|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 18 دیماه 1382 | January 08, 2004
● تحريم انتخابات، "نه" به ياس و حقارت مردم
بعد از آن که به دليل عدم حضور مردم تهران در انتخابات شورای شهر، اين شورا به دست راستترين جناح حکومت افتاد گروهی قيل و قال به پا کردند که تحريمکنندهگان انتخابات موجب شدند شورای شهر تهران ارتجاعی شود و انسداد سياسی در کشور را تشديد کند. اکنون نيز که در آستانهی انتخابات ديگری هستيم دوباره میخواهند با ترساندنمان از روی کار آمدن جناحی از حاکميت ما را به شرکت در انتخابات تشويق کنند تا جناح ديگری را به قدرت برسانيم. اما آيا اين ترس ترسی کاذب نيست؟
Mike Furir Mike 144
Mike Furir Mike 630
Mike Furir Mike 415
Mike Furir Mike 495
Mike Furir Mike 228
Mike Furir Mike 430
Mike Furir Mike 540
Mike Furir Mike 245
AUTHOR:
به كوري شما من در انتخابات شركت مي كنمز
لطفا برای دیدن انیمیشن تحریم انتخابات روی این لینک کلیک کنید
ادامه؛ از ۱-۶ من حدس قوي ميزنم به اينكه رابطه ”خدا با انسان“ و ”دنيا با آخرت“ و ”ولايت پيامبر/امام“ چنان است كه سراشيب و يكطرفه شدن جهت صيروت/تحوّل امر قدسي به عرفي در شيعه مانند هر مذهب ديگري و بطور كلّي اسلام بعنوان يك دين كاملاً وجود دارد. باري، آنچه را كه محتاجيم عبارت است از وجود يك حافظه تاريخي مثبوت و مضبوط و نقدي از تجارب مشترك ايرانيان بطوريكه از عبرتهاي برآمده؛ يكسري نهادينه هاي عرفي و كاركردي و كارآمد از براي پايه ريزي يك جامعه مدني در كشورمان منتج و مشتق بشود.
در مورد فلسفه استعمال ميمِ ”مشروعيّت“ بجاي ”حقّانيت“ در كانتكسهاي مورد اشارة آرياجان من چند ملاحظه را دارم كه ليستشان ميكنم؛
------------------------------------------------
ارنستو چه گواراي عزيز، اول كه من با خودم شرط كرده بودم وارد اين بحث نشم، اما بعد نكاتي را ديدم كه به نظرم ميبايستي گفته شود و اين شرط را ناديده گرفتم. حالا اما شما سوال ميكنيد كه "آيا تحريم انتخابات مشروعيت نظام را از بين ميبرد؟". به نظر ميرسد كه اول بايد سوال كرد كه آيا با تحريم انتخابات از سوي بعضي از افراد و "ايوزيسيون" خارج و داخل(همه با تحريم موافق نيستند) نظام مشروعيت خود را از دست خواهد داد، و بعد به سوال شما رسيد.
ببين سياوش جان؛
آريا جان ۱۰۸ کاملآ درست است . در این بحث ميبايست از کلمه حقانيت استفاده شود. تمام مواردی که کلمه مشروعيت را در ۱۰۵ استفاده کردم مقصود حقانيت بود. استفاده از کلمه مشروعيت ما را به جائی
اسدجان؛
.... شبحی ناز؛ ... توضيح مختصر در باره دو واژه ی ۱- مشروعيّت ۲- حقّانيّت. ( = Legitimität / legitimacy )
ارنستو جان، حالا اينكه مي خواهي چگونه تراكتور بندازي توي مزرعه ايران و دموكراسي غير گلخانه اي بوجود بياوري والله بر ما همچنان پنهان ماند و از بس هم پرسيديم ديگه زبان امون مو در آورد :(( و راستش از اين حرف ات هم سر در نياوردم چون من نه با توپ و تشر و نه با فريبكاري!! كسي را به راي دادن تشويق كردم:
و در انتها باز :
سعيد عزيز، يوزش و بايد ببخشيد. نميخواهم اين مسله را دنبال كنم كه چرا مرا واداشت كه بگم شما يير و كچل هستيد كه ميدانم توجيهي مستدلي نخواهد بود. به هر روي باور كن اگر يك نفر و تنها يك نفر ديگر به من بگه كه حرفهاي من همهش بي سر و ته، البته نه از روي خشم و احساس تحقير شده، بلكه صادقانه برايم توضيح بده، باور كن ديگه هيچ كامنتي را اينجا نخواهم نوشت.
سياوش جان آيا تحريم انتخابات مشروعيت نظام را از بين ميبرد؟ اگر جمهوري اسلامي را آناليز کنيم ميرسيم به : رهبر-رئيس جمهور –وزرا-نمايندگان مجلس-مشاوران-سفرا-مدير کل ها-نظاميان –بسيجي ها-انصاري ها و البته سرمايه هاي داخلي و خارجي.
امآ جنبه هاي عملي تحريم انتخابات چيست؟ خرس مهربان ميگويد اگر قراراست انتخابات را تحريم کرد بايد عده اي جمع شوند و جلوي رآي دادن بقيه را بگيرند. مشکل اينست که شما پروسه اي را که يک ايراني طي کرده و به اين باور رسيده که رآي ندهد را
۱. سياوش من يك سه نصيحت به تو دارم. ۱. يا با مردم شوخي نكن يا اگه جواب مساوق گرفتي لب ورنچين؛ كه خيلي لوس و خنك ميشه كارت. يعني ظرفيت فيدبك برخوردت را هر چي هست داشته باش. ۲. سعي كن اداي كركس يا لاشخورها را به اسكونجينگ درنياري كه تا هر كي يك حرفي زد زرتي بخواي چهارتا استثنا واسش پيدا كني. بابا ما من عامِّ الّا و قد خصَّ. ميفهمي كه اين اصل رو؟! ۳. سعي كن پارادايمهاي مناسبي را بطور سيستميك واسه عرضه داشته باشي تا بجاي نمايش يك ذهن مشوب و مشوّش كه وقتشو صرف يك مشت داده هاي بي سروته ميكنه؛ مطالب وزين جالبي داشته باشي! من تا همين لحظه و برغم بذل توجّه به مطالبت بالاخره نفهميدم تو مرام و حرف حسابت چيه؟! يعني ميخواي به چي چي برسي از شركت در اين مباحث. مشي خودت را كمي انتزاعيتر واسمون توضيح بده و اداي گنجشكاي امسالي را ازخودت درنيار؛ هي ازين شاخه به اون شاخه! در ضمن، من چه هيزم تري بتو فروختم داداش؟ اين خودتي كه مياي جلو و هي خيط ميشي! حرف حساب بزن تا بگم حق باتوست!
( سعيد جان، (81
سلام. پيشنهاد می کنم حتما اين مطلبی که نوشته ام را بخوانی : http://weblog.babakweb.com/archives/000073.php اگر خواستی بهش لينک هم بده...راستی مرا که فراموش نکرده ای؟ بای بای. بابک.
سعید جان نمیدونم تو داخل کشور فعالیت میکنی یا خارج از کشور ولی تقریبا از این مطمئنم که تا حالا با یه کارگر یا یه کسی که معنیه حرفای تو رو نفهمه حرف نزدی ولی اونایی که بحثای تكراري عوامانه بي سرو ته جلوي دانشگاه تهراني رو میکنن حسابی حالیشونه که با عوام مردم باید همقدم بود تا اونا باهات جلو بیان ما تو ایران حتی موقع بحث با دانشجوا سعی میکنیم معادل فارسی کلماتو بکار ببریم چه برسه به بقیه .بهت توصیه میکنم برای اینکه منظوره منو بهتر بفهمی کتاب "در نبردی مشکوک " جان اشتاین بک رو بخونی اگه تو ایرانی این کتاب اواخر چاپ مجدد شده تو اکثر کتابخونه ها م هست.
بیانیه تحريم انتخابات :
سعيد گرامي!
شبح عزيز و دوستان عزيز ! شرکت در انتخابات؟ شما میتوانید با مراجعه به وبلاگ در نظرسنجی شرکت کنید.
شبح عزيز و دوستان عزيز ! شرکت در انتخابات؟ شما میتوانید با مراجعه به وبلاگ در نظرسنجی شرکت کنید.
سعيد عزيز،
آخر عزيز من چه كسي اينجا صحبت از اين كرد كه نارضايتي نيست و ما بايد جنبشي داشته باشيم كه اين نارضايتي را بوجود بياورد!!!!! در ضمن دوستان! آيا بهتر نيست كه به جاي تفسير و معني بخشي به و پيدا كردن منظور هاي نهفته در نظرات ديگران مستقيم به همان نظرات و سوالات طرح شده از سمت او بپردازيم و نظر خودمان را بگوييم؟
ارنستو چه گواراي عزيز، نه بابا، من از دست هيچيك از افرادي كه در اينجا در بحثها و گفتوگوها شركت ميكنند، دلخوري ندارم، تنها يك استثنا است، اونم اين ييرمرده كه هم گچله و هم اخمو، منظورم هماين كه اسمش سعيده. حالا از شوخي و جدي كه بگذريم، من فكر ميكنم كه منظور "ناراضي" نبوده بلكه امر "مشروعيت" در نظر بوده، وگرنه مشخص است كه درصد راي يايين مردم نشانهي ناراضي بودن راي دهندهگان و بيتفاوتي آنان است.
.... به نويسنده کامنت شماره ۷۹؛ ... دوست گرامي! منظور من از بحث تئوريک و اعتقادي فعّالان سياسی اين نيست که آنها مجاز نيستند در باره ي برنامه ها و اهداف حزب خود سخني نگويند، يا نظراتشان را خردمندانه و مستدل برای مردم توضيح ندهند و بازشکافی نکنند. خير دوست عزيز.؛ بلکه منظورم اين بود که آنها حقّ ندارند معلّم » حقيقت « شوند و در صدد تعليم مردم برآيند. يعني کاري که در اعتقاد مارکسيستي به آن، دادن « آگاهبود طبقاتی « به توده ها گفته مي شود و در اعتقاد اسلامی به نام، » ارشاد کردن و امر به معروف و نهی از منکر « گفته مي شود. انديشيدن در باره ي مقولات بغرنجزای دامنه ي سياست سواي معلّم شدن برای چند و چون اعتقادات و باورها و نگرشها و ديدگاهها و شيوه هاي زندگی مردم ميهن خود است. اين دو را نبايد با هم قاطي کرد. در باره ي اصل حقّانيّتدهي به قدرت از سوی خدا و انسان بايستي عرض کنم که دوست عزيز منظور مرا خوب متوجه نشده ايد. من در اشاره ای کوتاه گفته بودم که انسان، همال خداست و با او اينهماني دارد. اين حرف بر شالوده ژرفنگری در بنمايه هاي فرهنگ ايراني استنتاج شده است و در » شاهنامه ي فردوسي و منطق الطّير عطّار و آثار مولوي « مي توان به وضوح آن را تشخيص داد. من فقط تلاش کرده ام آن را تئوريک بازانديشی کنم. ( البته در يادداشتهای منتشر نشده ام در اين باره مفصّل نوشته ام ). در منطق الطّير عطّار، پرندگان ( = قومها و مليّتها و اقليّتها و ايلها و تبارها و ... ) در آخرين مرحله ي جستجو، متوجه مي شوند که سيمرغ = خدا، گردا آمد باهمانديشي و باهمجويی و باهمانديشي و همدردی خودشان است. برای ايراني اي دوست عزيز، خدا هرگز » ترانسندنتال « نبود؛ بلکه » ايماننس « بود. فقط با جنبش ميترائيسم و ايده ي قرباني خونی که به سائقه ي خواست قدرتخواهی مطلق انسانها نيز گره خورده بود، فاجعه ی تحوّل روان ايراني اتفاق افتاد و مرده ريگش به اديان سامي و سپس يونان و از آن طريق به اروپا رسيد. خدائي که « ترانسندنتال » شود، رابطه اش را با انسان و گيتي و کائنات از دست خواهد داد. بنابر اين، فرستادن » خدا « به فراسوی کائنات، هرگز متعالی ساختن خدا نبود؛ بلکه تبعيد و کشتن خدا بود از بهر قدرتپرستی مطلق سلاطين و حکّام. » ايمانوئل کانت « در شاهکارش تلاش کرد که ترانسندنتال بودن خدا را از دامنه های ذهنيّت انسانها بزدايد و به همان اصل » ايماننس بودن خدا « بازگرداند. به همين دليل در تفکّرات « کانت »، ايده ي خرد مفهوم آفرين و سنجشگر = Vernunft با ايده ي خدا، اينهماني دارد. يعني حکومتي حقّانيّت به قدرت دارد که با خرد و فهم و شعور انسانها که ايده ي خدا را در آزمايشها و تجربيات جمعي با هم مي آفريند، مطابقت و همخوان باشد. در باره ی نقش روشنفکران و روشنگران بايد بگويم که دوست عزيز، آنها مي توانند با انديشيدن در بستر فرهنگ و زبانهاي مردم ميهن خود بر ذهنيّت و اعتقادات و باورها و نگرشها و خواستها و نيازها و آرزوها و ... مردم تاثير گذار باشند و آنها را به کند و کاو و فراتر جويي و گشوده فکري و نوانديشي و غيره بيانگيزانند تا مردم خودشان به تغيير » دولتها؛ نه حکومتها « همّت کنند. اصل حاکميّت ( انسان، اندازه گذار و معيار آفرين و آزماينده و جوينده است ) را که فهم و شعور انسانها باشد، نمي توان ملغی و حذف کرد. فقط با تاثير گذاردن بر ذهنيّت انسانها مي توان آنها را به آزمايشهاي نو انگيخت؛ ولي نمي توان ذهنيّت آنها را به صورت کليشه اي و قالبي براي هميشه، متعيّن کرد. /// ــــــ سعيد عزيز. آفرين بر تو در توضيح دقيق تفاوت ديسکورس با ديالوگ. آفرين. آقا زبان من مو در آورد از بس تفاوت اين دو مقوله را به روشنفکران پر مدّعا توضيح دادم و آنها نفهميدند و مانند گربه مرتضي علي رفتار کردند. اگه ما يه روزی از دست اين جور روشنفکرها آزاد بشيم، شاهکار کرده ايم. باور کن. ///
سیاوش جان
ارنستو چه گواراي عزيز، اگر منظور شما از "دوستاني که اين گزاره را رد ميکنند معمولآ از کشورهاي غربي فاکت مي آورند که بله در فلانجا 30% مردم در انتخابات شرکت ميکنند و ناراضي هم نيستند." اشارهاي بوده به اينجا و اين نظرخواهي، ممكن است لطف كنيد و اشاره به كامنت نامبرده كنيد. ممنون.
خرس مهربان عزيز اميدوارم پاسخ 81 سعيد به اسد را کامل بخواني . اگر سعيد را بشناسي ميداني که متعصبي سياسي نيست که حرفي را براساس ذهنيت و ايدئولوژي بزند و مسلمآ او براي حرفهايش بازخوردهاي " وبري " دارد. *چرا وقتي 10-30% در انتخابات شرکت کنند مفهوم نارضايتي دارد؟* دوستاني که اين گزاره را رد ميکنند معمولآ از کشورهاي غربي فاکت مي آورند که بله در فلانجا 30% مردم در انتخابات شرکت ميکنند و ناراضي هم نيستند. *ميگويي پس جنبش کو؟
دعوای جناح چپ و راست برسر ماهيت اين عقبنشينی نيست بلکه تنها و تنها بر سر اين که است که چه کسی اين عقبنشينی را انجام دهد....
دعوای جناح چپ و راست برسر ماهيت اين عقبنشينی نيست بلکه تنها و تنها بر سر اين که است که چه کسی اين عقبنشينی را انجام دهد....
دعوای جناح چپ و راست برسر ماهيت اين عقبنشينی نيست بلکه تنها و تنها بر سر اين که است که چه کسی اين عقبنشينی را انجام دهد....
دعوای جناح چپ و راست برسر ماهيت اين عقبنشينی نيست بلکه تنها و تنها بر سر اين که است که چه کسی اين عقبنشينی را انجام دهد....
جالب بود. کمی تا قسمتی حق با توست. راستی اين لينک ما رو درستش کن. فقط اونه که تو ليستت مث ستاره ميدرخشه :-)
اينهم از دسته گلهاي من در سايت ملكوت بزعم اين كاكوي شيرازي صاحب وبلاگ كذا و كذا. و بترتيب از پائين به بالا:
توجّه * توجّه *!!! ۲. ب: ”اينكه اين نظام، ج.اِ.اِ. واجد مشروعيّت تئوريك و تئولوژيك نسبي است آنهم با يك دولت بووكراتيك نسبتاّ كارآمد!“ و من ميگم زكّي...! نسبيّت مشروعي/كارآمدي نظام اخانيد چه كمكي به اعتبار استدلالهاي تو و بالعكس چه خدشه اي بر اُسطُقسِّ براهين من يكي دارد؛ آخه؟! اصلاً موضع و موقف و ثقلِ اين بحث خاصّ بر سر نسبيّت و يا استقرار فعلي اين نظام و يا عدم برجسته شدن و به نظمي اركستريك ارتقاء نيافتن جنبش مقابلش نيست (كه بر منكرش لعنت!). بلكه قلب بحث من و تو امّا بر سر جهات و ديناميك و انرژي متضادّ آنهاست دوست من؛ چرا بازي كي بود كي بود از خودت درمياري؟! شوخي بجاي خودش :-) ۳. باري، دوستان عزيز؛ فقط نه در حين بحثها توي سرو صورت هم بزنيد و نه مرتكب كلكهاي آشكار و پنهانِ سفسطي در حين و مقام جدل با يكديگر برآئيد؛
سعيد جای شر و ور سر هم کردن اينقده اينور اونور دسته گل به آب نده: موجود قابل ترحمی هستی!
آريا ۶۷ : ”عرض شود که ارنستو جان، اتّفاقا سعيد و من هر دو در مقوله سياست می انديشيم. تفاوت بينش ما دو نفر با ديگر دوستان در اين است که سعيد و من، تلاشمان بر اين است که نشان دهيم سياست عبارت از لشگر کشی و طرفداری کردن و شارلاتان بازی برای حزب و دار و دسته و غيره و ذالک نيست، بلکه سياست، هنر کشور داری بر شالوده فرهنگ يک ملّت است.“ ۱. من ميخواهم حتّي مدّعي وظيفه خطيرتر و جالبتري واسه خودم و آريا، ولو مبالغتاً، در اينجا بشوم: اگه خوب توي بحر جوهر تلاشهاي من و آريا برين بعينه متوجّه ميشين كه ما دو نفر تنها كساني هستيم كه مباحثمان بر گرد فراهم آوردن تئوريك و سرانديشي و بنيادين حقّانيّت=مشروعيّت اين ”جنبش“ است و داريم با خون دل و صبر و حوصله نه تنها نظام مقابل آنرا مشروعيّتشوئي ميكنيم بلكه در پي ساخت زيربنا و شاسّي و پي آن هستيم؛ و البتّه در نگاه نخست پي كني/ريزي و فونداسيون سازي آنهم نسبت به پرداختن به مابقي ساختمان يا انواع و اقسام دكورهاي رنگين توش و چهارتا تابلو در اينجا و آنجا بر ديوارهايش كه عمدتاً شده همّ و غم دوستان امري جالب و محسود و ساده نيست. باري، دوستان اعمِّ از آگاه و غافل اين فعلگي دشوار را به ما دوتا واگذارند و بروند سر رنگ و تعداد چراغهاي لوستر و رنگ كاغذ ديواري اتاق خواب ”ديالوگِ جلوي دانشگاهي“ بكنند. مثلاً من نميدانم كه اسدجان تا بحال اين معنا را فهميده يا نه امّا مباحثه من با او تا همينجا ازو يك فردي را ساخته كه در سه امر تشكيك ميكند؛
بيانيه "حقوق حهانشمول انسان" از مصوبات کنگره ۴ حزب کمونيست کارگری مندرح در انترناسيونال هفتگی ۱۹۳ ضميمه را بخوانيد. اين حواب ک.ک. به "بيانيه حقوق بشر" ميباشد.www.rowzane.com
آریا وسعید عزیز آیا واقعا و مردم اين حقّ مطلق را دارند که اصل حقّانيتدهي خود را از احزاب
سلام دوستان جمع تون که جمع هست . فقط حيف که سينا نيست . نانا و نادربکتاش هم که نيستند يواشکی می تونم بيام تو
شبح گرامي
ترانه جان؛
ارنستو چه گوارا عزيز
ترانه عزيز تا سعيد گيجت نکرده من مفهوم ميم را اگر اجازه دهی برايت بگويم (البته از نظر خودم ) سعید ميم در مقابل حرکت پيوسته و دارای یک منحنی مشخص مطرح میکند و معتقد است مانند نظریه داروین حرکتهای پیوسته در مقطعی جهشی ميشود. همان مفهوم تغيير کمی به کيفی مارکسيستی. تا حال که ما اینطور تعبیر کردیم حالا خودش بگوید تا ببینیم چیست.
آریای عزیز همانطور که ميداني همسان نمودن مفهوم جامعه و دولت که از طرف هگل مطرح شد و در افکار مارکس
همانطور که ميداني همسان نمودن مفهوم جامعه و دولت که از طرف هگل مطرح شد و در افکار مارکس
اشاره بجايی بود. و بسيار منطقی . راستی منظور ميدان کاج سعادت آباد بود؟ با اين حساب بايد ميدون سرو هم کاشانی ميشد. از طرفی دولت مصر نام خيابان رو عوض کرده ولی تا بحال جوابی در مورد از سر گيری روابط سياسی نداده است و اين يعنی نوعی تحقير از کشوری که به مراتب از ما فقيرتر است . در ضمن يک لوگوی تحريم انتخابات است دذر صورت تمايل شما هم استفاده کنيد . پاينده باشيد .
سعيد جان عزيز!
من با نظر اسد کاملا موافقم چون تا یه سازمان مردمی و قوی نداشته باشیم رای ندادن تقدیم دو دستی قدرت به راستی های جمهوری اسلامی .
.... به ارنستو عزيز در کامنت شماره ۶۵ و A.S عزيز در کامنت شماره ۶۶؛ .... عرض شود که ارنستو جان، اتّفاقا » سعيد و من « هر دو در مقوله ی سياست می انديشيم. تفاوت بينش ما دو نفر با ديگر دوستان در اين است که سعيد و من، تلاشمان بر اين است که نشان دهيم سياست عبارت از لشگر کشی و طرفداری کردن و شارلاتان بازی برای حزب و دار و دسته و غيره و ذالک نيست، بلکه سياست، هنر کشور داری بر شالوده ی فرهنگ يک ملّت است. اين مقوله را نبايستی در منطقه ی تنگ و آزارنده ی گرايشهای عقيدتی خلاصه کرد. مثلا دولت می تواند سوسياليستی يا اسلامی باشد؛ ولي احزاب سوسياليست يا اسلامی يا غيره و ذالک حق ندارند از دامنه ی دولت به مرزهای حکومت = [ حاکميّت فهم و شعور و خرد و حقّانيّتدهي مردم ] تجاوز کنند و خود را عقل کلّ مردم يک سرزمين بنامند و به مردم بگويند که چه چيزهايی » سعادت و نيکی و خوشزيستی و بهزيستی و غيره « آنها را تعيين مي کند. مثلا در آلمان، حزبهای سوسيال دمکرات و سبزها، دولت دلخواه خود را تا امروز تشکيل مي دهند؛ ولي حکومت آلمان، جمهوری فدراتيو است. به عبارت ديگر؛ دولت مي تواند سوسياليستي يا اسلامي و يا ... باشد؛ ولي حکومت هرگز نبايستی سوسياليستی يا اسلامي يا ... باشد. احزاب و سازمانها بايستی در باره ی مسائل زندگی مشترک مثل: ( بيکاری و کار و شغل و بيمه و بهداشت و مسکن و .... ) بينديشند و رايزنی کنند. بحث تئوريک اعتقادی به فعّالان سياسی هيچ ربطی ندارد. هيچ حزبي نبايستی بعد از انتخاب شدن در برابر مردم، سنگر بندی کند. او حقّانيّت به قدرت را از مردم گرفته است برای رويارويی و آزمودن برنامه اش و مردم اين حقّ مطلق را دارند که اصل حقّانيتدهي خود را از احزاب در شکست برنامه هايشان بازپس بگيرند. البته اين بدين معنا نيست که حزب کنار نهاده شده از دولت نمی تواند يا نبايد در دور بعدی انتخابات شرکت کند؛ بلکه بحث بر سر اين است که مثلا حزب ايکس نتوانسته آنطور که ادّعا می کند به برنامه های خود برای مردم سرزمينش همّت عالی کند. ولي اين شانس را دارد که در دوره هاي بعدی بيشتر از خودش مايه بذاره برای خشنودي تمام افراد ملّت بدون هيچ تبعيضي.
آريای عزيز (۶۴)...
سعيد جان منظورم از آن جمله که تو مقطوع النسل اش کردي و کپي کردي فقط شوخي بود ولي ميداني که هر شوخي يک وجه جدي هم در خود دارد. منظورم اين بود که اگر60-90درصد مردم به اين باور برسند که در اين شرايط بروند رآي دهند که ديگر ضرورتي ندارد من يکي بيايم برايشان قصه سياست بگويم . آرمين گيله مرد حرفي ازآن بزرگوار فقيد چه گوارا را بالاي بلاگش گذاشته " بياييم يک کار غير ممکن را عملي سازيم" اين البته اگر شوخي من- برخورنده- بود(راستش نفهميدم که براي شما برخورنده بوده که سئوال کردين و يا به در گفتين که ديوار بشنود). من قصد جسارت نداشتم و هميشه و هميشه از خواندن مطالب شما و آريا لذت برده و مي برم. خصوصآ از ديالوگ آريا و رهگذر زندگي و ديالوگ هاي جديد آريا بسيار لذت بردم . از انتقاد هاي
... سعيد عزيز. از صميم قلب بر تو آفرين می فرستم.؛ در جمله های ۱ و ۲؛ عالی مطلب را بيان کرده ای. آفرين. حالا من يه توضيح مختصر در باره تفاوت حکومت = Staat / state / Etat و دولت = government / Regierung در همين .حا می دهم تا مسئله خيلی بهتر روشن بشه. حکومت همواره دامنه ی ثبات و حاکميّت ( = Souveränität / sovereign )خرد و فهم و شعور انسانهای يک سرزمين است. دولت، دامنه ائيست که احزاب و سازمانها می توانند از طريق مجلس بر اساس ميزان آرائی که به دست می آورند برای آزمودن برنامه های خود در راستای برآوردن آرزوها و نيازها و غيره و ذالک مردم به مدّت مشخص شده در قانون اساسی ( مثلا ۴ سال ) همّت کنند و چنانچه روشها و سياستهای آنها به خشنودی و بهزيستی مردم بيانجامد، اين شانس را دارند که در دور رقابتهای حزبی در دوره های بعدی از سوی مردم، دوباره بيشترين رای را اخذ کنند. در اين راستا، اکثريت آراء را در دولت داشتن به معنای آن نيست که يک حزب مثلا مارکسيستی / اسلامي / و ... می تواند بلافاصله به حکومت تبديل شود. خير جانم. اينطور نيست. حکومت و حاکميّت هميشه و ابد از آن مردم مي ماند. فقط دولتها هستند که تغيير می کنند. مسئله اين جاست که تمام گرايشهای سياسی در ايرانزمين و بيرون مرزها می خواهند فقط به حکومت تبديل شوند. برای آنها مردم ايران فقط و فقط بهانه و ابزار هستند. اين مدّعيان اصلا تخمشان هم برای ملّت درد نمی کنه و گر نه وضعيّت سرزمين ما از دوران مشروطه تا همين امروز به اين بدبختی و فلاکت نبود. بدترين فرم گرايشهای سياسی اينست که فعّالان سازمانها و مثلا احزاب، معلّم » حقيقت « مي شوند و می خواهند از اين راه به مردم درس رستگاری و حقانيّت قدرتخواهی و قدرت ورزی خود را بياموزانند. آنها آن شعور را ندارند که در مسئله ی » حقيقت « هر انسانی خودش به تنهايی مسئول است. سازمانها و ارگانها و احزاب و غيره برای رتق و فتق کردن مسائل زندگی مشترک انسانها در همکاری با يکديگر؛ نه خصومت و کينه توزي بر ضدّ يکديگر بايد بکوشند بدون آنکه استثنائی برای آحاد مردم يو سرزمين قائل شوند. يعنی يه حزب مارکسيستی بايستی در باره تمام انسانهای مومن و معتقد و غيره نيز بينديشد؛ نه اينکه آنها را از دايره ی مسائل و برنامه های خود حذف کند همانطور ديگر احزاب و سازمانها با گرايشهای متفاوت فکری و اعتقادی. پس نتيجه مي گيريم که دولت، دامنه ی کشمکشها و گلاويزي نمايندگان مردم ( نه حذف و کشتن و تبعيد يکديگر ) برای آزمودن تجربيات و ايده آلها و آرزوها و نيازها و خواستها مختلف افراد يک سرزمين است. ولي حکومت و حاکميّت و حقّانيّت دادن به قدرت ورزی برای هميشه از آن ملّت می ماند. ناگفته نماند که احزاب و سازمانهای سياسی بايستی در فرهنگ يک ملّت، ريشه داشته باشند تا مردم به وجود آنها اهميّت بدهند و برايشان ارزش قائل باشند. با ايدئولوژيها و تزهای باختر زمينی و بيگانه بودن با فرهنگ مردم خود هرگز نمی توان برای مردم ؛ شالوده ی سيستمی مردمی را استوار کرد. مثلا دوستان مارکسيست ما بايستی بياموزند که مقوله ی » دادگزاری / Gerechtigkeit / justice « اجتماعی را از تجربيات مايه ای و فرهنگ ايرانی استنتاج کنند؛ نه آرا مارکس و ديگر متفکّران مارکسيست تا مردم احساس بيگانگی با آراء آنها را نداشته باشند. کاری که از عهده مدّعيان تا امروز برنيامده است. مسئله ی » حکومت و دولت «، انديشيدن در باره ی بنمايه هاي فرهنگ مردم ايرانست و زاياندن مغزه ی بار آور و سامانبخش آن از تار و پود تاريخ فکر و فرهنگ ايرانی که در متون گوناگون از عصر اساطيری تا همين امروز گسترده شده است. بياييد همه با هم در اين باره بينديشيم و بيافرينيم آن چيزي را که آرزو می کنيم. ( حکومت ملّي و فراسوی کفر و دين ). ///
سعيد گرامي، ولي در مجموع سوالات من بيشتر به جنبه عملي و كاربردي قضيه در حيات مشخص سياسي اجتماعي كنوني بر مي گشت كه فعالان سياسي/ اجتماعي ما چگونه مي خواهند از اين نقطه اي كه اكنون هستيم شروع كنند و چگونه آن را ادامه دهند و چگونه .... و به كجا... و چگونه تا آنجا؟
ارنستوجان؛
تقديم به دوسالگي بلاگ شبح جون!
اسدجان؛ ممنون كه تو نيز در كنار آرياي مهربان حدّاقل فهميدي من يكي چي ميخوام بگم؛ حالا صرفنظر از موافقت/مخالفتت! بهرحال، باز توجّه كن فرق آشكار ”جمهوري اسلامي ايران“ با دموكراسيهاي معمول جهان، مثل انگليس، در اينه كه به صرف هزينه كردن از مشروعيّتِ حكومتي آنجا يعني ”سلطنت كوئين و سنّت لردها و كمون لا و تاريخ پر افتخارشان و امپراطوريشان و كذا“ قادر به رتق و فتق سيستم/دولت نيستند و مجبورند كه بنحوي جدّي كارآمد نيز باشند. اين دو حوزه (كه در ضمن آرياجان بايد خيلي ساده و تئوريك واسمون اينجا و بجاش بحث كنه و فكر كنم اينطور بهتر به دل افكارش نقب خواهيم زد) را هرگز بهم نياميز دوست من! ازش غافل نشو! اين دو بال پرواز و شناور ماندن حكومتها/دولتهاست در آسمان رضايت مردمان/شهروندانشان؛ و بنابراين پرهيز از بحران/خطر افتراق مردمان و حاكمانشان. باز به دو ويژگي ناتطابقي ج.اِ.اِ. در متنم مراجعه كن تا ببيني كه گزاره ات،”موريانه ها همه جا هستند“، در مورد دموكراسيهاي نرمال صدق نميكند. اتّفاقاً اپوزيسيون، بمعناي فنّي و اصلي اين واژه، در همان بريتانياست كه مثلاً ”حزب كارگر“ رقيب ”حزب محافظه“ كارست و بالعكس؛ آنهم در قلمروي دولت. و حكومت برانداز/آلترناتيو حكومتي ندارد! و هر يك رو كار مياد تبعاً نوعي موريانه كشي است از چهارچوبها و شالوده هاي آسيب پذير نظامشان؛ به همين سادگي! حالا بقول مبارك خودت كو اين اپوزيسيون ما اسدجان... :-) گيريم دو اصل ناتطابقي بنده در مورد اين رژيم حرف چرت و مزخرف و اصلاً نقيضش درسته؛ خوب كو دولت كارآمد اين حكومت؟! سود جستن از مدل آنتروپي فيزيكي هم واسه قبول و هم عدم قبولت به پوچ شدن نظام بتو كمك نميكنه؛ چون نه فيزيك قوانينش بدرد ارگانيسم زنده/بيولوژي ميخوره و نه من مبتني بر يك مثال، موريانه/شتّه زدگي، استدلال نمودم. من احمق/شارلاتان نيستم كه مبتني بر يك مثال سر هموطنانم را شيره بمالم. مثال واسه سوق ذهن امر غريب است به امر قريب. ببين من گفتم:
ارنستو جان، راستش را بخواهي از مطالبت در باره تغييرات موجود در سرمايه من خيلي سر در نياوردم و ممنون مي شوم كه بيشتر توضيح دهي. من فعلا سخن را كوتاه مي كنم تا اگر شد باز به آن برگردم.
2-از نظر من نارضایتی عمومی جنبش را بوجود می آورد و نه جنبش ها نارضایتی عمومی . پس اگر نارضایتی وجود دارد جنبش هم وجود دارد و یا بوجود می آید. 4-بله حرکتهای مردمی ظرف 10 سال گذشته در تمام نقاط دنیا تا حد زیادی ماهیتی آنارشیستی دارد. اصولآ تفکر ضد قدرت سیاسی که نقطه اتکا و اتحاد تمام حرکتهای مردمی اخیر است اولین بار از طرف آنارشیستها مطرح شده است.جهت حرکت مردم برای کنترل قدرت سیاسی و کم شدن فاصله مابین سیاست مداران و مردم است و اگر قدرت از خود اینرسی نشان داد این حرکت رادیکال میشود و به براندازی میرسد وگرنه نفس کنترل و نزدیکی به قدرت سیاسی مطرح است. مقصود من اینست که این نوع عکس العمل های اجتماعی را تنها از طریق تفکر آنارشیستی و یا تئوری "خود انگیختگی" روزا لوکزامبورگ قابل تحلیل است. 5-مقصود من از ناهمگونی مفهوم سرمایه داری جهانی قرار دادن اتحادیه اروپا در مقابل ایالات متحده نیست . مقصود من اینست که خود مفاهیم اتحادیه اروپا و ایالات متحده نیز دارای همگونی و هژمونی نیست .چرا؟ چون جنگ سرد تمام شده است و پایان جنگ سرد یعنی آغاز تضاد های بسیار مهم در درون هریک از قطب های کاپیتالیسم و مابین قطب های کاپیتالیسم. 6- من پاسخ تو را با توجه به مورد 5 اینگونه میدهم که با توجه به ماهیت جدید سرمایه که خاصیتی غیر رسوبی و متحرک و تجاری یافته است .بخشهایی از سرمایه جهانی که در مناسبات نفتی منطقه حذف شده اند و با توجه به اینکه جنگ سرد پایان یافته است- تمایل به مقابله با بخشهایی از سرمایه که در منطقه تثبیت شده اند میباشند و نه تنها ممکن است به دکتر مصدق رضایت دهند حتی ممکن است به سالوادور آلنده هم رضایت دهند.
آريا: از قول ”فويرباخ“:
والا چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ولی اینو میدونم که من یکی که رای مای نمیدم .تا زمانی که ولایت فقیر داریم هر چی یول مملکته میره جیب اون
... شبحی ناز ( کامنت ۵۲ )؛ .. در باره شيوه ی نوشتاری » سعيد عزيز « در کلّ بايد بگويم که مشکل از طرف او نيست دوست نازنين. دوستان گرامی در فهميدن و رابطه ی فکری داشتن با او مسئله و مشکل دارندك زيرا با مقولات و معضلات روان و تاريخ لايه هاي فرهنگی انسانها در کشورهای مختلف روی کره زمين، متاسفانه مطالعات عميق فلسفي و تئولوژيکی و انسان - شناسيک ( = آنتروپولوژيک ) ندارند. ناگفته نماند شبحی ناز که بسياری از واژگان و اصلاحات فلسفی و دانش و امثالهم را نمی توان حتّا با معادل نويسی خشک و خالي به ديگران تفهيم کرد. اينه که » سعيد « مجبور است اصطلاح را به زبان فارگليسی بنويسد. مثلا در نظر بگير همين کلمه » ديالکتيک « تا کنون در زبان فارسی به معناهای: = جدل - مباحثه - دوويچمگوئيک و ... به کار برده شده. ولي هيچکداميک از اين معادلها نمی تواند معنای ديالکتيک را در زبان فارسی تثبيت ابدي کند. اين اصطلاح در زبان » سقراط و افلاطون و ارسطو و کانت و فيشته و شلينگ و هگل و مارکس « و بسياری متفکّران باختر زمين در معانی متفاوت و ضدّ و نقيض به کار برده شده است. بنابر اين معناي ثابتي ندارد؛ بلکه » ترمينوسي = terminus مي باشد از بهر انديشيدن در باره ي مسائل و مقولات بشری و مختص طيف خاصّي نيست. من نميدانم شبحی ناز به کداميک از زبانهاي بيگانه تسلّط خوب داری. زيرا اونوقت می تونستم ژند تا منبع راهنما و کمکی به تو معرفي کنم تا نه تنها در فهم زبان » سعيد عزيز «؛ بلکه مطالعه ی شاهکارهاي فکری بسياری از متفکّران و فيلسوفان با اشکال رويارو نشوی. در ضمن اين را اضافه کنم که اگر دوستان مثلا مارکسيست ما، با آثار » لودويگ فوير باخ « آلماني آنهم به زبان اوريژنال آشنايی داشتند، مطمئن باش شبحي ناز که نه با آراء من مسئله ای داشتند نه با نظرات » سعيد عزيز « . به قول « فوير باخ « در جلد نهم آثارش / متن آلماني : » مغزه ي راز آميز تئولوژی همانا انديشيدن در باره ی روان و ذهنيّت و فرهنگ انسانهاست. « ///
سعيد گرامي، شبح عزيز،
farrokh عزيز، در ابتدا بايد اين را روشن سازم كه اين گفته من نه در تاييد شركت در انتخابات و نه در تحريم آن است كه تصميم به نوشتن گرفتم، بلكه از آن جايي كه ميبينم كه شما بر اين گمانيد كه اين نظام با در دست داشتن يك درصد يايين شركت كننده در انتخاباتش، مشروعيت خود را در جهان از دست خواهد داد(منظور از جهان، اتحاديه ارويا و آمريكا ميباشد.) و فرداي آن روز دولت او را خلع و به جاي آن دولت و نمايندهگان شما و من را جانشين آن خواهند كرد. اصولن اين سوال بايد مطرح شود كه بعد از تحريم انتخابات چه استراتژي در ييش هست. در بلژيك(اگر اشتباه نكنم.) در هر دوره انتخابات يارلماني، بين ۹۸ تا ۹۹ درصد مردم راي به صندوقهاي رايگيري ميريزنند، اما اين درصد بالاي راي نه از اين كه مردم بلژيك با ديگر ملل تفاوت داشته باشند، بلكه از اين بابت است كه هر آن كس كه در انتخابات شركت نكند، ميبايد مقداري وجه نقد از اين بابت جريمه بيردازد. و اين امر نه هيچگونهاي اعتراض از جانب شهروندانش، و نه از ديگر جوامع هم شنيده نشده كه به اين انتخابات و دولت و يارلمان سربرآمده از آن مهر بياعتباري زده باشند. در هماين ايام در خيلي از كشورهاي كه دمكراسي يك يايه سنگين و مهمي در اركان دولت، جامعه و حكومت آنان نقش دارد، ديده شده كه تعداد راي دهندهگان در انتخابات يارلماني و غيرو حول و حوش 40% رشد نداشته و ندارد. و اين امر نيز هيچگونه سلب مشروعيتي از آنان گرفته نشده. آيا باور شما اين است كه اگر اين حكومت در هماين حدود نشان دهد كه تعداد رايدهنده و شركت كننده(در انتخابات انتصابي و نظارتي نامشروع) داشته، آيا باز هم ميتوان از نفي مشروعيت نظام آن بر اين اساس و يايه، نه از جانب شهروندانش(كه سالهاست مردم ايران نشان داده و دادهاند كه اين نظام از ديد آنان هيچگونه مشروعيت و محبوبيت در نزد خود ندارد.) كه بلكه از نگاه ناظران خارجي حرفي زد. ارواح عمم، يعني خواستم كه بيطرف باشم(دوست عزيز، لطفن از اين زاويه به اين يادداشت نگاه كن!).
آريای عزيز!(49)
اسد عزيز!(32) ما بايد بدون تعصب و پيشداوری و با امنيت کامل در اينجا بتوانيم حرفمان را بزنيم. من در دوم خرداد به خاتمی رای دادم منی که در جوانی و وقتی برای اولين بار می توانستم در رای گيری شرکت کنم به قانون اساسی رای منفی دادم و در نخستين انتخابات رياست جمهوری هم رای ندادم و ديگر رای ندادم تا دوم خرداد که تصور کردم رای دادن کار درستی است. اين را گفتم که بگوييم شرکت کردن يا نکردن در انتخابات امری قدسی نيست! و من هم هيچ دگمی در اين مورد ندارم. فقط تصور میکنم و سعی کردهام استدلال کنم که تا وقتی مردم بخواهند به درون رژيم اميد ببندند يا به قدرتهای خارجی اميد ببندند هرگز سعادتمند نخواهند شد آنها بايد به خودشان ايمان بياورند و احساسا هويت و شخصيت کنند و از اين حقارتی که برآنان تحميل شده است نجات پيدا کنند. شرکت در انتخابات تنها به پروسه ياس و ناتوانی آنان دامن میزند و منفعلشان میکند و سرانجام در درگاه خدا دعا میکنند تا شيطان نجاتشان دهد.
سياوش جان؛
... شبحی ناز؛ تولّد دو سالگی وبلاگت را شادباش می گويم. اميدوارم گشوده فکری خودت را همچنان پر و بال بدهی. در باره ی مسئله ی انتخابات و رفراندم و امثال اين حرفها، در جستارهای مفصّلم در هفت سال پيش نوشته ام. خودت آدرس آنها را می دانی. در لابلای حرفهای دوستان می توان تک جمله هايي را ديد که شايان تامل هستند. ولي من به شخصه فعلا با نظرات « سعيد عزيز « در کامنت شماره ۴۲ همآوازم. ///
فرخ عزيز(۴۶)
نسرين عزيز، پرستو جان، آيندهی نازنين!
دوست عزيز باسلا م .تحليلهايت يک کم بوی تحليل های کيانوری را ميدهد بحث تحريم يا شرکت در انتخابات نه به معنی مبارزه پارلمانی !!!که به هيچ وجه در ايران نتوانسته تا به امروز عملی شود بلکه صرفآ برای مشروعيت ويا عدم مشروعيت رژيم است متاسفانه بعضی از گروه های به اصطلاح چپ ما از درک واقعيت های عينی وشرايط مشخص مبارزه يک کمی عقب تشريف دارند ودر شرايطی که مردم کل سيستم حاگميت را نفی ميکننند ايشان تازه يادشان افتاده مبارزه پازلمانی بکنند و به عسگر اولادی مسلمان رای دهند تا ايشان در پارلمان قوانين راديکالی ياچپ!به قول خودشان تصويب و اجرا کنند!؟زهی خيال باطل!
سعيد عزيز، اول بايد بگم كه من شخصن دوست ندارم وارد اين بحث انتخابات و تحريم و يا تاييد آن شوم به دلايلي كه خود ميدانم و يك دليل آن دوري از وطن است و عواقب اين انتخابات مستقيمن دامنگير من را نخواهد گرفت. اما به همان نسبت كه بيگ بنگ(Big Bang) اتفاقي و بدون هيچگونه محاسبهاي بزرگترين انفجاري كه از حد تصور ما خارج هست، شد، به همان اندازه هم انفجار يك بمب اتمي بر يابه محاسبات و اندازهگيريهاي دقيق و بدون كوچكترين دخالتي از جهت قضا و قدري انجام خواهد گرفت(البته اگر مبنا را بر محاسبات سرعت جهت و مدارهاي الكتروني نگيريم). از اين روست كه راي ما يك اتفاق نيست(البته ميتواند باشد، كه در گذشته شاهد آن بودهايم)، بلكه تصميمي است بر مبناي علم و انديشههاي خود. دوست دارم، اين نكته زيباي و عميق آقاي كيارستمي را برايت بازگو كنم.
سعيد گرامی
ارنستوي گرامي ام، شما در آخر مطلبت مي گويي كه:
در رابطه با نكات اسدجان،۳۲، و واكنش برخي از دوستان به مطالبش؛
اسد عزيز سئوالهاي تو براساس يک سري پيش فرض بنا شده است : 1-مردم در انتخابات شرکت ميکنند. دوست عزيز اسد گرامي اگر من حرفهاي تو را درست ترجمه کردم که فکر ميکنم بدون غرض و مرض ترجمه کرده باشم که آنقدر فضاي فکري ما دور از هم است که بهتر است بحثي نکنيم چون من با تمام موارد بالا مخالفم و اثبات مخالفتم هم در اينجا امکان پذيرنيست. البته اين را بگويم که انتقاد تو در مورد سازماندهي کاملآ بجا و درست است ولي مشکل اينست که تمام گروهها و احزاب و طيف هاي فکري بدنبال مردم راه افتاده اند و نه مردم بدنبال آنها! والبته اثبات و يا رد بسياري از اين موارد ۱-۸ در گرو عکس االعمل مردم در جريان اين انتخابات و همچنين پس از آن مشخص ميشود .
شبح عزيزم سلام
با سلام به شبح عزیز
سلام شبح عزيز
من يادمه کلي پز اين ميدون مصدق رو دادم که نزديک خونه مون بود...
چه ترانهیِ زیبایی میسازد
اسد جان ضمنا دوست عزيز چيز هايي كه تو نوشتي بيشتر شعاره ! اونهم شعارهايي كه حتا سران اين حكومت به توخالي بودنش بي برده!
رهگذر گرامي!
برای اسد : چشم دل باز کن که جان بینی
شبح گرامي ۱ - آدرس اين جنبش را بده به من تا من هم برم چشمم به جمال اش روشن بشه! رهبريت اشون كجاست؟ سازمانده ايشون چطوره؟ يا نكنه به نظر شما منظور از جنبش فقط همون نارضايتي بالقوه است؟ حركت هاي خودبخودي و عكس العملي بدون سازماندهي و رهبري مشخص مثل مبارزات دانشجويي فكر مي كنم نقطه اوج اين جنبش باشد. شبح جان احتياجي نيست حتما به من جوابي بدهي ولي خواهش مي كنم اگر مي خواهي جواب بدهي كاملا رويش فكر كني! از دوستان ديگر هم تقاضايي دارم. هر كس كه مي تواند دقيقا براي من روشن كند شيوه تحريم انتخابات چگونه خواهد بود و چگونه اين شعار ها را به ميان مردم مي بريد و خلاصه عملكرد روش سياسي اشان خارج از محدوده وبلاگ ها چگونه خواهد بود و سازماندهي اين مبارزه و ... و .... ممنون خواهم شد. فقط خواهش مي كنم شعار دادن در كار نباشد بلكه تنها جنبه عملي كار و سازماندهي و چگونگي فعاليت و هدايت اين جنبش را برايم بگوييد. با تشكر پيشاپيش
سلام ... کاملا موافقم، مخصوصا درین که شرکت کردن و یا نکردن در سیاست امروزی این حکومت تغییری آنچنانی نخواهد داشت. اما شرکت نکردن یک نشان هست، نشان این هست که ما دیگر گول شما و اربابانتان را نمیخوریم و به شما در نقض حقوق خودمان یاری نمیکنیم.....تحریم انتخابات ...
گمان می کنم ارزش جواب نداره ولی فقط بايد به اين فکر کنيم که اگه توی صف نونوايی هم نريم آيا کسی برامون نون مياره؟ مگه قدرت و حاکميت ملک طلق ايناست که ما حتی همين يک خورده حقی هم که داريم رو ازش بگذريم. مگه هميشه نمی گيم که يک مو از خرس کندن هم غنيمته؟ خلاصه کمان می کنم کسايی که بحث تحريم انتخابات رو مطرح می کنن - شبح رو نمی گم ها - بيشتر دچار خودشيفتگی هستند تا عقلانيت سياسی... يعنی در از جاکندگی مرجعيت اجتماعی و بی مرجع شدن جامعه - دلوز ميگه گروهک شدن همه يعنی آنتی حزب شدن و خود رهنما گشتن- ما خود مرجع ها می خواهيم مرجع شويم.....شانس آوردی که گفتم ارزش جواب نداره و الا چی ميشد اگه داشت؟!!!!
به سعيد عزيز...
شبح جان سلام...
سلام با تاخير تولد وبلاگت و شبح شدنت مبارک تولد شب=۱۶/دی/۸۰
شبح عزيز سلام!
سلام
aali bod,mesle hamishe!
آنچه در جملات زير ميخوانيد بخشي از متن برگردانده شده مقاله ”جامعهی مدنی و دشمنان آن“
شبح عزیز به یکی از دوستان گفتی نتونستن اعدام کنن مطمئن باش اگر بتونن بازم می کنن تمام اینا جز نتایج اصلاحات دموکراسی هر چقدر هم کم میتونه پرولتاریا رو متحد کنه یکی دیگه از نتایج اصلاحات تو کتاباس که حتی کتاب سرمایه مارکس رو هم بعد از 25 سال چ مجدد کردن .
بلک مک عزيز!(14) سعيد جان(10) اميد عزيز!(16) مسعود عزيز(5) پرنيان عزيز(13)
پرنيان عزيز(13)
با اين همه فعاليت که در زمينه ی برندازی حکومت و اخلال در اذهان عمومی ميکنيد چه انتظاراتی از حکومت آينده داريد؟؟؟؟اول اينو مشخص کنيد چون ممکنه پس فردا شما هم مثل خانواده های شهدا و جانبازان سرتون بی کلاه بمونه.بعد بشينيد مردمو محکوم و نکوهش کنيد که چرا به فعاليتهای ما و از خودگذشتگيمون هيچ بهايی نميدن.واقعا چه انتظاراتی حتی از سيستم اجرای اون حکومت دارين؟چه ضمانتی وجود داره که وضعيت از اينی که هست بهتر بشه؟چند سال دوباره مردم باید به انتظار بهبود اوضاع بعد از دگرگونی باشن ؟اگر ضمانتی وجود داره ؟ چه کسانی ضامن رفاه و آسايش و آزادی اون دسته از افرادی هستن که به حرفاتون اعتماد کردن؟؟؟چندين و چند بار اين مملکت مزه ای تغيير و تحول اساسی رو در عرصه ی سیاست چشيده. خيليها به اين نتيجه رسيدن که برای برنامه ريزی و جريانات سياسی هيچ گونه اختياری ندارن و اين قدرتهای بزرگ هستن که برای کشورهای رو به توصعه نقشه های انچنانی میکشن و حتی براشون برنامه ريزی و تايين تکليف ميکنن.حکومت فعلی با عزم واراده مردم به قدرت نرسید و یقین داشته باشين با عزم و اراده يک عده محدود هيچ تغيير و تحولی صورت نخواهد گرفت.در حال حاضر منافع قدرتهای بزرگ با برقرای اين حکومت تضمين شده.و تا زمانی که این تضمین وجود داشته باشه ٬هيچ دسته و گروهی خواه جمهوری خواه ٬خواه سلطنت طلب٬ خواه گروه های چپی وراستی وغيره ٬حتی به پشتيبانی تمام مردم هم نميتونن کاری از پيش ببرن.ميشه فقط اميدوار بود که اوضاع اجتماعی و معيشتی مردم در آينده بهتر بشه که به طبع اون روحيه و حس اميدواری هم در مردم تقويت بشه.
فقط تاسف باره ! هر خبری که می خونم ..بيشتر از ايرانی بودنم .........
درصدي بوده (گيريم n درصد)كه قبل از شروع ج. ا. از همه پرسي مسخره تا بحال درهيچ ٬ نا٬ انتخابات شركت نكرده. حرفش اين بوده:
سلام
شبح عزيز
چه انتخابات تحريم بشه چه نشه من كسي رو نميشناسم كه بخواد امسال تو انتخابات شركت كنه.لااقل تو اطرافيان من كه اينطوره. هر كس هم دليل خودشو داره.
نميدانم بهترين دفاع حمله است يا نه اما اين جمهوری اسلامی را تحريم کردن کافی نيست بايد زير فشارش گذاشت٬ بايد شرايط را برايشان به يک سربالايی تند تبديل کنيم٬ کاری کنيم که همديگر را بيشتر گاز بگيرند٬ و صفوف خودمان را در برابرشان منسجم تر و متراکم تر کنيم. در خارج از آبرو يابی و بند وبس با اروبا و آمريکا محروم و در داخل از صحنه گردانی و الم شنگه اسلامی ببا کردن باز داريم٬ فرصتها را دريابيم روز انتخابات يوم الله نيست برعکس روز نگرانی خدا از سرنوشت حکومتش است با نتیجه افسردگی مفرط. حرف من تعرض است باید اوضاعشان را بهم بریزیم.
دوستان؛
* شبح جان؛
اين ترس کاذب همون چيزيه که سالها هی انگشت روش ميذارن و فشارش ميدن
شبح عزیز. اگر ممکن است آن صفحه را به شکلی برای من بفرستید. متاسفانه در اینترنت صفحه یاس نو باز نمی شود و پیام می دهد که ساسپند شده است. اگر زحمت زیادی نیست و می توانید این صفحه را برایم بفرستید ممنون می شوم. یا اگر در جای دیگری نقل شده است آدرسش را ....
جناب امیرحسین (4) با اجاره از صاحب خانه جناب شبح 2- تعریف جنبش را تو بگو دوست عزیز . مگر نه اینکه سیر تحول یک جامعه (بر اساس تعریف جامعه) در یک برهه زمانی بر اساس خاسته های مشترک - نظیر جنبش دانشجویی و.. 3- مسیله به هیچ وجه دوحالت ندارد . به طور کلی هدف از طرح این مباحث از جانب شبح ها و مخالقینشان در همسو نمودن سهم بیشتری از مردم با ایشان است 4- حال من از شما سوال میکنم . شما که به یک پنین حاکمیتی اعتقاد دارید پس چه اصراری در تایید ان با رای دادن خود دارید سربلند باشی
اولا ما هرچی گفتيم يکی يه لوگو درست کنه ما از الان بگذاريم تو وبلاگهامون کسی بما گوش نکرد. بنظر من این لوگو بايد يه پرچم ايران باشه که تو قسمت سفيدش بنويسه : شرکت در انتخابات ، خیانت ، خیانت ، خیانت
شبح عزیز سربلند باشی
۱- به نظر شما آيا واقعا مهم نيست نمايندگان از کدام جناح باشند؟ گمان نمی کنيد بخشی از خواسته های کنونی مردم سرودی است که اصلاح طلبان ياد آنان دادند و سطح توقعات جامعه را بالا بردند؟
انچه خاتمی را ميکند روبه مزاج
مردم ازاده ايران به روشنی ميدانند که شرکت در انتخابات يعنی : مردم ايران ازاد هستند که هر رنگی که ميخواهند انتخاب کنند بشرطی که سياه باشد.!!!! با تحريم انتخابات مردم ازاده ايران اندکی به ان قدرت شگفت اور و باشکوه خود واقف خواهند شد .
ا من اول شدم؟! شبح عزيز مثل هميشه با نوشته هات موافقم. ديگه چه چيز اضافی ای بگم؟ موفق باشی. |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1260
تعداد نظرات: 26554 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 19, 2006 12:27 am
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||