پنجشنبه، 18 دیماه 1382 | January 08, 2004

تحريم انتخابات، "نه" به ياس و حقارت مردم

بعد از آن که به دليل عدم حضور مردم تهران در انتخابات شورای شهر، اين شورا به دست راست‌ترين جناح حکومت افتاد گروهی قيل و قال به پا کردند که تحريم‌کننده‌گان انتخابات موجب شدند شورای شهر تهران ارتجاعی شود و انسداد سياسی در کشور را تشديد کند. اکنون نيز که در آستانه‌ی انتخابات ديگری هستيم دوباره می‌خواهند با ترساندنمان از روی کار آمدن جناحی از حاکميت ما را به شرکت در انتخابات تشويق کنند تا جناح ديگری را به قدرت برسانيم. اما آيا اين ترس ترسی کاذب نيست؟
شورای شهر پيشين که از چپ‌ترين جناح حاکميت به‌وجود آمد توان تغيير نام خيابان خالداسلامبولی و ميدان کاج را نداشت و پس از آن که يک‌بار در شورای شهر تصويب شد بار ديگر مسکوت ماند و هرگز به اجرا درنيامد. نه نام خيابان "خالداسلامبولی" عوض شد و نه نام ميدان کاج به "مصدق" تغيير يافت. اما ديروز با تصويب شورای شهر جديد که از راست‌ترين طيف حکومت تشکيل شده است نام خيابان "خالد اسلامبولی" به "انتفاضه" و نام خيابان "پهلوی" در قاهره به "مصدق" تغيير يافت.
جنبش آزادی‌خواهانه مردم ايران جنبشی حقيقی، عينی و خارج از حاکميت است هر جناحی از حاکميت که بر سرکار باشد چاره‌یی ندارد در مقابل اين جنبش عقب‌نشينی کند. حاکميت ايران برای بقای خود مجبور است در مقابل خواسته‌های زنان، دانش‌جويان، کارگران، معلمان، اقليت‌های دينی... گام به گام عقب بنشيند. مهم نيست نماينده‌گان مجلس هفتم از کدام جناح باشند فشار افکارعمومی و جنبش حق‌طالبانه‌ی آنان رژيم را وامی‌دارد لوايح و طرح‌هایی را در مجلس به تصويب برساند که به بخشی هر چند کوچک و موضعی از اين خواسته‌ها پاسخ داده شود.
دعوای جناح چپ و راست برسر ماهيت اين عقب‌نشينی نيست بلکه تنها و تنها بر سر اين که است که چه کسی اين عقب‌نشينی را انجام دهد. در واقع هر دو جناح می‌خواهند خود را محور ثبات کشور نشان‌دهند و با آمريکا ارتباط برقرار کنند و از منافع اين ارتباط و آن ثبات بهره ببرند و در اين ميان سر مردم است که بی‌کلاه می‌ماند.
به هر حال می‌شود بسيار روشن ديد مجلس هفتم با هر ترکيبی که تشکيل شود کم‌وبيش همان راهی را خواهد رفت که مجلس ششم رفت و مطمئنا مجلس هفتم حتا اگر تماما از هيئت موتلفه تشکيل شود چپ‌ترين لوايح را به‌تصويب می‌رساند. اما اين مجلس ديگر از حقانيت داشتن رای بالا برخوردار نخواهد بود. همان‌گونه که شورای شهر دودرصدی حقانيت ندارد.
تمام حرف من اين است که شرکت کردن يا نکردن در اين انتخابات و ترکيب آينده‌ی مجلس هفتم تفاوتی در زنده‌گی اجتماعی ايرانيان ايجاد نمی‌کند آن‌چيزی که در زنده‌گی آنان تغيير بنيادی ايجاد می‌کند اعتلای جنبش آزادی‌خواهانه‌شان و نااميدکردن سرمايه‌داری جهانی از کفايت حاکميت فعلی برای برقراری ثبات و سرکوب است.
شرکت در انتخابات و تشکيل مجلس عقيم با رای مردم فقط موجب ياس آنان می‌شود و تنها خاصيت آن اين است که باور آنان را به توانايی‌شان برای تغيير از بين می‌برد. مردم مايوس و حقير هرگز سعادت‌مند نخواهند شد زيرا حقارت و ياس بدترين آفت انسانيت انسان است. شرکت نکردن مردم در انتخابات هفتم و تشکيل مجلس با رای پايين و دريوزه‌گی حاکميت برای جلب رضايت آنان پروسه‌یی است که شور و شهامت مردم را -که پس از ضربه‌یی که به دليل اعتمادشان به خاتمی خوردند اندکی آسيب ديده است- به آنان بازخواهد گرداند.

January 8, 2004 01:08 AM | TrackBack

Mike Furir 958 10:08 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 144


Mike Furir 101 10:08 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 630


Mike Furir 711 10:07 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 415


Mike Furir 45 10:07 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 495


Mike Furir 117 10:07 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 228


Mike Furir 603 10:07 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 430


Mike Furir 171 10:07 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 540


Mike Furir 902 10:07 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 245


17:41 @ Sat, 21 Feb 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 62.220.119.12
URL:
DATE: 02/21/2004 05:41:28 PM


يك دوم خردادي 2:02 @ Fri, 20 Feb 04

به كوري شما من در انتخابات شركت مي كنمز


17:22 @ Mon, 16 Feb 04

لطفا برای دیدن انیمیشن تحریم انتخابات روی این لینک کلیک کنید
http://www.javaan.net/picture/Flesh/entekhabat01.swf


سعيد 17:11 @ Sun, 11 Jan 04

ادامه؛
۳. در شيعه حتّي يك گزينش نهادين و يونيورسال برسم كليساي كاتوليك در مورد پاپ اعظم/مرجعيّت تقليد عُظمي وجود ندارد؛ يعني مرجعيّت متكثّر است و تقليد از هر كدام آنها براي مؤمنان مجازه ــ تا چه رسد كه مقام ولايت. پس اگر از متن صريح قرآن يا سيره پيامبر يا معصومين ۱۲ گانه چنين برميآمد كه بطور كلّي مشروعيّت ”ولايت“ تسرّي پذير است آنهم بنا به فرمول و شرايط كذا و بهمان از جانب شارع مقدّس، خداوند، پس لازم نبود اكتشاف فوق تا ۱۴ قرن يعني ميم خميني، ”ولايت فقيه“، به عقب بيفتد!
۴. هيچ امام معصومي مدّعي نشد كه به صرف ولايتش قادر است مدّعي براندازي حكومت هاي عصر خودشان باشند و يا بر عليه شان توطئه خرابكارانه كنند آنهم برغم اذيت و آزاري كه متوجّه جانشان بود و ستمي كه بر حقوق شهرونديشان ميرفت. پس تازه بفرض اثبات ”ولايت“ بازهم تكيه بر آن براي تشكيل حكومت لِنگش تو هواست.
۵. من ميان واژه هاي زير گونه اي از شباهت خانوادگي ويتگنشتايني قائلم و لذا استعمال آنها را گاه در برخي موارد بجاي هم تا حدّي برام قابل توجيح و تحمّله. و در همينجا بايد بگم كه نقد سياوش بر آريا كاملاً بيربط بود. مقايسه يك آيكون و سيمبل بحثش مربوط ميشه به علم سميوتيكSemiotic؛ امّا بحث آريا برميگرده به فلسفه سياسي و ريشه شناسي لغات و بطور كلّي Lexicon. باري؛
*. مقبوليّت؛ منتجّ از آراءِ مردم.
*. مشروطيّت؛ منبعث از يك ميثاق، قانون اساسي، مثلاً.
*. مشروعيّت؛ مشتقِّ از شرع/مذهب.
*. حقّانيت؛ اتوريته/اختياري منتزع از فلسفه وجودي يك حكومت.
۶. گزاره ”انسان خليفه/جانشين من بر روي زمين است.“(قرآن)؛ حاوي چند اكسيوم جالبه:
يكم: انتقال قدرت و حقّ اعمال آن به نوع انسان.
دوّم: تائيد مقبوليّت و مشروعيّت و مشروطيّت و حقّانيت نظر/رأي آنها چه در تأسيس يك حكومت باشه و چه پائينترش.
سوّم: انتقال قدرت بطور انحصاري واگذار نشده. يعني به اشخاص معيّني يا گروهي خاص، مثلاً روحانيون؛ واگذار نشدن.
چهارم: اين حق به انسان صرف نظر از دين و باورهاش داده شده. يعني متن مقدّس صريحاً صحّه دارد بر نوع انسان مستقلِّ از باورهاش/اعتقاداتش؛ مسلمان يا كذا!

از ۱-۶ من حدس قوي ميزنم به اينكه رابطه ”خدا با انسان“ و ”دنيا با آخرت“ و ”ولايت پيامبر/امام“ چنان است كه سراشيب و يكطرفه شدن جهت صيروت/تحوّل امر قدسي به عرفي در شيعه مانند هر مذهب ديگري و بطور كلّي اسلام بعنوان يك دين كاملاً وجود دارد. باري، آنچه را كه محتاجيم عبارت است از وجود يك حافظه تاريخي مثبوت و مضبوط و نقدي از تجارب مشترك ايرانيان بطوريكه از عبرتهاي برآمده؛ يكسري نهادينه هاي عرفي و كاركردي و كارآمد از براي پايه ريزي يك جامعه مدني در كشورمان منتج و مشتق بشود.
*يك پرسش: حالا، دوستان برانداز در پي سقط رژيمند از آنجهت كه سازه جمهوريّت را بعنوان يك نظام حكومتي نمي پسند يا سازه ولايت جعلي آنرا يا بطور كلّي دين را؟!
در هر صورتش؛ چگونه ميشود ضمن حفظ تجارب نهادهاي جمهوري اين نظام و صيرورتي كه در جهت تبديل ميمهاي قدسي به عرفي در ظرف ربع قرن گذشته شاهدش بوديم وهزينه هاي گراني كه واسه اينها پرداختيم محفوظ بماند و در همانحال از شرّ اين رژيم نيز خلاص شد؟! اينست آن چالش عمده اي كه من در جهت موفقيّت/شكست اين ”جنبش“ مفروض ميدانم.
با عذر از اطاله. . .


سعيد 6:30 @ Sun, 11 Jan 04

در مورد فلسفه استعمال ميمِ ”مشروعيّت“ بجاي ”حقّانيت“ در كانتكسهاي مورد اشارة آرياجان من چند ملاحظه را دارم كه ليستشان ميكنم؛
۱. تا آنجا كه آشنائي خودم نسبت به امر دين، اسلام، قد ميدهد من تا بحال نديدم كه شارع مقدّس، خداوند، حقِّ خويش را در ”تائيد“ و ”تنصيب“ قدرت/رسالت/ولايت آنهم بجز همان مواردي كه در نصِّ صريح بدان اشارة رفته (حالا از سلطنت و شوكت امپراطورواري كه به سليمان ميدهد تا آن قدرتي كه به داوود افاضه ميكند و بيائيد تا تأئيد صريح محمّد(ص) ) به شخصي ديگر واگذارد؛ حتّي خود محمّد. آنچه را شما در قدير خم تاريخاً شاهد هستيد تأئيد صلاحيّت علي (ع) و ميزان قربش، ولايتش (ولايت نيز متأسّفانه به غلط در معاني نامناسبي بكار رفته)، به پيامبر بود و نه چيزي فراتر از آن. و از همينرو بود كه علي هيچ تلاشي را در رسيدن به مقام شيخوخيّت و خود را همسنگ با ديگر صحابه چون عمر و ابوبكر و عثمان جا زدن و با آنها بر سر مقام رقابت كردن نداشت. كما اينكه حتّي زحمت شركت هم در شوراي ريش سفيدان اقوام آنوقت عرب گردآمده بر حول محمّد را بخود نداد؛ اصلاً تو گوئي چنين كاري نه وظيفه اوست نه رسالتش، چنان كه شيعه عوامانه= اخانيد + دكتر شريعتي مرحوم مثلاً ميپندارند تو گوئي حقّش غصب شده. بنظر ميرسد كه علي حتّي خوشش هم نمياد از شركت در آن شورا.
۲. مدّعاي دوّم من اينست كه شارع مقدّس حتّي الگوريتم تأئيد صلاحيّت قدرت فرد را بطور ”مِن عندي“، بعنوان گارانتور و يك حقِّ ماقبلي A Priory از جانب و با تبرّك خودش، آنهم در قالب شرع يا فقه به دسته يا شخصي نميدهد؛ بجز بيان يكسري اصول/پرنسيپها/قلمروهاي مجاز و حرام/كليّات راهنماي عمل از براي ناس/مردمان و بخصوص مؤمنان. و در همينجا گفتم كه چرا مرحوم خميني نيز نظرش همين بود. بعبارت ديگر همانطور كه مردم در صدر اسلام و پس از مشاهده بريز و بپاشهاي خلفاي ثلاثه و فساد ماقبلِ علي ريختند دور خانش و ازش بزور خواستن كه رهبري امّت را بدست گيرد؛ همينطور بود ماهيّت بيعت خميني با مردمان از خرداد ۴۲ مثلاً تا پيروزي انقلاب و آن گردهم آئي سمبليك در بهشت زهرا. ”ولايت فقيه“ را خميني بعنوان نوع حكومت منظور داشت نه الگوريتمي واسه جاينشين كردن مقام خاصِّ‌ شارع به تائيد او و ديگران پس از او به در رسيدن به مقام حكومتي.
* يك نكته جالب: خميني هالترش را در سه ضرب زد:
۱. شاه بايد برد؛ نفي صلاحيّت رژيم پهلوي به حكومت. ايجاد خلاءِ حكومتي!
۲. تعيين دولت، در بهشت زهرا كه گفت من دولت تعيين ميكنم و نگفت حكومت.
۳. فقط پس از مشاهدت تصويب ”ولايت فقيه“ بعنوان نوع حكومت در قانون اساسي بود كه بعنوان ”رإس“ آن وارد كار شد و آنهم را ميتوانيد پس از آمدنش به تهران از قم در نظرآوريد.
* بايد برم بيرون پس ادامه حول پيشنهاد آرياجان باشه واسه بعد.


ارنستو چه گوارا 21:18 @ Sat, 10 Jan 04


سیاوش میگوید:
آمريكا تا زماني خواسته مردم ايران كه همانا آزادي و دمكراسي در قدم اول است را زير نظر خواهد گذاشت كه، مردم ايران نشان دهند كه در اين راه مصرانه قدم مي‌گذارنند و قضا و قدري عمل نخواهد كرد. يعني اين كه در هر دو صورت تحريم و يا شركت در انتخابات مي‌بايد مردم و "ايوزيسيون" آنان نشان دهند كه برنامه دارند و استراتژي به دنبال.

------------------------------------------------
که البته بنظر من هم درست است ولی متآسفانه من هميشه نگاهی درون گرا به
جامعه ايران داشته و دارم و این تحلیل ها
برایم دشوار است.


سياوش 20:15 @ Sat, 10 Jan 04

ارنستو چه گواراي عزيز، اول كه من با خودم شرط كرده بودم وارد اين بحث نشم، اما بعد نكاتي را ديدم كه به نظرم مي‌بايستي گفته شود و اين شرط را ناديده گرفتم. حالا اما شما سوال مي‌كنيد كه "آيا تحريم انتخابات مشروعيت نظام را از بين ميبرد؟". به نظر مي‌رسد كه اول بايد سوال كرد كه آيا با تحريم انتخابات از سوي بعضي از افراد و "ايوزيسيون" خارج و داخل(همه با تحريم موافق نيستند) نظام مشروعيت خود را از دست خواهد داد، و بعد به سوال شما رسيد.
مشروعيت نظام را چه مرجعي(مراجعي) تاييد و يا تكذيب و رد صلاحيت مي‌كنند. اگر نگاه ما درون باشد كه همه شاهديم كه بخش عظيمي از مردم هستيم كه هم‌واره خواهان حذف ولايت فقيه و اهرم‌هاي قدرت آن يعني نظارت‌هاي شوراي نگهبان و ديگر نهادهاي كنترل كننده و انتصابي اويند. تنها مانع اين كار(خلع يد از نظام ولايت‌ فقيه)، رجعت نكردن و ناديده گرفتن آراي مردم است. و اما اگر اين رد مشروعيت، مرجع بيروني و بخصوص اتحاديه ارويا و ايالات متحده آمريكا باشد كه مي‌توان به اين گونه ديد(مي‌بينم).
1. اتحاديه ارويا بارها نشان داده كه حاضر است در ازاي گرفتن امتيازاتي با اين دولت و حكومت هم‌كاري و هم‌ياري و حتي در ايران سرمايه‌گذاري كند، البته اگر رژيم بتواند با آمريكا و يا بلعكس، آمريكا با رژيم كنار بيايد كه نيازي به تاييد و يا رد صلاحيتي هم از طرف ارويا ديده نخواهد شد.
2. ايالات متحده آمريكا بارها نشان داده كه، آن زماني كه منافع خود را در خطر ببيند، حاضر است كه خطي بطلان بر يرنسيب‌هاي ادعا شده خود بكشد. چند وقت ييش در كشور آذربايجان انتخاباتي روي داد كه نه تنها ايوزيسيون آن كشور، كه ناظرين بين‌الملل هم بر اين انتخابات و نحوه آن و شمارش آرا اعتراض داشتند، اما آمريكا و دولت بوش نه تنها هيچ‌گونه وقعي براي اين اعتراضات و صداها قائل نشدند، بلكه فورن ييروزي الهام علي‌اف يسر حيدرعلي‌اف مستبد را به او تبريك گفتند. اما در همان هم‌سايه‌گي آذربايجان يعني گرجستان هم تقريبن به فاصله كمي انتخاباتي برگذار شد و آقاي ادوارد شواردنادزه در انتخابات "انتخاب" شد و ايوزيسيون انتخابات را تقلبي و باطل اعلام كرد و يشت سرش آمريكا هم حمايت ينهان و آشكار خود را نشان داد و ديدم كه چه بر سر ادوارد شواردنادزه آمد و روس‌هاي را به كل غافل‌گير و عصباني كرد. منظور از اين دو تا مثال اين است كه آمريكا در وحله اول به دنبال منافع خود مي‌گردد. آمريكا تا زماني خواسته مردم ايران كه همانا آزادي و دمكراسي در قدم اول است را زير نظر خواهد گذاشت كه، مردم ايران نشان دهند كه در اين راه مصرانه قدم مي‌گذارنند و قضا و قدري عمل نخواهد كرد. يعني اين كه در هر دو صورت تحريم و يا شركت در انتخابات مي‌بايد مردم و "ايوزيسيون" آنان نشان دهند كه برنامه دارند و استراتژي به دنبال. و مسائل ديگري كه از حوصله من و شما خارج است.
آرياي عزيز، نه تنها واژه‌ها كه بلكه گاهي اوقات هم علائم هم بر خلاف آن‌چه معني اصل خود است، به معني و برداشت ديگري منتقل داده شده و گرفته مي‌شود. براي نمونه صليب شكسته نظام فاشيستي و نژاد برتري هيتلر آلماني است، كه در اصل نه يك نماي نژاديرستانه و يا فاشيستي بوده، بلكه يك آرم و سمبل مردانه‌گي در هندويسم و بودئيسم مي‌باشد و هنوز هم اين آرم در كشورهاي آسياي جنوب شرقي و هند، چين و ژابن اين سمبل در معبدها ديده و استفاده مي‌شود و به هيچ نظري منظور عقايد نژاد يرستانه هيتلري از آن نبوده و نيست. حال اما در اين‌جا اگر من نوعي واژه مشروعيت به كار برده و مي‌برم، مقصودم مشروع به مفهوم عام و يا آراي مردم است و نه غير. بايد بيش‌تر به اين مسله‌اي كه شما عنوانش كرديد، فكر كنم.


سعيد 19:39 @ Sat, 10 Jan 04

ببين سياوش جان؛
شما اوّل ميائي يك قلمبه بيهوده بار ميكني؛ يا بهتره بگيم يك شوخي بيمزّه آنهم ابتدا به ساكن و بقول فرنگيها Out of Blue و بعد آخر و عاقبتش عبارت ازينه كه قضيه يا شوخيه يا ندانم كاريه يا ندامتبازيه يا كذا. شما با پير و كچل خواندن مستهزئانه من به مليونها انسان و همنوع خودت نيز توهين ميكني؛ كه هردوي اين ويژگيها در يك فرد نه عيب است و نه گناه خود وي! آخه يارو گفت اگه ميخواي گناه كني با جرأت اينكارو بكن! بطرف گفتن دليلت چيه؟! گفت شما كه با اين خبط خويش ميخواهيد اوضاعي/اعصابهائي را بهم بريزيد پس محكم و جدّي اينكارو كنيد؛ ديگه :-) حالا اين اوّلين نصيحتم بتو!
دوّم؛ آنكه سعي كن آن جنبه پارادايميك كرتكس مغزت را نيز با ما به مشاركت بگذاري؛ آنهم بوجهي محصّل و مثبت و كنشي نه اينكه هي دائماً بر آراءِ موافق و مخالف ديگران نقدهاي پراكنده و واكنشي وارد كني؛ ولي هيچكس نداند كه خوب آخه خود اين بابا چكاره حسنه؟! هنر اينكار در چيست آخه؟!
سوّم؛ سعي كن افكارتو جمع و جورش كرده و بهش يك سروسامان منطفي و سازگار بدي! گاه من ميبنم رشحه ها و جرقّه هاي جالبي تو حرفاته امّا انگاري خودتم به اهميّت آنها پي نبردي يا از سر پيز شلي حال سيستميك نمودن يا شايد جرأت آنرا بخود نميدي؛ كه در همه حالش قبيحه = هم ظلميست بخود و هم محروم شدن ديگران از صواب يك رهيافت بكر در شجره فكر انساني! اگر هندسه و فرمت و طرح كلّي و ممپلكسيكِ خويش را ضمن ايراد نقدهاي ازين شاخه به شاخه گنجشككي(ولو كه صحيح هم باشند) با ما درميان گذاشتي آنگاه است كه تازه ما ميتوانيم بدانيم سياوش حرف حسابش چيست؛ درست همانطور كه تقريباً در اينجا ميدانيم گشتالت ذهنيّت شبح يا آريا چيستند؛ مثلاً.
چهارم؛ توصيم بتو دوست عزيز اينه: منبعد به يك صراطي مستقيم باش؛ به همين سادگي!


ارنستو چه گوارا 18:54 @ Sat, 10 Jan 04

آريا جان ۱۰۸

کاملآ درست است . در این بحث ميبايست از کلمه حقانيت استفاده شود.

تمام مواردی که کلمه مشروعيت را در ۱۰۵ استفاده کردم مقصود حقانيت بود. استفاده از کلمه مشروعيت ما را به جائی
نمي رساند.


سعيد 18:06 @ Sat, 10 Jan 04

اسدجان؛
اميدوارم اين توضيحات مر تورا كافي باشد. من به تكامل معتقدم و نه به نسبيّت. من آشفتگي جامعه مان را واسش دو آتيه قابل تصوّر ميدانم؛ ۱. آنارشي، ۲. نظمِ اركستريك. صورتبندي خودم را هم كه ديدي از انتظارم در رابطه با جنبش در اوّلين پيامم و سپس بيان وضع حكومت و دولت در پروسه رشد و نموِّ خودش را هم در پيامهاي بعدي بيان كردم. از مطالب صحيح تو نيز در مقابل سرايدار اين بلاگ هم بجاش دفاع كردم؛ ضمن آنكه دچار يك تخمين و ارزيابي نا منصفانه اي از به رسميّت شناختن جنبش و اوضاعش هستي! به هيچوجه با آن هموطني كه تشخيص ميدهد به صلاحش است كه رأي بدهد و آنكه خير جدل و محاجّه اي ندارم. از نظر من باور ميكني كلّ اين قضيه/هياهو معقوليتش در حدّ شير يا خط انداختن است و باور ميكني اصلاً واسم بحثهاي تو و سياوش و ارنستو و شبح و خرس و ترانه و نانا و حسين و تقي و نقي و ديگر دوستان در باره اين مسئله كه رأي بديم/نديم واسم ايجاباً/نفياً وضع يكي از شمايان را بر ديگري از همان ۵۰-۵۰ بودن يا ريسك محض فراتر نميبره! من جاي شماها ميبودم و اگر ميتوانستم انرژي خود را صرف تبيين اوضاع ميكردم و مطلقاً به رفتار مردمان درباره رأي كاري نداشتم. شمايان تحليلتان را از اوضاع + انتظاراتتان و خلاصه آنچه مطمح نظر فلسفه سياسي شماست (صادقانه و عيان و ساده مثل خود من كه آمدم از همان اوّل گفتم) را اگر تا بحال بدست ندادين ارائه بكنيد؛ بعد به تصميم مردم اعتماد نموده و به نتيجه اش احترام و گردن بگذاريد؛ ديگه! صلاح خويش خسروان دانند! ميداني رابطه فلسفه شما از زندگي و آنچه را بهجت و شادكامي، Happiness، ميپنداريد ميبايست با مطالبي كه اينجا برخ يكديگر مي كشيد چگونه بوده باشد؟! پس برو تو بحر اين ميم مولانا:
چون گرفتت پير، هين تسليم شو
همچو موسي زير حُكم خضر رو


Aria 17:47 @ Sat, 10 Jan 04

.... شبحی ناز؛

... توضيح مختصر در باره دو واژه ی ۱- مشروعيّت ۲- حقّانيّت. ( = Legitimität / legitimacy )
نه تنها دوستانی که در اين جا ( سعيد استثناء مي باشد فعلا ) نظر مي دهند تفاوت اين دو مقوله ی اساسی و بسيار مهم را هنوز متوجّه نيستند؛ بلکه طيف کثيري از روشنفکران ما در ترجمه ها و مقالات و نظرهای خود برغم هشدارها و روشنگريهايی که در جستارها و مقالات مختلفم کرده ام، همچنان سرنا را از سر گشادش می زنند. ببينيد دوستان گرامی. » مشروعيّت « از شرع برشکافته شده است و به شرعيّات و آتوريته ي آخوندها و فقها و مراجع تقليد تکيه مي کند. ولي » حقّانيّت « به آراء آحاد يک ملّت بدون هيچ تبعيضي تکيه مي کند. ولايت فقيه و سيستم آخوندي در ايرانزمين، مشروعيّت دارد؛ ولي حقّانيّت ندارد؛ زيرا به تمام آراء مردم ايران بدون هيچ استثناء و تبعيضي تکيه ندارد. آنچه که » مشروع « است هرگز به حقّانيّت نيازی ندارد. برای همين است که آخوندها، مردم ايران را تخم خودشون نيز به حساب نمی آورند. بنابر اين وقتي که ما مي خواهيم با اقتدار آخوندها و فقها صف آرايی کنيم، بايستی حواسمان را جمع کنيم که در اصطلاحات محبوب آنها سخن نگوييم؛ زيرا با چنين خطائي، ناخودآگاه به نفع آنها سخن گفته ايم. از اين رو، وقتي مي خواهيم بگوييم؛ اقتدار و سلطه ي آخوندها، حقّانيّت ندارد، نبايستی از کلمه ي » مشروعيّت « استفاده کنيم. براي اينکه ولايت فقيه در ايران، مشروعيّت دارد؛ ولي حقّانيّت ندارد. مسئله ي تضاد مردم ما با اقتدار آخوندي بر سر حقّانيّت مي باشد؛ نه مشروعيّت. حواسمان را خوب جمع کنيم. ///


اسد 17:35 @ Sat, 10 Jan 04

ارنستو جان،
بر خلاف تز هاي به ظاهر فوق مدرن ات آن راه حل هايي كه ارائه مي دهي همان صحبت هاي گنگ و مطلق انگاري هاي چپ سنتي است.
مي گوئي،
رآي ندادن جرياني است که از طرف تمامي گروه هاي سياسي و از نظر من از طرف بسياري از مردم اعلام شده . بهتر است همراه آنان باشيد.
پس تز عدم سانتراليزم ات چي شد؟ اين كه شد بستن راه تفكر مستقل فردي و آگاهانه و ترويج دنباله روي
مي گويي:
... کشت گلخانه اي دموکراسي نيم بند در ايران با شکست مواجه شد!
اين كه همان ايده آل گرايي و مطلق گرايي چپ سنتي است! و از آن گذشته خوب است كه اينقدر با دست و دل بازي مي بخشي. معلوم است كه خودت خيلي نتايج آن را نخواهي كشيد و اينچنين بزرگوارانه به قول خودت عطاي دمكراسي نيم بند را به لقايش مي بخشي و مي گويي يا آن دموكراسي مطلق من و يا هيچ ...!

حالا اينكه مي خواهي چگونه تراكتور بندازي توي مزرعه ايران و دموكراسي غير گلخانه اي بوجود بياوري والله بر ما همچنان پنهان ماند و از بس هم پرسيديم ديگه زبان امون مو در آورد :((
من دوره نيافتادم و براي راي دادن تبليغ نكردم ارنستوي گرامي! لطفا سعي كن نظرات من و ديگران را دقيق بخواني تا به بيراهه نروي!

و راستش از اين حرف ات هم سر در نياوردم چون من نه با توپ و تشر و نه با فريبكاري!! كسي را به راي دادن تشويق كردم:
فکر ميکنيد اين عمل سياسي يعني- چه رآي دادنش و چه رآي ندادنش- غير آگانه است پس با توپ و تشر و فريبکاري ميتوان به نتيجه رسيد. ببينيد دوستان عزيز اسد و خرس مهربان اين روش شماست که نشانگر همه چيز است و نه هدف شما.اين فرم است که محتوي را ميسازد.


نظرات ما در اينكه مردم راي بدهند يا نه ارنستوي عزيز هيچ تاثير ندارد، چرا كه ما فاقد تشكيلات و يا اهرم هاي لازم براي تماس با مردم هستيم. ما اين جا فوق اش شايد بتوانيم كمي روشن بيني و آگاهي بيشتر براي خودمان بدست بياوريم

و در انتها باز :
... اگر نهاد هاي دموکراتيک شما اينقدر باسمه اي است بگذاريد همين جا از بين برود
ارنستوي گرامي! اين ها نهاد هاي دموكراتيك من يا هيچ كس ديگري نيستند! اين ها واقعيت هاي جامعه ما هستند همانطور كه در آن سوي ديگر مردمي كه آخوند ها را نيم خواهند هم واقعيت جامعه هستند و مردم من و تو و يا كس ديگري نيستند.


سياوش 17:26 @ Sat, 10 Jan 04

سعيد عزيز، يوزش و بايد ببخشيد. نمي‌خواهم اين مسله را دنبال كنم كه چرا مرا واداشت كه بگم شما يير و كچل هستيد كه مي‌دانم توجيه‌ي مستدلي نخواهد بود. به هر روي باور كن اگر يك نفر و تنها يك نفر ديگر به من بگه كه حرف‌هاي من همه‌ش بي سر و ته، البته نه از روي خشم و احساس تحقير شده‌، بلكه صادقانه برايم توضيح بده، باور كن ديگه هيچ كامنتي را اين‌جا نخواهم نوشت.


ارنستو چه گوارا 17:04 @ Sat, 10 Jan 04

سياوش جان

آيا تحريم انتخابات مشروعيت نظام را از بين ميبرد؟
مطمئنآ تحريم انتخابات تآثير آني بروي مشروعيت ندارد .

اگر جمهوري اسلامي را آناليز کنيم ميرسيم به : رهبر-رئيس جمهور –وزرا-نمايندگان مجلس-مشاوران-سفرا-مدير کل ها-نظاميان –بسيجي ها-انصاري ها و البته سرمايه هاي داخلي و خارجي.
کاهش مقبوليت نظام موجب ايجاد نگراني ناشي از بي پشتوانه بودن در افراد حکومتي ميشود و بروي مناسبات في مابين افراد فوق با ايرانيان و همچنين افراد فوق با دول خارجي تآثير گذار است.
امآ در مورد سرمايه هاي داخلي موجب خروج از ايران ميشود.
در مورد سرمايه هاي خارجي بدليل اينکه نارضايتي عمومي از پارامترهاي تآثيرگذار بر حق بيمه ميباشد.اثبات نارضايتي موجب افزايش ريسک سرمايه گذاري وريسک برگشت سرمايه و افزايش حق بيمه ميگردد.

هر چند تمام موارد فوق تا حدي بر مشروعيت تآثير دارد ولي بهر حال خروج سرمايه هاي داخلي و پرداخت حق بيمه ها کلان بابت وام هاي خارجي موجب فشار اقتصادي بر مردم ايران است.


ارنستو چه گوارا 16:56 @ Sat, 10 Jan 04


اسد گرامي95-خرس مهربان 78

امآ جنبه هاي عملي تحريم انتخابات چيست؟

خرس مهربان ميگويد اگر قراراست انتخابات را تحريم کرد بايد عده اي جمع شوند و جلوي رآي دادن بقيه را بگيرند.
ميشود بگوييد به چه حقي؟ کدام خدا به شما اين وظيفه را اعطا کرده و اين حق شما از کدام مدخل حقوقي عبور کرده که براي خود اين حقانيت را قائل هستيد؟

مشکل اينست که شما پروسه اي را که يک ايراني طي کرده و به اين باور رسيده که رآي ندهد را
نمي فهميد.اين پروسه در طي يک جريان مداوم اميد و عدم دريافت پاسخ مناسب بوجود آمده است
و حقانيتش براي خود ايراني از طريق فرهنگ است که اثبات ميشود.
فکر ميکنيد اين عمل سياسي يعني- چه رآي دادنش و چه رآي ندادنش- غير آگانه است پس با توپ و تشر و فريبکاري ميتوان به نتيجه رسيد. ببينيد دوستان عزيز اسد و خرس مهربان اين روش شماست که نشانگر همه چيز است و نه هدف شما.اين فرم است که محتوي را ميسازد.
آگاهي در شرايط غير دموکراتيک ايران مفهومي شخصي و غريزي است و نه مفهومي دموکراتيک و نهادينه. اينکه شما ميخواهيد در شرايط غير دموکراتيک از ابزارهاي دموکراتيک استفاده کنيد خنده دار است چون انسان ايراني هنوز به باور پرداخت هزينه از براي آن نرسيده است. ايراني رآي نميدهد چون از اين آخوندها خوشش نمي آيد. رآي نميدهد چون ميداند فساد اداري تمام اداره جات دولتي و افراد حکومتي را در بر گرفته. رآي نميدهد چون ميداند آينده خوبي براي فرزندانش نيست ورآي نميدهد چون آنوقتي که رآي داد انتظاراتش برآورده نشد......
اينکه اگر مردم رآي ندهند حکومت سرکوب را شروع ميکند امري قطعي نيست ولي اگر هم فرض کنيم اينطور باشد –به هيچ وجهي نميتوان انسان ايراني را از بابت باور حرف شما به شرکت در انتخابات رسانيد.اگر ميگوييد ميشود من ميگويم ايراني را نمي شناسيد.اطمينان داشته باشيد که ايراني به خاطر چشم و ابروي چند روشنفکر تصميم نميگيرد.
رآي ندادن جرياني است که از طرف تمامي گروه هاي سياسي و از نظر من از طرف بسياري از مردم اعلام شده . بهتر است همراه آنان باشيد.
ميدانم تمام حرف شما اينست که اگر شرکت مردم در انتخابات کم باشد جناح راست با 15-20% رآي سنتي اش تمام سنگرها را تسخير ميکند و سرکوب را آغاز ميکند. اگر اين نهاد هاي دموکراتيک شما اينقدر باسمه اي است بگذاريد همين جا از بين برود. عطايش را به لقايش بخشيديم.روزنامه ها مينويسند کشت گلخانه اي دموکراسي نيم بند در ايران با شکست مواجه شد!


سعيد 16:54 @ Sat, 10 Jan 04

۱. سياوش من يك سه نصيحت به تو دارم. ۱. يا با مردم شوخي نكن يا اگه جواب مساوق گرفتي لب ورنچين؛ كه خيلي لوس و خنك ميشه كارت. يعني ظرفيت فيدبك برخوردت را هر چي هست داشته باش. ۲. سعي كن اداي كركس يا لاشخورها را به اسكونجينگ درنياري كه تا هر كي يك حرفي زد زرتي بخواي چهارتا استثنا واسش پيدا كني. بابا ما من عامِّ الّا و قد خصَّ. ميفهمي كه اين اصل رو؟! ۳. سعي كن پارادايمهاي مناسبي را بطور سيستميك واسه عرضه داشته باشي تا بجاي نمايش يك ذهن مشوب و مشوّش كه وقتشو صرف يك مشت داده هاي بي سروته ميكنه؛ مطالب وزين جالبي داشته باشي! من تا همين لحظه و برغم بذل توجّه به مطالبت بالاخره نفهميدم تو مرام و حرف حسابت چيه؟! يعني ميخواي به چي چي برسي از شركت در اين مباحث. مشي خودت را كمي انتزاعيتر واسمون توضيح بده و اداي گنجشكاي امسالي را ازخودت درنيار؛ هي ازين شاخه به اون شاخه! در ضمن، من چه هيزم تري بتو فروختم داداش؟ اين خودتي كه مياي جلو و هي خيط ميشي! حرف حساب بزن تا بگم حق باتوست!
كچل و پير هم داداش لابد خودتي و هفت جدّ آبادت :-) شوخي :-)


اسد 16:34 @ Sat, 10 Jan 04

( سعيد جان، (81
من از اول تنها جنبه عملي قضيه رو مطرح كردم!!
اينكه جنبش وجود دارد يا نه يك امر نسبي است. البته كه در هر موقعيتي جنبشي وجود دارد و سكون مطلق نداريم. حتي در ايده آل ترين حكومت ممكن نيز ...
ولي صحبت از كناره گيري از شيوه هاي ديگر مبارزه و رفتن به سوي سرنگوني/ جايگزيني است ومن گفتم اين جنبش نوزادي است كه هنوز در رحم مادر است و نمي توان بر آن باري به اين بزرگي بر دوشش گذاشت!
در مورد سه بند شما:
الف ) جنبش وجود دارد ولي مسئله اينجا نسبت ها است! !
من معتقد به جنبش اجتماعي هستم و يك جنبش اجتماعي در انفجارهاي سياسي قابل رشد كردن نيست و احتياج به زمان و آرامش دارد و علاوه بر كار فرهنگي كه تاثير گذار است خيلي بيشتر از آن مديون پيشرف اقتصادي و تكامل نيروهاي مولده اجتماعي است. هنوز اين فاكتور ها يك چنين انفجاري را به ما ديكته نمي كنند و بنا براين نمي توان با اين قطعيت، بدون اينكه حتي منتظر ليست نامزد ها شد روي برگرداند
ب ) اين نظام جمهوري اسلامي نظامي كاما ناكار آمد است و بيشتر از همه تعدد مراكز تصميم گيري دست و پاي آن را بسته اند. ولايت فقيه و شوراي نگهبان و البته مصلحت رژيم بايد بدون چون و چرا برداشته شوند!
همه چيز نسبي است. حتي مشروعيتي كه شما آن را به معياري مطلق براي محك يك حكومت مي كنيد.
ج ) سعيد جان، به شروع بحث من رجوع كن لطفن من گفتم (32):
« از دوستان ديگر هم تقاضايي دارم. هر كس كه مي تواند دقيقا براي من روشن كند شيوه تحريم انتخابات چگونه خواهد بود و چگونه اين شعار ها را به ميان مردم مي بريد و خلاصه عملكرد روش سياسي اشان خارج از محدوده وبلاگ ها چگونه خواهد بود و سازماندهي اين مبارزه و ... و .... ممنون خواهم شد. فقط خواهش مي كنم شعار دادن در كار نباشد بلكه تنها جنبه عملي كار و سازماندهي و
چگونگي فعاليت و هدايت اين جنبش را برايم بگوييد»
الته هنوز هم هيچ يك از دوستان به اين مسائل نپرداخت!
و در نهايت سعيد جان! جمله زيبايي بود و كاش شبح گرامي آن را به جاي اين بيت شعري كه بالاي نظر خواهي اش است مي گذاشت:
* يك اصل سلف كنترل:
هر كي منبعد خواست در اينجا شعار بده آزاده؛ مادام كه يك يا چند راه حلِّ عملي نيز واسه تحقّقِ آن نيز در چنته داشته باشه ــ والّا ساكت باشه آبروش محفوظتره به واللّه :-)


بابك 14:37 @ Sat, 10 Jan 04

سلام. پيشنهاد می کنم حتما اين مطلبی که نوشته ام را بخوانی : http://weblog.babakweb.com/archives/000073.php اگر خواستی بهش لينک هم بده...راستی مرا که فراموش نکرده ای؟ بای بای. بابک.


نوید 14:28 @ Sat, 10 Jan 04

سعید جان نمیدونم تو داخل کشور فعالیت میکنی یا خارج از کشور ولی تقریبا از این مطمئنم که تا حالا با یه کارگر یا یه کسی که معنیه حرفای تو رو نفهمه حرف نزدی ولی اونایی که بحثای تكراري عوامانه بي سرو ته جلوي دانشگاه تهراني رو میکنن حسابی حالیشونه که با عوام مردم باید همقدم بود تا اونا باهات جلو بیان ما تو ایران حتی موقع بحث با دانشجوا سعی میکنیم معادل فارسی کلماتو بکار ببریم چه برسه به بقیه .بهت توصیه میکنم برای اینکه منظوره منو بهتر بفهمی کتاب "در نبردی مشکوک " جان اشتاین بک رو بخونی اگه تو ایرانی این کتاب اواخر چاپ مجدد شده تو اکثر کتابخونه ها م هست.


ali 14:11 @ Sat, 10 Jan 04

بیانیه تحريم انتخابات :
http://www.roshangari.com/autosite/ds.cgi?id=20040110022257/20040110022257.html


اسد 14:09 @ Sat, 10 Jan 04

سعيد گرامي!
زحمت نكش ديگر! دوباره خواندم و منظورت را فهميدم. :)


روشن 13:53 @ Sat, 10 Jan 04

شبح عزيز و دوستان عزيز !
در تکميل بحثی که شبح آغاز کرده ، نظرسنجی در وبلاگ قرار داده‌ام.

شرکت در انتخابات؟
بلی
خیر

شما می‌توانید با مراجعه به وبلاگ در نظرسنجی شرکت کنید.


روشن 13:52 @ Sat, 10 Jan 04

شبح عزيز و دوستان عزيز !
در تکميل بحثی که شبح آغاز کرده ، نظرسنجی در وبلاگ قرار داده‌ام.

شرکت در انتخابات؟
بلی
خیر

شما می‌توانید با مراجعه به وبلاگ در نظرسنجی شرکت کنید.


اسد 13:46 @ Sat, 10 Jan 04

سعيد عزيز،
مي گويي :
«جنبشي با نظمي اركستريك از دل همين آشفتگي پنهانساز آنهم با كمك الگوريتمهائي كه بتدريج آنهم فيدبكانه و تكاملي هستند بزودي برخواهد كشيد»
آيا منظورت فيد بك سينمايي است؟ من دقيقن سر درنياوردم كه منظور از فيد بك چي بود اينجا؟


ارنستوي گرامي،
مي گويي:
نارضايتي است که جنبش را ميسازد و نه جنبش نارضايتي را. اصولآ آن جنبشي که قرار است نارضايتي بسازد بدرد لاي جرز ميخورد...

آخر عزيز من چه كسي اينجا صحبت از اين كرد كه نارضايتي نيست و ما بايد جنبشي داشته باشيم كه اين نارضايتي را بوجود بياورد!!!!!
آيا بهتر نيست مستقيم به سوال هاي من كه خيلي مشخص و واضح بودند و تنها جنبه عملي قضيه را و چگونگي كاركرد آن را در نظر داشتند جواب بدهي تا اينكه وارد بحث هاي تئوري بيهوده اي شويم كه بيشتر سر به صحراي كربلا مي زند!
آگر هم مي گويي كه ما فعلا شروع مي كنيم و جنبش و سازماندهي از دل همين حركت بيرون مي آيد كه فكر مي كنم مد نظر شبح و سعيد هم همين باشد كه خب بگو.
البته اينكه گفتي جنبش هاي ده ساله اخير ماهيت قدرت گريز درارند....
ارنستو جان! اين ضرورت وجود سازماندهي را به هيچ وجه دفع نمي كند. در اينجا شهروندان در مقياسهاي كوچك بين خودشان به چنان هماهنگي و همكاري رسيده اند كه قدرت قهر دولت را در بسياري از حوزه هاي زندگي اشان دفع كرده و خود آن را اعمال مي دازند....
ولي جامعه ما تا آن جا هنوز خيلي فاصله دارد.

در ضمن دوستان! آيا بهتر نيست كه به جاي تفسير و معني بخشي به و پيدا كردن منظور هاي نهفته در نظرات ديگران مستقيم به همان نظرات و سوالات طرح شده از سمت او بپردازيم و نظر خودمان را بگوييم؟
به هر حال بايد براي يك بحث سودمند به صادق بودن و بي غرض و مرض بودن طرف بحث اعتقاد داشت تا بتوان بحثي را اصولا شروع كرد!!


سياوش 13:29 @ Sat, 10 Jan 04

ارنستو چه گواراي عزيز، نه بابا، من از دست هيچ‌يك از افرادي كه در اين‌جا در بحث‌ها و گفت‌وگو‌ها شركت مي‌كنند، دل‌خوري ندارم، تنها يك استثنا است، اونم اين ييرمرده كه هم گچله و هم اخمو، منظورم هم‌اين كه اسمش سعيده. حالا از شوخي و جدي كه بگذريم، من فكر مي‌كنم كه منظور "ناراضي" نبوده بلكه امر "مشروعيت" در نظر بوده، وگرنه مشخص است كه درصد راي يايين مردم نشانه‌ي ناراضي بودن راي دهنده‌گان و بي‌تفاوتي آنان است.


Aria 13:05 @ Sat, 10 Jan 04

.... به نويسنده کامنت شماره ۷۹؛

... دوست گرامي! منظور من از بحث تئوريک و اعتقادي فعّالان سياسی اين نيست که آنها مجاز نيستند در باره ي برنامه ها و اهداف حزب خود سخني نگويند، يا نظراتشان را خردمندانه و مستدل برای مردم توضيح ندهند و بازشکافی نکنند. خير دوست عزيز.؛ بلکه منظورم اين بود که آنها حقّ ندارند معلّم » حقيقت « شوند و در صدد تعليم مردم برآيند. يعني کاري که در اعتقاد مارکسيستي به آن، دادن « آگاهبود طبقاتی « به توده ها گفته مي شود و در اعتقاد اسلامی به نام، » ارشاد کردن و امر به معروف و نهی از منکر « گفته مي شود. انديشيدن در باره ي مقولات بغرنجزای دامنه ي سياست سواي معلّم شدن برای چند و چون اعتقادات و باورها و نگرشها و ديدگاهها و شيوه هاي زندگی مردم ميهن خود است. اين دو را نبايد با هم قاطي کرد. در باره ي اصل حقّانيّتدهي به قدرت از سوی خدا و انسان بايستي عرض کنم که دوست عزيز منظور مرا خوب متوجه نشده ايد. من در اشاره ای کوتاه گفته بودم که انسان، همال خداست و با او اينهماني دارد. اين حرف بر شالوده ژرفنگری در بنمايه هاي فرهنگ ايراني استنتاج شده است و در » شاهنامه ي فردوسي و منطق الطّير عطّار و آثار مولوي « مي توان به وضوح آن را تشخيص داد. من فقط تلاش کرده ام آن را تئوريک بازانديشی کنم. ( البته در يادداشتهای منتشر نشده ام در اين باره مفصّل نوشته ام ). در منطق الطّير عطّار، پرندگان ( = قومها و مليّتها و اقليّتها و ايلها و تبارها و ... ) در آخرين مرحله ي جستجو، متوجه مي شوند که سيمرغ = خدا، گردا آمد باهمانديشي و باهمجويی و باهمانديشي و همدردی خودشان است. برای ايراني اي دوست عزيز، خدا هرگز » ترانسندنتال « نبود؛ بلکه » ايماننس « بود. فقط با جنبش ميترائيسم و ايده ي قرباني خونی که به سائقه ي خواست قدرتخواهی مطلق انسانها نيز گره خورده بود، فاجعه ی تحوّل روان ايراني اتفاق افتاد و مرده ريگش به اديان سامي و سپس يونان و از آن طريق به اروپا رسيد. خدائي که « ترانسندنتال » شود، رابطه اش را با انسان و گيتي و کائنات از دست خواهد داد. بنابر اين، فرستادن » خدا « به فراسوی کائنات، هرگز متعالی ساختن خدا نبود؛ بلکه تبعيد و کشتن خدا بود از بهر قدرتپرستی مطلق سلاطين و حکّام. » ايمانوئل کانت « در شاهکارش تلاش کرد که ترانسندنتال بودن خدا را از دامنه های ذهنيّت انسانها بزدايد و به همان اصل » ايماننس بودن خدا « بازگرداند. به همين دليل در تفکّرات « کانت »، ايده ي خرد مفهوم آفرين و سنجشگر = Vernunft با ايده ي خدا، اينهماني دارد. يعني حکومتي حقّانيّت به قدرت دارد که با خرد و فهم و شعور انسانها که ايده ي خدا را در آزمايشها و تجربيات جمعي با هم مي آفريند، مطابقت و همخوان باشد. در باره ی نقش روشنفکران و روشنگران بايد بگويم که دوست عزيز، آنها مي توانند با انديشيدن در بستر فرهنگ و زبانهاي مردم ميهن خود بر ذهنيّت و اعتقادات و باورها و نگرشها و خواستها و نيازها و آرزوها و ... مردم تاثير گذار باشند و آنها را به کند و کاو و فراتر جويي و گشوده فکري و نوانديشي و غيره بيانگيزانند تا مردم خودشان به تغيير » دولتها؛ نه حکومتها « همّت کنند. اصل حاکميّت ( انسان، اندازه گذار و معيار آفرين و آزماينده و جوينده است ) را که فهم و شعور انسانها باشد، نمي توان ملغی و حذف کرد. فقط با تاثير گذاردن بر ذهنيّت انسانها مي توان آنها را به آزمايشهاي نو انگيخت؛ ولي نمي توان ذهنيّت آنها را به صورت کليشه اي و قالبي براي هميشه، متعيّن کرد. ///

ــــــ سعيد عزيز. آفرين بر تو در توضيح دقيق تفاوت ديسکورس با ديالوگ. آفرين. آقا زبان من مو در آورد از بس تفاوت اين دو مقوله را به روشنفکران پر مدّعا توضيح دادم و آنها نفهميدند و مانند گربه مرتضي علي رفتار کردند. اگه ما يه روزی از دست اين جور روشنفکرها آزاد بشيم، شاهکار کرده ايم. باور کن. ///


ارنستو چه گوارا 12:05 @ Sat, 10 Jan 04

سیاوش جان
این بحث ها همه جا بین ایرانیان جریان دارد . مقصودم تو نبودی . نکند فکر میکنی این نظریه را خودت دادی. هنوزم دلخوری؟


سياوش 11:40 @ Sat, 10 Jan 04

ارنستو چه گواراي عزيز، اگر منظور شما از "دوستاني که اين گزاره را رد ميکنند معمولآ از کشورهاي غربي فاکت مي آورند که بله در فلانجا 30% مردم در انتخابات شرکت ميکنند و ناراضي هم نيستند." اشاره‌اي بوده به اين‌جا و اين نظرخواهي، ممكن است لطف كنيد و اشاره به كامنت نام‌برده كنيد. ممنون.


ارنستو چه گوارا 10:53 @ Sat, 10 Jan 04

خرس مهربان عزيز

اميدوارم پاسخ 81 سعيد به اسد را کامل بخواني . اگر سعيد را بشناسي ميداني که متعصبي سياسي نيست که حرفي را براساس ذهنيت و ايدئولوژي بزند و مسلمآ او براي حرفهايش بازخوردهاي " وبري " دارد.
کافي است پاي صحبت يکي از مديريت هاي مياني (مثل مدير کل – مشاور ...) بنشيني تا از زوال رژيم برايت بگويد و توي گوش تو بگويد که ارزهايش را خارج کرده. دوست من اين يکي از همان بازخورد هاي وبري است . آن موريانه اي که سعيد ميگويد بدليل نار کارآمدي حکومت به جان ارکان آن افتاده – فاکت عيني اش همين است .اگر بخواهم از مردم کوچه و بازار بگويم که مثنوي هفتاد من است.
امآ دوست من خرس مهربان عزيز يکي از مشکلات روشنفکران ايراني(ازراست و چپ و سلطنت طلب و....) اينست که وقتي از حوزه فرهنگ به سياست سوئيچ ميکنند از هر ماکياوليستي –ماکياويلي تر ميشوند.
اين آسيب در چپ سابقه طولاني دارد ولي متآسفانه در راست هم طي سالهاي اخيربشدت و حدت جاي خود را باز کرده . جملات معترضه راگفتم –حالا ميروم سراغ پاسخ.
خرس مهربان ميگويد:
۲- چه گواراي عزيز ممنون از لطف تون ولي دوست عزيز واقعا از نارضايتي ميشه نتيجه گرفت که جنبشي پشت سر ان هست ؟ يا اگر ۱۰ الي ۳۰ درصد مردم شرکت کنند نارضايتي عمده اي وجود دارد و به راحتي راديکاليزه ميشود ؟اخه با کدام دليل ؟

*چرا وقتي 10-30% در انتخابات شرکت کنند مفهوم نارضايتي دارد؟*

دوستاني که اين گزاره را رد ميکنند معمولآ از کشورهاي غربي فاکت مي آورند که بله در فلانجا 30% مردم در انتخابات شرکت ميکنند و ناراضي هم نيستند.
فرض ميکنم که عدم شرکت مردم غربي در انتخابات به مفهوم نارضايتي عمومي آنان نيست – که از نظر من و تمام جامعه شناسان غربي هست. ولي در ايران عدم شرکت در انتخابات نشانگر نارضايتي عمومي است چون در ايران رآي ندادن اقدامي کاملآ ضد حکومتي است . چون رآي دادن واجب است .چون وقتي که از يک کارمند دولت مي پرسي چرا رآي ميدهي ميگويد چون زن و بچه دارم اگر فردا از کار بيکارم کنند چي ميشود . چون وقتي از يک پيرمرد مي پرسي چرا رآي ميدهي ميگويد من آخر عمرم است فردا جواب خدا را چي بدهم .وقتي که از يک پاي کنکوري مي پرسي چرا رآي ميدهي ميگويد چون مي ترسم براي ورودم به دانشگاه مشکل ايجاد شود .در سالهاي قبل وقتي که از مردم کوچه و بازار مي پرسيدي چرا رآي ميدهي ميگفتند چون اگر کوپن نباشد از گرسنگي مي ميريم. تمام اين ساده دلي هاي ايراني را که برآيند بگيري ميبيني که شايد از نظر تو روشنفکر رآي ندادن اقدامي ضد حکومتي نيست ولي در ذهنيت جامعه ايراني رآي ندادن اقدامي ضد حکومتي است.در اينجا هم ما داريم در مورد همان جامعه با تمام ساده دلي هايش و اميدهايش صحبت ميکنيم و نه چند روشنفکر.اما وقتي جامعه ايراني به باور اين اقدام سياسي يعني رآي ندادن رسيد پس ميتواند اقدامات راديکالتري هم انجام دهد. همين که جامعه ايراني به اين باور برسد که رآي ندادن در اين مقطع تاريخي هيچيک از تبعات فوق را در برندارد باز هم قدم مهمي به جلو است.
(حتمآ ميگويي جامعه ما طي دوران رفسنجاني از اين مرحله گذشته و به دوم خرداد رسيده –من ميگويم جامعه ما از دوم خرداد که آخرين تير ترکش غريزي مردم و اتمام حجت با تمام نظام بود هم گذشته و به مرحله قهر رسيده –حالا کي به مرحله خشم ميرسد ديگر نميدانم)
يک مثال مارکسيستي ميزنم – ميداني که کشاورز ايراني بسيار مذهبي است يکي از مهمترين دلايل اينکه کشاورز مذهبي است آنست که چشمش به آسمان است . اگر باران نيايد-اگر محصول را آفت بزند-اگر سر درختي ها را تگرگ خراب کند- اگر...........
حالا همين کشاورز اگر محصولاتش را بيمه کند. گرايشات مذهبي اش کم ميشود( نميگويم از بين ميرود)
اگر بيمه ابولفضل را با بيمه محصولات کشاورزي عوض کند - فردا هم به اين نتيجه ميرسد که اگر نظام کارآمدي تري بود - ميتوانست بيمه و تسهيلات بهتري ايجاد کند.(اين از همان مثال هاي وبري است که من به عينه تجربه کرده ام)

*ميگويي پس جنبش کو؟
دوست من مي بايست مطالب پست هاي قبلي من را کامل ميخواندي . در آنجا گفتم که نارضايتي است که جنبش را ميسازد و نه جنبش نارضايتي را. اصولآ آن جنبشي که قرار است نارضايتي بسازد بدرد لاي جرز ميخورد. جنبش ها از دل نارضايتي ها در مي آيند . اگر هم حالا تو دوست عزيز روشنفکر آنرا نمي بيني بوجود مي آيد و خود نمائي ميکند. ولي مطلب ديگر اينکه آن ذهنيت" لنيني" در مورد مفهوم جنبش و رهبري جنبش سالهاست که ديگر چندان کاربردي ندارد. اينکه جنبش را بايد کادر هاي تربيت شده راهبري کنند و جنبش بايد رهبر داشته باشد را من اصلآ قبول ندارم . در اين نوع جنبشهاي آنارشيستي رهبراني کوچک در ميان ناراضيان شکل ميگيرند .اگر هم طيف فکري و ياحتي يک نفر اعتراضات را رهبري کند نقش او فقط هماهنگي است چون به محض اينکه بخواهد از کاريزما استفاده کند و تبديل به رهبري کاريزماتيک شود فورآ خلع ميشود چون توان پاسخگويي به تمامي مسائل جنبش را ندارد.


فرشید جاوید 10:49 @ Sat, 10 Jan 04

دعوای جناح چپ و راست برسر ماهيت اين عقب‌نشينی نيست بلکه تنها و تنها بر سر اين که است که چه کسی اين عقب‌نشينی را انجام دهد....
به نظر من اينطور نيست. ما که تا بحال عقب نشينی ای ا راستی ها نديديم!به نظر من اگر راستی ها مجلس را بدست بگيرند هيچ عقب نشينی که نخواهند داشت هيچ . جامعه را بسمت انفجار از درون پيش خواهند برد و اگر برعکس چپی ها مجلس را در دست بگيرند باز اين انفجار از درون را به تاخير خواهند انداخت و خود دوباره با ناتوانی هايشان در پيشبرد اهدافشان فرصتی دوباره به ديکتاتورها خواهند داد. هرچند به نظر من بسياری از اين چپی ها هم تشنه قدرتند و خلق وخوی ديکتاتوری دارند


فرشید جاوید 10:49 @ Sat, 10 Jan 04

دعوای جناح چپ و راست برسر ماهيت اين عقب‌نشينی نيست بلکه تنها و تنها بر سر اين که است که چه کسی اين عقب‌نشينی را انجام دهد....
به نظر من اينطور نيست. ما که تا بحال عقب نشينی ای ا راستی ها نديديم!به نظر من اگر راستی ها مجلس را بدست بگيرند هيچ عقب نشينی که نخواهند داشت هيچ . جامعه را بسمت انفجار از درون پيش خواهند برد و اگر برعکس چپی ها مجلس را در دست بگيرند باز اين انفجار از درون را به تاخير خواهند انداخت و خود دوباره با ناتوانی هايشان در پيشبرد اهدافشان فرصتی دوباره به ديکتاتورها خواهند داد. هرچند به نظر من بسياری از اين چپی ها هم تشنه قدرتند و خلق وخوی ديکتاتوری دارند


فرشید جاوید 10:49 @ Sat, 10 Jan 04

دعوای جناح چپ و راست برسر ماهيت اين عقب‌نشينی نيست بلکه تنها و تنها بر سر اين که است که چه کسی اين عقب‌نشينی را انجام دهد....
به نظر من اينطور نيست. ما که تا بحال عقب نشينی ای ا راستی ها نديديم!به نظر من اگر راستی ها مجلس را بدست بگيرند هيچ عقب نشينی که نخواهند داشت هيچ . جامعه را بسمت انفجار از درون پيش خواهند برد و اگر برعکس چپی ها مجلس را در دست بگيرند باز اين انفجار از درون را به تاخير خواهند انداخت و خود دوباره با ناتوانی هايشان در پيشبرد اهدافشان فرصتی دوباره به ديکتاتورها خواهند داد. هرچند به نظر من بسياری از اين چپی ها هم تشنه قدرتند و خلق وخوی ديکتاتوری دارند


10:47 @ Sat, 10 Jan 04

دعوای جناح چپ و راست برسر ماهيت اين عقب‌نشينی نيست بلکه تنها و تنها بر سر اين که است که چه کسی اين عقب‌نشينی را انجام دهد....
به نظر من اينطور نيست. ما که تا بحال عقب نشينی ای ا راستی ها نديديم!به نظر من اگر راستی ها مجلس را بدست بگيرند هيچ عقب نشينی که نخواهند داشت هيچ . جامعه را بسمت انفجار از درون پيش خواهند برد و اگر برعکس چپی ها مجلس را در دست بگيرند باز اين انفجار از درون را به تاخير خواهند انداخت و خود دوباره با ناتوانی هايشان در پيشبرد اهدافشان فرصتی دوباره به ديکتاتورها خواهند داد. هرچند به نظر من بسياری از اين چپی ها هم تشنه قدرتند و خلق وخوی ديکتاتوری دارند


mohsen 10:45 @ Sat, 10 Jan 04

جالب بود. کمی تا قسمتی حق با توست. راستی اين لينک ما رو درستش کن. فقط اونه که تو ليستت مث ستاره ميدرخشه :-)


سعيد 9:56 @ Sat, 10 Jan 04

اينهم از دسته گلهاي من در سايت ملكوت بزعم اين كاكوي شيرازي صاحب وبلاگ كذا و كذا. و بترتيب از پائين به بالا:
۴. دو سه نظر پيشين، در لحن نوشتار و ادب مکالمه، از شيوه کتابچه به دور است. هشدار می‌دهم اگر کسی در اين وب‌لاگ از طريق ادب خارج شود، نظرش را بی‌درنگ پاک خواهم کرد. نقد آرا و نظرها نبايد به پرخاش‌گری به اشخاص بينجامد.
کاتب کتابچه January 9, 2004 09:05 AM, IP: 193.111.129.225
*********************
۳. محمودخانِ دهقانباشي؛
شما از كجا فهميدي نام من مستعاره؟! و يا چرا به دروغ ميگي تا بحال فيلم پورنو نديدي؟! و يا بدتر از همه؛ چرا خيال باطل ميكني كه من نوعي نيازي داشته باشم به خواندن مطالب دست ششم كاسب ـ دكتري بنام ”منوچهر“ كه بعداً كاشف به عمل بياد، مثل همين ميمي كه از ايشان منقوليدي، كه طرف ”خزعبل الكلامه“ بجاي ”جواهر الكلام“؛ مگر مريضم/ي؟! در ضمن، مگه من خازنم كه خالي بشم؟! و شما از كجا پي بردي كه منظورم از استعمال واژه ”غلط“ همان ”اشتباه“ يا ”بيخود“ يا ”نادرست“ نبود...؟! بهرحال نقش و وجه استعاري نام من، بنا به تهمت شما، اگر بر روي تقويم/تقويت صحّت و سقم دو نكته بنده با شما و مهدي آقا تأثير جادوئي داره بفرما اينم ازين:
نام و فاميلم، محلّ تولّدم، شهري كه درش بزرگ شدم، كشور/شهر سكونت فعليم، سيتي زن شيپهايم؛ آنهم بترتيب ذيل:
سيّد سعيد درهمي، تهران، مشهد، ژاپن/چيبا، نيوزيلندي/ژاپني.
در انتها؛ توصيه ميكنم مطالب پرفسور ”جفري ميلر، Geoffry F. Miller“ را در كتاب گرانبهايش بنام ”ذهن همدمانه، Mating Mind“ و صدها كتاب نظير آنرا مهدي آقا بعلاوه شما و دكتر/استاد نابغه شما بخوانيد تا بعداً چرت و پرت ننويسيد/نگيد.
با سپاس مجدد حتا از پرخاش شما و مرسي؛
سعيد/هاريكن يا سايكلون خنده ها
///////////////
× پي نوشت:
اينرا ميدونستي كه يكي از ويژگيهاي آدمهاي مهربان چي چيه؟! خنداندن مردمان؛ آنهم بشكل توفانيش :-)
Saeed January 9, 2004 08:55 AM, IP: 165.76.49.200
*******************
۱. سعيد نام مستعار عزيز: از نوشته تان تا آنجا كه به خودم ربط پيدا مي كند سپاسگزارم چون اين حق و حقوق شماست كه به نحوي خالي شويد. اما واژه غلط كردن !! عصبيت آني بود، نه ؟ از كجا كشف كرديد كه من - پورنو - ديده ام و نخوانده ام ؟ كشف شما لابد از آدرس پست الكترونيكي من dehganifilm@yahoo.com است. توفان خنده ها... توصيه ميكنم مطالب آقاي دكتر منوچهر جواهر كلام را بخوانيد و بعد بنويسيم. با سپاس مجدد حتا از پرخاش شما.
Mahmoud Dehgani January 9, 2004 04:04 AM, IP: 203.51.91.95
******************
1. به آقاي محمود دهقاني: شما گفتيد كه آقاي دكتر جواهري سكسولوژيست فرمودن: ” انسان در بين جانداران جهان هستي، تنها موجوديست كه در رابطه جنسي خود با جنس مخالف از الگوي نزديكي صورت به صورت يا face to face استفاده مي كند. يك جنين الگوئي كه فقط منحصر به انسان است، خودبخود استفاده از حس بينائي را اجتناب ناپذير مي سازد.“. اگر اين واقعاً گفته ايشانه كه خيلي غلط كرده اند؛ چون بونوبو كه به لحاظ قرب و شباهت و اشتراك ژنتيكي به ما تقريباً 2% است و بعد از شامپانزه ها نزديكترين پسر عموهاي تكاملي ما هستند نيز به انواع و اقسام مختلف، هر جورش را كه شما در ويديوهاي پورنوگرافيكي ديده ايد، و بله منجمله لب به لب از مقابل آنهم در حين خوابيده و ايستاده با هم سكس دارند. بله بينائي ما در حين انتخاب جفت و سكس نقش مهمّي داره ولي شما ميبينيد كه كه در حين بوسيدن لبها معمولاً چشمان بسته ميشوند و يا بهم نگاه نميكنيم همينطور است در حين سكس. نگاه، بو=فرمون، مود، وضعيت ترشّحات هورموني، كانتكس، ميزان تمايلات متقابل و عواملي ديگر ازيندست بهمان اندازه بينائي در همه احوالات اينتمسي تا خود عمل همخوابي و سكس مهمّند. به لحاظ تكاملي بينائي ما در رابطه با جفتيابي و سكس نبوده كه به پيچيدگي امروز رسيده. بينائي بيشتر تابع شعبده بازيهاي مغز و آن قطعات پازلي است كه خودش واسه بخشي ديگر از خودش جفت و جور ميكنه و من حوصله توصيفشو ندارم اينجا داداش! چرت و پرتهاي فرويد را هم واسش تره خورد نكنين چون همش باطل شده ديگه.
2. به آقا مهدي = كاتب كتابچه: مطالبت تا آنجا كه حاوي گزاره هاي ايندويوسنكرونيك خودت از شهر پراگ بود جالبه و داده هاي خام؛ امّا آن قسمت ازنتايج عجولانت درباره رفتار جنسي و سكسي چكها چندان علمي نيست. در همه نقاط جهان از هنرپيشه هاي هاليوودش گرفته تا همان ايران خودمان و برو تا استراليا بطور كلّي زنان؛ مردان را با مقام و ثروت و قدرت و هوش و سنّ بالاتر آنها(نسبت به خود) ميسنجند؛ حالا از تقارن اندام و سلامت مردان بعلاوه جذّابيت و تميزي و سفيدي دندانها و لثّه ها بگذريم. بعكس ما مردان كه بيشتر دنبال ميزان انحنا و برآمديگيهاي هر چه برجسته تر و زيبائي و تقارن و جواني و لطافت و پرپشتي موها و شفّافيّت پوست و كذا ازيندست ”آگهيهاي صادقانه“ بقول تكامل شناسان و سكسولوژيستها هستيم. ظرف دو دهه گذشته يك علم جدّي و مدرن بنام سكسولوژي ميرود كه وزن آكادميك خود را در دانشگاههاي جهان بيابد و بعنوان شعبه اي مستقل از روانشناسي در كنار ديگر رشته هاي آن جايگاه خود را داشته باشد. جهان امروز به متخصّصين سكسولوژي احتياج فراوان دارد چون به اين مقوله بخاطر ويژگيهاي تابوئيش و همچنين مغالطات فرويدي و برخورد متعصّبانه مذهب به نحوه بروزات و ظهورات و جلوات آن قضيه را طوري كرده كه بيش از همه سائقهاي ابتدائي ديگر انساني سركوب شده و واسه كنترل و مهارش قاعده ها و قانونها و شرايع دست و پاگير فراوان گذاشتن ضمن آنكه مجهولترين همه سائقهاست. براستي سكس چيست؟ زن چيست؟ مرد چيست؟ فرق آميزش با سكس با تناسل چيست و اندامهاي مربوطه در زن و مرد چرا اينقدر گاه متفاوت و گاه متشابهند؟! حالا يك سورپرايز! ميدانيد كه مهمترين و سكسيترين اندام شما چيست...؟!
مغزتان :-)


سعيد 9:25 @ Sat, 10 Jan 04

توجّه * توجّه *!!!
تصحيح سه جمله در متن پيشين؛ با پوزش از اغلاط لپّيك:
۱. ... و داريم با خون دل و صبر و حوصله نه تنها نظام تبهكار مقابل آنرا مشروعيّتشوئي ميكنيم بلكه در پي ساختِ زيربنا و شاسّي و زيرپيِ همان ”جنبشِ“ مورد اشارتم در پيام ۱۱ آنهم دقيقاً در مقابل نظام مزبور جان ميكنيم؛

۲. ب: ”اينكه اين نظام، ج.اِ.اِ. واجد مشروعيّت تئوريك و تئولوژيك نسبي است آنهم با يك دولت بووكراتيك نسبتاّ كارآمد!“ و من ميگم زكّي...! نسبيّت مشروعي/كارآمدي نظام اخانيد چه كمكي به اعتبار استدلالهاي تو و بالعكس چه خدشه اي بر اُسطُقسِّ براهين من يكي دارد؛ آخه؟! اصلاً‌ موضع و موقف و ثقلِ اين بحث خاصّ بر سر نسبيّت و يا استقرار فعلي اين نظام و يا عدم برجسته شدن و به نظمي اركستريك ارتقاء نيافتن جنبش مقابلش نيست (كه بر منكرش لعنت!). بلكه قلب بحث من و تو امّا بر سر جهات و ديناميك و انرژي متضادّ آنهاست دوست من؛ چرا بازي كي بود كي بود از خودت درمياري؟! شوخي بجاي خودش :-)

۳. باري، دوستان عزيز؛ فقط نه در حين بحثها توي سرو صورت هم بزنيد و نه مرتكب كلكهاي آشكار و پنهانِ سفسطي در حين و مقام جدل با يكديگر برآئيد؛
مرسي/سعيد مِـمِـتـيـك :-)


S.D 9:11 @ Sat, 10 Jan 04

سعيد جای شر و ور سر هم کردن اينقده اينور اونور دسته گل به آب نده:
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt/mt-comments.cgi?entry_id=3281

موجود قابل ترحمی هستی!


سعيد 8:54 @ Sat, 10 Jan 04

آريا ۶۷ : ”عرض شود که ارنستو جان، اتّفاقا سعيد و من هر دو در مقوله سياست می انديشيم. تفاوت بينش ما دو نفر با ديگر دوستان در اين است که سعيد و من، تلاشمان بر اين است که نشان دهيم سياست عبارت از لشگر کشی و طرفداری کردن و شارلاتان بازی برای حزب و دار و دسته و غيره و ذالک نيست، بلکه سياست، هنر کشور داری بر شالوده فرهنگ يک ملّت است.“

۱. من ميخواهم حتّي مدّعي وظيفه خطيرتر و جالبتري واسه خودم و آريا، ولو مبالغتاً، در اينجا بشوم: اگه خوب توي بحر جوهر تلاشهاي من و آريا برين بعينه متوجّه ميشين كه ما دو نفر تنها كساني هستيم كه مباحثمان بر گرد فراهم آوردن تئوريك و سرانديشي و بنيادين حقّانيّت=مشروعيّت اين ”جنبش“ است و داريم با خون دل و صبر و حوصله نه تنها نظام مقابل آنرا مشروعيّتشوئي ميكنيم بلكه در پي ساخت زيربنا و شاسّي و پي آن هستيم؛ و البتّه در نگاه نخست پي كني/ريزي و فونداسيون سازي آنهم نسبت به پرداختن به مابقي ساختمان يا انواع و اقسام دكورهاي رنگين توش و چهارتا تابلو در اينجا و آنجا بر ديوارهايش كه عمدتاً شده همّ و غم دوستان امري جالب و محسود و ساده نيست. باري، دوستان اعمِّ از آگاه و غافل اين فعلگي دشوار را به ما دوتا واگذارند و بروند سر رنگ و تعداد چراغهاي لوستر و رنگ كاغذ ديواري اتاق خواب ”ديالوگِ جلوي دانشگاهي“ بكنند. مثلاً من نميدانم كه اسدجان تا بحال اين معنا را فهميده يا نه امّا مباحثه من با او تا همينجا ازو يك فردي را ساخته كه در سه امر تشكيك ميكند؛
الف: ”اينكه جنبشي وجود ندارد“! و من در پاسخش ميگم جنبشي با نظمي اركستريك از دل همين آشفتگي پنهانساز آنهم با كمك الگوريتمهائي كه بتدريج آنهم فيدبكانه و تكاملي هستند بزودي برخواهد كشيد.
ب: ”اينكه اين نظام، ج.اِ.اِ. واجد مشروعيّت تئوريك و تئولوژيك آنهم با يك دولت بووكراتيك نسبتاّ كارآمد!“ و من ميگم زكّي
ج: ”اينكه ايشان واقعاً به فكر منافع و مصالح عملي جنبش فكر و ذكر و هوششان شش دانگ مشغول انسداد شكني است.“ و من ميگم اسدجان؛ آمدي نسازي داداش! تو هر وقت در گرماگرم بحثهاي نظري و فوندامنتال گير ميكني يهو دايه دلسوزتر از مادر ميشي و ميگي آنچه را قلباً بدان هيچ اعتقاد قلبي/نظري/علمي نداري و هر وقت زورت برسه آنهم به پاي رهجوئي كه ميرسه ميزني به صحراي نظرهاي ترانزندنتال علم سياست. من ميگم تو اوّل بيا دوستيتو ثابت بكن و اگر ديدي كه شبهات نظري تو را در حول حقّانيت اين جنبش من و آريا رفع ميكنيم؛ آنگاه از صميم قلب و نه صرفاً بظاهر بگو: ”ولي در مجموع سوالات من بيشتر به جنبه عملي و كاربردي قضيه در حيات مشخص سياسي اجتماعي كنوني بر مي گشت كه فعالان سياسي/اجتماعي ما چگونه مي خواهند از اين نقطه اي كه اكنون هستيم شروع كنند و چگونه آن را ادامه دهند و چگونه .... و به كجا... و چگونه تا آنجا؟“ با ما به ازين باش اسدجان؛ قربونت. . .! بگذريم!
باري، دوستان عزيز فقط در حين بحثها توي سرو صورت هم بزنيد و نه مرتكب كلكهاي سفسطي در مقام جدل برآئيد؛ و نه در داوري زيادي بي انصاف باشيد و از سر افراط و تفريط هر جا كم آوردين زرتي شعار بدين و كذا... چون دراونصورت من يا آريا ممكنه دخالتكي بكنيم و آنوقت حالتان كمي گرفته بشه :-)
* يك اصل سلف كنترل:
هر كي منبعد خواست در اينجا شعار بده آزاده؛ مادام كه يك يا چند راه حلِّ عملي نيز واسه تحقّقِ آن نيز در چنته داشته باشه ــ والّا ساكت باشه آبروش محفوظتره به واللّه :-)

۲. آرياجان؛ اوّلاً بسيار مايه بهجت و انبساط خاطر است وقتي از ياري رسانيهاي بي شائبه و دلسوزانت به عقول تازه به تاتي تاتي افتاده همگي ما در اينجا هيچ دريغي نداري و توشه گرانبهائي را كه بر اثر زحمات و دود چراغي به تور خويش انداختي آنهم منبعث از يكعمر جستجوي مجتهدانه با قلبي پاك و ذهني سالم و بدور از هياهو ها و جنجالهاي معمول/رايج روشنفكري. براستي مگر بايد بجز اين باشد؟! چه فايده بدنبال حقايق اين هستي بيكران رفتن و ضمير خويش را به گوهر آنها نوراني كردن و در همانحال فانوس مزبور را در پيش پاي همنوع خويش بعاريت ندادن؟! چه معقوليّتي نهفته است در كوشش به كشف حقايق و بدان تا حدّي قرب/دست يافتن ولي آنرا عرضه/افشا نكردن...؟! آرياجان؛ منكه بهت قول دادم شما راه بيفت جلو من يكي هواتو دارم :-) ولي از همه ما زحمتكشتر براي درافتادن حقيقت از پس پرده و حجاب ظلمت و جهل در اين ميان ”شبح عزيز و درجه يك“ است. اگر روز قيامتي واسه بلاگنويسان برپاشد؛ و خداي بلاگهاي عالم يخشو گرفت به اينكه خوب شبح جونم بگو عزيزم با نعمت و موهبتي كه از انسانيّت و بزرگواري و مردمداري + يك وبلاگ دبش بهت عطا كرديم چه ها كردي/نكردي...؟! و شبح با افتخار ميتواند در پاسخ بگد: ”حدّاقل پيروزي و موفقيّت/اَچيومنتِ من در اين بود كه فضائي/آشياني/اكولوژئي ساختم بنام ”اسپكتر“ سرشار از صفا و برخوردار از عدالت نسبي بطوريكه در آن هرآينه گفتمانهائي (دوستان بدانند كه گفتمان=Discourse با گفتگو=Dialogue فرق دارد. اوّلي بطور ساده يعني مثلاً گفتار متمركز ما بر حول تبيين اصل و جوانب يك موضوعي كه شبح جان طرح ميكنه باشه و دوّمي هم يعني بحثهاي تكراري عوامانه بي سرو ته جلوي دانشگاه تهراني... جوك!) در مي گرفت كه كمتر نظيرش را در ميان ديگر بلاگبندگانت همي ديدي...! :-)


Masih Shadi 4:45 @ Sat, 10 Jan 04

بيانيه "حقوق حهانشمول انسان" از مصوبات کنگره ۴ حزب کمونيست کارگری مندرح در انترناسيونال هفتگی ۱۹۳ ضميمه را بخوانيد. اين حواب ک.ک. به "بيانيه حقوق بشر" ميباشد.www.rowzane.com


fkni o 2:55 @ Sat, 10 Jan 04

آریا وسعید عزیز آیا واقعا
بحث تئوريک اعتقادی به فعّالان سياسی هيچ ربطی ندارد
مثلا حزب سبز ها در آلمان بر اساس تئوری های اعتقادی خود شعار های خاصی را نمیدهد و سعی نمی کند تا حول شعار های خود و با تکیه بر انها و قول حل کردن مشگلات مردم و غیره رای جمع کند؟
این جمله شما :

و مردم اين حقّ مطلق را دارند که اصل حقّانيتدهي خود را از احزاب
با جمله ای که خدا حق قدرت ورزی را میدهد در تضاد نیست یا منظور دیگری دارید ؟
با توجه به جمله زیر برداشت من میتواند این باشد که مردم لایق همان حکومتی هستند که دارند ؟یا به تعبیر قران خدا تا مردم تغییر نکنند ....الخ .؟
حکومت همواره دامنه ی ثبات و حاکميّت ( = Souveränität / sovereign )خرد و فهم و شعور انسانهای يک سرزمين است
در تغيير حکومت ها نقش روشنفکر ها را تا چه ميزان ميدانيد ؟آيا بايد روشنفکر ها دانايی خود را به مردم تزريق کنند تا خرد و فهم و شعور مردم تغيير کند تا سپس حکومتی تغيير کند / يا نه بيشتر رو شنفکر ها تئوريزه ميکنند حرکت مردم و موجبات آن را ؟


khers mehrban 2:45 @ Sat, 10 Jan 04

سلام دوستان جمع تون که جمع هست . فقط حيف که سينا نيست . نانا و نادربکتاش هم که نيستند يواشکی می تونم بيام تو
۱- دخترم کاملا خوب شده خودمم که بعدش مريض شده بودم خوبم . امروز هم که جمعه بود و خونه بودم به وبلاگم هم رسيدم و ولی خبر تازه به نقل از گويا : جبهه وفاق ملی که همان راست افراطی هست اعلام موجوديت کرده از همان قماش ابادگران شورای شهر . توش از همه رنگی هست جنبش سبز و جوانان و ورزشکاران و متخصصين و وکذا و کذا اعلام کردند که مستقلند و به چپ و راست وابسته نيستند و شعار محوری شان تورم را يک رقمی می کنند و زندگی مردم را بهتر .
۲- چه گوارای عزيز ممنون از لطف تون ولی دوست عزيز واقعا از نارضايتی ميشه نتيجه گرفت که جنبشی پشت سر ان هست ؟ يا اگر ۱۰ الی ۳۰ درصد مردم شرکت کنند نارضايتی عمده ای وجود دارد و به راحتی راديکاليزه ميشود ؟اخه با کدام دليل ؟
۳- اگر دموکراسی کالايی که هست که در سبد مطالبات اکثر مردم قرار دارد که با قهر کردن به ان نميشود رسيد . يا بايد به صورت فعال در انتخابات مشارکت کرد يا به صورت فعال ان را تحريم کرد و نه اينکه در خانه نشست . مثلا مردم را دعوت کرد که در خيابانها تجمع و از انتخابات جلوگيری کنند . و اگر نيروی سياسی يا اجتماعی که نه می تواند به صورت فعال در انتخابات شرکت کند يا ان را تحريم کند در واقع حرفی برای گفتن ندارد . شايد دموکراسی در سبد مطالبات اکثر مردم نباشد که ديگر موضوع حل هست . دوباره مثل سال های قبل بر می گرديم به زندگی شخصی خود و ارزوهايمان را در کتاب ها و فيلم يا روياهايمان جستجو می کنيم
۴- شبح عزيز . واقعا فکر می کنيد شرکت کردن يا نکردن و ترکيب مجلس در زندگی اجتماعی ايرانيان تفاوتی نمی کند ؟ شايد يادتان رفته باشد که از سال های ۶۰ تا ۷۶ چگونه زندگی کرده ايم چه اضطرابی کشيده ايم . شايد سايه شوم ان ناامنی هميشگی که الان کمی کمتر شده يادمان رفته باشد يادتان باشد يک بيانيه يا يک کتاب و مجله را چگونه تهيه می کرديم
۵- يک مورد ديگر قضيه به اين سادگی هم نيست شايد بازی مرگ و زندگی در پی ان باشد يادتان نرود اين چند ساله همه از لاک خود بيرون امده و بقدر کافی در محيط مان شناخته شده ايم . يادتان باشد که اگر دور تازه ای از سرکوب شروع شود چقدر مان جان سالم بدر خواهيم برد


kosha kabiri 2:10 @ Sat, 10 Jan 04

شبح گرامي
مطلبتان را در باره انتخابات در انتخابات هفتم نصب كردم


سعيد 1:47 @ Sat, 10 Jan 04

ترانه جان؛
لطف داري؛ مثل هميشه. پرسيدي ”ميم“ چيست آنهم در يك كلمه و پاسخش اينه: ميم! راستش معكوسش كردم واژه را. از شوخي گذشته و از شما چه پنهان من در ظرف چهار مقاله سعي كردم يك تراشي به ترم فوق بدم كه اگر خواستي در نشريه، تعطيل شده، ”سقف.كام“ ميتوني بخوانيشان؛ آنهم در شماره پنجم/ششم/هفتم/هشتم. اينم آدرس اوّلين بخش از مقالات چهارگانه كذا: http://www.saghf.com/13820301/womnote1.html
منتها اگه خواستي با روش رهيافتي من و نوع نگرش تكامليم به جنبه هاي اسرار آميز زندگي مثلاً ”عشق“ پي ببري برو اينجا:
http://www.saghf.com/13820315/womnote2.html
و اينجا: http://www.saghf.com/13820418/womnote2.html
در ضمن، اگر كسي خواست چيزي بياموزد هيچوقت نه دير است و نه آسان. يادگيري همانطور كه گفتي اورست پيمائي است و بلكه مشكلتر. بهر مقدار پيچيدگي يك موضوع/شيئ/مقوله بيشتر بهمان نسبت زبان بيان و آناليزش مشكلتر. به ارنستوي شيطون گفتم اينو كه با چهارتا آموزه ساده دكارتي درباره مختصّات خطّ راست نميتوان سراغ آناليز خطوط منحني رفت و مثلاً از زاويه شيبش در فلان نقطش چيزي سر درآورد. باري به چشم و بايد بيشتر تمرين فارسي نويسي بكنم يا شايد يك منشي اديتور استخدام كنم واسم كامنتامو پروف ريدينگ بكنه :-) فقط از من بتو نصيحت گول اين ارنستوي زاپاتيستا را تا از كوه و كمر نيومده پائين نخوري :-) . . . دوباره برم بخوابم!


ترانه 0:49 @ Sat, 10 Jan 04

ارنستو چه گوارا عزيز
سلام وخسته نباشي!
مرسي از توضيحت اگه سعيد خواهش منو قبول نكرد داد مي زنم ارنستو جان كمك براي ترجمه مطالب سعيد. راستش مي خواستم برم زبان ژاپوني ياد بگيرم...
* دوست خوبم حالا كه دارم برات مي نويسم اينم بگم مطلب ۵۸ تو ۱- پ يك كمي قبولش برام از طرف تو جدي نيست. نه خاطرخواهي آل احمد و نه بوسيدن سياست!
چه درصورت چنين درصدي بايد كار سياسي شبانه روزي كرد(نظر منه) و در حرفهاي سعيد هم نكات جالبي بچشم مي خورد كه ازش حالا هم بايد استفاده كرد.
خوشحال شدم صدات رو شنيدم.


ارنستو چه گوارا 0:22 @ Sat, 10 Jan 04

ترانه عزيز

تا سعيد گيجت نکرده من مفهوم ميم را اگر اجازه دهی برايت بگويم (البته از نظر خودم )
اسم سعيد را که ميدانی سعيد مميک است
فارسی اش ميشود سعيد جهشی.

سعید ميم در مقابل حرکت پيوسته و دارای یک منحنی مشخص مطرح میکند و معتقد است مانند نظریه داروین حرکتهای پیوسته در مقطعی جهشی ميشود. همان مفهوم تغيير کمی به کيفی مارکسيستی.

تا حال که ما اینطور تعبیر کردیم حالا خودش بگوید تا ببینیم چیست.


ارنستو چه گوارا 23:56 @ Fri, 9 Jan 04


نويد جان
نيومده تند نرو .قربانت گردم از آن کاديلات پیاده شو با هم راه بريم.


ارنستو چه گوارا 23:52 @ Fri, 9 Jan 04

آریای عزیز
درست است حرف شما ميتواند ماهيتي سياسي هم داشته باشد .شما با تفکيک دولت از حاکميت تمام حکومتهايي که اين تفکيک را نمي پذيرند نقد ميکنيد از جمله همين ج.ا. – ولي بهر صورت حرف شما انديشه است تا سياست . هرچند انديشه ها سياست را ميسازند . حال من موضوع را کمي باز ميکنم تا قصد و غرضم مشخص شود.
بايد از افلاطون و ارسطو شروع کرد –آنجايي که افلاطون در جمهوري عدالت را انداموار و زنده ميداند و ارسطو آنجا که فرد گرايي را در مقابل افلاطون عمده ميکند و عدالت را برابري متناسب مينامد.
باز هم به پيش ميرويم و به هگل ميرسيم –آنجا که بقول شما فيلسوفها بين جامعه و دولت اينهماني انجام ميدهد.
و اغلب جامعه را مترادف دولت بکار ميبرد و مورد انتقاد شديد ليبرالها قرار ميگيرد.
بعدش هم نظريه انديوآليست ها که انسان را موجودي مستقل از نظام سياسي مطرح ميکنند و انتقاد نئو هگلي
ها از آنها که جدا کردن انسان از نظام سياسي را به درجات مختلف موجب از خود بيگانگي ميدانند.
آرياي عزيز همانطور که ميبيني بحث تو بيش از همه در قلمرو فلسفه قرار دارد ومن راستش را بخواهي خيلي سوادش را ندارم.ولي انتقادي سياسي از اين نظريه را مطرح ميکنم :

همانطور که ميداني همسان نمودن مفهوم جامعه و دولت که از طرف هگل مطرح شد و در افکار مارکس
تبلور يافت موجب سوء استفاده هاي فراوان شد که سعيد عزيز را ميخواهد تا يک به يک برايمان شماره کند ولي نکته اصلي اينجاست که تفکيک مفهوم دولت از حکومت نيز که خصوصآ از طرف انگلستان و ايالات متحده بکار گرفته شدو تبلور انديشه آزادي حقوقي بود- بعضآ با انحراف از وجهه حقوقي و يا قانوني خود به توتياليتريزم منجر شد واز دل همان جامعه باز پوپري- نئو فاشيزمي جهان وطن خود نمايي کرد.


ارنستو چه گوارا 23:51 @ Fri, 9 Jan 04


درست است حرف شما ميتواند ماهيتي سياسي هم داشته باشد .شما با تفکيک دولت از حاکميت تمام حکومتهايي که اين تفکيک را نمي پذيرند نقد ميکنيد از جمله همين ج.ا. – ولي بهر صورت حرف شما انديشه است تا سياست . هرچند انديشه ها سياست را ميسازند . حال من موضوع را کمي باز ميکنم تا قصد و غرضم مشخص شود.
بايد از افلاطون و ارسطو شروع کرد –آنجايي که افلاطون در جمهوري عدالت را انداموار و زنده ميداند و ارسطو آنجا که فرد گرايي را در مقابل افلاطون عمده ميکند و عدالت را برابري متناسب مينامد.
باز هم به پيش ميرويم و به هگل ميرسيم –آنجا که بقول شما فيلسوفها بين جامعه و دولت اينهماني انجام ميدهد.
و اغلب جامعه را مترادف دولت بکار ميبرد و مورد انتقاد شديد ليبرالها قرار ميگيرد.
بعدش هم نظريه انديوآليست ها که انسان را موجودي مستقل از نظام سياسي مطرح ميکنند و انتقاد نئو هگلي
ها از آنها که جدا کردن انسان از نظام سياسي را به درجات مختلف موجب از خود بيگانگي ميدانند.
آرياي عزيز همانطور که ميبيني بحث تو بيش از همه در قلمرو فلسفه قرار دارد ومن راستش را بخواهي خيلي سوادش را ندارم.ولي انتقادي سياسي از اين نظريه را مطرح ميکنم :

همانطور که ميداني همسان نمودن مفهوم جامعه و دولت که از طرف هگل مطرح شد و در افکار مارکس
تبلور يافت موجب سوء استفاده هاي فراوان شد که سعيد عزيز را ميخواهد تا يک به يک برايمان شماره کند ولي نکته اصلي اينجاست که تفکيک مفهوم دولت از حکومت نيز که خصوصآ از طرف انگلستان و ايالات متحده بکار گرفته شدو تبلور انديشه آزادي حقوقي بود- بعضآ با انحراف از وجهه حقوقي و يا قانوني خود به توتياليتريزم منجر شد واز دل همان جامعه باز پوپري- نئو فاشيزمي جهان وطن خود نمايي کرد.


داريوش كبير 23:01 @ Fri, 9 Jan 04

اشاره بجايی بود. و بسيار منطقی . راستی منظور ميدان کاج سعادت آباد بود؟ با اين حساب بايد ميدون سرو هم کاشانی ميشد. از طرفی دولت مصر نام خيابان رو عوض کرده ولی تا بحال جوابی در مورد از سر گيری روابط سياسی نداده است و اين يعنی نوعی تحقير از کشوری که به مراتب از ما فقيرتر است . در ضمن يک لوگوی تحريم انتخابات است دذر صورت تمايل شما هم استفاده کنيد . پاينده باشيد .


ترانه 22:47 @ Fri, 9 Jan 04

سعيد جان عزيز!
مي دونم كه اينو خيلي ها بهت گفتند تو هم جواب دادي آريا هم بتو حق مي ده اما،
اما لطفا سعي كن تو هم اين مسئله را رعايت كني.
خواهش مي كنم تمرين كن ساده تر بنويسي لطفا!
من از اونهايي هستم كه تمام نوشته هاي تو و آريا را دنبال مي كنم با نوشته آريا مشكل چنداني ندارم اما نوشته هاي تو نفسم را بشماره مي اندازه( مثل اينكه ميخوام برم قله اورست) بعد از ۸ساعت كار كامپيوتر پسر خوب رمق اينهمه تمركز نيست جون من يك كم ساده تر بنويس!
ضمنا منظورت از ميم چيه؟ يك كلمه بگو !
من از بحثت استفاده مي كنم اما تو هم خواهش منو در نظر بگير مرسي!
شاد و موفق باشي!


نوید (امید سابق) 22:39 @ Fri, 9 Jan 04

من با نظر اسد کاملا موافقم چون تا یه سازمان مردمی و قوی نداشته باشیم رای ندادن تقدیم دو دستی قدرت به راستی های جمهوری اسلامی .
راستی ارنستو یه حرفی زد که به نظر من خیلی شبیه حرفای ملا ها بود :"اگر بین 30الی 60% شرکت کنند میبایست امیدوار بود که مردم شروع به فکر کردن نموده اند و میبایست در این راه کمکشان کرد."یعنی هر کی مثل من فکر کنه فکر کردن بلده ؟
راستی دلیل اینکه اسممو عوض کردممشابهت اسمم با یکی از فعالین بود.


Aria 21:46 @ Fri, 9 Jan 04

.... به ارنستو عزيز در کامنت شماره ۶۵ و A.S عزيز در کامنت شماره ۶۶؛

.... عرض شود که ارنستو جان، اتّفاقا » سعيد و من « هر دو در مقوله ی سياست می انديشيم. تفاوت بينش ما دو نفر با ديگر دوستان در اين است که سعيد و من، تلاشمان بر اين است که نشان دهيم سياست عبارت از لشگر کشی و طرفداری کردن و شارلاتان بازی برای حزب و دار و دسته و غيره و ذالک نيست، بلکه سياست، هنر کشور داری بر شالوده ی فرهنگ يک ملّت است. اين مقوله را نبايستی در منطقه ی تنگ و آزارنده ی گرايشهای عقيدتی خلاصه کرد. مثلا دولت می تواند سوسياليستی يا اسلامی باشد؛ ولي احزاب سوسياليست يا اسلامی يا غيره و ذالک حق ندارند از دامنه ی دولت به مرزهای حکومت = [ حاکميّت فهم و شعور و خرد و حقّانيّتدهي مردم ] تجاوز کنند و خود را عقل کلّ مردم يک سرزمين بنامند و به مردم بگويند که چه چيزهايی » سعادت و نيکی و خوشزيستی و بهزيستی و غيره « آنها را تعيين مي کند. مثلا در آلمان، حزبهای سوسيال دمکرات و سبزها، دولت دلخواه خود را تا امروز تشکيل مي دهند؛ ولي حکومت آلمان، جمهوری فدراتيو است. به عبارت ديگر؛ دولت مي تواند سوسياليستي يا اسلامي و يا ... باشد؛ ولي حکومت هرگز نبايستی سوسياليستی يا اسلامي يا ... باشد. احزاب و سازمانها بايستی در باره ی مسائل زندگی مشترک مثل: ( بيکاری و کار و شغل و بيمه و بهداشت و مسکن و .... ) بينديشند و رايزنی کنند. بحث تئوريک اعتقادی به فعّالان سياسی هيچ ربطی ندارد. هيچ حزبي نبايستی بعد از انتخاب شدن در برابر مردم، سنگر بندی کند. او حقّانيّت به قدرت را از مردم گرفته است برای رويارويی و آزمودن برنامه اش و مردم اين حقّ مطلق را دارند که اصل حقّانيتدهي خود را از احزاب در شکست برنامه هايشان بازپس بگيرند. البته اين بدين معنا نيست که حزب کنار نهاده شده از دولت نمی تواند يا نبايد در دور بعدی انتخابات شرکت کند؛ بلکه بحث بر سر اين است که مثلا حزب ايکس نتوانسته آنطور که ادّعا می کند به برنامه های خود برای مردم سرزمينش همّت عالی کند. ولي اين شانس را دارد که در دوره هاي بعدی بيشتر از خودش مايه بذاره برای خشنودي تمام افراد ملّت بدون هيچ تبعيضي.
عرض شود A.S عزيز که روشنفکران ما تا اونجايی که من آثار قلمي آنها را خوانده ام و ديده ام، بدبختانه از تفاوت اين دو مقوله خبری نداشتند و هنوز بسياری خبر ندارند. غالبا حکومت و دولت را به يک معنا به کار می برند. همين خطا را در باره تمدّن و فرهنگ نيز مي کنند. آنها خبر ندارند که تمدّن و فرهنگ از يکديگر متفاوت هستند. بدين معنا که تمدّن از برايندهای فرهنگ است؛ ولي زاينده ي فرهنگ نيست. مسئله ي طرح شده در باره ي تفاوت » حکومت و دولت « را نخستين بار در سايتهاي برونمرزی من با نوشتن سه مقاله روشن کردم که خوشبختانه خيليها متوجه قضيه شدند؛ ولي فونکسيون و رابطه متقابل و بنمايه هاي آن دو را هنوز نمی دانند متاسفانه. بعدش هم دوست عزيز بحث قدرت و پيچيدگی روان انسان و سائقه های ناشناخته و غيره و ذالک بشر به معضل هنر کشورداری ابعاد مملوّ از خطر داده است که روزگار مردم طبيعتا در اين وانفسای کشمکشهای خصومت آميز مدّعيان سياست، دائم در حال آسيب ديدن است. ولي من تاکيد مي کنم که ميشه درست کرد خيلي چيزها را به شرطی که ما، هنر انديشيدن در بستر زبان و فرهنگ مردم خود را بدانيم. ///


A.S 20:48 @ Fri, 9 Jan 04

آريای عزيز (۶۴)...
از خواندن اين نظر ذوق زده شدم.... چند سوال دارم که اميدوارم بی جواب نگذاريد....
به نظر شما چقدر طول خواهد کشید تا تفاوت بین حکومت و دولت با همین توصیفی که بیان کردی در نزد مردم کشورمات به اطلاعات عمومی تبدیل گردد؟؟؟ و چرا کسانی که این مسئله را می دانند و صاحب قدرت می شوند در جهت پیاده کردن آن گام برنمیدارند؟؟؟ آیا این مسئله ریشه در فرهنگ ما دارد که هرگاه صاحب قدرت شویم دید ما فقط در محدوده تامین منافع شخصیمان گسترش یابد و از آن پیشتر نرود یعنی فقط گلیم خود را از آب در آریم و گور پدر دیگران؟؟؟
دوست دارم که سعید و اسد عزیز نیز در اینباره مطالبشان را بیان دارند البته اگر ما را قابل دانستند


ارنستو چه گوارا 20:22 @ Fri, 9 Jan 04

سعيد جان

منظورم از آن جمله که تو مقطوع النسل اش کردي و کپي کردي فقط شوخي بود ولي ميداني که هر شوخي يک وجه جدي هم در خود دارد. منظورم اين بود که اگر60-90درصد مردم به اين باور برسند که در اين شرايط بروند رآي دهند که ديگر ضرورتي ندارد من يکي بيايم برايشان قصه سياست بگويم . آرمين گيله مرد حرفي ازآن بزرگوار فقيد چه گوارا را بالاي بلاگش گذاشته " بياييم يک کار غير ممکن را عملي سازيم" اين
غير ممکن چه گوارا هم امري نسبي است واگر قرار بود اصولآ حرفش درک نشود که همان را هم نميگفت و دنبالش را هم نمي گرفت. حتمآ نشانه اي از درک حرف خودش در جوامع آمريکاي لاتين ديده که اين حرف را گفته است. اگر بخواهي لري اش را بگويم يعني اينکه اگر اينقدر نارضايتي کم است - که ماهم برويم به کارو زندگيمان برسيم – بجاي اينکه دنبال خر دجال سياست راه بيافتيم براي خودمان فلسفه ميخوانيم و حال ميکنيم تازه تآثيرش عميقتر و ماندگار تر است . هم براي خودم هم براي اطرافيان.

البته اگر شوخي من- برخورنده- بود(راستش نفهميدم که براي شما برخورنده بوده که سئوال کردين و يا به در گفتين که ديوار بشنود). من قصد جسارت نداشتم و هميشه و هميشه از خواندن مطالب شما و آريا لذت برده و مي برم. خصوصآ از ديالوگ آريا و رهگذر زندگي و ديالوگ هاي جديد آريا بسيار لذت بردم . از انتقاد هاي
سعيد عزيز به انديشه هاي مطرح در ايران و جهان همواره لذت برده ام و گفته ام که اکثرآ درست است.
همانطور که ميدانيد من با جدا کردن حوزه هاي مختلف مثل سياست و يا انديشه و يا علوم اجتماعي کاملآ مخالفم ولي بهر حال برآيند حرفها در يکي از اين حوزه ها قرار ميگيرد و برآيند حرفهاي آرياي عزيز مسلمآ در حوزه سياست نيست و برآيند حرفهاي سعيد عزيز هم شايد کاملآ در حوزه سياست نباشد ولي نزديک به آن است.


Aria 19:09 @ Fri, 9 Jan 04

... سعيد عزيز. از صميم قلب بر تو آفرين می فرستم.؛ در جمله های ۱ و ۲؛ عالی مطلب را بيان کرده ای. آفرين. حالا من يه توضيح مختصر در باره تفاوت حکومت = Staat / state / Etat و دولت = government / Regierung در همين .حا می دهم تا مسئله خيلی بهتر روشن بشه. حکومت همواره دامنه ی ثبات و حاکميّت ( = Souveränität / sovereign )خرد و فهم و شعور انسانهای يک سرزمين است. دولت، دامنه ائيست که احزاب و سازمانها می توانند از طريق مجلس بر اساس ميزان آرائی که به دست می آورند برای آزمودن برنامه های خود در راستای برآوردن آرزوها و نيازها و غيره و ذالک مردم به مدّت مشخص شده در قانون اساسی ( مثلا ۴ سال ) همّت کنند و چنانچه روشها و سياستهای آنها به خشنودی و بهزيستی مردم بيانجامد، اين شانس را دارند که در دور رقابتهای حزبی در دوره های بعدی از سوی مردم، دوباره بيشترين رای را اخذ کنند. در اين راستا، اکثريت آراء را در دولت داشتن به معنای آن نيست که يک حزب مثلا مارکسيستی / اسلامي / و ... می تواند بلافاصله به حکومت تبديل شود. خير جانم. اينطور نيست. حکومت و حاکميّت هميشه و ابد از آن مردم مي ماند. فقط دولتها هستند که تغيير می کنند. مسئله اين جاست که تمام گرايشهای سياسی در ايرانزمين و بيرون مرزها می خواهند فقط به حکومت تبديل شوند. برای آنها مردم ايران فقط و فقط بهانه و ابزار هستند. اين مدّعيان اصلا تخمشان هم برای ملّت درد نمی کنه و گر نه وضعيّت سرزمين ما از دوران مشروطه تا همين امروز به اين بدبختی و فلاکت نبود. بدترين فرم گرايشهای سياسی اينست که فعّالان سازمانها و مثلا احزاب، معلّم » حقيقت « مي شوند و می خواهند از اين راه به مردم درس رستگاری و حقانيّت قدرتخواهی و قدرت ورزی خود را بياموزانند. آنها آن شعور را ندارند که در مسئله ی » حقيقت « هر انسانی خودش به تنهايی مسئول است. سازمانها و ارگانها و احزاب و غيره برای رتق و فتق کردن مسائل زندگی مشترک انسانها در همکاری با يکديگر؛ نه خصومت و کينه توزي بر ضدّ يکديگر بايد بکوشند بدون آنکه استثنائی برای آحاد مردم يو سرزمين قائل شوند. يعنی يه حزب مارکسيستی بايستی در باره تمام انسانهای مومن و معتقد و غيره نيز بينديشد؛ نه اينکه آنها را از دايره ی مسائل و برنامه های خود حذف کند همانطور ديگر احزاب و سازمانها با گرايشهای متفاوت فکری و اعتقادی. پس نتيجه مي گيريم که دولت، دامنه ی کشمکشها و گلاويزي نمايندگان مردم ( نه حذف و کشتن و تبعيد يکديگر ) برای آزمودن تجربيات و ايده آلها و آرزوها و نيازها و خواستها مختلف افراد يک سرزمين است. ولي حکومت و حاکميّت و حقّانيّت دادن به قدرت ورزی برای هميشه از آن ملّت می ماند. ناگفته نماند که احزاب و سازمانهای سياسی بايستی در فرهنگ يک ملّت، ريشه داشته باشند تا مردم به وجود آنها اهميّت بدهند و برايشان ارزش قائل باشند. با ايدئولوژيها و تزهای باختر زمينی و بيگانه بودن با فرهنگ مردم خود هرگز نمی توان برای مردم ؛ شالوده ی سيستمی مردمی را استوار کرد. مثلا دوستان مارکسيست ما بايستی بياموزند که مقوله ی » دادگزاری / Gerechtigkeit / justice « اجتماعی را از تجربيات مايه ای و فرهنگ ايرانی استنتاج کنند؛ نه آرا مارکس و ديگر متفکّران مارکسيست تا مردم احساس بيگانگی با آراء آنها را نداشته باشند. کاری که از عهده مدّعيان تا امروز برنيامده است. مسئله ی » حکومت و دولت «، انديشيدن در باره ی بنمايه هاي فرهنگ مردم ايرانست و زاياندن مغزه ی بار آور و سامانبخش آن از تار و پود تاريخ فکر و فرهنگ ايرانی که در متون گوناگون از عصر اساطيری تا همين امروز گسترده شده است. بياييد همه با هم در اين باره بينديشيم و بيافرينيم آن چيزي را که آرزو می کنيم. ( حکومت ملّي و فراسوی کفر و دين ). ///


اسد 18:46 @ Fri, 9 Jan 04

سعيد گرامي،
من بايد بروم مهمانداري. فقط براي اينكه حمل بر بي توجهي نشود مختصر مي گويم كه متن شما را با دقت خواندم و چون برگشتم يك بار ديگر هم خواهم خواند.
ولي در مورد مشروعيت، فكر مي كنم كه اين نسبي است و هر حكومتي چون به قدرت رسيد مشروعيت خود را مي سازد و تحويل آن پاييني ها مي دهد.
جرج بوش مي گويد كه مشروعيت اش را از انتخابات آزادانه مردمش (البته مثال خوبي نبود چون ايشان نوعي مشروعيت مذهبي حق و باطل هم براي خودش قائل است) گرفته است و طبيعي است كه از آن تا جايي كه بتواند و لازم باشد هم خرج مي كند. ولي اين مشروعيت نظري را او عملا از پول هاي هنگفتي كه صرف تبليغات نامزدي اش كرده است بدست آورده است.
در مورد انگليس نيز همين است. اينجا آن ها مشروعيت نظري خود را به دليل انتخابات آزاد و پابندي اشان به (نمايندگي) حقوق بشر و دفاع از آزادي و برابري انسان ها مي دانند....
حقانيت ملي به جاي حقانيت مذهبي هم سعيد گرامي در كشوري كثيرالمله مثل ايران مي تواند خيلي زود به شوينيسم برسد اگر كه جامعه گسترش فكري و تجارب نهادينه دمكراسي را نداشته باشد...
از تذكر هوشمندانه ات به تفاوت دولت و حكومت ممنون. فكر مي كنم كه اين دوران بعد از ۲ خرداد جزو معدود دوراني در تاريخ ما بوده كه انسان قادر به ديدن اين تفاوت بود و كه در روند خود حتي به نوعي تقابل اين دو نيز تبديل شدهاست ولو به در چهارچوبي معين.

ولي در مجموع سوالات من بيشتر به جنبه عملي و كاربردي قضيه در حيات مشخص سياسي اجتماعي كنوني بر مي گشت كه فعالان سياسي/ اجتماعي ما چگونه مي خواهند از اين نقطه اي كه اكنون هستيم شروع كنند و چگونه آن را ادامه دهند و چگونه .... و به كجا... و چگونه تا آنجا؟


سعيد 18:44 @ Fri, 9 Jan 04

ارنستوجان؛
لطفاً و تو را به حرمت روح آن بزرگوار يعني چه گوارا بيا و به من و آرياي عزيز و ديگر دوستان در اينجا تفهيم/شير فهم كن كه يعني چي معنا و متبوع اين حرفت:
”تا زمانی که اميد به حرکت در جامعه نبود سراغ سياست نروم؛ بلكه بروم بدنبال همان انديشه خالص که آريا به آن باور دارد و سعيد هم شعارش را ميدهد.“ ؟!؟
مرسي/سعيد


سعيد 18:15 @ Fri, 9 Jan 04

تقديم به دوسالگي بلاگ شبح جون!
شبح جان؛
تو خود نيك با نحوه تفكّر و شيوه تحليل تكاملي و ممتيك من آشنائي داري ديگه. چه كنم تا ساده تر از هميني كه ديدي ضمن ارائه براهين نظرم/تزم را قادر به پشتيباني و تقويت بوده باشم...؟! پس لابدُّ مجبورم برم سراغ سازه هاي تاريخي و ديني و فرهنگي و سياسي و جامعه شناختي و كذاي اين جامعه پيچيده و درهم تنيده و زنده و ديناميك خودمان. سعي كن نوشتارهاي مرا بصورت يك داستان/روايت و در حين فراغت بخواني. تو در اين شكّي داري كه حكومت يك ارگانيسم زنده است و مشمول دوران تحوّلي خاص كه البتّه در اين پروسه طبعاً/تبعاً قوانين رشد و نموّ خود را داشته و پر واضحه كه رفتارهاي متفاوتي را ازش مشاهده بكنيم؟! و آيا نبايد به يكسري از قانونمنديهاي آن اشارة داشت؛ آنجا كه ميخواهيم از جنبشي در مقابل آن حمايت يا اصلاً پايه بگذاريمش؟! بذار با يك مثال ساده همينو بگم؛ شما اگر بخواهي يك بچّه/توله مار بگيري زياد مهم نيست بري سراغ دمش يا سرش؛ چون بفرض زهري/مهلك بودن نوع آن و حتّي نيش زدنت آسيب چنداني نخواهي ديد؛ امّا همين شوخي و بي مبالاتي را اگر با يك مار سياه آفريقائي بالغ بكني بر اثر نيشش ظرف كمتر از چهار ساعت آنهم با شكنجه فراوان و انواع و اقسام سيمپتومهاي عجيب و غريب خواهي مرد. خوب؛ پس تو با توجّه و تابعيّت از اينكه يك ارگانيسم (حالا ميخواد مار باشه يا ج.اِ.اِ.) در چه فازي از حيات تكاملي خودش بسر ميبره هستش بايد مارگيري/رقابت/مبارزه خودت را تنظيم كني. ميدانم، ممكنه بگي ج.اِ.اِ. يك مار رو به احتضاره؛ پس فلان و بيسار! خوب احسنت؛ بنابراين خود اذعان داري كه تابع تحوّل و بلوغ يك ارگانيسمه كه داري باهاش طرف ميشي ديگه! بقول منطقيونِ فرنگي: QED! اگه جدّاً اينطوره پس بايد اوّل سعي كني حكمهايت مستنتج از دل يك چنان تحليل/پارادايم و دوران/فازهاي تكامليش آنهم از همانقسم كه بنا به تئوري جامعه شناسانه آوردم بوده باشد. خوب، آن تئوري تو و سرانديشه هاي مربوطش كجاست...؟!
نيزه بازي اندر اين كوهاي تنگ
نيزه بازان را همي آرد به تنگ


سعيد 17:54 @ Fri, 9 Jan 04

اسدجان؛ ممنون كه تو نيز در كنار آرياي مهربان حدّاقل فهميدي من يكي چي ميخوام بگم؛ حالا صرفنظر از موافقت/مخالفتت! بهرحال، باز توجّه كن فرق آشكار ”جمهوري اسلامي ايران“ با دموكراسيهاي معمول جهان، مثل انگليس، در اينه كه به صرف هزينه كردن از مشروعيّتِ حكومتي آنجا يعني ”سلطنت كوئين و سنّت لردها و كمون لا و تاريخ پر افتخارشان و امپراطوريشان و كذا“ قادر به رتق و فتق سيستم/دولت نيستند و مجبورند كه بنحوي جدّي كارآمد نيز باشند. اين دو حوزه (كه در ضمن آرياجان بايد خيلي ساده و تئوريك واسمون اينجا و بجاش بحث كنه و فكر كنم اينطور بهتر به دل افكارش نقب خواهيم زد) را هرگز بهم نياميز دوست من! ازش غافل نشو! اين دو بال پرواز و شناور ماندن حكومتها/دولتهاست در آسمان رضايت مردمان/شهروندانشان؛ و بنابراين پرهيز از بحران/خطر افتراق مردمان و حاكمانشان. باز به دو ويژگي ناتطابقي ج.اِ.اِ. در متنم مراجعه كن تا ببيني كه گزاره ات،”موريانه ها همه جا هستند“، در مورد دموكراسيهاي نرمال صدق نميكند. اتّفاقاً اپوزيسيون، بمعناي فنّي و اصلي اين واژه، در همان بريتانياست كه مثلاً ”حزب كارگر“ رقيب ”حزب محافظه“ كارست و بالعكس؛ آنهم در قلمروي دولت. و حكومت برانداز/آلترناتيو حكومتي ندارد! و هر يك رو كار مياد تبعاً نوعي موريانه كشي است از چهارچوبها و شالوده هاي آسيب پذير نظامشان؛ به همين سادگي! حالا بقول مبارك خودت كو اين اپوزيسيون ما اسدجان... :-) گيريم دو اصل ناتطابقي بنده در مورد اين رژيم حرف چرت و مزخرف و اصلاً نقيضش درسته؛ خوب كو دولت كارآمد اين حكومت؟! سود جستن از مدل آنتروپي فيزيكي هم واسه قبول و هم عدم قبولت به پوچ شدن نظام بتو كمك نميكنه؛ چون نه فيزيك قوانينش بدرد ارگانيسم زنده/بيولوژي ميخوره و نه من مبتني بر يك مثال، موريانه/شتّه زدگي، استدلال نمودم. من احمق/شارلاتان نيستم كه مبتني بر يك مثال سر هموطنانم را شيره بمالم. مثال واسه سوق ذهن امر غريب است به امر قريب. ببين من گفتم:
۱. دولت ـ ملّت مدرن امروزي حقّانيّت ملّي نياز داره نه صرفاً ديني؛ والّا كه يك سيستم شبه آپارتايديه!
۲. از فقه بمعناي فعلي و متداولش حق قابل استخراج نيست. چون در تئولوژي/علم كلام ما درباره ”آزادي“ و ”اختيار“ و ”مسئوليّت“ و ”حق“ و ”حقِّ نا حق“ و ”حقّ بشر“ و ”حكومت“ بحث نشده. پس اين حكومت تصوير مناسبي از حق ندارد كه هيچ بلكه هيچگون ربط تئوريك با فقاهت/كلام اسلامي نيز ندارد. نتيجتاً، با ”حقوق بشر“ يعني اين راز رضايت شهروندان جهان مدرن از حكومتهايشان و البّته بقايشان مشكل دارد. كما اينكه رژيم پهلوي هم دچار همين بحران بود و تلنگش در رفت!
* حالا يك نكته/درس خيلي جالب. خود پيامبر تا حدّي و پس از او مسلمانان تماماً علم كلام را از علما/فقهاي ”يهودي/مسيحي“ آموختند و با همين فرمت و پيشزمينه ذهني به سراغ تأسيس فقاهت و اصولش رفتند. حالا ميشود ثابت كرد كه ميم ”ولايت فقيه“ يك ريشه ”جودو/كرستين“ بسيار قوي دارد. امّا بهيچوجه ربطي به آموزه هاي امامان شيعي كه وارثان اصلي پيام محمّد(ص) هستند، ندارد. واسه همين بود كه مرحوم خميني گفت بالامجان خيالتونو راحت كنم و سرتون رو هم شيره نماليده بگم كه اين، ”ولايت فقيه“، صرفاً يك ”جعل“ است = يك اعتبار است = يك قرارداد ميان ما اخانيد با شما ايرانيان است = يك عهد/پيمان است = يك معامله است = يك قول است = نه تأسيسي است و نه امضائي، بلكه وضعي است: درست مثل قوانين راهنمائي و رانندگي. منتها خودش به كنه و تبعِ حقوقي حرفش پي نبرد؛ از پاريس آمد و پس از چندي بنا به قولش رفت قم ولي بعد ديد اي دل غافل يك برّ خينگ مثل همين منتظري/مشكيني/صانعي و آنها كه نشستند و قانون اساسي را بازنويسي كردند اصل مزبور را گذاشتن رأس همه امور و تصويبش هم كردند. يعني ”ولايت فقيه“ جعلي را جدّي جدّي گرفتنش و آنرا تئوريكش هم كردن، مثلاً منتظري! شما ميدانيد كه در پيشنويس اوّل قانون اساسي خبري از ”ولايت فقيه“ نبود و خميني هم هيچ اشكالي بدان كه نداشت هيچ آنرا مطلوب دانست و گفت هر چه زودتر برويد همينو به رأي مردم بگذاريد و از آقايان ثلاثه ابرام. صرفاً پس از مشاهده مساوقت ولايت فقيه و حكومت بود كه با خودش و ديگان گفت آخه كرّخرها؛ مگر امكان دارد حكومت مطلقه نباشد؟! دقّت كنيد نه دولت؛ بلكه حكومت! (يك مرد به بيسوادي آكادميك امّا نبوغ اين مرد نوبره واللّه. آريا جان واسه رفع ابهام بيا اين قضاياي فنّي رو توضيح بده تا باز نگن اين سعيد آخونده و كذا. اين جووناي خوب هنوز فرق حكومت و دولت و ملّت را نميفهمند!) از همينرو تزش را تصحيح كرد و گفت ”ولايت مطلقه فقيه“؛ و اين زين پس يعني نوع حكومت ايران! باري، خميني عدم امكان تئوريكِ استنباط ميم ”ولايت فقيه“ از چاه قرآن و سيره و حديث و روايت را كاملاً ميدانست! نابغه و فقيهي كاركشته و در اين مورد كاملاً صادق مثل او نيك امّا ناهوشيارانه/غافلانه درك كرده بود، ولي قادر به تبيينش نبود، كه چرا از رحمِ مذهب شيعي يك چنين ولدالْزنّايِ كريه المنظري بنام ”ولايت فقيه“ بيرون بيا نيستش :-) يك بيستمِ هوش/نبوغ/فقاهت/صداقت خميني را اين اُزگلان حاكم بر كشور ما ندارند...!
** حالا گرفتي اشكال كار اين سيستم قلّابي/ناقص الخلقه را اسدجانم يا باز هم بتوضيحمان...؟!


اسد 17:47 @ Fri, 9 Jan 04

ارنستو جان،
من هميشه از يادگيري استقبال مي كنم و شروع اين بحث هم تنها به خاطر سوالاتي بود كه پرسيدم ( هر چند هنوز جوابي نگرفته ام :)) بوده است.
من مي گويم آن گونه جنبش قدرت ستيز نمي تواند در شرايط سياسي، اقتصادي و فرهنگي كنوني ما انجام شود. بهترين دليل اش: همين دوستاني كه معتقد به عدم شركت در انتخابات هستند. اگر به كنه انتقادات آنها از دولت بروي مي بيني كه آن ها دقيقا دولتي مي خواهند كه همه كاري را انجام دهد و تمامي مسئوليت هار را به عهده بگيرد. آن ها از اينكه دولت در همه جنبه هاي زندگي اقتصادي و اجتماعي حضور دارد انتقاد نمي كنند بلكه انتقاد آن ها اين است كه چرا دخالت بيشتر ندارد و يا دخالت صحيح ندارد.
انتقادات اكثرا در اين مجرا است و نه در مجراي قدرت ستيزي.
البته من فكر مي كنم كه اين بستگي به سطح رشد مناسبات اقتصادي و اجتماعي دارد و مسئوليتي متوجه مبارزان اجتماعي/ سياسي ما نيست. گاندي بي شك در شرايط جهاني امروز شانس زيادي نداشت. و خشونت هاي بعد از انقلاب هند كه به جدايي پاكستان انجاميد در حالي بود كه شخصيت بزرگي همچون گاندي در مركز جنبش وجود داشت كه تمام آن گروه هاي مختلف را بر محور خويش متحد مي كرد.
براي من يك سناريو واقع بينانه و مشخص بگو كه چگونه از نقطه اي كه الان هستيم با عدم شركت در انتخابات به آن جامعه آگاه و قدرت ستيز ( كه مفهوم حركت هاي اجتماعي امروز در اروپا است ) مي رسي؟

راستش را بخواهي از مطالبت در باره تغييرات موجود در سرمايه من خيلي سر در نياوردم و ممنون مي شوم كه بيشتر توضيح دهي.
چرا سرمايه ماهيت سيال پيدا كرده است؟ آيا به دليل انقلاب اطلاعاتي و جايگزين شدن ماهيت آن به جاي اصول انقاب صنعتي است؟
منظورت از حذف بخش هايي از سرمايه در مناسبات نفتي منطقه دقيقا چيست؟
ايا آن بخش هايي كه مي گويي براي مقابله با سرمايه تثبيت شده حتي با دولت دكتر مصدق هم راضي هستند اگر وقتي خودشان تثبيت شدند باز هم به همچين دولتي راضي خواهند بود و يا از اين دولت تنها استفاده ابزاري براي خارج كردن رقيب با توجه به نيروي مردمي منطقه از ميدان مي كنند. همانطور كه انگليسي ها براي تجزيه امپراطوري عثماني به جنبش هاي آزاديبخش عرب دامن زدند و نتيجه اش را ديديم و هنوز مي بينيم....
و فكر مي كنم كه هم تو و هم من مي دانيم كه يك جابجايي غير قهر آميز در كشوري مثل ايران كنوني شدني نيست و خواهي نخواهي به اين سو مي رود. اصولا تحريم يك انتخابات قبل از آن كه حتي ليست نامزدها اعلام شده باشند بشارت از اين گونه تقابل ها را مي دهد.

من فعلا سخن را كوتاه مي كنم تا اگر شد باز به آن برگردم.


ارنستو چه گوارا 16:53 @ Fri, 9 Jan 04


اسد عزیز

سعی میکنم خیلی خیلی خلاصه مواردی را طبق همان ایتم ها توضیح دهم :
1- بکار بردن جمله "بخشی شرکت میکنند" خیلی کلی است . بعنوان مثال من الگوریتمی برای خود تنظیم کرده ام . اگر فرض کنیم رژیم قادر به تقلبی برابر 10 الی 20% آرا در انتخابات باشد :
الف) اگر بین 10-30 درصد مردم در انتخابات شرکت کنند. براستی میبایست وجود یک نارضایتی تمام عیار را که به راحتی رادیکال میشود را جدی گرفت.
ب) اگر بین 30الی 60% شرکت کنند میبایست امیدوار بود که مردم شروع به فکر کردن نموده اند و میبایست در این راه کمکشان کرد.
پ) اگر بین 60-90% شرکت کنند که من قول میدهم سیاست را ببوسم و بگذارم بالای طاقچه(این را از آل احمد فاکت کردم چون میدانم همه دوستان خاطر خواه او هستند(:--- ) و تا زمانی که امید به حرکت در جامعه نبود سراغش نروم و بروم بدنبال همان اندیشه خالص که آریا به آن باور دارد و سعید هم شعارش را میدهد.

2-از نظر من نارضایتی عمومی جنبش را بوجود می آورد و نه جنبش ها نارضایتی عمومی . پس اگر نارضایتی وجود دارد جنبش هم وجود دارد و یا بوجود می آید.
3-اگر قرار باشد روزی-روزگاری این جنبش را یک رهبر و یک طرز تفکر رهبری کند-همینجا میگویم که دور من یکی را خط بکشید . چون باز هم نشانگر ناپختگی سیاسی ایرانیان است و معلوم است از میان آن چه بوجود خواهد آمد.

4-بله حرکتهای مردمی ظرف 10 سال گذشته در تمام نقاط دنیا تا حد زیادی ماهیتی آنارشیستی دارد. اصولآ تفکر ضد قدرت سیاسی که نقطه اتکا و اتحاد تمام حرکتهای مردمی اخیر است اولین بار از طرف آنارشیستها مطرح شده است.جهت حرکت مردم برای کنترل قدرت سیاسی و کم شدن فاصله مابین سیاست مداران و مردم است و اگر قدرت از خود اینرسی نشان داد این حرکت رادیکال میشود و به براندازی میرسد وگرنه نفس کنترل و نزدیکی به قدرت سیاسی مطرح است. مقصود من اینست که این نوع عکس العمل های اجتماعی را تنها از طریق تفکر آنارشیستی و یا تئوری "خود انگیختگی" روزا لوکزامبورگ قابل تحلیل است.

5-مقصود من از ناهمگونی مفهوم سرمایه داری جهانی قرار دادن اتحادیه اروپا در مقابل ایالات متحده نیست . مقصود من اینست که خود مفاهیم اتحادیه اروپا و ایالات متحده نیز دارای همگونی و هژمونی نیست .چرا؟ چون جنگ سرد تمام شده است و پایان جنگ سرد یعنی آغاز تضاد های بسیار مهم در درون هریک از قطب های کاپیتالیسم و مابین قطب های کاپیتالیسم.

6- من پاسخ تو را با توجه به مورد 5 اینگونه میدهم که با توجه به ماهیت جدید سرمایه که خاصیتی غیر رسوبی و متحرک و تجاری یافته است .بخشهایی از سرمایه جهانی که در مناسبات نفتی منطقه حذف شده اند و با توجه به اینکه جنگ سرد پایان یافته است- تمایل به مقابله با بخشهایی از سرمایه که در منطقه تثبیت شده اند میباشند و نه تنها ممکن است به دکتر مصدق رضایت دهند حتی ممکن است به سالوادور آلنده هم رضایت دهند.
بله دوست عزیز نقطه اشتراک من و تو در همین عدم وجود آگاهی به مفهوم دموکراتیک آنست (ونه به مفهوم درونی –انسانی آن) ولی من همانطور که در پست های قبلی مقاله های شبح گفتم این غریزه-خودانگیختگی-آنارشیسم - تمرکز ستیزی- قدرت سیاسی ستیزی- وحتی سیاست ستیزی از تبعات این نوع حرکت های مردمی است و از نظر من میتواند ماهیتی دموکراتیک یابد و وظیفه ماست که به آن ماهیتی دموکراتیک بدهیم.
بازهم تآکید میکنم این حرکت ضرورتآ همیشه با قهر-خشم وبراندازی همراه نیست و به طبع شرایط از این روشها استفاده میکند و رادیکالیزم در این نوع حرکت اجتماعی در نتیجه ناتوانی حکومت نیست (مانند انقلاب اکتبر) بلکه به مفهوم اینرسی و مقاومت حکومت در مقابل خواستها و عکس العملی است. برای آنکه مقصود خودم را واضح تر توضیح داده باشم مثال دیگری میزنم . انقلاب هند به تعبیر من ماهیتی کاملآ آنارشیستی دارد و جنبش مقاومت منفی گاندی از نمونه های بارز جنبش های آنارشیستی است چون بیش از آنکه قدرت طلب باشد قدرت ستیز است.
مجبورم اینجا توضیح دیگری را اضافه کنم که هدف من پشتیبانی از اندیشمندان آنارشیسم و یا تئوری غریزه باور روزا لوگزامبورگ نیست بلکه اینها را چهارچوب هایی برای تحلیل بهتر شرایط میدانم.


سعيد 16:27 @ Fri, 9 Jan 04

آريا: از قول ”فويرباخ“:
”مغزه راز آميز تئولوژی همانا انديشيدن در باره روان و ذهنيّت و فرهنگ انسانهاست.“
راستش نميدانم سازنده اين ميم كي بوده ولي خلاصش ميگه:
”خدا تكامل/تغيير/تحوّل/نموّ=Evolve پيدا ميكنه؛ پس دعا كنيد فقط در يك جهت باشه :-)“! گرفتين چي شد...؟!
حالا اينرا گفتم كه علاوه بر تأئيد ميم آرياجان بر دو امر واضح نيز تأكيد كنم:
اوّلاً؛ اصلاً سرّ انديشيدن همينه كه هست و مارا از آن مفرّي نيست،
ثانياً؛ بايد اميدوار باشيم كه همين ”سيّاليّتِ“ روان و ذهنيّت و فرهنگ مورد اشاره فويرباخ نيز فقط در يك جهت باشه؛ كه تاريخاً ميدانيم نيست و اوضاع پر آشوب/بهم پاشيده اي است اين وضع تكاملي فكر ما انسانها. من بارها با خودم گفتم صدرحمت به علماي صدر مشروطه و فهمشان از گوهر ديـن و مذهب شيعي تا اين اخانيد تخمي و بيسوات عصر خودمان :-)


امیراطور گلهای رز 16:13 @ Fri, 9 Jan 04

والا چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ولی اینو میدونم که من یکی که رای مای نمیدم .تا زمانی که ولایت فقیر داریم هر چی یول مملکته میره جیب اون


Aria 14:49 @ Fri, 9 Jan 04

... شبحی ناز ( کامنت ۵۲ )؛

.. در باره شيوه ی نوشتاری » سعيد عزيز « در کلّ بايد بگويم که مشکل از طرف او نيست دوست نازنين. دوستان گرامی در فهميدن و رابطه ی فکری داشتن با او مسئله و مشکل دارندك زيرا با مقولات و معضلات روان و تاريخ لايه هاي فرهنگی انسانها در کشورهای مختلف روی کره زمين، متاسفانه مطالعات عميق فلسفي و تئولوژيکی و انسان - شناسيک ( = آنتروپولوژيک ) ندارند. ناگفته نماند شبحی ناز که بسياری از واژگان و اصلاحات فلسفی و دانش و امثالهم را نمی توان حتّا با معادل نويسی خشک و خالي به ديگران تفهيم کرد. اينه که » سعيد « مجبور است اصطلاح را به زبان فارگليسی بنويسد. مثلا در نظر بگير همين کلمه » ديالکتيک « تا کنون در زبان فارسی به معناهای: = جدل - مباحثه - دوويچمگوئيک و ... به کار برده شده. ولي هيچکداميک از اين معادلها نمی تواند معنای ديالکتيک را در زبان فارسی تثبيت ابدي کند. اين اصطلاح در زبان » سقراط و افلاطون و ارسطو و کانت و فيشته و شلينگ و هگل و مارکس « و بسياری متفکّران باختر زمين در معانی متفاوت و ضدّ و نقيض به کار برده شده است. بنابر اين معناي ثابتي ندارد؛ بلکه » ترمينوسي = terminus مي باشد از بهر انديشيدن در باره ي مسائل و مقولات بشری و مختص طيف خاصّي نيست. من نميدانم شبحی ناز به کداميک از زبانهاي بيگانه تسلّط خوب داری. زيرا اونوقت می تونستم ژند تا منبع راهنما و کمکی به تو معرفي کنم تا نه تنها در فهم زبان » سعيد عزيز «؛ بلکه مطالعه ی شاهکارهاي فکری بسياری از متفکّران و فيلسوفان با اشکال رويارو نشوی. در ضمن اين را اضافه کنم که اگر دوستان مثلا مارکسيست ما، با آثار » لودويگ فوير باخ « آلماني آنهم به زبان اوريژنال آشنايی داشتند، مطمئن باش شبحي ناز که نه با آراء من مسئله ای داشتند نه با نظرات » سعيد عزيز « . به قول « فوير باخ « در جلد نهم آثارش / متن آلماني : » مغزه ي راز آميز تئولوژی همانا انديشيدن در باره ی روان و ذهنيّت و فرهنگ انسانهاست. « ///


اسد 14:23 @ Fri, 9 Jan 04

سعيد گرامي،
از نوشته هايت استفاده كردم. بخصوص تقسيم حيات ج ا ا به سه دوره قابل تامل بيشتري است.
سعيد گرامي، اين موريانه ها هميشه و همه جا وجود دارند و داشته اند. مي داني كه جهان رو به خرابي دارد :))
در مورد تئوري آشفتگي هم با تو هم عقيده هستم. ولي من منظورم از نظم و برنامه در ذهن فعالان سياسي امان است كه به هر حال تصميم به تاثير گذاري فعال در جريانات امور دارند.

شبح عزيز،
1 - من هم با علت هاي عقب نشيني كاملا با تو موافق هستم. هيچ حكومتي و ، خواه شخص و يا حزب سياسي كه وارد مناسبات قدرت مي شود به دلخواه عقب نشيني نمي كند. ولي ما از اين حقيقت به نتيجه اي نمي رسيم. سوالات من همچنان بي جواب باقي مانده اند!
2 - اگر علت عقب نشيني را رشد مناسبات اقتصادي و دگرگون شدن موازنه هاي قدرت بدانيم كه نمود خود را در ظاهر شدن اصلاح طلبان نشان داد، پس چه مناسبات و يا ضرورت هاي اقتصادي حكم مي كند كه اين روند را با اين قطعيت قطع كنيم. اگر اين حكومت هنوز مي تواند آن توانايي را از خود نشان دهد كه خودر با روند هاي تحولات اقتصادي و مناسبات توليدي جامعه درگير كند و از آن تاثير بگيرد، و همچون حكومت قذافي عمل نمي كند، پس چرا با اين اطمينان از اين روند روي بر مي گرداني و به سمت جنبشي مي روي كه نه سرش پيداست و نه تهش و هنوز جنيني بيش در زهدان مادر نيست!
اين جنين براي انجام دادن آن چيزهايي كه تو از او مي خواهي بايد بدنيا بيايد، پا بگيرد و رشد كند و پهلواني برومند شود. آن باري كه دوستان مي خواهند هنوز متولد نشده بر دوش اين بيچاره بگذارند در نهايت موجوب مرگ او مي شود ويا گوژپشت و ناقص الخلقه اي بيش از آب در نخواهد آمد. مثل همه انقلابات ديگر در كشورهاي در حال توسعه.
آيا اين همان تقديرگرايي نيست كه بگوييم: فعلا شلوغش مي كنيم و از دل اين شلوغي ها انشالله آن چيز كه مي خواهيم بيرون خواهد آمد؟
شبح جان، عصر و دوره انقلابات گذشته است. لاقل براي كشور هاي جهان سوم گذشته است. اگر اپوزيسيون ما الان به طور تئوريك نمي تواند متحد شود من مي توانم به تو با اطمينان هزار درصد قول بدهم كه وقتي كه مسئله قدرت و جايگزيني پيش بيايد ديگر هيچگونه با هم كنار نخواهند آمد. اشكال هم بد بودن يا فداكار نبودن آن ها نيست، بلكه تنها علت رشد نايافتگي سياسي جامعه است.


سياوش 14:21 @ Fri, 9 Jan 04

farrokh عزيز، در ابتدا بايد اين را روشن سازم كه اين گفته من نه در تاييد شركت در انتخابات و نه در تحريم آن است كه تصميم به نوشتن گرفتم، بلكه از آن جايي كه مي‌بينم كه شما بر اين گمانيد كه اين نظام با در دست داشتن يك درصد يايين شركت كننده در انتخاباتش، مشروعيت خود را در جهان از دست خواهد داد(منظور از جهان، اتحاديه ارويا و آمريكا مي‌باشد.) و فرداي آن روز دولت او را خلع و به جاي آن دولت و نماينده‌گان شما و من را جانشين آن خواهند كرد. اصولن اين سوال بايد مطرح شود كه بعد از تحريم انتخابات چه استراتژي در ييش هست. در بلژيك(اگر اشتباه نكنم.) در هر دوره انتخابات يارلماني، بين ۹۸ تا ۹۹ درصد مردم راي به صندوق‌هاي راي‌گيري مي‌ريزنند، اما اين درصد بالاي راي نه از اين كه مردم بلژيك با ديگر ملل تفاوت داشته باشند، بلكه از اين بابت است كه هر آن كس كه در انتخابات شركت نكند، مي‌بايد مقداري وجه نقد از اين بابت جريمه بيردازد. و اين امر نه هيچ‌گونه‌اي اعتراض از جانب شهر‌وندانش، و نه از ديگر جوامع هم شنيده نشده كه به اين انتخابات و دولت و يارلمان سربرآمده از آن مهر بي‌اعتباري زده باشند. در هم‌اين ايام در خيلي از كشورهاي كه دمكراسي يك يايه سنگين و مهمي در اركان دولت، جامعه و حكومت آنان نقش دارد، ديده شده كه تعداد راي دهنده‌گان در انتخابات يارلماني و غيرو حول و حوش 40% رشد نداشته و ندارد. و اين امر نيز هيچ‌گونه سلب مشروعيتي از آنان گرفته نشده. آيا باور شما اين است كه اگر اين حكومت در هم‌اين حدود نشان دهد كه تعداد راي‌دهنده و شركت كننده(در انتخابات انتصابي و نظارتي نامشروع) داشته، آيا باز هم مي‌توان از نفي مشروعيت نظام آن بر اين اساس و يايه، نه از جانب شهروندانش(كه سال‌هاست مردم ايران نشان داده و داده‌اند كه اين نظام از ديد آنان هيچ‌گونه مشروعيت و محبوبيت در نزد خود ندارد.) كه بلكه از نگاه ناظران خارجي حرفي زد. ارواح عمم، يعني خواستم كه بي‌طرف باشم(دوست عزيز، لطفن از اين زاويه به اين يادداشت نگاه كن!).


شبح 13:39 @ Fri, 9 Jan 04

آريای عزيز!(49)
از لطف‌ات متشکرم. حتما آن مطالب را نگاه می‌کنم و هر کدام را نخوانده بودم خواهم خواند. اما در مورد نوشته‌ی سعيد عزيز(42) راست‌اش را بخواهی من که نتوانستم آن را بخوانم. بعضی وقت‌ها آنقدر عجولانه و درهم حجيم می‌نويسد که متاسفانه کشش خواندن آن نيست. اگر تو حوصله داشتی برای ما در يک پاراگراف و مثلا چند جمله بگو او چه می‌خواهد بگويد!


شبح 13:35 @ Fri, 9 Jan 04

اسد عزيز!(32)
هرچند دوستان به شيوه‌های مختلف پاسخ‌های خوبی دادند و ارنستوی عزيز(41) به خوبی ترجمه سرراستي از محتواي نوشته‌ي تو ارائه داد اما من سعی کنم چند نکته را روشن کنم.
1- واقعيت عقب‌نشينی رژيم که روشن است و جای بحث ندارد. می‌ماند اين که عامل اين عقب‌نيشنی چيست؟
2- من اعتقاد دارم اين عامل از حيث عينيت، گسترش سرمايه‌داری و هر چه بيشتر شاغل‌تر شدن و دست‌مزدبگيرتر شدن مردم است و از نظرذهنی رشدآگاهی اجتماعی و شکل‌گيری نسل جديدی که ديگر تاب آموزه‌های ارتجاعی قبلی را ندارد.
3- تصور می‌کنم با قطع اميد کامل از اصلاحات و گزينه‌های "بد" و "بدتر" به هر حال مردم دنبال راه‌حلی در خارج از نظام می‌گردند. همين موضوع باعث اتحاد بيشتر اپوزيسيون و شکل‌گيری هژمونی جديد می‌شود.

ما بايد بدون تعصب و پيش‌داوری و با امنيت کامل در اينجا بتوانيم حرف‌مان را بزنيم. من در دوم خرداد به خاتمی رای دادم منی که در جوانی و وقتی برای اولين بار می توانستم در رای گيری شرکت کنم به قانون اساسی رای منفی دادم و در نخستين انتخابات رياست جمهوری هم رای ندادم و ديگر رای ندادم تا دوم خرداد که تصور کردم رای دادن کار درستی است. اين را گفتم که بگوييم شرکت کردن يا نکردن در انتخابات امری قدسی نيست! و من هم هيچ دگمی در اين مورد ندارم. فقط تصور می‌کنم و سعی کرده‌ام استدلال کنم که تا وقتی مردم بخواهند به درون رژيم اميد ببندند يا به قدرت‌های خارجی اميد ببندند هر‌گز سعادت‌مند نخواهند شد آن‌ها بايد به خودشان ايمان بياورند و احساسا هويت و شخصيت کنند و از اين حقارتی که برآنان تحميل شده است نجات پيدا کنند. شرکت در انتخابات تنها به پروسه ياس و ناتوانی آنان دامن می‌زند و منفعل‌شان می‌کند و سرانجام در درگاه خدا دعا می‌کنند تا شيطان نجات‌شان دهد.


سعيد 13:25 @ Fri, 9 Jan 04

سياوش جان؛
بالامجون؛ در اينكه رإي دادن يك ”تصميمه“ مثل آتيش زدن فتيله بمب اتم و بوووم... هاي فيشنه= Fission كه پشت سرش دبيا ... و تخريب و حتماً مبتني است بر يكسري از حساب و كتابهاي بظاهر كلكولسانه و معقولانه و حكيمانه و بخردانه و نردانه و شطرنجانه و مهارجانه و سياوشانه و قضا قدرانه و انوشيروانه و محجوبانه و كوانتوم فيزيكانه و اسرارانه و دشمنانه و آرزو/آمالانه و الاهانه و تقديرانه و هندوانه و كذا كه من با تو نزاعي ندارم و بر منكرش لعنت :-)
آنچه را شما نفهميدي ديدگاه تكاملي/An Evolutionary Point of View بود بر سر آنچه كه بنام كاسموس و پاره اش حيات مي شناسيم! حالا دو نمونه ديگر از همين قسم كه منبع تئوريهاي مربوطه هستند:
۱. Meme Point of View
۲. Gene Point of View
ضمن آنكه مباحث ”توابع ناخواسته =Unintended Consequences“ و همچنين جنبش و ضدّ جنبش = Movement & Anti_Movement“ در جامعه شناسي و در رابطه با تصميمات كاملاً حسابشده فاعلهاي خودمختار نيز كاملاً روش تئوري پردازي/پنبش زده شده ديگه و لازم نيست كه تويِ نوعي با كـِــــــــــــــش دادن بيمورد يك مدل/مثال، Big Bang، مثلاً ازم بپرسي خوب چه چيزي/كسي از اين ”نردبان حلقوي=Twisted Double Helix“ رشته هاي D.N.A در داخل هسته سلّولهاي ما قراره بالا يا پائين بره :۰)


Aria 13:05 @ Fri, 9 Jan 04

... شبحی ناز؛

تولّد دو سالگی وبلاگت را شادباش می گويم. اميدوارم گشوده فکری خودت را همچنان پر و بال بدهی. در باره ی مسئله ی انتخابات و رفراندم و امثال اين حرفها، در جستارهای مفصّلم در هفت سال پيش نوشته ام. خودت آدرس آنها را می دانی. در لابلای حرفهای دوستان می توان تک جمله هايي را ديد که شايان تامل هستند. ولي من به شخصه فعلا با نظرات « سعيد عزيز « در کامنت شماره ۴۲ همآوازم. ///


شبح 12:49 @ Fri, 9 Jan 04

فرخ عزيز(۴۶)
مطمئني مطالب من را خوندی؟
بعد از يک عمر آبروداري هوادار کيانوري و عسگراولادي مسلمان هم شديم؟
مبارکه!


شبح 12:46 @ Fri, 9 Jan 04

نسرين عزيز، پرستو جان، آينده‌ی نازنين!
ازتون متشکرم! راست‌اش دوساله‌گی هم عالمی دارد و داشتن دوستان عزيزی مانند شما نشان مي‌دهد اين دو سال ارزشمندترين سال‌های زنده‌گی‌ام بوده است.


farrokh 12:45 @ Fri, 9 Jan 04

دوست عزيز باسلا م .تحليلهايت يک کم بوی تحليل های کيانوری را ميدهد بحث تحريم يا شرکت در انتخابات نه به معنی مبارزه پارلمانی !!!که به هيچ وجه در ايران نتوانسته تا به امروز عملی شود بلکه صرفآ برای مشروعيت ويا عدم مشروعيت رژيم است متاسفانه بعضی از گروه های به اصطلاح چپ ما از درک واقعيت های عينی وشرايط مشخص مبارزه يک کمی عقب تشريف دارند ودر شرايطی که مردم کل سيستم حاگميت را نفی ميکننند ايشان تازه يادشان افتاده مبارزه پازلمانی بکنند و به عسگر اولادی مسلمان رای دهند تا ايشان در پارلمان قوانين راديکالی ياچپ!به قول خودشان تصويب و اجرا کنند!؟زهی خيال باطل!


سياوش 12:15 @ Fri, 9 Jan 04

سعيد عزيز، اول بايد بگم كه من شخصن دوست ندارم وارد اين بحث انتخابات و تحريم و يا تاييد آن شوم به دلايلي كه خود مي‌دانم و يك دليل آن دوري از وطن است و عواقب اين انتخابات مستقيمن دامن‌گير من را نخواهد گرفت. اما به همان نسبت كه بيگ بنگ(Big Bang) اتفاقي و بدون هيچ‌گونه محاسبه‌اي بزرگ‌ترين انفجاري كه از حد تصور ما خارج هست، شد، به همان اندازه هم انفجار يك بمب اتمي بر يابه محاسبات و اندازه‌گيري‌هاي دقيق و بدون كوچكترين دخالتي از جهت قضا و قدري انجام خواهد گرفت(البته اگر مبنا را بر محاسبات سرعت جهت و مدارهاي الكتروني نگيريم). از اين روست كه راي ما يك اتفاق نيست(البته مي‌تواند باشد، كه در گذشته شاهد آن بوده‌ايم)، بلكه تصميمي است بر مبناي علم و انديشه‌هاي خود. دوست دارم، اين نكته زيباي و عميق آقاي كيارستمي را برايت بازگو كنم.
اشاره مي‌كند به ماجرای فرستادن بازی شطرنج از جانب مهاراجه هند برای خسرو انوشيروان و پاسخ انوشيروان که بازی "نرد" را برای مهاراجه هند فرستاد، گفت بازی شطرنج بيانگر تفکری است که حاکميت مطلق عقل را در تعيين سرنوشت انسان نشان می دهد، اما بازی "نرد" نشان می دهد که عوامل ديگری هم در تعيين سرنوشت ما دخالت دارد.
و بعد مي‌گويد: شما مختاريد که اين عوامل پنهان را شانس يا قضا و قدر يا حکمت الهی بناميد. من آنها را "عوامل پنهان" می نامم.
بالامجان گرفتي، فهميدي! اين آخر تنها براي شوخي و بود و بس!
روشن عزيز(6)، اشاره داشتيد كه"شرکت در انتخابات ، خیانت ، خیانت ، خیانت" نه عزيز اين‌گونه نيست، نفس انتخابات اين نيست كه هر فردي شركت كرد خيانت كرده است و آن كه شركت نكرد ارادت و خدمت. خيلي‌ها كه تصميم بر شركت گرفتن با همه اين شرايط و اوضاع فعلي و يا شايد خواهند گرفت و يا بلعكس، نه خائن هستند و نه خادم. دوست من احساساتي به اين مسله برخورد نكنيد، بلكه بحث كنيد كه چرا شما معتقد هستيد كه شركت در انتخابات، شركت در راه برقراري استبداد و تداوم آن است و يا در مقابل، شركت كردن در انتخابات، شركت در راه فروياشي استبداد و استحكام دمكراسي مي‌باشد.


اسد 12:00 @ Fri, 9 Jan 04

سعيد گرامی
من بعد از پست نظرم مطالب تو را ديدم.
آن ها را می خوانم و اگر باز هم حرفی برای گفتن داشتم جداگانه خواهم نوشت.


اسد 11:56 @ Fri, 9 Jan 04

ارنستوي گرامي ام،
باز هم شما كه مستقيما به سوالات من پرداختيد و مثل برخي از ديگر دوستان يك سري جملات قصار و كلي گويي تحويل ام نداديد.
ولي از آنجا كه شما مثل هميشه خيلي خوب شماره بندي كردي من هم آن را قبول مي كنم و طبق آن جواب مي دهم:
1 - به يقيقين بخشي از مردم شركت خواهند كرد و بخشي نه. ولي به هر حال فكر مي كنم. نمي دانم چرا نتيجه گرفتي كه من مي گويم مردم شركت مي كنند.
2 - اگر هست بگو!
3 - هر جنبشي در هر مقطعي نه ولي يك جنبش سياسي كه در پي كسب قدرت است در يك كشور جهان سومي چرا!
4 - نه! من چنين چيزي نگفتم!! ولي آيا به نظر تو جنبش عدم شركت در انتخابات! يك جنبش آنارشي است؟ آيا به قول تو اگر اين جنبش مردم است و دنباله رو آن هستيم، پس چطور مي شود يك جنبش مردمي (توده اي) در يك كشور جهان سوم يك جنبش آنارشيستي باشد! آيا دوستان ديگر كه معتقد به عدم شركت هستند ايده آلشان يك حركت آنارشيستي است؟
5 - ما قبلا هم در اين مورد صحبت كرده ايم. فكر مي كنم كه من هم مثل تو به ناهمگوني هاي داخل سرمايه داري جهاني اعتقاد دارم ولي از نطر من تو محدوده عمل اين ناهمگوني را خيلي وسيع و مي گيري و برخوردي ذهني داري. به نظر من در نهايت اين نظام ناهمگون، آنجا كه صحبت از قوانين سود و سرمايه و حفظ نهادين آن مي آيد همگون عمل مي كند و به نظر تو گويا حتي مي توان بخشي از سرمايه را ( مثلا اتحاديه اروپا) را براي براندازي بخش ديگر وارد ميدان كرد.
6 - آري. به نظر من در شرايط كنوني فقط يك حكومت سركوبگر مي تواند خواست هاي سرمايه داري جناح آمريكايي و بخصوص نئو كانسرواتيو ها را كه استراتژي اشان اكنون كنترل تمامي منابع نفتي است تامين كند. من فكر نمي كنم يك دولت ملي مثل دكتر مصدق مطبوع و مورد نظر آمريكايي ها باشد، حالا هر چقدر هم كه اين ها الان شعار مبارزه با رژيم هاي بنيادگرا و تروريست را بدهند.
يك حكومت ملي در منطقه نفت خيز خاورميانه به محض اولويت دادن به منافع ملي بدون هيچ شك و ترديدي با منافع آمريكا تصادم پيدا خواهد كرد.
وجود اين همه رژيم هاي مستبد و فاسد در اين منطقه تصادفي نبوده و نيست!
اما در باره وابستگي يا عدم وابستگي اين دو جناح! ارنستوي گرامي، ما در يك جامعه سرمايه داري زندگي مي كنيم. اين جامعه در هر حال نمي تواند كاملا از سرمايه جهاني مستقل باشد!... ولي نظر من در اينجا تنها بسط و گسترش نهاد هاي اجتماعي و نهادينه شدن دمكراسي است! تو متاسفانه گاهي مرا متهم مي كني به اينكه چپ خشك و غير قابل انعطاف هستم و دركي آنگونه از سرمايه و سرمايه داري دارم و گاهي به اينكه از يك رژيم و يا جناح اين حكومت طرفداري مي كنم.
و به زعم همين هم به شماره 8 مي رسي كه من مي گويم كه اين حكومت ماندني است! جل الخالق! من كي گفتم ماندني است! من پرسيدم كه تو كه مي خواهي برش داري به من نشان بده كه چگونه مي خواهي اين كار را بكني؟ آيا راه و روش و نقشه اي در نظر داري؟ اين جنبش را چگونه ارزيابي مي كني؟ آيا جنبشي آنارشيستسي است؟ منظور از آنارشيست آيا فقط خودجوش بودن است يا آنارشيست به معناي جنبش آنارشيستي به مفهوم اروپايي آن است؟
و فكر مي كنم كه به شماره 7 تو هم پرداختم. كاش به جاي اينكه مي گفتي به نظر تو (يعني من ) «تحريم کنندگان انتخابات از يک سري آدمهاي دور از جامعه –بدون تشکيلات و برنامه مشخص تشکيل شده اند» وقت مي گذاشتي و اين برنامه و تشكيلات را برايم شرح مي دادي! آخر تمام سوال من هم همين بود.

شما در آخر مطلبت مي گويي كه:
«البته اين را بگويم که انتقاد تو در مورد سازماندهي کاملآ بجا و درست است ولي مشکل اينست که تمام گروهها و احزاب و طيف هاي فکري بدنبال مردم راه افتاده اند و نه مردم بدنبال آنها!»
در حالي كه تمام مفهوم حرف من همين بوده كه هيچ گونه حركت آگاهانه اي ( كه اين حركت آگاهانه سياسي در كشور ما و در شرايط كنوني! لاجرم سازماندهي شده مي تواند باشد) وجود ندارد.
تلاش من نه حفظ جناحي از رژيم است كه از آن خيلي دورم و اختلاف ام با انها كمتر از تو نيست، بلكه جستجوي حركتي است كه آگاهي و و دمكراسي را به عمق مردم و فرهنگ ببرد و مي دانم كه از دل جنبشي اينچنين تنها يك سري شعاردادن ها، آنگونه كه برخي از دوستان آن را گويي با فعاليت سياسي اشتباه گرفته ان در نخواهد آمد، بلكه جنبشي سازماندهي شده و نيرومند كه نه با انقلاب و يا شيوه هاي توطئه گونه در پي براندازي است بلكه با حركت آرام و نهادينه خود از بيخ و بن تمامي زمينه هاي رشد ديكتاتوري در جامعه را بر مي دارد و خود به موجي عظيم تبديل مي شود كه در تاروپود جامعه جريان ميابد و از بين رفتني نخواهد بود.
اميدوارم توانسته باشم در اين مختصر منظورم را روشن بيان كرده باشم.


سعيد 11:04 @ Fri, 9 Jan 04

در رابطه با نكات اسدجان،۳۲، و واكنش برخي از دوستان به مطالبش؛
بسياري از نظرات ما و بعد جدلهاي بيهوده مان بر سر آنها از آنجا ناشي ميشود كه بدون سرانديشه ها و تئوريهاي جامعه شناسي مدرن به يكي از پيچيده ترين، بقول واسلاو هاول و آرياجان ”اسرار آميز=اساطيري“، مقولات زندگي بشر يعني ”حكومت“ و ”دولت“ و ”سياست“ و ”ملّت“ و تعامل آنها با هم ميپردازيم. تو گوئي آنچه را ميگيم مشتي فاكت ساده و اتمي هستند مثل ”ماست سفيد است“ يا ”الاغ دو گوش دارد“! بعد كه خوب توي بحر واژه هاي كليدي دوستان در جاي جاي شبه تحليلات و نظرات بظاهر فكچوالشان، واقعانه، كه ميري مي بيني بيشتر انعكاس يكسري باورها آنهم مبتني بر تربيت و آموزش و بيم و اميد و خلاصه منافع ايده ئولوژيك خودشان است تا يك كلمه حرف حساب درباره اوضاع امور واقع يا بيان يك تئوري و يا ارائه يك ايده و آناليز جديد و رهيافتي. باري، هر شخصي كه اندك آشنائي جامعه شناسانه/تاريخي/تجربي/شهودي با شكلگيري حكومتها، بخصوص نوع نامسبوقش مثل آنها كه حاصل انقلابند، در طول تاريخ داشته باشه ميداند كه پروسه مزبور، حدّاقل، از سه فاز ”نطفه اي“ و بعداً ”تأسيسي“ و سپس ”استقراري“ عبور ميكند و در هر مرحله برخورد/تعاطي/گفتمان/گفتگو/تعامل/رقابت حاكمان و متقابلاً محكومان، شهروندان، با يكديگر بنا به كانتكس و منطقِ وضعِ مربوطه و شرايط و مقتضياتِ تعادلِ نيروها از قواعد و قوانينِ بازيِ خاصِّ همان فاز پيروي ميكند. شما مثلاً به سخنان مرحوم خميني در پاريس،(”همه آزادند...“، و ”ما به حوزه ها و مساجد بازگشته و فقط به انذار و تبشير بسنده ميكنيم=ولايت نظاري در مقابل ولايت دخالي“)، تا بهشت زهرا و آن تز راديكال و ضدّ سنّتش،”پدران ما چه حقّي داشتند كه واسه امروز ما قانون تعيين بكنند“، دقّت كنيد و برو تا برگزاري رفراندوم مربوطه به نوع حكومت و قانون اساسيش و كذا تا بيا برخورد همان خميني پاريس با رئيس جمهور منتخب مردم كه بني صدر بود، (”اگر ۳۵ ميليون بگويند آري من ميگم نه“ يا ”فلان سازمان و بهمان حزب محاربند“)، بنگريد و از آنجا برويد تا اعدامهاي سال ۶۷ كه هر زنداني مجاهد و كذا را با طرح سه سؤال تخمي و جواب آنها سر بريدند كه بقول منتظري در حدود سه تا چهار هزار نفر بوده باشند و الخ...! و بالاخره بيائيد به دوران قلع و قمع نهائي همين مجاهدين خلق بعنوان جدّيترين و خطرناكترين نيروي برانداز بطوريكه امثال سعيد امامي از داخل سيستم بروند بنام اينها در حرم امام رضا بمب منفجر كنند بلكه با اين لولو بتوانند بچّه ترسانده قادر به سركوب همي بوده باشند و بگن ”اپوزيسيون و جنبش حقّه مردم = تروريستهاي خائن وطني ساكن بغداد و يار صدّام = شوراي ملّي مقاومت“ (و نيك ميدانيم كه رجوي/مريم، برادر/خواهر صدّام حسين، هم از اينكه ضمن پخي و رقمي نبودن ولي دشمن شماره يك و جدّي رژيم محسوب بشوند ولو همه اش كشكي و فانتزي چقدر حال ميكردند و هي با نقل آن و ساده لوحانه و در همانحال حقّه بازانه چه پزها كه نميدادند)؛ بگذريم. تا اينجا خواستم نشان بدم كه چگونه مراحل ”نطفه“ بستن و ”تأسيس“ در مورد ج.اِ.اِ. طي شد. تا رسيديم به دوّم خرداد كه اصلاً تحقّقش نشان از ورود حكومت ج.اِ.اِ. است به فاز سوّم كه استقرار باشد. و از دوّم خرداد تاكنون ما شاهديم كه هم برخي عوامل داخل رژيم و هم رقباي برانداز آنها در خارجش حكومت فعلي را در فاز ”استقرار“ ارزيابي نميكنند؛ خيلي جالبه!! مثلاً دوتا از سازه هاي آن كه همين ”هيئت مؤتلفه“ و ”كيهان شريعتمدار“ باشند ميخواهند عقربه هاي تاريخ ايران معاصر را، بنا به گفته علني خودشان، تا دهه ۶۰ به عقب بكشند تا قادر باشند همان قلع و قمعهاي دوران مربوطه را با دست باز و به بهانه/مشروعيّتِ اقتضاءِ فاز ”تأسيس“ عملي كنند و از آنطرف برخي از دوستان نادان را هنوز در همينجا، (حالا بگذريم از فانتزي امثال مجاهدين خلق كه در همان پايگاهايشان سوختند و هلاك شدند و رفت)، چنان وضع رژيم را تحليل ميكنند انگاري در همان فازهاي اوّل و دوّمشه يا مثلاً حياتش به موئي بنده و هي ظرف ۱۵-۱۰ سال گذشته منتظرند سقوط بكند؛ ولو كه امروز نه ممكنه فردا = يعني يك حالت منتظره مخرّب و ضدّ تكاملي واسه زندگاني و روانشناسي خودشان كه من آنرا ”خودنيشي عقربي“ ميخوانمش! در حاليكه اين ”انتظارِ اپوكالپتيك/كاتاستروفيك(كه ريشه اسطوره اي و بعد و صبغه مذهبي هم داره ولو دوستانمان بگن ما دين/سنّت باور نيستيم)“ و برخورد متبوعه با اوضاع ”استقراري“ فعلي جور درنمياد و سازگاري معقول/علمي ندارد. در حاليكه ”استقرار“ و برخوردمان باهاش بطور كلّي گفتمان و سري تحليلات جديد و البتّه استراتژي مربوطه را مي طلبد. و هر چه زودتر بدين معنا واقف بشويد بنفعتان است ولو كه بخواهيد حكومت را سرنگون كنيد.
* بنابراين، حق با ناصر است آنجا كه به شبح و امثال او ميگد مقصودت از چه و كذا به اينكه حالا اين رژيم در چنين وضعي قلع و قمع نميكنند چيست؟! اوّلاً؛ كو نفسكشش، كو شوراي ملّي مقاومتش، كو ترورهايشان، كو اجماع جهانيش برفتن اينها، كو دشمنان خارجي رژيم از طالبان بگير و بيا تا صدّام و همين آمريكا كه رفت و در بم خيمه زد و رفع تحريم نمود ولو شرطي، اصلا كو نفعش؟! مگر اخانيد، بخصوص همين خامنه اي و رفسنجاني، مغز خر خورده اند و يا در سيّاسيّت كسي حريفشان ميشود؟! اون كه از غفلت روشنفكران چپش بود كه روحانيّت را مشتي دهاتي ساده لوح ميدانستند كه ميشود ازشان سواري گرفت تا بعد حكومت پرولتاريا بزنند و اون از بازرگان و نهضت آزاديش و مجاهدين خلقش و آنهم از بني صدر چموشش(بقول يكي از دوستانم بني صدر آدم را ياد ميكي ماوس ميندازه. اينرا بگم كه من واسش خيلي احترام قائلم و تمام كتبش را خوانده ام و تجربيات و گفتماني كه در ساحت فرهنگ و سياست تاريخ ايران آنهم يك تنه در انداخت او را نزد من به يك ”سرمايه/ذخيره ملّي“ بدل كرده است. منتهي حيف كه قادر به تفكّر علمي نيست و واسه خودش يك ايده ئولوژي بسيار عجيب و غريب آفريده كه ازش خلاصي نداره؛ بگذريم!) كو و كو و كو؛ تا بعد رژيم بخواد بخاطر ترسش و عقب كشيدنش و كذا ازيندست ياوه هاي فانتازيك همچنان درجا زدن در فازهاي يكم و دوّم مجبور به خشونت آنچناني باشد. جدّاً از فرد سليم النفس و جدّي و مسئول و واقعگرائي مثل ”شبح جان“ برخي حرفهائي را كه اسد بدان منتقد است بعيده. حتّي آنرا بعنوان يك تأويل/برداشت/گزينه هم مطرح نميكنه؛ بلكه ميگد عين واقعيّت=Fact است! از طرفي ديگر آنچه را ”اسدجان“ نميفهمد و با مغالطه در صدد نفي آنست برميگردد به موريانه هائي كه بجان سقف و ستون جمهوريّت اسلامي افتاده است و روزبروز مشروعيّت قدسي خود را مجبور است هزينه دوامش كند و اين البتّه منبعي نامحدود نيست. پايداري نرمال يك رژيم منشاء و مشتقِّ از كارآمدي آن نيز هست. در مجموع بعلّت عدم ابتناءِ فلسفه وجودي اين رژيم بر عوامل بنيادين زير، وجه ”تطابقي=Adaptive“ آن با چالشهايش و بنابراين بقايش زير سؤال/دستخوش خطر است:
۱. عدم تكيه اش بر يك ”سنّت هويّتبخش و جامع و وحدتبخش ملّي“. نتيجه: بحران مشاركت = جدائي حكومت و دولتش از مردم.
۲. ”فـقـه“ يا منبع مشروعيّت فعلي رژيم از بنمايه و رسته ”فقه التكليف“ است و بدينترتيب و خواه ناخواه همان رابطه ”شارع و عبد“ را جايگزين ”ولي فقيه و شهروندان“ كرده و اين پارادوكس تإسيس حكومت شيعي است. خلاف اصل دين كه توحيد باشد است! ”توحيد/مونيسم=Monism“مبتني است بر دو اكسيوم/اصل شهودي/ساده:
۱. خدا هست؛
۲. آن، خدا، شما نيستي داداش :-) :-)
علماي مشروطه طلب كاملاً ناآگاهانه ميدانستند از فقه كه ”علم تكاليف باشد“ حـق كه سازه/بولبرينگ تعامل حكومت/دولت با مردمان باشد قابل ساختن/استخراج نيست! يا بعبارت ديگر و فنّيتر ”فقه زبانِ حق نيست“؛ چون ”متا/فرازبان“ آن كه علم كلام و اصول و تئولوژي بوده باشد هنوز وجود خارجي ندارد. يعني عملاً بر روي ”فقه الحق“ كاري/تحقيقي نشده است؛ اصلاً تو گوئي از نظر ”شارع مقدّس“ مردمان واجد حقّي نيستند تا بعد نوبت بحثهاي فقاهتي و اجتهاديش برسد! و دقيقاً از همينرو بود كه حكم اعدام ”شيخ نوري“ را برغم مقام اجتهادش صادر كردند. دقيقاً همين نظريّه علماي مشروطه را آية اللّه سيستاني علّامه و مرجع شماره يك شيعيان جهان ساكن عراق دارد؛ منتهي تا آنجا كه من نظراتش را خوانده ام همچنان گيجه كه چرا...؟! تنها سه نفر و بترتيب روشنفكر و مجتهد و فقيه، سروش و كديور و منتظري، را ميشناسم كه فهميدن و آنرا مستدلّاً بزبان خاص و فنّي خويش فرموليزه كرده اند كه همين بحرانِ ۲ رژيم بوده باشد.
۳. ج.اِ.اِ. فهم درستي از جايگاه خود در عصر گلوباليزم ندارد. نتيجه: قادر نيست نون استقرار خودش را بخورد؛ يعني اين لقمه ايست گلوگير بدينخاطر كه مردم چون هيچ آلترناتيو و چاره اي بجز رويكردن به همين دستگاه ندارند از براي رفع حوائج خويش ندارند پس سخت حلقومش را به بهره بردن از خدمات/سرويسي كه ميبايست بدهد و نه ديگر شعارهاي تخمي دو فاز گذشته ميفشارند. ميگن ياللّه Delivery بكن ديگه، والّا كه . . . ! اصلاً در ايندوره زماني دو نسل نو گشته و كميّت و كيفيّت انتظارات آنهم در عصر انفورماتيك با امكان مقايسه سطوح زندگي خويش با ديگر ساكنان قلعه جهاني وجه تصاعدي بخود گرفته است و در حال انباشت بهمني هر چه بيشتر است و تبعاً خرابيش بر سر اين نظام مستقر! البتّه اين معنا شامل تمام حكومتهاي خاورميانه و بلكه دنياي اسلام نيز ميشود.
حالا از ۱-۳ امثال اسدآقا بايد بدانند كه اوضاع حاضر به معناي فنّي كلمه ”آشفته=آشوب=Chaotic“ است. نه تنها وضعيّت فكري و روانشناسي حكومت و عناصرش، از سر تا تهش، بلكه وضع همان جنبش از رهبران خود برگزيدش گرفته تا ما پياده روان معموليش كه تو بدليل ظاهر نشدن هنوزه نظمي ارگانيك/سيستميك/اركستريك از دل آن، ”آشفتگي“، ساده لوحانه و عجولانه داري نفي ميكني.
بهرحال، من خيلي حرفاي ديگر دارم كه بتدريج با شما مطرح خواهم كرد. فقط دوست دارم روي دو ميم و دو پرسش خوب فكر بكنيد:
۱. ”بيت اوولوشن، Bit Evolution“
۲. ”چاينيز اوولوشن، Chinese Evolution“
۳. رابطه اوضاع فعلي ما و خاورميانه با ”آنارشي“ بمعناي محصّل آن، يعني چنانكه دربارش تئوري پردازي شده، چيست و آيا عاقبتش يك نظم مدني است يا آفريكيشن=آفريقازيسيون اين قارّه؟!
۴. چگونه ميتوانيم ”جهاني فكر كنيم و محلّي عمل كنيم“؛ اين الگوريتم يعني چي و مكانيسم و حُسن و خاصيتش در چيست؟!
با عذر از اطاله كلام و مرسي از بذل توجّهتان؛ امّا بدانيد كه زبون در قفا:
اينچه مي گويم به قدر فهم توست
مردم اندر حسرت فهم درست


ارنستو چه گوارا 10:55 @ Fri, 9 Jan 04

اسد عزيز

سئوالهاي تو براساس يک سري پيش فرض بنا شده است :

1-مردم در انتخابات شرکت ميکنند.
2-بجز نارضايتي عمومي جنبشي در کار نيست.
3- هر جنبش مردمي در هر مرحله تاريخي احتياج به رهبر و کادر هاي پيشرو انقلابي دارد.
4-حرکت هاي خود بخودي و عکس العملي و بدون سازماندهي از نظر تو آنارشيستي است و بي ارزش است.
5-سرمايه داري جهاني مفهومي مونيستي و داراي هژموني کافي است و مانند يک تکه چدن صلب و غير قابل انعطاف است و فقط از يک طيف فکري تشکيل شده است.
-6تنها روش مورد قبول براي سرمايه داري جهاني در حوزه هاي مهم نفتي يک حکومت سرکوبگر است و يکي از دو جناح وابسته به سرمايه داري جهاني است و جناح ديگر وابسته نيست.
7- تحريم کنندگان انتخابات از يک سري آدمهاي دور از جامعه –بدون تشکيلات و برنامه مشخص تشکيل شده اند.
8-اين حکومت ماندني است و اگر تغييري درنوع حکومت ايران انجام شود به خواست دارو دسته
نئو کانسرواتيستها در ايالات متحده است که فاقد ارزش است.

دوست عزيز اسد گرامي اگر من حرفهاي تو را درست ترجمه کردم که فکر ميکنم بدون غرض و مرض ترجمه کرده باشم که آنقدر فضاي فکري ما دور از هم است که بهتر است بحثي نکنيم چون من با تمام موارد بالا مخالفم و اثبات مخالفتم هم در اينجا امکان پذيرنيست.

البته اين را بگويم که انتقاد تو در مورد سازماندهي کاملآ بجا و درست است ولي مشکل اينست که تمام گروهها و احزاب و طيف هاي فکري بدنبال مردم راه افتاده اند و نه مردم بدنبال آنها!

والبته اثبات و يا رد بسياري از اين موارد ۱-۸ در گرو عکس االعمل مردم در جريان اين انتخابات و همچنين پس از آن مشخص ميشود .


آينده 7:55 @ Fri, 9 Jan 04

شبح عزيزم سلام
ببين دستمالچي آقا چي گفته:
گفته اند دولت مصر هم نام برخي از خيابان هاي قاهره را كه به نام سران رژيم فاسد گذشته نامگذاري شده بود تغيير داده است كه بايد گفت؛ دولت مصر از ابتدا، غلط كرده بود كه نام جلادان آمريكايي و قاتلان مسلمانان مظلوم را براي خيابان ها و معابر قاهره برگزيده بود بنابراين، بايد كه نام آنها را تغيير مي داد ولي ما نام اولياء خدا و مبارزان اسلام را براي خيابان شهر خود انتخاب كرده بوديم و اين اقدام نه فقط جرم نبوده و نيست، بلكه يك اقدام خداپسندانه و لازمه بينش و منش اسلامي كشورمان است. با اين وادادگي و كم داني، بعيد نيست كه فردا، رژيم اشغالگر قدس يكي از خيابان هاي فلسطين اشغالي را به نام شاه معدوم نامگذاري كند و بعد در مقابل تغيير اين نام درخواست تغيير نام ميدان و خيابان فلسطين را داشته باشد! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حقا که شريعتمداري فضله مغترين انسان دنياست


رهگذر زندگی 7:50 @ Fri, 9 Jan 04

با سلام به شبح عزیز

من براستی روی نکته روشن عزیز #6سر ساختن یک لگو در افشای انتخابات تاکید میکنم چه همکاری و همدلی ای بهتر از این. هر کس ابتکار و خلا قیت خودش را بکار گیرد که مثل این مافیای اتحا دیه ای نباشه که از قبل برای لشکر انصار یونیفرم تهیه میکنن. تجسم ویژکی ها و چند رنگیها برای یک هدف مشترک جوهر اصلی انقلاب در درون و بیرونست. در ضمن روشن خوب ۴ علتی رو که گفتی جالب بود و شاید بشه به ان اضافه هم کرد.بکوشیم که این حرکت نه به جهالت و فریب رو هم راهی کنیم


آينده 7:13 @ Fri, 9 Jan 04

سلام شبح عزيز
تولد ۲ سالگی وبلاگ جامع وپر بارت را که خانه نور و روشنايی است تبريک می گويم .اما در صحبتهای آصفی خيلی جالب بود و تحليل کيهان .اينان هنوز هزاران قرن از دنيا عقب هستند.


Saye 4:45 @ Fri, 9 Jan 04

من يادمه کلي پز اين ميدون مصدق رو دادم که نزديک خونه مون بود...
آخرش هم کاج همون کاجه!!!


رهگذر ثانی 2:46 @ Fri, 9 Jan 04

چه ترانه‌یِ زیبایی می‌سازد
آمیختن
شور و شعور و شعر.


ترانه 2:24 @ Fri, 9 Jan 04

اسد جان
اين قسمت را با دقت بخوان
شبح :٬....تمام حرف من اين است که شرکت کردن يا نکردن در اين انتخابات و ترکيب آينده‌ی مجلس هفتم تفاوتی در زنده‌گی اجتماعی ايرانيان ايجاد نمی‌کند آن‌چيزی که در زنده‌گی آنان تغيير بنيادی ايجاد می‌کند اعتلای جنبش آزادی‌خواهانه‌شان و نااميدکردن سرمايه‌داری جهانی از کفايت حاکميت فعلی برای برقراری ثبات و سرکوب است.
شرکت در انتخابات و تشکيل مجلس عقيم با رای مردم فقط موجب ياس آنان می‌شود و تنها خاصيت آن اين است که باور آنان را به توانايی‌شان برای تغيير از بين می‌برد. مردم مايوس و حقير هرگز سعادت‌مند نخواهند شد زيرا حقارت و ياس بدترين آفت انسانيت انسان است. شرکت نکردن مردم در انتخابات هفتم و تشکيل مجلس با رای پايين و دريوزه‌گی حاکميت برای جلب رضايت آنان پروسه‌یی است که شور و شهامت مردم را -که پس از ضربه‌یی که به دليل اعتمادشان به خاتمی خوردند اندکی آسيب ديده است- به آنان بازخواهد گرداند٬

ضمنا دوست عزيز چيز هايي كه تو نوشتي بيشتر شعاره ! اونهم شعارهايي كه حتا سران اين حكومت به توخالي بودنش بي برده!
لطفا بيدار شو!


اسد 1:39 @ Fri, 9 Jan 04

رهگذر گرامي!
قرار بود شعار نديم ها!؟


رهگذر ثانی 1:32 @ Fri, 9 Jan 04

برای اسد :

چشم دل باز کن که جان بینی
آن‌چه نادیدنی است، آن بینی!


اسد 1:15 @ Fri, 9 Jan 04

شبح گرامي
مي گويي:
۱ - ... هر جناحی از حاکميت که بر سرکار باشد چاره‌یی ندارد در مقابل اين جنبش عقب‌نشينی کند. ( يعني زنان، دانش‌جويان، کارگران، معلمان، اقليت‌های دينی... )
مي گويي:
۲ - دعوای جناح چپ و راست برسر ماهيت اين عقب‌نشينی نيست بلکه تنها و تنها بر سر اين که است که چه کسی اين عقب‌نشينی را انجام دهد.
مي گويي:
۳ - آن‌چيزی که در زنده‌گی مردم تغيير بنيادی ايجاد می‌کند اعتلای جنبش آزادی ‌خواهانه‌شان و نااميدکردن سرمايه‌داری جهانی از کفايت حاکميت فعلی برای برقراری ثبات و سرکوب است.

۱ - آدرس اين جنبش را بده به من تا من هم برم چشمم به جمال اش روشن بشه! رهبريت اشون كجاست؟ سازمانده ايشون چطوره؟ يا نكنه به نظر شما منظور از جنبش فقط همون نارضايتي بالقوه است؟ حركت هاي خودبخودي و عكس العملي بدون سازماندهي و رهبري مشخص مثل مبارزات دانشجويي فكر مي كنم نقطه اوج اين جنبش باشد.
۲ - يعني مي خواي بگي اين دوجناح با هم پدر كشتگي دارند و علت اختلاف اشون هم همين است يا اينكه اصلا بيخودي به هم مي پرند و يا اينكه هر دو طرف هنر پيشه هستند و از سر بيكاري دارند نقش بازي مي كنند و به جان هم ديگر مي پرند و يا اينكه كارشون حساب شده است و پشت پرده با هم توطئه كرده اند و جنگ اشان جنگ زرگري است؟
۳ - يعني اينكه اين حاكمان سرمايه جهاني از اين رژيم نااميد مي شوند و در پي كس ديگري مي گردند تا بهتر بتواند سركوب كند يا اينكه اصولا تغيير مشي مي دهند و از سركوب و استثمار دست كشيده و از اينكه در ايران يك رژيم ملي و آزادي خواه سر كار مي آيد به شادي و پايكوبي مي پردازند؟

شبح جان احتياجي نيست حتما به من جوابي بدهي ولي خواهش مي كنم اگر مي خواهي جواب بدهي كاملا رويش فكر كني!

از دوستان ديگر هم تقاضايي دارم. هر كس كه مي تواند دقيقا براي من روشن كند شيوه تحريم انتخابات چگونه خواهد بود و چگونه اين شعار ها را به ميان مردم مي بريد و خلاصه عملكرد روش سياسي اشان خارج از محدوده وبلاگ ها چگونه خواهد بود و سازماندهي اين مبارزه و ... و .... ممنون خواهم شد. فقط خواهش مي كنم شعار دادن در كار نباشد بلكه تنها جنبه عملي كار و سازماندهي و چگونگي فعاليت و هدايت اين جنبش را برايم بگوييد.

با تشكر پيشاپيش


آرمين گیله مرد 22:35 @ Thu, 8 Jan 04

سلام ... کاملا موافقم، مخصوصا درین که شرکت کردن و یا نکردن در سیاست امروزی این حکومت تغییری آنچنانی نخواهد داشت. اما شرکت نکردن یک نشان هست، نشان این هست که ما دیگر گول شما و اربابانتان را نمیخوریم و به شما در نقض حقوق خودمان یاری نمیکنیم.....تحریم انتخابات ...


22:18 @ Thu, 8 Jan 04

گمان می کنم ارزش جواب نداره ولی فقط بايد به اين فکر کنيم که اگه توی صف نونوايی هم نريم آيا کسی برامون نون مياره؟ مگه قدرت و حاکميت ملک طلق ايناست که ما حتی همين يک خورده حقی هم که داريم رو ازش بگذريم. مگه هميشه نمی گيم که يک مو از خرس کندن هم غنيمته؟ خلاصه کمان می کنم کسايی که بحث تحريم انتخابات رو مطرح می کنن - شبح رو نمی گم ها - بيشتر دچار خودشيفتگی هستند تا عقلانيت سياسی... يعنی در از جاکندگی مرجعيت اجتماعی و بی مرجع شدن جامعه - دلوز ميگه گروهک شدن همه يعنی آنتی حزب شدن و خود رهنما گشتن- ما خود مرجع ها می خواهيم مرجع شويم.....شانس آوردی که گفتم ارزش جواب نداره و الا چی ميشد اگه داشت؟!!!!


A.S 20:36 @ Thu, 8 Jan 04

به سعيد عزيز...
برای شما در مطلب قبلی کمنت گذاشتم
در ضمن از غلط دستوری کمنت زيرم از دوستان عذر می خواهم... شما "يافتند" را "يافت" بخوانيد..


A.S 20:32 @ Thu, 8 Jan 04

شبح جان سلام...
با شما در تمام موارد کاملا موافقم....
در روزهای اخير بخصوص مسئله پروتکل الحاقی ( و عواقب آن نظير برقراری ارتباط با مصر و همانطور که گفتيد حذف نام خالد اسلامبولي) و واقعه زلزله بم ( وعواقب آن نظير بر حذر داشتن مردم ايذه و مسجد سليمان و همچنين سازماندهی منطقی توزيع کمکها در بين مردم بم ) سران حکومت نشان دادند که تاب مقاومت در برابر فشار چه داخلی و چه خارجی ندارند... همانطور که در انتخاب خاتمی صورت گرفت شرکت کردن مردم در انتخابات را پيروزی خواهند دانستند و با تکيه بر مشروعيت ناخواسته ای که مردم به آنها می دهند به موفقيتهای زيادی در صحنه داخلی و بين المللی دست خواهند يافتند .... پس راه چاره ای جز تحريم انتخابات برای برداشتن گامی هر چند کوچک بسمت رسيدن به آزادی و دموکراسی آرمانيمان نمی بينم.....
راستی شبح جان من شنيده بودم که نام خيابان "خالد اسلامبولی" به "محمد الدوره" تغيير يافته آيا مطمئنی نامش را "انتفاضه" گذاشتند؟؟


parastoo 20:11 @ Thu, 8 Jan 04

سلام با تاخير تولد وبلاگت و شبح شدنت مبارک تولد شب=۱۶/دی/۸۰


nasrin 20:09 @ Thu, 8 Jan 04

شبح عزيز سلام!
تولد ۲ سالگی تون مبارک٫ البته با ۲ روز تاخير.
از شما بخاطر محيط گرم و صميمانه و دلنشينی که برای بحث و تبادل نظر ايجاد کرده ايد٫ آگاهی وتيز بينی تون در انتخاب و طرح موضوعات وهمچنين متانت و بردباری تون در برخورد با عقايد گوناگون حتی انتقاد هاو مخالفتها تشکر وقدر دانی می کنم.
من از چند ماه پيش که با وب لاگ شما آشنا شدم مشتاقانه مطالب مطرح شده و بحث هائی که در پيرامون آنها جريان داشته را دنبال می کنم٫ اغلب اوقات بخش نظر خواهی تبدیل میشود به یک میز گرد سیاسی -اجتمائی بسیار پر بار و آموزنده و من به سهم خود در این مدت از وبلاگ شما بسیار آموخته ام و مطمئنم که از اين جهت من تنها نيستم.با تبريک و تشکر مجدد ٫موفق و پايدار باشيد.


K.G 18:12 @ Thu, 8 Jan 04

سلام
رای نخواهم داد؛ چرا که به چشم خويش ديده‌ام که هرکس به اين مجلس و یا هر مقام دیگری، راه‌ يابد، چنان چه بخواهد هم کاری نتواند کرد که اين سامانه بر نابه‌سامانی استوار است و گر جزء کوچکی بخواهد در جای خويش درست بنشيند و درست کارکند، به سبب ناهماهنگی با تمامی سامانه نخواهد توانست و آشفته‌گی را بيش‌تر و بيش‌تر خواهد نمود.
از سوی دگر، از آن جا که اين سامانه و کارکرد آن را به هيچ روی نمی‌پسندم نمی‌پذيرم، رای دادن به آن را گونه‌ای پذيرش کارکرد می‌بينم و صد البته که چنين نخواهم نمود.


Arash 15:55 @ Thu, 8 Jan 04

aali bod,mesle hamishe!
sohbat man ham be vaghea haminast, azadihaye ketabi ke mitavan goft dar zamane pahlavi ham bi sabeghe boode(asae marx,lenin,engles,che guevara,fidel castro) natijeye hojome mardom be hakemiat ast, motmaen bashim ke in regim davami nakhahad dasht, hatta agar be khefat o khari tan dahad o baraye chand ta ray kashfe hejab elam konad , ebadi ra candide rahbari!!! konad , ya har kare digari!
in regim mahkoome be fanast,
dar morede entekhabat!
dar yek keshvaraee democratic,entekhabat bayad vazife bashad o dar zemn ejbari bashad(aan chenan ke dar europe emrooz hast) ama dar iran asasan entekhabati bargozar nemishavad!


سعيد 15:54 @ Thu, 8 Jan 04

آنچه در جملات زير ميخوانيد بخشي از متن برگردانده شده مقاله ”جامعه‌ی مدنی و دشمنان آن“
واسلاو‌ هاول/برگردان علی محمد طباطبايی است. آنچه را در پرانتزها ميبينيد اضافات من است در برقراري مناسبتش با وضع ما در ايران:
متن: ” يك جامعه‌ی مدنی اصيل در حكم اساسی‌ترين بخش بنيادين برای دموكراسی است. اين حقيقتی است كه اغلب در گرماگرم مبارزات انتخاباتی فراموش می‌شود. علی رغم آن كه كمونيسم (نظام) می‌تواند گاه و بيگاه با (اصلاحات گاه و بيگاه و سطحي) مالكيت خصوصی هم زيستی داشته باشد، و تحت شرايطی حتی (نقد پراكنده و غير سيستميك مطبوعات را برتابد) با شركت‌ها و موسسات خصوصی، اما هرگز قادر به هم زيستی با جامعه‌ی مدنی نيست. بدين ترتيب روشن می‌شود كه برقراری (ادامه) نظام كمونيستی (كنوني) همواره و در همه جا معادل با تهاجم بر عليه جامعه‌ی مدنی بوده است.
آزادی بيان كه توسط كمونيسم (نظام فعلي) يك شبه برچيده شد، پس از سرنگونی‌اش يك شبه نيز از نو برقرار (خواهد) گرديد. اما استقرار مجدد جامعه‌ی مدنی ــ يعنی شيوه‌های بديل و به طور متقابل تكميل كننده كه شهروندان از طريق آنها در زندگی عمومی شركت می‌جويند ــ بسيار پيچيده‌تر از اين‌ها است. علت آن نيز كاملاً روشن است:
۱. جامعه‌ی مدنی همچون سازواره‌ای است،
۲. دارای ساختاری بسيار ظريف و پيچيده، شكننده و حتی اسرار آميز است كه برای رشد آن به گذشت ده‌ها و چه بسا به قرن‌ها زمان نياز است.
از آنجا كه در بلوك شرق (ايران) جامعه‌ی مدنی برای سال‌های طولانی وجود واقعی (ندارد) نداشت، احيا شدن آن از بالا و توسط فرمانی قانونی ميسر نيست. سه ستون آن؛
-- كانون‌های خصوصی كه داوطلبانه شكل گرفته‌اند،
-- تمركز زدايی از دولت
-- قدرت سياسی انتخابی در نهاد‌های مستقل
فقط با صبر و حوصله می‌توانند دوباره مستقر شوند.“
دوستان؛
”جامعه مدني“ همانطور كه آقاي ”هاول“ گفت:
اوّلاً؛ همچنان مشكل مدرنيته و اروپاي متمدّن است و بخصوص بخش رها شده اش از اتوريته توتاليتاريزم؛ چون چكسلواكي. و ما قاعدتاً از تجاربشان عبرتها ميتوانيم بگيريم.
ثانياً؛ عزم جزم ما بر ساختنش و گردآمدن بر حولش شايد بهترين سرلوحه جنبش باشد.
ثالثاً؛ ”جامعه مدني“ درست نقشي نظير همين ستاره درخشان قطبي/صبحگاهي در آسمان ظلماني ملّت و كشور و فرهنگمان را دارد. يعني، همچون قطبنمائيست از براي تنظيم مسير سلامت جنبش از چالشهاي محتمل تا تأسيس صورتي مطلوب از آن در كشورمان.
اصل مقاله: http://think.iran-emrooz.de/more.php?id=2294_0_12_0_M


امید 15:47 @ Thu, 8 Jan 04

شبح عزیز به یکی از دوستان گفتی نتونستن اعدام کنن مطمئن باش اگر بتونن بازم می کنن تمام اینا جز نتایج اصلاحات دموکراسی هر چقدر هم کم میتونه پرولتاریا رو متحد کنه یکی دیگه از نتایج اصلاحات تو کتاباس که حتی کتاب سرمایه مارکس رو هم بعد از 25 سال چ مجدد کردن .


شبح 14:55 @ Thu, 8 Jan 04

بلک مک عزيز!(14)
اتفاقا به دليل منافع اقتصادی‌شان و حفظ خودشان بارها و بارها عقب‌نشينی کرده اند. به همين دليل که دغدغه‌یی جز حفظ خود ندارند از آغاز انقلاب تا کنون هم‌واره عقب‌نشينی کرده‌اند و کاسه‌ی زهر نوشيده‌اند. کافي است نيم‌ساعت در خيابان شهری از شهرهای ايران قدم بزنی تا ببينی چگونه اين‌ها قدم به قدم عقب‌نشينی کرده‌اند. الان از محلی که دارم اين‌ يادداشت را می‌نويسم سرم را کمی چراخاندم بر سر تمام پشت‌بام‌هایی که در معرض ديدم قرار گرفته ديش ماهواره ديده می‌شود. تقريبا کارخانه‌یی اعتثاب نکرده است که به بخشي از خواسته‌های خود نرسد. در اين سال‌ها هيچ کس را اعدام نکردند نتوانستند اعدام کنند. برای قتل زهرا کاظمی مجبور به پرداخت هزينه‌ی بسيار زيادی شدند. فراموش نکن اين‌ها همان‌هایی هستند که بچه‌ي دوازده ساله اعدام می‌کردند.
باز هم عقب‌نشينی می‌کنند هر مجلسی با هر ترکيبی که سرکار باشد مجبور به عقب‌نشينی در مقابل مردم است. مگر شورای شهر تهران که از راست‌ترين جناح حکومت است در مقابل خواست مردم عقب‌نشينی نکرد؟

سعيد جان(10)
از لطفت ممنون. ولی مرد ممون من که بارها همين را به تو گفتم و گفتيم لازم نيست برای بيان حرف های‌ات پای هزار فلسفه و اسم آشنا و ناآشنا را به ميان بياوری. "مم" آن است که خود ببوبد نه آن که عطار بگويد! راستی اينقدر "ميم ميم" کردی که من مجبور شدم يک کورس فشرده‌ در اين مورد برم. کلی خرج‌ام شد!

اميد عزيز!(16)
اول از آخر حرفت شروع می‌کنم. اين‌ها نمی‌توانند مخالفين خود راسرکوب کنند که اگر می‌توانستند می‌کردند و آن هنگام که توانستند کردند. شايد هيچ سازمان و تشکيلاتی به اندازه‌ی مجاهدين سرکوب نشدند هر کس ابراز هوادری از اين سازمان را می‌کرد بی‌وقفه اعدام يا حبس طويل‌المدت می‌شدند. اما با اين حال هنوز در گوشه و کنار افرادی را می‌بينی که از اين سازمان هواداری می‌کنند. سرکوب هر چقدر که قوی باشد نمی‌تواند مخالفان نظامی را به طور کلی نابود کند.
و اما در مورد اين که وجود نداشتن حزب قوی بايد ما را به شرکت در انتخابات سوق دهد هر چند حرف بی‌راهی نيست اما از نکته‌ی غفلت شده است. برای اين که آن حزب قوی يا آن جبهه‌ی قوی شکل بگيرد مردم بايد به طور کلی از تمسک به اين نظام و احزاب محافظه‌کار لاس‌زن نااميد شوند و به خود بيايند و تماميت نظام را مورد هدف قرار دهند. اگر مرکز ثقل مبارزه از حکومت به سمت خارج از آن حرکت کند حتما اپوزيسيون نيرمندتر و متشکل‌تر می‌شود. گروه‌هایی که اين مرکز ثقل را به درون حاکميت سوق می‌دهند موجب تفرقه و تشتت در اپوزيسيون و مردم می‌شوند.

مسعود عزيز(5)
من عمدا بحث دول خارجی را پيش نکشيدم. مسلما آن بحث هم مهم است اما فراموش نکن مهم مردم يک کشور هستند. اگر مردم ايران يا هر کشور ديگری پشتيبان حاکميتشان باشند. ساير کشورها در امور داخلی آن کشور قدرتی فعال مايشا داشته باشند. در واقع ميزان تاثيرگذاری دولت‌های قدرت‌مند خارجی در يک کشور به تضادهای بين اين دول و حمايت مردم از کشور متبوع‌شان برمی‌گردد. اگر روزی سفارت آمريکا در ايران اشغال شد و آمريکا عملا هيچ تحرک جدی نتوانست بکند به اين دليل بود که اکثريت مردم با اين عمل موافق بودند و آمريکا از به‌وجود آمدن ويتنامی ديگر در هراس بود امروز اگر هر دولتی به خود اجازه مي‌دهد در امور داخلی ايران دخالت کند به اين دليل است که مي‌داند اين حکومت مقبوليت مردمی ندارد و اين مردم ديگر حتا در تجاوز خارجی به کشورشان حاضر به دفاع از حکومت نيستند. به هر حال من تصور می‌کنم مرکز ثقل تحليل ما بايد وضعيت مردم باشد. وضعيت حکومت و ساير کشورها در درجه‌ي دوم اهميت قرار دارد.

پرنيان عزيز(13)
بايد کمک کنی تا دروپيرکر پيدا کنه. اگر مشکلی ديدی با زمينی عزيز مطرح کن! چشم دفعه ديگه که می‌خواستم کتابی را جایی رها کنم در گوشي بهت می‌کنم. تو هم اگه دل از يکی از بوبن‌های کندی (هر چند می‌دونم حتما اگه بخوای يکی شونو رها کنی ازش دو نسخه داری) ما را بی‌خبر نذار.


شبح 14:53 @ Thu, 8 Jan 04

پرنيان عزيز(13)
بايد کمک کنی تا دروپيرکر پيدا کنه. اگر مشکلی ديدی با زمينی عزيز مطرح کن! چشم دفعه ديگه که می‌خواستم کتابی را جایی رها کنم در گوشي بهت می‌کنم. تو هم اگه دل از يکی از بوبن‌های کندی (هر چند می‌دونم حتما اگه بخوای يکی شونو رها کنی ازش دو نسخه داری) ما را بی‌خبر نذار.


کرکس ملول 13:38 @ Thu, 8 Jan 04

با اين همه فعاليت که در زمينه ی برندازی حکومت و اخلال در اذهان عمومی ميکنيد چه انتظاراتی از حکومت آينده داريد؟؟؟؟اول اينو مشخص کنيد چون ممکنه پس فردا شما هم مثل خانواده های شهدا و جانبازان سرتون بی کلاه بمونه.بعد بشينيد مردمو محکوم و نکوهش کنيد که چرا به فعاليتهای ما و از خودگذشتگيمون هيچ بهايی نميدن.واقعا چه انتظاراتی حتی از سيستم اجرای اون حکومت دارين؟چه ضمانتی وجود داره که وضعيت از اينی که هست بهتر بشه؟چند سال دوباره مردم باید به انتظار بهبود اوضاع بعد از دگرگونی باشن ؟اگر ضمانتی وجود داره ؟ چه کسانی ضامن رفاه و آسايش و آزادی اون دسته از افرادی هستن که به حرفاتون اعتماد کردن؟؟؟چندين و چند بار اين مملکت مزه ای تغيير و تحول اساسی رو در عرصه ی سیاست چشيده. خيليها به اين نتيجه رسيدن که برای برنامه ريزی و جريانات سياسی هيچ گونه اختياری ندارن و اين قدرتهای بزرگ هستن که برای کشورهای رو به توصعه نقشه های انچنانی میکشن و حتی براشون برنامه ريزی و تايين تکليف ميکنن.حکومت فعلی با عزم واراده مردم به قدرت نرسید و یقین داشته باشين با عزم و اراده يک عده محدود هيچ تغيير و تحولی صورت نخواهد گرفت.در حال حاضر منافع قدرتهای بزرگ با برقرای اين حکومت تضمين شده.و تا زمانی که این تضمین وجود داشته باشه ٬هيچ دسته و گروهی خواه جمهوری خواه ٬خواه سلطنت طلب٬ خواه گروه های چپی وراستی وغيره ٬حتی به پشتيبانی تمام مردم هم نميتونن کاری از پيش ببرن.ميشه فقط اميدوار بود که اوضاع اجتماعی و معيشتی مردم در آينده بهتر بشه که به طبع اون روحيه و حس اميدواری هم در مردم تقويت بشه.


سارا 13:33 @ Thu, 8 Jan 04

فقط تاسف باره !‌ هر خبری که می خونم ..بيشتر از ايرانی بودنم .........


ترانه 13:15 @ Thu, 8 Jan 04

درصدي بوده (گيريم n درصد)كه قبل از شروع ج. ا. از همه پرسي مسخره تا بحال درهيچ ٬ نا٬ انتخابات شركت نكرده. حرفش اين بوده:
چرا وقتي شعور مردم براي انتخاب كردن مستقيم حساب/ مطرح نيست، رأي اش شمارش شود و مورد سو’ استفاده؟
من جزو آن درصد هستم( حالا بايد جوابگوي چربي چپم باشم. شوخي!!!)
خوشحالم اين تحريم كه نتيجه اش را بزودي مي بينيم جاي و منزلت شأن ما/مردم/انسان را بيش از پيش نشان مي دهد. به خودمان! به حكومتي كه ظالمانه حقوق ۶۰ ميليون انسان را نقص مي كند! به دنيا كه چشمش را به اين بي حقوقي مي بندد!


امید 12:37 @ Thu, 8 Jan 04

سلام
شبح عزیز با حرفایی که زدی موافقم ولی فکر میکنم که تحریم انتخابات باید موقعی باشه که یه حزب یا سازمان قوی تو کشور داشته باشیم و راه زیادی تا انقلاب نمونده باشه که رای ندادن به معنی رای دادن به اون سازمان باشه نه شرایطی مثل الان که هیچ حزب مخالفی قدرت لازمو نداره و میتونن خیلی راحت تمام مخالفارو از بین ببرن .
قربانت امید


قره قوروت 12:21 @ Thu, 8 Jan 04


آیا ما باید به ایرانی بودن خود
افتخار کنیم؟


بلک مک 12:11 @ Thu, 8 Jan 04

شبح عزيز
برای عقب نشينی هر حکومت مرتجع از مواضع خود در قبال جريان جمهوری خواهی احتياج است که از طرف لايه های زيرين جامعه فشار وارد شود اما آنچه نمای امروز جامعه ايران به ما می گويد اين است که اين فشار به علت هزينه ای که در پی خواهد داشت به اندازه مکفی اعمال نمی شود لذا با توجه به اينکه تنها دقدقه آقايان در جمهوری اسلامی منافع اقتصادی چند ده نفر موتلفه و اطراف آن است بعيد به نظر می رسد که آقايان يک قدم از مواضعشان پا پس بکشند چرا که ايستادگی بر سر همين مواضع است که منافع ايشان را و موکدا منافع اقتصادی ايشان را تامين می کند وگر نه اگر واقعا دقدقه اسلام برايشان مطرح بود يا هر نوع دقدقه فکری ديگر مدتها بود که از بسياری اصول خود عقب نشسته بودند...البته منظور من قضاوت در باره شرکت کردن يا شرکت نکردن در انتخابات نيست چرا که برای بی وجهه تر ساختن اين حکومت بايد مشروعيت آن با کاهش مشارکت عمومی زير سوال برود ولی اينکه شرايط در مجلس نا مشروع ( منظورم از لحاظ مشارکت است ) تفاوتی با مجلس قبل نمی کند چندان با شما موافق نيستند علی رغم اينکه اعتقاد دارم در بدو امر آوانس های دهن پر کن و صدا خفه کنی از طرف آن مجلس به مردم داده می شود ولی نم شود اميدوار بود از طريق عدم مشارکت فشار بر حاکميت افزايش می يابد که سر انجام منجر به عقب نشينی شود ...


پرنيان 10:07 @ Thu, 8 Jan 04

چه انتخابات تحريم بشه چه نشه من كسي رو نميشناسم كه بخواد امسال تو انتخابات شركت كنه.لااقل تو اطرافيان من كه اينطوره. هر كس هم دليل خودشو داره.
راستي شبح جان اين سايت همخوان كه در و پيكر درست و حسابي نداره. آخه من رو چه حسابي كتاباي نازنينم رو بزارم تو كوچه خيابون.مي ترسم دست اين قصابا يا تخمه فروشا بيافته بعد بايد كلمات بوبن رو لاي اشغال گوشتها پيدا كنم : ))
ميگم خواستي از اين به بعد يه كتابو رها كني جايي يه ندايي به من بده :D


eqball 9:39 @ Thu, 8 Jan 04

نميدانم بهترين دفاع حمله است يا نه اما اين جمهوری اسلامی را تحريم کردن کافی نيست بايد زير فشارش گذاشت٬ بايد شرايط را برايشان به يک سربالايی تند تبديل کنيم٬ کاری کنيم که همديگر را بيشتر گاز بگيرند٬ و صفوف خودمان را در برابرشان منسجم تر و متراکم تر کنيم. در خارج از آبرو يابی و بند وبس با اروبا و آمريکا محروم و در داخل از صحنه گردانی و الم شنگه اسلامی ببا کردن باز داريم٬ فرصتها را دريابيم روز انتخابات يوم الله نيست برعکس روز نگرانی خدا از سرنوشت حکومتش است با نتیجه افسردگی مفرط. حرف من تعرض است باید اوضاعشان را بهم بریزیم.


سعيد 9:35 @ Thu, 8 Jan 04

دوستان؛
ما خيل ملّت، اعم از كافر و مؤمنش، مفرهنگ به ”انتظار“ و ظهور امام زمان/مهدي(عج،Td) هميشه بجاي پرداختن به گوهر زندگي، يعني تنها شانس ما به تجربه حيات، و استفاده بهينه از يكايك دقايقش بطور جدّي همش منتظر وقايع مهيب و استثنائي و انقلابي و آكولپتيك و درست شدن يهو و يكشبه وضع زندگانيمان بوده و هستيم و بخاطرش سه تا انقلاب هم خير سرمان كرديم و بدان ركورد شكستيم در همين خاورميانه و بلكه جهان. در حاليكه طبيعت با توجّه به روش پروسسهايش در انسداد/بن بست شكني در شجره ”حيات تكامليِ انواع“ برايمان توصيه خوب و ساده اي دارد: مناسبترين عمل ممكن در رابطه با بدترين شرايط فعلي. يا بهترين وضع را از براي خويش ساختن، آنهم با توجه به سختترين اوضاع. كه نتيجش اين ميشه: شرايطسازي، محيطسازي و باز هم خاكسازي! بگذريم!
بنظر من ما، رهروان جنبش، نبايد از وقوع هيچگونه تغييري در هر برش و مقطعي از جامعه خويش و نهادهاي مربوطش با چپروي/راستروي/شُلروي جلوگيري/ممانعت كنيم. ما بايد شخصاً و روحاً خودمان سالم و بدور از فساد و عقده باشيم و نبايد بخيل باشيم به رستگاري و تغيير و اصلاح ديگران؛ حال در هر موقف و مقامي كه ميخواهند باشند. ما كه راضي به اعدام صدّام نيستيم براستي چرا در صدد انتقام از حاكمان خودمان باشيم و لحن گفتار و شيوه عملمان بجاي ترغيب آنها به ترك مناصب قدرت و يا اصلاح خويش؛ تحريضشان باشد به درافتادن با ما بي سلاحان...؟! اين استراتژي جنبش ماست: دوستان؛ از ما نيست آنكه انرژي ما را بخاطر مبارزه از براي مبارزه اتلاف ميكند. مبارزه اصالت ندارد و فقط يك روش است و تا آنجا ما از آن سود خواهيم جست كه وافي به مقصود باشد؛ همين! ما رهروان ساده اين جنبش مشكلمان/هدفمان دستيابي به قدرت نيست؛ بلكه در صدد نهادينه شدن مهارش/تعادلش و گردشي شدن آنيم تا بلكه فسادش مايه خرابي شرايط رشد ما و فرزندانمان را در اين آب و خاك از هميني كه هست خرابتر نكند. ما حتّي پس از ايجاد يك سيستم نسبتاً مطلوب دموكراتيك در كشورمان باز هم به جنبش خويش وفاداريم و آنرا ادامه همي دهيم؛ بدون توقّف منتها در اشكال و فرمتهاي مناسبش! ما نبايد زبان احزاب و اشخاص و رهبران و جناحهاي مدّعي قدرت و كرسيهاي آنرا بكار ببريم؛ آن بازي قواعد و ميثاقها و زد و بندها و معلّق بازيهاي رو/پشت صحنه و خلاصه بده بستانها و مذاكرات و پروتكلهاي خاّص به خودش را دارد و البّته بجا و بنوبه خودش لازم و ضروري است و كارش را هم دارد ميكند و نگران نباشيد چون دندون گرد و طمّاع زياده بالامجان :-) منتهي ما پياده روان معمولي اين جنبش بايد هر چه بيشتر و بهتر همان شرايط ناهنجار و سخت اكولوژيك تكامل فرهنگي خويش را بسمت مطلوبيّت هر چه بهينه تر سوق بدهيم. ما نبايد براي خودمان با جبهه گشائيها و هَل مِن مبارز طلبيهاي (كه واقعاً از مقوله كون برهنه آتيشبازي است) عقيم و ناكارآمد خبطي را مرتكب شويم تا بدان بلكه واسه ارضاءِ عقده هاي شخصي خويش مفرّ تخليه بيابيم و در بدتّرين وضع هي دشمنها و مشكلات و چالشهاي بيخود و جديد يا سرخر بتراشيم. همانطور كه شبح جان؛ نيز تلويحاً گفت ما رهروان اين جنبش دست مشروعيّت/حقّانيّت خود را بسوي هيچ جناح و دسته داخل و خارج حكومتي و خواهانِ ”دوشيزه زيباي قدرت“ دراز نميكنيم؛ ما انتظارات ساده و روشن و عملي خود را همچون ميليونها شهروند معمولي ساكن دنياي مدرن مثل نواده هاي آدم و حوّا مطرح نموده و دائماً آنها را از خطر زنگار و تحريف و نجاست به دسايس مراقبت كرده و مايه آن ميشويم تا مدّعيان و كارگردانان و مديران و رهبران سياسيمان آنقدر از سروكول هم بالا بروند و با يكديگر به رقابت برخيزند تا بالاخره شايسته اعتماد ما يعني مردم يعني اين جنبش محقّشان به آنها شده و بدان شرايط هر چه بهتري را از براي رشد ساخته و پرداخته تا باز قادر باشيم طرح انتظارات مراحل بعدي را همچنان معقولانه در دستور كار خود قرار دهيم. آقاجان؛ ما ميگيم ازين ستون تا اون ستون فرجه؛ امّا تا ستون بعدي فرجتره و الخ. . . :-) سروران؛ ما راه و جادّه اي كه از پيشاروي خويش در حال ساختنيم حتيّ المقدور بدون پل زدن و تونل كني است! هموطنان؛ ما شرايطسازيم نه شرايطسوز! عزيزان؛ ما وسيع و جامع و علمي و جذبي و استراتژيك و سنّت جا اندازانه و عرف سازانه مي انديشيم؛ نه افرازي و تنشي و جنگجويانه و طبقاتي و عقيدتي و دفعي و ايده ئولوژيك . . .! هان اي عاقلان؛ ما در جهت نوك دماغمان و تا آن و دفع الوقتي و هرهري و واكنشي عمل نميكنيم. دلسوختگان؛ ما متغيير مستقل معادلات در ايران هستيم و نه وابسته! خردمندان؛ ما امروز را براي فردا هزينه كرده و فردا را قيامت حسن/قبح عمل حالمان دانسته تا از آن براي پس فردا درس عبرت بگيريم و قس عليهذا...! پس در يك كلام: ”ما مي آموزيم؛ پس هستيم!“.
دوستان؛
بنابراين، ما هر تصميمي اخذ كنيم اصالتش تابع در افتادن/نيفتادن تغييري است در كلّ گشتالت اين مجموعه ژلاتيني يعني: ايران = فرهنگش + ملّتش + نهادهايش!
/اين سخن ناقص بماند و بي قرار *** دل ندارم بي دلم معذور دار/
/مي شمارم برگ هاي باغ را *** مي شمارم بانگ كبك و زاغ را/
با عذر از اطاله كلام. . .


سعيد 9:16 @ Thu, 8 Jan 04

* شبح جان؛
خيلي از اينكه داري معقولانه و خونسرد گوشت لُخم، لخت/خالص/ماهيچه، استدلالها و دلايلت را با تكيه بر اجتهاد خودت آنهم مستقلّ ازين يا آن منبع در جوف مقالاتت آنهم بدون هياهو و مبالغه و شعارهاي هر چه چپتر چربتر و خلاصه سفسطه هاي آشكار و تبليغات بيهوده ارائه ميكني حال ميكنم؛ جدّاً ميگم! باور كن در يك پروسه دراز مدّت خواهي ديد كه اين روش واسه خودت و خواننده هات اصلاً واجد يكسري شفا بخشيهاي رواندرمانه و آرامشبخش خواهد بود و حتماً اين را يقين بدان كه افقهاي وسيعي از حقايق عالم كه تا قبل بر تو محجوب/مخفي بودند را در مقابل ديدگان پانورامائي بينش و هوش و قلبت به نمايش ميگذارد.
چونكه موصوفي به اوصاف جليل
ز آتش امراض بگذر چون خليل
موفّق باشي/سعيد ممتيك :-)


sofeia 4:39 @ Thu, 8 Jan 04

اين ترس کاذب همون چيزيه که سالها هی انگشت روش ميذارن و فشارش ميدن


Mahshid 3:12 @ Thu, 8 Jan 04

شبح عزیز. اگر ممکن است آن صفحه را به شکلی برای من بفرستید. متاسفانه در اینترنت صفحه یاس نو باز نمی شود و پیام می دهد که ساسپند شده است. اگر زحمت زیادی نیست و می توانید این صفحه را برایم بفرستید ممنون می شوم. یا اگر در جای دیگری نقل شده است آدرسش را ....


masoud 2:37 @ Thu, 8 Jan 04

جناب امیرحسین (4)

با اجاره از صاحب خانه جناب شبح
1- خاسته های مردم بر اساس نیاز انهاست که روزمره با پوست و گوشت خود حس میکنند سروده نیست که از کسی انرا یاد بگیرند انهم ار نوع اصلاح طلب حکومتی اش .
این که چگونه به این خاسته ها برسند! ممکن است در طرح شعار هایی تجلی پیدا کند که انهم مطمینن نمیتوان از کسانی یاد گرفت که خود به نواخته شدن ناقوس مرگ شعارشان (اصلاحات - البته از نو حکومتی ) اذعان دارند

2- تعریف جنبش را تو بگو دوست عزیز . مگر نه اینکه سیر تحول یک جامعه (بر اساس تعریف جامعه) در یک برهه زمانی بر اساس خاسته های مشترک - نظیر جنبش دانشجویی و..
(البته این تعریف برداشت شخصی من است و اگر از دوستان تعریف علمی جنبش را بیان کند ممنون خاهم بود )

3- مسیله به هیچ وجه دوحالت ندارد . به طور کلی هدف از طرح این مباحث از جانب شبح ها و مخالقینشان در همسو نمودن سهم بیشتری از مردم با ایشان است

4- حال من از شما سوال میکنم . شما که به یک پنین حاکمیتی اعتقاد دارید پس چه اصراری در تایید ان با رای دادن خود دارید

سربلند باشی


روشن 2:13 @ Thu, 8 Jan 04

اولا ما هرچی گفتيم يکی يه لوگو درست کنه ما از الان بگذاريم تو وبلاگهامون کسی بما گوش نکرد. بنظر من این لوگو بايد يه پرچم ايران باشه که تو قسمت سفيدش بنويسه : شرکت در انتخابات ، خیانت ، خیانت ، خیانت
××××××××××××××
عزیزان . با ترساندن مردم بدلایل مختلف می‌خواهند مردم را بزور بپای صندوقهای رای بکشانند. مردم باید بدانند همانقدر که حق رای دارند همان اندازه هم از حق رای ندادن برخوردارند. یکی از دوستان دانشجویم گفت می‌خواهد در انتخابات شرکت کند. وقتی دلیلش را پرسیدک گفت :"آخه میگن حراست دانشگاه گیر میده" !!!
×××××××××××××××
مردم در قبال انتخابات چند دسته‌اند :
1- با اعتقاد کامل پای صندوق می‌روند. یعنی به رایی که می‌دهند اعتقاد دارند.
2- از ترسشان پای صندوق می‌روند یا کورکورانه تقلید می‌کنند
3- از ترسشان نمی‌روند یا دارند ادای آدمهای روشنفکر را در می‌اورند
4- با اعتقاد نمی‌روند. یعنی رای را با اعتقاد نمی‌دهند.
بنظر من دسته اول و چهارم محترمند. چون به رای دادن یا ندادنشان اعتقاد دارند. اما امان از دسته‌های دوم و سوم ...
×××××××××××××
با هر کی تو تلویزیون مصاحبه می‌کنند میگه :"شرکت در انتخابات وظیفه همه ماست" ... آخه بابا کی گفته وظیفه‌ست ... رای دادن حقه .. اگه خواستی از حقت استفاده می‌کنی ، نخواستی نه ...
×××××××××××××
من اولین رای زندگیم رو به سید خندان(همون ممد خاتمی خودمون) دادم. یکی بگه ما چطوری رایمون رو از این آقا پس بگیریم...
در ضمن ازاون کسی که تو مراسم استقبال از شیرین عبادی شعار "خاتمی-خاتمی-رای مارو پس بده" رو شروع کرد کمال تشکر را داریم. ممنون


masoud 2:10 @ Thu, 8 Jan 04

شبح عزیز
به نطر من تمام سخنانت درست بود فقط در تحلیلت طرف سوم این معادله که دول قدرتمند خارجی هستند را از قلم انداخته ای
نقش انان در وقایعی چون اتمام جنگ و اخیرا پروتکل بر همگان واضح است
حال در صورت تحریم انتخابات این فاکتور نیز میتواند به سود مردم باشد چرا که انها را مجبور به فشار بیشتر بر رژیم میکند تا شرایط امن تری (البته به منطور سرمایه خودشان ) را فراهم اورد که در این صورت نیز ج.ا. مچبور به عقب نشینی بیشتر در مقابل مردم خاهد شد.

سربلند باشی


اميرحسين 1:42 @ Thu, 8 Jan 04

۱- به نظر شما آيا واقعا مهم نيست نمايندگان از کدام جناح باشند؟ گمان نمی کنيد بخشی از خواسته های کنونی مردم سرودی است که اصلاح طلبان ياد آنان دادند و سطح توقعات جامعه را بالا بردند؟
۲-اين جنبش آزادی خواهانه آيا تشکلی عينی است يا نامی که به سير تحول جامعه بخشيده ايد؟
۳- آيا ميان دو حالت شرکت همه و عدم شرکت همه حالت سومی را در نظر نمی گيريد که در آن نيمی شرکت کنند و نيم ديگر نکنند؟ و در اين صورت وضع روحی مردمی که مجلسی ناخواسته ولی به نام آنها روی دستشان مانده چه خواهد بود؟
۴-گمان می کنيد حاکميت برای جلب رضايت مردم دريوزگی خواهد کرد؟ آيا تا به حال چنين کرده است؟ اگر کرده که زهی سعادت و اگر نکرده چرا در آينده بايد بکند؟


nana 1:30 @ Thu, 8 Jan 04

انچه خاتمی را ميکند روبه مزاج
احتياج است احتياج است احتياج


(به رای مردم )


nana 1:26 @ Thu, 8 Jan 04

مردم ازاده ايران به روشنی ميدانند که شرکت در انتخابات يعنی :

مردم ايران ازاد هستند که هر رنگی که ميخواهند انتخاب کنند بشرطی که سياه باشد.!!!!

با تحريم انتخابات مردم ازاده ايران اندکی به ان قدرت شگفت اور و باشکوه خود واقف خواهند شد .


بنفشه 1:20 @ Thu, 8 Jan 04

ا من اول شدم؟! شبح عزيز مثل هميشه با نوشته هات موافقم. ديگه چه چيز اضافی ای بگم؟ موفق باشی.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1260
تعداد نظرات: 26554
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 19, 2006 12:27 am


از کجا آمده‌اند؟