شنبه، 8 آذرماه 1382 | November 29, 2003

نيم‌قرن مبارزه‌ی آگاهانه برای آزادی


سال‌ها چنان است که نام آذر با شانزده‌مين روزش عجين شده است.
پنجاه سال از روزی که شاه آگاه‌ترين فرزندان سرزمين‌اش را در پای نيکسون قربانی کرد می‌گذرد. شاه به جزای خود رسيد و مانند هر وطن‌فروش ديگری که فرزندان سرزمين خود را در پای‌بيگانه‌گان ذبح کند توسط همان بیگانه‌گان به خاک مذلت نشست.
در مورد دوران نکبات‌بار دانش‌جوی‌ام قبلا نوشته‌ام.(اينجا و اينجا و اينجا) آن روزها برادران و خواهران انجمن اسلامی نقش پليس حکومت را در دانش‌گاه‌ها بازی می‌کردند و 16 آذر نام ممنوعی بود که می‌خواستند از حافظه‌ی تاريخی دانش‌جويان پاک‌اش کنند. اما هميشه شانزده آذر اعلاميه‌هایی در دانش‌کده پخش می‌شد و اين آتش هرگز خاموش نشد. در شانزده آذر يکی از سال‌ها سه اعلاميه مختلف پخش شد و ما فهميديم که در دانشکده‌ی نسبتا کوچک ما حداقل سه گروه دانش‌جویی مخفی فعاليت می‌کند. گروه‌های خودجوشی که معلوم بود به سازمان‌ها يا احزاب شناخته شده وابسته نيستند و توسط دانش‌جويانی تشکيل و اداره می‌شوند که يا از تصفيه‌های خونين انقلاب فرهنگی(!) جان سالم بدر برده‌اند يا نسل جوان و جدیدی هستند که در حال شکل‌گيری‌اند.
اکنون در آستانه‌ی پنجاهمين سال‌گرد 16 آذر ديگر نام 16 آذر نامی مردمی ست و از حيطه‌ی دانش‌جويان خارج شده است و به جزیی از تقويم مبارزه‌ی مردم برای آزادی و استقلال سياسی‌شان درآمده است. امسال عزم ملی بر آن است که مردم به دانش‌گاه بروند و 16 آذر را کنار فرزندان آگاه و دليرشان جشن بگيرند.

November 29, 2003 01:35 PM | TrackBack

وینسنت 16:32 @ Thu, 11 Dec 03

وطن فروشی ؟!

نمیدونم بالاخره این کلمه کی قراره ور بیافته ؟!


بلشويك 4:09 @ Tue, 9 Dec 03

حتي اگر ۱۶ آذر را از تقويمهامان حذف كنند مبارزه را در اذهان و قلوبمان نخواهند توانست از ميان ببرند و به قول نرودا:ما بسياريم....
و به راستي ما بسياريم.


سروش دانش 3:04 @ Tue, 2 Dec 03

سلام شبح !‌
امسال عزم ؛ملی؛ نه !!!!! عزم انسانی بر آن است که مردم به دانشگاه بروند و ۱۶ آذر را به روز نکبت بار برای رژیم اسلامی تبدیل کنند.
زنده باد آزادی.....زنده باد برابری


سروش دانش 3:02 @ Tue, 2 Dec 03

AUTHOR: سروش دانش
EMAIL:
IP: 62.220.126.5
URL:
DATE: 12/02/2003 03:02:20 AM


شبح 14:24 @ Mon, 1 Dec 03

نازنين جان!
شايد تو مملکت ما چون انرژی مثبت جرمه عدد سيزده نحس شده!!!
راست‌اش رو بخواهي نحس بودن عدده سيزده همانقدر خرافيه که انرژی مثبت داشتن اون!


Nazanin from french 13:57 @ Mon, 1 Dec 03

SALAM,man yeh kouchoulou mozahemet misham,hanouz webat ra nakhoundam,faghat yeh tozih kochak rajeh beh adad 13,barkhalaf tasavor ma,sabet shodeh az nazar elm adad va savabegh keh in adad 12 hast keh energi khoub va mosbati nadarad va dada 13 besiar adad mosbat va daraye erteash energi besiar khoub va hata shafabakhsh va arambakhshi ast,farda rajeh beh in 2 dada bishtar minevisam,bye,aziz,movafagh bashi,


پویان 13:41 @ Mon, 1 Dec 03

شاد باشی!شبح جان.


شكارچي 10:35 @ Mon, 1 Dec 03

سلام دوستان عزيز
فكر نميكنم براي زيتون اتفاق خاصي افتاده باشه. يه چند روزه كه هوست ها توي ايران اشكال پيدا كرده. اين اشكال به احتمال زياد از هوسته كه دان شده و نه چيز ديگه. اميدوارم كه زيتون زودتر برگرده و مثه هميشه بنويسه: رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست...


آنشرلی 10:04 @ Mon, 1 Dec 03

موفق باشيد ...


اميرحسين 23:45 @ Sun, 30 Nov 03

اين مربوط به نوشته قبلی در باب خجير و شکسپير است که بايد گفت نه تنها شکسپير نوشته هايش را از شخص ديگری به همين نام رونويسی کرده بلکه نام اصلی او نيز شيخ زبير بوده که به تدريج به شکسپير تبديل شده است!
شما هم خواستيد با چراغ خاموش حرکت کنيد اشکالی ندارد فقط مواظب چاله ها باشيد (؛

ارادتمند


روشن 23:27 @ Sun, 30 Nov 03

سلام شبح عزيز..
با کمک برخی دوستان وبلاگی در زمينه شعر آذری تهيه کرديم .
آدرس : http://eldar.persianblog.com


اذر 22:15 @ Sun, 30 Nov 03

شبح جان . انقدر دل ما را شکستند که پاره هایش را هم اگر تو بشکنی باز هم دوستت داریم . ما حتی نتوانستیم بیاییم در خاکسپاری عزیزانمان اخرین بوسه را بر پیشانیشان بنشانیم . سخت تلاش کرده ایم و حاصل تلاش ساهای جوانی مان را در همان کشور گذاشته ایم و خود با چمدانی و بی زبان رابطه غریبانه دست بچه کوچکمان بدست بیرون امدیم . ولی هرگز کوچکترین رنجشی از شما مردم نداشتیم که سهل است ولی دلتنگی مان برای شما روز بروز زیادتر شده و میشود . بی دل امده ایم نازنین . همانجا در گوشه کنارهای خاطره جایش گذاشته ایم . شاد باشید .


اسد 18:53 @ Sun, 30 Nov 03

از خشن ترين خاطرات دوران نوجواني ام كه عميقا در ذهن ام اثر گذاشت. ديدن دانشگاه تهران بود، سوت و كور و با سربازاني كه در جلوش با اسلحه نگهباني مي دادند ....
جايي كه چند روز پيشش آن همه شور و زندگي بود و گويي نبض انسانيت و اميد به آينده در آنجا مي تپيد. بساط هاي كتاب فروشي و روزنامه و نشريه سازمان هاي مختلف، جمع هايي كه به بحث مي پرداختند ... و الته چماق داران ...
من هم بعدش و هم قبلش با خشونت تماس خيلي نزديك تري داشتم... هنوز ساق پاهايم از ضربه پوتين ها پستي و برآمدگي دارد ...
ولي نمي دانم چرا آن صحنه سوت و كور دانشگاه با كميته چي هاي تفنگ بدست كه آن را اشغال كرده بودند آنطور در ذهن نوجوان من تصوير مجسم خشونت گشت...


هنوز ما زنده ایم 18:06 @ Sun, 30 Nov 03

می بخشید پیشگام را نوشتم پشگام


هنوز ما زنده ایم 18:03 @ Sun, 30 Nov 03

سینای عزیز حلقه کارگران پیشرو -حلقه
دانشجویان پشگام-حلقه دانش آموزان پشگام را فراموش کرد - بله دوستان آن روزها کارگر حلقه خود را در جلوی دانشجویان قرار میداد


داريوش شاهد 17:01 @ Sun, 30 Nov 03

واقعه : شورش دانشجویان
زمان: ساعت ۲۰ یکی از چهارشنبه های پائیزی آذر ماه ۱۳۶۹
مکان : دانشگاه لعنتی اسبان (فقط دانشجوهای اونجا میفهمند کجا را میگم)
علت شورش : مخالفت با باند بازی ها و دخالت بيش از حد انجمنهای اسلامی در مسائل دانشجوئی و گزينش و ... که به دنبال آن تعدادی از ورودی های ۶۵ تا ۶۸ اخراج و يا مفقود شده بودند.
دانشجويان بعد از تجمع آرام خود به سمت کوی اساتيد (منزل اساتید و مسئولین دانشگاه ، علی الخصوص ریاست و معاونت) حرکت ميکنند تعدادی انجمنی (تحکیم وحدتی های امروزه) راه دانشجويان را سد ميکنند و آنها را از تجمع کردن و حرکت کردن به سمت کوی منع ميکنند که موج جمعيت مهلتی به آنان نميدهد و آنها را چون پشه ای بي ارزش زير پا له ميکند و بعد از مدتی در جلوی درب کوی تحصن ميکنند و يکصدا فرياد ميزنند:
مستوفی ، استعفا
مستوفی ، استعفا
جمعيت بيش ار حد شده است تعدادی با تحريک جمعيت آنها را وادار به شکستن شيشه ها و درب ورودی و گذشتن از بازرسی کوی ميکنند و تعدادی ديگر نيز که از وروديهای ۶۳ به بعد ميباشند آنها را نهی.
جمعيت بالغ بر ۴۰۰۰ نفر ميگردد (دانشگاه حدود ۶۰۰۰ دانشجو داشت) هياهو بيشتر ميشود در اين ميان تعدادی بلند ميشوند و سخنرانی ميکنند که چه بکنيم و چه نکنيم ، تازه واردی هم مثل بنده خواست بلند شود که توسط يک فرد خير نشانده ميشود و توجيه ، که اينهائی که راحت حرف ميزنند و دانشجوها را تشويق به شکستن شیشه و درب ميکنند انجمنی بوده و شما را برای شناسائی تحريک ميکنند.
بالاخره بعد از اینکه چند نفر از قبیل معاونت دانشجوئی و مسئول حراست و انجمن آمدند و مورد قبول واقع نشدند جمعيت با خود قرار تعطيلی کلاسهای روز شنبه و تحصن در جلوی ساختمان مدیریت دانشگاه را ميگذارد (رئیس دانشگاه آقای سقائیان نژاد بود که در حال حاضر به یمن پیروزی افراطیون در شورای شهر مورد نظر شهردار شده اند ، فکر کنم دیگر فهمیده اید کدام شهر را میگویم) و کم کم متفرق ميشوند.
شنبه تحصن از ساعت ۸ صبح با تعطيلی کلاسها آغاز ميگردد و به دنبال آن تعدادی دانشجو ساختمان رياست را اشغال ميکنند و با ورود به دفتر رياست عکسهای رهبران انقلاب را پاره کرده و زير پا له ميکنند و اين تعداد همانهای بودند که چهارشنبه شب دانشجوها را وادار به تخريب و شکستن شيشه ها ميکردند برای همين دانشجوها سريعا آنها را شناسائی کرده و با تخليه ساختمان خيابان را بسته و تحصن مينمايند.
ساعتها بود که تمامی فعالیتهای دانشگاه مختل و کارمندها و اساتيد نيز در محوطه اجتماع کرده بودند و مامورين حراست بعلاوه مامورين اطلاعات شهری که چند کيلومتری با دانشگاه فاصله داشت دانشجويان را در محاصره خود گرفته بودند.
بالاخره سقائيان نژاد آمد و قول استعفای مستوفی را داد ولی دانشجويان ديگر با مستوفی کار نداشتند چرا که فهميده بودند همان شب همين ايشان نگذاشته اند مستوفی به جمع دانشجويان معترض بيايد و اين دفعه همه يکصدا فرياد ميزدند:
سقائيان ، استعفا
سقائيان ، استعفا
برای همين ايشان تاب نياورد و دستور به متفرق کردن معترضين داد و بعد از ساعتها دانشجويان با مسئولین انجمن و حراست قول و قراری گذاشتند به این مضمون :
۱- مستوفی مستعفی گردد.
۲- کميته ای متشکل از دانشجويان پيگير خواسته های آنان شود (که مقرر شد بعد از نماز عصر کاندیداها به مسجد بروند تا رای گیری شود).
و اما بشنويد از نتايج قول و قرارها و خبر راديو اسرائيل و نتايج آن خبر.
۱- مستوفی مستعفی شد ولی بعد از يکماه در دانشگاه ديگر شهر با پست جديد شروع بکار کرد.
۲- دانشجويان برای کانديداتوري به مسجد رفتند و بعد از رای گيری تعدادی منتخب گرديدند که سرنوشتشان را در بند ۳ خواهم گفت.
۳- از بخت بد دانشجویان معترض در همان روزها فردی به نام ... که مالک بخش زیادی از املاک شهر کناری دانشگاه ما بود (نه آن شهری که مامورین اطلاعات را فرستاده بود) و سلطنت طلب نیز بوده است در لندن ترور شده بود و همان شب (شنبه شب) راديوی اسرائيل خبری با اين مضمون پخش کرد :
دانشجويان دانشگاه ... (لعنتی اسبان) به حمايت از سلطنت طلبها و بر علیه عاملين ترور آقای ... تظاهراتی در دانشگاه براه انداختند و ضمن محکوم کردن تروريسم ، خواهان بازگشت شاه ايران شدند.
(آخه دانشگاه ما با هدف تخلیه دانشگاه شریف و انتقال دانشجویانش به این دانشگاه لعنتی اسبان که در کوه و کمر بود در زمان شاه ساخته شده بود و مسئولین اسبق آن ارتباط تنگاتنگی با اهداف آریامهری داشتند حتی درختکاری آن نیز از بالای کوه مشرف به آن به صورت تاج رویت میشد ، و ما هم این جمله با مسمای "دانشگاه لعنتی اسبان" را در کمر کوه ، بزرگ نوشته بودیم که الان از وجود آن بی اطلاعم).
خلاصه کلام همين خبر باعث شد تمامی کانديداهای کميته بعلاوه تعداد ديگری که گويا چهارشنبه شب با دوربين و همان نفرات انجمنی شناسائی شده بودند توسط اطلاعات ... شهر دستگير و روانه زندان شوند.
سرنوشت آنان :
۱- تعدادی رفتند که رفتند و خبری نشد که نشد. (بیشتر از ورودیهای ۶۳ و ۶۴)
۲-تعدای اخراج شدند.
۳- تعدادی هم تعليق و ...
ببخشيد ديگه، دست خودم نبود من به اين ۱۶ آذر و دانشجو و اعتراضها حساسيت پيدا کردم فقط خواستم بگم که یه همچین اتفاقی تو این مملکت افتاد و حتی دانشجویان اون یکی دانشگاه دیگر شهر هم نفهمیدند چه برسد به شهر های دیگر و خدا میداند تاکنون چند پرونده و تظاهرات از این دست داریم که رو نشده است تقصير شبح شد که داغ دل ما رو تازه کرد و ما هم همین جوری یه بند نوشتیم و نوشتیم ، شبح جان به دل نگیری یه وقت تا باشه از اين تقصيرها باشه.
---------------
در ضمن آقای سينا هدا من که متوجه نشدم منظور شما کدام شهر هست ولی خب خوشحال خواهم شد که با شما همشهری باشم.


هاله 16:01 @ Sun, 30 Nov 03

مطمئنم دليل کاملا" موجهی برای غيبت زيتون هست. بهتره صبر داشته باشيم.


alikocholoooo 15:57 @ Sun, 30 Nov 03

سلام مطالبت رو خوندم جالب بود فکر می کنم ۵ تائی از اونا رو خونده باشم راستی بروز کردم اينبار موضوعش اسطوره های تولد زرتشت هست.التماس دعا و بای بای.


روشن 14:32 @ Sun, 30 Nov 03

سلام شبح!
چی شده ؟ .. چرا دیگه سر نمی‌زنی ؟...


شبح 11:35 @ Sun, 30 Nov 03

من ناشناس عزيز! (18)
نمی‌دانم چرا اين روزها زبان‌ام اين‌قدر الکن شده است. شايد به اين دليل که به‌خودم فشار می‌آرم تا چيزی بنويسم. ديگه مثل قديم دستانم روی کيبورد ضرب نمی‌گيره... آره حق باتوه اگه کسی منو نشناسه فکر مي‌کنم بر عليه دوستان عزيز و محترم خارج کشور نوشتم! در حالی که اصلا منظورم اين نبود. منظورم اين بود علی‌رغم جو سنکين آن سال‌ها و در حالی که ارتباط داخل و خارج قطع بود و سازمان‌های صاحب‌نام يا از هم پاشيده شده بودند يا در خارج کشور حضور داشتند باز اين شعله خاموش نماند و افرادی مستقل شروع به فعاليت کردند. از همه‌ی دوستان عزيزتر از جانی که تبعيد ناخواسته به آن‌ها تحميل شده است و در واقعه لحظه لحظه‌ی زنده‌گی‌شان مبارزه است پوزش می‌خواهم و سعی مي کنم در نوشته‌ی ديگری جبران مافات کنم.

پرچونه‌ی عزيز(8)
می دانی برای اين که اين آتش روشن بماند چه جان‌های شيرينی که سوخت و چه گل هایی پرپرشد؟ هميشه به اين آدم‌های گمنام و جسور که زنده‌گی را برای ما بهتر کردنند غبطه می‌خورم.
دوستی با تو حتما پاداش صداقت و جسارت و او بوده است متبارک باد دوستی‌تان.


روبي پيره 11:20 @ Sun, 30 Nov 03

گرچه ما جزء جوونترها حساب ميشيم ولی روز دانشجو که پير و جوون نميشناسه.


اوس مراد 10:36 @ Sun, 30 Nov 03

يا حق


من ناشناس 10:19 @ Sun, 30 Nov 03

شبح عزیز نمی دانم چرا اینقدر ما از هم گریزان شده ایم. به خصوص این روزها می شنوم که: ما از سازمان های خارج از کشور جدا هستیم. دوست من مگر خارج کشوری ها خیلی در ناز و نعمت خارج کشوری شدند؟ مگر همین ها نبوده اند که فجیع ترین شکنجه های قرون وسطایی را تحمل کردند؛ عزیزان شان اعدام شدند و خودشان یا از اعدام گریختند و یا از آن زندگی سراسر رعب و وحشت؛ زندگی به حساب نیامدن و محروم ماندن از اساسی ترین حقوق یک شهروند. شبح عزیز تو دیگر چرا؟ تا آن جا که یادم هست یک بار خاطراتی از زندان از شما خوانده بودم. چرا اینقدر پراکنده ایم و کاری نمی کنیم و تنها عادت به فرافکنی کرده ایم.


سیاهکل 8:20 @ Sun, 30 Nov 03

جنبش دانشجويی هميشه فرزندان
عزيزی را تحويل خلق داده ياد همه آنان که دلشان با نام مردم تپيدوآنان که در راه مبارزه با با امپرياليستها از جانشان گذشتن زنده باد وراهشان پر رهرو باد


ستاد خبری کمیته پيگيری 4:36 @ Sun, 30 Nov 03

جلسه پالتاکی دوم پانزده آذر ماه در اتاق FreeIranBateb

ByLanguage/Nationality/Othersساعت نه و نيم شب به وقت

تهران (هفت شب به وقت اروپای مرکزی) در باره بررسی پيشنهادات و

راهکارهای آتی کميته پيگيری با حضور دست اندرکاران کميته پيگيری برگزار می

شود.پالتاک را می توانيد از اينجا دان لود کنيد!

شنبه هشتم آذر ماه ۲۹ نوامبر


--------------------------------------------------------------------------------

فرصت برای امضای بيانيه هنر مندان ، روزنامه نگاران و نويسندگان به پايان رسيد .

مجموع امضاها تا کنون: ۹۸امضا

فرصت باقی مانده برای امضای تومار حمايت از احمد باطبی ۱۴ ساعت

ديگر

مجموع امضاها تاکنون: ۱۷۲۰


آينده پيش رو 4:26 @ Sun, 30 Nov 03

شبح عزيزم سلام


من نگران زيتون هستم وبلاگش نوشته تا اطلاع ثانوي تعطيل است.دوستان من خيلي نگرانم.آخه 3 روز پيش زيتون نوشته بود كه تو خيابون يكي رو ديده كه به اون گفته بوده تو وبلاگ مينويسي وسرش وتكون داده بوده .اون روز هم زيتون يك مقدار تند نوشته بود


مهشيد 3:58 @ Sun, 30 Nov 03

وبلاگ زیتون را باز کردم و پیامی آمد : تا اطلاع ثانوی تعطیل است..چه شده ؟ کسی خبر دارد ؟


علي 1:48 @ Sun, 30 Nov 03

يادش بخير. البته شما پيشکسوت تر بودی. ولی راست ميگی، ۱۶ آذر يه چيز ديگه بود ....


زمینی 1:11 @ Sun, 30 Nov 03

هر بار که وارد خیابون ۱۶ آذر می شم یک حسی منو می گیره، دانشگاه هم همینطور گاهی گداری یک انرژی خاصی تو خیابون های داخل دانشگاه است که ناخودآگاه آدم را به سکوت وادار می کند و اشکی در چشم...


katbalou 22:34 @ Sat, 29 Nov 03

تمام مدت به نظرم میاد که بازیچه دست این و اون بودیم. شونزده آذر یا هجده تیر یا دوم خرداد یا...
بهت خوش بگذره شبح عزیز.


زهرخند 21:25 @ Sat, 29 Nov 03

... به امید دیدار ...


سینا هدا 20:36 @ Sat, 29 Nov 03

تهران... خیابان ۱۶ آذر

...و اما خیابان ۱۶ آذر ،.... ضلع غربی دانشگاه تهران ....، آخرین میتینگ قبل از انقلاب فرهنگی ....تحصن گروههای چپ....تیراندازی از داخل دانشگاه...بنی صدر...یورش چماقدارها....شبخوابی متحصنین در خیابان.... توزیع نان و پنیر و خرمای رایگان بین بچه ها....بیداری تا صبح ....روشن کردن آتش کنار جوی آب...یورش چماقدارها...تعقیب و گریز... نگرانی اهل خانه...یورش چماقدارها... دستگیری...تخلیه ی با احتیاط بچه ها از خیابانهای غربی منتهی به خیابان امیر آباد...و بسته شدن دانشگاهها.... لیست سیاه انجمن اسلامی... آغاز دربدری... فرار ...اعدام یاران...
....
آنروزها.
یادش بخیر...


porchaneh 19:18 @ Sat, 29 Nov 03

شبح جان:
سال ۶۶ توی دانشکده ما هم چند بار اعلاميه ضد جنگ پخش شد. سر و صدای زیادی راه افتاد. افتادن به جون دانشجوهايی که سابقه سیاسی داشتن و مشروط ثبت نام شده بودن و چند تايی رو بازداشت کردن. من و دوستم سعی کرديم بفهميم کار کیا بوده و باهاشون صحبت کنيم که دست بر دارن. به دلايلی فکر می کرديم پای يکی از بچه های کرد دانشکده در میان است. قرار شد من باهاش صحبت کنم. جز سلام و علیک هیچ وقت با هم حرف نزده بودیم. ولی وقتی باهاش صحبت کردم انگار سال ها همدیگر رو می شناختم. به هم اطمینان کردیم و از گذشته و اعتقاداتمون به هم گفتیم. پاک منکر اين بود که در پخش اعلاميه ها دست داشته. رفيق جون در جون هم شديم و رفاقتمون تا الان هم ادامه پیدا کرده. بعد از سال ها یه شب ازم پرسید راستی می دونی اون اعلاميه ها رو کی پخش ميکرد؟ گفتم نه. گفت کار من بود! خودش يه نفره اونا رو می نوشت. تکثير می کرد و پخش ميکرد. اونم در محیطی که احتمال گیر افتادنش خیلی زیاد بود. اونم در زمانی که اگه می گرفتنش چيزی ازش باقی نمی گذاشتن.


شكارچي 18:03 @ Sat, 29 Nov 03


شبهاي تار نم نم باران كه نيست كار
اكنون كداميك ز شما بيدار ميمانيد
در بستر خشونت نوميدي
در بستر فشرده دلتنگي
در بستر تفكر پر درد رازتان
تا ياد آن كه خشم و جسارت بود
بدرخشاند تا ديرگاه شعله آتش را در چشم بازتان؟


آينده پيش رو 16:21 @ Sat, 29 Nov 03

درود بر آن سه جان پاک واهورايی


آينده پيش رو 16:20 @ Sat, 29 Nov 03

شبح عزيزم
سلام
چه زيبا سخن گفتي .مبارزات دانشجويي وجنبش دانشجويي پاكترين مبارزات وجنبشها در صده اخير مي باشد.جنبشي كه از عشق لبريز است مالامال حس وطن دوستي است و عاشق عشق.
كاش روزي برسد كه عاشقان وطن خون دل نخورند و زمام اين كشتي طوفان زده را در آغوش گيرند.

راستي شبح عزيزم خبر نامه امير كبير را خوانده اي به جاي رسيدن به خبرهاي مهم از خبر مرگ كفتار وجغد شوم خلخالي مدام مي گويند وبه آغايان تسليت مي گويند
نصف خبراشون شده اين .
شبح من اما كاش انقلاب نمي شد كاش مهندس بازرگان مي توانست كه اطلاحات را در زمان شاه جاري سازد


سولانژ 16:20 @ Sat, 29 Nov 03

درود بر شبح عزیز و آن سه جان پاک ..


bamdadak 15:39 @ Sat, 29 Nov 03

رفیق جان
چه بلیی سر این صفحه ات آورده ای ؟!!آدم وقتی می خواندش احساس می کند دارد مسابقه ی پینگ پنگ را داوری می کند!!ترا به جدت قسم به همان حالت قبل ازسفر برگردانش!!!


خرس مهربان 14:15 @ Sat, 29 Nov 03

سلام با درود به شهیدان جنبش دانشجوئی و سه یار شانزده اذز ، من هم ورودی ۱۳۶۳ بودم من روز اول ورود به کلاس تنها فردی بودم که ترو تمیز سه تیغ با یک کت و شلوار سرمه ای برک رفتم کلاس همه پسر ها یا ریش داشتند یا ته ریش . از همان ترم اول شروع به تبلیغ علیه جنگ و به نفع ازادی کردم جالب بود فقط یکی از بچه ها دانشکده که به نظرم می رسید از خودمان باشد بیش از بچه های انجمن من و اذیت می کرد از نظام و جنگ حمایت می کرد سال ها بعد من اون دوست مون را دیدم و گفتم چرا این کار و می کردی جواب داد که چون فکر می کردم تو جاسوس انجمن هستی و قیلفه عوض کردی که ببینی کی ضدانقلاب هست برام گفت که فکر نمی کرده کسی به اون راحتی علیه اینا حرف بزنه . این خاطره را در تائید حرف شبح عزیزمون گفتم که نشون بدن سال های ۶۲ و ۶۳ چه خفقان و ترسی در دانشگاه ها بود .


هاله 13:59 @ Sat, 29 Nov 03

شبح جان، مرسی. :)






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26657
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:00 am


از کجا آمده‌اند؟