پنجشنبه، 11 دیماه 1382 | January 01, 2004

تسليتی بزرگ و تبريکی کوچک

چند روز پيش پسرم گفت: "بابا پيراهن مشکی داری؟" (از شما چه پنهان پيراهن‌های من کمی برای پسرم تنگ است! اما در مواقع ضروری مي‌تواند از آن‌ها استفاده کند.) گفتم: "نه"، تعجب کرد. ولی تعجب ندارد من پيراهن مشکی ندارم و با فرهنگ عزاداری و ماتم‌سرايی هم ميانه‌ی خوبی ندارم. هر چند اين روزها بی‌اختيار بغض‌ام می‌ترکيد و با ديدن عکسی يا خبری در باره اين قتل‌عام فجيع در بم و شهرها و روستاهای طراف آن از خود بی‌خود می‌شدم اما به هر روی ما مردم بلازده‌ايم و اگر بخواهيم در سوگ بنشينيم و پيراهن مشکی به بر کنيم از مصيبتی به مصيبت ديگر هرگز نمی‌توانيم هيچ پيراهنی به رنگ ديگر بپوشيم.
اين‌ها را نوشتم تا يادآوری کنم. ام‌روز روز اول ژانويه است و مردم بسياری از کشورهای جهان آغاز سال جديد خود را جشن می‌گيرند. همان مردمی که در مصيبت ما با ما هم‌دردی کردند و کمک‌های‌شان بسيار موثرتر از کمک‌های حاکمان بر کشورمان بود پس ما هم در شادی‌شان شريک شويم و سال نو را به آن‌ها و به دوستان عزيزمان که در آن کشورها زنده‌گی می‌کنند تبريک بگوييم.
اما امروز برای من روز خاص ديگری هم هست. روزی که "بله"‌یی را که قبلا بی‌حضور جمع بر زبان آورده بودم در حضور جمع و پای سفره‌ی عقد بر زبان آوردم و با دوست بسيار عزيزی پيمان زنده‌گی مشترک بستم. سال‌گذشته مفصل در مطلبی با عنوان:" عشق، رنج و شکوفايی" در اين مورد نوشتم. امسال هر دو اندوه‌گين هستيم. اميدوارم سال ديگر روز و روزگار بهتری داشته باشيم. خوش‌بختی هرگز به‌تنهایی به‌دست نمی‌آيد. فقط در جمعی خوش‌بخت می‌توان خوش‌بخت بود و فقط در دنيایی به مراتب به‌تر از دنيای کنونی به دست می‌آيد. ما جزيره‌یی نيستم که بتوانيم جدا از ديگران خوش‌بخت باشيم ما انسانیم و در دل اقيانوسی از انسان‌های ديگر با جز و مدشان شاد می‌شويم و می‌گرييم.
بعضی وقت‌ها از اين که از بسياری از مردم جهان خوش‌بخت‌تر هستيم غمی پنهان در جان‌ام موج می‌زند...

January 1, 2004 11:35 AM

Aaron 22:14 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


Tifany 22:12 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Billy 22:10 @ Wed, 5 Apr 06

Yo have nice site, admin! keep up good work man!


Kir 22:06 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Damn 21:54 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


Nelly 21:52 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


17:34 @ Wed, 5 May 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.66.223.4
URL:
DATE: 05/05/2004 05:34:24 PM


14:28 @ Tue, 13 Apr 04

همايون


شبح 22:14 @ Sat, 3 Jan 04

نانای عزيز!(105)
1- حق با توست من فقط نوشته‌ام به علت فحاشی کامنت حذف شد. به هر حال گزارش تو درست بود. در ضمن در حال حاضر هيچ آی‌پی بسته نيست. آن آی‌پی‌هایی هم که بستم روز بعد آزاد کردم. بستن هر آی‌پی برای من حکم نوعی خودکشی دارد اين کار اصلا برای‌ام لذت‌بخش نيست.
2- حتما بايد از اين که مرا دورو خوانده‌یی و با يکی از سياس‌ترين سياست‌مداران ايران مقايسه کردی بايد از تو تشکر کنم!
3- من که عرض کردم بعضی از نوشته‌های تو ظريف و تيزبينانه است و بعضی سطحی و بی‌ارزش. بله اين جمله‌ات " ميشه به توهين به شعور يه ملت که در زروق پيچيده شده . يه جواب توهين اميز داد که در زروق پيچيده نشده باشه." بسيار درست است و همين نوشته‌ها باعث شده است که تو در نظرم عزيز باشی.
4- در مورد شاملو حق با توست. اما من فکر می‌کنم تو گيرم به قول خودت يه تار موی شاملو می‌شی وقتی موشکافانه اما جسور و گستاخ به ضعف و ناراستی درستی اشاره می‌کنی.
5- وقتی از من مي‌خواهی از تو معذرت بخواهم در واقع داری دستي به دوستی دراز می‌کنی من هم دست‌ات را می‌فشار و از تو به دليل لحن تندم معذرت می‌خواهم. اميدوارم بتوانيم دوستانه‌تر و محترمانه‌تر با هم گفت‌وگو کنيم. از تو مي‌خواهم هر وقت در نوشته‌های من ناراستی ديدی با لحنی که راحت‌تر می‌توانی نظرت را بيان کنی بيان کن اما در ضمن خواهش می‌کنم رعايت ديگران را بکن.


nana 20:58 @ Sat, 3 Jan 04

شبح

چون سيلی صادقانه را به حلوای رياکارانه ترجيح ميدهی بار ديگر برات مينويسم .

با مغلطه و شلوغ کاری نميتوانی از اشتباه خود فرار کنی در پيام اخرت من مغلطه بيشتر ميبينم تا منطق و نقد دليل هم دارم .

۱- اگر توانستی جائی در ديدگاههايت به من نشان دهی که به من گفته باشی ( اگر باز اين گونه چاله ميدانی و لومپن بنويسی و فحش چارواداری بدی ای پی ات را ميبندم )
من ازت معذرت خواهم خواست .
همانطور که خودت ميدانی من به وبلاگ تو تازه وازد بودم تو پيام مرا پاک کردی و نوشتی به دليل فحاشی پاک شد بعد پيام دوم مرا پاک کردی و نوشتی در صورت تکرار ای پی بسته خواهد شد .
و چون ظاهرا علاقه ای به بستن ای پی من نداشتی در مورد پيام سوم بدون اوردن اسم من نوشتی به دليل فحاشی پاک شد .

۲-- من ترا رياکار نخواندم . رياکاری با دو روئی فرق دارد .
ريا کار خامنه ای است و دو رو خاتمی .بنابراين خلط مبحث نکن .

۳-- اون نقدی که با انگشت گذاردن به نکات ظريف از طرف من ميگوئی سليقه شخصی تو است .
به عنوان مثال وقتی که من به رويای با تربيت جواب ميدم که :
ميشه به توهين به شعور يه ملت که در زروق پيچيده شده . يه جواب توهين اميز داد که در زروق پيچيده نشده باشه .
ديگه از اين ظريفتر چی ميخواهی .

یا وقتی که به هوشنگ در جواب اينکه مينويسه ( فاجعه بزرگی روی داده و روان احتماعی ازرده واسيب پذير گشته و خويشتن داری نياز بزرگ روز است ) که با اين جمله فاجعه را زلزله بم ميداند و ۲۵ سال ازگار زجر و شکنجه يه ملت را به دست مشتی جانی ماست مال ميکنه و بعد تازه در حالی که همين جانيان اتوبوسهائی را در سطح شهر ميگردانند و بيماران روانی را جمع ميکنند و در اتوبوس تراپی ميکنند و به گفته خود وزير بهداشت حکومت مرگ و خون نود در صد مردم ايران دچار افسردگی روانی هستند و ايشان ميگويد به دليل زلزله روان احتماعی اسيب پذير گشته .
حالا وقتی من ميگويم بعد از همه حرفهائی که در بالا نوشتم تو تازه امده ای اينجا ميگوزی ....
از اين ظريفتر چه ميخواهی .
ايا تو انصافا در اين دو مورد که شروع همه اين شلوغ بازيها از طرف دوستان نازنين تو بود بقول خودت در کلام من هيچگونه حرف و نقد ظريف نميبينی .
سعی کن صادق باشی .

در مورد شاملو هم مغلطه کردی .
صحبت در مورد اين بود که گفته بودی شاملو به کسی توهين نميکرد من برات نمونه اوردم .
حالا در جواب ميگی او طرفدار انسان بود.
چه ربطی داره .
برای نشان دادن شيوه شاملو يه مثال ديگه برات ميزنم .
پس از انقلاب سفيد شاه و مردم عده ای از قبيل بهنودها به به و چه چه گفتند .
شاملو در جواب شعری سرود که در قسمتی گفت
هرگاو گند چاله دهانی
اتشفشان روشن خشمی شد
اين گول بين
که روشنی افتاب را از ما
دليل ميطلبد.
ايا شباهتی با نقد توهين اميز من نميبينی!!

در مورد ازاد شدن . ازادگی ربطی به اينکه کجا زندگی کنی در لجن زار سرمايه داری يا قلب يه زژيم مردمی نداره ازادگی ازادگی روحی است و خود را از قيد و بند هرچه وابستگی دروغين رها کردن .
ازادگی ( زوربای يونانی شدن ) است .

بعد از تمام اين حرفها بخاطر عجله ات در پاسخگوئی به من و لحن بسيار تندی که در پيش گرفته بودی اگرچه من دلگير نشدم ولی فکر ميکنم يه عذر خواهی به من مديونی .
البته به قضاوت خودت واگذار ميکنم .


المیرا 19:08 @ Sat, 3 Jan 04

شبح عزیز من و دهری نیز سالگرد ازدواجتان را تبریک میگوییم .
به امید پایداری عشق بی آلایشتان .
درود بر دوستی های بی انتها


همدانلى 18:59 @ Sat, 3 Jan 04

استفاده از الفباي لاتين در نشريات ممنوع شد. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، طبق آخرين مصوبه كميته ناظر بر نشريات دانشجويي دانشگاه اروميه، استفاده از الفباي لاتين به دليل نامفهوم بودن كلمات براي اغلب مخاطبان و همچنين براي اعضا كميته ناظر بر نشريات، ممنوع است. ايراندا آذربايجان توركجه سينين رسمى اولماديغى اوچون ٫ رسمى اليفباسى دا يوخدور و بو ديلين تك رسمى اليفباسى آذربايجان جومهورييتينده تصويب اولونان لاتين اليفباسىدير. بونا گؤره آذربايجان توركجه سى غئير-ى رسمى شكيلده عرب اليفباسى ايله يازيلير. ايراندا لاتين اليفباسينين قدغن ائديلمه سى٫ آذربايجان توركجه سينين تك رسمى اليفباسينين قدغن ائديلمه سىدير و دؤولتين ايران توركلرينى يوخ ائتمه دوغرولتوسوندا آتدديغى بير آدديمدير. بونا گؤره ده بو آنتى دئموكراتيك و فارس ميلليتچىلرين ايقدامى بوتون اينسان حاقلارى قوروملارينا شيكايت ائديلمه لى و بوتون اينسان حاقلارى راپورتلاريندا بونا ائعتيراض ائديلمه ليدير.


سياوش 17:27 @ Sat, 3 Jan 04

شبح عزيز، مي‌گن يك معركه‌گيري بود(البته منظورم اين‌جا شما نيستيد) توي اين شهر و اون شهر با يك خرسي معركه مي‌گرفت و زندگي دوستانه‌اي با اين خاله خرسه داشت. يك روزه تابستاني آقا معركه‌گير كه خسته و كوفته از يياده‌روي بود، گرفت و زير سايه درختي دراز كشيد و خوابش برد، مدتي نگذشت كه يك مگسي هي روي صورت معركه‌گير ما مي‌نشست و خاله خرسه هي اونو از روي صورت معركه‌گير رد مي‌كرد. سماجت مگس باعث شد تا خاله خرسه به قصد كشتن مگس مزاحم يك سنگ بزرگي ورداره، و در حين اين‌كه مگس روي صورت معركه‌گير نشسته بود، سنگو كوبيد به صورت معركه‌گير بدبخت. مگس زرنگي كرد و يريد، اما معركه‌گير براي هميشه هيچ‌وقت تكاني ديگري نخورد. حال شبح عزيز، حكايت شما و دوست من و شما، نانای گرامي‌ست. اگر براي نشان دادن كار زشت ناناي نازنين، كمي لحن ملايم‌تري را انتخاب مي‌كرديد مسلمن بهتر بود. نانا عزيز، بهتره كه با چماق معرفت و سحر كلام بكوبي توي سر من و شبح نوعي تا اين‌كه دندوناي تيزتو نشون اين و اون بدي. و اين حق توست كه در اين نظر‌خواهي‌ها شركت كني و نظر خودتو بگي، و هيچ‌كسي براي نمونه در اين نظرخواهي شبح، حتا خوده شبح نمي‌تونه جلوي حق شما را بگيره!


شبح 16:37 @ Sat, 3 Jan 04

نانای عزيز!(95)
من قصدم تحليل روانی تو نبود. من به عمل تو اشاره داشتم که از نظر من متناقض است اگر مي‌خواستم تو را تحليل روانی کنم بايد مي‌گفتم چگونه اين دو شخصيت متناقض در تو شکل گرفته است که مسلما اين‌کار فقط با حدس و گمان و افترا زدن ميسر است که کار من نيست.
در مورد رياکاری من باز به خطا رفتی. من در همان نظرخواهی که به تو کارت زرد دادم و گفتم اگر باز اين‌گونه چاله‌ميدانی و لومپن چشم‌ات را ببندی و فحش چاواداری بدی آی‌‍پی‌ات را قطع می‌کنم اما از کامنت‌های خوب و پرشورت تعريف کردم من ريا کار نيستم تو متناقضی! تلاش من اين بود که آن نانای که با صراحت و جسارت انگشت بر روی نکات ظريف می‌گذارد و با لحن بيان خودش آن را به نقد می‌کشد برای من محترم است اما آن نانایی که ناجوان‌مردانه (زنانه) فقط فحاشی می‌کند و در کلام‌اش هيچ حرفی و هيچ نقدی ديده نمي‌شود طبعتا محترم نيست.
اگر تو فکر مي‌کنی آزاد شده‌یی خوش‌به‌حال‌ات من چنين خودپنداری نسبت به‌خودم ندارم من می‌دانم که در لجن‌زار سرمايه‌داری پرورش يافته‌ام و وجود با باور مالکيت‌خصوصی و رقبات ابلهانه عجين شده است. من مي‌دانم معيشت روزانه ازخودبيگانه‌گی را بر من تحميل می کند... اما می‌دانم برای رهایی خودم بايد در دل مبارزه اجتماعی برنابودی اين نظام ازخودبی‌گانه کننده‌ی انسان بايد تلاش کنم. آرزو مي‌کنم حتا نوزاد دشمن‌ام در جهانی ديگر پرورش پيدا کند جهانی که انسان گرگ انسان است.
نانای عزيز!
شاملو بزرگ بود و دشمنان بزرگی داشت او بر عليه فرح و حميدی شاعر شعر می‌سرود اما هميشه انسان را رعايت مي‌کرد. يک بار از او در مورد شعری که مهشيد عزيز هم در اين‌جا نوشته بود. سوآل کردم و گفتم منظورتان از ابلها مردا فلاني است و او گفت نه! او يکی از آن ابلها مرداها بود.
نانای عزيز!
من هرگز نخواسته‌ام به عنوان نقد سياسی همه را داشته باشم که اگر مي‌خواستم چنين کنيم برعليه بهنود و سروش و حزب توده و مجاهدين و خاتمی... نمي‌نوشتم. اما فرق است بين نقد يک ديدگاه و عمل کرد سياسی اجتماعی و تهمت و افترا و پرخاش‌گری.
به هر حال من آرزو می‌کنم تو علی‌رغم اين که از من خوش‌ات بيايد يا نه باز هم در اين‌جا بنويسی و سعی کنی حقيقتی روشن شود نه حقايق را کتمان کنی.
اين که هم تو مي‌توانی دوست من باشي هم مهشيد به دليل دو رويي من نيست دليل ساده‌تری دارد. دشمن دوست ما الزاما دشمن ما نيست. هيچ‌کدام ما تمام حقيقت نيستيم فقط بخشی از آن هستيم. به نظر من تو و مهشيد و رويا و پروين و کيميا همه در يک جبهه‌ي بزرگ جا می‌گيريد. جبهه‌ي مبارزه‌ی مردم ايران برای آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی. اگر دايره‌ي اين جبهه را کوچک‌تر کنيم مسلما آن وقت هر کدام شما در دايره‌ي جداگانه‌یی قرار می‌گيريد و دايره‌یی که من در آن هستم با هر کدام شما فصل مشترکی خواهد داشت.
اخرين حرف اين که از تو متشکرم که سعی می‌کنی خصلت‌های ناپسند مرا نشان دهی. در مورد من يکی هيچ سانسوری نکن و هر جور که مي خواهی حرف بزن من سال‌هاست که آموخته‌ام چگونه لحن آدم‌ها را ناديده بگيرم و سيلی صادقانه‌ی که بر گونه‌ام نواخته می‌شود را بر حلوای رياکارانه‌یی که بر دهان‌ام گذاشته می‌شود ترجيح دهم.


z8un 11:24 @ Sat, 3 Jan 04

تبريک می گم!
صدم شدن هم کيفی داره ها:)


سياوش 10:01 @ Sat, 3 Jan 04

Nanaي عزيز(97)، حال كه اين‌گونه شد، من هم ييش‌نهاد مي‌دم كه اگر يايت به ژابن رسيد، تو را به يك قهوه‌خوري دعوت مي‌كنم(بخند).


دخترک شيطان 9:43 @ Sat, 3 Jan 04

شبح جان
هيژدهمين سال عروسيتون مبارک باشه


nana 9:03 @ Sat, 3 Jan 04

نادر بکتاش عزيز

از لطفت به خودم تشکر ميکنم .
شاد باشی .

سعيد عزيز
از تو هم برای سعی در برقراری تعادل تشکر ميکنم .
تو هم شاد باشی .


Saeed 8:11 @ Sat, 3 Jan 04

Khob matAleb-e lazem ro Shabah goft digeh va dAwar oust va sarAyeh oust pas hamegi salawAt befrestin bereh. Har ki rou matn-e khodesh yek Self-Control bezareh digeh va yek bar dar pishnevis talAsh koneh bebineh ageh hamin sokhanAn ro yeki digeh be khodesh begeh hal mikoneh ya na ammA man ba nokteyeh N. BaktAsh niz mowAfegham ke hey ziyadi POLETICAL CORRECT boudan ham momkeneh ke fazAyeh doustaneh ro kheili sard-o bi-hal/rasmi bokoneh. Masaln man yeki aslan az lahn-e Super PC va gah be sheddat mouziyaneh Rahgozar-e Sani va ghahrAsh khosham nemiyad, bishtar mikhad ke adAyeh yek Europian ro dar biyareh, baba bikhiyal, hamintowr Mahshid ke kami ghif-e Skandinawi migireh va be tarz-e ajibi be jayeh tamarkoz rouyeh Nokat va DalAyel bishtar talAshesh ineh ke ghashang va ba alfAz-e ziba va shish pahlou be ham towhin/t'aneh bokonim/bezanim ta khashen/wazeh/rou rast. Zemn-e inkeh kAmelan hagh dareh azin gouneh harf zadan khoshesh nayAd. Be har hal Houshang be khatar-e zabAn va nahveyeh kArbordash nik eshArat kard va NaNa behtareh be ghodrat-e ESTEDLAL e'temad koneh va bedAnad ke fohsh va tohmat va nefrin fateheyeh nofouz-e kalAmash ra mikhAnad, ammA doustan niz be nahveyeh COMPOSITION yekdigar inghadr GIR nadan va be ham hagh bedahim ke az matn va kament-e yekdigar gah ASABAANI niz beshavim. Borouz-e asabAniyyat lozouman khatranAk nist va ta haddi behdashti niz hast


nana 7:50 @ Sat, 3 Jan 04

شبح

چون به خودت اجازه دادی که به قسمت روانشناسی بري مجبورم کردی من هم مقابله به مثل کنم و جوابت را بدهم .

اگر تو معتقدی که در وجود من دو نانا هست يکی ناز نازی و با ادب و ان ديگری زهرا خانم دم دانشگاه ( اينجا ايده اسد را دزديدی‌) اول از همه بايد بگم که من از اين دونانای بزعم تو زهرا خانمش را برای شرايط امروز ايران ترجيح ميدهم و بيشتر دوست دارم .
حالا برگردم به خود تو اگه خاطرت باشه در شروع اعتراضات خانم بيسواد در باره حرف بد زدن من سه کامنت در قسمت ديدگاههای تو گذاشتم و هرچی حرف زهرا خانمی بود به صورت فحاشی بهش دادم .
تو بلافاصله پاکش کردی و نوشتی به دليل فحاشی پاک شد .
حالا اگه هرکی اون کامنت ها را نخونده بود حودت که خوندی چون بايد خونده باشی که بفهمی فحش است و بعد پاکش کنی .

ولی اولين باری که بعد از اين جريان من پيامی گذاشتم تو برام نوشتی ( نانای عزيز قبل از هر چيز بايد بگم که از حضور پر بارت تشکر ميکنم )
اگه حضور من عليرغم فحاشی ان بار پر بار بود و الان با توهين زهرا خانمی است .
چه نتيجه ميشود گرفت .
برای من اين نتيجه را ميده که تو دوروئی از نظر من دوروئی يکی از نکوهيده ترين خصائل بشری است و تو به اقتضای موقعيت کار مرا تمجيد و تکفير ميکنی .
برای بيشتر روشن شدنت بخشی از حرفهای ميرزا اقا خان کرمانی را در مورد مردم ايران برات مينويسم .

( ......پای بند هيچ يک از مکلفات اخلاقی نيستند جز پز کردن شکم و اطفای شهوات مشئوم از زندگی چيزی نميفهمند . دروغ ميگويند فريب ميدهند مانند خاکشير به هر مزاجی ميسازند .
در مقابل هر باری تسليم ميشوند و اين کار را زبر و زرنگی ميدانند . از خود رای و اختيار زيادی ندارند امروز از يک چيز تعريف ميکنند و فردا با لحن زننده ای همان چيز را تکذيب ميکنند .
مبالغه و خوش امد گوئی را به جائی ميرسانند که مقام فرشتگان را به يک نفر ميدهند و لحظه ای بعد همان شخص را مجسمه وقاحت و جانشين ابليس می خوانند ......)
از خودت ميخواهم که صادقانه جايگاه خودت را در اين سخنان جستجو کنی .

علت اينکه من اين چهار دوست نازنين تو را جزو گروه ارزومندان دختر شايسته اسم بردم به اين دليل بود که طبق گفته ضرب المثل معروف که ميگه از کوزه همان تراود که در اوست انچه امروز از کله اين افراد بيرون ميتراود نشان دهنده پيش تاريخی است که هنوز به دختر شايستگی ختم ميشه حتی اگه مزين به چند واژه سياسی باشه .

حالا اگه تو ميخوای خاکشير مزاج باشی به من ربطی نداره .
فقط بايد اضافه کنم که باز هم مثلی است که ميگه ( نميتونی همه را راضی کنی ) البته به انگليسی است که ميگه یو کن نات پليز اوری بادی
يادت باشه که برای راضی کردن همه بايد يه چيزبا ارزش را فداکرد و اون حقيقت است .

با اشاره خودت من و تو در گذشته تجربيات مشترکی داشتيم .
فقط فرق من و تو در اينه که من به دليل انتخاب ازادم برای امدن به دسته تو يعنی امدن از شمال شهر به دروازه غار توانستم تمام بندها و زنجيرها را پاره کنم و انچه
امروز هستم باشم .
ولی متاسفانه چون برای تو شرايط تحميل احتماعی بود به دليل اون سختی ها شايد هنوز انحوری که بايد و شايد بخود اعتماد نداری و شايد هنوز مثل من به اون ازادگی نرسيده ای چون هنوز برات مهمه که مشتی ادم کله پوک به وبلاگت بيان و با کامنت های کوتاه به به ويا چه زيباست و يا تبريک تو را ادمی کامل و بالغ و انسان و فلان و فلان بدانند.
در مورد شاملو ی بزرگ هم اشتباه ميکنی احتمالا شاملو را زياد نميشناسی و فقط زياد دوست داری در مورد اينکه نوشته ای شاملو به کسی توهين نميکرد چند مورد برات مينويسم .
۱- شاملو در شعری که سالها قبل سروده بود خطاب به حميدی شاعر که از قماش همان ابراهيم صهبا ها است گفته
( گاهی هم حميدی شاعر را بر دار شعر خود اونگ کرده ام !!!!!)
۲- در شعری که بعدها از تمام کارهاش پاک شد و پدرم به من در بچگی نشان داد راجع به عشقش به ايدا مردم ايران را رمه خطاب کرده بود شعر اين بود
( و اين رمه ان قدر نميداشت .... که من ترا ناشناخته بميرم .)
۳- در حضور خودم در همدان در يک سخنرانی به خاطر اينکه شب قبلش فرح ديبا در يک مصاحبه با کيهان گفته بود من شاملو را دوست دارم پشت تريبون گفت :
( اين سليطه دست از سر من بر نميدارد.)
باقيش را خودت جستجو کن .
مطلبم را با شعری از اين بزرگ مرد ازاده ايران خاتمه ميدهم .
انديشيدن
در سکوت
انکه می انديشد
بناچار دم فرو ميبندد
اما انگاه که زمانه
زخم خورده و معصوم
به شهادتش طلبد
به هزار زبان سخن خواهد گفت
والسلام نانا


شبح 0:46 @ Sat, 3 Jan 04

نانای عزيز!(91)
من يکی از همون بچه‌غاری‌ها هستم که تو از شمال شهر بعد از خوندن کتاب "چگونه انسان غول شد" برای کمک بهشون به جنوب شهر مي‌آمدی کودکی‌ام را در جواديه و نوجوانی و جوانی‌ام را در دورافتاده‌ترين روستاهای اين کشور گذروندم. در راهنمایی به لطف معلمی که بعدها فهميدم توده‌یی بود (اتفاقا خانم هم بود) با صمد بهرنگی و علی‌اشرف درويشيان آشنا شدم. کتاب "انسان چگونه غول" شد را هم تقريبا هم سن و سال تو که بودم خوندم اين‌بار به لطف دبير چريک فدائی‌ام! بعدها هم به اندازه‌یی که بتونم پز بدم هم در زمان شاه هم در زمان امام کتک خوردم و در به دری کشيدم.
تو از کجا می‌دانی مهشيد و رويا و پروين وکيميا که هر چهار نفرشون برای من بسيار عزيز هستند در فکر دختر شايسته شدن بودند! ولی اگر هم بودند تازه ارج و احترامشون پيش من بيشتر می‌شه چون تو احتمالا در کودکی پدری يا مادری انقلابی داشتی و آن‌ها نداشته‌اند و حالا که اهل تفکر و سياست هستند و نظر مي‌دهند نشان می‌دهد که اين‌ها را نه از روی تصادف که به اختيار برگزيده‌اند.
من در تو دو شخصيت مي‌بينم يکی بسيار پر انرژی و فهم و ديگری فحاش و غيرمنطقی و سطحی ان شخصيت اول ات بسيار مفيد است و به سهم خودم از تو تشکر مي‌کنم که حال و هوای تازه‌یی به اين نظرخواهی دادی و شخصيت دوم‌ات به اندازه‌ی زهراخانم اول انقلاب جلو دانش‌گاه چماق‌دار و غيرمنطقی و فحاش! اميدوارم با آن شخصيت دومی قهر کنی و به اون شخصيت اولی محل بيشتری برای بروز بدهی. من در نظر67 وقتی نوشتم " بعضی وقت‌ها از زيرکی‌های و تيزبودن نظر و سخن‌اش لذت می‌برم" دروغ ننوشتم بعضی وقت‌ها از نوشته‌هات لذت می‌برم همون وقتای که شخصيت شماره‌ی يکت داره حرف می‌زنه و اما در مورد نظراتی که در مورد دوستان‌ام دادي حتما خودشان اگر بخواهند و صلاح بدانند پاسخ می‌دهند فقط در مورد مهشيد عزيز بايد بگوييم اين که نوشتی:" بابا چرا دوزاریت نمیفته مهشید میخواد با تهدید و قهر و .... بهت بگه که عذر منو بخواهی." هر کس نداند مهشيد عزيز مي‌داند که من به‌هيچ‌وجه و تحت هيچ شرايطی عذر کسی نمي‌خواهم. زمانی سعيد گرامی در اين‌جا به مهشيد توهيم کرد من از مهشيد عذر خواستم اما عذر سعيد را نخواستم.
ضمنا من از مهشيد خواهش می‌کنم از اين‌جا قهر نکند و باز هم نظر بدهد. البته مسلما او اگر تشخيص بدهد که لازم است نظري را اين‌جا بدهد زياد به قهر و آشتی فکر نمی‌کند و باز هم خواهد نوشت.
نانای گرامی!
شاملو هرگز به اشخاص توهين نکرد. به ندرت در جمع دوستان حرفی می‌زد و متاسفانه برخی برای خودشيرينی و آتش‌بياری معرکه حرف‌های خصوصی عالم مستی و راستی را بر سر کوی و برزن جار مي‌زدند که خود شاملو از اين کارشان بسيار ناراحت می‌شد.
من نمي‌خواهم روش حرف زدن تو را تعيين کنم مسلما صلاحيت اين کار را ندارم. هر کس بايد آزاد باشد که به هر روشی که دوست دارد حرف بزند ما بايد بتوانيم لحن‌ها را کنار بزنيم و به محتواها برسيم.


نادر بکتاش 23:50 @ Fri, 2 Jan 04

نانای عزيز، و ساير دوستان
من هم فکر می کنم که تو نگاه تيزی داری و توان جدل و تاثيرگذاری ات بالاست. در مدت کوتاهی که از حضورت می گذرد، يکی از مراکز توجه شده ای. اين را من به دليل تندی های تو نمی بينم، به خاطر صفات قابل ارج ديگری می دانم.
من راستش بعضی وقتها دلم می خواهد خونسردی و کنترل نفس شبح را می داشتم (البته بعضی وقتها هم احساس می کنم که بيش از حد تحمل می کند)، بعضی وقتها هم از خودم خيلی راضی هستم و به سلامتی خودم يک بطر و نيم ويسکی می روم بالا (در هيچ زمينه ای اعتدال حاليم نيست). نهايتا اما فکر می کنم در مورد نحوه و استيل ظاهر شدن خودمان در روابط اجتماعی زياد پيله نکنيم. زياد هم تند برخورد نکنيم (يک بار هم که شده من به کسی نصيحت کنم که خيلی افراطی هستی! نکته هوشنگ در مورد زبان به نظر من هم - هر چند شايد نه در آن سطح تحليلی که او آن را ممکن است قرار بدهد- درست است)

شايد خوب باشد که يک متدولوژی را در نظر بگيريم، اگز قانع کننده بود آن را رعايت کنيم. لحن و زبان و تندی و اعتدال را فاکتور بگيريم و ببينیم که آيا فلان آدم مهربان و يا بهمان آدم تند خو، ايده و استدلال و منطقی ارائه می دهد يا نه؟ اساس قضاوت را روی آن بگذاريم.

من فکر می کنم که پشت هر نوع برخورد و هر لحن و کاراکتر، يک زندگی وجود دارد با تمام دقايقش که يک آدم را ساخته. اگر اين بخش منطق و استدلال نبود، می شود رفت سراغ تحليلهای ديگر و مثلا گفت که لحن توهين آمِيز فلان کس ريشه در اين دارد که فاقد توانايی در بحث مستدل است.
اگر هم استدلال و منطق بود، سبک و نحوه حرف زدن آدم ها را نديده بگيريم و يا حداقل اهميت زياد به آن ندهيم و پيله نکنيم.


سياوش 22:13 @ Fri, 2 Jan 04

Nanaي عزيز، من از طرف خودم حرف مي‌زنم. برخورد من با شما شخصي نيست، وگرنه من فكر مي‌كنم حتا تو و من مي‌تونستيم دوست يسر و دختر(هرچند كه فكر مي‌كنم يه چند سالي از من مسن‌تر باشيد) به معناي عاميانه‌ش بشيم. برخورد و اعتراض من به تو تنها در محدوده‌ي برخوردت با ديگراني كه از نظر فكري متفاوتند است. من حتا براي خودم نبود(شما به من معترض و يا توهيني نكرده بوديد.) كه اعتراض كردم، بلكه براي جمع بود. از اين‌ها گذشته شما جواب‌ها را به نسبت به قد دادي، چرا آقاي بكتاش را در آخر گنجاندي(اين را شوخي كردم). هر تصميمي كه خواستي بگيري از جهت من، محترمه، اما بدانيد كه با قهر كردن و رفتن شما، دردي از دردهاي من و يا ديگران درمان نخواهد شد. راستي چه‌قدر انرژي داري!


nana 21:42 @ Fri, 2 Jan 04

شبح عزيز

من جوابم را خطاب به تو شروع ميکنم و در خاتمه جواب يک يک معترضين را با نام خواهم نوشت .

برای روشن شدن روش من بايد بهت بگم در ده سالگی من وقتی بچه های هم سن و سال من کيهان بچه ها ميخوندند من کتاب چگونه انسان غول شد را ميخوندم .
در ۱۵ سالگی من وقتی زنانی چون مهشيد و رويا و پروين وکيميا ارزوی شرکت در مسابقه دختر شايسته زن روز را ميکردند من کتاب گذشته چراغ راه اينده است جزنی را ميخوندم به اضافه جزوه های چريکهای سياهکل و خاطرات اشرف دهقانی .
در ۲۰ سالگی البته از همه اين حرفها پيشی گرفتم و بلوغ فکری من اغاز شد . در ايران زمان شاه مدتها در يک بنياد خيريه که در دروازه غار تهران توسط يکی از فرمانفرمائيان ها ايجاد شده بود داوطلبانه به عنوان معلم کار ميکردم .
بعد از انقلاب وقتی که اين زنانی که نام بردم يا هنوز به دنيا نيامده بودند يا مثل مهشيد احتمالا مشغول از بر کردن شعرهای فروغ بودند . دوبار بهمراه روشنک داريوش در همان دروازه غار به جرم بر هم زدن سخن رانی بنی صدر توسط پاسدارن دستگير شديم .
بلايای زيادی سرم امده که توضيحش اينجا لازم نيست فقط نتيجه اش را مينويسم اين تجارب به اضافه ۱۸ سال زندگی در امريکا و اشناشدن با واژه ( سارکاستيک) استهزا به من اين روش را زور چپان کرد .
مردم دروازه غار از ترمهای سياسی چيزی نميگيرند ولی اگه بهشون بگم اين توده ای ها کاسه داغتر از اش هستند بخوبی درک ميکنند چی ميگم و مهم هم اونها هستند چون انها سربازان انقلابند و اونها چيزی ندارند که در اين نبرد ازدست بدهند جز زنجيرهاشون .
من از نظر خودم به بلوغ فکرئی رسيده ام که روش خود را انتخاب کرده ام . و ادامه خواهم داد.
به وبلاگهای انگشت شماری ميروم .علت امدنم به وبلاگ تو از نظز خودم اوردن يه روح تازه و يه روش تازه بود. اصراری در گذاردن پيام ندارم اگرچه با این غرض ورزی و حمله دسته جمعی به خودم میل غریزی شرکت در این چلنج وزن سنگین تری داره بهر حال بذار اینطوری برات بگم
وقتی شاملو در اشعارش راجع به اسهالیان و یا دو قلب در کیسه فتق حرف میزنه .
یه تفاوتی با ابراهیم صهبا داره .
مرا یه مو در سر شاملو فرض کن و تمامی مخالفان مرا ابراهیم های صهبا .
و اگر تصمیم گرفتی که اینجا را پاتوق انها کنی پس لطف کن اون شعر بالا را به این صورت عوض کن .
هر که خواهد گو بیا و هرچه ابراهیم صهبا خواهد گو بگو .

جواب بقیه به ترتیب قد.

کیمیا -- اگه در ایران زندگی میکنی مطمئنامعنی توهین را تا حالا درک کرده ای منطورم از طرف جزب اله و دولت .

پروین - در نوشته ات نیت بی مقدار خودت را خود لو داده ای قسمتی را که نوشته ای برات مینویسم (خلاصه باید ببخشید که ما از شما زیاد خوشمان نمیاد) باور کن برای من ننگه که شماها ازمن خوشتون بیاد.

سیاوش - در باره تو متاسفانه باید بگم تو جزو ادمهائی هستی که من بهشون میگم زبون و بزدل علتش اینه که تو دو بار به من گیر داده ای و هر دو بار وقتی بوده که کسان دیگری اول حمله به من را شروع کردند و تو بعد به انها پیوستی . من فکر میکنم حتی مهشید از تو پرنسیپ بیشتری داره .

ارنستوی عزیزم - چی بگم جز اینکه مرسی .

هوشنگ - جواب سخن پراکنی هایت را به نقش زبان بهتره بری در ضرب المثل های شیرین فارسی جستجو کنی که از قرنها پیش سینه به سینه منتقل شده در ضمن کتاب کوچه شاملو هم رفرنس خوبیه .

اسد - اون درجه نزدیکی که از شبح پرسیدی در مورد شما صدق میکنه که دسته جمعی مثل مور و ملخ به کمک هم در برابر یه نفر میائید و بعد خرس مهربانتون میره در وبلاگ روشن براش پیام میذاره که خوب کردی جواب نانا را دادی و اعضای کوچولو را تشویق میکنه .

خانم بیسواد -- تو نه تنها با ادبی بلکه دروغگو هم هستی هی میری و میائی و قهر وناز میکنی هر دفعه هم یه بهانه برای دوباره امدنت میاری بابا نترس بگو فضولم میام ببینم چه خبره .

شبح محترم -- بابا چرا دوزاریت نمیفته مهشید میخواد با تهدید و قهر و .... بهت بگه که عذر منو بخواهی.

بکتاش عزیز -- این جماعت معلوم الحال دوست دارند که اینجا جایگاهی برای پخش عقاید اونها باشه ادمهائی مثل من و تو مزاحم هستیم چون یه جوری اب در لونه مورچه ایشون میریزم .


enci 21:29 @ Fri, 2 Jan 04

هفدهمين سالگرد ازدواجتان را به شما و همسر عزیز و دوست داشتنیتان تبریک میگویم.
have a good time in these days


سياوش 19:26 @ Fri, 2 Jan 04

ارنستو چه گواراي عزيز، اگر بحث در مورد اين كه من عمدن و يا سهون توهين روا داشتم و يا نه، ضرورتي و يا موردي ندارد، يس شما بي‌خود كرديد كه اين اتهام را حال عمدن و يا سهون مي‌زنيد. اگر بخواهم توهين كنم، آن‌قدر شجاعت در خودم مي‌بينم كه به آن اعتراف كنم. گناه هم شده اين كه من توضيح مي‌دهم و شما عمدن و يا سهون باور نداريد و به وجدانم رجعت مي‌دهيد.


ارنستو چه گوارا 18:24 @ Fri, 2 Jan 04

سياوش عزيز

اينکه چه کسي عمدآ يا سهوآ توهين ميکند برميگردد به امري دروني که وجدان هر کسي بايد تشخيص دهد و اثبات آن و يا عکس آن ضرورتي به بحث ندارد . امآ در مورد آگاهي و نشانه هاي آن:

مطمئنآ آن اشلي که من با آن آگاهي را اندازه ميگيرم شعار دادن نيست . اشل من ميزان اطلاعات (که در دنياي امروز حرف اول را ميزند) و آناليز بروي اطلاعات دريافتي با پيش داوري و امکان دادن به حذف آن پيش داوري و ایجاد سنتزی جدید است .


سياوش 17:22 @ Fri, 2 Jan 04

ارنستو چه گواراي عزيز، شما سخت در اشتباهيد، كامنت مربوط به هم‌اين امر كه من نوشتم، نصفش را به توضيح و تفسير اختصاص دادم تا اين‌كه سوتفاهمي ييش نيايد، باز يكي مانند شما برداشت مي‌كند كه من خواستم توهين كنم، چرا اين كه نام سگ برده شده. دوست من، آثار و ادبيات كودكان ير از اين‌گونه تشابهات و داستان‌سرايي‌هاست و از وراي دنياي خيالي و واقعي حيوانات، با كودك به شناخت از دنياي واقعي مي‌يردازنند و در تمامي آثار نويسنده‌گان، اين‌گونه گفت‌وگوها و تشابهات را در آثارشان، شاهد مي‌توان بود، كه نه تنها اين‌كه توهين مورد نظر نبوده، بلكه فهم آسان مطلب را انتقال دادن مد نظر قرار داشته. در ضمن اين‌كه شما مي‌گويد"بنظر من هم نانا يکي از آگاه ترين افرادي است....هم ار نظر سياسی و هم از نظر اجتماعی" به گمانم در اشتباهيد. دليل آگاهي به مسائل سياسي تنها با گفتن شاه جنايت‌كار و نوكر اميرياليسم و چه چه و بايد حكومتش سرنگون شود و يا آخوند‌ها مستبدن و لايق حكومت كردن بر ايران نيستند و اين گروه چي است و اون چه، نمي‌باشد، بلكه يارامتر‌هاي ديگري نشان از اين آگاهي دارنند. به هم‌اين روي است كه بعضي‌ها از "نخبه‌گان ايران"(البته اين‌جا منظور شما نيستيد.) ديدن و شناخت ستم حكومت‌ها را از نگاه مردم، با آگاهي سياسي آنان اشتباه مي‌گيرنند.


نادر بکتاش 16:40 @ Fri, 2 Jan 04

خانم زهرا و دوستان عزيز
از آنجايی که به نطر می رسد بحث در اين نظرخواهی تا حد زيادی بر نحوه و لحن بحث متمرکز شده، من هم سعی می کنم خيلی خلاصه به برخی نکات مطروحه توسط دوستمان زهرا (83) بپردازم. به ترتيب :
-- نظر ندادن هم می تواند در برخی شرايط عاقلانه و موثر ترين کار باشد. اما برويد در يک دوره مثلا سه ماهه اخير آمار بگيريد در نظرخواهی شبح : بی هيج ترديدی من حتی جزو ده نفر اول نظردهندگان هم (از نظر کميت) نخواهم بود. اعتصاب نظردهی شما اولا صرفا حق بيان خود شما را به دست خودتان محدود می کند، و ثانيا تصميمی ظالمانه در قبال ديگران است : نه شبح و نه هيچ کس ديگر مسئول محتوا و نحوه نوشتن من نيستند، شما چرا از روی خشمتان نسبت به من همه را مجازات می کنيد؟ شما تصور می کنيد که در اينجا رهبرانی هستند که اگر حرفها و يا سکوت آنان شما را آزرده کرد یايد دور بقيه را خط کشيد. اشتباه می کنيد. نه من رهبر هستم، نه شبح و نه شما.
-- آن کار به نظر هودر يک روش موثر پاسخگويی به من بود. شکی ندارم که بسياری (از هم مسلک های ايشان ) کار مرا مورد استهزا قرار داده اند. اما عده ای هم بودند که پشت اين مرد رندی بچه آخوندانه ايشان، عدم توانايی او را در پاسخگويی تفسير کرده اند. همچنان که عده ای هم عتاب و خطاب فعلی شما را به سادگی حمل بر ناتوانی تان در وارد شدن در يک بحث منطقی و مستدل خواهند کرد و عده ای هم آن را تاييد. بحث های تند اولين بار نيست که در اين نظرخواهی يا جاهای ديگر اتفاق می افتد (من و نويسنده وبلاگ زنانه ديگر ديالوگی با هم نداريم، اما قطع رابطه بين خودمان را تبديل به ادعانامه عليه ديگران و اعتصاب نظر نکرديم) اما عکس العمل شما، تا آنجا که به ياد دارم، استثنايی است.
-- شبح، هر کسی با انبوه لينکها و اخبار و تفاسير وبلاگش می تواند بفهمد، به حرفهای عده بسيار زيادی گوش می دهد و من هم در صدر کسانی نيستم که حق ويژه ای بر گوش و هوش ايشان داشته باشم. حرفهايتان در اينجا شديدا بوی دعوا انداختن و ابتذال می دهد. حونسرد باشيد (نحوه برخورد من با شما برای بسياری که مرا می شناسند غير منتظره نبوده است، اما لحن و عصبيت شما برای من که مطالب وبلاگتان را می خواندم واقعا عجيب است )
-- فکر نمی کنم اين کامنت شما را شبح پاک کنه. بندرت اين کار را کرده و در اين موارد مشخص اخير هم (نه فقط مربوط به من و شما) اعلام کرده که "قربانيان" از ايشان بخواهند که پاک کند. من با خواندن مطلب شما احساس قربانی بودن و شهيد شدن نکردم. شما چی؟
-- باشد، من مطلب شما را نفهميدم و بيخود ايراد گرفتم. ولی برای بار دوم توضيحات ديگری دادم که مخاطبش شما و آقای هوشنگ بوديد. از آزردگی بحث اول خودتان را بيرون بکشيد و بحث را مستدل و منطقی ادامه بدهيد. اينقدر پيله کردن، زياد جالب نيست.
- خداحافظ (البته با خداحافظ عصبانی زهرا فرق داره). قهر نيست، بايد بروم کمی بخوابم و بعدش هم به نشست بعد از ظهر در رابطه با زلزله در پاريس بروم.


بهادر 16:11 @ Fri, 2 Jan 04

شبح جان، من هم سالگرد ازدواجتان را تبريك مي گويم و از ته دل اميدوارم كه همواره در كنار همسر و فرزندانت شاد باشي . راستي به آقاي ماركس هم سلام من را برسان !!


شبح 15:59 @ Fri, 2 Jan 04

مهشيد عزيز!(81)
از لطف‌ات متشکرم. دوست عزيز مسلما اگر نانا يا هر کس ديگری به تو ناسزا بگويد من لذت نمي‌برم اين‌ را خودت می‌دانی و نياز نبود با زبان طعنه آن را مطرح کنی.
به هر حال مهشيد جان حق را به جانب خود دادن کار ساده‌ی است.
بالاخره اين‌جا آينه‌ی است از شرايط اجتماعی و فرهنگی ما اگر در اين‌جا نتوانيم بمانيم و مبارزه کنيم و آن را بسازيم کجا خواهيم توانست. با قهر کردن چيزي عوض نمي‌شود با ديدن اشکالات خود و نقد اشکالات ديگر قابل حصول است. کاش به‌جای اين‌حرف مشخص و روشن از من می خواستي که به نظر تو چه بايد بکنم؟
ره‌گذر ثاني عزيز(۸۲)
متشکرم و با تو در مورد نظر هوشنگ عزيز موافق هستم.


زهرا 15:45 @ Fri, 2 Jan 04

من توی نظر خواهی خودم نوشتم و اينجا هم مينويسم!

من ديگه اينجا نظر نميدم و هر چی که آقای بکتاش بگن به خودشون مربوطه!
ايشان اولين بارشان نيست که بی پروا توهين ميکنن! يکبار هم يادم هست که مطلب تندی برای هودر نوشته بودن که خود هودر به مطلبش لينک داد و تا حد زيادی همه کار آقای بکتاش رو مورد تمسخر و استهزا قرار دادند!

شبح جان شما هم بهتر است فقط بنشينيد به حرفهای آقای بکتاش گوش بدهيد که روزی ۱۰۰ بار اينجا رو رفرش ميکنه و هر بار به خودش جرات ميکنه که به فرد جديدی توهين کنه!

ايشون هنوز به درجه ای از فهم نرسيدن که بفهمند که اون مطلب من به هيچ وجه طرفداری از جمهوری اسلامی نيست و من نميدونم چه اصراريه که اين آقا هی مدام اين جمله رو بيخود و بی جهت تکرار ميکنه! و اصلا من موندم با وجود اينکه شما خودتون هستيد و ميتونين بنويسيد، ايشون چظور به خودش جرات ميده از طرف شما حرف بزنه و فحش بده و جالبه که شما هم با سکوتتون کار ايشون رو تاييد ميکنيد! شبح جان باور کنيد داشتن کامنت زياد و ويزيتور زياد اصلا مهم نيست! اينکه کسی مدام بيايد و برای آدم کامنت بگذارد هم اصلا اونقدر ارزش نداره که همه حرفا و حرکاتش رو تاييد کنين!
متاسفم که اينو بايد بگم ولی من تازه دارم می فهمم که چرا وقتی يه سری دعوا ها ميشه دوستان شما سريع لينک شما رو بر ميدارند! هر چند که اينو هم بگم برای من لينک دادن به کسی به معنای لينک گذاشتن نيست! اما طرفداری از لحن زشت و توهين کننده جدا جای سوال داره !

و تازه خود اون آدم؟! تا حالا توی اين دنيای بزرگ کجا بوده که اصلا حرف زدن رو بلد نيست! آقا ی بکتاش شما که اونقدر درک نداريد که از اون مطلب من برداشت درستی رو بکنی بهتره که به جای توهين سوال بکنی و بفهمی و بعدش شروع به فحش دادن هاتون بکنين! اينکه ميگم شروع به فحش دادن، برای اينکه آدمی مثل شما، شايد اصلا اصولی حرف زدن و بدور ار فحش دادن رو بلد نيست !
ميدونم که اين کامنت من پاک خواهد شد ! و اصلا برام اهميتی هم نداره، فقط خواستم که حرفام رو گفته باشم ! من از فحش و سکوت در برابر فحش واقعا بدم مياد! به طرز وحشتناکی هم برای آدمهايی مثل شبح که ادعای روشن فکری دارند در حاليکه هنوز نميدونن در يک محيط روشن فکری چطور بايد بحث کرد نيز متاسفم !
از اینکه این متن من هم غلط املایی داشته متاسفم
خداحافظ


رهگذر ثانی 15:18 @ Fri, 2 Jan 04

شبح عزیز!

نظر تو را (شماره ۶۷) خواندم و سخت اندوهگین شدم.

صمیمانه از تو می‌خواهم نظر هوشنگ (شماره ۷۷) را، نه صدبار بل‌که هزاربار بخوانی!


Mahshid 14:56 @ Fri, 2 Jan 04

شبح نازنين. شماره ۶۷ /ببخش که با وجود آنکه گفتم نوشته قبلی آخرین نوشته است ، جسارت کرده و این متن را می نویسم.
من دیروز که نوشته جدید شما را دیدم تنها قسمت کامنت ها را باز کردم که برای سالروز ازدواج شما تبریکی بنویسم. که دیدم این نوشته هم از توهین ها و تحقیر ها مصون نمانده است. راستش به کلی از یادم رفت که قصد اصلی چه بود. مرا ببخشید.
سالروز ازدواجت را تبریک می گویم و امیدوارم که تا پایان عمر به همراهی با هم ادامه دهید.
در مورد نوشته ات که گفته ای اگر کسی مورد توهین قرار گرفت می تواند از تو بخواهد که توهینی را که به او شده است پاک کنی ، از تو می خواهم که در مورد من یکی چنین نکنی. بگذار بمانند . شاید بتواند همانگونه که موجب لذت تو شده است ، موجبات لذت دیگران را نیز فراهم آورد. شاید من نیز روزی یاد بگیرم از دیدن تحقیر و توهین و آزار لفظی لذت ببرم. اما زمان می برد و من این زمان را در اختیارم.


به نانای گرامی تنها یک چیز می توانم بگویم و بس.
ابلها مردا/ زنا / what ever
عدوی تو نیستم من
انکار تو ام.


ارنستو چه گوارا 14:43 @ Fri, 2 Jan 04

سياوش عزيز
جاي نگراني ندارد –ميگويم همه چيز را ميگويي - ظاهرآ توهين آميز نيست ولي باطنآ توهين آميز است.
بهر حال انتقادي نيست .براي خودش روشي است در بحث سياسي.

امآ حرفهاي هوشنگ نيز بسيار جالب بود .هوشنگ عزيز ميشل فوکو وار آغاز ترور را از زبان ميداند خصوصآ در اينور دنيا يعني شرق که کلام ارزش منحصر به فرد خود را در تاثير گذاري بازي ميکند. براي ريختن قبح کاري مسلمآ بايد آنرا برزبان راند خصوصآ در ايران. نکته جالبي است ! اگر در زمان طالقاني اين صراحت زباني وجود داشت و گروههاي سياسي از بابت احترامي که براي طالقاني قايل بودند –آن خود سانسوري را اعمال نمي کردند –بي شک بروي اعدامها تآ ثير گذار بود.

کامنت قبلي خوانا نبود دوباره کپي ميکنم:

سياوش جان تو هم خوب حرفها را لاي زر ورق مي پيچي و تحويل اين و آن ميدهي .بهرحال فکر نميکنم قصد سياوش اين باشد که وارد دعوا شود ...

فکر ميکنم توي بلاگ بلک مک خواندم که مردم بم ميگويند ---اين خارجي ها سگشون شرف داره به آخوندا----

مي خواستم نکته اي را بگويم بنظر من هم نانا يکي از آگاه ترين افرادي است که تا کنون ديده ام --هم ار نظر سياسي و هم از نظر اجتماعي--- البته متآسفانه آگاهي سياسي اش را پشت خشونت ظاهري پنهان ميکند تا خواستگاه اصلي تفکر چپ که همانا اقشار فرودست است -نمود عيني پيدا کند . بهر حال بقول شبح عزيز در زندگي واقعي اين جنگ طبقاتي است که بسياري (نميگويم تمام) از مناسبات را تعيين ميکند.

موردي ديگر را متذکر ميشوم – ظاهرآ در جريان امداد رساني از طرف ايالات متحده به بم روابط ايران و ايالات متحده رو به بهبودي ميرود – در اين ميان سه طيف مختلف اصلاح طلبان به کارهاي خودشان مشغولند
طيف راست اصلاح طلبان مانند کروبي و ... ميدانند که رد صلاحيت نمي شوند و مشغول برنامه ريزي براي انتخاباتند .طيف ميانه که ميدانند رد صلاحيت اصلي شامل آنهاست مانند مشارکت به محکوم کردن امداد رساني ضعيف پرداخته اند ولي از همه عجيب تر برخورد طيف چپ اصلاح طلبان است که از NGO ها و نهضت آزادي شروع ميشود و به اصلاح طلبان لايئک و حزب توده پايان مي يابد . اين طيف ميخواهد بعنوان کاتاليزور بين جمهوري اسلامي و ايالت متحده آمريکا وارد عمل شود تا جايگاه خاصي در آينده جمهوري اسلامي براي خود دست و پا کند . اين مسئله بصورت گرو کشي از طرف طيف چپ اصلاح طلب مطرح است. شايد فعاليت بيش از حد اين طيف فکري در روزهاي اخير در وبلاگها ناشي از اين پس زمينه فکري باشد.


اسد 14:34 @ Fri, 2 Jan 04

شبح جان، مبارك باشد.از ته قلب به هر دويتان تبريك مي گويم و آرزومندم كه به پاي هم پير شويد.

مي گويي(67): «... که بی‌صداقتی و فضاهای مصنوعی که همه قربان صدقه‌ی هم می‌روند اما پشت سر خرخره‌ی هم را می‌جوند مشمئز کننده‌تر از فضايي است که افراد می‌آيند صريح و روشن حرف‌شان را می‌زنند....‌»
شبح عزيز! در يك بحث بايد! به شخصيت طرف مقابل احترام گذاشت تا اصولن بتوان از شخصي شدن بحث در اين دنياي مجاري جلوگيري كرد و يحث را حول خود موضوع پيش برد.
به هر حال اگر كسي هم مي خواهد كه خرخره اي بجود بايد بداند كه در نطر خواهي تو جاي اين كار نيست و اينجا جاي بحث كردن خرد مندانه است...
يا اينكه درجه اغماض تو با توجه به نزديكي و دوري ديگران از انديشه هاي تو تعيين مي شود؟
اين ها را فقط به حساب علاقه اي كه به خودت و بيشتر از آن به شبح دارم بگذار.


Saeed 13:30 @ Fri, 2 Jan 04

Siyawosh-jan dar safaram-o hazar digeh ... ! Va aslan howselash-o ba in linki ke dadi va in KB japoni nadAram; SORRY


هوشنگ 13:17 @ Fri, 2 Jan 04

شبح عزيز!
سپاسگزار محبتت هستم. از نظر من آن چه که راجع به من هست مي تواند بماند. و اين به معني پوست کلفتي نيست، بلکه نخست آن که خود ما و خوانندگان امروز و آينده اين متن ها به بينند و بدانند در چه فضايي نفس کشيده ايم. ديگر اين که آن چيزها توهين نيست، اگر چه به ظاهر شبيه توهين است. کوششي است برای از بين بردن فضای گفتگو، برای بستن راه گفتگو.
من هرگز از دعوت به کاربرد مسوولانه زبان خسته نمي شوم. مسووليت در برابر زبان مسووليت در برابر انسان است، مسووليت در برابر خواننده و شنونده آن است. به جز با زبان به چه وسيله ای نشان خواهيم داد که چه چيزی حق است و چه چيزی ناحق، چه چيزی راست است و چه چيزی دروغ، چه چيزی سودمند است و چه چيزی زيان آور!
زبان من متعهد است که به احساس هم نوعي ميان انسان ها ياری رساند، در خدمت آگاهي مشترک برای خواست های مشترک انسان ها باشد. و به دنبال کساني مي گردد که همواره در جستجوی آگاهي و خواست های مشترک انسان ها باشند، يعني زبان خود را به آن متعهد بکنند. به تجربه دريافته ام که زندان و حذف فيزيکي آدم ها نخست با زبان آغاز مي شود. اگر نداني که خوشگوترين و خوش نام ترين آيت الله کشور در زمانه خود، يعني آيت الله طالقاني بود که به هم فکران تو در نماز جمعه «جوجه کمونيست» گفت، هرگز نخواهي فهميد که قتل های سال 67 چرا روی داد. جنايت نخست از زبان آغاز مي شود قربانت گردم شبح عزيز. و آيا جز اين است که زبان همواره نشانه ای از چگونگي انديشه و دنيای دروني انسان هاست. حسني اروميه تنها يک نمونه است ولي تنها نمونه نيست. نابودی زبان ما در اين سال ها به وسيله حکومتيان آيا کم و کوچک بوده است؟


سياوش 13:15 @ Fri, 2 Jan 04

ارنستو چه ‌گواراي عزيز، منظور از "حرفها را لای زر ورق می پيچی " را نفهميدم، ممنون مي‌شوم اگر آن را توضيح دهيد.
سعيد عزيز، من شخصن تمامي كامنت‌هايي را كه با حروف لاتين نوشتيد، نخواندم. البته سعي كردم، اما حوصله فارسي خواندن با حروف لاتين را واقعن من يكي ندارم. فكر نمي‌كنم شما جزو كساني باشيد كه اگر دكمه‌هاي كي‌بوردشان(Keyboard) برچسب‌هاي حروف فارسي را نداشته باشه، نمي‌تونن، فارسي تايب كنند. اين امر، قادر نبودن به تايب بدون برچسب‌هاي فارسي بر روي دكمه‌هاي كي‌بورد، مرا ياد مهندساني مي‌اندازه كه اگر مدرك‌شان را ازشان بگيري، ديگه مهندس نيستند. براي نوشتن فارسي مي‌توانيد از اين اديتور استفاده كنيد. بعد از تايب كردن، يادداشت خود را كيي(Copy) و Paste كنيد، ممنون.
http://dahi.us/editor/


Saeed 12:11 @ Fri, 2 Jan 04

Sadeghaneh nokat-e tanz-o monasebi ra be yeki, menjomleh khodam, Anham ba estedlal va shawAhed tazakkor dAdan valow be towr-e asabi basheh az nazar-e man yeki iradi nadAreh ammA barkhi az doustan mostaghiman/wazeh be tarafeshAn va bedoun-e dalil va borhan FOHSH/BAD-O BIRAH midan ke in digeh kami tahammolesh waseyeh barkhi moshkel misheh va zAheran Shabah khodesh ham razi be inkar nabAsheh. Bari, be man yeki har ki SADEGHANEH, mobtani bar bAwar-e ghalbi va mostadellan, ammA na az sar-e laj-o lajbAzi, fohsh bedeh ziyad delkhor nemisham


روشن