پنجشنبه، 15 آبانماه 1382 | November 06, 2003

علافی‌های شب جمعه‌یی

بهروز افخمی (ايران):مردم تهران اين روزها با حيرت نتايج انفعال و تنبلی سياسی خود را در انتخابات سال گذشته شورای شهر مشاهد می‌کنند.
شبح: جالب است بدانيد جناب آقای افخمی تنبل‌ترين و منفعل‌ترين نماينده‌ی مجلس هستند.
آن روی شبح: حاجی حضرت عباسی حرف حساب زدی! اگه مردم منفعل و تنبل نبودن فقط به رای ندادن بسنده نمی‌کردن و نماينده حرف مفت‌زنی مانند جنابعالی را که در طول دوران نماينده‌گی‌تان فقط دوبار نطق فرمودين را از جایی که غصب کرديد بيرون می‌کردند آن‌وقت شما اين‌جوری تو مجلس فيلم‌بازی نمی‌کردی!
روزنامه‌ها: استيضاح ناکام ماند! دی‌روز 124 نماينده مجلس به ابقای دکتر معتمدی رای دادند.
شبح: جالب است بدانيد حزب مشارکت که اکثريت مجلس را در اختيار دارد طراح اين استيضاح بود!
آن روی شبح: خود گوزی خود خندی عجب حزب هنرمندی!
پوتين (روزنامه‌ی شرق): روسيه پيامی هم‌راه با احترام به تهران خواهد فرستاد.
شبح: يکی نيست بگه تو پوتينی يا دم‌پایی ابری!
آن روی شبح: بيايد حدس بزنيم پيام محترمانه آقای پوتين چيست:"مستاجرين محترم! شريک ما جناب آقای انگليس اصرار دارد از آن‌جا که قرارداد اجاره‌ی شما پايان يافته است يا اجاره را بالا بريد يا تخليه کنيد! از آن‌جا که اين روباه پير خيلی جدی است و جلوی عمو سام را نمی‌تواند بگيرد ما از بخشی از سهم‌الاجاره‌ی خود می‌گذاريم و خواهش‌منديم هر چه زودتر مصالحه کنيد که اگر شما را بلند کنند معلوم نيست بتوانيم مستاجری به خوبی شما که برای بيست‌سال آينده‌تان برنامه داريد پيدا کنيم. الاحقير دم‌پایی آبری"
(با تشکر از دوست طنازی که اين‌جا را می‌خواند و ايده از اوست!)

November 6, 2003 01:31 PM

amir 23:13 @ Sun, 18 Oct 09

یک مقاله یا سمینار خیلی خوب در مورد منطق فازی می خواهم. لطفا مقاله یا کنفرانسش خیلی توپ باشد.
متشکرم


بهمنی 21:02 @ Thu, 5 Mar 09

یک مقاله یا سمینار خیلی خوب در مورد منطق فازی می خواهم. لطفا مقاله یا کنفرانسش خیلی توپ باشد.
متشکرم


محمود 21:21 @ Sun, 25 Jan 09

سلام

دنبال مطلبی می گشتم لینک اینجا رو داد، اومدم. برام جالب بود، نوشتم.

از آمدنم نبود وبلاگ را سود...وز رفتنم جاه و جلالش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود......کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود!


برزین 19:57 @ Mon, 27 Nov 06

بیشتر ثوصیح دهید


milad 15:27 @ Mon, 13 Nov 06

لطفا يک موضوعی برای من تعيين کنيد که من بتونم در مورد اون مقاله بنويسم.رشتم کامپيوتره و دوست دارم يه مقاله در اين زمينه ارايه بدم.


زهرا 3:54 @ Fri, 14 Apr 06

ضمن سلام وخسته نباشید
لطفاراجع به کاربردهای منطق فازی برایم مطالبی بفرستید
متشکرم


زهرا 3:47 @ Fri, 14 Apr 06

ضمن سلام وخسته نباشید
لطفاراجع به کاربردهای منطق فازی برایم مطالبی بفرستید
متشکرم


سمیه آقاجانی 3:28 @ Mon, 10 Apr 06

با سلام
من اطلاعاتی در مورد منطق فازی و کاربرد ان در هوش مصنوعی می خواتم
لطفا اگر مطلبی دارید هر چه زودتر برایم بفرستید
با تشکر


هادب 19:37 @ Sun, 9 Apr 06

سلام
لطفا یک مقاله ناب لاتین ذر مورذ منطق فازی برایم بفزستید.


مهدی 0:43 @ Tue, 11 Oct 05

با سلام
در صورت امکان کمی توضیحات راجع به شبکه های عصبی و هوش مصنوعی برایم ارسال نمایید
با تشکر


hassan 14:50 @ Sun, 18 Sep 05

با سلام لطفا در مورد آشوب و سریهای زمانی و دینامیکهای غیر خطی توضیحاتی برایم ارسال فرمائید. در ضمن فعلا نیازمند متون فارسی هستم. متشکرم


حمید 11:25 @ Mon, 4 Oct 04

در مورد منطق فازی به طور واضح توضیح مفصل میخواهم.


زهره 2:19 @ Tue, 18 Nov 03

ایرانی ازاد باش و سربلند
سعید


صابر 15:56 @ Sat, 15 Nov 03

بای


سعيد 11:55 @ Thu, 13 Nov 03

عليك؛
خوب، جناب لرد لر فارسي نانويسِ مخلّق به ملكاتِ تريپلي ناديالكتيكي ناماركس مبطل گردوباز نالومپن نارسوا در ناسرابِ جمع نظر نادهندگان كانتي علمي انگليسي؛ شما هم برو دنبال يك عُشْرِ گردو (فهم و شعور) تا علاوه بر تاريخ ديالكتيك سقراطي بلكه تغييري هم در ساحت وجود مباركتان دراوفتدان و بدان به ترايد مثلّثِ برموداي هگلمان مثل بوعلي لومپن گرفتار همي نشويدتان :-)

حيف نون. . .


2:28 @ Thu, 13 Nov 03

سلام
متاسفانه کتابی در دسترسم نبود ه دقیقتر بنویسم . بیشتر بر اساس آنچه در یادم است مینویسم .
دقیق نیست واضحتر بگویم لری مینویسم . اما خوشبختانه لومپنی نمینویسم.
ضمیر مرجع خودش را پیدا میکند . یا میکرد . فلسفه علمی را برای شما ننوشتم .
اما در مورد فلسفه علم هم ننوشته بودم که شما در باره آن توضیح مبسوط داده اید
دیالکتیک مارکس آنچه نوشته ای نیست (تز آنتی تز و.... )
ودیالکتیک مارکس طبیعتا در کانت هم دیده نمیشود
اما دیالکتیک هم تاریخچه ای دارد که ازسقراط شروع شده و مدام تغییر کرده
فرضیه میطل داشته باشد .
به پرانتز توجه نکردی (یا به کار برد ).
من به کاربردی بودن نظر داشتم . نه علمی بودن یا نبودن .
منکر استقرا (همزه پیدا نشد )لری نوشتن هم این عیب را دارد . هرچند مظور مرا گرفتید
منظور دیالکتیک مارکس بود که روشن شد شما دیالکتیک مارکس را با تریاد هگلی یکی میدانید . که مارکس این نکته را قبول ندارد .
به پرانتز (به فارسی)دقت نکردی . کتاب هایی به فارسی.
منظورم اخلاق بر آمده از علم نبود . چیزی در این مایه بود : ظاهرا بو علی نزد یکی رفت و گردویی پرت کرد و گفت مساحت این را تعیین کن . طرف هم جزوه اخلاق داد که برو اول اخلاقت را خوب کن . .
.


سعيد 13:12 @ Wed, 12 Nov 03

۱. سياوش:”...اما رسوايی را متوجه نشدم.“.
۱. سعيد: اِهـــِهْ، اين كه خيلي ساده است... يعني منبعد مطالب من را با جعلياتِ اميد ميلاني اشتباه نگير ؛-)
۲. سياوش: ”تا به حال نديده ام که ديالکتيک يا فلسفه مارکسيستی را علمی به معنای ساينس معرفی کرده باشند.“
۲. سعيد: خوب احسنتم منم زبونم مو درآورد از بس دارم همين معنا را به جناب اميد گوشزد ميكنم ديگه؛ كه آمد علم ”فازي لاجيك“ را مساوق/هم ارز ديالكتيك و سپس بطور عجيب و غريبي هم ارز فلسفه علم نمود و برو كه ميري از مباحثي جدلي و بيهوده را كه دامن زد. اين پسره فرق علم و متافيزيك را از جاش حاليش نيست. مثلاً از همينروست كه دائماً دم از علمي بودن افكار ماركس و انگلس ميزند؛ منتها اين اتّصاف را نه من يا پوپر بلكه آخر هيچ دانشكده اي از دپارتمان علوم، ساينس، در جهان آكادميك نيز قبول ندارد و به پشيزي نميگيرد. البتّه خالي بند نوبري كه جناب اميدخان باشد برغم چالش ”پرچانه“ (در ذيل مقاله آخرين شبح ــ تا به امروز) مر اورا همچنان معتقد است كه اوّلاً علمي بنام ماترياليسم ديالكتيك و ماركسيسم و كذا از اين بافته هاي خود من درآوردي كه در واقع مشتي سرابهاي ايده ئولوژيكند وجود دارد و ثانياً رشته اي از علومند ــ ساينس هستند. بعد چون نميتواند اين را اثبات كند عاجزانه متوسّل شده به ”روش علمي“ آنهم بوديعت رسيده از كانت و مدّعيست چونكه ماركس و انگلس آنرا در مقام توضيح مطالبشان بكار گرفته اند پس حاصل كارشان نيز علميست. منهم گفتم تو راست ميگي رفيق و باش تا صبح دولتت بدمد :-)
۳. سياوش: ”غرض از فلسفه علمی هم به معنای ساينس نبوده. شايد به معنای عينی است...“
۳. سعيد: فلسفه علم رشته ايست از فلسفه بنام ”اپيستمولوژي“ كه به وارسي اعتبار قضاياي علمي و تمييزشان از ديگر معارف بشري، متافيزيكي و ديني و اخلاقي و هنري و كذا، ميپردازد و مثلاً در آن به مكانيسم رشد علوم و تعامل نظريّات علمي با هم و تاريخ نضج و نموّ آنها و منطق وضع ذهن مكتشافان و خلاصه همه آنچه كه به اكتشاف تئوريها منجر ميشود را مورد مداقّه و شكاف قرار ميدهند. حاصل امّا يك نظريه منطقي/فلسفي است در باب اپيستمولوژي=معرفتشناسي كه ممكن است نسبت به روشي ديگر از براي توصيف علم تواناتر و فربه تر باشد. بعنوان نمونه پوزيتيوسم كارناپ در مقابل فاليباليزم پوپر در مقابل پاردايم شيفتِ كوهن در مقابل جدول معرفتي كواين مطرح شده اند بعلاوه چه و كذا از ديگران. خوب حالا منِ نوعي مثلاً فاليباليزم/اپيستمولوژي تكاملي كارل پوپر را از همه اينها به توصيف ساينس قويتر ميدانم. شما هم كه هر چي عشقته سياوش خان :-)
۴. سياوش: ”ديالکتيک (نه آنچه هگل و سپس مارکس بکار بردند) در فلسفه کانت هم کاربرد داشته.“
۴. سعيد: منظورت از واژه ”كاربرد“ چيه؟! اين را صد بار گفته و ميگم و باز بر طبق معمول ”بي دقّتي“ نشان نده از خودت سياوش خان. اين واژه بقول اصوليين ”مشترك لفظي“ است/شده. اگر مقصود تويِ نوعي هر بار كه آنرا بكار ميبري همان معناي قديمي به ميراث رسيده از فرانسوي كهن يا از لاتين آنهم در هر دو شقّش واژه ايست يوناني و ميرسيم به dialektike، كه بنوبه خود مشتق است از tekhne، به معناي هنر مباحثه art of debate، خوب؛ اين يك بحث و مقوله و معناي آنست. امّا اگر منظورمان از استعمال اين واژه قالب بندي ديالكتيك يا هنر مباحثه است در فرمتي معيّن يعني ”تز + آنتي تز = سنتز“ كه خوب اين همان مدل پيشنهادي به ثمر رسيده يا صورتبندي شده در فلسفه هگل است و البتّه مورد استفاده ماركس و انگلس. و مطابق دعواي من با اين اميدخان اين مدل امّا هيچ ربطي نه با فلسفه كانت داشت و نه مثلاً با آنچه سقراط از نام نهادن روشش بدين واژه در نظر داشته است. داستان كسل كننده و بسي تكراري ماركس و انگلس هم كه خودت ميداني ديگر: ايندو خواستند وقايع سياسي يا بطور كلّي پديده هاي اجتماعي را در واقع تحويل به جنگ طبقات (كه خود برآمده از عوامل صرف اقتصادي/ماترياليستي محض بود) بكنند و همچنين ديناميزم تاريخي را در قالب/مدلي/تعبيري/تفسيري از يكسري آخشيجها يعني تز در مقابل آنتي تز= Contradictions، و راه حلها يعني سنتز= Solutions، بدست بدهند. بنابراين، همان مدل هگل را گرفتند منتها بقول ماركس هرمش را چپّه كردند تا ضمن استحاله ”ذهنيّت“ حاكم بر فلسفه هگلي ”ماديّت يا ماترياليسم“ خويش را قادر به حنّاقش به خلايق منجمله همين اميدخان بوده باشند. و حرف منهم اينست كه نگذارم جناب اميد ميلاني ”كانت“ را هم مصادره كند؛ همچنانكه هگل بيچاره را كردند. اصلاً اين ماركسيست ـ لنينيست جماعت دست به مصادره شان حرف ندارد و به هر چي سنگ پاي قزوينه گفتن زكّي :-)
۵. سياوش:”ابطال پذيری پوپر نه به معنای باطل شدن است. بلکه به معنای قابليت ابطال است. يعنی شرايطی را فرض بکنيم تا ببينيم در آن حالت نظريه ابطال ميشود يا نه.“
۵. سعيد: نه جانم!!! راست گفتي امّا يك كم شُل گفتي. اصلاً شمايِ نوعي لازم نكرده بشيني و از سر بخار معده و رؤيا پردازانه فرض شرايط ابطال يك نظريه را در نزد ذهنت تجسّم بكني. اساساً اين خود نظريّه است كه منطقاً شرايط ابطالش را در نفسِ صورتبندي آن توسّط واضعش بايد از همان ابتدا بدست بدهد. والّا كه ازجاش وارد ساحت علوم و اعتبار مربوطه نميشود تا بعد نوبت تصوّر ابطالش برسد.
۶. سياوش:”پوپر بيشتردر ضديّت با مارکسيسم و فلسفه تاريخ اين نظريه را وضع کرد.“
۶. سعيد: نخير، تو پس با تاريخ نضج و تحوّل افكار پوپر و ظاهراً با آنچه را كه بر فكر او رفته است آشنائي نداري. او اصلاً خودش زماني عضو همين گروه هاي چپ ماركسيستي در اتريش بوده است. پس يا بهتره در اينمورد خاموش باشي و يا بروي سيستماتيكتر با سير تطوّر انديشه هاي وي آشنا بشوي. مشكل پوپر آنهم بعنوان يك اينتر/دستيار جوان در آزمايشگاه روانشناسي ناعلمي بنظر رسيدن روانشناسي فرويد و حتّي اسكينر بوده است در مقابل تئوري بسيار نوين عرضه شده توسّط انيشتين. بعدها چون مشاهده نمود كه حلقه وين در صدد اخراج متافيزيك است از قلمرو معرفت بعلاوه علم (يعني زدن دو نشان با يك تير) به پوزيتيوسم آنها حمله برد و ويرانش نمود و بعد هم ميديد كه اين جوجه ماركسيستها و بعداً كمونيستهاي قد و نيم قد فسقلي هي دم از علمي بود ايده ئولوژيهاي صنّار شاهي و چه ميدانم سوشياليزم علمي و از همه مفتضحتر فلسفه علمي ميزنند كه فاتحه آنها را هم خواند و در كتابش ”جامعه باز“ نشان داد كه چون ماركس مكانيسم نقد قدرت را در شجره خبيثه فلسفه سياسي خود غرس نكرده است پس بناي هرگونه سيسم سياسي بر مبنايپروژه ماركسي ـ لنينيستي نه تنها به اَمحاءِ دولت/طبقه منجر نميشود بلكه سر از يك توتاليتارياليزم بمراتب وحشتناكتر از تزاريسم در مي آورد كه هيچگونه تن به رفع اشكالات خود نخواهد داد و بنابراين در تضادّ با علوم و تكنولوژي و آزادي در نهايت بر سر خودش خراب ميشود؛ كه ديديم چه راست گفت و همان شد ــ ميگيم اتّحاد جماهيري ”سابق“ شوروي كمونيستي. در چين هم كه ميداني يك كشور است با دو سيستم؛ ۱. سياست= سوشياليستي(آنهم ظاهراً چونكه در واقع بهتره بگيم نومن كلاتورائي است و نوعاً طبقاتي) و ۲. اقتصاد= كاپيتاليستي(آنهم ايكاش از نوع سافتِ اروپائيش ميبود؛ از نوع بروتال و زمخت آمريكائيش هم خشنتره).
۷. سياوش: ”پوپر اصطلاحات درست و غلط را در مقابل علمی و غير علمی نميگذارد. اما فراموش ميکند که موضوع کار بردی و غير کاربردی بودن است.“
۷. سعيد: بله، درست و نادرست معادل علمي يا غير علمي بودن نيست. امّا سياوش خان دقيقاً و دست بر قضا اين توئي كه فراموش ميكني يا داري تحريف بخرج ميدي! اتّفاقاً هم او، پوپر، است كه گفت ما تئوريهاي علمي ورافتاده/ابطال شده، منجمله مكانيك نيوتون، را تابع دقّتي مطلوب كه از براي كاربردش در يك مورد خاص داريم هنوز كماكان بكار ميبريم و مثلاً موشكها يا توپها يا حتّي آپولولو در سطح ماه را با همين تئوري ”نادرست“ به سمت مقاصدشان هدايت ميكنيم. آنوقت تو با قلب حرفش از خودت چي چي داري ميبافي اينجا؟! آنهم در ادامه سر بي صاحب تراشيدنت به تذكّر بيهوده اينكه بله تئوري نيوتن در مقابل كذا مقرون به صرفه است؟! كه لعنت بر منكرش و البتّه محرّفان كلام بزرگان هردو باد :-) مگه قرار نشد ديگه با خودت صحبت كني و نه مثل اميدخان جعل كني و نه از سر بي دقّتي حرف توي دهان آن فيلسوف بيچاره بگذاري. همانطور كه گفتم مطالعاتت در مورد پوپر بسي سطحي بنظر ميان؛ يعني در حدّ همين اميد ميلاني كه از سر خبطي آشكار برداشت ”آزمون پذيري“ را به جاي ”ابطال پذيري“ به پوپر كه اساساً دشمن/ناقض آنست نسبت داد و بعد هم يك كلام عذر نخواست و هي ازين شاخه به آن شاخه پريد.
۸. سياوش: ”پوپر استقراء (استقرارا يعني چي ديگه داداش؛ مارو گرفتي؟!) را علمی نميداند.“
۸. سعيد: اصلاً سرتاپاي جمله ات بي معناست و معلومه رفتي سطحي از روي يكي دو ورق كتاب و با عجله آنها را چاپ زده اي. دقّت كن: (آنچه را در واقع ميخواستي بگي فرمتش اينه): پوپر ”استقراء“ را روشي از براي وصول به علم؛ منطقِ معرفتِ علمي نميداند. بله. او ميگويد ابطال پذيري نظريات مستلزم فرمت آنهاست در قالب قضاياي قياسي و نه استقرائي. امّا اين حرف را خيليها منجمله تو و سروش و توماس كوهن عمقش را نميفهميد. او دارد ميگويد كه قياسي شدن فرمت قضاياي علمي اساساً ”باي پروداكت“ اصل ”ابطال پذيري“ خود اوست و نه ماهيّت يا مكانيسم چگونگي وصول ”ذهن“ به مشاهده آتيش و يا شنيدن غرّش پلنگ و ترجيح فرار بر قرار يا مثلاً بطور سطحي چهارتا ورق ازين كتاب و آن كتاب خواندن و به سراب يك شبه فيلسوف شدن را دچار گشتن و ساده لوحانه پا به جمع نظر دهندگان رفتن و رسوا و خيت شدن :-) پس اگر كاركرد ذهن و مكانيك وصول آنرا از سيگنالهائي كه از محيط ميگيرد و بدان بر اساس آموزه روانشناسانه هيوم آنهم استقرائاً به يك آموزه و واكنش دست ميابد را از يكطرف با منطق حاكم بر نظريّات و ميمها و اعتبارشان را قادر به فيلتر از آناليزورهاي معرفت شناسانه ات از طرف ديگر باشي آنگاه تازه واجد صلاحيّت ميشي تا قابليّت فهم دو كلام حرف حساب درباره مشي پوپر را دستيابي. تا قبل از تمييز كاركرد ”ذهن“ از ”اتوماسيون حاكم بر ميمها و منطقشان“ از پا برهنه دويدن در وسط مباحث مربوط به” فلسفه علم“ سخت فاصله بگير كه بطور رقّت باري گمراه ميشوي و عرض خود ميبري.
۹. سياوش: ”تعريف دوستان در مورد ديالکتيک را هنوز در نيافته ام“.
۹. سعيد: كما اينكه هرگز نخواهي يافت. وقتي ديالكتيك يك مشترك لفظي مثل واژه ”تكامل“ (حدّ اقل به دو معناي ۱. تكميل شدن= Improvement و ۲. برآمدن باشد= Evolve) ميبايست منتظر ارائه تعاريف متفاوت و در رابطه اي خاص با هر دستگاه فلسفي بكار گرفته شده اش باشي و نه يك ”تعريف=معناي خاصّ و معيّن“. در ضمن يافتن آن كه ديگه كاري نداره. بزن توي سرچ انجين براوزرت؛ درست مثل همين اميد ميلاني كه اساساً كلّ فهمش و سوادش از امور اين عالم از قِبـَلِ همين سرفينگبازيهاست ديگه :-) مگه تا بحال نفهميدي ؟!؟
۱۰. سياوش: ”در مورد منطق فازی راهنمائی خواستم.“ (به فارسی)
۱۰. سعيد: اگه انگليسي خواستي برو توي سابر اسپيس تا صدها كتاب و مقاله علمي و سمينار و كاربردهايش را واست ليست كند. بعلاوه دانشگاههائي و اساتيدي كه آنرا در دپارتمانهاي علمي/مهندسي خود درسش ميدهند.
۱۱.سياوش: ”اخلاق علمی“ چيست؟“
۱۱. سعيد: يك اسطوره؛ شيري كه خدا هم نآفريد. در ايده آلترين حالت دين با مكانيسم ”تقوي“ ميبايست مايه قوام اخلاق و اخلاق با تاكيدش بر روي ”عدالت“ منجر به بهداشت كاربرد ”قدرت“ و ”ثروت“ و ”منزلت“ و ”اطّلاعات“ در تعامل سياسي/اقتصادي/اجتماعي/فرهنگي آدميان با يكديگر باشد. كه متاسّفانه هنوز شاهدش نيستيم. البتّه ميشود از ”علم اخلاق“ صحبت كرد؛ امّا ”اخلاق علمي“ يعني اخلاقيات برآمده از علم و مشمول ويژگيهاي ابطال پذيرانه آن درست مثل اسطوره مسخره ديگريست آنهم محصول همين كارخانه ماركسيستها كه مثل اميد ميلاني مدّعي هستند چيزي بنام ”فلسفه علمي“ محقّق است و ديديم كه چگونه پوپر هم اينها را بروز سياه نشاند. آن كتاب ”ارزش و دانش“ سروش را بخوان تا بطور واضح تفاوت ماهيّت اين امور را از هم بفهمي.

۱۲. ( فقط سعيد:-) )
سياوش جان؛
مرسي و بسيار ممنون خواهم شد اگر اينبار واقعاً دقٌت بخرج بدهي در خواندن اين مطالب توضيحي ــ ۱-۱۱.


siavash 2:38 @ Wed, 12 Nov 03

سلام
ممنون که بی دقتی مرا(که کم سابقه هم نیست ) گوشزد کردی .اما رسوايی را متوجه نشدم .
تا به حال نديده ام که ديالکتيک يا فلسفه مارکسيستی را علمی به معنای ساينس معرفی کرده باشند . غرض از فلسفه علمی هم به معنای ساينس نبوده (جه بوده؟ نمي دانم )شاید به معنای عینی . ظاهرا جنین اصطلاحی در آلمان رسم و مد بوده .
دیالکتیک (نه انچه هگل و سپس مارکس بکار بردند ) در فلسفه کانت هم کاربرد داشته .
ابطال پذیری پوپر نه به معنای باطل شدن است .که در اینصورت نظریه دو شاهی هم نمی ارزد . بلکه به معنای قابلیت ابطال است . یعنی شرایطی را فرض بکنیم تا ببینیم در آن حالت نظریه ابطال میشود یا نه . پوپر بیشتردر ضدیت با مارکسیسم و فلسفه تاریخ این نظریه را وضع کرد .(یا به کار برد . )
پوپر اصطلاحات درست و غلط را در مقابل علمی و غیر علمی نمیگذارد . اما فراموش میکند که موضوع کار بردی و غیر کاربردی بودن است .
در دنیای کیلومتری ما با نظرات نیوتون است که زندگی میکنیم . کاربرد نظریه نسبیت در زندگی کوچک ما نه امکان دارد و نه صرفه .
پوپر استقرارا علمی نمیداند . اما علمی یا غیر علمی همیشه با دیدن دود بودن آتش را تجربه کرده ایم و با شنیدن غرش شیر فرار را بر قرار ترجیح داده ایم .
البته پوپر حق دارد . گاهی هم آبی دیده ایم و به سرابی رسیده ایم و یابه جمع نظر دهندگان رفته ایم و رسوا شده ایم .
تعریف دوستان در مورد دیالکتیک را هنوز در نیافته ام
در مورد منطق فازی راهنمایی خواستم . ( به فارسی )
سوالی دیگر : اخلاق علمی چیست ؟


امیدِ میلانی 14:44 @ Tue, 11 Nov 03

۱. سعید، اول برو نمی‌دانم از کجا فرقِ دانش‌نامه و واژه‌نامه را یاد بگیر. بعد هم برو معنی‌یِ پوزیتیو را یاد بگیر، که همان نسبتی را با پوزیتیویسم دارد که ایده‌ئالیسم با ایده‌ئال و ماتریالیسم با ماتریال، و در برابرِ normative به کار می‌رود.

۲. علم‌نبودنِ منطقِ فازی واضح است، اصولاً مدل نمی‌تواند علم باشد، به قولِ پوپرِ دوست‌داشتنی‌یَ‌ت چون ابطال‌پذیر نیست.

علمِ سنتی هم از اولِ تاریخ وجود نداشته، از گالیله و نیوتون شروع شد.

مارکس و انگلس چیزی را کشف نکرده اند، کارِ آن‌ها استفاده از دیالکتیکِ کانت (روشِ علمی) در اقتصاد و به‌خصوص تاریخ است، که علمِ اقتصادِ کلاسیک را به اوج رساند، و تاریخِ مدرن را به عنوانِ یک علم طرح کرد.

کانت و ذهن‌شناسی! حتی اگر ایده‌یِ ذهن‌شناسی را هم جستُ‌جو کنیم به هیوم باز می‌گردد نه کانت، ولی ذهن‌شناسی به عنوانِ علم (Science) هم با چامسکی شروع شد و هیچ ربطی به کانت ندارد. در عوض هرکسی رویِ‌ اینترنت پیِ فلسفه‌یِ علمِ کانت بگردد می‌بیند چه‌قدر جایِ بحث دارد.


سعيد 3:58 @ Tue, 11 Nov 03

۱. اميد: ”در ردِ نظرياتِ پوپر همين بس که نسبيتِ عام از زمانِ عرضه تا سالِ ۷۵ (۳۰-۴۰-۵۰ سال) موردِ هيچ آزمايشی قرار نگرفته بود، و امکانِ آزمايش هم وجود نداشت، و مطابقِ نظرِ پوپر چنين نظريه‌ اي نبايد چندان علمی شناخته شود (اگر اصلاً بتواند علمی شناخته شود)، ولی يکی از مهم‌ترين نظريه‌هایِ فيزيک بود.“
۱. پاسخ سعيد: آخه مرد حسابي تو كه اون پائين گفتي علم پوزيتيو است و اگر معنايش حاليت بود. كه حالا معلوم شد از جاش نيست، بر مبناي آن نظرت ميبايست مدافع اصل ”اثبات پذيري“ باشي و يا بهتره بگم مريد ”حلقه وين“ و بنابراين مخالف تئوري انيشتين تا وقتي كه بقول خودت اثبات شد. به عبارت ديگر آنچه را پوپر نگفته و به دروغ از جانب حلقه وين در دهانش ميگذاري و بعد خودت كه اون پائين شده بودي پوزيتيوست را ميزني به كوچه علي چپ و پوپر را محكوم ميكني؟! اين پوپر بود كه اصل ابطال پذيري را دقيقاً بعنوان مقابله اش با حلقه وين و در تضادّ با اصل ”اثبات پذيري“ طرح نمود. اتّفاقاً انيشتين يكي از مريدان پروپا قرص پوپر ميشود آنهم پس از مكاتبات بسيار ميانشان و بالعكس بخصوص وقتي پوپر براي وي از دلزدگيش از ابطال ناپذير بودن نظريه فرويد و ماركس ميگويد. اصلاً تئوري انيشتين بود كه جرقّه نوشتن سلسله مقالاتي را و بعداً در كتاب تحت عنوان منطق اكتشاف بصورت امري واحد در نزد ذهن پوپر زد. چرا؟! واسه اينكه تئوري نسبيّت عام انيشتين بسادگي امكان ابطال خود را در دسترس تست و همگان گذارده بود؛ دقيقاً بر عكس نظريّات فرويد و ماركس و شبه عالماني ازين دست. و چون تئوري انيشتين ابطال پذير بود پس از نظر فلسفه علم صورتيندي شده نزد پوپر يك تئوري كاملاً علمي بود ولو كه بقول تو سالها تا اثباتش فاصله افتاد.
۲. اميد: ”باز نظراتِ پوپر درباره‌ گاليله، با تمامِ تلاشَش برایِ توجيهِ ماجرا ناتوان از علمی ‌شمردنِ روشِ گاليله هستند.“
۲. سعيد: اصلاً خودت سروته چرت و پرتهاي خودت را هم ديگه نميفهمي؛ تا چه رسد ارزش پاسخهاي مرا داشته باشند. هر چقدر بيشتر درباره پوپر صحبت ميكني بر عمق جهلت نسبت به تمام امور اين عالم بيشتر و بهتر پي ميبرم.
۳. اميد: ”خلاصه اين که سالها است با کنارگذاشته ‌شدنِ تلاش برایِ فرموله‌ کردنِ علم و درست‌ کردنِ دين از آن، و مهمتر از همه طرحِ نظرياتِ پيشرویِ پست‌مردن، پوپر کاملاً از دور خارج شده، و حتی در سياست هم فقط در کشورهایِ حاشيه اي مثلِ ايران موجوداتی مثلِ سعيد پيدا می‌شوند که مريدَش باشند.“
۳. سعيد: هيچ الاغي به غير از برخي نگفته كه فلسفه علم يعني نوعي ”دين“ ساختن از برايش. خوب حالا جناب اميد انگلس كه تا بحال چپ و چپتر هي قاطهاي ماركسيستي ـ لنينيستي ميزد واسه ما از دنياي كهن اين آت و آشغالهاي تاريخي بدر آمدن و با بوسيدن عَلمِ چرت و پرتهائي تحت عنوان ماترياليسم تخمي ديالكتيكي و متضادّ سر از پست مدرنيزم در آوردن و مقلّد آيات عظام جنابان اكو، موكو، فوكو، آدرنو و كوفت و زهر مار شدن. خوب بازهم اين خودش يك كوانتوم ليپه ديگه ولو به سمت تركستانش. آره اميد جان فقط يك چيز را خوب حدس زدي: من مفتخراً پوپر را استاد فلسفه خويش و رهائيبخش خود از خواب جزمي فلسفي خودم ميدانم. و هرگز مريد شارلاتانهائي نظير انگلس و لنين و مائو يعني همان مربّيان مسبوق تو نبوده ام كما اينكه هرگز گول ژيمناستيكهاي دروغين پست مدرنت را نيز در همينجا نميخورم. تو خودت را نفله كني و بري زمين و آسمان از نظر من يكي همان ماركسيست ورشكسته خودباخته اي هستي كه در كار و فكر خويش بسان يك گربه در كيسه گوني چرخيده شده گيج و حيراني. هر چه از نقاب و حجاب و خزعبلات هم كه واسه خلايق و از سر جهل و حقّه بازي سرهم نمودي ديدي كه يك به يك برايشان رو كردم تا اينكه در نهايت هزيمت را بر شهامت قبول خطا ترجيح دادي و يهو و يكشبه از ماركسيست ـ لنينيست ديروزي شدي پست مدرن. مباركه ؛-)
آقايان/خانمها/رفقا/پرولتاريا! بدانيد كه اميد ميلاني يك ”پست مدرن“ است كه فاتحه هر چه ايسم/ساخت، منجمله ماركسيزم، است را خوانده؛ پس ديگر نه به ابراز ارادتهايش به چپ و فلسفه آن و كذا هرگز اعتماد نكنيد و نه حتّي تشرّفش را به دين و آئين جديدش اهميّتي بدهيد كه همه اش لاف دروغين و اروغ بيجاست :-) چرا؟!
اميد: ”به عنوانِ پوزيتيوستِ افراطی خيلی رویِ علم تعصب دارم.“.
اميد: ” پست مدرن پوپر/فلسفه علم را از دور خارج كرده.“.
آخر چطور ميشود يكي دم از پست مدرن بزند و در همانحال يك پوزيتيوست افراطي مدرن. ماقبل پست مدرن، يعني مريد حلقه وين هم باشد و در دهان پوپر آن دروغهاي شاخداري كه شاهدش بوديم را نيز بگذارد؟! فقط يك ديوانه يا حقّه باز يا شارلاتان يا جاهل معروض به جهل مركّب؛ ازين حالات خارج نيستش! اصل آزمونپذيري اصلاً پيشنهاد حلقه وين است از براي تمييز علم از متافيزيك و امّا اصل ابطالپذيري دماركيشين پوپر است نه از براي خطّ نقض كشيدن بر ساحت متافيزيك و اخراجش از دايره معرفت بنا به پروژه عقيم پوزيتيويستها بلكه تمييز نظريّات علمي است از مدّعيان دروغين آن.

۴. شبح جان؛
من دست خودم را زين بحث و طرف مربوطه نيز شستم و با عرض پوزش از اطاله اين كلام و پينگ پنگهاي بيهوده با آقاي اميد ميلاني.


سعيد 2:48 @ Tue, 11 Nov 03

تناقضات بس خنده دار اميد ميلاني:
۱. ”فلسفه‌یِ تکامل ديالکتيک است“ نتيجه: پس ديالكتيك فلسفه است،
۲. ”ديالکتيک منطقِ فيزيکِ کلاسيک و علومِ سنتی است“؛ نتيجه: ديالكتيك منطق است،
۳. ”نيازی به رشته‌یِ دانشگاهی ندارد“؛ نتيجه: پس برغم مطالبش اون پائين حالا بفهمين كه داره بعقب پدال ميزنه و ميگه هم ارز ”فازي لاجيك“ نيست كه يك رشته علمي/مهندسي مستقل ومعتبر در دانشگاه است، پس علم نيست در حاليكه فازي لاجيك علم است. ايشان كه نميتونه بگه فازي لاجيك رشته دانشگاهي نيست!
۴. ”کانت در تلاش به دستيابی به منطقِ علم ديالکتيک را کشف کرد“؛ نتيجه: آخه چيزي كه بديهيه و اصلاً بقول اين بابا از اوّل تاريخ بشر جزو منطق علوم سنّتيه ديگه كشف كردنش چيه آنهم توسّط كانت؟! چرت ديگرش اينكه اصلاً مشكل كانت دسترسي به منطق علم نبود؛ براي او وضع ذهن و نحوه دخالت هندسه مقولاتش بر روي واقعيّت به يك مشكل عظماي فلسفي بدل شده بود. او ميخواست بداند كه دخالت ذهن در پروسه فهم چيست و برغم دروغ شاخدار اميد انگلس به كشف مقولات بنيادين ذهن كه در چهارچوب آنها جهان را قابل فهم شدن مي يابيم دست يافت و نه به اكتشاف امر بديهي ديالكتيكجات! بزبان امروزين صحبت كنيم ميتوان كانت را پايه گذار ”كاگنيتيو ساينس =ذهنشناسي“ يا پدر اين علم نام نهاد نه ”لاجيك/فيلوسوفي آو ساينس“.
۵. ”حالا شما که زرنگي، بگو منطقِ فازی در برابرِ کدام منطق مطرح شده؟“؛ پاسخ من: منطق فازي حاصل اذعان بشر است كه واقعيّات صرفنظر از ميزان دقّت هر چه بيشتر سيستمهاي اندازه گيري وي هميشه يك طيف خاكستري را از اوضاع امور واقع تشكيل ميدهند و جهان متغيير را نميتوان بطور باينري و صرفاً در دو حالت مطلق صدق/كذب يا سياه/سفيد پروسس نمود. فازي لاجيك منطق فربه تريست از براي پروسس جهان اطرافمان و ميتوان براحتي منطق باينري را از آن همچون يك حالت خاصّ استنتاج نمود. بعداً و بتجربه بخوبي بر انسان مدرن معلوم گشت كه يك دستگاه، سيگنال پروسسر، مجهّز به اين مدارها و نرم افزارهاي مربوطه بهينه تر/هوشمندانه تر/جالبتر با جهان متغيير اطراف خود تعاطي و تعامل ميكند تا در غير اينصورت!
۶. ”علمِ تجربی قبل از فازی منطق نداشته؟“؛ پاسخ من: به به؛ حالا فهميدم مشكل فهمت و بدان سر رشته مغالطات و بنابراين رمز خطاهاي بي حسابت را! ببين پسرجان؛ تو هنوز فرق ميان پروسس اطّلاعات، يا يك چالش تكنيكي، را از يكطرف و استدلال، يا استنتاج/استنباط/استخراج، قضاياي نامعلوم را از قضاياي مفروض/معلوم/مسلّم از طرف ديگر با هم پاك گاتي/پاطي كرده اي و مدارهاي مغزت حسابي دچار شورت كات شده اند؛ آنهم بخاطر اينكه داري در ادامه اش جفنگياتي ميبافي نظير اينكه: ”علمِ تجربی قبل از فازی منطق نداشته؟ يا منطقش افلاطونی بوده؟“ كه پاسخم بهت اينه: خدا يكجو عقل به تو بده و چند مثقالي صبر به من :-)


سعيد 1:51 @ Tue, 11 Nov 03

يك مغالطه بسيار ظريف را در شيوه بحث اميد ميلاني، ۷۳، در دستاويزش به بريتانيكا و اصولاً اسطوره ”تعريف“ خدمت دوستان عرض كنم.
۱. تعريف، اهميّت نظريّه/تصديق را ندارد.
۲. تعريف، دلالت بر واقعيّت يك معني ندارد.
۳. تعريف، از كاربرد يك واژه در بافت زبان خبر ميدهد؛ همين.
۴. تعريف، جاي برهان را نميگيرد.
۵. تعريف، اصولاً مشكلي را از گره يك پوزيتيوست، اميد ميلاني، باز نميكند.
* مثال: واژه ”بشقاب پرنده“ هم در همان بريتانيكا تعريف شده؛ خوب حالا آيا وجود اين واژه و تعريفش در يك دايرة المعارف مساوق/هم ارز/به معناي آنست كه ”واقعاً“ چيزي به عنوان مسمّاي اين نام هم وجود خارجي/عيني دارد؟! بله، ”ديالكتيك“ را امثال انگلس حتّي در مورد تبيين تفاوت ”انتگرال“ و ”ديفرانسيل“ در حساب آناليز هم بكار برده اند!!! :-)؛ امّا كدام آدم حسابي اينگونه شارلاتان بازيها را به پشيزي گرفته و يا ميگيرد؟! آهان؛ درست همانها كه ادّعاي به گروگان و مورد تجاوز قرار گرفتن عدّه اي لافزن آنهم در حين خواب و ربوده شدن از تختخوابشان به توسّط موجودات فضائي را باور ميكنند. تلاش يكدسته هگليست يا ماركسيست يا مائوئيست يا لنينيست يا ماترياليست و يا ايكسيست به تعميم يك اسطوره بنام ”ديالكتيك“ آنهم به ساحتهاي مختلف انديشه و عقل انساني و فراورده هايش از علوم گرفته تا دين و مذهب و فلسفه و كذا بنا به تصوّر باطل خودشان و در كتبشان نام بردن از ”ديالكتيك“ در تاريخ بشر و بنابراين توسّط بريتانيكا نام بردنش دليل صحّت آن تعميم يا اصولاً اعتبار آن واژه در مقام تصديق نيست. تمام آنچه را كه بريتانيكا در باب آن واژه گفته همينست كه عدّه اي آنرا در چنين و يا چنان مواردي آنهم به زعم خود بكار برده اند. خوب اين را كه منهم ميدانم كه مثلاً اميد ميلاني و يا ماركسيستها ميخوان به ما تحميل كنند كه بدون ديالكتيك چرخ حيات لنگه تا چه رسد به نمودش يعني فكر :-) خوب، كيه كه اين اسطوره را باور كنه؛ و بحث ما در همينجا بود و فقدان برهان از جانب آنها و نه وجود زباني اين واژه در بافت جملات برخي آدميان در طول تاريخ! اينهم از مثال ”بشقاب پرنده، UFO“ از همان بريتانيكا:
UFO
Function: noun
Inflected Form(s): plural UFO's or UFOs /-'Oz/
Etymology: unidentified flying object
Date: 1953
: an unidentified flying object; especially
FLYING SAUCER


امیدِ میلانی 1:09 @ Tue, 11 Nov 03

در ردِ نظریاتِ پوپر هم همین بس که نظریه‌یِ نسبیتِ عام از زمانِ عرضه تا سالِ ۷۵ (۳۰-۴۰-۵۰ سال) موردِ هیچ آزمایشی قرار نگرفته بود، و امکانِ آزمایشَ‌ش هم وجود نداشت، و مطابقِ نظرِ پوپر چنین نظریه‌یی نباید چندان علمی شناخته شود (اگر اصلاً بتواند علمی شناخته شود)، ولی یکی از مهم‌ترین نظریه‌هایِ فیزیک بود.
باز نظراتِ پوپر درباره‌یِ کارِ گالیله، با تمامِ تلاشَ‌ش برایِ توجیهِ ماجرا ناتوان از علمی‌شمردنِ روشِ گالیله هستند.
خلاصه این که سال‌ها است با کنارگذاشته‌شدنِ تلاش برایِ فرموله‌کردنِ علم و درست‌کردنِ دین از آن، و مهم‌تر از همه طرحِ نظریاتِ پیش‌رویِ پست‌مردن، پوپر کاملاً از دور خارج شده، و حتی در سیاست هم فقط در کشورهایِ حاشیه‌ئی‌یی مثلِ ایران موجوداتی مثلِ سعید پیدا می‌شوند که مریدَش باشند.


امیدِ میلانی 1:00 @ Tue, 11 Nov 03

۱. این هم منطقِ سعید:
«تو اگر تمام جنّ و انس عالم را جمع كني و اگر تمام درختان بشوند مدادت و تمام بحرها مركبّت و خلاصه آسمانها بشوند كاغذت نميتواني به هيچوجه من الوجوه نشان بدهي يا ثابت كني كه ديالكتيك و يا ماترياليسم ديالكتيك دخلي و ربطي به علم، Science، دارد، منجمله تكامل.»
اگر نه فقط بریتانیکا، که همه‌یِ زمین و زمان و خدایِ موردِ باورَش هم بیآیند بگویند فلسفه‌یِ تکامل دیالکتیک است، باز می‌گوید بدوش.

۲. گفتم، باز هم می‌گویم، دیالکتیک منطقِ فیزیکِ کلاسیک و علومِ سنتی است، نیازی به رشته‌یِ دانش‌گاهی هم ندارد، در دبیرستان به همه یاد می‌دهند (یا لااَقل باید بدهند). کانت در تلاش به دست‌یابی به منطقِ علم دیالکتیک را کشف کرد، و هر ایرادی به پوپر به خاطرِ نوشتنِ منطقِ اکتشافاتِ علمی وارد است به دیالکتیک هم وارد است، هر ایرادی به دیالکتیک وارد باشد به پوپر هم وارد است.
حالا شما که زرنگ ای، بگو ببینیم منطقِ فازی در برابرِ کدام منطق مطرح شده؟ علمِ تجربی قبل از فازی منطق نداشته؟ یا منطقَ‌ش افلاطونی بوده؟


سعيد 21:05 @ Mon, 10 Nov 03

به سينا: (جان/عزيز نگم باز يهو متلك بندازي)
سينا پسر عاقل تو چرا خودت سعي نميكني كه چند تا مرض زشت را از چنبره اخلاقيات خودت دفع كني؟! دوپينگ ديگه يعني چي؛ مصداقش اينجا چي بود؟! جريان اتيكت چي چيه ديگه؟ به كي و كجا و در چه موردي؟! بذار واضح و شمرده تر باهات صحبت كنم:
۱. چرا بي دقّت مطلب مردم را از قرائن كلامي و كانتكس و سياق مطالبشان خارج ميكني تا راحت بتواني به آنها تهمت بزني؟
۲. چرا روي اختلافات نفت ميريزي؟
۳. چرا بجاي رفع سوءِ تفاهمات آنهم بعنوان يك ناظر بيطرف مايه تقريب اذهان نميشوي و همش پولاريزه بسمتي خاص سر ميخوري و بناي جانبداري از اين و آن را نهج گفتماني خود قرار دادي؟
۴. چرا مثلاً يكدنيا فحش و متلك و توهين و كذا بار نادر بكتاش يا حتّي خود من كردي، آنهم بر سر موضوعي كه بعداً خودت فهميدي از جاش اتّفاق نيفتاده بود و تو بيخودي و حيران و بسي عجولانه به صحراي كربلا زده بودي و از كارت عذر هم نخواستي، امّا يكبار نام ما را هم نياوردي؟
۵. چرا فكر ميكني تعارف خوبه و مساوق است با ادب/اخلاق؟ و يا چرا مردمان را آنقدر ساده لوح فرض ميكني كه اگر مرتكب خشونت زباني با متلك و طعنه و نيش و كنايه، خلاصش بشيوه زنانه و غير مستقيم، بشي آنگاه اين از فحش دادن يا خشونت مستقيم بهتره؟
* * * * *
۱. و امّا چرا در حقّت ويژگيهاي ۱-۵ را برشمردم؟! دقيقاً بخاطر ارتكاب مجدّد توست به همينكار عيناً به خبط عمدي كه هي بر سر ماجراي سوءِ تفاهم ميان ”شبح و مهشيد“ شاهدش بوديم: بدروغ/از سر بي دقّتي/قلب و تحريف ميگي: ””پسر خوب در كامنت دين و دولت گفتي با امثال ما (همه را از جمله كمي تا مقداري !!شبح را هم برشمردي) نميتوان بحث كرد...““
و امّا من، سعيد، در واقع و در خطابم به داريوش چه گفته بودم:
””” ده مشخّصه دين را آن زير براي اين بيان كردم تا بفهمي/ند كه در حين پژوهشهاي اجتماعي ما هيچ نيازي به پردازش تجارب ديني، مثلاً از آن زاويه كه ويتگنشتاين بدان مينگريست، و گرفتاري بدون علاج خود، از مقوله اي كه تو و سينا هدي و نادر و تا حديّ شبح و البتّه آريا بدان دچاريد بعلاوه رهگذر ثاني و بسياري ديگر در اينجا، درباره مناطها/ضوابط اعتباري و قدسي و حقيقي و انساني آن نداريم. تو فرق ميان ”منصه و بروزات اجتماعي“ دين را با حقّانيت يا قلمروهاي خودساخته ذهني ايده آلت از براي آنرا درس مثل رهگذر ثاني چنان دچار خلط و اشتباهي كه هنوز برغم تفكّر و جهانبيني خودت ميگي: ”مردم دين را بالا آورده اند“. هيچ قومي فرهنگ خودش را بالا نمي آورد كه در آنصورت ديگر وجود خارجي ندارد و بنابراين بيا ديگر سر بي صاحب نتراشيم.“““
در كجاي اين پاراگراف اشاره به عدم امكان بحث از جانب من با شبح يا رهگذر ثاني يا آريا و ديگران شده است؟! آنچه را، شكايتم از بيهودگي ادامه بحثها، كه در همان كامنت كذا و اوّل كلام من است در همان رابطه خاص اتّفاقي است كه عملاً مابين من و اميد ميلاني، من و تو، من و داريوش ديگه عيانتر از روز روشن حاصل شده است؛ چشمهايت را باز كن تا ببيني ــ آفتاب آمد دليل آفتاب :-) ما ظاهراً حرف هم را در اين رابطه/موضوع خاص نميفهميم ديگه؛ پس ادامه آن مباحث و در اين مقطع ديگر فايده اي به حال هيچكداممان ندارد؛ همين. والّا كه نه شبح و نه رهگذر ثاني و نه آريا با من همانند شما سه نفر وارد بحث نشدند تا بگم اي بابا جدل با اينها فايده نداره. آريا به شبح گفت وارد مسائل تخصّصي مربوط به دين نشود و من ضمن تائيد آريا (پس منظورم از عبارت ”تا حدّي“ اصلاً ربطي به عدم امكان تفاهم من با شبح در حين مباحث مطروحه در اينجا نيست) گفتم آن قسمت از مطالب شبح درباره ماهيّت دين را فعلاً درز بگيريم و برويم بر سر مقصودش؛ خوب اينهم نظر اوست كه مثلاً دين =خداپرستي از ”خودبيگانگي“ واسه انسان مياره و چه و كذا. توضيحم را همانجا دادم كه: شبح ميخواهد بداند كه دين در جامعه ما چه نقشي دارد و با ما و نهادهاي مربوطه اش در جامعه فعلي ايراني چه ميكند و حالا چگونه ميشود با چالشهائي كه بر سر دستيابي مردمان به زندگي مدرن درنهاده است مثلاً مواجهه شد! پس در پاراگراف بالا هم دارم به داريوش انتقاد ميكنم كه آنچه را ”هوس و آرزوي“ اوست به اينكه دين چه باشد درست بر همان نعط خطكشيهاي رهگذر ثاني است در حقّ ساحتهاي اجتماعي مربوطه و يا شبح كه همان فهم خويش را از دين مناط ارزيابي آن ميكند و مثلاً آريا را معترض و يا خود تو، سينا، كه درباره گوهر دين و اسلام آغاز به سخنراني نمودي. به هيچكدام از اينها اگر به داده ها و مطالعات ميداني يا بهتره بگم علمي درباره اين نهاد در جامعه مان ميپرداختيم نيازي نبود. ولي متاسّفانه مسير بحث به جاهاي نامطلوب كشانده شد و از آخر هم ختم به دعوا گشت و بالاخره فايده آنهم، جمعبنديش، تا بهمين لحظه مغفول ماند. منكه از جاش نفهميدم چي شد و هدف از آنهمه هياهو چه بود و چه درسي را از براي رفع مشكلات جنبش از آن آموختيم؟! تو فهميدي جناب سينا كه در ضمن وقت اختلاط هم زياد داري و با هيچكس هم مشكل بحث نداري و اهل اتيكت متيكت به اين و آن نيستي البتّه جز به من، سعيد، ...؟! :-)


سعيد 20:00 @ Mon, 10 Nov 03

به اميد ميلاني؛
۱. پوپر ناقد و جزو ويران كنندگان عمده حلقه وين، پوزيتيوستها، است و هرگز نه خود را جزو آن دانست و نه تاريخ فكر و زندگيش چنين چيزي را به ما ميگويد. اينكه او دوستاني داشته همچون كارناپ و يا نايجل و كذا و با آنها بحث ميكرده درست مانند اينست كه بگي داروين يا گاليله همراستاي كليسا و موجّه آن بودند چون داشتند دوستاني مسيحي و دانشمند كه با آنها به گفتمان مشغول بوده اند. البتّه شنيدن اين تهمت برايم چندان نو نيست و نيك ميدانم كه بارها از جانب پست مدرنيستها و ناربطي پوپر به آنها را هر الاغي پس از مقايسه فلسفه پوزيتويستي شليپ و كارناپ از يكطرف مثلاً و خواندن همان كتاب قطور منطق اكتشاف علمي پوپر از طرف ديگر ميفهمد.
۲. مكتب جامعه شناسي فرانكفورت آخه چه ربطي به حلقه فيزيكاليسم ـ پوزيتيوستي وين دارد. ويا تو از كي تا بحال روانكاو شدي و فوبياي پوپر مرحوم از ”چپ“ را كه يك استكان چاي هم باهاش نخوردي واسه ما اكتشاف نمودي؟ مگر چپ چه دارد كه بايد از آن ترسيد؟! يا چپ چه گلي بر سر بشريّت زده كه تو همچين حلوا حلوايش ميكني؟! اصلاً چپ يعني چي؟! منظورت چيه از چپ؟! ماركسيست جماعت را ميگي؟! كي/چي؟!
۳. اين در حدّ صلاحيّت تو نيست كه مدّعي بشوي فلسفه و منطق اكتشاف علم پوپر قادر به تبيين رشد و توسعه علم است يا نه. كتابهايش در معتبرترين دانشگاههاي جهان و در همين رشته، فلسفه و منطق علم، تدريس ميشوند و شرح شده اند و سرمنشآء بسياري از ايده هاي ديگر و سرانديشه ها، از سياست گرفته تا اقتصاد و هنر و دين، گشته اند. شما جناب اميد خان هم بردار يك كتاب درسي در باب عدم لزوم ما به فلسفه علم و در ردّ پوپريسم بنويس؛ بلكه صبح دولتت دميد.
۴. تو اگر تمام جنّ و انس عالم را جمع كني و اگر تمام درختان بشوند مدادت و تمام بحرها مركبّت و خلاصه آسمانها بشوند كاغذت نميتواني به هيچوجه من الوجوه نشان بدهي يا ثابت كني كه ديالكتيك و يا ماترياليسم ديالكتيك دخلي و ربطي به علم، Science، دارد، منجمله تكامل. هيچ رشته علمي بنام ديالكتيك و يا ماترياليسم ديالكتيك در هيچ دانشگاهي بعنوان علم تدريس نميشود. فازي لاجيك امّا در كنار علوم نظري و مهندسي تدريس ميشود و از تمام ويژگيهاي يك علم مدرن برخوردارست. بحث ما اين بود داداش؛ پس هي بيخودي محلّش را عوض نكن و ازين شاخه به آن شاخه نپّر.
۵. فلسفه علم/نظريه تكامل يا بطور خلاصه فلسفه تكامل درست مانند فلسفه علوم مهندسي و يا فلسفه علوم فيزيكي به بررسي منطق و روشها و شيوه هاي آزمون و استنتاج تكنيكهاي معتبر نظريّاتشان و هر آنچه از عقلانيّت مربوطه در آن علوم بكار رفته ميپردازد و از تاريخ نضج و رشد و نموّ آن در بستر تاريخ گرفته تا آينده آن و نتايجي كه از براي زندگي بشر برايشان قابل تصوّر است ميپردازد. مثلاً يكي از مهمترين اين فيلسوفان، فلاسفه تكاملي، دانيل سي. دنت است. مثلاً كتاب معروف دنت بنام ”ايده هاي خطرناك داروين“ را تلاشي در جهت شناخت ”فلسفه علم تكامل“ قلمداد ميكنند.
۶. آن تعريف بريتانيكا كه به جاي خودش ۱۰۰ مورد ديگر از اين قسم تعاريف هم بياوري باز هم بند چهارم، ۴، را در مورد حكمم درباره رابطه ديالكتيك/ماترياليسم ديالكتيك نقض نميكند. آخه كجاي همين تعريف به تو كمك ميكند. آيا اين تعريف داره ميگه كه ديالكتيك بزعم تو يك رشته از علوم، Science، است؟! :-) چنانكه تو در پي حنّاق آن در اينجا به اذهاني والّا منكه منكر استعمال آن در دپارتمان متافيزيك، تاريخ، فلسفه علوم طبيعي، هنر وادبيّات و كذا از ايندست معارف انساني، Art، در دانشگاهها نشدم. همانطور كه گفتم تو با شيفت محلّ نزاع از زير قبول خبطي كه در آن پائين مرتكب شدي داري فرار ميكني. از اين بازي بيهوده دست بردار؛ همين.
۷. اگر ديالكتيك بزعم تو همان نعط و منهج ”فـكـر“ است كه از فرط بداهت و تكثّر كاربرد حتّي نياز به اسم هم ندارد كه در تعريف من درآوردي خودت ذكر خيرش بود خوب ناز شصتت اميدجان؛ پس حالا چرا اينقدر زور ميزني كه آنرا بر كرسي بنشاني و براي اهميّتش اقامه برهان كني يا چه و كذا ؟! امر بديهي كه محتاج استدلال نيست! شما بيا رشته هائي از علوم نظري، Science، و دانشكده هاي علوم كه در سرتاسر دنيا بدين رشته پرداخته اند و مدارك عالي ميدهند را معرّفي كن تا بلكه آنهائي كه حرفهايت، در واقع ايده ئولوژيت، را باور دارند بروند دنبالش و دكتراي ”تضاد ديالكتيك ماترياليسم“ بگيرند ؛-)


سينا هدا 18:08 @ Mon, 10 Nov 03

سعيد جان؟
باز يكشنبه شدو تو دوپينگ كردي؟
پسر خوب در كامنت دين ودولت گفتي با امثال ما (همه را از جمله كمي تا مقداري !!شبح را هم برشمردي) نميتوان بحث كرد...چرا عزيز جان نميتواني؟
دوست داري بگويم تو هم مثل آقاي فلاني اهل انگ زدني؟
اين اتيكتها را از كجا مي آوري؟هي ميزني به پيشاني اين و آن؟
مدتي بود به جان جان و عزيز عزيز افتاده بودي گفتيم ميشود دو كلام حرف حساب شنيد و گفت.
نميشود كمي محترمانه تر با پاسخ و توضيح و مدارا روح ديالوگها را به خشونت نكشي؟
همينطوري سؤال ميكنم.. يه وقت ناراحت نشي...قلبمون ضعيفه ميگيره...
آره عزيزم! ما كه لولوخورخوره نيستيم..داريم دو كلام اختلاط ميكنيم. همين.


امیدِ میلانی 16:49 @ Mon, 10 Nov 03

مانده ام، سعيد، که تو اين‌همه رو را از کجا آورده ای؟ هرکسي بود با آن دو خط از بريتانيکا ديگر رويَ‌ش نمي‌شد حرفی بزند.

پوپر که یک کتاب به چه کلفتی دارد «منطقِ اکتشافاتِ علمی»، و چه‌قدر زحمت می‌کشد «روشِ علمی»یِ فرموله‌شده‌یی تحویل بدهد، آخرَش هم موفق نمی‌شود گالیله را در سیستمَ‌ش بگنجاند!
به‌علاوه این پوپرِمان خیلی با حلقه‌یِ وین دوست است، و اتفاقاً همین کتابَ‌ش را هم نخستین بار آن‌ها چاپ کرده اند، اختلافاتی که باعث می‌شود پوپر جزوِ مکتبِ فرانکفورت نباشد یکی مخالفتِ او با استقرا و دیگر فوبیایَ‌ش نسبت به چپ‌گرایی است.

فلسفه‌یِ هگل و ازجمله دیاکلتیکَ‌ش هم اتفاقاً دقیقاً در تکاملِ کانت پدید آمده اند، و هگل درواقع فقط کاری که کانت شروع کرده بود را به اوج رسانده. طرحِ دیالکتیک در دورانِ مدرن دقیقاً به وسیله‌یِ کانت انجام شده.

این هم تکرارِ تعریفِ دیالکتیک در بریتانیکا:
also called dialectics - originally a form of logical argumentation but now a philosophical concept of evolution applied to diverse fields including thought, nature, and history.
مفهومِ فلسفی‌یِ تکامل می‌دانی یعنی چه؟


سعيد 14:28 @ Mon, 10 Nov 03

داريوش جان؛
خوب گفتن هر چه از دوست رسد نيكوست. درضمن پاسخي درخور كامنت آخرت را در ذيل همان مقاله شبح ”حقوق‌ بشر، دين و دولت“ همي بداديمان :-)


سعيد 13:00 @ Mon, 10 Nov 03

سياوش جان؛
تو جدّاً دچار مشكل ”دقّت“ هستي داداش. من گاه دچار اشتباه ميشم امّا نه بيان مزخرفاتي تا اين حد رسوا :-) خوب شد كه خود اميدجان پاسخت را، با توجّهش به بيدقتّيهاي معمول تو داد؛ و منبعد مواظب باش/مرسي. جالبه بعقب پدال زدن اميد :-)
تمام آنچه را اميد با آنهمه جنفگيات ديالكتيك چه و كذا ميخواد در مورد مدلي از براي كنشگران!!!(تو از كجا فهميدي كه چند چيز برهم كنش و واكنش دارند و اگر اين معرفت اولّي/مقدّمي بر چرت و پرتهاي ديالكتيكيت واسه تو تحصيل حاصل گشته بود پس ديگر چه نيازي به استخدام بيهوده و كابرد اين اسكيماي ذهني است واسه فيزيك كلاسيك و اصولاً اين خزعبلات را كدام فيزيكدان كلاسيكي در مقام روش پژوهشي طرح/صورتبندي كرده كه حالا نوبت توي اميد ميلاني برسه!) در طبيعت بگه با همان مفاهيم قديمي علّت و معلول و با نزدن هيچ ماسكي از براي مخفي كردن ايده ئولوژي ماترياليستي و عقايد ماركسيستيش ميتونست بيان بكند. سروش يك كتاب جالبي داره بنام: ”دگماتيسم نقابدار“. وصف حال همين اميد و امثالهم است ديگه؛ بخونينش كه خيلي جالبه :-)


سعيد 12:20 @ Mon, 10 Nov 03

اميد جان؛
حوصله ام از اين مجادلاتِ بيهوده با تو و سينا هدي حسابي سر رفته است. امروز براي اوّلين بار است كه پس از آن نيمه صبح كه اينجا را خسته و كسل و عصباني ترك كردم؛ برگشتم. همچنان تو را مشغول پرت و پلا گوئي و هذيان ميابم. از مرض پوزيتيوسم (((آخه پسر جان؛ چطوره كه تو علم را خودت انداختي دنبال يك ايده ئولوژي بنام پوزيتيوسم كه هدفش اصلاً برافكندن متافيزيك بود و در همانحال متناقضانه دم از ”علم پوزيتيو است، و نمی‌تواند جایِ ايده‌ئولوژی را بگيرد. ولی ايده‌ئولوژی بايد واقع‌گرا (پی‌روِ علم) باشد.“ ميزني؟! به اصل جملت كه خودش درحال خوردن خودشه دقّت كن!))) كه سخت بدان دچاري بيا تا تهمت نامربوط به كارل پوپر و اينكه او خواسته علم را قالببندي كنه؟ يعني چي قالببندي علم؟ دست بر قضا پوپر كتابي دارد بنام ”افسانه چهارچوب،The Myth of the Framework
“ و همينطور توسعه همين نقد/كتاب بر عدم لزوم يك اسكيماي(مدل ذهني بيخود تو) خاص در فيزيك، Quantun Theory and the Schism in Physics، كه معلوم ميشود تو با نظريّات پوپر ازجاش آشنا نيستي كه حالا بعد آمدي پوزيتيوسم حلقه وين و حامل ميراثدارش يعني جناب توماس كوهن، آنهم پس از فوت اين مكتب ايده ئولوژيك توسّط نقدهاي مرگبار پوپر و تارسكي و گودل و ويتگنشتاين و آدلر و كواين و هيلاري پاتنم و دنت و كثيري از ديگر راضي/منطقي دانان و فيلسوفان مدرن يكبار ديگر عَلَم ميكني. ماترياليسم ديالكتيك بعنوان يك ايده ئولوژي(فلسفه خير سرش بالامجان) نفياً/اثباتاً با علم هيچ ميانه اي ندارد تا بعداً بدان ديالكتيك طبيعت و يا تكامل را توضيح بدهند. اصلاً ”ديالكتيك طبيعت“ ديگر چه صيغه مسخره ايست؟ اين واژه ها را در كدامين ضرّابخانه جعلي سكّه روز كرده اند آخه؟! دست بردار! اينها يك مشت مزخرفات است كه از سر بيكاري و جهل پيش خودت سروهم ميكني و يا از چهارتا سايت ماركسيستي، ايده ئولوژيك، ورداشتي در اينجا چاپ ميزني داداش و جالبه كه خودت هم اينرا نيك ميداني و خيلي از ماها. ماترياليسم همچون يك ايده ئولوژي ويروس ذهن خود توست و البتّه انواعش؛ كما اينكه پوزيتويسم و اين آت و آشغالها مطلقاً به ساحت علم، منجمله نظريّه تكامل، راه نداشته/ندارند و نخواهند داشت. خيالت تخت كما اينكه هيچ كتاب درسي علمي دانشگاهي وقت خود را صرف ”ماترياليسم“ تا چه رسد بنوع ديالكتيكيش نكرده/نميكند و نخواهد كرد. پاي فلسفه نقدي كانت و اعتبار اين حكيم بزرگ را هم بيهوده و مسرفانه مصروف افتضاح فكر ”ديالكتيك به مفهوم ايده ئولوژيكي چهارتا ماركسيست ملبّس به جامه مندرس و دكان ورشكسته ماترياليسم ديالكتيك“ نكشان عزيز من چون مرغ پخته را در ديگ جوش به غش و ريسه مي اندازد. اينها مشترك لفظي است درست همانطور كه واژه ديالكتيك در نزد سقراط و فلاسفه يونان داشت و مثلاً مقصود امثال تو.
بهرحال، حدّ اقل فايده اين جدل بيهوده با تو شناخت من است از امراض فكرت؛ همين :-)


سعيد 11:19 @ Mon, 10 Nov 03

شبح جان؛
مگر من در پيام ۲۹ نظر خودم را كاملاً ”متمدّنانه“ بيان نكردم آنهم با لحني انساني/مهربان/واضح و مختصر؟! پس هميشه و اولي تر است كه بايد مواظب كساني بود كه ابتدا به ساكن ”تحريك“ ميكنند؛ جرقّه را بر خرمن ميزنند و البتّه بدان خبط سلامت اوضاع كامنتدوني آنهم به سمت وخامت رفتن و تشنّجش را به يك ماشين بي فرمان/ترمز بدل ميكنند.


امیدِ میلانی 6:02 @ Sun, 9 Nov 03

سياوش‌جان، نمي‌دانم از من پرسیده ای یا نه (آیا نوشته‌یِ بعدی از تو است یا دیگری)، ولی با فرضِ این که از من پرسیده ای:

در سیستمِ غیرِخطی (آشوب‌ناک) اصولاً این محاسبه امکان ندارد، به دلیلِ این که نمی‌توان کارکردِ متقابلِ دو کنش‌گر را به‌تنهایی و با حذفِ باقی‌یِ متغیرها تبدیل به سیستمِ بسته‌یِ جدید (کنش‌گرِ جدید) کرد و سپس فقط با آن سرُکار داشت نه با دو کنش‌گرِ قبلی. نتیجه این می‌شود که نه‌تنها منطقِ سنتی‌یِ علم (تقریباً همان دیاکلتیک) از حلِ مسئله باز می‌ماند، بل‌که اصولاً مسئله در حالتِ کلی قابلِ حل نیست، و فقط بعضی اطلاعاتِ آماری می‌توان درباره‌یِ آن به دست آورد، که کارِ متخصصانِ آشوب همین است که بفهمند چه‌چیزی و از چه‌طریقی قابلِ محاسبه است و چه‌چیز را نمی‌توان دانست.


داريوش شاهد 1:02 @ Sun, 9 Nov 03

اميد یه کاری نکن که دهن سعيد باز شه!


0:58 @ Sun, 9 Nov 03

منظور آقای سعید است


siavash 0:57 @ Sun, 9 Nov 03

سلام
این نقل قولی از شما است
مثالِ خیلی ساده: در فیزیکیِ کلاسیک، وقتی اثرِ متقابلِ چند کنش‌گر را می‌خواهیم بررسی کنیم، ابتدا تک‌تکِ آن‌ها را بررسی می‌کنم، سپس هربار کنشِ دو تا از آن‌ها را با یک‌دیگر ترکیب می‌کنیم و آن دوتا را از آن پس یک سیستمِ بسته در نظر می‌گیریم.
هر چند که دقیق و درست نیست اما با فرض صحت لطفا توضیح دهید که در فیزیک مدرن یا غیر کلاسیک چه کار میکنند ؟


امیدِ میلانی 14:24 @ Sat, 8 Nov 03

۰. «تئوري بازيها و آشفتگي و فازي لاجيك بعلاوه قوانين زيستي سنگ بناهاي توصيفي و تبييني ديناميزمهاي تكاملي است و هيچ جزئي از آن به خزعبلات ديالكتيكي تف داده تو و امثالهم ندارد.»
تکامل یک بخشِ بسیار بسیار کوچک از ماجرا است، و اتفاقاً کاملاً دیالکتیکی است و از تفکرِ کلاسیک پی‌روی می‌کند.
این هم از دانش‌نامه‌یِ بریتانیکا:
also called dialecticsoriginally a form of logical argumentation but now a philosophical concept of evolution applied to diverse fields including thought, nature, and history.
دیالکتیک دقیقاً یکی از مفاهیمِ فلسفی‌یِ شکل‌دهنده‌یِ ایده‌یِ تکامل است.

۱. در این مورد به نقدهایی که به پوپر شده به این‌که چرا سعی می‌کن علم را قالب‌بندی کند مراجعه کن.
۲. علم پوزیتیو است، و نمی‌تواند جایِ ایده‌ئولوژی را بگیرد. ولی ایده‌ئولوژی باید واقع‌گرا (پی‌روِ علم) باشد.
۳. مدلِ فکری چیزی در حدودِ روشِ غالبِ حلِ مسئله است.
۴. سکوت در برابرِ دیالکتیک دلیلِ سیاسی داشته، درست مثلِ اقتصادِ مارکسیستی که هیچ‌کجا در کتاب‌هایِ درسی طرح نمی‌شد. اکنون که دلیلِ سیاسی برطرف شده هم اقتصادِ مارکسیستی در سطحِ گسترده در دانش‌گاه‌ها مطرح شده و هم ماتریالیسمِ دیالکتیکی (دیالکتیکِ طبیعت).
درباره‌یِ منطقِ جدلی، چنان‌چه گفتم تفکرِ نقدی همان منطقِ جدلی است، و مبتنی بر همان عرضه‌یِ آنتی‌تز در برابرِ تز به جایِ منطقِ سنتی‌یِ تأییدی‌یِ تلاش برایِ نتیجه‌گیری از تز.

علاوه بر این‌ها، اتفاقاً پس از فیلسوفانِ یونان کانت بود که دیالکتیک را به عنوانِ منطقِ فکری‌یِ علم برایِ طرحِ توهم طرح کرد، و البته اگر کتابی درباره‌یِ منطق به منطقِ کانت نپرداخته باشد قطعاً به‌شدت ناقص (و احتمالاً سیاسی) است. کارِ مهمِ مارکس درباره‌یِ دیالکتیک اتفاقاً طرحِ ماتریالیسمِ دیالکتیکی است، و هیچ جایی صرفاً به منطقِ جدلی نمی‌پردازد، بنابراین دیالکتیکِ فکر میراثِ کانت و هگل است تا مارکس.


آنهماني 11:11 @ Sat, 8 Nov 03

ضمنا ممنون كه من را از نظر دادن محروم كرديد.


آنهماني 10:57 @ Sat, 8 Nov 03

خطاب به انكه خودش بهتر ميداند
چرا؟
در توضيح مختاريد اما در برداشت من نه.


aanhamani 10:54 @ Sat, 8 Nov 03

سعید جان
انسان ساعی و پرتوان
ای بهترين در نظر دادن بسيار با محتوايی سنگين و در عين حال پرشمار
استدعايی دارم از محضرت ای دلدار
بيا و از روی مسئوليتی که در ارتقای دانش و بينش مردمان وبلاگ داری يک وبلاگ تخصصی در فلسفه علم باز کن
اگر اين کار را بکنی ضعف بزرگ وبلاگها و سايتهای ايرانی را برطرف کرده ای.
چه کسی بهتر از در ايجاد چنين وبلاگی؟
به قول شاعر بهتر از تو چه کسی لايق تر از تو چه کسی؟
ضمنا يک کامنت دونی بزرگ بزرگتر از حجم چند تا وبلاگ هم براش بذار تا ماهم نظر بديم .
جون من استنکاف نکن و شکسته نفسی را کنار بگذار تو برای اينکار بهترينی.


aanhamani 10:53 @ Sat, 8 Nov 03

سعید جان
انسان ساعی و پرتوان
ای بهترين در نظر دادن بسيار با محتوايی سنگين و در عين حال پرشمار
استدعايی دارم از محضرت ای دلدار
بيا و از روی مسئوليتی که در ارتقای دانش و بينش مردمان وبلاگ داری يک وبلاگ تخصصی در فلسفه علم باز کن
اگر اين کار را بکنی ضعف بزرگ وبلاگها و سايتهای ايرانی را برطرف کرده ای.
چه کسی بهتر از در ايجاد چنين وبلاگی؟
به قول شاعر بهتر از تو چه کسی لايق تر از تو چه کسی؟
ضمنا يک کامنت دونی بزرگ بزرگتر از حجم چند تا وبلاگ هم براش بذار تا ماهم نظر بديم .
جون من استنکاف نکن و شکسته نفسی را کنار بگذار تو برای اينکار بهترينی.


شبح 10:17 @ Sat, 8 Nov 03

رويای عزيز در 40 و علی گرامی در 42 درباره‌ی لطفی‌زاده اطلاعاتی داده‌اند ببينيد چقدر اين دوبرخورد متفاوت است. کدام تاثيرگذارتر، متمدنانه‌تر و خردمندانه‌تر؟ چرا وقتی می‌شود مانند رويا بود به شيوه‌ي علی نوشت؟
سعيد عزيز! فعلا يک کارت زرد از جانب من داشته باش! سعيد جان پيغمبر خدا هم که بودی نبايد انيقدر حرص امت‌ات را بخوری... چرا به شعور خواننده‌گان توهين می‌کنی اميد حرف‌اش را می‌زند هرچقدر بی‌ربط لازم نيست تو اينقدر حرص بخوری و به او توهين کنی تو هم حرف خودت را بزن و اجازه بده ما خواننده‌گان خودمان قضاوت کنيم. از تو همه خواهش می‌کنم در بحث بعدی بيشتر مراعات کنيد و بر اعصاب خود مسلط باشيد.


سعيد 6:04 @ Sat, 8 Nov 03

اميد جان؛
خوب چرا كفر مرا در مياري داداش كه بهت بد و بيراه بگم و بعدش خودم مثل سگ پشيمون بشم. به پير به پيامبر به همه نواميس عالم قسم من قصدي بجز حلّ مشكلات اين جنبش ندارم و نميخواهم پز بدهم در مورد دانشهايم و مداركم بالامجان؛ چرا هضمش اينقدر واست سخته؟! فقط ميخوام سطح بحثها كمي از حالت عوامزده بياد بيرون. بخوام پز ميدم ميرم با حقوقم و ماشينم و سواتم و زبانم و قيافم و شغلم آنهم با چند تا دختر مشتِ سكسي طنّاز توي ديسكو حال ميكنم نه اينكه دهن خودمو سرويس كنم و با تو و مجازاً حال كنم مگه كسخولم پسرجان. عجبه هان. . .! بفهم ديگه ! بـــــــــــــــــــهـــــــــــــه :-) قدّي ديگه عينهو اين خروس ماشينيهاي سابق!
برم يك كم بخوابم؛ نميذاري كه باز كلكلكلكلكل بكن. . .


سعيد 5:48 @ Sat, 8 Nov 03

اميد خان؛
تفكّر نقدي هيچ ربطي به ديالكتيك نداشته و ندارد و نخواهد داشت. كما اينكه نه سقراط از ديالكتيك معناي آشفته فلسفي/منطقي/روش معرفتي هگلي و سپس ماركسي آنرا داشت و نه كانت در سنجش خرد ناب و در حين صورتبندي فكر نقدي بدان ابداً اعتنائي كرد. همانطور كه گفتم ديالكتيك يك فسيل ممتيكي بس مفتضح و بلكه يك جسد متعّفن است از سقوط ابتذال فكر؛ بخصوص در مورد علم كردنش توسّط انگلس و ماركس و برو كه ميري تا استالين و مائو. ديالكتيك هيچ ربطي به تكامل ندارد. تكامل از الگوريتمهاي خاصّ بخود يعني فيدليتي و فكانديتي و فركوئنسي تابعيّت ميكند و اينها رابطه شان با ديالكتيك جناب اميد از مقوله گوز و شقيقه است. تئوري بازيها و آشفتگي و فازي لاجيك بعلاوه قوانين زيستي سنگ بناهاي توصيفي و تبييني ديناميزمهاي تكاملي است و هيچ جزئي از آن به خزعبلات ديالكتيكي تف داده تو و امثالهم ندارد.
اميد به ما ميگه:
۱. علم نياز به فلسفه ندارد،
۲. ايده‌ئولوژی بايد پيروِ علمِ باشد نه آنکه برايش تکليف تعيين کند،
۳. ديالكتيك ماركسي تلاشی برایِ فهمِ مدلِ فکر‌یِ علمِ آن زمان و دقيق ‌کردنش بود. بدين‌ترتيب ديالکتيک کپی‌ِ مدلِ فيزيکِ کلاسيک است،
۴. ديالکتيک به عنوانِ شيوه‌یِ تفکر و معروف به منطقِ جدلی است. ديالکتيکِ انديشه، يا منطقِ جدلی، به عنوانِ تنها شيوه‌یِ تفکرِ مبتنی بر نقد و نه تأئيد، تنها شيوه‌یِ تکاملِ علومِ طبيعی است.
سعيد در پاسخش:
۱. فلسفه علم (و تدريس شدنش در اكثر دپارتمانهاي فلسفه دانشگاههاي جهان) چه ربطي به عدم نياز علم به فلسفه دارد؟! تمامي علوم از دل فلسفه زاده شده اند و مفاهيم بنيادين خود را وامدار آنند.
۲. علم ويژگي هدايت ندارد تا بعداً خر گاري ايده ئولوژي بشود و آخر اين چه كار مهمل و عبثي است كه چيزي كه خود هدايت ميكند، بزعم اميد علم، باز پسِ ماتحتش يك ممپلكس ديگر روان باشد بنام ايده ئولوژي. پس علم تو اميد جان در واقع همان ايده ئولوژي توست داداش و چرا دور خودت عين زنبور دور ميزني؟!
۳. مدل فكري ديگر چه صيغه ايست؟! يعني چي اين عبارت ”مدل فكري“! اگر منظورت قفلي است كه به همه كليدها ميخوره مفت خودت پسرجان.
۴. هيچ منطقيداني/رياضيداني كه سرش به تنش بيرزد از ارسطو گرفته تا فرگه، واير اشتراوس، هنتيككا، برث، لمون، زرملو، مونتيگ، راسل، دمورگان، ويتگنشتاين، گنتزن، ماتس، ساپس، تارسكي، گودل، هيلاري پاتنم و كواين به اندازه سر خردلي واسه ديالكتيك بهائي قائل نشده و نخواهد شد و در كتب درسي منطقي هرگز خزعبلات اين لاف زنِ گنده دماغ، اميد ميلاني، را درباره شيوه فكر نميابيد. ديالكتيك بيان هيچ قاعده اي از انواع براهين منطقي چه مدرن/كلاسيك نيست.
براي رسوا شدن مشت جعليات اميد مراجعه كنيد به ”درآمدي بر منطق جديد“ اثر ضياء موّحد. در اين كتاب سه روش نظام/سيستم عمده منطق مدرن عبارتند از:
۱. اصل موضوعي، (بنياد گذار: گوتلوب فرگه. چند اصل و قاعده بنيادين و سپس استنتاج قضايا درست نظير هندسه اقليدسي يا توري مجموعه ها كه در دبيرستان خوانديم.)
۲. سمانتيكي، (بنيادگذار: اسمولين، برث، هينتيككا. بر اساس نمودارهاي درختي يا روش مكانيكي و كامپيوتري)
۳. استنتاج طبيعي. (بنيادگذار: گنتسن، لمون. توسّل به قاعده هاي معمول و بكار گرفته شده در بافت زبان)
شما در كتب درسي منطق هرگز حتّي واژه ”ديالكتيك“ را هم در فهرست لغات ايندكس آنها پيدا نخواهيد كرد. مثلاً مراجعه كنيد به همان كتاب فوق از ضياء موحّد.
امّا آن دسته از شما كه با زبان انگليسي آشنائي داريد. به اين كتاب درسي در دوره فوق ليسانس منتشره توسّط دانشگاه آكسفورد مراجعه كنيد بنام ” Intermediate Logic“ نوشته ” David Bostock“و باز در اينجا نيز نظامي سمانتيك و آكسيوماتيك و نچرال و سكوئنت كلكولي به دانشجويان آموزانده ميشود و هيچ اشاره اي به افتضاح فكر، ديالكتيك، حتّي در حدّ يك نام هم در ايندكس لغات آخر اين كتاب نميبينيد. كتاب منطق ديگري را در زبان انگليسي در دوران تحصيل دانشگاهيم خوانده ام و هم اكنون در دست دارم: ” Critical Thinking“ نوشته ” Francis Watanabe Dauer“ آنهم به قطر ۵۴۲ صفحه و هرگز مؤلّف خود را نيازي به طرح يك اسطوره خنده دار بنام روش ديالكتيكي نميبيند. در اين كتاب شما با انواع و اقسام حيله هاي جدلي و يا بوقل اينها ”فالاسيها“ يا خطاهاي استدلالي آنهم در همه ساحتهاي زبان طبيعي از سياست گرفته تا هنر و دين آشنا ميشويد؛ بدون اندكي نياز به چرت و پرتي بنام ديالكتيك كه خدا هم نآفريد. خيالتان تخت. ديالكتيك يا اين مال مفت بيخ ريش صاحبش؛ همين جناب اميد ميلاني كه تازه فهميده ماركس قاط زده با اون تلقّيش از ديالكتيكجات :-) جلّ الخالق ـ سنگ مفت گنجشك مفت. . .
===========
اميد ميلاني علمدار؛
بيش از اين كفر مرا در نيار و برو بشين سر كار و زندگيت و مطالعت و اين جعلياتت را هم توي وبلاگ فكسني خودت نگه دار و بيش از اين با شعور مردم و آبرو و اعتبار وبلاگ ديگران بازي نكن عزيزم؛ برادرم، هموطنم. همونجا توي بلاگ خودت و با مشتي از همون توخاليهاي بيسواتتر از خودت؛ همونها كه ديگه نميخوام اسمشونو اينجا بيارم داداش! تو خجالت نميكشي و هي ... شعر هي تف ميدي؛ براستي بس نيست؟!؟ ساكت باش ديگه!


سعيد 4:05 @ Sat, 8 Nov 03

تمام اين محصولها بر اساس داده نويسنده كتاب ”فازي سينكينگ“ يعني دكتر ”بارت كوسكو“ است در سال ۱۹۹۰ ميلادي. الان كه توي اسباب بازي بچّه ها و در هر وسيله الكتريكي/الكترونيكي مثل پنكه مدارهاي الكترونيكي با كاركرد فازي لاجيك همانطور كه در اوّلين يادداشتم گفتم ”مثل ريگ“ بكار رفته اند و ميروند.
صفحات ۱۸۶ و ۱۸۷ از همان كتاب:
۱. اير كانديشن: ساختِ هيتاچي و پاناسونك و ميتسوبيشي و شارپ.
۲. آوون/مايكروويو: هيتاچي و سانيو و شارپ و توشيبا.
۳. ماشين لباسشوئي: دائوو، ساخت كره، و هيتاچي و پاناسونيك=ماتسوشيتا و سمسونگ، ساخت كره، و سانيو و شارپ.
۴. تُستر نون: سوني
۵. جارو برقي: هيتاچي و ماتسوشيتا و توشيبا و سانيو.
۶. يخچال: شارپ و سانيو و توشيبا و پاناسونيك.
۷. پلوپز: ماتسوشيتا و سانيو.
۸. ظرفشور برقي: ماتسوشيتا = پاناسونيك.
۹. مانيتور پلاسما: ماتسوشيتا
۱۰. لپ تاپ/پالم تاپ كامپيوتر: سوني.
۱۱. سيستم حمّام: پاناسونيك.
۱۲. بازار بورس: ياما ايچي.
۱۳. تلويزيون: گلد استار، كره.
۱۴. دوربين: كانن و مينولتا.
۱۵. دستگاه تستهاي بهداشتي مورد استفاده در خانه: اُمرون با بيش از ۱۰۰۰ الگوريتم فازي بكار رفته در آن.
--------------------------------
مورد به مورد در باره هر كدام و نقشي كه فازي لاجيك در اين وسايل خانگي دارند به تفصيل سخن رفته است؛ نه كلّي بافي.
و و و و و و و و و و و و و و و ؛-(

اميد؛
هر چه را خود نخوانده اي و نديده اي حمل بر ناموجود بودن نكن. هر آنچه را كه نميفهمي و توانش را نداري تا بفهمي انكار نكن. منهم وقت الكي ندارم بشينم با تو هي كلكلكلكل كنم و تو هي دروازه و گل و پرچم را برداري ببري ۴ متر آنطرفتر و بگي خوب حالا چي؟! آن كتاب و آن نويسنده و آن تكس بوكهايش و آن مدارك مختلف دكترايش و آن هم از كتابي كه من خوانده بودم و بر خلاف تهمت تو نه قصد قمپز داشتن داشتم و نه حال جرّ و بحث تخمي را با تو. يك تذكّر كوچك بهت دادم و تو مايه اين آشوبهاي بيجا شدي؛ پس منبعد دست بردار از اين حماقتهاي بچّگانت. يك كلام از من ميپرسيدي مثل بچّه آدم كه منبعم چيست واسه مطالبم و نه آن جمله آعازينِ توهين آميز! ميمردي ؟! ميميري راجع به مردم گمان باطل نكني و سؤال كني قبل از محكوم نمودنشان؟! پسرجان؛ راستش مشكل من اين كوفت و زهر ماريها نيست. سالهاست ايندست كتب و مطالعات وحشيانه و كنجكاوانه را به كناري نهاده ام و امشب هم مجبور شدم كتاب اين بابا را از لاي كتابام پيدا كنم و برايت فاكت بياورم. من حوصله اتلاف وقتم را كه ميبايست فول تايم صرف حلّ و بحث مشكلات جنبش رهائيبخش ميهنم و مردمانش باشد را به اسراف و تبذير صرف گيج بازيها و عقده هاي حقارت تو منبعد نخواهم كرد. گفتي فازي لاجيك و نئورال نتورك گوز و شقيقه هستند؛ خواستم بگم مطالب خودت از اين دستند. اهل مطالعه و كسب دانشي و نه بهانه جوئي و ژيمناستيك زدنهاي معمولت آنهم در مورد اين چرت و پرتهاي فنّي بفرما دوتا كتاب درسي دانشگاهي = آكادميك = دوره فوق ليسانس از جناب بارت كوسكو:
Neural Networks and Fuzzy Systems (Text Book
Intelligent Signal Processing (Text Book


مامان و بابا و دخترشون 3:41 @ Sat, 8 Nov 03

سلام
اینجا خیلی قشنگتر و بهتر از قبل شده غافل گیر شدیم


امیدِ میلانی 3:33 @ Sat, 8 Nov 03

ولی ديالکتيک.
ابتدا نظرِ خودَم درباره‌يِ ديالکتيک را مي‌گويم. به نظرِ من به طورِ کلی بحث‌هايِ فلسفي‌يِ مارکس ضعيف‌ترين قسمتِ مارکسيسم است، که همان‌زمان هم اگر اصلاً طرح نمي‌شد به‌تر بود، امروز هم بايد حذف شوند، و ديالکتيک هم جزوِ اين‌ها است؛ و تنها نقشی که تا مدتی مي‌توانست بر عهده داشته باشد (و در ميانِ بعضی مارکسيست‌ها داشت) علمي‌نگاه‌داشتنِ نظريه بود.
به طورِ کلی از نظرِ من علم نياز به فلسفه ندارد، و ايده‌ئولوژی بايد پی‌روِ علمِ باشد نه آن‌که برایَ‌ش تکلیف تعیین کند.

ولی این‌که دیالکتیک چیست. دیالکتیک (خصوصاً دیالکتیکِ مارکس و انگلس) تلاشی برایِ فهمِ مدلِ فکری‌یِ علمِ آن زمان (که در سیستم‌هایِ خطی‌یِ غیرِکوانتومی (نادیده‌گرفتنِ آشوب و عدمِ قطعیت) کاملاً درست است) و دقیق‌کردنَ‌ش بود. بدین‌ترتیب دیالکتیک کپی‌یِ مدلِ فیزیکِ کلاسیک است.
یک مثالِ خیلی ساده: در فیزیکیِ کلاسیک، وقتی اثرِ متقابلِ چند کنش‌گر را می‌خواهیم بررسی کنیم، ابتدا تک‌تکِ آن‌ها را بررسی می‌کنم، سپس هربار کنشِ دو تا از آن‌ها را با یک‌دیگر ترکیب می‌کنیم و آن دوتا را از آن پس یک سیستمِ بسته در نظر می‌گیریم. این روشِ کاملاً بدیهی خمیرمایه‌یِ حلِ مسئله‌یِ کلاسیک و هم‌چنین منطقِ دیالکتیک است. این دیالکتیکِ طبیعت، یا دیالکتیک به عنوانِ یک مدل برایِ طبیعت است، که دقیقاً با مدلِ فیزیکِ کلاسیک یک‌سان است (و از لحاظِ تاریخی تقریباً برایِ فهمِ آن ایجاد شده). این جنبه از دیالکتیک آن‌قدر بدیهی است که اصلاً نیازی به اسم نداشته.

نقشِ دیگرِ دیالکتیک، دیالکتیک به عنوانِ شیوه‌یِ تفکر و معروف به منطقِ جدلی است. دیالکتیکِ اندیشه، یا منطقِ جدلی، به عنوانِ تنها شیوه‌یِ تفکرِ مبتنی بر نقد و نه تأیید، تنها شیوه‌یِ تکاملِ علومِ طبیعی است. البته فقط مارکسیست‌ها از واژه‌یِ دیالکتیک استفاده می‌کنند، ولی این مفهوم برایِ همه‌گان شناخته‌شده است، و اسم‌هایِ دیگری از قبیلِ critical reasoning دارد، که دقیقاً به همین معنا به کار می‌رود.

----

به طورِ کلی، اگر افرادی به موضوع علاقه‌مند باشد، آلن وودز (که یکی از بزرگ‌ترین تحلیل‌گران و فیلسوفانِ مارکسیستِ معاصر است) به هم‌راهِ یکی دیگر کتابی درباره‌یِ مارکسیسم و علومِ جدید (انفجارِ بزرگ، آشوب، عدمِ قطعیت و غیره) نوشته است، که یک‌وقت متنِ کاملَ‌ش را رویِ اینترنت دیده بودم (متأسفانه اسمِ کتاب یادَم نیست). البته به طورِ کلی از آن‌جا که خطاهایِ زیادی در کتاب دیدم، و از آن‌جا که به هر حال مطابقِ سنتِ نادرستِ فلسفه‌ساختن برایِ علم (که به نظر می‌رسد دیگر تمام شده باشد، و پس از پوپر دیگر آدمِ مهمی چنین تلاشی نکرده باشد) می‌کوشد علم را قالب‌بندی کند، توصیه می‌کنم اگر با علم و روشِ علمی آشنایی ندارید مطالبِ آن را خیلی جدی نگیرید.


سعيد 3:22 @ Sat, 8 Nov 03

شبح جان؛
هر كاري كردم برم بخوابم پس از پاسخ به اميد؛ نتونستم. ميگم داداش اينطوري نميشه. بهتره يك فورام بنام ”بحث آزاد“ در گوشه اي از بلاگت تعبيه كني و تمام بحثهاي فنّي را بدانجا منتقل كني. من يكي مسئله اوّل و آخرم پرداختن به دشواريهاي ”جنبش“ است و بله اگر وقت گير آوردم در كنارش حاضرم دخلِ امثال اميد يا اين پرت و پلا گوئيهاي سينا هدي را هم به موقعش بيارم. ولي اين بازيهاي كلامي و صد من يكغاز مشكل من و تو، فكر نميكنم، باشد. من در قبال ميهن خود و مردمان مستاصلش خود را سخت مسئول ميدانم و حوصله اتلاف انرژي خود را بر روي اين ”كيش شخصيّت“ بازيها ندارم و پز و قمپز در كردنها مثل اين پسرك يعني اميد ميلاني ندارم. بهر حال بجنب كه وقت تنگه و بهزار ويك بهانه وقت و انرژيمان بر سر امور نامربوط و بدون هيچ نفعي از براي مصالح جنبش در معرض انحراف است. هشدار نادر بكتاش و همين داريوش خودمان چندان دور از انصاف نبود. خواست تو از خوانندگان به اينهم كه مربوط به مقالات و خلاصه بنويسند انتظار خلاف نتيجه ايست؛ مگر آنكه قدرت انتخاب به آنها را از براي تخليه پرحرفيهايشان بهشان بدي. پس لطف كن پيشنهادم را در باره تعبيه يك فورام بنام بحثهاي آزاد و فنّي مورد بررسي جدّي قرار بده تا هر كي ميخواد بره اونجا هفت در خودشه هشت در بكنه. حالا واستا ببينم اين سينا هدي چي چي داره ميگه. اين بابا هم منو كلافه كرده. نتونستم پس از برگشت از سر كار بخوابم ؛-(
مرسي/سعيد


امیدِ میلانی 3:11 @ Sat, 8 Nov 03

تکرار می‌کنم:
استفاده از منطقِ فازی در سيستم‌هایِ الکترونيکی درست است، ولی درباره‌یِ وسايلِ خانه مثلِ ماشينِ لباس‌شوئی فقط تبليغاتی است از جنسِ همان تبليغاتِ بوش، و عملاً استفاده يا عدمِ استفاده از منطقِ فازی در اين ابزارها نمی‌تواند اثرِ چندانی داشته باشد.

خوب، جنابِ سعید، کدام‌یک از این‌هایی که تو شمردی لباس‌شویی است؟ اصولاً منطقِ فازی در لباس‌شویی‌ یا جاروبرقی که فاقدِ کوچک‌ترین هوش‌مندی است چه کاربردی می‌تواند داشته باشد؟
----
سعید:
«رابطه فازي لاجيك را با [...] ”نئورال نتورك“ و ”يادگيري“ [...] بحث كرده و يك به يك نشان ميدهد كه چرا در هر مورد ميتوان با كاربرد فازي لاجيك به راه حلهاي مناسبتر و دقيقتري دست يافت.»
نوشته‌یِ من:
«امروزه در زمینه‌یِ هوشِ مصنوعی خیلی‌ها به فکرِ ترکیبِ منطقِ فازی و شبکه‌یِ عصبی، و ساختنِ شبکه‌هایِ عصبی‌یِ فازی هستند، ولی لااَقل تا ۳ سال پیش که هوشِ‌ مصنوعی می‌خواندم پیش‌رفتِ قابلِ توجهی اتفاق نیاُفتاده بوده.»
این‌که احتمالاً می‌توان با کاربردِ منطقِ فازی در شبکه‌یِ عصبی را گفته ام نظرِ عمومِ متخصصان است، ولی هنوز هیچ پیش‌رفتِ خاصی صورت نگرفته. اگر گرفته بگویید نشان دهید که کدام شبکه‌یِ عصبی‌یِ فازی کارِ پیچیده‌یی کرده که با سیستم‌هایِ عادی ناممکن یا بسیار دشوار بوده.


2:34 @ Sat, 8 Nov 03

من اين مقاله elektroweb در باره پارازیت را امتحان کردم خيلی تاثير دارد. از دست ندهيد.


سعيد 1:48 @ Sat, 8 Nov 03

در ضمن مطلع كتابي را كه در پيام ۴۳ نوشته پروفسور ”بارت كوسكو“ نام بردم اينست: (”فكر فازي“: علم جديد منطق فازي).
فازي لاجيك را مثل همه دروس آكادميك و علوم دقيقه/نظري در سرتاسر دانشگاههاي جهان تدريس ميكنند و اينهمه از نظر شيخ الحكماءِ ما جناب دكتر ”اميد انگلسِ ميلاني“ يعني كشك و خيار. ايشان مي فرمايند: ”منطقِ فازی دانش يا نظريه نيست، آزمونپذير هم نيست،‌ فقط يک مدل است، دقيقاً مثلِ ديالکتيک.“
* * * * * * *
پس دوستان خواننده گزاره هاي يقيني ذيل را نيك بدانيد و بخاطر سپاريد كه:
۱. هيچ دانشگاهي در جهان ديالكتيك را بعنوان ”علم = Science“ تدريس نميكند.
۲. هيچ كتاب علمي و آكادميك از ديالكتيك بعنوان يك مدل ذهني در مورد علوم دقيقه/نظري آنهم از براي تعليم سود نميبرد.
۳. ”فازي لاجيك“ بالعكس ديالكتيك يك علم است و در رابطه اي سيستماتيك و تنگاتنگ با ديگر علوم نظري و مهندسي از هوش مصنوعي گرفته تا طرّاحي مدارها و بيا تا روش و اسلوب فكر در زندگي عادي.
۴. ديالكتيك منطق مناسبي از براي استخراج نتيجه از دل چند قضيه مقدّماتي نيست و نخواهد بود.
۵. ديالكتيك روش شناخت بدرد خوري از براي فهم پديده هاي جهان جهان نيست. يك منطق شناخت مفيد نيست.
۶. ديالكتيك تفلسفي درخور از مفاهيم و روابط وجودي حاكم ميان آنها نيز نيست. منظورم وجود بما هي موجود است.
۷. نسبت ”ديالكتيك“ با ”مدلينگ“ مثل نسبت گوز است با شقيقه.
گوش و چشمتان را هم منبعد سخت بپاّئيد وقتي كه با مطالب متشابه بخصوص وقتي كه از جانب حاملان ايده ئولوژيكش مواجه هستيد.
مرسي/سعيد


siavash 1:48 @ Sat, 8 Nov 03

سلام چقدر شلوغه .
دیالکتیک نه قرارداد و نه فرضیه است . یک روش است .
مجتهد شبستری نمی تواند با هرمنوتیک دین را به پالاید . چون هرمنوتیک با هیچ فهمی به عنوان فهم اصلی یا درست یا واحد سازگاری ندارد (هرمنوتیک مدرن گادامر )
در مورد منطق فازی کاملا بیسواذ هستم . متنی به خصوص در اینترنت به فارسی سراغ دارید ؟
متشکرم


1:37 @ Sat, 8 Nov 03

مطمئنی که جان کلام قطره اشکی در اقیانوس همین است که نقل قول کردی ؟
فکر نمی کنم .


1:35 @ Sat, 8 Nov 03

سلام
میدانید تنها کسی که در باره فلاحیان فیلم ساخته و از او تعریف کرده و همجنین از سعید امامی همین آقای افخمی است . فیلم روز شیطان .


سعيد 1:12 @ Sat, 8 Nov 03

سينا جان؛
پاسخ تو را بعداً ميدم. اين اميد حالم را با اين خزعبلاتش جدّاً بهم زد. و نميدانم چرا با خود چنين جفا ميكند و در حقّ خوانندگان اين وبلاگ اينگونه خيانت؟! آخه روايت است قريب به اين مضمون كه از قول معصوم ميگن: ”هر كه را بعمد و با جهل مركّب خويش بوادي ظلالت كشاندي؛ همانْ جهنّم خدا را بيمه ات ميكند.“. اميدوارم اميد ميلاني اين خبطها را از سر عمد مرتكب نشده باشد.


سعيد 0:55 @ Sat, 8 Nov 03

اميد؛ تو نميتوني مثل آدم صحبت كني پسرك؟! يعني نميشد بجاي روضه اوّلت همين خزعبلات صدمن يكغازت را ميگفتي و بجاش سعي نميكردي كه جهالات خود را برخمان بكشي تا در ضمن بشي همون احمدي كه هميشه بودي. هر فردي خودش خودشه پسرجان و منبعد مواظب اين معنا باش و مرا با كسي مقايسه نكن كه سخت پشيمان خواهي شد و با نزاكت باش؛ فهميدي چي شد؟! چطور است كه وقتي تو مطالب تخمي خودت را بلغوز ميكني مستثني از سيّئه ”برخ كشيدن“ است و امّا بنده خير و مگر تو نبودي كه اين بحث را پيش كشيدي؛ آنهم بدون هيچ ربطي به گفتمان جاري؟! پس حالا بگير كه نوبت گوشماليت يكبار ديگه فرا رسيد. تا تو باشي اروغ بيجا نزني :-)
تو فكر كردي خودت فازي لاجيك خواندي؟! من در حدود دهسال پيش كتاب ”FUZZY THINKING“ اثر ”BART KOSKO“ كه اتّفاقاً از دوستان نزديك دكتر لطفي زاده(نه زاده) است و به در نوشتن آن به وي كمكها نموده را آنهم در حين تحصيلات دانشگاهي در كنار دروس رياضي خوانده ام. پرفسور كوسكو صاحب دو كتاب درسي آكادميك و معتبر است در دوره هاي فوق ليسانس بنامهاي: ”نئورال نتوركس اند فازي لاجيك“ و ”نئورال نتورك اند سيگنال پروسسينگ“. در همان كتاب و در صفحات ۱۸۴و۱۸۵و۱۸۶و۱۸۷ بيش از سي محصول را فقط از كارخانجات ژاپن نام ميبرد از وسايل خانه گرفته تا سيستمهاي اتوماسيون در كارخانجات تا تلويزيون و دوربين ويدئو و بيا تا ماشينهاي اداري و كامپيوتر و ماشين مترجم. در ص ۱۸۸ ميگويد تا دسامبر سال ۱۹۹۰ كمپانيهاي ژاپني از ۳۸ مورد ثبت اختراع مدولهاي الكترونيكي فازي ۳۰ مورد را بخود اختصاص داده اند و يك بيك نام ميبرد. و اين تازه مربوط به ۱۳ سال پيش است و تو خود بخوان حديث مفصّل ز اين مجمل. آقايان/خانمها به چرت و پرتهاي اميد ميلاني خوب توجّه كنيد:
اميد: ”استفاده از منطقِ فازی در سيستم‌هایِ الکترونيکی درست است، ولی درباره‌یِ وسايلِ خانه مثلِ ماشينِ لباس‌شوئی فقط تبليغاتی است از جنسِ همان تبليغاتِ بوش، و عملاً استفاده يا عدمِ استفاده از منطقِ فازی در اين ابزارها نمی‌تواند اثرِ چندانی داشته باشد.“
كارخانه نيسان از فازي لاجيك در سيستم خودكار موتور مونتاژش استفاده كرده است. هوندا و سوبارو و نيسان در سيستم دنده اتوماتيك. كمپاني كانن در ماشينهاي اداري و كپي و ايسوزو و نيسان و ميتسوبيشي و ماتسوشيتا در كروز كنترل و سيستم ترمز اتوماتيك اتوموبيلهايشان. و فوجيتسو و ميتسوبيشي و توشيبا در كنترل روبوتها و آسانسورها و اُمرون در كنترل پروانه كشتيهاي قارّه پيما و .... و اينهمه بقول اين آقا اميدك ما كشكه و از مقوله تبليغات و جوكهاي جرج بوش پسر است. اين بشر با اين حد از كمبود اعتماد بنفس خويش مرا ياد استالين ميندازه كه ژنتيك را بورژوازي و بر عليه تضاد ديالكتيك قلمداد كرد و بلا نسبت ريد به فرهنگستان شوروي. همين اراجيف را لنين درباره تئوري نسبيّت گفته بود چون انيشتين با نسبي كردن فضا و مكان و جرم ريده بود به هيكل ماترياليسم مطلق و كشكي اين جماعت جاهل. باري، كوسكو راجع به مجموعه هاي فازي و سيستمهاي تطبيقي فازي بحث مفصّلي را بهمراه ارائه رياضيات مربوطه ميكند و نشان ميدهد كه چگونه ضريب هوش مصنوعي ماشينها را ميتوان و بايد با بكار گيري اين منطق در ساختهاي الگوريتميك آن افزايش داد. در صفحه ۲۰۲ با طرح و توسعه رياضي دو قاعده بنام: ا. ”چاه“ و ۲. ”خوشه هاي داده اي“ نشان ميدهد كه چگونه يادگيري/تغييرات در يك ”نئورال نتورك“ هم در نوع مصنوعي آن و هم حيوانات و هم مغز انسان توضيحپذير و قابل پيشبيني ميشوند. و در انتهاي كتابش هم بطور كلّي آينده و افق اين علم بعلاوه فلسفه خود را مبتني بر فهم و جهانبيني فازيك و نه بر اساس اصل ارتفاع نقيضين منطق كلاسيك بيان ميكند و قدرت كاربردي آنرا در حتّي زندگي عادي و مسائل اخلاقي و تحليلهاي سياسي نيز قابل كاربرد ميداند. رابطه فازي لاجيك را با ”اكسپرت سيستم“ و ”نظريه آشفتگي“ و ”احتمالات“ و ”پارادوكس دروغگو“ و ”تئوري مجموعه ها“ و ”نئورال نتورك“ و ”يادگيري“ و ”پارادوكس رديف كردن“ و ”هوش مصنوعي“ و بالاخره ”واقعيّت مجازي“ بحث كرده و يك به يك نشان ميدهد كه چرا در هر مورد ميتوان با كاربرد فازي لاجيك به راه حلهاي مناسبتر و دقيقتري دست يافت.
۲. در اينكه پالسِ نرونها را و مسابقه آنها در رساندن آستانه مركز آن به پاسخي خاص و در جهتي معيّن از دندريتهايش ميتوان از منطق فازي سود جست را دست بر قضا يكي از دوستانم در حين گرفتن دكترا در نيوزيلند آنهم در رشته هوش مصنوعي و ”اكسپرت سيستم“ و با مشاهده و آناليز يك كرم ازو نيز آموختم و تز مورد قبول اساتيدش اصلاً نشان دادن فورمولهاي مناسب در رابطه با رفتار عصبي آن كرم خاص و تبيينش بوسيله كاربد فازي لاجيك بود. در ضمن نئورال نتورك را برغم تو با فازي لاجيك كه اتّفاقاً يكي از نظريّه پردازانش جناب دكتر ”لطفي زاده“ است و ايرانيست اشتباه نگرفته ام. حالا برو كشكتو بساب با اون مدل ديالكتيكت. آخه عزيز من كدام پفيوزي اين خزعبلات ((ولی آيا ديالکتيک بی‌کاربرد است؟ اتفاقاً اصلاً چنين نيست، و مدلِ ذهنیِ تمامِ‌ فيزيکِ کلاسيک و کوانتومی بغير از آشوب و چند حاشيه‌یِ ديگر ديالکتيکی است. ديالکتيک مدلِ کلاسيکی است که خيلی مسائلِ پيشِ‌ رویِ‌ ما را حل می‌کند، و تنها درباره‌یِ بعضی مسائل که با آن حل نمی‌شوند دست ‌به ‌دامنِ آشوب يا هوشِ مصنوعی يا غيره می‌شويم.)) از دهانش خارج ميشه و آتش و گدازه توي دهانش نميكنن؟ اصلاً بحث ”مدلينگ“ كه يافتن يك الگوريتم رياضي مناسب است در يك رابطه خاص از متغييرها و پارامترها و عوامل ثابت چه ربطي به ”منطق“ ديالكتيك يا فازي دارد! يا اصلاً چرا فيزيك به يك منطق ذهني عام محتاج باشه؟! پس اين ذهنيّت را چرا فقط بتو درس دادن و نه به منِ نوعي در دانشگاه و فارغ التحصيل اين رشته مثلاً؟! كدام كتاب درسي دانشگاهي در رشته فيزيك بحثي مقدّماتي از براي آموختن اين مدل/منطق ذهني مسخره بنام ديالكتيك كرده است؟ اسم و نام و نشان آن كتاب معتبر درسي چيست و كدام دانشگاه فلان فلان شده اي آنرا دارد تدريس ميكند بتو؟ پس آنها كه فيزيك كوانتوم و يا كلاسيك را بروش جفنگيات ديالكتيكي تو نياموخته اند الاغ وارد دانشگاه شده و شامپانزه فارغ التحصيل شدند و هيچكس نفهميد اين معنا را بجز توي بي مدركِ جاهل؟! آخر چرا اينهمه دروغ از خودت ميبافي پسرك؟! باباجان/شبح جان؛ هيچ انسان عاقل و با مدرك ديپلم توي بلاگت نيست جلوي اين لاف زنِ كذّاب بايسته؟! اميد عزيز؛ برادرم؛ مرد حسابي؛ آخه ديالكتيك تمبان خودش بعلاوه وضع بحراني عقل تو را هم نميتواند بالا بكشد و علاج كند؛ اونوقت چيه اين ورّاجيهاي زيادي كه ميكني؟! استادتو و كتبي را كه خواندي معرّفي كن ببينم منشاء اين مزخرفاتت از كجا داره آب ميخوره. پاك شستشوي مغزيت دادن رفته تو را پسرجان! بخدا قسم يك ديوانه اين هذيانها سرتاپا جفنگي را كه تو اينجا رديف كردي هرگز بر زبانش جاري نميكند. آنقدر در همين مختصر كلامت چرت و پرت سروهم كردي كه واقعاً نميدانم اين كلاف آشفته ذهنت را از كجا و چگونه ميشود بتدريج باز و شبكه مدارهاي مغزت را يك به يك تعمير كرد. فقط اميدوارم خدا هر چه زودتر شفات بده :-)
* * *
شبح جان؛ اين اميد جان آبرو و اعتبار وبلاگت را با اين خزعبلات بعلاوه هر چي چپي و معتقده به ديالكتيكه كه برد ؛-)


ali 0:34 @ Sat, 8 Nov 03

آهای بیسواد های پرادعا!
۱-پروفسور لطفی زاده واضع منطق فازی
ايرانی و مقیم آمريکاست.
۲-منطق فازی بويژه در کنترل سيستمهاو
فرآيند های غير خطی که تن به روشهای
کلاسيک نميدهند کاربرد دارد.ضمنا بهمراه
شبکه های عصبی ابزار مناسبی است
برای حل پاره ای از مسايل هوش مصنوعی
از جمله الگوريتم های يادگيری.
علاوه بر اينها نقش تعيين کننده ای دارد در
الگوريتم های decesion making
۳-ديالکتيک عبارتست از مباحثه و جدل
منطقی بمنظور دريافت عقايدو نظرات مختلف و نهايتا درک حقيقت.


banoo 0:04 @ Sat, 8 Nov 03

شبح عزیز من متاسفانه کیلویی نمی تونم کامنت بزارم.ایرادی که نداره؟
اقا از شوخی گذشته این دمبایی آبری خیلی حالب بود.


سينا هدا 22:47 @ Fri, 7 Nov 03

شبح جان!
راستي، همين الان فهميدم شبهاي جمعه علافي!
عزيزم ظاهرا زياد هم علاف نيستي چرا كه سوغاتيهايت بيانگر وقت تنگ است.
به هرحال اميدوارم هميشه شاد و سرحال باشي و از اين علافي هم نجات پيدا كني.
قربانت : سينا.


سينا هدا 22:14 @ Fri, 7 Nov 03


سعيد عزيز!

ميگويي:
هرمنوتيك چه ربطي نفياً/اثباتاً دارد به تجارب قدسي و شخصي؟! چرا شلوغش ميكني و سر بي صاحب ميتراشي اصلاً ”استخراج سنن لايتغير و قواعد و قوانين سرمدي“ چه ربطي به هرمنوتيك داره؟! كه حالا از عهدش بربياد يا نه! ”سنن لايتغيّر و قواعد و قوانين سرمدي“ يعني چي ديگه؟! هرمنوتيك علم تفسير متن است و هر جا با كتاب مواجهيم؛ مشغول به هرمنوتيك هستيم.

من گفتم:
هرمنوتيك نميتواند در دنياي دين كه مبتني بر تجربه اي شخصي و ويژه است جولان داده به استخراج سنن لايتغير و قواعد و قوانين سرمدي دست يابد، بنابراين اگر بپذيريم ماهيتي بنام روشنفكر ديني وجود خارجي دارد اودر انتها بايد به غير ممكن بودن تعميم دين به اجتماع از سوي بشر اقرار نمايد.

توضيح: حتما ميداني كه طيفي از منتسبان به روشنفكري ديني به پيشتازي آقاي مجتهد شبستري با ابزار هرمنوتيك قصد تنقيح پيش فهمها و پالودن دين از پيش فرضهاي مفسرين متون ديني را دارند و عالمان را دعوت مينمايند براي هرگونه تفسير و افتاء صحيح ديني( فتوا ي درست در تشخيص حق و ناحق) در جهت تكامل دانش ديني بمنظور برون رفت جهان اسلام از مشكلات نظري و عملي به پاكيزه نمودن انتظارات و علائق شخصي خود در تفاسير بپردازند.
براستي فتواي مبتني بر تفسيري كه دانش هرمنوتيك از دين جلوي روي ما ميگذارد به چه معناست؟
ميدانيم كه براي شناخت معناي متون (كتاب و سنت) ناگزير از فهميدنيم.
روشنفكر ديني مطرح امروز بر آن است كه با ابزاري زميني دين مدعي متافيزيك را در عرصه ي فهم و شناخت خود وارد نمايد و آنرا به تجربه ي عمومي كه داراي فهم و شناختي ويژه است عرضه دارد.
براستي تا زمانيكه تمام اجزاء حاكم بر تولد متن و كتاب و سنت احصاء نشود چگونه ميتوان به فهم و شناخت نائل شد؟
و چه كسي ميتواند ادعا كند كه توانسته بر شرايطي تاريخي محيط شود و بر اجزاء سيستمهاي بيروني و دروني كتاب و سنت توفيق يابد تا بتواند تفسير خود را به صورت واحد به جامعه تقديم كند.
سعيد عزيز!
شايد پروسه ي انسان شدن بشر و آدم شدن انسان اين تجربيات مدعيان جديد را بطلبد اما من بر اين گمانم كه اين شناخت ممكن نيست چرا كه شناختي بي چون و چرا به يقين محتاج است و راه يقين از مسيري كه روشنفكران ديني جلوي پاي متدينين ميگذارند مقدور نيست.
در واقع من بر اين گمانم كه شناخت راه و روش دين و مذهب و مراتب سلوك نميتواند ما را به مقصد برساند . آناليز و پياده كردن مراتب سلوك و پله پله جاي پاي سالكان نهادن كسي را سالك و وارسته نخواهد كرد و به ملاقات خدا نخواهد رساند.
چرا كه واسطه و عامل مهمي همچون قلب و فؤاد قابل شناسايي و تصرف نيست. چرا كه در شناخت دين و سنت كسي را راهي به اين دو مجراي مشروعيت و حجيت نيست بنابراين فتوا بدون تاييد قلب و فؤاد بي معني است كه روشنفكر ديني تكليف خود را با اين دو گذرگاه حياتي مشروعيت ديني مشخص نكرده است.


شبح 21:23 @ Fri, 7 Nov 03

اميد جان!
من الان مهمان هستم تصادفی کامنت ۳۳ تو را ديدم. من عکس اين آقاي زاده را با آقاي شاملو يک بار منزل آقاي شاملو ديدم وقتي آقاي شاملو در پرينستون بودن با هم آشنا بودم... حالا يک‌بار سر فرصت مفصل درموردش می‌نويسم.


شبح 21:21 @ Fri, 7 Nov 03

اميد جان!


امیدِ میلانی 20:22 @ Fri, 7 Nov 03

سعید، سعی نکن معلومات به رخ بکشی و به اسمِ علم حرف بزنی که دوباره تبدیل می‌شوی به افشینِ زند.

استفاده از منطقِ فازی در سیستم‌هایِ الکترونیکی درست است، ولی درباره‌یِ وسایلِ خانه مثلِ ماشینِ لباس‌شویی فقط تبلیغاتی است از جنسِ همان تبلیغاتِ بوش، و عملاً استفاده یا عدمِ استفاده از منطقِ فازی در این ابزارها نمی‌تواند اثرِ چندانی داشته باشد.

کارکردِ نرون‌ها در سیستمِ عصبی‌یِ حیوانات هم هیچ ربطی به منطقِ فازی ندارد، تو منطقِ فازی را با شبکه‌یِ عصبی قاطی کرده ای. امروزه در زمینه‌یِ هوشِ مصنوعی خیلی‌ها به فکرِ ترکیبِ منطقِ فازی و شبکه‌یِ عصبی، و ساختنِ شبکه‌هایِ عصبی‌یِ فازی هستند، ولی لااَقل تا ۳ سال پیش که هوشِ‌ مصنوعی می‌خواندم پیش‌رفتِ قابلِ توجهی اتفاق نیاُفتاده بوده.

ولی منطقِ فازی دانش یا نظریه نیست، آزمون‌پذیر هم نیست،‌ فقط یک مدل است، پس به صرفِ خود (چنان‌چه آن پایین نوشته ام) دقیقاً مثلِ دیالکتیک است.

ولی آیا دیالکتیک بی‌کاربرد است؟ اتفاقاً اصلاً چنین نیست، و مدلِ ذهنی‌یِ تمامِ‌ فیزیکِ کلاسیک و کوانتومی (غیر از آشوب و چند حاشیه‌یِ دیگر) دیالکتیکی است. دیالکتیک مدلِ کلاسیکی است که خیلی مسائلِ پیشِ‌ رویِ‌ ما را حل می‌کند، و تنها درباره‌یِ بعضی مسائل که با آن حل نمی‌شوند دست‌به‌دامنِ آشوب یا هوشِ مصنوعی یا غیره می‌شویم.

آن کتاب‌هایِ سروش را هم ۷-۸ سال پیش خوانده ام، ولی درباره‌یِ دیالکتیک، سفسطه‌هایی که سروش در بحث‌هایِ اولِ انقلابَ‌ش با طبری و دیگران بیان می‌کند احتمالاً برایِ تو خیلی جالب خواهند بود.


سينا هدا 20:13 @ Fri, 7 Nov 03

اميد ميلاني عزيز!
مبناي اصول موضوعه ي ديالكتيك چيست؟
يك قرارداد ويك فرض! فرضياتي كه ظاهرا با جلوه اي از واقعيات شباهت دارد.تز و آنتي تز و سنتز. مشكل بر سر آنتي تز است كه آيا تنها عامل جمع جبري با تز است و يا نه عواملي ديگر هم در كار است؟ به هرحال اين فرضيه و يا نظريه مقياس تفسير علمي قرار ميگيرد.
آيا جز اين است؟
حال چگونه بر مبناي اين مدل اندازه گيري فرضي و گماني براي جهان بيني كمونيسم كه مدعي تشريح عالم با تكيه بر ماترياليسم است ميتوان به تفسير رويدادها و حوادث حقايق عالم رفت و آنها را تفسير كرد خود مقوله اي است جاي تامل.
ما قاعده اي را خود فرض ميكنيم و بنا ميگذاريم و سپس با درگير شدن در قواعد خودساخته ي بازي به همه چيز با نگاه حق وباطل و درست و نادرست مينگريم و حتي بورژوا بودن را نامقدس و گناه مي انگاريم چرا كه آن منطق جعلي اين حلال و حرامهاي ماترياليستي را تزريق كرده است.
كمونيسم به خودي خود ظاهرا آمال و اهدافي انساني در خود دارد.هر كس به اندازه ي توان خود بكارد و به اندازه ي نياز خوددرو كند...اين از اهداف اديان الهي هم هست! اتوپيايي چشم نواز كه معلوم نيست كه به كجا و به كدام ديار رهسپار است.
كمونيسم در عرصه ي حكومت فرق چنداني با حكومتهاي ديني نميكند...چرا فقط يك فرق عمده دارد و آن اينكه در حكومت ديني كه توسط مدعيانش علم ميشود مردم يك قرابت و نزديكي مبتني بر تجربيات شخصي خيالي يا واقعي دارند...اما بحث بر سر اجتماعيات است كه اين توافق عمومي نميتواند بر مبناي حق و ناحق وضع شود بلكه ناگزير است بر مبناي گمان مورد توافق جماعت وضع شود. همين.
اين اشتباهي است كه جهان امروز ما كه واقعبينانه رو به عدم قطعيت دارد آنرا نميپسندد.
نگاه غير قطعي به جهان و هستي هرچند ممكن است به مذاق شخصيت حقيقي انسان خوش نيايد و او را يكدله نكند اما جامعه را هم فريب نميدهد و لااقل جامعه را در هدفي مشترك و واقعي همسو ميكند.
آنچه مهم است اين همسويي واقعي و نه كاذب است كه در مكاتبي كه داراي جهان بيني و تشريح عالمند وجود ندارد.
هيوم از واضعان چنين نگاه غير قطعي بود كه چون نگاه فلسفي به جهان نداشت علي رغم مسلط بودنش بر فلسفه هاي موجود هيچگاه يك فيلسوف نبود.
جهان امروز ما نميتواند بر مبناي فلسفه و تشريح قطعي جهان بنا شود. نكته اينست.


امیدِ میلانی 20:00 @ Fri, 7 Nov 03

در ضمن ازقرار کسی که نخستین بار ایده‌یِ منطقِ فازی را پیش‌نهاد کرد ایرانی است، و ایرانی‌ها هم به همین دلیل خیلی به این موضوع علاقه دارند. اسمِ آن فرد Zadeh است، ولی من هیچ‌کس ندیدم که بداند که بوده و آیا واقعاً ایرانی بوده یا فقط اسمَ‌ش به ایرانی‌ها می‌خورد.


امیدِ میلانی 19:57 @ Fri, 7 Nov 03

زهراجان، منطقِ فازی یک مدل در هوشِ مصنوعی است. اتفاقاً کامپیوترکارها اکثراً چندان به آن علاقه‌مند نیستند، و استفاده از آن بیش‌تر به مخابرات و برق منحصر شده.

ولی در این دنیا هر چیزی جنبه‌یِ سیاسی هم دارد، و در این مورد این جنبه‌یِ سیاسی هیچ ربطی به خودِ مدلِ فازی ندارد. به عنوانِ مثال جنابِ جورج بوش در سخن‌رانی‌هایَ‌ش پیش از جنگِ عراق بارها اسمِ منطقِ فازی را آورده! اصولاً این اسمِ منطقِ فازی چیزی است که امروزه تحلیل‌گرانِ راست خیلی دوست دارند به کارَش برند.


زهرا 18:25 @ Fri, 7 Nov 03

به سعيد و اميد ميلانی
راستش من از حرفای سياسی چيزی نمی فهمم! ولی يه چيزی به نظرم عجيب اومد و اونم فازي لاجيك بود که شماها به کار برديد!

برام جالبه که اصولا فازي لاجيك اصلا چه ربطی به سياست و اين حرفا داره؟! فازي لاجيك يکی از شاخه های علوم کامپيوتره !!!

مرسی اگه جواب بدين و ربطش رو بگين :)


سعيد 17:43 @ Fri, 7 Nov 03

در پيام ۲۹ منظورم دقيقاً ايندو كتاب از سروش بود كه يادم رفت نامشان را در حين پيشنهادم به خواندنشان قيد كنم:
۱. علم چيست؟ فلسفه چيست؟
۲. تضاد ديالكتيكي


سعيد 17:35 @ Fri, 7 Nov 03

اميد جان؛
فازي لاجيك هيچ ربطي به تمايلات سياسي چپ و راست ندارد و تو را بخدا بيا ازين گونه سياسي كردنها در باره معرفت بشري دست بردار؛ كهنه شده اينگونه ماركهاي انگلس ـي. فازي لاجيك از قضا در سيستمهاي الكترونيكي همچون يك الگوريتم براي كاركرد مدارها مثل ريك داره توي همين ژاپن آنهم وسائل خانگي بكار ميره. چون در مجموع بهينگي سيستم را در رابطه با عملكرد خاصّ آن، مثلاً جارو برقي يا ماشين لباسشوئي، افزايش ميدهد. نه آنكه خريداران آن جزو احزاب ليبرال هستند و راست. اتّفاقاً كاركرد نرونها در سيستم عصبي حيوانات نيز مبتني است بر الگوريتمهاي فازي لاجيك در مورد پالسها، فايرينگ، و يا سبقت بر يكديگر در نواحي مختلف سيستم عصبي يا مغز حيوان. پس امريست حقيقي و بنابراين موضوع معرفت. امّا ديالكتيك نه معرفت است و نه تكنيك/منطق استخراج نتايج است از دل قضايا و تبعاً به كاربست تكنولوژيكي نيز تن در نميدهد. ديالكتيك (از سقراط و يونان كه بگذريم) از همان بدو توّلدش در دستگاه فكري هگل در حدّ يك مغلطه بيهوده ميان فلسفه از يكطرف و منطق از طرف ديگر به كار خويش ماند و بعد هم كه در دست امثال انگلس و ماركس سر از ناكجا آباد درآورد. ديالكتيك بتي شده فسيل فاقد نفع/ضرر در اذهان برخي كه هيچوقت هم آنرا پياده نميكنند؛ چون قابل پياده شدن نيست. حالا تفصيلش بماند و جاي بحثش اينجا نيست. در ايران هم رسم شده بود زماني روشنفكران مسلمان در مقابل ماركسيستها دم از ديالكتيك زوجي/توحيدي(در مقابل تضاد) و يا مثلاً اصول پنجگانه شناخت توحيدي ابوالحسن بني صدر ميزدند. باري، هم به تو و هم به سينا هدي كتابي جالب را از سروش در نقد همه اينها پيشنهاد ميكنم.


حامد يوسفي 17:09 @ Fri, 7 Nov 03

البته افخمي زياد هم چرند نگفته ها!


سعيد 16:55 @ Fri, 7 Nov 03

۱. بيرون آمدن اجتماع از رحم دين به معناي نفي آن نيست و فكر نميكنم اين پروژه/گفته روشنفكران ديني بوده باشد. اين نظر خود من است و تفصيلش هم در اينجا نميگنجد. نه پروژه روشنفكري ديني تعميم دين به اجتماع نيست. ضمن ياوه بودن اين حرفت بايد خدمتت بگم كه مثلاً دكتر سروش آنهم بعنوان ”روشنفكري ديني“ معتقد است ما چهار نوع تجربه و معارف وابسته به آنها را داريم كه هريك بجاي خود و در رابطه با نهادهاي مربوطه مورد نياز جامعه هستند:۱. علم، ۲. فلسفه، ۳. عرفان، ۴. دين
۲. مهشيد جان واسه خيلي از امورد ديگر منجمله خدا، متافيزيك و وحي قائل به وجود خارجي نيز نيست؛ بايد دليلش را از خودش جويا شد. مثلاً منهم معتقدم كه فمنيزم در قالب يك فلسفه وجود خارجي ندارد گرچه وجوه ايده ئولوژيك بسيار و گوناگون دارد. دست بر قضا پديده روشنفكري ديني نه تنها در ايران بلكه درسرتاسر دنياي اسلام واجد آثار وجودي بسيار آنهم در قالبهاي فرهنگي/اجتماعي/سياسي/هنري است و كتب زيادي درباره آن توٍسّط نخبگان جامعه شناس در غرب و شرق عالم و منجمله همين ژاپن نوشته شده و باز هم در حال انتشار است. آنچه را مهشيد احتمالاً ميخواسته بگه اينست كه آنرا قبول ندارد يا مفيد نميداند يا فوقش به لحاظ منطقي/معرفتي آنرا يك پروژه ابتر ميداند و كذا. خوب اينهم نظري است. كما اينكه مهشيد منكر حقيقت وجودي دين نيز هست امّا نميتواند منكر وجه اجتماعي و آثار مربوطه و تاريخي آن باشد. اين دو مقوله است. اتّفاقاً يكي از مشكلات معرفتشناسانه چپ و روشنفكري سكولار در عدم درك فرهنگ بومي ايران همين است كه قادر به تمييز وجه اجتماعي نهادهاي موجود در جامعه خودش نيست و صرفاً با مشاده بطالت آنها منبعث از ايده ئولوژي خاصّ خودش آنهم بروي كاغذ اعلان ميكند كه فلان چيز وجود خارجي ندارد. باري، بقول فلاسفه اگر چيزي X واجد اثر بود پس ”وجود“ دارد؛ و ديگر از مقوله ماهيّت يا تعريف محض نيست كه درباره اش بگيم:”X اصولاً وجود خارجي ندارد“ و بلكه امري صرفاً ذهني است. از آنطرف روشنفكران بسياري هستند بمراتب از من و تو و مهشيد باهوشتر و عالمتر و داراي مدارك عالي آكادميك كه خود را مسلمان دانسته و در همانحال بدنبال رفرم ــ مثلاً همنشيني مسالمت آميز دين اسلام با حقوق بشر هستند. روشنفكري ديني اصلاً يك پديده غربي است و منحصر به ايران و جهان اسلام هم نميشود. ميخواهي چند تايشان را نام ببرم بعلاوه مؤسسّاتشان را :-)
۳. بله تكامل پروژه نيست، امّا دليل نميشود كه يك پروژه مسير تكاملي مطلوب و در نظر گرفته شده از برايش را كمابيش طي نكند. بشر هر روز و سال و دهه و قرن پروژه پشت پروژه در حال پياده كردن است.
۴. هرمنوتيك چه ربطي نفياً/اثباتاً دارد به تجارب قدسي و شخصي؟! چرا شلوغش ميكني و سر بي صاحب ميتراشي اصلاً ”استخراج سنن لايتغير و قواعد و قوانين سرمدي“ چه ربطي به هرمنوتيك داره؟! كه حالا از عهدش بربياد يا نه! ”سنن لايتغيّر و قواعد و قوانين سرمدي“ يعني چي ديگه؟! هرمنوتيك علم تفسير متن است و هر جا با كتاب مواجهيم؛ مشغول به هرمنوتيك هستيم. مثلاً مطالب الهي قمشه اي خودش برگرفته از پياده كردن يكسري قواعد هرمنوتيك است بر روي متون اسلامي؛ ولو كه به آن معترف نباشد. و يا همين تفاسير و برداشتهاي خودت از اسلام و قرآن كه گاه و بيگاه در اينجا بيانشان ميكني.
۵. اتّفاقاً پروژه ها يعني پروسه هاي معقول و كاملاً حساب شده آنهم مبتني بر ذهن/اذهاني برنامه ريز. امّا آنچه را ثابت شده كه معقول نيست تكامل طبيعي است چون ما امروزه ميتوانيم بوسيله فرمولهاي رياضي اثبات كنيم كه از دل ”آشفتگي“ ميشود ”نظم و الگوريتم“ را انتزاع و استخراج نموده بطوريكه واجد اثر وجودي نيز باشد. دقيقاً از همينروست كه تكامل محتاج خالقي عاقل و عالم و واجب الوجود در عقبه و پيشاپيش خودش نيست. نظريه تكامل از علوم، نظريه خلقت را در اديان ابطال ميكند و من بخوبي ميدانم چرا.
۶. عبارت ”علمي حقيقي“ ديگر چه صيغه ايست؟! علم كم و بيش بيان حقيقت است.
۷. سيناي عزيز من فكر ميكنم تو بشدّت دچار جزم متافيزيكي آنهم از نوع سينوي، ايكاش ارسطوئي يا بيا صدرائي، آن هستي و اميدوارم هر چه زودتر از اين خواب گران برخيزي. و راستش اينجا هم جاي اين بحثها نيست. پس شبح و دوستان نيز پرچانگيهاي من و سينا جان را به بزرگواري خويش ببخشايند.


Polad Homayoni 16:28 @ Fri, 7 Nov 03

شعری برای زیتون و شما و بياد شما و ديگر وبلاگ نويسان عزيز گفته ام كه اميدوارم خوشتان بيايد.


Polad Homayoni 16:27 @ Fri, 7 Nov 03

شعری برای زیتون و شما و بياد شما و ديگر وبلاگ نويسان عزيز گفته ام كه اميدوارم خوشتان بيايد.


امیدِ میلانی 16:08 @ Fri, 7 Nov 03

سیناجان، دیالکتیک یک منطق (یا مدل) است، به خودی‌یِ خود نه علمی است و نه غیرِ علمی، نه درست است نه نادرست. درست مثلِ منطق (یا مدل)ِ فازی که این‌روزها راست‌ها خیلی شیفته‌ئَ‌ش هستند.


آينده پيش رو 15:21 @ Fri, 7 Nov 03

شبح عزيزم

سلام
دوست بزرگوارم من مطالب زيبايتان را مي خواندم ولي درگير ماجرايي جديد در زندگيم بودم .مي خواستم به تولد روحي برسم كه نشد وبراي همين مدتي توان نظر دادن از من سلب شده بود.

اما چه زيبا نوشته اي كه مدت اجاره آقايان به سر آمده .كار به جايي رسيده كه بوش قداره بند از حق آزادي ملي ما سخن مي گويد واز تمدن 2500 ساله .حاكمان هم به خوبي فهميده اند كه دورانشان تمام شده واز همين الان به فكر تقسيم غنائم هستند وبا خصوصي كردن به اموال دولتي نيز رهم نمي كنند .اما نمي دانند كه روزي توان فرار از دست مردم را نخواهند داشت .آن روز كه مردم فهيم ايران در بند حزب و رهبر نيستند .در پي عشق خويشند در پي ميهن خويش ،در پي آزادي از براي نسل آينده هستند .آن روز همه نابكاران را در موزه اي از براي حيات وحش گرد خواهيم آورد تا هزاران بار آرزوي مرگ خويش را بكنند .تا فرزندانمان بدانند كه روزگاري حيوانات در پي تاسيس دژي سترگ از آن خويش در ميهن ارياييمان بوده اند .
آن روز هر انساني رهبر خويش است وعاشق ميهن خويش .آنروز عشق مقدس است .آنروز مليونها انسان كالسكه خوشبختي ميهن را به سوي آينده روشن هدايت مي كنند .
آن روز نزديك است


سينا هدا 13:06 @ Fri, 7 Nov 03

شبح عزيز!
يكي از استراتژيهاي موجر (ارباب بزرگ) اينست كه با مستاجرينش قرارداد رودر رو نميبندد. در دنياي ماكياول ، قانون مالك ومستاجر بر مبناي منطقي مرموز شكل گرفته است. منطقي كه براساس آن مستاجر خود را مالك ميپندارد اما مالك ميداند كه او عملا مستاجري بيش نيست.
طبق اين قانون هميشه مردم با پاي خود منويات ارباب بزرگ را عملي ميكنند ( گيريم چهارتا فحش چارواداري هم به او بدهند و حتي چند نفر از هم را بكشند)
يكي از راهكارهاي بساير رايج هم انقلابات كور و بيناي ملتهاست. بنظر من نفس انقلاب بدليل عدم زايمان طبيعي خارج از ظرفيتهاي طبيعي توده ها آنها را به بيراهه ميكشاند. تا زمانيكه شرايط طبيعي رشد ديالوگ و مفاهمه در مردم حاصل نشده باشد انقلابها باعث بروز ديكتاتوري ميشوند. انقلاب كبير فرانسه هم به بهايي گزاف با انقلابات مكرر و همجوار و همعصر در اروپايي نسبتا همگن و همگون به توفيق نسبي دست يافت. وگرنه با اين ارثيه ي فرهنگي شوم سياه و سپيد بيني كه ما داريم و گريبان همه را گرفته بعيد ميدانم كه انقلاب راه بجايي ببرد.و حذف اين خصلت وابسته به آن است كه دست از قطعي بيني و صدور احكام عمومي و كليشه اي بنام علم برداريم.
تا زمانيكه نظريه هايي از قبيل تز و آنتي تز را علومي حقيقي ميپنداريم ، وبراساس آن منافع گروهي را تعريف ميكنيم همين آش است و همين كاسه. يعني بايد مستاجر باقي بمانين. از همين جنس وتبار است برقراري حكومت ديني و يا ليبراليسم كه راجع به حقوق اشخاص حقيقي بدون داشتن ملاكي حقيقي از مصلحت و سلامت جامعه سخن ميگويد و بر مبناي قراردادي من دراوردي ميخواهد آنرا عملي كند! كه البته نتيجه اش را همه شاهديم.


سعيد عزيز(۷)!
عجب اسم با مسمايي واسه پوتين بكار بردي : راسپوتين!) كار خودته يا يكي ديگه؟


سعيدعزيز(۲۱)!
ميداني كه براي پرهيز از اصراف و پرت سرمايه و دستيابي به بهره وري ، پروژه ها ناچارند قواي خود را با پروسه ها هماهنگ كنند
اگر بپذيريم كه پروسه ي تكامل ذاتا نميتواند به يك پروژه تبديل شود بنابراين پروژه ي روشنفكران ديني براي زاييدن فرهنگ و مردم از رحم دين براي هماهنگي و همنوازي در دنياي مدرن بسيار بعيد بنظر ميرسد. چرا كه مبناي علوم قطعي احاطه و احصا بر سيستمهاي بيروني و دروني هر موضوع علمي است.و چنين چيزي براي بشر مقدور نيست و روشنفكر ديني هم بشر است(استغفرالله)!
البته اينها هم بايد راه خودشان را بروند.
يكبار مهشيد حرفي زد كه من از زاويه اي ديگر قبولش دارم : او گفت اصولا روشنفكر ديني از ديد او وجود خارجي ندارد ( يعني دين بدليل ماهيت بسته اش نميتواند به مقوله ي روشنفكري كه رو به افقهاي باز دارد ربط داشته باشد)
من با ظاهر و قالب اين عبارت اما با باطن و معنايي ديگر موافقم و خيال ميكنم روشنفكر اگر بخواهد با وضع منطق و توليد اصولي من درآوردي به تفسير عالم و كشف علم بنشيند آنگاه بعلت اسارت در پيش فرضهاي ذهني خود نخواهد توانست به علم ناب پي ببرد و آنرا كشف كند. بنظر من او براي مشاهده ي علم ناگزير از ايستادن و خود رادر معرض واقعيات قراردادن است.بر خلاف نظر برخي از منسوبان به روشنفكري ديني هرمنوتيك نميتواند در دنياي دين كه مبتني بر تجربه اي شخصي و ويژه است جولان داده به استخراج سنن لايتغير و قواعد و قوانين سرمدي دست يابد، بنابراين اگر بپذيريم ماهيتي بنام روشنفكر ديني وجود خارجي دارد اودر انتها بايد به غير ممكن بودن تعميم دين به اجتماع از سوي بشر باشد. از اينزاويه شايد پروسه تكامل مورد نظر تو اتوماتيكمان حاصل ميشود اما اينكه ما خيال كنيم با بيل زدن و آزمايش و خطا ي صرف آزمايشگاهي و با كمي كردن كيفيات مبهم ،روشنفكر ديني ميتواند دين را با مردمسالاري پيوند بزند بنظر من محال است. چراكه دريا در قطره نميگنجد ! و چگونه ممكن است من با دستيابي به اطلاعاتي محدود ( گيريم منظم و منضبط) آنها را در سيستمي هدفمند و تعريف پذير منتسب به حقيقت علم نمايم. بنابراين نميتوان بر دانشهاي اكتسابي محدود عنوان علم حقيقي گذاشت .
اما براي سكولار شدن جامعه بايد مراحل خارج از اراده ي اين پروسه كه نامعين و ناشناخته است طي شود تا فهم ما كاملتر از گذشته و همچنان كمتر از آينده شود.
بااين اوصاف بايد هركس بر اساس عقايد و باورها و انگاشتهاي منحصر بفرد خودش عمل كند.تا با ادراك عملي حقايق عالم ايماني هرچند نسبي به علوم واصل شده در او حاصل شود.ايماني كه داراي درجات و مراتب است و براي يقيني شدن نيازمند تربيتي اصيل است.و البته تربيتي نه ار تبار تربيت مربيان كوچك و تمام شدني.بلكه تربيتي كه فراتر از دانش ما به خود ماست و مبتني بر تجربه اي است منطبق با حقايق غير قابل دستيافتني حاكم بر طبيعت.چنين امري نيز از مراحل همان پروسه ي تكامل است ودر قالب پروژه در نمي آيد.
توقع بيجا داشتن از پروژها كار معقول و درستي نبوده و نميتواند پروژه را تبديل به پروسه كند. بنابراين نميدانم تو چگونه از علمي حقيقي گفتگو ميكني!


سعيد 9:19 @ Fri, 7 Nov 03

نه، داريوش جان چرا عصباني بشم؟! روشنفكري ديني صرفاً يك تلاش است؛ كاچي به از هيچّي. نه تنها انواع حيات بلكه چنين نيست كه موفقّيتهاي بشري همينطوري كشكي از زير بوته و خودرو يهو درآمده باشند. اديسون به ازاءِ هر اختراع بقول خودش ۱۰۰ بار متحمّل آزمايشهاي محكوم به شكست و گران ميشد. از همينرو ”تلاش“ براي فردي مثل من كه به تكامل معتقدم و آنرا پروسه اي غيرقابل پيشبيني بهمراه نتايج عجيب و غريب و تصادفي ــ اعمّ از مطلوب/نامطلوب ــ ميدانم؛ خودبخود ”مقدّس“ است؛ فقط بدين شرط كه ازش خوب درس بگيريم. امّا آيا روشنفكري ديني در كار خويش و دستيابي به اهدافش يك پروژه موفّق از آب درآمد؟! اينرا تا حدّي گذشت زمان جواب خواهد داد. آيا كليد عمده اي، بزعم پيشگامانش، است در بازگشائي از گره هاي كور فرهنگي ما ملّت؛ آنهم در مواجهه اش با چالشهاي مدرنيته؟! فكر نميكنم. آيا بايد آنرا تعقيب كرده و شناخت و كاملاً جدّي گرفت؟! حتماً چون جامعه ما از رحم دين هنوز زاده نشده است. آيا اين پروژه اصولاً مبتني بر اسلوبهاي صحيح و مناسبي بنا شده است و دارد به كارش ادامه ميدهد؟! مسلّمه كه خير! و بالاخره آيا از اينهمه نااميدم؟! هرگز :-)


Youness 6:43 @ Fri, 7 Nov 03

وضعمون اونقدر خرابه که ديگه حوصلهء حرف زدن و شنيدن از اين وضع خراب رو ندارم...يه سوال ميل داری لينک من رو هم در وبلاگت قرار بدهی؟


t-gooshegir 3:59 @ Fri, 7 Nov 03

سلام شبح جان ...
فکر ميکنی نفت و گاز و... این ملک کفايت اجاره بها رو میکنه!!
موفق باشی...


داريوش شاهد 3:37 @ Fri, 7 Nov 03

سعيد جان يه وقت ناراحت نشي عزيز ، من سر دعوا و دين ستيزي هم ندارم.
وقتي كه اين كشور به قول تو با عظمت كه داراي ذخائر بالقوّه فرهنگي و معادن نامشكوف ميباشد (كه راست هم گفته اي) به حاشيه دهكده جهاني رانده شده و در حدّ يك زاغه نشين گدا و رنجور و بي هويّت و بي پناه درآمده ،همه بايد شديداً برخود بلرزند، ولي هنوز هستند منورالفكرهائي كه براي اداي فريضه بيهوده روزانه شان گوي سبقت از هم ميربايند و پاي يكديگر را له ميكنند.
عوام هم تا حدودي حرجي بر آنان نيست ولي خدا قربونش بره بعد از ربع قرن سگ دو زدن از براي قرصي نان و ديدن آن روي سكه مذهب آقايان (ورژن آخرش: مردمسالاري ديني) كه تا في خالدونشون را كنكاش كردند و ترتيبشون را دادند هنوز براي چه ميدونم زولبيا و باميه افطار و يا خوردن افطاري حاج ثروت و مش قدرت سر و دست ميشكونند .
سعيد جان :
مانده تا برف زمين آب شود. مانده.
(بدبختي يه گل سياه هم پيدا نميشه!)


shohreh 2:52 @ Fri, 7 Nov 03

سلام دوست عزيز مرسي از اينكه به من سر زدي. پرسيده بودي كه ايا مطالب من داستان هستند؟ بله و خير ...داستان زندگي من بدون چون و چرا. مرسي از اينكه من را داستان نويس خوبي ميداني. بسيار خوشحال شدم زيرا كه تابحال سعي نكردم داستاني بنويسم شايد امتحان كنم. من هم گهگاه به اينجا سري ميزنم و مطالبت رو ميخونم ولي چون بلاگهاي زيادي شبها در ليستم هستند متاسفانه وقت نكردم نظري بدم ولي با بلاگت مدتهاست اشنايي دارم و من هم خيلي خوشوقتم. موفق وپايدار باشي.


پوریا 2:10 @ Fri, 7 Nov 03

کاش ناصر الدین شاه یه کم بیشتر میگشت تو اروپا که این همه واسه اینا نمونه!


آواي زمين 1:18 @ Fri, 7 Nov 03

ايول:))


ehsan 0:20 @ Fri, 7 Nov 03

جانا سخن از زبان ما ميگويي
درباره اين اراجيفي كه افخمي گفته من يه مطلب كامل نوشته ام اگر نظري باندازييد خيلي خوشحال ميشوم در ضمن بابت لينك نظر سنجي انتخاباتي هم بي نهايت ممنونم


خُسن آقا 22:33 @ Thu, 6 Nov 03

البته بگمانم که اگر ملت تکان به خود ندهد.این مستاجر ماندنی است و اگر لازم باشد حتی با چهار تا پنج برابر اجاره هم خواهد ماند


zahra 19:42 @ Thu, 6 Nov 03

به roya : اين قضاوتها اکثرا از روی حرفای اخير شيرين بوده ...


زهرخند 18:25 @ Thu, 6 Nov 03

...مجلس!


سعيد 16:59 @ Thu, 6 Nov 03

سلام بر داريوش مهربان و دردمند؛
آره منهم از اينكه ايران برغم اينهمه عظمت بالقوّه فرهنگي و معادن نامشكوفش يا ذخاير طبيعيش در نهايت به حاشيه دهكده جهاني رانده شود و در حدّ يك زاغه نشين گدا و رنجور و بي هويّت و بي پناه درآيد شديداً برخودم ميلرزم. گويا آنطور كه نقل ميكنند ”يوشكا فيشر“، وزير خارجه آلمان، در معيّت با آن دو همتاي انگليسي و فرانسوي خويش به شيخ حسن روحاني چشم غرّه رفته و بهش توپّيده، آنهم موقعيكه شيخك بي هنر اومده بره به منبر، كه زر نزن مردك ما نيامديم اينجا داستان حسنك كجائي را از شما بشنويم فقط اومديم به رهبرت بگيم چه غلطي بايد بكند و الّا چوب تو آستينتون ميره بيا و ببين...
بعد هم كه ديديم چه رسوا و ده برابر ذليلتر از شاه معزول خائفانه و از سر عجز و خفّت تن به بازرسي كاملاً آزاد تاسيسات اتمي خويش از طرف سازمان مربوطه دادند. چرا مردم ما درخوابند؛ تا كي بايد ميانِ تهي را ديد و جرئت عبور از آنرا درخود نداشت؟!
خلاصش آي گفتي داداش كه اين واقعاً مرثيه اي است و نامش از قضا، ايران. داريوش جان؛ برايم شكنجه اي بالاتر از اداي اين حرف نيست امّا بذار عقده ام را خالي كنم: ما ملّت هم يه جاي كارمون خرابه به والّله مگه از قديم و نديم نميگفتن خلايق را هر چه لايق = چنانكه هستيم بر ما حكومت ميرانند = يُحَكّمونكُم كما كُم.


قاجار 16:52 @ Thu, 6 Nov 03

بعضي مواقع ادم ناچاره به در بگه ديوار بشنوه


سعيد 16:38 @ Thu, 6 Nov 03

شبح جان؛ تو هم حوصله داري سري رو كه درد نميكنه آي پيله به دستمال بستنش ميكني آنهم با سوسه دووندن تو نامه هاي فدايت شوم راسپوتين به اخانيد هان! آخه قربونت مگه نميدوني كه احتمال جنگ ميان دو همسايه فاقد سيستم دموكراتيك/دو غير دموكراسي بمراتب بيشتره از دو دموكراسي مجانب و ديوار به ديوار. باز ميخواي همانطور كه در مورد تركمنچاي و گلستان شاهدش بوديم و دست بر قضا همين اخانيد مردم را شير كردن تا برن در جريان ”جنگهاي ايران و روس“ دخل كفر و الحاد رو بيارن و مثلاً اينبار مازندران تا آستارا را هم از دست بديم؟! خدا رو خوش مياد داداش؟! پس بذار كپهّ مرگشان لااقل تا وقتي هردوي آنها به دموكراسي واقعي دست نيافته اند بلانسبت از ماتحت هم بخورن و مايه بدبختي دو ملّت سرشار از بحران و حرمان خويش نشوند؛ بيكاري سيخ ميزني :-) نميدوني كه دولتهاي بحراني دائماً بدنبال يك بهانه خارجي ميگردن تا از پاسخ به بي لياقتيها و دزدي گرگيهاي سيستمشان و مديريّتش طفره بروند. بحران صادر كنند تا جبران خطاهايشان؟! سگ زرد برادر شغال؛ گور پدر جفتشان؛ فقط به ملل خودشون آسيب جدّي ومستقيم نزنن ــ كلاتو بنداز هوا :-)


roya 16:19 @ Thu, 6 Nov 03

این خبر رو شنیدی ؟ البته اگه باز دروغ نباشه و تکذیب نشه :-)

شيرين عبادی، برنده جايزه نوبل صلح 2003، از سوی قاضی پرونده زهرا کاظمی اجازه يافته که وکالت خانواده خانم کاظمی را به عهده بگيرد.

باز جان مادرتون با شنیدن این خبر اینجا رو صحنه نبرد نکنین.(شیرین خوبه !شیرین اخه!}


داريوش شاهد 15:46 @ Thu, 6 Nov 03

مرثیه ای برای موجودیتی به نام "ایران":
نبودم وحال نیز نمیدانم هستم یا نه!
يادم ميآيد که هيچ يادم نمی آيد.
تمام نسوج این تن نحیف بیمار است،
جراحان بسیارند،
و مداوایش،
دشوار و دردآلود.
هراس من،
باری،
همه از مردن این کالبد است.


آرمین گیله مرد 15:39 @ Thu, 6 Nov 03

سلام .... جانیان هیچوقت دست از حمایت همدیگر برنمیدارند، مگر دیگر از همدیگر سود نبرند .... مثلا ديروز دزد معروف و قدیمی برلوسکونی از پوتین قاتل که داره شروع بدزدی هم میکند حمایت کرد


polad homayoni 15:34 @ Thu, 6 Nov 03

با درود
وبلاگ حلقه درويشان نيست را در سیپريسك بخوانيد و ديدگاه خود را در اين باره بيان كنيد. اين مقاله خطاب به كسانی است كه فكر می كنند وبلاگستان فارسی را ابتذال گرفته است.


هليا 15:16 @ Thu, 6 Nov 03

شيرين ميزني شبح جون..


زهرا 14:47 @ Thu, 6 Nov 03

خوش به حال طنازه :)
شمام که مشکوک شدی بالاخره :)






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25810
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 18, 2009 11:13 pm


از کجا آمده‌اند؟