یکشنبه، 16 آذرماه 1382 | December 07, 2003

16 آذر روز دانش‌جو گرامی باد

ام‌روز مانده بودم چه بنويسم که ناگهان از آسمان مطلب جالبی درباره‌ی 16 آذر از ره‌گذر ثانی عزيز رسيد. از اين دوست عزيز تشکر می‌کنم و اميدوارم همه‌ی دوستان که امکان حضور در دانش‌گاه و بخصوص دانش‌گاه تهران را دارند امروز را از دست ندهند و خود را به دانش‌گاه‌ها برسانند.
متاسفانه من ممکن است نتوانم بروم و از اين نظر احساس غبن می‌کنم هر دوستی که به دانش‌گاه رفت و ذره‌یی شد برای پرفروغ‌تر کردن اين مشعل سوزان جای مرا نيز خالی کند.
۱۶ آذر، روز غرور ملی
۱۶ آذر یک روز ملی است. و در آینده، در ایرانی آزاد که امکان بررسی نقش این روز در تاریخ اجتماعی- سیاسی پنجاه سال اخیر ممکن باشد، اهمیت آن روشن خواهد شد. در همه‌ی این سال‌ها، ۱۶ آذر سمبل آن شعله‌ی نامیرای آزادیخواهی‌یِ مردم ایران بوده است که از سینه‌یِ دانشجویان و جوانان زبانه کشیده و در تاریک ترین شب‌ها، چادر سیاه استبداد را که بر روی سرزمین ما پهن شده‌، به آتش کشیده است.
من با خود خاطره‌ی۱۶ آذر سال‌های پنجاه را دارم. سال‌های جوشش دوباره‌ی مبارزه، پس از سال‌های شکستِ جبهه‌یِ ملی دوم. سال‌هایی که «سله‌دارها / بهترین پرندگان شهر را /در قفس نگاه داشتند / سال‌های رونق قفس / سال‌های اشک مادران پیر». مبارزه‌ای که در گسترش خود به انقلاب ۱۳۵۷ و سرنگونی نظام سلطنت در ایران منجر شد.
در این سال‌های تبعید، بارها با هوشنگ کشاورز صدر، که از رهبران دانشجویی در سال‌های چهل و از دوستان نزدیک بیژن جزنی، حسن ضیاءظریفی، داریوش فروهر، پروانه‌ی اسکندری و...، بوده است، در باره‌یِ آن سال‌ها صحبت کرده‌ام. هوشنگ همیشه روی ۱۶ آذر ۱۳۳۹ تکیه ‌کرده و از آن هم‌چون خورشیدی که توانست یخ استبداد حاکم شده پس‌از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را آب‌کند، یاد می‌کند. امروز صبح دوباره زنگ زدم و برای همه‌یِ شما عزیزان، با او در باره‌ی ۱۶ آذر ۱۳۳۹ صحبت مختصری کردم که در اینجا می‌آورم.
سال‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد سال‌های سیاهی بودند. نهضت ملی شکست خورده بود، مصدق و یارانش از صحنه‌یِ سیاسی حذف شده‌بودند و حزب توده که بزرگترین نیروی چپ آن زمان بود به شدت سرکوب شده بود. فتح دانشگاه و کشته‌شدن قندچي، شريعت رضوي و بزرگ‌نيا در دانشکده‌یِ فنی، از سهمگین‌ترین ضربه‌ها به جنبش آزادی‌خواهی ایران بود. در تمام سال‌های پس از سقوط رضاشاه تا کودتای ۲۸ مرداد، دانشگاه اگر نه کانون اصلی، یکی از کانون‌های اصلی مبارزه‌یِ آزادی‌خواهی بود. حکومت کودتا خوب می‌دانست که باید تکلیفش را با دانشگاه یکسره کند. در ۱۶ آذر، کودتا‌گران با رژه رفتن بر روی پشت بام‌های دانشکده‌یِ فنی، به خیال خود فتح دانشگاه را اعلام کردند. اما این تصور اشتباهی بود. خون قندچي، شريعت رضوي و بزرگ‌نيا می‌رفت که برای همیشه نهال جنبش دانشجویی ایران را به چنان درخت سرسبز و پرباری تبدیل کند که دیگر تیشه‌یِ استبداد هیچ دیکتاتوریی نتواند به این جنبش، که در دل مردم ایران و جنبش آزادیخواهی و عدالت‌جویی آنان، ریشه‌ دوانیده بود، صدمه‌یی بزند. پس از ۱۶ آذر، جنبش دانشجویی در پی هر سرکوبی، هم‌چون ققنوس از خاکستر خود، نیرومندتر شعله می‌کشید و سیاهی‌یِ شب استبداد را می‌درید. و این امر، در سال ۱۳۳۹ به شکلی زیبا رخ‌داد.
در آن سال‌ها جنبش اصلی دانشجویی در دانشگاه تهران متمرکز بود. در میان دانشکده‌ها هم دانشکده‌یِ فنی و ادبیات بیشتر فعال بودند. سال تحصیلی‌یِ ۱۳۳۹-۱۳۴۰ که شروع شد فضایِ دیگری در دانشگاه موج می‌زد. این‌جا و آن‌جا، به گونه‌های مختلف می‌دیدی که دانشجویان می‌خواهند جو وحشت و اختناق حاکم بر جامعه را بشکنند. باهم جمع می‌شوند، صحبت می‌کنند و دنبال فرصتی هستند تا بتوانند ضربه‌یِ کاری را فرودآورند. و این فرصت طلایی ۱۶ آذر بود. بزرگداشت روزی که در یورش وحشیانه‌یِ عاملان سرکوب، سه دانشجو زندگی خود را نثار کرده‌بودند.
کمیته‌های مخفی و خودجوش دانشجویی تصمیم می‌گیرند که در ۱۶ آذر کلاس‌ها را تعطیل کنند و در صحن دانشگاه به تظاهرات دست بزنند. سر ساعت ۱۰ صبح، تمام کلاس‌ها در تمام دانشکده‌های دانشگاه تهران تعطیل می‌شود و انبوه دانشجویان در صحن دانشگاه با پلاکاردهایی که از پیش تهیه شده است، دست به راه‌پیمایی می‌زنند. پس از کودتای ۲۸ مرداد این اولین بار است که چنین حرکتی و به ویژه در چنین ابعادی شکل می‌گیرد. دانشجویان پس از سه بار چرخیدن در صحن دانشگاه، جلوی دانشکده‌یِ حقوق گردمی‌آیند.
از پیش مشخص نمی‌شود که چه کسی در پایان تظاهرات سخنرانی کند، چون این امر از نظر امنیتی به شدت خطرناک است. پس از این‌که همه‌یِ دانشجویان در جلوی دانشکده‌یِ حقوق گرد می‌آیند، اولین سخنران، زنده‌یاد پروانه‌اسکندری(فروهر) است که بسیار شجاعانه سخن می‌گوید. پس از او یک دانشجوی پسر به نام جمال اسکویی سخنرانی می‌کند. در پایان سخنان جمال اسکویی، داشجویان حرکت می‌کنند و یک بار دیگر صحن دانشگاه را دور می‌زنند و سپس متفرق می‌شوند. حکومت کودتا که غافلگیر شده است، بلافاصله واکنشی نشان نمی‌دهد.
خبر حرکت دانشجویان مثل بمب می‌ترکد و دیگر نیروها را فعال می‌کند. بازار و جبهه‌یِ ملی به میدان می‌آیند. این سال‌ها هم‌زمان است با روی کار‌آمدن کندی در آمریکا و سیاست دمکرات‌ها در آرایش‌کردن چهره‌یِ دیکتاتورهای هم‌پیمان‌شان. بنابراین حکومت کودتا نمی‌تواند به سرعت و به شدتِ سال‌های بعداز کودتا، جنبش دانشجویی را سرکوب کند. فعالیت دانشجویان در پیوند با بازار و جبهه‌ ملی گسترش می‌یابد و هر روز ابعاد وسیع‌تری به خود می‌گیرد. در ۷ بهمن ۱۳۳۹، در یک یورش دسته‌جمعی تعداد زیادی از رهبران جنبش دانشجویی دستگیر می‌شوند.
تظاهرات دانشجویی برای آزادی‌یِ دانشجویان دستگیر شده شروع می‌شود. اوج این تظاهرات آتش زدن ماشین دکتر منوچهر اقبال در صحن دانشگاه است. پس از مدتی، رژیم مجبور می‌شود برای آرام کردن دانشجویان، دستگیرشده‌گان را آزادکند.
و بعد دیگر داستان سال‌های چهل و روی کار آمدن امینی، فعالیت جبهه‌یِ ملی دوم، سفر شاه به آمریکا، بسته‌شدن روزنه‌های اندکی که در فضای سیاسی ایران به وجود آمده بود، دستگیری رهبران جبهه‌یِ ملی دوم و در حقیقت، تداوم قصه‌یِ پرغصه‌یِ حاکمیت استبداد بر میهن عزیز ماست.

December 7, 2003 10:57 AM

BENIIIII 8:46 @ Sat, 17 Apr 04

من ‌‌‌‌‌میدونم که شما همتون اینها رو نوشتید که منو سر کار بذارید .هر چند خودم الان سر کارم.


BENIIIII 8:46 @ Sat, 17 Apr 04

من ‌‌‌‌‌میدونم که شما همتون اینها رو نوشتید که منو سر کار بذارید .هر چند خودم الان سر کارم.


BENIIIII 8:46 @ Sat, 17 Apr 04

من ‌‌‌‌‌میدونم که شما همتون اینها رو نوشتید که منو سر کار بذارید .هر چند خودم الان سر کارم.


کومن 18:48 @ Tue, 16 Mar 04

ميشه نظرتون رو برای يک مبارزه مسلحانه بنويسيد . طراحی . اجرا و هرگونه نظری که به نفع گروه باشد را بيان کنيد .


سياوش 9:29 @ Thu, 11 Dec 03

دوست عزيز Nana، اگر لحن يادداشت قبلي را توهين‌آميز حساب كرديد، منظور من تنها اشاره‌اي بود به آسان بودن اين‌گونه مخاطب خود را خطاب نمودن، وگرنه قانون ضد نقص، نقص كردن نيست. خوب از همه اين‌ها گذشته، نگفتيد براي ترجمه كامنت شما، چه كسي حق‌الزحمه را بايد بيردازد. امان از چرند‌گوي(سوتفاهم نشود، خطاب به خودم هستم.).


سينا هدا 7:36 @ Thu, 11 Dec 03

سياوش عزيزم!
ميبيني كه ليچار چاره ي كار نيست...
از لطفت ممنونم ...ولي من خيال ميكنم ميتوان جنگهاي كلامي را به صلح نزديك كرد...و لزومي ندارد از قواعد تحميلي آن بهره برد...
عزيزم بيايم حتي با دشمن خود مهربان باشيم...ضمن آنكه آنانكه در اين نظرخواهي وقت و عمر خود را هزينه ميكنند از دشمنان نيستند بلكه از خيل دو ستا ني اند كه با سلايق رنگارنگ كه سمت و سويشان رو به خوبي ونيكي دارد.


سينا هدا 7:26 @ Thu, 11 Dec 03

سلام دوستان!
ناناي انسان دوست!ناناي دموكرات! ناناي دوستدار آسايش و آرامش براي خلقها!(۱۰۵ و ۱۰۶ و ۱۰۷) ! چرا اين خلقها را واقعي نمي پنداريم؟!-واقعيتي سخت بازدارنده در راه دموكراسي!!!- چرا از مردم ناراخت ميشويم وقتي همه حرف مارا نمي فهمند و خرافه پرستند؟آيا از كوزه همان برون نميتابد كه دراوست؟پس چرا براي فرهنگ ديكتاتور پرست خويش بجاي كارهاي فرهنگ ساز كاربردي به دشنام و فحش بسنده ميكنيم؟.

۱)عزيزم !
من تحت شرايط دموكراتيك ناگزير به تن دادن به آراء عمومي هستم و حتي در صورت مخالفت غير دموكراتيك( عمل خلاف قوانين دموكراتيك) ناگزير به پذيرش جزاي آن هستم ( گيريم با نيات خير)...عرض كردم اگر كسي ميل به خوبي داشته باشد...من خيال ميكنم اگر كسي ميل به خوبي داشته باشد ميتواند با انصافي كه در چنته دارد هر لحظه منعطف باشد و تغيير كند.( اين تغيير پذيري است كه ارزشمند است) و من نيز همچون همه در طول عمرم متحول شده و عقايدم صيقل خورده است ( اين مهمترين حق من و شما در تجديد نظر در عقايدمان است ) دوست عزيزم من كي گفتم كه عاري از اشتباه بوده ام؟! چرا حرف دهن بچه ي مردم ميگذاري؟!
۲) نانا جان ! من كي گفتم آنانكه ميل به خوبي دارند همه بي خطا و بي اشتباهند؟
اگر آنان به اعدام مخالفين خود مي پردازند آيا بايد نيت خوبشان را ناديده گرفت؟ لااقل به آنان نميتوان خيانتكار گفت.اما ميتوان با آنان مبارزه كرد بي آنكه آنان را پليد دانست...اين مبارزه اي شرافتمندانه بر اساس ايدئولوژي است و نبايد به انتقام و كينه ورزي مبدل شود ( گيريم همه خانواده ي من را اعدام هم كرده باشند مسلما من ناراحت خواهم شد اما آنان عملا خيانتكار نيستند هرچند عملشان به ضرر مردم باشد).


nana 6:02 @ Thu, 11 Dec 03

سیاوش من هرگز برای سینا مرگ نخواستم بنظر میرسه شما باید کامنت منو بدی مامان جونتون بخونه من گفتم مامورین اعدام احمقن که بجای کسانی که بهشون احترام نمیذارند چرا ادمائی مثل سینا هدا را اعدام نمیکنن که یه فیضی هم از احترام اونا به خودشون ببرن
میگن در مثل مناقشه نیست .


سياوش 5:49 @ Thu, 11 Dec 03

nana جان به مامان جان بگو كه كامنت ۱۱۱ را برايت ترجمه كند. nanaي عزيز، باور كن، براي به كار بردن لفظ توهين و ناسزا اين‌قدر اين زبان خوب خواهيد چرخيد كه گويي تسكين اعصاب است، خودت كه خوب مي‌داني. صرف داشتن اعتقاد، ترويج و شكل دادن استبداد و ظلم نيست، بلكه سركوب كردن اعتقادات، عامل رشد استبداد است. اگر سيناي عزيز به متافيزيك و من نوعي به ليبراليسم و چه چه اعتقاد داشته باشيم، تنها نشان از رشد يك جامعه را بانگ مي‌دهد. مرگ براي سيناي عزيز خواستن، كمال عجز فكري شما را مي‌رساند. ييش‌نهاد مي‌كنم كه از ايشان عذرخواهي كنيد. در ضمن ممنون مي‌شوم يسوند خان را براي نام من به كار نبريد، تنها به سياوش ناميدن مي‌توانيد قناعت كنيد، ممنونم.


A.S 21:35 @ Wed, 10 Dec 03

به اسد عزیز ( ۴۸).....
متاسفانه کمنت شما را در بحث قبلی نديده بودم . ديروز نيز بعلت مسافرت خارج شهری نتوانستم پای کامپيوتر بيايم.اکنون يادآوری شما را خواندم و رفتم کمنت را مطالعه کردم.
ابتدا از بذل توجه شما به مطلبم تشکر می کنم واز تاخير بوجود آمده در پاسخ عذر می خواهم. برای برهم نزدن بحث موجود در اين محيط نيز ، جواب کمنت شما را در وبلاگم قرار دادم لطفا به آنجا مراجعه کنيد


Beterekon 20:00 @ Wed, 10 Dec 03

AUTHOR: Beterekon
EMAIL:
IP: 217.218.155.71
URL: http://www.beterekon.blogspot.com
DATE: 12/10/2003 08:00:13 PM


nana 19:11 @ Wed, 10 Dec 03

سیاوش خان
جنگ مورد نظر به همه تحمیل میشه وگرنه کسی احتیاجی به افرادی که برای تیمار میان نداره .


سياوش 13:49 @ Wed, 10 Dec 03

سينا هداي عزيز، تاريخ‌نويسان نوشته‌اند كه بعد از خاتمه هر جنگي در عصر تير و كمون، دو گروه به صحنه جنگ وارد مي‌شدند، دسته اول كساني بودنند كه در يي غارت يك زره و يا كفش‌يوشي و چيزي كه بتوان با آن زندگي را سر كرد، و گروه دوم كساني بودنند كه به قصد تيماري مجروحين جنگي به ميدان جنگ قدم مي‌گذاشتن. اگر صحنه جنگ را، نظر‌خواهي آقاي شبح تصور كنيم، به گمانم من، شما جزو گروه دوميد، حداقل در اين "صحنه نبرد".


شبح 11:29 @ Wed, 10 Dec 03

خوش‌بختانه کسي در تظاهرات ۱۶ آذر کشته نشد! اما طبق گزارش روزنامه‌ي شرق شب همان روز ۴۰ بي‌خانمان براثر سرما کشته شدند!
سکوت ما روزانه هزارن کشته بر دست‌مان مي‌گذارد و ذره ذره شمال و جنوب کشورمان به یغما مي‌رود...


شبح 11:02 @ Wed, 10 Dec 03

زاده‌ی پايان روز عزيز!(86)
من با ماهنامه‌ی آفتاب آشنا نيستم اگر لينک‌اش را لطف کنی ممنون می‌شوم.


ارنستو چه گوارا 10:20 @ Wed, 10 Dec 03


دوستان عزیز و گرامی

شما من را مجبور میکنید که باز هم یک سناریو بنویسم:

سناریو بر اساس اینست که در انتخابات بعدی مسلمآ تعداد کمتری نسبت به انتخابات مجلس ولی تعداد بیشتری نسبت به انتخابات شورا ها شرکت میکنند. به نظر من بین 30الی 40 در صد واجدین شرایط . با احتساب 10-15 در صد رای سنتی جناح راست و با احتساب نارضایتی مردم از عملکرد های اصلاح طلبان درصدی
از روی نا آگاهی و صرفآ مخالفت با خاتمی به جناح راست رای میدهند در نتیجه به نظر من جناح راست با یک اکثزیت 5 درصدی مجلس را قبضه خواهد کرد . حال این به چه معنی است ؟

کسب اکثریت نسبی جناح راست موجب حمله به کلیه پایگاههای بسیار ضعیف و شکننده جامعه مدنی خواهد شد
و موجب تثبیت بیش از پیش خفقان-سرکوب و سلب آزادی های سیاسی خواهد شد . مثلآ ممکن است تمهیدی برای
اینترنت اتخاذ شود- وزارت ارشاد کاملآ پاکسازی شود – کتابها بودار کلآ جمع آوری شودو....

ولی از نظر من سختگیری های اجتماعی در مورد حجاب و غیره کاهش می یابد و مذاکره علنی با ایالات متحده شروع میشود که این شکلاتی برای طبقات متوسط و مرفه خواهد بود.
از طرفی با افزایش فشارهای سرکوبگرانه تمایل به شورشهای محلی وصنفی افزایش می یابد و جامعه ما وارد مرحله جدیدی از سرکوب تمام عیار و شورشهای نا گهانی خواهد شد و در این شرایط مسلمآ ملی-مذهبی ها- ملی گراها وچپ های درون جامعه مدنی (مثل رئیس دانا) زیر فشار قرار خواهند گرفت ولی تغییر شرایط محسوسی برای نیروهای چپ- مجاهدین - روشنفکران و سلطنت طلبان که از بافت سیاسی ج.آ جدا هستند - نخواهیم داشت.

اسم چریک را آوردید و من را به یاد اشتباه تاریخی اکثر روسنفکران انداختید . روشنفکران فکر میکنند که مفهوم چریک شهری و یا چریک روستایی را احمد زاده ها-حمید اشرف ها و صفایی فراهانی ها بوجود
آورده اند. بوجود آمدن چریک بر اساس نیاز در یک دوره تاریخی است و بازگو کننده یک واقعیت است که متآ سفانه ملتهای بدبختی مانند ما به قهرمان احتیاج دارد . اگر زندگی تمامی چریکها را خصوصآ در ایران مطالعه کنید میبینید که اکثرآ آدمهایی با ماهیت فرهنگی هستند که جوابگو نیاز جامعه ای درشرایط سرکوب تمام عیار می باشند. چریک تبلور این نیاز است و متآسفانه آنقدر خوش باور است که سعی در بر آورده کردن
این نیاز دارد.


nana 10:13 @ Wed, 10 Dec 03

بعلاوه من نمیدونم چرا این مامورای اعدام اونائی رو اعدام میکنند که هیچ احترامی به عقایدشون نمیزارن .
واقعا خیلی احمقن براشون اسونتره که امثال اقای سینا هدا رو اعدام کنن که فیض مقادیری احترام را هم نصیب خودشون کنن .


nana 10:08 @ Wed, 10 Dec 03

در ضمن اقای سینا هدا:
اگه این اعتقادات متا فیزیکی تمام خانواده ات را از دم تیغ گذرونده بود باز هم اعتقاد داشتی که با اون سوسیالیسم ایده الت هیچ تضادی نداره .


nana 10:01 @ Wed, 10 Dec 03

همه میدونین که پاکن ته مداد برای اینه که اگه ادم اشتباه کرد پاکش کنه .
اگه ادما رو به مداد تشبیه کنیم همیشه یه سری ادم هستند که فکر میکنند احتیاج به پاک کن ندارن .
فکر کنم اقای سینا هدا هم از اون مدادای بی پاکنه اخه چطور میشه یه ادمی فکر کنه که در عرض بیست و دو سه سال هیچ اشتباهی نداشته .


سينا هدا 8:30 @ Wed, 10 Dec 03

اصلا خط چهارم كامنت قبل:
سازمان چزيكهاي فدايي خلق ايران...

توضيح :۱- الان طرفدار هيچ سازماني نيستم.
۲- الان طرفدار سوسيال دموكراسي هستم.
۳- اعتقادات متافيزيكي رو و حتي مسلمون بودن رو با اعتقاد به سوسياليسم در تضاد نميبينم.چرا كه اين يك روشه اجتماعي و انسانيه و اون يه جهان بيني شخصي.
۴- از نگاه سياه و سفيد گريزانم.
۵- به هركسي كه رو به خوبي داره احترام ميذارم. و به عقايدش توهين نميكنم.( حتي اگه مامور اعدام خودم باشه)
شمر جان ! بنظر تو بده اينجوري باشم؟


سينا هدا 8:25 @ Wed, 10 Dec 03

سلام دوستان!
نميدونم اگه به ديدگاه همديگه ليچار و متلك نگيم چي ميشه؟ نميشه؟!!!
..وبعد اينكه :
من اونموقع از سمپاتهاي سازمان چريكها ي خلق بودم و بصورت مستقل بعنوان يه انسان نميخواستم در رفراندوم شركت كنم:
چون معتقد بودم اون رفراندوم با توجه به رويكرد تماميتخواهي كه مدعيان مسلمان طرفدار آقاي خميني درپيش گرفته بودند يه نوع كلاهبرداري علني هست...يعني اسم يه انتخاب آزاد (؟!) بين خيار و گوجه فرنگي رو گذاشته بودند : آزادي = انتخاب هر نوع ميوه كه دلت ميخواد... !!!
اما در آخرين دقايق پيام همين آقاي طالقاني مسخم كرد: و براي اولين بار با اصطلاح انتخاب بين بد و بدتر گول خوردم.!!!
خب اين اولين و آخرين اشتباهم بود تا دوم خرداد...كه دوباره او تز انتخاب بين بد و بدتر تو مخم وول خورد...البته الان خيال ميكنم بعضي وقتها لازمه...اما هر چي فكر ميكنم ميبنم هيچوقت مثل رفراندوم ( انتخابات اولي) اكراه نداشتم براي راي دادن...
بگذريم : نميدونم اين شمر رحمت الله عليه اگه يه كم دست از تير پراكني به اعتقادات مردم واقعي برداره چي ميشه؟


شمر 3:51 @ Wed, 10 Dec 03

جناب اسد
ما که هنوز از فرهنگ شما شله زرد خوران بدرستی سر در نیاورده ایم، به گونه ناباورانه خود را به کوچه سیدالشهدا زده و فرافکنی می نماید، ما به شما ناسزا(بزعم شما توهین) نگفته بودیم، گفته بودیم "شرم هم چيز خوبي است!" و در پی آنهم گفته بودیم چرا. اما از قرار معلوم شما یا باز خودتان را به کوچه سیدالشهدا می زنید و یا اصلا از شرم بویی نبرده اید.
گوهر رفتار شما در گفتاورد شما از سخن ابلهانه طالقانی بدون آنکه به چگونگی آن اشاره کنید، ناسزا به فراست(شعور) خواننده می باشد.
برای آنکه شما را شیرفهم کنیم ناچاریم بی رودبایستی یاد آوری کنیم که آن شله زردی که طالقانی خورده بود و شما در اینجا یاد آنرا مزه مزه می کنید، پیش زمینه فرمان جهاد اکبر خمینی در حمله به کردستان و همچنین نخستین سرکوب گسترده نیروهای چپ در ایران در بیست هشتم مرداد پنجاه و هشت بود.
اما شله زرد که طالقانی خورده بود در انتقاد به کسانی بود که بدرستی، رفرندام حکومت اسلامی نپذیرفته بودند، از حقوق ملتها در کشور ایران هرچند نارسا دفاع می نمودند، به سرکوب رسانه های نوشتاری اعتراض داشتند و هوادار آزادی بیان بودند، از سازمانها و نهادهای شهروندی نوپایی که در ایران پدید آمده بود حمایت می کردند، با گروهای چماقدار مسلمان آبشان در یک جوب نمی رفت و در یک سخن کسانی بودند که وحدت کلمه خمینی (مج) را آنطور مد نظر طالقانی(مج) بود نپذیرفته بودند.


رهگذر ثانی 3:29 @ Wed, 10 Dec 03

اسد‌جان من هم باید برم بخوابم. فردا صبح زود باید بلند شوم.

تا جمهوری‌یِ اسلامی رو داریم و تا شبح رو، می‌شه اینجا گفت‌وگو کرد. البته دعا کن عمر شبح ما زیاد و عمر جمهوری اسلامی همین فردا تموم بشه.
نگرانِ ملت ایران هم نباش. من قول می‌دم دست‌شو بگیرم و از کوره‌راه‌های سنت به شاه‌راه مدرنیته، راهنمایی‌ش کنم:)


اسد 3:13 @ Wed, 10 Dec 03

تصحيح مي كنم، منظورم از شماره ۳ كامنت قبلي ات بود در باره سلطنت طلب ها:
3 - من هم دوست داشتم كه اينطور كه تو مي گفتي بود. ولي اگر فردا موقعيتي مثل ۲۲ بهمن پيش بيايد اين آن ها (سلطنت طلب ها) و يا امثال هاشمي رفسنجاني ها خواهند بود كه بر اريكه قدرت مي نشينند. چرا كه پايگاه هاي مردمي اش را دارند و پولش را دارند


اسد 3:08 @ Wed, 10 Dec 03

رهگذر ثانی عزیزم،
قبول، بحث شمر را درز مي گيريم، ولي گله من براي اين بود كه تو به جاي من بودي و در جواب نوشته ات آن حرف را تحويل مي گرفتي چي مي گفتي؟ تو لااقل به جاي اين كه بگويي شمر را دوست داري مي بايست مستقيم بگويي كه شمر عزيز اين شيوه برخورد نيست!
1 - جامعه سوسياليستي ايده آلي است كه براي يك كشور جهان سومي بسيار دور قرار دارد، پس بگذار وارد آن بحث نشويم. خب ظاهرا اختلاف من و تو درانتخاب محور تقسيم بندي است كه ما را به نتايج مختلف مي رساند. من طبيعي است كه با جمهوري اسلامي مخالف ام، اما اين به معناي دادن شعار سر نگوني در اين برهه از زمان نيست! و تقسيم بندي تو جايي را براي من در نظر نگرفته است, ولي من هم در اينكه اين اتحاد ها مقطعي هستند حرفي ندارم و صحبت من هم در باره مقطع فعلي است.
ولي اين كه مي گويي راه من مرا به تركستان مي برد! نمي دانم چرا؟ من مي گويم اين راهي كه تا كنون رفته ايم ما را به تركستان آورده است.
2 - قانون اساصسي بدون ولايت فقيه و شوراي نگهبان مي تواند جوابگوي نيازهاي ما باشد و لي خود اين قانون اساسي قابل تغيير است.
جمهوري اسلامي يك چيزي جداي از جامعه ما نيست. من فكر مي كنم با رساندن جمهوري اسلامي به يك جمهوري دمكراتيك جامعه مان را به يك جامعه دمكراتيك همراهي كرده ايم و بر عكس با بريدن اين روند و اعمالي از قبيل كودتا و يا انقلاب ( در موقعيت فعلي) اين روند رشد طبيعي را قطع كرده ايم.
جامعه ما نمي تواند يك نظام غربي را كپي كند. به دليل تفاوت ماهيت هاي فرهنگي و جايگاه اش در نظام اقتصادي نمي تواند اين كار را بكند. ما كه ديگر از تركيه نمي توانيم لائيك تر بشويم. بعد از صد سال هنوز يك اجتماع بيمار ناخوان و در هم ريخته كج و معوج حاكم است. آيا تو مي تواني نونه اي از كشورهاي جهان سوم، و اگر ممكن است اسلامي براي من بعنوان سرمشق بياوري؟
آيا اينكه بخواهيم يك كشور اروپايي را بعنوان سرمشق بگيريم چيزي شدني است؟ اصولا اجازه اش را به ما مي دهند؟

3 - من هم دوست داشتم كه اينطور كه تو مي گفتي بود. ولي اگر فردا موقعيتي مثل ۲۲ بهمن پيش بيايد اين آن ها خواهند بود كه بر اريكه قدرت مي نشينند. چرا كه پايگاه هاي مردمي اش را دارند و پولش را دارند.

من متاسفانه ديگر بايد بروم بخوابم و بخشي از اين نوشته ها را هم با چشمان خواب آلود نوشتم ولي فردا بر مي گردم و جواب ات را مي خوانم
شب به خير رهگذر همراه ام :)


رهگذر ثانی 1:20 @ Wed, 10 Dec 03

اسدجان!

به گفت قدیم‌ها نداشتیم. قرار نبود حرفی را که من نزده‌ام در دهان من بگذاری! قرار هم نبود مظلوم نمایی کنی! اگر از این بازی‌ها بخواهی در بیاوری، به گفتِ خودت «بحث مجرا و جهت خودش را» پیدا نخواهد کرد.

۱- من نگفتم دسته‌بندی‌یِ من کاستی دارد. بنابراین، این حرف را در دهان من نگذار و بعد نتیجه‌گیری کن. من در چند خط، بازیگران اصلی سیاست در ایران را مشخص کرده‌ام. تاکید می‌کنم، در چند خط. توضیح هرکدام از این نیروها کار مقاله‌ها و بل‌که کتاب‌هاست، که نوشته شده‌اند و دارند نوشته می‌شوند.
گمان کنم در زیست‌شناسی بود که تقسیم‌‌بندی‌های موجودات را خواندیم. اول می‌گوییم پستانداران و بعد مشخص می‌کنیم که این پستانداران خود به انواع دیگری تقسیم می‌شوند. تقسیم‌بندی کلی‌یِ من کاستی ندارد. اول می‌گوئیم نیروهایی که جمهوری اسلامی را نمی‌خواهند، بعد تک‌تک این نیروها را مشخص می‌کنیم. ضرورتاً این نیروها در کنار هم قرار نمی‌گیرند و هزار چیز می‌تواند آن‌ها را از هم دور کند و حتا در برابر هم قرار دهد.
تو خودت هم توجه نداری که وقتی می‌گویی نظام ایده‌آلت جامعه‌یِ سوسیالیستی است و از استحاله‌یِ جمهوری اسلامی حرف می‌زنی، جزو کسانی قرار می‌گیری که جمهوری اسلامی را نمی‌خواهند. فقط روش‌ات برایِ رسیدن به جامعه‌یِ سوسیالیستی ترا به ترکستان می‌برد!
توجه داشته باش کسانی که نیروی سوم را تشکیل می‌دهند، در تعریف‌شان از آن‌چه غیر جمهوری اسلامی‌است و در روش‌شان برای رسیدن به آن از یک‌دیگر متفاوت می‌شوند.

۲- می‌گویی «جمهوری اسلامی مفهوم مشخصی نیست». این جمله‌ات مرا یاد ضرب‌المثل «کاسه داغ‌تر از آش» می‌اندازد. کمی وقت بگذار و قانون اساسی‌یِ جمهوری اسلامی را بخوان تا بفهمی جمهوری اسلامی یک مفهوم مشخص است.
شکی نیست که حکومت طالبانی با جمهوری اسلامی‌ ایران و هردو با جمهوری اسلامی پاکستان یا سودان فرق دارند. همانگونه که جمهوری‌یِ فرانسه با جمهوری آمریکا و یا جمهوری فدرال آلمان تفاوت‌های بسیار دارند. ولی همه‌یِ جمهوری‌های اسلامی در یک چیز مشترکند. همان‌گونه که جمهوری‌های مدرن در یک چیز مشترکند.
در نظام‌های اسلامی چه جمهوری چه سلطنتی و چه قبیله‌ای، مشروعیت قدرت و قوانین، آسمانی است. و برعکس در نظام‌های مدرن، مشروعیت قرت و قوانین، زمینی است و از مردم نشات می‌گیرد. جمهوری اسلامی با ولایت فقیه یا بدون ولایت فقیه در این اصل فرقی ندارد. تو حالا باید موضع خودت را مشخص کنی که منبع قدرت و مشروعیت قوانین را در کجا می‌دانی؟ در آسمان یا زمین؟ بعد راجع به این‌که از طریق استحاله یا براندازی می‌توانیم از آسمان به زمین بیائیم با هم حرف خواهیم زد!

۳- اسد جان، نه کسی«چماق» بر سر تو زد و نه کسی «تو را که می‌خواهی فکرکنی خفه کرد». کسی مخالف نقد حرکت گذشته نیست. فقط من نمی‌فهمم چرا باید از طالقانی نقل‌ قول شود؟ من هم این بحث را می‌بندم. باز هم تاکید می‌کنم این‌جا در گیری‌یِ اندیشه است و هرچه صریح‌تر بهتر و سلاح نقد هرچه برهنه‌تر کاراتر. در کارزار اندیشه، مظلوم‌نمایی راه به جایی نمی‌برد.


ماهي دودي 0:26 @ Wed, 10 Dec 03

فكر نميكنم چيز خاصي مونده باشه كه من بخوام بگم بقيه هر چي گفتني بود رو گفتن ولي به اميد اميد


اسد 0:13 @ Wed, 10 Dec 03


رهگذر ثاني عزيزم، ببخش اگر توضيح ام كامل نبود.
البته اين شيوه دسته بندي همانطور كه خودت هم اشاره كردي كاستي هاي خودش را دارد و من هم درگير آن شدم.
اول توضيح شماره بين يك و دو من :
كساني كه معتقد به سرنگوني يا جايگزيني جمهوري اسلامي در اين شرايط نيستند و در پي استحاله آن هستند. در ميان اين طيف از روشنفكران مذهبي يا ديني گرفته وجود دارد تا مخالفاني كه هيچ وجه مشترك عقيدتي و سياسي با آن ندارند. من در اين جاي اين طيف اعتقاد دارم كه جامعه بر بستر يك زندگي بيروني سياسي مي تواند رشد كند. من مي گويم امكانات اين زندگي سياسي وجود دارد و دوم خرداد نشان دهنده اينگونه مبارزه است كه بطور غريزي توسط خود مردم انتخاب شد! من توضيح بيشتر را مي گذارم براي وقتي كه بحث ايجاب بكند، والا الان بايد علاوه بر كپي كردن تمام كامنت هاي قبلي ام چندين صفحه ديگر بنويسم.
ولي عزيزم، آنچيز كه آقاي طالقاني گفته است، يعني احساسي برخورد كردن، دقيقا همين مبحثي است كه تو الان داري چماق اش را به سر من مي زني! فكر مي كني من از اين عزيزاني را كه اكنون در كنارمان نيستند نداشته ام؟ فكر مي كني اين عزيزان آيا راضي بودند كه الان به نام آن ها صداي كسي را كه مي خواهد فكر كند خفه كنند؟ من نظرم را در مورد توهين شمر گفتم و ديگر به آن بر نمي گردم...
ولي آن جمله آقاي طالقاني در عين دردناك بودنش واقعيت محض بود. آيا همانطور كه او مي گفت نشد؟ آيا ما جنبش چپي داشتيم كه با تفكر به راهش رسيده بود؟ صادق و فاداكار بودن ربطي به محق يا آگاه بودن ندارد.
اما اشكال من در نوع اين طبق بندي هم است كه بر محور جمهوري اسلامي آري يا نه قرار گرفته است. اين محور نمي تواند تمامي خواص جناح بندي ها را در جامعه ما بيان كند. حتي يك حكومت لائيستي، آري يا نه هم نمي تواند.
به نظر من شايد بتوان بر محور جامعه مدني و آزادي هاي جتماعي طبقه بندي دقيق تري كرد و در اين گونه طبقه بندي من مي دانم كه هرگز در كنار سلطنت طلبان قرار نخواهم گرفت ولي در طبقه بندي شما چرا!
جمهوري اسلامي مفهوم مشخصي نيست تا بتوانيم مرزبندي هايمان را بر اين مبنا بكنيم. جمهوري اسلامي مي تواند حكومت طالباني باشد و مي تواند حكومت جمهوري بدون ولايت فقيه و شوراي نگهبان هم باشد. تاكيد مي كنم كه مي تواند باشد!
من بيشتر صحبت نمي كنم تا بحث مجرا و جهت خود را پيدا كند و در خدمت هستم.


رهگذر ثانی 23:41 @ Tue, 9 Dec 03

راستی یادم رفت. اسد جان این لولویِ سلطنت‌طلب‌ها را بگذار برای همان آمریکا که هروقت می‌خواهد از جمهوری اسلامی امتیاز بگیرد، کمی دلار خرج آن‌ها می‌کند.
همه‌یِ عالم و آدم، و حتا طفلکی‌ها خودشان، می‌دانند که بیش‌تر از مترسکی برایِ ترساندن جمهوری اسلامی نیستند.

تو لطفن ما را از این مترسک مترسان!


رهگذر ثانی 23:26 @ Tue, 9 Dec 03

اسد جان

نوشته‌ای صورت مسئله را دقیق طرح نکرده‌ام. ببینیم این ادعا خود تا کجا دقیق است.

۱- من نوشته‌ام عرصه‌یِ شطرنج سیاسی در ایران چهار بازیگر اصلی دارد. این، وجودِ بازیگران دیگر را، که از نظر من اهمیت کمتری دارند، نفی نمی‌کند. تو می‌گویی بین بازیگر(یا نیروی) اول و دوم «مورد» دیگری هست که خودت را جزو آن «مورد» می‌دانی. لطف کن و همان‌گونه که من در یک جمله هریک از این بازیگران(یا نیروها) را مشخص کرده‌ام، این «مورد» بین ۱ و ۲ را مشخص کن و ما را به نظراتت حواله نده.

۲- من هر یک از چهار نیروی اصلی عمل‌کننده را با یک مشخصه‌یِ کلی تعریف کرده‌ام. طبیعی است که هریک از این نیروها، خود ترکیبی از نیروهای گوناگون هستند که اگر در مقطعی منافع مشترک دارند در مقطعی دیگر می‌توانند منافع متضاد داشته باشند. مهم‌ترین مسئله هم، شناخت نیروهای تشکیل دهنده‌یِ این چهار نیرویِ اصلی است. نیروهای درونی‌یِ این چهار نیروی‌یِ اصلی، ساکن و غیر فعال نیستند و حتی در طول مبارزه، جابجایی نیروها در بین چهار نیرویِ اصلی می‌تواند اتفاق بیفتد. به ویژه کم نبوده در تاریخ ما که نیروهایی از جبهه‌یِ مردم، خواسته یا ناخواسته، در جبهه‌یِ ضد مردم قرار گرفته‌اند!


۳- شاید اشتباه کنم، ولی تو، خواسته یا ناخواسته، موضع مبهمی داری. این‌که ایده‌آل تو یک جامعه‌یِ سوسیالیستی است، چیزی را روشن نمی‌کند. من روشن می‌گویم جمهوری اسلامی باید در تمامیتش برود و آن‌هم هرچه زودتر و تمام نیروها را در این راستا بسیج می‌کنم. حتا تظاهرات ۱۶ آذر و یا یک اعتصاب کارگری را باید در راستایِ این هدف ببینیم، گرچه خود هدف‌های مقطعی مشخص دارند. و باز روشن‌تر می‌گویم طرفدار خشونت نیستم، اما اگر دشمن خشونت را به من تحمیل کرد آن را به کار می‌برم.
پس از این موضع روشن، می‌آیم با تو، شبح، شمر، چه‌گوارا(احساس فیدل بودن کردم)، کنجکاو، ترانه و ... برای پیداکردن راهی برای رسیدن به این هدفِ عزیز، یعنی جایگزین‌کردن جمهوری اسلامی با یک نظام دیگر(که در مقطع کنونی به گمان من یک جمهوری دمکراتیک و لاییک است) به گفت‌وگو می‌نشینم. برایت کلمه‌یِ لطیفِ جایگزین‌کردن را هم به جای براندازی و یا سرنگونی به‌کار می‌برم که بدانی واقعاً طرفدار خشونت نیست.
یک‌بار دیگر این مثال را زده‌ام. هیچ پزشکی، مگر خودْ بیمار باشد، اگر تشخیص بدهد می‌تواند بیمارش را با دارو معالجه کند، عمل جراحی تجویز نمی‌کند. اما اگر پزشکی به خاطر دل‌نازکی، آپاندیس ترکیده‌یِ بیمارش را عمل نکند، مسئول مرگ بیمار است.

و در آخر یک سئوال دوستانه. می‌توانی ضرورت نقل‌قول از طالقانی را برای ما توضیح بدهی؟ من شمر را دوست دارم(این را خودش خوب می‌داند) و برعکس تو، به دانشش احترام می‌گذارم و گاه که می‌بینم از دانشش کمتر استفاده می‌کند غصه‌ام می‌شود. ولی حق بده که نقل قول از طالقانی در باره‌یِ کسانی که بسیاری‌شان دیگر در میان ما نیستند، مرا هم تکان داد.


اسد 22:36 @ Tue, 9 Dec 03

سلام به خرس مهربان عزيزم!
... اتفاقا من هم منظورم همينه كه حتي در اروپا هم سياسي است و در نهايت هر فعاليت اجتماعي يك فعاليت سياسي هم است ...
در مورد شرايط هم حق با تو است، ولي نتيجه اي كه از اين شرايط گرفته مي شه چيه؟ ول كردن اين شيوه ها و فقط به دنبال شعار سرنگوني بودن؟؟


khers mehrban 22:18 @ Tue, 9 Dec 03

سلام اسد عزیز . گیر کار اینجاست که حدود دم طرف خیلی بزرگ است هر کار صنفی ادبی اجتماعی اقتصادی به نوعی با سیاست و باند حاکم درگیر میشود. یعنی بالاخره همه کارها گیرش در سیاست است اینجا که اروپا نیست تا بگیم سندیکا می تونه غیر سیاسی هم باشه و سیاسی هم باشه شعار براندازی نده فقط دنبال مطالبات صنفی باشد . اینجا چه یک کارگر حقوقش را بخواهد یا یک روزنامه یک یک کتاب موسیقی را هم معرفی کند نویسنده مقاله و نویسنده کتاب و ناشر و حتی ممیز ارشاد می روند انجا ! می دونی که ! حتی وقتی می خواهیم کار غیر سیاسی کنیم باز سروکارمان با انجاست


اسد 22:05 @ Tue, 9 Dec 03

رهگذر ثاني عزيزم، (۶۹)
به خاطر عدم طرح دقيق صورت مسئله امكان رسيدن به جواب درست به نظر من نيست. تقسيم بندي من:
مورد يك را با تو موافق ام.
مورد ذوم: تنها نخواستن شاخص كافي براي شناختن اين بخش از مردم نيست! بلكه مهمتر آنچيزي است كه مي خواهند و در اينجا است كه ديگر گونگي آن ها آغاز مي شود و همين هم اشتباهي است كه خودش را در عدم توانايي آن ها در متحد شدن نشان مي دهد.
مورد سوم: قبول
مورد چهارم: قبول، ولي اهميت آن بسيار بيشتر از آن است كه در نگاه اول به نظر مي رسد. ما در منطقه نفت خيزخاورميانه واقع شده ايم و اين خودش همه چيز را مي گويد. اين مورد تاثير مستقيم در همه آن سه مورد ديگر دارد.
...و يك مورد پنجم كه بين مورد يكم و مورد دوم ايستاده است من خودم را جزو آن مي دانم و فكر مي كنم تا حدودي سعي در توضيح آن در كامنت هاي قبلي ام داشته ام.


هدی 21:49 @ Tue, 9 Dec 03

خب منم یه جورایی پس گردنم داغ شد ...و احساس افتخار کردم ...بابا نا سلامتی ماهم دانشجوییم ..تو دومین تبریکو بعد از مامان بابام بهم گفتی ...مرسی عمو اسد !


اسد 21:43 @ Tue, 9 Dec 03

به آشناي عزيزم كه هميشه اين قدر دقيق مي خواند.
من در مورد سلطنت طلب ها منظورم شيوه مبارزه آن ها بود كه با اهداف اشان خوانايي دارد. والا كه اول و آخر در تظاهرات مردم شركت مي كنند و آن هم با انگيزه هاي متفاوت.. همياري كردن آن گروه هاي مختلف كه تو نام بردي ناقض حرف من نمي شود. اينكه هر كدام از آنها چرا شركت مي كنند خود بحث طولاني مي شود كه با بررسي هر كدام از آن ها ميسر است. ولي تكيه من تنها بر شيوه مبارزه و هدفي كه تعيين كننده اين شيوه است بوده ...
ولي از اينكه چون شانزده آذر الآن طور كه انتظار ما بود برگذار نشد به اين نتيجه برسيم كه جنبش دانشجويي وجود ندارد كمي بي انصافي است. فقط اشاره اي به همين شلوغي هاي چند ماه پيش دانشگاه و خوابگاه!؟ ولي مهم تر از ان شايد تعريف دقيق سياسي بودن شايد راهگشا باشد. آيا يك اتحاديه كارگري صنفي به صرف اينكه شعار سرنگوني رژيم را نمي دهد سياسي نيست؟ آيا در كشورهاي اروپايي سنديكاها سياسي هستند؟ هدف دقيق ما از فعاليت سياسي چيست؟ چطور مي شود به اين اهداف زسيد؟
ايده آل من كه يك جامعه سوسياليستي است كه در كشور من قابل اجرا نيست، لااقل در حيات من نخواهد بود.... اما هدف من بلوغ اجتماعي جامعه است. شركت مستقيم اقشار هر چه وسيع تر مردم در حيات اجتماعي است. پختگي و درايت مردم و نظرات آگاهانه داشتن در باره سياست روز دولت است و مهمتر از همه اين ها بوجود آمدن اهرم ها و مكانيزم هايي در جامعه است كه قادر به اعمال حضور در حيات اجتماعي و سياسي جامعه است. اين ها به نظر من از طريق كشاندن مردم با يك سري شعارهاي احساسي به كوچه و خيابان ميسر نمي شود. اين به نوعي استفاده ابزاري كردن از مردم است. اين فرق دارد اگر مثلا كارگران به خيابان بيايند براي فرض كنيم 5 درصد اضافه حقوق، اينجا ديگر اين مردم به شركت مستقيم در مسائلي پرداخته اند كه مستقيما به آن ها مربوط مي شود. طبيعي است كه حق گرفتني است و نه دادني و در اينجا نيز امكان درگيري و به خشونت كشيده شدن زياد است...
... در محدوديت هايي كه برشمردي من با تو كاملا هم عقيده هستم. ولي منصف باشيم، آيا فعاليت همين پيروز دواني ها و مختاري ها و سحابي ها ما را گام هايي بلند به پيش نبرد؟ آيا يك صدم آن را ما از از دو دهه فعاليت هاي براندازي سازمان هاي خارج از كشور داشته ايم؟ به نظر من خود اين تجارب و نتيجه آن ها مي تواند دليل كافي بر درستي اين راه باشد!!! خون نويسندگان ما بهاي گراني بود ولي خون هزاران هزار جواني كه در راه مجاهدين خلق و يا ديگر ماجراجويي هايي از اين قبيل بيهوده بر زمين ريخته شد آيا نبايد براي ما تجربه اي گردد؟
اگر اين محدوديت هايي كه مي گويي وجود نداشت كه ديگر نيازي به مبارزه نبود؟ صحبت من بر سر برگزيدن بهترين راه در شرايط موجود است و نه آرزوي فعاليت در شرايط مطلوب، آلترناتيو ديگر در نهايت همان شيوه سلطنت طلبان است. اينكه 18 تير به جاي 16 آذر علم مي شود مي تواند نشانه هشدار دهنده اي باشد ....


آشنا 20:12 @ Tue, 9 Dec 03

اسد عزیز:
سلطنت طلبها اعلام تجمع می کنند اما همه مردم در آن تجمع شرکت می کنند با گرایشات مختلف. فراموش نکنید بسیاری از این تجمعها را گروه طبرزدی اعلام می کند. و رسانه های سلطنت طلب آن را تبلیغ می کنند (به شخصیت طبرزدی کاری ندارم)
حتی تحکیم وحدتی ها و مشارکتی ها که با سلطنت طلبان و طبرزدی میانه خوبی ندارند هم در این تجمعات شرکت می کنند.
گفته اید شعار سرنگونی جنبش نوپای دانشجویی را به انحراف می کشد.
اصلا کدام جنبش؟ از کدام جنبش صحبت می کنید؟ نماینده جنبش دانشجویی کیست؟ تحکیم وحدتی ها؟ طبرزدی؟ اصلا دانشگاه تهران چند دانشجویی سیاسی دارد؟
در ۱۸ تیر ترکیب جمعیت شرکت کننده بیشتر غیر دانشجویی بود. در باقی تجمعات سیاسی نیز بیشتر افراد غیر دانشجو هستند که شرکت می کنند. واقعیت این است که جنبش دانشجویی وجود خارجی ندارد. آنچه هست جمعی شرکت کننده حرفه ای در تظاهرات است.
اسد گرامی گفته ای: الان كه در جامعه امكان فعاليت هاي اجتماعي است بايد سعي ما در بوجود آوردن تشكل ها و سازمان هاي اجتماعي باشد كه باعث نهادينه شدن دمكراسي در جامعه بشود. بايد حركات اجتماعي از حد كشاندن مردم به كوچه و خيابان فراتر رود....
دوست عزیز هر نوع فعالیت اجتماعی در ایران سرکوب می شود یا ماموران حکومت در آن نفوذ می کنند تجریه ملی مذهبی ها تجربه خوبی بود. آنها در یک ان.جی.او جمع شدند. خرداد امسال ماموران دادستانی بر سرشان خراب شدند. جلسات ملی مذهبی ها چند سال بعد از دوم خرداد شروع شد و از همان روز این جلسات شنود میشد و ظرف یک سال شرکت کنندگانش به شدیدترین صورت مجازات شدند. چند بار دیگر باید تجربه کنیم و کنید که این حکومت با چنین دستگاه امنیتی اجازه فعالیت حتی فعالیت فرهنگی به کسی نمی دهد. حالا شما می خواهید دموکراسی را نهادینه کنید؟ پیروز دوانی و زال زاده می خواستند این کار را بکنند. ان.جی.او ملی مذهبی ها قصد این کار را داشت. به کجا رسیدند؟
سرنوشت پاتوق فرهنگی که هم کتابفروشی بود هم محیطی برای بحث و گفتگو چه شد؟ اداره اماکن نیروی انتظامی برای همیشه آن را بست! حتی به یک کتابفروشی هم رحم نکردند آن وقت شما می خواهید سازمانهای اجتماعی بوجود بیاورید! سرنوشت نشریه ایران فردای عزت الله سحابی چه شد؟ پس از چندبار شکایت و چند حمله انصار حزب الله دست آخر توقیفش کردند. شما نمی توانید حتی یک نشریه مخالف داشته باشید چه برسد به سازمانهای اجتماعی


آشنا 20:11 @ Tue, 9 Dec 03

اسد عزیز:
سلطنت طلبها اعلام تجمع می کنند اما همه مردم در آن تجمع شرکت می کنند با گرایشات مختلف. فراموش نکنید بسیاری از این تجمعها را گروه طبرزدی اعلام می کند. و رسانه های سلطنت طلب آن را تبلیغ می کنند (به شخصیت طبرزدی کاری ندارم)
حتی تحکیم وحدتی ها و مشارکتی ها که با سلطنت طلبان و طبرزدی میانه خوبی ندارند هم در این تجمعات شرکت می کنند.
گفته اید شعار سرنگونی جنبش نوپای دانشجویی را به انحراف می کشد.
اصلا کدام جنبش؟ از کدام جنبش صحبت می کنید؟ نماینده جنبش دانشجویی کیست؟ تحکیم وحدتی ها؟ طبرزدی؟ اصلا دانشگاه تهران چند دانشجویی سیاسی دارد؟
در ۱۸ تیر ترکیب جمعیت شرکت کننده بیشتر غیر دانشجویی بود. در باقی تجمعات سیاسی نیز بیشتر افراد غیر دانشجو هستند که شرکت می کنند. واقعیت این است که جنبش دانشجویی وجود خارجی ندارد. آنچه هست جمعی شرکت کننده حرفه ای در تظاهرات است.
اسد گرامی گفته ای: الان كه در جامعه امكان فعاليت هاي اجتماعي است بايد سعي ما در بوجود آوردن تشكل ها و سازمان هاي اجتماعي باشد كه باعث نهادينه شدن دمكراسي در جامعه بشود. بايد حركات اجتماعي از حد كشاندن مردم به كوچه و خيابان فراتر رود....
دوست عزیز هر نوع فعالیت اجتماعی در ایران سرکوب می شود یا ماموران حکومت در آن نفوذ می کنند تجریه ملی مذهبی ها تجربه خوبی بود. آنها در یک ان.جی.او جمع شدند. خرداد امسال ماموران دادستانی بر سرشان خراب شدند. جلسات ملی مذهبی ها چند سال بعد از دوم خرداد شروع شد و از همان روز این جلسات شنود میشد و ظرف یک سال شرکت کنندگانش به شدیدترین صورت مجازات شدند. چند بار دیگر باید تجربه کنیم و کنید که این حکومت با چنین دستگاه امنیتی اجازه فعالیت حتی فعالیت فرهنگی به کسی نمی دهد. حالا شما می خواهید دموکراسی را نهادینه کنید؟ پیروز دوانی و زال زاده می خواستند این کار را بکنند. ان.جی.او ملی مذهبی ها قصد این کار را داشت. به کجا رسیدند؟
سرنوشت پاتوق فرهنگی که هم کتابفروشی بود هم محیطی برای بحث و گفتگو چه شد؟ اداره اماکن نیروی انتظامی برای همیشه آن را بست! حتی به یک کتابفروشی هم رحم نکردند آن وقت شما می خواهید سازمانهای اجتماعی بوجود بیاورید! سرنوشت نشریه ایران فردای عزت الله سحابی چه شد؟ پس از چندبار شکایت و چند حمله انصار حزب الله دست آخر توقیفش کردند. شما نمی توانید حتی یک نشریه مخالف داشته باشید چه برسد به سازمانهای اجتماعی


زاده ی پایان روز 19:48 @ Tue, 9 Dec 03

مصاحبه ماهنامه آفتاب با احسان نراقی در آخرین شماره ماهنامه آفتاب را خوانده ای؟ لطفن بخوان و نظرت را راجع به مزخرفات نراقی نسبت به شاملو و کتاب کوچه حتمن بنویس.(صفحه های ۶۸ و ۶۹).


آشنا 19:47 @ Tue, 9 Dec 03

اسد عزیز (۶۰)
اصلا ماجراجویی یعنی چه؟ مرز بین ماجراجویی و مبارزه چیست؟ و چه کسی صلاحیت دارد که این موضوع را تایین کند؟
مرحوم طالقانی گروههای چپ را در سال ۵۸ می گفت که به خیال خودشان می خواستند در کردستان گردانهای پرولتاریا و پیشتازان خلق را گرد بیاورند اما در عرض چند ماه... سخن آیت الله طالقانی ربطی به امروز ندارد.. ۱۶ آذر و دعوت به شرکت در مراسم ۱۶ آذر حداقل اعتراض است. اگر کسی آن را نفی کند آب به آسیاب جمهوری اسلامی ریخته. اطلاعیه جمعی از زندانیان سیاسی در دعوت به شرکت در مراسم ۱۶ آذر در همین وبلاگ هست. فکر کنم این اطلاعیه به قدر کافی گویا باشه.


اسد 19:44 @ Tue, 9 Dec 03

آمدم بگويم شمر جان (81 ) شرم تو بايد بكني كه به كسي كه نمي شناسيش توهين مي كني، ولي فكر كردم نه، هدف من از نوشتن در اينجا درگير شدن شخصي با كسي كه نمي شناسمش و احتمالا هرگز هم با هم روبرو نخواهيم شد نبوده است. و از آن گذشته اين دنياي مجازي قوانين و اصول خاص خودش را دارد ...
شمر عزيز از هفت دولت آزاد است و جايگاه اش و عزت اش براي ما در همين است. شمر را من به خاطر بذله گویی اش دوست دارم و باز هم به وبلاگ اش خواهم رفت ولی بي شك رفتن من به آنجا به خاطر قدرت تحليل اش از مسائل اجتماعی و جدي بودنش در بوجود آوردن تغييرات عميق در جامعه نيست ونخواهد بود ... فقط عزيز، اينكه سن ما رو اينقدر بردي بالا كمي باعث دلخوري شد :( .... بگذريم ....
ولي شبح جان، تو كه اينجا براي همه مادري مي كني چرا به ما كه مي رسي نامادري مي شوي ....:-)
ولي در مورد سوالت،
ببين سلطنت طلب ها شيوه اشان اين است كه مي گويند مثلا در فلان روز جمع بشويد در فلان ميدان و يا در بهمان روز برويد فلان جا و ....
اين روش با هدف آن ها هم جور در مي آيد. دشمني ن ها با اين رژيم تنها به اين خاطر است كه آن ها را بيرون كرده است و مي خواهند برگردند. مسئله ديگري هم ندارند.
ولي من يك سري ايده هاي اجتماعي دارم كه اين ها محرك من براي مبارزه هستند. اين ها با اين گونه اكسينيسم ها به دست نمي آيند. جنبشس نوپاي دانشجويي را درگير شعار سرنگوني كردن نه تنها باعث انحراف اش مي شود، بلكه باعث خفه كردن اش هم مي شود. الان كه در جامعه امكان فعاليت هاي اجتماعي است بايد سعي ما در بوجود آوردن تشكل ها و سازمان هاي اجتماعي باشد كه باعث نهادينه شدن دمكراسي در جامعه بشود. بايد حركات اجتماعي از حد كشاندن مردم به كوچه و خيابان فراتر رود.
من اگر توانستم بيشتر توضيح مي دهم. بخصوص در باره اشكال سه بند رهگذر ثاني عزيز امان (69) از نظر من.


داريوش شاهد 18:55 @ Tue, 9 Dec 03

ای آقاااااااا !!!
بیخود نگفتند مارادونا رو ول کن و غضنفر و بچسب ....
از انتخابات بگيد که تنها تير ترکش نظام شده.
اينم رد بشه این نظام يه چند سالی تو پاچه مونه ها !


شبح 17:49 @ Tue, 9 Dec 03

اسد عزيز!(۷۹)
چه کسي گفته است شرکت در مراسم گرامي داشت ۱۶ آذر ماجراجويي است؟
به نظر من حضور مردم در راهپيمايي‌هاي اعتراضی به هر بهانه‌يي موجب افزايش نياز به برنامه ريزي است.
اين که ما بگوييم بايد بنشينيم برنامه‌ريزي کنيم بعد راهپيمايي کنيم حرف درستي نيست. هر چند جنبش استراتژی و تاکتيک می خواهد ولی اثبات شي نفی ما ادا نمي‌کند.


شمر 17:11 @ Tue, 9 Dec 03

به اسد
شرم هم چيز خوبي است!
از کي تا کنون پيررو خط طالقاني (مج) شده اي، تا آنجا که ما ميدانيم ايشان در آنزمان پيشکار خميني (مج) بود و سخناني که از او آورده اي، تنها دوروز پيش از فرمان جهاد خميني(مج) عليه مردم کردستان گفته شده است. ياد آوري کنيم شما پيروپاتال توده اي در آنزمان در خط امام درجا زده مي زديد.


Mahshid 15:47 @ Tue, 9 Dec 03

شبح جان..
شبح به این بد فهمی نوبره واله
اولا کی گفته که من دعوت به انفعال کردم. من دعوت به فعالیت هدفمند کرده ام. یعنی اینکه به جای شلوغش کردن ‌‌‌با برنامه و هدف مشخص تظاهرات ها سازمان داده شود. نه اینکه مثل امروز ..فکر می کنم خودت هم قبول داری که با شکلی که امروز پیش می رود برنامه ریزی ها مشخص نیست و هدف خاصی وجود ندارد. آیا هدف چیست ؟ آیا از گفتن «‌ اول بزار این حکومت برود و بعد ببینیم چی پیش می آید »‌ به اندازه کافی لطمه ندیده ایم ؟
حرف من شبح جان شادی از انفعال نیست. بلکه بیان علت انفعال است. اینها دوتاست و اینکه تو متوجه نشدی برایم غریب است.
در عین حال باید یه چیز را بگویم..نه..من مطمئن بودم که استقبال از شیرین عبادی به خاک و خون کشیده نمی شود. مطمئن بودم..چرا که رژیم ‌هنوز آن موقع نتوانسته بود موضعی اتقاض کند. هنوز گیج بود. مشخص بود که تجمع با صلح پیش خواهد رفت. رژیم قوی و سفاک هست شبح جان..اما احمق فرض کردن دشمن بزرگترین لطمه را به دوست خواهد زد..رژیم احمق نیست که به روی تعدادی انسان که به استقبال مسئله ای به این حد جهانی می روند و خبرنگاران خارجی حضور خواهند داشت آتش بگشاید. به همین سادگی...
در مورد سوال بعدی ات هم..چشمات قشنگ می بینه شبح جان..


اسد 15:23 @ Tue, 9 Dec 03

شبح جان،
فكر مي كنم منظور مهشيد (۶۰) صلح طلبي مطلق نبوده بلكه شايد مي خواسته بگويد:
ماجراجويي موقوف!
هنوز كلام آقاي طالقاني با آن تن صداي گرم اش در گوشم است:
يك مشت جوان ۳۰ ساله احساساتي ...
فكر مي كنم بهترين تحليل را او از جنبش چث داشت.


رهگذر ثانی 14:52 @ Tue, 9 Dec 03

کنجکاو عزیزم!

وقتی دیدم نوشتی شبح، تو حرف‌ها را زدی و من دیگه وارد گود نمی‌شم، با خودم گفتم لوطی هم همان لوطی‌های قدیم. ولی ته دلم می‌دانستم که تنهایمان نمی‌گذاری. شبح قدمش روی چشم همه‌یِ ما، ولی «در این شب سیاهم، گم گشت راه مقصود». ما به کنجکاوی‌هایِ کنجکاو برای پیداکردن راه نیاز داریم!

و اما من نوشته‌ام چپ، مبارزه‌یِ چریکی بر مبنایِ تئوری مبارزه‌یِ مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک را نقد کرده و کنار گذاشته است. گرچه مثل همه‌یِ شما از خشونت بی‌زارم، اما از حقی که در اعلامیه‌یِ جهانی حقوق بشر برای همه‌یِ انسان‌ها قائل شده‌اند استفاده خواهم کرد. یعنی اگر حقم را به زبان خوش ندهند، به زور خواهم گرفت.
جمهوری اسلامی باید برود، با خشونتی هرچه کمتر، بهتر. درجه‌یِ این خشونت را من تعیین نمی‌کنم. جمهوری اسلامی تعیین میکند.

کنجکاو عزیزم، من هم حریف بزمم و هم حریف رزم! (اینم از رجزخونی‌یِ من)


کنجکاو 14:36 @ Tue, 9 Dec 03

رهگذر جان

يک شوخی؛
اينکه می گويی (54)چپ سالهاست مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتيک را نقد کرده درست است. اما مشکل ما اين است که "راست" اين کار را نکرده و هنوز هم شيوه مبارزه اش با مردم همين است. يا به شيوه کودتا های کلاسيک آمريکای لاتن، يا چون فرمانروايان حکومت اسلام ، يا القاعده چی ها و يا آخرين نمونه اش جنگ آمريکا با عراق و... تنها ماييم که تفنگ از دستمان افتاده و داد می زنيم :
Peace, Peace, Flower Power و رفراندم و...... کوتاه هيپی بازی.


21-azer 13:38 @ Tue, 9 Dec 03

اصلاح طلبان واقعى- سيد جعفر پيشه ورى- روزنامه حقيقت- شماره 83- 25- مه 1922- 4 خرداد 1301- اين ها هر چند ادعاى آزادىخواهى مىكنند و سنگ ملت پرستى به سينه مىزنند٫ ولى حقيقتا اين طور كه وانمود مىكنند٫ نيستند. اين ها ايمان به قوه قاهره ملت و انقلاب ندارند. ظاهرا از اوضاع ناراضى هستند و مىگويند كه بايد وضعيت اصلاح بشود. ليكن اين اصلاح را اولا از صنف حاكمه انتظار دارند٫ ثانيا نصيحت و تشويق را يگانه چاره دردها تصور مىكنند. به خيال اينها ممكن است با دست طبقه ممتاز براى صنف هاى ديگر كار كرد. اين گونه اشخاص در مسئله تجدد از خود اشراف و مرتجعين خطرناك تر مىباشند
تجربه مىگويد كه فرق سياسى در مبارزه توليد شده و نشو و نما نموده و سقوط مىكند. براى اصلاحات٫ براى اجراى هر ماده قانون بايد مبارزه كرد٫ نفع و ضرر آزادى را به ملت فهماند. صريح به شما مىگويم و در آينده هم معلوم خواهد شد كه اين رژيم پوسيده٫ اين عادات فاسد بايد تغيير يابد و همه بايد براى تغيير و محو بدبختى٫ اجراى آزادى و احياى اوضاع اقتصادى مبارزه كنند. اشراف٫ مرتجعين و مفت خورها سبب خرابى مملكت شده٫ ثروت مملكت را بر باد داده و نمىگذارند هيچ اصلاح و آبادى در ايران بشود. اين ها نمىفهمند تغيير رژيم چيست. اگر شما اصرار در خرابى مملكت داريد و نمىخواهيد اسم اصلاح و تغيير هم برده شود٫ آن وقت شما به دست خودتان هرج و مرج را تهيه مىكنيد.


ترانه 13:36 @ Tue, 9 Dec 03

دوستان خوب و عزیز که کم کم همدیگر را پیدا می کنیم
باسلام به همه شما عزیزان!

این یاداشت را هولکی سر کارم می نویسم ( خارج از موضوع)قرار است با همکارانم یک هفته در هتلی در یک شهرکوچک ساحلی جلسه برنامه ریزی سال آینده را داشته باشیم. امید دارم بتوانم ارتباطم را با شما داشته باشم در لحظات خوب همه شما را کنارم خواهم داشت
ارنستوی عزیز باید برای خواسته مان ۶۵ پیش بریم چشم انداز من هم شوراها ست.
رهگذر ثانی گل اول باید با تو حرف می زدم من بر می گردم با انررزی بیشتر
شبح نازنین ببخش که از کمنت تو استفاده می کنم من این نازنین ها را که خودت هم شاملش هستی اینجا پیدا کردم
دوستتان دارم چون یار منید!
جای همه تان خالی!


کنجکاو 13:34 @ Tue, 9 Dec 03

شبح جان

اين کامنت را من يکی دو هفته پيش نوشته بودم که بفرستم و نفرستادم، روی سخن با ره گذر بود،آنجا که ره گذر راه چاره ايی انديشيده بود و فرداش نوشته بود آن را پاک کنی (بگذار پيداش کنم.... آها برای اين کامنت بود... گشتم، پيدا نکردم)، ديدم برای اين بار هم به درد می خورد. پس بدون دست کاری می فرستمش.
-----------------
ره گذر جان
من چقدر آدم هايی که "حالشان خراب" می شود را دوست دارم.
چه چيز را شبح پاک کند. تازه، گذشت آن زمان که "شبح" وب لاگی داشت. اينجا "وب لاگ عمومی" شده. و شبح هم هر ازگاهی آن را به روز می کند و ما هم چون مور و ملخ می آييم و گپ گفت های خودمان را می زنيم و خوش و بش می کنيم. روزنامه کيهان که روی ميليون ها سرمايه به غارت رفته مردم نشسته برود دق بکند. که خوانندگانش از اينجا کمتر است و آن هايی هم که می خرندش برای آگهی های کار و بازرگانی است.
اما؛
با تو هم باورم که اَنترنت و به ويژه وب لاگ ها می تواند گفتگو ی ميان درون و بيرون مرزها را برای يافتن راه چاره ايی برای بيرون رفت از اين بن بست کنونی باز کند.
يک نفر پيدا شد و نوشت بابا چس ناله بس است بايد کاری کرد، راه چاره ايی انديشيد و برای سرنگون کردن حکومت می توان روی اين بندها انديشيد و به آنها افزود و يا کم کرد. خود شبح نيز اين گفتگو را چند بار پيش کشيده. ايده "پارلمان در تبعيد" و يا چيزهايی در اين راستا. به باورم سرنگونی حکومت آش خاله است که در سفره هر ايرانی گذاشته شده. راه ديگری نيست و بی آن، آب در هاون کوفتن است. اما در باره بند بند نوشته نخستين تو به آن سان که خود نيز گفته ايی هر بند گرچه در پيوند با يکديگرند، اما هر بند نياز به بررسی جداگانه دارند.
--------------------


سياوش 13:06 @ Tue, 9 Dec 03

شبح عزيز، شما در كامنت شماره 37 اشاره داشتيد كه "من چيزی به نام غرور و آن هم از نوع ملی‌اش را قبول ندارم" كه اشاره‌اي بود به سرخط يادداشت رهگذر ثاني عزيز. و از اين روي بود كه من معتقدم كه به واسطه تعلق بي‌چون و چرا در ايده‌ئولوژي، حال از نوع مذهبي حاكمين ايران و يا ماركسيست‌هاي مانند شما دوست عزيز و ح.ك.ك. به اين نتيجه خواهند رسيد كه حاكميت ملي و منافع ملي يك امر خيالي و يوچ است. در نتيجه اين امر به گمانم هيچ‌گونه ربطي به صفحه نظرخواهي شما نداشته و ندارد. حالا شما به غرور‌ آن هم ملي‌اش تعلق خاطر داريد و يا شما هم معتقديد به جهان‌محوري و يا انترناسيوناليسم تنها، ارادت داريد.


کنجکاو 12:56 @ Tue, 9 Dec 03

شبح جان
اگر من هم دخالت نمی کنم می بينم که تو حرفها را زدی(70).


سياوش 12:38 @ Tue, 9 Dec 03

ارنستو چه گواراي عزيز، ممنونم براي ياسخت.


شبح 12:19 @ Tue, 9 Dec 03

دوستان عزيز!
اگر من در بحث‌ها دخالتی نمي‌کنم به اين دليل است که مي‌بينم بحث به خوبی در جريان است. اين صاحب‌خانه‌گی -که من ترجيح مي‌دهم سرای‌داری ناميد شود- موجب شده است کمتر نظر بدهم.
برای‌ام جالب است که از سوی سياووش عزيز(45) متهم به نفهميدن "غرور ملی" به دليل اين که "بر روي چشمان و قوه درك (ام)، نقابي به نام ايده‌ئولوژي زده شده است"! به هر حال تنها حرفی که مي‌توانم در پاسخ سياووش عزيز بگويم اين است که ای‌کاش تمام کسانی که "نقابی به نام ايدئولوژی" مانند شبح امکان اين را فراهم مي‌آورنند که ديگران بتوانند حرف‌شان را بزنند. سياووش عزيز کسی که نقاب بر روی فهم خود زده است دگم‌تر از آن است که امکان بحث و گفت‌وشنود برای ديگران فراهم آورد.
مهشيد جان!(60)
کسی به دنبال خون‌ريزی نيست اتفاقا حضور مردمی مانع از کشتار می‌شود. اما تو که از عدم حضور مردم و کشته نشدن کسی خوش حال هستی نمی‌دانم در مورد اين همه جنايت سازمان يافته چه می‌گویی؟ اميد زير شکنجه‌ی مادرش جان سپرد و صدها و هزاران انسان هر روز دارند می‌ميرند و نابود می‌شوند زير فشار کار مچاله می‌شوند. تصادفات راننده‌گی در کشور بيشتر از هر جنگی جان مردم را می‌گيرد و تو از ترس اين که چون در خارج کشور هستی از مردم نمي‌خواهی که در تجمع برای آزادی شرکت کنند؟!
اما من اين حرف‌های‌ات را باور نمی‌کنم. اگر اين گونه است چرا برای استقبال از شيرين عبادی دعوت به حضور در فرودگاه کردی؟ آيا امکان اين که مستقبلين را به خاک و خون بکشند وجود نداشت؟
اين که بگویی دوستان و احزاب خارج کشور بايد سکوت کنند و خود را منحل کنند چون اگر مردم را دعوت به قيام کنند از گوشه‌یی گود حرفی زده‌اند حاصلی جز انفعال ندارد. ضمنا دوست عزيز کاری ندارد شما هم به کشور بياييد و از همين جا مردم را برای شرکت در قيام دعوت کنيد و اگر اصولا با قيام مخالف هستيد که ديگر خارج و داخل ندارد!


رهگذر ثانی 12:10 @ Tue, 9 Dec 03

ترانه‌ عزیز!

تو مثل اسمت
سرشار از شور و شعور و شعری!
(خودمونیم، خوب برای هم تعارف تیکه پاره می‌کنیم:))

اگر درست حرفت را فهمیده باشم، به نکته‌یِ مهمی اشاره می‌کنی. این صورت مسئله را جلوی خودمان بگذاریم :
«شناخت و تصوير درست از موقعيت».

در همین وبلاگ شبح، به گمانم زمان انتخابات شوراها، نوشتم که عرصه‌یِ شطرنج سیاسی در ایران چهار بازیگر اصلی دارد :
۱- نظام جمهوری اسلامی( حاکمیت به اضافه‌ی بخشی از مردم که منافع‌شان در بودن این حاکمین تامین می‌شود و یا از نظر ایدئولوژیکی از این حاکمیت دفاع می‌کنند).
۲- مردم(همه‌یِ ایرانیانی که جمهوری اسلامی را نمی‌خواهند).
۳- نیروهایِ سیاسی‌یِ مخالف جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور.
۴- سرمایه‌یِ جهانی که مداخله‌یِ مستقیمش در ایران از طریق آمریکا و اتحادیه‌یِ اروپا اعمال می‌شود.

هر دگرگونی‌یی در ایران در گرو رابطه‌یِ ضعف و قدرت این چهار عامل است. شناخت درست موقعیت، بازهم اگر در برداشتم از نظر تو اشتباه نکرده باشم، این است که ببینیم رابطه‌یِ قدرت بین این چهار عامل چه‌گونه است تا به‌عنوان بخش فرهیخته و پیش‌رو جامعه، بتوانیم این رابطه را در جهت خواست و منافع خودمان که می‌گوئیم خواست و منافع مردم ایران است تغییر دهیم.


آوای من 10:58 @ Tue, 9 Dec 03

سلام. از اون جایی که وبلاگ شما مخاطب زیاد داره پیشنهاد می کنم که در مورد واکسیناسیون سرخک و سرخجه که الان داره اجرا میشه هم بنویسید و ملت رو تشویق کنید که برن و واکسن بزنن. تو کاپوچینو این هفته هم یه مطلب راجع بهش هست که پینکفلویدش نوشته . آخه می دونید یه شایعات عجیب و غریبی رو بعضی آدم های جاهل به راه انداختن که آدم از شنیدنش خیلی ناراحت میشه. خیلی ممنون و موفق باشید


ارنستو چه گوارا 8:56 @ Tue, 9 Dec 03

شبح عزیز میبخشی ۶۵و۶۶ تکراری شد .

سیاوش جان ادامه را در ۶۵ بخوان.


8:53 @ Tue, 9 Dec 03

اما اینکه من بدنبال چه هستم چندان مهم نیست باید دید که جنبش و برآیند نیروهای مردمی بدنبال چیست . برآیند از دید من
بدنبال آزادی است نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر - آزادی با تمام ابعاد سیاسی
-فرهنگی و اجتماعی آن.

ولی من یکی به کمتر از یک سوسیالیزم با یک کنترل مشخص قدرت دولتی و یا هر نوع قدرت توسط مردم و شوراها رضایت نمیدهم.
کنترل نهاد سیاسی مانند دولت-حزب و حتی اولیگارشی دستاورد مبارزه -پیروزی-شکست و مبارزه سالها تلاش نیروهای چپ معتقد به سوسیالیسم است.


8:53 @ Tue, 9 Dec 03

اما اینکه من بدنبال چه هستم چندان مهم نیست باید دید که جنبش و برآیند نیروهای مردمی بدنبال چیست . برآیند از دید من
بدنبال آزادی است نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر - آزادی با تمام ابعاد سیاسی
-فرهنگی و اجتماعی آن.

ولی من یکی به کمتر از یک سوسیالیزم با یک کنترل مشخص قدرت دولتی و یا هر نوع قدرت توسط مردم و شوراها رضایت نمیدهم.
کنترل نهاد سیاسی مانند دولت-حزب و حتی اولیگارشی دستاورد مبارزه -پیروزی-شکست و مبارزه سالها تلاش نیروهای چپ معتقد به سوسیالیسم است.


ارنستو چه گوارا 8:44 @ Tue, 9 Dec 03

دوست عزیز سیاوش گرامی
مقصود از آن جمله این بود که ملی گرا ها میتوانند در شرایط یک حکومت مطلقه مانند سلطنتی و یا ولایت فقیه با حفظ یک فاصله معین از حکومت (نه خیلی دور و نه خیلی نزدیک ) موجبات کنترل دیکتاتوری تمام عیار را فراهم آورندو مسلمآ استاد این کار دکتر مصدق است که برای شخص من بدلایلی بسیار عزیز است .

امآ در مورد جمله آخر مقصودم این بود که تا
رضا نیم پهلوی رضا پهلوی شود و شرایط لازم در ایران و جهان را فراهم کند زمان لازم
است.


سياوش 8:25 @ Tue, 9 Dec 03

ارنستو چه گواراي عزيز، منظور از " اين راز و رمز کنترل تمامی حکومتهای مطلقه است که ا لبته در تخصص ملی گرا ها ست. (جای دکتر مصدق خالی است) البته تا گوساله گاوشود ............ " چيست. آيا در دنياي آرمان‌خواهي شما، ملي‌گرا بودن، ضد آزادي و دمكراسي بودن است. به راستي شما دوست عزيز به دنبال چي هستيد، تفنگ و يا آزادي و دمكراسي و يا اين كه هيچ‌كدام. اگر دوست داريد حقايقي را بشنويد از همان آرمان‌خواهي چه‌گوارا، بگو تا برايت باز گفته شود.


هیچی 3:24 @ Tue, 9 Dec 03

برای تفریح بد نیست سری به این آدرس بزنید.. کمی می خنیدید!
http://afshinzand1.blogspot.com
خوب بهرحال بد نیست آدم قرائتهای مختلف. حتی چرت و پرت روز از ۱۸تیر و ۱۶ آذر بخونه! (: راستی والی (۲۰ و ۲۱ ) خوش به حالت تو تنها نیستی آدمهای دیگه هم مثل تو فکر میکنن (: برو حتما یه سری به وبلاگ رفیقت بزن.


eqball nazargahi 2:26 @ Tue, 9 Dec 03

Shabahe aziz, 16 Azar roze g'orore meli????? ya roze Nedaye Azadixahi??? hhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh


مهشيد 2:10 @ Tue, 9 Dec 03

نمی خواستم در مورد ۱۶ آذر چیزی بنویسم. مدتهاست ، حدود ۱۷ سالی می شود که بناچار کنار گود ایستاده ام و کلمات لنگش کن در زبان من نمی چرخد ، برای همین از بیان جملاتی مثل ؛ وعده ما تهران ...؛ پرهیز می کنم. از بیان حرفهایی مثل ؛ برید جلو هواتون را داریم هم .... ؛ و خیلی حرفهای دیگر.
راستی چرا مردم باید روز ۱۶ آذر به خیابان ها می ریختند ؟ روز ۱۶ آذر چه فرقی با روزهای دیگر دارد برای ریختن به خیابانها، مگر اینکه پلیس بیشتری در خیابانهاست و تجهیزات بهتری نسبت به روزهای قبل دارند و آمده تر به میدان آمده اند. و چه هشیارند نیروهای سیاسی که درست در همین روز انتظار کارستان دارند و از اینکه مردم به پیشنهاد آنها ، که اکثرا در خارج از مرزهای ایران هستند ، لبیک نمی گویند و جلو گوله نمی روند.
راستی این تشکلیلات های عریض و طویل با اسم های پرتمتراق چه ارزانی داشتند که چنین می رنجند؟
روز ۱۸ تیر با قرار قبلی به وجود نیامد. روز ۱۸ تیر قرار بود روزی عادی باشد. وعده کسی در جایی نبود. روزی بود که صبر مردم سر ریز کرده بود و خشونت به حد رسیده بود و هر دو طرف، هم مردم و هم پلیس ، با برخورد غیر منتظره روبرو شد.
آنچه نیازمند آنیم ، روز خاصی نیست که کاری کارستان کنیم. آنچه نیازمند آنیم ، کاری پی گیر و برنامه ریزی شده است. نمود آلترناتیوی که پیگیرانه و فعال بتواند راهگشا باشد. امروز چنین آلترناتیوی در خارج از کشور حقیقتا وجود ندارد. اگر تک تک صداهایی باشد و اندیشه های مستقل و دمکرات ، هنوز نتوانسته اند جمع بندی خاصی از اوضاع و احوال ارائه دهند و راه کرد های درستی ارائه دهند.
من از اینکه ۱۶ آذر تبدیل به حمام خون دیگری شد غمگین نیستم. بدون وجود آلترناتیو های قوی ، حمام های خون تنها ره آورد چنین تنش هایی است. به اسارت در آمدن چند باطبی دیگر ، به خون خفتن چند عزیز دیگر، شناسایی شدن عزیزانی که قدرت حرکت و توان سر دستگی در آنان وجود دارد تا بتوان بهتر قصابی شان کرد.
آنچه به آن نیازمندیم یک روز ۱۶ آذر دیگر و یک ۱۸ تیر دیگر نیست. تا بعد از آن باز به خانه های خود برگردیم و زانوان غم به آغوش بگیریم و غم عزیزانی دیگر بر بارمان افزوده شود. آنچه نیازمند آنیم ، نگرشی عمیق است و یافتن چشم اندازی روشن برای حرکت های مردمی.
با رهگذر شماره ۳۶ همه جانبه موافقم و تاکید می کنم که تا زمانی که این چشم انداز برای حرکت مردم وجود نداشته باشد ، حرکت های مردمی به صورت موجهای کوتاه و بلند به وجود می آید و به خاموشی و سکون می کشد. نه حرکت ها دائمی خواهند بود و نه سکون ، شاید تنها بهره آن بدست آوردن تجربه های بیشتر باشد. اما آغاز یک جنبش دیرپا نخواهد بود.
امیدوارم که این نوشته به کسی بر نخورد. گفتم که از ابتدا نمی خواستم بنویسم. اما این انتظارات، این توقعات ، این شور ها و این دلسردی ها ، زخمی است بر دلم که چرای بزرگی را در مغزم فریاد می زند.
آیا بعد از گذشت این همه سال و فدا شدن این همه عزیز، باز هم روزی ، دادی، شورشی چند ساعته و کشتار و سرکوبی در پی آن ، دل ما را شاد می کند که اینچنین از نبود آن غمگین می شویم ؟
آیا به قربانی شدن عادت کرده ایم ؟


رهگذر ثانی 1:42 @ Tue, 9 Dec 03

دوستان، گزارش ۱۶ آذر در مشهد را در این آدرس می‌توانید بخوانید. گزارش جالبی است.
http://perso.wanadoo.fr/ashti/10/16azarmashad.pdf


shahed 1:32 @ Tue, 9 Dec 03

چند نکته که شاید درست باشد :
16 اذر بیشتر به عنوان حرکتی ضد امپریالیستی شاخته میشود . بعد از کودتا و خفقان عمومی/
18 تیر اما بیشتر بعنوان حرکتی ضد استبدادی
16 آذر بعد از یک شکست /دوره ای که هنرمندان هم از آن شکست تاثیر شدیدی گرفتند /
18 تیر بعد از یک پیروزی اتفاق افتاد ؟لطفا در این مورد بحث نکنید . بعد از اعلام نتایج در میان مردم کوچه و بازار واقعا به عنوان یک پیروزی قلمداد میشد
در هیچ زمانی طیف روشنفکر برای کارگران و زحمتکشان هیچ یادمان و بزرگداشت و غیره ای نگرفت ؟ شاید یکبار درکنفدراسیون برای یک کارگر که در اعتصاب کشته شد چنین مراسمی برگزار گردید /
چرا توقع دارید مردم در چنین مراسمی شرکت کنند ؟


ترانه 0:29 @ Tue, 9 Dec 03

رهگذر ثانی عزيز.
قبل از هر چه از صميميت تو متشكرم


۶ مورد نظرت البته كلي است و مي تواند همانطور كه خودت هم اشاره كردي بر سر چه و چه هاي آن اختلاف اساسي باشد
مهم است يك صورت مسأله را جلوي رو داشته باشيم شناخت و تصوير درست از موقعيت.
بهتر است كمي هم در باره اش فكر كنيم و مسأله را بهتر نگاه كنيم.


نگار 23:57 @ Mon, 8 Dec 03

شبح عزیزم سلام
من اول باید یک معذرت خواهی کنم از همه دوستان دیشب که من داشتم گزارش را می نوشتم ساعت ۴.۳۰ صبح بود و بیخوابی یک سره بالاخره در جایی بروز کرد و آن حذف اسمم بود که البته مستعار اندر مستعار است دلایلش را همه شما به خوبی می دانید اینجا آن قدر جو مسموم است که حتا به همکلاسیت نمی توانی یک ذره اعتماد داشته باشی و حتا درباره کتاب حرف بزنی سیاست پیشکش!
من اسمم را داده بودم منتها چون نگهداری مشخصات راخیرزده بودم پاک شده،ببخشید.
و اما شبح عزیز، من دوستی قدیمی ام و الان حدود یک سال است جسته و گریخته به شما سر می زنم !
حالا بریم سر اصل مطلب من اصلا ناامید و مایوس نیستم نمی دانم چرا این طور استنباط شده؟
من فقط معتقدم در حال حاضر با عده کمی فرهیخته در جامعه نمی توان معجزه کرد ما چوب جادویی نداریم و باید بر اساس قابلیت هایمان برنامه ریزی کنیم.
ما باید جامعه خود را به درستی بشناسیم و بر اساس قابلیت ها و نیازهایش به پیش برویم.
من کوچکتر از آن ام که جریان های سیاسی ۵۷ و قبل از آن را به درستی بشناسم و تنها منابع ما برای شناخت تعداد کمی کتاب است که درستی آن ها هم مشخص نیست من در آن زمان کودکی ۷ساله بودم اما از نزدیک به خاطر درگیری های برادرم با جریان انقلاب و دانشگاه به اندازه عقل کوچکم برداشت هایی داشتم و الان که به آن دوران فکر می کنم به نتایج زیر می رسم به نظر من یک مشکل خیلی اساسی در آن زمان اختلاف میان گروه های مختلف سیاسی بوده که باعث می شود اتحاد ملی از بین برود. اما اساسی ترین موضوع از نظر من این است که ما جدی فریب خورده ایم و فقط بازیچه ای بودیم برای به عمل آوردن طرح از قبل تبین شده دلیلش فراوان است و من تنها به کتاب موج سوم اشاره می کنم که سال ها قبل از انقلاب فروپاشی و انقلاب را پیش بینی می کند!
دلیل دیگر شکست ما در این بوده است که اصولا ما ملتی هستیم احساسی و بسیار زیاد از این نظر صدمه دیده ایم. تمامی روشنفکران آن سال ها متکی بر عقل خود و نیروی توده بوده اند و از آن هم بسیار سوء استفاده کرده اند میدان ژاله و بالا بردن پیراهن خونی و کشته شدن صدها نفر مثالی است برای گفته هایم
اما نکته بسیار اساسی که در نظر گرفته نشد میزان فهم و درک عموم از دموکراسی و .. بود . این ملت همان هایی بودند که در سخنرانی خمینی در بهشت زهرا دربرابر آب مجانی، برق مجانی و ... هورا می کشیدند بدون اینکه فکر کنند با این تز احمقانه چرخه اقتصادی چگونه خواهد چرخید؟
این ملت هنوز هم به همان شدت خرافی هستند و با دیدن عکس آقای دیگر در ماه دست به شورش خواهند زد!!
گرو ه های پیشرو در آن زمان فقط توانستند عنوان را عوض کنند ملت همان ماند و دیکتاتوری و ظلم صد برابر شد چنان که اکنون ملت به طور عام خواهان آمدن یک رهبر هستند و البته معتقدند باید دیکتاتوری رضا شاه باشد تا شاید بتواند کاری کند..
می بینید؟ این ملت شعور سیاسی و فرهنگی ندارد هنوز بسیاری از زنان در این جا از حقوق اولیه انسانی خود محرومند هنوز بسیاری از آن ها مرد را به عنوان کدخدا در خانه می بینند و مرد ها در زور و نان و سکس خلاصه می شوند.
در جوانان هم انگیزه ای نیست . اتفاق خیلی تلخی که افتاد این است که نسل امروزی هیچ انگیزه ای ندارد و به مواد مخدر و قرص های انرژی زا پناه برده است.. و عده معدودی از آن ها که می خواهند ادای روشنفکری درآورند با سیگاری به لب و احیانا پیپ در دود های سهمگین کافه ها فرو رفته اند و در ظاهر بحث فرهنگی میکنند و در باطن چیزی جز دختر بازی نیست..
و البته هستند کسانی که می اندیشند اما این گروه سرخورده تر از همه در گوشه هایی نشسته اند و راه به جایی نمی برند تنها دلخوشی اشان پناه بردن به کتاب است و بس.
ما یا از این طرف بوم افتاده ایم یا از آن طرف!
من معتقدم چپ هم کامل نیست و دچار تزلزل هایی است چرا هنوز معتقد به چپ و توده هستید؟
اینجا جوانانی که دغدغه اصلی آن ها اندیشیدن است به یک حکومت دموکراسی فکر می کنند که خود نظام مند باشد و بتواند با اتکا به نیروی مردم و .. حکومتی برخاسته از درون ملت را بر سر کار بیاورد که خود من هم موافقم.من با یک حکومت ملی موافقم اما نه حالا بلکه ابتدا باید سطح فرهنگ را بالا برد دوستی از آقای بهنود نوشته ای گذاشته بود که درست به نظر می آید.
اشتباه روشنفکران آن موقع این بود که محصول را نارس چیدند و البته زیانش همین دل درد های موجود در جامعه است.
ما بهترین نیروهای فکری خود را در طول این مبارزات از دست داده ایم که اگر تا به حال زنده بودند وضعیت بسیار متفاوت تر از حالا بود.
ضمن اینکه یک نکته دیگر را هم بگویم در حال حاضر حکومت دانشجویان خاص خود را تحت عنوان بورس یا به انگلیس می فرستد تا در آن جا جاسوسی را یاد بگیرند یا به روسیه تا در آن جا عملا وارد جاسوسی شوند.
دوستان دوستان مهربان من بیا یید به جای اینکه هی فریاد بزنیم و گلو پاره کنیم برای بالا بردن سطح فرهنگ بکوشیم تنها راه نجات ما به بلوغ رسیدن شعور ملی است آن وقت دیگر این خود ملت هستند که بی تفاوت نمی گذارند هر حکومتی به ان ها حکومت کند.
واکنش مردم دیروز در خیابان خیلی دردناک بود : فقط سری می چرخاندند و بعد به راه خود ادامه می دادند کمی آن سو تر نابغه های ما در حال فریاد زدن آزادی بودند.
بیاندیشیم. ..


رهگذر ثانی 23:23 @ Mon, 8 Dec 03

ترانه‌ عزیز!

تو بیا به کمک. ممکن است من و تو با هم بر سر چونی و چکونگی‌یِ مسائل اساسی‌یِ زیر اختلاف نظر جدی داشته باشیم. این مهم نیست. اما گمان دارم که با هم توافق داریم که باید :
۱- نظامی دیگر را جای‌گزین نظام جمهوری اسلامی کرد.
۲- که این امر یک شبه و با یک تظاهرات و یا اعتصاب صورت نمی‌گیرد و تا توده‌های وسیع مردم در مبارزه شرکت نکنند عملی نخواهد بود.
۳- که مردم برای شرکت در مبارزه باید سازماندهی شوند.
۴- که این سازماندهی تنها بر مبنایِ یک پروژه‌یِ روشن سیاسی می‌تواند انجام گیرد.
۵- که هرگز نباید ناامید شد و در پی یافتن همراهان بود برایِ رسیدن به پروژه‌یِ مورد پذیرش مردم و سازماندهی‌یِ آن‌ها.
۶- که برای یافتن هم‌راهان باید گفت‌وگویی سازنده بر سر این مسائل اصلی داشت.

ترانه‌ عزیز، اگر اشتباه می‌کنم، اشتباهم را تذکر بده. سپاس‌گزار خواهم شد.


رهگذر ثانی 23:01 @ Mon, 8 Dec 03

خرس مهربان در جواب سیاهکل می‌گوید «آن ریشه ها به درختان سبز و تناوری تبدیل نشدند . آیا نباید دوباره به پشت سر نگاهی کرد البته با نقدی عریان و بدون تعارف».
پیش از هرچیز، باید گفت هیچ‌کس با نقد عریان و بدون تعارف گذشته مخالف نیست. این نقد شروع شده و ادامه دارد. تنها باید دلایل نقدکننده را دید و این‌که ما را به کجا می‌خواهد ببرد. اگر مقصود نقدمبارزه‌یِ چریکی بر مینایِ تئوری مبارزه‌یِ مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک است که سال‌هاست از طرف بخش اصلی کسانی که به این شیوه‌ی مبارزه معتقد بودند نقد شده و کنار گذاشته شده است. اما گفت‌وگو بر سر چرایی‌یِ حاکم شدن این نظر در سال‌های ۵۰ و فهمیدن این پدیده برای اجتناب از اشتباهِ دوباره هم، بحث دیگری است که به آن نیز کم‌وبیش پرداخته شده و بازهم می‌توان به آن پرداخت.
این‌که آن ریشه‌ها به درختان تناوری تبدیل نشدند، بستگی به زاویه نگاه ما دارد. اگر تنها به مبارزه‌یِ مسلحانه‌یِ جنبش چریکی نگاه کنیم، از این زاویه این جنبش شکست خورده است. اما مبارزه‌ای که در سال‌های پس از شکست جبهه‌یِ ملی دوم آرام آرام نطفه بست و اوج آن سال‌های ۵۰ بود، تنها شیوه‌ی مبارزه‌یِ مسلحانه را با خود نداشت. در حقیقت، دست‌آورد این جنبش یک سری ارزش‌هایِ مبارزه است که در زمان جاری است و امروز هم در مبارزه‌یِ دانشجویان و جوانان تداوم دارد. مهم‌ترین دست‌آورد این جنبش پی‌ریزی چپی بود مستقل که هرچه «رفقا» می‌گفتند کورکورانه نمی‌پذیرفت و منافع مردم ایران را فدایِ منافع فرضی‌یِ انترناسیونالیستی نمی‌کرد. و دیدیم که بعد از انقلاب بخشی از این جنبش که این اصل را زیر پا نهاد چه ضربه‌یِ سهمگینی به مبارزه‌یِ مردم وارد‌آورد. نقد گذشته برای آموختن یک چیز است، و نفی گذشته یک چیز دیگر. ما از صمد تنها آن مسلسل پشت ویترین را نداریم. حالا دیگر آن جمله فراموش شده است. اما بسیاری از ما از جوان و پیر، هنوز جمله‌یِ ماهی سیاه کوچولو را تکرار می‌کنیم که مهم است زندگی یا مرگ من در زندگی دیگران چه تاثیری داشته باشد. این ارزش‌ها به وسیله‌یِ مبارزین سال‌های ۵۰ خلق نشدند. اما به دست آن‌ها صیقل خوردند و زنگار از آن‌ها برگرفته شد.
شاید نُمادی چون چه‌گوارا بتواند برای روشن‌کردن آن‌چه که می‌خواهم بگویم، کمک‌کند. چه محبوب‌ترین شخصیت جهان است و عکس هیچ‌کس در جهان به اندازه‌یِ عکس او تکثیر نشده است. این چه که در همه جا هست، چه‌یِ شیوه‌یِ مبارزه‌یِ چریکی نیست، بل‌که چه‌گوارایِ زندگی و مرگ من در زندگی‌یِ دیگران چه تاثیری داشته باشد، است. در مقیاسی کوچک‌تر، صمدها و پویان‌ها از این زاویه برای من مورد توجهند.


ترانه 22:51 @ Mon, 8 Dec 03

دوستان خوب وعزيز!

اين دفعه چندم است كه رهگذر ثانی عزيز پيشنهاد خوبي مي دهد و كسي توجه نمي كنه خطوط آخر مطلب ۳۶
حقيقت اين است كه ۲ اشكال اساسي وجود دارد
۱-فردي مبارزه كردن بدون برنامه و سازمان و نداشتن تصوير واقعي از مبارزه براي هدف *
۲- نقطه حركت يا تاثر از سناريو هايي كه امريكا مي تواند بيش بي آورد و يا ترس از آن.
بنظرم شناخت و تفسير درست از وضعيت مي تواند در هماهنك كردن نيرو كمكي باشد.
تا ما خودمان هماهنك نباشيم چطور مي خواهيم تأثير گذار باشيم
* من را متهم نكنيد كه مي خواهم براي سازماني يا حزبي نيرو جمع كنم من خودم هم متاسفانه فرد هستم.


22:19 @ Mon, 8 Dec 03

اسد عزیز و گرامی
ادامه بحث در ایتم ۵۱ عنوان کردم .

-کلیات حرف خرس مهربان عزیز کاملآ درست است ولی بهر حال این اطلاعات را میشود به یک کامپوتر داد و یک شبیه سازی کرد اسم روش هم روش مونت کارلو است بر اساس حل عددی مسائل آماری!


ارنستو چه گوارا 22:06 @ Mon, 8 Dec 03

اینکه سلطنت طلبان بدنبال چه نوع حکومتی هستند پاسخی تاریخی دارد بعد از جریان شهریور20 و اشغال ایران توسط متفقین و پس از به سلطنت رسیدن محمد رضا شاه یک دوران مشرو طیت در ایران آغاز شد چون شرایط داخلی و خارجی پذیرای یک دیکتاتوری تمام عیار نبود ولی پس از اینکه شاه جوان مزه قدرت را فهمید و
خیا لش از بابت خیلی چیزها راحت شد مشروطیت جای خود را به یک حکومت مطلقه داد.نتیجه میگیرم که رفتار نیروهای مخالف رژیم سلطنتی و کسب وجاهت بین المللی کنترل کننده حکومت مطلقه سلطنتی است .
لری اش اینکه:
اگر سنبه روشنفکران و چپ ها پرزور نباشد یک حکومت شووینیستی تمام عیار
با تآکید بر لزوم دیکتاتوری خواهد بود و اگر پرزور باشد رضا نیم پهلوی به ملکه انگلیس بودن رضایت میدهد.
این راز و رمز کنترل تمامی حکومتهای مطلقه است که ا لبته در تخصص ملی گرا ها ست .
(جای دکتر مصدق خالی است)
البته تا گوساله گاوشود ............


آرمين گیله مرد 20:43 @ Mon, 8 Dec 03

سلام ... گرامی باد ....


khers mehrban 20:37 @ Mon, 8 Dec 03

با سلام محضر شبح عزیز صاحبخانه ای که لنگه ندارد با این حوصله تمام نشدنی . من از دیشب ساعت ۱۰که گزارش حسام از دانشگاه تهران را معرفی کردم کارتم تمام شد و الان که از سرکار برمی گردم . کامنتت ها را تا ۴۸ اسد عزیز خوندم اما برخی نمواردی که دوست داشتم بگم
۱- سیاهکل عزیز ش ۲۴ : حتی اگر ریشه هامون هم از انها باشد و اگر همه ما از شنل بهرنگی پویان و احمدزاده یا از زیر شنا شریعتی و بازرگان هم امده باشیم دیگر زیر ان شنل جا نمی گیریم باور کنین دوست عزیز ان ریشه ها به درختان سبز و تناوری تبدیل نشدند . ایا نباید دوباره به پشت سر نگاهی کرد البته با نقدی عریان و بدون تعارف
۲- رهگذر ثانی عزیز اولا دستتان درد نکند از نوشته عالی و اگاهی دهنده تان از جنبش دانشجویی علی الخصوص از بالنده ترین سال های ان طاهرا شما در این جمع از همه ما بزرگتر و باتجربه تر هستین ولی دوست عزیز شما که شاهد ان دوران از نزدیک بودین می دونین که ان برهه جنبش دانشجویی می توانست یک جنبش ملی را پی ریزی کند و به راستی این پتانسیل را داشت ولی نتوانست بلکه خانه های تیمی را پی ریزی کرد ( البته با قبول عامل سرکوب هر چند در سالهای ۵۰ و ۶۰ دیدیم که سرکوب واقعی و تمام عیار چیست و سال های ۳۹ و ۴۰ بهار بود . دوست عزیز کسی با پویان و احمدزاده درشتی نمی کند ولی ایا می تواند سئوال کند که بر چه اساسی جنگ مسلحانه هم استراتژی بود و هم تاکتیک الی یک جزوه از رژی دبره دوست من ما همه از زیر شنل صمد بهرنگی در امدیم ولی می توان سئوال کرد چه اصراری برای برداشتن ان مسلسل پشت ویرین بود و وقتی ان را صاحب شدیم چه بدست اوردیم و چه از دست دادیم
۳- سینای عزیز ۳۳ : ولی همه زندگی که ایثار و جان بازی نیست سال های ۵۷ و ۵۸ که یادمان است همه گروه ها چند تا عکس از بنیانگذار و شهدا می گذاشتند و وصیت نامه شهدا و دفاع انان در بیدادگاه ها را به دست هواداران می دادند در حالیکه بی شاز هر زمان به نقد خود و شناخت شرایط موجود نیاز داشتند و شد ان چه نمی بایست بشود سال ۶۰ و ۶۷
۴- شبح عزیز صاحب خونه ش ۳۷ : مایوس نمی شویم ولی بالاخره یه جای کار می لنگد همه چیز که سرکوب نمیشود در عرض ده ها سال در چندین جنبش بزرگ شکست خورده ایم تلفات داده ایم و هر بار عقب تر رفته ایم . جنبش دموکراسی خواهی در ضعیف ترین حالت ممکن است تعارف نکنیم صد سال پیش در تبریز سه گروه عمده چپ هم زمان وجود داشت در ۵۳ و ۵۴ اوج فعالیت کمیته مشترک هنوز گروه های سیاسی در جامعه وجود عینی داشتند . واقعا الان در جامعه چی داریم چقدر وجود داریم . بالاخره ارزیابی مجددی لازم داریم

۵- دوست عزيز ش ۳۸ اصلا ما توده ای که نداريم هميشه به يه اسم ديگه فعاليت می کنه از جبهه ملی تا فدايی ها
۶- ارنستو عزيز ش ۴۶ دوست عزيز می بخشی که پنبه زنی می کنم وقتی زورمان به اونا نمی رسه همديگه را که داريم : دوست عزيز همچنان که گفتين روشنفکری در ضعيف ترين دوران زندگی خود هست با يک بدنه بسيار ضعيف اجتماعی با پرچم دموکراسی خواهی و حقوق بشر خواهی . البته نه تنها چپ بلکه جمهوری اسلامی و سلطنت طلبان هم در ضعيف ترين دوران خود هستند ما در شرايط جديدی هستيم نيروهای جديدی در حال سربراوردن هستند . به نظرم کار فرهنگی خواندن و نوشتن يارگيری ( نه به معنای سياسی ) و تکثيرشدن مبرم ترين کار ماست علاوه بر تکثير بايد با سوادترشويم (باور کن همه در سال های دهه ۴۰ و ۵۰ و ۶۰ درجامی زنيم )
دوباره به جامعه نگاه کنيم تغييرات عظيمی در حال وقوع هست انبوه ميليونی جمعيت در حال مهاجرت قدبرافراشتن و شکل گرفتن هستند که ما انها را نمی شناسيم و عنقريب تا ۳الی ۴ سال ديگر تغييرات بزگ جمعيت ديگری از شهرهای ۲۰ الی ۳۰ هزار نفری در حال حرکت به کلان شهرهاست بايد بفهميم چه تغييراتی در وقوع است .
۷- دوستان عزيز تا تمام انتقاداتی که به دهه ۴۰ و ۵۰ دارم و به چپ ها ملی مذهبی ها تا ... اين ها همه انتقاد از خود است اينکه می گوئيم مثلا پريعتی باعث شد جمهوری اسلامی ايجاد شود يا نتيجه فلان کار حزب يا چريک ها اين بود اين ها همه به خاطر انتقاد از خود و تصحيح خطاهامون بود ولی چيزی که باعث ايجاد جمهوری اسلامی شد . تغييرات عظيم جمعيتی دردهه پنچاه و به تبع ان تغييرات بنيادی در جامعه بود که متاسفانه به خاطر انکه روشنفکران ما يا در زندان بودند يا در خانه های تيمی ناتوان از درک اين واقعيت بودن و بهای اين ناتوانی در سال های ۶۰ و ۶۰ به تلخی پرداختيم . امروز نيز تغييرات شگرفی در حال انجام است که ما از شناسايی ان عاجز هستيم و لاجرم در برابر ان ناتوان


اسد 19:09 @ Mon, 8 Dec 03

چه گواراي عزيز،
فكر مي كني در اين سناريو، اگر سلطنت طلبان واقعا جريان رهبري را بگيرند و ( بدون شك با چراغ سبز آمريكا) بر سر كار بيايند چه نوع حكومتي خواهيم داشت؟
1 - از نوع رضاخاني؟
2 - از نوع محدرضا يي؟
3 - مشروطه اي تشريفاتي از نوع انگليس؟
... يا نوعي ديگر؟
فكر مي كنم در هر حال بيشتر از چماق آنها با نقل و نبات خواهند توانست پايه هاي خود را مستحكم كنند.
اين نقل و نبات نه تضمين آزادي هاي سياسي و اجتماعي كه خواست اقليت معدود روشنفكران و احزاب سياسي چپ (با پايگاه مردمي خيلي خيلي محدود) خواهد بود بلكه از راه مردم فريبي و مثلا باز كردن دروازه هاي بازار ايران و انباشت آن از كالاهاي مصرفي و زرق و برق هاي مرسوم كه الان براي بسياري از مردم ما به مسئله اي اساسي تبديل شده است ( مثلا آزاد كردن نصب ماهواره و يا تبديل صدا و سيما به برنامه هايي همچون برنامه هاي زمان شاه و ديگر تغييرات روبنايي و مردم فريبانه از اينگونه ... ) مي تواند باشد.

در ضمن A.S عزيزم، من در كامنت قبلي شبح برايت پيغامي گذاشتم كه چون خيلي دوستت دارم، دوست دارم حتما بخواني اش و اگر موافق نيستي نظرت را برايم بنويسي.


A.S 18:40 @ Mon, 8 Dec 03

سلام به شبح عزیز و رهگذر ثانی و تمام دوستان......
از نوشته های پایین خیلی را امیدوار وخیلی را ناامید دیدم.....
نمی خواهم ادعا کنم که میدانم چه کسی درست می گوید وچه کسی اشتباه می کند ....فقط خواستم بگویم که بزرگداشت روزهای بزرگی همچون ۱۶ آذر و ۱۸ تیر به هر نحو ممکن موثر و مهم است اگر چه گاهی بر حسب شرایط کافی به نظر نرسد.خیلی از ماها عجله داریم و می خواهیم غولی را فقط با شعار وآرزو از پای درآوریم در حالی که به خوبی می دانیم بدون عمل هیچ کاری میسر نیست....عمل چه باید باشد؟ اگر هر کسی به هر نحوی که تشخیص می دهد درست است عمل کند مطمئنا نتیجه به دست خواهد آمد.به شرط آنکه در راه انتخاب شده نا امید نشویم و پا پس نکشیم..... من با این ایده موافقم : کسانی که قبلا در دانشگاه اقدام به تظاهرات می کردند و شعارها را به خیابانها می کشانند اکنون شکست خورده اند چون نتوانستند راهی که انتخاب کرده بودند را ادامه دهند....و هیچگاه عقیده ندارم که مسئولیت شکست به عهده خط دهنده ها است چون دانشجو به اندازه ای از شعور وفهم رسیده است که از کسی خط نگیرد و خودش تصمیم به انتخاب راه و بر دوش گرفتن عواقب راه کند واگر در اینکار موفق نشد چاره در پیدا کردن راه های مناسب تر و پر ثمرتر است نه انداختن مسئولیتهای شکست بر گردن دیگران....


ارنستو چه گوارا 18:11 @ Mon, 8 Dec 03

بسیار خوب پس منهم سناریو امکان پذیر را از دید خودم مینویسم :

واقعیت های موجود نشانگر آنست که جنبش روشنفکری ایران هرچند حرفهای زیادی برای گفتن دارد ولی گوشهای چندانی طالب شنیدن ندارد . از طرفی شرایط داخلی در ایران آمادگی حرکات انفجاری را دارد و مسلمآ مهار و هدایت آن از تاب و توان روشنفکر ایرانی که خشونت را فی نفسه رد میکند و فاصله سنتی خود را با مکانیزم های سیاسی براندازی حفظ میکند خارج است .

نیروی های چپ نیزکه ضرورتآ میبایست ماهیتی کارگری داشته باشند و تشکلهای کارگری را هدایت نمایند با توجه به عدم وجود تشکل های سازمان یافته کارگری ناتوان میشوند. شورشها و اعتصابات پراکنده امروز طبقه کارگر بیش از آنکه بازتاب تولید فرهنگ کارگری باشد– بازتاب نمونه های عینی جنبش سرنگونی است. عدم تشکل طبقه کارگر احزاب و گروههای سیاسی چپ را بیش ازپیش بسمت روشنفکران و یا شورشهای کورهدایت میکند وچپ را بیش از پیش از خواستگاه اصلی خود یعنی طبقه کارگر جدا می سازد.

اما در این بین تمام شرایط برای سلطنت طلبان مهیا ست. تمایل عمومی – حضور آمریکا در منطقه- نا آگاهی مردمی که شورشهای کور را سازمندهی میکنند و اکثرآ نمود عینی لمپنیسم سنتی ایران هستند تا تشکل کارگری و یا آگاهی روشنفکرانه- احیای شوونیسم- سقوط ارزشهای
فرهنگی و اجتماعی و....

و امآ آیه یآس خواندن کار درستی نیست ! باشد قبول ! پس چاره چیست؟
نیروهای چپ و روشنفکر ایرانی از هر طیف فکری چاره ای جز اتحاد ندارند . اتحادی جهت یک مهار دوگانه . مهار دوگانه جمهوری اسلامی و سلطنت طلبان . هر چند این اتحاد شکننده است و دور از دسترس ....


سياوش 17:18 @ Mon, 8 Dec 03

شبح عزيز، مي‌دانيد چرا شما از فهم غرور ملي عاجزيد. جواب آن خيلي ساده است، براي اين كه، بر روي چشمان و قوه درك شما، نقابي به نام ايده‌ئولوژي زده شده است، كه آن ايده‌ئولوژي از ييش تمامي اين مسائل را براي شما تعريف، و مقام و مكان آن‌ها را تعيين و مشخص كرده، و زحمت فكر و تعقل كردن آن را، براي شما كشيده. از آن جايي كه نبود دمكراسي در ايران‌مان، يك سر‌شكسته‌گي است و جهانيان در وحله اول خود ما را مقصر مي‌دانند و به حق هم است، در مقابل افتخارات ما در كسب آزادي و كسب دمكراسي يك افتخار و غرور ملي براي ايران و ايرانيان است. 16 آذر يك روز ميمنت جهاني نيست(در كجا به جز ايران اين روز را گرامي مي‌دارنند.)، تنها متعلق به ايران و ايرانيان دارد و نشاني از براي كسب دمكراسي و آزادي در اين يهنه از جهان است و به هم اين منظور يك روز ملي است و اگر در اين روز غروري نهفته باشد، لاجرم يك غرور ملي و يا افتخار ملي است. البته اين غرور ملي جداي از برتري‌طلبي ملي و يا مليت است، كه نام ديگرش نژاد يرستي مي‌باشد.


شبح 16:49 @ Mon, 8 Dec 03

پناهنده‌ي عزيز!
من در گويا ديدم و لينگ‌اش را هم در قسمت راست وب‌لاگ‌ام در لينکدونی قرار دادم.


شراگيم 16:39 @ Mon, 8 Dec 03

سلام رهگذر جان...بازم دم تو گرم دو کلمه راجع به همچين روزی نوشتی...! دم اين پسره هم گرم که يه کم ما رو از جو داخل دانشگاه مطلع کرد...همونی که توی کامنتها بدون اسم و رسم ماجرا رو نوشته...منم ديروز اونجا بودم...ولی متاسفانه راهم ندادن داخل...گزارش کاملش تو وبلاگم هست...! يه قسمتهاييش رو ميذارم اينجا...خواستين بياين بخونين...:

((...البته عملياتهای ويژه ديگری هم وجود داره که ديگه بعد از شکست مفتضحانه
عمليات سگ دونده بی خيالش شدم...!عملياتهايی مثل خرس مهربون ( زدن
مخ نگهبانان در يکی از وروديهای خلوت و دادن شيتيله!) عمليات ببر خشمگين
(بزن بزن با نگهبانان و قلدر بازی!) عمليات موش مرده ( ننه من غريبم بازی
که نميدونم از راه دور اومدم و تو رو خدا و عليلم و ذليلم و غريبم و شليلم و...)

به هر حال...آقايی که شما باشی و خانومی که شما باشی پس از چندين
ساعت اجرای عملياتهای مختلف همچنان به قول شاعر بدبخت و خوار و بی نصيب
پشت درهای بسته مونده بودم و داشتم زمزمه کنان زير لب شعر ليلا درو وا کن
رو زمزمه ميکردم و به بخت بد لعنت ميفرستادم که يکی از پشت سر صدا زد
که : همشهری...! هوی...همشهری...مگه کری...؟منو باخ!
))...


آينده پيش رو 15:03 @ Mon, 8 Dec 03

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود زجان شستم از برای آزادی

دوستان عزيز من خيلي ناراحتم كه عده اي از دوستان را كه به من اميد مي دادند نااميد مي بينم .
رهگذر ثاني كه هميشه عاشق آزادي وعشق هستي ،دادامن عزيز و پناهنده عزيزي كه دنبال شعارها در پس اخبار هستي نا اميد نبايد بود به قول آقاي بهنود با گذشتن شبي و رسيدن به صبح نمي توان به آزادي رسيد بهنود عزيز نوشته:

بهار ما روزی می رسد که بر کالسکه آن همگی جامعه با شعور و نه تنها با شعار و احساسات سوار باشند . داستانی با ميليون ها قهرمان نه تک سوارانی کف بردهان. بهار ما روزی می رسد که ميليون ها ايرانی به استقبال هم می روند و بی نگاهی به گذشته ،با چشم های پرآب و لب های پرخنده به سوی آينده روشن بروند و اين چيزی نيست که به شبی خفتن و صبح برآمدن به دست آيد. اما دنيا چشم به راه است و به نظر می رسد که ما ايرانيان نيز هرگز در تاريخ خود اين همه مهيای سفر نبوده ايم

پس بايد اميوار بود بايد گفتنيها را گفت


آينده پيش رو 14:44 @ Mon, 8 Dec 03

شبح عزيز
سلام

من هم خدمت شما وتمامي آزاد انديشان روز پاسداشت آزاديخواهي راتبريك مي گويم

راستي من با اجازه شما از عكس زيبايتان در وبلاگ استفاده كرده ام


anhamani 14:36 @ Mon, 8 Dec 03

ضمنا مرجع (عزیزان با تجربه) در این جمله من که شاید نیاز به توضیح بیشتر داشت و احتمالا باعث سو تفاهم شد در این جمله :(یک خواهش از عزيزان باتجربه دارم ان اینکه لطفا به چيزی که اعتقاد ندارند متوسل نشوند ).
مشخصا سياسی کاران محترمی بودند که هنوز سنجه شان متر دهه های پيش است و هنوز با واژگانی که انگار ميخواهند انشعابيون سال ۵۸ را خطاب کنند؛ صحبت میکنند.

با آن تفکر به آنجا رسيديم که ديديد.
اما امروز روز ديگری است. خوشبختانه جوانان آگاه امروز هيچ علاقه ای به دعواهای کهنه ندارند. ضمن اينکه به همه رهپويان راه برابری و آزادی بدون ملاحظه تعلقاتشان احترام ميگذارند.


پناهنده 14:30 @ Mon, 8 Dec 03

سلام شبح عزیز
من از دیروز که این شعارها رو نوشتی (در کامنت۱۷)، دارم توی ایسنا دنبالشون میگردم. میشه لطفن بنویسی کجا اینا رو خوندی؟ تشکر


anhamani 14:05 @ Mon, 8 Dec 03

شبح گرامی قصد بحث ندارم و نمیخواهم پاسخی هم به برداشت شما بدهم همین جا بگویم کوچکترین نسبتی با حزب توده ندارم اما هیچ دلیلی نمیبینم آنچه واقعیت دارد را به دلخواه قلب کرد ؛تاريخ را نميتوان به دلخواه نوشت...

تنها بعنوان آخرین نکته این را بگویم و بروم که علم سیاست در عین اینکه قابل درک است علم پیچیده ای است .
همچنانکه خودت از قول برشت نوشتی باید روی همه چیز انگشت گذاشت و پرسید چرا؟

مراقب سياسی کاران باتجربه باش .
همين

حالا سپاه سرمايه هر ترفندی دارد رو کند اما آينده بدون ترديد از آن زحمتکشان است .


شبح 12:51 @ Mon, 8 Dec 03

دوستان عزيز!
اول از ره‌گذرثانی بسيار عزيز تشکر می‌کنم که با مطلب خوب‌اش خونی تازه در رگ‌های وب‌لاگ شبح به جريان انداخت. من معمولا با وسواس مطالب ديگران را در وب‌لاگ‌ام نشر می‌دهم اما مطلب ره‌گذرثانی عزيز را بدون آن که بخوانم در صفحه‌ام قرار دادم و مانند شما بعد از انتشارش در وب‌لاگ خواندم. هر چند با تيتر آن موافق نوبدم من چيزی به نام غرور و آن هم از نوع ملی‌اش را قبول ندارم اما به هر حال در کل و در مجموع نوشته‌ی ره‌گذرثانی عزيز را در جهت حرف و دغدغه‌های خود يافتم.
ولی عزيز در پيام 20 و 21 و آن‌همانی عزيز در پيام 34 هر دو برخلاف نظری که دادند در حال گروه‌گرایی هستند و فرقه فرقه شدن و گروه گروه شدن بزرگ‌ترين آفت جنبش مردم است. گروه‌پرستی هم آنقدر مضرر است که آن روی ديگرش "همه با هم"یی. گروه‌های سياسی در عين تشخص شعارها و اهداف‌شان بايد مرکز ثقل مناسبی برای هم‌کاری پيدا کنند. مهنی اتحاد حل شدن در يک ديگر نيست و مبارزه‌ي سياسی بدون اتحاد و تشکيل جبهه‌ی فراگير به مقصد نمی‌رسد بايد در مرزهای تعادل حرکت کرد.
والی گرامی!
آيا اگر فردا رژيم ضد مردمی ديگری بر اين کشور حاکم شد و روز ديگری از سال دانش‌جويان را به خاک و خون کشيد طرفداران فرزند آقای هاشمی حق دارند بيايند به ما بگويند چرا در مورد 18 تير حرف می‌زنيد 18 تير را رها کنيد و به اين روز خاص بپردازيد؟
نه دوست عزيز ما گروه‌گرا نيستيم اگر شما به نوشته‌های 18 تير امسال و سال گذشته‌ی من نگاه کنيد با همين حرارات و شايد بيشتر در مورد 18 تير و 29 خرداد نوشته‌ام. 16 آذر؛ 18 تير و هر روز ديگری که ديکتاتوران دانشجويان را به مسلخ بکشانند و دهان آزادی‌خواه آنان را ببندند برای ما جاودانه خواهد شد و نمی‌گذاريم فراموش شود. در تاريک‌ترين شب‌های اين سرزمين نگذاشتيم اين شعله خاموش شود ياد 16 آذر را پاس داشتيم که اگر اين کار را نکرده بوديم مطمئن باشيد 18 تيری به وجود نمی‌آمد.
هرگز فراموش نمی‌کنم که نام بردن از 16 آذر کفر محسوب می‌شد و حالا مي‌بينيم که جناب وزير مي‌روند و بر سر مزار جان‌باخته‌گان 16 آذر گل می‌گذارند و تله‌ويزيون 16 آذر را تبريک مي‌گويد و اين حاصل نشده است مگر با زنده نگه داشتن ياد آن روز و روزگار.
هر ديکتاتوری چه با تاج چه با عمامه چه با کروات سرخ بخواهد خون دانش‌جويان را بريزد و دهان حق‌گوی‌شان را ببندد دشمن ماست و هزار سال هم که بگذرد فراموش‌اش نخواهيم کرد. ما بايد نتنها ياد جان‌باخته‌گان 16 آذر را گرامی بداريم که بايد ياد بابک خرمدين را هم گرامی بداريم و تنها ياد بابک خرمدين را زنده گه‌داريم که بايد يا اسپارتاکوس را هم زنده نگه‌داريم. دفاع از آزادی و کرامت انسانی مرز جغرافيای و تاريخی ندارد.
دادامن عزيز(35) و دوست بی‌نام عزيز(31)
مايوس نباشيد مبارزه برای آزادی راهی صعب و پرپيچ و خم است در بعضی از سال‌ها بعضی از دوستان يک تنه هم اعلاميه می‌نوشتند و هم پخش می‌کردنند و اين کارها را در حالی انجام مي‌دانند که پخش اعلاميه حکم اعدام داشت. مايوس نباشيد مقاوم و جسور به آزادی سرزمين‌تان و سراسر جهان بيانديشيد.
ما پيروزيم.


رهگذر ثانی 11:49 @ Mon, 8 Dec 03

دوستان عزیز!

گویا در مراسم دیروز، دانشجویان به اندازه‌یِ کافی شرکت نکرده بودند. من نیز به اندازه‌یِ دوستانی که در اینجا اندوه خود را از این بابت ابراز کرده‌اند اندوهگینم. اما، نه مثل دوست بی‌نامی(۳۱) که گزارش مفصل دیروز را داده است، به این نتیجه می‌رسم که «هر گونه مبارزه سیاسی بیهوده است» و نه مثل دادامن که این بی‌آبرویی‌ و خفتی است که مرگ از آن بهتر است.
این اتفاق در مراسم بزرگ‌داشت مختاری و پوینده هم، کم‌و‌بیش، رخ‌داد. دوستانی در این‌جا نوشتند که شرکت در مراسم کمتر از انتظار آن‌ها بود. پیش از هرچیز چرایی این واقعه را باید پیدا کنیم تا بتوانیم برای رفع آن راه‌حلی بیابیم.

به گمان من، مهم‌ترین دلیل افت مبارزات اعتراضی که در آن‌ها مردم بیشتر نارضایتی خود را از وضع موجود نشان می‌دهند، نبود یک چشم‌انداز روشن برای دگرگونی است. مبارزه‌یِ اعتراضی قشرهای فرهیخته‌یِ جامعه و به‌ویژه مردم، همیشه در بستر یک مبارزه‌یِ سیاسی برای دگرگونی، شکوفا می‌شود. هر زمان که امید این دگرگونی و علائم آن بیشتر است، شرکت مردم هم در مبارزه‌یِ اعتراضی بیشتر است.
همین چندی پیش که فشار آمریکا برای به دست‌آوردن امتیاز، بر جمهوری اسلامی زیاد شده بود و در مردم امیدی برایِ دگرگونی در وضع موجود پدید آمده بود و بعضی حتا گمان می‌کردند آمریکا در ایران دخالت نظامی خواهد کرد، جوشش و روی‌کرد دیگری به سیاست از طرف مردم و در همین وبلاگ‌ها به چشم می‌خورد. اما، زمانی که آخوندهای حاکم بر سرنوشت ما، دوباره موفق شدند در مذاکرات پشت‌پرده، با فروختن بخش‌هایی از ثروت و غرور ملی ما، خودشان را برای مدتی از زیر فشار بیرون بیاورند، چشم‌انداز دگرگونی تیره شد و شرکت مردم در سیاست و مبارزات اعتراضی افت پیدا کرد.
ما باید انتظار خودمان را از حرکت‌هایی نظیر بزرگ‌داشت ۱۶ آذر، یا بزرگ‌داشت قتل‌هایِ سیاسی‌یِ روشن کنیم تا گاه از استقبال خوب مردم زیاد خوش‌بین و گاه از عدم استقبال آن‌ها ناامید نشویم. شرکت مردم در حرکت‌هایی از این دست همیشه با افت‌و خیز همراه است و این دقیقن با روند مبارزه برای دگرگونی‌یِ بنیادی در جامعه رابطه دارد.
همگی می‌دانیم که درجه‌یِ نفرت دانشجویان، فرهیخته‌گان و مردم ما از جمهوری اسلامی، اگر بیشتر نشده باشد کمتر نشده است. مشکلات لاینحل جامعه و به‌ویژه مشکلات جوانان، هر روز بی‌پاسختر از روز پیشتر است. توان سرکوب جمهوری اسلامی هم به دلایل داخلی و خارجی، هرروز کمتر می‌شود. پس چه‌چیزی مانع فروپاشی‌یِ این بنای پوسیده می‌شود؟ جز این‌که مردم گرد یک پروژه‌یِ روشن برای دگرگونی، سازمان‌دهی و بسیج نشده‌اند؟ به گمان من فروپاشی‌یِ جمهوری اسلامی در چند سال آینده حتمی‌است، ولی برای تبدیل‌کردن این رؤیا به واقعیت باید مردم را گرد یک پروژه‌یِ روشن سیاسی سازماندهی کنیم. جزیی از این‌کار «اعتلای سطح فرهنگ مردم» است که دوست بی‌نام‌مان می‌گوید، البته نه همه‌یِ این‌کار.
دوستان خوب من، بیائید در این باره گفت‌وگو کنیم!


دادامن 10:37 @ Mon, 8 Dec 03

رفیق کجا موندین پس؟انقدر شعار و بحثهای گوناگون نتیجه اش چی شد؟امروز چرا حتی پرنده هم اطراف محلهای اعلام شده پر نمیزد؟مرگ بهتر از این خفت و بی آبروی است.حتما ما درست به وظایف خود عمل نکردیم.یا شاید هنوز در خواب خرگوشی رویاهای دست نیافتنی میبینیم و قدرت درک رویا و واقعیت از ما سلب گردیده؟دوستان تا سال دیگه هم باید صبر کرد.شاید تا سالیان دراز باید به انتظار سازماندهی درست از طرف احزاب بود .من از فردا با جدیت بیشتری به مبارزه ادامه خواهم داد .ولی چی کار کنم باید بگم ....باید بگم بد فرم تو پوزمون خورد.نافرم کنفت شدیم.بدهیبت به زیر انواع واقسام سئوالها رفتیم.بیاید برای آینده ی نا مشخص دوباره برنامه ریزی کنیم.ولی دیگه حالش نیست خودتون هر کاری دوست دارین بکنید منم هواداری میکنم.ای خاک بر سرمون واقعا شکست در این مواقع چقدر به انسان حس حقارت و پوچی میبخشد.رفقا عزتتون زیاد رفقا دمتون شاخ گوزن رفقا دوستون دارم رفقا به من میگن دستگاه دادا رفقا به من سر بزنید سری به سولاخم بزنید


anhamani 9:12 @ Mon, 8 Dec 03

چند بار مطالبی نوشتم و پاک کردم اما اين يکی را پاک نميکنم. برای روشن شدن قطعه ای از تاریخ که عمدا فراموش میکنند و بسیاری آنرا تحریف میکنند.این هم آن مطلب که پاکش نخواستم بکنم:

... اين حقيقت تاريخی را نميتوان کتمان کرد که جانفشانان قندچی و بزرگ‌نيا از اعضای سازمان جوانان بزرگترين جريان چپ آن دوره مبارزه يعنی حزب توده ایران بودند.

یک خواهش از عزيزان باتجربه دارم ان اینکه لطفا به چيزی که اعتقاد ندارند متوسل نشوند .


سینا هدا 6:28 @ Mon, 8 Dec 03

رهگذر ثانی عزیزم!
چه شایسته و چه بجا با قلم شیوایت حق مطلب رو ادا کردی...دمت گرم و دستت درد نکنه...
به امید روزیکه جشنی واقعی برای دانشجویان میهن عزیزمان در این روز بر پا بشه ...
یاد همه ی آنها که خون گرمشان نهال آزادی رو آبیاری کرده گرامی باد...
آنان که خون گرمشان و جان شیرینشان را برای زندگی دیگران هدیه دادند...
هنوز که هنوزه من نمیفهمم این ایثار عجیب رو...
و با امید که در آنروز تو هم از تبعید به سذرمین رها شده بازگردی و جشنی بگیریم...امید...


natasha 5:44 @ Mon, 8 Dec 03

به امید ایران آزاد. به امید داشتن هوایی پاک وبدور از خفقان.


4:35 @ Mon, 8 Dec 03

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود زجان شستم از برای آزادی

اول از همه ممنون از خرس مهربون چون به آدرسی که داده بود رفتم تا یک وقت حرف ها تکراری نشوند.
من هم دانشجوی دانشگاه تهرانم و اما امروز در دانشگاه:
از اول صبح همه در های ورودی را به شدت کنترل می کردند و به جز دانشجوی تهران کسی را راه نمی دادند من البته صبح رفتم تو و از وضعیت درها در ساعت ۱ خبر ندارم.
تجمع ساعت ۱ شروع شد و کم کم بچه ها جمع می شدند .لاکارد های مختلفی در دست بچه ها بود که بیشتر به روی آزادی زندانیان سیاسی تاکید داشت. یک پلاکاردی شبیه پلاکارد سیاهکل (۲۵) دردست بچه ها بود حالا من نمی دونم سیاهکل در مورد امروز گفته یا آن سال ها؟
سخنرانی ها آغاز شد و روی محورهای دموکراسی، آزادی زندانیان سیاسی، شکستن انحصارطلبی از ثروت های ملی و... مورد بحث بودند.
در میان دانشجویان که جمعیت رو به افزایش هم بود دو دسته جلب توجه می کردند تعداد زیادی بچه مثبت مومن خدایی که ریشی به صورت داشتند و با موهایی که یک طرف خوابیده ایستاده بودند و خیلی دقیق به بچه ها خیره میشدند اخم هاشون هم تو هم بود گروه دیگر بچه هایی بودند با ظاهر مثلا شیک و موهای روغن زده و مدل های خفن که دو سه تایی وایساده بودند و بلند بلند حرف می زدند و می خندیدند و اعتراض اطرافیان هم تاثیری در رویه آن ها نداشت انگار به تماشای یک فیلم مهیج آمده اند.
تجمع در کمال آرامش برگزار شد و در میان سخنرانی ها با ورود گروهی بچه های علوم اجتماعی دیگران به استقبال آن ها رفتند و دست زدند و یاردبستانی را همگی همراه با نوار می خواندند . چشمهایی را می دیدم که تار می شدند و اشک ها سرازیر...
در پشت یک اعلامیه که عکس باطبی چاپ شده بود و شعر بالا را نوشته بودند اسامی برخی از زندانیان سیاسی چاپ شده بود با اعلام علت دستگیری و وابستگی گروهی و مدت حبس و ملاحظات، اسامی به شرح زیر بود:
علی افشاری(دانشجو -۲سال) اکبرگنجی(روزنامه نگارونویسنده-۶سال) سید هاشم آغاجری(استاددانشگاه و عضو هیات تحریریه عصرما-۴سال) احمد باطبی(دانشجو-۱۵سال) حسن یوسفی اشکوری (نویسنده و روزنامه نگار-۷سال) عباس امیر انتظام (معاون نخست وزیر دولت موقت- حبس ابد غیر قابل تغییر) ناصر زرافشان (وکیل و مترجم-۵سال) رضاعلیجانی و تقی رحمانی و هدی صابر(هر سه روزنامه نگار-بازداشت موقت که در مورد رحمانی بازداشت سوم منجر به ۱۱ سال محکومیت در زندان و ۱۰ سال محرومیت اجتماعی شده) حشمت ا..طبرزدی( نویسنده و روزنامه نگار-۳سال) عباس عبدی(نویسنده و روزنامه نگار-۴.۵ سال) منوچهر محمدی(روزنامه نگار-۱۳سال)
حسین قاضیان(پژوهشگر و روزنامه نگار- ۴.۵ سال) مهرداد لهراسبی (کتاب فروش-۱۵ سال
آقایان آقاجری و باطبی و اشکوری و لهراسبی حکم بدویشان اعدام بوده است.
بقیه ماجرا دیوانه ۶۳ گفته است.
در میان اسامی آیا افرادی مشکوک نیستند به نظر شما؟ شخصی مثل طبرزدی؟
در پایان باید این را اضافه کنم که در طول تجمع عکاس ها مداوم با لنز های قوی تله مشغول عکاسی بودند و دوربین های فیلمبرداری حرفه ای و هندی کم هم مشغول فیلم برداری که بسیاری از آن ها مشکوک بودند.
در بیرون نیروهای انتظامی بسیاری بودند که مداوم به جمعیت می گفتند نا یستید و بروید و در کنارشان نیروهای لباس شخصی که جمعیت شان برابر و یا بیشتر از انتظامی بود. سربازانی هم با کلاه های ایمنی و باتوم به دست این گروه ها را همراهی می
کردند.
و اما نکته ی آخر
نسل من از فعالیت های سیاسی دوران سیاهکل و رهگذر ثانی اطلاع درستی ندارد و همین یادداشت ها خیلی به ما کمک می کند اما یک مسئله خیلی مهم این است که هر سال در این روزهای خاص تجمعاتی شکل می گیرد و دانشجویان شاید تخلیه انرژی و هیجان می شوند و بعد عده ای دستگیر شده و در سلول های انفرادی به سر می برند (یکی از موارد اعتراض در سخنرانی بود و گفتند که قرار است سلول ها تبدیل به سوئیت شود !!! و خنده جماعت به تدبیر نظام) و بعد دوباره چرخه ادامه می یابد و در روزمرگی گم می شویم.چند درصد از مردم حاضر به مبارزه هستند؟ اکثریت آن ها در غم نان شب اند و روال انقلاب به آن ها یاد داده که هر حکتی ممکن است دستخوش تغییرات و انحراف بشود آن ها هنوز ۵۷ را به خاطر دارند و دیگر حاضر نیستند مشارکتی داشته باشند این میان عده ای دانشجو ی بی حفاظ می مانند که بر سر جان خود قمار می کنند ولی بسیار تنها هستند پس آیا شما دوستان مبارز دهه های قبل از هر جناح آیا خود به بن بست و یاس انقلابی نرسیده اید؟ شعار دادن و تحریک کردن جماعت دانشجو که این سال ها به شدت از هر طرف انجام می شود نتیجه ای جز ضرب و جرح آن ها ندارد.
هنوز روح دانشجویانی که سال گذشته در زندان بوده اند ترمیم نشده و من رودررو با بعضی از آن ها مواجه ام که دیگر انگیزه ای برایشان نمانده. شما که حتما خبر دارید بر سر بچه های رهبر چه می آید ؟ آن ها را در زندان مبتلا به اعتیاد های شدید و به اصطلاح گوشه خیابانی می کنند..
مادر یکی از بچه های زندانی کارت تلفن برای پسرش می برد که سرباز آن را نمی گیرد و در جواب اعتراض او که چطور حشیش و.. را می گیرید ، می گوید برای اینکه اونا صرف دارد !!
شما که باید بهتر از ضد و بند های سیاسی و قدرتی پشت پرده آگاه باشید پس شما چرا ؟
به نظر من تا یک بستر مناسب و شکوفای فرهنگی در جامعه اتفاق نیفتد هر گونه مبارزه سیاسی بیهوده است و اگر خوش بین هم باشیم در هنایت به انحراف کشیده می شود پس بیایام برای اعتلای سطح فرهنگ مردم بکوشیم.


katbalou 3:20 @ Mon, 8 Dec 03

شبح عزیز

آیا روز های بهتری در انتظار ایران خواهد بود؟ آیا ما اون روز ها رو می بینیم؟

بهت خوش بگذره


هاله 2:18 @ Mon, 8 Dec 03

سياهکل عزيز مبارزات و قيام ها متعلق به و مورد افتخار کل مردم آزادیخواه است و نه در انحصار کسی. کمی از تارهايی که دورتون تنيده ايد بیائید بیرون و انقلابها رو تنها از آن خود ندونيد که بشدت تنها خواهيد ماند.


رهگذر ثانی 0:54 @ Mon, 8 Dec 03

سیاهکل عزیز!

من تربیت‌شده‌یِ سال‌های سیاهکل‌ام.
روح سیاهکل و بزرگواریِ بزرگانی چون پویان‌ها، احمدزاده‌ها و مفتاحی‌ها، درشتی‌یِ با همراهان را برنمی‌تابد!


رهگذر ثانی 0:48 @ Mon, 8 Dec 03

دوست عزیزم!

چه‌چیزی شیرین‌تر برای من که از نوشته‌یِ ناقابلم در یک نشریه دانشجویی استفاده شود.


يه دوست 0:43 @ Mon, 8 Dec 03

رهگذر ثانی عزیز می شه از نوشته ات در یک نشریه دانشجویی استفاده کرد


سیاهکل 0:35 @ Mon, 8 Dec 03

یک بلاکارد جلب بود که در روی ان ازادی و برابری نوشته شده بود همراه دو دست که به هم زنجیر شده بود در زمینه مقوا قرمز
در ضمن شعار مرگ بر شاه هم بسیار بر رنگ بوددر تظا هرات


سیاهکل 0:28 @ Mon, 8 Dec 03

یکی نیست به این تازه به دوران مبارزه رسیدگان بگه من دانشجو ریشه هام از همون چریکها اب خورده به چه زبونی باید گفت که ما درخت با ریشه ایم .ریشه های ما به تاریخ مبارزات بیوند خورده حالا چه یه سری ادم تازه روشنفکر و ضد خشونت شده خوششان بیاید چه بدشان بیاید.
به امید ازادی و بیروزی خلق ایران. باد یاد تمام مبارزان راه ازادی و عدالت


رهگذر ثانی 0:24 @ Mon, 8 Dec 03

والی عزیز!

بزرگداشت ۱۶ آذر به معنای بی‌اهمیت کردن ۱۸ تیر نیست. هرکدام اهمیت خودشان را دارند. بی‌هیچ شکی ۱۸ تیر یکی از صفحات درخشان جنبش دانشجویی در ایران است. اما ۱۶ آذر بار تاریخی‌یِ ویژه‌ای دارد. این روز با تاریخ مبارزات مردم ایران در پنجاه سال گذشته عجین شده است. ۱۶ آذر نُمادِ تداوم روح مبارزه‌یِ دانشجویی است که می‌تواند صفحات درخشانی هم‌چون ۱۸ تیر را بیافریند. یکی، دیگری را نقض نمی‌کند. هم‌دیگر را توضیح می‌دهند و تکمیل می‌کنند.

قندچي، شريعت رضوي و بزرگ‌نيا، چریک نبودند. هنوز جنبش چریکی شکل نگرفته بود. آن‌ها مثل صدها هزار دانشجوی دیگر آزادی و آبادی برای ایران و مردمش می‌خواستند. آن‌ها با دیکتاتوری و حکومت کودتا مخالف بودند و به این خاطر جان باختند. در همه‌یِ این سال‌ها کسی نپرسیده است که آن‌ها چریک بودند یا نه؟ تاکید می‌کنم در ۱۶ آذر ۱۳۳۹، شاید بشود گفت که ابتکار عمل با ملی‌هاست. اما آن‌ها این سئوال را طرح نمی‌کنند که آیا قندچی، شريعت رضوی و بزرگ‌نيا چپ بودند یا راست!!!


سیاهکل 0:19 @ Mon, 8 Dec 03

يك شعار جالب و تازه اين بودكه خامنه اي خامنه اي خميني به انتظار توست!!!!!!!!!!!!!!


والي 23:10 @ Sun, 7 Dec 03

اشتباه نشه يه وقت . من با هر بهانه اي براي بيرون آمدن و مبارزه همراهم ولي تاريخ را وارونه نبايد نشان بديم. شانزده آذر يه حادثه اي بوده که به تاريخ پيوسته و در دوراني انجام شذه که ديگه اون دوران وجود خارجي نداره حالا هيجده تير که قلب مبارزات دانشجوئي هست را بي اهميت کردين چسبيدين به شانزده آذر واسه اينکه سه تا چريک کشته شدن !!!!! اينه وارونه نشون دادن مارکسيستي


والي 23:08 @ Sun, 7 Dec 03

جدا خجالت داره!! ۱۸ تير روز دانشجو نيست اونوقت شانزده آذر هست!!!!
از خواب کي بيدار مي شين شما اشباح ؟؟؟ کي مي خواين از دنياي پنجاه شصت سال پيش به جهان امروز پا بذارين ؟ تصويه حساب هاي سياسي تون رو بذارين کنار بيخود حق را پامال نکنين


tanha 22:35 @ Sun, 7 Dec 03

شبح جان... آهنگ يار دبستانی من... از تلويزيون جمهری اسلامی پخش شد!!!....


شبح 22:23 @ Sun, 7 Dec 03

دوست جديد عزيز!
زيتون سرومور گنده داره می‌نويسه!
يه سر همين الانت بهش بزن!


شبح 22:15 @ Sun, 7 Dec 03

دوستان عزيز!
دانش‌گاه تهران امروز شاهد خروش هزاران دانشجو بود. بعضی از شعارها اين‌ها بودند.
توپ، تانك حراست، ديگر اثر ندارد
- توپ، تانك، بسيجي، ديگر اثر ندارد
- خلخالي، مرگت مبارك باد
- هاشمي پينوشه ايران شيلي نمي‌شه
- سيماي لاريجاني، خاموش بايد گردد
- من اگر برخيزم، تو اگر برخيزي، همه بر مي‌خيزند
- رفراندوم، اين است شعار مردم
- مرگ بر استبداد
- مرگ بر ديكتاتوري
- شركت در انتخابات، جنايت، جنايت
- زنداني سياسي آزاد بايد گردد
من اين شعارها را در ايسنا ديدم. اميدوارم دوستان ديگری که در دانش گاه بودنند اگر شعارهای ديگه‌یی شنيدن بيان اينجا بنويسن.


یه دوست جدید 22:14 @ Sun, 7 Dec 03

سلام
تو از وبلاگ زیتون خبر نداری
بد جوری نگرانشم
تو رو خدا یه خبری بده


یه دوست جدید 22:14 @ Sun, 7 Dec 03

سلام
تو از وبلاگ زیتون خبر نداری
بد جوری نگرانشم
تو رو خدا یه خبری بده


یه دوست جدید 22:14 @ Sun, 7 Dec 03

سلام
تو از وبلاگ زیتون خبر نداری
بد جوری نگرانشم
تو رو خدا یه خبری بده


khers mehrban 22:13 @ Sun, 7 Dec 03

سلام دوستان عزيز گزارشی از دانشگاه تهران امروز در وبلاگ حسام به ادرس www.divaneh63.persianblog.com حسام از دوستان بسيار باسواد اها ادبيات و فعالان جنبش دانشجويی .


Youness 21:32 @ Sun, 7 Dec 03

سلام بر شبح عزيز و مهربان
تبريک من رو هم بپذير!!!


mojgan 19:01 @ Sun, 7 Dec 03

فضول مرگ شدم.شما می دونید این شیوا ( فریادبی صدا) کیه ؟ آخه از شما هم نوشته بود .نفهمیدم ایرانه ، خارجه، کجاه؟؟بعد من تو BlogRolling اسم وبلاگها رو وارد کردم ولی بقيه اشو نمی دونم.می شه طوری توضيح بديد که شير فهم بشم ؟


پویان 18:47 @ Sun, 7 Dec 03

به اميد روزهای بهتر!
شاد باشی.


روشن 16:44 @ Sun, 7 Dec 03

سلام شبح عزیز

اولا : از تو و رهگذر ثانی بابت این یادداشت واقعا ممنونم . خیلی چیزها یاد گرفتم...

دوما : من هم نتونستم برم. لعنت به این کنکور . من الان (ساعت 4:30 بعد‌از ظهر 16 آذر) با یکی از بچه‌ها تماس گرفتم . می‌گفت جلوی دانشگاه تهران فقط بچه‌های خود دانشگاه رو راه می‌دن . جلوی دانشگاه هم خبری نیست . خبرش کاملا موثق نیست و امیدوارم اینطور نباشه...

سوما : وبلاگ تاریکخانه رو افتتاح کردم. عکسهام رو اونجا قرار می‌گذاردم. سری اول هم عکسهای طبیعت زیبای دشت مغان و شهر اردبیل است... آدرس:
http://roshan.persianblog.com

چهارم : موفق باشی...


اسد 16:29 @ Sun, 7 Dec 03

سلام شبح عزيز،
و با عرض تشكر از رهگذر ثاني عزيز. اميدوارم در مناسبت هاي مختلف از اين كارها بيشتر بكنيد.
اينطور خاطره هاي مستقيم از زبان مبارزان و روشنفكران قديمي براي من و فكر مي كنم خيلي هاي ديگر جذابيت وبار آموزشي بسيار دارد. خودت بهتر مي داني كه چگونه تاريخ ما و به زعم آن اين حافظه تاريخي ما تكه و پاره است.


Babak 14:37 @ Sun, 7 Dec 03

فکر کنم اين کوکی های قسمت کامنت های وبلاگ من يک مقداری مشکل داره!


ترانه 14:10 @ Sun, 7 Dec 03

ننشينيم كـــــــــــــــــــــــــــه يأس
شوقمـــــــــــــــــــــــــــــــان را ببرد
زند گــــــــــــــــــــــي ميــــل و تمــــــاشا دارد
چـــــــــــــــــــــــــــــه كسي جرأت حاشا دارد

****************

دوستــــــــــــــــــــــتان دارم و با عشق شما جان دارم. ترانه


م . ب 13:48 @ Sun, 7 Dec 03

سلام شبح عزيز و تبريک ...
همين ها هستند که تاريخ ما را ميسازند و همين ها هستند که برای هم سن سال های من سرمشقند برای استحکام و مقاومت و ايثار در راه آرمان و هدف ...
آسمانت پر ستاره .


زهرا 12:26 @ Sun, 7 Dec 03

سلام شبح جان
منم تبريک ميگم،
راستی ميشه اون تقويمت رو به من قرض بدی؟:)


Babak 11:41 @ Sun, 7 Dec 03

سلام. ممنونم. راستی می گن امروز شلوغ می شه (يعنی تظاهرات و...) واقعيت داره؟ بای بای. بابک.


Shekarchi 11:22 @ Sun, 7 Dec 03

سلام شبح عزيز
مبارکشون باشه!!!


sofeia 11:21 @ Sun, 7 Dec 03

اه..امان از دست اين وطن!






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:32 pm


از کجا آمده‌اند؟