دوشنبه، 5 آبانماه 1382 | October 27, 2003

در وب‌لاگستان چه خبر است؟

1- دماسنج
اول اين که می‌توانيد به دماسنج برويد و ببينيد حال‌وهوای وب‌لاگ‌ها در کجاها سير می‌کند و دما در کجاها بالاست!
2- انجمن وب‌لاگ‌نويسان


چند ماه پيش که خسن‌آقا پيشنهاد تشکيل انجمن وب‌لاگ‌نويس‌ها را داد اين پيشنهاد در هياهوهای موجود به محاق رفت. حالا دوباره خسن‌آقا و چند دوست ديگر اين بحث را مجددا مطرح کرده‌اند من هم تصور می‌کنم طرح خسن‌آقا خوب و قابل مطالعه است بالاخره اين فضای سايبر بايد نظم نسقی پيدا کند و اگر ما اين نظم نسق را به آن ندهيم ديگران خواهند داد پس به همه‌ی دوستان پيشنهاد می‌کنم به صفحه‌یی که خسن‌آقا به اين منظور ايجاد کرده است سر بزنند و با نظر خودشون را بگن و برای آن ثبت نام کنند تا ببينيم چه می‌شود. من خودم ثبت‌نام کردم و آماده‌ی هرگونه هم‌کاری هستم.
3- وب‌لاگستان شهرشيشه‌یی
سال گذشته همان موقع که وب‌لاگ‌ها هنوز جوان بودنند و هنوز هيچ وب‌لاگی يک‌ساله‌گی خود را جشن نگرفته بود؛ چند جوان با همتی بی‌نظير اقدام به تهيه کتابی کردند رد باره‌ی وب‌لاگستان اين کتاب به محاق توقيف رفت و بعد از تلاش بی‌نظير اين جوانان به خصوص وحيد قاسمی عزيز از توقيف خارج شد و منتشر شد.
شهرکتاب آرين کتاب را با ده‌درصد تخفيف به فروش می‌رساند و دفتر يادبودی هم در آن‌جا قرار داده شده است تا بتوانيد جمله‌یی بنويسد و يا جملاتی که ساير دوستان وب‌لاگی که از اين کتاب‌فروشی کتاب را تهيه کرده‌اند و در دفتر يادبود جمله‌یی نوشته‌اند بخوانيد! و بعد می‌توانيد چند صدمتر آن طرف‌تر به کافه بلاگ برويد و گلویی تلخ‌کنيد! البته برای انجام اين کار بايد تا افطار صبر کنيد!
به همه‌ی بچه‌ها بخصوص آيدا، رضا، رضا، سامان، مانی و حبيب، نورهود، وحيد، زياده‌نويس، منصوره، تورج ميربهاء، مجيد محرابی و سياوش صفرپور خسته نباشيد می‌گوييم و از اين که نوشته‌های مرا قابل دانستند و در کتاب خود آوردند تشکر می‌کنم.
برای اطلاعات بيش‌تر در باره‌ی کتاب به اينجا مراجعه کنيد برای يافتن نشانی کافه بلاگ و آشنایی با آن به اينجا و برای خريد آن‌لاين به خصوص دوستان خارج از کشور می‌توانيد به سايت سخن مراجعه کنيد.
4- باطبی در زنجير!

زندانيان سياسی وجدان بيدار هر جامعه‌یی هستند وای به حالا ما اگر از وجدان بيدارمان دفاع نکنيم. حرکت جمعی ما در دفاع از افسانه‌ نوروزی با امضای توماری که هاله‌ی عزيز تهيه کرده بود به باروبر نشست پس برای دفاع از زندانيان سياسی نيز اقدام کنيم و اگر تا اکنون توماری را که مهشيد عزيز تهيه کرده است امضا نکرديد حتما همين الان اين‌کار را بکنيد. اگر ما می‌توانيم وب‌لاگ بنويسيم به دليل تلاش باطبی‌ها و ساير دانشجويان و معلمان و کارگرانی است که به جرم انديشه‌ی‌شان و به جرم دفاع از آزادی دربند هستند.
زيتون عزيز هم در اين باره با زبان شيرين خودش مطلب خواندی جالبی نوشته است که اگر نخوانده‌ايد به خودتان ظلم کرده‌ايد!

October 27, 2003 07:29 PM | TrackBack

golnoosh 22:48 @ Tue, 9 Dec 03

Salam doostan doosdaram ke dar bahsetoon sherkat konam ama mozooro daghighan motevajeh nashodam va inke in site dar che zaminei faaliyat mikone? kasi mitoone mano rahnamayi kone lotfan ba e_mail mano motale kond


ليدا 18:55 @ Wed, 3 Dec 03

سلام هدف شما از تشكيل وب لاگ چيه؟


18:52 @ Wed, 3 Dec 03

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.219.189.12
URL:
DATE: 12/03/2003 06:52:52 PM


روشن 3:29 @ Wed, 5 Nov 03

۱۶ آبانماه .مراسم اولين سالگرد درگذشت صفرخان قهرمانيان ...


سعيد 11:07 @ Fri, 31 Oct 03

جوابت جالب بود و بنظرم بر اساس يك سوءِ تفاهم نيز تا حدّي عصبي. بحث غيبگوئي شد؛ خواستم نظرم را بهت بگم و نه توابعي را كه متاسّفانه تو دوست عزيز آنهم مبني بر سوءِ ظن بدان مترتب دانستي. امّا پاسخت گوئي دو مقوله ”شناخت“ و ”عوارض وجود“ را در هم آميخته بود، آخه فرمود: ”و من عرفه نفسه فقد عرف ربّه“ و كسي هم به طرف نگفت اين روش زور بيهوده است. من اللّه را بنا به سفارش قرآن نميپرستم. وقتي در مقام قول با ميم ”ليس لك به علم“ منع ميشويم ديگر چه جاي عمل، پرستش، است. تا آنجائي كه من از فلسفه قرآن آموخته ام آياتش وكتورهائيست بسمت فهم و دست يازيدن به مناسبترين اعمال در بدترين شرايط ممكن. و نه صرفاً محتواي محدود مضموني كتاب اعمّ از صدق/كذب آن. ميگه ادامه بده و برو جلو اينهم چهار تا علامت و نشانه؛ پاشو خودتو بهم بكش و راه بيفت ديگه و اگه به تكامل بعنوان ناموس خلقت معترفي پس خودت هم پيشرفت كن بالامجان! بنابراين، منِ نوعي و تا حدّي آشنا با كاسمولوژي جديد ميدانم، باز بقدر وسع خويش، كه ”اللّه“ يك ”بُـت“ بيخاصيت بيشتر نيست. يعني محال است با مشخّصاتي كه قرآن درباره اللّه ذكر ميكند چنين خدائي خالق جهان بوده باشد؛ چون اصلاً خلقتي قابل اثبات نيست تا بعد من نگران خالقش بوده باشم. يعني من زوركي سر بي صاحب نميتراشم هُدي جانم. حالا ممكن است بگي خوب باز هم اين نافي پرستش ما، معطوف به هر چه X كه عشقته، نيست. آره، دقيقاً باهات موافقم. نشانش هم به اينكه در ذيل مقاله قبلي شبح با ارائه ترجمه اي تاكيد داشتم بر اين باور كه من با فيلسوف تكاملي ”دانيل سي. دِنـِتْ“ هم قولم كه بنوبه خويش با اسپينوزا موافق است كه: ”خدا/جهان؛ اين يا آن، اصلاً يكي و همان.“!
حالا جهانبيني مرا گرفتي دوست من؛ اي تو پاره اي زين هستي؟! باري همانطور كه نيك گفتي جان و جهانيست سرتاپا علم/راز و اسرار بگو/مگو و فعلاً ما نوباوگان به شن بازي در جوار ساحلش.
مرسي از دلسوزي و توجّهت!


سينا هدا 2:41 @ Fri, 31 Oct 03

آخ! آخ!
سعید جان! هیچ ميدونی چرا اين بلای اشتباه نوشتن سرم نازل شد؟ گمان کنم بخاطر غلطی بود که از يک ناسيوناليست محترم در وبلاگ مهشید مطرح کردم.
يعنی : نگوييد آنچه را خود نميکنيد!!!!!
(گرفتی يا نه ؟)

خب دوميش رو هم بگير:
میدانی که راز پذیرفتن تقاضای موسی از سوی خضر علی رغم اینکه میگفت :لن تستطيع معی صبرا اين بود که موسی گفت: ستجدنی ان شاءالله صابرا و...
پس رازش حواله به نيرويی فراتر از اختيار خضر ( يعنی الله) بود... همین کلمه بود که خضر را راضی کرد...اين فوت کوزه گری را داشته باش تا يه وقت فکر نکنی که همينطور خودت با زور زدن ميتونی خودت رو بشناسی عزيز جانم... ظاهرا منظور این بوده که البته نتيجه ی توکله که شناخت رو در پی داره نه اينکه خودت رو بشناسی متوکل ميشی...من که این چیزا سرم نمیشه...باور کن هر چی بیشتر میری در بحرش(بهرش؟) بیشتر نمیفهمی. بیا به دموکراسی زمینی خودمان بپردازیم و آن را به ریش حقیقت نبندیم و کسی را هدایت نکنیم.
آقا بابت قلاف ممنون.
عزت زیاد.


سعيد 21:03 @ Thu, 30 Oct 03

سينا جانِ هدي؛
حقّي كه هـُدَيً لـِلْمُـستـَقيميْ :-)
تو همينجور سخت دلسوزانه مواظب من باش كه يهو تخت گاز شتابانه رفتنم و بدان خروجم از جادّه صواب (= علم + عدالت) تو و شبح را نااميد نكند. يك دعائي هست كه ميگن الهي پير شي جوون؛ حالا اينو بايد عوضش كنن و بگن الهي همنشين سعيد شي جوون؛ پير شدنتون ميشه گارانتي۱۰۰٪ به والّله. در ضمن من معتقدم علم غيب اصلاً همان خودشناسي است. ولي چون اين معنا را موسي نميفهميد دائماً از كارهاي خضر دچار شبهه ميشد و مسئله دار از همينرو هي بدنبال علل در خارج از هر مجموعه كه بدان درميرسيدند ميگشت :-) . منظور اينكه خودشناسيم آرزوست.
در ضمن، ما يك علامت تعجّب ”!“ جا انداختيم خودت چي كه غلاف را بجاي نيام، ”قلاف“ نوشتي داداش :-)
مقسي بكو از تذكّرت


20:25 @ Thu, 30 Oct 03

ضمنا ؟؟؟ نه و ؟؟؟!


سينا هدا 20:23 @ Thu, 30 Oct 03

سعيد جان!
کم کم دارم بهت شک ميکنم..
ناقلا نکند تو علم غيب داری و به ما خبر نميدهی!
درست زدی به خال.
آره عزيزم.
اما به نظر من جواب های هميشه هوی نيست...البته اين يک سليقه است.
ازارتقاء صبوريت در بحثها داشتم ذوق زده ميشدم!اميدورام همينجور ادامه پيدا کند.
شايد اشتباه فکر ميکنم ..اما بعضی وقتها بايد سکوت کرد و اجازه داد تا فصلش بدمد... و اين به معنی حرف نزدن نيست..بلکه همه ی دانش خود را بيکباره روی دايره نريختن است...قدرت زيادی ميخواهد...من خود از اين قدرت بهره ی اندکی برده ام.نه اينکه دانشی نزد من باشد..نه...بعضی وقتها بايد آنچه را که از اول خود به تمام و کمال قصد بيانش را داريم اجازه دهيم بتريج از زبان مخاطب بيرون بزند...چگونه؟ با سيلی نزدن و منکوب نکردن و به پرخاش نکشاندن طرف...ما ميخواهيم همدل شويم اما نه با شمشير...حتی اگر شمشير در دست مخاطب است بايد آنرا نرم کنيم تا جاييکه قلاف شود...منظور من همين چيزها بود...درست حدس زدی پاره ی جانم!


zohreh 18:05 @ Thu, 30 Oct 03

salam

moddatie ke ham vaghtam kame va ham hoseleie chako choone zadan nadaram

man matlabe hosn agha ro nakhoondam vali aslan az in ghazieie anjoman bazi khosham nemiad

moteasefane engar fardiat beine jamaate irooni mani nadare

anjomane chi?

nemishe adamha ba khosoosiate khodeshoon bedoone vabastegi be tashakolli benevisan ?

baba ta kei hai har ie chand ta adami ke jam mishan ie anjoman ia ie tashkilat baiad balaie sareshoon bashe ?

dar zemn nazm dadan be chi ?

midoonin ke dar har bi nazmi nazmi nahaftast ?

bezarin haminjoor doniaie shakhsie afrad binazm bemoone

enghadr be har dalili dasto paie ham digaro tang nakonin

movafagh bashid


احسان 15:31 @ Thu, 30 Oct 03

سلام ....نوشته ی خوبی بود...من هم کتاب وبلاگستان شهر شيشه اي رو خريم ولی از شهر کتاب نياوران!!!به کافه بلاگ هم يه سری ميزنم...البته تا حالا تا دمه درش رفتم ولی چون تعداد بروبچس زياد بود بی خيال شديم!!!! خوشحال ميشم که به من سری بزنی...تا بعد.


atash 13:09 @ Thu, 30 Oct 03

شبح جان .. نمی دونم چرا من میونه خوبی با محدودیت ها ندارم هم صدا شدن با یک حرکت جمعی خود به خود در دنیای وب لاگ نویسان فشارو معزوراتی ایجاد می کنه . لذت دنيا وب لوگی اينه که هرکس در کارش تام الاختياره .. اينکه در خانه خودم بايد قوائد بيرون را رعايت کنم وگر نه طرد ميشم چون بشکل صوری امضاء کردم عرصه را برام تنگ می کنه .. البته شايد هم اشتباه می کنم


banoo 10:31 @ Thu, 30 Oct 03

سلام اقا من سوات ندارم میشه انگشت بزنم؟


سعيد 9:35 @ Thu, 30 Oct 03

سينا هدي جان؛
نفهميدم منظورت از ”؟؟؟“ چيست ولي اگه نگران گفتار ۵۱ من شدي بذار بهت بگم كه مگر آقاي بكتاش صريحاً نگفتند كه شيرين عبادي گند زد...؟!
به جمله اش دقّت كن:
(... با گندی که اين خانم زده ... ديگه هر گونه بحثی ... ضرورتش رو از دست ميده)
خوب منهم خواستم بگم آخه اينحرف يعني چي و آيا عاميانه از مقوله بحثهاي سطحي در گرفته در تاكسي يا مثلاً اتوبوس نيست؟!
من منظورم از ”گند زد“ نظرم درباره نظر خود ايشان نبود؛ كما اينكه آنرا به لحاظ نوشتاري چنان آوردم كه معلوم باشد نقل قول است و با اصل قول خودم در كنتراست است. نميدانم رفع ابهام شد يا نه يا شايد اصلاً من متوجّه منظورت نشدم !


شبح 8:07 @ Thu, 30 Oct 03

پرچونه‌ي عزيز! ۵۳
مرسي از لينکي که دادي تو که استادي ترجمه‌اش کن! حق‌الترجمه با پست سفارشي ارسال مي‌شود!
ضمنا دل شير پيدا کردی با مارکس نازنين ما شوخی مي‌کنی! اون‌ام اين‌جا تو نظرخواهی شبح! آخ آخ!
آتش عزيز! ۵۰
به جز پذیرش نظر اکثریت تو چه راهي را براي حرکتي جمعي پیشنهاد مي‌کني؟


شبح 8:03 @ Thu, 30 Oct 03

دهقون عزيز!
ممنون از اين حواس جمع‌ات... راست‌اش را بخواهي داستانکي هم نوشته بودم اما اين جا اين‌قدر هياهو بود که ديدم شهيد مي‌شود داستانک بی‌چاره!


porchaneh 6:21 @ Thu, 30 Oct 03

مصاحبه با مارکس:

http://www.prospect-magazine.co.uk/ArticleView.asp?accessible=yes&P_Article=12295


سينا هدا 5:42 @ Thu, 30 Oct 03

سعيد جان؟؟؟؟؟!


سعيد 1:34 @ Thu, 30 Oct 03

مربوط به پيام ۴۵:
آره منهم مشتاقانه منتظرم كه آقاي نادر بكتاش بيش از اين من يكي را در خماري آن ”بحث“ كذا الّاف نفرمايند. چون ژست ايشان هم مرا بياد مايك تايسون در مُدلم مي اندازد و هم انگاري طوري حرف، ”گند زد“، ميزند تو گوئي در تاكسي نشستي نه در كنار يك تئوريسين سياسي. حوالت به مقاله غير هم، وينسنت، كه چاره ايشان نيست؛ پس به اميد تجوهر فكر/بحث اُريجنال خودشان :-)


atash 22:35 @ Wed, 29 Oct 03

شبح جان درمورد انجمن وب لاگ نگاران یکی از شروط پیوستن به آن تن دادن به نظر اکثریت است که من با آن کمی مشکل دارم اگر می شود لطفا در این مورد بیشتر توضیح بده ..


shiva 22:21 @ Wed, 29 Oct 03

شبح عزيز :
يک خبر داغ ! نوشی هم دات نت شد :

www.nooshi.net

:)


Lord 20:52 @ Wed, 29 Oct 03

اين جور مواقع ميگيم عجب مملکتيه!!..تا بعد


دهقون 18:14 @ Wed, 29 Oct 03

اينجا قرار بود سه شنبه ها داستانکی باشه!......چی شد شبح؟......من حساب کتاب کرده بودم اگر هر سه شنبه بنويسی سال ديگه همين موقع ها باز يه داستانک به من تقديم ميشه!......زير حرفت که نزدی؟!


Aria 15:44 @ Wed, 29 Oct 03

... شبحی ناز!.

.... شگفتا!. که من خيلی با کامنتهای شماره: ۲۲ و ۲۹ و ۳۴ همآوازم.


نادر بکتاش 14:12 @ Wed, 29 Oct 03

عطف به بحث شيرين شيرين !!

نقل از نظرخواهی
http://www.vincent.persianblog.com
من فکر نميکنم تا به حال حکک جايی در مورد نوبل (موافق يا مخالف يا هر چيز ديگر) نظری داده باشه. در مورد وزارت پست و تلگراف و شبکه اتوبوس و مترو هيچ شهری هم تا به حال نظر نداده، مگر اينکه اعتصابی بوده باشه و اعتراضی و ضرورتش پيش آمده باشه.
شکل طرح مساله از طرف شبح خيلی ناجور است و متاسفانه عده زيادی هم از دوستان همان ناجوری را ادامه داده اند.
کميته نوبل صلح در اعطای جايزه صلح امسالش از سياستها و منافع معين سياسی در جهت تقويت اصلاح طلبی اسلامی تبعيت کرد. بايد اين روند را افشا کرد و به ضد خودش تبديل کرد. ارسال بيانيه به کميته نوبل يک آکسيون سياسی برای ايجاد تحول در افکار عمومی ايران و جهان در شرايطی است که اين موضوع مورد توجهات داخلی و خارجی است. يک آکسيون فوق العاده هوشمندانه و موثر سياسی (تا آن حد که جبهه مشارکت هم ناچار شد آن را منعکس کند).
سوال از شبح اين است : موافق اين حرکت در جهت افشای حکومت اسلامی و تقويت جنبش آزاديخواهی در ايران هستی يا نه؟ موافق بودن به معنای پذيرش و دفاع از تک تک جملات اين بيانيه نيست، به مفهوم توافق و همراهی با يک جبهه است : جبهه مردمی که می خواهند جمهوری اسلامی را پائين بکشند و دين را از سياست جدا کنند.
شيرين عبادی در کنار حاميان حکومت و اسلام معتدل و تز سازگاری اسلام و حقوق بشر قرار دارد، امضا کننده های بيانیه اين دروغ بزرگ را افشا می کنند.

متن زير را در نظرخواهی شبح هم ميزنم و اميدوارم بحث را کامل تر در روزهای آتی ارائه بدهم (هر چند با گندی که اين خانم زده همه چی روشن شده و ديگه هر گونه بحثی داره ضرورتش رو از دست ميده)


سعيد 12:34 @ Wed, 29 Oct 03

ما كه روزمان در خانه بر باد رفت با اعليحضرت پس بذار لااقل اين اوّلين كامنت مربوط را هم در اينجا بگذارم. من دلم ميخواست كه شبح يك توضيح جامع در مورد خاصيت/نفع صنفي يا هر چيه انجمن وبلاگنويسان بدهد. آنوقت منِ نوعي ساكن ديار غربت شايد بتوانم كمكي دورادور بكنيم؛ بخصوص بلحاظ مالي.
در مورد رفتنِ خانم عبادي به مجلس و آن حرفها و نگراني داريوش جان و همچنين محمّد آقاي راستگو من دلم ميخواد شما اوضاع را به اين طرز در ذهنتان مدلينگ كنيد كه از خودمان بپرسيم آيا مايك تايسون مشتزن قويتري است يا شيرين عبادي؟! مسلّم است كه در نگاه اوّل سؤال مزخرفي بنظر مياد. حالا؛ فرض كنيم شما را به گوشه اي از رينگ و تايسون در گوشه مقابل شما باشد و از همان راه دور به شما مشت پرتاب كند؛ امّا عبادي از فاصله مناسب بر سر و صورتتان محكم بكوبد. حالا باز ميگم كدام قويترند و به صورت شما بيشترين آسيب را ميرسانند؟! پاسخ واضحه! مسئله اينست كه ببينيم آيا عبادي اصلاحات را همچون پروژه اي دولتي تلقّي ميكند كه همه بجز خواجه حافظ شيرازي معتقدند مُرد رفت پي كارش يا نه بلكه اصلاحات را اصلاً استراتژي جنبش ميداند؟! در اينصورت باز دو حالت براي نظريّه سياسي او متصوّر است:
۱. از اينكه جنبش به ضدّ جنبش و دچار راديكاليزم آنهم منحرف از اهداف مردمي بدل بشود و از توش چيزاي عجيب و غريب بياد بيرون هراس دارد؟ يا نه بلكه
۲. اصلاحات را در مقابل انقلاب قرار ميدهد و منحصراً بر اصالت اوّلي در مقابل دوّمي آنهم بعنوان يك اصل/مفروض تآكيد دارد؟!
از من بپرسيد ميگم او فاقد يك نظريّه سياسي منسجم از براي جنبش است؛ از آنرو كه صرفاً يك حقوقدانه و ديدگاهش اصولاً حقوقي ـ اجتماعيه تا سياسي. البتّه اين ويژگي در وي منحصر به سياست نيست. من سال قبل نقدي كوتاه بر اين مصاحبه و گفته اش به اينكه ”ما در ايران به فمنيزم نيازي نداريم و همان حقوق بشر وضع زن كفايت ميكند.“ (حالا شايد مهشيد بهتر از مضمون و گفته وي مطّلع باشد) نوشتم و گفتم پس چرا برغم رسوخ چندين دهه/شايد صده حقوق بشر در غرب و فلسفه هاي مربوطه ”فمنيزم“ در غرب مطرح شد ؟!


آنهماني 12:23 @ Wed, 29 Oct 03

البته طبیعی است که یک محیط خوش رنگ و بو مثل این محیط وبلاگها یک ملودرام هپی اند را با یک پایان مثلا نئورئالیستی عوض نکند. از این بابت خوشحالم پایان خوش تماشاچیان را راضی کرد.
من بیشتر ناراحت مضمون فیلم هستم که این وسط شهید شد و برای کسی انگار اهمیتی نداشت.
روزگار به كام همه خوش باد


نوشی 12:13 @ Wed, 29 Oct 03

شاید جاش اینجا نباشه، اما چون جون خودتون رو وسط کشیدین در مورد مطلب وبلاگم باید بگم که خودتون میدونین که این دوتا بچه وجود خارجی دارن، پس قسمم کاملا راسته... به جون خودش، به جون هر دوشون قسم، باور کن حتی یه کلمه هم توی دیالوگی که بین ما اتفاق افتاد تغییری ندادم... اما خب اینا معنیش چیه؟ (من زیاد روانشناسی نخوندم، تقریبا هیچ مطالعه مرتبی نداشتم...)


داريوش شاهد 11:55 @ Wed, 29 Oct 03

ببخشيدها کامنت ۳۸ هنوز نیومده بود ، يه وقت نگيد کپی برداری کردم ، بگيد گرته برداری کرده!


داريوش شاهد 11:39 @ Wed, 29 Oct 03

ما هم از اینکه بالاخره آخر قصه من بزن تو بزن ، مثل همه قصه های ایرونی به خیر و خوشی داره تموم میشه ، خوشحالیم!
به دوست تازه و مهربانم آقای خرس مهربان(۳۱) :
دوست من حرف شما را من دقيقا قبول دارم ، بله هر کسی بايد در جا و مکان خودش متناسب با توانائی ها و علم خود در راستای احقاق حقوق از دست رفته مبارزه کنه ، ولی يادمان نرود که خانم عبادی مسافر کش نيست که حداکثر بتونه آخوندها رو سوار نکنه (گر چه آخوندی که تا حالا ماشین نداره ، دیگه آخوند نیست) ، بلکه به قول شما يک وکيل درجه يک هستند و کسی هستند که جايزه صلح نوبل را برده است و هر حرکت و حرف ايشان روی تمام کانالهای خبری رفته و اثرگذاری آن به مراتب بيشتر و کاراتر ميباشد.
برای همين هم هست که ما ميگويم ايشان با گفتن جملاتی از قبيل... مجلس ششم مجلس پر افتخاريست ... و يا در مصاحبه با مجله الرای العالم چاپ کویت بگویند : آقای خاتمی به خاطر تحمل رنجهای بی امان شايسته دريافت اين جايزه بوده اند... (لینک سخنان کامل ایشان در آخرین مطلب وبلاگم هست) فقط خودشان را خراب کرده اند و در يک کلام ميشود به ایشان گفت :
ديگه گوزيدي!


شبح 11:34 @ Wed, 29 Oct 03

هليا جان!
خوش‌آمدي... راستي ما يک هلياي ديگه هم داريم که وب‌لاگ هليا را مي‌نويسد.
http://helias.blogspot.com/
او از بيش از يک سال پيش با اين نام مي‌نويسد و به من هم لطف دارد و گاهي اينجا سرک مي‌کشد و پيام می گذارد.
به همين دليل از تو خواهش مي‌کنم پسوندي پيشوندی چيزي براي نام خودت بگذار که با آن نازنين اشتباه نشود.


شبح 11:14 @ Wed, 29 Oct 03

دوستان عزيز!
چون مطلب اين نظرخواهی در مورد وب لاگستان است پس هر بگومگوی وب‌لاگی هم مجاز است زياد سخت نگيريد! خوش‌حال هستم که مانند فيلم‌های هندی همه چيز به خوبی و خوشی تموم شد و همه آشتی کردند.
از سعيد عزيز هم تشکر می‌کنم و اميدوارم در بحث‌های آينده شاهد سعه‌ی صدر بيشتر او باشيم و از نظرات خوب‌اش بهره‌مند شويم.
مهشيد جان!(29)
حکايت "تومار" و "طومار" همان حکايت "تهران" و "طهران" است.
البته "طوبا"یی که سينای عزيز به آن اشاره کرده است را هم بهتر است بنويسيم "توبا" اما چون "طوبا" نامی عربی است و به درختی در بهشت عرب‌ها دارد همان بهتر که "طوبا" نوشته شود تا ريشه‌ی عربی‌اش فراموش نشود!
پرگلک عزيز!
شايد سی‌پی‌يوت به حرف‌ها و آرزوهای خوش دوستان‌ات گرم است!


arezoo 10:40 @ Wed, 29 Oct 03

سلام...بار اولمه ميام(: ولی يه جوريه که بازم حتما ميام(:


هليا 10:15 @ Wed, 29 Oct 03

شبح جان

اين پيام هم برای محکم کاريست!

بی ادبيم را ببخش/هليا


9:19 @ Wed, 29 Oct 03

فرق چت روم و وبلاگ چينه؟ يکی به ما بگه باآ


اسكيزوفرني 7:55 @ Wed, 29 Oct 03

اينجا هم داره به محاق ميره ها۱ بابا برين دم خونه خودتون دعوا کنين.


سعيد 1:53 @ Wed, 29 Oct 03

۱. با تشكّر از اعلان رهگذر ثاني يكي يك دانه و درجه يك كه وضع شلوغ مصاف مرا دريافت و ديگر برايش ابهامي نمانده است.

۲. و همچنين شرمنده از لطف بزرگوارانه مهشيد و اينكه ”ما فاتَ مضي“ قول من است نه بعنوان يك مرد بلكه انسان.

۳. و بالاخره سلام به اميد ميلاني شيطون. يادمه عيد نوروز بود و بهش در ياهو مسج گفتم مباركه. يهو (با نقل به مضمون و تا جائي كه خاطرم قد ميده)گفت: ”خوب كه چي ؟ واسه منكه اصلاً عيد نيست.“.!!! با خودم گفتم بَـهَــه عجب پسر غدّيه اين باز... خدا بخير كنه... كه كرد. براي دريافت جيره پروزاك به روانشناسم كه خانم دكتر بسيار فهيم ژاپني است رفتم آنهم بر طبق معمول سه هفته يكبار و گفت شنيدم كه در متينگهاي اداريت ماهاست شركت نميكني! گفتم آخه ... گفت: ”ميدانم. ولي برو ولي ليوان آب را به ديوار نكوب. . .! و از پروزاك هم خبري نيست !“


سينا هدا 1:35 @ Wed, 29 Oct 03

مهشيد جان!
آن که با ط نوشته ميشد ساطور بود نه تومار. شاید طوبا هم بود( نوشته شهرنوش پارسی پور)
سعید جان!
چطوری عزیز؟ چشمه که نمیتونه نجوشه! روزبروز با حال تر میشوی(تو را جان هر چی میمه حالا نیای این تعریف منو طی شیش صفحه جبران کنی )


هستی 0:10 @ Wed, 29 Oct 03

درگیری پیش اومده انگار...چرا؟


khers mehrban 0:02 @ Wed, 29 Oct 03

سلام شبح عزیز نمی دانم چرا دوستان مشهدی اینقدر به انجمن علاقه دارند ولی من فکر میکنم انجمن باعث محدودیت ما خواهد شد . در ضمن خانم عبادی خیلی بیش از مدعیان تو این کشور برای دموکراسی و حقوق بشر زحمت کشیده است یک وکیل که نباید مسلسل به دست بگیرد در خیابان بجنگد همان اشتباهی که در سال های اول انقلاب خیلی ها کردند . یک وکیل باید از حقوق مردم در دادگاه دفاع کند جتی اگر ان دادگاه ، بیدادگاه های موجود باشد خرس مهربان


رهگذر ثانی 22:28 @ Tue, 28 Oct 03

دوستان عزیزم!

گفت‌وگویِ ما تنها در محیطی دوستانه و با رعایت حرمتِ کلام و دیگران می‌تواند مفید باشد.
تلاش کنیم همیشه گفت‌وگویی دوستانه و مفید با هم داشته باشیم. این به هیچ‌وجه به معنای این‌که نظرات یک‌دیگر را نقد نکنیم، نیست. تنها ابزار درست نقد را به‌کار ببریم.

برایِ من ماجرا پرانتزی بود که بسته شد و امیدوارم دیگر هرگز بازنشود.


مهشيد 22:26 @ Tue, 28 Oct 03

به سعيد
واقعا خوشحالم که می بینم می شود با تو دیالوگی داشت. در مورد اینکه خصومت شخصی نداشتی فکر می کنم کمی واقع بین تر باش..داشتی..حالا ما به روت نمیاریم :) به قول یکی از بچه ها..تو چهار تا کتلت نخوردی و ۸ تا خوردی..اما کیه که بشمره :)‌
حقیقتا امیدوارم بتوانی دوستانه گفت و گو کنی..

به شبح:
ببینم مگه تومار با ط نوشته نمی شه ؟‌پس اون که با ط نوشته می شد چی بود ؟


امیدِ میلانی 22:17 @ Tue, 28 Oct 03

سعیدجان، انگار این چندوقت که این‌جا پیام نمی‌نوشتی خوب پیش‌رفت کردی ها، حالا می‌توان نوشته‌هایَ‌ت را بدونِ جوش‌آوردن خواند، و از افشینِ زند هم تشخیصَ‌ت داد.


سعيد 20:41 @ Tue, 28 Oct 03

مهشيد خانم؛
من پنج تا ويژگي بقرار ذيل دارم: ۱. ”مقاصد قلبي“ من در ”زبان بياني“ من اگه بد/خوب بوضوح منعكس ميشود، ۲. با مسئوليّت و نام خودم با تو و ديگران اوقات تلخي كرده ام و منبعد سعي ميكنم بر اعصابم فائق آيم، ۳. منافع جنبش بحقّ و قاطبه اين مردم خودمان را سعي شديد بر حفظ و وضوح اهدافش و راهبردش به منزلگاه سيمرغ دارم، ۴. با هيچفردي تضاد و خصومت و بحث شخصي ندارم و هربار گردوخاكم مايه تشويش اذهان يا آزار ديگران شده فقط بخاطر صيانت از تماميّت بحقّ اين جنبش بوده و هرگز مسئله شخصي و ايندست خصومتها برايم به پشيزي نيرزيده است؛ كما اينكه ميبينيد اهل قهر و ناز نيستم، ۵. متاسّفانه زود متشنّج ميشوم؛ بخصوص هرگاه با انحراف در مشي اين جنبش مواجهت ميابم؛ امّا خوشبختانه مالتي پرسونال نيستم و از خودم و افكارم گريزان نيستم. همينم كه هستم!
برايم مثل روز روشن است كه اين جنبش دچار يكسري موانع فكري، صرفنظر از عملي، بغرنج است و قولنج درافتاده سدِّ راه تكاملش را سعي ميكنم بنوبه خود كشف كرده و چاره بجويم؛ بقدر طاقت. پس تو هم منبعد از من دلخور نباش كه من هيچ كينه شخصي با تو نيز نداشته ام. اختلاف افكارمان و راه حلهائي كه ميجوئيم البتّه بجاي خودش و بسلامت گذشتن از پيچ و خمها و دستيابي به تقاربي مطلوب البتّه هنريست عالي. يكبار اينرا به اميد ميلاني گفتم و حالا به تو هم ميگم:
I'm a Work In Progress


katbalou 20:30 @ Tue, 28 Oct 03

شبح عزیز سلام
متن پایین رو الان خوندم و خیلی خوشم اومد. مثل همیشه قوی و مستدل. یه چیزی که برایم جالب بود این بود که دیدم با این که اسلام رو قبول نداری و کلا دین رو قبول نداری اما آزادی انسان ها در رد یا قبولش رو به عنوان یه اصل در لابلای خط هات گنجونده ای که به تنهایی بسیار ارزشمند است.
من هم اسلام رو قبول ندارم. کلا تلقی خاص خودم رو از خداوند و دین دارم که به کل با اسلام در تضاد است. اما فکر می کنم اصل و اساس هر چیزی این است که دیگران حق انتخاب داشته باشند که البته منافاتی با آگاهی دادن مستدل و منطقی نداره.
بهت خیلی خوش بگذره و از ته دل آرزو می کنم همیشه موفق باشی.


سعيد 20:13 @ Tue, 28 Oct 03

هاله خانم من كاملاً به شما حق ميدم و حاضرم تاوان همه اين دردسرها را بدهم و ديگر قدم به اينجا نگذارم. امّا يك پيشنهاد به شبح دارم و آن اينكه كمي بيشتر مراقب آي. پي. ها باشد و قانوني وضع كند كه نامها بايد خاصّ و نبايد تكراري بشوند آنهم نه بقصد تجسّس بلكه جلوگيري از وقوع فتنه هاي احتمالي. شبح؛ اين تاوانيست كه بايد پرداخت و نصيحت همچنانكه ديدي هيچ سودي ندارد پس شايد بهتر باشه يكسري قوانيني مؤثّر و ساده را خودت مبتني بر صلاحديد با اهل ذوق اينكار در ظاهر/علن اعمال كني.
باز به رهگذر ثاني همشهري خودم بگم كه دوست من يادت هست براي بار اوّل كه وارد گفتمان با من شدي گفتم باز جاي شكرش باقيه كه تو همان رهگذر ثاني قلّابي نيستي؛ نه آنكه آن رهگذر قلاّبي به اينجا و يا هر جاي ديگر بجز مآواي اصلي خود سر ميزند كه اين معنا سالبه به انتفاع موضوع است؛ نه فقط بعنوان يك درددل بود. همين. امّا ديروز فكر كردم كه آنهماني باز همان كاراكتر جعلي است بيرون آمده از هماندست جناب بوق و در حال صحبت با خويش و كذا باقي قضايا. و اتّفاقاً آنهماني بجز يك تهمت، كه من همان رامش هستم، بهيچوجه با زبان زشت و خشونت آميزي با من سخن نگفت بلكه طفلي عذر هم خواست. منتها من دلم از جاي ديگر پر بود و آن بحث نامربوط ميان رامش و آنهماني منجر به اين شد كه بدون قيد واژه قلّابي بنويسم: ” آنهماني (رهگذر ثاني) “ و مطلقاً مسمّاي پاك وجود تو در اينجا نبود داداش. من ديگر نميدانم چگونه بايد اين دلپري را از دلت درآورد...؟! بالامجان اصلاً در اين پينگ پنگها قضيه نفياً/اثباتاً به وجود مبارك تو هيچ ربطي نداشت؛ تشكيك بر سر اسماء بود و نه ماهيّت مسمّاها. عزيز من خودت ديدي كه بنام منهم، سعيد، مطلب در اينجا جعل شد ديگه و كه و چرا مرتكب چنين خبطي گشت را به اهلش وابگذار. مرسي از بزرگواريت.


نوشی 17:20 @ Tue, 28 Oct 03

اميدوارم هميشه در کارهاتون موفق باشين. فکر کنم يکبار گفتم... لازمه يه بار ديگه هم بگم که از خوندن مقالات اخيرتون غرق در لذت شدم؟


هاله 15:36 @ Tue, 28 Oct 03

شبح جان واقعا" نظر خواهيت قابل خوندن نيست ديگه. متاسفم که اينو ميگم. حوصله ام از اینهمه قیل و قال و رفتار های بی بها سر رفت واقعا". برم يه وقتی برگردم که بتونم آروم حرف بزنم. نگاهی به نظر خواهی مطلب قبلی بنداز. من بودم همه چرنديات رو پاک ميکردم. ببخش شبح جان.


پرگلك 15:06 @ Tue, 28 Oct 03

ممنون به من سر زدی شبح عزيز....ولی نفهميدم اون چيزی که سی پيومو گرم ميکنه چيه که بتونه دست و دل سرد منو هم گرم کنه:(


سعيد 14:48 @ Tue, 28 Oct 03

سلام به رهگذر ثاني عزيز؛
رهگذر جانِ مشهدي (اينو درست ميگم يا بازم اشتباهه ... ) تو هم چقدر زود رنجي داداش نكنه رومانتيزم فرانسوي زيادي لطيفت كرده... :-) از شوخي گذشته:
اوّلاً؛ تو خودت شاهدي اين بازيهائي را كه برخي افراد مالتي پرسونال با منِ همينطوري اعصاب خوردِ بزعم خود ساده لوح از خودشان در مي آورند (مراجعه كن به كامنتهاي مربوط به مقاله قبلي شبح) و حتّي واسه شهادت صاحبخانه، شبح، تره هم خورد نميكنند و بر طبل بلاهت هي در مينوازند و به لجبازي كميك وار خويش يكبار و براي هميشه خاتمه نميدهند. تو گوئي هيچ انتقادي و ضعفي بر آنها وارد نيست و همه مسائل را ولو ابتذالات شخصي ـ اخلاق خودشان را هم ميتوانند با سياسي كردن و ربطش به اسلام و حكومت آخوندي توجيح پذير كنند. بيخود نيست كه مردم اقبالي به اپوزيسيون، بخصوص ايندسته، تا وقتيكه مشي و برخوردش اين باشه نميكنند.
ثانياً؛ من رسماً از تو و رامش/پرچانه/خودم/... (پس دوستمان رامش ببيند كه عمل سهوي و آماتوري خود او در مشوّش شدن و احتمال تهمت بر خودش با اينكار نپسنديده افزايش ميابد) عذر ميخوام ولي ضمن توضيح شبح اينرا بگم كه آخه من ديدم باز همين رامش رفته در آنجا، آزادي، كامنت مظلومنايانه گذارده و باز از هماندست ديالوگهاي بودار آينه اي ميان آن آقا و رامش...! پس منهم همينطور الكي به گدار نزدم شبح جان! واسه همين مورد و با توجّه به كامنتهاي افشين بنامهاي كاذب سعيد و سعيد حكمت آنهم بخصوص پس از آن ندا يا پرسش جوك گونه بتو فكر كردم كه مايه بيرون كشيدن مار از سوراخ شدم و، بقول شبح با عجله، دامنه استقراءِ خويش را ظالمانه بسط دادم. امّا باز هم برغم توضيح سرسركي شبح نخواستم عذر خواهي كنم چون باز هم هيچ چيز در مورد سعيد قلاّبي نگفته بود و منهم دليلي نداشت از حدس خودم كوتاه بيام. باري، پس از اذعان شبح به بررسي آي. پي. ها و ته توي قضايا را درآوردن حالا من ديگر ميبايست حتماً از اشتباه خودم از شما دو دوست گرام و بيگناه عذر بخواهم. پس مجدّداً ميگم:
رهگذر ثاني جان و رامش جان تهمت من مايه ظلم به شما گشت؛ پس مرا بخاطر اين زورگوئي نابجا امّا سهوي ببخشيد.

و با عذر خواهي از شبح و ديگر خوانندگان محترمش و به اميد بهبود همگي ما در جهت دستيافتي به تقاربي نسبي آنهم دست افشان و پاي كوبان از براي كاهش رذائل شخصي و اجتماعي و ايجاد بنائي آباد در ميهن عزيزمان ــ ايران.
سعيد درهمي


Mahshid 14:30 @ Tue, 28 Oct 03

چه کسی رهگذر ما را رنجاند؟
با خواندن نوشته رهگذر سری..بسيار سر سری به کامنت های پست قبلی زدم و ديدم انگار مسئله سر چراغانی پارسال است.
آقای سعيد. من با خواندن فحشهايی که شخصی تحت نام رهگذر ثانی به من و شبح در آن وبلاگ داده بود فکر کردم شما هستيد. می بخشيد. اما لحن همان لحن بود و انديشه همان انديشه. خلاصه بعدا آقای افشين گفت که آی بی ها فرق می کند و فهميديم کسی ديگر هم با اين نام می نويسد. که خوب مشکلی نبود..نه گذر او به اينجا می افتاد و نزد ما..و نه رهگذر مهربان ما از چنين ادبيات لمپنی که به راحتی می شد با ادبيات شما اشتباه کرد استفاده می کند.
نه من و نه شبح که مورد تهاجم فرهنگ آن آقا قرار گرفته بوديم يک لحظه هم شک نکرديم که آن آقا ...رهگذر ما باشد.
من حقيقتا نمی دانم موضوع چيست. از راه رسيده ام و با کوهی از کارها... اما فقط می خواستم يک چيز برای يک نفر روشن باشد..برای رهگذر عزيزمان... که هيچ کدام از دوستانت حتی لحظه ای هم در باره تو شک نمی کنند. آنان که می خواهند در اينجا بذر سوء ذن بکارند...وضعيت مشخصی داشتند.
گر بدی گفت حسودی و رفيقی رنجيد..
گو تو خوش باش که ما گوش به ناحق نکنيم.


شبح 13:59 @ Tue, 28 Oct 03

ره‌گذر ثانی عزيز!
به سهم خودم از تو پوزش می‌خواهم.
می‌دانم که با اين حرف‌ها دل‌سرد نمی‌شوی و مرا و خوانده‌گان نظرخواهی شبح را تنها نمی‌گذاری.


شكارچي 13:34 @ Tue, 28 Oct 03

سلام شبح عزيز
اين پيشنهاد تشكيل انجمن وبلاگ نويسان حدود يكسال پيش و اولين بار توسط بچه هاي مشهدي در همايش وبلاگ نويسي كه در هتل هما برگزار شده بود داده شد و خيلي هم روش بحث شد كه يكي از بلاگرها تا همين چند وقت پيش هم پيگيري ميكرد و وقتي حودر باهاش مخالفت كرد كنار گذاشته شد. من خيلي با اين انجمن موافقم. حتي توي نمايشگاه آي تي كه مشهد برگزار شده بود ما با اسم "انجمن وبلاگ نويسان خراسان" شركت كرديم و سعي كرديم كه بلاگرهاي خراساني رو يه سرجمعي بكنيم. خيلي ها اومدند و عضو شدن. حتي براي اونهايي كه نميخواستن شناخته بشن هم طرحهايي داده بوديم. لوح يادبود و قدرداني هم كه به من دادن به نام انجمن وبلاگ نويسان خرسان ثبت شده.حالا خوشحالم كه خسن آقا دوباره داره پيگيري ميكنه. من از همين جا اعلام آمادگي شديد ميكنم.

راستي ديگه نوشمك نمينوشي !!!! ديگه با ما نميجوشي!!!!!


زهرا 12:22 @ Tue, 28 Oct 03

به رهگذر ثانی :
من تاحالا شما رو اينقدر عصبانی نديده بودم..
هر چند که من خودم هم خيلی عصبانی ميشم اما ...
فقط ميخواستم اينو بگم که اين مسئله تقريبا داره توی وبلاگستان عادی ميشه،
من خودم شده کاهی اوقات کسی مياد و توی وبلاگ خودم و با اسم خودم ميشينه فحش ميده!!! حالا اينجا که نظر خواهی شبح ه اما غير اينم بود بازم هستن افرادی که به خودشون اجازه ميدن از آزادی ها سوء استفاده کنن ...


داريوش شاهد 11:25 @ Tue, 28 Oct 03

يه چند خطي نوشتم ... بعدش پشيمون شدم.... راستش خسته ام...


آينده پيش رو 11:18 @ Tue, 28 Oct 03

شبح عزیزم سلام
مهندس سحابي در جديدترين صحبتي كه كرده گفته: دوم‌ خرداد شكست‌ خورده‌ است‌ و ما هر قدر درون‌ اين‌ شكست‌ دست‌ و پا بزنيم‌ و هر چه‌ هم‌ به‌ دست‌ بياوريم‌، خيالي‌ خواهد بود و دستاوردي‌ پايدار، محكم‌ و ريشه‌ دار نخواهد بود. لذا بايد فكر ديگري‌ براي‌ آينده‌ كرد.

جدا كه از هميان اكنون بايد فكري براي آينده كرد و مباحث دقيق شما هم از اين فكر خبر ميدهد تا دگر روزي گرفتار ح ك ك وهزاران گروه وطن فروش نشويم

راستي شبح عزيز اين قضيه جام زهر و جام ظفر هم خيلي چيز جالبيه


پوریا 9:47 @ Tue, 28 Oct 03

سلامی و دیگه هیچ.. استعداد کار جمعیم زیر صفره!


میعاد 1:46 @ Tue, 28 Oct 03

سلام شبح . حال و احوال که خوبه ؟! این عمل خسن آقا برای جامعه ی وبلاگ نویسان لازم بود و امیدوارم رها نشه .حتما این کتاب را میگیرم و میخوانم . البته برای گلو تازه کردن تا افطار نمیتوانم صبر کنم :)! امیدوارم امضا های این تومار بیشتر و بیشتر بشه . آسمونت پر ستاره .


نیلوفردکترکوچولو 1:14 @ Tue, 28 Oct 03

سلام...همه لينک های اين دفعه تون باحال بود...اون کتاب هم اگرچه دکتروبلاگستان توش فراموش شده اما حتما ميرم می خرمش!


shiva 1:05 @ Tue, 28 Oct 03

شبح عزيز :
مگه من دستم به اين نويسنده اين کتاب نرسه که همه چيز منو بر عکس نوشتن ! آخه نوشته نام شيوا ! جنسيت مرد !!!! اين چه وضعيه آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


رهگذر ثانی 23:50 @ Mon, 27 Oct 03

نمی‌دانم ضرورتی برای این پیام هست یا نه. به هرصورت ضرری نخواهد داشت.

من، رهگذر ثانی، که یک‌بار در همین وبلاگِ شبح، تاریخچه‌یِ این اسم را که در لحظه‌ی انتخاب‌اش فکر می‌کردم فقط برای یکبار خواهد بود و به تصادف انتخاب کردم و چندان هم از این اسم دلشاذ نیستم، به‌خاطر احترام به دوستان و دشمنانم، تا کنون آن را تغییر نداده و نخواهم داد. یا اگر تغییر دهم، اعلام خواهم کرد که پس از این من نه با نام رهگذر ثانی، که با این نام خواهم نوشت.
گاه برای من پیش آمده است که پیامی را از روی عجله و بدون نام فرستاده‌ام. و بعد حسرت‌اش به دلم‌ نشسته ‌است. مثل شعرگونه‌ای که در سال‌گرد کشتار ۶۷، هم‌راه با اشک، برای شبح نوشتم.
اما با نامی دیگر و به‌ویژه برای پنهان کردن خودم، هرگز.

هم‌میهن (هم‌ولایتی، و شاید هم هم‌شهری) گرامی آقای سعید درهمی، من «آن‌همانی» نیستم، و شاید اگر می‌دانستم که «این‌همانی» شما هستید، رعایت اصول نانوشته‌ی اخلاقی‌یِ وبلاگ‌ها را با نام رهگذر ثانی به شما تذکر نمی‌دادم!


پویان 23:19 @ Mon, 27 Oct 03

با ارزوی ازادی انها!


خُسن آقا 22:23 @ Mon, 27 Oct 03

آقا خیلی ممنون بخاطر زحمتهایی که می کشی


آرمین گیله مرد 21:09 @ Mon, 27 Oct 03

سلام ....
۱. دماسنج رو نفهمیدم ... مثل همسایه ...
۲.امروز وقت نمیشه اما حتما سر میزنم ..
۳. شنیده بودم ... البته من هنوز با پست مشکل دارم ... دفعه دیگر کسی رفت ایران میگم برام بیاره ...
۴. من هم تعجب میکنم که چرا اینقدر کم امضا کردند ... دوستان حتما امضا کنید و نشون بدهید که فراموششان نکرده ایم ...


محمد راستگو 21:08 @ Mon, 27 Oct 03

ماهيت اصلي خانم شيرين عبادي روشن شد!

بالاخره شيرين عبادى براى تقويت نظام وارد گود شد.خانم عبادى كه در سياست دخالت نميكردند گفتند: پارلمان دوره ششم افتخار ايران است

----------
شيرين عبادي كه به دعوت فراكسيون زنان مجلس شوراي اسلامي در محل مجلس حاضر شده بود در جمع تعدادي از نمايندگان گفت: من بسيار مفتخرم كه در مجلس شوراي اسلامي خدمت سروران و نمايندگان مردم هستم. افتخار من از آن جهت است كه مجلس ششم از ديدگاه من مجلسي وراي آنچه از ابتداي مشروطيت بوده مي‌باشد. اگر شما تاريخ مجالس قبل و شيوه‌ي برگزيده شدن نمايندگان را مرور كنيد، مي‌بينيد كه عملكرد مجلس ششم كارنامه‌ي پرافتخاري است. به گزارش خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) عبادي اظهار داشت: وقتي خيل جمعيت را در برابر مجلس مي‌بينيد كه با نمايندگان خود كار دارند و در انتهاي وقت با چهره‌اي بشاش مجلس را ترك مي‌كنند، مي‌بينيد كه پناهگاه مردم و مايه‌ي اميد بودن براي مردم افتخاري براي مجلس است. عبادي ابراز اميدواري كرد كه مجالس آينده نيز از راه و روش مجلس ششم بهره ببرند و همين راه را ادامه دهند چرا كه مجلس ششم نويدگر دموكراسي در ايران است. دارنده‌ي جايزه‌ي صلح نوبل در بيان عملكرد مجلس ششم گفت: مجلس ششم اعلام كرد كه جامعه‌ي ايران بر خلاف برخي تبليغات كه متأسفانه غرضي هم در پس دارد، آن‌قدر هم سياه نيست. اگر ما در ابتداي دموكراسي بوديم چنين مجلسي شكل نمي‌گرفت. اين افتخار است كه در كميسيون اصل نود تابلوي كميته‌ي حقوق بشر نصب شده است و خود مجلس به جايي رسيده كه رأسا به حقوق بشر در جامعه رسيدگي مي‌كند. عبادي با تأكيد بر رسيدگي به مسايل حقوق بشر گفت: اگر خود ما به اين مسايل رسيدگي نكنيم و داوري‌ها را نزد همسايه‌ ببريم خدا مي‌داند كه چه بر سر ما مي‌آيد. بگذاريد مردم ناراحتي و اشك خود را پيش خودي‌ها بريزند نه غريبه. به انتقاد خودي‌ها توجه كنيم؛ چون دلسوزانه و براي بهتر شدن اوضاع است. انتقاد كنندگان خودي بهتر از بي‌تفاوت‌ها هستند كه به فكر عافيت‌طلبي خود مي‌باشند . وي با اشاره به حضورش در مجلس شوراي اسلامي گفت: مي‌خواستم فرداي آمدنم به تهران به مجلس بيايم ولي مجلس تعطيل بود و در اولين فرصت اين كار را انجام دادم. از شما سروران به خاطر حضور در فرودگاه و ارسال تبريك‌ها تشكر و اعلام مي‌كنم كه دست يكايك نمايندگان را مي‌بوسم چرا كه شما نمايندگان مردميد و اداي احترام من به شما، يعني اداي احترام به مردم. عبادي درباره‌ي چگونگي خبردار شدنش گفت:‌ وقتي خبردار شدم سجده‌ي شكر به جا آوردم. البته قبلا شنيده بودم كه كانديداي راه يافته به دور نهايي از ايران، هاشم آغاجري به دليل دفاع از آزادي بيان و نشان دادن چهره‌اي ملايم از اسلام است ولي وقتي در فرانسه بودم، تلفني به من اطلاع دادند كه اين جايزه به من داده شده است. عبادي با اشاره به تمدن بزرگ ملت ايران گفت: اين جايزه از آن نياكان ما بوده است، از آن تمدني است كه كورش كبير در منشور خود اولين قانون حقوق بشر را نوشت و ما فرزندان آن تمدنيم، تمدني كه با چنگ و دندان آن را حفظ كرديم. وي تصريح كرد: ما خدمت‌هاي بزرگي به جهان كرده‌ايم و اين جايزه به يك ايراني خيلي دير داده شد. اين جايزه نشان داد كه جهان قبول كرد كه اسلام دين خشونت و ترور نيست و اگر كسي چنين اسلامي معرفي مي‌كند تنها از نام اسلام سوءاستفاده مي‌كند. برنده جايزه نوبل به تئوري جنگ تمدن‌ها اشاره كرد و گفت: كساني كه جنگ را از بيست سال پيش در دانشگاه‌هاي جهان تئوريزه مي‌كنند، بدانند كه تمدن‌ها بيشتر از اختلاف، اشتراك دارند. وي گفت: اين جايزه به زن ايراني مسلمان مدافع حقوق بشر بود و جهان به مبارزات بر حق و مردم‌سالارانه‌ي زنان ايران رسميت داد و آن را قدر نهاد. زنان مسلمان وضعيت خوبي در كشورهاي اسلامي ندارند و خواهان بهبود شرايط خود هستند. عبادي گفت: صلح از دروازه‌ي حقوق بشر وارد مي‌شود و نمي‌توان با جنگ، به صلح و آرامش رسيد. بايد دانست كه وقتي حقوق كساني از بين مي‌رود آنها بالاخره براي احقاق حق خود جهان را به آشوب مي‌كشند. وي به جريان اصلاح‌طلب در ايران اشاره كرد و گفت: جريان اصلاح‌طلب در ايران سال‌هاست كه شروع شده و خواهان جامعه‌اي به دور از خشونت و احترام به كرامت انساني است و خواهان سربلندي ايران است و من قطره‌اي از درياي خروشان عدالت‌خواهي مردم ايران هستم و اين جايزه متعلق به اين درياي خروشان است و اعلام مي‌كنم كه اعطاي اين جايزه و كسب اين پيروزي بر همگان مبارك! به گزارش خبرنگار ايسنا در ابتداي جلسه تعدادي از نمايندگان طي سخناني دريافت جايزه صلح نوبل را عبادي تبريك گفتند


kimia 20:56 @ Mon, 27 Oct 03

امضا و تبليغ کردم ... موفق باشيد


زهرا 20:17 @ Mon, 27 Oct 03

سلام شبح جان
اين وبلاگ گردينه آدينه بود ؟:)

آها بخشيد وبلاگ گردی ماندی بود :):)


شراگيم 20:13 @ Mon, 27 Oct 03

سلام...:) اومدم فرا رسيدن ماه مبارک رمضان رو تبريک بگم خدمتتون و برم...!:) نه...قوربونت...خودم راه خروج رو بلدم...دمپايی رو واس چی برداشتی!؟


jay 19:44 @ Mon, 27 Oct 03

شبح به اين تنبلی نوبره والا !!!‌
وبگردی جمعه رو به ۲ شنبه انداختی صداش هم در نمياری ؟؟؟‌هه هه هه
اه !‌ دوباره باره ماه رمضون شد :-( چقدر بد !

..شاد و سبز باشی






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:29 pm


از کجا آمده‌اند؟