پنجشنبه، 13 آذرماه 1382 | December 04, 2003
ن به اطلاعات علمی در باره ی شيمی نياز مند هستم
AUTHOR: 1
EMAIL:
IP: 213.217.58.4
URL:
DATE: 01/28/2004 04:26:27 PM
ارنستو چه گوارا گرامي وعزيز ۴۱
فكر مي كني كمونيستها راه ديگري هم دارند جز انقلاب لطفا بكو آن راه كدام است؟ دوست من شرايطي كه شما ذكر كردي تعيين كننده نيست اين نيرو راحت جا عوض مي كند اينها مي توانند تابع شرايط حرف داشته باشند اينكار از امثال من بر نمي آيد
فكر كن مايكل مور در هنكام توزيع اسكار از فرصت بدست آمده براي حرفش استفاده نكند و همراه آن جماعت هورا بكشد
مثال سراوان را زدي جانم حرف همين است مردم توان تحمل ندارند اميد است اين نكته را مخرج مشترك داشته باشيم و بفكر چاره باشيم البته اتفاقي كه افتاد بايد درس عبرتي هم براي محافظه كاران باشد كه دوره محافظه كاري گذشته بشت سر مردم حركت نكنند ضمن اينكه بايد نقش عمل داشت و نيرو اعتراض را به بتانسيل سرنگوني تبديل كرد
مثال رزا جاي بحث ديگري دارد كه با اين كمنت نويسي توانش ميسر نيست ما شرايط ديگري داريم
نازنين اينها اگر دستشان به تو هم برسد چيزي ازت باقي نيست.
آيا من حق دارم طرفدار جنبش سرنگوني باشم و يا اينكه از ديد تو جنبش سرنگوني اصلا غلط است؟
ارنستوی عزيز!
من خود را صاحبخانهی نظرخواهی وب لاگام نمیدانم. شايد سرایدار آن باشم. به هر حال از تو و تمام دوستان عزيزی که وقت میگذارند و اينجا را پر بار و خواندنی میکنند تشکر میکنم. من اگر بعضی وقتها وارد بحثها نمیشم به دليل مشغلهای کاری است مسلما همهي نظرات را با دقت و اشتياق میخوانم.
با اجازه صاحبخانه شبح عزیز --من میترسم
آخرش صاحبخانه عصبانی شود و مهمانها را بیرون کند.
دوست گرامی ترانه
آیا دفاع از پراگماتیزم جنبش سرنگونی در مقابل کانسرواتیزم (محافظه کاری) جنبش روشنفکری در شرایط کنونی ایران که برایتان گفتم :
"موارد بسیاری مانند گرایش ایرانیان کنونی به سلطنت طلبان (از این ور آنور شنیده اند که بعضی لابی های حزب جمهوری خواه از آنها حمایت میکنند)—گرایش بعضی جریانات رادیکال دانشجویی به سرمایه داری و خصوصآ آمریکا----حمایت بی سابقه از خاتمی (خاتمی میتوانست که قدرت سیاسی باشد) و رویگردانی از خاتمی پس از عدم استفاده از قدرت سیاسی تفیضی ----احیای مجدد تفکرات شووینیستی در ایران-- و اطاعت طیف عظیمی از طرفداران ج.ا. بدلیل اینکه آموخته اند مطیع قدرت باشند."
کار درستی است؟
رزا لوگزامبورگ در شرایطی از تمامیت خواهی شورشهای توده ای دفاع می نمود
( م1919 ) که کشور آلمان بزرگترین سوسیال دموکراسی غرب بود و اتحادیه های کارگری دارای تشکیلات تعریف شده با فرهنگ معین و مشخص و سازمان دهی کامل بودند.
لوگزامبورگ اگر میدانست که از میان فرزندان کارگران همین اتحادیه های کارگری تشکیلات سیاسی هیتلر شکل میگیرد آیا بر این کار اصرار مینمود؟
دوست گرامی مسلمآ نمود های این جنبش سرنگونی مانند جریان اخیر سراوان برای تمامی روشنفکران این دیار میبایست آموزنده باشد ولی تبعات نا همگون این شورشها نیز میبایست کاملآ بررسی شود.
سلام . وبلاگ تاریکخانه افتتاح شد.
برای اطلاع از نحوه فعالیت وبلاگ تاریکخانه به آخرین مطلب در این آدرس
http://roshan1364.persianblog.com
و برای ورود به وبلاگ تاریکخانه از آدرس
http://roshan.persianblog.com
مراجعه کنيد.
خرس مهربان نازنين ۳۶
من هم سلام مهربان.
( دوست بسياربسيار عزيزي اي ميلي برايم فرستاده كه قابل خواندن نبود انقدر با كي برد ور رفتم كه وسط كار كامp يوترم غش مي كنه اكه حرفم ناتمام قطع شد ببخش)
اگر جرات كنم بگم كه البته زبان سرخ سر ُسرخُ مي دهد بر باد اما قرار است ترانه جرات كند و حرفش راهم بزند...چون اينجا وبلاگ شبح مصونيت سياسي دارد.....
راستش مردم خسته تر از آن شده اند كه:
۱-فقط حرف بشنوند
۲- روشنفكر ها تـ‘وري بدهند كه آيا ما آمادگي داريم يا نه و چنانچه انقلابي بشود بدليل نبود قهرمان يا رهبر مورد تاييد همه مردم كشتار خونين راه مي افتد.
خرس عزيز مگر همين مردم با حركت هاي تاكتيكي انتخابات شعور سياسي شان را نشان ندادند چرا نمي توانند به حساب بيايند تازه خانم شيرين جان عبادي چه تاجي بسر مردم زد ؟
من شخصا به شاملو ، مختاری و پوينده ارادت و احترام دارم اما جنبش مبارزه براي سرنگوني جنس ديگر ي است من روي آن جنبش حساب مي كنم.
* اميدوارم هنوز هم بامن دوست باشي
( شوخي شب تعطيلي!)
فردا روز خوبي است ( بدون شوخي)
آ - س عزيزم،
مقاله اي در ويلاگ ات خواندم مبني بر اينكه شركت در كنفرانس كشورهاي عربي راه اشتباهي است. دوست داشتم برايت جوابي بنويسم، ولي امكان نظر خواهي نداشتي.
به نظر من نه تنها شركت ايران در هر گونه از مجامع بين المللي از اينگونه بسيار مثبت است، بلكه بخصوص شركت در اين كنفرانس واجد اهميت بسيار است.
امكان نزديكي به كشورهاي منطقه و به اين ترتيب حل اختلافات و تشنج هاي موجود تنها مي تواند در خدمت آمال ملي و از آن مهمتر آمال انساني باشد.
روابط بين المللي در دنياي امروزه رابطه بين گرگ با بره ها است و بره كشورهايي چون كشور ما و يا كشور هاي عربي هستند و گرگ ها كشورهاي صنعتي به سركردگي آمريكا!
حامي اين جور تزهاي به ظاهر ملي و يا تناقض بين اسلامي بودن و ايراني بودن در شخصيت ايراني نيستم. در عالم سياست جهاني همه فعاليتها تنها يك معني پيدا مي كنند و آن هم جنگ قدرت براي غارت بيشتر و بدست آوردن بازارهاي بيشتر است.
با نزديكي ايران به كشورهاي همسايه و كشورهايي كه فرهنگ مشترك و سرنوشت مشترك با ما را دارند امكان بازي خوردن و به انزوا كشيدن آن ها، كه راه را براي جرثومه هايي امثال رضاخان را باز مي كند، تقليل مي دهيم. اين جو عدم جنگ طلبي و تن ندادن به احساسي كه پايه آن شويتيسم ضد عرب است باعث ايجاد زيربنايي مي شود كه امكان سياست هاي مستقل و ملي را فراهم مي كند. نساختن جوي كه در آن گويا ايران در حلقه كشورهايي قرار گرفته كه نه تنها با ما هم خوان نيستند بلكه همه گي با ما دشمن ( آيا براستي ما با آنها در سياست جهاني سرنوشتي همسان نداريم؟) هستند مي تواند در خدمت ساختن فضايي سالمداخل جامعه هم بگردد كه در آن امكان رشد فرهنگ و تفكر باشد.
واقعيت اين است كه در سياست بين المللي همه تضادهاي ديگر حول محور غارت و چپاول كه در ذات نظام سرمايه داري است مي چرخد. گاه وظيفه روشنفكر شنا كردن بر خلاف نظرات و احساسات عامه است. اگر اكنون احساسات مردم اينگونه بر عليه اسلام است وظيفه زوشنفكر ايراني است كه اين تفاوت ها را در عرصه هاي مختلف نشان دهد و به او بگويد كه با ساده انديشي و با تنها يك جواب نمي توان در همه عرصه ها و حوضه ها مسائل را حل كند.
اين مطلب را دوست دارم ضمن تاييد تمامي حرف هاي خرس مهربان عزيزم به او هم بگويم:
سرنوشت روشنفكر و انسان متفكر در اين است كه در اقليت باشد. اين در خود ماهيت روشتنفكر است كه راهي جداي راه معمول و مرسوم اكثريت را نشان بدهد. اشتباه ما، همانطور كه تو هم به آن اشاره كردي در عدم توانايي ما در ارتباط گرفتن اين اقليت با آن اكثريت است و به زعم من نه در صرف در اقليت بودن او.
سلام شبح جان...
من الآن زاهدان هستم ... اومدیم برای صعود به قله تفتان ... جای همه شما خالیه اینجا...
با سلام به دوستم ترانه ۳۲
نوشته بودين مردم به ستوه اماده اند بيش از ۹۰ درصد مردم خواهان تغييراند کاملا درست هست ولی اين ربطی به جنبش دموکراسی خواهی ازادی و حقوق بشر ندارد می خواهيد عيار دستتان بيايد تيراژ چند مجله از چند طيف فکری چون کيان جامعه سالم کيان ادينه کارنامه نگاه نو افتاب را کلا جمع بزنيد ببينيد چند تا ميشود و تيراژ کتاب ها را جمع بزنيد و بيشترين شرکت کنندگان در مراسم بزرگداشت شاملو بازرگان فروهر . پيشواز شيرين عبادی همه را جمع بزنين تا ببينين اندازه ما از کشور ۶۰ ميليونی و تهران ۱۰ ميليونی و از ميليون ها دانشجو و فارغ التحصيل چقدر است از ان توده ناراضی چند درصد را تشکيل می دهد
سلام بر شبح غزیز صاحبخونه و ارنستو چه گوارا و سایر دوستان . در باب یادداشت ارنستو ۲۹
۱- نوشته اید ساخت فکری ایرانیان به نفع قدرت مسلط و مستقر هست و به درستی مثال اورده بودید که هر چقدر به ۲۲ بهمن نزدیک تر میشدیم توده های میلیونی بیشتر به صحنه می امدند چون از قدرت مستقر نا امید شده و به پیشواز قدرت جدید می رفتند در تائید سخن شما در راه پیمایی اربعین همان سیاسی ها و انقلابیون برای اینکه ازاین توده میلیون و شعار ها و رهبری ان متمایز شوند پلاکارد برداشتند به اسم کانون مستقل فرهنگیان و دانشگاهیان که به سان قظره در بین امت میلیونی گم شدند . در ۲ خرداد هم همان اتفاق افتد افرادی که در شرایط طاقت فرسای دوران جنگ و سازندگی تلاش کردند و چراغ اگاهی را بر افراشتند (همان موقعی که توده مردم با استفاده از ۵۰۰۰ دلار سردار سازندگی مانور تجمل می دادند ) با یک توده سی میلیونی روبرو شدند که ورق را برگرداندند . منتهی در هر دو بار بعداز فرونشتن موج ، روشنفکران و انقلابیون سلاخی شدند چه سعید سلطانپور غلامحسن ساعدی شکرالله پاک نژاد یا مختاری پوینده پیروز دوانی . نتیجه این روده درازی توهمی است که از این موج ها در حمایت از روشنفکران انقلابیون و ازادیخواهان ایجاد میشود و بلافاصله ما قربانی این توهم مبیشویم
۲- سال هاست ما دچار این تناقض هستیم می خواهیم توده میلیونی در حمایت از ما برخیزند ولی همین که این اتفاق افتاد ما قربانی می شویم تناقض دیگر ما دموکراسی می خواهیم در حالیکه در اقلیت محض هستیم یعنی مسابقه ای را می خواهیم که پیشاپیش بازنده ایم .
۳- دوست دارم برای بار دوم سخن شما را تائيد کنم تب ازاديخواهی مساوی با ازاديخواهی نيست بلکه توهم است
۴- ميشود جور ديگری سئوال کرد چرا ما هميشه در اقليت محض هستيم شاهد ان مراسم بزرگداشت شاملو يا بازرگان در بهترين و ازاد ترين حالت ما بيش از ۵۰۰۰۰نفر در کل کشور نيستيم چرا ما بيشتر نمی شويم تکثير نمی يابيم قبل از انکه به قدرت عظیم دستگاه سرکوب نگاه کنيم کمی هم به جثه نحيف خود نظری بيفکنيم
۵- دوستان عزيز قبل از يک فاجعه ديگر چون ۳۲ و ۶۰ و ۶۷ و ۷۶ يک بار ديگر به ارزيابی خود حريف و جامعه بنشينيم
۶ - و اين سخن عباس عبدی به راستی زيباست که در زير اين مرداب ساکن چه تمساح هايی منتظرند
شبح جان سلام....
خسته نباشید عزیز....
به رهگذر ثانی نیز سلام...آدرسی از شما ندارم رهگذر عزیز و گرنه اینجا سلام نمی دادم... نوشته هات بوی یک آشنا می دهد ، گرچه مطمئنم که همدیگر را ندیده ایم...
قبل از انقلاب به دلیل جو خفقان مانيفست ريز شده دست دانشجو بود تابتواندبا ذربين آن رابازتکثير کند ودرميان روشنفکران وانساندوستان پخش کند .. باورکنيد ؛ دانشجو زياد می خواهد خيلی زياد وبا هيج رفرمی هم آرام شدنی نيست .. خصلت مشخصه جنبش دانشجوئی روح سرکش نا آرام و رفرم ناپذيری اش است ..
ارنستو چه گوارا عزيز
من بابخشي از صحبتت كه درصد مخالفان را نوشته اي موافقم كرچه نسبت آماري ندارم اما در مورد ستايش قدرت از طرف مردم نظر ديكري دارم
شرايط كنوني ايران و فشار بر دوش مردم را نمي شود با آن سالهايي كه تو مثال زدي مقايسه كرد. فشار، ستم آزار و ارعاب تمام مردم را به ستوه آورده .
مسلما اكر بجاي يك محيط بسته(سوتفاهم نشود ربطي به امامزاده بودن محل ندارد) قرار بود يادبود در يك ميدان بركزار مي شد و مي شد عاملان اصلي را مستقيم انكشت نشانه كرفت آنوقت حتما اين مراسم شكل ديكري داشت
* من حرف گ ندارم ك مي نويسم اين يكي را هم كبي كردم مثل اينكه p هم ندارم.
اما عوضش حرف گفتني زياد دارم
شبح عزیز
سلام
بامداد چه زیبا فریاد می زند
فرياد من همه گريز از درد بود
چرا كه من در وحشت برانگيزترين شبها
آفتاب را به دعايي
نو ميدوار طلب مي كردم
تو از خورشيدها آمده اي
از سپيده دمها آمده اي
سلام دوست عزيز. مرسی از لينکتون. من هم بهتون لينک دادم. بای بای. بابک.
دوست گرامی خرس مهربان عزیز
مواردی را که شما عنوان کردید بر میگردد به باور ها وساخت فکری ایرانیان. به نظر من بیش از 50 درصد ایرانیان ترجیح میدهند ج.ا. وجود نداشته باشداز میان 50 درصد باقی مانده هم حداقل 25 درصد ترجیح میدهند
که تغییرات قابل توجهی در ساختار ج.ا. انجام گیرد.ولی ما ایرانیان باور دیگری نیز داریم که موجب میشودبرای عقاید خودمان ارزش کمی قایل باشیم و آن ستایش قدرت است!
مثالی از انقلاب 57 میزنم : شاید در فاصله بین خرداد 56 تا خرداد 57 تمامی تظاهرات از دانشگاه تهران و یادانشگاهها شروع میشد و همان اطراف هم تمام میشد. توده حاشیه نشین و یا مردمی که پایین میدان انقلاب و یا
حتی بالای میدان انقلاب زندگی می کردند تا وقتی مطمئن نشدند که شاه رفتنی است وارد میدان نشدند وحتی در تهران تظاهرات تاسوعا و عاشورا که به دعوت طالقانی بود نسبت به تظاهرات عید فطر که بدعوت سنتی تر ها بود قابل مقایسه نبود و تا تظاهرات عید فطر اثزی از توده های به اصطلاح میلیونی که کار شاه را تمام شده
میدیدند وجود نداشت.
موارد بسیاری مانند گرایش ایرانیان کنونی به سلطنت طلبان (از این ور آنور شنیده اند که بعضی لابی های حزب جمهوری خواه از آنها حمایت میکنند)—گرایش بعضی جریانات رادیکال دانشجویی به سرمایه داری و خصوصآ آمریکا----حمایت بی سابقه از خاتمی (خاتمی میتوانست که قدرت سیاسی باشد) و رویگردانی از خاتمی پس از عدم استفاده از قدرت سیاسی تفیضی ----احیای مجدد تفکرات شووینیستی در ایران---و حتی طیف عظیمی از طرفداران ج.ا. بدلیل اینکه آموخته اند مطیع قدرت باشند از ج.ا. حمایت میکنند.
و شاید دها مثال دیگر که نمایشگر نوع نگرش ایرانیان نسبت به" قدرت" است.
همینجا متذکر می شوم که"قدرت" مورد نظر من ضرورتآ قدرت حاکمه نیست و باز هم یک مثال می زنم:
تظاهرات میلیشیای مجاهدین قبل از خرداد 60 در خیابان انقلاب و رویگردانی طیف عظیمی از آنان پس از شروع سرکوب حکومتی که دریافتند سرکوب جدی است و مجاهدین بازی را باخته اند.
نمونه ها برای اثبات این مدعا زیاد است و خارج از حوصله این بحث ولی حتمآ میگویی که این همه را گفتی ولی چه باید کرد ؟
جواب را هم دوستان دیگر حتمآ بدو صورت میدهند یکی میگوید باید قدرت باوری را از ذهنها زدود آن یکی میگوید باید قدرت را قبضه نمود ولی من میگویم تب آزادیخواهی را نباید با آزاد باوری یکی نمود این
اشتباهی است که بارها مبارزان این مرزو بوم هزینه های گزافی بابت آن پرداخته اند.
در روز ۱۶ اذر یاد تمام به خون خفتگان استبداد را زنده نگاه خواهیم داشت
بلوچ ها را تنها نگذاریم!
رژیم برای سرکوب مردم سراوان مجبور شده است که از دیگر مناطق نیرو اعزام کند.
اعتراض را سراسری کنیم.
نیروهای سرکوگر رژیم اسلامی مردم سراوان را به خاک خون کشیده اند. در شهر حکومت نظامی برقرار است. به هر طریق ممکن این ایلغار اسلامی را باید در هم کوبید!
در حمايت و لزوم پيوستن ايران به "اتحاديه کشورهای عرب" و "مجمع ترکی همکاری و توسعه"
علی بيگلو
عصرنو
http://asre-nou.net/1382/azar/14/m-beglo.html
روشنگرى
http://www.roshangari.com/autosite/sitedata/20031204213249/20031204213249.html
تركمن صحرا
http://www.turkmenler.org/html/biglu.html
آزادى
http://azady.de/html%20haus/siasi%20farhangi/alibiglo.htm
دورنا
http://www.durna.info/beylu.htm
سلام شبح عزیز
سایت همخوان راه افتاد
http://www.hamkhan.com
سلام شبح عزيز . سلام به دوستانی که از امام زاده طاهر بر می گردند از خاک ان عاشقان خفته در گور سرد شايد با دل هايی که هنوز می تپد. اول دوتا خاطره بعد مطلب . اخه پيرمردها همه اش قصه می گن ۱- سال ۵۸ يا ۵۹ بود من دانش اموز دوم نظری . شيخ صادق خلخالی در يک مقاله در روزنامه اطلاعات به ايت اله شريعتمداری توهين کرد . تمام مدارس تعطيل و تظاهرات شعار برعليه خلخالی و حرکت به سوی دانشگاه . همه بدون هيچ هماهنگی حزبی اومدند راه پيمايی تقريبا همه هوادران گروه های سياسی و جالب اينکه مثلا روزنامه کار بر عليه شريعتمداری موضع گرفته بود که مثلا هزارسال پيش او فلان کرده بود ولی همون کسی که کار می فروخت اومده بود تظاهرات . يعنی اون حرکت برای همه مهم بود
۲- درر سال های ۶۸ و ۶۹ انجمن های اسلامی کلا تغيير جهت می داد و ما که فبلا رابطه مان مثل جن و بسم الله بود ديگه برخی از مراسم دفتر تحکيم و می رفتيم من که تو انجمن اسلامی نبودم وقتی اون همه اسامی انجمن ها و گروه های دعوت کننده را می ديدم می رفتم مراسم تا از دانشگاه می اومديم بيون مثلا می شديم ۲۰۰۰ نفر و من می گفتم که چرا اين همه کم اون همه اسم اگه هرکدام ۵۰۰ نفر هم می اوردند باز ميشد يه عالمه . يعنی اين حرکت برای هيچ کس مهم نبود
۳- با خسته نباشين برای تمام دوستانی که رفته بودن مراسم و با پوزش که من نرفته بودم . تقريبا نميشد خيلی دور بودم . چندين فراخوان داده شده بود ۳۰۰ شخصيت دعوت کرده بودند . ولی ظاهرا ۲الی ۳ هزار نفر بودند شايد هم خيلی کمتر من از روی عکس و گزارش ها ميگم . راستی چرا . چون يرای خيلی ها مهم نبود . درست است که دولت و رسانه ها و راديو تلويزيون و همه دست انهاست ولی دليل نميشه چرا اين مسئله تبديل به مسئله شماره يک کشور نميشد حداقل برای ميليون ها مخالف تحصيل کرده يا دانشجو يا ...راستی خودمان را گول نمی زنيم ؟اصلا جنبش دموکراسی خواهی يا حقوق بشر خواهی يا ...خارج از محفل های خودمان يعنی اين ۵ الی ۶ هزار نفری که کتاب می خونن و مجله می خونن وبلگ می نويسن توی مراسم شرکت می کنند وجود خارجی دارد ؟ ايا نبايد دوباره به خودمان جنبش و کشور نگاهی بيفکنيم از نو شال و کلاه کنيم
از گم شدنشون تو گذار روزها و حوادث کوچک و بزرگ میترسم...خاطره شدن بدترین بلاییه که ممکنه سر این شخصیتها بیاد.
مراسم خوبی بود جای همه عزيزان که نبودند هم خالی.
شبح جان باجازه لینکتو تو وبم گذاشتم..
امروز هی اومدم ببینم چه خبر ...نیستی ...خوبی؟
سلام
شبح عزيزم
با گراميداشت خاطره شهيدان راه قلم و عشق
5 سال از جنايتي سترگ بر ميهنمان گذشت و همچنان كساني را كه براي بدست آوردن ابتداييترين حقوق خود دست به اعتراض فردي و جمعي ميزنند، دستگير و بلافاصله به زندان محكوم ميكنند، اما جنايتهاي طراحي شده از اينگونه را ميخواهند به بوته فراموشي مي سپارند؟
گر چه در امروزه روز ايران ما، سرمايه پولي يكه سالار است و سرمايه هاي انساني وملي در زير رگبار ابتذال و تركتازي قدرت بي مهار ،بي سر پناه مانده اند ، ياد اين عزيزان را گرامي ميداريم .
گرچه در ملك خداوندي ،انسان را ماندگاري نيست اما اثرش را پايداري هست .اما واي بر بي اثران نافي آثار.
شبح جان مکن دارم بهت حسودی ميکنم که هميشه مناسبت ها رو خوب يادت ميمونه :)
زهرای به اين حسودی هم نوبره واللا:)
شبحي عزيزم
عكست اونقدر زيبا بود كه من هم براي مطلب خودم استفاده كردم
اگه بخاطر همراهی هميشگی بچه ها و به تبع اون شناخته شدن من نبود، من هم می اومدم. مادر و پدر من اونجا دفن شدن و امامزاده طاهر در نزديکی منزل منه.
به اميد موفقيت همه عزيزانی كه در راه ازادي تلاش ميكنند. و ياد همه كساني كه بخاطر ازادي از جان و مالشان دريغ نكردند، گرامي باد.
شبح عزیز!
من متاسفانه نمیتونم جمعه برم امامزاده طاهر... کلاس دارم و متاسفانه از شانس بد من قراره دبیر بحث "نظریه اعداد" رو شروع کنه...اگه رفتی حتما عکس بگیر(خواهش میکنم) ...
16 آذر حتما میام ... حتی اگه به قیمت از دست دادن "جدول مندلیف" باشه ... !
************************
عشق و آزادي
اين دو را ميخواهم
جانم را فدا ميکنم
در راه عشقم
و عشقم را
در راه آزادی ...
یادشون همیشه پاینده و راهشون ماندگار.
دیکتاتورها بیش از هرچیز از آدمی که به خود اجازه میدهد آزاد، و بهویژه با صدای بلند فکر کند، وحشت دارند. فکر کردن با صدای بلند، دیگری را هم به فکر کردن وامیدارد، خطهای قرمز را پس میراند و بنیاد دیکتاتوری را به لرزه میاندازد. دیکتاتوری جمهوری اسلامی، محمد مختاری را کشت چون به خود جرئت با صدای بلند فکر کردن را داده بود. با هم تکهای از نوشتهیِ محمد مختاری با عنوان «فرهنگ خذف و سیاستِ سانسور» را میخوانیم و با پیگیرییِ تلاش او برای رسیدن به جامعهای که در آن آزاد فکر کردن جرم نباشد، او و دیگر جانباختهگان برای آزادی را ارج مینهیم :
«استبداد تنها در وجود یک سلطان خودرای یا رییس حکومت مستبد متبلور نیست. بلکه در نظمی ذهنی و عینی هم معنا میشود که به حق فردی و اجتماعی افراد جامعه باور ندارد. در چنین نظمی یا اساساً قانونی در کار نیست، یا قانون تابع ارادهیِ مصادر امور و برقراردارندگان نظام است. نه کسی حق تغییر مبناهای تثبیتشده را دارد، و نه مکانیسمی اجتماعی برای چنین تغییری، یا برای درخواست آنان وجود دارد. تغییر احکام تنها در اختیار نهادهای معین قدرت است. فقط خود آنان به هنگامی که از بابتی مصلحت بدانند یا ضرورتی تشخیص دهند، میتوانند در احکام و سنتها و دستورالعملها تجدیدنظر کنند. یا تعبیرها و تفسیرهایی از آنها به اقتضا ارایه دهند. مراجعه به افکار عمومی هم برای تایید تصمیمهای گرفتهشده است.
استبداد یک روش و یک ارزش انتخابی یا مبتنی بر «حق انتخاب» نیست، بلکه تبلور تکلیف و پذیرش است. ازینرو، فرهنگِ «تکلیف» برای خرد جمعی و مشارکت عمومی نیز نمیتواند وجهی قایل شود. نه آنها را در تاریخ و سابقهیِ سنت خود تجربه کرده است و نه به کاهش نسبییِ خطاها از راه مشارکت و هماندیشی باور دارد. اساساً حق اجتماعی را نیز ناشی از خرد جمعی و حقوق عمومی نمیداند. باور ندارد که خرد مجموع مردم برای حفظ و سلامت و اعتلای جامعه بهطور نسبی کافی است. به همین سبب نهادها و افرادی را معین میکند که کارکردشان حفظ سلامت و اعتلای فردی و اجتماعی است. اینان مصادر مصلحت و خردند. پس هرچه مقررکنند بر حقوق فردی و اجتماعی رجحان دارد.
در عمق این نگرش، انسان ذاتاً به جرم گرایش دارد. یعنی اصل بر برائت نیست، بلکه بر مجرمیت است. هرچند به زبان، خلاف آن گفته و تاکید شود. بدیهی است که وقتی انسان ذاتاً خطاکار است و خردش نیز نارساست، نمیتواند خیر و مصلحت خود را به درستی تشخیص دهد. پس هم باید برایش «تکلیف» معین کرد، و هم باید آزادیاش را محدود کرد. ...»
غافلان همسازند
تنها توفان
کودکان ناهمگون می زاید.
همساز ، سایه سانان اند.
محتاط
در مرزهای آفتاب.
در هیات زنده گان ، مرده گانند
وینان ، دل به در یا افکنانند.
به پای دارنده آتش ها
زندگانی
دوشادوش مرگ
پیشا پیش مرگ
هماره زنده از آن سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زیسته بودند
که تباهی
از درگاه بلند خاطره شان
شرم سار و سر افکنده می گذرد.
کاشفان چشمه
کاشفان فروتن شوکران
جویندگان شادی
در مجری ی آتش فشان ها
شعبده بازان لبخند
در شبکلاه درد
با جاپایی ژرفتر از شادی
در گذرگاه پرنده گان
در برابر تندر می ایستند
خانه را روشن می کنند
و می میرند.
ــــــــــــــــــــــ
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
هم چون گلوگاه پرنده ای.....
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند...
دوم بگم من که عمرا مامان و بابام بذارن مراسم های روز ۱۶ آذر رو برم!ااگرچه اميدوارم بهانه ای پيدا بشه جيم بزنم!ولی يه مطلبی نوشتم که خيلی دلم می خواد شما هم در موردش نظربدين...بهتون که گفته بودم از منطقی ترين آدم هايی هستين که ديدم!
ما هم هر كجا باشيم با شما همراهيم.
مسافت دوري نيست.