|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
یکشنبه، 23 آذرماه 1382 | December 14, 2003
● صدام در دام
صدام که دام میگرفتی همه عمر پسنوشت: دوستان آمدم مطلبي بنويسم اما ديدم آنقدر خوابام میآيد که ممکنه چرت و پرت بنويسم! به هر حال لطفا صبح علیالطلوع تشريف بياوريد. ناشتا اول اين مطلب را مینويسم بعد ميرم سراغ صبحانه و زندهگی! خوبيش در اين که در فردا کلی هم نظر اينجا ميآد و من مطالبام را متناسب با اون نظرات مینويسم! December 14, 2003 11:59 AM | TrackBack
Hi ! Your site is very interesting. Thank you.
Hi ! Your site is very interesting. Thank you.
با عرض سلام :
AUTHOR:
AUTHOR:
ارنستوی عزيز، 2 - من هم مثل تو دقيقا اعتقاد دارم كه درصد ميانگين شركت در انتخابات هيچ تاثير تعيين كننده اي ندارد. حتي در خود كشورهاي اروپايي اين درصد سير نزولي شديد دارد. 3 - من واقعا نمي دانم كه شركت در انتخابات چگونه مي تواند يك راديكال شدن تدريجي را در ميان توده هاي مردم !! بوجود بياورد. بخصوص در شرايط فعلي كه يك رهبري متشكل و مورد اعتماد مردم وجود ندارد اين يا باعث انفعال و به قدرت رسيدن راست هاي افراطي و فاشيستي مي شود و يا آنطور كه سلطنت طب ها اميدوارند باعث يك انفجار ديگر و يك 22 بهمن ديگر. والا چگونه مي شود كه در شرايطي مثل ايران كه هنوز خود مفهوم انتخابات و دمكراسي جا نيفتاده با نفي شركت بتوان در دراز مدت يك حركت فرهنگي راديكال بوجود آورد كه باعث انفجار هاي اجتماعي نشود؟ 4 - منظور من از دوم خرداد تنها جوهر آن است كه گويي براي اولين بار ما ديديم كه با راي دادن و شركت فعال مي توانيم در حيات اجتماعي اعمال اراده بكنيم.من فكر مي كنم كه هنوز خيلي زود است كه به اين حركت نويد بخش پايان بدهيم و دوباره مردم را وارد تقديرگرائي و احساس عدم قدرت انفعالي بكنيم. هنوز ما از طريق انتخابات مي توانيم اعمال اراده كنيم، مقدار آن قابل بحث است ولي من فكر مي كنم كه هنوز زود است كه بگوييم فايده اي ندارد. ارنستو جان، من فكر مي كنم دمكراسي در ايران بر دو محور بايد به پيش برود. اولي كه بسيار مهمتر هم است: ييشرفت اقتصادي و صنعتي (كه در محيطي بدور از تنش بوجود مي آيد) تا گروها و طبقات اجتماعي كه به پلوراليسم گرايش دارند پا گرفته و قدرت بگيرند. من فكر مي كنم كه اصاح طبان اولين مناديان آن بودند. و دوم كار فرهنگي دراز مدت روشنفكران.
آريا: ”جدّاً چه حوصله ای داری تو سعيد در اين باره حرف ميزنی. خدا خيرت بده.“
مابقی پرگویی من: ۴-دوست من دوم خرداد دیگری در کار نیست در مورد دوم خرداد به تفصیل در این چند روزه نوشته ام و آنرا واکنشی غریزی از طرف مردم دانستم و نه حاصل کار روشنگری –روشنفکران و پذیزش مردم از این ایده ها.
اسد عزیز 1-در مورد اینکه امتیاز بیشتر دادن جمهوری اسلامی باید مطلبی را کلی بگویم: دوست عزیز آن چیزی که روابط اروپا را با ایران معین میکند همان مناسبات اقتصادی است که شما مد نظراتان است ولی نه آن مناسباتی هژمونیکی که شما در نظر دارید من مانند سعید عزیز نمی گویم که مفهوم سرمایه دازی جهانی یک توهم تاریخی است ولی میگویم این سرمایه داری جهانی که من و تو بوجود آن معتقدیم و آنرا تعیین کننده میدانیم آنقدرها که چپ سنتی فکر میکند دارای هژمونی نیست هژمونی مورد نظر فقط برآیند کلیه کارکردهای" سرمایه" در سرمایه داری جهانی است که بسیاری از این بردارهای برآیندی در جهت مخالف بر آیند اصلی است ولی بر آیند اصلی مشخص کننده آن هژمونی مورد نظر است. کمی ساده تر یعنی اینکه برای برخورد با مقصود من نه از محمل اقتصاد کلان بلکه از مهمل اقتصاد خرد به این موضوع باید نگرست. مثلآ یک مثال آنست که مشخص کننده میزان حق بیمه پروژه های بزرگ ویا مبادلات اقتصادی بزرگ بستگی مستقیم به میزان نارضایتی اجتماعی و مشروعیت بین المللی حکومت مورد نظر دارد. شاید باور نکنی ولی از پارامترهای اصلی است. 3-در مورد رادیکال شدن من چشم انداز طولانی مدتی را مد نظر دارم نه مانند 56-57 یعنی یکسال. اصولآ منظور من بیشتر ماهیت فرهنگی رادیکالیزم است در مناسبات مردم و روشنفکران و حاکمیت است ولی مسلمآ تبعات سیاسی هم دارد. اصولآ مفهومی وجود دارد بنام فرهنگ چپ که این عمده میشود. رادیکالیزم سیاسی و نهایتآ واکنش های رادیکال اجتماعی مراحل بسیار نهایی است که من هم امیدوارم کوتاه مدت باشد تا آسیبی به درک آزادی نزند.
ارنستوجان؛
استاد گرامی سعید عزیز بی دلیل نیست که میبینی تمام شاعران و رمان نویسان و کارگردانان و بازیگران و هنرمندان معاصر و مطرح این مرزوبوم تمایلات چپ دارند و بی دلیل نیست که پس از سالها سرکوب فرهنگی این اندیشه و ریشه کنی کلیه منابع و مراجع از کتابخانه ها و تفکر ایرانیان در مدرسه و دانشگاه و محیط کار باز هم اندیشه چپ با خیزشی تمام عیار از میان همین مدرسه ها و دانشگاهها و کارگاهها سر بر آورده و شیطنت آمیز پایان نمایشنامه آزادیخواه بودن "راست" را فریاد می زند. باز جای شکرش باقی است که اینبار دیگر شوروی در بین نیست و چین هم چنان به کار تجارت و تصرف سنگرهای تجاری غرب مشغول است که از هفت دنیا آزاد است-دیگر نمیتوانید بگویید که اینها از فلان جا خط میگیرند و.......
ارنستو جان می گويی: ۱ - فقط باعث خواهد شد كه جمهوري اسلامي براي بدست آردن حمايت اتحاديه اروپا بيشتر امتياز بدهد و بعبارتي اتحاديه اروپا در نهايت حمايت اش را موكول به مشروعيت و يا دمكراتيك بودن دولت ها نمي كند بلكه هدف هاي مشخص اقتصادي تعيين كننده هستند
ترانه و نانای عزیز
هان اي خرسِ مهربانِ مهربان؛
ارنستوجانِ صادق؛ سلاح كه راستش نميدانم امّا وجود ما بهتر است كه مُـضَـلّعْ به علم و عقل و نقد و عدالت و شجاعت و عشق و هنر باشد. اهداف انسانها برغم تصوّر باطل تو دقيقاً در همان روشها و نهجها و شيوه هاي استدلال و صلابت و ضعف براهينشان متبلور و منعكس ميگردد. والّا كه من و تو نيك ميدانيم هر هدف باز وسيله اي ميشود از براي يك هدف بعدي و اين پروسه، چرخه، مادام كه انسان و جهان پابرجاست و به انتهاي تاريخ نرسيده ايم امريست تكراري. ضمن آنكه اهداف، آمال و آرزوها، بشدّت متكثّرند و تقريباً هيچ دوفردي اگر كمي بيشتر به جزئيّات هدف بظاهر مشتركشان بپردازند بلافاصله شيطان اختلافات است كه اتّحاد سستشان را بر آب بنا ميكند. شما در همين گروه هاي برانداز خارج كشور بنگر. همه بظاهر ميگن خواهانِ واژگوني نظامند؛ امّا كو يكجو از همان اتّحاد بر حولِ هدفشان؟! باري، اگر فحشها و تهمتها مجالي بدهد من به زعم خودم به راز اين مشكل تا حدّي پي بردم و شايد بعداً دربارش نوشتم. يك اصل مهم را بهت ميگم: بر سر مسائل و مشكلات بهتر ميتوان به توافق رسيد تا اهداف؛ چون بعلّت محسوسيّت آنها، مشكلات، براي ذهنيّتِ روانشناسانه و همان غريزه اي كه حبل المتينت شده تشخيصشان ساده تر است. سعي كن ”ترابل شوتر“ باشي بجاي عشق و حال كردن تخديري با مشتي فانتزيهاي جالب؛ البتّه آرزو عيب نيست ولي سعي كن واسه خودت نگهش دار و بگذار همچون ژنراتوري انگيزه دهنده بجلو هولت بده. منظورت را از ”نهيليسم“ كه ازجاش نفهميدم و اتّفاقاً اگر ما عادت، همچون يك عادت ثانويه = سنّت، به نقد دائمي خويش بكنيم آنگاه خيلي بعيده به بن بست برسيم و آنگاه درست همانند يك عقربِ در حلقه آتش و از شدّت غيض و غضب و درماندگي بخودمان نيشِ مهلك بزنيم؛ يعني نهيليسم بشويم و دست از حياتِ تكاملي و رهائيبخش بشوئيم. مطالب غير ميانبري و صعب الهضم آرياجان، اين استاد گرانقدر كه واقعاً ايكاش ده تا مثل او در اينجا گرد مي آمدند و من يكي با سكوت درسها از ديالوگشان مي آموختم، را هم به اين سادگي نه فكر كن كه ميفهمي و نه لطفاً در صدد تخطئه آن باش! نقدش حتماً از سر دلسوزي و تجربه و فهم است نه آنكه عشق مريد و مراد بازي و حزب و دستك/مستك راه انداختن در سر داشته باشه.
ترانه عزيزم فقط خواستم بگم درود .
ارنستو چه گوارا عزيز!
.... کنحکاو عزيز: نمی دانم .حرا تصور کرده ای که هر گونه سنحشگری افکار مارکس يا ايده ی سوسياليسم به معنای تائيد حکومت ولايت فقيه از طرف من يا سعيد می باشد؟. من اين برداشت تو و يا دوستان ديگر را اصلا نمی فهمم. مطلبی که من بارها بر آن تاکيد کرده ام و همحنان تاکيد می کنم و شايد اگر هزاران سال نيز عمر کنم باز تاکيد خواهم کرد؛ اينست که ما بايد بياموزيم در باره ی » برنسيبها و اصلها « بينديشيم به .حای آنکه بخواهيم عقايد خود را تو.حيه و تفسير کنيم و اراده و حق به .حانبی خود را به کرسی بنشانيم. من از شيوه ای بيزارم که دوستان عزيز در رويا رو شدن با نظرات سعيد در اين وبلاگ شبحی ناز به کار می برند. در شيوه ی دوستان بيش از هر .حيز ؛ ضعف استدلال و عدم مطالعات عميق مي بينم. به همين دليل است که به سعيد توهين می کنند به .حای آنکه با برهان به نشان دادن خطا آميز يا نارسا بودن ديدگاههای او همت کنند. در باره مسئله ی مارکسيسم و ايده ی سوسياليسم بايستی در فرصت مناسب که سر حال هستم در همين وبلاگ شبحی؛ مسائلی را توضيح دهم. در ضمن بگويم که مارکس برای من مثل بقيه متفکران .حهانی می ماند. دارای افکار و ديدگاههايی بوده که خب. بعضی از آنها مستدل و منطقی می باشند و تائيد آنها نياز به گفتن ندارد. ولی بسياری از ديدگاههايش؛ فانتزی بافيهائيست که متفکران بر.حسته ای آن را تا امروز نقد کرده اند و هرگز .حزو حوزه های علميه نيز نبوده اند. مسائل معضلات .حامعه ی ما؛ مسائلی نيستند که با ايمان آوردن به ايدئولوژيي يا مذهبي يک بار برای هميشه حل و فصل شوند و ما به بهشت برين برسيم. اگر ما تصور می کنيم که با سرنگونی حکومت فقها و ملاها به يکباره می توانيم اروبا را دور بزنيم و بيشرفته ترين کشور .حهان شويم؛ بايد بگويم که همش خواب و خيال است. اساسا حکومت فقها به .حايی بند نيست؛ سوای آن تارهاي اعتقادی ملت ما که در تمام مناسبات ا.حتماعی مان دور يکديکر تنيده ايم و آخوندها و ملاها بسان عنکبوت بر آن لانه کرده اند. من هرگز اعتقاد ندارم که ايدئولوژيی يا مذهبی يا نظريه ای خاص می تواند دادگزاری ا.حتماعي را تثبيت ابدي کند. در ضمن من؛ » آزادي « را بر هر گونه مقوله ی ديگر تر.حيح مي دهم. همانطور که سعيد نيز توضيح داده است. » شيطان « در .حزئيات است دوست من. مقوله ی » داد «؛ يک بروسه ی گيتايي - کيهانيست و ممتد در کائنات. آن .حه که ما می خواهيم حقوق ا.حتماعيست و » حقوق « هنوز » دادگزاري « نيست. ديگه اينکه من همانطور که خودت آگاه هستی به شدت بر ضد خونريزی و آزردن زندگی هستم. اگر قرار باشد که سلب قدرت از حکام خونريز و زور گو و مستبد به خونريزي محدد از سوی طيف ديگری بينحامد. من از تو می برسم ای دوست عزيز. تفاوت کرداری و رفتاری و انديشه ای و ايده آلی تو با حکام مستبد در .حيست؟. قرار نيست که بس از سلب قدرتورزی آخوندها و فقها در ايرانزمين؛ دوباره سلاخ خانه و ميادين کشتار و اعدام و سياهحالهاي شکنحه ساخته بشه؟. ما امروز اگر به راستي انسانهايی ميهندوست هستيم و در فکر مردم خود می باشيم؛ بايستی انديشيدن با مغز خودمان را ياد بگيريم و دلير باشيم در کاربست برنسيبهاي فردی و رادمنشانه به سنحشگری ديدگاههای يکديگر رو بياوريم و ايده هايی از خودمان داشته باشيم برای برونرفت از معضلات ا.حتماعي به .حاي آنکه به تحقير و مسخره کردن و توهين به يکديگر رو بياوريم. اميدوارم از من دلخور نشده باشي دوست عزيز. ///
کنجکاو و ارنستوی عزيزم
من از شما که جوان هستيد و اينده اين مملکتيد خواهش ميکنم از جلوی دهان سعيد بريد کنار نگذاريد نفسش بهتون بخوره . مرسی
كنجكاوجان؛(عجب اسمِ بي مسمّائي؛ درست مانند همان سوشياليزم يا كعبه گوهر وجود سرتاپا نخوتت!) *** آرياجان و ارنستوي صادق و خرس مهربان؛ بايد برم بيرون از منزل وقتي برگشتم پاسخهاي كوتاهي براي شما دوستان نيز دارم.
آریا جان خرس مهربان عزیز اتفاقآ نتیجه انتخابات کاملآ مشخص است و نکته جالبش آنست که طیف های مختلف حاکمیت میدانند که شرکت مردم در این انتخابات بسیار بسیار کم است . رجوعت میدهم به حرفهای آقایان در قزوین و نماز جمعه این هفته تهران و .... از جایی شنیده ام خودشان به 30% واجدین شرایط رسیده اند و هدف اصلاح طلبان و نهضت آزادی و ملی های نزدیک حکومت طرفدار رآی دادن- رسیدن به 40% است تا توازن بین دو دسته بیشتر حفظ شود. گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست-------صبح نزدیک است و در فکر شب تار خودست یعنی اینکه اگر مردم رآی ندهند –که نمیدهند- گروههای فوق که در دسترس هستند بشدت آسیب میبینند . اما هدف من از رآی ندادن چیست (نمی گویم ما چون سایر دوستان ممکن است نظرات دیگری داشته باشند)؟
پس آريا جان
سلام دوستان عزيز . همچنان موضوع انتخابات موضوع اصلی کشور هست
سلام دوستان الان رسيدم رفته بودم شهر . اینجا هم يه خبرهايی هست .
ارنستوی عزيز مرسی از پاسخت به من . بذار در مورد حرفهای اين سعيدک اينو برات بنويسم . ميدونی چرا گوز بو ميده ! واسه اينکه حتی ادمای کر هم بتونن لذت ببرن !!!!!! من جای تو باشم جوابش رو نميدم ميزارم حرفهاش به خودش و ديگر کرهائی مثل خودش لذت بده .
... سعيد عزيز: ... يکی از دلايلی که من دوست ندارم در اين .حا با بعضی دوستان؛ صف آرايی فکری کنم؛ اينه که سهم انديشه خيلی کم است و سهم احساساتيگری و .حانبداری فوق العاده زياد. - من که حالم به هم می خوره از تهمتها و تحقيرهايی که دوستان در حق يکديگر روا می دارند به .حای آنکه با برهان و استدلال با يکديگر رويا رو شوند. خير سرمون می خواهيم به مردم خود بگوييم که ما مثل » ملّاها و فقها « نيستيم. ما اهل گفت و شنود و منطق هستيم. من در شگفتم که .حرا دوستان عزيز متو.حه نيستند که » سعيد « به زبانی کاملا ساده در باره مسائل مختلف نظر مي دهد. ۹۵٪ استدلالهايش منطقی و شايان تامل هستند. در باره مسئله ی « مارکسيسم و ايدئولوژي و سوسياليسم و امثالهم « گويا بايستی يک بار من حسابي اين .حا طومار نويسی کنم تا برخی دوستان متو.حه شوند که هنوز سفت و سخت مومن هستند و با انديشيدن رابطه ای ندارند وگرنه اينقدر آويزون اين لحاف کهنه نمی شدند. .حدا .حه حوصله ای داری تو سعيد در اين باره حرف ميزنی. خدا خيرت بده. ///
ارنستوجان؛ من هيچ مشكلي با آگاهانه/هوشيار نمودن مردمان و در ضمن رأي ن/دادنشان در انتخابات ندارم. اينرا صد بار است كه گفته و ميگم. منتها آنقدر به آنها و عقل جمعي مردم خويش اطمينان دارم و آنقدر در زندگي شخصي خويش مرتكب اشتباهات و خبطهاي بس باطل و پرهزينه شده ام كه ديگر جرئت اينكارها را ندارم:
دوست گرامی سعید عزیز امآ اینکه چرا همه ما سعی میکنیم که که این رآی ندادن را آگاهانه کنیم ؟ مسلمآ رای ندادن در مقطع فعلی و شرایط کنونی ایران در کل واکنشی پسیو و غیر فعال در برخورد با حیات سیاسی ایران است ولی همه ما از چپ و راست و میانه میدانیم که ارزش یک "نه گفتن" آگاهانه چقدر است- چون آن "نه آگاهانه" انسان ایرانی را از درون اکتیو میکند . خلاصه میکنم انسان ایرانی را سیاسی میکند در مسیر همان "نه". همه ما معتقدیم بدون تحول درونی در فرد ایرانی هیچ تحولی بیرونی خیلی با ارزش نیست . از قضا اعتقاد به سوسیالیزم نیز از نظر من پرنسیپی اخلاقی است و نه فقط ضرورتی اقتصادی.برای این موضوع نیز من استناد میکنم به باور هگل که میدانی فیلسوفی راست گراست که اصول دیالیکتیک را تدوین نموده است. هگل معتقد است" که تنها با جایگزینی ایده آلهای فردی با ایده آل های اجتماعی است که انسان به رستگاری میرسد" . اما مشکل اصلی چپ گراها با راستگرا ها در همین مفهوم تحول است – یکی آنرا در رها شدن خود از چنگال تمام محدود کننده ها پیدا میکند ویکی آنرا در سربزیری و حرف گوش کنی و پذیرش قدرت و مناسبات قدرت و تبعات آن.یکی به فرزندش میگوید سعی کن در هرچه میشنوی شک کنی و دیگری میگوید اگر میخواهی موفق باشی سرت را بیانداز پایین و حرف معلمت را گوش کن.
ارنستو جان؛ حالا من يك سؤال از تو دارم! اگر ”نكته جالب در اين بحثها“ دقيقاً همونه كه تو ميگي و غريزتاً و جبراً، (نمرديم و ديديم كه چگونه جامعه شناسي ماركس يهو تحويل شد و تقليل يافت به روانكاوي فرويد آنهم با ژيمناستيكِ ارنستوچه گوارائي!)، تكليفش از قبل معلومه؛ پس چرا برخي رفيقات خودشان را اينهمه به دردسر پارتي دادن ميندازن و كامنتنويسي مسلسلوار تا بلكه مغز سي چهل نفر را به هاردكپيِ ميمهاي حِسابي/مِسابي خودشان بدل بسازند؟! امر مسلّم و محتوم و قاعدتاً جالب از ديدگاه امثال تو كه ديگه اينقدر به كـرّ و فـرّ نياز نداره. داره...؟! نداره ديگه!
سعید جان نکته جالب توجه در همه این بحث ها اینست که مردم ایران رآی نخواهند داد !
تآيين کننده همان تعيين کننده است بگذار به حساب باسوادی سنت گراها و بی سوادی چپ گرا ها ! ولی خودمانيم جواب من را ندادی
دوست بسيار عزيز و بزرگوار سعيد جان ميبينی که خشم غريزه ای تآيين کننده است!
اصولاً سه اشكال بسيار مهمّ و تيپيكال را از جانب ”سنّت چپ“ در حين گفتگوهاي ارنستو با من و خرس مهربان شاهديم. بيائيد اين سنّت سيّئه را بهتر بشناسيم:
نانا جان
خرس مهربان عزيز ميخوام يه خواهش از تو ديگر دوستان بکنم و اون اينه که اينهمه خارج و داخل نکنيد . راجع به خودم بگم که دهسال از مسائل ايران بريده بودم و با خودم ميگفتم که بشر بشره فرقی نداره بهمين دليل تمام وقتم را ميرفتم اين گتوهای سياه پوستان برای کمک ولی از وقتی که جريانات ۱۸ تير امسال شروع شد انچنان درگير شده ام که تمام وقتم يا پای تلفن با ايران يا ديگر دوستان خارج از کشور يا پای اينترنت ميگذره و خيلی کم فرصت ميکنم که برم سر کارهای قبليم . و در کمال شرمساری بايد اعتراف کنم که ايران و ايرانی در اين لحظه برام اهميت بيشتری داره .
سلام
دوست گرامي خرس مهربان عزيز اينکه بازار بسيار تغيير کرده است و اينکه "ما" به مفهوم کلي کلمه شناخت کامل و دقيقي از مناسبات و روابط جديد حاکم بر بازار نداريم و بايد داشته باشيم –حرف کاملآ درستي است. ولي اينکه بازار ميتواند در شرايط
خرس مهربان در باره قسمت اول پيامت و بازار بايد بهت بگم که به نظر من ممکنه که بازار در شهر پيش سرمايه داری حرکتهائی پبشرو داشته ولی تا انجا که من بياد ميارم هميشه از مرتجع ترين نهادها بوده . در مورد جنبش چريکی بايد بهت بگم که باز هم بنظر من اين جنبش عکس العمل خيلی طبيعی فشار سياسی شاه بود . در باره اينکه نوشته ای خوب شعار نوشتيم که چه بشه .
سلام دوستان عزيز
شبح جان
دوستان سلام ولي امروز-روز ديگر سوپرمن وطن پرستي مثل دكتر مصدق نداريم و ملي گراها و ملي مذهبي هاي ما درد وطنشان زياد لاعلاج نيست -گرين كارتي-ايميگريشني چيزي دردشان را درمان ميكند.دوست گرامي سعيد عزيز شما كه از سنت ميگويي - شما كه ميگويي اين سنت هاست كه باقي ميماند و طلايه دار اين سنتهاست كه ميتواند بر حكومتها تآثير گذار باشد -فراموش كرده اي كه در ايران پاسدار اين سنتها همان بازار است كه چهار نعل در حال تحميق و چپاول از توده مردم است .فراموش كرده اي عسكر اولادي بيش از سهراب سپهري سنبل سنت در ايران است! بهرحال از نظر من اعتقادبه ناگزيري تحول بنيادي در بين توده مردم بسيار بسيار بيشتر از اعتقاد به گذاري شبهه دموكراتيك ويا تدريجي است .هركسي كه اندك ارتباطي با جامعه ايراني داشته باشد اين را به عينه مشاهده ميكند. اين هم نوعي دموكراسي و مشاركت خلاق است !
سعيد معيد خان خدمتت عرض کنم که من گفتم ايده ئولوژی ميده ئولوژی ندارم نگفتم که نظر مظر هم ندارم
خوب يك فرق/مرق خيلي ساده واسه ناناي جو/موك گو: نخير از بند و چنگال ايده ئولوژيت آزاد نيستي ديگه جانم چرا؟!
ترانهی عزيز!
سعيد جان بابا تو اصلا با ما فرق داری باشه قبول چرا عصبانی ميشی . برای اينکه بخندونمت که کوتاه بيائی اينو بگير . يه نفر به ادم باسوادی گفت اخه اين چيه که مردم هی ميگن در مر دکون مکون خونه مونه .
ترانه خانم؛ چرا درك اين موضوع ساده اينقدر واست كمپلكس شده! شما حق نداري بشوخي/جدّي بيائي عدم مشاركت دوستان بلاگ شبح را، بهر علّت و دليلي كه دارند، در گفتماني كه نانا براه انداخته است كاسه و كوزه اش را سر من بشكني. همان سعيدي كه كاملاً فعّال و دوستانه در آن شركت جست و در انتها همان گفتيد در حقّش كه آمد و حالا . . .! اين بهانه، ”بعلّت طرفداري از بنده“، علاوه بر ريشخند و تهمت به من، خوب تا اونجائي كه به من مربوطه به جهنّم، بلكه توهين به همه كسانيست كه معمولاً اينجا مي آيند نيز هست و خودت شاهدي كه اكثراً از قضا جزو مخالفين/منتقدين من هستند تا بالعكس! يادت نره كه اينجا قرارمان بر فكر و نظر و نقد و ابتكار بود بر سر فلان/بهمان موضوع و نه سفيد امضاء زدنها پياپي حزبي زير نظرات نانا و شما! اصلاً من افتخار ميكنم كه همچون ايمانوئل كانت با مشاهده دو قلمروي اين كاسموس، كه فعلاً پاره اي از آنم و خيلي هم جالبه كه نميدانم چرائيش را، به تعجّب و حيرت افتم و بفكري عميق فرو برم: ۱. آسمان پرستاره و وسيع بالاي سرم و ۲. درون متلاطم و پيچيده اخلاقي خودم. ترانه جان، ضمن تبريك تولّد دخترت و آرزوي بهترينها واسش در مورد ”آسمان و ريسمان بافي“ هم؛ راستش قضاوتش با خوانندگانه واِلّا كه: ناناي گرام؛
کنجکاو عزيزم فکر کنم قبلا حزب الهی ها و توده ای ها اين جا را شلوغش ميکردند که از اب گل الود ماهی بگيرند .
به ويشات! مشکل مردم خود وکيل خواندگانی همچون تو است. که نه ديدگاه ات را از باورداشت های خودت بگويی فوری همه مردم را وکالت می کنی و از زبان آنان سخن می پراکنی. نگاهی به نوشته ات بکن می بينی چه می گويم: "از ديد مردم نبود يا سقوط جمهورى اسلامى بمعنى بوجود آمدن جامعه دموکراتيک و سالم (در مقابل فاسد از نظر اقتصادى) نبايد باشه و نيست. اينا نباشن، يه گروهى با ظاهر متفاوت منتها منش يکسان ميان ...."
در جواب «atash» و «nana» شماره ۸۲ و ۸۰: ممنون از پاسختون. از استدلال شما به من چنين احساسى دست ميده: انگار که اين حرفها از طرف حريفى مياد که فکر ميکنه امکان برنده شدن رو براحتى داره. انگار که تا حالا برنده نشده، بخاطر اين بوده که نميخواسته از اين روش استفاده کنه. در حاليکه بنظر من واقعيت اين نيست. چند تا نکته:
يکی ديگر از راههای عملی که من پيشنهاد ميکنم شعار نويسی روی ديوارها در يکسال اخر دوره شاه پسر جوانی يک روز با وحشت شعار مرگ بر شاه را روی باجه تلفنی به من نشان داد و تنها ۱۵ روز طول کشيد که خودش فعالانه مشغول نوشتن شعار شد .
ترانه عزيزم
سعيد جان ماماني!
ترانه جان؛
نانا جان بعبارتی:
چی شده دوستان
خدايا از تو ممنون که صدام را دوباره به ما برگرداندی!................ مطلبي از مايكل مور كارگردان امريكايي در مورد صدام.
پينگ پنگي جالب در ۱۰۱ و ۱۰۲ ميان شبح دلسوز و ناناي شوخ شد و در ضمن ارنستوي ايراني خودمان به ”ماكس وبر“ اشارة نمود بگذاريد بگم به لحاظ تئوريك از ديدگاه او ما نظراً با چه چالشي مواجهيم:
خوب دوستان ارنستو مساله جالبی را مطرح کرد من باهاش موافقم .
نانا را ز دوست بگويم حكايتي بي پوست
ترانه عزیز کسی که فکر میکند مسلمآ اشتباه هم میکند –کسی که فکر میکند و مطابق فکرش عمل میکند مسلمآ اشتباهایش مشخص تر میشود ولی کسی که کمتر فکر میکند و غزیزی تر رفتار میکند ضرورتآ بیشتر اشتباه نمیکند . این را در تآیید حرفهای خودم و همچنین اشتباهات روشنفکران که مقصود شماست ذکر کردم. امآ در مورد موقعیت خودم بیشتر من را علاقه مند به علوم انسانی عملی بدانید تا یک پراگماتیست ولی مطلبی را از ماکس وبر که مورد علاقه سعید عزیز است ذکر میکنم(که نگوید شماها که به تاریخ پیوستین و از این حرفها) بواسطه یکی از کتابهای فرانتس نویمان: این البته در تآ یید تصمیم گیری های متمرکز در جنبشهای دموکراتیک و بسیار فراگیر است ولی با توجه به اینکه فراگیری این جنبش از نظرمن بیشتر ماهیتی غریزی –خود انگیخته و خود جوش دارد . تصمیم گیری های متمرکز بیش از آنکه کارگشا باشد –آسیب رسان است. یعنی وبر نسخه را برای جنبشهای دموکراتیک فراگیر
نانا جان؛ من دارم در دوران نقاهت ارواحِ خيكّم تمرين كنترل اعصاب ميكنم اونوقت تو و شبح باز جوك بگين و حالمو بگيرين... امّا كلّي خنديدم و كيف كردم از روشت :-) و امّا پاسخت در دوگام:
شبح عزيزم خيلی خوشحالم که خنديدی .
نانا عزيز!(۹۹)
زهرا و ترانه عزيز بسيار شادم کرديد که باهام موافق هستيد
سعيد عزيز اين که مينويسم مطلقا يه شوخی است چون به عقايدت احترام ميگذارم دلخور نشو و جواب هم نميخوام .
سعيد جان به پير به پيغمبر اخوندا چادرمون را دزديدن .
شبح عزيزم درست ميگی من نبايد تو را مخاطب قرار ميدادم شايد به اين خاطر بود که نوشته بودی متاسفانه (نبود تئوری سياسی فراگير )
تا يادم مي آيد بحث حول انتخابات تاهمين مرحله كنوني كفتكو چند بار بيش رفت و جلو نرفت اميد دارم اينبار قدمي جلوتر برداريم. همه ماها هم نع نع هايي داريم كه عمده نيست.
باشه ناناي عزيز؛ به چشم. من حالا با اين پاسخ اخيرت متوجّه شدم كه مدلهاي آناليزمان و ارزيابيمان از اوضاع ايران و جهان كاملاً متباينه از هم! ممنون از توضيحاتت.
نانای عزيز(83)
سلام شبحی
میبخشید که من میان بحث دوستان گرامی هی اینولت می اندازم ولی مواردی را برای روشن شدن موضوع برای سایر دوستان میگویم . ایراد اساسی من به تمامی دوستان ائم از انقلابی و یا اصلاح طلب هنوز سر جایش باقی است . تمامی دوستان واقعیتی را به عنوان محوریت بحث پذیرفته اند که من در مورد آن حرف دارم –دوستان آگاهی سیاسی را تنها مکانیزم تغییر اجتماعی ائم از اصلاح و یا انقلاب میدانند –بدین واسطه اصلاح طلبان(من استحاله طلبان را هم جزو اصلاح طلبان طبقه بندی میکنم ) به مراتب آگاهی برای مراتب اصلاح معتقد میشوند و انقلابیون به اثبات آگاهی کامل سیاسی مردم ایران نسبت به خواستهای تاکنونی جنبش ناچار
سعيد عزيز برای اينکه منظورم را بهتر بفهمی برای من دموکراسی در امريکا وجود داره که از کوچکترين نهاد اجتماعی يعنی شوراهای محله های مختلف انتخابی هستند تا بری اون بالا بالاها و حتی در يه همچين جامعه ای دموکراسی انچنان شکننده است که تا حکومت فرصتی بدست مياره يه چيزی مثل سعيد عزيز خواهش ميکنم اگه ميخوای جواب بدی خطاب به همه بده چون من واقعا نميخوام حرفهام با هيچ کس دو نفره بشه بخصوص در شرايط حساسی مثل الان .
تصحيح ۸۷:
درود اميدوارم صداميان ايران هم بزودی به سرنوشت صدام عراقی مبتلا بشن
درود اميدوارم صداميان ايران هم بزودی به سرنوشت صدام عراقی مبتلا بشن
درود اميدوارم صداميان ايران هم بزودی به سرنوشت صدام عراقی مبتلا بشن
به ناناي پرحرارت و گرام ۸۳؛
سلام دوستان و شبح عزيز . اين درست است يعنی برگرديم به مسئله اصلی خودمان . انتخابات و روزهای پيش رو . شبح عزيز ۷۲ من قصدم برگشتن به دو و سه دهه پيش و ان روزهای فاجعه بار امپريالیزم لعنتی ، ارتجاع و ليبرال اندازه گيری فاصله انان با خط کش از امپريالیسم نبود . فقط گفتم شايد اين دستگيری صدام شويی تلویزیونی باشد برای مصارف داخلی امريکا شايد البته . ولی مسئله انتخابات همچنان باقی است . هرچند به همت شما چند بار دوستان حلاجی اش کردند ولی ارزش ان را دارد که چندباره مطرح شود . تا انتخابات بيش از ۲ماه نمانده است . حتی اگر تاثير ما اندک باشد باز حداقل برای خودمان مهم است که گامی درست برداريم . شايد انتخابات و فردای ان بازی مرگ و زندگی باشد . يک بار ديگر بينديشم که چه بايد کرد ؟
من که با ديدن صدام خيلی ترسيدم...کی باورش ميشد؟دنيای ما خيلی حقير وبی ارزشه...و چقدر بدبختن کسايی که به خاطر اين دنيای مسخره زندگی بقيه رو بر باد ميدن....فمر نمی کردم کسی مثل صدام حتی جرئت خودکشی رو نداشته باشه!
شبح عزيز سلام می خواستم آزادی سينای عزيز را از زندان بزرگ ايران تبريک بگم
اتش که با من موافق است مرسی . شبح و سعيد عزيز
وبشات عزيز .. مگر هم اکنون هم قلع وقمع نمی کنند از چه می ترسيم؟ دوردوم انتخابات خاتمی نيمی از مردم شرکت نکردند به همين خاطر حکومت اکنون مخدرات خطر روتاگلوگاه حس می کند.. تا کی می خواهيم از سناريوی راست هاوسردارسازندگی ها خوف داشته باشیم ؟؟ دوست من مگر همين حالا کم می گيرند ومی بندند و احدی هم جواب گو نيست .. چرا نبايد ما ملتی باشيم که دست بالا را نشانه رويم ؟ مگر همين ملت با قدرت قهر حکومت شاه منشی را سر جای خود ننشاند؟ اين هجو تاريخ نيست واقعيت ونمونه زنده ازجنبش مردم بود که براثر ندانم کاری های نيرو های چپ وآزاديخواه وعدم خواسته های متمرکز ومتعارف وخلاء رهبری سردمداران فعلی توانستند انقلاب را با حيله گری بربايند .. دوست من اين رژيم فرصت های طلائی خود رابرای گوش دادن به خواسته های مردم ازدست داده است نمی تواند مهربان باشد زمانی که ماهيتا ظالم است ..
تبریک ... صدام چه واقعی و چه ژنريک محکوم به فناست و خوب ميدانيم که يک جهان در انتظار نابودی اوست . چه آنانی که حمايتش کردند و پدروار دستش را بگرفتند و چه آنها با سلاح و تکنولوژی پا به پايش ببردند . و چه من و تويی که کودکی زيبايمان به صداي انفجار و هراس از مرگی زودرس رنگ سياهی گرفت ... ما آنروزها تجربه کرديم. نه؟ من نيز اسلحه چوبی را جزيی از نياز بازي های کودکی ام ميديدم. نگاههای نگران مادرم را حس ميکردم و پدر را ميديديم که بر سر سفره هفت سين نوروزمان خود را سپر بلا ميکرد تا خرده شيشه های پنجره مان ما را نيازارد. من هم ديدم آن روز راکه درکلاس درس ،سقف شکافت و طلی خاک را برايمان به يادگار گذاشت . اين است که امروز در وبلاگم عزيزان از دست رفته مان را ميهمان اين جشن بزرگ کرده ام ...
وبشات عزيز
برام جالبه بدونم شما که اينقدر در راه «نافرمانى مدنى» تبليغ ميکنيد، يک نمونه موفق تاريخى براش وجود داره؟ کجا ملتى با قهر کردم تونستن از مالشون دفاع کنن که اين دوميش باشه. خب راى ندين! ميدونين چى ميشه؟ هميشه يک گروه وفادار که نونشون از سيستم حاکم مياد هستن که راى بدن، بعدشم بقول دوستى، همه رو قل و قم ميکنن بى سر و صدا، و نهايتا «سکوت قبرستانى» (شبيه دوران هاشمى، اصلا شبيه همه تاريخ ايران) حاکم ميشه، دزدان خواهند دزديد، ملت هم سماغشان را خواهيند مکيد. (شرمنده احتمالا غلط املايى زياد توش دارم!)
نانا ۷۴ : بسيار سؤال جالب و مهمّي را آنهم پس از مشاهده آن ميز گرد مطرح كردي؛ مرسي. لطفاً بازهم بيشتر ازين كارها بكن. من يكي را حسابي به فكر انداخت. اگر بخوام سرسري و در يك عبارت ساده به سؤالت پاسخ بدم؛ تقريباً همونه كه مطمح نظر شبح است: ابتكار بر اساس شعور دليرانه. ايكاش مقاله قبلي شبح ” آن که گفت "آری" آن که گفت "نه" “ را دوستان و خودش و منهم ناچاراً در ادامش به مباحث شبه ايده ئولوژيك و عميق امّا كاملاً بيجا نمي كشانديمش و به ارائه يكسري رهيافتها و شعب بن بست شكنانه امّا خودجوش و مردمي و حتّي شوخ طبعانه و رندانه مي پرداختيم. يك نمونش را همانجا گفتم: وقتي در انتخابات پارلمان به زنان كويتي اجازه رأي ندادن ظاهراً برخي از همين نسوان باهوش و بن بست شكن جالبه كه رفته اند و متظاهرانه/اعتراضي يكسري صندوقها اينطرف و آنطرف شهر و به نحوي سمبوليك كاشتند و مثلاً به كساني كه عشقشان بوده رأي دادند. خوب حدس ميزنم كه اين همون ”پرهيز از انفعالِ“ مورد نظر شبحه ديگه و در ضمن مفرّي از براي عراقي نشدن اوضاع ايران بقول تو و ناچار نشدن آمريكا + اروپا به حمله نظامي به ايران؛ مثلاً بخاطر/بهانه جلوگيري آن از ساخت/كاربرد سلاحهاي اتمي و كميكال و كذا. خلاصه رأي نميديم و چمباتمه زدن در حولي، بقول نيشابوريها، همچين خيلي لوس و خنكه؛ نُـنُـر بازيه! باز هم مرسي از پرسش مقبولت :-)
با نظر نانا موافق هستم .. چه انگيزه ای از اين بالاتر که مردم می دانند دقيقا چرا در انتخابات شرکت نخواهند کرد .. اگر اين برداشت راداشته باشيم که عدم شرکت در انتخابات از سر عجزو نااميدی است آن طرف دیگررا هم در نظر بگیریم که به هرحال ملت فهميده اند که نمايش مرغ وشترمرغ بازی در کل حاکميت به پايان رسيده است .. با نفی حاکمیت توسط رد انتخابات حرکت جوششی وخودبه خودی در آحاد طبقات اجتماعی پدید می اید وقدرت ازبالا را به زیر می کشد.. به نظرمن دعوت مردم به نمایش انتخابات ازطرف مبلغین رژیم قابل فهم تر از فراخوان شرکت در انتخابات توسط مخالفان تحت هر دلیل و بهانه می باشد مثلا ترساندن از حمله نظامی یا چیز دیگر.. من مطمئن هستم اگر همین مردم دست رد به سینه این نظام بزنند به همان نسبت هم اجازه دخالت خارجيان به کشورخود نخواهند داد . اکنو ن دراین فرصت کوتاهی که هست بايد دست به افشاگری زد ودست نهضت آزادی ها و خاتمی های بالا وپايين را روکرد که براستی همه آنان دو روی يک سکه هستند وخدمتی جز عقب راندن جنبش خودبه خودی مردم چيزی در چنته ندارند
۱. مرسي سياوش جان و كاملاً حق با توست ”توجيه“ و نه توجيح. اشتباه لغوي كه پيشكش؛ فاتحه دستوري جملاتم را نيز بايد خواند ـ- آنهم از بس عجولانه مينوشتم و پيش مياد ديگه. در همان پيامك نوشتم: ”آذرجان؛ ميبخشي بهت بگم توّلدت مبارك، حالا بگو چند سالته؟!“ يعني چي چي تو رو بخدا اين جمله؟! ازين Syntax مسخره خودم خجالت كشيدم :-)
نانا عزيز!(۷۴)
دوست عزيز شبح :
محمد جان(۶۴)
خرس مهربان عزيز(56) مديری عزيز(53)
ارنستو چه گواراي عزيز(69)، من جمله قصار شما را با اجازه به اينگونه مينويسم.
شبح جان (۶۲): حالا که اين بحث شوخی شوخی جدی شده من هم اضافه کنم که شعر از خيام است نه نظامی. آن قصر که جمشید در او جام گرفت ... البته مطمئنم که خودت بهتر از من می دانی. شاد باشی.
خب برای اینکه حوصله تان سر نرود من هم فکرکردم یک جمله قصر بگویم :
شماره سوم!
* شبح جان بهتره كه دست از توجيح برداره و دوستان هم دست از توضيح :-) بابا بيخيال. . . ** آذرجان؛ ميبخشي بهت بگم توّلدت مبارك، حالا بگو چند سالته؟! فكر كنم بهم گفتي يكبار؛ يادم رفت :-)
بحث هاتون در نظرهای داده شده داره خيلی شخصی ميشه
شبح جان! اگر این توضیح آخرین، به جایِ اولین میآمد، شاید بحث جدی نمیشد. یعنی «اولین چیزی که به نظرم رسید». ما هم میگفتیم دم شبحمان گرم، چه قشنگ است اولین چیزی که به نظرش رسیده، ضرورتاً هم نباید بهترین و درستترین باشد! من هم منبابِ مزاح وارد این بحث شیرین شدم:)))
شبح عزيز سلام من دوبار خوشحالم چون اولا يک ديکتاتور ديگه به تاريخ ژيوست دوما شنيدم سينا از ايران رفته ... راستی من بهت لينک دادمااااااااا ! آپديت هم کردم (: منتظرم
شبح جان سلام...
رهگذرثانی عزيز!
جالب بود . عاقبت ديکتاتوری... موفق باشی.
یادم رفت بگم در فارسی ما «حالگیری» هم داریم :)))
به به! خیلی ممنون شبح جان! یعنی اونایی رو که صدام میگرفت جزو احشام بودن بدبختا؟؟؟!!! بعدشم در فارسی اون دام به معنایِ احشام رو «میدارن» نه اینکه «بگیرن» :)))
شعور حاکمان در قدرت اسلحه آنهاست و ساده انديشی است که پنداريم آنها به راحتی قدرت خود به نفع مردم پس می زنند واما .. شعور دليرانه همان است که تو بدرستی گفتی .
شاد باش اين خبر خوب برای شما و همه!
سلام دوستان يک سئوال ديگر در حاليکه صدام سقوط کرده بود و هيچ نقشی در عراق نداشت و تو يک سوراخ مخفی شده بود . دستگيری اش چرا اينگونه مهم نمود ؟ واقعا يک کارناوال تبليغاتی نبود ؟ کامنت شماره ۵۳ قابل توجه بود .
مردم یعنی کی ها؟ لینکو بخون ببین
شبح جان، منظورت از «دام» گرقتن دستگيري آزاديخواه هاي عراق بود؟ :)))) ببخش، قط يك شوخي بود تا كمي اين ناراحتي هايي كه اينجا يش اومده راموش كنيم.
از دیروز تا حالا با زاتلایت کانالهای آمریکائی را که میدیدم یک خط مشخصی را دنبال می کردن . اوّل تو چند تا برنامه تکراری مردم عراق را نشان می دادن که در حال رقص و خوشحالی هستن بعد می رفتن بسراغ دموکرات های آمریکائی مثل کارتر و یکی دو تا دیگه و حرفهای قبلی اونها که می گفتن این جمهوری خواهان حتی نتونستن صدام را دستگیر کنن پخش می کردن .
مهشيد عزيز!(۴۳)
مهشيد بسيار عزيز
ترانه عزيز. روزی در همين وبلاگ شبح برای دوستی نازنين نوشت روی دوستی من و مهشيد شرط نبند. متاسفم که من نمی توانم برای شما امروز اين را بنويسم. خودم را می شناسم. من از انتقاد ناراحت نمی شوم. اگر کسی از من ايرادی بگيرد احساس ميکنم تنها برای بهتر سازی من است و نه برای سرکوب من. من هم اين ديد را در مورد ديگران به کار نمی برم. از دوستانم انتقاد می کنم.اما از دیگران نه ..( از مخالفانم اکثرا سوال می کنم و نه انتقاد ، به مرور یافته ام که انتقاد موثر نیست ) اما مدتی است که میبینم که دیگر کم کم حرفها جور دیگری تعبیر می شود. به همین دلیل نمی توانم به شما بگویم که روی دوستی من و شبح شرط نبند..فکر می کنم امکان بردن شما هم بسیار وجود دارد.
سلام. مطلب جالبی بود.
سلام ... چند دقیقه پیش یکجا دیگر در مورد مردهای ایران گفتم: نه فقط سادیسم دارند بلکه مازوخیست هم هستند ....(منضور خیلیها اما نه همه)
سلام:) چه جالب! ديشب منم نوشتم صدام در دام! تولد آذر عزيز و گلم رو صميمانه تبريک می گم..چه روز خوبی بوده:)
شبح جان
شبح عزيزم اين شعر را که با مطلبت همخوانی داره از طرف عشقی بزرگ به تو تقديم ميکنم . مرا اگر که زر و سيم و ثروت دنيا---- بر انچه هست تسلط دهند و چيره کنند .
سلام به مهشيد نازنين....
شبح عزيز..اينجا ديگر کوتاه نمی آيم. دام را نمی گيرند ..دام را می نهند. می گذارند. پهن می کنند. اما در هيچ کجای مملکت ما تا آن سالی که ما آن را ترک کرديم دام را نمی گرفتند. شما يک مثال ادبی بياور که از اصطلاح دام گرفتن استفاده کرده باشد لطفا تا پرفکت بودن را به ما هم نشان بدهيد و تنهايی بر نداريد.
آشپزباشی عزيز(33) و مهشيدجان(27و35)
Shabahe aziz va dostane aziz bebaxshid injori shod , lotfan bejoz yaki baqyeh ra pak konid, sorry
Nafarmaniye Madani? s
شبح جان سلام...
Shabahe aziz salam, neveshti "Nafarmaniye Madani" ? Jalebe ba Nafarmaniye Madani, mishe lotfan begoyeed mage enqelab chesheh? s
شبح جان سلام...
Shabahe aziz salam, neveshti "Nafarmaniye Madani" ? Jalebe ba Nafarmaniye Madani, mishe lotfan begoyeed mage enqelab chesheh? s
آشپز باشی عزيزم...آمدم همين را بگويم..ديدم که...بگذريم..
چه کنم با دل خویش راستش دیدن صدام تو اون وضعیت برای من احساس دوگانه ای به همراه داشت... از دیدن ذلت یه انسان دلگیر و از گرفتاری یه جانی خوشحال!!!! و اما ایران... من در بین مردم عادی چیزی جز تردید و ترس نمی بینم... هنوز هم مردم نمی دانند چه باید بکنند... تمام قشر جامعه ما که روشنفکران نیستند شبح عزیز... بیشترین قشر مردم عادی هستند که با وجود عاصی بودن و راضی نبودن اما تردید دارند... بیشترین سئوالها این است از کجا معلوم که بدتر از این نشود... چه کسانی می خواهند بیایند... و از این دست... این یک واقعیت است که انقلاب 57 در دل مردم ترس و وحشت ایجاد کرده... مردم با هر کسی همراه نمی شوند... هر وقت میگی برید ببینید چه می کنند اولین حرفشون اینه از کجا معلوم راست باشه!!!!!! مردم دیگه از دنباله رویی کورکورانه فراریند و البته این خوب است اما باعث رکود ذهنی مردم شده... به هر حرف و کلامی شک دارند و در دل یکدیگر شک ایجاد می کنند... باید راهی پیدا کرد. چقدر حرف زدم:)
اصلاح کوچکي در بيت شبح سروده! صدام که دام مي نهادي همه عمر قابل نداشت! ....بريزيد به حساب. راحت تره !! :)
مصاحبه رادیویی اعضای کمیته پیگیری با رادیو همصدا دو تن از اعضای کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی سه شنبه شب به تشریح دستاوردهای تظاهرات شانزدهم آذر و راهکارهای آتی کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی به همراه ارائه آخرین اطلاعات و اخبار مربوط به احمد باطبی خواهند پرداخت. کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی www.freebatebi.com
بابا این گگوری کیه اسمشو گذاشته نانا؟واقعا انقدر دم از سواد میزنه چرا طرز حرف زدن خودش انقدر لمپنیکه؟
حسن اقا جونم
ميبينم که در حول و حول انتخابات اين صدام صفت ها سينا مطلبی عزيز رو آزاد کردند
همگي هزاربار، بلكه بيشتر، ديديم كليپ ويديوئي اين يارو دامپزشك آمريكائي رو كه داشت توي دك و پوز اين هيولاي رو وارسي ميكرد؛ با خودم گفتم لابد بدنبال اكتشاف موشك اسكاده يا سلاحهاي تخريب جمعي :-) در لابلاي جنگل مولاي سرش هم قاعدتاً دنبال سلاحهاي ميكروبيولوژيك و ويرولوژيك ميگشت. بهر رو تبريك و تهنيت قلبي به همه داغداران؛ همه آنها كه بنحوي مورد اصابت تركش فجايع اين هيتلر خاورميانه قرار گرفتند و اميدوارم بزودي شاهد سرنگوني دومينووار همه ديكتاتورهاي ايران/منطقه/عالم باشيم. باري، مهمتر از اين واقعه/معجزه لزوم توجّه و پيگيري بي وقفه ما ايرانيان است به حوادثي كه در عراق ميگذرد و شوكموجهائي كه در كلّ منطقه درمياندازد. بحرانها/چالشهائي گاه يكسان ميان دو جامعه ما و عراق در مسير ايجاد تأسيس دموكراسي موجود است كه پيامد نحوه مواجهه عراقيها با آنها و تجاربشان براي ما واجد آثار مهمّي/عقلاني است. بازهم تبريك؛ و جدّاً ”سانتا كلاز“ هم عجب هديه كريسمس دبشي داد به اين سربازاي تير به جگر خورده آمريكائي :-)
آذر جانم...تولدت مبارک عزیز. بهتر هدیه از اینها که تو گرفتی نمی شود گرفت. ای کاش روزی در کنار هم و با چشم خود در بند شدن دیکتاتور های ایران را ببینیم. شبح عزيز .... راستش آمدم چيزی برايت بنويسم در مورد شعرت..فکر کردم باز بنده نوازی می کنی و دادت شايد به هوا بلند شود که اصلا اگر می توانی بلند شو خودت بيا ايران و شعر بگو ...خلاصه گفتم بی خيال شعر شويم.. شادی ات گرامی باشد فقط.. مثل شادی هر کسی که از در بند بودن جلادان دلشاد می شود. در بند بودن هیچ انسانی شادی آور نبوده است. اما کسانی هستند که با در بند بودنشان جمعی به آسودگی زندگی می کنند. هر چند که تا عراق بتواند زندگی در آزادی را تجربه کند و از زیر یوغ کلونی سازی نوین بیرون آید راهی دراز باقی است. اما باز هم یک جلاد از تعداد جلادان دنیا کمتر شد. چند تن مانده اند ؟ تا کجا ؟ تا کی ؟
فرازهائی از سخنان یکی از فرزندان راستین ایران!! بشود تا روزی ایرانیان اسیر در سرزمین خویش را آزاد گردانم و آنان را به جايگاههاي شهروندی نخستينشان بازگرداندم. گند اسلام و مسلمانان پلید را از خاک خسته ایران زمین ریشه کن کنم. بلایی را که بر سر حسین آوردم بر سردمداران حکومت اسلامی روا دارم و با فرزندانشان چون طفلان مسلم رفتار کنم. دیوان و ددان مسلمان را به زنجیر کشم، به گاوان و خران ایران زمین دهسال مرخصی با یونجه دهم و بجای آنان آیات عظام، آقا زادگان، طلاب حوزه های علمیه، پاسداران و بسیجیان را بکار وادارم کویر ایران را با کار آنان سرسبز گردانم. ایرانیان رانده شده از ایران زمین را به کشور مادری برگردنم و عاشقان حسین و شله زرد خوران کاسه لیس بی مقدار را گرد آورده و با اردنگی برای همیشه به کربلا و نجف برانم. الله خدای سیاهی و تبهکاری مسلمانان را از ایران زمین بیرون برانم و در مساجد مسلمانان آموزشگاه های خنیاگیری، دست افشانی و پایکوبی را بر پا سازم باشد تا پرستشگاه عشق ورزان گردد.
سیاوش جان قربان صداقتت شوم حتمآ از من یکی انتظار نداری بگویم زنده باد سرباز آمریکایی!
دوستان عزيز!
:-)
یک شادباش به همهیِ آزادیخواهان جهان، بهویژه مردم عراق و ایران که دیکتاتور در بند شد. امیدوارم محاکمهیِ عادلانهیِ او گام کوچکی باشد برایِ انسانی شدن جهان ما. و امیدوارم این شهامت را داشته باشد که برای داشتن بخشش مردم عراق و ایران و تاریخ، همهیِ حقیقت را در بارهیِ جنایاتاش بگوی. و یک شادباش هم به آذر عزیز!
ارنستو چه گواراي عزيز، براي من و مطمئنن براي خيلي از هموطنان ايراني و همچنين عراقيان ستمديده، اين مسله كه چه وقت آمريكائيان صدام را دستگير كردنند، نه تنها هيچ وقعي نخواهد گذاشت، بلكه همچنين از خوشحالي اين واقعه هم نخواهد كاست. خوشحالم كه صدام در اين واقعه دستگيري كشته نشد و يك محاكمه انساني و عادلانهاي در انتظارش به انتظار نشسته است(خدا را چه ديدي، شايد از همكاريهاي خودش و رئيس مصلحت حكومت ايران افشاگريهاي هم كند.). خسن آقا DNA گرفته شده و ثابت شده كه خوده آيتالله صدام است. آمريكاييها اينقدر هم احمق نيستند، وگرنه جهان را نميتوانستند با اين قدرتمندي و سلطهگري در دستان خود اداره كنند.
صبح الطلوع هم اومديم اما هنوز ننوشته بودی شبح جان!
دوستان از میان نظرات در ایران کلیک: طنز کويتي ها در کويت هم خبر دستگيري صدام با يک طنز همراه شد. مردم ضمن تبريک به يکديگر مي گفتند «سعيد الصحاف» خبر دستگيري صدام را تکذيب کرده است!.
دستگيري صدام در حالي منتشر شده است که 2ماه پيش نيروهاي امريکايي در بزرگترين عمليات خود براي دستگيري صدام به شهر تکريت حمله کردند و نيروهاي لشگر 4 پياده نظام امريکا روستاي عوجه ، زادگاه صدام را محاصره کردند.
امروز روز تولدم بود . بزرگترين هديه ای که گرفتم بيرون امدن سينا مطلبی عزيزم بود .دومين هديه دستگيری صدام بود که هشت سال با دلهره تعداد کشته شدگان ايرانی را از اخبار ميشنيدم . روزی که گيشا را با موشک زدند و من هراسان وگريه کنان هر چه به مادرم در گيشا زنگ ميزدم کسی جواب نميداد . ديکتاتورها چشمهايتان را باز کنيد .اين سرنوظشت شما هم هست .
صدام در زباله دان تاریخ، نیروهای اشغالگر نیزهمچنین.
عجب داستانی شد!
صبح كه از خواب بيدار شدم، خانمم قبل از من بيدار شده بود، به محض اين كه من را ديد، بدون اين كه به صبحبخير من جواب بده، با هيجاني، صفحه تلويزيون را به من نشان ميده و ميگه ببين صدام چقدر شبيه كميني شده، ميگم بابا خميني، نه كميني. بعد نگاه ميكنم به صفحه تلويزيون، و تازه متوجه ميشوم كه چه اتفاقي افتاده، بعد گزارشگر خبر ميده كه توي اون سوراخي كه خودش را قايم كرده بود، حدود 750هزار دلار يول با خودش داشته. خانمم ميگه اين چرا با اين يولها نرفته بود به يك هتل ينجستاره و خودشو توي اين سوراخ قايم كرده بود. من هم يك نگاهي بهش ميكنم، ميگم بابا اين توي وانتد ليست(Wanted List) بوده. بعد ميگه بابا با اين همه ريش، تنها كافي بود يك عمامه و از اينها كه آخوندها روي دوششان مياندازنند، همينا كه عين چادر زنهاست، كي ميتونست تشخيص بده كه او صدام است و يا يك آيتالله.
صبح آيا هنوز نرسيده؟آفتاب مدتيست بر آمده ---پس چرا هنوز شب است!!!
شبح عزيز
سلام شبح انديشمند وبزرگوارم صدام چنان حيوانی وحشی در دام افتاد شکلش همانند کفتاری رو به احتضار بود . شبح عزيزم از محبتی که کردی بسيار سپاسگذارم
دلم ميخواست يه روزی عکس طالبان رو هم ميديدم در بند...
شبح عزيز! من که برای شما نقل و شيريني و تار و کمانچه دارم برای امروز. نوش جان صبح اول صبح.
اگر یک نمایش دیگر نباشد. میدانی که آمریکایی در ساختن نمایش و سینما خیلی پیشرفته هستند، حتمآ فیلم جسیکا لینچ را که فراموش نکرده ای.
اينم از صدام.
من که خيلی به هيجان اومدم.ملت عراق رو نمی دونم!!!
سلام شبح عزيز . چنان پيچيده شده ايم و چنان تو در تو که واقعا درکش مشکل است . الان دستگيری صدام بنا به دليلی ديگر برامون مهم است در عرض اين چند ساعت تمام وبلاگ ها پرشدند از صدام در دام که عاقبت ديکتاتوراين است ظاهرا مخاطب کس ديگری است ولی روی سخن با صدام
کاش همه ی ديکتاتورها دستگير می شدند.
راستش من نميدونم خبر دستگيريش بيشتر ميتونست خوشحالم کنه يا خبر مرگش ! من فکر ميکنم اگه ميمرد بهتر بود ! حالا که دستگيرش کردند تا آخر عمرش بهش ميگن : بفرماييد در اين منزل يا هتل سکنی گزينيد ! هنوز هم از چشمهاش شرارت ميباره . هنوز هم اگه يه لحظه فرصت پيدا کنه ميشه همون زهرماری که بود ! کی ميگه مجازات اعدام بده ؟ ببخشيد خيلی تند نوشتم مثل اينکه ...
و آمريکا باقی ماند و مستحکمتر از هميشه
سلام. بالاخره بعد از سالها كه از دست اين جنايتكار تمام همكيش و هموطنانمون در عذاب بودن امروز طعم ديگري رو چشيديم. كاش بودي و ميديدي مردم چه شوقي داشتن و دارن. موفق باشي
صدام در زباله دان تاريخ :) |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:32 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||