دوشنبه، 22 دیماه 1382 | January 12, 2004

مصالحه يا سقوط‌: انتخاب بين بد و بدتر از جانب حکومت

چکيده
اکنون که در آستانه‌ی ماجرای موسوم به انتخابات هفتم مجلس شورای اسلامی قرار داريم به‌تر است برای فهم و درک به‌تر اين ماجرا نگاهی اجمالی به آن‌چه از دوم خرداد 76 تاکنون گذشته است، داشته باشيم.
در مقاله‌یی که در ادامه می‌آيد سعی شده است نشان داده شود حذف اصلاح‌طلبان از قدرت سياسی و انشعاب آن اجتناب‌ناپذير است و به‌زودی شاهد مقابله‌ی مستقيم مردم و حکومت در قالبی شفاف خواهيم بود.
از دوستانی که تمايل به شرکت در نظرخواهی دارند خواهش می‌کنم با صبری آکادميک سعی کنند فضای بحث‌ها از لحن مناسب برخودار باشد و حول موضوع طرح شده به بحث بپردازند. با پوزش نظرات بی‌ارتباط و غيراخلاقی حذف می‌شود. دوستانی که علاقه‌مند به بحث‌های جنجالی و پرسروصدا هستند لطفا تا مطالب بعدی دندان روی جگر بگذارند!

موضوع از اين قرار است که واقعيتی مادی و عينی در جريان زنده‌گی و معاش مردم خارج از ذهن من و شمای مشاهده‌گر يا فعال سياسی وجود دارد که مهر خود را بر تحولات سياسی هر جامعه‌ می‌زند. اين واقعيت مادی و خارج از ذهن تعادل نيروهای اجتماعی را در دوره‌های مختلف تاريخی بر هم می‌زند و تضادی را با خود حمل می‌کند که سنتزهای جديدی را شکل می‌دهد و به نوبه‌ی خود موجب تضاد و نفی تازه‌یی می‌شود.
آن‌چه به‌صورت عينی جريان دارد اين است که روند مدرن شدن و پرولتريزه شدن‌ جامعه ايران در طی سال‌های پس از جنگ ادامه پيدا کرد و روز به روز جامعه پرولتريزه‌تر شد و اقتصاد هر چه بيش‌تر بر پايه توليد اجتماعی و انباشت سرمايه بر مدار ارزش اضافه اضافه قرار گرفت. اين قدرت واقعی اجتماعی با شکل عقب‌مانده و غيردموکراتيک حاکم در تضاد قرار گرفت. بخشی از بورژوازی ايران که به حاشيه رانده شده بود اين واقعيت را درک کرد و خود را به عنوان نماينده‌ی آن معرفي کرد و توانست اقشار مختلف مردم را با شعار انتخاب بين "بد" و "بدتر" نماينده‌گی صوری کند و قدرت‌اش را در توازن قوا بورژوازی حاکم در شکل حقوقی‌اش تقويت کند. اما به دليل اين که اين قدرت صوری بود و از پايه‌گاه مناسب مادی برخوردار نبود عملا نتوانست جای‌گاه مناسب خود را در اقتصاد پيدا کرده قدرت صوری و حقوقی خود را به قدرت واقعی و مادی تبديل کند و با هم‌خوان کردن شکل حقوقی حاکم با واقعيت مادی و سرکوب جنبش راديکال حيات بورژوازی ايران را تضمين کند به همين دليل شکست آن مقدر و غيرقابل تغيير است.
شايد با مثالی مشخص ماجرا عينی‌تر و قابل لمس‌تر باشد.
وضعيت زنان ايران به عنوان نيروی اجتماعی وضعيت مثال‌زدنی است. تصور کنيد ملا عمر از گورناشناس‌اش بيرون بيايد و همين فردا به‌جای رهبر ايران بنشيند و حکم صادر کند که زنان بايد در خانه بنشينند و مرد نامحرم آنان را نبيند و … چه اتفاقی می‌افتد؟ آيا اين کار شدنی است؟ اگر نه؛ چرا در افعانستان شدنی بود اما در ايران ناشدنی؟ خانه‌نشين شدن يا خانه‌نشين نشدن زنان به خوش‌فکر بودن يا خوش‌فکر نبودن ملاعمر يا خاتمی يا رهبر مربوط نيست به نقش اجتماعی زنان ربط دارد. اگر زنان ايران از همين فردا تصميم بگيرند بر سر کار خود در کارخانه، مزرعه، بيمارستان، مدرسه و دانشگاه… حاضر نشوند تمام اقتصاد ايران که مبتنی بر خريد نيروی‌کار و توليد ارزش اضافه است می‌خوابد. امروز در ايران هيچ کالا و خدماتی توليد نمی‌شود که نيروی کار زنان در آن تبلور پيدا نکرده باشد. اين نيروی شکل گرفته‌ی اجتماعی ماهيتا آزادی‌های مناسب خود را طالب می‌کند. فراموش نکنيد تفاوت "برده" با "کارگر" در اين است که "برده" صاحب نيروی کار خود نيست در واقع از بدو تولد و يک‌جا نيروی‌اش توسط برده‌دار تصاحب می‌شود اما "کارگر" مالک نيروی کار خود است و آن را برای فروش آزادانه و به اختيار به سرمايه‌دار عرضه می‌کند به همين دليل ساده بايد از آزادی برخوردار باشد. (آزادی و اختياری که از کارگر سلب می‌شود، آزادی تصاحب ارزش اضافه است وگرنه کارگر آزاد است کار خود را بفروشد يا نفروشد و حق دارد ارزش مبادله‌یی کار بفروش رسانده‌ی خود را تمام و کمال طلب کند.)
زنان به عنوان نيروی اجتماعی به خودی خود در محيط کار و زنده‌گی وارد مبارزه می‌شوند. مبارزه با هم کار مرد خود برای دست‌يابی به دست‌مزد برابر، مبارزه با صاحب‌کار خود برای دريافت دست‌مزدی بالاتر، مبارزه با همسر خود برای نقش برابر در خانه و خانواده،… در اين مبارزه با حکومت و دولتی روبه‌رو می‌شود که قوانين حقوقی به زيان او اجرا می‌کند پس به‌طور طبيعی و هر روزه با حکومت در تضاد قرار می‌گيرد. البته اين مبارزه شکل سياسی، فرهنگی، هنری،… هم به‌خود می‌گيرد اما انرژی و منشاش همان واقعيت مادی واقعا موجود است.
در دوم خرداد 76 بخشی از حاکميت که در دوران موسوم به سازنده‌گی نقش کمی در قدرت سياسی حاکم داشت و به همين دليل نتوانست سهم بالايی از قدرت اقتصادی را به دست بگيرد با بخشی از سرمايه‌داری قدرت‌مند درون حاکميت (کارگزاران) که توسط بخش ديگر(جناح راست) تحت فشار قرار گرفت بود ائتلاف کرد و خود را به عنوان پاسخ‌گوی مطالبات اقشار مختلف مردم و از جمله زنان (در اين مثال ما) معرفی کرد و به قدرت رسيد. اما راديکاليزم موجود در جنبش مردم فراتر از آن بود که اين ائتلاف بتواند به آن پاسخ دهد به همين دليل اين ائتلاف شکسته شد و کارگزاران توسط مردم پس زده شدند و ائتلاف بين جناح چپ و کارگزاران شکسته شد. از سوی ديگر جناح موسوم به اصلاح‌طلب نتوانست با توجه به قدرت حقوقی و سياسی‌اش قدرت اقتصادی مناسب را کسب کند و به عنوان بورژوازی حاکم بر ايران با مردم وارد چانه‌زنی شود و با سياست چماق و گردو بخشی از مطالبات را بدهد و بخشی را سرکوب کند. در واقع اطلاح‌طلبان سپری شدند بين مردم و حکومت.
برای مثال زنان (که مورد مثالی اين بحث هستند) می‌خواهند ديه‌شان برابر با مردان شود. اين خواست، خواستی روشن‌فکری نيست از واقعيت مادی نقش زنان در اقتصاد ناشی می‌شود. چه کسی می‌تواند اين خواست را برآورده کند؟ پاسخ روشن است: بورژوازی و صاحبان واقعی قدرت اقتصادی. اگر اين جنبش مستقيم با اين قدرت روبه‌رو شود هر امتيازی که بگيرد موجب رشدش می‌شود و هر شکستی که بخورد توان مبارزاتی‌اش را بالا می‌برد. اما گروهی موسوم به اصلاح‌طلب که قدرت واقعی پاسخ‌گویی به مطالبات زنان را نداشتند با به دست‌گيری قدرت سياسی خود را از سويی نماينده‌ی جنبش زنان و از سوی ديگر مخاطب و مقابل آن جنبش قرار دادند.(شريک دزد و رئيس قافله) و از ان‌جا که چاقو دسته خود را نمی‌برد نه توان نماينده‌گی اين جنبش را داشتند و از آن‌جا به طور واقعی صاحب قدرت اقتصادی دارای هژمونی هم نبودند توان پاسخ‌گویی به آن جنبش را نيز نداشتند. به همين دليل هم بخت خود را هم به عنوان آلترناتيو و اپوزيسيون از دست دادند و هم برای کسب قدرت اقتصادی.
به‌نظر می‌رسد در تحولات آتی جريان موسوم به اصلاح‌طلب به دو بخش تجزيه می‌شود بخشی که از قدرت واقعی اقتصادی برخوردار است کاملا جذب بورژوازی حاکم می‌شود و بخش ديگر از حاکميت سياسی بيرون می‌آيد و به شکل اپوزيسيونی به حيات خود ادامه می‌دهد.
تحولات سياسی در ايران در روزهای آتی منجر به اين می‌شود که جنبش مردم با حاکمان واقعی رو در رو قرار گيرد. جناح راست سنتی، کارگزاران و جناح راست اطلاح‌طلبان از يک سو و مردم و اپوزيسيون از سوی ديگر. اين مواجهه، مبارزه‌ی سياسی و اجتماعی را شفاف‌سازی می‌کند و منجر به اين می‌شود که حکومت در مقابل بسياری از خواسته‌های مردم عقب‌نشينی کند و لويحه‌یی در مجلس -گيرم راست- هفتم به سود مردم تصويب خواهد شد که مجلس ششم در خواب هم نمی‌ديد. از سوی ديگر اپوزيسيون متحدتر و قوی‌تر خواهد شد و رشد راديکاليسم جنبش مردم سرانجام اين پوسته‌ را -که توان عقب‌نشينی‌اش محدود است- به‌زانو در خواهد آورد. البته اين الزاما به مفهوم پيروزی نيروی کار نيست و ممکن است سرمايه‌داری جديدی قدرت را در دست بگيرد که به مطالبات غيرساختارشکنانه‌ی مردم پاسخ بدهد و مطالبات راديکال را سرکوب کند و تضاد کار و سرمايه به شکلی که در ساير کشورهای سرمايه‌داری در جريان است تدوام يابد.

January 12, 2004 03:29 PM

11:52 @ Mon, 4 Sep 06

از طرف من سلام خوش بخت باشيد


17:30 @ Mon, 16 Feb 04

لطفا برای دیدن انیمیشن تحریم انتخابات روی این لینک کلیک کنید
http://www.javaan.net/picture/Flesh/entekhabat01.swf


17:29 @ Mon, 16 Feb 04

لطفا برای دیدن انیمیشن تحریم انتخابات روی این لینک کلیک کنید
http://www.javaan.net/picture/Flesh/entekhabat01.swf


کنجکاو 4:42 @ Sat, 17 Jan 04

اِرنی جان

تو می گويی فراموش من هم گفته بودم تو فراموش کن. اما تو ادامه دادی و من هم نا خواسته پاسخ گفتم وگرنه در 118 من نوشته بودم. اينکه تو راديکال تر از من هستی و يا نه، برايم مهم نيست. برای من مهم اين است که می انديشم . راستی تو از کجا اين را دريافته ايی "آن جمهوری خواه محافظه کار هم مشترکاتی با شما سوپر راديکال دارد -ندارد؟" من به اين می گويم تهمت و مفت گويی.
پيش از هر چيز ما نبايد اين گونه ارزان به هم تهمت بزنيم و پاسخ دهيم. چون آن چنان که تو می گويی؛ "جوانترها می آیند این ها را میخوانند".
نگاه کن من نوشته بودم؛
"ببين اين آخر عمری آدم را به چه گپ هايی وادار می کنی مجبور می شويم اين لاشه بوگندو را از گور در آوريم . "
اما تو در پاسخم می گويی؛
"ایقندر توی سر و کله هم بزنید-جمهوری اسلامی هم بشیند به ریش همه مان بخندد. چرا جمهوری اسلامی بگو تمام عالم و آدم ."
ببين چه ارزان؟ اين من نيستم که خواهان گورشکافی هستم، دوست من.


شمر 4:08 @ Sat, 17 Jan 04

ارنستو جان
ما کجا گفته بوديم که فدااييان آمريکايي بوده اند، تو گفته بودي قربانيان جنگ سرد بوده اند و ما هم به شوخي گفته بوديم فداييان جنگ سردي.
راستش ما گرچه با اندیشه های سیاسی فداییان خلق در پيش از انقلاب میانه خوبی نداریم اما آرمانخواهي سازمان چریکهای فدایی خلق در آنهنگام را مي ستاییم، آنچه ما گفته ايم در باره اکثريت بود. از کجای سخن ما بر می آید که مبارزات فداییان را در زمان شاه زیر سئوال برده باشیم. ما گفته بودیم که سازمان اکثریت به جرج بوش پدر نامه فدایت شویم نوشته اند و شما می گویید ما فداییان زمان شاه را آمریکایی خوانده ایم.
به بهزاد نبوی و پیکار اشاره کرده ای، خنده دار بود، بهزاد نبوی (معروف به گوبلز ایران در سال 60 )سخنگوی دولت رجایی(جک) بود که مورد پشتیبانی بی قید و شرط توده و اکثریت بود و تو از نزدیکی او به پیکار می گویی!
نوشته اي همگان اشتباه کردند و اينان نيز اشتباه کرده اند، دوست گرامي گزينش سياست پیروی از خمینی(مج)، دفاع از رفسنجانی(جک)، چسبیدن به خاتمی(زج) نه اشتباه سیاسی بلکه دیدگاهی روشن و آگاهانه و پیوسته از سوی اینان بوده. اینان خائن مادر زاد نیستند اما ناف سیاسی اکثریت با قیچی حکومت اسلامی بریده شده، تمامی سیاستهای اینان در بیست و پنج سال گذشته نذر حکومت اسلامی و یاران خمینی (مج) بوده است.


ارنستو چه گوارا 3:52 @ Sat, 17 Jan 04

کنجکاو جان

خوب ميدانم -چوبش را هم خورده ام - ولی اين ستيز شما در شرايط فعلی از طرف مردم قابل درک نيست. حالا شما هی بگو توده ای ها لو ميدادند. آخر بگو اين خصومت ما را به کجا ميرساند ؟

آخر عزيز من آن جمهوری خواه محافظه کار هم مشترکاتی با شما سوپر راديکال دارد -ندارد؟

ایقندر توی سر و کله هم بزنید-جمهوری اسلامی هم بشیند به ریش همه مان بخندد. چرا جمهوری اسلامی بگو تمام عالم و آدم .

کنجکاو جان

ببین دوست من -من هم از این خصومت ها
بسیار داشته ام.خودت هم میدانی که اکثریتی و توده ای نیستم .راستش را بخواهی از جمهوری خواه ها هم بیشتر از همه بدم میآید - از همه شما هم رادیکال تر بوده ام و هستم - ولی باید منطقی بود اینجا محیط بحث منطقی است . جوانترها می آیند این ها را میخوانند.


کنجکاو 3:10 @ Sat, 17 Jan 04

اِرنی جان!

چيزی نمی دانی، بگو نمی دانم، چرا اين قدر به همش می زنی. بوگند همه جا را می گيرد. بهتر نيست تو فراموش بکنی و اينقدر بی خودی نوآوری و تاريخ نويس نکنی؟ بابا اين جوری تو نمی توانی يک مشت مزدور را توجيه کنی. اين قدر هم پرت و پلا نگو.
همان سالهای دهه 60 آزادی خواهان و چپ ها، از کميته چی ها و پاس داران گريزان نبودند، از همين دو گروه نام برده می ترسيدند که در گشت های آنها خوش خدمتی می کردند. اين ها می خواستند "خرده بورژوازی" به رهبری امام جاکش شان با کمک شوروی "راه رشد غير سرمايه داری" را برود و ايران به بخشی از اردو گاه شود و نبوی و دارودسته را ضد آمريکايی می دانستند، پس متحدشان هم بودند. از اين ها گذشته اگر آنها راست می گويند دست کم نوشتار های آن زمانشان ( برای آگاهی تو هم که شده) را دوباره چاپ کنند. در باره پيکار و ديگر گروه ها هم تا آنجا که می دانم سازمان پيکار همه نوشتار هايشان را روی يک CD گذاشته و تو می توانی به دست بياوری. ديگران را هم گمان نمی کنم که باکی از گذشته شان داشته باشند.
نياز هم نيست ، بيست و چند سال بری عقب. همين امروز "اتحاد جمهوری خواهان" را درست کرده اند. ديدگاه شان در باره حکومت اسلامی چيست؟ درباره نمايش رای بازی ها چه؟ من بگم موش زاييدند و من از توده ايی و اکثريتی چشم داشت بيشتری نداشتم.
ببين اين آخر عمری آدم را به چه گپ هايی وادار می کنی مجبور می شويم اين لاشه بوگندو را از گور در آوريم .


ارنستو چه گوارا 2:26 @ Sat, 17 Jan 04

نانا جان
خودت هم میدانی که نمیشود اینها را به تمام توده ای ها و اکثریتی ها تعمیم داد.
شاید مجموع کسانی که به این کارها دست زدند ۵۰۰ تا نشود.

دوست من جنگ سرد را فراموش نکن. اينها عوارض جنگ سرد بود. خودت ميدانی -بهتر از من هم ميدانی همان کنفدراسيون هم از عوارض جنگ سرد دور نبود ولی از يک طرف ديگر - مگر همين ابراهيم يزدی از دل کنفدراسيون در نيامد؟
بهزاد نبوی ارتباطش با پیکار بیشتر بود تا حزب توده -نبود؟

نا نا جان
این بحث را فراموش کن - جای این بحث ها اینجا نیست. شبح را ناراحت میکنیم.
این بحث ها در شرایط فعلی فقط و فقط
ایجاد تفرقه است.

بهر حال طبق شرایط تمام سیاسیون سابق اشتباه کرده اند.توده ای ها بیشتر بدلیل وابسته بودنشان -اکثریتی ها هم به طبع آنها و سایرین هم به اندازه خود.


nana 1:16 @ Sat, 17 Jan 04

ارنستوی عزيز

منم موافقم که خط کشی بشه و شماها که نسل جوان هستيد بايد مجهز به سلاح اطلاعات بريد جلو .
من نه پيرم مثل پدران شما و نه جوانم مثل خود شما شايد جزو نادر ادمهائی هستم که معتقدم ميتونم از شما جوانها چيزها ياد بگيرم و بهتون باور دارم .

برای اطلاع دوستان جوان ميگم که از توی شکم پر از چرک و عفونت جزب توده ايران وقتی که موفق شد سازمان چريک های فدائئ خلق را بخوره يه اقليت کوچک تميز و مستقل بيرون امد و يه اکثريت الوده به تمام اون چرک و کثافت و اين گروه اکثريت به عنوان سازمان جوانان جزب توده ايران مامور شد که دست به يه سری کارهای ماکياولی بزنه که من جز به جز براتون خواهم نوشت فقط به عنوان دست گرمی به دو سه تا اشاره ميکنم .

از فردای انقلاب فرستادن عده ای از همين جوانان به حوزه علميه قم و تعليم انها به عنوان طلبه برای نفوذ بعدی در دستگاه اخوندا.

نفود در انجمن های اسلامی ادارات و دانشگاهها و خود را مذهبی جا زدن و تضعیف

دولت بازرگان و جريانات گروگان گيری و بوجود امدن دانشجويان خط امام اون روزها هر خری در ايران ميدونست که بهزاد نبوی و موسوی خوئينی ها را حزب توده خورده .

لو دادن تمامی گروههای غير از حزب توده توسط عناصر اکثريتی . تمامی بچه های کنفدراسيون خارج از کشور

فعلا اينا را داشته باش تا با اسم و رسم برات مفصل با جزئيات و تاريخ بنويسم .


ارنستو چه گوارا 23:58 @ Fri, 16 Jan 04

نا نای عزیز
چرا خط کشی ها را قاطی پاطی نکنم. چرا نسل ما باید تاوان تمام ندام کاری های انقلابیون قبلی را -با تمام خورده حسابهایشان- با تمام تحجرشان و با تمام
تعصب بدون اندیشه شان را اینگونه بدهد .
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باید دوباره خط کشید و این بار آگاهانه -بدون تعصب و با احتساب تمام نیروهای جنبش .


nana 23:47 @ Fri, 16 Jan 04

ارنستوی عزيز

اين چپ که ميگی سرخورده .
چون نوکر بی جيره مواجب استبداد بوده در وحله اول از اربابش سرخورده و سرکوب شده به ماها ربطی نداره .
خط کشی ها را قاطی پاطی نکن .


ارنستو چه گوارا 19:29 @ Fri, 16 Jan 04

شمر جان
قربان طنز اسلام ستیزت!

دوست من میخواهی بگویی اینها از شکم مادرشان خائن بیرون آمدند . منظورت اینست آن وقتی که با شاه میجنگیدند هم بدستور آمریکایی ها بود؟! نمیدانم چه نتیجه ای میخواهی بگیری ولی انصاف داشته باش.
سرکوب چپ سرخورده نتیجه ای برای صفوف مردمی ندارد.


شمر 18:48 @ Fri, 16 Jan 04

کنجکاو جان
نه تنها هوش از سر مي برد بلکه کله هم سوت مي کشد. باور کن چيزي نمانده بود که براي اين واپسين قربانيان جنگ سرد اشک هم بريزيم.
این ارنستو ما از آنجایی دستش از دنیا کوتاه است یادش رفته است که خیانت اکثریتی ها تنها در یک مقطع تاریخی بیست به درازنای حکومت اسلامی بوده است. اصلا نمی داند که این فداییان جنگ سرد برای جرج بوش پدر نامه فدایت شویم نوشتند و به اردوی پیروز جنگ سرد پیوستند. اصلا به گوشش نرسیده است که این یتیم ماندگان جنگ سرد چه خرسند بودند برای سردارسازندگی و اجرای برنامه "همسازگاری ساختاری اقتصادی" بوسیله دولت لیبرالش.لابد نمی داند که چقدر ذوق مرگ شدند برای خاتمی و هنوز هم خبر ندارد اینان کمترین ربطی به چپ ندارند.
براي آمرزش روح ارنستو چه گوارا در وبلاگ شبح فاتحه


کنجکاو 16:20 @ Fri, 16 Jan 04

اِرنی جان! (117)
هوش از سرمان بردی با اين تحليل تاريخی ات بابا.


ارنستو چه گوارا 14:03 @ Fri, 16 Jan 04

رهگذر زندگي عزيز

نميخواستم مسئله را باز کنم ولي چون خيلي دوستت دارم - پاسخ ميدهم. ميگويي بايد به يک اکثريتي هميشه اعتراض کرد چون او به آرمانهاي مردمي در مقطعي از تاريخ خيانت کرد ولي نميگويي در چه شرايطي اين اتفاق افتاد. نميگويي اين برنامه ريزي از سالها قبل توسط ايادي ک-گ-ب انجام شده بود ونقش حزب توده را در نظر نميگيري. از حزب توده شروع ميکنم –حزب توده قديميترين سازمان تشکل يافته چپ در ايران است-
اينکه توده اي در مقاطع مختلف تاريخي نادرست عمل نمود را فقط در وابستگي بعضي از اعضاي کميته مرکزي آن به خارج ميتوان تحليل کرد. از نظر من آن عضو ساده حزبي هم تا حدي مسئول است ولي فقط تا حدي چون اصولآ تشکيلات حزب توده که در محيط خفقان و سرکوب شکل گرفته – تشکيلاتي دموکراتيک نبود و سانتراليزمي تمام عيار را دنبال مينمود تا آز آسيب هاي سرکوب حکومتي مصون بماند. اکثريت از آخرين قربانيان جنگ سرد بود. جنگ سردي که تمام جهان چپ را تحت تآثير قرار داد و همدلي بخش مهمي ازمردم جهان را از مبارزان چپ سلب نمود.

دوست من با فروپاشي شوروي جنگ سرد تمام شد – هرچند تحجر و کوته فکري سازمان هاي چپ متآ ثر از جنگ سرد- اجازه نداد واقعيت هاي جديد چپ نوين را لمس کنند و با انتقاد از گذشته و ايجاد اميد براي آينده براي خواستگاه طبقاتي مورد ادعايشان يعني کارگران و زحمتکشان مبارزه را در شرايط جديد جهاني ارزيابي کنند ولي از نظر من فروپاشي شوروي و صرف نظر کردن چين از ادعاهايش جبهه جديدي را براي چپ باز کرد تا با اتحادي فارغ از مسائل پيشين به مبارزه اي جديد قدم بگذارند. فکر ميکنم در شرايط جديد جهاني انتقاد شديد از گرايشات فکري که ادعاي چپ دارند بي مورد است. مبارزه جديد –مبارزه اي است که هرکس با روش ها و سازمان دهي هاي خاص خود با آن ميپردازد ولي تمامآ در يک جبهه واحد.

در بلاگ سياهکل پاسخ کوتاهي نوشتم .


رهگذر زندگی 17:30 @ Thu, 15 Jan 04

ارنستوی عزیز
تو در اشتباهی .تنها با نگاهی کوتاه به نوشته های الیزابت آلنده که به نسل جوانان شیلی هشدار میدهد که نگذارید حقایق تاریخی در پرده های دروغ و ابهام مدفون بمانند تا همان دشمنان از پسه خاموشی حقیقت در چهرهای جدید بر شما حکومت کنند . پامودلیا ادیب مبارز اندونزی بعد از سی سال تحمل دخمه های جلادان در واپسین روز آزادی اش فریاد زد حقیقت را باید زنده نگاه داشت حتا اگر یکنفر از نسل من را زنده باقی گذاشته باشند تا جوانان ما راه خویش را آنگونه ای که صلاح میدانند انتخاب کنند تو ارنستو آیا فیلم آرارات را دیده ای که بعد از گذر قرنی از قتل عام ارامنه همچنان داد خواهی برای پذیرش حقیقت شعله برمیکشد تا نسل جدید بتواند در هویت راستینش گلستانه اش را بسازد.اگر تو بدانی که چرا مردم گواتمالا و کامبوج از پی آمد قتل عام های رژیمهای قبلی همچنان در اختناق بسر میبرند متوجه خواهی شد که هیچکس به جنا یاتش اعتراف نکرد. هیچ آلمانی ای نمیتواند براحتی با آرم نازیسم دیگر حضور یابد و همینطور یک کو کلاکس کن در مقابل سیاهپوستان. پس چگونه انتظار دارید هنوز یک اکثریتی با همان نام و شمایل سازمان اکثریتی اش اینجا خود نشان دهد بی آنکه مورد اعتراض واقع شود مگر اینکه مدافعینی را یافته باشد. تنها از وجدان بیدار ماست که سالوسان میتوانند به انسانیت خویش بر گردند و نه در خاموشی ما و هرگز چنین نبوده. ارنستوی عزیز فراموش نکنیم که سن آدمی بیان بیداریش از تاریخ نیست بلکه آگاهی به تاریخ به حضور بودن در زندگی معنا مبخشد. در ضمن در وبلاگ سیاهکل هم برات پیامی گذاشته ام. بامید گلستانه


سعيد 16:14 @ Thu, 15 Jan 04

*** دفاعيّه:
چون آقاي شبح در سكوت بودارش با يادداشت گذارنده اينجا بنام S.D در حال يك مماشات ناميمونه؛ پس بر اينجانب است كه از حقّ خود و بخاطر لكّه دار نشدن فاميلم و بخاطر جلوگيري از سرايت اين طاعون لعنتي دفاع كنم. شبح خان؛ داشتيم؛ داداش...؟! آقاي شبح از خواب خرگوشي برخيز و ترتيب اثر بده والّا اينجا ميشود مستراح! يا اينگونه يادداشتهاي لجن را پاك ميكني؛ يا اينكه پاسخ من به آنها طبيعتاً يك حقّ است. خود داني! من نظير همين يادداشت را از براي آريا نيز گذاشتم:
آرياجان؛ اين شخص بنام ”امضاء محفوظ/Jan 12 2004, 03:58 pm [+]“ اينجا واست يادداشت گذاشته يك سلطنت طلب سرتاپا خائف است بنام ”افشين گند بر وزن زند“ صاحب دو وبلاگ آزادي و اعتراض؛ ساكن تورنتوي كانادا و مشخصّاتش را هم دوستانم بمن دادن. بمحضي كه من ريدم تو كاسه كوزه شاهنشاهش با اون تز مسخرش كه ”محمّد رضا خواسته تجدّد بياره و ما ملّت نعمت زوال استفراغش كرديم“؛ حالا دست از سرم برنميداره. اين آدرس و شماره تلفنم را هم خودم به اين آشغال كلّه دادم وقتي گول زبان چرب و نرمشو خوردم؛ والّا گه خورده آنكه مرا در نيوزيلند يا ژاپن ديده باشد و يا آن شرّ ورهاي خنده دارش در مورد من صدق كند. تا بحال فقط ۴ بار شبح دست اين آشغال الوات رو به گذاردن مسجهاي جعلي رو كرده. امثال اين فاسد مغز چركين و گوز دماغ بعلاوه رفيقاي لوس آنجلسيش فردا بقدرت برسند روي هيتلر را سفيد خواهند نمود. اگه خواستين بفهمين من چگونه به سرتاپاي هيكل افكار تخمي خودش و ارباباش ريدم برويد اينجا:http://feminiran.com/archives/2003_08_10_feminiran_archive.html


سينا هدا 2:27 @ Thu, 15 Jan 04

رهگذر نازنين!
...اما من هيچگاه نتوانستم مثل تو براحتي راجع به اكثريت بلند بلند فكر كنم...هرچند گروهي برازنده ي همه ي آنچه تو گفتي باشد اما آنها نيز به روش خويش معتقدند...آنچه مهم است بايد مطمئن شويم آيا صدق جايش را به دروغ و جنايت داده است يا نه...اما آيا براستي آنها به روش خويش صادق نيستند؟!...من شخصا حتي به صدق مامور اعدامم احترام ميگذارم...چه برسد به اكثريتي كه از همان ابتدا با آن مخالف بودم اما هيچگاه آنها را حتي به اتهام اپورتونيسم شايسته ي ناسزا نديدم...نميدانم چه شده كه روح لطيف تو اينگونه آزرده شده است؟!...


tanha 1:31 @ Thu, 15 Jan 04

همه اين حرفها وبحث ها درست ولی درمقابل جبرتاريخ نمی توان ايستاد


ارنستو چه گوارا 0:46 @ Thu, 15 Jan 04

اقبال عزيز

جنبش فدايی از درون جنبش ملی بوجود آمده مثل اينکه بگويی کمون پاريس از درون
انقلاب بورژوايی فرانسه بوجود آمده . ولی ارتباطش را با اسلام نفهميدم (:


eqball 0:27 @ Thu, 15 Jan 04

با کامنت ۱۰۹ کاملا موافقم. جناب ارنستو ؛ خورده حسابهای سابق؟ اينه تفسير شما؟ الحق فدائيسم به جنبش ملی - اسلامی متعلق است٬ از سر تا تهش.


ارنستو چه گوارا 23:31 @ Wed, 14 Jan 04

رهگذر جان درست ميگويی ولی لحنت درست نيست . دوست من شما سن سال دارها کی ميخواهيد اين خورده حسابهای سابق را کنار بگذاريد. کار اين دوستمان که هی اعلاميه چاپ ميکند البته درست نيست - در اينکه اکثريت بيش از همه اشتباه کرده شکی ندارم ولی رهگذر عزيز يکجايی در مقطعی از تاريخ بايد اين خصومت ها را کنار گذاشت .دوست من فقط با پذيرش هر نيرويی در جای خودش ميتوانی به فردا باور داشته باشی وگرنه با پرخاش و .. مشکلی حل نميشود.


رهگذر زندگی 23:11 @ Wed, 14 Jan 04

با اجازه شبح عزیز
باید رک بگویم این اکثریتی های لجنی که در حق همه رفقای جنبش خیانت کردند و مبارزین مخالف رژیم نکبت اسلامی رو لو دادند و بدست خلخالی های جلاد دادند و به رفیقی چون سعید سلطانپور خیانت کردند و بی شرمانه در خط جمهوری اسلامی سینه زدند حا لا اینجا با شجره نامه درخشانشان میخواهند هر سایتی را به دکان تبلیغاتی حقارت خودشان تبدیل کنند. اگر این آیت الله بهروز فدایی جسارت دارد آخوند های کشتگر- مهدی فتاح و فرخ نگهدارها رو اینجا بیاید رسوا کند حیف آن نام فدایی سیاهکل را که شما پایمال میکنید تا همین دیروز جیره بگیر مستقیم خاتمی بوده اید امروز هم کاسه لیس جمهوریخواهان نئو لیبرال. ننگتان باد که همچنان به این نام خیانتکار اکثریتی افتخار میکنید. همین نام اکثریتی بر پیشانی اتان شما را همه جا رسوا میکند تا آنجا که فروغ میگوید : چه می تواند باشدمرداب-چه میتواند باشد جز تخم ریزی حشرات فساد........


behroz-fadai 20:59 @ Wed, 14 Jan 04

اعلاميه هيئت سياسي اجرايي سازمان فداييان خلق ايران (اكثريت)

راه، ايستادگی است!

رد صلاحيت 80 نفر از نمايندگان مجلس توسط هيئت هاى نظارت شوراى نگهبان، سرانجام اصلاح طلبان حكومتى را به عمل اعتراضی جمعى وا داشته است، تحصن نمايندگان معترض به اين شمشيركشى عريان شوراى نگهبان را حرکتی مثبت می دانيم.
اعتراض نمايندگان متحصن، اعتراض به وجود شوراى نگهبان و حتی اعتراض به نفس دخالت اين ارگان انتصابی در حق مسلم مردم برای انتخاب نمايندگان خود نيست. اين اعتراض، صرفا اعتراضى است به اوج افراط گرايى و انحصارطلبى مطلق آن كه اين بار شمشير را بر فرق نمايندگان شاخص جناح اصلاح طلب وارد آورده است. خواست معترضين، تامين حقوق شهروندی برای کانديدا شدن و انتخابات آزاد واقعى نيست. خواست آنان به آزادی خودشان محدود مانده است. گر چه آنها از انتخابات آزاد سخن می گويند اما پيرامون پيش شرطهای يک انتخابات آزاد که در درجه نخست عبارتند از آزادی احزاب و مطبوعات، تامين حق بيان و حق برابر تبليغات و عدم دخالت هر گونه ارگان حکومتی در امر انتخاب شدن و انتخاب کردن، سخنی نمی گويند. ما اما همين اعتراض و اين مقاومت را مثبت دانسته و با تاکيد بر حق شهروندی متحصنين برای شرکت در انتخابات، ايستادگی آنان در برابر سرکوبگری ارگانهای وابسته به ولايت فقيه را يک مقاومت مدنی تلقی می کنيم.
حال كه معترضين ايستادگى را جايگزين گلايه هاى هميشگى و عموما بی ثمر يا کم ثمر کرده اند، می توانند روى عقب نشاندن شوراى نگهبان و شكست رهبر اصلى عمليات آنان يعنى شخص ولى فقيه حساب باز كنند، هر آينه به استمداد از ولی فقيه روی نياورند. ولى دورزدن دگرباره مردم و توسل به آقايان خامنه اى و رفسنجانى كه سياست "سازش با خارج و سركوب در داخل" را گام به گام تدارك مى بينند، نتيجه ايی جز شكست مجدد و اين بار قطعى تر از هميشه را در پى نخواهد داشت. موفقيت در چالشی که سر بر آورده، پيش از آن که با عقب نشينی های معينی از سوی ولايت فقيه تبيين شود با نفس ايستادگى تا به آخر تحصن كنندگان رقم مى خورد.
ما تاکيد می کنيم که، تنها راه برای شکستن سد مقاومت دشمنان آزادي، مراجعه به آرای عمومی و برگزاری رفراندوم برای احقاق حقوق مردم است.
هيئت سياسی – اجرايی سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) تحصن نمايندگان مجلس را يک مقاومت مدنی می داند و اعلام می دارد، تا آنجايی که معترضين در برابر آزادی ستيزی مقاومت نشان دهند. پشتيبان آنان خواهد بود.
هيئت سياسى ـ اجرايى سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت)
٢۴دى ماه 1382
١۴ ژانويه ٢٠٠٣


خُسن آقا 19:12 @ Wed, 14 Jan 04

یک نکته ای رو که شما باید در افکارتون اصلاحش کنید اینه که در حکومت ملا چیزی بنام بورژوازی نداریم. این نوکیسه گان را فقط می توان همچون دزدان سرگردنه تصور کرد که با بدام انداختن یک کاروان توانسته اند به نان و نوایی برسند اینها هیچ مشخصه ای که مطابقت با بورژوازی داشته باشد ندارد.
چقدر خنده دار می شود اگر هاشمی را که حتی از روابط پیش فئودالی هم آگاهی ندارد بورژوا بخوانیم.


barbod shams 18:51 @ Wed, 14 Jan 04

تبریکات صمیمانه رودلاگ را به جهت گزینش عمومی در انتخاب وبلاگهای برتر بپذیرید در همه مراحل زندگی سر بلند باشید


S.D 17:17 @ Wed, 14 Jan 04

شبح عزيز! قاطعيت تو خوبه ولی يادت باشه زبان خر را خلج می دونه و بس. برای همين هر چی سعی کنی با گذشت برای سعيد خطوط و قواعد سالم بحث را توضيح بدی تو کله اش نمی ره. مگه تو اين همه مدت رفته؟ بهتره انسان از تجربه های گذشته ياد بگيره که آزموده را آزمودن خطا ست.
اين فرد اصلآ و ابدآ‌ قصدش بحث و حصول به نتيجه نيست جانم؛ فقط می خواد تنش ایجاد کنه و خودش را باثبات برسانه. برای اینکه به حرفم برسی هر کامنت این فرد را که خودت صلاح می دانی انتخاب کن و بلند بخوانش! در هر کدام به یک یا چند نفر بند کرده! آخه مگه بقیه مردم آدم نیستن؟ چرا بقیه درست و مودب حرف شان را می زنند و کاری به کار کسی ندارند؟ می دونم که تو دل خوشی از این آدم نداری ولی باز دلیل مدارای تو را نمی فهمم رفیق! چه کسی این فرد کم سواد را گذاشته اینجا در مقام ریاست جلسه که مردم را به مسخره بگیره؟؟؟ نگاه کن در کامنت ۹۱ چی نوشته:«دوستان؛ لطفاً، قويتر در جهت بكرسي نشاندن اهميّت نظر له/عليه خود با هم مباحثه=Debate بكنند!»
آخوندک تو هر کامنتی چهار تا غلط املايی داره باز اومده داره به مردم درس سياسی می ده!! رفيق شبح اين آدم نود تا کامنت قبلی را با اين حرف تحقير کرده!! چرا قاطع برخورد نمی کنی با تحقير؟ تو وقتی می خوای همه فقط راجع به مقاله ات حرفشان را بزنن، توجه نمی کنی که با تحقير اين فرد مردم عصبی می شن و موضع می گيرن. ريشه مشکل را ول نکن و بچسب به شاخ و برگهاش. اين آدم اصلاح شدنی نيست و فقط تو هستی که راهش دادی. تو اهميت وبلاگ خودت را اگه می دونستی رفيق نمی ذاشتی آخوندک های فيضيه ای به آشوب بکشندش!


نوید 16:31 @ Wed, 14 Jan 04

شبح عزیز تمام مشکلات از اینجا شروع میشه که اصلاحطلابای ما هم معنی اصلاحاتو نمیدونن .اصلاحات یعنی تو یه رژیم چند درجه از اون رژیم جدا شدن بعد آروم آروم توافق کردن تا یه گروه چپ تر از اونا (نه چپ به معنای اخص کلمه ) رو کار بیادو چند درجهء دیگه انحراف بزنه ولی متاسفانه اونقدر از قدرت خوششون اومد که راه رو برای اومدن اون گروه جدید هموار نکردن به همین خاطر اصلاحات به بن بست رسید و مردم جدب گروههای بعضاً ارتجاعی شدن که درخارج کشور فعالیت میکردن .
از حرفای بعضی از دوستان داره ميباره اصلاً ازشرايط داخلي ايران اينقدر "." اطلاع ندارن يه جوري حرف ميزنن که انگار فرداي انتخابات تو ايران انقلاب ميشه .حالا تا انقلاب 1000 تا ديگه مونده عزيز.
ره رو آن نيست که گهي تند وگهي خسته رود رهرو آنست که آهسته و پيوسته رود


شبح 16:15 @ Wed, 14 Jan 04

نسرين عزيز!(۱۰۰)
بعد از انتخابات شوراها معلوم شد که جناح دوم خرداد ديگر توان اين که مردم را به پاي صندوق‌ها بکشاند ندارد و به هر حال و در صورتی که انتخابات بدون جنجال و بدون حذف گسترده‌ی دوم‌خردادی‌ها برگزار می‌شد باز هم حکومت از امتياز شرکت بالای مردم برخوردار نبود. جناح انحطارطلب می‌داند اگر 30 درصد مردم در انتخابات شرکت کنند باز مجلس به دست دوم خردادی‌ها مي‌افتد و هم دوم‌خردادی‌ها به مجلس می‌روند و هم حقانيت آرایی نصيب حکومت ايران نمی‌شود. آن‌ها با بستن فضاي انتخابات رقيب را از صحنه بيرون می‌کنند و اميدوار هستند بعدا بتوانند آشتی ملی برقرار کنند و با مردم مصالحه کنند و نظر آمريکا را هم جلب کنند. آن‌ها تا کنون مجبور به دادن باج به دوم‌خردادی‌ها بودند چون رای مردم را داشتند اما حالا که دوم‌خردادی‌ها هم در موضع ضعف هستند و مردم را پشت خود ندارند ديگر جناح راست حاضر به دادن باج به آن‌ها نيست.
به هر حال من تصور می‌کنم تمام راه‌حل‌های نظام به بن‌بست منتهی می‌شود. اگر انتخابات را برای رقيب باز بگذارند مجلس را خيلي ارزان و با 30 درصد آرا به آنان واگذار می‌کنند اگر هم فضاي انتخابات را ببندند و با رای ده درصدي مجلس تشکيل بدهند قادر به مصالحه با مردم نيست. به نظر من تنها شانس دوم‌خردادی‌ها اين است که بدون معطلی و در همين چند روز آينده تماما از رئيس‌جمهور تا نماينده‌گان مجلس استعفا دهند. اين وضعيت منجر به بحرانی می‌شود که فقط با کودتای نظامی ممکن است بر آن پيروزی موقت بدست بياورند که اين امر هم موجبات سقوط فوری‌شان را فراهم می‌کند مانند کودتای کمونيست‌های روسی که ظرف يک هفته با شکست مواجه شد و يلتسين را برنده‌ي کامل کرد و فروپاشی شوروی را تسريع شد.
به نظر من جمهوری اسلامی هيچ راهی ندارد مگر اين که با مردم خود آشتی کند و از آن‌جا که مردم يک‌بار با او آشتی کردند اما اين خود نظام بود که فرصت تاريخی‌اش را از دست داد ديگر جای برای آشتی جديد نمي‌ماند. پس به فکر حکومت بعدی باشيد تا کلاهی که قبلا به سرمان رفت دوباره به سرمان نرود.


شبح 14:49 @ Wed, 14 Jan 04

روياي عزيز!(76)
متاسفانه تو احتمالا مقاله‌ي مرا نخواندي من سعي كرده بودم به اين ابهامات پاسخ بدهم حرف تازه‌يي هم ندارم كه بزنم اما سعي مي‌كنم يك بار ديگر و با زبان ساده‌تري موضوع را مطرح كنم.
مي‌شود لطفا بگويي شوراي شهر تهران بيچاره چه كار كرده كه شوراي شهر انتخابي و انقلابي قبلي كه خودش خودش را منحل كرد و نتوانست شهرداري براي اين شهر انتخاب كند و قيمت مسكن را چند برابر افزايش داد و حتا توان تغيير نام يك خيابان يا ميدان را نداشت كرد؟ من كه در تهران زنده‌گي مي‌كنم هيچ تفاوتي احساس نمي‌كنم. همين چند روز پيش جشنواره‌ي سوني برگزار شد كه اگر در زمان شوراي شهر قبلي بود بعيد نبود كه انصار حزب‌الله داخل سينما بريزند كه قبلا براي كمتر از اينش ريختند! تفاوت اين شوراي شهر با آن شوراي شهر در اين ايست كه اين بر عليه مردم كاري انجام داده است و آن به سود مردم تقاوت‌اش در اين است كه شورا موجب مي‌شد مردم مبارزه براي حقوق‌شان را وكالتا به عده‌يي بسپارند و در خانه‌هاي‌شان بنشينند و آن شوراها به موكلانشان خيانت كند و سرانجام خود را منحل كند اما اين شورا چون فقط دودرصد راي آورده اولا مشروعيت و حقانيت ندارد ثانيا مردم آن‌ها را نماينده خود نمي‌دانند و اگر تصميمي خلاف نظرآنان بگيرد سعي مي‌كنند جلوي آن بياستند. مثلا اگر اين شورا فرهنگ سرايي را ببندد اين‌بار جوانان ديگر به اميد خاتمي نمي‌نشينند تا فرهنگ‌سرا را براي‌شان باز كند خودشان مستقيما به شهرداري فشار وارد مي‌كنند و خواهان باز شدن آن مي‌شوند اين موجب مي‌شود قوي‌تر شوند و اگر روزي شوراي شهر دل‌خواه‌شان را سر كار آوردند آن شوراي شهر قدرت واقعي پشت سرش باشد نه مانند شوراي شهر قبلي كه قدرت صوري پشت‌اش بود و هيچ كاري ازش برنمي‌آيد.
به هر حال مي‌داني كه هم من هم تو و هم اكثر دوستاني كه اينجا نظر مي‌دهند خواهان زنده‌گي بهتري هستند پس بدون متهم كردن يك‌ديگر و بدون پيش‌داروي واقعا فكر كنيم چه عملي بايد انجام بدهيم كه به اين سعادت نزديكتر شويم. من هيج تعصبي ندارم اگر به اين نتيجه برسم كه شركت در انتخابات درست است حتما شركت مي‌كنم همان طور كه در انتخابات قبلي شركت كردم و حالا فكر مي‌كنم اشتباه كردم. به هر حال تو آزادي در انتخابات شركت كني و به هر كس دوست داري راي بدهي هر چند با اين اوضاعي كه راه افتاده فكر نمي‌كنم حتا با گرفتن دماغ‌ات هم بتوني به كسي راي بدي؟


ارنستو چه گوارا 14:44 @ Wed, 14 Jan 04

شبح جان قربان قلم شيوايت

تحليل سياسي جالبي بود ولي مطالبي را مطرح ميکنم و دانستن نظر تو و ساير دوستان برايم جالب است:
وقتي ما کلمه اصلاح طلب را در ايران بکار ميبريم مطمئنآ مفهوم کاملآ مشخص سياسي ايدئولوژيکي نداريم.
اگر بخواهيم اصلاح طلبان را طبقه بندي کنيم فکر کنم به سه گروه تقسيم شوند .1- جناح راست که طرفداران کروبي و روحانيون مبارز را شامل ميشود که اگر تقابلي با مردم پيش آيد نهايتآ دنبال جناح راست ميافتند 2- جناح ميانه که فعالترين بخش اصلاح طلبان است و شامل مشارکت و تحکيم وحدت و نهضت آزادي ميشود 3- جناح لاييک و جناح چپ اصلاح طلب که شامل بخشي از سلطنت طلبان –بخشي از بقاياي حزب توده به مفهوم فرهنگي آن (نه به مفهوم سياسي) – بخشي از فعالين فرهنگي-و بخشي از نيروهاي ملي

نکته اصلي اينست که با توجه به اينکه جناح مياني آسيب پذير ترين و فعالترين جناح اصلاح طلبان است و بدليل آسيب پذيري بسيار زودتر از جناح لائيک و چپ راديکال ميشود چون در جريان تقابل مستقيم با جناح راست قرار دارد ولي جناح لائيک و چپ بدليل اينکه از عناصر فرهنگي تشکيل شده و طيف سياسي آن خارج از ايران است در تقابل مستقيم نيست و عملآ در جريان مبارزه بسيار محافظه کارتر از جناح چپ عمل خواهد کرد. اينکه جناح مياني اصلاح طلبان بسيار زودتر از جناح لايئک راديکاليزه ميشود و قسمتي از بار راديکاليزم سياسي جنبش را از آن خود ميکند – بنظر من يکي از بزرگترين آسيب هاي اين جنبش است و بحث بيش از حد من با اسد از بابت اين موضوع است.


nasrin 14:30 @ Wed, 14 Jan 04

باتوجه به نياز مبرمی که حکومت کشاندن مردم به پای صندوق های رای دارد٫ آيا عجيب نيست که در چنين شرايطی از بسياری از اصلاح طلبان رد صلاحيت می کنند؟چرا که رد صلاحيت عده ای مسلما باعث کاهش رای دهندگان هم خواهد شد.و آيا خود اين مسئله نشانگر آن نيست که آقايان برای انتخا بات سناريوی آماده ديگری در آستين دارند؟(مثل تقلب به صور مختلف)
در اين صورت چه بايد کرد؟


شیوا 13:48 @ Wed, 14 Jan 04

اولين باريه که اينجا کمنت ميذارم.غرض از مزاحمت ميخواستم از آغا سعيد برای انجام مناظره ای سياسی در سايت خودم دعوت به عمل بياورم.بيشتر در مورد مسائلی که به حقوق خانومها مربوط ميشه و وضعيت اونها رو شرايط فعلی تحت و شعاع قرار ميده. شبحی ناز و مموشم و ديگر دوستان خصوصا نانا جون و بکتاش و آريا و سياوش و همه وهمه دعوت هستين.به قول حکومتيها به دعوت حق لبيک بگيد و در آخر تکبير هم يادتون نره...


نادر بکتاش 13:28 @ Wed, 14 Jan 04

امير ۸۴ و ۸۵
دوست عزيز من واقعا نمی فهمم منظورت چيست. نوشته های مرا بخوان و به طور مشخص در مورد آن چه که نوشته ام نقد بنويس. نوشته های من در رابطه با اتحاد جمهوريخواهان بود. دو سه جا به سمينار پاريس اشاره کرده ام. برو بخوان، نقل قول مستند بياور و اگر ايراد داری مستدل بنويس.
سمينار پاريس را من شاخه راديکال تر (در موضعگيری نسبت به دولت دينی و در اظهار مواضع روشن در دفاع از جمهوری لائيک) می دانم، می توانی در نوشته ها اين را پيدا کنی.

اگر از چارچوب مشخص جمهوريخواهی فراتر برويم، در ابعاد ماکرو کل جمهوريخواهی ايرانی را (از اتحاد برلينی آنها تا سمينار پاريسی را) عاجز از ايفای نقش تعيين کننده در ايران ارزيابی می کنم. زيرا اوضاع ايران به طور ابژکتيف راديکال است (فقر و اعتياد و بی حقوقی و سرکوب سياسی و فرهنگی و غيره). سانتر عاجز از ايفای نقش است (چه جمهوريخواهان اسلامی - توده ای برلين و چه جمهوريخواهان لائيک و بالنسبه مترقی پاريس). ققط راست راديکال سلطنتی با سرکوب مردم و حمايت آمريکا و اروپا و بانک جهانی و غيره و يا کمونيسم کارگری و کارگران و زنان و جوانان می توانند در ايران آلترناتيو باشند.

در ضمن خوب شد که شبح عزيز تصميم گرفت قدری جدی تر با آريا و سعيد صحبت کند و آنها را به احترام نسبت به قواعد ابتدايی بحث جمعی فرا بخواند.


Aria 13:20 @ Wed, 14 Jan 04

... شبحی ناز؛

... راستش را بخواهی دوست عزيز. شرمنده از مهربانيهايت. با توجه به اينکه دليل حضورم را در نظرخواهی وبلاگت نوشته بودم، ايکاش آناني که دائم مرا با ايميلهاي خود؛ بمباران ميکنند، اين حرفهاي تو را نيز بخوانند و متوجه عذر خواهی من بشوند. باز هم خيلی خيلی شرمنده ات هستم. اميدوارم سعيد عزيز نيز مطلب را دريافته باشد. باز هم از تو شبحی ناز متشکّرم. ///


بلک مک 13:11 @ Wed, 14 Jan 04

عمر سياسی عناصر اصلاح طلب مدتهاست که به پايان رسيده است و این را خود اصلاح طلبان به تر از هر کسیمی دانند ولی آن چه که آقايان اصلاح طلب را بر آن می دارد که همچنان تقلا کنند و سعی داشته باشند در مقابل اقتدارگرايان ايستادگی نشان دهند اين است که اصولا اصلاح طلبان در غالب جمهوری اسلامی تعريف می شوند و خارج از آن هويتی نخواهند داشت شايد يکی از عواملی که باعث عدم موضع گيری منسجم در مقابل اقتدارگرايان در سالهای اخير بوده است يا به قولی فرصت سوزی های بسياری از ايشان سر زده است همين نکته است که اگر ج.ا نباشد اصلاح طلبان را آب خواهد برد و نشانی از ايشان باقی نخواهد ماند اما با توجه به شرايطی که در رد صلاحیت هاپيش آمده است به نظر می رسد در مرحله بعد شورای نگهبان در صدی از آقایان رد شده را تایید کند و به نوعی ضمن خواباندن سر و صدای موجود چهره ای همراه شورای نگهبان از اصلاح طلبان ارائه دهد و در نهايت با عدم شرکت مردم در انتخابات و پيروزی جناح اقتدار گرا عملا شر اصلاح طلبان را برای هميشه از سر خود کم کنند و تصويری از ايشان ارائه کنند که ما و اينا نداريم و همه يک چيز هستيم و آن ج ا است همانطور که آقای خاتمی هم ديشب در جمع استانداران گفت!


سعيد 13:05 @ Wed, 14 Jan 04

حق با شبحه مظلومه؛
۱. منتهي آيا اينجا محلِّ الصاق اعلاميه است = ۱۷ و ۲۶ ؟! آيا تو تعداد كلمات آنها را هم شمردي؟
۲. آندسته از كلمات محذوف من را چرا برخم ميكشي ديگه؛ اين مثل آنست كه بدست يكي كيفرخواست بدن و بعد وقتي دفاعيّه نوشت، بگن: ”چرا“؟! خوب جوابش بسيار ساده است شبح جان؛ كامنتهائي نظير شماره ۷ را اينجا واسه چي چي شما تحمّل ميكني؟! بالا رفتن نمراتور كامنت سيستمت؟! كلّا و حاشا از تو...! ذرّه اي/خردلي از حقيقت توي مزخرفات اين طرف ۷ هستش؟! ميخواي جوابشو بدم كه نفهمه از كدوم سوراخ فرار كنه...! ربط آن به مقاله تو درباره تحريم انتخاباتش در چي چيه شبح جان...؟! مگر من و آريا كانديدا شديم؛ يا قراره رأي بديم؟!
۳. من به نقدهاي آرياجان؛ كاري ندارم. امّا لطف كن به من بفهمان كه كجاي نقد من در ۳۴ بر روششناسي مقاله تو آشفته و نامربوط بود؟!
۴. شما از كجا ميدوني كه يكفرد در اينجا با شيش تا آي.پي. متفاوت و نامهاي جعلي نمينويسه، و شما چي جوري قادري مثل مورد من و آرياي بي شيله پيله واسش صورتحساب بپيچي؟!
۵. باشه و بچشم شبح جان؛ من يكي بهت قول ميدم؛ امّا بشرطي كه تو هم منبعد آنهم كاملاً قاطعانه با كامنتهاي نامربوط، مثل ۷، بازي يك بام و دو هوا و رفتاري كجدار مريزانه نكني.
مرسي/سعيد ممتيك


شبح 12:36 @ Wed, 14 Jan 04

آرياي بسيار عزيز!
از آن‌جا كه انسان بسيار محترمي هستي و مي‌داني قلبا چقدر دوست‌ات دارم. خواستم در حضور جمع با تو دردودل دوستاني داشته باشم. و از تو براي رفع مشكلي كمك بخواهم.
مقاله‌يي كه در صدر اين نظرخواهي قرار دارد يكي از مقالات بلند من است كه به همين دليل آن را به دو بخش به صورت چكيده و اصلي تقسيم كردم تا وفت و انرژي و هزينه دوستاني كه با خواندن چكيده تمايلي به خواندن بقيه متن ندارند بيهوده گرفته نشود. با اين حال اين مقاله 1299 كلمه و 5366 حرف است. حالا در اين نظرخواهي سعيد عزيز بدون در نظرگرفت ده‌ها كامنت‌اش كه مجبور به حذف آن شدم به تنهايي 4927 كلمه 21397 حرف يعني در حدود چهار برابر مقاله من مطلب نوشته است كه اگر مطالب حذف شده را هم منظور كنيم به حدود 6 برابر مي‌رسد! آيا اين تجاوز به حقوق اين وب لاگ و خواننده‌گان‌اش نيست؟ آيا منطقي است من يا تو يا هر كس ديگري وب‌لاگي درست كند بابت آن ماهانه هزينه‌يي پرداخت كند و با بالارفتن حجم وب‌لاگ و حجم پهناي باند بر اين هزينه افزوده شود كسي بيايد و به تنهايي چندين برابر اصل مطلب نطر بدهد؟ آيا پسنديده نيست اين شخص براي خودش وب‌لاگي درست كند و در اين نظرخواهي نظرش را مختصر بيان كند و خواننده گان مشتاق را به خواندن تكميلي‌تر نظرات‌اش در وب لاگ خود دعوت كند؟
انتقادي كه به تو دوست عزيز دارم هم تا حدودي از همين جنس است. آرياي عزيز مي دانم كه من خودم از تو خواهش كرده‌ام كه در اين نظرخواهي نظر بدهي و نظرات‌ات براي من بسيار محترم است اما استاد عزيز وقتي من بحثي را مطرح مي‌كنم پسنديده نيست به مفاهيم آن بحث بپردازي بايد به نتيجه‌گيري‌ها و نقاط كريتيك‌اش پرداخته شود و بحث نظري در مورد غلط بودن پيش‌فرض هاي آن به جاي ديگري احاله شود. به نظر من نخستين كامنت تو بسيار خوب بود و در حد و اندازه‌ي نظرخواهي؛ زيرا اعلام كردي به طور كلي با پيش‌فرض‌هاي اين بحث موافق نيستي ديگر مي‌توانستي خواننده‌گان را به مقالات‌تان در رد اين پيش‌فرض‌ها توجه دهي و از ادامه‌ي بحث اعلام انصراف كني اما متاسفانه تو به بحثي ادامه دادي كه به هيچ‌وجه در چارچوب بحث اصلي نبود و سعيد هم آنقدر درهم و زياد و از همه جا مي‌نويسد كه تصور نمي‌كنم خودش هم توان پيگيري حرف هاي‌اش را داشته باشد.
عملي سياسي؛ اجتماعي به نام انتخابات در پيش رو داريم عده‌يي مي‌گويند بايد در اين انتخابات شركت كنيم و عده‌يي ميگويند بايد انتخابات را تحريم كنيم و در آن شركت نكنيم. من سعي كردم تحليلي ارائه دهم كه به يكي از دلايل شركت كننده‌گان در انتخابات كه مي گويند شركت در انتخابات بايد صورت بگيرد تا فضاي سياسي ايران بسته نشود پاسخ بگوييم. ممكن است تحليل‌ام به درد عمه‌ام بخورد اما اگر تو اصولا با پيش‌فرض هاي آن موافق نيستي ديگر نيم‌تواني وارد هيچ بحثي شوي كساني مي‌توانند وارد بحث بشوند كه با قبول اين پيش‌فرض‌ها نتايج آن را نادرست مي‌دانند اين بحث حتما به نتيجه مي‌رسد و ممكن است باعث تغيير نظر من يا مخالفان من شود اما بحث در مورد آن پيش‌فرض ها ما را به جايي نمي‌رساند. البته آن بحث ها هم بايد صكرت بگيرد اما در جاي ديگر و به صورتي ديگر.
به هر حال اميدوارم تو كه زبان سعيد عزيز را بهتر از من مي‌داني با او صحبت كني و از او بخواهي تغيير روش بدهد اين روش ما را به بن‌بستي مي‌رساند كه ممكن است ما را از خواندن نظرات خوب سعيد عزيز محروم كند.
كل اين كامنت مفصل دوهزار حرف بود يعني ده‌درصد حرف‌هاي حذف نشده‌ي سعيد عزيز!


یوسف علیخانی 12:03 @ Wed, 14 Jan 04

حضرت شبح سلام و عرض تبريک....
اين ها را برای بروبچه های داستان نويس بندرعباس و قزوين و ... نوشته ام...


شبح 11:24 @ Wed, 14 Jan 04

اين مطالب را دي‌شب نوشتم اما موفق با ارسال‌اش نشدم. در مورد كامنت‌هاي جديد بعدا مي‌نويسم.
روشن عزيز!(49)
اگر منظور تو را درست فهميده باشم اين است که تو می‌گویی به تحريم کردن انتخابات در وب‌لاگ‌ها بسنده نکنيم و بين مردم برويم و همه جا برای شرکت نکردن در انتخابات تبليغ کنيم تا عدم شرکت مردم در انتخابات چشم‌گير شود! اگر منظور تو اين است با تو کاملا موافق هستم.
اسد عزيز(52)
1- بله، امکان به وجود آمدن نيروی فاشيستی سرکوب‌گر حتا در سيستم پيشرفته‌ی سرمايه‌داری هم ممکن است مانند هيتلر و استالين و... اما به شکل و شمايل خود اين نظام‌ها نه در قد و قامت روبنای فئودالی به عبارت ديگر هيتلر در آلمان ديکتاتوری راه نيانداخت تا روسری سر زنان بکند، ديکتاتوری‌اش بر عليه اکثريت مردم خودش نبود اتفاقا مردم را پشت سر خودش داشت. هيتلر می‌خواست جهان را فتح کند و در اختيار بورژوازی کشور خودش قرار دهد و طبيعتا رفاه بيشتری برای مردم کشورش به ارمغان بياورد. ديکتاتوری فاشيستی يا استالينيستی اتفاقا رشد اقتصادی را در پی دارد و انضباط توليدی. اما در ديکتاتوری عقب‌مانده‌ی حاکم در ايران اتفاقا توليد اقتصادی به آشفته‌ترين شکل‌اش موجود است. ضمنا اين رژيم ديگر پتانسيل ديکتاتوری ندارد.
2- من ننوشتم هر گونه شکستی ما را قوی‌تر می‌کند. نوشتم :" اگر اين جنبش مستقيم با اين قدرت روبه‌رو شود هر امتيازی که بگيرد موجب رشدش می‌شود و هر شکستی که بخورد توان مبارزاتی‌اش را بالا می‌برد." بايد به اين "اگر" که در اول جمله قرار دارد توجه بيشتری می‌کردی. در بيست و هشت مرداد مردم ديگر در صحنه حضور نداشتند و به همين پيروزی کودتا به آن ساده‌گی صورت گرفت. به هر حال منظور من اين است که مردم اگر خود مبارزه را در دست داشته باشند می‌توانند از شکست‌ها و پيروزی‌های‌شان درس بگيرند و قوی‌تر شوند اما اگر مبارزه را وکالتا به نيروی ديگری بسپارند از شکست و پيروزی سهمی نمی‌برند و تجربه‌یی نمي اندوزند.
از تو که مانند چند دوست ديگر که روشن درست نظرخواهی را رعايت می‌کنيد تشکر می‌کنم. نظرخواهی همين است ديگر من مطلبی نوشته‌ام و تو نظرت را در مورد آن می‌گویی يا سوآلی می‌پرسی.
نانا جان (54)
شانس آوردی ضرب‌المثل‌ات را فارسی ننوشتی وگرنه کارت زرد می‌گرفتی!
لرد سارلون عزيز(58)
از اين که اين‌قدر خوب توانسته بودی نوشته‌ی مرا خلاصه کنی خوش حال شدم اما متوجه ايراد تو نشدم. اگر مردم در انتخابات حتا به ميزان 30 درصد شرکت کنند حتما دوم خردادی‌ها پيروز می‌شوند. پيش‌بينی من اين است که اگر دوم خردادی ها رد صلاحيت نشوند حتما باز هم اکثريت را در مجلس خواهند داشت اما اين‌بار کل نظام ديگر از حقانيت برخوردار نيست. حجاريان همين ديروز گفت اگر 60 درصد مردم در انتخابات شرکت نکنند انتخابات مشروعيت ندارد!
از نظر من شرکت نکردن مردم در انتخابات مهم است اين که به کدام جناح رای بدهند چندان اهميتی ندارد.


سعيد 11:21 @ Wed, 14 Jan 04

خوب ناناجان؛ اين دو نكته رو بگم و برم لالا. . .!
۱. تا همينجا كه به مباحثات/مجادلات بنگريم مشاهده ميكنيم كه ضعف و قوّت كمّي/كيفيِ استدلالها/مثالهاوضدّ مثالهايِ دوستانِ طرفدار ”تحريم انتخابات“ در مقابل موافقانِ با ”شركت در انتخابات“ تقريباً/بنظرميرسه كه معادل/همسنگ است. و اين همان پيش بيني قبلي من بود در گفتنش بتو كه ميزان عقلانيّت ارائه شده در اين دايكاتوميِ انتخاباتي از حدّ انداختن سكّه اي بهوا و اتّخاذ تصميمي مبتني بر ”شير“ يا ”خط“ آمدنش فراتر نميرود. دوستان؛ لطفاً، قويتر در جهت بكرسي نشاندن اهميّت نظر له/عليه خود با هم مباحثه=Debate بكنند!

۲. در ضمن پينگ پنگهاي اين منوچهرخانِ ژنديفر با خانم/آقاي رهگذر زندگي خيلي منو ياد يك تكنيك معروف يهوديهاي شيطون/باهوش در صدر اسلام ميندازه؛ آنهم بنقل از قرآن. معروفه كه واسه يهودي كردن اعرابِ تازه مسلمان شده خاخاماشون در لباس/رفتار/گفتار يكفرد عامي و عادي وارد جمع آنها، مسلمونا/مؤمنها، ميشد و خلاصه متظاهرانه چنين وانمود ميكرد كه بله سخت به پيامبر خدا و دعوت و آياتش ايمان آورده و كذا و چه؛ منتهي پس از چند رخصتي يهو ميزد زير ايمانش و خيلي يهودانه و مقبولانه مدّعي ميشد كه بله چرا اسلام را بعنوان يك دين/مذهب نميتواند بپذيرد و چرا يهوديّت بهتر مايه رستگاريست تا كذا و الخ ازيندست تشكيكات و كلكهايِ كلامي ــ عقيدتي. حالا حكايت اين دوستِ مجازيمونه، منوچهر، كه چون ديده حرفش به كرسي نميشينه، انگاري بايد مي نشست، و كسي به ايشان نگفت بفرما در صدر مجلس ما را به افاضاتِ بعدي خودتان به ثواب برسان يهو، و خيلي جالبه كه با نام بردن از من و آرياجان آنهم بعنوان متّهمين/مجرمين شماره يك، ميخواد تركِ اينجا را توجيه كنه و آنوقت رهگذر زندگي هم ايشان را خيلي خوب درك ميكنه. جالبه كه منِ نوعي اصلاً يكبار هم با اين منوچ خان طرف نشدم؛ اساساً راستش نميدونم كي و چي هستن ايشون :-) خوب، تا اينجاش هيچ اشكالي نيست؛ كه فرمود: كام اَند گُ اَز يو پليز! منتها؛ نميدونم چرا همه اين نمايش جالب مرا ياد محتوايِ بخشي از نامه اي كه همين اخيراً از فردي بدستم رسيده ميندازه ...! جدّاً كه برخيها عجب فيلم و بيكارند هان :-)


رهگذر زندگی 10:36 @ Wed, 14 Jan 04

منوچهر زاندیفر سلام و نکته ات را خوب حس میکنم. پیروز و خرم باشی


سعيد 10:02 @ Wed, 14 Jan 04

براي آنكه مطالبِ گرانبهايِ آرياجان واسه دوستان قابل فهم بشود تا بدان تازه نوبت نقد درخور آن از جانب آنها برايشان فراهم بگردد من قلب مطلبش را بازنويسي ميكنم و آنرا مي توضيحم:
آريا: ””راه يافتن به ژرفاي انديشه هاي مارکس، مستلزم آنست که ما، تاريخ تحوّلاتِ رواني و اجتماعي باختر زمينيان را از يونانِ باستان تا اروپايِ امروز خيلي ژرف آنهم با مراجعه به متون ”اوريجينال/اصلي“ مطالعه کنيم/بفهميم/دريابيم. سپس بکوشيم که ”ترمينوس/ترمها/ميمهاي فکري [نظير دادورزی - حقوق - حکومت و دولت - قانون اساسی - و ....]“ آنها را از بنمايه هاي تاريخ و فرهنگ خودمان استنتاج/استنباط و در کلمات فردي خود و در بستر زبان مردم بزايانيم و تئوريک بپرورانيم. کاري که هنوز در ذهنيّت و روان طيف کثيري از مدّعيان روشنفکري و روشنگري روي نداده است.“

خيلي خوب؛ فرض كنيم ما بتوانيم ”آيساك نيوتن“ فيزيكدان را همين الان حيُّ و حاضر كرده و در كنفرانسي بهش يك صندلي بديم كه در آن مثلاً درباره كاسموس، آنهم بر اساس آخرين تزها، نظرياّتي بس فنّي ارائه ميشوند! ”توماس كوهن“ فيلسوف علم بما ميگويد كه نيوتنِ بيچاره بجز يكسري تشابهات لفظي، مثلاً در مورد جرم و شتاب و سرعت و فضا و زمان و نور و بُعد و الخ، از مطالبي كه در كنفرانس مزبور عنوان ميشود؛ هيچّي نخواهد فهميد :-) چرا؟! واسه اينكه يك روش علمي ـ متعالي = متاپارادايميك/فوق ـ الگوئي = Transcedent وجود ندارد تا بدان قادر باشيم يك بحث تئوريك را بزباني ادا كنيم تا براي هر دو طرف، نيوتن و دانشمندان كنفرانس دهنده، نه تنها محّصلاً قابل فهم باشد بلكه منطقاً برطرف كننده نزاع/اختلافاتشان در رابطه با دو دستگاه فيزيكي ــ مكانيكيشان نيز بوده باشد. كوهن، صريحاً مي گويد: ”” پارادايمها/الگوها، بينشها/جهانبينيهاي جامعي/گشتالتي هستند كه پژوهشگران/محقّقان/دانشمندان؛ بر حسبِ مقولات/سرانديشه ها/ميمهاي كليدي/مفاهيم بنيادين آنها داده هاي/مشاهدات/موادّ خام تجربي خود را بدانها سامان/سازگاري/سروصورت/فرمت/شكل و نظام ميدهند و الگوهاي متباين/متفاوت تبعاً و طبعاً بدست دهنده/مقوّم/سازنده مفاهيم/باورها/معتقدات/ارزشگذاريها/قضاوتهائي هستند كه به يكديگر قــابــل تــرجــمــه نيستند. ““! در تأئيد كوهن به ”قياس ناپذيري=Incommensurable“ الگوها/پارادايمها/ممپلكسها، دقيقاً نظير همين مـيـم را منطقي و فيلسوف آمريكائي ”ويلارد كواين“ دارد بنام ”تعيّن ناپذيري در ترجمه= Indeterminancy of Transelation“ و ميگد: ””در مقام ترجمه از زباني بزبان ديگر، هيچگاه نميتوان دم از وفاداري/درستي/صحّتِ ترجمه زد. يعني نميتوان از تناظر يك به يك ميان مفاهيم و واژه ها و عبارتها و جملات در ميان دو زبان متباين/متفاوت با هم دم/سخن زد/گفت. آنچه امّا در واقع شاهديم عبارت است از شبه ترجمه/ترجمه گونه اي ناق الخلقه از كلِّ گشتالتي يك جمله و بلكه بهتره بگيم يك متن كه فقط با خــواســتِ هــمــان مــترجــم بطوريكه در ذهــنــش هــمــاهــنگ شــده است. يعني براي يك جمله از زبان ”اصلي=Main“ جملاتي را از زبان ”ديگر=Target“ ميتوان بدست داد كه در واقع با هم هيچگونه تساوي معنائي/اينهماني سمانتيك نداشته باشند. بقول ويتگنشتاين آنهم در داخل خود يك زبانِ خاصّ ”مترادف نداريم“ تا چه رسد در ميان دو زبان :-) ““ براي فهم مطلب كواين بگذاريد يك مثال ساده بزنم: فرض كنيم شما اشياءِ جهان را بنا به تراكم ميزان مادّه در آنها تقسيمبندي ميكنيد و من بر اساس مفردات. نمونش: در نزد اسكيموها ما ”برف“ به معنائي كه نزد ما ايرانيهاست نداريم؛ آنچه در نزد آنهاست شايد نزديك به هفتاد شيئِ متفاوت و همراه با ويژگيهاي خاصِّ بخود باشند در حاليكه همگيشان از نظر ما برف انگاشته بشوند! همينطور است شُتر در نزد ما و بيش از چهل شئيِ متفاوت در نزد يك صحرا نشين ساكن باديه هاي خاورميانه يا كوه و تپّه و صخره نزد ما و ساكنين مناطق كوهستاني/آلپي ساكن هيماليا و شرپاها و كذا ازيندست مثالهاي بيشمار در مقايسه دو فرهنگ به نحوه برش آنها مر همين جهان مشتركمان. چرا؟! واسه اينكه بقول ”دوركهيم“ درسته همه ما ساكنينِ كره زمين و بطور همزمان در يك جهان ”زنده ايم“ امّا در واقع داريم در جهانهاي مختلف ”زندگي“ ميكنيم. فرق است ميان من و شمائي كه ”برف“ و عدم/ريزشش در فصل زمستان مثلاً هيچ دخلِ محسوسي در ”بقاء“ و ”تطبيق“ و ”توليد مثل“ ما ندارد با آن اسكيموي ساكن قطب شمال يا در آلاسكا؛ بطوريكه اگر بدان بصورت اشيائي منفرد و واجد خواصّي با پيامدهاي سخت/سهل مربوطش ننگرد و حساب و كتابشان را از هم جدا نگاه ندارد و بخاطر نسپارد و در مقام ارتباط تفاوتهاي مزبور را بنحوي نامبهم مفهوم بندي و بطور نسبتاً دقيق واژه سازي نكند آنوقت نه قادر به سير كردن شكم زن و بچّش است و نه از شرّ خطرات آنها در ريسكش برفتن/نرفتن به شكار در امان است. و يا مثلاً وقتي بخانه دوستش در دوردست و آنطرف درياچه يخي رفته ميتواند اميدوار باشد كه شب را در خانه دوستش و دست بر نُـرم/عُـرف در آغوش زن او تا پگاه صبحي ميتواند بسر ببرد. و بدينترتيب؛ هم برخوردار از موهبت آميزش و سكس و تناسل بشود و هم گرم و نرم از خطر سرماي توفان قطبي در آسايش و عافيت آنهم در راستاي بقائش صبح روز بعد چشمش به جمال اهل و عيالش روشن بشود :-) پس هر برفي، چي چي...؛ برف نيست دوستان من! گاه آنها كه ميگن ”گوز چه ربطي به شقيقه داره“؛ در بسياري از موارد فاقد ذوق و استعداد قواي خيالي=Imagination هستند :-)
دو ميمِ اكسيوماتيك مشتق از آموزه آرياجان:
*ميماكسيم۱:
فرهنگهاي گوناگون از براي تعريف اشياءِ جهان/كاسموس، نظم و نسق دادن/يافتن آنها در جوف/پاكت/جعبه زمان و فضا/مكان، انواع روابط مترتّب و متصوّر و متناسب ميان آنها و همچنين نحوه تعامل/تأثير و تأثّر/تعاطي/كنش و واكنشان بر هم/يكديگر آنهم مبتني بر خواصّ/ويژگيهاي هر يك از آنها؛ از دستگاهها و نظامهايِ ممپلكسيكِ متباين/متفاوت و گاه متضادّي استفاده ميكنند.(مبتني بر اصلِ:Incommensurable Principal= Conceptual/Belief/Normative Relativism)
**ميماكسيم۲:
بهيچوجه مِـنَ الْوجوه آنهم بشيوه عقلاني/منطقي/عيني/علمي/رياضي درباره اينكه حال كداميك ازين ممپلكسها/نظامها/سيستمها با/به اوضاع امور واقع/واقعيّت جهان مطابقتر/وفادارتر است؛ نميتوان تصميمِ قطعي گرفت! (مبتني بر اصلِ: ناتماميّتپذيري=Incompleteness Theorem كورت گودل؛ منطقي ــ رياضيدانِ اتريشي)
- - - حالا آرياجان براي سازش ميان تفاوتهاي عظيم در ميان فرهنگها و خصايص/ويژگيهاي كانوني مخصوصِ بخودشان از يكطرف و البتّه ناچاري و لابدّيِ ما ساكنين اين فرهنگها(بقول خودم ”فَـرَهْـوَند“ بر وزن ”شَهروند“! منبعد خوب به يادتون باشه؛ هان!) از طرف ديگر به تعامل/تعاطي/ارتباط با هم پيشنهادش اينه كه:
نهاده يكم: نيك بدانيم كه ”فرهنگ ما“ جهان و انسان و معناي زندگي را چگونه بُرش زده/ميزند؛ چگونه قالبگيري كرده است؛ وسعت معنائي و مفروش در ورا/پشت واژه هاي مستعمل در زبان طبيعي خودمان از كجا تا به كجاست؛ اِفرازِ مفهوميِ ما از كاسموس كه حالا هندسه و توپولوژي ذهن ما را ساخته اند به چه ترتيبي/فرمتي است؛ و الخ...؟!
نهاده دوّم: و در گام بعدي؛ بجاي ”فرهنگ ما“ در نهاده يكم بگذاريد ”باختر زمين“.
نهاده سوّم: سپس؛ از وراي مقايسه شفّاف ميان ايندو قلمروي ممتيكي مثلاً بفهميد ”ماركس“ حرف حسابش/مفيدش واسه ”ما=ايرانيان“ چيست...!

اشكالِ سربسته (مگر آنكه توضيحي مناسب واسم داشته باشه كه هنوز نسبت به آن جاهلم) من به آرياجان؛
توصيه ايشان ضمن آنكه ناقص=Partial است؛ بيطرفانه=Impartial آنهم نسبت به ”طبع/گوهر مشترك“ (كه ديگر بطور علمي اثبات شده) در ميان ما انسانها نيست. روششناسي آرياجان؛ نسبت به ”طبع شناسي“ بي التفات بنظر ميرسد. چرا...؟! مي بخشيد كه حالِ توضيحِ اشكالم را با اين حدِّ از سرماخوردگي فعلاً در چنته ندارم ؛-)


ارنستو چه گوارا 8:59 @ Wed, 14 Jan 04

توضيح کامنت ۵۸

البته مهندس سحابي مستقيمآ حرف از تحريم نزده ولي صراحتآ گفته که توي انتخابات شرکت نميکنه و از نظر من با توجه به منش آرام سياسي سحابي -حتي اگه يکروز مانده به انتخابات با اصرار دوستان نهضت آزادي اش اطلاعيه بده که به فلاني رآي بدين باز هم در واقع تحريم کرده .

من خلاف نظر دوستان فکر ميکنم به بعضي آدمها را مانند سحابي که بيشتر از نصف عمرشو يا تحت تعقيب بوده و يا توي زندان(
هم تو ج.ا. هم دوره پهلوي) بايد احترام گذاشت و اين ربطي به عقايد سياسي اونا نداره.

ضمنآ خوشحال شدم که آقاي مديري با آرامش به بحث پرداختند و موارد درستي رو توضيح دادند ولي انتقادي دارم ايشان ميگويند اگر ناطق زوري ميآمد سر کار تکليف رژيم زودتر يک سره ميشد که من قبول ندارم ايشان نقش همين باز شدن نسبي فضاي سياسي رو در شکل گيري نيروهاي اجتماعي نفي ميکنن و مسائل جهاني رو عمده ميکنن.
البته بنظر من تا حالا نيروهاي اجتماعي شکل خودشو پيدا کرده و از اين به بعد ادامه اصلاحات به مفهوم درون حکومتيش فقط استهلاک نيروهاي اجتماعيه.


ارنستو چه گوارا 8:10 @ Wed, 14 Jan 04

اسد عزيز

بهرحال محض اطلاع بگويم که مهندس سحابی يک يکماهی و شايد بيشتر ميشه که انتخابات رو تحريم کرده. يعنی آنقدر زود تحريم کرد که من دلايلشو الآن فراموش کردم.

اينرا گفتم تا نكته اي را متذكر شوم . گاهي در تاريخ يه جبهه جديد باز ميشه كه صف خلق رو از ضد خلق جدا ميكنه . اينرو آدم كاركشته سياسي مثل دكتر سحابي بخوبي ميدونه. ربطي هم به چپ مدرن و يا چپ سنتي و يا ..... نداره.


سعيد 7:30 @ Wed, 14 Jan 04

به رهگذر زندگي در ۷۵:
نقله كه ميگن به يك بني اسرائيلي گفتن شما چرا هر سؤالي را با پرسشي ديگر پاسخ ميدهيد و طرف در پاسخ گفت: ”مثلاً چي چي؟“! حالا حكايت اين رهگذره كه من ازش ده سؤال ميكنم و او بجاي پاسخ مرا مورد پرسش قرار ميدهد! ببين؛ آقاجان، اصلاً حرف حساب من و آريا با شما و امثالهم مربوط به اين نميشود كه مثلاً شما ”سوسياليسم شورائی گلستانه يا کمونی و يا بوم زيستي را در تمايزش با مثلاً سوسياليزم دولتی و يا بورژوازی“، بقول مبارك خودت، چگونه تعريف ميكنيد! اين مشكل ما با شماها نيست! چرا كه اوّلاً؛ صرف ”تعريف“ يك چيز شما را مستغني از برهان به توجيه لزوم وجود همان شيئ نميكند. ثانياً؛ در قلمروي اجتماعي، نه فردي، خواستن توانستن نيست؛ چرا كه بقول فون هايك دائماً با نتايج ناخواسته توابع اعمالمان مواجهيم كه همچون فيدبكي/بازخورندي در پروسه تكامل اجتماعي برقابت جدّي و گاه بسيار خطرناك با اراده فاعلهاي خودمختار، آدميان عضو يك جامعه، مي پردازد.(قابل توجّه آنها كه ميگن ”انتخابات را تحريم كنيم“ تا ”فلان“ بشود و آنها كه ميگن ”تحريم نكنيم“ تا ”كذا“ نشود! اصلاً اين طرز صحبت علاوه بر مسخره/خنده دار بودن نشانه آنست كه دوستان ساده لوح ما در اينجا جاي تعليلهاي اجتماعي و انسانها را با تعليلات طبيعي و اشياء اشتباه گرفته اند...!) ثالثاً؛ صحبت آرياجان اصلاً ربطي به نقد شما ازو نداشت. حالا خواهم گفت چرا.


امیر 3:46 @ Wed, 14 Jan 04

باز هم برای آقای بکتاش و تصحیح اشتباهشان ؟
.
دوست گرامی یادم رفت که به شما را یادآوری کنم که به این لینک کنار وبلاگ شبح یک نگاهی بیندازی و بیانیه تحریم انتخابات را که از جانب دوستان مدافع سمینار پاریس پیشنهاد شده است بخوانی!!
و همانطور که اطلاع داری نشست برلن عاجز از تصمیم گیری روشن و واضح راجع به تحریم انتخابات مجلس بود و این مهم را به آینده و به رهبری خود واگذار نمود!
لینک بیانیه تحریم در سایت صدای ما؛
http://www.sedaye-ma.org/1382_entekhabat/entekhabat_tahrim_01.htm


امیر 2:20 @ Wed, 14 Jan 04

در جواب به بکتاش ۵۱ ؛
دوست گرامی ده دوجین هم مطلب اگر نوشته باشی که خدا بهت برکت بدهد اگر فرق بیانیه اتحاد جمهوری خواهان یعنی نشست چند روز پیش برلین با سمینار پاریس و نشست آینده شان را نتوانی تشخیص بدهی و این دو تا را قاطی میکنی و فکر میکنی که دعوت نشده اند داری به خواننده هات اطلاعات غلط میدهی دوست گرامی، حالا آگر ف تابان و یا هر کس دیگری اگر چیزی گفته دوباره به سایت صدای ما برو و دقیق تر مطالعه بکن تا ببینی که اینها سعی کرده اند هر چه بیشتر و دقیق تر فرق خودشان را با آلترناتیو جناح حامیان اصلاح طلبان( بخوان اکثریتی ها و چناح طرفداران رفراندوم) نشان بدهند .... جل الخالق !!!؟
اما دوست گرامی ام سعی کن متعادل تر باشی و اینجوری مثل ... به تفتیش عقاید متکی نباشی نمیدانم تا بحال به مقوله چپ مستقل برخورد نموده ایی یا نه و یا اصلن در فرهنگ حزبی شما جایی برای امثال ما وجود دارد یا نه ؟ مرا مجبور میکنی که خودم را به جناحی بچسبانم در حالی که من خود را چپ مستقل میدانم بنابر این لازم نیست مسحور و متوحش از تهدید های چپ و راستتان در مورد روشن کردن جایگاه و موضع سیاسی خودم باشم... ضمن اینکه فکر میکردم که زرنگتر از این حرفها هستید و با توجه به نوشته ام فهمیدی که از طرفداران بیانیه سمینار پاریس هستم که البته چون جنابعالی همه را قاطی میکنید بنابر این میشوم مثلن طرفدار اطلاح طلبان و یا اکثریتی .... به هر حال چون در گذشته و در نوشته دیگری این اشتباه را کرده بودید لازم دانستم به شما تذکر بدهم !!
امیدوارم که بعد از مطالعه دقیق تر اسناد سمینار پاریس در سایت صدای ما در نوشته های بعدی خودتان این مورد را اصلاح کنید؟
با احترام ـ امیر
پاریس


غبارافکار 1:19 @ Wed, 14 Jan 04

آقا سوم شدن مبارک باشه!


آبادانی 1:19 @ Wed, 14 Jan 04

سلام. خوشحالم که بعنوان اولین نفر موفقیتتون رو در مسابقه برترین وبلاگهای فارسی رو تبریک میگم. و متاسفم که در جایی قرار گرفتم که حق شما بود. عذر من و تبریک من رو پذیرا باشید!


nana 0:55 @ Wed, 14 Jan 04

روزنامه کريستين ساينس مانيتور
خبر داد که محافظه کاران امريکا که خواهان تغيير رژيم ايران هستند بهتر است اسوده خاطر باشند
زيرا وقايع سياسی در ايران به ان سمت پيش ميرود.


manochehr Zhandifar 23:57 @ Tue, 13 Jan 04

در دنيا برای همه حا هست.
آخرين سخن. من مدت کوتاهيست که در بلاگ شبح هستم شايد ۲ هفته آنهم گهگاه. ولی از نظر من تحربه حالبی بود. در اينحا با ايده هائی آشنا شدم که مارکسيسم حداقل ۱۵۰ سال پیش آنها را نقد کرد. این را بگویم که مارکسیسم مذهب من یکی نیست من از خانواده ای کارگری میایم و پدرم حزو کارگران صنعتی و از فعالین زمان خودش میباشد البته در ح.اسلامی هم طعم زندان را در سنین بالا باز کشید. منظورم اينست که من از سنين کودکی با سرمايه داری آشنا شدم وشايد ناخودآگاه انرا قبول نداشتم. ديدن فقر خانواده /کار روزانه پدرم( که در آن زمان ۱۲ ساعت کار عادی بود) و ديدن بزرگترين انسانها (منظورم دوستان پدرم هست که در آن زمان مشغول سازماندهی یک اعتصاب کارگری در سه راه آذری تهران در یک کارگاه تراشکاری بودند) تاثيرات خاص خودش را در من ۶ و يا ۷ ساله گذاشت. من از مارکسيسم به انسانيت نرسيدم بلکه برعکس. وحالا که افتخار خواندن مارکس به آلمانی را دارم ميفهمم که او درد حه کسانی را بيان کرده. من او را ميفهمم. حون او بيان انسهای به بردگی کشيده شده است. می دانم اين را قرار نيست اساتيد دانشگاه بفهمند ولی میلياردها انسان او را ميفهمند. حون مارکس زبان اعتراض انسان به اين نظام است. من اصلا ايرادی به سعيد و دوستش آريا نميگيرم آنها هيحگاه مارکس را آنطور که بود(يعنی انقلابی /يعنی ما بردگی نمی خواهيم/ يعنی اين برای بشريت ننگ است که برده هم نوع خود شود و.....) نخواهند فهميد. اين را ميدانم. و راستش به آن اعتقاد دارم. ولی من مطمئنم که کارگران ما را ميفهمند و اين برای من مهم است. اين را ميخواستم بگويم که مارکسيسم برای من مذهب نيست / حواب است/ حواب به درد / به ظلم / به بردگی. من بدليل Sein کودکيم( آريا تو خودت را بکشی این Seinرا نخواهی فهمید ولی من با فروتنی می گویم که می دانم آن حیست / Sein وحود کارگران است/Sein را از کارگران پتروشیمی بپرس /آنها بدون بمباران کلمات "فیلسوفانه" به تو خواهند گفت که حیست. سخن کوتاه من در این دیالوگ "روشنفکرانه" در "شبح "هیح ییشرفتی نمی بينم ديالوگ برای ديالوگ ( مرسی من نيستم) من ميخواهم کودکان ديگر کودکی من را نداشته باشند و اين نقد مارکس به فوئر باخ است " die philosofen haben Welt verschieden interpretiert, es kommt darauf an sie zu verändern" من خواهان تغيير دنيا هستم. اين را با تمام پوست و گوشتم خواهانم. و شما دوستان را با بحثهای خسته کننده غير زمينی بدرود ميگويم. دنيا برای همه ما حا دارد/ شما نيز ميتوانيد از صبح تا شب به "فلسفه"بپردازيد. اين حق شماست. ولی برای من بحث با انسانهائی که می دانند درد حيست بسيار حذابتر است. با بهترين آرزوها برای شما. منوحهر ژنديفر.


اسد 23:55 @ Tue, 13 Jan 04

مديري گرامي،
اولا ممنون كه وقت گذاشتي و نوشته مرا اينقدر با دقت خواندي.
به هر حال براي من اين صحبت ها تنها براي به چالش گذاشتن عقيده ام و براي آگاه شدن از عقايد ديگران است. در آن جامعه اي ايده آلي كه تو آرزويش را داري احتمالن آن حد از همكاري خواهد بود كه ايده اي را به چاه مستراح حواله ندهيم و اگر اينطور است پس بگذار از همين حالا به تمرين آن بپردازيم.
فكر مي كنم منظور من را از اينكه در شرايطي كه به قول شبح «مردم مستقيمن روبروي حكومت مي ايستند» جامعه به سوي خشونت مي گرايد را خوب فهميده اي و احتياجي به توضيح من نباشد. به هر حال منظور اينجا تنها رد كردن صحبت مخالف نيست كه! والا من هم مي توانم بگويم كه آري اين خشونتي كه مي گويي در هر جامعه اي وجود دارد و ... كه البته نمي گويم چون منظور تو را از پشت كلام ات درك مي كنم و به جاي آن مي گويم آري مديري جان، من هم مي خواهم براي جامعه اي عاري از خشونت تلاش كنم.
اين سوپاپ اطمينان داشتن يك رژيم از نظر من بالنفسه خوب است. تمامي حكومت ها و نظام هاي حكومتي با ثبات در دنيا اين سوپاپ اطمينان ها را دارند. و در عصري كه تو مي گويي تكنولوژي حرف اول را مي زند اين ثبات براي پيشرفت بسيار لازم است.
اصولا اين تضاد بين مردم و حكومت هميشه تا وقتي كه حكومتي وجود داشته باشد وجود دارد. عقيده به وجود حكومتي كه تمامن مردمي باشد و با مردم يكي باشد از ديدي وحدت گرايانه سرچشمه مي گيرد كه به رژيم هاي ضدمردمي توتاليتر منجر مي شود. نمونه اش ديكتاتوري پرولتاريا در بلوك شرق و يا تمامي حكومت هاي به اصطلاح مردمي در جهان سوم.... پس تا زماني كه وجود حكومت ضروري است بايد اينگونه سوپاپ هاي اطمينان هم باشند. البته اين را من بطور كلي گفتم و الان نمي خواهم دوباره وارد بحث چگونگي آن و چگونگي آن در ايران شوم ....
در خاتمه جمله درست شما را «...گلوبالیزم انحصارگرا را تنها می شه با رشد تکنیکی جامعه خنثی کرد .» دوباره نقل مي كنم. من عقيده دارم كه اين تغيير اجتماعي بسيار مهمتر از تغييرات سياسي است.


nana 23:50 @ Tue, 13 Jan 04

وای سعيد جون
داره از خودم خيلی خوشم مياد چه با تربيت شدم .
فکر کنم اثر داروها بوده .!!!!!!!!


nana 23:47 @ Tue, 13 Jan 04

خانم رويا

چون نوشته ای که به هيچ حزب و دسته ای تعلق نداری و به مطلب سياسی شدن مردم اشاره کرده ای من پاسخ ميدهم .

ايا تا حال شده که قضيه امدن خاتمی و برقراری ازادی نسبی به زعم خودت را برعکس ببينی .
يعنی فکر کنی که فشار جامعه در حدی بود اگر چه مردمی که در ان زندگی ميکردند قادر به حسش نبودند که هيئت حاکمه را مجبور به يه تغيير کوچولو کرد و برای از دست ندادن کل قدرت بخش کوچک و بی خطری را به اصلاح طلبان سپردند .
اگر معادله خود را بر اين مبنا قرار بدهی انگاه به روشنی نه تنها نقش سوپاپ بودن خاتمی بلکه کثافات سياست را هم خواهی
ديد .
بهر حال من يه سئوال ديگه هم دارم در زمينه ازاديهائی که با خاتمی امد تمام تلاشها را ناشران روزنامه نگاران دانشجويان ازاده و عناصر عمدتا گمنام کردند و کرديتش را کی گرفت . اگه حدس زدی
خاتمی .
بنابر اين همه افرادی که اشاره کردم هنوز هم هستند ايرانی هستند دلسوز هستند چون در شرايط خون و جنون مبارزه کردند ابديده تر هستند فقط از نظر من و شما ناشناسند که به باور من با شروع موج اعتراضاتی که اين ادمخوران خود بوجود اورنده اش هستند از استيصال
بيزون خواهند امد و ابتکار عمل را به دست خواهند گرفت من با شما سر زندگيم حاضرم شرط ببندم .
بنابراين اين هم از التر ناتيو خواهش ميکنم برای روشن شدنتان جوابی را هم که در اين قسمت برای خانم هاله نوشته ام بخوانيد .
شاد باشيد .


roya 23:01 @ Tue, 13 Jan 04

با وجوديکه شبح توی متن هم خواهش کرد که با خونسردی و تحمل آرا ديگران بحث کنيد باز هم همون آش و همون کاسه است. من حسابی تنم رو چرب کردم و اومدم. ولی جواب میخوام به همین سادگی که خودم مینویسم نه فحش.
اول حرفام بگم که من يه آدم معمولی و بی ادعا هستم و اينجا هم نه می خوام بحث تئوريک بکنم نه پته کسی رو رو آب بريزم. فقط نظرم رو به عنوان يه ايرانی ميگم. خوشبختانه سطح سواد سياسی مردم توی اين چند دهه بالا رفته و بر خلاف قبل که اين فقط سياسيون و روشنفکران بودند که در بحثها و اظهار نظرها شرکت می کردند در حال حاضر با هر شهروند ايرانی که صحبت کنی خيلی راحت نظرش رو در باره هر اتفاق و جريان سياسی و اجتماعی بيان می کنه.
به جز درصد کمی که وابسته به حکومت هستند و در واقع فکری جز چاپيدن مردم ندارند درصد عمده جمعيت کشور معترضند و از شرايط نابسامان اجتماعی و سياسی و قضايی کشور به تنگ اومدن. ولی در عين حال هم حاضر به تن دادن به هر شرايطی صرفا برای سرنگونی اين حکومت نيستند. اگه خود شما هم در کامنتهايی که گذاشته می شه چه در اینجا و (البته با وجود آدمهای گردن کلفتی که اينجا کامنت می ذارن و طاقت شنيدن حرف مخالف رو ندارن و سريع يا برچسب می چسبونن و يا فحش می دن) و يا در وبلاگهای ديگه دقت کنيد متوجه می شيد که افرادی هم هستند که برای رسیدن به خواسته هاشون دنیا رو سیاه و سفید نمی بینند. من در بحث های قبلی هم به اين مساله اشاره کرده ام و پرسيدم بدون پيچيدگی يکی به من جواب بده اينا برن کی بياد؟ آيا حکومت دموکراسی و لائيک آماده توی بازار هست که اون رو جايگزين اين کنيم یا از یه کشور دیگه وارد کنیم؟ يا بايد برای رسيدن به چنين حکومتی راه سخت و طولانی ديگر کشورهايی که به اون رسيدن رو پشت سر بذاريم؟ من تعجب می کنم از فراموشکاری خودمون. ولی من دوران خفقانی که قبل از اومدن خاتمی بر ايران حاکم بود رو فراموش نکردم. فکر می کنم خيلی های ديگه هم فراموش نکرده باشند. من می گم فعاليت ما نبايد در حد رای دادن باشه. خوب امروز رای داديم بريم خونمون ببينيم آقايون برامون چه می کنن. به نظر من فشار و حضور مردمه که حکومت رو جوابگو می کنه و من فکر می کنم اين چيزيه که ما داريم ياد می گيريم. من يه بار نتيجه بی تفاوت بودن رو ديدم. در رای گيری شوراها رای نداديم و الان نتيجه اش رو می بينيم. کی تضمين می کنه که اگه ما رای نديم اينا می رن و يه حکومت لائيک و دموکرا سی جای اينا رو می گيره؟ مردمی که تو اين مملکت زندگی می کنند براشون فرق هست بين بد و بدتر. من تا اعلام نهايی کانديداها صبر ميکنم و به بد رای ميدم.
ببخشيد اينقدر طولانی شد. لطفا مثل هميشه از برچسباتون استفاده نکنيد. من وابسته به هيچ گروه خاصی نيستم.


رهگذر زندگی 22:10 @ Tue, 13 Jan 04

سئوالی از دوستم سعید
اولا تو هیچگونه جنبشیرا علیه نئو لیبرالیسم امروزه دفاع میکنی یا نه ؟مثلا بطور نمونه: جنبش زنان رنگین پوست و زنان علیه نئو لیبرالیسم سرمایه-جنبش اکو زیستی و بوم زیستی-جنبش ضد اقتدارگرایی نئو لیبرالیسم جهانی- جنبش های متنوع آنارشیستی- جنبش ضد آپارتاید نزاد پرستی در آمریکا و آفریقا و اسراییل وغیره-جنبش ضد اعدام- جنبش ضد زندانسازی-جنبش ضد اختناق پلیسی آمریکا و...... دراعتراض جنبش بوم زیستی گواتملا به چپاول خصوصی سازی کمپانی ها ۷۰ نفر کشته شدند و رئیس جمهورشان به آمریکا فرار کرد وتا کنون هزارها نفر از آین آزادیخواهان توسط پلیس سرمایه کشته شده اند تو این هارا چه مینامی شهید- جانباخته - مفت باخته و...
من سوسیالیسم شورایی گلستانه یا کمونی و یا بوم زیستی را دفاع میکنم و نه سوسیلیسم دولتی و یا بورژوازی. این نگرش رو بگسترشی در عرصه جنبش جهانی ضد سرمایه و بخصوص جنبش جهانی زنان است که بوراکرسی و هیرارشی وسلطه قدرت را ماهییت سرمایه داری میشمارند


nana 21:01 @ Tue, 13 Jan 04

اسد

دو تا خانم شيک و پيک تو کافه چاتانوگا نشسته بودند هرکدام سر يه ميز و داشتن شراب ميخوردند يه نگاهی بهم کردند و لبخند زدند و يکی اومد پيش اون يکی نشست .
اولی گفت خوب شما وقتتون را چطوری ميگذرانيد .
دومی گفت واله من از خواب که پاميشم يه دوش ميگيرم بعد ميرم کافه لادن و يه قهوه و شيرينی ميخورم و بعد ميرم خونه يه دوش ميگيرم و بعد ميرم کازبا نهار ميخورم و بعد ميرم خونه يه دوش ميگيرم و بعد ميام اينجا يه شرابی ميخورم و بعد ميرم خونه يه دوش ميگيرم و بعد ميرم کی کلاب يه مدتی هستمو و بعد ميرم خونه يه دوش ميگيرم و بعد ميخوابم يه لبخندی زد و گفت خوب شما وقتتون را چطور ميگذرانيد .
دومی گفت :
واله منم مثل شما فاحشه هستم فقط اين همه وسواس ندارم !!!!!
اين فاحشه دومی حزب اله از هر فرقه و دسته ای هستند

اما شما اون فاحشه وسواسيه هستيد .
حاليت شد .
در مورد درخشان ترين بخش پيام پر از وسواست بايد بگم که اره شماها ارزو داريد يکی مثل يداله سحابی التر ناتيو بشه که همون بلائی که پدرانتان سر مصدق اوردند شماها هم سر او بياره چون براتو ن هزينه اش کمتره .
در ضمن لطفا پياز نشو و خودتو داخل ميوه ها نکن که اگه حتی حرفت درست باشه و چپ مرغ عزا و عروسی باشه شماها هميشه گربه مرتضی علی بوده و هستيد و خواهيد بود.
البته يه حرف درست زدی و لی کاملا برعکس اين دفعه اين رويای شبح به واقعيت خواهد پيوست ولی مال شما با سرنگونی اين رژيم به هر طريق و راه ممکن به زباله دانی تاريخ سپرده خواهد شد .
حواله ات با کيان يه وری .


رهگذر زندگی 20:44 @ Tue, 13 Jan 04

نقدی به آنها که حقارت خویش را میستایند

دلایل خفت این تحریم نکردن در چیست. تحریم انتخابات صرفا یک مسئله سیاسی گروهی نیست چرا که شا هی ها هم ممکنه آنرا از منافع دیگری تحریم کنند بلکه مسئله هویت و شرافت اجتماعی یک فرد در رابطه با خود پدیده زندگیست . ما در روند زندگی هم برا ی آندوستی که فرصت طلب و بزدل ست تره هم خورد نمیکنیم . ما آن رستورانی را هم که آشغال بخوردمان بدهد تحریم میکنیم و بدیگران هم اینرا میگوییم تا چوبش را بخورد و درس بیاموزد . کسی که به چنی رژیم کثافتی می خواهد از ترس و بی ثباتی و یا فرصت طلبی اش رای بدهد در زندگی شخصی هم برای قابل اعتماد نیست ومستحق همان دوستانیست که مدام زیر پای یکدیگر خالی کنند در میان مردم اگر کارگری ومعلمی و کشاورزی برود رای بدهد ازش دلخور میشوند که طرف تو زرده تا اینکه از حرکت خودش پشیمان شود مگر یک دوره از گذر معین زندگی چقدر ست که یک آدم با این همه تحقیر درونی هدیه زندگی اش را در منجلاب به پایان رساند. این یک همکاری نافرمانی ابتدایی ست کسی نگفت مبارزه مسلحانه که از ترس مبدا شلواراتان را خیس کنید. بقول شاملو آنچه از انسان میماند همان انسانیتش است


حنائى زاد 20:04 @ Tue, 13 Jan 04

ما همه تلاشها و توافقها و بيانيه هاي صادر شده اخير حول و حوش و "جمهوريخواهان ايران" را (با نامهاي گوناگون اتحاد٫ حزب٫ اجلاس٫ اجتماع٫ نشست٫ سمينار٫ همايش و طرح ....) از آنجا كه در تهيه آنها تشكيلات و تشكلات سياسي منسوب به مليتهاي غيرفارس ايراني با حفظ هويت حقوقي و ملي جداگانه خود اشتراك ندارند٫ يك كاسه و بياستثنا امري مربوط به جمهوريخواهان فارس ميدانيم.
خلق ترك در ايران خواهان هيچگونه جمهوري كه در آن هويت ملي مليت ترك به رسميت شناخته نشده و به عنوان يكي از عناصر اصلي برپاكننده نظام اشتراك نداشته باشد نيست. بويژه هر نوع سيستم حكومتي در ايران٫ اعم از جمهوري و يا غير آن را كه در آن حاكميت٫ اقتدار و سلطه سياسي در انحصار قوم فارس باشد ضد ملي٫ غيردمكراتيك و ارتجاعي خواهد شمرد.


حنائى زاد 20:04 @ Tue, 13 Jan 04

نيروهاي سياسي فارس-سراسري ميبايست از محلي ناميدن و محلي تلقي نمودن زبان تركي در ايران اكيدا خودداري نمايند.هر راه حلي كه در آن زبان تركي به عنوان زباني محلي فرض ميشود٫ راه حل نيست٫ خود مانعي بر سر راه حل مسئله ملي در ايران است.
ما مشخصا خواهان اعلام دو زبان تركي و فارسي به عنوان زبانهاي رابط بين دولتهاي فدرال ايران هستيم و در صورت عدم قبول اين پيشنهاد٫ طرفدار اعلام زباني بين المللي كه زبان ملي و مادري هيچ مليت ايراني نباشد٫ مانند انگليسي به عنوان زبان رابط بين دول فدرال ايران ميباشيم. مليت ترك دغدغه اي و مجادله اي براي اعلام نمودن و حفظ زبان فارسي به عنوان زبان ملي خويش و يا زبان مشترك بين مليتهاي ايراني و يا زبان سراسري آنها ندارد. تمام هم و غم خلق ما كسب حقوق برابر براي زبان تركي با فارسي در ايران است.


حنائى زاد 20:03 @ Tue, 13 Jan 04

- مسئولين درجه اول كشور٫ رئيس جمهور٫ روساي قواي سه گانه٫ وزرا٫ رئيس مجلس٫ فرماندهان نيروهاي مسلح ميبايست با تمهيدات قانوني به طور ادواري از ميان مليتهاي ايراني انتخاب شوند و همه علاوه بر زبان مادري خود داراي سواد خواندن و نوشتن به دو زبان رايج در ايران و ترجيحا تركي و فارسي باشند.
- و "همه شهروندان ايران موظف به يادگيري زباني ايراني به جز زبان مادري خود نيز ميباشند و دولت مركزي موظف به آماده نمودن مقدمات٫ ضمانتها٫ شرايط و امكانات لازم براي اجراي اين اصل است"حداقل سطح خواستهاي سياسي خلق ترك در ايران است.


حنائي زاد 20:02 @ Tue, 13 Jan 04

جمهوريت خواهي فارسي و مسئله ملي در ايران
- "اعلام زبان هاي سراسري تركي و فارسي توامان به عنوان دو زبان رسمي دولت مركزي ايران و به رسميت شناختن زبانهاي ملي ديگر مانند عربي٫ لري٫ كردي٫ بلوچي٫ تركمني و ...در مناطق خود "٫
- "بازسازي دولت ايران متشكل از دولتهاي فدرال بر اساس مرزهاي زباني-ائتنيكي آغاز قرن بيستم بويژه در مناطقي كه خلق ترك به طور پيوسته و متراكم در آنها ساكن است٫ و مشخصا در شمال غرب كشور-آذربايجان"٫
همچنين گنجاندن دو اصل
- "كشور ايران كشوري كثيرالمله متشكل از مليتهاي با حقوق برابر ترك٫ فارس٫ عرب٫ كرد٫ لر٫ تركمن و بلوچ ٫ و ديگر گروههاي ملي ميباشد"


Modiri 20:00 @ Tue, 13 Jan 04

به به ! به این ( کامنت ۶۴ ) می گن توده ایسم ناب !! اتفاقآ اگه مقاله آخر فرخ نگهدار را خونده باشین یا حتی سری به سایت محمد علی ابطحی بزنین عین همین تفکر را می بینین .
به قول سيده ابراهيمه نبويه در راستای اینکه بنده یک فقره راننده تاکسی هستم و زبان روشنفکری تو دهنم نمی چرخه ، با فلسفه و نگرش کارگری خودم کامنت آق اسد را حلاجی می کنم تا بلکه همقطارهای ما هم بفهمن داستان چیه:
نوشتی: «اينكه شبح در تحليلش و همچنين دوستان ديگر به اين نكته اشاره مي كنند كه « مردم تحقير شده بايد بتوانند دوباره سر راست بكنند» نه تها تحليلي از جنس ماركسيستي و يا ديگر حركت هاي معتقد به تكامل اجتماعي نمي تواند باشد و ريشه اش هم تنها در رمانتيسم انقلابي نيست! » بلكه ريشه در همان تحميل شعار هاي آن جناح و بخصوص سلطنت طلب ها بر جنبش انقلابي است. »
پس بنا بر تحلیل دهه شصتی اسد اگه سلطنت طلبها می گن حجاب اجباری ضديت با حقوق انسانه پس ما که سلطنت طلب نيستيم بايد لج کنيم و بگيم نخير حجاب خيلی هم خوبه !! يا اگه می گن رژيم آخوندی ميزون تر زده به مملکت ما بايد بگيم نخير ايران امروز گلستانه !! پسر خوب دنيای امروز دنيای همگرايی هستش نه جبهه گيری آبدوغ خياری ايدئولوژيک !! اگه قرار بود همه مثل تو فکر کنن و هر کسی لجبازانه واقعيات اجتماعی را بخاطر اينکه مخالفش اونو قبول داره رد کنه ،‌ديگه تو دنيا سنگ رو سنگ بند نبود .

این جمله رو با دقت بخونین:‌
« آنچيز كه مشخص است، در صورت موفق گشتن اين تحريم و در صورت بيرون رفتن اصلاح طلبان از حكومت جامعه به سمت رويارويي و خشونت خواهد رفت.»
این عینا اشتراک مواضع توده ایسم ملی مذهبی اصلاح طلب هستش ! یعنی مانیفست این افراده که رفیق اسد خیلی قلوه ای گذاشته تو کاسه تحلیلش و داده دست ملت !
اول بفرما بگو این تو چه دلایلی واسه این حرف داری ؟ کی و به چه علتی اگه اصلاح طلبها شر شان را کم کنن جامعه به سمت خشونت می ره ؟ بعدش تعریف کنن ببینیم اصلا خشونت در قاموش تو یعنی چه ؟ نه می خوام بدونم معناش چیه ؟! همچین می گی به سمت خشونت می ره که اگه یکی ندونه تو ایران چه خبره فکر می که اصلا چیزی به نام خشونت تو اون مملکت وجود نداره و لابد اگه کسی را هم شکنجه می کنن و بچه های زلزله زده را صادر می کنن امارات و به مرده زلزله زده ها تجاوز می کنن تقصیر ما ضد انقلابهای کوردله !!! می دونی استاد ، من فکر می کنم اگه اصلاح طلبی تو کار نبود و همون مردک ناطق زوری رئیس جمهور شده بود تا حالا تکلیف این رژیم تخمی را مردم روشن کرده بودن . این تحلیل منه . یعنی شماها برای اینکه قافیه را نبازین واقعیت موجود را برعکس نشون می دین ! بی خیال داداش

نوشتی :‌‌ «راست مرتجع موجود در حكومت به طور بالقوه ابزار و قدرت و سازماندهي لازم را براي سركوب داراست.»
خوب که چی ؟! یعنی الان اصلاح طلب ها مجلس و دولت را تو دست دارن راست موجود قدرت سرکوب نداره ؟ یا اینکه بر فرض محال اگه مردم به ترحیم انتخابات نرن و اصلاح طلبها برنده بشن قدرت سرکوب راستی ها کم می شه ؟! بر مبنای چه تجربه تاریخی و دلیل مستندی این حرف رو می زنی ؟!! اصلا این اصلاح طلبها تو اون مملکت چی کارن ؟ جز اینکه شدن سوپاپ اطمینان رژیم ؟؟؟

بعد می گی که رفسنجانی از عناصر هوشمند جناح راسته و با آمریکا وارد مذاکره می شه ؟؟؟؟؟ اولندش کی گفته رفسنجانی جزو جناح راسته ؟ رفسنجانی نقش آچار فرانسه رو داره داداش . بیخود قضیه را ساده نکن . بعلاوه تا اونجایی که ما خبر داریم این اصلاح طلبها هستن که هی واسه آمریکایی ها قر و قمیش میان اما اونا تحویلشون نمی گیرن . مسئله این رژیم این نیست که نخواد با آمریکا ارتباط برقرار کنه بلکه مسئله اش اینه که می دونه برای این ارتباط باید از خیلی از مواضعش کوتاه بیاد که می تونه به فروپاشی داخلی اش منجر بشه . و الا این جاکشها بدشون نمیاد با امریکا ارتباط داشته باشن . اینو آخوندها خوب می دونن اما تو نمی دونی .

بازم لولو خرخره درست کردی که چپ ها رو از آینده بترسونی . بذار روشنت کنم جانم . تو ایران فردا همه می دونن که تخصص ها و علم حرف اول را می زنه نه نوع ایدئولوژی . ایران نیاز به سازندگی داره و تو این سازندگی افراد متخصص از هر قشری که باشن سهم خواهند داشت . فرقی هم نمی کنه که رژیم مشروطه بشه یا جمهوری . سلطنت طلبهام برای اینکه همگرایی ایجاد نشه می گن اگه فردا چپی ها رو کار بیان اول از همه ما رو اعدام می کنن !!! این کس شعر محضه !!! موضوع این نیست که پروفسور علی جوادی از دکتر داریوش همایون خوشش میاد یا نمیاد مسئله اینه که این افراد مجبورن در کنار همدیگه کار کنن هر چند هر کدوم عکس اون یکی را بذاره تو اتاق خوابش و هر شب با دارت بزنه تو چشمش !! تو فردای ایران تخصص فدای خریت ایدئولوژیکی نمی شه برای اینکه گلوبالیزم انحصارگرا را تنها می شه با رشد تکنیکی جامعه خنثی کرد . همین نادر بکتاش فردا برای اینکه قانون ضد زن زن اسلامی را با لائیک انسانگرایانه عوضش کنه مجبوره به یه سری ائتلاف نظری با نیروهای لیبرال برسه و همکاری کنه . واسه همین این لولو خرخره آخوندی توده ایسمت را بنداز تو چاه توالت و دوتام سیفون سفت و سخت بکش روش .

اما نصیحت آخرت از همه جالب تر بود !!! نوشتی «من فقط آرزو مي كنم كه بهترين آلترناتيو ممكن يعني جناحي مثل دكتر سحابي به سر كار بيايد و براي من خيلي جالب است كه بدانم آيا ايشان انتخابات را تحريم كرده اند يا نه؟»
اولندش برات متاسفم که سحابی رو بهترین آلترناتیو موجود می دونی . خیلی هم متاسفم . راحتت کنم هیشکی ملی مذهبی جماعت را به یه ور خایه اش حساب نمی کنه جز تو که ته دلت عاشق تحجر اسلامی هستی . اما چیزی که من کم سواد شکی بهش ندارم اینه که با سقوط رژیم دار و دسته این افراد هم تار و مار می شن و متخصص هاش به حرفه خودشون جذب می شن و گوسفند چرونهاشم می رن دنبال کار اصلی خودشون .


سعيد 19:48 @ Tue, 13 Jan 04

شبح جان؛
کامنت ۷ نيز در اينجا از قسم همانهاست که بايد در رديف همان کامنتهای نامربوط پاک ميشد. و خيلی عجيبه و نامنصفانه که نگهش داشتی! لطفا پاکش کن؛ چون هم به من و هم آريا توهين کرده/تهمت زده است! یعنی محتوائی و نیتی بجز توهین ندارد و همانست که میدانیم! قاطع باش و نه کجدار و مریز تا اینجا سالم بماند!
مرسی/سعيد


Aria 19:42 @ Tue, 13 Jan 04

.. به رهگذر زندگی در کامنت شماره ۶۳؛

دوست نازنين. عرض شود که جستارهاي مرا خواهش مي کنم در نهايت آرامش و دقّت، چندين بار بخوان و سرسری از روی مطالب رد نشو. آنچه تو در اين جا نوشته ای نشان مي دهد که مطالب مرا درنيافته اي. ميبخشي البته عزيزم. فقط تاکيد کنم که حتما دو جستار : ۱- نقش اسطوره ها در روند فلسفيدن ۲- جستاری در باره ي انديشيدن و خودبازيابي را دوباره بخوان. تفاوت انديشيدن من با طيف کثيري از روشنفکران ايراني ( به گرايشهاي سياسی و عقيدتي آنها فعلا کاری ندارم ) در اينست که آنها، مسائل و معضلات را در همان سطح مي بينند و نسخه هاي آسپيريني مي پيچند. ولي من، تلاش دارم که با همان فلاکتهاي اجتماعي که تو و خيل کثيري از آنها دم مي زنند از ژرفا در اکنون و به سوي آينده اي بهتر و زيباتر، گلاويز شوم. آنها درد را مقطعی می بينند. من هزاره اي. آنها براي همين امروز، قلم مي فرسايند. من براي امروز و فردا و نسلهاي آينده. در ضمن دوست عزيز، من از آينده مي آيم و در باره ی آينده، سخن مي گويم؛ زيرا دائم در باره ي « گذشته هايم = آنچه تجربه شده و پيش-گزارده ی ذهنيّت من است و آگاهبود تاريخی = Geschichtlichkeit مرا رقم مي زند « مي انديشم. کساني مي توانند آينده ی مردم سرزمين خود را بيافريند که در باره ي تاريخ و فرهنگ آنها، خيلي عميق، انديشيده باشند. من هرگز از گذشته های سپری شده در امتداد زمان فيزيکی سخن نمي گويم. من از آينده مي آيم؛ نه گذشته. جستارهاي دوازده سال قبل مرا عميق و عميق بخوان. يادداشتهاي منتشر نشده ام، خيلي تئوريک مي باشند. اينها که منتشر کرده ام مقدّمه ای نرمشي هستند. در باره ي اسلام، يک نکته ای را ضروری مي دانم بيان کنم. ببين دوست عزيز. فرق است مابين انتقاد از مباني عقيدتي اسلام با ستيز و خصومت بر ضدّ مسلمانان. اين دو مسئله را نبايستی قاطی کرد. متاسفانه امروزه، انتقاد از اسلام که من خودم يکي از راديکالترين آنها بودم اين روزها به مسلمان - ستيزي تبديل شده است. کاری که بر ضدّ » حقوق بشر و قداست جان و زندگی « مي باشد. فراموش نکن که هشتاد و پنج درصد مباني اعتقاداتي اسلام، همان بنمايه هاي فرهنگ ايراني از عصر اساطيری و ميترائيسم و زرتشتيگری می باشند. مثلا مراسم کعبه، کلّا، ايراني مي باشد و به اعراب بدوي هيچ ربطي نداره. ما بايستی در سنجشگريهاي خود، انسانهايي « دادگزار « باشيم. با نفرت و خصومت کور نمي توان بر ذهنيّت انسانها؛ گيرم که دشمنان ما باشند، تاثير مثبت گذاشت. فراموش نکن که ما نبايستي رابطه ی خودمان را با بقيه ي جهان، بويژه اعراب، مسدود و تخريب و صعب العبور کنيم. ايرانزمين در طول تاريخ پر فراز و نشيبش، براي آنها در حکم الگو بوده است. راه تغيير را نبايستی بست. من، دوستان عرب، زياد دارم که دائم در ملاقاتهاي خانوادگي با حالتي واقعا مهر آميز و اميدوار، اعلام مي کنند که فقط شما » ايرانيان « مي توانيد ما را از اين مخمصه ي جهاني رهايی بخشيد. به ما کمک کنيد. در باره ي « کاپيتاليسم « و عواقب آن بايستي يک بار در همين وبلاگ شبحي ناز، توضيح مختصر بنويسم. همانطور که گفتم. تلاشهاي من دقيقا در راستاي تعديل کاپيتال و زدن ريشه هاي رواني و فکری آن در وجود انسانها مي باشد. فقط بايستی با تفکّر فلسفي آشنايي درخور داشته باشي تا بتواني به منظوراتم خوب راه يابي. يک نکته ديگر را نيز بگويم که جامعه ي امروز آلمان و مردم اروپا و ديگر مردم دنيا، پيشرفتهاي عظيم خود را در زمينه هاي گوناگون تکنيکي و اقتصادي و حقوقي و سياسي و اخلاقي و ...، مديون افکار » ايمانوئل کانت « هستند. اميدوارم که به تلاشهاي من و انسانهاي امثال من، متوجه باشي دوست عزيز. ///


سعيد 19:31 @ Tue, 13 Jan 04

رهگذر زندگی ۶۳: تو خودت اساسا بیگانگان نسل دورانت را نمیشناسی و متوجه نیستی که بیگانه فقط از کاربرد یک واژه نا بجا نیست بلکه بیگانه تمامیت ساختار حقوقی-فلسفی (‌مذهب -مرد سالاری- نژاد پرستی و غیره) و مکانیزم های مخوف عملکردی(بوراکراسی- کنترل- پول- قدرت) سرمایه داری و استعمار دوران معاصر ماست.

۱۰ پرسش از رهگذر زندگی + رفیقاش:
۱. حقوق و فلسفه چه ربطی به مذهب و مردسالاری و نژاد پرستی دارند؟
۲. سوشياليزم مگر در عاليترين و نابترين شکل خودش عبارت از کنترل هر گونه داد و ستدی=Transactions قرار نيست باشد و آيا اين همانطور که تجربه تاريخی نشان داد قرار نيست سر از مکانیزم های مخوف عملکردی(بوراکراسی- کنترل- پول- قدرت) سرمایه داری و استعمار دولتی ( مثلا بقول همین شبح عزیز خودمان + دیگر دوستان پشیمانش از آزمون و تجربه کمونیسم تا بحال در تاریخ بشریت معاصر) در آورد؟!
۳. مگر نگفتم هر کی ميخواد اينجا شعار بده؛ آزاده مادام که یک یا چند راه حل عملی ارائه بده نه مشتی رومانتيزم سوخته که نه تنها از سر بیذوقی نویسندش اشکی بگیره و بلکه آدمو مجبور کنه بگه زکی بابا!
۴. چرا بیگانه و بیگانگی همان تمامیت ساختار حقوقی-فلسفی (‌ مذهب -مرد سالاری- نژاد پرستی و غیره) و مکانیزم های مخوف عملکردی(بوراکراسی- کنترل- پول- قدرت) سرمایه داری و استعمار دوران معاصر ماست؟! کی گفته اين حرفها را و چرا آنها را تو گوئی مشتی مفروضات يا مطالب اثبات شده و پنبه زده شده هستند آنهم مغالطانه مطرح ميکنی و بعدا انگاری آرياجان مسئول اين شنئات نوع انسان است و از او يک متهم و بلکه مجرم ميسازی و ميشی طلبکار؟! آخه این خزعبلات سرتاپا شعارین و پوچ چه ربطی به مطالب آریا داشت؟!
۵. اسم آن کارگرانی ایرانی که در راه آرمانهای شما یا همان گلستان آزادی شهید شدند کیست؟! و چرا اساساٌ بايد در راه آزادی شهيد شد؟!
۶. شما جهان را و انسان را و معنای خودتان را در قالب چه چيزی بجز مفاهیم متعالی ریخته و سپس آنها را بجز واژه ها چگونه قابل انتقال به همنوعانتان که در ضمن در آفرينش ز يک گوهرند منتقل ميکنيد؟! از طريق تله پاتی يا بسان ک.جی.بی. و سازمانهای مشابه در جهان حال خوشبختانه منقرض گشته کمونيستی بوسيله شستشوی مغزی؟!
۷. چرا آریا باید زمینه مادی ساختار انگلی جامعه مذهبی و رئیس پروری و حکومتگری و بنده صفتی اش را دگرگون سازی بکند؟! مگر او اثبات نکرد در همینجا که امثال تو همان را میبینند که باور دارند؛ بعبارت دیگر به چه زبونی تفهمیت/شیر فهمت کنه عین و مادیت در ظرف ذهنه که قابل گفتمان میشه؟! باز تو میگی زمینه ها کذا که چی؟! مطمئنی که متنشو خوندی و یا واسه ذهنت نسبت به عین اهمیت بیشتری برغم شعارت قائلی؟!
۸. مگر ساختمان هرمی و رئيس پروری و حکومتگری و بنده صفتی خاص به جوامع مذهبی بوده است؟! اگه اينطوره چرا انسانهای ماقبل تاريخ در بیش از ۹۸٪ از دوران تکامل بشر در جوامعکهای=جوامع کوچک مثلا ۲۰۰-۱۵۰ نفره بطور هايرارکی=هرمی ميزيسته اند که در ضمن از اديان هنوز بنا به تصور و تعريف شما خبری نبوده است؟! بدتر از آن اینکه پس چرا گرگها و سگهای آفريقائی و شامپانزه ها و گوريلها فرمت جوامعشان دقیقاٌ نيز بهمين توصيفی که شما آوردی رتق و فتق/اداره ميشود؟! آخه مگه حالیت نیست که آنها دقیقا مانند خود تو و رفیقات لامذهبند و یا بهتره بگیم واسشون معنا نداره این ساختارهای حقوقی ـ فلسفی بزعم شما؟!
۹. چرا آریا باید موظف باشد که بحثش صرفا مفهومی نبوده باشد و نخواهد تا عمل وکردار و همکاری معین و بلا واسطه ای را در سیر کردن شکم گرسنگان ومتوقف کردن خشونت جنسی و غیره تبلور بدهد تا آنوقت و بزعم تو صرفا یک بحث تفسیری روشنفکرانه نکرده باشد؟! گرسنگان که و کجا هستند؟!
۱۰. مگر مارکس يک بحث تفسيری روشنفکرانه و نظری از اقتصاد و مثلاٌ تبیین ارزش اضافی آنهم بعنوان توضیحش از آن نکرد؟!


اسد 18:30 @ Tue, 13 Jan 04

اين هم يك تحليل اساسي و بدون سروصدا از بنده بنا به تقاضاي شبح عزيزمان:)


فكر مي كنم كه تحريم انتخابات شعاري است كه از سوي عناصر غير چپ (منظورم اينجا از چپ بيشتر سوسياليست و ماركسيست و عناصر معتقد به تكامل اجتماعي هستند) عمدتن و سلطنت طلبان خصوصن به جنبش چپ تحميل شده است.
به هر حال چپ تند رو و راست اكثرا شيوه هاي مبارزاتي مشابهي پيدا مي كنند و كرده اند.
اينكه شبح در تحليلش و همچنين دوستان ديگر به اين نكته اشاره مي كنند كه « مردم تحقير شده بايد بتوانند دوباره سر راست بكنند» نه تها تحليلي از جنس ماركسيستي و يا ديگر حركت هاي معتقد به تكامل اجتماعي نمي تواند باشد و ريشه اش هم تنها در رمانتيسم انقلابي نيست! بلكه ريشه در همان تحميل شعار هاي آن جناح و بخصوص سلطنت طلب ها بر جنبش انقلابي است. اين شعار ريشه اش از آنجا نشات گرفته كه انقلاب بهمن را يك آفت و حكومت كنوني را يك بلاي اسماني ميداند و علل وجود آن را در جامعه نمي بيند.
آنچيز كه مشخص است، در صورت موفق گشتن اين تحريم و در صورت بيرون رفتن اصلاح طلبان از حكومت جامعه به سمت رويارويي و خشونت خواهد رفت.
راست مرتجع موجود در حكومت به طور بالقوه ابزار و قدرت و سازماندهي لازم را براي سركوب داراست. اينكه فكر كنيم وجدان جهاني مي تواند جلوگيري كند ساده لوحانه است! اين سركوب بيشك مي تواند هوشمندانه هم باشد و نبايد آن شيوه احمقانه بعد از انقلاب بهمن را انتظار بكشيم. اين سركوب به احتمال بسيار بالا با دادن يك سري امتيازات روبنايي به اكثريت مردم (مثلن آزادي ماهواره و ... ) همراه خواهد بود.

در شرايط بوجود آمدن آن رويارويي كه شبح از آن نام مي برد عناصر راست عمدتا در اين موقعيت روي پشتيباني آمريكا و فشار هاي كشورهاي اتحاديه اروپا حساب مي كنند و خواهند كوشيد نشان بدهند كه آن ها طرف گفتگوي بهتر و مطمئن تري هستند براي ايشان. ( كاري كه عناصر راست هوشمند درون رژيم همچون رفسنجاني هم دريافته و از هم اكنون از سوي ديگر چراغ سبز مي دهند)
به هر حال در صورتي كه اين جابجايي صورت بگيرد، چپ ها به دليل سرعت آن و نداشتن فرصت براي شناساندن خويش و بدست آوردن ريشه هاي عميق و جايگاه مردمي در موقعيت ضعيف و شكننده اي قرار خواهند گرفت.
در آن صورت بي شك دوباره اوضاع چپ واويلا خواهد بود و چه بسا كه دوباره به قتل عام هاي شبيه سالهاي ۶۱ / ۶۲ بپيوندد.
به هر حال گويا سرنوشت چپ در هر حال گويا مرغ عروسي و عزا بودن است در اين مملكت.
اين روياي شبح كه نيروهاي كار زمام امور را در دست بگيرند از روياهاي زيبايي است كه همه ما داريم ولي خوب هم مي دانيم كه حالا حالاها رويايي بيش نمي تواند باشد.

من فقط آرزو مي كنم كه بهترين آلترناتيو ممكن يعني جناحي مثل دكتر سحابي به سر كار بيايد و براي من خيلي جالب است كه بدانم آيا ايشان انتخابات را تحريم كرده اند يا نه؟


رهگذر زندگی 18:15 @ Tue, 13 Jan 04

آریای عزیز
اریا جان انسان امروز هر کجای دنیا باشد یک رابطه مشترک در پدیده زندگی با هم دارند چرا خودت و دیگران را میخواهی در گرداب تنگ مفاهیم اسطوره ایی اسیر کنی. کودکان ده ملیت مختلف با آنچنان نزدیکی و شادی ای با هم زندگی و بازی میکنند که تبلور همان قصیده معروف که بنی بشر اعضای یکدیگرند میباشد. برای هر انسان و یا ایرانی گرسنگی و سرما و سرکوب اسلامی در محروم کردن از منابع غریزی زیستی اش اساسا در ارتباط با واقعیت مناسبات سرمایه داریست. غذا را باید دلار و یا تومان بدهی که گیرت بیاید اجاره میدهی باید کار مزدی بکنی که نسبت به در امدت سینما بری یا از پس خرید کامپیوتر برآیی اینرا دیگر همه دنیا میدانند که سرمایه دارییست و جنبش های میلیونی در برابر ش بعنوان یک درد مشترک بپا خواسته اند شاید این مسئله تو نباشد ولی نمیتونی بگویی این دروغه و یا شعاریست دردی که با پوست وگوشت لمس میشود واقعی ترست که این همه برای بهبودش به هزاران فعالیت مادی و عملی روی میآورند و فداکاریها میکنند. اگر بحث صرفا مفهومی تو نخواهد عمل وکردار و همکاری معین و بلا واسطه ای را در سیر کردن این شکم گرسنگان ومتوقف کردن خشونت جنسی و غیره تبلور دهد آنوقت صرفا یک بحث تفسیری روشنفکرانه ست .بنظرم اگر بخواهیم بیان فراتر اندیشی و خویشاندیشی نسل معاصر خود را بکار گیریم دیگر نمیتوانیم در تاریخ اسطورهای زرتشت باقی بمانیم بلکه میتوان ضرب آهنگ و حس آنرا با هویت انسان جهاناندیش اینزمانی همراه سازیم نه اینکه قالب های ساختاری زندگی مربوط به اندوران را بطور نوستالجیک بکول بکشیم این درست نقض ان اندیشه انتقادی قشنگ خودت به آقای شفاست . اگر زرتشت سیمای راستینی از گفتار و پندار وکردار نکوست ورقص فصلهای طبیعت را با هستی باد و اب وخاک و اتش در همدلی عاشقانه مادرانه زمین تجلی میدهد بیان تاریخ عاطفی و عاشقی ایست که تا بکنون در راست منشی مبارزان و دلاوران گذر دوران بمانند بابک خرمدینها- خیامها- فروغ ها وشاملوها تا کنون در فرم و آمیزه و محتوای فرا تراندیشی خودش حضور داشته و دارد من میتوانم از جوهر انسانی و طنین آهنگ زندگی خیام بارورشوم اما نمیتوانم در قالب های تقلید از زندگی وسبک شعر او لنگر بیاندازم تو خودت اساسا بیگانگان نسل دورانت را نمیشناسی و متوجه نیستی که بیگانه فقط از کاربرد یک واژه نا بجا نیست بلکه بیگانه تمامیت ساختار حقوقی-فلسفی (‌ مذهب -مرد سالاری- نژاد پرستی و غیره)و مکانیزم های مخوف عملکردی(بوراکراسی- کنترل- پول- قدرت) سرمایه داری و استعمار دوران معاصر ماست وگر نه تو خودت کاملا داری در وجود بیگانه لانه میکنی و صرفا از مقولات دوران زرتشت کپی برداری وتقلید محض میکنی و بقیه را نفرین میکنی که چرا به واژگان دین و خدا و دولت خشم نشان میدهند و انرا عبودیت و بت پرستی میدانند چرا که بنظر تو این واژه ها در اندیشه زمانه زرتشت مفاهیم خودزایی و آیین زندگی و غیره داشته است ولی ما که در تاریخ بومی دوران زرتشت زندگی نمیکنیم امروزه واژه خدا برای همه ماهیت الله و اسلام و مذهب را ترسیم میکند و اگر تو علاقمندی میتوانی همان مفهومش را که خود زایی ست استفاده کنی اما تلاش کن زمینه مادی ساختار انگلی جامعه مذهبی و رئیس پروری و حکومتگری و بنده صفتی اش را دگرگون سازی و آنموقع شاید در آن مناسبات روابط سالم جامعه انسانی خدا جایگاه انسانخدایی اش را بیابد و شاید هم در انزمان واژگان دیگری نو اندیشی شده باشد کسی چه میداند اما تو اگر تنها از حلقه تنگ واژه ها تغییر زندگی را جستجو کنی تنها در تفسیر یک بی ارتباطی با خودت و دیگران و تحولات راستین زمانه ات باقی خواهی ماند کوه هم بمانند خود ما از لایه های تاریخی اش شکل گرفته ست اما ما در هیبت امروزین کوه آنرا می پیماییم حکایتیست که فردی میوه میخواست و هر چه به او انگور و سیب و گیلاس و هندوانه پیشنهاد دادند نپذیرفت ازو پرسیدند پس چه میخواهی او پاسخ داد من خود میوه را میخواهم در حالیکه رابطه ما با میوه هدف در خوردن آنست هدف ما انسانهای مبارز در ارتباط با یکدیگر در تغییر این شرایط نکبت بار اقتدارگرایی و بردگی مزدیست . به هر حال امیدوارم تا حدی درکم را روشن کرده باشم. با تشکر از شبح که ناچار شدم فضای زیاد تری از وبلاگ را بگیرم تا لب مطلب را آنگونه ای که لازمه شاید برسانم . در پایان آریای عزیز دوستان تو وما صرفا برای واژه ها و یا کم و کاستی های تئوری جان نباختند بلکه برای عشق به آزادی و شکوفایی گلستانه بود و شکست و ابتذال جمهوری اسلامی نمودار ایستادگی و ازاد اندیشی همان یاران و زنان و کار گران معترض بوده ست یادشان و راهشان زنده باد .


Aria 17:47 @ Tue, 13 Jan 04

.... شبحي ناز؛

با عرض معذرت. کامنتهای شماره ۱ و ۲ و ۳ و ۴ در باره ی کامنتهای شماره ۲۲ و ۳۵ از منوچهر گرامی می باشد. ///


Aria 17:39 @ Tue, 13 Jan 04

... ( ۴ - قسمت آخر) - از چشم انداز ديالکتيکي اگر نگريسته شود، نه ذهنيّت را مي توان بدون عينيّت تصوّر کرد نه عينيّت را بدون ذهنيّت. يعني هر عيني، ذهني نيز هست و بر عکس. بقيه ي چيزهاي ديگر، اسطوره اند. دلبستگی و شيفتگی ذهنگرايان از يک طرف و تعصّب و اصرار عينگرايان را از طرف ديگر فقط به اين وسيله مي توان توضيح داد که نيروهايي احساسمند در مطلب نهفته است که هيچ ربطي به انديشيدن منطقي ندارند. يعني اينکه قضيه بر سر اشتياق و شيفتگی اسطوره مآبانه به احساسيست که در تئوري ايمان آنها پي ريزي شده است و پيوسته تلاش مي کند که به دگماتيک تبديل شود. ماترياليستها با استناد به آراء مارکس، معتقدند که: » هستي انسانها را، آگاهبود / Bewußtsein آنها معيّن مي کند. «. ولي مي پرسيم که آيا آگاهبود، خودش به تنهايی » بود / Sein « نيست؟. يا واقعا » بود « نيست که در آنصورت ما با دواليسم ناب و متافيزيکی » ايمانوئل کانت، سر و کار داريم که از يک طرف، آگاهبود ذهني مي باشد که خوب، » بود « نيست و از طرف ديگر، » بود « و شي في نفسه است که از راه آگاهبود نمي توان به شناخت آن، راه يافت. يا اينکه آگاهبود نيز » بود « است که در اين صورت، آگاهبود از طريق هستي خود » بود « متعيّن مي شود. يعني اينکه از طريق قوانين هستي خود » بود « که در مقابل چنين ادّعايي هيچ ايده آليستي هرگز اعتراض نخواهد کرد. ( خلاصه که زکی! ). لازم به تذکر مي دانم که در تفکّرات » کانت، « ماتري »، عبارت است از تصوّري که ما از اشياء داريم. البته اين مقوله خيلي غامض مي باشد و من فعلا از آن مي گذرم تا سر فرصت مناسب. اينکه هستي انسانها، آگاهبود آنها را متعيّن مي کند يا آگاهبود انسانها، هستي آنها را، از نظر اسطوره اي مي توان هر دو مقوله را چنين توضيح داد: هر آنچه را که انسان مي خواهد، همان نيز خواهد شد. زيرا مطلب بر سر دانستن = دانش نيست؛ بلکه بر سر ايمان است و بس. هيچ ديالکتيکي نمي تواند روحگرايی ناب يا ماترياليسم ناب را توجيه و مستدل بيان کند. هر دوي آنها نه تنها از چشم انداز اسطوره اي نگريسته و بررسی مي شوند؛ بلکه در ساختار آنها، انسان با تئولوژي دگماتيستي رويارو مي شود. هر گونه تئوري بي خدايی که از راه راسيوناليسم، سبب سازي شده باشد، بي چون و چرا از روحيه ي مناسبات کاپيتاليستي آفريده و ريشه گرفته است. نه مونيسم ناب نه پلوراليسم ناب، هيچکدام يک نمي توانند از راه ديالکتيک ناب توجيه شوند. آنها فقط از راه اسطوره اي و تئولوژيکي و فلسفي، توجيه پذير هستند. آته ايسم = بي خدايي در اصل، همان خدا باوريست. /// با عرض معذرت از طولانی شدن کلام.


سعيد 17:24 @ Tue, 13 Jan 04

در ۴۹ ميدانيد روشن جان (حالا دقیق نمیدانم خودش به عمق و اهمیت حرف خودش پی برد یا نه!؟) در حال بيان يکی از مهمترين تزهای جامعه شناختی است؛ يعنی همان که دقیقا مصداق میم فون هايک است و اگه سادش کنیم به اين میم قابل تحویله که بقول تلویحی روشن از پشت میزها و وبلاگها و گفتگوهای بی پایان و بیهوده از حلقه دوستان فسقلی خودتان برويد بیرون و در صحنه واقعی جامعه ببينيد اکثر مردم با انتخابات چگونه قراره عملا برخورد کنند؛ آنهم بنا به مصالح و منافعشان چه کوتاه/بلند مدت و از همان ديدگاه عوامانه/پراتیک/مضحک خودشان بزعم ما روشنفکران شسته رفته و غرق در ارزشها و مفروضات خودساخته خودمان و ایده ئولوژیهایمان. بدینترتیب امکان غافلگیر شدنمان نسبت به روندهای جامعه مان کمتر میشود! آیا اینطور فکر نمیکنید؟! باز هم آفرين بر تو روشن! مرسی :-)

*تز فون هايک:
آقايان: ”جامعه شناسي را مصنوعاً و روشنفكرانه و پشت ميزي از تعريف جامعه شناسان نيآغازيم بلكه از تعريف و تجسّمِ همان جامعه نشينان به پژوهشمان بپردازيم. و تنها در اين نوع از روششناسي است كه نظمهاي استنتاجيمان نه تنها تجربيست بلكه ابطال پذير نيز ميشوند.“


Aria 17:12 @ Tue, 13 Jan 04

... ( ۳ ) - از سوي ديگر، اگر به تاريخ سوسياليسم در دوران معاصر، نظری افکنده شود، خواهيم ديد که سراسر تفکّرات مارکسيستي به اسطوره و جزم انديشي آغشته اند. البته آنها مدّعيند که ما به مادّه باور داريم. ولي اگر در باره ي گوهر ماده از آنها بپرسيم، مسئله خيلي غامض و درهمتافته مي شود. زيرا مادّه را به عنوان يک کلّ نمي توان در باره اش انديشيد و درک کرد. آنهم چنانچه فقط از مادّه و اشياء مادّی و مجموع آنها، سخن بر زبان رانده شود. براي اينکه مادّه، ( ماتری )، نه يک چيز مادّيست نه مجموعه ای از اشياء مادّی. خواه آن چيز مکانيکی خواه ارگانيکی باشد خواه جهان بيروني؛ يعني همين محيط اطراف ما به عنوان کلّ باشد. آنها مدّعيند که مادّه را فقط از را ارگانهاي حسّي مي توان درک کرد و به وجود آن، پي برد. چنين تعريف و بياني واقعا چشمگير است. زيرا بيش از هر چيز، سرشت دگماتيک - اسطوره اي ماترياليستها را آشکار مي کند. ديگر اينکه ادّعاي آنها خطايی فاحش است. زيرا ما نمي توانيم از راه ارگانهاي حسّي، مادّه را درک کنيم و به وجود آن، پي ببريم؛ بلکه فقط مي توانيم به هستي اشياء مادّی گواهي دهيم. مادّه را فقط می توان انديشيد. زيرا يک مفهوم ذهني و انتزاعي است که از اشيا مادّی، اخذ و در مفاهيم ذهني، انديشيده شده است مانند قرمزی از اشياء و .... - از همه بدتر و مضحکتر آنست که ماترياليستهاي اخير مدّعيند که مادّه در اصل، گوهر واقعيّت است و ماترياليسم، تئوري عينيّت اشياء و دنياست. همين مطلب، درهمريختگی ذهنيّت آنها را رسوا مي کند. زيرا مادّه، يک مفهوم برآهنجيده است که ماترياليستها از آن، يک مفهوم ذهني ساخته و آن را مطلق انگاشته اند. يعني خصلت بارز و رسواگرانه ی ماترياليسم، متافيزيک ناب است. زيرا همه ي مفاهيم انتزاعي به طور يکسان، مطلق و ذهني هستند و هيچگونه دليل خاصي نيز براي وجود آنها در دست نيست که کسي بخواهد بر شالوده ي آنها به مطلق سازی مفهوم ديگری همّت کند. ماترياليسم، فرمي متعيّن است که از جهاننگري روشنفکرانه ريشه مي گيرد و بنپارهاي آن، ظهور و اعلام مادّه است!. بنابر اين به اين نتيجه مي رسيم که: ۱- تئوري ماترياليسم، نه منطقيست نه دانشگرايانه؛ بلکه بر پايه ي اعلام و ظهور يک فراحسگاني بی ميانجي استوار است. زيرا مادّه، چيزي حسّ شدني و درک شونده نيست. ۲- اين ظهور ماترياليستی در واقع، تجربه اي را نشان مي دهد که به يک نتيجه گيري مطلق مي انجامد؛ يعني به سوي يک اسطوره ي ديني ختم مي شود. ۳- ديگر آنکه، اين اسطوره، سبب سازي مطلق خود را از انديشه مي گيرد؛ يعني به جزم انديشي واگردانده مي شود = دگماتيسم. از چشم انداز ديالکتيک ناب، هيچگونه امکاني وجود ندارد که بتوان بر اساس آن، مفهوم مادّه را بدانگونه که ماترياليستها مدّعيند، مطلق ساخت. زيرا همه ي مفاهيم ديالکتيکي تا آنجا که پادانديشانه مشتق مي شوند، به يک اندازه، ضروری و واقعي و عيني و مطلق هستند و مادّه ي ناب فقط يک ذهنيّت و انتزاعيّت عادي روح انسانی است. دانش و دانشگرا بودن به هيچوجه، نشانه هاي ماترياليسم نيستند. در حاليکه هر انسان مومن و خدا باور بر آنست که سراسر اعمال و رفتارهاي خود را بر يک هستي واقعي و حقيقي استوار بدارد و نيز بر شالوده ي تجربه اي زنده و پويا، آنها را اجرا کند. ... ( ادامه دارد. البته آخرين قسمت. )


لرد شارلون 17:04 @ Tue, 13 Jan 04

شبح عزيز،
با مقاله‌تان مشخصا ً موافق هستم. به نظرم می‌توان خيلی ساده، اين جوری گفت که هر کسی هر چقدر می‌خواهد معلق بزند، اما در نهايت سيستم ِ کشور، مشخصا ً سرمايه‌داری است. لذا نيرويی می‌تواند به اهداف ِ خود برسد که سرمايه و قدرت ِ مالی لازم را داشته باشد. اصلاح طلبان ِ فعلی به علت نداشتنِ چنين پشتوانه‌اي، به همان علتی که شما نوشتيد، توان رسيدن به خواست‌های خود را، که ممکن است بعضی‌های‌ش هم با خواست‌های مردم هم‌خوانی بيشتری داشته باشد، ندارند.
پس اين جا اين مسأله پيش می‌آيد که دو طيف ِ کلی داريم. محافظه‌کار‌هايی که ابزار ِ تحقق ِ زور ِ خود را دارند و به اصطلاح اصلاح‌طلبانی که دير به فکر افتاده‌اند و ابزارِ لازم برای پيش بردن ِ حرف‌شان را ندارند.
خود ِ اين طيف دوی‌م، باز هم به همان نحوه‌ی پيشين تقسيم‌بندی می‌شود. آن‌ها که سرمايه دارند و متمايل به آن طرف هستند و آن‌ها که ندارند و ميل‌شان بيشتر اين خواهد بود که به خواست‌های انباشته‌ی مردم توجه بيشتری نشان دهند تا از اين رهگذر، احتمالا ً قدرت ِ بيشتری کسب کنند.
خوب، اين ميان، فکر کنم کار ِ عاقلانه اين باشد که رأی نداد. چرا؟ چون اين طوري، آن جناح ِ بی‌سرمايه‌ی اصلاح طلبان ميل ِ بيشتری به خروج از نظام و بازی کردن ِ نقش اپوزيسيون پيدا می‌کند که اميد داشته باشد که به قدرت برسد. يعنی رأی ندادن، رويارويی گريزناپذيرِ مردم با حاکمان ِ واقعی را شتاب می‌بخشد. از طرفی به تصفيه شدن ِ اصلاح طلبان و حذف ِ نيروهای بيشتر به درد نخورشان و اپوزيسيون شدن ِ نيروهای مردمی‌تر(حداقل در حرف) هم کمک می‌کند.
خوب؛ اين بد نيست. فکر ِ معقولی است. اما تنها يک ايراد ِ خيلی بزرگ دارد. و آن هم اين که به نظرم شما فرض را بر اين گذاشته‌ايد که اکثريت ِ مردم در انتخابات شرکت نمی‌کنند.
شبح عزيز و بقيه‌ی دوستان، اگر اين فرض‌تان به طرز ِ دردناکی اشتباه بود، چه خواهيد کرد؟ به نظرم خيلی خوب نيست که انتخابات ِ شوراها را ملاک ِ قابل ِ قبولی در نظر بگيريد. هر چند در آن انتخابات هم که اهميت ِ خيلی کمتری در نظر ِ مردم دارد، نزديک ِ پنجاه درصد ِ مردم ايران شرکت کردند. گيرم در تهران نه درصد و از اهالی وبلاگ‌ستان، صفر درصد شرکت کرده باشند.


سعيد 16:57 @ Tue, 13 Jan 04

دو تصحيح در مسجهایم:
در ۵۴: ... اين همان بود كه من به ”پرچانه“ عزيز و در دو هفته پيش گفتم.

در ۳۴: ... بنابراين، دوستاني كه تحليلات شبح جان را در اینجا ميخوانند، و منجمله خودش، يهو ساده لوحانه خيال باطل نكنند كه ايشان، شبح، در حال برگرفتن تنها و تنها لباس از هيكل جامعه خویش است و مثلاً با ارائه ايندست تحليلات سرتاپا ايده ئولژيك دارد فهمي را به شما از نحوه كاركرد جامعه و نهادهايش و مردمان داخل آنها در پيشاروي ديدگانتان ميگذارد.


سعيد 16:48 @ Tue, 13 Jan 04

ناناجان ۳۶؛
(متن زیر را شبح جان؛ کلا حذف کرد که باید بگم با توجه به مطالب نسبتا زشت و تهمتهای نانای عزیز کاملا در تناسبه. در هر صورت شبح جان یا هردو را پاک کنه و یا این حق منه به دفاع از خودم. همین!):
فحش...؟! كو يك كلمه فحش من به ماركس يا شبح؟! باز كه رفتي توي قالب سابقت؟! اين چه تهمت زشتيه كه ميزني: ”خايه مالي“؛ آنهم بعنوان ي زن؟! در اينجا من حتّي ماركس را هم نقد نكردم تا چه رسد بهش فحش بدم؛ بلكه انگاري اصلاً اين آدم وجود خارجي نداره بسادگي از كنارش گذشتم؛ مگه نميفهمي چي دارم ميگم؟! در ثاني نقد ماركس اصلاً محلّش اينجا نيست. آنچه آمد عبارت است از طرح فهرستوار و اجمالي روشهای تحليل جامعه شناسی. و مطلقاً واسه من مهم نيست نتايجي كه شبح یا هر کی ميخواد ازتو تحليش دربياره. مواضع هر كس لابد، و بنا به توجيه و مصالحي، واسه خودش و قطعاً براي من كه فكر كنم ”حقوق بشر“ و تبعات حقوقي و منطقي و معنائي و فلسفيشو تا همين لحظه از همه شماها بهتر ميفهمم جدّاً محترمه. من بحثي با مواضع شبح ندارم تا مثلاً تو مرا به اخيه كشيدي كه چرا سراغ فلاني و بهماني نميري! من اصلاً خيالتو تخت راحت كنم؛ من به ”حقّ ناحق“ معتقدم. شبح اگر سرتاپاي نتايج تحليلش باطل باشه و همينطور توصيه هائي كه ميدهد بازهم از نظر من محقّ است به بيان آنها. ضمن آنكه برخي از ميمهاي داخل آنها اصلاً عين ميمهاي خود من است! مثلاً نظرش درباره ”امتياز دهي“ محافظه كاران در مجلس بعدي. اين همان بود كه من به ”پرچانه“ عيزي و در دو هفته پيش گفتم آنگاه كه بهش متذكّر شدم چرا به لحاظ تئوريك پيشرفت اصلاحات دروندولتي را خاتمه يافته تلقّي ميكنم. پس بگذريم! ديدي كه من به آخرين پارگراف او، موضعگيريش، هيچ اشاره اي نفياً/اثباتاً نكردم. كار من و آريا اينجا به تصميمات/اعمال شما پرداختن و گير دادن نيست؛ ما نقدمان را آنهم معرفتشناسانه/منطقي به روش برخورد شما دوستان با حلّ و بحث مسائل اجتماعي مطرح ميكنيم و شما خود دانيد ‌بهمين سادگي! در ضمن ناناي عزيز، اگه اين ۳۶ واقعاً خودت بودي، دوستيِ مجازي من با شبح نه بخاطر خايه ماليست و نه بخاطر آنكه با او به لحاظ نظري موافقم. من او را فردي نيكوسيرت و صادق ميشناسم و در اوج انتقادهاي سخت و ويران كنندم بر بدنه فكرش و پارادايمهاي مربوطشان دائماً بر اين نكته هي پايفشاري كرده/ميكنم؛ همينطورست آريا اگر متونش را بدقّت در نقد شبح جان بخواني! در ضمن، تو را بجان همان كنجكاوجون/ستاره قطبي و درخشانت بيا و به حرمت همان ”آزادي بيان“ كه گفتي واقعاً پايبند باش. اينجا نه سايت بهنوده و نه كذا كه من بخوام پشت سرشان ازشان انتقاد كنم. نظراتم را هم صدبار روشنتر و عيانتر از امثال تو در همينجا بازگفتم بعلاوه دلايلش و بازخواهم گفت؛ پس بتوچه مربوطه كه تازه بفرض صحت قولت من چرا از ماركس يا شبح انتقاد كردم و يا بدتّر بدروغ گفتي كه فحش دادم؛ جانم. . .! آخه چه كسي با خواندن متن ۳۶ من مثل توي بي انصاف دست به چنان نتيجه گيري خبطي ميزه! مگر آنكه انتقاد در قاموسش مساوق باشه با فحش. در اينصورت تو چرا در همانحال قراره جاي منو تو اين بلاگ حفظ كني آنهم به بهانه آزادي بيان...؟! خودت ميفهمي داري چي چي ميگي يا بلكه اين تو هستي كه همچنان مريض و نيازمند به استراحت :-) بهرحال، آره بايد برم استراحت چون حرفاي دلمو گفتم ديگه؛ و مرسي كه هواي جامو و سلامتمو داري! شبت/روزت خوش ناناجانِ با ادب...!


Aria 16:26 @ Tue, 13 Jan 04

... ( ۲ ) - بنابر اين نتيجه مي گيريم که: ۱- انسان بی خدا نمی تواند موضوع ايمان انسان مومن را از راه دانش، برسنجد و ريشه هاي آن را بازکاود. اين خيالبافي و خطايی فاحش است. به ويژه که مدّعي هم باشد دانش به او، آن امکان را داده است که بتواند ايمان را بر اساس شيوه ها و ابزارهاي دانشگرايانه، بسنجد و ارزيابي کند. ۲ - موضوع انسان آته ايست به هيچوجه از دانش ناب، زاويده نمي شود؛ زيرا ناب بودن دانش فقط مي تواند موضوعهاي تئوريو و منطقی را ارائه بدهد؛ نه موضوعهاي واقعي و اشياء را بدانگونه که في نفسه هستند. ۳- در حقيقت، هر انسان آته ايست، ايمان شخصي خودش را در تملّک دارد، هر چند مدّعيست که چنين نيست و به اين انکار خود نيز ايمان دارد؛ زيرا پيوسته از راه احساسات کور و سطحي و تعصّب آميز به گوهر موضوع ذهنيّت ايماني خود، دست مي آويزد و سفت و سخت به آن مي چسبد. از نظر ديالکتيک ناب، ايمان بدون دانش نه تنها ممکن نيست؛ بلکه دانش ناب نيز مي باشد و دانش نيز نه تنها بدون ايمان، ممکن نيست؛ بلکه ايمان نيز هست؛ زيرا تنها زماني مي توان ايمان آورد که انسان بداند به چه چيزي مي خواهد ايمان بياورد و تنها زماني می توان دانست و ايمان آورد که انسان مطمئن باشد آيا موضوع دانشش، واقعا هستی دارد يا ندارد و با تمام اين مشاجره ها و مجادله ها، انسانها يا مي کوشند که به دانش دست بياويزند يا به ايمان. در هر صورت، نتيجه، يکيست. ولي آته ايستها معتقدند که ايمان، عبارت است از انبوه حماقتها و لاطائلات و خرافات و نيز خيالبافي و تصنّعات فريبنده ي انسان و همچنين مملوّ از دروغ مي باشد. ولي از نظر آنها (= آته ايستها ) دانش بر شالوده ي شناخت و تجربه بشری استوار است و بهتر مي توان به آن، اعتماد و اطمينان کرد. هر دو اين ديدگاهها، افراطي هستند. زيرا براي هيچکدام يک از دو طرف، دلايل و برهانهاي منطقی تمام عيار نمي توان ارايه داد. به همين دليل است که « اساطير »، ضرورت پيدا کرده اند تا انسانها را به اين سو، ترغيب کنند که از افراط گرائيهاي زندگي - ستيزانه با يکديگر دوری کنند. حتّا انسانهاي آته ايست، سراسر ساختار تفکّري خود را بر اسطوره مي نهند. ( مارکس ايده ي سوسياليسم سياسی را بر اسطوره ي پرومتئوس يوناني بنا نهاد. ). دانش نيست که انسانهاي آته ايست را به سوي بي خدايی سوق مي دهد؛ بلکه بر عکس، ايمان است که آنها را وادار مي کند، بدون اعتقاد به خدا، دنبال ايمان خود و تبليغ مباني اعتقاداتي خود باشند. بي خدايی، دگماتيسم است. گونه اي الهيات جزم انديشانه است که موضوع مقوله های تاريخ دين مي باشد. در واقع بر بنيان تفکّر ماترياليستي، بايستي به دانش، ايمان آورد و به آن، اميدوار بود و آن را نيز دوست مي داشت. اين است آرمان دروني هر ماترياليست!. ( خلاصه که زکی! ). ولي ايمان بدون دانش ( دانستن ) را در هيچ ديني که تا کنون شناخته شده است، نمي توان سراغ گرفت يا پيدا کرد. ناداني ويرانگرانه اي که برخاسته از ايمان کور به » راسيو « از دوران انقلاب فرانسه به اين سو گسترش پيدا کرد، هرگز آن استعداد و شعور را نداشت تا تشخيص بدهد که در سراسر کتابهاي ديني ( = متون ديني هندي و گاتها و عهد عتيق و عهد جديد و قرآن و .... ) و همچنين گفتمانهاي تئولوژيکی اصحاب کليسا، سرشار است از آموزه هاي عالي و ژرف در باره ي نور و روح و خرد و کلمه و ... و سرانديشه هاي رنگارنگ. حتّا در دوراني که به نام قرون وسطا و تاريک انديشی معروف شده است، ايمان، بدون دانش وجود نداشت. در سراسر تفکّرات انديشمندان دوران قرون وسطا، تفکّرات پويا و زنده و با مغزه ای در باره ي مسائل و معضلات بشري نهفته است که کمتر کساني به پژوهش در باره ي آنها رو آورده اند. امروزه بسياری از متفکّران اروپايی خوشبختانه اين گنجينه ها را دارند نم نم کشف مي کنند و در آثار خود در باره شان بحث مي کنند .... ( ادامه دارد )


nana 16:02 @ Tue, 13 Jan 04

خانم هاله

من مطلبم را با يک ضرب المثل انگليسی شروع ميکنم و با يکی ديگر خاتمه خواهم دادDon't major in minor thingsکی گفته که ملت ما شايسته انتخاب بين بد و بدتر و بدترين برای ابد است .
مردم ايران مردمی هستند که ساليان و هزاره ها تحت سيطره مشتی مستبد يا وطن فروش يا جانی بوده اند .

اگر شما بچه داريد و يک روز توی سر اين بچه بزنيد من به شما قول ميدهم که با اين ضربه نه تنها بچه شما از نطر شئون انسانی
به اندازه يکسال از همسالان خود عقب خواهد افتاد خود شما هم برای هميشه از بخشی از اون شرف مادزی که ظبيعت به شما هديه داده دور خواهيد شد .

بنا بر اين يادتون باشه انچه مصيبت و ظلم و تحقير در طول ساليان بر اين ملت گذشته از مردم ما مردمی وحشت زده و تحقير شده ساخته که به نوعی من و شما هم جزوشون هستيم .
توقع تغيير يکشبه از ما توقع بيجائی است
اگرچه به نظر من اين ۲۵ سال گذشته اين ملت انچنان تغيير کرده اند که خيلی ها از ابعادش بی اطلاع هستند .
برای ما دلسوزان ميهن گرفتن نشانه گيری بالا از اهميت ويژه ای برخوردار است .
همانطور که برای يک کودک وجشت زده ايجاد محيطی امن لازم است تا حود را باز يابد .
ما وظيفه داريم که اين طلسم وحشت را بشکنيم و در اين پروسه به خود و مردم در يک مجموعه کمک کنيم .

با گفتن اينکه اين بخت و اقبال ماست و ما محکوم هستيم و سرنوشت ما اين است هرگز ياد نخواهيم گرفت که سطح توقع خود را بالا برده و نيزه تغيير را هدف چشم استبداد کنيم .
ان الترناتيوی که شما نام برديد اگر هم وجود داشت بدرد مردم ايران نميخورد .
اين بار در تاريخ ايران ما نبايد شورت کات بزنيم .و به هيچ جز بهترين قانع باشيم چرا .

زيرا که خوشبختانه نيمی از مردم ايران جوانان هستند و اغلب تحصيل کرده اند و اغلب بدون شغل .همه اينها امتيازات مردم ايران است اين نيرو سدی محکمی خواهد بود در مقابل عناصر پير و پاتال فاسدی که روباهان دکان سياست هستند و منتظر نشسته اند که روی موج حرکت مردم سوار شوند و همچنين سد محکمی هستند در مقابل نقوذ بيگانگان .

اگر شما مهر وطن در سينه داريد که من شک ندارم داريد بايد سطح توقع خواسته های مردم را بالا و بالاتر ببريد.

در خاتمه يک مثال ديگر هم ميزنم شايد مقد اری روشن کننده باشد .
يکی از دلائلی که خمينی را به قدرت رساند
اين بود که زمانی که روشنفکران جامعه چون حاج سيد جوادی با ترس و لرز مشغول نوشتن نامه اخطار به شاه بود ند
ناگهان او از پشت خط ۱۸ زد داخل گل و با همان لهجه روستائی گفت ( شاه بايد بره)
و همه را کيش مات کرد .

مطلبم را با اين ضرب المثل خاتمه ميدهم شاد باشيد.
Focus on making things better not bigger


Aria 15:41 @ Tue, 13 Jan 04

...در باره ی کامنتهای شماره ۲۵ و ۴۳؛

.... ( ۱ ) يک بار ديگر، تمنّا مي کنم کامنت شماره ۴۳ را دقيق بخوانيد و بعد به اون مبحث من که مي گويم » مارکس « از رسولان قوم بنی اسرائيل است، ژرف بينديشيد. در تاريخ تفکّر، همانطور که بارها در همين وبلاگ شبحی ناز گفته ام » مارکس « فقط به عنوان يک پژوهشگر مقولات اجتماعي، ارزيابي مي شود که با تاکيد بر منفعت و سود خواهی انسانها به روند بازشکافي فکري معضلات عميق بشري، افقي دامنه دارتر داد؛ نه مطلقيّت و ازلي - ابدي بودن نگرشش را. يعني آناني که به انديشيدن در باره ي مقولات انساني رو می آورند، بايستي سهم منفعت و سودخواهيهاي بشر را نيز در پژوهشهاي خود در نظر بگيرند. فراتر از اين نقش مارکس در تاريخ تفکّر رفتن به اين معناست که برخي از انسانها فقط و فقط به دنبال ايمان و تابعيّت و وابستگی فکري و دنباله روی و حبل المتين هستند. اکنون براي آنکه نشان دهم، ماترياليسم و آته ايسم، روی ديگر سکه ي ايده آليسم و ته ايسم مي باشند به مقدّمه اي کوتاه و مختصر اشاره و بحث را طولانی نمي کنم. اساسا » تئوس « در زبان و فرهنگ يوناني معناي ديگري دارد که به اساطير و نگرش آنها به کيهان و زندگی باز مي گردد و فعلا بحث من نيست. پيشوند » a « در زبان يوناني به معناي نيستي و عدم نمي باشد؛ بلکه نشانگر دگرساني مي باشد. يونانيان به نيروهاي مرموز و ناشناخته و اسرار آميز مي گفتند: » آته ئوس = دمونها / Dämonen / evil spirit «. ورود واژه ي » آته ايسم « در تحوّلات فکری باختر زمينيان و سپس نقش آن در دگرگونگي مسيحيّت و صف آرايي متفکّران و فيلسوفان اروپايي در برابر اقتدار اصحاب کليسا، مبحثيست که فعلا از آن بگذريم. اسطوره و دگماتيسم هميشه، پايدار خواهند ماند و دگرگشت - پذيري آنها هرگز به معنای نابودي آنها نيست. اساسا بحث « آته ايسم » از مباحث تئولوژی مي باشد؛ نه فلسفه. زيرا فلسفه، حکم صادر کردن مطلق در باره ي مقولاتي را به کناری مي نهد که فراسوی دامنه ي تجربيات و امکانهاي گاز انبري خرد مفهوم آفرين هستند. در واقع، فلسفه نشان مي دهد که ما تا کدامين مرزها می توانيم نظر بدهيم و از کجا به بعد فقط بايستی اميدوار و جوينده و کاونده و انديشنده باشيم. صف آرائيها و کشمکشهاي انسان آته ايست و انسان ته ايست در هر دينی عرض وجود خواهند کرد و گفتارهاي روشنگرانه نيز هرگز نخواهند توانست ادّعا و ثابت کنند که دانشگرايی خواهد توانست که سرانجام، سائقه ي ايمان را در وجود انسانها نيست و نابود کند. زيرا ايمان بر شالوده ي ذاتش، نوعي دانش است و اين دو قلمرو را نه تنها بايستي از يکديگر، جداگانه بررسی کرد؛ بلکه بايد آن شعور را نيز داشت که تفاوت آنها را از يکديگر تمييز داد. هر انسان آته ايست، موضوع ايمانش، چيز ديگري است سواي موضوع ايمان کسي که به مثلا » خدا « اعتقاد دارد. به اين معنا که انسان آته ايست نمي تواند هرگز بنمايه هاي اعتقادی انسان مومن و خدا باور را از راه » دانش «، نقض کند؛ بلکه خيلي ساده و آسان، موضوع ايمان انسان مومن را نديد مي گيرد و به آن، اعتنايی نمي کند . اين فقط يک يز را نشان مي دهد و آن اينکه، منطق و حتّا دست کم، دانش نيست که او را وادار مي کند اين گونه با انسان مومن، رفتار کند تا به سادگي بخواهد ايمان انسان مومن را نقض کند؛ بلکه ديدگاه دگماتيستي اوست که او را به گرفتن چنين تصميمي ترغيب مي کند. اين بدين معناست که: ۱- او معتقد و مومن است. فقط به دين ديگري، اعتقاد دارد. ۲- انکار و نفي خدا و دين از سوي انسان آته ايست به هيچ وجه در بر دارنده ي استدلالها و برهانهای منطقی و راسيوناليستي نيست. ۳ - چنين ادّعاي زور ورزانه اي که تلاش دارد ايماني را انکار کند که در يک » ضرورت « ناآگاهانه و زنده ي موضوعهاي ديني هر مومن و معتقدي ريشه داردُ تا سپس بتواند از راه انکار موضوع اعتقادي انسان خدا باور، به موضوع انديشيدن خود، بي دغدغه ايمان بياورد، بيانگر اين است که تلاش از بهر ايمان نياوردن انسان بي خدا و انتقادهاي او به دين و خدا در احساساتي ستيزانه و پرخاشگرانه و خشونت آميز ريشه دارند که در طول تاريخ فقط به يک مشاجره ي احساساتي و لوس و بي مزه تبديل شده است. البته انسان آته ايست، مدّعيست که نفي موضوعات ديني از سوي او به دليل ايمان او نيست که از يک موضوع ديگري انگيخته شده است؛ بلکه ادّعا مي کند که برهانهاي او بر ضدّ موضوعهاي اعتقادي انسان مومن، کلا عيني و دانشگرايانه هستند و خدا و دين ستيزی او بر شالوده ي پژوهشهاي علمي (!؟ ) مي باشند. مي دانيم که دانش، هميشه دانش به چيزي است که دانسته مي شود و آنچه که دانسته مي شود بايستي داننده، نه تنها آن دانش را از مقوله هاي منطقي تشخيص دهد؛ بلکه بايستی بتواند از مقوله هاي نامنطقي نيز تشخيص و تمييز بدهد و فرق آنها را بر زبان براند. نماد و علايم شناختي که می کوشند برايند دانش کسب کردن را از داننده ي دانش، تمايز و تفکيک بدهند، ما مجاز نيستيم که فقط زمينه هاي فکري - منطقي آنها را در نظر بگيريم؛ بلکه مجبوريم و بايد همچنين زمينه هايی را در نظر بگيريم که بيرون از چارچوب منطق قرا دارند. يک ماترياليست، چگونه به انجام چنين کاري تواناست؟. خيلي ساده است. از راه ايمان. زيرا » دانش « بر شالوده ي گوهرش، هميشه ايمان ناب است. .... ( ادامه دارد )


اسد 15:30 @ Tue, 13 Jan 04

شبح جان،
اين كه در ايران به دليل رشد اقتصادي جامعه حاكمان نمي توانند با زنان رفتاري مثل طاليبان در افغانستان داشته باشند دقيقا با تو موافق هستم. ولي من نمي دانم كه چرا معتقدي كه به خاطر پيشرفت نيروهاي مولده امكان بر سر كار آمدن يك حكومت فاشيستي سركوبگر وجود ندارد!؟
... و آيا واقعا هر شكستي موجب قوي تر شدن مي شود؟ آيا شكست ۲۸ مرداد جنبش را قوي تر كرد؟
به هر حال ممنون مي شوم اگر جواب اين دو سوال مرا بدهي.


نادر بکتاش 14:19 @ Tue, 13 Jan 04

با اجازه شبح، فکر می کنم به هرحال به نوعی به بحث انتخابات هم مربوط است

در جواب به امیر 25
-- دوست عزيز اين فرمول ها (سياه و سفيد و امثالهم) مدتی خريدار داشت و چپ هايی که در سازمان های پوپوليست و پرو سوويتيک بوروکراتيک - کليشه پرداز بودند در آن ها علاجی برای مشکلات و تاريخچه دردناک خود پيدا می کردند. ده پانزده سالی از آن دوران می گذرد ( اوائل دهه هشتاد ميلادی که بخشی از چپ ايران به هزيمت افتاد ). شما هنوز ول کن نيستيد؟ بايد به تفکر عقلايی و تحليل و تبيين معطوف به واقعيت رو آورد وجملات و کلمات قصار را که همه شان هم می توانند به طور کلی جالب و بی آزار و حتی درست باشند اما عاجز از انداختن نوری هر چند کوچک بر واقعيت جهان و جامعه، در بايگانی گذاشت. يک سوال : آيا جمهوری اسلامی سياه است يا خاکستری؟ اکثريت مردم فکر می کنند که سياه مطلق است. آيا نژادپرستی سياه است يا خاکستری؟ آيا بی حقوقی زنان سياه است يا خاکستری؟ آيا تجاوز و خشونت با کودکان سياه است يا سفيد؟
-- دوست عزيز، من از چند ماه پيش به اين طرف بيشتر از يک دوجين مطلب در باره اين حرکت جمهوريخواهان نوشته ام. اگر می خواهيد بحث جدی بکنيد، زحمت بکشيد و برويد آنها را دقيق بخوانيد و بعد بيائيد بحث کنيم. من اين نوع رهبران امتحان پس داده را با اسم و رسم مشخص کرده ام : فرخ نگهدار در راس و بيژن حکمت و خانبابا تهرانی به عنوان دنباله رو. حرف از يک اقليت طرفدار جمهوری اسلامی به زعامت همين آقايان و امثال عفت ماهباز و مريم سطوت و مليحه محمدی زده ام که در مقابل يک طيف بيشتر سکولار قرار گرفته اند که شامل بخشی از رهبران اکثريت مثل تابان و احمدی می شود، و نيز اکثريت افراد امضاکننده که واقعا خواهان گسست از نظام دينی هستند اما صدايشان به جايی نمی رسد. اينها را صادق و معصوم دانسته ام.
-- در مورد تمهيدات تشکيلاتی که من اشاره کرده ام برويد مقاله ف. تابان را در آخرين روزهای پيش از همايش بخوانيد. برويد همه نوشته های مربوط به اين مساله را در ايران امروز و اخبار روز و صدای ما (سمينار پاريس) و برخی ديگر در پيک ايران و گويا را مطالعه بفرمائيد. بعد بيائيد از من ايراد بگيريد. گويا اين شما هستيد که دچار مشکل فقط سياه يا فقط سفيد هستيد، زيرا هر کس با خواندن مقالات من در رابطه با جمهوريخوان در طول چند ماه اخير به جديت و مستند بودن آنها پی می برد، حتی اگر هم با مضمون آنها موافق نباشد. تکرار آن فرمول جادويی فقط اين توهم را به شما می دهد که در عين قضاوت از پيشی نسبت به من و سياه ديدن حرفهايم، داريد دنيا را خيلی رنگ وارنگ می بينيد.
-- حق هر کسی است که بدون نام يا با نام در وبلاگها حصور به هم برساند. اما، کسی که حمايت از نظرات مشخص سياسی و حتی تعلق معين تشکيلاتی اش را پنهان می کند، اين را ديگر نمی شود به عنوان ابزاری برای تحقق آزادی دانست ( مانندکسی که می خواهد خودش را از مامورين امنيتی رژيم مصون بدارد و حرفش را راحت بزند، يا کسی که می خواهد از شر نگرانی از "حرف مردم" خلاص شود و در مورد عشق و سکس بنويسد). کسی که آشکارا نظرات توده ای يا اقليتی يا اکثريتی دارد و آن را اعلام نمی کند، پا در سنت حزب توده می گذارد و سياست را به امر توطئه گرانه و پنهانی تبديل می کند. به مردم دروغ می گويد در حاليکه هيچ اجبار امنيتی و عملی و اجتماعی ندارد. جز شايد شرمندگی از تعلق سياسی تشکيلاتی اش .


روشن 14:10 @ Tue, 13 Jan 04

در ضمن اينکه "ما" و "شما" را مقابل هم قرار داده‌ای کمی عجیب نیست ؟ از نظر من ، "من" و "تو" دو جبهه مقابل هم نیستیم که بخواهیم برای هم موضع بگیریم.


روشن 13:59 @ Tue, 13 Jan 04

شبح عزيز.
گويا منظورم را درست بيان نکرده‌ام. من می‌گويم اينکه ما بنشينيم اينجا و داد بزنيم که انتخابات تحريم است کاری از پيش نمی‌برد. بايد مردم را متوجه اهميت قضيه ساخت. مردم یعنی کسانی که در کوچه‌بازار هستند. خيلی از دوستان من از روی تفنن يا از روی ترس از حراست دانشگاه می‌خواهند رای دهند ... مسلما من هم نمی‌توانم جلویشان را بگیرم. در بسياری از شهرستانها مردم داوطلبانه برای دوستشان که کانديد شده تبليغ می‌کنند.
کافيست به قضيه تحصن مجلس دقت کنی. اينها دارند با يک زرنگی خاص برای انتخابات تبليغ می‌کنند. يک نماينده شهرستان که امسال هم کانديد شده دستور می‌دهد در حاليکه سخنرانی می‌کند بريزند و کتکش بزنند. طايفه او هم اعلام می‌کند که چون يکی از آدمهای ما را کتک زده‌اند ما تمام تلاشمان را می‌کنيم که او انتخاب شود.
شبح جان . من می‌گويم تحريم نبايد مختص وبگردها باشد . نبايد مختص مردم تهران باشد . ۷۰ ميليون ايرانی بايد تحريم کنند تا اينها نتوانند انتخابات را پرشور جلوه دهند.
اميدوارم اينبار منظورم را درست بيان کرده باشم.


نوید 13:51 @ Tue, 13 Jan 04

من با نظر هاله در بارهء تحریم انتخابات موافقم ولی میخواستم نظرمو دربارهء بازی جدید رژیم بگم منظورم از بازی رد صلاحیت هاست . مجلسی که در طول کل دورانش هیچ حرکتی نکرد یهو نمایندهاش تحصن میکنن و مردمو دعوت به همکاری تا مردم باهاشون متحد بشن و پوز شورای نگهبانو بزنن بعدم سرمست پیروزی بهشون رای بدن دیگه هر کلکی رو بلدن دارن میزنن .
در ضمن من نمیفهمم مگه انگلس تو کتاب اصول کمونیستش نگفته کمونیستا باید در دوران قبل از انقلاب با جمهوریخواها متحد بشن پس این همه درگیری برای چیه ؟


نوید 13:49 @ Tue, 13 Jan 04

من با نظر هاله در بارهء تحریم انتخابات موافقم ولی میخواستم نظرمو دربارهء بازی جدید رژیم بگم منظورم از بازی رد صلاحیت هاست . مجلسی که در طول کل دورانش هیچ حرکتی نکرد یهو نمایندهاش تحصن میکنن و مردمو دعوت به همکاری تا مردم باهاشون متحد بشن و پوز شورای نگهبانو بزنن بعدم سرمست پیروزی بهشون رای بدن دیگه هر کلکی رو بلدن دارن میزنن .
در ضمن من نمیفهمم مگه انگلس تو کتاب اصول کمونیستش نگفته کمونیستا باید در دوران قبل از انقلاب با جمهوریخواها متحد بشن پس این همه درگیری برای چیه ؟


روبي پيره 13:08 @ Tue, 13 Jan 04

قطعا مصالحه


سعيد 13:00 @ Tue, 13 Jan 04

۱. شبح جان مرسی از هنرت و ذوقت و داور تو هستی.

۲. آرياجان؛ چشم من دیگر بنا به توصیه تو که نقش معلم داری با هيچکس دهن به دهن نميشم. و هرگز قصد جسارت به زرتشت را نداشتم. فقط قصدم بيان ديدگاه دينی يک شخص و از همان دیدگاهش دشمنی و نفرتش به اسلام بود ولا غیر؛ همین!
مرسی و مرسی
سعيد


شبح 12:52 @ Tue, 13 Jan 04

روشن عزيز!
چطور است که "تحريم" ما بی‌نتيجه است اما "دعوت" شما با نتيجه؟ موضوع بر سر اين است که مردم در انتخابات شرکت نمی‌کنند من در مورد شوراهای شهر اين را قاطعانه پيش‌بينی کردم اما لشکر موافقين اصلاحات همه می‌گفتند مردم پرشور شرکت می‌کنند!
ضمنا اگر تو خودت را دست کم می‌گيري من خودم را دست کم نمی‌گيرم. همين دست کم گرفتن‌های‌مان بوده که در اين سال‌ها تصور کرديم بايد برای اين که کسی شويم بايد به دم شتری خود را ببنديم! يک روز 17 سال پشتيبانی از خط امام يک روز 6 سال پشتيبانی از خاتمی!


شبح 12:50 @ Tue, 13 Jan 04

هاله‌ی عزيز(32)
از لطف‌ات متشکرم. هاله جان من سعی کردم در اين مقاله نشان دهم که پيروزی راست در انتخابات به هيچ‌وجه به معنای بازگشت کشور به اختناق نيست. اختناق امری ذهنی نيست که در کله‌ی حاکمان جريان داشته باشد امری عينی است که در واقعيت اجتماعی جريان دارد. حالا سعی مي کنم به زودی با زبانی ديگر در اين مورد بنويسم.
زمينی عزيز!
جدانويسی "ديد" و "گاه" اشتباه تايپی بود. از تذکرت متشکرم. در مورد انتخابات هم چشم در مطلب ديگری ساده‌تر منظورم را بيان می‌کنم.


شبح 12:47 @ Tue, 13 Jan 04

شهره‌ی عزيز!(۲۴)
متشکرم از لطف‌ات. با تو کاملا موافق هستم. در واقع اگر قرار است بين "بد" و "بدتر" انتخابی صورت بگيرد اين حکومت است که بين وضعيت "بد" عقب‌نشينی و عقب افتادن سرنگونی‌اش و "بدتر" سرنگونی فوری‌اش يکی را انتخاب کند. مردم بايد هميشه بين "خوب" و "خوب‌تر"، در پی انتخاب "خوب‌ترين" باشند.


شبح 12:44 @ Tue, 13 Jan 04

دوستان عزيز!
مجبور شدم تمام کامنت‌هایی که به بحث مربوط نمی‌شد را پاک کنم. چون قبلا اين هوشدار را داده بودم پس ديگر جای گلايه نمی‌ماند. از همه‌ی دوستانی که کامنت‌شان در پاسخ کامنت‌های نامربوط بود و با حذف آن کامنت‌ها طبيعتا کامنت آن‌ها هم حذف ‌شد پوزش می‌خواهم.


Aria 12:44 @ Tue, 13 Jan 04

... شبحی ناز؛

... اين جا بيش از حدّ، گلاب پاشی شده است عزيزم. قبل از اينکه سخنم را ِآغاز کنم، لازم مي دانم چند نکته ای را تذکّر بدهم.۱- درب اکثر » وب - سايتهاي « برونمروزي بر روی من باز است و با علاقه ی تام جستارهايم را چاپ مي کنند. حضور من در وبلاگ شبحی ناز؛ سواي دوستی و مهر به او - به طيفي از خوانندگان وبلاگ او باز مي گردد که مرا دائم با ايميلهاي خود، شماتت و خواهش و اصرار شديد می کنند. آنها از من شاکي بودند و هنوز نيز هستند که چرا فقط احوالپرسی شبح را مي کنم و در بحثها شرکت نمی کنم. من به آنها توضيح داده ام که قصد جار و جنجال راه انداختن ندارم. دلم هم نمي خواد که انساني آزرده خاطر شود؛ گيرم که دشمن سر سخت من باشه. وليکن آنها دست بردار نبودند و می خواستند و می خواهند که من، نظراتم را وسيعتر بنويسم و به زوايای پنهان روح و تاريخ و فرهنگ ايراني و ناهمخوانی و ديگر سان بودن آن با ملّتهاي ديگر، اشاره کنم. طبيعتا کاريست که در سيستم نظرخواهی شدني نيست. ولی می توان نکاتي را فقط گذرا گفت. نقش و حضور من در وبلاگ شبح فقط به پاس احترام به اين دسته از خوانندگان وبلاگ اوست ولاغير. ۲- سعيد عزيز و آن دسته از دوستان ديگر که در اين جا نظر مي دهيد. خواهشمندم از تهمت و افترا و بدنامی و خطابهای تحقير آميز در حقّ يکديگر خودداری کنيد و کرامت و شرافت همديگر را لکه دار و خوار نکنيد. از ديدگاههاي همديگر انتقاد کنيد آنهم روشنگرانه؛ نه جانبدارانه و حقّ به جانب خود داشتن. در ضمن سعيد عزيز فراموش نکن که » زرتشت « و زرتشيان نيز بخشی از گستره ي وسيع و رنگارنگ فرهنگ ايراني هستند. بنابر اين، انديشيدن در باره ي تاريخ روان ايراني و سنجشگری فرهنگش، ديدگاههاي آنها را نيز در بر مي گيرد. ۳- برخورد من با نوشته های شبحی ناز، در حول و حوش اين مسئله مي چرخه که او و بسياري از کساني که اعتقاداتی همانند او دارند، هنوز در باره ي اينکه « کی و چي هستند » نينديشيده اند و چشم بسته به آخرين رسول قوم بنی اسرائيل( = کارل هاينريش مارکس ) ايمان آورده اند و آراء او را شاه کليد رهايی بشر از تمام مشکلات و فلاکتهاي زندگی مشترک انسانها بر روی کره زمين مي دانند. { امان از اين ساده دليها که بسياري از دوستان خوب مرا به زير دار برد و جلو جوخه اعدام گذاشت و بسياری را سالها حبس کرد. ). بارها تاکيد کرده ام که راه يافتن به ژرفاي انديشه هاي مارکس، مستلزم آنست که ما، تاريخ تحوّلات رواني و اجتماعي باختر زمينيان را از يونان باستان تا اروپاي امروز خيلي ژرف با مراجعه به متون » اوريژينال « مطالعه کنيم و بفهميم و دريابيم. سپس بکوشيم که » ترمينوسهاي فکري [ دادورزی - حقوق - حکومت و دولت - قانون اساسی - و ....] « آنها را از بنمايه هاي تاريخ و فرهنگ خودمان استنتاج و استنباط و در کلمات فردي خود و در بستر زبان مردم بزايانيم و تئوريک بپرورانيم . کاري که هنوز در ذهنيّت و روان طيف کثيري از مدّعيان روشنفکري و روشنگري روي نداده است. /// در باره ي کامنتهای شماره ۲۵ و ۴۳ نيز حرفهايی دارم که همين امروز مي نويسم. فعلا کار دارم. ///


سعيد 11:55 @ Tue, 13 Jan 04

يك تصحيح كوچك در جمله انگليش در متنِ ۴۲ و با عرض پوزش از دوستان:

Intention(x) = The very RESULT of the Sum total of what "x" KNOWS about (Self + Universe) & The very MEANING of What he/she WANTS to do with them based upon; FOR the very sake of his/her FREEDOM


eqball 11:21 @ Tue, 13 Jan 04

شبح جان ناگفته ميدانی که با تحليلت موافقم.


nana 10:45 @ Tue, 13 Jan 04

سعيد جان

بهت دوستانه ميگم حرفهای منطقی تو حرف نداره بذار اروم بشی بعد بيا با هم حرف بزنيم .
من اساسا معتقدم تو هرکی که هستی حق اين را نداری که از من بخواهی از کسان ديگر عذر بخواهم حتی با نيت خير
ميدوارم که اين را بفهمـــــــــــــــــــــــــــی

بحث من و شبح هم همه اش هست وقتی تبت قطع شد دوباره بخوانش تا ببينی که بقول تو حرفی که من نابخردانه به شبح گفتم فکر نکنم او را رنجانده باشه تو را شاید

از تو انتظار عذر خواهی ندارم هر جور که راحتی .

ولی از همه چیزهائی که گفتم مهمتر این است که من هرگز هرگز به احدی اجازه نخواهم داد به کسانی که صادقانه احترام میگذارم در حضور من توهین کنند
کنجکاو برای من در زمره افرادی است که یه سر و گردن از تمامی ادمهائی که میشناسم بالاتر هستند .و بهشون باور کامل دارم بنابر این در حضور من راجع به او چیزی نگو که اون روی سگی من بالا میاد .

در خاتمه
یه نگاهی به کل این درگیری ها بکن و ببین چه مقدار وقت صرف یه سری حرفهای صد من یه غاز شده و ما را از هدف اصلی دور نگه داشته خودت یه تخمینی بزن .

اخه بابا اگه این دماغ گنده ها دارن دسیسه میکنن که ماها داریم بهشون اجازه میدیم .
بسه دیگه من رفتم بخوابم تو هم بهتره بری بخوابی فردا با هم حرف خواهیم زد
ارامتر و عاقلتر .


او را رنجانده باشه ممکنه تو را شاید .


nana 9:40 @ Tue, 13 Jan 04

سعيد عزيز

بابا تو چرا اين همه به مارکس و شبح گير ميدی اخه اگه اونائی که دارند تو را فيزيکی از بين ميبرند سلطنت طلبان دماغ گنده هستند .
پس چرا به مارکس و شبح که هر دو دارای دماغهای خوش ترکيب هستند چرا فحش ميدی
بابا يه خورده انرژيت را بذار برای افشای بهنودها و امثالهم که دوباره دارند روی تحصن نمايندگان مجلس حساب باز ميکنند که مردم را به دنبال نيات پليد خودشون بکشند و به نوعی برای يه کوچولو هم شده مردم را منفعل و گيج کنند .

سعيد جان صادقانه بگم چون خودت اشاره کرده بودی که سرما خوردگی داری اين دو تا کامنت اخرت فکر کنم هذيانهای تب بوده چون تو يکيش از شبح خايه مالی کردی و تو دومی به شبح و مارکس بد و بيراه .
برو دوست عزيز استراحت کن به خودت يه تنفسی بده بعد با مغز اماده و پر انرژی برگرد
من قول ميدم ما همه جاتو اينجا حفظ ميکنيم اول از همه شبح چون ميگه که به ازادی بيان معتقده .


manochehr 9:13 @ Tue, 13 Jan 04

در مورد مارکس:
حدود دو ماه پيش در آلمان يک نظر سنحی شد (در کانال ۱ تلويزيون) که محبوب ترين و معروفترين آلمانی در تاريخ این کشور کيست؟ از بيسمارک تا صدر اعظم اول آلمان بعد از حنگ حهانی ۲و....در اين نظرخواهی بودند. ولی می دانيد حه کسی در رده اول از نظر محبوبيت و...قرار گرفت؟ کـــــارل مـــــــــــــــــــــــارکس. اين را گفتم که دشمنان مارکس و کمونیسم او مثل آقای "فيلسوف"!!!!!!! سعيد بدانند که مارکس داره دوباره توی بورس مياد ميدانید حرا؟ حون خيلی راحت مارکس زبان کارگر وانسان مزدبگير هست.مارکس خیلی راحت گفت که کاره مزدی نه!(از این بگذریم که مارکس بزرگترین متفکر تمامی تاریخ بشریت است.به عنوان پاورقی حند انستیتوی تحقیق آثار مارکس گفته اند که کلیات آثر او یعنی حدود ۱۱۰ حلد تا ۱۰ سال دیگر یعنی حدودا ۲۰۱۴-۲۰۱۵ تمام میشود. یعنی هنوز آثار بی انتهای او تکمیل نیست ) بشريت امروز دوباره داره اين اسپارتاکوس را کشف ميکند.(آخر این نابغه بحز نبوغش یک فرق داشت .او انقلابی بود.او مفسر اوضاع نبود او صفحه سفید تاریخ را انطور که می خواست مینوشت. او تغییر دهنده تاریخ نه تنها زمان خود که صده های بعد از خود بود.) دوباره حهان داره قطبی می شه ودوباره شبحی در حال گشت وگذاره اين بار اين شبحه کمونيسم کارگريه که در حال عروحه.اين را لطفا به معنای شعار نگيريد اين عين واقعيته.حهان متمدن به بردگی مزدی ميگويد نه!اين فقط در حواب سعيد هست که گفت"ولو كه اون گوشه و كنار بلاگش عكس محبوبش، ماركس، را كه من نوعي و ديگران شايد ازش بدم بياد چسبونده باشه." آقا سعيد شما ودوستتان آريا هنوز بايد برويد و مارکس را کشف کنيد شايد و آنهم شايد زمانی او را بفهميد.البته من شک دارم که شما او را بفهمید میدانید حرا؟ به همان دليلی که قبلا گفتم شما مالکيت خصوصی بخشی از sein وحودتان هست.ولی مارکس با اين بردگی انسان مخالف هست. تمام حوهر تفکر او و مرکز بحثش انسان است . او از انسان شروع می کند. ولی شما نه! اين اختلاف بزرگيست سر آن فکر کنيد. شايد زمانی شما نيز آزاد شويد.
بايد رفت مارکس را آنطور که بود خواند وحوهر انقلابيش را فهميد.


سعيد 9:07 @ Tue, 13 Jan 04

آرياجان؛
بر من و تو بخوبي، تئوريك، آشكار شده است كه شبح يك ”ماركسيست“ِ تيپيك نيست. بلكه ماركسيسم را عصاي ساحره اي تصوّر ميكند در دستش تا بلكه قوم خويش، ”آدميانِ ازخودبيگانه/مسخ بوسيله خدايانشان“، را از شرّ فراعنه زمان، اخانيد، و درياي مشكلات آنهم بعافيت به آنطرف اين بحر موّاج در سراب سينا در دامنه كوه سوشياليزم و غارش كمونيزم منتقل بكند؛ منتهي اين طفلي سخت غافل است از آنكه اصلاً اين خود آدميست كه وصفش چنينه:
آدمي همچون عصاي موسي است
آدمي همچون فسون عيسي است
تو مبين ز افسون عيسي حرف و صوت
آن بـبـيــن كـز وي گـريزان گــشت مـوت
تو مبين مر آن عصا را سهل يافت
آن ببين كه بحر اخـضر را شكافت
اشكال شبح جان نه در اينست كه ماركس را نميفهمد؛ بلكه نميداند كه براي فهم ماركس بايد اوّل جامعه شناسي و اقتصاد را همچون يك علم و بطور سيستماتيك مطالعه كرده باشد تا تازه در افق چنان معرفتي بتواند تبيينهاي ”سرمايه“ را آنهم مجتهدانه محك بزند و خود مشاهده كند كه سرآموزه ها و نتّاج تئوريكِ آنها تا چه حد ابطال پذيرانه و تبعاً علمي و كاربستشان (باز تازه در صورت مورد داشتن در عصر اقتصاد انفورماتيكي/ربوتيكي/ژنتيكي) چقدر مقصود و وافي به همان مقاصد انسانيش است! همينطور فلسفه و منطق را بطور آكادميك/معتبر بايد بخواند تا بعداً آنهم مستقلّانه و حاذقانه بفهمد ارزش فكري اثري مثل ”آنتي دورينگ“ در چيست و چرا! بايد به نقش عاليقدرانه ”فون هايك“، در انگليس و آلمان، و ”ماكس وبر“، در آلمان، كه با نبوغ خويش در واقع سازشي/اتّحادي ممپلكسيك ميان دو شاخه افتراق يافته جامعه شناسي ايجاد نمودند (والّا كه هر آن ميرفت همچون لشكري شكست خورده و بقول كارل پوپر به سرنوشت روانكاوي فرويدي محكوم شده و بيشتر مايه مشوبت ذهن و پوچي وجه معرفتي آنها بشود) آشنائي پيدا كند. ميدانيم كه ايندو بزرگ و غول اين رشته وارسيهاي معناكاوانه، جستن معناي عمل، را پيشفرضي از براي يافتن نظمها و قوانين جامعه شناسانه در نظر آوردند؛ آنهم با توجّه به بستگيشان هر يك به انتهاي طيف اين نيمه به دو طرفش (از علّت يابي بگير برو تا دليل يابي). من همين اوّل كار يك تعريف ساده و فانكشنال از ”عمل“ آنهم همچون بُـرداري در فضاي جامعه بدست شما بدم:
Action(x) = Intention(x) + Move(x

Amal(x) = Maghsoud(x) + Jonbesh(x

Amal-e "x" fanksheni ast az Maghsoud-e "x" + Jonbesh-e/Harkat-e (Pendar + Goftar + Kerdar) "x

Intention(x) = The very RESULT of the Sum total of what "x" KNOWS about (Self + Universe) & The very MEANING of them What he/she WANTS based upon for the sake of his/her FREEDOM

Maghsoud(x) EbArat ast az koll-e ancheh ke "x" darbAreyeh (GITI + KHOD) MIDAANAD & MANAAyeh marbouteh & KHAASTASH mobtani bar anhA Anham az barAye RAHAA'ie
باري آندو نابغه جامعه شناس نه تنها ”معنا پژوهي/كاوي/يابي“ را در منطقه و منطقِ وضع تحقيق،Context of Discovery، بكار گرفتند؛ آنهم بنحوي فونكسيال، Operative، بلكه شهود تجربي/آماري و همچنين بزعم خويش روش علوم، يعني استقراء، را در حين و مقام وارسي/اعتبار سنجي/داوري/توانائي/قوّت توضيحي تئوريهاي جامعه شناسانه لحاظ نمودند. فون هايك، بنظر من با نقش الگوريتمهاي تكامل و دست نامرئي آن در پشت پرده امورات اجتماعي آنجا كه به رابطه پيامدهاي ناخواسته افعال مرادين/مقصودي/ارادي انسانها در جامعه ميپردازد (و اصلاً آنها را موضوع اصلي علم جامعه شناسي ميداند) بخوبي پي برده است؛ اگر چه قادر به تبيين تئوريك و علمي آن نيست ولي سوشيوبيولوژيستها اين ملاحظه شهودي/فطري/غريزي امّا درست وي را در كتبشان بنحوي تئوريك آدرس داده اند. مراجعه كنيد به كتاب ”برتري/پيروزي سوشيوبيولوژي، The Triumph Of Sociobiology“ نوشته ”جان الكاك،John Alcock“. درست بر خلاف اين عينيّتگرائي سرتاپا فريبنده شبح جان كه هي از آن در حين مشاهدتهاي اجتماعيش لاف گزاف ميزند و در حين تحليلات ساده لوحانه تو گوئي در حال بيان يك گزاره اتمي ساده به ”سفيد بودن دوغ“ است و مثلاً ماها كوريم و نميبينيم ؛ هايك معتقده كه ”چيز/شيئِ اجتماعي“ اصلاً هويّت و تشخّصي و ارزشي مستقلّ از همانكه در كانتكس مردمشناسانه،Anthropomorphically، بدان در بافت پيچيده مزبور ”نسبت“ داده ميشود ندارد. همين معنا را اين آرياي مظلوم زبونش مو درآورده بلكه خوانندگان سالم و صادق و عزيز شبح نيز بفهمند؛ امّ كو گوش شنوا...؟! از همينرو بود آن موتو، Motto، و شعارش قريب به اينكه آقايان: ”جامعه شناسي را مصنوعاً و روشنفكرانه و پشت ميزي از تعريف جامعه شناسان نيآغازيم بلكه از تعريف و تجسّمِ همان جامعه نشينان به پژوهشمان بپردازيم. و تنها در اين نوع از روششناسي است كه نظمهاي استنتاجيمان نه تنها تجربيست بلكه ابطال پذير نيز ميشوند.“ كما اينكه ”ماكس وبر“ هم از آنطرف طيف نه كاربرد روشهاي شهودي صرف را درين علم كافي ميدانست و ضمن اذعانش به اهميّتِ خود/درون فهمي،Verstehen، امّا از براي تبيينهاي علّي به آمار و ملاحظات قابل تكرار از رويدادهاي جامعه شناسانه شأن و اعتبار جدّي/خاصّي را قائل بود. پس طيف شناخت جامعه شناسي وضعش فعلاً چنينه: تبيينهاي علّي(عمدتاً اقتصادي ـ سياسي)، تبيينهاي تكاملي/طبع شناسانه(سوشيوبيولوژي = بيولوژي تكاملي + ممتيك + مردمشناسي تكاملي + اكولوژي تكاملي)، تبيينهاي تفسيري/معناجويانه/كاوانه(عمدتاً مردم/اسطوره/مذهب شناسانه).
حالا اين مائيم و اينهم از مشارب/مذاهب/مكاتب جامعه شناختي بترتيبي كه من يكي واسشون اعتبار علمي هم به لحاظ روش و هم نتايج ابطال پذيرشان قائلم؛ آنهم منهاي سوشيوبيولوژي كه ايمان دارم و سخت معتقدم كه آينده/سرنوشت علم جامعه شناسي است. و امّا از ابتداي طيف ”تبيينهاي علّي“ برويم تا انتهاي طيف ”معنا پژوهانه/كاوانه“:
۱. آماري/فونكسيال،
۲. ساختاري،
۳. مادّي/معيشتي (و نخير، منظورم بهيچوجه نوع ايده ئولوژيكش يعني ماركسيستي و نئو ماركسيستيش نيست. بلكه همين تئوريهاي اقتصادي است كه تحت دروسي اكادميك بنام Economics در دانشگاههاي معتبر جهان تدريس ميشود؛ آنهم مبتني بر تئوريهاي مدرن= از هماندست كه در كنار دانشمندان ديگر از جمله فيزيكدانها و شيميدانها و بيولوژيستها مشمول جايزه علمي نوبل در حوزه ”اقتصاد“ ميشوند. بهمين سادگي!)
۴. تفسيري ـ تفّهمي - نقدي (ماكس وبر + فون هايك + يورگن هابرماس)
۵. نسبيّتي ( ديلتاي + كليفورد گيرتز)

*** بنابراين، دوستاني كه تحليلت شبح جان را ميخوانند، و منجمله خودش، يهو ساده لوحانه خيال باطل نكنند كه ايشان، شبح، در حال برگرفتن تنها و تنها لباس از هيكل آن است و مثلاً با ارائه ايندست تحليلات سرتاپا ايده ئولژيك دارد فهمي را به شما از نحوه كاردك جامعه و نهادهايش و مردمان داخل آنها در پيشاروي ديدگانتان ميگذارد. اين مطالب در بهترين حالتش فقط يكي از برشهاي ممكن ايده ئولوژيك است به تفسير/تأويل ”رويدادهاي اجتماعي“ و نه معرفتي سنجيده و قابل آزمون و علمي درباره جامعه؛ آنهم با يك تحويل طمّاعانه و خام به دو سه تا آموزه ماركسي و مبتني بر يك روششناسي غير نقدي؛ چنانكه آرياجان هي مدام به ”شبحي نازش“ ضعف او را درينباره تذكّر ميدهد. از جامعه كمپلكستر/پيچيده تر چيزي درين عالم وجود ندارد؛ حتّي مغز كه ميشود گفت جامعه اجتماع الاذهان (ذهن = فانكشن مغز) است و ما عزيزان من بايد خيلي مواظب باشيم تا از دايره صواب خارج نشويم كه فرمود:
گر بظاهر آن پري پنهان بود
آدمي پنهان تر از پـريان بود
نزد عاقل زان پري كه مُـضـمَـر است
آدمـــي صدبار خود پنــهان تــر است
با عذر از اطاله كلام. . .


رهگذر زندگی 5:04 @ Tue, 13 Jan 04

سلام شبح عزیز
با تحلیلت کاملا موافقم و لی فکر میکنم هنوز باید مراقب شارلاتانیسم سیاسی پشت پرده جناح های رژیم باشیم این رژیم در سیاست تنش سازی و زمینه سازی برای توطئه و بازی روانی تارخچه کثیفی دارد رژیم بدون شک در وضعیت عقب نشینی تا کنون بوده و طبعا چندین نقشه را با یکدیگر هماهنگی کرده اند و طرفین میدانند که وضعیت انفجاری در جامعه نباید ایجاد شود اگر جناح خامنه ای و رفسنجانی به نا گهان عقب نشینی کنند جای تعجبی نخواهد بود که برگ برنده ای برای خودی های رژیمی فراهم آورند و صفوف آپوزیسون جمهوریخواهی سرمایه جهانی را در فرصت های جدید رفرم خود استحاله دهند. اما سرمایه داری جهانی خود کاملا در باتلاق ست و جناح بوش در وضعیت شکننده ای قرار دارد و باید بفکر تلاطم های داخلی اش باشد و همانطور که گفتی این شکوفایی انقلابی در ایران با یک نیروی دینامیک دینامیتی داره عمل میکند و ایران حقیقتا میتواند تصویر امید انقلابات سوسیالیستی نوین شورایی جهانی باشد دیوار رژیم ترک بزرگی خورده با تمام قوایمان باید بکوشیم و در همدلی شورایی به مردم بپیوندیم و در دل جامعه زندگی کنیم و از همان ابتدا اجازه ندهیم بر بالای سرمان دولت حزبی و نخبگان بزنند از الان باید درسهای همکاری و شورایی را با یکدیگر تجربه کنیم یاد اشعار مارگت بیگل افتادم .زنده باد آزادی


هاله 4:38 @ Tue, 13 Jan 04

سلام شبح عزيز. خيلی کتابی آناليز کردی که برای من يکی دنبال کردنش کمی تا قسمتی دشوار بود. در اين مورد با 'زميني' موافقم. من در مورد انتخابات قبلا" نظرم رو گفتم تو مطالبم که اينه:

من با تحریم انتخابات مخالفم. چرا؟ چون در فقدان خوب و بهتر و بهترین بین بد و بدتر و بدترین بد رو انتخاب میکنم. بد رو انتخاب میکنم تا زمانی که قدرت انتخاب بین بد و خوب برام وجود داشته باشه. من فکر میکنم با عدم رای دادن، احزاب و گروه های تندرو قدرت مجدد پیدا کرده و اختناق بیشتر شانس رسیدن به آزادی را از ما خواهد گرفت و یا حداقل طول راه را بیشتر خواهد کرد . حافظه ام هنوز انقدر خراب نشده که یادم نباشه تا قبل از خاتمی اختناق تا چه اندازه بود. همه اینها با وجود تنفر بی حدم از خاتمی است اما میدونم که تنفرم از او کمتر از تنفرم از آلترناتیوهای اسلامی دیگر است. آلترناتیو غیر اسلامی هم که شکر خدا وجود ندارد. حساب دو دو تا چهارتاست. تند روها از افسار کشی تا سر حد خفه گی ابایی ندارند. من ترجیح میدم زره زره و بقول پدرم با سیستم سرطانی بشه رفت جلو و رسید به هدف تا کشیده شدن افسار و توقف و خفه گی و کم و نابود شدن شانس موفقیت.

اگر مملکت ما یک مملکت عادی بود میگفتم با تحریم انتخابات مخالفم چون رای دادن حقی است که پای اون خونها ریخته شده و وظیفه انسانی و اخلاقی ماست که اون حق رو از دست ندیم. البته اگر مملکت ما عادی بود که بفکر تحریم انتخابات نمی افتاد کسی.

راستی جائيکه گفتم 'آلترناتیو غیر اسلامی دیگر' وجود نداره منظورم اين بود که آلترناتيو مناسبی برای من وجود نداره.

از خانمها و آقايونی که اين شيوه رو دوست ندارن خواهش ميکنم شروع به تعارض نکنن - من نظرم رو به درخواست شبح نوشتم وگرنه رمق بحث ندارم.


manochehr 4:38 @ Tue, 13 Jan 04

کامنت ۳۴ از من بود باز هم با پوزش.


4:36 @ Tue, 13 Jan 04

امير عزيز
ما هيحگاه با اين شيوه موافق نبوده ايم:"همانطور که دوست تان آقای منوچهر به شیوه انکیزاسیونی اینجا اعلام نمودند که ...( اکثریتی هایی که در کامنت شبح خود را
زیر نام های مختلف مخفی نموده اید ... یرون بیایید و با ما ... )" من آن حيزی که خواستم بگويم اينست که دوستان اگر به ايده ای اعتقاد داريد پس از آن ايده با نام خودتان دفاع کنيد.این که اشکالی ندارد.اکثریت و حزب توده زمانی از حکومت اسلامی دفاع کرده اند(در پاترولهای رژیم انسانها را لو دادندو....) یا آن گذشته را نقد کنید(اگر خحالت زده اید) و یا از آن دفاع کنید( به طور مثال رفیق من نادر بکتاش برای حندمین بار بحثی را با خانم مهشید باز کرد ولی این خانم محترم حتی برای خود و اعتقادش هم احترام قائل نیست و از آن شانه خالی می کند و فقط از پهلو حرف میزندو فقط لیحار میگوید.)بلاخره اگر من به ایده ای اعتقاد دارم از آن دفاع هم می کنم آيا اين اشکالی دارد؟ اگر من در فرمول حرفم موفق نبودم اين انتقاد به من وارد است. دوستان نميشود حگرکی باز کرد و بالای آن تابلوی Mcdonald زد. همين.


manochehr 3:49 @ Tue, 13 Jan 04

کامنت ۳۰ از من بود با پوزش از همه.


manochehr 3:47 @ Tue, 13 Jan 04

کامنت ۳۰ از من بود با پوزش از همه.


زمينی 3:28 @ Tue, 13 Jan 04

شبح عزيز سلام

مدتی است که می خواهم کامنت بذارم ولی به هر دليل نشده تا الان. از مقاله ات زياد سر درنياوردم .. فکر کنم کمی ساده نويسی کنی و همه فهم تر شايد بتوانيم امثال من هم از بحث های شما روشنفکران سودی ببريم!
ضمن اینکه فکر می کنم هر سرزمینی باید خودش تئورسین داشته باشد و تئوری خاصی براساس مقتضیات مردمش دقیقا همون مثال ماشین می شود و تا زمانی که ما یک تئوری را در اینجا بر اساس نیاز و لزومش درک نکنیم وارد کردنش فکر می کنم خطاست.
در مورد انتخابات هم فکر می کنم نوشتن در یک دنیای ذهنی با عمل در دنیای عینی فاصله دارد و حالا اکثر قریب به اتفاق رای صادر کنیم (در وبلاگستان) که نباید رای داد چند درصد از این جمعیت میلیونی ایرانیم؟
شبح عزیز شاید بعد از انتخابات بتوانی بر اساس دیدگاهی که داری مشارکت مردم و یا مشارکت نکردنشان را زیر ذره بین بگذاری و با اتفاق دوستان و بحث هایشان که امیدوارم دور از این تند روی های کنونی باشد به یک نتیجه ای برسیم.
راستی یک نکته برای تمامی دوستانی که در دیدگاه خود بسیار متعصب اند و با فحاشی و توهین نسبت به هم برخورد می کنند: فکر نمی کنید همین شیوه ی برخورد شما یک دافعه برای من مخاطب میاره که تا زنده ام سراغ مکتب های شما نیام !؟ چرا که مشت نمونه خروار است و شما نماینده ایدئولوژیتان ! چماق زدن از هر طرف که باشد نادرست است چه روشنفکر چه احمق.. از طرف روشنفکرش قابل بخشش نیست چون انتظار دیگری از آن ها داریم.

و پیشنهاد آخر: شبح جان در مورد شیوه ی درست نگارش خواهش می کنم کمی بیشتر دقت کنی با توجه به شمار مخاطبی که داری می تواند تاثیر گذار باشد. چند مورد دیدم که نادرست است از جمله : «دیدگاه» که خودش یک واژه ی مستقل است و جدا نویسی آن درست نیست.
با احترام


3:14 @ Tue, 13 Jan 04

کار کل حکومتشان را بايد يکسره کرد!

با تصفيه دوم خرداديها از ليست کانديداهاى دوره هفتم مجلس اسلامى توسط شوراى نگهبان، نزاع درونى حکومت اوج تازه اى گرفته است. جناح راست تقريبا تمام کانديداهاى دوم خرداد را رد صلاحيت کرده و قصد دارد تماما حضور رسمى آنها در حکومت و در مجلس اسلامى را پايان دهد و به اين ترتيب به مرگ دوم خرداد رسميت بخشد. در اين ميان دوم خرداديها هم مستاصل و مانده از همه جا، دست به دامن خاتمى و رئيس مجلس اسلامى شده اند و در صحن مجلس به تحصن نشسته اند. اين پله ديگرى در تشديد بحران حکومت اسلامى و جنگ قدرت در درون حکومت است که فضا را براى تعرض مردمى که از سراپاى اين حکومت و جناحهايش منزجرند، بيشتر گشوده است.

مردم ايران از هردو سوى اين نزاع منزجرند و مترصد فرصتند تا به حاکميت تمامى اين جانيان پايان دهند. اعتراض مردم به حذف مشتى مرتجع در مقابل مشتى مرتجع ديگر از همان قماش و از همان حکومت نيست. اعتراض مردم به کل حکومتى است که هرگونه آزادى و رفاه را از آنها سلب کرده و مبارزه و خواستهاى برحق آنها را به خونين ترين شيوه در هم کوبيده است. ما بارها اعلام کرده ايم که نه اين مضحکه هاى انتخاباتى را ميتوان انتخابات ناميد و نه هيچ دار و دسته جمهورى اسلامى نماينده ذره اى از خواستهاى مردم است. اهميت کشاکش کنونى تنها از زاويه فرصتى است که اين شکاف تازه براى گسترش جنبش سرنگونى مردم فراهم ساخته است.

واضح است که رد صلاحيتها از طرف جناح راست براى جمع و جور کردن ماشين حکومتى در برابر جنبش سرنگونى و مقابله با انقلاب مردم صورت ميگيرد. اما حکومت اسلامى چنان منفور و منزوى است و چنان در بحران عميقى فرورفته است که امکان يکپارچه کردن صفوف در هم ريخته اش را ندارد. وقت آن است که مردم تشته آزادى، مردم تشنه رفاه و زندگى انسانى بپا خيزند و به بساط اين جنايتکاران و مرتجعين خاتمه دهند.

حزب کمونيست کارگرى، کارگران، جوانان، زنان و مردم آزاديخواه در سراسر کشور را به گسترش اعتراض براى در هم کوبيدن بساط حکومت اسلامى فراميخواند. کل مضحکه انتخاباتى حکومت را بايد به صحنه مبارزه براى سرنگونى حکومت اسلامى تبديل کرد. نزاعهاى بى پايان و رشديابنده دار و دسته هاى حکومت اسلامى راه را براى گسترش اعتراضات ما هموارتر کرده است. برخيزيم و کارشان را يکسره کنيم.

مرگ بر جمهورى اسلامى

آزادى برابرى حکومت کارگرى

حزب کمونيست کارگرى ايران

٢٢ ديماه ١٣٨٢ - ١٢ ژانويه ٢٠٠٤


امیر 3:13 @ Tue, 13 Jan 04

شبح گرامی، چون لینک مطلب آقای بکتاش را در وبلاگت گذاشته ایی پس میشود راجع به آن اظهار نظر نمود !؟
.
نکاتی چند در باره مطلب آقای بکتاش:
جناب ! برایم کاملن روشن و بدیهی است که در تفکر شما رنگ خاکستری وجود ندارد، شما یا سیاه میبینید و یا سفید، ذهنیت بینش شما تر و خشک را با هم میسوزاند ... مثلن راجع به طیف حمهوریخواهان میفرمایید ( ... رهبران آن عناصر امتحان پس داده و مورد سوظن هستند ... ) در این که نیش خود را به اکثریتی ها دارید میزنید هیچ بحثی نیست اما جناب ! دقت کن یا میدانی و نمیگویی و یا اینکه نمیدانی که جای تاسف است که در پاریس هستی و بغل گوش خودت نمیدانی چی دارد میگذرد ... اینکه امضا کنندگان این بیانیه فقط اکثریتی ها نیستند و در میان آنها چهره های خوش نام نیز کم نیستند که در رهبری نیز قرار دارند، نویسنده، شاعر و هنرمندانی که دلشان برای آزادی و دموکراسی در ایران می طپد و نمیدانند که شما آنها را در جبهه بورژوازی کثیف و طرفدار نظام میپندارید !!!!؟
اما زمانی از شما نا امید و مایوس شدم که میفرمایید ...
... و بعلاوه تمهيداتی به کار گرفته شده بود که نتواند داخل بيايد : از سازمان ها و تشکلات جمهوريخواه (مانند سمينار پاريس، سازمان اکثريت و ديگر تشکلات جمهوريخواه کمتر متوهم به نظام اسلامی) برای شرکت در این اجلاس دعوت نشده بود ...
دوست عزیز یک ایمیلی به من بزن تا ضمن اینکه تو را به یک کافه دعوت میکنم اینها را برایت خوب توضیح بدهم تا اینطوری گاف ندهی ، البته بنا به بینش جنابعالی به درستی همشان در توبره بورژوازی هستند اما بهتر نیست که بهتر بشناسیشان و خط و خطوط را بهتر تشخیص بدهی ؟؟؟
جناب ! اکثریتی ها در این طیف هستند و آلترناتیو این جریان هستند اما در مقابل این طیف آنهایی که اساسن مبنای وجودی جمهوری اسلامی و اصلاح طلبی و هوادارانشان را زیر سوال میبرند به نام طیف سوم و سمینار پاریس معروفند و اینها هیچ وقت قرار نبوده که به این نشست دعوت شوند، چون اینها نشست خود را دارند که به زودی زود برگذار خواهد شد که در میانشان ازرفقای سابق شما نیز کسانی وجود دارند ؟؟
دوست گرامی بهتر است که مسایل سیاسی را بهتر و با دید بی طرفانه تری ببینید و مسایل را آنگونه که هستند در نشریات خود نقل نمایید نه بر اساس توهمات از قبل ترسیم شده تان !!!
همانطور که دوست تان آقای منوچهر به شیوه انکیزاسیونی اینجا اعلام نمودند که ...( اکثریتی هایی که در کامنت شبح خود را
زیر نام های مختلف مخفی نموده اید ... یرون بیایید و با ما ... ) مجبورم میکنید که علیرغم خواست خودم بگویم که اولن اکثریتی نیستم و دومن امضا کننده بیانیه اتحاد جمهوریخواهان نیز نمیباشم اما خودم را ملزم میدانم ( با توجه به لینک مشخص شبح در اینجا ... ) چیزی را که واقعیت ندارد درستش را برای دوستان بگویم و نه بیشتر از این ...


شهره 1:33 @ Tue, 13 Jan 04

سلام شبح عزيز قبل از هر چيز ميخواستم تولدت رو تبريك بگم كه البته ميدونم دير شده ولي فهميدم كه تو هم متولد ديماه هستي....بعدش در مورد انتخاب ميون بد و بدتر ..من نظرم اينه كه هيچكدوم رو نبايد انتخاب كرد. مگه ميون نون تازه كپك زده و از دو ماه پيش كپك زده فرقي هست ، هيچكدومش رو نميشه خورد..اينم حكايت اين مترسكهاي دولتيه كه هر كدوم تازگيها با گذاشتن اسمهاي آنچناني ميخوان بگن كه بهترن...من نميدونم كه مردم در ايران چرا به اين راضين كه ميون بد و بدتر بايد يكي رو انتخاب كرد...كي ميخوان از خواب بيدار شن؟ موفق و پايدار باشي.


tanha 0:48 @ Tue, 13 Jan 04

هر حکومت لايق همان مردم است .


manochehr 0:37 @ Tue, 13 Jan 04

نادر بکتاش عزيز:
اين دو "فيلسوف"را زياد حدی نگير. البته من هنوز نفهميدم که اين دو منظورشان از اين "بحثهای آکادميک"حيست؟ اينها نه تنها نمی خواهند دنيا را تغيير دهند بلکه تفسيری هم که از دنيا ميدهند غلط هست. همين که هنوز "وطن" "وطن" و"هم وطن" ميکنند نشاندهنده "شعور"(بقول مارکس:das sein bestimmt das Bewusstseinشعور احتماعی از وحود احتماعی ميا يد) آنهاست.نسلهای بعد حتما راهی برای علاح اين فنومن پيدا خواهند کرد. به اميد آنروز.


m 0:27 @ Tue, 13 Jan 04

برای کامنت ۱۰-

مطمین باشید اشکال از شما نیست.


nana 23:17 @ Mon, 12 Jan 04

اين بيانيه فدائيان اکثريت .

مث اينه که يه نفر را از يک عشرتکده خر تو خر با لگد بندازن بيرون .

بياد تو پياده رو به دربان و رهگذران بگه :
سرم خيلی درد ميکرد معذرت خواستم دارم ميرم خونه البته خيلی ناراحت شدند ولی گفتند خوب سلامتيد مهمتره !!!!!!!!


روشن 22:38 @ Mon, 12 Jan 04

شبح عزیز.
با تحریم من و توی وبلاگ‌نویس انتخابات تحریم نمی‌شود. تحریم باید همه‌جانبه و مردمی باشد ...


nana 22:23 @ Mon, 12 Jan 04

کت بالوی عزيزم

اميدوارم درد و بلات بخوره تو سر اينهائی که يه جو از شهامت تو را ندارند که بعضی وقتها بگن بابا بلد نيستم .

واقع من به تو افتخار ميکنم هرچی هستی صادقانه نشون ميدی .
و هرگز هم سعی نميکنی يه چيز قلابی به مردم بفروشی هميشه شاد باشی دوست عزيزم .


behroz-fadai 22:15 @ Mon, 12 Jan 04

بيانيه هيئت سياسي اجرايي سازمان فداييان خلق ايران (اكثريت)

در انتخابات غيردموكراتيك مجلس هفتم شركت نكنيد!

راه دموكراسي در ايران با رفراندوم و انتخابات آزاد گشوده مي شود!

آزاديخواهان ايران!
به برگزاري انتخابات حكومتي، دو ماه بيشتر نمانده است. در حالي كه دغدغه و چاره انديشي حكومتگران عمدتا متوجه آنست كه چگونه مي توان راي مردم را گرفت و آنگاه، با دورزدن يا ناديده انگاشتن آنان به راه خود رفت، در برابر اما همه انديشه و دل نگراني طرفداران مردم سالاري آن است كه راي مردم چه سان آزادانه اعمال شود و بر سر چه انتخابي به ميدان آيد.
هيئت سياسي ـ اجرايي سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) در راستاي خط مشي مصوب كنگره فوق العاده سازمان و بر پايه تصميم اخير شوراي مركزي ما پيرامون انتخابات مجلس هفتم، مواضع سازمان را در رابطه با اين انتخابات به آگاهي مي رساند.
۱. انتخابات در جمهوري اسلامي كماكان انتخاب از ميان انتصاب شده ها است. انتخابات در اين نظام، هيچگاه آزاد و دموكراتيك نبوده و اكنون نيز نيست. قيودات قانوني رژيم و تكمله آن، يعني رفتارهاي فراقانوني ارگان هاي انتصابي ولايت فقيه، از همان ابتداي عمر اين نظام بر اصل "خودي" و "غيرخودي" استوار بوده و به دليل خصلت ايدئولوژيك روحانيت حاكم، حلقه "خودي ها" نيز همواره تنگ تر شده است.
در جمهوري اسلامي، كانديداها اول از صافي هيئت هاي اجرايي وزارت كشور مي گذرند و بعد هم زير تيغ نمايندگان منصوب ولايت فقيه، يعني اعضاي شوراي نگهبان قرار مي گيرند و تازه آنگاه است كه از مردم خواسته مي شود تا از ميان نامزدهاي دستچين شده دست به گزينش بزنند. چنين است كه در تحت حاكميت ولايت فقيه، نه تقريبا كسي ميتواند بيرون از حوزه اراده حكومتگران اعلام نامزدي كرده و خود و برنامه اش براي كشورداري را در معرض تصميم شهروندان قرار دهد، و نه كسي مي تواند مستقلا گزينشي را پيش بگيرد كه رها از تحميل حكومت باشد. هر انتخاباتي در جمهوري اسلامي، يك تجلي آشكار نقض فاحش حقوق بشر در كشور ما است.
اين روش عمل مرسوم جمهوري اسلامي، تنها در دو برش زماني با پاره اي تنگناها روبرو بوده است. يكبار در سال هاي نخست انقلاب كه حكومت هنوز به آن حد تثبيت نشده بود تا زندان ها را پر از "غيرخودي ها" كرده و آنها را دسته دسته در قربانگاه ها سلاخي كند، و بار ديگر در سال هاي اخير كه توده كلان مردم در پي شنيدن صدايي در حكومت مبني بر تعهد در انجام اصلاحات و همراه با پيام لبخند در برابر زاري و شيون، با باور به امكان تحميل پاره اي اصلاحات بر ساختار ارتجاعي و استبدادي نظام و سياست هاي فلاكت بار آن، بدان يورش بردند و در جريان يك اقدام حماسي و رفراندوم گونه، مانع از تسخير مقام رياست جمهوري و مجلس توسط نورچشمي هاي ولايت فقيه شدند. اكثريت مردم هشيار بودند كه انتخاب شده ها به نيروي راي آنها، مطلوب واقعي آنها نيستند ولي اين را هم هشيارانه تر مي خواستند كه برگزيده هاي آنها دستكم غيرمطلوب دستگاه ولايت فقيه باقي بمانند و در چالش با محافظه كاران حكومت، به پيش بروند.
اكنون ولي در روند تدارك حكومتي براي انجام انتخابات مجلس هفتم، نه تنها در بر پاشنه هميشگي مي چرخد، بلكه قدرتمداران نظام بر آنند تا بخش ديگري از "خودي ها" را جزو "غيرخودي ها" رده بندي كنند و بدين سان درجه غلظت ضددموكراتيك و غيرآزاد بودن، و به تبع آن مغايرتش با اعلاميه جهانيحقوق بشر را باز هم بالاتر ببرند.
۲. مردم ايران اكنون در حالي با انتخابات مجلس هفتم روبرو مي شوند كه يك تجربه سياسي آموزنده اي را در انبان خويش دارند. تجربه اي كه به بهاي سنگيني حاصل شده و نبايد به قيمت ناچيز به حراج گذاشته شود يا به تاراج رود.
اكثريت مجلس ششم كه در اثر حضور گسترده مردم در دست جناح اصلاح طلب حكومت قرار گرفت، يا نخواست پا را از كليم فقاهتي فراتر بگذارد و يا هر آنجا هم كه خواست گامي در تعديل استبداد ولايت بر دارد با سد سديد ارگان هاي منصوب دستگاه ولايت فقيه و شخص ولي فقيه مواجه شد. مردم در پي شش سال بردباري و متكي بر تجربه، اكنون به اين آگاهي سياسي راهگشا دست يافته اند كه "مردم سالاري ديني"، توهم است و واقعيت و علت وجودي جمهوري اسلامي را همانا ولايت فقيه است كه بيان مي كند. مردم كه چندين بار با فداكاري تاريخي، راي خود را به اصلاح طلبان حكومتي دادند و همواره هم آماده شدند تا اگر اراده كننده اي در ميان باشد به ميدان آيند و اين اراده را به اقدام ملي فرا برويانند، دريافته اند كه در چارچوب قانون اساسي موجود و در شرايط پابرجايي ولايت فقيه، منتظر تحول نشستن بيهوده است.
اينك، انبوهه اي از شركت كنندگان در انتخابات "رفراندوم" گونه دوم خرداد و تكراركنندگان اين "رفراندوم نه به ولايت فقيه" در انتخابات بعدي، به زبان گويا و خاموش مي گويند كه مشاركت وسيع شان در انتخابات مجلس ششم براي بهم زدن موازنه قدرت در رژيم، نه صرفا بخاطر تامين تعادل در قدرت، كه با آرزوي تحول در قدرت بود. مردم به صحنه آمدند تا نيروي پشتوانه حركت تعرضي عليه استبداد و ارتجاع در ميان خود نظام شوند و نه شكل دهي به نوعي از حاكميت در جمهوري اسلامي كه در آن يك بخش دائما در حال دفاع شرمگين باشد و بخش ديگر مدام موقعيت فائقه خود در ساختار قدرت فقاهتي را به نمايش بگذارد. مردم مي خواستند كه مجلس را در راس امور قرار دهند، اما ديدند كه در نظام قائم بر ولايت فقيه، مجلس حتي از جايگاه خود در ساختار حكومتي پائين تر آمد و كارنامه ي آن با معجوني از دفاع هاي سترون رقم خورد.
تجربه بزرگي كه مردم به رايگان نيندوختند اين بود كه مسئله، به هيچ رو "اجراي صحيح" قانون اساسي موجود نيست؛ مسئله حتي اين نيست كه در قانون اساسي اين يا آن تغيير وارد آيد و مثلا ولي فقيه اندكي محدود شود؛ بلكه اصل كار آنست كه قانون اساسي تغيير كند و بساط ولايت فقيه برچيده شود. مردم ما اكنون به اين دستاورد رسيده اند كه تا با ولايت فقيه تعيين تكليف نشود و تا اعمال جمهوريت مردم رها از هر گونه قيد ايدئولوژيك و ديني نباشد، ماندن در ميدان عمل حكومتگران به اميد تاثيرگذاري بر حكومت، آب در هاون كوبيدن است.
مردم ما، تجربه اندوخته اند و اين بار ديگر متكي بر اين تجربه نمي خواهند كه راي خود را هدر دهند. راي مردم، رايگان نيست تا رايگان نيز از دست برود.
۳. مردم، در پي تحول اند و خصلت سمتگيري سياسي كنوني آنان، تحول خواهي است. در پي تجربه دوم خرداد، اينك تغيير قدرت در چشم انداز مردم قرار گرفته و از همين رو، شهروندان راي خود را در خدمت چنين چشم اندازي مي خواهند. مردم ايران به درستي به موثرترين وسيله دموكراتيك در برخورد با قدرت سياسي يعني راي و اعمال راي آگاهي دارند و هم از اين طريق است كه با همه نيرو تلاش مي ورزند تا تحول معطوف به تغيير قدرت در شكل مسالمت آميز صورت گيرد. رو آوردن هر چه بيشتر مردم به فرايند همه پرسي و اقبال دم افزون بخش ها و عناصر تشكيل دهنده جنبش سياسي، مدني و فرهنگي مردم ايران از برگزاري يك رفراندوم ساختارشكن و ساختار ساز، بيانگر شكل گيري رو به تكامل اراده غالب در جامعه ما است. مردم ما ديروقتي است كه از "رفراندوم" غيرمستقيم از نوع دوم خردادي گذر كرده اند و اينك در سمت يك رفراندوم مستقيم ره مي پويند. رفراندوم براي تغيير قانون اساسي، ظرفي مي تواند باشد كه راي مردم در آن ريخته شود تا كه راي شهروندان ايراني به هدر نرود. راي مردم، مي خواهد كه متوجه حكومت و امر قدرت باشد، اما نه آن گونه كه حكومتگران مي خواهند تحميل كنند، بلكه بدان سان كه مردم خود مي خواهند صحنه انتخابات را آرايش دهند. حكومت مي خواهد در نمايش انتخاباتي، "خودي ها" را مزين به راي مردم كند، اما مردم مي خواهند كه اساسا حكومت را به راي بگذارند. حكومت مي خواهد كه ايرانيان راي دهند تا يك گروه اقليت بر ايران حكومت كند، و مردم مي خواهند كه حكومتي را تدارك ببينند كه براي همه ايرانيان باشد. رفراندوم، خواست مردم است و تعيين نوع حكومت، موضوع راي ملت.
مردم ما خواهان يك انتخابات آزاد هستند و انتخابات آزاد يعني مقدمتا نبود زنداني سياسي، تحقق آزادي فعاليت همه احزاب و سازمان هاي سياسي، آزادي بيان و قلم، آزادي انتخاب بي قيد و شرط راي دهندگان، آزادي كامل در كانديداتوري، و در يك كلام آزادي هاي منطبق بر اصول مندرج در اعلاميه جهانيحقوق بشر. اما جمهوري اسلامي هرگز بدون زنداني سياسي نزيسته است. در آن ، سهم تشكل هاي سياسي مخالف و منتقد از مداخله گري در سياست، فقط سركوب است. در اين حكومت قلم ها را مي شكنند. در اين نظام، مطبوعات به فرمان ولي فقيه و نهادهاي تحت فرمان آن بصورت فله اي تعطيل مي شوند و روزنامه نگاران به عقوبت گرفتار مي آيند. در اين حكومت، فرهنگ سازان منكوب مي شوند و انديشمندان از سوي عمله جهل و زور، محكوم مي گردند. سخنراني هاي مجاز از سوي دولت نيز، از هجوم قمه بدستان حكومتي در امان نيستند. در رژيم ولايت فقيه، نوع راي دادن پيشاپيش مشروط و محدود است. از اين روست كه هر چه زمان مي گذرد، خواست انتخابات آزاد در جمهوري اسلامي هر چه بيشتر با امر رفراندوم گره مي خورد. خواست رفراندوم و انتخابات آزاد، خواست فراگير مردم خواهان تحول سياسي اساسي در كشور ما است كه فقط به نيروي مردم عملي است.
٤. سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) با تاكيد بر ضد دموكراتيك بودن انتخابات حكومتي مجلس هفتم، با سترون دانستن مجلس آرايش يافته ناشي از اقدامات و تمهيدات حكومتگران، و براي هموار شدن و آماده كردن شرايط سياسي در كشور جهت برآمد جنبش تحول خواهي مردم ايران، از شركت در اين انتخابات حكومتي خودداري مي ورزد و معتقد است كه هر چه شركت مردم در انتخابات حكومتي مجلس هفتم كمتر باشد، روند فاصله گيري مردم از جمهوري اسلامي و روي آوري به بديلي دموكراتيك، با دامنه و شتاب بيشتري صورت خواهد گرفت. ما هم ميهنان آزاديخواه خود را دعوت مي كنيم كه از شركت در اين برنامه حكومتي خودداري كنند و با عدم شركت خود، حكومت فاقد مشروعيت را با شكست بيشتر و بزرگتري مواجه نمايند.
ما همه آنهايي را كه صادقانه در پي ايجاد تغييرات دموكراتيك در كشورمان هستند فرا مي خوانيم كه اگر هم تاكنون نام خود را در ليست كانديداها ثبت كرده اند، از مشاركت در اين برنامه حكومتي اعلام انصراف كنند.
ما در عين حال بر آنيم كه عدم شركت در انتخابات حكومتي بايد با كارزار گسترده اي به موازات پروژه حكومتي ها، تكميل شود. بر بستر فضاي سياسي پديد آمده در رابطه با انتخابات مجلس هفتم، بايد از هر طريق و با بهره گيري از هر اقدام ممكن، ايده جاري رفراندوم و انتخابات آزاد در ميان مردم را وسيعا طرح، تبليغ و ترويج نمود و بدين وسيله برآمد عمومي مردم در شرايط مقتضي براي صورت پذيري رفراندوم در كشور جهت تعيين جمهوري مطلوب عموم را، فراهم تر ساخت.
ما بر پايه اين سياست در قبال انتخابات حكومتي مجلس هفتم، آماده ايم با احزاب و سازمان هاي سياسي دموكرات، و تمام افراد آزاديخواه وارد عرصه همكاري و اتحاد عمل گسترده شويم و با رايزني مشترك، راهكارهاي ضرور در تحقق اهداف مشترك را بيابيم.

هيئت سياسي ـ اجرايي سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت)
اول دي ماه ۱۳۸۲


katbalou 22:08 @ Mon, 12 Jan 04

من با آرمين گيله مرد موافقم. معمولا حرفهايی رو که من بلد نيستم چطوری بايد بگم اون راحت و روان می گه.
به همگی خوش بگذره.


آرمين گیله مرد 22:00 @ Mon, 12 Jan 04

در مورد نمایش اتحاد جمهوری خواهان بگم که طعم تلخی داشت .. نه موضع و نه جبهه علیه رژیم گرفتند، حتی حاضر نشدند (با رای فداییان اکثریت و حزب توده که همه یکصدا رای میدادند و خیلی بیشتر از بقیه بودند) شعار رفراندم را در اساسنامه بردارند ... شانس بزرگی را از دست دادند .. خیلی ها میگویند که از عمد از دست دادند .. انگار معاششان ازین هست که این رژیم بماند تا انها بگویند (فقط لفضی) که مخالفند ...


آرمين گیله مرد 21:55 @ Mon, 12 Jan 04

سلام ... شرکت در انتخابات بمعنی برسمیت شناختن نظام ایران به افکار عمومی فورخته خواهد شد (مثل انتخاب خاتمی) و به عمر این رژيم می افزاید و چپاول توسط روحانی نمایان و غرب ادامه خواهد داشت .... و تا وقتی ما قبول کنیم که حاضریم بین بدو بدتر انتخاب کنیم، مطمئن باشید که سران سرمایه راه های دیگر را با تمام قدرت خود خواهند بست و اشخاصی که نمیخواهند با خشونت (که خشن تر ازين رژيم بمعنی این هست که بدتر ازين رژیم شويم) این رژیم را سرنگون سازند، راهی جز نافرمانی مدنی نمیماند و وقتی انها (رژیم ايران و اروپا) میخواهند که ما درین نمایش شرکت کنیم، بر ماست که ازین درخواست سرپيچی کنیم ... تحريم انخابات بمعنی برسمیت نشناختن اين نظام ... تحريم انتخابات بمعنی رفراندوم .. اگر آنها رفراندوم برپا نمیکنند، ما خود یکی برپا کنیم: شرکت در انتخابات یعنی آری به نظام و عدم شرکت بمعنی نه به نظام ....


nana 21:48 @ Mon, 12 Jan 04

شبح عزيز

مطلبی که در اين قسمت نوشته ای به روشنی از خاستگاه سياسی تو که چپ است و مهره های اصلی که کارگران هستند نشات گرفته که بسيار عالی و رسا ميباشد .
از طرف ديگر برای عده ای چون من که مثل تو فکر نميکنيم بزرگترين دستاوردی که تحريم انتخابات دارند ايجاد فضای اعتماد به نفس در بين شهر وندان ايرانی جدا از هر مرام و مسلکی است که به سيطره اين نمايندگان فکری روستاها در راس قدرت خاتمه دهد .و نمايندگان شهر وندان را به قدرت برسانند . و عاميانه بگويم

به ادمخوران و پادوهای بزرگ و کوچکشان بگويد :
اقايان ديگه بسه ۲۵ سال ريش و قيچی دستتون بود نه تنها ريش را ارايش نکرديد بلکه به سنت روستا اين ريش بيچاره شپش هم گذارد .
حالا ما به عنوان نمايندگان شهر وندان اين ريش را کوتاه خواهيم کرد و بعد ضدعفونی خواهيم کرد و بعد عطر و کرم مخصوص خواهيم زد . بعد مردم ايران از هر گروه و دسته ای يه اب خوش از گلوشون پائين خواهد رفت و اگر کسی يا گروهی خواستند در راه پائين رفتن اين اب خوش از گلومون مساله ای برامون ايجاد کنند با شيوه های شهر وندی و داشتن عدالتخانه ای سرجاشون نشسته خواهند شد .
شبح عزيزم مطالبی که ا ينجا نوشتم شايد جوابی هم باشه به اختلاف نظر هائی که بين دوستانی که از ديدگاه چپ مينگردند که اصلا بد نيست خيلی هم خوبه و مفيده و ديگر دوستانی که از ديدگاههای ديگر مينگرند که انهم خيلی خوب و مفيده .

من از فرصت استفاده ميکنم و يه مثال برای حرفهام ميزنم .

دوستانی که به ايده چپ مجهز هستند من فکر کنم در باره مشگلی به نام ترافيک در تهران و بطور کل ايران با ديگر دوستان غير چپ نداشته باشند .
بنابر اين اگه اين مشگل اساسی مورد قبول هر دو گروه است پس
سخنان سعيد و اريا که معتقدند برای حل مشکل ترافيک بايد فرهنگ ماشين سواری در ايران بوجود بياد چون اين فرهنگ در غرب با ساخت ماشين و جاده بوجود امد و اين طور ملکه ذهن غربی ها شد . وچون در ايران ماشين ساخته نشد و جاده ساخته نشد و يه هو ماشين وارد شد بنابراين فرهنگش وارداتی بود و باعث اينهمه مرگهای غير ضروری در جاده ها و مر گ و مير ناشی از گلاويز شدن مردم بعد از تصادفات مختصر .. و نگاهی که بعضی ها به ماشين دارند که يه وسيله ارضای عقده های شخصی است و ......
حالا در سيستم اينده حکومتی ميشود رهنمودهای اريا و سعيد را چون با عقل هم خوانی دارد بکار گرفت و در مورد ی ديگر ميشود مثلا پيشنهاد نادر بکتاش را برای بهبود بخشی از جامعه بکار بست و هيچکدام هم مغايرتی با خواست کل مردم برای مثل ادم زندگی کردن نداره .
و به اين ترتيب همه ما ميتوانیم اون ائتلاف را با داده های خير خود به وجود بيارم و از دعوا مرافعه جلو گيری کنيم
از همه دوستان خواهش ميکنم نظر خود را چه قبول چه نه در باره اين مطلب بنويسند .


Modiri 21:37 @ Mon, 12 Jan 04

نازنين شبح و دوستان خواهش می کنم به جای اينکه بگيد تحريم انتخابات ، بگيد ترحيم انتخابات که بيشتر به اين مسخره بازی رژيم مياد!!
مقاله ات حرف نداشت دلبر . وقتی خوندم يه لحظه آرزو کردم کاش منم يک شبح بودم و می تونستن تو همه لايه های اجتماع و سوراخ سمبه های سياست سرک بکشم و اينقدر معلومات مفيد جمع کنم . دست و پنجه ات درد نکنه .
برای اينکه نظرمو خيلی لری و پوست کنده بگم بهتره جمله ای از برشت را اينجا نقل کنم که جان کلام رو گفته:
آنهایی که حقیقت را نمی دانند ابلهانند و آنان که می دانند اما خودشون را به کوچه سید علی گدا می زنن خائن هستن.

بعد از ۲۴ سال سنگسار و جنایت و جاکشی این رژیم کسی اگه باز دنبال راه حل تو چهارچوبش بگرده بی رودربایستی خیلی هالو هستش .
ایضآ به حضرات فلسفه باف که دارن زیر آبی می رن توصیه می کنم رک بگن با تحریم موافقن یا مخالف ؟ دلیلشونو هم خیلی روشن بگن و بیخود لا زرورق مسخره کلمات لس آنجلسی یا صد من یه قاز خاک خورده تو موزه عتیقه ها قایم نکن که مجبور می شم اونوقت بهشون بگم خر خودتونید نه مردم!!! جای همراه شدن با مردم هی مردم را تحقیر نکنید و مثل ملای محل نگید شماها بلد نیستید خوداندیشی کنید که مجبور می شم اونوقت بگم عمه ات بلد نیست!! نخوردیم نون گندم اما دیدیم دست مردم داداش! از این گنده لات های حرمسرا تو سال ۵۸، ۵۹ زیاد دیدیم که بعد سر از چهارده اسفند سال ۵۹ دانشگاه یا خرداد شصت در آوردن و چماق دست گرفتن! مردم هشیار تر از این حرفهان که با روضه خونی شاگردهای سروش و فلان هپروتی فسیل باستان پرست که ادعای شناختن فرهنگ ایران ش می شه گول بخورن.

با عرض ارادت بیکران خدمت شبح که خوب می زنه تو خال.


نادر بکتاش 21:28 @ Mon, 12 Jan 04

در مورد انتخابات از سايت اخبار روز :
http://www.iran-chabar.de/1382/10/22/mobasheri821022.htm

حتی طيف اکثريت هم طاقت شان از دست اصلاح طلبان طاق شده.


Aria 20:56 @ Mon, 12 Jan 04

... به نادر بکتاش در کامنت شماره ۶!

نادر عزيز. ۱- اگر به خودت تلقين کرده ای که با توهينهاي چاروارداری می توانی مرا نيز مثل خودت بار آوری، بايد عرض کنم که به خطا رفته اي دوست عزيز. ۲- من تا امروز در هيچ کجا نه ادّعای ابوعلی سينايی داشته ام نه ادّعای استادی و پروفسوری. دانش من بر شالوده ی تلاشها و کوششها و تجربيات و تاملات و سختکوشيها و مطالعات وسيع و مدد گرفتن از انديشه های استادان خوبم بوده است و هرگز داعيه ي معلّمي ندارم. اگر خطايی نيز در ديدگاهايم باشد آنقدر شعور دارم و گشوده فکر هستم که سنجشهاي خردمندانه ديگران را بپذيرم. ۳- در جهان فلسفه، » فوکومايا « نه سر پياز است نه ته پياز. در واقع از همان قماش » تز « پردازان محبوب جنابعاليه. ۳- آنچه که تو به عنوان جامعه شناسی خوانده ای، فقط محفوظات طوطی واريست که هرگز مغز تو را به » خويشانديشي « نيانگيخته اند. ۴- شيوه هاي برخوردی تو و دوستانت، بزرگترين ضمانت برای دوام حکومت آخوندي در ايران است. ۵ - اگر تصوّر مي کنی که روزی روزگاری در ايرانزمين، تو و دار و دسته ات با هوچيگريهاي لومپنيستي به جايي خواهيد رسيد، بايد عرض کنم ای هموطن گرامی که اين آرزو را با خودت به گور خواهی برد. ۶- تو و امثال تو، اهل استدلال و برهان و پرسش نيستيد؛ بلکه شديدا اسير احساسات رقيق و سطحيگريهاي عوامانه و ساده نگريهاي شطرنجی هستيد که با جيغ و فرياد می خواهيد در همه .حا، انديشيدن را حتّا در همان نطفه خفه و سر به نيست کنيد. چونکه دنبال سياه لشگر مي گرديد. مردم ايران، فريب اين ساده بينيها را نخواهند خورد .حانم. ۶- اون کافه نشينهاي فرانسه که به انديشيدن و فلسفيدن می خندند، دقيقا همانهايی هستند که آخوندها را به قدرت رساندند و فلنگ را بستند و ملّت را ذليل و حقير و بدبخت کردند؛ زيرا نمی توانستند با مغز خودشان در باره معضلات و فلاکتهاي آنها بينديشند. ۷- دست آخر تاکيد کنم که توهينهاي تو و امثال تو از ضعف شديد استدلال و برهان در رويارويی فکری با » سعيد عزيز « و من نشات مي گيرند. ۸- ادعات ميشه مارکسيست هستي و خيلي » مارکس « را مي فهمي. من يکی مطمئن هستم که تو و تمام دوستانت اگر خودتون را هم بکشيد، نمي توانيد ترمينوس زير را که مارکس زياد در آثارش به کار مي برد، هرگز بفهميد. منظورم » بووستزاين / Bewußtsein / la conscience «. است. ------ در ضمن تاکيد کنم که اگر مواظب شيوه ي سخن گفتنت نباشی، من يکی هرگز حرفي در باره ي گل افشانيهايت نخواهم نوشت. خود دانی نادر عزيز. ///


nana 20:35 @ Mon, 12 Jan 04

دوستان

با درود بر همگی شما .
از روز ۸ ژانويه تا امروز صبح برای يه عمل جراحی در بيمارستان بستری بودم که شرح ماوقع را در وبلاگ حسن اقا نوشتم در قسمت کامنت ها .
بهر حال امروز در روزنامه خواندم که محافظه کاران کثيف يه کار تميز انجام دادند و ۹۰۰ نفر از گروه بول ( شاش ) را حذف کرده اند . در خاتمه مطلب نوشته بود با اين حذف اگر وزير داخله تصميم بگيره ميتونه افراد ی که قابليتشان رد شده را در ليست بگذاره .
البته اين مفسر امريکائی نوشته بود اين عمل يه کودتای بی خون ريزی از طرف محافظه کاران است .
حالا سئوال من اينه اگه وزير امور خارجه جرئت کنه و بلانسبت يه همچين شهامتی بخرج بده ايا اين کار به يه کودتای با خون ريزی ( البته خون به شاش اغشته اصلاح طلبان ) ختم ميشه يا نه .

در ضمن سعيد جان :
در اين بيمارستان سوپر مدرن که بودم يادت کردم کاش بودی اين تخت اطاق مريض را که روش خوابيده بودم ميديدی تقريبا پنجاه شصت تا فانکشن داشت خود اين تخت مريض برای جوامع سنتی مثل يکی از عجايب هفتگانه بود .
و اين دردی که الان من ميکشم خدا فقط نسيب خامنه ای و رفسنجانی و يه حرامزاده ای که به اسم من به تو فحش داده کنه . تو وبلاگ شمر عزيزم خواندم که از غيبت من ازاده سو استفاده کرده اند و از طرف من به توی ازاده بدو بيراه گفته اند .
حواله اش ميدهم به دست سالم خامنه ای.


kashmat 20:27 @ Mon, 12 Jan 04

شبح جان به خدا همه کامنت ها واسم جالبه غیراز کامنت این اریا .سعید .. نمی دونم اشکال از عقل من است يا نه ؟؟ حرف آن ها را نمی فهمم .. چرا ساده تر حرف نمی زنند؟
دوستان به من بگويند اين من هستم که با آنها مشکل درک دارم يا کسان ديگری در این جمع هستند؟؟
سعيد و آريا منظور بدی ندارم ببخشيد ..


S.D 20:20 @ Mon, 12 Jan 04

شبح عزيز!
اينروزها صدها بلکه هزاران نفر در حال نوشتن هستند امّا تک و توک کسی مثل تو پیدا بشه که آب در خوابگه مورچگان پمپاژ کنه. این رژیم هر چقدر هم خودش را پشت شعارهای فریبنده مرگ بر آمریکا مخفی کنه،‌ چهارچوبش سرمایه داریه و کاسه لیسهاشم بورژواها. حالا بچه آخوندی مثل سعید یا شریک جرمش آریا نخوان بفهمن توفیری به آنچیزی که در واقعیت می گذره نمی کنه.
سعید! تو عربده جویی می کردی که با اسم خودت می نویسی ، پس چی شد تا کسی اسم و رسمت را نوشت زدی به رگ روضه خوانی آخوندی اسلامیت و شیون سر دادی؟؟؟ البته ناگفته پیداست که نیازی به افشاگری نیست چون طرفداری تو از حکومت سنگسار و جنایت از تمام وجودت و کامنت هات فوران می زنه.
شبح بهتره دوست و دشمنش را بشناسه و فضای بحث سالم تحریم انتخابات را نده دست آدمی مثل سید سعید که تو ده مقاله رثای سروش را گفته. این آدم داره علنی از رژیم دفاع می کنه. تو همین دو سه ماه چند بار از خمینی و بقیه آخوندها نقل قول آورده ؟! جدی باش شبح عزیز


سعيد 20:02 @ Mon, 12 Jan 04

نادرجان؛
قربان توي بانمك فوكوياماجونت بشه الهي؛ تو چرا از تفهيم و تفاهم اينقدر فراري هستي؟!امثال تو ربع قرن هي ميگن گوشت ماهيچه ميخواهيم و بقول خودت دو کلمه(بخوانيد تزريق يك سرم فوري و فوتي مرفين. باور ميكنيد ممتيستها اثبات كرده اند كه برخي ميمها درست نقش همان مرفين را واسه مغز انساني دارند واسه منتها در بستن گيرنده/ رسپتورهاي ذهن و بنابراين بستن ذهن طرف و تحريكش به مقاومت شديد بروي ديگر ميمها؟! اين بكتاشي مرا ياد آدمهائي خرافي ميندازه كه معتقدن توسّط موجودات فضائي به گروگان گرفته شدن و روشون در بشقاب پرنده مربوطه تستها شده است. اگه بگي خوب، كو شاهدتان؟! ميگن دُممان=مسعود رجوي سوخته + بني صدر ميكي ماوس...) حرف معمولی و آدمانه سر اوضاع/موضوع جاري روز، مثلاً انتخابات، زدن! اگه واقعاً مشكلات فهم نظر آرياست كه همينجا لينكهائي به مطالبش در مورد نظراتش، انتخابات، داد بنده خدا؛ و منهم كه مطالبمو همينجا ساده و واضح گفتم داداش و در چند مورد با مشكّكين آنها مبسوطاً بحثيدم ديگه! حالا شما خودت؛ حرف حسابت چيه؟! بتوچه كه نظر آريا راجع بدوستش شبح و پارادايمهاي ماركسيستي و كذاي او چيست؟! تو مگه سخنگوي شبح هستي؛ اگه شبح جان بگه آره آنوقت من يكي با تو بنحو ديگري معامله خواهم كرد! پسر خوب، من و آريا و تو و شبح و هر آنچه از طيفهاي اين قوس و قزح بنام ”فرهنگ ايراني“ مشاهده ميكنيم؛ هيچ راهي بجز گفتمان واسه برونرفت از بحران/آشفتگي فعلي نداريم! من و آرياي زبون در قفا كه جاي خود داريم منتهي تو و حزبت اگر يك نانوثانيه صدای نقد همان چهارتا و نصفي از سمپاتهاي شل و ول خودتان را بر ميمهاي صدمن سه شاهي خويش مي شنفتيد؛ شايد آنوقت از شدّت بيكاري و شرمِ مشاهده تخليه مدعويّن و تماشاگران مر سالن تئاترهاي تكراري روحوضيتان اينجا پيدات نميشد كه بجاي بيان تحفات العقول خودت از سر تخريب به خودارضائي ايضائي بپردازي. در ضمن، گور پدر فوكوياما و راست/چپ ديني و سلطنت طلب و هرچي ماركسيست خرافيه/آمريكائيه! حال كردي...؟! نمرديم و تبلور/ظهور/ Resurrection/Reincarnation ماركسيسم آمريكائيش را هم در حزبك تو ديديم...! لابد تو هم دالي لاما/بوداي برگزيدشون هستي؟! كه خير سرت باش؛ و همان حكمت نوراني خودت را بر ما گمراهان راست ديني و سلطنت طلب بطور محصّل/مثبت عرضه كن ببينيم؛ بجاي پاچه گيري دائم و تخليه عقده هاي بي پايانِ حقدت :-) نادرجان؛ ميداني اين براي بار چندمه كه در اينجا به من و آريا آنهم مخرّبانه گير ميدي؛ حالا بگذريم از ديگر دوستان شبح...؟!


Nader BAKTASH 19:02 @ Mon, 12 Jan 04

با عرض معذرت از شبح

محض اطلاع سعيد و آريا
دوستان عزيز، شايد اينجا کسانی مرعوب دانش حکيم ابوعلی سينايی شما بشوند و يا کسانی وانمود کنند (شايد هم صادقانه) که خيلی فهميده و باز هستند و از حرفهای شما چيز ياد می گيرند، اما متواضعانه به عرض شما می رسانم که من در فرانسه جامعه شناسی خوانده ام. ادبيات و فلسفه و مباحث روشنفکری در اين مملکت مثل سلام و احوالپرسی هر روز بين عده زيادی رد و بدل می شود. فرانسه پايتخت سياسی اپوزيسيون ايران هم بوده است (از بنی صدر تا مسعود رجوی و از بختيار تا گروه های چپ). در هر جلسه و کنفرانس و تجمع و شب نشينی روشنفکری ايرانی و حارجی، امثال شما چسان فسان های فلسفی و تئوريک ظاهر بشوند، ده دقيقه بعد آنچنان صدای قهقه محله را پر می کند که همسايه ها مجبور می شوند پليس خبر کنند.

قضيه چيه؟ به عنوان راست دينی يا سلطنتی آمده ايد اينجا تا ثابت کنيد که چپ ها بی سواد هستند؟ هيچ جای ديگر دنيا (حتی همسايه هايتان) شما را به رسميت نمی شناسند و آمده ايد تا در اين نظرخواهی کسب حرمت و هويت کنيد؟ مشکلتان چيست؟ باور کنيد با سواد ترين و فهميده ترين آدم ها در محافل دانشگاهی با سر پائين و فروتنی اظهار فضل می کنند. شما حتی بلد نيستيد يکی دو تز را در قالب چند جمله راحت به اين و آن منتقل کنيد و آدم ها را جدی (و نه از سر ترس از نفهمی و عقب ماندن از قافله گشايش نظری نسبت به هر چيز) تحت تاثير قرار بدهيد.

از فوکوياما که همه ضد مارکسيستها مثل شما را شير کرده، با سواد تر که نيستيد؟ البته شايد هم ادعاهايتان بيشتر از او باشد. به مناسبت ده سالگی چاپ کتابش پايان تاريخ، جواب دو مکتب فکری را در نقد کتابش داد که يکی از آنها مارکسيسم بود (شما دو تا که خيلی وارد هستيد برويد آن را در مصاحبه اختصاصی فيگارو با فوکوياما به مناسبت ده سالگی کتابش پيدا کنيد).

می توانيد با او تماس بگيريد و مراتب دانش خودتان را ارائه بدهيد.

حالا آريای عزيز، از اين حرفها گذشته، می شود دو کلمه حرف معمولی و آدمانه سر انتخابات بزنی؟ نه لوس بازی روشنفکرانه فوکويامايی و قايم شدن پشت بازو گرفتن های تئوريک و رامبو بازی فلسفی و دانشمندی.


Aria 18:01 @ Mon, 12 Jan 04

.... شبحی ناز!

... اين حرفهايی که نوشته ای به درد عمّه ات می خورند عزيزم. شبحی ناز. من که ديگه نه ايماني دارم نه کفري نه اعصابي .صبر آکادميک هم ندارم. برا اينکه با اين کليشه پردازيهای تو و بسياری همسان تو در تحليل مسائل ايران فقط فشار خونم بالا مي ره. گردنت بشکنه الهی عزيزم. بابا جون. مقوله ی » بورژوازي و ديگر ترمينوسهاي فکري « در تفکّر اروپايي به معانی ديگري به کار برده مي شوند. کاربست چنان مفاهيمي در زبان فارسي و معادل نويسيهاي مکانيکی - کشکي هرگز همان پديده اي را در ايرانزمين بازآفرينی نمی کنند که در اروپا زائيده و باليده شده است. » بورژوازي « معناي عميقي دارد که زايش آن با مفهوم » کار و مذهب « خيلي سفت و سخت عجين مي باشد. در فرهنگ ايراني، » کار « معناي ديگری دارد عزيزم. اينقدر در کليشه ها و قالبهاي مارکسيستی قلمفرسايی نکن. اين قالبها را بشکن تا مغزت بتواند آزادتر و تيزبينتر و ژرفتر بازکاود. خسته شدم من از دست اين همه دوستاني که کليشه ای حرف می زنند. گردنت بشکنه شبحی ناز. ///


زهرخند 17:20 @ Mon, 12 Jan 04

چشم.


هاله 16:26 @ Mon, 12 Jan 04

شبچ جان مرسی از دعوتت به بحث. باور کن از شدت خواب چشمم باز نميشه. فردا حتما" مطلب رو ميخونم و نظرم رو هم ميگم. ميدونی که ما زنها بايد يه هوا از شما مردا بيشتر بدويم و اينه که خسته تر ميشيم. :)


سیاهکل 15:48 @ Mon, 12 Jan 04

عموشبح فکر می کنم ديگه حتی اصلاح طلبای درون حکومتی هم چه بخوان و چه نخوان با اين رد صلاحيت های گسترده مجبورن اين انتخابات را تحريم کنند. خيلی خوشحالم که اولين نظر را برات نوشتم اما جا داره يادمون باشه سالها قبل يه شخصی به نام ميرزا کوچک خان جنگلی اولين جمهوری شورايی را در ايرا ن پايه گذاری کرد با خط و مشی سوسياليستی يادش گرامی و راهش پر رهرو باد .يه شعر درباره ميرزا گذاشتم سر بزنی خوشحال می شم عمو شبح !!! شبح با اين انرژی نوبره والا!!!!






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:30 pm


از کجا آمده‌اند؟