دوشنبه، 3 آذرماه 1382 | November 24, 2003

خشونت ذاتی، لطافت عرضی

وقتی در وب‌لاگ خسن‌آقا خواندم که قرار است چهار زن را در مشهد سنگ‌سار کنند موجی از حس‌های مختلف و متضاد در جان‌ام پيچيد، موجی از خشم، نفرت، تاسف، ياس...
اين که موجود زنده‌یی به وحشيانه‌ترين شکل کشته شود و آخرين دقايق حيات‌اش را در رنجی کابوس‌وار سپری کند به خودی خود نفرت‌انگيز است اما در ماجرای سنگ‌سار چيز نفرت‌انگيزتری هم وجود دارد. آن‌که می‌ميرد لحظاتی را عذاب می‌کشد و به عمری رنج‌کشيدن‌اش خاتمه داده می‌شود اما آنان که وحشيان او را به قتل می‌رسانند چه می‌شوند؟ آيا می‌توانند پدر و مادر باشند برای فرزندان‌شان؟ چگونه می‌خواهند در جامعه زنده‌گی کنند و کار کنند و تصوير سری که با سنگ له کرده‌اند رهای‌شان کند. قانون‌گذاری که قانون را انشاء کرده است، نماينده‌گان مجلسی که آن را تصويب کرده‌اند، قاضی که آن را حکم می‌کند و کسانی که آن را به اجرا در می‌آورند همه و همه گرداننده‌گان نظامی هستند که از رئيس جمهور منتخب‌اش تا قاضی شارع منتصب‌اش شريک جرم جنايت سازمان‌يافته‌یی هستند بر عليه بشريت.
فردا 4 آذر (25 نوامبر) روز جهانی نفی خشونت عليه زنان است. قرار است در حرکتی نمايشی و خررنگ کن بچه‌ها در مهدکودک نقاشی بکشند و به خانه ببرند و پيام‌آور صلح باشند! در سرزمينی که بيخ گوش‌مان زنی را تا نيمه در خاک فرو می‌کنند و با سنگ به قتل می‌رسانند چگونه می‌توان از نفی خشونت عليه زنان صحبت کرد. سلول سلول اين نظام با خشونت چيده شده است. خشونت عليه کودکان، عليه زنان، عليه جسم، عليه روان عرضی نيست و ذاتی اين نظام است مانند سه گوش بودن که ذاتی مثلث است و بی‌گوشه بودن که ذاتی دايره.

November 24, 2003 12:09 PM | TrackBack

رحمت حسني 23:09 @ Wed, 12 Oct 05

يك زن در محله ما شوهرش را به قتل رسانده بو


رضا 20:40 @ Fri, 4 Jun 04

من يك دوست دختر خوب و خوشكل با سليقه و مهربان هستم با من تماس بگير با آدرس ايميل


علي پرهان 14:44 @ Thu, 3 Jun 04

اقا حوصله زيادي داري


setareh 23:51 @ Tue, 17 Feb 04

AUTHOR: setareh
EMAIL: set65_m2003@yahoo.com
IP: 217.218.155.71
URL:
DATE: 02/17/2004 11:51:53 PM


امین صدیقی 15:20 @ Thu, 18 Dec 03

یک مقاله در رابطه با تاثیر نقاشی در رشد کودکان می خوام . اگه کمکم کنین خیلی لطف کردین .


سینا هدا 3:06 @ Sun, 30 Nov 03

فکر کنم اسد یه چیز دیگه هم میگه شبح جان! چاقو رو نباید دست بچه داد...حالا باید ببینیم بدون استراتژی مشخص ، بدون داشتن رهبری دارای کاریزما ، بدون شناخت واقعی ذهنیت مردم...بدون در نظر گرفتن سپاه مسلح و مسجدهای سر هر محل که خودش یه کمیته ی اول انقلاب رو با بسیجیها ی توش بیاد میاره و ..با علاقه ی آخوند جماعت به منبر و بالای تریبون و پشت پیشخون هر کجا و هر چی که توش قدرت باشه نشستن...آیا باز هم باید بدون برنامه انقلاب راه انداخت؟ و یا باید کاری دیگه کرد که به استحاله ی رژیم منتهی بشه...
بگذریم ما ملت شهید توشهید کردن استادیم...حالا هم حکایت ماست : بحث شیرین زنا و لواط از سر عشق و آزادی دوجانبه که به ضرر جانب سوم تموم میشه هم با این حساب شهید شد!!!
سینا شهید.


شبح 16:47 @ Sat, 29 Nov 03

اسد جان!
من با اصل حرف تو مخالف نيستم. فقط خواستم ماسيل مشترکی را که قبول داريم پررنگ کنم. فکر می کنم همه داريم يک حرف را می‌زنيم.
تغيير حاکميت سياسي به معناي تغيير ساختار اقتصادی و فرهنگي نيست و حداکثر تغييرات حقوقي به بار می‌آورد. براي زنده‌گي به‌تر بايد به تغييرات عميق‌تر انديشيد.


اسد 14:32 @ Sat, 29 Nov 03

شبح جان،
من ديگر نمي نويسم، فقط رجوع ات مي دهم به آنچه نوشتم.
من نظرم در مورد دوستان خارج از كشور اين نبود كه تو بيان كردي!
من مفصل دلايل ام را ارائه دادم و بطور مجمل هم دلايل اين نظر را با شماره گذاري يك و دو سه مطرح كردم. انتقاد تو ولي هيچ ربطي به موارد طرح شده از طرف من ندارند!
من نمي گويم كه سرنگوني جمهوري اسلامي مطرح نشود چون مردم رشد فرهنگي ندارند. من مي گويم جواب هر معضل اجتماعي را با اين شعار دادن باعث ....
ببخشيد ديگر درز مي گيرم. چون تكرار مكررات مي شود.
شايد بد نباشد اگر فرصتي بود مقاله اي هم در مورد موقعيت دمكراسي در كشورهايي مثل ما و يا مثلا بررسي انقلابات چپ در كشورهاي خاورميانه داشته باشي.


شبح 12:46 @ Sat, 29 Nov 03

ترانه‌ي عزيز!
شرمنده من تصور کردم که تو خاطرات خوشی در دماوند داشته‌یی.
اسد عزيز!
حکومت ايران در همان بدو تاسيس بسيار از فرهنگ عمومی جامعه عقب‌تر بود. در حال حاضر هم مردم بسيار جلوتر از حکومت هستند. فراموش نکن رسانه‌های مانند تله‌ويزيون با چه قدرتی تفکرات ارتجاعی را تبليغ می‌کنند. مسلما سقوط حاکميت سياسی موجود پايان راه نيست و همان‌گونه که تو خواسته‌یی بگویی بالابردن آگاهی اجتماعی راهی طولانی است اما دوست عزيز بايد در کنار تلاش برای بالابردن آگاهی جمعی حتما به فکر کنار زدن حاکميت سياسی ارتجاعی بود.
در مورد دوستان عزيزمان در خارج کشور فراموش نکن آن‌ها می‌توانند کشور خود را فراموش کنند و در جامعه‌یی غربی غرق شوند يا از ايراني بودن را فقط کنسرت رفتن و چلوکباب خوردن می‌دانند. من به سهم خودم از ترانه‌های عزيز که به فکر سرزمين مادری‌شان هستند و برای آزادی و رهایی آن تلاش مي‌کنند تشکر می‌کنم.


ترانه 12:23 @ Sat, 29 Nov 03

تفاوت دونگاه
تو مو مي بيني و من پيچش مو

نگاه اول : نابودي ج . ا. را مطرح نكنيد!
مردم رشد فرهنگي ندارند شرايط آماده نيست مقصر خود ماهستيم و بايد دوره اي زماني براي آموزش دمكراسي باشد!
رجوع كنيد بعضي كمنت هاي همين مطلب
خشونت ذاتی، لطافت عرضی

نگاه دوم : نابودي ج. ا.
ايران سرزميني است كه منابع ثروت نفتي اش كه مي توانست يك رفاه اجتماعي براي شهروندانش همراه داشته باشدُ بخاطر همين منابعُ مورد بهره برداري وچپاول صاحبان سرمايه جهاني قرار دارد حكومت هاي حافظ منافع سرمايه داري مثل سلطنتي و ج. ا. تنها بشرط پاسداري از اين بهره برداري مورد حمايت منفعت داران هستند اين حكومت ها ازابزارهايي هم براي بقاي خود بايد استفاده كنند. نابودي - سركوب نيروي مبارز معترض و عقب ماندگي جامعه.
نيروي مبارز اگر بخواهد پيش برود راهي جز نابودي اين عوامل كه هميشه عقب مانده ترين قشر جامعه را هم بنفع خود سازمان مي دهد ندارد! دراين راستا نيروي مبارز چشم اميد زيادي به شرايط حاكم در اين جامعه نمي تواند داشته باشد و به اتكا نيروي معترض جهاني افشاگري هم مي كند و با شعاري هم خط و راه خود را مشخص مي كند و هم پرچم دار راهش!


اسد 7:02 @ Sat, 29 Nov 03

آشناي عزيز،
ممنون كه وقت گذاشتيد و با دقت خوانديد. نكاتي كه به نظرم مي رسد مي گويم:
آيا كشتن خواهر هيچ ربطي به سنگسار ندارد؟ آيا اگر اين نگاه پست به زن در جامعه مردسالار ما نبود مي توانست سنگسار كه در حقيقت زنان را آماج قرار مي دهد وجود داشته باشد؟ آيا فرهنگ ما زمينه پذيرش اين عمل را نداشته است؟
من البته كه اعتراض مي كنم. بحث من پذيرش اين بربريت نيست! من مي گويم ما به عنوان روشن فكر بايد به اين پديده بپردازيم. بايد تمامي ريشه هاي آن را بررسي كنيم. هيچ پديده اي در جامعه بدون ارتباط با ذيگري نيست. من مي گويم با ساده انگاري مخالف ام. در اينكه وقتي همه چيز را به عهده حكومت بي اندازيم و به علل و ريشه هاي مسئله نپردازيم. بگوييم كه مقصر حكومت است و با رفتن او اين مسائل از بين مي رود در حقيقت ما ديگر به تمامي جنبه هاي مختلف قضيه نخواهيم پرداخت. در اينكه زن مي تواند مورد تجاوز شوهر واقع شود. در اينكه بسياري از ازدواج ها ( لطفا فقط تهران و قشر متوسط روشنفكر را در نظر نگير) به اجبار انجام مي شود. تفاوت سني بالا بين زوج ها، فقر كه باعث فروش دختر دوازده ساله به مرد پنجاه ساله مي شود. دستمزد پايين زنان كه باعث مي شود زن نتواند در جامعه مستقل شود و وابسته به مرد مي ماند. ديدي كه زني را كه يك بار شوهر كرده و طلاق گرفته را بعنوان مستعمل مي بيند و امكان اين را كه يك زندگي عادي را بتواند در جامعه داشته باشد از او مي گيرد و باعث مي شود كه زنان تن به هر چيزي بدهند و صحبت طلاق را نكنند و ...
آيا خود اين ها باعث خود عمل به قول معروف زناي محسنه نمي شود؟ آيا اين ها بي ارتباط به سنگسار هستند؟ آيا ديدي تحقير آميز نسبت به زن در جامعه وجود ندارد؟ آيا شما اگر سنگسار نكنند و اعدام بكنند مشكلتان حل و كاملا راضي خواهيد بود و فقط با خود سنگسار مخالفيد؟
اعتراض من به اين است كه هر چيز را به سرنگوني رژيم نسبت بدهيم به خاطر يك نتيجه گيري مشخص است. من نوشتم كه:

«... ما با پيوند زدن هر خواستي به سرنگوني رژيم سه ضربه به خودمان و مملكت امان مي زنيم
۱ - وقتي تنها راه و تنها هدف سرنگوني اين رژيم و نابودي آن و ... باشد ما به جو آشفته و پر از خشونت جامعه و فضاي سياسي آن بيشتر صدمه مي زنيم. من فكر مي كنم اين بيشتر از همه به كار مارمولك هايي مي آيد كه در درون حاكميت هستند و بيشتر از همه چيز تنها به جيب خود فكر مي كنند، امثال عسگر اولادي ها ...
۲ - با جواب دادن همه سوال ها با اين يك راه حل، يعني سرنگوني باعث مي شويم كه جلوي بحث و گفتگو و تربيت فرهنگي جامعه و رشد آن و عميق شدن و نهادي شدن اينگونه انديشه ها در تمامي سطوح جامعه گرفته شود.
3 - با دادن اينگونه شعار ها ما از روند جامعه كناره مي گيريم. در تلاش هايش براي راه جويي و .... در محدوده شرايط و امكانات ( و نه ايده آل ها) و مسائل عملي روزمره سهيم نخواثيم بود و اين ضربه اش نه فقط براي ما، بلكه بيشتر از آن براي جامعه است كه از يك اپوزيسيون آگاه و راديكال در سياست روز محروم خواهد بود و به يك پختگي سياسي/ فرهنگي همه جانبه نمي تواند دست يابد ....»

تكيه من براي اين بحث كه به قول معروف در جمع بسته روشن فكرانه خودمان صورت مي گيرد، بيشتر بر شق سوم است و نه اينكه حكومت هيچ تقصيري در آن ندارد. البته كه اگر دولتي انساني و دلسوز داشتيم نه تنها سنگساري بوجود نمي آمد بلكه طي برنامه هاي فرهنگي و آموزسي بلند مدت ريشه هاي آن را هم از بين مي برد. ولي ما كه در خواب و خيال به سر نمي بريم. الان در دنيا هيچ حكومت انساني من سراغ ندارم. اگر در اروپا دولتي بخواهد حكمي اينچنين بدهد مردم به ريشش مي خندند هيچ، نهاد هاي مدنيت آنچنان ريشه دوانيده كه امكان چنين چيزي وجود ندارد.
باز مي گويم كه حكومت ابزار قهر حاكمان بر زير دستان است. ولي جامعه ي پيشرفته مي تواند كه اين فشار را تعديل كند، محدود كند. هنوز از زماني كه حكومت ها به دنبال جامعه افلاطوني باشند خيلي دور هستيم. ممكن است بگوييد پس بكوشيم كه حكومتي اينچنين را بر سر كار بياوريم ولي من فكر مي كنم كه خود شما بهتر مي دانيد كه چنين چيزي شدني نيست. سطح رشد ما، نه فقط فرهنگي، بلكه بيشتر از آن اقتصادي ما چنين اجازه اي را به ما نمي دهد. موقعيت ما در جامعه جهاني چنين اجازه اي به ما نمي دهدو ... پس بحث را ادامه نمي دهم.
ولي بيشترين تاثير اين شعار سرنگوني، همانطور كه گفتم در تهي كردن جامعه از اپوزيسيون روشنفكر و متفكر است. در يك سو مخالفاني در خارج از كشور و بيرون از حياط اجتماعي كه در پي سرنگوني هستند و در سوي ديگر دولتي كه خود را محق مي داند كه از خود دفاع كند و در بوق و كرناي تبليغاتي خود مي دمد. آنچه فراموش مي شود خود مساثل گوناگوني از اين قبيل هستند. باز شدن و شكافته شدن آن در جامعه است آنطور كه تمامي بيهودگي و حماقت آن عريان شود.
بايد با تمامي وجود با اين بربريت مبارزه كرد. احتياجي به شعار سرنگوني نيست! ولي هدف تعليم و تربيت رژيم هم نيست. بايد زشتي و پليدي اين كار را با تمام جوانب اش نشان داد. به دنبال مقصر بگرديم و خيال خودمان را راحت كنيم؟ مشكلا تي از قبيل سنگسار بسيار هستند كه از سبعيت دست كمي از آن را ندارند. من نمي خواهم وارد همه آن ها بشوم چون همينجوري اش هم شرمنده شبح هستم كه با اين نوشته هاي طولاني و كمي خارج از موضوع بخش نظر دهي اش را اشغال كرده ام ...
من تمامي دلايلي كه شما براي حكومتي بودن اين نمايشات آورديد قبول دارم. من نمي تو.انم مجسم كنم كه مردي كه شب كودك دلبندش را با آن لطافت در آغوش مي گيرد صبح با آن سبعيت سنگ را بر سر كسي كه نديده است و آزاري به او نرسانده است مي كوبد.بي شك تمامي آن ها قاتلان و يا بيماران رواني بايد باشند. ولي زمينه اين كار در ذهن ماها وجود دارد. والا امكان نداشت كه بغل گوش ما اين جنايت بوقوع بپيوندد و ما تكان نخوريم، فرياد نكشيم و به زندگي روزمره ادامه بدهيم. ما آن زن را گناهكار مي دانيم. من از زبان خود زنان مسن و مردان شنيده ام كه زني اين چنين را مستحق مي دانسته اند. چشم خودمان را نبنديم ...
در اينكه رژيم سازماندهي مي كند شك ندارم ولي ريشه سنگسار در اسلام وجود دارد. مردم ما بسيار هم دلرحم هستند و مهربان ولي معتقد هم هستند. به زن نگاهي همسان ندارند. من اكثريت كشور را مي گويم.
در ضمن باز هم مي گويم كه 99 درصد جمهوري اسلامي را پذيرفتند. در آن زمان اگر بازرگان و بني صدر و مجاهدين و گرو هاي چپ و تمامي كسان ديگري كه بعدا جدا شدند و شما نام برديد همان زمان اعلام مخالفت مي كردن در نتيجه انتخاب هيچ تغييري بوجود نمي آمد. جتي 99 درصد به 98 درصد هم تبديل نمي شد. صادق باشيم. سنگسار كه سهل است، در آن زمان اگر امام خميني مي گفت كه از پشت بام خود را بياندازيد بسياري مي انداختند، يادتان رفته است؟
خوشبختانه ما از آن زمان خيلي به پيش رفته ايم و مردم خيلي آگاه تر شده اند. از نظر سياسي پخته تر شده اند ولي متاسفانه براي 22 سال اين پختگي خيلي كم است و مهمترين دليلش نبودن يك محيط واقعي دمكراتيك بوده است. جو خشونت و درگيري هاي كلي و شعار دهي هاي مرگ بر و زنده باد بوده است. هنوز مردم آنطور كه در كشورهاي مثلا اروپايي قضايا را دقيق تجزيه و تحليل سياسي مي كنند. به جزئيات لوايح و قوانين وارد مي شوند و هوشيارانه در انتخابات شركت مي كنند در حيات سياسي ما شركت ندارند. هنوز ما چشم بسته به كسي اعتماد مي كنيم و انتظار ناجي محرك اصلي ما براي انتخاب كسي است. به تمامي محرك ها و محورهاي اقتصادي/ سياسي كه در جامعه عمل مي كنند آگاه نيستيم و آدم خوب و آدم بد مي كنيم. ايمان مي آوريم و بعد سرخورده مي شويم ....

ببخشيد خيلي طولاني شد و ببخش شبح جان، ديگر درز مي گيرم. لب كلام من اين است. همه مشكلات جامعه را به سرنگوني رژيم وصل نكنيم. به اين دليل كه علاوه بر ناصادقانه بودن آن، باعث عدم رشد محيط سياسي در جامعه و دور كردن روشنفكران از حيات اجتماعي روزمره جامعه مي شويم و اين ها هم به عدم رشد فرهنگي جامعه منتهي مي شوند و يا حداقل آن را مخل و يا كند مي كند.


آشنا 4:26 @ Sat, 29 Nov 03

اسد گرامی
بحث در اینجا در مورد مراسم سنگسار بود. نه در مورد برادری که حق دارد. سر خواهرش را ببرد. در۲۰ فرمودید :آخه مسئله سنگباران زنان و وحشي بودن و بربريت و فرهنگ رشد نيافته ما چه ربطي به سرنگوني رژيم دارد؟؟
در ۱۲۸ گفته اید: البته كه سنگسار يك عمل حكومتي است. هر نوع مجازات ديگر هم نشانه قهر دولت است. هر حكومتي هم بسته به ريشه هاي فرهنگي و عقيدتي خويش اين قهر را به گونه اي آشكار مي سازد. حكومت يعني همين ديگر.
سعی می کنم منظورم را از حکومتی بودن سنگسار شرح دهم.
کسانی که در مراسم سنگسار شرکت می کنند مردم عادی نیستند.. شاید گروهی از مردم هم اتفاقی برای تماشا بیایند اما سنگ اندازان به آنجا آورده می شوند. درست مثل گروههای فشار... جالب اینجاست که غالبا زمان و مکان مراسم سنگسار اعلام نمی شود اما این عده همیشه از پیش خبر دارند. از نکات جالب دیگر این است سنگ اندازان هماهنگی کاملی با خود و با مسئولان این مراسم دارند. غالبا نیز همدیگر را می شناسند و با هم خوش وبش می کنند که همه این عوامل نشان دهنده این است که از قبل توجیح شده اند.
می بینید که مراسم سنگسار ارتباطی به مردم یا فرهنگ وحشی توسعه نیافته ندارد.. اگر از این مراسم ناراضی هستید یا آن را غیر انسانی می دانید باید به کسانی که این نمایش را ترتیب می دهند اعتراض کنید یعنی به حکومت. کار ریشه ای که شما مدعی آن هستید در این مورد راه به جایی نمی برد چرا چون این به این افراد از قبل برنامه داده شده که سنگ پرت کنند.
فرموده اید:هر حكومتي هم بسته به ريشه هاي فرهنگي و عقيدتي خويش اين قهر را به گونه اي آشكار مي سازد. حكومت يعني همين ديگر.
حکومت و ابسته به مردم است. نماینده مردم و خواستهای آنهاست. ریشه های فرهنگی و عقیدتی حکومت هم باید وابسته به مردم باشد.
درست یا غلط. خوب یا بد. مردم ایران در مراسم عاشورای حسینی فعالانه شرکت می کنند. شرکت مردم ناشی از فرهنگ آنان است. اما مراسم سنگسار چی؟ آیا می توان گفت مراسم سنگسار ناشی از بربریت فرهنگ مردم است؟ یا نشانه الگوهایی که به آنها ارث رسیده؟ حضور یک اقلیت سازماندهی شده و فعال و به جرعت می توانم بگویم اجیر شده در مراسم سنسگار و یا اعدام ربطی به مردم یا فرهنگ ندارد. صد در صد متوجه حاکمیت است که اینگونه نمایشها را ترتیب می دهد. واضح است اگر روزی این اقلیت اجیر شده نباشد از مردم کسی سنگ پرت نخواهد کرد و مراسم خود به خود ملغی است.
حتی با توجه به زمان سنگسار. اعدامهای علنی و شلاق زدن در خیابانها می توان گفت این مسائل ریشه در مشکلات سیاسی حکومت دارد نه ریشه در مسائل فقهی و دینی و فرهنگی.
جالب اینجاست که این اواخر در مراسم اعدام یک قاچاقچی در تهران در حالیکه مردم عادی با بهت و حیرت و کنجکاوی و تنفر به این مراسم نگاه می کردند. در مقابل تعدادی از افراد موسوم به حزب الله که با چند دستگاه مینی بوس نیروی انتظامی به این محل آورده شده بودند با شور و هیجان تکبیر می گفتند و شعار نیروی انتظامی تشکر سر می دادند. تعداد این افراد بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر بود.
در ۱۲۸فرموده اید: مگر ۹۹ درصد مردم جمهوری اسلامی را نخواستند.
روزی که ۹۹ درصد مردم به جمهوری اسلامی رای دادند حرفی از سنگسار نبود. جمهوری اسلامی یک واژه کلی بود که افرادی با گرایشهای سیاسی مختلف به آن رای دادند. اصلا مباحث دینی مطرح نبود. از بازرگان و نهضت آزادی که شدند بدتر از منافقین.. جبهه ملی که رهبر انقلاب آن را مرتد اعلام کرد. آیت الله شریعتمداری که آمریکایی شد .. حتی مجاهدین خلق بگیرید تا حزب توده و بنی صدر ملعون و حاج سیدجوادی به آن رای آری دادند. هرکدام هر قرائت خود را از این جمهوری داشت. مردم هم مثل گروههای سیاسی با گرایشات مخلف به آن رای دادند. اگر از روز اول گفته بودند سنگسار و مردم در آن زمان به آن رای داده بودند حرف شما درست بود.
با حرفهای شما در مورد عقب ماندگی جامعه و فرهنگ موافم اما ربطی به بحث سنگسار ندارد.
از توجه شما متشکرم.


اسد 0:37 @ Sat, 29 Nov 03

ترانه عزيز،
اگر مرگ بر جمهوري اسلامي گفتن برايت آرامش مي آورد من چه كاره بيدم كه كه بخواهم اين آرامش را از تو بگيرم؟
عكس خندانت را هم ديدم و باور كن از شادي ات من هم خنديدم.
روضه هاي مرا يك بار ديگر هم بخوان و اگر بدردت نمي خورند به فراموشي بسپر.
باور كن من در زندگي روزانه ام كم حرف ام، صبح تا شب ده كلمه بيشتر صحبت نمي كنم. اگر متن ام برايت شبيه روضه خواني بوده از زبان الكن ام بگير و سعي كن با حسن نيت ات تلاش كني منظورم را دريابي.
چرا كه من قلبا برايت روز هايي آفتابي آرزو مي كنم و با حسن نيت نوشتم :-)


ترانه 23:57 @ Fri, 28 Nov 03

زميني عزيز ۱۳۵

دوست من !
كمنتي را كه برايت نوشته بودم سه بار خواندم تا
۱- اگر داد وفريادي برسر شما كردم
۲- اگر بي ربط و خارج از منطق نوشتم
۳- اگر عصباني بودم و اين عصبانيت منجر شد كه حرمت عزيز شما را خدشه داركرده باشم
از تو عزيز مهربان پوزش بخواهم

دريغ كه من جز كلمه ْ فرياد ْ براي بيان احساس بدبختي كه بخود من بر مي گشت
چيزي نيافتم ( كمنت ۱۲۹)
نوشته ات براي من سنگين وغيرقابل هضم است
بنظرم نظر ثالثي (شبح) مي تواند داوري كند.
اسد نازنين
۱- نمي دانم چرا من را جزو روشنفكرها بر زدي؟
اين بخش را خوب است زميني جان عزيز (با عشق و آرام)هم بخواند كه برايش سوال استُ
آيا آنور آبي ها حاضرند بيايند اينجا و مبارزه كنند و كنار مردم باشند؟ُ
من يكي از ميليونها انساني هستم كه زندگي عادي دارم براي خواسته هام مبارزه مي كنم و بهايش را هم داده و هم مي دهم
گاهي وقتها ماهها رنگ روشنايي را نديدم (مثل تالار خاطرات دماوند)(شبح يادت باشه كه گفتي خوشحالي!!! ).
اين جمله شما دونفر را در ايران كه بودم زياد شنيدم كه چرا زنان مبارز كشورهاي پيشرفته راالگو مي كنم شرايط ما با اونا فرق داره ...... بقيه اش صغرا كبراست كه شما واردين جانم راهي نيست و بايد بسوزي و بسازي.
اسد جان لطفا دست از روضه خواني بردار
من از تجربه يك عمر زندگي و مبارزه ام انقدر ياد گرفتم كه بدانم چه مي گويم
يكي از خواست هاي انساني من و بزرگترين آرزويم نابودي جمهوري اسلامي است برايم خيلي دلپذير است كه مي گويم
مرگ بر جمهوري اسلامي!
شما دو تا مي گوييد مردم ما نمي فهمند شما كه مي فهميد چرا از اين جمله وحشت مي كنيد؟
دلم مي خواست با هر جمله يك عكس خندان( البته نه مثل سيد خندان) برايتان ارسال مي كردم كه احساس كنيد بي تاب نيستم خواسته هاي انسانيم را مطرح مي كنم و باور كنيد خيلي هم منطقي هستم
شاد باشيد.


اسد 22:14 @ Fri, 28 Nov 03

آشنا جان (۱۲۸)
مي نويسي:
... مردم ما حتی اعدام قاچاقچی ها و خلافکاران را در معابر عمومی تحمل نمی کنند چه برسد به سنسگار... پس کار ریشه ای و فرهنگی بحث بی ربطی است. سنسگار عملی است صد در صد حکومتی. هیچ ربطی به مردم و عقب ماندگی جامعه ایران ندارد...‌

كاش مي توانستم منظورم را واضح و عيان بگويم بدون اينكه متهم به اين بشوم كه دارم عمل سنگسار را توجيه مي كنم و يا توهين به فهم و دانش مردم مي كنم...

البته كه سنگسار يك عمل حكومتي است. هر نوع مجازات ديگر هم نشانه قهر دولت است. هر حكومتي هم بسته به ريشه هاي فرهنگي و عقيدتي خويش اين قهر را به گونه اي آشكار مي سازد. حكومت يعني همين ديگر.
ببينم، اين حكومت را به ما پيوند زده اند؟ مگر ۹۹ درصد مردم نخواستند؟
حالا مي توان هزار دليل آورد كه چرا و چگونه و به چه سبب و فريبكاري و سو ء استفاده و ...
به احتمال زياد من با همه آنها موافق خواهم بود ولي اين در عين حال نفي كننده اين نخواهد بود كه اين حكومت از دل همين فرهنگ بيرون آمده و ...
آشناي عزيز، هنوز در بسياري از خانواده ها برادر حق بريدن سر خواهر را دارد اگر كه او دوست پسر داشته است و بسياري ديگر نيز در مملكت ما هستند كه عمل او را قابل توجيه مي دانند! اين نمونه افراطي اين سنت است. طيف بسيار وسيع تري هم وجود دارد كه به همين سمت و سو مي رود حالا هر چند نه به اين شدت و آنها زمينه اصلي اين رفتار ها هستند.
البته كه اين گونه رفتار ها فقط روبناست و ربطي به فرهنگ واقعي ندارد. اينها تنها الگو هايي است كه سينه به سينه به ما منتقل شده اند اما متاسفانه در فرهنگ ما نوعي ديد وجود دارد كه سنت را بسيار محترم مي شمرد و اين سنت تقريبا در همه جا در مخالفت با انديشه است. يعني با وادار كردن انسانها به پيروي دنباله روانه از ارزش ها سدي در مقابل اين مي شود كه انسان با عقل خويش بيانديشد و راه يابي كند.
عين اين طرز رفتار را ما در روشنفكر هاي خويش هم داريم. اعم از چپ و يا راست ...

مشكل اصلي ما نه اين الگوها در اصل خود بلكه آن مكانيزم هايي است كه باعث بقا و دوام آن به اشكال مختلف مي شود. آنجا كه احترام به مردم و سنت ها مانع راهيابي هاي جديد مي شود و احساسات جاي انديشيدن واقعي را مي گيرد. ...
احترام به خلق قهرمان و آگاه ما هم يكي از اين ها است ...
روي سخنم با تو هم هست ترانه جان، روشنفكر بايد سرمشق باشد در انديشيدن، حتي سوال هاي بسيار پيش پا افتاده را دوباره مطرح كند و. جوابي جديد پيدا كند. وظيفه اوست كه تفكر و انديشه را به درون مردم ببرد.
وقتي روشنفكران ما ( كه معني روشنفكر بودن را با سواد و كتاب خوان بودن يكي مي گيرد) با هر پديده اي احساساتي مي شوند و شعار مرگ و زنده باد سر مي دهد ديگر از مردم عامي چه انتظاري مي توان داشت؟ پس منظور من فقط انديشيدن عميق تر به اين پديده سنگسار است بدون اينكه با پيدا كردن مقصري بلافاصله جريان اين انديشيدن را ( با اين خيال كه تمامي علت ها را يافته ايم) متوقف كنيم.
در باره هر پديده شخصا بيشتر بيانديشيم و راه يابي كنيم و كمتر شعارهاي كلي مرگ و زنده باد بدهيم. اين براي روشنفكر حزبي همانقدر لازم است كه براي روشنفكر مذهبي. اين اصل و جوهر روشنفكر بودن است.


زمینی 15:21 @ Fri, 28 Nov 03

ترانه بی تاب و عصبانی من
فکر کنم آن قدر این اخبار تو را تحت تاثیر خود قرار داده است که منظور مرا از نوشته ام دریافت نکردی شاید هم زبان من ناتوان است نمی دانم.
اما من نگفتم زنان ایرانی خوشبخت هستند و در شرایط ایده آل زندگی می کنند بلکه برای رسیدن به خوشبختی باید تلاش کرد و آن هم بر اساس ضرورت های جامعه ی خودمان. ما نمی توانیم با مقایسه کردن امکانات در گوشه و کنار دنیا با سرزمین خودمان به نتیجه درستی برسیم چون اصولا نوع نگاه ها و مقتضیات اجتماعی متفاوت است هر سرزمینی قانون خودش را طلب می کند. موقعیت فرودست فقط خاص زنان ایرانی نیست و یا امرار معاش از طریق خودفروشی ، آیا زنان خودفروش سوئد فقط برای لذت شخصی چنین کاری را می کنند!!؟ اگر این باشد که خیلی جالب است
اما در همین خاک خودمون کم نیستند زنانی که به هر دلیلی باید کار کنند و نان خود و خانواده اشان را دربیاورند .. همه ی آن ها لزوما خودفروش نیستند، ارزش کاری دستان کارگری را که از صبح تا شب کار می کند تا نانی از قبل بازوی خود بخورد را پایین نیاور
خود فروشی فقط مختص ایران نیست و اگر بی طرفانه به جامعه آماری آن در جهان نگاهی بیاندازیم به نتایج دیگری خواهیم رسید.
و صد البته انسان شایسته ی زندگی بهتر است منتها باید این شایستگی را اثبات کند!
امیدوارم دوست من بتوانی در تمام مراحل و لحظه های زندگیت با حفظ آرامش و از سر منطق نه داد و فریاد دیدگاهت را بیان کنی. ایران به زنان هوشمند، منطقی، و قدرتمند بیش از ژیش نیازمند است.
دوست تو زمینی


شبح 12:29 @ Fri, 28 Nov 03

دوستان عزيز! سينا جان!
وقتی من مي‌بينم دوستان به اين خوبي وارد بحث مي‌شوند و پاسخ يک‌ديگر را مي‌دهند ديگر جاي براي حرف زدن من نمي‌ماند البته خوب عشرت اين روزها هم بی‌تاثير نيست.
اين شمر نازنين هم که زير مطلب به اين وحشت‌ناکی هم ما را خواندن! اميدوارم در دوزخ با محشور شوم! البته يه جای اختصاصی هم برای سينا نگه می‌دارم.
البته بعضی از بحثها زمين ماند که به‌زودی در مطالب جديدي با کمک شما دوستان عزیز از زمين بلندش می‌کنیم!


سینا هدا 10:02 @ Fri, 28 Nov 03

گرامی شمرا سلام!
دست روی دلمان میگذاری جان رفیق!
بازهم صد رحمت به خلخالی رحمت الله علیه که علی رغم اینکه حکم اعدام الاحقر را سفید امضاء به یکی از قمه کشهای متمدن شهرمان تهران تحویل داده بود با معرفت هر چه تمامتر برای ارسال ما به بهشت نام ما را در لیست سیاه خود حک کرد و پس از بیست و اندی سال تا همین اواخر سیاهه در جیب آه حسرت میکشیدو دنبال ما میگشت و میگفت آخر این شیطانک اقلیتی را به بهشت نفرستادیم که نفرستادیم.
او که همه عمر برای اهل قبور ساکن درکلکسیون خود همی از جیب مرده با تخفیف دولتی از سازمان زمین شهری گور میگرفت ( میخرید) یک عمر در غیبت بیاد ما بود و نام مارا در سیاهه داشت ، اما از رفیقانی چون شبح شکارچی چه بگویم که دل ما را با بیرحمی هرچه تمامتر شکار کرد و با دست خون آلود بی ما به خجیر رفت و آمد و وعده شکست و هنوز که هنوز است مارا با چگر خونین به رفاقت مفتخر نکرده و در لیست سیاه خود در کنار وبلاگ شریف نیاورده. از دست رفیقان چه بگویم ...گله ای نیست...گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست.
دوباره دست شما را برای حلقه ی مفقوده میبوسم.که خیال ما را راحت کردی. جسارتا اندکی مراقب دل مردم کوچه و بازار باشید.که بی گرامیداشت آن خلق و خالق و مخلوقشان کلاهمان پس معرکه است جانا.
زیاده عرضی نیست.
عزت زیاد.


شمر 7:58 @ Fri, 28 Nov 03

آقاي سينا هدا
از قرار معلوم شما از اخبار بسيار جا مانده ايد. آنگونه که ما شنيده ايم اين مجتهد کسي نبود جز روح جناب خلخالي که پس از ملاقات تاريخي خود با ملک الموت ساعتي چند رخصت گرفته بود که سري به وبلاگ شبح که به گمان آن مرحوم خانه اشباح بود زده باشد، که پس از عرض کمانتي چند فلنگ را بسته و به ديدار حق شتافته است و همين اکنون کنار حوض کوثر نشسته و ريش و سبيل خود را واجبي گرفته و خود را براي همنشيني با حوري ها و الغلمان بهشتي آماده مي سازد.


سینا هدا 5:57 @ Fri, 28 Nov 03


طبق اخبار جدید واصله
گشته وبلاگ از حوادث حامله:

باسلام ، اخبار این ستون را با خواندن گزارش گزارشگر وبلاگستان آقای داریوش شاهد از پله ی ۱۳۰ برج ایفل آغز میکنیم ؛ توجه بفرمایید:

۱)با سلام و عرض تبریک بمناسبت پیدا شدن حلقه ی مفقوده داروین توسط حضرت شمر در کامنت(۹۸) یک پرس کباب سیمرغ با دوغ آبعلی خدمتشان تقدیم میشود.

۲)علی رغم بازگشت خونین حضرت شبح صاحب برج ایفل از کشتار در خجیر ایشان به وعده ی خود در راس ساعت ۲۳ چهارشنبه شب در پله ی ۹۴مبنی بر اظهار نظر در روز پنجشنبه راجع به این جعل علمی بزرگ جاعل محترم حضرت شمر عمل نکرده و بعلت عذاب وجدن خود را بدلیل خستگی مفرط روی همان پله به خواب زده اند و تاکنون که ساعت ۵ بامداد روز جمعه است از خواب گرانبار برنخاسته اند.بدینوسیله جایزه ای بمناسبت رکورد خواب طلایی تغافل
به ایشان تقدیم میشود.

۳) نظر باینکه مجتهد عزیز برای یکصدمین بار برای آخرین بار باقهر برج ایفل را ترک نمود لذا افراد شرکت کننده در مسابقه ی مکیدن سماق محل مسابقه را به خوبی و خوشی ترک نموده و این گرد همایی بدون صدور هر گونه قطع نامه ای در کمال صلح و آرامش بپایان رسید و از قرار معلوم زانیان مابقی سماقها را برای خالی نبودن عریضه طلب نموده اند که در اسرع وقت توسط انقلابیون و بلشویکهای محترم حاضر درصحنه خدمتشان ارسال خواهد شد.
خبرنگار اعزامی صدا و سیمای برج ایفل:
سینا شهید.


داريوش شاهد 1:37 @ Fri, 28 Nov 03

بهترين کامنت اين مطلب و برنده سيمرغ بلورين بهترین کامنتها :
کامنت شمر (۹۸).
اين "مجتهد" احتمالا سه شنبه رو روزه گرفته و از طرفی مقلد آقای صانعی هم بوده و گناهی بس بزرگ مرتکب شده , و شديدا داره شيرين ميزنه.


ترانه 0:58 @ Fri, 28 Nov 03

زميني عزيز 127

سوئد براي من ايده ال نيست اما زنها در كشورهايي مثل سوئد امنيت اجتمايي دارند

بستگي دارد كه خوشبختي را در چه بدانيم من ترانه شهروند سوئد فرياد مي زنم كه در اين چند روز خيلي احساس بدبختي مي كنم هروقت به موقعيت فرودست زن در ايران فكر مي كنم
شما چي؟
اگر از سر ناموس پرستي هم باشد خيلي شرم آور و دردناك است كه زنهايي در ايران بخاطرسيركردن شكم فرزندشان و كودكان خياباني براي امرارمعاش بايد خودفروشي كنند!
راستي شما آماري از اين انسانها داريد؟

براي موجه جلوه نشان دادن شرايط حاضر ازراه انتفادات بهانه گيرنرو
من فكر مي كنم انسان در هر كجاي كره زمين شايسته زندگي بهتري دارد
شما چي؟
آكر اين 4 زن كه حكم سنگ سار گرفته اند در سوئد زندگي مي كردند خوشبخت نبودند كه حق حيات دارند؟
من فكر مي كنم خوشبخت بودند.
شما چي؟


آشنا 22:46 @ Thu, 27 Nov 03

برای اسد:
نمی دانم آیا شما در یک مراسم سنگسار شرکت کرده اید. فکر می کنید چند در صد مردم عادی. حتی مومن ترین یا مرتجع ترین مردم ایران حاضر نیستند دست به این عمل بزنند. به جرعت می توانم بگویم حتی یک در صد نیز همچنین کاری نمی کنند. کسانی که در مراسم سنگسار شرکت می کنند افرادی خاص هستند که اکثر وابسته به مراکزی هستند که متعلق به حکومت است. مردم ما حتی اعدام قاچاقچی ها و خلافکاران را در معابر عمومی تحمل نمی کنند چه برسد به سنسگار... پس کار ریشه ای و فرهنگی بحث بی ربطی است. سنسگار عملی است صد در صد حکومتی. هیچ ربطی به مردم و عقب ماندگی جامعه ایران ندارد. (ترکیب افراد شرکت کننده در این مراسم بسیار جالب است. افرادی که غالبا به این مکان آورده می شوند.)


زمینی 22:22 @ Thu, 27 Nov 03

دوستان عزیز سلام
دیروز که اومدم اینجا نظر شخصی ام را بدون اینکه نظرات شما را بخوانم گذاشتم چون معتقدم وقتی نظرات دیگران را که خواندیم در ناخوادآگاه ما تاثیر می گذارد و دیگر آن واکنش اولیه نخواهد بود اما همان موقع نظرات را حفظ کردم و امروز بعد از خواندن همه ی آن ها می خواهم کمی وارد این گفتگوی چند جانبه ی شما بشوم و شاید هم کمی نقد !
راستش از چند زاویه می توان به این یادداشت ها نگاه کرد :
اول از همه فکر می کنم اکثر قریب به اتفاق منهای مجتهد عزیز با خشونت و سنگسار مخالفند پس ما در صورت مساله مشکل نداریم اما در مراحل دیگر شاهد اختلاف نظر های شدید می شویم که خودش بسیار خوب است و اگر بتوانیم یک جامعه چند صدایی بدون جانبداری شدید از نظراتمون ایجاد کنیم که عالی است.راستش من وقتی لحن شدید بعضی از دوستان را که گاهی با تحقیر و توهین کادو پیچی شده نسبت به دیگران صورت گرفته است،دیدم جا خوردم، چون تصورم این بود که حداقل اینجا با کسانی روبرو می شوم که تلاش کرده اند درست فکر کنند و درست عمل کنند پس چرا ؟؟؟؟
و اما اگر به خود مطلب بخواهم بپردازم از خسن آقا (۱۴) شروع می کنم که طرح مسئله از ایشان است، خسن آقا معتقد اند که ... شاید از روی پاکترین عشق ها رابطه ای با کس دیگری به جز شوهرش داشته است ...
و البته اعتقاد اینچنین در گفته های دوستان دیگری هم مشاهده شده : بائوبا، اسد، آینده پیش رو، و...
حالا سوال می کنم دوستان گرامی چگونه می توانید یک رابطه را عشق پاک بنامید وقتی که از ابتدای شروع آن با خیانت، ریا کاری و .. مواجه ایم حتما معتقد نیستید که زنی که رابطه نامشروع داشته است با اجازه و آگاهی شوهرش این عشق را بنا گذاشته !
صبر کنید، من حرفم تمام نشده، اگر به حقوق انسانی معتقدیم چرا باید پنهان کاری وجود داشته باشد؟ چرا زن یا مرد با صراحت به همراه زندگیش نگوید که احساسش تمام شده و بعد از تمام کردن یک رابطه سراغ عشق خود برود؟
اگر منصف باشیم می بینیم این روابط فقط در ایران نیست در تمام دنیا است چرا انسان ها تا این حد از اینکه خودشان باشند، با صداقت کامل (در تمامی بخش های زندگیشان، و البته در رابطه عاطفی بین دو انسان که جز صداقت چیز دیگری نمی تواند به آن غنا ببخشد) هراس دارند؟ آیا در یک رابطه پنهانی هر چند به رضایت دو طرف خشونت وجود ندارد؟ آیا وحشیانه نیست؟ وحشی گری فقط در صورت عمل نیست، در اینکه من سنگی به سمت کسی بیندازم نیست، این نوع وحشی گری بسیار زشت تر و عمیق تر است چون ما روح یک انسان را؛ زوجمان را ؛با تمامی قدرت پاره پاره کرده ایم
و اما چرا فکر می کنید (روی صحبتم با تمام دوستانی است که به شدت علاقمند به تعویض حکومت با هر قیمتی هستند) تنها راه چاره این است؟ رهگذر ثانی گرجستان را مثال می زند من می گویم هر جامعه ای مقتضیات خودش را دارد و اساسا با هم قابل قیاس نیستند .. تا زمانی که در بستر فرهنگی یک جامعه به شعور و آگاهی مطلوبی نرسیم تعویض حکومت چیزی نیست جز اسم عوض کردن ! حتا اگر بسیار بسیار خوش بینانه نگاه کنیم و بگوییم که این حکومت برود و یک نظام دموکراتیک و کاملا مردمی بر راس کار بیاید چه می تواند بکند؟ وقتی مردم حتا نمی دانند چه باید بخواهند،بعد از مدتی مطمئنن صورت نظام هم تغییر شکل پیدا می کند. زیاد دور نرویم بر سر مصدق چه آمد؟ حتا نز دیک تر از آن چه تعداد از نازنین های منحصر به فرد ما در جریانات قبل از انقلاب کشته شدند همگی آن ها بخش فرهیخته مملکت ما بودند همه ی آن ها برای یک جامعه ی زیبا جانشان را دادند اما چه چیز حاصل شد؟ جلوتر بیایم چند نفر بر سر شورش های دانشگاهی و .. در این سا ل ها کشته شدند چه تعداد پوینده ها و ... بر سر دار رفتند یا به قتل رسیدند یا در حال حاضر در زندان به سر می برند چه حاصل شد؟ دوستان عزیز من که اغلب شما دور از وطن زندگی می کنید چقدر با نیاز ها و خواسته های این مردم آشنا هستید ؟ دردناک است اما اگر همین حالا اعلام کنند که زندگی شما به رفاه کامل اقتصادی می رسد فکر می کنید چند درصد از این جماعت چند میلیونی خواهان تغییر نظام هستند؟ چند درصد خواهان یک جامعه فرهنگی هستند؟ کمی فکر کنیم، زندگی در اینجا با تصورات شما که اغلب در کافی شاپ ها مشغول بحث های روشنفکرانه و سیاسی هستید خیلی فاصله دارد، خیلی.
اینجا هنوز اکثریت معتقدند که باید یک رضا شاهی ظهور کند تا همه چیز درست بشود!!! ما هنوز متقاضی زور و جبر هستیم منتها از جنس خوبش !
دوستانی مثال هایی از نظام آن طرف آب آورده اند که قانون با زن چه می کند...دیگر دوستان با مطرح کردن شیوه ی فکری و بحث مدرنیته و .. سعی می کنند برای ایده های خود یا جامعه ی ایده آلی خود دلیل و برهان بیاورند اما اروپای کنونی یک شبه به این شکوه و بالندگی(البته از نظر شما!) نرسیده است حاصل سال ها جدی کار کردن است، جدی نگاه کردن به زندگی ، دنیا و مسائل پیرامونی.. آن ها اهل عمل بوده اند نه مانند ما که کنار گود نشسته ایم و دست می زنیم و هورا می کشیم و منتظریم معجزه بشود و تازه به جایی رسیده اند که البته بهتر از این جا است در مورد اعمال قانون و .. اما در خود به بن بست رسیده است و به دنبال راه حل می گردد .. ترانه عزیز که از استقلال و آزادی عمل زنان در سوئد صحبت می کنی ممکن است لطفا به چند سوال من جواب بدهی؟ چند درصد از زنان آن جا کاملا احساس خوشبختی می کنند؟ می گویی چه ربطی به قانون دارد، می گویم مگر آزاد نیستند که هر کاری را که دوست دارند انجام بدهند پس چرا خوشبخت نیستند؟ چند ساعت باید کار اساسی بکنند تا بتوانند شکم خود و احیانا بچه ای را که مسئولیت آن را به عهده گرفته اند(گرچه اکثرا از بار این مسئولیت هم فرار می کنند) سیر کنند؟ چند درصد از کودکان آن جا دچار افسردگی و آثارجانبی یک زندگی از هم پاشیده اند؟ آیا به این موارد هم فکر می کنی؟
کسانی که پیشنهاد انقلاب و سرنگونی رژیم را می دهند آیا حاضرند بیایند اینجا و خود را رویا روی با حکومت کنند ؟ آیا حاضرند دست به دست جوانان بدهند و در زندان رفتن ها ، شکنجه شدن ها، کشته شدن ها هم قدم شوند؟ به من پاسخ ندهید به وجدان خودتان پاسخ بدهید.
همان طور که اسد(۲۰) می گوید اینجا خشونت از خود ما برخاسته است و اگر ما هم در راس قرار بگیریم همین اعمال را با اسامی آبرومند تری نسبت به مخالفانمان اعمال می کنیم چرا که قدرت انحصار می طلبد و در پی آن دست زدن به هر اقدامی برای تثبیت موقعیت. با نکات ۴و ۵ خرس مهربون (۱۰) موافقم. و همین طور با نکته ی جبر و اختیار زنان در اینجا برای ازدواج که بائو با (۱۱) مطرح می کند اما با مسئله ای که اغلب کوچک شمرده شده و یا اصلا به آن پرداخت نشده یعنی بار منفی خود عمل زنا مخالفم.
در حال حاضر من نیز مانند بعضی از دوستان دیگر فکر می کنم که چاره ی این مشکل فعلا مطرح کردن و اعلام مخالفت در برابر خشونت است ، به قول آذر (۳۱) یک فراخوانی همگانی جهت لغو قانون سنگسار و یا هر قانون وحشیانه ی دیگر
و حرف هایم را با مخاطب قرار دادن شبح به پایان می برم
شبح عزیز؟ راستش دیگر نمی تونم با قلبم بهت بگم عزیز می دونی چرا؟ شما که بانی یک بحث طولانی و البته لذت بخش برای من خواننده (به خاطر رویارویی نظرات متعدد در یک جا و بر سر یک مقوله) هستی خود چرا نسبت به طبیعت خشونت می ورزی؟
یادم نمی اد در کوه با شکارچی ها گرم گرفته باشم و یا دستی تکون داده باشم و اینکه خیلی دلم خنک شد که شکارچی ها دستگیر شدند!
راستی ممنون از تمام شما دوستان عزیز که حوصله کردید و اگر به پاسخ درست و درمونی که ضمانت اجرا هم داشته باشد، در مورد سوالهایم، رسیدید مرا در جریان بگذارید.


khers mehrban 20:36 @ Thu, 27 Nov 03

سلام دوستان يادداشت مجتهد عزيز را که می خوندم شماره ۱۰۷ را . ياد اخرين جملات يادداشت خرس مهربان افتادم که دوهفته پيش نوشته بودم (ميشود که به نام پست مدرنيسم ، ارتجاع را قالب کرد و گفت حقوق بشر نسبی است و حقوق بشر يک اروپايی با حقوق بشر يک ايرانی متفاوت هست ...) راستی چرا تمام طرفداران وضعيت حاکم طرفدار پست مدرن شده اند لاريجانی و سردبير رسالت و مجتهد چنان از پست مدرنيسم سخن می گويند که انگار سفارش اختصاصی ايشان از غرب بوده است


سینا هدا 19:27 @ Thu, 27 Nov 03

مجتهد جان از لطفت ممنون!
فقط همین را بگویم که معتقدم همانقدر که نگاه و مطالعه در اتوپیا و آرمانشهر تو برای من ضروری بوده است زندگی در کنار گوگوش و سروش و خاتمی و مارکس و لنین و خمینی و شاه و نیچه و مسیح و محمد و علی و هیتلر و استالین و قاضی مرتضوی و قاتل تک تیرانداز برای بلوغ من و تجربه ی ورژنهای مختلف کمپلکس حیات ضروری بوده است.
عزیز من ! بگذار لب کلام را بگویم : بر فرض مثال :من در زندگی خصوصی خود ممکن است یک سرباز و جانباز و فدایی امام زمان باشم اما در زندگی اجتماعی خود یک حمال برای مهیا نمودن تجربه ی متنوع حیات برای بلوغ مردمم هستم.
من در پی اتوپیا نیستم.
و در ضمن من سرباز اما م زمان ممکن است یک سوسیال دموکرات باشم...

عزیز من از دید من این مثال فوق ممکن و مقدور است هر چند که چنین نباشد که نیست.


سینا هدا 19:09 @ Thu, 27 Nov 03

لحظات عمر ما ، بهای آزادای...
*********************
کنجکاو عزیز و متین !

۱)از متانت و دلسوزی و لطفت ممنونم عزیزم!
ببین کنجکاو جان شما آدرس نداری...آریای عزیز و مجتهد و اینهمانی و آنهمانی و چند تا عزیز دیگر هم آدرس ندارند...
آدرس یعنی اعتماد به تعهد طرف( چیزی که مخاطب بدان نیازمند است) اما من به اندیشه ی پشت آن نگاه میکنم...کاری هم ندارم که سابقه و شخصیت طرف چیست؟ البته به این نوع مباحثات صرفا در اینجا و تریبونهای عمومی تن میدهم ، نه پشت دربهای بسته ! چرا که آنجاست که تلاش ما آب در هاون کوبیدن است نه اینجا که ممکن است خواننده و مبارز دیگری هم میهمانش باشند...از نظر من حتی اگر نگاه یک نفر فعال راه دموکراسی که اینجا پیدایش میشود از این بحثها تلطیف شود و از بلای خانمانسوز قطعی نگری در سیستم فعلی جوامع پیرامونی و جهان سوم و حتی مدرن، دست بردارد و یا از این میان بهره ای ببرد کار من بیهوده نبوده است، و تلاش من فعالیتی اجتماعی بوده است و نمیتوان بر آن نام آب در هاون کوبیدن گذارد..
اتفاقا عزیزانی چون مجتهد ، آریا ، خود تو ، و دیگرانی که بی آدرسند بهانه اند..حتی خود منهم که بظاهر آدرس دارم ( و هر لحظه در تهدید لو رفتنم) برای شما میتوانم بهانه ای باشم برای تلطیف نگاه مبارزان دیگر راه آزادی و دموکراسی...

۲ ) شخصا معتقدم که نباید به مسائل و بویژه شخصیت یکنفر با دید سیاه و سپید نگریست و نباید با یک عیب تمام هویت وشخصیت او را نفی کرد..بنابراین در اینکه مجتهد عزیز نظر به خوبیها دارد شکی ندارم ،حتی اگر بر من شمشیر کشد و یا بمن دشنام دهد... پس در اتاق گفتگو با او بعنوان یک شهروند خیر خواه جامعه ا ی دموکرات ( یا مدنی یا...) به بحث خواهم پرداخت...هرچند که عشق به زعم تورا گناه بداند و جنایتی در حق حریم خانواده و فرزند...هرچند که تو بر تضییع خیانتکارانه ی حقوق فرزند و همسر نام عشقی مقدس بنهی...
فراموش نکنیم که نگاه تو منحصر به سلیقه ی خودت هست و هر یک از ما تنها ذره ای از جماعتیم. و این بقول تو پیش زمینه ها نمیتواندبر من باب گفتگو را ببندد.

ملاک من برای آن پیش فرضی که گفتی صدق است و خیر خواهی هرچند به شیوه ی خشن و ضد مردمی جمهوری اسلامی...

من تا آخرین لحظه قبل از شمشیر کشیدن و حتی در حین آن به خیرخواهی او مینگرم که چگونه از عمر و هستی خود برای ایده ای که خوب و خیر میداند مایه میگذارد...این سخاوت را نمیشود نادیده گرفت عزیز جان من.
فرق است بین کسی که خیرخواه است و کسیکه اپورتونیست و خودپرست است و برای منافع شخصی خود حاضر است به شیوه های ماکیاولیستی و مافیایی از روی جنازه ی من و تو و مجتهد و ...همه ی دنیا بگذرد.


مجتهد 19:08 @ Thu, 27 Nov 03

اين آخرين يادداشت من است در اين وبلاگ . سينا هداي خوب ! دفاع از ليبراليسم به منظور برپايي آن نوعي نقض غرض است . برپا كنندگان همين دموكراسي هاي ليبرال غربي ، انسانهايي غير ليبرال بوده اند ! به جامعه ي استبداد زده ي خود بنگر ، طيفي از سروش تا گوگوش ، شيطانك خنداني به نام خاتمي را به قدرت رساندند اما نتيجه چه شد ؟! هيچ . هنوز كه هنوز است تا خرخره غرق در استبداديم . اما چرا ؟ چرا منجمد شده ايم همه مان ! چرا عصيان نمي كنيم چرا شجاعت خلق مرحله اي نو در تاريخ پيش رو را نداريم ؟! چون آنچنان اسطوره ي راستگراي ليبراليسم بر فضاي جهان حاكم شده كه سراپاي وجودمان ، افكارمان و حياتمان را احاطه كرده . مطمئن باشيد كه درهم شكستن اسطوره ي ليبراليسم ، تنها راه دميدن روح مسيحايي در كالبد فسرده ي آدميان و زنده نمودن غرايزشان است . آنگاه پاي كوبان به صحنه آمده و با دريدن پرده ي فريبي به نام قانون در يك انقلاب شكوهمند غرايز متعالي خود را به صريح ترين شكل به نمايش خواهند گذاشت . براي چنين آدمياني ، انقلاب نه وسيله اي در راه رسيدن به هدف كه خود هدفي است والا چرا كه در روند آن به وجود حقيقي خويش ، خود ـ آگاه خواهند شد . والسلام


مجتهد 18:35 @ Thu, 27 Nov 03

برادر ، رفيق ، انسان ! اوج آرزويت ، آنچه را هم اكنون در پي آني يعني برپايي يك دموكراسي ليبرال ، ميان تهي است چرا كه تا يكي دو دهه ي ديگر غرب مجبور است به خاك سپارد اين جسدي را كه مانده بر روي دستانش ! دموكراسي ليبرال چيست به غير تبديل كننده ي انسان جان آزاده به حيوان قانونمند ! قانون اساسي و مجلس ما چيست به جز كاريكاتوري از دموكراسي هاي ليبرال ؟! خميني كه بود جز دجالي كه گردن زد عاشقان را بر پاي منبر خون ! فرا مي خوانم ات به نگرش افقي نو . حفظ كن فاصله ي خود را با پارادايم فكري حاكم بر زمان . به غريزه ات باز گرد ، خودمحوري را ارج بگذار و به عمل راستين متوسل شو . مگر نه اين است كه عمل راستين همانا ادامه ي غريزه ي تو است ! عشق بورز ، عصيان كن ، ببخش و خوش باش .


سینا هدا 18:18 @ Thu, 27 Nov 03

اصلاح متن قبل:
گمان می برم....


سینا هدا 18:14 @ Thu, 27 Nov 03

مجتهد عزیزم !
گمان نیبرم که باز هم نکته های عرایض صدمن یه غاز مرا نخوانده باشی ...
چرا که باز هم همان حرفها را تکرار میکنی عزیزم...
دوست عزیز من اتفاقا من معتقدم باید با مردم و همراه با آنها و با خطاها و اشتباهات آنها در یک جامعه ی دموکرات زندگی کرد هرچند برخلاف باورهای خصوصی خودت...
من میتوانم در حیطه ی زندگی خصوصی خود تجربیات خصوصی خود قایل باشم و حتی با عمل شخصبی بدان بها و جزای آنرا در اجتماع بپردازم...اما در عرصه ی اجتماعیات من ناگزیر از دفاع از حکومت مردم بر مردمم...ممکن است بدانم که سعادت مردم از این راه محقق نمیشود ...اما این باوری است که خود آنها باید عملا بدان دست بیابند...نمیتوانم به مردم اجازه ندهم تجربه نکنند و به آزمایش و خطا و درک ضرورتها به فهم نرسند...
( تو را به همان حضرت نیچه قسم کمی به این عرایض فکر کن)
من اگر حتی پیرو نیچه باشم این باور به درد مردم من نمیخورد...مردم برای اینکه نیچه رابفهمند باید نیچه شوند..بحث بر سر اینست...دوران پیامبران مجازی بسر آمده...میدان میدان تجربه است چرا که لازمه ی فهم است...ما مردمی کور نمیخواهیم.. دموکراسی تنها راه دریافت این تجربه ی آزمایش و خطاست و فهم است... حکایت مردم کور حکایت تاریخ چندهزارساله ی مدنیت است ( باستثناء لحظاتی که یکدله شده اند و نیرویی فراتر از اندیشه بر آنان مسلط بوده)
شما نیچه را جای پیامبران قرارداده اید بدون قدرتی که آنها خود را بدان اراده ی مطلق منتسب میدانسته اند و مردمی نیز به ادعای خود آن نیرو را که اراده ای خارج از فیزیک میدانسته اند تجربه کرده بودند.
به گمان من دموکراسی و قرارداهای اجتماعی تنها راه بلوغ اجتماعی مردم هستند ، گیریم در منجلاب غوطه ور شوند...گفتم که نخواندید عرایضم را حتی گفتم چه بسی برای شکوفا شدن یک نیاز و یک درک یک فهم و یک باور لازم باشد از مسیر تضرع و عطش گذر کرد...شما هم چون دوستم سعید پاسخها را به گوش نمیگیرید و نمیخوانید و فقط به آنچه در ذهنتان مجسم است می اندیشید و تنها از آن میگویید...
با این حساب منهم مایلم که این بحث خاتمه یابد چرا که بسیاری ازپرسشهای قبلی که در متون قبلی با شما مطرح شد همچنان بی پاسخ مانده است...انگار نه انگار که مخاطب شما بوده اید...بگذریم.


کنجکاو 18:08 @ Thu, 27 Nov 03

به سينا هدا

به باورم مشکل کار را نه در ديگران بايد جست، که بايد گرداگرد خود بگردی. گفت و گو دو انديشه بايد داری پيش زمينه هايی و پذيرش های باشد که آنگاه بتوان آن را ژرف تر کرد و به خرد و ريزها پرداخت. و اگر اين شرط نباشد، هيچ گفتگويی هيچ گاه آغاز و پايانی ندارد. من هيچ گفت و گپی برای آنها که به کشتن و نابودی و سنگ سار انسانها به خاطر دلدادگی و عشق ورزی باور دارند را، نمی توانم داشته باشم.
کسانی که دوست داشتن را جرم و سکس را ( ميان دو انسان هم سن وسال) گناه می شمارند و چرندشان را لای زرورقِ ايسم های بی ربط به زمين و زمان می پيچند و می خواهند به خورد خواننده (در اينجا وب لاگ شبح) بدهند، از نگاه من
يک مُرده پُرگو بيشتر نيست.
تو گمان می کنی که با هرکس و با هر انديشه ايی می توان پيوند برپا کرد و گفتگو کرد و هنگامی در می يابی که نمی توانی تند خو می شويی و اعلاميه صادر می کنی. روشن گری (اگر هم باشد) باز هم بايد دارای پيشينه هايی باشد.
اينکه کسی داد و بيداد خنده دار جامعه پسا مدرن می کند و به اعدام و نابودی کسی باور دارد، تنها يک ياوه کُميک است. خوب اين نشان می دهد که گفتگوی تو با ايشان آب در هاون کوبيدن است و وقتت را تلف می کنی.
ندانستم که چرا آريا را در کنار سعيد که اينجا نيست و اين ياوه گوی آخری گذاشته ايی.
می توانم ادامه بدم اما حوصله ات را سر می برد.


ali 17:57 @ Thu, 27 Nov 03


آبهای کم عمق بعمد گل آلوده اند.
فردريش ويلهلم نيچه


مجتهد 17:30 @ Thu, 27 Nov 03

سينا هدا ، تو را چه شده است كه چنين پريشان گشتي ؟ اسطوره هاي مدرن ات فرو ريخته اند ؟! آرمانهايت ، يعني همانها كه تا ديروز تصور مي كردي حقايق ابدي اند متلاشي گشته ؟! چرا تأمل نمي كني در سخنان اين مجتهد غريب ! چرا احكامي از پيش طرح ريزي شده را صادر مي كني در مورد او ؟! من با همسخنان گذشته ي تو هيچ شباهتي ندارم . آنها مطلق گرا بودند ؟! من نيستم . مطلق گرايي ذاتي تو و رفقاي ليبرال تو است كه با اعدام متجاوز مخالفيد آن هم مطلقآ ! بنده كه آزادي و تكثرگرايي را به اوج رساندم ميگويم اين فرد و خانواده است كه بر مبناي اعتقادات خودش بايد قانون وضع كرده و اجرا كند نه اينكه قانون واحدي از بالا به تمام افراد و خانواده هاي يك جامعه تحميل و همگان ملزم به اطلاعت از آن شوند . از نيچه پند گير ، تف بيانداز بر گله ، خود را محدود به جماعت و سخنان باد معده اي آنان نكن ! اگر فكر مي كني متجاوز مستحق بخشش است او را ببخش حتي اگر تمام انسانهاي روي زمين خلاف اين را بگويند اگر هم فكر مي كني تنها با كشتن اوست كه التيام مي يابي در كشتنش درنگ نكن ! حالا باز شما بگو مطلق انديشي ! اين بينش انساني است كه خرد را با خنده پيوند زده و مستانه مي رقصد . سزاوار ستايش است چنين انساني دور باد از شما نخبه كشي .


katbalou 17:25 @ Thu, 27 Nov 03

شبح عزیز
این تنها پدیده ی زشتی نیست که در نفی حقوق بشر در اسلام وجود داره.
باید در حال حاضر جلوی این عمل ایستاد. اما در عین حال باید یه حرکت بنیادی رو هم در آگاهی دادن به مردم و مبارزه با حکومت دینی شروع کرد.


Aria 17:25 @ Thu, 27 Nov 03

..... سينا .حان.

.... من اصلا در اين .حا هيح حرفی نزده ام. خوبه تو دوست عزيز؛ قبل از قلم به دست گرفتن؛ يکی دو سه سال در خلوت خودت بينديشی. ديگه اينکه من با حرفهای شخصي به نام » محتهد « هرگز هماواز نيستم و دقيقا برای همين بود که گفتم اول بايد با تعاريف خود از مقولات شروع کرد تا بتوان مسئله را بازشکافی کرد. ديگه اينکه سينا .حان آدمها را با يه .حو.ب نرون دوست عزيز. قبل از اينکه احساساتيگری؛ روحت را قبضه کنه؛ فکر کن و بعد حرف بزن. من همين حا هستم. نترس تا لب گور نيز می تونيم با هم سخن بگويم. مقولات بشري؛ بقالي نيست که از امروز به فردا بشه اونا را رتق و فتق کرد. فقط وقت کردی يه مقدار با مغزت بنويس نه احساست. از من دلخور نشو. برا رعايت حال خودت ميگم.///


سینا هدا 17:09 @ Thu, 27 Nov 03

خانه ای روی آب...
*************
خانه ازپای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است...

دوستان ( بویژه مجتهد و آریای عزیز)
آنچه شما بدان میپردازید حکایت خانه ای روی آب است که اصولا بحث را از پایه اشتباه آغاز میکنید...یعنی همان خطای ایدئولوژیستهای مطلق گرا را تکرار میکنید...و ایدئولوژی را عین حقیقت میگیرید...
بارها با سعید درهمی بحث کرده ام و حقیر در باب کلیات و ایشان در باب جزییات سخن گفته ایم..اصولا خشت اول چنین دیواری کج است و بنابراین این دیوار بحث ( چه بامسما شد چون بحث بخودی خود حجاب هم میشود) تا ثریا کج میرود.

دوستان عزیز مان سعید ، آریا ، مجتهد ، اینهمانی و آنهمانی و ...همیشه بر یک طبل میکوبند و یک چیز میگویند و مدام اندر باب جزییات و وسایل و اکسسوری داخل این خانه بحث میکنند و در تعجبم که با این هوش سرشار چرا نمیخواهند بپذیرند بحث اینجاست که اصولا ما مجاز به ورود به این خانه نیستیم.
تمام سعی حقیر در این است که بگویم تا عینک مطلق اندیشی و حق و باطل اندیشی را ازچشم برنداریم نمیتوانیم
به نتیجه ی مطلوب برسیم.بحث من همیشه با دوست فرهیخته مان سعید این بود که ما مجاز به ورود به بحث روشها و منطقهای مدیریت جامعه نیستیم مگر آنکه سر در این اتاق گفتگو فقط ورود قائلان به عدم قطعیت را مجاز بشماریم.
اما گویا باز هم مجتهد عزیزی پیدا شده اند که همنوا با آریای عزیز و سعید عزیز وقتی به این نقطه میرسند به تخطئه ی طرف اقدام نموده و با یک انگ بیسواد خواندن دیگران میخواهند آنان را خلع ید کنند.
دوستان محترم من نمیدانم درک این نکته که پیچیده نیست قبل از اینکه بخواهیم خانه ای رابخریم باید ببینیم که این خانه روی زمین است یا روی آب نه اینکه قبل از هر چیز وقبل از تعیین حوزه ی عمل، به طراحی و خرید دکوراسیون داخل آن بپردازیم و هر کس را که به ایراد ماهوی بحث اشاره کرد خارج از دانش میم ها و ایسمها و علایق و سلایق خود بنام سواد دانست ( آخر عزیزان چرا خود را به کوچه ی علی چپ میزنید؟ انگار در وجود همه ی شما بزرگواران یک روح دمیده اند ) شما از خود گذشته اید چرا فکر قلب نازک و عمر محدودمان را نمیکنید؟
دوران تخطئه ی بی منطق دیگران گذشته است.این که برایمان مدرک فهم نمیشود که وقتی پاسخی نداریم همه را قطار کنیم سینه ی دیوار و بگوییم وصیت خود را بکنید مگر نمیبینید من چقدر مدرک دارم؟!!!پس چرا بی ربط میگویید؟؟؟؟ اینهم شد شیوه دیالوگ؟ آریا جان؟ مجتهد جان؟ سعید جان؟!


banoo 16:36 @ Thu, 27 Nov 03

و اما در مورد قوانین اسلام.شاید برا دوره محمد خوب بوده باشد که من بعید میدونم ولی الان یه مشت مزخرفات بیش نیست.
اقای محتهد نه من و نه شما و نه هیح کس دیگری در مقامی نیستیم که بخوایم حق حیات رو از انسان دیگری بگیریم.اینکه اینقدر راحت حکم اعدام متحاوز به مادرتون رو صادر میکنید قدری عحیبه!!!!!!!!


banoo 16:28 @ Thu, 27 Nov 03

اقا یه سوال .
حرم تمام این ۴ زن بینوا رابطه نا مشروعه؟منظورم اینه که ممکنه دلیل سنگسار حیز دیگری هم باشه؟
اگه فقط رابطه است خوب برا ایحاد یک رابطه دو نفر لازمه حرا این اسلام عزیز که آخر عدالته!!!!! از گناه نفر دوم حشم بوشی میکنه؟من تا حالا نشنیدم مرد گناهکاری سنگسار شده باشه!!!!!!! منظورم این نیست که دلم خنک میشه.فقط میخوام بگم نفر دوم بس حی؟


مجتهد 16:27 @ Thu, 27 Nov 03

عصر ظهور ايده ي من هنوز آغاز نشده ، غرب تا رسيدن به اين مرحله سالها فاصله دارد چه رسد به مرتجعين وطني ! اين آقاي پناهنده درست مي گويد در آنصورت هر خانواده براي خودش يك قبيله مي شود . خب بشود چه باك ؟ تكثرگرايي را برنمي تابيد ؟! تحمل زيستن در چنين جامعه اي را نداريد ؟! از اينكه نمي توانيد به بعضي از خانواده تعرض كنيد و حتي تو گوش فرزندانشان بزنيد آزرده شده ايد ؟! ميخواهيد همانند دموكراسي هاي ليبرال همه ي قبيله ها را محو و دريك قبيله ي توده وار يكنواخت ، ذوب كنيد ؟! آقاجان كارخانه ي آبنبات سازي نيست كه خط توليد راه بياندازيد و يك نوع انسان با يك طرز تفكر و تابع يك قانون توليد كنيد ! انتهاي ليبرال دموكراسي هاي مدرن ، نئو فاشيسم است . دور باد از شما فتادن در دام نئو فاشيستها دور باد !


Aria 16:11 @ Thu, 27 Nov 03

..... شبحی ناز منی تو.

... در اين .حا زياد حرف زده و شاخه شونه کشيده شده؛ ولی انديشيده نشده است. بهتر است هر کسی Defination های خودش را در آغاز هر بحثی طرح کنه تا بتوان وارد گفت و شنود شد. مسئله بر سر به کرسی نشاندن اعتقادات و ديدگاهها و باورهای خود نيست؛ بلکه مسئله بايستی گرداگرد برنسيبها و اصلها دور بزنه تا بتوان در باره ي مقولات اعتقادی افراد؛ ژرفنگری و سبس سنحشگری کرد. در کامنتهايي که اين .حا نوشته شده؛ تک و توکی .حمله های با ارزش می توان ديد؛ ولی بقيه اش فقط حرفه و ربطی به انديشيدن در باره مقوله ی طرح شده ندارند. مطلب ديگری را آغاز کن شبحی ناز. شايد من وارد گفت و گو شوم. مثلا اين: برسمان(Problematik= بربلماتيک ) قداست زندگی ///


پناهنده(از آلمان) 16:01 @ Thu, 27 Nov 03

سلام به شبح عزیز و دیگر دوستان ،
جناب مجتهد،
این بحث شما نه تنها ربطی به مدرن و پست مدرن نداره بلکه قایم کردن روابط وحشیانه قبیله ای پشت این مفاهیم هست. اصالت خانواده به این معنی نیست که خانواده در ارتباط با خانواده های دیگر هر غلطی دلش خواست بکنه(مثلأ یکی زد تو گوش بچه من، من بگم اعدامش کنید!). طرح این موضوع در حکومتهای دموکراتیک برای پشتیبانی از خانواده و حتی حفاظت او از تجاوزات اعضای آن (شبح در پایین) هست.
نتایج این طرز تفکر : انتقام های خونی (در بعضی عشایر ایران و کشورهای اسلامی). دزدیدن یا فروش دخترها(بعضی ترکمنها در شمال ایران) چون خانواده ها (قبیله ها) فقط به خودشان معتقدند.
این خلاف شعور، اتیک، اخلاق و روابط عادلانه اجتماعی هست که ما نظریات اندیشمندان معاصر رو ندیده بگیریم و بچسبیم به قوانین وضع شده از طرف آدمهای بی شعور ولی مومن! و یا رییس خانواده(قبیله).


سینا هدا 13:04 @ Thu, 27 Nov 03

مجتهد عزیز!
دوست من امیدوارم لحن سخنان مرا آمیخته با لبخند و مدارا بخوانید.
بنظر من شما پیامبر گونه به مردم از بالا به پایین نگاه میکنید.و نقش مردم را در تعیین سرنوشت خود و تجربه برای ادراک هستی با اقدام به اشتباهات و خطا و آزمایش از طریق دموکراسی و قراردادهای اجتماعی هیچ گرفته اید. مطلق گرایید و نسخه ای قطعی برای مردم می پیچید... فرقتان با پیامبران اینست که آنها موجه تر بودند چرا که ضوابط و اصول و فروع و مقررات انسانگرایانه ی مکتب خویش را به خدا منتسب میکردند (‌به عاملی فراتر از خود ، آنها را به او د در باطن خودشان دعوت میکردند و را ه را برای گزینش دین یا عدم پذیرش آن باز میگذاشتند ) رابطه ی مردم را با باطنشان و نتخاب و اختیارشان آزاد میگذاشتند اما از لحظه ای که فرد خود ر وارد قرارداد و مقررات آرمانشهر آنها میکرد متعهد به رعایت ضوابط میشد و تا قبل از آن نه...این آزادی برای او وجود داشت...اما شما مردم را دعوت به خود و عقیده ی خود میکنید...میگویید پست مدرنید...میگویید فنا بخاطر بنای زندگی... این اصل را از کجا آورده اید؟ خانواده را حقیقت هستی انگاشته اید ...! این اصل را از کجا آورده اید؟اینها گمانها و عقاید شما از تفسیر نظام هستی است...چه ایرادی دارد؟ خیلی هم خوب است ...اما این مهم است که شما این انگاره های خود را حقیقت بدانید یا ایده و تز...منهم معتقدم خانواده بنا است بدلیل تناسلی که خارج از اراده ی بشر بعنوان راز بقاست... من شخصا درسهایم ر از طبیعت و ماتریالیسم میگیرم ( ماتریالیسم نه به معنای کلیشه ای آن بلکه در معنایی نامحدود و لایتناهی که خود میدانم)...بااین اوصاف خیلی مایلم بدانم شما اصول موضوعه ی منطقتان را از کجا منتزع و یا اخذ کرده اید؟ آیا اینها را نظریه و میدانید و یا فرضیه و یا علم و یا حقیقت ویا....گمان؟
ممنون میشوم اگر پاسخ دهید ...برای اینکه بحث از موضوع این وبلاگ خارج نشود درب نظرخواهی وبلاگ خودم نیز ذیل همین موضوع برویتان باز است... متاسفانه از شما و از دیگر دوستان پاسخ درخور و قابل اعتنایی دریافت نکرده ام...


مجتهد 12:19 @ Thu, 27 Nov 03

با تشكر از دوستاني كه تا اين لحظه مرا در جمع خود تحمل كردند ..... در يادداشت فعلي قصد دارم مواضع خود را روشن تر سازم . من انساني مذهبي نيستم هر چند كه به پيامبران عشق مي ورزم چه آنها مصلحان راستين زمانه ي خويش بوده اند ! در كامنتهاي قبلي گفتم كه دموكراسي ليبرال را قبول ندارم ، براي تز قرارداد اجتماعي ارزشي قائل نيستم و در يك كلام اسطوره هاي ( مدرن ) را برنمي تابم . دوستان عجول و سطحي نگر ما تصور نمودند كه مصباح يزدي يا آخوند جنتي در حال تايپ اين مطالب است چرا كه فعلآ آنها در خط مقدم مبارزه با دموكراسي ليبرال قرار دارند . اما اينگونه نيست نقد من به دموكراسي ليبرال يك نقد استعلايي ( بالا رونده ) است . من به بازگشت به عصر پيشامدرن دعوت تان نمي كنم خواسته ي من گذر از توهمات مدرن و فرا رفتن از آنها است . دموكراسي ليبرال با توده وار كردن جامعه و تبعيد انسانهاي پراكنده به خانه هايشان بعد از مراسم خر رنگ كني انتخابات مجلس يا رياست جمهوري ، آنها را از شركت فعال در سياست و تعيين سرنوشت شان به دست خويش بازمي دارد ...... قوانين پارلمان ، فراگير يا توتاليتر است و بديهي است كه موجبات رضايتمندي همه ي افراد جامعه را فراهم نمي آورد ...... و اما عصر پست مدرن ، عصر ريزش الگوي يكه اي به نام عقل باوري مدرن و بي ايماني به علم باوري مدرن ، عصر پيدايش هويتهاي چهل تكه ، و عصر محو اقتدار دولت و ظهور جامعه ي مدني قدرتمند است ...... در چنين شرايطي قوه ي قضاييه نمي تواند و نبايد براي قضاوت به قوانين فراگير استناد كند چرا كه وجود چنين قوانيني از اعتبار ساقط است . اينجاست كه نهاد خانواده ، اصل قرار مي گيرد و اعتقادات ايشان ، به يگانه مبناي قانونگذاري تبديل مي شود ، قانوني كه حداكثر رضايتمندي را براي فرد و خانواده اش موجب مي شود . براي درك بهتر اين مدل مثالي مي زنم جامعه اي را در نظر بگيريد كه دو خانواده مثلآ خانواده هاي الف و ب در آن سكونت دارند ، فرض كنيد خانواده ي ( الف ) مذهبي افراطي اند و خانواده ي ( ب ) به هيچگونه اصول مذهبي پايبند نيستند ، مادران اين دو خانواده مورد تجاوز قرار مي گيرند . دولت پست مدرن و قوه ي قضاييه ي آن فقط مجاز است تا جايي پيش رود كه متجاوز را شناسايي ، وقوع جرم را اثبات و اعمال مجازات را تأييد كند . اينكه نوع مجازات چه باشد را مادري كه مورد تجاوز واقع شده با همفكري خانواده اش مشخص مي كند ممكن است آن خانواده ي مذهبي معتقد باشد تنها راه التيام درد ما اعدام متجاوز است . و يا آن خانواده ي غير مذهبي بگويند : متجاوز را مي بخشيم و مي گذريم . در هر دو صورت به نظر من حكمي عادلانه صادر شده .... اين است جامعه ي پست مدرن مد نظر من ، جامعه اي كه شايستگي فنا شدن به پاي بنا شدنش را دارد !


سینا هدا 11:04 @ Thu, 27 Nov 03

مجتهد عزیز!
این طریق بحث منطقی نیست.
با برانگیختن احساسات نمیتوان به نتیجه ای بی غرض دست یافت.
البته این یک بحث است که من خود به طرح آن علاقه مندهم.میزان جزا چه باید باشد و که باید تعیین کند؟
شما اگر از ایده آلیسم افراطی و قطعی نگری و بجا آوردن حق صرف نظر کنید تصدیق خواهید کرد که تصمیم را باید مردم با درنظر گرفتن شعور محدود و ناقص و حتی اشتباهات خود بگیرند و جز این چاره ای ندارند...میگویید به احکام دینی بعنوان یک تجربه و دانش زمینی مینگرید ؟ باشد چه اهمیتی دارد ؟ ما گمان میکنیم الان میخواهیم قانون وضع کنیم..پیشنهادات زمینی شما هم همان احکام...پس چرابه ریش خدا و حقیقت مطلق میبندیدش..اگر این احکام نسبی است که دیگر حرفی نیست...بیایید در مجلس دموکراتیک جمهوریخواهان میهن حرفتان را بزنید...ما خیال میکنیم اینجا همان جاست...
چقدر منطق شما شبیه سعید درهمی عزیز دوست دیرینه ی ماست...ایکاش او هم اینجا بود ...


شبح 10:59 @ Thu, 27 Nov 03

مجتهد عزيز!
يک بار از امام جعفر صادق پرسيدن تو که به صيغه معتقد هستی آيا حاضری دختر خودت صيغه شود! حضرت سرخ شد و پاسخ نداد!
اما من که امام معصوم نيستم اگر به مادر من تجاوز شود مسلما من خواهان اعدام متجاوز نخواهم بود. مادر من با ساير مادرها فرقی ندارد. البته از آن‌جایی که من اصولا آدم باگذشتی هستم اگر قرار باشد از حق شخصی خود بگذرم به‌ساده‌گی می‌گذرم.
راستی می‌دانی مادران ما سال‌ها توسط پدران‌مان مورد تجاوز قرار می‌گيرند و از دست هيچ‌کدام ما کاری برنمی‌آيد. آخر در بسياري از كشورها هم‌بستري شوهران با زنان‌شان وقتي زنان راضي نباشند تجاوز محسوب مي‌شود. در كشور ما به چنين زناني ناشزه مي‌گويند.


ترانه 10:50 @ Thu, 27 Nov 03

مجتهد عزيز!

اگرسوالت از من هم باشد فكر مي كنم مادر من انسان بالغي است كه كافي است فقط خودش تصميم بگيرد حتما در باره شنيعت اعدام هم نطرم را مي گفتم
باوجودي كه تجاوز به يك كودك ۱۰ساله(دوستم) را درسالهاي كودكيم ديدم وعوارض آن راهم لمس كردم اما حتا براي آن متجاوز هم آرزوي اعدام يا مرك ندارم
دوست من نخواه از سر ناموس برستي همه چيز را وارونه ببيني.


مجتهد 10:26 @ Thu, 27 Nov 03

شبح جان ! چرا حاشيه مي روي ؟ من يك سئوال ساده طرح كردم : اگر به مادر شما تجاوز شود و شما قاضي باشيد با متجاوز چه مي كنيد ؟ من اگر در چنين وضعيتي قرار بگيرم متجاوز را اعدامش مي كنم . شما چطور ؟ ۱۰ ضربه شلاق ؟! ۲ ماه حبس ؟! ۱۰ هزار تومان جريمه ي نقدي ؟! خلاصه چه مجازاتي در نظر مي گيريد ؟


شبح 10:04 @ Thu, 27 Nov 03

آقاي مجتهد گرامي (101)
وقتي زني به جرم زناي محصنه سنگ‌سار مي‌شود معني ان اين است كه نتنها تجاوزي صورت نگرفته است بلكه زن به اختيار و ميل خود با مردي غير از شوهرش هم‌بستر شده است. پس بحث شما سالبه‌ي به انتفا موضوع است.
تجاوز جنسي از بدترين انواع تعدي به حقوق ديگران است اما شما چرا تجاوز به "مادران" را مطرح مي‌كني و نه "خواهران" دليل آن مشخص است چون شما بر خلاف ظاهراي كه از خود در اين كامنت‌هاي آخر نشان مي‌دهيد در نهايت مي‌خواهيد از احكام شرعي دفاع كنيد. وگرنه اگر اندكي منطقي فكر كنيد حتما تصديق مي‌كنيد تجاوز به دختري باكره بسيار خسارت فردي و اجتماعي بالاتري دارد تا تجاوز به زني مدخوله اما در قوانين ج.ا. براي تجاوز به دختر نابالغ هيچ مجازاتي تعيين نشده است براي تجاوز به دختر بالغ يا زن غير شوهردار مجازاتي در حد چند ضربه شلاق تعيين شده است اما تجاوز و يا حتا هم‌بستري رضايت‌مندانه با زن شوهردار حكم رجم و سنگ‌سار دارد! دليل آن مشخص است چون زنان كشتزار مردان هستند و شخم زدن در كشت ديگري تجاوز به حريم مقدس مالكيت است و بايد به شدت مجازت گردد!! دوست عزيز دنبال دفاع منطقي از قوانين قرون وسطايي نباش. اگر بحث تو حفظ خانواده است بحث جالبي است و شايد در وب‌لاگ درباره‌ي آن نوشتم.
در مورد تجاوز اگر من به اعدام اعتقاد داشتم شايد يكي از موارد آن را تجاوز جنسي به كودكان پسر يا دختر قرار مي‌دادم چون دختر يا پسر مورد تجاوز قرار گرفته تا آخر عمر اين كابوس را بايد با خود حمل كند و اين از جنايت هم فراتر است. اما خب به هر حال من با هر گونه اعدامي مخالف هستم و اين را قبلا هم مفصل نوشته‌ام.


مجتهد 7:22 @ Thu, 27 Nov 03

آقاي داريوش شاهد ، در اولين كامنتم گفتم صانعي اعدام را جايگزين سنگسار كرده است بنده هم سنگسار را قبول ندارم ولي اعدام را چرا ! اگر ذكري از صانعي آوردم مرادم صرفآ اين بود كه بگويم حتي آخوندهاي مرتجع نيز كم كم دارند از فقه الجاهلي ، فاصله مي گيرند . در ضمن آقاي شبح ، من در تمام كامنتهايم از مجازات و اعدام ( متجاوز ) دفاع كردم حتي يك نمونه ي عيني براي خوانندگان مطرح كردم و پرسيدم اگر به مادر شما تجاوز كنند با متجاوز چه مي كنيد ؟! پس بحث من مربوط مي شود به تجاوز يا به قول آخوندها : زناي محسنه !


جوجوي هيچكس!! 5:21 @ Thu, 27 Nov 03

عجب!!!
وبلاگ خوبی دارین. باز هم میام.


sam 4:58 @ Thu, 27 Nov 03

من هنوز هم گاهی فکر ميکنم اين اتفاقاتی که در ايران داره ميافته فقط خواب و خياله.ولی متاسفانه واقعيت داره


شمر 2:30 @ Thu, 27 Nov 03

گرامي شبح و باقي دوستان و دشمنان!
برخورد شمايان به مجتهد به گونه اي است که پنداري شما نخستين باري است که مسلمان ديده ايد، خب مسلمان است ديگر سخت نگيريد.
براي نمونه صحيح بخاری در حديث ذيل ازميمون هائی نام می برد که نه تنها مسلمان اند بلکه سنگسار هم مي کنند، (بي چاره داروين دلش با تئوري انواع خوش بود و خبر نداشت که چنين ميمونهاي هم يافت مي شوند)
دردوران جاهليت ميمون ماده ای را ديدم که توسط ميمون های ديگر محاصره شده و اورا سنگسار می کردند چرا که مرتکب زنا شده بود. من نيزهمراه ديگران اورا سنگسار کردم.

صحيح بخاری، جلد 5، کتاب 58 شماره ی 188.


داريوش شاهد 2:26 @ Thu, 27 Nov 03

آقای مجتهد :
چرا مغلطه ميکنيد آقا!
قسم حضرت عباستان را باور کنيم يا دم خروستان را!
از طرفی در صدد دفاع از احکام و حدود شرع مقدستان در نظام برمیخیزید و وقتی که با هجمه ای از انتقادات روبرو میشوید دم از حکومت نامنتخب میزنید و خود را در پس پرده پنهان ميکنيد.
آقا جان اگر شما هم مخالف اين حکومت ارتجاعی و طرفدار دموکراسی هستيد (که در مطلب ۹۰ گفته اید که هستید) پس چرا آب به آسياب دشمن ميريزيد و حکم سنگسار را ، که امروزه در ايران به عنوان يک ابزار ايجاد تنش در جامعه داخلی و خارجی استفاده ميشود ، واجب الاجرا ميدانید ، آنهم با توجيه نزول آمار جنايت.
يعنی شما ميفرمائيد آمار جنايت در کشورهای جهان اول به مراتب بيشتر از کشورهای چهان سوم و چهارم مثل ايران است؟!
و اگر فکر ميکنيد هست، بدانيد تنها به اين دليل اين امر بر شما مشتبه شده ، که جهان اوليان تمام آمار خود را ، از هر چيز و هر مکانی ، به دليل داشتن سيستم و ايستگاههای دقیق ثبت آمار ، شفاف بيان ميکنند ، ولی حکام ما جهان چهارمی ها بنا بر تشخيص مصلحت، اطلاعات را درز ميگیرند، تازه درصورت نیاز آن را با توجه به نداشتن سيستم و نقاط ثبت آمار ، کمی تا قسمتی تعديل و جرح هم مينمایند و منتشر میکنند.
-------
تو رو خدا الکی هم فلسفه نباف و بيا دو کلوم حرف حساب بزن ، به پير به پيغمبر فيلمی که من ديدم چيزی بيش از بربريت و سبوعيت و ددمنشی در آن نبود و مطمئنم نه تنها عامل بازدارنده نمیتواند باشد که شايد باعث شعله ور شدن عداوت و کينه خانواده مقتول هم گردد.
جانيان جامعه هم که در مراسم شرکت ندارند که بخواهند برخود بلرزند و عبرت بگيرند عزيز جان.


سینا هدا 2:05 @ Thu, 27 Nov 03

خب حسته نباشی شبح جان!
در کامنت ۸۷ به ترانه ی عزیز عرض کردم: ترانه جان!
در همین راستا (خشونت و لطافت موضوع این متن) داشتم فکر میکردم چه ترانه ی عاشقانه ی خشنی است این ترانه و خودمان حالیمان نیست :
شبح رفته کوه،
شکار آهو،
تفنگ من کو لیلی جان ، تفنگ من کو؟...
لطیفه ی عشق در کنار تفنگ و خونریزی؟!!

شبح جان من فکر میکردم کلک چال رفته ای یا حداکثر ایستگاه پنج !نمیدانستم رفته ای خجیر و جاده هراز و... و در پی شکاری واقعی جگر این آهو یا غزال وحشی و یا کبوتر چاهی و یا گنجشک درختی به تو رسیده والا این کامنت را پست نمیکردم! ضد انقلاب نگویند فلانی علم عیب داشته!!! والله شانس نداریم...شب بخیر !


شبح 23:25 @ Wed, 26 Nov 03

فردا سعی می‌کنم قبل از نوشتن سفرنامه کامنت‌های دوستان را با دقت بخوانم و نظر خود را بگوییم.
چون مجتهد دوست جدیدی است که اینجا می‌نویسد. کامنت ۹۰ و ۹۳ ايشان را خواندم و می‌خواستم در مورد آن چند کلمه بنويسم.
مجتهد عزيز!
تو خودت با آيت‌الله صانعی شروع کردی و بعد هم مقداری بد و بيراه گفتی البته حداقل توسط من مورد لعن و نفرين و متلک قرار نگرفتی. نکته مهم اين است که تو تجاوز را با همبستری دل‌بخواه خلط می‌کنی در حالی که سنگسار اتفاقا در مورد هم‌بستری خودخواسته است نه به عنف.
حتا اگر به اصل خانواده هم معتقد باشيم مجازات اعدام هيچ کمکی برای دوام خانواده نمی‌کند همان‌وطر که در جامعه ايران نکرده است و فحشا و فساد و از هم‌پاشيده‌گی خانواده‌ها و از آن بدتر خانواده‌های از درون پوسيده و منجمد رو به گسترش است در حالی که شديدترين قوانين ضد زنا در اين کشور اجرا می‌شود.
به هر حال اگر شما خواهان بحث منطقی و دوستانه باشيد مسلما در نظرخواهی شبح مايوس نخواهيد شد.


شبح 23:15 @ Wed, 26 Nov 03

دوستان عزيز!
من از کوه آمدم اما خيلی خسته و کوفته البته با کلی عکس عالی و حرف و حديث شنيدی که فردا می‌نويسم.
حيات وحش؛ دماوند؛ شکارچيان و شکار سربريده‌يی که دل‌وجگرش به ما رسيد! و شکارچيان توسط شکاربانان بازداشت شدند!


مجتهد 22:58 @ Wed, 26 Nov 03

سينا هدا ! بحث من چه ارتباطي با متافيزيك دارد . شما مثل اينكه نمي دانيد سالها است نيچه نقطه ي پاياني گذاشته بر تاريخ متافيزيك . بحث من يك بحث كاملآ زميني است : بايد از نظام خانواده حمايت كرد چرا كه فروپاشي اين نظام همانا و رواج فحشا ، همجنس گرايي و تفرد محض همان . فهم اين مسئله اينقدر مشكل است ؟!


سینا هدا 22:31 @ Wed, 26 Nov 03

مجتهد عزیز!
کاچی به از هیچ چی...
ما در دنیای نسبیات زندگی میکنیم...
بشریم و انسانیم و علی الحساب دسترسی به خدای شما نداریم...دین بصورت موروثی بما رسیده است...و هیچ تجربه ای نسبت به متافیزیک نداریم...حالا میگویید چکار کنیم برویم حرفهای یک نفر را بعنوان حرفهای یک خالق مطلق که فراتر از اندازه ی انسان است بپذیریم..؟!
من به صراحت خدمتتان عرض میکنم حتی در کتاب دینی تان چنین چیزی از مردم خواسته نشده است که شما میخواهید...بشر ناگزیر است به تجربه و ادراک به فهم برسد...تفقه بدون درک اولین پله یعنی درک حضور اراده ای قادر و ناظر مقدور نیست...با چهارتا منطق سینوی که نمیشود ایمان را در رگ مردم تزریق کرد..و گذشته از این گیریم همه ی مردم خدای شما را تجربه کردند حالا چه کسی میخواهد مدعی شود که حرف آنخدا را میفهمد؟ پس دوست من نباید مهربانتر از مادر شد...ناس ناگزیر از تجربه ی شخصی است ...و هنوز دلربایی وجود ندارد که دل از مؤمنین برباید بنابراین طبق معتقدات خودتان گمان خویش را به ریش خدا بستن کفر است...چال کردن و پنهان کردن و نادیده گرفتن آیات و نشانه های پیام دار است ...بگذارید امام حاضرتان کار خودش را بکند و مردم همه دوران بلوغ خودشان را طی نمایند...که به نوزاد شیری اگر آبگوشت بدهیم نفله میشود...طبق نص صریح کتاب آسمانی خودتان ادعای حکومت از جعلیات دین شماست.کسی از شما بازی گمانی با جان و مال مردم را نخواسته است...پس به خاطر اعتقاد خودتان هم که شده بگذارید ایمان دل مردم بصورت طبیعی رشد کند و در شرایط آزمایشگاهی و پلیسی در صیرورت رشد آنان اخلال ننموده و اذهان آنان را مشوش نمایید...اگر صادق باشید اقرار خواهید کرد که هدف برقراری حکومت نیست..بلکه رهروی آگاهانه و ارادی در مسیر راه است.میتوانید نمونه ی حکومتهای صدر اسلام را هم بعنوان یک سمبل مثل آیات کتاب آسمانیتان فرض کنید برای تفکر تدبر و انتخاب ارادی بدون زور و شمشیر...شما از نوح مؤمن تر نیستید که برای تربیت و ایمان فرزندش زورش حتی به فرزند خویش نرسید. ویا مؤمن تر از لوط و دیگر پیامبران نسبت به همسرانشان!
بیهوده برای خود تکلیف نتراشید.
و اما یک دیدگاه دیگر از دوستان خودتان :شما میخواهید مردم را سیراب کنید و با آب گل آلوده از عطششان اندکی میکاهید و تضرعشان را برای شکفتن و بلوغ و انتظار و امیدشان به تاخیر می اندازید.
گیریم که حکمت همه ی احکام علمی و درست اما هدف بردن شاگرد کلاس اول به دانشگاه نیست بلکه هدف طی طریقی طبیعی میتواندباشد.موفق باشید.من در خدمتم.


ترانه 20:56 @ Wed, 26 Nov 03

خشونت ذاتی، لطافت عرضی
چه عنوان جالبي شبح انتخاب كرده
ديروز كه اولين كمنت را مي نوشتم خشم همه وجودم را بر كرده بود. كمتر مي ديدم و بيشتر مي غريدم و خيلي جلوي خودم را گرفتم كه دردم و خشمم توي وجود خودم بمونه
شايد براي همين هي كمنت نوشتم كه معمولا نه وقت دارم و نه خواست حتا سركارم كه دفتر يك نشريه سو ئديه وبلاگ شبح همش باز بود بعد هم كه زودتر اومدم خونه.
سينا جان فقط مي تونم بگم:
كشتار انقلاب ها گذشته از تحليل هاي شرايط و موارد (طبق عنوان درست شبح گل) خشونت عرضي لطافت ذاتی است كه به انقلاب تحميل مي شود
فكر مي كني مي شه به اين رژيم گفت نمي خواهيمت برو كنار تغييري حاصل شود؟


مجتهد 20:45 @ Wed, 26 Nov 03

آقاي شبح ! بنده قصد نداشتم و ندارم كه از نقد قراداد اجتماعي ، مجاز بودن سنگسار را نتيجه بگيرم اين نقد را صرفآ در پاسخ به يادداشت وبلاگي سينا هدا نوشتم . آقاي سينا هدا ، ده نفر در يك اتاق حضور دارند با هم عهد مي بندند اولين فردي را كه وارد اتاق شد اعدام نمايند . آيا اين عهد و قانون ، عادلانه است ؟! مسلمآ نه . پس مبناي قوانين عادلانه بايد چيزي باشد فراتر از عقد و قرارداد و پيمان انسانها . اگر مايل بوديد در اين باره بيشتر توضيح مي دهم ..... آقاي داريوش شاهد ! برداشت نادرستي از من داري . شما اطلاعاتت راجع به من را از فضا گرفتي آن هم فضايي كه توسط كامنت گذاران قبلي مسموم شده بود . يكي دو روز پيش يكي از روزنامه نگاران انگليسي نوشته بود كه سن مجاز براي سكس دختران را به 12 سال برسانيم تا آنها لذت آن را زودتر تجربه كنند ..... اگر بنده همين حرف را زده بودم بلافاصله متهم مي شدم به بچه بازي ، تجديد دوران پيامبر و عايشه و گذشته گرايي . اما چرا ؟ چون هرسخني با توجه به متني كه در آن مطرح مي شود مورد تفسير قرار مي گيرد و اين يك اصل بديهي است . اين سخن در متن كنوني جامعه ي انگليس ، انقلابي و نوگرا تفسير مي شود و در متن جامعه ي ما ارتجاعي . مجاز شمردن مجازات و حتي اعدام زنا كار و متجاوز نيز همين وضعيت را دارد . اگر مي بينيد سايرين از همه سو به من حمله كرده اند به اين دليل است كه رژيم غير منتخبي به نام جمهوري اسلامي پشت اين قضيه است . شما مطمئن باشيد كه اگر رژيم دموكراتي سر كار بود گفتگوي ما ، لحن كلاممان و نوع استدلالات و جهت گيري هايمان به گونه اي ديگر بود . در آنصورت اگر بحث را اندكي از انتزاع خارج كرده و انضمامي اش مي كردم و مثلآ سئوال مي نمودم كه در صورت تجاوز به مادر شما ، عكس العمل تان چه خواهد بود ؟ بعيد مي دانم كه همين هوچيگران و متلك گويان فعلي به كمتر از اعدام متجاوز رضايت مي دادند !


اسد 19:51 @ Wed, 26 Nov 03

درست است سينا جان آخه چه نجاتی؟ اين عمل که به خاطرش مجازات می شود که عشق است. می خواهيم چه جوری نجات اش بدهيم وقتی کاری را کرده که خواسته دلش بوده است.
در اين که قراردادی را فسخ کرده هيچ شکی نيست ولی اين قضيه قرارداد های اجتماعی ( چون جنبه شخصی اش را همان زمان که تصميم به آن کار گرفته خودش فسخ کرده است) قضيه کج دار و مريض تا کردن با همديگر در اجتماعی نابالغ است تا بتوانيم در کنار هم زندگی کنيم.
بخصوص خانواده هسته اوليه و بنيادی اين اجتماع است و براي همين در ضمير ناخودآگاه ما اينقدر مقدس جلوه مي كند.
در اين كه اينجا درد و رنج انساني بسياري، چه آنكه قرارداد را فسخ كرده و چه آن طرف ديگر قرارداد مي كشند شكي نيست ولي مجازات كه اينجا كارساز نيست. اين جا فقط بايد مدارا کرد.
انسان به هر حال موجود كاملي نيست و اين رنج ها تا قسمتي نيز از سرشت انساني سرچشمه مي گيرند كه از سويي موجودي فردي است و از سوي ديگر اجتماعي. دلخوشي امان اين است كه انسان موجودي در حال شدن است و اينگونه امكان اين كه روزي بتواند ...
در مورد انقلاب روسيه:
عمل ما در حيطه شرايطي كه ما را احاطه كرده اند ( و ما بر آنها گردن نهاده ايم) انجام مي گبرد و رنگ و بوي همان ها را دارد. كشتن وقتي راه حل مي شود كه بخواهي بر طبيعت اعمال زور بكني. كشتن هاي آنزمان ريشه اوليه اش در ترس بود، چرا كه بلشويك ها در اقليتي ناچيز بودند و سرنوشت انقلابشان به مويي بند بود و براي حفظ آن ( و نه براي تنبيه يا تاديب) شروع به اين كار كردند تا بعد كه ديگر نتيجه اش را ديديم...
اكثريت آن ها شريف ترين انسان هاي دوران اشان بودند و دلشان آرزومند جهاني بود خالي از رنج. اتفاقا درس خوبي است براي ما:
اگر تسليم خشونت بشويم و يا از بي صبري امان دست به تغييراتي كه به جز با خشونت امكان پذير نيست بزنيم نمي توان مارا انقلابي ناميد. ما تنها سوي ديگر اين بازي بيرحمانه خواهيم بود كه جاري است.
.... تكبير
ببخشيد منبر رفتن را :-)


A.S 18:59 @ Wed, 26 Nov 03

سينا جان ( 82 )
آقا قبول نيست... آن يک حرف را پس بده و نام ما را که آ.س یا هایژیا می باشد بکار ببر (البته به اسد عزیزمان بی ادبی تلقی نشود )..... توضیحات شما مفهوم واقع شد و این بحث را ادامه نمی دهم چون تازه کارم و به محافظت از اسم خودم و وبلاگم حریصم ..... امروز اسمم را با کسی دیگر اشتباه می گیری لابد فردا سیگار هم می کشی وووو........نه عزیز ، تا همین جا بس ....از خیر شما سودی نیست شر مرسان.....
سینا جان شوخی کردم و جدی نگیر.... در رابطه با توضیح اخیر شما باید بگویم که سوء فهم بنده را رفع کردی...ممنونم


سینا هدا 18:44 @ Wed, 26 Nov 03

سؤالهای عجیب غریب از همه ی دوستان ( اگر خروج از بحث است در وبلاگم پیام بگذارید که در همین زمینه مشوغل است)
* * * *
اسد جان!
۱)ببخش مرا ، من تو را عزیز جانم میشناسم و A.S عزیز را نیز که بتازگی با هایژیا به جمع ما پیوسته.
اما چون با هردو ی شما عزیزان بحث داشته ام و هی از این پله های کامنتها که مثل برج ایفل شده بالا و پایین رفته ام بالاخره با این قلب ضعیف و حافظه ی رو به اضمحلال اشتباه چیز زیاد غریبی نباید باشد.

*******
۲)راستی داشتم فکر میکردم در فرهنگ ما به هزار و یک دلیل انگار همه ی چیزهای خوب به همسایه گی خشونت عادت کرده اند
همین حکم پرازتضاد را برای بشر خطاکار محدود ببینید: آیا کسی راضی میشود برای پاسداشت حرمت قانون و حریم خانواده با سنگ کسی را زجر کش کند؟...اگر چنین شخصی نتوانسته باشد غرض را در خود بکشد چگونه میتواند با لذت به نجات زانی اقدام به تادیب او کند؟( آخه زانی در منطق مربوطه نمیمیرد و قراراست تا ابد ادامه ی حیات بدهد).
ترانه جان!
در همین راستا داشتم فکر میکردم چه ترانه ی عاشقانه ی خشنی است این ترانه و خودمان حالیمان نیست :
شبح رفته کوه،
شکار آهو،
تفنگ من کو لیلی جان تفنگ من کو؟...
لطیفه ی عشق در کنار تفنگ و خونریزی؟!!
********
۳) شبح جان!
بعدش هم اگر میتوانی نظرت را بگو در انقلابها کشتن یک انسان چگونه توجیه میشود؟!هرچند برای دفاع و امری مقدس مثل تادیب یک زانی؟
میدانید انقلاب روسیه جان چند انسان را گرفت؟
حالا بااین اوصاف دوست داشتم نظر ترانه ی عزیز و شبح و سایر دوستان را راجع به انقلابی که به کشتار منتهی میشودبپرسم.

ضمنا من صریحا اعلام میکنم سنگسار را در سیستمی که زندگی میکنم عملی جنایتکارانه و سخت خشن میدانم چیزی در حد زجر کش کردن و مثله مثله کردن.
آخر من کسی را نیافته ام که هدفش نجات زانی باشد و مرگ زمینی زانی را اتمام فرصت آدم شدن در مهلت دنیا بداند و آلوده نشدن بیشتر او برای زندگی جدید او در تداوم هستی او بداند...با چنین حالی کسی را ندیده ام و هیچ زانی راندیده ام که قبلا و با ختیار تسلیم این قرارداد شده باشد. و خود را برای پروش روح در دنیا به دست استاد پرورش عضلات روح بسپرد و ناگزیر باشد دستورات او را قبول کند( درست مثل باشگاهها ی پروش اندام که اگر کسی در آن عضو نباشد نسبت به رعایت فرامین استاد و مربی پرورشی الزامی ندارد اما کسیکه خود بپای خویشتن داوطلبانه ثبت نام کرده باشد ابته مسئول اجرای تعهدات است)
پس با این وجود جنایتی بالاتر از این عمل خشن یعنی سنگسار برای همه ی آدمهایی که به قواعد این بازی تن نداده اند سراغ ندارم.آنهم در ملاء عام...!!!!وای برما....


اسد 18:05 @ Wed, 26 Nov 03

سينا جان،
تو مرا با A.S. يکی گرفتی. ديدم حق داری امضای من هم اسد زمينی است. گفتم پس حق داره...
بعد الان ديدم که يک زمينی ديگه هم پيدا شد گفتم دیگه پیش دستی کنم ...
... عجب... اقلن اگر نمی تونیم همدیگر رو متقاعد کنیم لااقل داریم يواش يواش يکی می شیم :-)))


ترانه 16:46 @ Wed, 26 Nov 03

با اجازه شبح كوهنورد!
جاي مارو هم خالي كن رفيق!

سيناي مهربان!
كمنت ۸۳ در وبلاگ شبح را سركارم نوشتم توضيح كم داشت لحنش هم خشن. كاري كه معمولا ازش اجتناب مي كنم
بهرحال ما به مهرباني تو عادت كرديم اما من اگرباعث رنجش تو شدم بصفاي خودت نگاه كن. حتما متوجه شدي كه من براي انسانيتت دوستت دارم.
سينا جان ٬رابطه جنسي خصوصي٬ يعني اجتماع قبول داشته باشه كه اين امر خصوصي است در اين صورت در وضعيت بچه تاثيري نداره . زن و مرد از هم جدا مي شوند و زن تمايل به سربرستي فرزندش را دارد و قانون هم بدون درنطرگرفتن روابط جنسي ايشان بچه را به مادرش مي دهد
اينها قوانين جاري كشورهايي است كه حتما براي بدست آوردنش خيلي هم مبارزه شده


زمینی 16:12 @ Wed, 26 Nov 03

شبح عزیز در این که کار کاملا وحشی و غیر انسانی است هیچ شکی نیست در اینکه باید مخالفت نشان داد هیچ شکی نیست اما در یک چیز جای تعمق و تفکر اساسی است و آن این است که ما نیاز داریم تغییرات اساسی و بنیادین در روح و کالبد فکری جامعه ی عشیره ای به ظاهر مدرن خود ایجاد کنیم.
تقابل های دو گانه فقط ما را در میدان مغناطیسی قرار می دهد که گروهی را به یک سو و گروهی دیگر را به سوی دیگر می کشاند . ما اگر بتوانیم تفکر تجزیه و تحلیل و نقد را در جامعه توسعه بدهیم کاری کردیم کارستان تا زمانی که تحت تاثیر احساسات کلاهمان را هر دم برای یک جناح به هوا می اندازیم این مخالفت ها حکم قرص مسکنی را دارد که متاسفانه تاثیر چندانی هم ندارد چون بدنه جامعه نسبت به این داد و بیدادها و فریاد زدن ها مصونیت پیدا کرده است.
باز هم می گویم با وحشی گری مخالفم و با تحجر و عقب ماندن اندیشه و دوام سنت های نادرست هزار برابر مخالفم.


ترانه 13:46 @ Wed, 26 Nov 03

سینا جان !
أنچه که برایت نوشتم اصلا شخصی نبود و در جوامع کشورهایی حداقل مثل سوئدُ قرار اجتماعی است
چرا این مسئله اینقدر سنگین است که فورا یاد فرزند و..... می افتیم
آیا هیچ فکر کردی علم بیش می رود و حتا فرزند اسپرمی خواهد بود که در بانک خودش ذخیره نگهداری می شود
فکر کردنش جرئت می خواهد
قرارهای تحمیل شده به جامعه ایران و افغانستان شایسته انسان این قرن نیست سینای عزیز!
و روشنفکر ما غرق در رویای محاسبات مجهول خود دست و پا می زند


سینا هدا 13:07 @ Wed, 26 Nov 03

اسد (۷۹) عزیزم!
هر چه از دوست رسد نیکوست !
از (یای) شما که آنرا توی بغل من انداختید ممنونم.
اما من در قبال آن یک حرفی که از توضیح بریدی و به من هدیه دادی اینهمه حرف برایت دارم:
(سخاوت را ببین؟!!! و صفا کن)
۱) راجع به نیت عرض کردم که در حوزه ی صدق خلوص آن برای هرکس مجاب کننده است اما در عمل و در اجتماع در صورت مغایرت با مصالح عمومی و قراردادهای اجتماعی مسلما باید بها و جزایش را بپردازد. قصد من توجیه عمل نبود بلکه توضیحی بود راجع به مراتب رشد آگاهی فردی و نقش او در اجتماع.
۲) در مورد اراده ی در زنجیر : من نمیدانم طول فهم و شعور بشر به چند هزار سال میرسد.
اما منهم آن اراده ی ۱۴۰۰ساله ی افلیج را قبول ندارم.
اصلا چرا میگویی ۱۴۰۰ سال؟
چر نمیگویی ۲۰۰۳ سال و یا پنجهزار سال و یا ده هزار سال ...؟ منهم به این بت پرستیهای ۱۴۰۰ ساله و چند هزار ساله و یک روزه و اکنون اعتقادی ندارم.
عزیزم مگر نمی بینی بر سر در ولاگم مدام از بتخانه و بتکده دلگیرم....من به این ادا و اصولها و دلقک بازیها اعتقادی ندارم...معتقدم دین عمومی بدلیل تجارب متنوع و اداراکات متنوع نمیتواند وجود داشته باشد... راجع به زنا فقط بحثم بر سر این بود که اگر جزایی باید پس چقدر لازم است و آنرا چه کسی باید تعیین کند؟
و نظرم این بود که راه حل معضلاتی اینچنینی تنها از طریق دموکراسی تحت شرایطی که ذکر شد...مقدور است.


سینا هدا 12:56 @ Wed, 26 Nov 03

ترانه ی عزیز!
من ممکن است در گزینش و عقیده ی شخصی خود حتی برای معشوقم و یا همسرم به خواستگاری هم بروم و یا برای رسیدنش به مرد دلخواه او تلاش هم بکنم ( البته پس از فسخ جمع دونفره ی خانوادگیمان که هویت دیگری بنام فرزند هم با تمام حقوقش در آن دخیل است) ...با بریده شدن رشته ی محبت حتی با نقض یکجانبه و حتی با خیانت به قراردادی از پیش نوشته شده از نظر من همراهی ما و کانون خانواده ی ما میتواند فسخ شود...اما این سلیقه و گزینه ی شخصی من در زندگی خصوصی است...همه ی حرف من در اجتماعیات است و آن به این معناست که آیا برای برقراری قراردادهای اجتماعی نقض یکسویه ی قرارداد بین مرد وزن آیا مستوجب کیفر و جزا هست یا نه؟
و قیاس کردم به حقوق اجتماعی و دادخواهی ناشی از آزار جسمی و یا توهین خشونت خانوادگی...
باری حریم حیات ما بزرگتر از اراده های شخصی ماست..ما حول محور اجتماعیات گفتگو میکنیم نه دنیای خصوصی خود.

باری من چندی پیش در اینباره طی ده( ۱۰) صفحه بصورت مفصل برای مهشید عزیز چیزی نوشتم که شاید همین روزها روی نت بگذارم.در این نوشته راجع به حقوق فردی و اجتماعی و خانواده و خیالات خود را بیان کرده ام... از لطف و توجهت به بحث ممنونم.


A.S 12:49 @ Wed, 26 Nov 03

ببخشید.. در کمنت زیر " ی " توضیحات به بغل سینا پریده...متاسفانه دیر متوجه شدم


A.S 12:39 @ Wed, 26 Nov 03

سيناي جان (74)
از توضحات شما ممنونم.در مورد اينکه نيات بايد صادق باشد نه عمل با شما اختلاف نظر دارم.نيت يک شخص يک مسئله مجازی است و تا وقتی که به صحنه عمل نيايد برای ما مفهومی ندارد.حال وقتی عمل انجام شد نتيجه ملموس آن بکارمان می آيد و آنوقت صحبت در مورد نيت کار بيهوده ای بنظر خواهد رسيد....تقريبا ۱۴۰۰ سال است که با ( الاعمال بالنيات ) زندگی کرديم و نتیجه اش این است که جامعه هنوز به بلوغ نرسیده در حالی که جوامع دیگر در حال پیر شدنند!!!
به نظرم عمل واقع شده ملاک است چون ما با عمل یک فرد فعل و انفعال خواهیم داشت و سود و زیان ملموس نصیب ما خواهد شد نه با نیتی که از آن اطلاع نداریم و فقط محصور ذهن اوست.....
منم موافقم که باید در کار زار آزمایش و خطا فهم و درک شکوفا شود.آزمایش یعنی تجربه یک عمل از میان چند اختیار ولی متاسفانه ۱۴۰۰ سال است که ما فقط یک اختیار داریم و مجبوریم آن را مرتب آزمایش کنیم و چون مجاز به انتخاب اختیار دیگری نیستیم پس بالاجبار در لجن زار جهل و ناآگاهی باید سر کنیم و به خود تلقین کنیم که این اختیار بهترین است فقط باید کمی سر خود را کج کنیم تا از زاویه دیگر بهتر ببینیم....


ارنستو چه گوارا 10:24 @ Wed, 26 Nov 03

اول یک سئوال از شبح عزیز:

که یک کلاغ
با آن حضور قاطع بی تخفیف
چه دارد بگوید با کوهها
کین عابدان خسته خواب آلود؟

.......
داستان را از جایی آغاز میکنم که انسان فرزندان خود را در پای بتهایی که خود ساخته بود و به آن ها نیاز داشت قربانی می کرد.
پیامبری آمد و گفت چرا اینکار را میکنید بجای آن گوسفند رابکشید گوشتش را بخورید و کله پاچه اش را هم برای ما بار
بگذارید. پیامبر آن روز پیام آور تضاد بین مدنیت آن دوران و بربریت موجود بود.

بیشک در آن دوران نیز بودند کسانی که سعی میکردند باپیوند زدن اسطوره ها با این نوع بربریت از این توحش نوعی فلسفه ایجاد کنند و توده نا آگاه را تشویق درادامه فرزند کشی نمایند .
امروز نیز هستند کسانی که از توحش سنگسار اسطوره بسازند وآنرا در قالب بحثهای روشنفکری بخورد جامعه بدهند.
امروز هم شاید روشنفکری از درون بت پرستان معاصر داد ضبط و بسط شریعت را عنوان کرده وسعی در آشتی دادن مدنیت امروزی با توحش دیروزی داشته باشد . بهر حال راست میگوید این بنده خدا هرچند هدفش حفظ اسطوره ها و به روز کردن آن باشد.
بر خلاف بسیاری از دوستان تراژدی اصلی را مانند شبح عزیزتبدیل شدن آن پدر و مادر مهربان به مجری حکم سنگسار میدانم.
چگونه حکومتی از انسانهای ساده وحشیانی خونریز می سازد؟


ترانه 9:48 @ Wed, 26 Nov 03

اسد نازنين

تو ي وبلاگ ات برايت يك كمنت گذاشتم مربوط به قطعه روزبهان (مسعود).


ترانه 9:36 @ Wed, 26 Nov 03


سينا هدا عزيز( ۷۱)
من نوشتم نهايت اين است نه اصل!

آن نگاهي كه ياد مي گيرد انسان قبل از اينكه به كسي تعلق داشته باشد بخودش تعلق دارد با خودش قرار هايش را هم مي آورد.
سينا جان (فرض مسئله) اگر تو معتقد باشي همسرت يا همزي تو كه انساني است متعلق به خودش با كسي غيرازتو روابط خصوصي عاشقانه دارد يا طاقت نمي آوري از او جدا مي شوي و يا اين رابطه خصوصي را چندان مهم نمي شماري كه زندگيتان را بهم بزنيد
باور كن يك روزي مي آد كه بشر به اين حماقت هاي خودش مي خنده. حماقت از سر مالكيت انسان ديگري.
مثل نگاه الان ما به دوران برده داري!


hobor 7:33 @ Wed, 26 Nov 03

خيلی دلم می خواست بنشينم و تک تک کامنتها را بخوانم...اما نه وقت و نه اکانت اينترنتم اجازه چنين کاری را نمی دهد...اما با خلاصه ای که از کامنتها خواندم دستگيرم شد که اکثرا با سنگسار و مخصوصا اعدام مخالفند...بسيار طبيعی و بجا است...مگر نه اينکه گفته اند انسان بر اساس فطرت الهی شکل گرفته...همين فطرت الهی اجازه نمی دهد کسی اعدام را دوست داشته باشد... مگر اينکه پا بر روی فطرت و وجدان انسانی اش بگذارد و ديو صفت شود...من نمی خواهم از کسی يا تفکری دفاع کنم...از اسلام هم نمی خواهم دفاع کنم...اما کمی انصاف داشته باشيم...من اعتقادم بر اين است که در دين اسلام گاه حکمی آمده و ديگر زمان آن گذشته و احتياجی نيست که آن را لازم الاجرا بدانيم...تا جايی که من اطلاع دارم صدور حکم سنگسار هم به سادگی صورت نمی گيرد ( يا نبايد بگيرد...) کسی را هم که می خواهند سنگسار کنند اگر فرار کرد کسی حق ندارد دوباره او را دستگير کند...حالا نمی دانم اين احکام با چه شرايطی صادر می شود و آيا واقعا اگر کسی فرار کرد ديگر دستگير نمی شود؟ اما حتی با اين اوصاف وجود چنين حکمی غير ضروری و توهين آميز می نمايد...من با نظر baoba(شماره ۱۱) بشدت موافقم....


سینا هدا 6:27 @ Wed, 26 Nov 03

این کامنت را پیرو کامنتی در وبلاگم در باره ی همین موضوع در اینجا نقل میکنم.(مرتبط)

A.S عزیز(51)!
گفتی:
هرگز جمله شما : " هر کس مجاز است بر اساس منطق و باورهای خود عمل کند..... " را قبول ندارم.از این جمله

می توان چنین استنباط کرد که هر کسی مجاز است دیگری را بکشد به شرطی که منطق و باورهایش این اجازه را

بدهند.

A.S جان!
من این اجازه را از سوی اجتماع برای اشخاص قایل نشدم ، بلکه این حقی است که ذاتا هرکس برای تحقق باور

وایمان خود ، برای تجربه و شناخت خود و هستی از آن بهره می جوید . چه این حق را به او بدهند یا ندهند.
و البته ممکن است احقاق این باور به قیمت گرانی تمام شود و مثلا اقدام بدان از سوی جامعه ای جرم تلقی شده و

در سیستمی دیگر تکلیف ، یکجا محکوم به جزا و کیفرو جایی سزاوار پاداش شود .
من بر این گمانم که آنچه بها دارد صدق است ، نه شکل و قالب ، و نه حتی چیستی محتوی ؛
در واقع این نیاتند که حرف اول را میزنند نه شکل ظاهری اعمال .
نیت که از سر صدق باشد رفتارها به سمت حقایق رهسپارخواهند بود ( هرچند از بیراهه) ؛ اما نیت که صاف و

خالص نباشد کردار و اعمال بشر حتی در پوشش مناسب ترین رفتارها از وادی حقیقت دورند و ماری اند در آستین

و در نهایت به کار همدلی و سعادت اجتماع نخواهند خورد.
اما همانطور که گفتم از منظر قوانین جامعه آنکسی که قراردادهای اجتماعی را زیر پا میگذارد باید تاوانش را

بپردازد ( هرچند نیتش متعالی و رفتارش عین حقیقت باشد)
آنارشیسم به نوبه ی خود نهایت آزادی است و پسندیده ، آما چرا اجرایی نمیتواند باشد چون بشر هنوز انسان

خطاکار و حرمت شکنی است که آدم نشده است ، تا زمانیکه انسان آدم نشده است آنارشی و آزادی باید به نسبت

ظرفیتها ی فرهنگی بوسیله ی برگزیدگان خود مردم محدود شود. و با این وصف تحدید آزادی الزاما"تهدید آن نیست.
منظور من این بود که هرکس میتواند خربزه بخورد و پای لرزش بنشیند تا بالغ شود ، بلوغ یک جامعه در کلاسهای

درس و با با حفظ کردن ایسمها واقع و حاصل نمیشود بلکه در میدان آزمایش و خطا و عمر و زندگی است که درک

و فهم شکوفا میشود.
شبح عزیز که امروز عازم کوه است میداند که کوهستان نه فقط قله که همه ی دامنه ها و راه و بیراه آنست.

موضوع این است: مقصد همان مسیر راه است نه قله.
وبالاخره اینکه اتوپیا یک پروسه است نه یک پروژه.اگر بخواهیم بدون بلوغ حاصل از طی طریقی طبیعی اتوپیا را

متجلی و پیاده کنیم وارد بتکده ای دیگر شده ایم.
مجتهد عزیز و دیگر عزیزان مطلق گرا هم درگیر همین شبه اند که توقع دارند جامعه با زبان ایمان شخصی او

سخن بگوید و از دریچه ی آن ببیند و در فضای آن بزید و بفهمد. توقع نادرست مجتهد عزیز و مطلق گرایان دیگر

اینست که میخواهند به نوزاد دوروزه گوشت خامی که حلال است بخورانند چرا که شیر را خود خورده اند.

بازهم انگاره ی خود را تکرار میکنم: مقصد همان مسیر کوهستان است ، نه قله. ( و قله کوچکترین جزء سفر زندگی

است) و به دیگر سخن : هدف سفر است نه مقصد.


اسد 3:03 @ Wed, 26 Nov 03

ترانه جان،
فكر مي كنم منظور شبح به خانم آذر فخر (۳۱) بود.


داريوش شاهد 2:58 @ Wed, 26 Nov 03

ازمجتهد جامع الشرایط دوباره بخوانیم :
...واقعآ جاي تأسف است كه ما هنوز سرگرم نظريات قرن 19 اروپا هستيم و نمي دانيم كه اين عتيقه جات مدتها است از رده خارج شده اند ....
۱- پس باید سرگرم نظریات ۱۴ قرن قبل شویم که تازه تر از قرن ۱۹ است لابد ایشان فکر کردند ۱۴ قرن قبل نزدیکتر از قرن ۱۹ هست (خب به هر حال ۱۴ از ۱۹ کوچکتره!) .
۲- ای ی ی مجتهدا هم متاسف ميشن!! به حق چيزهای نشنيده!


سینا هدا 2:50 @ Wed, 26 Nov 03

ترانه ی عزیز!
از توجهت ممنون اما همان پرسش خود ار شبح عزیز را با تو هم در میان میگذارم :
براستی این اصل از کجا آمده که نقض قرار به معنی فسخ آنست.
آیا این یک توافق و قرارداد اجتماعی است و یا یک اصل علمی است؟
پاسخ به این سؤال بسیار مهم است.
و کل این بحث را به سرانجام میرساند.


جوادربيعي دستجردي 2:29 @ Wed, 26 Nov 03

سلام دوست عزيز
بسیار زیبا بود نوشته های شما تراوشات یک روح انسانی است عید شما هم مبارک منتظر نوشته های شما هستم به ما سر بزنی خوشحال می شيم


ترانه 2:25 @ Wed, 26 Nov 03

شبح عزيز(۶۵)
نوشتي: ُترانه عزيز و اسد عزيز هم پيشنهاد نامه نوشتن داشتند ُ
يادآوري مي كنم كه نامه پيشنهادي من براي افشاگري آنهايي است كه براي منافع خود ج.ا. را سربا نگه مي دارند و ج.ا. به اتكا همين حمايت ها باقي است من هيچ شك و شبهه اي ندارم كه اين بساط بايد برچيده شود.
سينا هدا عزيز(۶۶)
در اينجا ُسوئدُ اگر مردي بزور با همسرش عشقبازي كند تجاوز محسوب ميشه و جرم داره اما روابط جنسي شخص به خودش مربوطه و نهايت همان است كه شبح مي گويد ُنقض قرارُ. از اين بگذريم كه همه جا آدم متعصب كور هم وجود داره
اين مثال ساده را گفتم كه جاي فرد وحقوق فرد بايد توي يك جامعه طاهرا مدرن مشخص باشد تا حقوق اجتمايي دوام داشته باشد وبرعكس.


سینا هدا 1:55 @ Wed, 26 Nov 03

مجتهد عزیز!
عین پاسخت را برای انسجام بحث وبه سرانجام رسیدنش به وبلاگم منتقل کردم.
اگر دوست قدیمیمان سعید اینجا بود اعتراضی نمیکرد، چون نیتم به سرانجام نزدیک شدن بحث است نه فرار از آن لذا بسیار مایلم یکبار برای همیشه به این مطلق گرایی که دنیا و روشنفکرنماهایش بدان مبتلایند خاتمه داده شود.
نقدی همین روزها در جایی خواندم از تعریف روشنفکر که قایل بود : روشنفکر مدرن به همه چیز با دیده ی شک مینگرد چرا که جز اینش راهی نیست.
با این اوصاف یقین خصوصی من ( اگر وصلی واقع شود)به درد اجتماع نمیخورد.
چرا که من انسانم و محدود و در دل قطره دریا نمیگنجد.


سینا هدا 1:40 @ Wed, 26 Nov 03

مجتهد عزیز (۵۴)!
به هابز و روسو اشاره کردی!
بنظر من نکته ی اصلی همین نکته ای است که در وبلاگم و در همین کامنت قبلی(۶۵) بدان اشاره کرده ام:
۱)راز تشخیص مرز بین امور خصوصی و اجتماعی درکجاست؟
۲)آیا میتوان صرفا به فرد و یا جامعه اصالت داد؟ چرا و چگونه؟
گفتی قراردادهای اجتماعی بر توهمات استوار است.
۳) مگر بشر بجز آزمایش و خطا بر روی همین توهماتی که خیال میکند علمی است چاره ای هم دارد؟
بازهم برمیگردیم به بحث حق بجانب دانستن خود( مذهبیها دین را ، کمونیستها اصول موضوعه ی منطق خود را و دیگران هم به همین ترتیب...)
بنظر من برای تشخیص جرم و جزا ما راهی استناد به توافقات وقراردادهای اجتماعی بزرگتر که جهان است نداریم و برای ضمانت آن باید تفکیک قوا را در جهان جدی بگیریم.
جنایت دانستن سنگسار در منطق جهانی عملی وحشیانه است...
من نیز جز این انتخاب چاره ای ندارم.
چرا که جامعه هنوز نمیتواند بجز منطقی توافقی از راه دموکراتیک منطقی دیگر را واسطه ی ارتباطات جهانی خود قراردهد.

ضمنا ؛ این اصل را که شما قراردادهای اجتماعی را به توهمات منتسب میکنی از کجا آوردی...با این تصور شما هر دانشی منتسب به علم میتواند توهم تلقی شود...

و بالاخره اینکه :مهمترین نکته ای که من در وبلاگم مطرح کردم این بود که بشر در پروسه ی تکامل خویش ناگزیر به طی نمودن مراحل رشد است ...و آزمایش و خطا بر مبنای دانشهایی که نزدیکتر به علوم زمانه اند تنها راه گذر از این راه است.
بشر باید بالغ شود و در این راه راهی بجز قرارداهای اجتماعی ندارد.


خشايار 1:24 @ Wed, 26 Nov 03

اصلآ منظورتو نفهميدم !!


سینا هدا 1:22 @ Wed, 26 Nov 03

شبح جان!
لطف کردی و در نظرخواهی وبلاگم پاسخی نوشتی، همانطور که خودت اصرار داشتی به منظور خارج نشدن از موضوع اصلی که اعتراض است من بحث را در آنجا ادامه میدهم..مع الوصف چون به نکته ی اصلی و دعوای همیشگی برتری اصالت فرد و یا جامعه پاسخی دریافت نکردم پاسخم را در اینجا هم می آورم:
نکته ی اصلی همین است که مرز بین جرم عمومی و خصوصی در کجاست؟چه کسی تعیین کننده است و مبنای تشخیص این مرز چیست؟
کدامیک از تقسیماتی که در فرهنگهای متنوع رایج است به حقیقت نزدیکتر است؟
مگر تنسان بدون جامعه و یا جامعه بدون انسان متصور است؟
گویا باز برمیگردیم به داستان قدیمی اصالت فرد ویا جامعه...براستی مگر میتوان یکی از این دو را بر دیگری برتری داد؟اگر میتوان رازش چیست؟
شبح جان ظاهرا بروز و انعکاس اجتماعی را ملاک تشخیص این مرز دانسته ای...با این حساب چگونه است که در رابطه مرد وزن و یا زن و مرد چنانچه زنی شو هرش را کتک بزند ویا کودکی پدر و مادرش را بزند و یا بالعکس پلیس مجاز است که دخالت کند اما اگر در رابطه با سکس و قرارداهای زناشویی نباید دخالت کند؟!
براستی راز این تقسیم بندی چیست؟


شبح 0:27 @ Wed, 26 Nov 03

دوستان عزيز!
بحث‌ها چند شاخه شد. سرفصل‌هایی که رهگذرثانی عزيز هم مطرح کرد که خودش چند مطلب است. ترانه عزيز و اسد عزيز هم پيشنهاد نامه نوشتن داشتند و مجتهد عزيز هم در اين بين بحث‌هاي خوبي را مطرح کرد.
از همه مهم‌تر اين که من فردا صبح زود بايد برم کوه پس بايد بگيرم بخوابم و وقت نوشتن ندارم!
از ميان همه‌ي اين بحث‌ها خيلي دوست داشتم با مجتهد وارد ديالوگ بشم و ببينم از نقد روسو و هابز چطوري مي‌خواد سنگ‌سار يا اعدام بيرون بکشه؟ البته من يکي که خيلي خوش‌حال مي‌شم "دموكراسي ليبرال ، نظريه ي قراداد اجتماعي ، فردگرايي محض و امثالهم دير زماني است كه فوت" بشن! اما نفهميدم از کجاي اين فوت شده‌گي سنگسار يا اعدام بيرون مي‌زنه؟
به هر حال تجاوز عملي وحشيانه است و متجاوز بي‌شک بايد مجازات بشود اما مجازت نبايد براي انتقام‌جويي باشد بلکه بايد براي جلوگيري از تکرار جرم و تغيير و اصلاح مجرم صورت بگيرد.

نوشي عزيز (47)
متاسفانه زن در اکثر کشورهاي دنيا و بخصوص در کشور ما و کشورهاي شبيه به ما تحت خشن‌ترين روابط قرار دارند. تصويری که تو ترسيم کردي هر روز در خيابان و پشت ديوار خانه ديده مي‌شود. مردان تحقير شده براي بازيابي شخصيت تحقيرشده‌ی خود همسرشان را تحقير مي‌کنند و عذاب مي‌دهند تا خشونتي را که بر آنان اعمال شده تخليه کنند و زنان جز سينه‌ي پردردشان محلي براي تخليه‌ی اين فشار مضاعف ندارند شايد به همين دليل است که زنان ما نوک پيکان تحولات آينده‌ي کشورمان هستند.

مي‌خواستم در مورد همه‌ي نظر مطلبي بنويسم اما نشد. هم خواب ام مياد هم مي‌ترسم فردا صبح خواب بمانم.

دوستي که کامنت 39 را نوشته‌يي من ابزاري براي تهديد کسي ندارم. خواهش مي‌کنم نظرخواهي مرا محل تصفيه حساب‌هاي شخصي خودت با ديگر نکن. تصور نمي‌کنم تو با من دشمني داشته باشي. پيشاپيش از اين که خواهش مرا پذيرفتي تشکر مي‌کنم.


اسد 23:55 @ Tue, 25 Nov 03

كنجكاو عزيز،
من از رك و راستي ات خشنود هستم. ولي احساسات تو براي اقناع من كافي نيست. پس اگر فقط مي خواهي انزجار خودت را از زاهي كه من پيشنهاد كردم برساني قبول ...
ولي اگر در پي يك صحبت متمدنانه هستي و اعتقاد داري كه حتي مخالفان هم شعور دارند و ممكن است با دليل آن ها را قانع كرد پس بخش احساسات ات را، كه من هيچ در پاك بودن و صداقت آن ها شكي ندارم، براي خودت نگهدار و با من مثل يك انسان هوشمند گفتگو كن.
من هم از همين مردم وبلاگستان هستم!!! پس براي شعور و خرد من هم احترام قائل باش عزيز.
يا تو فقط آن هايي را عضو وبلاگستان مي داني كه با تو موافق هستند؟

با احترام
اسد


کنجکاو 23:15 @ Tue, 25 Nov 03

به اسد
آقا من نمی زنم و يادم نمياد تا به امروز به مورچه ايی هم آگاهانه زيانی رسانده باشم. اما به جاش رُک و راست می نويسم. بنابر اين گولت نمی زنم و تو بايد خشنود باشی تا رنجيده. در باره احساس و خردم بگويم من ديپلمات نیستم که احساس ام را به زور از خردم جدا کنم. و شک دارم که آيا می توان اين دو را از هم جدا کرد يا نه!
اين رئيس جمهور هم که تو می گويی ( اگر ما حکومت الله راه جمهوری بدانيم و يا رژيم -که من نمی دانم) را هيچ گاه به رسميت نشناخته ام و به رای بازی های خررنگ کن حکومت هم هيچگاه باور نداشته ام. کدام انتخابات. نکند باور کردی که آن بازيها جدی بوده!؟ به گمانم داستان را خودت تو هم می دانی. پس درزش می گيرم.

گويا تو اين همه سرو صدا مردم را نشنيده ايی که خواهان برگزاری يک انتخاب آزاد هستند و يا دوست نداری بشنوی. اين همان (شايد) راه چاره رفرميستی سرکار هم می تواند باشد . اما نتيجه اش را با باطوم و زندان و شکنجه پاسخ داده اند.
من راه چاره مردم را در سرنگون کردن حکومت خدا بر روی زمين می دانم . چاره ايی هم برای مردم نمانده. تا اينجا در باره اين آخرين کامنت تو نوشتم و نخواستم به نوشته های پيشين تو بپردازم، چون من يکی هيچ سر هم نوايی با تو ندارم.

نامه های سرو ته گشاده برای آدم هايی هم چون تو که به حکومت الله گمان دارند
خوب است. يک بار هم بختت را بيازما و به سردمداران حکومت الله نامه بنويس. اما درخواست نوشتن نامه به خاتمی و کروبی و عبادی از سوی مردم وب لاگستان، تنها دشنام به خرد ( شعور ) مردم است.


اسد 22:44 @ Tue, 25 Nov 03

بابا چرا مي زني كنجكاو جان!!!
ما همينجورش هم شرم زده هستيم :-)
در ضمن رئيس جمهور من هم نيستند بلكه رئيس جمهور انتخاب شده ايران هستند و از طرف همه كشور ها هم به رسميت شناخته شده اند...
... و من هم انتظار معجزه از ايشون نداشتم. بلكه پيشنهاد نوشتن يك نامه سرگشاده را دادم !!! ...
... عزيز كمتر اينجور احساسي برخورد كن.


ترانه 22:28 @ Tue, 25 Nov 03


كنجكاو (۵۹)

ْ ...ُاين رئيس جمهور تو سنگ بنای "گفتگوی تمدن" هايش را روی سنگ های سنگسار بنا کرده.ُ.....

آفرين چه خوب گفتي كنجكاو جان!


کنجکاو 22:10 @ Tue, 25 Nov 03

آقای اسد!
اين رئيس جمهور تو سنگ بنای "گفتگوی تمدن" هايش را روی سنگ های سنگسار بنا کرده. بابا شرم هم خوب چيزيست. از اين امام زاده های سرکار هم اگر معجزه ايی بود تا امروز چند تايی شان را ديده بوديم.


اسد 21:55 @ Tue, 25 Nov 03

خواستم دوباره پيشنهادي رو كه اينجا از طرف بعضي دوستان شده بود تكرار كنم.
يك نامه سر گشاده از طرف وبلاگ نويساني ( كه با نام وب لاگ اشان امضا مي كنند) به خانم عبادي ( و مجلس و يا رئيس جمهور؟) براي لغو سنگسار بطور اعم و اين سنگسار به طور خاص در مشهد.


هستی 20:31 @ Tue, 25 Nov 03

نمیدونم این قوانین بربریت کی قراره دست از سر ما برداره. نمیدون آیا در ایران هم کسی اعتراضی میکنه؟


ارنستو چه گوارا 20:23 @ Tue, 25 Nov 03

ما یک برتولد برشت در ایران کم داریم .
برشت باید بیاید و تبدیل شدن کاسب مهربان محل را به اجرا کننده حکم سنگسار کالبد شکافی کند .


مجتهد 20:08 @ Tue, 25 Nov 03

پاسخ به كنجكاو ( ۴۸ ) : مطلبت را جدي نمي گيرم چرا كه مي دانم صرفآ يكي از هزاران قرباني دستگاه هاي تبليغاتي بورژوازي هستي . اما صرفآ جهت اطلاع سايرين عزض مي كنم بنده خودم را نمايندگي مي كنم يك معترض ، انقلابي ، چپ و به حاشيه رانده شده در نظام سلطه ي جهاني . حالا برو خوش باش !


مجتهد 19:59 @ Tue, 25 Nov 03

سينا هدا مطلب شما را در وبلاگ خواندم با تمام كوششي كه كردي باز هم نتوانستي خود را از بند اسطوره هاي مدرن رها كني . آقاجان ! بنده اصلآ خود قرارداد اجتماعي را قبول ندارم بر اين اساس ديگر چه جاي اين هماني و مشتبه سازي ميان قرارداد بين زن و شوهر با قرارداد اجتماعي ؟! نظريه ي قرارداد اجتماعي بر يكسري توهمات انسان شناسانه بنا شده كه به هيچ عنوان قابل دفاع نيست . دو روايت از اين نظريه وجود دارد يكي روايت تامس هابزي و ديگري روايت ژان ژاك روسويي . اگر طبق روايت هابزي بپذيريم كه انسان ، گرگ انسان است و آدميان در پي فرصت اند تا به يكديگر خدعه زده و ضربه وارد كنند ، ديگر چه تضميني وجود دارد كه چنين انسانهايي بر سر قرارداد بمانند و نقض پيمان نكند ؟! اگر هم روايت روسويي را بپذيريم و بگوييم كه انسانها پاك سيرت و پاك سرشت اند ، ديگر چه نيازي است به عقد قرارداد و گماردن قوه ي قهريه بر اي اجراي آن ؟! پس مي بينيم كه هر دو به بيراهه رفته اند . واقعآ جاي تأسف است كه ما هنوز سرگرم نظريات قرن 19 اروپا هستيم و نمي دانيم كه اين عتيقه جات مدتها است از رده خارج شده اند . دموكراسي ليبرال ، نظريه ي قراداد اجتماعي ، فردگرايي محض و امثالهم دير زماني است كه فوت شده اند . وظيفه ي روشنفكران حقيقي نيز اين است كه به خاك سپارند اجسادي را كه مانده بر روي دستان ما .


سینا هدا 19:48 @ Tue, 25 Nov 03

A.S عزیزم!
من به هیچ عنوان از کلام شما نرنجیدم. نمیدانم چرا زبان الکنم این حس را به تو داد عزیز جان!
باید در انشا و گزینش کلمات مراقب تر باشم، اتفاقا بصیرت شما برای من جاذبه دارد.
به هرحال خوشحال میشوم اگر به متنی که در همین باره تهیه کرده ام در وبلاگم مراجعه کنی.
با سپاس.


ترانه 19:29 @ Tue, 25 Nov 03

شبح عزيز!
هنوز شروع نكرده مي دانم تند هستم ازاين بابت نه شرمنده ام و نه بدهكار.
زيرا
اينك زمانه اي كه نمي بايست!
هرروزمان با نگراني و عذاب مي گذرد دي روز اعدام افسانه؛ سربه نيست كردن احمد باطبي؛ سالگرد قتل هاي زنجيره اي .... و امروز سنگ سار ۴ زن درمشهد و فردا......
البته فرداها اين خشونت هاشدت مي گيرد
هروقت ج.ا. از طرف منافع غرب پشتيباني شود بدا بحال ما كه سركوب شدت مي گيرد
ما چه مي كنيم ؟
فرصت ها را از دست مي دهيم تا بحث كنيم و دمكراسي را تمرين كنيم .
چرا ما دراين فرصت كوتاهي كه باقي است نامه اي به كميته نوبل ننويسم و مغايرت قوانين وحشيانه اسلام با حقوق بشر را افشا نكنيم؟
شايد لازم به توضيح نباشد كه من بيانيه اعتراضي راامضا نكردم ولي از اقدام نامه اي جداگانه شديدا استقبال مي كنم
و بنظرم رهگذر ثاني (۱) هم گفت كه كاري بكنيم.


A.S 19:04 @ Tue, 25 Nov 03

سینا جان (۳۵)
حدس می زنم ناخواسته باعث رنجش شما شده ام . این احساس از لحن نوشته ات به من القا شد. در هر صورت قصدم زیر سوال بردن این ایده که " هر کسی کاری را که در منطقش درست است انجام می دهد " نبود. بلکه زير سوال بردن کاری که انجام شده ، می باشد. هرگز جمله شما : " هر کس مجاز است بر اساس منطق و باورهای خود عمل کند..... " را قبول ندارم. از این جمله می توان چنین استنباط کرد که هر کسی مجاز است دیگری را بکشد به شرطی که منطق و باورهایش این اجازه را بدهند.
متاسفانه اصطلاح " نفی نظر دیگران" نیز برایم سوال بر انگیز است... آیا منظور نفی شفاهی آن است یا نفی عملی ؟ اگر نفی شفاهی باشد که این خود نوعی آزادی بیان است و اصطلاح " نفی " برای توصیفش به نظر مناسب نیاید .... اگر نفی عملی باشد که در آنصورت مفهوم دموکراسی برایم گنگ می شود یعنی اکثریت در عمل حق نفی نظر اقلیت را خواهند داشت و بالعکس جایز نخواهد بود....البته شما در جایی دیگر نوشتید که می توان انقلاب کرد و به نوعی نفی نظر دیگران را پیشنهاد کردید که این بر سر درگمی من افزود.....
در جمله " یادمان نرود هریک از ما و آنها در جستجوی خوبیها به سمت آدرسهای متنوعی در حال حرکتیم.... " متاسفانه منظور از کلمات آنها و خوبیها را متوجه نشدم .... آنها در اینجا چه کسانی می توانند باشند ؟؟؟ پرتاب کننده های سنگ یا قانون گذاران یا مصوبین قانون یا ناصبین هردو گروه ؟؟؟..... جستجوی خوبیها برای چه کسی ؟؟؟ برای خود یا برای دیگران ؟؟؟ وقتی جان یک انسان عادی را می گیریم که گناهش سنگینتر از گناهان انجام شده ما نیست به سمت کدام آدرسها در حرکتیم؟؟؟
البته سینای عزیز با مضمون کلی کمنت شما اتفاق نظر دارم و مواردی که در بالا ذکر کردم برای این است که بگویم در جهان کنونی ما اصولی جا افتاده اند که نمی توانند وارد مقوله های اکثریت و اقلیت شوند. مثل همین سنگسار کردن که انسانهای اجرا کننده آن در هر گروه از گروه های ذکر شده که باشند بیشتر بدنبال رسیدن به اهداف شخصی ( مانند ادامه قدرت ؛ حل عقده های روانی ؛ و به زعم عده ای رفتن به بهشت) با گذر از روی نعش دیگران می باشند.... و این هرگز با اصول انسانیت عصر حاضر پذیرفته نیست. چه اکثریت آن را انجام دهند چه اقلیت... چون اگر همان انسانهای اجرا کننده در شرایطی عادی بدون در نظر گرفتن اهداف مذکور قرار گیرند مطمئنا نظری موافق با اصول انسانی جهان کنونی خواهند داشت.....
سینا جان از نقطه نظر فلسفه و منطق و گرفتن تمام زوایای یک بحث در حال حاضر مطالعاتی ندارم و شما را استاد خود می دانم... به همین دلیل توضیحات بیشتری را از طرف شما خواستارم....


atash 18:32 @ Tue, 25 Nov 03

اسد عزیز.. در کجای دنیا دیدی که دیکتاتورها سرشان را را پایین بگذارندومحترمانه خودشان راکناربکشند.. هیچ انسان آزاده ای طرفدارخشونت نیست خشونت وقتی نمایان می شود که بشر فضائی برای حرف زدن پیدا نکند . اینجا تو نقش نیروهای اپوزیسیون خارج از تمامی مجموعه حکومت را ناديده گرفتي اين وظيفه همه نيروهای مخالف است که پای يک منشورويا هرچه اسمش را می گذاری برسرپایه ای ترین وابتدائی ترین حقوق انسانها تعهد وامضاء سیاسی نمايند اتحاد عمل ضامن پيروزی است .. من برخلاف تو اميدی درتغييررژيم نمی بينم.. حرفایی می شنوی مبنی براينکه مردم ما باتوجه به تاريخچه نوع پائی مبارزات سياسی و اجتماعی آمادگی لازم را برای اصلاحات يک شبه ندارند هول می کنند ودچاربيماری رودل ياسردل میشوند من با اين حرف ها کاملا مخالفم اين فقط برای اين است تا مردم توقعات خودراتاآنجا که می توانند پايين بياورند.. اميد واهی به اين رژيم تعديل وعقب راندن خواسته ها ومبارزات به حق آنهاست.. بی انصافی است حالا که آنها با نشان دادن مطالباتشان چندگام از ازنيروهاوااحزاب جلوترهستند آنهارابه صبروشکيبائی دعوت کنيم ووآنهارااز انقلاب ودگرگونی همچون لولو بترسانيم..


آينده پيش رو 17:53 @ Tue, 25 Nov 03

شبح عزیز م
سلام
هر گز از مرگ نهراسيده ام
هراس من از مرگ در سرزمينيست كه مزد گوركن از بهاي آزادي ادمي افزون باشد

دلم از اين نغمه هاي شدادي كه در اين وطن جاريست گرفته است و روحم هر روز از زندگي در اين سراي ويران به فغان
چه گويم كه شياطين بر ما حكومت مي كنند و شياطين از سنگسار خشنود مي شوند چه گويم كه عشق را گردن مي زنند و سر عاشقان را سنگ .دلم بسي از اين شيوه هاي شدادي گرفته .
كساني كه سنگ بر سر عاشقان بزنند قاتلند ،قاتلاني كه با دشنه وساتوري خونين بار لبخند را بر لبها جراحي مي كنند

راستي شبح عزيزم از اينكه به خانه غم گرغته من مي آييد بسي خوشحالم و بر خود مي بالم اما در مورد اين ابليسي كه به اسامي ابليس،شيوا،ضد حال و...... گاه كامنت مي گذارد چه مي شود كرد؟؟؟
من ديروز وقتي كه كامنتش را در وبلاگم خواندم بسي اندوهگين شدم .چرا كه اين محيط كوچك را شياطين واعشاي حزب شيطان بر ما نمي تابند .
راستي آقاي سينا هدا من هميشه با نظرات شما در سايت آقاي بهنود خو گرفته بودم و لي چرا وبلاگ خود را به روز نمي كنيد؟ رهگذر ثاني عزيز اگر از كوچه غم گرفته دل من نيز گذر كني بسي خوشحال مي شوم.


کنجکاو 17:28 @ Tue, 25 Nov 03

آهای مجتهد !
در قامنت پيشين نوشتم مجتبی. راستی اين "ما" که تو اينجا نمايندگی آن را به دوش داری کيست؟ سنگ پران های مراسم سنگسار و يا کی؟ در باره خوابيدن با کودکان خردسال چه می گويی که در قوانين اسلامی ات وجود دارد و در کشورهای "بورژوايی" ممنوع و جرم است؟ و سدها پرسش ديگر . اما به باورم گفتگو با تو وقت تلف کردن است.


نوشی 17:25 @ Tue, 25 Nov 03

حالم بهم ميخوره. احساس آدمی رو دارم که دستش به هيچ جا بند نيست... یادمه يه غروب تابستون وقتی پسرم هشت - نه ماهه بود به همراه دوستم تصميم گرفتيم توی کوچه قدم بزنيم. دوستم و دو بچه دبستانی اش و من و پسرکم. کوچه هم پر بود از هياهوی بچه هايی که داد ميزدن و بازی ميکردن. يهو پيکان قراضه ای جلوی ما پيچيد و شوهر معتاد دوستم که سه سالی بود خونه رو ترک کرده بود، از ماشين بيرون پريد و بدون مقدمه دوستم و بچه هاش رو زير مشت و لگد گرفت. با تمام قوا داد ميزدم و کمک ميخواستم. پسرم توی بغلم شوکه شده بود و گريه ميکرد. ميخواستم جلو برم اما آلوشا رو چه میکردم؟ تنها کاری که به ذهنم رسید جيغ زدن بود. وقتی همسايه ها به کمک اومدن و بچه ها رو از زیر دست و پا نجات دادن، دست دو بچه خونين دوستم رو گرفتم و به حياط منزلم بردم و آلوشا رو به اونا سپردم، بعد تازه به کمک دوستم اومدم....
وضعيت اکثر ما اينه، تا گلو توی گل فرو رفتيم... بند شديم شبح جان، به بچه به کار به خانواده... به صلاح و مصلحت، به ترس از عقوبت، به وحشت زندان و به نان شب... در اين ميان تنها کاری که من مدتهاست انجام ميدم داد زدن و کمک خواستنه... هر چند که حتی صدای کمک منو واسه خودم هم خيلی وقته ديگه کسی نشنيده، اما تا امروز من خسته نشدم و مرتب کمک خواستم و داد زدم...


کنجکاو 17:18 @ Tue, 25 Nov 03

آهای مجتبی!
سرمايه به هررو انباشت می شود چه با مجازات اعدام و سنگسار و چه بدون آن. برو از رفسنجانی، طبسی و... بپرس. چرندهای بند تنبانی فيلسوف مابانه هم نباف.


سینا هدا 17:09 @ Tue, 25 Nov 03

ضمنا در بحث یاد شده در کامنت قبلی به بحث مجتهد عزیز هم پرداخته شده است که نامش در متن زیر از قلم افتاد.


سینا هدا 17:05 @ Tue, 25 Nov 03

شبح عزیز !
دوستان محترم!
بنظر من این بحث یک بحث ریشه ای و ماهوی است...
به همین منظور و در جهت خارج از حوصله نشدن نظرخواهی موجود ، حقیر نقدی نسبتا ریشه ای در وبلاگم قلمی کرده ام که طی آن به نقد دیدگاههای دوستانم :
شبح عزیز ، رهگذر ثانی عزیز ، اسد عزیز ، هایژیا ، هاله و دیگ دوستان پرداخته ام.
اگر مایل بودید شما را به خواندن آن دعوت میکنم.


مجتهد 17:01 @ Tue, 25 Nov 03

جناب شبح مي گويند : (( زنان را به اندازه‌ي مردان آزاد يا مقيد به احترام به قرار في‌مابين خود مي‌دانم و نقض اين قرار فقط فسخ آن را در پي دارد. )) عزيز جان چرا مسئله را اينقدر ساده مي كنيد متأسفانه ما عادت كرده ايم براي معضلات پيچيده ، نسخه هايي سطحي و دم دستي بپيچيم . نظام خانواده و ارزشهاي حاكم بر آن چيزي فرتر از يك قرارداد و امضاء است . لذا من با هر آنچه كه اين نظام را تهديد كند و يا موجبات فروپاشي اش را فراهم آورد مخالفم . زن زانيه و يا مردي كه به مادر يك خانواده تجاوز مي كند مستحق مجازات مرگ است . مي دانم كه آقايان متجدد ! هم اكنون حمله كرده و انگ ارتجاع مي كوبند بر ما . البته گله اي نيست جوجه روشنفكراني كه منطق سود انگارانه ي سرمايه داري و مبناي اسطوره اي دموكراسي ليبرال يعني تز قرارداد اجتماعي را به همه ي شئون زندگي انسان تعميم مي دهند و داده اند قاصر از درك فلسفه ي مجازاتهاي مقدس اند ! در اين فكرم كه اگر انديشمندان بورژوا با اين روحيه ي لطيف شان ! زمينه را براي فروپاشي نظام خانواده ، ترويج همجنسگرايي ، تفرد محض و ..... مهيا نمي كردند ، سرمايه ها چگونه مي توانستند بر روي هم انباشته شوند ؟!


Beterekoon 16:47 @ Tue, 25 Nov 03

شبح عزيز !
اگر بخواهيم بسازيم ودرست کنيم بايد بترکوني و شخم بزني تا همه چيز صاف و يک دست بشه !
بعد آباد کني!


اسد 16:20 @ Tue, 25 Nov 03


من مخالف شعار سرنگوني هستم. به طور كلي و عموم به نظر من نشانه و نوك تيز پيكان بايد متوجه برداشتن ولايت فقيه باشد و در اين راه با بسياري از طيف هاي درون مجلس و حتي خود حاكميت زمينه هاي همكاري و همراهي وجود دارد


اسد 16:17 @ Tue, 25 Nov 03

آتش جان،
رژيم هم يك مجموعه اي است كه به هر حال در حال تغيير است. همانطور كه خود ما تغيير مي كنيم. ولي حوزه تغييرات يك رژيم سياسي بيشتر است. چرا كه در اينجا افراد نيز مي آيند و مي روند. حالا اگر دواطلبانه هم نروند عزراييل مي بردشان. مثل اين كفتار، رفسنجاني، كه وقتي تركيب اش را مي بينم حدس مي زنم خيلي نمانده است و تمام آنچه را كه جمع كرده مي گذارد به درك واصل مي شود ...
به هر حال منظورم اين است كه تغييرات اجتماعي را فقط با جايگزيني كسي يا حزبي به جاي ديگري نبايد بگيريم. ما ايرانيان كه استاد استحاله اشغالگران بوده ايم هميشه!
البته كه آنطور كه تو مي گويي اين رژيم حاضر به خيلي از كار ها نيست، ولي اگر ما اپوزيسيون فعال و زنده اي داشته باشيم آنوقت حاضر خواهد شد هر زهري را بخورد ...
ما با پيوند زدن هر خواستي به سرنگوني رژيم سه ضربه به خودمان و مملكت امان مي زنيم
۱ - وقتي تنها راه و تنها هدف سرنگوني اين رژيم و نابودي آن و ... باشد ما به جو آشفته و پر از خشونت جامعه و فضاي سياسي آن بيشتر صدمه مي زنيم. من فكر مي كنم اين بيشتر از همه به كار مارمولك هايي مي آيد كه در درون حاكميت هستند و بيشتر از همه چيز تنها به جيب خود فكر مي كنند، امثال عسگر اولادي ها ...
۲ - با جواب دادن همه سوال ها با اين يك راه حل، يعني سرنگوني باعث مي شويم كه جلوي بحث و گفتگو و تربيت فرهنگي جامعه و رشد آن و عميق شدن و نهادي شدن اينگونه انديشه ها در تمامي سطوح جامعه گرفته شود.
با دادن اينگونه شعار ها ما از روند جامعه كناره مي گيريم. در تلاش هايش براي راه جويي و .... در محدوده شرايط و امكانات ( و نه ايده آل ها) و مسائل عملي روزمره سهيم نخواثيم بود و اين ضربه اش نه فقط براي ما، بلكه بيشتر از آن براي جامعه است كه از يك اپوزيسيون آگاه و راديكال در سياست روز محروم خواهد بود.
من ايده آل گرا نيستم. مي دانم كه يك حزب و يا يك جريان سياسي در پي قبضه قدرت است و اصولا ماهيت وجوديش اين را مي طلبد. من نمي گويم كه در پي قدرت نباشيم چرا كه اگر بگوييم نيستيم دروغ گفته ايم. اما بايد اينگونه قبضه قدرت را كه نشان از فرهنگ فئودالي دارد به پايان ببريم.
فكر مي كنم راه عملي و واقعي براي لااقل آن دسته از جريانات سياسي كه به هر حال قدرت را تنها به اين دليل مي خواهند كه بتوانند با آن تصوير جديدي از دنيا بسازند اين باشد.
امكان برداشتن مجازات سنگسار بدون سرنگوني رژيم هم وجود دارد!!
رهگذر ثاني عزيزم،
من در باره كامنت قبلي ات فكر كردم و همانطور كه خودت هم نوشتي بسيار سخت است كه در باره همه آنها صحبت كرد. اما من در مطلب بالا كه نوشتم كمي رويم به آن سوال ها هم بود.
من مخالف شعار سرنگوني هستم. به طور كلي و عموم به نظر من نشانه و نوك تيز پيكان بايد متوجه برداشتن ولايت فقيه باشد.


z_hal 15:31 @ Tue, 25 Nov 03

من را نترسون شبح


رهگذر ثانی 13:21 @ Tue, 25 Nov 03

شبح عزیز!

بیشتر وقت‌ها، من بعد از یک روز ده دوازده ساعته‌یِ کاری، ساعت یازده دوازده‌یِ شب، خسته می‌آیم پای کامپیوتر. و صبح‌ها هم پیش از شروع به کار.
گاه که حالم خراب است، شراب همراهی‌ام می‌کند در این شب‌زنده‌داری. دیشب از آن شب‌هایی بود که حالم خراب بود. این خبر دیوانه‌ام کرده بود. و می‌بینم که زده‌ام به سیم آخر.
شاید این مسئله، در وبلاگ تو و بی‌اجازه‌ی تو، نمی‌بایست طرح می‌شد. و آن‌هم به‌صورت ردیف کردن یک سری مقوله که گرچه در رابطه‌ای تنگاتنگ با همند، هریک به بحث جداگانه و گسترده‌ای نیاز دارد.
اگر طرح این بحث‌ها را درست می‌دانی خودت به عنوان طرح بحث، آن‌ها را اداره کن. اگر نه نظر ۲۹ مرا می‌توانی پاک کنی و یا فراموش کنی.


غبارافکار 13:05 @ Tue, 25 Nov 03

سلام!اين جريان منو بياد يک نوول از مرحوم صادق چوبک انداخت که لحظات پايانی عمرش تنها دخترش ترکش کرد . در رنج و عذاب مرد!البته اينا وحشی تر از اين حرفا هستن فيلم يکی از سنگر سارهای چند سال قبل رو نگاه ميکرد يارو اقای برادر انچنان سنگ رو محکم از نزديک ميزد تو سرش که شکارچی با دامش اينکارو نميکنه البته عمرشون ديگه تمامه همونطور که خودتونم ميدونيد آقای بوش رفت لندن بعدش شيراک و ارباب ما ملکه انگليس ديگه ميخواد بره سراغ عراق!جهان سوم يعنی همين ديگه!


سینا هدا 12:54 @ Tue, 25 Nov 03

در باره ی کامنت قبلی (۳۵) سعی خواهم کرد مطلبی در وبلاگ خود بگنجانم تا چنانچه این بحث در حال انحراف از موضوع است در آنجا ادامه یابد....اگر هم نه که در همینجا.

شبح عزیز ۳۴
و مجتهد عزیز ۳۳

بنظر من شبح دیدگاه خود را بسیار مشخص و موجز بیان کرد...نقض قرارداد زناشویی یعنی فسخ آن ( بدون مجازات)
...با این وصف آیا نقض قراردادهای اجتماعی زیر سوال نخواهد رفت؟
یعنی از چراغ قرمز رد شد ن چه عاقبتی دارد؟نقض شهروندی؟...و یا نه هر نقض قانون و قراردادهای فیمابین دو و چند نفر باید جزایی متناسب با جرم داشته باشد...
البته میتوانبر سر جرم بودن و یا نبودن یک عمل بحث کرد..اما جایش در هنگام اجرا نیست...مگر اینکه مثل این مورد فعلی قوانین بر اساس شرایط تحمیلی غیر دموکراتیک وضع شده باشد...


سینا هدا 12:47 @ Tue, 25 Nov 03

A.S عزیز درکامنت ( ۶ ) میگوید

شبح جان...
احساس غیر قابل تصوری از این خبر به من دست داد.... شاید کمتر بشود به پرتاب کننده سنگ ایراد گرفت چون به قول سینای عزیز او در منطقش دارد کار درستی را انجام می دهد ولی کسی که قانونگذار است یا قانون را تصویب می کند باز از روی منطقی که فکر می کند درست است این عمل را انجام داده است؟ اگر چنین است دادن صلاحیت قانونگذاری یا تصویب قانون به چنین وحشیانی گناه کیست؟....از این می ترسم که باز سینای عزیز بگوید دادن صلاحیت توسط کسانی صورت گرفته که باز در منطقشان کار صحیحی انجام داده اند......


A.S عزیزم!
هر کس مجاز است بر اساس منطق و باورهای خود عمل کند...د دموکراسی تعیین کننده ی گزینش امروز ما خواهد بود...هر چند به ضرر عقاید اقلیت باشد....ما جز این راهی نداریم...اما جامعه ای که باید به توافقات و قراردادهای اجتماعی اش تن داد بنظر من جامعه ی جهانی است ( فار؛ از درست و یا نادرست بودن و رد ویا قبول قوانین آن)
بنابراین هرکس میتواند در این پروسه ی زندگی مسالمت آمیز دنبال رای خودش باشد نه نفی رای دیگران...نکته اینست.
بنظر من در اجتماعیات نفی دیدگاه و باورهای دیگران از دید ماهوی صحیح نیست بلکه میتوان به گزارش و ارائه ی نظر خویش
بسنده کرد و در این مورد اقدام نمود.
میتوان گفت : ما اینگونه فکر میکنیم.میتوان گفت : حاکمان قوانین شما ضد مردمی است..میتوان به عدم دموکراسی اعتراض کرد..میتوان به مشروعیت نداشتن قوانین غیر مردمی اعتراض داشت ..و البته میتوان عقاید خود را آزادانه اعلام کرد... و البته میتوان بپا خواست و قیام کرد...و البته کشته شد و ی کشت...انقلاب به کشتن و کشته شدن منجر میشود...میتوان همه ی این انتخابها را برگزید...تا در این پروسه جامعه بتدریج همگن شود...
اما نمیتوان کسی را جنایتکار نامید که رو به خوبی دارد منتها آدرسش با آدرس ما نمیخواند...همین..چیزها...
بقول هاله میتوان سریع رفت و امضاء کرد...و یا بقول رهگذر عزیزم میتوان بپا خواست و انقلاب کرد...گزینش برای هر کس اختیاری است...فقط سر هم را نبریم و رای خود را بجای حقیقت کلیشه نکنیم و به اعتقادات همه تسری ندهیم...
یادمان نرود هریک از ما و آنها در جستجوی خوبیها به سمت آدرسهای متنوعی در حال حرکتیم... پس بیاییم تا وقتیکه در باطن ونزد وجدان خود نظر به خوبی داریم به آدرسهای هم فحش ندهیم و آنهارا نفی و انکار نکنیم...
حقیر داشتن این نگاه و این حال را برای آزادیخواهان بسیار ضروری و لازم میدانم.


شبح 12:37 @ Tue, 25 Nov 03

مجتهد عزيز! (33)
من با حكم اعدام مخالف هستم. قبلا در اين‌مورد نوشته‌ام باز هم خواهم نوشت. در مورد زنا بحث مفصل است به نظر من زنان خودفروش قرباني هستند نه مجرم. ارتباط جنسي عملي فردي است به همين دليل اصولا قابل مجازات نيست مگر اين كه انعكاسي اجتماعي داشته باشد. شوهران زنان مالك آنان نيستند. زنان را به اندازه‌ي مردان آزاد يا مقيد به احترام به قرار في‌مابين خود مي‌دانم و نقض اين قرار فقط فسخ آن را در پي دارد.


مجتهد 11:51 @ Tue, 25 Nov 03

آقاي شبح بنده مطلب شما را خواندم ولي متوجه نشدم كه آيا با اصل مجازات زنا كار مخالف هستيد و يا صرفآ نوع مجازات و شكل آن را بر نمي تابيد ؟ اگر مشكل شما صرفآ شكل مجازات است كه آيت الله صانعي فتوا داده مي توان زناكار را به جاي سنگسار ، اعدام نمود ولي اگر با كليت مسئله مشكل داريد خوب بود در يادداشتتان صريحآ به آن اشاره مي كرديد تا ما هم صريحآ پاسخ تان را بدهيم . موفق باشيد


z_hal 11:05 @ Tue, 25 Nov 03

به شخصي كه با اي‌پي
217.218.127.72
مجددا اينجا را محلي براي تصفيه حساب‌هاي شخصي خود قرار داده است براي اولين و آخرين‌بار اخطار مي‌كنم به اين بازي كودكانه در اين وب‌لاگ خاتمه دهد!
شبح


اذر 10:50 @ Tue, 25 Nov 03

شبح عزيز . شيرين عبادي با گرفتن جايزه نوبل . شده مسول اين سازمان در ايران . اين گفته دكتر لاهيجي است در برنامه مصاجبه تلويزيوني اش در امريكا .ايشان افزودند وظيفه خانم عبادي اينست كه بين مردم و دولت ايجاد رابطه كند در مورد قوانين انساني . فكر ميكنم ما كه جزو ملتيم بهتر است از خانم عبادي بخواهيم جكم سنگسار را كه يك قانون دولتي است و ما مخالف ان هستيم لغو كنند . ايشان لايحه تغيير سن ازدواج از ۹ سال به ۱۳ سال را در مورد دختران به مجلس بردند و توانستند اين حكم اسلامي را با وجود مخالفت هاي فراوان لغو كنند .
حالا بايد يك همصدايي قوي باشد . شما و يا هر كس ديگر ميتوانيد با فراخواني همگاني لغو قانون سنگسار را از ايشان بخواهيد و رونوشت ان را براي سازمان حقوق بشر بفرستيد . باميد انكه هر چه زودتر اين طومار براي امضاي همگان اماده شود ...


roya 7:40 @ Tue, 25 Nov 03

آقای رهگذر ثانی دستت درد نکنه . من خیلی وقت بود دلم می خواست در این مورد به صورت شفاف بحث بشه . منتها متاسفانه بحث هایی که تا به حال شروع میشد از مسیر اصلی منحرف می شد. امیدوارم این بار بتونم از نظرات صریح دوستان در این زمینه استفاده کنم . البته خودم برم دوباره موارد رو با دقت بخونم ببینم چی می خوام در موردشون بگم. باز هم ممنون


رهگذر ثانی 4:34 @ Tue, 25 Nov 03

شبح عزیز!

امیدوارم آن‌چه در پی می‌آید، نامربوط به موضوع ندانی و خودت آن را به شیوه‌ی زیبایِ همیشگی‌ات اداره کنی، چه به صورت متن در وبلاگ و چه در نظرخواهی.

دوستان عزیز!

مدت‌هاست که شبح و دوستان دیگر در وبلاگ‌هاشان از دردهامان، که بیشمارند، می‌نویسند. و بارها شده است که دوستانی گفته‌اند خوب، قبول، ولی چه باید کرد؟ چه درمانی را پیش‌نهاد می‌کنید؟
وقتی پاسخی در خور نداشته باشیم، حتا عزیزی مثل اسد به این می‌رسد که «چرا فكر می‌كنيد كه نمی‌توان در همين رژيم موفق به ممنوع كردن اين وحشی گری‌ها شد؟»
به گمان من اسد علاقه‌ای به حفظ این رژیم ندارد، ولی چون راه‌حل روشن و قابل‌پذیرشی برای اکثریت مردم ارائه نمی‌شود که بتوان به نیروی آن مردم را بسیج کرد و حتا شاید مثل گرجستان، بدون خونریزی به خشونت آخوندی پایان داد، می‌ترسد دوباره مردم دچار خشونت کور شوند و ما در دور باطل خشونت بمانیم.
از طرفی دیگر اسد و همه‌یِ ما می‌دانیم انتظار این‌که حاکمان کنونی برای ما آزادی، استقلال و عدالت بیاورند، انتظار بیهوده‌ای است.
ما هیچ چاره‌ای جز دگرگون‌کردن شرایط نداریم. اما دور باطل خشونت کور را هم سرنوشت سیاه خود نمی‌دانیم. من فکر می‌کنم خرد جمعی ایرانیان می‌تواند راه برون رفت از بن‌بست کنونی را بیابد. باید در این راستا بکوشیم که به حاکمیت جمهوری اسلامی پایان دهیم، بی‌انکه در دور باطل خشونت کور بیفتیم.

دوستان می‌دانند که هم‌اکنون در خارج از کشور در میان نیروهای اپوزسیون، بحث‌های زیادی برای پیداکردن راه برون رفت از بن‌بست کنونی جریان دارد. بخشی از این نیروها که فکر می‌کنند برای استقرار آزادی، دمکراسی و لاییسیته در ایران، تنها راه، نفی تمامیت نظام جمهوری اسلامی و استقرار یک جمهوری دموکراتیک ولاییک است، تلاش می‌کنند به پاسخ‌هایی روشن و قابل پذیرش برای بیشترین طیف آزادی‌خواهان ایرانی در باره‌یِ مقوله‌های زیر دست یابند. شرکت همه‌یِ دوستان، به ویژه دوستان داخل و از همه مهم‌تر، جوانان در این تلاش برایِ پاسخ‌یابی، فوق‌العاده ضروری و گران‌بهاست.
خوشبختانه وجود وبلاگ‌ها امکان این گفتگو را بین ایرانیان که در سراسر جهان پراکنده شده‌اند و به ویژه بین داخل و خارج، فراهم کرده است. من بخشی از این مقوله‌ها را که در ذهنم است در این‌جا می‌آورم. دوستان می‌توانند نظر خودشان را در باره‌ی آن‌ها بیان کنند و مقوله‌هایی را هم که من از قلم انداخته‌ام طرح کنند.

۱- نظام جایگزین جمهوری اسلامی.
۲- ضرورت جمهوری‌خواهی.
۳- چند و چونِ طیف نیروهای جمهوری‌خواه.
۴- ضرورت اتحاد و ائتلاف جمهوری‌خواهان.
۵- معیارهای این اتحاد و ائتلاف.
۶- علل این‌که این اتحاد و ائتلاف تاکنون شکل نگرفته است.
۷- گام‌های مشترکی که برای رسیدن به این اتحاد و ائتلاف باید برداشت.
۸- شکل سازمانی‌یی که این اتحاد و ائتلاف می‌تواند داشته باشد.
۹- وظایفی را که این اتحاد و ائتلاف، در کوتاه مدت در پیش رو دارد.
۱۰- وظایفی را که این اتحاد و ائتلاف، در درازمدت در پیش رو دارد.
۱۱- رابطه‌ی طیف جمهوری‌خواهان دمکرات و لاییک با دیگر نیروهای مخالف جمهوری اسلامی در خارج از کشور.
۱۰- رابطه‌ی طیف جمهوری‌خواهان دمکرات و لاییک با نیروهای مخالف جمهوری اسلامی در داخل کشور.
۱۱- رابطه‌ی طیف جمهوری‌خواهان دمکرات و لاییک با نیروهای «اصلاح‌طلب» خارج از نظام.
۱۲- موضع اتحاد جمهوری‌خواهان دمکرات و لاییک در باره‌ی دخالت خارجی در ایران.


هاله 3:21 @ Tue, 25 Nov 03

خواهش ميکنم دوستان عزيز نگيد چه ميشه کرد. بريد به وبلاگ حسن آقا و حمايت کنيد از اين اعتراض. پيغامهای همدردی به يک طرف اما بايد صدا رو رساتر کرد.


tnha 2:50 @ Tue, 25 Nov 03

چی بگم شبح عزيزم... چی بگم.......
بگم چرا اين کارو ميکنن؟؟؟!!.. بگم به چه جرأتی سنگ میزنن؟؟؟!!...
بگم اصلآ اینا کی هستن که میارن اونجا سنگ بزنن؟؟؟!!!... حیوون؟؟؟!!... فوری میزنه به مغزم که شاید محتاجن... محتاج یه لقمه نون... برای هر یه سنگ یه تیکه نون.. یه ذره غذا.... اما این دفه از این طرف میزنه به مغزم... « آدم گشنه این همه قدرتی رو که تو این سنگ میریزه از کجا میاره؟؟؟؟؟؟؟!!!.....»


atash 0:12 @ Tue, 25 Nov 03

شماره ۲۰ اسد عزیز.. فکرمی کنی این رژیم حتی اگر بماند غائله سنگسارراپایان می دهد ؟ یا مثلا مجازات قصاص را؟ ای کاش ساده اندیشی ما به این موضع واقعیت داشت . ازطرفی من کاملا با توموافقم که خشونت هم به نوعی در اکثر گروه ها ی سیاسی با طرح شعارهای مرگ برآن واین سایه افکنده است برای همین آنهائی که مزه خشونت را چشیده اندویا می دانند مصرانه خواستارلغو صریح اعدام می باشند . شاهرگ خشونت کشتن انسان هاست حالا به هرنامی حتی اگر مقدس ترين باشد .. به نظرمن اين حکومت ذاتا بنا برماهیتش قواعد وقوانين اسلاميش رانفی نمی کند تا نشان دهد دمکرات است البته ممکن است افت وخيز هائی اينجا وآنجا مقطعی نشان دهد. راست می گويي داستان خشونت درکشورما سابقه تاریخی داردولی ازيک جائی که شروع شد فطعا باید برای هميشه خاتمه پيدا کند ومن اين وظيفه را دردرجه اول متوجه تمامی نيروهای آزاديخواه وگروه های روشنفکر می دانم ..


z_hal 21:49 @ Mon, 24 Nov 03

اي پي:
217.218.127.71
به دليل فحاشي بسته شد.


آرمين گیله مرد 21:44 @ Mon, 24 Nov 03

سلام .... ما هم همچنین که نتوانسته ایم جلویشان را بگیریم ، جلویشان به ایستیم ... ما همه مقصریم.....


شين 20:17 @ Mon, 24 Nov 03

سلام
هميشه به‌ات سر زده‌ام، نه به اين نام!
و مدتی بود كه فراموش‌ات كرده بودم ...
ببخش‌ام!
...
اما نمی‌دانم چه شده كه الآن در حال و هوای فعاليت‌هايی كه در نوشته‌هات آهنگ‌شان را می‌شنوم نيستم!
...
راستی يك نشريهء تازه ديدم: اين شماره با تأخير!
اين‌‌جا را ببين:
avand-danesh.com


کيميا 18:32 @ Mon, 24 Nov 03

ايکاش مسووليت اين روز را مردان به عهده ميگرفتند يعنی داوطلبانه اين روز را ارج می نهادند و اعلام ميکردند که ما نه حکومت و نه جامعه ای می خواهيم که زن در ان ابزار باشد و ستمديده ...:(


katbalou 17:40 @ Mon, 24 Nov 03

اصلا آیا حقوق انسانی مفهومی در جمهوری اسلامی و در فرهنگ آخوند و اسلام داره شبح عزیز؟


اسد 17:27 @ Mon, 24 Nov 03

شبح جان،
چنان رفتار مي كنيم كه انگار فقط رئيس جمهور و ديگر قدرتمندان مسئول اين جنايات هستند و تمامي آن ديگران (ما) مسئوليتي ندارند و ناچارن و با اجبار اين وحشي گري ها بر ايشان تحميل مي شود.
خوشم آمد كه لااقل از آن گروهي كه سنگ بدست مي گيرند هم صحبت كردي و نه فقط از قاضي كه راي به سنگ باران كردن داده....
شبح جان، خدمت آن بخش از دوستان نازنين ام مي گويم كه اينقدر راحت شعار مرك بر... و سرنگوني سر مي دهند و به اين نتيجه رسيده اند كه هيچ راه ديگري نمانده است ...
مي دانم كه اگر باز محيطي ناامن بوجود بيايد اين خشونت ها افزايش پيدا مي كنند.
گاهي ديگر خسته مي شوم از اينكه اين دنياي صاف و ساده را كه با يك مرگ بر فلان جواب تمامي سوالات خودش را داده است به هم بزنم و هزار و يك سوال مطرح كنم. به خودم مي گويم، بابا ولش كن، خب همينجوري خوش است ديگه!
كاري بنياني مثل درخت گردو كاشتن است. وقت مي خواهد و صبر و يك انسان خواهي نخواهي خود طعم ثمر كاري اينگونه را نخواهد كشيد. پس لااقل اينجوري دلش خوش است كه به زودي مشكلات اش حل خواهد شد و خوشبختي در چند قدمي است ....
به خودم مي گويم، بابا چيزي نگو. وقتي بازار شعار دادن داغه ممكنه خيلي زود يك انگي هم بتو بچسبه و بگن كه داره از ‹ خونخواران و جانيان تاريخ› دفاع مي كنه.
البته در اين گمنامي اينتر نت از اين هم باكي نيست، ولي دلم ميگيره وقتي ناخواسته منو در يك صف با چنين حيواناتي مثل صاحبان قدرت بذارند.
ولي راستش باز هم آخرش دلم نمي آد خاموش بمونم. چون از ته قلب به همون كسوني كه ازشون دارم انتقاد مي كنم علاقه دارم. پس باز هم خطر همه كج فهميده شدن و به كناره اي نادلخواه رانده شدن را مي پذيرم و مي گم:

آخه مسئله سنگباران زنان و وحشي بودن و بربريت و فرهنگ رشد نيافته ما چه ربطي به سرنگوني رژيم دارد؟؟
از كجا و بنا بر چه تحليل اجتماعي اي مي گوييد كه هيچ راهي براي از بين بردن سنگسار زنان بدون سرنگوني اين رژيم وجود ندارد؟ چرا فكر مي كنيد كه نمي توان در همين رژيم موفق به ممنوع كردن اين وحشي گري ها شد؟ كاري غير ممكن است!
آيا اكنون به نسبت ده سال قبل خيلي كمتر سنگسار مي شود؟ ....
شبح جان، من هم قبول دارم! سلول سلول اين نظام با خشونت چيده شده است....
اما بگو كه اين خشونت عاريتي است و از خود ما بر خواسته است. بگو كه وقتي ما اكنون با خشونت بر سر كار بياييم مجبور خواهيم بود كه با خشونتي بيشتر هم حكومت كنيم! حالا اگر سنگسار زنان نباشد، شمع آجين كردن مخالفان سياسي و يا تيرباران دشمنان خلق خواهد بود...
و هم ممنون شبح عزيز به خاطر بخش احساسي نوشته ات،آنجا كه با توصيف آخرين دقايق يگ زنده گي را مجسم مي كني. كاش اين را ميدادند خود آن سنگ بدستان هم يك بار مي خواندند...
با عرض معذرت از روده درازي...


sofeia 17:25 @ Mon, 24 Nov 03

کم کم به اينکه در ایران زنان را جز انسانها حساب ميکنند يا نه شک ميکنم


پویان 17:00 @ Mon, 24 Nov 03

متاسفانه انسانها خيلی راحت به ديو منشی عادت ميکنند!


Beterekon 16:43 @ Mon, 24 Nov 03

از نظر من کسانی که سنگ پرتاب مي کنند با قاتل فرقی ندارند


Farid 16:15 @ Mon, 24 Nov 03

به نظر من اگر در این دنیا تنها یک عملیات انتحاری مجاز باشد ، انجام آن در میان جمع سنگسار کننده گان و در حین انجام جنایتشان است.


zahra 15:24 @ Mon, 24 Nov 03

متاسفم شبح جان از اينکه توی اين سالها هنوزم بايد از اين خبرا بشنويم ...


خُسن آقا 15:23 @ Mon, 24 Nov 03

افسوس شبح جان که در این جهان هنوز باید با اینگونه اخبار روبرو شویم و متاسفانه کار زیادی هم ازدستمان بر نمی آید. نگ باد بر آن کس که دستی در قدرت دارد و اینگونه توحش را تحمل می کند و برای چند روزی بیشتر در قدرت ماندن حاضر است دست اش به خون بی گناهی که شاید از روی پاکترین عشقها رابطه ای با کس دیگری بجز شورهرش داشته، به فجیح ترین شکلی به قتل برساند.
افسوس که هاشمی عراقی و علیزاده چنین درکی را از زندگی ندارند.


zed_hal 14:55 @ Mon, 24 Nov 03

متاسفانه شخصی با آی‌پی:
217.218.127.70
در اين نظرخواهی مطالب توهين‌آميز و هرزه نوشته بود که حذف شد.
و آی‌پی‌اش بسته شد.


میعاد 14:33 @ Mon, 24 Nov 03

شبح عزيز سلام . سنگسار حتی در فکر دلسنگ ترين آدم ها هم نميتونه بگنجه . اينها حتی دلی هم ندارند که از سنگ باشه .
اما اعتراض با گفتار ما اثری نداره . مردم بايد خود ببينند اين جنايت ها رو بايد فارغ از هر وابستگی فکری فقط با وابستگي به انسانيت به اين موضوع بنگرند و اون وقته که اعتراض همه گير ميشه . به اميد آن روز .
آسمانت پر ستاره .


Baoba 14:28 @ Mon, 24 Nov 03

شبح جان؛ در جامعه‌ای که بیش‌تر زنان و دختران بدون شناخت کافی با مردی پیوند می‌بندند؛ در جایی که تمامی احساس و عاطفه و نیاز یک زن نادیده گرفته می‌شود و هم‌سرداری در تامین نیازهای مادی دیگری خلاصه شده است، آیا گزینش فرد دیگری برای برآورده ساختن نیازهای روحی و جسمی‌ای که در چهارچوب خانواده برآورده نمی‌شود، را باید چنین پاسخ گفت؟ آیا چنین پاسخ خشن و خودخواهانه و قرون وسطایی‌ای گره‌گشای این مشکل اجتماعی خواهد بود. گر چنین بود که تا کنون دیگر جرمی از هیچ نوع در جامعه دیده نمی‌شد. آیا یک زناکار، بنا بر تعبیر آقایان، با آدم‌کشان یک‌سان است که چنین مجازات سختی بر او روا می‌دارند؟ آیا این همان عدالت امثال سعید حنایی‌ها نیست که این بار به دست قانون اجرا می‌شود؟ آیا پایه‌های سست روابط خانواده‌گی با اعمال چنین مجازات‌های وحشیانه‌ای محکم و استوار خواهد شد؟.....
از سوی دیگر کجاست آن کس که خود تا کنون گناهی ننموده باشد، که بخواهد و یا بتواند سنگی بر مرد یا زنی که تا گردن در خاک‌اش کرده‌اند تا سنگ‌سار شود، بزند؟
چه هنگام باید اندیشید و از این اندک خردی که به آدمی داده شده است، سود برد تا فهمید و کورکورانه به اجرای هر حکمی نپرداخت؟ وای بر نادانان! وای بر خاموشان؟


khers mehrban 14:17 @ Mon, 24 Nov 03

با سلام محضر شبح عزیز و دوستان
۱- با نوشته شما عمیقا حس همدردی می کنم . موجی از خشم نفرت و تاسف مرا نیز در بر می گیرد .
۲- اعدام سنگسار ، ان چنان وحشیانه و غیر انسانی است که باید حذف ان در راس تلاش های هر انسان ازادیخواه و با وجدانی قرار گیرد
۳-این تشکیلات در عرض این بیست و چند سال ان چنان خشونتی به خرج داده و چنان کشتار هایی ۶۰ و ۶۷ به راه انداخته و خشونت ان چنان در تار و پود این سیستم تنیده که به یقین میشود گفت که خشونت ذاتی ان است
۴- ولی ایا این خشونت فقط در دولت است؟ نگاهی به جامعه و نگاهی به صفحه حوادث روزنامه ها نگاهی به قتل های ناموسی قبيله ای عشيره ای نگاهی به حوادث قتل های مربوط به سرقت انتقام ...نشان می دهد که خشونت ذاتی جامعه شده است . کافی است در ميدان انقلاب يک دستفروش جای ديگری را بگيرد . کلان شهرها با روابط ناسالم اجتماعی چنان با خشونت عجين شده اند که گويی جزئی از زندگی روزمره است .
۵- وقتی از خشونت سنگسار و اعدام سخن می گوئيم می ماند يک چيز و ان مسئوليت اخلاقی خودمان در برابر . بعد از انقلاب ۵۷ و شروع خشونت سازمان يافته در دادگاههای انقلاب بدوه هيچ گونه ائين دادرسی و بدون هئيت منصف ، کدام گروه انقلابی يا چپ به ان اعتراض کرد مگر نه انکه همه خواستار قاطعيت بيشتر دادگاه های انقلاب بودند . به جز چند ليبرال مثل بازرگاه يا نزيه يا صدر حاج سيدجوادی تقريبا همه گروه های انقلابی خواستار خشونت بيشتری بيشتری بودند ( ر.ک روزنامه های ۵۸ ) . .تلاش برای حذف خشونت اعدام سنگسار و...وطيف مبرم و انسانی ماست . ولی نبايد نقد خود را فراموش کنيم . بدون انتقاد از خود نمی توانيم ديگری را به نقد کشيم


mojgan 14:03 @ Mon, 24 Nov 03

الهی برای خودم بميرم.....


jay 13:48 @ Mon, 24 Nov 03

دلم گرفته است ... به ايوان ميروم ... .اينبار تلختر از هميشه ميگريم ..به ناتوانی دستان کوچکمان !‌

کاش ميشد کاری عملی کرد :-( افسوس که حسرت به روزمرگی اينترنتی من تبديل شده :-(


hamoon 13:37 @ Mon, 24 Nov 03

ميدانی؟
دلم گرفته! بدجوری گرفته...
چرا عده ای قربانی اند؟...
............................
نميخواهم شعاری بنويسم!
پس...


A.S 13:27 @ Mon, 24 Nov 03

شبح جان...
احساس غیر قابل تصوری از این خبر به من دست داد.... شاید کمتر بشود به پرتاب کننده سنگ ایراد گرفت چون به قول سینای عزیز او در منطقش دارد کار درستی را انجام می دهد ولی کسی که قانونگذار است یا قانون را تصویب می کند باز از روی منطقی که فکر می کند درست است این عمل را انجام داده است؟ اگر چنین است دادن صلاحیت قانونگذاری یا تصویب قانون به چنین وحشیانی گناه کیست؟....از این می ترسم که باز سینای عزیز بگوید دادن صلاحیت توسط کسانی صورت گرفته که باز در منطقشان کار صحیحی انجام داده اند......


حقيقتمدار 13:24 @ Mon, 24 Nov 03

سلام شبح...نميدونم...کلا از اين که يه ادم رو...که زنده س...حق زندگی داره...بکشيمش متنفرم...چه با دليل ...چه وحشيانه يا غير وحشيانه...ما حقشو نداريم...چی بگم ...شاد باشی


shiva 13:10 @ Mon, 24 Nov 03

شبح عزيز :
من توی وبلاگ شما يا دوستان فحش نمينويسم اون کسی که با اسم من داره مينويسه من نيستم گفتم بهتون بگم در جريان باشيد !!!!!!!


Niaz 13:04 @ Mon, 24 Nov 03

موفق باشی.


روشن 13:03 @ Mon, 24 Nov 03

باور کن نميدانم چه بنويسم ... بدجوری با شنيدن اين خبر قاطی کردم ...


رهگذر ثانی 12:27 @ Mon, 24 Nov 03

شبح عزیز!

در همه‌ی حس‌هایی که این خبر در تو به وجود آورده است با تو شریکم. تنها نمی‌خواهم به حس ناتوانی تسلیم شوم.
باید کاری کرد. در همسایگی‌مان و در جلو چشم‌مان، مردم وقتی درست بسیج شده بودند بی شلیک یک گلوله بر دیکتاتور پیروز شدند. زمین‌لرزه‌یِ گرجستان باید به ایران برسد. گرچه می‌دانم کسانی چون خامنه‌ای و رفسنجانی و ... مثل رئیس‌جمهور گرجستان عمل نخواهند کرد و وقتی هیچ راهی ندارند، به‌جای تسلیم شدن در برابر خواست مردم، مردم را به خاک و خون خواهند کشید. ولی باید کاری کرد. کاری کرد.
همه امروز می‌دانند ذات این رژیم با خشونت و نفرت و سیاهی عجین است. دیگر گفتن آن دردی را دوا نمی‌کند. باید مردم را گرد خواست‌های مشخض متحد کرد و به زندگی‌یِ این جانوران ماقبل تاریخ پایان داد.

شبح خوبم از اتحاد مردم صحبت کنیم و از آنچه به آن‌ها برای فردا پیشنهاد می‌کنیم. اگر امروز می‌توانیم کاری برای این چهار زن نگون‌بخت انجام دهیم، باید درنگ نکنیم.
اما برای این‌که حاکمیت رژیم جنایت بر سرزمین‌مان پایان از همین امروز باید کاری بکنیم!






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:28 pm


از کجا آمده‌اند؟