پنجشنبه، 8 آبانماه 1382 | October 30, 2003

حرف مفت

گورستان‌ها از مرده پر شد،
قدح از راکی
می‌گويند:
"ما نيز پريم"
تا خرخره پرند
اما از حرف مفت.
(سرود نوشنده‌گان آفتاب، ناظم حکمت، ايرج نوبخت)

October 30, 2003 08:45 AM

داريوش شاهد 11:41 @ Sun, 2 Nov 03

... يکی از اون بحثها :
مهشيد خانم من چندين بار اين موضوع را گفته ام و باز ميگويم ولی کو گوش شنوا ، باز هم تکرار عادات رفتاری است که در محيط بالنده گی حود بدان خو گرفته ايم.
آقايان و خانمها برای چندمين بار (البته شاید بعضی از دوستان تازه شنیده باشند) :
بيائيد ديگر نگوئيم ... انسان جايز الخطاست... و اشتباهات ديگران را (مخصوصا گاف اخیر خانم عبادی) به پای اين ضرب المثل سراپا مسخره بگذاريم و راه و توجیه را نيز برای اشتباهات بعدی هموار نمائيم...
چرا نگوئيم ... انسان ممکن الخطاست ...
...
حتما بايد جايزه ادبی ، نوبلی ، چيزی گرفته باشم و يا ۵ تا رمان و مقاله تحقيقی بنويسم تا حرفم را قبول کنید...
والله چيز غريبی نيست.


داريوش شاهد 11:34 @ Sun, 2 Nov 03

بحث زیاد شد انشاالله بعدا بیشتر خدمت میرسیم (راستی هیچ فکر کردید هر کاری رو که احتمال انجام دادنش نزدیک به صفر باشد میگوئیم « انشاالله ...).
از سعیدٍ باز آمده ممنون.(خودش میدونه برای چی)
اندر احوالات این حکایت شیرین خانم همین را بس که :
۱- گویا شیرینی این جایزه مثل شیرینی عسلهای خوانساره که (نه همشون) بیشتر از شکر آید تا شهد گل ، فلذا پایدار نماند.
۲-و دیگر اینکه از قدیم گفته اند (خیلی هم نه) : وکلا حرف مفت زياد ميزنند ولی مفتی حرف نميزنند.
خانم عبادی :
مرا به خير تو اميدی نيست شر مرسان!
بحث


هاله 10:59 @ Sun, 2 Nov 03

شبح جان قطعا" منظورت اينکه که حرفای شيرين دوستانه و شوخی ها رو همينجا بنويسيد و دعواها و فحشای چهار واداری رو بذارين واسه نظرخواهی مطلب بعدی. :) من برم تا کتک نيومده.


سینا هدا 1:27 @ Sun, 2 Nov 03

در متن زیراصلاح میکنم:
روزگاری هم پیاله بوده ایم...


سینا هدا 1:26 @ Sun, 2 Nov 03

شبح جان!
مستی و راستی؛
آیا جدی تر از اینبحث سراغ داشته ای؟
ضمنا من اهل دعوا با تو یکی نیستم
بخصوص که روزگاری هم یاله بوده ایم

(قابل توجه ناخنهای شصت هاله )!!!

-سلام!... (بدون مزه)
-نوش!...


مهشيد 18:55 @ Sat, 1 Nov 03

شبح جان...متوجه هستم که چه می گویی..اما من فکر می کنم که ما بسیار راحت انسانها را به محاکمه می کشیم و محکوم می کنیم. یا زنگی زنگ است و یا رومی روم..
من نه در وبلاگ تو بت سازی دیدم و نه خودم بت سازی کردم ..اما خیلی ها را دیدم که بت ساختند .
انگار که سرود ملی این روزها برای دو دسته اینها بود ‌:
یا ...روح منی عبادی بت شکنی عبادی..
یا ..عبادی بده ، بد بد...

مهم این است..جایزه نوبل یک موفقیت در جای خود نبوده و نیست ..یک موقعیت است..اینکه بشود از این موقعیت استفاده کرد و یا نکرد به توانایی های ما و البته به توانایی های خانم عبادی بستگی دارد.
غیر از این همه ..صحبت های توو رهگذر ثانی شماره ۴۱ را قبول دارم.


شبح 12:10 @ Sat, 1 Nov 03

سينا جان!
تو بي‌ذوقي کردي ما هم بي‌ذوقانه جواب داديم! بگزيرم تا دعوا نشده!
هاله جان خيلي مخلصی‌ام من خانم‌هايي ديدم که ان‌چنان تکيلا سرمي‌کشن که صد تا مرد مثل من حريف‌شون نيست!
راستي هر چي مي‌خوايد بگيد توي همين نظرخواهي بگيد. نظرخواهي کامنت بعدي را بذاريد براي بحث هاي جدي!


هاله 9:36 @ Sat, 1 Nov 03

سينا جان متوجه منظور شبح نشدی؟ داره ميگه تو دختری و نميتونی عرق سگی بخوری. (دارم ناخونای دوتا شصتمو به هم ميمالم که دعوا بشه).


سینا هدا 2:55 @ Sat, 1 Nov 03

شبح جان!
دستت درد نکنه!
حالا ما فرق شراب و راکی رو نمیدونیم؟
پس تو منظور مرا نگرفتی! من گفتم اینکه مسلم است گور جای مرده است اما چه تناسبی دارد با دهانی که جای حرف های خوب است و قدحی که جای شراب ؟ و البته این تناسب بین دهان و قدح منطقی است اما تناسبش با گور که جای مرده است چیست؟ چرا همانطور که در دهان حرف مفت نهاده و در قدح راکی که از عرق سگی تلختر و حرام تر است در گور چیز تلخ تر از مرده ننهاده است؟
بعدشم یه کمی گمون کن شبح جان!پشیمون نمیشی!


سعيد 2:09 @ Sat, 1 Nov 03

نه سينا جان؛
كمي بي ذوقي كردي جانم!
بيان امر بديهي مزبور توسّط سراينده بخاطر اينه كه از آن بعنوان يك تمثيل، تحويل يك امر غريب (پر شدن اذهان از ميمهاي فسيل شده و بدان مست و خماري حمّالهاي آنها) به واقعيّتي قريب(گورستان‌ها از مرده پر شد) سود بجويد؛ همين :-)


شبح 23:24 @ Fri, 31 Oct 03

سينا جان!
راکی شراب نيست نوعي عرق سگي بسيار تلخ ترکيه که گمون نکنم تو بتوني سربکشي پس بي‌خيال!


سارا 23:21 @ Fri, 31 Oct 03

شبح عزیز ؛ چه کاری با نظر خواهی های تا خرخره پر بايد کرد؟ و با دلهای پر؟ و با زندانهای پر ؟ و افکار پر؟ اما دريغ از کمی صبر... کاسه ی صبرها همه خالي


سينا هدا 22:48 @ Fri, 31 Oct 03

گورستان‌ها از مرده پر شد،
قدح از راکی
می‌گويند:
"ما نيز پريم"
تا خرخره پرند
اما از حرف مفت.

یک سوال:
مگر قرار بود گورستانها از چه چيز ديگری پر شود شبح جان؟
اگر در قدح شراب پسنديده تر باشد در گور بجز مرده چه چيز مناسب تر است؟
ببخش کمی خنگ شده ام.


خُسن آقا 21:56 @ Fri, 31 Oct 03

خدا ذلیلت کنه رهگذر ثانی کی بتو اجازه داد عقاید مرا کپی برداری کنی!!
کپی رایتی چیزی!! حق پابلیشی چیزی می‌پرداختی حداقل !! همین‌طوری برداشتی نه زیر گذاشتی نه رو افکار مرا رونویسی کردی!!
در قابلمه بازه حیای گربه کجارفته!!


شمر 21:42 @ Fri, 31 Oct 03

علي فرهنگ گرامي
وزن حرفهاي مفت شيرين عبادي سنگين شده است.


علی فرهنگ 21:07 @ Fri, 31 Oct 03

شبح جان سلام
انگار وزنه شیرین عبادی سنگینتر از آن چیزی ست که می شد تصور کرد. مطلب راجع به حرف مفت است ولی کامنتها در باره شیرین عبادی!! (شاید هم بی ربط نباشد)


رهگذر ثانی 19:37 @ Fri, 31 Oct 03

دوستان عزیز!

شبح در نوشته‌های پیشین‌اش در باره‌ی دادن جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی و در این‌جا در پاسخ به دوستان تقریبن همه‌چیز را به درستی گفته است. نظرات او نظر من هم هست. به‌طور خلاصه می‌گویم :
۱- من از این‌که جایزه‌ی صلح را امسال به یک زن ایرانی، به خاطر مبارزه‌اش در ایران برای دفاع از حقوق بشر به‌طور عام، و به‌ویژه دفاع از حقوق زنان، کودکان و زندانیان سیاسی، دادند شادم و به‌عنوان یک ایرانی به آن افتخار می‌کنم.
۲- از برنده‌ی جایزه‌ی صلح یک قهرمان نمی‌سازم و همه‌ی تخم‌مرغ‌هایم را در سبد او نمی‌گذارم.
۳- حق انتقاد، با زبان صریح و پاکیزه‌ی نقد، را برای خودم و برای همه‌گان قائل هستم.
۴- بالاترین چیز برای من منافع مردم ایران است و گفتار و عمل‌ خودم و دیگران را با آن محک می‌زنم.
۵- ابزار من برای سنجش، دانش خودم است که می‌تواند کامل نباشد.
۶- من می‌توانم اشتباه کنم، به‌همان‌گونه که شیرین عبادی و یا دیگری.
۷- به بد مطلق و خوب مطلق باور ندارم. اگر کسی عمل بدی کرد و یا سخن ناروایی گفت، عمل نیک‌اش و یا سخن درست‌اش را زیر سئوال نمی‌برم. و بالعکس، عمل خوب و سخن صحیح کسی مانع از دیدن و یا نقدکردن عمل و گفتار نادرست‌اش نمی‌شود.
۸- شایستگی شیرین عبادی را برای دریافت جایزه‌ی نوبل به خاطر مبارزات گذشته‌اش زیر سئوال نمی‌برم. ولی دانش و تجربه‌ی سیاسی او را در عرصه‌ی سیاست بسیار کم می‌دانم.
۹- حوزه‌ی کار و وظیفه‌ی اصلی شیرین عبادی را، به‌ویژه به‌عنوان برنده‌ی جایزه‌ی نوبل صلح، دفاع از حقوق بشر و آزادی‌ها در ایران می‌دانم. خود او هم در این روزها بارها بر این نکته تاکید داشته است.
۱۰- بیشتر موضع‌گیری‌ها و رفتار اخیر خانم عبادی را خارج از صلاحیت او و اشتباه می‌دانم.

فکر می‌کنم با بردباری و با هشیاری‌یِ تمام و به دور از پیش‌داوری‌های ایدئولوژیک، باید در باره‌ی تمام رفتار و گفتار شیرین عبادی گفت‌وگو کنیم. چه، اگر خود شیرین عبادی به این واقعیت مهم آگاه نیست که عمل و سخن او اکنون با جایزه‌ی نوبل وزن و برد دیگری پیدا کرده است، همان‌گونه که شبح تاکید کرده، ما به آن ااشراف کامل داریم.


ترانه 18:43 @ Fri, 31 Oct 03

ْ انگار هرکداممان از يک پنجره جدا يک باغچه مشترک را نگاه می کنيمْ گل کو

شبح عزيز! ۱۹ ...اميد مردم به ياس مبدل می‌شود...
عبادی اميد مردم نبود!
عبادی را می خواستند و می خواهند اميد مردم بشود که حکومت اسلامی را سر پا نگهدارند!
آنهايي که اميدشان شيرين عبادی نبود ٫حکومت اسلامی هم نمی خواهند مايوس هم نشدند!
خانم عبادی هيچ فرقی نکرده هميشه از خاتمی دفاع می کرد برايش در موقع انتخابات تبليغ کرد هميشه از اسلام دفاع می کرد حالا هم می کند .
شبح ۳۰ بنظرم اگر از همان دريچه ای که ما نگاه می کنيم منظره را ببينی غفلتی در کار نيست.


خُسن آقا 18:04 @ Fri, 31 Oct 03

بلا بلا بلا ، بس از گزافه گویی. شیرین عبادی را آنها که بت کردن باید بشکنند نه ما. اوهم مثل دیگر مافنگی‌ها که تا کفش نویی به پایش کردی می‌خواهد آنرا با زدن به کون ملت آزمایش کند. خایه مالی خلیفه نه شهامت می‌خواهد نه افتخار می‌آورد، فقط نشان از دوچیز دارد خریت و سودجویی.

هاله که در شماره 26 نوشتی تایید این حکومت را من هم کرده‌ام ولی بیست و چهار سال و نیم پیش نه بعد از ربع قرن حکومت ننگینشان. خریت هم مرزی دارد. اگر خانم عبادی امروز از اسلام دفاع می‌کند و آن را مهد حقوق بشر لقب میدهد این را فقط می‌توان به سیاسی بودن گفته ایشان ربط‌ش داد نه به چیز دیگری، البته می توان به خریت ایشان هم ربط داد ولی گمان نمی‌کنم که این صفت آخری به ایشان بچسبد پس همان اولی صادق است.


پوریا 17:48 @ Fri, 31 Oct 03

سلام شبح


kimia 17:29 @ Fri, 31 Oct 03

صبور باشيم شبح جان.........


نوشی 17:01 @ Fri, 31 Oct 03

ميون همه حرفايی که از خاتمی شنيدم و بيشترشون هم فريبنده بودن يه حرف حساب بود: دمکراسی يه شبه امکان پذير نيست. (اميدوارم که در اينکه خاتمی گوينده اين جمله هست اشتباه نکرده باشم) فکر ميکنم بايد صبور بود شبح جان. بايد آدمها رو در زمان و مکان سنجيد. ما چون هنوز از حرکتهای خانم عبادی فاصله نگرفتيم نميتونيم قضاوت درستی از کارها و حرفهای ايشون بکنيم. (حتی معلوم هم نيست که وقتی فاصله گرفتيم هم قضاوت ما درست باشه) به هر حال بايد برای تصميمهاشون احترام قائل بود و به اين فکر کرد که زمان منصفترین قاضی و بهترین متفق ه و اينکه باز هم ميگم: بايد صبور بود.


شبح 16:56 @ Fri, 31 Oct 03

مهشيد عزيز! (33)
نوشته‌یی " با این حرفت مخالفم..لحظه ای غفلت واقعا حاصل عمر آدم را به باد نخواهد داد اگر مردم به انسانها حق انسان بودن و حق اشتباه کردن بدهند."
کسي را فرض کن که عمری را با احرتام به انسان و حق‌زنده‌گی ديگران شرافت‌مندانه زيسته است اما در لحظه‌یی عصبانی می‌شود و کسی را می‌کشد! مسلما اين که او زنده‌گی شرافت‌مندانه‌یی داشته است در تخفيف مجازات‌اش نقش خواهد داشت اما به هر حال قاتل است و بايد به مجازات برسد. اگر در مورد مسايل سياسی هم مي خواهی مسال بياروم دوجين دوجين در آستين دارم.
و اما در مورد بت کردن ديگران. دوست عزيز کسی شيرين عبادی را بت نکرده است. جايزه نوبل خودبه‌خود ارزش و مقام او را بالا می‌برد و موجب مي‌شود هر حرف و سخن او جدی‌تر گرفته شود. اين خاصيت نوبل است. مثلا ساراماگو را کسی نمي‌شناخت اما وقتی نوبل ادبيات را دريافت کرد ناگهان در سرسر جهان کتاب‌های‌اش ترجمه شد و خبرگزاری‌های بزرگ با او مصاحبه کردند وهنوز که چند سال از آن واقعه مي‌گذرد حرف‌اش روی تلکس خبرگزاری‌ها می‌رود... اصلا برای همين است که نوبل مهم است. شيرين عبادی چه بخواهد چه نخواهد الان در مرکز توجه جهانيان قرار دارد و ديگر حرف و عمل‌اش مانند گذشته نيست. به همين دليل او اگر فرصت‌سوزی کند و از اين موقعيت تاريخی به سود جنبش مردم استفاده نکند مردم خود به خود او را در رديف ساير کسانی که بر رنج‌شان افزوده است قرار می‌دهد. کسي (يا حداقل من) از او انتظار ندارد برای سرنگونی حکومت ايران تبليغ کند کسی انتظار ندارد اسلحه دست بگيرد يا خودکشی انتخاری کند و اما حداقل توقع از او اين است که ديگر اين همه از خاتمی ورشکسته طرف‌داری نکند... در مراسمی که مسلمان‌تر از اوها "يک دقيقه سکوت" می‌کنند صلوات نفرستد، انتظار دارد تاريخ را تحريف نکند و نگوييد مجلس ششم بهترين مجلس از صدر مشروطه تا کنون است.... کاش سکوت کرده بود حرفی نمی‌زد و همان شيرين عبادی قبل از نوبل بود. متاسفانه اين فرصت سوخت و در شادی ما در حد شادی‌مان برای پيروزی تيم فوتبال‌مان تمام شد. من هنوز ته ته دل‌ام کورسویی اميد دارم که از اين راهی که دارد می‌رود باز گردد و مانند گذشته وکيل مردمی ما باشد. البته کاش توان‌اش را داشت و می‌توانست رهبری مردم ايران برای دموکراسی و آزادی را به دست بگيرد اما حالا که اين توان را در او نمی‌بينم آرزو می‌کنم حداقل سکوت کند و خود را نزد مردمی که از خاتمی و جناح‌اش به طور کلی قطع اميد کرده‌اند عضوی از جناح خاتمی نشان ندهد وگرنه چه بخواهيم و چه نخواهيم هم‌راه با او سقوط خواهد کرد.
سعيد جان!
در مورد حرف‌های تو کمی مفصل‌تر در وب‌لاگ‌ام خواهم نوشت البته اگر فرصت کنم. امروز می‌خواستم بنويسم که فرصت نشد.


سعيد 15:12 @ Fri, 31 Oct 03

شبح جان؛
باز سوءِ تفاهم نشود. اگر به تك تكِ بندهاي نوشتارم ۳۲ دقّت كني دارم تلويحاً ميگم كه حق با داريوش و تو و هاله و سينا و مهشيد و شيرين و نيما و همه آنهائي كه به رفتن و شدن و رهائي از دنياي كهن به قلمروي مدرن از صميم قلب معتقدند و فقط در مقام روشهاست كه تكثّر ميابند كه اتّفاقاً خير است. من در همينجا و بارها گفته و ميگم كه نبايد به دشمن گفت ما چه نميكنيم؛ واسه همينست كه مثلاً دائم از واژه جنبش استفاده ميكنم بجاي اصلاحات و انقلاب. اگر شيرين حوزه مانور خود را درچهارچوبه رژيم خلاصه كند و بدان مايه قوام هر چه بيشتر آن گردد؛ آنوقت ميشود استاتيستيك نظير همه آن بزرگاني از تاريخ ميهنمان كه بخت و اقبال يارشان بود و منهم هرگز بخودم اجازه نميدم كه نرّه خر بخيل وارانه وي را آنهم با توجّه به فرهنگي كه ماها نيز خود محصولش هستيم؛ ملامت كنم. همين!


مهشيد 13:47 @ Fri, 31 Oct 03

شبح جان..با این حرفت مخالفم..لحظه ای غفلت واقعا حاصل عمر آدم را به باد نخواهد داد اگر مردم به انسانها حق انسان بودن و حق اشتباه کردن بدهند. اگر مردم از آدمها بت نسازند و بعد بت ها ی خود ساخته شان را نشکنند.
ما همه انسانیم..حق داریم اشتباه کنیم. حق داریم اصلا جور دیگری فکر کنیم . قضاوت کلی مسلما بعد از نبودن انسانها صورت می گیرد اما نباید این چنین یا زنگ زنگ و یا روم روم بود. باید برای هر انسانی جایی گذاشت که بتواند نقاط ضعف داشته باشد..کلا می گویم. در مورد خانم عبادی من نظرم را نوشتم. و با نظر تو چندان متفاوت نیست. با حفظ این حق که حرکات او را نقد کنیم.
یه چیزی می خوام بگم...به خانم عبادی اصلا ربطی ندارد..یه وقت سوء تفاهم نشه.
هفته پيش رفته بودم برنامه هادی خرسندی..بگذریم که چقدر بی مزه بازی در آورد و چقدر تکراری حرف زد..
یه جا گفت : این نویسنده ها و بزرگان ما، یه عمر خوب زندگی می کنند و بعد آخر سری می زنن کاسه کوزه رو به هم می زنند. و هیثیت خودشان را بر باد می دهند.تقصیر خودشان نیست. تقصیر ماست. ما باید یه شورای نگهبان حیثیت برای بزرگانمان درست کنیم ، وقتی دیدیم دیگه پیر شده و داره چپ و راست می زنه..بکشیمش. خودمون سرش رو زیر آب کنیم تا زیادی سه نکنه.
بعد هم پرسیده بود کسی می دونه مینا اسدی چند سالشه ؟‌:)


سعيد 13:44 @ Fri, 31 Oct 03

شبح خيلي حرف در دلمه؛ امّا خوب باشه بنا به نصيحت سينا جان گاماس، گاماس. . .
- از موضع شخصي كه به صيرورت و تبدّل ميمها در امتداد زمان و در عرض حوادث همچون سازه هائي از كلّ مموسفر يا فرهنگ علاقه مند است بگذار چند نكته بنيادين و نظري - تاريخي را خدمتت عرض كنم:
۱. فرهنگي داريم بشدّت فرصت سوز. *سربسته ميگم حتّي مصدّق هم مرتكب شايسته ترين تصميمها و اعمال در بدترين شرايط ممكنه نشد. حالا از آن سه انقلاب ظرف صده قبل بگذريم و بيا تا دوّم خرداد و دو سه تا جنبش/قيام دانشجوئي اخير.
۲. هي تحريك ميكنيم و شكايتهاي بحق/نابحق بسيار داريم امّا هميشه پشت سر پيشروان و فداكارانمان را خالي ميكنيم. *چند بار رفتيم به درخانه يك زنداني سياسي و از خاندانش باري برداشته و دلجوي خون دلي كه بخاطر عزيزانشان ميخورند باشيم. جگر گوشه آنها نه درحال سير وسياحت تفريحي در خاوران است و نه ساكن باختران؛ بلكه در كنار رذلترين چاقوكشان محكوم به تحمّل بدترين شكنجه ها. يكروز تحمّل كردي مصاحبت را با مسخ شدگان در بندهاي مربوطه آنهم با مهي غليظ از دود سيگار و دم نامطبوع در فضائي بس محدود؟! من ۱۷ ماهي تجربه اش را كرده ام و اشكهاي مادرم و خواهرانم را بارها از پس شيشه عاجزانه تحمّل نموده ام و گريه هايم را در عمق متكّا و شبها در تختم و نيمه شبهاي بي پايان. ميگم يادته چگونه همين روزنامه نگاران اصلاح طلب مردم و قشر جوان را در همان اوايل دوّم خرداد با آن تحليلهاي دبش و افشاگريها تحريك ميكردند و بلافاصله تا در به تخته ميخورد و جوونا ميريختن به خيابون رنگشون يهو ميشدن هيئت مؤتلفه و يا رفسنجاني؟!
۳. همچنان با روح علم كه ابتناءِ‌ گزاره ها و تحويل آناليزها به داده‌ها و شواهدِ ملموس و ابطال پذير و جمعي بوده باشند بيگانه ايم.
* آلن ساكال آن فيزيكدان مشهور و شيطون و بقول خودش چپ كه با آن مقاله كذائيش نشريه بسيار معتبر جامعه شناسانه يعني Social Text را سر كار گذاشت در ماهنامه كيان خواندي؟! اگر نه به ترجمه اي از مقاله اخيرش در ”ايران امروز“ مراجعه كن. من بهتر از او نميتوانم صورتبندي كنم منظورم را! ميگويد: ”به طور خلاصه نگرانی من در باره گسترش طرز تفكر ذهنی هم به دلايل روشنفكرانه است و هم سياسي. از نقطه نظر روشنفكرانه مشكلی كه با چنين آموزه‌هائی داريم اينست كه آنها اشتباه هستند (و يا حد اقل پوچ و بی معنی). جهان ما واقعی است. ويژگيها و خصوصياتش صرفاً به ساختار‌های اجتماعی محدود نمی‌شود. در اينجا داده‌ها و شواهد نقش تعيين كننده دارند. آيا انسانهای متعادل و عاقل غير اين می‌گويند؟ و با اين حال بسياری از نظريه پردازيهای دانشگاهيان معاصر دقيقاً تاكيد دارند بر تلاشهائی برای محو كردن اين حقايق آشكار ـ پوچی و بی معنايی تمام و كمال آنها از طريق زبانی گنگ و پرتكلّف در پرده نگه داشته می‌شود.“! احسنت. جدّاً دلم ميخواست اين حرفها را با ورق زر به ديوار اتاقم آويزان ميكردم.
۴. بشدّت دچار اسطوره ”چهار چوب“ هستيم؛ انگاري راه و روشهاي ديگر جستن آنهم از براي تحليل يك واقعه مرض يا گناه كبيره است و عجيبه و كاملاً پارادوكسيكال كه بلافاصله آنرا با كلّي گوئيهاي منتزع از پارادايمهاي محبوب خويش محكوم ميكنيم.
* يكي از استادان رياضي من در دانشگاه در آكلند، NZ، ميگفت هر وقت شما توانستيد از براي حلّ يك مسئله از دو يا چند برهان يا تئورم سود بجوئيد آنوقت در اين علم به مقام اجتهاد رسيده ايد. و دائماً تاكيد داشت كه اصلاً رياضيات ”علم رهائي از جزم راه حلهاست.“! يكي از مثالهايش هم اثبات معادلات مربوط به پياده كردن چهار عمل اصلي بر روي نسبتهاي مثلّثاتي زاويه ها هم با روشهاي هندسي بود و هم بوسيله اعداد كمپلكس. آنهم از دكارت كه جبر و هندسه را در آن صفحه مختصّاتش درهم آويخت. خلاصش اينكه نهج نامطلوب ۳ و ۴ را هم كمال روشنفكري ميدانيم و نتيجه ناخواسته اش اينكه: با بر شمردن چهارتا انگيزه و يا قُرب و بُعد فردي به اين و آن با دادن ليستي از منافع شخصي وي/خودمان و يا بدتر منسوب نمودن او/خودمان به اين يا آن طبقه خاصّ دخل طرف را مي آوريم.
۵. روشهاي جديد تحليل را گزاف و پيشروان آنرا محكوم و به باد تمسخر ميگيريم.
* چرا؟! از انشعاب شاخه هاي فكر در كران نامحدود طرّاحي دائماً در حذريم و اصلاً آنرا نوعي ريسك تلقّي ميكنيم. چرا؟! واسه اينكه با چهارچوبهاي مختصّاتي خودمان نميخوانند و به آنها چنان اُختيم و در عمل آن طفلي را ميمانيم كه در بستر خواب به مادرش هي نق ميزند چرا اين يا آن واژه را از افسانه تكراري امير ارسلان جابجا كرده است. شبح جان صريح بگم؛ بخاطر لحن خشمگين محمّد آقا ۲۱ به كامنتت در ذيل نوشتار بسيار جالب نيما راشدان مراجعه كردم و ديدم دست بر قضا يكي از جزئيترين و دقيقترين كاربردهاي تئوري بازيها را در زبان فارسي آنهم در رابطه با يك واقعه اشغال كننده اذهانمان، نه در مَطلع چنانكه تو با بي انصافي بدو نسبت داده بودي، بلكه از صدر تا ذيل ارائه كرده بود كه در حقّش هيچ نميشد گفت جز Nice Try، حالا اينمه از چه روي؟!
۶. در فرهنگي توسعه نيافته نظير ما امكان ندارد كه هيچ دو نهادي هر جند دور به لحاظ فانكشن مثلاً هنر و سياست از تعامل با هم و اثر ديالوگي بر يكديگر مصون بوده باشند.
* آنوقت خيلي مسخره است كه من بارها مشاهده ميكنم مردمان ميگويند دين از سياست يا دولت جداست؟ آيا اين يك گزاره است يا يك هوي و هوس كه خدا هم نآفريد :-)

****** پس:
۱. بخاطر ۱-۶ بيائيد با اين زن متساهلانه تر برخورد كنيم و آنچه را ساده لوحانه فكر ميكنيم از براي اجتماعمان ميكنيم بهترينهاست، بدانيم كه بخودي خود داراي توابع ناخواسته ايست كه شرّ آنها چندان براي ما نزديك بينانِ از عالم غيب بيخبر قابل پيشبيني نيست. عبادي نه خداي ماست كه ملتمسانه در پيشگاهش دعا كنيم و نه بازيچه افكار و اميال ما كه زورگويانه خود مطلوبمان را بر رويش آنهم از راه دور پروجكت نمائيم. هر كسي ميتواند مدّعي اين معنا باشد كه در بدتّرين شرايط بهترين و شايسته ترين اعمال از او تراوش ميكند؛ منجمله شبح، سعيد، سينا، مهشيد و كذالهم.
۲. گذار غافله دراز اين فرهنگ و جامعه وابسته بدان از سنّت به ساحت مدرنيته بسي پيچاپيچ و سر شار از غموض نظري و عمليست و كتره اي نميشود هر چه را كه عشقمان باشد خواست بدون آنكه هيچگونه ابزار مناسبي را از براي تحقّق آنها در چنته طمّاع، به معناي مثبت آن، خويش داشته باشيم.
۳. شيرين يك گوه است در قاچ رژيم. من و شما حالا ارّه كنيم و نه قمي/اراكي وار عربده!
مرسي و با عذر از اطاله كلامجات :-)


هاله 12:10 @ Fri, 31 Oct 03

شبح جان صد در صد مخالفم ولی به نظرت احترام ميذارم. بحث هم در موردش کمی تکراری شده پس بهتره ختمش کنم. به هر حال اميدوارم که مسائل همه حل بشه و همه يه روزی خوشحال بشن باز.


شبح 11:31 @ Fri, 31 Oct 03

سعيد جان!
من از دست خانم عبادی هم ناراحت هستم هم عصبانی اما خيلی سعی کردم ناراحتی و عصبانيت‌ام در کامنت‌ام منعکس نشود. زيرا برای ايشان احترام زيادی قايل هستم و زنده‌گی و گذشته‌ی خوب و قابل تقديری دارند... اما افسوس تاريخ پر است از انسان‌هایی که عمری به خوبی زنده‌گی کردنند و لحظه‌یی غفلت حاصل عمرش را به باد داد.


شبح 11:30 @ Fri, 31 Oct 03

هاله‌ی عزيز! (26)
نمی‌دانم کدام جمله من تو را اين‌گونه برآشفته کرده است. خانم عبادی ديگر هر کس نيست او بايد مراقب حرف‌زدن و عمل کردن‌اش باشد. اين که می‌گویی او را ممکن است تهديد کرده باشند پذيرفتنی نيست شيرين عبادی الان زره‌پوشی بنام جايزه‌ي صلح نوبل دارد که گلوله‌ی توپ هم از آن عبور نمی‌کند. مطمئن باش هيچ کس نمی‌تواند او تهديد کند. طرفداران خاتمی که مفلوک‌تر از آن هستند که کسی را بخواهند تهديد کنند حالا اگر از آقای خامنه‌یی تعريف کرده بود يه چيزی.
هاله جان!
توجه داشته باش مسئوليت افراد به اندازه‌ی برد حرف‌های‌شان است اگر من و تو به عنوان مردم عادی از حکومتی جانب‌داري کنيم مسئوليت‌مان همان قدر است که بعدا جانب‌داری نکنيم. اما من اگر در وب‌لاگ‌ام اشتباه کنم و حرف ندارستی بزنم مسئوليت‌ام بيشتر است و افرادی مانند خاتمی و اکنون خانم عبادی می‌توانند موجب گمراهی ملتی و صدمات فراوانی بشوند. خانم عبادی چه بخواهد چه نخواهد فرد مهمی شده است و متاسفانه اگر همين روند را ادامه دهد و از خاتمی و مجلس و جناحی از حکومت تعريف کند خود را نابود می‌کند و باور کن من اصلا از اين موضوع خوش‌حال نيستم و بسيار هم نارحت‌ام. اميدوارم خانم عبادی وقتی هياهوها خوابيد به نصايح دوستان‌اش بيشتر گوش کند. يادش به خير آقای شامو می‌گفت اهميت جايزه نوبل آن يک ميليون دلارش نيست مهم آن نطقی است که در مراسم اهدای جايزه می‌شود... حالا بايد ببينيم خانم عبادی در آن نطق چه می‌کند؟ مردم ما و چشم انتظار آن روز هستند افسوس که ظاهرا اين برگ‌برنده دارد سوخت می‌شود.


شبح 11:17 @ Fri, 31 Oct 03

سينا هدای عزيز!
اتفاقا اين‌جا محل همين بحث‌ها است و از تو متشکرم.
در مورد کامنت 23 آت بايد بگوييم. از حرف من ماکياوليسم ناشی نمی‌شود. برعکس اعتقاد دارم تنها ابزار اقلابيون صداقت آن‌هاست. منظور من اين بود که نبايد عوام‌زده بود و هر جه مردم می‌گويند پذيرفت اما بايد برای عقايد مردم احترام قايل بود و آن را نقد کرد.
در مورد کامنت 24. من نگاه سياه و سفيد از قضايا ندارم. از نخست هم اميد ويژه‌یی به خانم عبادی نبسته بودم. اما متاسفانه او در اين روزها کارهایی کرد و حرف‌هایی زد که اگر همين راه را ادامه دهد مسلم بدانيد به همان سرنوشتی دچار می‌شود که خاتمی شد.
اتفاقا من از خانم عبادی انتظار نداشتم برعليه دولت يا حکومت حرفی بزند اما برعليه کسی حرف نزدن با تعريف کردن از او متفاوت است. من وقتی از نزديک خانم عبادی را ديدم متوجه شدم بريده است و تاب و تحمل برنده‌ی جايزه‌ی نوبل بودن را ندارد. او نمی‌داند ديگر آن شيرين عبادی سابق نيست حالا عطسه هم که می‌کند خبرش در خبرگزاری‌های مختلف مخابره می‌شود. آيا واقعا لازم بود اين‌همه از خاتمی و مجلس ششم و يک جناح از حکومت اين مقدار تعريف کند؟ آيا سطح خود را به اندازه‌ی سطح جناحی از حکومت پايين نياورد؟
من اميدوارم خانم عبادی از ادامه‌ی راهی که در پيش گرفته است باز گردد و عبادی کانون نويسنده‌گانی باشد همان که در دفترش به سوی هر خانواده‌یی که پناهی نداشت باز بود... اگر بخواهد در سياست و مذهب دخالت کند حديث بخواند و صلوات بفرستد و از جناحی از حاکميت طرف‌داری کند نوبل که هيچ تمام قدرت‌های جهان هم نمي‌توانند او را از ورطه‌ی سقوط نجات دهند. همان‌گونه که نتوانستند خاتمی را نجات دهند.


سعيد 10:12 @ Fri, 31 Oct 03

* متاسّفانه اين بر من يكي معلوم و بسي پر واضحه كه شبح در كامنت ۱۹ عصبانيست و ايكاش در اينگونه مواقع هيچكداممان ننويسيم.
* محمّدآقا در كامنت ۲۱ هم نيز چنين عمل ميكند. يعني بجاي ارائه يك نيمچه دليل، بخوان حرف حساب و نه مفتجات، فحش و تهمت و افتراء است كه از چپ و راست بر گُرده طرف ميكشد آنهم بدون حضور وي در اينجا و تبعاً استفاده از حقّ دفاعش.
براستي چرا...؟!


هاله 3:37 @ Fri, 31 Oct 03

شبح جان من اگر با کمونيزم سر جنگ داشته باشم پس بايد به اين ديده به تو نگاه کنم و بگویم در مرداب مارکسیسم و کمونیزم فرو رفته ای؟ حتی اگر شیرین عبادی طرفدار حکومت هم باشد آیا اینجور باید نگاه کرد؟ افراد رو بايد با چيزهای ديگری هم محک زد دوست من. باید به کارنامه شان هم نگاه کرد. باید منصفانه و غیر عجولانه قضاوت کرد. بخصوص اينکه نميتوانیم با اطمينان بگويیم که شيرين زير تهديد های جدی ناچار به گفتن چيزهايی از قبل ديکته شده نشده. به نظرت عجيب نمياد که در جواب خاتمی که گفته اين جايزه چيزی نيست شيرين بگويد اين جايزه رو من به خاتمی تقديم ميکنم و دستش رو هم میبوسم؟ چرا در بالا بردن و پايين آوردن افراد انقدر شتاب زده ايم؟ دلگير کننده است براستی. با این حساب در آينده ايران همه کس خائن و وطن فروش و غرقه در تباهی است چون زمانی از حکومت و دولتش جانبداری کرده حال چه با زور و تهديد و چه از سر ميل.


سينا هدا 2:17 @ Fri, 31 Oct 03

شبح عزيز!
کامنت زير در رابطه با کامنت ۱۹ قلمی شد.


سينا هدا 2:15 @ Fri, 31 Oct 03

ضمنا شبح جان ببين چون خودت از سر ميهمان نوازی خارج نواختی باز از سر ميهمان نوازی به پژواک حقير هم عنايتی کن و اگر مایل بودی نظرت را راجع پدیده ی شیرین عبادی که در یکی از کامنتهای مهشید عزیز مطرح کردم اعلام کن:

۱) چرا باید با نگاه سپید و سیاه به همه چیز بصورت مطلق بنگریم؟و اگر پدیده ای ذره ای با اهداف ما نخواند بیکباره آنرا نفی و طرد کنیم؟ مگر معتقد نیستی:
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم بقدر قطره ای باید چشید
(نقل به مضمون... نمیدانم ابیات را صحیح بکار بردم یا نه)
باری او که نیت انحراف مردم را ندارد...آیا همینقدر که توجه مردم به فکر کردن جلب کرده و ظرفیت وجودی آنها را ارتقاء داده تا تمهیداتی باشد برای جامعه ی دموکراتیک مفید نبوده؟ آیا باید همه یک آرنولد و یا راچ کاپور و یا فردین باشند؟ آیا نمیشود یکی هم فقط باندازه ی وسعت وجودی و سلایق و شیوه اش محترم باشد؟ یعنی در جامعه ی دموکراتیک آتی همه باید به یک شیوه مبارزه کنند؟

۲- شیرین عبادی یک زن فرهیخته است و قبل از انسان بودنش یک بشر است...او با تمام ویژگیها و خصوصیتها ی فردیش جزیی است از کل که میتواند تحت تاثیر آن قرارگیرد.
باید بدانیم که :
۲-۱) او به انقلاب معتقد نیست.
۲-۲) او در سیستمی تنفس میکند که هنوز سعید عسکرها امن تر از اویند.
۲-۳) او حق آن را دارد ماکیاول باشد.
۲-۴)او در اندیشه ی پیش بردن مصالح مردم به شیوه و سلیقه ی حقوقی خاص خود است.
۲-۵)شاید او از هوشش بهره برده و با اینتلیجنت سرویس میخواهد به شیوه ی خودش برخورد کند .
۲-۶) او بارها اعلام کرده که نتیجه ی انقلابی دیگر میتواند تجربه ی جمهوری اسلامی را در پی داشته باشد.
۲-۷) او به شیوه ی خود واقعیات را میبیند و آنها را در مغز خود پردازش میکند.
۲-۸) او هم هیجانات و قابلیتهای خاص خودش را دارد.
۲-۹) او هنوز قهرمانتر از یک عافیت نشین است.
۲-۱۰) او میخواهد همه ی غافله ی ایران را لحاظ کند...و نمیتواند واقعیات سخت خشن فرهنگی مردمش را نبیند.

پی نوشت فارسی(بعدالتحریر عربی):
شبح جان ! ببین خودت آغازگر این بحث در این فضای دنج کامنت نازنین حرف مفتت شدی...تقصیر از من نبود...یه دفعه لنگه کفش رو سمت من نگیری که من قلبم ضعیف است!(بنده ی مومن هم خودتی!)


سينا هدا 1:57 @ Fri, 31 Oct 03

شبح عزيز!
در تاييد حرفت همينقدر ميگويم که :
همرنگ همزبان جماعت شدن با همرای و همدل جماعت شدن فرق میکند.
اين به معنی نفاق نيست بلکه تلاشی است برای واقع بينی حضور همه ی انسانها...
حتما نميخواستی آب به آسیاب ماکیاول بریزی و بگويی که هدف وسيله را توجيه ميکند؟ و يا شايد من بد متوجه شدم؟


آوای زمین 0:07 @ Fri, 31 Oct 03

خیلی قشنگ بود:)


محمد 22:50 @ Thu, 30 Oct 03

با سلام ! يادداشت صريح و هوشمندانه تان را در ذيل (( حباب هوا )) ي آقاي راشدان ، كه از اجله علماي هيچفروش و جعال است خواندم و با اشتياق به خانه تان آمدم ! تا هم خسته نباشي بگويم و هم اينكه ...دريغا كه در پاسخ به اين حضرت شعبده باز ناشي كلام و كلمه ، نوشته تان دچار ايجاز مخل بود !! كاش كه پنبه حضرت را چنانكه بايسته اوست مي زديد و هنوز نيز دير نيست !! اگر حال و مجالي دست داد ، با ذكر جزئيات ، يادداشتي بنويسيد تا دستكم (( گويا ئيان )) دست از تبليغ و انتشار طرهات اين جامعه شناس خود خوانده و تحليلگر هيچمدان دروغزن پر مدعا بردارند ! ايام بكام !


آرمین گیله مرد 21:34 @ Thu, 30 Oct 03

سلام .... سنگین بود


شبح 21:30 @ Thu, 30 Oct 03

ترانه‌ی عزيز!
ممنون از لطف‌ات و اميدوارم هميشه خوش باشی. "کوری" را سال‌ها پيش خواندم رمان جالب و عجيبيه و رمان "همه‌ی نام‌ها"ی او هم بسيار جالب است. در مورد خانم عبادی همان‌طور که می‌بينی روز به روز داره بيشتر در مرداب خاتمی غرق می‌شه و متاسفانه يک بار ديگر اميد مردم به ياس مبدل می‌شود... گفتم که ما بايد يادبگيريم که جزخودمان هيچ نداريم.
در مورد در کنار مردم بودن. من هم‌چنان فکر می‌کنم بايد در کنار مردم بود و البته اين بدان معنا نيست که هر چه گفتند تکرار کنيم. عوام‌زده‌گی با مردم‌گرایی دو چيز متفاوت است. به هر حال ما بايد به استقبال شيرين عبادی می‌رفتيم و بايد شعار "خاتمی، خاتمی، خجالت، خجالت" و "وای براين دولت مردم فريب" ... سر مي‌داديم و شبی را شاد و سرمت بوديم و ذلت و خواری آنان را که ذلت و خواری ما را می‌خواهند می‌ديديم.


آينده پيش رو 20:52 @ Thu, 30 Oct 03

بر هيچ رسيدن آموختم
سست شدن آموختم
دل برکندن آموختم
شبح عزيزم ودوستان عزيز
سلام
متن بالا برگرفته از نوشته جديد وبلاگ بائوبا می باشد آدرس اين وبلاگ زيبا http://www.baoba.org
دوستان من قصد تبليغ ندارم .اما مي دانم روح زيبا پسندتان از نوشته هاي زيباي بائوبا لبريز خواهد شد .من كه خود هر روز جرعه اي از مطالب اين وبلاگ را به روح تشنه ام مي دهم


ترانه 18:08 @ Thu, 30 Oct 03

حسرت نبرم بخواب آن مرداب
ک آرام درون دشت شب خفته ست
دريايم و نيست باکم از توفان
دريا همه عمر خوابش آشفته ست

شبح حساس سلام!
۱- از اين ببعد فقط با ؛ترانه؛ ميام تو وبلاگ تو (منظورم اسم ترانه است)
۲- مسافرت جات خالی بود جلسات خوبی داشت
۳- کتاب؛ کوری؛ ژوزه ساراماگو را فرصت شد بخوانم. جالب است اگر نخواندی حتمن بخوان وصف ماهاست که چشم هامون را بد موقعی می بنديم
۴- داشت يادم مي رفت. راستی نظرت در باره حرفهای شيرين چيه ؟
۵- حالا قبول داری که هميشه نميشه کنار مردم بود ؟
راستی وضع مي نوش شما مثل اينکه از ما بهتره
شاد باشي


پویان 16:47 @ Thu, 30 Oct 03

من هم اميدوارم!مرسی از نظرت.


z8un 15:33 @ Thu, 30 Oct 03

سلام شبح جان:) هميشه اونی که بیشتر ادعاش می شه از همه کمتر بارشه!
ولی اینو کی می فهمه ؟ یه عده چاپلوس همیشه دور وبر اینجور افراد باعث می شن که راستی راستی باور کنن خیلی حالیشونه!

اومدم بپرسم راکی اسم يه نوع مشروبه که ديدم آره ديگه ..مگه می شه من حدس غلط بزنم (ا...اين کار من هم که ادعا شد :)) ما ملت ادعاييم !)


خُسن آقا 13:51 @ Thu, 30 Oct 03

باور کن خوبه ما که راکی گیرمان نمی آید. ایران اسمش هست مملکت اسلامی است ولی عرق خوری آنجا بیشتر از اینجا رواج دارد حرامتان باشد


سايه 13:15 @ Thu, 30 Oct 03

عمریه که با حرف مفت کنار اومديم و کنار می يايم.


سايه 13:14 @ Thu, 30 Oct 03

عمریه که با حرف مفت کنار اومديم و کنار می يايم.


alikocholoooo 13:14 @ Thu, 30 Oct 03

خيلی لذت بردم زيبا بود و عميق


میعاد ( چاپ اول ) 12:20 @ Thu, 30 Oct 03

سلام شبح عزیز ... مگه حرف غیر مفت هم داریم ؟! ... همه ی ما پریم از حرف ... حرف حساب حرفِ مفته و حرفِ مفت حرف حساب ...


Aria 12:15 @ Thu, 30 Oct 03

... شبحی ناز.

..... اگه ما آدمای حسابی بوديم عزيزم، اون حرف مفت زنها هرگز بر ما حکومت نمی تونستند بکنند. ما هر کدوممون يه ريگی به کفشمونه .حانم؛ و گرنه ۲۴ سال خباثتهای حاکمان معمم و بی معمم را تاب نمی آورديم.


شكارچي 11:54 @ Thu, 30 Oct 03

شبح عزيز
وقتي براي ما اينجوري قرار ميزان و تصميم ميگيرن چه توقع ميشه داشت.

آنگاه قرار نهادند
كه ما و برادرانمان يكدگر را بكشيم كه اين كوتاه ترين طريق وصول به بهشت بود


سعيد 10:03 @ Thu, 30 Oct 03

- حـرفِ مـفتْ، حـرفِ حسابْ؛ رقابتِ ميمها.
- ريـا، صـدقْ؛ سرشتِ انسانها.
- نـور، تـاريكي؛ اُفـقِ راهها.

* زيـبائي، زشـتي؛ برآمدِ آنها.


آينده پيش رو 9:57 @ Thu, 30 Oct 03

براستي كه ما بي چرا زندگانيم
ولي آنان به چرا مرگ خود آگاه بودند


آينده پيش رو 9:55 @ Thu, 30 Oct 03

شبح عزیز
سلام
شبح عزيزم سايت خبري ايران امروز طي اقدامي بيانيه اي بر عليه مرتضوي صادر كرده وخواستار امضاي آن شده .به نظر من هم بايد ما به آنان بپيونديم .
راستي نوشته ات هنوز برايم مبهم است .ما كه از حرف ناگفته پريم .و لمپنها تا خرخره.
اما باز به ياد شعر زير افتادم
از صدا افتاده تار وكمونچه
مرده مي برن كوچه به كوچه


کيميا 9:47 @ Thu, 30 Oct 03

پرند از ريا و دروغ ...


سولانژ 9:44 @ Thu, 30 Oct 03

شبح جان، بی زحمت يک کپی هم برای من بفرستيد :) .. از اون مينی ماليستی ها باشه حتما برنده می شه :)


سولانژ 9:10 @ Thu, 30 Oct 03

مرده می برن کوچه به کوچه ..


ح 9:09 @ Thu, 30 Oct 03

و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند
که بازماندگان را هنوز از چشم
خونابه روان است.
ا بامداد






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:29 pm


از کجا آمده‌اند؟