|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 4 دیماه 1382 | December 25, 2003
● مقنعه يا برهنهگی
اين روزها موضوع ممنوعيت پوشش اسلامی در مدارس و ادارات فرانسه بحث روز است و مقامات حکومت ايران از خاتمی تا آيات اعظام در اين مورد واکنش نشان دادهاند و عقيدهی بسياری از روشنفکران وطنی اين است که همانگونه که اجباری بودن حجاب اسلامی مذموم است اجباری بودن نداشتن حجاب اسلامی هم مذموم است. اين که چطور شده است در کشورهایی مانند فرانسه مردم به اصول لائيسم و سکولاريزاسيون جامعه رسيده اند بحث تاريخی جالبی دارد که آشپزباشی عزيز در مقالههای مفيدی به آن اشاره کرده است و من خواندناش را توصيه میکنم. در روزنه هم چند مطلب و خبر در اينباره خواندم که موضوع را در کشورهای آلمان و دانمارک و سوئد بررسی میدهد. به هر حال من میخواهم بحث ديگری را مطرح کنم. در برخورد اول به نظر میرسد محروم کردن انسانها از حضور در کلاسهای درس و ادارات با نوعی پوشش خاص با اصول آزادی و حقوقبشر در تناقض است اما نگاه عميقتر نشان میدهد اين موضوع نتنها با اصول اوليه حقوق بشر در تضاد نيست بلکه دقيقا منطبق با آن است. بحث اصلی در اين است که انسان موجودی منفرد نيست و در اجتماع معنا پيدا میکند. حضور در نهادی مانند مدرسه يا محل کار حضوری اجتماعی است و اين حضور بايد مطابق با مقبوليت اکثريت باشد هر چند حق اعتراض اقليت و حق برخورداری اقليت از امکان بروز خود محفوظ است.
شماها چي هستيد وقتي اسم آزادي پوشش مياد همه ميگيد برهنه بده يه بلوز شلوار برهنه خودخواهاي دين فروش همين شماها هستيد همه را از دين بيزار ميكنيد دين در صورت مقنعه و روبند هزار كوفت زهرمار ديگه اونم تو قرن پيشرفت انسان كه كودكان ما تو همين ايران جلو همين حرف موضع ميگيرند تازه حرف از اون چرتتر كه اگر حجاب را براي كودك ازاد كنيم ونزاريم تو چله تابستون چادر سرش كنه بهش ظلم كرديم متحجرهاي قرون وسطام اينقد بي انصاف نبودند
شماها چي هستيد وقتي اسم آزادي پوشش مياد همه ميگيد برهنه بده يه بلوز شلوار برهنه خودخواهاي دين فروش همين شماها هستيد همه را از دين بيزار ميكنيد دين در صورت مقنعه و روبند هزار كوفت زهرمار ديگه اونم تو قرن پيشرفت انسان كه كودكان ما تو همين ايران جلو همين حرف موضع ميگيرند تازه حرف از اون چرتتر كه اگر حجاب را براي كودك ازاد كنيم ونزاريم تو چله تابستون چادر سرش كنه بهش ظلم كرديم متحجرهاي قرون وسطام اينقد بي انصاف نبودند
مثالتان در مورد آزادی مذهب کاملا بی مورد است.(بحث آلت پرستان) اديان الهی با غير الهی فرق ميکند.
سلام
باتغييرات ايجادشده همه عکسها رو مي تونين ببينين. پس: عکساي قشنگشو از دست ندين. artphotogallery.persianblog.com
salam
ارنستوجان؛
امآ اگر اجازه دهي و به خود نگيري من طنز خودم را با توجه به مواردي که گفتي – بروز ميکنم : اينطور که مشخص است خزندگان قبل از دايناسورها بوده اند و همزمان با هم زندگي کرده اند و بعد از فروپاشي امپراطوري دايناسورها هم باقي ماندند وخود را با شرايط تطبيق دادند. ظاهرآ اين يکي درست از آب در آمده است.
ارنستوجان؛
ارنستو جان؛
سعید جان بدون شوخی می پرسم – با توجه به تخصصت : تا آنجا که من میدانم دایناسور را معادل خزنده مخوف بکار میبرند و برای آن مثال ایگو آندون-تیرانوزورس - تریسرا توپس-استگوزورس- سراتوزورس و................ را می آورندکه از خزندگان زمینی عظیم الجثه اند. البته خزندگان هوایی هم بوده اند که بوسیله نکند فکر میکنی داستان کشتی نوح واقعیت دارد و تمام موجودات از شاخه های اصلی خود منشعب شده اند؟ باز هم صد رحمت به آخوندهای وطنی که کشتی نوح را مثالی سنبلیک میدانند! دوجمله آخری را میدانی که شوخی است!
ارنستو جان؛
ارنستو جان امريکائی ها يه مثل دارند که ميگه : سايز سگ در جنگ مهم نيست
نا نا جان مواظب باش الانه که نئو کانسرواتيو ها حمله رو شروع کنن. (:
استادی که حرفاش واسه فاطی تنبون نشه البته سعيدک زياد مقصر نيست اينطور که من فهميدم در ژاپن زندگی ميکنه فکر کنم اوائل که رفته بوده چون شنيده بوده که ماهی فسفر داره و برای مغز خوبه از فرصت استفاده کرده هی سوشی خورده و چون حد و اندازه نگه نداشته فسفر زيادی نتيجه عکس داده سروش شفايش دهاد.
نانا جان طوری نیست این پیرمرد عصبانی که میشود -حرفاش شنیدنی میشه . البته استاد بزرگی است .
شبح جان يک مثال ديگه در مورد سعيد يه خياطی بود که شبها خوابش نميبرد دوستش بهش گفت سعی کن گوسفند بشماری .
سیاوش جان
به در میگویی که دیوار بشنود! دیوار هم تحویل نمیگیرد (: از پاسخ به دو سئوال من متشکرم.
مينشينم اعداد در ذهنم شناور ميشن، يا ميشم، باز همون صحنهها، هيچ اشكي هم نميتونم بريزم، تنها مات و مبهوت موندم. میگويند 10000 نفر، بعضيها سخن از 4000 و عدهاي صحبت از 5000 ميكنند. بعد يادم ميآد كه فاجعه آنقدر وسيع و بزرگه كه حتي به ارقام 19، 35، 200 و 700 هم قناعت نميكنند و تنها با ارقام راند شدهي 1000 سروكار دارنند. انگار كه نه انگار اينان 10000 تاي قلبي بودنند كه بعضيهاشون براي نوزادانشان ميطييده، و بعضيهاشون شايد آغوش در آغوش به اميد فردا و آينده در صبحدمي به روياي شيريني رفته بودنند. با خودم ميگويم اگر اينان را سوار اتوبوس كرده بودنند چندتا اتوبوس ميشده بعد به رقمي حدود 200 تا ميرسم و بعد ميگم نه نه اگر اينان در وردسنتر نيويورك بودنند چند بار اون فاجعه بزرگ بايد تكرار ميشد، و زود ييميبرم، كه ميتونست 3 و يا 4 بار اون فاجعه قرن بيستم و يكم رخ بده. تازه بعد ميگم كه اون ساختمون را كه ميشه دوباره بهتر و بلندتر و قشنگتر و هرچه تر تره دوباره يياده كرد و ساخت، اما ارگ بم را چه ميتوان كرد، چهگونه ميتوان برگشت به 1500 سال ييش به دوره ساساني و گفت به مادر و يدر بزرگهايمان، كه شما لطف كنيد اين ارگ را دوباره بسازيد و ما به شما قول ميدهيم كه اينبار هيچكسي را در ماه نخواهيم ديد، قبول.
خوب ارنستو جان؛ تو كه درباره دين بقول خودت هيچّي نميدوني و اصلاً مسلمان نيستي و كذا و اصلاً معلومه نميداني سكولاريزم مطروحه در اروپا و تاريخش را و خيلي عناصر ضروري ديگر اين بحث را پس بهتر نيست بيشتر دربارش مطالعه كني؟! چند سالته؟! درضمن كتاب سروش اسمش ”قبض و بسط تئوريك شريعت“ است و بهيچوجه ربطي به چرندياتي كه در وصفش بافتي نداره چون پر واضحه نخوانديش. فرايند سكولاريزشن امريست كه درباره همه اديان اتّفاق مي افتد آنهم بر اثر تجربه معتقدانشان با دنياي مدرن. در ضمن، من در پاسخ تو سعي كردم روي گردوخاكهاي بي ادبانه شبح جان آب بريزم؛ چون تخت گاز بود كه داشت ميرفت. امر بديهي قربونت نه اينهمه بحث داره و نه اينهمه نياز به مباحث پيچيده نظري. برداشتهاي كشكي تو از مطالب منهم واسم تعجّب نداره. تو را بخدا هم اين دين ستيزي كور خودتان را در پشت لائيزم و سكولاريزم و سوشياليزم و حقوق بشر و كوفت و زهرمار پنهان نكنيد بابا؛ كه مفتش گرونه! گر نمي پسندي تغيير ده قضا را. ۷۰ سال دين را رفقات در شوروي سركوب كردن به كجا رسيدين كه حالا در ايران و انيرانش باشه. ضمن آنكه اين گوي و اينهم ميدان؛ شما دين را از صفحه روزگار محو كنيد و كف زدنش با ما :-) جدّي ميگم اينو...!
شبح عزيز مقاله اتان جامع و عالي بود . حجاب يك امر اختياري است و نه تحميلي . من با شما موافقم .در يك كشور لائيك هيچ كس حق تبليغ هيچ ديني در مراكز دولتي ندارد .
راستش رهگذر جان جواب کنجکاو رو آماده کردم ولی به توصيه روری نفرستادم. فقط به همين اکتفا ميکنم که همه کس شعور اجتماعی نداره که بفهمه کجا و چه جور حرفی جايزه. ايشون مطمئنا" درک نکرده اند که بنده باهاشون هيچ سنخيتی ندارم چه به شوخی و چه جدی. همين ديگه.
خدمت سعید عزیز نمیدانم چرا سئوال من و کامنت های من که بیشتر در هواداری از سعید بود- اینچنین سعید عزیز را عصبانی نمود شاید این خشم باقی مانده بحث های پیشین باشد و یا شاید اعتقادی به همزیستی مسالمت آمیز بهر صورت من از حرفهای سعید عزیز اینگونه فهمیدم که این گذار را امری ضروری از برای حفظ شریعت میداند ولی اگر این گذار وجود نداشت خوب چه بهتر. اگر میشد جلوی حرکت عقربه های ساعت را گرفت – دیگر حرف نداشت . البته در طی زندگی هر نسلی اگر ساعت از کار می افتاد عالی بود. حالا نسل بعدی ساعت خودش را داشته باشد .مثل تابع پله ای و دیجیتالی پله پله برود بالا. اینهم نظر من :
ارنستو جان ۵۰؛ 2- ”آيا شما اين گذار از قوانين قدسي به عرفي را ضروري ميدانيد؟“.
شبح عزيز
شبح جان سلام...
گلکو جان!(۵۲)
بابا ایول بر کنجکاو! بیخود این اسمو رو خودش نگذاشته. به همهیِ سوراخ سمبهها سرک میکشه و هرچی رو بخوای با سه سوت حاضر میکنه.
ارنستوی عزيز(45) نادر بکتاش عزيز!(49) متشکرم. گلکو جان!
سعيد گرامی!(46)
اين را هم می خواهم اضافه کنم که مشکلات خودمان هم چنان باقی است. مسلمانان فرانسه به اندازه کافی قيم دارند. نظرات ما در باره مشکلات جامعه فرانسه با بودن مشکلات بسیار بزرگتری در ایران به نظر من یک بحث فرعی است. در ضمن در کرمان زلزله شدیدی آمده و ارگ بم به کلی خراب شده است. تعداد تلفات هم زياد است و لی هنوز آماری در دست نيست.( فرداست که بگویند زلزله به دليل ندادن خمس و زکات نازل شده. )اگر کسی خبر موثقی دارد لطفا بنويسد.
سلام . من اولش يه خورده ناراحت شدم اما بعدش ديدم که نه ...ناراحتی نداره ..مگه ما غير مسلمونا رو مجبور نمی کنيم روسری سر کنن ....اونا هم درست دارن همين کار رو می کنن ...اگه زور بده خوب هميشه بده ..نه يه وری
جهت روشن شدن موضوع من دو سئوال از سعيد دارم: 1- آيا شما اين گذار از قوانين قدسي به عرفي را بديهي ميدانيد ؟ 2- آيا شما اين گذار از قوانين قدسي به عرفي را ضروري ميدانيد؟
شبح گرامی، مطلبت در روزنه درج شد.
شينجان(25) بابرد جان!(42)
دوست عزيز!(34) خسنآقای عزيز!(36)
شبح جان؛ ۲. در ضمن، كريسمس هم بر تو و ديگر خوانندگانت هم مبارك باشه؛ اينهم يك بوسه آبكي بر لپآت از راه دور :-)
من موافق گذار از قوانین قدسی به عرفی هستم .البته میدانی که عرف یا همان سنت مورد نظر سعید در پروسه تحولی جامعه تغییر می یابد و قوانین هم بواسطه آن می بایست تغییر کند. البته سعید میبایست نظر خود را بدون مغالطه بیان کند تا بدانیم نظرش چیست ولی فکر میکنم که سعید نیز موافق این روش است (حداقل در زمان فعلی -قدیمها را نمی دانم).
شبح عزيز
۱. خوب، با توضيحاتي كه تا بحال خواندم؛ اگر شبح منبعد به توصيه آريا گوش كند و در رابطه با نوشته هايش آندسته مفاهيم كليدي و بنيادين را تا آنجا كه در وسع معرفتيش است ابتدائاً تعريف و تبيين كند و وضوح ببخشد؛ آنگاه هم اينگونه سوءِ تفاهمات كه پيش آمد كمتر ميشود و هم به توضيحاتِ جسته و گريخته Ad Hocشبح كه در بسياري از موارد كار را خرابتر ميكند تا تصحيح و اصلاً مقرون به صرفه هم نيست نيازي نخواهد بود و خلاصه ارزش و اعتبار و مناط استدلالهايش را بر خوانندگانش بهتر آشكار ميكند. يعني ورودي و خروجي بحث براي همگان واضح ميشود. منتهي چه كنيم كه فعلاً قرآنِ شبح جان شده كتب ماركس و از رطْـب و يابِـس اين جهان و مافيها همه قراره كه فقط در همين دستنوشته ها و به ترجمه آقاي فلان موجود باشد!!! تمامي جامعه شناسان و فلاسفه و دانشمندان و روشنفكرانِ قرن مياني ما با عصر ماركس هم كه لابد از نظر ايشان حرف مفت زده اند و اصلاً مطالب و مقولات جديدي كه در ساحت فكر و زندگي انسان مدرن در انداخته اند همش ياوه و پوچ است. ايكاش شبح جان؛ اين پيام نغز و روششناسانه آريا را در ميافت كه اگر وي، شبح، حتّي بخواهد همان معشوقش يعني ماركس را بهتر بشناسد بايد آنرا در يك مقايسه پرسپكتيوي با ديگر فلاسفه قبل و پس از او بگذارد. چون اصولاً روش در فهم،(تا چه رسد اثبات برتري برخي از اين گزاره ها بر دسته اي ديگرشان در همين حوزه ها)، معارف انساني بر خلاف علوم طبيعي بنحوي مقايسه اي/تطبيقي حاصل ميشود و نه آزمايشگاهي. بگذريم!
درود! تبريک ويژه به خاطر برگزيده شدن وبلاگ شما ! خيلی خوشحال شدم
سلام شبح عزيز زنده باد سعيد........سعيد عزيز هميشه برايم درس ها دادی به من و جوانان ايران
ارنستوی عزيز!(33)
شين عزيز!(26) رهگذر ثانی عزيز(27) کنجکاو عزيز! (30) سياوش عزيز(31) گلکوی عزيز!(32)
نادر بکتاش عزيز(16) زمينی عزيز!(17) سعيد خان(19) ارنستوی عزيز!(20) سارای عزيز(24)
می گم خيلی جالبه ها ... آقايون خودشون هر [...] بخوان می کنن ... اونوقت دارن به فرانسه گير دموکراسی ميدن ... ايول رو امادر کل من م ديد خوشی نسبت به اين قضيه ندارم ... نظرات دوستان هم خيلی خواندنی بود ....
این مساله از ترس فرانسه سرچشمه می گیرد نه از پرنسیپهای دموکراسی خواهانه اش. حضور بیش از چهار میلیون عرب مسلمان در فرانسه باعث وحشت بسیاری در فرانسه شده و تولید مثل بیشتر از حد مسلمین روز بروز دارد فرانسه را بیشتر درخطر بنیادگرایی قرار میدهد. ولی بگمان من این احمقانه ترین کاری بود که فرانسه برای مقابله با مذهب می توانست انجام دهد. این کار باعث شد مساله اسلام بیشتر رادیکالیزه بشود و حتی لایه های از چپهای فرانسه هم به نفع مذهبیون وارد کارزار شوند.
نظر قبلی از من بود.
سلام بر دوستان
من فکر نميکردم که در هيچ موردي با سعيد به توافق برسم ولي ظاهرآ حق با سعيد است. البته شايد هم من هنوز موضع مورد نظر شما را درک نکرده باشم ولي همانطور که سعيد گفت اين گذار از مفهوم قدسي قوانين به مفهوم عرفي قوانين است البته چشم اندازاز نظر من رو بسوي مدرن داردو بهمراه جامعه مفهوم عرف ميبايست بروز شود . نه از مفهوم قدسي قوانين به مفهوم مدرن قوانين. فقط با جايگزيني عرف با دين است که ميتوان تبعات و بازتاب هاي زيانبخش و عکس العمل هاي ناهمگون در قبال اين گذار را مرتفع نمود.در روش آتاتورکي بدليل اينکه اين گذار سير دياليکتيکي خود را طي نميکند- بسيار خشن و مرد سالارانه است. بازگشت مجدد اقشار مختلف جامعه ترکيه بسمت حجاب واسلام بازتاب همين روش بسيار غير منطقي است. ضمنآ عرف در جامعه فرانسه با عرف در جامعه ايران دو مفهوم متفاوت است اينکه شيراک به خود اجازه ميدهد تا اين حرف را بزند پشتش به عرفهايي است که انقلاب کبير فرانسه با خود آورده است . اينکه در فرانسه مردم در شهرداري ازدواج ميکنند دليلش دين ستيزي نيست دليلش اينست که اثرات انقلاب فرانسه در روي مردم و تفکر آنها با هر نوع ديني –پهلو ميزند و اين نقطه اتکاي سياستمدار فرانسوي است. حالا توي آلمان همان سياستمدار با همان ريشه هاي طبقاتي- فکري –اجتماعي ميرود دست بدامان حزب دموکرات مسيحي مي شود. دست بدامان سنت کاتوليکي ميشود.چرا؟ چون انقلاب فرانسه در فرانسه رخ داده و نه در آلمان . ولي من هنوزم معتقدم صلاحيت اين بحث را بيش از همه جنس لطيف دارد و اظهار نظر هاي ما نمي تواند بدور از منش مردسالار حاکم بر دنياي فعلي باشد. حرفهاي گلکو هم کاملآ منطقي و درست است.
ادعای دمکراسی و حقوق بشر از دهان خاتمی و شرکا همانقدر خنده دار است که ادعای دمکراسی و حقوق بشر از دهان هيتلر.يادشان رفته که در زندان کمونيستهايی را که نماز نمی خواندند روزی ۵ بار شلاق می زدند تامسلمان بشوند يا به دحتران مسلمان تجاوز ميکردند که مبادا به بهشت بروند. نميدانم درست است که لباس پوشيدن به رای اکثريت باشد يا نه. با حجاب برای بچه ها هم مخالفم. به نظر من نبايد هيچ عقیده ای به بچه ها القا بشود. اما با اينکه مثلا در دانشگاهها يا ادارات از ورود روسری به سرها جلوگيری شود موافق نيستم. به زور نميشود عقيده مردم را عوض کرد. بايد به شعور مردم احترام گذاشت. من هم با روسری اجباری مخالفم و هم با کشيدن روسری از سر مردم.
مقوله حكومت سكولار با حقوق بشر دو موضوع تفكيكيذير و جدا از همديگر است. يك حكومت سكولار ميتواند وجود داشته باشد بدون اين كه حقوق بشر را محترم بشمارد، البته تناقص در اين جاست كه يك حكومت غيرسكولار(مذهبي) اصولن نميتواند حقوق بشر را رعايت كند، به اين دليل كه حقوق بشر بر مبناي حقوق الاهي تعيين ميشود و اين حقوق تغييرنايذيرنند(براي نمونه قوانين مندرج در قران، كلام خداوند محسوب ميشود و او كه قادر و توانا و شعور مطلق است، قوانين را برحسب لايتناهي بنا كرده.) و هر اشكال و بحثي در اين موارد غير قابل طرح است و مبناي تدوين آن و شكل و اجراي آن به قرنهاي گذشته و به عقب برخواهد گشت، وانگهي اگر كه اين قوانين قابل اجرا باشد، از آن روي كه قوانين مذهبي است و متعلق به ييروان خاصي بايد در نظر گرفت، نميتوان به عموم يك جامعه كه افراد داراي تعلقات گوناگوني ميباشند بسط و گسترش داد(براي نمونه نميتوان، خوردن گوشت خوك را ممنوع كرد و يك حكم كلي و قابل اجرا براي تمامي شهروندان يك جامعه به كار برد.). به هماين روست كه ميتوان از خانم شيرين عبادي ايراد گرفت كه قوانين اسلام قوانين الاهي است و نه قوانين بشر، و نميتوان ادعا كرد كه اين حقوق با حقوق بشر كه تمامي انسانها برابرنند به دور از وابستهگيهاي مذهبي، قومي، نژادي و غيرو دانست، مغايرتي ندارد. به عبارت ديگر وقتي صحبت از آزاد بودن انسان است، اين به اين معني است كه مسلمان آزاد است كه مشروب نخورد و كافر برعكس. و اما اين كه عدهاي در يي گرفتن اين حق هستند كه كودكي كه والدينش مسلمانند و مايلند كه كودكان و نوجوانان، با داشتن حجاب اسلامي وارد كلاس درس شوند و از رفتن به آموزشهاي كه هر كودكي بايد از آن برخورد باشد مانند شنا، رقص، موزيك و غيرو محروم باشند، نه تنها حقي گرفته نشده، بلكه حقي هم به بهانه اين كه كودك مسلمان است، گرفته خواهد شد، در حالي كه حتي در مسيحيت كودكان تا سن 14 سالهگي مسيحي شناخته نميشوند و در 14 سالهگي طبق تشريفاتي اگر خود مايل باشند به دين مسيح وارد خواهند شد. وانگهي دولت فرانسه اشاره دارد كه با نفس حجاب مخالف نيست، بلكه نما و نشان از مذهبي بودن و تبليغ اين امر ممنوع است و نه غير. به هماين رو است كه حتي ييشنهاد ميشود كه گردنبندهاي كه نقش صليبدار دارنند هم ممنوع شود، از اين گذشته مدارس مذهبي حتي با كمك دولت داير است كه كودكان ميتوانند حجاب و دروس ديني هم داشته باشند، مجاز است(كه من به شخصه تا سن قانوني اين آموزشها و محدوديتها كه دختر و يسر جداگانه درس داده شوند و غيرو مخالفم و معتقدم كه حقي گرفته نشده، بلكه برعكس اگر اجرا شود، حقوق كودك يايمال شده است كه خود بحثي ديگر است.).
کل چيزی که توی ذهنم بود رو تو به زيبايی فرموله کردی!حرفی نماند!
بحث خوبی باز کردی استفاده می کنم.
شبح عزیز! بحثی که از مدتها پیش در فرانسه مطرح است و سخنرانییِ رئیسجمهور فرانسه در ادامهیِ آن است، بحث مقنعه و برهنگی نیست. بحثی حیاتی است برای جامعهیِ فرانسه که جامعهای لائیک است و برایِ ما که میخواهیم جامعهای لائیک بسازیم. طرح بحث به این اهمیت، در کادر مقنعه و برهنگی، میتواند سوءتفاهم ایجاد کند، از آن سوء استفاده شود و وقتی مبتدا غلط طرح شد خود تو را برای راست و ریست کردن خبر، مجبور کند حکم اشتباهی بدهی، که با شناختی که از تو دارم در چهارچوب فکرییِ تو نیست. آشپزباشی در وبلاگش و نادر در اینجا، به درستی اشاره کردهاند که بحثی که هماکنون در جامعه فرانسه جریان دارد و تبدیل به مهمترین بحث اجتماعی در سالهای اخیر شده است، بحث لائیسیته است. البته خود بحث لائیسته بر بستر دو مقولهیِ اصلی جامعهیِ مدرن یعنی دموکراسی و حقوق بشر جریان دارد. یادآور میشوم قانونی که قرار است از مجلس بگذرد به هیچ مذهب معینی اشاره ندارد، بلکه در دفاع از لائیک بودن آموزش عمومی در جمهوری فرانسه، هرگونه تظاهر آشکار به هر مذهبی را در دستگاه آموزش و پرورش منع میکند. بنابراین ربطی به قانونیکردن حجاب یا قانونیکردن منع آن در جامعه ندارد. مثال چادربرداشتن اجبارییِ رضاشاهی و یا چادرگذاشتن اجبارییِ آخوندی مقولهیِ دیگری است. برایِ اطمینان جرج بوش و سید خندان باید گفت آزادییِ انتخاب پوشش در جامعه پایمال نمیشود، بلکه هر نشانهیِ آشکار تظاهر به مذهب، آنهم در کادر آموزش عمومی، منع میشود. میخواهم بگویم لائیکها در همهیِ جهان، و بهطور مشخص لائیکهایِ فرانسه، مبارزهیِ خود را، مبارزه علیه مذهب بهطور کلی و مذهب اسلام بهطور مشخص نمیدانند. بحث لائیسیته، در کنار بحث بر سر دموکراسی و حقوق بشر، مهمترین بحثِ چالشی است که جامعهیِ ایران در پیش رو دارد. برایِ رهایی از بختک جمهوری اسلامی و نتایج زیانبارش که تا مدتها پس از سقوطاش با ما خواهد بود، ما مجبوریم به این بحث در گستردهترین شکلاش بپردازیم. همانگونه که آشپزباشی به درستی اشاره کرده، بحث لائیسیته نزدیک به دوقرن است که در فرانسه مطرح است و زمانی که در قانون اساسییِ آن منعکس شده است، خبری از اسلام و مسلمان در جامعهیِ فرانسه نبوده است. پس بحث بر سر خوب بودن یا بد بودن اسلام و قوانیناش یا اینکه اسلام مذهب اکثریت جامعه هست یا نه، نیست. بحث لائیسته از منطق دیگری پیروی میکند. باید در چهارچوب منطق خودش به آن بپردازیم. نکتهیِ مهم دیگری که در بحث طرفداران گذراندن قانون در فرانسه هست و بر بستر دفاع از حقوق بشر بهطور عام و حقوق زن بهطور خاص جریان دارد، تاکید بر این است که حجاب اسلامی که بر زن تحمیل میشود، نشانه تبعیض بین زن و مرد است. به نظر آنها تحمیل حجاب بر زن، او را بر صندلی اتهام اغواگری و وسوسهیِ جنسی مینشاند. بهعبارتی، همان چیزی که آن مردک احمق گفت : «موی زن اشعهای ساطع میکند که مردان را حالی به حالیمیکند»(نقل به مضمون). بنابراین پذرش آن را در کادر آموزش عمومی از طرف دولت که وظیفهیِ مبارزه با هرگونه تبعیض بر مبنایِ جنس را دارد، نقض قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر میدانند. از نظر آنها حجاب اسلامی نه تنها اصل بنیادییِ آمورش و پروش لائیک را زیر سئوال میبرد، بلکه تبلیغ آشکار تبعیض جنسی است و به همین دلیل در حوزه دستگاه دولت که حافظ برابری حقوق شهروندان است پذیرفته نیست. این رشته سر دراز دارد. هم شما خستهشدید و هم خودم از پُرحرفیام!
شبح عزيز!
سلام!
shabahe aziz salam.
شبح نازنين!
مگه نشنيدی که ميگويند
بگذار خيلي ساده بگم شبح جان تا باز بدفهمي رخ نده واسه تو و خوانندگانت: و باز بريم كمي پائينتر و در نقد پست مدرنيته و نسبيّت گرائي (كه منِ سعيد نيز سخت مخالف پست مدرنيزم هستم) بگي: لابد مادّه هيجدهم اعلانيه حقوق بشر را پُـست مدرنها فورموليزه و تصويبش كردن؟! پس ميبيني كه سرتاپاي مطالبت از يك تناقض بشدّت آشكار رنج ميبرد و بهيچرو توجيه پذير نيست عصبانيّتت از دست من. بشين يكدور با دقّت نقدهاي من + مطلب خودت را بخوان. آرياجان و نادر بكتاش جان و سياوش جان شما قضاوت كنيد! تو بايد بجاي عصبي شدن از من تشكّر كني كه آخشيج قابل علاج نوشتارت را در نقش يك اديتور و ناقد دلسوز بر تو آشكار كرده ام. بشين اديتش، پروف ريدينگ، كن متنتو خوب؛ امّا اين ديگه اينقدر خون دل خوردن نداره دم كريسمسي :-)
من فکر ميکنم اين امری است فقط در حوزه خارج از مسائل سیاسی من فکر میکنم موضع شیراک اصو لآ مرد سالار است.
شبح جان؛
البته يک وجه ديگر حقوق هم، لطمه نزدن آنها به ساير حقوق ديگران است. در فرانسه اگر بعد از ساعت ده شب در هفته مجلس رقص و آواز پر سر وصدا راه بيندازی، همسايه ات پليس خبر می کند تا آن را تعطيل کند، زيرا در تعارض با حق استراحت همسايه است. در سطحی ديگر، کارکرد روتين جامعه را که مردم شب می خوابند تا روز بتوانند کار بکنند، مختل می کند.
شبح عزيز
شبح عزيز من فکر می کنم که حقوقی هستند که جهانشمول و همگانی هستند و تحقق آنها منوط به تصميم اکثريت نيست. حق زندگی انسان ها را نمی شود با رای اکثريت از آن ها سلب کرد، همچنان که حق بيان و حق پوشاک را نمی توان منوط به توافق اکثريت کرد. بنابراين به نظر من اجباری کردن حجاب يا بی حجابی نبايد به رای اکثريت وابسته باشد. اما، همانطور که خودت نوشته ای، حقوق يک وجه فردی و يک وجه جمعی دارند. در آلمان و فرانسه حق بيان راست افراطی (نژادپرستان) سلب شده است زيرا در تعارض با حق جمع است و تصميم جمع بر اساس تجربه تاريخی نازيسم و فاشيسم و جنگ دوم جهانی حاصل شده است. به هر رو، طبعا، در موارد بسياری مساله اکثريت و اقليت عملا وارد بحث می شود، اما به نطر من بهتر است بدوا با تاکيد بر وجه جهانشمول و غير قابل سلب شدن آنها، از آنها دفاع کرد و سپس در رابطه با توازن قوا و اکثريت و اقليت آنها را بررسی کرد.
مهدیجان (12)
شبح جان از حاضر جوابی ات خیلی خوشم آمد. به قول معروف خیلی باحال بود!
سعيد گرامي(۱۱)
سلام
۱. بيائيم حسابي خوشحال باشيم كه در غالب كشورهائي با اكثريّتِ مسلمان يا اسلامي (عمدتاً بجز ايران و عربستان) از شمال آفريقا، مصر، گرفته تا جنوب شرق آسيا، مالزي و اندونزي، حالا بهر دليل و علّت (بواسطه فرايند سكولاريزاسيون + تعّهد به حقوق بشر + مدرنيته) به اين توصيه خطرناك و ضدِّ حقوقِ بشريِ شبح جان، *”پوشش انسانها در مجامع عمومی بايد مطابق طبع اکثريت باشد“، عمل نمي كنند. من تا بحال نديده بودم كه كارد دسته خودش را ببرد! شبح جان، پس تو آه و نالت از اجراي احكام و حدود اسلام، منجمله تحميل حجاب، آنهم دقيقاً مبتني بر *توصيه بكر خودت توسّط اخانيد در ايران چيست ديگر؛ گرفتي مارو :-) ؟!؟
کدو قلقلی عزيز!(2و3) بيبيگل عزيز!(6) هاله جان!(4)
مشکل اينجاست که پوشش فقط ظاهری نيست .... پوشش فکری رو چه کنيم ... ؟؟؟
شبح عزيز عالی بود. بايد بکويم بهترين تحليلی بود که تا به حال خوانده ام . حامع ترين هم! موفق باشی
شبح عزيز :
شبح عزيز!ارتباط انتخاب پوشش اسلامي توسط دختران جوان را با كودك آزاري و سوء استفاده از كودكان متوجه نشدم.
سلام
فرقه آلت پرستان؟!!!! شبح؟ هميچين چيزی هست؟ چشمام چهارتا شد.
سلام
سلام
بعد از مدتها بازم من اول. |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:30 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||