شنبه، 1 آذرماه 1382 | November 22, 2003

مرگی که زنده‌گی ست!


بعضی‌ها عمری را به نيک‌نامی زنده‌گی می‌کنند اما از مرگی شرافت‌مندانه که انعکاسی از زنده‌گی‌شان باشد محروم می‌شوند و برخی درست برعکس با تمام اعوجاج‌ها و خطاهایی که در زنده‌گی مرتکب شده‌اند با مرگی شايسته و شرافت‌مند نقشی خوش از خويش در تاريخ برجای می‌گذارند.
داريوش و پروانه‌ فروهر با مرگی مضلومانه و فجيع به سراسر زنده‌گی خود معنا دادند و برای هميشه بی‌چون و چرا در حافظه‌ی تاريخی مردمی که می‌دانند سبزی سرزمين‌شان مديون خون‌های سرخی است که بی‌دريغ و منت به پای آنان ريخته شده است، باقی خواهد ماند. خونی که با خون شريف‌ترين نويسنده‌گانمان پوينده و مختاری گره خورد و به دريای سرخی پيوست که طی چند هزار سال تاريخ مبارزات مردم سراسر جهان تشکيل شده است. خونی که برای آزادی و عدالت و زنده‌گی در خور انسانی بر زمين ريخته شده است.
باشد که از اين پس زنده‌گی را ارج بنهيم و هيچ مرگی برای‌مان شکوه و افتخار به بار نياورد.

November 22, 2003 01:43 PM

احمد زیبا 0:58 @ Wed, 14 Apr 04

مرگ بر کاسه لیسان امریکای جهانخوار.....................
دلار ها به دهنتان مزه انداخته ؟
پس به کاسه لیسی ادامه دهید. وطن فروش های مزدور.......


امیر 19:02 @ Wed, 31 Mar 04

شبح عزيز از خواندن مطالب جالب تو خيلی خوشحال شدم خوب است ما بی طرف و صادقانه قضاوت کردن را ياد بگيريم چون اکثر ما دنبال حقيقت هستيم و عاشق حقيقتيم و دنيال منفعتی نيستيم هر چند ديگران از سادگی و صداقت ما سو ء استفاده می کنن


امیر 18:36 @ Wed, 31 Mar 04

شبح عزيز از خواندن مطالب جالب تو خيلی خوشحال شدم خوب است ما بی طرف و صادقانه قضاوت کردن را ياد بگيريم چون اکثر ما دنبال حقيقت هستيم و عاشق حقيقتيم و دنيال منفعتی نيستيم هر چند ديگران از سادگی و صداقت ما سو ء استفاده می کنن


آشنا 20:36 @ Wed, 26 Nov 03

چه گوارای عزیز
فروهر هر چه بود. (زمانی پان ایرانیست و در عین حال چاقو کش ماهری بود) فردی مستقل بود. او بهای استقلالش را به بهترین صورت پرداخت. او شریک بازی های سیاسی جناحهای درون جمهوری اسلامی نشده بود. او نقش پادو را برای این و آن باز نمی کرد. فروهر مستقل بود و هزینه این استقلال بسیار سنگین بود اما خانم عبادی حاضر نیست هزینه مستقل بودن را بدهد با وجود اینکه بخاطر جایزه نوبل از حاشیه امنی برخوردار است که فروهر نداشت. مثالی هم که زدید فرض محال است. فروهر امروز زیر خروارها خاک خوابیده و وقتی زنده بود بعید بود که به آن قدرتی که شما مدنظر دارید برسد. در مورد خانم عبادی هم این جریان صدق می کند.
برای قضاوت در مورد شیرین عبادی هنوز منتظرید؟ می گویند سالی که نکوست از بهارش پیداست. کسی که بر دستان نمانیدگان مجلس بوسه می زند. کسی که جایزه نوبل را حق خاتمی می داند.. کسی که طوری رفتار می کند که قلم عفو بر سابقه نمایندگان مجلس در سرکوب و ترور می کشد تکلیفش مشخص است. از چنین فردی هیچ انتظاری نمی توان داشت. در مورد زهرا کاظمی هم نگران نباشید. پرونده او به سرنوشت پرونده قتلهای زنجیره ای دچار خواهد شد...
راستی مگر خاتمی برای مردم ما چه کرده که لایق جایزه نوبل است؟ شاید خانم عبادی اسدالله لاجوردی را نمی شناسند یا فراموش کردند که آقای خاتمی چه حمایت جانانه ای از او کرد. یا نمایندگان مجلس فعلی چه گلی بر سر ملت ما زدند که خانم عبادی دستان آنها را می بوسد.
اگر قرار باشد عبادی را با فروهر مقایسه کنیم عبادی محکوم است. همانطور که اگر امیرانتظام را با ابراهیم یزدی مقایسه کنیم.


ارنستو چه گوارا 17:56 @ Wed, 26 Nov 03

دوست گرامي رفيق آشنا!

مواردي که در ارتباط با حزب توده و اکثريت مطرح کرديد مسلمآ واقعيتي تاريخي است .
در مورد شناخت کامل فروهر از عملکرد هاي رژيم هم احتمالآ حق با شماست .مسلمآ
چيزهاي زيادي مي دانسته و عکس العمل هاي راديکالي داشته است که اين نوع غضب
قرارگرفته است .
ولي بحث ما در اينجا به ميزان راديکاليسم نسبت به عملکردهاي جمهوري اسلامي بر نمي گشت.
ما کليت يک شخصيت تاريخي بنام داريوش فروهر را بررسي مي کرديم. و طبق قاعده
"دشمن دشمن من دوست من است " و يا" همسايه دشمن من يک کمي دشمن من است"
بحث نمي کرديم .
فرض کنيم در يک حکومت مجازي آقاي داريوش فروهر قدرت را بدست مي گرفت
آيا ايشان مي توانستند دور از دگم هاي پان ايرانيستي خود دنياي بهتري بسازند؟
حال فرض ديگري مي کنيم بجاي فروهر خانم عبادي را قرار مي دهيم :
آيا در آن حکومت فرضي خانم عبادي با توجه به تمام وجوه شخصيتي و طبقاتي
دنياي بهتري را نمي ساخت؟

رفيق عزيز راديکاليسم فروهر نسبت به جمهوري اسلامي تبرئه کننده عقايد شووينيستي او نيست .
در مورد خانم شيرين عبادي هم سرنوشت پرونده زهرا کاظمي بنظر من محک نهايي صداقت
ايشان در مقام يک وکيل است .تا آن موقع من ميگويم نميدانم .


2:17 @ Wed, 26 Nov 03

فرق بین شرین عبادی و فروهر بسیار زیاد است... لطفا اینها را باهم قاطی نکنید. مواضع فروهر بسیار رادیکال بود. مصاحبه های او هنوز موجود است. ایشات هیچ شباهتی به خانم عبادی که این روزها نقش پادوی مشارکت را بازی می کند نداشت. من نمی دانم چه کسانی امروز به خانم عبادی می گویند مزدور رزیم.. اما خوب می دانم حرفهای ایشان تا این لحظه به تمامی در خدمت رزیم بوده. فرمودند در انتخابات شرکت کنید.. تظاهرات نکنید.. بر دستان نمایندگان مجلس هم بوسه زدند.. خوب تا اینجا خانم عبادی نقش سخنگوی مجمع روحانیون مبارز و یگان ویژه سردار طلایی را بازی کرده. اگر خانم عبادی راست می گوید سری هم به قبرستان خاوران بزند و بوسه ای هم برای کسانی بفرستد که با گذشت بیش از ۱۰ سال حتی از داشتن یک سنگ قبر هم محرومند.
مرحوم فروهر در مورد جمهوری اسلامی دیدگاه روشنی داشت.. مصاحبه های ایشان در مورد خیمه شب بازی انتخابات در ایران موجود است. برای وابسته خواندن شیرین عبادی دلایل زیادی وجود دارد..


آشنا 2:08 @ Wed, 26 Nov 03

کیانوری و فدائیان اکثریت در سال ۶۰ در دادگاه مردم محاکمه و محکوم شدند. زمانی که فریاد می زدند سپاه پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید! یا آن موقع که رهنمود دادند در سرکوبی سربداران در جنگلهای آمل شرکت کنید. و وقتی که یادشان افتاد نباید به اعدام جوانان کم و سن سال توسط لاجوردی اعتراض کرد. آن زمان مردم ایران کیانوری را محاکمه و محکوم کردند.... زمانی که حزب توده تنها وظیفه اش را تفرقه افکنی در میان احزاب و سازمانهای سیاسی می دید آن زمان که حزب توده در کردستان نقش ستون پنجم سپاه پاسداران را بازی می کرد آن زمان مردم ایران رای خود را در مورد کیانوری صادر کردند.
امروز نیز می توان با قاطعیت در مورد کیانوری نظر داد... مدارک و شواهد به اندازه کافی موجود است. تفرقه افکنی.. جاسوسی.. همکاری با دستگاههای سرکوب.. راستی لاجوردی از کجا چنین مزدوران بی جیره و مواجبی را پیدا می کرد؟
البته به شاهکارهای کیانوری در قبل از انقلاب کاری نداریم.


شبح 12:38 @ Tue, 25 Nov 03

رهگذرثاني عزيز!
اين كه وسط حرف ساده‌ي بين‌مان ناگهان پاي حككا را پيش كشيدي كمي تا قسمتي مرا نگران كرد!
به هر حال اگر من پيش‌داوري كردم معذرت مي‌خواهم. همان‌گونه كه ارنستوي عزيز هم نوشته براي من اصل اين بحث‌ها مفيد بود و اختلافي بين خودم و تو و ساير دوستان نمي‌بينم فكر مي‌كنم همه يك اصل را قبول داريم.
علي‌رقم هر چون و چرايي كه نسبت به فروهرها داشته باشيم يا نداشته باشيم بايد قتل فجيع آنان را محكوم كنيم و خواهان مجازات قاتلينشان باشيم.


ارنستو چه گوارا 20:58 @ Mon, 24 Nov 03

دوستان
گفتنی ها گفته شد و شنیدنی ها شنیده شد . و من به نوبه خود بسیار آموختم .
بهر حال تمام ما معتقدیم که سلاخی این
مظلومان جنایتی است هولناک و پاسداشتن حرمت این خون بر همه ما
واجب است .
یادشان گرامی


رهگذر ثانی 20:23 @ Mon, 24 Nov 03

آنهمانی عزیز!

مشکل به‌ظاهر ریشه‌دارتر و پیچیده‌تر است از آن‌چه که من فکر می‌کردم. من دلیلش را نمی‌دانم، ولی زبان پلمیک و طعنه و طنز، این را می‌گوید.
برخلاف آن‌چه که می‌گویی، گمان دارم که به اندازه‌یِ کافی تجربه داری که با این زبان، در یک گفتگو نمی‌شود به نتیجه رسید.
شاید هم هدف به نتیجه رسیدن در این گفتگو نباشد. در آن‌صورت، موافقم که با این زبان، می‌توان به هدف‌های دیگری رسید!


رهگذر ثانی 20:10 @ Mon, 24 Nov 03

شبح عزیز!

من و تو اگر حرف هم‌دیگر را این‌طور بفهمیم، از دیگران چه انتظاری باید داشته باشیم؟ من چه پیش‌داوری‌یی می‌توانم داشته باشم؟ ممکن است در برداشتم از نوشته‌ی تو اشتباه کرده باشم و تو منظورت چنین که من برداشت کرده‌ام نباشد، اما این چه ربطی به پیش‌داوری دارد؟

من فکر نمی کنم تناقض‌گویی کرده‌ام. ممکن است نظرم روشن بیان نشده است. ولی از اول هم تاکیدم براین بود که فروهرها می‌توانند بسیار اشتباه داشته باشند، ولی به گمان من پیش از مرگشان در جبهه‌یِ مردم بودند و این مرگشان نبود که آن‌ها را تطهیر کرد. چیزی که شاید به اشتباه از نوشته‌یِ تو برداشت کرده بودم.
من با پاراگراف دوم نوشته‌یِ تو مسئله ندارم. پاراگراف اول چنین چیزی به من الغا کرد که حال تو می‌گویی اشتباه بوده است.
به همین سادگی است.


شبح 15:34 @ Mon, 24 Nov 03

رهگذر ثانی عزيز!(62)
متاسفانه احساس خوبی نسبت به اين کامنت‌ات ندارم بوی ناخوشايند پيش‌داوری به مشام‌ام می‌رسد. از هر که انتظار داشتم از تو انتظار نداشتم. دليل تناقض‌گویی تو را حالا می‌توانم حدس بزنم! و از اين حدس خود ناراحت می‌شوم.
به هر حال اگر متن مرا يک‌بار ديگر بدون پيش‌داوری بخوانی متوجه می‌شوی که من در مقدمه‌ي بحث خود دو سر طيفی را مطرح می‌کنم. يک‌سر آن افرادی هستند که زنده‌گی شرافت‌مندانه‌یی داشته‌اند اما در آخرين لحظه‌ها يا ماه های زنده‌گی خود می‌لغزند و در صف کسانی قرار می‌گيرند که عمری با آن‌ها درافتاده‌اند در آن سوی طيف کسانی هستند که زنده‌گی پر اعوجاجی داشته‌اند اما با مرگی شرافت‌مندانه پايان خوشی را برای خود رقم می‌زنند. از نظر من فروهر الزاما در يک سر اين طيف نيست و مقدمه‌ی من نه مدح شبيه به ذم بود نه ذم شبيه به مدح؛ مقدمه‌یی بود برای نشان دادن اين که به هر حال چه مخالف زنده‌گی فروهرها باشيم چه مدافع آن مرگ شرافت‌مندانه‌ی آنان جای‌گاه مناسبی به آن‌ها داده است و امروز بايد به جای هر چون و چرایی اقدام به محکوم کردن قتل اين انسان‌های شريف کنیم.


آنهماني 14:48 @ Mon, 24 Nov 03

دوست عزیز رهگذر ثانی
کدام این نقل قولها میگویند شیرین عبادی عامل جمهوری اسلامی است؟ من متاسفانه آنقدر با تجربه نیستم حرفی را که دیگران نزده اند در دهانشان بنشانم. بعد هم با استناد به این تصور محکومشان کنم .
در مورد کیانوری هم که شما او را همراه با کسانی (چون شاه، خمینی، رفسنجانی )فرمودید رفتارشان آن‌ها را در دادگاه مردم محکوم می‌کند،چیزی اشتباه است :
اشتباه ناشی از سندرم خودمردم پنداری
مگر اینکه دادگاهی باشد به اسم دادگاه مردم که چنین احکامی صادر کرده باشد و من از آن بی اطلاع باشم. راستی اگر قرار باشد ما از طرف این دادگاه دیگران را مجرم بیانگارانیم فکر میکنید حتی خود شما از انگ دشمن مردم بودن مصون خواهید بود؟
اتفاقا در انگاره هایی که از بقول شما رفیق کبیر استالین ترسیم میشود او را به همین صفت خودمردمپنداری میشناسند .
در زمینه دادن و اين چيزها هم من کاملا بی تجربه ام احتمالا نظر شما محکمتر باشد پس لابد همينطور است که ميفرماييد.!


رهگذر ثانی 14:21 @ Mon, 24 Nov 03

آنهمانی عزیز!

تلاش می کنم چند مشکلی که با نوشته‌یِ من داشتی رفع بکنم. امیدوارم بتوانم.

۱- به چند گفت‌آورد در باره‌یِ شیرین عبادی بسنده می‌کنم. فکر می‌کنم در باره‌ی داریوش فروهر هم از این گفت‌آوردها بتوان فراوان پیداکرد. اگر اجازه دهی زحمت جستجو در بایگانی‌ها را به خودت وامی‌گذارم.
در فراخوان برای تظاهرات در اسلو می‌خوانیم :«با اين جايزه و تبليغات قبل و بعد از آن ارتجاع حاکم غرب چه مستقيم و چه از زبان شيرين عبادى اعلام کرد که: قوانين اسلامى با حقوق بشر تناقضى ندارد. حکومت اسلامى قابل اصلاح است. و مردم ايران بايد به همين قانون اساسى شرع اسلامى رضايت دهند!
با ما به اسلو بيائيد! بيائيد و اعلام کنيد که دسيسه نجات جمهورى اسلامى بطور قطع محکوم به شکست است!»
شهلا دانشفر در مطلبی با عنوان «شیرین عبادی و مردم» می‌نویسد : «شيرين عبادى به جمهورى اسلامى پيام اتحاد داد و مردم شعار مرگ بر جمهورى اسلامى سر دادند. شعارهاى مردم اتمام حجت به شيرين عبادى بود».
مهرنوش موسوی یک از مسئولین نامه‌ی سرگشاده اعتراضی به کمیته صلح نوبل در مطلبی با عنوان «شيرين عبادى در عرض يک هفته رسوا شد! » می‌نویسد : «در هفته اخير شيرين عبادى ميداندار و صحنه‌چرخان دفاع از حکومت ضد زن، ضد کارگر و ضد کليه حقوق انسانى مردم ايران بود.» «سخنانى که اعوان و انصار حکومت جرئت ابرازش را ندارند، خودشان ميگويند کشتى نظام در حال غرق شدن است. از امروز به فردا سياست را در ايران طرح و اتخاذ ميکنند.شيرين عبادى با تکيه به جايزه نوبل، بيشرمانه از خاتمى و حکومتش، از اسلام و قوانينش دفاع کرد. مجلس را افتخار مردم ناميد. تلاش کرد روحى بر پيکر مرده اصلاحات و جريان سرپا نگه داشتن رژيم اسلامى بدمد.»
من و تو فکر می‌کنم آن‌قدر تجربه داریم که حتمن با ذره‌بین دنبال کلمه‌یِ مزدور نگردیم!

۲-من کیانوری را در زمره‌یِ سرکردگان استبداد نگذاشته‌ام. گفته‌ام به گمان من در دادگاه مردم محکوم خواهد شد. کیانوری جزو سرکردگان استبداد نبود، جزو نوکران استبداد بود، استبداد رفیق کبیر استالین.

۳- من نوشته‌ام بد مطلق وجود ندارد. از تو می‌پذیرم که کیانوری چنین برخورد درستی با فروهر داشته است. متاسفانه کفه‌یِ برخوردهایِ مثبت کیانوری بسیار ضعیف است.

۴- گویا من موفق نشدم خوب منظورم را بیان کنم. چون این مشکل برای شبح و دوستان دیگری هم پیش آمده. من خیلی ساده می‌خواستم بگویم، اگر انتقادی به فروهر داری یا در بزرگداشت‌اش نگو در فرصت دیگری طرح کن، و یا صریح، آن را در کنار خوبی‌های او بگو، با این باور که ما دیگر به قهرمان، باور نداریم. طرح سربسته نتیجه‌یِ خوبی نمی‌دهد، به ویژه در جمله‌یِ شبح که هم‌چنان فکر می‌کنم ناخواسته از طرف او، مدح شبیه به ذم شده است. من با حفظ انتقادهایم به داریوش فروهر برای او و به‌ویژه پروانه‌ اسکندری احترام قائلم.

و در پایان. دوست خوبم، البته ژست مثل حق می‌ماند و گرفتنی است، نه دادنی. اگر حرف‌هایِ من بوی ژست‌گرفتن داده است، از تو و از همه‌یِ دوستان عزیز دیگر پوزش می‌خواهم. صمیمانه می‌گویم، از اولین نظرت با علاقه شرکت تو را در گفتگوها دنبال کرده‌ام و از آن‌ها چیزی یادگرفته‌ام.


A.S 13:07 @ Mon, 24 Nov 03

شبح جان سلام...
ظاهرا دير رسيدم وگفتنی ها گفته شده .... کمنت های شما وبقيه دوستان تقريبا ابهاماتی را که مد نظر داشتم ، مطرح کردند و نيازی به دوباره گويی نمی بينم....بحث جالبی بود


آنهماني 12:11 @ Mon, 24 Nov 03

ما؟
قهرمان؟
نداريم؟


شبح 12:08 @ Mon, 24 Nov 03

دوستان عزيز!
بحث جالبی در گرفت و اين بسيار خوب است که ما هميشه و همه وقت با چشم باز به اتفاقات دور و بره خود نگاه کنيم. اسير هيجانات نشويم و گام‌های‌مان را آگاهانه برداريم. من در نوشته‌ام چند ملاحظه را در نظر داشتم.
1- انرژی اصلی خود را روی محکوم کردن قتل فجيع فروهرها قرار دهم. به همين دليل عنوان مقاله "مرگی که زنده‌گی است" شد و از اين دو انسان ارجمند تجليل به عمل آمد و آن‌ها در کنار پوينده و مختاری قرار گرفتند.
2- نشان دهم که با بخشی از جريان فکری و موضع‌گيری‌های سياسی فروهر موافق نيستم.
3- با نام بردن "چند هزار سال تاريخ مبارزات مردم سراسر جهان" می‌خواستم ديدی جهانی و انترناسيونال را مطرح کنم.
4- از آنجا که علی‌رغم توضيح رهگذرثانی عزيز اعتقاد دارم بحش مهمی از شخصيت فروهرها و حتا مختاري و پوينده را مرگ فجيع‌شان تشکيل می‌دهد و اگر با اين مرگ فجيع و دردناک و مظلومانه کشته نشده بودند حتما جای‌گاهی را که اکنون دارند نداشتند. آرزو کردم شرايط اجتماعی پيش بيايد که ديگر هيچ مرگي شکوه و بزرگی نياورد.


آنهماني 9:13 @ Mon, 24 Nov 03

رهگذر ثانی محترم!
چند مشکل با نوشته شما دارم:
۱- {همان‌ها که امروز شیرین عبادی را مزدور رژیم می‌دانند، دیروز فروهرها را مزدور رژیم می‌دانستند.} چه کسانی هستند؟ اين موجودات چه استدلالی برای حرفهاشان دارند . اصلا کجا هستند؟کشف اینها را به شما تبریک میگویم.
۲- شما قضاوتگر خوبی به هيچ وجه نيستيد شايد دگم توده ای ستيزی باعث ميشود کيانوری را در زمره سرکردگان استبداد بگذاريد ؟ آيا برای اين کار خود دليلی داريد شايد لازم باشد باز هم اعلام کنم من هم انتقاد بسياری به مشی کيانوری دارم و ضمن اينکه گرفتار پستمدرنگرايی مد روز نيستم با اين حال اينطور بی محابا و دگم کيانوری را به شيوه ای غير دمکراتيک جزو خائنين و جانيان نميشمارم چنین اتهام سنگینی بدون شک نیازمند اثبات است هیچ تلاشی برای اثبات در شما نمی بینم.
۳- همين کيانوری بسيار با انصاف تر از بسياری مدعيان ( بسیار فرامدرن و خوش آب و رنگ)بود فراموش نميکنم راجع به فروهر با همه اختلاف سياسی نظر مثبتی داشت و ميگفت فروهر شيشه خورده ندارد و به میهن دوستی او احترام فراوانی قائل بود.
۳- نهايتا من متوجه نشدم اشکال تو به شبح چيست در جايی به نوشته شبح عنوان ( مدح شبیه به ذَم) میدهی و بلافاصله او را توصیه میکنی با این استدلال که :(ما قهرمان نداریم و انسان‌ها را با همه‌یِ نیکی‌ها و بدی‌هاشان قضاوت می‌کنیم، می‌توانی در سالگرد کشتار فروهرها در همان حال که یادشان را گرامی می‌داری و رفتار نیک‌شان را برمی‌شمری، نظرات انتقادی خودت را نسبت به آن‌ها طرح کنی ).
قدما این نکته را خوب دریافته بودند که هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد اما حالا گویا دوره همه در هم است.
دوست محترم ضمن پند گرفتن از توصیه شما که فرمودید:
(ما باید یادبگیریم که پذیرفتن و یا نپذیرفتن دیگری، بر مبنای مجموع وجود او باشد. حتا در زندگی‌یِ شخصی و روزمره‌مان نیز، به این نگاه نیاز داریم). دعایی در حق خودم بکنم ( گويا اشكالي نداشته باشد):
ای کاش من به ژست هايی که ميدهم کمی پايبند باشم. اي كاش كمي در بالا بردن دانش سياسي خودم تلاش بيشتري بكنم . اي كاش اينقدر بدون تامل دنباله رو جريانات مد روز نباشم. اي كاش....


ارنستو چه گوارا 8:54 @ Mon, 24 Nov 03

فرض کنیم که فردا دیوانه ای برود پیش یکی از مراجع و حکم ارتداد برای مسعود بهنود و شیرین عبادی بگیرد بعدش هم کلت را بردارد و آن دو عزیز را ترور کند.

حال ما باید فراموش کنیم که سرکار خانم عبادی بزرگترین فرصت تاریخی این سرزمین را برای افشای ستمی که بر این مردم میرود از دست داده است و نهایت رادیکالیسمش کشف حجاب در بنیادنوبل بوده است .انگار که زن ایرانی فقط یک مشکل دارد آنهم این حجاب اجباری است ! من نمیگویم خانم عبادی از نگاه من نوعی به موضوع نگاه کند من می گویم ایشان از منظر همفکران خودشان نگاه می کردند که نکردند.

یا باید فراموش کنیم که بهنود در سرتاسر دوران رفسنجانی که انگار خاک مرگ بروی این سرزمین پاشیده اند ستایشگر سیاست هاو خصوصآ سیاست خارجی رفسنجانی بود؟

این حرفها نگاه سیاه و سفید نیست این حرفها بیانگر آنست که بعضی از مدعیان سیاسی این مرزو بوم پختگی و شاید جسارت لازم برای راهبری جنبش آزادیخواه مردم را ندارند .


آينده 5:56 @ Mon, 24 Nov 03


شبح عزیز بیصبرانه چشم انتظار شما هستم
هزاران سال از زندگى تلخ و شيرين ايران بزرگ ما ميگذرد. در اين درازناى تاريخ ناسپاس و سفله پرور، بيدادى كه بر جان اهورائى اين سرزمين و مردم آن رفته، مانند ندارد.


مامان و بابا و دخترشون 4:35 @ Mon, 24 Nov 03

سلام
انسان بودن خودمون رو گاهی فراموش می کنیم


ّFarid 3:21 @ Mon, 24 Nov 03

بزرگداشت یاد فروهرها ، در مقابله با سیاست ایجاد هراس رژیم تحقق می یابد. مقابله با شلاق ،‌ سنگسار و اعدام.
بزرگ داشت یاد فروهر ها با بزرگ داشت ده ها هزار اعدامی آزادی خواه و کمونیست باید همراه باشد . این است تفاوت بزرگداشت مردمی با بزرگداشت اصلاح طلبی !


Farid 3:19 @ Mon, 24 Nov 03

بزرگداشت یاد فروهرها ، مقابله با سیاست ایجاد هراس رژیم تحقق می یابد. مقابله با شلاق ،‌ سنگسار و اعدام.
بزرگ داشت یاد فروهر ها با بزرگ داشت ده ها هزار اعدامی آزادی خواه و کمونیست باید همراه باشد . این است تفاوت بزرگداشت مردمی با بزرگداشت اصلاح طلبی !


رهگذر ثانی 2:26 @ Mon, 24 Nov 03

خرس مهربان!

کاش بسیاری از ما «آدم‌ها» مهربان‌بودن را از تو یاد بگیریم!


khers mehrban 1:45 @ Mon, 24 Nov 03

با سلامی دیگر . دوستداران عزیز فروهر ،بگذارید او سمبل ازادیخواهی ملت باشد نه سمبل یک نژادپرستی و عرب ستیزی . با نفرت پخش کردن و عرب ستیزی و افغان ستیزی و ترک ستیزی مشکلی حل نمیشود . با احترام به حقوق دیگران ، شایستگی خود را برای برخورداری از حقوق مسلم انسانی و حقوق بشر اثبات کنيم .


cito 1:38 @ Mon, 24 Nov 03

با درود
از نام داريوش و پروانه فروهر هميشه به نيکی ياد خواهد شد و يه روزی خواهد رسيد
که به خاطر آنها روزهای تعطيل درتقويم خواهد بود نه به خاطره يه مشت عرب بی خاصيت دروغ گو.


سینا هدا 1:32 @ Mon, 24 Nov 03

ضمنا در مورد بحث هوشنگ عزیز راجع به مناظره های تلویزیونی اول انقلاب با حضور بهشتی ، کیانوری ، فرخ نگهدار ، فتا پور ، بابک زهرایی و ... جدای انتساب برخیشان به سازش و اپورتونیسم باید بگویم ضمن آنکه در همان زمان متوجه سفسطه ی برگزاری آن مناظره ها میشدم که از سوی برگزار کنندگان ( آقای بهشتی و دوستان حکومتی ) اجرا میشد نمتوانستم به نفس شرکتشان اعتراض نمایم چرا که خود به دموکراسی و گزینش آزادانه شیوه های مبارزیاتی معتقدم.( حال میخواهد این شیوه شیوه ی ماکیاولی از سوی کیانوری و یا نگهدار باشد که برای رسیده به هدفی مقدس از وسیله ی تریبون رژیم انحصارگرا بهره جستند ویا نه طبق تحلیل های اعتقادی و بر اساس منطقی ایدئولوژیک همسویی با رژیم را بعنوان یک راه اصیل پذیرفته بودند)
به هرحال سفسطه ی هوشمندانه از دید خودشان ( و موذیانه از دید من) این بود که میخواستند با تهییج اعتقادات کور مردم کوچه و بازار علیه ایدئولوژی رفقا جبهه درست کنند و نیتشان دموکراسی و بحث آزاد نبود.
دوستانی که آنزمان آن بحثها را دنبال میکردند براحتی متوجه ی سیاست
ناصادقانه ی آقای بهشتی شده باشند.
این سوء استفاده از منابع ملی و اعتماد مردمی به نفع سلیقه های گروهی خود از همان روزهای اول نا به امروز در متدهای مختلف از سوی حاکمان ج.ا بعنوان یک استرانژی مطرح بوده و عمل میشده است.
چند وقت پیش یکی از فارغ التحصیلان جوان و پورشور و فعال فعلی پلی تکنیکـ (امیرکبیر) با صداقت تمام از بهشتی بعنوان فردی دموکرات که بصورت علنی به مناظره با کمونیستها پرداخته یاد میکرد.
به او گفتم دوست من چگونه میتوانی پس از گذشت ۲۳ سال از چنین صداقتی حرف بزنی در حالیکه نیت ایشان سفسطه و بحث در چارچوب مورد پسند خویش بوده است.و اگر در همان زمان از سوی کمونیستها و آزادیخواهان به ریشه های عقیدتی مردم پرداخته میشد بعنوان مشوش کردن اذهان عمومی و سست نمودن پایه های دینی مردم بحثی بوقوع نمی پیوست و مقدور نمیشد تا بهشتی دموکرات جلوه کند.
جای تعجب ندارد شبح عزیز که قضاوت پس از گذشت سالها یی نه چندان دور تا این حد از حق مطلب منحرف شده است؟! تاجاییکه یک شخص انحصار گرا و تمامیت خواه مستبد مثل آقای بهشتی به یک روحانی دموکرات شناخته میشود ) البته شاید در کنار افرادی همچون یلان حکومتی آن دوران از جمله موسوی اردبیلی ، خامنه ای و رفسنجانی ، مهدوی کنی و مشکینی و ...ایشان دموکرات محسوب شوند اما تا نیات مشخص نشود نمیتوان براحتی قضاوت کرد ...و به همین علت است که نباید راجع به گذشته ی افراد بدون نظر به نیات آنان حرفی بمیان آورد.


سینا هدا 1:05 @ Mon, 24 Nov 03

شبح و رهگذر و هایژیا و ...دوستان عزیز!
من فکر میکنم:
۱- انسان مجاز است در لحظه خود را اصلاح کند و یا تغییر مسیر دهد و یا توبه کند و یا براحتی چیزی را که دیروز بدان معتقد بوده زیر سوال ببرد.
۲-انتخاب و گزینش دیروز من هرچند که از نگاه امروز من خطا و یا اشتباه قلمداد شود در همانروز چنانچه با نیت و صدق گزینش شده باشد نمیتواند یک انحراف عمدی و یا یک خیانت قلمداد شود.
۳- آنچه در اولویت قرار دارد نیت و صدق است که خلوصش ممکن است در مرور زمان تغییر کند ( بیشتر شود و یا کمتر)
۴- براحتی نمیتوان ( با بکار بردن یک جمله و صفت) انتخاب راه و گذشته ی کسی را صرفا از منظر خویش و نه از چارچوب ذهنی و نیات و صدق او زیر سؤال برد.
۵- ما میتوانیم بگوییم با دیگری در فلان برهه مخالف عقیدتی بوده ایم اما بدلیل تفاوت چارچوب و منطق ذهنی افراد نمیتوانیم او را به اشتباه محکوم نماییم ( چه بسا او در منطق ذهنی خویش دچار خطا نشده باشد)
اشتباه در دودستگاه و سیستم مختلف دو معنا دارد بنابراین استخدام معنی در یک دستگاه و کاربردش در دستگاه دیگر بنوعی سفسطه ی پنهان منسوب است.
۶- چه اصراری است وسط دعوا نرخ تعیین کنیم؟ تایید امروز داریوش فروهر بمنزله ی تایید گذشته ی او از نظر ما نیست، و اصولا ردو تایید دیگران با این شیوه اشتباه است.
احیانا اگر قیاس صحیح باشد ( که من شرایطی مشابه برای قیاس نمیبینم)بهتر است ما بر اساس وجوه مشترک منطق خویش در دو موضوع متنوع آنها را قیاس نماییم و لاغیر.
۷-بر اسا س منطق شبح عزیز همه ی ملت که در انتخابات آری یا نه ی ۱۰ فروردین ۱۳۵۸ شرکت نمودند یک اپورتونیست خطا کار بوده اند که به چنین انتخابات منحرف کننده ای رای داده اند.( به جای اینکه انتخابات بر سر نوع حکومت باشد به مقوله رد یا قبول یک نوع خاص میپردازد که نفی آن بمنزله ی تایید نوع قبلی است و این بمنزله ی یک اغفال جمعی میتواند مطرح باشد ضمن اینکه میتواند بعنوان یک روش رفراندوم تحت شرایطی خاص نیز مطرح شود- هرچند که بنظر من شرایط آنروز اول انقلاب نیازمند چنین شرایطی که مسیر انقلاب را منحرف کند نبود) .
و بلاخره یادمان نرود ما از مردمی حرف میزنیم که به ادعای برگزار کنندگان رفراندوم چمهوری اسلامی حدود ۹۸ درصدشان درگیر این سفسطه ی انتخاباتی شدند. آیا باید علی رغم خیانتهای مردم در رفراندوم آنروز از شهدای پای جوخه ها تقدیر بعمل آورد ویا نه لزومی ندارد به لفظ خیانت مردم به خودش اشاره کنیم چرا که مردم آنروز از دید خودشان درست عمل کرده اند؟
شبح جان راستش را بخواهی من با این نوع وسط دعوا نرخ تعیین کردن کمی مشکل دارم و نمیتوانم به آن تن دهم ( هرچند که ممکن است بسیار هم به این اشتباه تن دهم اما به محض توجه به اشتباه خود ، خود را ملزم به اصلاح و اعتراف میبینم چرا که رو به حقیقت دارم نه خود) .
من بهتر میبینم نقد دیگران را بصورت جداگانه و با پرهیز از خلط مباحث انجام دهیم تا بدینصورت مباحث اصلی دچار شبهه نگردد.


khers mehrban 0:59 @ Mon, 24 Nov 03

با سلام خدمت شبح عزيز و نوشته زيبايشان و با ادای احترام به تمام جان باختگان راه ازادی دموکراسی عدالت و حقوق بشر در ميهن بلازده خود چند مورد که به نظرم می رسد ۱- به دوستان جوانتر خود بگوئيم که قهرمانان ما هم با تمام احترامی که به انان قائليم قابل نقد هستن . من سال های دهه سی نبودم که داريوش فروهر از کسانی بود که تظاهرات مخالفين حمله می کرد ولی حداقل اوايلم انقلاب يادم هست که ايشان گروه فشار لباس سیاه ها را داشت که سردسته شان حاج لطفی بود و قطب زاده زهرا خانم و دارو دسته شان را داشت . هر چند صداقت و وفاداری داريوش فروهر به نهضت ملی و شخص مصدق و ملت ايران ستودنی و مثال زدنی است من خود دو بار در سال های ۶۷ و ۶۸ يا ۶۹ در ۱۴ اسفند رفتم احمد اباد و به فروهر هم عرض ادبی کردم . نامش هماره زنده باد ۲- در مورد يادداشت هوشنگ عزيز هم بايد بگويم مناظره های نگهدار و فتاپور فاجعه نيافريد بلکه بحث انحرافی ارتجاع ليبرال و تضاد اصلی خلق و امپرياليسم فاجعه افريد . انان به جای مناظره و گفتگو با ساير نيروهای ترقی خواه ، صرفا به خاطر اينکه مثلا خرده بورژوازی مرگ بر امريکا می گويد و ليبرال ها جاده صاف کن امپرياليسم هستند ، مصباح يزدی و بهشتی را به متين دفتری بازرگان قاسملو پاک نژاد شريعتمداری سحابی لاهيجی مقدم مراغه ای و ( اسم ها را فقط برای نشان دادن تنوع ان زمان اوردم) .....ترجيح دادند و شد انچه نمی بايست بشود . باز از اين تريبونی که شبح عزيز ايجاد کردند متشکرم


mina 0:28 @ Mon, 24 Nov 03

در مقابل این همه نظر کارشناس من چی می تونم بگم....فقط به نظرم نرم نرمک می رسد اینک بهار........


ارنستو چه گوارا 23:36 @ Sun, 23 Nov 03

دوست گرامی رهگذر عزیز
تاریخ به همه ما آموخت که زندگی و جامعه را با گزاره ها دو ارزشی به نقد ننشینیم و این تجربه باارزشی است !

ولی فراموش نکنیم که این نگاه پست مدرن جدید به مبارزه و سیاست حاصل تلاش تمام آنهایی است که با همان نگاه دو- ارزشی سیاه و سفید مبارزه کردند و جان باختند و امروز ما صداقت انقلابی آنان را در ابتدای قرن بیست و یکم به چالش کشیده ایم .

دوست من داستان فروهر داستان مردی است که آرزوی بهروزی کشورش را داشت ولی اولین کتابی که خواند کتاب" نبرد من" آدولف هیلتر بود .کتاب را اشتباهی انتخاب کرد – ملالی نیست اگر من دوستش بودم
و هم سن و سال او با هم فیلم" دیکتاتور بزرگ" را می دیدیم!


اسكيزوفرني 22:28 @ Sun, 23 Nov 03

آه ای حقوق بشر ، به خاطر تو چه خونها که نريخته اند!


Beterekoon 22:14 @ Sun, 23 Nov 03

همیشه یک سری باید جاده صاف کن باشند !


رهگذر ثانی 21:44 @ Sun, 23 Nov 03

شبح جان!

با آشنایی که با نظرات من داری، روشن است که من با نگاه داریوش فروهر به انسان و جهان و شکل ایده‌آل جامعه‌یِ بشری‌یِ او، نزدیکی‌یِ چندانی ندارم . هم‌چنین نسبت به رفتار سیاسی‌یِ او در طول بیش از پنجاه سال زندگی‌یِ سیاسی‌اش، به‌ویژه در مقاطعی از آن، نگاه انتقادی‌یِ تندی دارم. تنها نکته این است که نباید مسائل را با هم قاتی کنیم.

روی سخنم با ارنستویِ عزیز نیز هست. به گمان من ما دوره‌ی سیاه و سفید بودن را پشت سر گذاشته‌ایم. نه خوب مطلق داریم و نه بد مطلق. اگر مصدق، شاه، کیانوری، داریوش فروهر و حتا خمینی یا رفسنجانی را قضاوت می‌کنیم و به آنها صفت‌های خوب یا بد، در خدمت مردم و یا برضد مردم، در جهت منافع ملی و یا در خدمت بیگانگان می‌دهیم، به این معنا نیست که یک‌طرف خوب مطلق داریم و یک‌طرف بد مطلق. قضاوت ما در باره‌یِ مجموع رفتار سیاسی و یا اجتماعی آن‌هاست. من فکر می‌کنم مجموع زندگی‌یِ سیاسی-اجتماعی‌یِ داریوش فروهر و به ویژه پروانه‌یِ اسکندری آن‌ها را در پیشگاه مردم ایران روسیاه نمی‌کند. برعکس مجموع رفتار کسانی چون شاه، خمینی، رفسنجانی و یا کیانوری، آن‌ها را در دادگاه مردم محکوم می‌کند، گرچه ممکن است هریک گام‌های نیکی در زندگی‌یِ خود برداشته باشند.

مرگ فجیع فروهرها، اشتباهات گذشته‌یِ آن‌ها را نمی‌پوشاند اما نقطه‌ی پایانی است بر یاوه‌هایِ برخی که تا همین دیروز آن‌ها را عوامل جمهوری اسلامی می‌نامیدند، وقتی آن‌ها، شجاعانه با رادیوهای خارجی مصاحبه می‌کردند، از جمهوری اسلامی انتقاد می‌کردند و گذار به یک حکومت لاییک را طرح می‌کردند. یادمان نرفته است هنوز، همان‌ها که امروز شیرین عبادی را مزدور رژیم می‌دانند، دیروز فروهرها را مزدور رژیم می‌داستند.
من موافقم که مرگ فجیع‌شان حسی عاطفی نسبت به آن‌ها در ما برمی‌انگیزد، ولی قضاوت رفتار سیاسی‌شان بر مبنایِ مرگ‌شان، ستمی دوباره بر آن‌هاست. آن‌ها پیش از آن‌که بمیرند، در جبهه‌یِ مردم بودند. این مرگشان نبود که آن‌ها را در جبهه‌یِ مردم قرار داد، مجموع زندگی‌یِ سیاسی-اجتماعی آن‌ها بود.

«چرا اصرار داری چيزی را که من سربسته گفتم باز کنی». شبح جان، درست همین‌جاست که با تو موافق نیستم. یا فکر می‌کنی در سال‌گرد کشتار آن‌ها نباید انتقاد را مطرح کرد و باید تنها به بزرگداشت آن‌ها اکتفا کرد، پس سربسته و باز ندارد. سربسته‌یِ آن چون ابهام دارد بدترست. این جمله‌یِ خودت را دوباره بخوان «برخی درست برعکس با تمام اعوجاج‌ها و خطاهایی که در زنده‌گی مرتکب شده‌اند با مرگی شايسته و شرافت‌مند نقشی خوش از خويش در تاريخ برجای می‌گذارند». به این می‌گویند مدح شبیه به ذَم، حتا اگر تو چنین مقصودی نداشته باشی.
و یا با این باور، که ما قهرمان نداریم و انسان‌ها را با همه‌یِ نیکی‌ها و بدی‌هاشان قضاوت می‌کنیم، می‌توانی در سالگرد کشتار فروهرها در همان حال که یادشان را گرامی می‌داری و رفتار نیک‌شان را برمی‌شمری، نظرات انتقادی خودت را نسبت به آن‌ها طرح کنی. من شیوه‌یِ دوم را کارسازتر می‌دانم. مردم ما به چنین نگاهی به هم‌میهنان خود، چه مشهور و چه گمنام، نیاز دارند. فکر می‌کنم ما باید یادبگیریم که پذیرفتن و یا نپذیرفتن دیگری، بر مبنای مجموع وجود او باشد. حتا در زندگی‌یِ شخصی و روزمره‌مان نیز، به این نگاه نیاز داریم.


زهرخند 21:36 @ Sun, 23 Nov 03

راستی متوجه شدی که آدرس من عوض شده... فکر کنم از بس قالب رو شبیه قبلی زدم متوجه نشدی...! ولی خلاصه این آدرس لینک من اینجا دیگه درست نیست یعنی دیگه تو پرشین نمی نویسم... تا بعد.


شبح 20:20 @ Sun, 23 Nov 03

رهگذرثانی عزيز!
رهگذرثانی عزیز!
مسلما اين چون‌وچراها لازمه دوستی صادقانه است. پس از آن نهراسيم و به استقبال‌اش برويم که همسان سايه‌سانانند!
راست‌اش را بخواهی من هنوز متوجه منظور تو نشدم. کمی داري مانند رئيس‌جمهور محبوب! زيادی شفاف صحبت می‌کني!
بالاخره تو به زنده‌گي؛ فروهر انتقاد داری يا نداری؟
پاسخ سوآل مرا هم ندادی پس تکرارش نمی‌کنم.
آيا چگونه‌گی مرگ او هيچ تاثيری در بخشيدن خطاهای او نداشته است؟
چرا اصرار داری چيزی را که من سربسته گفتم باز کنی در حالی که خودت هم به آن اعتقادی نداري؟
خواهش می‌کنم روشن و شفاف بگو آيا تو نسبت به زنده‌گی فروهر و مبارزات‌اش و نظرات‌اش انتقاد داری يا نداری؟
اگر انتقادی نداری که خب حق با توست من در اشتباه هستم اگر انتقاد داری يا رياکاری نيست که اين انتقادات را در دل‌مان نگه‌داريم و هيچ در باره‌اش نگوييم؟ يا حداقل صادقت حکم نمی‌کند به همان سربسته‌گي که من گفتم وقتی داريم از او تجليل می‌کنيم کمی هم چون‌وچرا کنيم.


payam 19:15 @ Sun, 23 Nov 03

رويداد هفته و دعوت از وبلاگستان فارسي

هفته نامه اي تين ايجر و ميني ماليستي در راه است

در رويداد هفته بنا را بر اين گذاشته ايم تا به تدريج با اعضاء بلاگستان فارسي پيوند هايي را برقرار کنيم و از پيشنهادات و آراء و مطالب آنها در نشريه بهره جوييم. تصورمان اين است که مي توان از وبلاگشهر تحريريه اي حرفه اي را برگزيد که در کنار تحريريه اصلي رويداد فعاليت کند و اين سبک جديدي است که تجربه کردن آن منوط به همکاري و همياري اعضاء فرهيخته وبلاگستان فارسي است.
ضمن استقبال از دریافت مطالب شما جهت اطلاع بیشتر به آدرس
http://www.fazlinejad.com/special.asp?id=133
مراجعه فرمایید.


baoba 18:39 @ Sun, 23 Nov 03

شبح جان فروهرها و تمامی آنان که تنها به صرف آوای مخالفی در گلو داشتن کشته شدند، همه‌گی بی‌شک قابل ستایش‌اند. ولی با یک گل و صدگل بهار نخواهد آمد. باید به جای مشتی بر در بسته کوبیدن، صدها هزار مشت شد و آن چنان بر درهای بسته‌ی ستم و سیاهی و تباهی کوبید تا درهم شکنند. با بزرگ‌داشت بزرگان کاری از پیش نخواهد رفت. باید همه بزرگ شوند و ببالند و ابرهای تیره را برانند.


ارنستو چه گوارا 17:59 @ Sun, 23 Nov 03

بياييم واقع بين باشيم و مانند جوانهاي احساساتي رفتار نکنيم!
تا آنجا که من مي دانم فروهر پان ايرانيستي دوآتشه بود و در گوشه اي از زندگي خود نيز شايد باکارد آجين شده بدنبال جوانهاي توده اي آن دوران کرده باشد. مختاري نويسنده اي با تمايلات چپ مذهبي و پوينده نيز روشنفکري با تمايلات چپ که دو تاي آخري تا آنجا که من مي دانم آزارشان به مورچه
هم نمي رسيد و شايد هم مثل شبح عزيز احساسات رقيق هم داشته اند.
اگر خود را جاي آن جوان توده اي دهه 30 بگذاريد که شايد از داريوش فروهر کتک هم خورده باشد( الان هم حتمآ یا کارخانه دار است و یا یک بازنشته فرهنگی که صبحها توی پارک قدم می زند با بیش از ۷۰سال سن)
و يا خود را جاي آن کارگران اعتصابي بگذاريد که درسال 58زماني که داريوش فروهر وزير کار بود اعتصابتشان بدستور فروهر سرکوب شد - نمي توانيد رقت قلب مشابهي با مرگ دو نوسيده از خود بروز دهيد و اين عين حقيقت است.
حال خود را جاي يک پان ايرانيست دو آتشه بگذاريد که ليدر حزبش را جمهوري اسلامي سلاخي کرده است مطمئنآ ناگواري آن فزوني مي يابد.

نمي خواهم از عمق فاجعه بکاهم ولي روشنفکر بايد نهايت صداقت باشد تا مورد تائيد جامعه خود قرار بگيرد .

ياد تمام مظلوماني که مي خواستند دنيايي بهتري بسازند ولي کشته شدند گرامي و راهش پر رهرو.


اسد 16:44 @ Sun, 23 Nov 03

فكر مي كنم تاثير احساسي كشته شدن «فجيع» فروهر ها و بخصوص كشته شدن زن و شوهر با هم و آنطور بر مردم اهميت اش بيشتر از صرف كشته شدن و از دست دادن آن ها براي مردم بود.
مثلا اگر مصدق به هر صورت كه كشته مي شد مردم شوكه مي شدند ولي كشته شدن فروهر شايد چنين تاثيري نمي گذاشت. اما كشته شدني اينگونه چرا ....

در اينكه در شرايط بخصوصي مبارزان آزادي هم مثل انسان هاي ديگري احتياج به سرمشق دارند شكي نيست ولي ايده آل فكر كنم اين باشد كه اين مبارزان تنها با محرك دانش و آگاهي پاي به مبارزه بگذارند و نه احساسات . ولي... به هر حال نبايد با قهرمان پروري سعي در جلب توده هاي ميليوني به ميدان كرد، چرا كه به تجربه ثابت شده است كه اين راه آسان تر در طول زمان خود محتواي مبارزه نيز را استحال مي دهد و به هدف مطلوب، يعني آزادي راه نمي برد.

فكر مي كنم كه برجسته ترين چهره اين فجايع كه بيشتر در مردم بازتاب يافت، در مورد قتل فروهر ها «فجيع و حيواني بودن» آن و فداكاري و ثباتت قدم اين دو در راهشان و عشق اشان به هم و به ملت اشان (آنها با علم به احتمال خطر ماندند و حتي راضي به خروج موقت از ايران نشدند.) و در مورد مختاري و پوينده پاكي و معصوميت سياسي آنها به عنوان نويسنده و انسان فرهنگي بود. البته من اينجا منظورم فقط بر اكثريت عام است والا فكر مي كنم فعالان سياسي و يا فرهنگي نظرات و عكس العمل هاي مشخص تر خويش را دارا هستند....

البته كه براي گريستن بر كسي نبايد او را قهرمان دانست و ما با گريستن بر فروهر ها در حقيقت بر خويش و بر احوال خويش و جامعه مان مي گرييم.


آينده 16:12 @ Sun, 23 Nov 03

شبح عزيزم سلام
من هم با نظر رهگذر ثانی عزيز موافقم می دانی چرا .
چون اين عزيزان زندگي سراسر فعاليت عاشقانه برای وطن داشتند . درست است که ديدها متفاوت است اما آنها اشتباه نکردند راهی که رفتند راه عشق به وطن بود نه مثل امثال نادر بکتاش و...........در پی فلسفه بافی باشند
می دانی چرا آنها عاشق بودند شما بايد برای لحظه ای هم که شده به خانه محقر آنان در خيابان هدايت بروی وبه کتابخانه کوچک مرحوم فروهر پا بگذاری تا معنی عشق را در يابی
البته جسارت نباشد من شما رو هم عاشق می دانم .مثلا مجيد شريف با مظلوميت تمام شهيد شد وهيچ کس هيچ چيز نگفت چون ايشان فارق از هر مرده با د وزنده باد غم ميهن را داشت و به هيچ گروهی وابسته نبود .پيروز دوانی را هنوز مفقود اعلام می کنند در صورتی که بايد بدانند روزی خون پيروز در رگهای ما به خروش می آيد
به نظر من يک عاشق حتما نبايد مثل امير کبير غرق در خون خويش شود تا به اثباتمعنی عشق بپردازد
آری می شود در بستر مرد وعاشقانه مرد


رهگذر ثانی 14:00 @ Sun, 23 Nov 03

شبح عزیزم!

می‌دانی که چقدر دوستت دارم و نیازی نمی‌بینم یادآوری کنم اگر در این‌جا می‌نویسم برای زندگی و دوست‌داشتن است. برای تو و دوستان عزیز دیگر است که زندگی را دوست می‌دارید، که زندگی را برای دوست‌داشتن، دوست می‌دارید.

صورت مسئله را دوباره با هم ببینیم.
در پنج‌سال پیش، چند شهروند ایرانی به دست ماموران جمهوری اسلامی، به شکلی فجیع کشته شدند. ما می‌خواهیم از این واقعه یاد کنیم. بی‌شک هدف‌های چندی را دنبال می‌کنیم. پیش از هرچیز، بزرگداشت از قربانی. سپس افشای جنایتکار، یعنی پیام‌آور مرگ، و تهییج علیه او. در پایان هم بزرگداشت زندگی و آرزوی رندگی در آزادی و عدالت برای مردم ایران و دیگر کشورهایِ جهان.
بزرگداشت قربانی، بزرگداشت زندگی اوست که به چنین مرگی او را رسانیده است. و درست بزرگداشت زندگی است که نفرت ما را از مرگ‌پرستان و پیام‌آوران مرگ برمی‌انگیزد. اگر فروهرها با جنان قساوتی سلاخی نشده بودند و تنها با شلیک یک گلوله در مغزشان، از میان ما رفته بودند و یا با یک تکه طناب، و یا مثل مجید شریف با «ایست قلبی»، چیزی عوض نمی‌شد. مرگ فجیع آن‌ها، ما را متاثر می‌کند ولی در اصل مسئله تغییری ایجاد نمی‌کند. هم‌چنان این زندگی‌یِ آن‌هاست که به این کشته‌شدن یا هر کشته‌شدن دیگری معنا می‌دهد. ضربه‌هایِ بیشمار کارد بر پیکر پروانه و یا داریوش، بیانگر خشم و نفرت جلاد از زندگی‌یِ آن‌هاست.
حتا فروهرها، مختاری، پوینده و ... حق انتخاب نداشتند. حکم بر این بود که کشته ‌شوند. بسیاری از فرزندان آن خاک، هنگامی که جلادان آن‌ها را در برابر انتخاب بین مرگ، و زندگی‌یِ در جبهه‌یِ دشمنان مردم قرار دادند، به گفت تو، مرگی که زندگی است را انتخاب کردند. در حقیقت فروهرها، مختاری، پوینده و ... با زندگی‌شان این انتخاب را کرده‌ و این پاسخ را به جلاد از پیش داده‌بودند.

می‌خواهم بگویم زیباتر است ما از زندگی‌یِ کسانی که برای زندگی جان باخته‌اند بگوییم و این‌گونه، بیزاری و نفرت‌مان را از مرگ‌پرستان نشان دهیم و آرزوی‌مان را برای زندگی‌یی آزاد و در عدالت، پس از پایان دادن به زندگی‌یِ نظامی که تنها حاصلش مرگ و سیاهی است، بیان کنیم.


شبح 12:19 @ Sun, 23 Nov 03

هايژياي عزيز!
کاش بيشتر توضيح بدهی تا من به اشتباه خودم پی ببرم.
خوش حال مي‌شم رهگذر ثانی عزيز هم بيشتر توضيح بدهد. می‌دانيد که از حرف حساب استقبال می‌کنم.
راستی آن عکس‌ها و نوشته‌ات در باره‌ی خاتمی عالی بود.


A.S 11:43 @ Sun, 23 Nov 03

شبح جان...
احساس می کنم سردرگم شده ایم و نمی دانیم چه چیزی را می خواهیم.... کشته شدن فروهرها چه چیزی را می تواند به ما القا کند ؟! زندگی شرافتمندانه را یا مرگ شرافتمندانه؟! وبه قول شما اگر هنگامی که وزیر بود و کشته می شد آنوقت چه می نوشتیم؟!!!
با رهگذر ثانی بیشتر موافقم.....


غبارافکار 10:30 @ Sun, 23 Nov 03

حالا شما دعا کن آخوندا برن ديگه اينجا فردوس ميشه!(البته چشمم آب نميخوره)


حميد 10:22 @ Sun, 23 Nov 03

باز سلام...
مرحوم درسته... رفيق به اين بي سوادي نوبره والا...


حميد 10:21 @ Sun, 23 Nov 03

شبح جان سلام...
ديروز مصاحبه با پرستو فروهر را در سايت امروز خواندم... در بخشي از مصاحبه اش به درستي اشاره اي كرده بود به شروع اين ترورهاي عقيدتي يا قتلهاي زنجيره اي كه با ترور مرهوم دكتر كاظم سامي ؛ وزير بهداشت دولت مرهوم مهندس بازرگان شروع شد... دكتر سامي مظلومانه به قتل رسيد... در مطب خودش وبا چاقو او را سلاخي كردند... و جالب اينكه قاتل او در حال حاظر شهردار تهران است ... اگر سعيد امامي شناسايي نمي شد و زنده مي ماند احتمالا چند سال ديگه او هم مي شد رئيس جمهور ايران...
ياد فروهرها ؛ پوينده ؛ مختاري و شهيدان گمنامي مثل دكتر سامي گرامي باد...


میعاد 9:39 @ Sun, 23 Nov 03

سلام شبح . يادشان گرامی .آرزويم اين است که مرگ من هم زيبا باشد. آسمانت پر ستاره .


سولانژ 9:07 @ Sun, 23 Nov 03

شبح جان يعنی هيچ اميدی به ديدن شما نيست؟


شبح 8:41 @ Sun, 23 Nov 03

رهگذرثانی عزيز!
اول اين که سطح انتزاع بحث‌ها جواز استفاده از واژه‌های مختلف است. مسلما واژه‌هایی مانند "شرافت"، "افتخار"، حتا "مردم"، "آزادی"، "عدالت" واژه‌هایی هستند که وقتی در بحثی تئوريک می‌خواهيم از آن‌ها استفاده کنيم بايد بسيار محتاطانه و تعريف شده و مشخص از آن‌ها استفاده کنيم اما در نوشته‌های تهيجی و وقتی برای هم‌دردی يا شرکت در شادی کسی متنی می‌نويسيم سطح بحث ديگر سطحی انتزاعی نيست و واژه‌ها همان معنایی را دارند که در زنده‌گی روزمره از آن‌ها استفاده می‌شود.
متاسفانه تو خودت پيش خود اول از نوشته‌ی من استباط خاصی کرده‌یی و بعد به نقد آن استباط پرداخته‌یی! من کجا نوشته‌ام اگر کسی در بستر بيماری مرد مرگی شرافت‌مندانه نداشته است؟ شاملو در بستر بيماری مرد ولی مرگی شرافت‌مندانه داشت زيرا در زير فشار بيماری و در حالی که با مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد هرگز به "تاعون آری نگفت"!
حالا من از تو پرسشی دارم اگر فروهر وقتی وزير ج.ا. بود ترور شده بود يا در انفجار حزب شهيد می‌شد از مرگی شرافت‌مندانه محروم نشده بود؟
و اما در مورد انتخاب پوينده و مختاری و فروهرها برای کشته شدن. تحليل مشخصی وجود داشت. که جای بحث اش اين‌جا نيست اما به طور کلی بيش از آن که خود مقتولين مهم باشند ايجاد فضای رعوب و وحشت و خانه نشين کردن روشنفکران مد نظر بود.
به هر حال اگر منصفانه‌تر با نوشته‌ی من برخورد می‌کردی متوجه می‌شدی در آخرين جمله‌ی نوشته‌ام "زنده‌گی" را ستايش کرده‌ام نه مرگ را حتا مرگی قهرمانانه و حماسی!
مسلما حرف‌های تو در کليت‌اش درست است اما مصداق‌اش نوشته‌ی من نيست.


سیاهکل 8:27 @ Sun, 23 Nov 03

آنان به آفتاب شیفته بودند
هر روز به یاد آن عزیزان دلم خون است در این ماه خصوصا برای مختاری عزیز


hobor 6:16 @ Sun, 23 Nov 03

....به قاتلانم: « شما شايد جسم مرا پاره پاره کرديد...شايد مرا فرستاديد گوشه قبرستان...شايد جلوی نفس کشيدن مرا گرفتيد...اما هرگز جلوی فرياد مرا نمی توانید بگيريد...گوش کنيد...اين صدای من است...صدای فرياد من است که حالا از گلوی هزاران جوان بيرون می آيد...همين صدا است که روزی خانه پوشالی ات را ويران می کند...اين فرياد تو را خواهد کشت...


سینا هدا 5:59 @ Sun, 23 Nov 03

رهگذر عزیز!
با تو موافقم.
بسیار هم موافقم.
اما ذکر یک نکته را ضروری میدانم و آن اینکه:
چرا جان و فرصت حیات کسی مظلومانه مورد تهاجم شخصی دیگر قرار میگیرد؟
جز این است که وجود مقتول ویا مضروب برای قاتل و یا ضارب ایجاد مزاحمت میکرده؟
ممکن است من با کاربرد صفت شرف برای هر موصوفی ملاحظه گر باشم.
اما فکر کنم منظور شبح عزیز از بیان مرگ شرافتمندانه مرگی بود که محصول عمری پایداری(ترسیدم بگویم پایمردی!) و اراده ای هدفمند برای منافع عمومی آنهم با پرهیز از اپورتونیسم و با هزینه کردن سرمایه های وجودی خود برای آسایش و عدالت دیگرانی نا غریبه بنام مردم کوچه و بازار باشد.
مسلما هر صفتی درجات و مراتب دارد..کسی خوب است و بخشنده و ایثارگر و دیگری ازو بیشتر و یا کمتر...
گمان کنم این درجه و میزان سابقه ی مردمی بودن است که به شرافت مورد وصف شبح معنایی ویژه میدهد.
یادشان در جان ما گرامی باد، تا بزاید روحی حیاتبخش - نه ویرانگر- در نگاه و اراده ی ما.


رهگذر ثانی 3:21 @ Sun, 23 Nov 03

شبح عزیز!

از جلسه‌ی بزرگداشت قربانیان قتل‌هایِ سیاسی می‌آیم. بزرگداشت پروانه‌ی اسکندری، داریوش فروهر، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده، مجید شریف، پیروز دوانی و ...

با پاراگراف اول مطلبت خیلی مسئله دارم. نه با قسمت اولش موافقم و نه با قسمت دومش.
یعنی چی محروم شدن از مرگی شرافتمندانه؟ مردن در بستر، اگر «همه‌ی عمر» به نیک‌نامی زندگی کرده باشی، مرگی شرافت‌مندانه نیست؟ حتمن باید در برابر جوخه‌یِ اعدام یا در زیر کارد سلاخان بمیریم که مرگ‌مان شرافت‌مندانه باشد؟ فکر نمی‌کنی این فرهنگ مذهبی‌یِ شهیدپروری است که خود، فرهنگ مرگ است.
به نظر تو مرگ مبارزی که در زیر شکنجه شکسته است و پس از تخلیه اطلاعات، در برابر جوخه‌یِ اعدام می‌گرید و می‌گوید می‌خواهم زنده بمانم، شرافت‌مندانه نیست؟
اصلن من با این کلمه‌ی شرافت مسئله دارم. چیزی است مثل ناموس. کدام فرهنگ مشخص می‌کند شرف و بی‌شرفی را؟ مرگ هویدا از کدام دسته بود، شرافت‌مندانه یا ناشرافت‌مندانه؟ مرگ دکتر قاسملو؟ دکتر شرفکندی؟ اویسی؟ فریدون فرخزاد؟ بختیار؟ و ...
اگر «بی‌شرفی» به من حمله کرد و مرا کشت مرگ من شرافت‌مندانه می‌شود؟ حتا اگر «اعوجاج‌ها و خطاهایی در زنده‌گی مرتکب شده» باشم؟ آیا درست تمام زندگی‌یِ من که به این مرگ ناگزیر مرا رسانده است، به این مرگ معنا و یا به گفتِ تو «شرف» نمی‌دهد.
چگونه می‌تواند پس از اعوجاج‌ها و خطاهایی که کسی در زند‌گی مرتکب شده باشد، تنها شکل فجیع کشته شدن، مرگش را شرافت‌مندانه کند؟
و درست همین جاست که با قضاوتت در باره‌ی زندگی و مرگ پروانه‌یِ اسکندری و داریوش فروهر مسئله دارم. ما می‌توانیم با نظرات سیاسی‌یِ آن‌ها مخالف باشیم. ما می‌توانیم شرکت فروهر را در دولت جمهوری اسلامی یک اشتباه بزرگ سیاسی بدانیم. اما تا آنجا که من می‌دانم پروانه‌یِ اسکندری و داریوش فروهر «شرافت‌مندانه» زندگی کردند و درست به همین خاطر به شکلی فجیع کشته شدند.

تصادفی نیست اگر دژخیمان جمهوری اسلامی به سراغ پروانه‌ی اسکندری، داریوش فروهر، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده، مجید شریف، پیروز دوانی و ... می‌روند. فکر نمی‌کنم نام آن‌ها به قید قرعه بیرون آمده باشد و دژخیمان به خاطر عطوفت اسلامی‌شان، مرگی «شرافت‌مندانه» را تقدیم آن‌ها کرده باشند!


پوریا 0:40 @ Sun, 23 Nov 03

زنده باشی شبح .. زنده باد زندگی .. زنده ايم ما .. چند ساعت پيش تصویر رهبر حزب مخالف شواردنادزه رو ديدم که با مردم از نیروهای امنیتی عبور کرد، وسط نطق دیکتاتور با شاخه ای گل وارد مجلس شد و فریاد زد: برو بیرون! خودتون حتما الان همه ش رو دیدید! ولی به هوا رفتن کاغذهای نطق شواردنادزه و خروج ذلت بارش از خانه مردم واقعا هیجان زده م کرده. میشه بیرونشون کرد بی خونریزی! پلیس ما هم به اندازه پلیس گرجستان انسانه...:)))))


dd 0:31 @ Sun, 23 Nov 03

forouharha zendegeshan ham nemad mobarze,esteghamat sabr va paiedari o reshadat bod


آينده پيش رو 0:28 @ Sun, 23 Nov 03

ممنونم که اون کامنت پاک شد به نظر من اون یک روانیه


آينده پيش رو 0:26 @ Sun, 23 Nov 03

سلام شبح عزيز
اميدوارم فردا همه به مراسم بيايند

و مرد افتاده بود
يكي آواز داد: دلاور برخيز
و مرد هم چنان افتاده بود
دوتن آواز دادند: دلاور برخيز
و مرد هم چنان افتاده بود
ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخيز
و مرد هم چنان افتاده بود
هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخيز
و مرد هم چنان افتاده بود
تمامي آن سرزمينيان گردآمده ، اشك ريزان خروش برآوردند
دلاور برخيز
و مرد به پاي برخاست
و گام در راه نهاد
شعري از گابريل گارسيا ماركز ترجمه احمد شاملو


لطفا اون کانت رو پاک کن نمي دونم ادبياتش که به شيوا نمي خوره به يک آدم حزب شيطاني کثيف مي خوره به يک آدم ترسيده از عزم ملي ما .يک احممق که حيف از اين دنياي مجازي براي نفس کشيدنش.بوي گند دهنش مرا براستي خفه کرد
اما لطفا اون کامنت رو پاک کن ۲ ساعته اعصابم خورده اما ميام واين مطلب رو مي نويسم
راستي اگه بشه يک لوگو با اين عکس با عنوان داد خواهيم اين بيداد را تهيه کرد خيلي خوب ميشه


پویان 21:48 @ Sat, 22 Nov 03

ارزوی زندگيت برای همه ارزوی همه ماست.شاد باشی.


شكارچي 21:10 @ Sat, 22 Nov 03

سلام شبح عزیز
دلم برات تنگ شده بود. یه مدتی از دنیای اینترنت دور بودم. این شعر رو برات مینویسم. فقط خلاصه ش کردم.(-:

نه بخاطر آفتاب نه بخاطر حماسه
بخاطر سایه بام کوچکش
بخاطر ترانه ای کوچکتر از دستهای تو
....
نه بخاطر همه انسانها
بخاطر نوزاد دشمنش شاید
....
بخاطرتو
بخاطر هر چيز کوچک و هر چیز پاک بخاک افتادند
....


زهرخند 20:52 @ Sat, 22 Nov 03

اين قتلها برای خاتمی هم شد يک امتيازی که تا همين الان تمام بی عملی خود را به خاطر اعلام اينکه اين قتلها را وزارت اطلاعات انجام داده توجيه می کند که بله ما این بوديم که چشم فتنه را درآورديم...خب ديگر چه کردی؟ ... هيچ.و دیگر هیچ...بغیر از زهرخند پاسخی ندارد .شاد باشی..../


aaa 20:51 @ Sat, 22 Nov 03

سلام
يادشونو گرامی میداریم
میخواستم خیلی چیزها بنویسم اما از نوشتن اسمم هم شرمم شد ماقعا بعضیها چقدر بیشعورن ......
شبح جان خواهش میکنم اینارو دیلیت کن چون از تو بعیده که همچین چیزایی رو توی وبلاگت میذاری باشه ؟
....
ببخشید که از همچین واژههایی استفاده کردم .


z8un 19:36 @ Sat, 22 Nov 03

واقعا حيف اينجور آدمهای بزرگ!


هليا 19:12 @ Sat, 22 Nov 03

مرگي که زندگيست..آنم آرزوست


هستی 18:34 @ Sat, 22 Nov 03

من هم با تو هم ارزو میشم و امید دارم که که این مرگها تو حافظه تاریخ گم نشه.


shiva 17:53 @ Sat, 22 Nov 03

آی‌پی:
217.66.199.250
به دليل نوشتن حرف های رکيک و هرزگويي با نام جعلی شيوا بسته شد.
اميدوارم اين شخص هر چه زودتر دست از اين کارهای سخيف خود که چند روزي است از سر گرفته بردارد.


اسد 17:40 @ Sat, 22 Nov 03

... باشد که از اين پس زنده‌گی را ارج بنهيم و هيچ مرگی برای‌مان شکوه و افتخار به بار نياورد.
يك جهان اشك و آه و افسوس در پشت اين جمله ات هست، يك جهان شبح جان!
به اميد آن روز كه فكر نمي كنم ما ببينيمش :(


هوشنگ 17:11 @ Sat, 22 Nov 03

شبح عزيز!

شايد از نطر تيزبين شما دور نمانده باشد، آقای علوی تبار مصاحبه ای کرده است در باره روشنفکر ديني. در آن از اراني و طبری و نگهدار هم نام برده است.
من دو پرسش دارم کماکان. روشنفکر ديني چيست؟ برای من هميشه و همواره «اسب تروای زاهدان ريايي در ميان روشنفکران» بوده است. نه در گذشته و نه امروز آن را پنهان نکرده ام. البته اين نظر از آسمان ها نيامده و محصول زندگي است. خود زندگي هم مي تواند آن را تغيير بدهد. من به همان اندازه که نسبت به حق و حقوق اجتماعي و سياسي دوستان آسانگيرم، در ادعای روشنفکری آن ها سختگيرم. امروز اين روشنفکری ديني چيست و چه مي گويد؟ شما وقت مي کنيد و دوست داريد يک نگاهي به آن بياندازيد. شايد دوستانتان هم نطر دادند و ما ها استفاده کرديم.
پرسش دوم در باره نام بردن از آن آدم هاست. اراني را مي فهمم، هيچ کس نمي تواند از او بگذرد. آن دو ديگر چرا امروز طرح مي شود؟ البته شما مي دانيد که من هوشنگ هستم، نه حزب و سازمان و ارگانم و نه ضد حزب و سازمان و ارگان. پس بيشتر دنبال درک چگونگي آن چه مي گذرد هستم. در مجله آفتاب هم چندی پيش از آنها ياد شده بود، در تاييد مناظره های ايديولوژيک سالهای اول انقلاب. و اين مرا حساس مي کند. آن مناظره های ايديولوژيک از سوی آقای بهشتي شرط برای مناظره های سياسي گذاشته شده بود و فاجعه آفريد. طبری و نگهدار با تن دادن به آن شرط هم دستيار فاجعه شدند و هم خود دچار فاجعه بزرگتر. فاجعه بزرگتر آن بود که حزب و سازمان سياسي را تا حد فرقه شبه ديني و البته ضد دين در چشم مردم پايين آوردند. اين هم محصول زندگي است و نه نظری متکي بر ايديولوژی. ايديولوژی وقتي که دين واره مي شود، من همواره محترم است انشاالله مي گويم و درگير تغيير دين کسي نمي شوم. دين هم وقتي ايديولوژی مي شد احترامش پيش من مي رود، نه خود دين بلکه آن ايديولوژی ديني. آیا شما فرصت مي کنيد به آن چه دور و ورتان در باره روشنفکران ديني و ادعاهايشان مي گذرد نگاهي بيندازيد، تا به بينيم محصول زندگي امروزه چيست؟
شرمنده ام، مي دانم مربوط به موضوع نوشته ات نيست. مي تواني آن را برداری و هرکجا خواستي بگذاری.


katbalou 16:50 @ Sat, 22 Nov 03

روح همه ی انسان های واقعی و راستین شاد و یادشون گرامی باد.


هوشنگ 16:18 @ Sat, 22 Nov 03

آفرین به روح و مضمون اين نوشته شما.


هاله 14:44 @ Sat, 22 Nov 03

مرگی که زنده گی است. از اين به تر نمي توان گفت.


سولانژ 14:28 @ Sat, 22 Nov 03

به اميد آن روز ..


shiva 14:17 @ Sat, 22 Nov 03

اگر در دورانی که آزادی خواهان ايرانی بپا خواسته بودن اينترنت وجود داشت شايد الان سراسر سايتهای اينترنت رو بايد هر روزش رو بمناسبت يکی از اين شخصيتها اعلام خبر ميکرديم يا ياد بودی ازشون بيان ميکرديم . دلم برای مردم ۲۰ سال پيش که سهله . برای مردم ۱۰۰ سال و ۱۴۰۰ سال قبل هم ميسوزه که اينترنت نداشتن .


kimia 13:55 @ Sat, 22 Nov 03

زنده باد صدای عدل و آزادی
زنده باد فروهر ها،مختاری ها، شريفيان......






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:29 pm


از کجا آمده‌اند؟