شنبه، 17 آبانماه 1382 | November 08, 2003

حقايقی مهم اما نچندان ساده

پيش‌نیاز: لطفا قبل از خواندن اين متن. مقاله‌ی "مسلمانانی سکولار" و پاسخ آقای بکتاش "حقايقی ساده و مهم" را بخوانيد.
1- حقانيت کميته‌ی اهدا کننده‌ی جايزه‌ی صلح نوبل.
وقتی آقای بکتاش می‌نويسد:"به عنوان حزب، ما هيچ موضع خاصی در مورد کميته نوبل نداريم. همانطور که موضع خاصی هم در مورد فلان نويسنده يا بهمان تيم فوتبال نداريم. " هر چند سعی می‌کند "کميته‌ی نوبل" را تقليل دهد اما عملا دارد حزب را تقليل می‌دهد. اگر جايزه دادن اين کميته به کسی در ايران اينقدر اهميت می‌تواند داشته باشد که "نحوه مداخله اروپا برای تغيير در ايران" خوانده شود، آنوقت نداشتن موضع و آن را در سطح "فلان نويسنده‌یی با بهمان تيم فوتبال" ديدن موجب مي‌شود که برخورد مناسب با آن صورت نگيرد.
مشروعيت يا حقانيت داشتن نهادها و حکومت‌ها بسيار ساده است و امر پيچيده‌یی نيست که بخواهيم سر آن چون و چرا کنيم. مثلا جمهوری اسلامی و رئيس جمهورش نزد بخش وسيعی از مردم ايران مشروعيت و حقانيت ندارند همان بخش وسيعی که در انتخابات شوراها شرکت نکردند و احتمالا در انتخابات مجلس هم شرکت نمی‌کنند اما نزد جهانيان دارای حقانيت هستند به همين دليل با آن‌ها به عنوان دولت برخورد می‌شود و به قول شما "سنديکاهای کارگری راديکال و غير راديکال مثل ث ژ ت و غيره،" برای رئيس‌جمهورش نامه می‌نويسد و از او می‌خواهند که فلان يا بهمان کار را بکند. شما می‌توانيد نامه آن سنديکا و يا مجمع بين‌المللی را منعکس کنيد و به افشاگری رژيم بپردازيد اما اگر خودتان برای آقای خاتمی به عنوان رئيس‌جمهور ايران نامه بنويسيد رياست جمهور بودن او را به رسميت شناخته‌ايد. اجازه دهيد با مثالی موضوع را روشن کنم. در زمانی که ملا عمر خود را رئيس امارات افغانستان می‌دانست جامعه جهانی اين عنوان را از او نپذيرفت و به آن مشروعيت نداد و هم‌چنان آقای ربانی به عنوان رئيس‌جمهور افغانستان در محافل بين‌المللی و حتا سازمان ملل شرکت می‌کرد. حالا اگر کشوری يا نهادی به ملاعمر نامه می‌نوشت و از او به عنوان رياست افغانستان چيزی را درخواست می‌کرد به رياست او مشروعيت می‌داد. اين ربطی به تنزه‌طلبی و چپ سنتی يا مدرن بودن ندارد از مبانی حقوقی در حقوق بين‌الملل است.
بيش از اين چون و چرا لازم نيست هم شما و هم من قبول داريم که کميته‌ی صلح نوبل حقانيت بين‌المللی دارد. در واقع وقتی ما "موجوديت کميته نوبل را برسميت می‌شناسيم. " بايد در خطاب قرار دادن آن نيز طبق همين رسميت حرکت کنيم. برسميت شناختن کميته‌ی صلح نوبل يعنی پذيرش اين اصل که اين کميته سعی می‌کند طبق ديدگاه‌های خودش از "صلح"، به کسی يا کسانی که برای صلح تلاش کرده‌اند جايزه‌ی بدهد. روش دادن اين جايزه مراحلی را در پی دارد که در پايان از بين چند کانديدای نهايی به کسی يا کسانی يا حتا سازمانی اين جايزه اهدا می‌شود. اگر قرار بود من نامه‌یی به اين کميته بنويسم اول از تلاش‌های اين کميته برای برقراری صلح در جهان تشکر می‌کردم و سعی می‌کردم چند نمونه مثبت را يادآور شوم و بعد چند جايزه را که نتنها موجب گسترش صلح نشده است بلکه جنگ و خون‌ريزی نيز در پی داشته است به رخشان می‌کشيدم و سرانجام از اين که به‌جای پاپ جايزه به زن مترقی از کشورمان داده شده است تشکر مي‌کردم و در نهايت يادآور می‌شدم آشتی دادن بين "اسلام" و "حقوق‌بشر" اگر با نيت خيرخواهی و صلح انديشی هم انجام شده باشد نتايج ديگری در پی دارد و عملا به گسترش اسلام سياسی و ضد حقوق‌بشر می‌انجامد و در پايان از آن‌جا که هر اعتراضی بايد نتيجه عملی در پی داشته باشد و اين کميته بداند حالا با اين اعتراض چه کند راه کاری را جلوی پايشان قرار می‌دادم. مسلما نمی‌توانستم بگويم اين جايزه را پس بگيريد اما می‌توانستم بگوييم در مراسم رسمی اسلو در هنگام دادن جايزه به خانم عبادی در افشای اسلام سياسی موافق سنگسار و اعدام و شکنجه و کشتن فرزند توسط پدر... مطالب بيش‌تری گفته شود. در پايان يادآور می‌شدم چنانچه اعضای اين کميته در تصحيح و روشن کردن موضع خود نکوشند و عملا به حيات نظامی ضد بشری کمک کنند در تمام سنگ‌سارها و نقض حقوق بشری که اين جايزه مويد آن است شريک می‌شوند و اعتبار و مشروعيت اين جايزه بيش از پيش در نزد مردم تحت ستم ما مخدوش می‌شود.
اما متاسفانه نامه شما تماما با ادبيات چپ سنتی نگاشته شده است و حاوی هيچ رهنمود و تقاضای مشخصی نيست و معلوم است فقط بهانه‌یی است برای مطرح کردن خود و انجام اکسيونی سياسی و همين آن را از صداقت تهی می‌کند هر چند نويسنده‌گان و امضا کننده‌گان‌اش انسان‌های صادقی هستند.
در مورد موارد 2 و 3 و 4 قبلا در مقاله‌ی "حقوق‌بشر، دين و دولت" مطالبی را نوشته‌ام و در مقاله‌ی ديگری که به‌زودی منتشر خواهم کرد و در مقاله‌ی قبلی وعده‌ی آن‌را داده بودم بيش‌تر به اين موضوعات پرداخته‌ام.
می‌پذيرم که مورد 5 خام نگاشته شده است و انتقادات تو به آن وارد است.
ششمين مورد شايد مهم‌ترين مورد باشد. وقتی فرد مستقلی مانند من می‌خواهد زير نامه يا بيانيه‌یی را امضا کند بيش از آن که به محتوای آن نامه يا بيانيه بيانديشد به اهداف نويسنده‌گان و گردآورنده‌گان‌اش می‌انديشد. مسلما خانم‌ها احدی و موسوی برای من اشخاص محترم و قابل اعتمادی هستند اما روند برخورد حککا با اين جايزه روند مخالف‌خوانی مشخصی بود اگر اين جايزه را به هر ايرانی ديگری به جز اعضای حزب داده بودند و اگر در متن بيانيه نوبل هيچ اشاره‌یی به "اسلام" و "حقوق بشر" نشده بود باز ما با کمپين شما برعليه جايزه صلح نوبل يا هر اتفاق مهم ديگری که خارج و بدون ارتباط با حککا بيفتد بوديم. شما در يک مورد بدشانسی آورديد و در مورد ديگر خوش‌شانسی. در مورد استقبال از خانم عبادی بدشناسی آورديد چون نتوانستيد آن را پيش‌بينی کنيد و تصور نمی‌کرديد جمعيتی سی چهل هزار نفری به استقبال شيرين عبادی بروند و شعارهای بخش وسيعی از مستقبلين برعليه خاتمی، مرتضوی و کل حاکميت شکل بگيرد اما از جهت ديگر خوش‌شانسی آورديد و متاسفانه حرف‌ها و برخوردهای خانم عبادی تا کنون مايوس کننده بوده است و روز به روز بيش‌تر نشان می‌دهد که در حد و اندازه و اشل گرفتن جايزه‌يی به مهمی نوبل نيست. در اوقع اين اتفاقات خارج از عمل شما افتاده است اما شما سعی می‌کنيد به سود خود آن‌ها را مصادره کنيد و همين موجب می‌شود امضا کردن نامه‌ی شما عملی مشخص در جهت مثلا افشای عدم سازگاری اسلام با حقوق بشر نباشد چيزی به مراتب فراتر باشد. به "جمع بندى و سخن مسئولين کمپين اعتراضى عليه کميته صلح نوبل با مردم!" توجه کنيد:" ما به مردم رجوع کرديم، آنها را مورد خطاب قرار داديم و مردم عليرغم وجود اختناق، عليرغم سانسور و فيلتر شدن سايتها، عليرغم بلوکه کردن ايميل و شماره تلفن ما توسط رژيم اسلامى، عليرغم سانسور و عدم انتشار نامه سرگشاده ما در سايتهاى اينترنتى در خارج کشور، عليرغم هياهوى ريا و تزوير اپوزيسيون براى خاک پاشيدن در چشم مردم، هلهله و شاديشان براى آلترناتيوسازى و در تقابل با يک انقلاب زيروروکننده براى پايين کشيدن رژيم اسلامى، به ما پاسخ مثبت دادند. مردم زير نامه اعتراضى ما امضا، گذاشتند." پرسش اصلی اين است که آن "ما" کيست؟ تکليف "من" که مشخص است يکی از همان مردم هستم. اما آن "ما" کيست؟ می‌بينيد "من" می‌خواهم نامه‌یی را امضا کنم و مثلا به فلان عمل کميته‌ی صلح نوبل اعتراض کنم آن‌وقت تاييد کننده‌ی "ما"یی می‌شوم که ممکن است آن "ما" را قبول نداشته باشم. پس برای امضا کردن آن نامه و بيانيه بايد به جای بررسی محتويات و هدف‌گيری خود نامه به آن "ما" بيانديشيم. اين برخود ابزاری شما با امضا کننده‌گان نامه‌تان همان برخوردی است که از چپ سنتی بارها ديده‌ايم.
اگر هاله‌ی عزيز نويسنده‌ی وب‌لاگ سرزمين آفتاب توماری برای نجات جان افسانه نوروزی درست می‌کند و از ما می‌خواهد آن را امضا کنيم ما می‌دانيم قصد و نيت او فقط يک چيز است نجات جان افسانه نوروزی به همين دليل فوری می‌رويم و امضا می‌کنيم و در عرض مدت کوتاهی بيش از پنج هزار امضا جمع می‌شود. حکم افسانه نوروزی لغو می‌شود اما هاله دچار اين خودبزرگ‌بينی نمی‌شود که "من" به مردم رجوع کردم و سيل نامه‌ها و امضا‌ها به‌سوی "من" سرازير شد و "من" جمهوری اسلامی را به زانو درآوردم... و در وسط اين "من" گفتن‌ها گوش چند وب‌لاگ‌نويس ديگر را هم بکشد که مثلا ديديد فلان کس که خاک به چشم مردم پاشيد و گفت افسانه نوروزی ممکن است گناه‌کار باشد چگونه رسوا شد... خلاصه نمی‌خواهد از اين نمد برای خودش کلاهی درست کنند.
اگر بخواهيم واقع‌بين باشيم. حدود بيست تا سی درصد مردم ايران هم‌اکنون از جايزه نوبل و اهدای آن به خانم شيرين عبادی اطلاع دارند. از اين ميان کمتر از يک درصد با متن بيانيه کميته نوبل آشنا هستند و در حدود يک‌هزارم درصد نامه‌ی شما را امضا کرده‌اند! حالا اين يک‌هزارم درصد يادتان باشد بعد به مقاله‌ها و نظرات دوستان خود که پنداری حککا موجب افشای توطئه اروپا شده است و بيداری مردم و عبور آن‌ها از شيرين عبادی را ميسر کرده است را به ياد بياوريد.
رهبری مردم و يا حتا بخش کوچکی از مردم کاری بس دشوار است و صداقتی عظيم و صبوری بی‌کرانی را طلب می‌کند. اگر می‌خواهيد به مردم رجوع کنيد و از آنان پاسخ بگيريد کافی نيست نيت خير و انديشه‌ی والا و انسانی داشته باشيد لازم است با زبان مردم و در کنار مردم و برای مردم، حرف بزنيد، عمل کنيد و بيانديشيد.
پی‌نوشت:
پس از انتشار جوابيه‌ی فوق آقای نادر بکتاش به بخشی از آن پاسخ دادند که در اينجا می‌توانيد بخوانيد.

November 8, 2003 02:10 AM | TrackBack

2btreatment acne 19:42 @ Fri, 21 Jul 06

thank


Mike Furir 758 22:55 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 371


Mike Furir 771 22:54 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 483


Mike Furir 257 22:54 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 147


Mike Furir 420 22:54 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 195


Mike Furir 142 22:54 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 119


Mike Furir 112 22:54 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 689


hamvatan 21:42 @ Sat, 29 May 04

جالب بود صحوبت می کنيد بعد می گوئئد ازادی نيست حتما بعد اذ خواندن اين پيام اولين چيزی که می گيد خواهيد گوفت بورو گومشو يا به سرعت موضع دفايی خئاهيد گرفت ولی فراموش نکنيد که من هم مثل شما ايرانی هستم واينده همه ما باهم گرهخورده مشکل فعلی ما الان ازادی نيست ازدی زمانی سازنده است که جامعه را به سوی رفاه واسايش ببره ايا ازادی که در ذهن ماست همين است؟ازادی در بستری از ارامش مجب اصلاح مي شه ولی در بستر اغتشاش موجب بروز عقده وکينه و در پايان قتل و غارت می شه . ازادی در هر جامعه بايد بر اساسفرهنگ جامعه تعريف بشه تا به صورت پايدار وجود داشته باشد . من زياد نمی تنم بنويسم فقط می دونم که همه ما ايرانی هستيم و دوست داره يکديگر .نه افکارتان را سعی نکنيد بزبان بياريد فقط فکر کنيد تا درک کنيد بعد می توانيد راحت تر بزبان بي ياوريد{ اگر غلط نوشتم عذر می خواهم}


mohsen 22:23 @ Mon, 24 Nov 03

salam
man mikhaham yek goroohe siasi tashkil bedaham
mavaze : 1 : eteghad be hokoomate eslami
2: eteghad be eslahat
3:be door az hayahoo va baraye telaye Iran
4:nazare hame mohtaram ast
5:nazar ha ghabel tagheer hastand va eteghad be bahs va tabadole nazar
6:har che migooim amal mikonim bar farz agar mokhalefim az poshte pastoo shoar nemidahim
7:age in mavaze i ke goftam ba in site ham khani nadarad ba man tamas nagirid baraye tashkile gooroohe siasi
nahveye tamas ba man :
Tel : 0911 240 2676
Mail : moj1mohsen@yahoo.com
zende bad Iran
Mohsen


Farid2 2:54 @ Sat, 22 Nov 03

Rasti meqdari goh didam FARID ride bood, pakesh nemi koni?


Farid 19:14 @ Thu, 13 Nov 03

آقای شبح

عامل اصلی دخالت من در کامنت شما اين بود که می ديدم صميمانه و جدی بحثی را دنبال می کنيد اما طرف مقابلتان کارش بالماسکه است و بس.

آقای بکتاش من را يا توده ای می داند يا اطلاعاتی . غافل از اينکه خود حزب توده غافله سالار صف گروه های مواجب بگيری است که ح ک ک در ميان آنهاست.
ح ک ک ای ها و بکتاش، نويدی پور و نيمروز را هم هزار بار اطلاعتی خطاب کردند اما ديديم که جوهر فحشنامه شان خشک نشده بود که استعفا نامه ی بکتاش سر از نيمروز در آورد و خود حزبی ها سيل جداشدگان و مستعفيون گروه شان را نويدی پورها لقب دادند.
نتيجه ی ساده اين است که ح ک ک و بکتاش، اطلاعاتی را بجای فحش خواهر و مادر بکار می برند. اما هر بچه ای هم می داند که استفاده بی رويه از این عناوين چه خدمتی به اطلاعاتی هاست. خود بکتاش هم می داند ؟


ترانه 15:07 @ Thu, 13 Nov 03

شبح عزيز !
حق با تو است معذرت می خواهم و گفته ام را اصلاح می کنم :

نظرخواهی وبلاگ تو کم کم داره راهش رو پيدا می کنه.........

از تذکر بجایت متشکرم . خودم هم از بی دقتی ام دلخورم .


نادر بکتاش 14:46 @ Thu, 13 Nov 03

شبح شريف ۱۰۴
من کاملا اين احساس را دارم که تو نقش بسيار مثبتی در معرفی کمپين مهرنوش و مينا داشتی. تو مسئول خودت هستی و نه هر کسی که خانه ات می آيد و پنجره ات را باز می کند و دادی میزند.

حتما خود مهرنوش تلاش خواهد کرد که با تو وارد ديالوگی بشود که تو با پراتيکت در وبلاگت نشان داده ای شايسته اش هستی : با حککا اختلاف داری اما خصم کور و غريزی آن نيستی. چيزهای نه چندان بی اهميت مشترکی با آن داری.

من در باره بقيه اين مطلبت حرفهايی دارم بسيار تند و تيز ! آنها را بعد ها مطرح خواهم کرد، شايد برايت جالب باشد. می خواهم در اين لحظه تاريخی !!!! اين را اعلام کنم که از آشنايی با تو خوشحالم. (خوشخيال نباش، رگبار انتقادهای کوبنده در راه است !!!! )


شبح 13:32 @ Thu, 13 Nov 03

ترانه‌ی عزيز!(97)
از دست تو دل‌خور شدم! چون نظرخواهی را به وب‌لاگ‌ام تعميم دادی!
سينای بسيار عزيز!(101)
از لطف تو بسيار متشکرم که زحمت کشيدی و نوشته‌ی خانم موسوی را به خط فارسی برگرداندی. من اين روزها کمي
گرفتارم و خواندن نظرخواهي‌ها وقت مرا بسيار مي‌گيرد.
و اما خانم موسوی عزيز(80)
تصور من اين است که چند مطلبی که در مورد کمپين شما بر عليه نوبل و خانم عبادی نوشتم نتنها کمپينی بر عليه کمپين شما نبود! که در معرفی آن نقش مثبتی داشت. چند هزار نفر مطالب مرا خوانند و کمتر از دو درصد نظر دادند به همين دليل شما جو نظرخواهی را با کل حرکت اشتباه نگيريد.
متاسفانه نه شما و نه هيچکدام از دوستانتان پاسخی به نوشته‌ی من ندايد. ظاهرا حواشی برای شما مهم‌تر از اصل است. انتقاد اصلی من اين بود که شما در ارزيابی و جمع‌بندی کمپين خود بصورت بسيار غلوآميز نوشتيد ما به مردم رجوع کرديم و مردم پاسخ ما را دادند! در صورتی که واقعيت چيز ديگری است. مردم ايران اصلا هيچ اطلاعي از کمپين شما يا وب‌لاگ من ندارند. سطح عمل من در جمع کوچکی از روشنفکران داخل و خارج کشورم موثر است و نفوذ و عمل کمپين شما در بين روشن‌فکران و نيروهای سياسی برد قابل توجهي دارد اما در داخل کشور بسيار کم تاثير است. به نظر شما چند درصد مردم ايران تا کنون نام حککا را شنيده‌اند؟ چند درصد خبر دارند چنين کمپينی در جريان هستند؟ اصلا چند درصد مردم ايران با کلمه و واژه‌ی "کمپين" آشنا هستند؟ شما نه به مردم رجوع کرديد و نه از مردم پاسخ گرفتيد شما به نيروهای داخل تشکيلات خودتان رجوع کرديد و از همان‌ها هم پاسخ گرفتيد! تازه نه از همه‌ی آن‌ها مسلما ميزان اعضا و هواداران و سمپات‌ها و نيروهای مستقلی که ممکن است در جريانی با شما هم‌راه شوند بی‌شک بيشتر از چند صد نفری است که پای نامه‌ي شما امضا گذاشتند! پس اين بزرگ‌نمایی‌ها چه ارزشی دارد؟ کاش به اين سوآلات پاسخ داده مي‌شد و کاری به حرف فلان کس که گفته است حککا از سيا پول می‌گيرد يا آقای بکتاش بيزينسمن است کاری نداشتيد.
سعی شما ساختن دنيای بهتر است و اين تلاش‌تان پسنديده و نيکوست اما هم در استراتژی هم در تاکتيک به اعتقاد من دچار اشتباه کاری هستيد و چون دوست‌تان دارم و چون شما را انسان‌های ارزشمندي می دانم حيف‌ام مي‌آيد که اشکلات استراتژيک و تاکتيکی‌تان را مطرح نکنم!


هادی غفاری 7:59 @ Thu, 13 Nov 03

اي انسانهای میان تهی.. ای قلمهای مسوم.. ای کی برد بدستان مزدور.. ای بورژواها
دست بردارید از این کارها.. تضعیف حزب کمونیست کارگری.. ملت حزب کمونیست کارگری را می خواهد و لاکن دیگر هیچ نمی خواهد. اقشار مختلف این ملت از کمونیست کارگری بهتر چه چیزی را پیدا می کند. ملت قیام کرده است که کمونیست کارگری سرکار بیاید و ملت را سرکار بگذارد.
بشکند این کی بردهایی که در جهت تضعیف ح ک ک کلید می زند. بشکند آن قلمها و دستها! و لاکن اينقدر مفسده نکنيد. اشکال نکنيد. نگوييد فلانی استغعا داد. استعفا داد که داد به تو چه.. این که پول از کجا می آورند به تو چه.. پول تو که نیست. مال یکی دیگه اس خواسته است خرج کند
من حاضر بودم بنشينم و با شما بحث کنم و روی شما را کم کنم ولی چه کنيم که شما اصلا حزب را قبول نداريد.. رهبری حزب را قبول نداريد. پشتيبان اين حزب باشيد که به صلاح شماست. اين حزب يک نعمت است. کمونيست کارگری نباشد به که می خواهيد بخنديد. که را می خواهيد مسخره کنيد. از که می خواهید (...) بشنوید. سرتان گرم میشود.. خدا رو شکر کنید که نعمت این حزب را به ما و شما و دیگران ارزانی داشته است.


سینا هدا 6:11 @ Thu, 13 Nov 03

گل کوی عزیز!
متاسفانه آقای نادر بکتاش در کامنت ۵۶ در پاسخ به تذکر م(در کامنت ۴۷) را جع به تهمت زدن میفرماید:

سينای ۴۷ ! تهمت زدن بنوعی تبيين و تشخيص هويت سياسی است، و انگ زدن نيست، و البته جزو ابتدائيات سياست است.


امیدوارم ایشان به همان پوزش تلویحی که قبلا بیان داشتند پایبند میماندند و اینقدر به توجیه رفتار های غیرمنطقی پافشاری نمیکردند. یک پوزش و یک اقرار همیشه کارساز است اما امان از دست این نفس مغرور و ماجراجو که تیشه به ریشه ی خودمان میزند.


سینا هدا 4:09 @ Thu, 13 Nov 03

سلام دوستان عزيز!
متن زير را به درخواست سرکار خانم مهرنوش موسوي در کامنت (80) فارسي نويس کردم .
همانطور که ملاحظه خواهيد کرد ايشان به فضاي مسموم بحث اين نظرخواهي بويژه راجع به حزب حککا اعتراض داشتند.
من شخصا با اين نظر که درنظرخواهي وبلاگ و حتي در محيطهاي گفتگو از قبيل پالتالک نميتوان حق مطلب بحثي رودررو را بجا آورد موافقم. بويژه اينکه در محيطهاي اينچنيني آنها که آداب و ادب گفتگو و حرمت و حريم آزادي و حقوق انساني اشخاص را رعايت نميکنند ويا دچار کيش شخصيتند و نظري بجز نظر خويش را تاب نمي آورند و همه ي وجودشان زبان است و بس براحتي به تهمت و افترا و فحش و بدو بيراه و توهين به ديگران متوسل ميشوند و پرده ي حيا را دريده بحث سالم را از بحث منطقي خارج ميکنند.
اما ذکر يک نکته را خدمت خانم مهرنوش موسوي ضروري ميدانم و آن اينکه : از کوزه همان برون تراود که دراوست...اين فضاي فضايي مجازي است و چشمها در هم نمينگرند تا خودبخود پليسي باشند براي رعايت ادب و حصول نتيجه. بله...ما نميتوانيم از يک من ماست دو من کره بگيريم ...ضمن آنکه شما هم در همين فضا شبح را بطور ضمني يکي از اشباح ناميديد و به او تهمت زديد که ايشان ميخواهد براي توجيه طرفداريش از شيرين عبادي عليه حزب شما جو سازي ميکند...وضمنا با اينکه شبح را نميشناسيد اما براي او شخصيتي جداي ديگران قائليد!
باري حزب شما با رفتار رهبران ، اعضاي موظف و سمپاتها و اعلاميه ها و احترام به انديشه و اراده ي مردم معرفي ميشود.از جيب مردم خرج کردن روشي است که جمهوري اسلامي در آن خبره است و اغلب تاثير معکوس اين سوء استفاده را چشيده است...مطمئنا که تا اين حد در تشريح فضاي سالم بحث توجهات و نظرات دقيق داريد بايد بهتر از شبح عزيز رفتارهاي خود و دوستان خود را زير ذره بين برده و رعايت آداب اجتماعي و سياستي مردم پسند را بکنيد. شما نبايد با رفتارهاي خود و اعضاي خود به اين سوء استفاده ها و عصبيتها و رفتارهاي ماکياوليستي دامن بزنيد. اما متاسفانه گاه بيگاه آقاي بکتاش که لااقل در جايگاه يک اهل مبارزه سياسي محترم هستند با بکار بردن خشونت کلامي و خارج شدن از چارچوب ديالوگ منطقي اينگونه القا ميکنند که حزب شما داراي تصميم سازها و تصميم گيرهاي مغرض است و اين به اعتبار حزب شما نزد همين مردمي که از آن دم ميزنيم لطمه وارد ميکند.با نگاهي مختصر در متن و فحواي مطالب پيشين اين مدعا ثابت شدني است. اگر قرار است انظاري برآورده شود مسلما" بجاست که حزبي مدعي هدايت گروههاي مردمي در رتبه ي اول توجهات شما جاي داشته باشد ، نه آنکه يک وبلاگ را که محل بحث و مناظره نيست ولي بدليل عطش تشنگان آزادي که همگي ميل به خير و خوبي دارند مورد خطاب قراردهيد ولي رفتار رفقاي خود را که با عناوين واقعي و آدرس دار به برهم زدن ديالوگهاي سالم مشهورند به نقد نکشانيد. اگر با شما اينگونه سخن ميگويم نه بدليل مجادله و واکنش پينگ پنگي ديالوگهاي ناسالم است بلکه از سر دوستي و هشدار يک بيگانه است که در داخل ميهن با جان خود را بر سر اين مبارزات گذاشته و بي درد نيست و تنها از دور و در امنيت مکاني دموکراتيک دستي بر آتش ندارد.
با درود بر تمامي مبارزان راه آزادي.
سينا هدا.

دوست گرامي شبح
از شما و از دوستانيکه امکان تبديل اين يادداشت را به فارسي دارند صميمانه تقاضا ميکنم بدليل خراب شدن يکباره خط فارسي ام ، جهت تسريع در خواندن آن لطف نموده آنرا فارسي نويس کنيد. متشکرم.
من حتما در فرصتي نظرات و نکات خود را در باره نوشته شما مفصل تر عنوان ميکنم. بدون ترديد بحث در باره اين نکات مهم است ، اينجا فقط ميخواهم به اساس پيگيري يک بحث سياسي با رعايت حداقلي از مدنيت اشاره کنم. و با توجه به اين که خود شما گفته بوديد بايد با تبري از شيوه هاي چپ سنتي تلاش سياسي خود را دنبال کنيم ، من ميخواهم اينجا بگويم که چرا خود نحوه ي پيشبرد اين بحث شيوه ا ي سنتي تر از سنتي است؟ در هر بحثي بر سر سياستهاي جامعه ايران ، در هر مجمع و هر نشستي رسم بر اين است که با مخالف سياسي وارد نقد و نفي استدلالات به شيوه ي منطقي ميشوند. طرفين حقيقي و حقوقي بحث روشن و مشخص باشند ، اينجا ولي درست عکس آن حاکم است.
جدالي هست با اسامي که نميداني در کامنت قبلي و بعدي آيا با همان شخص طرف هستي يا فقط نامي است در ميان نامهاي ديگر. من حتي نميدانم خود شما را کامبيز خطاب کنم يا حسين! آيا اين همان روش چپ سنتي نيست که حتي مبارزه ي فکري اش هم پنهاني است؟ با اشباح است؟ آيا خود همين سبک و روش باعث نميشود که افراد بدون تعلق اجتماعي و بدون بدوش کشيدن تاثيرات اجتماعي برخورد خود بحث کنند حرفي بزنند و معرکه بگيرند و هيچگونه غمي نداشته باشند که کجاي جمع خواهند ايستاد؟
من به وبلاگ شما و اين نظرخواهي سر زدم ، بظاهر بحث بر سر سياست است ، که لااقل از جانب شما و تني چند از دوستان حتما هست. ولي فضا را بسيار مسموم و بشدت بدون منطق و استدلال يافتم. فرض کنيد که اين جلسه اي بود که يکبار مسئول جلسه به کسيکه اتهامات وزارت اطلاعات را بسمت حزب ما پرتاب ميکند از سوي حاضران و مسئول جلسه پاسخ ميگرفت، حداقل سرخ ميشد ، نگاه مردم را ميديد احساس شرم را روي صورتش ميديدي ، ميفهميدي که در شرکتش در همين مناظره سياسي کنار راست ترين جناح حکومت ايستاده است، آنوقت من وشما و بقيه ميتوانستيم مثل چند نفر آدم متمدن به بحث خود ادامه دهيم. اما اين که من ميبينم کمپين دشمني کور با يک حزب سياسي است. علت عدم تاثير سخنان شما يا من و تذکرات بقيه در سالم نگاه داشتن فضاي سياسي بحث هم همين است.
در آخر اينکه براي من مجهول است که حتي اگر فرض کنيم که من کسي را اين وسط قانع کنم اين کس کيست؟ چه تاثيري بر روند اوضاع اين مبارزه دارد؟ آيا قرار است قانع شود و يا قانع نشود تا تاثيري بگذارد، يا براي اين طيف فرقي نميکند! بحث هر چه باشد فرصتي هست براي اعلام دشمني با من و همسنگرانم. بنظر من خود شما نه از مجراي نقد ما که خودتان مستقيما" و مستقلا" بايد بطور شفافي بگوييد راجع به نوبل و سخنان خود عبادي(شيرين) چه ميگوييد که گفتيد. مشکل فرمول بندي اين يا آن باند نام اعتراضي ما نيست. مشکل اينست شما موضع سياسي معيني داريد. ما عليه نوبل و آشتي دادن اسلام و قوانينش با حقوق مردم کمپين راه انداخته ايم و شما موضعي گرفتيد که عملا" براي توجيه آن مجبوريد به کمپين کردن عليه حزب ما ميدان بدهيد. شما در ذکر ملاحظاتتان از شيرين عبادي و اقدام نوبل دفاع کرديد. من فکر ميکنم مشکل اينجاست که حال ميخواهيد از طريق نقد حزب ما به اين موضع گيري صورت راديکال بدهيد. و بنظر من اتفاقي نيست که بحث و ميز گرد شما به يک کمپين سياسي عليه ما مي انجامد. ضمن اينکه براي خود من حساب شما از لحاظ شخصي و سياسي از کساني که مجبورند براي جهالت سياسي خود و به خاطر دشمني بيمار گونه شان با ما به انبان اطلاعات رژيم دست بکنند جداست. ولي من مسئوليت اين کمپين را متاسفانه به روي دوش شما ميبينم.
با درود به همه ي دوستان.
با احترام.
مهرنوش موسوي.
10نوامبر 2003.


golku 3:26 @ Thu, 13 Nov 03

به نظر من زدن تهمت توده ای به فرید همانقدر نامناسب است که تهمت ها و شایعات در باره ح.ک.ک.

شما را به جدتان اگر مدرکی دارید رو کنید. اگر ندارید از روی عصبانیت به همدیگر وصله نچسبانید. شایعه پراکنی و تهمت زدن کار جمهوری اسلامی است نه ما.

نادر بکتاش گرامی تو اگر میخواهی دیگران در باره ات انصاف را رعایت کنند تو هم باید همین انصاف را در باره آنها به کار ببری.آیا منطق انسانی که به حزبی به زعم خودش مترقی وابسته است نباید از انسانهای دیگر بهتر باشد؟

یک مرزبندی بین هر کدام از ما ممکن است باشد اما مرز بندی بزرگتر بین همه ما و آنهایی است که دارند خون همه ما را در شیشه میکنند.


هاله 2:26 @ Thu, 13 Nov 03

شبح جان اين مساله جريمه رو تو مطلب بعدت بنويس سر جدت بلکه موثر باشه.


هاله 2:25 @ Thu, 13 Nov 03

آقای بکتاش خواهشمندیم حساب کنيد چه قدر بدهکاريد و زودتر به صندوق کمک به هاست و دومين شبح واريز کنيد. تصميم نهايی با قاضی است (بنده).


ترانه 0:02 @ Thu, 13 Nov 03

‌زنـــــــــــــــــــــگ تفــــــــــــــــــــــــــــــــريح

*حقايقی نچندان مهم اما ساده *

شبح عزيز !

وبلاگ تو کم کم داره راهش رو پيدا می کنه.
من امشب يه کمی بيشتر وقت داشتم که هميشه کم می آد . نظرهای سه مطلب اخير رو سرزدم . جالب بود . مثل چت روم گروهی بنا به بحث هاشون سرشون گرم بحث خودشونه و پيگير ادامه داره.....
دلخـــــــــور که نمی شی ؟


مهشيد 23:41 @ Wed, 12 Nov 03

هاله جان..تو حساب آقا رو داری ؟‌


نادر بکتاش 19:51 @ Wed, 12 Nov 03

برای دوستانی که به سابقه مطلب علاقه دارند :
http://www.rowzane.com/000_maqalat/2303/30302n-bektash1.htm


نادر بکتاش 19:30 @ Wed, 12 Nov 03

شبح عزيز فکر نمی کنم که تو تفاوت اتهام ، با بی تربيتی و بد حرف زدن و غيره را نفهمی. اولی می تواند مبنای يک شکايت حقوقی قرار بگيرد اما موارد نوع دوم چنين خاصيتی ندارد. تو که مثلا در زمينه سازمان ملل و حقوق بين الملل همين اواخر اشارات نغز و پر مغز داشتی، بعيد است که اين را ندانی.

حالا که کسی را سانسور نمی کنی و هاله هم سراغش نمی آيد تا کتکش بزند و تبعيدش کند (!!!)، پس بگذار اين را هم بنويسم که فريد به نطر من يا توده ای است (که يد طولآيی در پرت کردن اتهامات باقيمانده از دوره جنگ سرد دارند که به نظرشان در مردم تاثير دارد) و يا به سادگی عامل اطلاعاتی رژيم اسلامی.
من هيچ وقت حتی در مورد مهشيد چنين چيزی را نمی گويم. دعوای او با حزب هر چه باشد، هدفش ايجاد جو اطلاعاتی و پخش شايعات پليسی نيست (حتی گاهی اگر همسو با تاثير آنها باشد).
مساله رابطه با سيا و پول گرفتن از اسرائيل و چمدان های دلار آمريکايی از اتهاماتی است که جمهوری اسلامی مثل نقل و نبات بر سر مخالفين حودش پرت می کند (از اصلاح طلبان خودی تا حککا). در زمان شلوغی های يکی دو سال قبل از انقلاب هم شاه و ساواک می گفتند که اينها زير سر خارجی هاست.
نويدی پور (اسم مستعار يک بار مصرف حجاريان که در نيمروز يک سری اراجيف نوشت)، بعد از کنفرانس برلين عليرصا نوريزاده و ديرتر فريبرز رئيس دانا قبلا اين حرفها را زده اند و جوابشان را گرفتند. حداقل دو نفر آخر تا اين حد شهامت (؟؟) داشتند که با اسم و رسم خودشان دل به دريا زدند، اين بابا، فريد، که می آيد در نظرخواهی ديگران شینامه بی امضا پخش می کند. مستهجن هم که به کار می برد (از کلمات مورد علاقه اسلاميون دو آتشه) خودش تا حدی برملا کننده است . سوادش هم فکر می کنم از دوره کودکستان تجاوز نکند چون مستهجن را نمی داند کجا بايد به کار ببرد و آن را در مورد نامه ترک حزب من نوشت!! تازه کار و بی تجربه هم هست : می نويسد ۹۹٪ امصا کنندگان نامه سرگشاده جعلی هستند- نظرِ۱. (ماموريت اضطراری به او داده بودند که فوری برود در نظرخواهی شبح کارهايی عليه حککا بکند - سريع اولين نظر را داده که به خيال خودش به نظرات ديگران شکل بدهد). اگر رئيسش بود می نوشت سی درصد، يا حتی هفتاد درصد، قابل باور بود. اما ۹۹٪ حتی برای راديکالترين مخالفين حزب هم اغراق به نظر می آيد.

اما در مورد قضيه پول گرفتن حزب : چند سازمان اپوزيسيون را می شناسيد که مانند حزب صريحا اصول رابطه خود با دول را در قطعنامه يا هر سند ديگری بيان کرده باشند؟ کداميک از سازمانهای اپوزيسيون ايرانی که در عراق دفتر و دستک داشتند (و کم هم نبودند)، اين رابطه را مانند جککا به مردم اعلام کردند؟
اگر روزی به من بگويند که وزارت خارجه آمريکا يا فلان نهاد اروپايی خواسته به حزب پول بدهد و حزب قبول نکرده، مطمئن باشيد که من يک افشاگری گسترده از حزب خواهم کرد که اين پول را قبول نکرده. مساله خيلی روشن است : کمک بايد بدون قيد و شرط باشد و در مقابل جامعه اعلام و علنی شود.

اميدوارم که اين حرف به اندازه کافی برای اين فريد، مستهجن !! و صريح باشد تا چشمهايش از حدقه دربيايد.

یرو پسر جان، در عرصه ای فعال شو تا بتونی به موفقيتهايی دست پيدا کنی و ترفيع مقام بگيری و اضافه حقوق. با جککا نميتونی به سادگی کلنجار بری (حالا باز مهشيد داد میزنه : نگفتم اينها خيلی از خودشون متشکرن!!)


شبح 15:30 @ Wed, 12 Nov 03

نادر عزيز!
اولا توجه داشته باش که من يک نفر هستم! برای نوشتن وب‌لاگ از جايی پول دريافت نمی‌کنم به همين دليل مجبور هستم برای گذارن زنده‌گی‌ام کار و شغلی داشته باشم. پس به صورت حرفه‌یی نمي‌توانم به اداره کردن وب‌لاگ بپردازم. اين مطلب تو که " برخی نوشته ها، مستلزم حذف بلافاصله هستند" عملی نيست. من بعضی وقت‌ها بيشتر از 24 ساعت طول می‌کشد که به نظرخواهی‌ام بتوان‌ام سر بزنم. آن‌هم که ديدی بعضی وقت‌ها نظرخواهی چند مطالب مختلف در حال تغيير هستند و امکان اين که حتا همه‌ي نظرات را بخوانم ميسر نمي‌شود چه برسد به اين که قضاوت کنم کدام نوشته اتهام است و در "کتگوری جرم" می‌گنجد و کدام نه! مثلا وقتی تو در نظرخواهی زنانه‌ها می‌نويسی "عرعرت رو بکن!" (چيزی به اين مضمون) به نظر تو در کتگوری جرم می‌گنجد يا نه؟
نادر عزيز!
اين موضوع را گفتم تا گفته باشم خودت تو هم در اين ميانه کم مقصر نيستی. وقتی فضا به شکلي باشد که بشود به راحتي به اين و آن و همه‌گی توهين کرد آن‌وقت وقتی به شما توهين و می‌شود کاريش نمی‌شود کرد. اگر توهين‌های آقای فريد را حذف کنيم. سوآل در مورد اين که فلان حزب پول از کجا آورده است؟ هميشه می‌تواند سوآل به‌جایی باشد البته نه وسط بحث!
به هر حال نادر جان! آن که بار شيشه حمل می‌کند سنگ نمی‌پراند!
خدا پدرت رو بيامورزه هاله جان يه برنامه‌یی بريز بلکه پول هاست و دومين ما دراد!


Mahshid 14:30 @ Wed, 12 Nov 03

هاله جان..خيلی با حال بود..خيلی..من که مردم از خنده..
در ضمن فکر می کنم اينطوری ورشکستگی همه ما حتمی است..
واسه همين يه قرار هم واسه تو بزاريم..هر وقت هاله قربون صدقه روری رفت ُ يا بر عکس..بايد فلان دلار به صندوق بريزه.


هاله 14:19 @ Wed, 12 Nov 03

شبح جان ... من ميگم يک صندوق درست کن برای جریمه افراد ...

هر دفعه مهشيد گفت ح ک ک، بايد فلان مقدار کرون تو صندق بريزه.
هر دفعه نادر بکتاش اسم مهشيد رو آورد ايشون هم همون مقدار به پول رايج هر کجا که هست بريزه تو صندوق.
هر دفعه سعيد مطلبش از چهار سانتی متر بيشتر يا بيشتر از دو مطلب در يک روز فرستاد فلان قدر ين بدهد.
هر دفعه سينا هدی قربون صدقه مهشيد رفت بايد فلان قدر بدهد.
هر بار رهگذر بيشتر از يک قطعه شعر نوشت فلان قدر فرانک پیاده بشه.
هر دفعه شبح الدرم بلدرم در آورد و گفت الده همه تونو اخراج میکنم فلان قدر بده.
هر بار داريوش شاهد سر و کله اش پيدا شد بايد فلان قدر بده حتی اگه هيچی نگه.


برم تا کتک نيومده.


نادر بکتاش 13:04 @ Wed, 12 Nov 03

با تشکر از برخورد اصولی گلکو.
شبح عزيز من به راه حل هاله سمپاتی زياد دارم. به همان اندازه ديکتاتوری است که وجود چراغ قرمز و سبز در چهار راه ها.
اما در نظرخواهی وبلاگی تقريبا غير ممکن است چون مستلزم تفسير و کنترل و کار دائم صاحب وبلاگ و وارد شدن در يک لابيرنت برای تعيين مربوط و نامربوط است.
با اين وجود برخی نوشته ها، مستلزم حذف بلافاصله هستند : زدن اتهام و پخش اکاذيبی که ماهيت حقوقی آنها وارد کاتگوری جرم می شود.
رسانه ها و انتشاراتی ها در غرب لشگری از وکيل دارند که در صورت موارد قابل شکايت، با آنها بحث و مشاوره می کنند. اما احتياجی به وکيل نيست تا ماهيت اظهارات دادستان مآبانه و اطلاعاتی امثال فريد (و تکرار ديپلماتيک و از نظر حقوقی قابل در رفتن آن توسط مهشيد ) درک شود.


شبح 12:36 @ Wed, 12 Nov 03

هاله جان!
فکر می‌کنم خوب است به شايعه "آن‌همانی" عزيز عمل کنم و تو ناظم و مبصر اين‌جا بشوی! فقط می‌ترسم اولين کسی که اخراج کنی خودم باشم!
هاله به اين ديکتاتوری نوبره والا!


هاله 4:45 @ Wed, 12 Nov 03

شبح جان سيگار نکش که هيچ خوب نيست عزيزم. بابا ما نميخوايم بی شبح بشيم. بعدم باهات موافقم در مورد نظر خواهی پیشنهاد: بنويس بالای وبلاگت که هر نظری که بی ربط بود پاک خواهد شد و اينکارو بکنی تا ملت ديسيپلين ياد بگيرن. بازم ميگم ناظم موثری نيستی. مثل اون معلمای ناز کلاس اول و دوم هستی که آدم خيلی دوستشون داره ولی کلاسشون بی نظم ترين کلاس هاست. اينم دوتا کيس واسه اون لپای گل گليت xx


golku 3:46 @ Wed, 12 Nov 03

به نظر من هم نظر خواهی شبح در کل از مطلب خارج شده است. تبدیل شده به بازار شام.
فکر میکنم از همه اینهامیشود یک نتیجه گرفت که شاید برای نظرهای بعدی مفید باشد.
آیا میشود به صرف شنیده ها کسی یا حزبی را متهم کرد؟ بیایید این کار را نکنیم.

آیا ح.ک.ک یا هر حزب دیگر با هر شایعه ای باید اطلاعیه بدهد و آن را تکذیب کند؟‌آیا اثبات جرم اول بر عهده اتهام زننده نیست؟

استعفای نادر بکتاش را من در دیدگاه خواندم (‌به نظرم دو سه سال پیش بود) به نظر من هیچ مستهجن نیامد. نوشته بود که به دلایل شخصی می خواهد به کار نویسندگی بپردازد(‌اگر درست یادم باشد)‌و دیگر نمی خواهد در حزب فعالیت کند.جواب منصور حکمت جالب بود که نمی خواهم به آن بپردازم اما آن هم در دیدگاه آمده بود. اگر فرید عزیز متنی را که به نظرش مستهجن میآید دارد میتواند آدرسش را بدهد تا بقیه هم بینند. اگر نداریم نمیتوانیم در باره اش قضاوت کنیم. همینطور در باره متن برگشت نادر بکتاش به ح.ک.ک.

در باره شایعه پول گرفتن ح.ک.ک از هر کشوری ممکن است درست باشد یا غلط. اما اگر کسی اطلاع درستی در این زمینه دارد بایداول برود و مدارکش را پیدا کند و بعد با دلیل و مدرک بپرسد که شما در فلان روز یا فلان جا از کسی اینقدر پول گرفته اید. یااینجا اعتراف به گرفتن پول کرده اید. با همه اختلافی که با نظرات و کارهای ح.ک. ک دارم فکر میکنم برای خود ما خوب است که بدون دلیل و مدرک اتهام نزنیم.
ما باید باآنها که ازشان انتقاد می کنیم فرق داشته باشیم.


golku 3:34 @ Wed, 12 Nov 03

AUTHOR: golku
EMAIL:
IP: 172.193.16.234
URL: http://golku.blogspot.com
DATE: 11/12/2003 03:34:14 AM


Farid 16:05 @ Tue, 11 Nov 03

آقای شبح
برای مردم دانستن منبع تامين مالی احزاب و گروه ها امری اساسی است. وابستگی مالی، کشورها را تا حد مستعمره مطیع می کند چه رسد به احزاب مواجب بگير و اعضای کرايه ای شان!

آخر اظهار فضل آن عضو حقوق بگير فلان حزب و بهمان سازمان که در ساحل امن لم داده و از هر گونه دانشی هم تهی است چه ارزشی برای مردم دارد ؟ سوراخ به اين بزرگی را بگذاريم و به سکتاریسم اش بچسپيم ؟
مردم دارند له می شوند ، درست اما ما که ناجی نیستيم و نمی توانیم باشيم اقلا همراهی شان کنيم . اقلا در نقد مدعيان دروغين تعارف و رابطه را کنار بگذاريم. انقلاب کار مردم است. قضاوت کار مردم است . سازمانيابی و تشکل يابی هم کار مردم است. هر کس غير از اين فکر و عمل می کند کشک خودش را می سايد.
کمترين شبهه ای که در مورد اين گونه احزاب ايجاد کنيد به چشم کارگران خاک پاشيده ايد . با خودتان صادق باشيد!


شبح 12:20 @ Tue, 11 Nov 03

دوستان عزيز!
من بسيار و عميقا از اين که نظرخواهی‌ام به کش‌ مکش‌ها بيهوده تبديل شده است متاسف‌ام. می‌بينيد در باره همه‌چيز بحث شده است به‌جز بحث اصلی! اين که حککا از کجا پول می‌گيرد يا اين که آقای بکتاش روزی از حزب بيرون رفته است و روز ديگر بازگشته است هيچ ربطی به اين بحث‌ها ندارد.
وقتی اين بحث ها را می خوانم دل‌ام به حال مردمی می‌سوزد که زير بار فقر و ديکتاتوری له می‌شوند و روشن‌فکران‌شان به‌جز شهوت بحث کردن و حرافی و منيت‌های‌شان هيج ندارند که عرضه کنند. نتيجه هم مشخص است... آنان که برنامه وقدرت دارند سرنوشت ما را رقم خواهند زد... برای‌مان شواری حکومتي تعيين خواهند کرد و ما را در دور باطل زيستن در شبی به شب ديگر گرفتار می‌کنند.
بزرگ‌ترين خيانت شما دوستان عزيز روشنفکر با اين شيوه‌ي بحث‌ کردن و نظر دادن‌تان اين است که نسل جوان خواننده‌گان وب‌لاگ مرا از سياست بيزار می‌کنيد. آن‌ها ياد خواهند گرفت که سياست يعنی فحاشی يعنی اتهام‌زنی يعنی خود را ديدن و مردم را نديدن... آن‌ها با خود خواهند گفت انقلاب کنیم که چه بشود که اين حظرات تشريف بياورند در خيايان‌ها تهران بساط فحاشي راه بياندازند بعد اسلحه به روی هم بکشند... بعد همه رضاخانی آرزو کنند که بيايد و امنيت و آرامش برقرار کند.
قصدم از نوشتن اين حرف‌ها توهين به دوستان عزيزی نيست که در اينجا نظر داده‌اند همه را به يک اندازه مقصر يا مبرا می‌دانم. معلوم است که دوستان به حرف هم گوش نمي‌دهند فقط مي‌خواهند مچ بگيرند و رو کم کنند. دنبال اين مي‌گردند که چه کسی به کدام گرايش وابسته است بعد به جاي نقد خود او به نقد آن حزب و گروه بپردازند. و ای کاش به نقد حزب يا گروه‌اش می‌پرداختند همه استاد لجن‌مالی هستند و جوک‌نويسی!
کاش به خود می‌آمديد و خود را از اين شهوت خودپرستی نجات مي‌داديد.
خسته‌ام... هر چه مي‌خواهيد بگوييد به سرو کله‌ی هم بزنيد و هلهله‌ی شادی سر دهيد و با پيروزی‌های اندک‌تان دل‌خوش باشيد ... گور بابای مردمی که زير اين آسيای سهم‌گين له می‌شوند... می‌روم با کارگران ساختمانی خسته‌ی ساختمان روبه‌روی محل کارمان سيگاری دود می‌کنم و چای می‌خورم و گپی می‌زنم تا خسته‌گی‌ام دربرود... سوار تاکسی می‌شوم با راننده‌ی با صفای‌اش از سياست و زنده‌گی حرف می‌زنم تا روحيه بگيرم...


ترانه 11:39 @ Tue, 11 Nov 03

مهشيد عزيز!
فکر نمی کردم درک مسئله اينقدر بغرنج باشه
۱- در مطلب مسلمانانی سکولار ؛ کامنت ۵۷ در ربط به موضوعی اشاره به استعفا آقای نادر بکتاش دارد. استعفای ايشان جرمی نيست که پنهان کند. همانوقت ها هم امثال آقای فريد حزب را به پولدارشدن متهم می کردند . نادر اطلاعيه داد حرفش را زد واطلاعيه اش هم سياسی بود.
۲- من نوشتم کناره گيری می کنم کناره گيری با جدايی فرق داره . آدم مريض است پير می شود و می خواهد بازنشسته شود و هزار امکان ديگر....
۳- مهشيد عزيز بين تو که با وبلاگ ات می شناسيمت با آقای فريد که بقصد سم پاشی می نويسد فرق است. آيا تو برای ارضاء کنجکاوهايت حتا به سازمانهای جاسوسی حاضری مراجعه کنی اينست که می گويم تا همين جا هم آب به آسياب دشمن ريخته ايم .
۴- ايکاش به حزب بول بدهند که راديو يا تلويزيون بگذارد من عيبی در آن نمی بينم بشرطي که پول بی شرط باشد.
۵- حتمن حزب ايراد و اشکال فراوان دارد من منکر نيستم بخشی از اشکالات به اعضاء برمی گردد که چه انتظاری از حزب دارند و بخشی به کادر رهبری . در زمينه بعضی برخورد ها تو حق داری اشکال وجود دارد.


Farid 5:27 @ Tue, 11 Nov 03

برای درک بهتر ابتذال ح ک ک این مطلب را هم بخوانید بد نیست.
http://www.javaan.net/nashreh/JS7HTML/javabsaber.pdf


Farid 4:23 @ Tue, 11 Nov 03

کدام يک از حرف های من اتهام است ؟ استعفای چند سال پيش نادر بکتاش از گروه ح ک ک و درج استعفا نامه در نيمروز ؟ يابازگشت دوباره به حزب ؟ بکتاش می تواند سرش را از زير لحاف درآورد و تکذيب کند. چرا نمی کند ؟
آيا خود اين گروه ح ک ک رسما اعلام نکرده است که با دولتها ( بجز اسلامی هايشان. کذا ) رابطه برقرار می کند ؟ آیا همزمان با اين اعلان منصور حکمت در مصاحبه با دیدار نگفت که اسرائیل دموکرات ترِين کشورهاست ؟ آيا همزمان با این حوادث گروه ح ک ک ثروتمند نشد ؟ با سلطنت طلبها يکی نشد ؟ و درست در اين دوره نبود که سر و کله ی دوباره پخمه هايي مثل بکتاش و مهرنوش در حزب پيدا شد؟
سوال از کجا پول می گيريد را تراب ثالث رو در روی چند تن از اعضای دفتر سياسی حزب از جمله سياوش مدرسی پرسيد پس چرا شکايت نکردید ؟ پاسخ اش اين است ؛
گه را هر چه بیشتر به هم بزنی بيشتر بويش بلند می شود.


mehrnush musavi 2:49 @ Tue, 11 Nov 03

دوست گرامى شبح
az shoma va dustani ke emkane tabdile in yaddasht ra be farsi darand samimane taqaza mikonam be dalile kharab shodane yekbare khate farsiam, jahate tasri dar khandan an lotf nemude an ra farsinevisi konid. motshakeram.
man hatman dar Forsati nazarat va nokate khod ra dar bare neveshte shoma mofasaltar onvan mikonam.bedune tardid bahs dar bare in nokat mohem ast.
inja feqat mikhaham be asase peygirie yek bahse siasi ba reayate hadeaqali az madaniat eshare konam.va be vije be in ke khode shoma gofte budid bayad ba tabari az shivehaye chape sonati talashe siasi khod ra donbal konim. man mikhaham inja begooyam ke chera khode nahve pishborde in bahs shivei sonatitar az sonati ast.
dar har bahsi bar sare siasathaye jame Iran, dar har majma va har Neshasti rasm bar in ast ke ba mokhalefe siasi varede naqd va nafie estedlalat be shivei manteqi shod. tarafeyne haqiqi va Hoquqie bahs roshan va moshakhas bashand.
inja vali dorost akse An ast.
jedali hast ba Asamie ke nemidani dar kamente qabli va badi aya ba haman shakhs taraf hasti ya feqat nami ast dar miane namhaye digar. man hata nemidanam khode shoma ra kambiz khatab konam ya Hoseyn.Aya in raveshe chape sonati nist ke hata mobareze Fekriash penhani ast. ba ashbah ast? Aya khode hamin sabk va ravesh baes nemishavad ke afrad bedune taloqe Ejtemai va bedune be dush keshidane tasirate Ejtemaie barkhorde khod bahs konand harfi bezanand va marake begirand va hich goone qami nadashte bashand ke kojaye jame khahand Istad? man be webloge shoma va in Nazarkhahi sar zadam. be Zaher bahs bar sare Siasat ast,ke laaqal az janebe shoma va tani chand az dustan hatman hast.vali faza ra besyar masmum va be shedat bedune manteq va estedlal yaftam.farz konid ke in jalasei bud. yek bar masule jalase be kasi ke etehamate vezarate etelaat ra be samte Hezbe ma partab mikonad az suye Hazeran va masule jalase pasokh migereft, hadeaqal sorkh mishod,negahe mardom ra midid ehsase sharm ra ruye suratash mididi, mifahmidi ke midanad dar yek jalase motemadan jaye chonin lajanparakaniha NIST. mifahmid ke dar sherkatash dar hamin monazere siasi kenare rasttarin jenahe hokumat istade ast.an vaqt man va shoma va baqie mitavanestim mesle chand nafar adame motamadan be bahse khod edame dahim.ama in ke man mibinam kampeyne doshmanie kur ba yek hezbe siasi ast.elate adame rojue sayerin va mahdud shodanash be afrade madud ham hamin ast. elate adame tasire sokhanane shoma ya man va tazakorate baqie dar salem negah dashtane fazaye siasie bahs ham hamin ast.
dar akhar in ke baraye man majhul ast ke hata agar farz konim ke man kasi ra in vasat qane konam in kas kist. che tasiri bar ravande ozae in mobareze darad, aya qarar ast qane shavad va ya qane nashavad ta tasiri bogzarad ya baraye in teyf farqi nemikonad, bahs har che bashad forsati hast baraye elame doshmani ba man va hamsangaranam.
be nazare man khode shoma na az majraye naqde ma, ke khodetan mostaqiman va mostaqelan bayad be tore shafafi begooied raje be nobel va sokhanane khode ebadi che migooied. ke gofteid. moshkel formulbandi in ya an bande name eterazie ma nist. moshkel in ast shoma moze siasie moayani darid. ma aleyhe nobel va "ashti dadane eslam va qavaninash ba hoquqe mardom" kampeyn rah andakhteim va shoma mozei gereftid ke amalan baraye tojihe an majburid be kampeyn kardan aleyhe hezbe ma meydan bedahid. shoma dar zekre molahezatetan az shirine ebadi va eqdame nobel defa kardid. man fekr mikonam moshkel injast ke hal mikhahid az tariqe naqde hezbe ma be in mozegiri surate radikal bedahid. va be nazare man etefaqi nist ke bahs va mizegerde shoma be yek kampeyne siasi aleyhe ma mianjamad. zemne in ke baraye khode man hesabe shoma az lahaze shakhsi va siasi az kasani ke majburand baraye jehalate siasi khod va be khatere doshmanie bimargooneshan ba ma be anbane etelaat rejim dast bokonand joda hast. vali man masuliate in kampeyn ra motasefane be ruye dushe shoma mibinam.
ba drud be hame dustan.
ba ehteram
mehrnush musavi
10 novambre 2003


مهشيد 2:23 @ Tue, 11 Nov 03

ببين شبح جان..من از ۷۱ می خوام برم ها..نمی زارن که ...بعدا نگی تقصير منه ها..
اصلا ديگه همان کاری را می کنم که سر ۷۱ می خواستم بکنم..


مهشيد 2:19 @ Tue, 11 Nov 03

آقای فرهنگ دیگر خجالت هم خوب چیزی است. من کجا به کسی اتهام زده ام..حتی از فرید پرسیدم که آیا مدرکی دارد یا نه..در مورد پول هم که این را دیگر دنیا می داند. بروید طنز های هادی خرسندی را بخوانید. بروید حرفهایش را بشنوید ..هر بار یکی دو تکه می اندازد ..و یکی شان بی شک حول و حوش پول می گردد..
من اتفاقا اولین کسی بودم که از ایشان مدرک خواستم..چون ابدا نشنیده بودم آقای بکتاش جزو خارج شده گان از حزب باشد..حالا می گویید دارد تایید می کند ؟


علی فرهنگ 2:09 @ Tue, 11 Nov 03

منظورم ۷۵ بود!


علی فرهنگ 2:07 @ Tue, 11 Nov 03

می بخشيد يادداشت ۷۴ از من بود


2:05 @ Tue, 11 Nov 03

شبح عزيز
اینکه در بحث، شما مواضع مرا سکتاریستی یا چپ سنتی، و من مواضع شما را توده ای و يا اکثریتی بدانم عجيب نيست ولی حرفی که شخصی به نام فريد می زند و مهشيد هم( به خاطر کینه ای که نسبت به حزب کمونیست کارگری دارد) دارد تاییدش می کند ديگر بحث نيست. اتهام است.آقای فريد اگر عامل رژيم نباشد و اگر فرد عادی این جامعه باشد و نام و نشانی داشت می شود ازش بخاطر این تهمتها شکایت کرد. من واقعا متاسفم که بعضی ها بخاطر اختلافی که با حزب ما دارند حتی حاضرند ابتدایی ترین پرنسیبهای انسانی را زیر پا بگذارند.
خواهشم از تو این است که وبلاگت را محل این افراد و تهمتها نکن. باور کن نفر بعدی ممکن است خود شما باشید.
موفق باشی عزیز جان


مهشيد 1:42 @ Tue, 11 Nov 03

ترانه جان..برای بار آخر یک چیز را تاکید کنم.. تو از پرداختن به حقیقت طفره می روی چرا که آسیاب دشمن را پر می کند ؟ چرا حقیقت عملکردهای یک حزب که خود را طرفدار مردم می داند باید آسیاب دشمن را پر کند آخر ؟آنچه سالهاست آب به آسیاب دشمن ریخته است ناصداقتی با مردم بوده و هست. حقیقت و صداقت چیزی است که اکثر سازمانها و احزاب در برنامه کار خود قرار ندادند. توجیه آن متاسفانه همان آب ریختن به آسیاب دشمن بود.. ولی عزیز ...این آسیاب از همین نا صداقتی ها آب می خورد.
شعر نوشتی ..شعر تحویل بگیر..
ساده باشیم
چه در باجه یک بانگ
چه در زیر درخت..


مهشيد 1:35 @ Tue, 11 Nov 03

ترانه جان..می گویی چرا از این همه من ..؟؟شاید چون من مثل بسیاری از دیگران زیاد ملاحظه هیش هیش و هاش های اجتماعی را نمی کنم . شاید هم به خاطر اینکه من فضولی کودکانه ای دارم. من اگر مردی زنی را کتک بزند سرم را نمی اندازم پایین و بروم کنار و بگويم که مسئله خصوصی است. اين مسئله را هم خصوصی نميدانم. مسئله پولی که به دست حزب رسيده است مسئله خصوصی نيست. شما هم از موضوع مسلما خبر داريد. بارها هم اين طرف و آن طرف سوال شده..ولی جوابی نمی آيد..چرا ؟ می گويی کسی دارد فضا را مسموم می کند. چرا بايد فضا با شنيدن خبر استعفای آقای بکتاش و قسم شرف ايشان و بازگشتن به همان حزب مسموم شود ؟‌ اگر چيزی اينجا مسموم است اين خبر نيست..خود عمل است که مسموم است عزيز جان. خبرش که فقط بيان است. خود تو هم که از حقايق پشت پرده بيشتر از من خبر داری نمی گويی که خبر صحت نداشت. پس چرا بيان خبر مسموم کردن فضا است ؟
ديگر اينکه ( بگذار یه شوخی با تو بکنم) اين حالتی که تو بيان کردی مرا به یاد فیلمهای هندی افتاد...یاد معشوق هایی که مجبور به جدایی از هم می شوند چرا که یکی مثلا پدری برادری چیزی یه سنگی می اندازند و خلاصه طرفین با چشم اشکبار جدا می شوند. خوب اگر این معشوق تو اینقدر معرکه است چرا ترکش می کنی عزیز جان..به پای هم پیر می شدین و یه فیلم خوشگل می شد که ..با هپی اند..یا اینکه ..باز هم دارم به مسائل خصوصی شما دخالت می کنم و فضا را مسموم می کنم ؟
تو می گویی مسئله مهم است اما راجع به آن حرف نزنیم چون هوا مسموم می شود ؟
من خواستم مسئله را تمام کنم ..نه به این دلیل که هوا مسموم می شود. بلکه به این دلیل که دیدم در حق شبح ظلم می شود و هم اینکه مدارک قوی فعلا در دسترس نیست..نه اینکه این صحبت ها حقیقت نداشته باشد. خودت هم می دانی که صحت دارد. اما شما برای حفظ منافع حرف نمی زنی ..در حالی که من برای کمبود مدارک موثق ترجیح دادم صحبت را به بعد موکول کنم.
ولی ...داشتی می گفتی..چرا داری از حزب می آیی بیرون ؟


ترانه 23:49 @ Mon, 10 Nov 03

ميترا (۶۹) عزيز جان قطعه مورد نظر شما از روزبهان است با ادامه
من اينگونه هستم
گرم دوست داری تو
- يا نه.
من وبلاگ شخصی ندارم .
مهشيد ۷۰ و ۷۱
عزيزم اگر کمی دقت کنی اول نوشتم:
گفتن همانقدر سخت است کــــــــــه نگفتن!
و بعد نوشتم:
اما اين موضوع خيلی مهم است!!!!!!
آنقدر عجله داری که جواب بدهی که دقتت کم می شود.
دوست عزيز! من در شرايط کناره گيری هستم و مايل بودم در شرايط متعادل تری گفتگو کنم می بينی چه اسان سروته قضايا را بنفع خودت جمع می زنی.
بگذار همين جا بگويم سالهای عضويتم جزئی از بهترين سالهای عمرم هستند . در باره مستعفي ها هم بدان اين حزب آنقدر متمدن هست که افراد نقد سياسی شان را کردند و رفتند جدايی آنها نشان دهنده فرهنگ بالايی است که من ۱۰۰٪ مطمئن هستم دنبال نخود سياه نمی گردند و برای سالهائی که مبارزه کرده اند ارزش قائلند.
ْاما اين موضوع خيلی مهم است!!!!!!
.........ْ
کسی پيدا شده به کثيف ترين شيوه فضا را مسموم می کند فقط تو مشتری می شوی چرا ؟؟
ياداشت من همين بود.
گاهی وقتها وبلاگت را می بينم و خوشم می آيد با تو گفتگو کنم .
شاد باشی.

گاهی وقت ها


مهشيد 22:53 @ Mon, 10 Nov 03

فکر می کنم اين بحث را همين جا تمام کنيم. نه اينکه مهم نباشد..که بسيار مهم است.بلکه اين که اينجا جايش نيست.. و نتيجه ای هم گرفته نمی شود.


مهشيد 22:41 @ Mon, 10 Nov 03

ترانه جان..برای من گفتن هرگز سخت نبود. به نظر من باید رو بود و روراست بود. در مورد شایعاتی که در مورد پولهای دریافتی است دوستان خبر ندارند. مدتها قبل از پولدار شدن حزب رخت سفر بسته بودند. ترانه جان..در قرن بیست و یکم هدف دیگر وسیله را توجیه نمی کند. نمی دانم اگر روزگاری می کرده است //اما امروز توجیه نمی کند. فکر می کنم تمام گروههایی که در دل درد مردم دارند با مردم رو راست خواهند بود. و از گفتن نخواهند هراسید. این شاید بحث دیگری باشد اما..بحث از کجا آورده ای که شاید در شهر اگر حکم شود که مست گیرند آنوقت خیلی ها سرازیر این دخمه می شوند.
جای تاسف است اینکه انقلابیون ما به سیاستمدار تبدیل شوند. سیاستمدارانی همپای سنا نشینان ..من شخصا معتقدم که نگهدار در این مقام نشسته است..و خیلی های دیگر..خیلی ها...
و این گفتن ها بهتر از ناگفتن هاست. نه هر که سر بتراشد قلندری دارد و نه هر فریادی از برای آزادی ایران است..سخن گفتن و صداقت با مردم آب به اسیاب دشمن ریختن نیست ترانه جان..درد های ما از همان ابتدا اگر نگاه کنیم از ناصداقتی ها و حرکت های پشت پرده ناشی می شد.
شما هم به سخنانم بسیار دوستانه نگاه کن.


ميترا 22:16 @ Mon, 10 Nov 03

چقدر قشنگ ترانه جان! اين شعر از كي است؟
شما وبلاگ ندارين مشتري بشيم؟ :-))


ترانه 21:40 @ Mon, 10 Nov 03

يکی
- مانده بر جای -
به ماننده ء آن درختی که در خاک خود ريشه دارد
- نظر می کند بر جهانی.
يکی
- رانده از جای-
سفر می کند در جهانی
همان خانه ءخويشتن را وليکن در انديشه دارد
- بماننده آن درختی که در خاک خود ريشه دارد.
گفتن همانقدر سخت است کــــــــــه نگفتن!
اما اين موضوع خيلی مهم است!!!!!!
مهشيد عزيز !
شما که دوستانی داريد که مستعفی از حزب هستند چرا کنجکاوی هايتان را از آن طريق دنبال نمی کنيد؟ آيا مطمئن تر نيست؟
امنيت اين وبلاگ ها را من و شما که دشمن مشترک داريم بايد حفظ کنيم . باور کن که دلم نمی خواهد وارد مسائل جنجال برای هيچ بشوم اما تا همين جا هم خيلی آب به آسياب دشمن ريختيم .......
به نوشته ام خيلی دوستانه نگاه کن


کنجکاو 20:14 @ Mon, 10 Nov 03

خوان (وب لاگ) به يغما رفته شبح کم کم، به روزنامه های هيجان زای دست چندم تبديل شده. يک هو آدمی پيدا می شود و دست به افشاگری های چندش آور بی ارزش می زند و تشنه گان را که هيجانی در زندگی شان نيست را سيراب می کند. انگار آنتی اکسيدنت به مغز زنگ زدشان تزريق می شود. بی شرمی و لمپنيسم پنهان اين است شبح جان نه به کار بردن آن واژگان طبيعی سه نقطه شده ايی.


مهشيد 20:09 @ Mon, 10 Nov 03

سينا جان..باشه چشم ...باز شيطون داشت می رفت تو جلدم...لعنت بر شيطون و آلش :)
ولی آخه سخته مقاومت کردن..می دونی؟ قول شرف و اينا...لعنت بر شيطون :)


اسد 19:44 @ Mon, 10 Nov 03

ببخشيد. اصلاح مي كنم:
..... واگذار كنيم به همان سازمان هاي امنيت و جاسوسي كه براي انسان سياسي كار اين ها ره به تركستان مي برد و ....


اسد 19:42 @ Mon, 10 Nov 03

فكر مي كنم وارد اين جور بحث هاي جاسوس سازي و جاسوس يابي نشيم خيلي عاقلانه باشه.
براي تبيين يك حزب و يا يك نيروي سياسي بحث بر سر خط مشي و جهان بيني و برنامه و عمل سياسي يك حزب سياسي راه درست براي آدم هاي سياسي است.
هدف اقناع طرف مقابل نيست بلكه روشن كردن مواضع مختلف موجود در جامعه است تا به شناختي جامع از جامعه امان دست يابيم.
جاسوس يابي ، در پي توطعه جستن و كند و كاو در محرك هاي شخصي انسان ها براي عمل سياسي اشان را واگذار كنيم به همان سازمان هاي سياسي كه اين ها ره به تركستان مي برد و اولين نتيجه اش محو شدن مباحث اصلي مورد بحث است...


سينا هدا 17:57 @ Mon, 10 Nov 03

مهشيد ؟؟؟؟؟!!!!!!
عزيز جان! بي خيال!


سينا هدا 17:55 @ Mon, 10 Nov 03

آقاي نادر بكتاش (۵۶)
ميگوييد:

تبيين و تشخيص هويت سياسی، انگ زدن نيست، جزو ابتدائيات سياست است!

آيا همين اصل موجب آن ميشود كه به طرفه العيني به نيت خواني دل ديگران برويم؟
شما چگونه و با چه ابزاري به اين سرعت هويت سياسي يك نفر را تشخيص ميدهيد؟
همين يك جمله و يك فاكت كافي است؟!!!عجبا!حتما لازم نيست كه پشت سر انگ زدن نيت پليدي خوابيده باشد ، بلكه سهل انگاري در اتيكت زدن بر انديشه هاي يك نفر حتي بر اساس طبقه اي كه در آن مي زيد كار قريب به يقيني نميتواند باشد. اين نوع برخورد نشانگر يك نوع نگاه و يك نوع روحيه در حل معضلات است و بس.
در نظامهاي توتاليتر حتي طبقه ي اجتماعي ميتواند پوششي باشد براي ادامه ي حيات سياسي .
باري پاسخ شما نميتواند پوششي بر تصميمات دفعتي از سر عصبانيت باشد.
با اين حساب انگ زدن چيست؟ لابد هر كس به هردليل انگي به كسي زد هم ميتواند مدعي شود كه چون تشخيص داده پايگاه اجتماعي وسياسي شخص را مشخص كرده چنين وصله اي را نسبت داده است.
دوست عزيز همان اعترافتان به پاسخهاي عصبي و اشتباهات لبي در كامنتها كه به شبح گفتيد بسيار ارزشمند بود. بهتر است از تكرار مكررات و سفسطه دست برداشت. با اين روحيات حذفي و مغلطه و سفسطه نميشود اعتماد سازي كرد. اين نكته اي بسيار ارزشمند است كه در كامنت قبلي بدان اشاره كردم .اگر قدرش را بدانيم! وگرنه بر دور باطل مي چرخيم.
در مبارزات مردمي اخلاق و صداقت حرف اول را ميزنند دوست عزيز!


Mahshid 17:47 @ Mon, 10 Nov 03

فرید...قول شرف ؟؟‌هوم...
:)))))


Farid 17:24 @ Mon, 10 Nov 03

مهشید
یک نکته از قلم افتاده :
بکتاش در متن استعفانامه به حکمت قول شرف داده بود که از آن پس با هيچ حزبی کار نکند!


Farid 17:18 @ Mon, 10 Nov 03

مهشید
۱- می توانی از نشریه نیمروز در باره استعفا نامه بکتاش بپرسی.

۲- نامه رجعت دوباره بکتاش و درخواست عضویت ایشان به حزب را از مسئول سایت روزنه بخواه

۳- حرف من اين بود که رجعت دوباره ايشان به حزب بخاطر مشاهده بريز و بپاش شاهانه ای بود که بخاطر پولهای باد آورده در حزب مشاهده می شد. به فاصله يک ماه که نهادهای حزبی بدهکار بودند بيکباره ميليونر شدند. به قول خرسندی اکر از دولتی پول دريافت نکرده باشند حتما هر ماه لاتاریشان می برد.


golku 16:19 @ Mon, 10 Nov 03

نادر بکتاش عزيز
اگر قصد بحث در باره رفراندم يا هر مطلب ديگری را داريد لطفا در نظر خواهی من پيام بگذاريد يا به من ايی ميل بزنيد:golku81@yahoo.com

در باره مصاحبه هم من هنوز ایی میلی دریافت نکرده ام. اما تا حدتوانم به سوالات پاسخ خواهم داد. تعصب خاصی نه به ح. ک. ک و نه به حزب دیگری دارم (‌به شرطی که خائن نباشند). هم چنان که لینک گل کو در روزنه بود و در تریفه و ایران نبرد و جاهای دیگر هم هست و من به هیچکدام اعتراضی نکرده ام.

نادر عزیز
مادشمن یکدیگرنیستیم. اگر تو راهی را که من میروم نمی پسندی با خشم و دعوا و مارک زدن مرااز آن منصرف نخواهی کرد. این رژیم به دست هیچ گروهی به تنهایی سرنگون نخواهد شد. همکاری و همبستگی الزامی است. فکر نکنید که اگر کسی روشهای ح.ک.ک را نپسندید لاجرم دشمن شماست. گاهی وقتها گوش کردن به همین انتقادها راه را برایتان باز تر میکند.


Mahshid 16:06 @ Mon, 10 Nov 03

فريد. ۵۰
مسئله ای که مطرح کرده ای خيلی بحث انگیز است. مدرکی موجود است ؟
من از خروج بکتاش از حزب خبر نداشتم. تعدادی از اعضا حزب چند سال پيش خارج شدند . فکر نکنم اين آقا آن موقع جزوشان بوده است. چند تن (‌دقيقا دو نفر )‌از آنان را می شناسم . انسانهای بسيار صادقی هستند که در رده های بالای حزب بوده اند و همان انتقاداتی را که افراد مستقل به حزب دارند. آنها هم داشتند و با اين حساب بيرون آمده اند و نه بر اساس بيزنس.
در مورد پول زيادی که يک باره در حزب ريخته شد چيزهايی شنيده بودم. نظراتی بود که این پول سهمی از آنچه سيا برای مبارزه با جمهوری اسلامی سرمايه گذاری کرده است است. گفته می شد که سهمی از آن هم به اکثريت رسيده است که موجبات به راه انداختن تلويزيون ماهواره ای را فراهم آورده است.
اما متاسفانه هيچ امکانی برای بدست آوردن صحت و سقم آن در دست نيست. حقيقتا خوشحال می شوم اگر شما يا کسی بتواند مدارکی در اين موارد پيدا کرده و ارائه دهد . يا اگر می توانی نامه آقای بکتاش را در رابطه با استعفای ايشان از حزب جايی پيدا کنی و لينک بدهی..برايم جالب است که بدانم دلايل ايشان چه بود..شايد همانهاست که امروز ما بر آن اصرار داريم..


نادر بکتاش 15:57 @ Mon, 10 Nov 03

نمیدانم درست است که در این شرایط بحرانی همه چیز را بگذاریم کنار و بپردازیم به ح. ک. ک . اما برای بار آخر این کاررا میکنم. (گلکو ۱۴) دوست عزيز شما بعد از مدتی غيبت بر می گرديد، در مورد حزب حرف می زنيد و بحث و جدل را باز می کنيد. من جواب مشخض به شما دادم. به مساله سکتاريسم و به اين مساله که حزب اهميت ندارد. يک سوال هم مطرح کردم در باره مجاهدين که فراخوان رفراندم آن را زده ايد (حالا اضافه می کنم که آيا فراخوان رفراندم مريم رجوی به شما نزديکتر است تا مثلا انقلاب ما را فرا می خواند حميد تقوايی؟).
رابطه سياسی و پاسخگويی سياسی، امری حقوقی و الزامی نيست بلکه به اين بر می گرددکه فرد يا حزب تا چه حد خودش را محق می داند و در نتيجه علاقه به پاسخگويی دارد. مطمئن باشيد که هيچکس شما را نمیتواند ملزم به پاسخگويی بکند، مگر وجدان سياسی خودتان.
دست از اين ديد مهجور و مطلق گرا در باره سياست برداريد. من بسياری انتقادات و ابهامات در باره مواضع شما دارم، اما آنجا که حرف حساب می زنيد ابايی از اعلام آن ندارم همانظور که در نشريه جوانان هم نوشته شما را در ستونم آوردم. همانطور که در اوج دعواها هم از وبلاگ زنانه در روزنه آورديم.

ميخواهم به نشريه جوانان پيشنهاد کنم تا با بلاگرها هر از جندی مصاحبه کند و يکی از پيشنهادهايم هم شما هستيد.
خيلی برايتان عجيب است؟ اگر چنين اتفاقی بيفتد، شما حاضر هستيد مصاحبه کنيد يا جون جزب را خيلی سکتاريست می دانيد خودداری خواهيد کرد؟

سينای ۴۷
تبيين و تشخيص هويت سياسی، انگ زدن نيست، جزو ابتدائيات سياست است.

راستش من فکر می کنم که ديگر بحث در نظرخواهيها را به طور مطلق کنار بگذارم. علت آن اين يا آن فرد نيست، بلکه به هرز رفتن مباحث و وقت است. فکر می کنم جلسه ای که دستور جلسه ثابتی ندارد، و يا اگر هم دارد هيچ تضمينی برای حفظ آن و پيش بردنش نيست، فوق العاده بی فايده و اتلافگر است.


گل کو 14:20 @ Mon, 10 Nov 03

سینای عزیز
نادر بکتاش میتواند هر چه میخواهد بنویسد. من این حق رااز او نگرفته ام. اما وارد بحث و جدل و توسر هم زدن نمیشوم. نه بر شبح عزیز انصاف است که نظر خواهی اش را تبدیل کنیم به میدان دعوا و نه بر خودمان که وقتمان را اینطوری تلف کنیم.
پرسیدی بین دو کامنت من چه اتفاقی افتاده. باید بگویم بین این کامنت و کامنت قبلی نوشته دوباره نادر بکتاش آمده است.

اگر منظورت از خشونت کلمه؛‌لجن پراکنی؛ است آن را پس میگیرم. به کار بردنش درست نبود.


سينا هدا 14:08 @ Mon, 10 Nov 03

گل كوي عزيز!
ايكاش پس از آخرين كامنت به نادر فرصت ميدادي چيزي بگويد.
نميدانم چه اتفاقي بين كامنت قبلي با اين كامنت افتاده كه او را با آن خشونت مورد خطاب قراردادي!
صبوري و مدارا بهترين اسلحه ي آزاديخواهي براي برقراري دموكراسي است.
يادمان نرود برقراري سوسياليسم هم ناگزير بايد از مسير دموكراسي و مدارا و مجاب شدن مردم و گروهها و احزاب بگذرد.
جز اين راهي مستقيم تر بنظرم نميرسد.
اينطور نيست؟


golku 12:08 @ Mon, 10 Nov 03

جناب بکتاش
این آخرین بحث من با شماست. از این پس هر چه خواستید میتوانید باخیال راحت لجن پراکنی کنید.
یک بار در بحثی که بامن در وبلاگم داشتید برایتان نوشتم که من به شما حساب پس نمیدهم. همه افکار من صریح و روشن در وبلاگم هست. همانها که شما به عنوان ؛ منشور گل کو ؛در نشریه جوانان کمونیست هم درج کردید!

قصد من دعوا و کتک کاری باشما نبود. شما دشمن من نیستید.برایتان صراحتا نوشتم که اشکالات حزب شما از نظر من چیست. شما میتوانید رویش فکر کنید یا بیندازیدش دور.این در اختیار شماست. حداقلش برای من خیلی از ابهام ها در باره ح. ک. ک رفع شد.


شكارچي 11:51 @ Mon, 10 Nov 03

سلام شبح عزيز
ديگه كلا نه مخمل ميپوشي نه پشمك!!!! نه نوشمك مينوشي !!!! چيزي شده؟؟؟


پرگلك 10:51 @ Mon, 10 Nov 03

شبح جان.من اون شعر رو نشنيدم.زحمت می کشين برام به ايميلم بفرستين؟


Farid 8:18 @ Mon, 10 Nov 03

۱- چند سال پیش در نشریه ی نیمروز فردی به نام نویدی پور طی نوشته ای مدعی شد منصور حکمت از همکاران سابق ساواک است.
۲- اعضای حزب از جمله آقای بکتاش بجای تکذیب به فحاشی و نوهین نسبت به نویسنده و نشریه ی نیمروز پرداختند.

۳- بعد از مدتی نادر بکتاش استعفا نامه ای مستهجن در هماه صفحه نیمروز بچاب رسند و از حزب خارج شد.
۴- پول و پله زیادی وارد حزب شد ( از کجا ؟) و بکتاش مردن حکمت را بهانه کرد و به حزب رجعت کرد.
نتیجه :
بکتاش نه سکتاریست است نه چپ . او یک بیزینس من است.


هادی غفاری 7:35 @ Mon, 10 Nov 03

بدین وسیله به اطلاع عموم می رساند که:
۱ حزب ما پایگاه مردمی ندارد اما ادعای رهبری مردم و کل جبش ضد سرمایه داری و ضد بنیادگرایی و ضد... را دارد. تا کور بشه هر کی نمی تونه ببینه
۲ مردم یعنی ما و ما یعنی مردم. اصلا ما و مردم نداره. هر چی ما بگیم مردم دربست قبول می کنن. پس بحث پوپولیستی احترام به مردم منتفی است. همچنین سلایق ما سلایق مردم است. پس لزومی ندارد به کسی احترام بگذاریم.
۳ اصولا همه احزاب و گروهها به جز حزب ما سکتاریست هستند. فقط ما سکتاریست نیستیم.
۴ بدین وسیله اعلام میشود. اعضای سازمان جوانان. کودکان. سالمندان و زنان کمونیست بهمراه صدها سرباز سرخ آماده در درست گرفتن قدرت هستند. هر کی می گه نه.. خوب بگه نه. به ما چه. مردم ایران بارها با شرکت در مراسمی چون ۱۶ آذر و ۱۸ تیر استقبال خود را از حزب و رهبرانش اعلام داشته اند. مگه شما تظاهرات ۱۶ آذر رو ندیدید که چطور مردم درود بر حزب می گفتن؟
۵ حزب ما قصد دارد با بیانیه ۸۵۰ امضایی جایزه شرین عبادی را از او پس بگیرد. میگید نه نگاه کنید.
مستحکم باد صفوف پرولتاریا و اتحاد کارگران پیتزا فروشی های سوئد.
برقرار باد پرچم سرخ بر بلندای آسمان اروپا!
پیروزی باد حزب کامیونیستهای کاردرست -ح ک ک
افراد زیر از این بیانیه حمایت کرده اند:
- ۵۰ نفر از روسای حزب و سازمان جوانان و سالمندان
-۷۰ نفر بچه های خودمون
۱۰ نفر از دبیرستان فلان - ۵ نفر از هنرستان بهمان - دکتر فلانی . مهدس قلابی و....


هادی غفاری 7:12 @ Mon, 10 Nov 03

حزب الله در گیر نمی شه. اگر بشه غوغا میشه.
ما سوت و کف نمی زنیم بر سر و سینه می زینم.


سينا هدا 6:54 @ Mon, 10 Nov 03

اصلاح اشتباهات متن زير:

در خط هشتم : لهجه درست است.
در انتهاي متن: تمانينه بجاي تومانينه.
= = = : بخرج ميدهيد.
= = = : مسئوليت .


سينا هدا 6:45 @ Mon, 10 Nov 03

نادر بكتاش عزيز!
جسارتا در بحثتان با گل كوي عزيز نكته اي به ذهنم رسيد؛ نميدانم آيا انگ زدن در مرام شما كار درستي است يا نه ؟ خيال نميكنم وقتي بدان مي انديشيد آنرا تاييد كنيد، اما در عمل باز هم انگ ميزنيد و حتي اگر گل كوي عزيز هم از روش انگ زدن استفاده نمايد ضمن آنكه كاري غير اخلاقي انجام داده بلكه ديالوگ را از مسير منطقي خارج كرده است. اما متاسفانه من در اينجا ديالوگي نميبينم.گويا هدف دفاع از پرستيژ شخصي است( هرچند براي دفاع از پرستيژ حزبي) عرق و علاقه ي شما به گروه و حزبتان محترم است اما‌آيا فكر نميكنيد كه گاه بايد با اقرار و صراحت لحجه راه خود را از ماكياوليستها جدا كرد تا صميميت بين گروه و مردم ( خلقها !) تقويت شده به اعتماد متعهدانه ي متقابل به باور تبديل شود.
دوست من ، من خود روزگاري هنگام انشعابات از سمپاتهاي اقليت بودم حتي پيش از آن تمايل به گروه اشرف داشتم...ميداني چرا ؟ پيش از آنكه از لحاظ ايدئولوژي مجاب شده باشم براي صدق و صراحت و معامله ناپذيريشان بود كه بدانها تمايل داشتم.اين به معناي آنست كه مردم بدون هيچگونه توضيحي معناي صدق را مي فهمند و پيام آنرا حتي در سكوت دريافت ميكنند. مردم تشنه ي صدقند...دوست دارند اگر قرار است كه سرنوشت خود را بدست گيرند و وكالتش را به گروهي بسپارند آن گروه و يا شخص و يا وكيل با آنها صادق باشد و هنگام اشتباه اعتراف نمايد.
بنظر من از آنجاييكه شما رو بسوي عدالت و مساوات مردم رنجديده مان داريد لااقل بايد بدليل نزديكيتان به بدنه اصلي هويتي خلقها و يا توده هاي مردمي با آنها صادقانه تر برخورد نماييد.
نميخواهم بگويم كه نيتتان اغفال مردم است نه در اينكه نيتتان خير است شكي ندارم..اما دوست من به چه قيمتي؟ اولا كه شما بعنوان يك سمپات و يا حتي بعنوان عضو موظف وظيفه اي بيشتر از ساير هم جبهه ايهاي ضد حكومت زور و رياي ج.ا داريد.
شما لااقل بايد بهتر بدانيد كه سوء استفاده از نام مردم براي مردم چه نتايجي را در بر دارد. مگر نميبينيد از ابتداي انقلاب بنام مردم چه فجايعي ببار آوردند! مردم اين چيزها را مي فهمند و به همين دليل است كه روي بر ميگردانند. اگر شما امروز هزار نفر عضو و هزرا نفر سمپات داريد مطمئنا رفتار اخلاقي ما بسيار بيشتر از تئوريها و استراتژيهاي منطقي تان ميتواند مردم را مجاب نمايد. بياييم براي هدفي مقدس از هر وسيله اي بهره نگيريم. باور كنيد متن شبح عزيز باورش آنقدر مشكل نيست كه بخواهيم به هر قيمت شده همه بر آن بتازيم و همه را زير سؤال ببريم.
چرا وقت و انرژي خود را بيهوده براي كوبيدن يك انسان بقول شما مجازي بنام گل كوي عزيز و يا شبح عزيز صرف ميكنيد؟ بجاي اين صرف وقت و انرژي چرا با تومانينه ي بيشتري به متعادل كردن منش و روش اخلاقي حزبتان كه ميدانم رو به خوبي و خير دارد بر نمي آييد؟ آيا اين تقاضاي من و امثال من بر عليه شماست يا به نفع شما؟
اندكي بينديشيد و بيهوده براي بريدن سر امثال ما حزب خود را بي منطق جلوه ندهيد وبجاي اينوقتي كه براي منكوب كردن منطقي مخالفين صرف ميكنيد به ترميم و مجاب كردن سران حزب خود بپردازيد تا جبهه ي اپوزيسيون از هر نوعش قوي تر شده و رابطه اش با مردم صميمي تر و و اقعي تر شود. مطمئن باشيد از اين درايتي كه به خرج ميكنيد خودتان و ما و همه سود خواهند برد.
بنابراين بياييد براي تقويت اين جبهه به اين جنجال خاتمه دهيد و از هر انگ زني و تخطئه و عصبيت از توهين هاي غير مستقسم گرفته تا فحاشي و پرده دري بپرهيزيد و بپرهيزيم. و حتي اگر شخص آزادي چون من نسنجيده خطايي كرد شما كه منتسب به حزبيد با احساس مسدوليتي بيشتر در دام من نيفتيد كه هردومان با خطاي مضاعف شما به ته چاه سقوط خواهيم كرد.
تمامش كنيم دوستان چه بااقرار و چه بي اقرار...مراقب خود در آينده باشيم.
موفق باشيد.


نادر بکتاش 2:42 @ Mon, 10 Nov 03

" شما مرا بارها به سکتاريسم متهم کرده ايد. اما بارها و بارها در روزنه به مطالب من لينک داده ايد. " لطفا کد بيار گلکوی عزيز. سکتاريسم جزو دشنامهاييست که به عنوان ابزار تحليلی عليه ما استفاده می شود. من در به کار بردن اين کلمه خيلی خسيس هستم و ارزش سياسی بسيار کمی برای آن قا ئل هستم. لطفا حرفت را مستند کن و فاکت بيار. بعلاوه، اين چه حرف عجيبی است که می زنی : من ممکن است تو را سکتاريسم بدانم اما فلان نوشته تو را جالب بدانم و خواندن آنرا به ديگران هم توصيه بکنم. اين مشکل توست که با نامه سرگشاده به کميته نوبل موافقی اما به خاطر " سکتاريست بودن " حزب آن را امضا نمی کنی، دشمن اصلی را فراموش می کنی و به حزب بند می کنی. ايدئولوژيک و احساسی و سفيد و سياه برخورد می کنی.

من فقط يک بار (اميدوارم که حافظه ام خطا نکرده باشد) گفتم که تو توده ای اکثريتی هستی. اشتباه کردم و روند و دلايل آنرا در همين نطرخواهی توضيح دادم. اما اين را اشتباه نمی کنم : تو خيلی " عملی " به مبارزه طبقاتی نگاه می کنی و فقط مبارزه مسلحانه برايت واقعیست و ارزش دارد. اين " احساس " تو را به اينجا می رساند که عليرغم راديکاليسم چپ سياسی ات، دنبال جمهوری اسلامی مجاهدين و رفراندم مريم رجوی می افتی. اين جنابعالی هستيد که در " در ر فتن از بحث و منحرف کردن موضوع تبجر خاصی داريد. " اگر اشتباه می کنم و شهامت سياسی داری اعلام کن که مخالف جمهوری اسلامی مجاهدين هستی، که مخالف رفراندم يعنی راه حل بخشی از اصلاح طلبان حکومتی، سلطنت طلبان، مجاهدين " تحت کنترل آمريکا " و کميته نوبل و اروپا و آمريکا و خلاصه تمامی اينهايی که می خواهند انقلاب در راه ايران را خفه کنند، هستی.

شايد قرار دادن شما در کنار مهشيد و شبح باعث افتخار شما باشد، اما مطمئن نيستم که قرار داشتن شما در کنار مجاهدين باعث افتخار اين دوستان باشد.


nasrin 0:50 @ Mon, 10 Nov 03

AUTHOR: nasrin
EMAIL:
IP: 217.225.232.19
URL:
DATE: 11/10/2003 12:50:32 AM


گل كو 0:18 @ Mon, 10 Nov 03

جناب نادر بکتاش
شما در درر فتن از بحث و منحرف کردن موضوع تبجر خاصی داريد.
شما مرا بارها به سکتاريسم متهم کرده ايد. اما بارها و بارها در روزنه به مطالب من لينک داده ايد.آحرینش همین چند هفته پیش بود. آيا در آن مواقع مرا سکتاريست نميدانستيد يا فقط آنجا که به کارتان ميآيد مردم را سکتاریست می ناميد؟
به همان شیوه تبلیعات تلویزیونی میخواهید آنقدر نام توده ای و اکثریت را در کنار نام من بیاورید که گل کو را با آنها یکی کنید. من در نظرخواهی های قبل که این کارا کردید و حالا دوباره میگویم که حزب توده و اکثریت خائن هستند و هرگز هم ازمواضع خائنانه شان عقب نشینی نکرده اند. شما هم با هیچ چسبی نخواهید توانست آنها را به من بچسبانید . فقط شیوه های خودتان را بیشتر رو میکنید.

راستی این را هم بگويم که يک جا درست فکر کرديد و آن هم وقتی که من ومهشيد و شبح را کنار هم قرار داديد که باعث افتخار من است.


mahnaz 0:06 @ Mon, 10 Nov 03

بالام جان در مورد اون نظری که دادی..
اولا... صدای وبلاگ من اصلا برای زهره ترک کردن ملت گذاشته شده. که بترسن و نفهمن چی ميخونن!!!
بعد هم من دوباره... سه باره .... ده باره اون متن رو خوندم. اثری از نژادپرستی توش نديدم. هيچوقتم انسانيت را به جنسيت يا مذهب يا مليت ربط ندادم. تنها چيزی که بهش اشاره کردم... خريت کسی که فرق اين سه کشور را با هم نميدونه... و تنبلی زنهايی که تو اين شرايط هستن و .... ديگه.... همينا ديگه.


سينا هدا 22:12 @ Sun, 9 Nov 03


چه نغز ميگويد شبح عزيز:

رهبری مردم و يا حتا بخش کوچکی از مردم کاری بس دشوار است و صداقتی عظيم و صبوری بی‌کرانی را طلب می‌کند. اگر می‌خواهيد به مردم رجوع کنيد و از آنان پاسخ بگيريد کافی نيست نيت خير و انديشه‌ی والا و انسانی داشته باشيد لازم است با زبان مردم و در کنار مردم و برای مردم، حرف بزنيد، عمل کنيد و بيانديشيد.

و يك نكته:
شناخت مردم مقدور نخواهد شد الا با تجربه ي همه ي مردم .... و البته ممكن است كار بجايي بكشد و بدانجا برسيم كه مصلحت مردم را چيزي جز آنچه خود ( هرچند ناآگاهانه) ميخواهند بدانيم.
در اينصورت بايد از خود بپرسيم آيا حاضريم پا بپاي مردم گام برداريم و حوصله و صبوري كنيم تا راه رفتن گروهي را با تمام زمين خوردنهاو اشتباهات بدون تحميل خود و بدون زور با هم تجربه كنيم و بياموزيم.
بنظر ميرسد همانطور مردم نيازمند تمرين دموكراسي و آگاهي اند انديشمندان جامعه هم نيازمند تمرين مدارا و صبوري در پاي نهال آزادي اند.تا جاييكه ممكن است خود قرباني بلوغ همين مردم شوند.
آيا احزاب و افرادي كه دم از مردم ميزنند و مردم را مقدس ميدانند حاضرند چنين بهايي را بپردازند.
يادمان نرود كه نقش پيشگامان نهضت دموكراسي چه بسي نقشي همچون نقش مادر براي فرزند باشد:
دستم بگرفت و پا بپا برد
تا شيوه ي راه رفتن آموخت
يك حرف و دو حرف بر زبان
تا...
از خود بپرسيم چقدر حاضريم به سلايق مردم احترام بگذاريم؟ آيا تاب و توانش را داريم؟ و يا با اين شعارها خود را و آنان را گول ميزنيم؟
از كيسه مردم خرج كردن پيش از پذيرفتن وكالتي طبيعي از سوي آنها نوعي كلاهبرداري است.( هرچند نا آگاهانه)
ضمن آنكه همزبان با مردم بودن هم في النفسه افتخاري ندارد.
اما گام بگام مردم مدارا كردن و تاب آوردن تا وصال دموكراسي هنري است كه گاو نر ميخواهد و مرد كهن( با اجازه از فمنيستها)


شبح 20:29 @ Sun, 9 Nov 03

اقبال عزيز(۳۸)
فکر می‌کني جمله تو چه اطلاعی به من يا خواننده‌گان اين نظرخواهی می‌دهد؟ آيا نبايد از دوران بدويت اتهام‌زني بگذريم و به عصرخردمندی برسيم؟
تو مي‌توانی با زبان خودت اشتباهات مرا نشان دهی و اگر من هم متوجه نشوم خواننده گان اين نظرخواهی حتما متوجه مي‌شوند. خنديدن يا ناراحت شدن دردی را دعوا نمي‌کند همان‌گونه که شعار دادن دردی را دعوا نمي‌کند. بايد فکر کرد بحث کرد و نظر داد تا گام‌هاي جنبش مردم اگاهانه برداشته شود. اگر بگوييم بحث نکنيم و سرمان را پايين بياندازيم و فقط فرياد بزنيم و سرنگوني بخواهيم همان آشي مي‌شود که در انقلاب قبلی برايمان پختند!


زهرخند 19:03 @ Sun, 9 Nov 03

... زيبا بود...


eqball nazargahi 18:01 @ Sun, 9 Nov 03

Baraye Shabah o xailihaye daige sawad dashtan o harf balad bodan vasilaye tawjihe eshtebahateshone.man xandam migere,chera narahat besham


سينا هدا 17:14 @ Sun, 9 Nov 03

نكته اينست.

نيش عقرب نه از ره كين است
اقتضاي طبيعتش اين است

معاشرت با عقرب هم كار هر كس نيست.
نكته اينست.

اگر عقرب اين را بفهمد شايد بتواند پرستو شود.
مشكلي نيست كه آسان نشود.


مهشيد 14:55 @ Sun, 9 Nov 03

نادر نازنین..۱۷
از حرفت ابدا دلخور نشدم. و می بینم که به تدریج تعداد کسانی که از دست تو دلخور نمی شوند افزوده می شود. هر از گاهی می آیم و می روم و تماشاگر این پلیمیک هستم. تلاش من دیگر موردی ندارد.حتی احساس نمی کنم لازم است چیزی هم اضافه کنم. و این خوب است.. همین دیگه..
راستی..گفتم که از شما اصلا دلخور نمی شوم ؟؟ گفتم نکند ناگفته مانده باشد :)


نادر بکتاش 13:53 @ Sun, 9 Nov 03

شیح جان، نظرخواهی نوعی بحث شفاهی و لحظه ای است که همه خصوصيات اين نوع ارتباط (کمونيکاسيون) را دارد. آدم عصبانی می شود، بی ربط می گويد، حرفش را عوض می کند و ... معمولا هم آدمها به واکنشهای لحظه ای بند نمی کنند. راستش برای من کلافه کننده است که آدمهايی که همه شان به هر حال فکر می کنم بزرگسال هستند و تجربه روابط انسانی دارند، اينقدر به ظواهر و آداب توجه کنند و دنبال فهميدن افکار هم نباشند. تو برخورد مرا با خودت از روی چند جمله عصبی در نظرخواهی ارزيابی می کنی؟ لينک دائمی تو در روزنه هست. من بارها در محيط سياسی کوته بين چپ ايرانی که به فرد احترام نمی گذارد، با نظرات تو برخورد کرده ام و در صدر نوشته های روزنه آمده است. در نشريه جوانان عليرغم تمام اختلافات تو با ما، به دفعات نظرات تو را آورده ايم . منتی بر سر تو نمی گذارم، دارم شيوه برخورد را توضيح می دهم.
فکر می کنم اولين بار است که لفظ سکتاريسم را در رابطه با افراد استفاده کرده ام، آن هم به خاطر اتهام سکتاریسمی که به طرف ما پرتاب شد. در مورد " توده ای "، آری زياد استفاده می کنم. زيرا توده ايسم را فراتر از حزب توده می دانم. در مورد آن زياد نوشته ام و به هر حال اينجا، جايش نيست. فکر هم نمی کنم حزب به طور کلی حساسيت و نحوه نگاه من به توده ايسم (که از نظر من به معنای فرصت ظلبی، کرنش به قدرت موجود، تزوير و رياکاری است) را داشته باشد. جنبه ضد اخلاقی اين تفکر و پراتيک است که مرا تا اين حد از آن متنفر و نسبت به آن حساس کرده است. در مورد گلکو و هر کس ديگر هم من ناچارم قضاوت و تبيينم را به تدريج کامل کنم. برای ديگران ساده است که نظرات مرا بشناسند زيرا يک آدم مجازی نيستم، اما من ناچارم برای شناخت تو و وگلکو و ديگران کورمال کورمال (و طبعا برخی اوقات اشتباه) پيش بروم.
شايد ادامه اين بحث اشتباه باشد، زيرا قطره چکانی است. در اين مباحثه تو به همه منابع برای شناخت من و حزب دسترسی داری، اما من به تمام نظرات و يا نظرات جمع بندی شده تو دسترسی ندارم. شايد اگر روزی فرصت کردی که يک بحث کاملا فرموله شده در رابطه با حزب و يا نظرات اثباتی خودت ارائه دهی، بحث را بشود اصولی تر انجام داد. البته امکانات و وقت يک فرد محدود است و شايد اين انتظار زيادی باشد.


شبح 13:15 @ Sun, 9 Nov 03

نادر عزيز(31)
اگر از نوشته‌ی من اين‌گونه استنباط می‌شود که من به دليل اين که حککا اين نامه را تهيه کرده است ان را امضا نکرده‌ام و اگر کس ديگری اين‌کار را مي‌کرد آن را امضا می‌کردم. خوب نتوانسته‌ام مطلب‌ام را بازگو کنم. مسلما من چنين نظری ندارم. اگر اين نامه را هر کس ديگری نوشته بود من امضا نمی‌کردم و اتفاقا اگر قرار بود کمتر سخت بگيرم و از چند اشکال کوچک بگذرم و امضا کنم چون خانم احدی و موسوی آن نامه را تهيه کرده بودند و من برای اين عزيزان احترام قايل هستم حتما اين کار را می‌کردم. تو متاسفانه به نکات اصلی و خط پرنگ نقد من پاسخی ندادی و فقط بی‌جهت مرا به صف دشمنان روانی حزب رانده‌یی! متاسفانه تو آنقدر "توده‌یی" بودن و و "سکتاريست" بودن را به اين و آن می‌چسبانی که ديگر اثر ندارد. چند وقت پيش همين گل‌کویی که امروز به مجاهد بودن متهم می‌شود به "توده‌یی" بودن متهم کردی و منی که امروز دشمن دسکتاريست و عقده‌یی حککا لقب می‌گيرم انسان آزاده‌یی بودم با مشکل ساده‌یی که حزب را خوب نمی‌شناسم.
در مورد شيرين عبادی و جايزه‌ي صلح نوبل در روزنه مقاله‌های متعدی نوشته شد که به نظر من بعضی از آن‌ها مفيد بود و بعضی نه و در مجموع حرکت امنتقادی شما را مثبت مي‌دانم و اثرات خوبی هم روی نظرات من داشته است. انتقاد اصلی من اين است که شما تصور می‌کنيد به تنهایی قادر به سقوط رژيم و گرفت قدرت سياسی و تشکيل دولت کارگری هستيد در حالی که من چنين بضاعتی را در شما نمی‌بينم. شما می‌توانيد بخشی از جنبش مردم ايران و اتفاقا بخش راديکال و خوب آن باشيد اگر اين‌قدر انحصارطلب و سکتاريست نباشيد. اگر از ادبيات و شيوه‌ی مبارزاتی چپ سنتی فاصله بگيرد و نه در حرف که در عمل متفاوت بودن خود را نشان بدهيد. وقتی توماری را برای امضا منتشر می‌کنيد آن‌قدر بزرگ باشيد که بتوانيد هم راه و هم‌قدم با امضا کننده‌گان تومارتان پيش برويد اگر خيلی سريع‌تر بدويد و يا آهسته و نرم نرم حرکت کنيد در هر دو صورت جلوداری خود را از دست می‌دهيد.


مهشيد 13:14 @ Sun, 9 Nov 03

شبح عزيز...چیزی در مورد یکی از بزرگترین و طولانی ترین پروژه های انسانی در اتریش نوشته ام..فکر می کنم برایت جالب باشد. برای خود من که شناخت این تجربه بسیار جالب بود.


شبح 12:06 @ Sun, 9 Nov 03

نرسی عزيز! (26)
مسلما خلاصه‌ی حرف من آن چيزی نيست که تو نوشته‌یی به هر حال اگر زبان من الکن بوده است و چنين نتيجه‌یی از آن گرفته می‌شود بايد بدانی من با آن حرف موافق نيستم. به نظر من مبارزه‌ی حزبی عالی‌ترين شکل مبارزه است و هر چقدر جامعه پيشرفته‌تر باشند احزاب متشکل‌تر و حرفه‌یی‌تر و مشخص‌تر در آن نمود بارزتری دارند. مسئله اين است که چقدر حزب اصالت دارد چقدر مردم؟ اگر شما توماری بدهيد و از مردم بخواهيد پای آن را امضا کنند. بايد اين ظرفيت و صداقت را داشته باشيد که اگر مردم پای آن را امضا کردند حزب شما را تاييد نکرده‌اند متن تومار شما را تاييد کرده‌اند! برای هذف مشخصی و فقط برای رسيدن به همان هدف تومار شما را امضا کرده‌اند. مثلا شخصی قرار است اعدام شود شما جلو می‌افتد و توماری براي امضا قرار می دهيد. من هم از آن‌جا که با اعدام آن شخص مخالف هستم پای تومار شما را امضا می‌کنم. حالا اگر شما اين امضای من را به پای تاييد حزب خود قرار دهيد داريد با امضای من ناصادقانه برخورد می‌کنيد. اگر بعد شروع کنيد با همان امضاها احزاب رقيبتان را مشت‌ومال بدهيد و بگوييد مردم فقط ما را قبول دارند و شما را قبول ندارند... برای من مشخص می‌شود که اعدام شدن يا نشدن آن شخص بهانه بوده است شما فقط قصد مطرح کردن خود را داشته باشيد و اين می‌شود بازی کردن با مردم. حالا اگر بياييد و به صورت اغراق‌آميز به گونه‌یی بنويسد که پنداری توده‌های وسيع مردم پای تومار شما امضا گذاشته‌اند ديگر متوجه مي‌شوم اصلا امضا کردن و نکردن ما اهميتی برای شما ندارد. وقتی هشت‌صد نفر را می‌شود هشت ميليون نفر جلوه داد ديگر يک امضا کمتر يا بيشتر چه توفيری می‌کند؟
نرسی عزيز!
مردم به درستی و به دليل عمل‌کرد قوم‌گرايانه و جدا از مردم احزاب چپ و راست در گذشته نسبت به عمل‌کرد احزاب بدبين شده‌اند و متاسفانه همان روش‌ها بی‌کمترين تغييری ادامه دارد و تا چنين است دايره احزاب هرگز مردمی نمي‌شود و هسته‌های حزبی هم‌چنان محدود در بين روشن‌فکران باقی می‌ماند.


نادر بکتاش 12:06 @ Sun, 9 Nov 03

شبح عزيز مازيار خودش می گويد ليبرال است و کمونيست نيست، حزبی هم نيست و با اين وجود بيانيه را به دليِل نزديکی با افکار خودش امضا می کند. سکتاريسم ندارد. اين تو هستی که سکتاريسم صد حزبی داری و اين که يک حزبی بيانيه را نوشته يک دليل اصلی امضا نکردنت می شود. گلکو که حامی مجاهدين است که به ارزيابی دوست و دشمن سکتاريست ترين سازمان ايرانی است ، می گويد اگر یيانيه مال حزبی ها نبود امضا می کرد. اگر اين سکتاريسم ضد حزبی نيست پس چيست؟ من در نوشته ام که امروز در روزنه چاپ شد علنا و صريحا نوشته ام که اگر تو بيانيه ای به روايت خودت بنويسی آنرا امضا می کنم و فراخوان امضا هم می دهم. اين هم به نظر تو نشانه سکتاريسم و فقدان آزادانديشی است؟

من از کوتاهی و دقيق بودن نوشته مازيار و اين که اصول يک همکاری (حتی نه همکاری، بهتر است بگوييم همراهی) کاملا مشخض و محدود و مقطعی را به روشنی بيان کرد کيف کردم. به ما يک پيشنهاد ايدئولوژيک عجيب می کنی : امضای او را حذف کنيد چون کمونيست نيست. ايشان نيامده است که در يک حزب کمونيستی عضو شود. بيانيه يک اعتراض دمکراتيک همگانی است که هر آدمی از هر گرايشی می تواند آن را امضا کند. بعلاوه يک فرد است. حتی اگر بيايد و بخواهد عضو حزب بشود، ما از او سين جيم ايدئولوژيک نمی کنيم. خودش خواهد ديد که فعاليت اين حزب کمونيستی با او سازگار نيست و آن را ترک خواهد کرد.
من هم از تو متشکرم که ما را با حزب توده در يک کيسه و کاتگوری می اندازی !! اولا حزب توده هر کاری بخواهد بکند معمولا کسی نمی فهمد، هويت خودشان را پنهان می کنند. ثانيا، اگر هم پنهان نکنند، حزب توده سازمانی بدنام و حامی جمهوری اسلامی است. ثالثا امضای فردی، فردی است و من ممکن است امضا بکنم يا نه. رابعا می توانی تصور کنی که روزی حزب توده بتواند متنی درآورد که من يا خود بتوانيم امضا کنيم و حمايت کنيم؟؟


شبح 12:06 @ Sun, 9 Nov 03

نادر عزيز(17)
فراموش کردم که بگوييم چند جا ديدم نوشتی "علکی" می‌خواستم يادآوری کنم. الکی ننويس "علکی" چون "الکی" درسته نه "علکی"!


هاله 11:57 @ Sun, 9 Nov 03

شبح جان آخه چی ميخوای بگم؟ خنده ام ميگيره اگه بخوام هر توضيحی بدم. من تا امروز نه اینجا و نه جای دیگری بی حضور خودت حرفی در موردت نزدم. بعدم آرزو ميکنم که راستی راستی اختيار نظر خواهيت رو بهم ميدادی که بدون نصف کامنت ها رو پاک ميکردم از بسکه بی ربط هستند و یک چهارم آی پی ها رو هم بن. ناظم موثر به من میگن!


شبح 11:24 @ Sun, 9 Nov 03

آرزوی عزيز!(20)
خيلی متشکرم. نکته‌ی جالبی از قلم افتاده بود که تو به خوبی متذکر شدی و ممنون که فقط دوستانه و مختصر يادآوری کردی و مثلا از جا افتادن آن "عمل" را نشان از "بی‌عملی" من ندانستی! با اجازه اصلاح تو را در متن‌ام انجام می‌دهم.
افسانه جان!(24)
از اين که تو با من بيشتر آشنا شوی خوش‌حال هستم. کاش تو دوست نازنين هم وب لاگی، چيزی داشتی تا ما هم با تو آشنا می‌شديم. البته برای اين کار لازم نبود توسط کسی انگولک بشی. با خواندن نوشته‌ها و مواضع‌ات خود بخود اين آشنایی صورت می‌گرفت.
اسد جان!(12)
خوش حال‌ام که افتخار دادی و به من سرزدی. برای درشت‌تر ديدن اين صفحه کافي است در قسمت View منو Text Sizeرا انتخاب کنی و آن را روی Largest قرار دهی.
View>>Text Size>>Largest
به اميد بهتر ديده شدن!


شبح 11:23 @ Sun, 9 Nov 03

نادر بکتاش عزيز(17)
از اين که مرا و گلکوی عزيز و مهشيد نازنين را در يک جبهه قرار دادی از تو متشکرم. ممکن بود ما فراموش کنيم در يک جبهه و در يک کتگوری می‌گنجيم. به همين دليل من نتنها از تو دل‌گير نيستم که خيلی ممنون و متشکرم.
ذوق‌زده‌گی تو از مازيار عزيز هم به دليل امضا کردن نامه نشان می‌دهد برای شما مواضع و ديدگاه و انديشه و ايدئولوژی افراد مهم نيست دوری يا نزديکی آنان با حککا مهم است. اگر اين سکتاريسم نيست پس چيست؟
البته من هم برای آزادانديشی مازيار عزيز احترام و ارزش قايل هستم اما آيا شما هم به همين اندازه آزاد انديش هستيد؟ مثلا اگر حزب توده بيانيه‌یی بدهد که شما با مفاد آن موافق باشيد آن را امضا می‌کنيد؟
پس اگر صادق باشيد بايد بجای هورا کشيدن برای مازيار عزيز به او بگوييد: نه دوست عزيز! شما اشتباه می‌کنيد ما غيرکمونيست‌ها را قبول نداريم و امضای تو در پای بيانيه‌ی ما به مبارزه‌ی "همه با هم" دامن می‌زند پس با اجازه امضای شما را حذف می‌کنيم!


نرسی 11:12 @ Sun, 9 Nov 03

شبح عزیز،
بدون اینکه بخواهم به نقد مواضع حکک بپردازم کل صحبتهای شما رو اینطوری می شه خلاصه کرد که "ما از هرنوع حرکت حزبی بیزاریم و اگر بیانیه ای صادر شد اول نگاه می کنیم ببینیم برچسب حزبی نخورده باشه بعد امضا می کنیم."
متاسفانه این نگاه از واقعیت تلخ تری حکایت دارد و آن حزب گریزی و عدم تمایل به ابراز عقاید سیاسی درقالب متشکل است. عین همین طرز فکر در کامنت شماره 10 نیز منعکس شده است: "چکار می‌توان کرد ای کاش مردم خود می‌توانستند عنان کار را بدست بگیرند تا نیازی به این همه کاردار و مباشر نمی‌بود"
شبح عزیز باتوجه به پیشنهاد قبلی شما برای تشکیل پارلمان اپزسیون و غیره. آیا وجود همین روحیه را باعث ناکامی پیشنهاد خودت نمی دانی؟ مبارزه مردمی در قالب همه باهم و بدون برچسب سیاسی و بدون ساختار و انسجام همان چیزی است که در 18 تیر و 20 خرداد و ... شاهد بودیم.


شبح 10:32 @ Sun, 9 Nov 03

آن‌همانی عزيز(22)
من به هيچ‌.جه آی‌پی شما و يا هر کس ديگری را که اين‌جا نظر بدهد را نمی‌بندم. فقط آی‌پی کسانی بسته می‌شود که به‌صورت زنجيره‌یی و به تعداد زياد کامنت‌های توهين آميز در اين‌جا قرار می‌دهند.
آن‌ةمانی جان! گاهی تا حدود هزار کامنت تکراری که بقط بحش های ناموسی است در اين نظرخواهی گذاشته می‌شود و هيچ چاره‌یی جز بستن آن آی‌پی‌ها نيست. احتمالا در مورد آی‌پی تو اشتباهی صورت گرفت است. بعضی وقت‌ها بستن آی‌پی خاصی موجب می‌شود تمام آی‌پی‌های يک آی‌اس پی بسته شود. جالب است بداني برای خود من هم پيش آمد. يعنی آی‌پی خودم هم بسته شد. من موضوع را پی‌گيری مي‌کنم و از تو معذرت مي‌خواهم که موجب زحمت تو شدم. گفت‌وگو ندارد در آن بحثی که بين تو و پرچونه پيش آمد نظرات تو به من نزديک‌تر بود و اتفاقا بسيار از نطرات دقيق‌ات لذت بردم. اما اگر مخالف من هم نوشته بودی هرگز آی‌پی‌ات را نمی‌بستم. همين‌جور که می‌بينی خيلی‌ها حتا بدو بيراه هم به من يا ساير دوستان می‌گويند و آی‌پی‌شان بسته نمی‌شود.
در مورد هاله عزيز هم اشتباه می‌کنی اول اين که هيچ هاله‌یی به نظرخواهی من برای بستن آی‌پی‌ها دست‌رسی ندارد. ضمنا من فکر نمی‌کنم آن هاله‌یی که بدون درج ايميل يا نشانی وب‌لاگ چند کامنت در نظرخواهی‌ام گذاشت همان هاله‌ی عزيز سرزمين آفتاب باشد. کاش خودش در اين مورد نظر بدهد.
به هر حال دوست عزيزی که زحمت مسايل فنی نظرخواهی من را می‌کشد. آقای جوانی است که گرايش سياسی خاصی ندارد و به محتوای نظرات هم کاری ندارد و فقط آن آی‌پی‌های زنجيره‌یی را که گفتم می‌بندد به هر حال برای اين دوست عزيز ايميل فرستادم و خواهش کردم موضوع را پيگری کند.


افسانه 10:19 @ Sun, 9 Nov 03

نادر بکتاش عزيز!
هر چقدر بيشتر کسانی چون شبح و گل کو را انگولک کنی من بهتر با آنها آشنا ميشوم.


سياهكل 8:57 @ Sun, 9 Nov 03

رفيق خوبم اميدوارم ومي دانم تو رفيق گرامي راه چپ واقعي و چپ لموزين سوار و در كنار رسانه هاي سلطنت طلب {انصار حكمت }را يكي نمي داني. در ضمن بلاگم به روز شد


آنهماني 8:26 @ Sun, 9 Nov 03

شبح محترم
من از چند روز پيش وقتي خواستم نظر بدهم اين اخطار آمد:
You are not allowed
to post comments
كه به احتمال بسيار زياد ناشي از عدم اجازه گرداننده اين صفحه يا وكلاي او است ( شخص جنابعالي يا ساير كساني كه گويا از طرف شما اجازه دسترسي به نظرخواهي را دارند و گويا يكي شخصي بنام هاله است كه در جايي گفت : ((هاله ( - , - ) 15:36 @ Tue, 28 Oct 03
شبح جان واقعا" نظر خواهيت قابل خوندن نيست ديگه. متاسفم که اينو ميگم. حوصله ام از اینهمه قیل و قال و رفتار های بی بها سر رفت واقعا". برم يه وقتی برگردم که بتونم آروم حرف بزنم. نگاهی به نظر خواهی مطلب قبلی بنداز. من بودم همه چرنديات رو پاک ميکردم. ببخش شبح جان.))همين شخص در جاي ديگر تو را گرفتار مرداب كمونيسم خوانده بود
به هر حال براي اينكه حرف بيدليل نزده باشم چند روز صبر كردم ولي تا كنون نه پاسخي از طرف تو آمد نه مشكل حل شد از اينرو چند سئوال صريح دارم:
1 - آيا شما ip من را مسدود كرده ايد؟
2- اگر آري چرا؟

خوانندگان فهيم خود با خواندن نظرات قبلي من درك خواهند داشت من تا چه حد مقررات وضع شده شما را زير پا گذاشته ام.
بايد بگويم اين كار شما واقعا من را حيرت زده كرد تصور من اينست يا اتفاقي براي تو افتاده يا من تا كنون در باورم نسبت به تو و تعادلت دچار اشتباه بودم.

در هر حال به همه نظر دهندگان محترم كه انسانهاي شريف و فهيم بسياري بين انها هستند اعلام ميكنم اين نظر خواهي فعلا گويا داراي مشكلاتي است ( تا وقتي شبح دليل نياورده) از اينرو بنا به دلايل بسيار و از جمله احترام به نظرات خودشان به اضافه بسياري دلايل حياتي ديگر در اينجا تا رفع ابهام ديگر نظر ندهند.


آنهماني 8:26 @ Sun, 9 Nov 03

شبح محترم
من از چند روز پيش وقتي خواستم نظر بدهم اين اخطار آمد:
You are not allowed
to post comments
كه به احتمال بسيار زياد ناشي از عدم اجازه گرداننده اين صفحه يا وكلاي او است ( شخص جنابعالي يا ساير كساني كه گويا از طرف شما اجازه دسترسي به نظرخواهي را دارند و گويا يكي شخصي بنام هاله است كه در جايي گفت : ((هاله ( - , - ) 15:36 @ Tue, 28 Oct 03
شبح جان واقعا" نظر خواهيت قابل خوندن نيست ديگه. متاسفم که اينو ميگم. حوصله ام از اینهمه قیل و قال و رفتار های بی بها سر رفت واقعا". برم يه وقتی برگردم که بتونم آروم حرف بزنم. نگاهی به نظر خواهی مطلب قبلی بنداز. من بودم همه چرنديات رو پاک ميکردم. ببخش شبح جان.))همين شخص در جاي ديگر تو را گرفتار مرداب كمونيسم خوانده بود
به هر حال براي اينكه حرف بيدليل نزده باشم چند روز صبر كردم ولي تا كنون نه پاسخي از طرف تو آمد نه مشكل حل شد از اينرو چند سئوال صريح دارم:
1 - آيا شما ip من را مسدود كرده ايد؟
2- اگر آري چرا؟

خوانندگان فهيم خود با خواندن نظرات قبلي من درك خواهند داشت من تا چه حد مقررات وضع شده شما را زير پا گذاشته ام.
بايد بگويم اين كار شما واقعا من را حيرت زده كرد تصور من اينست يا اتفاقي براي تو افتاده يا من تا كنون در باورم نسبت به تو و تعادلت دچار اشتباه بودم.

در هر حال به همه نظر دهندگان محترم كه انسانهاي شريف و فهيم بسياري بين انها هستند اعلام ميكنم اين نظر خواهي فعلا گويا داراي مشكلاتي است ( تا وقتي شبح دليل نياورده) از اينرو بنا به دلايل بسيار و از جمله احترام به نظرات خودشان به اضافه بسياري دلايل حياتي ديگر در اينجا تا رفع ابهام ديگر نظر ندهند.


arezoo 5:26 @ Sun, 9 Nov 03

و برای مردم عمل کنيد!!!


شیرین 5:06 @ Sun, 9 Nov 03

متاسفانه این آقای بکتاش همیشه و همه جا در دفاع از هر چیزی تر می زنند. آبروی حزب را هم امثال ایشان برده است.


kami 5:02 @ Sun, 9 Nov 03

شبح عزیز
فقط یادت باشد که در نقد و بررسی جریانی مثل ح ک ک ‌(‌ انصار حکمت ) این امر مشتبه نشود که ایشان را بخشی از چپ و یا خدایی ناکرده کمونیست می دانی . این ها بشدت ضد کمونیسم هستند.


نادر بکتاش 1:42 @ Sun, 9 Nov 03

گلکوی عزيز در اين شرايط بحرانی همه چيز را کنار گذاشته و فراخوان مريم رجوی و رفراندم مجاهدين (يادتون هست که! همونها که پاول امروز گفت نحت اختيار ارتش آمريکاس) رو تبليغ می کنه. عاليه. البته وقت ندارند به حککا بپردازند.
يکی بايد به جبهه مشارکت بگه که چرا به اندازه گلکو عقل سياسی نداشتيد و علکی به جککا و نامه سرگشاده اهميت داديد و بزرگش کرديد !!! سايت دريچه هم مرتکب همين اشتباه شد.
در پاسخم به شیح نوشتم که مسلمانهايی رو می شناسم که نه فقط از بوش که از چپ ها هم انسانتر هستند. البته چپ ملی - اسلامی. اين رو بايد اضافه کنم که ليبرالهای واقعی هم خيلی از چپهای ميراثدار توده و اکثريت و مبارزه مسلحانه نوع گلکو و روشنفکر ميان مردم (منظورم شبحه ولی چون بهش علاقه دارم اسمش رو نمی برم!!!) و مهشيد بهتر هستن (مهشيد چه خودش رو گم کرد و احساس قدرت بهش دست داد ، واقعا دلم به حالت ميسوزه، دختر جون انقدر بندو دائما آب نده و خودت رو لو نده).
آقای مازيار ۱۵ از شهامتت واقعا کيف کردم. بيشتر از اون از نداشتن عقده سکتاريسم حککا که يه عده زيادی رو مريض کرده.


داريوش شاهد 1:13 @ Sun, 9 Nov 03

آره ، بهتره از حکک حرف نزنیم ....
فقط من هم خواستم یک نکته را بگم که.... اینجوری .... اونجوری .... بیخود کرده .... مردم بیچاره .... حزبی شدی .... همشیه زر زدند ... پارسال بهتر بود.
بیائید دیگه حرفی نزنیم.


مازیار 23:08 @ Sat, 8 Nov 03

من با توجه به حزبی بودن نامه ی اعتراضی به کميته صلح نوبل و اين که من ليبرال و آزاديخواهم و نه يک کمونيست ؛ پای اون نامه رو امضا کردم.
چون متن اين نامه رو خيلی به افکار خودم نزديک دونستم


گل کو 22:46 @ Sat, 8 Nov 03

شبح عزیز
نمیدانم درست است که در این شرایط بحرانی همه چیز را بگذاریم کنار و بپردازیم به ح. ک. ک . اما برای بار آخر این کاررا میکنم.
متاسفانه این سیاست ح.ک.ک است که میخواهد همه حرکتها را به نفع خودش مصادره کند. حتی برای افسانه نوروزی در روزنه نوشته بودندکه " به ما کمک کنید تا افسانه نوروزی را آزاد کنیم"!
http://www.rowzane.com/231009Afsane_Page.html انگار هیچکس دیگر به فکر آزادی افسانه نوروزی نبود. حتی یک بار از حرکت وبلاگ نویسها برای آزادی افسانه نوروزی اسمی نبردند.در باره وضعيت بناهجويان هم به همين ترتيب.
اگر متن بيانيه اعتراض به کمیته نوبل به آن شکل ؛حزبی؛ نوشته نشده بود من حتما امضا ميکردم. اما انگار بيانيه بيشتر در جهت شناساندن ح.ک. ک بود تااعتراض به جايزه شيرين عبادی.
متاسفانه شيوه بمباران تبليغاتی ح.ک.ک آدم را ياد آگهی های توخالی تلويزيونی می اندازد و در بيشتر مواقع هم دافعه دارد. آقای بکتاش و دوستان ميتوانند باز عصبانی بشوند و فحش و لقب نثار کنند يا ميتوانند در سياست هايشان تجديد نظر کنند و دست از منم منم بردارند و در کنار حرکت مردم باشند. عمل درست خيلی بيشتر از دادهای بلند اثر خواهد داشت.


khers mehrban 20:30 @ Sat, 8 Nov 03

سلام شبح عزیز خسته نباشین و ممنون از نوشته هاتون


اسد 20:01 @ Sat, 8 Nov 03

سلام شبح مهربان.
بعد از مدت ها دوباره آمدم خدمت.
يا نوشته هايت خيلي ريز شده اند و يا چشم هاي من در اين مدت خيلي ضعيف تر.
با زحمت بسيار خواندم. متاسفانه همه مطلب را نه ... ولي كاملا موافق. فقط فكر مي كنم كه نامه سر گشاده نوشتن بيشتر يك نوع ابزار سياسي است. اليته وقتي حزبي يا سازماني شعار سرنگوني مي دهد واصولا هيچ رسميتي براي حاكميت قائل نمي شود با نامه سرگشاده نوشتن و تقاضايي چبزي را كردن در حقيقت ... نمي دانم ... شايد كمي تصحيح و تعديل مواضع با توجه به وقايع و واقعيت هاي جاري باشد. حالا چه هشيارانه و چه ناخود آگاه و از روي اجبار و براي اين كه كاملا به كناره حركت اجتماعي رانده نشود... به هر حال به نظر من مثبت است....


polad homayoni 18:09 @ Sat, 8 Nov 03

با درود !
وبلاگ گرديهاي شنبه سيپريسك منتشر شد. ببينيد و ديدگاه هاي خود را در مورد وبلاگ هاي معرفي شده بيان نماييد.
با سپاس


خُسن آقا 17:07 @ Sat, 8 Nov 03

افسوس که همیشه در پشت پرده شعارهای مردمی چیزهای نامردمی هم پنهان است.
چکار می‌توان کرد ای کاش مردم خود می‌توانستند عنان کار را بدست بگیرند تا نیازی به این همه کاردار و مباشر نمی‌بود


alikocholoooo 17:06 @ Sat, 8 Nov 03

دو مطلب آخرتون رو خوندم با توضیحاتی که در حاشیه خبرها در مطلب دومت داین کاملا احساس همفکری میکنم یه جورایی حرفای خودم هم هست .راستی بروز کردم موضوعش ظهور و سقوط ضحاک هست


alikocholoooo 17:06 @ Sat, 8 Nov 03

دو مطلب آخرتون رو خوندم با توضیحاتی که در حاشیه خبرها در مطلب دومت داین کاملا احساس همفکری میکنم یه جورایی حرفای خودم هم هست .راستی بروز کردم موضوعش ظهور و سقوط ضحاک هست


مهشيد 16:58 @ Sat, 8 Nov 03

یک چیزی را باید در رابطه با این نوشته ات ذکر کنم. همیشه نگران این بودم که ح.ک.ک به دلیل عدم حضورش در ایران شناخته نشود. نگران اینکه این حزب خود گرا و منگرا بتواند خود را بعنوان حزبی چپگرا جا بزند. فکر می کنم به خاطر این نگرانی خودم یه عذر خواهی به مردم بدهکارم. این عدم اعتماد من به تشخیص صحیح مردم بود که فکر می کردم فقط روی چند نوشته نتوانند قضاوت همه جانبه ای داشته باشند. در حالی که همیشه خودم عکس این را به دوستان می گویم و همیشه معتقدم که اپزیسیون در ایران بسیار پیشرفته تر از اپزیسیون خارج از کشور هستند که هنوز بر سر ساده ترین مسائل نمی توانند به توافق برسند. این جا من یک عذر خواهی بدهکار شدم.که همین جا بدهی خودم را می دهم.
این نوشته شبح بسیار خوب نشان می دهد که نیازی به دیدن کتک کاری ها و جلسه بر هم زدن ها تخم مرغ کوبیدن ها و شنیدن فریاد ها و فحش ها و احمق خواندن های دیگران نیست. هوشیاری کافیست و در انتها آنچه درون این کوزه است از آن برون می تراود .
چندی پیش با عزیزی که مدتها پیش از کمیته مرکزی بیرون زده است (‌به همراه گروهی از اعضا ) گفت و گو می کردم و پرسیدم : چرا افشاگری نکرده اید؟ خندید و گفت خودشان خوب چنین می کنند. من کارهای مهم تری دارم.
و چنین است. :)
همین دیگه...


مهشيد 15:40 @ Sat, 8 Nov 03

شبح عزیز..در ادامه کامنت های حقوق بشر ، دین و دولت برایت کامنتی گذاشتم. و ...همین دیگه :)


shiva 15:33 @ Sat, 8 Nov 03

شبح عزيز :
لطفا دست پخت من رو هم بچشيد . خوشمزه شده :)


شكارچي 15:20 @ Sat, 8 Nov 03

گاه آنكه ما را به حقيقت ميرساند خود از آن عاري است.


jay 15:17 @ Sat, 8 Nov 03

شبح جان ~
بسيار عالی به نکات ظريف و مهمی پرداختی که من ۱۰۰ ٪ باهاش موافقم فقط قلمم هرگز به شيوائی تو نيست .
بقول خودت : شبح به اين محشری نوبره والا !!

سبز باشی و ايام به کام


13:25 @ Sat, 8 Nov 03

?


Farid 12:58 @ Sat, 8 Nov 03

نود و نه درصد امضاهایی که ح ک ک اعلام می کند جعلی است.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:31 pm


از کجا آمده‌اند؟