|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 11 دیماه 1382 | January 01, 2004
● تسليتی بزرگ و تبريکی کوچک
چند روز پيش پسرم گفت: "بابا پيراهن مشکی داری؟" (از شما چه پنهان پيراهنهای من کمی برای پسرم تنگ است! اما در مواقع ضروری ميتواند از آنها استفاده کند.) گفتم: "نه"، تعجب کرد. ولی تعجب ندارد من پيراهن مشکی ندارم و با فرهنگ عزاداری و ماتمسرايی هم ميانهی خوبی ندارم. هر چند اين روزها بیاختيار بغضام میترکيد و با ديدن عکسی يا خبری در باره اين قتلعام فجيع در بم و شهرها و روستاهای طراف آن از خود بیخود میشدم اما به هر روی ما مردم بلازدهايم و اگر بخواهيم در سوگ بنشينيم و پيراهن مشکی به بر کنيم از مصيبتی به مصيبت ديگر هرگز نمیتوانيم هيچ پيراهنی به رنگ ديگر بپوشيم.
Hi ! Your site is very interesting. Thank you.
Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!
Yo have nice site, admin! keep up good work man!
Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!
Hi ! Your site is very interesting. Thank you.
Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!
AUTHOR:
همايون
نانای عزيز!(105)
شبح چون سيلی صادقانه را به حلوای رياکارانه ترجيح ميدهی بار ديگر برات مينويسم . با مغلطه و شلوغ کاری نميتوانی از اشتباه خود فرار کنی در پيام اخرت من مغلطه بيشتر ميبينم تا منطق و نقد دليل هم دارم . ۱- اگر توانستی جائی در ديدگاههايت به من نشان دهی که به من گفته باشی ( اگر باز اين گونه چاله ميدانی و لومپن بنويسی و فحش چارواداری بدی ای پی ات را ميبندم ) ۲-- من ترا رياکار نخواندم . رياکاری با دو روئی فرق دارد . ۳-- اون نقدی که با انگشت گذاردن به نکات ظريف از طرف من ميگوئی سليقه شخصی تو است . یا وقتی که به هوشنگ در جواب اينکه مينويسه ( فاجعه بزرگی روی داده و روان احتماعی ازرده واسيب پذير گشته و خويشتن داری نياز بزرگ روز است ) که با اين جمله فاجعه را زلزله بم ميداند و ۲۵ سال ازگار زجر و شکنجه يه ملت را به دست مشتی جانی ماست مال ميکنه و بعد تازه در حالی که همين جانيان اتوبوسهائی را در سطح شهر ميگردانند و بيماران روانی را جمع ميکنند و در اتوبوس تراپی ميکنند و به گفته خود وزير بهداشت حکومت مرگ و خون نود در صد مردم ايران دچار افسردگی روانی هستند و ايشان ميگويد به دليل زلزله روان احتماعی اسيب پذير گشته . در مورد شاملو هم مغلطه کردی . در مورد ازاد شدن . ازادگی ربطی به اينکه کجا زندگی کنی در لجن زار سرمايه داری يا قلب يه زژيم مردمی نداره ازادگی ازادگی روحی است و خود را از قيد و بند هرچه وابستگی دروغين رها کردن . بعد از تمام اين حرفها بخاطر عجله ات در پاسخگوئی به من و لحن بسيار تندی که در پيش گرفته بودی اگرچه من دلگير نشدم ولی فکر ميکنم يه عذر خواهی به من مديونی .
شبح عزیز من و دهری نیز سالگرد ازدواجتان را تبریک میگوییم .
استفاده از الفباي لاتين در نشريات ممنوع شد. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، طبق آخرين مصوبه كميته ناظر بر نشريات دانشجويي دانشگاه اروميه، استفاده از الفباي لاتين به دليل نامفهوم بودن كلمات براي اغلب مخاطبان و همچنين براي اعضا كميته ناظر بر نشريات، ممنوع است. ايراندا آذربايجان توركجه سينين رسمى اولماديغى اوچون ٫ رسمى اليفباسى دا يوخدور و بو ديلين تك رسمى اليفباسى آذربايجان جومهورييتينده تصويب اولونان لاتين اليفباسىدير. بونا گؤره آذربايجان توركجه سى غئير-ى رسمى شكيلده عرب اليفباسى ايله يازيلير. ايراندا لاتين اليفباسينين قدغن ائديلمه سى٫ آذربايجان توركجه سينين تك رسمى اليفباسينين قدغن ائديلمه سىدير و دؤولتين ايران توركلرينى يوخ ائتمه دوغرولتوسوندا آتدديغى بير آدديمدير. بونا گؤره ده بو آنتى دئموكراتيك و فارس ميلليتچىلرين ايقدامى بوتون اينسان حاقلارى قوروملارينا شيكايت ائديلمه لى و بوتون اينسان حاقلارى راپورتلاريندا بونا ائعتيراض ائديلمه ليدير.
شبح عزيز، ميگن يك معركهگيري بود(البته منظورم اينجا شما نيستيد) توي اين شهر و اون شهر با يك خرسي معركه ميگرفت و زندگي دوستانهاي با اين خاله خرسه داشت. يك روزه تابستاني آقا معركهگير كه خسته و كوفته از ييادهروي بود، گرفت و زير سايه درختي دراز كشيد و خوابش برد، مدتي نگذشت كه يك مگسي هي روي صورت معركهگير ما مينشست و خاله خرسه هي اونو از روي صورت معركهگير رد ميكرد. سماجت مگس باعث شد تا خاله خرسه به قصد كشتن مگس مزاحم يك سنگ بزرگي ورداره، و در حين اينكه مگس روي صورت معركهگير نشسته بود، سنگو كوبيد به صورت معركهگير بدبخت. مگس زرنگي كرد و يريد، اما معركهگير براي هميشه هيچوقت تكاني ديگري نخورد. حال شبح عزيز، حكايت شما و دوست من و شما، نانای گراميست. اگر براي نشان دادن كار زشت ناناي نازنين، كمي لحن ملايمتري را انتخاب ميكرديد مسلمن بهتر بود. نانا عزيز، بهتره كه با چماق معرفت و سحر كلام بكوبي توي سر من و شبح نوعي تا اينكه دندوناي تيزتو نشون اين و اون بدي. و اين حق توست كه در اين نظرخواهيها شركت كني و نظر خودتو بگي، و هيچكسي براي نمونه در اين نظرخواهي شبح، حتا خوده شبح نميتونه جلوي حق شما را بگيره!
نانای عزيز!(95)
تبريک می گم!
Nanaي عزيز(97)، حال كه اينگونه شد، من هم ييشنهاد ميدم كه اگر يايت به ژابن رسيد، تو را به يك قهوهخوري دعوت ميكنم(بخند).
شبح جان
نادر بکتاش عزيز از لطفت به خودم تشکر ميکنم . سعيد عزيز
Khob matAleb-e lazem ro Shabah goft digeh va dAwar oust va sarAyeh oust pas hamegi salawAt befrestin bereh. Har ki rou matn-e khodesh yek Self-Control bezareh digeh va yek bar dar pishnevis talAsh koneh bebineh ageh hamin sokhanAn ro yeki digeh be khodesh begeh hal mikoneh ya na ammA man ba nokteyeh N. BaktAsh niz mowAfegham ke hey ziyadi POLETICAL CORRECT boudan ham momkeneh ke fazAyeh doustaneh ro kheili sard-o bi-hal/rasmi bokoneh. Masaln man yeki aslan az lahn-e Super PC va gah be sheddat mouziyaneh Rahgozar-e Sani va ghahrAsh khosham nemiyad, bishtar mikhad ke adAyeh yek Europian ro dar biyareh, baba bikhiyal, hamintowr Mahshid ke kami ghif-e Skandinawi migireh va be tarz-e ajibi be jayeh tamarkoz rouyeh Nokat va DalAyel bishtar talAshesh ineh ke ghashang va ba alfAz-e ziba va shish pahlou be ham towhin/t'aneh bokonim/bezanim ta khashen/wazeh/rou rast. Zemn-e inkeh kAmelan hagh dareh azin gouneh harf zadan khoshesh nayAd. Be har hal Houshang be khatar-e zabAn va nahveyeh kArbordash nik eshArat kard va NaNa behtareh be ghodrat-e ESTEDLAL e'temad koneh va bedAnad ke fohsh va tohmat va nefrin fateheyeh nofouz-e kalAmash ra mikhAnad, ammA doustan niz be nahveyeh COMPOSITION yekdigar inghadr GIR nadan va be ham hagh bedahim ke az matn va kament-e yekdigar gah ASABAANI niz beshavim. Borouz-e asabAniyyat lozouman khatranAk nist va ta haddi behdashti niz hast
شبح چون به خودت اجازه دادی که به قسمت روانشناسی بري مجبورم کردی من هم مقابله به مثل کنم و جوابت را بدهم . اگر تو معتقدی که در وجود من دو نانا هست يکی ناز نازی و با ادب و ان ديگری زهرا خانم دم دانشگاه ( اينجا ايده اسد را دزديدی) اول از همه بايد بگم که من از اين دونانای بزعم تو زهرا خانمش را برای شرايط امروز ايران ترجيح ميدهم و بيشتر دوست دارم . ولی اولين باری که بعد از اين جريان من پيامی گذاشتم تو برام نوشتی ( نانای عزيز قبل از هر چيز بايد بگم که از حضور پر بارت تشکر ميکنم ) ( ......پای بند هيچ يک از مکلفات اخلاقی نيستند جز پز کردن شکم و اطفای شهوات مشئوم از زندگی چيزی نميفهمند . دروغ ميگويند فريب ميدهند مانند خاکشير به هر مزاجی ميسازند . علت اينکه من اين چهار دوست نازنين تو را جزو گروه ارزومندان دختر شايسته اسم بردم به اين دليل بود که طبق گفته ضرب المثل معروف که ميگه از کوزه همان تراود که در اوست انچه امروز از کله اين افراد بيرون ميتراود نشان دهنده پيش تاريخی است که هنوز به دختر شايستگی ختم ميشه حتی اگه مزين به چند واژه سياسی باشه . حالا اگه تو ميخوای خاکشير مزاج باشی به من ربطی نداره . با اشاره خودت من و تو در گذشته تجربيات مشترکی داشتيم .
نانای عزيز!(91)
نانای عزيز، و ساير دوستان شايد خوب باشد که يک متدولوژی را در نظر بگيريم، اگز قانع کننده بود آن را رعايت کنيم. لحن و زبان و تندی و اعتدال را فاکتور بگيريم و ببينیم که آيا فلان آدم مهربان و يا بهمان آدم تند خو، ايده و استدلال و منطقی ارائه می دهد يا نه؟ اساس قضاوت را روی آن بگذاريم. من فکر می کنم که پشت هر نوع برخورد و هر لحن و کاراکتر، يک زندگی وجود دارد با تمام دقايقش که يک آدم را ساخته. اگر اين بخش منطق و استدلال نبود، می شود رفت سراغ تحليلهای ديگر و مثلا گفت که لحن توهين آمِيز فلان کس ريشه در اين دارد که فاقد توانايی در بحث مستدل است.
Nanaي عزيز، من از طرف خودم حرف ميزنم. برخورد من با شما شخصي نيست، وگرنه من فكر ميكنم حتا تو و من ميتونستيم دوست يسر و دختر(هرچند كه فكر ميكنم يه چند سالي از من مسنتر باشيد) به معناي عاميانهش بشيم. برخورد و اعتراض من به تو تنها در محدودهي برخوردت با ديگراني كه از نظر فكري متفاوتند است. من حتا براي خودم نبود(شما به من معترض و يا توهيني نكرده بوديد.) كه اعتراض كردم، بلكه براي جمع بود. از اينها گذشته شما جوابها را به نسبت به قد دادي، چرا آقاي بكتاش را در آخر گنجاندي(اين را شوخي كردم). هر تصميمي كه خواستي بگيري از جهت من، محترمه، اما بدانيد كه با قهر كردن و رفتن شما، دردي از دردهاي من و يا ديگران درمان نخواهد شد. راستي چهقدر انرژي داري!
شبح عزيز من جوابم را خطاب به تو شروع ميکنم و در خاتمه جواب يک يک معترضين را با نام خواهم نوشت . برای روشن شدن روش من بايد بهت بگم در ده سالگی من وقتی بچه های هم سن و سال من کيهان بچه ها ميخوندند من کتاب چگونه انسان غول شد را ميخوندم . جواب بقیه به ترتیب قد. کیمیا -- اگه در ایران زندگی میکنی مطمئنامعنی توهین را تا حالا درک کرده ای منطورم از طرف جزب اله و دولت . پروین - در نوشته ات نیت بی مقدار خودت را خود لو داده ای قسمتی را که نوشته ای برات مینویسم (خلاصه باید ببخشید که ما از شما زیاد خوشمان نمیاد) باور کن برای من ننگه که شماها ازمن خوشتون بیاد. سیاوش - در باره تو متاسفانه باید بگم تو جزو ادمهائی هستی که من بهشون میگم زبون و بزدل علتش اینه که تو دو بار به من گیر داده ای و هر دو بار وقتی بوده که کسان دیگری اول حمله به من را شروع کردند و تو بعد به انها پیوستی . من فکر میکنم حتی مهشید از تو پرنسیپ بیشتری داره . ارنستوی عزیزم - چی بگم جز اینکه مرسی . هوشنگ - جواب سخن پراکنی هایت را به نقش زبان بهتره بری در ضرب المثل های شیرین فارسی جستجو کنی که از قرنها پیش سینه به سینه منتقل شده در ضمن کتاب کوچه شاملو هم رفرنس خوبیه . اسد - اون درجه نزدیکی که از شبح پرسیدی در مورد شما صدق میکنه که دسته جمعی مثل مور و ملخ به کمک هم در برابر یه نفر میائید و بعد خرس مهربانتون میره در وبلاگ روشن براش پیام میذاره که خوب کردی جواب نانا را دادی و اعضای کوچولو را تشویق میکنه . خانم بیسواد -- تو نه تنها با ادبی بلکه دروغگو هم هستی هی میری و میائی و قهر وناز میکنی هر دفعه هم یه بهانه برای دوباره امدنت میاری بابا نترس بگو فضولم میام ببینم چه خبره . شبح محترم -- بابا چرا دوزاریت نمیفته مهشید میخواد با تهدید و قهر و .... بهت بگه که عذر منو بخواهی. بکتاش عزیز -- این جماعت معلوم الحال دوست دارند که اینجا جایگاهی برای پخش عقاید اونها باشه ادمهائی مثل من و تو مزاحم هستیم چون یه جوری اب در لونه مورچه ایشون میریزم .
هفدهمين سالگرد ازدواجتان را به شما و همسر عزیز و دوست داشتنیتان تبریک میگویم.
ارنستو چه گواراي عزيز، اگر بحث در مورد اين كه من عمدن و يا سهون توهين روا داشتم و يا نه، ضرورتي و يا موردي ندارد، يس شما بيخود كرديد كه اين اتهام را حال عمدن و يا سهون ميزنيد. اگر بخواهم توهين كنم، آنقدر شجاعت در خودم ميبينم كه به آن اعتراف كنم. گناه هم شده اين كه من توضيح ميدهم و شما عمدن و يا سهون باور نداريد و به وجدانم رجعت ميدهيد.
سياوش عزيز اينکه چه کسي عمدآ يا سهوآ توهين ميکند برميگردد به امري دروني که وجدان هر کسي بايد تشخيص دهد و اثبات آن و يا عکس آن ضرورتي به بحث ندارد . امآ در مورد آگاهي و نشانه هاي آن: مطمئنآ آن اشلي که من با آن آگاهي را اندازه ميگيرم شعار دادن نيست . اشل من ميزان اطلاعات (که در دنياي امروز حرف اول را ميزند) و آناليز بروي اطلاعات دريافتي با پيش داوري و امکان دادن به حذف آن پيش داوري و ایجاد سنتزی جدید است .
ارنستو چه گواراي عزيز، شما سخت در اشتباهيد، كامنت مربوط به هماين امر كه من نوشتم، نصفش را به توضيح و تفسير اختصاص دادم تا اينكه سوتفاهمي ييش نيايد، باز يكي مانند شما برداشت ميكند كه من خواستم توهين كنم، چرا اين كه نام سگ برده شده. دوست من، آثار و ادبيات كودكان ير از اينگونه تشابهات و داستانسراييهاست و از وراي دنياي خيالي و واقعي حيوانات، با كودك به شناخت از دنياي واقعي مييردازنند و در تمامي آثار نويسندهگان، اينگونه گفتوگوها و تشابهات را در آثارشان، شاهد ميتوان بود، كه نه تنها اينكه توهين مورد نظر نبوده، بلكه فهم آسان مطلب را انتقال دادن مد نظر قرار داشته. در ضمن اينكه شما ميگويد"بنظر من هم نانا يکي از آگاه ترين افرادي است....هم ار نظر سياسی و هم از نظر اجتماعی" به گمانم در اشتباهيد. دليل آگاهي به مسائل سياسي تنها با گفتن شاه جنايتكار و نوكر اميرياليسم و چه چه و بايد حكومتش سرنگون شود و يا آخوندها مستبدن و لايق حكومت كردن بر ايران نيستند و اين گروه چي است و اون چه، نميباشد، بلكه يارامترهاي ديگري نشان از اين آگاهي دارنند. به هماين روي است كه بعضيها از "نخبهگان ايران"(البته اينجا منظور شما نيستيد.) ديدن و شناخت ستم حكومتها را از نگاه مردم، با آگاهي سياسي آنان اشتباه ميگيرنند.
خانم زهرا و دوستان عزيز
شبح جان، من هم سالگرد ازدواجتان را تبريك مي گويم و از ته دل اميدوارم كه همواره در كنار همسر و فرزندانت شاد باشي . راستي به آقاي ماركس هم سلام من را برسان !!
مهشيد عزيز!(81)
من توی نظر خواهی خودم نوشتم و اينجا هم مينويسم! من ديگه اينجا نظر نميدم و هر چی که آقای بکتاش بگن به خودشون مربوطه! شبح جان شما هم بهتر است فقط بنشينيد به حرفهای آقای بکتاش گوش بدهيد که روزی ۱۰۰ بار اينجا رو رفرش ميکنه و هر بار به خودش جرات ميکنه که به فرد جديدی توهين کنه! ايشون هنوز به درجه ای از فهم نرسيدن که بفهمند که اون مطلب من به هيچ وجه طرفداری از جمهوری اسلامی نيست و من نميدونم چه اصراريه که اين آقا هی مدام اين جمله رو بيخود و بی جهت تکرار ميکنه! و اصلا من موندم با وجود اينکه شما خودتون هستيد و ميتونين بنويسيد، ايشون چظور به خودش جرات ميده از طرف شما حرف بزنه و فحش بده و جالبه که شما هم با سکوتتون کار ايشون رو تاييد ميکنيد! شبح جان باور کنيد داشتن کامنت زياد و ويزيتور زياد اصلا مهم نيست! اينکه کسی مدام بيايد و برای آدم کامنت بگذارد هم اصلا اونقدر ارزش نداره که همه حرفا و حرکاتش رو تاييد کنين! و تازه خود اون آدم؟! تا حالا توی اين دنيای بزرگ کجا بوده که اصلا حرف زدن رو بلد نيست! آقا ی بکتاش شما که اونقدر درک نداريد که از اون مطلب من برداشت درستی رو بکنی بهتره که به جای توهين سوال بکنی و بفهمی و بعدش شروع به فحش دادن هاتون بکنين! اينکه ميگم شروع به فحش دادن، برای اينکه آدمی مثل شما، شايد اصلا اصولی حرف زدن و بدور ار فحش دادن رو بلد نيست !
شبح عزیز! نظر تو را (شماره ۶۷) خواندم و سخت اندوهگین شدم. صمیمانه از تو میخواهم نظر هوشنگ (شماره ۷۷) را، نه صدبار بلکه هزاربار بخوانی!
شبح نازنين. شماره ۶۷ /ببخش که با وجود آنکه گفتم نوشته قبلی آخرین نوشته است ، جسارت کرده و این متن را می نویسم.
سياوش عزيز امآ حرفهاي هوشنگ نيز بسيار جالب بود .هوشنگ عزيز ميشل فوکو وار آغاز ترور را از زبان ميداند خصوصآ در اينور دنيا يعني شرق که کلام ارزش منحصر به فرد خود را در تاثير گذاري بازي ميکند. براي ريختن قبح کاري مسلمآ بايد آنرا برزبان راند خصوصآ در ايران. نکته جالبي است ! اگر در زمان طالقاني اين صراحت زباني وجود داشت و گروههاي سياسي از بابت احترامي که براي طالقاني قايل بودند –آن خود سانسوري را اعمال نمي کردند –بي شک بروي اعدامها تآ ثير گذار بود. کامنت قبلي خوانا نبود دوباره کپي ميکنم: سياوش جان تو هم خوب حرفها را لاي زر ورق مي پيچي و تحويل اين و آن ميدهي .بهرحال فکر نميکنم قصد سياوش اين باشد که وارد دعوا شود ... فکر ميکنم توي بلاگ بلک مک خواندم که مردم بم ميگويند ---اين خارجي ها سگشون شرف داره به آخوندا---- مي خواستم نکته اي را بگويم بنظر من هم نانا يکي از آگاه ترين افرادي است که تا کنون ديده ام --هم ار نظر سياسي و هم از نظر اجتماعي--- البته متآسفانه آگاهي سياسي اش را پشت خشونت ظاهري پنهان ميکند تا خواستگاه اصلي تفکر چپ که همانا اقشار فرودست است -نمود عيني پيدا کند . بهر حال بقول شبح عزيز در زندگي واقعي اين جنگ طبقاتي است که بسياري (نميگويم تمام) از مناسبات را تعيين ميکند. موردي ديگر را متذکر ميشوم – ظاهرآ در جريان امداد رساني از طرف ايالات متحده به بم روابط ايران و ايالات متحده رو به بهبودي ميرود – در اين ميان سه طيف مختلف اصلاح طلبان به کارهاي خودشان مشغولند
شبح جان، مبارك باشد.از ته قلب به هر دويتان تبريك مي گويم و آرزومندم كه به پاي هم پير شويد. مي گويي(67): «... که بیصداقتی و فضاهای مصنوعی که همه قربان صدقهی هم میروند اما پشت سر خرخرهی هم را میجوند مشمئز کنندهتر از فضايي است که افراد میآيند صريح و روشن حرفشان را میزنند....»
Siyawosh-jan dar safaram-o hazar digeh ... ! Va aslan howselash-o ba in linki ke dadi va in KB japoni nadAram; SORRY
شبح عزيز!
ارنستو چه گواراي عزيز، منظور از "حرفها را لای زر ورق می پيچی " را نفهميدم، ممنون ميشوم اگر آن را توضيح دهيد.
Sadeghaneh nokat-e tanz-o monasebi ra be yeki, menjomleh khodam, Anham ba estedlal va shawAhed tazakkor dAdan valow be towr-e asabi basheh az nazar-e man yeki iradi nadAreh ammA barkhi az doustan mostaghiman/wazeh be tarafeshAn va bedoun-e dalil va borhan FOHSH/BAD-O BIRAH midan ke in digeh kami tahammolesh waseyeh barkhi moshkel misheh va zAheran Shabah khodesh ham razi be inkar nabAsheh. Bari, be man yeki har ki SADEGHANEH, mobtani bar bAwar-e ghalbi va mostadellan, ammA na az sar-e laj-o lajbAzi, fohsh bedeh ziyad delkhor nemisham
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||