|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دوشنبه، 3 آذرماه 1382 | November 24, 2003
● خشونت ذاتی، لطافت عرضی
وقتی در وبلاگ خسنآقا خواندم که قرار است چهار زن را در مشهد سنگسار کنند موجی از حسهای مختلف و متضاد در جانام پيچيد، موجی از خشم، نفرت، تاسف، ياس...
يك زن در محله ما شوهرش را به قتل رسانده بو
من يك دوست دختر خوب و خوشكل با سليقه و مهربان هستم با من تماس بگير با آدرس ايميل
اقا حوصله زيادي داري
AUTHOR: setareh
یک مقاله در رابطه با تاثیر نقاشی در رشد کودکان می خوام . اگه کمکم کنین خیلی لطف کردین .
فکر کنم اسد یه چیز دیگه هم میگه شبح جان! چاقو رو نباید دست بچه داد...حالا باید ببینیم بدون استراتژی مشخص ، بدون داشتن رهبری دارای کاریزما ، بدون شناخت واقعی ذهنیت مردم...بدون در نظر گرفتن سپاه مسلح و مسجدهای سر هر محل که خودش یه کمیته ی اول انقلاب رو با بسیجیها ی توش بیاد میاره و ..با علاقه ی آخوند جماعت به منبر و بالای تریبون و پشت پیشخون هر کجا و هر چی که توش قدرت باشه نشستن...آیا باز هم باید بدون برنامه انقلاب راه انداخت؟ و یا باید کاری دیگه کرد که به استحاله ی رژیم منتهی بشه...
اسد جان!
شبح جان،
ترانهي عزيز!
تفاوت دونگاه نگاه اول : نابودي ج . ا. را مطرح نكنيد! نگاه دوم : نابودي ج. ا.
آشناي عزيز، «... ما با پيوند زدن هر خواستي به سرنگوني رژيم سه ضربه به خودمان و مملكت امان مي زنيم تكيه من براي اين بحث كه به قول معروف در جمع بسته روشن فكرانه خودمان صورت مي گيرد، بيشتر بر شق سوم است و نه اينكه حكومت هيچ تقصيري در آن ندارد. البته كه اگر دولتي انساني و دلسوز داشتيم نه تنها سنگساري بوجود نمي آمد بلكه طي برنامه هاي فرهنگي و آموزسي بلند مدت ريشه هاي آن را هم از بين مي برد. ولي ما كه در خواب و خيال به سر نمي بريم. الان در دنيا هيچ حكومت انساني من سراغ ندارم. اگر در اروپا دولتي بخواهد حكمي اينچنين بدهد مردم به ريشش مي خندند هيچ، نهاد هاي مدنيت آنچنان ريشه دوانيده كه امكان چنين چيزي وجود ندارد. ببخشيد خيلي طولاني شد و ببخش شبح جان، ديگر درز مي گيرم. لب كلام من اين است. همه مشكلات جامعه را به سرنگوني رژيم وصل نكنيم. به اين دليل كه علاوه بر ناصادقانه بودن آن، باعث عدم رشد محيط سياسي در جامعه و دور كردن روشنفكران از حيات اجتماعي روزمره جامعه مي شويم و اين ها هم به عدم رشد فرهنگي جامعه منتهي مي شوند و يا حداقل آن را مخل و يا كند مي كند.
اسد گرامی
ترانه عزيز،
زميني عزيز ۱۳۵ دوست من ! دريغ كه من جز كلمه ْ فرياد ْ براي بيان احساس بدبختي كه بخود من بر مي گشت
آشنا جان (۱۲۸) كاش مي توانستم منظورم را واضح و عيان بگويم بدون اينكه متهم به اين بشوم كه دارم عمل سنگسار را توجيه مي كنم و يا توهين به فهم و دانش مردم مي كنم... البته كه سنگسار يك عمل حكومتي است. هر نوع مجازات ديگر هم نشانه قهر دولت است. هر حكومتي هم بسته به ريشه هاي فرهنگي و عقيدتي خويش اين قهر را به گونه اي آشكار مي سازد. حكومت يعني همين ديگر. مشكل اصلي ما نه اين الگوها در اصل خود بلكه آن مكانيزم هايي است كه باعث بقا و دوام آن به اشكال مختلف مي شود. آنجا كه احترام به مردم و سنت ها مانع راهيابي هاي جديد مي شود و احساسات جاي انديشيدن واقعي را مي گيرد. ...
ترانه بی تاب و عصبانی من
دوستان عزيز! سينا جان!
گرامی شمرا سلام!
آقاي سينا هدا
باسلام ، اخبار این ستون را با خواندن گزارش گزارشگر وبلاگستان آقای داریوش شاهد از پله ی ۱۳۰ برج ایفل آغز میکنیم ؛ توجه بفرمایید: ۱)با سلام و عرض تبریک بمناسبت پیدا شدن حلقه ی مفقوده داروین توسط حضرت شمر در کامنت(۹۸) یک پرس کباب سیمرغ با دوغ آبعلی خدمتشان تقدیم میشود. ۲)علی رغم بازگشت خونین حضرت شبح صاحب برج ایفل از کشتار در خجیر ایشان به وعده ی خود در راس ساعت ۲۳ چهارشنبه شب در پله ی ۹۴مبنی بر اظهار نظر در روز پنجشنبه راجع به این جعل علمی بزرگ جاعل محترم حضرت شمر عمل نکرده و بعلت عذاب وجدن خود را بدلیل خستگی مفرط روی همان پله به خواب زده اند و تاکنون که ساعت ۵ بامداد روز جمعه است از خواب گرانبار برنخاسته اند.بدینوسیله جایزه ای بمناسبت رکورد خواب طلایی تغافل ۳) نظر باینکه مجتهد عزیز برای یکصدمین بار برای آخرین بار باقهر برج ایفل را ترک نمود لذا افراد شرکت کننده در مسابقه ی مکیدن سماق محل مسابقه را به خوبی و خوشی ترک نموده و این گرد همایی بدون صدور هر گونه قطع نامه ای در کمال صلح و آرامش بپایان رسید و از قرار معلوم زانیان مابقی سماقها را برای خالی نبودن عریضه طلب نموده اند که در اسرع وقت توسط انقلابیون و بلشویکهای محترم حاضر درصحنه خدمتشان ارسال خواهد شد.
بهترين کامنت اين مطلب و برنده سيمرغ بلورين بهترین کامنتها :
زميني عزيز 127 سوئد براي من ايده ال نيست اما زنها در كشورهايي مثل سوئد امنيت اجتمايي دارند بستگي دارد كه خوشبختي را در چه بدانيم من ترانه شهروند سوئد فرياد مي زنم كه در اين چند روز خيلي احساس بدبختي مي كنم هروقت به موقعيت فرودست زن در ايران فكر مي كنم براي موجه جلوه نشان دادن شرايط حاضر ازراه انتفادات بهانه گيرنرو
برای اسد:
دوستان عزیز سلام
سلام دوستان يادداشت مجتهد عزيز را که می خوندم شماره ۱۰۷ را . ياد اخرين جملات يادداشت خرس مهربان افتادم که دوهفته پيش نوشته بودم (ميشود که به نام پست مدرنيسم ، ارتجاع را قالب کرد و گفت حقوق بشر نسبی است و حقوق بشر يک اروپايی با حقوق بشر يک ايرانی متفاوت هست ...) راستی چرا تمام طرفداران وضعيت حاکم طرفدار پست مدرن شده اند لاريجانی و سردبير رسالت و مجتهد چنان از پست مدرنيسم سخن می گويند که انگار سفارش اختصاصی ايشان از غرب بوده است
مجتهد جان از لطفت ممنون! عزیز من از دید من این مثال فوق ممکن و مقدور است هر چند که چنین نباشد که نیست.
لحظات عمر ما ، بهای آزادای... ۱)از متانت و دلسوزی و لطفت ممنونم عزیزم! ۲ ) شخصا معتقدم که نباید به مسائل و بویژه شخصیت یکنفر با دید سیاه و سپید نگریست و نباید با یک عیب تمام هویت وشخصیت او را نفی کرد..بنابراین در اینکه مجتهد عزیز نظر به خوبیها دارد شکی ندارم ،حتی اگر بر من شمشیر کشد و یا بمن دشنام دهد... پس در اتاق گفتگو با او بعنوان یک شهروند خیر خواه جامعه ا ی دموکرات ( یا مدنی یا...) به بحث خواهم پرداخت...هرچند که عشق به زعم تورا گناه بداند و جنایتی در حق حریم خانواده و فرزند...هرچند که تو بر تضییع خیانتکارانه ی حقوق فرزند و همسر نام عشقی مقدس بنهی... ملاک من برای آن پیش فرضی که گفتی صدق است و خیر خواهی هرچند به شیوه ی خشن و ضد مردمی جمهوری اسلامی... من تا آخرین لحظه قبل از شمشیر کشیدن و حتی در حین آن به خیرخواهی او مینگرم که چگونه از عمر و هستی خود برای ایده ای که خوب و خیر میداند مایه میگذارد...این سخاوت را نمیشود نادیده گرفت عزیز جان من.
اين آخرين يادداشت من است در اين وبلاگ . سينا هداي خوب ! دفاع از ليبراليسم به منظور برپايي آن نوعي نقض غرض است . برپا كنندگان همين دموكراسي هاي ليبرال غربي ، انسانهايي غير ليبرال بوده اند ! به جامعه ي استبداد زده ي خود بنگر ، طيفي از سروش تا گوگوش ، شيطانك خنداني به نام خاتمي را به قدرت رساندند اما نتيجه چه شد ؟! هيچ . هنوز كه هنوز است تا خرخره غرق در استبداديم . اما چرا ؟ چرا منجمد شده ايم همه مان ! چرا عصيان نمي كنيم چرا شجاعت خلق مرحله اي نو در تاريخ پيش رو را نداريم ؟! چون آنچنان اسطوره ي راستگراي ليبراليسم بر فضاي جهان حاكم شده كه سراپاي وجودمان ، افكارمان و حياتمان را احاطه كرده . مطمئن باشيد كه درهم شكستن اسطوره ي ليبراليسم ، تنها راه دميدن روح مسيحايي در كالبد فسرده ي آدميان و زنده نمودن غرايزشان است . آنگاه پاي كوبان به صحنه آمده و با دريدن پرده ي فريبي به نام قانون در يك انقلاب شكوهمند غرايز متعالي خود را به صريح ترين شكل به نمايش خواهند گذاشت . براي چنين آدمياني ، انقلاب نه وسيله اي در راه رسيدن به هدف كه خود هدفي است والا چرا كه در روند آن به وجود حقيقي خويش ، خود ـ آگاه خواهند شد . والسلام
برادر ، رفيق ، انسان ! اوج آرزويت ، آنچه را هم اكنون در پي آني يعني برپايي يك دموكراسي ليبرال ، ميان تهي است چرا كه تا يكي دو دهه ي ديگر غرب مجبور است به خاك سپارد اين جسدي را كه مانده بر روي دستانش ! دموكراسي ليبرال چيست به غير تبديل كننده ي انسان جان آزاده به حيوان قانونمند ! قانون اساسي و مجلس ما چيست به جز كاريكاتوري از دموكراسي هاي ليبرال ؟! خميني كه بود جز دجالي كه گردن زد عاشقان را بر پاي منبر خون ! فرا مي خوانم ات به نگرش افقي نو . حفظ كن فاصله ي خود را با پارادايم فكري حاكم بر زمان . به غريزه ات باز گرد ، خودمحوري را ارج بگذار و به عمل راستين متوسل شو . مگر نه اين است كه عمل راستين همانا ادامه ي غريزه ي تو است ! عشق بورز ، عصيان كن ، ببخش و خوش باش .
اصلاح متن قبل:
مجتهد عزیزم !
به سينا هدا به باورم مشکل کار را نه در ديگران بايد جست، که بايد گرداگرد خود بگردی. گفت و گو دو انديشه بايد داری پيش زمينه هايی و پذيرش های باشد که آنگاه بتوان آن را ژرف تر کرد و به خرد و ريزها پرداخت. و اگر اين شرط نباشد، هيچ گفتگويی هيچ گاه آغاز و پايانی ندارد. من هيچ گفت و گپی برای آنها که به کشتن و نابودی و سنگ سار انسانها به خاطر دلدادگی و عشق ورزی باور دارند را، نمی توانم داشته باشم.
سينا هدا ، تو را چه شده است كه چنين پريشان گشتي ؟ اسطوره هاي مدرن ات فرو ريخته اند ؟! آرمانهايت ، يعني همانها كه تا ديروز تصور مي كردي حقايق ابدي اند متلاشي گشته ؟! چرا تأمل نمي كني در سخنان اين مجتهد غريب ! چرا احكامي از پيش طرح ريزي شده را صادر مي كني در مورد او ؟! من با همسخنان گذشته ي تو هيچ شباهتي ندارم . آنها مطلق گرا بودند ؟! من نيستم . مطلق گرايي ذاتي تو و رفقاي ليبرال تو است كه با اعدام متجاوز مخالفيد آن هم مطلقآ ! بنده كه آزادي و تكثرگرايي را به اوج رساندم ميگويم اين فرد و خانواده است كه بر مبناي اعتقادات خودش بايد قانون وضع كرده و اجرا كند نه اينكه قانون واحدي از بالا به تمام افراد و خانواده هاي يك جامعه تحميل و همگان ملزم به اطلاعت از آن شوند . از نيچه پند گير ، تف بيانداز بر گله ، خود را محدود به جماعت و سخنان باد معده اي آنان نكن ! اگر فكر مي كني متجاوز مستحق بخشش است او را ببخش حتي اگر تمام انسانهاي روي زمين خلاف اين را بگويند اگر هم فكر مي كني تنها با كشتن اوست كه التيام مي يابي در كشتنش درنگ نكن ! حالا باز شما بگو مطلق انديشي ! اين بينش انساني است كه خرد را با خنده پيوند زده و مستانه مي رقصد . سزاوار ستايش است چنين انساني دور باد از شما نخبه كشي .
شبح عزیز
..... سينا .حان. .... من اصلا در اين .حا هيح حرفی نزده ام. خوبه تو دوست عزيز؛ قبل از قلم به دست گرفتن؛ يکی دو سه سال در خلوت خودت بينديشی. ديگه اينکه من با حرفهای شخصي به نام » محتهد « هرگز هماواز نيستم و دقيقا برای همين بود که گفتم اول بايد با تعاريف خود از مقولات شروع کرد تا بتوان مسئله را بازشکافی کرد. ديگه اينکه سينا .حان آدمها را با يه .حو.ب نرون دوست عزيز. قبل از اينکه احساساتيگری؛ روحت را قبضه کنه؛ فکر کن و بعد حرف بزن. من همين حا هستم. نترس تا لب گور نيز می تونيم با هم سخن بگويم. مقولات بشري؛ بقالي نيست که از امروز به فردا بشه اونا را رتق و فتق کرد. فقط وقت کردی يه مقدار با مغزت بنويس نه احساست. از من دلخور نشو. برا رعايت حال خودت ميگم.///
خانه ای روی آب... دوستان ( بویژه مجتهد و آریای عزیز) دوستان عزیز مان سعید ، آریا ، مجتهد ، اینهمانی و آنهمانی و ...همیشه بر یک طبل میکوبند و یک چیز میگویند و مدام اندر باب جزییات و وسایل و اکسسوری داخل این خانه بحث میکنند و در تعجبم که با این هوش سرشار چرا نمیخواهند بپذیرند بحث اینجاست که اصولا ما مجاز به ورود به این خانه نیستیم.
و اما در مورد قوانین اسلام.شاید برا دوره محمد خوب بوده باشد که من بعید میدونم ولی الان یه مشت مزخرفات بیش نیست.
اقا یه سوال .
عصر ظهور ايده ي من هنوز آغاز نشده ، غرب تا رسيدن به اين مرحله سالها فاصله دارد چه رسد به مرتجعين وطني ! اين آقاي پناهنده درست مي گويد در آنصورت هر خانواده براي خودش يك قبيله مي شود . خب بشود چه باك ؟ تكثرگرايي را برنمي تابيد ؟! تحمل زيستن در چنين جامعه اي را نداريد ؟! از اينكه نمي توانيد به بعضي از خانواده تعرض كنيد و حتي تو گوش فرزندانشان بزنيد آزرده شده ايد ؟! ميخواهيد همانند دموكراسي هاي ليبرال همه ي قبيله ها را محو و دريك قبيله ي توده وار يكنواخت ، ذوب كنيد ؟! آقاجان كارخانه ي آبنبات سازي نيست كه خط توليد راه بياندازيد و يك نوع انسان با يك طرز تفكر و تابع يك قانون توليد كنيد ! انتهاي ليبرال دموكراسي هاي مدرن ، نئو فاشيسم است . دور باد از شما فتادن در دام نئو فاشيستها دور باد !
..... شبحی ناز منی تو. ... در اين .حا زياد حرف زده و شاخه شونه کشيده شده؛ ولی انديشيده نشده است. بهتر است هر کسی Defination های خودش را در آغاز هر بحثی طرح کنه تا بتوان وارد گفت و شنود شد. مسئله بر سر به کرسی نشاندن اعتقادات و ديدگاهها و باورهای خود نيست؛ بلکه مسئله بايستی گرداگرد برنسيبها و اصلها دور بزنه تا بتوان در باره ي مقولات اعتقادی افراد؛ ژرفنگری و سبس سنحشگری کرد. در کامنتهايي که اين .حا نوشته شده؛ تک و توکی .حمله های با ارزش می توان ديد؛ ولی بقيه اش فقط حرفه و ربطی به انديشيدن در باره مقوله ی طرح شده ندارند. مطلب ديگری را آغاز کن شبحی ناز. شايد من وارد گفت و گو شوم. مثلا اين: برسمان(Problematik= بربلماتيک ) قداست زندگی ///
سلام به شبح عزیز و دیگر دوستان ،
مجتهد عزیز!
با تشكر از دوستاني كه تا اين لحظه مرا در جمع خود تحمل كردند ..... در يادداشت فعلي قصد دارم مواضع خود را روشن تر سازم . من انساني مذهبي نيستم هر چند كه به پيامبران عشق مي ورزم چه آنها مصلحان راستين زمانه ي خويش بوده اند ! در كامنتهاي قبلي گفتم كه دموكراسي ليبرال را قبول ندارم ، براي تز قرارداد اجتماعي ارزشي قائل نيستم و در يك كلام اسطوره هاي ( مدرن ) را برنمي تابم . دوستان عجول و سطحي نگر ما تصور نمودند كه مصباح يزدي يا آخوند جنتي در حال تايپ اين مطالب است چرا كه فعلآ آنها در خط مقدم مبارزه با دموكراسي ليبرال قرار دارند . اما اينگونه نيست نقد من به دموكراسي ليبرال يك نقد استعلايي ( بالا رونده ) است . من به بازگشت به عصر پيشامدرن دعوت تان نمي كنم خواسته ي من گذر از توهمات مدرن و فرا رفتن از آنها است . دموكراسي ليبرال با توده وار كردن جامعه و تبعيد انسانهاي پراكنده به خانه هايشان بعد از مراسم خر رنگ كني انتخابات مجلس يا رياست جمهوري ، آنها را از شركت فعال در سياست و تعيين سرنوشت شان به دست خويش بازمي دارد ...... قوانين پارلمان ، فراگير يا توتاليتر است و بديهي است كه موجبات رضايتمندي همه ي افراد جامعه را فراهم نمي آورد ...... و اما عصر پست مدرن ، عصر ريزش الگوي يكه اي به نام عقل باوري مدرن و بي ايماني به علم باوري مدرن ، عصر پيدايش هويتهاي چهل تكه ، و عصر محو اقتدار دولت و ظهور جامعه ي مدني قدرتمند است ...... در چنين شرايطي قوه ي قضاييه نمي تواند و نبايد براي قضاوت به قوانين فراگير استناد كند چرا كه وجود چنين قوانيني از اعتبار ساقط است . اينجاست كه نهاد خانواده ، اصل قرار مي گيرد و اعتقادات ايشان ، به يگانه مبناي قانونگذاري تبديل مي شود ، قانوني كه حداكثر رضايتمندي را براي فرد و خانواده اش موجب مي شود . براي درك بهتر اين مدل مثالي مي زنم جامعه اي را در نظر بگيريد كه دو خانواده مثلآ خانواده هاي الف و ب در آن سكونت دارند ، فرض كنيد خانواده ي ( الف ) مذهبي افراطي اند و خانواده ي ( ب ) به هيچگونه اصول مذهبي پايبند نيستند ، مادران اين دو خانواده مورد تجاوز قرار مي گيرند . دولت پست مدرن و قوه ي قضاييه ي آن فقط مجاز است تا جايي پيش رود كه متجاوز را شناسايي ، وقوع جرم را اثبات و اعمال مجازات را تأييد كند . اينكه نوع مجازات چه باشد را مادري كه مورد تجاوز واقع شده با همفكري خانواده اش مشخص مي كند ممكن است آن خانواده ي مذهبي معتقد باشد تنها راه التيام درد ما اعدام متجاوز است . و يا آن خانواده ي غير مذهبي بگويند : متجاوز را مي بخشيم و مي گذريم . در هر دو صورت به نظر من حكمي عادلانه صادر شده .... اين است جامعه ي پست مدرن مد نظر من ، جامعه اي كه شايستگي فنا شدن به پاي بنا شدنش را دارد !
مجتهد عزیز!
مجتهد عزيز!
مجتهد عزيز! اگرسوالت از من هم باشد فكر مي كنم مادر من انسان بالغي است كه كافي است فقط خودش تصميم بگيرد حتما در باره شنيعت اعدام هم نطرم را مي گفتم
شبح جان ! چرا حاشيه مي روي ؟ من يك سئوال ساده طرح كردم : اگر به مادر شما تجاوز شود و شما قاضي باشيد با متجاوز چه مي كنيد ؟ من اگر در چنين وضعيتي قرار بگيرم متجاوز را اعدامش مي كنم . شما چطور ؟ ۱۰ ضربه شلاق ؟! ۲ ماه حبس ؟! ۱۰ هزار تومان جريمه ي نقدي ؟! خلاصه چه مجازاتي در نظر مي گيريد ؟
آقاي مجتهد گرامي (101)
آقاي داريوش شاهد ، در اولين كامنتم گفتم صانعي اعدام را جايگزين سنگسار كرده است بنده هم سنگسار را قبول ندارم ولي اعدام را چرا ! اگر ذكري از صانعي آوردم مرادم صرفآ اين بود كه بگويم حتي آخوندهاي مرتجع نيز كم كم دارند از فقه الجاهلي ، فاصله مي گيرند . در ضمن آقاي شبح ، من در تمام كامنتهايم از مجازات و اعدام ( متجاوز ) دفاع كردم حتي يك نمونه ي عيني براي خوانندگان مطرح كردم و پرسيدم اگر به مادر شما تجاوز كنند با متجاوز چه مي كنيد ؟! پس بحث من مربوط مي شود به تجاوز يا به قول آخوندها : زناي محسنه !
عجب!!!
من هنوز هم گاهی فکر ميکنم اين اتفاقاتی که در ايران داره ميافته فقط خواب و خياله.ولی متاسفانه واقعيت داره
گرامي شبح و باقي دوستان و دشمنان! صحيح بخاری، جلد 5، کتاب 58 شماره ی 188.
آقای مجتهد :
خب حسته نباشی شبح جان! شبح جان من فکر میکردم کلک چال رفته ای یا حداکثر ایستگاه پنج !نمیدانستم رفته ای خجیر و جاده هراز و... و در پی شکاری واقعی جگر این آهو یا غزال وحشی و یا کبوتر چاهی و یا گنجشک درختی به تو رسیده والا این کامنت را پست نمیکردم! ضد انقلاب نگویند فلانی علم عیب داشته!!! والله شانس نداریم...شب بخیر !
فردا سعی میکنم قبل از نوشتن سفرنامه کامنتهای دوستان را با دقت بخوانم و نظر خود را بگوییم.
دوستان عزيز!
سينا هدا ! بحث من چه ارتباطي با متافيزيك دارد . شما مثل اينكه نمي دانيد سالها است نيچه نقطه ي پاياني گذاشته بر تاريخ متافيزيك . بحث من يك بحث كاملآ زميني است : بايد از نظام خانواده حمايت كرد چرا كه فروپاشي اين نظام همانا و رواج فحشا ، همجنس گرايي و تفرد محض همان . فهم اين مسئله اينقدر مشكل است ؟!
مجتهد عزیز!
خشونت ذاتی، لطافت عرضی
آقاي شبح ! بنده قصد نداشتم و ندارم كه از نقد قراداد اجتماعي ، مجاز بودن سنگسار را نتيجه بگيرم اين نقد را صرفآ در پاسخ به يادداشت وبلاگي سينا هدا نوشتم . آقاي سينا هدا ، ده نفر در يك اتاق حضور دارند با هم عهد مي بندند اولين فردي را كه وارد اتاق شد اعدام نمايند . آيا اين عهد و قانون ، عادلانه است ؟! مسلمآ نه . پس مبناي قوانين عادلانه بايد چيزي باشد فراتر از عقد و قرارداد و پيمان انسانها . اگر مايل بوديد در اين باره بيشتر توضيح مي دهم ..... آقاي داريوش شاهد ! برداشت نادرستي از من داري . شما اطلاعاتت راجع به من را از فضا گرفتي آن هم فضايي كه توسط كامنت گذاران قبلي مسموم شده بود . يكي دو روز پيش يكي از روزنامه نگاران انگليسي نوشته بود كه سن مجاز براي سكس دختران را به 12 سال برسانيم تا آنها لذت آن را زودتر تجربه كنند ..... اگر بنده همين حرف را زده بودم بلافاصله متهم مي شدم به بچه بازي ، تجديد دوران پيامبر و عايشه و گذشته گرايي . اما چرا ؟ چون هرسخني با توجه به متني كه در آن مطرح مي شود مورد تفسير قرار مي گيرد و اين يك اصل بديهي است . اين سخن در متن كنوني جامعه ي انگليس ، انقلابي و نوگرا تفسير مي شود و در متن جامعه ي ما ارتجاعي . مجاز شمردن مجازات و حتي اعدام زنا كار و متجاوز نيز همين وضعيت را دارد . اگر مي بينيد سايرين از همه سو به من حمله كرده اند به اين دليل است كه رژيم غير منتخبي به نام جمهوري اسلامي پشت اين قضيه است . شما مطمئن باشيد كه اگر رژيم دموكراتي سر كار بود گفتگوي ما ، لحن كلاممان و نوع استدلالات و جهت گيري هايمان به گونه اي ديگر بود . در آنصورت اگر بحث را اندكي از انتزاع خارج كرده و انضمامي اش مي كردم و مثلآ سئوال مي نمودم كه در صورت تجاوز به مادر شما ، عكس العمل تان چه خواهد بود ؟ بعيد مي دانم كه همين هوچيگران و متلك گويان فعلي به كمتر از اعدام متجاوز رضايت مي دادند !
درست است سينا جان آخه چه نجاتی؟ اين عمل که به خاطرش مجازات می شود که عشق است. می خواهيم چه جوری نجات اش بدهيم وقتی کاری را کرده که خواسته دلش بوده است.
سينا جان ( 82 )
سؤالهای عجیب غریب از همه ی دوستان ( اگر خروج از بحث است در وبلاگم پیام بگذارید که در همین زمینه مشوغل است) ******* ضمنا من صریحا اعلام میکنم سنگسار را در سیستمی که زندگی میکنم عملی جنایتکارانه و سخت خشن میدانم چیزی در حد زجر کش کردن و مثله مثله کردن.
سينا جان،
با اجازه شبح كوهنورد! سيناي مهربان!
شبح عزیز در این که کار کاملا وحشی و غیر انسانی است هیچ شکی نیست در اینکه باید مخالفت نشان داد هیچ شکی نیست اما در یک چیز جای تعمق و تفکر اساسی است و آن این است که ما نیاز داریم تغییرات اساسی و بنیادین در روح و کالبد فکری جامعه ی عشیره ای به ظاهر مدرن خود ایجاد کنیم.
سینا جان !
اسد (۷۹) عزیزم!
ترانه ی عزیز! باری من چندی پیش در اینباره طی ده( ۱۰) صفحه بصورت مفصل برای مهشید عزیز چیزی نوشتم که شاید همین روزها روی نت بگذارم.در این نوشته راجع به حقوق فردی و اجتماعی و خانواده و خیالات خود را بیان کرده ام... از لطف و توجهت به بحث ممنونم.
ببخشید.. در کمنت زیر " ی " توضیحات به بغل سینا پریده...متاسفانه دیر متوجه شدم
سيناي جان (74)
اول یک سئوال از شبح عزیز: که یک کلاغ ....... بیشک در آن دوران نیز بودند کسانی که سعی میکردند باپیوند زدن اسطوره ها با این نوع بربریت از این توحش نوعی فلسفه ایجاد کنند و توده نا آگاه را تشویق درادامه فرزند کشی نمایند .
اسد نازنين تو ي وبلاگ ات برايت يك كمنت گذاشتم مربوط به قطعه روزبهان (مسعود).
آن نگاهي كه ياد مي گيرد انسان قبل از اينكه به كسي تعلق داشته باشد بخودش تعلق دارد با خودش قرار هايش را هم مي آورد.
خيلی دلم می خواست بنشينم و تک تک کامنتها را بخوانم...اما نه وقت و نه اکانت اينترنتم اجازه چنين کاری را نمی دهد...اما با خلاصه ای که از کامنتها خواندم دستگيرم شد که اکثرا با سنگسار و مخصوصا اعدام مخالفند...بسيار طبيعی و بجا است...مگر نه اينکه گفته اند انسان بر اساس فطرت الهی شکل گرفته...همين فطرت الهی اجازه نمی دهد کسی اعدام را دوست داشته باشد... مگر اينکه پا بر روی فطرت و وجدان انسانی اش بگذارد و ديو صفت شود...من نمی خواهم از کسی يا تفکری دفاع کنم...از اسلام هم نمی خواهم دفاع کنم...اما کمی انصاف داشته باشيم...من اعتقادم بر اين است که در دين اسلام گاه حکمی آمده و ديگر زمان آن گذشته و احتياجی نيست که آن را لازم الاجرا بدانيم...تا جايی که من اطلاع دارم صدور حکم سنگسار هم به سادگی صورت نمی گيرد ( يا نبايد بگيرد...) کسی را هم که می خواهند سنگسار کنند اگر فرار کرد کسی حق ندارد دوباره او را دستگير کند...حالا نمی دانم اين احکام با چه شرايطی صادر می شود و آيا واقعا اگر کسی فرار کرد ديگر دستگير نمی شود؟ اما حتی با اين اوصاف وجود چنين حکمی غير ضروری و توهين آميز می نمايد...من با نظر baoba(شماره ۱۱) بشدت موافقم....
این کامنت را پیرو کامنتی در وبلاگم در باره ی همین موضوع در اینجا نقل میکنم.(مرتبط) A.S عزیز(51)! می توان چنین استنباط کرد که هر کسی مجاز است دیگری را بکشد به شرطی که منطق و باورهایش این اجازه را بدهند. A.S جان! وایمان خود ، برای تجربه و شناخت خود و هستی از آن بهره می جوید . چه این حق را به او بدهند یا ندهند. در سیستمی دیگر تکلیف ، یکجا محکوم به جزا و کیفرو جایی سزاوار پاداش شود . خالص نباشد کردار و اعمال بشر حتی در پوشش مناسب ترین رفتارها از وادی حقیقت دورند و ماری اند در آستین و در نهایت به کار همدلی و سعادت اجتماع نخواهند خورد. بپردازد ( هرچند نیتش متعالی و رفتارش عین حقیقت باشد) خطاکار و حرمت شکنی است که آدم نشده است ، تا زمانیکه انسان آدم نشده است آنارشی و آزادی باید به نسبت ظرفیتها ی فرهنگی بوسیله ی برگزیدگان خود مردم محدود شود. و با این وصف تحدید آزادی الزاما"تهدید آن نیست. درس و با با حفظ کردن ایسمها واقع و حاصل نمیشود بلکه در میدان آزمایش و خطا و عمر و زندگی است که درک و فهم شکوفا میشود. موضوع این است: مقصد همان مسیر راه است نه قله. متجلی و پیاده کنیم وارد بتکده ای دیگر شده ایم. سخن بگوید و از دریچه ی آن ببیند و در فضای آن بزید و بفهمد. توقع نادرست مجتهد عزیز و مطلق گرایان دیگر اینست که میخواهند به نوزاد دوروزه گوشت خامی که حلال است بخورانند چرا که شیر را خود خورده اند. بازهم انگاره ی خود را تکرار میکنم: مقصد همان مسیر کوهستان است ، نه قله. ( و قله کوچکترین جزء سفر زندگی است) و به دیگر سخن : هدف سفر است نه مقصد.
ترانه جان،
ازمجتهد جامع الشرایط دوباره بخوانیم :
ترانه ی عزیز!
سلام دوست عزيز
شبح عزيز(۶۵)
مجتهد عزیز!
مجتهد عزیز (۵۴)! ضمنا ؛ این اصل را که شما قراردادهای اجتماعی را به توهمات منتسب میکنی از کجا آوردی...با این تصور شما هر دانشی منتسب به علم میتواند توهم تلقی شود... و بالاخره اینکه :مهمترین نکته ای که من در وبلاگم مطرح کردم این بود که بشر در پروسه ی تکامل خویش ناگزیر به طی نمودن مراحل رشد است ...و آزمایش و خطا بر مبنای دانشهایی که نزدیکتر به علوم زمانه اند تنها راه گذر از این راه است.
اصلآ منظورتو نفهميدم !!
شبح جان!
دوستان عزيز! نوشي عزيز (47) ميخواستم در مورد همهي نظر مطلبي بنويسم اما نشد. هم خواب ام مياد هم ميترسم فردا صبح خواب بمانم. دوستي که کامنت 39 را نوشتهيي من ابزاري براي تهديد کسي ندارم. خواهش ميکنم نظرخواهي مرا محل تصفيه حسابهاي شخصي خودت با ديگر نکن. تصور نميکنم تو با من دشمني داشته باشي. پيشاپيش از اين که خواهش مرا پذيرفتي تشکر ميکنم.
كنجكاو عزيز، با احترام
به اسد گويا تو اين همه سرو صدا مردم را نشنيده ايی که خواهان برگزاری يک انتخاب آزاد هستند و يا دوست نداری بشنوی. اين همان (شايد) راه چاره رفرميستی سرکار هم می تواند باشد . اما نتيجه اش را با باطوم و زندان و شکنجه پاسخ داده اند. نامه های سرو ته گشاده برای آدم هايی هم چون تو که به حکومت الله گمان دارند
بابا چرا مي زني كنجكاو جان!!!
ْ ...ُاين رئيس جمهور تو سنگ بنای "گفتگوی تمدن" هايش را روی سنگ های سنگسار بنا کرده.ُ..... آفرين چه خوب گفتي كنجكاو جان!
آقای اسد!
خواستم دوباره پيشنهادي رو كه اينجا از طرف بعضي دوستان شده بود تكرار كنم.
نمیدونم این قوانین بربریت کی قراره دست از سر ما برداره. نمیدون آیا در ایران هم کسی اعتراضی میکنه؟
ما یک برتولد برشت در ایران کم داریم .
پاسخ به كنجكاو ( ۴۸ ) : مطلبت را جدي نمي گيرم چرا كه مي دانم صرفآ يكي از هزاران قرباني دستگاه هاي تبليغاتي بورژوازي هستي . اما صرفآ جهت اطلاع سايرين عزض مي كنم بنده خودم را نمايندگي مي كنم يك معترض ، انقلابي ، چپ و به حاشيه رانده شده در نظام سلطه ي جهاني . حالا برو خوش باش !
سينا هدا مطلب شما را در وبلاگ خواندم با تمام كوششي كه كردي باز هم نتوانستي خود را از بند اسطوره هاي مدرن رها كني . آقاجان ! بنده اصلآ خود قرارداد اجتماعي را قبول ندارم بر اين اساس ديگر چه جاي اين هماني و مشتبه سازي ميان قرارداد بين زن و شوهر با قرارداد اجتماعي ؟! نظريه ي قرارداد اجتماعي بر يكسري توهمات انسان شناسانه بنا شده كه به هيچ عنوان قابل دفاع نيست . دو روايت از اين نظريه وجود دارد يكي روايت تامس هابزي و ديگري روايت ژان ژاك روسويي . اگر طبق روايت هابزي بپذيريم كه انسان ، گرگ انسان است و آدميان در پي فرصت اند تا به يكديگر خدعه زده و ضربه وارد كنند ، ديگر چه تضميني وجود دارد كه چنين انسانهايي بر سر قرارداد بمانند و نقض پيمان نكند ؟! اگر هم روايت روسويي را بپذيريم و بگوييم كه انسانها پاك سيرت و پاك سرشت اند ، ديگر چه نيازي است به عقد قرارداد و گماردن قوه ي قهريه بر اي اجراي آن ؟! پس مي بينيم كه هر دو به بيراهه رفته اند . واقعآ جاي تأسف است كه ما هنوز سرگرم نظريات قرن 19 اروپا هستيم و نمي دانيم كه اين عتيقه جات مدتها است از رده خارج شده اند . دموكراسي ليبرال ، نظريه ي قراداد اجتماعي ، فردگرايي محض و امثالهم دير زماني است كه فوت شده اند . وظيفه ي روشنفكران حقيقي نيز اين است كه به خاك سپارند اجسادي را كه مانده بر روي دستان ما .
A.S عزیزم!
شبح عزيز!
سینا جان (۳۵)
اسد عزیز.. در کجای دنیا دیدی که دیکتاتورها سرشان را را پایین بگذارندومحترمانه خودشان راکناربکشند.. هیچ انسان آزاده ای طرفدارخشونت نیست خشونت وقتی نمایان می شود که بشر فضائی برای حرف زدن پیدا نکند . اینجا تو نقش نیروهای اپوزیسیون خارج از تمامی مجموعه حکومت را ناديده گرفتي اين وظيفه همه نيروهای مخالف است که پای يک منشورويا هرچه اسمش را می گذاری برسرپایه ای ترین وابتدائی ترین حقوق انسانها تعهد وامضاء سیاسی نمايند اتحاد عمل ضامن پيروزی است .. من برخلاف تو اميدی درتغييررژيم نمی بينم.. حرفایی می شنوی مبنی براينکه مردم ما باتوجه به تاريخچه نوع پائی مبارزات سياسی و اجتماعی آمادگی لازم را برای اصلاحات يک شبه ندارند هول می کنند ودچاربيماری رودل ياسردل میشوند من با اين حرف ها کاملا مخالفم اين فقط برای اين است تا مردم توقعات خودراتاآنجا که می توانند پايين بياورند.. اميد واهی به اين رژيم تعديل وعقب راندن خواسته ها ومبارزات به حق آنهاست.. بی انصافی است حالا که آنها با نشان دادن مطالباتشان چندگام از ازنيروهاوااحزاب جلوترهستند آنهارابه صبروشکيبائی دعوت کنيم ووآنهارااز انقلاب ودگرگونی همچون لولو بترسانيم..
شبح عزیز م دلم از اين نغمه هاي شدادي كه در اين وطن جاريست گرفته است و روحم هر روز از زندگي در اين سراي ويران به فغان راستي شبح عزيزم از اينكه به خانه غم گرغته من مي آييد بسي خوشحالم و بر خود مي بالم اما در مورد اين ابليسي كه به اسامي ابليس،شيوا،ضد حال و...... گاه كامنت مي گذارد چه مي شود كرد؟؟؟
آهای مجتهد !
حالم بهم ميخوره. احساس آدمی رو دارم که دستش به هيچ جا بند نيست... یادمه يه غروب تابستون وقتی پسرم هشت - نه ماهه بود به همراه دوستم تصميم گرفتيم توی کوچه قدم بزنيم. دوستم و دو بچه دبستانی اش و من و پسرکم. کوچه هم پر بود از هياهوی بچه هايی که داد ميزدن و بازی ميکردن. يهو پيکان قراضه ای جلوی ما پيچيد و شوهر معتاد دوستم که سه سالی بود خونه رو ترک کرده بود، از ماشين بيرون پريد و بدون مقدمه دوستم و بچه هاش رو زير مشت و لگد گرفت. با تمام قوا داد ميزدم و کمک ميخواستم. پسرم توی بغلم شوکه شده بود و گريه ميکرد. ميخواستم جلو برم اما آلوشا رو چه میکردم؟ تنها کاری که به ذهنم رسید جيغ زدن بود. وقتی همسايه ها به کمک اومدن و بچه ها رو از زیر دست و پا نجات دادن، دست دو بچه خونين دوستم رو گرفتم و به حياط منزلم بردم و آلوشا رو به اونا سپردم، بعد تازه به کمک دوستم اومدم....
آهای مجتبی!
ضمنا در بحث یاد شده در کامنت قبلی به بحث مجتهد عزیز هم پرداخته شده است که نامش در متن زیر از قلم افتاد.
شبح عزیز !
جناب شبح مي گويند : (( زنان را به اندازهي مردان آزاد يا مقيد به احترام به قرار فيمابين خود ميدانم و نقض اين قرار فقط فسخ آن را در پي دارد. )) عزيز جان چرا مسئله را اينقدر ساده مي كنيد متأسفانه ما عادت كرده ايم براي معضلات پيچيده ، نسخه هايي سطحي و دم دستي بپيچيم . نظام خانواده و ارزشهاي حاكم بر آن چيزي فرتر از يك قرارداد و امضاء است . لذا من با هر آنچه كه اين نظام را تهديد كند و يا موجبات فروپاشي اش را فراهم آورد مخالفم . زن زانيه و يا مردي كه به مادر يك خانواده تجاوز مي كند مستحق مجازات مرگ است . مي دانم كه آقايان متجدد ! هم اكنون حمله كرده و انگ ارتجاع مي كوبند بر ما . البته گله اي نيست جوجه روشنفكراني كه منطق سود انگارانه ي سرمايه داري و مبناي اسطوره اي دموكراسي ليبرال يعني تز قرارداد اجتماعي را به همه ي شئون زندگي انسان تعميم مي دهند و داده اند قاصر از درك فلسفه ي مجازاتهاي مقدس اند ! در اين فكرم كه اگر انديشمندان بورژوا با اين روحيه ي لطيف شان ! زمينه را براي فروپاشي نظام خانواده ، ترويج همجنسگرايي ، تفرد محض و ..... مهيا نمي كردند ، سرمايه ها چگونه مي توانستند بر روي هم انباشته شوند ؟!
شبح عزيز !
آتش جان،
من را نترسون شبح
شبح عزیز! بیشتر وقتها، من بعد از یک روز ده دوازده ساعتهیِ کاری، ساعت یازده دوازدهیِ شب، خسته میآیم پای کامپیوتر. و صبحها هم پیش از شروع به کار.
سلام!اين جريان منو بياد يک نوول از مرحوم صادق چوبک انداخت که لحظات پايانی عمرش تنها دخترش ترکش کرد . در رنج و عذاب مرد!البته اينا وحشی تر از اين حرفا هستن فيلم يکی از سنگر سارهای چند سال قبل رو نگاه ميکرد يارو اقای برادر انچنان سنگ رو محکم از نزديک ميزد تو سرش که شکارچی با دامش اينکارو نميکنه البته عمرشون ديگه تمامه همونطور که خودتونم ميدونيد آقای بوش رفت لندن بعدش شيراک و ارباب ما ملکه انگليس ديگه ميخواد بره سراغ عراق!جهان سوم يعنی همين ديگه!
در باره ی کامنت قبلی (۳۵) سعی خواهم کرد مطلبی در وبلاگ خود بگنجانم تا چنانچه این بحث در حال انحراف از موضوع است در آنجا ادامه یابد....اگر هم نه که در همینجا. شبح عزیز ۳۴ بنظر من شبح دیدگاه خود را بسیار مشخص و موجز بیان کرد...نقض قرارداد زناشویی یعنی فسخ آن ( بدون مجازات)
A.S عزیز درکامنت ( ۶ ) میگوید شبح جان...
مجتهد عزيز! (33)
آقاي شبح بنده مطلب شما را خواندم ولي متوجه نشدم كه آيا با اصل مجازات زنا كار مخالف هستيد و يا صرفآ نوع مجازات و شكل آن را بر نمي تابيد ؟ اگر مشكل شما صرفآ شكل مجازات است كه آيت الله صانعي فتوا داده مي توان زناكار را به جاي سنگسار ، اعدام نمود ولي اگر با كليت مسئله مشكل داريد خوب بود در يادداشتتان صريحآ به آن اشاره مي كرديد تا ما هم صريحآ پاسخ تان را بدهيم . موفق باشيد
به شخصي كه با ايپي
شبح عزيز . شيرين عبادي با گرفتن جايزه نوبل . شده مسول اين سازمان در ايران . اين گفته دكتر لاهيجي است در برنامه مصاجبه تلويزيوني اش در امريكا .ايشان افزودند وظيفه خانم عبادي اينست كه بين مردم و دولت ايجاد رابطه كند در مورد قوانين انساني . فكر ميكنم ما كه جزو ملتيم بهتر است از خانم عبادي بخواهيم جكم سنگسار را كه يك قانون دولتي است و ما مخالف ان هستيم لغو كنند . ايشان لايحه تغيير سن ازدواج از ۹ سال به ۱۳ سال را در مورد دختران به مجلس بردند و توانستند اين حكم اسلامي را با وجود مخالفت هاي فراوان لغو كنند .
آقای رهگذر ثانی دستت درد نکنه . من خیلی وقت بود دلم می خواست در این مورد به صورت شفاف بحث بشه . منتها متاسفانه بحث هایی که تا به حال شروع میشد از مسیر اصلی منحرف می شد. امیدوارم این بار بتونم از نظرات صریح دوستان در این زمینه استفاده کنم . البته خودم برم دوباره موارد رو با دقت بخونم ببینم چی می خوام در موردشون بگم. باز هم ممنون
شبح عزیز! امیدوارم آنچه در پی میآید، نامربوط به موضوع ندانی و خودت آن را به شیوهی زیبایِ همیشگیات اداره کنی، چه به صورت متن در وبلاگ و چه در نظرخواهی. دوستان عزیز! مدتهاست که شبح و دوستان دیگر در وبلاگهاشان از دردهامان، که بیشمارند، مینویسند. و بارها شده است که دوستانی گفتهاند خوب، قبول، ولی چه باید کرد؟ چه درمانی را پیشنهاد میکنید؟ دوستان میدانند که هماکنون در خارج از کشور در میان نیروهای اپوزسیون، بحثهای زیادی برای پیداکردن راه برون رفت از بنبست کنونی جریان دارد. بخشی از این نیروها که فکر میکنند برای استقرار آزادی، دمکراسی و لاییسیته در ایران، تنها راه، نفی تمامیت نظام جمهوری اسلامی و استقرار یک جمهوری دموکراتیک ولاییک است، تلاش میکنند به پاسخهایی روشن و قابل پذیرش برای بیشترین طیف آزادیخواهان ایرانی در بارهیِ مقولههای زیر دست یابند. شرکت همهیِ دوستان، به ویژه دوستان داخل و از همه مهمتر، جوانان در این تلاش برایِ پاسخیابی، فوقالعاده ضروری و گرانبهاست. ۱- نظام جایگزین جمهوری اسلامی.
خواهش ميکنم دوستان عزيز نگيد چه ميشه کرد. بريد به وبلاگ حسن آقا و حمايت کنيد از اين اعتراض. پيغامهای همدردی به يک طرف اما بايد صدا رو رساتر کرد.
چی بگم شبح عزيزم... چی بگم.......
شماره ۲۰ اسد عزیز.. فکرمی کنی این رژیم حتی اگر بماند غائله سنگسارراپایان می دهد ؟ یا مثلا مجازات قصاص را؟ ای کاش ساده اندیشی ما به این موضع واقعیت داشت . ازطرفی من کاملا با توموافقم که خشونت هم به نوعی در اکثر گروه ها ی سیاسی با طرح شعارهای مرگ برآن واین سایه افکنده است برای همین آنهائی که مزه خشونت را چشیده اندویا می دانند مصرانه خواستارلغو صریح اعدام می باشند . شاهرگ خشونت کشتن انسان هاست حالا به هرنامی حتی اگر مقدس ترين باشد .. به نظرمن اين حکومت ذاتا بنا برماهیتش قواعد وقوانين اسلاميش رانفی نمی کند تا نشان دهد دمکرات است البته ممکن است افت وخيز هائی اينجا وآنجا مقطعی نشان دهد. راست می گويي داستان خشونت درکشورما سابقه تاریخی داردولی ازيک جائی که شروع شد فطعا باید برای هميشه خاتمه پيدا کند ومن اين وظيفه را دردرجه اول متوجه تمامی نيروهای آزاديخواه وگروه های روشنفکر می دانم ..
اي پي:
سلام .... ما هم همچنین که نتوانسته ایم جلویشان را بگیریم ، جلویشان به ایستیم ... ما همه مقصریم.....
سلام
ايکاش مسووليت اين روز را مردان به عهده ميگرفتند يعنی داوطلبانه اين روز را ارج می نهادند و اعلام ميکردند که ما نه حکومت و نه جامعه ای می خواهيم که زن در ان ابزار باشد و ستمديده ...:(
اصلا آیا حقوق انسانی مفهومی در جمهوری اسلامی و در فرهنگ آخوند و اسلام داره شبح عزیز؟
شبح جان، آخه مسئله سنگباران زنان و وحشي بودن و بربريت و فرهنگ رشد نيافته ما چه ربطي به سرنگوني رژيم دارد؟؟
کم کم به اينکه در ایران زنان را جز انسانها حساب ميکنند يا نه شک ميکنم
متاسفانه انسانها خيلی راحت به ديو منشی عادت ميکنند!
از نظر من کسانی که سنگ پرتاب مي کنند با قاتل فرقی ندارند
به نظر من اگر در این دنیا تنها یک عملیات انتحاری مجاز باشد ، انجام آن در میان جمع سنگسار کننده گان و در حین انجام جنایتشان است.
متاسفم شبح جان از اينکه توی اين سالها هنوزم بايد از اين خبرا بشنويم ...
افسوس شبح جان که در این جهان هنوز باید با اینگونه اخبار روبرو شویم و متاسفانه کار زیادی هم ازدستمان بر نمی آید. نگ باد بر آن کس که دستی در قدرت دارد و اینگونه توحش را تحمل می کند و برای چند روزی بیشتر در قدرت ماندن حاضر است دست اش به خون بی گناهی که شاید از روی پاکترین عشقها رابطه ای با کس دیگری بجز شورهرش داشته، به فجیح ترین شکلی به قتل برساند.
متاسفانه شخصی با آیپی:
شبح عزيز سلام . سنگسار حتی در فکر دلسنگ ترين آدم ها هم نميتونه بگنجه . اينها حتی دلی هم ندارند که از سنگ باشه .
شبح جان؛ در جامعهای که بیشتر زنان و دختران بدون شناخت کافی با مردی پیوند میبندند؛ در جایی که تمامی احساس و عاطفه و نیاز یک زن نادیده گرفته میشود و همسرداری در تامین نیازهای مادی دیگری خلاصه شده است، آیا گزینش فرد دیگری برای برآورده ساختن نیازهای روحی و جسمیای که در چهارچوب خانواده برآورده نمیشود، را باید چنین پاسخ گفت؟ آیا چنین پاسخ خشن و خودخواهانه و قرون وسطاییای گرهگشای این مشکل اجتماعی خواهد بود. گر چنین بود که تا کنون دیگر جرمی از هیچ نوع در جامعه دیده نمیشد. آیا یک زناکار، بنا بر تعبیر آقایان، با آدمکشان یکسان است که چنین مجازات سختی بر او روا میدارند؟ آیا این همان عدالت امثال سعید حناییها نیست که این بار به دست قانون اجرا میشود؟ آیا پایههای سست روابط خانوادهگی با اعمال چنین مجازاتهای وحشیانهای محکم و استوار خواهد شد؟.....
با سلام محضر شبح عزیز و دوستان
الهی برای خودم بميرم.....
دلم گرفته است ... به ايوان ميروم ... .اينبار تلختر از هميشه ميگريم ..به ناتوانی دستان کوچکمان ! کاش ميشد کاری عملی کرد :-( افسوس که حسرت به روزمرگی اينترنتی من تبديل شده :-(
ميدانی؟
شبح جان...
سلام شبح...نميدونم...کلا از اين که يه ادم رو...که زنده س...حق زندگی داره...بکشيمش متنفرم...چه با دليل ...چه وحشيانه يا غير وحشيانه...ما حقشو نداريم...چی بگم ...شاد باشی
شبح عزيز :
موفق باشی.
باور کن نميدانم چه بنويسم ... بدجوری با شنيدن اين خبر قاطی کردم ...
شبح عزیز! در همهی حسهایی که این خبر در تو به وجود آورده است با تو شریکم. تنها نمیخواهم به حس ناتوانی تسلیم شوم. شبح خوبم از اتحاد مردم صحبت کنیم و از آنچه به آنها برای فردا پیشنهاد میکنیم. اگر امروز میتوانیم کاری برای این چهار زن نگونبخت انجام دهیم، باید درنگ نکنیم. |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:28 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||