●
جمعهی سياه بم
اگر بدنها با لذت اتحاد میيابند؛ روحها با درد متحد و يگانه میشوند. (ميگل د اونامونو)
آيا دردی بالاتر از کشته شدن بيش از 50 هزار انسان در لحظهی و طی چند روز کافی نيست تا ما را متحد کند تا کشوری در خور شان انسانیمان بسازيم؟
50 هزار انسان بیگناه مردند تا شايد ما بياموزيم "بد" و "بدتری" وجود ندارد و تا زمانی که خود سرنوشت خويش را بهدست نگيريم چه "شاه" ، چه "امام" اوضاع فقط کمی ممکن است بهتر يا بدتر باشد.
در اين روزها ايميلهای زيادی دريافت کردم که هر کدام شامل لينکی بود در لينکدونی کنار وبلاگ قرار دادم. تصوير مقالهی کوتاه اما عميقی از دکتر سيامک زندرضوی جامعهشناس و عضو هيات علمی دانشگاه باهنر کرمان که در نشريه محلی فردوس کوير چاپ شده بود، به دستام رسيد که حيفام آمد شما آن را نخوانيد. اين نظر استاد جامعهشانسی است که چند ساعت بعد از وقوع اين فاجعه انسانی به بم رفته است و حاصل مشاهدات خود را نوشته است. هر انسان با شرفی که اندکی از اخبار و اطلاعات حادثهی بم را شنيده باشد نمیتواند مقصر اصلی را نبيند و بهفکر راه چارهیی برای تکرار اين گونه فجايع نباشد.
قبل از پست کردن اين نوشته ايميلی از دوست عزيز همهیمان رهگذرثانی دريافت کردم دربارهی "برنامه شب همبستگی با زلزلهزدگان بم"
در ادامه میتوانيد اين دو مطلب را بخوانيد.

زلزلهی بم؛ حادثهای طبيعی اما فاجعهیی اجتماعی است.
"گزارش 10 ساعت حضور، تقريبا 50 ساعت بعد از وقوع يک فاجعهی انسانی"
1- حادثه طبيعی است اما فاجعه اجتماعی است زيرا که زلزلهای با همين شدت چند روز قبل در يک نقطهی ديگری از جهان 3 کشته داشته است.
2- اجتماعی است زيرا که تخريبها محدود به خانههای افرادی که آييننامه استحکام ساختمان را رعايت نکردهاند و يا در خانههای کاه و گلی زيست میکنند نيست. همهی ساختمانها عمومی نيز تخريب شدهاند و حتا موسسهی خيرهای که مسئوليت نگهداری سیوسه دختر بچه بیپناه را به عهده گرفته است نيز آن را رعايت نکرده است و تقريبا تمامی بچهها از دست رفتهاند.
3- اجتماعی است، زيرا که سگهای زندهياب در سرزمينی زلزلهخيز نداريم و حضور امدادگران خارجی در بهترين سرعت سی ساعت پس از حادثه خواهد بود.
4- اجتماعی است، زيرا که قبل از ورود امدادگران رسمی، امدادگریهای خويشاوندی و دوستی از روستاها و شهرهای دور و نزديک انتقال مجروحان را بر عهده میگيرند و مردگان را خارج و دفن میکنند، در حالی که نيروهای انتظامی در ساعات اوليه دستور میدهد، که مردمان از سفر به بم خودداری کنند.
5- اجتماعی است زيرا که مسئولين اطلاعرسانی روز پنجشنبه (روز قبل از حادثه) پس از چندين زلزلهی متوالی نه تنها اعلام آماده باش عمومی نمیکنند حتا در سطح دستگاههای دولتی نيز کمترين آمادگی وجود ندارد.
6- اجتماعی است، زيرا که بزرگترين آزمايشگاه علنی شدهی ساختوسازهای نادرست مبتنی برناآگاهی و فساد در دستگاههای عمومی است.
7- اجتماعی است، زيرا که اصل کمکهای مردم شهر بم سرازير میشود اما، رساندن مبتنی آن به دست نيازمندان واقعی فاقد نظم است.
8- اجتماعی است، زيرا در کشوری که حداقل سالانه يک زلزلهی مصيبتبار دارد. شاهد کمترين آموزش امداد عمومی هستيم در حالی که انبوه جوانان مشتاق بخشی از عمرشان يا مجموعهاي از آموزشهای بیفايده در مدارس و دانشگاهها بر باد میرود.
9- اجتماعی است، زيرا که ابعاد فاجعه بهطرز رقتباری پنهان میشود و مسئولين اعلام میکنند که آب و برق در کوتاهترين زمان برقرار میشود، در شهری که تقريبا با خاک يکسان شده است و شايد لازم باشد برای مدتهای طولانی تخليه شود تا امر آواربرداری امکانپذير شود.
10- اجتماعی است، زيرا که شوراهای محله نداريم و سازمانهای غيردولتی برای ايجاد و راهاندازی و کسب مجوز از هفتخان بايد عبور کنند در نتيجه، همواره بخشي از مردم آماده برای کمک و همدردی نگران نرسيدن، عدم توزيع مناسب و يا به يغما رفتن کمکهای خود هستند.
برنامه شب همبستگی با زلزلهزدگان بم

۱۶.۰۰ تا ۱۶.۱۵ سوئیت برای ویولونسل اثر ژان سباستیان باخ ( روبن کلاورول، ویلونسلیستِ ارکستر اُپرای پاریس)
۱۶.۱۵ تا ۱۶.۳۰ معرفی کمیته یاریرسانی به زلزلهزدگان بم – پاریس
۱۶.۳۰ تا ۱۶.۴۰ گفتار نماینده شهردار پاریس پانزدهم
۱۶.۴۰ تا ۱۶.۵۰ وضعیت انسانی در بم ( نماینده صلیب سرخ بینالمللی)
۱۶.۵۰ تا ۱۷.۰۰ وضعیت بهداشتی در بم ( نماینده پزشکان جهانی)
۱۷.۰۰ تا ۱۷.۳۰ رقص : « بم، دوباره میسازمت» (شاهرخ مشکینقلم، کارین هرو گونزالس)
۱۷.۳۰ تا ۱۷.۴۵ وضعیت یاریرسانی ( فرنگیس حبیبی، روزنامهنگار و مسئول بخش فارسی رادیو بینالمللی فرانسه)
۱۷.۴۵ تا ۱۸.۱۰ کنفرانس در باره معماری ارگ بم (آرشیتکت رضا مقتدر و باستانشناس فیروز باقرزاده)
۱۸.۱۰ تا ۱۸.۲۵ موسیقی و شعرخوانی (نادر آقاخانی و م. سحر)
۱۸.۲۵ تا ۱۸.۴۰ موسیقی سنتی (جاوید یحییزاده و محمد ترابی)
۱۸.۴۰ تا ۱۸.۵۵ رقص روی شعرهای مولانا و موزیک حسین علیزاده (لعیا ترکمن)
۱۸.۵۵ تا ۱۹.۳۰ جاز شرقی ( گروه سلام علیکُم)
۱۹.۳۰ تا ۲۰.۰۰ بوفه
کمیته یاریرسانی به زلزلهزدگان بم – پاریس
متشکل از:
انجمن آفتاب - بنیاد فرهنگی آینه – انتشارات خاوران - جامعه زنان برای دموکراسی
انجمن فرهنگ ایران – انجمن گفتگو و دموکراسی - انجمن زرتشتیان فرانسه
انجمن رودکی - انجمن آرشیتکتهای ایرانی در فرانسه - انجمن پزشکان ایرانی در فرانسه
OPEN ASIA – PANJEH - SALAMALEY.COM
از ایران :
کانون نویسندگان ایران - انجمن حمایت از کودکان به سرپرستی خانم عبادی
پاریس – دوم ژانویه ۲۰۰۴
Mairie du XVéme - Place Adolphe Chérioux - 75015 Paris - Métro Vaugirard - Bus : 70, 80, 39
January 2, 2004 02:25 PM
خرس مهربان خوشحالم که دختر گلت بهتر است.-
بسياري از کامنت ها جديد را نخوانده ام ولي مطلب زير را نوشته بودم که قرار ميدهم دوستان-
دوست گرامي بکتاش عزيز(57 )
حرفهاي شما در مورد بوجود آمدن اين مفهوم فرا ملي و فرا طبقاتي از انسان که در طي سالهاي اخيرو بدور از احزاب و نيروهاي سياسي بصورت خودجوش بوجود آمده است و تمام سياست مداران دنيا را به محاکمه ميکشد و" مهمترين پديده اجتماعي تاريخ معاصر" است- کاملآ درست است. دور شدن هرچه بيشتر انسان ايراني از اين حس جهاني موجب دامن زدن هرچه بيشتر حس نوستالژيک خاص انسان ايراني ودر نتيجه از خودبيگانگي انسان ايراني نه به مفهوم ملي آن بلکه به مفهوم انساني آن ميشود.بزرگترين خطراحياي مجدد تفکر ناسيوناليستي در ايران همين آسيبي است که به مفهوم جهاني " انسان" وارد ميکند. نمود عيني اين دوري انسان ايراني از مفهوم جهاني آن را مي توان در اعتراضات گسترده به حمله آمريکا به عراق و سکوت جامعه ايراني و انجام يک نمايش مضحک از طرف رژيم مشاهده کرد. اين ناهماهنگي ايرانيان با مردم جهان آسيب هاي جدي در بازتابهاي جهاني اعتراضات مردم نسبت به حکومت داشت.
امآ حرفهاي سياووش هم درست است ناسيوناليسم طي 100 سال اخير (هر چند ناخواسته) مفهومي ضد امپرياليستي پيدا کرده است و با حذف آن از فرهنگ سياسي يکي از مهمترين اهرم هاي بازدارنده جهت مصادره کشورها توسط سرمايه هاي جهاني از دست ميرود. فراموش نکنيم که نو محافظه کاري و سرمايه هاي پشتيبان آن نيز به اندازه سوسياليستها –کمونيستها و سبزها مفهومي جهان وطني ازاقتصاد- حکومت– دين - مد-نژادشناسي و ... را تبليغ ميکند . تندروهايشان در جهت اختلاط هرچه بيشتر يهوديت و مسيحيت وحتي اسلام براي بوجود آمدن ديني مشترک- پيش ميروند.در واقع نظريه گلوباليستي سرمايه داري جديد آلترناتيوي جايگزين براي اين حس مشترک جهاني است و اين حس بزرگترين دشمن روشهاي بوجود آمدن نظم نوين جهاني مي باشد.
امآ چاره چيست ؟ از نظر من چاره در تفکيک حوزه عمل ناسيوناليسم از احساسات و تسري آن به حوزه تصميم گيري هاي اساسي است . بي شک ناسيوناليسم عمکردي مانند همين مذهب شيعه خودمان دارد که موجب جدا شدن هر چه بيشتر انسان ايراني از جهان واقعي خواهد داشت.البته حرفهاي دوست گرامي بکتاش از لحاظ سياسي هم درست است چون انتقاد يک پزشک فرانسوي که هيچ منافعي در بودن يا نبودن جمهوري اسلامي ندارد بسيار تآثير گذار تر(بروي جامعه جهاني) از حرفهاي يک ايراني است.البته اين حرف شايد خيلي پراگماتيستي باشد ولي بنظر من از ناسيوناليسم در مقابل گلوباليسم معاصر بايد استفاده کرد ولي تآکيد بيش از حد بروي آن ناخواسته موجب دوام هرچه بيشتر شرايط کنوني ايران در مناسبات جهاني است.
ولي من باز هم انتقادي از بکتاش دارم –دوست گرامي شما در ذهن خودت و شايد با دوستانت مسائل مربوط به مليت و جهان وطني را فرموله کرده اي ولي اين دليل نميشود که فرمولبندي شما کاملآ شناخته باشد و هرکس حرفي بر عليه آن زد با دانستن کامل موضع شما گفته شده است. اين هم از آن آسيب هاي است که سيستم حزبي دارد – انسان را از زندگي واقعي دور ميکند و جهان جديدي بدور او ميسازد. مثل همين اينترنت و وبلاگ بازي فضايي نيمه مجازي –نيمه واقعي ايجاد ميکند.
خرس مهربان
چيزهائی را که خطاب به من نوشته ای با شماره جواب ميدم تا روشن شوی.
۱- از بيماری کودک معصومت صادقانه متاسفم و اميدوارم زودتر خوب شود.
۲- برای من مهم نيست که برای چه دليل به ارنستو و يا روشن بر عليه من حرف زدی و اين را حق تو ميدانم که هرچه هرجا بر عليه هرکسی خواستی بزنی نوشته تو را دو سه روز قبل از اشاره ام خواند ه بودم و برام مهم نبود اگر ديدی که در جواب اسد بهش اشاره کردم خواستم برای او روشن کنم که اين شبح نيست که بخاطر نزديکی نظری با من چيزی را اغماض ميکنه بلکه افرادی مثل او هستند که زبونانه دسته جمعی بر عليه يک نفر اقدام ميکنند.
۳- خواهش ميکنم شاملو را مطلقا در دسته ال احمد و شريعتی نذاز مثل اين است که صادق هدايت را در دسته ايت اله گيلانی بگذاری و يا روزا لوکزامبورک را در دسته فمينيستهائی از قبيل زنانه ها بگذاری.
۴ - با اينکه گفته هايت را در مورد شعرهای شاملو و خطاهای سياسی او از اساس چرت ميدانم ولی جوابت را اينحوری ميدم که مثلا مردم ايران دوران ساسانی قدر زرتشت را ندانستند و بعد اسلام به ايران حمله کرد .!!!!!!!!
۵ - در مورد رفتن من به سخنرانی بنی صدر ما را به انصار تشبيه کرده ای .
بايد بگم يا خنگی يا خودتو به خنگی ميزنی .
اولا ما سئوال بی ربط نکرديم خيلی هم با ربط و مهم بود يکی از سئوالها در رابطه با ساطع شدن اشعه از موی زنان بود .و يکی هم در مورد سابقه او در پاريس بود و چيزهائی که از او ميدانستيم و قصدمان افشای او بود.
دوما جلساتی از اون نوع که برای تحميق مردم تشکيل شده بود همون بهتر که بهم بخوره که متاسفانه برای ما و خوشبختانه برای افرادی چون مدافعان اين رژيم فقط ما را بيرون پرت کردند .
خرس مهربان برای اينکه ترست از من بريزه محترمانه جوابت را دارم و به تو يکی قول ميدم که هرچه خواستی در باره من بنويسی بنويس هميشه باهات محترمانه حرف خواهم زد .
چون همانقدر که از احمق فرض کردن مردم بدم مياد همانقدر هم از ترساندن مردم بدم مياد .
لازم ميدانم يه توضيح ديگه هم بهت بدم اگه گاهی ميبينی که من ترسناک ميشم علتش اينه که ميخواهم ادمها خود را مسئول حرفهائی که ميزنن بدونن و هر حرف و نظری را قبل از ابراز حداقل در ذهن خود مرور کنند و بعد به زبون بيارن و در مورد من فکر کنم روش خوبی است حداقل اگه کسی خطابش به من باشه هرچی بخواد بگه قبلا با دقت بيشتری بهش فکر ميکنه . و بی پروا دهانش را باز نمیکنه و هرچی بی فکر به دهانش امد بگه . امیدوارم فهمیده باشی که لحن تند و تیز و قاطع من اغلب برای نفع شخص مقابل است .
دوستانی که وارد بحث ناسيوناليزم و انتر ناسيوناليزم شده اند .
بنظر من اين بحث عبثی است که هرگز به نتيجه ای نخواهد رسيد .
زيرا هر دو طرف بحث با توجه به موضع خود حق دارند .
کسانی که به ناسيوناليزم معتقدند درست ميگند چون هر انسانی در يک مجموعه جغرافيائی فرهنگی معنی پيدا ميکنه و جدا از ان در زمان و مکان معلق وجود نداره .
از طرفی در دوره انقلاب انفورماتيک و دهکده جهانی شدن هيچ ملتی نميتونه از تاثيرات جهانی خودش را دور نگه داره و نمونه اش اخوندهای ايران که با همه تلاش برای ايزوله کردن ايران نتوانستند از تاثيرات ماهواره و کامپيوتر ايران را دور نگه دارند .
در ضمن من معتقدم صرف نظر از موضعی که هر کس ميتونه داشته باشه انسان بودن و انسانيت داشتن ميتونه بزرگترين دستاورد هر کسی باشه
کانت ميگه :
انسان چنانکه بايد مقدس نيست اما بر او واجب است تا به انسانيتی که در اوست با تقدس بنگرد.
من شخصا با سفرهای زيادی که در زندگی به اقصی نقاط جهان کردم شباهت های شگفت اوری از مردم دنيا بهم ديدم که از خاستگاه طبقاتی انها ميامده .
بعنوان مثال يه سلمانی در فرانسه و ايران و امريکا و کانادا و هند يه سری کاراکتر داره که مشترکه
يا يه دلال اتوميبل يا يه دکتر و....
بنابر اين چون واقعا معتقدم که هيچ يک از ما از اين بحث به نتيجه ای نخواهيم رسيد پيشنهاد ميکنم چون وقت کم است به پردازيم به مساله انتخابات .
نادر بکتاش عزيز
کسانی چون رهگذر ثانی تقصير ندارند
شاملوی بزرگ در شعر در استانه خود که پيش بينی مرگ خود را ميکند و از نظر من شاهکاری است چنين ميگويد
رخصت جهان را دست بسته دهان بسته گذشتيم
و منظر جهان را
تنها
از رخنه تنگ چشمی حصار شرارت ديديم .
اگر رهگذر ثانی يه پزشک انسان دوست فرانسوی را بيگانه خطاب ميکنه تازه بايد ممنون باشی
چون يک ميليون ايرانی در کاليفرنيا که به اين سرزمين از وحشت حکومت الهی خود فرار کرده اند و تقريبا همه برای خود يک زندگی محترمانه درست کرده اند و فرزندان خود را به دانشگاه فرستاده اند و از کليه جقوق اجتماعی اين جامعه برخورداند
همين طرز فکر را دارند .
در کنسرتی که علیزاده و شجریان و کیهان کلهر در برکلی برگزار کردند . در انتراکت در سالن بیرونی در جمعی از ایرانیان عزیز ظاهرا با فرهنگ و الگانت خانمی نگاهی به اطراف کرد و گفت اوه چقدر خارجی زیاده!!!!!!
در جوابش بهش گفتم خوبه دیگه امدیم در کشورشون خود را جا انداخته از همه نعمات و امکاناتشون استفاده میکنیم و اخر از همه هم خارجی خطابشون میکنیم .
دوست من توقع داريم همه ما را انسان بدانند ولی در مقابل ما همه را بيگانه و خارجی .
این گزارش از مراسم شب همبستگی با زلزلهزدگان را دیشب در وبلاگ هاله نوشتم.
برای خوانندگان عزیز وبلاگ شبح آن را در اینجا میآورم.
در روز جمعه، دوم ژانویه ۲۰۰۴، شب همبستگی با زلزلهزدگان بم، به شکل بسیار شایستهای در پاریس، برگزار شد و باز هم همبستگییِ ایرانیان را با هم، به نمایش گذاشت. همچنین حضور تعداد قابل ملاحظهای فرانسوی، نشانگر همبستگییِ انسانی در شرایط دشوار بود.
نزدیک به ۱۰۰۰ نفر در طول چهار ساعت برنامهیِ شب همبستگی، در آن شرکت کردند. برگزارکنندگان چندینبار مجبور شدند از حاضرین در سالن خواهش کنند که به دلیل کمبود جا، جای خود را به تعداد زیادی که در پشت در ماندهاند بدهند.
باید توجه داشت که ما در دومین روز از یک تعطیل طولانییِ چهار روزه در فرانسه بودیم. بسیاری از فرانسویان و ایرانیان از این فرصت برای خارج شدن از پاریس استفاده میکنند. زمان برای تهیه سالن و تنظیم برنامه و تبلیغ برای آن فوقالعاده کم بوده است. با این همه برگزار کنندگان توانستند به خاطر هدف انسانی برنامهشان، و از حق نگذریم تلاش شبانهروزی و بیدریغ جوانان عضو انجمن آفتاب، به این موفقیت دست یابند.
چهارساعت برنامه هم به خوبی برگزار شد. مجرییِ برنامه یک پسر جوان بیست و سه چهار ساله بود. نظارت بر برنامه و معرفی کمیته یاریرسانی هم، با رئیس انجمن آفتاب که یک دختر زیبایِ بیست و چهار پنج ساله است، بود. همهچیز با نظم انجام شد و سر ساعت هشت که میبایست سالن را به شهرداری تحویل دهند، برنامه تمام شد.
یک فیلم شش دقیقهای که بر مبنای عکسهایِ زلزله به وسیلهیِ یکی از جوانترین اعضای انجمن آفتاب تهیه شده بود، بسیاری از ایرانیان و فرانسویهای حاضر در سالن را به گریه انداخت.
همچنین شعر بسیار زیبایی که یک خانم جوان فرانسوی برای بم و مردمش گفته بود همه را متاثر کرد.
در سالن چهار صندوق برای جمعآورییِ کمکهای مردم گذاشته بودند. یک صندوق برای کمک به صلیب سرخ جهانی، یکی برای پزشکانِ جهان، یکی برای انجمن خانم عبادی و یکی هم برای کانون نویسندگان در ایران. اینطور که مسئولین کمیته میگفتند در مجموع، بیش از ۱۶۰۰۰ یورو پول جمع شده است که پول مربوط به هر نهاد در اختیارش قرار خواهد گرفت تا به مصرف کمک به زلزلهزدگان بم برساند.
چند هنرمند نقاش ایرانی هم، تعدادی از تابلوهای خود را در اختیار کمیته یاریرسانی گذاشته بودند تا پول فروش آنها را برای زلزلهزدگان بم بفرستد.
من بهعنوان یک ایرانی در این جمع، لحظههایی را گریستم. لحظههایی از دیدن اینهمه شوق و نیرو در جوانان و حس همبستگی و همدردی در همگان، شاد بودم و احساس غرور میکردم. و لحظههای زیبایی، حسی روشن، همهیِ وجودم را در بر میگرفت و میدیدم که مردمم، اگر بگذارندشان چه خوب هستند، چه زیبا هستند.
حکومت کشور من و ارگانهای آن، و این مردم من، از زبان یک بیگانه که برای کمک به بم رفته بوده است رهگذر ۲۷
رهگذر اول ماقبل تاريخ
اين نه کشور تو است و نه مردم تو. خجالت نمی کشی آدمی را که با احساسی انسانی شب عيدش را ول کرده و رفته به منطقه زلزله زده، بيگانه توصيف می کنی؟ البته با تو بيگانه هستند. تو ناسيوناليست بدبختی هستی که با مايملکت (کشور من، مردم من - که تازه هيچ کدامشان هم تو را خودی نمی دانند) احساس به تو دست می دهد.
از شبح بخواه که اين دشنام تو به مردم ايران و جهان را که از همبستگی مردمی خارج از محل تولد و نژاد و رنگ استقبال کردند پاک کند.
هيچ دشنام و توهين و فحش جنسی ای به اندازه وقاحت تو و خنجر کشيدنت عليه اين همبستگی انسانی جهانی زشت تر نيست.
می دانی ديروز عصر در جمع ايرانيان در مجله پانزدهم پاريس (در مراسم برای زلزله) چه شنيدم؟ کسی که نه چپ بود و نه انقلابی، می گفت که در صف کمک به زلزله زده های بم در مقابل شهرداری سيزدهم (پلاس ديتالی) ده ها فرانسوی صف کشيده بودند، چندان خبری از خود ايرانيان (بخوان مالکان ايران امثال تو) نبود.
راستی چرا تو نمی گويی که آبشخور اين الهامات ضد انسانی ات چيست؟ ترس داری که به محض اين که مردم بشنوند که اهل چه فرقه ای هستی، ديگر هر چه بگويی بی اعتبار بشود؟
دو راه داری : يا صريحا و بدون تقيه اسلامی به همه اعلام کنی که هويت سياسی - تشکيلاتی ات چيست و يا با همين هويت جعلی مجازی و در عين حال کاملا روشن از نظر سياسی - ايدئولوژيک ادامه بدهی.
البته که وکلای مدافع خوبی خواهی داشت . البته که از نظر حقوقی حق با تو خواهد بود. البته که همه خواهند گفت اين نادر بکتاش چقدر استالينی است.اما، مردم را سطحی و الاغ تصور نکن. در زندگی جامعه، شارلاتانيسم عمر زيادی نخواهد داشت. علم حقوق هم نمی تواند آن را از معرکه به در ببرد.
شهامت داشته باش. ماسکت را بردار و صميمانه صحبت کن و از خودت حجالت نکش.