|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جمعه، 9 آبانماه 1382 | October 31, 2003
● حقوقبشر، دين و دولت
حداقل فايدهيی که جايزهی نوبل صلح امسال برای جامعه ايرانيان و مسلمانان داشت اين بود که موضوع نسبت بين "حقوق بشر" و "اسلام" بار ديگر مطرح شد.
Mike Furir Mike 232
Mike Furir Mike 786
Mike Furir Mike 197
It is healthy, I shall come on your site more often, thank.
I think your site is very good and complete, but the information you have here
من پسری ۱۵ ساله هستم که پدرم ضد اسلام است .بگویید چه کار کنم
واژه ”آرامي ـ عربي“ و نه چنان كه من به غلط در كامنت ۲۳۲ نوشتم ”واژه آرماني ـ عربي“.
ميبخشيد در پيام ۲۳۲ خواستم بگم: كه بيخودي نوشته ام: ”واسه من امر اصلاً همان مقدّس ”پروسه نقد“ است.“ مرسي/سعيد
داريوش جان؛ ۲. داريوش: ”ممنون از اينكه به من آموختي دين يك ملت فرهنگ آن ملت است و اگر آن را بالا آورد آن ملت وجود خارجي ندارد يعني با اين تز جنابعالي، الان شما و بنده و تمام آنهائي كه امروزه به عنوان ايراني ميشناسيم در حقيقت ايراني نيستيم چرا كه نسل و موجوديتي به نام ايراني در دوره ساسانيان بعد از بالا آوردن زرتشت و تحميل اسلام به آنها از بين رفته اند و به تعبير شما وجود خارجي ندارند بلكه عربيم نه ؟!!!“ ۳. داريوش: ”اگه ربع قرن كشيديم براي همين خلط مبحثي بوده كه آقايان از دين قرائت كرده اند و به جهت منفعت طلبي خود آنهم از نوع ماكياويليش با صداي رسا گفتند: آنهائي كه ميگويند دين يك مسئله شخصي است در پي ضربه زدن به اسلام و نظام ميباشند. نگو كي گفته كه همشون ميگن!“ ۴. داريوش: ”به شاه و خميني هم كار ندارم چيزي كه براي من مهمه و هر روز شاهد آن هستم بيشتر شدن اختلاف ... ميباشد.“. ۵. داريوش: ”هر چه به دين و مذهب بپردازيم (چه در تائيد آن و چه در رد آن) فقط آب به آسياب ريختيم.“ ۶. داريوش: ”سعيد جان فكر كنم آن چنان كه ماركس خط رفرنس تو براي كوبيدن ديگران است براي تمام چپگرايان سوسياليست عالم نباشد عزيزم اينكه ماركس در قرن 19 چه كرد و چه نكرد به من و شمائي كه وارد قرن 21 شده ايم ربطي ندارد من هم اگر كتابي (حالا يا نظريات ماركس و يا هر چيز ديگه اي) مطالعه كنم مطمئن باش نه دربست قبول ميكنم و نه دربست رد ميكنم چرا كه من منم نه نويسنده آن كتاب و نه منتقد دگم انديش آن.“.
سعید جان چرا عصبانی میشی؟
داريوش جان؛
مهشيد عزيز! پانتهآ عزيز!
کامنت ۲۷۷-- اما شبح سکوت می کند. اعتراض من را برای اینکه بکتاش از من نام نیاورده بی مورد می خواند و توهین های خانم را (منظوره نویسنده من هستم )با اینکه رهگذر از او نامی نیاورده است وارد می داند. حتی خود آن خانم بعد از نوشته من از رهگذر معذرت می خواهد اما این تحت تاثیر نوشته های شبح نبود. من اصرار دارم این را تحت تاثیر نوشته خودم بدانم. شمارهُ نوشته ها نشان دهنده این حقیقت است. جالبه - خودم زنده و حقیقی اینجام - حداقل هیچکی ندونه خودم که میدونم کامنت ۲۰۰ رو تحت تاثیر چی بوده که نوشتم - شماره نوشته ها هم نمیتونه ملاک هیچ حقیقتی باشه - با عرض معذرت اصرار شما بیمورد است -
سخنی با دوستان : من از شبح دلخور شدم ..و هستم..و خواهم بود..بر اساس همان تنها حرف زیبایی که از یکی از درمانده ترین زنان دنیا شنیدم.
در ضمن يادم رفت بگم كه (منظورم با شما هم هست سينا جان):
سلام آقا سعيد ،
سينا جان؛
سعيد عزيز!
سينا: ”با استفاده از بكاربردن كلمه ارتكاب مسلما قصد اين را داشتي كه بگويي مهشيد بي انصاف است و عذر خواهي را نوعي جرم و خلاف در سيستم فكري و عاطفي خودش ميپندارد.“ سعيد: سيناجان؛ يكبار ديگر بهت اخطار ميكنم؛ دوست باش و نه مدافع؛ نه تنها از براي مهشيد جان، بلكه با همه ما!
سعيد عزيز!
سعيد عزيز!
داريوش جان؛
... الانه كه قوم سلم و تور بريزند رو سر ما...
تقريبا ۲ ساعتی اکانت صرف شد تا فهميديم چه خبره!!! (این هم ازخنگی و غرق در بحث شدنه ماست که آنلاین میخونیم)
سينای عزيز!
سعيد عزيز!
سينا جان باز هم ميگم با دقّت متون را بخوان. اين جمله، ”مهشيد جان؛ اگر قصد عذرخواهي داري آنرا خالصانه و بدون غشّ و ناخالصي مرتكب بشو. چون متلك و طعنه همان و باز ادامه فتنه همان و دور باطل نتيجش!“، دقيقاً همان تعبير و برداشت من بود از خواهش ۱۹۳ شبح و درخواستش از مهشيد جان به گذاردن وقعي به نگرانيش آنهم پس از صدور هشدارهاي پياپي. و نه توصيه من به مهشيد و يا كذا! كما اينكه برداشت ديگري نيز از كلام شبح داشتم و آن عبارت بود از: ”اگر قصد عذرخواهي نداري كه بازهم اين حقّ مسلّمِ توست؛ پس . . .“. منتهي سينا جان ديگر برايت مقرون به صرفه نبود تا انتهاي جمله پيش بري. شايد هم سكّه ات تمام شده بود. اصلاً بحث بر سر عذرخواهي/نخواهي نيست جانم؛ بلكه شبح داره بزبان بي زباني ميگه هر انتخابي واجد يكسري تبعات است كه انسان تلويحاً پس از تصميم خود و به فعليّت رسيدن عملش خواهي و نخواهي بدان ملتزم ميشود. توضيحش: اگر منِ سعيد بتو بگم: ”سينا جان من ازت عذر ميخوام ولي اميدوارم ديگه سر به تنت نباشه!“ معلومه كه دارم وقت خودم و ديگران را تلف ميكنم يا تو نظر ديگري داري دوست عزيز؟! اين ميشود اداي كلام بدون قصد معناي آن. مقصود گوينده بايد در معناي جمله و بطور كلّي بافت زبانشناسانه آن به صراحت و وضوح منعكس بشود؛ در غير اينصورت با زبان نميشود كاري در عرصه انساني صورت داد و تقريباً به آواي حيواناتي بدل ميشود كه ديگر تناظري سيستميك ميان صداهايشان از يكطرف و معاني و تبعاً اشياءِ خارج از دنياي زبانيشان از طرف ديگر وجود ندارد.
نكاتي اندر باب ظلم بر مهشيد يك قلدري وارد خانه اي ميشود و فحاشي ميكند...فحاشي در ملاء عام آنهم درخانه ي يك انسان كه رو به خير و نيكي دارد.
شبح عزيز(۲۰۷) عزيزم لطف ميكني ! از بزرگان همين رواست. اما به كنار هم اگر مي آييم نه من گمان ميبرم نه من بر برج عاج نشسته ام نه تو شبح جان...هيچكدام هم
سعيد عزيز(۲۰۶) ميگويد:
سعيد عزيز(۲۰۶) ميگويد:
شبح جان؛ * سينا جان؛
مهشيد عزيز!
سينای هدای عزيز!
من اميدوارم كه مهشيد اين متن را با دقّت بخواند؛ همينطور شبح و سينا هدي و سياوش و نادر بكتاش و هاله و . . . و امّا حرف حساب مهشيد كه شبح ناديده گرفته است:
هالهی عزيز!
شبح جان، روی صحبتم تنها با توست و ممنون ميشوم اگر دوستان ديگر متوجه این مساله باشند و بحث جدید و یار و یارگیری راه نیفتد طبق معمول سنواتی. دوست خوبم، بفرما، بنشين و بتمرگ هر سه يک معنا ميدهند. يه کم ملايمتر عزيزم. از حق ميتوان دفاع کرد و به اونش کوچکترين ايرادی وارد نيست اما ... به هر حال من که ميدونی دوست ندارم وارد جنجالهای کودکستانی بشم اما اين مابين دو دوست خوبم يعنی تو و مهشيده. یه کم مهربان تر شبحی ناز - چه ما اینجا ننشسته ایم که یکدیگر را برنجانیم.
حرف مفت ...یک زن... میگوید ما پریم...
آسـايــــــــــش دو گـيـتـي با دشمنان مــدارا
مهشيد جان، نتوانستم از كنارت با چهرهي اشكآلود و صداي بغضآلودت با سكوت رد بشم. مهشيد جان، شما از جمله كساني هستيد كه من در اين وبلاگستان دوست خود شمردهام و دوستتان ميدارم. حاضر نيستم، توهيني به شما كنم و يا كنند، البته انتقاد چرا. مهشيد عزيز، شما، ليلاي ليلي، يريساي آذر و آينهاش و شراره شيندخت و چندتاي ديگر، همه همراه منيد، شما فرياد گلوي منيد. شماها آبروي بازآورده منيد، شماها درد جنس دومي منيد، شماها منيد. آمدم، بگم كه خواهش ميكنم از من دلگير نباش و مرا دوست خودت بيندار.
شبح جان سلام بابت کامنت ۳۹ متاسفم ببخشید و از رهگذر ثانی عزیز هم معذرت میخوام
مهشيد عزيز، من معذرت ميخواهم از شما و هم اين طور از ديگران كه آنان را به اين امر متهم كردهام، بابت اين كه اشتباها نوشتهام كه ح ك ك شما را لمين خطاب كردهاند. باور كن من زياد در اين رابطه، به اين كه شما و يا ديگران شما را چي خطاب ميكنند و ميكنيد، توجه زيادي نميكنم، از اين رو است كه اشتباهي شده. بايد ببخشيد و معذرت ميخواهم از شما و ديگر دوستان.
سياوش عزيز. راستش من هر چيزی از ح ک ک شنيده بودم تا به حال . اما ديگر اينقدر خودشان را تا کنون خراب نکرده بودند که مرا لمپن بخوانند. هرگز در اين وبلاگستان کسی کلمات لمپن مابانه از من نشنيده است و فحاشی از من نخوانده.
مهشيد و شبح عزيز، نه شما دشمن شبح و نه شبح دشمن توست. تنها اختلاف عمدهي كه در اين جا ميتوان ديد، اختلاف و سليقه شماها بر سر نحوه برخورد با ح ك ك و بخصوص با آقاي نادر بكتاش است. اين مشكل و اختلاف را تنها با شكافتن و بحث و شناختن آن است كه ميتوان ياسخگو بود. همانگونه كه اشاره كردم، به نظر من اختلاف بر سر برخورد با ح ك ك ميباشد و بعد نحوه برخورد با آقاي نادر بكتاش است كه اختلاف عقيده و شيوه مابين شما مهشيد عزيز و شما شبح گرامي را تشكيل ميدهد. به نظر آقاي شبح، برخورد با افراد بايد سازنده باشد بخصوص با كساني كه ميتوان با آنان تا حدودي متحد فكري و عملي، در كسب آزادي در ايران شد. به گمانم مهشيد اگرچه نه در ظاهر، اما در باطن نيذيريد اين ديدگاه را. شما مهشيد عزيز، ح ك ك را افرادي فرصت طلب و لمين ميشماريد و به هم اين خاطر است كه شما حاضر نيستيد مسيحوار عمل كنيد وگرنه خلاف آن عمل ميكرديد. مسله ديگر هم در اين است، كه افرادي كه خود را از ح ك ك ميدانند منجمله آقاي نادر بكتاش، هم اين دو برخورد و دو ديدگاه را با شماها، مهشيد و شبح دارنند. از طرفي مهشيد عزيز را فردي، هوچي و لمين مييندارنند و شبح را يك فردي، كه ميتواند در مسائلي متحد و همراه آنان باشد، و از اين رو است كه از آقاي شبح درخواست مي كنند، تا طوماري را كه، به توسط ح ك ك عليه برنده شدن جايزه صلح نوبل خانم شيرين عبادي گردآوري شده، را امضا كند. اين تنها گوشهي بود، كه شايد بتواند به شما دو تا كمي شناختي در اين مشكل دهد تا بلكه كمكي در يي حل آن باشد. راستي منظور از ح ك ك، حسين كله كچل نبود بلكه حزب كمونيست كارگري مد نظر است.
شبح عزیز..آنچه من در کامنت ۱۹ مطرح کردم دقیقا هم به بحث ربط داشت. آن نوشته در مورد دلایل عدم امضای آن تومار بود. یکی از دلایل عدم امضای آن تومار برای من این است کّ ح ک ک این امضا ها را جمع می کند. اگرشخصی مسئله ای را به نقد از گروهی نقد کند و افراد آن گروه با فحاشی برخورد کنند این حق وجود دارد کّ این برخورد های لمپنی افشا شود. دقیقا هم همان جایی باید افشا شود که ظاهری دمکراتیک به خودشان می گیرند. من معتقدم که خصوصی سیاسی است. من به کسی حق نمی دهم که در خانه من به فحاشی بپردازد و به خانه بغلی برود و در آنجا ادای آدمهای دمکرات را در بیاورد. شبح جان..اسمش را بگذار هوچی گری یا هر چی دلت می خواهد. من حتی در اینجا اشخاصی را که زنانشان را در خانه می زنند و در بیرون از خانه به دفاع از حقوق بشر دم می زنند افشا می کنم. به نظر من کاملا به هم ربط دارد و به این کار ادامه می دهم. در آن اطلاعیه ح ک ک به دریافت جایزه توسط خانم عبادی به عنوان طرفدار حقوق بشر اشاره کرده است. کسانی که آن فحش ها را به من دادند افراد ح ک ک هستند. همان ها که آن اعتراض می کنند که شیرین عبادی را حامی حقوق بشر نمی دانند. این آدمها دست به فحاشی جنسی می زنند تا به کسانی که به آنها انتقاد می کنند (اصلا انتقاد بد ..اوکی ؟ اصلا بگذار به قول اینها من شعور نداشته باشم که انتقاد کنم و فقط هوچی گری می کنم ..اوکی ؟ آیا این به حضرات این حق را می دهد که به من فحش جنسی بدهند و من را لای پای آخوند ها یخوانند که از حقوق بشر دفاع کنند ؟)و تو نازنین تر از همه شان وارد کار می شوی و می گویی بیان این مسائل به بحث ربط نداشت ؟پس به چه ربط داشت ؟
مهشيد عزيز!
اما تو آغاز کننده بسياری از ناسزاگوییها هم هستی
مهشيد جان!()
ببخشيد در پيام قبلي،۱۹۱، مقصودم عبارت بود از :
سيناي هدي ـ جان؛
سيناي عزيز، مييرسيد كه"آيا نوك تيز چاقو تابويي است براي معاشقه". راستش جمله به نظر من آنقدر نامفهوم به نظر رسيد كه مجبورم با كلمات آن به بازي بيردازم، كه نه، نوك تيز چاقو تابو نيست، نوك است و متاسفانه نميتوان با آن عشقورزي كرد. و دوباره مييرسيد"آيا لخت و عور سركار رفتن شكستن تابوست". نه، اگر در زمستان باشد كه از سرما هلاك خواهيد شد و خود را شكستيد و نه تابو، اما اين را ميدانم كه در كنار دريا ميتوان لخت مادرزاد آبتني كرد. راستي، به نظر شما، آيا از بالاي بلندي خود را به يايين يرتاب كردن، تابو شكستن است و يا خودكشي. ميگويد"اگر ده ليتر آب به انساني دهند، آن را خواهيد كشت". سيناي عزيز، كو، يك ليوان آب آزادي، كه بتوان دم از بيبند و باري زد و گلهمند شد. ما در هم اين وبلاگها، به ديگران اين حق و اجازه را روا نميداريم تا به جاي اين كه، ك ك ك، بگويد كير، كس و كون، تا چه رسد به غير. با گفتن كلمات جنسي چه حقي از آزادي ديگران سلب شده و يا به حريم آزادي ديگران لطمه وارد شده. سيناي عزيز، در مورد تعادل سيستم گفتيد و لزوم مواظبت از متعادل بودن آن، ميبرسم كه، سيستمي كه نتواند اين مسائل را تاب بياورد كه دختران و يسران آزادانه معاشرت و روابط با يكديگر داشته باشند، سيستمي است كه جوانانش را در ياكستان و دوبي به تن فروشي واميدارد.
تکبیر.حزب فقط حزب کمونیست کارگری
سیاوش عزیز!
سیاوش عزیز!
مهشيد عزيز، من در مورد جلسه ختم كه گفتم، منظورم عرف بود و تابوها جزيي ار عرف يك فرهنگ به حساب ميآيند. در مورد به كار گيري كلمات جنسي، و اين كه میگويم جايی که جايش باشد کلمات را استفاده می کنم، هم منظور خود سانسوري نبود، بلكه به مانند استفاده صفت و كلمه عزيز براي نام مهشيد و گدا براي علي. همانگونه كه اشاره داشتم، اين جا، جاي بحث است و نميتوان ايرادي بر به كار گيري كلمات جنسي كرد. اميدوارم جوابهاي مناسب براي سوالها داده باشم. بايد عجله كنم دير شده براي رفتن سر كار.
سياوش عزيز. اين که نوشتم شناخت خاصی از تو ندارم بی رودرواسی نمی دانستم که تو نویسنده همان وبلاگ سیاوش .کام هستی که البته هیچ چی هم درش ننوشتی ، راستی چرا ؟
سياوش جان؛
سلام و درود --حقوق بشر دين ودولت!!!!بحث جالبی بود در جايی که آنچه ديده نميشود بشر است چه رسد به حقوقش ---شنيده ايد که خانه داريوش فروهر مصادره شد ---حتا اگر او را پست ترين ها فرض کنيم چنين کاری رواست آيا؟؟؟؟
از خوانندهگان زير 60 سال خواهش ميشود اين مطلب را نخوانند به دليل اين كه، كلماتي وحشتزايي در آن به كار رفته و شايد شما نتوانيد به خواب خوش فرو رويد!
۱۸۰
من يه اعتراض هم به دوستان دارم.
شبح جان..اگر ممکن است در مورد اين دو خبرنگار و دلايل دستگيری آنها توضيح بيشتری بده. من راستش اصلا چيزی نشنيده ام.
آقا يکی به من يگه فرق چت رووم با وبلاگ چيه؟؟... با درود به تمامی کسخولان جهان از صدر اسلام تا کنون...
از همهي دوستان تشکر میکنم برای من که اين بحثها مفيد بود. من بهزودی مطلب ديگری خواهم نوشت و به وعدهیی که در پايان مطلب اخير دادهام وفا خواهم کرد.
سلام شبح گرامي كوشش شما ستودني است در اولين فرصت مطلبي برايتان مي نويسم موفق باشيد
سياهکل عزيز!(152)
رهگذر ثانی و شبح عزيز
شبح گرامی! 1- تک گويی ها يا منولولگ ( از يادداشت ها خصوصی گرفته و تا پيام کسی برای دوستی که نوشته ها را اينجا می خواند- خوش و بِش) باز هم می توان شمارگانی به شماره های بالا (با توجه به هر پيام گيری) افزود و باز هم گستراند، که من در اين چند خط بالا به دنبال آن نبودم.
رهگذر جان
آرياي گل و درجه يك و شمر عزيز؛
شبح عزیز
رفیق با اجازه ما گاها از مطالبت در نشریه گون امیر کبیر استفاده می کنیم
به سينا ۱۶۴:
آریای گرامی و مهربان
سلام
به سينا ۱۵۹:
شبح عزيز(128) ! بنابراين حقوق بشر از ديد اين کتاب متصور است ، و تا زمانيکه انسانها داراي تجربياات مشترک نشده اند بايد در قالب بشري امور مشترک خويش را سامان دهند(چه درست چه نادرست) تا مراتب رشد را در پروسه (صيرورت) تکاملِ انسان - آدم تجربه نمايند. براساس آموزه هاي اين کتاب فهم نتيجه ي درک و تجربه است و بشري که حوايج بشري را ادراک نکرده باشد نميتواند حقوق بشري را فهم نمايد. ديــن: دولت : معرفي خودم:
نوشته فرد هالیدی درباره اسلام را به طور تصادفی دیدم. به بحث فعلی بی ربط نیست: http://www.angelfire.com/dc/mbooks/mythofconfrontation.html
من یک معذرت خواهی به تمام خوانندگان کامنت های این وبلاگ بدهکارم.
عجب گرد و خاکی برپاست!
شبح جان...بی سوادی ام را ببخش..اما اینا که گفتی کی هستند و چرا تو به پیشواز رفته بودی ؟ اینطور که من فهمیدم باید از دولتی ها باشند.
سعید(۱۲۷)!
من الان از فرودگاه میآيم.
... شبحی ناز! اين .حا خيلی گل باران شده عزيزم. من با عرض معذرت از دوستان و شرمنده گی؛ يکی دو نکته را برای روشن شدن توضيح می دم و ديگه اين طرفا نخواهم اومد شبحی عزيز. حداکثر برای مدتی که خودم تشخيص می دهم.: من نيز وقتی .حمله خسن آقا را ديدم به زبان آلمانی نوشتم: ديگه همين. بعدش شمر عزيز اومد و سئوال کرده بود که شماها .حرا به آلمانی حرف زديد. من محبور شدم برای رفع سو تفاهم .حملات را تر.حمه کنم. معنای آنها اين ميشه: - آهای کمک کنيد!. اين خانم می خواد شيشه شراب را تا قطره آخرش سر بکشه. - ... اين که خيلی محشره بابا! بذار خسن آقا تا قطره آخرش را سر بکشه اونوقت تمام شب ر ا به يه بهشت واقعی تبديل می کنه. همش يه شوخی ساده بود که مابين خسن آقا در آنسوی دنيا و آريا در اين سوی دنيا صورت گرفت. گردنت بشکنه الهی شمر عزيز خودم که اومدی زDر ابرو ورداری؛ زدی .حشمش را هم کور کردی. از تمام دوستان اگه سوتفاهمی بيش اومده معذرت می خوام. در ضمن شبحی ناز. .حان فرزندان نازنينت؛ کامنتهای مرا و شمر را حذف کن. من مسئوليت حرفهای شمر را نيز به عهده می گيرم. خلاصه خيلی ببخش دوست عزيز.
حيفم آمد اين متن را در اختيار کسانی که نخوانده اند نگذارم : از قول سلمان رشدى پس از واقعه ۱۱ سپتامبر از نشريه گاردين چنين نقل مىکند: «بنيادگرايان خيال مىکنند که ما به چيزى اعتقاد نداريم، بايد به آنها بگوييم که اشتباه مىکنند موضوع ان است که چه چيزهايى براى ما مهم است و آنگاه رشدى ليست خود از ارزشهاى غربى را ارائه مىدهد. «بوسه در معابر عمومى، ساندويچ خوک، مناظره عمومى، لباسهاى فريبا، ادبيات، گذشت، آب، تقسيم عادلانه ثروت جهان، سينما، موزيک، آزادى عقيده، زيبايى، عشق،»
کسی می داند سر وبلاگ فرزند اعدام چه آمد ؟ چرا پرشین بلاگ وبلاگ او را مسدود کرده است ؟ چه شده ؟ کسی خبر دارد؟
Saeed, just for ur information, he cant read english :))
Let's have some real CHAT, man-o to man-o with Nader the BaktAsh. My dear dear Nader; now that I'm a bit in a state of fluid mind let me explain the difference between you and Shabah. He, with no access to any sort of means available to you DRIVE THE BEST OUT OF HIS READERS; especially me :-) You and to some extent Mahshid also on the other hand instead of saying sorry to each other and once for all put an end to these NONSENSE keep doing this SHIT and it goes on and on which really make me sick. Do you know what you two should really do instead?! I think even saying sorry is not good enough; I suggest you should hug Mahshid_ the_naughty and even buy her a gift (women fall for it; believe you me) and then if everything proceed well ask her for a date and lastly make love to her, no I'm not that jealous ;-) See I wonder if this is the main problem with cynical or even darn crazy Political Parties in Iran from Right all the way to you; LEFT. We, the pedestrian here instead working our asses off to address the critical issues that bugged our society for its march forwarding toward Modernity. You on the other hand nagging about that STUPID, LOUSY Cappuccino affair in Paris. This is really, honestly and strongly what you call a JUST FIGHT for a CAUSE?! Now tell me Mr. Communist; who is doing our people a favor; You or poor SHABAH here ?! Got to get back to my damn bed Nader-jan. All I'm saying is this: JUST, STOP IT; for God's Sake
رفيق اگر ممكن است مرا هم به ليست بلاگهايت اضافه كن
با عرض معذرت بسيار از شبح و ساير دوستان ترانه عزيز ممنون از يادآوری ات.
صلِّ علي محمّد؛ سعيد آشپز خوش آمد.
شبح جان من نمی دونم کدوم کامنت ها رو باید بخونم بعضی از آنها برخوردهای شخصی ست وربطی به موضوع نداره .. اما در مورد حقوق بشر و دین و دولت .. اگر بپذیریم که حقوق بشر در اصل یک تعریف متعارف و جهانی ارائه میده که مختص به همه انسانهای روی زمین است جایگاه دین به کل در حکومت مطرود ست البته بحث در مورد دین از نظر من بیشتر فلسفی اخلاقی ست وربطی به حقوق ابتدائی انسانها ندارد چرا که خود به تنهائی نقض ونفی آشکار انسان است حالا اگر انسانی در درون خود باورهائی شخصی دارد تازمانی که ازچهارجوب خانه بیرون نمی اید ودر تمامی ارکان های دولت رخنه نکرده است نمی تواند خطری برای حقوق افراد وروابط میان آنها در تمام عرصه های حیات اجتماعی گردد .. حکومت برای معادله و مناسبات با ديگر جوامع می بايستی خودش را با ديگر کشورهائی که تاریخچه مبارزاتی آنها منجر شده ست تا بالنسبه حقوق بشر را رعايت کنند تطبيق دهد نمونه اش همان تشخيص مصلحت حکومت که در واقع امر تحميل شده برای نجات سردمداران حکومت ایران است . وگرنه اسلام حتی به تاييد خودملايان از دانشگاهی تا اکابريش آپارتاید جنسی بین مرد وزن را که منجر به بی حقوقی آنهاست تایید می کنند . وچون احکام دینی ست در برنامه وقوانيتش گنجانده است به همین دلیل اسمی که بر نوع حکومت خود گذاشته است مجبورش می کند برخلاف افکار عمومی وفشارها وطرفداران حقوق بشر قوانين اسلاميش را بدون چون وچرا به اجرا بگذارد حالا من وتو نوعی فغان آوريم که اسلام مدرن می شود .. رنگش بزنیم .. جرائم را ماهرانه عوض کنیم بگوئیم دوره دست با ساطور بريدن نيست چيزی را عوض نمی کند زيرا اسلام به کل با حقوق بشر مناقات دارد
ما همچنان دوره می کنيم هنوز را!
نادر عزيز...
نادر عزيز. ۱۳۵.
شبح عزيز، در يايان نتيجهگيري مطلبت كه اشاره داشتهايد كه بين اسلام و حكومت تضادي وجود دارد، از ديدگاه من، اشتباه است. از همان بدو ييدايش اسلام، گرايش به تشكيل حكومت گذاشته شده بود و به هم اين دليل است كه ييامبر اسلام از دو ابرقدرت بزرگ آن تاريخ ايران و روم دعوت به اسلام ميشود و يس از مرگ ييامبر، جانشين براي ييامبر برگزيده ميشود و به نام خليفه خوانده ميشود كه تا قرنها بر سرزمينهاي اسلامي حكم با قوانين شرع ميراندن. هم اين امروز هم نه تنها در ايران بلكه در عربستان و تا اندازهاي در ياكستان و غيرو حكومت بر طبق شريعت اداره ميشود.
از اینجای کلامت آن مطلب را استنتاج کردم شبح جان .... اگر مسلمانان و يا صاحبان هر دينی بخواهند به فرامين موجود در کتب مقدس خودشان عمل کنند با اين چيزی که به نام "حقوق بشر" تدوين شده است در تضاد میافتند و از اين تضاد گريزی نيست......بعد گفتی...: اما اگر يک بار برای هميشه بپذيرند که برای زندهگی بشر در اين عصر و زمان همان "حقوق بشر" تدوين شده با تمام نواقصاش کفايت میکند و اگر نقدی بر آن است بايد از راههای "عقلی" و نه "نقلی" به آن رسيد آنگاه میتوانند دولتهای ميانجی را به وجود آورند و خود از عالم مذهبی به عالم سياسی تبديل شوند. همان اتفاقی که برای آيتالله خمينی افتاد. روحانيت به رهبری آيتالله خمينی از ميانجیگری مذهبی به ميانجیگری دولتی تبديل شد و در نهايت همان نقشی را به عهده گرفت که هر رهبر سياسی کاريزمایی به عهد میگيرد....يعنی نتيجه گرفتم که خمينی به اين شرط تو عمل کرد و لابد بعد هم به نتيجه رسيد...البته من ميدانم که تو چنين مقصودی نداشتی ولی اين قابل برداشت بود...يا به نظر من اينطور آمد...
گرامی رهگذر ثانی اکنون که سخن آریا به میان آمد بد نیست به برنهاد آشپزی ایشان در باره سعید بپردازیم، آریا جان به باور ما سعید آشپزی ناپخته ای است، که از هر ماده خوراکی که بدستش برسند شله زرد می پزد، از کله پاچه داروین گرفته تا مغز هگل و زبان ویگتن اشتاین را با کوبیده دنبلان پیغمبر اسلام مخلوط نموده و با آنان شله زردی می پزد، که تنها از گلوی خودش پایین می رود. خیالت هم تخت باشد با کتک زدن تو هم درست بشو نیست. آش همین آش است و کاسه همین کاسه. سیاوش گرامی
... سعيد عزيز: ميگم باور کن اگر سقراط زنده بود و اين حزفهای ما ها را می خوند از خنده روده بر می شد. روهمرفته يه مطلب را رک و ساده بگويم. من با شايد هشتاد درصد از ديدگاهايت در باره مقولات بشری واقعا هماوازم. فقط آرزو می کنم ايکاش آلمان بودی تا اول يه فصل کتک حسابی می زدمت بعدش با هم ميرفتيم ميخانه و تلافی می کردم. بابا تو حرفهای حساب و با مغز زياد داری. فقط مشکلی که من در حرفات می بينم؛ خوب دسته بندی نمی کني. مثل يه آشيز حيلی ماهر هستی که غذای عالی می بزه ولی لای غذا؛ سنگ ريزه و مخلفات بی خود اضافه ميکنه. به نطر من بيا و اين حرفهای حسابت را بزن. بی خودی با کسی درگير نشو. ما همه ايرانی هستيم. مهم نيست که به .حه .حيزی اعتقاد داريم. مهم اينه که برنسيب سنحشگری افکار همديگر را قيول کنيم و سعی کنيم که افکار و اعتقادات و رفتارهای خودمون را بهسازی کنيم. بعدش هم من واقعا از اين اتهاماتی که دوستان به يکديگر می زنن؛ واقعا غمگين ميشم. ما بهتره که هميشه استدلالهای خودمون را بگيم. آدمها در اين باره مطمئن باش سعيد عزيز خواهند انديشيد. ديگه اينکه خودت بهتر ميدونی که اين قبرستانهای روح و روان ايرانی .حقدر کلاف سر درگمی هستن. باور کن من يکی ذله شده ام. از گفتارهای تو نيز می فهمم که بدتر از من اسيری. ولی سعی کن دوست عزيز. فقط استدالهايت را ساده بگويی و وارد مباحث فنی نشی. همين.//.
هاله عزيز، متاسفم كه من يكي از افرادي بودم كه باعث شد، شما اين جا را ترك كنيد، اما منظور از ناظم موثر چي بود. آيا شما هم با ويرايش كردن و ياك كردن كامنتها موافقيد. من اگر كامنتي را كه اعتراض به كامنت شماره 24 داشتم نه تنها به خاطر همان خول خواندن ديگران بود، بلكه كسخول خواندن هم نيز. آقاي شبح گرامي كلمه كس را ياك ميكند كه به عقيدهاش كلمه زشت و بدتر از خول، به نظر ميرسد. به نظر من كلمه كس يكي از زيباترين كلمات است و هيچ زشتي هم به همراه ندارد. اگر ما تا اين حد تحمل خواندن و ديدن كلمه كس و غيرو نداريم، كار جايي ميلنگد، كه با ديگر كارهايمان و جهانبينيمان همخواني دارد. سعيد عزيز، بايد ببخشيد كه باعث عصبانيت شما شدم(قصدم اين نبود)، اميدوارم كه دست به مانيتور نزده باشيد. شما روي دوستي(البته مجازي) من هنوز ميتوانيد حساب كنيد.
..... آه چه زیباست شب
شبح جان؛
رهگذر جون منم ببر باهات الواطي .
شبح جان واسه اين گفتی بمن و سينا تو کامنت مطلب قبلی دل بديم و قلوه بسونيم که اینجا جا باشه واسه دعوا ها حرفای نازیبای این مدلی؟ من جای تو باشم نظر خواهی رو ميبندم چون اينجا شده کودکستان و تو هم با اینکه انقدر دوست داشتنی هستی ولی ناظم موثری نيستي. ما که رفتيم.
آهآآآآآآآآآي سياوش خان؛
سعيد ۱۳۲ و بسياری شماره های ديگر !! شما يکی از پر حرف ترين آدمها در نظرخواهی شبح هستيد و من (اگر روی يک دوره چند ماهه حساب کنيم) يکی از کم حرف ترين ها. برخورد من با مهشيد دنباله برخورد دائمی غيرمعقول ايشان با من و حککا است. به ياد ندارم که شما تا به حال به ايشان يادآوری کرده باشيد که فلان به شقيقه ربط ندارد و جرا وقت و بی وقت به سراغ حککا می آيد. در يک زمينه شما دوقلوی سيامی مهشيد هستيد : ياد نگرفته ايد تفکر و زبانتان را کنترل کنيد و " جريان سيال ذهن " خودتان را بدون گذراندن از صافی تفکر و تعقل بر سر ديگران پرت می کنيد. انعکاس دفرمه خودتان هستيد.
اي بابا :-) :-) :-) لامپ صد، ميبيني چه زود سوءِ تفاهم بوجود مياد؟! شبح جان؛ پس تو را بخدا كمي دقيقتر، پانكچوئيشن، مينوشتي. بابا هر كه آنرا ببيند فكر ميكنه تو داري با من صحبت ميكني. يكدنيا معذرت از تو.
شبح عزيز، اين كه دوستان و يا دشمنان در اين جا، همديگر را متهم به اين و يا آن كنند، تازهگي ندارد، و بعد هم با گفتن و يا يذيرفتن اين كه، كامنت خود را ياك و يا حذف كنند، مسله به خودي خود حل نخواهد شد. دوستان بايد بدانند كه مسئول سخنان و گفتار خود هستند، و اين مسئوليت با ياك شدن كامنت از بين نخواهد رفت. اگر من در نظر خواهي شركت ميكنم و نظر ميدم، به دليل اين است كه، معتقدم بايد فرهنگ گفتوگو را گسترش داد و هيچ زماني هم، به لازمه فرهنگ گفتوگوي عقايد و تحمل عقيده مخالف نخواهيم رسيد، تا زماني كه به درك لزوم آن برسيم، با ياك كردن كامنتها نه تنها به معني فهم لزوم گفتوگو نرسيدهام، بلكه يك راه فرار و زير بار مسئوليت، شانه خالي كردن است. من شخصن به جز كار كردن بيرون از خانه، در خانه و بيرون آن هم كارهاي زيادي دارم(ظرف شستن، غذا يختن، بازيكردن با نازنازي و ورزش كردن و كتاب خواندن ريورت نوشتن و غيرو كم و يا بيش مانند ديگر دوستان) كه بايد به آنان برسم، و از اين روي براي تفنن نيست كه كامنت ميگذارم كه بعد ياك شود. البته نكات ديگري هم بود كه به آنان اشاره نكردم. در ضمن شما دوست گرامي واقعن خسته نباشيد.
شبح جان؛ ۲. ”آيا در اين سايت شما و خوانندگانت مايل به تجسّس در احوال و زندگي شخصي مردماني هستيد كه به اينجا مي آيند و اگر از آنها اطّلا عاتي داشتيد در اينجا افشا خواهيد كرد يا نه اينجا يك وبلاگ فرهنگيست؟! مثلاً اگر من شخصي را در اينجا بشناسم و مسائلي را از زندگي خصوصي وي در كامنتدونيت بنويسم تو آنرا تحمّل خواهي نمود؟! مرا كه شخصاً باكي نيست؛ و بارها از خودم گفته و خواهم گفت و نام و نشانم همين است كه ميبيني و اگر بد/خوب همينم كه هستم و مينمايانم. بهرحال اگر پاسخت مثبت است؛ لطفاً تو هم از شبح بودن دست بردار تا ما خوانندگانت وارد يك بازي عادلانه. تجسّس، بشويم.“.
۱۰. بگذاريد اصل دهم را درباره ويژگيهاي دهگانه آن بصورت يك پرسش طرح كنيم آيا علوم سكولار و مذهب رابطه هم زيستي مسالمت آميز با يكديگر دارند يا در يك بازي با حاصلجمع صفر، ZeroSumGame، شركت جسته وبا يكديگر در حال رقابتند؟!
در پاسخ به مهشيد ۹۷ آقای نادر عزيز.
شبح باز قاطي و نسنجيده و غير تاريخي صحبت كردي. آن امير بود كه گفت منِ سعيد، ناخودي، فلان پاي به ساحت بلاگ ”چپ“ گذاردم و پاسخم به او را نه تنها بخاطر حذف پرسش او پاك نمودي بلكه با زدن خودت به جهالت انگاري داري فلسفه كار خودت را انكار ميكني. تو تازه فهميدي كه من چه و چرا فلان گفتم؟ مگر عذرخواهي نكردي از لزومت به پاك كردن آنها؟ مگر من اعتراضي بدان كردم و اصلاً حال خودم از اينكه بحثت داره به بيراهه ميره نبود؟ مگر كنجكاو به دليل سروصداهاي زائد نگفت فعلاً ساكت باشد بهتره و پشت سرش رهگذر؟! اصلاً كو آن نظر من داداش؟! آقاجان، حرف من منوط به همان نظرات پرت و پلاي امير بود كه پاك كردي ديگه پس چرا دوباره فيلت ياد هندوستان كرد؟! كانتكس حرفم را اگر نميفهمي؛ اين ديگر مشكل توست و با ادب و متانت ميتوانستي بفهمي كه منظورم چه بود. ياد بگير سؤال كني وقتي من يكي را نميفهمي؛ ممكنه ؟! در ضمن، تو را بخدا وابسته به بحث حرف زدن را به ديگر دوستانت تذكّر بده كه ميان اينجا يا جوك ميگن يا از تفاوت ميتينگ و سمينار ميپرسند. ”وق“ زدن چيچي بود؟ با ادب باش جانم...
بهادر عزيز!(122)
۷. با توجّه به مطالعات مقايسه اي بر روي مغز انسان ميدانيم كه حالتهاي عرفاني، خلسه، با حالتهاي ناهنجاري فعّاليت مغزي، غش و شيزو فرني، بر روي يك طيفند و در همه اينها نقش فاعلي عامل/عوامل عجيب و غريب كاملاً برجسته است. منظورم همان طيفي از فعاّليتهاست كه از قسمت جلوئينِ مغز، PreFrontal Cortical (اگر كسي ترجمه دقيق پزشكي آنرا بفارسي داره بگه. من دقيقاً نميدانم كه معادل مناسبي را نوشته ام.) سر ميزند. ۸. فرهنگ را يك سرزمين و منظره در نظر آوريد و راهائي را كه در شبكه اي از اشياء موجود در آن بچشمتان ميخورد را نيز تصوّر كنيد. اين شيارها و جادّه ها همان مذهب است. ۹. از آنجا كه انسان واجد يك ذهن و استعداد بسيار عجيب بنام يادگيري است و در همانحال تحقّق آن بشدّت پر هزينه از براي پردازشگري مغز است؛ پس وسيله اي بنام ”تقليد، Mimicing“ مايه انتقال تجربيات نسبتاً مفيد بدون ارتكاب خطاهاي تجربيات خطرناك و بيهوده شده و همچون فيلتري راههاي صواب را از ضلال جداسازي ميكند. مذهب در انتقال خويش به هر نسلي از نسلهاي بعدي موّفق است چرا كه به سلاح تقليد در انتقال ميراثهاي فرهنگي بخوبي واقف است. اگر شخصي بخواهد با پيچيده ترين روشهاي بازاريابي، ماركتينگ، آشنا بشود بايد ببيند اولياءِ روحاني اديان چگونه كالاي خويش، مذهب، را آنهم با موفّقيت تمام و با بهترين قيمتها در معرض فروش به خلايق ميگذارند. ممتيك يا علم انتقال واحدهاي فرهنگي از يك ذهن به ديگري، چه در حالت افقي و همزماني و چه عمودي و درزماني، به ما ثابت ميكند كه در جريان رقابت اين سازه ها لزوماً اين بهينه ترين/صوابترين/مفيدترين/صحيحترين ميمها نيستند كه منتقل ميشوند بلكه آنها كه واجد سه خاصيت وفاداري، تكثير و صلابت باشند. پس ميمها درست همانند ژنها از ما انسانها همچون حمّالهائي سود ميجويند كه در جريان رقابت تكاملي خويش با هم كثرت، عُدّت و مطابقت خويش را با توجّه اكولوژي فرهنگي مربوطه به حدّاكثر برسانند. دين اكثري مذموم از نظر سروش و اقلّي ممدوح از ديدگاه وي اصولاً و نفياً/اثباتاً حقيقتي از اسلام و وضع واقعي آنرا چنانكه او سعي دارد بخوردمان بدهد از جاش بيان نميكند. اگر ميمهاي اسلام حيات خود را در قبال چروكيده شدن و انقباظ هر چه بيشتر يافتند همان خواهد شد؛ دين حدّاقلّي. سروش ”تاكتيك“ بقاءِ ممتيكي و اقتصاد ميان آنها را با ”حقيقت“ ممپلكس اسلام، ايه ئولوژيكوار و از سر علائق خودش به اين دين، يكي و همان ميپندارد چون از ممتيك سر در نميآورد؛ والّا اگر فرضاً رقابت ممپلكسهاي ديگري همچون مكاتب و اديان ديگر و علوم از براي مواجهه و چالش با اسلام مطرح نبود، درست نظير اوايل انقلاب ۵۷؛ خوب تبعاً بدل ميشد به دين حدّاكثري و همان نقش بلامنازع و فاقد رقيب و تماميّت طلبانه را در حيات ما ايرانيان، مثلاً، بازي مينمود :-)
کنجکاو عزيز(۱۱۰)
سام عزيز(۱۲۰)
(114) سياووش عزيز!
خوب برگشتم. ۶. خلجانهاي وجودشناسانه و نگراني از مرگ و مرض و مورد هجوم ديگران و آسيبهاي طبيعي واقع شدن منجر بنوعي از استرسهائي ميشود كه رفع آنها بعلّت پيچيدگي ايندست چالشها به انسان مجالي از براي تحليلهاي منطقي و مبتني بر صدق/كذب و يا حتّي احتمالات قابل محاسبه باقي نميگذارد. چون تعليل در اين موارد بجائي محصّل و قاعدتاً قابل رفع و حل نميرسد پس مذهب بهترين شفا و ساده ترين روش به آرامش رسيدن را آنهم با توسيع قلمرو جهان و خود به ماوراء را فراهم مي آورد.
شبح جان
شبح جان مویمان را آتش زدی و پیدامان شد. نوشته نادر بکتاش گرامی 23 بگمانم نارواست، چرا که نویسنده برای اثبات دیدگاه خودش کوشش دارد شبح را محکوم به طرفداری از شیرین عبادی کند. در حالی که چنین نبوده و نیست، برای کسی که نوشته های شبح را در مورد شیرین عبادی و جایزه صلح نوبل خوانده باشد روشن است که نادر بکتاش جنجال بیهوده می کند. رهگذر ثانی گرامی
سلام چرا اصولا به مقوله دين فقط به دوران موسی و عيسی و محمد نگاه ميکنيد قديمی ترين اديان دنیا در همين ايران خودمان شکل گرفته ايين ميترايسم کم اينی نيست و ريشه در بسياری از اديان از جمله مسيحيت دارد يا در نقطه مقابل کسانی که در ان زمان به سمت هند رفتند و ديو پرستی را بنيان گذاشتند مبحث بسيار جالبی است اگر شاخه اريای های ايرانی حرمت را به اهورا دادند در نقطه مقابل شاخه هندی حرمت را به ديو ها دادند چرا در بحث دين به اين موضوع اشاره نميکنيد
رهگذرثانی عزيز
شش ويژگي كاراكترستيك ديگر مذاهب باشد طلب دوستان عزيز و همراهان جدّي اين بحث و نه اغيار. هر چند امروز در ژاپن تعطيل عموميست؛ امّا بايد از منزل برم بيرون ــ ميبخشيد.
۳. فاعلهاي همه/نيمه كاره و هيچكاره (بترتيب خدا، فرشتگان/شياطين و اراده/طبيعت) مافوق طبيعي در مذاهب برآمديست ممتيكي مترشّح از آثار طبيعي و تحريكاتي كه در وجود انسان درمي اندازند و سپس بيانشان در زياني ساده و همه فهم مبتني بر بوسيله قلمرو روانشناسي عاميانه، FolkPsycology. *بطور كلّي انسانها توسّط ژنهائي كه آنرا طرّاحي كرده اند چنان كمال يافته كه به هر حركت يك حيوان ديگر، منجمله همنوع خود، يك فاعليّت يا ذهنيّت ارادي نسبت ميدهد، بعنوان يك ويژگي تطبيقي، كه مثلاً همانرا نسبت به نباتات و جمادات دريغ ميدارد. و البته با فراكني، آنتروپومورفولوژي، و استقراءِ آن به بعالم ماوراء طبيعت خويش فاعلهائي ديگر با اذهان و ارادات و نيّاتي عالمگير و ذي نفوذ در شخصيترين احوالات خويش و محيط محدود زندگيمان ساخته است. ۴. خلّاقيّت انسان به ابتكار ساختهاي ذهني به اين اجازه را ميدهد تا بدان قادر به پوششي از براي رفتارش باشد. ولي در همانحال چون هميشه هستند در جوامع آنها كه اهل نقد كردن سرمايه خود و فرار كردن از زير بار مسئوليّتهاي خويش پس مذاهب هميشه بكار پيسازي از براي صورتبندي اصول اخلاقي بكار مي آيند.
نادر بکتاش عزیز! {...در مورد حقيقت هم راستش ملاحظه شما (با عرض معذرت و اميد اينکه دلخور نشويد ) توخالی و علکی است. اين که حقيقت به طور کلی چيست و کجاست و چه کسی صاحب آن است مورد بحث نيست (شخصا علاقه ای به اين بحث های فلسفی ندارم – طرح آن هم از طرف شما بيشتر در ادامه لوس بازی های چپ بی سواد و عقب مانده ايران بود که ناگهان تصور کرد که از خلال چند جمله و کليشه جهان را کشف کرده : يکی از آنها همين "حقيقت نزد هيچکس نيست" بود)، در اينجا يک حقيقت مشخص سياسی (نطر حزب در مورد اعطای جايزه نوبل) اعلام شده است. رفیق گرامی! نمیدانم چرا رادیکالها از چپ تا راست و از شرق تا غرب معمولا ادبیات محاوره و باطنی و ظاهریشان شبیه هم است؟و بجز خود کسی را باسواد نمیدانند؟ نادر عزیز از شما که تصادفا خود را باسواد میدانید میپرسم: بنظر شما آیا ادعای دیالکتیک و تز و آنتی تز ، یک حقیقت و علمی است و یا تنها یک فرضیه و نظریه منتسب به علم است که قرار است بر مبنای آن جهان تفسیر شود و هرکس که در مسیری بجز تبعات نگرش آن ابراز وجود کند به جرم کفر و بیسوادی محکوم به حذف به شیوه ی حضرت استالین است؟ من (سینا) خود ، یکی از جذاب ترین سناریوهای تشریح عالم را که تاکنون از خامه ی بشر تراویده است کمونیسم میدانم؛ اما این تنها یک سناریوست که از دیدگاه نویسنده اش تنها شاید احتمالا مطابق با حقیقت جهان باشد نه بیشتر. حالا چگونه است که شما که از مدعیان سواد و علمگرایی هستید برمبنای این مدعا
ده ويژگي كاراكتريستيك مذهب: ۲. مذاهب واجد يك خودِ رفورمپذير همچون زبان و يا موجودات ذي ـ حياة نيستند. امّا ممكن است با توجه به تغييرات اكولوژي خويش از انعطاف پذيري مناسبي برخوردار باشند كه همچنان برغم گذشت قرنها واجد نقشي معنادار/تازه در حيات جوامع باشند. *تلاش مساوقانه رهگذر ثاني(۸۹) با روشنفكران ديني به اينكه: ”به رفرم در اسلام نياز داريم. به «بهروزکردن» اسلام احتياج داريم.“ از بنيان دچار يك ضعف تئوريك درباره كاركرد عقلشان است. اين نشان ميدهد كه نه مذهب را بدرستي ميشناسند و نه تئوري رفرم را. يك شبه سؤال و نه پرسشي مناسب را چالش خويش قرار داده اند (آريا جان برس به دادم بابا. كجا رفتي؛ من لغت درخور نميتونم پيدا كنم. كمك كن!) مذاهب نه زبان طبيعي هستند و نه ذي الحياة تا اصلاً بر اساس يكسري نقشهائي آلي و معيّن، Task Speceific، تن به تكامل/رفرم برهند. مذهب دچار Expactaion ميشود و نه مشمول Evoloution .
آقای شبح، باور كن اين عمل شما، ياك كردن كامنت من، بياحترامترين عملي بوده كه من تا به حال، در اين وبلاگستان با آن مواجه شدهام. از اين عمل شما عصباني هستم و به آن اعتراض دارم. كامنت ياك شده من، حق هيچگونه تعرضي را نداشت و با عذر خواستن نميتوان عمل خود را موجه نشان داد. خواهش ميكنم كه كامنت مرا در صورت امكان، در جايش بنشانيد، اگر اعتراضي را به حق به دنبال داشت، آن وقت به شما اين حق را خواهم داد كه آن را ياك كنيد.
رهگذر جان..دو غلط ۱۸
یهنفر آروم
امشب و من در گوش او نجوا خواهم کرد
رهگذر جان
ترانهی عزیز! من متوجه شده بودم که نظر تو در رابطه با نظر من است. فرصت نکردم به آن پاسخ بدهم. البته چه خوب بود، که تلاش میکردی به سئوالها پاسخ بدهی. اینگونه گفتوگویمان پُربار میشود.
دوستان عزیز! منهم در شادیی همگییِ شما برای لغو حکم اعدام افسانهی نوروزی شریکام.
الان هم زدند تو نت خبرش رو
شبح عزيز( ۱۰۳)
شبح جان...خبر صحت نداشت..الان با ایران تماس داشتم..صحت نداشت..فقط تکرار همان توقف حکم است:(
نادر بکتاش گرامی! سپاسگزارم که مشخص کردی نظر ۷۹ مال تو است. در همینحال غصهام شد. نه اینکه نظرت مخالف نظر من است. نه. چون نظری ناپخته و احساسی است. شاید هم همان عجلهای که باعث شد یادت برود اسمت را بنویسی، نقش داشته است. من واقعن فکر کردم نظر دوستی جوانی است که احساساش بر استدلالاش میچربد. تو در نظر ۷۷ مینویسی «من فکر می کنم که اتفاقا شايد برخی نطرات سياسی شما به من نزديکتر باشد تا شیح، اما تمايلم به ديالوگ با شبح، با وجود اختلافات زياد و عميق، بيشتر است زيرا سعی می کند فکر کند، مسائل را جدی می گيرد و نظرات و استدلالهای خودش را ارائه دهد.» و بعد دو نظر بعدتر در پاسخ چندین سئوال، که من برای بحث طرح میکنم، تنها به سئوالی که مربوط به نظر توست برخورد میکنی و آنهم نه برای توضیحدادن این سادهگی و ردِ مستدلِ پیچیدهگی.
ترانهی عزيز!(۹۳)
شبح جان چه عجب دیدی بابا...جالب اینه که دقیقا همین مسئله را مطرح کرده اند . اینجا را بخوان :
تبريک بهمه کسانيکه برای لغو حکم افسانه نوروزی همت کردند... انسانهايي که ْْخواست مشترک ْ داشتند
شبح جان خوب شدم دیگه ؟ مهربون شدم ؟ آشتی کردم ..خوبه ؟
مهشيد عزيز(۹۲) و آسمان هفتم نازنين!(۹۵)
امسال = امثال
آقای نادر عزيز.
زهرحند عزيز!(74)
شبح جان تبريک... حکم افسانه نوروزی لغو شد http://www.radiofarda.org/iran/default.asp
نظر ۷۹ مال من است. يادم رفت اسم و رسمم را بنويسم.
چند سال قبل اتحاديه ترانسپورت در سوئد تظاهرات اعتراضی گسترده ای را دراستکهلم ترتيب داده بود اتوبوسهای اتحاديه در شهرهای ديگر امکان شرکت در اين تظاهرات را بعهده گرفت و مسئله رفت وبرگشت ميسر شد هوای سرد و راه برفی بود. تصميم گرفتم علارغم اينکه کسی را نميشناختم منهم شرکت کنم بعد از تمام شدن کارم دختر کو چکم را بکسی سپردم و به طرف محل قرارحرکت به استکهلم رفتم در راه کمی هم دودل شدم . آخه تمام شب بايد توی راه می بوديم صبح در تظاهرات شرکت می کرديم ساعت ۲بعداز ظهر برمی گشتيم و روز بعدهم که يک روز کاری بود منهم هيچ کس را نمی شناختم.
آهاییییییییییییییی
از مهشيد نازنين(69) و آنهمانی عزيز(70) که مرا به نوجوانیام بردم تشکر ميکنم هنوز صدایاش از همان سالها در گوشام است. از سياووش عزيز هم که همهیمان را خنداند و توانست نادر بکتاش عبوس! را هم بخنداند! تشکر مخصوص دارم. امير عزيز هم که عقلانيت ويژهیی از خود نشان داد تشکر میکنم!
دوستان عزيز!
کنجکاو عزیز! | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||