پنجشنبه، 4 دیماه 1382 | December 25, 2003

مقنعه يا برهنه‌گی

اين روزها موضوع ممنوعيت پوشش اسلامی در مدارس و ادارات فرانسه بحث روز است و مقامات حکومت ايران از خاتمی تا آيات اعظام در اين مورد واکنش نشان داده‌اند و عقيده‌ی بسياری از روشن‌فکران وطنی اين است که همان‌گونه که اجباری بودن حجاب اسلامی مذموم است اجباری بودن نداشتن حجاب اسلامی هم مذموم است. اين که چطور شده است در کشورهایی مانند فرانسه مردم به اصول لائيسم و سکولاريزاسيون جامعه رسيده اند بحث تاريخی جالبی دارد که آشپزباشی عزيز در مقاله‌ها‌ی مفيدی به آن اشاره کرده است و من خواندن‌اش را توصيه می‌کنم. در روزنه هم چند مطلب و خبر در اين‌باره خواندم که موضوع را در کشورهای آلمان و دانمارک و سوئد بررسی می‌دهد. به هر حال من می‌خواهم بحث ديگری را مطرح کنم.

در برخورد اول به نظر می‌رسد محروم کردن انسان‌ها از حضور در کلاس‌های درس و ادارات با نوعی پوشش خاص با اصول آزادی و حقوق‌بشر در تناقض است اما نگاه عميق‌تر نشان می‌دهد اين موضوع نتنها با اصول اوليه حقوق بشر در تضاد نيست بلکه دقيقا منطبق با آن است. بحث اصلی در اين است که انسان موجودی منفرد نيست و در اجتماع معنا پيدا می‌کند. حضور در نهادی مانند مدرسه يا محل کار حضوری اجتماعی است و اين حضور بايد مطابق با مقبوليت اکثريت باشد هر چند حق اعتراض اقليت و حق برخورداری اقليت از امکان بروز خود محفوظ است.
موضوع از اين قرار است که کودکانی می‌‌خواهند با حجاب اسلامی به مدرسه بروند و يا کلاه مخصوص يهودی‌ها را برسربگذارند و يا با صليب سرکلاس درس حاضر شوند آيا بايد جلوی اين کار را گرفت؟ اگر اعتقاد داشته باشيم آموزش و پرورش بايد سکولار باشد و به کودکان نبايد هيچ مذهبی تحميل شود پاسخ مثبت است. به عبارت ديگر مدارس و ادارات دولتی را بايد از هرگونه رنگ و بوی مذهبی تهی کرد. تاريخ جهان نشان می‌دهد که هروقت مذهب يا هر ايدئولوژی ديگری تربيت کودکان را به دست گرفته است فاجعه به بار آورده است. اما اجازه بدهيد اين اصل را کنار بگذاريم و پست‌مدرن و نسبیت‌فرهنگی‌گرا(!) شويم و بگوييم: همه چه کودک چه بزرگ در پوشيدن هر نوع پوششی آزاد هستند آيا در آن صورت نپوشيدن لباس هم نبايد آزاد باشد؟ به عبارت ديگر اگر پوشيدن مقنعه و روبنده را آزاد کنيم و فردا والدين کودکی خواستند دختر يا پسرشان برهنه سر کلاس درس حاضر شوند اين مسلمانان مقنعه به‌سر فرياد برنمی‌آورد که بچه‌ی ما با ديدن کودکی برهنه حال‌اش بد شده است؟ آزادی پوشيدن مقنعه در مقابل آزادی نپوشيدن آن نيست در مقابل برهنه‌گی است.
حالا اجاره بدهيد مثال مذهبی بزنم فرض کنيم تمام مذاهب آزاد باشند با لباس يا سمبل‌های خودشان سر کلاس درس حاضر شوند. آن‌وقت اگر فرقه‌ی آلت‌پرستان با آلت مردانه‌یی بر گردن سر کلاس درس حاضر شوند آزادی‌خواهانی مانند آقای خاتمی! از حقوق آن‌ها هم دفاع می‌کند؟ و می‌گوييد محروم کردن بچه‌های والدين آلت‌پرست از حضور با آلت تناسلی مردانه يا زنانه تجاوز به حقوق بشر است؟!
به هر حال به‌نظر من پوشش انسان‌ها در مجامع عمومی و بخصوص در مدارس بايد از قاعده‌یی مطابق طبع اکثريت برخوردار باشد و اقليت بتواند در مکان‌های مخصوص خود با هر نوع پوششی حاضر شوند هم اکنون در فرانسه مدارس مذهبی مسيحی و مسلمان و يهودی و ساير اديان وجود دارد که می‌توانند پيرو اديان مختلف به اين مراکز و مدارس مراجعه کنند. همان‌طور که کسانی که معتقد به برهنه‌گی هستند می‌توانند به مکان‌های مخصوص برهنه‌گان بروند اما مسلما نمی‌توانند برهنه به مدرسه يا محل کار خود بروند. اگر خانم معلم‌هایی می‌خواهند با مقنعه و حجاب اسلامی سر کلاس درس بروند و به کودکانی که قرار است بدون فشار مذهب بزرگ شوند آموزش بدهند خب خانم معلم‌ها و آقا معلم‌هایی هم بايد بتوانند برهنه يا مثلا با مايوی دو تيکه سرکلاس درس بروند. من توصيه می‌کنم اگر در کشور آلمان ورود خانم‌های معلم با حجاب اسلامی آزاد شود معلم‌های آزادی‌خواه با مايوی دو تيکه سرکلاس درس بروند و بگويند چطور لباس قرون وسطایی پوشيدن آزاد است اما بی‌لباسی نه؟
هنوز يک نکته‌ی ديگر هم باقی است. هرگونه سؤاستفاده‌ از کودکان بايد ممنوع شود و به نظر من پوشيدن حجاب اسلامی يا هر گونه پوشش مذهبی يا ايدئولوژيک نوعی کودک‌آزاری محسوب می‌شود. اين خود بحث ديگری است که بماند برای بعد.

December 25, 2003 02:41 PM | TrackBack

تينا 8:06 @ Sun, 3 Sep 06

شماها چي هستيد وقتي اسم آزادي پوشش مياد همه ميگيد برهنه بده يه بلوز شلوار برهنه خودخواهاي دين فروش همين شماها هستيد همه را از دين بيزار ميكنيد دين در صورت مقنعه و روبند هزار كوفت زهرمار ديگه اونم تو قرن پيشرفت انسان كه كودكان ما تو همين ايران جلو همين حرف موضع ميگيرند تازه حرف از اون چرتتر كه اگر حجاب را براي كودك ازاد كنيم ونزاريم تو چله تابستون چادر سرش كنه بهش ظلم كرديم متحجرهاي قرون وسطام اينقد بي انصاف نبودند


تينا 8:04 @ Sun, 3 Sep 06

شماها چي هستيد وقتي اسم آزادي پوشش مياد همه ميگيد برهنه بده يه بلوز شلوار برهنه خودخواهاي دين فروش همين شماها هستيد همه را از دين بيزار ميكنيد دين در صورت مقنعه و روبند هزار كوفت زهرمار ديگه اونم تو قرن پيشرفت انسان كه كودكان ما تو همين ايران جلو همين حرف موضع ميگيرند تازه حرف از اون چرتتر كه اگر حجاب را براي كودك ازاد كنيم ونزاريم تو چله تابستون چادر سرش كنه بهش ظلم كرديم متحجرهاي قرون وسطام اينقد بي انصاف نبودند


مهران 13:52 @ Wed, 19 Jul 06

مثالتان در مورد آزادی مذهب کاملا بی مورد است.(بحث آلت پرستان) اديان الهی با غير الهی فرق ميکند.
از طرفی خصايص اخلاقی جمعی با خصايص غير اخلاقی بسيار متفاوت است.
بهتر است بجای سفسطه مثل يک مرد از مثالهای درست استفاده کنيد نه از مثالهای تو خالی.
جون خواننده های مطالب بی سواد يا احمق نيستند آقای محترم!


رهگذر بي نشان 19:14 @ Mon, 5 Jan 04

سلام
بااين استدلالت كه پوشش بايد موافق مرام اكثريت باشد حجاب اجباري را هم در ايران توجيه كردي ممنون!!!


art 7:20 @ Fri, 2 Jan 04

باتغييرات ايجادشده همه عکسها رو مي تونين ببينين. پس: عکساي قشنگشو از دست ندين. artphotogallery.persianblog.com


mahnaz 16:47 @ Sun, 28 Dec 03

salam
man 4 sale az iran oomadam biroon ,alan uk hastam az tarafe dolat ham nayoo madam ,vali hejab daram ham kar mikonam ham PHD mikhoonam aslan maniye harfetoono nemifahmam(hozoor dar nehadi manande madrese ya mahale kar hozoori ejtemaist va in hozoor bayad motabege ba magbooliyate aksariyat bashad ) ba shenakhti ke tavasote web logetoon azatoon daram baram besyar fahme in jomlatoon moshkele ,man inja moshkeli nadaram agar roozi inja ham mesle france nadashtane hejab ejbar beshe khaham raft ,be elate tamame in ejbar ha az iran oomadim biroon ,aslan tahliletoono dar morede in matlab nafahmidam ,az inke farsi naneveshtam mazerat mikham dastresi nadaram.ba eradat


سعيد 7:44 @ Sun, 28 Dec 03

ارنستوجان؛
۱. يك تصحيح: نام دقيق علمي آنها ”ثراپسيداس ثرينآكسودون“ است كه طولشان در حدود ۳۰ سانت و دندنهايشان مناسب با رژيم غذائي گوشتخواران (نه علفخواران) بوده است.
۲. نه قضيه به اين سادگيها كه گفتي نيست. و نخير دست بر قضا مصباح يزدي جزو موج سواران بسيار اخير حكومته و تا حيات خميني جرئت زر زدن نداشت تا چه رسد دخلي در ساخت امپراطوري داشته باشد. و نخير مطلقاً جايگاه سروش را بعلّت جهلت نسبت به او و كارهايش در جايگاه نامناسبي ميگذاري. شايد بهتر بود بني صدر را كه واقعاً آرشيتكت جمهوري اسلامي است را بجايش مينشاندي. سگ هاري بنام مصباح را خامنه اي بيسواد قلّادشو باز كرد. بگذريم و ضمناًً سقوطي در كار نيست و قضيه پيچيده تاريخي ما با اينگونه جوكها تحليل نميشود عزيز من.
۳. نيوتن و لايب نيتز، حالا هر كدام بخاطري، وقتي به خطّ منحني رسيدند مشاهده كردند كه رياضيّات تا زمان آنها مفاهيم آناليز مناسب را در اختيارشان نميگذارد تا بدان قادر به نوشتن معادله و بيان مختصّات چنان خطّي باشند. و ديديم كه حساب ديفرانسيل را آنهم مستقلّاً ابداع/كشف كردند. اينكه يك خط بود. حالا تاريخ ايرانزمين هم واسه خودش منحني متفاوتي است از خطوط ديگر تاريخها. ما به صرف داشتن مفاهيم آنالتيك در مورد تبيين تاريخ كليسا در اروپا و يا سير سكولاريزم در آن مناطق مثلاً نميتوانيم بدون ابداع مفاهيم مثالي ـ وبري خويش و با بكارگيري همان پارادايمها و تئوريها به ويژگيهاي طبيعت تاريخ ملّي خويش و عناصر مقوّمش پي ببريم. ما در حال حاضر فاقد چنان حسابي هستيم. و واسه همينه كه من و آريا كفرمون ازين چپ سنّتي و نامجتهد/مقلّد و پيامبرش ماركس در مياد كه انگاري همان چهارتا ”آيديا تايپ“ وبري جناب ماركس بكار تحليل اوضاع ما مياد. دست بردار هم نيستن و تحليلات بغايت نخنمايشان همچنان در دهه هاي سي ـ چهل يخ زده. پس فعلاً ساكت باش بگذار ببينيم آرياجان طبق قولي كه داده ميخواهد با قضيه چگونه برخورد كند. من يكي مشتاقانه منتظرم.


ارنستو چه گوارا 21:17 @ Sat, 27 Dec 03


از توضيحاتت يک دنيا ممنونم. مطالب را ذخيره کرد م تا بعنوان يک مرجع برايم بماند تا هر وقت بحث دايناسورها شد از اين گاف ها ندهم.از نظر علمي بسيار جالب بود خصوصآ مورد دانسيته اکسيژن و ارتباط آن با عصر ژوراسيک و پرندگان فعلي.

امآ اگر اجازه دهي و به خود نگيري من طنز خودم را با توجه به مواردي که گفتي – بروز ميکنم :

اينطور که مشخص است خزندگان قبل از دايناسورها بوده اند و همزمان با هم زندگي کرده اند و بعد از فروپاشي امپراطوري دايناسورها هم باقي ماندند وخود را با شرايط تطبيق دادند.
پس اين مارمولکها(سروش) و تمساح ها(مصباح) بوده اند که حرف ياد دايناسورها(بهشتي و...) داده اند و آنها را تشويق به برپايي امپراطوري دايناسورها کرده اند و بعدش هم در کناري ايستاده اند و همانطور که ظهور اين امپراطوري را ديده اند –سقوطش را هم نظاره گر بودند. چون خود چندان حال و حوصله سياست را نداشتند چه کسي بهتر از ديگر برادران خزنده.
با توجه به اينکه" معتقدي" و" معتقدم" دين و مذهب به اين آساني ها از بين نميرود و در تمام دوران مرجعيت شيعه- تا آنجايي که من ميدانم-فقط همين 40 ساله اخير است که دين از سياست جدا نيست و قبل از آن بوده و طبق نظر تو بعد از آن هم خواهد بود.

ظاهرآ اين يکي درست از آب در آمده است.


سعيد 14:40 @ Sat, 27 Dec 03

ارنستوجان؛
و امّا پاسخ فنّي تر به سؤالت پس از برخورد نيوتنوني از نوع قانون سوّمش بقول خودت. مي بيني كه شوخي و متلك واكنش تخريبي و زشت خودشو مياره و منم كه قربونت نه كم ميارم و نه از شماها ميترسم ولو آنكه همگي در يك جبهه بر عليهم و گازكوب لجن پراكني بكنيد. بهرحال گزينش با خودتان.
ببين هموطن عزيز؛ اوّلين خزندگان و اوّلين دوره از بندپايان حاصل عصر و ظهور دوزيستان است كه در دوره زمينشناسي ”كربونيفروس“، ۳۵۰ ميليون سال پيش، (آنهم پس از دوره ماهيها و قبل از آن و برو تا مهره داران دريائي و غيره از شكلهاي ساده حيات ابتدائي در درياها) در شجره تكامل همچون شاخكي جديد ظاهر گشتند. بروز شاخكي ديگر در درخت تكامل بنام ”ترآيسيك“ بود كه دايناسورها و پستانداران آنهم پس از عصر مياني ”پرمين“ يعني در حدود ۲۸۰ ميليون سال پيش را بر روي زمين مفروش كرد. بعد در دوره ”ژوراسيك“ يعني ۱۹۰ ميليون سال پيش يعني دوران برو بروي، كينگدام، دايناسورها پرندگان نيز ظاهر شدند. حالا تا اينجا قضيه كسل كننده و درسيه امّا؛
۱. يك نوعي بسيار جالب بنام ”ثراپسيداس“ در حدود ۲۵۰ ميليون سال پيش آنهم قبل از آنكه دايناسورها زمين را بطور گسترده كينگدام خود بكنند وجود داشته است كه در ضمن خزنده بوده است ولي عجيبه كه اخيراً كشف شده كه در عين حال نه تنها خونگرم بوده اند بلكه بجاي پولكهاي سخت مانند خزندگان پَـر نيز داشته اند. نام دقيق علمي آنها ”ثراپسيداس ثرينآكسودون“ است كه طولشان در حدود ۳۰ سانت و دندنهايشان مناسب با رژيم غذائي علفخواران بوده است.
۲. اكتشاف جالب و جديد ديگر در همين يكي دو ماه اخير ميگويد توخالي و نسبتاً اسفنجي بودن استخوان دايناسورها دقيقاً همچون پرندگان نه تنها نشاندهنده اشتراك اجدادي آنها در تنه درخت تكامل است بلكه اين استخوانبندي بما ميگويد كه در دوران دايناسورها، بخصوص ژوراسيك، درصد/چگالي اكسيژن زمين از كلّ تركيب هواي قابل استنشاق بمراتب كمتر از امروز بوده است. و دقيقاً همين ويژگي است كه ما نبايد با ديدن مرغابيهاي پرنده بر فراز كوه اورست، مثلاً، تعجّب كنيم كه آخه آنها با وجود قلّت اكسيژن و رقّت هوا چطوري نه تنها قادر به تنفّسند بلكه فعّالانه در حال پروازند :-) اين كشف بسيار جالبه و مرا به اشك ريختن انداخت ؛-). يك پستاندار هر چه به قلّه مزبور نزديكتر بشود (آنهم بدليل نابهينگي سيستم شش در مقايسه با توزيع كانالها و حفره هاي استخواني هوا به اندامها در پرندگان و دايناسورها) امكان زنده ماندنش هي كمتر و كمتر ميشود تا چه رسد به راه رفتن و قلّه پيمائي. پس كوهنوردان اينگونه قلل مرتفع از سطح دريا مجبورند مجهّز به تانك و ماسك اكسيژن باشند؛ حالا بگذريم از كاهش و عدم تعادل فشار هواي داخلي و خارجي بدنشان در اين شرايط سخت نامتعارفي و دردسرهاي مربوطه.
۳. بهر رو اجداد مشترك خزندگان، منجمله تمساح و مارمولك، و دايناسورها برميگردد به شاخه بسيار دور درخت تكامل بنام ”دِونيان“ يعني عصر دوزيستان آنهم در حدود ۴۵۰ ميليون سال پيش. پس با هيچ سريشي نميتوان سروش تمساح يا مارمولك را شكل تكامل يافته دايناسورها كه تازه خود انشعابي است از تنه كلفت ”ماهيها“ آنهم در مقابل شاخه هاي منشعب ديگرش كه بترتيب تاريخي عبارت باشند از ”دوزيستان = خزندگان + حشرات“ و بعداً كه كينگدام ”خزندگان، منجمله تمساح و مارمولك“ در عصر ”پرمين“ بوده باشد و سپس شاخه ديگري كه در عصر ”ترايسيك“ و ”ژوراسيك“ دايناسورها و پستاندران ريز الجثّه را بر پشت زمين قرار داد. حالا اگه به تكامل با همان ديدگاه ماركسيستي و خطّي، نه درختي و ژنتيك، نگاه كني اين دقيقاً دايناسورها بودند كه از دل تاريخي تمساحان و مارمولكها درآمدند و نه بالعكس. پس برعكس كن شوخيتو اگه ميخواي خردلي از حقيقت توش باشه؛ منتها ديگه بامزّه از آب درنمياد و ميشه ياوه گوئي و من مطمئن هستم با اين درسي كه امروز بهت دادم ديگه يكبار و براي هميشه دست از تمسخر و لودگي بخصوص در مورد اشخاصي كه رختشان بر آفتاب است برداري. بقول آرياجانم بيائيم و بر سر پرنسيپها و اصول و سرانديشه ها آنهم مستدلّانه و بهمراه شواهد تجربي بحث كنيم. اصلاً اين توصيه سنجيده را از آنرو ميده كه اين تنها امكان ماست در وبلاگها والّا كه شعار دادن و شاخ و نشانهاي بيهوده و تخريب اشخاصي كه با آنها در عمرمان حتّي يكبار ننشستيم تا يك استكان چاي بنوشيم ولي مسلسلوار شخصيّتشان را به لجن عفن عقده هاي حقد و سركوفته خويش آلوده ميكنيم راه صحيح استفاده ازين ابزار، اينترنت و وبلاگ، كه در ضمن يانكيهاي مادر به خطاي امپرياليستي از دل همان آزمايشگاه پنتاگون در اختيارمان قرار دادند نيستش. مرگ بر نئوكانهاي كوني، حال كردي ارنستوجان :-)


سعيد 12:46 @ Sat, 27 Dec 03

ارنستو جان؛
۱. تمساح در همان زمان دايناسورها بوده است و عمرش همانند كوسه به بيش از چهار صد ميليون سال اگر نه بيشتر ميرسد؛ درحاليكه دايناسورها در حدود ۶۵ ميليون سال پيش از بين رفتند. باري، تمساح يا مارمولك خونسرد بهيچوجه شكل تكامل يافته دايناسورها نيستند. در مورد دايناسورها هم دو بحث عمده در جريان است كه آنها را خونسرد و بنابراين جزو خزندگان بدانيم يا خونگرم و پرنده؛ چون ميداني كه پستاندار نبوده اند. باري تحقيقات بر روي استخوانهاي نسبتاً ميان تهي، پوروز، فسيل آنها كه دقيقاً ويژگي بافت استخواني پرندگان نيز هست تقريباً نشان ميدهد كه حق با دسته دوّم است. اشتراك ژنتيكي مرغابي با دايناسور دست كمي از اشتراك ژنتيكي ميمونها در كل با انسان ندارد در حاليكه اشتراك ژنتيكي تمساح با اين دو نوع بخوبي نشان ميدهد كه واجد اجداد يكساني كه بعداً منشعب شده باشند نبوده اند. جالبه كه هر وقت گوشت مرغابي ميخوري به ضرس قاطع بايد چنين حساب كني كه در حال خوردن دايناسور هستي. تازه بفرض كه پرندگان را شكلي متكامل يافته از دايناسورها بدانيم بازهم اين ربطي به برآمدِ تمساح و مارمولك از آنها نميكند.
۲. آخه اسطوره بافيها حول تكامل توسّط رفقاي چپول و احمق تو دست كمي از همان كشتي نوح و خزعبلات كليسا درباره آن نداره. آخه خرافات و اسطوره بافيها صرفاً حاصل كارخانه اديان نيست پسرجان؛ باور كن. اگر به فرمول اپيستمولوژيك و تكاملي كارل پوپر بنگري خواهي ديد كه هميشه خرافه و اسطوره تحت نام عناصر خطا اصلاً ذاتي علم است. معرفت اسطوره مي آورد و با برافتادن اسطوره ها در پروسه رفع خطا گامي ديگر ميزنيم كه باز بنوبه خود مشحون و معجوني است از نادانيها و دانستنيها و اينست داستان معرفت و علم. شكل هندسي تكامل را همچون داروين يك درخت تجسّم كن كه هر نوع از موجود زنده كه تا بحال بر روي كره زمين صباحي را گذرانده و ديگر نيستند، تقريباً ۹۹٪، يا فعلاً زنده است بر انتهاي يكي از شاخكهاي آن نشسته است. و بدينخاطر نبايد قضيه تكامل را خطّي و نردباني و بطور ماركسيستي ساده كرد و ريد توش و مثلاً گفت انسان از درنده و درنده از پرنده و پرنده از چرنده و چرنده از خزنده و خزنده از ماهيها و برو تا سوپهاي اوّليه متكامل شد. اينها داستانهائي كودكانه است واسه خواب شما جماعتِ خوشباور و كودن و متديّن و معتقد به ماركسيسم كه در همان كتب ايده ئوبيولوژي از طريق فرهنگستانهاي شوروي سابق توي مغزتون چپوندن. پستانداران ريز جثّه و پناه گرفته در گودالهاي خاكي كه همين اجداد مول رتها و موشهاي فعلي باشند، حالا از دانه خوارش گرفته تا گوشتخوارش، و بعداّ اجداد ديگر پستانداران در همان عصر دايناسورها و مستقل از آنها وجود داشتند و شاهد از بين رفتن آنها بوسيله آن كاتاستروفي عظيم در ۶۵ ميليون سال پيش بودند. منتها كينگدام بقول معروف دست دايناسورها بود. و آنها جرئت و امكان توسعه قلمروي حيات خويش را و بنابراين با در رسيدن به مناطق جديد بطور انطباقي با محيط جديد تكامل يافتن و تبعاً تنوّع را نداشتند. قبلاً گفتم كه چپول جماعت دست به هر چي ميزنه نجس، بخوان اسطوره، ميشه؛ منجمله همين تكامل داروين دانشمند.


ارنستو چه گوارا 10:03 @ Sat, 27 Dec 03

سعید جان بدون شوخی می پرسم – با توجه به تخصصت : تا آنجا که من میدانم دایناسور را معادل خزنده مخوف بکار میبرند و برای آن مثال ایگو آندون-تیرانوزورس - تریسرا توپس-استگوزورس- سراتوزورس و................ را می آورندکه از خزندگان زمینی عظیم الجثه اند. البته خزندگان هوایی هم بوده اند که بوسیله
انگشتان و پرده پرواز میکرده اند.مثل پترآنودون ولی ارتباطی به شاخه پرندگان ندارند.
پرندگان بعد از خزندگان بوجود آمدندو ارکئو پتریکس جانور میانی بین این دو است و صفات پرندگان پس از دوران ژوراسیک تثبیت شده است.

نکند فکر میکنی داستان کشتی نوح واقعیت دارد و تمام موجودات از شاخه های اصلی خود منشعب شده اند؟

باز هم صد رحمت به آخوندهای وطنی که کشتی نوح را مثالی سنبلیک میدانند!

دوجمله آخری را میدانی که شوخی است!


سعيد 3:52 @ Sat, 27 Dec 03

ارنستو جان؛
۱. دايناسورها پرنده بوده اند و نه خزنده كه در جريان تكامل بعداً بدل به تمساح و مارمولك بشوند. اينها اصولاً دو شاخه كاملاً متفاوت در شجره تكاملي حياتند. مثلاً مرغابي، بخصوص، و مرغهاي خانگي و عقاب را با درصد بالائي از اشتراك ژنتيكي ميتوان منشعب از نوع دايناسورها دانست. پرندگان خونگرمند و خزندگان خونسرد. بار ديگر سري فيلمهاي ”ژوراسيك پارك“ را نگاه كن.
۲. من يقين دارم كه تو كتاب مزبور را نخواندي و با توجّه به گفته هايت معلومه كه توان درك آنرا بفرض داشتن و يا حتّي خواندش نداري. من خيلي از اشخاص نظير تو را در همين بلاگها ديده ام كه همين ادّعا را كرده اند و با اندكي گفتگو ميشد پي به كذبشان برد. بگذريم! مسائل معرفتي را نبايد سياسي باهاش برخورد كنيم و با آميختن حوزه هاي مربوطه وقت خود و ديگران را تلف كنيم. سروش يك نظريّه در مورد چگونگي و مكانيك تغيير فهم مؤمنان از متون مقدّس بدست داده است. اين تئوري صرف نظر از صحّت و سقمش بحثها و نقدهاي بسياري برانگيخت و خلاصه منجر شد به طرح گفتمانهائي در جامعه روشنفكري ديني و روحانيون كلامي در ايران كه خوب بايد گفت سابقه نداشت. دكتر سروش خدمات بسيار به پايه ريزي رشته فلسفه و منطق و تاريخ علم در دانشگاه تهران كرده است. تلاش او از براي تلطيف فهم و ذوق دينداران متعصّب و خشك مقدّس با علم و عرفان و فلسفه ستودني است. من معتقدم كه بجاي تخطئه او بر اساس خطاهائي كه همچون هر انسان ديگري نيز مرتكب شده بهتر است حدّاقل از توهين و تخديش نسبت به شخصيّتش دست برداريم و اگر نقد مناسبي بر نظرات و تئوريهايش داريم همانرا بيان داريم. اگر قرار است پرونده ها رو بشوند بايد مال همه را رو كرد و نه صرفاً حاكمان را. من نقدي كوتاه، ”برزخ پارادايميكِ عبدالكريم سروش؛ چارلز داروين يا ويلارد كواين. . . ؟!“، را بر تئوري عمده اش نوشته ام كه اگر خواستي در اينجا http://feminiran.com/archives/2003_08_31_feminiran_archive.html ميتواني بيابي. در ضمن، اينرا گفتم تا تهمت شبح به اينكه من افكارم تابع سروش است را بداني كه بيخود/كذب محض است.
۳. اينكه من بعمد و هرگاه كه واژه تكامل را در مورد تغييرات فرهنگي بكار ميبرم و با تأكيد ميگم كه منظورم لزوماً كمال و بهبودي و پيشرفت و ترقّي، يعني ازيندست خزعبلات كه معمولاً در ادبيات چپ و تحريفانه در حقّ نظريّه داروين رفت، نمي باشد از آنروست كه اگر مثلاً به رفورم كالوين و لوتر در مورد كليساي مسيحي در تاريخ نظر كني خواهي ديد كه حاصل كاربست شريعت رفورم شده شان در مناطق مربوطه بمراتب و با شدّت و خشونت و تعصّب بيشتري نسبت به همان پاپهاي سنّتي كليسا همراه بوده است و حتّي ارتجاعيتر. مثلاً از نظر من علماي طراز اوّل مشروطه و بخصوص ميرزاي نائيني و بيا تا مراجع تقليد اخير مانند شريعتمداري و گلپايگاني و نجفي و شيرازي لائيزم را در كنتراستِ با خميني، كه بزعم چپ و بخاطر ايستادنش در مقابل شاه و آمريكا بسيار مترقّي مينمود و ازش بيدريغ حمايت نمودند، قبول داشتند؛ به جدائي دين و دولت اعتقاد شرعي داشتند. بر همين سياق شكل رفورم شده اسلام بدست دكتر شريعتي و بني صدر و بازرگان و طالقاني و سحابي و خميني و مطّهري و توانائيان فرد و كذالهم لزوماً مساوق سكولاريزيشن و بنابراين سمت و جهتي رو به بهبود در جهت منافع مؤمنان در ايران نبود. اصلاً وقتي بيولوژيستها از واژه تكامل در رابطه با نظريّه داروين صحبت ميكنند منظورشان يكنوع ”برآمدنِ تطبيقي“ است و نه ”كمال و بهبود و عاليتر شدن“ و ازيندست ميمهاي مقلوب و محرّف كه از خود ماركس و انگلس گرفته تا بعد طرفداراش در مخ امثال تو شخم و شيار زدند و همي كاشتندش: پس ما هم بريم دنبال كشف معادل بيولوژيكي تكامل در رابطه با دوران تاريخي :-)
۴. روند استحاله امر قدسي به عرفي ديالكتيكي نيست؛ چنانكه نوشتي. بلكه تابع قوانين ممتيك است و ممتيك ربطي به ديالكتيك ندارد.
۵. پير مرد هم خودت داداش. من اگه سنّم را بتو بگم شايد شاخ در آري؛ پس بيخيال...!


nana 22:14 @ Fri, 26 Dec 03

ارنستو جان

امريکائی ها يه مثل دارند که ميگه :

سايز سگ در جنگ مهم نيست
سايز جنگ در سگه که مهمه .


ارنستو چه گوارا 21:29 @ Fri, 26 Dec 03

نا نا جان

مواظب باش الانه که نئو کانسرواتيو ها حمله رو شروع کنن. (:


nana 21:09 @ Fri, 26 Dec 03


ارنستو جان

استادی که حرفاش واسه فاطی تنبون نشه
همون بدرد انجمن حکمت و فلسفه ميخوره که با امثال سروش ها بشينن و شر و ور بخورد همديگه بدن .

البته سعيدک زياد مقصر نيست اينطور که من فهميدم در ژاپن زندگی ميکنه فکر کنم اوائل که رفته بوده چون شنيده بوده که ماهی فسفر داره و برای مغز خوبه از فرصت استفاده کرده هی سوشی خورده و چون حد و اندازه نگه نداشته فسفر زيادی نتيجه عکس داده
و دچار روان پريشی و اختلال مشاعر و جابجائی بخش منطق مغزی شده

سروش شفايش دهاد.


ارنستو چه گوارا 20:43 @ Fri, 26 Dec 03

نانا جان

طوری نیست این پیرمرد عصبانی که میشود -حرفاش شنیدنی میشه .

البته استاد بزرگی است .


nana 20:35 @ Fri, 26 Dec 03

شبح جان

يک مثال ديگه در مورد سعيد

يه خياطی بود که شبها خوابش نميبرد دوستش بهش گفت سعی کن گوسفند بشماری .
فردا دوستش راديد دوسته ازش پرسيد ديشب خوب خوابيدی
گفت نه شروع کردم شمردن گوسفندان به سه هزار که رسيد شروع کردم به فکر که سه هزار گوسفند هشت هزار يارد پشم ميده و ميشه باهاش دوهزار کت و شلوار درست کرد حالا من از کجا اينهمه پارچه استری تهيه کنم !!!!!!!


ارنستوی عزيز
نگفتمت از جلوی نفس سعيد برو کنار بابا گوش کن من دو سه تا پيراهن بيشتر از تو پاره کرده ام .


ارنستو چه گوارا 20:30 @ Fri, 26 Dec 03

سیاوش جان
ایران بروی خط زلزله است هر لحظه در خود تهران و خیلی از شهرهای بزرگ این خطر وجود دارد . در مورد تهران اگر عمق فاجعه را بدانی مغزت سو ت میکشد. (نمیدانم میدانی که شبیه سازی زلزله تهران از طرف ژاپنی ها انجام شده یا نه ) .... بگذریم توضیح آن در اینجا درست نیست.


سعید جان

به در میگویی که دیوار بشنود! دیوار هم تحویل نمیگیرد (:
خوب درست است" قبض و بسط تئوریک شریعت" – همان چاپ اولش را یک دو-سه باری خوانده ام و معمولآ هم برای شناخت دایناسورهایی که تبدیل به تمساح و مارمولک شده اند تا در جریان تکامل تاریخی موجودات زنده باقی بمانند – به این کتاب مراجعه میکنم. مانند کتابهای عصر اسکولاستیک می ماند حاشیه نویسی ها و وجناتش.
بهرحال مقصود من نه محتوای کتاب بلکه مقصود نهایی نویسنده کتاب بود.
ضمنآ این سوسیالیزم ستیزی سعید عزیز من را بیاد تئوریسین های جنگ سرد مانند برژینسکی می اندازد. بهر حال سعید عزیز چه شما خوشت بیاید و چه بدت بیاید اتحاد قابل قبولی بین فمینیسم - سبزها و
سوسیالیزم وجود دارد.

از پاسخ به دو سئوال من متشکرم.


سياوش 19:56 @ Fri, 26 Dec 03

مي‌نشينم اعداد در ذهنم شناور مي‌شن، يا مي‌شم، باز همون صحنه‌ها، هيچ اشكي هم نمي‌تونم بريزم، تنها مات و مبهوت موندم. می‌گويند 10000 نفر، بعضي‌ها سخن از 4000 و عده‌اي صحبت از 5000 مي‌كنند. بعد يادم مي‌آد كه فاجعه آن‌قدر وسيع و بزرگه كه حتي به ارقام 19، 35، 200 و 700 هم قناعت نمي‌كنند و تنها با ارقام راند شده‌ي 1000 سروكار دارنند. انگار كه نه انگار اينان 10000 تاي قلبي بودنند كه بعضي‌هاشون براي نوزادانشان مي‌طييده، و بعضي‌هاشون شايد آغوش در آغوش به اميد فردا و آينده در صبح‌دمي به روياي شيريني رفته بودنند. با خودم مي‌گويم اگر اينان را سوار اتوبوس كرده بودنند چندتا اتوبوس مي‌شده بعد به رقمي حدود 200 تا مي‌رسم و بعد مي‌گم نه نه اگر اينان در وردسنتر نيويورك بودنند چند بار اون فاجعه بزرگ بايد تكرار مي‌شد، و زود يي‌مي‌برم، كه مي‌تونست 3 و يا 4 بار اون فاجعه قرن بيستم و يكم رخ بده. تازه بعد مي‌گم كه اون ساختمون را كه مي‌شه دوباره بهتر و بلندتر و قشنگ‌تر و هرچه تر تره دوباره يياده كرد و ساخت، اما ارگ بم را چه مي‌توان كرد، چه‌گونه مي‌توان برگشت به 1500 سال ييش به دوره ساساني و گفت به مادر و يدر بزرگ‌هايمان، كه شما لطف كنيد اين ارگ را دوباره بسازيد و ما به شما قول مي‌دهيم كه اين‌بار هيچ‌كسي را در ماه نخواهيم ديد، قبول.


سعيد 19:22 @ Fri, 26 Dec 03

خوب ارنستو جان؛ تو كه درباره دين بقول خودت هيچّي نميدوني و اصلاً مسلمان نيستي و كذا و اصلاً معلومه نميداني سكولاريزم مطروحه در اروپا و تاريخش را و خيلي عناصر ضروري ديگر اين بحث را پس بهتر نيست بيشتر دربارش مطالعه كني؟! چند سالته؟! درضمن كتاب سروش اسمش ”قبض و بسط تئوريك شريعت“ است و بهيچوجه ربطي به چرندياتي كه در وصفش بافتي نداره چون پر واضحه نخوانديش. فرايند سكولاريزشن امريست كه درباره همه اديان اتّفاق مي افتد آنهم بر اثر تجربه معتقدانشان با دنياي مدرن. در ضمن، من در پاسخ تو سعي كردم روي گردوخاكهاي بي ادبانه شبح جان آب بريزم؛ چون تخت گاز بود كه داشت ميرفت. امر بديهي قربونت نه اينهمه بحث داره و نه اينهمه نياز به مباحث پيچيده نظري. برداشتهاي كشكي تو از مطالب منهم واسم تعجّب نداره. تو را بخدا هم اين دين ستيزي كور خودتان را در پشت لائيزم و سكولاريزم و سوشياليزم و حقوق بشر و كوفت و زهرمار پنهان نكنيد بابا؛ كه مفتش گرونه! گر نمي پسندي تغيير ده قضا را. ۷۰ سال دين را رفقات در شوروي سركوب كردن به كجا رسيدين كه حالا در ايران و انيرانش باشه. ضمن آنكه اين گوي و اينهم ميدان؛ شما دين را از صفحه روزگار محو كنيد و كف زدنش با ما :-) جدّي ميگم اينو...!
سكولاريزم يك پروژه درون ديني است ارنستوي عزيز و به منِ سعيد، كه يك تئولوژيست و يا فقيه نيستم، مربوط نميشه راهكارها و مكانيسمها و بسترهاي تحقّقش. ضمن آنكه آنچه در بضاعت مزجاة از يكسري ايده هاي بس كلّي دراينباره شخصاً برداشت كرده ام را واسه تو و ديگران در كامنت ۴۳ و خيلي اجمالي نوشتم ديگه. حالا باز هي تو برو با يك بهانه بيخود ديگه بيا و حرفي در دهانم بگذار و بعد هم خودت نقدش كن. پس بيكاري سؤال ميكني يا منو گذاشتي سر كار؟!


باران 19:17 @ Fri, 26 Dec 03

شبح عزيز مقاله اتان جامع و عالي بود . حجاب يك امر اختياري است و نه تحميلي . من با شما موافقم .در يك كشور لائيك هيچ كس حق تبليغ هيچ ديني در مراكز دولتي ندارد .


هاله 19:00 @ Fri, 26 Dec 03

راستش رهگذر جان جواب کنجکاو رو آماده کردم ولی به توصيه روری نفرستادم. فقط به همين اکتفا ميکنم که همه کس شعور اجتماعی نداره که بفهمه کجا و چه جور حرفی جايزه. ايشون مطمئنا" درک نکرده اند که بنده باهاشون هيچ سنخيتی ندارم چه به شوخی و چه جدی. همين ديگه.


ارنستو چه گوارا 18:43 @ Fri, 26 Dec 03

خدمت سعید عزیز

نمیدانم چرا سئوال من و کامنت های من که بیشتر در هواداری از سعید بود- اینچنین سعید عزیز را عصبانی نمود شاید این خشم باقی مانده بحث های پیشین باشد و یا شاید اعتقادی به همزیستی مسالمت آمیز
افکار مختلف ندارد . بهر حال واقعیت اینست که: اعتقادات ذهنی میبایست رسوب معقولی در "منش" داشته باشد وگرنه خشم بیش از منطق بحث - نشانگر تضادی درونی است . طبق قانون سوم نیوتن هر عملی عکس العملی دارد در خلاف جهت ولی برابر با آن. اگر قرار باشد عکس العمل بیش از عمل باشد پس این انرژی اضافی یک ماازای دیگری دارد که من نمیدانم!

بهر صورت من از حرفهای سعید عزیز اینگونه فهمیدم که این گذار را امری ضروری از برای حفظ شریعت میداند ولی اگر این گذار وجود نداشت خوب چه بهتر. اگر میشد جلوی حرکت عقربه های ساعت را گرفت – دیگر حرف نداشت . البته در طی زندگی هر نسلی اگر ساعت از کار می افتاد عالی بود. حالا نسل بعدی ساعت خودش را داشته باشد .مثل تابع پله ای و دیجیتالی پله پله برود بالا.
بهمین دلیل است که این گذار از ماهیت قدسی قوانین به ماهیت عرفی از باب حفظ شریعت ضروری است ولی اگر مثلآ این روند تاریخی نبود وجود نداشت و می توانست حتی در جهت عکس باشد بدینواسطه از نظر سعید عزیز این امر بدیهی نیست.
منظور سعید اینست که اگر قرار است این گذار انجام شود که ظاهرآ میبایست انجام شود این حق نوع تفکر سعید است که میبایست آنرا رهنمون کند و دیگران حقی از این بابت ندارند.

شبیه همین موضوع در وبلاگ http://baradaronline.persianblog.com مطرح شده و عنوان مقاله دين گريزی؛ پندار يا واقعيت؟!

اینهم نظر من :
دوست گرامی مقاله شما را خواندم .سواد من در مورد معرفت دینی آنقدر قلیل است که نمی توانم وارد بحث شما شوم ولی مواردی را نه از باب تخطئه شما بلکه از باب شناخت حقیقت مطرح میکنم : اینکه شما دین را از دکان سیاستمداران جدا میکنید تا آنرا حفظ کنید مسلمآ سابقه تاریخی دارد ولی اینکه آنرا به نوزایشی جدید نسبت میدهید –بیش از آنکه ماهیتی واقعبین داشته باشد ماهیتی دور اندیش دارد .شما مظاهر حذف دین را ازتفکر آدمیان میبینید واین شما را نگران میکند- به ریشه برمیگردید و حساب اعتقاد قلبی را از استفاده ابزاری از دین جدا میسازید . اگر فیلسوف معاصر شما جناب دکتر سروش این کار را قبل از مشاهده افول اعتقادات دینی انجام میداد مسلمآ روی بسوی نوزایشی مجدد داشت ولی ایشان بعد از مشاهده ظهور و سقوط(سقوط به مفهوم باور نه به مفهوم واقعیتی پراگماتیستی) اندیشه تمامیت خواه مذهبی اقدام به نوشتن ضبط و بسط شریعت و .. نمودند بناچار در هر حد یک کاسبکارعاقبت اندیش می مانند و سقوط دین باوری از نوزایش ایشان جلو می افتد.
اما این نوع نگرش به دین از کدام جایکاه اجتماعی نشآت میگیرد؟ - از نظرمن رادیکالیزم رنسانسی این تفکر لباسی جدید برای نگرش سنتی ترین نوع تفکر در جامعه ایرانی است .نگرشی که ارزش سنن اجتماعی (ملی یا مذهبی از نظر من فرقی نمیکند) را بیش از نمود عینی دین در صحنه اجتماع و سیاست میداند.نگرشی که میداند اگر دین از بین برود جایگاه اجتماعی خود را بعنوان حافظان تاریخی سنتها از دست میدهد و بدینواسطه دین را از زندگی عمومی دور میکند تا سنتها که رمز بقای مناسبات اجتماعی است حفظ شود. از نظر من پیکان حرکت دین گریزی مورد بحث بیش از آنکه ماهیتی دین ستیز داشته باشد –ماهیتی سنت ستیز دارد .


سعيد 16:58 @ Fri, 26 Dec 03

ارنستو جان ۵۰؛
اوّلاً گذشته من به بتو يا هيچ فردي در اينجا ربطي ندارد. اكثر شماها حتّي جرئت نميكنيد نام واقعي خويش را در اينجا بنويسيد. و اصلاً معلوم نيست كه ناف و رشته تان به كجا بنده و كي هستيد و در گذشته خويش مرتكب چه غلطي/شاهكاري شده ايد؟! بيخودي واسه من ازين دادگاهاي صحرائي راه نندازيد كه خيلي مسخره و چيپه و چپه داداش! وصل من به اين و آن از ايندست تهمتهاي جفنگ برخي دوستان بابا ديگه نخنما شده؛ مردين برويد در خيابان و جلوي مزدوراي رژيم شعار بدين نه اينجا. بمحض كم آوردن در مقام استدلال آقا همه واسه ما ميشن مسيح و مادر ترزاي معصوم و شعاره كه هركي ازون يكي ديگه چپتر ميده خوب كي به كيه؛ اينترنته و هاي خالي ببند و چپّكيتر قاط بزن :-) بگذريم.
خوب پرسيدي:
۱- ”آيا شما اين گذار از قوانين قدسي به عرفي را بديهي ميدانيد ؟!“.
پاسخ: نه بهيچوجه. امّا تاريخي و تكاملي، منظورم از تكاملي نه لزوماً رو به كمال و بهتر شدن است، ميدانم. باز تاريخي را مساوق زماني در نظر نگيري چون آنوقت يهوديان با عمر بيش از سه هزار ساله دينشان تبعاً ميبايستي كه نسبت به مسيحيان سكولارتر باشند. در حاليكه من فكر نميكنم رسوب لائيسم در ميان مسلمانان با تاريخ ۱۵۰۰ ساله شان كمتر از آنها بوده باشد. هنوز براي يهودي جماعت قداست خاك و منطقه خاصّي شده بهانه واسه كشورگشائي سراطاني؛ اسرائيل. بسياري به خطا تصوّر ميكنند كه اسرائيل يك كشور دموكراتيك و سكولار است؛ بله بهمان اندازه جمهوري اسلامي البتّنش.

2- ”آيا شما اين گذار از قوانين قدسي به عرفي را ضروري ميدانيد؟“.
پاسخ: حتماً، چون نه من بلكه شخصي مثل هابرماس، بطور تئوريك و در سخنرانيهايش در تهران در سال پيش، و حتّي خود خميني و الان منتظري و مجتهد متبحّري همچون كديور همگي بزبانهاي فنّي خودشان اثبات ميكنند كه اصلاً دينداري مسلمانان و بلكه بقاي دين در كنار علم و هنر آنهم در دنياي جديد اصلاً متضمّن سكولاريزم و تدريجاً لائيزم تقنيني برآمده از آنست.
منتها مهمتر و بلكه هشدارانه تر ازين حرفا اينه كه اكثر دوستان در اينجا گمان باطل ميكنند حاملان اصلي فرايند فوق آنها و احزابشان هستند و مثلاً باز قراره چپ يك آجنداي ديگه به ليست وظايفش آنهم پس از شكست پروژه سوشياليزم/كمونيسم مثلاً سكولارزيزاسيون را نيز اضافه كنه تا مثلاً چيزي بنام لائيسم حاصل بشود. متأسّفانه چپ نشان داده كه وارد هر جنبشي، فمنيزم يا محيط زيست يا گلوباليزم يا هژموني يا ...، بلافاصله كلّ آنرا با قبضه كردن به ملك طلق خويش و سپس به لوث ايده ئولوژي در ميكشاندش و امكان مبادله و بحث كارشناسانه و فكري را با انگها و متلكهاي پايان ناپذير كه خودت در همينجا شاهدي وارد ميكند. بعد استاليني راه ميفتن جلو و هاي شعار و داد و بيداد و اخ و تف و پيف و پاف و لنگ و لگد؛ پس از مدّتي كه از دور نگاشون ميكني ميبيني يكمشت آدمهاي پوچ و توخالي بدون هيچ انديشه و دورانديشي حساب شده و صلاحيّتي آنهم در حال مبارزه دنكشيوتوار با آسيابهاي بادي. بعد هم خسته ميشن و ميرن سر يك جنبش جديد و موضوع ديگه و جالبه كه همون سوشياليزم خود را مسئلشو حل نكرده هاي گره هاي بحران جهان معاصر را يكي پس از ديگر حل ميكنند ميره پي كارش! جالبه كه همش هم شكست ميخورن! سكولاريزيشن و بدان تقنين تفكيكي ميان حوزه هاي مختلف انساني و نهادهايش يك امر بسيار فنّي و كارشناسانه است و بيشتر درون ديني است و اصولاً ربطي به چپ جماعت ندارد كه برخي دوستان ميخوان برن دنبال تحقّقش! تئوريشو و مكانيسمشو و تخصّصشو و اعتبارشو و صلاحيّتشو نداريد عزيزان من! كسي براي مطالب سطحي/شعاري/ايده ئولوژيك شما تره خورد نميكند آخه! پس كار را به اهلش واگذاريد و تشويقشان كنيد و از مطالبشان درس بگيريد و نتايج آن درسها را به اجرا بگذاريد: اينهم از جريان ”هُـل دادن“ ارنستو جان؛ ديگه چه ميخواي داداش؟!


golku 15:21 @ Fri, 26 Dec 03

شبح عزيز
الآن در ياهو حواندم که خوددولت تلفات را حداقل ده هزار نفر اعلام کرده . يک مرکز فرانسوی و يک مرکز امريکايی اين زلزله را حدود شش و خرده ای ريشتر اعلام کرده اند. از ملاهای دروغگو هيچ چيزی بعيد نيست.حالا منتش را هم سر هموطنان خواهند گذاشت و کمک های جهانی را هم خواهند بلعيد و تقصيرش را هم گردن وارد کنندگان پنير! خواهند انداخت. غير از اينکه خود مردم در اين شرايط به داد آنها برسند چاره ديگری نيست.
خانه های گلی که با يک باد خراب ميشوند معلوم است که با هر زلزله کوچکی از بين ميروند. اگر اينهمه ثروت غارت شده و اينهمه پول مملکت که صرف سرکوب و کشتار ميشود برای آبادانی مصرف ميشد با يک زلزله معمولی ۶۰ درصد خانه های يک شهر ويران نميشد.
خانه شان ويران باد!


A.S 14:48 @ Fri, 26 Dec 03

شبح جان سلام...
نوزدهم دسامبر در اينمورد مطلبی نوشتم و نظرم را گفتم... دوباره نويسی نمی کنم و شما و دوستان اگر وقت کرديد لطف کنيد بخوانيد.....
چيزی که می خواستم اينجا اضافه کنم و در جواب کمنتهای بعضی از دوستان نيز می باشد اينست که دفاع ما از لائيسيته و سکولاريسم بر مبنای پياده کردن حقوق بشر و آزاديهای فرديست و اگر قرار باشد به اسم آنها ضايع شدن حقی را قبول کنيم نقض غرض خواهد شد... اينکه چون آخوندها با اين مسئله اعتراض کردند ما بايد با هر توجيهی آن را قبول کنيم اصلا منطقی نيست....
بطور واضح وآشکار در اين قانون حقوق شخصی افراد زیر پا قرار داده شده و با هیچ عذری قابل توجیه نیست....


شبح 14:39 @ Fri, 26 Dec 03

گل‌کو جان!(۵۲)
متاسفانه زلزله‌ی 6 و دو دهم ريشتری در بم بیش از 60 درصد شهر بم و ۸۰درصد روستاهای اطراف از بين رفته و هزاران نفر کشته شده‌اند! وحشت‌ناک است زلزله‌یی که اگر جای ديگر آمده بود خون از دماغ کسی نمی‌آمد در کشور ما فاجعه میبارد. الان من خبر 20 هزار کشته را شنيدم پشتم لرزيد. حالا دارند دبه در ميآورند و می‌گويند هفت و دو دهم ريشتر بوده است در صورتي که ژوفيزيک 6 و سه دهم ريشتر اعلام کرده بود.! به هر حالا زنده‌گی در اين نظام يعنی زيستن زير سايه‌ی مرگ!


رهگذر ثانی 14:16 @ Fri, 26 Dec 03

بابا ای‌ول بر کنجکاو! بی‌خود این اسمو رو خودش نگذاشته. به همه‌یِ سوراخ سمبه‌ها سرک می‌کشه و هرچی رو بخوای با سه سوت حاضر می‌کنه.
البته، کنجکاو جان پیش از گذاشتن اون لینک برایِ هاله، بایستی از روری اجازه می‌گرفتی. نشون دادن صور قبیحه به زن مردم، والله قباحت داره:)))


شبح 14:12 @ Fri, 26 Dec 03

ارنستوی عزيز(45)
ارنستوی عزيز! يعنی کل ملت فرانسه بايد اسير توطئه‌ی سياسی چند طالبانی و اخانيدی شوند و بگوييم اگر مردم بخواهند مدارس‌شان لائيک باشد و در آن بحث و جدل مذهبی نشود دارد زور می‌گويند و ديکتاتورند و امر قدسی به عرفي بايد فلان و بيسار باشد؟ ارنستو جان جامعه‌ی فرانسه خيلی وقته قانون به عنوان امر قدسی را کنار گذاشته با زبان‌بازی که نمی‌شه شيراک و رضاخان را توی يه کفه قرار داد و گفت تاريخ بايد جريانشو طی کنه! جالبه عده‌یی از دل قرون وسطا بيرون آمدن و با شکنجه و زور دارن عقايد خودشونو تحميل می‌کنند آنوقت ما بايد دنبال کديور و سروش بيفتيم تا بيايند اسلام سکولار به خورد ما بدهند؟ مادر من که نماز روزش قطع نمی‌شه هنوز يه تار موشو خروس همسايه‌مون هم نديده! از اين آقايون سکولارتره چند روز پيش بهم می‌گفت يه وقت نری رای بدی؟
جالبه که ما تصور کنيم چون عده‌ی قليلی مرتجع در دنيا بسر می‌برند همه‌ی دنيا را بايد به صورت ارتجاعی اداره کنيم!
متن بالا را قبل از خواندن کامنت 50 نوشته‌ام. سوالات خوبي را مطرح کردی در 50 ضمنا بابا هل‌دادن پيش‌کش جلوی عقب‌گردش را بايد که گرفت.

نادر بکتاش عزيز!(49) متشکرم.

گل‌کو جان!
متاسفانه زلزله‌ی ۶.۵ ريشتري که در جاهای ديگه يک اتفاق ساده است در مملکت ما يک فاجعه است. هنوز خبر جديدی نگرفتم ولي ظاهرا بم زياد آسيب ديده.


شبح 14:03 @ Fri, 26 Dec 03

سعيد گرامی!(46)
از تبريک کريسمس‌ات ممنون. اما داداش اين رسم‌اش نيست. تو فکر می‌کنی برای ناراحت کردن من توی هر حرفی با ربط و بيربط بايد چند تا ناسزا بار مارکس کنی تا من ناراحت بشم! باباجون من ناراحت نمی‌شم. می‌بينی که به لطف حرف‌زدن‌ات در اين‌جا کيميای عزيز هم مياد ازت تعريف می‌کنه پس کمی جوان‌مردتر باش!


golku 13:41 @ Fri, 26 Dec 03

اين را هم می خواهم اضافه کنم که مشکلات خودمان هم چنان باقی است. مسلمانان فرانسه به اندازه کافی قيم دارند. نظرات ما در باره مشکلات جامعه فرانسه با بودن مشکلات بسیار بزرگتری در ایران به نظر من یک بحث فرعی است.

در ضمن در کرمان زلزله شدیدی آمده و ارگ بم به کلی خراب شده است. تعداد تلفات هم زياد است و لی هنوز آماری در دست نيست.( فرداست که بگویند زلزله به دليل ندادن خمس و زکات نازل شده. )اگر کسی خبر موثقی دارد لطفا بنويسد.


سارا 13:29 @ Fri, 26 Dec 03

سلام . من اولش يه خورده ناراحت شدم اما بعدش ديدم که نه ...ناراحتی نداره ..مگه ما غير مسلمونا رو مجبور نمی کنيم روسری سر کنن ....اونا هم درست دارن همين کار رو می کنن ...اگه زور بده خوب هميشه بده ..نه يه وری


ارنستو چه گوارا 13:25 @ Fri, 26 Dec 03

جهت روشن شدن موضوع من دو سئوال از سعيد دارم:

1- آيا شما اين گذار از قوانين قدسي به عرفي را بديهي ميدانيد ؟

2- آيا شما اين گذار از قوانين قدسي به عرفي را ضروري ميدانيد؟


از نظر من اين گذار بديهي و ضروري است ولي زياد نبايد هولش داد (کمي بايد هولش داد)


نادر بکتاش 13:25 @ Fri, 26 Dec 03

شبح گرامی، مطلبت در روزنه درج شد.
و نيز ديگر دوستان علاقمند
در مورد مساله حجاب اجباری من مقاله ای در روزنه دارم که در آن سعی کرده ام کادر واقعی جهانی اين فکر و سياست در فرانسه را نشان بدهم.


شبح 13:22 @ Fri, 26 Dec 03

شين‌جان(25) بابرد جان!(42)
ممنون از لطف تو! جريان چیه؟ حضرت عباسی خبر ندارم! دوستان مثل اين که منو خجالت دادن!
اگه يه ندایی داده بودند! اين پست آخری را کمی فرهنگی‌تر و انديشمندانه‌تر می‌نوشتم.
اميدوارم نظرشون عوض نشه!


شبح 13:19 @ Fri, 26 Dec 03

دوست عزيز!(34)
رهگذرثاني عزيز در فرانسه زنده‌گی مي‌کند و گزارش خوبي در کامنت 27 داده است. نتنها مردم فرانسه که اکثريت مسلمانان فرانسه مخالف مذهبي شدن مدارس دولتي در فرانسه هستند. تو فکر می‌کنی مردم ايران و افغانستان طرفدار طالبان و اخانيد (با اجازه‌ی سعيد خان!) هستند که مسلمانان فرانسه باشند. مسلمانان فرانسه فريب اين‌ها را نمی‌خورند و می‌دانند قصد اين‌ها اين است که در فرانسه جنگ مذهبی راه بياندازند.

خسن‌آقای عزيز!(36)
من از نوشته‌ی تو تعجب می‌کنم. يعنی چه مسلمانان فرانسه راديکال‌تر شوند؟ بهتر نيست بگويی "مرتجع‌تر" شوند؟
من تصور می‌کنم برهنه‌گی و حجاب با نسبت‌هایی با هم برابرند. مثلا برقعه با برهنه‌گی کامل برابر است. يعنی همان جور که "برهنه‌گی" در بسياري از معابر ممنوع است و طبع اکثريت جامعه برنمی‌ندارد که مردم کون لخت در بانک و فروشگاه و خيابان ظاهر شوند ديدن زنانی با برقعه مشمئز کننده است و نشان از برده‌گی انسان دارد و بايد به طور کلي ممنوع باشد. اما روسری و حتا مقنعه را متناسب با برهنه‌گی کامل نمی دانم متناسب با برهنه‌گی ناقص می‌دانم. به همين دليل اگر معلمی بتواند با مايو دو تيکه سر کلاس درس حاضر شود بايد معلم ديگری هم بتواند با مقنعه سر کلاس درس برود! و البته اين با نسبت فرهنگی آن جامعه هم مربوط است. اين حرف‌ها را برای جامعه فرانسه می‌زنم. در مورد جامعه خودمان الان نمی‌شود حرفی زد چون ديکتاتوری موجب می‌شود ما به‌طور ذهني و بدون آمار دقيق نظر بدهيم. در فردای برقراری دموکراسی بايد بحث و گفت‌وگو در اين مورد باز شود و به صورت دموکراتيک قوانينی که نظر اکثريت را تامين کند و حقوق اقليت را پايمال نکند به تصويب برسد و هميشه مردم بتوانند اين قوانين را تغيير دهند.
در مورد عقب نشينی دولت فرانسه هيچ بعيد نيست تحت فشار آمريکا اين کار را بکنند اما بايد بدانند اين آغاز عقب‌نشينی‌شان خواهد بود. فردا می‌خواهند بساط سينه‌زنی و قمه‌کشي در شانزاليزه راه بياندازند و گوسفند قربانی کنند و خون گوسفند بر سر روی کودکان معصوم شيرخوار و چند ساله‌شان بمالند (بساطي که هم اکنون در ايران برقرار است!) مگر يادت رفته چند سال پيش کارمندن سفارت ايران در فرانسه در خيابان گوسفند قرباني کردند و وقتی هم‌سايه‌ها شکايت کردند و پليس آن‌ها را بازداشت کرد چه وامصيبتای راه اندختند که اين رسم و رسوم ما ست؟
بابا جان به اينا اگه رو بديد فردا سر مجسمه‌ی آزادی هم چادر می‌کنند و می‌روند توی موزه لوور و می‌خواهند سرموناليزا هم چادر کنند. (عکس‌اش رو که ديدی گذاشتم کنار وب‌لاگ‌ام؟)


سعيد 13:18 @ Fri, 26 Dec 03

شبح جان؛
۱. من وقتي در حالِ نوشتن كامنت ۴۳ بودم متوجّه كامنتهاي متعاقب از ۳۳ به بعد نبودم. حق با توست من اشتباهي بجاي آنكه بنويسم چطور شد تو فقط قرار بود به يكي از كامنتهام بپردازي پس چرا به چهارمي نيز گير ميدي؛ نوشتم آنچه را كه تو با دقّت فهميدي! ولي، بالامجان تازه آنهم از سر مزاح و سبك كردن بار سنگين بحث بود. شبح جان؛ اگر نيك بنگري منهم خودم گفتم كه مثالم مبتذل و سطحيه: ”اين مثال مبتذل را آوردم تا بلكه شبح جان عبرت بگيرد...“. در ضمن تمام توصيفات تو از من تا آنجا كه دوستان نزديك مرا ميشناسند؛ خوشبختانه نادرست است. ايكاش بحثهاي طويل و دراز، ايميلي و به زبان انگليسي، مرا با آقايان احمد و محمود صدري، اساتيد جامعه شناس در آمريكا، در مورد خدا و دين و اسلام و علم و فلسفه و دكتر سروش و تئوريهايش را برخي از آنها گرد آورند تا بداني در مقام كفر و الحاد نظري به گرد حاجيت هم نميرسي :-) حوزه هاي نظري و عمومي/اجتماعي و شخصي را اگر خلط نكني؛ آنگاه مباحث تشكيكي مرا در اينجا حمل بر تديّن من نميكني. سروش و هر فيلسوف و انديشمندي مثل او مطالب جالب و نغزي دارند و چرا مرتكب خطا و جفا نشده باشند؛ مگر انسان نيستند! نقد مرا بر اضلاع فكري سروش و بخصوص تئوري قبض و بسطش را لابد ميدان آدرسشو ديگه :-) اينجا هم جمع شديم در سراي تو داداش بلكه با نقد متقابلانه هم رفع خطا از انديشه هاي خودمان و هم اگر كمي خوشبختتر باشيم احتمالاً هزينه هاي مهلك از جامعه خودمان، نه فرانسه و غرب و كذا، بكنيم.

۲. در ضمن، كريسمس هم بر تو و ديگر خوانندگانت هم مبارك باشه؛ اينهم يك بوسه آبكي بر لپآت از راه دور :-)


ارنستو چه گوارا 13:06 @ Fri, 26 Dec 03

من موافق گذار از قوانین قدسی به عرفی هستم .البته میدانی که عرف یا همان سنت مورد نظر سعید در پروسه تحولی جامعه تغییر می یابد و قوانین هم بواسطه آن می بایست تغییر کند.

البته سعید میبایست نظر خود را بدون مغالطه بیان کند تا بدانیم نظرش چیست ولی فکر میکنم که سعید نیز موافق این روش است (حداقل در زمان فعلی -قدیمها را نمی دانم).


golku 13:02 @ Fri, 26 Dec 03

شبح عزيز
اولا که خواهش ميکنم! افتخار از آن ماست!
( فکر نکن فقط خودت تعارف بلدی!)
دوم اینکه منظورم از بزرگسالان این است که برای شاغلان در مدارس و ادارات هم نباید محدودیتی باشد. در کل عمده کردن مذهب به نظر من درست نیست. باید دید چرا انسانها به مذهب رو می آورند. دولت فرانسه از کشورهای مرتجع و در صدرشان ایران حمایت میکند بعد میخواهد با منع روسری ادای لاییک بودن در بیاورد. به نظر من لباس پوشیدن هر کس بایددست خودش باشد. حرام و حلال اعلام کردن چه اینوری و چه آنوری از جامعه انرژی بیخود میگیرد.


سعيد 12:55 @ Fri, 26 Dec 03

۱. خوب، با توضيحاتي كه تا بحال خواندم؛ اگر شبح منبعد به توصيه آريا گوش كند و در رابطه با نوشته هايش آندسته مفاهيم كليدي و بنيادين را تا آنجا كه در وسع معرفتيش است ابتدائاً تعريف و تبيين كند و وضوح ببخشد؛ آنگاه هم اينگونه سوءِ تفاهمات كه پيش آمد كمتر ميشود و هم به توضيحاتِ جسته و گريخته Ad Hocشبح كه در بسياري از موارد كار را خرابتر ميكند تا تصحيح و اصلاً مقرون به صرفه هم نيست نيازي نخواهد بود و خلاصه ارزش و اعتبار و مناط استدلالهايش را بر خوانندگانش بهتر آشكار ميكند. يعني ورودي و خروجي بحث براي همگان واضح ميشود. منتهي چه كنيم كه فعلاً قرآنِ شبح جان شده كتب ماركس و از رطْـب و يابِـس اين جهان و مافيها همه قراره كه فقط در همين دستنوشته ها و به ترجمه آقاي فلان موجود باشد!!! تمامي جامعه شناسان و فلاسفه و دانشمندان و روشنفكرانِ قرن مياني ما با عصر ماركس هم كه لابد از نظر ايشان حرف مفت زده اند و اصلاً مطالب و مقولات جديدي كه در ساحت فكر و زندگي انسان مدرن در انداخته اند همش ياوه و پوچ است. ايكاش شبح جان؛ اين پيام نغز و روششناسانه آريا را در ميافت كه اگر وي، شبح، حتّي بخواهد همان معشوقش يعني ماركس را بهتر بشناسد بايد آنرا در يك مقايسه پرسپكتيوي با ديگر فلاسفه قبل و پس از او بگذارد. چون اصولاً روش در فهم،(تا چه رسد اثبات برتري برخي از اين گزاره ها بر دسته اي ديگرشان در همين حوزه ها)، معارف انساني بر خلاف علوم طبيعي بنحوي مقايسه اي/تطبيقي حاصل ميشود و نه آزمايشگاهي. بگذريم!
۲. لائيسم محصول سكولاريزيشن، استحاله امر قدسي به عرفي، است. سكولاريزيشن را با زور قدرت سياسي و جعل قانون و تحميلش به شهروندان نميتوان بجلو و الكي هل داد. اين يك فرايند تدريجي و فرهنگي/تاريخي است مستقل از اراده اين و آن كه چندان آگاهانه هم نيست و در همان اروپا هم فقط پس از حصولش بود كه فرايند مزبور را روشنفكران و فلاسفه قادر به نظريّه پردازي بر حولش شدند. نه طرّاحي پروژه وار آن از قبل و بنحوي آگاهانه و معقول. يعني دقيقاً همين اعتراض من به امثال ”رهگذر ثاني“ آنجا كه مي آيد و از لائيسم همچون يك نتيجه/برآمد يك جارو برقي يا بهتره بگم دين جديد، لادين، ساخته و ايده ئولوژيكوار ميگد: ”ما می‌خواهيم جامعه‌ای لائيک بسازيم“! اصلاً عاملِ فاعلي نقشي در اين پروسه ندارد تا نوبت ”ما“ و ”شما“ بشود جانم؛ چرا متوجّه نميشوي خطايت/هوست را ؟! دقيقاً از همينرو بود كه من در مباحث قبلي گفتم خدمتي را كه مرحوم خميني با تأسيس جمهوري اسلامي به جريان و سرعت سكولاريزيشن، آنهم كاملاً غافلانه، فقه و شريعت شيعي و بلكه اسلام در ايران و جهان كرد ظرف ۱۵۰۰ سال گذشته توسّط هيچ فرد و نهاد ديگري محقّق نشد. (بله، البتّه كه تغييرات تاوان نيز دارد و نخير اين به معناي تأئيد جنايتها و خباثتهاي اين رژيم هم نيست. باز دوستان اينجا را محلّ پرتاب تخم مرغ گنديده پراكني معمول حزبي خويش آنهم به اذن مبارك سرايدار نكنند؛ چون اين ريخت و ژستها شارلاتانيزمه علاوه بر لومپنيزم! مجاهدين خلق هم تخم مرغ گنديده زياد به درو ديوار و افراد زدند و عاقبت ديديم سرنوشت خود و اربابشان؛ برادر صدّام را!). شما اگر به بحرانهاي ۱۵۰ ساله كشورمان و سه انقلابي كه كرديم بنگريد هميشه يكي از بن بستهاي ملت ما در ورودش به ساحتِ مدرنيته عدم دسترسيشان بوده به سرانديشه هاي سكولار شده اي كه نه تنها تضادّ امر دنيوي و اُخروي و بحرانهاي مربوطه را، مثل تقابل مشروعه/مشروطه يا جمهوريّت/سلطنت، به حدّاقل برساند بلكه هاضمه ذهنيّت فرهنگي آنها از براي پذيرش برخي مفاهيم كليدي و حياتي مدرن غرب را در جهت تأسيس جامعه و حكومت و دولتي مدني نيز مهيّا بسازد.
۳. بنظر من و براي جامعه ما و بلكه جهان اسلام علماي كلام و روشنفكرانش بايد سعي نمايند تا بلكه بتوان ”تكليف“ را از ”حق“ استخراج كرد؛ چون عقلاً بدون آزادي مسئوليّت و بدون مسئوليّت وظيفه اي به ثبوت نخواهد رسيد. سپس فقها و حقوقدانان با چنين ديدگاهي همين ”حقوق سي مادّه اي جهاني بشر“ را سقفِ تكاليفِ شرعي و قضا و جزا و حدود و تعزيرات و كذا تلقّي كرده و در مقام اجتهادهاي تشريعي خويش و بنا به قاعده ”تزاحم“ هرگز از آن تجاوز نكنند. يعني تجاوز از آن عين ”حرمت“ قلمداد بشود. اصلاً مقوله اي است بنام ”حقّ الناس“ در فقه كه متأسّفانه فقط خودش را در مقام جزا/قصاص بروز ميدهد؛ كه بايد آنرا تعميم داد؛ يعني همين ”حقّ الناس“ را معادلِ با ”حقوق بشر“ بفهمند و در پروسه كاگنتيو استنباط بكار اندازند. ديدم كه آية اللّه منتظري در جائي گفته بود براي پرهيز از تنازع هانتيگتوني ميان تمدّنهاي غرب و اسلام بايد يكبار و براي هميشه مشكل اسلام را با حقوق بشر حل كنيم. بنظر من محسن كديور و منتظري فعلاً دوتا از نخبه هاي نابغه حوزوي هستند كه فلسفه و كلامشان مهمترين خدمات را دارد به لائيسم/تقنينِ تفكيكي ميكند. مصاحبات و مقالاتِ آنها را دريابيد!
۴. اشكال سياوش جان به خانم عبادي را فيلسوف برومندي بنام آقاي محمّد رضا نيكفر، ساكن آلمان، مستدلاًَّ پاسخ داده است:
http://www.nilgoon.org/pdfs/nikfar_human_rights.pdf


باربد شمس 12:49 @ Fri, 26 Dec 03

درود! تبريک ويژه به خاطر برگزيده شدن وبلاگ شما ! خيلی خوشحال شدم


kimia 12:46 @ Fri, 26 Dec 03

سلام شبح عزيز

زنده باد سعيد........سعيد عزيز هميشه برايم درس ها دادی به من و جوانان ايران
به راستی که متفکر به معنای واقعی کلمه هستيد.
دلم برای کامنت های زيبای آريا خيلی تنگ شده آريای عزيز کم پيدا شديد.


شبح 12:34 @ Fri, 26 Dec 03

ارنستوی عزيز!(33)
جدی حرف‌های که تو زدی سعيد هم زده؟ پس اگه اينجوريه که حق اين طفلی خورده شده! من بالاخره متوجه نشدم تو موافق عبور از قوانين قدسی به عرفی هستی يا نه؟ يعنی تو هم مانند سعيد خان فکر می‌کنی قوانين برای مردم فرانسه قدسی است؟ اما دوست عزيز من با حرف‌های تو در مورد روش آتاتورکي و ساير مسايل موافق هستم و تصور نمی‌کنم اختلافي با حرف من داشته باشد. اما آيا سعيد خان هم همين حرف‌ها را می‌زند يک بار ديگر بخوان:
" سكولاريته يا روند امر قدسي به عرفي آنهم رضاشاهانه/آتاتوركانه/شيراكانه/شبحانه با صدور يك دستور/توصيه از كاخها/بلاگ حاصل نميشود. بنابراين تمسّكِ شيراك و شبح به سكولاريزم مغلطه ـ شوري است؛ تا توجيه فكري/نظريِ دستور/توصيه شان." آيا شبح و شيراک رضاخان و آتاتورک يکی هستند؟ نوشته‌ی تو اين را نفی می‌کند. اکثريت قاطع مسلمانان فرانسه مخالف طالبان و ج.ا. هستند و می‌دانند اقليت بسيار اندکی بازيچه‌ی اين‌ها شده اند و می‌خواهند جنگ مذهبی را به اروپا بکشانند... مسلمانان بگويند ما می‌خواهيم مقنعه سر کنيم مسيحيان بگويند صليب کولمان بندازيم و وارد مدارس شويم و يهوديان هم کلاه بسر وارد کلاس شوند و حتما فردا آلت‌پرستان هم با آلتی برگردن (که خدای‌اش از صليب خوش‌گل‌تره! توصيه می‌کنم سری به لينکی که کنج‌کاو عزيز (30) داده بزنيد تا حرف مرا تصديق کنيد!) بعد بچه‌ها سر کلاس درس به‌جای اين که به دور از عقايد مذهبی درس بخوانند بايد بنشيند جنگ مذهبی کنند و آمريکا هم آن‌گوشه بنشيند و هرهر به ريش مردم دنيا بخندند و احتمالا فردا به بهانه‌ی نجات فرانسه به آن‌جا لشکر بکشد.
يعنی بايد انقدر ساده و ابله باشيم که دست آمريکا را در اين ماجراها نبينيم. چه کسی طالبان و چچن و صدام و حضرات وطني را پروبال داد؟ چه کسی می‌خواهد در دنيا جنگ صليبی راه بياندازد؟ موضوع ساده است آمريکا می‌خواهد جنگ مذهبی در اروپا شروع شود و مردم آگاه فرانسه با هر دين و فرقه‌یی جلوی آن ايستاده اند. مذهب نبايد در مدارس و آموزش و پرورش وارد شود.
سعيد مسلمان است و طرف‌دار آقای سروش عقايدش هم محترم است و در اين‌جا هم آزاد است که حرف‌اش را بزند حتا وقتی به من فحش و ناسزا هم مي‌دهد از حق شخصي خود می‌گذرم و نظرش را حذف نمی‌کنم. آقای سروش روزی سردمدار چماقدارانی بود که به دانش گاه‌ها حمله کردند و دانشجويان را به خاک و خون کشيدند و حالا با وقاحت و بدون اين که از نقش خود در انهدام فرهنگی حداقل عذر خواهی کند به مناسبت 16 آذر پيام می‌فرستند امروز سکولار شده اند اما خوب است که نيت باطني خود را هنگام عصبانيت رو می‌کنند. مگر يادمان رفته اين‌ها قبل از رسيدن به قدرت خود را چقدر دموکرات معرفی می‌کردند کی صحبت از حجاب اجباری و سنگسار بود بعد که به قدرت رسيدند ذره ذره تمام حقوق مدني مردم را گرفتند و اين جهنمی را که می‌بينی برای‌مان ساختند حالا که مردم آگاه شده اند دارند برای خود اپوزيسيون تراشی می‌کنند تا فکر کنيم اين‌ها مسلمانان خوب هستند و اگر به قدرت برسند اين بساطی که اکنون برقرار است را ويران می‌کنند اما خب همانطور که میبينی اين‌ها حتا می‌خواهند فرانسه را هم به گند بکشند و شيراک را با رضاخان مقايسه میکنند يعنی می‌خواهند بگويند اکثريت مردم فرانسه موافق حجاب اسلامي هستند و قوانين برای‌شان قدسی است و از نظر فکری به عرفی بودن قوانين نرسيده‌اند و ارجيفی از اين قبل. جای نانای عزيز خالی که بگوييد: واتسن ابله، چادرمونو بردن!
خودمونيما اين شبح هم اگه فکش گرم شه يه پا سعيده! (با سعيده اشتباه نشه. منظورم سعيد است!)


شبح 12:32 @ Fri, 26 Dec 03

شين عزيز!(26)
متشکرم. اتفاقا دی‌روز در فکر تو بودم و با خودم می‌گفتم از فروغ عزيز ما خبری نيست و امروز کامنت‌ات را ديدم خيلی خوش‌حال شدم.مرسی نازنين.

ره‌گذر ثانی عزيز(27)
البته تو ساير دوستان در طنز نهفته در مطالب من توجه داشته باشيد. مسلما حرف‌های تو را در تضاد با حرف‌های خودم نمی‌دانم. به نظر من هم هرگونه مذهبی که آلت‌پرستی و برهنه‌گی هم جزئی از آن است بايد در مدارس و نهادهای دولتی ممنوع باشد. فکر نمي‌کنم لازم باشد حرف‌های تو را تکرار کنم همه‌اش را قبول دارم.

کنج‌کاو عزيز! (30)
مرسی از لينک خوبی که دادی. نمی‌دانم جناب سعيد خان اگر اين طايفه نزديکی‌های خانه‌شان در ژاپن رد شوند خانم بچه‌هاشو تو کدوم پستو قايم می‌کنه؟ می‌بينی بی‌کمالی هم‌نشين در من هم اثر کرد!

سياوش عزيز(31)
کاش کنارم بودی و روی ماهت را می‌بوسيدم. خيلي خوب و دقيق و منطقی نوشتی.

گل‌کوی عزيز!(32)
قبل از هر حرفی بايد بگم خيلي خوش‌حال هستم که بعد از مدت‌ها باز افتخار دادی و ما را سرافراز کردی.
من با نظر تو موافق هستم. در فرانسه هم مراجعين به ادارات يا دانشجويان در انتخاب پوشش آزاد هستند. موضوع مربوط مي‌ششود به کودکان و شاغلين مدارس و ادارات دولتی نه مراجعه کننده‌گان.


شبح 12:30 @ Fri, 26 Dec 03

نادر بکتاش عزيز(16)
من با حرف تو موافق هستم. به نظر من در مورد حجاب کودکان بايد سخت‌گيرانه برخورد کرد اما به هر حال اگر موضوعی موافق طبع اکثريت جامعه نباشد قابل اجرا نيست. مسلما برخورد رضاخانی با حجاب کار درستی نيست در فردای سقوط ج.ا. هم نمی‌شود مردم را مجبور به استفاده نکردن از حجاب کرد هر چند با اين اوضاع و احوال بيش‌تر از اين که نگران باقی ماندن حجاب باشيم بايد نگران برهنه‌گی باشيم! اينقدر در اين سال‌ها به مردم فشار آمده است که من می‌ترسم همه کون لخت بريزن تو خيابون! به هر حال با اصل حرف‌ات موافق هستم.

زمينی عزيز!(17)
خيلی عالی گفتی مرسی.

سعيد خان(19)
کتاب‌های علمی و فلسفی را هم اگه اين‌جوری بخونی که واويلاست! حاجی‌جون من نوشتم! "اما اين با بيکار بودم و کامنت‌ات را خواندم فقط به همان اولي‌اش پاسخ می‌دهم اينقدر بی‌کار نيستم که به باقي حرف‌هاي‌ات حتا بخواهم فکر کنم." دادش ننوشتم کامنت‌ات را نخواندم! فهميدی/نفهميدی ديگه دست خودته!

ارنستوی عزيز!(20)
بحث کردن و تفکر مردانه و زنانه نيست خانم‌ها می‌توانند و حق دارند در مورد ريش آقايان يا موضوعی مانند ختنه نظر بدهند. اما قبول دارم اگر در مورد حجاب قرار باشد رای‌گيری کنند به‌تر است فقط از خانم‌ها رای‌گيری شود.

سارای عزيز(24)
از نظر مردم فرانسه مدارس و ادارات دولتی بايد از هرگونه نمايش مذهبی چه مسلمانان چه مسيحيان چه يهوديان چه آلت‌پرستان چه... بايد تهی باشد. گروهی وابسته به طالبان و ج.ا. می‌خواهند نمايش اسلام ارتجاعی‌شان را بدهند و ديدی که در اين چند روز در ايران از خاتمي تا رهبري و آيات اعظام شروع کردن به بيانيه‌دادن و مخکوم کردن دولت و مردم فرانسه. در حالی که در فرانسه داشتن مدرسه‌ی خصوصی آزاد است اگر اين‌ها درد دين داشتند پول هم که از پاروی‌شان بالا می‌رود مدرسه مخصوص مسلمانان هم که در فرانسه کم نيست می‌توانستند فرزندان خود را به اين‌گونه مدارس بفرستند. نه دوست عزيز عفت عمومی بهانه است اين‌ها قصد کودتای سياسی دارند و می‌خواهند جهان را به عصر برده‌گی بکشانند.


محمد ( دلتنگ ) 12:14 @ Fri, 26 Dec 03

می گم خيلی جالبه ها ... آقايون خودشون هر [...] بخوان می کنن ... اونوقت دارن به فرانسه گير دموکراسی ميدن ... ايول رو

امادر کل من م ديد خوشی نسبت به اين قضيه ندارم ... نظرات دوستان هم خيلی خواندنی بود ....


خُسن آقا 12:05 @ Fri, 26 Dec 03

این مساله از ترس فرانسه سرچشمه می گیرد نه از پرنسیپهای دموکراسی خواهانه اش. حضور بیش از چهار میلیون عرب مسلمان در فرانسه باعث وحشت بسیاری در فرانسه شده و تولید مثل بیشتر از حد مسلمین روز بروز دارد فرانسه را بیشتر درخطر بنیادگرایی قرار میدهد. ولی بگمان من این احمقانه ترین کاری بود که فرانسه برای مقابله با مذهب می توانست انجام دهد. این کار باعث شد مساله اسلام بیشتر رادیکالیزه بشود و حتی لایه های از چپ‌های فرانسه هم به نفع مذهبیون وارد کارزار شوند.
درضمن من با منطق تو در مورد برهنه سرکلاس آمدن و مقعنه سرکردن مخالفم چنین منطقی از اساس غلط است. آزادی در پوشش شامل تمام مکان ها می شود نه فقط محیط بیرون اگر چنین محدودیتی را پذیرفتی فردا باید در مثلآ سینماها هم همین کار را به دلایل دیگر انجام دهی با همه این صحبتها باید بگویم که، این محدودیت به زودی افزایش خواهد یافت یا برداشته خواهد شد این را با تو شرط می بندم


دوست 11:02 @ Fri, 26 Dec 03

نظر قبلی از من بود.


11:00 @ Fri, 26 Dec 03

سلام بر دوستان
از نظر من مسئله را می توان از سه زاویه بررسی کرد. اول نظر جمهوری اسلامی که به علت غیر دموکراتیک بودن ماهیت آن محلی از اعراب ندارد. دوم مسئولین فرانسوی که صرفنظر از درست و غلط بودن عمل خود برای آن مبنایی قانونی دارند. و سوم مسلمانان به عنوان اقلیتی پرشمار در جامعه فرانسه.
آموزش و پرورش لائیک از نظر در این حد ارزشمند است که آموزه ای دینی به صورت رسمی و مدون به کودکان تدریس نشود.از نظر من آزادی پوشش ناقض اموزش و پرورش لائیک نیست و برخلاف نظر برخی دوستان آنرا تبلیغی رسمی برای مذهب نمی دانم.ترکیب جمعیتی فرانسه هم ترکیب یک قرن پیش نیست.ولی با تمام این تفاصیل معتقدم راه حل این قضیه در گرو رجوع به نظر اکثریت است.
از دوستان مقیم فرانسه ممنون می شوم که بگویند آیا چنین رجوعی در سالهای اخیر صورت گرفته یا خیر؟


ارنستو چه گوارا 10:31 @ Fri, 26 Dec 03


شبح عزيز و گرامي

من فکر نميکردم که در هيچ موردي با سعيد به توافق برسم ولي ظاهرآ حق با سعيد است. البته شايد هم من هنوز موضع مورد نظر شما را درک نکرده باشم ولي همانطور که سعيد گفت اين گذار از مفهوم قدسي قوانين به مفهوم عرفي قوانين است البته چشم اندازاز نظر من رو بسوي مدرن داردو بهمراه جامعه مفهوم عرف ميبايست بروز شود . نه از مفهوم قدسي قوانين به مفهوم مدرن قوانين. فقط با جايگزيني عرف با دين است که ميتوان تبعات و بازتاب هاي زيانبخش و عکس العمل هاي ناهمگون در قبال اين گذار را مرتفع نمود.در روش آتاتورکي بدليل اينکه اين گذار سير دياليکتيکي خود را طي نميکند- بسيار خشن و مرد سالارانه است. بازگشت مجدد اقشار مختلف جامعه ترکيه بسمت حجاب واسلام بازتاب همين روش بسيار غير منطقي است. ضمنآ عرف در جامعه فرانسه با عرف در جامعه ايران دو مفهوم متفاوت است اينکه شيراک به خود اجازه ميدهد تا اين حرف را بزند پشتش به عرفهايي است که انقلاب کبير فرانسه با خود آورده است . اينکه در فرانسه مردم در شهرداري ازدواج ميکنند دليلش دين ستيزي نيست دليلش اينست که اثرات انقلاب فرانسه در روي مردم و تفکر آنها با هر نوع ديني –پهلو ميزند و اين نقطه اتکاي سياستمدار فرانسوي است. حالا توي آلمان همان سياستمدار با همان ريشه هاي طبقاتي- فکري –اجتماعي ميرود دست بدامان حزب دموکرات مسيحي مي شود. دست بدامان سنت کاتوليکي ميشود.چرا؟ چون انقلاب فرانسه در فرانسه رخ داده و نه در آلمان .

ولي من هنوزم معتقدم صلاحيت اين بحث را بيش از همه جنس لطيف دارد و اظهار نظر هاي ما نمي تواند بدور از منش مردسالار حاکم بر دنياي فعلي باشد.

حرفهاي گلکو هم کاملآ منطقي و درست است.


golku 10:16 @ Fri, 26 Dec 03

ادعای دمکراسی و حقوق بشر از دهان خاتمی و شرکا همانقدر خنده دار است که ادعای دمکراسی و حقوق بشر از دهان هيتلر.يادشان رفته که در زندان کمونيستهايی را که نماز نمی خواندند روزی ۵ بار شلاق می زدند تامسلمان بشوند يا به دحتران مسلمان تجاوز ميکردند که مبادا به بهشت بروند.

نميدانم درست است که لباس پوشيدن به رای اکثريت باشد يا نه. با حجاب برای بچه ها هم مخالفم. به نظر من نبايد هيچ عقیده ای به بچه ها القا بشود. اما با اينکه مثلا در دانشگاهها يا ادارات از ورود روسری به سرها جلوگيری شود موافق نيستم. به زور نميشود عقيده مردم را عوض کرد. بايد به شعور مردم احترام گذاشت. من هم با روسری اجباری مخالفم و هم با کشيدن روسری از سر مردم.


سياوش 8:04 @ Fri, 26 Dec 03

مقوله حكومت سكولار با حقوق بشر دو موضوع تفكيك‌يذير و جدا از هم‌ديگر است. يك حكومت سكولار مي‌تواند وجود داشته باشد بدون اين كه حقوق بشر را محترم بشمارد، البته تناقص در اين جاست كه يك حكومت غيرسكولار(مذهبي) اصولن نمي‌تواند حقوق بشر را رعايت كند، به اين دليل كه حقوق بشر بر مبناي حقوق الاهي تعيين مي‌شود و اين حقوق تغييرنايذيرنند(براي نمونه قوانين مندرج در قران، كلام خداوند محسوب مي‌شود و او كه قادر و توانا و شعور مطلق است، قوانين را برحسب لايتناهي بنا كرده.) و هر اشكال و بحثي در اين موارد غير قابل طرح است و مبناي تدوين آن و شكل و اجراي آن به قرن‌هاي گذشته و به عقب برخواهد گشت، وانگهي اگر كه اين قوانين قابل اجرا باشد، از آن روي كه قوانين مذهبي است و متعلق به ييروان خاصي بايد در نظر گرفت، نمي‌توان به عموم يك جامعه كه افراد داراي تعلقات گوناگوني مي‌باشند بسط و گسترش داد(براي نمونه نمي‌توان، خوردن گوشت خوك را ممنوع كرد و يك حكم كلي و قابل اجرا براي تمامي شهروندان يك جامعه به كار برد.). به هم‌اين روست كه مي‌توان از خانم شيرين عبادي ايراد گرفت كه قوانين اسلام قوانين الاهي است و نه قوانين بشر، و نمي‌توان ادعا كرد كه اين حقوق با حقوق بشر كه تمامي انسان‌ها برابرنند به دور از وابسته‌گي‌هاي مذهبي، قومي، نژادي و غيرو دانست، مغايرتي ندارد. به عبارت ديگر وقتي صحبت از آزاد بودن انسان است، اين به اين معني است كه مسلمان آزاد است كه مشروب نخورد و كافر برعكس. و اما اين كه عده‌اي در يي گرفتن اين حق هستند كه كودكي كه والدينش مسلمانند و مايلند كه كودكان و نوجوانان، با داشتن حجاب اسلامي وارد كلاس درس شوند و از رفتن به آموزش‌هاي كه هر كودكي بايد از آن برخورد باشد مانند شنا، رقص، موزيك و غيرو محروم باشند، نه تنها حقي گرفته نشده، بلكه حقي هم به بهانه اين كه كودك مسلمان است، گرفته خواهد شد، در حالي كه حتي در مسيحيت كودكان تا سن 14 ساله‌گي مسيحي شناخته نمي‌شوند و در 14 ساله‌گي طبق تشريفاتي اگر خود مايل باشند به دين مسيح وارد خواهند شد. وانگهي دولت فرانسه اشاره دارد كه با نفس حجاب مخالف نيست، بلكه نما و نشان از مذهبي بودن و تبليغ اين امر ممنوع است و نه غير. به هم‌اين رو است كه حتي ييش‌نهاد مي‌شود كه گردن‌بند‌هاي كه نقش صليب‌دار دارنند هم ممنوع شود، از اين گذشته مدارس مذهبي حتي با كمك دولت داير است كه كودكان مي‌توانند حجاب و دروس ديني هم داشته باشند، مجاز است(كه من به شخصه تا سن قانوني اين آموزش‌ها و محدوديت‌ها كه دختر و يسر جداگانه درس داده شوند و غيرو مخالفم و معتقدم كه حقي گرفته نشده، بلكه برعكس اگر اجرا شود، حقوق كودك يايمال شده است كه خود بحثي ديگر است.).


sofeia 3:10 @ Fri, 26 Dec 03

کل چيزی که توی ذهنم بود رو تو به زيبايی فرموله کردی!حرفی نماند!


bineshmoaaser 3:09 @ Fri, 26 Dec 03

بحث خوبی باز کردی استفاده می کنم.


رهگذر ثانی 2:23 @ Fri, 26 Dec 03

شبح عزیز!

بحثی که از مدت‌ها پیش در فرانسه مطرح است و سخنرانی‌یِ رئیس‌جمهور فرانسه در ادامه‌یِ آن است، بحث مقنعه و برهنگی نیست. بحثی حیاتی است برای جامعه‌یِ فرانسه که جامعه‌ای لائیک است و برایِ ما که می‌خواهیم جامعه‌ای لائیک بسازیم. طرح بحث به این اهمیت، در کادر مقنعه و برهنگی، می‌تواند سوء‌تفاهم ایجاد کند، از آن سوء استفاده شود و وقتی مبتدا غلط طرح شد خود تو را برای راست و ریست کردن خبر، مجبور کند حکم اشتباهی بدهی، که با شناختی که از تو دارم در چهارچوب فکری‌یِ تو نیست.

آشپزباشی در وبلاگش و نادر در اینجا، به درستی اشاره کرده‌اند که بحثی که هم‌اکنون در جامعه فرانسه جریان دارد و تبدیل به مهم‌ترین بحث اجتماعی در سال‌های اخیر شده است، بحث لائیسیته است. البته خود بحث لائیسته بر بستر دو مقوله‌یِ اصلی جامعه‌یِ مدرن یعنی دموکراسی و حقوق بشر جریان دارد.
تمام کوشش طرفداران لائیسیته این است که بحث از بستر واقعی خود خارج نشود. باید توجه داشت طرفداران لائیسیته، همگی لامذهب نیستند. بیشتر مسیحیان و مسلمانان در جامعه فرانسه، لائیک هستند. به‌عنوان مثال، پیش‌نماز مسجد مارسی که عضو شورایِ رهبری‌یِ جامعه‌یِ مسلمانان فرانسه است، موافق لائیسیته و گذراندن این قانون است. هم‌چنین همه‌یِ لائیک‌ها، هم‌زمان با پافشاری بر اصل لائیسیته، طرفدار گذراندن قانون برای دفاع از لائیسیته در شرایط کنونی نیستند. و یا می‌گویند تنها قانونِ منع‌کننده کافی نیست، بل‌که قانون باید با تصمیمات اجتماعی بسیاری همراه باشد تا مفید واقع شود.

یادآور می‌شوم قانونی که قرار است از مجلس بگذرد به هیچ مذهب معینی اشاره ندارد، بل‌که در دفاع از لائیک بودن آموزش عمومی در جمهوری فرانسه، هرگونه تظاهر آشکار به هر مذهبی را در دست‌گاه آموزش و پرورش منع می‌کند. بنابراین ربطی به قانونی‌کردن حجاب یا قانونی‌کردن منع آن در جامعه ندارد. مثال چادربرداشتن اجباری‌یِ رضاشاهی و یا چادرگذاشتن اجباری‌یِ آخوندی مقوله‌یِ دیگری است. برایِ اطمینان جرج بوش و سید خندان باید گفت آزادی‌یِ انتخاب پوشش در جامعه پای‌مال نمی‌شود، بل‌که هر نشانه‌یِ آشکار تظاهر به مذهب، آن‌هم در کادر آموزش عمومی، منع می‌شود.

می‌خواهم بگویم لائیک‌ها در همه‌یِ جهان، و به‌طور مشخص لائیک‌هایِ فرانسه، مبارزه‌یِ خود را، مبارزه علیه مذهب به‌طور کلی و مذهب اسلام به‌طور مشخص نمی‌دانند.
و درست بر عکس، مخالفان لائیسیته تمام نیروی خود را به‌کار می‌گیرند تا بحث را از بستر طبیعی‌یِ خود منحرف کنند و لائیسیته را به‌عنوان ضدیت و مبارزه با مذهب معرفی کنند. فریاد وااسلامایِ رهبران جمهوری اسلامی دقیقن با این هدف است. در این دام افتادن، پاسخ آن‌ها را این‌گونه دادن و بازی در زمینی که آن‌ها می‌خواهند، کمکی به پیشبرد هدف لائیک‌ها که همانا جدایی مذهب از دولت و تامین آزادی‌یِ مذهب است نخواهد کرد.

بحث لائیسیته، در کنار بحث بر سر دموکراسی و حقوق بشر، مهم‌ترین بحثِ چالشی است که جامعه‌یِ ایران در پیش رو دارد. برایِ رهایی از بختک جمهوری اسلامی و نتایج زیانبارش که تا مدت‌ها پس از سقوط‌اش با ما خواهد بود، ما مجبوریم به این بحث در گسترده‌ترین شکل‌اش بپردازیم. همان‌گونه که آشپزباشی به درستی اشاره کرده، بحث لائیسیته نزدیک به دوقرن است که در فرانسه مطرح است و زمانی که در قانون اساسی‌یِ آن منعکس شده است، خبری از اسلام و مسلمان در جامعه‌یِ فرانسه نبوده است. پس بحث بر سر خوب بودن یا بد بودن اسلام و قوانین‌اش یا این‌که اسلام مذهب اکثریت جامعه هست یا نه، نیست. بحث لائیسته از منطق دیگری پیروی می‌کند. باید در چهارچوب منطق خودش به آن بپردازیم.

نکته‌یِ مهم دیگری که در بحث طرفداران گذراندن قانون در فرانسه هست و بر بستر دفاع از حقوق بشر به‌طور عام و حقوق زن به‌طور خاص جریان دارد، تاکید بر این است که حجاب اسلامی که بر زن تحمیل می‌شود، نشانه تبعیض بین زن و مرد است. به نظر آن‌ها تحمیل حجاب بر زن، او را بر صندلی اتهام اغواگری و وسوسه‌یِ جنسی می‌نشاند. به‌عبارتی، همان چیزی که آن مردک احمق گفت : «موی زن اشعه‌ای ساطع می‌کند که مردان را حالی به حالی‌می‌کند»(نقل به مضمون). بنابر‌این پذرش آن را در کادر آموزش عمومی از طرف دولت که وظیفه‌یِ مبارزه با هرگونه تبعیض بر مبنایِ جنس را دارد، نقض قانون اساسی و اعلامیه جهانی‌ حقوق بشر می‌دانند. از نظر آن‌ها حجاب اسلامی نه تنها اصل بنیادی‌یِ آمورش و پروش لائیک را زیر سئوال می‌برد، بل‌که تبلیغ آشکار تبعیض جنسی است و به همین دلیل در حوزه دستگاه دولت که حافظ برابری حقوق شهروندان است پذیرفته نیست.

این رشته سر دراز دارد. هم شما خسته‌شدید و هم خودم از پُرحرفی‌ام!


شين 1:40 @ Fri, 26 Dec 03

شبح عزيز!
نمي‌دانم چرا به حرف امثال همان ره‌گذري كه عتاب مي‌كند و حرفي كه از دهان‌اش بيرون مي‌آيد را نمي‌فهمد، اهميت مي‌دهي. جواب برخي حرف‌ها كه نشانهء بلاهت است خاموشي‌ست ...
پاينده باشي بزرگ‌وار!


شين 1:34 @ Fri, 26 Dec 03

سلام!
شبح بزرگ‌وار!
انتخاب‌ات رو در بخش فرهنگ و انديشهء مسابقهء وب‌لاگ‌ها _ حالا با هر اسم و صفتي كه مي‌خواد باشه _ تبريك مي‌گم. خيلي خوش حال شدم كه اسم‌ات رو اون‌جا ديدم.


Sara k 1:24 @ Fri, 26 Dec 03

shabahe aziz salam.
man ba shoma ham aghide nistam. be nazare man nemishe ke adam hejab ro ba berehnegi (be alat parasti ke hatta eshare ham nemikonam!!!) moghayese kone.
Dar bishtare keshvarhaye donya berehnegi gheyre ghanoonist va in hich rabti be mazhab nadare. berehne amadan sare kelas effate jame'aro "destroy"(bebakhshid) mikone, dar halike pooshidane roosari ya kolahe yahoodian ya endakhtane salib be kase digari zarar nemiresoone. In kare keshvare faranse eyne kare jomhooriye eslamiye khodemoone ke ba zoor mikhan mardom ro vadar be ejra kardan ya nakardane ettghadhaye khodeshoon bokonan.


ترانه 0:21 @ Fri, 26 Dec 03

شبح نازنين!
يك جاي اين بحث بنظر من ايراد دارد. مقايسه برهنه گي با مقنعه!
فكر مي كنم ما را پرت مي كند..........!مخلص تو!


Beterekon 23:00 @ Thu, 25 Dec 03

مگه نشنيدی که ميگويند
آخوند زير همه چيز می رود الا حرف


سعيد 22:59 @ Thu, 25 Dec 03

بگذار خيلي ساده بگم شبح جان تا باز بدفهمي رخ نده واسه تو و خوانندگانت:
امكان ندارد تو حقوق بشر را فهميده باشي و به آن از صميم قلب نيز معتقد باشي و بعد در همانحال بگي:
۱. ” به هر حال به‌نظر من پوشش انسان‌ها در مجامع عمومی و بخصوص در مدارس بايد از قاعده‌یی مطابق طبع اکثريت برخوردار باشد و اقليت بتواند در مکان‌های مخصوص خود با هر نوع پوششی حاضر شوند هم اکنون در فرانسه مدارس مذهبی مسيحی و مسلمان و يهودی و ساير اديان وجود دارد که می‌توانند پيرو اديان مختلف به اين مراکز و مدارس مراجعه کنند.“ = ”پوشش انسانها در مجامع عمومی بايد مطابق طبع اکثريت باشد“.

و باز بريم كمي پائينتر و در نقد پست مدرنيته و نسبيّت گرائي (كه منِ سعيد نيز سخت مخالف پست مدرنيزم هستم) بگي:
۲. ”همه چه کودک چه بزرگ در پوشيدن هر نوع پوششی آزاد هستند آيا در آن صورت نپوشيدن لباس هم نبايد آزاد باشد؟ به عبارت ديگر اگر پوشيدن مقنعه و روبنده را آزاد کنيم و فردا والدين کودکی خواستند دختر يا پسرشان برهنه سر کلاس درس حاضر شوند اين مسلمانان مقنعه به‌سر فرياد برنمی‌آورد که بچه‌ی ما با ديدن کودکی برهنه حالش بد شده است؟ آزادی پوشيدن مقنعه در مقابل آزادی نپوشيدن آن نيست در مقابل برهنه‌گی است.“

لابد مادّه هيجدهم اعلانيه حقوق بشر را پُـست مدرنها فورموليزه و تصويبش كردن؟! پس ميبيني كه سرتاپاي مطالبت از يك تناقض بشدّت آشكار رنج ميبرد و بهيچرو توجيه پذير نيست عصبانيّتت از دست من. بشين يكدور با دقّت نقدهاي من + مطلب خودت را بخوان. آرياجان و نادر بكتاش جان و سياوش جان شما قضاوت كنيد! تو بايد بجاي عصبي شدن از من تشكّر كني كه آخشيج قابل علاج نوشتارت را در نقش يك اديتور و ناقد دلسوز بر تو آشكار كرده ام. بشين اديتش، پروف ريدينگ، كن متنتو خوب؛ امّا اين ديگه اينقدر خون دل خوردن نداره دم كريسمسي :-)


ارنستو چه گوارا 22:49 @ Thu, 25 Dec 03

من فکر ميکنم اين امری است فقط در حوزه
اختيارخانمها . بحث مردها در اين مورد بنظر من خنده دار است. مثل اينست که در مورد ريش و مضرات آن و تبعات قانونی و اجتماعی و بهداشتی آن خانمها بحث کنند .

خارج از مسائل سیاسی من فکر میکنم موضع شیراک اصو لآ مرد سالار است.


سعيد 22:21 @ Thu, 25 Dec 03

شبح جان؛
چرا عصباني داداش؟! دقّت كن؛ من گفتم بجز ”ايران و عربستان“! بهيچوجه صحبت از ج. اِ. اِ. و آن ركورد ضدّ انساني/حقوقيش كه ميدانيم نبود! در ضمن تو كه گفتي فقط بند ۱ از كامنتم را كه در ضمن سرتاپا بر خلاف دكترين جمهوري اسلامي است خواندي؛ چي شد با نخواندن بند ۴ يهو غيرتي شدي :-) دست بر قضا اين توئي كه با اين حكم *”پوشش انسانها در مجامع عمومی بايد مطابق طبع اکثريت باشد“؛ حقّ انساني مخالفت اقليّت را در مقام اكسپرشن با دين و آئين اكثريّت و سيستم حاكمه نقض ميكني. اين توئي كه دقيقاً داري كارت اخانيد را بازي ميكني با اين قاعده ات! من هرگز ازين نظام ظلم و جور دفاع نكرده ام. يك نمونه بيار؛ اگه راست ميگي: قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين! منتها با آن روشي كه فكر ميكنم مؤثّر است درحال مبارزه هستم و كاملاً خوشحالم كه ميبينم اين اخيراً يك نقد ساده را از سر غضب با نسبت دروغ و تهمت زدن و دشنام عينهو/تقليداً افراد حككا پاسخ ميدي! خوبه اين تهمت نيز بتو كه بگم شايد عضوشون هستي...؟!


نادر بکتاش 21:44 @ Thu, 25 Dec 03

البته يک وجه ديگر حقوق هم، لطمه نزدن آنها به ساير حقوق ديگران است. در فرانسه اگر بعد از ساعت ده شب در هفته مجلس رقص و آواز پر سر وصدا راه بيندازی، همسايه ات پليس خبر می کند تا آن را تعطيل کند، زيرا در تعارض با حق استراحت همسايه است. در سطحی ديگر، کارکرد روتين جامعه را که مردم شب می خوابند تا روز بتوانند کار بکنند، مختل می کند.


زمينی 21:43 @ Thu, 25 Dec 03

شبح عزيز
می شه انسان يک روزی معنای آزادی را با تمام وجود درک کند؟
گرچه غير ممکن به نظر می رسد هميشه درگیر مفهوم آزادی و قید و بند های اجتماعی در آن هستم ...
در مورد حجاب هم من يک پیشنهاد منصفانه دادم در کامنت های آشپز باشی: اينکه اونايي که دوست دارند حجاب داشته باشند بيان اينجا و بی حجاب های ما برند اون طرف !
می دونی فقط بعید می دونم این با حجاب های معتقد تحمل ایدئولوژی حاکم اینجا را داشته باشند و تاب بيارند.


نادر بکتاش 21:39 @ Thu, 25 Dec 03

شبح عزيز من فکر می کنم که حقوقی هستند که جهانشمول و همگانی هستند و تحقق آنها منوط به تصميم اکثريت نيست. حق زندگی انسان ها را نمی شود با رای اکثريت از آن ها سلب کرد، همچنان که حق بيان و حق پوشاک را نمی توان منوط به توافق اکثريت کرد. بنابراين به نظر من اجباری کردن حجاب يا بی حجابی نبايد به رای اکثريت وابسته باشد. اما، همانطور که خودت نوشته ای، حقوق يک وجه فردی و يک وجه جمعی دارند. در آلمان و فرانسه حق بيان راست افراطی (نژادپرستان) سلب شده است زيرا در تعارض با حق جمع است و تصميم جمع بر اساس تجربه تاريخی نازيسم و فاشيسم و جنگ دوم جهانی حاصل شده است.
حق حجاب کودکان، در تغارض با حق پايه ای کودک بر مبنای دساوردهای فکری و تاريخی جامعه برای مصونيت از تعرض بزرگسالان (شامل پدر و مادر) و نيز به رسميت شناختن او به عنوان يک انسان (و نه ملک پدر و مادر) است. ممنوعيت حجاب در اماکن و ادارات دولتی، در دفاع از لائيسيته است.

به هر رو، طبعا، در موارد بسياری مساله اکثريت و اقليت عملا وارد بحث می شود، اما به نطر من بهتر است بدوا با تاکيد بر وجه جهانشمول و غير قابل سلب شدن آنها، از آنها دفاع کرد و سپس در رابطه با توازن قوا و اکثريت و اقليت آنها را بررسی کرد.


شبح 21:27 @ Thu, 25 Dec 03

مهدی‌جان (12)
1- مسلما با اجباری کردن برهنه‌گی همان‌قدر مخالف هستم که با اجباري کردن حجاب.
2- قانونی محترم است که راه قانونی اعتراض به آن وجود داشته باشد. در کشور فرانسه شما می‌توانيد هر چقدر دل‌تان می‌خواهد در خوبی حجاب حرف بزنيد و چيز بنويسد. مي‌توانيد مدرسه خصوصی تاسيس کنيد و در آن شاگردان حجاب اسلامي يا هر آيين ديگری را رعايت کنند. اگر در کشور ما هم چنين باشد قانون‌شان محترم است اما در کشورهای ديکتاتوری هيچ قانونی محترم نيست.
کلا فکر می کنم من و تو در اين مورد مثل هم فکر می‌کنيم. مسلما کساني که در کشورشان به قول تو برسرعروسک‌ها و خنده‌دارتر در کارتون‌های تله‌ويزيونی بر سر سگ و گربه هم روسري می‌کنند حق اعتراض به غيرقانونی بودن حجاب را ندارند.


من ناشناس 21:23 @ Thu, 25 Dec 03

شبح جان از حاضر جوابی ات خیلی خوشم آمد. به قول معروف خیلی باحال بود!
دیگر آن که مهدی جان خوب مطلب شبح هم که همین موضوع را بیان می کرد منتها برعکس. نمی دانم چرا ما که عادت خودمان را می دانیم که مطلب را نمی گیریم دوبار نمی خوانیم اش. موفق باشی


شبح 21:21 @ Thu, 25 Dec 03

سعيد گرامي(۱۱)
من معمولا کامنت‌هاي تو را نمي‌خوانم چون براي شعور و وقت خود ارزش قايل هستم. اما اين با بيکار بودم و کامنت‌ات را خواندم فقط به همان اولي‌اش پاسخ می‌دهم اينقدر بی‌کار نيستم که به باقي حرف‌هاي‌ات حتا بخواهم فکر کنم.
دوست گرامي.
اگر اکثريت مردم ايران بخواهند حجاب اسلامي در کشور رعايت شود. و اگر آن‌چنان که نوشته‌ام اقليت حق استفاده از مکان‌هاي خاص خودشان را داشته باشند و حق تبليغ بر عليه حجاب را داشته باشند آن‌وقت هيچ کس نمي‌تواند به آن‌ها ايراد بگيرد که چرا حجاب اسلامی اجباري است.
اگر شما تصور می‌کنيد اکثريت مردم ايران هوادار حجاب اسلامی هستند کاري ندارد رفراندوم برگزار کنند تا مشخص شود؟ ضمنا آيا کسي حق دارد در جمهوری اسلامی برعليه حجاب تبليغ کند؟
آيا اجازه می‌دهند در روزنامه‌ها و در راديو تلويزيون مخالفين حجاب حرف بزنند؟
آيا اجازه می‌دهند در مدارس خصوصي و غير دولتی حجاب اسلامی رعايت نشود؟
براي‌ات متاسف هستم که مجبور هستي از جمهوری اسلامی دفاع کنی کار سختی در پيش داری و مسلما با تکيه به فلسفه و علم کاری از پيش نمی‌بري و فقط با زبان فحش و ناسزا مي‌شود از این‌ها دفاع کرد.
ضمنا داداش ما مثل شما اخانید ناموس‌پرست نیستیم که پای زن و بچه‌ي‌مان را پیش مي‌کشي.


مهدي 21:12 @ Thu, 25 Dec 03

سلام
۱-نمی دانم قبول داری که اجباری کردن برهنگی همانقدر بی منطق است که اجباری کردن حجاب؟
۲- قانون تا وقتی قانون است باید مورد احترام واقع شود
۳- اگرچه صلاح مملکت خویش خسروان دانند ولی اگر تصميم نا درستی گرفته شد اين حق برای سايرين وجود دارد که نسبت به آن ( به صورت معقول) اعتراض نمايند
۴- پرسش شايد اين باشد که چه کسی حق اعتراض دارد؟
۵- مسلما من هم قبول دارم که کسانی که حتی بر سر عروسک هايشان هم روسری می کنند حق اعتراض به قانون منع حجاب را ندارند
موفق باشيد


سعيد 20:57 @ Thu, 25 Dec 03

۱. بيائيم حسابي خوشحال باشيم كه در غالب كشورهائي با اكثريّتِ مسلمان يا اسلامي (عمدتاً بجز ايران و عربستان) از شمال آفريقا، مصر، گرفته تا جنوب شرق آسيا، مالزي و اندونزي، حالا بهر دليل و علّت (بواسطه فرايند سكولاريزاسيون + تعّهد به حقوق بشر + مدرنيته) به اين توصيه خطرناك و ضدِّ حقوقِ بشريِ شبح جان، *”پوشش انسانها در مجامع عمومی بايد مطابق طبع اکثريت باشد“، عمل نمي كنند. من تا بحال نديده بودم كه كارد دسته خودش را ببرد! شبح جان، پس تو آه و نالت از اجراي احكام و حدود اسلام، منجمله تحميل حجاب، آنهم دقيقاً مبتني بر *توصيه بكر خودت توسّط اخانيد در ايران چيست ديگر؛ گرفتي مارو :-) ؟!؟
۲. سكولاريته يا روند امر قدسي به عرفي آنهم رضاشاهانه/آتاتوركانه/شيراكانه/شبحانه با صدور يك دستور/توصيه از كاخها/بلاگ حاصل نميشود. بنابراين تمسّكِ شيراك و شبح به سكولاريزم مغلطه ـ شوري است؛ تا توجيه فكري/نظريِ دستور/توصيه شان.
۳. پوشش در فرمت اسلامي را ميتوان يك مُـد
Fashion و طرز خاصَِّ لباس پوشيدن بحساب آورد؛ لذا اين مقنعه/روسري نيست كه بزعم سفسطه باينريِ شبح در مقابل برهنگي است بلكه اين لباس، هر نوعش، است كه در مقابل برهنگي است. پوشاندنِ مو با روسري چه فرقي دارد با پوشاندن پاها بوسيله شلوار و يا پوشاندن اندامِ مياني بوسيله دامن و برو تا بالا كه شكم و پستان باشد و بترتيب بوسيله بلوز و كرست؟! پوشش موي يك دختر مدرسه مايه سلب چه حقّي/ايراد چه زياني از/به همكلاسش ميشه آخه ؟!
۴. فرض كنيم دهسال بعد رئيس كاخ اليزه بنام ميراك مثلاً بگويد همه دختران بايد با دامن ميني ژوپ به كلاس بروند و بعد دهسال ديگر همتاي بعديش بگويد نخير اصلاً همه بايد لخت و پتي توي خيابون راه بروند. و بهانه اش هم اين باشد كه اصولاً هرگونه پوششي بنوعي نشان و بياني از مذهب فرد است؛ پس فرانسه سكولار قادر به تحمّل آنها نيست. آنوقت شبح حاضر است با دختران و خانمش از آن كشور ديدن بكند؟! اين مثال مبتذل را آوردم تا بلكه شبح جان عبرت بگيرد كه برگرداندن ميز شبه استدلالهايش آنهم ۱۸۰ درجه و بر عليه خودش با آن مغالطاتي كه نمود آنهم يك بيك مثل آب خوردن است؛ پس بگذريم.
۵. تصميم ۱۰۰٪ سياسي و نابخردانه و زمختِ شيراك صرفاً يك واكنشِ نشناليستي و تيپيكِ گُليستي/فرنچي است در مصاف با گسترش بنيادگرانه اسلامِ/مسيحيّتِ/يهوديّتِ هويّت؛ كه ظاهراً همچون يك مأمن معتقدان مربوطه را در چالش با مدرنيته درخود پناه ميدهد. بنيادگرائي و مظاهر افراطيش البتّه سيمپتوم، علامت، يك مرض بس عميقتر و پيچيده تر است نه خود آن يا بدتر علّتش! با اين بليّه و بحرانِ انساني ميبايست بطور فرهنگي/اقتصادي برخورد نمود آنهم با توجّه به ضوابط حقوق بشر، و نه صرفاً مصالح و قوانين فرانسه. در ضمن من ازجاش نميدانستم كه عريانيسم/لختيسم هم يك ايده ئولوژيه توي فرانسه :-)
از ۱-۵ باري، جاي تعجّب برايم نيستش چون ريشه هاي نظري، ايده ئولوژيك، عدم تعّهدِ قلبي شبح به حقوق بشر بعلاوه ضدّيتش با دين و همچنين عدم دقّت مناسبش به سكولاريزم را قبلاً در همينجا دربارش صحبت كردم. بند هيجدهم از اعلاميه جهاني حقوق بشر با صراحت به رعايتِ حقّ همه متديّنان به نوع پوشش،(مگر نه اينكه لباس شما بيانِ شماست؟!)، در ملاءِ عام و مجامع عمومي صحّه ميگذارد:
Article 18
Everyone has the right to freedom of thought, conscience and religion; this right includes freedom to change his religion or belief, and freedom, either alone or in community with others and in public or private, to manifest his religion or belief in teaching, practice, worship and observance


شبح 20:31 @ Thu, 25 Dec 03

کدو قلقلی عزيز!(2و3)
در حال حاضر هيچ آی‌پی بسته نيست. من هر آی‌پی را که ببندم حتما در نظر خواهی‌ام اعلام می‌کنم به چه دليل بسته‌ام و معمولا بسته بودن ای‌پی‌ها چند روز و يا حتا چند ساعت بيشتر طول نمی‌کشد. متاسفانه در ايران و شايد بسياری از جاهاي ديگر وقتي ای‌پي را مي‌بندي کسان ديگري که از همان ای‌اس‌پي استفاده مي‌کنند و به طور اتفاقي اي‌پي بسته شده نصيب‌شان مي‌شود تصور می‌کنند اي‌پي‌شان را من بسته‌ام قبلا هم در اين مورد توضيح دادم.
خوش‌بختانه در حال حاضر هيچ آي‌پي بسته نيست.

بي‌بي‌گل عزيز!(6)
منظور من خانم‌هاي جوان نبود دختر بچه‌هاي نه سال بود و کوچک‌تر که بدون آن که به آن درجه از رشد عقلي رسيده باشند که مذهب يا نوع تفکر خود را انتخاب کنند مجبور هستند با حجاب اسلامي يا نمادهاي ساير مذاهب و ايدئولوژي‌ها در جمع ظاهر شوند. ضمنا مي‌داني که طبق کنوانسيون حقوق کودک انسان‌ها در 18 ساله‌گي کودک محسوب مي‌شوند.
من از ديدن کودکان کوچک و حتا يکي دو ساله در تظاهرات‌های سياسی که دست‌شان پرچمي مي‌دهند بسيار ناراحت مي‌شوم مهم نيست آن پرچم داس‌وچکش باشد يا الله اکبر اين تحميل عقيده به کودکان است.

هاله جان!(4)
چنين فرقه‌یی وجود دارد من در فيلم مستندی مراسم‌شان را در ژاپن ديده‌ام. در اين مراسم آلت تناسي مردانه را در ابعاد کوچک تا بسيار بزرگ درست مي‌کنند و به سوی معابدشان می‌روند. بچه‌های کوچک‌شان را هم با خود می‌برند و دست‌شان آلت‌های پلاستيکی مي‌دهند صحنه مشمئز کننده‌یی است برای ما.


صفر خونسرد 20:27 @ Thu, 25 Dec 03

مشکل اينجاست که پوشش فقط ظاهری نيست .... پوشش فکری رو چه کنيم ... ؟؟؟


من ناشناس 20:15 @ Thu, 25 Dec 03

شبح عزيز عالی بود. بايد بکويم بهترين تحليلی بود که تا به حال خوانده ام . حامع ترين هم! موفق باشی


shiva 17:32 @ Thu, 25 Dec 03

شبح عزيز :
خبر دارين که دو کشور آلمان و فرانسه اخيرا حجاب رو ممنوع کردند ! سيد خندان ميگفت اين کشورها دموکراسی رو رعايت نميکنند . ميبينيد ؟ کشوری که خودش بويی از دموکراسی نداره داره از فرانسه ايراد ميگيره ! و جالب اين بود که توی سی ان ان که پخش ميکرد گفت :
همه مردم جامعه بايد در نوع پوشش آزاد باشند و اين خلاف دموکراسی است که کشورهای اروپايی با آزادی ها مخالفت نمايند . مرگ خوبه اما برای همسايه . شبح جان . کشوری که خودش اجازه نميده زنانش آزاد باشن چطور با کمال پر رويی داره دم از دموکراسی يا ايراد به دموکراسی حرف ميزنه . واقعا حماقت و جهالت و مسخرگی تا چه حد ؟ تا کی ؟


بي بي گل 17:32 @ Thu, 25 Dec 03

شبح عزيز!ارتباط انتخاب پوشش اسلامي توسط دختران جوان را با كودك آزاري و سوء استفاده از كودكان متوجه نشدم.


ژن 16:12 @ Thu, 25 Dec 03

سلام
ممنون که سر زدی و دل داری دادی . اين حرکتت هيچ وقت يادم نمی ره . البته قول نميدم شايد ۱ ساعت ديگه يادم رفت . بهم سر بزن . مرسی .حق يارت ....


هاله 15:43 @ Thu, 25 Dec 03

فرقه آلت پرستان؟!!!! شبح؟ هميچين چيزی هست؟ چشمام چهارتا شد.


K.G 15:15 @ Thu, 25 Dec 03

سلام
گويا اين يکی بسته نبود (:
و من سه‌يم.


K.G 15:11 @ Thu, 25 Dec 03

سلام
خواستم بگم و من دويم، که يادم افتاد به احتمال زياد اين همه به علت بسته بودن IP رد نخواهد شد.
به هر روی، من هر چه را بنا بر گزينش خود فرد، کودک يا بزرگ‌سال، نباشد؛ نمی‌پسندم و از تحميل خواست‌های نامعقول پدران و مادران بر فرزندان ايشان، هم چو دين و آيين ارثی، بی‌زارم.


شكارچي 14:46 @ Thu, 25 Dec 03

بعد از مدتها بازم من اول.
بقول خودت اينم يه جور كامنت گذاشتنه ديگه.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:30 pm


از کجا آمده‌اند؟