یکشنبه، 23 آذرماه 1382 | December 14, 2003

صدام در دام

صدام که دام می‌گرفتی همه عمر
ديدی که چگونه دام صدام گرفت!
ديدن انسان‌های تحقير شده هيچ‌وقت برای‌ام لذت‌بخش نبوده است اما نمی‌توانم پنهان کنم که از ديدن تصوير صدام تحقير شده و نيمه‌وحشی در سرداب محل اسارت خودخواسته‌اش شاد نشدم. او که ملتی را تحقير کرده بود حقير و خورد در دامی افتاد که خودش گسترده بود.
دستگيری صدام تاثير مستقيمی بر تحولات ايران خواهد داشت و انتخابات پيش رو را دست‌خوش تغيير خواهد کرد. حاکمان ايران که اکنون با ديدن سرنوشت عمر و حسين دل‌شان لرزيده است منطقا اگر مازوخيست نباشند بايد از راهی که سرانجام‌اش سرنوشت صدام حسين و ملاعمر است اجنتناب کنند و برای اين کار چاره‌یی ندارند جز اين که فضای انتخابات را بازتر کنند و اميد مشارکت مردمی بيشتری را داشته باشند. ديکتاتورانی که مردم خود را تحقير کنند سرنوشتی جز حقارت انتظارشان را نمی‌کشد. اما از سوی ديگر با دستگيری صدام اميد تازه‌یی در دل مردم ايران بيدار شده است. مردم ايران به برچيده شدن کامل بساط ديکتاتوری در کشورشان اميدوارتر از گذشته شده اند و اين ميسر نيست مگر با شرکت نکردن در انتخابات و با آغاز شدن دور تازه‌یی از نافرمانی مدنی.
شرکت در انتخابات يعنی اميد بستن به تغييراتی که چهره‌ی اين بيمار رو به موت را بزک می‌کند و ناهنجاری‌های درون اجتماع را افزايش می‌دهد و زمانی که اين ماسک بزک شده از چهره‌ی اين جامعه‌ی به شدت بيمار برداشته شود زخم‌های چرکين بدخيمی اشکار می‌شود که درمان‌شان بسيار دردناک‌تر از دردی‌است که مواجهه امروز ايجاد می‌کند.
در روزها و ماه‌های آيند مشخص می‌شود که سران حکومت ايران چه سرنوشتی را برای خود رغم می‌زنند آشتی با مردم برگ سوخته‌یی است که ديگر قابل استفاده نيست تنها می‌ماند انتخاب بين دو سرنوشت: يا سرنوشتی مانند شاه يا سرنوشتی مانند صدام.
مردم ايران اگر بخواهد به سرنوشت مردم عراق دچار نشوند بايد دست‌به‌کار شوند و با نافرمانی مدنی حق‌تعيين سرنوشت خود را اعمال کنند.
بر تحقير کننده‌گان مردم سرفرازی مقدر نيست اما مردمی تراسان نيز قادر به در دست‌گيری سرنوشت خود نيستند.
آينده‌ی سرزمين‌مان را "شعور دليرانه" رقم می‌زند. حداقل شعور حاکمان حکم می‌کند که بدون خونريزی از قدرت کنار بروند و دليری مردم حکم می‌کند به‌صورت جدی‌تر وارد کارزار سياسی شوند و فقط به شرکت نکردن در انتخابات بسنده نکنند.
اميدوارم سرنوشت ما را ترس و جهل رقم نزند و شعور دليرانه آينده‌ی‌مان را بسازد.

پس‌نوشت: دوستان آمدم مطلبي بنويسم اما ديدم آنقدر خواب‌ام می‌آيد که ممکنه چرت و پرت بنويسم! به هر حال لطفا صبح علی‌الطلوع تشريف بياوريد. ناشتا اول اين مطلب را می‌نويسم بعد مي‌رم سراغ صبحانه و زنده‌گی! خوبيش در اين که در فردا کلی هم نظر اينجا مي‌آد و من مطالب‌ام را متناسب با اون نظرات می‌نويسم!

December 14, 2003 11:59 AM | TrackBack

Frank 22:14 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


Neo 21:54 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


سيد احمد حيدري 21:26 @ Mon, 17 May 04

با عرض سلام :
اميد وارم که مردم ايران هميشه پيروز و سر بلند باشند
به عرض می رسانم که برای ايميل من که به نام sara_irane2003@yahoo.com است عكس هاي جنكي بفرستيد كه ياد و خاطره ۸ سال دفاع مقدس ايران براي من هميشه ماندكار شود و آخرين اخبار هاي روز را برايم بفرستيد متشكرم .
خدا حافظ


11:08 @ Thu, 26 Feb 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.218.155.70
URL:
DATE: 02/26/2004 11:08:22 AM


11:05 @ Thu, 26 Feb 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.218.155.70
URL:
DATE: 02/26/2004 11:05:57 AM


اسد 17:45 @ Thu, 25 Dec 03

ارنستوی عزيز،
1 - نمي دانم منظورت از هژمونيك دقيقا چيست. اروپا تا همين اواخر با صدام معامله داشت و يكي از پارامتر هاي عمده مخالف ات فرانسه با حمله آمريكا همين معامله هاي جاري او بودند و بيم آن داشت كه نتواند دوباره همان جايكاه را در مبادلات اقتصادي با عراق بدست بياورد.
فكر مي كنم محرك اصي براي تشكيل اتحاديه اروپا در حقيقت تنها ضرورت هاي رقابت اقتصادي بيشتر از همه با آمريكا و چين است. ماشايد بتوانيم در محدوده اين اختالافات مانور بدهيم.
ابته من حرف تو را هم قبول دارم كه اين برايند كلي هميشه در جزثيات نيز صددرصد صادق نيست و چه بسا كه گاه نيز حتي در جهت مخالف اين برايند اصي سير كند ولي من فكر نمي كنم كه اين موضوع در مورد كشور نفت خيزي مثل ايران در منطقه خليج فارس به هيچ وجه صادق باشد. اين جا منافع سرمايه خيي قوي تر از آن هستند كه اغماض را بپذيرند.

2 - من هم مثل تو دقيقا اعتقاد دارم كه درصد ميانگين شركت در انتخابات هيچ تاثير تعيين كننده اي ندارد. حتي در خود كشورهاي اروپايي اين درصد سير نزولي شديد دارد.

3 - من واقعا نمي دانم كه شركت در انتخابات چگونه مي تواند يك راديكال شدن تدريجي را در ميان توده هاي مردم !! بوجود بياورد. بخصوص در شرايط فعلي كه يك رهبري متشكل و مورد اعتماد مردم وجود ندارد اين يا باعث انفعال و به قدرت رسيدن راست هاي افراطي و فاشيستي مي شود و يا آنطور كه سلطنت طب ها اميدوارند باعث يك انفجار ديگر و يك 22 بهمن ديگر. والا چگونه مي شود كه در شرايطي مثل ايران كه هنوز خود مفهوم انتخابات و دمكراسي جا نيفتاده با نفي شركت بتوان در دراز مدت يك حركت فرهنگي راديكال بوجود آورد كه باعث انفجار هاي اجتماعي نشود؟

4 - منظور من از دوم خرداد تنها جوهر آن است كه گويي براي اولين بار ما ديديم كه با راي دادن و شركت فعال مي توانيم در حيات اجتماعي اعمال اراده بكنيم.من فكر مي كنم كه هنوز خيلي زود است كه به اين حركت نويد بخش پايان بدهيم و دوباره مردم را وارد تقديرگرائي و احساس عدم قدرت انفعالي بكنيم. هنوز ما از طريق انتخابات مي توانيم اعمال اراده كنيم، مقدار آن قابل بحث است ولي من فكر مي كنم كه هنوز زود است كه بگوييم فايده اي ندارد.

ارنستو جان، من فكر مي كنم دمكراسي در ايران بر دو محور بايد به پيش برود. اولي كه بسيار مهمتر هم است: ييشرفت اقتصادي و صنعتي (كه در محيطي بدور از تنش بوجود مي آيد) تا گروها و طبقات اجتماعي كه به پلوراليسم گرايش دارند پا گرفته و قدرت بگيرند. من فكر مي كنم كه اصاح طبان اولين مناديان آن بودند. و دوم كار فرهنگي دراز مدت روشنفكران.
روشنفكران ما نبايد فقط به مسائل كلي بپردازند بلكه بايد وارد جزئيات حيات اجتماعي شده و در مورد هر مسئله اي موضع گيري دقيق و آگاهانه بكنند، و اين تا وقتي كه هم و غم روشنفكر ايراني فقط شعار سرنگوني، آري يا نه باشد امكان ندارد.


سعيد 12:27 @ Thu, 25 Dec 03

آريا: ”جدّاً چه حوصله ای داری تو سعيد در اين باره حرف ميزنی. خدا خيرت بده.“
نميدانم پاسخ به اين سؤال اصولاً سودي دارد يا نه امّا آخه اگه حقايق را سرِ فهم و بعد هم دغدغه افشاءُ و طرح و بيانش را نداشتيم چرا زحمت دنبال كردنش را از همون ابتدا بخودمان داديم. . .؟! آرياجان؛ تو با سكوت خودت جفا ميكني، و نيك ميدانم استادي كه تو باشي حتماً دلاليلش را هم داري. پس مرا چه جاي ملامت...؟! شايد دلم ميخواست بهت بگم:
We were a silent, hidden thought in the folds of oblivion, and we have become a voice that causes the heavens to tremble
Khalil Gibran


ارنستو چه گوارا 17:32 @ Wed, 24 Dec 03


اسد جان -

مابقی پرگویی من:

۴-دوست من دوم خرداد دیگری در کار نیست در مورد دوم خرداد به تفصیل در این چند روزه نوشته ام و آنرا واکنشی غریزی از طرف مردم دانستم و نه حاصل کار روشنگری –روشنفکران و پذیزش مردم از این ایده ها.


در انتها باز هم میگویم از نظر من ایجاد سیستمی دموکراتیک در ایران (و نه در اروپا) بیش از آنکه وابسته به مناسبات فی مابین نهاد های مدنی و حکومت باشد- در رهایی از ذهنیت سنتی وایجاد غریزه و خود انگیختگی در میان توده مردم و در کنترل این غریزه و خود انگیختگی از طرف روشنفکران است. روشنفکر ایرانی وقتی به این باور برسد که این خود انگیختگی قابل کنترل نیست خود را جدای از توده مردم میبیند و این آسیبی بسیار سهمگین تر از پذیرش همان سنت ها( که سعید عزیز مد نظرش است) برای طیف فکری روشنفکران چپ می باشد.


ارنستو چه گوارا 17:22 @ Wed, 24 Dec 03

اسد عزیز

1-در مورد اینکه امتیاز بیشتر دادن جمهوری اسلامی باید مطلبی را کلی بگویم: دوست عزیز آن چیزی که روابط اروپا را با ایران معین میکند همان مناسبات اقتصادی است که شما مد نظراتان است ولی نه آن مناسباتی هژمونیکی که شما در نظر دارید من مانند سعید عزیز نمی گویم که مفهوم سرمایه دازی جهانی یک توهم تاریخی است ولی میگویم این سرمایه داری جهانی که من و تو بوجود آن معتقدیم و آنرا تعیین کننده میدانیم آنقدرها که چپ سنتی فکر میکند دارای هژمونی نیست هژمونی مورد نظر فقط برآیند کلیه کارکردهای" سرمایه" در سرمایه داری جهانی است که بسیاری از این بردارهای برآیندی در جهت مخالف بر آیند اصلی است ولی بر آیند اصلی مشخص کننده آن هژمونی مورد نظر است. کمی ساده تر یعنی اینکه برای برخورد با مقصود من نه از محمل اقتصاد کلان بلکه از مهمل اقتصاد خرد به این موضوع باید نگرست. مثلآ یک مثال آنست که مشخص کننده میزان حق بیمه پروژه های بزرگ ویا مبادلات اقتصادی بزرگ بستگی مستقیم به میزان نارضایتی اجتماعی و مشروعیت بین المللی حکومت مورد نظر دارد. شاید باور نکنی ولی از پارامترهای اصلی است.
بدین ترتیب با بالا رفتن حق بیمه بسیاری از پروژه های مهم توجیه اقتصادی نمی یابد . همکاری اروپا و ایران یک حرف کلی است اگر آنالیزش کنی میرسی به روابط بنیادی سرمایه داری . در این حالت آن هژمونی که مد نظر توست به چالش کشیده میشود و مجبور به ترانسپارنسی ویا شفافیت بیشتر در روابط خود با جمهوری اسلامی است از طرفی جمهوری اسلامی هم به چالش کشیده میشود و مجبور به شفاف سازی است . البته بنظر من جمهوری اسلامی در این شرایط عقب گرد تمام عیاری بسمت خواستهای اصلاح طلبان خواهد کرد تا تمامیت نظام را حفظ کند و البته جمهوری اسلامی باهوشتر از محمد رضا شاه است که در مراحل نهایی شاهپور بختیار را نخست وزیر کرد. از این آزادیخواهان شیفته قدرت هم که بحمد الله در این کشور فت و فراوان است. خوشبختانه راست گرا از نظر تولید آدمهای معتقد به "کیش شخصیت"کم و کسری ندارند.

2-مقصودم کشور های مستقل دنیاست مانند هند و مالزی و .... که موارد بالا تا حدودی در مورد آنها نیز صادق است . اصولآ درصد شرکت در انتخابات پارامتر مهمی در آن چیزی است که دیپلماسی نامیده میشود- هرچند که میدانم و میدانی که تعیین کننده نیست.

3-در مورد رادیکال شدن من چشم انداز طولانی مدتی را مد نظر دارم نه مانند 56-57 یعنی یکسال. اصولآ منظور من بیشتر ماهیت فرهنگی رادیکالیزم است در مناسبات مردم و روشنفکران و حاکمیت است ولی مسلمآ تبعات سیاسی هم دارد. اصولآ مفهومی وجود دارد بنام فرهنگ چپ که این عمده میشود. رادیکالیزم سیاسی و نهایتآ واکنش های رادیکال اجتماعی مراحل بسیار نهایی است که من هم امیدوارم کوتاه مدت باشد تا آسیبی به درک آزادی نزند.


سعيد 13:12 @ Wed, 24 Dec 03

ارنستوجان؛
اصلاً لازم بمورد آوردن از اشخاص چپ نيستش؛ چون آنوقت سر بي صاحب است كه داري ميتراشي. آزاديخواهي مطمح نظر تو با آزادي آفريني مقصود من تفاوتش از زمينِ ”آزادي منفي“ است تا آسمانِ ”آزاديِ مثبت“ :-) آزادي منفي كه همان ظلم ستيزي باشد ربطي به چپ و راست نداره و تابعِ طبيعتّ حيواني انسانه كه اصولاً رهائي از غير جزوي از آنست. شما يك گربه ناز و ملوس و اهلي را هم كه به قفس بندازي و سربسرش بذاري آنگاه بر دست و صورت شما آثار يادگاري و دردناكِ بسيار بر جاي خواهد گذاشت. و امّا آزادي مثبت كه همانا قائل شدن حقّ انساني و حقوقي مخالف و اقليّت باشد آنهم پس از در رسيدن به قدرت و جاي همان حاكمان قبلي تكيه زدن از قضا مورد سركوب بسياري از همان نامهائي كه قرار شد ليست كني واسم بود بعلاوه تمام سيستمهاي سوشياليستي و كمونيستي و ماركسيستي و لنينيستي و مائوئيستي و كاسترئيستي و كيم ايل جونگي و بيا تا همين سازمانهاي چپي و چريكهاي مربوطه و چپولهاي ريز و درشت هوادارشان. تفاوت ”آزادي مثبت“ كه دقيقاً همان منظور من از ”آزادي آفريني“ بود را با ”آزادي منفي“؛ فلاسفه مدرن بخوبي راجعش بحث كرده اند و ظاهراً شما سخت از آن بي اطّلاعي؛ مانند بسياري از مطالب نغز تئوريك ديگر. برو دنبال تحصيل علم و فلسفه و تاريخ؛ بلكه بتدريج بفهمي كه در كدامين جهان زندگي ميكني دوست عزيز و صادق !


ارنستو چه گوارا 9:25 @ Wed, 24 Dec 03

استاد گرامی سعید عزیز
از مزدک و مانی و بابک خرم دین بگیر تا بیا بدوران امروزی --در مورد اینکه چپ همیشه در تاریخ این مرزو بوم آزادیخواه بوده است و راست همیشه بر ضد بنیانهای آزادی و آزادیخواهی عمل کرده است می توانم ساعتها برایت قلم فرسایی کنم که البته بنظر من جز فرسودن قلم نیست چون تو دوست گرامی مانند همه همفکرانت با سوء نیت اشتباهات چپ را در مسیر آزادی بعنوان
سناریو یی از پیش تعیین شده ارزیابی میکنی .

بی دلیل نیست که میبینی تمام شاعران و رمان نویسان و کارگردانان و بازیگران و هنرمندان معاصر و مطرح این مرزوبوم تمایلات چپ دارند و بی دلیل نیست که پس از سالها سرکوب فرهنگی این اندیشه و ریشه کنی کلیه منابع و مراجع از کتابخانه ها و تفکر ایرانیان در مدرسه و دانشگاه و محیط کار باز هم اندیشه چپ با خیزشی تمام عیار از میان همین مدرسه ها و دانشگاهها و کارگاهها سر بر آورده و شیطنت آمیز پایان نمایشنامه آزادیخواه بودن "راست" را فریاد می زند. باز جای شکرش باقی است که اینبار دیگر شوروی در بین نیست و چین هم چنان به کار تجارت و تصرف سنگرهای تجاری غرب مشغول است که از هفت دنیا آزاد است-دیگر نمیتوانید بگویید که اینها از فلان جا خط میگیرند و.......

اسد جان باید کمی زاویه نگاهت را در توی ذهنم بالا -پایین کنم تا جان کلامت توی فکرم بنشیند .بعد پاسخ میدهم.


اسد 2:54 @ Wed, 24 Dec 03

ارنستو جان می گويی:
اما هدف من از رآی ندادن چیست (نمی گویم ما چون سایر دوستان ممکن است نظرات دیگری داشته باشند)؟
1-کاهش حمایت اتحادیه اروپا از حاکمیت
2-کاهش وجاهت سیستم حکومتی فعلی در مجامع بین المللی
3-رادیکال شدن جنبش آزادیخواه
4-کاهش حوزه عمل و تآثیر گذاری راست خارج از حاکمیت بر گرایشات فکری آزادیخواه
5-سیاسی شدن اکثریت خاموش جامعه حداقل از نظر ذهنی(که از نظر من در شرایط فعلی بسیار بسیار مهمتر از سیاسی شدن مدنی اکثریت خاموش است)
من از اينكه اينقدر خوب تقسيم بندي تشكر مي كنم. اما:

۱ - فقط باعث خواهد شد كه جمهوري اسلامي براي بدست آردن حمايت اتحاديه اروپا بيشتر امتياز بدهد و بعبارتي اتحاديه اروپا در نهايت حمايت اش را موكول به مشروعيت و يا دمكراتيك بودن دولت ها نمي كند بلكه هدف هاي مشخص اقتصادي تعيين كننده هستند
۲ - نمي دانم منظورت چه مجامعي هستند چه سودي مي تواند داشته باشد و اصولن آنها چه سودي با چه هدفي مي توانند داشته باشند براي جنبش دمكراسي در ايران؟
۳ - اتفاقا راديكال شدن جنبش آزاديخواهي به نظر من نفي خودش را مي كند. آزادي تنها در محيطي كه از راديكايسم دوري كند مي تواند بارور بشود.
۴ - بله درست است ولي برعكس اش هم درست است! يعني امكان اثر گذاري چپ جامعه بر جناح وسط و راست
- امكان سياسي شدن مدني؟ نمي دانم منظورت دقيق چيست. ولي خب اصلا خود عدم شركت در انتخابات آنطور كه شبح چند بار يشنهاد داده است نوعي نافرماني مدني است؟ فكر مي كنم سياسي شدن مدني مردم با حضور فعال در انتخابات، نمونه اش در دوم خرداد، بيشتر حاصل مي شود.


ارنستو چه گوارا 23:57 @ Tue, 23 Dec 03

ترانه و نانای عزیز
باندازه سالها از تمام بحث های این چند روزه آموختم .خصوصآ از شما دو عزیز که فداکارانه چراغی هستید که روشن کننده تاریکی هاست . خاطره این روزها برای من جاودانه شده است .


سعيد 22:22 @ Tue, 23 Dec 03

هان اي خرسِ مهربانِ مهربان؛
صحبتِ خرس شد؛ ميداني كه مليونها سال پيش نهنگ حيوانِ دگر ديسه شده اي، برآمده اي، از جنسِ خرس و گرگ بوده است و بتدريج پا به صحنه دريا ميگذارد و براي هميشه با خشكي وداع نموده و البتّه با محيط جديد تطابقِ تكاملي خويش را يافته است؟! بگذريم، اينكه عقل جمعي مردم درست يا غلط عمل ميكند ربطي به حرف من نداشت؛ همانطور كه خودت مُذعني اين اصلاً حقِّ مردمان است. اينكه وظيفه روشنفكر چيست؛ بايد اوّل دانست كه در قرن بيست و يكم روشنفكر كيست؟! آنچه را كه شما ميگي همان مفهوم سوخته و چپّكي و كلاسيكِ روشنفكره كه اگر دلت بدان خوشه كه مردم بدنبالش باشند پس بايد بداني كه آن سبو بشكست و آن پياله بريخت؛ هم در ايران و هم در انيران. مگر روشنفكران در همين قرن گذشته نبودند كه ”هميشه عقلشان درست عمل نکرد“ و ”برخی وقتها درست و گاهی اشتباه تشخيص دادند“ و اگر اين مقدّمه بس واضح و بارها به تجربتِ تاريخي را قبول داري پس چرا لزوماً بايد ”روشنفکر و فعال اجتماعی يک عنصر پيشرو باشد نه يک عنصر پسرو“؟! مگر مردمانِ عادي به اموري فکر ميکنند/ميپردازند كه درهمانحال آگاهند كه ”درست“ نيستند؟! و مگر قصد و نيّت و خيال روشنفكر به ”درستي“ لزوماً مايه درستي نفس عمل وي نيز ميشود؟! خرس جان؛ تمام شرور عالم از گذر بهترين نيّات صدق و بخاطر باور انسانها به درستي اعمالشان عبور كرده است. هيتلر هم بعنوان يك رهبر پيشرو، ناسيونال سوشياليست، خواست كره زمين را از لوث يهود طلاخوار و بدنژاد بردارد و تلاشش در همين راه بزعم خويش ”درستش“ در نهايت و فقط به قتل بيست ميليون تبعه شوروي سابق انجاميد! بگذريم.
حال اگر خواستي بداني از نظر من روشنفكر كيست و اصولاً روشنفكري چيست به اين لينك،http://feminiran.com/archives/2003_08_31_feminiran_archive.html ، سري بزن و اين مقاله،” ” هـنـر “ يا ” عـلـم “؛ و يا ”بحرين لايلتقيان“ “، را در انتهاي صفحه مزبور بخوان. مرسي از ديگر نكاتِ ساده و جالبت در شماره هاي ۱ و ۲ در پيامِ ۱۴۱.


سعيد 21:39 @ Tue, 23 Dec 03

ارنستوجانِ صادق؛ سلاح كه راستش نميدانم امّا وجود ما بهتر است كه مُـضَـلّعْ به علم و عقل و نقد و عدالت و شجاعت و عشق و هنر باشد. اهداف انسانها برغم تصوّر باطل تو دقيقاً در همان روشها و نهجها و شيوه هاي استدلال و صلابت و ضعف براهينشان متبلور و منعكس ميگردد. والّا كه من و تو نيك ميدانيم هر هدف باز وسيله اي ميشود از براي يك هدف بعدي و اين پروسه، چرخه، مادام كه انسان و جهان پابرجاست و به انتهاي تاريخ نرسيده ايم امريست تكراري. ضمن آنكه اهداف، آمال و آرزوها، بشدّت متكثّرند و تقريباً هيچ دوفردي اگر كمي بيشتر به جزئيّات هدف بظاهر مشتركشان بپردازند بلافاصله شيطان اختلافات است كه اتّحاد سستشان را بر آب بنا ميكند. شما در همين گروه هاي برانداز خارج كشور بنگر. همه بظاهر ميگن خواهانِ واژگوني نظامند؛ امّا كو يكجو از همان اتّحاد بر حولِ هدفشان؟! باري، اگر فحشها و تهمتها مجالي بدهد من به زعم خودم به راز اين مشكل تا حدّي پي بردم و شايد بعداً دربارش نوشتم. يك اصل مهم را بهت ميگم: بر سر مسائل و مشكلات بهتر ميتوان به توافق رسيد تا اهداف؛ چون بعلّت محسوسيّت آنها، مشكلات، براي ذهنيّتِ روانشناسانه و همان غريزه اي كه حبل المتينت شده تشخيصشان ساده تر است. سعي كن ”ترابل شوتر“ باشي بجاي عشق و حال كردن تخديري با مشتي فانتزيهاي جالب؛ البتّه آرزو عيب نيست ولي سعي كن واسه خودت نگهش دار و بگذار همچون ژنراتوري انگيزه دهنده بجلو هولت بده. منظورت را از ”نهيليسم“ كه ازجاش نفهميدم و اتّفاقاً اگر ما عادت، همچون يك عادت ثانويه = سنّت، به نقد دائمي خويش بكنيم آنگاه خيلي بعيده به بن بست برسيم و آنگاه درست همانند يك عقربِ در حلقه آتش و از شدّت غيض و غضب و درماندگي بخودمان نيشِ مهلك بزنيم؛ يعني نهيليسم بشويم و دست از حياتِ تكاملي و رهائيبخش بشوئيم. مطالب غير ميانبري و صعب الهضم آرياجان، اين استاد گرانقدر كه واقعاً ايكاش ده تا مثل او در اينجا گرد مي آمدند و من يكي با سكوت درسها از ديالوگشان مي آموختم، را هم به اين سادگي نه فكر كن كه ميفهمي و نه لطفاً در صدد تخطئه آن باش! نقدش حتماً از سر دلسوزي و تجربه و فهم است نه آنكه عشق مريد و مراد بازي و حزب و دستك/مستك راه انداختن در سر داشته باشه.
امّا از پنج هدفي كه ذكر كردي؛ بايد بگم شماره هاي ۱ و ۲ يكي و همان هستند. شماره ۳ ممكن است به ”ضدّجنبش“ بدل بشود و فاجعه آفريني كند تا تو را به هدفت در راديكاليزه كردن جنبش نائل كند. در ۴ اگر ”گرايشات راست“ منظورت ليبرالهاي مذهبي و لائيكند كه بايد بداني ميان هدفت و وسيله اي كه ميگي رابطه اي عملي برقرار نميشود. چپ هرگز در تاريخ ايران آزادي آفرين نبوده است بلكه هميشه مدارهاي قدرت و ديكتاتوري را بسته است. مثلاً بنگر به جريان گروگانگيري و حمايت بيدريغ چپ، هر دو نوع مذهبي و لائيكش، از آن مردم و سرنگوني دولت بازرگان و آنچه بر ما همي رفت. يا مجاهدين خلق و ساندويچ كردن ملّت ميان قدرتخواهي خودشان و منافع رژيم. در ضمن، ايران كه جاي خود دارد بطور كلّي جهان سومّيها از فرط سياسي شدن اموراتشان آن، سياست، را در حال اسفراغند. همه امور ما شده سياسي مگر خودت شاهد نيستي؟! از دينمان گرفته بيا تا اقتصادمان و خلاصه برو تا هنر و سينمايمان! اصولاً اين خوشبختي در جوامع مدني است كه شهروندانش ميتوانند دم از جدا و منتزع ماندن حوزه هاي مختلف فعّاليتهاي فرهنگي/اجتماعي از يكديگر بزنند و مثلاً گاه نگران آن باشند كه خوب پس چرا مردم نسبت به سياست و نمود بارزش يعني رأي دادن بيزاري ميجويند. مواردش در آمريكا و اروپا و همين ژاپن. از صداقتت و ادبت درس گرفتم و مرسي از توضيحات و نگرانيهاي شفّافت!


nana 21:20 @ Tue, 23 Dec 03

ترانه عزيزم

فقط خواستم بگم درود .


ترانه 15:36 @ Tue, 23 Dec 03

ارنستو چه گوارا عزيز!
خواست من از راي ندادن اينست
۱- نشان دادن جاي اين حكومت يعني ج.ا.(عدم مشروعيتش)!
طبيعتا در ۵ مورد نوشته تو تاثير خود را نشان مي دهد!
دوست خوبم از خواندن نظراتت نيرو مي گيرم. موفق باشي!


Aria 14:27 @ Tue, 23 Dec 03

.... کنحکاو عزيز:

نمی دانم .حرا تصور کرده ای که هر گونه سنحشگری افکار مارکس يا ايده ی سوسياليسم به معنای تائيد حکومت ولايت فقيه از طرف من يا سعيد می باشد؟. من اين برداشت تو و يا دوستان ديگر را اصلا نمی فهمم. مطلبی که من بارها بر آن تاکيد کرده ام و همحنان تاکيد می کنم و شايد اگر هزاران سال نيز عمر کنم باز تاکيد خواهم کرد؛ اينست که ما بايد بياموزيم در باره ی » برنسيبها و اصلها « بينديشيم به .حای آنکه بخواهيم عقايد خود را تو.حيه و تفسير کنيم و اراده و حق به .حانبی خود را به کرسی بنشانيم. من از شيوه ای بيزارم که دوستان عزيز در رويا رو شدن با نظرات سعيد در اين وبلاگ شبحی ناز به کار می برند. در شيوه ی دوستان بيش از هر .حيز ؛ ضعف استدلال و عدم مطالعات عميق مي بينم. به همين دليل است که به سعيد توهين می کنند به .حای آنکه با برهان به نشان دادن خطا آميز يا نارسا بودن ديدگاههای او همت کنند. در باره مسئله ی مارکسيسم و ايده ی سوسياليسم بايستی در فرصت مناسب که سر حال هستم در همين وبلاگ شبحی؛ مسائلی را توضيح دهم. در ضمن بگويم که مارکس برای من مثل بقيه متفکران .حهانی می ماند. دارای افکار و ديدگاههايی بوده که خب. بعضی از آنها مستدل و منطقی می باشند و تائيد آنها نياز به گفتن ندارد. ولی بسياری از ديدگاههايش؛ فانتزی بافيهائيست که متفکران بر.حسته ای آن را تا امروز نقد کرده اند و هرگز .حزو حوزه های علميه نيز نبوده اند. مسائل معضلات .حامعه ی ما؛ مسائلی نيستند که با ايمان آوردن به ايدئولوژيي يا مذهبي يک بار برای هميشه حل و فصل شوند و ما به بهشت برين برسيم. اگر ما تصور می کنيم که با سرنگونی حکومت فقها و ملاها به يکباره می توانيم اروبا را دور بزنيم و بيشرفته ترين کشور .حهان شويم؛ بايد بگويم که همش خواب و خيال است. اساسا حکومت فقها به .حايی بند نيست؛ سوای آن تارهاي اعتقادی ملت ما که در تمام مناسبات ا.حتماعی مان دور يکديکر تنيده ايم و آخوندها و ملاها بسان عنکبوت بر آن لانه کرده اند. من هرگز اعتقاد ندارم که ايدئولوژيی يا مذهبی يا نظريه ای خاص می تواند دادگزاری ا.حتماعي را تثبيت ابدي کند. در ضمن من؛ » آزادي « را بر هر گونه مقوله ی ديگر تر.حيح مي دهم. همانطور که سعيد نيز توضيح داده است. » شيطان « در .حزئيات است دوست من. مقوله ی » داد «؛ يک بروسه ی گيتايي - کيهانيست و ممتد در کائنات. آن .حه که ما می خواهيم حقوق ا.حتماعيست و » حقوق « هنوز » دادگزاري « نيست. ديگه اينکه من همانطور که خودت آگاه هستی به شدت بر ضد خونريزی و آزردن زندگی هستم. اگر قرار باشد که سلب قدرت از حکام خونريز و زور گو و مستبد به خونريزي محدد از سوی طيف ديگری بينحامد. من از تو می برسم ای دوست عزيز. تفاوت کرداری و رفتاری و انديشه ای و ايده آلی تو با حکام مستبد در .حيست؟. قرار نيست که بس از سلب قدرتورزی آخوندها و فقها در ايرانزمين؛ دوباره سلاخ خانه و ميادين کشتار و اعدام و سياهحالهاي شکنحه ساخته بشه؟. ما امروز اگر به راستي انسانهايی ميهندوست هستيم و در فکر مردم خود می باشيم؛ بايستی انديشيدن با مغز خودمان را ياد بگيريم و دلير باشيم در کاربست برنسيبهاي فردی و رادمنشانه به سنحشگری ديدگاههای يکديگر رو بياوريم و ايده هايی از خودمان داشته باشيم برای برونرفت از معضلات ا.حتماعي به .حاي آنکه به تحقير و مسخره کردن و توهين به يکديگر رو بياوريم. اميدوارم از من دلخور نشده باشي دوست عزيز. ///


nana 10:18 @ Tue, 23 Dec 03

کنجکاو و ارنستوی عزيزم


طبق اخرين تحقيقات پزشکی بزرگترين دليل مرگ ناگهانی نوزادان بوی گند دهان پدر بزرگ و مادر بزرگانشان است .

من از شما که جوان هستيد و اينده اين مملکتيد خواهش ميکنم از جلوی دهان سعيد بريد کنار نگذاريد نفسش بهتون بخوره . مرسی


سعيد 6:41 @ Tue, 23 Dec 03

كنجكاوجان؛(عجب اسمِ بي مسمّائي؛ درست مانند همان سوشياليزم يا كعبه گوهر وجود سرتاپا نخوتت!)
تو و امثال تو نونِ تهمت و پوچي خويش را ميخوريد والّا كه اگر حتّي كرمي در جعبه مارگيريت بود تا بحال صدباره بيرونش انداخته بودي بلكه اداي اژدها، شالون، را واسه ما دربياره. ”آقا“ و ”آقازاده“ و ”استاد حوزه علميّه“ و كذا از جعلياتِ ديگر كه بافتي خودتي و هفت جدّ و آبادت. جدّاً كه لياقت شما همان اخانيد و حكومتشان است؛ حلالتان باد! بسياري از روحانيونِ دست شِشُم منجمله همين خامنه اي بيسوات را در خانه پدر بزرگم (چون همدوره عمويم در حوزه بود. باز نگي عموت استاد حوزه علميّه است نه رفيق ايشان، دكتر وهاب درهمي، تا همين اواخر استاد پاتولوژي در دانشكده مشهد بود و هم اكنون بطور افتخاري با دانشگاه همكاري ميكند. در ضمن، يكي از سه بهترين متخصّصين و اساتيد پاتولوژيست در ايرانه آنهم بنا به رأي جامعه پاتولوژيستهاي آن كشور و بله بخاطر علايق شخصي تا سطح اجتهاد هم درس خوانده است و حلقه كوچكي از ”درس“ با دوستانش در همان مشهد دارد و هرگز هم پا به خارج نگذاشته است. كما اينكه هرگز نه لباس روحانيّت پوشيد و نه به تبليغ خلايق رفت و نه گول اين رژيم را خورد و از همان ابتدا كه اين بلاي اخانيد بر اين كشور نازل گشت به ريش اينها خنديد و بهشان فحش ميداد و برغم تمام تلاش خامنه اي حتّي يكبار حاضر نشد او را به خانه اش راه دهد يا با او صحبت بكند. از عمويم گاه درباره وضع درسي خامنه اي در حوزه ميپرسيدم بشوخي ميگفت: ”بيسواتِ اديبي است!“. منظورش اين بود كه وي اهل دروس معمولِ حوزه يعني فقه و اصول و فلسفه خواندن نبوده بلكه همش وقتش را صرف خواندنِ رمّان و شعر و داستان ميكرده است. خامنه اي حتّي دروس ”سطح“ را بزور تمام كرده تا چه رسد به اينكه مجتهد باشد و بدتر اينكه در درس ”خارج“ شاگردها تربيت كرده باشد تا بدان به مقامِ ”فقاهت“ و از آنجا به ”ولايت“ در رسد. جناب رفسنجاني هم كه ميدونيد تا قبل از انقلاب بساز و بفروش بود در تهران نو و از ماتحتِ مجاهدين خلق ميخورد و واسشون كمك مالي از باغاتِ پسته جمع ميكرد.) ميديدم كه كتاب سرخ مائو و عشق احمد شاملو و نيما و كتب رمّان و بخصوص دكتر ژيواگو و خلاصه انقلابيگري ارنستو و عمليّات گروههاي تروريستي اروپائي منجمله بادر ماينهوف كشته بودش و روحانيوني نظير وي بلانسبت از ماتحتِ مجاهدين/چريكهاي فدائي ميخوردند بلكه يك كمي تحويلشان بگيرند. منتهي يادم نميره كه همين خامنه اي چريك/چپي يك تپانچه زنگ زده را از ترس اينكه مبادا توسّط ساواك كشف بشه به زنش داده بود تا بده به مادربزرگم واسشون بندازه گوشه انباري خانه شان. آنروز كه صدّام سوشياليست را آنطور در دام و تله ترس خويش درمانده و با صد من ريش و پشم ديدم با خود گفتم بفرما خامنه اي را گرفتندش! بله اينها برهبري سيد جمال و سيّد قطب و عبده و دكتر شريعتي كعبه آمال و آرزوهايشان ساختن ايده ئولوژي از دين،اسلام، بود و لابد محمّد نخشب و خلاصه جريان سوشياليستهاي خداپرست يادته ديگه. همين منتظري در اوايل انقلاب استدلالش در وجاهت رهبري فقها مبتني بود بر همين كه چون حكومت ما درست مانند رفقاي كمونيستمان ايده ئولوژيك است پس ما نيز بايد شورائي از نخبه گان كه در مورد اسلام متخصّص هستند بنام فقها نيز در رأسِ حكومت داشته باشيم تا بلكه خلقِ سرگشته و حيران را هدايت نمائيم. اينهمه را گفتم تا كنجكاوجونم بفهمي كه هندسه و فرمتِ ممپلكس اخانيد حاكم همان است كه در ايده ئولوژي و عملكردش در كشورهاي سوشياليستي و كمونيستي شاهدش بوديم گرچه و بظاهر مادّه آن بظاهر اسلام باشد!!! گرفتي چي شد قضيه رو :-)

*** آرياجان و ارنستوي صادق و خرس مهربان؛ بايد برم بيرون از منزل وقتي برگشتم پاسخهاي كوتاهي براي شما دوستان نيز دارم.


ارنستو چه گوارا 3:02 @ Tue, 23 Dec 03

آریا جان
ما سلاح ایدئولژی و احساسات و غریزه و روانشناسی توی دستمان است حریف زبان سعید عزیز نمی شویم حالا تو میگویی همه را زمین بگذار و خلع سلاح شده و زبان بریده به مسلخ نیهیلسم معاصر بیا تا نبش قبر کنیم و افلاطون و سقراط را شاهد مثال بیاوریم که ریشه معرفت شناسی را دریابیم.بگذر دوست من اجاره بده با همین لحاف مندرس خودمان خوش باشیم چون فکر میکنم که تفاوت نه در روش استدلال بلکه درهدف نهایی است که مقصود نظر ماست.

خرس مهربان عزیز

اتفاقآ نتیجه انتخابات کاملآ مشخص است و نکته جالبش آنست که طیف های مختلف حاکمیت میدانند که شرکت مردم در این انتخابات بسیار بسیار کم است . رجوعت میدهم به حرفهای آقایان در قزوین و نماز جمعه این هفته تهران و .... از جایی شنیده ام خودشان به 30% واجدین شرایط رسیده اند و هدف اصلاح طلبان و نهضت آزادی و ملی های نزدیک حکومت طرفدار رآی دادن- رسیدن به 40% است تا توازن بین دو دسته بیشتر حفظ شود.
امآ بیاییم بررسی کنیم که چرا بعضی گرایشات فکری مانند شیرین عبادی-نهضت آزادی (البته قبل از بررسی صلاحیت ها) –ملی گراهای نزدیک حکومت اینقدر طرفدار شرکت مردم در انتخابات هستندو کاسه داغتر از آش شده اند؟جواب را با یک شعر صائب که خیلی هم پشت کامیونی شده است برایت میدهم :

گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست-------صبح نزدیک است و در فکر شب تار خودست

یعنی اینکه اگر مردم رآی ندهند –که نمیدهند- گروههای فوق که در دسترس هستند بشدت آسیب میبینند .
همان آسیبی که 25 سال است با زبل بازی هایشان و سیاست بازی هایشان از آن فرار کرده اند و از طرفی جنبش هم رادیکالیزه می شود . نگرانی گروهای فوق بیشتر از رادیکال شدن نهضت است چون اگر مردم بخواهند رادیکال عمل کنند که بقول بچه ها نهضت آزادی باید برد بوق بزند. اصولآ ریشه های فکری راست در جهت حفظ "هر نوع" نظامی تئوریزه میشود . اگر قرار بر این باشد که خواستها رادیکال شود دیگر کسی به ملی ها و ملی مذهبی ها و لیبرالها و اصلاح طلبها احتیاج ندارد برای گرفتن حقی و یا مذاکره با حکومتی . نفس بقای راست دروجود یک حاکمیت تمام عیار و حفظ فاصله با حاکمیت است تا بتواند موثر باشد و تعیین کننده وگرنه در شرایط رادیکال این گروها در همان خمره حاکمیت قرار میگیرند .

اما هدف من از رآی ندادن چیست (نمی گویم ما چون سایر دوستان ممکن است نظرات دیگری داشته باشند)؟
1-کاهش حمایت اتحادیه اروپا از حاکمیت
2-کاهش وجاهت سیستم حکومتی فعلی در مجامع بین المللی
3-رادیکال شدن جنبش آزادیخواه
4-کاهش حوزه عمل و تآثیر گذاری راست خارج از حاکمیت بر گرایشات فکری آزادیخواه
5-سیاسی شدن اکثریت خاموش جامعه حداقل از نظر ذهنی(که از نظر من در شرایط فعلی بسیار بسیار مهمتر از سیاسی شدن مدنی اکثریت خاموش است)


کنجکاو 23:44 @ Mon, 22 Dec 03

پس آريا جان
پاسی بر ما بنه و پنبه "اين لحاف کهنه"، اگر لحافی هم در کار باشد را يک بار بزن و ما را از شر اين حرامزاده نجات بده و برای ياری جستن هم می توانی از 95 در سد انديشه های اين آقا (پس از برگردان از زبان عربی/انگليسی به زبان دری فارسی ) ياری به جويی تا ما هم بدانيم چه می گويد و همه ما "دشمنان جامعه باز" را به راه "راست" فرا خوانده شويم.
شايد نيازی هم نيست تو پنبه مارکس را بزنی .بيچاره پنبه اش سال هاست که توی هر "حوزه علميه" که گويا اين آقا هم از يکی از "علمايش" بوده بايد باشد، زده شده. اما دست کم کمی هم چون ايشان از "سرمايه داری واقعا موجود"* و دست آوردهايش برای ما مردم "جنوب" بنويس که از دل تنگی هايمان بکاهد و بتوانيم چون تو و ايشان حکومت اسلام را بردبار باشيم.( گله نکنی به هررو اين هم بخشی از آن 95 در سد به شمار می آيد).
چشم به راه لحاف خوش دوخت تو خواهيم بود. ايدون و همی دون.
------------------------------
* زمانی، کسانی به اردوگاه شرق که به باورم سرمايه داری دولتی بود، می گفتند: "سوسياليزم واقعا موجود" يعنی سوسياليزم همين است که ما در شوروی می بينيم و نه چيز ديگری و من هم می گفتم " سرمايه داری واقعا موجود". ليبراليسم و سرمايه داری همين است که در آمريکا و گواتمالا و آرژانتين و.... امروز می بينيد و بهشت گم شده همان جاست.


khers mehrban 22:45 @ Mon, 22 Dec 03

سلام دوستان عزيز . همچنان موضوع انتخابات موضوع اصلی کشور هست
۱- دوستانی که به تحريم انتخابات فکر می کنند بيشتر در پی اثبات کاهش يا فقدان مشروعيت حاکميت و بی اعتباری جهانی ان هستند . دوستان عزيز انتخابات سال های ۶۰ تا ۷۶ با بی تفاوتی و تحريم گروه های کثيری از مردم برگزار شد اين انتخابات بدون حتی حداقلی از شرايط دموکراتيک برگزار کرديد هم زمان در خارج از کشور اکسيون ها و تظاهرات اپوزوسيون ايرانی در تمام کشور های اروپايی امريکايی استراليل رواج داشت چه تاثيری بر تعادل قوا در داخل داشت ؟ يادمان نرود جه مهارت هايی در امتياز دهی به انان دارند و انان چه طمعی بر اين امتيازات دارند .
۲- شق دوم فشار بر کانديدا ها و ارتقا مطالبات مردمی در جهت بن بست شکنی هست . اگر نيروهای هوادار دموکراسی و حقوق بشر بتوانند با تاثير افکار عمومی و فشار بر کانديداهای اصلاح طلبی شعار رفراندوم و حقوق بشر در راس شعار های انان قرار دهند . در دور دوم انتخابات مجلس ششم همگان شاهد بودند که مردم در کوچه و بازار دانشگاه مدرسه و مسجد چظور کانيدا ها را زير فشار قرار می دادند که در صورتی که هاشمی به مجلس رود چه خواهيد کرد . و انان همه تلاش می کردند مردم را قانع کنند که با اعتبارنامه او مخالفت خواهند کرد همين کار را هم الان هم می توان کرد .
۳- عکس العمل مردم در روز انتخابات از الان قابل پيش بينی نيست . در ضمن به نظر من هميشه عقل جمعی مردم درست عمل نمی کند برخی وقت ها درست و گاهی اشتباه تشخيص می دهد و البته اين حق مردم است ولی يک روشنفکر نمی تواند پشت ان مخفی شود يک روشنفکر و فعال اجتماعی يک عنصر پيشرو هست نه يک عنصر پس رو . او برای چيزی که فکر می کند درست هست بايد تلاش کند حتی اگر خلق قهرمان يا امت در صحنه با ان موافق يا مخالف باشد .


khers mehrban 21:45 @ Mon, 22 Dec 03

سلام دوستان الان رسيدم رفته بودم شهر . اینجا هم يه خبرهايی هست .
نانای عزيز ۱۲۹ . پوزش می خواهم اگر ناراحت شدين . منظورم داخلی ها يا خارج ايران ها نبود فقط قصدم اين بود که حداقل اونجا ازادی های شخصی ویا خدمات خود را دارن البته با تمام مشکلات ديگر . اينجا حتی از ان حداقل های زندگی هم خبری نيست . ولی نبايد اين حرف را می زدم . مجددا پوزش می خواهم
سعيد عزيز ۱۳۱و ۱۳۵ : دوست عزيز چه اشکال دارد که با هم مهربان باشيم اين همه متلک گفتن يا هو کردن ديگری چه کمکی می کند البته با ساير دوستان هم هستم وقتی زير اين همه فشار هستيم سال ها سرکوب شده ايم بسياری از دوستان مان برای هميشه جايشان خالی خواهد بود در مقابل يک سيستم ما قبل تاريخ که اينگونه روح و جسم مان را به صلابه کشيده است . چرا با همديگه نا مهربان باشيم . مگر جز خود چه کسی را داريم . حتی اگر فکر کنيم که خود يا دوست مان اشتباه می کند باز می توانيم با خوش رويی بر خورد کنيم . انقدر غريب و بی کس هستيم که اين چند دوست مان را از خود نرنجانيم


nana 20:36 @ Mon, 22 Dec 03

ارنستوی عزيز

مرسی از پاسخت به من .

بذار در مورد حرفهای اين سعيدک اينو برات بنويسم .

ميدونی چرا گوز بو ميده !

واسه اينکه حتی ادمای کر هم بتونن لذت ببرن !!!!!!

من جای تو باشم جوابش رو نميدم ميزارم حرفهاش به خودش و ديگر کرهائی مثل خودش لذت بده .


Aria 18:20 @ Mon, 22 Dec 03

... سعيد عزيز:

... يکی از دلايلی که من دوست ندارم در اين .حا با بعضی دوستان؛ صف آرايی فکری کنم؛ اينه که سهم انديشه خيلی کم است و سهم احساساتيگری و .حانبداری فوق العاده زياد. - من که حالم به هم می خوره از تهمتها و تحقيرهايی که دوستان در حق يکديگر روا می دارند به .حای آنکه با برهان و استدلال با يکديگر رويا رو شوند. خير سرمون می خواهيم به مردم خود بگوييم که ما مثل » ملّاها و فقها « نيستيم. ما اهل گفت و شنود و منطق هستيم. من در شگفتم که .حرا دوستان عزيز متو.حه نيستند که » سعيد « به زبانی کاملا ساده در باره مسائل مختلف نظر مي دهد. ۹۵٪ استدلالهايش منطقی و شايان تامل هستند. در باره مسئله ی « مارکسيسم و ايدئولوژي و سوسياليسم و امثالهم « گويا بايستی يک بار من حسابي اين .حا طومار نويسی کنم تا برخی دوستان متو.حه شوند که هنوز سفت و سخت مومن هستند و با انديشيدن رابطه ای ندارند وگرنه اينقدر آويزون اين لحاف کهنه نمی شدند. .حدا .حه حوصله ای داری تو سعيد در اين باره حرف ميزنی. خدا خيرت بده. ///


سعيد 17:22 @ Mon, 22 Dec 03

ارنستوجان؛ من هيچ مشكلي با آگاهانه/هوشيار نمودن مردمان و در ضمن رأي ن/دادنشان در انتخابات ندارم. اينرا صد بار است كه گفته و ميگم. منتها آنقدر به آنها و عقل جمعي مردم خويش اطمينان دارم و آنقدر در زندگي شخصي خويش مرتكب اشتباهات و خبطهاي بس باطل و پرهزينه شده ام كه ديگر جرئت اينكارها را ندارم:
۱. آگاهي را با نتيجه حنّاق كنم.
چون اين ديگه اسمش معرفت دهي/آگاهيبخشي نيست بلكه بهش ميگن ايده ئولوژي. علم و دموكراسي كه ايده ئولوژيها مطلقاً فاقد آنند، واجد يك خصلت مشتركند و واسه همينه كه رابطه تنگاتنگي با هم دارند مثل ماهي و آب. اجمالاً و سربسته ميگم و اميدوارم تو هوا بقّاپيش: فعّاليتهائي معقولند بدون مكتشفات و نتايجِ از قبل معلوم. درس اوّل: اگر به شعور خويش غرّه نيستي و از براي اجماع عقلاني جامعه خويش اعتبار وحرمتي قائلي بيا و تحليل و توصيفت را از منطقِ وضع ايران بده و بعد بگذار مردم خودشان ”لـا“ و ”نَـعَـمْ“ را در روز قيامت، انتخابات، ادا بكنند.
۲. دنبال ايده آل باشم.
تا چه رسد بروم بيابم كه كنتراستِ نوع اخلاقي در برابر اجتماعيش ديگه چي چيه. من علاقه مندم به مسائل و مشكلات و بحرانها و ايده آلها را به حيطه شخصي مردمان واميگذارم.
۳. سوداي رستگاري خويش و مردمان را در سرم داشته باشم.
اين تاريخاً وظيفه پيامبران بود و ظاهراً محمّد (ص) خاتمشان. عرفانِ رستگاري نزد من يكي نيست ارنستوجان. امّا شايد بقول سقراط بتوانم تا حدّي نقش خرمگس را بازي كنم. يعني به مردمان منجمله، خود تو، نشان دهم كه چقدر كم ميدانيم و همين قليل را هم كه ميدانيم پُـر است از عناصر خطا و اسطوره ها و مفروضات مسلّم كه هر آينه امكان ويراني آنها بوسيله نقدها و آزمونها و شواهد ميرود.
از سوشياليزم گفتي بذار بگم كه صرفاً بخاطر رفوزگيش در امتحانها و ادّعاهائي پوچ و واهي كه در مورد رستگاري نوع انسان و جوامعش كرد بدم نمياد. بلكه بتمام نواميس عالم قسم نفرتم ازين ميم، سوشياليزم، يا فرزند ناقص الخلقه و بلكه حاصل سفسطه هاي ژاك رسو اينست كه او بدون داشتن تئوريهاي مناسب بالاخره نتوانست ميان اراده عمومي و قراردادهاي اجتماعي و دولت و آزادي طبيعي، همان كه سخت بدان عشق ميورزيد، رابطه منسجم برقرار كند. سوشياليزم هرگز به يك ايده درست و حسابي بدل نشد تا بعد سوداي تحقّقش/مبارزه با آن واسم بشه يك ايشو Issue! از همينرو ميبيني كه اصلاً تحويل نميگرم اين چپولها را كه هي متظاهرانه دم ازش ميزنند. نمونش هم به همين كه اكثر همين خانمها و آقايان پناهنده/مهاجر ايراني خودمان مناطق بورژوازيك/كاپيتاليستي/ليبرالي جهان ميشوند و نه مناطق بحساب خودشان سوشياليستي. خانم رفته آمريكا و در مهد شيطان/امپرياليسم واسه ما كبّاده خلق و كذا ميكشه! بنابراين؛ بين قول و فعل مدّعيانش كه اينهمه فاصله باشه ديگه خيلي مضحكه ملّي كردن گوشم به خالي بنديهايشان :-) پس بيخيال ارنستوجون!
۵. از هگل نكته آوردي و بايد خدمتت بگم كه چندان با فلسفه اش حال نميكنم؛ لابد چون ذوقش را ندارم و بيشتر اهل فلسفه تحليلي و منطق علوم هستم. پس بگذار با كارل پوپر ليبرال به گفتارم خاتمه بدم: ”من تا سالها بعد از ابطال مارکسيسم، سوشياليست ماندم، و اگر امكان تحقّقِ چيزي شبيه سوشياليسم، در تركيب با آزادي فردي، وجود ميداشت، من همچنان بعنوان يك سوشياليست باقي مي ماندم. آنهم بدينرو که شايد موهبتي برتر از يک زندگي فروتنانه، ساده/بي آلايش، و رها در يک جامعه تساويگرا نباشد. باري، مدت ها برايم طول کشيد تا، بر اثر مشاهدات و نقدها و تفكّر، نه تنها تشخيص بدهم که اين سرابي بيش نيست بلكه آزادي مهم تر از برابري است. و مهمتر آنکه کوشش براي وصول به مساوات؛ در نهايت رهائي و آزادي را نيز دستخوش خطر و نابودي ميكند. نتيجه آنکه اگر آزادي از دست رفت ديگر برابري در ميان نابرابران نيز تبعاً معني و محصّل نخواهد شد.“ (درسهائي از اين قرن)


ارنستو چه گوارا 13:44 @ Mon, 22 Dec 03

دوست گرامی سعید عزیز

امآ اینکه چرا همه ما سعی میکنیم که که این رآی ندادن را آگاهانه کنیم ؟

مسلمآ رای ندادن در مقطع فعلی و شرایط کنونی ایران در کل واکنشی پسیو و غیر فعال در برخورد با حیات سیاسی ایران است ولی همه ما از چپ و راست و میانه میدانیم که ارزش یک "نه گفتن" آگاهانه چقدر است- چون آن "نه آگاهانه" انسان ایرانی را از درون اکتیو میکند . خلاصه میکنم انسان ایرانی را سیاسی میکند در مسیر همان "نه". همه ما معتقدیم بدون تحول درونی در فرد ایرانی هیچ تحولی بیرونی خیلی با ارزش نیست .

از قضا اعتقاد به سوسیالیزم نیز از نظر من پرنسیپی اخلاقی است و نه فقط ضرورتی اقتصادی.برای این موضوع نیز من استناد میکنم به باور هگل که میدانی فیلسوفی راست گراست که اصول دیالیکتیک را تدوین نموده است. هگل معتقد است" که تنها با جایگزینی ایده آلهای فردی با ایده آل های اجتماعی است که انسان به رستگاری میرسد" .

اما مشکل اصلی چپ گراها با راستگرا ها در همین مفهوم تحول است – یکی آنرا در رها شدن خود از چنگال تمام محدود کننده ها پیدا میکند ویکی آنرا در سربزیری و حرف گوش کنی و پذیرش قدرت و مناسبات قدرت و تبعات آن.یکی به فرزندش میگوید سعی کن در هرچه میشنوی شک کنی و دیگری میگوید اگر میخواهی موفق باشی سرت را بیانداز پایین و حرف معلمت را گوش کن.
یکی تحول را در آزادگی میداند و دیگری آنرا در محدودیت مدنی و تعریف شده جستجو میکند.


سعيد 11:14 @ Mon, 22 Dec 03

ارنستو جان؛
خشم بعنوان يك رفتار اَداپتيو كه هيچ بلكه بمب اتمي گر منفجر گردد هم خيلي ”تعيين كننده“ است. اَل نينيو و هاريكن و زلزله و سيل و تشعشعات خورشيدي ناشي از توفانهاي درون آن بعلاوه آب شدن تدريجي يخهاي قطبي و يا برخورد سنگهاي آسماني با زمين آنهم از آندست كه ۶۵ ميليون سال پيش منجر به يك كاتاستروفي عظيم شد و مثلاً نسل ۳۰۰ ميليون ساله دايناسورها را از روي اين كره محو نمود و منجمله انقلاب خمرهاي سرخ و قتّالي يك ميليون انسان و انقلاب كيم ايل سونگ و دكترينش بخودكفائي و نتيجش به گرسنگي شكم كره شماليها و كذا هم تعيين كننده است كما اينكه رأي دادن/ندادن مردم ايران در جريان انتخاباتِ مجلس هفتم و منبعد هم عدم شركت در ايندست رأي گيريهاي شبه دموكراتيك در كشورت. امّا تو را به حرمت همان فقيد شهيد ارنستوي قهرمان بيا و به من يكي بفهمان كه اينهمه امور سوپر اِفِكتيو، از غريزيِ حيوانيش گرفته تا مريضيِ انساني و اجتماعيش و سپس از آنجا صاف برو تا مورد خورشيدي و نوع دايناسوريش، چه كمكي به تو ميكنه آخه . . . :-)

حالا من يك سؤال از تو دارم! اگر ”نكته جالب در اين بحثها“ دقيقاً همونه كه تو ميگي و غريزتاً و جبراً، (نمرديم و ديديم كه چگونه جامعه شناسي ماركس يهو تحويل شد و تقليل يافت به روانكاوي فرويد آنهم با ژيمناستيكِ ارنستوچه گوارائي!)، تكليفش از قبل معلومه؛ پس چرا برخي رفيقات خودشان را اينهمه به دردسر پارتي دادن ميندازن و كامنتنويسي مسلسلوار تا بلكه مغز سي چهل نفر را به هاردكپيِ ميمهاي حِسابي/مِسابي خودشان بدل بسازند؟! امر مسلّم و محتوم و قاعدتاً جالب از ديدگاه امثال تو كه ديگه اينقدر به كـرّ و فـرّ نياز نداره. داره...؟! نداره ديگه!


ارنستو چه گوارا 10:01 @ Mon, 22 Dec 03

سعید جان

نکته جالب توجه در همه این بحث ها اینست که مردم ایران رآی نخواهند داد !
(:


ارنستو چه گوارا 9:36 @ Mon, 22 Dec 03

تآيين کننده همان تعيين کننده است بگذار به حساب باسوادی سنت گراها و بی سوادی چپ گرا ها !

ولی خودمانيم جواب من را ندادی


ارنستو چه گوارا 9:33 @ Mon, 22 Dec 03

دوست بسيار عزيز و بزرگوار سعيد جان
يک سئوال داشتم:
ميتوانی بگويی هنگام نوشتن پاسخ من از کدام قسمت مغزت استفاده کردی؟

ميبينی که خشم غريزه ای تآيين کننده است!


سعيد 7:11 @ Mon, 22 Dec 03

اصولاً سه اشكال بسيار مهمّ و تيپيكال را از جانب ”سنّت چپ“ در حين گفتگوهاي ارنستو با من و خرس مهربان شاهديم. بيائيد اين سنّت سيّئه را بهتر بشناسيم:
۱. ”چپ سنّتي دست به استريو تايپش حرف نداره.“. يعني آمار و نه امپرياليسم دشمن درجه يك اينهاست: سهم ۵٪ بازار در قدرت و حواشي حزبي حاكم آن ولي تعميمش به كلّ مجموعه و نهاد مربوطه. يا اينكه مثلاً اين فقط ۵٪ از روحانيّون و بلكه بشدّت كمتر از آن مراجع تقليد هستند كه سهمي از روحانيّت در قدرت داشته و منافعش را بهره مند باشند. امّا نيك ميدانيم قضيه تعميمهاي كشكي توسّط بسياري از هموطنانمان از چپ و راست را درباره اين قشر. مثل اينكه چون در حكومت شاه چهارتا دانشگاهي و كراواتي بودند پس مثل مصباح يزدي بگيم؛ دانشگاه خاستگاه و حامي رژيم پهلوي بود!
۲. ”آنچه را كه ميخواد ميبينه و ميشنوه“. ارنستوجان، پر واضحه كه مفهوم سنّت را از جاش نميفهمد. يكبار در تأييد حرفم ميگه آره خوبه بريم مثل زاپاتيستها دنبال فهم سنّت قبايل ايراني خودمان و حالا در كلام من ”سنّت = حاج حبيب مؤتلفه يهودي تازه مسلمان و مافياسوي مربوطه“. اصلاً معلوم هست چي چي داري ميگي؟! يا من دارم ميگم تصميم مبتني بر ”خشم“ يا ”ترس“ يا ”فرار“، سقوط در حضيض لايه هاي حيات ابتدائي است چون يك ميراث تكاملي و برآمده از ابتدائيترين لايه مغز يعني ”خزندگان“ (كه ميدانيد خونسرد هستند) ميباشد. دقيقاً محصول همانقسمت مشترك ميان مغز انسان كه بعينه كليّت مغز تمساح يا مار را تشكيل ميدهد يعني نازلتر از مغز يك موش (كه ميدانيد پستانداره و لذا خونگرم). و جناب ارنستو ميفرمايند با حاصل چنين خشمي ايشان و رفقاش لابد با سرازير شدن چريكي و زاپاتيستاوار از دامنه هاي دماوند و كلكچال و كذا ميتوانند در تهرون كه در ضمن شهر ”بازاريهاي زالو + روحانيون مرتجع“ است يهو بناي يك جامعه سوپردموكرات متعالي را بريزند كه به هر سيستم اجتماعي مبتني بر ”پراپرتي رايت“ و ”هيومن/سيويل رايت“ بگه زكّي...! حالا خوبه كه پدر رضائيهاي چريك!!! يكپا بازاري گردن كلفت و بسيار با نفوذ در ميان همكارانش بود كه همين چندوقت پيش در فرانسه فوت نمود. منتهي خاطرتون جمع و خيالتون تخت باشه چون ارنستوجان و چريكاي دور و برش ما را فعلاً از شرّ رؤياي صادقه، =درست، محروم ميكنند چون ”هر چي كه درسته لزوماً عملي نيست“ و اتّفاقاً در جهاني هستيم كه هر چي غلطه شده عملي!!! لابد چون خدا اين جهان رو ساخته و بعلّت ازخود بيگانه شدن با خودش كه در ضمن اثرش بعلّت خاصيت تراوائي بما هم نيز نشت نموده است؛ خلاصه همه چي عوضي داره كار ميكنه! باري، درست و نادرست هم يعني همانكه ايشان در ذهنش ساخته و پرداخته و گور پدر هر چي دانشمند و فيلسوف و پيامبره و حكيم و عارف و روشنفكر و هنرمنده آنهم از صدر تاريخ تا ذيلش.
۳. ”قادر به فهم هوشيارانه اين معني نيست كه در همان گام اوّل زورگوئي خويش و پروجكتش در ايجاد بناي ديكتاتوري حكومتي را در قالب حصارهاي تنگ و تاريك و حال بغايت متعفّن شده ايده ئولوژي خويش لو ميدهد.“. و چقدر واهيست اميد امثال ارنستو كه مردم عقل سليم، حاصل دو لايه هاي بالاتر مغز بنام ”مغز پستاندار“ و ”مغز انساني“، خويش را فداي مشتي از توّهمات بحساب ”درست“ ايشان و مثلاً چريكهاي مكزيكي بكنند. و سخيفتر ازين معنا كه ايشان بيايد و انقلاب را به خشم عقلانيّت يك تمساح در مرداب تقليل بدهد و بدتّر از آن بياد مّدعي بشود كه بعداً اين تمساحان در طيّ يك پروسه غير تكاملي بنام ”اَجّي مَجّي لا ترجّي“ قراره بشوند انسان و يك جامعه كمونيستي وحشي و طبيعي ولي دموكرات در مجاورت كوه و كمرها بنا كنند. چريك به اين مكزيكي نوبره واللّه ...! انقلاب امثال تو ارنستوجان يك ”فرار“ است به جلو، بخاطر ”ترستان“ از برخورد معقول/انساني با مسائل كه با ”خشمتان“ از عوامل نامعلوم بر مغز خزنده تان تشديد شده است!


ارنستو چه گوارا 5:31 @ Mon, 22 Dec 03

نانا جان
هم آن پرداختنت به مسائل سياهان بسيار انسانی بوده و هم اين دل نگرانيت نسبت به وضعيت ايران . هيچکدام هم نفی ديگری نيست . زنده باشی دوست گرامی


nana 2:48 @ Mon, 22 Dec 03

خرس مهربان عزيز

ميخوام يه خواهش از تو ديگر دوستان بکنم و اون اينه که اينهمه خارج و داخل نکنيد .
باور کن اونی که وجدان داره هم تو ايران زجر ميکشه هم خارج از ايران اونی هم که نداره تو ايران مشغول لفت و ليسه و خارج هم مشغول خوشگذرانی .

راجع به خودم بگم که دهسال از مسائل ايران بريده بودم و با خودم ميگفتم که بشر بشره فرقی نداره بهمين دليل تمام وقتم را ميرفتم اين گتوهای سياه پوستان برای کمک ولی از وقتی که جريانات ۱۸ تير امسال شروع شد انچنان درگير شده ام که تمام وقتم يا پای تلفن با ايران يا ديگر دوستان خارج از کشور يا پای اينترنت ميگذره و خيلی کم فرصت ميکنم که برم سر کارهای قبليم .

و در کمال شرمساری بايد اعتراف کنم که ايران و ايرانی در اين لحظه برام اهميت بيشتری داره .


khers mehrban 2:04 @ Mon, 22 Dec 03

سلام
دوست عزيز ارنستو چه گوارا : خود بازار هم پوست اندازی می کند هم در هرم بالای ان اليگارشی های جديدی به وجود می ايد که ممکن است به حاکميت باج به دهد ولی از سنخ و جنس عسگراولادی نيست . مثلا قدرت سياسی فقط شاخه ای از ان در زمان کرباسچی در انتخابات دورپنچم و رياست جمهوری ديده شد . نيروهايی بزرگ تر از ان در حال شکل گيری هست که ذائقه های سياسی متفاوتی دارند و بالاخره از زير موتلفه بيرون خواهند امد نمونه اشکار ان در انتخابات اخير اتاق بازرگانی و چهره هايی چون بهزادی است . ولی مهم تر ازن ورود نيروهای جديد در پائين و قاعده هرم بازار است نيروهای جوان تری که وارد بازار ميشوند اساسا نه سابقه همکاری با موتلفه را دارند و نه اصلا متعلق به ان فضای فکری هستند اين ها هم خواستگاه های مختلفی دارند عده ای صرفا خواستار ازادی های فردی بيشتر به سبک غربی و البته جامعه ای دموکراتيک تر هستند و البته عده کمتری هستند که از بقايای نيروهای سياسی ۶۰ از کسانی که در گزينش های دانشگاهی يا استخدامی رد شده اند يا بعد از ازادی از زندان به دنبال ناکامی در پيدا کردن شغلی مناسب ، وارد بازار شده اند . اين گروه های اخير با اينکه در اقليت هستند همچنان مترصد فرصتی برای ابراز وجود هستند و قطعا در صورت تغيير شرايط خود بيشتری نشان خواهند داد . علاوه بر اينها گذر زمان هست که قيافه بازار را تغيير می دهد به جای نسل قديمی که پير ميشوند يا می ميرند فرزندان انان می نشينند که دنيای تازه تری را طلب می کنند . دوست عزيز من برخلاف شما معتقدم بخش بزرگی از بازار نه تنها در پی تثبيت لايه های مختلف حاکميت نيست بلکه قطعا اگر جنبش دموکراسی خواهی به حرکت در ايد انان نيز ( بخش اعظم قسمت دوم و بخشی از راس ان ) به جنبش خواهند پيوست .
نانای عزيز :
اینکه بازار همیشه مرتجع ترین نهاد بوده ، فقط می توان یک بار دیگر به تاریخ مشروطیت و نهضت ملی کردن نفت مراجعه کرد . دوست خوبم بازار ایران یک نهاد و یک بافت یکسان ندارد . بازار ایران از الیگارشی و مافیای ثروت قدرت تا واحدهای تولیدی کارگری را در بر می گیرد . چیزی که در بیانیه های سیاسی به عنوان انجمن های اسلامی بازار یا هیات های موتلفه منتشر میشود گویای وضعیت بازار نیست و در صد بسیار اندکی از ان شاید ۵ درصد را در برمی گیرد بازار با میدان فرق دارد . میدانی ها معمولا با منشا روستایی حاشیه شهری با فرهنگی بسیار پائین و شبکه های باج گیری و هیاتی چیزی که در فدائیان اسلام و موتلفه نمود می یابد . بازار خود از بخش های تجاری و تولیدی تشکیل می یابد که دارای منشا شهری و معمولا با تحصیلات بالا دارای گرایش های دموکراتیک تری هست . در اوایل انقلاب شاید بازار تبریز به خاطر مخالفت با قانون اساسی و دقیقا اصل ولایت فقیه چند روز تعطیل شد و تظاهرات وسیعی انجام گرفت کاری که در هیچ نهاد دیگری اتفاق نیافتد به جز بازار تبریز فقط در کردستان تظاهراتی بر علیه قاون اساسی و ولایت فقیه انجام گرفت . و اما در زمان حال هم الان نیروهایی در بازار فعالیت می کنند که شاید باورتان نشود فروش روزنامه های خرداد و جامعه و نشاط در بازاری که زمانی فقط اطلاعات و کیهان می خواندند و جوانانی در بازار که وارد حجره شان میشوی می بینی که ادینه و پیام امروز کیان و ایران فردا می خواندند . الان حتی در قیزبستی بازار که از سنتی ترین بازارهای فرش هست شما جوانان حجره داری می بینید که شرق و یاس نو را به اکراه می خوانند و خواهان جامعه ای دموکرات تر و ازاد تر هستند . شما چگونه به راحتی همه اینها را از جنبش اخراج می کنید . اول باید این نیروهای اجتماعی و قابلیت و توانائی های انان را بشناسیم بعد حکم صادر کنیم
نانای عزیز : من نیز چون شما معتقدم ادامه وضعیت موجود نه می تواند ادامه پیدا کند و نه باید ادامه پیدا کند. من نیز خواهان تغییر هرچه سریع تر وضعیت موجود هستم . این وضعیت در تمام ابعاد انسانی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ان یک فاجعه عظیم هست که هستی ملتی را به غارت و تاراج می برد . تمام ما در زیر این فشار توان فرسا له میشویم نابود میشویم ( البته انان که در خارج از کشورند شاید وضعیت شخصی بهتری داشته باشند ) ولی برای ما واقعا دیگر رمقی نمانده است . فقط حرف من این است که اگر یکبار دیگر اشتباه کنیم و در جریانی بیافتیم که در ان تعادل و ترکیب و برایند نیروها بر ما نامعلوم هست و در اخر هم چون اواخر دهه پنچاه اشتباه کنیم معلوم نیست که این بار با چه شکست و تلفاتی بتونیم پشت سر بگذاریم یا نتونیم
ختم کلام : دوستان عزیز من نه نماینده بازارهستم ونه اصلا کارم در بازار هست . این یادداشت ها فقط مشاهدات خودم به عنوان فردی عادی از بازار هست ولی یک نیروی اجتماعی یا سیاسی بایدحداقلی شناختی از این نیروها داشته باشد


ارنستو چه گوارا 21:38 @ Sun, 21 Dec 03

دوست گرامي خرس مهربان عزيز

اينکه بازار بسيار تغيير کرده است و اينکه "ما" به مفهوم کلي کلمه شناخت کامل و دقيقي از مناسبات و روابط جديد حاکم بر بازار نداريم و بايد داشته باشيم –حرف کاملآ درستي است. ولي اينکه بازار ميتواند در شرايط
کنوني ايران نقشي دموکراتيک بازي کند را قبول ندارم. ولي شناخت کافي از اوليگارشي هاي جديد بازار و نقش تعيين کننده آن در حيات سياسي ايران بدون شک منطقي است. شناخت مناسبات جديد ايجاد شده شامل تمامي مکانيزم هاي قاچاق و توزيع و کنترل اقتصادي از مهمترين وظايف ما بايد باشد. ولي ميداني که مخالفت
اصلي بازار با انحصارات در شرايط کنوني ايران مخالفتي سود جويانه است. از نظر من حيات اقتصادي بازار کنوني بي هيچ شک و شبهه اي در تثبيت لايه هاي مختلف حکومتي است. مخالفت تجار بازار با وضعيت کنوني مخالفت "کهنه" با "نو" است که در غالب مخالفت اقتصاد آزاد با انحصار مطرح ميشود.


nana 17:47 @ Sun, 21 Dec 03

خرس مهربان

در باره قسمت اول پيامت و بازار بايد بهت بگم که به نظر من ممکنه که بازار در شهر پيش سرمايه داری حرکتهائی پبشرو داشته ولی تا انجا که من بياد ميارم هميشه از مرتجع ترين نهادها بوده .
حتی وقتی که شاه سعی در زور چپون کردن مدرنيسم از بالا داشت بدون پاک کردن لجن قشريت مذهبی از پائين برای اينکه بازار جلوش را نگيره تصميم به پخش و پلا کردن بازاری ها و دقيقا تخريب فيزيکی بازار گرفت .
به اين معنی که محل مصلی تهران امروز را در اطراف مير داماد برای اين منظور در نظر گرفته بود و همه نقشه ها هم برای ساختن يه چيزی مثل مراکز امريکائی که بهش ميگن ( مال ) فراهم کرده بود.
حالا چه نقشه هائی داشت من نميدونم .

در مورد جنبش چريکی بايد بهت بگم که باز هم بنظر من اين جنبش عکس العمل خيلی طبيعی فشار سياسی شاه بود .
برای کمک به بهتر فهميدنت ميخوام به حرفهای بازرگان در دادگاهش زمان شاه استناد کنم .
بازرگان در دفاعياتش خطاب به دادگاه در دوران شاه گفت :
ما اخرين گروهی بوديم که با شما به زبان مسالمت و منطق حرف زديم بعد ازما در اين کشور زبان زبان گلوله خواهد بود.

در باره اينکه نوشته ای خوب شعار نوشتيم که چه بشه .
بايد برای چندمين بار بهت بگم بنظر من با تحريم انتخابات و رفتن در مسير رودخانه مردمی ما بايد در جهت راهی که مردم ميروند با انها همسو باشيم ودر اين پروسه همدوشی علاوه بر پيوندی که با هم پيدا ميکنيم و چيزهائی که از يکديگر مياموزيم خودمون هم قابليت يافتن عناصر صادق و دلسوز واقعی به منافع مردم را پيدا ميکنيم
و در تحليل نهائی باز هم به نظر من در اين جوشش خود انگيخته هميشه رهبران واقعی و صادق ميجوشند و بالا ميايند چه ما بخواهيم و چه نخواهيم
مضافا اينکه با ايستادن يکپارجه در برابر اين جانيان و از بين بردنشون من اعتقاد راسخ دارم که کسانی که ميايند بمراتب جلو تر هستند چون بنظر من اينان نماينده عقب مانده ترين اقشار اجتماعی هستند .
در مورد توهين بايد بهت بگم من بابت ان فيلمی که از کوبريک اسم بردم خود شخص که تو باشی نبود بلکه حرفهات را به کار اون کاراکتر فيلم تشبيه کردم
بهر حال اگه رنجيدی ازت معذرت ميخواهم .


khers mehrban 15:37 @ Sun, 21 Dec 03

سلام دوستان عزيز
ارنستو چه گوارای عزيز ش ۱۲۳ : دوست عزيز می دانی که در چند موضوع اساسی هم نظر هستيم ولی در اين يادداشت يک مورد نادرست را می خواهم توضيح دهم . ان هم موضوع بازار است . عسگراولادی نه نماد نه سمبل بازار هست . در تمام اين صدسال اخير بازار يک جريان پيشرو از نظرفکری و سياسی بوده است . در جريان مشروطيت تمام جزواه ها و اعلاميه های روشنگری و روشنفکری در حجره ها و به هزينه تجار چاپ شده است . هنوز هم خانه حاج مهدی کوزه کنانی مشهور به ابوالمله در راسته کوچه تبريز به عنوان خانه مشروطيت شناخته ميشود . يا فرياد بلند مشهدی باقربقال در دور دوم مجلس در گوش های ماست ....در نهضت ملی شدن نفت هم با اينکه بازار نسبت به مشروطيت تغيير پيدا کرده بود ولی همچنان در نهضت ملی بيشترين تلاش ها را کرد و بعد از کودتا همراه دانشگاه تا مدت ها نشانه های اعتراض در ان ديده ميشد در انقلاب ۵۷ هم بازار بيشتر در کنار حزب ايران جبهه ملی خلق مسلمان .....بود و نه در کنار عسگراولادی لاجوردی سعيد امانی رفيق دوست . انها بيشتر يک گروه مافيايی باج گيربودند تا يک گروه بازاری و پايگاهشان بيشتر بارفروش ها ميدانی ها بودند تا تجار بازار. در سال ۶۰ نیز نمایندگان اصلی بازار چون دستمالچی جواهری جاج مانیان نیز دستگیر اعدام یا فراری شدند . اين توضيح مطول به ان جهت داده شد که نشان دهم ما در کار شناخت نيروهای اجتماعی کشور چقدر ناتوان و کم کار هستيم . اگر روشنفکری ما در سال های ۵۰ به خانه های تيمی نمی رفت شايد مجالی بيشتر برای شناخت گروه های اجتماعی و تغييرات ان می يافت و در ۶۰ ان گونه وارد ان فاجعه نمی شد. الان هم اينگونه است الان با اين که بازار ديگر بسيار با سال های قبل تفاوت کرده است و بسياری از عناصر پيشرو ان حذف فيزيکی شده اند ولی باز سمبل ان عسگراولادی و موتلفه نيست . و الان بازار با مولفه های ديگری شناخته ميشود که نياز به کار بيشتری دارد .
نانای محترم ۱۰۹ :
دوست عزيز به قدر کافی در تمام اين سال ها سرکوب و تحقير شده ايم لازم نيست که در جايی که فقط سرکوب شدگان و تحقير شدگان هستند به خودمان توهين کنيم يا تحقير کنيم لحن شما برخی وقت ها توهين کننده است . بالطبع برخی از دوستان را به واکنش می کشاند و گفتگو را به بيراهه می کشاند .
نانای عزيز ۱۱۴ :
فرض کنيم که در در وديوار شعار نوشتيم که چه ؟ مگر يک کار را اگر نتيجه نداد چند بار می کنند گيريم که شعار داده شد انقلاب شد و حکومتی سرنگون شد انوقت چه ميشود . وقتی نيروی سياسی يا اجتماعی که در اقليت محض هست شعار دموکراسی يا سرنگونی می دهد ايا اين تناقض نيست .


دوست شبح 15:16 @ Sun, 21 Dec 03

شبح جان
از حشو و زوايدش که بگذرِيم بحث ها اينجا جالب شده صدا های تازه مياد (مثلا نانا و ترانه)دستت درد نکنه با اين جمعي که جمع کردی


ارنستو چه گوارا 7:32 @ Sun, 21 Dec 03

دوستان سلام
بازهم من چند نكته داشتم .اول اينكه از نظر من آگاهانه نمودن تحريم انتخابات امري كاملآ درست است ولي از نظر من هر چيز درستي ضرورتآ عملي نيست!
براي اينكه ارتباط بين آگاهان تحريم كننده با نا آگاهان ويا كم آگاهان تحريم كننده (از نظر من) ويا تحريم نكننده ويا منفعل ايجاد شود احتياج به تشكيلاتي منسجمي است كه تا لايه هاي زيرين جامعه و در تمام نقاط ايران نفوذ داشته باشد كه اين تشكيلات وجود ندارد و اگر وجود داشت كه ديگر چرا هدف كوچكي مثل تحريم انتخابات ؟!
البته سعيد عزيز از خود انگيختگي و غريزه بنام حضيض خود انگيختگي و غريزه نام بردند كه از نظر من پذيرفته نيست. اين شايد براي كساني كه از انقلاب وحشت دارند حضيض باشد ولي از نظر من بسيار طبيعي و مرحله گذر انسان ايراني از شركت فعال در دموكراسي نيم بند به خشم انقلابي است . حالا دوست گرامي سعيد ميگويد كه انقلاب خوب نيست -همه چيز آسيب ميبيندو... شايد درست بگويد ولي از قضا اين هزينه ايست كه موجب آن طيف فكري سعيد است(در مثل مناقشه نيست مقصودم همان طيف فكري است) طيف فكري كه مسلمآ فاصله بسيار كمتري از انقلابيون از جمهوري اسلامي دارد و شايد اگراين طيف فكري توان و سوادش را داشت با استفاده از اين فاصله كم و اصل تآثير گذاري بر قدرت ضرورت تغيير بنيادي را به تغييرات تدريجي تبديل مينمود و زحمت انقلاب مجدد را از دوش ايرانيان بر ميداشت.

ولي امروز-روز ديگر سوپرمن وطن پرستي مثل دكتر مصدق نداريم و ملي گراها و ملي مذهبي هاي ما درد وطنشان زياد لاعلاج نيست -گرين كارتي-ايميگريشني چيزي دردشان را درمان ميكند.دوست گرامي سعيد عزيز شما كه از سنت ميگويي - شما كه ميگويي اين سنت هاست كه باقي ميماند و طلايه دار اين سنتهاست كه ميتواند بر حكومتها تآثير گذار باشد -فراموش كرده اي كه در ايران پاسدار اين سنتها همان بازار است كه چهار نعل در حال تحميق و چپاول از توده مردم است .فراموش كرده اي عسكر اولادي بيش از سهراب سپهري سنبل سنت در ايران است!

بهرحال از نظر من اعتقادبه ناگزيري تحول بنيادي در بين توده مردم بسيار بسيار بيشتر از اعتقاد به گذاري شبهه دموكراتيك ويا تدريجي است .هركسي كه اندك ارتباطي با جامعه ايراني داشته باشد اين را به عينه مشاهده ميكند. اين هم نوعي دموكراسي و مشاركت خلاق است !


nana 4:59 @ Sun, 21 Dec 03

سعيد معيد خان

خدمتت عرض کنم که من گفتم ايده ئولوژی ميده ئولوژی ندارم نگفتم که نظر مظر هم ندارم
چيزهائی که به عنوان نظرم گفتم تو که کوچولو موچولو تر از اين حرفهائی اگه خود
نيچه ميچه هم زنده بشن نميتونن ازم اين حق را بگيرن .
در ضمن با گفتن جناب به من تو خودت را وارد بازی مازی اين خاله شلخته هاو خاله زنک منکا کردی برای خيلی متاسفم .


سعيد 4:12 @ Sun, 21 Dec 03

خوب يك فرق/مرق خيلي ساده واسه ناناي جو/موك گو:
نانا: ”۱. بنظر من هر يک از شما جدا از اختلافات ايده ئولوژيک حول محور تحريم انتخابات جمع شويد و ۲. مدعوين خويش را با ريزه کاری منافع رای ندادن آشنا کنيد. ۳. صادقانه ازشون بخواهيد که رای ندن. ۴. من هيچ ايده ئولوژی ندارم از هفت دولت آزادم.“

نخير از بند و چنگال ايده ئولوژيت آزاد نيستي ديگه جانم چرا؟!
سعيد: ”۱. به جاي تحميل ارزشها/دلايل ايده ئولوژيك خودتان به تحريم برويد دنبال اينكه مردم چگونه ميخوان درس ادبي به رژيم بدن و يا دخلشو با چه بهانه اي بيارند!
۲. دردشون/انتظارتشون را كه خوب از زبان و با صورتبندي خودشون فهميدين بعد ازشون بپرسين خوب حالا فكر ميكني اگه بري رأي بدي واسه سر كچلت ميشه درمان؟!“
منظورم به ”تفاوتمان“ نانا جان كاملاً واضحه: شايد مردم بخوان/صلاح بدانند/تنها چاره شان بقول وبشات به همين باشه كه از قضا در انتخابات مجلس هفتم در كنتراست با شوراي شهر شركت وسيع بكنند. حالا تازه اگر تحريم به مصلحتشان بود باز اين شما نيستي كه ابتدا به ساكن بشيني با برقراري مجلس پيشاپيش ترحيم + زولبيا باميه خوري مخ دوستانت رو از براي اهداف ايده ئولوژيكت بزني! بنفع خودته و اصلاً جامعه شناسانه است كه ابتدا ببيني آنها خودشان چه سائقهائي براي اينكار دارند؛ و سپس با توجّه به همان امور تحريم را واسشون به يك ”اكسيون آگاهانه و مدلّل“ ارتقاء بدهي و از همان خطر/حضيض غريزي/واكنشي گشتنِ اوضاع، كه ارنستو بدان اشارتكي نمود، بنوبه خودت جلوگيري بكني. پس عكس نقيض مطالب من نيز ميگويد اگر مردم قصد شركت را نيز داشتند باز هم بر شماست كه آن خواست را هوشيارانه كني. يعني منافع/مضارّش را قادر به تبيين باشي.
تازه همه اين امور فرع است بر داشتن يكسري ايده هاي وبري، نوع مثالي، در قالب يك نظريّه منسجم از اوضاع سياسي ايران در جهان فعلي. مثلاً ديدم شبح ميگه نافرماني مدني بكنيم. ضمن كمال بيصداقتي در اين بيان (چون شبح براندازه و تبعاً نميتواند يك نافرمان مدني مؤثّر بوده باشد. تظاهرات دانشجويان در فرانسه بخاطر افزايش شهريّه يا اعتصاب فلان اتّحاديه كارگري در انگليس چون واسه براندازي نظام نيستش لذا مدنيه. كما اينكه منظور اكبر گنجي نيز همينه وقتي خوشبينانه و بدون ارزيابي قدرت محافظه كاران دم از نافرماني مدني زد. بگذريم!) ايده آله اين حرف منتها اشكالش اينه كه اصلاً فرضش غلطه: كو ”جامعه مدني“ در ايران فعلي تا بعداً نوبت ”نافرمانيش“ برسه؟! و سرنخ همه اين آشفتگيها/چرندياتبافيها به اين برميگرده كه ما فعلاً فاقد يك نظريّه منسجم و بكر از اوضاع ايران هستيم.
تازه من چندبار در همين كامنتدوني گفتم كه منِ خارج نشينِ خوش نشين را آخه چه به تحريم/ترغيب شركت مردمانم به انتخابات جنابِ نانا/ماناي دهاتي/ماهاتي :-)


شبح 13:11 @ Sat, 20 Dec 03

ترانه‌ی عزيز!
تولد دخترت مبارک! راست‌اش را بخواهی وقتی نوشتی ديگر نمی‌نويسی دل ام شکست! من خواهش می‌کنم با اين حرف‌ها از ميدان به در نرو! اين سعيد گرامی متاسفانه همين‌جور است که می‌بينی! دموکراسی يعنی تحمل عقايد مخالف و يا حجتا چرت‌وپرت‌های مخالف. کاری‌اش هم نمی‌شه کرد بايد ياد بگيريم چطوری کنار هم زنده‌گی کنيم و حرف بزنيم و حرف بشنويم. گاهی وقت‌ها می‌شود نخواند و پاس نداد. بگذاريد بحث شاخه شاخه شود. هر گروهی نبال بحث خودشان را بگيرند. لازم نيست به هر سوآلی پاسخ داد يا هر بحثی را خواند من بعضی از کامنت‌ها را اصلا نمی‌خوانم. اين‌همه نظر در جهان هست مگر ما وقت‌می‌کنيم همه را بخوانيم يا به هر سوآلي مسئول هستيم پاسخ بديم؟
نانا جان!
نگران نباش هروقت مطلب جديدی می‌نويسم طبيعتا نظرخواهی مطلب قبلی کم‌رنگ می‌شود. حالا سعی می‌کنم امروز مطلب تازه‌یی درباره‌ی انتخابت بنويسم خواهی ديد که بحث دوباره راه مي‌افته!


nana 3:00 @ Sat, 20 Dec 03

سعيد جان

بابا تو اصلا با ما فرق داری باشه قبول چرا عصبانی ميشی .

برای اينکه بخندونمت که کوتاه بيائی اينو بگير .

يه نفر به ادم باسوادی گفت اخه اين چيه که مردم هی ميگن در مر دکون مکون خونه مونه .
يارو گفت نه بابا همه نميگن فقط اين دهاتی مهاتيا ميگن !!!!!!!!!


سعيد 2:30 @ Sat, 20 Dec 03

ترانه خانم؛ چرا درك اين موضوع ساده اينقدر واست كمپلكس شده! شما حق نداري بشوخي/جدّي بيائي عدم مشاركت دوستان بلاگ شبح را، بهر علّت و دليلي كه دارند، در گفتماني كه نانا براه انداخته است كاسه و كوزه اش را سر من بشكني. همان سعيدي كه كاملاً فعّال و دوستانه در آن شركت جست و در انتها همان گفتيد در حقّش كه آمد و حالا . . .! اين بهانه، ”بعلّت طرفداري از بنده“، علاوه بر ريشخند و تهمت به من، خوب تا اونجائي كه به من مربوطه به جهنّم، بلكه توهين به همه كسانيست كه معمولاً اينجا مي آيند نيز هست و خودت شاهدي كه اكثراً از قضا جزو مخالفين/منتقدين من هستند تا بالعكس! يادت نره كه اينجا قرارمان بر فكر و نظر و نقد و ابتكار بود بر سر فلان/بهمان موضوع و نه سفيد امضاء زدنها پياپي حزبي زير نظرات نانا و شما! اصلاً من افتخار ميكنم كه همچون ايمانوئل كانت با مشاهده دو قلمروي اين كاسموس، كه فعلاً پاره اي از آنم و خيلي هم جالبه كه نميدانم چرائيش را، به تعجّب و حيرت افتم و بفكري عميق فرو برم: ۱. آسمان پرستاره و وسيع بالاي سرم و ۲. درون متلاطم و پيچيده اخلاقي خودم. ترانه جان، ضمن تبريك تولّد دخترت و آرزوي بهترينها واسش در مورد ”آسمان و ريسمان بافي“ هم؛ راستش قضاوتش با خوانندگانه واِلّا كه:
اينچه مي گويم به قدر فهم توست
مردم اندر حسرت فهم درست

ناناي گرام؛
مرسي از توضيحاتت؛ بشرطي كه اينبار واقعاً از سر ”قصدِ معني“ بوده باشند! امّا من ماندم كه تو آخه چه پدركشتگي با مهشيدخانم داري و ايشان چه هيزم تري به شما فروخته است؟! در ضمن كي گفت كه من ”يكجورهائي با شما، تو + ترانه، موافقم“ ؟! يك نگاه سرسري توسّط هر انسان عاقل و بيطرفي به مطالب من در ۱۰۷ نشان ميدهد كه رهيافت من منطقاً و معرفتاً و ارزشاً با روش و منش و اهداف شما درباره امر ”انتخابات“ متفاوت است. توضيحش محتاج بازنويسي مثنوي است. پس خودت با دوباره خواندن متنم زحمتشو بكش! ممنون.


nana 1:34 @ Sat, 20 Dec 03

کنجکاو عزيزم

فکر کنم قبلا حزب الهی ها و توده ای ها اين جا را شلوغش ميکردند که از اب گل الود ماهی بگيرند .
حالا که ديدن ماها اينجا هستيم فرار را بر قرار ترجيح دادن و رفتن يه جای ديگه گرد و خاک کنند.


کنجکاو 0:28 @ Sat, 20 Dec 03

به ويشات!

مشکل مردم خود وکيل خواندگانی همچون تو است. که نه ديدگاه ات را از باورداشت های خودت بگويی فوری همه مردم را وکالت می کنی و از زبان آنان سخن می پراکنی. نگاهی به نوشته ات بکن می بينی چه می گويم: "از ديد مردم نبود يا سقوط جمهورى اسلامى بمعنى بوجود آمدن جامعه دموکراتيک و سالم (در مقابل فاسد از نظر اقتصادى) نبايد باشه و نيست. اينا نباشن، يه گروهى با ظاهر متفاوت منتها منش يکسان ميان ...."
مانده سخنانت هم در نماز جمعه امروز رفسنجانی شنيده ام. بس بکن بابا.


وبشات 23:07 @ Fri, 19 Dec 03

در جواب «atash» و «nana» شماره ۸۲ و ۸۰: ممنون از پاسختون. از استدلال شما به من چنين احساسى دست ميده: انگار که اين حرفها از طرف حريفى مياد که فکر ميکنه امکان برنده شدن رو براحتى داره. انگار که تا حالا برنده نشده، بخاطر اين بوده که نميخواسته از اين روش استفاده کنه. در حاليکه بنظر من واقعيت اين نيست. چند تا نکته:
۱- بنظر من تنها قدرت مردم ايران در راى دادنه. امروزه نه کسى به خيابون ميريزه، نه کسى ترور ميشه، نه گروه مسلح مخالفى تشکيل ميشه، نهايت کار ميشه فقط راى دادن و فشار افکار عمومى.
۲- مشکل کشور ما در چند نفر حاکم و آيت الله بهمانى و فلانى خلاصه نميشه که با تغيير ناگهانى اونا همه چى درست بشه. مگر نه اينکه اين کشور صد ساله، پادشاه ورداشته، مشروطه گذاشته، مشروطه برداشته، پادشاه گذاشته، پادشاه برداشته مهندس گذاشته، نهايتا هم آخوند گذاشته. خلاصه اينکه سيستم دزدبازار و فاسد حاکم در ايران سابقه طولانى داره. فکر نميکنم بدون تغيير اطلاعات و اخلاق عمومى سيستم کارايى بتونه بوجود بياد. راه آگاهى از اين مسايل هم با راى دادن و دخالت کردن ميگذره نه با گوشه گيرى.
۳- همينجوريش هم اطلاعات به مردم ايران از راه قطره چکون ميرسه، اونى هم که ميرسه شديدا فيلتر ميشه و انتخابيه. حالا اگه مردم هم کنار بگيرن، از اينى هم که هستن بيخبر تر ميشن.
۴- اين موضوع «نجات جمهورى اسلامى» ممکنه به اطرافيان آخوندا مربوط باشه، ولى به مردم خيلى کمتر مربوطه. از ديد مردم نبود يا سقوط جمهورى اسلامى بمعنى بوجود آمدن جامعه دموکراتيک و سالم (در مقابل فاسد از نظر اقتصادى) نبايد باشه و نيست. اينا نباشن، يه گروهى با ظاهر متفاوت منتها منش يکسان ميان بالا. عراق نيگاه کنيد.


nana 21:12 @ Fri, 19 Dec 03

يکی ديگر از راههای عملی که من پيشنهاد ميکنم

شعار نويسی روی ديوارها
جوانان ايرانی ميتوانند با فراست بدون اينکه خود را در خطری بيندازند گروهی کنار ديواری جمع شوند بخصوص شبها و همانطور که عده ای مشغول شوخی با هم هستند يه نفر شعار تحريم انتخابات را روی ديوار بنويسه .
تاثير شعار نويسی خيلی زياده و با اينکار يه جوری خواب ديو را ميشه اشفته کرد.

در يکسال اخر دوره شاه پسر جوانی يک روز با وحشت شعار مرگ بر شاه را روی باجه تلفنی به من نشان داد و تنها ۱۵ روز طول کشيد که خودش فعالانه مشغول نوشتن شعار شد .


nana 21:03 @ Fri, 19 Dec 03

ترانه عزيزم
بابا دست خوش اصلا ازت توقع نداشتم که به اين زودس جا بزنی
اخه ماها که ديروز به دنيا نيامديم که با يه همچين حرفهائی بگيم خوب ديگه من رفتم
قبلا هم بهت گفتم بقول فراست داريم تو راه پر از سنگ و کلو خ قدم ميزاريم پس خواهش ميکنم برگرد و وا نده .


سعيد جان
من حقيقتا ان مثال را برای شوهی زدم و بعد از همه اصلا فکر نکنم ترانه منظورش تو بودی .
چون با اخرين مطلبی که نوشته بودی يعنی
۱۰۷ يه جوری با ما موافقی .
من جايگاه بالاتری برات قائل هستم توقع نداشتم که انگ بزنی قراره ما را کمک فکری کنی .
بهر حال ازطرف خودم خيالت را راحت کنم که بستگی به هيچ حزب و گروهی ندارم ودر عين حال معتقدم که ادمهائی مثل لنين . استالين . تروتسکی . چه گوارا .رژی دبره و........ تمامشون هم اشتباه داشتند هم تاثيرات بسيار با ارزش .
در ضمن تقع نداشتم که خودت را از نظر فکری در حد خانمی که نام بردی بگذاری و فکر کنم اين فقط به دليل اعصاب داغونت بود
تو هم قهر نکن و در بحث ها ( اگر بحثی بشه ) شرکت کن .
فقط سعی کن مختصر تر بنويسی .
در ضمن من پيشنهاد ميکنم وقتی به هر کسی خشم و عصبيت دست ميده فقط يه لحظه به ملت مظلوم و ستم کشيده و
تنهـــــــــــــــــــــــا يمان فکر کنند .
همين .


ترانه 20:25 @ Fri, 19 Dec 03

سعيد جان ماماني!
من امروز تولد دختر نازنينم است و خيلي هم سرخوش هستم. نوشته من بيشتر طنز بود بالاش هم نوشتم ظاهرآ. توضيح بيشتر ندارم.
هر طور كه مايلي مي تواني / مي توانيد در باره من قضاوت كن / كنيد اهميت ندارد. مهم است كه برخوردمان باهم انساني و متمدنانه باشد.
يه بخش كوچك از نوشته خودت از مطلب قبلي را مي آرم :
ُترانه جان، مهشيد جان، و اس. دي. جان؛ از مطالبتان استفاده كردم. فضولتاً و جسارتاً عرض ميكنم و ميگم اگه صلاح ميدونين ديگه بيائيد بي خيال اين بحث فوق العاده مستهلك بشيد......ُ
سعيد جان، به خواسته ات قبلا احترام كذ اشتم
يك صحنه كوچك ُ نمايش صداقتُ
شخصي را دستكير كردند بازجو ازش سوال كرد تو سياسي هستي؟ شخص كفت بله
بازجو برسيد با كدام دسته و كروه؟ شخص كفت هيچ دسته و كروه و در همانحال فكر كرد اينطوري وقتي شكنجه مي شم كسي را لو نمي دم..........
وقتي از زندان آزاد شد يكنفر بهش كفت تو أدم صادقي نيستي كه نكفتي عضو كجا بودي!............
شبح بسيار عزيزم از نوشتن در نظرخواهي وبلاك تو چشم پوشي مي كنم دوستت دارم شايد بعد ها بركردم اما الان كشش ندارم............


سعيد 19:28 @ Fri, 19 Dec 03

ترانه جان؛
از من غريبتر و بي طرفدار تر و دست تنهاتر در اين بلاگستان شخصي را سراغ داري؟! بطوريكه از همه سو، منجمله سرايدار همين بلاگ، مورد هجوم طعن و نفرين و فحش و تحقير و جوك و استهزاء قرار بگيرد و باز بيايد و مشاركتگونه و خيرخواهانه مطلبش را بنويسد؟! يك نمونه بيار واسم! من نظر تئوريكم را در مورد ”منطقِّ وضعِ“ انتخابات در طبق اخلاص گذاردم. و گفتم وظيفه من، يعني اميدوارم، تبيين است نه تحكيم و خط دادن به مردمانم. و امّا سكوت بودار/معني دار اگر هست بخاطر خلق و خوي استاليني/محكّمانه تو و همين نانا است كه بهرنحو شده ميخواهيد در نقش يك مفتّش از ديگران اكو/پژواك آجنداي حزبي خودتان را بشنويد. بيخود نبود كه من و مهشيد بر بيصداقتي شمايانِ جديدان به برائتتان از ذهنيّت حزبي اشارتي داشتيم. نمونش: نانا بدروغ گفت كه منظورش در ۹۹ صرفاً يك جوك بوده امّا هم خودش ۱۰۶ و ۱۰۹ هم تو در ۱۱۰ با بياناتتان نشان داديد كيش شخصيّت و كيش قبيلگي و بخود حزبي خويش را. ترانه جان و ناناي عزيز؛ همه مثل من پوست كلفت و ساده لوح نيستن بيان گول ادّعاي آزادگي و تساهل شما را در مقام نقد و بحث خورده و بعد هم چپ وراست و متأسّفانه با تأئيد تلويحي شخص شبح آنها را به تمسخر و ريشخند بگيريد؛ صرفاً از آنرو كه مثل خود شما هرگز نخواسته اند طوطي و دربند باشند بلكه ميخواهند انسان و رها باشند. رفتار خودمان را هم نقد كنيم دوستان؛ شايد مفتاح اسرار نزد خودمان باشد:
رو كه بي يسمع و بي يبصر توي :-)
سرّ توي، چه جاي صاحب سرّ توي :-)


ترانه 14:34 @ Fri, 19 Dec 03

نانا جان
ظاهرا طرفدارهای مستر واتسن علاقه ای به چادر شرلوک هلمز ندارند و مورد آسمان وستاره ( آسمان و ریسمان) جالب تر است

بعبارتی:
طبق نظریه ارنستوی نازنین( ؛جنبش غریزی - خود انگیخته و خودجوش؛ ؛جنبش دمکراتیک و فراگیر) را تحریم کردند نه انتخابات را!


nana 2:43 @ Fri, 19 Dec 03

چی شده دوستان
سکوتی بويناک اينجا را فراگرفته .


ترانه 9:46 @ Thu, 18 Dec 03

خدايا از تو ممنون که صدام را دوباره به ما برگرداندی!................

مطلبي از مايكل مور كارگردان امريكايي در مورد صدام.


http://www.iran-chabar.de/1382/09/25/moradi820925.htm


سعيد 1:05 @ Thu, 18 Dec 03

پينگ پنگي جالب در ۱۰۱ و ۱۰۲ ميان شبح دلسوز و ناناي شوخ شد و در ضمن ارنستوي ايراني خودمان به ”ماكس وبر“ اشارة نمود بگذاريد بگم به لحاظ تئوريك از ديدگاه او ما نظراً با چه چالشي مواجهيم:
شما ميدانيد، و من بدليل گرايشم بيشتر به سمت سوشيوبايولوژي در مقابل با سوشيولوژي چندان با ماكس وبر نميتوانم موافق باشم، كه آنچه در ميان اكثر جامعه شناسان ديگر به يك سنّت علمي رايج و مقبول تبديل شده است، همانا اخذ پارادايمهائيست كه شخص وبر از آن بنام ”آيديا تايپ، نوع مثالي=نمونه نوعي مثالي“ ياد ميكند. و مثلاً در توضيح منظورش اجمالاً ميگه: ”ارائه مفهومي/سر انديشه اي كه يك مجموعه از روابط و مناسبات و آزمونها و ارزشها و حتّي وقايع تاريخي را تحت پوشش انضمامي خود درمي آورد بطوريكه با ساختن يك منظومه سازگار يا ممپلكسيك ازيندست ميتوان به گشتالت مزبور بعنوان يك سيستم بخود سازگار نگريست.“ حالا وقتي يك جامعه شناس اين ابزار سامانبخش را در جعبه ابزارش داشت و هي مانند ترافيك شلوغ خيابونهاي لاله زار ميان اين منظومه تئوريك و سازگار از يكطرف و واقعيّات و پديده هاي عيني از طرفي ديگر در رفت و آمد توصيفي/تحليلي شد؛ تازه آنگاه است كه ميتواند بوسيله آن نظريّه حالا بهترين، ريسك حدّاقل+بهره حدّاكثر، تصميم آنهم در رابطه با يك معضل اجتماعي را بگيرد. جالبه كه همين نانا و شبح عزيز ضمن جوك خواندن موضعم به اهميّت توجّه به بعد نظري اوضاع جاري خودشان دارند راجع به لزوم يك ”تئوري سياسي فراگير“، ”راههاي نو“ و ”ارتباطش با نظريّه سياسي“ صحبت ميكنند. خوب حرف منهم در دسته بندي علل نزديك، آنچه را ما آحاد ملّت ميتوانيم بكنيم، و علل دور، آنچه را بيگانگان در حين مواجهه آنچه كه ما و رژميمان ميكنند و از دست و يد ما خارج است و بنابراين پرداختن بدان بيهوده، مبتني بر اين نهج و سياق بود ديگه كه مبادا در اين ميان دچار سردرگمي و خلط بشويم. همين! مثلاً براي بسيج مردم به ”تحريم انتخابات“ بايد ديد كه دست گذاردن بر روي چه علّتي/مرضي از علل و امراض در جامعه شان عامل و مايه ايجاد بيشترين نارضائي درآنها شده است. يعني باز بقول همان وبر شما نميتوانيد از ”آيديا تايپ“ـي چون ”شورشهاي غلّه اي“(كه ظاهراً واسه توصيف شورشهائي در قرون وسطي در انگليس بر سر نون رخ داد يا مورد مشابهش در چين بر سر برنج) آنهم بدون درنظر گرفتن تنوعّات فرهنگي و ارزشي و ديني و سياسي ايران فعلي با آن جوامع ازش سود جسته يا كشكي بسطش داد و از آن بعنوان وسيله اي در جهت برانگيختگي سائقِ عدالت در هموطنانتان سود جسته و لذا آنها را ترغيب كنيد تا معادله ”تحريم انتخابات/كمبود غذا = نافرماني و شورش مدني/خشونت دسته جمعي“ را برايتان به نمايش/اكسيون بگذارند. شايد در تهران و شهرهاي بزرگ مردم را با ايده اي بتوان ترغيب به تحريم نمود و در شهرستانها و دهات با ايده اي ديگر. حتّي ميان شهر تهران و مشهد شايد با توجّه به علل/امراض متفاوت اجتماعي مجبور باشيد تا نقاط تحريك روانشناسانه متفاوتي را در ميان مردمان اين شهرها بجوئيد! به جاي تحميل ارزشها/دلايل ايده ئولوژيك خودتان به تحريم برويد دنبال اينكه مردم چگونه ميخوان درس ادبي به رژيم بدن و يا دخلشو با چه بهانه اي بيارند! دردشون/انتظارتشون را كه خوب از زبان و با صورتبندي خودشون فهميدين بعد ازشون بپرسين خوب حالا فكر ميكني اگه بري رأي بدي واسه سر كچلت ميشه درمان؟! و الخ ... به همين دليله كه من در اينجا بارها گفته و ميگم كه معرفت جامعه شناسانه، تازه در نابترين شكل علمي و مدرن خودش حالا بگذريم از ماركسيسم و كذالهم ازين دست پارادايمهاي ايده ئولوژيك و شديداً سنّتي، نوعاً ممپلكسي سازگار/متّحد و قياسي نيست؛ بلكه مشتي استقرائات لرزانند وابسته به منطق وضعِ خاصّ خود آنهم در منشوري از همان ”آيديا تايپها“ـي وبري؛ مثلاً همان ”طبقه“ ماركس يك نمونشه ديگه. صدق و كذبش را هنوز خودم نميدونم ولي حتّي امروزه در كاسمولوژي نيز يك بحث جديد و مهمّي مطرحه بنام Landscape of Possibilities كه خلاصش ميگه آقاجان؛ بيائيد از خير هوس نوشتن معادله واحد درباره توضيح كلّ عالم و كليه اجزائش بگذريم. چون جهان/كاسموس اصلاً در هر گوشه و كنارش وضع و حالي داره متفاوت با آن طرف ديگر و لذا فاقد هژموني وجودي/قانوني/رفتاري است و از همينرو نسبت به قوانين عام شناخته شده فيزيك در همه مناطقش چندان روي خوش نشان نميدهد. رياضي بگم همينو: فيزيك لزوماً بروي جهان بسته نيست.
بهرحال اين از بُـعد تئوريش آقاجان؛ پس مابقي عمليش با خودتون :-) با عذر فراوان از زرت و پرتهاي اضافي؛ آخه همش تقصير اين ناناي نانجيبه (امّا در واقع با حال و پر شرّ و شوره) :-)


nana 23:12 @ Wed, 17 Dec 03

خوب دوستان ارنستو مساله جالبی را مطرح کرد من باهاش موافقم .
برای اينکه به پردازيم به چادر شرلوک هلمز و نذاريم مستر واتسن افکارمون را قاطی پاتی کنه بنظر من هريک از ما بايد راههای عملی پيشنهاد کنيم .
من خودم شروع ميکنيم .
حتما خبر داريد که رژيم پانزده هزار زندانی که به دليل مشکلات مادی در زندان بوده اند ازاد کرده به اين شرط که هريک پانزده نفر را به پای صندوفها ببرن .
بنظر من پاد زهرش اينه که هريک از شما چدا از اختلافات ايده ئولوژيک حول محور تحريم انتخابات جمع شويد و با خود قرار بگذاريد که سی نفر از کسانی را که ميشناسيد تک تک يا در يک دعوت به خانه هاتون برای صرف چای و يه جعبه شيرينی با ريزه کاری منافع رای ندادن اشنا کنيد .
و صادقانه بهشون همين جريان ازاد کردن زندانيان را بگيد و ازشون بخواهيد که رای ندن .
لطفا نگيد که من ساده لوح هستم من چون هيچ ايده ئولوژی ندارم از هفت دولت ازادم .


سعيد 21:25 @ Wed, 17 Dec 03

نانا را ز دوست بگويم حكايتي بي پوست
همه ازماست و گر نيك بنگري همه پر ماست
گام دوّم:
صحبت از روحانيّت كردي بذار برات قصّه از تاريخ معاصرمان واست بگم رفيق. همان روحانيّتي كه شيخ نوري مجتهد مسلّم و تراز اوّل تهران را بدليل آنكه مشروعيّت خواهيش بو و هوس قرمه سبزي برقراري حكومت ديني را تا قبل از قيام مهدي(عجTD) ميدهد و فتواي اعدامش را ميدهد بيچاره بخودي خود سكولار مي انديشيد؛ يعني واقعاً امر دين را از دولت بنحوي تئوريك، شرعاً، جدا ميدانست ولو بعلّت حرمتي كه از براي تأسيس حكومت ديني قائل بودند و نه واقعاً مبتني بر منطق مدرنيته و سكولاريزم و تجربه تلخ حكومت پاپها در اروپاي كهن. امّا ياللعجب از آيروني تاريخ شيطون... هم اين روشنفكران چپ و هم مذهبي و هم رضا خان و هم پسرش بودند قربونت كه بنا به مصالح و اهداف و منافع كوتاه مدّت و تاكتيكي خويش و ارواح عمّه جانهايشان پاي اين دايناسور را بتديج به ساحتهاي سياست و دولت و قدرت باز نمودند و در نهايت برگرد خميني همان دو دسته اوّل آنهم بر ضدّ پهلويها به اتّحاد رسيدند و رفت بر ما آنچه نبايد ظرف ۲۵ سال گذشته ميرفت. تاريخ:
هدف روشنفكران چپ: بعلّت مخالفت آنها با امپرياليسم، اين شيطان/اسطوره دستساخت ذهن لنين، روحانيّت بدليل توان تبليغي خويش و بسيج توده اي وسيله مناسبي بود واسشون تا مردم را كه با ايده ئولوژي ماركس و لنين نميشد دور هم جمع كرد و سياسيشان نمود حالا به حساب خودشان به صحنه پراتيك مبارزه خلقها بر عليه امپرياليسم/استكبار جهاني بكشانند؛ نمونه برخورد خميني با قضيه كاپيتولاسيون و آمريكا و اسرائيل.
هدف روشنفكران ملّي ـ مذهبي: امّت امام و رهبري ميخواد پس چه بهتر از يك مرجع تقليد؛ منتها خط و برنامه دادن به او را ما به عهده ميگيريم. نمونه: اشتباه شريعتي و بازرگان و دكتر بني صدر به اينكه خميني بجاي برقراري اسلام فقاهتي مبتني بر شرع مياد خر و خام دكترينهاي كشكي آنها ميشه و مثلاً در مورد اقتصاد و پروژه جمهوري اسلامي به تزهايشان عمل كرده و در سياست خارجي تن به موازنه منفي داده و با قدرتهاي خارجي، بخصوص آمريكا، مدار بسته نخواهد ساخت. و بقيه ماجراها از تاريخ مدرنمان كه نيك ميدانيم...!
هدف رضا شاه: شما ميداني كه رضا خان در گير و دار كودتاي خويش و پس از ملاقاتش در قم و مواجهه مخالفت شديد سه روحاني تراز اوّل وقت با تبدّل سلطنت قاجاري به جمهوريّت، لابد آتاتوركي از ديد سردار سپه، مجبور شد كه سلطنت اعلام كند در حاليكه ميتوانست به حرف آنها ازجاش گوش ندهد و به هدفش دست يازد. امّا در آنصورت مشروعيّت بخشي روحانيون از براي تأسيس يك خاندان سلطنتي، موهبت و فرّ الهي، جديد را سخت نياز داشت. حالا به جيزّ و پر تئوريك آرياجان در همينجا ميرسين كه هي ميگد بالامجان، تا تاريخ بوده چنين بوده است كه قدرت و فرّ آن هميشه مأخوذ از خداست و تأسيس حكومت اصلاً محتاج روشن شدن تكليف حقّانيّت ”قدرت“ با ”خدا“ مي باشد. شما همين قانون اساسي آمريكا Constitution را بخوانيد و من بهتون قول ميدم كه در مقايسه با قانون دستنوشت دوران مشروطيّت بمراتب ديني تر و الوهي تر است. بگذريم.
هدف محمّد رضا شاه: او نيز در رونق بخشيدن به حوزه قم و مشهد بعلاوه ديگر نهادهاي ديني و مدارس و تأسيس دانشكده معقول و منقول و كلّاً نهاد روحانيّت و مرجعيّت، بخصوص بروجردي و حائري و بعداً شريعتمداري، ضمن آنكه همان مقصد، مشروعيّت گيري از براي سلطنتش، پدر خود را داشت بلكه به آموزه هاي اين نهاد در مقابل خطر كمونيسم و كاهش نفوذ حزب توده در ميان جوانان كشور سخت نياز داشت. نمونه: مرحوم طباطبائي و مطّهري و آن كتاب معروفشان، روش رئاليسم، بر عليه فكر فلسفي ماترياليسم ديالكتيك. بگذريم.
منتها، آنچه را همه اينها سخت كور خوانده بودند، آنهم از باب هر كه از ظنّ خود شد يار من، اين بود كه روحانيّت چون بقدرت در رسد چادر دزد كه هيچ چاه نفت دزد كه هيچ بلكه حكومت دزد نيز ميشود و ديگر نميرود بسادگي در حوزه قم و مشهد و نجف به مباحث كهنه غسل و حيض و نفاس و استحاضه بپردازد جانم. آن سبو بشكست و آن پياله بريخت. بقول نيچه روحانيّت پا به صحنه تاريخ گذارده ديگر و هـيـهـات :-) تقريباً يك چيزي شبيه همين پروسه اي كه آمريكائيها با عَـلَـم كردن طالبان و بن لادن در مقابله با حمله شوروي در افغانستان كردند و بعداً لقمه شد گلو گيرشان. زماني بازرگان مرحوم گفت: ”خير سرمان؛ دعا كرديم بارون بياد سيل آمد!!!“. ميفهمي كه جوكشو/دردشو :-) ناناي عزيز تاريخ رو اگر ايده ئولوژيك و از پس منشورهائي سخت و تراشيده چهارتا دگماي جزمي ننگري پر از درسه و همش داره ميگه به ما: از ماست كه بر ماست و اين قيامت جلاله اعمال گذشتگانمان است. پس آنچه بر ما ميرود باور كن تقصير روحانيّت بتنهائي نيست عزيزان من. روحانيّت همان مار خونسرد زردمبوي خفته اي بود كه خودمان و بقيمت تهلكه خويش در آفتابش نهاديم و اژدهاي فعلي گشت:
اين جلالت در دلالت صادق است
جمله ادراكات پس، او سابق است
جمله ادراكات بر خرهاي لنگ
او سوار باد پرّان چون خدنگ
باز هي با من سربسر بذارين شما دوتا، نانا + شبح + كذا، شيطون. ولي باز از پُـر نويسيم گله نكنين هان :-) :-)


ارنستو چه گوارا 21:14 @ Wed, 17 Dec 03

ترانه عزیز

کسی که فکر میکند مسلمآ اشتباه هم میکند –کسی که فکر میکند و مطابق فکرش عمل میکند مسلمآ اشتباهایش مشخص تر میشود ولی کسی که کمتر فکر میکند و غزیزی تر رفتار میکند ضرورتآ بیشتر اشتباه نمیکند .

این را در تآیید حرفهای خودم و همچنین اشتباهات روشنفکران که مقصود شماست ذکر کردم.

امآ در مورد موقعیت خودم بیشتر من را علاقه مند به علوم انسانی عملی بدانید تا یک پراگماتیست ولی مطلبی را از ماکس وبر که مورد علاقه سعید عزیز است ذکر میکنم(که نگوید شماها که به تاریخ پیوستین و از این حرفها) بواسطه یکی از کتابهای فرانتس نویمان:
وبر بحق تآکید میکند که به سبس اهمیت رازپوشی برای هر حکومتی که بخواهد بیش از مدتی موقت به حکمرانی ادامه دهد گروهای کوچک بر گروههای بزرگ برتری دارند. دقیقآ به همین دلیل است که حکمرانی عده ای انگشت شمار در آن قسم سازمانها –مانند اتحادیه های کارکری و احزاب سوسیال دموکرات – صورت بارز پیدا میکند که بیش از دیگر جنبشها ذاتآ به دموکراسی ارادت می ورزند. سبب روشن است .مخالفان چنین جنبشها
معمولآ از لحاظ تعداد کم ولی از نظر قدرت نیرومندند و بنابر این می توانند تصمیمهای تاکتیکی و استراتژیک خود را پنهان نگاه دارند.ضرورتهای جامعه شناختی ایجاب میکنند که جنبشهای دموکراتیک در مرحله اجرا صورت اشرافی پیدا کنند.

این البته در تآ یید تصمیم گیری های متمرکز در جنبشهای دموکراتیک و بسیار فراگیر است ولی با توجه به اینکه فراگیری این جنبش از نظرمن بیشتر ماهیتی غریزی –خود انگیخته و خود جوش دارد . تصمیم گیری های متمرکز بیش از آنکه کارگشا باشد –آسیب رسان است. یعنی وبر نسخه را برای جنبشهای دموکراتیک فراگیر
پیچیده نه برای شرایط فعلی .این همان اشتباه دوستانی است که کلاس پایینی هاشان میگویند بروید در خیابان بوق بزنید ولی همه با هم بزنید و کلاس بالایی هاشان میگویند تشکل سراسری اعتصابات کارگری.


سعيد 20:44 @ Wed, 17 Dec 03

نانا جان؛ من دارم در دوران نقاهت ارواحِ خيكّم تمرين كنترل اعصاب ميكنم اونوقت تو و شبح باز جوك بگين و حالمو بگيرين... امّا كلّي خنديدم و كيف كردم از روشت :-) و امّا پاسخت در دوگام:
گام اوّل: يكبار در بلاگ يكي از دوستان كه الان شده دشمن مرده/زنده من نوشتم كه ما ايرانيها و آلمانيها، شايد بعلّت آريا نژادي، در سه مورد كم و بيش رفتار مشابه داريم؛ ۱. بيش از حد جدّي هستيم و از آيروني و طنز و كُميك كه مثلاً انگليسي جماعت در تلميح حيات اجتماعي خود و از براي كاهش تنشها در تعاطي بايكديگر و در ضمن بيان انتقاده سود ميجويند بي بهره ايم. ۲. فكر و فلسفه را با تجربه پيوند نميزنيم و در همان وضع و حال متافيزيكيش، ابستركت=تجريدي=منتزع=وجودشناسانه محض=مُـثُـلي، زندانيش نموده ايم. شما كتاب قطور شفا و اسفار را كه ميخواني ميبيني همه غايت و هدف سينا و ملّاصدرا خلاصه گشته در الهيّات و اثبات ذات باري و بهيچوجه پرنسيپهاي فلسفه را برغم اروپائيان و يونانيان وارد ساحتهاي مختلف زندگي اجتماعي و سياسي و اقتصادي و تاريخي نميكنند؛ در حاليكه وقتي قرآن را ميخواني ميبيني بزور ميتوان يك آيه در باب اثبات خدا در آن يافت و بالعكس اكثراً نوع مسائل مطروحه زميني هستند؛ انگاري اصلاً ايندو عزيز ملهم از همان قرآن، كتاب راهنمايشان، نبوده اند. ۳. با مفاهيم و مابه ازائهاي عيني آنها فونكسيال و اپراتيو و پراتيك برخورد و كار نميكنيم؛ بلكه ديدمان همه اش ايده آلين آنهم پرفكت و ناب است.
۱-۳ به اين نتيجه ساده برس كه مثلاً تو نبايد تجربه جمهوريّت و دموكراسي ربع قرني ايران را با موارد چندصد ساله مشابه در اروپا و آمريكا مقايسه كني. اينست اشتباه تو در برشهايت نسبت به منطق وضع در ايران. بجاي آغاز از مشاهدات و داده ها؛ از ايده ئولوژيت و برنهادهائي آغاز ميكني كه دقيقاً مشمول ويژگيهاي سه گانه فوق است. بگذريم!


nana 19:07 @ Wed, 17 Dec 03

شبح عزيزم

خيلی خوشحالم که خنديدی .
درست ميگی مساله به اين سادگی ها نيست .
پس بيا پبشنهاد کنيم هرکی برای بسيج مردم راهی بنظرش ميرسه بنويسه تا يه نتيجه کلی بگيريم .
منظورم يه راه عملی و در صورت امکان با شيوه هائی نو.


شبح 19:01 @ Wed, 17 Dec 03

نانا عزيز!(۹۹)
اين جوک شرلوک هولمز خيلی جالب بود کلی خنديدم!
فکر می‌کنم سعيد عزيز هم کلی حال کنه چون تا به حال کسی نتونسته بود به اين راحتی و قشنگی جواب‌اش رو بده!
راستی منظورت رو از راه‌های نو نفهميدم.
يعني ارتباطشو با تئوری سياسی نفهميدم.


nana 18:36 @ Wed, 17 Dec 03

زهرا و ترانه عزيز

بسيار شادم کرديد که باهام موافق هستيد
هيچ لذتی بالاتر از يافتن همدل و همدرد نيست .
شعر معروفی از رابرت فراست است که در فرصتی براتون خواهم نوشت راجع به دو راه در يک جنگل است که يکی پاخورده است و رهگذران زيادی ازش قبلا رد شده اند .
و ديگری کوره راهی که پر از سنگ و کلوخ و شاخه های درهم پيچيده .
فراست ميگه من راه دوم را برگزيدم و تمام اختلاف هم همين بود.
همه ما رهروان ان راه پر از سنگ و کلوخ هستيم و فرق هم همينه .


nana 18:29 @ Wed, 17 Dec 03

سعيد عزيز اين که مينويسم مطلقا يه شوخی است چون به عقايدت احترام ميگذارم دلخور نشو و جواب هم نميخوام .


شرلوک هلمز و دستيارش مستر واتسن رفتند کمپينگ .
نصف شب شرلوک هلمز واتسن را بيدار کرد و گفت به اسمان نگاه کن بگو چی ميبينی
واتسن گفت : از نظر ستاره شناسی ميبينم که عقرب رفته در زحل و زهره رفته در...... از نظر فلسفی ميبينم که اين جهان بزرگ است و در بين اينهمه کهکشانهاو سيارات ما چقدر ناچير هستيم و.......
شرلوک هلمز گفت : احمق چادرمون را دزديدن !!!!!

سعيد جان به پير به پيغمبر اخوندا چادرمون را دزديدن .
در رابطه با اينکه نوشته بودی اناليزمون فرق ميکنه . شاد باشی


nana 18:21 @ Wed, 17 Dec 03

شبح عزيزم

درست ميگی من نبايد تو را مخاطب قرار ميدادم شايد به اين خاطر بود که نوشته بودی متاسفانه (نبود تئوری سياسی فراگير )
چون من دارم مرتب تاکید میکنم شیوه های نو برای دوران نو .
بهر حال ببخشید.


ترانه 12:41 @ Wed, 17 Dec 03

تا يادم مي آيد بحث حول انتخابات تاهمين مرحله كنوني كفتكو چند بار بيش رفت و جلو نرفت اميد دارم اينبار قدمي جلوتر برداريم.
نانا مساله را خوب مطرح كردي موافق نظري هم كم نداري
ارنستوي عزيز ۲جاي خالي درنوشته تو مي بينم
۱- اشتباه روشنفكران از ماهيت خميني!
۲- جاي خودت طبق دسته بندي كه كردي!

همه ماها هم نع نع هايي داريم كه عمده نيست.


سعيد 12:15 @ Wed, 17 Dec 03

باشه ناناي عزيز؛ به چشم. من حالا با اين پاسخ اخيرت متوجّه شدم كه مدلهاي آناليزمان و ارزيابيمان از اوضاع ايران و جهان كاملاً متباينه از هم! ممنون از توضيحاتت.


شبح 12:00 @ Wed, 17 Dec 03

نانای عزيز(83)
دوست عزيز! من بسيار تعجب کردم که تو چرا در خطاب به من حرف‌هایی زده‌یی که کاملا قبول دارم. به نظر من شرکت در انتخابات حتا با ديدگاه اصلاح‌طلبی هم نبايد صورت بگيرد. فقط و فقط کسانی بايد در انتخابات شرکت کنند که کاملا موافق با حاکميت هستند.
اما به هر حال شرکت نکردن در انتخابات به خودی خود ارزش‌مند نيست زمانی ارزش‌مند است که با هدف سياسی مشخصی پی‌گيری شود. بحث من در اين است که دنبال اين هدف مشخص و تئوری سياسی مناسب باشيم. و صد البته در انتخابات به هزار و يک دليل شرکت نکنيم.


زهرا 11:27 @ Wed, 17 Dec 03

سلام شبحی
من برای اولين بار !!! وقت کردم ز نظراتت رو خوندم! بيشترش هم حرفای اين نانا خانوم رو خوندم و به نظرم اومد باهاش کاملا موافقم ... البته کمی تا قسمتی با سعيد موافقم ولی ...
بماند ميترسم اينم طولانی بشه :)


ارنستو چه گوارا 9:46 @ Wed, 17 Dec 03

میبخشید که من میان بحث دوستان گرامی هی اینولت می اندازم ولی مواردی را برای روشن شدن موضوع برای سایر دوستان میگویم . ایراد اساسی من به تمامی دوستان ائم از انقلابی و یا اصلاح طلب هنوز سر جایش باقی است . تمامی دوستان واقعیتی را به عنوان محوریت بحث پذیرفته اند که من در مورد آن حرف دارم –دوستان آگاهی سیاسی را تنها مکانیزم تغییر اجتماعی ائم از اصلاح و یا انقلاب میدانند –بدین واسطه اصلاح طلبان(من استحاله طلبان را هم جزو اصلاح طلبان طبقه بندی میکنم ) به مراتب آگاهی برای مراتب اصلاح معتقد میشوند و انقلابیون به اثبات آگاهی کامل سیاسی مردم ایران نسبت به خواستهای تاکنونی جنبش ناچار
می گردند.پارادوکسی که پس ازدرک واقعیت جامعه ایرانی آنان را بسمت اصلاح طلبان –سر میدهد.راست گراها با مقایسه شرایط 15 سال پیش با حال مراتب آگاهی را تکامل یافته تر میداند و انقلابی نیز مراتب آگاهی را برای خواستهای جنبش تکمیل شده میداند. از قضا هردو معتقدند که در جریان انقلاب 57 این شهروندان بودند که انقلاب را انجام دادند و نه مثلآ حاشیه نشینان و این مکانیزم های پیچیده اعتصابات وسازمندهی های محلی بوده است که ضربه های موثر به حکومت پهلوی را زده است .در صورتیکه واقعیت عینی نشانگر اینست که شاه از شهروندان چندان ترسی نداشت و با استفاده از تغییرات در سیستم حکومتی سعی در هماهنگی با خواستها و ایجاد تعادل و موازنه با خواستهای شهروندان داشت .آن چیزی که شاه را از اعمال روشهای سیاسی و سرکوب نا امید کرد حضور حاشیه نشینان و نا آرامی در شهرهای بسیار کوچک و دهات در صحنه انقلاب بود. بهمن 57 آخرین تیر ترکش شهروندان برای بدست گیری جنبش بود که با فداکاری به نتیجه رسید ولی ناهمگون بودن و عدم وجود سازماندهی سیاسی مورد نظر انقلابیون این حرکت توسط مرتجع ترین طیف فکری انقلاب وتوسط غیر شهروندان و یا شهر وندان جدای از سازمندهی های شهری مصادره شد.
اما در مسیر جنبش کنونی هر دو طیف مشکلی اساسی را تشخیص داده اند مشکلی که مشکل ساز سایر مشکلات است و آن حضور دین در عرصه سیاسی و اجتماعی است . استحاله طلبان دنبال شعبده بازی هستند که بتوانند
این مشکل اساسی را جهت ارتقای سطح تغییرات حل کنند –ظاهرآ انقلابیون جدید هم بدنبال این هستند که با سرکوب تمایلات دینی ماقبل پیروزی جنبش به همان هدف برسند.
اما انگار من هم مثل بزی که بجای بع –بع میگوید نع- نع همه چیز را بهم میریزم .فکر میکنم جوهره جنبش کنونی
مکانیزمی است بنام خود انگیختگی در این فرآیند آگاهی سیاسی جز کوچکی از مکا نیزم نهایی تغییر می باشد.
خود انگیختگی کلیه ترسها-آرزوها-امیدها و نیازهایی از فرد –طبقه و ملت را در بر میگیرد که منجر به تغییرات اجتماعی است.


nana 6:24 @ Wed, 17 Dec 03

سعيد عزيز
من واقعا ترجيح ميدم که بحث دو نفره نشه و ادمهای ديگه هم شرکت کنند
ولی فکر کردم به نکاتی که اشاره کرده ای پاسخ کوتاهی بدم .
در مورد نقش روشنفکر و رهبران سياسی که نوشته ای برای من شخصا فرقی نميکنه چون به هيچ حزب و گروهی وابسته نيستم فکر ميکنم وظيفه فرد فرد ايرانيان وطن خواه و ازادی خواه تشويق مردم به عدم شرکت در انتخابات بايد باشه .
در مورد دوم که گفته ای اين توهم جهانی راجع به دموکراسی يه توهم نيست بايد خدمتتو ن عرض کنم کاملا توهمه و دليلش هم اينه که وجود يه نهاد دموکراتيک در يک رژيم
ديکتاتوری هميشه بنا به دلائل خاص ميتونه
وجود داشته باشه و اون به معنی دموکراسی نيست حالا اگه انتخاب خاتمی توسط مردم انجام شد شايد ميتونه يه نهاد کوچولوی دموکراتيک انتخاباتی وجود داشته ولی هيچ شاهد و قرينه ای نميتونی از وجود دموکراسی به من نشون بدی

برای اينکه منظورم را بهتر بفهمی برای من دموکراسی در امريکا وجود داره که از کوچکترين نهاد اجتماعی يعنی شوراهای محله های مختلف انتخابی هستند تا بری اون بالا بالاها و حتی در يه همچين جامعه ای دموکراسی انچنان شکننده است که تا حکومت فرصتی بدست مياره يه چيزی مثل
وزارت امنيت ملی را به کون اين ملت ميچپونه .
در مورد رفرم در رژيم من به اين اساسا اعتقادی نداشته و ندارم چون فکر ميکنم بخاطر ماهيت دين سالار اينها قادر به هيچگونه رفرمی نيستند.
در مورد نقش امريکا واروپا همينقدر برات بگم که اين دار و دسته نئوکانها بعد از همه استراتژي های اشغال افعانستان و عراق وقتی که انتقاد بهشون شروع شد يه طرح ديگه هم دادند که بر مبنای اين طرح که اسمش يادم نيست ولی يه چيزی مثل فرار به جلو بود گفتند که ما توقف نميکنيم تا وضع عراق و افغانستان جا بيفته بعد بريم سراغ کشورهای ديگه منطقه اگه لازم باشه همزمان به ايران يا سوريه هم نيرو ميفرستيم . و بعد با کمک مردم همين کشورها همه چيز را صاف و صوف ميکنيم

سعيد عزيز خواهش ميکنم اگه ميخوای جواب بدی خطاب به همه بده چون من واقعا نميخوام حرفهام با هيچ کس دو نفره بشه بخصوص در شرايط حساسی مثل الان .
شاد باشی


سعيد 5:48 @ Wed, 17 Dec 03

تصحيح ۸۷:
ميبخشيد؛ ”علل قريبه=نزديک“ و نه ”غريبه=بيگانه“. و منظورم كليه آن افكار و كارهائيست توسّط خود ايرانيان كه آنها را به توسعه هر چه بيشتر پلوراليسم و دموكراسي و حقوق بشر در جامعه شان نائل ميگرداند.


sam 5:18 @ Wed, 17 Dec 03

درود اميدوارم صداميان ايران هم بزودی به سرنوشت صدام عراقی مبتلا بشن


sam 5:18 @ Wed, 17 Dec 03

درود اميدوارم صداميان ايران هم بزودی به سرنوشت صدام عراقی مبتلا بشن


sam 5:17 @ Wed, 17 Dec 03

درود اميدوارم صداميان ايران هم بزودی به سرنوشت صدام عراقی مبتلا بشن


سعيد 4:34 @ Wed, 17 Dec 03

به ناناي پرحرارت و گرام ۸۳؛
۱. وظيفه روشنفكر همان است؛ روشني و تبيين و تئوري پردازي و شاخه/ك هاي نويني را در درخت تكامل فرهنگي ملّتش بدست دادن؛ آنهم مبتني بر علم و با پرهيز هر چه بيشتر از ايده ئولوژي. آنچه كه تو ميگي به:” تشويق شرکت نکردن مردم در انتخابات“ در واقع مربوطست به رهبران سياسي و احزاب. اتّفاقاً ضعف عمده روشنفكري ۷۰ ساله گذشته ايران از چپ/مذهبيش گرفته تا راست و سكولارش دائماً پرداختن به ”چه ميخواهيم و چه بايستن كردن“ بوده است. يك خبطِ مهلك روششناسانه كه تا همين لحظه همچون ويروسي خطرناك مغز ماها را نيز مختل كرده است. بگذريم . . .
۲. اينكه ميگي ” توهم جهانی که در ايران دموکراسی داره شکل ميگيره و زد وخورد جناحی وجود داره از بين ميره “ بهيچوجه يك توّهم نيست جانم؛ بلكه بر عكس يك واقعيّت است. يعني اينكه دموكراسي داره در ايران و بتدريج شكل ميگيره ديگه. دموكراسي فراينديست محصول تجربه هاي تاريخي و گذاري يك ”ملّت ـ دولت“. يعني از كونِ آسمون قرار نيست يهو بيفته وسطِ فلات ايران/كذا.
۳. در ضمن، آنچه را كه تو و بسياري از دوستان بعنوان ”رفرم در رژيم“ ازش صحبت ميكنند؛ در واقع توانائي تطبيق آنست در مواجهه با چالشها بر سر راه بقايش. و تا مادام شما مكانيسمهاي آنرا نشناسي و پس از آن نيز قادر به محروم نمودن رژيم از آن نباشي؛ تبعاً براندازيش مقدور نيست. عكس قضيه هم صادقه: تا وقتي اين رژيم برپاست قاعدتاً تطبيق پذير بوده است.
۴. نقش ”آمريكا + اروپا“ در ايران مهم ولي تبعي است و فلاسفه به اينها ميگن ”علل بعيده=دور“؛ منتها اين ”علل غريبه=نزديك“ هستند كه نه تنها مهمترند و در واقع نقش متغيّرهاي مستقل در داخل معادلات فانكشنالي قدرتهاي جهاني را بازي ميكنند؛ بلكه دقيقاً برآمده از همان دسته اموريست كه انجامش از عهده ما، ايرانيها، برميآيد ديگه. پس ميان ايندو مجموعه از علل خلط نكن؛ چون مايه آشفتگي و پريشاني اذهان ميشي بيشتر تا ارائه يك رهنمود مطلوب و ساده. مرسي!


khers mehrban 2:22 @ Wed, 17 Dec 03

سلام دوستان و شبح عزيز . اين درست است يعنی برگرديم به مسئله اصلی خودمان . انتخابات و روزهای پيش رو . شبح عزيز ۷۲ من قصدم برگشتن به دو و سه دهه پيش و ان روزهای فاجعه بار امپريالیزم لعنتی ، ارتجاع و ليبرال اندازه گيری فاصله انان با خط کش از امپريالیسم نبود . فقط گفتم شايد اين دستگيری صدام شويی تلویزیونی باشد برای مصارف داخلی امريکا شايد البته . ولی مسئله انتخابات همچنان باقی است . هرچند به همت شما چند بار دوستان حلاجی اش کردند ولی ارزش ان را دارد که چندباره مطرح شود . تا انتخابات بيش از ۲ماه نمانده است . حتی اگر تاثير ما اندک باشد باز حداقل برای خودمان مهم است که گامی درست برداريم . شايد انتخابات و فردای ان بازی مرگ و زندگی باشد . يک بار ديگر بينديشم که چه بايد کرد ؟


niloofar 1:38 @ Wed, 17 Dec 03

من که با ديدن صدام خيلی ترسيدم...کی باورش ميشد؟دنيای ما خيلی حقير وبی ارزشه...و چقدر بدبختن کسايی که به خاطر اين دنيای مسخره زندگی بقيه رو بر باد ميدن....فمر نمی کردم کسی مثل صدام حتی جرئت خودکشی رو نداشته باشه!


آينده پيش رو 1:22 @ Wed, 17 Dec 03

شبح عزيز سلام

می خواستم آزادی سينای عزيز را از زندان بزرگ ايران تبريک بگم
اميدوارم ايرانيای مقيم بلژيک بيشتر هوای ايشون رو داشته باشن


nana 1:15 @ Wed, 17 Dec 03

اتش که با من موافق است مرسی .

شبح و سعيد عزيز
من فکر ميکنم تشويق شرکت نکردن مردم در انتخابات بايد در اين شرايط يه وظيفه بسيارجدی برای همه عناصر روشنفکر و ازادی خواه باشه چرا.
این یکپارچه نه گفتن این مردم برای بار اخر به این رژیم حتی اگه بخشی از روی ناامیدی باشه تکلیف مردم و رژیم و جهان را روشن میکنه .
اولا توهم جهانی که در ایران دموکراسی داره شکل میگیره و زد وخورد جناحی وجود داره از بین میره
دوما در خود مردم به خاطر التماسها و بازیهای اینها و احتمالا بعدش اگه رژیم یه دست شد شروع به کلی رفرم خواهد زد باعث میشه که در کل جامعه اعتماد بنفسی در مردم بوجود بیاد که پایه های اولیه جنبش جدی تری را خواهد ریخت
سوما و از همه مهمتر شرکت فعالانه نیروهای جوان و صادق و تبلیغ اینکه نباید در بازیهای مردم رنگ کن اینها شرکت کرد پیوندی بین روشنفکران و مردم کوچه و خیابان بوحود خواهد اورد که برای کارزار بعدی خیلی خیلی مهمه .


atash 1:05 @ Wed, 17 Dec 03

وبشات عزيز .. مگر هم اکنون هم قلع وقمع نمی کنند از چه می ترسيم؟ دوردوم انتخابات خاتمی نيمی از مردم شرکت نکردند به همين خاطر حکومت اکنون مخدرات خطر روتاگلوگاه حس می کند.. تا کی می خواهيم از سناريوی راست هاوسردارسازندگی ها خوف داشته باشیم ؟؟ دوست من مگر همين حالا کم می گيرند ومی بندند و احدی هم جواب گو نيست .. چرا نبايد ما ملتی باشيم که دست بالا را نشانه رويم ؟ مگر همين ملت با قدرت قهر حکومت شاه منشی را سر جای خود ننشاند؟ اين هجو تاريخ نيست واقعيت ونمونه زنده ازجنبش مردم بود که براثر ندانم کاری های نيرو های چپ وآزاديخواه وعدم خواسته های متمرکز ومتعارف وخلاء رهبری سردمداران فعلی توانستند انقلاب را با حيله گری بربايند .. دوست من اين رژيم فرصت های طلائی خود رابرای گوش دادن به خواسته های مردم ازدست داده است نمی تواند مهربان باشد زمانی که ماهيتا ظالم است ..


pouian 0:55 @ Wed, 17 Dec 03

تبریک ... صدام چه واقعی و چه ژنريک محکوم به فناست و خوب ميدانيم که يک جهان در انتظار نابودی اوست . چه آنانی که حمايتش کردند و پدروار دستش را بگرفتند و چه آنها با سلاح و تکنولوژی پا به پايش ببردند . و چه من و تويی که کودکی زيبايمان به صداي انفجار و هراس از مرگی زودرس رنگ سياهی گرفت ... ما آنروزها تجربه کرديم. نه؟ من نيز اسلحه چوبی را جزيی از نياز بازي های کودکی ام ميديدم. نگاههای نگران مادرم را حس ميکردم و پدر را ميديديم که بر سر سفره هفت سين نوروزمان خود را سپر بلا ميکرد تا خرده شيشه های پنجره مان ما را نيازارد. من هم ديدم آن روز راکه درکلاس درس ،سقف شکافت و طلی خاک را برايمان به يادگار گذاشت . اين است که امروز در وبلاگم عزيزان از دست رفته مان را ميهمان اين جشن بزرگ کرده ام ...
زنده باد ايران... مرگ صدام و اسراری که با خود دارد ، آرزوی همانی است او را چون طاعون زده ها تفتيش ميکرد و مرگ او آرزوی «ما»ی مصيبت زده نيز است.


nana 0:53 @ Wed, 17 Dec 03

وبشات عزيز
پرسيده ای که يه نمونه تاريخی برای نافرمانی مدنی بدهم .
بذار اينطوری بگم در طول صد سال گذشته مگر سياست امريکا و بطور کل کشورهای سرمايه داری زد و بند و حمايت از ديکتاتورهای جهان سوم نبوده
به من بگو حالا چرا داره باهاشون در ميفته .
بنظر من شرايط چهانی تغيير کرده انها هم سياستشون را تغيير داده اند چون از نظر اقتصادی بازارهای جهانی براشون مفيد تره تا چپاول ذخائر ملی
بنا بر اين موفق بودن نافرمانی مدنی برای ما هم ميتونه اولين نمونه تاريخی در برابر تغيير سياست انها باشه چرا نه .
در مورد اينکه گفته ای سکوت قبرستانی ميشه مثل دوره رفسنجانی بايد بهت بگم نه تنها تغييراتی را که در اين سالها مردم کرده اند و رژيم کرده و جهان کرده در نظر نميگيری بلکه کوچکترين باوری هم به اين ملت به جان امده نداری .
شايد از نااميدی است برای همين بذار بهت بگم دقيقا دير کرد اين رژيم از همان تاريخ تا حال است .
يعنی اگه در اون دوره با رفرم اقتصادی و باز کردن فضای سياسی و ازادی فرهنگی اقدامی کرده بودن شانس نجات جمهوری اسلاميشون را داشتند .
شبح - اتش - سعید پاسخ شمارا بزودی خواهم داد


وبشات 0:22 @ Wed, 17 Dec 03

برام جالبه بدونم شما که اينقدر در راه «نافرمانى مدنى»‌ تبليغ ميکنيد، يک نمونه موفق تاريخى براش وجود داره؟ کجا ملتى با قهر کردم تونستن از مالشون دفاع کنن که اين دوميش باشه.

خب راى ندين! ميدونين چى ميشه؟ هميشه يک گروه وفادار که نونشون از سيستم حاکم مياد هستن که راى بدن، بعدشم بقول دوستى، همه رو قل و قم ميکنن بى سر و صدا، و نهايتا «سکوت قبرستانى» (شبيه دوران هاشمى، اصلا شبيه همه تاريخ ايران) حاکم ميشه، دزدان خواهند دزديد، ملت هم سماغشان را خواهيند مکيد. (شرمنده احتمالا غلط املايى زياد توش دارم!)


سعيد 0:07 @ Wed, 17 Dec 03

نانا ۷۴ : بسيار سؤال جالب و مهمّي را آنهم پس از مشاهده آن ميز گرد مطرح كردي؛ مرسي. لطفاً بازهم بيشتر ازين كارها بكن. من يكي را حسابي به فكر انداخت. اگر بخوام سرسري و در يك عبارت ساده به سؤالت پاسخ بدم؛ تقريباً همونه كه مطمح نظر شبح است: ابتكار بر اساس شعور دليرانه. ايكاش مقاله قبلي شبح ” آن که گفت "آری" آن که گفت "نه" “ را دوستان و خودش و منهم ناچاراً در ادامش به مباحث شبه ايده ئولوژيك و عميق امّا كاملاً بيجا نمي كشانديمش و به ارائه يكسري رهيافتها و شعب بن بست شكنانه امّا خودجوش و مردمي و حتّي شوخ طبعانه و رندانه مي پرداختيم. يك نمونش را همانجا گفتم: وقتي در انتخابات پارلمان به زنان كويتي اجازه رأي ندادن ظاهراً برخي از همين نسوان باهوش و بن بست شكن جالبه كه رفته اند و متظاهرانه/اعتراضي يكسري صندوقها اينطرف و آنطرف شهر و به نحوي سمبوليك كاشتند و مثلاً به كساني كه عشقشان بوده رأي دادند. خوب حدس ميزنم كه اين همون ”پرهيز از انفعالِ“ مورد نظر شبحه ديگه و در ضمن مفرّي از براي عراقي نشدن اوضاع ايران بقول تو و ناچار نشدن آمريكا + اروپا به حمله نظامي به ايران؛ مثلاً بخاطر/بهانه جلوگيري آن از ساخت/كاربرد سلاحهاي اتمي و كميكال و كذا. خلاصه رأي نميديم و چمباتمه زدن در حولي، بقول نيشابوريها، همچين خيلي لوس و خنكه؛ نُـنُـر بازيه! باز هم مرسي از پرسش مقبولت :-)


atash 23:43 @ Tue, 16 Dec 03

با نظر نانا موافق هستم .. چه انگيزه ای از اين بالاتر که مردم می دانند دقيقا چرا در انتخابات شرکت نخواهند کرد .. اگر اين برداشت راداشته باشيم که عدم شرکت در انتخابات از سر عجزو نااميدی است آن طرف دیگررا هم در نظر بگیریم که به هرحال ملت فهميده اند که نمايش مرغ وشترمرغ بازی در کل حاکميت به پايان رسيده است .. با نفی حاکمیت توسط رد انتخابات حرکت جوششی وخودبه خودی در آحاد طبقات اجتماعی پدید می اید وقدرت ازبالا را به زیر می کشد.. به نظرمن دعوت مردم به نمایش انتخابات ازطرف مبلغین رژیم قابل فهم تر از فراخوان شرکت در انتخابات توسط مخالفان تحت هر دلیل و بهانه می باشد مثلا ترساندن از حمله نظامی یا چیز دیگر.. من مطمئن هستم اگر همین مردم دست رد به سینه این نظام بزنند به همان نسبت هم اجازه دخالت خارجيان به کشورخود نخواهند داد . اکنو ن دراین فرصت کوتاهی که هست بايد دست به افشاگری زد ودست نهضت آزادی ها و خاتمی های بالا وپايين را روکرد که براستی همه آنان دو روی يک سکه هستند وخدمتی جز عقب راندن جنبش خودبه خودی مردم چيزی در چنته ندارند


سعيد 23:41 @ Tue, 16 Dec 03

۱. مرسي سياوش جان و كاملاً حق با توست ”توجيه“ و نه توجيح. اشتباه لغوي كه پيشكش؛ فاتحه دستوري جملاتم را نيز بايد خواند ـ- آنهم از بس عجولانه مينوشتم و پيش مياد ديگه. در همان پيامك نوشتم: ”آذرجان؛ ميبخشي بهت بگم توّلدت مبارك، حالا بگو چند سالته؟!“ يعني چي چي تو رو بخدا اين جمله؟! ازين Syntax مسخره خودم خجالت كشيدم :-)
حالا من با اين آذر جان شوخي كردم ولي فكر كنم آذر يكبار بهم گفته چند سالشه؛ همون بهتر كه يادم رفته :-)
۲. خوب حالا كه بحث با مزّه فقه اللّغة شد و در ضمن، سياوش و بعضي دوستان در اينجا ممكنه كه بتونن بهم ياري ترجماني بدن ميخوام لطف كنند و واژه Exaptation ، نه اشتباه نگرفتم با Expectation، را واسم معادلي مناسب در فارسي پيدا كنند. مفهوماً، تئوريك، ميدونم مدلولش چيست. در همينجا، ضمن مباحث قبلي، آنرا در مورد توضيح ماهيّت سكولاريزيشن از ديدگاه ممتيك بكار بردمش: ”ما داريم در مورد اِكسپَتيشنِ تطابقي ممپلكسِ اسلام در قالبِ ديفورميشن يا برآمدنِ استحاليِ ميمهايِ قدسي آن به عرفي و ضرورتش از براي رشد طبيعي فرهنگ ايرانيان صحبت ميكنيم و ايشان از تضادّ بديهي امر قدسي و مدرن. “
راستش، اين واژه را بيولوژيست مرحوم و برجسته آمريكائي بنام استيفن جي. گولد در حين تئوري پردازيهاش درباره تكامل و فلسفه آن ضرب كرده است مثلاً به اين جمله بنگريد:
Human language is a co-opted secondary adaptation that was subsequently modified under selection; refer to as an Exaptation


شبح 22:26 @ Tue, 16 Dec 03

نانا عزيز!(۷۴)
قبل از هر حرفي از حضور پربارت تشکر مي‌کنم.
مردم اگر منفعلانه به حرکت سياسي خود ادامه دهند حتما در آينده دچار مصايب بسياري خواهند شد. حمله‌ي نظامي آمريکا يکي از اين مصایب ست.
به هر حال متاسفانه نبود تئوري سياسي فراگير در بين نيروهاي سياسي موجب شده است که همه دچار روزمره‌گي شوند.
مسلما شرکت نکردن در انتخابات بهتر از شرکت کردن در آن است اما به خودي خود نشان دهنده‌ي چيزي نيست.
مردم ممکن است در انتخابات شرکت نکنند به دليل اين که اميد به تغيير را از دست داده باشند و اين حتا از شرکت کردن در انتخابات هم بدتر است.
وقتي شرکت نکردن مردم در انتخابات ارزش‌مند است که با انگيزه‌ي بالا و براي انجام حرکت‌هاي راديکال‌تر و عمق‌يافته صورت بگيرد.
انتخابات مي‌آيد و مي‌رود. چيزي که مهم است اين است که شور تازه‌يي در مردم پديد آید و با ارائه و پي‌گيري تئوري فراگيري که اکثريت اقشار اجتماعي را متحد کند به سمت کليت حاکميت يورش برد.


nana 21:40 @ Tue, 16 Dec 03

دوست عزيز شبح :
من فکر ميکنم که بحث های دلگيری از يکديگر و شوخی های دوستانه بيش از حد وقت مسائل اساسی ايران را گرفته .
بهمين دليل پيشنهاد ميکنم برويم روی بحث اصلی برای باز کردن مبحث من با خبری براتون شروع ميکنم که شايد مهم باشه .
ديشب ميز گردی با شرکت دو نفر از موسسه انترپرايز که سياست خارجی امريکا را در مبارزه با تروريسم تعيين ميکنند ديدم که يکی از سردمداران مهم نئوکانها در ان شرکت کرده بود حتما همه ميشناسيدش ريچارد پرل .
بهرحال در اين ميزگرد نکاتی مطرح شد که من بخشهائی اساسی را براتون مينويسم
مساله اول اين بود که اين نئوکانها که گلوی کابينه بوش را در دست دارند ايا خودشان توسط اسرائيل گلوشون فشرده داره ميشه و بنوعی سياست امريکا را در خاورميانه و مبارزه با تروريسم گروگان گرفته اند .
ريچارد پرل سئوالی مطرح کرد که هيچيک از مخالفانش نتوانستند جوابی بدهند.
او گفت ايا پس از ۱۱ سپتامبر کسی در امريکا برنامه ای داشت که بهتر از برنامه ما بود .
کسی جوابی نداشت
دومين مساله که خيلی مهم بود اين بود که مخالفان وموافقان متحدالقول بودند که بدليل درگيری امريکا در عراق و خاور ميانه حتی اگه دموکراتها روی کار بيان سياست نئوکانها ادامه خواهد داشت .
سومين و از همه مهمتر اين بود که ريچارد پرل در جواب يکی که راجع به ايران پرسيد گفت
ما مطلقا به ايران حمله نظامی نخواهيم کرد
ولی چون تغيير رژيم ايران که پرورندگان تروريسم هستند يک بايد است به مردم ايران برای اين تغيير همه گونه کمکی خواهيم کرد .
با توجه به اين نکته اخر من ميخواهم سئوالی را از همه بپرسم .
ايا فکر نميکنيد که اگر مردم را تشويق به شرکت در انتخابات کنيم اين به معنی حمايت مردم از رژيم جانيان است و همين مساله امکان حمله نظامی امريکا به ايران را فراهم ميکند
چون اگه واقعا بخواهند اين رژيم را که در کارشون اخلال ميکنه بهر قيمتی عوض کنندبا نااميدی از حرکت مردم به اقداماتی مثل ان که در عراق کردند دست خواهند زد


شبح 19:33 @ Tue, 16 Dec 03

محمد جان(۶۴)
از لطف‌ات سپاسگزارم.
پرچونه‌ی عزيز(۷۰)
ممنون از تذکرت! اگه اهل چاخان بودم! مي‌تونستم بگم مخصوص به جاي خيام نوشتم »نظامي» تا ببينم دوستان پرفکت تذکر مي‌دن يا نه!
شبح به اين بدجنسي نوبره والا!


شبح 19:27 @ Tue, 16 Dec 03

خرس مهربان عزيز(56)
آيا از تئوری‌های اشتباه "عمده بودن تضاد خلق ها و امپرياليسم"، "راه رشد غيرسرمايه‌داری"، "بورژوازی ملی" کم ضربه خورديم که باز پای اين حرف‌ها را به ميان بکشيم؟
صدام ديکتاتور حقير بود که با به فقر و فلاکت کشاندن مردم خود و با سرکوب آن‌ها روزی تحت حمايت سرمايه‌داری دولتی بلوک شرق و روز ديگر با پشت‌وانه سرمايه‌داری جهانی بلوک غرب به جنايت عليه مردم خود پرداخت حالا در تغيير نقشه‌ی چغرافيای سياسی جهان به دام افتاده است و حقيرت ذاتی‌اش عيان شده است و اين به خودی خود خوش حال کننده است. مردم ما بايد درس بگيرد و اگر می‌خواهند تحقير نشوند بايد بتوانند سرنوشت خود را در دست بگيرد وگرنه با دست‌به‌عصا و ترسان و لرزان زنده‌گی کردن سرانجام به سرنوشتی مانند سرنوشت مردم عراق دچار خواهند شد.

مديری عزيز(53)
مسلما جريانات داخلی آمريکا و تضادهای سرمايه‌داری جهانی هر کدام دنبال منافع خودشان هستند. دستگيری صدام آن هم زنده هر چند مورد بهره‌برداری جناحی از سرمايه‌داری می‌شود اما در نهايت سقوط ديکتاتورها خواست سرمايه‌داران راتامين نمي‌کند چون هر ديکتاتوری که سقوط می‌کنند دل ديکتاتوران سراسرجهان می‌لرزد. اگر قرار است دموکرات‌ها در آمريکا سر کار بيايند و هم‌راه با شرکای اروپائيشان لی‌لی به لالای ديکتاتوران جهان سومی بگذارند همان به‌تر که جمهوری‌خواهان سرکار ياشند. به هر حال آمريکا مجبور شده است صدام را دستگير کند اگر توانسته بودنند بر اوضاع عراق مسلط شوند ترجيح مي‌دادند لولوسرخرمنی مانند صدام برای ترساندن مردم عراق باقی بماند.


سياوش 19:16 @ Tue, 16 Dec 03

ارنستو چه گواراي عزيز(69)، من جمله قصار شما را با اجازه به اين‌گونه مي‌نويسم.
با عشق مي‌توان انقلاب كرد و كشته شد.
با نفرت مي‌توان انقلاب كرد و كشت.
راستي من توقع دارم كه به جاي، زنده باد سرباز آمريكايي(25) در رابطه با دست‌گيري آيت‌الله صدام، به او گفته بشه، Thank you sir! We have looked for him as you did. شوخي كردم، جدي نگير.
سعيد جان(67)، توجيه و نه توجيح! در ضمن سوال كردن از يك خانم در مورد سن و سالش، به مانند اين مي‌مونه كه از يك مرد در باره موهاي سرش سوالي كرد، كه آيا اين موهاي خودته و يا كلاه‌گيسه!


porchaneh 18:46 @ Tue, 16 Dec 03

شبح جان (۶۲):

حالا که اين بحث شوخی شوخی جدی شده من هم اضافه کنم که شعر از خيام است نه نظامی.

آن قصر که جمشید در او جام گرفت ...

البته مطمئنم که خودت بهتر از من می دانی.

شاد باشی.


ارنستو چه گوارا 17:10 @ Tue, 16 Dec 03

خب برای اینکه حوصله تان سر نرود من هم فکرکردم یک جمله قصر بگویم :


با عشق میتوان انقلاب کرد و بجائی رسید --
با نفرت هم میشود انقلاب کرد ولی بجائی نرسید.


شبح جان عجب جرئتی داری با فمیمینیستهای چپ و راست و میانه از این شوخی ها میکنی .


Alacheegh 15:39 @ Tue, 16 Dec 03

شماره سوم!


سعيد 15:17 @ Tue, 16 Dec 03

* شبح جان بهتره كه دست از توجيح برداره و دوستان هم دست از توضيح :-) بابا بيخيال. . .

** آذرجان؛ ميبخشي بهت بگم توّلدت مبارك، حالا بگو چند سالته؟! فكر كنم بهم گفتي يكبار؛ يادم رفت :-)


سياهکل 14:14 @ Tue, 16 Dec 03

بحث هاتون در نظرهای داده شده داره خيلی شخصی ميشه


رهگذر ثانی 13:50 @ Tue, 16 Dec 03

شبح جان!

اگر این توضیح آخرین، به جایِ اولین می‌آمد، شاید بحث جدی نمی‌شد. یعنی «اولین چیزی که به نظرم رسید». ما هم می‌گفتیم دم شبح‌مان گرم، چه قشنگ است اولین چیزی که به نظرش رسیده، ضرورتاً هم نباید بهترین و درست‌ترین باشد!
در حقیقت، جز این هم از طایفه‌یِ شبحان، آنهم از بزرگ این طایفه، انتظار نمی‌رود!

من هم من‌بابِ مزاح وارد این بحث شیرین شدم:)))


محمد ( دلتنگ ) 13:05 @ Tue, 16 Dec 03

شبح عزيز سلام

من دوبار خوشحالم چون اولا يک ديکتاتور ديگه به تاريخ ژيوست دوما شنيدم سينا از ايران رفته ...

راستی من بهت لينک دادمااااااااا !

آپديت هم کردم (:

منتظرم


حميد 11:20 @ Tue, 16 Dec 03

شبح جان سلام...
من هم به شما و همه دوستان عزيز تبريك مي گم... يادمه يكبار در جواب مطلبي كه در يكي از وبلاگها اومده بود ؛ تصميم گرفتم مطلبي بنويسم ... ناخودآگاه مجبور شدم كه تعداد دقيق كساني رو كه از دور و وريانمون بودند و در جنگ بي حاصل ۸ ساله جونشون رو از دست دادن رو بنويسم و براي اولين ديدم كه چقدر اين افراد زياد هستند... كساني كه مهرشهر زندگي مي كنند شايد اسم بعضي از اونها رو شنيده باشند چون الآن بر روي خيابانه و كوچه گذاشته شده ... مسيح پاكدل ؛ هرمز عباسي ؛ علي اصغر (فرهاد) سقا سرورودي ؛ سياوش قوامي ؛ حميد شمس ؛ سعيد ميرزاخاني ؛ مهدي نقدي ... كه اكثرا هم سرباز بودند... شايد نتونيد تو ايران و عراق كسي رو پيدا كنيد كه از اين خون آشام ؛ داغي به دل نداشته باشه ...
شبح جان ؛ اما با تاثير اين ماجرا در انتخابات آينده موافق نيستم... براي حكومتيان ؛ نظر ۸۰ درصد مردم كه مخالف اين بساط حكومت به اصطلاح ديني هستند اصلا مهم نيست همانطوريكه آقا! در سخنانشون اشاره كرده بودند ... همين ۱۵ و ۲۰ درصد راي شنتي خودشون كفايت مي كنه ... مردم يعني ۱۵ در صد واجدين شرايط براي راي دادن... و اينكه وقتي فردي خود رو نماينده خدا در زمين مي دونه ؛ مطمئن باش كه اونقدر از نظر درك و شعور در سطح پاييني قرار داره كه حتي آلارمهاي واضح تر از اين رو هم نمي تونه بگيره ... براي برچيدن بساط اين حكومت ؛ بايد خود مردم آستين بالا بزنند و گرنه اينا حالا حالاها با پشتگرمي ارباباشون موندني خواهند بود...
پاينده باشي...


شبح 10:40 @ Tue, 16 Dec 03

ره‌گذرثانی عزيز!
مثل اين که شوخی شوخی داره بحث جدی می‌شه!
اصل شعر که می‌دانی اين است.
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
ديدی که چگونه گور بهرام گرفت؟!
در اين‌جا نظامی با واژه‌ی گور بازی کرده است و آن را در دو معنای مختلف به کار برده است. حالا که من می‌خواستم از اين شعر برای تفريح با صدام استفاده کنم. اولين چيزی که به ذهن‌ام رسيد اين بود:
صدام که دام می‌نهادی همه عمر
ديدی که چگونه دام، صدام گرفت.


hadi 7:28 @ Tue, 16 Dec 03

جالب بود . عاقبت ديکتاتوری... موفق باشی.


رهگذر ثانی 4:16 @ Tue, 16 Dec 03

یادم رفت بگم در فارسی ما «حال‌گیری» هم داریم :)))


رهگذر ثانی 4:15 @ Tue, 16 Dec 03

به به! خیلی ممنون شبح جان!

یعنی اونایی رو که صدام می‌گرفت جزو احشام بودن بدبختا؟؟؟!!!

بعدشم در فارسی اون دام به معنایِ احشام رو «می‌دارن» نه این‌که «بگیرن» :)))
ما در فارسی شبح جان «دام‌داری» داریم نه «دام‌گیري» :)))


Atash 3:38 @ Tue, 16 Dec 03

شعور حاکمان در قدرت اسلحه آنهاست و ساده انديشی است که پنداريم آنها به راحتی قدرت خود به نفع مردم پس می زنند واما .. شعور دليرانه همان است که تو بدرستی گفتی .


پویان 2:32 @ Tue, 16 Dec 03

شاد باش اين خبر خوب برای شما و همه!


khers mehrban 2:10 @ Tue, 16 Dec 03

سلام دوستان يک سئوال ديگر در حاليکه صدام سقوط کرده بود و هيچ نقشی در عراق نداشت و تو يک سوراخ مخفی شده بود . دستگيری اش چرا اينگونه مهم نمود ؟ واقعا يک کارناوال تبليغاتی نبود ؟ کامنت شماره ۵۳ قابل توجه بود .


انتخابات 1:34 @ Tue, 16 Dec 03

مردم یعنی کی ها؟ لینکو بخون ببین


اسد 1:25 @ Tue, 16 Dec 03

شبح جان، منظورت از «دام» گرقتن دستگيري آزاديخواه هاي عراق بود؟ :))))

ببخش، قط يك شوخي بود تا كمي اين ناراحتي هايي كه اينجا يش اومده راموش كنيم.
زنده باشي


Modiri 1:19 @ Tue, 16 Dec 03

از دیروز تا حالا با زاتلایت کانالهای آمریکائی را که میدیدم یک خط مشخصی را دنبال می کردن . اوّل تو چند تا برنامه تکراری مردم عراق را نشان می دادن که در حال رقص و خوشحالی هستن بعد می رفتن بسراغ دموکرات های آمریکائی مثل کارتر و یکی دو تا دیگه و حرفهای قبلی اونها که می گفتن این جمهوری خواهان حتی نتونستن صدام را دستگیر کنن پخش می کردن .
این وسط هر کی ضرر کرده باشه جمهوری خواهان آمریکائی خوب برنده شدن و انتخابات بعدی را تضمین کردن !! روز آزادی گروگانهای سفارت آمریکا که یادتون نرفته مصادف با انتخاب ریگان بود ؟؟!


شبح 0:56 @ Tue, 16 Dec 03

مهشيد عزيز!(۴۳)
اولا اين که مثل اين که جدي جدي از دست من ناراحت شدي؟ که البته نبايد بشي! و به تره کوتاه بیايي!
و اما در مورد ؛دام؛!
مهشيد جان!
»دام» در زبان فارسي دو معنا دارد يکي به معناي »تله» و ديگري به معناي »احشام»!
خب »احشام» را »مي‌گيرند!» ؛»نمي‌نهند» اينطور نيست!؟


ترانه 23:49 @ Mon, 15 Dec 03

مهشيد بسيار عزيز
من اينجا هستم كه من، مهشيد، شبح، رهگذر ثانی ، نانا، ارنستو، سعيد، سياوش و.........يكي بشيم براي يك هدف!
برد و باخت با هم نمي كنيم برد ما و باخت ما يكي است.
من هم اشتباه تشخيص دادم حق با توست حرف سر قافيه نبود.
زيادي حساس شدي بقول آ س مهشيد جان بي خيال!


Mahshid 23:33 @ Mon, 15 Dec 03

ترانه عزيز. روزی در همين وبلاگ شبح برای دوستی نازنين نوشت روی دوستی من و مهشيد شرط نبند. متاسفم که من نمی توانم برای شما امروز اين را بنويسم. خودم را می شناسم. من از انتقاد ناراحت نمی شوم. اگر کسی از من ايرادی بگيرد احساس ميکنم تنها برای بهتر سازی من است و نه برای سرکوب من. من هم اين ديد را در مورد ديگران به کار نمی برم. از دوستانم انتقاد می کنم.اما از دیگران نه ..( از مخالفانم اکثرا سوال می کنم و نه انتقاد ، به مرور یافته ام که انتقاد موثر نیست ) اما مدتی است که میبینم که دیگر کم کم حرفها جور دیگری تعبیر می شود. به همین دلیل نمی توانم به شما بگویم که روی دوستی من و شبح شرط نبند..فکر می کنم امکان بردن شما هم بسیار وجود دارد.
اما در مورد حرفتان عزیز..
مورد سر قافیه نبود. اتفاقا قافیه همان گونه که شما می گویید درست تر است. مورد سر غلط بودن اصطلاح بود. اینکه صدام کسی را گرفته است ، که خوب کم هم نگرفته است ، با دام گرفتن فرق می کند عزیز. اما باید در همان جایی که در شماره ۲۷ بودم باقی می ماندم. به قول آ. اس عزیز بی خیال می شدم. راستش هم به من اصلا ربطی نداشت. شبح جان..شماره ۳۵ را پاک کنید عزیز..با عرض معذرت. من اینجا را خانه دوست فرض کردم. نمی دانم چطور شد که همچین شد. همان شماره ۲۷ درست تر بود.


arta 22:16 @ Mon, 15 Dec 03

سلام. مطلب جالبی بود.
ميبينی روزگار با صدام چه کرد!
از کجا به کجا رسوندش...!


آرمين گیله مرد 21:25 @ Mon, 15 Dec 03

سلام ... چند دقیقه پیش یکجا دیگر در مورد مردهای ایران گفتم: نه فقط سادیسم دارند بلکه مازوخیست هم هستند ....(منضور خیلیها اما نه همه)


z8un 20:36 @ Mon, 15 Dec 03

سلام:) چه جالب! ديشب منم نوشتم صدام در دام!
دلم می خواست خود مردم عراق قبل از حمله آمريکا به جای رای دادن صد در صد به صدام به اون درجه شعور و آگاهی می رسيدند که به دست خود صدام رو در بند می کردند..
درباره نوشتن در خوابآلودگی نگران نباش..نديدی من بيشتر نيمه خواب مطلبم رو می نويسم و پست می کنم؟:) لابد می گی برای همينه که چرته:))

تولد آذر عزيز و گلم رو صميمانه تبريک می گم..چه روز خوبی بوده:)


ترانه 20:31 @ Mon, 15 Dec 03

شبح جان
آنچه صدام و صدام ها كردند واقعا گرفتن انسانها و جانهاي عزيز بود و گور باباي قافيه و آفرين به انتخابت!


nana 20:22 @ Mon, 15 Dec 03

شبح عزيزم اين شعر را که با مطلبت همخوانی داره از طرف عشقی بزرگ به تو تقديم ميکنم .

مرا اگر که زر و سيم و ثروت دنيا---- بر انچه هست تسلط دهند و چيره کنند .
تمام برگ درختان گر اسکناس شود----- تمام ريگ بيابان اگر که ليره کنند.
گر اسمان همه زر گردد و به من بخشند.-----
سپس به گنجه ام افلاک را ذخيره کنند .
بدين نيرزد هرگز که مردم از چپ و راست ------بچشم نفرت بر من نگاه خيره کنند.


A.S 19:42 @ Mon, 15 Dec 03

سلام به مهشيد نازنين....
مهشيد جان بی خيال........


Mahshid 19:38 @ Mon, 15 Dec 03

شبح عزيز..اينجا ديگر کوتاه نمی آيم. دام را نمی گيرند ..دام را می نهند. می گذارند. پهن می کنند. اما در هيچ کجای مملکت ما تا آن سالی که ما آن را ترک کرديم دام را نمی گرفتند. شما يک مثال ادبی بياور که از اصطلاح دام گرفتن استفاده کرده باشد لطفا تا پرفکت بودن را به ما هم نشان بدهيد و تنهايی بر نداريد.


شبح 19:12 @ Mon, 15 Dec 03

آشپزباشی عزيز(33) و مهشيدجان(27و35)
از شما چه پنهان من هم اول "می‌نهادی" نوشته بودم. بعد ديدم "می‌گرفتی" محتوای بهتري را منعکس می‌کند! حالا اگه يه کم فکر کنيد متوجه می‌شيد که فرق‌اش چيه! البته برای فهميدن تقاوت‌اش يه کم بايد پرفکت بود!


eqball 19:02 @ Mon, 15 Dec 03

Shabahe aziz va dostane aziz bebaxshid injori shod , lotfan bejoz yaki baqyeh ra pak konid, sorry


eqball 19:00 @ Mon, 15 Dec 03

Nafarmaniye Madani? s


A.S 19:00 @ Mon, 15 Dec 03

شبح جان سلام...
اين عنوانی که انتخاب کردی مرا به ۱۸ سال قبل برگرداند...در آن روز کلاس اول دبيرستان بودم و در کوران جنگ بوديم... نمايشنامه ای دقيقا با همين عنوان نوشته بودم که آن را در چند مدرسه و دبیرستان شهر نیز نمایش دادیم وهنوز که هنوزه وقتی بچه ها و حتی دبیران دبیرستان منو می بینند آن تئاتر ساده و کمدی را یادآوری می کنند.....
در مورد صدام باید بگویم به هیچ عنوان با تحقیر ایشان در شرایط کنونی موافق نیستم ... در موردش هرچه که باید گفته شود در طول سالیان گذشته گفته شده و هنگامی که او در اسارت می باشد بکار بردن هر لفظ تحقیرآمیزی بیش از آنکه به صدام آسیب برساند به گوینده آن آسیب خواهد رساند...همانطور که از خبرها شنیدم ایشان بر هر آنچکه انجام داده اظهار پشیمانی نکرده بلکه بر عکس اظهار نموده مردمی که بر علیه او ابراز احساسات کردند یک مشت شورشی می باشند و مردم اصیل عراق و عرب قدر خدمات او را می دانند..... این نظر اسیری است که بر صحت آنچه که انجام داده در بدترین شرایط پا فشاری می کند گرچه عقیده او بر خلاف عقیده دستگیرکنندگانش باشد ...بنظرم ما نیز باید انسان باشیم و نظرش را محترم شماریم (گرچه آن را قبول نداشته باشیم) و امیدوارم عراقی ها نیز که از شرش خلاص شدند همانند او رفتار نکرده و عادلانه او را محاکمه کنند.....
ارنستو چه گوارای عزیز (۱۹)....
جک سعید الصحاف منو از خنده روده بر کرد .... من نیز با شما موافقم و باور کردن این سیناریوی دستگیری صدام برایم خیلی سخت می باشد.....گرچه به قول سیاوش عزیز برای ما فرقی نخواهد کرد که چه هنگام دستگیر شده است......
خرس مهربان عزیز (۶)....
درست حدس زدی.... روی سخن دقیقا با کسی دیگر است......


eqball 18:58 @ Mon, 15 Dec 03

Shabahe aziz salam, neveshti "Nafarmaniye Madani" ? Jalebe ba Nafarmaniye Madani, mishe lotfan begoyeed mage enqelab chesheh? s


A.S 18:58 @ Mon, 15 Dec 03

شبح جان سلام...
اين عنوانی که انتخاب کردی مرا به ۱۸ سال قبل برگرداند...در آن روز کلاس اول دبيرستان بودم و در کوران جنگ بوديم... نمايشنامه ای دقيقا با همين عنوان نوشته بودم که آن را در چند مدرسه و دبیرستان شهر نیز نمایش دادیم وهنوز که هنوزه وقتی بچه ها و حتی دبیران دبیرستان منو می بینند آن تئاتر ساده و کمدی را یادآوری می کنند.....
در مورد صدام باید بگویم به هیچ عنوان با تحقیر ایشان در شرایط کنونی موافق نیستم ... در موردش هرچه که باید گفته شود در طول سالیان گذشته گفته شده و هنگامی که او در اسارت می باشد بکار بردن هر لفظ تحقیرآمیزی بیش از آنکه به صدام آسیب برساند به گوینده آن آسیب خواهد رساند...همانطور که از خبرها شنیدم ایشان بر هر آنچکه انجام داده اظهار پشیمانی نکرده بلکه بر عکس اظهار نموده مردمی که بر علیه او ابراز احساسات کردند یک مشت شورشی می باشند و مردم اصیل عراق و عرب قدر خدمات او را می دانند..... این نظر اسیری است که بر صحت آنچه که انجام داده در بدترین شرایط پا فشاری می کند گرچه عقیده او بر خلاف عقیده دستگیرکنندگانش باشد ...بنظرم ما نیز باید انسان باشیم و نظرش را محترم شماریم (گرچه آن را قبول نداشته باشیم) و امیدوارم عراقی ها نیز که از شرش خلاص شدند همانند او رفتار نکرده و عادلانه او را محاکمه کنند.....
ارنستو چه گوارای عزیز (۱۹)....
جک سعید الصحاف منو از خنده روده بر کرد .... من نیز با شما موافقم و باور کردن این سیناریوی دستگیری صدام برایم خیلی سخت می باشد.....گرچه به قول سیاوش عزیز برای ما فرقی نخواهد کرد که چه هنگام دستگیر شده است......
خرس مهربان عزیز (۶)....
درست حدس زدی.... روی سخن دقیقا با کسی دیگر است......


eqball 18:57 @ Mon, 15 Dec 03

Shabahe aziz salam, neveshti "Nafarmaniye Madani" ? Jalebe ba Nafarmaniye Madani, mishe lotfan begoyeed mage enqelab chesheh? s


Mahshid 18:49 @ Mon, 15 Dec 03

آشپز باشی عزيزم...آمدم همين را بگويم..ديدم که...بگذريم..
فقط به خودت بگويم..پرفکت.


بانوی موسیقی و گل 18:17 @ Mon, 15 Dec 03

چه کنم با دل خویش
چه دل مسکینی
که غمین می شود اندر غم هر غمگینی
هم غم گرگ دهد رنجش
و هم غصه میش
چه کنم با دل خویش

راستش دیدن صدام تو اون وضعیت برای من احساس دوگانه ای به همراه داشت... از دیدن ذلت یه انسان دلگیر و از گرفتاری یه جانی خوشحال!!!!

و اما ایران... من در بین مردم عادی چیزی جز تردید و ترس نمی بینم... هنوز هم مردم نمی دانند چه باید بکنند... تمام قشر جامعه ما که روشنفکران نیستند شبح عزیز... بیشترین قشر مردم عادی هستند که با وجود عاصی بودن و راضی نبودن اما تردید دارند... بیشترین سئوالها این است از کجا معلوم که بدتر از این نشود... چه کسانی می خواهند بیایند... و از این دست... این یک واقعیت است که انقلاب 57 در دل مردم ترس و وحشت ایجاد کرده... مردم با هر کسی همراه نمی شوند... هر وقت میگی برید ببینید چه می کنند اولین حرفشون اینه از کجا معلوم راست باشه!!!!!! مردم دیگه از دنباله رویی کورکورانه فراریند و البته این خوب است اما باعث رکود ذهنی مردم شده... به هر حرف و کلامی شک دارند و در دل یکدیگر شک ایجاد می کنند... باید راهی پیدا کرد.

چقدر حرف زدم:)


آشپزباشي 18:04 @ Mon, 15 Dec 03

اصلاح کوچکي در بيت شبح سروده!

صدام که دام مي نهادي همه عمر
ديدي که چگونه دام صدام گرفت

قابل نداشت! ....بريزيد به حساب. راحت تره !! :)


Committe for Saving Ahma 18:04 @ Mon, 15 Dec 03

مصاحبه رادیویی اعضای کمیته پیگیری با رادیو همصدا

دو تن از اعضای کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی سه شنبه شب به تشریح دستاوردهای تظاهرات شانزدهم آذر و راهکارهای آتی کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی به همراه ارائه آخرین اطلاعات و اخبار مربوط به احمد باطبی خواهند پرداخت.
شمیم ( ترانه سرا و خواننده) و امید حبیبی نیا ( پژوهشگر و روزنامه نگار) سه شنبه بیست وپنجم آذر ماه ( شانزدهم دسامبر) از ساعت بیست و دو وسی به وقت تهران ( هشت شب به وقت اروپای مرکزی) در برنامه زنده رادیو همصدا شرکت می کنند و به پرسشهای مطرح و از جمله نقش رسانه ها و جریانهای مختلف سیاسی در برخورد با مواضع کمیته و برخوردهای تخریبی برخی از آنها نیز اشاره خواهند کرد.
کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی ضمن فراخوان به توجه به این مصاحبه و شرکت در مباحث آن ، از هموطنان آزاده و آگاه درخواست می کند تا هر چه بیشتر به یاری کمیته پیگیری بشتابند.
مصاحبه با رادیو همصدا در ساعت و زمان مقرر به صورت زنده از طریق سایت این رادیو http://www.radiohamseda.com/ قابل شنیدن
است.

کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی
بیست و چهارم آذر ماه ۱۳۸۲

www.freebatebi.com
info@freebatebi.com


حسن آغا 17:57 @ Mon, 15 Dec 03

بابا این گگوری کیه اسمشو گذاشته نانا؟واقعا انقدر دم از سواد میزنه چرا طرز حرف زدن خودش انقدر لمپنیکه؟


حسن آغا 17:55 @ Mon, 15 Dec 03

حسن اقا جونم
من خودم يه زنم ( البته مهشيد بيسواد باور نميکنه) بهر حال من کل احترامی که به يک انسان ميگذارم برای ازادی خواهی و انسان دوستی اون فرده اين انسان دوستی شامل زن و مرد و بچه و پيره فرقی هم نميکنه
ولی بنظرم مياد که دوستانی چون اين فردی که برای ايميل فرستاده تو اين شرايط که گه داره يه ملت را تو خودش خفه ميکنه انچنان پرت هستند که بعوض پرسش از خودشون که چرا ما بايد اين همه نکبت را تحمل کنيم به مباحث بی خطر تری مثل اينکه چرا شما حرفهای اخی ميزنيد تمرکز کرده اند .
اينجا بايد بگم که به اين دفاع جانانه از پائين تنه نسوان محترم اين مملکت ريدم .


Dec 14 2003, 09:23 pm [+]


آسمان هفتم 17:54 @ Mon, 15 Dec 03

ميبينم که در حول و حول انتخابات اين صدام صفت ها سينا مطلبی عزيز رو آزاد کردند


سعيد 17:51 @ Mon, 15 Dec 03

همگي هزاربار، بلكه بيشتر، ديديم كليپ ويديوئي اين يارو دامپزشك آمريكائي رو كه داشت توي دك و پوز اين هيولاي رو وارسي ميكرد؛ با خودم گفتم لابد بدنبال اكتشاف موشك اسكاده يا سلاحهاي تخريب جمعي :-) در لابلاي جنگل مولاي سرش هم قاعدتاً دنبال سلاحهاي ميكروبيولوژيك و ويرولوژيك ميگشت. بهر رو تبريك و تهنيت قلبي به همه داغداران؛ همه آنها كه بنحوي مورد اصابت تركش فجايع اين هيتلر خاورميانه قرار گرفتند و اميدوارم بزودي شاهد سرنگوني دومينووار همه ديكتاتورهاي ايران/منطقه/عالم باشيم. باري، مهمتر از اين واقعه/معجزه لزوم توجّه و پيگيري بي وقفه ما ايرانيان است به حوادثي كه در عراق ميگذرد و شوكموجهائي كه در كلّ منطقه درمياندازد. بحرانها/چالشهائي گاه يكسان ميان دو جامعه ما و عراق در مسير ايجاد تأسيس دموكراسي موجود است كه پيامد نحوه مواجهه عراقيها با آنها و تجاربشان براي ما واجد آثار مهمّي/عقلاني است. بازهم تبريك؛ و جدّاً ”سانتا كلاز“ هم عجب هديه كريسمس دبشي داد به اين سربازاي تير به جگر خورده آمريكائي :-)


Mahshid 17:38 @ Mon, 15 Dec 03

آذر جانم...تولدت مبارک عزیز. بهتر هدیه از اینها که تو گرفتی نمی شود گرفت. ای کاش روزی در کنار هم و با چشم خود در بند شدن دیکتاتور های ایران را ببینیم.

شبح عزيز .... راستش آمدم چيزی برايت بنويسم در مورد شعرت..فکر کردم باز بنده نوازی می کنی و دادت شايد به هوا بلند شود که اصلا اگر می توانی بلند شو خودت بيا ايران و شعر بگو ...خلاصه گفتم بی خيال شعر شويم.. شادی ات گرامی باشد فقط.. مثل شادی هر کسی که از در بند بودن جلادان دلشاد می شود. در بند بودن هیچ انسانی شادی آور نبوده است. اما کسانی هستند که با در بند بودنشان جمعی به آسودگی زندگی می کنند. هر چند که تا عراق بتواند زندگی در آزادی را تجربه کند و از زیر یوغ کلونی سازی نوین بیرون آید راهی دراز باقی است. اما باز هم یک جلاد از تعداد جلادان دنیا کمتر شد. چند تن مانده اند ؟ تا کجا ؟ تا کی ؟
دیگر اینکه...نه ..باز هم هیچ ...باقی بقايت.


16:01 @ Mon, 15 Dec 03

فرازهائی از سخنان یکی از فرزندان راستین ایران!! بشود تا روزی ایرانیان اسیر در سرزمین خویش را آزاد گردانم و آنان را به جايگاه‌هاي شهروندی نخستين‌شان بازگرداندم. گند اسلام و مسلمانان پلید را از خاک خسته ایران زمین ریشه کن کنم. بلایی را که بر سر حسین آوردم بر سردمداران حکومت اسلامی روا دارم و با فرزندانشان چون طفلان مسلم رفتار کنم. دیوان و ددان مسلمان را به زنجیر کشم، به گاوان و خران ایران زمین دهسال مرخصی با یونجه دهم و بجای آنان آیات عظام، آقا زادگان، طلاب حوزه های علمیه، پاسداران و بسیجیان را بکار وادارم کویر ایران را با کار آنان سرسبز گردانم. ایرانیان رانده شده از ایران زمین را به کشور مادری برگردنم و عاشقان حسین و شله زرد خوران کاسه لیس بی مقدار را گرد آورده و با اردنگی برای همیشه به کربلا و نجف برانم. الله خدای سیاهی و تبهکاری مسلمانان را از ایران زمین بیرون برانم و در مساجد مسلمانان آموزشگاه های خنیاگیری، دست افشانی و پایکوبی را بر پا سازم باشد تا پرستشگاه عشق ورزان گردد.


ارنستو چه گوارا 14:47 @ Mon, 15 Dec 03

سیاوش جان قربان صداقتت شوم

حتمآ از من یکی انتظار نداری بگویم زنده باد سرباز آمریکایی!


شبح 14:42 @ Mon, 15 Dec 03

دوستان عزيز!
من هم به همه تبريک مي‌گوييم! آذر عزيز تبريک بسيار مخصوص. چه خوب که تولد اين بانوي بزرگ و عزيز و نازنين با دربند شدن دربندکننده‌ي آزادي هم‌راه شد!
شرمنده!
امروز از زمين و زمان کار رو سرم ريخت. الان ۵ دقيق براي ناهار وقت پيش اومد گفتم اين کامنت را بذارم و وعده نوشته را تا چند ساعت ديگه به عقب بياندازم.


mollah 14:25 @ Mon, 15 Dec 03

:-)
http://mollah.fotopages.com


رهگذر ثانی 14:11 @ Mon, 15 Dec 03

یک شادباش به همه‌یِ آزادیخواهان جهان، به‌ویژه مردم عراق و ایران که دیکتاتور در بند شد. امیدوارم محاکمه‌یِ عادلانه‌یِ او گام کوچکی باشد برایِ انسانی شدن جهان ما. و امیدوارم این شهامت را داشته باشد که برای داشتن بخشش مردم عراق و ایران و تاریخ، همه‌یِ حقیقت را در باره‌یِ جنایات‌اش بگوی.

و یک شادباش هم به آذر عزیز!
حافظ چه خوش گفته است :
دیو چو بیرون رود فرشته درآید!


سياوش 13:44 @ Mon, 15 Dec 03

ارنستو چه‌ گواراي عزيز، براي من و مطمئنن براي خيلي از هم‌وطنان ايراني و هم‌چنين عراقيان ستم‌ديده، اين مسله كه چه وقت آمريكائيان صدام را دست‌گير كردنند، نه تنها هيچ وقعي نخواهد گذاشت، بلكه هم‌چنين از خوش‌حالي اين واقعه هم نخواهد كاست. خوش‌حالم كه صدام در اين واقعه دست‌گيري كشته نشد و يك محاكمه انساني و عادلانه‌اي در انتظارش به انتظار نشسته است(خدا را چه ديدي، شايد از هم‌كاري‌هاي خودش و رئيس مصلحت حكومت ايران افشاگري‌هاي هم كند.). خسن آقا DNA گرفته شده و ثابت شده كه خوده آيت‌الله صدام است. آمريكايي‌ها اين‌قدر هم احمق نيستند، وگرنه جهان را نمي‌توانستند با اين قدرت‌مندي و سلطه‌گري در دستان خود اداره كنند.


بنفشه 13:17 @ Mon, 15 Dec 03

صبح الطلوع هم اومديم اما هنوز ننوشته بودی شبح جان!


ارنستو چه گوارا 12:21 @ Mon, 15 Dec 03

دوستان از میان نظرات در ایران کلیک:
http://www.iranclick.com/

طنز کويتي ها

در کويت هم خبر دستگيري صدام با يک طنز همراه شد. مردم ضمن تبريک به يکديگر مي گفتند «سعيد الصحاف» خبر دستگيري صدام را تکذيب کرده است!.


حمله 2ماه قبل و يک احتمال

دستگيري صدام در حالي منتشر شده است که 2ماه پيش نيروهاي امريکايي در بزرگترين عمليات خود براي دستگيري صدام به شهر تکريت حمله کردند و نيروهاي لشگر 4 پياده نظام امريکا روستاي عوجه ، زادگاه صدام را محاصره کردند.
فرماندهان امريکا گفته بودند در حالي که در چند قدمي دستگيري صدام قرار داشتند ، موفق به دستگيري وي نشدند.
بسياري از تحليلگران عقيده دارند صدام در اين عمليات دستگير شده بود ؛ ولي به دليل برخي ملاحظات سياسي ، مقامات امريکايي از اعلام آن خودداري کردند.
انتظار مي رفت با نزديک شدن به زمان انتخابات رياست جمهوري امريکا ، مقامات کاخ سفيد با اعلام دستگيري صدام برگ برنده اي براي جمع آوري آراي انتخاباتي رو کنند.


اذر 10:49 @ Mon, 15 Dec 03

امروز روز تولدم بود . بزرگترين هديه ای که گرفتم بيرون امدن سينا مطلبی عزيزم بود .دومين هديه دستگيری صدام بود که هشت سال با دلهره تعداد کشته شدگان ايرانی را از اخبار ميشنيدم . روزی که گيشا را با موشک زدند و من هراسان وگريه کنان هر چه به مادرم در گيشا زنگ ميزدم کسی جواب نميداد . ديکتاتورها چشمهايتان را باز کنيد .اين سرنوظشت شما هم هست .


سیاهکل 10:10 @ Mon, 15 Dec 03

صدام در زباله دان تاریخ، نیروهای اشغالگر نیزهمچنین.


sofeia 10:07 @ Mon, 15 Dec 03

عجب داستانی شد!


سياوش 9:53 @ Mon, 15 Dec 03

صبح كه از خواب بيدار شدم، خانمم قبل از من بيدار شده بود، به محض اين كه من را ديد، بدون اين كه به صبح‌بخير من جواب بده، با هيجاني، صفحه تلويزيون را به من نشان مي‌ده و مي‌گه ببين صدام چقدر شبيه كميني شده، مي‌گم بابا خميني، نه كميني. بعد نگاه مي‌كنم به صفحه تلويزيون، و تازه متوجه مي‌شوم كه چه اتفاقي افتاده، بعد گزارش‌گر خبر مي‌ده كه توي اون سوراخي كه خودش را قايم كرده بود، حدود 750‌هزار دلار يول با خودش داشته. خانمم مي‌گه اين چرا با اين يول‌ها نرفته بود به يك هتل ينج‌ستاره و خودشو توي اين سوراخ قايم كرده بود. من هم يك نگاهي بهش مي‌كنم، مي‌گم بابا اين توي وانتد ليست(Wanted List) بوده. بعد مي‌گه بابا با اين همه ريش، تنها كافي بود يك عمامه و از اين‌ها كه آخوندها روي دوش‌شان مي‌اندازنند، همينا كه عين چادر زن‌هاست، كي مي‌تونست تشخيص بده كه او صدام است و يا يك آيت‌الله.


Aftab 9:32 @ Mon, 15 Dec 03

صبح آيا هنوز نرسيده؟آفتاب مدتيست بر آمده ---پس چرا هنوز شب است!!!


آينده پيش رو 8:42 @ Mon, 15 Dec 03

شبح عزيز
اميدوارم صبح خوبی داشته باشيد .راستی شاها ن و سارای عزيز از عراق مطلب می نويسند


آينده پيش رو 8:39 @ Mon, 15 Dec 03

سلام شبح انديشمند وبزرگوارم

صدام چنان حيوانی وحشی در دام افتاد شکلش همانند کفتاری رو به احتضار بود .
او شبيه به حيوانی شده که واقعا بود .به امید روزی که تمامی قدرتمداران حیوان صفت در چنگال دادگاههای حقوق بشر قرار گیرند .به نظر من دیدن تصاویر صدام در آن حال تنه این دیکتاتورها را به شدت لرزاند .
شبح عزیز خاتمی با پررویی تمام گفت زندانی مطبوعاتی نداریم و جالب اینه که دیروز دفتر خاتمی این حرف رو اشتباه دونسته وگفته خاتمی چنین حرفی را نزده.
!!!!!!

شبح عزيزم از محبتی که کردی بسيار سپاسگذارم


نوشی 5:07 @ Mon, 15 Dec 03

دلم ميخواست يه روزی عکس طالبان رو هم ميديدم در بند...


هوشنگ 4:54 @ Mon, 15 Dec 03

شبح عزيز! من که برای شما نقل و شيريني و تار و کمانچه دارم برای امروز. نوش جان صبح اول صبح.


خُسن آقا 3:50 @ Mon, 15 Dec 03

اگر یک نمایش دیگر نباشد. میدانی که آمریکایی در ساختن نمایش و سینما خیلی پیشرفته هستند، حتمآ فیلم جسیکا لینچ را که فراموش نکرده ای.
با وضعی که آمریکایی ها در عراق دارند مجبور بودن هرچه زودتر صدام را بگیرند حالا یا حقیقی یا بصورت فیلم هالیودی.


man 3:07 @ Mon, 15 Dec 03

اينم از صدام.
جالبه که ايران از پيامهای تبريک آلمان و فرانسه (بخصوص صدراعظم آلمان که مستقیما به نيروهای آمريکايی تبریک گفته) تا حالا چيزی نگفته.
این واقعه رو به همه عاشقان واقعی دیکتاتوری تسلیت میگم :)


2:40 @ Mon, 15 Dec 03

من که خيلی به هيجان اومدم.ملت عراق رو نمی دونم!!!


khers mehrban 2:14 @ Mon, 15 Dec 03

سلام شبح عزيز . چنان پيچيده شده ايم و چنان تو در تو که واقعا درکش مشکل است . الان دستگيری صدام بنا به دليلی ديگر برامون مهم است در عرض اين چند ساعت تمام وبلاگ ها پرشدند از صدام در دام که عاقبت ديکتاتوراين است ظاهرا مخاطب کس ديگری است ولی روی سخن با صدام


زمینی 1:58 @ Mon, 15 Dec 03

کاش همه ی ديکتاتورها دستگير می شدند.


مامان نيلو 1:35 @ Mon, 15 Dec 03

راستش من نميدونم خبر دستگيريش بيشتر ميتونست خوشحالم کنه يا خبر مرگش ! من فکر ميکنم اگه ميمرد بهتر بود ! حالا که دستگيرش کردند تا آخر عمرش بهش ميگن : بفرماييد در اين منزل يا هتل سکنی گزينيد ! هنوز هم از چشمهاش شرارت ميباره . هنوز هم اگه يه لحظه فرصت پيدا کنه ميشه همون زهرماری که بود ! کی ميگه مجازات اعدام بده ؟ ببخشيد خيلی تند نوشتم مثل اينکه ...


ديوانه 1:28 @ Mon, 15 Dec 03

و آمريکا باقی ماند و مستحکمتر از هميشه


شاهان و سارا 1:24 @ Mon, 15 Dec 03

سلام. بالاخره بعد از سالها كه از دست اين جنايتكار تمام همكيش و هموطنانمون در عذاب بودن امروز طعم ديگري رو چشيديم. كاش بودي و ميديدي مردم چه شوقي داشتن و دارن. موفق باشي


کيميا 1:22 @ Mon, 15 Dec 03

صدام در زباله دان تاريخ :)






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:32 pm


از کجا آمده‌اند؟