|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چهارشنبه، 19 آذرماه 1382 | December 10, 2003
● آن که گفت "آری" آن که گفت "نه"
دیشب دخترم گفت:"بابا يه جوک جديد شنيدم. توی يه تيمارستان دو طبقه، طبقهی اول ديونهها فقط میگن "بله" و تو طبقهی دوم میگنه "نه"! گرفتی چی شد؟" در پاسخ گفتم:"چطور مگه؟!" و دخترم دلخور شد و گفت:"يا بايد میگفتی "بله"، يا میگفتی "نه" تا معلوم بشه جزو ديونههای کدوم طبقه هستی!" تا نظر شما چه باشد. December 10, 2003 11:26 AM
مهشيد عزيز
سعيد عزيز(168)
در پاسخ به درخواست ترانه در ۱۷۰ ميخوام بگم: ترانه جان، مهشيد جان، و اس. دي. جان؛ از مطالبتان استفاده كردم. فضولتاً و جسارتاً عرض ميكنم و ميگم اگه صلاح ميدونين ديگه بيائيد بي خيال اين بحث فوق العاده مستهلك بشيد. تقريباً رختها بر آفتاب است و بيش ازين نيازي به بازكردن سرزخمها و شاهكارهاي گذشته نيست. مافاتَ مضي=آنچه رفت؛ گذشت! از حالا هم سعي كنيم ضمن ”جرئت خود بودن“ را داشتن، چه بعنوان يك فرد يا گروه و يا حزب فرقي نميكنه، و با كاهش خطاها و عدم دفاع قبيله گرايانه و بخودبسته نسبت به آنچه مرتكب شديم و گفتيم آنهم از براي آينده اي روشنتر و مهمتر درسهائي گرفته و همين انرژي باقيمانده را نيك بمصرفيمان كه وقت تنگ است و چه گل گفت معشوق شمس:
من جای خالی ترانه را در زندگی خود حس می کنم ترانه عزيز =من جای خالی شاملو را در زندگی خود حس می کنم ترانه عزيز..
مهشید؛ بهت نصیحت کردم راجع به چیزي که سواتش را نفیآ/اثباتآ نداري سکوت کني امّا باز گوش ندادي؛ پس حالا که خودت خواستي بگیر که اومد:
مهشيد جان۱۷۴
ترانه عزيز. در خاتمه بابت روده درازی ام نه از ترانه بلکه از دیگران عذر خواهی می کنم. از ترانه عذر نمی خواهم چون مسبب او بود.
مهشید؛ این خیلي خوبه که تو اعتراف میکنی سوات سیاسي نداري ولي خیلي خیلي بده که با این وجود باز اظهار نظرهاي سیاسي صد من یک قازت رو ادامه میدي!!! بعد هي صداقت صداقت میکني بی اینکه هیچ صداقتي تو کار خودت باشه! مثلآ میگي میخواستي بیاي تو حزب ح ک ک ولي با خوندن کارهاي منصور حکمت نه تنها نیومدي که بدتر از خود حزب هم بیزار شدي!!! مهشید؛ چه آدماي نان به نرخ روز خور و غریزي و ضد عملي مثل تو بخوان چه نخوان، منصور حکمت نامش تو تاریخ مبارزات و تفکر سیاسي ایران ثبت شده. من آرزو میکنم تو ایران آزاد وقتي حزب کمونیست تشکیل شد آدمي مثل حکمت یا همین شبحي خودمون اونو دست بگیرن نه چهارتا آدم غریزي بی سوات که نه روشون معلومه نه پشت شون. اینرو هم اضافه کنم که معلومات افراد را از روی نگرش سیاسي شون نمي سنجن. تو میتوني با شجاع الدّین شفا صد در صد مخالف باشی ولی پاي معلومات که به ميون اومد نمیتوني به بي سواتي متهمش کني. اینو یادت نره. شبحي ناز؛ فقط موندم آدمي مثل مهشید که ادعاي انسانگرائیش گوش فلک را کر کرده، هنوز شعورش را نداره که انسانها را بر اساس تعلقات سیاسي شون تعریف نمیکنن!!! ببین چي مي نویسه: "به نظر من انسان بايد صادق باشد و بگويد که کجا ايستاده است. وقتی کسی که می دانی سلطنت طلب است بيايد اينجا و بگويد من هيچ حزبی نيستم..مسلما تو خودت از او خواهی پرسيد که کجا ايستاده است. اين کار من بود. نه برای مهم بودن سلطنت است. بلکه برای آن است که بدانی با کی طرف هستی.." نمردیم و معناي انسانگرائي و صداقت این سرکار مدعي العموم رو هم فهمیدیم!!! تو دغدغه صداقت نداري مهشید، فقط میخواي واسه حریفهات که یکي دو تا هم نیستن سابقه بتراشي که در موقع لزوم چماقش کني بکوبي تو سرشون!!! تو به متن کاري نداري، فقط به شناسنامه نویسنده متن کار داري!! مهشید نصیحت میکنم دیگه سکوت کني و با بافتن اراجیف بي سر و ته بیشتر از این خودت را تو جمع خراب نکني. جاي مفتّش بازي و دخالت بیجا در حوزه خصوصي مردم و لگد مال کردن فردیت شون برو کمي مطالعه کن که روزي بدردت بخوره. جایي هم که دیدي حرفي واسه گفتن نداري سکوت کن تا لااقل ارزشت حفظ بشه. مگه نمیگي اومدي اینجا واسه یادگیري؟ تو با پرت کردن بحث نه خودت چیزي یاد میگیري نه میذاري مردم یاد بگیرن! برو برس به کاري که توانش را داري عزیز جان.
خوب سلام....اولا تبريک ميگم وبلاگ خيلی فعالی دارين و شايد به حق معنی وبلاگ نويسی اينجا اجرا شده....من نرسيدم همه نظر ها رو بخونم و خيلی متا سفم که دیر رسيدم...بحث خيلی زيبايی که ارنستو به من پيشنهاد کرد بخونمش... خوب شرکت در انتخابات...من تقريبا با نظر همه هم موافقم و هم مخالف...از يک طرف تحريم زود رس انتخابات باعث دردسر هايی از سوی شورای نگهبان می شه و از طرفی تحريم دير اون باعث مشکلاتی از طرف توده عوام مردم... آزاد باشيد وآزاد انديش!
مهشيد ۱۵۱
سعيد ۱۶۷ سعيد جان!
ترانه عزيز. ببخش که به علت زيادی گفته ها نوشته ه ات را نديدم. راستش نمی دانم چرا اين سوال را کردی که به چه علت فلان حزب را غير آزاديخواه و بيرون از جنبش آزاديخواهان می دانم. من سلطنت طلبان را هم جدا از جنبش آزاديخواهان می دانم. و بارها گفته ام اینرا. چرا روی حزب حساسيت داری و روی سلطنت طلبان نه. تو که خودت را حزبی نمی دانی پس دليلی به سوال نيست..هست ؟ شبح همچنان عزيز. من سواد درست و حسابی برای نقد کردن آثار حکمت ندارم. ( البته بی تعارف بعضی از نوشته هايش خنده دار تر از آن است که بشود نقدش کرد و سواد هم لازم ندارد. مثل نوشته اش راجع به شاملو ..از اينها زياد دارد )اما می توانم با وجود بی سوادی مفرطم راجع به آنها موضع داشته باشم. لازم نيست حتما قدرت نقد آثار او را داشته باشم که راجع به آنها موضع داشته باشم. من قدرت نقد به خاطر وطنم شاه را هم نداشتم. به خدا سواد مذهبی اش را هم ندارم که نوشته های خمینی را نقد کنم . اما تو که نقدی در مورد نوشته های خمینی از من ندیده ای . چرا پس وقتی در مورد او نظر می دهم از من نمی خواهی که او را برایت نقد کنم .(اميدوارم باز نگويی حداقل لازم است پاشم بيام ايران تا بتوانم راجع به حکمت نظر داشته باشم) اما به جا و بی جا هم از او بد نمی گويم. حکمت مرد با سوادی بود. اما من او را مردی آزادی خواه قبول ندارم. انسانی که بتواند حرکات چماق دار مابانه ای را رهبری کند (مثل کنفرانس برلین که برجسته ترینش است و شما از آن فیلم هم دیده اید ) آزادیخواه نیست. اين نظر من است و مطرح می کنم.مگر اينکه شما با اظهار نظر من مخالف باشيد. که خوب می توانيد خيلی راحت از من بخواهيد که ديگر در اين محل که خانه شما ست اثری بر جای نگذارم. می دانی که اين خواسته ات را بدون سوالی قبول خواهم کرد.
* از سر كار آمدم ديدم واخ چه دادگاهي برقرار شده اينجا :-) سياوش جان؛ بابا اشك منو درآوردي با اين بي قراريت/سماجت/دفاعت از من و دلخوريت نسبت به بلاك آي. پيم. ممنون از لطفت و بفرما اينهم جزات: ** ترانه جان؛ من همچين بگي، نگي و خيلي سربسته و كلّاً بهت ميگم: دلم ميخواست كمي صادقانه تر بنويسي. همين و بس!
مهشيد عزيز!(64)
سياوش عزيز!(63)
نانا...الان نوشته هايت را خواندم. زياد مهم نيست که چه می گويی...که می گويی زن هستی يا نيستی..شايد هم باشی..تفکرت مردانه است. فحش دادن هايت مردانه است. فحش دادن نشانه بزرگی نيست که تو حالا بدترين فحش ها را می دهی و فکر می کنی شير زن شدی . تو زبانت مردانه است. من نوشته های تو را نخوانده بودم که ببينم قبلا چه نوشتی و گفته ای که زن هستی يا نه. من ديدم که ديکشنری فحشت را رو به سعيد باز کرده ای . و اين را بسيار مردانه می دانم. حتی اگر زن باشی هم از تفکر مردانه ای برخورداری وقتی که می روی و آنچنان فحش هايی را به من در وبلاگ حسن آقا می دهی و يا در همين وبلاگ شبح فحش جنسی می دهی. برای زن بودن نبايد دامن پوشيد جناب. هر کسی که هم که شلوار پوشيد مثل شما ادبيات لمپنی را اينجا پراکتيک نمی کند. شايد تقصير من است که ادبيات لمپنی را مردانه می دانم .اما هر چه بدانم مسلما فمينيستی نمی دانم. و اين به خاطر اين است که اعتماد به نفسم آنقدر هست که آن را با فحش های لمپنی و جنسی تقويت نکنم. شما اگر به آن احتياج داريد خوش باشيد. اسمش را بگذاريد اعتماد به نفس..من نام لمپن را بر آن می گذارم..برازنده تر است.
شبح عزيز. من نقش پليس را بازی نکردم. سميناری در جايی بود که من فکر کردم ترانه در آن باشد. می گويد نبود. من از او معذرت خواهی کردم و مسئله تمام شد.
شبح عزيز، اگر منظور از دوست واقعي، هماني است كه در مقابل دوست مجازي قرار ميگيرد، بايد بگم كه سعيد عزيز همانقدر براي من شناخته شده و دوست من است، كه در مورد شما نزد من صدق ميكند. من آقاي سعيد را در هماين كامنتها ميشناسم و نه غير. يكي از علتهايي كه چرا از بودن و حق او دفاع ميكنم، به اين دليل است كه متاسفانه او در نزد ديگراني، به دلايلي بانگي ندارد. اگر شما، او ميبوديد، هم اين واكنش را از طرف من ميتوانستيد مشاهده كنيد. راستي بيا نزديك تا كسي نشنوه، نام من سياوش است و تنها با يك واو نوشته ميشود و نه دو واو. ممنون از لطف شما.
سياووش عزيز!
آقاي شبح، شما نه تنها به خواهش من توجهي نكرديد، بلكه حتي جوابي را هم در خور ما نديد. باور بداريد كه سعيد در تمامي عمرش، اينقدر با احترام به ديگران سخن نگفته بود كه در اين نظرخواهي يادداشت مذكور لب به سخن گشوده بود. به گمانم شما آسانترين راه را انتخاب كرديد كه البته در دراز مدت هيچ نتيجهاي را در بر نخواهد داشت(من هنوز در شك هستم كه به راستي سعيد فحاشي كرده بود يا خير، كه البته نميتوانم به حافظه خودم مطمئن باشم و فرض را بر اين ميدانم كه سعيد يك فحاشي كرده بود، حال در جواب بوده و يا بدون آن، خود اين يك سوال است.). اگر شما به اين خواهش من توجهي نكنيد و جواب و منطق قانعكنندهاي را نشان نديد، من مجبور خواهم شد كه راه وارد شدن به اين نظرخواهي را با وجود ممنوعيت او از طرف شما، به او نشان دهم تا بتواند يروكسي را دور زند. در ضمن ما آدمهاي بزرگ و عاقل و بالغي هستيم و بهتر است كه تنها با درخواست شخص توهين ديده، دست به ياك كردن كامنتها بزنيد. تا آن جايي كه من ميدانم، مهشيد عزيز، مايل بود كه كامنتهاي كه به او مربوط ميشد، را مشاهده ميكرد، تا شخصن از مطالب درج شده درون آنها آگاه ميشد. حداقل روي فحشها خط بكش و يا كار ديگر به غير از اين كه تمام كامنت را ياك كنيد، اين كار بهتر نيست.
مهشيد عزيز!
مهشید؛ کسي که مي خواد حکمیت کنه باید سواتش را داشته باشه بعلاوه معرفتش . تو هیچکدومو نداري . واست فقط این مهمه که فرصتي واسه عرض اندام گیر بیاري و خودي نشون بدي!!!
مهشيد عزيز سعيد جان
مهشيد جان
مهشيد به تمام چيزهائی که بهش اعتقاد داری من يه زنم يه زن ريزه ميزه و خيلی زنانه .
مهشيد تنها جوابی که بهت ميدم در مورد اخر يعنی ازادی است اين قرائت تو از ازادی همون قرائت خمينی است که گفت همه ازادن بشرط انکه توطئه نکنن .
ترانه عزیز. در مورد سفرت به استکهلم عذر خواهی می کنم. چون کاملا همزمان بود من فکر کردم به آن دلیل آمدی...طوری که شنیدم جلسه فوروم سید در هفته پیش بوده چون دوست دیگری هم در آن شرکت داشت..اما بگذریم مهم نیست.
مهشيد عزيز
آقای نانا...در ضمن آزادی این نیست که هر کی هر جوری می خواد بنویسه. آزادی اینه که به آزادی هم و حق همدیگر برای ابراز عقیده احترام بگذاریم. شما که پاشنه دهنتان را می کشید و اینجا را با خانه خودتان اشتباه می گیرید و جوری که در خانه رفتار می کنید اینجا می نویسید ، قصد مرعوب کردن افراد را با بددهنی هایتان دارید. این آزادی نیست. شما اگر الان عقاید مخالفتان را با فحش دادن سرکوب می کنید اگر بتوانید با چماق و اگر قدرتش را داشته باشید این کار را با زندان و شکنجه انجام می دهید. شما هیچ فرقی با جمهوری اسلامی تان ندارید آقای نانا. همان اندیشه کار می کند . بی خود نیست که خاتمی ادعای آزادی بیان در ایران می کند.آزادی بیانی که او می گوید همان آزادی است که شما می گویید. فرق او با شما این است که او قدرتش را دارد که مخالفش را شدیدا سرکوب کند. شما جوجه دیکتاتور ها با فحش و فضاحت چنین می کنید.
آقای نانا..من تا به حال با شما دیالوگی نداشته ام و بعد از این هم ترجیح می دهم نداشته باشم. کسی که آنچنان می نویسد که صاحب سرا را مجبور به پاک کردن می کند و بعد هم در وبلاگ دیگری می گوید که دهان فلانی را صاف کردم (تو آینه نگاه کردم و دیدم دهانم سرویس نشده ..برو فکر خودت را بکن که با طرز برخوردت دهانت همیشه سرویس است )به همصحبتی خودم مجاز نمی دانم. بد یا خوب من ارزش همصحبتی ام را بیشتر از آن می دانم که شما یی را به آن مهمان کنم.
شبح عزيز، لطفن اجازه بده سعيد، كامنتها و مطالب خودش را در اين نظرخواهي عنوان كنه. اگر ميبايد فردي از اين حق محروم شود، هماين آقاي NANA است كه يك كارت زرد هم به حق گرفته. Nanaي عزيز، فاحشه آن فردي نيست كه كس و يا كون ميدهد، بلكه آن فرديست كه فحاشي ميكند. دوست عزيز، اي كاشك اين روش را كه در كامنت ۱۴۸ ييش گرفتهايد را بدون چوب بالاي سر ميگرفتيد. اميدوارم اين تجربهاي باشد تا اين كه، از اين به بعد نه در اين نظرخواهي بلكه در هيچ نظرخواهي ديگري، بدون وجود يك چوب بالاي سر، فحاشي به ديگران را ننمايد. اما در مورد انتخابات، به نظر من كساني كه در خارج از ايران ساكن هستند، در رابطه با انتخابات، تنها ميتوانند يك نقش نظردهنده و روشنكنندهي، چه از ديدگاه تحريم و يا شركت در انتخابات را بيان و اظهار نمايند، و نه اين كه تصميمگيرنده و يا اظهار نظر دهندهي نهايي را نقش بازي كنند. ايرانيان ساكن ايران ميبايد تصميم نهايي را با درايت خودشان انتخاب نمايند. هرچند كه، اوضاع سياسي آينده ايران، چه براي ايرانيان درون مرزي و چه براي بيرون مرزي ميتواند يكسان باشد، اما در نهايت برندهگان و بازندهگان اصلي در انتخابات، ايرانيان داخل كشور هستند كه بايد تاوان و ادامه راه را ييگير باشند.
تیپ ۱۱۰ حزب اله راجع به اين طرف و اون طرفی شدن هم بايد بهت بگم برودی همه شما اون طرفی ميشيد چون اراده مردم نه به کسانی که اينجا مينويسند و نه به تهديدهای شما و عوامل ريز و درشتتون وقعی نخواهند گذاشت
مهشيد
شبح جان ای کاش تمام آن مطلب را پاک نمی کردی ، نمی فهمم چرا کسی باید بیاید اینجا آنچنان به من فحش بدهد که تو تمامش را حذف کنی..من دو پیام گذاشته بودم یکی اعتراض به فحش بود و دیگری پیامی به ترانه عزیز. فکر نمی کنم کسی این قدر احمق باشد که اعتراض به فحش دادن را با فحاشی جواب دهد. ترانه نیز حتی همان موقع ها هم که با هم بحث داشتیم با ملایمت برخورد می کردیم و هرگز نسبت به دیگری هم از او فحشی نشنیدم ..کاش مطلب می بود و می فهمیدیم که دلیل این فحاشی چه بود. فکر نمی کنم به هر حال از فحشهایی که بعضی از دوستان در وبلاگ خودم بنده نوازی می کنند و با استفاده از آنها مرا به راه راست ح.ک.ک یا احزاب دیگر ( مثلا حزب اله ، شوخی نمی کنم )ارشاد می کنند آزار دهنده تر بوده باشد. به هرحال الان که حذف شد.اما برایم جالب بود محتوای فحش را بدانم.
سعيد عزيز. نه. من پرونده ای را باز نکردم. یعنی قصدش را نداشتم. راستش هم دیدم که شما به آقای دیگری فحش دادید. آقای مدیری بود انگار.گفتم هم که مهم نیست کی به کی فحش داده و چرا و چطور شروع شده است. من فحش دادن را بکل محکوم کردم و در بیان مسئله شما هم فقط قصدم این بود که کسی فکر نکند حامی شما هستم و یا می خواهم کسی را که به شما توهین کرده محکوم کنم. من از این کار شما ها که اینجا محل توهین به همدیگر قرار می دهید بیزارم...این کار شرم آور است. و قصدم تنها بیان این بیزاری بود.
نانا جون حرفای شما کون من تنها رو نمیسوزونه کون همه رو میسوزونه.شما چرا جواب من بی مقدار رو میدی؟اینهمه آدم نظر منو خوندن .ظاهرا شما آمادگیت برای خون وخونریزی بیشتره.ما هم حرفی نداریم.هر وقت نوبتت شد و دور دست شما افتاد میتونی منو دو شقه کنی .ولی اگر اگر نوبتت شد.چون هر حزب و گروهی به خون خواهی از شهدا و اسیر های در بندش در پی انتقامه.ما هم نیتی جزء این نداریم .امیدوارم با این خوش بینی که داری صورت مسئله تغییر نکنه.چون خودت میدونی چه شلواری از پات در میاریم.حتما شنیدی یا دیدی که ما هم با مخالفین به چه شکلی عمل میکنیم. این که تمام دولتها و حکومتها برای حفظ آرمانها و منافعشون یه محدودیتهای رو به اجرا در میاره یا قوانینی به تصویب میرسه که مردم ملزم به رعایت اون میشن یه امر طبیعیه.اگر قرار باشه هر ننه قمری به هر اسمی ندای آزادی و دادخواهی سر بده و از این راه زمینه ی اغتشاش و هرج و مرج طلبی رو فراهم کنه٬که هیچ حکومتی دوام نمیاره .تمام دولتمردا باید بشینن و ببینن که فلان حزب الان هوس چه تغییر و تحولی رو کرده ٬اینام بگن چشم.انقدر هم از اون ور دنیا نشنینین بگین لنگش کن .خیلی اهل مبارزه و دلسوزی و احیاء حق مظلومین و زندانیان سیاسی هستین بلند شین بیان تو مملکت خودتون مبارزه کنید...بالاخره یا اینطرفی یا اونطرفی.اگر فکر کردین کسی از اون ور دنیا به حرفای شما اهمیت میده سخت در اشتباهین.برادریتونو ثابت کنید بعد ادعائی تاج وتخت کنید
اين کامنت به دليل فحاشی حذف شد.
خوب حالا سعيد من فکر ميکنم ما ميتونيم با هم به يه سازش برسيم .
مهشيد جان؛ نانا؛
ترانه جان. ۱۳۲ .یک سوال هم از شما داشتم. اگر همان ترانه باشید که مدتی پیش با او دیالوگی داشتم و مرا گمراهی تصور می کرد که منصور حکمت را به درستی درک نکرده است و اما امیدوار بود که بتوانم به راه راست هدایت یابم و منصور نازنین را باز یابم ، او ح.ک.ک ی بود. البته گفته بود که کنار گرفته است ولی نه به دلیل اینکه با تفکرات حزب مشکلی و اختلافی داشته باشد بلکه به دلیل مسائل شخصی از قبیل بیماری و گرفتاری و از این قبیل..یعنی همچنان حزبی است ولی کار نمی کند.
آريا جان؛ در پيام ۱۰۶ ازم پرسيدي كه ””کدام روشنفکر مدّعي لائيک بودن را می شناسی که تا امروز؛ آن دلاوري را داشته باشد که بحث ”خدا“ را در مرکز حادّترين معضل تاريخ اجتماعي - سياسي ما قرار داده باشد؟““ پاسخت معلومه: هنوز هيچ! و واسه همينه كه يك ”جوزف كمپبلِ Joseph Campbell“ مدل ايرانيم آرزوست. تمام كتبش را با جان و دل خوانده ام و همه سخنرانيهايش را بارها گوش كرده ام و هرگز نميتوانم تعجّب و ترس خود از اينكه چگونه اساطير و پرداختن به راز و سرّ آنها يك انديشمند غربي، مثل او را، چنين به خلجان درميآورد را پنهان كنم. هيچ به لحن و لرزش و تكسچر صداي اين مرد گوش كردي؟! معلومه كه منقلب شده! بگذار بعنوان شخصي كه تا بحال با علاقه و اشتياق آخرين تحقيقات مربوط به بيولوژي/روانشناسي تكاملي را دنبال كرده بگم كه نه تنها ذهن بنوبه خود يك ارگان است همچون قلب بلكه ماديولار نيز هست و تمام اين مدولها ساخته و پرداخته دست پنهان مهندسي تكاملند. حالا جالبه كه در بيش از ۹۸٪ از دوره تكامل طبيعي ژنها و مغز انسان آنهم در طول چندين ميليون سال گذشته سروكار بشر با همين اسطوره ها بوده است و تاكسونومي/مدولهاي ذهن اصلاً بدست همان ميمها، پرنسيپها، كه ميگي طرّاحي ميشده است منتها بي صدا/بي زبان. و جالبتر از همه اينها بايد قبول كنيم كه حتّي آنچه از يادگيريهايِ سخت و مشقّت زا مثل علوم و تئولوژي و سياست نيز مشمول قيد و بند همين مودلاسيون مزبور قرار ميگيرند بخصوص در مقام پايه گذاري مفاهيم متعالي و فوندامنتالشان؛ حالا چه اصل موضوعي و چه اصول متعارفي. حالا اون بحثت در مورد سائق و خاستگاه مفهوم/نظر سازي از براي نهاد سازيهاي اجتماعي كه گفتي رو ميخواستم از منظر ممتيك يك تراشه اي بزنم. تو نيك ميداني كه قسمتي از فرهنگ بشري بدون يادگيري همينطوري سينه به سينه منتقل ميشه و هضمش واسه سيستم ذهني جامعه مربوطه كاملاً برغم يادگيريها مدرسي/آكادميك آسونه، امّا حرف مهم ممتيك اينه كه پاره اي مهم/مركزي و مشترك از ممپلكسهاي فرهنگي هست كه عبارتند از: Folkmechanincs, Folkbiology Folkpsycology بعلاوه تمامي جهانيهاي/ويژگيهاي مربوط بنوع انسان در مقابل ديگر حيوانات؛ مثلاً شامپانزه ها/بونوبوها. منتها اين هسته مركزي، تقريباً همان ۹۸٪، دقيقاً از مغز انسان يك فسيل ميسازد. منظورم از فسيل را منفي در نظر نگير؛ يعني درسته كه مغز فعلي ما در دوران مدرن، منظورم ده هزار سال اخير، بسر ميبره امّا حاصل/مونتاژ اين دوران نيست و معلوم نيست چندان بر ما كه بر آن و ساختش ظرف ميليونها سال گذشته چه گذشته است و همين پيگيري اسطوره ها به ترتيبي كه تو ميگي خيلي به فهم گوهر مغز و فانكشنش يعني ذهن كمك ميكند. حالا، اگر بخواهيم فرهنگمان را بشناسيم و مثلاً تغييرش داده يا رشد و توسعه دهيمش و آنرا متعالي كنيم يا حتّي پاره اي از آنرا طرد و يا نقض كرده و بخود واگذاريم ميبايست با عناصر و پاره هائي كه آمد كار كنيم. چون منشأِ حيات و ممات ايده ها در همينجاست و اگر تلائمي ميان طرحهاي بديع ما و مكانيك گشتالتي ذهن و مدولهايش وجود نداشته باشد آنگاه يا با به قفس انداختن ذهن، گوهر انسان، او را به از خود بيگانگي مخرّب ميكشانيم و يا اصلاً ايده از دايره شخصي قابل انتشار به نوع بشر در جوامعي كه بسر ميبرد نيست. در هر دو حالت ذهن واجد يك انرسي بسيار قوي است كه سيستمهاي تحميلي، خيلي از مكاتب اختراعي بشر كه ميشناسيم، را نميپذيرد. مثلاً كمونيزم واسه ذهن ملائم/طبيعي نبود و شهروندانش را در مناطقي كه پياده شد دقيقاً از خودبيگانه كرد؛ چرائيش را نميدانم كما اينكه آلترناتيو ايده آلش را ــ ضمن آنكه هوسش را هم ندارم.
اوه ...باز که اینجا همان فحش و فحش دهی برپاست...چرا ؟
به علت فحاشي اين کامنت پاک شد در صورت تکرار ایپی بسته خواهد شد.
به علت فحاشي اين کامنت پاک شد و ایپی مربوطه تا اطلاع ثانوي بسته شد.
خداوند عرب های حجازی
به علت فحاشی اين کامنت پاک شد و آیپي مربوطه تا اطلاع ثاني بسته شد.
شبح: ” شرکت در انتخابات موجب میشود اندک تاثير نيروهای اصلاحطلب هم نابود شود و اصلاحطلبی به طور کلی از بين برود.“ رابطه علّي ”شركت“ و ”تأثير“ را كه راستش در جملاتت نفهميدم از كجا/چه جوري قابل اثباته پس بهش كاري ندارم. امّا كوانتوم ليپِ تو به نتيجه بيخودي كه ميگيري، ”اصلاح طلبي بطور كلّي از بين ميرود“، را چگونه ميتوان از آن تحليلت استنتاج نمود؟! اصلاح طلبان حاضر، مثلاً مشاركتيها، ممكن است قدرت را از دست بدهند، حتّي ممكن است نابود بشوند امّا ”اصلاح طلبي“ روندي است تا وقوع فعلي/جوهري ”پنچري تعادل سيستم؛ پانكچر اكوئيليبريم“ يا كاتاستروفي/انقلاب. و چون انقلابي در كار نيست پس اصلاحات ادامه مي يابد، ضمن آنكه اصولاً از فرداي پيروزي هر انقلابي باز اصلاحات لابدّاً/ضرورتاً/ناچاراً آغاز ميشود. و تا بوده اين انقلابها هستند كه در سايه نبود اصلاحات از بين ميرود و نه بالعكس ــ مثلاً ديديم كه پروستريكا و گلازنوست دير به داد انقلاب اكتبر رسيد. و امّا انقلابي در ميهن ما كار نيست چون پيامهائي گوهرين، اصول/پرنسيپها/پارادايمهاي شيفت ساز مطمحِ نظر آرياجان، چون موارد انقلاب كبير فرانسه و اكتبر و انقلاب اسلامي ۵۷ در بساط هيچ مجموعه اي از فيلسوفان روشنگري فعلاً نيست؛ تو كه جاي خود داري. پس صداقت و صراحت علمي حكم ميكند منبعد تمام نيروهاي سياسي كه به نتايج برآمده/نيامده تحليل تو ميرسند خود را ”برانداز“ بدانند و البتّه قبول تبعاتش و بنابراين روشن شدن آرايش نيروها و تأثير قوايشان بر روي روند حوادث آتي ميهنمان. روششناسانه بگم؛ مجامله را در قالبهاي سينا هدائي و رهگذر ثانوي و خودت به كناري بگذاريد به نتايجي كه تاريخ آبستن آنست بهتر درخواهيم رسيد.
به ترانه: ژاپنيهاي شينتو و بودا مرام هم گاه در مواجهه با هم ولو كه غريبه باشند از واژه خواهر/برادر بعنوان حرف ندا استفاده ميكنند. فرهنگ اسلامي ديگه يعني چي و شما را چه جاي فهميست از آن دوست من؟ بنده فعلاً از همان بحرانهاي فرهنگي كه در ايران بدان دست بگريبانيم بسر نيستم و رتق و فتق امور كائنات انتركاسمولوژيك را به شما و دوستانتان ميسپارم؛ فقط بشرطي كه دست از سر ايرانِ عزيز برداريد و آزمايش قرائتهاي جديدتان را از ”ماركسيسمِ جهان تغيير ده“ روي سر كچل همون غربيها مثلاً در حوزه اسكانديناوي بعمل رسانيد. ممنون از توضيحاتت و لطفت.
سعيد جان ۱- من خواهر تو نيستم همانطور كه خواهر ناناي عزيز هم نيستم اما دوست هر دوي شما مي توانم باشم كلمات بار خودش را دارد من فرهنك اسلامي را اشاعه نمي كنم.
امير عزيز!(۱۱۸)
آشنا عزيز(115)و پرچونه جان
در متن دو بار اشتباهآ دموکراسی -- دموکراکسی نوشته شده است.
این مطلب را همان دیروز نوشتم ولی چون دیدم بحث ها تمام شد سانسورش کردم ولی حالآ که دوستان مشتاق بحث هستند جهت اینکه فقط موضوع کمی روشن شود ارائه میکنم وگرنه قصد ادامه بحث را ندارم: دوست اندیشمند آریای عزیز بحث بر سر این نیست که ما شا ید بقول سعید عزیز لاف گزافه می زنیم که جهان را بهشت روی زمین خواهیم کرد –بحث بر سر اینست که اکنون از میان جامعه باز شما با سرکوب کامل دشمنان داخلی آن ودر سیستمی کاملآ دموکراتیک اینکه می بینی در تمام دیار غرب مردم سعی دارند فاصله خود با قدرت حاکمه را کم کنند و دموکراکسی را منحصر به انتخاب نکنند و انتخاب و ارتباط و کنترل دائمی سیاستمداران را جایگزین آن کنند از این بابت است . حرف ترانه گوشه چشمی به این موضوع داشت. البته حرفهای استاد سعید برای من پیامهای زیادی داشت که من یکی را به یاد سپردم و آن این بود این کشتی احتیاج به عرشه دارد و با تخته پاره جمع کردن از اینور و آنور شاید بجایی نرسیم .نمونه عینیش هم برای من یکی زاپاتیستها در مکزیک هستند که مقبو لیت فعلی شان را مرهون همین تحقیقات کامل فرهنگی از ساخت فرهنگی –بومی سرخپوستان مکزیک دارند. باشد استاد سعید گرامی من هم ای-دیم را عوض میکنم و می گذارم مثلآ مزدک بامداد!!!
اشکم رو درآورد این بچه آخوند سید سعید بحرالعلوم شمع دزد !!!!! سید سعید تو کی می خوای بفهمی حال مردم از روده درازی هات بهم می خوره ؟؟!! با حال و روز و اعصاب مردم سر لج داری مگه تو ؟؟! برو مثل بقیه بچه آخوندا وبلاگ بزن گنده گوزی های صد من یه غازت رو بریز اونجا لااقل چهار شمع دزد مثل خودت واست فاتحه ای چیزی بخونن عاقب به خیر شی !!!!! جدآ می گم
چون از سعیدک خوشت نیامد میگم مساله دوم که مطرح کردی اتفاقا بر میگرده به خودت دقیقا بخاطر ادمهائی مثل تو است که در طول تاریخ ما کار اینها و امثال اینها تمام نبوده چون رهبران و فیلسوفان و روشنفکران یه مشت پفیوز از خود راضی از کون فیل افتاده بودند که در نهایت سر بار این مردم تنها شدن
نانا جان۱۲۱؛
ترانه جانم؛
شبح جان
اشتباه تایپی درستش اینه
سعیدک من فکر میکنم سیاوش عزیز هم یه جوری بهت گفت که حوصله حرفات را نداره . بنابر این فکر کنم اگه اینجا روده درازی کنه میشه .
سياوش جان؛
آريا جان
رهگذر ثاني عزيزم سلام و شرمنده ......
شبح گرامی با سلام
پیام ۱۱۶ از من یعین پرچانه بود.
شبح جان (۱۱۴): از صراحت تو ناراحت نشدم. ولی به نظرم بحث های تو بيشتر به نظريه توطئه شبيه است تا بحث من. وقتی از رفسنجانی بحث می کنی گويی خان اعظم است و پشت همه چيز. لااقل من یکی همیشه از حرف های تو بوی نظریه توطئه استشمام کرده ام. من از یک فاکت تاریخی صحبت کردم که چون خودم در آن سالها از نزدیک با آن گروه آشنایی و همکاری فکری مختصری داشتم در جریانش بودم. من از قضا به بحث طبقات و قشرهای اجتماعی توجه دارم. اگر یادت باشد اولين بحث هايی که من در اين وبلاگ مطرح کردم برای توجه دادن به همين موضوع بود. اين که گرفتن دولت مهم نيست. بلکه تقويت نهادها و جنبش های متکثر مدنی برای تقابل و تاثير بر دولت مهم است. ولی اين دقت و توجه به اين معنا نيست که دولت مهم نيست و هیچ گاه منشا هیچ اثری نبوده. قدرت در جامعه پخش است و در دولت متمرکز نيست. پس گفتن اين که «تو تحليل هايت را از دولت و قدرت شروع می شود» دقيق نيست. دولت و قدرت مترادف نیستند. کسی که تحليلش را از طبقات شروع می کند هم دارد از قدرت حرف می زند. شاد باشید.
شبح عزیز ۱۰۳ و پرچانه گرامی۱۱۲
پرچونهی عزيز(112)
شور و شعور و شعر نوبت چو به ما رسید
شبح جان (۱۰۳): تحلیلت از ماجرا دوم خرداد با اطلاعات من نمی خواند. بخشی فکری گروهی که ما به عنوان اصلاح طلب می شناسیم - سعید حجاریان، اکبر گنجی، عباس عبدی، علیرضا علویتبار، مجید محمدی و غیره - مدتی در سال های اول دهه ۷۰ در مرکز پژوهش های استراتژیک کار فکری می کردند. همان موقع روی نظریات جامعه مدنی و توسعه سیاسی کار می کردند. با رفسنجانی هم درباره طرح توسعه سیاسی صحبت کردند، ولی رفسنجانی طرح های آریامهری در سر داشت. بعد از تحولات مرکز اینها هر کدام به جایی رفتند ولی نشریه کیان کانون ارتباط آنها بود. قبل از انتخابات ۷۶ در جلسات متعدد در «کیان» درباره این که چه کسی ممکن است بتواند با ناطق رقابت کند بحث می کردند. اولین پیشنهاد موسوی بود که خودش نپذیرفت. دومین پیشنهاد خاتمی بود. این گروه که هیچ ارتباطی با رفسنجانی ندارد و اکثر اعضای آن نظیر عبدی و گنجی از دشمنان رفسنجانی بودند و هستند، خاتمی را پیشنهاد کردند و او را راضی کردند و چارچوب تئوریک بحث او و شعارهای اصلی او را تنظیم کردند نه رفسنجانی و دار و دسته اش. این را به عنوان فکت تاریخی می گویم. رفسنجانی با تحلیل خودش در این بازی وارد شد. او می خواست خودش را به عنوان مرد خروج از بحران ها مطرح کند که کور خوانده بود. قبول دارم که حضور مردم همه محاسبات را بر هم ریخت ولی همین مردم خودشان را آماده کرده بودند که دوران سخت تری را تحت ریاست جمهوری ناطق سپری کنند. آنچه اتفاق افتاد شروع اصلاحات از بالا و از درون نظام بود. این یک ابتکار سیاسی توسط گروهی کوچک از درون نظام بود. به نظر من اراده به اصلاح هنوز هم وجود دارد. آنچه فرق کرده این است که درک این گروه و ما از موانع اصلاحات بیشتر شده. گنجی در اولین شماره های راه نو شروع کرد به انتقاد از ولایت فقیه و صحبت از تغییر قانون اساسی کرد و بحث هایی طرح کرد که بیشتر به انتقلاب شبیه بود تا اصلاحات. او توان محافظه کاران را دست کم می گرفت و پیچیدگیهای نهادی نظام را درک نمی کرد. الان این پیچیدگی ها عیان شده. ولی من بدیلی برای ادامه اصلاحات نمی بینم. معنای اصلاحات همین است که نیرویی با آزمون و خطا و به آرامی برنامه ای را به پیش ببرد. شاد باشی.
... ترانه خانم عزيز!. ... راستش را بخواهی ای بانوی گرامی. من افتخار می کنم اگر انسان انديشمند و ژرفنگر و سرشار از ايده های گيتي آرايی و هنر کشوری و .حهانداری مثل شما بر من منت گذارد و هموطنان بدبخت و آواره و دربدر ( سعيد + آريا و امثال ما )را از اين همه تاريکی وحشتناک با نور فهم و استدلال و برهان ژرف خود رهايی بخشد. .حدی ميگم نازنين. من افتخار می کنم در همين خانه شبحی ناز به شاگردی شما رو آورم. شايد در انتهای شاگردی خودم؛ من نيز به صفوف رزمندگی و ترميناتوری شما ملحق شوم و در گوشه ای از .حهان به کمک همديگر يه آشويتس تازه بربا کنيم برای سوزاندن تمامی کابيتاليستهای خبيث. و بدينوسيله ايمان اصيل خود را به برولتاريای .حهانی و روح زخم خورده » مارکس « عزيز اثبات کنيم. ايدون باد . در ضمن « مارکس » عزيز با تاويل و تعبير .حهان بود که به تغيير آن باور داشت.//
سعيد جان و آريا جان! نانا عزيزم از آشنايي با تو خوشحالم .
Nana جان، چه طور شد تا به ترانه رسيدي، شد عزيزم، اما به سعيد، آقا (تنها براي يك لبخند بود و بس). سعيد جان، خوش به حالت كه يك دوستي مانند آريا، با اين همه روشندلي و سري ييدا كردي، من كه حسوديم شد. سعيد و آريا جان، بحثهاي فلسفي و حوزهاي جالب و قابل شنيدن است، اما بحث اين يادداشت، موضوع انتخابات است و نه بحث در مورد قدرتورزي و يكتاگريزي. لطفن در مورد چارچوب موضوع بحث به مباحثه بيردازيد و اگر سوادتان در اين مورد كم است، مانند من و ديگر كمسوادان به گوش نشينيد. ممنون از اين همه لطف شماها.
ترانه عزیزم
اقای سعید یه معلمی از شاگرد کلاس اولش پرسید : شما جاتون اینجا نیست شما جاتون تو انجمن فلسفه و حکمت است جائی که همه تمیز و شسته رفته مشغول مباحثی هستند که ماها درک نمیکنیم .
.... سعيد عزيز!
ترانه جان بگذار درباره معقوليّتِ مطمح نظر من و آريا برايت يك مثال مدرن از فيلسوفي متأّخر بياورم. كارل پوپر ميبايست در سميناري در نيوزيلند درباره پروژه براه انداختن تحقيقات علمي و تجربي سخنراني ميكرد. خلاصه پس از گوش دادن به ديگر سخنان اساتيد كه هر يك با حرارت و ابتكار مثل همين رهگذر ثاني و ارنستو و سينا هدا و اسد و شبح و خودم و ... به ارائه طرحها و نظرهايشان مشغول بودند و از طرحهاي بكر و مؤثّر خويش همي لافهاي گزاف ميزدند و مثلاً به اينكه بايد فلان نهادها و مؤسّسات يا چه ميدانم بهمان دانشكده ها و كرسيها با اختصاص بودجه هاي كذا از مخازن بادآورده ارزي ناشي از فروش گوسفندها و گاوها (استاتيستيكِ نيوزيلند تا دهه اي پيش: شصت ميليون گاو + سي ميليون گوسفند + سه ميليون انسان) را در نظر گرفت و چه و چه...! بالاخره كفرش از گوش دادن به اين ”حرفهاي مفت“ درمياد و در حين نوبتش بر روي پوديوم چندباري ميزند آنهم بدون قرائت از روي متن خودش: كه هان اي غافلان بي عقل!(از خودم گفتم اينو چون او فيلسوف بسيار با ادبي بوده) ”تحقيق“ اصلاً بنوبه خود بايد مسبوق به يك سنّت در ذهنيّت اجتماعي و تاريخي كشور فسقلي شما همچون اروپا خانه و لانه گيري كرده باشد تا سپس در تجوهر آن به يكسري نهادها و طرحها آنهم بواسطه يكسري امكانات وجه فعلي نيز بخود بگيرد. و چنين شيري هنوز در نيوزيلند در بيشه پنهان نيست. پس بيخودي مايه ورم كردنشيال، بيضه ها، خودتان نشويد. بگذريم! اشكال متوديك من و آريا هم به نحوه ورود و خروج اين دوستان در اينجا به مباحث مهمّ سياسي همين است. روي اقيانوس موّاج و بدون شاسّي كشتي ميخواهند بسازند. طرح و ابتكار هم كم ندارند؛ امّا بنمايه هاي مستحكم و داكِ كشتي سازي مناسب در اختيارشون نيست و لذا هي در اذهانشان و گاه در جامعه شان ميسازند و بعد زرتي خرابش ميكنند. آخه همون ”جمهوري“ كه خير سرمون ربع قرن پيش ساختيمش مگر واقعاً مبتني بر چه سنّتي از دموكراسي در كشور ما قابل پياده شدن و در همانحال بطور مثبت جواب دادن بود؟ سوشياليزم و يا سوشيال دموكراشي و كمونيژم كه برخي از دوستان اينجا شده واسشون كعبه آمال چطور؟! كه در ضمن، هر كي ازون يكي ديگه چپتر و گزافتر در مورد آرمانخواهيش قاط زد نزد سرايدار اينجا عزيز/گرامي تره چي؟! آخر اينها چه سنخيّتي با سنن ما دارد؟! آن اسطوره هائي مقدّس و سوپر انقلابي و چه و كذا كه بر گرد برخي افراد مرده/زنده كشانديم/ميكشيم و وقتي حجابهاي واقعيّت از رخسار نه چندان ”سوپر من“ـي و بلكه بسيار عادي و گاه پر از خطاي آنها پرده برميدارد و يكهو تمام يخهايمان را در گرماي حقيقت تلخ ذوب ميكند چي؟! ميداني ترانه جان چرا اينهمه مصيبت؟! چون نه سنّتي داريم تا با تعمير مداوم آن بقول آريا واقعاً از خود اوّليه Primitive و عريان و خارجِ تاريخيِ نيچه و خام خويش آنهم معقولانه و به عافيت بسمت بيكران طرّاحيهاي ذهن خلّاق برويم و نه با طبع و فطرت كمپلكس انسان آنقدرها آشنائيم كه بدانيم فرق ”من“ و ”سوپر من“ را. اشكال خاصّ تو ميدوني چيه ترانه جان؟!مطمئنّم اگه بگم هم چندان نخواهي فهميد ولي به امتحانش در حقّ يك هموطن ظاهراً مهربان ميرزه: محق بودن نه به فهمت و نه عملت و نه آرمانت هيچ اعتباري از حقيقت نميبخشد. ”حق“ بتدريج و بنحوي بطئي تكامل ميابد آنهم تابع فهم بشر از طبع و گيتي. حق نه ذاتي انسان است و نه ثابت بلكه همچون اتمسفر گرد زمين ظرف ميليونها سال و به تدريج لايه هاي متنوّع و فربه تر بر گرد ساحت او خلق شده و توسيع يافته است و به او امكان پيچيدگي زندگي آنهم ناشي از تعامل و تعاطي آنها، آدميان، با يكديگر و عمدتاً بر اثر تجربه در رابطه با منافع حدّ اكثري و تحمّل ريسك/هزينه حدّ اقلي داده است و كاملاً جالبه كه اينهمه كاملاً غافلانه و مبتني بر الگوريتم ”تئورمهاي بازيها“ محقّق شده است. بقول آريا هر غفلتي، ازخودبيگانگي، لزوماً مذموم نيست ضمن آنكه گاه غفلت شكني وجه مميّز بشر از حيوانات است. ترانه جان؛ تقريباً ربع قرن پيش هيچ انقلابي چپي/مذهبي منجمله خود تو و رفقات نه ”حقوق بشر“ را ميشناختيد و نه از آن دم ميزديد كه هيچ بلكه آنرا امري لوكس و بورژوازيك و واسه فريب خلقها قلمداد ميكرديد و حالا بر اساس آموزه مولوي و گذشتن از همان اعدامها و سنگسارها و شلّاقها و خلاصه عبور از كوران تجارب زندگي سياسي (بقول سينا هدا و محبوبش ماكياول و فهم اخلاق زبردستان و صاحبان قدرت و نگاه ويژه آنها به حق و سياست) آنهم در ذيل همين حكومت آخوندي واسه ما حالا يهو شدين ”بشر حقشناس“؛ كه خوب غنيمته:
زادهی پايان روز عزيز!(76)
پرچونهی عزيز(84)
چهگوارای عزيز! (74)
نوشتههات هميشه قابل تاملاند! ولي دربارهء اين موضوع اين قدر همه داد و فرياد مي كنن كه ديگه داره حالام بههـ ...
سعيد عزيز سلام ما را بجز اين زبان زباني دگر است از كجا شروع كنم؟
... به سعید عزیز: ( کامنت شماره ۹۸ ) ... در کامنت شماره ۳۱ خودت٬ مطلبی در باره تزهای غربیان و متابعت طیف کثیری از روشنفکران ایرانی و حالت صرع گرفتن ملت٬ بیان کرده ای که جدا عالی و معرکه است. این مطلب تو را شاید من به صدها فرم تا کنون عبارت بندی کرده ام و گفته ام. ولی کو گوش شنوا؟. مشکل اساسی من در وارد بحث نشدن به این دلیل نیست که بگویم کسی نمی فهمد یا حوصله شنیدنش را نداره. خیر. مشکل در اینست که ما برای روبرو شدن با معضلات هزاره ای خود که اکنون در پیچ هولناک به قول خودت « آخانید » تلنبار شده و گیر کرده به تعمق کردنی ژرف نیاز داریم. برای این کار٬ یا باید از سطح مسائل روزمره٬ بالاتر رفت یا اینکه به ژرفاها رفت تا بتوان معضل ویرانگر را به درستی دید و به چالش با آن به درستی رو آورد. در جامعه ی روشنفکری ما متاسفانه این شیوه های نگرشی رخ نمی دهد. اگر هم اتفاق بیفتد در همان سطح می ماند و می خشکد. اینکه من دائم بر اندیشیدن در باره « پرنسیپها و اصلها » تاکید دارم یا تو٬ به لایه لایه های متناقض و درهم آمیخته ی روان انسانها از کهنترین ایام تا امروز اشاره داری٬ دقیقا پرداختن به فلاکتهائیست که همه همه در آنها٬ گیر افتاده ایم حتا آخوندش که اینقدر منفوره. بدبختانه. طیف کثیری از روشنفکران و فعالان جامعه ی ما تصور می کنند که با واژگونگی و متلاشی کردن سیستم مقتدر حاکم می توان از پس بسیاری مسائل به راحتی بر آمد. در حالیکه قدرت سیاسی فقط یک آسپکت ( Aspekt ) است٬ نه تمام مسئله. بنابر این برای گلاویز شدن و صف آرایی فکری و سنجشگری تار و پود فرهنگ یک ملت٬ بایسته است که در آغاز از نفرت ورزيهای کور و انکارهای ابلهانه دست کشيد و مسئله را در فراسوی » مجموعه ی تضادها « از لحاظ ابژکتيو ( عينی و واقعی ) بازرسی و بازسنجی کرد. سپس در اين باره انديشيد که چگونه و از کدامين راهها و با چه امکانها و روشهايی می توان روند زاياندن چهره ای جديد از مناسبات انسانی را امکانپذير کرد٬ طوری که انسانها در روند نو شدن٬ سيمای گذشته های خود را نيز بتوانند به آشکارا ببينند بدون آنکه از آن چهر ها وحشتی داشته باشند. به عبارت دقيقتر٬ چگونه می توان کهنه ها را نو ديد؟. خب. اين مطلب را در زبان و در تئوری می توان به فرمهای مختلف بازگسترد و عبارت بندی کرد ولی در پراتيک اجتماعی با دشواريهای فوق العاده فرسايشی از سوی انسانها روبرو می شويم و چنين مقاومتی به ميزان تحصيلات داشتن يا نداشتن انسانها ربطی نداره. بحث. بحث تاريخ روان انسان است که همچون تاريخ طبیعی زمين از لايه های متفاوتی انباشته است. ما می توانيم خيلی از انسانها را با استدلالهای راسيوناليستی مجاب کنيم ولی همين مجاب شدن انسانها به معنای رفتار راسيوناليستی ديدن از آنها هرگز معنا نمی دهد. آچه در رفتار انسانها بيشتر بروز عينی داره٬ بیش از هر چیز٬ اير- راسوناليستی می باشه تا راسيوناليستی. علتش هم اينه که انسانها در هر حالتی از حالتهای خود با تمام نيروها و سائقه ها و غرايز خود حضور دارند٬ نه فقط با مفاهيم ناب راسيوناليستی. حال در نظر بگير ما بخواهيم از شر سيستمی به نام ولايت فقيه٬ راحت شويم. خب. تا دلت بخواد همه همه نسخه های رنگارنگ دارند. ولی خيلی به ندرت می توان کسانی را يافت که با بينشی ژرف٬ استدلال کنند اساسا ايده ی حکومت و دولت و کشور داری و حقوق و ... چيست؟. دیگه اينکه بپذیرم تقواها و خباثتهای انسانها از دوران بلوغ تا مرگروزشان ثابت و نامتغيّر نيست٬ بلکه نيکيها و بديها و ستمها و گذشتهای انسانها در طول زمان نيز می توانند متغيّر باشند. پس بايد به گونه ای انديشيد و سيستمی را بدانگونه پی ريخت که اگر نالايقترين انسانها نيز به پستهای حساس بر اثر اشتباه يا ندانم کاری ملت دست يافتند٬ با نقشهای منفی آنها به يکباره سراسر سيستم کشور داری فرو نپاشد و امکانهای جبران همواره مهيا باشه. اينست که من برای به گردش انداخت مفيد و ارزشمند و بار آور مناسبات انسانهای يک اجتماع به » سرچشمه ها « باز می گردم تا اصل قضيه را عريان ببينم. زيرا « اصلها و سرچشمه ها و پرنسیپها « هستند که اهرمهای شکل گيری روابط مثبت اجتماعی را امکانپذير می کنند و حالتهای فونکسيوناليستی دارند. بنابر اين. انکار و تخريب و ويرانی و تکذيب و امثال اينها نه تنها راه به جايی نمی بره بلکه مسئله را غامضتر و مخربتر نيز می کنه. اين مسئله بيگانه شدن از خود٬ اونقدرها هم که نوشته ميشه و می گويند٬ رفتاری خطا آميز نيست٬ ضرورتی مهم است. به شرط آنکه ما در روند از خود بيگانه شدن برای تجربه ی همانند ديگری شدن٬ راه بازگشت به خود را گم نکنيم. اگر چنين اتفاقی رخ دهد٬ آنگاه می توان گفت که طرف از خود٬ بيگانه شده است. اساسا تفکر همانا٬ آغاز از خود بيگانه شده است. من در انديشيدن٬ ديگری می شوم. بنابر اين٬ از خود بيگانه شدن٬ تجربه ای مثبت است به شرطی که گفتم. آفرينش در حقيقت٬ از خود بيگانه شدن » خدا « می باشد که در ابعاد رنگارنگ کيهانی و زمينی و کائناتی بروز بيرونی پيدا می کنه و در همخوانی و هماهنگی و همسويی و همکاری اجزا آن به يگانگی ميرسه و خود را باز می يابد. حالا من اين نکات را طرح کردم که بدانی برای طرح مسئله حکومتی نو برای ايرانزمين از کدامين ستونها بايد آغازيد. سر فرصت در اين باره باز خواهم نوشت. ///.
آريا جان مطلبت را بنويس ولي اگه صلاح ميدوني در اين كامنت خاص پستش نكن و بگذار در موقعيكه اين بچّه ها كمي از تب و تاب انتخاباتي كه فعلاً تا آن بيش از دوماهي باقي مانده است. همانطور كه تاريخاً شاهديم پس از برخوردن كوه يخ استعمار به پيكر يا بدنه تايتانيك امپراطوري اسلامي و تكّه و پاره شدن هر يك از اجزاي سازنده آن و پراكندنش در پهنه موّاج و خطرناك اقيانوس حوادث تاريخي ديگر چيزي از ”سنّت“ بمعناي آنچه در كشورهائي مثل ژاپن، چين يا اروپا شاهديم باقي نمانده است. ما ملّتي هستيم كه ضمن داشتن سنّت بدان دسترسي نداريم؛ خيلي جالبه؟! آب در كوزه و ما در كوير روزگار تشنه لبان ميگرديم. چون از قضاي بد روزگار چنين نشد تا بنحوي مناسب در بدلش به سيميوتيكي از ميميهاي مربوطه قادر باشيم تا آنرا وفادارانه به ساحت مدرنيته وارد نمائيم تا بشود كشتي، هر چند فرسوده و خراب و محتاج تعميرات زياد، ما در دنياي بشدّت موّاج كنوني. اينكه سنّت كشتي است را مدليست كه از كارل پوپر آموختم؛ و همچنين اهميّتش را نه تنها از براي علوم بلكه زندگي. بنابراين، فاقد مرجع و بدون داشتن نقاط شروع و اصلاح هر كدام به تخته پاره اي چسبيده ايم و با دعاوي گزاف ميخواهيم در اينحال زار و نزار آنهم بر روي آب كشتي بسازيم بلكه در آن آئيم و از ميان يخهاي اقيانوس حوادث بسلامت و عافيت درگذريم. يك نگاه به بي هويّتي سرتاپا غريب گفته هاي هر يك از ما نسبت به ديگري بينداز. آيا تو در ميان ما افراد و حرفها اصلاً سنخيّت و مخرج مشترك و سنّتي ميبيني؟! يك لشكر شكست خورده و بهزيمت درآمده و هاج و واج و در همانحال پر مدّعا و سرشار از نخوت كه هر يك بزبان بيگانه با ديگري در واقع با گوش خود در حال نجواست تا توانائي انتقال پيام مشتركي معنادار به گوش هموطن ديگر خويش. بر توي آرياست، واجبه عيني و نه كفائي، كه اگر ميتواني نرم نرمك در ضمير اين جوانهاي سرگشته و بي هويّت سرّ اهميّت و حكمت ”سنّت“ در حياتي و بهينه بودنش را در مقام مصرف انرژي آنها در ساختن خويش و جامعه شان در خاك وجودشان غرس بكني. مشكل يك شهروند ايراني و تركي و عراقي و پاكستاني و سوري و مصري و افغاني، بعنوان مشتي از خروار، امروز بي هويّتي است و اين است امّ الامراض اين ”دولت ـ ملّتهاي“ مصنوعي ساخت استعمار. ايكاش غربيها پس از همان جنگهاي صليبي ما را به حال خودمان واميگذاردند تا مانند همانها و بتدريج مقتضيات رشد طبيعي خودشان پس از عبور از رنسانس خودمان بالاخره سالم و كامل پا به ساحت مدرنيته ميگذارديم و امروز حدّ اقل چهار ـ پانصد سالي از عمر نهادهاي مدنيمان درست مثل برخي كشورهاي اروپائي گذشته بود و موضوعي تا اين پيش پا افتاده براي آنها مثل ”انتخابات“ اينقدر انرژي جوان امروزي ما آنهم با پرت انداختنش از بحرانهاي عمده و عصري روزگارش را مصروف خود نميكرد. آريا؛ چرا در كلّ بافت و شبكه سنّت ما اين فقط دين بود كه عمده شد و نه وجوه و ابعاد ديگر از بروزات انسان همچون موارد از جوامع كهن ديگر؟! فكر نميكني همينست راز نفرت اكثر اين جوانها كه متأسّفانه و رزونانس شده به تعليمات كژ روحانيّت شيعي و سنّي حتّي آنچه را از موارد و مصاديق بسيار با ارزش و غني سنّت هم كه در دسترسشان است رنگ و لعاب/زنگ و چرك دين و شريعت خورده و نزد نسل حاضر ديگر مثلاً آن قرب و اهميّت چهارتا چرت وپرت يك مكتب ورشكسته و مفلس و كاملاً بيگانه غربي را هم نداشته باشد؟! چي جوري بگم... يعني مثنوي مولوي مثلاً ميشود در آمريكاي امروز Best Seller و تايتانيك آنها نزد جوان ما ميشود قصّه عشق :-) بگذريم.
ارنستوی عزيز، دوست داشتم كه يك بار ديگر نظر دوستان را به مصاحبه اي كه سياوش گرامي (77) لينك اش را داده بود جلب كنم.
.... شبحی ناز! ... نخير! اينطور که شواهد نشان می دهند اين جا نميشه بحث ژرف و مستدل کرد. من تازه می خواستم شروع کنم که با ديدن اين همه کامنت٬ وارفتم. کی گوش می کنه اصلا؟. نخير شبحی جان!. فايده نداره. می ترسم يه بحثی را طرح کنم و اين جا بشه » بحارالانوار « نويسی!. ولش کن. از خيرش گذشتم من. ///
دوستان يه چيز ديگه هم اضافه کنم
همه آنهایی که خُسن آقا را می شناسند آگاهند که من بطور خودسر از خیلی قبل شرکت در انتخابات کشکی در حکومت اسلامی را خیانت به ملت خواندم. خواهشن از این ببعد نام جمهوری را از کنار جمهوری اسلامی بردارید و مخصوصآ از استفاده از نام ایران درکنار این واژه شدیدآ خوداری کنید چون مایه ی ناپاکی نام ایران خواهد شد.
در ضمن دوستان برای اینکه بدونید ما با چه کودن هائی روبرو هستیم کامنت تیپ ۱۱۰ حزب اله را بخونید .
با سلام به شبح و تمام دوستان عزیز....
پرچانه عزیز با احترام بسیار زیاد برای مارکس باید خدمتتون عرض کنم برای من مردم دو دسته هستند و بس .
نانا جان (۸۷): مارکس در بخش اول گروندریسه نقدی دارد به مفهوم «مردم». خلاصه آن این است که جمعیت مطلق کشور ابزار تحلیل مناسبی نیست. چون این جمعیت به طبقات تقسیم می شود و هر طبقه خودش زیر مجموعه هایی دارد. امروز بیش از صد سال از آن زمان گذشته و می دانیم که این تقسیم بندی از این هم ظریف تر است. مردم بر اساس سن، جنس، قومیت، طبقه، قشر، و غیره و غیره تقسیم می شود. اینها منافع واحدی ندارند. درک واحدی هم از منافع خود ندارند. در مواردی می توان و مطلوب است برای نزدیک کردن این گروه ها و گنجاندن آنها زیر چتر واحد تلاش کرد. در مواردی نه می توان و نه مطلوب است. خلاصه این که نمی توان از مردم به صورت مطلق صحبت کرد یا از منافع مردم به شکلی که انگای شیی است در جهان خارج و در معرض رویت ما. سیاست مداران - از بوش خمینی گرفته تا نيروهای «خلقي» مبارز تا خیلی های دیگر - اين واژه را آسان خرج می کنند. اما اين واژه ارزش تحليلی ندارد.
ارنستوی عزیز
دوست گرامی سینا هدای عزیز در فرهنگ سیاسی مفهومی وجود دارد به نام فداکاری فکر میکنم به آن آنتی گونیسم هم میگویند. من می خواهم همینجا یک شرطی بگذارم و آن اینکه قرار نیست هیچکس رآی ندادن مردم را بنفع طیف فکری خودش مصادره کند.چون این خواب و خیالی بیش نیست .مردم میدانند آخوندها را نمی خواهند و میدانند آزادی بیشتر میخواهندو میدانند حکومت دزد است ولی بقیه چیزها را نمیدانند قرار هم نیست یک روزه یاد بگیرند بهر حال می بخشید اگر نوشته های بالا متلکی وجود داشته است این شاید بر میگردد به سیستم کلامی ما که مناسب بحث سیاسی نباشد ولی بهر حال آش کشک خاله است .....
پرچونه عزیز اگه قبلا گفته ای من خبر ندارم چون تازه وارد هستم .
نانا جان (۸۵): من یکی به تاریخ باور ندارم. تاريخ چيزی را به ما نشان می دهد که دنبالش می گرديم. به وجود موجودی به نام «مردم» هم اعتقاد ندارم. قبلا گفته ام چرا. شاد باشيد.
پرچانه عزیز متاسفانه باید بگم این فضای یاسی که شما اسم برده اید شماها را فراگرفته یا حداقل کسانی را که مردم را تشویق به شرکت در انتخابات میکنند .
شبح جان (۵۵): نمی دانم از کدام حرف من این طور استنباط کردی که من می گویم «در بازی سياست ما هميشه بايد بازیخورده باشيم.» من چنین چیزی نگفتم. «کسی نگفته است انتخابات به خودی خود مذموم است.» «مسئله اين است که در بحث هزينه و فايده بايد ببينيم شرکت کردن يا نکردن در انتخابات کدام يک به وجه "جمهوريت نظام" کمک بيشتری میکند.» «متاسفانه تو تمام فوايد جنبش مردم در سال 76 را ميخواهی به سود اصلاحطلبان مصادره کنی در حالی که درست برعکس اين بخش وسيعی از اطلاحطلبان و شخص خاتمی بودنند که به جنبش مردم خيانت کردند.» «{خاتمی} موجب از دست رفتن دستارودهای حضور مردم در انتخابات شدند.» مثال های شما درباره انتخابات شوراها را قبول دارم. اما «مردم» فقط جمعیت ساکن تهران نیست و مشکل شوراها هم تنها مشکل جبهه مشارکت نیست. تجربه شوراها هم سراسر شکست نبوده. مگر این که ایران را تهران و چند شهر بزرگ بدانیم. به نظر من باید به شوراها هم فرصت داد تا نقش خود را در یک فرایند آزمون و خطا پیدا کنند. «اگر چند روشنفکر مانند من و تو فريب بخورند مردم با قشربندیهای طبقاتی مختلفشان در کل فريب نخواهند خورد و در اين انتخابات شرکت نخواهند کرد.» فضای یاسی که بر کشور حاکم است را من هم حس می کنم. اما فکر می کنم ما نباید تسلیم این فضای یاس شویم و پیش از موید حکم به شکست بدهیم. باید آنچه در توان داریم به کار ببریم تا این فضای یاس را عوض کنیم. دوران انتخابات فرصت مناسبی است. شاد باشی.
يك نكته ي ديگر براي اجراي چنين حركت سمبوليك در روز تحريم بايداز حالا تبيلغ كرد تا دهان به دهان به گوش همه برسد.
اصلاح خط اول كامنت قبل: پياده روي در سكوت ( تظاهرات در سكوت بدون هر گونه شعار)
ضمنا من لازم ميدانم كه در روز تحريم انتصابات مجلس هفتم مردم به پياده روز در سكوت بسمت كوهها و تپه هاي اطراف شهر حركت نمايند و با پلاكاردها و يا پوستر ها و يا اتيكتها و نوشته هايي اين پرسش را از نظام ( مخصوصا با عنوان رهبر) مطرح كنند؟ آيا رفراندوم حق مردم است؟ اين حركت سمبوليك و پياده روي در سكوت مهمتر از نقش تحريم صرف است چرا كه جهت دار بودن تحريم را نشانه گرفته و مشروعيت رژيم را عملا و رسما نفي خواهند كرد.
اصلاح پاراگراف آخر كامنت ۷۹ خطاب به شبح عزيز! نقش انتخابات دوم خرداد به انتخابات شوراها اصلاح ميشود.
شبح عزيز! اما اين دليل نميشود كه مردم و گروهها و نحله هاي فكري و عقيدتي و اقشار مختلف مردم نسبت به اين انتصابات شبهه انتخابات بي تفاوت باشند…چه اينكه ميزان عطش مردم براي آزادي را با سفسطه هاي آقاي خاتمي در دوم خرداد شاهد بوديم…آقاي خاتمي بعنوان يك انديشمند كه دستش در خون آزاديخواهان رنگين شده است هرچند ناراضي و هرچند مخالف عملكرد گذشته ي رژيم تماميت خواه و هرچند نادم و پشيمان و در جستجوي جبران مافات ، اما فردي است كه علي رغم تاثير گذاريش نتوانست با مردم همراه شود و پس از همراهي سلبي مردم با او( براي نه گفتن به رژيم) …. او آنها را تنها رها كردو اتكاي رابهاي بي مايه و كاذب به راه كيش شخصيت خود رفت و همچنان ميرود. در باب شركت و يا تحريم انتخابات مجلس هفتم : من در حالتهاي مختلف به روشهاي مختلف معتقدم: 1) تحريم انتخابات : مسلما با بررسي واكنش رژيم در مقابل چنين حركت مردمي ميتوان به برنامه ريزيهاي بعدي جهت داد و آنرا از انحراف حراست كرد. 2) انتخاب بين بد و بدتر . 3) واگذاردن مردم به حال خود : پي نوشت: شبح عزيز ! مسلما لفظ گزيده ي پارلمان از سوي تو ، بين مردم و آن عده ي خاص كه معلوم نيست از كجا آمده اند و به كجا ميروند فاصله خواهد انداخت مگر اين رابطه تنگاتنگ و مرتبط با حضور مردم با روح مردم عجين شده باشد، مخصوصا گزينش عبارت پارلمان در تبعيد پيشنهادي تو چنانچه بدون شركت اكثر گروههاي آزاديخواه باشد و نيز با توجه به طيف گسترده ي بدون مرز مردمي از كارايي و كاربرد مردمي اش كاسته خواهد شد.
در دور قبل شوراها که مردم در انتخابات شوراها شرکت کردند و با بالاترين رای کانديداهای جبههی دوم خرداد را به طور قاطع انتخاب کردند چه به دست آوردند؟ شورای که با انتخاب شهردار نامناسب موجب گرانی وحشتناک مسکن شد، شورای که حتا نام يک ميدان را نتوانست تغيير دهد و شورای که سرانجام توسط رئيسجمهور منحل شد! عزيز من همه ي اينها كه گفتي نتيجه است؟ چگونه ممكن بود به اينهمه ضعف پي برد و خود را محك زد؟ مگر به تجربه...بااين تجربه همه نكاتي خاص خود را فهميدند و تجربه كردند كه پيش از آن برايشان لاينحل بود...بايد تجربه كرد و فهم تنها از مسير تجربه زاده ميشود...حتي اگر مقرون به مقصد نباشد...گم شدن و انحراف هم خود نوعي نتيجه است جان رفيق! چطور ميشود با نگاه سياه و سپيد صرفا به آرمانگرايي صرف پرداخت؟آيا اين نوع آرمانگرايي خود نوعي منحرف شدن از پروسه ي رشد نيست؟
خوب دوستان من هم امدم . اسد - فکر کنم تو اون روزها تو دار و دسته زهرا خانم بودی که پس از این همه سال این مهره بیمقدار هنوز یادته .
سایت امروز emrooz.ws *همان نظري را كه راجع به شريعتي داريد، راجع به شاملو هم داريد؟
دوست عزيز من( حضرت ليچارگوي انساندوست،)! عزيزم! اما گذشته از جسارت بالا ، حقير شخصا فكر ميكنم اگر اپوزيسيون يك تدبير و فكر بكر نكند با توجه به سمپاتي روستا نشينان و اقوام و گروههاي فاميلي در شهرستانهاي كوچك مردم در شهرستانها در انتخابات شركت خواهند كرد و البته در شهرهاي بزرگ اين بوقوع نخواهد پيوست... ..هنوز بر آنم كه ميتوان با تشكيل جبهه ي دموكراتيك ملي ، و جبهه ي آزاديخواهان كاري كرد كارستان...اما كو تاب همنشيني با دشمن خانگي؟! وارد بازي شدن با او شايد به انقلاب منجر شود اما اين انقلاب همراه با شعور ملي خواهد بود نه با شعار صرف و نه با ولايت اسلحه ي يك بسيجي و يا يك بلشويك...!
2-اسد گرامی – بله مقصود من این بود که با توجه به اینکه جامعه ایران مسیر خودش را میرود بهتر نیست بجای تعیین تکلیف کردن برای جامعه مسیر یابی کنیم تا کمتر آسیب ببنیم و بیشتر تآثیر گذار باشیم و حیات 3-از توضیحات استاد سعید ممنونم (61)
..... شبحی ناز! .... از لابلای کامنتهائی که نوشته شده می توان تک .حمله هائی را سوا کرد و در برگه ای .حداگانه آنها را خردمندانه عبارت بندی تئوريک کرد. تنها نکته ای که خيلی مرا آزار می دهد سبقت گرفتن احساس دوستان بر فکرها و تحربيات فرديشان می باشد. مهمترين محوری که به نظر من شايان تو.حه می باشد؛ همانا انديشيدن در باره ي » برنسيبها و اصلها « می باشد. يعني همان مغزه هايي که خيلی به ندرت در سخنان دوستان می توان کشف کرد. با کامنتهاي شماره ي ۳۱ و ۴۲ سعيد موافقم. فقط دوست داشتم توضيحي مختصر و شفّاف در راستاي کمبلکس ( Complex ) بسيار سرسام آور؛ گذار از دهانه ي زهدان اساطير به سوی گيتايي شدن ( سکولاريزاسيون ) که همان امتداد و بازگستری روح انسان در .حهان می باشد؛ بنويسم تا بهتر بتوان .حشم اندازها و افقها و امکانها و شرايط و وضعيت مردم خود و نيروهای در حال کشمکش را ارزيابي کرد و کانسبتی( Concept ) ارزشمند و بار آور از نگرشهای گوناگون طرح ريخت برای برونرفت از معضلات و فلاکتهای هزاره ای ما. آنهم مسائلي که قرنها روی هم تلنبار شده اند و نياز به ژرفانديشي دارند؛ نه نسخه درمانيهاي سياسي کاران سطحي نگر. فعلا حالم زياد خوش نيست. سرما خورده ام. سعي مي کنم امشب در اين باره؛ توضيحي بنويسم . ///
من يكي كه نميفهمم ”بايد كاري كرد“ رهگذر ثاني آخه چه منافاتي با ”استحاله رژيم“ اسد در حيطه فراگرد سياسي يا مورد ديگر ”فرايند سكولاريزيشن“ مورد تأكيد من در بعد فرهنگي دارد؟! حالت خوف و رجاء بهتر از دو حالت قطعي امّا نامثمر و عدم تعامل مطلق با حكومت است. بستن تمام گزينه ها بطور قطعي بقول پرچانه آخر واجد چه نفع تاكتيكي يا استراتژيكي از براي مصلحت جنبش است؟! اپورتونيسم هميشه در همين مواقع رخ ميدهد و از تمامي شرور برشمرده بحقّ رهگذري، ”تداوم فقر، فساد، اعتياد، سرکوب، غارت ثروتهای عمومی، از دست دادن منافع ايران در رابطه با همسايگانش و ...“ در جهت بالاكشيدن خويش از شانه هاي مردم و تهلكه انرژي آنها در به ثبوت رساندن اقتدار خود سود ميجويد. شما عشق يلتسين داري كه بعدش بشه پوتين؟! روسيّه ايده آل شماست؟! جالبه كه رهگذر ثاني خودش هم برغم اينهمه شور و حرارت بخرج دادن در انتهاي گرد و خاكش هيچ راه حل جالب و ناقديمي از براي آن كار در ”چه بايد كرد“ـش بجز مقداري توصيه و نصيحت سطحي و تكراري به مردمان (رهگذر: من فکر میکنم اگر بتوانيم اين دو مقوله دين و حكومت را از هم جدا کنيم و برای مردم توضيح دهيم) ارائه نميدهد. خوب قربونت روشنفكران اعمّ از لائيك و ديني ساكن همان ديار ميليادرها واژه در جهت تحقق همين هدف آنهم با تحمّل انواع رنجها و ملامات و برخورد نزديك از نوع اوّلش را با دژخيمان در آن ديار به تسويد اوراق رسانده اند. منم خيلي دلم ميخواست با هجوم مردم تهرون و قرق چند روزه مجلس، مثل تبليسي در گرجستان، غال اخانيد و اسطوره هاي خرافي و كذايشان را يكبار و براي هميشه كنده ميشد و بعد هم مردم چاق و شاد و سرمستتر ميرفتند سراغ خانه و زندگيشان. ولي همين شبح به من در سال پيش ياداوري كرد كه سعيدجان اين بچّه هاي انصار لباس شخصي ماتحت ناشور جيره خوار مافياسو نه به اين سادگي قابل جمع شدن از توي دست و پاي تظاهرات ميليوني مردمند و نه اوّل ـ آخر تمامي مشكلات ما و ديدي كه برغم خواست قلبي من به درگرفتن آنگونه تظاهرات در جريان سالگرد ۱۸ تير كار به جاي مهمّي نكشيد. من نميفهمم چرا برخي مثل رهگذر اينقدر پاپيچ اخّاذي و بلانسبت استفراغ موضع از مخالفانشان ميشوند. خوب كه چي بشه مثلاً ؟! بالامجان يكجو روشنگريم آرزوست. يه چيزي بگو كه همي نميدانيستيمش همشهري!
به .. عاشق بحث های ناب قسمت کامنت شبح هستم.
شبح عزیز !!
شبح جان،
رهگذرثاني عزيز(۶۵)
دوستان عزیز! با نگاهی سریع به نظرهای مختلف، به خوبی دیده میشود که بحث شرکت یا تحریم در انتخابات، بحثی فرعی از بحث قدیمییِ «با جمهوری اسلامی چه کنیم»، است. همانگونه که ارنستو و شبح تذکر دادند، مردم برایِ شرکت و یا تحریم، جدا از این بحثِ ما تصمیم میگیرند. پس شاید بهتر باشد با دست رو، به بحث اصلی بپردازیم. اینطرف هم میگوید بابا اینقدر ما را نترسانید: به فرض اینکه اصحاب استحاله نیز، چیزی بجز بهروزییِ مردم ایران را نمیخواهند، در حقیقت، هر طرف دلایل و برنامهیِ خودش را برای رهایی از بختک جمهوری اسلامی باید بگوید. شرکت و یا تحریم انتخابات در این چهارچوب معنا پیدا میکند.
نوشته هاي داخل پرانتز از ماست
جناب اسد میدانم چرا تو ما را شدیدا یاد مردم فروشانی که روزهای جمعه جلو دانشگاه تهران ساندویج خط امام می فروختند می اندازی. برایت می نویسیم تا روشن شوی. تفاوت من و رهگذر ثاني در درك امان از كار سياسي است! فكر مي كنم براي او و تو كار سياسي مصادف با انقلاب كردن باشد! ( و برای اسد دخیل بستن به این آن امامزاده)
اين خبر را داشته باشيد تا من برگردم. «ابراهيم يزدي» در گفتوگو با خبرنگار «رويداد» گفت: نهضت آزادي براي افزايش مشاركت مردم پيشنهاد آزادي همه زندانيان سياسي، رفع توقيف از روزنامههاي تعطيل شده، لغو نظارت استصوابي و برداشته شدن فشار از احزاب دگرانديشي را مطرح كرده است. وي تصريح كرد كه مردم براي شركت در انتخابات تحت تأثير «فتواي سياسي» قرار نميگيرد و جامعه به طور مستقل از احزاب و حكومت تصميم خواهد گرفت. اما اين آقا و نهضت اش در رای بازی حکومتی (انتخابات - به باور برخی از نظريه پردازان همين جا) شرکت خواهد کرد، خواه پيشنهاداتش پذيرفته شود، خواه نه.
اِرنستو جان؛ Max Weber, "The Protestant Sects & the spirit of Capitalism," in From Max Weber: Essays in Sociology _ 1946
ها ها ها ها ... کامنت شماره ۵۸ رو همين الان خوندم... وای که چقدر خنديدم ...
اگه قرار باشه تحریم انتخابات صورت بگیره
نانا جون نه این بهمن نه بهمن صد ساله دیکه .بهت قول میدم هر روز مردم هم ایمانشون قویتر میشه هم جمعیتشون هم قدرتشون با این تحولات سیاسی که در منطقه داره صورت میگیره نظام مقدس جمهوری اسلامی تا سالیان سال پا برجا خواهد بود وبه کوری چشم تو ودیگر خائنین تا ظهور مهدی عج با افتخار به ترویج دین اسلام و حقوق مسلمین خواهد پرداخت.در مقابل شصت میلیون جمعیت ایران شما عددی برای توجه به حساب نمی اید.دلتون خوش خواباتون طلائی .در ۲۲ بهمن روز راهپیمائی دوباره شاهد و نظاره گر قدرت اسلام و مسلمین ایران باش.
اسد عزيز!(56)
سلام، nana جان، نمي دانم چرا تو مرا شديدا ياد زهرا خانم ميدان انقلاب مي اندازي! شبح جان، در باره صحبت هاي نگار من خيلي صحبت دارم كه الان نمي رسم بگويم. ولي به دو مطلب اشاره مي كنم: ارنستوي عزيزم، (16)
دوستان عزيز!
من مجددآ اشتباه بزرگ دوستان طرفدار رآی دادن(نگار -سعید) را تذکر می دهم : دوستان این شما نیستید که تعیین میکنید باید رای داد و یا نداد این توده خاموش جامعه است که تعیین میکند و تا آنجا که همه می دانند آمارگیری هم شده است -نمونه برداری آماری و رگرسیون هم شده است بیش از ۳۰ در صد واجدین شرایط رآی نمی دهند. شما میبایست موضع خود را با توجه به دانستن این مهم روشن کنید -نه اینکه خود را به کوچه علی چپ بزنید . بزرگترين اشتباه شما اينست که آناليز دقيقی از موقعيت روشنفکر ايران در جامعه ندارد -- لری اش اينکه نمی دانيد در کجای ايران و جهان هستی قرار گرفته ايد.
استاد سعید گرامی
رهگذر ثانی جان (۲۷): شما مقدار زيادی حکم کلی صادر می کنيد که در مورد تک تکش می شود چون و چرا کرد و بعد نتایجی می گیرید که معنایی جز محدود کردن کار سیاسی به تلاش برای براندازی - یا شاید تعطیل کردن کار سیاسی - ندارد. مثلا درباره جامعه مدرن می فرمایید: «جامعهی مدرن، جامعهای منظور نظر است كه در آن افراد به عنوان شهروند، با حقوقی برابر و در آزادی كامل، قراردادهای اجتماعی حاكم بر روابط اجتماعی بين خودشان را تنظيم میكنند.» این تعریف را از کجا آورده اید؟ بر اساس این تعریف آلمان هیتلری جامعه ای مدرن نبود. پس چه بود؟ مدرن و مدرنیته مساوی با هر چیز خوب و «پیشرفته» نیست و مدرنیته هم شاهراهی که شما تصور می کنید نیست. این قبیل تعریف ها به درد تحلیل سیاسی نمی خورد. سوال اساسی درباره شرکت کردن یا نکردن در انتخابات این است که آیا با شرکت در انتخابات می توان تغییری ایجاد کرد یا خیر. و آیا تحریم انتخابات وضع را از آنچه هست بدتر می کند یا نه. بر اساس حکم کلی شما نباید در انتخابات شرکت کرد حتی اگر بدانیم که با شرکت در انتخابات می توان تغییری مطلوب به وجود آورد. به فرض اگر رفراندومی برگذار شود درباره این که ولایت فقیه از قانون اساسی برداشته شود با حکم کلی شما تکلیف چیست؟ اصلاح طلبان در این سالها سعی کرده اند وجه جمهوریت نظام را تقویت کنند. به نظر من این تلاش عبث نبوده و نیست. تا اینجا هم دست آوردهایی داشته. سیر و سرعت تحولات در این چند سال به حدی بوده که ما غالبا فراموش می کنیم که تنها چند سال از عمر جنبش اصلاح طلبی می گذرد و دست آوردهای آن را نادیده می گیریم و غالبا نمی بینیم اگر اصلاحات واقعا فقط برای رنگ کردن جهانیان بود چرا محافظه کاران با همه توان خود برای محار کردن آن وارد میدان شده اند. شاد باشید.
فاتحه خلق ترك در ايران خوانده شده است.:اينكه يك ترك بيات (خانم شيرين عبادى) خود را از اولاد كورش بداند -هرچند متخصصين امر به اين ادعا فقط با لبخندى پاسخ خواهند داد- بسيار عبرت آموز است. يكى اينكه نشان مىدهد عقب ماندگى فرهنگى و جهالتى كه رژيم نژادپرست ايران در سد سال اخير در مغزهاى ايرانيان نشانده است٫ تا چه حد در اين كشور گسترده شده است و فقط منحصر به عوام نبوده و خواص تحصيل كرده را هم مسموم كرده است. ديگر عمق خودباختگى و استحاله ملى و ناخودآگاهى ملى خلق ترك را در ايران كه در آستانه اضمحلال كامل است نشان مىدهد. ديگر اينكه همه چيز جامعه توسعه نيافته٫ توسعه نيافته است حتى مبارزه حقوق بشرى آن نيز به ادبيات باستانگرايانه و دولتى نژادمحورانه متوسل مىشود كه فضاحتى از باب مبارزات دمكراتيك و حقوق بشرى است و فقط در ايران ديده مىشود. حضور گروه كامكار كردى ٫ ادبيات كوروشيسم٫ شعرخوانى فارسى آنهم در مراسم اعطاى جايزه حقوق بشر٫ آنهم در كشور كثيرالمله اى كه دولت سعى در فارس كردن ملل آنها دارد٫ آنهم به يك بانوى ترك يعنى اينكه فاتحه خلق ترك در ايران خوانده شده است.:(خطاب به مليت ترك در ايران): سن اؤلموسن٫ آغلايانين يوخ!!
نگار
رهگذر ثانی گرامی (36)
سلامی مجدد خدمت شبح عزيز . واما پارلمان در تبعيد را فرمودين . پارلمان که سهل هست حتی ما يک تريبون مشترک هم نداريم حتی در خارج از کشور که دوستان انجا در عافيت بيشتری به سر می برند. تا حالا چندين بيانيه و اعلاميه چاپ شده است از منشور ۸۱ تا بيانيه جمهوريخواهان ، اذربايجان سخن می گويد تا بيانيه های داخلی جمعی از اصلاح طلبان و ملی مذهبی . ما حتی اين اعلاميه ها را که حاصل تجربه تاريخی تعدادی از فعالين ماست در معرض خوانش خود و دوستان نگذاشته ايم تا سببی گردد برای رفع ابهام ها و تلاشی برای واگرايی بيشتر دوسه باری هم که اين کار را کردم دوستان هيچ استقبالی نکردند با اين روحيه و دانش تشکيل پارلمان در تبعيد و دولت در تبعيد يک توهم است . قبل از ان بسياری از کارهای زمين مانده هست که بايد انجام گيرد
من قبل از رفتن به سر كار بازهم كامنتها را خواندم و اميدوار بودم كه رهگذر ثاني برغم تذكّرات يك راه حلّ عملي و نقدانقد دقيقاً در همان راستاي بُرداري كه هي به دوستان منتقد خاطرنشان ميكند، يعني براندازي، ارائه كند كه فعلاً خبري نيست چون چنان طرحي حتّي در ذهن خودش هم نيست و ظاهراً معلوم نيست چقدر از تئوري ”استحاله جنبش به ضدّ جنبش“ و خطرات و مضارّ آن مطّلع باشد؛ كه خود بحثي ديگر است.
اولا که چند تا ازون کانديداهای مردمی رو برای پارلمان مردمی ازاد معرفی بفرماييد چون بی مايه فطيره.
در ضمن دوستان نمیدونم چند تا از شما فیلم کوبریک به اسم دکتر استرنج لاو را دیده اید بهر حال در این فیلم در اخرین لحظه که بمب اتمی به شوروی افتاده بود و بمب اتمی شوروی داشت میامد طرف امریکا در پنتاگون یه جاسوس کا.گ.ب داشت یواشکی عکس میانداخت .
در ضمن خرس مهربان این چه گنده گوزی است که روشنفکران از مردم عادی بهترن .
خرس مهربان
شمر عزیزم
ارنستویِ عزیز! اگر سوءتفاهمی پیش آمده از تو پوزش میخواهم.
سلام دوستان من تا کامنت ۲۸ خونده بودم سعيد به بعد را تازه می بينم بعد از خوندن خدمت می رسم
گل گفتی شبح جان........
سلام شبح عزیز صاحبخانه محترم . اولا ممنون ایادداشت تون دوما هنوز تصمیم نگرفته ام چون روند انتخابات معلوم نیست که چگونه باشد . سوما اینکه اکثریت مردم تا دقیقه اخر معلوم نیست چکار می کند . اکثریت مردم با خاستگاهی روستايی و عشايری و حومه شهری با حداقل دانش و بينش و بدون هرگونه حزب و نهاد مدنی و صنفی و در شرايطی عاصی و سرخورده وتحقیرشده ممکن است هرعکس العملی نشان دهد . واما مواردی در مورد برخی از نظرات دوستان
نانا جان
نگار عزیز! ۱- ما در اینجا یک گفتوگویِ فکری در زمینهیِ سیاست داریم. خوب میدانی که ملاک درستییِ نظر من، ضرورتاً آمدن به ایران نیست. من میتوانم به ایران نیایم و نظر درستی بدهم و ممکن است بیایم به ایران و در صف مقدم بجنگم و جان ببازم، اما نظرم نادرست باشد. تجربهیِ گذشته در این زمینه بسیار داریم. ۲- من هیچوقت ادعا نکردهام یک تئوریسین سیاسی هستم. عکساش را، یکی دوبار یادآوری کردهام. من یک فعال سیاسی هستم که بیشتر تجربهیِ عملی دارد. اما تلاش کردهام در زمینهیِ نظری هم بیاموزم. آنچه را میگویم با این پیشزمینه ببین. حق من است، مثل هرکس دیگری در بارهی سرنوشت کشورم حرف بزنم. میتوانم هم اشتباه بکنم، بازهم مثل هرکس دیگری. گفتوگوی ما در اینجا برای این است که از راه بررسییِ مسائل به وسیلهیِ خردجمعی، به بهترین نتیجه برسیم. صمیمانه و فروتنانه میگویم من با این هدف در این بحثها شرکت میکنم. ۳- دو چیز را نباید با هم اشتباه کرد. حکومت لاییک و مردمی که دیندارند. من با تو موافقم که علیرغم سیاهکاریهای جمهوری اسلامی، بیشتر مردم ایران هنوز مسلمان هستد. به همین دلیل هم مبارزهیِ خود را بر علیه مذهب نمیدانم. در این مقطع، مبارزهیِ من و مبارزهیِ هر لاییکی برای جداکردن امر مذهب از امر حکومت است. ما مسلمانان لاییک هم داریم و تعداد آنها هر روز بیشتر میشود. در بیشتر کشورهای غربی هم، بیشتر مردم دینباورند، ولی امر جدایی حکومت از مذهب را پذیرفتهاند. ۴- راجع به کار فرهنگی، من صددرصد با تو موافقم. در مطلب قبلی هم گفتم. ولی برای اینکه این کار فرهنگی عمر نوح پیدا نکند، در کنارش کارهای دیگری هم لازم است، از جمله تحریم انتخابات. من هیچگاه نگفتهام سرنگونیِ جمهوری اسلامی همین فردا و با یک تظاهرات یا اعتصاب یا تحریم انتخابات ممکن است. همیشه گفتهام که اینکار در چند سال آینده اتفاق خواهد افتاد. ولی برای تحققاش باید از همین الان و با حرکتهای به ظاهر کوچک شروع کرد. در ضمن تجربهیِ گرجستان را هم در همسایگیمان داریم. من از بمباندازی حرف نمیزنم. از حرکتی گسترده برای بسیج مردم در راستای تغییر نظام حرف میزنم. ۵- مینویسی «هیچ معلوم نیست که اگر ... مخالفان رژیم از هر دسته و جهان بینی ای به قدرت برسند به زور گویی و سلطه روی نیاورند.». این یعنی پس هیچ کار نکنیم، جون همیشه این احتمال هست. از خانه بیرون نرویم چون ممکن است تصادف کنیم. از خانه برون میرویم، ولی تمام کوشش خود را به کار میبریم با رعایت یک سری اصول، تصادف نکنیم. چیزی که تو میگویی، کمی سیاه دیدن همه چیز است.
در ضمن ادمی که میگه دموکراسی شعور میخواد و با این گفته به ملتی که در خاور میانه همیشه پیشرو حرکتهای ازادی خواهی بوده توهین میکنه . بزودی همین ملت انچنان شعوری بهش یاد بدند که تا اخر عمر یادش نره .
من متاسفانه از حرفهای سعید زیاد سر در نیاوردم .
دوست گرامی رهگذر ثانی من این کامنت را قبل از خواندن دو کامنت پایینی نوشتم اینکه میگویید رآی ندادن یک عمل سیاسی است را قبول دارم ولی اینکه این رای ندادن چه چشم اندازی دارد و چگونه موجب تغییر حکومت می شود را توضیح نمی دهید و انتظار دارید که بواسطه سن و سالتان از شما بپذیریم که اینگونه است.
رهگذر ثانی عزیز | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||