چهارشنبه، 19 آذرماه 1382 | December 10, 2003

آن که گفت "آری" آن که گفت "نه"

دی‌شب دخترم گفت:"بابا يه جوک جديد شنيدم. توی يه تيمارستان دو طبقه، طبقه‌ی اول ديونه‌ها فقط می‌گن "بله" و تو طبقه‌ی دوم می‌گنه "نه"! گرفتی چی شد؟" در پاسخ گفتم:"چطور مگه؟!" و دخترم دل‌خور شد و گفت:"يا بايد می‌گفتی "بله"، يا می‌گفتی "نه" تا معلوم بشه جزو ديونه‌های کدوم طبقه هستی!"
اين روزها سوآلی دهان به دهان می‌چرخد:"آيا در انتخابات مجلس هفتم شرکت می‌کنيد؟" گروهی در پاسخ به اين سوآل می‌گويند: "خير" و گروهی ديگر می‌گويند "آری" در حالی که در پاسخ به اين سوآل بايد گفت:"کدام انتخابات؟" آيا اصولا ما با "انتخابات" روبه‌رو هستيم؟ انتخاب کردن حق مسلم و طبيعی و اوليه‌ی هر شهروند است اما آيا انتخاباتی در پيش‌رو داريم؟ انتخاب زمانی پيش می‌آيد که بين دو يا چند گزينه‌ امکان انتخاب يکی به جای ديگری وجود داشته باشد. اما روندی را که شورای نگهبان و جناح راست در پيش گرفته است فضایی را به‌وجود خواهد آورد که تفاوت بين نامزدها را به حداقل می‌رساند و بی‌معنايی "انتخاب" را حداکثر می‌کند و اين بی‌معنایی آن‌چنان معنادار می‌شود که ماهيت "انتخاب" را به "انتصاب" تبديل می‌کند و شرکت کننده‌گان در "انتخابات" را مکلفان به حفظ نظام حاکم!
سوآل از اساس نادرست است. سوآل اساسی چيز ديگری است:
با توجه به اين که اکثريت مردم در انتخابات مجلس هفتم شرکت نخواهند کرد تاکتيک مبارزه‌ی مردم در قبل و در فردای اعلام نتايج انتخابات چه بايد باشد؟
شرکت نکردن در "انتخاباتی" که "انتخابات" نيست خود به تنهایی يک آکسيون و عمل محسوب می‌شود اما برای تدوام اين عمل که در عمل‌نکردن نمود پيدا می‌کند بايد برنامه‌ی مشخصی را پی‌گرفت.
به نظر من تداوم شرکت نکردن در اين انتخابات صوری شرکت در انتخابات واقعی است و اين امکان ندارد مگر با تشکيل پارلمان آزاد يا پارلمان در تبعيد. قبلا در اين مورد چند مقاله نوشته ام:
رفراندوم يا پارلمان در تبعيد
پارلمان آزاد: دموکراسی همين امروز، فردا دير است
نه "بدتر"، نه "بد"؛ "خوب"، "خوب‌تر" و "خوب‌ترين"
هم‌چنان پارلمان آزاد

تا نظر شما چه باشد.

December 10, 2003 11:26 AM

شبح 10:45 @ Tue, 16 Dec 03

مهشيد عزيز
من در موقعيت پيچيده‌یی قرار گرفته‌ام. اگر هيچ نگوييم شايد حمل بر بی‌ادبی‌ام کنی و اگر بگوييم؛ چون فضا اساسا دوستانه نيست و تو دوست عزيز من هستی و نرانجاندن‌ات برای‌ام اصل است. حرف‌مان به نتيجه‌ی سودمندی نمی‌رسد و فقط رنجش می‌ماند و بس.
پس اجازه بده سکوت کنم و در فضای بهتری به مسايل مطرح شده‌ات پاسخ بدهم.


شبح 10:40 @ Tue, 16 Dec 03

سعيد عزيز(168)
از پيام دوستانه‌ات متشکرم. دوست عزيز باور کن اگر هميشه همين‌گونه بنويسی در دل و مغز ما جای خواهی داشت. خواهش مي‌کنم تمرين کن کوتاه و روشن بنويسی اگر کمی باخودمبارزه کنی و بتوانی کم تر بنويسی حتما دايره نفوذت بسيار بيشتر و موثرتر می‌شود.


سعيد 2:11 @ Tue, 16 Dec 03

در پاسخ به درخواست ترانه در ۱۷۰ ميخوام بگم: ترانه جان، مهشيد جان، و اس. دي. جان؛ از مطالبتان استفاده كردم. فضولتاً و جسارتاً عرض ميكنم و ميگم اگه صلاح ميدونين ديگه بيائيد بي خيال اين بحث فوق العاده مستهلك بشيد. تقريباً رختها بر آفتاب است و بيش ازين نيازي به بازكردن سرزخمها و شاهكارهاي گذشته نيست. مافاتَ مضي=آنچه رفت؛ گذشت! از حالا هم سعي كنيم ضمن ”جرئت خود بودن“ را داشتن، چه بعنوان يك فرد يا گروه و يا حزب فرقي نميكنه، و با كاهش خطاها و عدم دفاع قبيله گرايانه و بخودبسته نسبت به آنچه مرتكب شديم و گفتيم آنهم از براي آينده اي روشنتر و مهمتر درسهائي گرفته و همين انرژي باقيمانده را نيك بمصرفيمان كه وقت تنگ است و چه گل گفت معشوق شمس:
كار مردان روشنّي و گرمي است
كار دونان حيله و بيشرمي است
مهشيدجان و ترانه جان؛ ضمناً اين را روششناسانه خدمتتان بگم كه ايراد و انتقاد بر يك شخصيّت، شيرين عبادي، يا يك حزب، حككا، بخاطر ابعاد شهرت و وسعت اجتماعيشان و همانطور كه آمد چون ديگر رختشان بر آفتابه پس براي ما افراد عادي كه مشي نرمال و اينديويدوئالمان را ميكنيم و خودمان و افعالمان بر روي صفحه رادار وارسي تاريخ و مردمان همچون نقطه اي كور بيش نميباشد؛ بسيار آسان است. آخر شما از كجا حتّي ميدانيد كه منِ نوعي واقعاً يك مرد هستم و نام من سعيد و فاميلم درهمي است و در زندگيم مرتكب چه غلطها/شاهكارهائي شده ام؟! كي به كيه؟! بنابراين، وقتي به حوزه نقد نخبگان اجتماعي و احزاب و كذالهم ازيندست پا ميگذاريم خودبخود بايد مقتضيات/انصاف مناسب آناليز مزبور و قواعدش را نيز رعايت كنيم ــ البتّه اگر بخواهيم كه آن نقد محصّل و روشني زا باشد و نه مشتي حرف بي سرو ته. حالا يك دنيا حرفه در اينجا؛ پس تا پيچيدگي منطق وضع به تنگتان نياورده همي زير لب بزمزميد كه:
نيزه بازي اندر اين كوهاي تنگ
نيزه بازان را همي آرد به تنگ
مرسي/سعيد


Mahshid 0:58 @ Tue, 16 Dec 03

من جای خالی ترانه را در زندگی خود حس می کنم ترانه عزيز =‌من جای خالی شاملو را در زندگی خود حس می کنم ترانه عزيز..
خيلی اشتباه شد. و تنها به دليل زيادی نوشتن بود..پوزش...
شبح عزيز. ببخش بابت اين همه پرگويی هايم..ديگر هرگز تکرار نخواهد شد.


S.D 0:20 @ Tue, 16 Dec 03

مهشید؛ بهت نصیحت کردم راجع به چیزي که سواتش را نفیآ/اثباتآ نداري سکوت کني امّا باز گوش ندادي؛ پس حالا که خودت خواستي بگیر که اومد:
مخالفت با کنفرانس برلین خودجوش ترین و متکثرترین اقدامي بوده که تابحال اپوزیسیون انجام داده، نه از براي درمان جامعه بلکه بخاطر رسوا کردن زد و بندهاي اقتصادي سرمايه جهاني. کنفرانسي که به اسم بنیاد هانریش بُل ( همه میدونن سرش به کدوم کمپاني هاي اقتصادي و احزاب دست راستي بنده ) و با شرکت رئیس اطاق بازرگاني آلمان ( همون ردیف اوّل نشسته بود ) و کنار دستش وزیر اقتصاد آلمان و چند وکیل و نماینده کمپاني هاي غول آساي آلماني برگزار میشه دیگه نمیتوني اسمش را کنفرانس فرهنگي بذاري!! خودشون هم سعي نکرده بودن پنهان کاري در بیان و الّا رئیس اطاق بازرگاني آلمان نمینشست ردیف اوّل حضار؛ احتمالآ فکر کرده بودن اپوزیسیون آزادیخواه مثل مهشید سر و کاري با حساب و کتاب نداره و از هیبت شهلا لاهیجی دیگه چشمش هیچ چیز را نمیبینه!!!
بر خلاف ادعاي پوچ و تهمت زشت مهشید، مخالفت با این خیمه شب بازي سرمایه جهاني هوشیاري اپوزیسیون آزادي خواه را نشان میدهد. بعد من نمیفهمم ائتلاف آزادي خواهي به آن روشني را چرا خانم مدعي العموم اصرار داره با وصل کردن به ح ک ک خلاصه و کمرنگ کنه؟! مگه شادي امین و فریدون گیلاني هم از اعضاي ح ک ک بودن که کتک خوردن؟!
شادي امین زمان شروع کنفرانس از حضّار خواست به نشانه احترام به جانباختگان رژیم مرتج اسلامي یک دقیقه سکوت کنن و بجز آن آخوند مرتج یوسفی اشکوری همه حتي اکبر گنجي به احترام از جاشون بلند شدن، انوقت پلیس خشن آلمان این زن آزادي خواه را وحشیانه کتک زد و بیرون کرد!! چه کسي جو را متشنج کرد خانم صادق؟! پلیس آلمان که توقع نداشت غیر خودي ها را اونجا ببینه یا آزادي خواهان؟! چرا واقعیت را مسخ میکني؟ تو انگار خیلي از پرونده سازي و وارونه نشان دادن واقعیّت لذّت میبري؟؟!
پلیس آلمان از همان لحظه اوّل تا دید نمیتونه خیمه شب بازي اقتصادیش رو همونجوري که طرح ریخته بود برگزار کنه با خشونت رفتار کرد. فرداش هم ورود مخالفان را در کل قدغن کردن و فقط خودي ها را راه دادن! خود حضرت برومند جلوي در وایساده بود و هر کي غیر خودي بود به پلیس اشاره میکرد راهش ندن. اینهام دروغه سرکار مفتّش؟! ندیدي چه بساطي بود در کنفرانس باصطلاح فرهنگي این زالوها؟
در اصل برگزار کنندگان کنفرانس روز اوّل میخواستن تظاهر به آزادي بیان بکنن امّا اپوزیسیون آزاديخواه مچشون رو به قشنگترین شکل ممکن باز کرد. من اونجا حتي گروههاي دست راستي مثل جمهوري خواهان رادیکال رو هم دیدم پس تو نمیتوني با وصل کردن کل کار به ح ک ک هوشیاری اپوزیسیون را تخطئه کني و ائتلاف خودجوش و آزادیخواهانه در برلین را نادیده بگیري. بهت هم گفتم؛ این شغل تو هست که با مارک زدن و سابقه درست کردن مبارزه و شخصیت مردم را لگد مال میکني. یادت مونده هنوز؟
ببینم فریدون گیلاني که از اعضاي ارشد کمیته دفاع از جنبش هست یا شادي امین که مثل خودت فمینیست هست و در کلن آلمان فعالّیت میکنه همه ح ک ک ئي هستن؟!
اگر آدمهائي مثل مهرانگیز کار و شهلا لاهیجي بازي خوردن و خودشون رو تو خیمه شب بازي اقتصادي سران سرمایه داخل کردن دلیل نداره که آزادیخواهان هم سکوت کنن. مبارزه ما مهشید خانم مثل شعارهاي فمینیستي تو نیست که شریان حیاتش به یکي دو نفر وصل باشه! ما خط از فلان کس و بهمان شخص نمیگیریم و نگاه نمیکنیم چه کسي تو کنفرانس شرکت کرده تا همون باعث سکوتمون بشه؛ آرمان آزادیخواهانه ما بر هر چیزي ارجحیت داره. حالا مثلآ اگه مهرانگیز کار بجاي شرکت، کنفرانس رو بایکوت میکرد باز تو همین نظر رو داشتي؟ گمون نمیکنم.


ترانه 23:28 @ Mon, 15 Dec 03

مهشيد جان۱۷۴
من هميشه كفته ام كمي دقت كن
دلم نمي خواست ناراحت بشي از اين بابت از تو معدرت مي خوام من انتظار هم نداشتم تو حزب را نقد كني اما كاهي حرفهايي مي زني كه بايد بتوني تجزيه و تحليل كني واقعا صميمانه مي كم در انتخاب كلمات دقت كن خودت از همه بيشتر نفع مي بري من هنوز هم دوستت دارم وهمان آرزو ها را برايت دارم آندفعه هم كفتم در مورد برخورد ها تو حق داري البته كنفرانس برلين را نمي كويم برخورد اعضا.
خود من هم اكر ايرادي نمي ديدم كه هنوز هم بودم اما بهتـر، فعلا نداريم اين كفتكو بخاطر خودت بود چون دوستت دارم شبح هم اكر بتو ارزش نمي داد با هات بحث نمي كرد. باور كن هركسي جاي تو بود يك كلمه توضيح نمي دادم. به اين وافقم كه حرفهات از بدجنسي نيست انقدر زنانه ها رو ديدم كه اينو بكيرم ولي از خودت انتظار بيشتري داشته باش. ضمنا ما در همين صحبتها به اشكال هامون بي مي بريم و شبح هم مطمـ’ن هستم هدفش نزديكي ماست و شفافيت در نظرها.


Mahshid 22:55 @ Mon, 15 Dec 03

ترانه عزيز.
گفتی کلی سين جين کردی. و دفعه اولت هم نبود.
يعنی چه که دفعه اولم نبود ؟‌من به جز اين بار که از شما سوال کردم و نه سين جين. کی از شما چيزی پرسیده بودم عزیز؟ تا آنجا که به یاد می آورم شما در دفعه پیشین که من مورد فحاشی آقای بکتاش قرار گرفتم و با ایشان سر و کله می زدم وارد ماجرا شدید چون ذی نفع بودید و به دفاع از حزبتان پرداختید. اگر من بار دیگری از شما سوالی کرده ام که معنی سین جین بدهد آن را برایم همینگونه که الان نوشتید بنویسید . شاید حافظه ام یاری نمی کند . اما این حرفتان بسیار توهین آمیز است و نادرست. ما گپی داشتیم که دشمنانه هم نبود. الان هم نیست. یعنی نبوده است تا وقتی که شما با یاوری چند پای منبری دارید دشمنانه اش می کنید و قیافه مظلومانه ای به خود می گیرید که این صحیح نیست. شما چیزی گفتید دوست عزیز که صادقانه نبود. بارها دوستان شما دیگران را اینجا به توده ای بودن متهم کردند. آقای فلان شما گلکو را هر لحظه چیزی خوانده است. لحظه ای اکثریتی و لحظه ای توده ای و لحظه ای مجاهد. گناه او را به پای شما نمی نویسم. اما من شما را متهم به چیزی نکردم که اینقدر جنجال راه انداخته اید. از شما خواستم صادق باشید و زمانی که اندیشه حزبی دارید نگویید که حزبی نیستید و حزب ندارید. این تمام حرف من بود. چرا خود را مورد اتهام احساس می کنید و چرا به آن اسم سین جین می دهید؟ اگر حزبی بودن برای شما توهین است دوست عزیز من صمیمانه از شما عذر خواهی می کنم و قول می دهم دیگر هرگز به شما چنین توهینی نکنم و اندیشه شما را در محدوده حزب کمونیست کارگری ندانم. من خودم اگر این را کسی به من بگوید آن را توهین به خودم تلقی می کنم. ولی نمی دانستم برای شما هم همین احساس به وجود می آید چون تفکر شما را هنوز هم حزبی می بینم.
گفتید که : جرا حككا را ضد جنبش مي داني يا ديكر ادعاي بي ربط نكن!
برایتان مقداری از دلایل خودم را می نویسم . این را برایتان می نویسم نه به این دلیل که بخواهم رویتان را کم کنم. و نه به این دلیل که اگر ننویسم شما می گویید رویش کم شد. بلکه می نویسم تا شاید شما هم گوشه ای از آنچه من حقیقت می دانم ببینید.
جنبشی که من آن را جنبش آزادیخواهانه می دانم از چهار چوب تفکر دفاع از آزادی و احترام به آزادی های مردم برخوردار است. ترانه عزیز ، من انسانی را آزادیخواه می دانم که برای آزادی مخالف خودش به همان اندازه ارزش و احترام قائل است که برای آزادی خودش. کسی که تنها برای آزادی های سیاسی و فردی خودش و همپالکی هایش مبارزه کند به نظر من آزادیخواه نیست و جایی در جنبش آزادیخواهان ندارد. چنین کسی ممکن است مخالف جمهوری اسلامی باشد (‌مثل سلطنت طلبان که آنان نیز مخالف ج.ا هستند )‌اما از آزادی خواهی بویی نبرده است. حکک برای من چنین وجه ای نداشته است. حکک در بسیاری میتینگ ها و برنامه ها رل چماغداران ج.ا در داخل کشور را ایفا کرده است. نمود واقعی و محرض آن کنفرانس برلین است و فریاد های خفه شو زنیکه اون روسری ات را بردار ، که بر سر مهرانگیز کار کوبیده شد و هنوز هم اگر فیلم هایش را نگاه کنی می توانی ببینی . فیلمهایی که حکک با افتخار در اکثر شهرهای سوئد و دیگر کشورهای خارجی نشان داده است و به ایران هم حتما رسیده است. آنها داد و فریاد یک نفر نبود که بتوانی تنها او را از خود ندانی. وقتی که شهلا لاهیجی فریاد می زد که به من یک دقیقه فرصت حرف زدن بدهید من گریه کنان و شرمسار از برخورد هایی که در آن نه نقشی داشتم و نه موافق آن بودم از سالن نمایش فیلمهای افتخار آمیز حکک در هوسبی ترف بیرون آمدم. در حالی که عزیزان حکک با صدای بلند این برخوردهای توهین آمیز را تشویق می کردند.
برلین تنها برخورد ناهنجار و ضد دمکراتیک شما نبود. برخوردهای دیگرتان را فیلم نگرفته اید. زمانی در جلسه ای که در استکهلم در مخالفت با حجاب تشکیل شد حتی حق حرف زدن از من هم که با ممنوعیت هرگونه پوشش انتخابی مخالف بودم توسط دوستان شما گرفته شد. توجیه آن این بود که مایلیم دوستان جوانتر سخن بگویند. مردی که بعد از من سخن گفت حضرتتان آقای سیاوش مدرسی بود که تقریبا یک برابر و نیم من سن داشت اما چون سخن از زبان شما می گفت به راحتی سخن تا به آخر گفت. در سخنرانی نوری زاده و شمس العابدی در استکهلم عزیزان حکک در بیرون در ایستاده بودند و هر کسی را که قصد شرکت در سخنرانی را داشت مزدور ج ا می خواندند. وقتی به یکی از عزیزان شما گفتم که من یعنی حق ندارم در این کشور بروم و بنشینم و به سخنان کسی که مخالفش هستم گوش کنم ، مرا مزدور و جاسوس خواند.
ترانه عزیز. اگر صادق باشی ، اگر مثل خیلی دیگر از اعضایتان قصد توجیه نداشته باشی ، می دانی که حتی یکی از حرفهایم دروغ نیست..می دانی که اینها تنها کاهی از کوه بود. می دانی که این نمونه ها بسیار است و من تنها چند تا را که به یاد دارم ذکر می کنم. دیگر از مشکلات دیگر صحبت نکنم بهتر است. همین ها به نظرم کافی بود تا نشان دهنده تفکر آزادی نخواهانه شما باشد. و این حرکت ها فردی نبوده است. خواهش می کنم این توجیه را نکن. این حرکت ها بسیار برنامه ریزی شده و سیستماتیک است. بارها از دوستانتان شنیدم که آمدیم برنامه را بر هم بزنیم. و وقتی می پرسیدم که چه فرقی با چماقداران ایران دارند می گفتند که آنها به ما تریبون نمی دهند. ما چرا به آنها حق صحبت بدهیم.
ترانه عزیز. من با شما مشکلی ندارم. با آقای فلانی هم مشکلی نداشتم ، اختلاف داشتم ولی مشکلی نداشتم. روزی که ایشان مرا احمق خواند و به من فحش داد چرا که من در وبلاگ خودم برنامه ای را که حکک داشت ( در ضمینه مسائل زنان خودش بود ، می گویم مسئله زنان خودش چرا که من هرگز مباحث زنان حکک را مباحث زنان به طور عام ندیده ام. در چند تا شرکت کردم ، باور کن که با خلوص نیت و به منظور یاد گیری شرکت کردم. ولی جز تعریف و تمجید از خود و از حزب چیزی ندیدم) تبلیغ نکرده ام و گزارشی از آن ننوشته ام مشکل من با ایشان شروع شد.
ترانه عزیز. شیوه های خود محورانه و غیر دمکراتیک حزب شما به هیچ وجه با آزادی خواهی انسانی تطابق ندارد. حزب شما برای من تنها یک فرق با جمهوری اسلامی از نظر سیاسی دارد و آن اینکه در حکومت نیست. در مورد سرکوب مخالفان حقیقتا نمی دانم چگونه رفتار خواهد کرد اگر بتواند حکومت را در دست بگیرد. امیدوارم که هرگز هم ندانم.
این دلیل مختصری بود از دلایلی که موجب شده است که حزب شما را حزبی درون جنبش آزادیخواهانه ندانم. همانگونه که اکثریت را ، حزب توده را ، سلطنت طلب را ، و بسیاری از چپ های سنتی را که امروز سمت چماقداری و سرکوب مخالفان عقیدتی خود را در خارج از کشور به عهده گرفته اند. برخوردهای حزب شما با مسئله شیرین عبادی یکی دیگر از این نمونه ها بود. بهترین ها را در این مورد و در مخالفت با موضع شما همین شبح خودمان نوشت. شما اکثرا آن روزها در بحث مربوط به آن سکوت کرده بودید و درگیر نمی شدید. از این نمونه برخوردها زیاد است. نه حافظه ام مجال می دهد و نه راستش را بخواهی دیگر به سراغتان می آیم که ببینم چه می گویید.( بجز چند مورد که در این روزها به خاطر شیرین عبادی بود ) یکی از ویژه ترین برخوردهای ضد دمکراتیک و چماقدارانه شما در همین گزارشی بود که از کنفرانس مطبوعاتی شیرین عبادی نوشتید. سوالات خانم سارا و هلاله را نوشتید و جوابهای خانم عبادی را ننوشتید. من در یکی از رادیو ها جوابهای ایشان را به خانم سارا و هلاله شنیدم . شما حتی کسی را که مورد پرسش قرار گرفته است آنقدر انسان نمی دانید که نظرش را در گزارش خود بیان کنید. و فقط سوالاتتان را می نویسید.
ترانه عزیز..آیا کافی است یا باز هم بگویم ؟ برای من اینها کافی است که شما را در جنبش آزادیخواهانه ندانم. همانگونه که دیگر گروهای برشمرده و بسیاری دیگر را. شاید شما به دلایل دیگری نیاز دارید..دیگر من نمی توانم کمک باشم. راستش نمی دانم این نوشته چقدر شد. این تنها سوزنی بود در انبار کاهدان شما..برای توضیح بیشتر باید کتاب بنویسم که از تحمل من خارج است.
در مورد منصور حکمت هم ، او سرکرده این قوم بوده و هست ، انسان دمکرات و آزادیخواه در عمل و در مقابله با مخالفان خود نشانگر عقاید خود است. وگرنه حتی شاه و هیتلر و موسیلینی و حتی این صدام هم در روی کاغذ و در نوشته هایشان بسیار انسان دوست و دمکرات می توانند نمایان شوند. می دانی که هیتلر خود را سوسیالیست هم می نامید :)
راستش را بخواهی من مقالاتی از منصور حکمت خوانده ام. ایشان آدم باسوادی بودند و احتمالا مارکسیسم را به رغم خودش می شناخته (‌این از تشخیص من بدور است ، من مارکسیسم را خوب نمی شناسم)‌ اما خوب که چه ؟ او چه تئوری جدیدی وارد دانش اجتماعی کرد ؟ چه بینش جدیدی را بر جای بینش قدیمی نشاند؟ برنامه دنیای جدید را خودت می دانی که کپی برنامه دولت های رفاه در کشورهای اسکاندیناوی است. شاید برای آنها که برنامه دولت رفاه را دسترسی ندارند جدید باشد اما می دانی که مشخص است از کجا آب می خورد. این البته عیب نیست که از جایی ایده خوب را بگیریم اما اینکه آن را به اسم کشف خودمان به دیگران بقبولانیم خیلی عجیب و غریب است. و ناصادقانه . من نوشته های انسانهای دیگری را بسیار جدیدتر و جذاب تر از آقای حکمت می دانم . ایده های نو و آزادی خواهانه و بشر دوستانه ای در آنان می بینم و آنچه یاد می گیریم برایم جذاب و جالب است. من از حکمت چیزی نیاموخته ام. هرگز هم ایشان را ندیده ام. شاید مهربان بوده ..شنیده ام که بسیار کاریسماتیک بوده است. اما برای من اینها ملاک نیست. من جای خالی ترانه را در زندگی خودم حس می کنم ترانه عزیز. هرچند که برخورد طولانی از نزدیک با او نداشته ام که دلتنگ آن برخوردباشم. اما در مرگش روزها می گریستم و اکنون نیز با صدایش جای خالی اش را حس می کنم و می گریم. اگر کسی را تنها باید با برخورد نزدیک جایش را حس کنی ، می شود مثل نزدیکان خود آدم. من هرگز از کسی نمی خواهم جای خالی دایی من را که عمرش را به شما داده حس کند. منصور حکمت برای من هیچ ره آورد تازه ای نداشت. حرف نویی نداشت. هیچ.( اینها را در جواب شبح عزیز هم نوشتم ها ) آخر چرا باید او را برتر بدانم ؟ شماها می آیید و می گویید از شاملو بت نسازید. و خودتان از کسی بت می سازید که هیچ چیز تازه ای به جنبش عرضه نکرد. رهبرتان بود که بود. چرا من باید به او احترام بگذارم آخر ؟ چون مرده است ؟
حالا شما خود دانید. می توانید مثل دوستانتان که هر وقت به نامی در می آیند که بگویند خیلی زیادند، و به من فحش می دهند، بیایید و مرا بی سواد بخوانید. ( راستش هم ادعای سواد نکرده و نمی کنم )‌می توانید توجیه کنید و توضیح دهید و شما هم هفتاد من کاغذ بنویسید.( من قصد نوشتن زیاده از حد نداشتم اما سوالتان در یکی دو خط جواب نداشت). خلاصه میل خودتان است.

در خاتمه بابت روده درازی ام نه از ترانه بلکه از دیگران عذر خواهی می کنم. از ترانه عذر نمی خواهم چون مسبب او بود.


S.D 22:36 @ Mon, 15 Dec 03

مهشید؛‌ این خیلي خوبه که تو اعتراف میکنی سوات سیاسي نداري ولي خیلي خیلي بده که با این وجود باز اظهار نظرهاي سیاسي صد من یک قازت رو ادامه میدي!!! بعد هي صداقت صداقت میکني بی اینکه هیچ صداقتي تو کار خودت باشه! مثلآ میگي میخواستي بیاي تو حزب ح ک ک ولي با خوندن کارهاي منصور حکمت نه تنها نیومدي که بدتر از خود حزب هم بیزار شدي!!! مهشید؛ چه آدماي نان به نرخ روز خور و غریزي و ضد عملي مثل تو بخوان چه نخوان، منصور حکمت نامش تو تاریخ مبارزات و تفکر سیاسي ایران ثبت شده. من آرزو میکنم تو ایران آزاد وقتي حزب کمونیست تشکیل شد آدمي مثل حکمت یا همین شبحي خودمون اونو دست بگیرن نه چهارتا آدم غریزي بی سوات که نه روشون معلومه نه پشت شون. اینرو هم اضافه کنم که معلومات افراد را از روی نگرش سیاسي شون نمي سنجن. تو میتوني با شجاع الدّین شفا صد در صد مخالف باشی ولی پاي معلومات که به ميون اومد نمیتوني به بي سواتي متهمش کني. اینو یادت نره.

شبحي ناز؛‌ فقط موندم آدمي مثل مهشید که ادعاي انسانگرائیش گوش فلک را کر کرده،‌ هنوز شعورش را نداره که انسانها را بر اساس تعلقات سیاسي شون تعریف نمیکنن!!! ببین چي مي نویسه:

"به نظر من انسان بايد صادق باشد و بگويد که کجا ايستاده است. وقتی کسی که می دانی سلطنت طلب است بيايد اينجا و بگويد من هيچ حزبی نيستم..مسلما تو خودت از او خواهی پرسيد که کجا ايستاده است. اين کار من بود. نه برای مهم بودن سلطنت است. بلکه برای آن است که بدانی با کی طرف هستی.."

نمردیم و معناي انسانگرائي و صداقت این سرکار مدعي العموم رو هم فهمیدیم!!! تو دغدغه صداقت نداري مهشید،‌ فقط میخواي واسه حریفهات که یکي دو تا هم نیستن سابقه بتراشي که در موقع لزوم چماقش کني بکوبي تو سرشون!!! تو به متن کاري نداري،‌ فقط به شناسنامه نویسنده متن کار داري!! مهشید نصیحت میکنم دیگه سکوت کني و با بافتن اراجیف بي سر و ته بیشتر از این خودت را تو جمع خراب نکني. جاي مفتّش بازي و دخالت بیجا در حوزه خصوصي مردم و لگد مال کردن فردیت شون برو کمي مطالعه کن که روزي بدردت بخوره. جایي هم که دیدي حرفي واسه گفتن نداري سکوت کن تا لااقل ارزشت حفظ بشه. مگه نمیگي اومدي اینجا واسه یادگیري؟ تو با پرت کردن بحث نه خودت چیزي یاد میگیري نه میذاري مردم یاد بگیرن! برو برس به کاري که توانش را داري عزیز جان.


دختر آریایی 21:24 @ Mon, 15 Dec 03

خوب سلام....اولا تبريک ميگم وبلاگ خيلی فعالی دارين و شايد به حق معنی وبلاگ نويسی اينجا اجرا شده....من نرسيدم همه نظر ها رو بخونم و خيلی متا سفم که دیر رسيدم...بحث خيلی زيبايی که ارنستو به من پيشنهاد کرد بخونمش...

خوب شرکت در انتخابات...من تقريبا با نظر همه هم موافقم و هم مخالف...از يک طرف تحريم زود رس انتخابات باعث دردسر هايی از سوی شورای نگهبان می شه و از طرفی تحريم دير اون باعث مشکلاتی از طرف توده عوام مردم...
می دونيد دوستان اين بحث ها خيلی خوبه...خيلی عاليه...ولی چند درصد عوام مردم اين شانس رو دارن که در اين بحث ها شرکت کنند؟چند درصدشون می تونن اين بحث ها رو بخونند...
يادمون نره ما با قشر تحصيل کرده طرف نيستيم...ما باآدمايی طرفيم که بالای خيابان شعار زنده باد مصدق می دن و پايين خيابان مرگ بر مصدق...
يادمون نره که اين توده عوام رو هيچ وقت نمی شه پيش بينی کرد...يادمون نره که فقط خوش بينترين ما به رای آوردن خاتمی در سال ۷۶ اميد داشتيم...
يادمون نره که اين مردم برای خامنه يی چيکار می کنند....کاش صحنه های پخش از تلويزيون رو می ديدم که مردی ۴۰ ساله در حضور مردم گريه می کرد...فقط چون آقا رو ديده...
شايد با در نظر گرفتن همه اينها بتونيم بهتر تصميم بگيريم...من خودم سال آوليه که می تونم رای بدم...پس شوق هم سن های خودم رو درک می کنم...پس باشوق اونها چه می تونيم بکنيم...شوق بزرگ شدن وآدم شدن...
من هنوز هم شرکت در انتخابات رو درست نمی دونم ولی بهتر نيست برای توجيح مردم به داخل توده ها بريم و نهضتی بزرگ رو شروع کنيم برای آگاهی اونها....
يادمون نره که اين مردم با خمينی همراه شد و خمينی کسی نبود جز يه آخوند از توده...پس...
انتخابات رو تحريم کنيم...ولی قبل از اون به مردم آگاهی بديم که چرا اين کار رو می کنيم...چرا اين تصميم رو گرفتيم...اونها رو آدم حساب کنيم که با هامون همراه شن...يادمون نره چرا نهضت کمونيست و توده جواب نداد...چون خودشون رو بالاتر از مردم عوام می ديد و لزومی بر آگاه کردن اونها نمی دوست....

آزاد باشيد وآزاد انديش!


ترانه 20:18 @ Mon, 15 Dec 03

مهشيد ۱۵۱
....ُبرای من خروج هر کسی از حزب یک پیروزی است برای جنبش ، این را جدی می گویم چون حزب را کاملا ضد جنبش می بینمُ....
ترانه ۱۵۷
مهشيد جان
۱- به نظر تو از نظرسياسي ( برنامه، نقشه عمل، عملكرد و تاكتيك) حككا كجا و چطور ضد جنبش است؟
مهشيد ۱۶۹
ترانه عزيز. ببخش که به علت زيادی گفته ها نوشته ه ات را نديدم. راستش نمی دانم چرا اين سوال را کردی که به چه علت فلان حزب را غير آزاديخواه و بيرون از جنبش آزاديخواهان می دانم. من سلطنت طلبان را هم جدا از جنبش آزاديخواهان می دانم. و بارها گفته ام اینرا. چرا روی حزب حساسيت داری و روی سلطنت طلبان نه. تو که خودت را حزبی نمی دانی پس دليلی به سوال نيست..هست ؟
مهشيد عزيز
اين يك بار را واقعا دقت كن!
كلي سين و جين كردي دفعه اول هم نبود اما من تا بحال بهمه سوالهاي تو جواب دادم كه مي توانستم ندهم چون فكر مي كردم به جوابها اهميت مي دهي و حداقل بازنكري براي خودت باشد
برسيدي و شنيدي كه كفتم جايكاه سياسي من كجاست نوشته ۱۶۹ بالا تو جواب سوال من نيست سلطنت طلبها را از تو نمي برسم چون خودم مي دانم كاري با جنبش ندارند اما نه من كه حزبي نيستم كه شبح و يا هر كس ديكري هم مي تواند اين سوال را بكند كه جرا حككا را ضد جنبش مي داني يا ديكر ادعاي بي ربط نكن!
مهشيد جان. براي روشن شدن زهنت يادت مي آورم كه كنفرانس مدوسا۲-۳۱ نوامبر بود و جلسه فوروم سيد ۷نوامبر.


ترانه 19:36 @ Mon, 15 Dec 03

سعيد ۱۶۷
** ترانه جان؛ من همچين بگي، نگي و خيلي سربسته و كلّاً بهت ميگم: دلم ميخواست كمي صادقانه تر بنويسي. همين و بس!

سعيد جان!
من اميدوارم خيلي رك و صاف وساده بگي در چه مورد ناصادق نوشتم كه خودم هم بدونم. لطفا گرويي بر ندار با من جور در نمي آد. منتظر ادعاي سربسته ات هستم!


Mahshid 19:33 @ Mon, 15 Dec 03

ترانه عزيز. ببخش که به علت زيادی گفته ها نوشته ه ات را نديدم. راستش نمی دانم چرا اين سوال را کردی که به چه علت فلان حزب را غير آزاديخواه و بيرون از جنبش آزاديخواهان می دانم. من سلطنت طلبان را هم جدا از جنبش آزاديخواهان می دانم. و بارها گفته ام اینرا. چرا روی حزب حساسيت داری و روی سلطنت طلبان نه. تو که خودت را حزبی نمی دانی پس دليلی به سوال نيست..هست ؟

شبح همچنان عزيز. من سواد درست و حسابی برای نقد کردن آثار حکمت ندارم. ( البته بی تعارف بعضی از نوشته هايش خنده دار تر از آن است که بشود نقدش کرد و سواد هم لازم ندارد. مثل نوشته اش راجع به شاملو ..از اينها زياد دارد )‌اما می توانم با وجود بی سوادی مفرطم راجع به آنها موضع داشته باشم. لازم نيست حتما قدرت نقد آثار او را داشته باشم که راجع به آنها موضع داشته باشم. من قدرت نقد به خاطر وطنم شاه را هم نداشتم. به خدا سواد مذهبی اش را هم ندارم که نوشته های خمینی را نقد کنم . اما تو که نقدی در مورد نوشته های خمینی از من ندیده ای . چرا پس وقتی در مورد او نظر می دهم از من نمی خواهی که او را برایت نقد کنم .(‌اميدوارم باز نگويی حداقل لازم است پاشم بيام ايران تا بتوانم راجع به حکمت نظر داشته باشم)‌ اما به جا و بی جا هم از او بد نمی گويم. حکمت مرد با سوادی بود. اما من او را مردی آزادی خواه قبول ندارم. انسانی که بتواند حرکات چماق دار مابانه ای را رهبری کند (‌مثل کنفرانس برلین که برجسته ترینش است و شما از آن فیلم هم دیده اید ) آزادیخواه نیست. اين نظر من است و مطرح می کنم.مگر اينکه شما با اظهار نظر من مخالف باشيد. که خوب می توانيد خيلی راحت از من بخواهيد که ديگر در اين محل که خانه شما ست اثری بر جای نگذارم. می دانی که اين خواسته ات را بدون سوالی قبول خواهم کرد.
اما گفته ای اگر حکک‌را مهم می دانم بايد نقدش کنم. من حکک را مهم نمی دانم. اما اعصاب خورد کن می دانم. اين دو تاست. و در مورد سوالی که از ترانه کردم توضيح دادم..به خودش توضيح دادم. به نظر من انسان بايد صادق باشد و بگويد که کجا ايستاده است. وقتی کسی که می دانی سلطنت طلب است بيايد اينجا و بگويد من هيچ حزبی نيستم..مسلما تو خودت از او خواهی پرسيد که کجا ايستاده است. اين کار من بود. نه برای مهم بودن سلطنت است. بلکه برای آن است که بدانی با کی طرف هستی... تو وقتی با يک حزب الهی در ايران طرف می شوی و داری بحث می کنی فکر می دانم بخواهی بدانی که کجا ايستاده است. و وقتی بگويد حزب الهی نيست احساس می کنی که صادق نيست.


سعيد 18:51 @ Mon, 15 Dec 03

* از سر كار آمدم ديدم واخ چه دادگاهي برقرار شده اينجا :-) سياوش جان؛ بابا اشك منو درآوردي با اين بي قراريت/سماجت/دفاعت از من و دلخوريت نسبت به بلاك آي. پيم. ممنون از لطفت و بفرما اينهم جزات:
” شبان آهسته مي گريم مگر رازم نهان ماند *** به گوش هر كه در عالم، رسيد آواز پنهانم“
ولي تا حدّي هم حق با مهشيدجان و شبح دلسوزه و من حدّاقل بنا به قولي كه به سينا هداي غايب و ديگر دوستان در اينجا داده بودم نبايد ”وفانكرده“ آنهم برغم مشاهده كامنت كذا ”واكنشي“ عمل ميكردم و بايد قضيه را با سكوت به داوري خود شبح محوّل ميكردم. ولي بقول حافظ راز، خداوند هم اهل وفا نيست:
” كار خود گر به كَـرَم باز گذاري حافظ *** اي بسا عيش كه با بخت خداداده كني “
” گفتم ز مهرورزان رسم وفا بياموز *** گفتا ز ماهرويان اين كار كمتر آيد “ :-)
باري، اميدوارم منبعد هر كي بنام و نشان خودش در اين بلاگ ظاهر بشه و مسئوليّت تمامي عواقب مطالبش را از خير/شر نيز بعهده بگيره. فرق است ميان كسي كه يكراست بسراغ تو مياد تا صرفاً يخن تو را بچسبه و بهرقيمت بزير مهميز فحشت بگيره و اصلاً هيچ كاري با مقاله شبح نفياً/اثباتاً نداره و منِ، سعيد، كه در جريان يك بحث حوصلم سر ميره و اوقاتم تلخ ميشه و بله چهارتا حرف زور هم ميزارم لابلاش و يا چهارتا پشت دستي به اين و آن ميزنم. كه قابل دفاع هم نيست؛ ولي جدّاً ميگم كه زمين تا آسمان فرقه ميان اين دو رفتار! پدر و مادر و معلّم و برادر و خواهر و البتّه دوست هم از عزيزترين افرادي كه با آنها سروكار دارند گاه عصبي ميشوند و يك تشري زده يا قلمبه اي بار ميكنند. پس، اينرا سخت بدانيم كه رفتار زشت همش به استعمال يكسري ”الفاظ“ خاصّ نيست بلكه در ”رفتار“ نيز خودش را نشان ميدهد. آنكه بدون توجّه به مقاله شبح و ابتدا به ساكن از براي درگيري و اعصاب خوردكني و خراب كردن جوّ اينجا مياد باور كنيد بسانِ همان شتري ميماند كه از گرمابه گل آمده بوده است. و اين بزرگترين توهين است به سرايدار وبلاگ. يكي دارد با اصل محتوائي متن نويسنده اينجا كشتي ذهني ميگيرد و خودش را بلانسبت جر ميدهد بلكه از اصل مقاله شبح يك مطلب بكري/مفيدي دربياد و يكي آمده به پاپيچ شدن. كمي پيچيده تر باشيم؛ هر چند كه داور اينجا شبح جان است و حكمش قبوله ــ هرچي باشه! باري كتاب خوبي گيرم آمده و بهانه خوبيه واسه كم نويسي. و بقول شبح جان محتاج كمي استراحتم. اين كامنتها حسابي خستم كرد؛ نميدانم چرا آرياجان/سيناي درجه يك غيبشان زده؟!

** ترانه جان؛ من همچين بگي، نگي و خيلي سربسته و كلّاً بهت ميگم: دلم ميخواست كمي صادقانه تر بنويسي. همين و بس!


شبح 17:44 @ Mon, 15 Dec 03

مهشيد عزيز!(64)
من قصد تفتيش عقايد تو را ندارم اين هم که کتابی از حکمت خوانده‌یی يا نخوانده‌یی مهم نيست اما اين که به‌جا يا بی‌جا سعی می‌کنی از او به بدی نام ببری برای من مهم است. تو اگر نوشته‌های حکمت را خوانده‌یی و از او بيزار شده‌یی کاش لطف می‌کردی نقدی بر آن نوشته‌ها می‌نوشتی. من تا کنون هيچ نقدی در اين‌بار از تو نديده‌ام. کاش به خود زحمت می‌دادی و مقاله‌یی و مطلبی در اين مورد می‌نوشتی.
يک بار ديگر هم به تو گفتم. اگر حککا را مهم می‌دانی بايد نقدش کنی و اگر نمی‌دانی بايد در موردش سکوت کنی و حرفی نزنی. به هر حال متاسفانه نوشته‌های تو بر آگاهی من يکی نسبت به اين حزب يا شخص حکمت چيزی اضافه نمي‌کند و تنها برداشتی که از نوشته‌های تو در اين باره می‌کنم اين است که به صورت ناآگاهانه و غريزی ضد اين حزب هستی.
مشتاقانه نقد تو را در مورد حداقل يکی از کتاب‌هایی که از حکمت خوانده‌یی انتظار می‌کشم.


شبح 17:42 @ Mon, 15 Dec 03

سياوش عزيز!(63)
در آغاز از اشتباه نوشتن نام‌ات بر سر عادت پوزش می‌خواهم. و اما در مورد سعيد عزيز!
سياوش جان در کامنتی که از سعيد پاک کردم او به نام از کسی نام برده بود و ضمن ناسزاگویی او را متهم کرده بود که با نام مستعار برعليه‌اش مطلبی نوشته است. حذف کردن پيام او نشانه‌ي زيرپاگذازدن دموکراسی نيست و درست برعکس حذف نکردن اين‌گونه پيام‌ها خلاف اصول دموکراتيک است.
در ضمن من هم تصور می‌کنم همه‌ی ما بايد از حق آزادی بيان دفاع کنيم نه حتا در مورد دوستان‌مان که به‌خصوص در مورد دشمنان‌مان. به هر حالا هر دو آی‌پی بسته شده باز شد و در حال حاضر در نظرخواهی شبح هيچ آی‌پی بسته نيست.


Mahshid 16:41 @ Mon, 15 Dec 03

نانا...الان نوشته هايت را خواندم. زياد مهم نيست که چه می گويی...که می گويی زن هستی يا نيستی..شايد هم باشی..تفکرت مردانه است. فحش دادن هايت مردانه است. فحش دادن نشانه بزرگی نيست که تو حالا بدترين فحش ها را می دهی و فکر می کنی شير زن شدی . تو زبانت مردانه است. من نوشته های تو را نخوانده بودم که ببينم قبلا چه نوشتی و گفته ای که زن هستی يا نه. من ديدم که ديکشنری فحشت را رو به سعيد باز کرده ای . و اين را بسيار مردانه می دانم. حتی اگر زن باشی هم از تفکر مردانه ای برخورداری وقتی که می روی و آنچنان فحش هايی را به من در وبلاگ حسن آقا می دهی و يا در همين وبلاگ شبح فحش جنسی می دهی. برای زن بودن نبايد دامن پوشيد جناب. هر کسی که هم که شلوار پوشيد مثل شما ادبيات لمپنی را اينجا پراکتيک نمی کند. شايد تقصير من است که ادبيات لمپنی را مردانه می دانم .اما هر چه بدانم مسلما فمينيستی نمی دانم. و اين به خاطر اين است که اعتماد به نفسم آنقدر هست که آن را با فحش های لمپنی و جنسی تقويت نکنم. شما اگر به آن احتياج داريد خوش باشيد. اسمش را بگذاريد اعتماد به نفس..من نام لمپن را بر آن می گذارم..برازنده تر است.


Mahshid 15:16 @ Mon, 15 Dec 03

شبح عزيز. من نقش پليس را بازی نکردم. سميناری در جايی بود که من فکر کردم ترانه در آن باشد. می گويد نبود. من از او معذرت خواهی کردم و مسئله تمام شد.
باز هم شبح عزيز. شما می توانيد جای منصور حکمت را خالی ببينيد. من نمی بينم. اين حق را به خودم می دهم که کسی را به حق بدانم و يا ندانم. اين حق را از شما نگرفتم که جای او را خالی بدانيد. اين که از من پرسیده اید از منصور حکمت چی خوانده ام هم همان تهمتی است که شما خودتان به من می زنيد. يعنی شما نقش پليس عقيدتی را بازی می کنيد . نيازی به توضيح ندارم نه برای شما نه برای هيچ کس ديگر اما اين را بگويم که نوشته هايش را بسيار بيشتر از شما خوانده ام شبح جان. من زمانی نسبت به حزب حتی علاقه مند شده بودم. چرا که های و هوی آنان بسيار بلند بود در زمينه مسئله زنان. من با خواندن منصور حکمت و نوشته های ديگر عزيزان حزبی بود که از حزب بيزار شدم.
اميدوارم مسئله روشن شده باشد.


سياوش 14:08 @ Mon, 15 Dec 03

شبح عزيز، اگر منظور از دوست واقعي، هماني است كه در مقابل دوست مجازي قرار مي‌گيرد، بايد بگم كه سعيد عزيز همان‌قدر براي من شناخته شده و دوست من است، كه در مورد شما نزد من صدق مي‌كند. من آقاي سعيد را در هم‌اين كامنت‌ها مي‌شناسم و نه غير. يكي از علت‌هايي كه چرا از بودن و حق او دفاع مي‌كنم، به اين دليل است كه متاسفانه او در نزد ديگراني، به دلايلي بانگي ندارد. اگر شما، او مي‌بوديد، هم اين واكنش را از طرف من مي‌توانستيد مشاهده كنيد. راستي بيا نزديك تا كسي نشنوه، نام من سياوش است و تنها با يك واو نوشته مي‌شود و نه دو واو. ممنون از لطف شما.


شبح 10:45 @ Mon, 15 Dec 03

سياووش عزيز!
يعنی واقعا تو فکر مي‌کني سعيد اينقدر براي شخصيت خودش ارزش قايل نيست که حاضر شود دزدکي و با دور زدن پروکسي وارد اين‌جا شود؟
موضوع خيلی ساده است بعضي از دوستان مي‌خواهند اين‌جا را محل تصفيه حساب‌هاي شخصي خود قرار دارند و دعواهايي را به اين‌جا بکشانند که هيچ ربطي به من يا اين نظرخواهي ندارد.
ضمنا اگر تو دوست واقعي سعيد عزيز هستي از او بخواه مدتي ديگر استراحت کند من نگران سلامتي‌اش هستم.
به هر حالا الان بايد بروم سرکار سعي مي‌کنم بعد از ظهر آي‌پي او را طبيعتا رقيب‌اش را آزاد کنم.


سياوش 10:31 @ Mon, 15 Dec 03

آقاي شبح، شما نه تنها به خواهش من توجهي نكرديد، بلكه حتي جوابي را هم در خور ما نديد. باور بداريد كه سعيد در تمامي عمرش، اين‌قدر با احترام به ديگران سخن نگفته بود كه در اين نظر‌خواهي يادداشت مذكور لب به سخن گشوده بود. به گمانم شما آسان‌ترين راه را انتخاب كرديد كه البته در دراز مدت هيچ نتيجه‌اي را در بر نخواهد داشت(من هنوز در شك هستم كه به راستي سعيد فحاشي كرده بود يا خير، كه البته نمي‌توانم به حافظه خودم مطمئن باشم و فرض را بر اين مي‌دانم كه سعيد يك فحاشي كرده بود، حال در جواب بوده و يا بدون آن، خود اين يك سوال است.). اگر شما به اين خواهش من توجهي نكنيد و جواب و منطق قانع‌كننده‌اي را نشان نديد، من مجبور خواهم شد كه راه وارد شدن به اين نظر‌خواهي را با وجود ممنوعيت او از طرف شما، به او نشان دهم تا بتواند يروكسي را دور زند. در ضمن ما آدم‌هاي بزرگ و عاقل و بالغي هستيم و بهتر است كه تنها با درخواست شخص توهين ديده، دست به ياك كردن كامنت‌ها بزنيد. تا آن جايي كه من مي‌دانم، مهشيد عزيز، مايل بود كه كامنت‌هاي كه به او مربوط مي‌شد، را مشاهده مي‌كرد، تا شخصن از مطالب درج شده درون آن‌ها آگاه مي‌شد. حداقل روي فحش‌ها خط بكش و يا كار ديگر به غير از اين كه تمام كامنت را ياك كنيد، اين كار بهتر نيست.


شبح 1:45 @ Mon, 15 Dec 03

مهشيد عزيز!
من شديدا از دست تو گله‌مند هستم!
چرا نقش پليس را بازي مي‌کني و مي‌خواهي بگويي ترانه کجا رفته يا نرفته! براي ما ترانه فقط يک نام مستعار است و به صداقت‌اش را قبول داريم وقتي می‌گويد عوض فلان حزب نيست حتما نيست اگر بود مي‌گفتم هستم! من نمی‌دانم تو ايشان را از کجا مي‌شناسي يا با هم دوستيد يا دشمن يا اصلا کجا زنده‌گي مي‌کنيد ما ياد گرفته‌ايم حرف آدم‌ها را بشنويم و قضاوت کنيم.
مهشيد جان!
نمي‌دانم تو چه کتابي از حکمت خوانده‌يي يا در مورد مسايل تئوريک چقدر شناخت داري اما اگر از من بپرسي جاي او را بسيار خالي مي‌بينم بسيار خالي...


S.D 23:13 @ Sun, 14 Dec 03

مهشید؛ کسي که مي خواد حکمیت کنه باید سواتش را داشته باشه بعلاوه معرفتش . تو هیچکدومو نداري . واست فقط این مهمه که فرصتي واسه عرض اندام گیر بیاري و خودي نشون بدي!!!
به اعتراف خودت بدون خواندن کامنت ترانه رفتي گشتي واسه طرف سابقه حزبی تراشیدي تا هر جا آمد حرف بزنه چماق کني بکوبي تو سرش! بتوچه مربوطه مردم چه عقیده اي دارن؟! طرف آمده تا توي سمینار حقوق بشر شرکت کنه چونکه با سمینار ح ک ک همزمان برگزار میشده به خودت این اجازه را دادي که بهش تهمت بزنی و مثلآ خرابش کنی تا از این نمد مندرس واسه خودتم مثلآ کلاهی فراهم بشه! یا شخصي به نام نانا که صغیر و کبیر مي دونن زنه هي با تأکید بهش مي گي مرد تا تحقیر شخصیتي اش کني و کینه هاي ضد مرد خودت را نشون بدي! نانا کار خوبي نکرده فحش داده امّا رفتار زشت تو صد پله بدتره. تو چکاره هستي که خودت را واجد شرایط هر نوع دخالتي در ریز ترین و خصوصي ترین مسائل زندگي مردم مي دوني ؟!! تو که دم از صداقت می زني واسه چي سابقه جعلي واسه مردم میسازي و تخیلات خودت را بجاي واقعیت قالب میکني و بر مبناي همین تخلیلات طرف را بي حیثیت میکني ؟؟!!
نوشتي اگه کسائي که فحش مي دن دست شون به جایی بند بشه مردم را شکنجه و اعدام هم مي کنن! اشتباه به عرضتون رسوندن سرکار کارآگاه !!! تعداد آدمایي که با پنبه سر مي برن و مثل حضرت والا بي رودربایستي و خجالت وارد حوزه خصوصي مردم مي شن و فردیت افراد را لگد مال مي کنن خیلي بیشتره و طبعآ‌ این آدما خیلي خطرناک تر هم هستن . آدمي که حرفش را روراست می زنه خطر نداره ، توئي که هی موس موس می کني همه را به عناوین مختلف مي خواهي حذف کني خطر داري .


ترانه 22:45 @ Sun, 14 Dec 03

مهشيد عزيز
در اسناد جايي كه من مس’ول تشكيلاتش بودم موجود است كه در جشن انقلاب اكتبر همين شعر ُافق روشنُ شاملو پيام دهنده مراسم بود.
امثال من فراوانند. حزبي معني مهره يا ابزار نيست.

سعيد جان
بين مبارزه براي دنياي بهتر و كاري براي همين الان مانعي نيست من در درجه اول يك ذره راحتي مردم را در ايران همين الان مي خواهم و برايش مبارزه هم مي كنم.


ترانه 22:09 @ Sun, 14 Dec 03

مهشيد جان
۱- به نظر تو از نظرسياسي ( برنامه، نقشه عمل، عملكرد و تاكتيك) حككا كجا و چطور ضد جنبش است؟


nana 21:24 @ Sun, 14 Dec 03

مهشيد
اين اخرين باره که خطابم به تو است

به تمام چيزهائی که بهش اعتقاد داری من يه زنم يه زن ريزه ميزه و خيلی زنانه .
اخه چون مغزم يه خورده پيچيده تر از زنهای دور و بر تو کار ميکنه که نبايد بهم بگی اقای نانا .
اخه بابا اين چه فمينستهائی هستيد شما ديگه .
اعتماد به نفس هم خوب چيزيه .


nana 19:40 @ Sun, 14 Dec 03

مهشيد
کل مطالبی که گفتی انقدر چرت و پرت است که به خوانندگان واگذار ميکنم .

تنها جوابی که بهت ميدم در مورد اخر يعنی ازادی است اين قرائت تو از ازادی همون قرائت خمينی است که گفت همه ازادن بشرط انکه توطئه نکنن .
فکر نميکنم حتی قدرت تجزيه و تحليل کلمه
توطئه را در اين جمله خمينی داشته باشی پس اجرت با ایرج مستعان.


Mahshid 18:16 @ Sun, 14 Dec 03

ترانه عزیز. در مورد سفرت به استکهلم عذر خواهی می کنم. چون کاملا همزمان بود من فکر کردم به آن دلیل آمدی...طوری که شنیدم جلسه فوروم سید در هفته پیش بوده چون دوست دیگری هم در آن شرکت داشت..اما بگذریم مهم نیست.
ببین من فکر می کنم نیازی به توضیح به تو یکی دیگر نیست . خودت می دانی تفکر حزبی چیست و تفکر غیر حزبی چیست. باید بگویم که در تو هم این استقلال فکری را بتدریج بعد از جدایی ات از حزب می بینم. ( مثلا همان نوشتن شعر های شاملو.، بعد از اینکه آقای حکمت که من اصلا جایش را در هیچ کجا خالی نمی بینم بیان کرد که شاملو چون حزبی نبوده و مثل او مبارزه حزبی نداشته است ارزش ندارد که او در مورد مرگش اظهار نظر کند ، یه همچی چیزی ، من دیگر از حزبی ها ندیدم که از شعرهای شاملو استفاده کنند ، تو هنوز می کنی ) اما تفکر کلی ات حزبی است. این را تو هم می دانی.من هم مشکلی ندارم. هر کسی باید حق داشته باشد به چیز یا کسی که مایل است تمایل داشته باشد. اما صادق بودن در این امر اصل است که این صداقت را در تو دوباره پیدا کردم.
راستی..حزبی بودن به نظر من این نیست که کارت حزبی در جیبت باشد. خانمی که در استکهلم است و کلی هم بابت شیرین عبادی به تلویزیون آمد ( اسمش را نمی آورم خودت می شناسی )‌سالهاست کارتش را پس داده ..اما هنوز کلامش ، کلام حزب است. این را همه می دانیم.
در فاصله گرفتن از تفکر حزبی تنها این که کارتش در جیبت نباشد مهم نیست. گذر از فکر حزبی بسیار پیچیده تر است.
( تو را جان عمه مان نیا بگو ما کارت نداشتیم...منظورم از کارت سمبولیک است)‌به هرحال..من از دیدن نوشته های تو در اینجا ابدا آزاری نمی بینم. گاهی هم نوشته هایت جالب است و مطمئنم که می توانی بیشتر هم پیشرفت کنی. من هم برای تو آرزوی موفقیت دارم.


ترانه 17:47 @ Sun, 14 Dec 03

مهشيد عزيز
خوب است كه براي ياد گيري به اينجا مي آيي و نه از سر ارضأ كنجكاوي هايي كه واقعا بچگانه است.
من حزب ندارم معني ساده آن اينست كه عضويت جايي را ندارم. سازماني را نمايندگي نمي كنم خودم محدوده فعاليتهايم را تعيين مي كنم.
جايگاه سياسي من با همان انتقادها و مخالفتها كه قبلا هم حين عضويتم داشتم مي تواند از ميان برنامه هاي سازمانها و احزاب فعلا به حككا نزديكتر باشد.
دوست من در نوشته شما قدري از حدسيات خودتان را جاي واقعيت گذاشتيد كه تاثيري در نتيجه گيري ندارد فقط براي خودت مسأله ساز مي شود مثل مسافرت من به استكهلم. من براي شركت جلسه Forum Syd در استكهلم بودم. البته اگر جلسه اي كه شما ذكر كرديد در همان زمان بود و وقت داشتم حتما آنجا هم مي رفتم.
بخودم اجازه نداده و نمي دهم شما را گمراه بدانم گاهي كارهاي قشنگي در وبلاگت مي كني قبلا هم گفته ام مي تواني بيشتر بيشرفت كني برايت آرزوي موفقيت دارم.
از منصور حكمت هم بت نساختم اما مرد بزرگي بود با آرزوهاي بزرگ و جايش هم واقعا خالي است.....


Mahshid 17:03 @ Sun, 14 Dec 03

آقای نانا...در ضمن آزادی این نیست که هر کی هر جوری می خواد بنویسه. آزادی اینه که به آزادی هم و حق همدیگر برای ابراز عقیده احترام بگذاریم. شما که پاشنه دهنتان را می کشید و اینجا را با خانه خودتان اشتباه می گیرید و جوری که در خانه رفتار می کنید اینجا می نویسید ، قصد مرعوب کردن افراد را با بددهنی هایتان دارید. این آزادی نیست. شما اگر الان عقاید مخالفتان را با فحش دادن سرکوب می کنید اگر بتوانید با چماق و اگر قدرتش را داشته باشید این کار را با زندان و شکنجه انجام می دهید. شما هیچ فرقی با جمهوری اسلامی تان ندارید آقای نانا. همان اندیشه کار می کند . بی خود نیست که خاتمی ادعای آزادی بیان در ایران می کند.آزادی بیانی که او می گوید همان آزادی است که شما می گویید. فرق او با شما این است که او قدرتش را دارد که مخالفش را شدیدا سرکوب کند. شما جوجه دیکتاتور ها با فحش و فضاحت چنین می کنید.


Mahshid 16:57 @ Sun, 14 Dec 03

آقای نانا..من تا به حال با شما دیالوگی نداشته ام و بعد از این هم ترجیح می دهم نداشته باشم. کسی که آنچنان می نویسد که صاحب سرا را مجبور به پاک کردن می کند و بعد هم در وبلاگ دیگری می گوید که دهان فلانی را صاف کردم (‌تو آینه نگاه کردم و دیدم دهانم سرویس نشده ..برو فکر خودت را بکن که با طرز برخوردت دهانت همیشه سرویس است )‌به همصحبتی خودم مجاز نمی دانم. بد یا خوب من ارزش همصحبتی ام را بیشتر از آن می دانم که شما یی را به آن مهمان کنم.
اما از بابت آنچه نوشتی..خودت را با کسانی مقایسه کردی که اصلا بهشان نمی خوری..زیادی خودت را تحویل نگیر. هر کسی که از پایین تنه حرف زد عزیز جان ایرج میرزا نمی شود. ایرج میرزا هم برای دیگران حق انتخاب گذاشت و نه اینکه بیاید و در سرای دیگری که پر رفت و آمد است بنشیند و حرف بزند تا شنونده گیر بیاورد آنچه او به کار برد با فحش های شما از زمین تا آسمان فرق دارد. نه هر که سر بتراشد قلندری داند .
در مورد ترانه هم فکر می کنم ترانه وکیل لازم ندارد . خودش هست و شما هم اگر مایلید وکیل تسخیری شوید مدارک خود را اول بفرستید و ببینیم که واجد شرایط هستید یا نه. من هم ایشان را سین جین نگردم. من فقط تعجب کردم که کسی که تا دو ماه پیش حزبی بوده است چرا امروز می گوید که حزبی نیست. برای من خروج هر کسی از حزب یک پیروزی است برای جنبش ، این را جدی می گویم چون حزب را کاملا ضد جنبش می بینم و برخورهایش همه را از جنبش ضد جمهوری اسلامی فراری می کند. اما ایشان گفته بود که نه به دلیل مخالفت فکری بلکه به دلیل مشکلات شخصی بیرون می آید. اینکه بعدا بگوید حزبی نیست برای من عجیب بود و نه سین جین بلکه سوال کردم. سوالی که فکر می کنم درست است و فکر می کنم بجاست. ما باید در برخوردهایمان صادق باشیم. متاسفانه احزاب ما جای پای خود را در اندیشه های ما دارند. یک نفر حزبی فرق دارد با یک انسان مستقل. وقتی من با آقای فلان صحبت کردم اینجا نه فقط از آقای فلان بلکه از تمام حزبشان فحش خوردم. وقتی صحبت از برخورهای منصور حکمت کردم نه آقای منصور حکمت بلکه افراد حزبشان به من فحش دادند. و فحش دادند نه اینکه برخورد سالمی داشته باشند. فحش آب نکشیده....پس شما نگویید که سین جین نکنم. لازم است آدم بداند که چه کسی را دارد می خواند و احیانا پا روی دم چه گروهی می گذارد. البته این در مورد شما هم صدق می کند. شما را هم نمی شناسم اما زیاد هم برایم اهمیت ندارد. یک نمونه از برخورد شما را خواندم و دیدم انسانی نیستید که من مایل به دیالوگ با او باشم. اسمش را هر چی می خواهید بگذارید اما هر کسی که نتواند اصول اولیه دیالوگ را به کار ببرد بهتر است با هم پایه های خودش همکلام شود.


سياوش 16:42 @ Sun, 14 Dec 03

شبح عزيز، لطفن اجازه بده سعيد، كامنت‌ها و مطالب خودش را در اين نظر‌خواهي عنوان كنه. اگر مي‌بايد فردي از اين حق محروم شود، هم‌اين آقاي NANA است كه يك كارت زرد هم به حق گرفته. Nanaي عزيز، فاحشه آن فردي نيست كه كس و يا كون مي‌دهد، بلكه آن فردي‌ست كه فحاشي مي‌كند. دوست عزيز، اي كاشك اين روش را كه در كامنت ۱۴۸ ييش گرفته‌ايد را بدون چوب بالاي سر مي‌گرفتيد. اميدوارم اين تجربه‌اي باشد تا اين كه، از اين به بعد نه در اين نظر‌خواهي بلكه در هيچ نظر‌خواهي ديگري، بدون وجود يك چوب بالاي سر، فحاشي به ديگران را ننمايد. اما در مورد انتخابات، به نظر من كساني كه در خارج از ايران ساكن هستند، در رابطه با انتخابات، تنها مي‌توانند يك نقش نظر‌دهنده و روشن‌كننده‌ي، چه از ديدگاه تحريم و يا شركت در انتخابات را بيان و اظهار نمايند، و نه اين كه تصميم‌گيرنده و يا اظهار نظر دهنده‌ي نهايي را نقش بازي كنند. ايرانيان ساكن ايران مي‌بايد تصميم نهايي را با درايت خودشان انتخاب نمايند. هر‌چند كه، اوضاع سياسي آينده ايران، چه براي ايرانيان درون مرزي و چه براي بيرون مرزي مي‌تواند يك‌سان باشد، اما در نهايت برنده‌گان و بازنده‌گان اصلي در انتخابات، ايرانيان داخل كشور هستند كه بايد تاوان و ادامه راه را يي‌گير باشند.


nana 16:02 @ Sun, 14 Dec 03

تیپ ۱۱۰ حزب اله
تو هرکه هستی بايد بگم خطاب تو به من بود بهمين علت من هم تورا مخاطب قرار دادم در مورد اينکه حرفهای من کون همه را ميسوزونه بايد بگم اشتباه ميکنی البته اذعان ميکنم که مال تو تمام کسانی که مثل تو فکر ميکنند را ميسوزونه .
در مورد اينکه من امادگيم برای خون و خون ريزی از همه بيشتره بايد بهت بگم با لولوی خونريزی اين جانيان ۲۵ ساله ازگاره که دارند يه ملتی را با زجر ميکشند
در مورد اينکه نوشته ای که هرحزب و گروهی به خونخواهی بر خواهد خواست بايد بگم حزب و گروه چيه در سراسر ايران خانوادهای نيست که از دست شماها داغدار نباشه ادمائی مثل تو که عمله اکره اين رژيم هستيد ميزان نفرتی را که در دل مردم انباشت شده نميفهميد تا روز موعود.
راجع به تمام دو
لتها و حکومتها بايد بهت بگم
از کی تا حالا يه مشت جانی دزد و دروغگو شده اند جزو دولتها و حکومتها

راجع به اين طرف و اون طرفی شدن هم بايد بهت بگم برودی همه شما اون طرفی ميشيد چون اراده مردم نه به کسانی که اينجا مينويسند و نه به تهديدهای شما و عوامل ريز و درشتتون وقعی نخواهند گذاشت
منتظر باش.


nana 15:34 @ Sun, 14 Dec 03

مهشيد
چون برات جالب بوده که محتوا را بدانی برات مينويسم .
شما در مطلبی که نوشتی اشاره به اين کرده ای که چون سرکار ميائيد اينجا که چيز ياد بگيری بنابر اين همه بايد انجوری که شما دوست داريد حرف بزنند من هم در جواب نوشتم که شما حق اينجور حرف زدن را نداری بخصوص در وبلاگ ادمای ديگه
و همينطور در مورد ترانه که من زياد نميشناسمش شما حق سين جيم کردن يک کامنت گذار را نداری چون مهم نيست کی ميگه مهمه که بايد نطر ادم ها را مردم بشنوند و بعد با مخ خودشون قضاوت کنن.
مساله بعد اين است که شما راجع به معرفت قلم حرف زده ای و من نوشتم که معرفت قلم به حرف خوب و بد زدن نيست بلکه به فکری است که از ان قلم بيرون مياد کما اينکه چون اگه حرف شما درست بود ملت ايران نبايد عشقی و ايرج ميرزا و عبيد و سعدی و هزاران هزار نويسنده که مثل شما نمينويسند را ستايش کنه بجاش بايد از ايرج مستعان و ارونقی کرمانی و نويسندگان هم دندان بعضی ها در زن روز زمان شاه قدر دانی کنه .
مطلب مهمتر ار همه که من تاکيد زيادی رويش دارم اينه که ادمائی که از صبح تا شب دم از ازادی ميزنند و در وبلاگهای خودشون در فوائد ازادی سخن پراکنی ميکنند بعضی ها انقدر بيسواد هستند که بعد از همه اين حرفها نميدونند که ازادی يعنی اين که همه بتونن هر جوری که دلشون ميخواد بنويسند و کسی بهشون ديکته نکننه .


Mahshid 14:23 @ Sun, 14 Dec 03

شبح جان ای کاش تمام آن مطلب را پاک نمی کردی ، نمی فهمم چرا کسی باید بیاید اینجا آنچنان به من فحش بدهد که تو تمامش را حذف کنی..من دو پیام گذاشته بودم یکی اعتراض به فحش بود و دیگری پیامی به ترانه عزیز. فکر نمی کنم کسی این قدر احمق باشد که اعتراض به فحش دادن را با فحاشی جواب دهد. ترانه نیز حتی همان موقع ها هم که با هم بحث داشتیم با ملایمت برخورد می کردیم و هرگز نسبت به دیگری هم از او فحشی نشنیدم ..کاش مطلب می بود و می فهمیدیم که دلیل این فحاشی چه بود. فکر نمی کنم به هر حال از فحشهایی که بعضی از دوستان در وبلاگ خودم بنده نوازی می کنند و با استفاده از آنها مرا به راه راست ح.ک.ک یا احزاب دیگر ( مثلا حزب اله ، شوخی نمی کنم )‌ارشاد می کنند آزار دهنده تر بوده باشد. به هرحال الان که حذف شد.اما برایم جالب بود محتوای فحش را بدانم.


Mahshid 14:15 @ Sun, 14 Dec 03

سعيد عزيز. نه. من پرونده ای را باز نکردم. یعنی قصدش را نداشتم. راستش هم دیدم که شما به آقای دیگری فحش دادید. آقای مدیری بود انگار.گفتم هم که مهم نیست کی به کی فحش داده و چرا و چطور شروع شده است. من فحش دادن را بکل محکوم کردم و در بیان مسئله شما هم فقط قصدم این بود که کسی فکر نکند حامی شما هستم و یا می خواهم کسی را که به شما توهین کرده محکوم کنم. من از این کار شما ها که اینجا محل توهین به همدیگر قرار می دهید بیزارم...این کار شرم آور است. و قصدم تنها بیان این بیزاری بود.
سعید عزیز..لطف کن و برایم توضیح نده که این همچی گفت که من همچو گفتم. اگر مایل به وجود جوی دلپذیر در این وبلاگستان هستی از این حلقه که معمولا خودت هم به نوعی یکی از گردانندگان آن هستی بیرون بیا.


تیپ 110 حزب ال... 12:48 @ Sun, 14 Dec 03

نانا جون حرفای شما کون من تنها رو نمیسوزونه کون همه رو میسوزونه.شما چرا جواب من بی مقدار رو میدی؟اینهمه آدم نظر منو خوندن .ظاهرا شما آمادگیت برای خون وخونریزی بیشتره.ما هم حرفی نداریم.هر وقت نوبتت شد و دور دست شما افتاد میتونی منو دو شقه کنی .ولی اگر اگر نوبتت شد.چون هر حزب و گروهی به خون خواهی از شهدا و اسیر های در بندش در پی انتقامه.ما هم نیتی جزء این نداریم .امیدوارم با این خوش بینی که داری صورت مسئله تغییر نکنه.چون خودت میدونی چه شلواری از پات در میاریم.حتما شنیدی یا دیدی که ما هم با مخالفین به چه شکلی عمل میکنیم. این که تمام دولتها و حکومتها برای حفظ آرمانها و منافعشون یه محدودیتهای رو به اجرا در میاره یا قوانینی به تصویب میرسه که مردم ملزم به رعایت اون میشن یه امر طبیعیه.اگر قرار باشه هر ننه قمری به هر اسمی ندای آزادی و دادخواهی سر بده و از این راه زمینه ی اغتشاش و هرج و مرج طلبی رو فراهم کنه٬که هیچ حکومتی دوام نمیاره .تمام دولتمردا باید بشینن و ببینن که فلان حزب الان هوس چه تغییر و تحولی رو کرده ٬اینام بگن چشم.انقدر هم از اون ور دنیا نشنینین بگین لنگش کن .خیلی اهل مبارزه و دلسوزی و احیاء حق مظلومین و زندانیان سیاسی هستین بلند شین بیان تو مملکت خودتون مبارزه کنید...بالاخره یا اینطرفی یا اونطرفی.اگر فکر کردین کسی از اون ور دنیا به حرفای شما اهمیت میده سخت در اشتباهین.برادریتونو ثابت کنید بعد ادعائی تاج وتخت کنید


به مهشید 11:51 @ Sun, 14 Dec 03

اين کامنت به دليل فحاشی حذف شد.
در صورت تکرار ای‌پی آن بسته خواهد شد!


nana 9:40 @ Sun, 14 Dec 03

خوب حالا سعيد من فکر ميکنم ما ميتونيم با هم به يه سازش برسيم .
دليلش هم اينه که تو شروع کردی به زيان
ساده تری منظورت را بيان کنی من هم قول ميدم که بر مبنای برداشت خودم از نوشته های تو تو را قضاوت نکنم .
پس اگه تو خودت به حمايت و کمک به جنبش مردمی برای سرنگونی اعتقاد داری نبايد کلمه براندازی را بکار ببری چون براندازی معنی کودتا را ميده هيچ يک از کسانی که اينجا هستند تمايلی به کودتا ندارند
من فکر ميکنم همه ما به جنبش مردمی میپيونديم
در مورد خون ريزی هم من فکر ميکنم واقعيت تلخيست ولی واقعيتيست فکر نکنم
کسی ايلوژنی داشته باشه
تنها چيزی که من ميگم و يه مطلب در باره اش نوشتم در قسمت کامنت بالا گذاشتم
اينه که ما همه چون سالها با اين جانوران
زندگی کرديم و قساوتشون را ديديم انها را پر بها ميدهيم .
به نظر من جز رده های بالای سپاه و بسيج
صد در صد بدنه فرو میپاشه و مياد با مردم
در سفرم به ايران اين اواخر مساله ای برام
پيش امد که بايد ميرفتم کلانتری بعنوان شاکی دو تا ماموری که امدند عقبم تمام راه تا کلانتر به اينا فحش داد وبعد در کلانتری
سرهنگ کشيک در اطاق را بست و هرچه از دهنش در امد به اينها گفت و وقتی من ازش
سئوال کردم چند درصد ماموران اينجا موافق
رژيم هستند گفت فقط رئيس کلانتری که هشت سال در جبهه بوده و خلاصه يه چيزی مث مرتضويه .
نظرت را به زبان ساده بده .


سعيد 9:14 @ Sun, 14 Dec 03

مهشيد جان؛
من آخه چه فحشي مثلاً به نانا دادم؟! باز هم كه همان اموري كه پروندشو بستيم باز كردي اينجا باز؛ آخه تا كي ميخواي اينكارو بكني؟! خودتم ازمن عذر خواستي همينجا؛ يادت رفت به اين زودي؟! و بالاخره ديدي كه برغم برخورد تند و توهين آميز نانا در ۱۲۱ و ۱۲۶ من چقدر متين و با ادب بهش پاسخ دادم. منتها ايشان ظاهراً به نمايندگي از همه و بعنوان مدّعي العموم هي خودش را در وسط هر ديالوگي ميندازه تا به حساب خودش دخل مرا بياره.

نانا؛
بابا تو مثل اينكه تازه نافتو اينجا، البتّه ظاهراً ميگم اينو، بستن. من مثل اينكه بيست سالي ميشه خواهان سرنگوني/براندازي اين رژيم لعنتي هستم هان؛ شب بخير!!! اينكه ميگم بيائيد راحت و با صداقت و صراحت كامل بگيم، مثل خودم، براندازي و از مجامله بپرهيزيم واسه اينه كه مردم پيامهاي ساده و بدون مجامله و تعارف را ميفهمند. بخاطر اينه كه بجاي هرز مغز و انرژي خود بر نعط دوستان در حرف زدنهاي بيحاصل با خويش و تحليلات بغايت نخنما و تكراري يا به مطالب عمده و حسابيتري بپردازيم يا قضيه، خواستمان به سرنگوني رژيم، را احمقانه و كودكانه، منتها ظاهراً روشنفكرانه، هي پيچ و تابش ندهيم. شل كن سفت كن بازي از خودمون در نياريم. بالامجان؛ همين پارسال بود كه شبح جان با يكسري بحثهائي كه داشتيم جلوي تخت گاز من ايستاد گفت سعيد جان تو ميگي بدوش من ميگم نره داداش. مردم نميان تو خيابون! چه كنيم ديگه؟! والّا كه بمن باشه ميگم آقاجان اوّلين خاكريز كه همين توله موله هاي انصار حزب الشيطان باشند را بايد از توي دست و پاي مردم جمع كرد و بعد هم رفت مجلس همه نمايندگان را از يك دم با اردنگي بعلاوه شخص رئيس جمهورش از در بيرون انداخت تا ولي وقيح، فقيه، حساب كارشو بكنه. خوب اگر همين اجماع نسبي در اكثر آحاد ملّت حادث شد اتّفاق مبارك و خجسته براندازي هم مثل سايه خودش ميايه. ديدي كه چهارروز مردم در محلّ مجلس تبليسي گرجستان جمع شدند و اردنگي به شواردناتزه زدند جيم فنگ شد رفت آلمان. آخر اين چه مصيبتي است كه تا يكي صحبت از مسائل فرهنگي يا اصلاحات كرد بلافاصله فكرمان برود بر روي اينكه لزوماً منظورش رفورم دولت خاتمي و يا نظام است؟! اين هدف را شايد پرچانه داشته باشد امّا چه كسي در اين وبلاگستان ميتواند يك و فقط يك نمونه بياره كه من بزعم تو از موضع حامي يا اصلاحگر اين نظام كشكي زر زده ام؟! كاش اين نظام يك سيستم ديني بود نه بابا اين يك ناقص الخلقه مونگول و بدريخته عينهو قيافه رفسنجاني مثلاًّ ! يك نمونه بيار از حمايت من از اينها! تكّه كلام من سرنگوني بوده و هست و خواهد بود؛ منتها ميگم حساب سنّت و دين و فرهنگ را از رژيم جدا كنيد تا نتواند با توسّل به آن نزد مردم واسه حيات نحسش با مظلوم نمائي و دفاع از آن مقبوليّت/مشروعيّت/حقّانيت و بالاخره وقت بخرد و هر چه كه در ديالوگهايم با آريا داريم بحث بر حول همينه كه اي جوانان شريف و پاك و آزاده ايراني نگذاريد اين رژيم ذخاير فرهنگي و ملّي و سنّتي شما را، بله بعلاوه همان اسلام حتّي، مصادره به مطلوب كند. تعارف و ايراني بازي هفت چهره و مجامله را بگذاريم كنار و نگيم اپوزيسيون، جا اندازي، رفراندوم و شوراها و پارلمان و... نخير صاف بگيم براندازي و تاوانش را از كبودي بدنهايمان گرفته تا خون هم بدهيم؛ اونوقته كه مردم به عنصر روشنفكر و پيشتازيش اعتماد كرده و از پي او همچون سيل روان ميشوند و برو كه ميري تا سرنگوني و تازه اين اوّلين و ساده ترين گام جنبشه و هيهات از مسائل و بحرانهاي پيشارويمان؛ هيهات...! در مورد رفراندم بگم كه اين يك ريسكه و اگه رژيم آنقدر ضعيف باشه كه بشرايط مطلوب جناب دكتر ملكيها بخواد تن در بده در اجراش؛ اونوقت همچين رژيم ضعيف و سستي را چرا يكراست سرنگون نكنيم و اگر از موضع كنترل و قدرت و حتّي مساوي با زور ملّت بخواد به شرايط برگزاري آنرا تن دردهد؛ اونوقت اگه از آن سربلند و پيروز بيرون آمد چي؟! جواب مليونها مردمي كه روشنفكرش رفت و اين شرطبندي خطرناك بلكه خيانت را نمود و باخت و حالا همانها، ضعيفترين اقشار اين ملّت، بايد تاوانش را بدهند چي؟! من سعي كردم با نقد تمامي آراء دوستان آنها را نسبت به مهمّي، براندازي، كه دارند قويتر كنم نه ضعيف. دلم ميخواد با استدلالهاي نوتر و تواناتر و جامعتري پا حلّ معضل رژيم بگذارند؛ نه اينكه نااميدشان كنم. نانا آقا/خانم؛ اينجا كه خيابون نيستش كه شعار بديم و منِ سعيد چون بزعم تو شعار نميدم واقعاً همان شخصي باشم متّصف بهمان تهمتها كه بهم زدي! طرفتو اوّل خوب بشناس بعد مردمان را با بوي گند مستراح دهانت در اينجا آزار بده رفيق! حدّاقل يك كلوم و اوّل از شبح بپرس؛ بعد عقده هاتو خالي كن! باز هر چي باشه او با چهارتا نوشته و مقاله من آشناتره تا توي نورسيده و بي ادب!


Mahshid 5:08 @ Sun, 14 Dec 03

ترانه جان. ۱۳۲ .یک سوال هم از شما داشتم. اگر همان ترانه باشید که مدتی پیش با او دیالوگی داشتم و مرا گمراهی تصور می کرد که منصور حکمت را به درستی درک نکرده است و اما امیدوار بود که بتوانم به راه راست هدایت یابم و منصور نازنین را باز یابم ، او ح.ک.ک ی بود. البته گفته بود که کنار گرفته است ولی نه به دلیل اینکه با تفکرات حزب مشکلی و اختلافی داشته باشد بلکه به دلیل مسائل شخصی از قبیل بیماری و گرفتاری و از این قبیل..یعنی همچنان حزبی است ولی کار نمی کند.
شما در گفته هایتان در پیام ۱۳۲ گفته اید که شما حزبی نیستید و حزب ندارید. چرا ؟
اگر شما همان ترانه هستید که حزبی بود. تا آنجا که یادم می آید به دلیل شرکت در سمینار حزب هم از شهرستان به استکهلم آمده بودید. سمیناری که بجز افراد خود حزب کمتر کسی شرکت کرده بود و اصلا به منظور ؛شفاف سازی اندیشه های مختلف درون حزب ؛ تشکیل شده بود (‌تا آنجا که من می دانم)
راستش من این بجث های این چند سری را بجز نوشته های دو سه عزیز دنبال نکردم. اضافه گویی و پرگویی آنچنان بود که بحث ها بار خود را از دست داده بود و نتیجه ای هم بدنبال نداشت ، و نظری راجع به نوشته ها و نظرات شما هم ندارم. اما دقیقا نفهمیدم که شما چرا حزبی بودن خود را در اینجا نفی کردید. در حالی که وقتی من از شما پرسیده بودم اختلافتان با حزب چه بود که بیرون آمدید گفته بودید که بیرون نیامدید بلکه به دلیل مشکلات خصوصی فعال نیستید. این که کسی حزبی باشد و خود را غیر حزبی معرفی کند ، تجربه اش برای من تا به حال پیش نیامده است. می توانم بپرسم چرا این کار را می کنید ؟
در خاتمه اگر عوضی گرفتم و شما ابدا آن که من با او مدتی پیش دیالوگی داشتم نبودید عذر خواهی می کنم و می توانید تمام این نوشته را ندیده بگیرید..گفتم که این فقط کنجکاوی بود. من دیده ام که حتی توده ای ها و اکثریتی ها هم به احزابشان افتخار می کنند (‌حالا چرا ؟ من نمی فهمم )‌و وابستگی فکری خود را به آن احزاب کتمان نمی کنند. کتمان شما برایم به شدت عجیب بود..همین.


سعيد 4:59 @ Sun, 14 Dec 03

آريا جان؛ در پيام ۱۰۶ ازم پرسيدي كه ””کدام روشنفکر مدّعي لائيک بودن را می شناسی که تا امروز؛ آن دلاوري را داشته باشد که بحث ”خدا“ را در مرکز حادّترين معضل تاريخ اجتماعي - سياسي ما قرار داده باشد؟““ پاسخت معلومه: هنوز هيچ! و واسه همينه كه يك ”جوزف كمپبلِ Joseph Campbell“ مدل ايرانيم آرزوست. تمام كتبش را با جان و دل خوانده ام و همه سخنرانيهايش را بارها گوش كرده ام و هرگز نميتوانم تعجّب و ترس خود از اينكه چگونه اساطير و پرداختن به راز و سرّ آنها يك انديشمند غربي، مثل او را، چنين به خلجان درميآورد را پنهان كنم. هيچ به لحن و لرزش و تكسچر صداي اين مرد گوش كردي؟! معلومه كه منقلب شده! بگذار بعنوان شخصي كه تا بحال با علاقه و اشتياق آخرين تحقيقات مربوط به بيولوژي/روانشناسي تكاملي را دنبال كرده بگم كه نه تنها ذهن بنوبه خود يك ارگان است همچون قلب بلكه ماديولار نيز هست و تمام اين مدولها ساخته و پرداخته دست پنهان مهندسي تكاملند. حالا جالبه كه در بيش از ۹۸٪ از دوره تكامل طبيعي ژنها و مغز انسان آنهم در طول چندين ميليون سال گذشته سروكار بشر با همين اسطوره ها بوده است و تاكسونومي/مدولهاي ذهن اصلاً بدست همان ميمها، پرنسيپها، كه ميگي طرّاحي ميشده است منتها بي صدا/بي زبان. و جالبتر از همه اينها بايد قبول كنيم كه حتّي آنچه از يادگيريهايِ سخت و مشقّت زا مثل علوم و تئولوژي و سياست نيز مشمول قيد و بند همين مودلاسيون مزبور قرار ميگيرند بخصوص در مقام پايه گذاري مفاهيم متعالي و فوندامنتالشان؛ حالا چه اصل موضوعي و چه اصول متعارفي. حالا اون بحثت در مورد سائق و خاستگاه مفهوم/نظر سازي از براي نهاد سازيهاي اجتماعي كه گفتي رو ميخواستم از منظر ممتيك يك تراشه اي بزنم. تو نيك ميداني كه قسمتي از فرهنگ بشري بدون يادگيري همينطوري سينه به سينه منتقل ميشه و هضمش واسه سيستم ذهني جامعه مربوطه كاملاً برغم يادگيريها مدرسي/آكادميك آسونه، امّا حرف مهم ممتيك اينه كه پاره اي مهم/مركزي و مشترك از ممپلكسهاي فرهنگي هست كه عبارتند از: Folkmechanincs, Folkbiology Folkpsycology بعلاوه تمامي جهانيهاي/ويژگيهاي مربوط بنوع انسان در مقابل ديگر حيوانات؛ مثلاً شامپانزه ها/بونوبوها. منتها اين هسته مركزي، تقريباً همان ۹۸٪، دقيقاً از مغز انسان يك فسيل ميسازد. منظورم از فسيل را منفي در نظر نگير؛ يعني درسته كه مغز فعلي ما در دوران مدرن، منظورم ده هزار سال اخير، بسر ميبره امّا حاصل/مونتاژ اين دوران نيست و معلوم نيست چندان بر ما كه بر آن و ساختش ظرف ميليونها سال گذشته چه گذشته است و همين پيگيري اسطوره ها به ترتيبي كه تو ميگي خيلي به فهم گوهر مغز و فانكشنش يعني ذهن كمك ميكند. حالا، اگر بخواهيم فرهنگمان را بشناسيم و مثلاً تغييرش داده يا رشد و توسعه دهيمش و آنرا متعالي كنيم يا حتّي پاره اي از آنرا طرد و يا نقض كرده و بخود واگذاريم ميبايست با عناصر و پاره هائي كه آمد كار كنيم. چون منشأِ حيات و ممات ايده ها در همينجاست و اگر تلائمي ميان طرحهاي بديع ما و مكانيك گشتالتي ذهن و مدولهايش وجود نداشته باشد آنگاه يا با به قفس انداختن ذهن، گوهر انسان، او را به از خود بيگانگي مخرّب ميكشانيم و يا اصلاً ايده از دايره شخصي قابل انتشار به نوع بشر در جوامعي كه بسر ميبرد نيست. در هر دو حالت ذهن واجد يك انرسي بسيار قوي است كه سيستمهاي تحميلي، خيلي از مكاتب اختراعي بشر كه ميشناسيم، را نميپذيرد. مثلاً كمونيزم واسه ذهن ملائم/طبيعي نبود و شهروندانش را در مناطقي كه پياده شد دقيقاً از خودبيگانه كرد؛ چرائيش را نميدانم كما اينكه آلترناتيو ايده آلش را ــ ضمن آنكه هوسش را هم ندارم.


Mahshid 4:53 @ Sun, 14 Dec 03

اوه ...باز که اینجا همان فحش و فحش دهی برپاست...چرا ؟
چند سوال دارم از دوستان امیدوارم بتونند این سوالات را پاسخ بدهند. بیشتر نظرم روی چند نفر است ؟
راستی منظور از نظر خواهی چیست ؟ صاحب این خانه با مهربانی این امکان را برای به وجود آوردن دیالوگ در اختیار همه گذاشته است. آخر آیا چه حقی داریم که اینجا را به فحش دانی تبدیل کنیم و تمام فحش هایی را که بلد هستیم بر سرو پیکر هم بباریم ؟ شما آقایان که این گونه اینجا را به لجن می کشید ، آیا حرمت مهمان بودن را می شناسید و حرمت صاحب خانه را ادا می کنید ؟
آقای سعید و آقای مدیری و آقای نانا..من کاری ندارم که باز کی شروع کرده است. آخر خجالت دارد این حرفها را به زبان آوردن. چه رسد که شما به خودت زحمت کوبیدن روی کی بورد را هم می دهید و این کلمات فجیع را به نگارش می کشانید..آخر چرا ؟
آقای نانا..با شما هستم که با لحنی خطاب به آقای سعید تمام فحش دانی تان را خالی کردید. سعید اگر هر کسی باشد ...شما می خواهید ثابت کنید که از او بهترید ؟ با این فحش ها ؟ و می خواهید از ما که به امید شنیدن حرفی تازه این نظرخواهی را باز می کنیم ، شما را فردی بهتر از دیگری فرض کنیم ؟ مثلا شما اینجا ضد آخوند و دمکرات معنی می کنید چون فجیع ترین فحش ها را به کسی که فکر می کنید طرفدار آخوند است می دهید ؟
من جزو اولین کسانی بودم که طعم فحش دادن های آقای سعید را شنیدم. این را می توانید از صاحب خانه بپرسید و بدانید که منظور من حمایت از او یا هیچ کسی دیگر نیست. اما به نظر من قلم را معرفت لازم است. و هر آنکس که حرمت قلم را زیر پا بگذارد ، ارزش خواندن خود را به صفر می رساند.
آقایان...لطف کنید و فحش های خود را به جایی دیگر ببرید. من و تعدادی دیگر این محیط را به خاطر آنچه می آموختیم دوست داشته ایم. مدتی است که بحث ها دیگر بحث نیست و بیشتر به رو کم کنی و زیاده گویی دچار گشته است. خوب در آنجا جای اعتراض ندیده ام. فوقش پنجره را می بندم و به راه خود می روم. اما با فحش دادن به همدیگر و پیشی گرفتن در این کار که آن را از وظیفه ملی تان واجب تر می شمرید حوصله ام را سر آوردید. خجالت بکشید.
گفتم که اصلا برایم مهم نیست که کی شروع کرد..اصلا نخواندم و نمی دانم که کی شروع کرد. برایم مهم نیست. فکر می کنم هیچ کدامتان با همدیگر فرقی نمی کنید وقتی که زبانتان را به چنین گفتمانی آشنا می کنید. شرم کنید. و حرمت صاحب خانه و دیگر مهمانان را نگاه دارید. در دیزی باز است آقایان..آخر حیای گربه کجاست ؟؟؟؟؟؟؟


nana 3:34 @ Sun, 14 Dec 03

به علت فحاشي اين کامنت پاک شد در صورت تکرار ای‌پی بسته خواهد شد.


Modiri 3:24 @ Sun, 14 Dec 03

به علت فحاشي اين کامنت پاک شد و ای‌پی مربوطه تا اطلاع ثانوي بسته شد.


doregard 2:52 @ Sun, 14 Dec 03

خداوند عرب های حجازی
به رب العالمینی ات چه نازی
درون کعبه باشد خانقاهت
بس است ای شیخ بس کن حیله بازی
***
خداوندا زبانم از عرب نیست
عرب آدم اگر باشد بشر کیست
به حیرت مانده ام من از همین رو
عرب بودن برای تو چه فخری ست
***
تو با این شوکت و با این سجایا
چه فکر کوچکی داری خدایا
که قرآنت دهی باشد: در این ده
تو اربابی و انس و جن رعایا
***
خداوندا تو که کوس آفریدی
چرا گفتی شتر دیدی ندیدی
بغیر از کوس مگر هم نعمتی هست
در آن طرحی که از جنت کشیدی
***
خدا با مردهایت مهر داری
زنانت را ضعیفه می شماری
از آن رو گشته معلوم این خران را
که الحق مردی و پروردگاری
***
تو و لاف کرام الکاتبینت
تو و انذار خیرالماکرینت
اگر بندی سماوات و زمینت
نمی آیم به سلک مسلمینت


سعيد 2:17 @ Sun, 14 Dec 03

به علت فحاشی اين کامنت پاک شد و آی‌پي مربوطه تا اطلاع ثاني بسته شد.


سعيد 2:05 @ Sun, 14 Dec 03

شبح: ” شرکت در انتخابات موجب می‌شود اندک تاثير نيروهای اصلاح‌طلب هم نابود شود و اصلاح‌طلبی به طور کلی از بين برود.“

رابطه علّي ”شركت“ و ”تأثير“ را كه راستش در جملاتت نفهميدم از كجا/چه جوري قابل اثباته پس بهش كاري ندارم. امّا كوانتوم ليپِ تو به نتيجه بيخودي كه ميگيري، ”اصلاح طلبي بطور كلّي از بين ميرود“، را چگونه ميتوان از آن تحليلت استنتاج نمود؟! اصلاح طلبان حاضر، مثلاً مشاركتيها، ممكن است قدرت را از دست بدهند، حتّي ممكن است نابود بشوند امّا ”اصلاح طلبي“ روندي است تا وقوع فعلي/جوهري ”پنچري تعادل سيستم؛ پانكچر اكوئيليبريم“ يا كاتاستروفي/انقلاب. و چون انقلابي در كار نيست پس اصلاحات ادامه مي يابد، ضمن آنكه اصولاً از فرداي پيروزي هر انقلابي باز اصلاحات لابدّاً/ضرورتاً/ناچاراً آغاز ميشود. و تا بوده اين انقلابها هستند كه در سايه نبود اصلاحات از بين ميرود و نه بالعكس ــ مثلاً ديديم كه پروستريكا و گلازنوست دير به داد انقلاب اكتبر رسيد. و امّا انقلابي در ميهن ما كار نيست چون پيامهائي گوهرين، اصول/پرنسيپها/پارادايمهاي شيفت ساز مطمحِ نظر آرياجان، چون موارد انقلاب كبير فرانسه و اكتبر و انقلاب اسلامي ۵۷ در بساط هيچ مجموعه اي از فيلسوفان روشنگري فعلاً نيست؛ تو كه جاي خود داري. پس صداقت و صراحت علمي حكم ميكند منبعد تمام نيروهاي سياسي كه به نتايج برآمده/نيامده تحليل تو ميرسند خود را ”برانداز“ بدانند و البتّه قبول تبعاتش و بنابراين روشن شدن آرايش نيروها و تأثير قوايشان بر روي روند حوادث آتي ميهنمان. روششناسانه بگم؛ مجامله را در قالبهاي سينا هدائي و رهگذر ثانوي و خودت به كناري بگذاريد به نتايجي كه تاريخ آبستن آنست بهتر درخواهيم رسيد.


سعيد 1:34 @ Sun, 14 Dec 03

به ترانه: ژاپنيهاي شينتو و بودا مرام هم گاه در مواجهه با هم ولو كه غريبه باشند از واژه خواهر/برادر بعنوان حرف ندا استفاده ميكنند. فرهنگ اسلامي ديگه يعني چي و شما را چه جاي فهميست از آن دوست من؟ بنده فعلاً از همان بحرانهاي فرهنگي كه در ايران بدان دست بگريبانيم بسر نيستم و رتق و فتق امور كائنات انتركاسمولوژيك را به شما و دوستانتان ميسپارم؛ فقط بشرطي كه دست از سر ايرانِ عزيز برداريد و آزمايش قرائتهاي جديدتان را از ”ماركسيسمِ جهان تغيير ده“ روي سر كچل همون غربيها مثلاً در حوزه اسكانديناوي بعمل رسانيد. ممنون از توضيحاتت و لطفت.


ترانه 15:32 @ Sat, 13 Dec 03

سعيد جان

۱- من خواهر تو نيستم همانطور كه خواهر ناناي عزيز هم نيستم اما دوست هر دوي شما مي توانم باشم كلمات بار خودش را دارد من فرهنك اسلامي را اشاعه نمي كنم.
( يادت نره كه از رفيق هم استفاده نكردم)!
۲- حقوق بشر را من قبول ندارم بدل سازي است در مقابل حقوق انساني مثل بقيه بدل سازي هاي سيستم سرمايه داري.
۳- حزب يا حزبت برايم روشن نيست كه موضوع چيست من حزبي ندارم اكر منظورت در آينده است درجه آگاهي اعضأ حزب و استفاده از حقوق* عضو در بوجود آمدن ديكتاتوري و خود رأي يي رهبران نقش عمده دارد.
۴- آنچه كه تو ضد جنبش خواندي سعيد جان، ديد فكري تو را نشان مي دهد.
طبق نظريه تو، بايد اتحاديه هاي كارگري قوي غرب و امريكا و مردم آزادي خواه جهان سكوت و منفعل باشند كه سرمايه جهاني در مقابل قدرت روز افزون اين اردوگاه راهي بيدا مي كند كه به عمر خود بيافزايد.
مبارزه هميشگي و دو طرفه است سرمايه جهاني و نيروي معترض جهاني.
چه بخواهي و چه نخواهي كشورهاي جهان سوم هم در اين راستا تأثير مي گيرند. چرا به اين مقطع كه مي رسد دادخواه جهان سوم مي شوي؟
نگاهت مثل استحاله چي هاست كه آمار ضرر و تلفات عوامل اين سيستم را نمي خواهند ببينند اما تا حرف مخالفت يا براندازي مي شود كلي آمار تلفات جلوي خودشون دارند
۴- اينكه اينجا را دوست داري خوب است از آنجاييكه شبح اين نظرخواهي را متعلق به همه مي داند من هم خوشحالم كه برگشتي.
تعطيلي خوبي داشته باشي
دختر گلم يك شاخه گل يخ برايم آورده من شادشدم ( اينو نوشتم كه منو بفهمي من جنك نيستم)

-*سعي كردم كلمه ديگري بيارم كه حساسيت كمتري داشته باشي اما تو هم بايد ياد بگيري از كلمات درست استفاده كني


شبح 11:16 @ Sat, 13 Dec 03

امير عزيز!(۱۱۸)
از لطف‌ات و از اين که نوشته‌هاي مرا قابل طرح دانستي متشکرم.
شايد لازم باشد نکته‌يي را توضيح بدهم. سياست براي من بخشي از دغدغه‌هاي‌ام به عنوان شهروندي که مايل است در سرنوشت‌اش سهيم باشد است به همين دليل به صورت حرفه‌يي سياسي نيستم و جريانات سياسي مختلف را نمي‌شناسم مگر آن که به صورت موردي يا اتفاقي به هر حال در مورد اين جرياني که تو از آن نام بردي قبلا چيزهاي در گويا خوانده بودم ولی با سايت‌شان آشنا نبودم.
از اين که أن‌جا را معرفي کردي متشکرم. می‌روم مي‌خوانم و نوشته‌هاي ام را هم مي‌فرستم.


شبح 11:07 @ Sat, 13 Dec 03

آشنا عزيز(115)و پرچونه‌ جان
مسلما تحليل همه جانبه‌ی جريان دوم خرداد فرصت و دقت بيشتري را طلب مي‌کند اما به طور کلی از زاويه‌ی تشريح اتفاقات درون حاکميت و تحليل برهم‌کنش نيروهای مختلف داخل حکومت روايت آشنای عزيز را روايت درستی می‌دانم. در واقع رفسنجانی و کارگزاران، رهبر و جناح راست، روحانيت مبارزه، حلقه‌ی کيان... هر کدام برای هدف خاصي وارد اين معرکه شدند اما اساس اين معرکه در پتانسيل ذخيره شده در اقشار مختلف اجتماعی به خصوص نسل جديدی بود که وارد معادلات اجتماعی و حتا اقتصادی، سياسی شده بود. جناح راست به طور کلی اين پتانسيل را نمي‌ديد چون در نگاه آنان مردم گوسفندهایی هستند که به هر سو که روحانيت بخواهد می‌تواند آنان را براند. از نظر اقتصادی و منشا درآمدی هم جناح راست سرمايه‌داران سنتی حجره نشين بازار را نماينده‌گی می‌کند که با مردم سروکار ندارند بنک‌دار هستند و کشتی را روی آب مي‌خرند و می‌فروشند در حجره‌شان حداکثر يک آبدارچی است. کارگزارن به دليل حضور در صنعت و سر و کار داشتن با کارگران و مردم از روشنبينی بيشتری برخوردار بودند هرچند آنان نيز تصور مي‌کردند با قدرت مالی خود مي توانند با تبليغات وسيع و پرهزينه رقبا را از ميدان به در کنند. روحانيت مبارزه به دليل رانده شدن از قدرت روی نقش سنتی روحانيت حاشيه نشين قدرت تکيه داشت و توانست با همان روش‌ها و ابزارها خود را دوباره به حکومت نزديک کند. و اما حلقه‌یی مانند کيان که تعدادی از آنان عناصر اطلاعاتي بودند از اين پتانسيل اطلاع نسبتا دقيقی داشتند و هشدارهای لازم را به جناح‌های مختلف حاکميت دادند و طرح اصلاحات از بالا را داشتند(تا اين انجا حق با پرچونه‌ی عزيز است) اما موفق به قانع کردن جناح‌های درون حاکميت نشدند به همين دليل پروژه‌ی اصلاحات از بالا به صورت ناقص انجام شد و به فشار از پايين و چانه‌زنی از بالا تبديل شد. بعد از فوروان آن پتانسيل مسلما بيشترين سرخورده‌گی و گيجی نصيب جناح راست و کارگزارن شد زيرا آن‌ها کمتيرين شناخت را از اين پتانسيل داشتند. به هر حال جناح دوم خرداد تمام سعی‌اش مهارکردن اين پتانسيل بود و اين مهار مانند تيغی دولبه هر چند موجب حفظ نظام می‌ّد اما در همان حال گلوی خود اصلاح‌طلبان را نيز می‌بريد!
اين‌ها گذشته است. اما اکنون در چه مرحله‌یی هستيم. به نظر من اصلاحات به عنوان پروژه‌یی در چارچوب نظام کاملا به پايان رسيده است. نيروهای اصلاح‌طلب دو راه بيشتر در پيش رو ندارند يا به صف نيروهای برانداز بيايند و خواهان سرنگونی شوند و يا اصلاحات را به عنوان اپوزيسيون و در خارج از حاکميت پی‌بگيرند. شرکت نکردن در انتخابات در واقع ضعيف شده‌ی استعفا است. شرکت در انتخابات موجب می‌شود اندک تاثير نيروهای اصلاح‌طلب هم نابود شود و اصلاح‌طلبی به طور کلی از بين برود. دوست می‌گه گفتم دشمن می‌گه می‌خواستم بگم.


ارنستو چه گوارا 8:20 @ Sat, 13 Dec 03

در متن دو بار اشتباهآ دموکراسی -- دموکراکسی نوشته شده است.


ارنستو چه گوارا 7:57 @ Sat, 13 Dec 03

این مطلب را همان دیروز نوشتم ولی چون دیدم بحث ها تمام شد سانسورش کردم ولی حالآ که دوستان مشتاق بحث هستند جهت اینکه فقط موضوع کمی روشن شود ارائه میکنم وگرنه قصد ادامه بحث را ندارم:

دوست اندیشمند آریای عزیز

بحث بر سر این نیست که ما شا ید بقول سعید عزیز لاف گزافه می زنیم که جهان را بهشت روی زمین خواهیم کرد –بحث بر سر اینست که اکنون از میان جامعه باز شما با سرکوب کامل دشمنان داخلی آن ودر سیستمی کاملآ دموکراتیک
نئو-کانسرواتیزمی عمل گرا شکل گرفته است که به آشویتس خدابیامرز هیلتر گفته است زکی – شک و شبهه در مورد مکانیزم های کنترل آن جامعه باز مورد نظر زیاد گردیده است و کار بجایی رسیده که نو محافظه کاری را ناقض اصول آزادیهای مرتبط با سرمایه داری و آسیب رسان به تمامی آحاد دموکراتیک مدلهای دموکراکسی تشخیص داده است. شک تا بدانجا پیش رفته که مدل های تفکیکی سیاستمداران از مردم بزیر سئوال رفته و نو لیبرالیزم که جوهره پاسداری از آزادی های کاپیتالیستی است دست بدامن مدل های کنترل از طریق دموکراسی شورائی شده است تا این قول بی شاخ و دم نو محافظه کاری را در نطفه خفه کند.

اینکه می بینی در تمام دیار غرب مردم سعی دارند فاصله خود با قدرت حاکمه را کم کنند و دموکراکسی را منحصر به انتخاب نکنند و انتخاب و ارتباط و کنترل دائمی سیاستمداران را جایگزین آن کنند از این بابت است . حرف ترانه گوشه چشمی به این موضوع داشت.

البته حرفهای استاد سعید برای من پیامهای زیادی داشت که من یکی را به یاد سپردم و آن این بود این کشتی احتیاج به عرشه دارد و با تخته پاره جمع کردن از اینور و آنور شاید بجایی نرسیم .نمونه عینیش هم برای من یکی زاپاتیستها در مکزیک هستند که مقبو لیت فعلی شان را مرهون همین تحقیقات کامل فرهنگی از ساخت فرهنگی –بومی سرخپوستان مکزیک دارند.

باشد استاد سعید گرامی من هم ای-دیم را عوض میکنم و می گذارم مثلآ مزدک بامداد!!!


Modiri 6:59 @ Sat, 13 Dec 03

اشکم رو درآورد این بچه آخوند سید سعید بحرالعلوم شمع دزد !!!!!

سید سعید تو کی می خوای بفهمی حال مردم از روده درازی هات بهم می خوره ؟؟!! با حال و روز و اعصاب مردم سر لج داری مگه تو ؟؟! برو مثل بقیه بچه آخوندا وبلاگ بزن گنده گوزی های صد من یه غازت رو بریز اونجا لااقل چهار شمع دزد مثل خودت واست فاتحه ای چیزی بخونن عاقب به خیر شی !!!!! جدآ می گم


nana 6:36 @ Sat, 13 Dec 03

چون از سعیدک خوشت نیامد میگم
سعید
اولا اگه همیشه اینطوری یعنی مثل ما چند تا ادم عادی بنویسی خیلی هم خوبه که بنویسی ولی وقتی به قول یکی از این بچه های اینجا برای فال گرفتن بری سراغ کتاب هومر و نوشته هاشو جابجا بنویسی و ادم فکر کنه اون رادیو اکتیوها به مخت خورده یه جوری ادم حالش بهم میخوره جون نه تنها بی سر و ته است بلکه بدتر از همه ادم توش یه عالمه نخوت و غرور و رضایت از خود و فرزانگی در خیال خودو خلاصه هر خصلتی که باید باعث شرم ادم باشه وجود داره .

مساله دوم که مطرح کردی اتفاقا بر میگرده به خودت دقیقا بخاطر ادمهائی مثل تو است که در طول تاریخ ما کار اینها و امثال اینها تمام نبوده چون رهبران و فیلسوفان و روشنفکران یه مشت پفیوز از خود راضی از کون فیل افتاده بودند که در نهایت سر بار این مردم تنها شدن
ولی ای مولانای معاصر بذار بهت بدم دست امثال تو پیش این مردم عقب مانده رو شده و بزودی همه تون میرید تو زباله دانی تاریخ جون این نسل جوان که قدرت را به دست میگیره شیوه هاش فرق داره کلی تابو را شکسته یکیش هم اهمیت دادن به مامبو چامبوهای گندیده ای مثل تو


سعيد 6:05 @ Sat, 13 Dec 03

نانا جان۱۲۱؛
من به تو و هيچكسي توهين نكردم و واقعاً هم بنا به توصيه صحيح سياوش تخصّص رأي دادن/ندادن با دست چپ/راست را نيز ندارم. لينكي گذاشته بود و منهم ضمن تشكّر به آن گوش كردم و مشاهداتي را واسش تايپيدم. من نه در ايرانم نه شناسنامه جديد دارم نه راستش دل شير و نه پيامبرم كه به خلايق ايرانزمين بگم رأي بدين يا نه. چون اين آنها هستند كه متعاقب رأيشان/تحريمشان با گوشت و پوست و خون خويش مجبور به تحمّل تبعات تصميمشانند. من هم حبس و هم تعليقي اخانيد و هم كابل آنها و هم ۱۷-۱۶ سال دربدري از مام ميهن خود را در كوله بار تلخ زندگاني دارم. و فكر نميكنم كسي از من نسبت به اين رژيم لعنتي در اين جمع نفرتش بيشتر باشد. ناناجانم، از ۱۵ سالگي نون مغزم، نه زور و بازوم را چرا دروغ بگم آخه، خوردم و هر قدر كمك از دستم برآمده به قوم عشيره دور و بيگانه كرده ام. اينجا هم گرد آمديم تا با تدبير و خرد و شعور و گاه شعر لطيف بلكه با كمترين هزينه ها مايه آن شويم تا ديگر تو به تبع اوليائت كه يك نصف قرني در دوران پهلويها هي تسبيح انداختن كه ”كار اينها تمامه“ و حالا كه ظاهراً خودت يكربع قرنيه كه داري ذكر خيرشون رو ميكني، ديگه بچّه هات و نوه هات و نبيرهات هم بر اين سياق هي نگن ”كار اينا تمومه“، ”كار اينا تمومه“، ”كار اينا تمومه“. پس وقتي ميگم هموطني كه توي متذكّر و ترانه تشكيلاتي باشيد تخصّصتون از من و آريا و بلكه همه دوستان در اينجا بيشتره حمل بر غلوّ و توهين نكن جانم. خودشكستگي هنر نمي باشد و چه و چه. دوستت دارم ولي منبعد توهين نكن؛ تو هم تحليل خودت را بنويس و من يكي به چشم جان ميخوانمش و نظرم، اگه داشتم، را محترمانه در طبق اخلاص بهت ميگم ديگه. مرسي/سعيد


سعيد 4:16 @ Sat, 13 Dec 03

ترانه جانم؛
” يك لحظه داغم مي كشي يك دم به باغم ميكشي *** پيش چرا غم مي كشي تا واشود چشمان من “ (شمس، عزل ۱۸۰۵)
چه اشكالي دارد كه تو، بنا به اعتراف خودت، هم يك كمونيست باشي و هم خواهرم؟! من بدينترتيب خواستم تلويحاً بگم كه انسان علاوه بر مبارز بودن و چه و كذا از تمام صفات حميده كه انشاءاللّه تو داري بايد يك ”بازنده منصف“ هم باشد. شما و رفيقات وقتي بدنبال تحقّق اتوپيك خودت، ديكتاتوري پرولتاريا، آنهم دونكيشوت وار و براندازانه رفتين به جنگ ملّاتاريا و تلفات همي داديد ديگه نبايد بيائي اينجا و خودتو با كوچه علي چپ زدن آنهم با اداي گاندي و مادر ترزا و نلسون مندلا درآوردن چنان دم از حقوق بشر بزني تو گوئي ”كمونيسم=هيومن رايت“. شما واسه اهداف و آمال خودت مبارزه كردي و مثلاً سيلي خوردي؛ ولي يكطوري با تاريكفكران صحبت نكن كه انگاري منِ نوعي و آريا و كذا مجبور به احساس گناه باشيم و بدهكار به شما و حزبت و مرامت. غيب هم نگو عزيزم؛ چون هيچ حكومتي، ولو دموكراتترين آنها، به ”برانداز و انقلابي“ رحم نميكند و قرار نيست شما را به چلوكباب و آبدوغ خيار دعوت كنند؛ پس لطفاً اينقدر دم از آي ... هوار ... زدنمون، شكنجمون كردن، زندانمون انداختن، شلّاقمون زدن، كشتنمون و كذا نزن كه بقول فرنگيا: ”چــيــپــه“! بقول سعدي:
” من شنيدم ز پير دانشمند *** تو هم از من به ياد آر اين پند “
” آنچه بر نفس خويش نپسندي *** نيز بر نفس ديگري مپسند “
تفسيرش اينه كه ترانه جانم؛ تو و حزبت هرگاه بقدرت رسيدين و بلانسبت خر آن نشدين هنره نه اينكه عمري از موضع يك زير دست مظلوم هي دم از حقّ و حقوق بزني؛ كه اينهم ”چـيـپـه“. بقول ماكياول دوگونه عدالت داريم: عدالت حاكمان و عدالت شهروندان. يعني تا انسان و حكومت و حاكمان و شهروندان بوده اند به عدالت همچون يك طيف از دو سرش نگريسته ميشده است. پس گر نميپسندي تغيير ده قضا را؛ منتهي نه بقيمت خليفه بخشي از كيسنِ جهان سوّميها. من نميدانم آخه اين چه سرّي است كه تاوان كاربرد ماركسيزم را همش ما خلايق ضعيف جهان چهارمي بايد بدهيم؛ ميگن پروژه هاي اجتماعي واجد نتّاج ناخواسته است همچين حرف پرت و پلائي هم نيستش ترانه جان! يك نگاه به نتايج هولناك و مخرّب مبارزاتت در پيام ۱۱۰ بينداز كه ميگي: ”همان جنبشي كه سرمايه جهاني از ترس قدرتشان براي فلج نشدن كارخانه هايش را به كشورهاي جهان سوم منتقل مي كند.“! به روح جدّم قسم پشت من يكي كه از مشاهده گزاره مزبور سخت لرزيد دخترجان. به اين ديگه ميگن ”ضدّ جنبش“ و نه ”جنبش“ خواهر كمونيست من. پس:
” اي دريده پوستين يوسفان *** گرگ برخيزي از اين خواب گران “
” زانكه مي بافي همه سال بپوش *** ز آنكه مي كاري همه ساله بنوش “
” وعده فردا و پس فرداي تو *** انتظار حشرت آمد وايِ تو “
آخه علّتي گفتن؛ معلولي گفتن. كار نيك و بد و تبعاً جزا و پاداشي گفتن. اصل بقاي انرژي و يا اصل بقاي مقدار حركتي را گفتن. برابري معلول و علّتش را گفتن. تو و رفيقات با اين مبارزت كه فاتحه مرحوم ”لايب نيتس“ و مكانيك مادّه او را خواندين رفت قربونت :-)
. . . اي ترانه جانم، من و آريا چون تو و ديگر رفقا را در اينجا دوست داريم گاه و بيگاه اسرار دلمون را واستون مخلصانه افشا ميكنيم. پس بيا و از ما نرنج...!


z8un 3:46 @ Sat, 13 Dec 03

شبح جان
من دو روز به اینترنت دسترسی نداشتم و جواب خودم رو الان ديدم..خیلی ازت ممنونم..بقيه نظرات رو هم الان می خونم!


nana 3:40 @ Sat, 13 Dec 03

اشتباه تایپی درستش اینه
اگر اینجا روده درازی کنی


nana 3:39 @ Sat, 13 Dec 03

سعیدک

من فکر میکنم سیاوش عزیز هم یه جوری بهت گفت که حوصله حرفات را نداره .

بنابر این فکر کنم اگه اینجا روده درازی کنه میشه .
خود گوزی و خود خندی
عجب مرد هنرمندی


سعيد 2:54 @ Sat, 13 Dec 03

سياوش جان؛
اين بحث زيبا كلامي و دكتر ملكي اصلاً چنگي به دلم نزد چون هيچ مطلب جديدي از آن نياموختم و باز شيش رحمت به مباحثات متخصّصين در همين آلاچيق شبح جان. جدّاً ميگم اينو! ملكي با توسّل به آموزه/سيره خميني در گفتش در بهشت زهرا نشان داد كه چقدر دستش و فكرش تهي است. قياس بربادمان داد. آن موقع و موقعيّت و شرايط كجا و حالا كجا؟! فرض كنيم ربع قرن ديگر نبيره جناب ملكي و نوه تو خام و خر دكتر مريعتي، بر وزن شريعتي، و رهبري كاريزماتيك ملّاي ديگري بنام خُـكيني، بر وزن خميني، شدن و به حكومت كمونيستي، لابد، حاكم وقت پيله كردن كه يالّا رفراندوم چون ما به نظريّه بسيار جالب و بكري از اسلام بنا به تئوري آية اللّه منتظري مرحوم، تا آن موقع، رسيده ايم بنام ”ولايت نظاري“ كه حرف نداره. سياوش جان؛ نگو اين احتمال صفره؛ واست ثابت ميكنم چرا: ببين، در شيعه هم در زمان غيبت مهدي(عج، TD) تأسيس حكومت ديني اصلاً حرمت تلقّي ميشد و همين بود سرّ بالا رفتن سر آية اللّه نوري بر دار به فتواي علماي اربعه مشروطه و يا هشدار/حذر تئوريك نائيني در كتاب معروفش از استبداد ديني. او ميگفت فقها نيز چون ديگر مردمان نه تنها مشروعيّت كه حتّي ظرفيت هندل كردن ”قدرت“ را در سامان يك ملّت ندارند و ضمن آنكه تئوري مهمّي از قدرت نداشت ظاهراّ ناخودآگانه ميدانست كه قدرت سواركار چموشي است كه از حاكمان همچون قاطري رام سواري ميگيرد و نه بالعكس؛ هر ”كه“ باشند. پس بهتره آن ”كه“ فقيهان نباشند چون ظلمشان مضاعف خواهد شد. خيلي آدم با نبوغ و استعدادي بوده ايم مرد؛ يعني غافلانه ميدونسته ”قدرت + ايده ئولوژي“ ديگه به ساطور ميگه زكّي. ولي، ولي، ولي ... اي داد از چرخ گردون، هيهات كه پس از ۱۴۰۰ سال و در انظار بهت زده خلايق قرن بيستم يهو شيعه با خبطش دست به تأسيس همان چيزي زد كه قاعدتاً از آن بنحو تئوريك تا ظهور مهدي دست شسته بود و ميوه ممنوعه را يا بقولي شله زرد شمر را خوردش :-) جالبه شوخيهاي تاريخ نه؟! ولي تاريخ شوخ طبعيش عين ذاتشه داداش و مشمول نوه و نبيره من و تو هم ميشه؛ پس فكر نون باش كه خيربزه آب است! خوب، حالا آمديم و بقول شبح جان اين حكومت اخانيد همين فردا/پسين فردا مثل چُسفيل تركيد امّا دينداري مردم كه قرار نيست با طرح شوراهاي سينا هداي گرام آنهم بوسيله دلارهاي نفتي و بادآورده از ناكجا آباد يهو و همزمان محو بشه و مردم كور ما هم خوابگردانه همگي بشن يه پا آرتور كوستلر. قبوله؟! داري هوامو؟! پس رفراندوم و جا انداختنش يك سنّت حميده اساسي از براي آدرس دادن به ”بحران سياسي“ آن كشور نيست ضمن آنكه اين حكومت بفرض تحميل نوشيدن يك چنين جام زهري بهش روي مقعدش آروم نميشينه تا كارد دستشو ببرّه كه جانم. چرا؟! مگه خبرا بهت نرسيد كه همين چند سال پيش در استراليا همين جمهوري خواهانش عمدتاً برهبري حزب كارگرش و ”پل كيتينگ“ هاي آمدن پيله و خودشان را كشتند و از همه اعتبار و پست و منصب خودشان گذشتند كه با پيشنهاد رفراندوم و در نهايت برگزاري آن بلكه شرّ رياست كاملاً تشريفاتي ”كوئين اليزابتِ“ دماغ گنده و ساكن باكينگهام پالاس را از سر خود كوتاه كنند: نتيجه جالبه: شكست در رفراندوم + ازدست دادن قدرت و رسوا شدن و وادادن كرسي رياست به محافظه كاران برهبري ”جان هوارد“. نيوزيلنديهاي جمهوريخواه هم تا اين را ديدند فعلاً غلاف كردن چون اينطوري سنگينتره. توي همين ژاپن نخست وزير كاريزماتيك سابق حزب حاكم، ناكازونه، ماتحت خودشو تا همين حالا پاره كرده بلكه بتواند در مورد استراتژيهاي دفاعي ژاپن و موارد مربوطه در قانون اساسي اين كشور تغييراتي پديد آورد. تقريباً بيست ساليست كه روزنامه ديلي يوميوري و بسياري از نهادها و احزاب ژاپن هر ساله دو تا سه تا سمينار كارشناسانه در مورد چنين رفراندومي در رابطه با بازنگري قانون اساسي برگزار ميكنند. نتيجه: صفر. خوب، اگه جناب دكتر ملكي + اپوزيسيون + براندازان انقلابي، كه من در ضمن ارادت و آشنائي بسيار و شخصي بسيار بخودش و فاميلش دارم، هم اينجوري توسّط اخانيد سركيسه شد چي...؟! جدّاً مردي بتجربه سياسي او ببين چقدر به لحاظ تئوريك دستش خاليه كه نميداند بالامجان ”شيطان در جزئيات است“ بقول اين فرنگيها. من اگه بخوام به سطحي بودن ديگر استدلالهايش پيله كنم هان؛ مثنوي صدمن كاغذ ميشود سياوش جان پس بهتره بحث تخصّصي را در همين زمينه به NaNa و ترانه جان و يكي دوتا ديگر از عزيزان واگذاريم چون آبرومون بيشتر حفظ ميشه. چي گفتي عزيزم...؟!؟... Happy Now


ترانه 2:37 @ Sat, 13 Dec 03

آريا جان


۱- ماركس هم فيلسوف بود بس جزو تعبير كنندكان جهان هم بود
۲- كسي كه جايي كم مي آرد مزه هم مي ريزه من باور مي كنم كه شما مي تواني از اين روش دوري كني خوب مي داني كه كمونيستها با سيستم سرمايه داري سرجنك دارند نه با انسانها.
۳- هم من و هم شما مي توانيم ازهمديكر بياموزيم. من از مطالعات شما و شما هم راه نزديكي به ديكران بدون تاكيد بر جنسيت يا تمسخر.

رهگذر ثاني عزيزم سلام و شرمنده ......


امیر 2:24 @ Sat, 13 Dec 03

شبح گرامی با سلام
میخواستم بهت پیشنهاد بکنم که مطلب پارلمان آزاد ... خودتو برای سایت صدای ما بفرستی، در نشست آتی که بزودی برگزار خواهد شد بعنوان یک پیشنهاد به نظرم مثبت است که این جمع آنرا بخوانند ؟
مخلصیم امیر
http://www.sedaye-ma.org/


porchaneh 22:46 @ Fri, 12 Dec 03

پیام ۱۱۶ از من یعین پرچانه بود.


22:44 @ Fri, 12 Dec 03

شبح جان (۱۱۴):

از صراحت تو ناراحت نشدم. ولی به نظرم بحث های تو بيشتر به نظريه توطئه شبيه است تا بحث من. وقتی از رفسنجانی بحث می کنی گويی خان اعظم است و پشت همه چيز. لااقل من یکی همیشه از حرف های تو بوی نظریه توطئه استشمام کرده ام.

من از یک فاکت تاریخی صحبت کردم که چون خودم در آن سالها از نزدیک با آن گروه آشنایی و همکاری فکری مختصری داشتم در جریانش بودم.

من از قضا به بحث طبقات و قشرهای اجتماعی توجه دارم. اگر یادت باشد اولين بحث هايی که من در اين وبلاگ مطرح کردم برای توجه دادن به همين موضوع بود. اين که گرفتن دولت مهم نيست. بلکه تقويت نهادها و جنبش های متکثر مدنی برای تقابل و تاثير بر دولت مهم است. ولی اين دقت و توجه به اين معنا نيست که دولت مهم نيست و هیچ گاه منشا هیچ اثری نبوده.

قدرت در جامعه پخش است و در دولت متمرکز نيست. پس گفتن اين که «تو تحليل هايت را از دولت و قدرت شروع می شود» دقيق نيست. دولت و قدرت مترادف نیستند. کسی که تحليلش را از طبقات شروع می کند هم دارد از قدرت حرف می زند.

شاد باشید.


آشنا 22:26 @ Fri, 12 Dec 03

شبح عزیز ۱۰۳ و پرچانه گرامی۱۱۲
تحلیلتون درباره انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد بسیار جالب توجه بود. منتهی یک یادآوری.
انتخاب میرحسین موسوی برای ریاست جمهوری یا خاتمی نه انتخاب رفسنجانی یا طیف کیان بلکه در درجه اول انتخاب مجمع روحانیون مبارز بود. کروبی به عنوان رئیس مجمع برای اولین بار میرحسین موسوی را به عنوان کاندید معرفی کرد و پس از انصراف او خاتمی را بعنوان کاندید معرفی کرد (روزنامه کیهان ۲بهمن ۷۵) این اعضای مجمع روحانیون مبارز بودند که برای اولین بار به نزد میر حسین موسوی رفتند و خواستار شرکت او در انتخابات شدند و پس از اینکه او رد کرد خاتمی را عنوان کاندید معرفی کردند (روزنامه هشمهری ۷ اردیبشهت ۱۳۷۶)
اعضای مجمع روحانیون که در اواخر دهه ۶۰ به بدترین وضع ممکن از صحنه سیاست کنار زده شدند مثل آیت الله اردبیلی یا کروبی قصد داشتند که دوباره به قدرت بازگردند. آنها از اختلاف بین جناح راست و رفسنجانی استفاده کردندو کاندیدی را معرفی کردند که نسبتا خوشنام و تا حدی گمنام بود. بدین ترتیب علاوه بر حمایت رفسنجانی توانستند حمایت بخش عظیمی از مردم را به دست آورند. البته به کمک اشتباهات بی شمار جناح راست.
دو سال پیش از انتخابات خرداد ۷۶ رفسنجانی دو گزینه پیش روی بزرگان جناح راست قرار داده بود. اول تمدید ریاست جمهوری خودش و دوم یک انتخابات با شرکت تمام جناحهای درون انقلاب (حکومت) جناح راست ( تحت تاثیر موتله و پس از آن جامعه روحانیت مبارز) گزینه دوم را انتخاب کرد. به این امید که در انتخابات ۷۶ پیروز شود. نتبجه هر چه بود به نفع رفسنجانی بود یا تمدید ریاست جمهوری یا ریاست جمهوری یک چهره ضد راست که مدیون کمکهای معنوی و مادی کارگزاران سازندگی بود. حتی اگر راست در انتخابات پیروز می شد رفسنجانی نیز قدرتش را در مجمع تشخیص مصلحت حفظ می کرد.
رفسنجانی خیز بلند جناح چپ را برای بدست آوردن ریاست مجلس نخوانده بود. خیز بلندی که ۱۰۰ درصد به ابتکار کروبی و محتشمی انجام شد و با مقاله عالیجناب سرخپوش گنجی شروع شد. تا پیش از آن از تیربونها رسمی دوم خرداد رفسنجانی پدر اصلاحات بود حتی عزت الله سحابی نیز از او با احترام نام می برد اما پس از این مقاله...
رفسنجانی بخش عظیمی از اعتبارش را از دست داد و در نهایت ریاست مجلس برای کروبی باقی ماند محتشمی نیز با یک معامله بر سر علیرضا رجایی کاندیدای ملی مذهبی ها به مجلس رفت و به ریاست فراکسیون دوم خرداد رسید.


شبح 22:20 @ Fri, 12 Dec 03

پرچونه‌ی عزيز(112)
اين که خاتمی توسط گروه کوچکی انتخاب شد و برنامه‌ريزی شد تا اصلاحات از درون نظام را سازمان‌دهی کند تفکری ساده انديشانه است. که زمانی اين حلقه‌ی کوچک مي‌خواستند الغا کنند. همان گونه که رفسنجانی برای اهداف خودش وارد اين بازی شد آن حلقه کوچک هم که از لايه‌های پايين نظام بودند و مانند حجاريان آنقدر بدنام و بدسابقه بودند که نمي توانستند از نظام جدا شوند و در درون نظام هم جايي نداشتند با اهداف خود وارد اين بازی شدند که خوش‌بختانه هر دو گروه شکست خوردند!
به هر حالا با هر تحليل حجاريان و لايه‌های هوشمندتر اپوزيسيون هوادار اصلاحات فهميده‌اند که ديگر اين امامزاده معجزه نمی‌کند و ناقوس مرگ‌اش به صدا درآمده است.
تو اصولا تمام تحليل‌های‌ات از قدرت و از دولت شروع مي‌شود و به آن ختم می‌شود نوعی تفکر توطئه در آن ديده می‌شود. چيزی که حضور ندارد مردم با قشربندی‌ها و طبقات و منافع و زيان‌های متعددش است. اشکال اصلي اين جاست. به زودی خواهی ديد که اين نظام چون حبابی بر روی آب مي‌ترکد و متعجب و حيرت‌زده برجای خواهی ماند.
اميدوارم از صراحت من ناراحت نشده باشی!


رهگذر ثانی 20:51 @ Fri, 12 Dec 03

شور و شعور و شعر
درود !

نوبت چو به ما رسید
نگونسارش کردی؟


porchaneh 20:47 @ Fri, 12 Dec 03

شبح جان (۱۰۳):

تحلیلت از ماجرا دوم خرداد با اطلاعات من نمی خواند. بخشی فکری گروهی که ما به عنوان اصلاح طلب می شناسیم - سعید حجاریان، اکبر گنجی، عباس عبدی، علیرضا علویتبار، مجید محمدی و غیره - مدتی در سال های اول دهه ۷۰ در مرکز پژوهش های استراتژیک کار فکری می کردند. همان موقع روی نظریات جامعه مدنی و توسعه سیاسی کار می کردند. با رفسنجانی هم درباره طرح توسعه سیاسی صحبت کردند، ولی رفسنجانی طرح های آریامهری در سر داشت. بعد از تحولات مرکز اینها هر کدام به جایی رفتند ولی نشریه کیان کانون ارتباط آنها بود. قبل از انتخابات ۷۶ در جلسات متعدد در «کیان» درباره این که چه کسی ممکن است بتواند با ناطق رقابت کند بحث می کردند. اولین پیشنهاد موسوی بود که خودش نپذیرفت. دومین پیشنهاد خاتمی بود. این گروه که هیچ ارتباطی با رفسنجانی ندارد و اکثر اعضای آن نظیر عبدی و گنجی از دشمنان رفسنجانی بودند و هستند، خاتمی را پیشنهاد کردند و او را راضی کردند و چارچوب تئوریک بحث او و شعارهای اصلی او را تنظیم کردند نه رفسنجانی و دار و دسته اش. این را به عنوان فکت تاریخی می گویم.

رفسنجانی با تحلیل خودش در این بازی وارد شد. او می خواست خودش را به عنوان مرد خروج از بحران ها مطرح کند که کور خوانده بود.

قبول دارم که حضور مردم همه محاسبات را بر هم ریخت ولی همین مردم خودشان را آماده کرده بودند که دوران سخت تری را تحت ریاست جمهوری ناطق سپری کنند. آنچه اتفاق افتاد شروع اصلاحات از بالا و از درون نظام بود. این یک ابتکار سیاسی توسط گروهی کوچک از درون نظام بود.

به نظر من اراده به اصلاح هنوز هم وجود دارد. آنچه فرق کرده این است که درک این گروه و ما از موانع اصلاحات بیشتر شده. گنجی در اولین شماره های راه نو شروع کرد به انتقاد از ولایت فقیه و صحبت از تغییر قانون اساسی کرد و بحث هایی طرح کرد که بیشتر به انتقلاب شبیه بود تا اصلاحات. او توان محافظه کاران را دست کم می گرفت و پیچیدگیهای نهادی نظام را درک نمی کرد. الان این پیچیدگی ها عیان شده. ولی من بدیلی برای ادامه اصلاحات نمی بینم. معنای اصلاحات همین است که نیرویی با آزمون و خطا و به آرامی برنامه ای را به پیش ببرد.

شاد باشی.


Aria 20:26 @ Fri, 12 Dec 03

... ترانه خانم عزيز!.

... راستش را بخواهی ای بانوی گرامی. من افتخار می کنم اگر انسان انديشمند و ژرفنگر و سرشار از ايده های گيتي آرايی و هنر کشوری و .حهانداری مثل شما بر من منت گذارد و هموطنان بدبخت و آواره و دربدر ( سعيد + آريا و امثال ما )را از اين همه تاريکی وحشتناک با نور فهم و استدلال و برهان ژرف خود رهايی بخشد. .حدی ميگم نازنين. من افتخار می کنم در همين خانه شبحی ناز به شاگردی شما رو آورم. شايد در انتهای شاگردی خودم؛ من نيز به صفوف رزمندگی و ترميناتوری شما ملحق شوم و در گوشه ای از .حهان به کمک همديگر يه آشويتس تازه بربا کنيم برای سوزاندن تمامی کابيتاليستهای خبيث. و بدينوسيله ايمان اصيل خود را به برولتاريای .حهانی و روح زخم خورده » مارکس « عزيز اثبات کنيم. ايدون باد . در ضمن « مارکس » عزيز با تاويل و تعبير .حهان بود که به تغيير آن باور داشت.//


ترانه 19:35 @ Fri, 12 Dec 03

سعيد جان و آريا جان!
برخلاف اطلاعات تـ’وريكتان تا مغز استخوان تاريك هستيد.
٬فلاسفه فقط جهان را به طرق مختلف تعبير كرده اند. اما كار واقعي تغييردادن جهان است٬
چرا دايره فكر شما از ايران و ايرانزمين فراتر نمي رود؟
يك نيروي معترض جهاني وجود داره همان امريكايي كه به اعتراض به جنك تحميلي عراق در محل حادثه ۱۱سپتامبر بوش را محكوم مي كند همانهايي كه در لندن بيش از ۲ ميليون اعتراض كردند همان جنبشي كه سرمايه جهاني از ترس قدرتشان براي فلج نشدن كارخانه هايش را به كشورهاي جهان سوم منتقل مي كند
راستي شما چرا شيپور را از سركشاد مي زنيد
سعيد جان من عطاي معلومات تورا به لقاي درك غلط تو از معرفي خودم بخشيدم
راستش اصلا نمي دانم مظلوم نمايي يعني چه و نفهميدم چرا من را خواهر كمونيست خطاب كردي؟ پس آن همه ادعافرهنك و سنت چرا خودش را در روابط نشان نمي دهد؟...............

نانا عزيزم از آشنايي با تو خوشحالم .


سياوش 18:42 @ Fri, 12 Dec 03

Nana جان، چه طور شد تا به ترانه رسيدي، شد عزيزم، اما به سعيد، آقا (تنها براي يك لب‌خند بود و بس). سعيد جان، خوش به حالت كه يك دوستي مانند آريا، با اين همه روشن‌دلي و سري ييدا كردي، من كه حسوديم شد. سعيد و آريا جان، بحث‌هاي فلسفي و حوزه‌اي جالب و قابل شنيدن است، اما بحث اين يادداشت، موضوع انتخابات است و نه بحث در مورد قدرت‌ورزي و يكتا‌گريزي. لطفن در مورد چارچوب موضوع بحث به مباحثه بيردازيد و اگر سوادتان در اين مورد كم است، مانند من و ديگر كم‌سوادان به گوش نشينيد. ممنون از اين همه لطف شماها.


nana 18:18 @ Fri, 12 Dec 03

ترانه عزیزم

پیامت را خواندم دردی را که در سخنانت بود کاملا احساس کردم ولی عزیزم شاد و امیدوار باش چون به کمک یکدیگر این جانیان را برای همیشه از تاریخ کشورمون پاک خواهیم کرد .
اینها و هرکو در او غش باشد.
کار اینها تمامه


nana 18:13 @ Fri, 12 Dec 03

اقای سعید

یه معلمی از شاگرد کلاس اولش پرسید :
اخه بچه چرا تو همیشه اینقدر کثیف هستی
بچه جواب داد : واسه اینکه من از تو به زمین خاکی خیلی نزدیکتر هستم .
حالا من نمیدونم چند تا ادم دورو بر شما قیمت سرتاپا خاکی شدن را میپردازند تا شما بنشینید اون بالا بالاها تمیز و شسته رفته یه سری از این حرفهائی که واسه فاطی تنبون نمیشه قرقره کنید ا

شما جاتون اینجا نیست شما جاتون تو انجمن فلسفه و حکمت است جائی که همه تمیز و شسته رفته مشغول مباحثی هستند که ماها درک نمیکنیم .


Aria 18:12 @ Fri, 12 Dec 03

.... سعيد عزيز!
..... اگر ذهن من به خطا نرود در يکی از آثار » ديويد هيوم « خواندم که سيستمهای کشورداری را نبايستي بر شالوده ي آرمانها و ايده آلهايی ساخت که تعدادی فعّال سياسی در ذهنيّت خود می برورانند؛ بلکه بايستی بر شالوده ی » فرهنگ « يک ملّت به بازانديشی و برداخت تئوريک ايده ي حکومت رو آورد. از همين انديشه های » هيوم « بود که بلافاصله؛ » هردر « آلمانی انگيخته شد و به انديشيدن در باره وحدت مناطق شاه نشين آلماني زبان رو آورد و سبس در تفکّرات » کانت و فيشته و هگل و ... « امتداد فکری خود را بازيافت تا رسيد به آن .حيزي که ما امروز مثلا آن را .حمهوری فدراتيو آلمان می شناسيم. يعنی يه روند ۴۰۰ ساله تئولوژيکي - فلسفی - سياسي را طي کرده است تا اين شده که می بينيم. در .حامعه ما متاسفانه و متاسفانه به تنها بخشی که تا کنون رو آورده نشده است همانا فرهنگ ملت ايران است و دقيقا تو.حه داشته باش که معنای فرهنگ را بايستي در يک گستره بسيار فراخ دامنه در نظر بگيری که همسان عطر گلها از گلستان گلهای متنوع و رنگارنگ به مشام ميرسد و متعلق به گل خاصی نيست. ايده ی حکومت در ايرانزمين و همينطور ايده هاي گوناگون ديگر در بستر فرهنگ ما و.حود دارند. فقط نياز به ماماهايي دارند که بتوانند با انديشيدنها و شکيبائيها و گذشتهاي فردي خود به زايش آن ايده ها مدد رسانند. نکته اي که بسياری از دوستان عزيز به سهو يا به عمد يا از سر عدم آگاهي به آن دقت ندارند؛ اينست که تصور می کنند مقوله ي » قدرت « ؛ يک مسئله ی سياسي می باشد. در حاليکه » قدرت « يک مقوله ی تئولوژيکي می باشد؛ زيرا بحث حقّانيّت به قدرتورزي را اعتبار مي دهد. کيست يا .حيست که به قدرتورزي انسانها در رتق و فتق کردن مسائل زندگيشان؛ حقوق قضائی و ا.حرائی و مقننه می دهد؟. نکته و ثقلگاه و معضل ديوانه کننده دقيقا در همين .حاست که نهفته است. در همه ی .حوامع بشری و از .حمله .حامعه ي ايراني؛ فقط خداست که به قدرتورزی حقّانيّت می دهد. حالا اينکه خدا .حيست يا کيست را فعلا به کناری می نهم که بحث؛ مغشوش نشه و ديوار مسترابها بر سر من خراب نشه!. در آثار » همر « ( متن يوناني ) می آيد که { زئوس آرخوئوس = خدا؛ برنسيب و اصل هست. } اين به .حه معناست؟. اين بدين معناست که مسائل انسانی و کشوری و گيتائي و .. به گردا گرد اين قطب نما و محور هست که بايد بگردد و گرنه نمی توان در بيابان زندگی مشترک ا.حتماعي به .حايي رسيد و سرگردانی به دنبال سرگردانی. اينکه در عهد عتيق می آيد « خدا؛ انسان را همانند خود آفريد « نمايانگر حقيقتي ژرف می باشد که کمتر کساني در باره آن می انديشند. بحث ايده يإ حکومت بايستی از برنسيب اصل حقّانيّتدهي( = خدا ) آغاز شود تا بتوان ايده ي حکومت را تعريف کرد و سبس کرانه های قدرتورزی نيروهای فعّال سياسی را در دامنه ي دولت از لحاظ حقوقی در قانون اساسی کشور؛ مشخص و متعيّن کرد. در واقع؛ خدا به قدرتورزی حقانيّت می دهد؛ ولي خودش حکومت نمی کند. سئوال من از تو سعيد عزيز اينه. کدام روشنفکر مدّعي لائيک بودن را می شناسی که تا امروز؛ آن دلاوري را داشته باشد که بحث » خدا « را در مرکز حادّترين معضل تاريخ ا.حتماعي - سياسي ما قرار داده باشد؟. تمام آن متفکران و فيلسوفاني که در باره ايده ي حکومت؛ انديشه های خود را عبارت بندی کردن؛ همه بدون استثنا از دامنه ي تئولوژی آغازيدند و به فلسفه رو آوردند. بدون تئولوژی نمی توان از حقوق ا.حتماعی و براتيک زندگی مشترک انسانها آنهم در .حنگل مولايی و اعتقاداتی مردم ايرانزمين؛ سخنی بر زبان راند. تا زمانی که روشنفکران مدّعي لائيک بودن ما نياموزند در باره اين برنسيب مهم ( خدا ) بينديشند؛ نه اينکه با مزخرفگوئيهاي ابلهانه ی انکاری - تمسخري و امثالهم از سر آن برگذرند؛ مطمئن باش که وضعيّت .حامعه ايرانی؛ همين آش و همين کاسه خواهد بود. ناگفته نماند که تاريخ سکولاريزاسيون در اروبا و بويژه آثار اصحاب کليسا ( متون لاتين ) سرشار از کشمکشهای فوق العاده غنی و زيبا و ژرف فکريست ( من بدرم در آمده در خواندن اين متون ) براي مستدل و منطقي و انساني بروراندن ايده ي امتداد بذيري خدا در گيتي و کائنات و سبس همخواني و همکاري و همبستگی و همآرايی تمامي ا.حزا کيهان در آفرينشگري ممتد با هم. يا آن .حه که قدمای خودمان از آن به عنوان » کون و فساد « سخن مي گفتند يا » تالس « يوناني آن را .حاری شدن خدا در همه .حيز می دانست ( = باندا بيليريس تئوی اينه / متن يوناني )
. ما فعلا دردسرها داريم سعيد عزيز. ايرانزمين بايد دهها بار بيابان شود تا طيف روشنفکرانش به خود آيند. .حدي ميگم. ما ملت بدبختي هستيم. باور کن ////


سعيد 14:46 @ Fri, 12 Dec 03

ترانه جان بگذار درباره معقوليّتِ مطمح نظر من و آريا برايت يك مثال مدرن از فيلسوفي متأّخر بياورم. كارل پوپر ميبايست در سميناري در نيوزيلند درباره پروژه براه انداختن تحقيقات علمي و تجربي سخنراني ميكرد. خلاصه پس از گوش دادن به ديگر سخنان اساتيد كه هر يك با حرارت و ابتكار مثل همين رهگذر ثاني و ارنستو و سينا هدا و اسد و شبح و خودم و ... به ارائه طرحها و نظرهايشان مشغول بودند و از طرحهاي بكر و مؤثّر خويش همي لافهاي گزاف ميزدند و مثلاً به اينكه بايد فلان نهادها و مؤسّسات يا چه ميدانم بهمان دانشكده ها و كرسيها با اختصاص بودجه هاي كذا از مخازن بادآورده ارزي ناشي از فروش گوسفندها و گاوها (استاتيستيكِ نيوزيلند تا دهه اي پيش: شصت ميليون گاو + سي ميليون گوسفند + سه ميليون انسان) را در نظر گرفت و چه و چه...! بالاخره كفرش از گوش دادن به اين ”حرفهاي مفت“ درمياد و در حين نوبتش بر روي پوديوم چندباري ميزند آنهم بدون قرائت از روي متن خودش: كه هان اي غافلان بي عقل!(از خودم گفتم اينو چون او فيلسوف بسيار با ادبي بوده) ”تحقيق“ اصلاً بنوبه خود بايد مسبوق به يك سنّت در ذهنيّت اجتماعي و تاريخي كشور فسقلي شما همچون اروپا خانه و لانه گيري كرده باشد تا سپس در تجوهر آن به يكسري نهادها و طرحها آنهم بواسطه يكسري امكانات وجه فعلي نيز بخود بگيرد. و چنين شيري هنوز در نيوزيلند در بيشه پنهان نيست. پس بيخودي مايه ورم كردنشيال، بيضه ها، خودتان نشويد. بگذريم! اشكال متوديك من و آريا هم به نحوه ورود و خروج اين دوستان در اينجا به مباحث مهمّ سياسي همين است. روي اقيانوس موّاج و بدون شاسّي كشتي ميخواهند بسازند. طرح و ابتكار هم كم ندارند؛ امّا بنمايه هاي مستحكم و داكِ كشتي سازي مناسب در اختيارشون نيست و لذا هي در اذهانشان و گاه در جامعه شان ميسازند و بعد زرتي خرابش ميكنند. آخه همون ”جمهوري“ كه خير سرمون ربع قرن پيش ساختيمش مگر واقعاً مبتني بر چه سنّتي از دموكراسي در كشور ما قابل پياده شدن و در همانحال بطور مثبت جواب دادن بود؟ سوشياليزم و يا سوشيال دموكراشي و كمونيژم كه برخي از دوستان اينجا شده واسشون كعبه آمال چطور؟! كه در ضمن، هر كي ازون يكي ديگه چپتر و گزافتر در مورد آرمانخواهيش قاط زد نزد سرايدار اينجا عزيز/گرامي تره چي؟! آخر اينها چه سنخيّتي با سنن ما دارد؟! آن اسطوره هائي مقدّس و سوپر انقلابي و چه و كذا كه بر گرد برخي افراد مرده/زنده كشانديم/ميكشيم و وقتي حجابهاي واقعيّت از رخسار نه چندان ”سوپر من“ـي و بلكه بسيار عادي و گاه پر از خطاي آنها پرده برميدارد و يكهو تمام يخهايمان را در گرماي حقيقت تلخ ذوب ميكند چي؟! ميداني ترانه جان چرا اينهمه مصيبت؟! چون نه سنّتي داريم تا با تعمير مداوم آن بقول آريا واقعاً از خود اوّليه Primitive و عريان و خارجِ تاريخيِ نيچه و خام خويش آنهم معقولانه و به عافيت بسمت بيكران طرّاحيهاي ذهن خلّاق برويم و نه با طبع و فطرت كمپلكس انسان آنقدرها آشنائيم كه بدانيم فرق ”من“ و ”سوپر من“ را. اشكال خاصّ تو ميدوني چيه ترانه جان؟!مطمئنّم اگه بگم هم چندان نخواهي فهميد ولي به امتحانش در حقّ يك هموطن ظاهراً مهربان ميرزه: محق بودن نه به فهمت و نه عملت و نه آرمانت هيچ اعتباري از حقيقت نميبخشد. ”حق“ بتدريج و بنحوي بطئي تكامل ميابد آنهم تابع فهم بشر از طبع و گيتي. حق نه ذاتي انسان است و نه ثابت بلكه همچون اتمسفر گرد زمين ظرف ميليونها سال و به تدريج لايه هاي متنوّع و فربه تر بر گرد ساحت او خلق شده و توسيع يافته است و به او امكان پيچيدگي زندگي آنهم ناشي از تعامل و تعاطي آنها، آدميان، با يكديگر و عمدتاً بر اثر تجربه در رابطه با منافع حدّ اكثري و تحمّل ريسك/هزينه حدّ اقلي داده است و كاملاً جالبه كه اينهمه كاملاً غافلانه و مبتني بر الگوريتم ”تئورمهاي بازيها“ محقّق شده است. بقول آريا هر غفلتي، ازخودبيگانگي، لزوماً مذموم نيست ضمن آنكه گاه غفلت شكني وجه مميّز بشر از حيوانات است. ترانه جان؛ تقريباً ربع قرن پيش هيچ انقلابي چپي/مذهبي منجمله خود تو و رفقات نه ”حقوق بشر“ را ميشناختيد و نه از آن دم ميزديد كه هيچ بلكه آنرا امري لوكس و بورژوازيك و واسه فريب خلقها قلمداد ميكرديد و حالا بر اساس آموزه مولوي و گذشتن از همان اعدامها و سنگسارها و شلّاقها و خلاصه عبور از كوران تجارب زندگي سياسي (بقول سينا هدا و محبوبش ماكياول و فهم اخلاق زبردستان و صاحبان قدرت و نگاه ويژه آنها به حق و سياست) آنهم در ذيل همين حكومت آخوندي واسه ما حالا يهو شدين ”بشر حقشناس“؛ كه خوب غنيمته:
” صدهزار طفل سر ببريده شد ** تا كليم اللّه صاحب ديده شد “
” صد هزاراران دين و دل تاراج رفت ** تا محمّد يك شبي معراج رفت “
ترانه خانم؛ لطفاً با من يكي از سر رومانتيك انقلابي هم صحبت نكن چون بيست سالي ميشه كه ديگه اصلاً توي مووودش نيستم خواهر كمونيست و حوصله شنيدن دادخواهيهاي مظلومانه ”حسين شهيد كربلائي نمائي“ هم كه غافلانه شده سنّت ما ايرونيها را هم ندارم. بيخود نيست كفر شمر ملعون :-) از دست اين قرتيبازيهاي ما دلش خونه و كارش كشيده به دادن فحش خواهر و مادر به اين شارلاتانبازيها. ميبيني مصداق جمله بالا را در باره حق: يعني حق با شمره ولو با گفتمان حقيقت سروكاري نداشته باشه. نه ترانه جان، در ضمن فكر نميكنم با اين طرز فكرت هنوز با درد دلهايم و مشغلات پارادوكسيكِ ذهنم به اندازه سر خردلي با من و آريا آشنا باشي. در آينده و با قدري تلاش ”غفلت شكنانه“ ممكنه :-)
آريا جان؛ پس حال كه در توافقيم جدّاً برتو واجب است كه حتّي المقدور نگذاري جوان ما دچار اين سري از شبهاتِ ذيل بشود:
۱. كه سنّت در ديانت و ارتجاع و حوزه ها و لباس اخانيد عيان و متبلور شده است،
۲. كه ميتواند بدون سنّت غلطي بكند،
۳. كه بدون بازخواني و تعمير سنّت دم از رشد و توسعه بزند،
۴. كه هويّت و لذا منافع خود را بدست آورده و قادر به تعريف باشد،
۵. كه اين از خود بيگانگي مذموم است كه او را بيشتر به حضيضهاي حيواني، احساسي و عاطفي و غريزي و واكنشي و غير ارادي و ناهوشيارانه، ميكشاند تا رهنمونش به افق بيكران انساني بوده باشد.
۵-۱ پس؛ گردنت بشكنه آرياجون اگه آخر عمري دست ازين هنري كه ميتواني بخرج بدي بشوئي و جوانان ميهنت را در فقر فرهنگي آنها يتيم و مستضعف نگاه داري. برو هواتو دارم و باور كن كه اين اموري كه ميگي در تخصّص خودم نيست والّا جاي جولان واست باقي نميگذاردم :-)
با عذرخواهي از شبح و آندسته از خوانندگانش كه صرفاً بخاطر جرم سنگين مركّب نوشته هاي ”سعيد“ قادر به باز كردن كامنتدونيش نيستند!


شبح 13:53 @ Fri, 12 Dec 03

زاده‌ی پايان روز عزيز!(76)
از لطف‌ات متشکرم. امروز تولد شاملوی بزرگ است و خوش حال هستم که ياوه‌های گاوگندچاله‌دهانی مانند احسان نراقی را درباره‌ی او نوشتی. براستی نبايد جز اين باشد اگر شخصی مانند احسان نراقی که از راه ريختن خون مردم‌اش ارتزاق می‌کند قرار بود برای شاملو هم دلالی کند و اجازه بدهد فرح کمک مالی به او کند که ديگر دلال نبود. سگ فرح به احسان نراقی‌ها که با نان شاه چاق شدند و بعد کارچاق کن جمهوری اسلامی شدند می‌ارزد.
5 ميليون فيش کتاب کوچه ده‌ها جلدی که از آن چاپ شده است و حدود صد جلدي که در آينده چاپ خواهد شد نشان عمق دانش و کاری است که شاملو بدون داشتن مدرک دپيلم و بدون پشتوانه‌ی مالی فرح انجام داده است و نام خود را به عنوان شاعر و محقق و نويسنده در تاريخ ثبت کرده است در حالی که جناب دکتر احسان نراقی که مانند سگ دله در رژيم شاه و بعد در ج.ا. دم تکان داد تا تکه استخوانی جلوی‌اش پرتاب کنند جز زباله‌دانی تاريخی در کنار اربابان‌اش جایی ندارد. همين دلال‌های پفيوز باعث شدند که جايزه ادبيات نوبل به شاملو داده نشود و البته اين برای شاملو افتخار بزرگی است که به باشگاه صاحبان دلال وارد نشد!
و اما در مورد ماجرای کتاب کوچه و فرح.
يک بار با آقای شاملو درباره‌ی کتاب‌کوچه صحبت مي‌کرديم شرح داد که وقتی در پرينستون تدريس مي‌کرده است اين دانشگاه برای کار روی کتاب کوچه بودجه‌یی مصوب کرده بود. حقوقی برای آيدا و چند دستيار و امکان استفاده از کامپيوتر. بعد خبر به آقای شاملو مي‌رسد که فرح در اين کار نقش داشته است و شاملو هم طرح را قبول نمی‌کند و ماجرا خاتمه پيدا می‌کند. وقتی در اين باره صحبت مي‌کرد گفت ولی معلوم نيست اشتباه نکردم گورباباشون شايد بد نبود کمک‌شون را قبول مي‌کردم و قبل از اين انقلاب لعنتي کار روي کتاب کوچه تموم مي‌شد و به اين اوضاع دچار نمی‌شد...
البته من با حافظه‌ی ضعيف‌ام نقل به مضمون کرد. محتوای صحبت آقای شاملو که البته از سر درد و بعد از بيست سال زنده‌گی در انزوایی که برای‌اش ج.ا. پديد آورده بود صورت گرفته است.
کسی نيست به آقای نراقی بگوييد مرتيکه معلوم است که نان پوفيوزی فقط به دهان گشاد تو جور در می‌آيد اگر شاملو دنبال پول بود شعری در وصف ساق پای شهبانوی‌ات يا عبای امام‌ات می‌سرود آنوقت سه ميليون که سهل از سی‌ميليون به پای‌اش صله می‌ريختند.


شبح 13:51 @ Fri, 12 Dec 03

پرچونه‌ی عزيز(84)
من با ريشه‌ی بحث تو که وقايع دوم خرداد ابتکار بخشی از حاکميت برای انجام اصلاحات و تقويت جمهوريت نظام بود موافق نيستم و قبلا در اين باره مفصل نوشته‌ام. به طور خلاصه اين که خاتمی از نظر تحليل نيروهای درون حاکميت از دل تضاد بين رفسنجانی و راست سنتی بيرون آمد. در واقع راست سنتی می‌خواست رفسنجانی را حذف کند رفسنجانی برای ترساندن جناح راست اول مهندس موسوی که جناح راست از شنيدن نام‌اش مو برتن‌اش راست می‌شد را مطرح کرد و سپس خاتمی را جلو انداخت او روی بی‌عرضه بودن خاتمی حساب باز کرده بود. خاتمي قبلا وزيرش بود و با خلق‌وخوي محافظه کار و ترسویی ذاتي او آشنا بود. تحليل رفسنجاني اين بود که خاتمي رئيس جمهور مي‌شود عرضه و توان اداره‌ی کشور را ندارد بعد از مدتي جناح راست به در خانه‌ی رفسنجاني مي‌آيد و از ترس مرگ به تب راضی می‌شوند و با فشار اندکی به خاتمی او استعفا مي‌دهد و جناح راست رفسنجاني را به قدرت بازمي‌گرداند و او اينبار با قدرت بيشتري به صحنه می‌آيد. اما اين پتانسيل راديکال مردم بود که تمام پيش‌بينی‌ها را به هم زد. تا قبل از حضور مردم در صحنه همه تصور مي‌کردند رفسنجاني سياستمداری کارکشته است که مي‌تواند کشور را روی يک انگشت‌اش بگرداند بعد از حضور مردم و روشن‌فکران اوضاع انقدر پيچيده شد که يک الف بچه مانند گنجي توانست غولی مانند رفسنجاني را به خاک بمالد! خلاصه درست برعکس تو من فکر مي‌کنم خاتمي در قدرت ماند تا پتانسيل راديکال مردم را سرکوب کند و کم و بيش هم موفق شد. هر چند اين موفقيت کوتاه مدت است و اين آتشفشان به‌زودی بسيار خروشان‌تر از آن چه من و تو امروز تصورش را می‌کنيم فوران خواهد کرد.


شبح 13:49 @ Fri, 12 Dec 03

چه‌گوارای عزيز! (74)
به نکته‌ی بسيار خوبی اشاره کردی اما فراموش نکن که ساندنيست‌ها استثنا بودند! البته استثنايی بسيار باشکوه هر کمونيستی می‌تواند آن‌ها را مثال بياورد برای عمق آزادانديشی و مردمی بودن کمونيست‌ها اما معمولا از دل به دست‌گيری قدرت و حفظ آن بدون حمايت مردمی ديکتاتوری سربلند می‌کند. شايد اگر لنين زنده‌مانده بود يا جامعه شوروی به سوی سوسياليزم هدايت می‌شد و يا مانند ساندنيست‌ها کمونيست‌ها در شوروی قدرت را واگذار می‌کردند اما تاريخ به گونه‌ی ديگری رقم خورد و استالين سرمايه‌داری دولتی را به جای سوسياليزم قالب کرد! حالا البته اين بحث مفصل است و از حوصله‌ی اين نظرخواهی حداقل به دور است.
ساووش عزيز!(77)
متشکرم. گفت‌وگوی سازنده و جالبي بود.


شين 5:16 @ Fri, 12 Dec 03

نوشته‌هات هميشه قابل تامل‌اند! ولي دربارهء اين موضوع اين قدر همه داد و فرياد مي كنن كه ديگه داره حال‌ام به‌هـ ...
بابا يه كم بسه ديگه! مي‌شه؟ من كه خودم نمي‌دونم اون روز چه‌كار مي‌كنم. يه طوري مي‌شه! مطمئن باشين همون روز هر تصميمي بگيرم از سر ناچاري نيست و بعد از حسابي سبك سنگين كردن كار خواهد بود. فكر كنم همهء اون كساني كه به اين گشت و گذارها مي‌ان قوهء تصميم در چنين مسائلي داشته باشن.
و بگذارين هر چند خيلي نامربوطه، اما فضاي بحث رو با حكايتي كه از زبون يكي از آقايون بالانشين همين دي‌روز شنيدم عوض كنم:
گويا حضرت حجت تازه‌گي پيام داده‌اند كه سايت اينترنتي راه انداخته‌اند. حتماً ببينيد:
http://www.mahdi-omran.not.com
؛)
ببخشيد كه مزه ريختم!


ترانه 5:15 @ Fri, 12 Dec 03

سعيد عزيز سلام
اين را هم از همان مولوي داشته باش:

ما را بجز اين زبان زباني دگر است
جز دوزخ و فردوس مكاني دگر است
آزاده دلان زنــــــــــــــــده بجان دگرند
آن گوهر پاكشان ز كانــي دگر است

از كجا شروع كنم؟
من شاكرد مكتب زندگي ام روشنفكر هم نيستم اگر فعال سياسي شدم سيلي ظلم ناملايمات و شناخت حق زندگي انساني راهي جز مبارزه برايم باقي نمي گزارد. بايد دامن سنت را بچسبم و هويتم را پيدا كنم يا ياد بگيرم كه اين قطعه هم اگر توسط يك ايراني گفته نشده اما حقيقتي را در خود دارد كه:
از اينكه مقاومت كني نترس
فراموش نكن كه
در مقابل باد است كه
بادباك بهوا مي رود
نه همراه بـــــــــــــاد!
من هويت انسانيم را با انسانهاي همراهم بيدا مي كنم همانهايي كه وقتي با هم مراسم نوبل را ديديم و حرفهاي شيرين راشنيدند آه از دلشان در آمد كه بس آنهمه اعدام و سنگ سار كجا بايد افشا مي شد
با اينكه ايراني نبودند رنج فرصت از دست رفته را با من شريك بودند آيا اين سنت هاي انساني ارزش ندارد؟
سعيد جان دل گرفتكي تورا من مي توانم بفهمم اما چرا فكر مي كني بجز تو و آرياي عزيز بقيه احساسي هستند ونمي دانند كجا هستند و چه مي گويند.
شبح جان از تو متشكرم كه اين امكان را دادي كه گفتكو كنيم من همه كمنت ها را خواندم نمي توانستم كمنت بگزارم مشخصات محل حفظ شده بود وباك نمي شد اما گفتني ها گفته شد
انتخابي در كار نيست مردم مي فهمند
ما هم مي دانيم اما آنها كه پشت سر مردم حركت مي كنند بايد فكري بحال خود بكنند


آریا 4:42 @ Fri, 12 Dec 03

... به سعید عزیز: ( کامنت شماره ۹۸ )

... در کامنت شماره ۳۱ خودت٬ مطلبی در باره تزهای غربیان و متابعت طیف کثیری از روشنفکران ایرانی و حالت صرع گرفتن ملت٬ بیان کرده ای که جدا عالی و معرکه است. این مطلب تو را شاید من به صدها فرم تا کنون عبارت بندی کرده ام و گفته ام. ولی کو گوش شنوا؟. مشکل اساسی من در وارد بحث نشدن به این دلیل نیست که بگویم کسی نمی فهمد یا حوصله شنیدنش را نداره. خیر. مشکل در اینست که ما برای روبرو شدن با معضلات هزاره ای خود که اکنون در پیچ هولناک به قول خودت « آخانید » تلنبار شده و گیر کرده به تعمق کردنی ژرف نیاز داریم. برای این کار٬ یا باید از سطح مسائل روزمره٬ بالاتر رفت یا اینکه به ژرفاها رفت تا بتوان معضل ویرانگر را به درستی دید و به چالش با آن به درستی رو آورد. در جامعه ی روشنفکری ما متاسفانه این شیوه های نگرشی رخ نمی دهد. اگر هم اتفاق بیفتد در همان سطح می ماند و می خشکد. اینکه من دائم بر اندیشیدن در باره « پرنسیپها و اصلها » تاکید دارم یا تو٬ به لایه لایه های متناقض و درهم آمیخته ی روان انسانها از کهنترین ایام تا امروز اشاره داری٬ دقیقا پرداختن به فلاکتهائیست که همه همه در آنها٬ گیر افتاده ایم حتا آخوندش که اینقدر منفوره. بدبختانه. طیف کثیری از روشنفکران و فعالان جامعه ی ما تصور می کنند که با واژگونگی و متلاشی کردن سیستم مقتدر حاکم می توان از پس بسیاری مسائل به راحتی بر آمد. در حالیکه قدرت سیاسی فقط یک آسپکت ( Aspekt ) است٬ نه تمام مسئله. بنابر این برای گلاویز شدن و صف آرایی فکری و سنجشگری تار و پود فرهنگ یک ملت٬ بایسته است که در آغاز از نفرت ورزيهای کور و انکارهای ابلهانه دست کشيد و مسئله را در فراسوی » مجموعه ی تضادها « از لحاظ ابژکتيو ( عينی و واقعی ) بازرسی و بازسنجی کرد. سپس در اين باره انديشيد که چگونه و از کدامين راهها و با چه امکانها و روشهايی می توان روند زاياندن چهره ای جديد از مناسبات انسانی را امکانپذير کرد٬ طوری که انسانها در روند نو شدن٬ سيمای گذشته های خود را نيز بتوانند به آشکارا ببينند بدون آنکه از آن چهر ها وحشتی داشته باشند. به عبارت دقيقتر٬ چگونه می توان کهنه ها را نو ديد؟. خب. اين مطلب را در زبان و در تئوری می توان به فرمهای مختلف بازگسترد و عبارت بندی کرد ولی در پراتيک اجتماعی با دشواريهای فوق العاده فرسايشی از سوی انسانها روبرو می شويم و چنين مقاومتی به ميزان تحصيلات داشتن يا نداشتن انسانها ربطی نداره. بحث. بحث تاريخ روان انسان است که همچون تاريخ طبیعی زمين از لايه های متفاوتی انباشته است. ما می توانيم خيلی از انسانها را با استدلالهای راسيوناليستی مجاب کنيم ولی همين مجاب شدن انسانها به معنای رفتار راسيوناليستی ديدن از آنها هرگز معنا نمی دهد. آچه در رفتار انسانها بيشتر بروز عينی داره٬ بیش از هر چیز٬ اير- راسوناليستی می باشه تا راسيوناليستی. علتش هم اينه که انسانها در هر حالتی از حالتهای خود با تمام نيروها و سائقه ها و غرايز خود حضور دارند٬ نه فقط با مفاهيم ناب راسيوناليستی. حال در نظر بگير ما بخواهيم از شر سيستمی به نام ولايت فقيه٬ راحت شويم. خب. تا دلت بخواد همه همه نسخه های رنگارنگ دارند. ولی خيلی به ندرت می توان کسانی را يافت که با بينشی ژرف٬ استدلال کنند اساسا ايده ی حکومت و دولت و کشور داری و حقوق و ... چيست؟. دیگه اينکه بپذیرم تقواها و خباثتهای انسانها از دوران بلوغ تا مرگروزشان ثابت و نامتغيّر نيست٬ بلکه نيکيها و بديها و ستمها و گذشتهای انسانها در طول زمان نيز می توانند متغيّر باشند. پس بايد به گونه ای انديشيد و سيستمی را بدانگونه پی ريخت که اگر نالايقترين انسانها نيز به پستهای حساس بر اثر اشتباه يا ندانم کاری ملت دست يافتند٬ با نقشهای منفی آنها به يکباره سراسر سيستم کشور داری فرو نپاشد و امکانهای جبران همواره مهيا باشه. اينست که من برای به گردش انداخت مفيد و ارزشمند و بار آور مناسبات انسانهای يک اجتماع به » سرچشمه ها « باز می گردم تا اصل قضيه را عريان ببينم. زيرا « اصلها و سرچشمه ها و پرنسیپها « هستند که اهرمهای شکل گيری روابط مثبت اجتماعی را امکانپذير می کنند و حالتهای فونکسيوناليستی دارند. بنابر اين. انکار و تخريب و ويرانی و تکذيب و امثال اينها نه تنها راه به جايی نمی بره بلکه مسئله را غامضتر و مخربتر نيز می کنه. اين مسئله بيگانه شدن از خود٬ اونقدرها هم که نوشته ميشه و می گويند٬ رفتاری خطا آميز نيست٬ ضرورتی مهم است. به شرط آنکه ما در روند از خود بيگانه شدن برای تجربه ی همانند ديگری شدن٬ راه بازگشت به خود را گم نکنيم. اگر چنين اتفاقی رخ دهد٬ آنگاه می توان گفت که طرف از خود٬ بيگانه شده است. اساسا تفکر همانا٬ آغاز از خود بيگانه شده است. من در انديشيدن٬ ديگری می شوم. بنابر اين٬ از خود بيگانه شدن٬ تجربه ای مثبت است به شرطی که گفتم. آفرينش در حقيقت٬ از خود بيگانه شدن » خدا « می باشد که در ابعاد رنگارنگ کيهانی و زمينی و کائناتی بروز بيرونی پيدا می کنه و در همخوانی و هماهنگی و همسويی و همکاری اجزا آن به يگانگی ميرسه و خود را باز می يابد. حالا من اين نکات را طرح کردم که بدانی برای طرح مسئله حکومتی نو برای ايرانزمين از کدامين ستونها بايد آغازيد. سر فرصت در اين باره باز خواهم نوشت. ///.


سعيد 2:33 @ Fri, 12 Dec 03

آريا جان مطلبت را بنويس ولي اگه صلاح ميدوني در اين كامنت خاص پستش نكن و بگذار در موقعيكه اين بچّه ها كمي از تب و تاب انتخاباتي كه فعلاً تا آن بيش از دوماهي باقي مانده است. همانطور كه تاريخاً شاهديم پس از برخوردن كوه يخ استعمار به پيكر يا بدنه تايتانيك امپراطوري اسلامي و تكّه و پاره شدن هر يك از اجزاي سازنده آن و پراكندنش در پهنه موّاج و خطرناك اقيانوس حوادث تاريخي ديگر چيزي از ”سنّت“ بمعناي آنچه در كشورهائي مثل ژاپن، چين يا اروپا شاهديم باقي نمانده است. ما ملّتي هستيم كه ضمن داشتن سنّت بدان دسترسي نداريم؛ خيلي جالبه؟! آب در كوزه و ما در كوير روزگار تشنه لبان ميگرديم. چون از قضاي بد روزگار چنين نشد تا بنحوي مناسب در بدلش به سيميوتيكي از ميميهاي مربوطه قادر باشيم تا آنرا وفادارانه به ساحت مدرنيته وارد نمائيم تا بشود كشتي، هر چند فرسوده و خراب و محتاج تعميرات زياد، ما در دنياي بشدّت موّاج كنوني. اينكه سنّت كشتي است را مدليست كه از كارل پوپر آموختم؛ و همچنين اهميّتش را نه تنها از براي علوم بلكه زندگي. بنابراين، فاقد مرجع و بدون داشتن نقاط شروع و اصلاح هر كدام به تخته پاره اي چسبيده ايم و با دعاوي گزاف ميخواهيم در اينحال زار و نزار آنهم بر روي آب كشتي بسازيم بلكه در آن آئيم و از ميان يخهاي اقيانوس حوادث بسلامت و عافيت درگذريم. يك نگاه به بي هويّتي سرتاپا غريب گفته هاي هر يك از ما نسبت به ديگري بينداز. آيا تو در ميان ما افراد و حرفها اصلاً سنخيّت و مخرج مشترك و سنّتي ميبيني؟! يك لشكر شكست خورده و بهزيمت درآمده و هاج و واج و در همانحال پر مدّعا و سرشار از نخوت كه هر يك بزبان بيگانه با ديگري در واقع با گوش خود در حال نجواست تا توانائي انتقال پيام مشتركي معنادار به گوش هموطن ديگر خويش. بر توي آرياست، واجبه عيني و نه كفائي، كه اگر ميتواني نرم نرمك در ضمير اين جوانهاي سرگشته و بي هويّت سرّ اهميّت و حكمت ”سنّت“ در حياتي و بهينه بودنش را در مقام مصرف انرژي آنها در ساختن خويش و جامعه شان در خاك وجودشان غرس بكني. مشكل يك شهروند ايراني و تركي و عراقي و پاكستاني و سوري و مصري و افغاني، بعنوان مشتي از خروار، امروز بي هويّتي است و اين است امّ الامراض اين ”دولت ـ ملّتهاي“ مصنوعي ساخت استعمار. ايكاش غربيها پس از همان جنگهاي صليبي ما را به حال خودمان واميگذاردند تا مانند همانها و بتدريج مقتضيات رشد طبيعي خودشان پس از عبور از رنسانس خودمان بالاخره سالم و كامل پا به ساحت مدرنيته ميگذارديم و امروز حدّ اقل چهار ـ پانصد سالي از عمر نهادهاي مدنيمان درست مثل برخي كشورهاي اروپائي گذشته بود و موضوعي تا اين پيش پا افتاده براي آنها مثل ”انتخابات“ اينقدر انرژي جوان امروزي ما آنهم با پرت انداختنش از بحرانهاي عمده و عصري روزگارش را مصروف خود نميكرد. آريا؛ چرا در كلّ بافت و شبكه سنّت ما اين فقط دين بود كه عمده شد و نه وجوه و ابعاد ديگر از بروزات انسان همچون موارد از جوامع كهن ديگر؟! فكر نميكني همينست راز نفرت اكثر اين جوانها كه متأسّفانه و رزونانس شده به تعليمات كژ روحانيّت شيعي و سنّي حتّي آنچه را از موارد و مصاديق بسيار با ارزش و غني سنّت هم كه در دسترسشان است رنگ و لعاب/زنگ و چرك دين و شريعت خورده و نزد نسل حاضر ديگر مثلاً آن قرب و اهميّت چهارتا چرت وپرت يك مكتب ورشكسته و مفلس و كاملاً بيگانه غربي را هم نداشته باشد؟! چي جوري بگم... يعني مثنوي مولوي مثلاً ميشود در آمريكاي امروز ‌Best Seller و تايتانيك آنها نزد جوان ما ميشود قصّه عشق :-) بگذريم.
گاه اين شبح جان از ”خودبيگانگي“ انسان و مقصّرش خدا شكوه ها ميكند بگذار من از جانب مولوي وجه مثبت غفلت يا Alieneation را كه ظاهراً پارادوكسيكال است امّا شديداً از براي ادامه حيات آدميان ضروري است و ظاهراً قدماي ما اصلاً ديناميزم اين جهان را مبتني بر غفلت ميدانستند و آنهم با شعري از دفتر اوّلش به پايان برم. آريا جان بفرما اينبار جور بد قوليت ميكشم و همچنين اخم اطاله كلام را از جانب شبح بر طبق معمول... كه قرعه بر فال من ديوانه زدند. ايكاش و خيلي جالب بود اگر دوستان، بخصوص شبح، آنقدر لطافت و دقّت بخرج ميدادند تا برسوبند كه اصلاً عشق هم در بنمايه ماهوي نزد عرفاي ما بنوبه خود نوعي از خودبيگانگي و از سر غفلت قلمداد ميشده است. پس اينهم يكي از مصاديق مثبت ازخودبيگانگي؛ شبح جان. و اين شما و اينهم ”تئوري غفلت مولانا“:
” اُستن اين عالم اي جان غفلت است ** هوشياري اين جهان را آفت است “
” هوشياري زآن جهان است و چو آن ** غالب ايد پست گردد اين جهان “
” هوشياري آفتاب و حرص يخ ** هوشياري آب و اين عالم وَسَخ “
” زآن جهان، اندك ترشّح ميرسد ** تا نغرّد در جهان حرص و حسد “
اينجا رو داشته باشيد كه بقولي مولوي نارنجك اصلي رو بسمت ما پرتاب ميكند:
” گر ترشّح بيشتر گردد ز غيب ** نه هنر ماند در اين عالم نه عيب “
” عاشقي كو در غم عشق رفت ** گرچه بيرون است در صندوق رفت :-) “
” عمر در صندوق برد از اندهان ** جز كه صندوقي نبيند از جهان “
” آن سري كه نيست فوق آسمان ** از هوس او را در آن صندوق دان “


اسد 1:27 @ Fri, 12 Dec 03

ارنستوی عزيز،
من هم در آن مورد صددرصد با تو موافق هستم. نمي دانم آيا ربطي مي خواستي به صحبت خودمان بدهي؟

دوست داشتم كه يك بار ديگر نظر دوستان را به مصاحبه اي كه سياوش گرامي (77) لينك اش را داده بود جلب كنم.
قسمتي از مطالب و ديدگاهايي كه در اينجا هم مطرح شده است آن جا نيز مورد گفتگو قرار مي گيرد.
الان گوش دادم. برايم جالب بود. مرسي سياوش عزيز.


آریا 0:26 @ Fri, 12 Dec 03

.... شبحی ناز!

... نخير! اينطور که شواهد نشان می دهند اين جا نميشه بحث ژرف و مستدل کرد. من تازه می خواستم شروع کنم که با ديدن اين همه کامنت٬ وارفتم. کی گوش می کنه اصلا؟. نخير شبحی جان!. فايده نداره. می ترسم يه بحثی را طرح کنم و اين جا بشه » بحارالانوار « نويسی!. ولش کن. از خيرش گذشتم من. ///


nana 0:10 @ Fri, 12 Dec 03

دوستان يه چيز ديگه هم اضافه کنم
هيچ دقت کرديد که هيچکس مثل شمر between the lines را نميخونه .


خُسن آقا 22:22 @ Thu, 11 Dec 03

همه آنهایی که خُسن آقا را می شناسند آگاهند که من بطور خودسر از خیلی قبل شرکت در انتخابات کشکی در حکومت اسلامی را خیانت به ملت خواندم. خواهشن از این ببعد نام جمهوری را از کنار جمهوری اسلامی بردارید و مخصوصآ از استفاده از نام ایران درکنار این واژه شدیدآ خوداری کنید چون مایه ی ناپاکی نام ایران خواهد شد.


nana 22:15 @ Thu, 11 Dec 03

در ضمن دوستان برای اینکه بدونید ما با چه کودن هائی روبرو هستیم کامنت تیپ ۱۱۰ حزب اله را بخونید .
این احمق خیال کرده منظور من از بهمنی که میاد ماه بهمن است .
اخه چطور میشه کار اینها تمام نباشه
شما بگید.


A.S 21:56 @ Thu, 11 Dec 03

با سلام به شبح و تمام دوستان عزیز....
چنانچه در مورد انتخابات صحبتها را برای دو سه هفته قبل از برگزاری آن موکول کنیم نتایج بهتری خواهیم گرفت... در آن زمان دید و اطلاعات ما از تغییر و تحولات وسیعتر و در نتیجه نظرها نیز به حقایق نزدیکتر خواهد بود ..... بنظرم اگر اینگونه پیش بریم تا نزدیک انتخابات هم خسته می شویم و هم حرفها تکراری و کسل کننده خواهند بود


nana 21:46 @ Thu, 11 Dec 03

پرچانه عزیز

با احترام بسیار زیاد برای مارکس باید خدمتتون عرض کنم برای من مردم دو دسته هستند و بس .
ستم کنندگان طرفدار بی عدالتی
ستم شدگان طرفدار عدالت
و در طول زندگیم در این جهان دهشتناک همواره جزئی از گروه دوم بوده ام
البته با انتخاب .


porchaneh 21:30 @ Thu, 11 Dec 03

نانا جان (۸۷): مارکس در بخش اول گروندریسه نقدی دارد به مفهوم «مردم». خلاصه آن این است که جمعیت مطلق کشور ابزار تحلیل مناسبی نیست. چون این جمعیت به طبقات تقسیم می شود و هر طبقه خودش زیر مجموعه هایی دارد. امروز بیش از صد سال از آن زمان گذشته و می دانیم که این تقسیم بندی از این هم ظریف تر است. مردم بر اساس سن، جنس، قومیت، طبقه، قشر، و غیره و غیره تقسیم می شود. اینها منافع واحدی ندارند. درک واحدی هم از منافع خود ندارند. در مواردی می توان و مطلوب است برای نزدیک کردن این گروه ها و گنجاندن آنها زیر چتر واحد تلاش کرد. در مواردی نه می توان و نه مطلوب است. خلاصه این که نمی توان از مردم به صورت مطلق صحبت کرد یا از منافع مردم به شکلی که انگای شیی است در جهان خارج و در معرض رویت ما. سیاست مداران - از بوش خمینی گرفته تا نيروهای «خلقي» مبارز تا خیلی های دیگر - اين واژه را آسان خرج می کنند. اما اين واژه ارزش تحليلی ندارد.


nana 21:10 @ Thu, 11 Dec 03

ارنستوی عزیز
حسابی باهات موافقم .
وباید اضافه کنم که در این خیزش دوباره رهبران واقعی مردم از درون خواهند جوشید و بالا خواهند امد عناصر صادقی که اکنون ناشناسند و با تجربه ۲۴ سال ستمی که به انها رفته سره را از ناسره جدا خواهند کرد.


ارنستو چه گوارا 21:03 @ Thu, 11 Dec 03

دوست گرامی سینا هدای عزیز

در فرهنگ سیاسی مفهومی وجود دارد به نام فداکاری فکر میکنم به آن آنتی گونیسم هم میگویند.
شما از موضع یک رهبر انقلاب ( فکر نکنم خمینی هم از این موضع با مردم صحبت کرده باشد) دستوراتی فرمودید برای ملت ایران و انتظار دارید همه اطاعت کنند و سانترالیزم دموکراتیک مورد نظر شما را رعایت کنند و همه آن فداکاری لازم و بلوغ سیاسی را یکجا و دربست در اختیار
داشته باشند. آن بلوغ سیاسی که شما مورد نظرتان است را فکر نمی کنم اعضای حزب سوسیال دموکرات سوئد هم داشته باشند .
دوست گرامی در کشوری که حد اقل 50 سال دیکتاتوری را پشت سر گذاشته انتظار شما بسیار اتوپیایی است در شرایط سرکوب سیاسی متآسفانه آنان که بیشتر میدانند کمتر حاضر به فداکاری هستند مگر فعالین سیاسی که آن بحثی است جدا.

من می خواهم همینجا یک شرطی بگذارم و آن اینکه قرار نیست هیچکس رآی ندادن مردم را بنفع طیف فکری خودش مصادره کند.چون این خواب و خیالی بیش نیست .مردم میدانند آخوندها را نمی خواهند و میدانند آزادی بیشتر میخواهندو میدانند حکومت دزد است ولی بقیه چیزها را نمیدانند قرار هم نیست یک روزه یاد بگیرند
(این یکی من از بحث های همین استحاله طلبان فاکت میکنم)- قرار هم نیست ما بیش از ظرفیت حرف یادشان بدهیم . بتدریج آن سیستم دموکراتیک مورد نظر شکل میگیرد بشرطی که آزادی به معنای واقعی کلمه وجود داشته باشد همه ما بیش از این می آموزیم.
البته حرفهای شما در جهت سازماندهی این جنبش قابل ستایش است ولی خوشبختانه و یا بدبختانه هیچ گروه و یا طیف فکری ایران رهبری این جنبش را در دست ندارد و خصوصآ جنبش دانشجویی و همچنین اعتصابات کارگری و شورشهای قومی پراکنده نسبت به مصادره این حرکات توسط گروههای سیاسی و یا طیف های فکری
از خود عکس العمل نشان می دهند و این واقعیتی است که اگر مدعیان سیاسی ندانند وحی برشان نازل میشود که
رهبری جنبش را در دست دارند.

بهر حال می بخشید اگر نوشته های بالا متلکی وجود داشته است این شاید بر میگردد به سیستم کلامی ما که مناسب بحث سیاسی نباشد ولی بهر حال آش کشک خاله است .....


nana 20:55 @ Thu, 11 Dec 03

پرچونه عزیز

اگه قبلا گفته ای من خبر ندارم چون تازه وارد هستم .
ولی عدم باور به مردم شاید حرف مرا ثابت میکنه که مردم مایوس نیستند تو مایوسی.


porchaneh 20:46 @ Thu, 11 Dec 03

نانا جان (۸۵): من یکی به تاریخ باور ندارم. تاريخ چيزی را به ما نشان می دهد که دنبالش می گرديم. به وجود موجودی به نام «مردم» هم اعتقاد ندارم. قبلا گفته ام چرا. شاد باشيد.


nana 20:30 @ Thu, 11 Dec 03

پرچانه عزیز

متاسفانه باید بگم این فضای یاسی که شما اسم برده اید شماها را فراگرفته یا حداقل کسانی را که مردم را تشویق به شرکت در انتخابات میکنند .
مردم مایوس نیستند و خوب میدانند چه میخواهند تصمیم خودشون را هم گرفته اند
بقول زنده یاد دانشیان اگه شما باور ندارید تاریخ اینرا نشانتان داده و خواهد داد.


porchaneh 20:20 @ Thu, 11 Dec 03

شبح جان (۵۵):

نمی دانم از کدام حرف من این طور استنباط کردی که من می گویم «در بازی سياست ما هميشه بايد بازی‌خورده باشيم.» من چنین چیزی نگفتم.

«کسی نگفته است انتخابات به خودی خود مذموم است.»
چرا. رهگذر ثانی (۲۷).

«مسئله اين است که در بحث هزينه و فايده بايد ببينيم شرکت کردن يا نکردن در انتخابات کدام يک به وجه "جمهوريت نظام" کمک بيشتری می‌کند.»
موافقم. حرف من هم همین بود.

«متاسفانه تو تمام فوايد جنبش مردم در سال 76 را مي‌خواهی به سود اصلاح‌طلبان مصادره کنی در حالی که درست برعکس اين بخش وسيعی از اطلاح‌طلبان و شخص خاتمی بودنند که به جنبش مردم خيانت کردند.»
شبح جان! تا آنجا که من به یاد دارم در سال ۷۶ همه - هم بازیگران داخلی و هم خارجی - خودشان را برای رییس جمهور شدن ناطق و بسته تر شدن فضای کشور آماده کرده بودند. اتفاقی که افتاد این بود که بخشی از نیروهای درون نظام با ایده اصلاحات و با قصد این که وجه جمهوریت نظام را تقویت کنند با شعارهایی نظیر توسعه سیاسی و حق مردم و حد دولت و تقویت جامعه مدنی وارد میدان شدند و توانستند بخش های مختلف جمعیت را با خودشان همراه کنند و همه پیش بینی ها را نقش بر آب کنند. ماجرای سال ۷۶ اصلاحات از بالا به پایین و از درون نظام بود و حاصل اراده بخشی از نظام برای ایجاد تغییرات اساسی در نظام بود.

«{خاتمی} موجب از دست رفتن دستارودهای حضور مردم در انتخابات شدند.»
به نظر من این حرف همان قدر نادرست است که دادن همه امتیازات به اصلاح طلبان. همه حرف من این است که این جنبش هنوز ادامه دارد. هنوز زود است که آگهی ترحیم آن را به در و دیوار بکوبیم. این جنبش هنوز جوان است. اگر افت و خیزهایی داشته نتیجه طبیعی برایند نیروهای مادی و معنوی جامعه ماست. نه نتیجه خیانت اصلاح طلبان دولتی یا شخص خاتمی. خیانتی در کار نبوده. سایر بازیگران و نیروهای درون و بیرون نظام هم همان قدر گیج و سر در گمند که اصلاح طلبان. به نظر من این گیج بودن چیز بدی نیست و نشانه این است که ما کم کم داریم به پیچیدگی جهان پیرامونمان بهتر پی می بریم. کسانی که راه حل های ساده و حاضر و آماده دارند یا ابله اند یا شارلاتان.

مثال های شما درباره انتخابات شوراها را قبول دارم. اما «مردم» فقط جمعیت ساکن تهران نیست و مشکل شوراها هم تنها مشکل جبهه مشارکت نیست. تجربه شوراها هم سراسر شکست نبوده. مگر این که ایران را تهران و چند شهر بزرگ بدانیم. به نظر من باید به شوراها هم فرصت داد تا نقش خود را در یک فرایند آزمون و خطا پیدا کنند.

«اگر چند روشن‌فکر مانند من و تو فريب بخورند مردم با قشربندی‌های طبقاتی مختلف‌شان در کل فريب نخواهند خورد و در اين انتخابات شرکت نخواهند کرد.»
فریبی در کار نیست. گرفتن تصمیم مسئولانه در باره شرکت یا عدم شرکت در انتخابات نیازمند زمان بیشتر است. به نظر من ادامه اصلاحات ممکن و مفید است. فکر می کنم مردم هم با قشربندی های مختلفشان منتظر می مانند - لااقل در شهرهای کوچک تر. هنوز زود است که بگوییم آنها چه خواهند کرد.

فضای یاسی که بر کشور حاکم است را من هم حس می کنم. اما فکر می کنم ما نباید تسلیم این فضای یاس شویم و پیش از موید حکم به شکست بدهیم. باید آنچه در توان داریم به کار ببریم تا این فضای یاس را عوض کنیم. دوران انتخابات فرصت مناسبی است.

شاد باشی.


سينا هدا 19:58 @ Thu, 11 Dec 03

يك نكته ي ديگر براي اجراي چنين حركت سمبوليك در روز تحريم بايداز حالا تبيلغ كرد تا دهان به دهان به گوش همه برسد.


سينا هدا 19:35 @ Thu, 11 Dec 03

اصلاح خط اول كامنت قبل:

پياده روي در سكوت ( تظاهرات در سكوت بدون هر گونه شعار)


سينا هدا 19:32 @ Thu, 11 Dec 03

ضمنا من لازم ميدانم كه در روز تحريم انتصابات مجلس هفتم مردم به پياده روز در سكوت بسمت كوهها و تپه هاي اطراف شهر حركت نمايند و با پلاكاردها و يا پوستر ها و يا اتيكتها و نوشته هايي اين پرسش را از نظام ( مخصوصا با عنوان رهبر) مطرح كنند؟

آيا رفراندوم حق مردم است؟

اين حركت سمبوليك و پياده روي در سكوت مهمتر از نقش تحريم صرف است چرا كه جهت دار بودن تحريم را نشانه گرفته و مشروعيت رژيم را عملا و رسما نفي خواهند كرد.


سينا هدا 19:23 @ Thu, 11 Dec 03

اصلاح پاراگراف آخر كامنت ۷۹ خطاب به شبح عزيز!

نقش انتخابات دوم خرداد به انتخابات شوراها اصلاح ميشود.


سينا هدا 19:14 @ Thu, 11 Dec 03

شبح عزيز!
شايد كمي دير باشد اما كاچي به از هيچ چي…!
موضوع بسيار مهمي را مطرح كردي…
همه ميدانيم كه انتخاباتي در كار نيست…بلكه از همان 25 سال پيش سفسطه اي شده است با نام انتخابات ، و از همان شبهه انتخابات اولي گزينشي فردي و شخصي و ضد مردمي و انتصابي حاكم بوده براي به بازي گرفتن مردم براي تاييد تماميت طلبان تا هم اكنون…

اما اين دليل نميشود كه مردم و گروهها و نحله هاي فكري و عقيدتي و اقشار مختلف مردم نسبت به اين انتصابات شبهه انتخابات بي تفاوت باشند…چه اينكه ميزان عطش مردم براي آزادي را با سفسطه هاي آقاي خاتمي در دوم خرداد شاهد بوديم…آقاي خاتمي بعنوان يك انديشمند كه دستش در خون آزاديخواهان رنگين شده است هرچند ناراضي و هرچند مخالف عملكرد گذشته ي رژيم تماميت خواه و هرچند نادم و پشيمان و در جستجوي جبران مافات ، اما فردي است كه علي رغم تاثير گذاريش نتوانست با مردم همراه شود و پس از همراهي سلبي مردم با او( براي نه گفتن به رژيم) …. او آنها را تنها رها كردو اتكاي رابهاي بي مايه و كاذب به راه كيش شخصيت خود رفت و همچنان ميرود.
بازيگري آقاي خاتمي با مردم بيانگر اينست كه : مردم خود بايد به فكر خويش باشند و كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من…

در باب شركت و يا تحريم انتخابات مجلس هفتم : من در حالتهاي مختلف به روشهاي مختلف معتقدم:

1) تحريم انتخابات :
در صورت اتحاد بموقع گروهها و نحله هاي فكري آزاديخواه و تشكيل جبهه ي دموكراتيك مردمي و ملي در اپوزيسيون داخل و خارج و اخذ استراتژي مدت دار تا رفراندوم من معتقدم :
با تمهيداتي از قبيل كارهاي تبليغاتي و اطلاع رساني در زمان كافي و در مهلت باقيمانده اگر به مردم اين اتحاد ملي آزاديخواهان منتقل شود و با بهره گيري از تبليغات سمبوليك از قبيل طرح آرمهايي كه جوانان روي لباس ميدوزند و در دست بدست كردن آن مشتاق ميشوند و يا برچسبهاي در تيراژ ميليوني اين شعار را در فرصت كافي به يكو شعور عمومي تبديل كنيم كه:
انتصابات مجلس هفتم : نه ! _ رفراندوم تغيير قانون اساسي : آري.
و براي نمود بخشيدن اتحاد مردمي بعنوان يك حركت سمبوليك در روز انتصابات ضمن تحريم ، مردم همه به كوهها و دشتهاي شهرها هجوم ببرند.

مسلما با بررسي واكنش رژيم در مقابل چنين حركت مردمي ميتوان به برنامه ريزيهاي بعدي جهت داد و آنرا از انحراف حراست كرد.
در چنين طرحي مسلما بايد به نقش مردم در تمرين دموكراسي طبق الگوهاي شوراهاي محلات در آتي اشاره كرد و آنرا تضمين نمود چرا كه بدون تجربه ي عملي مردم و بدون پر شدن خلاء تجربه ي دموكراسي راه پر هزينه اي را در آتي در پيش خواهيم داشت.

2) انتخاب بين بد و بدتر .
حقيقتا اين گزينه بستگي به شرايط و موقعيت خاص آنزمان دارد…اگر شوراي نگهبان ديكتاتوري كوتاه آمد و ملي گرايان را و نمايندگان را بدون تفتيش عقيده و ايرادهاي بني اسراييلي بر اساس ادعاي صرف خودشان بر گزيد و طيف مخالفين قانون اساسي قابل توجه بود آنگاه شايدبتوان به گزينه ي بد تن داد. آنهم نه بعنوان اميد اصلاحات اساسي بلكه به اميد فراهم شدن شرايط استحاله و يا دگرگوني كم هزينه ي رژيم.

3) واگذاردن مردم به حال خود :
منتظر ماندن و دعا كردن براي شركت نكردن مردم در انتصابات مجلس هفتم!
هر چه پيش آيد خوش آيد…مردم بلوغ خودشان را طي كنند تا آن اتفاق بزرگ و آن معجزه ي سحر آميز بتدريج و پس از نه ماه نه روز نه ساعت زاده شود.

پي نوشت: شبح عزيز ! مسلما لفظ گزيده ي پارلمان از سوي تو ، بين مردم و آن عده ي خاص كه معلوم نيست از كجا آمده اند و به كجا ميروند فاصله خواهد انداخت مگر اين رابطه تنگاتنگ و مرتبط با حضور مردم با روح مردم عجين شده باشد، مخصوصا گزينش عبارت پارلمان در تبعيد پيشنهادي تو چنانچه بدون شركت اكثر گروههاي آزاديخواه باشد و نيز با توجه به طيف گسترده ي بدون مرز مردمي از كارايي و كاربرد مردمي اش كاسته خواهد شد.
بهتر ميبينم بجاي گزينش لفظ پارلمان در تبعيد از عبارت : شوراي آزاديخواهان ملي ، استفاده شود. در گزينش واژگان و عبارتهاي عمومي بايد بسيار سنجيده عمل كرد تا بتوان به روح اعتماد مردمي آسيب نرساند.ضمن اينكه نبايد به رابطه و اعتماد مردمي با شوراي مربوطه بي اعتنا بود.
تصميمات شورا بايد فراتر از ملاحظات و راهبردهاي گروهي و جناحي و ايدئولوژيكي باشد …در غير اينصورت جز آسيب به سرمايه هاي مردمي و به روند احيا و برقراري دموكراسي در ميهن ثمري قابل ملاحظه نخواهد داشت.


و آخر اينكه :
شبح عزيز! هر اتفاق و هر عملي در پروسه ي تحول فرهنگ مردمي مؤثر است...من تعجب ميكنم كه در كامنت شماره ۹ چگونه نقش حادثه ي دوم خرداد را بي تاثير قلمداد كرده اي!! ميگويي:

در دور قبل شوراها که مردم در انتخابات شوراها شرکت کردند و با بالاترين رای کانديداهای جبهه‌ی دوم خرداد را به طور قاطع انتخاب کردند چه به دست آوردند؟ شورای که با انتخاب شهردار نامناسب موجب گرانی وحشت‌ناک مسکن شد، شورای که حتا نام يک ميدان را نتوانست تغيير دهد و شورای که سرانجام توسط رئيس‌جمهور منحل شد!

عزيز من همه ي اينها كه گفتي نتيجه است؟ چگونه ممكن بود به اينهمه ضعف پي برد و خود را محك زد؟ مگر به تجربه...بااين تجربه همه نكاتي خاص خود را فهميدند و تجربه كردند كه پيش از آن برايشان لاينحل بود...بايد تجربه كرد و فهم تنها از مسير تجربه زاده ميشود...حتي اگر مقرون به مقصد نباشد...گم شدن و انحراف هم خود نوعي نتيجه است جان رفيق! چطور ميشود با نگاه سياه و سپيد صرفا به آرمانگرايي صرف پرداخت؟آيا اين نوع آرمانگرايي خود نوعي منحرف شدن از پروسه ي رشد نيست؟


nana 19:14 @ Thu, 11 Dec 03

خوب دوستان من هم امدم .

اسد - فکر کنم تو اون روزها تو دار و دسته زهرا خانم بودی که پس از این همه سال این مهره بیمقدار هنوز یادته .
تیپ ۱۱۰ حزب اله - فکر کنم حرفهای من از همه بیشتر کونتون رو سوزونده که بین این همه ادم منو انتخاب کردید البته خوشخالم .
رهگذر ثانی عزیز - بسیار عالی دسته بندی کردی دست مریزاد.
نگار - خوشحالم که در تحلیل نهائی با مردم خواهی بود پیشنهاد میکنم برای اینکه مفید واقع بشی از همین الان بهشون به پیوند.
سینا هدا-اون سه تا کامنت من در دیدگاههای قبلی شبخ پاسخی بود به هذیانهای رادهاکریشنائی تو در کار زاری که مردم از فقر کلیه هاشون را میفروشن و امیدها زیر ضربه های شلاق مادران مستاصل و بدبخت خود جان میسپارند.


زاده ی پایان روز 18:16 @ Thu, 11 Dec 03

سایت امروز emrooz.ws
که زیز نظر حجاریان اداره می شود نیز مصاحبه احسان نراقی را در صفحه اصلی قرار داده. در هر حال از آنجا که فکر می کنم به شاملو خیلی علاقه مند هستی آن قسمت از مصاحبه را که به اظهار نظر نراقی به شاملو مربوط می شود عینن در زیر آورده ام:

*همان نظري را كه راجع به شريعتي داريد، راجع به شاملو هم داريد؟
نراقی:شاملو فرق دارد. او از لحاظ اخلاقي پايبند به اصولي نبود و دلش مي‌خواست از همه‌ي منابع استفاده كند. مثلاً فرح خيلي به او علاقه‌مند بود و دو بار براي ترك اعتيادش فرستادش اروپا و فرح يك بار با من در ميان گذاشت كه مي‌خواهد او را به عنوان استاد وارد دانشگاه بوعلي كند و با ساواك هم مشورت كرده ساواك گفته كه او اعتياد دارد. قرار شد كه من اقداماتي بكنم. از يك طرف با فرهاد رياحي رئيس دانشگاه بوعلي تماس گرفتم، از يك طرف هم با شاملو قرار ناهار گذاشتم. موقع ناهار ديدم كه دارد عرق مي‌ريزد؛ عرق اعتياد. تا كلاس سوم متوسطه با من همكلاسي بود و بعد درس را رها كرد. مي‌دانستم كه ديپلم ندارد. روز بعد كه رفتم پيش فرح گفتم كه موقع ناهار چه ديدم و به علاوه ديپلم نداشتن‌اش را هم گفتم كه براي دانشگاه خيلي مشكل است. گفتم من چطور به رياحي بگويم او را با اين وضعيت ببرد و استاد دانشگاه كند. بعد پيشنهاد ديگري دادم. رياحي قرار بود در همدان يك موزه فولكلور ايجاد كند و شاملو هم مي‌خواست كتاب كوچه را درآورد كه اين هم زير نظر فرح بود. هيئت امنايش بود. گفتم كه به رياحي بگوييد به طور قراردادي استخدامش كند و حقوق كافي هم به او بدهد. اين را اين‌طوري بدون مدرك ديپلم هيچ هيئت امنايي جرئت نمي‌كند استخدام كند. غيرممكن است. بعد هم پرسيدم آخر شما چرا اينقدر چسبيده‌ايد به شاملو؟ پول بدهيد به وزير فرهنگ تا ترتيب ترك اعتياد خيلي از هنرمندان را فراهم كند. حتي من چون با ايشان رويم باز بود گفتم شما فكر مي‌كنيد با اين كار جبران معاملات پسر اشرف را مي‌كنيد؟ مثلاً اين‌قدر برسيد به يك شاعر راديكال كافي است؟ اثر خوبي ندارد اگر مثل بقيه عمل نشود. اين بود داستان شاملو. شاملو رفته بود آمريكا و سه ميليون دلار هم طرح بنياد پهلوي بود براي فرهنگ كوچه كه آنجا چاپ شود. من عضو شوراي پژوهش‌هاي علمي بودم و هويدا هم رئيس‌اش بود. در يكي از جلسات بنده ديدم كه از تمام مؤسسات بابت اين فرهنگ كوچه پول گرفته است؛ از دانشگاه آريامهر، از بنياد پهلوي، از وزارت فرهنگ و هنر فرهنگستان در زمان، از ده محل پول گرفته بود. من در جلسه گفتم كسي كه از ده محل پول گرفته، شما دو مرتبه مي‌گوييد سه ميليون دلار بدهيد به ايشان همراه دو دستيار با دستمزدهاي ماهي هشت هزار دلار؟ من مخالفت كردم و تقريباً طرح به هم خورد. آقاي سيدحسين نصر هم مرتب از زير ميز به من لگد مي‌زد كه آرام باش. آمدم بيرون و گفتم من اين كار را صحيح نمي‌دانم و قبول كردم كه خودم مسئله را به فرح بگويم. بعد شاملو وقتي كه ديد از پول خبري نيست نامه نوشت كه من از اين رژيم منحوس و فلان و فلان پول نمي‌خواهم. يعني چون از پول خبري نبود شعر سياسي مرور و شم سياسي‌اش گل مي‌كرد.


سينا هدا 17:43 @ Thu, 11 Dec 03

دوست عزيز من( حضرت ليچارگوي انساندوست،)!
سلام!
ميبيني كه ليچار چاره ي كار نيست...
حتي به اندازه ي آب سردي براي بيدار كردن خواب خوابگردي هم چاره ساز نيست...
ولي من خيال ميكنم ميتوان جنگهاي كلامي را به صلح نزديك كرد...و لزومي ندارد از قواعد تحميلي آن بهره برد...

عزيزم!
بياييم حتي با دشمن خود مهربان باشيم...ضمن آنكه آنانكه در اين نظرخواهي وقت و عمر خود را هزينه ميكنند از دشمنان نيستند بلكه از خيل دو ستا ني اند كه با سلايق رنگارنگ ، سمت و سويشان رو به خوبي ونيكي دارد.
چرا بايد همچون جانيان حكومتي براي مجاب كردن هم از اسلحه بهره بگيريم؟
برگرفتن اسلحه تنها بعنوان آخرين راه براي دفاع از خونريزي حكام ظالم است...اما در ميان خود چرا از اين اسلحه كه يك نمودش كلام است بهره ميگيريم؟
قصد پند و نصيحت ندارم ...اما دل ميسوزد چرا ما نبايد بتوانيم با منطقي انساني با هم به گفتگو بنشينيم؟

اما گذشته از جسارت بالا ، حقير شخصا فكر ميكنم اگر اپوزيسيون يك تدبير و فكر بكر نكند با توجه به سمپاتي روستا نشينان و اقوام و گروههاي فاميلي در شهرستانهاي كوچك مردم در شهرستانها در انتخابات شركت خواهند كرد و البته در شهرهاي بزرگ اين بوقوع نخواهد پيوست...
متاسفانه فرصت سوزي شد و اگر دو سه سال پيش شوراهاي محلي با حضور يك نماينده از هر خانوار و با پرداخت حق حضور نقدي از محل ذخيره ي بادآورده ي ارزي تشكيل شده بود و اينگونه به انحراف كشيده نميشد و ضايع نميشد، شايد امروز ميتوانستيم قانون اساسي را زير و رو كرده و از شر استيلاي مذهب فاشيستي آخوندها رهايي يابيم...
مذهب حذف ميشد بي آنكه غرور كور مردمي برانگيخته شود...در اين باب طرح و برنامه اي مفصل داشتم كه نشد هر چند هنوز مقدور است...اما فرصتها سوخت و بايد باز هم مردمي كه همه د م از و ميزنند از جيب آزادي بها بپردازند...
براستي چرا بايد هرنوع عمل سياسي منجر به زيرو رو شدن اساسي قانون اساسي را بر اساس رفراندوم مدارا با رژيم بپنداريم؟
شما وقتي در يك سد بزرگ يك رخنه ايجاد ميكنيد نخواسته ايد سد را به رسميت بشناسيد بلكه خواسته ايد آنر ا از رسميت بيندازيد...اگر كمي با تامل و فارغ از هيجانات انقلابي به احوال ميهن خود بنگريم شايد بتوانيم كاري كنيم كارستان ..ولي در غير اينصورت مشت نمونه ي خروار است...
همين شيوه ي بحث را ببينيم و عبرت بگيريم.
شبح عزيز !
براستي چرا نميتوانيم بدون متلك و توهين عقايد هم راتحمل كنيم؟ و به محض مواجهه با آنچه نمي پسنديم به نيش و فحش و ليچار و توهين متوسل ميشويم؟
ميدانم وقت تنگ است!
مخصوصا براي نسل سوخته...!

..هنوز بر آنم كه ميتوان با تشكيل جبهه ي دموكراتيك ملي ، و جبهه ي آزاديخواهان كاري كرد كارستان...اما كو تاب همنشيني با دشمن خانگي؟! وارد بازي شدن با او شايد به انقلاب منجر شود اما اين انقلاب همراه با شعور ملي خواهد بود نه با شعار صرف و نه با ولايت اسلحه ي يك بسيجي و يا يك بلشويك...!


ارنستو چه گوارا 17:18 @ Thu, 11 Dec 03


1- نگار عزیز این حکومت چطور تن به رفراندوم میدهید؟ یعنی شما واقعآ آنقدر خوش باوری و یا ما را خوش باور فرض کردی؟ حکومتی که برای بقای خود بیش از هزاران هزار زندانی سیاسی را اعدام میکند آیا تن به رفراندوم میدهد؟ شما فکر میکنید که سید علی خامنه ای همان دانیل اورتگا ست و ایران هم نیکاراگویه که با یک رفراندوم بدون خونریزی کنار رود؟ اگر اینطور فکر میکنید که بحثی نیست – فقط به شما میگویم که از فردای انتخابات رژیم سرکوب را آغاز میکند و خصوصآ اصلاح طلبان
رادیکال تر بسیار وضعیت خطر ناکی پیدا میکنند .

2-اسد گرامی – بله مقصود من این بود که با توجه به اینکه جامعه ایران مسیر خودش را میرود بهتر نیست بجای تعیین تکلیف کردن برای جامعه مسیر یابی کنیم تا کمتر آسیب ببنیم و بیشتر تآثیر گذار باشیم و حیات
سیاسی خود را نیز مستحکم تر کنیم. این از نظر من تنها پراتیک دموکراتیک و انقلابی امکان پذیر است.
من با اجازه سئوالی از اسد عزیز دارم : در کمنتی گفته بودی که اگر حتی طیف فکری مورد نظر تو بر سر کار آید ولی روند جایگرینی کاملآ دموکراتیک نباشد شما با آن مخالفی--- حال من می پرسم بنظر تو ساندینیست ها در نیکاراگویه شکست خورده اند؟ از نظر من پیروز شده اند چون از حالت یک سری چریک بدون دفاع و بدون حمایت کامل توده ای به بزرگترین اپوزو سیون مطرح و تاثیر گذار جامعه نیکاراگویه( پس از سقوط دولت ساندینیست) تبدیل شده اند و این یعنی تثبیت کامل و تضمین کامل حیات سیاسی آنها که مسلمآ در انتخابات بعدی نتایج آن مشخص می شود.

3-از توضیحات استاد سعید ممنونم (61)


Aria 17:05 @ Thu, 11 Dec 03

..... شبحی ناز!

.... از لابلای کامنتهائی که نوشته شده می توان تک .حمله هائی را سوا کرد و در برگه ای .حداگانه آنها را خردمندانه عبارت بندی تئوريک کرد. تنها نکته ای که خيلی مرا آزار می دهد سبقت گرفتن احساس دوستان بر فکرها و تحربيات فرديشان می باشد. مهمترين محوری که به نظر من شايان تو.حه می باشد؛ همانا انديشيدن در باره ي » برنسيبها و اصلها « می باشد. يعني همان مغزه هايي که خيلی به ندرت در سخنان دوستان می توان کشف کرد. با کامنتهاي شماره ي ۳۱ و ۴۲ سعيد موافقم. فقط دوست داشتم توضيحي مختصر و شفّاف در راستاي کمبلکس ( Complex ) بسيار سرسام آور؛ گذار از دهانه ي زهدان اساطير به سوی گيتايي شدن ( سکولاريزاسيون ) که همان امتداد و بازگستری روح انسان در .حهان می باشد؛ بنويسم تا بهتر بتوان .حشم اندازها و افقها و امکانها و شرايط و وضعيت مردم خود و نيروهای در حال کشمکش را ارزيابي کرد و کانسبتی( Concept ) ارزشمند و بار آور از نگرشهای گوناگون طرح ريخت برای برونرفت از معضلات و فلاکتهای هزاره ای ما. آنهم مسائلي که قرنها روی هم تلنبار شده اند و نياز به ژرفانديشي دارند؛ نه نسخه درمانيهاي سياسي کاران سطحي نگر. فعلا حالم زياد خوش نيست. سرما خورده ام. سعي مي کنم امشب در اين باره؛ توضيحي بنويسم . ///


سعيد 16:40 @ Thu, 11 Dec 03

من يكي كه نميفهمم ”بايد كاري كرد“ رهگذر ثاني آخه چه منافاتي با ”استحاله رژيم“ اسد در حيطه فراگرد سياسي يا مورد ديگر ”فرايند سكولاريزيشن“ مورد تأكيد من در بعد فرهنگي دارد؟! حالت خوف و رجاء بهتر از دو حالت قطعي امّا نامثمر و عدم تعامل مطلق با حكومت است. بستن تمام گزينه ها بطور قطعي بقول پرچانه آخر واجد چه نفع تاكتيكي يا استراتژيكي از براي مصلحت جنبش است؟! اپورتونيسم هميشه در همين مواقع رخ ميدهد و از تمامي شرور برشمرده بحقّ رهگذري، ”تداوم فقر، فساد، اعتياد، سرکوب، غارت ثروت‌های عمومی، از دست دادن منافع ايران در رابطه با همسايگانش و ...“ در جهت بالاكشيدن خويش از شانه هاي مردم و تهلكه انرژي آنها در به ثبوت رساندن اقتدار خود سود ميجويد. شما عشق يلتسين داري كه بعدش بشه پوتين؟! روسيّه ايده آل شماست؟! جالبه كه رهگذر ثاني خودش هم برغم اينهمه شور و حرارت بخرج دادن در انتهاي گرد و خاكش هيچ راه حل جالب و ناقديمي از براي آن كار در ”چه بايد كرد“ـش بجز مقداري توصيه و نصيحت سطحي و تكراري به مردمان (رهگذر: من فکر می‌کنم اگر بتوانيم اين دو مقوله دين و حكومت را از هم جدا کنيم و برای مردم توضيح دهيم) ارائه نميدهد. خوب قربونت روشنفكران اعمّ از لائيك و ديني ساكن همان ديار ميليادرها واژه در جهت تحقق همين هدف آنهم با تحمّل انواع رنجها و ملامات و برخورد نزديك از نوع اوّلش را با دژخيمان در آن ديار به تسويد اوراق رسانده اند. منم خيلي دلم ميخواست با هجوم مردم تهرون و قرق چند روزه مجلس، مثل تبليسي در گرجستان، غال اخانيد و اسطوره هاي خرافي و كذايشان را يكبار و براي هميشه كنده ميشد و بعد هم مردم چاق و شاد و سرمستتر ميرفتند سراغ خانه و زندگيشان. ولي همين شبح به من در سال پيش ياداوري كرد كه سعيدجان اين بچّه هاي انصار لباس شخصي ماتحت ناشور جيره خوار مافياسو نه به اين سادگي قابل جمع شدن از توي دست و پاي تظاهرات ميليوني مردمند و نه اوّل ـ آخر تمامي مشكلات ما و ديدي كه برغم خواست قلبي من به درگرفتن آنگونه تظاهرات در جريان سالگرد ۱۸ تير كار به جاي مهمّي نكشيد. من نميفهمم چرا برخي مثل رهگذر اينقدر پاپيچ اخّاذي و بلانسبت استفراغ موضع از مخالفانشان ميشوند. خوب كه چي بشه مثلاً ؟! بالامجان يكجو روشنگريم آرزوست. يه چيزي بگو كه همي نميدانيستيمش همشهري!


katbalou 16:13 @ Thu, 11 Dec 03

به .. عاشق بحث های ناب قسمت کامنت شبح هستم.
با شمر خیلی موافقم. شمر همیشه حرفهای من رو می زنه با این تفاوت که فقط نوع حرف زدن من باهاش فرق داره.
با شبح هم اینبار کاملا موافقم.
شمر عزیز راست می گه. متاسفانه در ایران ریشه ی مذهب هنوز خشک نشده. منظورم مذهبی هست که مردم می خواهند توی اداره ی جامعه به چشم ببینند. بنابراین نمی شه یهو زد به تیپ و تاپ مذهب. اگرچه که لزوم خشکوندن ریشه مذهب خصوصا کنار گذاشتن اش از سیاست و اداره ی جامعه بسیار مهمه. اما باید به یه جامعه اجازه ی رشد داد. زمان لازمه. ما یه سیر تاریخ رو داریم جلوی رومون می بینیم.
دوم این که بله شبح عزیز. کدوم انتخابات. خودمون رو مسخره کرده ایم مگه؟
به همگی خیلی خوش بگذره


نگار 15:44 @ Thu, 11 Dec 03

شبح عزیز !!
از تو تعجب می کنم که متوجه منظورم نشدی! چون به نظر میاد دقیق باشی.
من طرح کردن فقر مردم را در مقابله با خواستن دموکراسی گذاشته ام، چون می خواستم بگویم گرچه برای همه ما که در این بحث ها شرکت می کنیم جمهوری مستقل بهترین صورت حکومتی است اما مردم به طور عام دربند نان هستند و برایشان چندان تفاوتی نخواهد داشت که این رژیم بماند یا برود. به مورد 5لطفا توجه کن(49)
و اما در مورد جدایی از مردم من شخصا اگر ببینم روز انتخابات ملت به معنای عام شرکت نمی کنند با اینکه می دانم وضع خیلی بدتر از این خواهد شد و تحول بنیادین هم صورت نخواهد گرفت همراه با آنان خواهم بود.
اما یک سوال آمدیم و این حکومت خدای نخواسته تن به رفراندوم داد آیا برای فردا برنامه ریزی کرده ایم؟ یا باز هم میگذاریم خیلی راحت کلاه سرمان برود و فقط عنواین عوض شود؟
و اما از اسد و دیگر دوستان خواهش دارم که نقطه نظراتشان را بگویند چرا که می دانم به تنهایی قادر به شناخت درست و تحلیل همه جانبه نخواهم بود.
فکر کنم که نانا جواب تو را هم داده ام یعنی گرچه در این جا با هم بحث می کنیم تا به افق بازتری دست یابیم اما در هنگام عمل کردن من جزئی از این ملتم و همراه با او خواهم بود.


اسد 15:35 @ Thu, 11 Dec 03

شبح جان،
خوشحالم كه در مورد مردم نظر مشتركي داريم.
ولي در مورد انتخابات! من مردم را تشويق نكردم!!
من گفتم:
فكر می كنم تحريم از همين حالا اشتباه است! بايد صبر كنيم و ليست كانديداهايي كه از فيلتر گذشته اند نگاه كنيم و بعد تصميم بگيريم.
الان بايد فشار بر شوراي نگهبان براي رد كردن هر چه بيشتر اسامي اصلاح طلب و مستقل باشد. براي تحريم كردن هيچوقت دير نيست و بعد از انتشار اين ليست اين (اگر!) تحريم مستدل تر هم خواهد بود.
بدون حضور نيروهاي مردمي زمينه آمدن فاشيسم آماده تر مي شود! چرا كه اين آخرين حربه حكومتي فاقد هرگونه پايگاه مردمي خواهد بود براي حفظ خود و موقعيتش! بخصوص اگر نيروي اپوزيسيون مثل الان با سردرگمي و عدم اتحاد/ سازماندهي در گير باشد.


شبح 15:29 @ Thu, 11 Dec 03


اسد عزيز(66)
متاسفانه تو باز به بيراه رفتی! اولا من گفتم "شايد اختلاف من و تو..." با قطعيت نگفتم اما تو با قطعيت مرا و ره‌گذرثانی به اين چوب راندي که کار سياسی را صرفا انقلاب مي‌دانيم. دوم اين که مقدم بحث تو آن‌جا که می‌گویی:" اين اعتقاد در جنبش چپ ما كه: ملت دشمنان خود را تشخيص مي دهد، و يا ملت آگاه است و بالقوه راه خويش را مي داند... " نادرست است به همين دليل بقيه بحث است که به شکل ضعيفی مي‌خواهی ريشه‌يابی کنی هم ضعيف از آب در می‌آيد. مردم ما در مقاطع بسياری مانند اکثريت روشن‌فکرانمان اشتباه کردن که يکی از آن‌ها اعتماد به روحانيت در فردای انقلاب بود و ديگری اعتماد به اطلاحاح طلبان در دوم خرداد! ضمنا من آن اشخاص را صرفا از اين جهت که خواستند مردم را به شرکت در انتخابات شوراها ترقيب کنند در يک صف قرار دادم و تصور می‌کنم خبر کنجکاو عزيز(62) به خوبي اين را نشان مي‌دهد! عزيزم خود ان‌هایی که در دورهای قبل مردم را تشويق به شرکت در انتخابات مي‌کردند ديگه مي‌دونن مردم به حرف‌شون گوش نمي‌دن. ديشب مصاحبه خانم عبادي را در تلويزيون بي‌بي‌سی ورد می‌ديدم حتا او شرکت در انتخابات را مشروط به پذيرش لايجه اصلاح قانون انتخابات کرد! بابا همه فهميدن مردم شرکت نمی‌کنند و هر کس تبليغ شرکت مردم در انتخابات را بکند دارد خود را سنگ روی يخ مي‌کند!


شبح 15:18 @ Thu, 11 Dec 03

ره‌گذرثاني عزيز(۶۵)
به‌تر از اين نمی‌شد گفت. مرسی.


اسد 15:15 @ Thu, 11 Dec 03


شبح جان، چيزي كه عوض دارد گله ندارد. من بدون دليل گفتم كه از نظر تو كار سياسي مصادف با انقلاب است. و تو هم مرا به طبقه اي مرتبط كردي كه سودش در حفظ وضع موجود است.
البته در مورد رهگذر ثاني فكر مي كنم به حق گفته ام و لي در مورد تو شايد بايد مي گفتم در نهايت چيزي به جز ... زيرا كه خودت درست در جمله بعد به آن مي رسي كه انقلاب تحميل مي شود!!!
عزيز من، مگر من گفتم كه تحميل نمي شود؟ تو كه از پاسيو بودن صحبت مي كني چرا خودت به آن به اين زودي تن در مي دهي! آيا به نظر تو اين تحميل شدن چگونه است؟ طبقه حاكم انقلاب را به مردم تحميل مي كند و مردم هم انقلاب را به ما تحميل مي كنند؟
آيا اين تصادفي است كه تو يك باره تمامي آن ديگران را در يك صف رديف مي كني و مي گويي : خانم عبادی و مسعود بهنود و ابراهيم نبوی و لشکری از خوشمزه‌ها و بامزه‌ها و تاريخ‌نويس و بازي‌گر و کارگردان ... و برايشان فاتحه اي مي خواني؟
آيا دليلش همين نيست كه تو كار سياسي را با انقلاب يكي مي داني در نهايت؟
شبح جان! اين اعتقاد در جنبش چپ ما كه: ملت دشمنان خود را تشخيص مي دهد، و يا ملت آگاه است و بالقوه راه خويش را مي داند... ريشه اش بر مي گردد به بد فهميده شدن تحليل هاي ماركس كه از تكامل نيروهاي توليد و نقش و ماهيتت و جايگاهه اش در در اين مناسبات نقشي پيشرو مي بخشد و ...
اما اين كه اين اعتقاد در ذهن چپ مملكت ما مثل آيه هايي مقدس جا خوش كرده و متاسفانه به سنگ اصلي بسياري از تصميم گيري و يا حتي جهت گيري هاي استراتژيك احزاب به ظاهر چپ ما شده است ربطي به آن موضوع ندارد. آن تحليل ماركس اصولا به مردم و ملت ربطي ندارد. متاسفانه پايه بسياري از تحليل هاي چپ ما بر اساس اين ادبيات انقلابي امان است و نه جامعه شناسي!
ملاك اينجا آنطور كه تو مي گويي شركت مردم نيست! همانطور كه آن جا هم نبود! ملاك بايد تحليل ما از جامعه باشد. البته ارنستو وجه ديگري را مطرح كرد كه براي من قابل فهم تر است: او مي گويد چون ما قدرتي براي تاثير گذاري نداريم پس بايد با توجه به وقايعي كه صورت مي گيرد و ما قدرت تاثير گذاري بر آن ها نداريم، تصميم بگيريم. البته اين برداشت من از نظرات اوست.
اما من نظر ديگري دارم.


رهگذر ثانی 15:11 @ Thu, 11 Dec 03

دوستان عزیز!

با نگاهی سریع به نظرهای مختلف، به خوبی دیده می‌شود که بحث شرکت یا تحریم در انتخابات، بحثی فرعی از بحث قدیمی‌یِ «با جمهوری اسلامی چه کنیم»، است. همان‌گونه که ارنستو و شبح تذکر دادند، مردم برایِ شرکت و یا تحریم، جدا از این بحثِ ما تصمیم می‌گیرند. پس شاید بهتر باشد با دست رو، به بحث اصلی بپردازیم.
بحث شیرین استحاله، یا براندازی‌‌یِ جمهوری‌ اسلامی.
وقتی نگاه می‌کنیم، در این‌جا هم استدلال‌های اصحاب استحاله، همان استلال‌های گذشته است، همان لولوهای همیشگی برای ترساندن:
مردم مذهبی‌اند.
مردم بی‌فرهنگ‌اند.
اپوزسیون خود دیکتاتور است.
سلطنت‌طلب‌ها پشت درند و تکان بخوریم وارد می‌شوند.
«امپریالیسم آمریکای جهان‌خوار» منتظر است تا ما تکان بخوریم و حکومت‌مان را تضعیف کنیم، یک لقمه‌یِ چپ‌مان کند.
بنابراین بهتر است صبر کنیم، کار فرهنگی کنیم، بین بد و بدتر بد را انتخاب کنیم، خواهش کنیم، تمنا کنیم، التماس کنیم، بالاخره دل آقا به رحم خواهد آمد و ما انشاء‌الله برای ظهور حضرت پشتِ اقتدارگرایان را به خاک خواهیم مالید.

این‌طرف هم می‌گوید بابا این‌قدر ما را نترسانید:
این مردم مذهبی بین باورهای مذهبی‌شان و آن‌هایی که از این باورها برای دوشیدن ملت استفاده می‌کنند، فرق می‌گذارند. همین‌ها در صد و پنجاه سال پیش، مرجع تقلید جامع‌الشراط را روز روشن به دار کشیدند.
همین مردم بی‌فرهنگ در طول صد و پنجاه سال گذشته، همیشه پیشرو حرکت‌های اجتماعی در منطقه بودند. بیشتر جاهایی هم که شکست خوردند به خاطر خیانت و بیگانه‌پرستی مدعیان رهبری‌شان بود.
اپوزسیون هم از گذشت روزگار بسیار آموخته است،. اگر شما هیچ از گذشت روزگار نیاموخته‌اید و همان آهنگ قدیمی‌یِ «در ترس و در ستایش قدرت» را تکرار می‌کنید، تجربه‌یِ به ویژه انقلاب بهمن و ۲۵ سال حکومت ننگین جمهوری اسلامی به اپوزسیون، کمی دمکرات بودن را آموخته است.
از آمدن سلطنت‌طلب‌ها هم ما را نترسانید. مگر آمریکا مغز خر خورده است که سید اخمو و سید خندان را که تجربه‌یى دیرباز خدمت دارند با جوانک بی‌تجربه‌ای عوض کند. حضور جوانک برای تسلیم بی‌قید و شرط آقایان لازم است، وگرنه حرفی هم از او نمی‌شنیدید.
و در آخر آمریکا ما را به‌طور کامل در اختیار دارد. از این بیشتر و ارزانتر مگر ممکن است. اگر دست‌نشانده‌ای مثل اسرائیل بشویم کلی برایش هزینه خواهد داشت. الان به‌گفت حافظ بی‌مزد و منت خدمت می‌کنیم.
بنابراین، هر گامی در جهت تثبیت جمهوری اسلامی به هر شکلی، تداوم فقر، فساد، اعتیاد، سرکوب، غارت ثروت‌های عمومی، از دست دادن منافع بیشتر ایران در رابطه با همسایگان‌اش و ... است. مریض‌مان دارد از دست می‌رود. باید کاری کرد نمی‌توان به استحاله دل خوش کرد.

به فرض این‌که اصحاب استحاله نیز، چیزی بجز بهروزی‌یِ مردم ایران را نمی‌خواهند، در حقیقت، هر طرف دلایل و برنامه‌یِ خودش را برای رهایی از بختک جمهوری اسلامی باید بگوید. شرکت و یا تحریم انتخابات در این چهارچوب معنا پیدا می‌کند.


شمر 15:09 @ Thu, 11 Dec 03

نوشته هاي داخل پرانتز از ماست


شمر 15:08 @ Thu, 11 Dec 03

جناب اسد میدانم چرا تو ما را شدیدا یاد مردم فروشانی که روزهای جمعه جلو دانشگاه تهران ساندویج خط امام می فروختند می اندازی. برایت می نویسیم تا روشن شوی.

تفاوت من و رهگذر ثاني در درك امان از كار سياسي است! فكر مي كنم براي او و تو كار سياسي مصادف با انقلاب كردن باشد! ( و برای اسد دخیل بستن به این آن امامزاده)
من فكر مي كنم كه خانم شيرين عبادي هوشمندانه ترين(بیهوده جایزه نگرفته) و مسئولانه ترين راه ممكن را برگزيده است.( بیضه اسلام عزیز را پامال نکرد)
اگر همين فردا صادق ترين و مترقي ترين گروه يا حزبي كه من به آن ايمان دارم( اجرت با سید الشهدا مومن، میشه خجالت نکشی و بگویی کدام حزب) فرصت آن را بدست بياورد كه قدرت را تصاحب كند، و اگر اين حزب پايگاه هاي مردمي نداشته باشد، من اولين كسي خواهم بود كه با اين كار مخالفت خواهم كرد!( دلیل مخالفت نکردن اسد با حکومت اسلامی هم روشن شد، جناب اسد، هم بالاتان را دیده ایم هم پایین تان)
چرا كه مي دانم حكومت بدون پايگاه مردمي لاجرم به ديكتاتوري ختم مي شود و بنيان هاي رشد اجتماعي را اگر نكشد حداقل بيمار مي كند.( انشالله حکومت اسلامی در زیر چتر ولایت فقیه ربطی به خودکامکی ندارد و بنیانهای رشد اجتماعی نه تنها نه مُرده و بیمار نیستند بلکه در شکوفایی کامل بسر برده و در سایه رهنمودهای ولی فقیه در عرض بیست سال آینده شانه به شانه کشورهای پیشرفته خواهد زد)
اين تفاوت بين طرز تفكر ماركسي با لنيني هم است!( بین خودمان باشد جناب اسد ما مارکسیست نیستیم اما به گمان ما شما نه مارکس خوانده ای و نه از کار لنین سر درآورده ای، سواد تو باید چیزی در حد خوانندگان مومن پرسش و پاسخ های کیانوری باشد)
در باره نگار نوشته ای، بگمان ما آنچه نوشته نگار را از نوشته تو جدا می کند همان شیشیکی آخرش است ورنه هردوتان سر در یک کاسه شله زرد دارید. ارواح طالقانی(دج) و خمینی(مج) اینقدر هم درس مردم شناسی به این آن نده اگر احترامی هم برای آنان قائلی دست کم آنان همسنگ نگارها همگن خودت قرار نده.


کنجکاو 15:07 @ Thu, 11 Dec 03

اين خبر را داشته باشيد تا من برگردم.
-----
دبير كل نهضت آزادي اعلام كرد كه اين تشكل طي نامه محرمانه‌اي به شورايعالي امنتي ملي پيشنهادهايي را براي افزايش مشاركت مردم در انتخابات مجلس هفتم ارائه داده است.

«ابراهيم يزدي» در گفت‌وگو با خبرنگار «رويداد» گفت: نهضت آزادي براي افزايش مشاركت مردم پيشنهاد آزادي همه زندانيان سياسي، رفع توقيف از روزنامه‌هاي تعطيل شده، لغو نظارت استصوابي و برداشته شدن فشار از احزاب دگرانديشي را مطرح كرده است.

وي تصريح كرد كه مردم براي شركت در انتخابات تحت تأثير «فتواي سياسي» قرار نمي‌گيرد و جامعه به طور مستقل از احزاب و حكومت تصميم خواهد گرفت.

رويداد
----------------

اما اين آقا و نهضت اش در رای بازی حکومتی (انتخابات - به باور برخی از نظريه پردازان همين جا) شرکت خواهد کرد، خواه پيشنهاداتش پذيرفته شود، خواه نه.


سعيد 15:05 @ Thu, 11 Dec 03

اِرنستو جان؛
۱. من نه اُستادم و نه يك رهبرِ معتبرِ سياسي كه بخواهد موضعم نفياً/اثباتاً براي خواص و عوام چندان اهميّتي داشته باشد. و لطفاً حرف در دهانم نگذار؛ من نه سرِ تحريمِ و نه سودايِ ترغيبِ ايرانيان را به شركت در انتخابات ندارم؛ آنهم پس از ۱۶ سال دوري از ميهن. خسروان صلاح خود دانند. با اين حالِ رنجور و در گوشه غربت اگر بتوانم بر ”منطقِ وضعِ امور“ نوري بپاشانم و ذهنهايِ دوستان را نسبت به برخي عواملِ مؤثر امّا ناگفته توسّطِ ديگران هشداري باشم؛ برايم پُـركافيست. همين!
۲. ”قصد و غرض“ مرا درباره اهميّتِ تئوريكِ فرموليزه كردن ”كانسرواتيزم“ و ويژگيِ اُپراتوري يا فونكسيونالِ آن را در پراتيكِ سياسيِ ايرانِ معاصر خواستي، آنهم در ”جهتِ فرآيندِ تأثيرگذاری/تأثير پذيری نسبت به مطالبِ رهگذر ثانی“! بگذار اينبار بجايِ آلماني انگليش بگم، آنهم از قولِ ”ماكس وبر“ جامعه شناس، بلكه شفاّفتر بشه مقصودم واست/ش:
On a long railroad journey through what was then Indian territory, the author, sitting next to a traveling salesman of "undertaker's hardware" . . . casually mentioned the still impressively strong church-mindedness. Thereupon the salesman remarked, "Sir, for my part everybody may believe or not believe as he pleases; but if I saw a farmer or a businessman not belonging to any church at all, I wouldn't trust him with fifty cents. Why pay me, if he doesn't believe in anything

Max Weber, "The Protestant Sects & the spirit of Capitalism," in From Max Weber: Essays in Sociology _ 1946


روشن 14:47 @ Thu, 11 Dec 03

ها ها ها ها ... کامنت شماره ۵۸ رو همين الان خوندم... وای که چقدر خنديدم ...


روشن 14:45 @ Thu, 11 Dec 03

اگه قرار باشه تحریم انتخابات صورت بگیره
نبايد اون رو به انتخابات مجلس محدودش کنيم . هر سال تو اين مملکت انتخابات داريم... اگه قراره واقعا اعتراضمون رو نشون بديم بايد تو يه پروسه ۲-۳ ساله اون رو عملی کنيم. يعنی تحريم انتخابات مجلس - رياست جمهوری- شورای شهر و ...
اين رو هم در نظر داشته باشيد که حتی اگر ۱۰٪ مردم رای بدند سيمای لاريجانی انتخابات رو پرشکوه اعلام ميکنه و مردم هميشه در صحنه رو به رخمون ميکشه ... پس اگه قراره تحريمی صورت بگيره بايد کامل باشه .
***************
و اما قضيه شيرين عبادی... من احترام زيادی برای اين شخصيت جهانی قائلم. ولی با اينکه عبادی رو برای خودمون بت کنيم و لقب رهبر جنبش مردمی ايران رو به اون بديم اصلا موافق نيستم. يادمه چند وقت پيش با يکی از دوستان بابت ۶ سالی که خاتمی ما رو سر کار گذاشت حرف ميزدیم.
دوستم گفت: اشکال از ما بود! ما از کسی توقع تغيير وضعيت داشتيم که خودش بزرگ‌شده‌ی و دست‌پرورده‌ی همون وضعيته...


تیپ 110 حزب ال... 14:35 @ Thu, 11 Dec 03

نانا جون نه این بهمن نه بهمن صد ساله دیکه .بهت قول میدم هر روز مردم هم ایمانشون قویتر میشه هم جمعیتشون هم قدرتشون با این تحولات سیاسی که در منطقه داره صورت میگیره نظام مقدس جمهوری اسلامی تا سالیان سال پا برجا خواهد بود وبه کوری چشم تو ودیگر خائنین تا ظهور مهدی عج با افتخار به ترویج دین اسلام و حقوق مسلمین خواهد پرداخت.در مقابل شصت میلیون جمعیت ایران شما عددی برای توجه به حساب نمی اید.دلتون خوش خواباتون طلائی .در ۲۲ بهمن روز راهپیمائی دوباره شاهد و نظاره گر قدرت اسلام و مسلمین ایران باش.


شبح 14:33 @ Thu, 11 Dec 03

اسد عزيز!(56)
وقتی می‌نويسی:" تفاوت من و رهگذر ثاني در درك امان از كار سياسي است! فكر مي كنم براي او و تو كار سياسي مصادف با انقلاب كردن باشد!" داری برداشت خودت را بدون اين که دليلی برای‌اش بياوری به من و ره‌گذر ثانی عزيز نسبت می‌دهی! از نظر من کار سياسی مصادف(!) با انقلاب کردن نيست! درست برعکس من فکر می‌کنم انقلاب را حاکمان اجتناب ناپذير می‌کنند! اين هم که نوشته‌یی" اگر همين فردا صادق ترين و مترقي ترين گروه يا حزبي كه من به آن ايمان دارم فرصت آن را بدست بياورد كه قدرت را تصاحب كند، و اگر اين حزب پايگاه هاي مردمي نداشته باشد، من اولين كسي خواهم بود كه با اين كار مخالفت خواهم كرد!" کاملا با نظر من منطبق هست. من هم نيرو و قدرتی را که بدون مقبوليت مردمي و بدون داشتن نماينده‌گی مستقيم مردمي بخواهد برسر کار بيايد را فاقد حقانيت مي‌دانم و مطمئن هستم به راهي مي‌رود که استالين رفت!
نه اسد عزيز اختلاف من و تو بر سر روش مارکسی يا لنينی نيست شايد اختلاف ما در اين است که طبقات مختلفي را نماينده‌گی می‌کنيم. من به طبقه‌یی مي‌انديشم که زير چنگال سرمايه له می‌شود و چاره‌یی چز انقلاب ندارد تو به طبقه‌یی مي‌انديشی که مي‌تواند با لفت و ليس با طبقه‌ی حاکم وضع خود را بهبود ببخشد! البته تو نماينده‌ی خوبی حتا برای آن طبقه هم نيستی زيرا حوادث دوم خرداد به بعد نشان داد طبقه‌ی نوکيسه‌ی چپاول‌گر وابسته حتا به طبقات متوسط حاشيه خودش هم امکان برخورداری نمي‌دهد. طبقه‌يی که تو نماينده‌گی آن را می‌کنی به حرف تو و خانم عبادی و مسعود بهنود و ابراهيم نبوی و لشکری از خوشمزه‌ها و بامزه‌ها و تاريخ‌نويس و بازي‌گر و کارگردان "نه" گفت و در انتخابات شوراها شرکت نکرد. حالا هم بحث من اين است که دوستان گرامی مطمئن باشيد مردم در انتخابات شرکت نمی‌کنند به فکر نجات خود باشيد و ببينيد تاکتيک‌های مبارزه‌ی اصلاح‌طلبانتان بعد از شکست در انتخابات چه خواهد بود! حالا تو هی بحث کن که مردم بايد بروند در انتخابات شرکت کنند! جالب است وقتی مردم در انتخاباتی شرکت می‌کنند "ما" که گفته‌ايم شرکت نکنيد بلا سرتان می‌آيد سکتاريست و جدا از مردم می‌شويم و بايد روش خود را عوض کنيم و دنبال مردم راه بيفتيم! اما وقتی "شما" می‌گوييد مردم در انتخابات شرکت کنيد و مردم شرکت نمی‌کنند حاضر نيستيد مشی خود را عوض کنيد و به جبهه‌ی مردم بياييد! آيا اين يک بام و دو هوا نيست؟


اسد 13:40 @ Thu, 11 Dec 03

سلام،
پرچونه جان، خوشحالم كه شما صحبت كرديد! عجب اسم بي مسمايي تو انتخاب كرده اي:)
باور كن من در هنگام كامنت نوشتن در مطلب قبلي به شما فكر كردم و آن صحبت اتان كه يك بار گفتيد: اين كامنت نوشتن وقت زيادي مي گيرد و تنها سود آن اين است كه انسان مجبور مي شود در افكار خود دقيقتر شود و ...

nana جان، نمي دانم چرا تو مرا شديدا ياد زهرا خانم ميدان انقلاب مي اندازي!

شبح جان،
تفاوت من و رهگذر ثاني در درك امان از كار سياسي است! فكر مي كنم براي او و تو كار سياسي مصادف با انقلاب كردن باشد!
من فكر مي كنم كه خانم شيرين عبادي هوشمندانه ترين و مسئولانه ترين راه ممكن را برگزيده است.
اگر همين فردا صادق ترين و مترقي ترين گروه يا حزبي كه من به آن ايمان دارم فرصت آن را بدست بياورد كه قدرت را تصاحب كند، و اگر اين حزب پايگاه هاي مردمي نداشته باشد، من اولين كسي خواهم بود كه با اين كار مخالفت خواهم كرد!
چرا كه مي دانم حكومت بدون پايگاه مردمي لاجرم به ديكتاتوري ختم مي شود و بنيان هاي رشد اجتماعي را اگر نكشد حداقل بيمار مي كند.
اين تفاوت بين طرز تفكر ماركسي با لنيني هم است!

در باره صحبت هاي نگار من خيلي صحبت دارم كه الان نمي رسم بگويم. ولي به دو مطلب اشاره مي كنم:
طرز برخورد ما با شيوه تفكري كه در چهارچوب فرمول بندي هاي زبان روشنفكري ما فورموله نشده است در جواب هايي كه به او در اين كامنت و كامنت قبلي داده شد خيلي عيان است! دوست دارم در فرصتي بيشتر به آن به پردازم! اين همان جوهر عدم درك ما و همينطور درك شدن ما از طرف مردم در تمامي دوران بعد از انقلاب هست و بوده ...
و بعد، موضوعي كه در باره خارج و داخل مطرح كرد بايد بدون احساسي گري بررسي شود شبح جان!!!
اين موضوع نه تنها از اين نظر كه طرز تفكر مردم ما است حائز اهميت بسيار است و نمي توانيم به همين سادگي چشممان را ببنديم و بگوييم مهم نيست، بلكه ريشه هاي عيني مادي دارد كه شايسته بررسي بسيار دقيق و همه جانبه است!

ارنستوي عزيزم، (16)
در اين كه ما كم هستيم هيچ شكي نيست! اما با وجود اين بايد در مسائل اجتماعي شركت كرده و موضع بگيريم تا اصولا قادر به رشد و زياد شدن بگرديم. ولي در آنجا منظور من اصلاح طلبان بودند كه هنوز پايگاه مردمي دارند و طيف هاي زيادي از مردم را نمايندگي مي كنند! البته منظور من حتي همان هايي هم هستند كه از خاتمي انتظار معجزه داشتند و اكنون سر خورده شده اند ....


شبح 12:03 @ Thu, 11 Dec 03

دوستان عزيز!
شايد وقتی بحث به اين خوبی جريان دارد اظهارنظر من بی‌مورد باشد. خواهش می‌کنم نظرات مرا به عنوان خواننده‌ی نظرخواهی وب‌لاگ شبح قلمداد کنید. قبلا هم به خرس مهربان عزيز گفتم لطفا مرا از صفت صاحب‌خانه‌گی معاف کند و نقش مرا صرفا به عنوان سرايدار اين خانه بداند من نقشی بيشتر از اين برای خود قايل نيستم.
مسلما بيشترين نزديکی را در نظرات ارائه شده نظر رهگذرثانی عزيز مي‌دانم. با حرف چه‌گواری عزيز هم موافق هستم که به هر حال چه موافق باشيم چه مخالف، اکثريت مردم در اين انتخابات شرکت نخواهند کرد همان‌جور که در انتخابات شوراها شرکت نکردند با اين تفاوت که انتخابات شوراها آزادترين انتخابات در بيست سال اخير بود و تفاوت بين کانديداها در بيست سال گذشته نظير نداشت. اما مردم مي‌دانند صرف انتخاب کردن مهم نيست بايد کساني که انتخاب مي کنند قدرت تغيير هم داشته باشند.
رهگذر ثانی عزيز تو نوشته‌یی که "نگار" در داخل کشور زنده‌گی می‌کند؟ از کجا مي‌دانی ايشان در داخل کشور زنده‌گی می‌کنند؟ احتمال اين که ايشان در داخل کشور باشند بسيار کم است اگر اين گونه بود شناخت دقيق‌تری از مردم خود داشتند. اما به طور کلی باتو موافق هستم که بحث داخل و خارج بحث بی‌موردی است. نظرات و تحليل سياسی حتا ربطی به ايرانی بودن يا نوبدن هم ندارد. هر انسان انديشمندي مي‌تواند نظر بدهد.
نگار عزيز!
اگر اين رژيم توان و خواست حل مشکلات اقتصادی مردم را داشت مردم مازوخيست نبودند که خواهان سرنگونی‌اش باشند. برای آن که مشکلات اقتصادی مردم حل شود نظام بايد دست به اقداماتی بزند که نفی خودش را در بردارد. شما تصور مي‌کنيد اين‌ها مردم را محض رضای خدا سرکوب مي‌کنند؟ نه دوست عزيز اين‌ها مردم را سرکوب مي‌کنند تا دست درون سفره‌ی‌شان ببرند و غارت‌شان کنند.
پرچونه‌ي عزيز(17 و 52)
متاسفانه تو تصور می‌کنی در بازی سياست ما هميشه بايد بازی‌خورده باشيم. کسی نگفته است انتخابات به خودی خود مذموم است و نبايد در آن شرکت کرد مسئله اين است که در بحث هزينه و فايده بايد ببينيم شرکت کردن يا نکردن در انتخابات کدام يک به وجه "جمهوريت نظام" کمک بيشتری می‌کند. (در چارچوب بحث خود تو) متاسفانه تو تمام فوايد جنبش مردم در سال 76 را مي‌خواهی به سود اصلاح‌طلبان مصادره کنی در حالی که درست برعکس اين بخش وسيعی از اطلاح‌طلبان و شخص خاتمی بودنند که به جنبش مردم خيانت کردند و موجب از دست رفتن دستارودهای حضور مردم در انتخابات شدند. برای نمونه مردم به ليست مشارکت در شوراهای شهر اعتماد کرد و به طور کامل به آن رای دادند. حاصل چه شد اين شورا اينقدر کثافت‌کاری کرد که سرانجام توسط دولت خاتمی منحل شد! بعد شما انتظار داشتی مردم باز بيايند در انتخابت شوراهای بعدی شرکت کنند و شورای را انتخاب کنند که عقيم باشد و توانایی حتا برگزاری متينگ با حضور مردم را نداشته بانشد و به دعواهای داخلی خود بپردازند و ما دل‌مان خوش‌ باشد که بين بد و بدتر بد را انتخاب کرده‌ايم.
حالا نزديک دوسال پيش رئيس جمهور دو لايحه به مجلس فرستاد. قوه مجريه و مقننه هر دو در دست اصلاح‌طلبان است. اما اين اصلاح‌طلبان حتا توان تصويب اين دو لايحه را نداشتند گفتند اگر تصويب نکنيد استعفا مي‌دهيم تصويب نکردند و اين‌ها استعفا را نداند. آن‌وقت شما مي‌گوييد دست روی دست بگذاريم حرف نزنيم تحليل نکنيم تحريم نکنيم تا ببينيم ده روز به انتخابات مانده چه مي‌شود! نه عزيز اگر چند روشن‌فکر مانند من و تو فريب بخورند مردم با قشربندی‌های طبقاتی مختلف‌شان در کل فريب نخواهند خورد و در اين انتخابات شرکت نخواهند کرد و بعد بايد اصلاح‌طلبان که به دليل بی‌لياقتی‌شان انقلاب را اجتناب ناپذير کردند مسئوليت هزينه‌های انقلاب را به گردن بگيرند. نه مردمی که به هر سازشان رقصيدن تا شايد بتوانند با کمترين هزينه بر اين هيولا پيروز شوند.
می دانم خواست قلبی تو بهروزی مردم سرزمين‌ات است اما بر مردمی هراسان که مرگ تدريجی و له شدن را به مبارزه برای زنده‌گی بهتر مقدم شمارند به‌روزی مقدر نيست.


ارنستو چه گوارا 10:17 @ Thu, 11 Dec 03

من مجددآ اشتباه بزرگ دوستان طرفدار رآی دادن(نگار -سعید) را تذکر می دهم :

دوستان این شما نیستید که تعیین میکنید باید رای داد و یا نداد این توده خاموش جامعه است که تعیین میکند و تا آنجا که همه می دانند آمارگیری هم شده است -نمونه برداری آماری و رگرسیون هم شده است بیش از ۳۰ در صد واجدین شرایط رآی نمی دهند.

شما میبایست موضع خود را با توجه به دانستن این مهم روشن کنید -نه اینکه خود را به کوچه علی چپ بزنید .

انگار که مردم در دوم خرداد بخاطر اين بحث ها رآی دادند-- در آن دوران ناخود آگاه مردم تصميم گرفت و امروز نيز آن ناخود آگاه رآی
نمی دهد - شورش ميکند و بانک را آتش میزند.

بزرگترين اشتباه شما اينست که آناليز دقيقی از موقعيت روشنفکر ايران در جامعه ندارد -- لری اش اينکه نمی دانيد در کجای ايران و جهان هستی قرار گرفته ايد.


ارنستو چه گوارا 9:47 @ Thu, 11 Dec 03

استاد سعید گرامی
حرفهای شما را که میخوانم انگار که از روی کتاب لغت آلمانی به فارسی مرحوم بزرگ علوی فال گرفته اید(بجای دیوان حافظ) و لغات را یک بی یک کنار هم چیده اید . بهر حال اگر قصد و غرض شما مشخص نباشد و فر آیند تآثیرگذاری و یا تآثیر پذیری شما نسبت به رهگذر ثانی عزیز شفاف نشود حرفهای شما تآثیری در این بحث ندارد.


porchaneh 9:08 @ Thu, 11 Dec 03

رهگذر ثانی جان (۲۷):

شما مقدار زيادی حکم کلی صادر می کنيد که در مورد تک تکش می شود چون و چرا کرد و بعد نتایجی می گیرید که معنایی جز محدود کردن کار سیاسی به تلاش برای براندازی - یا شاید تعطیل کردن کار سیاسی - ندارد.

مثلا درباره جامعه مدرن می فرمایید‌: ‌«جامعه‌ی مدرن، جامعه‌ای منظور نظر است كه در آن افراد به عنوان شهروند، با حقوقی برابر و در آزادی كامل، قراردادهای اجتماعی حاكم بر روابط اجتماعی بين خودشان را تنظيم می‌كنند.»

این تعریف را از کجا آورده اید؟ بر اساس این تعریف آلمان هیتلری جامعه ای مدرن نبود. پس چه بود؟ مدرن و مدرنیته مساوی با هر چیز خوب و «پیشرفته» نیست و مدرنیته هم شاهراهی که شما تصور می کنید نیست. این قبیل تعریف ها به درد تحلیل سیاسی نمی خورد.

سوال اساسی درباره شرکت کردن یا نکردن در انتخابات این است که آیا با شرکت در انتخابات می توان تغییری ایجاد کرد یا خیر. و آیا تحریم انتخابات وضع را از آنچه هست بدتر می کند یا نه. بر اساس حکم کلی شما نباید در انتخابات شرکت کرد حتی اگر بدانیم که با شرکت در انتخابات می توان تغییری مطلوب به وجود آورد.

به فرض اگر رفراندومی برگذار شود درباره این که ولایت فقیه از قانون اساسی برداشته شود با حکم کلی شما تکلیف چیست؟

اصلاح طلبان در این سالها سعی کرده اند وجه جمهوریت نظام را تقویت کنند. به نظر من این تلاش عبث نبوده و نیست. تا اینجا هم دست آوردهایی داشته. سیر و سرعت تحولات در این چند سال به حدی بوده که ما غالبا فراموش می کنیم که تنها چند سال از عمر جنبش اصلاح طلبی می گذرد و دست آوردهای آن را نادیده می گیریم و غالبا نمی بینیم اگر اصلاحات واقعا فقط برای رنگ کردن جهانیان بود چرا محافظه کاران با همه توان خود برای محار کردن آن وارد میدان شده اند.

شاد باشید.


7:07 @ Thu, 11 Dec 03

فاتحه خلق ترك در ايران خوانده شده است.:اينكه يك ترك بيات (خانم شيرين عبادى) خود را از اولاد كورش بداند -هرچند متخصصين امر به اين ادعا فقط با لبخندى پاسخ خواهند داد- بسيار عبرت آموز است. يكى اينكه نشان مىدهد عقب ماندگى فرهنگى و جهالتى كه رژيم نژادپرست ايران در سد سال اخير در مغزهاى ايرانيان نشانده است٫ تا چه حد در اين كشور گسترده شده است و فقط منحصر به عوام نبوده و خواص تحصيل كرده را هم مسموم كرده است. ديگر عمق خودباختگى و استحاله ملى و ناخودآگاهى ملى خلق ترك را در ايران كه در آستانه اضمحلال كامل است نشان مىدهد. ديگر اينكه همه چيز جامعه توسعه نيافته٫ توسعه نيافته است حتى مبارزه حقوق بشرى آن نيز به ادبيات باستانگرايانه و دولتى نژادمحورانه متوسل مىشود كه فضاحتى از باب مبارزات دمكراتيك و حقوق بشرى است و فقط در ايران ديده مىشود. حضور گروه كامكار كردى ٫ ادبيات كوروشيسم٫ شعرخوانى فارسى آنهم در مراسم اعطاى جايزه حقوق بشر٫ آنهم در كشور كثيرالمله اى كه دولت سعى در فارس كردن ملل آنها دارد٫ آنهم به يك بانوى ترك يعنى اينكه فاتحه خلق ترك در ايران خوانده شده است.:‌(خطاب به مليت ترك در ايران): سن اؤلموسن٫ آغلايانين يوخ!!


nana 5:48 @ Thu, 11 Dec 03

نگار
برای اینکه جواب سئوالت را بدم مجبورم یه کم برم عقب بنظر میرسه شماها انچنان مردم و شرایط جامعه را دست کم گرفته اید که نظراتتون بیشتر از وحشتهای شخصی خودتون سرچشمه میگیره تا تحلیل اوضاع من نمیدونم تو چند سال داری ولی بذار بهت بگم اگه شاه وقتی که هویدا را عوض کرد بلافاصله بختیار را با اختیارات کامل نخست وزیر میکرد و خودش میرفت دنبال عیاشی های خودش هرگز در ایران انقلابی که تهیدستان شهری را به قدرت برسونه و تمام نهادهای شهر وندی را متلاشی کنه بوقوع نمیپیوست این گپ بین هویدا و بختیار که اموزگار شریف امامی ازهاری امدند دیر کرد شاه بود و باعث پیوند خوردن جنبش شهروندان و تهیدستان شهری که نماینده اش خمینی بود شد تمام کارهای اساسی که کمر شاه را شکست مثل اعتصابات بخصوص اعتصاب شرکت نفت بدست شهر وندان انجام شد شاه از تهیدستان شهری ترسی نداشت و اگه این پیوند نبود میتوانست مثل خرداد ۴۲ انها را سرکوب کنه و همانطور که دم خمینی را گرفت و انداخت بیرون .
حالا هم شرایط بمن میگه رژیم اسلامی تاخیر داره دیگه هیچ رفرم اقتصادی قادر به خاموش کردن شعله های این اتشی که شروع به شعله کرده نخواهد بود تمام نارضایتی ها انباشتی است که جز با سقوط اینها ارضا نخواهد شد شماها هم اگه واقعا اهدافی جز بهبود شرایط مردم ندارید بهتره با مردم همسو بشید وگرنه این بهمن همتون را تو خودش کشیده و خفه خواهد کرد.


نگار 4:49 @ Thu, 11 Dec 03

رهگذر ثانی گرامی (36)
1- من نگفتم با آمدنت درستی نظریه ات ثابت می شود! بلکه فقط با آمدنت به خودت و دوستانت ثابت می کنی که تا چه حد به نظریه ات معتقدی و همراه با کسانی که دیدگاهت را قبول دارند وارد عمل می شوی.
2- کاملا حق با توست. هر هموطن حق حرف زدن دارد و اگر بعضی از دوستان توان شنیدن آرائ مخالف را داشته باشند و بحث را با ابراز احساسات شدید و متاسفانه غیر فرهنگی پایین نیاورند، می توان ایجاد فضایی چند صدایی کرد و در نهایت هم به یک نتیجه مطلوب رسید.
پارازیت های اینان جز کشش اعصاب برای خودشان و البته دسترسی به شناخت دقیق تر آن ها سودی نخواهد داشت و فقط باعث می شود که بحث به انحراف کشیده شده و این جا را که شبح عزیز مکانی برای رویارویی آراء دوستان قرار داده تبدیل به میدان جنگ و توهین ها و تصفیه حساب های شخصی کنیم.
3- بله حکومت لاییک با مردم دین دار متفاوت است. من هم مانند تو بسیار بسیار زیاد موافقم که حکومت باید از مذهب جدا باشد و این فکر می کنم یک قاعده کلی است چرا که تاریخ اثبات کرده است هر گاه حکومت با مذهب در راس قرار بگیرد چیزی جز مرگو خفقان و دیکتاتوری شدید به همراه نخواهد داشت. اما گفته ای مسلمانان لاییک؟! راستش اولین بار است که این اصطلاح را می شنوم و فکر می کنم تجمع اضداد است اگر چنین عنوانی رایج است خوشحال می شوم توضییح بیشتری بدهی.
4- ما با هم ایده های مشترکی داریم اما در مورد روش موافق هم نیستیم.
دوستان عزیز:اسد ، سعید و خرس مهربون جوانب آن را تشریح کرده اند و برای طولانی نشدن و تکراری نبودن ارجاع به مطالب آن ها کافی است.
5- در مورد هیچ کار نکردن هم فکر کنم تصور اشتباهی داری. من می گویم برای اینکه بن مایه درست و محکمی داشته باشیم باید پی ریزی دقیق و درستی بکنیم تا از باد و توفان گزندی نیابد. البته وقت می خواهد و تدریجی است اما دیگر با هر دخالتی به انحراف کشیده نخواهد شد. انقلاب 57 تکرار نشود.
نانا می گوید... به ملتی که در خاور میانه همیشه پیشرو حرکتهای ازادی خواهی بوده توهین میکنه . بزودی همین ملت انچنان شعوری بهش یاد بدند که تا اخر عمر یادش نره .
باید بگویم بله حرکت های آزادی خواهی بوده اما ممکنه بگویی به قول خودت که درصد می گیری چند درصداز این حرکت ها
به اهداف خودشون رسیدند؟
من قصدم توهین نیست اما منصفانه بگو نانا اگر همین الان حکومت مشکل اقتصادی ملت را حل کند چند درصد از آن ها خواهان براندازی یا تعویض آن خواهند بود؟ نمی دانم ساکن کجایی اما فکر می کنم تصویر درستی از مردم نداری من دارم با این ملت زندگی می کنم و نیاز های آن ها را با پوست و گوشتم درک می کنم .من نه تنها قصد توهین به ملت را ندارم بلکه چون به آن ها علاقه مندم می گویم عده ای که بلدند چگونه حرف بزنند و مردم را تحریک کنند و آن ها را جلوی تیر بیاورند نباید سوءاستفاده کنند،معتقدم باید نیاز به یک جامعه دموکراتیک و مردم سالار مانند نیاز به نان و آب برای آن ها بشود و بعد همگی دست به کار شویم.
رهگذر ثانی عزیز من نه تنها سیاه نمی بینم بلکه می گویم می توان فاتحه مذهب را با هر عنوانی برای همیشه در راس حکومت بخوانیم به شرط آن که کمی صبر کنیم تا میوه ها برسند و سیر تکاملی خودشان را طی کنند. اگر الان با تکیه بر گروهی پیشرو از هر قشر و صنفی چه کارگر و چه دانشجو و.. اقدام به تند روی کنیم این جوانه ها را هم از دست خواهیم داد. این ها پتانسیل خوبی هستند که اگر به موقع به بخش اجرایی برویم می توانیم تزلزل و امکان خطا را کمتر کنیم.
در این چند دهه نازنین هایی را از دست داده ایم که می توانستند الان در دوشادوش ما با کثرت بیشتری به سوی آزادی گام بردارند.
هنوز هم می گویم فکر کن آقا یا خانم ایکس و ایگرگ که نماینده به حق باشند رای ملیونی بیاورند و بعد نفرات دستوری با احتساب مزدورها و دست نشانده ها چند هزار!
آیا انعکاس این خبر واکنشش کمتر از رای ندادن است؟ این حرکت به طور آشکار نشان می دهد که مردم چه می گویند و چه می خواهند. اگر اشتباه می کنم لطفا بگو.
ممنونم از توجه و دقتی که به نوشته ام داشتی دوست عزیز.


khers mehrban 3:58 @ Thu, 11 Dec 03

سلامی مجدد خدمت شبح عزيز . واما پارلمان در تبعيد را فرمودين . پارلمان که سهل هست حتی ما يک تريبون مشترک هم نداريم حتی در خارج از کشور که دوستان انجا در عافيت بيشتری به سر می برند. تا حالا چندين بيانيه و اعلاميه چاپ شده است از منشور ۸۱ تا بيانيه جمهوريخواهان ، اذربايجان سخن می گويد تا بيانيه های داخلی جمعی از اصلاح طلبان و ملی مذهبی . ما حتی اين اعلاميه ها را که حاصل تجربه تاريخی تعدادی از فعالين ماست در معرض خوانش خود و دوستان نگذاشته ايم تا سببی گردد برای رفع ابهام ها و تلاشی برای واگرايی بيشتر دوسه باری هم که اين کار را کردم دوستان هيچ استقبالی نکردند با اين روحيه و دانش تشکيل پارلمان در تبعيد و دولت در تبعيد يک توهم است . قبل از ان بسياری از کارهای زمين مانده هست که بايد انجام گيرد
از نانای عزيز هم به خاطر الطاف شون متشکرم !!!


سعيد 3:55 @ Thu, 11 Dec 03

من قبل از رفتن به سر كار بازهم كامنتها را خواندم و اميدوار بودم كه رهگذر ثاني برغم تذكّرات يك راه حلّ عملي و نقدانقد دقيقاً در همان راستاي بُرداري كه هي به دوستان منتقد خاطرنشان ميكند، يعني براندازي، ارائه كند كه فعلاً خبري نيست چون چنان طرحي حتّي در ذهن خودش هم نيست و ظاهراً معلوم نيست چقدر از تئوري ”استحاله جنبش به ضدّ جنبش“ و خطرات و مضارّ آن مطّلع باشد؛ كه خود بحثي ديگر است.
بنظر من كاملاً پراتيك بنظر ميرسد كه به بهانه و با شعار ”سي درصد ــ هفتاد درصد“ مردمان را به دعوت تمام افراد ذي نفوذ و اعتباريكه بهرنحو و بهانه فعلاً در مقابل شوراي نگهبانند و در جهت اوّلين گام ميان پيوند اپوزيسيون لائيك و مذهبي (كه فعلاً با نظارت تشريفاتي ولي فقيه و نه دخالت و حكومتش مسئله ندارند و تعدادشان هم كم نيست و با جمهوري اسلامي مشكلي ندارند اگر بالنسبه تن به جمهوريّت بدهد) و در همان كشور به خيابانها و جلوي دوربينهاي بين المللي كشاند. يعني به محافظه كاران گفت: سي درصد كانديداهاي شما و هفتاد درصد كانديداهاي ملّت. پس ضمن خريدن چتر دفاعي حقّانيّت در مقابل حمله رژيم به تارو مار كردن شديداً خشونت آميز تظاهرات و تحصّنها به بهانه براندازي هم به جهانيان نشان داده شود كه اين ملّت نمرده است و همچنان به فكر تغيير وضع خود هست؛ هم ابتكار و بلوغ سياسي دارد تا سازش، Compromise، كند(اصلاً سياست علم سازش و چك و چانه زدن و عهد و پيمان بستن است) و هم براي شوراي نگهبان و رأي استصوابي آن ارزش قائل نيست؛ و هم دهها خاصيت ديگر كه حال و حوصله رديف كردنشان را ندارم. حالا گذشته از درصد اشاري در مورد طرفين اگر برپائي تظاهرات مزبور را بپذيريم؛ آنگاه بايد برويم دنبال مخ زني افراد معتبر نزد مردم و روشنفكران و هر جور شده وادارشان كنيم كه مردمان و دوّم خرداديها و حتّي خاتمي چيها را به اين ريسك ترغيب بكنند.


اميرحسين 3:46 @ Thu, 11 Dec 03

اولا که چند تا ازون کانديداهای مردمی رو برای پارلمان مردمی ازاد معرفی بفرماييد چون بی مايه فطيره.
ثانيا به گمان من همين جمهوری اسلامی بدبخت مردمی ترين حکومت تاريخ ايران است. گرچه اين حرف به مزاق من و شما خوش نيايد. (البته کمی هم به توضيح احتياج دارد)


nana 3:16 @ Thu, 11 Dec 03

در ضمن دوستان نمیدونم چند تا از شما فیلم کوبریک به اسم دکتر استرنج لاو را دیده اید بهر حال در این فیلم در اخرین لحظه که بمب اتمی به شوروی افتاده بود و بمب اتمی شوروی داشت میامد طرف امریکا در پنتاگون یه جاسوس کا.گ.ب داشت یواشکی عکس میانداخت .
یعنی در حالی که جهان در حال نابودی بود این رفیقمون همچنان به فعالیت جاسوسی خودش ادامه میداد.
حرفهای خرس نامهربان منو یاد اون جاسوسه انداخت .


nana 2:42 @ Thu, 11 Dec 03

در ضمن خرس مهربان این چه گنده گوزی است که روشنفکران از مردم عادی بهترن .
تا حالا شده یه لحظه به این فکر کنی که دلیل موفقیت اخوندها برای کشیدن مردم به هر راهی که میخوان در گذشته همون خاکی بودنشون بوده که با مردم در عزا و عروسی شریک بودن ازشون پول میگرفتند تا کی خودتون رو گول میزنین بابا برین تو مردم قاطی بشید کی این رسالت رهبری مردم را به شما داده جز توهمات خودتون.


nana 2:36 @ Thu, 11 Dec 03

خرس مهربان
بنظر میرسه با همه مهربانی جز ملت ستم کشیده ایران این چه دعوت به ارامشی است وقتی که جائی که داره پاره میشه معقد ملت بدبخت و تنهای ایران است بابا مردم خیلی جلو تر از این حرفها هستند .


nana 2:29 @ Thu, 11 Dec 03

شمر عزیزم
برای هزارمین بار به زیبا ترین شکل ممکنه جواب دادی ای کاش یک هزارم فهم و درک و شعور و امادگی فکری تو را من داشتم .
به هموطن بودن با تو افتخار میکنم .
شاد باشی
کار اینا تمامه


رهگذر ثانی 2:29 @ Thu, 11 Dec 03

ارنستویِ عزیز!

اگر سوء‌تفاهمی پیش آمده از تو پوزش می‌خواهم.
شبح با آری و نه شروع کرد. من هم در پاسخ اولم نظر کلی‌ام را دادم. بعد از آن هم داریم راجع به مسئله گفت‌وگو می‌کنیم. این گفت‌وگو در همین مطلب و مطالب بعدی ادامه خواهد یافت. من خودم در نظر شماره‌یِ ۲۷، گفته‌ام زمانی می‌توانیم دیگران را به شرکت یا عدم شرکت متقاعد کنیم که بتوانیم این حرکت را در چهارچوب یک حرکت درازمدت توضیح دهیم.
امیدوارم گفت‌وگوهای‌ما در راستای روشن‌شدن نظراتمان پیش برود.


khers mehrban 2:28 @ Thu, 11 Dec 03

سلام دوستان من تا کامنت ۲۸ خونده بودم سعيد به بعد را تازه می بينم بعد از خوندن خدمت می رسم


tanha 2:23 @ Thu, 11 Dec 03

گل گفتی شبح جان........


khers mehrban 2:22 @ Thu, 11 Dec 03

سلام شبح عزیز صاحبخانه محترم . اولا ممنون ایادداشت تون دوما هنوز تصمیم نگرفته ام چون روند انتخابات معلوم نیست که چگونه باشد . سوما اینکه اکثریت مردم تا دقیقه اخر معلوم نیست چکار می کند . اکثریت مردم با خاستگاهی روستايی و عشايری و حومه شهری با حداقل دانش و بينش و بدون هرگونه حزب و نهاد مدنی و صنفی و در شرايطی عاصی و سرخورده وتحقیرشده ممکن است هرعکس العملی نشان دهد . واما مواردی در مورد برخی از نظرات دوستان
۱- دوست عزیز رهگذر ثانی ش۱و ۲۷ : دوست عزيز کم لطفی نکنين اين شعبده بازی يا خيمه شب بازی نيست بازی مرگ و زندگی است . يادتان باشد که سال ۱۳۵۸ يکی فرياد می زد که درهای پارلمان را به روی ما نبندين و الا جوانان ما ميدان های مبارزه را فتح خواهند کرد . دوست عزيز يکی از چند احتمال اين است که با تحريم انتخابات راست افراطی پيروز شود و انگاه دور جديدی از سرکوب خونين اغاز شود و انگاه بسياری از دوستان که در اين چند سال در عرصه اجتماع شناخته شده اند و به عنوان فعالان دگر انديش شناخته هستند قبل از همه زير تيغ خواهند رفت . در سال های ۵۸ و ۵۹ و تعادلی اجتماعی برقرار بود هر چند يک طرف می خواست کار را يک سره کند و کرد ولی اين کار تا وقتی ان بالانس شکننده برقرار بود انجام نشد . الان هم از دوم خرداد به اين طرف اين بالانس شکننده وجود دارد و در پناه اين بالانس ما نفس می کشيم ولی اگر اين بالانس بشکند و کار يکسره شود معلوم نيست چه بهايی خواهيم پرداخت
نوشته اين که اين حرکت بايد به تغيير قدرت حاکم منجر شود . به راستی با کدام قدرت اين کار انجام خواهد شد به کمک خلق قهرمان !!
۲- در مورد نوشته ارنستو چه گوارا در اکثر موارد با ایشان موافق هستم ( نون قرض دادن به همدیگه ) به نظر من در صورت پیروزی راست افراطی و سازش با قدرت های خارجی . ما چیزهای زیادی برای از دست دادن خواهیم داشت
۳- شبح عزیز ش ۹ : در انتخابات شورا مردم شرکت نکردند و راست افراطی پیروز شد . ما چه بدست اوردیم . فرض کنیم اصلا مشروعیت شورا ها از دست رفت و جهان ان را به رسمیت نشناخت که چه ؟ فرقی در واقعیت موجود داشت ؟ نه کلی امکانات و بدجه و تاسیسات که می توانست دست مردم باشد افتاد به دست انها . شبح عزیز ایا قبلا غارت و تجاوز نمی شدیم و فقط در این ۷سال شدیم و اینکه واقعا در این ۷ سال هیچ تغییری انجام نگرفت ؟ کاملا بر عکس از سال ۶۸ الی ۷۶ یک کارهای فکری در دانشگاه ها و مجلات و کتاب ها انجام گرفت و ان زمین سوخته سال های ۶۰ تا ۶۷ دوباره کمی بارور شد و در این ۷ سال ان فکرها اندیشه ها به میان جامعه امد و در همین چند سال باز هسته هایی از فکر و اندیشه تشکیل شد .منتهی این هسته بسیار کوچک و شکننده هستند
۴ -افتاب عزیز ۱۸ و نانای عزیز ۲۳ : دوستان عزیز اولا روشنفکران با بقیه مردم فرق دارند البته در دانش نه حقوق طبیعی . انسان ها در تمام حقوق طبیعی خود که در منشور حقوق بشر تصریح و تاکید شده اند برابرند ولی این باعث نمیشود که بگوئیم همه از دانش یکسانی برخوردارند . ونانای عزیز کاملا حق با شماست مردم چند بار قیام کرده اند و نه از تاک نشان مانده است و نه از تاک نشان و من دیگر کاملا از ان می ترسم .
۵ - و اما نظر خود من : تا اخرین لحظه که هیچ چیز معلوم نیست ولی حتی اگر حداقلی از امکان مشارکت هم باشد باید شرکت کرد . کاندیداهای اصلاحات را ترغیب کرد که با شعار حقوق بشر و رفراندوم فعالیت کنند یعنی از طریق مردم بر انان فشار اورده شود که در صورت پیروزی اولین گام انان تقاضای رفراندم برای شکستن بن بست فعلی هست دوم این که با ترغیب مردم به شرکت ( در صورت فراهم شدن حداقلی از شرایط حضور کاندیدا ها) حتی در سطح دوم خرداد ( که بعید است ) و کشاندن انان به صندوق های رای و به دنبال ان کشاندن مردم به خیابان ها در حمایت از منتخبین خود زمینه ای برای نافرمانی مدنی ایجاد شود وشاید مدلی مثل گرجستان اندونزی پرو ...
در اخر اینکه دوستان عزیز در تاریخ معاصر هروقت مردم قهر کرده اند فردایش فرزندانش قربانی سرکوب و کشتار شده اند


شمر 2:20 @ Thu, 11 Dec 03

نانا جان
نگار و هماننده هاي او بيست وپنج سال آزگار است که نه تنها شيشکي ممتد مسلمانان (مج) شنيده اند بلکه از تا خرخره در ريدمان حکومت الله غرق شده اند اما از آنجايي که به گند حکومت اسلامي خو کرده اند به روي خود نیاورده و با آمارهاي من درآوردي خواهان شرکت مردمی که گمان اینان از فرهنگ مردمسالاري بویی نبرده اند در انتخابات هستند، تا اگر خدا بخواهد مردم هم موفق به کشیدن شیشکی بشوند.
بهررو مغز سخنان نگار(۳۲) را با نگاهی به شیشکی آخرش، می شود اینگونه بازنویسی کرد.
دموکراسی شعور(آداب خلا و طهارت را) می خواهد حرکتی تدریجی (و شیشکی مآبانه) است با انجار یک دینامیت در کوه سهمگین و سیاه دیکتاتوری(که انباشته از گند کاری های حکومت اسلامی است) نمی توان به دموکراسی رسید.بیش از هر چیز ما نیازمند حرکت های هدفمند و (و فشارهای)همبسته در جهت اعتلای فرهنگ(شیشکی کشیدن) هستیم.
نوشته های داخل پرانتز از ماست.


رهگذر ثانی 2:19 @ Thu, 11 Dec 03

نگار عزیز!

۱- ما در این‌جا یک گفت‌وگویِ فکری در زمینه‌یِ سیاست داریم. خوب می‌دانی که ملاک درستی‌یِ نظر من، ضرورتاً آمدن به ایران نیست. من می‌توانم به ایران نیایم و نظر درستی بدهم و ممکن است بیایم به ایران و در صف مقدم بجنگم و جان ببازم، اما نظرم نادرست باشد. تجربه‌یِ گذشته در این زمینه بسیار داریم.
بنابراین، از این مسئله می‌گذرم. اما برای آن‌که بدانی، بی‌هیچ قضاوت ارزشی‌یی نسبت به دیگران چون امری‌ست کاملاً شخصی، پس از بیست‌ و چند سال در فرانسه زندگی کردن، هنوز پاس پناهندگی‌ام را دارم و حتا یک بار تقاضای ملیت فرانسوی نکرده‌ام. بهتر از من می‌دانی که پس از یازدهم سپتامبر، برای شهروندان خاورمیانه و به‌ویژه یک پناهنده‌یِ سیاسی، این امر چه مشکلاتی دارد. فعلاً هم تصمیم دارم همین پاس را حفظ کنم. آرزو هم دارم اگر امکان برگشتن به وجود بیاید به ایران برگردم و در کنار شما باشم. امروز چنین است، آینده را نمی‌دانم.

۲- من هیچ‌وقت ادعا نکرده‌ام یک تئوریسین سیاسی هستم. عکس‌اش را، یکی دوبار یادآوری کرده‌ام. من یک فعال سیاسی هستم که بیشتر تجربه‌یِ عملی دارد. اما تلاش کرده‌ام در زمینه‌یِ نظری هم بیاموزم. آن‌چه را می‌گویم با این پیش‌زمینه ببین. حق من است، مثل هرکس دیگری در باره‌ی سرنوشت کشورم حرف بزنم. می‌توانم هم اشتباه بکنم، بازهم مثل هرکس دیگری. گفت‌وگوی ما در این‌جا برای این است که از راه بررسی‌یِ مسائل به وسیله‌یِ خردجمعی، به بهترین نتیجه برسیم. صمیمانه و فروتنانه می‌‌گویم من با این هدف در این بحث‌ها شرکت می‌کنم.

۳- دو چیز را نباید با هم اشتباه کرد. حکومت لاییک و مردمی که دین‌دارند. من با تو موافقم که علی‌رغم سیاه‌کاری‌های جمهوری اسلامی، بیشتر مردم ایران هنوز مسلمان هستد. به همین دلیل هم مبارزه‌یِ خود را بر علیه مذهب نمی‌دانم. در این مقطع، مبارزه‌یِ من و مبارزه‌یِ هر لاییکی برای جداکردن امر مذهب از امر حکومت است. ما مسلمانان لاییک هم داریم و تعداد آن‌ها هر روز بیشتر می‌شود. در بیشتر کشورهای غربی هم، بیشتر مردم دین‌باورند، ولی امر جدایی حکومت از مذهب را پذیرفته‌اند.
من فکر می‌کنم اگر بتوانیم این دو مقوله را از هم جدا کنیم و برای مردم توضیح دهیم، به‌ویژه پس از تجربه‌یِ مذهب بر قدرت در جمهوری اسلامی، نه تنها روشن‌فکران که بیشتر مردم هم با ما هم‌راه می‌شوند. به هرترتیب در سیاست، پس از بررسی‌یِ کامل، کمی هم امید لازم است.

۴- راجع به کار فرهنگی، من صددرصد با تو موافقم. در مطلب قبلی هم گفتم. ولی برای این‌که این کار فرهنگی عمر نوح پیدا نکند، در کنارش کارهای دیگری هم لازم است، از جمله تحریم انتخابات. من هیچ‌گاه نگفته‌ام سرنگونی‌ِ جمهوری اسلامی همین فردا و با یک تظاهرات یا اعتصاب یا تحریم انتخابات ممکن است. همیشه گفته‌ام که این‌کار در چند سال آینده اتفاق خواهد افتاد. ولی برای تحقق‌اش باید از همین الان و با حرکت‌های به ظاهر کوچک شروع کرد. در ضمن تجربه‌یِ گرجستان را هم در همسایگی‌مان داریم. من از بمب‌اندازی حرف نمی‌زنم. از حرکتی گسترده برای بسیج مردم در راستای تغییر نظام حرف می‌زنم.

۵- می‌نویسی «هیچ معلوم نیست که اگر ... مخالفان رژیم از هر دسته و جهان بینی ای به قدرت برسند به زور گویی و سلطه روی نیاورند.». این یعنی پس هیچ کار نکنیم، جون همیشه این احتمال هست. از خانه بیرون نرویم چون ممکن است تصادف کنیم. از خانه برون می‌رویم، ولی تمام کوشش خود را به کار می‌بریم با رعایت یک سری اصول، تصادف نکنیم. چیزی که تو می‌گویی، کمی سیاه دیدن همه چیز است.
من فکر می‌کنم مردم ایران و فرهیخته‌گان‌اش در این صد و پنجاه سال کوشش برای رسیدن به آزادی بسیار آموخته‌اند و دوباره اشتباه‌های تاریخی‌یِ خود را تکرار نمی‌کنند. من به این امیدوارم و همین امید ادامه‌یِ زندگی را برایم ممکن می‌کند.


nana 1:51 @ Thu, 11 Dec 03

در ضمن ادمی که میگه دموکراسی شعور میخواد و با این گفته به ملتی که در خاور میانه همیشه پیشرو حرکتهای ازادی خواهی بوده توهین میکنه . بزودی همین ملت انچنان شعوری بهش یاد بدند که تا اخر عمر یادش نره .


nana 1:44 @ Thu, 11 Dec 03

من متاسفانه از حرفهای سعید زیاد سر در نیاوردم .
ولی نگار : در مورد اینکه مردم مذهبی هستند بذار اینطور بگم فرض کن ۱۵ در صد مردم طرفدار اینها هستند و ما ۱۵ درصد هم برای طبقه متوسطی که به یه لفت و لیسی رسیدن اضافه میکنیم میشه ۳۰ درصد یعنی ۷۰ در صد مردم علیرغم مذهبی بودن مخالف اینها هستند
زیر خط فقر زندگی میکنند در کل جامعه فساد فحشا اعتیاد بیداد میکنه خزانه خالیست گرانی روز افزون خواهد بود این مردم بجان امده اند
شما بهشون میگین بیاین بریم رای بدیم و با این رای دادن به رژیم شیشکی بفرستیم
یه کم صبر کن همین مردم مذهبی بزودی این شیشکی را به امثال شما خواهند داد


ارنستو چه گوارا 1:31 @ Thu, 11 Dec 03

دوست گرامی رهگذر ثانی من این کامنت را قبل از خواندن دو کامنت پایینی نوشتم
اگر اینها را می خواندم مسلمآ نمی نوشتم ولی بهر حال می بخشی .


سرور گرامی رهگذر ثانی عزیز

اینکه میگویید رآی ندادن یک عمل سیاسی است را قبول دارم ولی اینکه این رای ندادن چه چشم اندازی دارد و چگونه موجب تغییر حکومت می شود را توضیح نمی دهید و انتظار دارید که بواسطه سن و سالتان از شما بپذیریم که اینگونه است.
در کامنتهای گذشته سعی کردم ابعاد مسئله را و اتفاقات امکان پذیر را توضیح دهم و مسائل غیر قابل پیش بینی را
موشکافی کنم تا در این جمع کوچک حد اقل موضوع با تمام ابعادش بررسی شود .
از نظر من هم رآی نباید داد و دلیل آن فقط و فقط یک مورد است و آن اینکه با کاهش رای در این مرحله حمایت اتحادیه اروپا از ج.ا. کاهش می یابد. از نظر من هیچ چشم انداز دیگری مرتبط با رآی ندادن وجود ندارد.
من فکر میکنم تآ کید بیش از حد و غیر دموکراتیک شما بر رآی ندادن بیش از بقول شما مخدوش کردن آگاهانه و یا ناگاهانه من موجب تمایل عمومی به سمت صندوق های رآی میشود.


نگار 1:13 @ Thu, 11 Dec 03

رهگذر ثانی عزیز
هر چه می خواهم با بحث های شما فاصله بگیرم و فقط بخوانم نمی شود !
من چند تا سوال دارم که خیلی خوشحال می شوم با صراحت و روشنی به آن جواب بدهی ..
1- یک تئورسین سیاسی دلایل مستدل برای تصمیم گیری اش دارد و یک برنامه دقیق و باریک بین برای حداقل 20 سال آینده .. شما که معتقد به تحریم و در پی آن براندازی حکومت هستید که بی تعارف باید بگویم زهی خیال باطل(دلایلش را خواهم گفت) چه برنامه ای را در نظر گرفته اید؟
آیا با تحریم حکومت عوض می شود یا با شعار دادن از را