|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دوشنبه، 15 دیماه 1382 | January 05, 2004
● مصيبت کبرا
در هياهوی ماتم زلزلهی بم ماجرای اعدام کبری رحمانپور بهگوش نرسيد. اعدامی که خوشيختانه به علت عدم آمادهگی مامورين زندان اجرا نشد و 15 روز به تعويق افتاد.
لطفا برای دیدن انیمیشن تحریم انتخابات روی این لینک کلیک کنید
آریای عزیز فقط بگم که ۵صفحه برات نوشتم و اشتباهم این بود که در ماکرو وورد انرا تایپ نکردم که همه را از دست دادم من در آینده سر این موضوع صحبت خماهم کرد با پوزش زیاد که ترا در انتظار گذاشتم موفق باشی
... به ترانه عزيز در کامنت شماره ۱۲۶؛ ... راستش را بخواهی ترانه عزیز؛ وبلاگ » .حهانخانه « به من تعلّق ندارد. اين وبلاگ را دلبستگان و دوستداران و .حوانان علاقمند به مسائل فکری و فرهنگی ايران ساختند و به من هديه کرده اند که برايشان در آن، هفته ای دو بار برخی افکارم را به زبانی همگانفهم و ساده بنويسم. يعنی اونقدرها وبلاگ فنّی و تئوريک نيست. بحثها و انديشه هايم را در باره فرهنگ ايران در يادداشتهای مفصّلی تلنبار کرده ام که مشغول فراترانديشی و ويرايش آنها هستم تا در فرصت مناسب منتشر کنم. آدرس ايميلم را اين بار نوشته ام و مي تواني از آن طريق مکاتبه داشته باشی اگر دوست داري. ///
آرياي عزيز خسته نباشي!
... به رهگذر زندگی در کامنت شماره ۱۲۴ .. از توجه ات سپاسگزارم دوست عزيز. من آن کتابی را که گفته ای متاسفانه نه نویسنده اش را می شناسم نه آن را خوانده ام. خوشحال می شوم اگر جستارهایم را بخوانی و نظراتت را يا پرسشهايت را اگر مفصّل هستند برايم ايميل کنی و اگر مختصر هستند و شبحی ناز اجازه می دهد من ورّاجی کنم در همين وبلاگ شبح مطرح کن. تلاش می کنم در حد آگاهيهايم به پرسشهايت حتما پاسخ دهم. مرسی عزيز. ///
آریای عزیز ترجیح دادم یکسری از موضوعات پژوهشی ات را بررسی کنم تا با نگا هی روشنتر اندیشه انتقادی را بکار گیرم . اگر به این تریبون دوباره بر میگردی بهم بگو تا نقدم را مطزح کنم.در ضمن آیا کتاب cmmunicative reason&madival iranian thought نوشته کامبیز سخایی را میشناسی. به هر حال تو نگاه تازه ای به اسطوره داری که بسیار گیراست و حقیقتا آفرین بر تو
سعيد گرام (۱۱۰ و ۱۲۲ )...
A.S ۱۰۷گرام و ايكس جان۱۱۸(كه ميتوانم تا حدّي حدس ميزنم كي هستي!!!)؛
... به دوست گرامی در کامنت شماره ۱۱۸؛ .. دوست عزيز!. نميدانم شايد شما حواستان خوب جمع نيست يا اينکه من خيلي دشوار حرف می زنم. در باره روش مارکس نمی توان فقط به آغاز کتاب کاپيتال استناد کرد يا حواشی لنين و انگلس بر آرا مارکس. نيک می دانی که کتاب کاپيتال در مقاطع مختلف و تغيرات فکری مارکس نوشته شد. مثلا همان آغاز کتاب که شما به آن اشاره می کنيد، بار فکری بيشتري دارد و هر چقدر که به قسمتهای ميانی و انتهائی کتاب کاپيتال می رسيم بهتر می توان وضوع و درهمريختگی ذهنيّّت مارکس را در تحليل مقولات اقتصادی ببينيم. ( حال بماند که مارکس از همان ابتدا با وارد کردن مقوله ی » ارزش= اخلاق « در تحليل مسائل اقتصادی به تحريف و تقليب و ساده نگری در شناخت روان پيچيده ي انسانها رو آورد و به شدّت به زحمات خودش آسيب رساند. ). اگر شما اصرار داريد که برغم توضيحاتم به آوردن متن آلمانی نيز کوشش کنم و کلمه به کلمه با ترجمه ی زنده ياد » اسکندري « مطابقت بدهم، حرفی ندارم. فقط آيا مطمئن هستی که با آوردن متن اصلی و توضيح دوباره من، شما از ايمان مثلا به آراء مارکس رو برخواهيد تابيد؟. در باره ی پذيرش تاويلهايم نمی توانم ديگران را مجبور کنم؛ بلکه هر کس می تواند از تاويلاتم به خويشانديشی و فراتر کاويدن و ژرفنگری انگيخته شود . قصد تحميل و تلقين نظراتم را ندارم دوست عزيز؛ بلکه تلاش می کنم به بازگستری و بازشکافی و شکوفايی و بالندگی تخمه ي » ايده ها = سرانديشه هايی « رو آورم که در بستر فرهنگ ايرانی وجود دارند و ما مسئوليم که در باره ي آنها بينديشيم از بهر شناخت » بود « خودمان. بحث بر سر تصديق و نصّ قاطع نيست. مهم همانا کاربست نيروي فهم و شعور و تشخيص فردی ما در دريافتن و فهميدن مغزه ي اساطير و آراء متفکّران و شاعران و نويسندگان نامدار ميهنمان است چه به زبان فارسی چه به زبان عربی. ايده هاي حکومت و دولت و اقتصاد و حقوق و امثالهم، دقيقا در همين بذر سان بودنهاست که در هر فرهنگی وجود دارد فقط بايد آنها را شناخت و پروريد دوست عزيز. برای مثال ايده ي حکومت فراسوی کفر و دين در همان اشعار » عطّار نيشابوری « هست. فقط ما دلير و گستاخ و مايه دار نيستيم که از اشعارش بتوانيم آن ايده را بزايانيم. مشکل در خود ماست نازنين. ما بايد راهی را برويم و خيلي هم شتابان و دقيق و ژرف که ديگران رفتند و دارند هنوز مي روند مثل کاری که يونانيان و اروپائيان کردند و هر روز نيز آن ايده ها را بهتر و کاملتر و زيباتر از متون مختلف خود باز می انديشند از بهر بهزيستی مردم سرزمينهايشان. در باره ی منابع پرسيده اي. بايد بگويم که منابع بسيار زيادي در زمينه ی فرهنگ ايرانی به زبانهای پهلوی و فارسی و شاخه های مختلف زبان فارسی و لهجه ها و بويژه زبان عربی وجود دارد که شمارش آنها سرسام آوره. اميدوارم اين دفعه توضيحم رسا و کافی باشد. در باره فلسفه ی مالکيّت هم خواهم نوشت. فعلا حوصله ندارم باور کن. ///
جناب ايكس در ۱۱۸؛
آتش عزيز اعتراض شما به حکم اعدام دموکراتيک ترين عمل ممکن است –در هر جاي دنيا از جمله ايران . تعميم شما از مفهوم "حق حيات" به " اعدام نه" از اعتراض به اعدام هم انساني تر و دموکراتيک تر و راديکال تر است . اينها دستاورد هاي بشري است که شما سعي داريد براي ايرانيان مطرح کنيد . دستت درد نکند عالي است .من انتظار داشتم شما روش من را براي اين تغيير اينگونه تصحيح کنيد : حکم اعدام ملغي شود ولي امکان اعتراض به اين امر هم فراهم شود و اگر زماني عده اي به طرفداري اعدام اعتراض کردند و بعضي از آنها راديکال شده اسلحه بدست گرفتند- بدليل داشتن انگيزه هاي مذهبي– مشکل جديد را با روشي کاملآ دموکراتيک حل کنيد.اين هم روشي است که معمولآ انگلستان بکار برد مثلآ در مورد ايرلند. از نظر من روش بازخوردي دموکراتيک ولي پر هزينه است. دوست من بحث من و شما بحث اعدام خوبست و يا بد- نيست .بحث من و شما بحث پذيرش است . پذيرش هر مفهوم انساني مانند "اعدام را ملغي کنيد " و يا از آن انساني تر يعني" سوسياليزم" ميبايست پذيرشي اخلاقي از طرف تمامي آحاد جامعه باشد وگرنه همان اتفاقي مي افتد که در بسياري از کشورهاي سوسياليستي افتاد . شما ميگوييد آنها اشتباه کردند و کاپيتاليسم را بجاي سوسياليسم غالب کردند ولي فراموش ميکنيد که من و شما نه خيلي باهوشتر از رهبران انقلاب اکتبر و چين وکوبا ونيکاراگوئه هستيم و نه خيلي انسانتر. اگر همان روند را بکار بريم مسلمآ به نتايجي بدتر ميرسيم.تنها برگ برنده ما استفاده از روندي متفاوت است . برگ برنده ما آموختن از اشتباهات آنان است . از تاريخ بايد آموخت. سوسياليزم در اولين تجربه اش شکست خورد ولي در دومين تجربه ......... آينده نشان ميدهد.
سعید عزیز
چه گوارا عزيز ..
آتش عزيز از نظر من هر تغييري ميبايست روند دموکراتيک خودش را طي کند حتي اگر نتيجه آن نادرست باشد. چون با همان روند دموکراتيک ميتوان آنرا تصحيح کردو دوباره تغيير داد. ولي اگر تصميمي بدون روند دموکراتيک اخذ شود براي تغييرش روندي انقلابي نياز است .اين همان لوپي است که کشور ما صد سال است تکرار ميکندو نميفهمد اشکال کجاست. خصوصآ در مورد قوانين که از نظر من نسبي است و وابستگي به فرهنگ و باور جامعه دارد ميبايست بررسي هاي تخصصي تر انجام گيرد و محتاطانه عمل شود. اصولآ فرهنگ قديمي تر و پيشرفته تر ضرورتآ انساني تر نيست .اين را در مقوله مقايسه موزامبيک و ايران ميگويم. مثال ساده ترش زلالي و پاکي يک روستائي در مقابل يک شهري با مدنيت بالاتر است.اگر مبنا را بر پيشرفت =انسانيت بگذاريم که در نتيجه ايالات متحده ميبايست انساني ترين کشور دنيا باشد که اينگونه نيست. دليل ديگر محتاط برخورد کردن با مقولات حقوقي همين رسوبات فرهنگي 7000 ساله است که ضرورتآ هم عامل مثبتي نيست.بدين ترتيب در جوامع ساده اي مانند موزامبيک اين امر بسيار ساده است در کشوري با 226 سال تاريخ مانند آمريکا اين امر از آنهم راحتر است و در کشوري مثل ايران ممکن است تغييرش ساده باشد ولي تبعاتش بسيار زياد است.
ايست آقای Prof!
ايست آقای Prof!
nana۴۵؛
شبح جان مرسی از توجه تان . من البته حکمی صادر نکردم. اما خوب اين برداشتی بود که از رفتار دوستان شما در مدت نسبتا طولانی که وبلاگ شما را می خوانم داشتم .
چه عزيز۹۲ .. نوشته ات را الان ديدم مثالت به بحث ارتباطی ندارد من ازلغو اعدام حرف زدم نه رابطه دکتر وبيماری که مرضش ناعلاج هست واورا می کشد..
به A.S گرام؛
يک نامه دقيق و مستند در رابطه با زلزله بم :
سلام سیاوش عزیز
سعيد عزیز ... (۱۰۵)
... برای رهگذر زندگی در کامنت شماره ۱۰۳؛ .... دوست گرامی!. نخست بگويم که من هرگز رعيتها را تحقير نکرده ام؛ بلکه به يکی از ضرب المثلهای ايراني اشاره کرده ام تا منظورم را بهتر تفهيم کرده باشم. در باره رابطه اساطير و زندگی و غيره و ذالک نمی توانم در اين جا توضيح بدهم؛ زيرا بحث مفصّل و فنّی و بغرنجزايی خواهد شد. فقط اشاره بکنم که مسئله ی بهره کشی و سودخواهی و کابيتال از زمانی در ذهنيّت و روان انسانها، چهره های خشن و زمخت و آزارنده گرفت که مناسبات انسان و گيتی و کائنات از هم گسست و غارت جهان و زندگی، سرلوحه برنامه های بشر قرار گرفت. ريشه يابی اين مقوله به زايش » ميترائيسم « در ايران و ايده ی قربانی خونی باز مي گردد که امتداد خودش را در مذاهب سامی و از آنجا در تفکّر راسيوناليستي اروبايی تا امروز ادامه داده است. مقوله ی » راسيو « در انديشه های متفکّران و فيلسوفان و تئولوگهاي باختر زمين به قطعه قطعه کردن و ريز ريز کردن و بريدن هر چيزي از تماميّت و کّل آن از بهر قطعيّت محاسبه بذيری مسائل و رويدادهای زندگی و گيتي و انسان باز مي گردد. روند بريدن و شقه شقه کردن از اسطوره ی » ميترا « آبشخور خود را می گيرد که با شمشير به بريدن و تکه تکه کردن زمين براي چيره شدن بر آن تلاش دارد. البته اين را هم بگويم که زمين در تفکّر اسطوره اي، همان مادر است. برای يک مادر، تمام فرزندانش برغم گوناگوني کاراکتر و اختلاف و ناهمگوني، همچنان فرزند مي مانند و بخشی از وجود او هستند و هستی آنها را در يک کلّ همبسته در مي يابد و مي بيند؛ نه وجودهائي مجزّا از هم. درک اين تصاوير اسطوره ای و راه يافتن و تلاش برای فهميدن و تاويل آنها کار آساني نيست. نياز به سالها مطالعه و نرمشهای عميق فلسفی - تئولوژيکي دارد. مسئله ی غارت جهان و کابيتاليسم و سودخواهی و خونريزي را نمی توان با موعظه و خط و نشان کشيدن و انقلابهای خونين و امثالهم برطرف کرد. هر ملّتي با انديشيدن در باره ی ريشه های غارتگريست که می تواند در کنترل کابيتال و لبه های زمخت و خشونت آميز آن به سهم خود، تلاش کند. با به راه انداختن آشويتسهای مدرن و قربانی کردن انسانها به اتهام کابيتاليست بودن نمی توان بر افسارگسيختگی کابيتال، دهانه زد. فراموش نکن که کابيتال، مسئله ائيست مربوط به انسان و در رابطه با انسان. مثل اتم و نيروگاه اتمی و بمب اتم. فقط بايستی معضل را ژرف شناخت و به راههای درمان انديشيد؛ نه اينکه فقط شعارهای کشکي و مرده باد و نابود باد سر داد. معضلات بشری را نمی توان يک بار برای هميشه از مناسبات بشری زدود. اساسا زندگی، يعنی گلاويزی خردمندانه و دورانديشانه با دشواريهايي که زائيده ی مناسبات خود ما انسانها با يکديگر است. فقط مردگان هستند که هيچ مسئله ای ندارند. انسان زنده؛ يعنی مشگل داشتن. ///
به ۹۴/دوست گرام A.S
شبح عزيز. نمی دانم مشکل چيست. من ميل شما را ريپلی می زنم و بر می گردد به خودم. یعنی میل را به همان آدرسی که از آن آمده می فرستم و پیام می گیرم که چنین آدرسی وجود ندارد. من یک آدرس قدیمی از قبل از شما داشتم با پسوند
سلام آریا
رهگذر زندگي عزيز، براي اطلاع شما چند نكته را مايلم يادآوري كنم، تا شايد اين حافظه شما دوباره به كار آيد. 2. تقريبن در تمامي كشورهاي سرمايهداري صنعتي و ييشرفته(مانند اروياي غربي) كه به دمكراسي و آزادي و حقوق بشر تا حد نسبي مورد قبول از ديدگاه من در آنها رعايت ميشود، مجازات اعدام هم به همچنين لغو شده است، اما در تمامي كشورهاي كمونيستي و سوسياليستي نه تنها اين حكم غير انساني لغو نشد و نشده، بلكه هماين امروز هم ركورددار و بيشترين اعدامها را در سيستم ضد بشري خود، در جهان را دارنند(چين كمونيستي).
ام عزيز!(9)
در هر حال کبرا اولین نفری نیست که در ایران اعدام می شود و شاید چنانچه بخواهیم اعدام شدگان تاریخ اعدام در ایران رو بر اساس بی گناهی ردیف کنیم این خانم مورد بحث که خیلی هم اخیرا معروف شده خصوصا روی اینترنت آخر این فهرست قرار بگیره...اینجا تبدیل به یک فوروم شده دوباره من معمولا خواننده بحث دوستان بودم ولی الان می خوام یه چیزی رو یاد آوری کنم ...همین اسلامی که من و شما داریم بهش فحش می دیم و از این کبری خانم دفاع می کنیم قوانین کثیفی دارد که بر اساس اون همین کبری خانم داستان ما به کثیف ترین شکل انسانی و شاید حیوانی به صیغه موقت اون آقا در اومده...این امر را در نظر داشته باشید که هر کسی هم حاضر به تن دادن به چنین شرایطی نیست و آن چنان هم طرف ما پاک تشریف ندارند ...هر چند که حکم اعدام یک قانونی است که ما همگی بر غیر اومانیستی بودن آن اتفاق نظر داریم ولی این همه سر و صدا رو هم شاید این قضیه نمی طلبد..
با سلام وگسترش بحث و نقدی به سياوش. دوست من ما در عصر سرمايه داری داريم به مسئله اعدام و موضوع انسان هایی چون کبرا مي پردازيم و آنهمه شیوه های سرکوب و شکنجه از حکومت به حکومت و نظام به نظام در هیبتی جدیدتر بدست حاکمان قدرت انتقال یافته و همین آقای جرج بوش مدرن و سکولار در زمان استانداری اش در تکزاس 157 را که اکثرا سیاپوست و حتی کاملا بیگناه بوده اند را اعدام کرد بی آنکه همان پروسه های ادعایی حقوقی بورژوازی را هم رعایت کرده باشند چنانکه اعدام سیاهپوست انقلابی شاکو سانکوفا بدست قصابان سرمایه موجی از خشم جهانی روعلیه پوشالی بودن سیستم قضایی آمریکا دامن زد و باعث رشد هر چه بیشتر جنبش ضد اعدام شد .اما این ساده نگریست که ما بگو ییم که شعور بردگان/ سرخپوستان و سیاهپوستان آمریکا /مردمان تیمور شرقی / زنان و کودکان و کارگران جهان آمادگی رهایی از این تفرقه/ استیصال/کینه ورزی/ رقابت های صنفی و خشونت جنسی و تنشهای خانوادگی و زجر و شکنجه را ندارند با توجه به ویژگی های هر جامعه اینجا مسئله طرز هنر برسی شناختی شرایط دهشتناک زندگی زحمتکشان و بقول چامسکی بهمراه یک طپانچه بر بالای سر هر کدام- تازه با سرکوب مداومی که مقاومت آنهارا میخواهد در هم شکند . حالا اینجآ تو سیاوش نگاه کن به آدمهای متخصص بورژوا مآب که تنها اگر دو روز در چنین وضعی زندگی کنن به چه کاسه لیسی و فسادی که تن نخواهند داد تازه اکثرا سیلی نخورده حلقه بگوش ریاست و قدرتند و برنامه های سروش و فمنیست اسلامی و فرقه های ملی مدرنیته بورزوازی رو فرموله میکنند جنبش مسلحانه کمون های زاپاتیستا با 15 در صد سوادآموزی منطقه چیا پاس را آزاد کرده و از حمایت مردم لاتین و جنبش جهانی برخوردار است کسی منکر این نیست که امروزه برخی از مردم دردمند ایران همچنان در بند یکسری خرافات و جعلیات دانشی هستند اما این نقش فرعی ای در اعتصابات کارگری/معلمی ودانشجویی و غیره دارد عمده تلاش آنها از تجربه عظیم زندگی زیستی کمر شکن برای شکستن فضای سرکوب ست اما مدعیان روشنگری ما مثلا از خرافات اسلامی بریده اند ولی نیروی اصلی حرکتی اشان وابسته به خرافات و جعلیات دموکراسی نئو لیبرالست. کارگران و کمون های دهقانی روسیه اگر مثل لنین نمیتوانستند انتی تزی کتابی در برابر تزمالکیت دیکتاتوری دولتی و کنترل تیلوریسم و سیستم بوروکراسی وهیرارشی حزبی (شورای نگهبان) و نظارت تک کار فرمایی را بدهند اما میدانستنند باید از کمیته اعتصاب وشورای کارخانه خویش دفاع کنند که به هر حال زیر نطر چکا کمیسر دیز رینسکی و ژنرال تراتسکی معروف به لرد سرکوب شدند اینهم از دستگاه کمیته امنیت ملی لنین اما هدفم در این بود که مسئله شعور ااجتماعی را نه فیلسوفانه بلکه در پراتیک تاریخ و زندگی مبارزاتی مردم در کنار نارسایی ها و موانع دشوارش برجسته سازم من کسانی را که شعورشان را در جهت فریب وکنترل مردم و مداحی دمکراسی اتمی قرار میدهند دیگر با شعور نمیدانم با شکست کمونیسم دولتی بوژوایی تاریخ ثابت کرد که تنها با اتکا به ساماندهی کمون های مردمی میتوان انقلاب را در همدلی شورایی امان به جامعه انسانی و عاشقانه نزدیک سازیم
... در باره کامنت شماره ۸۱ و نظرات سعيد در کامنت شماره ۸۹؛ .... عرض شود که دوست عزيز. نميدانم تا چه اندازه در باره روند تحوّلات فکری » مارکس « مطالعه داری. مارکس از دوران جوانی که انساني آرمانخواه بود تا لحظه ای که از آتش ايده ي » داد گزاری « به دامنه ی » آبوکالوبسی « در غلتيد و به خيل رسولان قوم بنی اسرائيل تبديل شد البته برای طيف روشنفکرانی که متعه و دنباله رو و تابع و سترون در انديشيدن هستند، فراز و نشيبهايی را در متد فکری اش طي کرده است. من دقيقا با مطالعه دقيق آثار مارکس، آن نظرات را نوشتم دوست عزيز. در مسئله ی انديشيدن، بحث تضمين را بايد کنار نهاد و انگيخته شدن و انگيزاندن يکديگر به ژرفتر نگری و .حست و .حو را مدّ نظر داشت. من دنبال ضمانت و دگماتيسم سياسی نيستم. اساسا برداشت و تاويل و تفسير، حقّ هر انسانيست با تقبّل اصل سنجشگری آراء يکديگر. استنباطهای من از اساطير ايرانی و تلاش برای بازانديشی آنها در مفاهيم فلسفي به اين دليل است که ذهنيّت تمام ما ايرانيان هنوز که هنوز است در دامنه ی تصاوير اسطوره ای رفتار مي کند و مي زييد. برای آنکه بتوان انسانها را به نگرش نو از زندگی انگيخت تا بتوان بر معضلات اجتماعی چيره شد، راهی نيست سواي آنکه ما آن تصاوير را در مفاهيم راسيوناليستی عبارت بندي کنيم. يعني راهي را که از يونان باستان تا اروباي مدرن در طول ۳۰۰۰ سال طي شده است، بايستی ما در کوتاهترين فرصت ممکن حداقل ۱۰۰ سال طي کنيم. البته لازم به تذکر است که مناسبات تصوير و ايده هرگز انتهايی ندارد؛ بلکه در هر دورانی و مقاطعی از زندگی انسانهای نوشونده مي باشد. آناني که مثلا در مطالعه ی آثار » افلاطون « نتوانند سيماي اساطير يونان را ببينند، مادرزاد فهمشان کور است و هيچ سر رشته ای از تفکّر ندارند. همانطور آنانی که براي » مارکس » يخه درانی می کنند ( بيچاره مارکس! )، اگر نتوانند سيماي اساطير يونانی و يهودي را در آثار او ببينند، واقعا بايد تشريف ببرند کنگاور و به رعيّتي رو آورند تا هم به خودشون خدمت بزرگی کرده باشند هم به مردمشان. نظر آقای حصوری و زنده ياد شاملو به تبعيّت از او، صنّار ارزش ندارند، زيرا با ذهنيّتي مارکسيستی به مثلا تحليل اساطير رو آورده اند آنهم کاملا سطحی و بی مايه. در مسائلی که در باره منش بهلوانی نوشته ام؛ دوست عزيز، چنان برداشتهايی مختص فرهنگ و مردم ايران است؛ زيرا مربوط به تجربيات مايه اي مردم ما می باشد. البته اين بدين معنا نيست که فرهنگهای ديگر، تجربيات مشابه ما را نداشته اند. نه منظور من اين نيست. ما ويژه گيها و فروزه هاي رفتاری و نگرشي و منشی داريم که مختصّ مردم ما می باشند و ربطی به فرهنگهای ديگر ندارند. اين را ديگر نمی توان گفت موهبت جانا. بلکه به سرشت تجربيات بی واسطه ما از زندگی و گيتي و غيره مربوط می شود. از ميان تمام کساني که با افکار من آشنا هستند تنها کسی که تا کنون توانسته خيلي خوب به کنه نظرات من نزديک شود؛ همين » سعيد عزيز « می باشد. دقيقترين برداشت او را از نظرات من در کامنت ۸۹ - بند ۳ می توانی ببينی. در راستای نظرات مستدل سعيد در باره اخلاق بايد تذکّر دهم که فرق است مابين » اتيک و مورال «. اين دو مقوله را نبايد قاطي کرد. در باره فلسفه ی مالکيّت نيز بايد سر فرصت اشاره ای مختصر بکنم. فعلا حوصله اش را ندارم با عرض معذرت. ولی به چشم حتما می نويسم. نادر بکتاش عزيز؛ من فقط يک نکته اي را تذکر مي دهم و گمون کنم همين کافي باشد. بدبخت و ذليل و فقير و خوار و بخت برگشته آن مردمی و ملّتي که تو و امثال تو بخواهند برايشان تعيين کنند که چه چيزهايی خوشبختی و خوشزيستی و دادخواهی و ديگر آرمانها و آرزوهای آنها را برآورده مي کنند. اگر مردم ايران، هزار سال از دست آخوند هاي خبيث بنالند؛ هرگز آرزوی حضور شماها را نخواهند داشت. حکايت ملّاها و تو و دوستانت، در خير خواهی براي مردم ايران، حکايت همان گوسفنديست که سعدي وصفش را آورده. متاسفم برايت که هنوز مهربان نيستی حتّا در حقّ خودت. ///
۱. آقاي بكتاش من به شما سه قول را ميدهم:
سلام آقا ممنون از لينک ولی لطفاْ فونتش روئ درست بزن. يونی کد نکردين ببين چه طوری ديده ميشه :> ممنون
یادآوری دوستمان سیاوش، یادآورییِ درستی است.
سعید جان (۸۵)...
دوستان، من توصيه می کنم مقاله منصور حکمت در باره اعدام را در سايتش بخوانيد. فيلم بسيار زيبای کلينت ايستوود (ترجمه فارسی اسم آن به فرانسه چيزی شبيه ؛حکم : گناهکار؛ می شود) که داستان کشف بيگناهی يک محکوم به اعدام توسط يک ژورناليست است، آدم را تکان می دهد (کلا فيلمهای بسيار تاثير گذاری از نظر احساسی و آموزشی در باره اعدام و دفاع از لغو آن ساحته شده است). مطلبی هم من در وبلاگ يکی از دوستان در پاسخ به وبلاگ زنانه دارم :
دوست گرامي منوچهر عزيز 78 حرفهاي شما و دوستان ديگر (آتش ويوسف) کاملآ درست است ولي روش شما منطقي نيست . اين روش من را بياد پزشک دلسوزي مي اندازد که از فرط خير خواهي براي مريضش او را ميکشد تازه از خود مريض هم در مورد اينکه او را بکشد ويا نه سئوال نميکند. (روش همانست ولي نتيجه اينبار قتل است) روش منطقي تري ارائه کنيد تا از ايجاد اپوزيسيون راديکال در جامعه مورد نظر شماپس ازج.ا. جلوگيري کند وگرنه بدون اقدامي با پشوانه دموکراتيک آمادگي براي ايجاد مقابله به مثل زياد ميشود و شما خود نتيجه آنرا بهتر از من ميدانيد.يکجايي اين لوپ معيوب بايد قطع شود. با تفکر مردم که طي قرنها شکل گرفته نمي توان خيلي مقابله کرد. نميتوان شعاري بسيار جلوتر از جامعه مورد نظر داد. اين حرف را کلي در مورد قوانين ميگويم و نه فقط در مورد اعدام.
سلام مطلب ياس نو رو خوندم همينطور نوشته های شما رو استدلالای شما کاملا منطقی است
حسين عزيز!(۸۷)
به جناب ايكس ۸۱؛
يوسف عزيز!(79)
سلام شبح عزيز...راستش زياد با تو موافق نيستم ... اگر يادت باشد چند وقت پيش ( شايد حول و حوش ۱ ماه قبل ) ۴ جانی شرور با حمله به خانه يک زوج جوان ٬ مرد را با طناب بسته بودند و چهار نفری به زن جوانش تجاوز کرده بودند... به نظر شما سزای چنين عمل کثيفی چيست ؟... حکم اعدام ٬ حکمی نيست که به آسانی بتوان صادر کرد ( از آن دست که خلخالی مثل آب خوردن اعدام می کرد) اما در بعضی موارد هم راهی جز اعدام باقی نمی ماند...من نمی خواهم وارد بحث کبری شوم و صرفا به اين موضوع بپردازم ... اما نمی توان صرفا با ژست های روشنفکرانه و بدون هيچ بررسی محققانه و کارشناسانه روی عواقب حذف اعدام ٬ بخواهيم مجازات اعدام را از قوانينمان بر داريم... من در اغلب موارد با اعدام مخالفم...مثل اعدام به خاطر ارتداد ... اعدام به خاطر رابطه جنسی ( و نه تجاوز ) و موارد ديگری که به وفور در جامعه مان می بينيم ...اما در مواردی مثل همان موردی که اول گفتم شاید اعدام کمترین مجازات ممکن باشد... در مورد کبری ( و يا هر قتل عمد ديگر) شايد چیزیکه مورد توجه قرار نمی گيرد حق زندگی طرف مقابل باشد ... به هر حال مادر شوهر کبری هم حق زندگی داشت ...آيا شما می توانيد بگوييد کبری برای زنده بودن نسبت به آن پيرزن محق تر است ؟ مادر شوهر کبری هم می خواست زنده باشد مثل من و شما ...اما کبری اين حق را از او گرفته ...فقط به خاطر چند لحظه عصبانيتش...
رهگذر عزيز، اعدام يك امر عيني مختص به جامعه سرمايهداري و سرمايه نيست، بلكه اين نوع احكام غير انساني مانند سنگسار و گردن زدن و دست زدن از ساليان و قرون ييشين ادامه داشته و دارد. اين توهم كه اعدام تنها و تنها خواست سردمداران جمهوري مرگ است و بس، يك تفكر عبث و بياساس است. حتا در كشورهاي كه اعدام ساليان زيادي است كه رخت بربسته، باز درصد بالايي وجود دارنند كه موافق با احياي حكم اعدام در جامعه خود ميباشند و از تلاش براي اين امر هم ننشسته و افكار و اعتقادات خود را هم گسترش و بسط ميدهند، و به هماين صورت در كشور خودمان ايران، كه قرنهاست افراد با خشونت رشد كردهاند و ميكنند. توجه به اين امر داشته باش، كه تمامي افرادي كه با اين حكم همراي هستند، نه لزومن افراد چه ميدانم كثيف، جاني، سرمايهدار، ووو، بلكه اين امر در تمامي گروههاي موجود در جامعه يراكنده است(حتا افراد زحمتكش و كارگر و دانشجو)، و گمان اينان بر اين است كه اين امر، براي جوامع انساني مفيد و يك سلاح تعادلكننده است و بس. اگر تنها مستبدان موافق با حكم اعدام بودنند، كه كار خيلي ساده ميتوانست به مقصد برسيد و غمي نبود. لطفن به جاي اين همه شعار بدون شعور، دوتا بگو كه خودت هم از گفتنش يريشان نشويد. بايد ببخشيد اگر ابهاماتي در اين كامنت ديده ميشود، بيش از اين وقت ندارم، بايد عجله كنم. اين هم يك شعر تا سعيد عزيز خيال نكنه كه او در طبع گفنت شعر تنهاست و ميداند.(شعر از خيام است).
در مورد مطالب نوشين خانم بايد چند نكته گفت:
سلام به دوستان و شبح عزیز.اعدام در یک کلام روشن یعنی رسمیت و هویت اجتماعی دادن به عمل جنایت و به معنی دیگر یعنی اعدام کل جامعه و کشتار شعور و معنویت زندگی اش. کیست که نداند کودک با انگیزه جنایت زاده نمیشود بلکه در سیر رشد دینامیک مناسبات اجتماعی اش با جنایت و سرکوب آشکار و سیستماتیزه قوانین بهره کشی و مصرفی سرمایه داری آشنا میشود و در برابر مکانیزمهای مخوف کنترل قضایی آموزشی و تبلیغات روانی دروغ و فریب (manipulation) آن بمانند ناسیونالیسم کور/ مذهبگرایی (جزم اندیشی فرقه ای )/ نژاد پرستی و خشونت جنسی دولت پلیسی و بورکراسی و هیرارشی مرد سالارانه آن به مقاومت و مبارزه بر میخیزد که طبیعتا تبلور غریزه انسانی و انگیزه آزادیخواهی بشریست که اکنون بصورت خیزش های طوفانی جنبش جهانی ضد بردگی و حکومتگری نئو لیبرال سرمایه جلوه گر میشود و آیا این برای نسل تاریخی مبارزین رشد یافته و آگاه امروزین امید بخش نیست که حتی رژیم فاشیسم جمهوری سرمایه داری اسلامی برای اعدام انسان هایی چون کبرا که خودش زاده چنین فاجعه ایست احساس خطر میکند چرا که مردم ایران در تجربه زندگی اسارت بار سرمایه بانیان اصلی این مصیبت ها و نا بهنجاریهای اجتماعیی را بخوبی شناخته اند و انقلاب پیش روی آنها در دامن گلستان شورایی سو سیالیستی واقعیست که در دل جامعه ساماندهی مناسبات مستقیم عرصه های متنوع زندگی تولیدی و نوروزی خود را تجربه کنند و از آن بارور شوند و توطئه حکومتیان و نخبگان سرمایه ولرد های پارلمانی امپراتوری عصر جهالترا در نطفه مداوما در هم شکنند و به حمایت جنبش آزادیخواهی جهانی آنهم در چنین نقطه بحرانی ای از اوج سرمایه کثافت و دریده شکست خورده را به سنبلی رهایی بخش تبدیل کنن. حال از خوتان بپرسید چه کسانی بخاطر خود محوری و خود بزرگ بینی اشان نمیتوانند این رهایی را درک کنند و از آن شکوفا شوند کسانیکه مبتلا به عادات کهنه ساختار روانی و فیزیکی کنترل بر جامعه و حتی سلامت خود هستند و از عواطف ارتباط گیری و همدلی ترس دارند انتخاب رهایی کار ساده ای نخواهد بود و شرایط روحی نابهنجار ونا مناسب خویش برای شکوفایی را به نا آمادگی مردم و زحمتکشان و جامعه نسبت میدهند غافل از اینکه سیر دوران معین یک زندگی در برابر پروسه های شتاب تحولات اجتماعی فرصت زیادی برای ارائه بهترین میوه زندگی امان نمیدهد.اگر صداقت را در خود بیابیم دستان عشق به رهایی را همواره کنارمان خواهید یافت. نوروز و استوار باشید
رهگذر ثاني عزيز، بهتر نيست كه به جاي كيي گرفتن اين مقاله و يا نوشته، تنها به دادن آدرس آن قناعت كنيم، وگرنه هر كسي ورميداره اعلاميه 10 سال ييش حزب و سازمان خودشو اينجا ميچسبونه(براي نمونه فدائيان خلق اكثريت)، كه انگار اينجا ديوار يشت خونه همسايهمونه. بايد توجه كنيد كه دوستاني كه از ايران به اينجا با سرعتهاي لاكبشتي متصل ميشوند، هزينه و وقت بيشتري را بايد بيردازنند براي دانلود كردن صفحه در مقابل با حجم سبك آن.
نوشين احمدی خراسانی دموكراسی، بازدارندهی «خشم طبيعت» قرنهاست «طبيعت» را مسئول فجايعی كه بر زندگی مردم فرودست آوار میشود قلمداد كردهاند. قرنهاست وضعيت نابرابر زنان را بهخاطر «قهر طبيعت» يعنی ساختار متفاوت بيولوژيك زن و مرد توجيه كردهاند. قرنهاست تقسيم كار ناعادلانه و نقشهای متفاوت زن و مرد را ناشی از «طبيعت» دانستهاند و قرنهاست تقسيم زندگی و مرگ بين انسانها را در حوادثی همچون زلزله، ناشی از «طبيعت» برشمردهاند. قرنهاست جملهی «... خُب، طبيعی است كاريش نمیشود كرد» را بر سر كسانی كه در هرم پايين جامعه قرار دارند میكوبند و روابط نابرابر را توجيه كردهاند. قرنهاست بسياری از كودكان معلول بهدنيا میآيند و آنرا «قضا و قدر» مینامند يا وقتی هزاران زن بر اثر سرطان سينه جان میدهند، ما را به صبر و گسيل كردن دعا بر آسمان راهنمايی میكنند، درحالیكه در دنيا ميلياردها دلار صرف تحقيقاتی میشود كه فقط برای عدهی كمشماری منفعت دارد، اما درصد ناچيزی از بودجههای هنگفت صرف پيشگيری از بيماریهای موروثی يا ساخت و تحقيق بر روی سرطان سينه میشود؛ و يا كمترين بودجه برای در دسترس قرار دادن داروی مجانی و يا اطلاعات حياتی، تخصيص داده میشود كه میتواند از چنين مشكلات به اصطلاح «طبيعی» و «قضا و قدري»جلوگيری كند. در زلزلهی بم دهها هزار نفر جان باختهاند و در اين ميان از شكاف عظيم ميان بودجهی تخصيصيافته در امور بهاصطلاح «دفاع ملی» و تفاوتش با «خدمات اجتماعی» سخنی نمیگويند. هيچگاه نگفتهاند وقتی هزينههای «امور دفاع ملی» در ايران در سال 1379 بالغ بر 18500 ميليارد ريال بوده برای چيست؟ آيا دشمنان «خارجی» میتوانستند يكشبه 40-30 هزار انسان را نابود كنند؟ بهراستی اين بودجههای عظيم و بعضاً پنهان نظامی بهمنظور دفاع از كدام بخش از ملت است؟ هيچ فكر كردهايم چرا هميشه فجايع طبيعی و غيرطبيعی، در جهان و جامعهی سلسله مراتبی ما عمدتاً بر سر فرودستان و مردم محروم نازل میشود: يعنی بر جهان سوم، بر كشورهای فرودست، بر مناطق فرودست، بر مردم فرودست و بالاخره بر جنس فرودست؟ هيچ از خود پرسيدهايم چطور میشود كه میتوان موبايل و تلفن را در دسترس مردم حتا در دورترين نقاط روستايی اين مملكت قرار داد اما نمیتوان ساختمان منازل محقر مردم را مقاومسازی كرد، يا آموزشهای اوليه كه حق هر شهروندی است را حتا در پايتخت اجرا كرد؟ برای نمونه در كرمان در سال 1380 به ازاء هر 1000 نفر 129 خط تلفن وجود دارد (اگر متوسط بعد خانوار در ايران 5 نفر باشد تقريبا 90 درصد خانوادهها دارای تلفن هستند)، درحالی كه براساس آمارهای موجود در نقاط روستايی كرمان حدود 30 درصد از خانوادهها از آب لولهكشی بیبهرهاند (اولويت تلفن بر آب آشاميدنی؟؟). آيا فكر كردهايم چرا میتوان ميليونها تومان را سالانه صرف گروههای امر به معروف و نهی از منكر كرد تا به زنان تذكر دهند كه بخشی از موهایشان بيرون افتاده يا جوانها را در جشنهای درون خانه خودشان، كنترل كنند، اما نمیتوان همين گروهها را بسيج كرد تا صرف آموزش چهره به چهره و مستقيم به خانوادهها برای چگونگی عمل كردن در هنگام وقوع زلزله شود؟ و هزاران آموزش و اطلاعات ديگر كه حق هر يك از شهروندان اين جامعه است.... در اين چند روزه پس از وقوع زلزله بم، مسئولان ما بهدنبال گناهكار میگردند و اين البته اقدام مثبتی است، چون در گذشته مسئولان بدون هيچ توجيه و پاسخی از چنين اتفاقاتی بهراحتی میگذشتند. گرچه آيندهای نهچندان دور به ما خواهد گفت كه مجازاتها آيا گريبان نهادهای قدرتمند و دولتساخته را خواهد گرفت يا صرفاً به تنبيه چند معمار و بنّا در بخش خصوصی منتهی خواهد شد؟ اما آيا تنها نظام ساخت و ساز ما ايراد دارد و دستاندركاران آن؟ وقتی عدهای روزنامهنگار صرفاً بهخاطر نوشتن مطالبی جهت ايجاد فضای باز و دفاع از دموكراسی (يعنی ايجاد فضايی كه در آن بتوان آزادانه به نقد عملكرد مسئولان و نقد سياستگذاریها و تخصيص نابخردانهی بودجه مملكتی پرداخت) تحت تعقيب قرار میگيرند يا به زندان میافتند، هيچ مسئول و حاكمی بدون آنكه جامعه ناظر اعمالش باشد مورد بازخواست قرار نمیگيرد. دموكراسی برای آن است كه مردم بتوانند جلوی عملكردهای نادرستی را كه عليه حقوقشان اعمال میشود بگيرند. دموكراسی برای آن است كه مردم در قالب گروهها و انجمنهای مستقل بتوانند ناظر عملكردهای سازمانهای مختلف دولتی باشند، يعنی بتوانند عليه آن اعتراض و اقامه دعوا كنند. دموكراسی برای آن است كه اطلاعاتی را كه مردم لازم دارند واقعاً بهدستشان برسد، و انحصار دولتی بر گردش اطلاعات شكسته شود. دموكراسی برای آن است كه انجمنها و گروههای مختلف مردمی بتوانند بهراحتی تشكيل شوند و عملكرد دولتها را زير ذرهبين بگيرند. و همين فقدان دموكراسی در جامعه است كه سبب میشود مسئولان بیدغدغه بدون آنكه چشمان ناظری را بالای سر خود حس كنند كاری را كه میخواهند انجام دهند. مثلاً تلفن (برای مصارف «امنيت ملی») بر ايمنی خانه و آب آشاميدنی مردم ارجحيت میيابد. بالاترين مسئولان كشوری كه بهدنبال «قربانی» برای پاسخ دادن به اين فاجعه میگردند، بايد بدانند كه زندان كردنها، بگير و ببند روزنامهها (يادمان نرفته است كه بسياری از روزنامههای توقيف شده عمدتاً بعد از چاپ مقالهای دربارهی اختلاسهای كلان يا شبهه در عملكردها بسته شدند)، تحت تعقيب قرار دادن روشنفكران و نهايتاً عدم دموكراسی و سنگاندازی برای ايجاد تشكلهای مردمی سبب شده است كه «زلزلهای طبيعی» به «فاجعهای غيرطبيعی» بدل شود.
آریای عزیز شرمنده ام که زبان الکنم بحث را به تکرار میکشاند . درستی نظر تو در ناتوانی ترجمه (البته نه به آن غلظت و شدت که می گویی) پذیرفتنی است . برای همین خواهش کردم که با رجوع به منابع اصلی که نام بردم نظرات خود را محکی بزنی/بزنم . بحث در فرهنگ ايراني اينست که » خدا «، همال انسان است و با او اينهماني دارد/
باز اشتباه شد ، دوستان مطلب زير نوشته من است و بدون ادرس و نام نويسنده اپلود شد . قربان همگىيوسف mjdj221@hotmail.com
باز هم توهم ، مطلب شبح را خوب بخوانيد . لغو مجازات اعدام خواست هر انسان ازاده و مدرن است . هر کسى، به هر شکلىبخواهد به انسان فکر بکند و رفاه و امنيت را براىانسان خواهان باشد نميتواند در مقابل حکم و اجراىاعدام توسط شنيع ترين و جنايتکارترين رژيم دنيا در ايران با احکام اسلامىو قرون وسطى اش سکوت کند و يا توهمىداشته باشد . شبح در جمع بندىمطلب خود چنين مينويسد: حرکت اصلاحی در چارچوب اين نظام حرکتی بهسمت جلوست، اما در قطاری که با شتاب به قهقرا میرود. حالا سوال اينست که ايا کدام يک از شما که به ازادى و برابرىانسان و لغو مجازات اعدام معتقديد ، حرکت اصلاحى در ايران را مشاهده ميکنيد ؟ به نظر من اين توهميست که شبح به حکومت اسلامىايران دارد و نه چيز ديگر. اگر در ايران اصلاحاتى در حال شکل گيريست اين اصلاحات به سود مردم زحمتکش ، کارگر ، زن و کودک نيست و اگر در جاهايىاسلام عقب نشينىميکند از اصلاح پذيرىان نيست بلکه بخاطر اعتراضات کارگران و انسانهايىمبارز در سراسر دنياست . جاىبسى تاسف است که عقب نشينىها و به زانو درامدن جمهورى اسلامىرا به حساب اصلاحات گذاشت نه مبارزه مردم و خواست هاشان براىاز بين بردن نظام ننگين و متعفن جمهورى اسلامى. شبح اگر يکبار ديگر نوشته اش را بدقت بخواند و بعنوان يک انسان ازاده و مبارز نوشته اش را مورد نقد و بررسىقرار دهد لپ مطلب من را خواهد گرفت .
آفرين به ATASH و يوسف ۷۶ و۷۷،
دوستی می گويد مسئله اعدام را بايد به رای اکثريت جامعه محول کرد يا نهايتا توافق طرفین را مبنی قرار داد .. عزيز من حق حيات حق جهانشمول است نمی شود با اکثريت آرا حق زندگی انسانی را ازاو گرفت حکومتی که روی کار می ايد بايد اين حق را فوری بدون هرگونه تبصره وپيش شرطی به اجرا گذارد .. انسانی انسان دیگر رامی کشد ودولت هم اورا می کشد زیراتشخیص داده است برای جامعه وجودش خطرناک هست. قاتل خود قربانی بوده است منتهی دیده نمی شده است زیرا جامعه خود بیمار هست .. سیاست ارعاب خمیره حکومت های طرفدار اعدام است هرجا که نتواند خودرا مدارا کند در هرکوچه وبرزن به دنبال معلول می گردد ودرهمين انديشه قربانيان خودراازميان بدبخترين انسان های آن جامعه انتخاب می کند. دولت آگاهانه وبا نقشه قبلی حتی وسيله اعدام را خود انتخاب می کند . اما قاتل تحت شرایط از پیش تعیین نشده مرتکب جرم می گردد وجنایت می کند. به نظر من از همین حالا همه نیروهای مترقی وازادیخواه ناقوس لغو حکم اعدام را به صدا در بياورند تا تضمينی برای ادامه زندگی همه ماباشد .
با عرض معذرت ، اين کانت را مبنا قرار دهيد...با تشکر يوسف : http://aram.turbosite.net ...ادامه متن
براى من بعد از چند روز شوک و ناراحتى و غم خوردن ، بهترين خبر به تعويق افتادن اعدام کبرى بود و از اينکه کبرى هنوز زنده است بينايت خوشبختم . کبرى نبايد اعدام شود و ما در هر کجاى دنيا که هستيم بايد بپا خيزيم و از وى بعنوان يکى ديگر از قربانيان مذهب و سنت متعفن و ضد انسانى اسلام دفاع کنيم و نگذاريم زندگى کبرى و هزاران دختر ديگر به مرگ منتهى شود. دفاع از کبرى دفاع از ارمانهاى بر حق انسان است و مرگ بايد محکوم شود . مرگ کبرى هيچ دردى را دوا نميکند و جامعه را رو به برابرى و رفاه و بهتر بودنش سوق نميدهد .
حداقل خاصيت يه وبلاگ خوب با طرح يه موضوع مناسب همينه که ذهن آدمهای مختلف رو با يه موضوع درگير ميکنه و اونا رو وادار به فکر کردن و يا بحث کردن ميکنه اونم راجع به موضوعاتی که معمولا از طريق رسانه ها پوشش داده نميشه و هيچ وقت به طور علنی در جامعه مطرح نميشه .امیدوارم موفق باشی .
بنظرم زياد شعار دادم(:
از توضیحات مهم شبح عزیز متشکرم. رفیق اقبال عزیز روش پیشنهادی من برای تغییر قوانین حقوقی است .آنچیزهایی که به قانون جزا مربوط میشود و تا آنجایی که من میدانم و مطالعه کرده ام نه تنها مارکس بلکه هیچیک از متفکران مطرح مارکسیست روشی خاص مارکسیستی را برای این منظور پیشنهاد نکرده اند. فکر میکنم تروتسکی در جایی که در مورد اخلاق صحبت میکند –اشاره ای به قوانین حقوقی داشته است.در مورد کشورهای سوسیالیستی هم چندان در این مورد نمیدانم . ولی دوست عزیز بزیر کشیدن خدا از قدرت به این آسانی هایی که شما فکر میکنید نیست. با تبدیل مساجد به سالن رقص هم این قدرت همچنان باقی است . فقط طی روندی کاملآ دموکراتیک و بسیار هماهنگ با رشد کیفی جامعه و با بررسی کامل فلسفه قانون گذاری در جوامع مختلف توسط حقوقدانان امکان تغییرات فراهم میشود و از نظر من این تغییرات که با عرف که معمولآ و-نه همیشه- ریشه مذهبی داردو به طور بسیار عجیبی ماهیت رسوبی داردو بسیار حساسیت آفرین است-عجین شده است. از نظر من یکی از بزرگترین مسائل چالشی بعد از ج. ا. است. دوست من –فکر میکنم ما باید حکومت شورایی را حتی آنجایی که با نظرات ما تضاد دارد بپذیریم این تنها روش دموکراتیک غیر کاپیتالیستی ممکن است که احتیاج به دولت مقتدر را تا حد قابل قبولی کاهش میدهد. بهرحال رفیق اقبال عزیز شما روش مارکسیستی آنرا واضح مطرح کن تا روی آن بحث شود .من شاگرد خوبی هستم و دیگران هم نقاد های خوب. ضمنآ بگویم من مارکسیست و سوسیالیزم را جهت برقراری یک حکومت سبز میپذیرم .از نظر من تنها تفکر و اندیشه سبز است که میتواند بحران اتوپیایی کمونیزم را تا حد قابل قبولی مرتفع سازد . بدین ترتیب هدف از نظر من برقراری حکومتی سوسیالیستی جهت رسیدن به ایده آلهای سبز و نه توسعه غیر پایدار جوامع سوسیالیستی فعلی و یا گذشته میباشد.ایجاد جامعه ای سبز نه تنها بحران اتوپیایی کمونیزم را حل مینماید بلکه میتواند پاسخگو بسیاری از پرسش ها مانند انگیزه باشد و شرایط را برای پذیرش بسیار دشوار جامعه کمونیستی از طرف طبقه کارگر حل میکند. فقط با مهار غول مصرف است که سوسیالیزم میتواند به اندیشه ناب برگردد و انسان را از چنگ بردگی برای مصرف بیشتر رها کند.
اقبال عزيز!(60)
ترانه جان؛
دوستان عزيز.
1. ارنستوجان؛ واسه رفع شدن سوءِ تفاهم ميان من و شبح و شما خوانندگان بگذار قضيه را يكبار ديگر صورتبنديش كنيم: براي سازگاري منطق اوضاع از يكم - سوّم ميبايست يك كف و سقف مناسب را براي تصميمات و اعمالمان از شخصي گرفته تا سياسي و آموزشي همچون قلمروي مباح/مجاز و آفسايدهاي ممنوعه/حرام تعريف كنيم به اينترتيب كه رعايت عرف و رضايت عمومي و رأي اكثري تا آنجا اصالت، حقّانيّت، داشته باشد كه از نصِّ صريح حقوق بشر هرگز تخطّي نكند. اينرا من در همان بحث ”حجاب“ هم به زباني ديگر گفتم؛ منتهي شبح جان نگرفت. شبح در كامنت اخيرش و در اينجا تقريباً سوءِ تفاهم قبلي را رفع كرد ديگه منتهي باز واسه محكمكاري ايكاش صريحاً ميگفت: ”عرف (=منبعث از رأي اكثريّت) حق نمي آورد كه هيچ بلكه در تزاحم و تعارض با اصول صريح حقوق بشر خودبخود از مشروعيّت=حقّانيت ساقط ميشود.“ و واسه همين بود كه من ازش خواستم هم به مسلمين فرانسه، بخاطر اصول يكم و دوّم، حقِّ انتخاب پوشش بده ولو كه اقليّت باشند و هم بنا بهمين دلايل به بي حجابان وطني خودمان باز ولو كه بقول جمهوري مافيائي اخانيد 1% باشند!
شبح جان از ظرافت پيامم خوشت اومد.
روشن عزيز لزوم وجود يا عدم وجود اعدام در يک جامعه متاسفانه با توجه به شرايط اکنون جامعه ما بحثی است دور . البته در اينده به صورت خيلی جدی بايد بين مردم ايران مطرح شود . و به نظر من در مورد کبرا که بحث اين مطلب شبح است بايد بگم من نه تنها با اعدام کبرا مخالفم . اخه چه مجازاتی برای يک جوان سنگين تر از مدتی زندگی با يه مرد چهل سال از خودش بزرگتر و مادر ان مرد که احتمالا شصت سال از او بزرگتر بوده است . ميگی نه ! دليل برات ميارم نسل جوان ما که نيمی از جمعيت کشور هستند ببين چگونه توسط مشتی اخوند هاف هافوی عهد دقيانوس ماقبل تاريخ شکنجه جسمی و روحی ميشوند حالا اگه اين نسل دست به قتل اين اخوندا بزنه ايا تو يکی بهشون جايزه نميدهی .
در ايران هم بايد زبان تركى و فارسى توامان زبانهاى رسمى دولت مركزى ايران باشند و زبانهاى ديگر مانند عربى٫ لرى٫ كردى٫ بلوچى٫ تركمنى و ...در مناطق خود به عنوان زبان سوم رسميت داشته باشند.
قانون اساسی افغانستان تصويب شد. زبانهای رسمی افغانستان پشتو و فارسی است اما در کنار آن، زبانهای ديگر مانند، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، نورستانی و پشه ای در مناطق خود به عنوان زبان سوم رسميت دارند.
زبان ترکمنی در افغانستان رسمی شد: بخشی از سحنان رئیس جمهور افغانستان، حامد کرزای: حقوق ملت های افغانستان در کشور باید رعایت شود. زبان های ملت های افغانستان رسمیت دارند. من به عنوان یک افغان زبان ازبکی نیز یاد خواهم گرفت.
همه مسئولين درجه اول كشور٫ رئيس جمهور٫ روساى قواى سه گانه٫ وزرا٫ رئيس مجلس٫ فرماندهان نيروهاى مسلح مىباسيت به طور ادوارى از ميان مليتهاى ايرانى انتخاب شوند و همه علاوه بر زبان مادرى خود داراى سواد خواندن و نوشتن به دو زبان عمده ايران تركى و فارسى باشند.
۳ موضوع كوچك براتون تعريف مي كنم. ۱- سالهای اولي كه اومده بودم سوئد در يك مهد كودك كار مي كردم. يك روز كه با بچه ها و مربيان كودك جمعي نشسته بوديم يكي از بچه ها از در وارد شد وقتي او هم بما پيوست يكي از مربي ها كفت:دريلون از يو گسلاوي مي آد. امروز آخرين روز تعطيلات سال نو است اينها رو براي رفع خستگي نوشتم. و منظور ديگري نبود!
روشن عزيز شخصا خوشحال نيستم که لغو حکم اعدام مورد ترديد کسی باشد. شما هنوز براتون سخته که قبول کنيد همنوع کشتن حتی در قانون اساسی جنگل هم وجود ندارد؟ برای صدامها و سيد عليها محاکمه و مجازاتی بايد انجام گيرد که جامعه از آن نفعی ببرد٬ اينها بايد باسخگو باشند کشتنشان نجات دادنشان است. مطلق غلط است . ارنستوی بزرگوار بينش شما قبل از اينکه ربطی به مارکس داشته باشد کاملا آخوندی است. در بينش آخوندی ما برای رفتن به درون مستراح بايد از احکام الهی دستور بگيريم و شما هم اظهار نظر در باره ابتدايی ترين ها را به حقوق دانها اختصاص ميدهی( کدام حقوق؟ قوانينی که برای حفظ اين دنيای وارونه وضع شده اند؟) شما چه ربطی به مارکس داريد؟ سوسياليسم جنبش بازگرداندن اختيار به انسان است عزيزم. شبح جان لغو حکم اعدام از قوانين بدهی جامعه بايد باشد٬ رفراندوم سر بديهيات ميدان دادن به اسلام سياسی است. حتی اگر ۹۹٪ به خمينی آری بگويد و ۹۹٪ به اعدام سيد علی رای دهد ما کمونيستها باز حرف خودمان را ميزنيم.
نميدانم سعيد عزيز کامنت ۵۶ شبح را خوانده است و يا خير .اگر سعيد خوانده و چيزی نگفته بنظر می آيد که خيلی ملاحظه کرده . بهر حال من قسمت آخر کامنت ۵۶ را اينگونه ترجمه ميکنم : شبح عزيز با رفراندوم گذاشتن قانون يا قسمتی از قانون در واقع حق قانون گذاری را از خدا سلب و به مردم تفويض ميکند که البته از نظر من اشکالی ندارد و از همان تبعات گذار قدسی به عرفی سعيد است ولی همانطور که ميدانيد چه قبل از مشروطيت و چه بعد از آن و چه قبل از انقلاب ۵۷ و چه بعد از آن قانون گذار اصلی -خدا- معرفی شده است . حال اگر بخواهيم مبنای قانون گذاری را عوض کنيم احتياج به بهرحال مسائل حقوقی ظرافت های خاص خود را دارد و بهتر است با این امر تکنو کرات
٬به اميد روزي كه وقتي كسي خواست براي ديگري خط و نشون بكشه همانوقت بهش خانم/ آقا نكه٬
... در باره کامنت شماره ۳۴؛ .... شبحي ناز. خيلی دوست داشتم در باره ی لحن برخي از کامنت نويسان و گل افشانيهای خارق العاده ستايش انگيز شان ! و همچنين مسئله ی » اعدام و قداست جان و زندگی « چند کلامی بنويسم؛ ولي گويا بايد به سئوال اون دوست عزيز جوابی کوتاه بدهم.
دوستان عزيز
ام عزيز!(9)
كركس ملول عزيز، گور يدر سياست بابا، ما داريم از زندگي صحبت ميكنيم، حال اگر با سياست هم قاطي شد، خوب اين نشان از اين دارد كه زندگي ما با سياستها و به واسطه سياستمدارن تعريف و تعيين ميشود. شما هرچند كتاب و كتابها هم خوانده باشيد، اما هنر گفتوگو چيز ديگري است كه در كتاب آن را نخواهي جست. بهتر است به جاي يرخاشگري دو كلام ديگري گويد، تا ديگران بدانند كه به اين و آن گونه هم ميتوان انديشيد.
ترانه خانم؛
روشن عزيز چه شرايط و انگيزه هايي قاتل و جنايت كار توليد مي كند/ مي آفريند؟ اين را بايد هميشه يادمان باشد!!!!! خوبه از بحث اصلي ● مصيبت کبرا هم پرت نشيم!
روشن جان؛
سیاوش گرامی! دو مقولهیِ کاملن متفاوت را نباید با هم اشتباه کرد، گرچه نتیجهیِ هر دو پایان زندگییِ یک انسان باشد. در یاریرسانی به خودکشییِ کسی که نمیتواند خودش خودکشی کند، صحبت از خطا و مجازات برایِ کسی که میمیرد نیست و مرگ او برایِ این نیست که جامعه را از تکرار یک خطا حفظ کند. برعکس، با تکیه بر اصل تقدس زندگی، در بیشتر کشورها کسی که برایِ خودکشی کمک میکند، مجازات میشود. من با مجازات اعدام بهعنوان پاسخی در برابر خطایِ یک انسان، بهصورت مطلق آن مخالفم. این از مواردی است که مطلقاش از مطلق ریاضی هم مطلقتر است!
Süddeutsche Zeitung : زلزله بم سد فشارهاى سياسى و اجتماعى فقهاى مستبد شيعه را شكانده است (به نقل از روزنامه Süddeutsche Zeitung.)
از دادن جواب معذورم .با این جمعی که همه اشون یه پا دیپلمات و خاک سیاست خورده ان نمیشه وارد مناظره و بحث شد همان بهتر که به دنبال رشد و رشد ورشد برم و به نصایح دوستانی چون منوچهر گوش فرا دهم و در آینده با کتابهای قطور سیاسی به جنگ شما استادان علم سیاست بیام.واقعا که این ناناز خانوم (تیکه های شیطنت آمیزی) میندازه.خوش به حالتون که تو جمعتون یه دلقک بامزه هم هست که حرز گاهی به مزاح وشوخی تلخی بحثهای سنگین و وزین سیاست رو به کام شما شیرین کنه.حالا چرا نانا مگه اسم شما عشرت الملوک نیست؟فقط خاصیتش اینه که مرد جذب کنه .چرا اسم نوه و نتیجه هاتونو رو خودتون گذاشتین؟این اسامی جلف و سبک برازنده ی جمع فرهیخته و با سواد تحصیل کرده و مودب و با شخصیت و مظلوم و ستم دیده ی چون شما نیست.اسمتنو تغییر بدین واقعا اسم مضحک و خنده داریه نه به سن و سالتون میاد نه به حرفای قلمبه سلمبه ای که میزنی و فقط خودت سر در میاری که چی داری میگی تازه در این مورد هم شک دارم ٬راست راستی خودتم میفهمی چی میگی؟؟؟؟.....در پناه خداوند یکتا
روشن عزيز، سالهاست كه براي من روشن شده كه قدر مطلق، قدريست كه تنها در رياضيات قابل دسترسي و اثبات است. البته من شخصن خيلي دوست دارم كه در جوامع بشري و حتي غير بشري اعدام و كشتن نفسي وجود نداشته باشه، و مخالف اعدامم. مسائلي از اين قبيل مانند اعدام، سقط جنين، و غيرو مسائلي است كه افراد به دو سلاح خود، يعني قلب و مغز، براي سنجش و قضاوت آن دست ميزنند، و لذا كار كه به اين دو كه رسيد، راه حل نهايي و كلي آن مشكل شود. در هلند حكم و مجازات اعدام وجود ندارد، اما اگر بيماري كه اميد به علاج آن ديده نشود و بيماريه بيماري با درد و رنج توام باشد، فرد ميتواند قانونن تقاضاي مردن كند. به اين معني كه دكتر و روانشناس متخصصي شورايي به مانند اعضاي هيئت منصفه تشكيل ميدهند و راي به تاييد اين امر ميدهند كه فرد مذبور در درستي و تصميم خود مردود نيست و ميتواند تقاضاي مردن دهد. و در نهايت با يك آميول او را به دنيا ناديده ميفرستند. به گمان من نفس اين عمل هر چند كه به شكل متعارف نيست، اما خودكشي متعارف هم نيست. اگر بخواهيم نامي براي آن انتخاب كنيم كه نه سيخ بسوزد و نه كباب، بايد گفت اعدام با رضايت طرفين، يك طرف اجتماع و طرف ديگر خوده اعدامي. و يا اينكه اشخاصي كه با كمك ماشين و دستگاه كه در حالت بيهوشي هميشهگي به سر ميبرنند و قطع دستگاه با رضايت خانواده شخص مذبور. و اما اگر در صورتي كه افراد اكثريت جامعهي بشري اعدام را لازم و ملزوم تشخيص داد، نميتوان فلهاي مانند جمهوري مرگ خودمان عمل كرد، بلكه جامعه در قبال اين گونه جنايتها مسئول است، و بايد براي نمونه قاتلي كه دست به كشتن دختران و يسران خردسال، حال در هر نوع شرايطي(با تجاوز و يا بدون تجاوز به كودكان خردسال) ميزند، ميبايد مسئول باشد. مسئوليت به اين معني است كه علت را ريشهيابي كند و اگر عامل خشونت در خانواده و يا غيرو است را بخشكاند و براي اين امر بودجه و تشكيلاتي(موسسات و افراد متخصص و غيرو) اختصاص دهد، وگرنه تنها براي نمونه اعدام و كشتن قاچاقچيان مواد مخدر را عملي موجه و آن را تحت لواي نام مبارزه با فساد و غيرو نهاد، نه تنها اعدام را موجه نشان نميدهد، بلكه به درستي ميتوان گفت كه، كشتن و قتل به دست دولت و دولتيان است، بعلاوه اينكه هيچ زماني به نابودي علت و معلول نخواهيم رسيد.
سعيد جان در تقسيم بندی يک تا پنچ تو شماره دو برام خيلی جالب بود . لازم ديدم که بهت پيشنهاد کنم که سه تا فيلم هست که يه کارگردان لهستانی ساخته و متاسفانه بعدش در گذشت اسمش Krzysztof Kieslowski است و اسم اين سه فيلم ابی -- قرمز -- سفيد
ارنستوجان؛ چه گواراچان؛ حالا در صورت رعايت شروط ۱-۵ در متن يك حركت اجتماعي من يكي چكاره ام كه بيام نسبت به روش انقلابي يا اصلاحي(كه در ضمن آنقدر در مقام تعريف و تحديد مرزهايشان درهم آميخته كه ديگر معلوم نيست چي چي داريم ميگيم و مقصودمان از كاربرد آنها واقعاً و محصّلاً چيست!) پاپيچي و بهانه جوئي كنم؟! پس من يكي ارنستوجان؛ كاملاً نسبت به اين معنا بيطرفم و واسم مهم نيست و دقيقاً بهمين خاطره كه هي لفظ خنثاي ”جنبش“ را بكار ميبرم. بازم ساده ترش كنم: با عذر از اطاله كلام . . .
روشن جان جواب اين سئوال تو در صلاحيت
دوستان به مدت يک ماه کمتر سر می زنم .
شبح جان.
نظرخواهی همچنان ادامه دارد:
سعيد جون وای که از دستت چقدر خنديدم .
رهگذر ثاني جان؛ همشهري از گل نازكتر...!
در مورد جمله آخر يعنی:صدام حسين و... منظورم اين بود که اگر از اين افراد قدرت و پولشان را بگيری می شوند کبريت بی خطر ٫ تازه بيشتر هم زجر می کشند.
روشن عزيز
از دست اين کرکس معلول(حه اسم حالبی به تفکرش می خورد)،يادم رفت حه می خواستم بگم،
در حواب ۲۷، با احازه nana
آریای عزیز مطمئنا نگاه سطحی من باعث دردسر خواهد شد . پیشاپیش معذرت مرا به پذیر .
شبح جان : بودیم , کسی قدر ندانست هستیم
روشن عزیز! جواب من روشن است :
به كبــــــــــــــــرا هــــــــا........! *حكايت من* آن روزهاي ابري
سوالی که من از شبح و بقیه عزیزان دارم :
به تمام دوستان اما سوالی که من از شبح و بقیه عزیزان دارم :
دوستان به دسته خانمهای با ادب يه کرکس ملول هم اضافه شد . اين کرکس عصبانی هم داره حرف از بی احترامی ميزنه .
ميون اين همه آدميزاد کسی لايق تر از اين خانوم محترم نبود جواب منو بده؟شبح جان تعجب ميکنم به اين خانوم تذکرات لازم رو نميدی!!!!!ايشون داره بی احترامی ميکنه.اشکالی نداره از اين غربتی ها تو اين مملکت زياده که دائما کتاب لاپاشون باز ميکنن و ادای انتلکتولها رو در ميارن.سرکار خانوم ناناز مثل اينکه تنت برای کل کل کردن ميخواره.ميدونی که اگر يه مرد بخواد دهن به دهنت بشه چه حالی ميده . میخوای خودتو بی نسیب نذاری؟؟؟ مثل اينکه مزه اش خيلی وقته از يادت رفته.البته کسی که که بخواد دهنشو با دهن تو نزديک بکنه بی شک از همون تیپ آدمای که با جسد مرده ها هم آغوش ميشه.بيخود سعی نکن از من لب بگيری که به یه چشم بهم زدن لب ودهنتو به هم ميدوزم.زنيکه کمونيست.از کجا معلوم تو خودت از نيروهای نفوذی حکومت نباشی.شبح جان تو حتما با تجربه تر از اين حرفای که کسی بخواد بهت هشدار بده ولی کسانی که بیش از حد خشتک خودشونو برای حمايت از نظراتت پاره ميکن ٫ممکنه جاسوس و يا نفوذی باشن مگر اينکه اين خانوم و ديگران رو از قبل بشناسی و حرفاتونو قبل از اظهار نظر يکی کنين.در پناه خداوند يکتا
کورش عزيز وبلاگی را معرفی ميکنم که مربوط به يک مهندس سازه ايرانی متخصص زلزله است .
دوستان كسی اطلاع داره كه در ايران صحبتی از كمكهای زيادی كه از كشورهای عربی ، اروپائی و ايرانيهای آمريكا برای زلزله زدههای بم شده يا نه. عربستان .. ٣بليون تومن، آمريكا تقريبا ١مليون دلار و صليب سرخ سوئد ١ مليون كرون كمك كرده اند. با اين پول ميشه صدتا بم ساخت ولی حالا اين پولا توی جيب كی ميره را خودتون حدس بزنيد. به سوئد هم سر بزنيد.
سلام دوستان نميدانم چرا حرفهاي سعيد عزيز من را بياد معلم تاريخي مي اندازد که انقلاب اکتبر را نتيجه فعاليت يک جاسوس آلماني بنام ولاديمير ايليچ لنين ميدانست. اگر هم به او اعتراض ميکردي شروع ميکرد به اخم کردن و بدوبيراه گفتن .البته بگويم که اکثرانقاد هاي سعيد درست است ولي راه حل هايش يکي در ميان درست است. سعيد عزيز- انقلاب ياحتي تغيير آرام حکومت با اعتراضات مردمي را خود مردم آغاز ميکنند –خلاف نظر تو عملکرد انقلابيون در طي پروسه انقلاب بيش از آنکه عملکردي انقلابي باشد مي بايست عملکردي ضد انقلابي باشد تا خشونت هاي اين جابجايي قدرت به نفع انديشه مدني و دموکراتيک کنترل شود. اگر واقعآ فکر ميکني که با چند داد و بيداد روشنفکري قدرتي جابجا ميشود و مردمي به حرکت ميآيند که جهت آن حرکت مطلوب نظر تو نيست که بنظرم خيلي ساده انديشي که نيستي. اگر در وضعيت کنوني ايران اعتراضات گسترده در جهت تغيير وضعيت کنوني نمي بيني- که من هم چندان نمي بينم – از بابت کميت افرادي که به باور امکان تغيير شرايط موجود رسيده اند و نه از بابت بحران رهبري و يا کمبود سمبوليک و فرهنگ ما بازاي که ميبايست پس از انقلاب مشروطيت بوجود آيد که از بابت تنبلي روشنفکر ايراني و يا هر دليل ديگري بوجود نيامد ويا به اندازه کافي بوجود نيامد. دوست من سعيد عزيز فکر ميکنم در اينکه تغييرات سياسي را نيروهاي اجتماعي بوجود مي آورند با من موافقي . دامنه اعتراضاتي که تو مشاهده ميکني از حيطه قسمت کوچکي از طبقه متوسط شهري فراتر و يا فروتر نميرود. کارگر که پياده نظام انقلاب است آنقدر در چنبره مشکلات رومرزه اش دست پا ميزند که فرصتي براي تفکر و تشکل برايش باقي نيست و ديگرمشکل کارگر ايراني اينست که که از کارگر بودن خود شرمنده است-نميخواهد کارگر باشد. کشاورز ايراني که ميداني از او مذهبي تر فقط خودش است. طبقات مرفه شهري نيز آنقدر در مناسبات ايجاد شده ج.ا. پس از دوره هاشمي غرق است که جز بوق زدن(مقصود بوق اتومبيل است) در جريان اعتراضات 18 تير هزينه اي نکرده است. اينکه مردم ايران از حکومت ناراضي هستند امري بديهي است ولي اينکه به باور تغيير حکومت رسيده اند از نظر من امري است که زمانش را من نميدانم و آنقدر خوش باور نيستم که برايش زمان مشخص- تعيين کنم و اصولآ زمانش را خود مردم تعيين ميکنند و نه چند روشنفکر معترض. سعيد جان اينکه اعتراضي شود به اعدام دختري 18 ساله که با شوهر 58 ساله اش و مادر شوهر 90 ساله اش زندگي مينمود- را در سطح همان اعتراض بدان و نه بيش از آن. اينکه ميبيني رهگذر عزيز و يا هريک از ما گاهي مبالغه ميکنيم از بابت اينست که وظيفه خود ميدانيم که ايگونه عمل کنيم.
من هم يکی از مخالفان حکم اعدام هستم نه دولتيش رو قبول دارم نه غيرازآن را .. هميشه هم از اين می ترسم که هر حکومتی که درايران برسرکاربياید وخودش را دمکرات بگذارد لغو اعدام رادردستورکار خودقرارندهد وبرای اين کار دلايل جغرافيائی وقومی وملی ویا روی احساسات مردم حساب باز کند.. معتقدم مضرات اين عمل در جامعه باید افشا شود و گفت که تخم انتقام وکينه با تلافی اعدام به حساب پاک کردن فساد وجنایت راه حل نیست ونمی توان با این روش آن را پاک کرد ..
برای اینکه گفتو گویِمان در اینجا، گفتوگویی سازنده باشد، شاید بد نباشد یکی دو سه اصلی را که من در این گفتگو رعایت میکنم، یادآوری کنم : ۱- من در پی متقاعد کردن کسی در اینجا نیستم و آن را تلاش بیهودهای میدانم. به ویژه بسیاری از کسانی که در بحثها شرکت میکنند، فکر شکلگرفتهای دارند که با یکی دو نظر، در نظرخواهییِ شبح نمیتوان آن را تغییر داد. ۲- برای بهروزییِ مردم و سربلندی کشورمان، میتوان کارهای زیادی کرد. هیچیک نفیِ دیگری نیست. کسی که براین باور است که باید کار فرهنگی کرد و یا گذر از سنت به مدرنیته را از راه جستجو در فرهنگ دیرین این سرزمین تدارک دید، این کارها را بکند. من یکی بخیل نیستم. من آنچه را که فکر میکنم بهترین راه برایِ رسیدن به ایرانی آزاد و آباد و شاد است طرح می کنم و بهویژه آنچه را که خودم میتوانم در آن نقش کوچکی به عهده بگیرم. طبیعی است که دوستان دیگر، از نظر خودشان بهترین راه ممکن را پیشنهاد کنند. ۳- به باور من تقریباً هیچ یک از افرادی که در گفتوگوهای این وبلاگ شرکت میکنند، خواهان تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران نیستند. من فکر میکنم اگر همین فردا صبح که از خواب برمیخیزیم، ببینیم جمهوری اسلامی جای خود را به نظامی مثل نظام حاکم بر سوئد یا فرانسه یا ژاپن داده است، همگی ما خوشحال خواهیم شد. ۴- من نه عجلهای دارم، و نه این توهم که همهچیز را در یک روز و در یک نظر میتوان طرح و حل کرد. به این هم خواهیم رسید که دگرگونییِ بنیادیای که من از آن حرف میزنم، چگونه و با کمک چه نیروهایی ممکن است. بر سر ممکن بودن یا نبودن و یا درست بودن یا نبودن آن هم گفتوگو خواهیم کرد. امیدوارم بتوانم با رعایت این اصلها در گفتوگوی شما شرکت کنم!
... شبحی ناز؛ .. فعلا که من حوصله نوشتن ندارم؛ ولی با حرفهای » سعيد عزيز « در کامنتهای شماره های ۵ و ۱۶ البته با نوشتن حواشی کوتاه تکميلی موافقم. خوشم می ياد شبحی عزيز که کم کم داری می فهمی سعيد و من و بسياری امثال ما از کدوم دردها و فلاکتهاست که می ناليم و فرياد می زنيم. دريابيد انديشيدن را و کسي گوشش بدهکار نيست. ///
٬مبرمترين و فوریترين نياز جامعه ايران عبور از اين انسداد مخرب است.٬
نوشته بودم: حکم اعدام٬ حبس ابد و شکنجه به هر دليلی بايد لغو شود اين قانون اساسی يک جامعه انسانی است. مبنای قانون نبايد دين و عرف و سنن و خضعبلات مذهبی باشد. نوشته بودم جامعه ای بايد ساخت که عشق جوهر رابطه زناشويی باشد . برای ساختن يک دنيای بهتر همين امروز با دستان خودمان بايد جمهوری اسلامی و سيستم سرمايه داری را برچيد. و نوشتم کاری که الآن در دستور هر انسان شريفی هست تا کبرا را نجات دهيم از امضا جمع کردن تا نوشتن و صحبت کردن و تا تظاهرات در هر کجا که ممکن باشد تا ... را شامل ميشود. نبايد بگذاريم اين خونريزان تاريخ به نام جامعه جان کسی را بگيرند( سرنوشت فردی را به فرد ديگر واگذار کردن عمق بوسيدگی قوانين خدا را بايد تف کرد). اگر کسی مدعی است اين گوی اين ميدان حول نجات کبرای دست هم را بگيريم و ج. ا. را مجبور به عقب نشينی کنيم. شبح تا اينجا گل کاشت. سازمان آزادی زن هم کمبينی را بيش ميبرد. از هر کس يک کار منحصر به فرد ساخته است. حکومت خدا را به مصاف طلبيم. عزيزان ما بيروزيم مطمئن باشيد.
بيام وارد نميشود
سلام ... قتل و ترور ... وقتی من میکشم دليل خوب دارم و دارم يک حکم دولتی را انجام میدهم و کار خوبی میکنم اما اگر تو انجام دهی .... وقتی من با زور افکار و عقایدم را بهت ترويج میکنم عیب ندارد، اگر تو اینکار را بکنی تروریستی .... ما باید این طرز فکر را عوض کنیم.....
قابل توجّه رهگذر ثاني و همفكرانش:
زهگذر ثانی عزيز با تمام حرفهای متنی که نوشته ای موافقم و فکر ميکنم لازمه اين بحث ادامه پيدا کنه . و در تائيد حرفهات اينو هم من اضافه کنم . يه مردی از طبقه صدم يه اسمانخراش افتاد پائين همينطور که با سر ميامد پائين هی تو دلش به خودش ميگفت تا اينجاش که خوبه .
کرکس ملول خوب شبح جان بهت تبريک ميگم پای يه کرکس لاشه خوار هم به وبلاگت باز شد. کرکس خان هنری که تو به رژيم نسبت ميدی همون مثال يه ديونه يه سنگ ميندازه تو چاه صد تا عاقل نميتونن در ارند . اين نه ديوانگی و جنون اون ديونه را پاک ميکنه . برای توی کرکس چون ثابت کردی که کرکسی يه کم صبر کن بزودی لاشه های اخوندای زيادی برای تغذيه ات توسط مردم در اختيارت قرارخواهد گرفت
يادش بخير اون روزا که بی دغدغه اينجا کامنت می ذاشتيم. نه دعوايی بود نه مزاحمی. الان تا يکی مياد حرف بزنه سعيد از اون طرف يه مشت مزخرف بارش می کنه يا اون يکی گير می ده به چپ و می خواد جد و آباد شهدا را بکشه جلوی چشم همه و هيچ حرمتی نذاره واسه مبارزه و اونايی که رفتن و نيستن بين ما. خوش به حالشون که نيستن. يادش بخير.
لويه جرگه افغانستان پس از بيست و دو روز به کار خود پايان داد.
از زمانی که داستان افسانه نوروزی و احمد باطبی رو الم کردین خیلی نمیگذره .شما خود از ایادی این حکومت هستید که با به کار گیری از اعواطف وهیجانات دوران بلوغ جوانان و نوجوانان آنها را در جریانی خروشان قرار میدهید که کاملا گذراست و خیلی زود فراموش میشه و باعث میشه تا از مسائل اساسی و بنیادی غافل بمونن.تا حالا چند دفعه تو این مملکت احساساتی و هیجان زده شدین و کور کورانه در مسیر جریانی قرار گرفتین که از نتیجه اش بی اطلاع بودین؟؟؟؟من که میگم این خودش یک جور هنره که یه دولت یا حکومت بتونه تمام افراد جامعه رو به شکلی ماهرانه وارد جریانات سیاسی و اجتماعی بکنه که هیچکس نتونه پی به عواقبش ببره. حتی اونای که سابقه ی فعالیتهای سیاسی داشتن و یا کسانی که خودشونو تو مسائل سیاسی و اجتماعی پیش کسوت میدونن هم به شکلی یا تحت تاثیر قرار میگیرن یا با این همه هوش و ذکاوت مثال زدنی شون گول میخورن.از انتخابات آقای خاتمی گرفته تا استقبال از شیرین عبادی و کمک به زلزله زده ها.واقعا که مردم ساده ای داریم ولی نمیدونم به اعتبار کدوم معلومات و دانش٬ انقدر ادعا داریم.خوش به حالتون که بازم اعتماد به نفس دارین و هنوز پز فرهنگ و تربیت مدنی رو میدین.واقعا دستتون درد نکنه تا زمانی که دچار این جور هیجانات میشین دولت هم با خیال راحت میتونه تو جوامع بین اللملی برای سیاستش در قبال مردم تبلیغات مثبت بکنه.دمتون گرم.عوض این حرفا جوونا رو کمی به مطالعه و کسب علم ودانش تشویق کنید.اگر کسی به اصل زندگی اش بپردازه مطمئنا از فرعیات دور میمونه.اعدام در خیلی از جاها اجرا میشه زور و استبداد هم خیلی جاها به چشم میخوره تمامه این مشکلات کما بیش در خیلی از ممالک دنیا وجود داره ولی این باعث نمیشه مردم از حرکت اصلی باز بمونن و دائما به فکر زندانیان اعدامیها و شکنجه دیده ها باشن.اگر نیت خیری در انتشار دیدگاهاتون دارید جوونای این مرز و بوم رو برای کسب هر بیشتر علم ودانش تشویق کنید.
گزارشی تکان دهنده در مورد قاچاق دختران و فروش انها ..................
آنهمانی محترم
ام محترم ۵- اگر پیشداوریها و مشغله حکم صادر کردن شما اجازه میدهند برای دیدن تفاوت انواع گرایشات چپ با همدیگر و با سایر گرایشها به اساسنامه و اسناد آنها مراجعه کنید .
با احترام فراوان به شبح عزيز
شبح عزیز! برای اینکه در کشور عزیزمان ایران، کبراها چنین سرنوشت مصیبتباری نداشته باشند، باید به حیات مصیبتِ کبرایی که دامنگیرمان شده است، یعنی جمهوری اسلامی، پایان داد. پیشاپیش هم به دوستانی که ممکن است بگویند باز هر چیزی را به سیاست وصل کردی و مثل یک بیمار، همواره مسئلهیِ سرنگونی را مطرح میکنی، بگویم که متاسفانه مسئلهای مثل فاجعهیِ بم و یا بیعدالتییی مثل سرنوشت کبرا رحمانپور، مسئلهای است اجتماعی و در جامعهیِ امروز از یک مسئلهیِ اجتماعی نمیتوان حرف زد، بدون اینکه از قدرت سیاسی در جامعه، که کلید اصلی تنظیم بسیاری از چیزها در دست اوست، حرف نزد! گرچه در پیش گفتهام، بازهم تاکید میکنم، به باور من، دگرگونییِ بنیادی در ایران، تا انتخابات و یا پس از انتخابات رخ نمیدهد و اگر حادثهیِ پیشبینی نشدهای رخندهد، رویکار آمدن یک جمهوری دموکراتیک و لاییک به جای جمهوری اسلامی در ایران، در چند سال آینده خواهد بود. یک نگاه به فاجعهیِ زلزله بم به سادگی این تغییر در تعادل نیرو را نشان میدهد. در هیچ دورهای، از طرف مردم بر مسئولیت مستقیم قدرت سیاسی در یک فاجعهیِ اجتماعی، این چنین انگشت گذاشته نشده بوده است. و در هیچ دورهای، ابتکار مردمی برای یاریرسانی، که به روشنی بر بیاعتمادی به قدرت سیاسی اشاره دارد، این چنین گسترده نبوده است. به همین دلیل، شرکت در بازخواستِ از قدرت و شرکت در تشکلهای مردمی برای یاری رسانی، وظیفهیِ همگییِ ماست در راستایِ تغییر تعادل قدرت. گام مهمی که در دگرگونکردن تعادل قدرت به نفع مردم در پیش رو داریم، که حتا میتواند سرنوشتساز باشد و آن حادثهیِ پیشبینی نشده را به وجود آورد، مسئله انتخابات است.
۱. شبح: ”بلوغ فکری و احساسی جامعه ما . . .عبور ازين انسداد مخرب است.“ سعيد: آفّرين! گرفتين شبحي داره چي چي را تعليل ميكند؟! مشكل ”رضايت“ را! دمش گرم؛ اين بهترين/سازنده ترين زاويه برخورد است در متن متين شبح جان در رابطه با مقوله ”انسداد مخرّب“ و بايد حسابي روش كار تئوريك و استراتژيك نمود و حالا صرفنظر ازين رژيم آخوندي بايد يكسري مكانيسمها و كانالها و روزنه هائي را جست كه ”رضايت“ يا همانا هارمونيك، Synchronization، شدن انتظارات مردم از دولت دموكراتيك آينده و واقعيّت توانائيهاي دولت در عمل،Delivery، درست مثل رابطه فرزندان شبح باشد از نتيجه مديريّت مادر و پدرشان در تدبير امورات منزلشان. بهمين سادگي! فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد *** دگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد
سلام شبح عزيز ... و شاید جرم کبری نیز...
سارا جان چرا نميتونيم کاری کنيم؟
کاش ميشد يکم بيشتر به اين وقايع فکر کنيم یعنی جان انسان اينقدر ارزش نداره ؟اگه هر جرم و حنايتی رو ريشه يابی کنيم اينقدرراحت به هر کسی برچسب بزهگار و جانی نميزنيم ....اگر من هم به جای کبری بودم بعيد نبود همين کار رو بکنم که کبری قطعا در شرايط عادی نبوده و قطعا هم آدمکش و گناهش فقط اينه که در اون شرايط قرار گرفته و من قرار نگرفتم ...
هيچ کاری از دست هيچ کی برنمی آد !متاسفانه |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1260
تعداد نظرات: 26554 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 19, 2006 12:27 am
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||