|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دوشنبه، 19 آبانماه 1382 | November 10, 2003
● در ستایش آموختن
لطفا به پینوشتهای يک و دو رجوع کنيد! جهد کن! ای که در تبعیدی، یاد بگیر! ای که بیخانه شدی، مدرسهای پیدا کن! هرگز از پرسیدن، دوست من، بیم مدار! پینوشت(2): دوست عزيزی ترجمهی ديگری را از "در ستايش آموختن" برایام فرستاد. همين چيزها ست که وبلاگستان را برایام دلپذيرترين جای دنيا کرده است:
در ضمن اون جمله ای که بر گردن اون خر آويخته شده بود اين بود: «من هم بايد بفهمم!» یادم رفت اون دفعه بنویسمش !
آريای عزيز و دوستداشتنی!
سینا جان! سربه سرم نگذار. خیلی نگرانم. خُسنآقا یک لوگو در ربط با مسئولیت جمهوری اسلامی برای حفظ جان احمد باطبی درست کرده است. دوستانی که مایلند آن را در وبلاگشان بگذارند، میتوانند مشخصات فنیاش را در وبلاگ خُسنآقا http://hasanagha.blogspot.com/ بیابند.
سلام شبح عزیز خسته نباشین
ننه دلاور برشت ۲۵ سال است که با منست . از امروز برشت به من گفت :
رهگذر جان!
شبح جان! دوستان عزیز! جوخههایِ مرگ جمهوری اسلامی بار دیگر فعال شدهاند. جان احمد باطبی در خطر است. باید پیش از هرچیز و هرچه سریعتر ایرانیان و جهانیان را از وضعیت نگرانکنندهیِ او باخبرکرد. پیشنهاد میکنم : میتوان ابتکارات بسیار دیگری پیشنهاد کرد. دوستان هرچه به نظرشان میرسد بنویسند.
.. شبحی ناز.
... چقدر اين جا گرد و خاک شده است شبحی ناز.
رهگذر ثانی عزيز دل اين جا می اد اون وقت من اينقده دلم واسش تنگ شده
برای داريوش جان ۶۰ : مرسي/سعيد :-)
شعری از برشت که سالهای سال است در اتاقم روی دیوار است : “ما را به غلط “مهاجر“ ناميدند ، و اين يعني كه ما از سرزمينمان كوچ كرده ايم ، كه سرزميني ديگر را براي ماندن برگزيده ايم ، به انتخاب . اما ما به انتخاب سرزمينمان را ترك نكرده ايم و جاي ديگري را براي ماندن برنگزيده ايم . ما از سرزمينمان گريخته ايم ، رانده شده ايم ، تبعيديانيم ما . و سرزمين ميزبان ، خانه ي ما نيست ، تبعيدگاهمان است . با ذهنهاي مغشوش ايستاده ايم در كنار مرزها به انتظار روز بازگشت . هر حركتي ، هر تغييري را در آنسوي مرزها دنبال مي كنيم ، و هر كس را كه از راه مي رسد تا به ما بپيوندد ، با ولع سوال پيچ مي كنيم تا بدانيم در آنجا چه مي گذرد . فراموش نمي كنيم ، اميد را رها نمي كنيم و نمي بخشيم . سكوت اين لحظه ها ما را به بيراهه نمي كشاند ، چرا كه صداي فريادها را از پس آن مي شنويم حرف آخر هنوز گفته نشده...
شبح عزيزم
سلام دوست عزيز ... در تلاشيم تا در ورود وبلاگ به عرصه های راستين افکارعمومی قدمی برداريم و در اين راه به حضور فعال شما دوست عزيز که گوشه چشمی به دنيای امروز و دل در گرو ايران داريد، نيازمنديم. اميدواريم در اين فضای مجازی که مملو از تکثر آرا ست به همگونی در اهداف استرتژيک و وطندوستانه برسيم. ... شما را به همکاری فعال و اعلام نظر دعوت ميکنيم تا بتوانيم برای قدمهای آينده استوارتر حرکت کنيم ... هيات انتشار بيانيه مواضع وبلاگ در انتخابات آتي مجلس
با جنبه کلی نظر وينست ۶۸ در مورد برشت موافقم. برشت فاصله گذاری می کرد تا بيشتر از احساس، یر تفکر و تعقل اثر بگذارد.
با درود !
:)لذت بردم...
خیلی دقیقه اما گفتن همیشه راحت تر از عمل کردنه و حیف که ما همین دومی رو کم داریم.
شبح عزیزم
شبح سلام ! متاسفانه در ترجمه هايی که در کامنت ها ميبينم عمدتا تلاش شده که ترجمه ها آهنگين باشد و به همين دليل به طرز بدی کلمات را پس و پيش کرده اند و جلوه ای مثل يک مثنوی يا قصيده به آن داده اند که من اين را نمی پسندم و فکر می کنم با حس و حال خود برشت هم سازگار نباشد. برشت مجسمه ای چوبی از يک خر روی ميزش داشت و تابلويی از گردن آن خر آويران بود که بر روی آن چنين نوشته شده بود :
حميد عزيز هر سختی که تو را نکشد؛ تو را پر بار تر خواهد کرد...!
شبح جان خيلی شعر قشنگی بود و خوش به حالتون با اين دوستان عزيز ... خب من هم دلم براتون خيلی تنگ شده!
قسمتي از شعري بسيار زيبا از برشت با عنوان خطاب به نسلهاي آينده هم كه چند ترجمه از ان موجود است و آخرين آنرا(ترجمه فرهاد سلمانيان ) در همين اينترنت در مجله كلاغ ديدم كل شعر را در اين آدرس بيابيد: ما بيش از آن كه كفش هاي خود را عوض كنيم، كشور خود را تغيير داديم اما با اين حال مي دانيم: نفرت در برابر فرومايگي نيز خطوط چهره را در هم مي كشد.
avalan shere zibaie bood,dovoman aghaye mansour tehrani dishab dar radio yaran khabare marge khodesh ro takzib kard .movafagh bashid
avalan shere zibaie bood,dovoman aghaye mansour tehrani dishab dar radio yaran khabare marge khodesh ro takzib kard .movafagh bashid
سلام...
شبح جان
برای سعيد :
شعر زیبایی است ! البته اصل شعر بهتر از حافظه شماست! زنده باد رهگذران
شبح عزيز يه شعری هم یکی از دوستای من از برشت برام خوند چند وقت پيش که کاش می نوشتمش..
AUTHOR: دهری
شبح عزیز!
سلام شبح عزیز
شبح جان: ۳۹ را تازه خواندم. ببخشید. به چشم. شعر قشنگی بود. مثل باقی آثار برشت ترجمه های متعدد - و به نظر من بهتری - از آن به فارسی هست. (این هم مربوط با موضوع.) شاد باشید.
شبـــــــــــــــح خيلی عـــــــــــزيـــــــز خسته نباشی! شعرت زيباست. اين قطعه را هم ازمن داشته باش: ترانه ْ زندگی ْ
دوست آن همانی عزیز (۳۸)! حرف من (۳۰) ساده بود: چنین نیست که هر کس مارکس را بخواند به درستی آن پی ببرد. هستند بسیاری که مارکس را خوانده اند و با آن موافق نیستند. می شود از بوم باورک شروع کرد و ادامه داد. من از کسی نام بردم که با مارکس همدل تر است: جون رابینسون. او نظریه ارزش مارکس را نادرست می داند. اساسا قایل به این نیست که کالاها ارزش دارند (فلسفه اقتصادی). قبول دارد که در اقتصاد سرمایه داری استثمار اتفاق می افتد ولی مکانیسم آن را تولید ارزش اضافه نمی داند. چرا اینها با مارکس مخالفند؟ جواب های مختلفی می توان داد: مارکس را درست نفهیده اند؛ بورژوا هستند و موانع معرفتی دارند؛ درستی آن را فهمیده اند ولی چون مزدور و جیره خوار هستند انکار می کنند؛ و غیره. ولی درست این است که برای مخالفان هم شعور و انصاف قایل شویم و به قول شما به استدلال آنها توجه کنیم. گفتن این که «خیلی ها هستند» و مثال آوردن از افراد مرده به نظر من اشکالی ندارد. می شود از متفکران مرده به شکلی صحبت کرد که گویی هنوز زنده اند. جمله هایی نظیر «مارکس می گوید» یا «کینز معتقد است» یا «مفتکرانی هستند نظیر شومپیتر» از نظر من بی اشکال هستند. زنده باشی!
برایتان احترام خیلی زیادی قائلم. قائل بودم بیشتر هم شده.
آفرين به رهگذرثاني !!!! تازه من داشتم ميگشتم اصل شعر رو پيدا كنم ... ازت ممنونم و همين طور از شبح عزيز كه لطف كرد و ريفرنس داد.
http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=8963
مهشيدجان۴۷؛
بچه ها هیسسسسسسس..
.........
.........
.........
شبح جان
شبح جان خيلی شعر قشنگيه. خواستم قبلا" بگم اما بحث داغ بود مزاحم نشدم.
شبح گرامي سلام
شبح جان خطاب به نظر دهندگان بي ارتباط : نظردهندگان خطاب به آنهماني: شخصيت مجازي به اين اپورتونيستي نوبره والا.
دوستان عزيز!
دوست پرچونه عزيز! در كل فكر ميكنم ميپذيريد كه براي رد هر نظريه اي حتما بايد به استدلالات توجه كرد .
سعيد جان علامه دوران
سعید با تو هستم !
.
محض هوشياري كساني همچون ”اميد ميلاني“ كه خود را برغم تمام آزمايشهاي فاجعه آفرين نظريات اقتصادي/سياسي ماركس در قرن گذشته و نويد ساختن جوامعي كه يا ساده لوحانه به وعدگان بهشت بلشويكها دل باختند و يا بزور چكمه ها و سرنيزه ها و بالاخره تانكهاي نومان كلاتورا دم فرو بسته و تسليمشان شدند آنهم پس از شهادتمان به سقوط يكي پس از ديگري آنها و در چهار گوشه جهان در مقابل ديدگان حيرت زده مان ولي باز و همچنان خود را به خوابِ ابطال ناپذيري زده اند و بيدارانِ مجرّب را همچنان خفته در پوزيتيويسم مرده خويش ميخواهند؛ و ناشيانه دم از اثبات محصّلانه خرافات و اسطوره هايشان ميزنند تو گوئي علم را اصلاً با اثباتپذيري كاريست؟! آخه ملّا نصرالدين هم گفت: ”فردا يا بارون مياد و يا نمياد ديگه“؛ پس مبتني بر پوزيتيويسم جناب ”اميد“ خوش خيال ماركسِ مرحوم كه جاي خود داره حتّي ملّا نصرالدّين هم بدين ترتيب مي بايست يكي از مهمترين نظريات علمي را در تاريخ بشر ارائه كرده باشد :-) Leon Trotsky: These methods lead, as we shall yet see, to this: the Party Organization is substituted for the party, the Central Committee is substituted for the party organization, and finally the 'dictator' is substituted for the Central Committee
زيبا بود شبح جان!!
این شعر هزار جای ادم رو بدرد میاره فکر کنم بیشتر مغز رو تا قلب رو در ضمن شبح جان قولی به ما دادی فراموش نشود دوست دارم پاسخ سوالم را از زبان خودت بشنوم
سعید جان جانان!
امید جان (۲۸): نوشته ای «جورج استیگلر، اقتصاددانِ مکتبِ شیکاگو، که به هیچ وجه مارکسیست هم نبوده، قیمتهایِ نسبی را با توجه نظریهیِ کلاسیکِ ارزش بر مبنایِ کارِ کارگر (labour theory of value) محاسبه کرده، و نتایج با دقتِ ۹۳٪ (که نه فقط در اقتصاد حتی در علومِ طبیعی هم دقتِ بسیار خوبی است) با نتایجِ موردِ پیشبینییِ مارکس مطابقت داشته.» من نمی دانم استیگلر چه گفته (ممنون می شوم اگر راهنمایی کنی). ولی اصلا نظریه ارزش مارکس قرار نیست که قیمت های نسبی را بدست بدهد، و اگر بدهد خیلی عجیب است. ارزش کالا قیمت آن نیست. قیمت های نسبی سیال ترین متغیر ها در اقتصاد هستند. ولی ارزش از چیزی پایدار در کالا صحبت می کند که ممکن است در بازار متحقق بشود یا نشود. «تا پیش از فروپاشییِ شوروی اقتصادِ مارکسیستی در هیچ دانشگاهی در آمریکا طرح نمیشد،» چرا، می شد. ولی نه در دانشکده های اقتصاد. در دانشکده های جامعه شناسی، تاریخ، جغرافی، فلسفه، نظریه ادبی، علوم سیاسی... از قضا مارکسیست ها در این دانشکده ها خیلی هم قوی بودند و هستند. «و حتی اقتصادِ کلاسیک را هم طرح نمیکردند چون طرحَش بدونِ اسمِ مارکس خیلی احمقانه است.» تاریخ اندیشه ها در دانشکده های اقتصاد همیشه مقفول بوده. و این محدود به مارکس و اقتصاددان های کلاسیک نیست. در این دانشکده ها کسی کینز یا سرافا را هم نمی خواند. «امروزه اقتصادِ مارکسیستی (درست مثلِ ماتریالیسمِ دیالکتیک) به طورِ گسترده در دانشکدههایِ اقتصاد طرح شده و میکوشند آن را اصلاح کرده به اقتصادِ قرنِ بیستُمی پیوند دهند (این پیوند اگر انجام شود کارِ بسیار بزرگی در زمینهیِ اقتصاد خواهد شد).» کجا؟ تا آنجا که من می دانم دانشگاه ماساچوست در امهرست تنها دانشگاه هی در امریکا ست که در دانشکده اقتصادش مارکس را به طور منظم تدریس می کنند. اساسا نظریه مارکس و اقتصاد نیوکلاسیک نقاط تلاقی کمی دارند - نه موضوع واحد دارند و نه روش واحد - و مشکل بتوان از پیوند این دو صحبت کرد. البته آثار مارکس همچنان در دانشکده های غیر اقتصاد خوانده می شود. «پیشتر هم هرکسی ... اگر سرمایه یا نظریههایِ ارزشِ افزودهیِ مارکس را میخواند درستیهایَش را در مییافت» کاش ماجرا به همین سادگی بود. خیلی ها هستند که مارکس را خوانده اند و با او احساس نزدیکی و هم دلی می کنند ولی نظریه او را نادرست می دانند: جون رابینسون.
زهرخندِ عزیز پایین اسمِ گفتُگویِ فراریان را آورده، خیلی وقت پیش خواندمَش و خیلی دوست دارم دوباره بخوانمَش. اگر کسی داشته باشد و در اختیارَم بگذارد یا اسکن کند قول میدهم لااَقل قسمتهایی و احتمالاً همهئَش را تایپ کنم و رویِ اینترنت بگذارم.
محضِ اطلاعِ سعید که کاپیتال را اسطوره میخواند:
سلام
ما نخست براهین عقلی وجود خدا را نقد می کنیم هر چند که بسیاری از این ادله قبل از بعثت برادرزاده ما محمد بوجود آمده اند. ما میدانیم وخبر داریم که برادر زاده عزیزمان نسبت به برخی از این براهین بی اطلاع بوده و به یاد داریم که او در آغاز کار خویش جمعی عرب ساده و مستضعف را با وعده بهشت و حور و نهرهای روان شیر و عسل به کیش خویش در آورد و اگر هم گاهی استدلالی کرد آن استدلالها متناسب با اذهان بدوی اعراب بیابانگرد بود. اما بعد از محمد پیروانش برای تحکیم مبانی اعتقادی اسلام، مجبور شدند دست به دامن براهین فلسفی متفکرین یونان شوند و این مساله امروز نیز بین علمای مسلمان فراگیر است.
شبح عزیز! مترجم این شعر سعید یوسف(قهرمانی) است. این یکی از شعرهایی است که در سال ۱۳۶۴ در کتابی با نام «سرودهای ستایش و اشعار دیگر» بهوسیلهی انتشارات خاوران در پاریس منتشر شد. اصل شعر بهصورت زیر است.
جهد کن! ای که در تبعیدی، یاد بگیر! ای که بیخانه شدی، مدرسهای پیدا کن! هرگز از پرسیدن، دوست من، بیم مدار!
عجب شعر زیبایی! :)
سلام شبح عزيزم....بسيار ممنون که من رو لايق دونستی و شعرم را خواندی و پيغام گذاشتی...بسيار ممنون از لطفت در مورد من و شعر....در ضمن پيغام جالبی هم برای من گذاشته بودی... اين شعر رو من مديون يغما هستم....يعنی در ديدارهای با او و حرف های او بود که گوشه هايی از اين شعر شکل گرفت....به هر حال به شما هم تقديم می کنم دوست عزيزم....باز هم بيا طرفای ما...راستی سر و شکل جديد بلاگت مبارک...فعلا..شاد و خوش..حق
شبح عزيز!
.... اين روزها ديگر سياست هر روز حالم را بيشتر بهم ميزند شبح جان...بسيار به دلم نشست...به خصوص اينکه من برشت را خيلی دوست دارم...و گفتگوی فراريانش را.
اميد جان؛
* چه عجب ما يه چي گفتيم خوشت آمد اميدجان :-) * شد توي اين دنياي خرابشده يكي چندتا حرف حساب بزنه و بلافاصله همان صاحب و مفتي انديشه ”چه و كذا“ مصادرش نكنه. . .؟!
شبح جان مضمون شعر درسته ولی اصلش اینجوری نیست که نوشتی .. انتخاب این شعر بجا بود
شعر قشنگي است. مخصوصا اگر يادگيري را به معناي جمع آوري معلومات ندانيم بلكه همچنين انديشيدن مستقل به مجهولات.
شعر قشنگي است. مخصوصا اگر يادگيري را به معناي جمع آوري معلومات ندانيم بلكه همچنين انديشيدن مستقل به مجهولات.
و روزگار ما پشت ميز نشيني است و عنان به دست آن دادن كه روزي مي دهد! ...درود بر شبح و دوستانش
اندوه دل آدم رو افزون میکنه این شعر. نپرس چرا، چون پاسخش رو خودم هم نمیدانم.
اینکه نوشتی خیلی قشنگه ولی خیلی سخته ! کارای سخت سخت می خوای از آدم.
خيلی عالی بود شبح عزيز. چه چيز بهتر از آموختن و آموختن و.. آموختن؟
سلام شبح عزيز ..منم نوشته های برشت رو خيلی دوست دارم..با خوندن اين شعرش ياد اين افتادم که چقدر کم کتاب می خونم ..چقدر کم می دونم..يعنی هيچي..برم يه کتاب شروع کنم
دوووروووودی دوباره...شعر جالبی بود!!اين شعر رو برای خودم در کامپيوترم نگهداری خواهم کرد...باز هم از نکته سنجی شما ممنون...
من از اين سعيد خيلی خوشَم آمده:
عاقل آن نیست که مال و منالی دارد .
آفّرين به برشت و توي شبح و همان دوست و حافظه ها و . . . منتهي بشرطها و شروطها و توجّه به شان نزول اين توصيه مِنْ شروطها: ۳. بحران روشنفكري امروز ايران فقط درصورتي قابل آدرس ميشود كه بار ديگر به دانشگاهها و كتب درسي معتبر برگشته و از الفبا آغاز كند و كمتر آنهم بر طبق معمول بسراغ حرّافيهاي موجّهانه و ذوقي/ايده ئولوژيك برود. ”يادگيري“ كليد خروج فرهنگ ما از اين بحران و چالشهاي برآمده از براي ميهنمان است. پس؛ درود بر برتولت برشت و ثُخْنِ كلامش :-)
نکته جالبيه . معمولا تو انقلابها و تغيير حکومتها لمپنها و کله خرها کارو دست ميگيرند و آدمهای دانا حذف ميشن. قربونت
سلام شبح عزيز
این شعر خود الفبای آموختن است . یادم خواهد ماند و هر که را دوست دارم این شعر را برایش خواهم خواند . خودم هم تلاش میکنم بیاموزم الفبای آزادی ، دوست داشتن ، مهربانی .و عدالت را .که هم ساده اند و هم پیچیده آسمانمان پر ستاره /.
نگاه تيزبين برتولد برشت بدرستي آگاهي را نشانه گرفته است.
در لذتت شريک شديم . با درود به دوستان خوب
شبح عزيز |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:31 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||