●
علافیهای شب جمعهیی
بهروز افخمی (ايران):مردم تهران اين روزها با حيرت نتايج انفعال و تنبلی سياسی خود را در انتخابات سال گذشته شورای شهر مشاهد میکنند.
شبح: جالب است بدانيد جناب آقای افخمی تنبلترين و منفعلترين نمايندهی مجلس هستند.
آن روی شبح: حاجی حضرت عباسی حرف حساب زدی! اگه مردم منفعل و تنبل نبودن فقط به رای ندادن بسنده نمیکردن و نماينده حرف مفتزنی مانند جنابعالی را که در طول دوران نمايندهگیتان فقط دوبار نطق فرمودين را از جایی که غصب کرديد بيرون میکردند آنوقت شما اينجوری تو مجلس فيلمبازی نمیکردی!
روزنامهها: استيضاح ناکام ماند! دیروز 124 نماينده مجلس به ابقای دکتر معتمدی رای دادند.
شبح: جالب است بدانيد حزب مشارکت که اکثريت مجلس را در اختيار دارد طراح اين استيضاح بود!
آن روی شبح: خود گوزی خود خندی عجب حزب هنرمندی!
پوتين (روزنامهی شرق): روسيه پيامی همراه با احترام به تهران خواهد فرستاد.
شبح: يکی نيست بگه تو پوتينی يا دمپایی ابری!
آن روی شبح: بيايد حدس بزنيم پيام محترمانه آقای پوتين چيست:"مستاجرين محترم! شريک ما جناب آقای انگليس اصرار دارد از آنجا که قرارداد اجارهی شما پايان يافته است يا اجاره را بالا بريد يا تخليه کنيد! از آنجا که اين روباه پير خيلی جدی است و جلوی عمو سام را نمیتواند بگيرد ما از بخشی از سهمالاجارهی خود میگذاريم و خواهشمنديم هر چه زودتر مصالحه کنيد که اگر شما را بلند کنند معلوم نيست بتوانيم مستاجری به خوبی شما که برای بيستسال آيندهتان برنامه داريد پيدا کنيم. الاحقير دمپایی آبری"
(با تشکر از دوست طنازی که اينجا را میخواند و ايده از اوست!)
November 6, 2003 01:31 PM
ولی ديالکتيک.
ابتدا نظرِ خودَم دربارهيِ ديالکتيک را ميگويم. به نظرِ من به طورِ کلی بحثهايِ فلسفييِ مارکس ضعيفترين قسمتِ مارکسيسم است، که همانزمان هم اگر اصلاً طرح نميشد بهتر بود، امروز هم بايد حذف شوند، و ديالکتيک هم جزوِ اينها است؛ و تنها نقشی که تا مدتی ميتوانست بر عهده داشته باشد (و در ميانِ بعضی مارکسيستها داشت) علمينگاهداشتنِ نظريه بود.
به طورِ کلی از نظرِ من علم نياز به فلسفه ندارد، و ايدهئولوژی بايد پیروِ علمِ باشد نه آنکه برایَش تکلیف تعیین کند.
ولی اینکه دیالکتیک چیست. دیالکتیک (خصوصاً دیالکتیکِ مارکس و انگلس) تلاشی برایِ فهمِ مدلِ فکرییِ علمِ آن زمان (که در سیستمهایِ خطییِ غیرِکوانتومی (نادیدهگرفتنِ آشوب و عدمِ قطعیت) کاملاً درست است) و دقیقکردنَش بود. بدینترتیب دیالکتیک کپییِ مدلِ فیزیکِ کلاسیک است.
یک مثالِ خیلی ساده: در فیزیکیِ کلاسیک، وقتی اثرِ متقابلِ چند کنشگر را میخواهیم بررسی کنیم، ابتدا تکتکِ آنها را بررسی میکنم، سپس هربار کنشِ دو تا از آنها را با یکدیگر ترکیب میکنیم و آن دوتا را از آن پس یک سیستمِ بسته در نظر میگیریم. این روشِ کاملاً بدیهی خمیرمایهیِ حلِ مسئلهیِ کلاسیک و همچنین منطقِ دیالکتیک است. این دیالکتیکِ طبیعت، یا دیالکتیک به عنوانِ یک مدل برایِ طبیعت است، که دقیقاً با مدلِ فیزیکِ کلاسیک یکسان است (و از لحاظِ تاریخی تقریباً برایِ فهمِ آن ایجاد شده). این جنبه از دیالکتیک آنقدر بدیهی است که اصلاً نیازی به اسم نداشته.
نقشِ دیگرِ دیالکتیک، دیالکتیک به عنوانِ شیوهیِ تفکر و معروف به منطقِ جدلی است. دیالکتیکِ اندیشه، یا منطقِ جدلی، به عنوانِ تنها شیوهیِ تفکرِ مبتنی بر نقد و نه تأیید، تنها شیوهیِ تکاملِ علومِ طبیعی است. البته فقط مارکسیستها از واژهیِ دیالکتیک استفاده میکنند، ولی این مفهوم برایِ همهگان شناختهشده است، و اسمهایِ دیگری از قبیلِ critical reasoning دارد، که دقیقاً به همین معنا به کار میرود.
----
به طورِ کلی، اگر افرادی به موضوع علاقهمند باشد، آلن وودز (که یکی از بزرگترین تحلیلگران و فیلسوفانِ مارکسیستِ معاصر است) به همراهِ یکی دیگر کتابی دربارهیِ مارکسیسم و علومِ جدید (انفجارِ بزرگ، آشوب، عدمِ قطعیت و غیره) نوشته است، که یکوقت متنِ کاملَش را رویِ اینترنت دیده بودم (متأسفانه اسمِ کتاب یادَم نیست). البته به طورِ کلی از آنجا که خطاهایِ زیادی در کتاب دیدم، و از آنجا که به هر حال مطابقِ سنتِ نادرستِ فلسفهساختن برایِ علم (که به نظر میرسد دیگر تمام شده باشد، و پس از پوپر دیگر آدمِ مهمی چنین تلاشی نکرده باشد) میکوشد علم را قالببندی کند، توصیه میکنم اگر با علم و روشِ علمی آشنایی ندارید مطالبِ آن را خیلی جدی نگیرید.
سعید، سعی نکن معلومات به رخ بکشی و به اسمِ علم حرف بزنی که دوباره تبدیل میشوی به افشینِ زند.
استفاده از منطقِ فازی در سیستمهایِ الکترونیکی درست است، ولی دربارهیِ وسایلِ خانه مثلِ ماشینِ لباسشویی فقط تبلیغاتی است از جنسِ همان تبلیغاتِ بوش، و عملاً استفاده یا عدمِ استفاده از منطقِ فازی در این ابزارها نمیتواند اثرِ چندانی داشته باشد.
کارکردِ نرونها در سیستمِ عصبییِ حیوانات هم هیچ ربطی به منطقِ فازی ندارد، تو منطقِ فازی را با شبکهیِ عصبی قاطی کرده ای. امروزه در زمینهیِ هوشِ مصنوعی خیلیها به فکرِ ترکیبِ منطقِ فازی و شبکهیِ عصبی، و ساختنِ شبکههایِ عصبییِ فازی هستند، ولی لااَقل تا ۳ سال پیش که هوشِ مصنوعی میخواندم پیشرفتِ قابلِ توجهی اتفاق نیاُفتاده بوده.
ولی منطقِ فازی دانش یا نظریه نیست، آزمونپذیر هم نیست، فقط یک مدل است، پس به صرفِ خود (چنانچه آن پایین نوشته ام) دقیقاً مثلِ دیالکتیک است.
ولی آیا دیالکتیک بیکاربرد است؟ اتفاقاً اصلاً چنین نیست، و مدلِ ذهنییِ تمامِ فیزیکِ کلاسیک و کوانتومی (غیر از آشوب و چند حاشیهیِ دیگر) دیالکتیکی است. دیالکتیک مدلِ کلاسیکی است که خیلی مسائلِ پیشِ رویِ ما را حل میکند، و تنها دربارهیِ بعضی مسائل که با آن حل نمیشوند دستبهدامنِ آشوب یا هوشِ مصنوعی یا غیره میشویم.
آن کتابهایِ سروش را هم ۷-۸ سال پیش خوانده ام، ولی دربارهیِ دیالکتیک، سفسطههایی که سروش در بحثهایِ اولِ انقلابَش با طبری و دیگران بیان میکند احتمالاً برایِ تو خیلی جالب خواهند بود.