شنبه، 20 دیماه 1382 | January 10, 2004

جشنواره‌ی سونی و توفان کارگردانان پرنده!

چند روز است که در تهران دومين جشنواره‌ی سونی برگزار می‌شود. امروز آخرين روز آن است و من فرصت کردم دی‌روز و امروز چند فيلم کوتاه از کارگردانان جوان ايرانی را تماشا کنم. چند فيلم به نظرم فوق العاده آمد و دو فيلم بسيار برجسته بود.
فيلم‌های "کمی هم برای من معلق بزن (برقص)"، آرزو برادران ابراهيمي؛ "صدای ماه"، فرحناز شريفي؛ "قطار"، بابک نظری، "برکه‌ی کهن رويای سنجاقک"، مهدی اسدی؛ "آقايان پرنده"، رضا بهرامی‌نژاد و "طوفان سنجاقک"، شهرام مکری؛ توجه‌ام را جلب کرد. "صدای ماه" درباره‌ی قمر الملوک وزيری بود و پخش آن نشان از عقب‌نشينی عجيب‌ و غريب مسئولين سينمایی کشور در داشت. اما دو فيلم "آقايان پرنده" و "توفان سنجاقک" به نحو بارزی برجسته بودند. "آقايان پرنده" حکايت مستند بازسازی شده از چند جوان در بندرانزلی بود که قصد برپایی کنسرت راک داشتند و با موانع زيادی روبه رو شدند و سرانجام توانستند مجوز اجرای کنسرت را بگيرند اما به دليل استقبال کمی که از آن شد ورشکست شدند و سازهای‌شان را مجبور شدند برای پرداخت اجاره‌ی سالن گرو بگذارند! فيلم ضرب‌آهنگ بسيار خوبی داشت و به‌خوبی نشان‌دهنده‌ی بن‌بستی بود که جوانان ايرانی در آن گرفتار شده‌اند. در يکی از پلان‌های بی‌نظير "آقايان پرنده" يکی از بچه‌های گروه وسط چهارراه بر رفت و آمدی در نزديکی افسر رهنمایی راننده‌گی ايستاده بود و رو به دوربين که از فاصله‌یی دور فيلم‌برداری می‌کرد در اين باره صحبت می‌کرد که چطور است روز روشن می‌شود قوانين راهنمایی و راننده‌گی را که با جان انسان‌ها سر و کار دارد نقض کرد اما اگر در گوشه‌یی چند جوان بخواهند موسيقی اجرا کنند فوری دستگير می‌شوند. سمبل‌ها و نشانه‌هایی که در فيلم اشاره به وضعيت جاری کشور داشت بسيار جالب بود. مثلا جوانی کشتی زنگ‌زده و از کار افتاده‌یی را رنگ می‌زد و سعی می‌کرد با کشيدن گل‌وبوته به آن حال و هوای‌تازه‌یی بدهد! يا پلان پايانی که گروه موسيقی راک آقايان پرنده در دل دريا در کشتی غرق‌شده‌ی زنگ‌زده‌یی بدون حضور تماشاگران کنسرت خود را اجرا کردند! از نظر کمپوزيسيون چند شات آن از فيلم فوق‌العاده حساب‌شده و در خدمت محتوای آن بود. به هر حال اين فيلم به‌خوبی انعکاس دهنده‌ی نسلی سرشار اما گرفتار در بن‌بستی به نام جمهوری اسلامی بود و يک دست‌ميزاد حسابی از شبح به سازنده‌گان آن نثار شد! که آفرين ناسيوناليستی‌(!) هم به بامداد عزيز و آذر نازنين که چنين هم‌شهری‌های باحالی دارند! البته ناگفته نماند که تهيه کننده‌ی فيلم تله‌ويزيون آرته‌ی Arte بود.
فيلم "توفان سنجاقک" از بعد ديگری مرا مجذوب خود کرد. فيلم فلسفی و عميقی که با زبان سينمایی خوبی ارئه شده بود. فيلم‌های فلسفی معمولا يا فيلم نيستند يا فلسفه، اما توفان سنجاقک هم فيلم بود هم فلسفه. از نظر ميزانسن و تصويربرداری و بازيگری، توفان سنجاقک هيچ کم نداشت اما فيلم‌نامه‌ی آن آن‌چنان برجسته بود که تمام جنبه‌های هنری ديگرش را تحت شعاع قرار می‌داد. طنز درون فيلم بسيار به‌جا و درست انتخاب شده بود و تقريبا هيچ ايرادی نمی‌توان از آن گرفت و به راحتی آن را می‌توان در رديف شاه‌کارهای سينمایی قرار داد. ناگفته نماند که درون مايه‌ی فلسفی فيلم به تئوری آشوب و توفان سنجاقک ارتباط مستقيمی نداشت و بيش‌تر کنکاشی بود بين "واقعيت خارج ذهن" و "شناخت". طنز و غافل‌گيری دو عامل بسيار قوی در فيلم بود. تا آخرين لحظه‌های فيلم، مولف برای غافل‌گير کردن بيننده هنوز برگ رو نشده‌یی داشت. طبع فلسفی و سياسی فيلم بيشتر آنارشيسم و نايقينی بود و با طبع ساختارگرای شبحی هم‌خوانی نداشت. اما مخالف فهيم و قدرت‌مند بسيار بهتر از موافق ضعيف و کم‌خرد است! هر چند چيزی که نهايت از نظر مضمون مرا شيفته‌ی فيلم کرد همين آنارشيسم درونی آن بود که بازتاب عقايد و روحيات نسلی آنارشيست و منتقد است.

January 10, 2004 08:03 PM

سارا 16:08 @ Tue, 25 May 04

اكثر فيلمهاي جشنواره را ديدم فيلم طوفان سنجاقك و آقايان پرنده از همه بهتر بود اما به نظر شما اين جوانها با اين پول كم مي تولنند فيلم بعدي خود را بسازند


10:17 @ Wed, 5 May 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.219.119.2
URL:
DATE: 05/05/2004 10:17:21 AM


22:32 @ Sun, 29 Feb 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.218.127.71
URL:
DATE: 02/29/2004 10:32:42 PM


SASAN 17:36 @ Mon, 16 Feb 04

AUTHOR: SASAN
EMAIL: SASAN_KALEHJAHI@YAHOO.COM
IP: 80.84.131.198
URL:
DATE: 02/16/2004 05:36:20 PM


سهراب سپنتامینو 7:46 @ Mon, 19 Jan 04

درود بر شما
دوست عزيز موفقيت شما را در مسابقه برترين وبلاگ ها تبريک می گويم فر ايزدی پشتيبانتان باد!


نوشی 18:43 @ Mon, 12 Jan 04

مردم از حسودی... يک وقتی نقدهای فيلم من چاپ ميشد.. آخرين فيلمی که در سالن سينما ديدم روانی بود... آخ بچه ها بزرگ هم ميشوند؟


شبح 17:28 @ Mon, 12 Jan 04

زيتون جان!
راست‌اش سن آدم که بالا مي‌ره ديگه هوش و حواسش پايين مياد! خب اين دوساله هم بر ما عمری گذشت بگير ۴۰ سال!
اين جمله‌ي خدا حفظ‌ات کنه اما نه مثل پنجاه هزار... آنقدر جالب و عميق است که اگر فقط همين يک حرف را از تو شنيده بودم شکي در دانايی و هوش و زيرکي‌ات روا نبود.
حالا جدی اين از خودت بود؟


زیتون 17:07 @ Mon, 12 Jan 04

ا...دوسالگی شبح بود یا ۲۰ سالگی شبح-نویس؟:) من باز سوتی دادم؟؟چرا تو وبلاگت اعلام نکردی؟


ارنستو چه گوارا 17:02 @ Mon, 12 Jan 04

با عرض معذرت در کامنت ۲۱ نام دوست گرامی زيتون با پسوند پرورده نوشته شد . راستش صحبت مخلفات غذای شمالی بود --يهو اشتباه شد.


زیتون 16:54 @ Mon, 12 Jan 04

شبح عزيز دقيقا با همين آی پی که شما نوشتيد يه نفر به نام deepak chopra برای من کامنتی محتوی بدگويی از شخص ديگه ای نوشته بود که من پاکش کردم..خيلی متاسفم که بعضيا نظرخواهيا رو محلی برای عقده‌گشايی و خراب کردن ديگران کرده‌اند...من کامنت کسی که به نام نانا نوشته بود خوندم و متاسفانه داشت باورم می‌شد:( بايد هوشيارتر باشيم!


نادر بکتاش 13:27 @ Mon, 12 Jan 04

شبح عزيز
با تشکر از درج مطلب مربوط به جمهوريخواهان در ستون وب گردی برای تمام فصول.


K.G 10:47 @ Mon, 12 Jan 04

سلام
شبح جان، این را دی‌روز پس از خواندن پیام اشاره شده، که کنون پاک شده است، نوشتم. ولی شبکه دچار مشکل شد و فرستاده نشد. گر بودن‌اش را درست نمی‌دانی، پاک‌اش نما.
متاسفانه مغز کوچک من توانايی درک نوشته‌های تخصصی و پيچيده‌ی سعيد را ندارد و معمولاْ چندان از آن چه که می‌نويسد، سر در نمی‌آورم.
اما، اين که کسی بخواهد نام و نشان سعيد يا هر فرد ديگری را که با نام کامل خويش نمی‌نويسد، به سبب اختلاف عقيده آشکار سازد را نمی‌پسندم که اين هم چيزی در رديف لو دادن مخالفان و يا دش‌نام و ناسزا باريدن بر ايشان است. گر حوصله‌ی ادامه‌ی بحث با مخالفی را نداريد، خاموش ماندن را برگزينيد. تهمت بستن بر ديگران و نشانی و تلفن جار زدن که ره و رسم رادمردی نيست.
گر ما چنين کنيم از اين حکومت و مأموران وزارت اطلاعات دگر نبايد خرده بگيريم که آنان بر حسب حرفه‌ی خويش چنين می‌نمايند و ما تنها از سر خشم.
مرا ببخشيد که اين ميان نتوانستم خاموش بمانم و در برابر تهمت زدن دوستان به يک‌ديگر لب فروبندم.


شبح 9:50 @ Mon, 12 Jan 04

زيتون عزيز و ترانه نازنين و بنفشه جان!
متشکرم يک دنيا.
ترانه‌ جان! من بد شانس هيچ ايميلی از تو دريافت نکردم!


عزیز دوردونه 7:06 @ Mon, 12 Jan 04

گفتيم برای خالی نبودن عريضه ما هم چيزی گفته باشيم


3:59 @ Mon, 12 Jan 04

ريشه‌ها در خاک
ريشه‌ها در آب
ريشه‌ها در فرياد.

شب از ارواح سکوت سرشار است
و دست‌هايی که ارواح را می‌رانند
و دست‌هايی که ارواح را به دور
به دوردست
می‌تارانند.

ــ دو شبح در ظلمات
تا مرزهای خسته‌گی رقصيده‌اند.

ــ ما رقصيده‌ايم
ما تا مرزهای خسته‌گی رقصيده‌ايم.

ــ دو شبح در ظلمات
در رقصی جادويی، خسته‌گی‌ها را بازنمو ده‌اند.

ــ ما رقصيده‌ايم
ما خسته‌گی‌ها را بازنموده‌ايم.

شب از ارواح سکوت
سرشار است
ريشه‌ها از فرياد و
رقص‌ها
از خسته‌گی.


ارنستو چه گوارا 1:00 @ Mon, 12 Jan 04

سركارخانم زيتون پرورده (14)

خدمتتان عرض كنم كه شمالي ها باقلي خام را سرصبح نمي خورند وتا آنجا كه من ميدانم معمولآ هنگام نهار و يا شام ميخورند.


سپینود 0:25 @ Mon, 12 Jan 04

با این گزارش کامل جای ما را ر کردید در جشنواره... گرچه که مدتهاست به خواندن فیلمهای زیبا عادت کردیم تا دیدن.راستی شما فیلم ماجرا اثر آنتونیونی را دیدید؟


شبح 23:48 @ Sun, 11 Jan 04

و اما آن توضيح من در مورد فيلم پيام عزيزی اشتباه کردم بالافاصله بعد از پست کردن کامنت 13 به اين صرافت افتادم که آن فيلمی که به جای فيلم عزيزي نقل کردم فيلمی بود به نام بله، لازمش دارم. فيلم عزيزي در مورد مراسم باران خواهي بود که من را نگرفت!


شبح 23:42 @ Sun, 11 Jan 04

دوستان عزيز!
متاسفانه شخصی با آی‌پی 217.66.199.250 به نام نانا مطالبی توهين‌آميز و افتراتی بر عليه سعيد عزيز نوشت. اين آی‌پی از آی‌پی‌های ثبت شده در ايران است و مسلما نانا در ايران نيست.
به هر حال از سعيد عزيز پوزش می‌خواهم و با شرمنده‌گی تمام کامنت‌های مربوط به آن را حذف کردم.
به محض ديدن آن کامنت آن را حذف کردم. بعد از ظهر کامنتی را قرار دادم اما با عجله و بدون خواندن کامنت‌های قبلی قطع شدم تا فردا صبح هم خيال وصل شدن نداشتم اما يادم افتاد که در کامنت قبلي موضوعی را اشتباها نوشتم وقتی نظرخواهی را باز کردم متوجه آن کامنت شدم و سريعا آن را پاک کردم.
باز هم از همه‌ی دوستان معذرت می‌خواهم.


رهگذر زندگی 21:44 @ Sun, 11 Jan 04

سلام شبح عزیز
از سبک نقد فیلمت خوشم آمد هر چند من دسترسی به دیدن این فیلمها نداشته ام و مسئله اهمیت فیلم کوتاه یک ضرورت نسل بالنده ست.من فیلم های کوتاه آنارشیستی را زیاد دیده ام. انها بنده صفتی و رئیس پروری را در هیچ فرم و محتوایی نمیپزیرند و این جنبش اهنگ و شوری زنانه و بوم زیستی دارد. متاسفانه گذشته ای تلخ در فیلمهای صادراتی رژیم بوده که اکثر انها در شیپور سانسور دمیدند شنیدم کیارستمی سوژه جدید در بم پیدا کرده که بگوید اینجا نه تنها سانسور و درد نیست بلکه همه هنرپیشه فراموشی اند ادم یاد منصور فرهنگ میفته که اسلام رو ورای رنسانس خواند و چند تا پست ریاست در سرکوب دانشجویان و زنان گرفت و بعد نماینده رزیم در un شد و در چنبره رقابت از رنسانس اسلامی به کارشناسی اطلا عاتی آمریکا رسید و بعد گفت خمینی ما مردم را گول زد . این هم ازون حرفهای تاریخی. در ضمن باید هو شیار بود که چه کسانی بجای هم اندیشی فحاشی میکنند و چرا . |رندگا ن را بنگر که در ره گلستانه در پروازند.


بنفشه 17:20 @ Sun, 11 Jan 04

شبح عزيز يه مقدارکی دير شده اما تولد دو سالگی وبلاگتون رو تبريک می گم و اميدوارم که هميشه.. ممم چه طوری بگم؟ هميشه بتونيم از مطالب خوب وبلاگت بهره مند بشيم! همين!


topaak-shakour 17:13 @ Sun, 11 Jan 04

آره خودشه...............!!!!!!!!!!!!!!!!


زیتون 17:12 @ Sun, 11 Jan 04

شبح عزيز
تولدتون رو که ۱۶ دی بود٬صميمانه تبريک می گم..خدا(!) عمر پر برکت و باعزت به شما عنايت کنه:) خدا شما رو برای بلاگستان حفظ کنه( نه مثل حفظ کردن اغلب بمی ها...عين اون پيرزن ۹۸ ساله‌هه!)
تفسير فيلماتون هم که مثل هميشه عالی بود! درود به همشهری های آذر و بامداد و مهشيد و کل شمالی‌ها..
راستی یه سوال فضولانه! راسته بامداد به جای صبحانه باقالی خام می‌خوره؟!


شبح 17:11 @ Sun, 11 Jan 04

نتايج جشنواره اعلام شد:
حالا نمی‌خواهم چون و چرا کنم. داوران صاحب‌نام‌ هستند: رخشان بنی‌اعتماد، بهرام بيضایی، بهمن فرمان‌آرا، خسرو سينایی، رضا ميرکيانی و مجيد مجيدی.
فيلم "راويت مرگ نازلی از زبان جين‌گير عاشق" بهترين فيلم شناخته شد(پنج و نبم ميليون تومان). من اين فيلم را قبلا ديده‌ام به نظر اشکالات فراوانی داشت که احتمالا از چشم دواران پنهان مانده است. فيلم توفان سنجاقک هم جايزه هيئت داوران (چهار ميليون تومان) را گرفت و "گوشه‌ی خيس خيابان" (پيام عزيزی) هم جايزه‌ی بهترين کارگردانی( چهار و نيم ميليون تومان) را برای پيام عزيزی به ارمغان آورد. اين فيلم را هم من ديدم و متاسفانه فيلم بسيار ضعيفی بود و اصلا در حد و اندازه‌های فيلمی مانند "آقايان پرنده" نبود. فيلم از نظر مضمون ارتجاعی بود و از نظر ساختار دراماتيک هم از ويژه‌گی خاصی برخوردار نبود. فقط يک پلان دل‌نشين داشت و آن اين بود که پسر می‌خواست با دختری که نمی‌شناخت قرار ملاقات بگذارد و از او پرسيد که چه لباسی پوشيدی و دختر گفت: يک پيراهن آتسين حلقه‌یی با يه دامن قرمز گل‌گلی... و پسر پريد وسط حرف‌اش که نه فردا را می‌گم و دختر گفت: آهان فردا که هيچی مثل همه يک مانتوی سياه با مقنعه...
فيلم‌های قطار، و آقايان پرنده هم برنده‌ی تنديس و ديپلم افتخار و دو ميليون تومان جايزه‌ی نقدی شدند. متاسفانه فيلم صدای ماه هيچ جايزه‌یی برنده نشد!
مهمترين ويژه‌گی اين جشنواره که به برکت سونی حاصل شده است همين جايزه‌های نقدى نسبتا خوب آن است که موجب می‌شود کارگردانان جوان بتوانند با آن فيلم بعدی خود را بسازند.


روشن 15:43 @ Sun, 11 Jan 04

...


بکتاش 14:57 @ Sun, 11 Jan 04

يادم رفت بنويسم : با عرض معذرت از شبح و دوستان ديگر از اين تجاوز سياست به هنر.

راستش خود من هم وسط اين رمان زيبای پرنده من از فريبا وفی اين مطلب سياسی را نوشتم. شاهکار است. واقعا دارم ايمان ميارم که اگر رمان نويسی ايرانی شانسی داشته باشه که جهانی بشه، زن ها هستن که میتونن اين شانس رو متحقق کنن. حتما چيزی روش می نويسم.

طنز را ببينيد (و قالب ساده و موثر زبانی آن را) : تا وقتی امير در خانه است اجازه ندارم نادان باشم. برای همين صبر می کنم تا او بيرون برود. (صفحه ۱۱)

اين هم برای ابراز همدردی فريبا وفی با شبح که من پابرهنه آمدم وسط بحث هنريش : حالت سخنران مغبونی را دارم که يک ساعت در باره هنر حرف زده است و حالا شنونده ها پرسش هايی از اقتصاد می کنند. (صفحه ۲۴)


نادر بکتاش 14:45 @ Sun, 11 Jan 04

در باره جمهوريخواهان
http://www.rowzane.com/000_maqalat/2401/40111-N%20bektash.htm


ترانه 14:18 @ Sun, 11 Jan 04

شبح عـــــزيـــــز و گـــــــــل
كه چشم دل من/ ما شدي و من/ما رو با خودت بردي جشنواره فيلم، كه اين كار ها از شبح نازنين من/ما و شبحي ناز آريا چه خوب و قشنگ بر مي آد!
فقط مي تونم بگم دستت درد نكنه!
* يك كارت سه روز قبل به مناسبت ۲ سالگي ٬ شبح٬ برات ميل كردم كه نمي دانم دريافت كردي يا نه؟ من تاييد دريافت ترا نگرفتم.
با بهترين آرزوها براي تو دوست خوب كه زبان انديشه ات را از بسيار كسانيكه ديده ام/ مي شناسم بيشتر احساس مي كنم مي بينم!
خيلي عزيز هستي! مي دوني؟


بوف كور 11:28 @ Sun, 11 Jan 04


زندگي معناي مجهولي است که ناخواسته وبي اختياري وارد ان ميشوي وبي انتخاب واختياري باان وداع ميگوئي بي انکه خطي ازاين؛سرناخوانده؛: را تغييري دهي .واقعا چه بي احساي وبي وفاست اين معناي مجهول .دردهايش را به دوش مي کشي باخفت ها وذلت هايش سرميکني بي انکه روزنه اي ازمعناي خود رابرتوجلوه دهد.درعوض مرگحداقل شهامت ان دارد که پوزخندي به ان مجهول زند.لحظه مابين هستي ونيستي لحظه ورود به مرگ چه باشکوه ميتواند باشد. لحظه اي که پوزخند مرک نمايان ميشود چه حالي است وتو هرانچه بوده : دردها خوشي ها ولذائذي که چون خود افريدکارش(زندگي) مجهول واني است را ت مي کني وبراين پوزخند سجده مي کني


کاوه 4:55 @ Sun, 11 Jan 04

فیلم مکری رو خیلی دوست دارم .... توپ بود


کاوه 4:54 @ Sun, 11 Jan 04

از دستم رفت .... چند تا از این فیلما رو قبلا توی جشنواره های دیگه دیدم .... کاش میشد برم جشنواره .....


هستی 22:43 @ Sat, 10 Jan 04

نمیدونم چرا بدجور دچار حس حسرت! شدم!!


م . ب 21:39 @ Sat, 10 Jan 04

متاسفانه فیلم کوتاه و کارگردانان جوان در ایران زیاد جدی گرفته نمیشوند و این جشنواره ها میتواند فرصت خوبی باشد برای نشان دادن شایستگی ها و جذب مخاطب بیشتر . در اکثر مواقع و در طرح یک موضوع شاید تاثیر فیلم کوتاه بسیار بیشتر از فیلم های بلند سینمایی باشد . شبح عزیز از تهیه کنندگی ارته گفتید . متاسفانه بسیاری از تهیه کنندگان در داخل از فیلم کوتاه پشتیبانی نمیکنند به خاطر ترس از تباه شدن سرمایه . فیلم و سینمای ایران اکنون در جای قابل تاملی هست اما به اعتقاد من اگر به دنبال حفظ جایگاه و پیشرفت هست باید فیلم کوتاه را هم جدی بگیرد و حمایتش بیشتر شود . متاسفانه من هیچ کدام از این فیلم ها را ندیدم و من که دم از حمایت و حداقل دیدن این فیلم ها میکنم با این که علاقه ی فراوانی دارم اما همیشه تنبلی یا کم اقبال بودن مانع میشود . به هرحال مطلب خوبی بود . خسته نباشید .


سعيد 21:29 @ Sat, 10 Jan 04

ببخشيد منظورم شازده احتجاب بود :-)


سعيد 21:28 @ Sat, 10 Jan 04

خوشبحالت با چنين امکانی در دیدن فیلمها. به من بگی آخرين فيلم ایرانی که دیدی چیه میگم داش آکل یا شاید شازده حجاب=یعنی شوت و دور از سينمای ايران آنهم بخاطر وضع جغرافيم. اما اشارت به ظاهرا اخرین فیلمی که بنام "توفان سنجاقک" دیدی و برداشتهایت از ان خيلی برايم جالب بود. ايکاش يا در کامنتدونی بهش بیشتر بپردازی يا بعدا به يک موضوع نوشتاری ارتقائش بدی. بازهم ميگم؛ خوشبحالت با فراهم شدن چنين فرصتی واست.


اسد 20:09 @ Sat, 10 Jan 04

آخرش شدم من ام اول :)))))))






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1248
تعداد نظرات: 25852
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: june 10, 2006 09:13 am


از کجا آمده‌اند؟