|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جمعه، 2 آبانماه 1382 | October 24, 2003
● مسلمانانی سکولار!
بعد از اهدای جايزهی صلح نوبل به شيرين عبادی، از سوی احزاب، سازمانها و اشخاص مختلف موضعگيریهای متفاوتی صورت گرفت. در اين ميان نامهی سرگشادهیی جهت امضا عمومی در سايت روزنه قرار گرفت که به متن بيانيهی کميتهی اهدا کنندهی جايزهی صلح نوبل اعتراض شده بود. چند روز پيش دوست عزيزم آقای بکتاش اين ایميل را برایام ارسال کرد: روزی فرماندهیی به توپچیهایی که بدون شليک توپ سنگر را ترک کرده بودنند گفت: "چرا شليک نکرديد؟" توپچیها پاسخ دادند:"به هزار و يک دليل" گفت:"چه دلايلی؟" پاسخ دادند: "اول اين که باروت نداشتيم..." فرمانده گفت:"نيازی به هزار دليل بعدی نيست همان دليل اول کافی است" تصور میکنم همين شش دليل برای امضا نکردن آن بيانيه کافی باشد. شاد باشی
Mike Furir Mike 832
Mike Furir Mike 391
Mike Furir Mike 87
Mike Furir Mike 628
Mike Furir Mike 371
Mike Furir Mike 301
Mike Furir Mike 107
Mike Furir Mike 448
Mike Furir Mike 948
Mike Furir Mike 126
Mike Furir Mike 378
Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!
Hi ! Your site is very interesting. Thank you.
ای کاش عشق را زبان سخن بودی
AUTHOR:
Shabah, man in pasox ra defaa' az mavazea'e chapiha midonam, .in ham yak jor didane donyast. Salamat bashi
شبح جان؛ سعيد درهمي
آقاي اکبري ابيانه!
آقاي سعيد کرامت!
دوستان گرامی!
آقايان و خانمهاي محترم
شبح جان؛
اميد جان؛
متأسفانه انگار اطمينانی که در پیامِ پیشین داشتم نابهجا بوده. به هر حال چنانچه شبحِ عزیز به اطلاعَم رسانید پیامِ پیشینِ من به آیپییِ خودَم ثبت شده نه آیپییِ پروکسی. من تاکنون با چنین چیزی روبهرو نشده بودم (که با وجودِ استفاده از پروکسی باز هم آیپییِ آدم جایی ثبت شود). به هر حال اینکه آن آیپی (65.49.70.153) متعلق به یک سرورِ پروکسی است و نه کامپیوترِ شخصی کاملاً روشن است (هیچکس رویِ کامپیوترِ شخصی پروکسی بالا نمیآورد، و میتوانید پروکسی را تنظیم کنید و ببینید که پروکسی رویِ آن آیپی بالا است)، ولی اینکه چرا آیپییِ فرد را به سرور رد میکند و چهطور این کار را میکند را نمیدانم. احتمالاً میباید در این مورد با بعضی دوستانِ آگاهتر صحبت کنم.
آقای سعید
تست
بهعلاوه یک بررسی کردم و فهمیدم آیپییِ دویُمی که شبح برایِ افشینِ زند نوشته (65.49.70.153) آیپییِ یک پروکسییِ رایگان است. معنایِ این حرف آن است که هرکسی میتواند از آن پروکسی استفاده کند، و آنوقت پیغامهایَش با آیپییِ آن پروکسی نمایش داده خواهند شد (درست مثلِ پیامِ ۱۲۶). برایِ این کار در Internet Explorer/tools/Internet Options/Connections/Lan Settings در صورتِ استفاده از Lan، یا انتخابِ اتصال به اینترنتِ موردِ نظر و Settings/تیکزدنِ Use a proxy server/آدرس همان آیپی و پورت ۸۰.
سعيد از من خواست يک توضيحِ مفصل و دقيق دربارهيِ آيپی بنویسم که تا ساعتی دیگر در وبلاگَم خواهم گذاشتَش. امیدوار ام بعضی ابهامهایِ فنی دربارهیِ این مسئله را برطرف سازد.
دوست عزيز!
اميد جان؛
خوب اميد جان؛
Shabah
سعيدجان، مجبور ای چيزی بنويسی که مزخرف از آب در بيآيد؟ خوب اگر نميتوانی درست توضيح بدهی مجبور که نيستی مسائلِ فنی را با اين وضع باز کنی که، هستی؟
شبح عزيز، آرزوي بهترينها رو براتون مي كنم/هليا
تصحيح جمله اي از پيام قبلي ۱۴۱ بنده: امّا در رابطه با جمله ديگرت در باب دوستي:
دوست گرامی و عزیزی که در بحث فرعی برنامه ریزی مخاطب هم بودیم ( پرچانه یا رامش یا هر اسم محترم دیگری)
آقاي اَكبري آبيانه؛
به سعید: تشکر از توضیحتان. من همیشه املایم ضعیف بوده. اگر باقی نوشته های مرا بخوانی می بینی که نمره دیکته ام از ۱۹ فعلی به زیر ۱۰ خواهد رفت. از نکته ای که به شبح گفتی چیزی نفهمیدم. گمانم شرایط امکان فراهم نیست. اگر خواستی من هم بفمم روشن تر بگو. شاد باشید.
جناب آقای زند یا هر که هستید
به افشين زند: شبح جان؛
به پرچانه: به مهشيد خانم:
جناب م. اکبری ابيانه! خطاب به شبح:
باقی بقايتان...
wowwwwwwwwwww
کسی آمده با ریشخند و استحضا حرف هایی زده و بعد هم با همان شیوه ادامه داده و چند ناسزا هم چاشنی آن کرده و دست آخر می پرسد چرا بحث علمی نمی کنی؟ چرا بی ربط حرف می زنی؟ چرا فرهنگ نداری؟ والا چه عرض کنم.
نه قصد دارم آتش بیار معرکه باشم و نه دشمنی با کسی دارم. صاحب وبلاگ هم اگر صلاح دید میتواند این نوشته را (البته بطور کامل و نه بخشی از آنرا) حذف کند.
ای میلم فراموش کرده بودم
شبح در کامنت ۱۲۲معتقد است که "دوست عزيزی که بنام افشين زند اينجا کامنت میگذاری آخر نازنين نميدانم در کلهی تو چه میگذرد تو که میدانی من آیپیها را میبينم پس چرا اين کارها را میکنی و باقاطعيت به گونهیی مینويسی که پنداری اين سعيد 95 و سعيد کرامت تو نيستی؟
۱. البتّه منظور مهشيد رهگذر ثاني (قلّابي) در بلاگ آزادي بود و نه مسلّماً رهگذر ثاني عزيز و اوريجينال در اينجا؛
شبح جان؛ از كوزه همان تراود كه دراوست. همش تقصير منه كه اينجا نامه افشين زند را در پشت سرم به دوستم چاپ نميكنم و در همانحال كامنتهاي چرب و شيرينش را در مقابل ديدگاه مردمان برخش نميكشم. يكبار در همان اوايل كار كه من گول زبان او را خوردم ديدم مهشيد داره بهش ميگه افشين خان شما هماني كه آن نامه كذا را پشت سر سعيد به من ارسال كردي امّا حالا فلان. يا اين رهگذر ثاني خوب كه پي آنرا بگيري به ژاپن ميرسه (البتّه مهشيد ميخواست همه كاسه و كوزه ها را اگه شده سر من بيچاره خراب كنه و من بشم ميان ايندو وجه امصالحه كه البته افشين نامردي نكرد و در جا يك داستاني واسه كاراكتر قلّابيش ساخت...) من راستش باور نكردم حرف مهشيد را در هر دو مورد و بعد هم كه رفتم به وبلاگ افشين ديدم هي دارد با كاراكترهاي جعلي يعني رهگذر ثاني (قلّابي) و مديري با من صحبت ميكند. هر جا كه ميخواست حرف دلش را بزند و به من توهين كند و يا مرا آزار بدهد و يا هرگاه در بحث با من كم مي آورد دستاويزش همين افراد يا بهتره بگم جنبه هائي از فكرش كه خجالت ميكشد در وبلاگستان بيان شود. دوستي به من درباره اين مرض ايشان بهم هشدار داد. مقاله اي را براي افشين و بدرخواست خودش نوشتم و در آنجا گفتم: ”گور پدر مردم از يك كنار. من عاشق خودم هستم و بهيچ كس باج نميدم و همينم كه هستم و ... “ او بدون توجّه به اينكه من دارم من غير مستقيم نصيحتش ميكنم كه تو هم خودت باش بدون واهمه و ترس از اينكه كه و چه هستي و چه ميخواهي آنرا در بلاگش چاپ نمود. اينكه ميگويد آي. پي. من را بلاك كرده راستش بهيچوجه مطّلع نيستم واسه اينكه آخرين كلام من به اين بود: ”مرتيكه حمّال خجالت نميكشي از اين بازي مديري و رهگذر ثاني قلّابي بازي. نخواستم بروت بيارم امّا چاره واسم نگذاشتي و من حدّ اقل يكماهيست ميدانم اين بازي تو را...“ خوب من چرا ديگر بخواهم پس از اين اتمام حجّت واسه يك بي امانت نظير او و دچار منيك ديپرشن يادداشت بگذارم تا بعد نوبت فهم اينكه بلاك شدم يا نه برايم بوده باشد. افشين جان؛ تو از بازي كي بود كي بود دست بردار و بلاگت را به محلّي امن بدل كن تا نه منِ لومپن بلكه خيل عظيمي از همان هموطناني كه دل واسشون ميسوزوني (بظاهر) بيان اونجا و نقدت بكنند تا با تقارب و ميانگين بدست آمده رواني ـ فكري قدرت اين اپوزيسيون صد چندان بشود بلكه ريشه حكومت جور و فاسد آخوندي (نه اسلام و نه روحانيّت و نه مسلمانان و نه هيچ بخشي انتگرال از هويّت مركّب ملّي ما ايرانيان) يكبار و براي هميشه بركنده بشود.
آقای افشين زند گرامی!
این مقاله هم برای اینکه در راستای بحث نظر داده باشم:
يک اشتباه لپی: ضمنن، ديده ام که در قسمت حرفه ای ها به من لينک داده ای. لطفن آنرا بردار.
در جواب شبح! خيال هم ندارم بيشتر در اين موضوع کنجکاو شوم و مثلن بخواهم انگيزه يابی کنم که تو چرا اينطور برخورد کردی؛ ترجيح می دهم با حس اعتماد و حسن نيت به رفتار تو نگاه کنم. از سوی ديگر، تصور می کنم اين دوستان هم در تورنتو هستند و از کابل راجرز استفاده می کنند که آی پی های مشترک به کاربران اختصاص می دهد.(اين البته تنها يک حدس است و بهتر است از خودشان بپرسی) باز تو می توانی از نوع ويندوز و نشانه های ديگر تشخيص بدهی که آيا همه يکنفر هستند يا نه.( و اميدوارم اگر به اشتباهت پی بردی، مثل هميشه شهامت عذرخواهی را داشته باشی) راستی خوشحالم که بالاخره با هم دوست شديد. پيوندتان مبارک!
ضمنا شبح محترم همه مردم دنيا براي زندگي متمدنانه (فعلا تا طبقات هستند) نياز به زور هم دارند اين فقط ما نيستيم و با بقيه مردم دنيا هم فرقي نداريم.
شبح محترم
دوستان عزيز!
در مورد اسم و مشخصات نظر دادن و تطبيق ان با ip و باقي قضايا هم توضيحي بدهم و ان اينكه در نظر داشته باشيد اين امكان هست چند نفر از يك ip نظر بدهند. عدم تغيير اسم گويا براي عدم سو استفاده يا براي دانستن سابقه در نزد دوستان حرفه اي وبلاگخوان لازم دانسته شده و من به جهت اينكه چندان حرفه اي نيستم آشنايي زيادي با اين ضرورت نداشته ام . اگر احيانا فكر ميكنيد لازم است نام نظر دهندگان هميشه تغيير نكند اعلام كنيد و جزو مقررات نظر دادن بنويسيد تا بقيه هم تكليف خود را بدانند .
جناب پرچونه
راستی پرسشی از شبح داشتم: شما در جواب سعيد نوشته ای: "من دخالتي نمیکنم اما اشتباه می کني پرچونه! افشين زند نيست!"(#113)
و اما در مورد اين مقاله:
آقای سعيد درهمی! من آی پی تو را مسدود کردم، برای اينکه علاقه ای ندارم تو در وبلاگم به مردم فحش بدهی. اگر اين موضوع آزارت می دهد، بجای خودآزاریِ بيشتر، و ويران کردن خودت، تنها کافی است لحن گفتاری ات را عوض کنی و به مردم - در عين اختلاف عقيده - احترام بگذاری. همين. منهم با تو پدر کشتگی ندارم و اگر ببينم عوض شده ای، اجازه می دهم باز آنجا پيام بگذاری. تو با اين سن و سال و ادعا فضل، هنوز درک نکرده ای که مردم از خشونت (در هر شکلش؛ چه زبانی و چه فيزيکی) خسته شده اند و تو درست در هرجا که می روی، در نقش مرّوج خشونت ظاهر می شوی؟ براستی چه هدفی را از تهمت زدن، از فحاشی و ايجاد جو خشن و هيستيريک دنبال می کنی؟ تو هر روز برای يکنفر سازی را کوک می کنی و برايت کوچکترين نکته اخلاقی و سابقه دوستی هم اهميتی ندارد! تو هنوز به اين نکته اساسی دست نيافته ای که در عين اختلاف، می شود به هم احترام هم گذاشت، و - بی شک - تا زمانی هم که به اين واقعيت دست نيابی، کسی به حرفت اهميتی نمی دهد. تو با وجودی که خانم رامش، آقای سعيد کرامت و حتا خود صاحب سايت که آی پی ها را می بيند - يعنی آقای شبح - معترف هستند که اين پيامها را خود آنها - و نه افشين زند- گذاشته، باز، تهمت خود را تکرار می کنی؟! ظاهرن کسی را برای گير دادن پيدا نکرده ای و به همين خاطر به من بند کرده ای! تصور می کنم تو از آنها باشی که صبح که از خواب بلند می شوند، اول می روند کلانتری از دست خودشان شکايت می کنند و بعد می روند سر کار! از تو می پرسم: براستی تا اين حد به تهمت و فحاشی دلبسته ای که به هيچ قيمتی حاضر نيستی از آن دست برداری؟! در عجبم از خصلت ويژه تو! جهت اطلاع خوانندگان محترم اين سايت، عرض کنم که من تنها يکبار در طول مدت وبلاگنويسی ام (فوريه امسال) با نامی مستعار پيام گذارده ام. آنهم در همين وبلاگ شبح بود و بلافاصله خودم به آن اعتراف کردم و دلايلم را هم گفتم. آنچه را هم که سعيد و سعيدها تکرار می کنند، پايه ای بجز تخيلات مغرضانه شان ندارد. با تقديم احترام.
شبح جان از استدلالت چیزی دستگیم نشد. اخه تاکی باید بوسیله اینها بازی بخوریم برایت سخننی عبادی را میفرستم ابا حرفهای سحابی اقای سحابی همکه میخوادجلوخواسته هایمردمو بگیره میگه یکراه حل دیگه برای رنگ کردنمردملازمه عبادی هنوز به طرح دوم خرداد امیدداره اخه چراباد به اینها اعتماد کرد. میشه توی فرودگاه اعتراض کرد باید ازهر بهانه ای برای تجمع استفاده کرد اما انصفا اینها ا ز قبل کدام جریان سیاسی گفت ادم دوستاشو تو سختیها میشناسه درود شيرين عبادي كه به دعوت فراكسيون زنان مجلس شوراي اسلامي در محل مجلس حاضر شده بود در جمع تعدادي از نمايندگان گفت: من بسيار مفتخرم كه در مجلس شوراي اسلامي خدمت سروران و نمايندگان مردم هستم. افتخار من از آن جهت است كه مجلس ششم از ديدگاه من مجلسي وراي آنچه از ابتداي مشروطيت بوده ميباشد. اگر شما تاريخ مجالس قبل و شيوهي برگزيده شدن نمايندگان را مرور كنيد، ميبينيد كه عملكرد مجلس ششم كارنامهي پرافتخاري است. عزتالله سحابي گفت: جريانهاي اصلاح طلب و تحول خواه نبايد در انتخابات آينده شركت كنند.سحابي افزود: البته اين ديدگاه شخصي من است اما من شركت نميكنم زيرا شوراي نگهبان با قدرت نظارت استصوابي، نامزدها را قلع و قمع مي كند و اگر ببيند فردي داراي اندكي سابقه اصلاح طلبي و يا تعديل در نظام سياسي بوده است، صلاحيت او را رد خواهد كرد. البته ممكن است افرادي هم از فيلتر ها بگذرند و صلاحيت چهره هاي ناشناس اصلاح طلبي هم تاييد شود.
چند نکته از سعید 95 پیرامون توضیحات سعید 102
شبح جان؛
سعيد عزيز!
به شبح؛
سعید جان: من پیام ۱۰۲ شما را نخوانده ام. پس عرق شرم هم به پیشانی ندارم. شبح جان تو که مرا می شناسی اگر می توانی به دوستت حالی کن که من یعنی پرچانه ربطی به آقاي افشين زند ندارم و کامنت های خانم مديري = رهگذر ثاني قلّابي = سعيد قلّابي ۹۵ = اكس = واي = زد از من نبوده (من به جز با نام پرچانه و رامش و رامش مجازی و خودم چیزی به نام دیگری ننوشتم. در این موارد هم نشانه هایی به جا گذاشتم که هر کس مطلب را بخواند بفهمد پرچانه همان رامش و رامش مجازی است). سعید گرامی اگر این بحث به نظر شما مسخره است - راستش از نظر خود من هست - آن را دنبال نکنید - کما این که من دیگر نخواهم کرد. شاد باشيد.
ÏáیáÇÔ¡
دلیلاش،
شبح تمام مسئوليّت و عواقب اين كامنت با شخص خود من است مبادا آنرا بنا به مصالحي پاك كني كه هرگز نميبخشمت و ديگه پامو اينجا نميگذارم. . .!
(۹۶) عزیز جان. من از قضا ۷ سال از عمر نازنینم را در دانشکده اقتصاد تباه کردم و اندکی از این چیزهایی که شما گفتید باخبرم. شما فرضتان بر این است که گویا هیچ کس هیچ چیز نمی داند جز خودتان. می گویدد: «اگر آثار آنها را خوانده بودی می دانستید که ...» یا «اگر با مقدمات این نظریه آشنا بودید می فهمیدی که ...». می بینید که در واقع ممکن است کسی آثار آنها را خوانده باشد و با مقدمات اقتصاد هم آشنا باشد و باز به نتایجی که شما می خواهید نرسد. کسی جلوی توضیحات بیشتر شما را نگرفته. این بحث از جانب من خاتمه یافته است.
شكل صحيح جمله در بند دوّم پيام ۱۰۲ اينجانب اينست: ميبخشيد!
نوشته ۱۰۲ اينجانب سيّد سعيد درهمي ساكن چيبا در ژاپن واسه سعيد قلّابي ۹۵ بود.
آزادهي عزيز!
چهار ضدّ اشکال شبح: (لا اله الّا اللّه. شيطونه ميگه زيپ دهنم رو باز كنم هان. خجالت بكش مرد حسابي و دست بردار از اين بالماسكه بازي. آدم عاقل كه با دست رو قمار نميكنه! ميگي نه همين الان شبح يك راي گيري، علني هم نه بلكه مخفي، بكنه تا ببيني كه اكثر خوانندگانش به ضرس قاطع حدس بزنند كه تو كيستي و در كجا زندگي ميكني و نام وبلاگهايت چيستند! شبح، بيا يك رفراندوم شبحي كن بلكه مايه علاج اين هموطن گرامي خويش بشويم تا با ترك كيش شخصيّت خويش يكبار و براي هميشه ميان ”مقصود قلبي“ خويش و ”بيان زباني“ خود رابطه مستقيم و نماياني برقرار كند. من بتو و يا خود او و آن ديگر بانوي الپر گاه و بيگاه فحش داده و خواهم داد :-) امّا من لااقل خودمم و بشدّت In love with myself. عزيز من، دوست من، هموطن شيرازي من يكبار ديگر هم بهت صميمانه در طيّ مقالي گفتم بيا و محض شفاي خودت همان باش كه واقعاً هستي و بدانكه بهمان صورتي كه هستي به يزدان پاكت و همان زرتهشتي كه سنّتاً ، خانوادتاً، بدان معتقدي آنهم بعنوان يك شخص زيبا و دوست داشتني هم در ميان ما ساده لوحان جاي ميگيري و هم اينكه مطالبت در خور شنيدن و نقد شدن ميشوند. يزدان پاك شفايت دهــاد !) شبح جان ميبخشي گر نپسنديدي و طولاني شد اين پيام را پاك كن كه من فضولانه پاسخي مرثيه گونه به اين دوست آشنايمان دادم امّا پس از آن نداي شوخي قبليم، پيام ۸۸، در خطاب بتو واكنش اينفرد برايم آنهم تا بدين حد مقلّدانه از سبك من و بنام من برايم غير قابل انتظار نبود. مريضه اين بشر يعني نميخواد خودش باشه؛ حالا چه خاكي بايد بر سرمان بريزيم ؛-(
شبح جان نطق خانم عبادی را در دیدارش از مجلس را بخوان وبعد هم دوباره به ما بگو انشالا گربه است. ایشان فرمودند که مجلس ششم خیلی کارها کردند. ایکاش یک لیستی هم میدادند. شبح جون خاتمی ۵ سالی مردمو سر کار گذاشت نگذارین عبادیها هم مردمو سر کار بگذارن. اینها فقط برای لحاف ملاست. اصل حفظ بیظه اسلام است و تداوم این حکومت. مطمین باش از این جور چیزها خیلی از قوطی عطار ر میارن تا من و تو بیفتیم وتوی انتخابات قلابی شان شرکت کنیم. اگرتوی اروپا هم همه مثل شمادست به عصا اه میرفتند حالا حالاها کلیسا تو قدرت بود. درود
اوسا علی عزيز!(91)
مهر عزيز!(93)
آقا سعيد عزيز (95) سعيد عزيز (88)
این وبلاگ را حتمن سربزنید
پرچونه گرامی
چهار اشکال شبح
شبح عزيز / از اينکه لطف کرده بودی و آخرين يادداشت مرا با حوصله و دقت خوانده و نقد و نظرت را بطور نسبتا مفصل برايم نوشتی واقعا ممنونم . حيف که دیر با نوشته ها و نظراتت آشنا شدم و فعلا هم در تصميمم مصممم و فرصتی برای گفتگو تا مدتی نيست . تصور ميکنم که ما هر دو از يک نسل و تقريبآ در بسياری از امور هم تجربه ايم . گرچه که احتمالا در بسياری از ديدگاه ها متفاوت . بهرحال اميدوارم در بازگشتم توفيق گفتگو با تو دوست عزيز دست دهد . / پاسخ مختصری هم برای آن کامنتت در وبلاگم ( در همان قسمت ) نوشته ام که دوست دارم بخونيش . موفق و پايدار باشی .
دوست عزیز آقای شبح من در نقد نظرات شما در رابطه با جایزه صلح و خانم عبادی مطلبی نوشتم خوشحال می شوم برای روشن شدن مسائل شما هم به بحث بنشینید
دوستان سلام www.elektroweb.persianblog.com
بچه ها سلام و خسته نباشيد. شبح جان نگاهی به نوشته جديدم بنداز اگر وقت کردي. در مورد همين بحث است. با سپاس!
ببخش شبح جان!
ببخش شبح جان!
شبح يك سؤال پرتِ عوضيِ ديوانه كننده دارم ازت؛ اونم واسه اينكه خستگيت دربياد! ميگم؛ اوووم . . . تا بحال شراب ناب تگري فرانسوي در شيشه كانادا دراي اصلي آنهم در شيراز شهر گل و بلبل نوشيدي...؟! . . . بابا حالا ما يه چي گفتيم لازم نيست بدوي بري دنبالش اونسر دو ينگه دنيا؛ درسته چارتا آبجو زديم اّما اينقدر هم توپ نيستيم و بيمعرفت تا الكي بفرستيمت دنبال نخود سياه؛. . . يعني موردش همين دورو براست :-) ، :-)
(۸۲) من بخش مهمی از نوشته های این دو را خوانده ام. بد نیست شما هم نیم نگاهی به آنها بیندازید. بعد هم چند نقل قولی را که اینجا نوشته اید یک بار دیگر بخوانید و خودتان درباره مربوط بودن آنها قضاوت کنید. کوبیدن یک عقیده به اسم این که ایده ئولوژیک است - که البته هر نظریه اجتماعی هست - ساده ترین راه طفره رفتن از اندیشه است. می توان پذيرفت که برنامه ريزی مرکزی از بالا به پايين شکست خورده و در عين حال به دنبال بديلی برای بازار آزاد بود. بخش قابل توجهی از چپ های دنیا در همین گروه می گنجند.
سلام.خوشحال ميشم در مورد انجمن وبلاگنويسان از نظرات شما هم آگاه شويم
مرسی شبح عزيز که با قضيه دين به طور منصفانه برخورد کردی. همون طور که شايد خيلی ها باشن که از دين منزجر شده باشن خيلی ها اين طور نيستن. چيزی که ما رو دلزده کرده مخلوط شدن سياست با دين است که هيچ جوری به هم نمی خورن. من می خوام تو کشوری زندگی کنم که هر کس هر عقبده ای داره بتونيم در کنار هم زندگی کنيم بدون اينکه مشکلی بوجود بياد. چه لامذهب چه مسلمون چه مسيحی چه...
در اين کامنت صفحهی اول سايت روزنه يکجا درج شده بود که به دليل حجم بالا ان را حذف کردم. لينک روزنه در مطلب وجود دارد و در کنار وبلاگ من در قسمت خواندنیها هم لينک دائم روزنه موجود است. با اين حالا در قسمت لينک همين پيام هم آن را میگذارم تصور میکنم هر که بخواهد می تواند مراجعه کند و بخواند!
يک جمله هم بعنوان جمله آخر :
دوست محترمي كه معتقديد به نظر شما برهانی که فون ميسس و هايك کرده اند برهان درستی است .
متاسفانه نقل قول هايی که من در کامنت آخرم از شبح آوردم نمايش داده نشد. لطفا برای مطالعه اين مطالب به کامنت های ۴۰ و ۷۴ مراجعه کنید.
> ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ آنچه خوانديد بخشی از نظرات شبح بود در باره بيانيه نوبل و نظرات اهدا کنندگان آن. لازم به ذکر است که مساله من محتوای دقيق بيانيه نيست و من اصولا چنين روشی را در تفسير وقايع سياسی رد می کنم چون به نظرم چنين رويکردی از رسيدن به عمق مساله ناتوان است در کل نمود يک مساله يک چيز است و بودش چيز ديگر در عين حال تاکيد می کنم که اين به هيچ وجه به معنای ناديده گرفتن نمود نيست. متن بيانيه آنگاه که در زمینه اوضاع و احوال سیاسی ایران در نظر گرفته شود متنی است در دفاع از اسلام سیاسی صرف نظر از اینکه صادر کنندگانش چه منظوری داشته اند. > انسانها خود تاريخ خود را می سازند اما نه در شرايطی که به دلخواه برگزيده اند. جمله معروفی است و احتمالا شما هم آن را شنيده ايد. آيا حرف اين جمله آن نيست که هر عملی خود يک عکس العمل و هر عکس العملی خود يک عمل است ؟ در مورد مبحث گسست و تداوم پيش از اين خيلی مختصر مطالعاتی داشته ام. جواب تيزی داده ايد. اما از کدام منظر ٬ کدام برج دیده بانی می بایست به وقایع نگاه کنیم خوش باشيد
سلام مطلبتو خوندم جالب بود اگه خواستی به وبلاگه ما هم يه سر بزن اگه هم خواستی به بلينک تا ما هم از خجالت شما در بياييم
سلام به همه دوستان عزیز ،
به پرچانه؛
بر تو چه ميگذرد؟!
شبح عزیز!
اوسا مراد عزيز!(73) و اما داستان دو خطی شما روی ديگری هم دارد. اين که کسی گل بزند و نداند آفسايد است و خوشحال شود و بعدا ناراحت شود جای تعجب نيست اما اين که بازی کن خودی (حتا قبل از اعلام آفسايدی توسط خط نگهدار) از اين که گل قبول نشده است اينقدر شادی کند جای کمی تعجب و تاسف است... شايد بقيه فکر کنند حسودیاش شده است که چرا خودش گل نزده است!
شبح جان (۷۰)! حرف حرف می آورد. گاهی نکته ای در بحثی خود برای کسی سوالی ایجاد می کند و خود به بحثی جداگانه منجر می شود. چه باید کرد؟ باید پاسخ سوال را نداد؟
پاسخ پیام ۶۸: «ربطش بمن چي بود؟!» ربطش به پیام ۵۶ شماست: «فقط در عجبم چطوری به خودت جواب ميدادی و از امتناع و انحطاط ميگفتی!!!» خواستم بگویم که پرچانه و این همانی دو نفرند و از قضا در مورد نظریه انحطاط با هم اختلاف نظر دارند. این همانی آن را درست می داند. پرچانه نمی داند. «يعني مشكل در اينجا چيست؟! تعدّد كتب درباره انحطاط ايران؟!» نه. مشکل تعدد کتاب در این زمینه نیست. (هر چند این هم خالی از اشکال نیست.) مشکل خود صورت مساله است. (۱) به طرح مساله امتناع می پردازد. فیلسوف ها و جامعه شناسان از شرایط امکان اندیشه یا فکری خاص یا پدیده ای خاص صحبت می کنند نه از شرایط امتناع آن. شرایط امتناع چیست؟ اصلا امتناع تفکر یعنی چه؟ آیا تصور این که کسی در ایران به شکلی خاص تفکر کند محال عقلی است؟ آیا اگر بگوییم مردم ایران با همدیگر همکاری و مشارکت می کنند دچار تناقض شده ایم؟ آیا با استقرا به این نتیجه می رسیم که کسی در ایران تفکر نکرده یا هیچ وقت در ایران مشارکت نداشته ایم؟ آیا اساسا جامعه ای را می شناسیم که در آن مشارکت وجود نداشته باشد؟ تفکر هم گویا یکی از صفت های انسان است. مگر این که تعریف محدودی از تفکر و تفکر فلسفی و مشارکت در نظر داشته باشیم. (۲) این نظریه ها اروپا محورند. برای آنها تفکر آن چیزی است که در سنتی خاص در مغرب زمین اتفاق افتاد. مشارکت آن چیزی است که در غرب وجود دارد. برای همین هم در ایران تفکر فلسفی و مشارکت نمی بینند. خود غربی ها منکر فکر فلسفی در ایران نیستند. هیچ غربی ای نمی گوید که در ایران مشارکت وجود ندارد. حتی طرح این مساله را احتمالا با پوزخند جواب می دهند. دلیلش این است که آنها آموخته اند همه چیز و همه جا را با یک گز نسنجند. (۳) این نظریه ها با تعریف خاصی به سراغ پدیده می روند در حالی که پدیده اجتماعی را باید توصیف کرد. می توان گفت که تفکر فلسفی در ایران این شکل را داشته که با فکر غربی در این زمینه ها متفاوت است. یا مشارکت در ایران به این شکل بوده که با مشارکت در غرب این فرقها را دارد. اما از این تفاوت نمی توان به امتناع رسید. تا آنجا که من می دانم کسی تا کنون از امتناع اندیشه یا مشارکت در هند یا چین صحبت نکرده. ولی همه از فلسفه هند و چین یا شکل های مشارکت در هند و چین صحبت می کنند. (۴) این نظریه ها به لحاظ تاریخی سست هستند. از کسی که در زمینه تاریخ علم و فلسفه در ایران تخصص دارد - آقای معصومی همدانی - نظرش را در مورد نظریه امتناع اندیشه در ایران پرسیدم. گفت اینها چیزی را که از نظر تاریخی و جامعه شناسی نادرست است به اسم فلسفه به خورد مردم می دهند. ضیا موحد - کسی که هم فلسفه غرب را خوب می شناسد و هم فلسفه اسلام را - بارها گفته که فلسفه اسلامی وجوه شباهت زیادی با فلسفه تحلیلی غرب دارد. اما چرا نظریه انحطاط و امتناع در ایران رایج اند؟ به نظر من برای پاسخ به این سوال باید به یک آسیب شناسی دست زد. شاید مشکل اینجاست که ما از وضع خود بیزار و از توان خود برای تغییر وضع ناامیدیم. خود را مدام با امریکا و اروپا مقایسه می کنیم (نه کشورهای اطرافمان یا سایر کشورهای جهان سوم) و احساس عجز می کنیم. پس از انحطاط و امتناع صحبت می کنیم. گویا کشورهای غربی واجد نوعی تفکر و تعقل اند که از دست رس ما دور است. (نظریه پردازی در مورد علل «عقب ماندگی» ایران به این موارد خلاصه نمی شود. کسانی می گویند انسان ایرانی قبیله ای است و فردیت ندارد. کسانی می گویند ما زیادی فردگرا هستیم و توان کار جمعی نداریم و غیره و غیره. نمونه های مضحکی مثل «جامعه شناسی خودمان» هم منتشر شده که لابد دیده اید. به نظر من همه این بحث ها سست است.) «مگه بده ملّتي آنهم وارث دو امپراطوري خود را با دقّت هر چه بيشتر و واضحتري در آينه تاريخ خويش مشاهده نمايد؟! هر چه كتاب بيشتر بهتر.» بد نیست. ولی مخالفت با آن هم اشکالی ندارد. دارد؟ «من منظور شما را نميفهمم» من چیزی نگفته بودم که شما بفهمید. شرایط امکان فراهم نبود! امیدوارم اکنون که خطوط اصلی بحثم را نوشته ام فهمیده باشید. «و ديگه ميخوام برم لا لا گل گندم :-)» خواب هاي خوش ببينيد. **** راستش تصميم گرفته ام ديگر وبلاگ بازی را قطع کنم یا اگر نتوانستم کم کنم. وقت زيادی از من می گيرد بی آن که فايده ای برای خودم و ديگران داشته باشد. حسن اين بازی در اين است که جواب های ارسالی شخص را به فکر و دقت بیشتر وا می دارند. عيبش در اين است که وقت زیادی می گیرد و بايد کوتاه نوشت و اين شکل مثله کردن مطالب به سو تفاهم میدان می دهد. شاد باشید.
سلام شبح عزيز.
دوستان عزيز!
پاسخ پیام ۴۰ آنهمانی (هر چند لحن نوشته طوری است که دلم نمی خواهد به آن به جواب بدهم. ولی گویا توضیحی ضروری است): «جايی جمله ای از تراوشات آن خامه به چشمم خورد مبنی بر اين مضمون که برنامه ريزی مرکزی در نظر هم شکست خورد. لطفا ميشود بفرمایید معاهده پذيرش غلبه نظری حق(بازار) بر باطل( برنامه و عقل بشری) در کدام محضر به ثبت رسيده يک مقاله ناچيز هم قبول است.» چنین معاهده ای در کار نبوده و نیست. جواب فیلسوفان علمی مانند کوهن و لاکاتوش به این پرسش که چه وقت یک نظریه به طور قطع شکست می خورد این است: وقتی که آخرین فردی که به آن نظریه اعتقاد دارد از دار دنیا برود. (البته باز هم ممکن است که آن نظریه یکی دو قرن بعد احیا شود.) آنچه پیش از این واقعه فرخونده تکلیف را روشن می کند - چه خوشمان بیاید و چه نیاید - اجماع جمع متخصصین است. گفتن ندارد که این اجماع در مواردی تغییر می کند. راسل٬ آن طور که در خاطراتش می گوید٬ هیچ وقت برهان گدل را نفهمید٬ اما درستی آن را پذیرفت چون ریاضیدانان طراز اول زمان درستی آن را پذیرفته بودند. این اجماع تکلیف شکست طرح راسل را در تحویل ریاضیات به منطق روشن کرد٬ نه امضا یک معاهده نامه. اما چرا معتقدم برنامه ریزی مرکزی در نظر شکست خورده؟ به نظر من برهانی که فون میزز و فون هایک در نقد برنامه ریزی مرکزی ارایه کرده اند برهان درستی است. تا آنجا که من می دانم در این زمینه در میان اقتصاد دان ها اجماع وجود دارد و کسی این روزها بحث برنامه ریزی مرکزی را جدی نمی گیرد. حتی منتقدان سرسخت هایک هم تنها دست آورد ارزشمند و ماندگار او را نقد او از برنامه ریزی مرکزی می دانند (نگاه کنید به ضمیمه جان گری در کتابش در مورد هایک٬ انتشارات طرح نو). من هم با گری موافقم که از شکست نظری برنامه ریزی متمرکز از بالا به پایین٬ نمی توان نتیجه گرفت که بازار آزاد باید فعال مایشا باشد. بازار آزاد جهان را به لبه پرتگاهی برده که اکنون بر سر آن قرار داریم: نابرابری عمیق اقتصادی٬ توسعه نامتوازن٬ تخریب محیط زیست٬ و غیره و غیره. اما بدیل بازار برنامه ریزی مرکزی نیست. شاد باشید.
به پرچانه ۶۵؛
مطلب ديگر اينكه برخي از دوستان و منجمله شبح حرفه اي تر است كه عبارتهائي نظير جدائي دين از سياست يا دولت را صرفاً در همين حد يعني ”عبارت“ و ”مطبوعاتي“ تلقّي كنند و نه يك جمله كامل/گزاره/تصديق يعني حقيقتاً امري در تناظر با واقع امور. آنها را چندان جدّي نگيريد. چون منباب مثال در همين ايران خودمان چه در قبل از ورود اعراب و پيام اسلامشان و چه بعد از آن تا رسد به پهلويها و البّته سيستم فعلي هرگز دين از سياست و دولت جدا نبوده است و اصولاً در هيچ كشوري تعامل اين سه نهاد با هم مصون از اثرپذيري ديالكتيكي، ديالوگ گفتماني و عملي، برهم نبوده و نخواهد بود. نمونه ها آنقدر فراوانند كه عدمش را استثناء ميكند نه وجود/وقوعش را. اعتبار، باز نگم مشروعيّت كه برخي ماشين لغتشناسيشان Lexicon ياد شرح لمعه شهيد ثاني بيفتد، يك حكومت و دولتش در دنياي مدرن امروزي به اين چيزا/مشتي ادّعاهاي توخالي كه اين از آن جدا باشد و يا آن از اين و كذالهم نيست بلكه واقعاً علاوه بر منتخب، Representative، بودن ميبايست حقِّ اقليت مخالف را مثلاً بر اساس كنوانسيون حقوق بشر و حتّي در مرتبه اي متعاليتر حقّ ناحق شهروندان را تا آنجا كه ممكن است مراعات نموده و ملاحظه كند. شما هم اگر عدّه اي سياستمدار حرفه اي ديديد كه نفياً و اثباتاً از اين گزافه گوئيها كردند همانقدر جدّيشان بگيريد كه در دوران جنگ سرد مثلاً امپرياليست خواندن آمريكا مر توسّط شوروي سابق را و بالعكس امپراطوري شيطان خوتندن آنديگري توسّط آمريكا را و ديديم ملّقهاي پشت صحنه شان را و بظاهر جنگهاي Proxy/نيابتانه شان را در كشورها/مناطق ثالث. اين بحث اسلام سياسي چه است و كذا در اعلانيه حكك و يا سكولاريزم در افواه مردم كه مد شده يعني دين از سياست/دولت جداست مابه ازاءِ واقعي/فلسفي/وجودي ندارد و ابتناءِ حقّانيت يك سيستم را بر روي اين مطالب سست ولي بظاهر جالب با RealPolitic نميخواند؛ يعني روشنفكران ساده لوح بيغرض و سياسيون شارلاتان يا غيرحرفه اي از اين عبارتهاي زيبا امّا بغايت تهي استعمال ميكنند. گورباچف گفت كه دخالتهاي سياسي ژان پل دوّم در از هم پاشيدن نظام شوروي جنبه كاتاليزور داشت. تو خود بخوان حديث مفصّل ز اين مجمل ــ يعني در مورد ناسياسي بودن مسيحيّت كه بعضيها اينجا همچين حلوا حلوا ميكنند اين اسطوره را.
به شبح؛ من كارم چندان قابل دفاع نبود.
درباره پیام ۶۱: عرض کنم که اينجانت پرچانگی را فعلا کنار گذاشته ام. باید بروم ولی هنوز کفش هایم را پیدا نکرده ام. به نظريه انحطاط هم اعتقادی ندارم. یادداشتی در صفحه قبل برای این همانی گذاشتم که ضاهرا دیده نشد. می آورمش به این صفحه: «درباره پیام ۶۱ این همانی. دوستی پس از ۱۰ سال از انگلستان برایم نامه داده که می خواهد کتابی بنویسد درباره امتناع توسعه در ایران. ظاهرا دور، دور نظریه امتناع و انحطاط است. امتناع تفکر در ایران (آرامش دوستار و سید جواد طباطبایی)، امتناع مشارکت در ایران (پرویز پیران)، امتناع توسعه در ایارن (دکتر فرهاد از انگلستان)، نظریه انحطاط در ایران (همه اینها که اسم بردم). به نظر من اين بحث ها علی رغم ظاهر فلسفی عميقی که دارند خيلی سطحی هستند. خیلی مایلم دلایلم را به تفصیل بنویسم. اما الان فرصت منبر رفتن ندارم. پرچانگی هايم را می گذارم برای فرصتی ديگر. این اسم پرچانه هم زیاد اسم بامسمایی برای من از کار در نیامد. باید عوضش کنم. فعلا بگردم ببینم کفشامو کجا گذاشتم. دیگه باید برم سر کار و زندگیم.»
شبح جان سلام! مرسی که جواب منو دادی. در جواب من اين توضييح را دادی: ما از جمهوری اسلامی "میخواهيم" که زندانيان سياسی را آزاد کند از آنها "درخواست" نمیکنيم! نمیگويم اشتباه میکنيد اينها بیگناه هستند و بايد آزاد شوند لطفا رسيدهگی کنيد. به سازمانهای مدافع حقوق بشر جهانی متوسل می شويم تا بر ج.ا. فشا بياورند برای آزادی زندانيان سياسی. ؛ ولی اين جواب رفع تکليفی و غيره سياسيست و اصلا منطقی توش نيست عزيز. من بلاخره نفهميدم چرا از جمهوری هار اسلامی ميخواهی زندان سياسی را آزاد کند. رژيمی که زنده به آنست که زندانی و اعدام کند؟ به حزب کمونيست کارگری که به يک حرکت حساب شده سياسی اعتراض دارد ايراد گرفتی که دارد به مرجعی مشروعيت ميدهد که خودش قبول ندارد. پس با اين حساب و تزی که شما داريد بايد گفت که شما با اين خواست و يا هرچی اسمش را ميذاری داريد به رژيم مشروعيت ميدهيد؟ اين منطق بنظر شما درست است؟ از کی ميخواهی زندانی سياسی را آزاد کند جز ج.ا ؟ انشاالله که از مردم اينو نميخواهی که؟ مگر غير ج.ا کی زندانی سياسی را زندانی و اعدام ميکند؟ شما بحثت از ته غلط و تازه خودتم محکوم ميکنی. پس سرجامون بشينيم و به ج.ا اعتراضی نکنيم که طبق گفته شما به آن مشروعيت خواهيم داد؟ و آخر اينکه چرا ليست اعتراض به افسانه نوروزی را امضا نکردی و انگار زيادي هم خوشحالی از اين کارت ولی برای آزادی زندانی سياسی مشکلی نداری؟ مگر در هر دو حالت با ج.ا روبرو نيستيم؟ کمی بيشتر دقت کنيد و فقط کلمات را بغل هم نذاريد اوستاد عزيز. با سپاس فراوان! بيدار
پاسخ(42)
سلام دوستان
اينهماني جان
سعید عزیز!
پيام ۵۸ من واسه ۵۶ بود.
از اينجا ديگه وارد عرصه تهمت شدي؛ فكر نميكني؟! شبح خودش هر طور صلاح بداند عمل ميكند و اگر امري براي لو دادن دركار باشد حتمآ اقدام ميكند. ايكاش بجاي اين فتنه انگيزيهاي صدمن يكغاز تو هم مطالبت را بگوئي تا استفاده كنيم داداش/خواهر.
با تبريک سالگرد انقلاب اکتبر!
اينهمانی جان از آنجا که ديدم خيلی با حالی و پر توان ظاهر شدی فکر کردم تنهايی چند نفری!!!
به شبح: به اميد ميلاني علمدار:
.. .. شبحی ناز. نخير .حانم. هر .حقدر اين واژه در نوشته های ما امتداد داشته باشه، به همان ميزان، اقتدار فقها و آخوندها و مرا.حع تقليد استحکام خواهد داشت و ما نمی توانيم صقوقمان را با آنها تفکيک کنم و به مغز گنديده شان فرو کنيم که حقانيت در تضاد ذاتی با مشروعيت است. سيستم فرمانروايی يک کشور بايستی فقط و فقط با » حقانيت « = Legitimation مطابقت و همخوانی داشته باشه؛ نه با شرايع اسلام. بازشکافی اش باشه با بعدا شبحی ناز. ديگه اينکه تک ماده بی تک ماده. مقوله خدا، يه مقوله بسيار ژرف است و به گوهر انسان آميخته است عزيزم. البته مفهوم خدا با تصاوير آن در مذاهب فرق می کنه. اينم توضيحش باشه برا بعد. مسوله از خود بيگانگی را اشتباهی فهميدی شبحی ناز . بويژه در افکار مارکس. اينم باشه برا بعد. بنابر اين، تک ماده بی تک ماده. بايد يه ضرب قبول بشی .حانم. برای اينکه يه انسان عزيزی هستی برا من. ولی تک ماده مال آخونداست تا بتونند روند انسان شدن را طی کنن. می بينی که ملت اونها را تا امروز به اين .حا رسونده و اونا هنوز صاحبخانه را به رسميت نمی شناسند و با کمال وقاحت در برابر مردم ايستاده اند. خلاصه بايد يه ضرب با نمرات خوب قبول بشی .حانم..
۱. حرف حساب زدي شبح جان و پيشنهاد عملي تو را سعي ميكنم منبعد اجرا كنم.
http://home.c2i.net/anjoman/
مهشيد عزيز!
شبح جان....حرفت غلط نیست..اما یک بار گفتم ..من سالهاست که مسیح بودن را کنار گذاشته ام..نمی خواهم مسیح گونه آن سوی صورتم را بیاورم ..چون شناخته ام مردمان را ..آن سوی را هم می نوازند. اگر می خواهی می توانیم آی پی ها را با هم چک کنیم..ببین همان ها که در اینجا اینگونه می نویسند در آنجا چگونه توانایی فحش دادن خود را می آزمایند. خودت نمونه های برخورد های آقای بکتاش را در وبلاگ خودم دیدی و دیدی که من به ایشان توهینی نکرده بودم.. تو لمپنیسم را چگونه توجیه می کنی؟ تقصیر من بود ؟
اگر باعث سو تفاهم است با حال را در وجه مثبت و در معني قابل دقت و شايسته تامل بخوانيد لطفا .
امیدجان عزیز جان
http://www.iran-teens.com/clip/black.html
آنهمانيجان (با فرضِ مشخصي دربارهيِ کيستييَت مينويسم)، يکُم اينکه مگر ميميری با يک اسم بنويسی؟ دويُم اينکه دربارهیِ آنیکی همانی، نگاهی به چهارگانهیِ «سعید کتاب معرفی میکند»ِ من بیاَنداز:
سلام شبح عزيز تِك تِك نا گزير را برمشمار كه مهره هاي ِ شمرده
شبح عزیزم! من از رسواشدن هیچ انسانی خوشنود نمیشوم چه برسد به مبارزان کشورم. حتا اگر رسواکردن انسانی، به خاطر انسانهای دیگر، ضروری باشد، مطمئن باش با اندوه اینکار را خواهم کرد نه با خوشنودی.
مهشيد عزيز(19) آرمين عزيز!(23) دادامن عزيز (31) بيدار عزيز!(36)
چاپ اول عزيز(12) خسنآقای عزيز!(14) اينهمانی عزيز(16) آريای عزيز(17)
وينست عزيز!(7) رهگذر ثانی عزيز! (7)
اینهمانی پرچونه مجازا رامشگر و ...!
دو تا كاكوي شيرازي رسيدن به هم كه يكي از آنها در حال چوب زدن يك بنده خدائي بود:
جمهوری اسلامی بعنوان يك دولت انكار ناپذير واجد ساختار متکثر اجتماعي ـ سياسي ـ عقيدتي است و حسابي شقّه شقّه گشته آنهم بر اساس منافع گوناگون اقشار دست اندركار در مؤسّساتش؛ پس شهروند ساكن آن كشور ناچار و لابدّ است از مراجعه به نقاط سرويس دهنده آن. نهاد اعتباري رهبری امّا متبلور در ذات علي شيرگي است. آية اللّه منتظري را خون به جگر كردند تا از خامنه اي تقاضاي رفع حصر خود كند. پاسخش را، عاميانه بگيم، يك بـيـلّـخ بزرگ و طولاني مدّت بود. او نيز به نيكي ميدانست خواستن همان و بر مشروعيّت يك سيّد بيسواد روضه خوان در مقام غصبي فقاهت و ولايت صحّه گذاردن همان و مرتكب گناه اكبر شدن همان. . .
به بیدار (۳۶)
( مخاطب قرار دادن هر نهادی به آن نهاد مشروعيت موضوعی میدهد. مثلا ما نمیتوانيم از رهبری ايران آزادی افسانه نوروزی را درخواست کنيم و من زير بيانيهیی که از اين نهاد درخواست آزادی افسانه نوروزی را بکند امضا نمیکنم.) و حالا يک سوال: پس چرا جناب عالی از جمهوری اسلامی ميخواهيد زندانی سياسی را آزاد کند؟ مگر اين کار طبق گفته خودت ؛ مشروعيت دادن؛ به رژيم نيست؟ کمی دقت کنيد و سياسی برخورد کنيد.
سلام . موفق باشی ...
توضیح: من با دادن جایزه به خانم شرین عبادی مخالفم.. اصلا به نظر من با کاندید شدن آغاجری این عضو سازمان مجاهدین بعد از انقلاب اسلامی کمیته نوبل خودش رو بقدر کافی رسوا کرد... اما بهترین راه برای حمله به یک موضوع دفاع بد از اون موضوعه
شبح عزیز .... ممنون بخاطر گذاشتن این مطلب ... من با شما موافقم و اون طومار رو امضاء نکردم ... قلمت پایدار
مثل هميشه کاملا منطقی و مستدل....من همچنان معتقدم اينجور بحث ها و اين قدر منطقی و خوب و با آرامش جواب دادن يه استعداد خاصی می خواد!!
رفیق عزیز ...سالگرد انقلاب شکوهمند اکتبر را به تو تبریک می گویم....قربانت
:)
گرامي شبح
salam dostan aziz
كلام سوّم: پـــايـــان (با عذر فراوان از همگان)
كلام دوّم:
و امّا مطالبي چند، بخصوص با شخص شبح، و مرخص شوم و پيشاپيش از او و خوانندگانش بخاطر اطاله عذر ميخوام. بگين مرگ بر تعطيلات...! آره پيامشان را بگذار؛ من يكي موافقم.
شبح عزيز ... دلايلت کاملاْ منطقيه ...
سلام .... من هم روز بروز ازين جایزه دادن دلسرد تر میشوم و فکر کنم واقعا برای دادن زندگی دوباره به این حکومت ازش استفاده میشود..... البته بنظر من هم ادیان و حقوق بشر بهم نمیخورند و اما اگر مسیحی و یهودی بگیرند، مسلمان هم میتواند بگیرد ........با اینحال هنوز برین باورم که بین گفتندگان این جایزه در سال های اخیر ، خانم عبادی یکی از بهترینهاش بود ... حالا باید نشان بدهد که خوب هم هست ....که درین مورد روز بروز مشکوک تر میشوم ...
salam ahsant
اینها همه ناشی از سیاه و سفید دیدن مسایل است!
ای بابا...يادم رفت اينو بنويسم :
با رهگذر ثانی موافقم...زياد پرداختن به چيزی اعتبار دادن به آن است. حکک به اينهمه وقت و انرژی نمی ارزد..خودش به خوبی خودش را افشا می کند. در مورد اين طومارشان اما يک نکته ای کشف کردم که شايد اگر دلم برای فحش های مادر و خواهرشان لک زد برايشان بفرستم (در مدتی که حرف حککدر وبلاگم بود..نزديک به ۱۵ آی پی را به دليل فحش های جنسی در دفاع از حکک بلاک کردم) ؛هرگز کسی اينچنين به کشتن خود برنخواسته است
شبح عزیزم سلام آنها درك نمي كنند من به عنوان جوان ايراني چقدر درد اين مملكت را در سينه ام دارم كه قلبم از اين فشار به درد آمده . از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم
..... شبحی ناز. با بحث کردن در باره .حايزه کاری ندارم. ولی اين حرفهايی که اين .حا نوشتی در باره اسلام و سکولار و مذاهب و خدا و امثال اينها، من يکی يه صفر کله گنده به تو می دهم. در اين مقولات، حسابی رفوزه ای عزيزم. قبلا هم تذکر داده بودم که مشروعيت هرگز حقانيت نيست. به عبارت دقيقتر، گنحشک هرگز قناری نيست. مقولات را بايد دقيق از يکديگر تفکيک کرد تا بتوان فا.حعه ای را که ۲۴ سال بيش در ايران اتفاق افتاد، با زبانی مستدل، توضيح داد و بازشکافی کرد و راههای برونرفت را از اين معضل ويرانگر يافت.
باز هم درود بر شبح پيامبر :-) پيامبر مگه شاخ و دم داشته؛ بلكه يك پيامي واسه قوم خودش و بزبون همونها داشته ديگه. . . !
شبح جان با تشکر از باز کردن همگانی بحث. من در اولين فرصت بعد از بازگشت به پاريس نظراتم را توضيح خواهم داد. به مهرنوش موسوی هم خبر ميدهم تا در صورت تمايل از بيانيه اش دفاع کند.
دوست عزیز شبح جان مته به خشخاش نزن، ما که نمیتوانیم برای هر چیزی در دنیا امضا جمع کنیم که در آن صورت از صبح تا شام باید فقط امضا جمع کنیم و آخر سر هم وقت ارسال امضاها را هم نخواهیم داشت. من خودم به شخصه با بیانیه کمیته نوبل مخالفت کامل دارم و هم آن بود که باعث عصبانیت من نسبت به اهدای این جایزه شد بعلاوه سخنان عبادی در مورد اسلام.
در مورد سخنان meligaraباید بگویم که این میل برای من هم آمده . درست همین متنی که برای تو ارسال شده برای من هم آمده . اعتقادم بر اینه که نمیتونه زیاد اطمینان بخش باشه و بیشتر به یه بازی شبیه!
چرا انقدر اصرار داريم اسلام را غير از آنچيزی که هست نشان بديم ؟! چرا بدون آمار از زنانی صحبت ميکنيم که خواهان حکومت سکولار هستند ؟! چرا به انقدر ميخواهيم اين موضوع نوبل را مسئله دار کنيم؟! اسلام همان حقوق بشر است و غير از اين نيست اما اعتقادم بر اين است که اسلامی که اکنون ارائه ميشه باعث همه ی اين تفکرات غلط است . اسلامی غير اصيل و منحرف شده ! شايد زنان ايرانی مخالف حکومت دينی باشند اما مخالف دين نيستند . اين را درک کنيم .
دوستان عزيز سلام اين قضيه پولهاي باد آورده داره دامن يك مهندس جوان مملكت رو هم مي گيره من در 20 اكتبر ميلم را باز كردم و در حالي كه خيلي حالم از روزگار گرفته بود داشتم نامه ها رو مي خوندم كه يكهو به مطلب جالبي برخوردم كه نوشته بود تبريك اون متن رو باز كردم وتوش نوشته بود email من در تاريخ 20 اكتبر به شماره خاصي دست يافته كه شماره شانس مي باشد وبدين ترتيب من برنده 1000000$ شدم وتا 20 نوامبر فرصت د ارم كه فرمي رو كه روز بعد برام فاكس كردن جواب بدهم !!!!البته من تصميمم بر اين هست كه اگر موفق به دريافت اين پول شدم بزرگترين موسسه خيريه كشور را بنا كنم RE: WINNING FINAL NOTIFICATION
AUTHOR: meligara
در گذشته، بارها از خودم این سئوال را کردهام که آیا تُرهاتِ حکک را باید پاسخ داد. باز به خودم گفتهام نیازی نیست. از این که هستند که نمیشود بیشتر رسوایشان کرد.
بانویِ عزیز! خیلی مشخص است که در پیام اول(شمارهی۲)، منظورت شبح بوده است!
سعی میکنم که به دلایل شبح به صورت جداگانه و مختصر جواب بدم: ۱- حرف شبح درست است. و این مساله هنوز برای من حل نشده است که بالاخره اگه ح.ک.ک آکادمی نوبل را قبول ندارد چرا برایش نامه می فرستد. آیا روش دیگری برای نشان دادن اعتراض وجود ندارد. ۲- چیزی که شبح آن را اسلام سیاسی میداند از نظر من صرفا جلوه ای از اسلام سیاسی است. برای طرفداری از اسلام سیاسی لازم نیست حتما از بن لادن و امثالهم دفاع کرد. از نظر من مساله اسلام سیاسی مساله ظریفتری است و دفاع از آن هم موذیانه تر است. اسلام سیاسی در بن لادن و حتی خاتمی خلاصه نمی شود. آن مبارز چپی اوایل انقلاب که در مورد حجاب سکوت اختیار کرد هم به نوعی از اسلام سیاسی دفاع میکرد. ۳- در این مورد بعدا شاید صحبت کردم. نبایستی عجله کنم. ۴- شبح شوخی میکنی !؟ البته حکومت مسیحی و یهودی هم خیلی بد است اما به شرط اینکه وجود داشته باشد. بله آقای شبح برده داری از اسلام سیاسی هم زشت تر است ولی مدتها است که دیگر برده داری یک شیوه گسترده زندگی نیست. حالا فرض کن در چنین شرایطی یک نفر بلند شود و بگوید چرا فقط به اسلام گیر میدین مگه برده داری چیز بدی نیست؟! ح.ک.ک نژاد پرستانه برخورد نکرده بلکه به مساله ای رداخته که از مسائل روز دنیا است. یک مساله واقعی نه مساله ای نامربوط. ۵- شاید بتوان گفت که ح.ک.ک در سالهای پیش به نوبل صلح اعتراض نمیکرده چون دون شان خودش میدونسته که در مورد چنین جایزه ای اصلا حرف بزنه ولی امسال مساله صلح نوبل خیلی ملموس تر و مربوط تر به ماست. البته هنوز ایراد اول وارد است : یعنی اینکه اصلا چرا ح.ک.ک به آکادمی نوبل نامه نوشته ؟ ۶- این دیدگاه که :عمل است که اصالت دارد نه عکس العمل. از نظر من بسیار نادرست است. خیلی ساده میتوان گفت که هر عکس العملی خود عملی است برای عکس العملی دیگر. حالا آقای شبح شما بگین کدوم یکیشون اصالت داره ؟! چنین نظری در مورد عمل و عکس العمل از نظر من شدیدا غیر دیالکتیکی و یکسویه نگر است. به نظر میاد در مورد بعضی چیزها صحبت نکردم. شاید یه وقت دیگه.
شبح جان!خوب جوابيهآي نوشتي! ولي من كه ديگر به حكك عادت كردهام! اين از آخرين سخنان گهر بار جناب مصطفي صابر است:
شبح جان آخه منکه شيرم خشکيد بسکه حرص خوردم اين مدت. خدا بگم چيکارت کنه (تو مقصری - درست يادمه وبلاگ ترو که برای بار اول خوندم کک بهم افتاد که اين چه وضعشه). http://diyarashna.persianblog.com/
صحيح است، احسنت.
شبح جان منظور بیانیه بود ها!
ببخشید ها ولی مثل اینکه آنچه که حد ومرز نداره سه نقطه است ٬ قاسم .نقل قول از دایی جان ناپلیون!!!!!
paasokhat besyaar zibaa bood, man shomaareyeh 4 raa az hameh bishtar mipasandam. iin hazaraat, geyr az khodeshaan raa ahmag farz mikonaand keh hamchin toomaarhaaii baraayeh emzaa aamaadeh mikonaand.
albatteh beyneh barandegaan navasaan vojood daarad, mandella baa ebaadi gaabeleh mogaayeseh nist, hameh midaaniim, vali aanhaa nagofteand keh ebaadi barandeyeh gooroon hast. emsaal behtar az ebadi nadashteiim, hamin yaa bageyyeyh candidate haa ham dar haddeh oo boodeand. |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:29 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||