پنجشنبه، 6 آذرماه 1382 | November 27, 2003

سفرنامه‌ی چهار دلاور و يک شبح!


بعضی‌ها خوش‌صحبت هستند و مجلس‌آرا که مصاحبت‌شان سيری نمی‌آورد و گذشت زمان را از خاطره می‌برد، بعضی‌ها باتجربه و پخته هستند و هر کلامشان عصاره‌يی از زنده‌گی پربارشان است، بعضی‌ها از هر چيزی چيزکی می‌دانند و از بعضی چيزها بسيار چيز، بعضی‌ها... اما وقتی تمام اين صفات در انسانی جمع می‌شود ديگر او بسيار يونيک و دوست‌داشتنی می‌شود. من دوستی چنين دوست‌داشتنی دارم که وقتی زنگ زد و گفت فردا بيا بريم خجير معلوم است چقدر خوش‌حال شدم.
- صبح ساعت 8 سر چهارراه فلان آقای بهمان که کلاه سياهی سرش می‌ذاره می‌آد سراغ‌ات.
1- ساعت 8 صبح وقتی سر اون چهارراه رسيدم با موقعيت مضحکی روبه‌رو شدم... دوهزارنفر در آن چهارراه حضور داشتند. نماز عيد فطر در آن چهارراه برگزار می‌شد! بالاخره با يک ربع تاخير و از آن‌جا که قيافه‌ی من به همه چيز شبيه است به‌جز نمازگزار سی‌روزروزه‌گرفته توسط دوست باهوش شناسی شدم.
2- وقتی به دوستان ديگر ملحق شديم و به سمت خجير راه افتاديم من که هيچ‌کدام از هم‌راهان را نمی‌شناختم با همه آشنا شدم و ديدم هر کدام دنيايی از محبت و تجربه و لطافت‌های روح انسانی هستند. انسان‌های شرافت‌مندانه زنده‌گی می‌کنند و سودای زنده‌گی شايسته‌ی انسانی را در جان زنده نگه‌می‌دارند.
3- منطقه‌ی حفاظت شده‌ی خجير منطقه‌ی نسبتا بزرگی است در شرق تهران و جنوب دماوند در آن گله‌های بز و کل و ميش در چرا هستند و گراز هم ديده می‌شود. من با شکار آشنا نيستم حالا می‌ترسم حرفی بزنم و شکارچی عزيز بياد مچ‌ام را بگيره.
4- از پست شکاربانی رد شديم کسی جلوی‌مان را نگرفت ظاهرا به دليل عيد کار به کار کسی نداشتند. البته ما نه تفنگ هم‌راه داشتيم نه ساير ادوات شکار فقط چند دوربين منظره‌ياب و چند دوربين عکاسی هم‌راه‌مان بود. سينه‌کش کوه را گرفتيم و از کوره‌راهی که تا قله‌می‌رفت به راه خود ادامه داديم. وقتی مانند انسان‌های متمدن! به کوه و دشت می‌رويد حتما فراموش نکنيد که از کوره‌راه‌های مشخص حرکت کنيد و زمين را شخم نزنيد و پراکنده حرکت نکنيد. اين‌ها را من از استاد آموختم. در راه تعداد ميش ديديم که داشتند از دره به سمت خط الراس حرکت می‌کردنند با دوربين شکاری پيدای‌شان کرديم من چند عکس از آن‌ها گرفتم که همين بالا می‌بينيد با اين فرق که عکس را چرخانده‌ام و شيب کوه تبديل شده است به خط افق. اصل عکس را اينجا می‌توانيد ببينيد.
5- صحبت عکاسی شد. چندی پيش تصميم گرفتم دوربين ديجيتالی بخرم. دوست بسيار عزيزی که وب‌لاگ تخصصی و فوق‌العاده‌ کارآمد و بدرد بخور دوربين‌های ديجيتالی را می‌نويسد کمک‌ام کرد تا بتوانم دوربين خوبی بخرم که ممنون و سپاسگزارش هستم. چند ايميل بينمان رد و بدل شد تا من توانستم دوربين خوبی با قيمت مناسب بخرم که عکس‌های‌اش را می‌بينيد. رضا جان مرسی!
اين هم چند عکس تقديم به رضای عزيز!
6- در راه بينمان بحث جالبی در باره‌ی عشق و زناشویی در گرفت. يکی از دوستان اعتقاد داشت بايد در عقد ازدواج زمان آن قيد شود مثلا افراد برای پنج سال با هم ازدواج کنند و بعد از پنج سال اگر باز هم‌ديگر را دوست داشتند قرارشان را تمديد کنند. بحث بالاگرفت طرح به عنوان مزاح جالب بود اما دوست‌مان جدی جدی به آن اعتقاد داشت. خلاصه بحث که بالاگرفت صفحه‌ی عشق و زناشویی شبح آمد به ميان که من گفتم اين شبح نابکار نوشته‌های مرا به نام خودش منتشر می‌کنند دوستان خيلی متعجب شدن و بدوبی‌راه نصيب شبح کردند که من دل‌ام نيامد و گفتم در عوض من هم بعضی از نوشته‌های شبح را به نام خودم منتشر می‌کنم و اين‌جوری با هم کنار آمديم. يکی از دوستان گفت، معصومی هم هميشه می‌گفت شکسپير آثارش رو از شخصی به همين نام کش رفته!
7- موبايل هم در کشور ما وسيله‌ی جالبيه وسط تهران آنتن نمی‌دهد انوقت وسط کوه ناگهان صدای‌ مسيج آن بلند شد و جوکی به زبان انگليسی که از خنده روده برمون کرد آمد. ترجمه‌‌اش اين می‌شود. روزی شوهری به همسرش گفت: اگر تو آشپزی بلد بودی آشپزمان را مرخص می‌کرديم و اين کلی برای‌مان صرفه‌جویی اقتصادی به همراه داشت. زن گفت: اگر تو هم عشق‌بازی بلد بودی انوقت راننده و باغبان و دربان... را هم مرخص می‌کرديم و کلی صرف جویی می‌شد.
مسيج ديگری هم آمد و لطيفه‌ی بامزه‌ی ديگری. روزی زنی به شوهرش گفت اگر تو ببينی من با به‌ترين دوست تو هم‌بستر شدم در مورد من چی فکر می‌کنی و شوهر پاسخ داد فکر می‌کنم ليزبين شدی!
8- وقتی از کوه پايين آمدیم رفتيم به پايگاه شکاربانی که وسط کوه و کمر بود که از قضا شکاربانی آشنای يکی از دوستان از کار در آمد ما را داخل پايگاه بردند و کلی تحويل گرفتند. در همين حيص و بيص ماشين شکاربانی با دو شکاربان مسلح و دو شکارچی متخلف که شکاری را شکار کرده بودنند آمدند. شکار ميش جوانی بود که برای خوردن آب به دره آمده بود و شکار شکارچيان ناشی شده بود. عکس لاشه‌ی اين شکار را می‌توانيد اينجا ببينيد. طبق قانون لاشه‌ی شکار، شکار شده متعلق به شکاربانان است. آن‌ها هم دل‌جگرش را درجا سرخ کردند و ما را هم مهمان کردند و جای‌تان خالی ما هم که ديگر کم کم از غم کشته شدن شکار بيرون آمده بوديم با آن‌ها چند لقمه خورديم که بسيار لذيذ بود! بی‌چاره شکارچيان که نصيبی از شکار خود نبردند و ضمانت سپردن که شنبه در دادگاه حاضر شوند و بابت شکار غيرقانونی محاکمه شوند ظاهرا جريمه‌ی آن‌ها 320 هزار تومان بود که خب مبلغ زيادی نيست. چند عکس مربوط به اين‌قسمت سفر در اينجا ست!
9- در تمام مدتی که در خجير بوديم دماوند بسيار زيبا و با شکوه جلوی چشمان بود و از هر طرف که سر می‌چرخانديم دماوند را با سری‌سفيد و گردنی برافراشته می‌ديديم. اين هم عکس‌هایی از دماوند.
10- شب وقتی داشتيم به سمت تهران می‌آمديم ماه چاق و چله و پرنور در آسمان پيدا بود و چون بيلاخی نشان می‌داد که ماه يک روزه نيست و بر اول شوآل نبودن چهارشنبه گواهی می‌داد. گاليه‌ی ما باز هم با هيئت استهلال‌اش گل‌کاشت. نظر عموم مردم اين است که عيد فطر سه‌شنبه بوده است نه چهارشنبه. البته من بررسی کوتاهی در اين زمينه کردم به نظر می‌رسد هلال ماه در روز دوشنبه در ايران قابل رويت نبوده است. اما کل اين ماجرا و اين که ماه حتما بايد با چشم غيرمسلح ديده شود و اين که تقويم و کار و کسب و تحصيل مردم وابسته به ديده شدن يا نشدن ماه باشد مضحک است. در مورد استهلال ماه می‌توانيد به اين‌جا سربزنيد.
11- امروز صبح بچه‌ها رفتند کوه و من بعد از بيدار شدن از خوابی خوش به آشپزخانه رفتم و جای شما خالی پلو و خورشت قيمه مفصلی تدارک ديدم تا وقتی امت گرسنه از کوه آمدن دلی از عزا در بياورند که آمدند و درآوردند و اکنون من دارم اين‌ها را تايپ می‌کنم تا ارسال کنم و بگيرم چرتی بخواب‌ام.
12- زيتون‌نويسی هم کار دشواريه‌ها پيرم درامد تا اين دوازه‌بند را بنويسم. می‌شد يه بند ديگه نوشت اما چون سيزده نحسه! به دوازه ختم کردم!

پی‌نوشت: دی‌روز فقط گشت‌وگذاری در کوه و دشت نبود برای من کشف سه دوست بسيار عزيز و کشف مجدد استاد و دوست نازنينی بود که متاسفانه نيامده دارد برمی‌گردد...

November 27, 2003 03:49 PM

19:06 @ Sat, 20 May 06

قرار نبود بياي خجير بري جار بزني شكارچي بود تازه عكساي ما رم نياوردي شكاربان


Mike Furir 668 17:39 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 19


Mike Furir 549 17:39 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 534


Mike Furir 324 17:39 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 298


Mike Furir 655 17:39 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 550


Mike Furir 518 17:39 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 963


Mike Furir 386 17:39 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 302


Mike Furir 208 17:39 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 365


Mike Furir 558 17:39 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 103


abolfazl 19:42 @ Sun, 28 Mar 04

سلام.
من ميخواهم در سايت شما عضو بشوم.


alex 10:41 @ Mon, 9 Feb 04

برام عكسهايي از ليزبينها بفرست


simon 16:40 @ Tue, 3 Feb 04

شبح عزيز پیدا کردم قربانت خیلی دمت گرم


e 23:58 @ Mon, 26 Jan 04

می خواهم عضو این سایت شوم

راهنماییم کنید.


رضا 13:09 @ Sat, 13 Dec 03

سلام
از اظهار لطف شما بسيار ممنونم. عکسهای بسيار زيبا و با کيفيتی است. اميدوارم که باز هم شاهد عکسهای زيبايی از شما باشيم.


علي اكبر كرماني 4:35 @ Fri, 5 Dec 03

سلام دوست من . ممنونم و متشكر علاوه بر متن قشنگت ، تصوير ها آنقدر زيبا بودند كه دلم نيامد آنها را كش نروم. اگر جاي ديگري هم داري بگو . من عاشق عكسم .


مجید تنهای شب 21:50 @ Thu, 4 Dec 03

شبح جون عکسا خیلی خوبن


Yaser 11:26 @ Tue, 2 Dec 03

کله پاچش رو کی خورد!!!


شبح 8:33 @ Mon, 1 Dec 03

بنفشه جان!(۵۹)
تو وب‌لاگ خودت که نظرخواهي نگذاشتي تا بيايم! جبران مافات کنيم!
نورافکن به اين بنفشه‌يي نوبره والا!
آفتاب جان(۶۱)
عکس ماه را گرفتم ولي راست‌اش خوب از کار درنيامد. زوم کرده بودم. موقعيت ماه مشخص نبود. مربوط به هر موقعي می‌تونست باشه.


Aftab 19:25 @ Sun, 30 Nov 03

ای کاش از ماه هم عکسی گرفته بودی خيلی جالب ميشد --هميشه شاد باشی .


18:03 @ Sun, 30 Nov 03

شبح عزیز
البته به قول بعضی ها شبحی که حال پیاده روی داشته باشه کم پیدا میشه ، بهر حال عکس ها به غیر از دل و جگر شکار بقیه عالی بود


بنفشه 17:02 @ Sun, 30 Nov 03

شبح که اين قدر خووووب عکس بندازه نوبره والا!! يا می شه گفت: شبح به اين عکاسی نوبره والا!!


Bonny 11:39 @ Sun, 30 Nov 03

آي هوس پيک نيک کردم!
چقدر دلم طبيعت بکر می خواد....


شبح 8:21 @ Sun, 30 Nov 03

حميد جان به پای عکس‌هاي خوب تو که نمی‌رسه!
پوريا جان!
يگانه يا حتا منحصربه‌فرد بهتر از يونيک بود. اما چون متنی که نوشته بودم حال و هوای خاصی داشت و من بعضی وقت‌ها نسبت به واژه يونيک نوستالژی خاصی دارم بکارش بردم. به بزرگی خودت ببخش.


پوریا 19:26 @ Sat, 29 Nov 03

شبح جان «يگانه» از «يونيک» بهتر نيست؟


غبارافکار 17:39 @ Sat, 29 Nov 03

بيچاره!اين حيوونه


Hamid 12:39 @ Sat, 29 Nov 03

شبح جان بازم سلام...
من زياد از شکار خوشم نمی آد ... در برنامه های بلند مدت کوهنوردی که در نقاط مختلف ايران می ريم معمولا زياد به شکارچيان بر می خوريم ... اين که شکارچيان عاشق طبيعت هستند ؛ درست ... اما نمی دونم چطور دلشون مياد که به سوی حيوانات وحشی تير اندازی کنند ... چند بار با صحنه های فجيعی از اين دست کشتارها برخورد کرديم که شديدا ما رو تحت تاثير قرار داد يکبار در کوههای آندرسم در منطقه اليت کلاردشت که شکارچيان دو تا خرس رو کشته بودند و جسدهاشون رها کرده بودند و يکبار هم در منطقه درياچه تار... ما از قلل خط الراس ماز دقيقا از قله رخش به سمت درياچه تار فرود ميومديم که برخورديم به شکارچيانی که در تعقيب يک گله بز کوهی بودند... می دونی وقتی به پست محيط بانی درياچه تار رسيديم ؛ آقای باطبی مسئول محيط بانان اون منطقه کلی درباره آثار زيان بار شکار بی رويه برامون صحبت کرد ... می گفت که سازمان محيط زيست تحقيقاتی انجام داده که نشون می ده بعضی از حيوانات جوان ؛ حتی به دليل ترس و شوکی که از شنيدن صدای گلوله بهشون دست می ده ممکنه که نازا و عقيم بشوند... زيبايی طبيعت با امنيتی که برای مالکان اصلی اون بايد تامين بشه بسيار زيباتره...


Hamid 12:23 @ Sat, 29 Nov 03

سلام شبح جان...
عکسها عالی بودند ... عالی .... دوربينت هم مبارک باشه...


hobor 7:24 @ Sat, 29 Nov 03

سلام شبح عزيز...۱- نوش جونت
۲- عکس هايت خيلی زيبا بود...حرفه ای..
۳- يه اصلی هست به نام :« استفاده ابزاری از ماه برای اثبات ديکتاتوري»


ستاد خبری کمیته پيگيری 6:01 @ Sat, 29 Nov 03

جلسه پالتاکی فردا در اتاق FreeIranBateb

ByLanguage/Nationality/Othersساعت نه و نيم شب به وقت

تهران (هفت شب به وقت اروپای مرکزی) در باره بررسی پيشنهادات و

راهکارهای آتی کميته پيگيری با حضور دست اندرکاران کميته پيگيری برگزار می

شود.پالتاک را می توانيد از اينجا دان لود کنيد!

شنبه هشتم آذر ماه ۲۹ نوامبر


--------------------------------------------------------------------------------

فرصت برای امضای بيانيه هنر مندان ، روزنامه نگاران و نويسندگان تا نيم ساعت ديگر

مجموع امضاها تا کنون: ۹۵امضا

فرصت باقی مانده برای امضای تومار حمايت از احمد باطبی ۲۶ ساعت

ديگر

مجموع امضاها تاکنون: ۱۶۹۰


ماهي دودي 2:16 @ Sat, 29 Nov 03

اگه تونستي به بلاگ منم يه سري بزن.اين روزا ماهي دودي مرغوب كم پيدا ميشه


من ناشناس 1:29 @ Sat, 29 Nov 03

باشد دوست من. در اسرع وقت یعنی وقتی توانستم سرم را بخارانم به سراغ این می روم که یاد بگیرم چطور امضا را عوض کنم. حالا مگر اسم چه فرقی می کند؟ دوستت را هر چه خواستی صدا کن. ضمنا لینک را توضیح دادم تا مبادا با گالیله اشتباه گرفته شوی!!!!


پویان 1:17 @ Sat, 29 Nov 03

شاد باشی!


نوشی 0:48 @ Sat, 29 Nov 03

اميدوارم که خوش گذشته باشه.


simon 0:40 @ Sat, 29 Nov 03

خدا لعنت کنه آون کسی که ميش نازنين را شکار کرد من که يه ذره از دهانم پائين نميرفت اين اين کار حرام است نه کارهای که آخوندها ميگن


simon 0:34 @ Sat, 29 Nov 03

شبح عزيز
دستت درد نکنه حه عکسهای جالبی آجازه کپی هست و يه جائی ازش استفاده کرد من عاشق کوه دماوند هستم


اميرحسين 23:33 @ Fri, 28 Nov 03

هميشه به سفر،
آره حيفه که اين دوست نيومده داره ميره، ولی خوب ويزا اومده و کاريش نميشه کرد، گرچه خودشم دو دله اخه اينجا رو خيلی دوست داره و بهش خوش ميگذره، گرچه ايشون همه جه بهش خوش ميگذره، شما ريگ جن نمی رين؟


آرمين گیله مرد 21:46 @ Fri, 28 Nov 03

سلام ... میخواستم کلی چکن بزنم اما شانس آوردید ... اتاق روئ تعطیل کردند ...


parisa 20:55 @ Fri, 28 Nov 03

پيدا کردن دوستهای جديد خيلی خوبه :)
آره،هلال ماه يه کم زيادی بزرگ بود ؛)


شكارچي 20:24 @ Fri, 28 Nov 03

سلام شبح عزيز
خيلي لذت بردم. هم از عكس ها هم از نوشتن. چنان نوشته بودي كه گويا عمري شكارچي بودي. بابت جريمه كه گفته بودي ،اگر تفنگ هم قاچاق باشه جريمه بيشتر ميشه و اگر نباشه تفنگ حداقل به مدت سه سال ضبط ميشه.در ضمن برام جالب بود كه ضمانت گرفتن و شكارچي رو آزاد كردن چون معولا شكارچي متخلف رو در پاسگاه نگه ميدارن تا روز دادگاه.
خيلي خوشحال شدم از خوندن اين مطلب من حتما بايد يه برنامه بزارم بيام تهران با هم يه كوه و بيابوني بريم. پا هستي؟

پي نوشت: من يه كامنت براي عكسها و اين يكي براي مطابته . فكر ميكردم دو جاي متفاوت ذخيره ميشه.


شكارچي 20:21 @ Fri, 28 Nov 03

سلام شبح عزيز
عكسهاي زيبا و خوبي بود. در عين حال كه موضوع عكاسي چندان زيبا نبود.- شكار در منطقه ممنوع- كساني كه در منطقه ممنوعه و پاركهاي حيات وحش شكار ميكنند از پست ترين مردم روزگارند چون معمولا حيوانات و پرندگان آنجا عادت به شكار و شكارچي ندارند از انسان نميترسند و اين شكار آنها را راحت تر ميكند. معمولا افرادي كه توان شكار در مناطق ديگر را ندارند به مناطق حفاظت شده روي ميآورند.


khers mehrban 18:13 @ Fri, 28 Nov 03

سلام شبح عزیز و ارنستو چه گوارای عزیز : برای اینکه نوع نگرش اورا به دونین من دیشب و پریشب چندکامنت واسش گذاشتم و او جواب داد مثلا من از روشنفکری دفاع کردم و او جواب داد در صدسال اخیر ما حتی یک روشنفکر نداشتیم انها حتی سواد یک سطر تالیف یا ترجمه را ندارند یا خائن هستند یا جاسوس . و اما چرا من به اش علاقه دارم . او چون قبلا .ویراستار بوده یک کتابخوان اعجوبه ای هست بی پروا نقد می کند البته هتاکی هم می کند من ان را نمی گویم نقدهایش را در نتیجه این ادم نه شریعتی را قبول دارد نه بازرگان را . ادم می تواند از کسی که افق فکری متفاوتی دارد یا مخالف اندیشه ادم هست هم چیز یاد بگیرد او اول بار با سعدی گل کرد کتابی نوشت به نام مگر این پنچ روزه و تمام اطلاعات قبلی ما در مورد سعدی را رد کرد و جالب بود که ثابت کرد حتی ادم باسوادی چون دکتر ضیا موحد که دوتا دکترا دارد فرق بین سال شمسی و قمری را نمی داند یا ان قدر سرسری می نویسد که نوشته اش برای خودش هم مهم نیست . در کتاب های بعديش خيلی ها را نقد کرد و اين باعث شد که ن خيلی از ان کتاب ها را پيدا کنم و بخونم اولين چيزی که از او ياد گرفتم اين بود که وقتی چيزی را می خونی بايد رفرانس هايش را يک چک بکنی در مورد کتاب سلمان فارسی مهاجرانی که در واقع تز دکتری او از دانشگاه تهران بود با ۵ استاد مشاور و راهنما . واقعا ابروی مهاجرانی و ان همه استاد را برد در مورد فهرست النديم که يگانه مرجع تاريخ پيش از اسلام است عالی کار کرده است . ارزشش را دارد که يک بار کتاب هايش را بخوانيد


نازلی 17:29 @ Fri, 28 Nov 03

چه عکس های زيبايی ..


ارنستو چه گوارا 16:29 @ Fri, 28 Nov 03

خرس مهربان عزيز سلام
من هميشه دلم ميخواست بدانم اين يارو
پور پيرار چه ميگويد؟ حوصله خواندن کتابهايش را هم نداشتم!

راستی این بابا فقط به اسلام استناد میکند و یا از فرانس فانون و آل احمد و شریعتی هم الگو گرفته ؟


هستی 13:54 @ Fri, 28 Nov 03

باید سفر جالب بوده باشه. لینک عکسها مشکل داره یا من نمیتونم بازش کنم؟


من ناشناس 12:56 @ Fri, 28 Nov 03

شبح جان عذر می خواهم که سوء تفاهم ایجاد می کنم. اما مگر من و توی بیگانه با ضد فرهنگ چقدر تا به حال موثر بودیم؟؟؟؟؟؟


khers mehrban 11:52 @ Fri, 28 Nov 03

یک توضیح دیگر اگر داخل کامنت هایش بروید می بینید که برای اکثر کامنت ها جواب و توضیح می گذارد


khers mehrban 11:44 @ Fri, 28 Nov 03

سلام شبح عزیز و دوستان گرامی الان که شبح در شکار و دوستان کمی سرشان از بحث خلوت شده . هرکس وقت داشت سری به وبلاگ اقای پورپیرار بزنند WWW.naria.persianblog.com جهت اطلاع دوستانی که ایشان را نمی شناسند ایشان قبلا توده ای بوده در انتشارات نیل که مرکز چپ ها بوده ویراستار بوده بعد از انقلاب دستگیر و با احسان طبری هم بند بوده ان وقت چیز سفتی به سرش می خوره و از این رو به ان رو میشود . ایشان یک حسنی که دارد این هست که کتاب خوان و غلط گیر فوق العاده ای هست و ایشان در کتاب هایشان مدعی اند که مزدک سلمان فارسی ابن ندیم و...وجود نداشته اند هخامنشیان ایرانی نبوده اند و اسلاو بوده اند و به مزدوری یهود به خاورمیانه و ایران حمله کرده اند و یهودی ها را ازاد و اقوام ایرانی و بین النهرین را سرکوب کرده اند سلسله ای به نامود اشکانی اصلا وجود نداشته سعدی هیچگاه از شیراز خارج نشده و ... می بخشین طولانی شد منظورم از این ها این بود که کمی به این ادم علاقمند بشین اما دلیل اصلی که به دوستان پیشنهاد کردم این بود که ما که با هم صحبت می کنیم در افق های فکری نزدیک به هم هستیم و همه از روشنفکری مشروطیت به بعد متاثر و اکثرا منابع مان هم غربی هست . این اقا معتقدند که کل روشنفکران در اعرض صد سال همه یا خائن هستند یا جاسوس و حتی دانش تالیف یک جمله یا یک سطر ترجمه را ندارند . منتهی فرق او با سعید امامی و حسین شریعتمداری این هست که اولا کتاب می نویسد و در معرض افکارعمومی قرار می دهد دوما وبلاگی دارد و معمولا به همه جواب می دهد . ادرسش را در بالا داده ام . ارزش یک بار دیدنش را دارد


شبح 11:17 @ Fri, 28 Nov 03

دوستان عزيز! عزيزترين‌ها!
راست‌اش بعد از مدتی فشار کار و برندازی! اين چند روز عافيتی دست داد! شايد رخت بربستن صادق‌خان موجب گره‌گشايی از بخت فروبسته‌ی ما شده است. به هر حال نتنها روز چهارشنبه زديم به کوه و کلی معاشرت کرديم با دوستان و کوهستان و شکارستان و جناب سروان! قافيه خراب شد! (يکی از شعر‌های که دوستان در کوه خواندند اين بود. من جوانی دليرم/ ميرم ماهی بگيرم/ اگه ماهی نگيرم/ بجاش آب مياد تا زير زانو! گفتند: قافيه جور در نمياد گفت: چه کنم آب کم بود!)
حرف در حرف آمد سرشته گم شد! دی‌شب جای‌تان خالي مهمانی دعوت بوديم و جمعی از دهريون جمع بودند به بهانه‌ی کودکی 6 ساله تا 3 بامداد نوشيديم و رقصيديم و بلعيديم و جوکيديم آخر کار گفتيم خره هر کی تو انتخابات شرکت کنه! حاج‌آقای مهمان مهانی در جمع بود گفت من که شرکت می‌کنم! من هم گفتم شما فرق دارين حاجي. گفت خواهش می‌کنم گفتم خواهش نکنيد شما فرق دارين چه شرکت کنيد چه شرکت نکنيد خرين! (حضرت عباسي اينو تو دل‌ام گفتم!)
جای شما خالي امشب هم مهمان هستيم و باز هم تولد اما اينبار تولد مردي 60 ساله!
و اما بعد:
1- از اين که مطلب را سرسري نوشتم و عکس‌ها را سرسري چسباندم و در ساعات اول کلی از لينک‌ها اشتباه بود و دوستان سرکار رفتند شرمنده. خلاصه اسدجان ببخشيد.
2- هليا کان اتفاقا دوستان زيست‌شناس و طبيعت‌شناسي بودند اما من ديگر ظرفيت چيز جديد ياد گرفتن ندارم!
3- سينا جان! من دل و جيگر شکار خوردم تو خواب آشفته می‌بينی؟ اما خوب انصافا پيش‌بيني جالبي بود!
4- آتيش جان! بابا بی‌خيال ما کجا براي تفريح کردن حيوان مي‌کشيم! ديگران شکستند و ما خورديم! درست مثل گوشت گوساله‌ی درون خورشت قيمه‌ی دی‌روز ناهار! ولي خب واقعا کنظره بدي بود لاشه‌ي غرقه به خون ميشی آزاد.
5- سرو عزيز! اميدوارم به تو هم خوشبگذره! دوربين ديجيتال هم حرف نداره! ماه.
6- ترانه جان! جدي جدي گوشت نمي‌خوری؟ اصلا بهت نمي‌آد! کمونيست اينقدر نازک نارنجی ديگه واقعا نوبره! حالا از شوخی گذشته خوش‌حال هستم که تو را به تالار باشکوه خاطرات‌ات بردم. در مورد روحيه! بايد بگيم: روحيه‌ها عاليه/ رژيم پوشاليه!
7- روشن جان دوربين خوب عيب از عکاسه که اونام کم کم ياد مي‌گيره!
8- زهرخند جان! خواهش مي‌کنم درخواست دوست ما را اجابت کن و از موزه بگو! مي‌دوني اين دوستان همه بالاخره سوک سوکی اونجا کردن!
9- زمينی جان! از من چرا دل‌خوري مگه من شکار کردم! من ناشناس عزيز! اوضاع ما خيلي خشن‌تر از اين حرف‌هاست! پوستمون کلفت شده!
10- داريوش شاهد عزيز! بسيار از لطف‌ات ممنون توضيحات‌ات بسيار خوب بود و در واقع جور من تبل بي‌اطلاع را کشيدی. مرسي نازنين هميشه دوست داشتني. اميدوارم آينده‌ی عزيز هم استفاده کرده باشد.
11- هاله‌ی نازنين اين عکس‌ها اگر قابل باشد برای هر گونه استفاده‌یی که دوستان بخواهند بکنند در اين‌جا قرار دارد و احتياج به اجازه نيست. تو که صاجب‌خانه‌یی و جای خود داری!
12- کت‌بالو جان مرسی.
13- خسن‌آقای عزيز! حلوای تن‌تنانی تا نخوری ندانی!
14- ای‌اس عزيز! ايرانی‌ها پارتی‌شون خيلی کلفته! به کلفتی گردن واسطه‌ی خدا شون!
15- اميرجان ممنون! نانا جان عليک سلام! ميعاد جان مغز ما که از اول کشش نداشت! آينده‌ی عزيز اميدوارم هميشه همين‌طور سرزنده و روحيه دهنده و پيش‌رورونده باشی!


katbalou 7:55 @ Fri, 28 Nov 03

همیشه به خوشی و شادی شبح عزیز. به این مرخصی احتیاج داشتی حسابی. کلی خستگی هات رو در کردی.
بهت خیلی خوش بگذره


سینا هدا 6:04 @ Fri, 28 Nov 03

داریوش عزیز از قرار معلوم بچه محل درآمدیم...اینطور که پیداست اهل اسبدوانی هم باید باشی، نه؟


دوست شبح 3:40 @ Fri, 28 Nov 03

زهر خند جان

قدري از موزه كميته مشترك ( توحيد ۳۲۵
۳۰۰۰) بگو


tanha 3:06 @ Fri, 28 Nov 03

سلام شبح جان... خیلی جالب بود... راستی مرگ اولین قاتل شرع رو بهت تبريک ميگم.....


هاله 3:05 @ Fri, 28 Nov 03

شبحی ناز ... سفرنامه ات حرف نداشت ولی قسمت شکارش حالمو خراب کرد. دل سنگ ميخواد شکار طبيعت. شبح جان اسم کامپيوتر من دماونده ... ميشه از عکسايی که گرفته استفاده کنم واسه بک گراوندش؟ دوست دارم با اجازه خودت باشه.


tanha 3:03 @ Fri, 28 Nov 03

سلام شبح جان... خیلی جالب بود... راستی مرگ اولین قاتل شرع رو بهت تبريک ميگم.....


داريوش شاهد 2:15 @ Fri, 28 Nov 03

برای دوست ، آينده پيش رو :
شما وقتی از جاده دماوند به سمت دماوند و جاجرود حرکت میکنید حدودا بعد از ۱۰ کیلومتر (بعد از شرکت آزمایش) جاده ای به سمت راست منحرف میگردد که شما را وارد منطقه خجیر میکند (خجیر = شکارگاه) که دقیقا در پشت کوههای جنوب شرقی شهر تهران قرار دارد که در گذشته این منطقه بعلاوه منطقه سرخه حصار جزو مناطق شکار حفاظت شده شاه بوده است.
همانطور که شبح گفته عمده حيوانات اين منطقه ميش و بز و گراز وحشی ميباشد که بين تپه ماهورهای خجير در حال رفت و آمد و زندگی هستند و رودخانه جاجرود نيز بعد از گذشتن از کوهها به اين منطقه ميرسد و تا نزديکی های ورامين نيز راه ميبرد که البته مدتی است کم آب و بعضا بی آب شده است.
در خجير دهها روستا وجود دارد که معروفترين آن روستای توچال ميباشد (با کوه توچال اشتباه نشود) که دارای آب شيرين غنی ی ميباشد و ماهی های پرورشی قزل آلا آن منطقه نیز خوش طعم میباشد.
لازم به ذکر است خجير در حال حاضر جزو مناطق حفاظت شده بوده و شکار در آن ممنوع ميباشد.
در ضمن اون پست نگهبانی که شبح و دوستانش از آن گذشتند نگهبانی شکاربانی نبوده و پست بازرسی زير نظر منطقه نظامی پارچين ميباشد.
پارچين نيز منطقه ای است در داخل خجير که اولين بار توسط آلمانی ها برای توليد باروت سياه در زمان رضا شاه تاسيس گرديد که تاکنون نيز يکی از مناطق نظامی و دفاعی ميباشد.
در ادامه مسير خجير , راه به دو قسمت تقسیم میگردد یکی وارد مناصق نظامی میگردد که راهی آسفالته است و دیگری كه راهي خاكي و سنگلاخ ميباشد و به ندرت ماشينهاي سواري (به غير از جيپ و لندرور) ميتوانند از آن بگذرند ، وارد روستای "چهل قیز (چهل دختر) و "چنگی" ميگردد ( در روستا شايع است كه نام روستا برگرفته از نام چنگيز مغول بوده كه بهنگام گذر مغوليان از اين منطقه در آن اطراق مينمايند و وجود يك قلعه مخروبه باستاني كه داراي چهار بارو و ديوارهائي به سبك معماري همان زمان ميباشد را دليلي بر اين مدعا ميدانند كه متاسفانه به علت سياست "مشتي سنگ" دانستن آثار باستاني اين مرز و بوم توسط شخص اول مملكت اين قلعه در حال حاضر مامن دزدان و معتادين و سگهاي ولگرد ميباشد ) و بعد از گذشتن از اين روستاها شما وارد شهرستان مامازند و بعد جاده خاوران ميشويد.
ببخشيد شبح جان ، بد جوري روده درازي كردم فقط به علت سفرهاي زياد به اين منطقه خواستم اطلاعاتي داده باشم ، همين!
در ضمن خواهش دارم بعضي از دوستان سعي كنند از اون ور بوم نيافتند و اينقدر مامانم اينا بازي در نيارند ، ببخشيندا.


محمد 0:36 @ Fri, 28 Nov 03

عمر خود را چگونه گذارنده ايد

البته واضح و مبرهن است که در حال حاضر ما در شرايطي که در آن عمر ما ن

به دو حرفي رفته است نيستيم و مي توانيم با خيال راحت راجع به نحوه زندگي خود صحبت کنيم .

ما در آن دنيا نفهميديم که براي چه آفريده شده ايم ، اما گاه گاهي اين احساس به ما دست مي داد که جزيي از يک کل هستيم که ذر بسياري از اين موارد اين کل خيلي کل کلي مي شد و عملا دوباره نمي فهميديم که براي چه آفريده شده ايم...

(ادامه در وبلاگم)


محمد 0:25 @ Fri, 28 Nov 03

اتفاقا منم چند روز پیش .. k2 قله رو زده بودم خيلی با صفا بود...فانتوم !جای شما خالي !!!!..


0:10 @ Fri, 28 Nov 03

سلام


امیر منصوری 23:34 @ Thu, 27 Nov 03

خدای من چقدر زيباست اينجا


زمینی 22:51 @ Thu, 27 Nov 03

گرچه به خاطر شکار هنوز دلخورم اما به خاطر دماوند آشتی!


من ناشناس 22:46 @ Thu, 27 Nov 03

خیلی فجیع بود. دوست من کاش به این ترتیب نشان اش نمی دادی! همان زیبایی پوست اش با این دوربین دیجیتال شاید هم حیوان دوستانه تر بود و هم بشر دوستانه تر. به هر حال...


آينده پيش رو