پنجشنبه، 22 آبانماه 1382 | November 13, 2003

احمد باطبی مفقود شده است.


اين تومار را اگر امضا نکرده‌ايد بشتابيد! من در رديف سی و هفتم به نام سهراب رستمي امضا کردم.
مصاحبه با پدر احمد باطبی در راديو پژواک!

صدای لرزان وگرايان پدر احمد باطبي را بشنويد و برای نجات جان‌اش کاری بکنيد حداقل کار اين است که سريعا اين تومار را امضا کنيد.

----------------------------------------------
سال‌هاست وقتی دوستی، شاعری، نويسنده‌یی، صاحب فکری،... دير به خانه می‌آيد يا سر قراری حاضر نمی‌شود اولين حدس اين است که گرفتار شده است... چه سال‌های شومی... مختاری‌ها و پوينده‌ها چنين شدند و اکنون آن جوان خوش‌سيما با پراهن خونين نيز مفقود شده است.
دل‌ام شور می‌زند... سکوت سنگينی فضا را گرفته است... هيچ کس چيزی نمی‌گويد سايت‌های خبری خفقان گرفته‌اند... احمد ما کجاست؟

اگر اين تومار را امضا نکرده‌ايد دست دست نکنيد وقت اين پا اون ‌پا کردن نيست. شرافت جمعی‌مان مفقود شده است، سمبل پايداری و مقاومت‌مان مفقود شده است... پوينده و مختاری‌مان مفقود شده است... کاری بکنيد هر چه باشد.
لوگویی را که خسن‌آقای عزيز درست کرده است در وب‌لاگ‌های‌تان قرار دهيد.
به وب‌لاگ کميته‌ی پی‌گيری وضعيت احمد باطبی برويد و هم‌بسته‌گی خود را اعلام کنيد.
ره‌گذر ثانی عزيز در نظرخواهی مطالب پيشين نوشته است:
"دوستان عزیز!
جوخه‌هایِ مرگ جمهوری اسلامی بار دیگر فعال شده‌اند. جان احمد باطبی در خطر است. باید پیش از هرچیز و هرچه سریع‌تر ایرانیان و جهانیان را از وضعیت نگران‌کننده‌یِ او باخبرکرد. پیشنهاد می‌کنم :
۱- امضای دادخواهی‌یی که برای آزادی باطبی و دیگر زندانیان بود، دوباره فعال کنیم.
۲- دوستانی که کار گرافیک می‌کنند لوگویی(آرمی) برای کمیته پیگیری درست کنند که همه‌یِ وبلاگ‌نویسان علاقمند در وبلاگ‌هایِ خود قرار دهند.
۳- در هرکشوری هستیم اگر می‌توانیم دردنامه‌یِ احمد باطبی را ترجمه کنیم و در اختیار رسانه‌هایِ گروهی قرار دهیم.
۴- انعکاس خبرهایِ مربوط به احمد باطبی را در کشور محل سکونت‌مان، در اختیار وبلاگ کمیته‌ی پیگیری و سایت‌های عمومی مثل گویا قرار دهیم.
۵- اگر می‌توانیم در کشور محل اقامت‌مان کمیته‌ای دموکراتیک که تمام ایرانیان آزادی‌خواه را در بر گیرد برای اقدام در جهت آزادی باطبی و دیگر زندانیان سیاسی تشکیل دهیم و یا کمیته‌های موجود را فعال کنیم.
۶- از طریق این کمیته‌ها در برابر سفارت ‌خانه‌های جمهوری اسلامی و در مراکز شلوغ شهرهای محل سکونت‌مان برای جلب افکار عمومی به خطری که احمد باطبی را هرآن تهدید می‌کند، تظاهرات موضعی برگزار کنیم.
۷- عکس احمد باطبی را با هر امکانی که داریم در میان ایرانیان و خارجیان تکثیر کنیم. ...
می‌توان ابتکارات بسیار دیگری پیشنهاد کرد. دوستان هرچه به نظرشان می‌رسد بنویسند.
خرد جمعی و همبستگی‌یِ آزادی‌خواهان، احمد باطبی، دیگر زندانیان و میهن‌مان را آزاد خواهد کرد.
"
ته ته دل‌ام آرزو می‌کنم خبر سلامتی او را هر چه زودتر بشنويم. اميدوارم از کشور خارج شده باشد. به هر حال جای خوش‌بينی نيست اين سکوت مرگ‌بار را بايد شکست.
16 آذر در راه است. از هم اکنون به پيش‌وازش برويم و آرزو کنيم احمد باطبي هم در کنارمان باشد.

November 13, 2003 02:43 PM | TrackBack

Diesel 22:32 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


Tifany 22:18 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Heel 22:16 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


Nelly 22:04 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Junior 22:01 @ Wed, 5 Apr 06

Very interesting site, beautiful design, thank.


20:55 @ Tue, 16 Mar 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 213.207.206.242
URL:
DATE: 03/16/2004 08:55:22 PM


10:08 @ Thu, 18 Dec 03

خر خودتونین شبحهای منافق


نازلی 2:00 @ Tue, 18 Nov 03

شبح بسيار عزيز
سلام

اگر در news.google.com کلمه ی batebi را search کنيم متوجه مي شويم که از ۱۱ نوامبر تا اکنون که تازه ۱۸ ام شده است تنها ۲ خبر به زبان انگليسی مرتبط با کلمه ی batebi يافت می شود و اين از ديد من يک فاجعه است برای ما در راستای اطلاع رساني وضعيت اين زندانی پر اهميت سياسی.
شايد لازم باشد عده ای که توانمند اند در اين راه گامی تازه و قوی بردارند.
که ای کاش توان آن را داشتم که خود کمکی می کردم.
در ضمن صفحه ی http://freeirancom.persianblog.com/
دچار مشکل شده.

از وبلاگ و نوشته های بسیار ارزشمند شما ممنون
نازلی


golku 9:46 @ Sun, 16 Nov 03

کاش احمد باطبی فرار کرده بود.

آقايان پشتشان به بيانیه های اروپا و حرفهای مقامات امريکايی گرم شده و دور برداشته اند. نماينده سازمان ملل هم ايران نيايد سنگين تر است.

من با داریوش شاهد موافقم. اگر شیرین عبادی یک جا باید اظهار وجود کند همین جاست.


داريوش شاهد 1:08 @ Sun, 16 Nov 03

سعيد جان خوشم مياد دقيقا ميزنی تو خال ، يعنی حرفی ميزنی که جواب خودت هم توش مستتره و طرف رو راحت ميکنی.
عزيزم تو که خوب بلدی نسخه بپيچی و بگی کی کجا چگونه و برای چی بايد چه کاری بکنه و چه کاری نکنه ، بگو ببينم رفتن خانم عبادي به مجلس اختياری بود يا اجباری ؟
اگر اختياری بوده است ، چرا پا در مکانی ميگذارد که هر چی داريم ميکشيم از دم تيز شمشير اين مجلس ششم است که علاوه بر اينکه کاری از پيش نبردند بلکه جرات استعفا هم در خود نديدند ، و ترجيح دادند ماهی دو ميليون تومان را حفظ کنند تا اندکی مرهم بر دل ريش اين مردم فلک زده باشند ، و اگر اجباری بوده است ، بايد بگم از يک وکيل درجه يک (میبینی که نمیرینم به ایشان) که جايزه صلح نوبل را يدک ميکشد بعيد است مرعوب چندی اراذل گردد و تن به خفت دهد. که من شخصا مورد دوم را منتفی ميدانم و ميدانم که اگر ايشان قدم جلو نگذاشته اند حداقل به دعوت فراکسيون زنان مجلس لبيک که گفته اند.
حالا رفت ، عيب نداره ما هم يه مدت ميرفتيم ، حالا ديگه اينکه نميدونم دست شما را ميبوسم و مجلس ششم مايه افتخار ايرانه و مجلسهای آينده بايد از اين مجلس بنچ مارکينگ بکنند ، ديگه چه صيغه ای. به نظر تو اين همه مجيز لازم بود ، نميشد با نيم سير کمتر جمش کرد و به قول تو ،( ميبينی که از بس حرف حساب داری رفرنس من همش خودتی ) خوب اگر حرفی برای گفتن نداره خوب نزنه ، نميگن لاله که!
درباره مدرک برای تماسهای خانم گفتی و گفته ای که من از کجا ميدانم که ايشان زنگ نزده ، خوب همين که نميدانم خودش مدرکه ديگه! آخه عزيز جون ايشان الان دست تو دماغش کنه همه ميفهمند و مينويسند اونوقت چطور کاری کرده و هيچ کس نميدونه.
به هر حال من با کليات حرف تو که يه شبه زحمت اين جنبش را هدر ندهيم کاملا موافقم و حتم دارم خانم عبادی هم در آينده کارهای خواهند کرد که در نهايت در برآيند کلی به نفع جنبش خواهد بود ولی خوب ما ايرانيان به قول خود تو (چقدر کارت درسته!) دوست داريم از اين دستآورد (جایزه صلح نوبل) به نحو احسن و ضربتي استفاده شود نه با حرکتهای ایذائی و لاکپشتی و به قول معروف تا تنور داغه بايد چسبوند.
مرسی ، داريوش شاهد.
برای سينا هدی عزيز :
مرسی از اينکه وساطت ميکنی ولی باور کن من دوست دارم اين بحثها (مخصوصا با سعید) تبديل به جدل نشه بلکه بتونيم بدون تخريب هم ،حرف بزنيم .
ما که (ایرانیان داخلی) تاکنون نه تريبون آزادی نه روزنامه ای نه مکانی برای تجمع و بحث آزاد داشته ايم نه مملکتمون مال اين حرفا بوده ، حالا که يه جائی پيدا کرديم ميتونيم راحت بدون ترس از انصار و بسيجی و نميدونم گاردی و ضد شورش و هزار کوفت و زهر مار ديگه حرف بزنيم ، بايد تحمل آرا هم داشته باشيم برای همينه که من ميگم سعيد کارش درسته ، و ايشالله روزی نرسه که ما حيامون رو از دست بديم.
موفق باشی.


سینا هدا 23:20 @ Sat, 15 Nov 03

سعید جان ! خیلی دوست داشتم میدیدمت و رودرو باهات حرف میزدم.
دلم میخواد یه کتک سیر ازت بخورم تا بفهمی چقدر برام عزیزی.
تورا جان پوپر و عبدالکریم سروش اینقدر تو گوش مخاطبینت سیلی نزن!


سینا هدا 23:16 @ Sat, 15 Nov 03

داریوش جان!
تو با این روح لطیفت و سعید با این دوستیهای خشنش بعد از بوقی دیگه باید بتونین حرف هم رو بفهمین.
سعید جان باور کن اگر داریوش به تو علاقه نداشت اینقدر مدارا نمیکرد.
میبینی که وقتی میخواهی تو گوش من هم سیلی بزنی من تسلیم میشم.
عزیزم یه کمی نرم و آهسته تر به کنار دمهای تنها برو . به دیگران حق بده که طاقت فرهنگ خاص تو رو نداشته باشنو من میدونم که در تو چی میگذره. باور کن میشه بدون پیچوندن بحثها با زبان ساده هم گفتگو کرد.
داریوش عزیز بیاین روی هم رو ببوسین و یه بحثی رو راه بندازین که همه فایده ی ملموس بیشتری داشته باشه.
فایده ی بحث قبلی این بود که من فهمیدم شما همدیگرو دوست دارین.
واینکه داریوش خیلی لطیف و با حیاست.
و سعید با تمام خشونت کلامی اش غیر قابل صرف نظر است و نمیشود ازو دل کند.
همین. من امروز به یمن هاله ی عزیز صاحب یک نظر خواهی شدم نمیخواین یه تک پا بیاین روبوسی؟


سعيد 21:30 @ Sat, 15 Nov 03

داريوش جان؛
اوّلاً؛ معلومه كه من دارم سخت حالتو ميگيرم آنهم بخاطر اينكه تو را از خودم ميدانم. و دوست ندارم ماها اينقدر نازك نارنجي و سطحي باشيم كه به يك هاي و هوي بلانسبت بريينيم به دستاوردهاي جنبش. يعني همان جايزه نوبل؛ يعني اينكه فرهنگ اين ملّت ميتواند آنچنان در زيستي مسالمت آميز با حقوق بشر در ذهن و عمل يك زن زيبا و با هوش و فداكار به مصاحبت بنيشند كه دنيا مذعنش باشد. بهت فحش ميدم و واقعاً قصد/دوست داشتم كه حسابي توي گوشت ميزدمت واسه اينكه خود تو در حقّ شيرين به همين خبط، انتساب تهمت، دچاري. پس ببين مزّه اش را. خوب نيست ديگه؛ به آدم و اتوبيوگرافيش برميخوره و مثل خودت بالا مياره؛ درسته؟!
ازت سؤالي دارم كه فقط اگر علم غيب داشته باشي قادر به پاسخي: آقاي داريوش شاهد چه گواراي دوست داشتني ما؛ شما از كجا ميداني كه به محض غيب زدن جناب آقاي احمد باطبي ايشان، خانم عبادي، گوشي تلفن را برنداشته باشد و به پنج نهاد مربوطه از مقامات عالي زنگ نزده باشد و تهديدشان نكرده باشد كه يا تكليف اين جوان را ظرف ۲۴ ساعت آينده روشن ميكنيد و يا من مصاحبه مطبوعاتي با خبرگزاريهاي داخلي/خارجي ميكنم. هان؟! تو با مدرك و در همينجا ثابت كن كه غير اينست تا آنوقت من از تندي خودم در حقّ تو در همينجا عذر بخوام ... و يا تلاشهائي مخفي بر ديدگان من و تو از ناحيه ايشان امّا در جهت قسط و تعميق و توسيع اين جنبش در هر مورد ديگر از مسائل كه در جلوي پاي اين زن سد ميگذارند و كارشكني ميكنند و چه و كذا. ايشان بايد واسه هر كارش جار بزند و مثل از قطب شمال حككا اعلانيه بدهد؟! آي مهشيد راستي كجائي كه يك پشت دستي به دست هردمان بزني امّا محكمترش را بدست داريوش. اگه مهشيد جان گفت سعيد داره چرت ميگه بازم من ازت همينجا عذر ميخوام؛ خوبه! قضاوتش با او كه بعنوان يك زن شيرين و ارزشش را بمراتب بهتر از من و تو در آن جامعه مردسالار ميداند. پس، حال كه از دقايق زندگي اين ”شيرزن“ و بانوي محترم و فعّال اين ديار بيخبري/درجهالتي بهتر نيست بقول انگليسي جماعت:
Sometimes use your FUCKED UP imagination; that's all to it
ثانياً: ديدي توي فوتبال گاه پاس عرضي ميدن تا بازي را به اصطلاح بسطش بدن يا از اونطرف ميدون به آنطرف بازش بكنند؟! در ظاهر كه بنگري ميبيني آن پاس هيچگونه حركتي به سمت جلو و دروازه حريف ندارد كه هيچ گاه نيز رو به عقب است. امّا باز شدن بازي درست همان باز شدن صف پياده نظام، كاواليري، است در اون فيلمهاي وسترن سابق در مقابل سرخپوستان. و در آنجا ميديدم كه سرخپوستها بصورت يك پيكان به قلب صف به رژه در آمده در محاذاتِ افقِ كاواليري حمله ميبردند و مثلاً شكست ميخوردند. يا ديدي كه سازمان مجاهدين خلق همه انواع مبارزه، يا همان باز شدن رژه و صف مخالفان، را در مقابل رژيم با چسباندن هزار انگ و اخ و تف از همين مقوله خبطهاي امثال تو در حقّ شيرين عباديهاي زمان هارت و پورتِ خود مرتكب شد و بسياري را با چسباندن ماركها و تهمتها و برخ كشيدن سوابق اشتباهشان و خلاصه لومپن بازيهاي معمولشان نسبت به ادامه مبارزه دلسرد يا عقيم نمود. بعد هم ديدي كه وقتي همه را فقط پشت سر خودش خواست چگونه رفت سرخپوستي در عملياتي نظير ”فروغ مفتضحان“ تا نزديكيهاي باختران و سردسته آپاچيها يعني جناب مسعود رجوي اينقدر شعور نظامي نداشت كه اخمغ جان؛ آخه اين يك تله بسيار معمول است و در همان كورس ۱۰۱ اوّل مدرسه نظام به دانشجويان بي ريش و سبيل درسش ميدهند. الان از مجاهدين و شورايش بجز مشتي اسير و زبون در حدود ۳۸۰۰ نفر در قرارگاه اشرف كه در حال مگسپراني هستند و منتظرند تا امپرياليسم آمريكا شرنوشتشان را رقم بزند چه برجاي باقي مانده است؟! اين واسه جدا شدنشان از اجماعِ عقل جمعي جنبش همگاني و خواستهاي به حقِّ اين مردم است.
ثالثاً؛ جنبش بايد تعميق بشود علاوه بر توسيع. اين يعني چي چي؟‌! يعني ما بايد ياد بگيريم كه چگونه علوم و فنون حقوقي ـ قضائي را نه در قالب سياست بلكه قوانين بازي مربوطه بخود آن و در محدوده يك قانون اساسي، كه هرگز پرفكت و كامل نخواهد بود، در جهت منافع و امنيّت و آزادي مردمان بكار بگيريم. حالا شخصي مثل لاهيجي و عبدي و كار و زرافشان و فروغي و دهها نادره گرانقدر زمان ما دارند نهالهائي را ميكارند كه فردا شاهد درخت شدن و به ثمر نشاندنش در پيروزي جنبش خواهيم شد. بله، تلاشهاي حقوقي و مثلاً فرهنگي آن جلوت و خصلت جيمزباندي و عمليّاتي و ريخت و ژستهاي چه گوارائي همچون اقدام به تظاهرات خياباني براه انداختن و شعارهاي سياسي و اتوپيك دادن و مثلاً عمليات نظامي را بر عليه رژيم و كذا را ندارد. كسل كننده، محافظه كارانه و بي سروصدا و بيهوده و بي فرجام بنظر ميان. خوب واسه همينه كه گفتم چهارتا كشيده كه نوش جان كردي ميفهمي تا نوك بيني خودت را همان و يك مسعودچه رجوي شدن ديگر همان و دريبلهاي تكروانه و محكوم به شكست در بازي و ندادن پاسهاي عرضي همان و مثل يك سرخپوست وحشي فاقد استراتژي يك لقمه چرب لشكر ظلمه شدن همان. من هرگز آن داريوش شاهدي را كه خيلي كووووووووووووووول به وقايع مينگريست و از موضع و موقفِ انصاف با تطميع عواطف كور تسليم ناحق نميشد را ديگر در شخصّيت تو نميبينم؟! حلا اگر عصباني هستي و حوصله ات از پيش نرفتن توپ به طور محسوس بسمت دروازه حريف بسر آمده؛ خوب ننويس جانم. برو تمرين يوگا كن و يا طرز تنفّسِ عميق را ياد بگير تا راه طولاني و پيچاپيچ اين جنبش را در مذبح و مطبخِ ناعقليگري، درس ناگرفتن از تجارب جنبش، عجولانه و هوچيگرانه و نازك نارنجيگونه قرباني نكني. بالامجان؛ هر روز سربازان آمريكائيِ و ديگر ياران متّفقشان كه از من و تو صد بار تن پرورترند و فلان و بهمانتر دارند مثل مرغان يركنده در كربلاي عراق بخون در ميغلطند و آنوقت ماها فاتحه زحمت يكديگر را ميخوانيم كه بله احمدآقا گمشده. خوب پيدا ميشه؛ امّا بلانسبت يهو نرين به هيكل يك زنِ قهرمان كه دست بر قضا در صف توست. صبور باش؛ جانم! ايشان اگر خدا هم باشد و متصدّي كلِّ اين عالم باز هم نميتواند جلوگير همه شرور آن باشد؛ چون همين الّله خودمان بقول خودش در قرآنش شيطان را تا آخرت رخصت داد. و ميداني چرا چنين گفت؟! واسه اينكه دچار پارادوكس نشود: چطور است كه خداي كامل و سرتاپا خير و قادر و عالم و هوشيار به همه جزئيّات عالم و خلاصه كمال محضي كه جناب ايشان باشند بعلاوه آنهمه فرشتگان خدمتگزارش آنوقت زير عرشش اينهمه شرور اتّفاق ميفتد و در همانحال قادر به جلوگيري و دفع آنها هم نيست :-)
هميشه عميقاً فكر كن و بعد پاسخ بده؛ بخصوص وقتي با سيد سعيد درهمي طرفي و مثل اين اميد ميلاني خشك مغزي را با من يكي بگذار كنار. هميشه اين احتمال را بده كه براي هر حرفم و ادّعايم شايد كلّي دليل داشته باشم و اگر آنها را عيان و بيان نميكنم واسه اينكه نه مزاحم شبح باشم و نه بجاي ديگران فكر كنم و لذا مجبور به تهيّه لقمه آماده در سيستم گوارشي ذهنشان بوده باشم. خوب بفرما اينهم از جويده شده آنچه كه محفوف و مسستر در همان پيامِ ۳۶ بود. بازم بيشتر خواستي؛ در خدمتم. در ضمن، واسه منم قيافه ميافه نگير و اخّ و تف نكن و يا قهر كه اصلاً به كارت عكست نميخوره :-)
تو اگر مرا نبخشي پس كي ميخواد اينكارو بكنه؛ خداي قادرِ متعالِ دانا؛ كه به من تا آخرت وقت داده :-) ؟!؟ :-)


داريوش شاهد 12:09 @ Sat, 15 Nov 03

سعيد جان :
خانم عبادي ديگر يك فرد تنها نيست همانطور كه تو گفته اي و من هم قبول دارم خانم عبادي صد درجه با من و تو فرق دارد و لپ مطلب من هم همينه ، الان كه سر موضوع باطبي احتياج به نامه نگاري ، قطعنامه صادر كردن ، اعتصاب و چه چه چه داريم ايشان ساكت هستند و نظاره گرند ، ايشون بايد يه كاري بكند تا راديوي بي بي سي و آمريكا بگويند :
... برنده جايزه صلح نوبل فرمود : ....
و گرنه همانطو كه گفتي هر چقدر هم من و تو خودمون را جر بديم راديوي گينه بيسائو هم چيزي نميگه و پخش نميكنه عزيز. تازه هر چقدر سطح اين اعتراضات بالاتر رود و در بنگاه هاي رسانه اي دنيا بيشتر مطرح شود به نفع "جنبش آزادي ايرانيان" ميباشد.
و اما درباره ضعيف كشي تو كه ضعيف تر از من گير نياوردي و داري شاهد ماجرا را ميكشي :
سعيد جان از اينکه بعد از کامنتهای مطلب "حقوق بشر ، دين و دولت " ديگر راحت شدی و ما را زير پا که ميگذاری هيچ سيلی بارانمان هم ميکنی و خائن هم ميخوانی و چه چه چه...
دستت درد نکنه!
اما اين را بدان وقتي زود جوش مياري چيزهاي را ميگي كه در اكثر مواقع هم خودت بعدش عذر خواهي ميكني (كامنتهاي مطالب قبلي).
من اين را كه كمي در كامنت 23 تند نوشته ام قبول دارم ولي توهين نكرده ام ، تهمت نزده ام ، خائن نخوانده ام.
اين دغدغه تو را هم كه فكر ميكني يه نفر به بالشش لم داده و سيگار گوشه لبش و پاهاشم انداخته رو هم نشسته پشت كيبورد و در حاليكه دود سيگار را بيرون ميدهد و يك دستش رو رانهاي معشوقه اش هست ، با يك دست ديگر "ليچارهاي" كامنت 23 را نوشته ، درك ميكنم و اين حق را از تو نميگيرم كه چگونه ميتواني طرفت را تصور كني ، ولي تو رو خدا فقط يك احتمال را هم بده ، اونهم اينه كه:
شايد "داريوش شاهد" كسي نباشد كه در اين دنياي سايبر شناخته اي.
شايد همان كسي باشد كه برادرش را ، خواهرش را ، پسر دائيش را در سالهاي خفقان دهه 60 از دست داده باشد
شايد همان كسي باشد كه ترمهاي متمادي معلق بود و كم نياورد ، شايد همان كسي باشد كه دندانش زير دست و پاي انصار شكست و بايد آدم خوش شانسي باشد كه هنوز سايه پدر و مادر و خانواده خود را بر بالاي سر خود دارد ، هان چطوره سعيد ، اينطوري فكر كنيم بهتر نيست . اون موقع شايد به راحتي نشود گفت :
... بدترين خيانت را تو و امثالهم داريد مرتكب ميشويد ... و يا
...اونجا نيستم كه دوتا كشيده محكم بذارم توي گوشت ... و يا
... نه فرزند تو يا برادرت دارد در دنج سلّول گيتار ياد ميگيرد و نه پدر و مادرت را از دست دادي ... و يا
-------------
نگو كه اين چرت و پرتها را نوشته اي تا مظلوم نمائي كني برو مدرك و ادله بياور اونوقت نقض غرض كرده اي و خودت را زير پا له ميكني ، چون آنقدر به من بي مدرك گفتي كه پلي براي بازگشت نذاشتي.
------------
صد سال سیاه هم با این رفتارت جوش نخواهم آورد ، چرا که ممکن است حرفی بزنم که تو را آزار دهد چرا که من تو را شناخته ام و میدانم که برای چی داری خون نجست را کثیف میکنی ، میدانم حداقل تو یکی هر چی تو دلت هست ریختی بیرون و برای تعالی "جنبش آزادی ایرانیان" از هيچ گونه كوششي فروگذار نخواهي كرد حتي اگر من را بكوبي و سيلي بزني.دمت گرد و سرت خوش باد.
راستي اين همه اطلاعات را كه من فلان نيستم و فلانيم و كس و كارم زنده اند و تو زندان گيتار ياد نميگيرند را از كجا آورده اي نكنه با حاج آقا بختياري رفيقي و نميگي ناقلا! (تو رو خدا به دل نگيري كه حالشو نداريم)
راستي ژست "Che" چطوريه؟
به ما هم بگو كه يه وقت آبروشو نبريم.
مرسي ، داريوش شاهد


سعيد 10:41 @ Fri, 14 Nov 03

داريوش ۲۳
هي بيخودي خانم گودرزي را به آقاي شقيقه وصل نكن چون اصلاً خوشم نمياد از كارت. صد ساله كه كلّه شقّي كارمونه آتيش به انبارمونه. بدترين خيانت را تو و امثالهم داريد مرتكب ميشويد كه بازوان نه امّا دستهاي ظريف جنبش رهائيبخش اين ملّتِ داغدار را با هزار انگ و منگِ كوفتي و زهر ماري و بدون ارائه هيچ طريق پراتيك ديگري قطع ميكنيد. منتهي بدان كه ”تبّت يدي ابي لهب و تب“ روسياهيشان به ذعال آخر زمستون ميگه زكّي بابا! حالا اونجا نيستم كه دوتا كشيده محكم بذارم توي گوشت بلكه بهوش بياي و جهان را از نوك بيني خودت فراتر ببيني. پس بگذار سادش كنم بلكه اينبار بفهمي: يعني از براي ارضاءِ موقتّي خويشتن خودخواهتان خشم مقدّس خود را از وضع موجود نه در قالب انشعابي چاره ساز در نهال آزادي بلكه چاره/شاخك سوز بروز ميدهيد. مايه تسكين شد؛ حالا؟! خيالتم نيست چون نه فرزند تو يا برادرت دارد در دنج سلّول گيتار ياد ميگيرد و نه پدر و مادرت را از دست دادي. امّا فرشته اميد خانواده هاي مبتلابه به اينگونه مصيبتها همين شيرين عبادي است. نه تو! پس خانم عبادي بجاي خودش و باطبي نيز و من و تو به همچنين در جايگاخ خودمان و بلي، مزّه عرق به گاه خودش. خونسرد باش و بهوش؛ امّا تو را بخدا كتره اي داغ و قاطي هم نكن و از همه خنكتر ژست چه گوارا را هم نگير چون اصلاً خوش قيافه ترت = انقلابيترت نميكنه داداش ؛-(


سعيد 10:16 @ Fri, 14 Nov 03

223
S. Saeed Derhami
Viva Freedom! Zendeh va RahA bad Sambol & Omid-e Azadiy-e Iran-e JavAn: A. BATEBI
Mordeh bad Okhtapous-e Mafiya va bazowan-e Margash
Va han ey simorghan! RawAn shavim az pey-e BATEBI-ha va parwAz konim ta sarmanzel-e DEMOCRACY


رهگذر ثانی 9:34 @ Fri, 14 Nov 03

شبح عزیز!

دیشب که خبر رو از رادیو فرانسه شنیدم یه نفس عمیق کشیدم. بیرون بودم. دیروقت شب که اومدم خونه، دیدم امیر خبر رو داده.
فقط چند کلمه‌یِ زیر رو در جواب ای‌میل دوست عزیزی که پرسیده بود تو فکر می‌کنی اومده خارج نوشتم، و داغون داغون رفتم بخوابم.

«دیر پیام تو رو دیدم. جوابش الان دیگه مشخص شده. احمد بازهم در چنگال این جنایت‌کاراست. ولی خوب هنوز هست. نتونستن مثل مختاری و پوینده سربه‌نیستش کنن
باید یک لحظه راحتشون نذاشت. به نظر من کاری رو که بچه‌ها در وبلاگا می‌کنن مهمه. نمی‌گم تعیین‌کننده هست ولی تاثیر خودشو داره. تاثیر مهم دیگرش ارتباط و همبستگی‌یی هست که بین خود بچه‌ها ایجاد می‌شه.»

همونطور که دوستان دیگه هم نوشتن، هنوز احمد و عزیزان دیگه‌مون توی زندان‌های جمهوری اسلامی هستن. هنوز ۷۰ ملیون مردم ایران توی زندون بزرگی که این جنایت‌کارا از کشورمون درست کردن اسیرن. حرکتی که از چند سال پیش، به‌ویژه از ۱۸ تیر، از طرف نسل جوون و آگاه شروع شده با افت‌وخیز ادامه داشته. بهای سنگینی هم جوونا براش پرداختن، ولی ادامه دادن.
ماه‌های آینده مهم هستن. پنجمین سال‌گرد کشتار فروهرها، مختاری، پوینده و شریف به زودی می‌رسه. بعدشم انتخاباته. نباید یک لحظه رهبرای جمهوری اسلامی فکر کنن که تونستن مردم و به‌ویژه نسل جوونو آروم کردن، سرد کردن. که دیگه ملت فراموش‌شون شد و رفتن سر کار و زندگی‌شون.
نه، همون‌طور که خواب راحت برای ما نذاشتن، نباید بذاریم شب سر راحت زمین بذارن. با همبستگی‌مون. با فریاد اعتراض‌مون. با استفاده از همه‌ی امکانات ارتباطی برای خبرکردن جهانیان از اون‌چه که تو ایران می‌گذره.

نه، تا رفتن همیشه‌گی‌یِ هرچه زودترشون، نباید بذاریم شب سر راحت زمین بذارن!


katbalou 6:52 @ Fri, 14 Nov 03

شبح خیلی خیلی عزیز
مرسی که خبر دادی. نمی دونستم این طومار به وجود آمده. خودم و گل آقا امضا کردیم. امیدوارم تمام این دیکتاتوری ها روزی به پایان برسه.
تا حالا نزدیک ۲۰۰ امضا جمع شده. ببینیم بعد چی می شه.
بهت خیلی خیلی خوش بگذره


آينده 5:05 @ Fri, 14 Nov 03

يک دنيا ممنون شبحی نازم .هميشه خوش خبر باشی اما کاش احمد عزيزمان می توانست از چنگال ديوان رها شود


t-gooshegir 4:50 @ Fri, 14 Nov 03

شبح جان ســلام...
خوشحالم که سالمه و به خواسته هاشون نرسیدن.. باید قدر این وبلاگارو خیلی بدونیم...


مهشيد 3:39 @ Fri, 14 Nov 03

اشتباه نشه..منظورم این بود که بازهم خوبه که زنده است.


آينده 3:20 @ Fri, 14 Nov 03

شبح عزيز
از نظر شيوايتان ممنونم .من باز هم می گويم همانطور که در سايت صبحانه نوشته ام تمام اميدم اين است که احمد عزيز از شر سياه انديشان ودژخيمان گريخته باشد ودعا می کنم که چنين شده باشد .اما بايد فرياد بزنيم و اگر در چنگ دژخيمان احمد عزيزمان اسير شده باشد خواستار آزاديش شويم.

من با وجود ايانکه سوزش تب تمام وجئودم را فرا گرفته با چشمانی اشکبار مطلبی در همين باب نوشته ام .

شبح عزيزم باز هم ازشما به خاطر روشنگريتان تشکر می کنم .


مهشيد 3:19 @ Fri, 14 Nov 03

مرسی شبح جان..برای اولین بار در عمرم از شنیدن خبر زندانی بودن کسی اینقدر خوشحال شدم.
راستش از این شادی خودم احساس بیچارگی می کنم.
باز هم زنده است.


خُسن آقا 2:26 @ Fri, 14 Nov 03

شبح جان لینک رادیو فرانسه به وبلاگ از بالای دیوار وصله بجای رادیو فرانسه.
گویا تو هم مثل من از بس نوشتی کیج شدی عزیز، من هم امروز همه چیز رو قاطی می نویسم.
خسته نباشی رفیق


مسلم 2:25 @ Fri, 14 Nov 03

سلام من هم امضا كردم ولي از اين كه احمد كه از فرزندان اين سرزمين است به پرچمي براي مخالفت و سود جويي گروهاي زالو صفت تبديل شود نگرانم ولي براي آزادي او و تمامي زندانيان سياسي در بند در اين شبهاي عزيز دعا ميكنم.


امیر 2:10 @ Fri, 14 Nov 03

رادیو فرانسه در اخبار ساعت ۷ به وقت پاریس اعلام کرد که باطبی از بازداشتگاه قوه قضاییه با پدرش تماس گرفته و در زندان بودنش را تایید کرده است !!!


داريوش شاهد 1:31 @ Fri, 14 Nov 03

زيتون خانم سرعت امضا ها شديدتر شده.
نگران نباش ، بالاخره سلاح ما قلم ماست برعكس آقايان كه ميگويند : زبان ما شمشير ماست.


داريوش شاهد 1:27 @ Fri, 14 Nov 03

كجاست اين خانم صلح طلب كه دست نمايندگان را بوسيد و با شرم تمام خاتمي را شايسته جايزه نوبل صلح دانست ،كجاست كه حداقل براي مفقود شدن احمد يه بيانيه اي يه زري يه چيزي بزند.
وقاحت هم خوب چيزيه. مزه 1400000 دلار خوبه نه!


آينده 1:01 @ Fri, 14 Nov 03

هنگامِ آن است که تمامتِ نفرت‌ام را به نعره‌يی بی‌پايان تُف‌کنم.
من بامدادِ نخستين و آخرين‌ام
هابيل‌ام من
بر سکویِ تحقير
شرفِ کيهان‌ام من
تازيانه‌خورده‌یِ خويش
که آتشِ سياهِ اندوه‌ام
دوزخ را
از بضاعتِ ناچيزش شرمسار می‌کند

شبح عزيزم سلام

من شديدا نگرانم .آری من دقيقا به ياد ۵ سال پيش افتاده ام زمانی که در چنين روزهايی پيروز دوانی ربوده شد وديگر اثری از پيروز ميهنم يافت نشد .
پيروز هميشه در قلب ما زنده است و روزی را می بينم که همه با هم فرياد زنيم
دلا برخيز
شبح عزيزم آن زمان اينرنت مثل الان رئواج نيافته بود وحال ما می توانيم با فريادی بی صدا از برای آزادی احمد عزيز فريار بر آوريم
من هم امضا کردم و اميدوارم همه با هم فرياد بزنيم
من سخت بيمناکم .آري زيتون عزيز من هم بارها بر سر مقبره پوينده ومختاري عزيز گريسته ام .بارها بر مظلوميت شريف گريسته ام .در خانه محقر فروهرها به مرز جنون رسيده ا م .


هستی 0:39 @ Fri, 14 Nov 03

کاش عادت نکنیم ...کاش عبرت بگیریم از سرنوشت مختاری و پوینده...


ندا 0:34 @ Fri, 14 Nov 03

هيچکس به خبر فرار باطبی به خارج از کشور خوشبين نيست؟
من هم نيستم اما نا اميدانه تلاش می کنم باشم.

خبرش رو در صبخانه خوندم.


khers mehrban 23:24 @ Thu, 13 Nov 03

سلام شبح عزیز و دوستان . من هم امیدوارم که احمد عزیز صحیح و سالم برگردد به پیش خانواده اش و به دانشگاه . ولی نگرانی و اضطراب و خطر را همه حس می کنیم . از این همه بیداد در حق احمد باطبی و بفیه ازادیخواهان در بند به هر کس و هر جا دادخواهی می کنیم . خرس مهربان


kimia 22:11 @ Thu, 13 Nov 03

به نام ايران ،به نام آزادی ، به نام شهيدان راه آزادی ......از صدای محزون پدر احمد همه چيز را فهميدم و حدس زدم .....مردم ،ايرانيان ،بلاگر ها،دوستان،احمد جانش در خطر جديست از حدس و گمان نيز گذشته........خطر کاملا جديست خدايا فريادرس ما باش،آيا صدای فريادمان را می شنوی؟ خدايا پس کو عدالتت ؟خدايا کجاست حق؟ چقدر دلم تنگه در اين غربت سرد و تاريک......شبح جان چه کنيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


z8un 22:01 @ Thu, 13 Nov 03

سلام شبح جان..اميدوارم اونايی که دست به اين کار زدن وقتی بدونن همه مردم دست به دست هم داده ن برای آزادی باطبی از کارشون پشیمون بشن..باید بدونن که دیگه دوره زورگویی شون به سر اومده ..
نظر رهگذر ثانی رو خوندم گریه م گرفت..وقتی میرم امامزاده طاهر..سر قبر شاملو که اینطرفش پوینده و مختاری و گلشیری هستن..کلی اشک می ریزم..هیچکدوم از اینها مورد احترام دولت نبودن ولی در دل ماها همیشه زنده ن..و مرگ پوینده و مختاری دیگه وحشتناک بود..عین دوره قرون وسطی..
چشم ! من به سهم خودم هر کاری که از دستم بر مياد انجام ميدم..
با چند خبرنگار هم که آشنايی داشتم تماس گرفتم برای پيگيری ..ولی نمی دونم چرا اينقدر از اسم باطبی می ترسن؟؟
ديدی فقط چند تا امضا جمع شده؟؟؟ تازه فقط امضا..


Beterekoon 21:55 @ Thu, 13 Nov 03

من هم دارم وبلاگم را تمام ميکنم ........!
از من هم بنویس و سر هم به ما بزن !

www.beterekoon.blogspot.com

یادت نره !


Beterekoon 21:50 @ Thu, 13 Nov 03

از من هم بنويس !‌!‌!‌
که ميخوام بترکونم


پویان 20:56 @ Thu, 13 Nov 03

اميدوارم که هر چه زودتر خبر ازادی باطبی و ديگر زندانيان سياسی-عقيدتی را بشنويم.
شاد باشی.


آواي زمين 20:47 @ Thu, 13 Nov 03

سلام شبح...
خيلي نگرانم... خيلي... اين جور موقع ها حالم از خودم به هم مي خوره از اينكه هيچ كاري نمي تونم بكنم... به كي ميشه متوسل شد حتي ديگه به وجود خدا هم دارم شك مي كنم... نمي دونم كي مي تونه كمكمون كنه... مردم مون هم كه سرشون رو مثل كبك كردن توي برف... فكر مي كني چند نفر از اين جريان خبر دارن يا اگر خبر دارن كاري مي كنن...
شبح نگرانم... خيلي نگرانم... باطبي و باطبي ها... اونا دارن پرپر ميشن و ما هنوز نشستيم و كاسه چه كنم چه كنم دستمونه


هليا 20:23 @ Thu, 13 Nov 03

واقعا نكران كننده است


دادامن 18:52 @ Thu, 13 Nov 03


بيانيه ي وب لاگ (( دستگاه دادا )) در رابطه با انتخابات آتي مجلس . ......
((نه بزرگ ما )) تحريم همگاني انتخابات است............
اكنون كه دست استبداد اقليت در جلوه اي عيان نزد توده ي ستمكش و محروم رو شده است , اكنون كه همه به چشم جان ديده ايم كه بر گه ي راي هاي پرشورمان را سالوسان بي خرد و رياكاران بي صفت با دروغ و شقاوت به يغما برده اند و كلاي شوربختي را بر سر صداقتمان گذاشته اند . ديگر تن به اين نمايش خفت بار نمي دهيم , ديگر نمي گذاريم كه از حضور پاكمان پيراهن عثماني بسازند و با نمايان كردن سادگيمان وجود متكبرانه ي خويش را نزد جهانيان توجيه كنند . ما با عدم حضور در صحنه ي اين كارزار دروغين بار ديگر به جهانيان مي گوييم كه اين جامه ي وصله وار نخ نما شده ديگر بندو بست تنمان نمي شود و اين دندان دمله بسته را به زودي از بيخ وبن مي كنيم . تحريم همگاني انتخابات آتي اگر با اتحاد گسترده ي هم ميهنان آزاديخواه به ثمر برسد , هم تجديد بيعتي است پنهان بين توده ي معترض كه پيام نفي نهانشان را به طرق سمبليك به يكديگر مي رسانند و هم مي تواند راه را
بر رابطه هاي نامشروع ممالك استعماري با اين سيستم انتصابي ببندد . بنابراين در اين مسير راهي را بر مي گزينيم كه در خور منافع ملت ماست زيرا كه نه گفتن به انتخابات فرمايشي در حكم نه گفتن به استبداد است . (( وب لاگ دستگاه دادا)) ملت غيور ايران را به عدم شركت در انتخابات نمايشي آتي دعوت مي كند و از تمامي آزاديخواهان و متحدان واقعي ملت مي خواهد در راستاي اين رسالت خطير راه وجدان خود را بپيمايند و در ميانه ي راه فريب استبدادي , جلوي اين بازي ريا را بگيرند ............
دادامن , پنجشنبه 13 نوامبر 2003, 22 آبانماه1382خورشيدي
http://dadaset.persianblog.com


داريوش شاهد 18:13 @ Thu, 13 Nov 03

هميشه يک نفر بايد بپا خيزد...
کجاست فرياد رسی خدايا!


Farid 18:12 @ Thu, 13 Nov 03

دستگاه رسمی شکنجه و اعدام رژيم اسلامی سرمايه ، تحت فشارهای ديپلماتيک دچار محدويت شده اما باندهای سياه و باصطلاح خودسر در امتداد آن فعالتر شده اند. طومار کل اين بساط جنايـت را بايد در هم پيچيد !


ALi 17:03 @ Thu, 13 Nov 03

به اميد سلامتی احمد و آزادی برای همه کلیپ ايهام زيبا بود اين کليپ شتر بان رو هم در سايت سياه سپيد ببينيد....... به اميد آزادی
http://www.siahsepid.com/clips/shotorban.htm سبز باشيد


هاله 16:16 @ Thu, 13 Nov 03

شبح جان، کاميار (وبلاگ ايهام) کلیپ بسیار قشنگی درست کرده برای احمد. خواهش ميکنم لينکشو بذار. http://www.eehum.com/archives/000028.html


حقيقتمدار 16:16 @ Thu, 13 Nov 03

سلام شبح عزیز...به قول خودت باز داره اون دوران فرا میرسه که اگه نویسنده ای یا فعالی دیر به خونه یا قراری برسه باید گفت که...فقط یه چیزی ...همه اینا برنامه ریزی شده دقیق....شاد باشی


هاله 16:10 @ Thu, 13 Nov 03

سلام به شبح و مهشید و رهگذر عزیزم.از امروز صبح مثل اينه که آتيش به سرم دارم. حال و حوصله هيچکاری نداشتم با همه گرفتاري. الان که ساعت ۱۱ شبه تازه از سر کار برگشتم ولی همه حواسم دنبال اين مساله بوده. فکر کردم شايد شبح عزيزم خبر جديدی نوشته باشه. بلاخره آزادی چه رنگيه واسه شما ها که تو دوزخ هستيد؟ خسته ام ولی دلم نمياد برم بخوابم.


15:39 @ Thu, 13 Nov 03

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.66.214.249
URL:
DATE: 11/13/2003 03:39:01 PM


Mahshid 15:09 @ Thu, 13 Nov 03

موافقم. با همه اش. من فکر نمی کنم باطبی از کشور خارج شده باشد. با لحن صدای نگرانی که پدرش داشت. فکر می کنم او قربانی موج جدید آدم ربایی ها شده. باید کاری کرد..هر کاری.


رهگذر ثانی 15:08 @ Thu, 13 Nov 03

شبح عزیزم!

نمی‌دانم چه باید کرد.
دیشب را به سختی خوابیدم. تصویر احمد باطبی مثل فروهرها در زیر کارد سلاخان، کابوس تمام شبم بود. چهره مهربان محمد مختاری و جعفر پوینده وقتی طناب به دور گردنشان سفت می‌شد پیش چشمم می‌آمد و بعد جای چهره‌ی آن دو را چهره‌ی نجیب احمد می‌گرفت.
و همین‌طور می‌آمدند خاموش، مجید شریف‌ها، پیروز دوانی‌ها، حاجی‌زاده‌ و چشمان درشت پسر خردسال‌اش، ناپدیدشگان مشهد که هنوز کسی پاسخی به خانواده‌های آن‌ها نداده است، در خاک خفته‌گان کرمان و شهر ری که درکمال خونسردی قصابی شدند. و...
تمام شبم پُربود از کابوس. کابوسی که از ۲۵ سال پیش با چیره شدن جمهوری اسلامی بر میهنم، خواب همه‌ را آشفته کرده است. پایان این کابوس، تنها با پایان‌دادن به عمر سراسر نکبت و جنایت جمهوری اسلامی ممکن است.

تلاش برای حفظ جان باطبی را باید در راستای تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی دانست و از هیچ کوششی در این راه دریغ نکرد. باشد که این کابوس سیاه به بیداریی‌ روشن در صبح آزادی بیانجامد!






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:31 pm


از کجا آمده‌اند؟