|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دوشنبه، 5 آبانماه 1382 | October 27, 2003
● در وبلاگستان چه خبر است؟
1- دماسنج چند ماه پيش که خسنآقا پيشنهاد تشکيل انجمن وبلاگنويسها را داد اين پيشنهاد در هياهوهای موجود به محاق رفت. حالا دوباره خسنآقا و چند دوست ديگر اين بحث را مجددا مطرح کردهاند من هم تصور میکنم طرح خسنآقا خوب و قابل مطالعه است بالاخره اين فضای سايبر بايد نظم نسقی پيدا کند و اگر ما اين نظم نسق را به آن ندهيم ديگران خواهند داد پس به همهی دوستان پيشنهاد میکنم به صفحهیی که خسنآقا به اين منظور ايجاد کرده است سر بزنند و با نظر خودشون را بگن و برای آن ثبت نام کنند تا ببينيم چه میشود. من خودم ثبتنام کردم و آمادهی هرگونه همکاری هستم. 3- وبلاگستان شهرشيشهیی سال گذشته همان موقع که وبلاگها هنوز جوان بودنند و هنوز هيچ وبلاگی يکسالهگی خود را جشن نگرفته بود؛ چند جوان با همتی بینظير اقدام به تهيه کتابی کردند رد بارهی وبلاگستان اين کتاب به محاق توقيف رفت و بعد از تلاش بینظير اين جوانان به خصوص وحيد قاسمی عزيز از توقيف خارج شد و منتشر شد. شهرکتاب آرين کتاب را با دهدرصد تخفيف به فروش میرساند و دفتر يادبودی هم در آنجا قرار داده شده است تا بتوانيد جملهیی بنويسد و يا جملاتی که ساير دوستان وبلاگی که از اين کتابفروشی کتاب را تهيه کردهاند و در دفتر يادبود جملهیی نوشتهاند بخوانيد! و بعد میتوانيد چند صدمتر آن طرفتر به کافه بلاگ برويد و گلویی تلخکنيد! البته برای انجام اين کار بايد تا افطار صبر کنيد! به همهی بچهها بخصوص آيدا، رضا، رضا، سامان، مانی و حبيب، نورهود، وحيد، زيادهنويس، منصوره، تورج ميربهاء، مجيد محرابی و سياوش صفرپور خسته نباشيد میگوييم و از اين که نوشتههای مرا قابل دانستند و در کتاب خود آوردند تشکر میکنم. برای اطلاعات بيشتر در بارهی کتاب به اينجا مراجعه کنيد برای يافتن نشانی کافه بلاگ و آشنایی با آن به اينجا و برای خريد آنلاين به خصوص دوستان خارج از کشور میتوانيد به سايت سخن مراجعه کنيد. 4- باطبی در زنجير! ![]() زندانيان سياسی وجدان بيدار هر جامعهیی هستند وای به حالا ما اگر از وجدان بيدارمان دفاع نکنيم. حرکت جمعی ما در دفاع از افسانه نوروزی با امضای توماری که هالهی عزيز تهيه کرده بود به باروبر نشست پس برای دفاع از زندانيان سياسی نيز اقدام کنيم و اگر تا اکنون توماری را که مهشيد عزيز تهيه کرده است امضا نکرديد حتما همين الان اينکار را بکنيد. اگر ما میتوانيم وبلاگ بنويسيم به دليل تلاش باطبیها و ساير دانشجويان و معلمان و کارگرانی است که به جرم انديشهیشان و به جرم دفاع از آزادی دربند هستند. زيتون عزيز هم در اين باره با زبان شيرين خودش مطلب خواندی جالبی نوشته است که اگر نخواندهايد به خودتان ظلم کردهايد! October 27, 2003 07:29 PM | TrackBack
Salam doostan doosdaram ke dar bahsetoon sherkat konam ama mozooro daghighan motevajeh nashodam va inke in site dar che zaminei faaliyat mikone? kasi mitoone mano rahnamayi kone lotfan ba e_mail mano motale kond
سلام هدف شما از تشكيل وب لاگ چيه؟
AUTHOR:
۱۶ آبانماه .مراسم اولين سالگرد درگذشت صفرخان قهرمانيان ...
جوابت جالب بود و بنظرم بر اساس يك سوءِ تفاهم نيز تا حدّي عصبي. بحث غيبگوئي شد؛ خواستم نظرم را بهت بگم و نه توابعي را كه متاسّفانه تو دوست عزيز آنهم مبني بر سوءِ ظن بدان مترتب دانستي. امّا پاسخت گوئي دو مقوله ”شناخت“ و ”عوارض وجود“ را در هم آميخته بود، آخه فرمود: ”و من عرفه نفسه فقد عرف ربّه“ و كسي هم به طرف نگفت اين روش زور بيهوده است. من اللّه را بنا به سفارش قرآن نميپرستم. وقتي در مقام قول با ميم ”ليس لك به علم“ منع ميشويم ديگر چه جاي عمل، پرستش، است. تا آنجائي كه من از فلسفه قرآن آموخته ام آياتش وكتورهائيست بسمت فهم و دست يازيدن به مناسبترين اعمال در بدترين شرايط ممكن. و نه صرفاً محتواي محدود مضموني كتاب اعمّ از صدق/كذب آن. ميگه ادامه بده و برو جلو اينهم چهار تا علامت و نشانه؛ پاشو خودتو بهم بكش و راه بيفت ديگه و اگه به تكامل بعنوان ناموس خلقت معترفي پس خودت هم پيشرفت كن بالامجان! بنابراين، منِ نوعي و تا حدّي آشنا با كاسمولوژي جديد ميدانم، باز بقدر وسع خويش، كه ”اللّه“ يك ”بُـت“ بيخاصيت بيشتر نيست. يعني محال است با مشخّصاتي كه قرآن درباره اللّه ذكر ميكند چنين خدائي خالق جهان بوده باشد؛ چون اصلاً خلقتي قابل اثبات نيست تا بعد من نگران خالقش بوده باشم. يعني من زوركي سر بي صاحب نميتراشم هُدي جانم. حالا ممكن است بگي خوب باز هم اين نافي پرستش ما، معطوف به هر چه X كه عشقته، نيست. آره، دقيقاً باهات موافقم. نشانش هم به اينكه در ذيل مقاله قبلي شبح با ارائه ترجمه اي تاكيد داشتم بر اين باور كه من با فيلسوف تكاملي ”دانيل سي. دِنـِتْ“ هم قولم كه بنوبه خويش با اسپينوزا موافق است كه: ”خدا/جهان؛ اين يا آن، اصلاً يكي و همان.“!
آخ! آخ! خب دوميش رو هم بگير:
سينا جانِ هدي؛
ضمنا ؟؟؟ نه و ؟؟؟!
سعيد جان!
salam moddatie ke ham vaghtam kame va ham hoseleie chako choone zadan nadaram man matlabe hosn agha ro nakhoondam vali aslan az in ghazieie anjoman bazi khosham nemiad moteasefane engar fardiat beine jamaate irooni mani nadare anjomane chi? nemishe adamha ba khosoosiate khodeshoon bedoone vabastegi be tashakolli benevisan ? baba ta kei hai har ie chand ta adami ke jam mishan ie anjoman ia ie tashkilat baiad balaie sareshoon bashe ? dar zemn nazm dadan be chi ? midoonin ke dar har bi nazmi nazmi nahaftast ? bezarin haminjoor doniaie shakhsie afrad binazm bemoone enghadr be har dalili dasto paie ham digaro tang nakonin movafagh bashid
سلام ....نوشته ی خوبی بود...من هم کتاب وبلاگستان شهر شيشه اي رو خريم ولی از شهر کتاب نياوران!!!به کافه بلاگ هم يه سری ميزنم...البته تا حالا تا دمه درش رفتم ولی چون تعداد بروبچس زياد بود بی خيال شديم!!!! خوشحال ميشم که به من سری بزنی...تا بعد.
شبح جان .. نمی دونم چرا من میونه خوبی با محدودیت ها ندارم هم صدا شدن با یک حرکت جمعی خود به خود در دنیای وب لاگ نویسان فشارو معزوراتی ایجاد می کنه . لذت دنيا وب لوگی اينه که هرکس در کارش تام الاختياره .. اينکه در خانه خودم بايد قوائد بيرون را رعايت کنم وگر نه طرد ميشم چون بشکل صوری امضاء کردم عرصه را برام تنگ می کنه .. البته شايد هم اشتباه می کنم
سلام اقا من سوات ندارم میشه انگشت بزنم؟
سينا هدي جان؛
پرچونهي عزيز! ۵۳
دهقون عزيز!
مصاحبه با مارکس: http://www.prospect-magazine.co.uk/ArticleView.asp?accessible=yes&P_Article=12295
سعيد جان؟؟؟؟؟!
مربوط به پيام ۴۵:
شبح جان درمورد انجمن وب لاگ نگاران یکی از شروط پیوستن به آن تن دادن به نظر اکثریت است که من با آن کمی مشکل دارم اگر می شود لطفا در این مورد بیشتر توضیح بده ..
شبح عزيز : www.nooshi.net :)
اين جور مواقع ميگيم عجب مملکتيه!!..تا بعد
اينجا قرار بود سه شنبه ها داستانکی باشه!......چی شد شبح؟......من حساب کتاب کرده بودم اگر هر سه شنبه بنويسی سال ديگه همين موقع ها باز يه داستانک به من تقديم ميشه!......زير حرفت که نزدی؟!
... شبحی ناز!. .... شگفتا!. که من خيلی با کامنتهای شماره: ۲۲ و ۲۹ و ۳۴ همآوازم.
عطف به بحث شيرين شيرين !! نقل از نظرخواهی
ما كه روزمان در خانه بر باد رفت با اعليحضرت پس بذار لااقل اين اوّلين كامنت مربوط را هم در اينجا بگذارم. من دلم ميخواست كه شبح يك توضيح جامع در مورد خاصيت/نفع صنفي يا هر چيه انجمن وبلاگنويسان بدهد. آنوقت منِ نوعي ساكن ديار غربت شايد بتوانم كمكي دورادور بكنيم؛ بخصوص بلحاظ مالي.
البته طبیعی است که یک محیط خوش رنگ و بو مثل این محیط وبلاگها یک ملودرام هپی اند را با یک پایان مثلا نئورئالیستی عوض نکند. از این بابت خوشحالم پایان خوش تماشاچیان را راضی کرد.
شاید جاش اینجا نباشه، اما چون جون خودتون رو وسط کشیدین در مورد مطلب وبلاگم باید بگم که خودتون میدونین که این دوتا بچه وجود خارجی دارن، پس قسمم کاملا راسته... به جون خودش، به جون هر دوشون قسم، باور کن حتی یه کلمه هم توی دیالوگی که بین ما اتفاق افتاد تغییری ندادم... اما خب اینا معنیش چیه؟ (من زیاد روانشناسی نخوندم، تقریبا هیچ مطالعه مرتبی نداشتم...)
ببخشيدها کامنت ۳۸ هنوز نیومده بود ، يه وقت نگيد کپی برداری کردم ، بگيد گرته برداری کرده!
ما هم از اینکه بالاخره آخر قصه من بزن تو بزن ، مثل همه قصه های ایرونی به خیر و خوشی داره تموم میشه ، خوشحالیم!
هليا جان!
دوستان عزيز!
سلام...بار اولمه ميام(: ولی يه جوريه که بازم حتما ميام(:
شبح جان اين پيام هم برای محکم کاريست! بی ادبيم را ببخش/هليا
فرق چت روم و وبلاگ چينه؟ يکی به ما بگه باآ
اينجا هم داره به محاق ميره ها۱ بابا برين دم خونه خودتون دعوا کنين.
۱. با تشكّر از اعلان رهگذر ثاني يكي يك دانه و درجه يك كه وضع شلوغ مصاف مرا دريافت و ديگر برايش ابهامي نمانده است. ۲. و همچنين شرمنده از لطف بزرگوارانه مهشيد و اينكه ”ما فاتَ مضي“ قول من است نه بعنوان يك مرد بلكه انسان. ۳. و بالاخره سلام به اميد ميلاني شيطون. يادمه عيد نوروز بود و بهش در ياهو مسج گفتم مباركه. يهو (با نقل به مضمون و تا جائي كه خاطرم قد ميده)گفت: ”خوب كه چي ؟ واسه منكه اصلاً عيد نيست.“.!!! با خودم گفتم بَـهَــه عجب پسر غدّيه اين باز... خدا بخير كنه... كه كرد. براي دريافت جيره پروزاك به روانشناسم كه خانم دكتر بسيار فهيم ژاپني است رفتم آنهم بر طبق معمول سه هفته يكبار و گفت شنيدم كه در متينگهاي اداريت ماهاست شركت نميكني! گفتم آخه ... گفت: ”ميدانم. ولي برو ولي ليوان آب را به ديوار نكوب. . .! و از پروزاك هم خبري نيست !“
مهشيد جان!
درگیری پیش اومده انگار...چرا؟
سلام شبح عزیز نمی دانم چرا دوستان مشهدی اینقدر به انجمن علاقه دارند ولی من فکر میکنم انجمن باعث محدودیت ما خواهد شد . در ضمن خانم عبادی خیلی بیش از مدعیان تو این کشور برای دموکراسی و حقوق بشر زحمت کشیده است یک وکیل که نباید مسلسل به دست بگیرد در خیابان بجنگد همان اشتباهی که در سال های اول انقلاب خیلی ها کردند . یک وکیل باید از حقوق مردم در دادگاه دفاع کند جتی اگر ان دادگاه ، بیدادگاه های موجود باشد خرس مهربان
دوستان عزیزم! گفتوگویِ ما تنها در محیطی دوستانه و با رعایت حرمتِ کلام و دیگران میتواند مفید باشد. برایِ من ماجرا پرانتزی بود که بسته شد و امیدوارم دیگر هرگز بازنشود.
به سعيد به شبح:
سعیدجان، انگار این چندوقت که اینجا پیام نمینوشتی خوب پیشرفت کردی ها، حالا میتوان نوشتههایَت را بدونِ جوشآوردن خواند، و از افشینِ زند هم تشخیصَت داد.
مهشيد خانم؛
شبح عزیز سلام
هاله خانم من كاملاً به شما حق ميدم و حاضرم تاوان همه اين دردسرها را بدهم و ديگر قدم به اينجا نگذارم. امّا يك پيشنهاد به شبح دارم و آن اينكه كمي بيشتر مراقب آي. پي. ها باشد و قانوني وضع كند كه نامها بايد خاصّ و نبايد تكراري بشوند آنهم نه بقصد تجسّس بلكه جلوگيري از وقوع فتنه هاي احتمالي. شبح؛ اين تاوانيست كه بايد پرداخت و نصيحت همچنانكه ديدي هيچ سودي ندارد پس شايد بهتر باشه يكسري قوانيني مؤثّر و ساده را خودت مبتني بر صلاحديد با اهل ذوق اينكار در ظاهر/علن اعمال كني.
اميدوارم هميشه در کارهاتون موفق باشين. فکر کنم يکبار گفتم... لازمه يه بار ديگه هم بگم که از خوندن مقالات اخيرتون غرق در لذت شدم؟
شبح جان واقعا" نظر خواهيت قابل خوندن نيست ديگه. متاسفم که اينو ميگم. حوصله ام از اینهمه قیل و قال و رفتار های بی بها سر رفت واقعا". برم يه وقتی برگردم که بتونم آروم حرف بزنم. نگاهی به نظر خواهی مطلب قبلی بنداز. من بودم همه چرنديات رو پاک ميکردم. ببخش شبح جان.
ممنون به من سر زدی شبح عزيز....ولی نفهميدم اون چيزی که سی پيومو گرم ميکنه چيه که بتونه دست و دل سرد منو هم گرم کنه:(
سلام به رهگذر ثاني عزيز؛ و با عذر خواهي از شبح و ديگر خوانندگان محترمش و به اميد بهبود همگي ما در جهت دستيافتي به تقاربي نسبي آنهم دست افشان و پاي كوبان از براي كاهش رذائل شخصي و اجتماعي و ايجاد بنائي آباد در ميهن عزيزمان ــ ايران.
چه کسی رهگذر ما را رنجاند؟
رهگذر ثانی عزيز!
سلام شبح عزيز راستي ديگه نوشمك نمينوشي !!!! ديگه با ما نميجوشي!!!!!
به رهگذر ثانی :
يه چند خطي نوشتم ... بعدش پشيمون شدم.... راستش خسته ام...
شبح عزیزم سلام جدا كه از هميان اكنون بايد فكري براي آينده كرد و مباحث دقيق شما هم از اين فكر خبر ميدهد تا دگر روزي گرفتار ح ك ك وهزاران گروه وطن فروش نشويم راستي شبح عزيز اين قضيه جام زهر و جام ظفر هم خيلي چيز جالبيه
سلامی و دیگه هیچ.. استعداد کار جمعیم زیر صفره!
سلام شبح . حال و احوال که خوبه ؟! این عمل خسن آقا برای جامعه ی وبلاگ نویسان لازم بود و امیدوارم رها نشه .حتما این کتاب را میگیرم و میخوانم . البته برای گلو تازه کردن تا افطار نمیتوانم صبر کنم :)! امیدوارم امضا های این تومار بیشتر و بیشتر بشه . آسمونت پر ستاره .
سلام...همه لينک های اين دفعه تون باحال بود...اون کتاب هم اگرچه دکتروبلاگستان توش فراموش شده اما حتما ميرم می خرمش!
شبح عزيز :
نمیدانم ضرورتی برای این پیام هست یا نه. به هرصورت ضرری نخواهد داشت. من، رهگذر ثانی، که یکبار در همین وبلاگِ شبح، تاریخچهیِ این اسم را که در لحظهی انتخاباش فکر میکردم فقط برای یکبار خواهد بود و به تصادف انتخاب کردم و چندان هم از این اسم دلشاذ نیستم، بهخاطر احترام به دوستان و دشمنانم، تا کنون آن را تغییر نداده و نخواهم داد. یا اگر تغییر دهم، اعلام خواهم کرد که پس از این من نه با نام رهگذر ثانی، که با این نام خواهم نوشت. هممیهن (همولایتی، و شاید هم همشهری) گرامی آقای سعید درهمی، من «آنهمانی» نیستم، و شاید اگر میدانستم که «اینهمانی» شما هستید، رعایت اصول نانوشتهی اخلاقییِ وبلاگها را با نام رهگذر ثانی به شما تذکر نمیدادم!
با ارزوی ازادی انها!
آقا خیلی ممنون بخاطر زحمتهایی که می کشی
سلام ....
ماهيت اصلي خانم شيرين عبادي روشن شد! بالاخره شيرين عبادى براى تقويت نظام وارد گود شد.خانم عبادى كه در سياست دخالت نميكردند گفتند: پارلمان دوره ششم افتخار ايران است ----------
امضا و تبليغ کردم ... موفق باشيد
سلام شبح جان آها بخشيد وبلاگ گردی ماندی بود :):)
سلام...:) اومدم فرا رسيدن ماه مبارک رمضان رو تبريک بگم خدمتتون و برم...!:) نه...قوربونت...خودم راه خروج رو بلدم...دمپايی رو واس چی برداشتی!؟
شبح به اين تنبلی نوبره والا !!! ..شاد و سبز باشی |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:29 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||