دوشنبه، 15 دیماه 1382 | January 05, 2004

مصيبت کبرا

در هياهوی ماتم زلزله‌ی بم ماجرای اعدام کبری رحمان‌پور به‌گوش نرسيد. اعدامی که خوش‌يختانه به علت عدم آماده‌گی مامورين زندان اجرا نشد و 15 روز به تعويق افتاد.
اعدام عقب‌مانده‌ترين و واپس‌گراترين قانونی است که در جهان متمدن کنونی هنوز به اجرا در می‌آيد اما متاسفانه در کشور ما اين قانون به ارتجاعی‌ترين شکل خود در جريان است. قتل عملی فردی است اما اعدام عملی اجتماعی است که در قوانين جزايی کشور ما فردی شده است. هر عمل اجتماعی وقتی به سطح عمل فردی تنزل پيدا می‌کند ارتجاعی و واپس‌گرا می‌شود و اجتماع را در سطح فرد پايين می‌آورد.
گزارش خوب و دقيق خانم آزاده مختاری در ياس‌نو به خوبی ماجرا را توضيح داده است و من قصد بيان مکرر آن را ندارم. با خواندن اين گزارش بدون هيچ تحليل‌یی می‌توان چهره‌ی کريه اعدام را -آن هم به شيوه‌یی که در ايران در جريان است- ديد. دختر جوانی که در 18 ساله‌گی به اميد زنده‌گی بهتری به عقد مرد 57 ساله‌یی درآمد است آن‌چنان مورد تحقير قرار می‌گيرد که در لحظه‌یی بحرانی مرتکب به قتل می‌شود. قتل مادر شوهر 75 ساله‌اش و امروز خواهرشوهر عصبی که کينه‌ی قتل مادر را در سينه دارد خواهان قصاص کبرا ست.
انسانی به قتل رسيده است و انسان ديگری در شرف به قتل رسيدن است. اين دو قتل اشتراکات و افتراقاتی دارد. هر دو قتل است مگر قتل چيزی جز کشته شدن انسانی توسط انسان يا انسان‌های ديگر است؟ پس چرا ما کشته شدن آن پيرزن 75 ساله را قتل بناميم و اعدام اين عروس 20 ساله را قتل نام ندهيم؟ کبرا به دلايلی مادرشوهر خود را به قتل رسانده است و خواهرشوهر او اکنون با دلايل ديگری قصد قتل کبرا را دارد.
کبرا در حالت جنون و بدون اختيار و تفکر مادرشوهر خود را به قتل رسانده است و امروز خواهرشوهر او نيز در حالتی عصبی قصد قتل زن‌برادر خود را دارد. کبرا از کرده‌ی خود پشيمان است و بی‌شک خواهرشوهر او نيز به‌زودی از کرده‌ی خود پشيمان می‌شود. آن‌چه در اين ميان تقديس می‌شود کينه و نفرت و خشونت است و آن‌چه پای‌مال می‌شود عقلانيت انسان متمدن است. مادرشوهر کبرا کشته شد تا کبرا از زير بار حقارتی که به دوش می‌کشيد نجات پيدا کند و کبرا به قتل می‌رسد تا دل خواهرشوهر مادرازدست‌داده خنک شود و غرور زخم ديده‌اش ترميم شود و هر دوی اين‌ها عملی بدون حضور عقل است با اين تفاوت که عمل کبرا در محيطی دور از اجتماع و عقلانيت اجتماعی صورت گرفته است و عمل خواهرشوهر او در محضر اجتماع و با تاييد اجتماع صورت می‌پذيرد. اگر در هنگامی که کبرا دست به قتل می‌زد اجتماع حضور نداشت تا با عقلانيت خود جلوی عمل فردی کبرا را بگيرد در هنگام قتل کبرا اجتماع حضور دارد و با خواهرشوهر او برای انجام قتل هم‌کاری می‌کند و چنين است که احتماع يک‌پارچه قاتل می‌شود.
البته اجتماع در قتل مادرشوهر کبرا هم بی‌گناه نيست. چرا بايد کبرای 18 ساله مجبور به ازدواج با مردی که 40 سال از خود بزرگ‌تر است شود؟ چرا بايد کبرا به دليل فقر مالی آن‌قدر بی‌پناه باشد که تحقيرهای مادرشوهرش را تا سرحدجنون تاب‌آورد؟ برای ديدن هم‌دستی اجتماع در قتل مادرشوهر کبرا بايد ذره‌بين دست گرفت و به ماجرا دقيق‌تر نگاه کرد اما در قتل کبرا اجتماع خود به تمامی حضور دارد.
کبرا قرار است به قتل برسد؛ نه برای آن که انسان خطرناکی است؛ نگاهی سطحی به چهره‌ی معصوم او و آرامش و عقلانيتی که در سه سال زندان از خود نشان داده است شکی باقی نمی‌گذارد که او به اندازه‌ی همه‌ی ما برای اجتماع بی‌خطر است و می‌توانست و می‌تواند انسان مفيدی باشد.
کبرا به قتل می‌رسد؛ نه برای آن که درس عبرتی شود برای ديگران و جلوی قتل‌های بعدی را بگيرد. اين استدلال در هيچ موردی درست نيست اما در مورد کبرا اصلا درست نيست. او بزه‌کار نبوده است. با خون‌سردی و از روی تفکر مرتکب قتل نشده است با کشتن او جلوی هيچ قتلی در آينده گرفته نمی‌شود فقط خواهرشوهر و برادر شوهرش که اکنون شهروندی عادی هستند تبديل به قاتلان حرفه‌یی می‌شوند قاتلينی که به دست خود زن جوانی را خفه‌کرده‌اند و عمری را بايد در کابوس اين قتل بگذرانند.
کبري رحمان‌پور قرار است به قتل برسد؛ فقط و فقط به دليل اين که قوانين جزایی ايران واپس‌گرا ست، مربوط به زمانه‌ی ديگری است، با زنده‌گی مدرن اين اين روزگار تناسب ندارد. انسان‌هایی با زنده‌گي عينی مدرن بايد اسير قوانين ذهنی واپس‌گرا باشند. در عصر تکنولوژی و تمدن مدرن زنده‌گی کنند اما با قوانين عصر و روزگار ديگری محاکمه و محکوم شوند.
اميدوارم کبرا به قتل نرسد اما می‌دانيد در اين سال‌ها چه انسان‌های معصوم و بی‌گناهی در دادگاه‌ها به قتل محکوم شدند و در زندان‌ها به قتل رسيدند و چه انسان‌های شروری از دست قانون گريختند و آزادانه به جامعه برگشتند که اگر در کشور دموکراتيک مخالف اعدامی مرتکب قتل شده بودنند حداقل بايد 30 سال در زندان می‌مانند. خشونت قوانين ج.ا. فقط در مجازات سنگين افراد نيست کار کردی معکوس و دوگانه دارد. از سوی افراد بی‌گناه بسياری در اين سال‌ها اعدام شدند و سوی ديگر افراد شرور زيادی بدون هيچ مجازاتی آزاد شدند.
بلوغ فکری و احساسی جامعه ما بسيار بالاتر از حکم‌رانانی است که بر آن‌ها حکومت می‌کنند و تا وقتی اين پوستين مندرس و تنگ بر بدن فربه‌ی جامعه‌ی ما پوشيده شده است هيچ تغيير و اصلاحی ممکن نيست. مبرم‌ترين و فوری‌ترين نياز جامعه ايران عبور از اين انسداد مخرب است.
حرکت اصلاحی در چارچوب اين نظام حرکتی به‌سمت جلوست، اما در قطاری که با شتاب به قهقرا می‌رود.

January 5, 2004 12:21 PM

17:32 @ Mon, 16 Feb 04

لطفا برای دیدن انیمیشن تحریم انتخابات روی این لینک کلیک کنید
http://www.javaan.net/picture/Flesh/entekhabat01.swf


رهگذر زندگی 7:18 @ Sat, 10 Jan 04

آریای عزیز فقط بگم که ۵صفحه برات نوشتم و اشتباهم این بود که در ماکرو وورد انرا تایپ نکردم که همه را از دست دادم من در آینده سر این موضوع صحبت خماهم کرد با پوزش زیاد که ترا در انتظار گذاشتم موفق باشی


Aria 12:49 @ Fri, 9 Jan 04

... به ترانه عزيز در کامنت شماره ۱۲۶؛

... راستش را بخواهی ترانه عزیز؛ وبلاگ » .حهانخانه « به من تعلّق ندارد. اين وبلاگ را دلبستگان و دوستداران و .حوانان علاقمند به مسائل فکری و فرهنگی ايران ساختند و به من هديه کرده اند که برايشان در آن، هفته ای دو بار برخی افکارم را به زبانی همگانفهم و ساده بنويسم. يعنی اونقدرها وبلاگ فنّی و تئوريک نيست. بحثها و انديشه هايم را در باره فرهنگ ايران در يادداشتهای مفصّلی تلنبار کرده ام که مشغول فراترانديشی و ويرايش آنها هستم تا در فرصت مناسب منتشر کنم. آدرس ايميلم را اين بار نوشته ام و مي تواني از آن طريق مکاتبه داشته باشی اگر دوست داري. ///


ترانه 11:44 @ Fri, 9 Jan 04

آرياي عزيز خسته نباشي!
اگر كسي خواست با شما تماس بگيرد به چه اميلي؟
و آيا وبلاگ جهان خانه مربوط به شماست؟ از آن طريق امكان دارد؟


Aria 1:34 @ Fri, 9 Jan 04

... به رهگذر زندگی در کامنت شماره ۱۲۴

.. از توجه ات سپاسگزارم دوست عزيز. من آن کتابی را که گفته ای متاسفانه نه نویسنده اش را می شناسم نه آن را خوانده ام. خوشحال می شوم اگر جستارهایم را بخوانی و نظراتت را يا پرسشهايت را اگر مفصّل هستند برايم ايميل کنی و اگر مختصر هستند و شبحی ناز اجازه می دهد من ورّاجی کنم در همين وبلاگ شبح مطرح کن. تلاش می کنم در حد آگاهيهايم به پرسشهايت حتما پاسخ دهم. مرسی عزيز. ///


رهگذر زندگی 23:28 @ Thu, 8 Jan 04

آریای عزیز

ترجیح دادم یکسری از موضوعات پژوهشی ات را بررسی کنم تا با نگا هی روشنتر اندیشه انتقادی را بکار گیرم . اگر به این تریبون دوباره بر میگردی بهم بگو تا نقدم را مطزح کنم.در ضمن آیا کتاب cmmunicative reason&madival iranian thought نوشته کامبیز سخایی را میشناسی. به هر حال تو نگاه تازه ای به اسطوره داری که بسیار گیراست و حقیقتا آفرین بر تو


A.S 20:09 @ Thu, 8 Jan 04

سعيد گرام (۱۱۰ و ۱۲۲ )...
آقای محترم رعايت آداب معاشرت در رسيدن به هر هدفی که اجبار برخورد و معامله با ديگران در آن وجود داشته باشد امری الزامی و ضروری است ... هنگامی که در بحث با ديگران هر چقدر از آنها دانا تر باشيد طوری رفتار کنيد که بديگری حماقتها و جهل هايش ( که بدون استثنا همه انسانها آن را دارا هستند ) را يادآوری و بر آن تاکيد کنيد موجب موضع گيری طرف گشته و بجای فهميدن منظور شما در پی يافتن نقطه ضعفها و حماقتها و جهل های شما بر می آید و اگر نتوانست بیابد از خیر دو کلام حرف حساب شما نیز خواهد گذشت و گوشش را خواهد بست و آنگاه حرفهای خودت را فقط خودت باید بشنوید که فکر نمی کنم کار عاقلانه ای باشد...
در کمنت ۱۰۷ فقط خواستم شیوه شما را در بحث تقلید کنم تا شما درک کنید که چقدر شیوه زشت و منفوریست و اتفاقا اثر گذاشت و دیدید که چگونه شما منفعل شدید و هرچه فحش و ناسزا را ( که در کنار دانش علمی و فلسفیت آموختی ) نثار من کردید و خوشبختانه بعدش متوجه شدید که اشتباه کردید....
در هر صورت حتی اگر کمنت ۱۲۲ را نمی نوشتی باز از خوانندگان پر و پا قرص شما بودم با این تفاوت که قصد داشتم دیگر جواب شما را ندهم و در هیچ بحثی با شما شرکت نکنم ولی کمنت اخیر شما نشان داد که هنوز جای امیدواری وجود دارد...


سعيد 18:51 @ Thu, 8 Jan 04

A.S ۱۰۷گرام و ايكس جان۱۱۸(كه ميتوانم تا حدّي حدس ميزنم كي هستي!!!)؛
ميبخشين؛ كه من تا حدودي از جادّه به خاكي زدم و دور برداشتم و لحنم خشن و آزار دهنده شد. اون از زلزله ناگوار و اين از واكنشهاي نامفيد و شعارگونه اي كه از دوستان شاهدش بودم و اينهم از حالت لجبازانه اي كه در متون شما دو نفر هي ميديدم ... و بالاخره در همين روزها با درگذشت نابهنگام يكي از همكاران اداري كه اتّفاقاً ده روزي را با هم در بيمارستان در يك اتاق بسر برديم همه و همه اعصابم را كمي بهم ريخته. مردي نسبتاً جوان و شاد و مهربان و متين و در حدود ۴۵ سال و با داشتن همسر و سه فرزند بجا مانده و رفت و آمدهائي كه با آنها و به خانه شان داشتم... بهرحال عمرش را به شما داد و رفت؛ نوبت همه ما روزي در خواهد رسيد. كما اينكه سلامت جسمي خودم هم وضعش آش و لاشه...! باري گفتا كه:
بي ادب حاضر ز غائب خوش تر است
حلقه گر چه بود ني بر در است؟
مرسي از لطف و توجّه و بزرگواريتان/سعيد


Aria 15:21 @ Thu, 8 Jan 04

... به دوست گرامی در کامنت شماره ۱۱۸؛

.. دوست عزيز!. نميدانم شايد شما حواستان خوب جمع نيست يا اينکه من خيلي دشوار حرف می زنم. در باره روش مارکس نمی توان فقط به آغاز کتاب کاپيتال استناد کرد يا حواشی لنين و انگلس بر آرا مارکس. نيک می دانی که کتاب کاپيتال در مقاطع مختلف و تغيرات فکری مارکس نوشته شد. مثلا همان آغاز کتاب که شما به آن اشاره می کنيد، بار فکری بيشتري دارد و هر چقدر که به قسمتهای ميانی و انتهائی کتاب کاپيتال می رسيم بهتر می توان وضوع و درهمريختگی ذهنيّّت مارکس را در تحليل مقولات اقتصادی ببينيم. ( حال بماند که مارکس از همان ابتدا با وارد کردن مقوله ی » ارزش= اخلاق « در تحليل مسائل اقتصادی به تحريف و تقليب و ساده نگری در شناخت روان پيچيده ي انسانها رو آورد و به شدّت به زحمات خودش آسيب رساند. ). اگر شما اصرار داريد که برغم توضيحاتم به آوردن متن آلمانی نيز کوشش کنم و کلمه به کلمه با ترجمه ی زنده ياد » اسکندري « مطابقت بدهم، حرفی ندارم. فقط آيا مطمئن هستی که با آوردن متن اصلی و توضيح دوباره من، شما از ايمان مثلا به آراء مارکس رو برخواهيد تابيد؟. در باره ی پذيرش تاويلهايم نمی توانم ديگران را مجبور کنم؛ بلکه هر کس می تواند از تاويلاتم به خويشانديشی و فراتر کاويدن و ژرفنگری انگيخته شود . قصد تحميل و تلقين نظراتم را ندارم دوست عزيز؛ بلکه تلاش می کنم به بازگستری و بازشکافی و شکوفايی و بالندگی تخمه ي » ايده ها = سرانديشه هايی « رو آورم که در بستر فرهنگ ايرانی وجود دارند و ما مسئوليم که در باره ي آنها بينديشيم از بهر شناخت » بود « خودمان. بحث بر سر تصديق و نصّ قاطع نيست. مهم همانا کاربست نيروي فهم و شعور و تشخيص فردی ما در دريافتن و فهميدن مغزه ي اساطير و آراء متفکّران و شاعران و نويسندگان نامدار ميهنمان است چه به زبان فارسی چه به زبان عربی. ايده هاي حکومت و دولت و اقتصاد و حقوق و امثالهم، دقيقا در همين بذر سان بودنهاست که در هر فرهنگی وجود دارد فقط بايد آنها را شناخت و پروريد دوست عزيز. برای مثال ايده ي حکومت فراسوی کفر و دين در همان اشعار » عطّار نيشابوری « هست. فقط ما دلير و گستاخ و مايه دار نيستيم که از اشعارش بتوانيم آن ايده را بزايانيم. مشکل در خود ماست نازنين. ما بايد راهی را برويم و خيلي هم شتابان و دقيق و ژرف که ديگران رفتند و دارند هنوز مي روند مثل کاری که يونانيان و اروپائيان کردند و هر روز نيز آن ايده ها را بهتر و کاملتر و زيباتر از متون مختلف خود باز می انديشند از بهر بهزيستی مردم سرزمينهايشان. در باره ی منابع پرسيده اي. بايد بگويم که منابع بسيار زيادي در زمينه ی فرهنگ ايرانی به زبانهای پهلوی و فارسی و شاخه های مختلف زبان فارسی و لهجه ها و بويژه زبان عربی وجود دارد که شمارش آنها سرسام آوره. اميدوارم اين دفعه توضيحم رسا و کافی باشد. در باره فلسفه ی مالکيّت هم خواهم نوشت. فعلا حوصله ندارم باور کن. ///


سعيد 11:52 @ Thu, 8 Jan 04

جناب ايكس در ۱۱۸؛
بالامجان؛ گور پدر ماركس و هرچي ماركسيسته و سوشياليسته و كمونيسته و مسلمونه و كذا؛ خوب شد!
حالا حاضري عقلتو عوض كني يا باز فكر ميكني هميني كه داري همچنان قابل اصلاحه؟! در هر صورت زانوي شاگردي بزن تا ياد بگيري الان ميخوام بهت چي بگم؛ كه در برخورد اوّل ممكنه كاملاً پارادوكسيكال و غير قابل باور هم باشه ولي علم، ساينس، بالعكس ايده ئولوژي و اون ويروسي كه تو را چنين الاّف و حيران كرده؛ تا بوده همين بوده ــ يعني برخلاف انتظار و عادات و تسلّمات و باورهاي بدوي ما هميشه ما را سورپرايز كرده:
داستان علم:
قضيه كائنات از هيچي يا بقول استيفن هاوكينگ(كه در ضمن يك تنه ارشميدس و نيوتن و انيشتن عصر ماست و زنده) از انرژي صفر (مساوات كلّ مادّه/انرژي علم با ضدّ ماده/انرژي سياه) با بيگ بنگ=مَـهبانگ آغاز شد (باز نگي چي جوري كه دوتا كشيده و يك اردنگي ميخوري هان؛ چون نه جاش اينجاست و نه تو زمينه فهمشو داري... خوب حالا واسه نشكستن دلت ميگم: بواسطه نيروي دافعه=معكوس جاذبه= آنتي گرويتيشنال فورث!). باري، آنچه در لحظات ميكروـ ميكروـ ميكرو-... ثانيه اي بر عالم گذشت را ”آشفتگي“ مطلق بدان (چون فيزيك نسبيّتي و كوانتوم ما با همه كبكبه و دبدبه قوانين كذاش در اون موقعيّت بحراني و كريتيكال بقول فيزيكدانها ميشكنه/چيزي را توضيح نميده/كاربردي نداره.) از دل اين آشفتگي و با سرد شدن تدريجي سينگيولاريتي يا همان تخمك با جرم/انرژي بينهايت بتدريج زير سازه هاي، مثلاً كواركها، اتمهائي كه امروزه ميشناسيم آنهم با توجّه به الگوريتمهائي كه در فيزيك كوانتوم قابل شناختند (و گور پدر تز كشكي ”نفي در نفي“ و جعليات جناب ماركس و انگلس و كذالهم در توضيح هستي و حركت جوهريش كه حالا شدن برّي مشتي ويروس خرافي و مايه عفونت ذهن بيچارگاني امثال تو) و صورتبندي گشته ساخته شد. و بيا تا انواع اتمهاي موجود در جدول تناوبي و القصّه در طيّ روند تكاملي (به معناي برآمدن و اِوالو شدن و نه تعالي و يرتري و ايمپروو شدن و باز مزخرفات جعلي ماركسيستي ـ انگلسي) مربوطه و الگوريتمهايش كه باز هيچ ربطي به ”نفي در نفي“ ندارند انواع مولكولهاي معدني و خلاصه بيا تا سوپهاي اوّليه حياتي/رشته مولكولهاي آلي در قعر درياها و در مجاورت چشمه هاي جوشان و داغ و آتشفشانه اعماق آنها و در تركيبي اركستريك امّا كاملاً شانسي از برق آسماني و مهر خورشيدي كه منجر به حيات اوّلين اجداد باكتريها و ميكروبها گشت و برو تا بي مهرگان دريائي و مهره دارانش و مهاجرين دو اقليمه مثل دوزيستانشن و بعد مهاجرينش به خشكي و برو تا خزندگانش و بعد دايناسورها و پرندگان و پستاندران و تا پسر عموهاي ميمونمان و ما انسانها و منجمله جنابعالي. مرور داستانِ بي پايانِ كاسموس از راست به چپ:
هيچي --- مهبانگ --- آشفتگي --- نظم --- تكامل --- حيات --- مغز --- ذهن --- (ابزار/اسطورها/نهادها/اديان/هنرها/معاني/معارف/فلسفه ها/مكاتب/علوم/تكنولوژيها) ... --- پوچي --- هيچي --- مهبانگ --- هكذا. . .
اونوقت تو اينجا چسبيدي به خرخره آرياجان و ماتحت ماركس كه چي مثلاً ...؟! بيكاري...؟! بالامجان اينهمه مطالب جالب و بكر را علوم مدرن بر ما ارزاني داشته اند و اين اينترنت كه با يك فشار انگشت تو را همچون يك ”ماشين زمان“ بهرجا عشقته از تاريخ و حال و بلكه آينده ميبرد (كه به والّله هزار بار همان ماركس بيچاره آرزو داشت تا زنده بود و ازين همه موهبت و نعمت برخوردار ميشد و شايد بكارشان ميزد تا بلكه به سوز دلش واسه خلايق ضعيف آب يخي پاشيده باشد) را ول كرده اي و آمدي ميگي اگه كارگر فلا پس بهمان! گور پدر هر چي كارگره؛ خوب شد! بابا اين كارگر ماركسي=پرولتاريا در كدوم قبرستونيه آخه؛ اين بخش كاملاً فازي از جامعه كه شماي روشنفكر فوكولي و قرتي بهش چسبيدين تا از حقّش واسه خودتون نمد بمالين درست مثل كشاورزان يك قشر رو به اضمحلاله. در آمريكاي كاپيتاليستي مادر قحبه كذا يك يا دودرصد مردمان نه تنها تمام خوراك قارّه آمريكا را فراهم آورده بلكه براي كل جهان قادر به توليدند. بابا اين دولت ژاپن كف بالا آورده و هي ميخواد اكثر اين كشاورزان/دامداراني كه بجز ضرر واسه ما ماليات دهندگان اينجا و صرفاً ارضاءِِ عشق باغباني و غاز چروني و كفتر پروني تفريحي خودشون به يك كارهاي نامقرون بصرفه مشغولند را بگه برين خير سرتون بازنشسته بشين؛ حوصلتونه نداريم. سياوش جان؛ يك چيزي به اين رجب دوستمان از وضع وحشتناك و رو به انقلابي پرولتاريا و پيزانتهاي مادرمرده ژاپني بگو؛ داره دغمرگ ميگيره مستر ايكس ما!!! ايكس جان؛ من به شما قول ميدهم كه با پيشرفت نرم افزار و هوش مصنوعي و روبوتيك تا بيست/سي سال ديگر همين سرنوشت يكي دو درصدي نيز واسه پرولتارياي معصوم و محقّ شما كه الان بطور متوسّط در سرتاسر جهان اقليّتي ۱۰-۱۵٪ رو تشكيل داده هم رقم بخوره! بابا الان هاليوود و صنعت تفريح و سرگمي و غفلت مردمان كه در حال فربه تر شدنه يا لابد تز ”ارزش اضافي“ ماركس واسه استانتهاي اين صنعت نيز صادقه!!! از شما چه پنهان كه بسياري از همين مظلومان تاريخ در همان كمپانيهاي مالتي نشنال و شركتها و كارخانه ها و كارگاههائي كه مشغول بكارند صاحب بورس آن شده و بنوعي فيدبكانه و واقعاً بعنوان ”سرمايه دار“ آنهم از در عقب صندلي جلو و بنا به فرمول ”ارزش اضافي“ جناب ماركس در حال استثمار خويش هستند. يك خورده اين چشمان تنگ و مغز فسيلتان را بكار بندازين دوستان من!!! باباجان، الان ”ايده =ابتكار و چگونگي و ذوق كاربرست خلّاق دانش“ يك بيليون بار مهمتر از ”سرمايه=كاپيتال“ شده است و من اگه جاي شما مشتي ماركسيست عقب مانده دايناسور نبودم ميگفتم ”ايده داري“ بجاي ”سرمايه داري“! چندتا بيليونر مثل همين ”بيل گيت“ و فقط در صنعت كامپيوتر واست مثال بيارم و يك به يك ثابت كنم كه با هيچ سريشمي و با هيچ آموزه اقتصادي از ماركس نه جوجه هائي مثل تو كه حتّي مخهاي رده اوّلتون و با هيچگونه بامبول بازي رياضي قادر به تبيين ثروتشان بر اساس ”سرمايه“ نيستيد ؟!!!
شما ماركسيستها هرگز يك مفهوم/معناي كاسميك، جهانشمول، از عدالت نداشتيد؛ كما اينكه خود ماركس هم نداشت -- يعني فهم و شعور و سوادش رو هم نداشت. ”سوز دل“ او راه هم كه اينقدر برخمان مي كشيد انگاري به مسيح ابن مريم گفته زكّي را كه قربونت مادر بزرگ منهم واسه سرنوشت چهارتا همسايه اينطرف و آنطرف محلّه مان نيز داشت؛ خوب كه چي؟! از كي تا بحال ”اِمـپـَثي“ بتنهائي واسه فاطي تمبون شده آخه؟! ”مادر ترزا“-ي مرحوم كاتوليك هم ديدي كه دقيقاً به پاس خدماتش واسه ضعفا و بنا به بهمين ويژگي ملقّب به ”قدّيس“ شد؛ خوب كو تئوريش؟!
ايكس جان؛ تا بحال هيچ شده مجتهدانه و دليرانه و با دست برداشتن از تقليد، كه خلق را بر باد داد، بشيني و از هر گلي در باغستان معرفت چيزي بياموزي و عسل تحويل بدي؟! آيا من و آرياجان حالا ميتوانم پس از اينهمه كشمكشها و مباحثات و مجادلات با تو در گرايشت بسمت ابتكار و شعور و فهم مجتهدانه اميدوار باشيم؟ براي ختم كلام و واسه اينكه نگي اهل شعارم بگذار بگم چرا درك معيوب/مريض/ديفكت شما از عدالت و بخصوص در دنياي مدرن ما به درد همان عمّه جانهايتان هم نميخورد تا چه رسد راه حلّي الگوريتميك باشه واسه خلقِ كارگرِ پرولتاريايِ سهامدارِ بورس بازِ مشغول بكار در هاليوود و باليوود و سليكون وليِ آمريكاي جهانخوار و مناطق مشابه و كپي كت شده اش در سرتاسر جهان!
عدالت چيست...؟! عدالت يك پروسه بازخورندي است از توليد/گردش/توزيع مستمرّ ”معرفت“ و ”قدرت“ و ”منزلت“ و ”ثروت“ در ميان آحاد جوامع انساني!
اينهم از عذرم بخاطر اطاله كلام:
/ گردن اين مثنوي را بسته اي *** مي كشي آن سوي كه دانسته اي /
/ مثنوي را چون تو مبدأ بوده اي *** گر فزون گردد تو اش افزوده اي /


ارنستو چه گوارا 9:41 @ Thu, 8 Jan 04

آتش عزيز

اعتراض شما به حکم اعدام دموکراتيک ترين عمل ممکن است –در هر جاي دنيا از جمله ايران . تعميم شما از مفهوم "حق حيات" به " اعدام نه" از اعتراض به اعدام هم انساني تر و دموکراتيک تر و راديکال تر است . اينها دستاورد هاي بشري است که شما سعي داريد براي ايرانيان مطرح کنيد . دستت درد نکند عالي است .من انتظار داشتم شما روش من را براي اين تغيير اينگونه تصحيح کنيد :

حکم اعدام ملغي شود ولي امکان اعتراض به اين امر هم فراهم شود و اگر زماني عده اي به طرفداري اعدام اعتراض کردند و بعضي از آنها راديکال شده اسلحه بدست گرفتند- بدليل داشتن انگيزه هاي مذهبي– مشکل جديد را با روشي کاملآ دموکراتيک حل کنيد.اين هم روشي است که معمولآ انگلستان بکار برد مثلآ در مورد ايرلند. از نظر من روش بازخوردي دموکراتيک ولي پر هزينه است.

دوست من بحث من و شما بحث اعدام خوبست و يا بد- نيست .بحث من و شما بحث پذيرش است . پذيرش هر مفهوم انساني مانند "اعدام را ملغي کنيد " و يا از آن انساني تر يعني" سوسياليزم" ميبايست پذيرشي اخلاقي از طرف تمامي آحاد جامعه باشد وگرنه همان اتفاقي مي افتد که در بسياري از کشورهاي سوسياليستي افتاد . شما ميگوييد آنها اشتباه کردند و کاپيتاليسم را بجاي سوسياليسم غالب کردند ولي فراموش ميکنيد که من و شما نه خيلي باهوشتر از رهبران انقلاب اکتبر و چين وکوبا ونيکاراگوئه هستيم و نه خيلي انسانتر. اگر همان روند را بکار بريم مسلمآ به نتايجي بدتر ميرسيم.تنها برگ برنده ما استفاده از روندي متفاوت است . برگ برنده ما آموختن از اشتباهات آنان است . از تاريخ بايد آموخت. سوسياليزم در اولين تجربه اش شکست خورد ولي در دومين تجربه ......... آينده نشان ميدهد.


3:33 @ Thu, 8 Jan 04

سعید عزیز
ادعای دانایی ندارم . شاید لقب شوتعلی برای من مناسب باشد . اما تا ندانم و نفهمم دست از طلب ندارم .
هیچ لجبازی نبوده . تمام مطالبم با پوزش خواهی از آریا و انهم صمیمانه و نه از روی شکسته نفسی شروع شده .
از آریا بعد از پاسخش به من چنین خواستم
/لطفا در این موارد مرا یاری کن /
در مورد مارکس این مطلب را نوشتم :
فکر میکنم اگر به پیشگفتار مارکس برای یکی از چاپهای کاپیتال (در ترجمه اسکندری )مراجعه کنی انجا که روش خود را از روزنامه چاپار اروپا(احتمالا) نقل میکندچیزی بر عکس آن چه نوشتی دیده میشود/
آريای عزيز در پاسخ بر متن اصلی و نه ترجمه تاکيد کرد . از او خواهش کردم در چند کتاب فقر فلسفه و پيشگفتار کاپيتال و دوستان مردم کيانند و (آنتی دورينگ با توجه به دسترسی اش به متون اصلی در مورد روش مارکس نظر خود يا مرا محک بزند . يعنی دست کم به من بگويد که متون اصلی را خوانده ام و دريافت تو اشتباه است .
آريای عزيز در جواب گفت که مارکس در جوانی و الخ . در حالی که من در مورد نظر او در باره روش مارکس و اينکه او از طريق نفی و نفی در نفی و.. به اثبات مطالب خود می پردازد .به کتاب هايی که خوانده بودم ارجاع دادم . در مورد بعدی هم خواستم که بگويد همانطور که تو گفتی تاويل تخمی من با تاويل دقيق اريا از اسطوره ها و درک تخمی من با درک دقيق تو و اريای عزيز از بن مايه ها تفاوت دارد و با توجه به اينکه اين تاويلها مثل علوم فيزيکی و... نيستند چگونه ميشود مثلا به من که هيچ کسی نيستم بلکه به ديگران تاويل خود را ثابت کند و بقبولاند تا همگی بر اساس ان بن مايه ها ايده های حکومت و حقوق و قانون اساسی و اقتصاد را در يابيم و مملکتی بسازيم ساختنی .
از آريا ي عزيز خواهش کردم در مورد فلسفه اخلاق مالکيت و نيز به سوال احتمالی يک کارگر که گيرم گول مارکسيتهای کذا و کذا را خورده پاسخ دهد . از او خواهش کردم که منابع خود را از آنچه در جستار ها آمده معرفی کند . از او خواستم که اگر شبح موافق نيست ( چون به نظر خودم هم درست نيست که در ستون نطرات ديگری بحثهای خود را دنبال کنيم . مثل فيلم نورمن ويزدوم که دو کارگر صحنه در غوغای کارهای نورمن همچنان به شطرنج خود مشغولند )از طريق ديگر که منظور ای ميل بود ادامه بدهيم .در باره پاسخت از ترس کفری شدنت سوال هايی را که به ذهنم امده نمی پرسم .
از آريای عزيز ميخواهم که اگر قابل ميداند از طريق ای ميل به من پاسخ دهد و پرسش و پاسخ را ادامه بدهيم .
اين اريای عزيز هم که تکرار شده غرض تعريض نيست تا اينجا واقعا عزيز است .


atash 1:29 @ Thu, 8 Jan 04

چه گوارا عزيز ..
چه روندی دمکراتيک ترازاين که اعدام انسان به هردليلی تقبیح کنیم واحتیاجی نباشد که بعد بخواهیم تغییر ویا تصحیح کنيم..
راست می گوئی بعضی قوانین را می توان نسبی نامید ولی اگر همین نسبیت کانالی جهت مشروعيت بخشیدن وتسریع به راه اشتباه منجر گردد در اینحا فرض غلط است وفرض غلط نتیجه غلط دارد.. اینطور که من متوجه شدم شما حق حیات آدم را تابع نسبیت می دانید . این به عقیده من قابل دفاع نیست .. تاکید می کنم حقوق وحیات انسان جهانشمول است وهرجا که به بهانه های فرهنگی وقومی وملی جلودارش است بايد ايستاد


ارنستو چه گوارا 0:40 @ Thu, 8 Jan 04

آتش عزيز

از نظر من هر تغييري ميبايست روند دموکراتيک خودش را طي کند حتي اگر نتيجه آن نادرست باشد. چون با همان روند دموکراتيک ميتوان آنرا تصحيح کردو دوباره تغيير داد. ولي اگر تصميمي بدون روند دموکراتيک اخذ شود براي تغييرش روندي انقلابي نياز است .اين همان لوپي است که کشور ما صد سال است تکرار ميکندو نميفهمد اشکال کجاست.

خصوصآ در مورد قوانين که از نظر من نسبي است و وابستگي به فرهنگ و باور جامعه دارد ميبايست بررسي هاي تخصصي تر انجام گيرد و محتاطانه عمل شود. اصولآ فرهنگ قديمي تر و پيشرفته تر ضرورتآ انساني تر نيست .اين را در مقوله مقايسه موزامبيک و ايران ميگويم. مثال ساده ترش زلالي و پاکي يک روستائي در مقابل يک شهري با مدنيت بالاتر است.اگر مبنا را بر پيشرفت =انسانيت بگذاريم که در نتيجه ايالات متحده ميبايست انساني ترين کشور دنيا باشد که اينگونه نيست. دليل ديگر محتاط برخورد کردن با مقولات حقوقي همين رسوبات فرهنگي 7000 ساله است که ضرورتآ هم عامل مثبتي نيست.بدين ترتيب در جوامع ساده اي مانند موزامبيک اين امر بسيار ساده است در کشوري با 226 سال تاريخ مانند آمريکا اين امر از آنهم راحتر است و در کشوري مثل ايران ممکن است تغييرش ساده باشد ولي تبعاتش بسيار زياد است.


Manochehr 0:20 @ Thu, 8 Jan 04

ايست آقای Prof!
بس کن آقا سعيد. اين حا گویاشما ما را با بحه محصلها اشتباه گرفته ايد. و هر حه خوانده ايد( که گویا افراد دیگر نخوانده اند) ببخشيد اينحا استفراغ ميکنيد. بس است ديگر .بحث سر يکی از مهمترين اتفاقات در زندکی انسانهاست و شما فکر ميکنيد ما بحه محصل هستيم و احتياح به استاد داريم آنهم از نوع سعيد( طوفان خنده ها). داداش حمعش کن. نظرت راحع به کشتن انسانها( اگر هنوز نفهمیده ای آعدام ) را بدون اما اگر بگو ببینیم در آن مغز آخوندیت حه میگذرد. احتمالا تو موافق اعدام هستی. تو احتمالا از آن آدمهائی هستی که وقتی کروات را باز می کنند خالکوبيهايشان ميزند بيرون. راستی نظر من همان است که قبلا هم گفته ام.


Manochehr 0:19 @ Thu, 8 Jan 04

ايست آقای Prof!
بس کن آقا سعيد. اين حا گویاشما ما را با بحه محصلها اشتباه گرفته ايد. و هر حه خوانده ايد( که گویا افراد دیگر نخوانده اند) ببخشيد اينحا استفراغ ميکنيد. بس است ديگر .بحث سر يکی از مهمترين اتفاقات در زندکی انسانهاست و شما فکر ميکنيد ما بحه محصل هستيم و احتياح به استاد داريم آنهم از نوع سعيد( طوفان خنده ها). داداش حمعش کن. نظرت راحع به کشتن انسانها( اگر هنوز نفهمیده ای آعدام ) را بدون اما اگر بگو ببینیم در آن مغز آخوندیت حه میگذرد. احتمالا تو موافق اعدام هستی. تو احتمالا از آن آدمهائی هستی که وقتی کروات را باز می کنند خالکوبيهايشان ميزند بيرون. راستی نظر من همان است که قبلا هم گفته ام.


سعيد 23:51 @ Wed, 7 Jan 04

nana۴۵؛
ناناجان، اوّلاً مرسي از پيشنهاد فيلمها. در پاسخ به آنچه درباره شير/خط پرسيده بودي و چرا گفتم معقوليّتي كه معمولاً دوستان ازش براي رأي دادن/ندادن دم ميزنند فراتر از پراندن سكّه به هوا و تصميم بر اساس شير/خط نيست؛ بذار بتوضيحم! ببين ناناجان اوّل بيا دوتا مقدّمه واست بگم و بعد استنباط/اثبات آنچه بطور پارادوكسيكال قراره كه برسيم:
مق.1 مغز ما ماشين بسيار بهينه اي است در تنظيم پروسسهاي ناآگاهانه مانند تنفّس و هضم و تعرّق(رطوبت بدن و استفاده از گرماي بدن بخاطر خنك نگاه داشتن و بطور كلّي تعادل گرمائي آن). باري، عصب/مغزشناسان تا بحال و ظاهراً تا آنجا كه مطالبشان را ما عوام غير متخصّص مطالعه كرده ايم هرگز اثبات نكرده اند كه تصميمگيري بر اساس پراندن سكّه و شير/خط آمدن بر روي اموري مهم مثل ازدواج، انتخاب شغل، مسافرت، رأي دادن، خانه خريدن، مهاجرت، شركت در جنگ، انقلاب كردن، صلح نمودن، براندازي رژيم و كذا بدتّر/الكيتر/كشكيتر باشد از تصميمهاي حسابشده/رسمي/هوشيارانه بوسيله مغزمان. جالبه كه ازين قضيه نبايد دچار تعجّب بشويم؛ چرا كه وقتي بطور كلّي به تاريخ تكامل پستانداري همچون انسان مينگريم چنين نيست كه تاريخ تمدّن بقول آرياجان(در نقدش از ماركس و ساده نگري وي در تاريخ و تأويلش) لزوماً خطّي مستقيم را بدست بدهد از تراكم خودكار و منظّم از فازهاي ساده، كشاورزي، بگير بيا تا پيچيده، صنعت و انفورماتيك. خوب حالا برخي آدمهاي رند از خودشان مي پرسند چرا مغز ما بتنهائي/فرداً مستثني ازين قاعده و روند تكاملي كه بيجهته/ناهوشياره/نامنتخبه/نااراديه بوده باشد؟!
مق.2 ما پاره اي از جهاني هستيم كه درست مانند يك نفتكش عظيم، يا آيسبرگ=كوه يخ، يا هويّت سيّالمان، يا هوشياري ما، يا معرفت ما، يا تاريخ ما بخش عمدش در وراي غيب/حجاب است و فقط قسمت اندكي از آن در دسترس شهود/حضور و تا حدّي دستكاري ارادي ماست. مثلاً همين كاسموس فيزيكي كه ما جزوي از آن هستيم تو بايد بداني كه بيش از 95% از واقعيّتش بر ما كاملاً مخفي است و آنچه را شما با تلسكوپ نوري و راديوئي و ميكروسكوپ الكتروني آنهم به كمك تئوريهاي استاندارد فيزيك نسبيّت+كوانتوم مشاهده كرده و راجعش نظر ميديم فقط 5% از كل فيزيك جهان است؛ حالا بگذريم كه ممكن است در همان حين بيگ بنگ، مهبانگ، بينهايت جهان فيزيكي ديگر در كنار همين جهان ما بوجود آمده باشد و تازه وجود=هستي در مفهوم فلسفي/ثئولوژيكي آن اصلاً اعمّ از فيزيك باشد. يعني فيزيك فقط يكي از زير مجموعه هاش باشد. حالا در همان قسمت فيزيكي مشهود در همين جهان ما چيزي در حدود يكصد بيليون =100000000000 كهكشان=گالاكسي نظير همين راه شيري خودمان وجود دارد كه در هر يك از آنها بهمين تعداد ستاره=خورشيد آنهم ميليونها برابر اندازه خورشيدخانم خودمان در خود دارند كه هر يك ممكنه تا حدود صد يا بيشتر كره و ماه مثل همين كرات منظومه شمسي و منجمله برخي از آنها عينهو زمين و يك ماهش برگردشان روان باشند.
بر اساس مق1&2. خوب حالا به من بگو وقتي تو تصميم ميگيري، ولو كاملاً آگاهانه و حسابشده و رسمي، علم تو به عواملي كه ميبايست آنها را از قبل بداني تا نتايج مترتّب بر تصميمت واجد يك عاقبتِ خير واست باشه مگر غير ازينست كه تقريباً مساوي با صفره! پس اين يعني قمار و ريسك محض 50-50 كه عينهو پراندن سكّه به هوا و تصميم خود را به شير/خط احاله نمودن است ديگه :-) چي گفتي...؟!


m 23:51 @ Wed, 7 Jan 04

شبح جان مرسی از توجه تان . من البته حکمی صادر نکردم. اما خوب اين برداشتی بود که از رفتار دوستان شما در مدت نسبتا طولانی که وبلاگ شما را می خوانم داشتم .
که در کامنت های مطلب قبلی به آن اشاره کردم.
* من خيلی مشتاق هستم مطالب شما در مورد ناسيوناليسم و انترناسيوناليسم وهمچنين الگوی پيشنهادی شما برای حکومت ايده آل را در مطالب آتی شما بخوانم.


atash 23:35 @ Wed, 7 Jan 04

چه عزيز۹۲ .. نوشته ات را الان ديدم مثالت به بحث ارتباطی ندارد من ازلغو اعدام حرف زدم نه رابطه دکتر وبيماری که مرضش ناعلاج هست واورا می کشد..
می گوئی ما چند قدم از مردم جلوتر رفتیم زیرابه گمان شما باید ازمردم پرسید لغو حکم اعدام منطقی است یا نه ؟ وکلا آن را به نظر خواهی عموم گذاشت .. هرحکومتی که روی کارمی اید اگراین حکم ضدانسانی را لغو کند باید مطمئن باشد درهیچ کجای دنیا آن کشوررا مواخذه نمی کنند .. هر حکومتی که روی کار بیاید قوانین خودش راروی کارمی آورد که مطابقت با نظام آن حکومت باشد.. دوست من افکار حاکم درجامعه افکار هئیت حاکمه هست.. از شما می پرسم به فرض محال اگر مردم با افکارکهنه ازحکم اعدام دفاع کنند کجای آن اشکال دارد با يک انديشه نو برای عوض کردن اين افکار وارد میدان شد.. ؟
موزامبيک يک کشور افريقائی ست که حکم اعدام را لغو کرده است کشوری است که هنوز بخش ساییدگی انسان های قبایل وحشی در همسایگی اش هست . ايا مردم آن کشوربا مردم ايران فرق دارند؟ يا مابايد مجازات ها را براساس شرايط اقليمی تعیین کنيم؟ برای ما زود است ؟ فرهنگ ما فرق دارد؟ ما اصيل تر هستيم زيرا هنوز به آن نرسیده ايم که جان آدمی برایمان ارزش دارد؟


سعيد 23:23 @ Wed, 7 Jan 04

به A.S گرام؛
۱. من نميدانستم تا به اين حد زودرنج و دورو باشي؛ ميبخشي كه واست زحمت كشيدم و جوابتو با زبان لطف دادم! پس بگذار واسه عدم گمراه نشدن خلايق در اينجا و فقط به يك دروغ/جهل كاملاً آشكارت در مورد ”داون سيندروم،Down's Syndrome“ اشاره كنم. اين جمله ذيل از آن شماست باز روبهانه نيائي بگي منظورم از ”ميليونها = صد يا سي هزار“ شعر بود بابا؛ بيخيال:
A.S: ”در سندرم داون سه کپی صورت نمی گيرد و فقط يک کپی انجام می شود. در سندرم داون سه کروموزوم 21 وجود دارد نه سه کپی.“
و امّا جمله من:
سعيد: ”ممكن است يكي از آن مردان بعلّت داشتن سه كپي از كرموزم ۲۱ خود دچار مونگوليزم، داون سيندروم، باشد.“
من اين مثال را، در مثال مناقشه نيست، همينطوري بر اساس معلوماتم از زيستشناسي دوران دبيرستان بياد داشتم (راستش بنده رياضي ـ فيزيك خواندم ولي عشقم به علوم زيستي كمتر از فهم سرّ اعداد و اشكال و قضاياي جادوئي حاكي از روابطشان نبود؛ بگذريم) به يكي از عواملي كه موجب تفاوت دو سلّول ميشود، آنهم نه تفاوتِ مطلق بمعناي مسخره ذهني تو بلكه ژنتيكي اشاره كردم. تا بفهمي اندكي تغيير در كروموزمها و در واقع ژنها به چه نتايج متفاوتي در ساخت و كاركرد ارگانيسم منجر ميشود؛ همين! والاّ كه هيچ دو موجودي به لحاظ متافيزيكي=من جميع الجهات واحد نيستند؛ بلي. بعد كه اعتراض تخميتو خواندم كه كاربرد واژه ”كپي“ بنده را نادرست ميداني با خودم گفتم عجب آدم احمق و شوتيه اين حاجي چون فرض ما اين بود كه در هر سلّول فقط ۲۳ جفت كروموزوم باشه ديگه پس اگر بنا به عواملي مواجه با مرضهاي ژنتيكي و مثل همين مورد معروف ميشيم دقيقتره بگيم مثلاً از كروموزم شماره كذا آنهم بنا به برنامه خراب ژنتيكي كپيهاي اضافي/زائد ساخته شده نه اينكه سه تا كروموزم ۲۱داشته باشيم؛ تو گوئي تعدّد آنها يك نرم است. باري؛ بگذار عين يك متن مرجع، Science Desk Reference by Patricia Barnes ~ Svarney، را واسه خوانندگان آنهم با زبان انگليسي بذارم تا خود قضاوتِ ترجماني كنند:
Sometime, an individual has an unusual combination of Chromosomes, which usually is manifest by a variety of disorders. The most well known disorder of this type is Down's Syndrome. Doan's Syndrome individuals have THREE COPIES of CHROMOSOME NUMBER 21
۲. سينا هدي و رهگذر ثاني خودشون يك زبون دارن بطول نرونهاي شبكه عصبي تو داداش كه در ضمن به سيم كشيها و لحيمهاي بسيار محتاجه(منظورم مورد خود توست و نه آنها)! پس بتو نخود آش نيامده وقتي خودت به گِـل و لجن عصبيّت كور خزعبلاتت فرو رفتي از باب آن بيچاره كه يتشبّث به كلِّ حشيش كرد حالا وكيل مدافع ديگران باشي؛ بتوچه! رهگذر كه همينجاست و سينا هدي هم به فاتحه خاني سفلگاني چون تو محتاج نيست؛ و اگر حرفي داشته باشه هم ايميلهاي مرا دارد و هم جرأت بيان مستقيمش را بخودم! كما اينكه اينجا وبلاگ من نيست؛ برو يخه سرايدار رو بچسب :-)


بکتاش 22:15 @ Wed, 7 Jan 04

يک نامه دقيق و مستند در رابطه با زلزله بم :
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2401/240107maryam_namazi.htm


رهگذر زندکی 21:42 @ Wed, 7 Jan 04

سلام سیاوش عزیز
خوب من هم معتقدم که مبارزات مردم در طول تاریخ بدون دست اورد که نبوده. لغو اعدام و آزادی نشر و بیان و غیره مال ماست خونها پایش ریخته شده است ولی مواظب باشیم اعتبارش را سرمایه داری نقاپد همانطور که پیغمبر گفته با غلامان و کنیزان که شما را مطیعند مهربان باشید ما که اینجا صحهه ای بر مهربانی محمد نمیگذاریم. اینجا رو در نظر داشته باش تا من سر دیکتاتوری فاشیسم چین و روسیه بگویم که بنام کارگر و کمونیست ولی بکام سلاطین زور و قدرت و پرستیژ و رفاه و بدتر از همه خیانتی از درون به زحمتکشان که تقریبا کمر جنبش های جهانی را تا مقطعی در هم شکست و به کجراه برد که نمونه لجن خان خانی و اشرافی درباری حزب توده ایران که اساسا یک شبکه جاسوسی ضد کارگر بود صزفنظر از افراد مستقلی که تنهاوسیله این حزب قرار گرفتند و در کوران حوادث به باد فنا رفتند وماهییت واقعی کمونیسم وسوسیلیسم را در اذهان زحمتکشان شدیدا مخدوش کرد و سرمایه داری غرب بهترین بهره برداری را از ان کرد و ناسیونالیسم نژاد پرستی را به اوج رساند اینجا مسئله رقابتهای امپایر ها بوده ست البته جنبش آزادیخواهی مدام از این اوضاع تجربه اندوزی کردهست و هرگز انسانها برای رهایی از بردگی بی عمل نبوده اند. و مدام سازنده دینامیسم با شکوهی بوده اند تصورش را نمیتوان کرد که اگر جامعه کمونی در روسیه بر پا شده بود ما چگونه تجاربی امروز داشتیم به هر حال کمونیسم سرمایه داری دولتی آخرین چالش سرمایداری جهانی بود و بن لادن برگ سوخته ای بود که علیه خود رقبای سرمایه تبدیل شد چرا که پان اسلامیسم و پان عربیسم مفتضحانه شکست خوردند و اساسا همه آنها دستنشانده ها ونوزادان خود غرب بودند اما سر تناقضات امپایر ها در جنگ سرد که نمیتوان رهایی کوبا و ویتنام و شکست آمریکا را ندیده گرفت و همینطور آخرین جوشش و حیاتی ترین ثمره حماسه چریک های سیاهکل بود که جان تازه ای به سوسیالیسم بخشید که روح سنبلیک انقلاب کمونی آینده ایران خواهد بود بنابر این چنین مقایسه ای خوب و بهتر بودن بین امپایر ها کاملا مکانیکی خواهد بود بله اروپا اعدام را لغو میکند چرا که به جمع و جور کردن موقعیت خویش نیاز دارد در حالیکه بزرگترین غارتگران و جانیان قاره ها ی آفریقا و خاور دور/ لاتین و آمریکای جنوبی بوده و هستند از خون کودکان و بردگان افریقا مکیدن و چند درهمی از انرا به اسم حقوق بشر صدقه دادن آزادی نیست فراموش نکنیم که درمهد دموکراسی آلمان هیتلر قد علم کرد آمریکا که ناجی دموکراسی اروپا شناخته شد دو بمب اتمی ناواساکی و هیرو شیما را به علاقمندان حقوق بشر هدیه داد و بعد ده ها کودتا و حملات نظامی مخوف که اسناد امروزه از مرگ ۶ میلیون انسان بدون در نظر گرفتن عواقب و پی آمدهای بعدی ان سخن می گوید
و این تنها گستره مرگ بود که مجسمه آزادی و حقوق بشر بورژوازی را آذین میکرد آزادی خود ماییم و مبارزه ای که ما برای رهایی ا مان تعیین میکنیم شاد و خرم در گسترش گلستانه


A.S 21:03 @ Wed, 7 Jan 04

سعيد عزیز ... (۱۰۵)
ابتدا از بذل توجه شما و اين وقت و زحمتی که کشيدی ممنونم و قبل از هر چيز از عدم دقت در بکار بردن کلمه " ميليونها " عذر خواهی می کنم و فراموش کرده بودم که شما به کلمات و ساختار ادبی و غیر ادبی جملات بیشتر از درک محتوا اهمیت می دهید...... حال که شما برای در تنگنا قرار دادن طرف مقابل در بحث از این شیوه ناجونمردانه و مطرود استفاده می کنید من نیز مجبورم برای درک بیشتر شما تا این حد تنزل پیدا کنم و با همان شیوه با شما گفتگو کنم.....
از بالا شوع می کنم
۱ - سعید: "دوست گرام...."
هرچه فکر کردم منظور شما از " گرام " چیست نفهمیدم ... اگر منظور شما " گرامی " باشد که باید حتما در آخر کلمه حرف "ی" قرار دهيد و اگر نه که این کلمه می تواند معانی دیگری نظیر واحد وزن داشته باشد و فقط بی سوادها از اسم بجای صفت استفاده می کنند....
2 - سعید: "كدام عظمت؟ منكه درباره كليّات و جزئيّات و انواع و اقسام اين تفاوتها هنوز يك كلمه مطلب نگفتم تا عظيم يا كذا باشد"
عزیز من "عظیم" یعنی "بزرگ" و برای توصیف یک شئ بزرگ نیازی به یادآوری کلیات و جزئیات و انواع و اقسام وجود ندارد و همان یک کلمه یا یک جمله برای یک فرد عاقل کفایت می کند و آیا جمله شما : " يعني از خود هندسه و فرم مغز مرد/زن بگيريد و بيائيد پائين تا نوك انگشتان پاهايش و نحوه كاركرد ارگانهاي مابينشان از مكانيك تپش قلب گرفته تا جهازات و اندامهاي سه گانه آميزشي و جنسي و سكسي همگي بنا به نوع جنس داراي فانكشنها و خواصّ و ويژگيهاي متفاوتند " ... مسئله عظمت و بزرگی تفاوت را نمی رساند ؟؟؟ اگر شما فکر می کنید "نه" با عرض معذرت بگویم که مغزت در درک مسائل عیب دارد و نیاز به یک روانپزشک دارید....
3- سعید: " سلول يا واحد زيستي را با واحد مادّه كه مولكول باشد و يا واحد عنصر كه اتم مقايسه نميكنند "
من هیچگاه سلول را با ملکول یا اتم و یا برعکس مقایسه نکرده ام و اگر کمی بی طرفانه و غیر مغرضانه دقت می کردید متوجه می شدید که گفته بودم " کار " آنها نه خود آنها... و همچنانکه می دانید که فکر نمی کنم .. کار دو سلول یا دو ملکول یا دو اتم در جاهای مشابه خود در دو انسان و حتی یک انسان نمی تواند یکی باشد البته با در نظر گرفتن حقیقت داشتن وجود ملکول و اتم به همان صورتی که انسان تصور می کند....
4- سعید:"سلّولهاي دو مرد نادوقلويِ ناهمسان بدليل اختلاف ژنتيكي با هم متفاوتند و ممكن است يكي از آن مردان بعلّت داشتن سه كپي از كرموزم ۲۱ خود دچار مونگوليزم، داون سيندروم، باشد و ديگري سالم و كذا؛ "
عزیز من سلولهای دو مرد دو قلوی نا همسان نیز با هم تفاوت دارند چه برسد به نادوقلوی آنها و اصلا به شما بگم که حتی سلولهای یک مرد در سالهای مختلف عمر نیز با هم تفاوت دارند چه برسد به دو مرد... در سندرم داون سه کپی صورت نمی گیرد و فقط یک کپی انجام می شود و بهتر است که در مسائل علمی که سررشته ندارید اظهار نظر نکنید ... در سندرم داون سه کروموزوم 21 وجود دارد نه سه کپی...
5- سعید: " براي اوّلين بار است كه جوك تفاوت دو مولكول آب مثلاً در خون دو مرد يا دو اتم اكسيژن از آن مولكول با هم به لحاظ شيميائي و فيزيكي را ميخوانم؛ بطوريكه نه تنها با هم متفاوت باشند بلكه واجد مابه ازاءِ آناتوميك و فيزيولوژيك و روانشناسانه در ابدان مربوطه نيز بوده باشند."
وقتی می گویم در درک مسائل مغزت عیب دارد قبول کن عزیزم... من کی از ملکولهای آب و اتمهای اکسیژن نامی بردم که شما به جوک تشبیه کردید ... همانطور که در بالا گفتم " کار " آنها... یعنی وقتی دو ملکول یا دو اتم در دو ترکیب شیمیایی یا دو محل مختلف قرار گیرند دو کار یا بقول شما ( برای اینکه دیگران متوجه شوند چقدر سواد شما زیاد است ) فانکشن متفاوت خواهند داشت.....
بعلت با ارزش بودن وقتم به این موارد اکتفا می کنم و این نوع بحث مسخره را خاتمه می دهم.....
در آخر باید بگویم که چقدر دلم برای سینا هدای عزیز و رهگذر ثانی مهربان سوخت که مطمئنا از بحث فلسفی با شما با این شیوه نازلش زجرهای زیادی کشیدند چون آنها بهتر از بنده بر مسائل فلسفی احاطه دارند و مطمئنم که اشتباهات و مغلطه های شما را بیشتر از من متوجه می شدند....


Aria 19:43 @ Wed, 7 Jan 04

... برای رهگذر زندگی در کامنت شماره ۱۰۳؛

.... دوست گرامی!. نخست بگويم که من هرگز رعيتها را تحقير نکرده ام؛ بلکه به يکی از ضرب المثلهای ايراني اشاره کرده ام تا منظورم را بهتر تفهيم کرده باشم. در باره رابطه اساطير و زندگی و غيره و ذالک نمی توانم در اين جا توضيح بدهم؛ زيرا بحث مفصّل و فنّی و بغرنجزايی خواهد شد. فقط اشاره بکنم که مسئله ی بهره کشی و سودخواهی و کابيتال از زمانی در ذهنيّت و روان انسانها، چهره های خشن و زمخت و آزارنده گرفت که مناسبات انسان و گيتی و کائنات از هم گسست و غارت جهان و زندگی، سرلوحه برنامه های بشر قرار گرفت. ريشه يابی اين مقوله به زايش » ميترائيسم « در ايران و ايده ی قربانی خونی باز مي گردد که امتداد خودش را در مذاهب سامی و از آنجا در تفکّر راسيوناليستي اروبايی تا امروز ادامه داده است. مقوله ی » راسيو « در انديشه های متفکّران و فيلسوفان و تئولوگهاي باختر زمين به قطعه قطعه کردن و ريز ريز کردن و بريدن هر چيزي از تماميّت و کّل آن از بهر قطعيّت محاسبه بذيری مسائل و رويدادهای زندگی و گيتي و انسان باز مي گردد. روند بريدن و شقه شقه کردن از اسطوره ی » ميترا « آبشخور خود را می گيرد که با شمشير به بريدن و تکه تکه کردن زمين براي چيره شدن بر آن تلاش دارد. البته اين را هم بگويم که زمين در تفکّر اسطوره اي، همان مادر است. برای يک مادر، تمام فرزندانش برغم گوناگوني کاراکتر و اختلاف و ناهمگوني، همچنان فرزند مي مانند و بخشی از وجود او هستند و هستی آنها را در يک کلّ همبسته در مي يابد و مي بيند؛ نه وجودهائي مجزّا از هم. درک اين تصاوير اسطوره ای و راه يافتن و تلاش برای فهميدن و تاويل آنها کار آساني نيست. نياز به سالها مطالعه و نرمشهای عميق فلسفی - تئولوژيکي دارد. مسئله ی غارت جهان و کابيتاليسم و سودخواهی و خونريزي را نمی توان با موعظه و خط و نشان کشيدن و انقلابهای خونين و امثالهم برطرف کرد. هر ملّتي با انديشيدن در باره ی ريشه های غارتگريست که می تواند در کنترل کابيتال و لبه های زمخت و خشونت آميز آن به سهم خود، تلاش کند. با به راه انداختن آشويتسهای مدرن و قربانی کردن انسانها به اتهام کابيتاليست بودن نمی توان بر افسارگسيختگی کابيتال، دهانه زد. فراموش نکن که کابيتال، مسئله ائيست مربوط به انسان و در رابطه با انسان. مثل اتم و نيروگاه اتمی و بمب اتم. فقط بايستی معضل را ژرف شناخت و به راههای درمان انديشيد؛ نه اينکه فقط شعارهای کشکي و مرده باد و نابود باد سر داد. معضلات بشری را نمی توان يک بار برای هميشه از مناسبات بشری زدود. اساسا زندگی، يعنی گلاويزی خردمندانه و دورانديشانه با دشواريهايي که زائيده ی مناسبات خود ما انسانها با يکديگر است. فقط مردگان هستند که هيچ مسئله ای ندارند. انسان زنده؛ يعنی مشگل داشتن. ///


سعيد 19:00 @ Wed, 7 Jan 04

به ۹۴/دوست گرام A.S
اوّل چند تصحيح درباره تسلّمات غلط و همينطور گزاره هاي بعضاً نادرست شما و بعد پرداختن به مطالب نامربوطتان درباره تفاوت طبايع زن با مرد و حلّ معادله عدالت؛
۱. A.S: ”تفاوت ميان زن و مرد به اين عظمت نيست.“
كدام عظمت؟ منكه درباره كليّات و جزئيّات و انواع و اقسام اين تفاوتها هنوز يك كلمه مطلب نگفتم تا عظيم يا كذا باشد.
۲. A.S:”اگر بخواهيم خيلی ريزبين باشيم و کار هر سلول و ملکول و اتم را در نظر بگيريم که در اينصورت ميان دو مرد نيز آنقدر تفاوت وجود دارد که می شود کتابها در موردش نوشت“.
اوّلاً؛ سلول يا واحد زيستي را با واحد مادّه كه مولكول باشد و يا واحد عنصر كه اتم مقايسه نميكنند. ثانياً؛ گرچه سلّولهاي دو مرد نادوقلويِ ناهمسان بدليل اختلاف ژنتيكي با هم متفاوتند و ممكن است يكي از آن مردان بعلّت داشتن سه كپي از كرموزم ۲۱ خود دچار مونگوليزم، داون سيندروم، باشد و ديگري سالم و كذا؛ امّا اين براي اوّلين بار است كه جوك تفاوت دو مولكول آب مثلاً در خون دو مرد يا دو اتم اكسيژن از آن مولكول با هم به لحاظ شيميائي و فيزيكي را ميخوانم؛ بطوريكه نه تنها با هم متفاوت باشند بلكه واجد مابه ازاءِ آناتوميك و فيزيولوژيك و روانشناسانه در ابدان مربوطه نيز بوده باشند. ثالثاً؛ تفاوت فانكشن دو شئ صرفاً تابع تفاوت مواد بكار رفته متفاوت در آنها نيست؛ بلكه فرم هندسي و نحوه همنشيني تركيبات معدني و آلي آنها نيز بعلاوه كانتكسي كه در آن قرار ميگيرند حائز اهميّت است! شما يكورق مقوّا را لوله كن؛ بعد بطور افقي بذارش روي ميزت و بهش فشار بيار. خوب، همان لوله را بطور عمودي بهش فشار وارد كن! در چه حالتي از خود مقاومت بيشتري را نشان ميدهد؟! و چرا...؟! ماتريال، محتوي، كه يكيست؛ پس بايد بري دنبال ساختمان، فرم!
۳. A.S:”تفاوت آناتوميک و فانکشنال زن و مرد در کروموزم " Y " نهفته است که در مرد وجود دارد و در زن وجود ندارد.“
بر منكرش لعنت، و گل گفتي منتهي كمي شل گفتي؛ چرا؟! اين كانفيگيورشن كروموزمي لزوماً حاوي ضرورت روانشناسانه/رفتار ذكورت و اُنـاثَـتْ نيست؛ خيلي جالبه! شرط لازم است ولي كافي نيست چون مبتني بر تحقيقات اخير سكسولوژيك شما بايد حدّاقل واجد چهار ويژگي ديگر نيز باشي تا شما را بضرس قاطع مرد/زن قلمداد كنيم. پس بذار از اوّل درس سكسولوژيمان را مرور كنيم:
يكم: شما مردي اگر يك كروموزم ايكس+واي داشته باشي والّا زني،
دوّم: شما مردي اگر يكجفت بيضه نرمال داشته باشي و زني اگر دو زهدان. (منتها به اين شرط كه واقعاً در هر دو مورد اين دو كارخانه هورمون سازي بنوبه خويش هورمونهاي مردانه و زنانه را بطور نرمال در بدن بسازند.)
سوّم: شما مردي اگر ”چـُل، پنيس“ داشته باشي و زني اگر ”بابهشت، واجينا“.
چهارم: شما زني اگر دو نيمه مغزت بالنسبه، دقّت كن، متقارنتر (نسبت به مرد) و همچنين كانال مياني اين دو نيمه قطورتر (نسبت به مرد) باشد و الّا مردي.
پنجم: شما مردي اگر مواجهت شما با محيط زيست خودت بيشتر سيستميك/لاجيك باشد تا همدلانه=اِمپَثي/عاطفي والّا زني.(به نسبيّت يا قدر متوسّط منحني سيستميك/همدلي توجّه داشته باش. مقوله تشكيكي است.)
۴. A.S:”بقيه کروموزومها که 45 تا عدد هستند و حاوی ميلياردها ژن بوده زن و مرد تشابه کامل دارند.“!
اوّلاً؛ تعداد ژنها در هيچ موجود زنده اي ميلياردها نيست؛ مثلاً تعداد ژنهائي كه همچون يك نرم افزار شما را در داخل رحم مادرت و در ظرف ۹ماه طرّاحي كرده اند امروزه ميدانيم كه بيش از ۴۰-۵۰ هزار تا نيست؛ هر چند كه تا اواسط دهه ۹۰ حدس بر اين بود كه بايد تعدادشان صد هزارتا بوده باشد كه الان ميدانيم چنين نيست. اخيراً در مقالي علمي خواندم كه تعداد شايد كمتر از سي هزارتا باشد؛ بگذريم. ثانياً؛ در عالم ژنتيك فرقي به اندازه كمتر از ۱.۳٪ مايه آن شده كه يك حيوان بشود شامپانزه و ديگري بشود انسان. تفاوت رواني و رفتاري و زندگاني و تمدّني از زمين تا آسمانِ ايندو پسرعمو كه معرّف حضورتان هست ديگه يا بتوضيحم باز! لابد ميداني كه به لحاظ تفاوت ژنتيكي كمتر از ۱۰٪ انسان با موش است كه اين پستانداران زبان بسته شدن ”موش آزمايشگاهي“ ما دوپايانِ ناطق و خودخواه و هر دارو يا تركيبي را اوّل تأثيرشو روي اين شوربختها تست ميكنيم :-) يك زماني فيزيكداني، حالا ميگن، ظاهراً گفته كه به من يك تكيه گاه مناسب بدين تا زمين را از جاش بلند كنم. همين ويژگي اهرمي/اَمپليفائي را ژنها دارند عزيز من؛ گرفتي چي شد...؟! پس نگو اي بابا حالا گيريم كه بجاي ”ايكس+ايكس“ يك ”ايكس+واي“ داشته باشيم؛ آسمون كه بزمين نمياد! و لذا اگه مردان بچّه نميزان لابد واسه اينه كه ماتحتشون خيلي تنگه!(جوك) يا اگه مردان دچار مالتي ارگاسم نميشن لابد از سكس خوششون نمياد!(جوك) يا اگر پيامبران و رياضيدانان و فيلسوفان و سمفونيستها و دانشمندان زن تا بحال تعدادشون از انگشتان دست هم كمتر بوده واسه اين بوده كه بترتيب از هدايت و دقّت و تفكّر و ذوق و كنجكاوي بعلاوه جايزه نوبل نفرت داشتند!(جدّي و جالب و مهم). و كذا صدها مورد تفاوتهاي بديهي و آشكار فانكشنال ميان زن و مرد از بيولوژيش بگير بيا تا سوشيولوژيش!
۵. A.S:”دور از انصاف است که پيرو منطق شما از اين مسئله بنفع اثبات حقانيتش سوء استفاده کند...“
بي انصاف جان؛ فرق است ميان:
* سطل كشيدن از چاه تفاوتها با طناب مغالطي استنتاج ”بايدها از هست ها“ و بدان آب تبعيض بيرون كشيدن،
با
** شناخت طبايع متفاوت از براي احقاق حق آنهم وافي به مقصود و مقرون بصرفه در پروژه عدالتورزي=دادگري.
اگر ما خواهان ”تغيير“ وضع خود و جامعه فلاكتبار خويش باشيم و اگر ميخواهيم براي تحقّق تغيير مبارزه كنيم بايد اوّل با ”فلسفه تغيير“ يعني همين درسهائي كه آرياجان در اينجا ميدهد و ايكاش بيشتر بدهد آشنا بشويم؛ بعد بايد به ”مكانيسم تغيير“ پي ببريم آنهم با كمك معرفت علمي و اين با نفي تفاوتها كه مبادا به لولوخورخوره تبعيضها توسّط چهارتا مغز عليل و مريض بدل بشود و بدين بهانه/ترس/مغالطه آنها را همچون آشغال به زير قالي بزنيم جور درنمياد عزيزان من! ”چه كسي مي تواند واقعاً مبارزه كند!“ اينست پرسش من از تو دوست گرام!
و امّا منابع علمي در پشتيباني لجستيك از منطق كاملاً منصفانه اينجانب؛ آنهم بعنوان مشتي از خروار كه خودم خواندم:
Sex Differences : Developmental and Evolutionary Strategies
by Linda J. Mealey
Gender Gap: The Biology of Male-Female Differences
by David P. Barash, Judith Eve Lipton
Sex and Cognition
by Doreen Kimura
The Archaeology of Human Ancestry: Power, Sex and Tradition
by James Steele (Editor), Stephen Shennan (Editor) (Hardcover - May 1996)
The Mating Mind : How Sexual Choice Shaped the Evolution of Human Nature
by Geoffrey Miller
The Blank Slate: The Modern Denial of Human Nature
by Steven Pinker


Mahshid 18:41 @ Wed, 7 Jan 04

شبح عزيز. نمی دانم مشکل چيست. من ميل شما را ريپلی می زنم و بر می گردد به خودم. یعنی میل را به همان آدرسی که از آن آمده می فرستم و پیام می گیرم که چنین آدرسی وجود ندارد. من یک آدرس قدیمی از قبل از شما داشتم با پسوند
yahoo.co.uk
هم دفعه پیش و هم این دفعه برایتان به آن آدرس هم فرستادم. نمی دانم به دستتان رسید یا نه.
اگر رسید خبری به من بدهید.


رهگذر زندگی 18:03 @ Wed, 7 Jan 04

سلام آریا
من کنجکاویت را در مورد اسطوره ها دوست دارم و اتفاقا فکر میکنم خیلی اهمیت داره که ما تاریخ فرهنگی ایران را خوب بشناسیم تا به جوهره روابط مردمی خودمان نزدیک شویم من نوروز را حقیقتا سنبلی از رقص زندگی ویگانگی انسان با طبیعت میدانم ولی رابطه بحثت را هنوز در زمینه راه حل برون رفت از خشونت سرمایه داری جهانی را نمی فهمم. خوب من هم میگویم کمونیسم سرمایه دولتی چین و روس که با غرب و شرق دارند متحدانه دنیای زیستی و عاشقانه انسان را نابود میکنند از یک ماهییت پلید استثماریست و میدانی که جنبش چیاپاس هم دلی عمیق به اسطوره های لاتین دارد و فرهنگ رقص و هنر موسیقی و ادبیاتش از بذر پاشی زمین و گلستانه الحام میگیرد و عشق آنها به کشاورز و کشاورزی مثل رابطه جان و تن ست اما کمونیسم لنینی دشمن دهقانان بود فقط بلد بودند محصول آنها را کوفت کنن بعد هم بگند خورده بورزوا های نکبتی تن به انظباط حزبی نمیدن. بگذریم ای قصه درازست. تو برام بگو آیا ما مزد گیران نباید علیه بندگی ورئیس پروری شورش کنیم لطفی کن رابطه اسطوره و زندگی بردگان را رو روشن کن. در جایی دیدم که رعییت را بنوعی تحقیر کرده بودی شاید هم بد متوجه شدم. دلم میخواد ازت بشنوم خرم و استوار باشی


سياوش 17:44 @ Wed, 7 Jan 04

رهگذر زندگي عزيز، براي اطلاع شما چند نكته را مايلم يادآوري كنم، تا شايد اين حافظه شما دوباره به كار آيد.
1. تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر در اوايل 1948 به راي گيري گذاشته شد و در آن زمان سازمان ملل متحد تنها 56 عضو داشت كه از اين عضوها(كشورها)، 48 راي مثبت، و بقيه 8 كشور ديگر راي ممتنع به اين اعلاميه دادنند.
8 كشوري كه راي ممتنع دادنند، از اين قرار بودنند.
6 كشور كمونيستي آن زمان منجمله اتحاد جماهير شوروي.
عربستان سعودي(اسلامي)
آفريقاي جنوبي آن زمان(آيارتايد(ِApartheid))

2. تقريبن در تمامي كشورهاي سرمايه‌داري صنعتي و ييش‌رفته(مانند اروياي غربي) كه به دمكراسي و آزادي و حقوق بشر تا حد نسبي مورد قبول از ديدگاه من در آن‌ها رعايت مي‌شود، مجازات اعدام هم به هم‌چنين لغو شده است، اما در تمامي كشورهاي كمونيستي و سوسياليستي نه تنها اين حكم غير انساني لغو نشد و نشده، بلكه هم‌اين امروز هم ركورد‌دار و بيشترين اعدام‌ها را در سيستم ضد بشري خود، در جهان را دارنند(چين كمونيستي).


شبح 17:03 @ Wed, 7 Jan 04

ام عزيز!(9)
من يا هيچ کس ديگر نمي‌تواند حسی را که به تو دست داده است نفی کنيم. اما خب من اين حساس را ندارم به يک دليل ساده چون خودم را به طور کلی جز همان چپی می‌دانم که تو می‌گویی:"دوستان چپ حتی نطرات غير خودی را نمی خوانندو نمی شنوند .چه برسد به اينکه روی ان تامل کنندو بدور از تعصبات کور بحث وقضاوت کنند." اگر اينجا محل بحث تفکرات مختلف چپ و راست، مسلمان و لائيک و آته‌ايست است. پس حتما من يکی چنين نيستم و يک نقض کافی است گزاره‌ی کلی را باطل کند.
اما برای فهم و شعور و احساس تو هم ارزش قايل هستم و مسلما تو دل‌گيری من هم مانند تو دل‌گيرم و آرزو می‌کنم بتوانيم حرف‌های يک‌ديگر را بخوانيم و روی آن تامل کنيم و هيچ اصل ثابت غيرقابل تغيير راه فهم‌مان را سد کند. البته اين بسيار دشوار است.


بلک مک 16:22 @ Wed, 7 Jan 04

در هر حال کبرا اولین نفری نیست که در ایران اعدام می شود و شاید چنانچه بخواهیم اعدام شدگان تاریخ اعدام در ایران رو بر اساس بی گناهی ردیف کنیم این خانم مورد بحث که خیلی هم اخیرا معروف شده خصوصا روی اینترنت آخر این فهرست قرار بگیره...اینجا تبدیل به یک فوروم شده دوباره من معمولا خواننده بحث دوستان بودم ولی الان می خوام یه چیزی رو یاد آوری کنم ...همین اسلامی که من و شما داریم بهش فحش می دیم و از این کبری خانم دفاع می کنیم قوانین کثیفی دارد که بر اساس اون همین کبری خانم داستان ما به کثیف ترین شکل انسانی و شاید حیوانی به صیغه موقت اون آقا در اومده...این امر را در نظر داشته باشید که هر کسی هم حاضر به تن دادن به چنین شرایطی نیست و آن چنان هم طرف ما پاک تشریف ندارند ...هر چند که حکم اعدام یک قانونی است که ما همگی بر غیر اومانیستی بودن آن اتفاق نظر داریم ولی این همه سر و صدا رو هم شاید این قضیه نمی طلبد..


رهگذر زندگی 16:20 @ Wed, 7 Jan 04

با سلام وگسترش بحث و نقدی به سياوش. دوست من ما در عصر سرمايه داری داريم به مسئله اعدام و موضوع انسان هایی چون کبرا مي پردازيم و آنهمه شیوه های سرکوب و شکنجه از حکومت به حکومت و نظام به نظام در هیبتی جدیدتر بدست حاکمان قدرت انتقال یافته و همین آقای جرج بوش مدرن و سکولار در زمان استانداری اش در تکزاس 157 را که اکثرا سیاپوست و حتی کاملا بیگناه بوده اند را اعدام کرد بی آنکه همان پروسه های ادعایی حقوقی بورژوازی را هم رعایت کرده باشند چنانکه اعدام سیاهپوست انقلابی شاکو سانکوفا بدست قصابان سرمایه موجی از خشم جهانی روعلیه پوشالی بودن سیستم قضایی آمریکا دامن زد و باعث رشد هر چه بیشتر جنبش ضد اعدام شد .اما این ساده نگریست که ما بگو ییم که شعور بردگان/ سرخپوستان و سیاهپوستان آمریکا /مردمان تیمور شرقی / زنان و کودکان و کارگران جهان آمادگی رهایی از این تفرقه/ استیصال/کینه ورزی/ رقابت های صنفی و خشونت جنسی و تنشهای خانوادگی و زجر و شکنجه را ندارند با توجه به ویژگی های هر جامعه اینجا مسئله طرز هنر برسی شناختی شرایط دهشتناک زندگی زحمتکشان و بقول چامسکی بهمراه یک طپانچه بر بالای سر هر کدام- تازه با سرکوب مداومی که مقاومت آنهارا میخواهد در هم شکند . حالا اینجآ تو سیاوش نگاه کن به آدمهای متخصص بورژوا مآب که تنها اگر دو روز در چنین وضعی زندگی کنن به چه کاسه لیسی و فسادی که تن نخواهند داد تازه اکثرا سیلی نخورده حلقه بگوش ریاست و قدرتند و برنامه های سروش و فمنیست اسلامی و فرقه های ملی مدرنیته بورزوازی رو فرموله میکنند جنبش مسلحانه کمون های زاپاتیستا با 15 در صد سوادآموزی منطقه چیا پاس را آزاد کرده و از حمایت مردم لاتین و جنبش جهانی برخوردار است کسی منکر این نیست که امروزه برخی از مردم دردمند ایران همچنان در بند یکسری خرافات و جعلیات دانشی هستند اما این نقش فرعی ای در اعتصابات کارگری/معلمی ودانشجویی و غیره دارد عمده تلاش آنها از تجربه عظیم زندگی زیستی کمر شکن برای شکستن فضای سرکوب ست اما مدعیان روشنگری ما مثلا از خرافات اسلامی بریده اند ولی نیروی اصلی حرکتی اشان وابسته به خرافات و جعلیات دموکراسی نئو لیبرالست. کارگران و کمون های دهقانی روسیه اگر مثل لنین نمیتوانستند انتی تزی کتابی در برابر تزمالکیت دیکتاتوری دولتی و کنترل تیلوریسم و سیستم بوروکراسی وهیرارشی حزبی (شورای نگهبان) و نظارت تک کار فرمایی را بدهند اما میدانستنند باید از کمیته اعتصاب وشورای کارخانه خویش دفاع کنند که به هر حال زیر نطر چکا کمیسر دیز رینسکی و ژنرال تراتسکی معروف به لرد سرکوب شدند اینهم از دستگاه کمیته امنیت ملی لنین اما هدفم در این بود که مسئله شعور ااجتماعی را نه فیلسوفانه بلکه در پراتیک تاریخ و زندگی مبارزاتی مردم در کنار نارسایی ها و موانع دشوارش برجسته سازم من کسانی را که شعورشان را در جهت فریب وکنترل مردم و مداحی دمکراسی اتمی قرار میدهند دیگر با شعور نمیدانم با شکست کمونیسم دولتی بوژوایی تاریخ ثابت کرد که تنها با اتکا به ساماندهی کمون های مردمی میتوان انقلاب را در همدلی شورایی امان به جامعه انسانی و عاشقانه نزدیک سازیم


Aria 15:03 @ Wed, 7 Jan 04

... در باره کامنت شماره ۸۱ و نظرات سعيد در کامنت شماره ۸۹؛

.... عرض شود که دوست عزيز. نميدانم تا چه اندازه در باره روند تحوّلات فکری » مارکس « مطالعه داری. مارکس از دوران جوانی که انساني آرمانخواه بود تا لحظه ای که از آتش ايده ي » داد گزاری « به دامنه ی » آبوکالوبسی « در غلتيد و به خيل رسولان قوم بنی اسرائيل تبديل شد البته برای طيف روشنفکرانی که متعه و دنباله رو و تابع و سترون در انديشيدن هستند، فراز و نشيبهايی را در متد فکری اش طي کرده است. من دقيقا با مطالعه دقيق آثار مارکس، آن نظرات را نوشتم دوست عزيز. در مسئله ی انديشيدن، بحث تضمين را بايد کنار نهاد و انگيخته شدن و انگيزاندن يکديگر به ژرفتر نگری و .حست و .حو را مدّ نظر داشت. من دنبال ضمانت و دگماتيسم سياسی نيستم. اساسا برداشت و تاويل و تفسير، حقّ هر انسانيست با تقبّل اصل سنجشگری آراء يکديگر. استنباطهای من از اساطير ايرانی و تلاش برای بازانديشی آنها در مفاهيم فلسفي به اين دليل است که ذهنيّت تمام ما ايرانيان هنوز که هنوز است در دامنه ی تصاوير اسطوره ای رفتار مي کند و مي زييد. برای آنکه بتوان انسانها را به نگرش نو از زندگی انگيخت تا بتوان بر معضلات اجتماعی چيره شد، راهی نيست سواي آنکه ما آن تصاوير را در مفاهيم راسيوناليستی عبارت بندي کنيم. يعني راهي را که از يونان باستان تا اروباي مدرن در طول ۳۰۰۰ سال طي شده است، بايستی ما در کوتاهترين فرصت ممکن حداقل ۱۰۰ سال طي کنيم. البته لازم به تذکر است که مناسبات تصوير و ايده هرگز انتهايی ندارد؛ بلکه در هر دورانی و مقاطعی از زندگی انسانهای نوشونده مي باشد. آناني که مثلا در مطالعه ی آثار » افلاطون « نتوانند سيماي اساطير يونان را ببينند، مادرزاد فهمشان کور است و هيچ سر رشته ای از تفکّر ندارند. همانطور آنانی که براي » مارکس » يخه درانی می کنند ( بيچاره مارکس! )، اگر نتوانند سيماي اساطير يونانی و يهودي را در آثار او ببينند، واقعا بايد تشريف ببرند کنگاور و به رعيّتي رو آورند تا هم به خودشون خدمت بزرگی کرده باشند هم به مردمشان. نظر آقای حصوری و زنده ياد شاملو به تبعيّت از او، صنّار ارزش ندارند، زيرا با ذهنيّتي مارکسيستی به مثلا تحليل اساطير رو آورده اند آنهم کاملا سطحی و بی مايه. در مسائلی که در باره منش بهلوانی نوشته ام؛ دوست عزيز، چنان برداشتهايی مختص فرهنگ و مردم ايران است؛ زيرا مربوط به تجربيات مايه اي مردم ما می باشد. البته اين بدين معنا نيست که فرهنگهای ديگر، تجربيات مشابه ما را نداشته اند. نه منظور من اين نيست. ما ويژه گيها و فروزه هاي رفتاری و نگرشي و منشی داريم که مختصّ مردم ما می باشند و ربطی به فرهنگهای ديگر ندارند. اين را ديگر نمی توان گفت موهبت جانا. بلکه به سرشت تجربيات بی واسطه ما از زندگی و گيتي و غيره مربوط می شود. از ميان تمام کساني که با افکار من آشنا هستند تنها کسی که تا کنون توانسته خيلي خوب به کنه نظرات من نزديک شود؛ همين » سعيد عزيز « می باشد. دقيقترين برداشت او را از نظرات من در کامنت ۸۹ - بند ۳ می توانی ببينی. در راستای نظرات مستدل سعيد در باره اخلاق بايد تذکّر دهم که فرق است مابين » اتيک و مورال «. اين دو مقوله را نبايد قاطي کرد. در باره فلسفه ی مالکيّت نيز بايد سر فرصت اشاره ای مختصر بکنم. فعلا حوصله اش را ندارم با عرض معذرت. ولی به چشم حتما می نويسم.

نادر بکتاش عزيز؛

من فقط يک نکته اي را تذکر مي دهم و گمون کنم همين کافي باشد. بدبخت و ذليل و فقير و خوار و بخت برگشته آن مردمی و ملّتي که تو و امثال تو بخواهند برايشان تعيين کنند که چه چيزهايی خوشبختی و خوشزيستی و دادخواهی و ديگر آرمانها و آرزوهای آنها را برآورده مي کنند. اگر مردم ايران، هزار سال از دست آخوند هاي خبيث بنالند؛ هرگز آرزوی حضور شماها را نخواهند داشت. حکايت ملّاها و تو و دوستانت، در خير خواهی براي مردم ايران، حکايت همان گوسفنديست که سعدي وصفش را آورده. متاسفم برايت که هنوز مهربان نيستی حتّا در حقّ خودت. ///


سعيد 13:58 @ Wed, 7 Jan 04

۱. آقاي بكتاش من به شما سه قول را ميدهم:
ق. اوّل: كه ما در ايران شاهد يك تغيير وضع بيگ بنگي، مهبانگي، نباشيم. بهتره بگيم كه بسوي فرسايش و تباهي تدريجي و پوچي موريانه اي سقف و ستون و اركان و مقوّمات مشروعي و مقبولي و اجرائي اين نظام داريم پيش ميريم يعني درست همان حالت آنتروپيك كه واسه كاسموس داره روي ميده :-) ! گذشت قرن بيستم و آن كرّ و فرّ انقلابات و هياهوهاي تغييرات دراماتيكش. بطور كلّي اين سرنوشت تمام رژيمهاي نامدرن دنياي اسلام است و من حال تبيين اين پروسه را اينجا ندارم. اسمشو گذاشتم ”بيت اِوولوشن“؛ ميفهمي كه؛ فكر نكنم!
ق. دوّم: كه چپ هيچ نيروئي را در جهت سرنگوني نظام در چنته اش نداشته باشد. چپ به چهار علّت واجد وزن در ايران نميشود: نه با سنّت ايراني ميسازد/ و نه سنّت اسلامي و نه جامعه مدرن ايراني يعني نسل دوّم و سوّم انقلاب آنرا به پشيزي گرفت؛ آنهم بعكس دهه هاي بيست، سي و چهل و نه حتّي پنجاه/ و نه سواد مبارزه و تغيير را دارد.
ق. سوّم: كه شما و حزبتان حككا نه تنها به لحاظ شعور عقب مانده تر از همين حزب اللّه شعاري جماعت وطني هستيد بلكه در ديكتاتوري روي خميني را آنهم به قدرت نرسيده سفيد كرده ايد.
از ق۱-۳ چون در خواب ناز و دبش خرگوشي تشريف داريد و اين بخودخفتگي البتّه كه هم مصنوعي است و هم غافلانه پس مرا چه جاي بهم زدن رؤياهاي كاذبه شما نادر قلدر گرامي!


mohsen 13:57 @ Wed, 7 Jan 04

سلام آقا ممنون از لينک ولی لطفاْ فونتش روئ درست بزن. يونی کد نکردين ببين چه طوری ديده ميشه :>‌ ممنون


رهگذر ثانی 13:29 @ Wed, 7 Jan 04

یادآوری دوست‌مان سیاوش، یادآوری‌یِ درستی است.
از دوستان، به‌ویژه دوستان داخل کشور، پوزش می‌طلبم.


A.S 13:16 @ Wed, 7 Jan 04

سعید جان (۸۵)...
هميشه از نظرات و نوشته هايت لذت می برم و بر دانشم افزوده می گردد... خيلی از مطالبی که توضيح می دهيد ، گاهی با بکار بردن اصطلاحات خارجی و فلسفی ( بدون نوشتن ترجمه فارسی آنها ) ، که قبلا بگوشم نخورده یا معنی آنها را فراموش کرده ام ، بسختی درک می کنم ولی باز از خوانندگان پر و پا قرص نظرات شما می باشم.....
از نظر بحث های فلسفی با دانش اندکم حريف شما نمی شوم ولی در اظهار نظر و اشتباه شما در مورد آناتومی ( = تشريح) و فانکشن (= عملکرد ) زن و مرد و تفاوت آنها نمی توانم ساکت باشم... دوست عزيز ، آنگونه که نوشته بودی و مبالغه کردی تفاوت ميان زن و مرد ( از دیدگاه آناتومی و فانکشن ) به این عظمت نیست و اگر بخواهیم خیلی ریزبین باشیم و کار هر سلول و ملکول و اتم را در نظر بگيريم که در اينصورت میان دو مرد نیز آنقدر تفاوت و جود دارد که می شود کتابها در موردش نوشت...
اما تفاوت آناتوميک و فانکشنال زن و مرد در کروموزمی ( کروموزوم= رشته های تشکیل شده از تعدادی اسید آمینه بوده که در هسته سلول مستقر می باشد و دسته بندی این اسید آمینه ها بصورت جداگانه ژن ها را تشکیل می دهند ) به اسم " Y " نهفته است که در مرد وجود دارد و در زن وجود ندارد.در بقيه کروموزومها که 45 عدد هستند و حاوی ملياردها ژن بوده زن و مرد تشابه کامل دارند.... پس دور از انصاف است که پیرو منطقی همچون شما از این مسئله بنفع اثبات حقانیتش سوء استفاده کند...


نادر بکتاش 13:10 @ Wed, 7 Jan 04

دوستان، من توصيه می کنم مقاله منصور حکمت در باره اعدام را در سايتش بخوانيد. فيلم بسيار زيبای کلينت ايستوود (ترجمه فارسی اسم آن به فرانسه چيزی شبيه ؛حکم : گناهکار؛ می شود) که داستان کشف بيگناهی يک محکوم به اعدام توسط يک ژورناليست است، آدم را تکان می دهد (کلا فيلمهای بسيار تاثير گذاری از نظر احساسی و آموزشی در باره اعدام و دفاع از لغو آن ساحته شده است).
در رابطه با طريق اجتماعی - حقوقی لغو آن در ايران، به نظر من بستگی به چگونگی مرخص شدن رژيم اسلامی دارد : در صورت انقلاب، قدرت برآمده از انقلاب بلافاصله لغو اعدام، و بسياری از قوانين ديگر مانند برابری زن و مرد و آزادی بيان بی قيد و شرط و غيره، را به مثابه قانون اساسی جامعه اعلام خواهد کرد. نگاهی به همين همبستگی مردم با زلزله زده ها بيندازيم : آيا به نظر شما اين مردم آماده پذيرش انسانی ترين و مترقی ترين قوانين نيستند؟
از آنجايی هم که اين رژيم فقط از طريق يک انقلاب چپ سرنگون خواهد شد، بررسی حالات انتزاعی ديگر را به دانشمندان اهل ؛ديالکتيک؛ (به مفهوم مباحثه آخوندی) مانند آريا و سعيد واگدار می کنم !
در روزنه مطالب جالبی در رابطه با کبری و نيز آکسيون در حمايت از لغو اعدام/دفاع از زندگی او وجود دارد.

مطلبی هم من در وبلاگ يکی از دوستان در پاسخ به وبلاگ زنانه دارم :
http://azadibayan.blogspot.com/


ارنستو چه گوارا 12:24 @ Wed, 7 Jan 04

دوست گرامي منوچهر عزيز 78

حرفهاي شما و دوستان ديگر (آتش ويوسف) کاملآ درست است ولي روش شما منطقي نيست . اين روش من را بياد پزشک دلسوزي مي اندازد که از فرط خير خواهي براي مريضش او را ميکشد تازه از خود مريض هم در مورد اينکه او را بکشد ويا نه سئوال نميکند. (روش همانست ولي نتيجه اينبار قتل است)

روش منطقي تري ارائه کنيد تا از ايجاد اپوزيسيون راديکال در جامعه مورد نظر شماپس ازج.ا. جلوگيري کند وگرنه بدون اقدامي با پشوانه دموکراتيک آمادگي براي ايجاد مقابله به مثل زياد ميشود و شما خود نتيجه آنرا بهتر از من ميدانيد.يکجايي اين لوپ معيوب بايد قطع شود.

با تفکر مردم که طي قرنها شکل گرفته نمي توان خيلي مقابله کرد. نميتوان شعاري بسيار جلوتر از جامعه مورد نظر داد. اين حرف را کلي در مورد قوانين ميگويم و نه فقط در مورد اعدام.


alikochooooooloooooo 12:04 @ Wed, 7 Jan 04

سلام مطلب ياس نو رو خوندم همينطور نوشته های شما رو استدلالای شما کاملا منطقی است


شبح 10:15 @ Wed, 7 Jan 04

حسين عزيز!(۸۷)
من قبلا مفصل درباره‌ي اعدام نوشته‌ام. تو می‌توانی با جست‌وجوي واژه‌ي اعدام به آن مطالب دست‌پيدا کنی.
در مورد اين که کبرا يا هر کس ديگری حق نداشته است حق زنده‌گي انسانی را به هيچ دليلی بگيرد بحثی نيست موضوع اين است که که آيا ما می‌توانيم به هر دليلی حق زنده‌گي انساني را گيرم به اين دليل که او حق زنده‌گی را از انسان ديگری گرفته است بگيريم؟ پاسخ من منفي است.


سعيد 10:15 @ Wed, 7 Jan 04

به جناب ايكس ۸۱؛
ببين داداش/خواهر؛ من قصد دخالت در مباحثه ميان تو و آرياجان را كه ديگر فكر نميكنم ادامه اش مفيد مقصود و موجد فهم براي خوانندگان اينجا باشد آنهم دقيقاً بدليل لجبازيهاي تكراري شما نداشتم و چون نامم و نقل قولم را آوردي مجبور شدم نكاتي چند را برشمارم؛
۱. مطلب من در مورد اخلاق و بطور كلّي آنچه را اكثراً در اين كامنتها عنوان ميكنم ناظر به آن گستره از نوع انسان است كه بطور علمي قابل تحقيق و تن به تجربه ميدهد ــ يعني به منصه ظهور عيني رسيده در تاريخ جوامع بشري. به عبارت ديگر به اين ميگن ”زبانِ شيء“ !
۲. آنچه را شما از مطالب آريا برغم اينهمه توضيحاتش ازجاش حاليت نيست و شدي شوتعلي واسه ما و هي با ايشان جدل ميكني مربوط است به ”متازبان شيئ“. و لابد از تئوري ”برهان“ در رياضيات ميداني كه شرايط ايده آل مفاهيم و ارزشِ روشها و اهميّت يا ضرورت فلان و بهمان مفروضات و بالاخره اعتبار گزاره ها و قضاياي صورتبندي شده در هر ”زبان شيئ“ همگي در همان ”متازبان شيئ“ مربوطه صورت مي پذيرد. مثلاً ”اصول فقه“ متازبانِ زبانِ”فقه“ است و فقه بنوبه خود زبان احكام است. مثلاً ”تئوري قبض و بسط شريعت“ دكتر سروش متازبان تفسير است. لينگوئيستيك نقش متازبان را دارد واسه دستور زبان. يا موارد مشابه در منطق و منطق رياضيّات. من هميشه گفتم و حاضرم براي اهلش ثابت كنم كه ”فلسفه علم“ متازبان ”علم“ است! و ”علم“ بنوبه خود زبان طبيعت است.
۳. سادش كنم شير فهم شي هموطن: درك مطلب آرياجونم و بلكه ادراك دردش خيلي آسونه بشرطي كه مريض نباشي؛ ميگد آقاجان تو بعنوان يك ايراني هر غلطي كه ميخواهي بكن يا هر چرتي كه عشقته بگو منتها بدان كه اين عمل خبط يا گزاره تخميت در يك فوق زبان/ذهنيّت تاريخي و فسيلي و ظاهراً ناهوشيارانه (كه بنوبه خود عبارت شده است از لايه هاي رسوبين و انباشت تاريخي تجارب اجدادمان چه در مقابله با چالشهاي همزيستانه در كنار هم و چه در مقام مقابله با دشمنان مشتركشان و چه تدبيرشان در مواجهه با بحرانهاي زميني و آسماني و بطور كلّي واكنش آنها در همه موارد فوق و صورتبندي آنها و درسها و عبرتهائي كه از آن برگرفته اند و كذا=اساطيرالاوّلين) نه تنها تعبير/تفسير/تأويل/ارزشگذاري/تصديق يا تكذيب/تقبيح يا تمجيد/معتبر يا بيخود/كذا ميشود بلكه دقيقاً توي ايراني اصلاً محصول همين قضاوت/ژوري متازبانانه، بخوان اسطوره اي، هستي و بدون آن هيچ نيستي؛ بجز يك حيوون...
۴. جنگ در ميان ملل و خدعه ها و خوني كه از هم ميريزند باز بعنوان يك واقعيّت تاريخي و ”زبان شيئي“ بهيچوجه ربطي به مقوله قهرماني و كشتي دوتا جوانمرد آنهم در شرايط مساوي و بدون دوپينگ نداشت. شرايط صدق و اعتبار رقابت بر اساس ملاحظات اَنتروپولوژيكي آرياجان از فرهنگ اساطيري ايران و باز صورتبنديش در همان ”فوق زبان شئ“ است. حتّي يك طفل دبستاني هم به تفاوت گوهرين ميان اين مباحث و تبعاً پرهيز از خلطشان پي ميبرد.
۵. كفر من يكي را بيش ازينهم درنيار كه اگر بناي گيردادن به خزعبلاتت باشه هان؛ اونوقت همين آرياي صبور و طرف بحث ميشه واسطت نزد خشم و علم من!


شبح 10:11 @ Wed, 7 Jan 04

يوسف عزيز!(79)
دوست عزيز تصور می‌کنم تو معنی قطاری که به قهقرا می‌رود را متوجه نشده‌یی. معنی حرف من اين است که مثلا قطاری دارد از تهران به سمت قم می‌رود آن هم با شتابی فزآينده بعد کسانی که قصد رفتن به تهران را دارند در خلاف جهت قطار گامی به سمت قم برمی‌دارند در حالی در هنگام برداشتن آن گام به سمت جلو (تهران) شخص دروان قطار کيلومترها به قم (عقب) رفته است! خب آيا اين معنی‌اش توهم حرکت به جلو نيست؟


hobor 8:54 @ Wed, 7 Jan 04

سلام شبح عزيز...راستش زياد با تو موافق نيستم ... اگر يادت باشد چند وقت پيش ( شايد حول و حوش ۱ ماه قبل ) ۴ جانی شرور با حمله به خانه يک زوج جوان ٬ مرد را با طناب بسته بودند و چهار نفری به زن جوانش تجاوز کرده بودند... به نظر شما سزای چنين عمل کثيفی چيست ؟... حکم اعدام ٬ حکمی نيست که به آسانی بتوان صادر کرد ( از آن دست که خلخالی مثل آب خوردن اعدام می کرد) اما در بعضی موارد هم راهی جز اعدام باقی نمی ماند...من نمی خواهم وارد بحث کبری شوم و صرفا به اين موضوع بپردازم ... اما نمی توان صرفا با ژست های روشنفکرانه و بدون هيچ بررسی محققانه و کارشناسانه روی عواقب حذف اعدام ٬‌ بخواهيم مجازات اعدام را از قوانينمان بر داريم... من در اغلب موارد با اعدام مخالفم...مثل اعدام به خاطر ارتداد ... اعدام به خاطر رابطه جنسی ( و نه تجاوز ) و موارد ديگری که به وفور در جامعه مان می بينيم ...اما در مواردی مثل همان موردی که اول گفتم شاید اعدام کمترین مجازات ممکن باشد... در مورد کبری ( و يا هر قتل عمد ديگر) شايد چیزیکه مورد توجه قرار نمی گيرد حق زندگی طرف مقابل باشد ... به هر حال مادر شوهر کبری هم حق زندگی داشت ...آيا شما می توانيد بگوييد کبری برای زنده بودن نسبت به آن پيرزن محق تر است ؟ مادر شوهر کبری هم می خواست زنده باشد مثل من و شما ...اما کبری اين حق را از او گرفته ...فقط به خاطر چند لحظه عصبانيتش...


سياوش 8:46 @ Wed, 7 Jan 04

رهگذر عزيز، اعدام يك امر عيني مختص به جامعه سرمايه‌داري و سرمايه نيست، بلكه اين نوع احكام غير انساني مانند سنگ‌سار و گردن زدن و دست زدن از ساليان و قرون ييشين ادامه داشته و دارد. اين توهم كه اعدام تنها و تنها خواست سردمداران جمهوري مرگ است و بس، يك تفكر عبث و بي‌اساس است. حتا در كشورهاي كه اعدام ساليان زيادي است كه رخت بربسته، باز درصد بالايي وجود دارنند كه موافق با احياي حكم اعدام در جامعه خود مي‌باشند و از تلاش براي اين امر هم ننشسته و افكار و اعتقادات خود را هم گسترش و بسط مي‌دهند، و به هم‌اين صورت در كشور خودمان ايران، كه قرن‌هاست افراد با خشونت رشد كرده‌اند و مي‌كنند. توجه به اين امر داشته باش، كه تمامي افرادي كه با اين حكم هم‌راي هستند، نه لزومن افراد چه مي‌دانم كثيف، جاني، سرمايه‌دار، ووو، بلكه اين امر در تمامي گروه‌هاي موجود در جامعه يراكنده است(حتا افراد زحمت‌كش و كارگر و دانش‌جو)، و گمان اينان بر اين است كه اين امر، براي جوامع انساني مفيد و يك سلاح تعادل‌كننده است و بس. اگر تنها مستبدان موافق با حكم اعدام بودنند، كه كار خيلي ساده مي‌توانست به مقصد برسيد و غمي نبود. لطفن به جاي اين همه شعار بدون شعور، دوتا بگو كه خودت هم از گفتنش يريشان نشويد. بايد ببخشيد اگر ابهاماتي در اين كامنت ديده مي‌شود، بيش از اين وقت ندارم، بايد عجله كنم. اين هم يك شعر تا سعيد عزيز خيال نكنه كه او در طبع گفنت شعر تنهاست و مي‌داند.(شعر از خيام است).
قومي متفكرند اندر ره دين
قومي بگمان فتاده در راه يقين
ميترسم ازان كه بانگ آيد روزي
كي بيخبران راه نه آنست و نه اين


سعيد 8:31 @ Wed, 7 Jan 04

در مورد مطالب نوشين خانم بايد چند نكته گفت:
۱. ايشان از نظر من، و گر چه علناً اذعان ندارد، اساساً اُسطقسّ و هندسه فكرش ماركسيستي است و فمنيزمش شديداً مصبوغ است به همين مكتب؛ دستپرورده افكار سوشياليستي غيرخدا پرستانه مرحوم دكتر شريعتي است! چي جوري بگم؛ شريعتي سكولار شده فمنيست است.
۲. طبيعت خشمش كجا بود؟! يك روالها و پروسسهائي واسه خودش آنهم مستقلّ از اشياء اعمّ از جماد و نبات و حيوان و انسان دارد. مثلاً ما در روي يك بمب اتمي واقع در مركز زمين و به نسبت ۱۵٪ از كلّ حجمش بنام هسته، كُـر، زندگي ميكنيم كه فشار داخلي و مركزي اين هسته، اينر كر، بيش از سه ميليون اتمسفر=شرايط متعارفي است آنهم با كشف اخير ما كه حرارتش حتّي بالاتر از سطح خورشيد است يعني تا حدود ۶۰۰۰ درجه سانتيگراد. اين انرژي گرمائي درست حاصل همان مكانيسم فيشن، تجزيه و كاهش=بمب اتمي، در خورشيد است. نخير، هيچ رابطه اي ميان دموكراسي و مهار خشم طبيعت نيست؛ اين حرفها بيشتر ترويج يك رومانتيزم خطرناك و كشكي و شريعتي وار است كه ما ملّت شعاري و خرافه پرست و نه شعوري و تشنه علوم هنوز از شرّش رها نشده ايم. دموكراسي در بهترين حالتش قرار است كه مهار قدرت سياسي كند و زرهي در مقابل خشم خطرناك حاكمان طاغي نسبت به شهروندان باشد.
۳. تفاوتهاي بيولوژيك ميان دو سكس زن و مرد يا در بين هر دو حيواني كه بطور سكشووال توليد نسل ميكنند يك امر واضح و بسيار مبرهن است؛ يعني از خود هندسه و فرم مغز مرد/زن بگيريد و بيائيد پائين تا نوك انگشتان پاهايش و نحوه كاركرد ارگانهاي مابينشان از مكانيك تپش قلب گرفته تا جهازات و اندامهاي سه گانه آميزشي و جنسي و سكسي همگي بنا به نوع جنس داراي فانكشنها و خواصّ و ويژگيهاي متفاوتند. منتها برغم دروغ ايشان تا بحال من هرگز نديدم كه يك محققّ بيولوژيست يا يك فمنيست معتقد به تفاوت جنسها بخواهد ازين واقعيّت تبعيض حقوقي و يا ظلم مضاعف را به زنان تحميل بكند. شما يك نمونه نميتوانيد برايم بياوريد! اين گوي و اينهم ميدان! و امّا تفاوت حقوقي مبتني بر تفاوت طبايع و طبعاً/تبعاً تفاوت منافعشان در زندگي جمعي اصلاً عين ”عدالت“ است و ايكاش ما در مقام فهم بدان واقف و در پراتيك زندگي بتوانيم به آن دست يابيم. اصلاً كشف تفاوتها و تبعاً تعارض منافع مردان و زنان بر آن اساس راز فهم پايه گزاري چنان نوعي از عدالت است؛ و فلسفه فمنيزم از نظر من دقيقاً بايد مبتني بر همين معنا پايه ريزي بشود. مثلاً بنظر من اين حقّ زنان است كه از دولتهايشان بخواهند بلافاصله پس از ورودشان به دوران يائسگي بطور سيستماتيك تحت مراقبتهاي هورموني قرار بگيرند؛ چون ما از همان بيولوژي متفاوت ميان زن/مرد نيك ميدانيم كه تا چه حد اكثر آنها پس از ورود به اين دوران دچار پيري و فتور توابع مربوطه ميشوند. بگذريم!
۴. اينكه در سنّت وطني و يا بطور كلّي در تمام فرهنگهاي بشر تعدّي به زنان را مثلاً به تفاوتهاي بدني تحويل و سپس توجيح ميكنند البتّه ريشه بس عميق/پيچيده در نحوه تكامل اجتماعي/اقتصادي/سياسي زنان و مردان پس از عصر شكارـگردآوري يعني تقريباً از سيزده هزار سال پيش به اينطرف دارد و قضيه كلاف بس پيچيده اي است كه با چهارتا شعار و تحليلهاي مندرس طبقاتي ماركسيستي و ديالكتيكي پنبش زده نشده؛ گرچه جاعلاني بيسوات همچون انگلس زوركي يك چرت و پرتهائي بعنوان داستان و خرافه سرهم كرده اند؛ امّا شما كافيست كتب استاد مردم شناس و بيولوژيست زبده آمريكائي كه در ضمن فمنيست نيز هست بنام خانم ”هلن فيشر“ و دهها فمنيست زن محقّق آكادميك ديگر همچون او را مطالعه كنيد تا بفهميد ازتوش بهيچوجه تحليلها و بدتّر يعني همين ايده ئولوژي سطحي و بي مايه فمنيستهائي همچون نوشين خراساني در نمياد.
۵. تفاوت بسيار چشمگير بودجه هاي دفاعي و تسليحاتي دولتها با بودجه هائي كه بر سر تحقيقات كذا بقول ايشان ميگذارند هم اوّلاً؛ منحصر به ايران نيست كه تاريخاً در ميان انواع همسايه هاي نه چندان صلحجو و بلكه هميشه متجاوز و اشغالگر قرار گرفته و بگذريم از برخي آنها كه حالا به بمب اتم نيز مجّهزند و يا بسادگي مثلاً در تير رس نيروي هوائي اسرائيل است/ ثانياً؛ بودجه نظامي ايران از كلّ درآمد ناخالص ملّي آن در مقايسه با كشورهاي فسقلي حاشيه خليج فارس و يا بطور كلّي همه همسايگانش بجز افغانستان بنا به اعتراف دنيا مطلقاً بيشتر نيست/ و ثالثاً؛ رواج و مد شدن تلفن موبايل در مقابل عدم دسترسي مردمان كذا به آب آشاميدني يك پديده مربوط به ايران ما نيست و مردمي كه چنين تصميم گرفته اند تا بعوض آن كالاي ديگري را فعلاً ازش برخوردار بشوند لابد منافع خود را بر اساس يك نوع معقوليّت اقتصادي دنبال ميكرده اند. آيا دولت قانون وضع كرده و مثلاً آنها را مجبور كرده كه بجاي برخورداري از آب لوله كشي شده آبونمان تلفن همراه بشوند؟!/ رابعاً؛ بسياري از تكنولوژيهاي بدست آمده از داخل همين آزمايشگاههاي ارتشها و تحقيقات بر روي سيستمهاي دفاعي و جنگي است كه امروزه مثل نقل و نبات تمدّن ما را دربر گرفته و زندگي را بر ما سهلتر نموده است؛ و آنقدر مثال و نمونه زياده كه من نميدانم از كدام يكيش بگم. مثلاً؛ تنها راه دفاع عملي از كره زمين و حفظ حيات بترتيبي كه ما ميشناسيم در صورت خطر برخورد بسيار محتمل يك متئور، سنگهاي آسماني، با آن همين سيستمهاي هدايت موشكهاي سوپر بالستيك و بمب اتمي است. خوب، اينهم از نتايج ناخواسته ابزار جنگي و كاربردش در مورد حفظ حيات! همينطور است تكنولوژي اتمي و ليزر و اينهمه كاربردش از پزشكي گرفته تا ساخت وسايل رفاهي و سرگرمي! بيچاره دايناسورها كه در ۶۵ ميليون سال پيش ازين تكنولوژيها در دفاع از حيات خود در مقابل آن متئور مهيب با قدرت انفجاري بيش از چندميليون برابر تمام بمبهاي اتمي بشر امروز محروم بودند :-) بطور كلّي امنيّت و انرژي ارگانيسمهاي زنده و منجمله انسان و جوامعش بر روي ”بقاء“ بمراتب بيشتر از صرف همان انرژي است بر روي توليد مثل و تطبيق با محيط! (داروين). بدن هر موجود زنده و منجمله انسان يك سيستم دفاعي و ايمني بسيار پيچيده و متشكّل و سرتاسري از ليمفتيك/لنفاوي سيستم و پوست اندام، بزرگترين ارگان در بدن شما، دارد و ”ايمونولوژي“ علم مربوطه بدان است. باري، آنقدر اين مقايسه هاي جاهلانه و بي سرو ته و بيربط ايده ئولوژيك نوشين خانم گوشش باز و شعبده بازانه است كه آدم را ياد اون مثال چرچيل مرحوم ميندازه كه بترتيب قدرت كلاهبرداريشان/گول زدنشان گفت:”دروغ سفيد داريم، دروغ محض داريم و آمار داريم“! و اين ضعف روشنفكري تيپيك ماست در ايران؛ يعني به بهانه حق و محق بودن بسراغ تحريف حقايق عالم ميروند و پس از ارائه آناليز سرتاپا بيهوده خويش=ايده ئولوژيك و نه علمي ميخواهند به اعاده همان حقوق دست يازند و چون از همان ابتداي كار شعارشان ير شعورشان غلبه يافته در انتها و تبعاً در جعبه ابزار خويش هيچ راه حل و الگوريتم مناسبي را واسه خود وخلايق بدست نميدهند بجز افزايش عصبانيّت و تلنبار هر چه بيشتر مصيبتها و تحويل طمّاعانه تمام مشكلات به سياست و تحميل وظايف مالايُـطاق و نامعقول بر دوش دولتها، تو گوئي خدا هستند. امثال نوشين و تحليلهايش نه تنها چيزي به معرفت ما نمي افزايند بلكه جهل مركّب است كه همي آنهم بسيار مفت و ارزان بخوردمان ميدهند. افسوس بخاطر اينهمه بيگانگي با علوم!
با عذر از اطاله. . .


رهگذر زندگی 6:32 @ Wed, 7 Jan 04

سلام به دوستان و شبح عزیز.اعدام در یک کلام روشن یعنی رسمیت و هویت اجتماعی دادن به عمل جنایت و به معنی دیگر یعنی اعدام کل جامعه و کشتار شعور و معنویت زندگی اش. کیست که نداند کودک با انگیزه جنایت زاده نمیشود بلکه در سیر رشد دینامیک مناسبات اجتماعی اش با جنایت و سرکوب آشکار و سیستماتیزه قوانین بهره کشی و مصرفی سرمایه داری آشنا میشود و در برابر مکانیزمهای مخوف کنترل قضایی آموزشی و تبلیغات روانی دروغ و فریب (manipulation) آن بمانند ناسیونالیسم کور/ مذهبگرایی (جزم اندیشی فرقه ای )/ نژاد پرستی و خشونت جنسی دولت پلیسی و بورکراسی و هیرارشی مرد سالارانه آن به مقاومت و مبارزه بر میخیزد که طبیعتا تبلور غریزه انسانی و انگیزه آزادیخواهی بشریست که اکنون بصورت خیزش های طوفانی جنبش جهانی ضد بردگی و حکومتگری نئو لیبرال سرمایه جلوه گر میشود و آیا این برای نسل تاریخی مبارزین رشد یافته و آگاه امروزین امید بخش نیست که حتی رژیم فاشیسم جمهوری سرمایه داری اسلامی برای اعدام انسان هایی چون کبرا که خودش زاده چنین فاجعه ایست احساس خطر میکند چرا که مردم ایران در تجربه زندگی اسارت بار سرمایه بانیان اصلی این مصیبت ها و نا بهنجاریهای اجتماعیی را بخوبی شناخته اند و انقلاب پیش روی آنها در دامن گلستان شورایی سو سیالیستی واقعیست که در دل جامعه ساماندهی مناسبات مستقیم عرصه های متنوع زندگی تولیدی و نوروزی خود را تجربه کنند و از آن بارور شوند و توطئه حکومتیان و نخبگان سرمایه ولرد های پارلمانی امپراتوری عصر جهالترا در نطفه مداوما در هم شکنند و به حمایت جنبش آزادیخواهی جهانی آنهم در چنین نقطه بحرانی ای از اوج سرمایه کثافت و دریده شکست خورده را به سنبلی رهایی بخش تبدیل کنن. حال از خوتان بپرسید چه کسانی بخاطر خود محوری و خود بزرگ بینی اشان نمیتوانند این رهایی را درک کنند و از آن شکوفا شوند کسانیکه مبتلا به عادات کهنه ساختار روانی و فیزیکی کنترل بر جامعه و حتی سلامت خود هستند و از عواطف ارتباط گیری و همدلی ترس دارند انتخاب رهایی کار ساده ای نخواهد بود و شرایط روحی نابهنجار ونا مناسب خویش برای شکوفایی را به نا آمادگی مردم و زحمتکشان و جامعه نسبت میدهند غافل از اینکه سیر دوران معین یک زندگی در برابر پروسه های شتاب تحولات اجتماعی فرصت زیادی برای ارائه بهترین میوه زندگی امان نمیدهد.اگر صداقت را در خود بیابیم دستان عشق به رهایی را همواره کنارمان خواهید یافت. نوروز و استوار باشید


سياوش 5:44 @ Wed, 7 Jan 04

رهگذر ثاني عزيز، بهتر نيست كه به جاي كيي گرفتن اين مقاله و يا نوشته، تنها به دادن آدرس آن قناعت كنيم، وگرنه هر كسي ورمي‌داره اعلاميه 10 سال ييش حزب و سازمان خودشو اين‌جا مي‌چسبونه(براي نمونه فدائيان خلق اكثريت)، كه انگار اين‌جا ديوار يشت خونه همسايه‌مونه. بايد توجه كنيد كه دوستاني كه از ايران به اين‌جا با سرعت‌هاي لاك‌بشتي متصل مي‌شوند، هزينه و وقت بيش‌تري را بايد بيردازنند براي دان‌لود كردن صفحه در مقابل با حجم سبك آن.


رهگذر ثانی 4:22 @ Wed, 7 Jan 04

نوشين‌ احمدی خراسانی
تريبون فمينيستی ايران - سه‌شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۲

دموكراسی‌، بازدارنده‌‌ی «خشم‌ طبيعت‌»

قرن‌هاست‌ «طبيعت‌» را مسئول‌ فجايعی كه‌ بر زندگی مردم‌ فرودست‌ آوار می‌شود قلمداد كرده‌اند. قرن‌هاست‌ وضعيت‌ نابرابر زنان‌ را به‌خاطر «قهر طبيعت‌» يعنی ساختار متفاوت‌ بيولوژيك‌ زن‌ و مرد توجيه‌ كرده‌اند. قرن‌هاست‌ تقسيم‌ كار ناعادلانه‌ و نقش‌های متفاوت‌ زن‌ و مرد را ناشی از «طبيعت‌» دانسته‌اند و قرن‌هاست‌ تقسيم‌ زندگی و مرگ‌ بين‌ انسان‌ها را در حوادثی هم‌چون‌ زلزله،‌ ناشی از «طبيعت‌» برشمرده‌اند. قرن‌هاست‌ جمله‌ی «... خُب‌، طبيعی است‌ كاريش‌ نمی‌شود كرد» را بر سر كسانی كه‌ در هرم‌ پايين‌ جامعه‌ قرار دارند می‌كوبند و روابط‌ نابرابر را توجيه‌ كرده‌اند. قرن‌هاست‌ بسياری از كودكان‌ معلول‌ به‌دنيا می‌آيند و آن‌را «قضا و قدر» می‌نامند يا وقتی هزاران‌ زن‌ بر اثر سرطان‌ سينه‌ جان‌ می‌دهند، ما را به‌ صبر و گسيل‌ كردن‌ دعا بر آسمان‌ راهنمايی می‌كنند، درحالی‌كه‌ در دنيا ميلياردها دلار صرف‌ تحقيقاتی می‌شود كه‌ فقط‌ برای عده‌ی كم‌شماری منفعت‌ دارد، اما درصد ناچيزی از بودجه‌های هنگفت‌ صرف‌ پيشگيری از بيماری‌های موروثی يا ساخت‌ و تحقيق‌ بر روی سرطان‌ سينه‌ می‌شود؛ و يا كمترين‌ بودجه‌ برای در دسترس‌ قرار دادن‌ داروی مجانی و يا اطلاعات حياتی،‌ تخصيص‌ داده‌ می‌شود كه‌ می‌تواند از چنين‌ مشكلات‌ به اصطلاح «طبيعی‌» و «قضا و قدري»جلوگيری كند.

در زلزله‌ی بم‌ ده‌ها هزار نفر جان‌ باخته‌اند و در اين‌ ميان‌ از شكاف‌ عظيم‌ ميان‌ بودجه‌ی تخصيص‌يافته‌ در امور به‌اصطلاح‌ «دفاع‌ ملی‌» و تفاوتش‌ با «خدمات‌ اجتماعی‌» سخنی نمی‌گويند. هيچ‌گاه‌ نگفته‌اند وقتی هزينه‌های «امور دفاع‌ ملی‌» در ايران‌ در سال‌ 1379 بالغ‌ بر 18500 ميليارد ريال بوده‌ برای چيست‌؟ آيا دشمنان‌ «خارجی‌» می‌توانستند يك‌شبه‌ 40-30 هزار انسان‌ را نابود كنند؟ به‌راستی اين‌ بودجه‌های عظيم‌ و بعضاً پنهان‌ نظامی به‌منظور دفاع‌ از كدام‌ بخش‌ از ملت‌ است‌؟ هيچ‌ فكر كرده‌ايم‌ چرا هميشه‌ فجايع‌ طبيعی و غيرطبيعی، در جهان‌ و جامعه‌ی سلسله‌ مراتبی ما عمدتاً بر سر فرودستان‌ و مردم‌ محروم‌ نازل‌ می‌شود: يعنی بر جهان‌ سوم‌، بر كشورهای فرودست‌، بر مناطق‌ فرودست‌، بر مردم‌ فرودست‌ و بالاخره‌ بر جنس‌ فرودست‌؟

هيچ‌ از خود پرسيده‌ايم‌ چطور می‌شود كه‌ می‌توان‌ موبايل‌ و تلفن‌ را در دسترس‌ مردم‌ حتا در دورترين‌ نقاط‌ روستايی اين‌ مملكت‌ قرار داد اما نمی‌توان‌ ساختمان‌ منازل‌ محقر مردم‌ را مقاوم‌سازی كرد، يا آموزش‌های اوليه‌ كه‌ حق‌ هر شهروندی است‌ را حتا در پايتخت‌ اجرا كرد؟ برای نمونه‌ در كرمان‌ در سال‌ 1380 به‌ ازاء هر 1000 نفر 129 خط‌ تلفن‌ وجود دارد (اگر متوسط‌ بعد خانوار در ايران‌ 5 نفر باشد تقريبا 90 درصد خانواده‌ها دارای تلفن‌ هستند)، درحالی كه‌ براساس‌ آمارهای موجود در نقاط‌ روستايی كرمان‌ حدود 30 درصد از خانواده‌ها از آب‌ لوله‌كشی بی‌بهره‌اند (اولويت‌ تلفن‌ بر آب‌ آشاميدنی‌؟؟). آيا فكر كرده‌ايم‌ چرا می‌توان‌ ميليون‌ها تومان‌ را سالانه‌ صرف‌ گروه‌های امر به‌ معروف‌ و نهی از منكر كرد تا به‌ زنان‌ تذكر دهند كه‌ بخشی از موهای‌شان‌ بيرون‌ افتاده‌ يا جوان‌ها را در جشن‌های درون‌ خانه‌ خودشان‌، كنترل‌ كنند، اما نمی‌توان‌ همين‌ گروه‌ها را بسيج‌ كرد تا صرف‌ آموزش‌ چهره‌ به‌ چهره‌ و مستقيم‌ به‌ خانواده‌ها برای چگونگی عمل‌ كردن‌ در هنگام‌ وقوع‌ زلزله‌ شود؟ و هزاران‌ آموزش‌ و اطلاعات‌ ديگر كه‌ حق‌ هر يك‌ از شهروندان‌ اين‌ جامعه‌ است‌....
به‌راستی كه‌ فجايعی از اين‌ دست‌، «طبيعی‌» نيست‌ چون‌ همواره‌ فرودستان‌ جامعه‌ در معرض‌ هجوم‌ اين‌ «طبيعی‌ها» قرار دارند. در كرمان‌ نسبت‌ جمعيت‌ به‌ تخت‌ بيمارستان‌ 622 نفر است‌ درحالی‌كه‌ در تهران‌ اين‌ ميزان‌ 397 است‌ (تعداد جمعيت‌ استان‌ كرمان‌ در سال‌ 1379، بالغ‌ بر 2174000 نفر بوده‌ است‌). و آيا اين‌ هم‌ طبيعی است‌ كه‌ در پايتخت‌، مردم‌ بيشتر به‌ بيمارستان‌ احتياج‌ دارند؟ گويا خون‌ ما پايتخت‌ نشين‌ها، رنگين‌تر است‌!

در اين‌ چند روزه‌ پس‌ از وقوع‌ زلزله‌ بم‌، مسئولان‌ ما به‌دنبال‌ گناه‌كار می‌گردند و اين‌ البته‌ اقدام‌ مثبتی است‌، چون‌ در گذشته‌ مسئولان‌ بدون‌ هيچ‌ توجيه‌ و پاسخی از چنين‌ اتفاقاتی به‌راحتی می‌گذشتند. گرچه‌ آينده‌ای نه‌چندان‌ دور به‌ ما خواهد گفت‌ كه‌ مجازات‌ها آيا گريبان‌ نهادهای قدرتمند و دولت‌ساخته‌ را خواهد گرفت‌ يا صرفاً به‌ تنبيه‌ چند معمار و بنّا در بخش‌ خصوصی منتهی خواهد شد؟ اما آيا تنها نظام‌ ساخت‌ و ساز ما ايراد دارد و دست‌اندركاران‌ آن‌؟ وقتی عده‌ای روزنامه‌نگار صرفاً به‌خاطر نوشتن‌ مطالبی جهت‌ ايجاد فضای باز و دفاع‌ از دموكراسی (يعنی ايجاد فضايی كه‌ در آن‌ بتوان‌ آزادانه‌ به‌ نقد عملكرد مسئولان‌ و نقد سياست‌گذاری‌ها و تخصيص‌ نابخردانه‌ی بودجه‌ مملكتی پرداخت‌) تحت‌ تعقيب‌ قرار می‌گيرند يا به‌ زندان‌ می‌افتند، هيچ‌ مسئول‌ و حاكمی بدون‌ آن‌كه‌ جامعه‌ ناظر اعمالش‌ باشد مورد بازخواست‌ قرار نمی‌گيرد. دموكراسی برای آن‌ است‌ كه‌ مردم‌ بتوانند جلوی عملكردهای نادرستی را كه‌ عليه‌ حقوق‌شان‌ اعمال‌ می‌شود بگيرند. دموكراسی برای آن‌ است‌ كه‌ مردم‌ در قالب‌ گروه‌ها و انجمن‌های مستقل‌ بتوانند ناظر عملكردهای سازمان‌های مختلف‌ دولتی باشند، يعنی بتوانند عليه‌ آن‌ اعتراض‌ و اقامه‌ دعوا كنند. دموكراسی برای آن‌ است‌ كه‌ اطلاعاتی را كه‌ مردم‌ لازم‌ دارند واقعاً به‌دست‌شان‌ برسد، و انحصار دولتی بر گردش‌ اطلاعات‌ شكسته‌ شود. دموكراسی برای آن‌ است‌ كه‌ انجمن‌ها و گروه‌های مختلف‌ مردمی بتوانند به‌راحتی تشكيل‌ شوند و عملكرد دولت‌ها را زير ذره‌بين‌ بگيرند. و همين‌ فقدان‌ دموكراسی در جامعه‌ است‌ كه‌ سبب‌ می‌شود مسئولان‌ بی‌دغدغه‌ بدون‌ آن‌كه‌ چشمان‌ ناظری را بالای سر خود حس‌ كنند كاری را كه‌ می‌خواهند انجام‌ دهند. مثلاً تلفن‌ (برای مصارف‌ «امنيت‌ ملی‌») بر ايمنی خانه‌ و آب‌ آشاميدنی مردم‌ ارجحيت‌ می‌يابد.

بالاترين‌ مسئولان‌ كشوری كه‌ به‌دنبال‌ «قربانی‌» برای پاسخ‌ دادن‌ به‌ اين‌ فاجعه‌ می‌گردند، بايد بدانند كه‌ زندان‌ كردن‌ها، بگير و ببند روزنامه‌ها (يادمان‌ نرفته‌ است‌ كه‌ بسياری از روزنامه‌های توقيف‌ شده‌ عمدتاً بعد از چاپ‌ مقاله‌ای درباره‌ی اختلاس‌های كلان‌ يا شبهه‌ در عملكردها بسته‌ شدند)، تحت‌ تعقيب‌ قرار دادن‌ روشنفكران‌ و نهايتاً عدم‌ دموكراسی و سنگ‌اندازی برای ايجاد تشكل‌های مردمی سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ «زلزله‌ای طبيعی‌» به‌ «فاجعه‌ای غيرطبيعی‌» بدل‌ شود.


4:11 @ Wed, 7 Jan 04

آریای عزیز شرمنده ام که زبان الکنم بحث را به تکرار میکشاند . درستی نظر تو در ناتوانی ترجمه (البته نه به آن غلظت و شدت که می گویی) پذیرفتنی است . برای همین خواهش کردم که با رجوع به منابع اصلی که نام بردم نظرات خود را محکی بزنی/بزنم .
مورد دیگر این مسئله بود که اگر با تکیه به تاویل اسطوره ها بن مایه های فکری فرهنگ ایرانی را بیابی تا براساس آن به ایده های حکومت اقتصاد قانون اساسی و غیره را برسی .چه تضمینی است که تاویل دیگران با تو یکسان باشد ؟. زیرا این مقوله به قول تو فاقد روش های دقیق و قیراطی است تا دیگران هم به همان دست یابند که تو دست یافتی . مثال دم دست آن نظر علی حصوری و به دنبال آن شاملو در مورد ضحاک است که از اساس با آنچه خوانده یا شنیده ایم در تضاد است . گیرم که همه بر این اصل توافق کردیم که بر اساس بن مایه های فرهنگی ایران زمین به ایده هایی برای حکومت و غیره برسیم . اما در یک طرف کاوه اهنگر شعبان بی مخ است و در طرف دیگر قهرمان مردمی و ملی .
یا نپذیرفتن سیمرغ به عنوان زن خدا . یا نپذیرفتن فر .
فریدون فرخ سرشته نبود ......به دادو دهش یافت این نیکویی .....
مثال دیگر نقل قول ذیل از سعید است که با این جمله تو در تضاد است/ در منش پهلواني، فريفتن، ناجوانمردانه است؛ يعني هيچ پهلواني، برتري خود را بر فريب، پي نمي ريزد/
جمله سعید:
/كمتر فعل اخلاقي وجود دارد كه بتوان در مورد خوبي يا بدي قطعي آن با يك قطعيّت باينري، بد/خوب، سخن گفت. مثلاً آيا دروغ بد است يا خوب؟! غيبت چي؟! نيك ميداني كه كلك زدن و كشتن در جنگها مثلاً كاملاً مقبول است/
در مورد فلسفه اخلاقی مالکیت خواهش کردم توضیح بدهی .
لطفا در مورد نظر کارگرنوعی در تقابل با سرمایه و اصولا تعبیر او از عدالت و فعل عادلانه و مباینت آن با نظر سرمایه دار و
اینکه آیا مارکسیسم حق همبستگی و تنش او را با سرمایه دار چگونه از او سلب کرده توضیح بده .
لطفا با توجه به نقل قول های زیر منابع خود را در مورد فرهنگ ایرانی معرفی کن

بحث در فرهنگ ايراني اينست که » خدا «، همال انسان است و با او اينهماني دارد/
/ايراني در مهرورزي به جان خود، هرگز خودپرستي نمي بيند؛ بلكه پيدايش و شكوفايي جان را به طور كلي مي بيند كه معنايش زندگي است/.
/پهلوان خردمند ايراني به رغم شكست و فريب در عمل، همچنان اميدوار و راست كردار مي ماند/
بن مایه هایی را که برشمردی در ملل و اقوام دیگر هم یا فت میشود یا نه . اگر یافت میشود پس به ایران اختصاص ندارد و اگر یافت نمیشود چرا و چگونه چنین موهبتی خاص ایرانیان نصیب شده .
و......زیاده مصدع نمیشوم . اگر شبح عزیز با این گفتگو موافق نیست لطفا اعلام کند تا روش دیگری برای بحث بیابیم .
/


يوسف 3:07 @ Wed, 7 Jan 04

باز اشتباه شد ، دوستان مطلب زير نوشته من است و بدون ادرس و نام نويسنده اپلود شد . قربان همگى‌يوسف

mjdj221@hotmail.com
http://aram.turbosite.net


3:05 @ Wed, 7 Jan 04

باز هم توهم ، مطلب شبح را خوب بخوانيد . لغو مجازات اعدام خواست هر انسان ازاده و مدرن است . هر کسى‌، به هر شکلى‌بخواهد به انسان فکر بکند و رفاه و امنيت را براى‌انسان خواهان باشد نميتواند در مقابل حکم و اجراى‌اعدام توسط شنيع ترين و جنايتکارترين رژيم دنيا در ايران با احکام اسلامى‌و قرون وسطى اش سکوت کند و يا توهمى‌داشته باشد . شبح در جمع بندى‌مطلب خود چنين مينويسد: حرکت اصلاحی در چارچوب اين نظام حرکتی به‌سمت جلوست، اما در قطاری که با شتاب به قهقرا می‌رود. حالا سوال اينست که ايا کدام يک از شما که به ازادى و برابرى‌انسان و لغو مجازات اعدام معتقديد ، حرکت اصلاحى در ايران را مشاهده ميکنيد ؟ به نظر من اين توهميست که شبح به حکومت اسلامى‌ايران دارد و نه چيز ديگر. اگر در ايران اصلاحاتى در حال شکل گيريست اين اصلاحات به سود مردم زحمتکش ، کارگر ، زن و کودک نيست و اگر در جاهايى‌اسلام عقب نشينى‌ميکند از اصلاح پذيرى‌ان نيست بلکه بخاطر اعتراضات کارگران و انسانهايى‌مبارز در سراسر دنياست . جاى‌بسى تاسف است که عقب نشينى‌ها و به زانو درامدن جمهورى اسلامى‌را به حساب اصلاحات گذاشت نه مبارزه مردم و خواست هاشان براى‌از بين بردن نظام ننگين و متعفن جمهورى اسلامى‌. شبح اگر يکبار ديگر نوشته اش را بدقت بخواند و بعنوان يک انسان ازاده و مبارز نوشته اش را مورد نقد و بررسى‌قرار دهد لپ مطلب من را خواهد گرفت .


Manochehr 2:47 @ Wed, 7 Jan 04

آفرين به ATASH و يوسف ۷۶ و۷۷،
اين دوستان حرفشان کاملا درست است، "عزيز من حق حيات حق جهانشمول است نمی شود با اکثريت آرا حق زندگی انسانی را ازاو گرفت حکومتی که روی کار می ايد بايد اين حق را فوری بدون هرگونه تبصره وپيش شرطی به اجرا گذارد "ATASHکاملا درست ميگويد يک سری حقوق حهانشمول انسان از حمله حق حيات را که نميشود به رای گذاشت.


atash 2:21 @ Wed, 7 Jan 04

دوستی می گويد مسئله اعدام را بايد به رای اکثريت جامعه محول کرد يا نهايتا توافق طرفین را مبنی قرار داد .. عزيز من حق حيات حق جهانشمول است نمی شود با اکثريت آرا حق زندگی انسانی را ازاو گرفت حکومتی که روی کار می ايد بايد اين حق را فوری بدون هرگونه تبصره وپيش شرطی به اجرا گذارد .. انسانی انسان دیگر رامی کشد ودولت هم اورا می کشد زیراتشخیص داده است برای جامعه وجودش خطرناک هست. قاتل خود قربانی بوده است منتهی دیده نمی شده است زیرا جامعه خود بیمار هست .. سیاست ارعاب خمیره حکومت های طرفدار اعدام است هرجا که نتواند خودرا مدارا کند در هرکوچه وبرزن به دنبال معلول می گردد ودرهمين انديشه قربانيان خودراازميان بدبخترين انسان های آن جامعه انتخاب می کند. دولت آگاهانه وبا نقشه قبلی حتی وسيله اعدام را خود انتخاب می کند . اما قاتل تحت شرایط از پیش تعیین نشده مرتکب جرم می گردد وجنایت می کند. به نظر من از همین حالا همه نیروهای مترقی وازادیخواه ناقوس لغو حکم اعدام را به صدا در بياورند تا تضمينی برای ادامه زندگی همه ماباشد .


يوسف 0:40 @ Wed, 7 Jan 04

با عرض معذرت ، اين کانت را مبنا قرار دهيد...با تشکر يوسف : http://aram.turbosite.net ...ادامه متن
............................................................
براى من بعد از چند روز شوک و ناراحتى و
غم خوردن ، بهترين خبر به تعويق افتادن اعدام کبرى بود و از اينکه کبرى هنوز زنده است بينايت خوشبختم . کبرى نبايد اعدام شود و ما در هر کجاى دنيا که هستيم بايد بپا خيزيم و از وى بعنوان يکى ديگر از قربانيان مذهب و سنت متعفن و ضد انسانى اسلام دفاع کنيم و نگذاريم زندگى کبرى و هزاران دختر ديگر به مرگ منتهى شود. دفاع از کبرى دفاع از ارمانهاى بر حق انسان است و مرگ بايد محکوم شود . مرگ کبرى هيچ دردى را دوا نميکند و جامعه را رو به برابرى و رفاه و بهتر بودنش سوق نميدهد .
کبرى بخاطر فقر شديد و نجات جان خود و خانواده اش تن به ازدواج داده است و از تمام احساسات و عواطف و عشقهاى جوانيش فقط و فقط بخاطر رهايى از گرسنگى و زندگى مشقت بار تن به چنين ازدواجى داده است .
به جاى کبرى ، جمهورى اسلامى که باعث تمام اين فقر و فلاکت و زن کشى ها در جامعه است بايد محکوم شود. اين جمهورى اسلاميست که بايد برود و قانون قرون وسطىايش نابود و براى هميشه شرش از جامعه پاک شود. امروز وظيفه تمام انسانهاى ازاده است که بپا خيزند و شر اسلام را از سر مردم ايران براى هميشه کم کنند.


يوسف 0:36 @ Wed, 7 Jan 04

براى من بعد از چند روز شوک و ناراحتى و غم خوردن ، بهترين خبر به تعويق افتادن اعدام کبرى بود و از اينکه کبرى هنوز زنده است بينايت خوشبختم . کبرى نبايد اعدام شود و ما در هر کجاى دنيا که هستيم بايد بپا خيزيم و از وى بعنوان يکى ديگر از قربانيان مذهب و سنت متعفن و ضد انسانى اسلام دفاع کنيم و نگذاريم زندگى کبرى و هزاران دختر ديگر به مرگ منتهى شود. دفاع از کبرى دفاع از ارمانهاى بر حق انسان است و مرگ بايد محکوم شود . مرگ کبرى هيچ دردى را دوا نميکند و جامعه را رو به برابرى و رفاه و بهتر بودنش سوق نميدهد .
کبرى بخاطر فقر شديد و نجات جان خود و خانواده اش تن به ازدواج داده است و از تمام احساسات و عواطف و عشقهاى جوانيش فقط و فقط بخاطر رهايى از گرسنگى و زندگى مشقت بار تن به چنين ازدواجى داده است .
به جاى کبرى ، جمهورى اسلامى که باعث تمام اين فقر و فلاکت و زن کشى ها در جامعه است بايد محکوم شود. اين جمهورى اسلاميست که بايد برود و قانون قرون وسطىايش نابود و براى هميشه شرش از جامعه پاک شود. امروز وظيفه تمام انسانهاى ازاده است که بپا خيزند و شر اسلام را از سر مردم ايران براى هميشه کم کنند.
و در اخر توهم شبح به : براى من بعد از چند روز شوک و ناراحتى و غم خوردن ، بهترين خبر به تعويق افتادن اعدام کبرى بود و از اينکه کبرى هنوز زنده است بينايت خوشبختم . کبرى نبايد اعدام شود و ما در هر کجاى دنيا که هستيم بايد بپا خيزيم و از وى بعنوان يکى ديگر از قربانيان مذهب و سنت متعفن و ضد انسانى اسلام دفاع کنيم و نگذاريم زندگى کبرى و هزاران دختر ديگر به مرگ منتهى شود. دفاع از کبرى دفاع از ارمانهاى بر حق انسان است و مرگ بايد محکوم شود . مرگ کبرى هيچ دردى را دوا نميکند و جامعه را رو به برابرى و رفاه و بهتر بودنش سوق نميدهد .
کبرى بخاطر فقر شديد و نجات جان خود و خانواده اش تن به ازدواج داده است و از تمام احساسات و عواطف و عشقهاى جوانيش فقط و فقط بخاطر رهايى از گرسنگى و زندگى مشقت بار تن به چنين ازدواجى داده است .
به جاى کبرى ، جمهورى اسلامى که باعث تمام اين فقر و فلاکت و زن کشى ها در جامعه است بايد محکوم شود. اين جمهورى اسلاميست که بايد برود و قانون قرون وسطىايش نابود و براى هميشه شرش از جامعه پاک شود. امروز وظيفه تمام انسانهاى ازاده است که بپا خيزند و شر اسلام را از سر مردم ايران براى هميشه کم کنند.


سمیه 23:42 @ Tue, 6 Jan 04

حداقل خاصيت يه وبلاگ خوب با طرح يه موضوع مناسب همينه که ذهن آدمهای مختلف رو با يه موضوع درگير ميکنه و اونا رو وادار به فکر کردن و يا بحث کردن ميکنه اونم راجع به موضوعاتی که معمولا از طريق رسانه ها پوشش داده نميشه و هيچ وقت به طور علنی در جامعه مطرح نميشه .امیدوارم موفق باشی .


ارنستو چه گوارا 23:04 @ Tue, 6 Jan 04

بنظرم زياد شعار دادم(:


ارنستو چه گوارا 22:44 @ Tue, 6 Jan 04

از توضیحات مهم شبح عزیز متشکرم.

رفیق اقبال عزیز

روش پیشنهادی من برای تغییر قوانین حقوقی است .آنچیزهایی که به قانون جزا مربوط میشود و تا آنجایی که من میدانم و مطالعه کرده ام نه تنها مارکس بلکه هیچیک از متفکران مطرح مارکسیست روشی خاص مارکسیستی را برای این منظور پیشنهاد نکرده اند. فکر میکنم تروتسکی در جایی که در مورد اخلاق صحبت میکند –اشاره ای به قوانین حقوقی داشته است.در مورد کشورهای سوسیالیستی هم چندان در این مورد نمیدانم . ولی دوست عزیز بزیر کشیدن خدا از قدرت به این آسانی هایی که شما فکر میکنید نیست. با تبدیل مساجد به سالن رقص هم این قدرت همچنان باقی است . فقط طی روندی کاملآ دموکراتیک و بسیار هماهنگ با رشد کیفی جامعه و با بررسی کامل فلسفه قانون گذاری در جوامع مختلف توسط حقوقدانان امکان تغییرات فراهم میشود و از نظر من این تغییرات که با عرف که معمولآ و-نه همیشه- ریشه مذهبی داردو به طور بسیار عجیبی ماهیت رسوبی داردو بسیار حساسیت آفرین است-عجین شده است. از نظر من یکی از بزرگترین مسائل چالشی بعد از ج. ا. است. دوست من –فکر میکنم ما باید حکومت شورایی را حتی آنجایی که با نظرات ما تضاد دارد بپذیریم این تنها روش دموکراتیک غیر کاپیتالیستی ممکن است که احتیاج به دولت مقتدر را تا حد قابل قبولی کاهش میدهد.

بهرحال رفیق اقبال عزیز شما روش مارکسیستی آنرا واضح مطرح کن تا روی آن بحث شود .من شاگرد خوبی هستم و دیگران هم نقاد های خوب.

ضمنآ بگویم من مارکسیست و سوسیالیزم را جهت برقراری یک حکومت سبز میپذیرم .از نظر من تنها تفکر و اندیشه سبز است که میتواند بحران اتوپیایی کمونیزم را تا حد قابل قبولی مرتفع سازد . بدین ترتیب هدف از نظر من برقراری حکومتی سوسیالیستی جهت رسیدن به ایده آلهای سبز و نه توسعه غیر پایدار جوامع سوسیالیستی فعلی و یا گذشته میباشد.ایجاد جامعه ای سبز نه تنها بحران اتوپیایی کمونیزم را حل مینماید بلکه میتواند پاسخگو بسیاری از پرسش ها مانند انگیزه باشد و شرایط را برای پذیرش بسیار دشوار جامعه کمونیستی از طرف طبقه کارگر حل میکند. فقط با مهار غول مصرف است که سوسیالیزم میتواند به اندیشه ناب برگردد و انسان را از چنگ بردگی برای مصرف بیشتر رها کند.


شبح 22:07 @ Tue, 6 Jan 04

اقبال عزيز!(60)
از نظر من و شما لغو حکم اعدام جزو بديهيات است. اما شايد از نظر افکارعمومي جامعه چنين نباشد. آيا بايد نقش دايه مهربان‌تر از مادر عمل کنيم و به جای مردم تصميم بگيريم و اجرا کنيم؟ از نظر من تنها حقی که از آکسيوم‌های اساسی حقوق انسانی محسوب می‌شود و هر جامعه‌ی آن را نقض کند اجازه‌ی عمل به‌زور برای سرنگونی‌اش را صادر می‌کند حق بيان و حق تعيين سرنوشت است. در مورد رفراندوم مسلما من سردستی موضوعی را گفتم رفراندوم يک روش است روش‌های بسيار بهتر و کارآمدتری وجود دارد اما مسلما حرف ارنستو هم درست است و مغايرتی با حرف من ندارد شيوه‌ی اجرایی را بيشتر بسط داده است.مسلما قوانين بايد از مجرای تخصص عبور کنند و سرانجام به تصويب نماينده‌گان مردم برسند. اما نظر عمومی مردم درباره‌ی مسايل مختلف نخست بايد پرسيده شود و سپس قوانين مطابق با آن نوشته شود. من تصور می‌کنم تو در مورد حرف ارنستو بی‌انصافی کردی بسيار تفاوت می‌کند بين اين که بگوييم حقوق انسان‌ها را خدا تعيين کرده است تا از جمعی حقوق دان بخواهيم پيش‌نويس قانونی را آمده کنند. آيا شما که "دنيای بهتر" را نوشته‌ايد قصد داشتيد مانند آخوندها "شما هم اظهار نظر در باره ابتدايی ترين ها را به " خود " اختصاص ميدهید"؟!
مهم اين حرف‌ها و شيوه‌های اجرایی نيست. مسلما با توجه به سطح راديکاليزم انقلاب پيش رو ونحوی سرنگونی رژيم حاکم اتفاقات مختلفی را رقم می‌زند. اما به نظر من تنها اتفاقی عملی و مانده‌گار است که نه در شعار که در عمل اختيار را به انسان بازگردند نه آن که به انسان گفته شود تو خود خير و صلاح‌ات را نمی‌دانی و من به جای تو تصميم می‌گيرم.


سعيد 21:36 @ Tue, 6 Jan 04

ترانه جان؛
1. من و يا هر پنير مغز ديگري در اينجا بلانسبت غلط ميكنيم كه واسه تو يا يك هموطن ديگر خود خط و چوبخط بكشيم دوست عزيز!
2. منتها، ما مرداي ايراني هم بجان خودم قسم گاه به جنون ميرسيم از دست شما جماعت نسوان ايروني! اگر بگيم ”ايكس ـ جان“، طرف ميگه من مگه دوست دخترتم؟! بگيم ”خواهر“ ميگي گور پدر اسلام و فرهنگ فراترنالش! بگيم ”خانم“ مساوق شاخ و شانه كشيدن ميشه! بگيم ”بانو“ ميگه ننت بانوست من 14 سالمه! بگيم ”عزيز“ ميگه شوهر/نامزد/دوست پسر دارم نگو كه حسوديش ميشه! بگيم ”ايكس“ ميگه عجب مرتيكه بي تربيت و خشك و بي روحيه! بگيم ”شماره فلان“ ميگه مگه من اسم ندارم اكبيري؟! بگيم”دوست“ ميگه نفهميدم از كي تا بحال چنين غلطا؟! و الخ. . . ؛-)
3. سال نو به تو و دخترت نيز مبارك و اميدوارم شاد و تندرست زندگي خوبي را در كنار هم داشته باشيد.
4. سؤالهاي من از تو بدينخاطر نبود كه واسه من جوابشو بدي چون من حالت منتظره نسبت به آنها نداشتم؛ بلكه خواستم به تو نيز همچون روشن كاملاً دلسوزانه و معقولانه متذكّر بشوم كه اصولاً در مقام پاسخ به سؤالاتي پيچيده مانند حسن/قبح اعدام مجرم طبعاً يكسري پرسشهاي بنيادينتري واسه همگي ما مطرح ميشه كه بهتره قبل از اعلان موضع، آنهم نه هر چه چپتر چربتر، واسشون پاسخ مناسبي داشته باشيم؛ همين!
5. من يكي نسبت به اين موضوع كاملاً اگنوستيكم؛ يعني واسم بايد اوّل يكسري امور بطور قاطع واضح و مبرهن بشه تا بعد بتونم بگم من بر له يا عليه اعدام هستم و نخير من اينگونه تصميمها را به لوث و لجن سياست هم نمي آلايم؛ شايد چون خانوادتاً اينطور بار آمدم. . . !
مرسي/سعيد


روشن 21:32 @ Tue, 6 Jan 04

دوستان عزيز.
ممنون بابت پاسخهاتان.


سعيد 21:04 @ Tue, 6 Jan 04

1. ارنستوجان؛ واسه رفع شدن سوءِ تفاهم ميان من و شبح و شما خوانندگان بگذار قضيه را يكبار ديگر صورتبنديش كنيم:
يكم: ما وارد جهان مدرني شده ايم كه حقوق بشر درب ورودي آنست،(من يكي كه حقوق بشر را از اختراع چرخ و موتور بخار و الكتريسيته واسه رشد بشر مهمتر ميدانم.)
دوّم: حقوق بشر را همچون ميثاقي جهاني بعنوان يك كشور و ملّت و دولت پذيرفته ايم و ”قول“ اجرايش را در عمل به ديگر همنوعان خود در ايران و انيران داده ايم،(در اسلام وفاي به عهد چه با خدا باشد و چه بنده آن ولو كافر اصلاً واجد يك ارزش قدسي و شرعي است و ترك آن مستوجب عقوبت دنيوي و اخروي است. پس من نميدانم چرا اخانيد زير كنوانسيون مزبور را امضاء زدند ولي دجّالانه از آن شانه ميزنند؟! صد رحمت به عربستان سعودي و صداقت طالبان وهّابيش كه اصلاً چنين قولي را ندادند.)
سوّم: هر جامعه و منجمله ما ايرانيان واجد يك تشخّص و هويّت و سنّت ملّي با سازه هاي مربوطش و در هم تنيدش هستيم كه در واقع بخش ناهوشيارانه اعمال بظاهر معقول و بطور كلّي زندگاني ما را تشكيل ميدهد،(نسبيّت فرهنگي بجاي خودش و يك واقعيّت سخت و انكار ناپذير؛ امّا بشر امروز كه تا بدين حد بخاطر تسهيلات تكنولوژيك ناچار و لابدّ است تا جهانش را سخت چروكيده در يك دهكده فسقلي ببيند بطوريكه گوز كدخدا در بالاي آبادي بو و صداش همه اهالي را تا انتهايش بيازارد قاعدتاً ميبايست بر سر يكسري پرنسيپهاي مورد اشارة آرياجان و قواعد بازي تعامل/تعاطي به توافق برسد و اين معنا البتّه با اصالت هويّت همان مردمان بايد به نوعي سازش/همزيستي دست يابد والّا كه در جامعه جهاني منزوي و خوار گشته و البتّه توابعش از امور سياسي تا اقتصادي گران است و شايد دستخوش بحران و بالاخره جنگ بشود.)

براي سازگاري منطق اوضاع از يكم - سوّم ميبايست يك كف و سقف مناسب را براي تصميمات و اعمالمان از شخصي گرفته تا سياسي و آموزشي همچون قلمروي مباح/مجاز و آفسايدهاي ممنوعه/حرام تعريف كنيم به اينترتيب كه رعايت عرف و رضايت عمومي و رأي اكثري تا آنجا اصالت، حقّانيّت، داشته باشد كه از نصِّ صريح حقوق بشر هرگز تخطّي نكند. اينرا من در همان بحث ”حجاب“ هم به زباني ديگر گفتم؛ منتهي شبح جان نگرفت. شبح در كامنت اخيرش و در اينجا تقريباً سوءِ تفاهم قبلي را رفع كرد ديگه منتهي باز واسه محكمكاري ايكاش صريحاً ميگفت: ”عرف (=منبعث از رأي اكثريّت) حق نمي آورد كه هيچ بلكه در تزاحم و تعارض با اصول صريح حقوق بشر خودبخود از مشروعيّت=حقّانيت ساقط ميشود.“ و واسه همين بود كه من ازش خواستم هم به مسلمين فرانسه، بخاطر اصول يكم و دوّم، حقِّ انتخاب پوشش بده ولو كه اقليّت باشند و هم بنا بهمين دلايل به بي حجابان وطني خودمان باز ولو كه بقول جمهوري مافيائي اخانيد 1% باشند!
در ضمن، از رفراندوم نبايد بطور اُورت و واسه هر امري از سياسي گرفته تا سقط جنين سود جست. همانطور كه ارنستو هم گفت بايد نمايندگان مردم در پارلمان دولت دموكراتيكشان و با مشورت با متخصّصين مربوطه اگر لازم شده ماهها به بحث و مناظره نشسته و در حين دخالت مردم به اصل و نتايج آنها ختم قضيه را در همان مجلس و بدون نياز به رفراندوم بدهند. اين رفراندوم دوستان من؛ گفتنش آسونه ولي بجان خودم در مقام عمل كه برسه هزار جزئيّات و پدرسوخته بازي بيخودي داره و بقدري انجامش گرونه و اعصاب خوردي مياره كه گاه بايد عطايش را به لقايش بخشيد؛ از همينرو بندرت در كشورهاي مدرن دنيا بدان متوسّل ميشن.


nana 19:58 @ Tue, 6 Jan 04

شبح جان

از ظرافت پيامم خوشت اومد.


nana 19:56 @ Tue, 6 Jan 04

روشن عزيز

لزوم وجود يا عدم وجود اعدام در يک جامعه متاسفانه با توجه به شرايط اکنون جامعه ما بحثی است دور . البته در اينده به صورت خيلی جدی بايد بين مردم ايران مطرح شود .

و به نظر من در مورد کبرا که بحث اين مطلب شبح است بايد بگم من نه تنها با اعدام کبرا مخالفم .
بلکه فکر ميکنم اين زن بدبخت را بايد بلافاصله ازاد کنند زيرا اين زن بيست ساله مجازاتش را قبلا کشيده .

اخه چه مجازاتی برای يک جوان سنگين تر از مدتی زندگی با يه مرد چهل سال از خودش بزرگتر و مادر ان مرد که احتمالا شصت سال از او بزرگتر بوده است .
زندگی برای يه جوان بيست ساله با دوتا پير هاف هافو که تمام مدت امر و نهی بهش ميکردند و احتمالا مانند برده دار ازش استفاده ميکردند خودش زجر و شکنجه ای بوده که اين دختر سياه بخت تحمل کرده .

ميگی نه ! دليل برات ميارم

نسل جوان ما که نيمی از جمعيت کشور هستند ببين چگونه توسط مشتی اخوند هاف هافوی عهد دقيانوس ماقبل تاريخ شکنجه جسمی و روحی ميشوند حالا اگه اين نسل دست به قتل اين اخوندا بزنه ايا تو يکی بهشون جايزه نميدهی .
بنظر من که بايد به کبرا جايزه هم بدهند .
برای ويران کردن بنای کهنه و بنياد يه بنای نو .


xeber 19:40 @ Tue, 6 Jan 04

در ايران هم بايد زبان تركى و فارسى توامان زبانهاى رسمى دولت مركزى ايران باشند و زبانهاى ديگر مانند عربى٫ لرى٫ كردى٫ بلوچى٫ تركمنى و ...در مناطق خود به عنوان زبان سوم رسميت داشته باشند.


xeber 19:39 @ Tue, 6 Jan 04

قانون اساسی افغانستان تصويب شد. زبانهای رسمی افغانستان پشتو و فارسی است اما در کنار آن، زبانهای ديگر مانند، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، نورستانی و پشه ای در مناطق خود به عنوان زبان سوم رسميت دارند.


xeber 19:39 @ Tue, 6 Jan 04

زبان ترکمنی در افغانستان رسمی شد: بخشی از سحنان رئیس جمهور افغانستان، حامد کرزای: حقوق ملت های افغانستان در کشور باید رعایت شود. زبان های ملت های افغانستان رسمیت دارند. من به عنوان یک افغان زبان ازبکی نیز یاد خواهم گرفت.


xeber 19:38 @ Tue, 6 Jan 04

همه مسئولين درجه اول كشور٫ رئيس جمهور٫ روساى قواى سه گانه٫ وزرا٫ رئيس مجلس٫ فرماندهان نيروهاى مسلح مىباسيت به طور ادوارى از ميان مليتهاى ايرانى انتخاب شوند و همه علاوه بر زبان مادرى خود داراى سواد خواندن و نوشتن به دو زبان عمده ايران تركى و فارسى باشند.


ترانه 18:59 @ Tue, 6 Jan 04

۳ موضوع كوچك براتون تعريف مي كنم.

۱- سالهای اولي كه اومده بودم سوئد در يك مهد كودك كار مي كردم. يك روز كه با بچه ها و مربيان كودك جمعي نشسته بوديم يكي از بچه ها از در وارد شد وقتي او هم بما پيوست يكي از مربي ها كفت:دريلون از يو گسلاوي مي آد.
دريلون جيغ كشيد: نه من از خونمون مي آم!
مربي كه متوجه نبود ادامه داد دريلون مسلمونه.
دريلون با گريه فرياد كشيد نه من مسلمون نيستم من دريلون ام!
****
۲- ـ-ژان پاپتيست ژنرال ارتش فرانسه در زمان ناپلئون بناپارت بود كه در جنگ هاي اسكانديناوي شركت كرد خدمات او به سوئد چنان براي سوئدي ها شايان اهميت بود كه وليعهد سوئد شد و پادشاه فعلي هم از نوادگان ايشان مي باشد!
****
۳- من در دفتر يك مجتمع مطبوعات انترنتي و نشريات كار مي كنم. همكارانم با توجه به حالت غم ناشي از زلزله امكان سفر من و دخترم را به يك مسافرت زمستاني( اسكي) قراهم كردند كه جاي همه شما خالي چند روزي هم از بلاگ شبح مرخصي گرفتم نكته اينكه در هتل صندوقي براي كمك به زلزله ايران از طرف صليب سرخ موجود بود.

امروز آخرين روز تعطيلات سال نو است اينها رو براي رفع خستگي نوشتم. و منظور ديگري نبود!


eqball 18:47 @ Tue, 6 Jan 04

روشن عزيز شخصا خوشحال نيستم که لغو حکم اعدام مورد ترديد کسی باشد. شما هنوز براتون سخته که قبول کنيد همنوع کشتن حتی در قانون اساسی جنگل هم وجود ندارد؟ برای صدامها و سيد عليها محاکمه و مجازاتی بايد انجام گيرد که جامعه از آن نفعی ببرد٬ اينها بايد باسخگو باشند کشتنشان نجات دادنشان است. مطلق غلط است . ارنستوی بزرگوار بينش شما قبل از اينکه ربطی به مارکس داشته باشد کاملا آخوندی است. در بينش آخوندی ما برای رفتن به درون مستراح بايد از احکام الهی دستور بگيريم و شما هم اظهار نظر در باره ابتدايی ترين ها را به حقوق دانها اختصاص ميدهی( کدام حقوق؟ قوانينی که برای حفظ اين دنيای وارونه وضع شده اند؟) شما چه ربطی به مارکس داريد؟ سوسياليسم جنبش بازگرداندن اختيار به انسان است عزيزم. شبح جان لغو حکم اعدام از قوانين بدهی جامعه بايد باشد٬ رفراندوم سر بديهيات ميدان دادن به اسلام سياسی است. حتی اگر ۹۹٪ به خمينی آری بگويد و ۹۹٪ به اعدام سيد علی رای دهد ما کمونيستها باز حرف خودمان را ميزنيم.


ارنستو چه گوارا 18:37 @ Tue, 6 Jan 04

نميدانم سعيد عزيز کامنت ۵۶ شبح را خوانده است و يا خير .اگر سعيد خوانده و چيزی نگفته بنظر می آيد که خيلی ملاحظه کرده .

بهر حال من قسمت آخر کامنت ۵۶ را اينگونه ترجمه ميکنم : شبح عزيز با رفراندوم گذاشتن قانون يا قسمتی از قانون در واقع حق قانون گذاری را از خدا سلب و به مردم تفويض ميکند که البته از نظر من اشکالی ندارد و از همان تبعات گذار قدسی به عرفی سعيد است ولی همانطور که ميدانيد چه قبل از مشروطيت و چه بعد از آن و چه قبل از انقلاب ۵۷ و چه بعد از آن قانون گذار اصلی -خدا- معرفی شده است . حال اگر بخواهيم مبنای قانون گذاری را عوض کنيم احتياج به
روندی حقوقی داريم (اين ديگر از آن مسائل حقوقی است که من هم فقط شنيده ام )
بهمين دليل من روش شبح را کمی تصحيح ميکنم .ابتدا ميبايست کانون وکلا و حقوقدانان در اين مورد رای گيری کند ونتیجه رای آنها به رفراندوم گذاشته شود . البته حق استخراج دلايل برای هر قانونی از جمله اعدام ميتواند توسط حقوقدان انتخاب شود که از نظز من انتخاب مثلآ قرآن و يا کتب اديان ديگر توسط حقوقدان و وکيل منطقی و ميبايست آزاد باشد. بدين ترتيب حق قانونگذاری با در نظر گرفتن مناسبات حقوقی از خدا سلب و به مردم تفویض میشود.

بهرحال مسائل حقوقی ظرافت های خاص خود را دارد و بهتر است با این امر تکنو کرات
تر برخورد شود.


ترانه 17:33 @ Tue, 6 Jan 04

٬به اميد روزي كه وقتي كسي خواست براي ديگري خط و نشون بكشه همانوقت بهش خانم/ آقا نكه٬
۵۳ سعيد عزيز سال نو مبارك !
۱- انسان مورد نظر من ٬ مي تواند٬ همان خُ دآ مورد نظر تو باشد.
۲- حقوق انساني!
۳-؟؟؟؟
۴و۵- انسان بدرجه آگاهي به توان انساني اش ، شناخت وكاربرد اين توانايي و توان ايستادگي در مقابل عوامل باز دارنده شرايط سيستم، به نيروي خنثي كننده تبديل مي شود.
۶- اين سوال را در زندان هم از من كردند........چي بايد بگم؟
به اميد اينكه سال خوبي داشته باشيم!


Aria 17:28 @ Tue, 6 Jan 04

... در باره کامنت شماره ۳۴؛

.... شبحي ناز. خيلی دوست داشتم در باره ی لحن برخي از کامنت نويسان و گل افشانيهای خارق العاده ستايش انگيز شان ! و همچنين مسئله ی » اعدام و قداست جان و زندگی « چند کلامی بنويسم؛ ولي گويا بايد به سئوال اون دوست عزيز جوابی کوتاه بدهم.
دوست گرامي! اينکه گفته ام مستقيم به آثار اصلي متفکّران و فيلسوفان رجوع مي کنم، علّتش اين است که مطلب را بايستی در زبان و روان و تاريخ تجربيات آنها دريافت و فهميد. ترجمه، تحريف و تقليب متن است. مثلا در زبانها و فرهنگ ايراني،» سرمايه «، معاني ديگري دارد و » کابيتال « در زبان آلماني و » ترمينولوژي مارکس «، معنايي ديگر دارد. معادل نويسي براي واژگان دو زبان متفاوت که از بستر تجربيات انسانهاي ديگر و گاه متضاد و ناهمخوان برخاسته اند، هرگز با يکديگر اينهماني ندارند. اين خطائيست که فقط در جوامعي مثل ما، اتّفاق مي افتد؛ زيرا با انديشيدن در زبان و فرهنگ مردم خود هنوز که هنوز است، هيچ رابطه ای نداريم. روش ديالکتيکي فقط در مفاهيم ذهني امکان دارد و نمي توان آن را به دامنه ي واقعيّتها گسترش داد. » مارکس « به دليل ذهنيّت » اشاتولوژيکی و آبوکالوبسی « که داشت و همچنين تربيت مذهبي و بسيار سختگير در خانواده يهودي اش با اين روش به واقعيّتها، تجاوز آشکار کرد و به آتش نفرت و خشونت و وحشت افکني در جوامع بشري شدّت داد؛ زيرا جهان را در دو مقوله ی شطرنجي - ضدّيتي فرمولبندی کرده بود. مسئله ی همگرايي به تصديق و تقبّل » برنسيبها « باز مي گردد دوست عزيز. مثلا فرض کن که شما و من بخواهيم بازي فوتبال بکنيم. خب اگر اصل » آفسايد « را يکي از ما دو نفر قبول نداشته باشد، معلوم است که بازي نيز صورت نخواهد گرفت. مسئله بر سر اختلاف ديدگاهها و متنوّع بودن نگرشها در رويارو شدن با معضلات و مشکلات زندگی اجتماعي نيست؛ بلکه بر سر قبول « برنسيبها و اصلها « می باشد تا بتوان در يک همگرايی دوستانه و منطقي به کاربست روشها موفّق شويم. همگرايی هرگز به معنی همعقيده بودن و همفکر شدن و هم مسلک و مرام شدن و وحدت کلمه داشتن نيست. مسئله ی رابطه ی » خدا و حکومت «، مسئله ای ژرف است که به ادّعاهاي حاکمان و سلاطين و غيره و ذالک در طول تاريخ ايران، ربطي ندارد؛ بلکه به » بنمايه های فرهنگ جهان آراي « ايرانيان مربوط مي باشد که سلاطين و حکّام از آن، سوء استفاده کرده اند از بهر سلطنت مطلق خود بر مردم. اون مسئله ای که شما می گوييد از خدا بگسليم و به مردم فقط تکيه کنيم، نگرش مبتدی به قضيه است جانا. بحث در فرهنگ ايراني اينست که » خدا «، همال انسان است و با او اينهماني دارد. در واقع، انسان، همان خداست که با تکيه کردن بر تجربيات و » خرد جهان آرا « خود در يک هارموني آفريننده با » خدا « و کائنات و ديگر موجودات قرار مي گيرند. » خدا «؛ اصل گردهمآيي و باهمزيستي انسانهاست. لازم به تذکّر است که من هر کجا از » خدا « سخن مي گويم، منظورم تصاوير شناخته شده ي آن نيستند؛ بلکه » ايده و مفهوم خدا « مي باشد که من در بستر زبانها و فرهنگ ايراني در باره ی آن مي انديشم. ديگر اينکه؛ » آته ايسم « همان خداباوريست و فقط جابجايي ثقلگاه » ايمان « مي باشد که در فرصت مناسب، چگونگی اش را مختصر در همين وبلاگ شبحي ناز؛ توضيح خواهم داد. در باره ي تاريخ و معناي آن بايستي دو نکته را از يکديگر تفکيک کرد. يکي تاريخ به معنای رويداد نگاری و يکي تاريخ در معناي فلسفی - تئولوژيکي. منظور من از تاريخ بي معنا همانا خطی گرفتن رويدادهاي تاريخی مي باشد که در نگرش مارکسيستی با آن مواجهيم. در حاليکه تاريخ معنا دار ، تاريخيسيت که تجربه شده است و فراسوي زمان فيزيکی در آگآهبود ما ذخيره و محفوظ مي باشد و همواره » بيش گزارده « ماست و ما را به انديشيدن و فراتر کاويدن و نوزايی و نوانديشي مي انگيزاند. ///


شبح 16:11 @ Tue, 6 Jan 04

دوستان عزيز
من اول توضيحی عمومی بدهم. وقتی من فرصت نمی‌کنم چند ساعتی نظرخواهی را نگاه کنم تعداد نظرات بيشتر از آنی است که بتوانم همه را بخوانم و در همه‌ی بحث‌ها شرکت کنم. من خودم را در حد پاسخ‌گویی به شبهات مطلبی که نوشته‌ام مسئول به پاسخ‌گویی می‌دانم. اين توضيح بديهی را دادم تا دوستان ديگر حمل بر بی‌ادبی يا عدم علاقه‌ام به مبحث مورد بحث آنان ندانند.
و اما در مورد اعدام.
فکرروشن عزيز!(29)
از نظر من اعدام به‌طور کلی و در مورد هر انسانی عملی غيرانسانی است و بايد به‌طور کلی و قاطع و در مورد همه کس چه صدام چه بوش چه قاتل حرفه‌یی سريالی چه کبرای غيربزه‌کاری که در لحظه‌ی دچار خطا شده است،... ملغا شود.
يک نکته هم که بايد روشن شود اين است که اين نظر شخصی من است و اگر صاحب هر قدرتی باشم حق اعمال اين نظر شخصی را با زور و اجبار ندارم. فردای آزادی ايران بايد نسبت به همه‌ی اين مسايل رفراندوم برگذار شود اگر نظر اکثريت مردم (که از عرف رفتاری‌شان ناشی می‌شود. اين را برای دل سعيد عزيز نوشتم) بر لغو حکم اعدام نبود. اين نظر محترم است اما بايد مخالفان حکم اعدام بتوانند نظر خود را به اشکال مختلف بيان کنند و سعی کنند جامعه را از نظرذهنی آماده‌ی پذيرش لغو حکم اعدام بکنند و سپس به صورت دموکراتيک عرف شکل گرفته‌ی بعدی (لغو حکم اعدام) اعمال شود.


شبح 16:10 @ Tue, 6 Jan 04

ام عزيز!(9)
من يا هيچ کس ديگر نمي‌تواند حسی را که به تو دست داده است نفی کنيم. اما خب من اين حساس را ندارم به يک دليل ساده چون خودم را به طور کلی جز همان چپی می‌دانم که تو می‌گویی:"دوستان چپ حتی نطرات غير خودی را نمی خوانندو نمی شنوند .چه برسد به اينکه روی ان تامل کنندو بدور از تعصبات کور بحث وقضاوت کنند." اگر اينجا محل بحث تفکرات مختلف چپ و راست، مسلمان و لائيک و آته‌ايست است. پس حتما من يکی چنين نيستم و يک نقض کافی است گزاره‌ی کلی را باطل کند.
اما برای فهم و شعور و احساس تو هم ارزش قايل هستم و مسلما تو دل‌گيری من هم مانند تو دل‌گيرم و آرزو می‌کنم بتوانيم حرف‌های يک‌ديگر را بخوانيم و روی آن تامل کنيم و هيچ اصل ثابت غيرقابل تغيير راه فهم‌مان را سد کند. البته اين بسيار دشوار است.


سياوش 15:40 @ Tue, 6 Jan 04

كركس ملول عزيز، گور يدر سياست بابا، ما داريم از زندگي صحبت مي‌كنيم، حال اگر با سياست هم قاطي شد، خوب اين نشان از اين دارد كه زندگي ما با سياست‌ها و به واسطه سياست‌مدارن تعريف و تعيين مي‌شود. شما هرچند كتاب و كتاب‌ها هم خوانده باشيد، اما هنر گفت‌وگو چيز ديگري است كه در كتاب آن را نخواهي جست. بهتر است به جاي يرخاش‌گري دو كلام ديگري گويد، تا ديگران بدانند كه به اين و آن گونه هم مي‌توان انديشيد.
رهگذر ثاني عزيز، براي رفع سوتفاهم لازم مي‌دانم كه يك‌بار ديگر بگم كه من شخصن با هر نوع اعدامي حتا اعدام صدام هم مخالفم، اما در كامنت قبلي سعي بر اين داشتم كه كمي عميق‌تر و از ديده‌گاه‌هاي ديگر به اين مسله نگاه كنم و در رابطه با مطلق‌گري هم توضيحاتي لازم دانستم تا معني آن رسانده شود. اگر دوست داشتيد حاضرم فرضيه نسبيت انيشتن را برايتان با زبان ساده بيان كنم تا نسبت به اشتباه بودن وجود واژه مطلق كه خود نسبي است بيش‌تر يي ببريد. در رابطه با اين‌كه شما ادعا داشتيد كه شخص نمي‌تواند خودش خودكشي كند، كه اگر منظور از نظر بنيه جسماني بوده باشد كه نتواند فرد مذبور شخصن دست به امر خودكشي بزند، كاملن در اشتباهيد. حدود 9 و يا 10 سال ييش كه اين مسله به تازه‌گي در هلند مطرح شده بود، فيلم مستندي در اين امر ديدم كه شخص متقاضي خود درب خانه را به روي دكتري كه مي‌بايد به او آميول سم را تزريق كند، باز نمود. اين مسله كه چرا فرد خود شخصن حاضر به خودكشي نيست و از ديگري كمك مي‌طلبد، نه از آن جهت است كه قادر و يا به كلامي ديگر بنيه جسماني اين كار را ندارذ، بلكه دلايل گوناگوني را مي‌توان برايش شمرد از آن جمله عقايد مذهبي فرد كه خودكشتن را نفي مي‌كند. جالب است بدانيد كه خيلي از كساني كه با اعدام مخالفن در مورد ديگر موارد براي نمونه سقط جنين مخالف يك‌ديگر مي‌انديشند، براي نمونه بعضي از گروه‌هاي مذهبي مسيحي كه با سقط جنين مخالف‌ند، و دليل آن را كشتن نفس كه جنين باشد به حساب مي‌آورنند، و گروه‌هاي مبارزه براي حقوق زنان كه آنان هم با اعدام مخالفند، اما استدلال ديگري به غير از آن چيزي كه گروه‌هاي مذهبي در باره سقط جنين دارنند، مي‌انديشند، و موافق با امر سقط جنين هستند. با اين همه تفاصيل اگر اين هم از نگاه شما مورد قبول واقع نشود، نمونه‌هاي ديگري هست كه مي‌توان آنان را بازگو كرد. همان‌گونه كه در كامنت قبل اشاره كردم، جامعه و تمامي افراد آن در رفتار و عمل‌كرد يك‌ديگر مسئولند و اگر مايل به مجازات اعدام براي نمونه قتل عمد هستند، مي‌بايد در قبال اين امر، راه‌كارهاي ييشگيري از جنايات و اعمالي كه به اين امر منتهي مي‌شود، انجام دهند. براي نمونه فقر عامل خيلي از جنايات جوامع بشري‌ست و به اين دليل است، تا زماني كه فقر در جامعه وجود دارد، حتا اگر اكثريت به اعدام راي مثبت هم دهند، باز اين امر مورد قبول نيست، و تنها مي‌توان راي اكثريت را گردن نهاد كه رفاه و تامين آن در جامعه تضمين و جانشين فقر دامن‌گير شده باشد. و به هم‌اين صورت براي قربانيان خشونت كه خود عاملين خشونت مي‌گردنند و دست به جناياتي مي‌زنند كه از تخيل انسان و بشر به دور است. تنها در زماني مي‌توان گردن به راي اكثريت به اتفاق كساني كه موافق مجازات اعدام براي جانيان اين چنيني بود كه جامعه با خشونت در ستيز بوده و مسئوليت مبارزه با آن را به صورت عيني به مرحله اجرا درآورده باشد. تنها شخص(جانيان) را اعدام كرد و گناه را به گردن خوده شخص تنها واگذار كرد و جامعه اين مسئوليت را به گردن نگيرد، اين به دور از عدالت است. در خاتمه بايد بگم كه نگاه هم من در رد اعدام نه از نگاه يك فرد مذهبي است كه قتل نفس(زيركانه) نفي مي‌كند و يا غيرو، بلكه من معتقدم كه اعدام افراد در اين جوامع بشري ناعادلانه است و فرد مريض را نمي‌توان كشت و آن را عدالت ناميد. بايد براي هر تصميمي انديشيد و نه اين كه تابع اكثريت و دنباله رو مد بود، بايد دانست كه چرا با اعدام مخالفيم و چرا آن را يك امر غير انساني و به دور از عدالت مي‌ناميم.


سعيد 15:28 @ Tue, 6 Jan 04

ترانه خانم؛
۱. انسان يعني چي و كي؟!
۲. قوانين انساني كه بايد در قرب به آن كوشيد آنهم در مقابل قوانين ناانساني كدامند و معيار تمييز و تشخيص يكي نسبت به ديگري چيست؟!
۳. اگر قرار باشد خطا را به شرايط سيستم تقليل داده و با اين منطق سلب مسئوليّت از خاطي كنيم؛ آنگاه ”قضاوت و حقوق و دادگستري“ چرخ پنجم و امر باطل نميشود؟!
۴. اگر خطا به شرايط و عوامل سيستم سياسي ـ اجتماعي خاطي قابل كاهش باشد؛ چرا همان سيستم را كه در ضمن خودش زيرمجموعه اي اكولوژيك از طبيعت است و آن بنوبه خود به كلّ كاسموس ارجاع نداده و مثلاً بگيم همانطور كه آب در شرايط متعارفي جوش مياد يا دو دوتا ضرورتاً ميشود چهار امثال صدّام و استالين و هيتلر هم اصولاً در ذات طبيعي و ژنتيكي ـشان است كه از يك تا پنج تا پنجاه و بلكه شش ميليارد آدم بيگناه بكشند؟!
۵. چرا امثال صدّام و كبري در جوامع انساني اندكند؟! يعني اگر قضيه علّي است پس چرا از نتيجه يعني معلول آنهم بطور اكثري لزوماً خبري نيست؟!
۶. آيا موضعت از سر بيماري چپروي نيست و آنهمه شكستها كه بعنوان يك كمونيست=سراب در تاريخ و زندگي متحملّش شدي و حالا همان ويروس را با خود به انساندوستي خويش نيز سرايت ميدي؛ والّا كه يك دليل حساب توي بساطت نيست؟!
۷. خيلي ازين حرف جالب رهگذر خندم گرفت كه در پاسخ سياوش گفت: ”مخالفتش با اعدام از مواردی است که مطلقش(منظورش اطلاقه) از مطلق رياضی هم مطلقتر است!“! اين ميم را بايد بعنوان نامزد بهترين جوك سال ۲۰۰۴ در اينترنت ثبت نمود. رهگذر جان؛ اطلاق/ضرورت رياضي/منطقي كه همانا ناشي از توتولوژيست و بنابراين يك تعريف آخه چگونه ميتواند ربطي به اطلاق قضيه تركيبي و اخلاقي/حقوقي تو كه: ”اعدام، بد است“ داشته باشد عزيز من؟! ”الف، الف است.“ و ما نيازي به برهان بجز پايبنديمان به اصل ارتفاع/امتناع نقيضين نداريم. امّا اگر گزاره ”اعدام، بد است“ بداهتش از اصل فوق هم بالاتر است پس بايد كلّ رياضيات و منطق را بر شالوده اين اصل بنا بكنيم و بر آن پايه حتّي واسه ”الف، الف است“ نيز برهان اقامه نمائيم!!!
دوستان؛
به ايندست مواضع ترانه اي و رهگذري نميگن انساندوستي؛ بهش ميگن چپروي ديوانه ديوانه ديوانه ! دلايل بهتر و متين تري ارائه كنيد عزيزان من؛ قربانتان بشوم!


ترانه 14:09 @ Tue, 6 Jan 04

روشن عزيز
قبل از اينكه كسي را محكوم كنيم بايد سيستمي را محكوم كرد كه از آن صدام ها يا كبرا ها بوجود مي آيد!
قصد، مقايسه صدام(نوعي) با كبرا(نوعي) نيست كه جاي مقايسه هم ندارد!

چه شرايط و انگيزه هايي قاتل و جنايت كار توليد مي كند/ مي آفريند؟ اين را بايد هميشه يادمان باشد!!!!!
اعدام با هر توجيهي ضد انساني است تبصره بردار هم نيست!
بايد از قوانين ضد انساني فاصله گرفت و معيار هاي انساني جايگزينش كرد!

خوبه از بحث اصلي ● مصيبت کبرا هم پرت نشيم!


سعيد 13:22 @ Tue, 6 Jan 04

روشن جان؛
در مورد پرسشت؛ بايد سعي كني پيچيدگي مربوطه را به يكسري ملاحظات و سؤالاتِ ساده تر و واضحتري فروهش بدي:
۱. كمتر فعل اخلاقي وجود دارد كه بتوان در مورد خوبي يا بدي قطعي آن با يك قطعيّت باينري، بد/خوب، سخن گفت. مثلاً آيا دروغ بد است يا خوب؟! غيبت چي؟! نيك ميداني كه كلك زدن و كشتن در جنگها مثلاً كاملاً مقبول است و اصولاً تمام تاكتيكها و استراتژيهاي بازي/رهبري در اتاقهاي جنگ بر حول تحقّق آنها شكل ميگيرد. امّا دو مجموعه خيلي كوچك از افعال اخلاقي هم هست كه عمل به آنها قطعاً خوب است مثلاً عدالتورزي=دادگري و يا قطعاً بد است مثلاً ظلم و تعدّي=اجحاف.
۲. آيا حيات في نفسه و صرف نظر از فعل موجود زنده ارزش دارد؟! اگر پاسخت مثبت باشد آنگاه بايد پرسيد كه همان طبيعتي كه با سخاوت جان ميدهد پس چرا بيرحمانه جان ميگيرد؟! بعبارت ديگر چرا جان و حيات بشر فقط ارزش مطلق و نه نسبي داشته باشد؟! چرا ما حشرات موذي و يا چهارپايان اهلي و يا درختان و يا ميكروبها و باكتريها و يا ماهيان و كوسه ها، بعنوان مشتي از خروار، را واسه بقاي خويش ميكشيم و نابود ميكنيم؟! چرا دم از حقوق بشر ميزنيم و نه حقوق طبيعت؛ كه در ضمن ما پاره اي از كلّ اكوسيستمش باشيم و دست بر قضا حياتمان را مديون حقّ ديگر ذيحياتهاي آن بوده باشيم؟! حقوق طبيعت يعني چي ديگه؟!
۳. فرض كنيم صدّام يك ميليون انسان بيگناه را كشته باشد؛ حالا آنها كه ميگن نبايد او را بدينخاطر اعدام كرد مگر ”ظلم“ را و ”عدالت“ واسش بترتيب ”ضدارزش“ و ”ارزش“ مطلق قائل نيستند؟! اگر نيستند پس چرا خودشان را واسش اينهمه به آب و آتيش ميزنند و مثلاً همين اشتعال و شور و شوق وجودي را واسه توقّف ديد زدن مردان توسّط زنان و بالعكس ندارند؟! حالا اگر اين صدّام يك ميليارد آدم ميكشت چي؟! بازهم مطابق منطق آنها و مستقل از تعداد حياتهائي كه اين فرد از حيّض انتفاع ساقط كرده بازهم نبايد او را كشت. درسته؟! خوب، اينهم يك پارادوكس واسشون: يك ميليارد را ضرب در شيش بكنيم تا همه نفوس كره زمين و منجمله گلناز خانم كه مخالف اعدام صدّام است را نيز شامل بشود؛ در اينصورت آيا اساساً امكان و نيازي به اين بحثها پيدا ميشد؟! آيا حدّ يقفي در جنايت براي ايندسته از دوستان قابل تصوّر ميشود؟! شما به قضيه ديالكتيكي، نفي در نفي، هم بنگريد ميبينيد رابطه مرگ و حيات لازم و ملزوم يكديگرند و تبعاً شأن و فلسفه شان نسبي و مورد به مورد قابل وارسي و قضاوت ميشود و نه بطور تصميم قبلي/پيشيني/اوّلي تو گوئي ارزشي است مطلق و فهمش بديهي و قابل اطلاق به همه موارد جنايت و خباثت و دنائت.
۴. تعبير بسيار جالبي را ديدم كه عمادالدّين باقي در حين چاّپ مقاله حسين باقرزاده، ميدانيد كه هردوي اينها مخالف اعدامند، در نشاط آنهم از آيه قصاص بدست داد كه لزوماً بنفعش نيست. گفت قرآن ميگد ” و لكم في القصاص حياة ...“ و نه موت! و منظورش اين بود كه از دل ”قصاص“ بايد ”حياة“ فوّاره بزند و نه مرگ و نيستي و خونريزي.
۵. آيا يك فرد حق دارد ولو كه سالم نيز باشد جان خود را عمداً بگيرد آنهم بدين بهانه كه ديگر معنا و ارزش مناسبي را براي ادامه حياتش در اختيار ندارد؟!


رهگذر ثانی 13:14 @ Tue, 6 Jan 04

سیاوش گرامی!

دو مقوله‌یِ کاملن متفاوت را نباید با هم اشتباه کرد، گرچه نتیجه‌یِ هر دو پایان زندگی‌یِ یک انسان باشد.
در این‌جا صحبت از اعدام به‌عنوان یک مجازات است برای کسی که دست به کاری زده که جامعه آن را خلاف می‌داند.
جامعه برایِ اداره‌یِ خود قوانینی دارد که نقض این قوانین کارکرد جامعه را دچار اخلال می‌کند. فرد خاطی مجازات می‌شود تا خطا به وسیله‌یِ او و یا عضو دیگری از جامعه تکرار نشود. مجازات در جامعه‌یِ مدرن، از خصلت انتقام‌جویی از فرد خاطی بری است و با هدف اصلاح خاطی و حفظ جامعه از تکرار خطاست.

در یاری‌رسانی به خودکشی‌یِ کسی که نمی‌تواند خودش خودکشی کند، صحبت از خطا و مجازات برایِ کسی که می‌میرد نیست و مرگ او برایِ این نیست که جامعه را از تکرار یک خطا حفظ کند. برعکس، با تکیه بر اصل تقدس زندگی، در بیشتر کشورها کسی که برایِ خودکشی کمک می‌کند، مجازات می‌شود.

من با مجازات اعدام به‌عنوان پاسخی در برابر خطایِ یک انسان، به‌صورت مطلق آن مخالفم. این از مواردی است که مطلق‌اش از مطلق ریاضی هم مطلق‌تر است!


ترانه 12:59 @ Tue, 6 Jan 04

Süddeutsche Zeitung : زلزله بم سد فشارهاى سياسى و اجتماعى فقهاى مستبد شيعه را شكانده است

http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=10625

(به نقل از روزنامه Süddeutsche Zeitung.)
صدای آلمان


کرکس ملول 12:32 @ Tue, 6 Jan 04

از دادن جواب معذورم .با این جمعی که همه اشون یه پا دیپلمات و خاک سیاست خورده ان نمیشه وارد مناظره و بحث شد همان بهتر که به دنبال رشد و رشد ورشد برم و به نصایح دوستانی چون منوچهر گوش فرا دهم و در آینده با کتابهای قطور سیاسی به جنگ شما استادان علم سیاست بیام.واقعا که این ناناز خانوم (تیکه های شیطنت آمیزی) میندازه.خوش به حالتون که تو جمعتون یه دلقک بامزه هم هست که حرز گاهی به مزاح وشوخی تلخی بحثهای سنگین و وزین سیاست رو به کام شما شیرین کنه.حالا چرا نانا مگه اسم شما عشرت الملوک نیست؟فقط خاصیتش اینه که مرد جذب کنه .چرا اسم نوه و نتیجه هاتونو رو خودتون گذاشتین؟این اسامی جلف و سبک برازنده ی جمع فرهیخته و با سواد تحصیل کرده و مودب و با شخصیت و مظلوم و ستم دیده ی چون شما نیست.اسمتنو تغییر بدین واقعا اسم مضحک و خنده داریه نه به سن و سالتون میاد نه به حرفای قلمبه سلمبه ای که میزنی و فقط خودت سر در میاری که چی داری میگی تازه در این مورد هم شک دارم ٬راست راستی خودتم میفهمی چی میگی؟؟؟؟.....در پناه خداوند یکتا


سياوش 11:42 @ Tue, 6 Jan 04

روشن عزيز، سال‌هاست كه براي من روشن شده كه قدر مطلق، قدري‌ست كه تنها در رياضيات قابل دسترسي و اثبات است. البته من شخصن خيلي دوست دارم كه در جوامع بشري و حتي غير بشري اعدام و كشتن نفسي وجود نداشته باشه، و مخالف اعدامم. مسائلي از اين قبيل مانند اعدام، سقط جنين، و غيرو مسائلي است كه افراد به دو سلاح خود، يعني قلب و مغز، براي سنجش و قضاوت آن دست مي‌زنند، و لذا كار كه به اين دو كه رسيد، راه حل نهايي و كلي آن مشكل شود. در هلند حكم و مجازات اعدام وجود ندارد، اما اگر بيماري كه اميد به علاج آن ديده نشود و بيماريه بيماري با درد و رنج توام باشد، فرد مي‌تواند قانونن تقاضاي مردن كند. به اين معني كه دكتر و روانشناس متخصصي شورايي به مانند اعضاي هيئت منصفه تشكيل مي‌دهند و راي به تاييد اين امر مي‌دهند كه فرد مذبور در درستي و تصميم خود مردود نيست و مي‌تواند تقاضاي مردن دهد. و در نهايت با يك آميول او را به دنيا ناديده مي‌فرستند. به گمان من نفس اين عمل هر چند كه به شكل متعارف نيست، اما خودكشي متعارف هم نيست. اگر بخواهيم نامي براي آن انتخاب كنيم كه نه سيخ بسوزد و نه كباب، بايد گفت اعدام با رضايت طرفين، يك طرف اجتماع و طرف ديگر خوده اعدامي. و يا اين‌كه اشخاصي كه با كمك ماشين و دستگاه كه در حالت بيهوشي هميشه‌گي به سر مي‌برنند و قطع دستگاه با رضايت خانواده شخص مذبور. و اما اگر در صورتي كه افراد اكثريت جامعه‌ي بشري اعدام را لازم و ملزوم تشخيص داد، نمي‌توان فله‌اي مانند جمهوري مرگ خودمان عمل كرد، بلكه جامعه در قبال اين گونه جنايت‌ها مسئول است، و بايد براي نمونه قاتلي كه دست به كشتن دختران و يسران خردسال، حال در هر نوع شرايطي(با تجاوز و يا بدون تجاوز به كودكان خردسال) مي‌زند، مي‌بايد مسئول باشد. مسئوليت به اين معني است كه علت را ريشه‌يابي كند و اگر عامل خشونت در خانواده و يا غيرو است را بخشكاند و براي اين امر بودجه و تشكيلاتي(موسسات و افراد متخصص و غيرو) اختصاص دهد، وگرنه تنها براي نمونه اعدام و كشتن قاچاق‌چيان مواد مخدر را عملي موجه و آن را تحت لواي نام مبارزه با فساد و غيرو نهاد، نه تنها اعدام را موجه نشان نمي‌دهد، بلكه به درستي مي‌توان گفت كه، كشتن و قتل به دست دولت و دولتيان است، بعلاوه اين‌كه هيچ زماني به نابودي علت و معلول نخواهيم رسيد.


nana 10:52 @ Tue, 6 Jan 04

سعيد جان

در تقسيم بندی يک تا پنچ تو شماره دو برام خيلی جالب بود .
جائی که به جرقه زدن يه تفکر در مغز فيلسوفی غربی و اخوند خراسانی اشاره کرده ای .

لازم ديدم که بهت پيشنهاد کنم که سه تا فيلم هست که يه کارگردان لهستانی ساخته و متاسفانه بعدش در گذشت

اسمش Krzysztof Kieslowski است و اسم اين سه فيلم ابی -- قرمز -- سفيد
است به مناسبت نميدانم چندمين سال انقلاب فرانسه ساخته و هر فيلم نشانه ای از رنگ پرچم فرانسه که رنگ ازادی و برابری و برادری ميباشد است .
از نظر من هر سه فيلم عالی است و اين کارگردان هم معتقده که بخش اعظم هنرها و تفکرات در دو گوشه ياچند گوشه مختلف دنيا همزمان يا با فاصله زمانی ايده اش به ذهن مردمانی کاملا جدا از هم ميرسه .
فکر کردم ميتونه برات جالب باشه .


سعيد 10:16 @ Tue, 6 Jan 04

ارنستوجان؛
هركي مرا نشناسه اين شبحي نيك ميداند كه من يكي بعمد واژه ”جنبش“ و نه انقلاب/اصلاح را در ادبياتم بكار ميگيرم تا بلكه آدمهاي صوري و اصالتِ لفظي و حجّيتِ ظاهري و آخوندخوئي نظير تو بهم خورده نگيرند و باز آن دعواي بيهوده اصالت يكي در مقابل ديگري را واسه گوشهاي پر ما ساز كنند. ببين عزيز من قضيه رو پيچيدش نكن؛ يك ”اقدام“ چه واسه رفتن به دستشوئي باشه و چه از براي سرنگوني رژيم اخانيد و يا تأسيسِ يك دولت دموكراتِ لائيك بايد وافي به مقصود باشد. يعني بايد واجد پنج ويژگي سرانگشتي زير باشد:
۱. ميان وسايل بكار گرفته شده و هدف مناسبت و تلائم برقرار باشد. مثلاً انقلاب اكتبر بروايتِ آزمايشگاه ”فعل“ انساني كه همانا تاريخ باشد شاهد چنين تناسبي نبود و آن فجايع نتيجش بود و آخر عاقبتشو آنهم ظرف كمتر از هشت دهه كه ديديم همينطور بسياري ديگر از انقلابها.
۲. اقدام بايد معقول باشد. يعني كه ميان هدف و وسيله فاصله زياد درنيندازد؛ تونل تاريك ميانشان نباشد! چون آنوقت ميشود مشتي ”آمال و آرزو، Day Dreaming“ و ميداني كه در فرهنگ ما نسبت به اين خطر و حذر از آن چقدر گوشزد شده ايم. ((... بزنم به صحراي كربلا! متأسّفانه شما درددل آريا را نميفهميد. ما فرهنگي داريم به عظمت همين معادن سرشار طبيعي بعلاوه چاههاي نفت و گاز در غنا و ثروت و همينطور نيروي باهوش و ذوق انساني بسيار. در فرهنگ ما فيلسوفانمان قادر به ارائه تئوريهاي مناسبي درباره تعبير ما از ”تاريخ“ و ”قدرت“ و ”معاش“ و ”انسان تاريخي=معمولي“ و ”اخلاق“ و ”هنر، زيبائي“ و ”مدنيّت“ و ”تمدّن“ و ”حقوق“ و ”آزادي“ و ”فلسفه چه و كذا“ نشدند. شما ميبيني كه ابو علي سينا و ملّاصدرا مثلاً رفتن و متافيزيك ناب و غني يوناني را در مذبح علوم كلامي و اثبات اصول ديني و ترويج حقّانيت مذهب ناب محمّدي قرباني كرده اند و به وظيفه تفلسفي همان معلّمان كبيري كه ميمپلكسهايشان را وامدارشان بودند چون سقراط و افلاطون و ارسطو عمل و شاگردي نكردند. بلي كساني مثل ابن خلدون و تا حدّي فارابي امّا استثناءِ شاذّ بودند؛ بگذريم. اينهمه را از آنرو گفتم كه ما بايد هشدار بزرگانمان را در باب عنتر و منتر نشدن در مقابل مشتي ”آمال و هوس و هوي“ هاي نفساني و از پس آنها بدنبال ”اهداف اتوپيك و كلان“ دونكيشوت وار رفتن را اصلاً نه بعنوان يك امر مذموم اخلاقي بلكه در قالب يك روش كه قرار است سرلوحه راهنماي عملمان باشد جزو لاينفك و انتگرال دكترين سياسي و مشقهاي مربوطه بكنيم. منتهي اين سرانديشه هاي خام و گاه مذهبي و اخلاقي خلّص و خام را بايد يك دسته مردان شيردل و توانا نظير همين آرياي خودمان بيايند و با كار تئوريك و سيستميك بر رويشان به پارادايمهائي مدرن و قابل تدريس و آكادميك بدل بسازند. ميدانم كه اگر اين مطلب را بگم بهم ميخندين ولي واسه آريا ميگم اينو: آرياجان؛ من در حين مطالعه تئوريهاي سمانتيكِ مونتيگ و جان سير و تارسكي و ديگران بجان خودم قسم بعينه ميديديم كه مطالبشان سرتاسر موج ميزند از سرانديشه هاي همين آخوند خراساني صاحب كفاية الاصول در مبحث زبان و حجيّت ظهور معنا و خلاصه قواعد اصولي وضع شده توسّط اصوليهاي خودمان؛ منجمله شيخ مرتضي انصاري. //نه بابا نميخوام بگم اينها از روي آنها چاپ زدند! ما در دنياي معرفت بارها شاهد بوديم كه مهمترين و مشهورترين انديشه ها بطور مستقل و گاه حتّي در دو زمان متفاوت در مغز كاشفينش جرقّه زده است. تئوري تكامل و حساب ديفرانسيل دو نمونشه و الخ برويد خودتان دنبالش!// منتها بدبختي ميداني چيست آرياي عزيز؟! همان سرانديشه هاي بكر و خامي كه در يك آرايش سيستميك و مربوط به ديگر وجوه زندگي، سواي دين و شريعت، در كنار هم آرائيده و پالوده و مناسب قرار ندارند. بگذريم!))
۳. از علوم و حكمت مدرن آنهم در كنار شور و انگيزه و ادّعاي حقّانيت و كذا ازيندست عناصر و سازه هاي روانشناسانه بايد، بخصوص در اين عصري كه ما هستيم كه اصلاً اسطوره هايش همين تئوريهاي علمي هستند كه همچون ترافيك لاله زار درحال عبور و تعامل با يكديگرند، كمال استفاده و سود را برد.
۴. بحران هويّت و فقدان حقّانيت=مشروعيّت! مقبول شدن وسيله و هدف نزد فاعلهاي خودمختاري كه قرار است در يك حركت جمعي شركت بجويند را صرفاً معقولانه و منطقي و با نشاندادن ستمي كه بر آنها ميرود را نميتوان بسادگي آدرس داد. بلكه بايد همان هويّتها و عظمتهاي تاريخي و اسطوره اي آريا را كه نقش سمبوليك و پرچم بازي ميكند را نيز در بازوان مغزهاي آن فاعلان در دسترس داشت.
۵. نميگم رهبري امّا حركت جمعي خواه ناخواه و الزاماً بايد اركستريك، نه توده اي و گلّه اي، باشد تا ضمن از دست نرفتن هدف و تلائمش با وسائل همان فاعلان خودمختار شركت جسته در اين پروژه نه سازشان را خارج بزنند و نه با عدم شركت مشاركتگونه خويش قضيه را از حالت يك اركستر هارمونيك خارج بكنند.

چه گواراچان؛ حالا در صورت رعايت شروط ۱-۵ در متن يك حركت اجتماعي من يكي چكاره ام كه بيام نسبت به روش انقلابي يا اصلاحي(كه در ضمن آنقدر در مقام تعريف و تحديد مرزهايشان درهم آميخته كه ديگر معلوم نيست چي چي داريم ميگيم و مقصودمان از كاربرد آنها واقعاً و محصّلاً چيست!) پاپيچي و بهانه جوئي كنم؟! پس من يكي ارنستوجان؛ كاملاً نسبت به اين معنا بيطرفم و واسم مهم نيست و دقيقاً بهمين خاطره كه هي لفظ خنثاي ”جنبش“ را بكار ميبرم. بازم ساده ترش كنم:
ببين، خميني نشست زير درخت سيب و يك كلمه آنهم در كمال سادگي گفت: ”محمّد رضا بايد بِـرَد“! و بازهم بهمين سادگي پيامش را به مردم آنهم از طريق نوار و كذا تا پيروزي رساند. منظورم اينه كه با فرهنگ و زبان مردمان خودتان و نه يكسري مفاهيم ناقص الخلقه و كريه و زشت منظر يعني همان آتال آشغالهاي مكاتب و آموزه هاي اروپائي و آمريكاي لاتيني و روسي و چيني و كذا با آنها صحبت كنيد. شاه كليد باز شدن بخت و اقبال پيامبران و اولياءِ الهي و راز سيّال شدن و توسيع نفوذ ممتيكي آنها ميداني چگونه در قرآن فرموله شده: ”ما، خداوند، شما را در اين يا آن قوم خاص به مقام رسالت در رسانديم تا پيام دهنده بشارت و انذار ما باشيد آنهم بزبان خودشان!“ بله، زبان خودشان؛ يعني همين فرياد آريا! يعني يك كاري كنيد كه در كنه ضمير و جوهر وجود تك بتك مخاطبانتان=هموطنانتان چنين حال و شوري در همي اوفتد:
پيش من آوازت آواز خداست
عاشق از معشوق حاشا كه جداست
اتّصالي بي تكيّف بي قياس
هست ربّ الناس را با جانِ ناس

با عذر از اطاله كلام . . .


ارنستو چه گوارا 10:14 @ Tue, 6 Jan 04

روشن جان جواب اين سئوال تو در صلاحيت
یک حقوقدان است .او باید تمام قوانین حقوقی در کشورهای جهان و فلسفه وجودی و روشهای آن را بشناسد تا پاسخگو باشد . مثلآ در انگلستان قاضی میتواند با استناد بر رای قاضی پیشین رآيی صادر کند
که از نظرمن شايد بسيار مسخره باشد ولی برای خودش استدلالاتی دارد و روشهای مختلف حقوقی در جهان بسيار متنوع و بسيار جالب است .
ولی اگر نظر شخصی بخواهی بنظر من حرفهای نسرين کاملآ درست است .در مورد صدام اعدام نا آگاهانه ترين عمل ممکن است و در موارد خاص مانند تجاوز به کودکان و قتل کودک اين مجازات شايد مناسب باشد ولی اصولآ نکته اصلی اينست که فکر نميکنم قاعده مشخصی برای تمام جوامع بشری با اين تنوع فرهنگی قابل اجرا باشد ولی اصولآ مجازات اعدام با توجه به سوء استفاده از آن ميبايست بسیار بسیار محدود و يا اصولآ حذف شود .


سیاهکل 10:10 @ Tue, 6 Jan 04

دوستان به مدت يک ماه کمتر سر می زنم .
شبح عزيز اگر امکان دارد يک مقاله د رباره انقلاب ۱۳۵۷ بنویسو برایم برستکه در شمماره بهمن مجله مون چاپ کنيم.ميلم را گذاشتم. با تشکر


روشن 9:36 @ Tue, 6 Jan 04

شبح جان.
ببخشيد که من دارم در سايت شما نظرسنجی می‌کنم...


روشن 9:28 @ Tue, 6 Jan 04

نظرخواهی همچنان ادامه دارد:
"اعدام بد هست یا نه? . زشتی این عمل مطلق است یا نسبی؟"


nana 9:11 @ Tue, 6 Jan 04

سعيد جون

وای که از دستت چقدر خنديدم .
قسمت ارکستر سنفونيکت عالی بود عجب طنزی زنده باد .


سعيد 8:36 @ Tue, 6 Jan 04

رهگذر ثاني جان؛ همشهري از گل نازكتر...!
تو بهتر نيست بجاي اتلاف وقتت در پيشنهاد هر از چندگاهي خود به يكسري قوانين و اصول و پروتكلهاي ديپلماتيك واسه گفتگوها ميان ما مهمترين مغزهاي كل و عاليترين رده از سياستمدران و مديران عالم در اينجا همُّ و غم خويش را مصروف تأكيد و فهم استدلالها و سرانديشه هاي ناب و بكر و رهيافتهاي تكاملي و انسداد شكن و خلاصه يخشكنيهاي ميهندوستانه ميان روانشناسي ما هموطنانت ميكردي و بجاي اين حالت قهر و سردي مزاج بيشتر به فكر گرمي و ديناميك بحثها ميبودي؟! مگه نميداني كه كار مردان روشنّي و گرمي است!؟ من تا بحال در وبلاگستان شخصي مثل تو و مهشيد و سينا هدي و تا حدّي داريوش شاهد را نديدم كه در رفتار، نه صرف الفاظ، نشان بدهند تا چه حد از نقد شدن نفرت دارند و روي ديگر اين سكّه البتّه همانا ديكتاتوري مخوف و كيش شخصيّتِ ويرانگر روانشناسي شماست كه با گريز از گفتگوي نقدي هميشه در صدد پنهان كردن اين بخش از ضمير ”ناخودآگاه“ خويش بوده ايد. آن از مهشيد كه آمد و بر سر شبح هزار منّتِ حضور و شرط و شروط نهاد و آن از سينا هدي كه برغم تمام دعاوي خويش در نسبيّت حقيقت تا دوتا نقد من و آريا را بر بدنه انديشه هاي نسنجيده و آشفته خويش ديد الفرار و اينهم از تو كه ميگي ما وبلاگ شبح را به دخمه ها و كنجها و محفلهاي تكّه و پاره اي بدل بكنيم و هر يك حرفمان را مستقل از ديگري نشخوار كنيم و گور پدر آنديگري و ارزش صدق و كذب مطالبش! و آنهم از داريوش كه تاب يك پينگ پنگ ساده را حدّاقل با من يكي نياورد؛ ولو دوتا كشيده هم خورد توي گوشش! آدم كه نبايد اينقدر نازك نارنجي باشه! بابا من اين شبحي مظلوم را با اينهمه دادو بيد و گردوخاكي كه اينجا كردم بايد اگر مثل شما ميخواست ازخودش خاله سوسكه بازي دربياره تا بحال صدباره بازنشست ميشد! اگر اينطوره كه تو ميگي هركي حرفشو بزنه و بديگري چه مربوطه كه فلاني يا بهماني چي ميگه خوب؛ پس شما چرا نميري وبلاگ خودتو بزني و يا هر يك از ماها چرا يك ميليون وبلاگ نزنيم و كامنت سيستم را هم جمعش كنيم و هركي واسه خودش آنهم بدون وارسي و نقد شدن مطالبش سازدهني بزنه! من نميخواهم شما چهارنفر را روانكاوي كنم؛ امّا باور كن سيطره يك خوي متفرعن و سياه و مستبد را در عمق روان شما آنهم مبتني بر رفتار عمليتان، باز بگم نه الفاظ قشنگ و ملانگ، تا حدّي قابل مشاهده است و رواندرمانيش به همينه كه سينا بياد و درهاي قلعه بسته جهانبيني خودش را بروي لشكريان آريا باز كند و مهشيد بياد و تاب شنيدن چهارتا متلك ناناي شيطون را داشته باشد و اگر منِ نوعي به فمنيسم مقلّدانه اش دوتا نقد وارد كردم زودي با كمك شبح در وبلاگستان شايع نكنند كه سعيد به من فحش داد(آخه عزيز من به تو فحش بدم كه چي بشه؟! مگر شما يك مقام بسيار عالي تشريف داريد كه من بخواهم با بيان دو حرف زشت شخصيّت و رپيوتيشن و آبروي شما را نزد عوامي كه شما مثلاً رئيس جمهورش يا قهرمانش مثلاً نائومي ولف ـش هستي لكّه دار كنم؟!) و هم توي رهگذر دست ازين حالت قهر، ضد ديالوگي، و صرفاً بيان يكسري مطالب آنهم بدون ذرّه اي پشتينه استدلالي دست برداري و هم آن داريوش كه با مشاهده دو حرف درشت درباره چپ سنّتي يهو تمام منطق سوشياليزم را خوابي آشفته ببيند و بهتره در بلاگ شبح سروكلّش پيدا نشه! اتّفاقاً و بر خلاف تصوّر تو رهگذرجان، جوانان اينجا نميان تا به سازهاي جداگانه و ناهارمونيك ما چشم گوش فرابدهند؛ بلكه ميخوان هر وبلاگي بشه يك اركستر با شكوه كه رهبر اركسترش، سرايدارش، با يك چرخش ملايم چوب كوتاهش و بدون اعمال تنبيهات خشن لفظي با استيكش به ما نوازنده ها گاه گوشزد كنه: سعيد ممتيك خارج زدي، آريا پرنسيپ اين ديگه خيلي ديپ=عميق شد، رهگذر ثاني بيحال ني از دهنت افتاد، ناناجان درامتو بزن ولي با چوبش تو سر اين و اون نزن، چه گواراچان از كوه و كمر بيا پائين باباجون ميفتي تو درّه يهو فداي سرم ميشي هان، آذرجان تكسازي نداشتيم ها يه كم بيشتر حال بده، مهشيدجان ويلونتو بزن چرا هي ديد ميزني اينجا كه جاي شو پيدا كردن نيست، سيناجان سازت انتخاب كن ديگه چون همه منتظرن ها، داريوش جان صداي سازت اصلاً شنيده نميشه، بكتاش جان تو كه مستي همچنان صدبار گفتم هروقت ميخواي اينجا بيائي سه روز آنه قربة الي الشبح روزه ويسكي بگير هم واسه سيستم تصفيت كه كبد بيچارت باشه خوبه و هم كاباره مارو به هم نميريزي، ترانه جان ترانه نخون سازتو بزن و الخ! بگذريم. . . ببين، رهگذر جان اينترنت پر از مطالب خامه كه هيچكس را نه ياراي وارسي و نه توان سنجش و عيار زدنشو داره. من يكي در كدامين وبلاگ ميتوانم اينقدر كه در اينجا انرژي ميگذارم خودم را الّاف كنم بلكه در مجموع مطلب بكري از چاه خلجانهاي ذهني شخص شبح و دغدغه هاش بياد بيرون؟! چه كسي مرا در وبلاگ ديگري ديده؛ هرچند كه اگه برم هم از شما چه پنهون خرمگسي كه من باشم به سه شماره بيرونم ميكنن حالا اگه نكشنم؛ الّا اين شبحي مظلوم :-) بگذار اصلاً يك ديدگاه ديگر بر خلاف روش افرازي و ”كنج ـ دخمه اي“ تو واسه بلاگ شبح جان پيشنهاد كنم: ببين مقالات شبح را به يك پاره اي از كلّ يك ”جيگسو، پازل“ نسبتاً پيچيده در نظر آور كه حالا بر من و توي كامنتنويسش است كه بيائيم و ديگر قطعات آنرا با هنر و ذوق دركنار هم بچينيم تا در كل و بلكه ازتوش يك منظره زيبا يا شكلي محصّل دربياد. چون اين معنا بديهي است كه يك موضوع هرچند كوچك باشه امّا شبح كه نميتواند، بهر دليل و علّت، به تفصيل درباره آن مطلب بنويسد و تمام ابعادش را بيان كند! حالا فرض كنيم منِ سعيد آمدم و بجاي گذاردن كلّه يك آدم در جا و محلّ اصليش پاي گوساله را گذاردم؛ آيا تو بخاطر همان جوانهائي كه بقول خودت اينجا ميان نبايد به من دلسوزانه تذكّر بدي كه سعيدجان اين قطعه جاش اونجا نيست عزيز من؛ آهان بفرما بذار اينجا...؟!


nasrin 6:18 @ Tue, 6 Jan 04

در مورد جمله آخر يعنی:صدام حسين و... منظورم اين بود که اگر از اين افراد قدرت و پولشان را بگيری می شوند کبريت بی خطر ٫ تازه بيشتر هم زجر می کشند.


nasrin 6:05 @ Tue, 6 Jan 04

روشن عزيز
من با مجازات اعدام مخالفم به جز در مورد کسانی که کودکان خردسال را مورد سوئ استفاده و تجاوز جنسی قرار داده و در مواردی حتی پس از آن به قتل ميرسانند.
چون در کشورهای اروپائی که مجازات اعدام وجود ندارد موارد بسياری ديده شده که اين افراد پس از گذراندن دوران محکوميت خود وقتی به جامعه باز گشته اند دوباره و گاهی مکررا عمل مذکور را انجام داده اند.
به نظر من اعدام چنين جنايتکاران بيماری کودکان بی گناه و معصوم بسياری را از خطر تجاوز و مرگ نجات ميدهد.
ضمنا بايد اضافه کنم که چون در کشورهای اروپائی با اينگونه افراد نه به عنوان جانی بلکه به عنوان يک بيمار روانی برخورد ميشود٫ اغلب نه تنها مجازات سنگينی(مثل حبس ابد ) به آنها تعلق نمی گيرد بلکه فقط چند سال زندان همراه با تراپی! که در بيشتر موارد هم زودتر از موعد مقرر از زندان آزاد شده و به اجتماع باز گردانده می شوند.
در مورد صدام حسين يا ملا عمر يا هاشمی رفسنجانی و ... به نظر من بهترين مجازات می تواند حبس ابد با کار اجباری باشد٫ البته قبلا بايد پولهائی را که از مردم غارت کرده اند ازشان پس گرفت که يک وقت زندانبانان را نخرند.


Manochehr 3:47 @ Tue, 6 Jan 04

از دست اين کرکس معلول(حه اسم حالبی به تفکرش می خورد)،يادم رفت حه می خواستم بگم،
در مورد نظرخواهی در باره اعدام:
خيلی کوتاه، نظر من اينست که حنايت آنهم در شکل دولتیش که همان اعدام است بايد ممنوع شود حتی برای سران رژيم اسلامی ایران( که من شخصا تنفر خواصی به آنها دارم) زيرا حواب حنايت، حنايت نبايد باشد.


Manochehr 3:34 @ Tue, 6 Jan 04

در حواب ۲۷، با احازه nana
راسنش اين ادبيات لمپنی تنها به اسلاميون و حزب الله می آيد که زن در تصور کثيفشان انسا ن نيست و تنها يک sexobjekt می باشد. راستش با اين موحودات مثل يک انسان متمدن نمی شود بحث کرد.داداش باز هم بيا اينحا شايد حيزی ياد بگيری.رشد کن رشد کن.


2:59 @ Tue, 6 Jan 04

آریای عزیز مطمئنا نگاه سطحی من باعث دردسر خواهد شد . پیشاپیش معذرت مرا به پذیر .
با توجه به نقل قولی که از تو کردم . گمان میکنم با تاویل به همگرایی نخواهیم رسید و معنا/تفسیر / و یا هرچه اسمش باشد / مشترکی نخواهیم یافت . در مورد روش مارکس با توجه به دسترسی به آثار او به زبان اصلی . لطفا در مورد آن پیشگفتار که ذکر کردم و در آن مارکس روش خود را شرح می دهد و اضافه میکند که روش تحقیق با روش بیان تفاوت دارد و فقط در مقام بیان است که او از نفی در نفی سخن می راند و یا رجوعی به فقر فلسفه بکن که در آن اتفاقا روش پرودن را که مشابه آنچه به مارکس نسبت میدهی بیرحمانه نقد میکند و همینطور در دوستان مردم کیانند که لنین این نسبت به مارکس را که او از طریق نفی و نفی در نفی وووو ... استدلالات خود را ثابت میکند شدیدا )با تکیه به آثار مارکس و انگلس رد میکند .
در مورد خدا هم فکر میکنم سوال مشخصی را طرح کردم . با پذیرفتن گفته تو در مورد قدرت ورزی و خدا پرسیدم که از جمشید تا به حال همه حاکمان قدرت خود را ناشی از خدا دانسته اند و ان کردند که دیدیم . آیا بهتر نیست از این به بعد با حاکمانی سرو کار داشته باشیم که قدرت خود را ناشی از مردم و به ناچار خود را پاسخگو به انها بدانند .؟و مخالفت با آنها گمان فعلی ضد خدایی / مشیت اللهی /و... را به وجود نیاورد .؟
لطفا ساده اندیشی من مانع پاسخهای سنجیده ات نشود .
سوال من این بود که اگر میخواهی با توجه به گذشته طرحی برای آینده بدهی و با تاکید بر آنچه مردم ایران بودند /بن مایه ها / بخواهی روش حکومتی /.حقوقی/ اقتصادی / و.... طرح کنی آیا این همان معنا داشتن تاریخ ( ونه معنا دهی آنچنانکه پوپر میگوید ) وتاریخ گرایی نیست ؟
و.....
بکتاش عزیز چرا حزب کمونیست کارگری ایران و نه حزب کمونیست کارگری جهان ؟


لایم لایت 2:54 @ Tue, 6 Jan 04

شبح جان :
امیدوارم اعدام نشه ! اما اگر هم بشه چیزی عوض نمیشه ! می دونی چرا ؟ چون تو سرزمینی که 34 هزار نفر در طی یک حادثه ساده به قتل رسیدند کشته شدن یک نفر ایا ارزشی داره ؟ اون هم یک گوسفند قربانی بیش نیست . ما همه قربانی هستیم و باید در راه انقلاب و اسلام قربانی بشیم . حتی اگر این شعار رو هم تکرار کنیم باز هم چیزی عوض نمیشه چون در ایران زمین چیزی که اهمیت نداره انسان و انسانیته ...

بودیم , کسی قدر ندانست هستیم
باشد که نباشیم و بدانند بودیم


رهگذر ثانی 2:52 @ Tue, 6 Jan 04

روشن عزیز!

جواب من روشن است :
من با مجازات اعدام، در هرشکل آن و برای هرکس مخالفم.
همان‌گونه که با شکنجه، در هرشکل آن و برای هرکس مخالفم.


ترانه 2:51 @ Tue, 6 Jan 04

به كبــــــــــــــــرا هــــــــا........!

*حكايت من*

آن روزهاي ابري
كودكي بودم ، بي دفاع و در تهاجم.
درد سرد من
بي حقوقي و كم بهايي بود
صدايم را ، كسي نمي شنيد.
شكسته بود، بالهاي آرزوهايم.
پشت ابرهاي سياه
پنهان بود
خورشيد فردايم.
***
ديروز
زني بودم در شباب.
در اوج تنهايي و احساس حقارت.
نهايت خشمم
جانب مردان بود.
و گناه تمام آه اندرونم را،
بگردن ريش و سبيل مي انداختم.
***
امروز هم
در امتداد نداري و بي حقوقي،
احساسي دارم
كه سرچشمه روشنايي فرداست.
تنها نيستم! بي صدا نيستم!
حقوقم را،
سرمايه وجودم را،
از سرمايه داران مي طلبم!
نه از مردان!
خشم و نفرتم اينك،
مستقيم، بسوي عاملين راستين تهي دستيم، شليك مي شود!
نه سوي اقسام انسانها!
***
امروز
خوش بينم!
بي خقوق هستم
امــــــــــــــــــــــا
مظلوم نيستم!
تنها نيستم!
و
نيك مي دانم
آينده از آن من است!
بهار ۹۷


روشن 2:18 @ Tue, 6 Jan 04

سوالی که من از شبح و بقیه عزیزان دارم :
"اعدام بد هست یا نه? "
بعبارت دیگر زشتی این عمل مطلق است یا نسبی؟


روشن 2:17 @ Tue, 6 Jan 04

به تمام دوستان
زندگی مقدس است. در این شکی نیست. در مورد کبری ، اعدام او در واقع پاک کردن صورت مسئله است (این بحث را قبلا در وبلاگ گلناز با یاثر، گلناز، پویان و بقیه دوستان انجام داده‌ایم). آنجا من و پویان موافق اعدام بودیم و گلناز و یاثر مخالف این قضیه. البته این قضیه با بحث اعدام صدام گره خورده بود. در حقیقت من و پویان از اعدام صدام دفاع میکردیم و معتقد بودیم برای صدام و کسانی امثال او که یا با حماقتشان یا با دستور مستقیمشان هزاران انسان را به کام مرگ کشانیده‌اند اعدام، پیش‌ پا افتاده‌ترین پاسخ است. گلناز و یاثر هم معتقد بودند اعدام عملی نادرست است. چه برای کبری چه برای صدام.
**********
گلناز گفته :"شتر سواري دولا دولا نمي‌شه . وقتي مي گوييم با اعدام مخافيم يعني با اعدام هر انساني مخالفيم . ديگر اما و اگر ندارد"
*************
و یاثر گفته :"تاکید شما بر اعدام برای من خیلی عجیبه! در مورد کبری و امثالهم فکر کنم مشکلی نداشته باشیم اما مثلا از اعدام یه جنایات کاری مثل صدام هدفمون چی می خواد باشه؟ انتقام از اون؟ یا بخاطر خون رفتگان؟ یا اصلاح جامعه؟ چرا تصور وجود داره که فکر کنیم با اعدام فلانی انتقامون رو گرفتیم یا جامعه رو اصلاح کردیم. فکر می کنی بیماری که این افراد بهش دچار هستن فقط مختص این افراد هست. اینا فدایی اصلا ندارن؟ اگر اینها رو اعدام کنیم تکلیفمون با فدایی های مریضتر از اونا چی میشه؟ اگر ما این دید رو داشته باشیم و فکر کنیم که که مشکل ما با اعدام حل میشه سخت به اشتباه رفتیم. اینا برای فدایی ها میشن اسطوره و هزار تا مشکل دیگه.
اشتباهی که خیلی ها در اوایل انقلاب می کردن. حمایت از اعدام های اولیه عناصر پهلوی نتیجه چی شد. اگر یه جنایت کاری آدم می کشه اشتباه می کنه ما چی؟ ما هم باید اشتباه اونا رو بکنیم و آدم بکشیم.
نوع مجازات این جنایت کارها خود بحث طولانی داره ولی معتقدم اعدام اونا بی ارزش کردن خون و هزینه رفتگان بوده و بزرگترین اشتباه بک جامعه بود"
*****************

اما سوالی که من از شبح و بقیه عزیزان دارم :
"اعدام بد هست یا نه? "
بعبارت دیگر زشتی این عمل مطلق است یا نسبی؟
*****************
از آنجاییکه من صحبتهای گلناز و یاثر را نقل کرده‌ام لطف کنید اگر پاسخی برایشان دارید در وبلاگهایشان بگذارید. یعنی اینجا جواب ندهید. ممنونم


nana 1:45 @ Tue, 6 Jan 04

دوستان

به دسته خانمهای با ادب يه کرکس ملول هم اضافه شد .

اين کرکس عصبانی هم داره حرف از بی احترامی ميزنه .


کرکس ملول 1:30 @ Tue, 6 Jan 04

ميون اين همه آدميزاد کسی لايق تر از اين خانوم محترم نبود جواب منو بده؟شبح جان تعجب ميکنم به اين خانوم تذکرات لازم رو نميدی!!!!!ايشون داره بی احترامی ميکنه.اشکالی نداره از اين غربتی ها تو اين مملکت زياده که دائما کتاب لاپاشون باز ميکنن و ادای انتلکتولها رو در ميارن.سرکار خانوم ناناز مثل اينکه تنت برای کل کل کردن ميخواره.ميدونی که اگر يه مرد بخواد دهن به دهنت بشه چه حالی ميده . میخوای خودتو بی نسیب نذاری؟؟؟ مثل اينکه مزه اش خيلی وقته از يادت رفته.البته کسی که که بخواد دهنشو با دهن تو نزديک بکنه بی شک از همون تیپ آدمای که با جسد مرده ها هم آغوش ميشه.بيخود سعی نکن از من لب بگيری که به یه چشم بهم زدن لب ودهنتو به هم ميدوزم.زنيکه کمونيست.از کجا معلوم تو خودت از نيروهای نفوذی حکومت نباشی.شبح جان تو حتما با تجربه تر از اين حرفای که کسی بخواد بهت هشدار بده ولی کسانی که بیش از حد خشتک خودشونو برای حمايت از نظراتت پاره ميکن ٫ممکنه جاسوس و يا نفوذی باشن مگر اينکه اين خانوم و ديگران رو از قبل بشناسی و حرفاتونو قبل از اظهار نظر يکی کنين.در پناه خداوند يکتا


ارنستو چه گوارا 22:44 @ Mon, 5 Jan 04

کورش عزيز

وبلاگی را معرفی ميکنم که مربوط به يک مهندس سازه ايرانی متخصص زلزله است .
اطلاعات فنی مفيدی دارد و البته اطلاعات مورد نظر تو آنجا هست.
http://www.sadrizadeh.persianblog.com


كوروش 22:36 @ Mon, 5 Jan 04

دوستان كسی اطلاع داره كه در ايران صحبتی از كمكهای زيادی كه از كشورهای عربی ، اروپائی و ايرانيهای آمريكا برای زلزله زدههای بم شده يا نه. عربستان .. ٣بليون تومن، آمريكا تقريبا ١مليون دلار و صليب سرخ سوئد ١ مليون كرون كمك كرده اند. با اين پول ميشه صدتا بم ساخت ولی حالا اين پولا توی جيب كی ميره را خودتون حدس بزنيد. به سوئد هم سر بزنيد.


ارنستو چه گوارا 22:30 @ Mon, 5 Jan 04

سلام دوستان

نميدانم چرا حرفهاي سعيد عزيز من را بياد معلم تاريخي مي اندازد که انقلاب اکتبر را نتيجه فعاليت يک جاسوس آلماني بنام ولاديمير ايليچ لنين ميدانست. اگر هم به او اعتراض ميکردي شروع ميکرد به اخم کردن و بدوبيراه گفتن .البته بگويم که اکثرانقاد هاي سعيد درست است ولي راه حل هايش يکي در ميان درست است.

سعيد عزيز- انقلاب ياحتي تغيير آرام حکومت با اعتراضات مردمي را خود مردم آغاز ميکنند –خلاف نظر تو عملکرد انقلابيون در طي پروسه انقلاب بيش از آنکه عملکردي انقلابي باشد مي بايست عملکردي ضد انقلابي باشد تا خشونت هاي اين جابجايي قدرت به نفع انديشه مدني و دموکراتيک کنترل شود. اگر واقعآ فکر ميکني که با چند داد و بيداد روشنفکري قدرتي جابجا ميشود و مردمي به حرکت ميآيند که جهت آن حرکت مطلوب نظر تو نيست که بنظرم خيلي ساده انديشي که نيستي. اگر در وضعيت کنوني ايران اعتراضات گسترده در جهت تغيير وضعيت کنوني نمي بيني- که من هم چندان نمي بينم – از بابت کميت افرادي که به باور امکان تغيير شرايط موجود رسيده اند و نه از بابت بحران رهبري و يا کمبود سمبوليک و فرهنگ ما بازاي که ميبايست پس از انقلاب مشروطيت بوجود آيد که از بابت تنبلي روشنفکر ايراني و يا هر دليل ديگري بوجود نيامد ويا به اندازه کافي بوجود نيامد.

دوست من سعيد عزيز فکر ميکنم در اينکه تغييرات سياسي را نيروهاي اجتماعي بوجود مي آورند با من موافقي . دامنه اعتراضاتي که تو مشاهده ميکني از حيطه قسمت کوچکي از طبقه متوسط شهري فراتر و يا فروتر نميرود. کارگر که پياده نظام انقلاب است آنقدر در چنبره مشکلات رومرزه اش دست پا ميزند که فرصتي براي تفکر و تشکل برايش باقي نيست و ديگرمشکل کارگر ايراني اينست که که از کارگر بودن خود شرمنده است-نميخواهد کارگر باشد. کشاورز ايراني که ميداني از او مذهبي تر فقط خودش است. طبقات مرفه شهري نيز آنقدر در مناسبات ايجاد شده ج.ا. پس از دوره هاشمي غرق است که جز بوق زدن(مقصود بوق اتومبيل است) در جريان اعتراضات 18 تير هزينه اي نکرده است. اينکه مردم ايران از حکومت ناراضي هستند امري بديهي است ولي اينکه به باور تغيير حکومت رسيده اند از نظر من امري است که زمانش را من نميدانم و آنقدر خوش باور نيستم که برايش زمان مشخص- تعيين کنم و اصولآ زمانش را خود مردم تعيين ميکنند و نه چند روشنفکر معترض.

سعيد جان اينکه اعتراضي شود به اعدام دختري 18 ساله که با شوهر 58 ساله اش و مادر شوهر 90 ساله اش زندگي مينمود- را در سطح همان اعتراض بدان و نه بيش از آن. اينکه ميبيني رهگذر عزيز و يا هريک از ما گاهي مبالغه ميکنيم از بابت اينست که وظيفه خود ميدانيم که ايگونه عمل کنيم.


atash 22:21 @ Mon, 5 Jan 04

من هم يکی از مخالفان حکم اعدام هستم نه دولتيش رو قبول دارم نه غيرازآن را .. هميشه هم از اين می ترسم که هر حکومتی که درايران برسرکاربياید وخودش را دمکرات بگذارد لغو اعدام رادردستورکار خودقرارندهد وبرای اين کار دلايل جغرافيائی وقومی وملی ویا روی احساسات مردم حساب باز کند.. معتقدم مضرات اين عمل در جامعه باید افشا شود و گفت که تخم انتقام وکينه با تلافی اعدام به حساب پاک کردن فساد وجنایت راه حل نیست ونمی توان با این روش آن را پاک کرد ..
اين اجتماع نیست که اعدام را تحمیل می کند و می خواهد .حکومت ها هستند که آن را به عنوان يک امر پذيرفته شده در جامعه ترويج می دهند وتا زمانی که يک حکومت نه قوانينش انسانی هستند ونه برای انسان ارزشی قائل است هرجا که به بن بست رسيد وازنظر سياسی واقتصادی قادر نبود جوابگوی مردم ناراضي باشد فورا ودراسرع وقت مبادرت به دستور کشتن زندگی را می دهد.
تمامی نيروهای مخالف حکومت اسلامی به نظرمن بايد يکی از خواسته ها ومطالباتشان لغو فوری اعدام باشد .. درواقع با اين کار همه ما جلو کشته شدن خودمان را درفردای ايران ازحالا می گيريم ..
يادم هست چند سال پيش در يک مدسه از یک معلم شکايت کرده بودند زيرا با کمربند شاگردی را زده بود.. معلم برای دفاع ازخود گفته بود : هدف من جلوگيری از تکرار خطا بوده است ونيت بدی نداشتم . معلم به مدت ۲ سال از تدريس محروم گشت .. سوال من این است : آیا این حکومت هرگز کمر کسی راسر چهارراه ها با کمربند سیاه نکرده است ؟؟ چرا بايد خشونت دولتی مجاز باشد ؟ چرا ما باید درس محبت وانسان دوستی در کلاس های درس آن هم به خاطر خالی نبودن عریضه بدهیم درحاليکه حکومت مان از همان اول بر اساس خشونت وغضب پایه ریزی شده است ..؟
زندگی معنی پیدا می کند وبا ارزش می شود که در آن نه از فقر خبری باشد ونه جامعه نشاط خودراازدست داده باشد به این خاطر دنیای حبس وزندان برای بشر آن جامعه حکم سنگین را پیدا می کند . هیچ کس زندگی بسیارطولانی در یک چهاردیواری بسیار کوچک را دوست ندارد .. می خواهد شاد باشد .. لذت ببرد .. برقصد .. با خانواده اش قدم بزند سینما برود وهزار تفریح دیگر.. به همین خاطر است که در یک جامعه متعارف ودمکرات حکم ۱۰ سال زندان برای یک جانی بالاترين حکم می شود و به اعتراض می خواهد خودرا به کشتن بدهد زیرا افسوس می خورد که نمی تواند دنیای شاد بیرون را ببیند. ..


رهگذر ثانی 22:21 @ Mon, 5 Jan 04

برای این‌که گفت‌و گویِ‌مان در این‌جا، گفت‌وگویی سازنده باشد، شاید بد نباشد یکی دو سه اصلی را که من در این گفت‌گو رعایت می‌کنم، یادآوری کنم :

۱- من در پی متقاعد کردن کسی در این‌جا نیستم و آن را تلاش بیهوده‌ای می‌دانم. به ویژه بسیاری از کسانی که در بحث‌ها شرکت می‌کنند، فکر شکل‌گرفته‌ای دارند که با یکی دو نظر، در نظرخواهی‌یِ شبح نمی‌توان آن را تغییر داد.
به نظر من کسان زیادی و به‌ویژه از جوانان هستند که این گفت‌و‌گوها را دنبال می‌کنند، بی‌آن‌که در آن شرکت کنند. آن‌ها بهترین داوران گفت‌وگوی ما خواهند بود و انتخاب آن‌هاست که برای من مهم است.

۲- برای بهروزی‌یِ مردم و سربلندی کشورمان، می‌توان کارهای زیادی کرد. هیچ‌یک نفیِ دیگری نیست. کسی که براین باور است که باید کار فرهنگی کرد و یا گذر از سنت به مدرنیته را از راه جستجو در فرهنگ دیرین این سرزمین تدارک دید، این کارها را بکند. من یکی بخیل نیستم. من آن‌چه را که فکر می‌کنم بهترین راه برایِ رسیدن به ایرانی آزاد و آباد و شاد است طرح می کنم و به‌ویژه آنچه را که خودم می‌توانم در آن نقش کوچکی به عهده بگیرم. طبیعی است که دوستان دیگر، از نظر خودشان بهترین راه ممکن را پیشنهاد کنند.
سنجش و نقد نظر دیگری نیز به رشد خرد جمعی کمک می‌کند. اگر من بتوانم و مفید تشخیص دهم در آن شرکت می‌کنم.

۳- به باور من تقریباً هیچ یک از افرادی که در گفت‌وگوهای این وبلاگ شرکت می‌کنند، خواهان تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران نیستند. من فکر می‌کنم اگر همین فردا صبح که از خواب برمی‌خیزیم، ببینیم جمهوری اسلامی جای خود را به نظامی مثل نظام حاکم بر سوئد یا فرانسه یا ژاپن داده است، همگی ما خوشحال خواهیم شد.
امروز تنها تفاوت در برداشت‌ها از چگونگی‌یِ این دگرگونی، نظام جای‌گزین و بهایی که جامعه باید برای آن بپردازد و بهایی که خودما حاضریم برایِ آن بپردازیم، ما را از هم دور و یا به هم نزدیک می‌کند.
گفت‌و گو در این‌جا در حقیقت، یافتن یارانی است که در آن‌چه می‌خواهیم بکنیم همراه مایند. ممکن است هرگز ما با هم دیدار نداشته باشیم. اما، به عنوان مثال، من فکر می‌کنم در آن‌چه برای ایران و مردمش می‌خواهم، با شبح دست‌کم در قسمتی از راه، هم‌راهم. برایِ من همین کافی است. اگر روزی توانستم از نزدیک دست شبح را بفشرم و یا به روی آذر بوسه زنم، چه بهتر. حضور آن‌ها در نقطه‌ای از جبهه‌ىِ گسترده‌یِ مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی در ایران، که من هم خود را عضو آن می‌دانم به من نیرو می‌دهد.

۴- من نه عجله‌ای دارم، و نه این توهم ‌که همه‌چیز را در یک روز و در یک نظر می‌توان طرح و حل کرد. به این هم خواهیم رسید که دگرگونی‌یِ بنیادی‌ای که من از آن حرف می‌زنم، چگونه و با کمک چه نیروهایی ممکن است. بر سر ممکن بودن یا نبودن و یا درست بودن یا نبودن آن هم گفت‌وگو خواهیم کرد.

امیدوارم بتوانم با رعایت این اصل‌ها در گفت‌وگوی شما شرکت کنم!


Aria 22:13 @ Mon, 5 Jan 04

... شبحی ناز؛

.. فعلا که من حوصله نوشتن ندارم؛ ولی با حرفهای » سعيد عزيز « در کامنتهای شماره های ۵ و ۱۶ البته با نوشتن حواشی کوتاه تکميلی موافقم. خوشم می ياد شبحی عزيز که کم کم داری می فهمی سعيد و من و بسياری امثال ما از کدوم دردها و فلاکتهاست که می ناليم و فرياد می زنيم. دريابيد انديشيدن را و کسي گوشش بدهکار نيست. ///


ترانه 21:34 @ Mon, 5 Jan 04

٬مبرم‌ترين و فوری‌ترين نياز جامعه ايران عبور از اين انسداد مخرب است.٬
چه خوب گفتي شبح!
شرايط زندگي در ايران با اين انسداد مخرب يعني ج . ا. حركت روي دايره است . از هرنقطه شروع كني به همان جا مي رسي.
بايد از اين انسداد مخرب عبور كرد!
و
بايد براي نجات كبرا هم همين امروز تلاش كرد از همه دنيا كمك خواست!


eqball 20:34 @ Mon, 5 Jan 04

نوشته بودم: حکم اعدام٬ حبس ابد و شکنجه به هر دليلی بايد لغو شود اين قانون اساسی يک جامعه انسانی است. مبنای قانون نبايد دين و عرف و سنن و خضعبلات مذهبی باشد. نوشته بودم جامعه ای بايد ساخت که عشق جوهر رابطه زناشويی باشد . برای ساختن يک دنيای بهتر همين امروز با دستان خودمان بايد جمهوری اسلامی و سيستم سرمايه داری را برچيد. و نوشتم کاری که الآن در دستور هر انسان شريفی هست تا کبرا را نجات دهيم از امضا جمع کردن تا نوشتن و صحبت کردن و تا تظاهرات در هر کجا که ممکن باشد تا ... را شامل ميشود. نبايد بگذاريم اين خونريزان تاريخ به نام جامعه جان کسی را بگيرند( سرنوشت فردی را به فرد ديگر واگذار کردن عمق بوسيدگی قوانين خدا را بايد تف کرد). اگر کسی مدعی است اين گوی اين ميدان حول نجات کبرای دست هم را بگيريم و ج. ا. را مجبور به عقب نشينی کنيم. شبح تا اينجا گل کاشت. سازمان آزادی زن هم کمبينی را بيش ميبرد. از هر کس يک کار منحصر به فرد ساخته است. حکومت خدا را به مصاف طلبيم. عزيزان ما بيروزيم مطمئن باشيد.


eqball 20:17 @ Mon, 5 Jan 04

بيام وارد نميشود


آرمين گیله مرد 19:36 @ Mon, 5 Jan 04

سلام ... قتل و ترور ... وقتی من میکشم دليل خوب دارم و دارم يک حکم دولتی را انجام میدهم و کار خوبی میکنم اما اگر تو انجام دهی .... وقتی من با زور افکار و عقایدم را بهت ترويج میکنم عیب ندارد، اگر تو اینکار را بکنی تروریستی .... ما باید این طرز فکر را عوض کنیم.....


سعيد 19:17 @ Mon, 5 Jan 04

قابل توجّه رهگذر ثاني و همفكرانش:
يكي از نتايج مهم كنفرانس جمهوريخواهان لائيك و سكولار و دموكرات در برلين:
”ايران ما در شرايطي قرار دارد که جريان ديني در مقام حاکميت جمهوري اسلامي چه در داخل و چه در عرصهء بين المللي سمبل ها و نهادهاي خود را دارد. سمبل و تشکل هاي جريانهاي پهلويست هم مشخص است. تنها اين جريان جمهوريخواهي دمکرات ملي، لائيک و سکولار ايران است که چه در داخل و چه در خارج کشور عليرغم آن که بزرگترين کميت سياسي مردم ما را مي سازد، فاقد سمبل و تشکيلاتي در خور مي باشد. بهمين جهت آنچه در شرف تکوين است بايسته است که در مقام ضروريترين خواست مردم ميهن ما تلقي گردد.“
جالبه، آقايان تازه فهميدن كه واسه مبارزه و مشروعيّت راهشان نياز به يك ”سـمـبـل“ هم دارند! و سمبل هم كه يك امر معقول نيست تا بشود با چهارتا چرتكه انداختن تحليلي/فلسفي ساختش بلكه همان ”اسطوره“ مورد اشارة آرياست كه معلوم نيست قراره از كجا اخذش بكنند؛ چون با فرهنگ ملّي خويش ميانه اي ندارند! وحدت حول سرنگوني رژيم هم برغم تمام ناكارآمديهايش رهگذرجان آن اسطوره وحدت بخش سيميوتيكي، نشانه شناسانه، را به مبارزه نيم بند تو نميدهد؛ چرا كه اين مصيبتها كه تو مكرّراً هي ليستشان ميكني و انگاري ما ساكن ونوسيم و اين فقط شما هستي كه زميني ميباشي و مطّلعي همگي بنوبه خود تازه از مقوله استدلال و عقلانيّتند آنهم بفرض صحّت و دلالت. وضع موازي بردارهاي نيروي برانداز و عدم وجود يك سرانديشه وحدت بخش ملّي و نبود يك وجدان هوشيار فراسياسي/فراحزبي/فراعشيره اي در ميانشان متأسّفانه خطر آنها را به يك چالش جدّي واسه رژيم به آستانه سقوط بدل نميسازد. و امّا استحاله تدريجي رژيم بشكلي منفعلانه كه تو در انتهاي كلامت بهش راضي شدي و ميگي در ظرف چندساله آينده مثل سايه خودش ميايه آنهم با بخود آمدن مردم و شبكه هائي از همبستگي كه ميسازند معنايش جز اين نيست كه طرحي در بساطت مثل همه ديگر نيروهاي برانداز از خرد و درشت نداري و اين عين هشدار من بود كه تمام براندازان برغم جنگهاي ايده ئولوژيك و زرگريشان با هم در يك معنا مشتركند: راه حلّي در چنته ندارند! يعني مثلاً مباحث جالب خود تو با شخصي از آنطرف طيف يعني اسد؛ وجه محصّل نداشت و معلوم نبود سر چي با هم بحث داشتين!
باري، لابد ميدانيد كه حافظ بيتي جالب و هشدارين دارد ناظر به رازها و اسرار سياسي ـ اجتماعي آنهم با توجّه به روزگارش و شهوداتش از حاكم وقت شيراز، امير مبارز الدّين:
جريده رو كه گذرگاه عافيت تنگ است
پياله گير كه عمر عزيز بي بدل است
اينرا گفتم تا امثال رهگذرثاني آنهم كاملاً غافلانه با شيوه و سلوك عبوس و يأس تيپيك رومانتيك فرانسوي كه در پيش گرفته اند و كلّ جنبش و عقل ايراني را تا سقوط رژيم به فتور و رخوت كشانده و هر گفتماني را با مطالب كسل كننده و تكراري و بي برنامه خويش به ضلالت انسداد سوق ميدهند؛ بلكه ازين رخوت و بيحالي بدرآيند و بدانند تا آن لحظه مطالعات و پروژه هاي بسيار بر روي دوشمان است و بهتره به آنها همين الان كه وقت داريم كاملاً مسئولانه بپردازيم تا باز در بحبوحه بحرانها و در پيچ شتابهاي خطرناك وقايع آتي دچار يك ”يلتسين“ شارلاتان و فاميل فاسدش بيا تا ”پوتين“ جاسوس و تزارخو ساكن كرملين نشويم؛ آنهم بنام دموكراسي لائيك و كذا از صفات دهان شيرين كن و آب انداز!


nana 19:03 @ Mon, 5 Jan 04

زهگذر ثانی عزيز

با تمام حرفهای متنی که نوشته ای موافقم و فکر ميکنم لازمه اين بحث ادامه پيدا کنه .

و در تائيد حرفهات اينو هم من اضافه کنم .

يه مردی از طبقه صدم يه اسمانخراش افتاد پائين همينطور که با سر ميامد پائين هی تو دلش به خودش ميگفت تا اينجاش که خوبه .
( سو فار سو گوود )
اين وضعيت رژيم اسلامی است در حال حاضر .


nana 18:55 @ Mon, 5 Jan 04

کرکس ملول

خوب شبح جان بهت تبريک ميگم پای يه کرکس لاشه خوار هم به وبلاگت باز شد.

کرکس خان هنری که تو به رژيم نسبت ميدی همون مثال يه ديونه يه سنگ ميندازه تو چاه صد تا عاقل نميتونن در ارند .

اين نه ديوانگی و جنون اون ديونه را پاک ميکنه .
و نه عقل را از مردم .

فکر کنم ملول بودن تو از اينه که چرا مردم عوض اينکه سرشون را بندازن پائين و برن مدرسه و به علی گفت مادرش روزی ياد بگيرن .
ميان تو اجتماع و تو کارهائی مثل .
فساد رژيم - اعتياد - فحشا - زجر و شکنجه
جوانان و ازادی خواهان - اعدام های دسته جمعی - دزدی و چپاول ثروت ملی - بيکاری
فرستادن پول اين ملت بدبخت به سازمانهائی چون حماس - خريد و فروش دختران - بستن روزنامه و......
دخالت ميکنن.

برای توی کرکس
سار از درخت پريد = مساله اصلی
زور و استبداد = مساله فرعی

چون ثابت کردی که کرکسی يه کم صبر کن بزودی لاشه های اخوندای زيادی برای تغذيه ات توسط مردم در اختيارت قرارخواهد گرفت
يه کم ديگه صبر داشته باش .


از ترس زبون دراز معروف س 17:46 @ Mon, 5 Jan 04

يادش بخير اون روزا که بی دغدغه اينجا کامنت می ذاشتيم. نه دعوايی بود نه مزاحمی. الان تا يکی مياد حرف بزنه سعيد از اون طرف يه مشت مزخرف بارش می کنه يا اون يکی گير می ده به چپ و می خواد جد و آباد شهدا را بکشه جلوی چشم همه و هيچ حرمتی نذاره واسه مبارزه و اونايی که رفتن و نيستن بين ما. خوش به حالشون که نيستن. يادش بخير.


17:36 @ Mon, 5 Jan 04

لويه جرگه افغانستان پس از بيست و دو روز به کار خود پايان داد.
قانون اساسی افغانستان تصويب شد. زبانهای رسمی افغانستان پشتو و فارسی است اما در کنار آن، زبانهای ديگر مانند، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، نورستانی و پشه ای در مناطق خود به عنوان زبان سوم رسميت دارند.
در ايران هم بايد زبان تركى و فارسى توامان زبانهاى رسمى دولت مركزى ايران باشند و زبانهاى ديگر مانند عربى٫ لرى٫ كردى٫ بلوچى٫ تركمنى و ...در مناطق خود به عنوان زبان سوم رسميت داشته باشند.


کرکس ملول 17:14 @ Mon, 5 Jan 04

از زمانی که داستان افسانه نوروزی و احمد باطبی رو الم کردین خیلی نمیگذره .شما خود از ایادی این حکومت هستید که با به کار گیری از اعواطف وهیجانات دوران بلوغ جوانان و نوجوانان آنها را در جریانی خروشان قرار میدهید که کاملا گذراست و خیلی زود فراموش میشه و باعث میشه تا از مسائل اساسی و بنیادی غافل بمونن.تا حالا چند دفعه تو این مملکت احساساتی و هیجان زده شدین و کور کورانه در مسیر جریانی قرار گرفتین که از نتیجه اش بی اطلاع بودین؟؟؟؟من که میگم این خودش یک جور هنره که یه دولت یا حکومت بتونه تمام افراد جامعه رو به شکلی ماهرانه وارد جریانات سیاسی و اجتماعی بکنه که هیچکس نتونه پی به عواقبش ببره. حتی اونای که سابقه ی فعالیتهای سیاسی داشتن و یا کسانی که خودشونو تو مسائل سیاسی و اجتماعی پیش کسوت میدونن هم به شکلی یا تحت تاثیر قرار میگیرن یا با این همه هوش و ذکاوت مثال زدنی شون گول میخورن.از انتخابات آقای خاتمی گرفته تا استقبال از شیرین عبادی و کمک به زلزله زده ها.واقعا که مردم ساده ای داریم ولی نمیدونم به اعتبار کدوم معلومات و دانش٬ انقدر ادعا داریم.خوش به حالتون که بازم اعتماد به نفس دارین و هنوز پز فرهنگ و تربیت مدنی رو میدین.واقعا دستتون درد نکنه تا زمانی که دچار این جور هیجانات میشین دولت هم با خیال راحت میتونه تو جوامع بین اللملی برای سیاستش در قبال مردم تبلیغات مثبت بکنه.دمتون گرم.عوض این حرفا جوونا رو کمی به مطالعه و کسب علم ودانش تشویق کنید.اگر کسی به اصل زندگی اش بپردازه مطمئنا از فرعیات دور میمونه.اعدام در خیلی از جاها اجرا میشه زور و استبداد هم خیلی جاها به چشم میخوره تمامه این مشکلات کما بیش در خیلی از ممالک دنیا وجود داره ولی این باعث نمیشه مردم از حرکت اصلی باز بمونن و دائما به فکر زندانیان اعدامیها و شکنجه دیده ها باشن.اگر نیت خیری در انتشار دیدگاهاتون دارید جوونای این مرز و بوم رو برای کسب هر بیشتر علم ودانش تشویق کنید.


امير حسين 15:49 @ Mon, 5 Jan 04

گزارشی تکان دهنده در مورد قاچاق دختران و فروش انها ..................
عزيزم من دنبلا يه وبلاگ می گردم که مال يه خانوم معلم هستش که تو روستا يا شهرستان تدريس می کنه و بک گراند قالبش يه کاغذ کلاسور هستش و نوشتحاش تماما رويه خط زمينه هستش


m 15:25 @ Mon, 5 Jan 04

آنهمانی محترم
برای اينکه بيش از اين پيشداوری نکنيد بايد بگويم که:
۱-مثل اينکه من خودم از بی ربط بودن حرفم با موضوع امروز از شبح عزيز معذرت خواسته بودم( می بينيدکه چه عجولانه قضاوت کرديد؟)
۲-حرف من در ادامه بحث موجود در کامنتهای مطلب قبلی بود.
۳ـ اگر دقت ميکرديد متوجه ميشديد که من حکم صادر نکردم بلکه گفتم ؛متوجه شدم؛
و در اخر هم سوآل کردم.
۴- با پوزش مجدد از شبح عزيز که مجبور شدم اين توضيح را بدهم. صبر خواهم کرد تا موقعی که شبح در اين مورد مطلب بنويسد


آنهماني 15:09 @ Mon, 5 Jan 04

ام محترم
لطفا ميشود بفرماييد :
۱- اين نظر شما چه ربطی به مصیبت کبراکه موضوع بحث است دارد.
۲-چگونه اين حکم کلی را برای (همه) چپها صادر میفرمایید که :دوستان چپ حتی نظرات غير خودی را نمی خوانندو نمی شنوند؟
۴- حالا که دوستان چپ نظرها را نمیخوانند چرا قبل از ارتکاب جرم دیگری پیشداوری میکنید که شائبه تعصبات کور در بحث و قضاوت چپها هست؟ که میفرمایید :چه برسد به اينکه روی ان تامل کنندو بدور از تعصبات کور بحث وقضاوت کنند.

۵- اگر پیشداوریها و مشغله حکم صادر کردن شما اجازه میدهند برای دیدن تفاوت انواع گرایشات چپ با همدیگر و با سایر گرایشها به اساسنامه و اسناد آنها مراجعه کنید .
۶- پلورالیسم از نظر شما محکوم که نیست ؟هست؟
۷- اگر کسی از شما بپرسد شما با یک قاضی شرع چه تفاوتی دارید که اولا پیشداوری میکنید دوما مدعی العموم و قاضی و بقیه عناصر همه تنها خودتانید البته بجز متهم که چپها هستند سوما بر اساس پیشداوری حکم کلی صادر میکنید و ... چه میگویید؟


m 14:23 @ Mon, 5 Jan 04

با احترام فراوان به شبح عزيز
من متوجه شدم که دوستان چپ حتی نطرات غير خودی را نمی خوانندو نمی شنوند .چه برسد به اينکه روی ان تامل کنندو بدور از تعصبات کور بحث وقضاوت کنند.
ميشه بگين تفاوت شما با ديکتاتوری اسلامی چی هست پس؟؟
* شبح عزيز ببخشيد که خارج است بحث امروز بود . تکرار نميشه.
اما خوب خيلی سوالات تو ذهنم بود که البته با ديدن بحث های اخير خيلی چيز ها برام روشن شد . مرسی از وبلاگ روشنگرشما


رهگذر ثانی 14:07 @ Mon, 5 Jan 04

شبح عزیز!

برای‌ این‌که در کشور عزیزمان ایران، کبراها چنین سرنوشت مصیبت‌باری نداشته باشند، باید به حیات مصیبتِ کبرایی که دامن‌گیرمان شده است، یعنی جمهوری اسلامی، پایان داد.
تنها مرگی که از آن زندگی می‌روید، مرگ جمهوری اسلامی است.
برای ملانقطی‌ها! اشتباه نشود من از مرگ یک نظام می‌گویم نه از مرگ انسان‌ها! انسان‌هایی که چه بسا در درون این نظام، انسانیت خود را وانهاده باشند. من از مرگ حتا چنین انسان‌هایی نمی‌گویم. از مرگ نظامی می‌گویم که در چنبره‌یِ مرگبار خود با هرچه که نام زندگی و انسان دارد، دشمنی می‌ورزد.
من از مرگ نظام جمهوری اسلامی می‌گویم!باید به آن بیندیشیم!

پیشاپیش هم به دوستانی که ممکن است بگویند باز هر چیزی را به سیاست وصل کردی و مثل یک بیمار، همواره مسئله‌یِ سرنگونی را مطرح می‌کنی، بگویم که متاسفانه مسئله‌ای مثل فاجعه‌یِ بم و یا بی‌عدالتی‌یی مثل سرنوشت کبرا رحمان‌پور، مسئله‌ای است اجتماعی و در جامعه‌یِ امروز از یک مسئله‌یِ اجتماعی نمی‌توان حرف زد، بدون این‌که از قدرت سیاسی در جامعه، که کلید اصلی تنظیم بسیاری از چیزها در دست اوست، حرف نزد!
این به معنای ندیدن عوامل بی‌شماری که در یک پدیده‌یِ اجتماعی تاثیر دارند، نیست. بل‌که دیدن عامل اصلی است که دگرگونی‌یِ آن، خود عامل دگرگونی‌یِ دیگر عوامل موثر در یک پدیده می‌شود.

گرچه در پیش گفته‌ام، بازهم تاکید می‌کنم، به باور من، دگرگونی‌یِ بنیادی در ایران، تا انتخابات و یا پس از انتخابات رخ نمی‌دهد و اگر حادثه‌یِ پیش‌بینی نشده‌ای رخ‌ندهد، روی‌کار آمدن یک جمهوری دموکراتیک و لاییک به جای جمهوری اسلامی در ایران، در چند سال آینده خواهد بود.
این امر را در جریان چالشی که از فردای انقلاب ۱۳۵۷، بین جمهوری اسلامی و مردم آغاز شد و امروز شتاب رشدیابنده‌یِ بی‌سابقه‌ای گرفته است، باید دید. هر روز که از این چالش می‌گذرد، جمهوری اسلامی نیرویش به تحلیل می‌رود و نیروی مردم رشد می‌یابد.
در دوره‌ای از این چالش، جمهوری اسلامی در اوج قدرت خود، هرچه توانست مردم و نیروهای مردمی را سرکوب و کشور را تاراج کرد. کشتارهای دهه‌یِ شصت، جنگ، و تاراج‌های «سردار سازندگی»، اوج دوره‌یِ قدرت جمهوری اسلامی است. اما مقاومت مردم، و به‌ویژه زنان و جوانان در تمام این سال‌ها و کارگران که در سال‌های اخیر با نیرویی هر روز فزاینده، به آن‌ها پیوسته‌اند، تعادل نیرو را در جهت مردم تغییر داده است.
به باور من این تعادل نیرو با سرعتی شگرف به نفع مردم در تغییر است و وظیفه‌یِ همه‌ی نیروهای آزادی‌خواه و عدالت‌طلب است که به این سرعت شتاب بیشتری بخشند، تا لحظه‌یِ نهایی مرگ برای جمهوری اسلامی.

یک نگاه به فاجعه‌یِ زلزله بم به سادگی این تغییر در تعادل نیرو را نشان می‌دهد. در هیچ دوره‌ای، از طرف مردم بر مسئولیت مستقیم قدرت سیاسی در یک فاجعه‌یِ اجتماعی، این چنین انگشت گذاشته نشده بوده است. و در هیچ دوره‌ای، ابتکار مردمی برای یاری‌رسانی، که به روشنی بر بی‌اعتمادی به قدرت سیاسی اشاره دارد، این چنین گسترده نبوده است. به همین دلیل، شرکت در بازخواستِ از قدرت و شرکت در تشکل‌های مردمی برای یاری رسانی، وظیفه‌یِ همگی‌یِ ماست در راستایِ تغییر تعادل قدرت.

گام مهمی که در دگرگون‌کردن تعادل قدرت به نفع مردم در پیش رو داریم، که حتا می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد و آن حادثه‌یِ پیش‌بینی نشده را به وجود آورد، مسئله انتخابات است.
به باور من، نگاه‌کردن به مسئله‌یِ انتخابات از این زاویه است که مسئله‌یِ تحریم را به سلاحی کاری در نبرد بین جمهوری اسلامی و مردم در می‌آورد.
آرزویِ من این است که جمهوری اسلامی از این انتخابات آن‌چنان ضعیف بیرون آید که دیگر تا دفنش در گورستان تاریخ به زمان زیادی نیاز نباشد!


سعيد 14:01 @ Mon, 5 Jan 04

۱. شبح: ”بلوغ فکری و احساسی جامعه ما . . .عبور ازين انسداد مخرب است.“

سعيد: آفّرين! گرفتين شبحي داره چي چي را تعليل ميكند؟! مشكل ”رضايت“ را! دمش گرم؛ اين بهترين/سازنده ترين زاويه برخورد است در متن متين شبح جان در رابطه با مقوله ”انسداد مخرّب“ و بايد حسابي روش كار تئوريك و استراتژيك نمود و حالا صرفنظر ازين رژيم آخوندي بايد يكسري مكانيسمها و كانالها و روزنه هائي را جست كه ”رضايت“ يا همانا هارمونيك، Synchronization، شدن انتظارات مردم از دولت دموكراتيك آينده و واقعيّت توانائيهاي دولت در عمل،Delivery، درست مثل رابطه فرزندان شبح باشد از نتيجه مديريّت مادر و پدرشان در تدبير امورات منزلشان. بهمين سادگي!
۲. همينطور است اشارة نامستقيم امّا صواب شبح جان به اصالت عدالت در مقابل يكسري قوانين خشك؛ حالا منشاء گرفته از هر منبع كوفت و زهر ماري! يعني در كلّ متنش درباره قضيه كبري خانم داره تلويحاً به حكّام ميگه كه اگه شما بفكر همان تاج و تخت سلطنت تخمي و غصبي خودتان نيز باشيد بصرفتان است كه دستگاه قضايتان و احكامش در خدمت عدالت باشد و نه بالعكس! و منظورش از عدالت هم نه آن مفهوم متعالي مبتني بر موازين حقوق بشرانه و انساندوستانه امروزين است كه در ضمن بوضوح دور از دسترس ذهنيّت كهنه و لگاسي شده نوع ”فقاهتِ تكليفي“ اخانيد است؛ نخير، بلكه يك مفهوم سردستي و محسوس: برخورد با خاطي بايد با وجدان عمومي و ملاحظه حدّاقلي فطرت عدالتخواه در همين مردمان ساكن فلات ايران در يك تناسب تلائمي بوده باشد كه مثلاً اجراي فلان حكم از جانب دستگاه حاكمه در نزد ذهنيّت آنها عين عدالت تلقّي بشود. شايد شبح يك چنين ملائمتي/توافقي را در بحثش راجع بنوع پوشش/حجاب در ميان يك قوم و يا ملّت داشت؛ منتها اشتباهش اين بود كه از آن با واژه زمخت ”اكثريّت“ نام برد و در من يكي مثلاً ايجاد آلرژي نمود. خوب اگر منظورش اين بود كه ظاهراً روايت است از قول معصوم كه: ”الحجاب؛ اي رعايتة العرف :-) = حجاب همان رعايت عرف پوشش است! باري، شبح به اين عقل سليمي؛ آنهم پس از فاجعه بم نوبره واللّه :-)
۳. در نگاهي متعاليتر و نابتر يا ترانزندنتال نسبت به مقوله ”عدالت“ بايد رفت سراغ حافظ خودمان. ميدانيد دولتِ حيقيقي و مطلوب از نظر حافظ راز چگونه صورتبندي شده است:
دولت آنست كه بي خون دل آيد به كنار *** ورنه با سعي و عمل باغ جنان اين همه نيست

فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد *** دگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد
دولت بشدّت خونريز حاكم بر جمهوري اسلامي انگاري يك اصرار عجيب و دراكولائي بخونريزي دارد؛ و پارادوكسيكال اينكه رفتار فوق بقول حافظ كاملاً نامسيحائي، نا پيامبرانه، است. مسيح (اينرا به سياوش جان آنهم بعنوان يك ضدّ مثال ميگم كه رابطه خدا را در كامنتهايش ذيل مقاله قبلي شبح و ناشيانه به عمري بندگي و طاعت محض مستبدّانه منوط نمود) دست بر قضا در همان گهواره و بي هيچ عملي/عبوديّتي واسه خدا پيامبر بود و بزبان وحي و قدسي و رحمت آور با جهانيان خفته سخن همي گفت. يعني مقام پيامبري بيشتر يك استعداد و ناشي از جود/سخاوت/كَرَمِ الهي است تا اصولاً ربطي به پاداش عمل و عبادت متصلّب و سلوك معاوضانه و دو دو تا به چهارتاي سودجويانه از آندست مطالب سياوشي داشته باشد. حالا دولت، هر دولتي و بطريق اولي دولت ديني، به تبعيّت از ميمِ حافظ و نگاهش به مسيح نبايد خود را طرف خصومت و خونِ مردمان بكند و وقتي به اين خبط دچار ميشود بجاي يك ارگانيسم عدالتگستر به يك دراكولاي منتقم دگر ديسي مي يابد. و اين خيلي بده كه شهروندان از سر ترس نسبت به مجازات دولتي و يا شرطي شدن بسان سگهاي پاوولف از ارتكاب فعل خطا در حقّ يكديگر پرهيز بكنند! چنين دولتي بفرض موفقيّت در گياهي نمودن شور زندگي انسان عصيانگر آنچنان نابهينه و غير دموكراتيك ميشود كه ضمن نامقرون بصرفه شدن فلسفه وجودي خويش در تنظيم و تنسيق حيات پيچيده اجتماعي شهروندانش؛ مشروعيتّ داوري و مديريّت خويش را نيز در كل از دست ميدهد!


شکارچی 13:15 @ Mon, 5 Jan 04

سلام شبح عزيز
مرا گر خود نبود اين بند
شايد بامدادی همچو يادی دور و لغزان ميگذشتم از طراز خاک سرد پست....
جرم اينست...
جرم اينست...

... و شاید جرم کبری نیز...


هاله 12:50 @ Mon, 5 Jan 04

سارا جان چرا نميتونيم کاری کنيم؟


سميه 12:49 @ Mon, 5 Jan 04

کاش ميشد يکم بيشتر به اين وقايع فکر کنيم یعنی جان انسان اينقدر ارزش نداره ؟اگه هر جرم و حنايتی رو ريشه يابی کنيم اينقدرراحت به هر کسی برچسب بزهگار و جانی نميزنيم ....اگر من هم به جای کبری بودم بعيد نبود همين کار رو بکنم که کبری قطعا در شرايط عادی نبوده و قطعا هم آدمکش و گناهش فقط اينه که در اون شرايط قرار گرفته و من قرار نگرفتم ...


سارا 12:38 @ Mon, 5 Jan 04

هيچ کاری از دست هيچ کی برنمی آد ‌!‌متاسفانه






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1260
تعداد نظرات: 26554
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 19, 2006 12:27 am


از کجا آمده‌اند؟