جمعه، 2 آبانماه 1382 | October 24, 2003

مسلمانانی سکولار!

بعد از اهدای جايزه‌ی صلح نوبل به شيرين عبادی، از سوی احزاب، سازمان‌ها و اشخاص مختلف موضع‌گيری‌های متفاوتی صورت گرفت. در اين ميان نامه‌ی سرگشاده‌یی جهت امضا عمومی در سايت روزنه قرار گرفت که به متن بيانيه‌ی کميته‌ی اهدا کننده‌ی جايزه‌ی صلح نوبل اعتراض شده بود. چند روز پيش دوست عزيزم آقای بکتاش اين ای‌ميل را برای‌ام ارسال کرد:
شبح عزيز!
بلاخره ترجيح دادم به جای حدس زدن صريحا از خودت بپرسم که چرا اين متن را امضا نمی‌کنی؟
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2310/231021Tomar.html
من پاسخی برای ايشان ارسال کردم و نوشتم "خوب است موضوع را در وب‌لاگ‌ام مطرح کنم" ايشان استقبال کرد. متن زير ای‌ميل جوابيه من است با کمی تغيير جزيی:
نادر عزيز، سلام!
قبل از هر حرفی از اين که به جای حدس و گمان مستقيم از خودم پرسيدی متشکرم. و اما چرا من آن بيانيه را امضا نکردم و برای امضای آن توسط ديگران هم تلاشی نکردم:
1- مخاطب قرار دادن هر نهادی به آن نهاد مشروعيت موضوعی می‌دهد. مثلا ما نمی‌توانيم از رهبری ايران آزادی افسانه نوروزی را درخواست کنيم و من زير بيانيه‌یی که از اين نهاد درخواست آزادی افسانه نوروزی را بکند امضا نمی‌کنم. در عوض می‌توان مثلا برای سازمان ملل نامه نوشت زيرا در اين موارد مشروعيت موضوعی دارد هر چند به طور کلی نامشروع باشد.
2- در اولين پاراگرف نامه "اسلام سياسی" محکوم شده است در صورتی که در بيانيه‌ی نوبل به "اسلام سياسی" اشاره نشده است و عدم تضاد بين "اسلام" و "حقوق بشر" به طور کلی لحاظ شده است. پس محکوم کردن نويسنده‌گان بيانيه به اين دليل سالبه‌ی به انتفاء موضوع است. بقيه بيانيه هم اشاره به "اسلام سياسی" دارد و حرف‌هایی را مطرح می‌کند که خود کميته‌ی صلح نوبل هم قبول دارد. آن‌ها هم با "اسلام سياسى(که) ابزار تحکيم تروريسم و خشونت طلبى، بر عليه زنان، کارگران و مردم است."، مخالف هستند به همين دليل جايزه‌ي صلح نوبل را به زن مسلمانی داده‌اند که اين‌گونه تلقی از اسلام را قبول ندارد و بدون حجاب اسلامی برای گرفتن جايزه‌اش می‌رود و در صحبت‌های‌اش از نفی حکم اعدام صحبت می‌کند.
3- در نامه آمده است:" مسلمان خواندن زنان در ايران، موضعگيرى آشکار عليه ميليونها زن و مرد جوانى است که به اسلام و قوانين آن تن نداده اند و براى آزادى و حقوق خود خواهان برقرارى يک دولت غير مذهبى و سکولار هستند. " در بيانيه هم جا از "اسلام سياسی" صحبت شده است اما در اين جمله واژه‌ی "سياسی" آگاهانه حذف شده است زيرا اگر در اين‌جا هم واژه‌ی "سياسی" می‌آمد، آن‌وقت از مقدم جمله‌تان که اشاره به "مسلمان خواندن زنان در ايران" دارد نمی‌شد نتيجه گرفت که زنان ايرانی "خواهان برقراری يک دولت غير مذهبی و سکولار" نيستند. به عبارت ديگر زنان يا مردان می‌توانند "مسلمان" باشند اما در عين حال "خواهان برقراری يک دولت غير مذهبی و سکولار" هم باشند. مانند شيرين عبادی و ميليون‌ها زن و مرد ايرانی و صد‌ها ميليون زن و مرد مسلمان در ساير کشورها.
4- متن بيانيه به طرز ملموسی نژادپرستانه است. گويا اين فقط "اسلام" است که با حقوق بشر تضاد دارد و حال بايد کميته‌ی نوبل را مورد بازخواست قرارداد که چرا "اسلام" را طهير می‌کند و به متضاد نبودن حقوق‌بشر و اسلام اشاره دارد. هر چند علی‌الاصول هيچ دين و آئين و مذهبی نمی‌تواند با حقوق‌بشر متضاد نباشد زيرا دين عامل از خودبيگانه‌گی بشر است پس چگونه می‌تواند "حقوق‌بشر" را تامين کند. دين به طور کلی نفی "بشر" است در "خدا"، با اين وجود اکنون بين مسيحيان و "حقوق‌بشر" و يهوديان و "حقوق‌بشر" و ساير اديان و مذاهب با "حقوق‌بشر" تضادی وجود ندارد پس چگونه است که ما هم‌ صدا با راست‌ترين و مرتجع‌ترين جناح سرمايه‌داری غرب مسلمانان را مستثنا کنيم و بگوييم بين اسلام و مسلمانی و حقوق‌بشر تضاد است! قوانين مسيحيان و يهوديان بسيار خشن‌تر و ارتجاعی‌تر از قوانين اسلام است دوران سياه قرون وسطا را فراموش کرده‌ايد. حالا ما در جنگ صليبی احمقانه‌یی که آمريکائيان راه انداخته‌اند طرف آمريکا را بگيريم و بگوييم: "از نظر ما تقسيم اسلام به بد و بدتر، گوشه اى از تلاشى است که منجر به حفظ کل اين نيروى ارتجاعى، تروريست و سياه خواهد شد." راست‌اش را بخواهيد از نظر من مادر و خواهر مسلمان من که حجاب اسلامی دارند و نماز و روزه‌شان ترک نمی‌شود بسيار سکولارتر و مترقی‌تر و انسان دوست‌تر از آقای بوش و ژنرال‌های‌اش که عربده می‌کشند و می‌گويند "خدای ما از خدای مسلمانان بزرگ‌تر است." هستند.
5- اين که به بيانيه‌ی امسال نوبل اعتراض کنيم در واقع پذيرش بيانيه‌های سابق اين نهاد است. چرا سال گذشته و سال قبل از آن به بيانيه‌ی اهدا کننده‌گان جايزه صلح نوبل اعتراض نکرديد و برای‌اش امضا جمع نکرديد؟ آيا آن بيانيه‌ها درست بود؟ يا به شما ربطی نداشت؟ پس انترناسيونال چه می‌شود؟ جايزه‌ی نوبل تعريف‌های خاص خودش را دارد و اهدا کننده‌گان خلاف آن تعاريف رفتار نکرده‌اند متن بيانيه هم خلاف باور‌های اين کميته نيست و اتفاقا تصور من بر اين است که جايزه‌ی شيرين عبادی در کنار افرادی مانند ماندلا و شواريتزر، مارتين لوترکينگ و چند نفر ديگر بهترين و منصفانه‌ترين جايزه‌ی اين کميته است. حال ما که برای اهدای جايزه به کارتر و اسحق‌رابين و جنايت‌کارانی از اين دست امضا جمع نکرده‌ايم درست است که برعليه اهدای جايزه به شيرين عبادی امضا جمع کنيم؟ جرم شيرين عبادی اين است که هم‌وطن و هم‌زبان ماست؟ اگر جايزه را به پاپ داده بودند شما خود را ملزم می‌دانستيد بر عليه آن امضا جمع کنيد؟
6- به نظر می‌رسد تهيه اين بيانيه واکنشی شتاب‌زده و عکس‌العملی به اهدای جايزه‌ي نوبل است و قصد و هدف آن اين است که ح.ک.ک. زير جو و هياهوی اين جايزه به محاق نرود. هر عمل عکس‌العملی از اصالت تهی است، زيرا اين "عمل" است که اصالت دارد نه "عکس‌العمل".

روزی فرمانده‌یی به توپ‌چی‌هایی که بدون شليک توپ سنگر را ترک کرده بودنند گفت: "چرا شليک نکرديد؟" توپ‌چی‌ها پاسخ دادند:"به هزار و يک دليل" گفت:"چه دلايلی؟" پاسخ دادند: "اول اين که باروت نداشتيم..." فرمانده گفت:"نيازی به هزار دليل بعدی نيست همان دليل اول کافی است" تصور می‌کنم همين شش دليل برای امضا نکردن آن بيانيه کافی باشد.
تا نظر شما چه باشد.
راستی اگر موافق هستيد اين متن را در وب‌لاگ‌ام قرار دهم تا حول و حوش آن نظرات دوستان ديگر را بشنويم و ممکن است اين موضوع موجب آشنایی افراد بيشتري با بيانيه شود.

شاد باشی
شبح

October 24, 2003 10:26 AM | TrackBack

Mike Furir 638 6:18 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 832


Mike Furir 77 6:18 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 391


Mike Furir 377 6:18 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 87


Mike Furir 540 6:18 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 628


Mike Furir 243 6:18 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 371


Mike Furir 79 6:17 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 301


Mike Furir 71 6:17 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 107


Mike Furir 280 6:17 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 448


Mike Furir 132 6:17 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 948


Mike Furir 542 6:17 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 126


Mike Furir 408 6:16 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 378


Halo 22:06 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Jane 21:51 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


فواد 16:55 @ Mon, 3 Oct 05

ای کاش عشق را زبان سخن بودی


1:17 @ Mon, 3 May 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 80.78.132.18
URL:
DATE: 05/03/2004 01:17:52 AM


eqball nazargahi 19:47 @ Thu, 30 Oct 03

Shabah, man in pasox ra defaa' az mavazea'e chapiha midonam, .in ham yak jor didane donyast. Salamat bashi


سعيد 16:26 @ Thu, 30 Oct 03

شبح جان؛
مرسی از زحماتت و همچنين ممنون از اميد ميلاني. من دستم را از اين جدل بيهوده، تحت هر عنوان و بهانه اي، شُستم.
الفاتحه :-)

سعيد درهمي


شبح 9:10 @ Thu, 30 Oct 03

آقاي اکبري ابيانه!
آي‌پي ۱۵۲ به نام تست اين است:
211.0.157.83
لطفا از همه‌ي دوستان خواهش مي‌کنم با ناسزا گويي به بحث ادامه ندهند. بحث فني حول اين موضوع خوب است اما اين که اين‌جا محل تصفيه حساب‌هاي قديمي شود من يکي راضي نيستم... حالا خود دانيد!


6:00 @ Thu, 30 Oct 03

آقاي سعيد کرامت!
دوست داريد پيش گويي کنم برايتان؟ شما تا چندي ديگر مودبانه و منطقي در بحث هاي اين وبلاگ و يکي دو جاي ديگر شرکت مي کنيد، بعد بر سر موضوعي بر مي آشوبيد و با داد و قال مي فرماييد از همان روز اول هم دوست عزيزتان آقاي زند تذکر داده بود که وبلاگ شبح محل تجمع افراد مغرض و عوضي است و سپس از صحنه وبلاگستان محو مي شويد!
امان از کودکي..


سعید کرامت 4:48 @ Thu, 30 Oct 03

دوستان گرامی!
بحث آی پی را کنار بگذارید. تحلیلتان غلط که هیج، بسیار عامیانه است. فلان یاداشت از کدام آی پی آمده است دردی را درمان نمیکند.
بجای این ابطال وقت، اجازه بدهید سر موضوع اصلی بر گردیم. حالا که شیرین عبادی در مجلس اسلامی حاضر و از خاتمی و سیستمش ثنا گوئی میکند چه می گوئید؟ شما کجا قرار گرفته اید چه حرفی برای مردم دارید؟


شيرين (اسم مستعاري است) 1:30 @ Thu, 30 Oct 03

آقايان و خانمهاي محترم
چرا وقتتان را در مورد چنين موضوعي تلف ميکنيد؟ حتي کودکانه ترين اذهان هم بعد از چند ماه آشنايي با وبلاگستان مي فهمد چه کسي ناصادق و که بي غل و غش است. امثال افشين زند تشنه توجه شما - از هر نوع ممکن - هستند. بجاي آن بيائيد به بحث هاي سازنده تان بپردازيد و اين افراد را در لجنزار خود ساخته شان رها کنيد.


سعيد 1:10 @ Thu, 30 Oct 03

شبح جان؛
نامه ذيل را آقاي مصطفي آكبري آبيابه برايم ارسال كرده است و براي آنكه من ديگر از هر چه ريسمان سياه و سفيد دررسيده از كانادا سخت در ابهام و ترديدم پس عين آنرا در اينجا ميگذارم. اگر ايشان چنانكه خود ميگويد افشين لعنتي نيست پس نبايد از دانستن نظرش درباره آن جرثومه فساد توسّط ما خوانندگان شبح و شاكيان افشين زند ابائي داشته باشد. و چون بحث خصوصي دركارمان نيست پس منهم از حدس نارواي خويش نسبت به هماني ايشان با افشين زند علناً عذرخواهي ميكنم و ممنون از توضيحاتش.
والسلّام...

Date: Wed, 29 Oct 2003 09:57:19 -0500 (EST)
From: "Mostafa Akbari Abyabeh" | Add to Address Book
Subject: ٍSalam
To: tbwsiaf@yahoo.com
salam aghay Said
khastam takid konam man haman zand ya kramat nistam. va hamchnin in mail ra ba estefade az yek proxy mifrestam(211.0.157.83) ke bebinid 0 ham ghabel estefade ast. omidvaram dorost amal konad.
ama dar moraje be weblog in aghay zand har kasi motvajeh mishavad ba yek zehne ashofte taraf ast va nabayad vaghttan ra dar moredash talaf konid


سعيد 0:43 @ Thu, 30 Oct 03

اميد جان؛
ممنون از زحمتت و توضيحاتي كه نوشته بودي در وبلاگت. من كه با مشاهده خزعبلات اينجا، عمدتاً تهمت به دوستم، جلوي چشمم را خون گرفت و سرم سخت دَوَران برداشته بود و چون در بيسواتي اين فرد نسبت به ارتكاب تقلّب در اشتباه بودم آنهم قبل از اعلان آي. پي. ها توسّط شبح هر آنچه از توان داشتم را بكار بردم تا بلكه از دوستم برائت حاصل شود. ظاهراً ولع و حرص پايان ناپذيرش بيشتر به خاندان پهلوي ميخورد تا زند؛ يعني بند كردن بخودم كم بود كه پاي آن دختر بيچاره را هم كشيد وسط! باري، باور كن اصلاً ديگر اين مسائل تكنيكي هم واسم ايشو نيست. كار از اين يا آن مورد گذشته و فقط دلم ميخواد كه ديگه گورشو از وبلاگ شبح بكنّه بره و با همان ياران لس آنجلسيش حال كنه. مرا هم بحال خودم بذاره والّا منهم به حسابش از طرق ديگري خواهم رسيد كه به مغز پوكش هم خطور نكناد.
* * * * * * * *
و باز هم با تشكّر و عذر خواهي از شبح و اميدوارم هر چه زودتر به تعبيه سيستمي و يا اتّخاذ سياستهائي نائل آيد كه منبعد مانع دست اندازي كج پالونهائي مثل اين مردك فريبكار و فاسد به فضاي سالم كامنت سيستمش بشود.


امیدِ میلانی 23:09 @ Wed, 29 Oct 03

متأسفانه انگار اطمينانی که در پیامِ پیشین داشتم نابه‌جا بوده. به هر حال چنان‌چه شبحِ عزیز به اطلاعَ‌م رسانید پیامِ پیشینِ من به آی‌پی‌یِ خودَم ثبت شده نه آی‌پی‌یِ پروکسی. من تاکنون با چنین چیزی روبه‌رو نشده بودم (که با وجودِ استفاده از پروکسی باز هم آی‌پی‌یِ آدم جایی ثبت شود). به هر حال این‌که آن آی‌پی (65.49.70.153) متعلق به یک سرورِ پروکسی است و نه کامپیوترِ شخصی کاملاً روشن است (هیچ‌کس رویِ کامپیوترِ شخصی پروکسی بالا نمی‌آورد، و می‌توانید پروکسی را تنظیم کنید و ببینید که پروکسی رویِ آن آی‌پی بالا است)، ولی این‌که چرا آی‌پی‌یِ فرد را به سرور رد می‌کند و چه‌طور این کار را می‌کند را نمی‌دانم. احتمالاً می‌باید در این مورد با بعضی دوستانِ آگاه‌تر صحبت کنم.


اکبری ابیانه 18:18 @ Wed, 29 Oct 03

آقای سعید
تهمت بیسوادی برایم بمراتب پذیرفتنی تر است تا این که من را همان آدم بازیگوش و حقه بازی بدانید که بنامهای زند و کرامت پیغام میگذارد. فقط منباب روشن شدن قضیه 256 و نه 255 که آقای میلانی هم در وبلاگشان نوشته اند از صاحب وبلاگ میخواهم شماره آی پی پروکسی که من با استفاده از آن پبغام 152 تست را گذاشتم اعلام کند. شرح مفصلش جایش اینجا نیست.


تست 18:13 @ Wed, 29 Oct 03

تست


امیدِ میلانی 14:26 @ Wed, 29 Oct 03

به‌علاوه یک بررسی کردم و فهمیدم آی‌پی‌یِ دویُ‌می که شبح برایِ افشینِ زند نوشته (65.49.70.153) آی‌پی‌یِ یک پروکسی‌یِ رایگان است. معنایِ این حرف آن است که هرکسی می‌تواند از آن پروکسی استفاده کند، و آن‌وقت پیغام‌هایَ‌ش با آی‌پی‌یِ آن پروکسی نمایش داده خواهند شد (درست مثلِ پیامِ ۱۲۶). برایِ این کار در Internet Explorer/tools/Internet Options/Connections/Lan Settings در صورتِ استفاده از Lan، یا انتخابِ اتصال به اینترنتِ موردِ نظر و Settings/تیک‌زدنِ Use a proxy server/آدرس همان آی‌پی و پورت ۸۰.
اثبات هم این‌که اکنون خودَم از آن استفاده کرده ام و آی‌پی‌یِ این پیام را شبح می‌تواند اعلام کند که همان 65.49.70.153 است.


امیدِ میلانی 14:01 @ Wed, 29 Oct 03

سعيد از من خواست يک توضيحِ مفصل و دقيق درباره‌يِ آي‌پی بنویسم که تا ساعتی دیگر در وب‌لاگَ‌م خواهم گذاشتَ‌ش. امیدوار ام بعضی ابهام‌هایِ فنی درباره‌یِ این مسئله را برطرف سازد.


شبح 12:42 @ Wed, 29 Oct 03

دوست عزيز!
واقعا جالب است. من در نوشته‌ی خود سعی کردم کاملا بی‌طرفانه قضاوت کنم و حتا اين احتمال را بدهم که کسی که به نام آقای "افشين زند" می‌نويسد همان شخصی که مي‌شناسيم و صاحب وب‌لاگ آزادی است نباشد! من اطلاعات فنی کمی دارم اما در نزديک دو سالی که وب لاگ دارم و ده‌ها هزار کامنت تا کنون در وب لاگ‌ام قرار داده شده است. تا به حال نديده‌ام که دو نفر يک آی‌پی داشته باشند. به خصوص در يک نظرخواهی و با فاصله‌ي چند دقيقه. به هر حال به اطلاع دوستان می‌رسانم آی‌پی کامنت‌های
95، 115، 117.118.119،125، 131، 132، 136همهی يک آی‌پی دارند:
66.185.84.70
اما کامنت آقای افشين زند در 126 که اصلاح حرف خودش در 125 است آی‌پی ديگری‌ است: 65.49.70.153
ديگر تحليل و قضاوت‌اش با ساير دوستان!


سعيد 11:48 @ Wed, 29 Oct 03

اميد جان؛
و همچنين شبح عزيز منكه ديگه تمام امروزم بر باد رفت با اين بازيهاي افشين. من در مشورت با سيستم اينجينير اداره و ترجمه مطالب اينجا برايش و پاسخش نوشتم آنچه را كه در دفاع از حيثيّت خودم و هليا لازم بود. از هليا خم خواستم دوتا پيام بگذارد بلكه مشكل يا تهمت افشين فاسد به ما رفع بشود. اين بيشرف بهيچ كس و چيزي رحم نميكند و دائماً در حال توطئه است. بتمام نواميس عالم قسم من حتّي حدس ميزنم كه م. اَكبري آبيانه و افشين زند اصلاً يكي باشند. حالا تو، اميد ميلاني، لطف كن و قضيه را بدقّت توضيح بده شايد توضيحات مهندسمان را خوب نفهميده ام...
ديگر با توجّه به پيام خود شبح در مقاله بالا و همچنين ايميلهائي كه بخودش زدم اين قضيه را خاتمه يافته ميدانم. اميدوارم همه ما بهتر و خوش اخلاقتر بشويم.
مرسي،
سـعـيد


سعيد 11:15 @ Wed, 29 Oct 03

خوب اميد جان؛
به من بگو كجاش اشتباهه ؟! اين افشين با سابنتوركينگ ميخواد چه را ثابت كنه؟


سعيد 11:11 @ Wed, 29 Oct 03

Shabah
Man taghriban ba lahn-e ensha'e m.Akbari Abyaneh va Afshin Zand digar motmaennam ke inha yek nafarand ba 2 IP. Dar bisawAdiyeh Abyaneh, mesl-e khod-e Afshin hamin bas ke migeh Subnet Masking Number 256 ast; kheir 255 ast. Pas az inkeh tirash be sang khordeh 2-bareh dareh ba khodesh harf mizaneh. BAwar kon ageh khoub tu bahr-e ensha'e inha beri mibini ke yeki hastand. Hala chera migeh Akbari?! Waseyeh inkeh famil-e Helia ast. Manham dar ebteda asl ra bar sahat-e in fard M. Akbari Abyaneh gozArdam. Afshin dareh neda mideh. Ey TOF bar to Afshin-e Zand ba inhameh Conspiracy... Khak bar oun sar-e Saltanat Talabet konan. Adam nemishi


امیدِ میلانی 11:06 @ Wed, 29 Oct 03

سعيدجان، مجبور ای چيزی بنويسی که مزخرف از آب در بيآيد؟ خوب اگر نمي‌توانی درست توضيح بدهی مجبور که نيستی مسائلِ فنی را با اين وضع باز کنی که، هستی؟


هليا 9:40 @ Wed, 29 Oct 03

شبح عزيز،
سلام مرا از دور بپذير. من بارها خواننده نوشته هاي گيرايتان بوده ام ولي اين اولين باريست كه برايتان مي نويسم. سعيد (درهمي) از من خواست كه پيامي بگذارم تا به حل مشكلي كمك كنم. من مدتهاست كه از وبلاگستان دور مانده ام (دوري ميكنم)!
ولي از اينكه دوباره به وبلاگ شما مي آيم خوشحالم. من رو ببخشيد كه آنقدر سر سرزده و خارج از موضوع بحث، وسط حرفها دويدم.

آرزوي بهترينها رو براتون مي كنم/هليا


سعيد 9:11 @ Wed, 29 Oct 03

تصحيح جمله اي از پيام قبلي ۱۴۱ بنده:
بجاي اين جمله:
”... ظاهراً به او چنان القاء كرده حالا يك سرور هم اوضاع پروسسينگش آنقدر بهم آشفته است كه ميتواند در آنِ واحد به ايشان هوست واحد در بخش صفر آدرس را بدهد.“
اين جمله را جايگزين كنيد:
”... ظاهراً به تو چنان القاء كرده كه حالا يك سرور هم اوضاع پروسسينگش آنقدر بهم آشفته است و يا آماراً صحبت كنيم شما آنقدر در خروج از اين تله دستساخت خويش(قرآن گاهي جملات جالبي داره: ”لاتلقوا بايدكم الي التّهلكه“. ميداني معنايش چيست؟!) خوششانسي كه نه تنها با ديگر نامهائي كه منكرش هستي در يك سابنتورك از كلاس سي قرار داري بلكه ميتواند در آنِ واحد به تو و آنها هوست واحد يا در طول فقط چند ساعتي يا حتّي روزي آي. پي. هاي يكسان يا بعبارتي دقيقتر دسيمال معيّن و واحدي را در بخش صفر آدرست در شبكه نسبت بدهد. من نميدانم چرا براي تو فقط در اين دنيا اينهمه بدشانسي آنهم دقيقاً در سايت شبح اتّفاق مي افتد...؟!“

امّا در رابطه با جمله ديگرت در باب دوستي:
يك چيز را نيك ميدانم كه تو بر طبق معمول آندستي از دوستي كه به سمت شبح و ديگران دراز ميكني واجد هيچگونه باري از صداقت و امانت و محبّت و خلوص و مردانگي و معرفت نيست. البتّه انسان تغيير ميكند و منهم بنوبه خويش منتظرم/يم تا تو هموطن عزيزم به خودِ هوشيار و آگاه و مخلّق و زيبائي برگردي تا ديگر صرفاً در مقامِ قشر و بخاطر گول زدن ديگران همچون يك اختاپوس متفرّنگ در قالب انسان ظاهر نشوي. منافق دستش دير يا زود رو ميشود و پندارش و گفتارش و كردارش بسان گرديست از خاك بر جبين سنگي خارا كه با باراني و بلكه بدتر بادي زايل بشود و اين حال زار توست داداش...


ْنهماني 8:46 @ Wed, 29 Oct 03

دوست گرامی و عزیزی که در بحث فرعی برنامه ریزی مخاطب هم بودیم ( پرچانه یا رامش یا هر اسم محترم دیگری)
دوست عزیز من واقعا قصد ناراحت کردن یا آسیب رساندن به شما را نداشتم تنها قصد من روشن شدن موضوع بود واقعا میخواستم ( و میخواهم) بیاموزم شاید در این میان سو تفاهماتی منتهی به چنین کدورتی شد در هر حال من اگر احساس میکنید بد برخورد کرده ام عذر میخواهم اما در مورد مبحث برنامه کماکان در موضع خود هستم اگر دوست دارید( البته ظاهرا فعلابه هر دلیل که برای من کاملا غیر قابل درک است آنرا مسخره !میدانید) این موضوع را در شرایطی بدون تنش بررسی کنیم من در خدمت شما هستم من مطالعاتی در این زمینه داشته ام که میتوانم برخی منابع آن را در اختیار شما هم بگذارم تا نهایتا حداقل من به دریافت واقعی تری برسم
ضمنا شاید لازم باشد بگویم دفاع من از برنامه ریزی به معنی نفی اشتباهات تاکنونی ان نیست فعلا تمام حرف من این است که منتقدين برنامه ريزی هيچ استدلال محکمی ندارند .
دوست عزيز اينقدر حساس نباشيد
ضمنا دوست مهربان تو هم کم لي لی به لا لای ما نذاشتيا
با مهر و دوستی و به اميد پيشرفت


سعيد 8:11 @ Wed, 29 Oct 03

آقاي اَكبري آبيانه؛
شما آب در هاونگ ميكوبي با ايشان بحث نتوركينگ ميكني؛ چرا كه او را با حقايق امور از جاش هيچكاري نيست. و تا قيامت با شما به جدل و سفسطه خواهد پرداخت. ولش كن!
از خنده تركيدم اين چرت و پرتهاي توجيحي افشين خان را خواندم. چرا؟!
من و يا دگر دوستان در اينجا اينقدر كه بر بيسوادي افشين زند و جهلش نسبت به امور از برايش غصّه ميخوريم؛ آنقدرها كه هموطنان خويش را احمق فرض ميكند و با دماغ گنده گي پهلوي گونه حاضر به قبول خطاهاي خويش نميشود و به خويشتن خود دوستانه نقبِ صداقت نميزند؛ نگران نيستيم. از همينرو آنجا كه بحث آي. پي. ميكند را بهيچ و پوچ ميگيريم و من شخصاً حتّي بدان اشارت هم نكردم؛ يعني آنقدر آب از سرش گذشته است و غرق منيّت و نخوت كه اين بحثهاي تكنيكي هم درد اورا درمان نيست. حالا اگه هست بفرما اينهم از لكچر بنده به ايشان:
ببين افشين جان؛
تكنيك سابنت مسكينگ كلاّ آي. پي. آدرس را به دو قسمت سابتنوركينگ و هوست آدرس افراز ميكند آنهم با شمارجاتي دسيمال. توزيع اتوماتيك آدرسهاي حاصل هم در يك اينترنتورك بنوبه خود سرويسي است كه مثلاً اگر سرور با نرم افزار مايكروسافت كار كند بدان دي. اچ. سي. پي. يا دايناميك هوست كانفيگريشن پروتوكل ميگويند. باري تكنيكي است بديع و موثّر از براي تكثير نتوركها و افزايش ثروپوت ترافيك پاكتهاي آنها در كلّ شبكه و در همانحال كاهش اسراف در هوستها/ورك استيشنها وصل و مربوطه در آن هر گاه كه آيدل هستند و بيكار. هر كه با الفباي نتوركينگ آشنا باشد اين مقدار ابتدائيات را ميداند، جانم. اينكه تو تازه كشف دوزرده فرمودي كه بله خودت و افراد كذا در يك اينترنتورك آنهم از كلاس سي و با سابنت مسكينگ ۲۵۵.۲۵۵.۲۵۵.۰ ميتوانند باشند ظاهراً به او چنان القاء كرده حالا يك سرور هم اوضاع پروسسينگش آنقدر بهم آشفته است كه ميتواند در آنِ واحد به ايشان هوست واحد در بخش صفر آدرس را بدهد. اوّلاً اين همه داستان نيست. چرا؟! حالا از اوّل سادش كنم تا بفهمه اين جناب دوستمان:
۱. اصلاً يك سرور مثل راجرز ميتواند ۲۰۰۰ تا اينترنتورك با كلاس سي بعلاوه كلاسهاي ديگر، البتّه نه اِي بلكه بي خوب حالا بستگي به بزرگيش داره و از باب تئوريك دارم ميگم، داشته باشد كه بطور معمول سه شماره دسيمال اوّل تي.سي./ آي.پي. آدرسهاي مجازش با عدد ۲۵۵مسك شده بوده باشد. بعبارت ديگر با من و تو با نگاه به اين سه عدد نميتوانيم به شماره نتورك طرف پي ببريم كه جانم تا بگي فلانيها هم سه شماره اوّلشان همين است؛ بلكه اينكار ماشين توست كه مثلاً مجهّز به پروتكول مترجمي است كه پرده از نقاب مسكينگ فوق بعلاوه نود/هوست مزبور و خاصّ بر ميدارد. (مُردم از خنده وقتي اين بخش از عرايضت را خواندم :-) ) يعني بهيچوجه من الوجوه معلوم نيست كه آن افراد در همان اينترنتورك تو باشند؛ قربونت. بفرما كامپيوتر منهم در ژاپن سه دسيمال اوّلش ماسك شده با ۲۵۵ خوب حالا من و تو در آن واحد به يك سرور وصليم :-) حالت خوبه داداش يا توپّي ؟!
۲. حالا ميرسيم به شقّ دوّم قضيه: بالامجان هرگز امكان ندارد كه يك سرور ولو افرادي را كه گفتي و منجمله خود تو اگر در يك و فقط يك اينترتورك از دومينش هستيد آنهم در آن واحد و برغم وصل شدن يكي از نودها، كامپيوتر خودت مثلاً، همان هوست آي. دي. آدرس را به دفعات به افشين زند بدهد كه به سعيد = سعيد كرامت و كذا از نامهاي دگري كه در اينجا جعل كرده اي و حالا منكرش ميشوي.
۳. درضمن هليا كه فتنه گرانه از او نام بردي با مودم به اينترنتورك وصل نميشود بلكه مشترك كابلي راجرز است و يك و فقط يك آي. پي. آدرس مشخّص دارد و اگر شبح خواست ميتوانم ازش بخواهم كه برايش در همينجا ۲۰ بار پيام بگذارد تا سيه رو شود هر كه در او و اعمالش غش باشد مثل شخص خود شما جناب افشين زند. بگذريم كه ديگر خيلي دير است و به اخطارهاي قبل من هم از جاش توجّه نكردي كه اين ره كه تو ميروي به لوس آنجلستان است آنهم برغم اينكه ده بار بهت گفتم واستا با هم بريم و از آندست نصايح برادرانه.
من تابحال، و چه ساده لوحانه، فكر ميكردم تو از تاريخ و هويّت ملّي خود چندان آگاه نيستي؛ حالا با اين تُـرّهاتي كه يكي پس از ديگري برميشماري ظاهراً از نتوركينگ ۱۰۱ هم پاك بيخبري و بدتر اينكه همچنان به شعور ديگران با فرض بيسواتي و جهلشان مصرّاً پاي ميفشاري. چرا...؟!
وَالـّلهُ اَعْـلَمْ ؛-(


porchaneh 2:24 @ Wed, 29 Oct 03

به سعید:

تشکر از توضیحتان. من همیشه املایم ضعیف بوده. اگر باقی نوشته های مرا بخوانی می بینی که نمره دیکته ام از ۱۹ فعلی به زیر ۱۰ خواهد رفت.

از نکته ای که به شبح گفتی چیزی نفهمیدم. گمانم شرایط امکان فراهم نیست. اگر خواستی من هم بفمم روشن تر بگو.

شاد باشید.


اکبری ابیانه 1:20 @ Wed, 29 Oct 03

جناب آقای زند یا هر که هستید
نمیدانم چرا با این ابرامتان هر چه بیشتر سعی میکنید بی اطلاعیتان را برخ بکشید. من در مورد آنچه گفتم اطمینان صد در صدی دارم. و خدمت شما عرض میکنم آنچه که شما نام برده اید سابنت مشترک است. خودتان هم فرموده اید آی پی کاملاً یکسان (سه قسمت نخست). واضح است که 256 آی پی با این مشخصات وجود دارند و بدیهتاً به 256 مشترک متعلقند. شما هم هیچ مشکلی در مسدود کردنشان نخواهید داشت مگر آنکه نرم افزارتان ضعفی در این زمینه داشته باشد. در این مورد هم اطمینان کامل دارم. در مورد داشتن مودم و کابل بصورت همزمان هم اگر شما حاضر به پرداخت هزینه اش باشید ممکن است ولی بسته باین که شما با کدامش متصل شوید آی پی شما تغییر خواهد کرد ولی آی پی کابلتان منحصر بفرد باقی خواهد ماند. بهرحال از آنجا که گفته اید دیگر اینجا چیزی نمی نویسید من هم بحث را ادامه نمیدهم و شما یا هر یک از خوانندگان اگر در اینمورد مساله ای داشتید میتوانید از طریق ای میل سوال کنید. از صاحب سایت هم به خاطر انحراف بحث معذرت میخواهم.


سعيد 0:51 @ Wed, 29 Oct 03

به افشين زند:
۱. المضطّر يتشبُّثُ بكلِّ حَشيشِ .
۲. ”منصوب“ در جمله آخرت و در مورد مقصود مربوطه فاقد معناي مطلوب توست. آنچه تو در واقع ميبايست مينوشتي ”منسوب“ (به معناي نسبت دادن = حوالت دادن) بود.
۳. پس وقتي ميگويم با فرهنگ خود بيگانه هستي و از هويّت مركبّش سخت بدوري و با مشتي اعتباريات مجعول دست به انتخابهاي من درآوردي در كلّ آن ميزني و در نهايت با مشتي خالي نافي هويّت ملّي خويش ميشوي گزافه نيست و باز آنقدر از اين انتقاد محقّانه بر مي آشوبي كه در قهقراءِ حضيض رواني خويش و در كمال درماندگي از هيچ خباثتي و فضاحتي در حقِّ پاكترين فرزندان اين آب و خاك دريغ نداري. چرا؟! براي آنكه نه تنها جرئت خود بودن نداري بلكه شهامت بهتر شدن را نيز از اوليائت نياموختي. برايشان متاسّفم و ميدانم كه بحال چنين فرزند متفرعني در دل خون ميگريند/گريستند.

شبح جان؛
با عذر فراوان از تو. و با تمام تلاشي كه در اينجا و وبلاگِ خودم/ش براي اين هموطن گمگشته كردم. ايشان ديگر ظاهراً ميبايست منبعد و با شتاب هر چه بيشتر بسوي سرنوشتش كه همانا خودكشيست برود.
ختم كلام و برم بخوابم؛ وه كه چه شبي بود :-)


سعيد 0:12 @ Wed, 29 Oct 03

به پرچانه:
درستش ”استهزاء“ است و نه ”استحضا“.
شبح جان، من نميدانم چرا درست عين همين غلطها را يكي كه خوب ميشناسيم هم داشت.
۸ ۸ ۸

به مهشيد خانم:
تو خودت نيك شاهدي/ميتواني باشي كه من در اينجا به وظيفه خود مشغول بودم و مشكلي با احدي نداشتم تا اينكه ديدي آنقدر پاي طرف بزرگ بود كه توي كفش رهگذر ثاني قلّابي جا نميرفت و به كفشهاي ديگر كه در ضمن خوب شد بدانها سر نزدي هم برفت. باري؛ قصّه ما بسر رسيد روباهه به باغ دزديش نرسيد :-)


افشين زند 23:45 @ Tue, 28 Oct 03

جناب م. اکبری ابيانه!
شما اطلاعات ناقصی از سيستم کابلی اينترنت دارید. من بعنوان کسی که حدود دو سال است از اين سيستم استفاده می کند( از همان روزهای اولی که آمد)،‌ دو سه نکته را خدمتت عرض می کنم شايد قانع شدی. البته خود شبح هنوز قبول نکرده که ممکن است اشتباه کند و هيچ درصدی را برای اشتباه نگذاشته،‌اما اين توضيحات برای دانستن بد نيستند.
نخست، شما می توانی کابل داشته باشی، و بعلاوه مُدِم هم داشته باشی. اين بستگی به کامپيوتر شما دارد. کسی هم که برای شما وصل می کند اين دو گزينه را به شما يادآوری می کند. ضمنن من درست متوجه منظورتان نشدم وقتی می گوييد: راجرز به کسی پروکسی نمی دهد ! اين باز نشان می دهد که شما اطلاعات ناقصی دارید که می خواهید بی جهت اظهار نظر کنید. بعد از آن اضافه می کنید:‌ ثابت بودن شماره آی پی فقط در سرویس های کابلی راجرز وجود دارد که آن هم به هیچ عنوان اشتراکی نمی شود. ظاهرن شما صورت مسئله بحث خودتان را فراموش کرده ايد! ما داريم راجع به آی پی مشترک بحث می کنيم و نه آی پی ثابت! برای اينکه سخن کوتاه کنيم و نتيجه بگيريم،‌ اگر من سه نفر را همينجا در وبلاگشهر معرفی کردم که دقيقن آی پی شان با من يکی است‌(سه قسمت اول آن)، آنوقت اينقدر شهامت دارید که اشتباه خودتان را قبول می کنيد؟ يکی شان مزدک کاسپين است از وبلاگ ايران آرا که همه او را می شناسند. دومی شخصی بود و هست بنام اُکتای و از پان ترکيست هائی بود که مرتب فحاشی می کرد و به خاطر يکی بودن شماره آی پی اش،‌ نمی توانستم آنرا مسدود کنم. پيامهای اين شخص در از اسطوره تا واقعيت به وفور موجود است. سومی و از همه جالبتر،‌ دوست سعيد بنام هليا است. سعيد اگر به ايميل های هليا و من دقت کند می بيند آی پی مان يکی است!
به همين خاطر سعی کنيد در چيزی که در آن اطلاع نداريد اصلن اظهار نظر نکنيد که برای خودتان بهتر است.

خطاب به شبح:
می گويند کسی که خواب است را می شود بيدار کرد، اما کسی که خود را به خواب زده را نه! خودت را به خواب زده ای؟


جهت اطلاع خوانندگان شبح می گويم:
از اين پس هر پيامی چه با نام و چه بی نام به من منصوب شود، به من تعلق ندارد و من ديگر به هيچ طريق و دليلی در اين مکان پيام نخواهم گذاشت، چه ظاهرن حرمت انسانی در اين محل به پشيزی نمی ارزد.

باقی بقايتان...


مهشيد 22:57 @ Tue, 28 Oct 03

wowwwwwwwwwww
اولش فکر کرده بودم بیام ببینم اینجا چه خبر است..اما بعد دیدم خبر خاصی نیست و به خواندن واقعا نمی ارزد. انگار دوستان از جای دیگری دعوا ها را جمع کرده اند و آورده اند اینجا...
به آقای سعید هم که انگار تصمیم گرفته است خوش اخلاق شود چیزی باید بگویم..چون نوشته ات جزو این آخری ها بود دیدمش...
آن زمان که رهگذر ثانی قلابی به ما فحش می داد ، به شما نمی داد. و من هم بعدها ندیدم که به شما فحش دهد که بخواهم قضاوت کنم که کی ، کی بود.
من عطای آن وبلاگ را به لقایش بخشیده بودم . کامنت هایش هم که محلی برای عقده گشایی آشنایان ، و نه کمتر از دیگران ، شما ...شده بود و خواندنش وقت تلف کردن بود . آخرین بار فقط برای درخواست گذاشتن تومار باطبی به وبلاگها و از جمله آنجا سر زدم.
سعید جان..من وقتی می گویم جایی نمی روم، به راستی نمی روم و وقتی می گویم چیزی یا کسی را نمی خوانم، به راستی چنین می کنم..بنابر این ، نه، من از دعواهای شما در آنجا بعد از زمانی که اعلام کردم دیگر نمیآیم ، خبر ندارم.


porchaneh 20:56 @ Tue, 28 Oct 03

کسی آمده با ریشخند و استحضا حرف هایی زده و بعد هم با همان شیوه ادامه داده و چند ناسزا هم چاشنی آن کرده و دست آخر می پرسد چرا بحث علمی نمی کنی؟ چرا بی ربط حرف می زنی؟ چرا فرهنگ نداری؟

والا چه عرض کنم.


م.اکبری ابیانه 20:50 @ Tue, 28 Oct 03

نه قصد دارم آتش بیار معرکه باشم و نه دشمنی با کسی دارم. صاحب وبلاگ هم اگر صلاح دید میتواند این نوشته را (البته بطور کامل و نه بخشی از آنرا) حذف کند.
بعنوان کسی که چند ماه مشتری راجرز بودم و البته حرفه ام ایجاب میکند که با سیستم ها آشنا باشم عرض می کنم شخصی که به نام های کرامت و زند پیغام مینویسد امکان ندارد دو نفر باشد! دلیل لو رفتن بچگانه کار ایشان فقط و فقط اطلاعات کم ایشان است که بر مبنای درک نادرستی که از چیزی که شنیده اند دارند خواسته اند مغلطه کنند. اگر چه راجرز گاهی به مشتریان کد آی پی مشترک تخصیص میدهد ولی این در صورتی است که اشتراکشان از طریق مودم باشد و نه کابل. در این صورت احتمال این که دو نفر فارسی زبان در روزهای متوالی استفاده از این سرویس و نیز در استفاده همزمان از سرویسشان همیشه با یک شماره آی پی متصل شوند عملاْ صفر است زیرا راجرز به مشتریانش پروکسی نمی دهد. ثابت بودن شماره آی پی فقط در سرویس های کابلی راجرز وجود دارد که آن هم به هیچ عنوان اشتراکی نمی شود. اما این که آقای کرامت از سرویس راجرز استفاده کنند و دارای ای میل روی آن باشند و یا حتی درخواست چند آی دی مختلف از آن بکنند کاملا ممکن و رایج است. بدین معنی که حتی اسم اصلی نویسنده این نوشته ها می تواند کرامت هم نباشد و مثلا اکبری باشد و به نام های زند و کرامت و ... هم چند آدرس ای میل دیگر داشته باشند.


سعید کرامت 19:25 @ Tue, 28 Oct 03

ای میلم فراموش کرده بودم


سعید کرامت 18:44 @ Tue, 28 Oct 03

شبح در کامنت ۱۲۲معتقد است که "دوست عزيزی که بنام افشين زند اينجا کامنت می‌گذاری آخر نازنين نمي‌دانم در کله‌ی تو چه می‌گذرد تو که می‌دانی من آی‌پی‌ها را می‌بينم پس چرا اين کارها را می‌کنی و باقاطعيت به گونه‌یی می‌نويسی که پنداری اين سعيد 95 و سعيد کرامت تو نيستی؟
از تو هم خواهش می‌کنم اين کارها را نکن باور کن نتيجه‌یی ندارد.
از خواهش کذشته من اين حق را به‌خود می دهم از اين پس پيام‌های اخلال‌گرانه را حذف کنم. ظاهرا ما برای زنده‌گی متمدنانه احتياج به کمی تا قسمتی زور داريم!"
شبح سخت در اشتباه است. کامنت های ۹۵ و ۱۱۵متعلق به سعید کرامت است. من در کانادا زندگی میکنم. ایمیل من همراه این یاداشت هست. اگر باور ندارید ایمیل کنید شماره تلفنم را برایت خواهم فرستاد.
راستی شبح جان از نظر تو هم انتقاد تیز "پیامها اخلال گرانه" محسوب میشود؟
لطفا توضیح دهید که چرا اخلال گرانه بود؟
نقدش به اسلام تیز بود؟
ضمنا من هیچ کدام از طرفین جدل های خصوصی این وبلاگ نمیشناسم .
تا بعد


سعيد 15:13 @ Tue, 28 Oct 03

۱. البتّه منظور مهشيد رهگذر ثاني (قلّابي) در بلاگ آزادي بود و نه مسلّماً رهگذر ثاني عزيز و اوريجينال در اينجا؛
۲. وجه المصالحه درسته. و مهشيد در مورد اين حدسهاي باطلش خيلي به من ظلم ميكرد. خوب دخترجان؛ اين رهگذر به منهم گفت شمع دزد پلشت. آدم كه بخودش فحش نميده :-) من اعصابم خورده امّا مازوخيست نيستم كه. ديدي كه با من و هليا در وبلاگش چه كرد؟!
۳. ايكاش يكي به من ساده لوح فحش پدر و برادر(كه ندارم) بده امّا با نام و رسم خودش و با مسئوليّت خويش و بعد بخاطر خوش آمد ديگران و گول زدن شعور آنها لومپنيسم فاشيستي كثيف و پلشت خويش را آنهم در قالب كاراكترهاي دزدي و جعلي، رهگذر ثاني قلّابي و سعيد و سعيد حكمت و مديري و كدو قلقلي ... و حتّي تقليد از نثر شمر و گاد نوز ها مني اِلسْ را پنهان نكناد. كه همان يزدان پاك زرتهشت شفاياش دهاد؛ آمين!
۴. شبح اگه صلاح ميدوني به ما بگو كه آنهماني پس كه بود و يا ازش جدّاً بخواه كه منبعد خودش باشه؛ ممكنه اين خواهشو ازت بكنم...؟!


سعيد 14:00 @ Tue, 28 Oct 03

شبح جان؛
ديدي گفتم داداش :-)

از كوزه همان تراود كه دراوست. همش تقصير منه كه اينجا نامه افشين زند را در پشت سرم به دوستم چاپ نميكنم و در همانحال كامنتهاي چرب و شيرينش را در مقابل ديدگاه مردمان برخش نميكشم. يكبار در همان اوايل كار كه من گول زبان او را خوردم ديدم مهشيد داره بهش ميگه افشين خان شما هماني كه آن نامه كذا را پشت سر سعيد به من ارسال كردي امّا حالا فلان. يا اين رهگذر ثاني خوب كه پي آنرا بگيري به ژاپن ميرسه (البتّه مهشيد ميخواست همه كاسه و كوزه ها را اگه شده سر من بيچاره خراب كنه و من بشم ميان ايندو وجه امصالحه كه البته افشين نامردي نكرد و در جا يك داستاني واسه كاراكتر قلّابيش ساخت...) من راستش باور نكردم حرف مهشيد را در هر دو مورد و بعد هم كه رفتم به وبلاگ افشين ديدم هي دارد با كاراكترهاي جعلي يعني رهگذر ثاني (قلّابي) و مديري با من صحبت ميكند. هر جا كه ميخواست حرف دلش را بزند و به من توهين كند و يا مرا آزار بدهد و يا هرگاه در بحث با من كم مي آورد دستاويزش همين افراد يا بهتره بگم جنبه هائي از فكرش كه خجالت ميكشد در وبلاگستان بيان شود. دوستي به من درباره اين مرض ايشان بهم هشدار داد. مقاله اي را براي افشين و بدرخواست خودش نوشتم و در آنجا گفتم: ”گور پدر مردم از يك كنار. من عاشق خودم هستم و بهيچ كس باج نميدم و همينم كه هستم و ... “ او بدون توجّه به اينكه من دارم من غير مستقيم نصيحتش ميكنم كه تو هم خودت باش بدون واهمه و ترس از اينكه كه و چه هستي و چه ميخواهي آنرا در بلاگش چاپ نمود. اينكه ميگويد آي. پي. من را بلاك كرده راستش بهيچوجه مطّلع نيستم واسه اينكه آخرين كلام من به اين بود: ”مرتيكه حمّال خجالت نميكشي از اين بازي مديري و رهگذر ثاني قلّابي بازي. نخواستم بروت بيارم امّا چاره واسم نگذاشتي و من حدّ اقل يكماهيست ميدانم اين بازي تو را...“ خوب من چرا ديگر بخواهم پس از اين اتمام حجّت واسه يك بي امانت نظير او و دچار منيك ديپرشن يادداشت بگذارم تا بعد نوبت فهم اينكه بلاك شدم يا نه برايم بوده باشد. افشين جان؛ تو از بازي كي بود كي بود دست بردار و بلاگت را به محلّي امن بدل كن تا نه منِ لومپن بلكه خيل عظيمي از همان هموطناني كه دل واسشون ميسوزوني (بظاهر) بيان اونجا و نقدت بكنند تا با تقارب و ميانگين بدست آمده رواني ـ فكري قدرت اين اپوزيسيون صد چندان بشود بلكه ريشه حكومت جور و فاسد آخوندي (نه اسلام و نه روحانيّت و نه مسلمانان و نه هيچ بخشي انتگرال از هويّت مركّب ملّي ما ايرانيان) يكبار و براي هميشه بركنده بشود.
افشين جان؛
عزيز من برو خودتو درمان كن داداش؛ هر چه زودتر بهتر و با منِ اعصاب خورد لومپن شمع دزد حرم امام رضا و آنهمه چرت و پرتهائي كه از قول مديري و رهگذر قلّابي بارم كردي اينقدر كلكل نكن. من بتو اعتماد كردم و در كمال صداقت با تو دوستي كردم و تو بخاطر مالتي پرسوناليتي نميگم مرا گول زدي بلكه ناامبد ساختي؛ و هنوز هم دست برنميداري و باز داستان پشت داستان آخه چرا...؟! بس نيست؟!


شبح 12:44 @ Tue, 28 Oct 03

آقای افشين زند گرامی!
من نسبت به شما هيچ کينه‌يی ندارم و احتمال می‌دهم شما اصلا ؛افشين زند؛ که من قسمت حرفه‌يی‌ها لينک به آن دادم نباشيد! شايد روح اين بنده خدا هم خبر نداشته باشد.
اما هر کس هستي خودت می‌دانی که آی‌پی‌هايی که اعلام کردم همه از آن خودت توست. تصور نمی‌کنم کسی در صداقت من شک داشته باشد و تصور کند من دارم دروغ می‌گوييم. اما به هر حال من می‌توانم پرينت اسکرين کنم و تصوير يکسان بودن آي‌پی‌ها را اينجا قرار دهم.
ولی دوست عزيز!
در آينه با خود چه می‌گويی؟
صادق باش و مانند انسان‌های متمدن به نام خودت بيا اينجا و نظر بده و در بحث‌ها شرکت کن باور کن ضرر نمی‌کنی!


آنهماني 12:43 @ Tue, 28 Oct 03

این مقاله هم برای اینکه در راستای بحث نظر داده باشم:
http://web.peykeiran.com/irArtFiles/afsanearya.pdf


افشين زند 11:44 @ Tue, 28 Oct 03

يک اشتباه لپی:
در جمله "بلکه بر همان طبل کدورت قديمی دميدی"، بجای دميدی بايد می نوشتم کوبيدی که اشتباه شد.

ضمنن، ديده ام که در قسمت حرفه ای ها به من لينک داده ای. لطفن آنرا بردار.


افشين زند 11:36 @ Tue, 28 Oct 03

در جواب شبح!
آی پی کامنت ها را فقط تو می بينی. به همين خاطر در صحت يا عدم صحت اش کسی نمی تواند نظری بدهد(پس وجدانت را به کار بيانداز)، اما بعنوان کسی که می داند کدام پيام ها از آن اوست، به تو يادآور می شوم: فقط پيامهای ۱۱۷، ۱۱۸ و ۱۱۹ مال من هستند و بس.

خيال هم ندارم بيشتر در اين موضوع کنجکاو شوم و مثلن بخواهم انگيزه يابی کنم که تو چرا اينطور برخورد کردی؛ ترجيح می دهم با حس اعتماد و حسن نيت به رفتار تو نگاه کنم. از سوی ديگر، تصور می کنم اين دوستان هم در تورنتو هستند و از کابل راجرز استفاده می کنند که آی پی های مشترک به کاربران اختصاص می دهد.(اين البته تنها يک حدس است و بهتر است از خودشان بپرسی) باز تو می توانی از نوع ويندوز و نشانه های ديگر تشخيص بدهی که آيا همه يکنفر هستند يا نه.( و اميدوارم اگر به اشتباهت پی بردی، مثل هميشه شهامت عذرخواهی را داشته باشی)
ضمنن سخن از "پيام های اخلالگرايانه" به ميان آورده ای! به گمانم هر کس با مقداری شعور، متن پيامهای سعيد و تعريف های منظوردار تو از وی را بخواند و آنرا با ديگر کامنت ها مقايسه کند، خودش می تواند تشخيص دهد که چه کسی(انی) اخلالگر هستند! يادت باشد که افشين زند اينجا آمد، پا پيش گذاشت و دستش را به نشان دوستی دراز کرد، اما تو نه تنها علاقه ای به دوستی نشان ندادی، بلکه بر همان طبل کدورت قديمی دميدی! اينرا هم هيچوقت فراموش نکن؛ خوانندگانت هم فراموش نخواهند کرد.

راستی خوشحالم که بالاخره با هم دوست شديد. پيوندتان مبارک!


انهماني 11:30 @ Tue, 28 Oct 03

ضمنا شبح محترم همه مردم دنيا براي زندگي متمدنانه (فعلا تا طبقات هستند) نياز به زور هم دارند اين فقط ما نيستيم و با بقيه مردم دنيا هم فرقي نداريم.
حق مديريت تو كه به واسطه مالكيت اين رسانه خواه ناخواه دست تو هست اين اجازه را طبق قوانين موجود به تو ميدهد. مسلما نظر دهندگان مالكيت تو بر اين امكانات را ناديده نميگيرند.


آنهماني 11:20 @ Tue, 28 Oct 03

شبح محترم
پس لطفا به دوستان بسیار مطلع و بافرهنگ و باسواد این نکته را یادآوری بفرمایید اگر قرار است فقط در یک محور بحث کنند دقیقا همین کار را بکنند و از بحث برای جا انداختن تصورات خودشان از موضوعی دیگر استفاده ابزاری نکنند. طبیعتا در رسانه های دیگر این حق برای سایر مخاطبین هست که به نکات دارای ایراد پاسخ بدهند.
ضمنا بسیار مطلع و با فرهنگ و با سواد بودن ایجاب میکند ابتدایی ترین اصول برخورد علمی رعایت شود.


شبح 10:29 @ Tue, 28 Oct 03

دوستان عزيز!
من از همه‌ی شما که اين نظرخواهی را باز می‌کنيد تا بحث مشخصی را پی‌بگيريد و اما با کلی کامنت نامربوط و بعضا دعواهای شخصی را شاهد هستيد معذرت می‌خواهم.
دی‌شب من با عجله نظرخواهی را باز کردم و با پيام 112 سعيد عزيز مواجه شدم. سريعا پاسخی نوشتم و رفتم و تا امروز صبح امکان وصل شدن به اينترنت برای‌ام ميسر نشد. صبح ديدم کلی پيام آمده است و شخصی که در کامنت 119 شخصی به نام افشين زند از من خواسته انتقاد کرده بود چرا وقتی به ايشان تهمت زده شده است نوشته‌ام من دخالتی نمی‌کنم!
من عادت ندارم آی‌پی‌ها را چک کنم اصولا فرصت اين‌کار را هم ندارم اما بعد از اين جدال‌ها وقتی آی‌پی‌ها را چک کردم ديدم.
آی‌پی، شخصی که پيام 95 را به‌نام سعيد نوشته است و هم‌چنين آی‌پی سعيد کرامت(115) و افشين زند در کامنت‌های (117.118.119) يک‌سان است. (66.185.84.70)
سعيد عزيز تو ظاهرا در تشخيص‌ات در مورد اين که کامنت 95 به نام سعيد مربوط به آقای زند است اشتباه نکرده‌یی اما در مورد رامش و پرچونه اشتباه کرده‌یی و اين‌ها همه به دليل اين است که پيشنهاد من عمل نکردی اگر به جای پاسخ‌های شتاب‌زده با کمی تعمق اين کار را می‌کردی و با آرامش کار خود را پی‌می‌گرفتی دچار اين سؤتفاهمات نمی‌شدی...
به ره حال وظيفه‌ی خود می‌دانم بگويم رامش و پرچونه و... شخصي بسيار مطلع و باسواد و بافرهنگی است و تنها اشتباه‌اش اين بود که بی‌گدار به آب زد و با اين فضای سايبر آشنا نبود. اميدوارم اين جريانات موجب نشود که دل‌سرد شود و مرا از خواندن نظرات‌اش محروم کند.
داشتن نام ثابت از اوليه‌ترين اصول اخلاقی نوشتن در نظرخواهی‌ها است.
سعيد درهمی عزيز تو می‌دانی من چه تلاشی برای سالم نگه‌داشتن فضای اينجا کردم خواهش می‌کنم به من کمک کن و اجازه نده ماجراهای تلخ گذشته تکرار شود.
دوست عزيزی که بنام افشين زند اينجا کامنت می‌گذاری آخر نازنين نمي‌دانم در کله‌ی تو چه می‌گذرد تو که می‌دانی من آی‌پی‌ها را می‌بينم پس چرا اين کارها را می‌کنی و باقاطعيت به گونه‌یی می‌نويسی که پنداری اين سعيد 95 و سعيد کرامت تو نيستی؟
از تو هم خواهش می‌کنم اين کارها را نکن باور کن نتيجه‌یی ندارد.
از خواهش کذشته من اين حق را به‌خود می دهم از اين پس پيام‌های اخلال‌گرانه را حذف کنم. ظاهرا ما برای زنده‌گی متمدنانه احتياج به کمی تا قسمتی زور داريم!


انهماني 9:34 @ Tue, 28 Oct 03

در مورد اسم و مشخصات نظر دادن و تطبيق ان با ip و باقي قضايا هم توضيحي بدهم و ان اينكه در نظر داشته باشيد اين امكان هست چند نفر از يك ip نظر بدهند.
ضمنا اگر محتواي نظرات اگر ملاك باشد تصور من اينست نيازي به دانستن اسم نظر دهنده نباشد.

عدم تغيير اسم گويا براي عدم سو استفاده يا براي دانستن سابقه در نزد دوستان حرفه اي وبلاگخوان لازم دانسته شده و من به جهت اينكه چندان حرفه اي نيستم آشنايي زيادي با اين ضرورت نداشته ام . اگر احيانا فكر ميكنيد لازم است نام نظر دهندگان هميشه تغيير نكند اعلام كنيد و جزو مقررات نظر دادن بنويسيد تا بقيه هم تكليف خود را بدانند .
در كل به جهت كم سابقه بودن پديده رسانه اي وبلاگ بحث هاي نظري كمي در مورد اين رسانه جديد وجود دارد . از اينرو در جاي خود دوستان عزيزي كه ميتوانند به اين موضوع بپردازند و جنبه هاي مختلف آن ( از جمله همين آداب نظر دادن) را فرموله كنند كمك خوبي به علم ارتباطات كرده اند.
در حاشيه اشاره كنم برخي فرضيه ها در مورد پديده وبلاگ آنرا عاملي براي رشد فردگرايي و انزواي طلبي ميدانند نظر شما در پاسخ به اين فرضيه در جاي خود راهگشاست.
بدرود


آنهماني 8:36 @ Tue, 28 Oct 03

جناب پرچونه
اما زندگی و مسايل مربوط به آن به هيچ وجه مسخره نيست حداقل زندگی من و تمام آنها که ميبينم در اين نظام عفن رنج ميبرند اينجور است وقت و زندگی ديگران را نميدانم (اما انگار که مسخره باشد شواهد اینگونه مینماید).
اينجا از شبح و دوستان ديگر که وقت و زندگيشان مسخره نيست عذر ميخواهم که ناخواسته وارد بحثی که با عنوان فاصله داشت شدم.
ماجرا اينگونه بود انسان محترمی آمد نظراتی داد در خلال نظراتش هم با ربط يا بيربط از شکست نظری برنامه ريزی گفت من به او معترض شدم و دليل خواستم او به هايک و فون ميسس اشاره کرد هايک و ميسس بعنوان راستگراترين چهره های مدافع سرمايه داری در بين اقتصاددانان شاخص سرمايه داری هم جايگاهی ندارند از اينرو استناد اين دوست عزيز ما که ضمنا خود را چپ هم ميدانست برای من جای شبهه گذاشت که نکند اين عزيز نظرات هايک را نخوانده و صرفا به دليل سوتفاهمی که از اجماع اقتصادخواندگان بر درستی نظرات هايک در اين مورد دارد( در يکی از نظرات به آن خود اعتراف داشت) بر در ستی نظر هايک اصرار دارد.
من ضمن اشاره به رد نظرات هايک و دوستانش توسط بزرگترين اقتصاددانان سرمايه داری و اشاره ای گذرا به برخی انتقادات خواستم بحث شفاف تر شود اما دوستمان با برخوردی که اينجا بايد به صراحت بگويم ضد علمی بود و گويا از اطمينان صد در صد بر درستی درک و بينش دانششان بر ميخاست نهايتا بدون هيچ پاسخ علمی عنوان مسخره را به بحث دادند.
البته از پذيرندگان نظر هايک انتظاری جز اين ندارم اما دوست محترم مراقب باشيد بقيه عمرتان را ( مثل ان سالهای اقتصاد خواندنتان )تباه نکنيد .


افشين زند 8:17 @ Tue, 28 Oct 03

راستی پرسشی از شبح داشتم:

شما در جواب سعيد نوشته ای: "من دخالتي نمی‌کنم اما اشتباه می کني پرچونه! افشين زند نيست!"(#113)
آيا واقعن شما وقتی که می بينی در وبلاگت به کسی دارند تهمت می زنند و به او فحش می دهند، هيچ دخالتی نمی کنی؟! جريان چيست؟!


افشين زند 7:46 @ Tue, 28 Oct 03

و اما در مورد اين مقاله:
من پيامها را خواندم،‌ و تازه رسيدم سر مقاله! آنرا هماينک خواندم. اين کاری ست که هميشه می کنم، تا چکيده مطلب را از ذهن ها و زوايای مختلف دريابم و سپس خود می روم سر خواندن متن اصلی. به هر حال...
به باور من، بحث آقایان نادر بکتاش و شبح، دو بحث از دو ديدگاه متضاد نيست، بلکه تنها بعلت طبيعی محل سکونت متفاوت، حاوی دو نوع نگاه است. بعنوان مثال،‌ منی که از جايزه نوبل خانم عبادی خوشحال شدم، بی شک اگر در ايران بودم، بيشتر خوشحال می شدم، چرا که "روزنه" ها در ايران محدود و اکثرن مسدود هستند و نسيمی می تواند خانه را طراوت و نشاط بخشد. از لحاظ نگاه بشر دوستانه، باز تشابه زيادی بين شبح و نادر وجود دارد که بخاطر نو نبودن موضوع،‌ وارد جزئياتش نمی شوم؛ در کل هر دو طرف مردم را به دوری از هيجان زدگی تشويق کرده اند که براستی هيجان زدگی آفت تمامی اين سالها - در ميهن ما- بوده است. بهنگام انتخاب آقای خاتمی، همين هيجان را پس از شعارهای جامعه مدنی وی ديديم که پس از چندی به يأس مفرط بدل گشت.
شبح نکات خوبی را در نامه اش مطرح کرده و توانسته به خوبی از عهده تحليل اوضاع فعلی ايران برآيد.


افشين زند 7:18 @ Tue, 28 Oct 03

آقای سعيد درهمی!
جنابعالی با همان زبان آشنائی که همگان آنرا "لمپنيسم" می خوانند، مشتی تهمت و فحش و اراجيف را بار من کردی! قبول! اما از تو پرسشی دارم: حالا دلت خنک شد؟! موفق شدی؟! خوشحالی از اينکه به کسی فحاشی کرده ای؟‌! اعصابت راحت شد؟!

من آی پی تو را مسدود کردم،‌ برای اينکه علاقه ای ندارم تو در وبلاگم به مردم فحش بدهی. اگر اين موضوع آزارت می دهد، بجای خودآزاریِ بيشتر، و ويران کردن خودت، تنها کافی است لحن گفتاری ات را عوض کنی و به مردم - در عين اختلاف عقيده - احترام بگذاری. همين. منهم با تو پدر کشتگی ندارم و اگر ببينم عوض شده ای،‌ اجازه می دهم باز آنجا پيام بگذاری.

تو با اين سن و سال و ادعا فضل،‌ هنوز درک نکرده ای که مردم از خشونت (در هر شکلش؛ چه زبانی و چه فيزيکی) خسته شده اند و تو درست در هرجا که می روی،‌ در نقش مرّوج خشونت ظاهر می شوی؟ براستی چه هدفی را از تهمت زدن، از فحاشی و ايجاد جو خشن و هيستيريک دنبال می کنی؟ تو هر روز برای يکنفر سازی را کوک می کنی و برايت کوچکترين نکته اخلاقی و سابقه دوستی هم اهميتی ندارد! تو هنوز به اين نکته اساسی دست نيافته ای که در عين اختلاف،‌ می شود به هم احترام هم گذاشت،‌ و - بی شک - تا زمانی هم که به اين واقعيت دست نيابی،‌ کسی به حرفت اهميتی نمی دهد.

تو با وجودی که خانم رامش،‌ آقای سعيد کرامت و حتا خود صاحب سايت که آی پی ها را می بيند - يعنی آقای شبح - معترف هستند که اين پيامها را خود آنها - و نه افشين زند- گذاشته،‌ باز، تهمت خود را تکرار می کنی؟! ظاهرن کسی را برای گير دادن پيدا نکرده ای و به همين خاطر به من بند کرده ای! تصور می کنم تو از آنها باشی که صبح که از خواب بلند می شوند، اول می روند کلانتری از دست خودشان شکايت می کنند و بعد می روند سر کار! از تو می پرسم:‌ براستی تا اين حد به تهمت و فحاشی دلبسته ای که به هيچ قيمتی حاضر نيستی از آن دست برداری؟! در عجبم از خصلت ويژه تو!

جهت اطلاع خوانندگان محترم اين سايت،‌ عرض کنم که من تنها يکبار در طول مدت وبلاگنويسی ام (فوريه امسال) با نامی مستعار پيام گذارده ام. آنهم در همين وبلاگ شبح بود و بلافاصله خودم به آن اعتراف کردم و دلايلم را هم گفتم. آنچه را هم که سعيد و سعيدها تکرار می کنند، پايه ای بجز تخيلات مغرضانه شان ندارد.

با تقديم احترام.
افشين زند.


ازاده 6:22 @ Tue, 28 Oct 03

شبح جان از استدلالت چیزی دستگیم نشد. اخه تاکی باید بوسیله اینها بازی بخوریم برایت سخننی عبادی را میفرستم ابا حرفهای سحابی اقای سحابی همکه میخوادجلوخواسته هایمردمو بگیره میگه یکراه حل دیگه برای رنگ کردنمردملازمه عبادی هنوز به طرح دوم خرداد امیدداره اخه چراباد به اینها اعتماد کرد. میشه توی فرودگاه اعتراض کرد باید ازهر بهانه ای برای تجمع استفاده کرد اما انصفا اینها ا ز قبل کدام جریان سیاسی گفت ادم دوستاشو تو سختیها میشناسه درود

شيرين عبادي كه به دعوت فراكسيون زنان مجلس شوراي اسلامي در محل مجلس حاضر شده بود در جمع تعدادي از نمايندگان گفت: من بسيار مفتخرم كه در مجلس شوراي اسلامي خدمت سروران و نمايندگان مردم هستم. افتخار من از آن جهت است كه مجلس ششم از ديدگاه من مجلسي وراي آنچه از ابتداي مشروطيت بوده مي‌باشد. اگر شما تاريخ مجالس قبل و شيوه‌ي برگزيده شدن نمايندگان را مرور كنيد، مي‌بينيد كه عملكرد مجلس ششم كارنامه‌ي پرافتخاري است.
به گزارش خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) عبادي اظهار داشت: وقتي خيل جمعيت را در برابر مجلس مي‌بينيد كه با نمايندگان خود كار دارند و در انتهاي وقت با چهره‌اي بشاش مجلس را ترك مي‌كنند، مي‌بينيد كه پناهگاه مردم و مايه‌ي اميد بودن براي مردم افتخاري براي مجلس است.
عبادي ابراز اميدواري كرد كه مجالس آينده نيز از راه و روش مجلس ششم بهره ببرند و همين راه را ادامه دهند چرا كه مجلس ششم نويدگر دموكراسي در ايران است.
دارنده‌ي جايزه‌ي صلح نوبل در بيان عملكرد مجلس ششم گفت: مجلس ششم اعلام كرد كه جامعه‌ي ايران بر خلاف برخي تبليغات كه متأسفانه غرضي هم در پس دارد، آن‌قدر هم سياه نيست. اگر ما در ابتداي دموكراسي بوديم چنين مجلسي شكل نمي‌گرفت. اين افتخار است كه در كميسيون اصل نود تابلوي كميته‌ي حقوق بشر نصب شده است و خود مجلس به جايي رسيده كه رأسا به حقوق بشر در جامعه رسيدگي مي‌كند.
عبادي با تأكيد بر رسيدگي به مسايل حقوق بشر گفت: اگر خود ما به اين مسايل رسيدگي نكنيم و داوري‌ها را نزد همسايه‌ ببريم خدا مي‌داند كه چه بر سر ما مي‌آيد. بگذاريد مردم ناراحتي و اشك خود را پيش خودي‌ها بريزند نه غريبه. به انتقاد خودي‌ها توجه كنيم؛ چون دلسوزانه و براي بهتر شدن اوضاع است. انتقاد كنندگان خودي بهتر از بي‌تفاوت‌ها هستند كه به فكر عافيت‌طلبي خود مي‌باشند .
وي با اشاره به حضورش در مجلس شوراي اسلامي گفت: مي‌خواستم فرداي آمدنم به تهران به مجلس بيايم ولي مجلس تعطيل بود و در اولين فرصت اين كار را انجام دادم. از شما سروران به خاطر حضور در فرودگاه و ارسال تبريك‌ها تشكر و اعلام مي‌كنم كه دست يكايك نمايندگان را مي‌بوسم چرا كه شما نمايندگان مردميد و اداي احترام من به شما، يعني اداي احترام به مردم.
عبادي درباره‌ي چگونگي خبردار شدنش گفت:‌ وقتي خبردار شدم سجده‌ي شكر به جا آوردم. البته قبلا شنيده بودم كه كانديداي راه يافته به دور نهايي از ايران، هاشم آغاجري به دليل دفاع از آزادي بيان و نشان دادن چهره‌اي ملايم از اسلام است ولي وقتي در فرانسه بودم، تلفني به من اطلاع دادند كه اين جايزه به من داده شده است.
عبادي با اشاره به تمدن بزرگ ملت ايران گفت: اين جايزه از آن نياكان ما بوده است، از آن تمدني است كه كورش كبير در منشور خود اولين قانون حقوق بشر را نوشت و ما فرزندان آن تمدنيم، تمدني كه با چنگ و دندان آن را حفظ كرديم.
وي تصريح كرد: ما خدمت‌هاي بزرگي به جهان كرده‌ايم و اين جايزه به يك ايراني خيلي دير داده شد. اين جايزه نشان داد كه جهان قبول كرد كه اسلام دين خشونت و ترور نيست و اگر كسي چنين اسلامي معرفي مي‌كند تنها از نام اسلام سوءاستفاده مي‌كند.
برنده جايزه نوبل به تئوري جنگ تمدن‌ها اشاره كرد و گفت: كساني كه جنگ را از بيست سال پيش در دانشگاه‌هاي جهان تئوريزه مي‌كنند، بدانند كه تمدن‌ها بيشتر از اختلاف، اشتراك دارند.
وي گفت: اين جايزه به زن ايراني مسلمان مدافع حقوق بشر بود و جهان به مبارزات بر حق و مردم‌سالارانه‌ي زنان ايران رسميت داد و آن را قدر نهاد. زنان مسلمان وضعيت خوبي در كشورهاي اسلامي ندارند و خواهان بهبود شرايط خود هستند.
عبادي گفت: صلح از دروازه‌ي حقوق بشر وارد مي‌شود و نمي‌توان با جنگ، به صلح و آرامش رسيد. بايد دانست كه وقتي حقوق كساني از بين مي‌رود آنها بالاخره براي احقاق حق خود جهان را به آشوب مي‌كشند.
وي به جريان اصلاح‌طلب در ايران اشاره كرد و گفت: جريان اصلاح‌طلب در ايران سال‌هاست كه شروع شده و خواهان جامعه‌اي به دور از خشونت و احترام به كرامت انساني است و خواهان سربلندي ايران است و من قطره‌اي از درياي خروشان عدالت‌خواهي مردم ايران هستم و اين جايزه متعلق به اين درياي خروشان است و اعلام مي‌كنم كه اعطاي اين جايزه و كسب اين پيروزي بر همگان مبارك!
به گزارش خبرنگار ايسنا در ابتداي جلسه تعدادي از نمايندگان طي سخناني دريافت جايزه صلح نوبل را عبادي تبريك گفتند.

عزت‌الله‌ سحابي‌ گفت‌: جريان‌هاي‌ اصلاح‌ طلب‌ و تحول‌ خواه‌ نبايد در انتخابات‌ آينده‌ شركت‌ كنند.سحابي‌ افزود: البته‌ اين‌ ديدگاه‌ شخصي‌ من‌ است‌ اما من‌ شركت‌ نمي‌كنم‌ زيرا شوراي‌ نگهبان‌ با قدرت‌ نظارت‌ استصوابي‌، نامزدها را قلع‌ و قمع‌ مي‌ كند و اگر ببيند فردي‌ داراي‌ اندكي‌ سابقه‌ اصلاح‌ طلبي‌ و يا تعديل‌ در نظام‌ سياسي‌ بوده‌ است‌، صلاحيت‌ او را رد خواهد كرد. البته‌ ممكن‌ است‌ افرادي‌ هم‌ از فيلتر ها بگذرند و صلاحيت‌ چهره‌ هاي‌ ناشناس‌ اصلاح‌ طلبي‌ هم‌ تاييد شود.
مهندس‌ سحابي‌ كه‌ با پايگاه‌ خبري‌ پارتيانا گفت‌وگو مي‌كرد، افزود:بنده‌ ترديد ندارم‌ كه‌ مردم‌ در انتخابات‌ آتي‌ شركت‌ نخواهند كرد. اگر در اين‌ انتخابات‌ تعدادي‌ از نامزدهاي‌ اصلاح‌ طلب‌، براي‌ خالي‌ نبودن‌ عريضه‌ و مانور تبليغاتي‌ مبني‌ بر آزاد بودن‌ انتخابات‌ تاييد صلاحيت‌ شوند، باز هم‌ مردم‌ به‌ آنها راي‌ نخواهند داد و براي‌ نخستين‌ بار جناح‌ راست‌ بطور قانوني‌ برنده‌ انتخابات‌ خواهد شد. زيرا در انتخابات‌ آينده‌ چون‌ اكثريت‌ مردم‌ شركت‌ نمي‌كنند، با شركت‌ 15 10 درصد مردم‌، محافظه‌ كاران‌ برنده‌ انتخابات‌ خواهند بود و خواهند گفت‌: «شما چه‌ مي‌گوييد. ما در يك‌ انتخابات‌ قانوني‌ برنده‌ شده‌ ايم‌ و منتخب‌ مردم‌ هستيم‌.» سحابي‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ تحليل‌ كه‌ براي‌ در دست‌ داشتن‌ تريبون‌ و تاثيرگذاري‌ در درون‌ حاكميت‌ بايد در انتخابات‌ شركت‌ كرد گفت‌: در مجلس‌ ششم‌ كه‌ دو سوم‌ نمايندگان‌ اصلاح‌ طلب‌ بودند، كدام‌ قانون‌ را توانستند به‌ تصويب‌ برسانند؟ اصلاح‌ قانون‌ مطبوعات‌، اصلاح‌ قانون‌ انتخابات‌، پيوستن‌ به‌ كنوانسيون‌ منع‌ شكنجه‌ و... آنها حتي‌ دو لايحه‌ رييس‌ جمهوري‌ را نيز نتوانستند تصويب‌ كنند. البته‌ نمايندگان‌ تصويب‌ كردند اما در فيلتر شوراي‌ نگهبان‌ گير كرد و مجمع‌ تشخيص‌ هم‌ كه‌ از خودشان‌ است‌. وي‌ افزود: درواقع‌ اين‌ اقليت‌
بودن‌ و آن‌ تريبون‌ داشتن‌ هيچكدام‌ ارزشي‌ ندارد. سحابي‌ با اشاره‌ به‌ سخنان‌ آقاي‌ خاتمي‌ كه‌ از گروه‌ هاي‌ دوم‌ خرداد خواست‌ تا در انتخابات‌ شركت‌ كنند، با خنده‌ خاصي‌ گفت‌: من‌ نمي‌ دانم‌ آقاي‌ خاتمي‌ چه‌ استدلالي‌ دارد. ايشان‌ مي‌ داند كه‌ اگر جبهه‌ دوم‌ خرداد در انتخابات‌ شركت‌ كند، از يك‌ طرف‌، فيلتر شوراي‌ نگهبان‌ عمل‌ مي‌ كند و از سوي‌ ديگر مردم‌ هم‌ در انتخابات‌ شركت‌ نمي‌ كنند. لذا شركت‌ گروه‌ هاي‌ دوم‌ خردادي‌ در اين‌ انتخابات‌ تنها به‌ جريان‌ محافظه‌ كار و انتخابات‌ مشروعيت‌ خواهد داد.وي‌ گفت‌: دوم‌ خرداد شكست‌ خورده‌ است‌ و ما هر قدر درون‌ اين‌ شكست‌ دست‌ و پا بزنيم‌ و هر چه‌ هم‌ به‌ دست‌ بياوريم‌، خيالي‌ خواهد بود و دستاوردي‌ پايدار، محكم‌ و ريشه‌ دار نخواهد بود. لذا بايد فكر ديگري‌ براي‌ آينده‌ كرد


سعید کرامت 3:47 @ Tue, 28 Oct 03

چند نکته از سعید 95 پیرامون توضیحات سعید 102
1-نامبرده مرا دارای "دیدگاه ضد عربی" قلمداد .کرده است. برای روشن شدن موضوع باید عرض کنم که هر کسی که عرب را مساوی مسلمان بداند راسیست است. چون جوامع عربی مثل هر جامعه ای دیگر دارای مردمانی با ادیان مختلف و مردمان بی دین است.
2- خطاب به من میفزاید "توي راسيست همين الان داري بوضوح امّا تلويحاً ميگي جامعه اسلامي متشكّل از انسانها نيست" حرف من این است که در بعضی جوامع انسانی، اسلام غالب شده است که انسان را از هویت انسانیش تهی و نابرابری، مشکلات اجتمائی و تجاوز هیئت حاکمه را به مردم توجیه کند. تفکری که مطابق آن برده داری آزاد باشد، مسلمان برتر از نامسلمان باشد، و زن کشتزار مرد محسوب گردد حتما ضد بشری است.
3- کسانی که میدانند که "بر قضاي تاريخي" دینشان "اسلام" و ملیتشان "ایرانی" است پس چرا این همه حساسیت در مورد نقد دین و ملیت به خرج میدهند؟ بسیاری از شهروندان امروزی ایران، ترکیه، عراق، سوریه و مصر اجدادشان به چنگیز وهولاکو میرسد. تعداد بسیار بیشتری نوادگان اسرای جنگی هستند که در هنگام فتوحات اسلامی در سن بچگی از کفار ربوده میشدند و برای خدمت به رهبران اسلامی پروده میشدند. مگر من خودم محل تولدم یا دین پدرم را انتخاب کرده ام که برای آنها تعصب داشته باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
4-گفته شده چرا جمهوری اسلامی بعد ار دو دهه "سرنگون نشد". یکی از دلایل مهم سرنگون نشدند ج.ا. نقش "روشنفکران" ایران است. جمهوری اسلامی تنها یک سیستم حکومتی نیست. بلکه پایگاه فرهنگی عظیمی نیز دارد. هرجا انتقادی از اسلام شده، قبل از آیات عظام، روشنفکرها با آن نقد مقابله کرده اند. از جلال آل احمد تا شیرین عبادی این مسیر را طی کرده اند.
5- تازه ترین تلاش برای دفاع از اسلام تلاشها شخص مورد بحث است. وی ادعا می کند که اسلام "نه ايده ئولوژي چرا كه اسلام يك دين است و محصول دنياي كهن در حاليكه ايده ئولوژي اصلاً خودش متعلّق به دنياي مدرن و عمدتاً يكي از محصولات پسين رنسانس در اروپاست." این حرفها را اگر آیت اله حسنی میزد ایرادی به آن وارد نبود اما کسی که میتواند از اینترنت اسبفاده کند بایستی بداند که ایده ئولوژی فاسفه ای است برای تفسیر دنیا، مشروعیت بخشیدن به بر حکومت عده ای بر عده ای دیگر و تنظیم یک جامعه نابرابر. هر دینی، به خصوص دین اسلام همین ماموریت را داری. در بیشتر موارد زندگی از جمله جمع آوری مالیات، برخورد با غیر مسلمان، ارث، تلاق و ازدواج مقرارات دارد. به این دلیل دین نقش احزاب سیاسی را داشته اند. زمانی که اکثر مردم در خرافه بسر میبردند، رهبران دین میگفنتد که از نزد خدا آن ایده ها را آورده اند. در جهان مدرن نمیتوانند چنین ادعائی بکنند میروند حزب تشکیل می دهند. دین ورژن قدیمی حزب است.
6 –ادعا میشود که "دست بر قضا راز پايداري اديان، همگيشان، نسبت به ديگر ايده ئولوژيهاي ناسوتي پتانسيل قوي و طبيعي اين ممپلكسهاست در تطبيق خويش با پارامترهاي اكولوژيك عصري و اجتماعي مردمان هر سرزميني كه بدان درآمده اند." برخلاف این ادعا، دلیل دوام دین، متدین بودن روشنفکران بوده است. از انقلاب مشروطیت تا کنون از "اسلام رهائیبخش" دفاع میکنند. امروز هم میخواهند که با جدا کردن آن از ایدئولوژی آنرا از زیر تیغ انتقاد تجات دهند.
7-فرد مورد بحث میخواهد با "رای گیری مخفی" تشخیص دهد که من کی هستم. نتیجه رای گیری همیشده به معنی درست یا غلط بودن نظری نیست. 98 درصد مردم ایران به جمهوری اسلامی رای دادند- حال فرض کنیم که ج.ا. دروغ گفت 60 درصد رای دادند. آیا درست فکر کردند. هیتلر با رای اکثریت مردم قدرت را گرفت مردم آلمان درست تشخیص داده بودند؟
8- از نظر نویسنده کامنت 102، نویسنده این یاداشت " بشدّت و متاسّقانه دچار Manic Depression است". از کجا بیماری مرا تشخیص داد؟ از نقد من(شماره 95) بر نظرات شبح. این ادعا بجای تشخیص مرض کسی، نوعی فرهنگ در جامعه را به نمایش میگذارد. فرهنگی که قربانییان را مسئول بلایای جامعه میداند. مثلا فرهنگی که حکم سنگسار را برای زنی که از شدت فقر مجبور به تن فروشی شده است تجویز میکند. این یک فرهنگ اسلامی است. 1500 سال است که در کشورها اسلام زده قربانی میگیرد. اکنون لااقل در جامعه ایران خریدار چندانی ندارد.


سعيد 21:31 @ Mon, 27 Oct 03

شبح جان؛
منهم بلانسبت الاغ نيستم و ميدانم رامش و افشين و كذا يك شخص امّا در قالب دو وبلاگند.
در مورد توجّه به مضمون حرفها بله كاملاً درست ميگي و اين اصلاً روش خود من است كما اينكه ديدي و ميبيني. امّا من ميخوام اين افشين زند خودش را معالجه كند و در وبلاگش و هر جاي ديگر صرفاً بنام خودش نظر بدهد و اين بازي من يك زرتشتي سنّتي و ناسيوناليستي فناتيكم(رهگذر ثاني قلّابي) و يك سلطنت طلب رضا پهلوي دوستم(مديري) و يك مشروطه خواه با عقايد چپ و شبه سوشياليستيم (افشين زند)و يك فلان و كذا، خلاصش مالتي پرسوناليتي ديگه، را يكبار و براي هميشه ازش دست بردارد. والّا كه اگر در قالب صدتا كاراكتر هم ظاهر بشود؛ بالاخره تراوشات يك مغز و هوش است ديگه و آنقدرها من يكي بيسوات نيستم كه به سه شماره از عهدش برنيام. من به آي. پي. كاري ندارم؛ حرف من از اينها گذشته. من به يك مرض خطرناك امّا قابل علاج در اين دوستمان اشارت دارم و پر ميدانم كه باز خيل كاراكترهاي مجازي را ممكن است روانه وبلاگهايش و يا اينجا بكند.
من فقط خواستم يك توصيه و هشدار و اخطار دوستانه بهش بكنم؛ همين!
والسّلام.


شبح 20:22 @ Mon, 27 Oct 03

سعيد عزيز!
من دخالتي نمی‌کنم اما اشتباه می کني پرچونه! افشين زند نيست! رامش و رامش مجازي و پرچونه يک نفر هستند و دوست بسيار خوب و باسواد و مطلعي است زود در مورد او قضاوت نکن!
البته من آي‌پي‌ها را چک نکرده‌ام و اين چند تا کامنت آخري را هنوز نخوندم.
البته افشين زند عزيز هم هر نظری بدهد محترم است. بهتر است به نام‌ها کار نداشته باشيم و نظرات را نقد کنيم!
تو که با آن حديث معروف علي آشنا هستي نبين کي مي‌گه ببين چي مي‌گه!


سعيد 20:14 @ Mon, 27 Oct 03

به شبح؛
من به اندازه خردلي واسه پيام ۱۱۱ پرچانه ارزش قائل نيستم و آنرا به پشيزي هم نميگيرم. و مشغول ذمّه هستي اگر دخالت كني و نگذاري من تا آخر اين ماجرا با شخص افشين زند نروم. سكوت كن و هيچ دخالتي نفياً و اثباتاً نكن. ميدانم كه قضيه بتو مربوط نيست امّا در دراز مدّت بنفع همه ماست منجمله خود اين جناب افشين زند. اين بايد به خودِ خودش برگرده و دست برداره از اين اعمال پراكسيك موذيانه. هر چند تلويحاً داره ميگه غلط كردم و ديگه ادامه نميدم؛ خوب تمومش كن ديگه افشين آقا: واسه آغاز بهبود روانيت هم كه شده خيلي خوبه كه اون كاراكترهاي قلّابي بنام ”مديري“ و ”رهگذر ثاني“ و چندين مورد ناشناس ديگر از ابعاد متكثّر و بخود متناقض خودت را در دو وبلاگت صاف بفرستي توي ديگر آشغالهاي Rubbish Bin كامپيوترت. صدتا وبلاگ بزني باز هم من و خيلي از خوانندگان حرفه اي وبلاگستان آنقدر شمّ لينگوئيستيكي داريم كه بدانيم تو كيستي؛ كما اينكه آنقدر ردّ پاي ساده لوحانه و براي خودت بنام ديگران آنهم بلافاصله يادداشتهاي مظلومنمايانه ميگذاري كه مرغ پخته را در ديگ جوشان هم به خنده وا ميدارد.
افشين جان؛
تو اگر يك سلطنت طلب(بفرض و پلّه پُرش دارم ميگم ها) رضا پهلوي دوست منتها از نوع صادقش باشي و ”قلب“ و ”بيانت“ با هم بخوانند آنگاه من و ديگر دوستاني كه ميدانند چه ميكني نيز برغم مخالفتم/شان و رقابتم/شان با اهداف و اعمالت باز بخاطر هموطن بودنت ميبخشمت/يت و قضيه را كان لم يكن تلقّي خواهم/هيم كرد! لطفاً دست بردار از اينكه خودت نباشي! همين؛ مگه اين كاري داره دوست من؟! كانت زماني گفت جرئت دانستن را داشته باش و من بتو هشدار ميدهم كه جرئت خود بودن را داشته باش.
ببين كه من دارم چي جوري شكنجه وار تمرين كنترل اعصاب خورد و داغون خودم را ميكنم. تو و شبح و مهشيد و دهها وبلاگي ديگر فكر نكنيد كه من فقط در وبلاگستان اوقات تلخي ميكنم و مثلاً با شمايان بخاطر افكارتان؛ خير جانم ... من با رئيسم و همكاران اداري و پدر و مادر و خواهرانم هم زود جوش ميارم و هر چه تلاش ميكنم كه بر اين سيّئه لعنتي يكبار و براي هميشه فائق شوم تا بحال فايده اي نداشته كه نداشته. بنابراين، خود را در معرض ابتلائات روانشناسانه مثل شركت گاه و بيگاه در اينگونه بحثها و ميتينگهاي اداريم نه فرارهاي قبليم از آنها و تحمّل همه گونه برخورد از شنيدن كلام حق و نقد هاي صائب تا اصابت تهمت و افترا و جوش نياوردن و زبان خشونت را محور نكردن شايد مايه علاجم بشود. اينرا روانپزشكم آنهم بارها به من توصيه كرده است تا چقدر من در انجام آن موفّق باشم. تو هم تلاش كن از همين حالا.
سعيد درهمي


porchaneh 19:15 @ Mon, 27 Oct 03

سعید جان:

من پیام ۱۰۲ شما را نخوانده ام. پس عرق شرم هم به پیشانی ندارم.

شبح جان تو که مرا می شناسی اگر می توانی به دوستت حالی کن که من یعنی پرچانه ربطی به آقاي افشين زند ندارم و کامنت های خانم مديري = رهگذر ثاني قلّابي = سعيد قلّابي ۹۵ = اكس = واي = زد از من نبوده (من به جز با نام پرچانه و رامش و رامش مجازی و خودم چیزی به نام دیگری ننوشتم. در این موارد هم نشانه هایی به جا گذاشتم که هر کس مطلب را بخواند بفهمد پرچانه همان رامش و رامش مجازی است).

سعید گرامی اگر این بحث به نظر شما مسخره است - راستش از نظر خود من هست - آن را دنبال نکنید - کما این که من دیگر نخواهم کرد.

شاد باشيد.


18:33 @ Mon, 27 Oct 03

ÏáیáÇÔ¡


18:31 @ Mon, 27 Oct 03

دلیل‌اش،


سعيد 18:31 @ Mon, 27 Oct 03

شبح تمام مسئوليّت و عواقب اين كامنت با شخص خود من است مبادا آنرا بنا به مصالحي پاك كني كه هرگز نميبخشمت و ديگه پامو اينجا نميگذارم. . .!
* * *
خطاب به صاحب وبلاگ آزادي و اعتراض!
جناب آقاي افشين زند يا porchaneh ۱۰۷ يا بهتره بگم پرچهره( خانم مديري = رهگذر ثاني قلّابي = سعيد قلّابي ۹۵ = رامش = اكس = واي = زد) دست از اين بحث مسخره و كاملاً نامربوط با آنهماني (رهگذر ثاني واقعي) بردار ! من فكر كردم كه پس از پيام ۱۰۲ من ديگر نزد خود عرق سرد شرم بريزي و بازي كي بود كي بود من نبودم را يكبار و براي هميشه خاتمه بدي؛ عجب خوشبيني بودم من هان!
* * *
شبح جان؛
ميگم دوتا توگوشي هم بذار روي جفت كشيده هائي كه قرار بود بخاطر لو دادنم بخوري و در مجموع چهارتا سيلي بزن (دست اشباح درد نداره) به من كه مايه اين اُزگل بازيهاي مازوخيستي، بقول خودت، در كامنتدونيت شدم. به قول اون اُمـيـدكْ مگه ميميرين به اسم و رسم خودتون بحث مكاتب اقتصادي كه در ضمن هيچ ربطي به شقيقه اين مقاله شبحي نداره بكنين.
گفتم نذار زيپ دهانم باز شه؛ فكر كردي شوخي دارم باهات افشين جان ؛-( خطاي بس بزرگي مرتكب شدي و در اينجا بنام من و با تقليد از سبك نوشتارم فتنه گرانه پيام ۹۵ را گذاشتي. آدم بشو مردك سلطنت طلب!


porchaneh 16:14 @ Mon, 27 Oct 03

(۹۶) عزیز جان.

من از قضا ۷ سال از عمر نازنینم را در دانشکده اقتصاد تباه کردم و اندکی از این چیزهایی که شما گفتید باخبرم.

شما فرضتان بر این است که گویا هیچ کس هیچ چیز نمی داند جز خودتان. می گویدد: «اگر آثار آنها را خوانده بودی می دانستید که ...» یا «اگر با مقدمات این نظریه آشنا بودید می فهمیدی که ...». می بینید که در واقع ممکن است کسی آثار آنها را خوانده باشد و با مقدمات اقتصاد هم آشنا باشد و باز به نتایجی که شما می خواهید نرسد.

کسی جلوی توضیحات بیشتر شما را نگرفته.

این بحث از جانب من خاتمه یافته است.


سعيد 15:50 @ Mon, 27 Oct 03

شكل صحيح جمله در بند دوّم پيام ۱۰۲ اينجانب اينست:
” ”... آنگاه منافع خود،گروهش و اين جنبش (نه چنانكه به غلط نوشتم ”رژيم“ ) را صرفاً قرباني يك خطاي محض روششناسانه نميكند ... “ “

ميبخشيد!


سعيد 12:07 @ Mon, 27 Oct 03

نوشته ۱۰۲ اينجانب سيّد سعيد درهمي ساكن چيبا در ژاپن واسه سعيد قلّابي ۹۵ بود.


شبح 12:02 @ Mon, 27 Oct 03

آزاده‌ي عزيز!
خانم عبادي ممکن است در روزهاي آينده به ورطه‌هاي عميق‌تري سقوط کند. مثلا ممکن است مردم را دعوت به شرکت در انتخابات هم بکند و يا دست به اعمالي بزند که با سر به زباله‌داني جناح خوش‌خيم و بد خيم بيماري رو به موت بيفتد!
اما در ان صورت نمي‌توانند به ما خورده بگيرند که ما قصاص قبل از جنايت کرديم. اگر به نوشته‌هاي من توجه کني من هم شادي کردم هم هشدار دادم. و همه‌ی اين کارها را هم با سياست بازي انجام ندادم صادقانه از برنده شدن جايزه او خوش حال شدم و اميدوار بودم مردم را به قصد حکومت ترک نکند... اگر چنين کند او عهد خود را شکسته است ما بر سر حرف‌ها و شعارها و نظرات‌مان هستيم. ما به فرودگاه رفتيم و جلوي چشم و گوش او يک صدا فرياد زديم:؛خاتمي خجالتَ خجالت؛ حالا اگر او مي‌خواهد خود را شريک شرم‌ساري خاتمي کند مختار است تاريخ پر است از اين گونه افراد... اما من خوش حال نمي‌شوم افسوس مي‌خورم... هر وقت کسي مردم را به قصد قدرت ترک مي‌کند حتا اگر مخالف سرسخت من هم باشد باز افسوس مي‌خورم...
به هر حال از لطف‌ات و هشدارت متشکرم.


سعيد 11:56 @ Mon, 27 Oct 03

چهار ضدّ اشکال شبح:
۱. ديدي كه راشيسم واقعي خويشتن روانشناسانه ات را درست مثل چپ نبودن واقعي و قلبي خودت در اينجا لو دادي آقاي ...! مگه راسيسم شاخ و دم داره كه تو ازش مبرّا نباشي آنهم با آن ديدگاه ضدّ عربي كه بارها از من و ديگران بخاطر خبطي كه در نوشتارت مرتكب ميشدي تذكّر گرفتي و حتّي عذر خواهي كردي امّا باز به همان احمدي كه بوده مستحيل ميشوي؟ بگم كي و توسّط چه كساني و كجا؟! توي راسيست همين الان داري بوضوح امّا تلويحاً ميگي جامعه اسلامي متشكّل از انسانها نيست بلكه مجوعه ايست از نا انسانها. شبح اصلاً نفياً و اثباتاً چيزي را به جز امر واقع آنهم بطور ذهني نه محسوب ميكند و نه نفي. او دارد عيناً مانند هفتاد ميليون انسان ديگر يعني هموطنان خويش در يك جامعه زندگي ميكند كه دست بر قضاي تاريخي دين مردمانش نه تنها اسلام است بلكه ايراني هستند و در حال گذاري چالشي از ساحت سنّت به دنياي مدرن. او حالا براي دستيابي به ايده آلهاي خودش، هر چه كه هستند، ميبايست در محاسباتش اين واقعيّت محض و سخت و انكارناپذير را لحاظ بكند.
۲. خوب پارادوكس همينجاست. چرا سلسله سلطنتي و نامشروط مقبول تو يعني پهلوي پس از دو دهه كشتار سرنگون شد امّا ج. ا. ا. نميشود آنهم برغم ارتكاب اينهمه ظلم و فساد؟ شما نسخه اي آماده واسه ما داريد يا باز همان تز تكراري خميني همه با من متّحد بشويد و يا فرم موتاسيون شدش در زبان رضا نيم پهلوي آنهم بياري لابيهاي تندروي صهيونيستي آمريكائي كه همانا در عمل ”اتّحاد“ با من است را ميخواهي واسه ما ساز كني؟!كه تازه باز هم حرفي نيست؛ ولي چرا حالا دل پُري تحويل نگرفتنش را بر سر امثال شبح خالي ميكني؟! تو بهتر نيست بجاي اين كار عبث و زشت يعني متاسّفانه Manic Depression/چندين شخصيتانه وار ظاهر شدن يا بدتّر بگم ماكياولانه به نقد راستين همان فكر و انديشه سياسي و برنامه هاي نامركزي رضا نيم پهلوي و شركاء بپردازي آنهم بجاي كامنتهائي سرتاپا متناقض در اينجا و با نام و نشانهاي مجعول، آي. پي. هاي متفاوت ؟! فكر نميكني اگر هر كس مثل همين شبح به نقد دوستان همفكرش بپردازد در نهايت جنبش بحقّ اين مردم پر از هموطناني خواهد شد كه در يك تقارب نسبي به نقطه اي عطف يعني ”منافع ملّي“ در منحني جنبش درخواهد رسيد كه همچون سپري ضامن استقلال و آزادي و رشد ايران را در جامعه جهاني فراهم بياورد؟ اگر شبح و امثالهم از ساكنين آن ديار نافي و منكر خباثت و جنايت و دنائت رژيم با پوست و جان و مال خويش نيستند پس كي هست؟ توئي كه در اون ينگه دنيا نشستي و آنقدر بيكاري و اشكمت از كانادا دراي خوردن پر گاز شده كه حالا مردم آزاري و بازي با هوش مردمان شده برنامه مركزيت؟ اوّلاً؛ اسلام در خيلي از كشورهاي ديگر نيز كم و بيش واجد قدرت سياسي است و اين بليّه منحصر به ايران نيست. ثانياً؛ نقد دين (دقّت كن: نه ايده ئولوژي چرا كه اسلام يك دين است و محصول دنياي كهن در حاليكه ايده ئولوژي اصلاً خودش متعلّق به دنياي مدرن و عمدتاً يكي از محصولات پسين رنسانس در اروپاست. و هر كه در تفاوت اينها با هم دچار ذهني مشوّش مثل تو و امثالهم بوده باشد آنگاه منافع اين رژيم را صرفاً قرباني يك خطاي محض روششناسانه نميكند بلكه در عمل به بن بست ميرسد و انرژي جبهه و جنبش حق را در مقابل رژيم بهدر ميدهد.) و فرض ابلهانه تساوقش با راسيسم تنها در مغزي قابل تصوّر است كه معده اش پرگاز بوده باشد. چرا حرف تو دهن مردم ميگذاري؛ بي انصاف؟! شبح كه سهله كداميك از ماها نافي نقد دين بطور عام و اسلام علي الخصوص هستيم؟! اين گوي و اين ميدان شما بستان و بزن. ثالثاً؛ ناتزيسم در ميان آلمانيها بصورت يك واقعيّت حكومتي/دولتي و ايده ئولوژيك ديگر وجود ندارد تا نياز به نقد آن از موضع قدرت بوده باشد تا شما قادر به مقايسه ايندو با هم و از ابطال يكي به اثبات ديگري خود را قادر به نقب زدن باشي. رابعاً؛ اگر در نقد اسلام توسّط شبح كه سهل است بلكه بوسيله مغز جمعي خود مؤمنان هموطن خويش شكّ و ترديدي داري برو يك سري هم به ”ماهنامه آفتاب“ بزن. دست بر قضا راز پايداري اديان، همگيشان، نسبت به ديگر ايده ئولوژيهاي ناسوتي پتانسيل قوي و طبيعي اين ممپلكسهاست در تطبيق خويش با پارامترهاي اكولوژيك عصري و اجتماعي مردمان هر سرزميني كه بدان درآمده اند. خامساً؛ بوقت جايزه نوبل شيرين عبادي حالا چه واسه ما همه يهو به نقّادهاي وقّاد اسلام بدل شدن و هي به واق واق افتادند؟! آخه گفتن هر نكته جائي و هر سخن مقامي دارد؛ جانم. مگر شيرين عبادي همان آية الّله منتظري است؟
۴. خوب چرا واهمه داري داداش كه اسم اون كرنر ايرانه و اتّفاقاً محلّ زندگي شبح؛ حالا مرز پرگهر شما يهو شده: ”آن گوشه كوچك جهان“ ؟! ”انقلاب جهاني“ كه سر حكك و توي مدافع جعلي آنها را بخورد اينها حتّي قادر نيستند تمبان خويش را بالا بكشند تا يك انقلاب فكري هم در ميان خودشان نموده بلكه به اپوزيسيوني جدّي و مقبول بدل شوند و بدانند كه مدرنيته ضدّ دين نيست بلكه هر نهادي را در جوامع بفراخور نقش طبيعي و نه زورمدارانه آنها در تناسبي همزيستانه و مغذّيانه، Symbiosis، بجاي خود مينشاند؛ علم، فلسفه، دولت، دين، هنر، ايده ئولوژي، مجلس، مطبوعات، ارتش و كذا همه و هر يك بجاي خود و فراخور حالشان به فانكشنهاي مربوطه بپردازند. در ثاني؛ آنچه منظور ماست اينه كه نقد يك پروژه دسته جمعي و همگاني و تابع اصل همه يا هيچ است. نه تنها ممپلكس اسلام و ديگر اديان توحيدي بلكه زرتشتيسم و بوديسم و كذا بيا تا مكاتبي كه ظرف ۱۵۰ سال اخير وارد مملكت ما شده اند از ناتوراليسم بگير تا ماركسيزم و بيا تا پست مدرنيته در همين اواخر نيز بايد پيوسته نقد (نه طرد و نفي و انكار و ضدّيت آنهم مبتني بر راسيسزم موذيانه و پنهان نهفته در كنه ميتوكوندرياي سلّولهايت) بشوند. چون فعلاً وضع فكر در ايران معجونيست از همه اينها با هم و در همانحال هيچكدام به تنهائي. بر تك به تك ماست كه ناهنجاريها و موانع حاكم بر توليدات روشنفكرانه يا فربهي يا ديناميزم وضع ”فكر=اينتلكتواليزم“ و بدان توسعه فرهنگي را در ايران آدرس بدهيم؛ منتها اوّلين شرطش صداقت است كه متاسّفانه تو يكي آنرا نداري؛ حالا ميگم چرا...!
* * *
چهار اشكال به سعيد قلّابي:
۱. موذي است،
۲. بشدّت و متاسّقانه دچار Manic Depression است،
۳. نميداند كه مردم ميدانند در واقع كيست،
۴. از خود واقعي خويش چندان راضي نيست و در پي جستن خودهاي ديگر هميشه تيرش به سنگ ميخورد.
Hope to see you one day stop insulting our intelligence. Enough is enough Mr. X

(لا اله الّا اللّه. شيطونه ميگه زيپ دهنم رو باز كنم هان. خجالت بكش مرد حسابي و دست بردار از اين بالماسكه بازي. آدم عاقل كه با دست رو قمار نميكنه! ميگي نه همين الان شبح يك راي گيري، علني هم نه بلكه مخفي، بكنه تا ببيني كه اكثر خوانندگانش به ضرس قاطع حدس بزنند كه تو كيستي و در كجا زندگي ميكني و نام وبلاگهايت چيستند! شبح، بيا يك رفراندوم شبحي كن بلكه مايه علاج اين هموطن گرامي خويش بشويم تا با ترك كيش شخصيّت خويش يكبار و براي هميشه ميان ”مقصود قلبي“ خويش و ”بيان زباني“ خود رابطه مستقيم و نماياني برقرار كند. من بتو و يا خود او و آن ديگر بانوي الپر گاه و بيگاه فحش داده و خواهم داد :-) امّا من لااقل خودمم و بشدّت In love with myself. عزيز من، دوست من، هموطن شيرازي من يكبار ديگر هم بهت صميمانه در طيّ مقالي گفتم بيا و محض شفاي خودت همان باش كه واقعاً هستي و بدانكه بهمان صورتي كه هستي به يزدان پاكت و همان زرتهشتي كه سنّتاً ، خانوادتاً، بدان معتقدي آنهم بعنوان يك شخص زيبا و دوست داشتني هم در ميان ما ساده لوحان جاي ميگيري و هم اينكه مطالبت در خور شنيدن و نقد شدن ميشوند. يزدان پاك شفايت دهــاد !)

شبح جان ميبخشي گر نپسنديدي و طولاني شد اين پيام را پاك كن كه من فضولانه پاسخي مرثيه گونه به اين دوست آشنايمان دادم امّا پس از آن نداي شوخي قبليم، پيام ۸۸، در خطاب بتو واكنش اينفرد برايم آنهم تا بدين حد مقلّدانه از سبك من و بنام من برايم غير قابل انتظار نبود. مريضه اين بشر يعني نميخواد خودش باشه؛ حالا چه خاكي بايد بر سرمان بريزيم ؛-(
و بالاخره با عرض پوزش از خوانندگان شبح بجهت اطاله اين كلام جانسوز . . .


ازاده 11:43 @ Mon, 27 Oct 03

شبح جان نطق خانم عبادی را در دیدارش از مجلس را بخوان وبعد هم دوباره به ما بگو انشالا گربه است. ایشان فرمودند که مجلس ششم خیلی کارها کردند. ایکاش یک لیستی هم میدادند. شبح جون خاتمی ۵ سالی مردمو سر کار گذاشت نگذارین عبادیها هم مردمو سر کار بگذارن. اینها فقط برای لحاف ملاست. اصل حفظ بیظه اسلام است و تداوم این حکومت. مطمین باش از این جور چیزها خیلی از قوطی عطار ر میارن تا من و تو بیفتیم وتوی انتخابات قلابی شان شرکت کنیم. اگرتوی اروپا هم همه مثل شمادست به عصا اه میرفتند حالا حالاها کلیسا تو قدرت بود. درود


شبح 9:55 @ Mon, 27 Oct 03

اوسا علی عزيز!(91)
اوسا مراد در وب‌لاگ بيان آزادی مطلب نسبتا مفصلی در نقد نوشته‌ی من نوشت است و اين موجب نشد از "آقایی" و "عزيز"ی او نزد من چيزی کم شود. زيرا به درست يا غلط نظر و ديدگاه خودش را نوشته است بدون اين که به من اتهام بزند. حالا يک بار کامنت تو را اين‌جا کپی می‌کنم تا ببينيم مشکل‌اش در چيست. نوشته‌یی:
" شبح آگاهانه و در عين حال خيلی ناشيانه وبلگش را به دکان شکستخوردگان ٢ خرادی تبديل کرده و فکر ميکنه مردم نميفهمند. البته يک عکس مارکس هم اونجا زده که خودش رو چپ وانمود کنه. بايد به ايشان گفت که قسم حضرت عباستو باور کنيم يا دم خروس را؟ بهرحال دمت گرم"
دوست عزيز: به اين مي‌گويند افترا. زيرا انگيزه‌یی را به عمل من نسبت داده‌یی که می‌تواند درست نباشد. اين که انگيزه‌ی من از قراردادن عکس مارکس در کنار صفحه‌ام چيست دخلی به بحث ما ندارد. شما اگر بتوانی نشان بدهی که انديشه‌های من با مارکس متفاوت است تازه می‌توانی از من سوآل کنی تو که انديشه‌های مارکس را قبول نداری چرا عکس او را کنار وب‌لاگ‌ات قرار داده‌یی؟ آيا چنين چيزی را تو نشان داده‌یی؟
در نوشته‌ي وب‌لاگ‌ات هم همين شيوه را پيش گرفته‌یی.
و اما در مورد افسانه نوروزی. دوست عزيز يک بار ديگر بدون برآشفته بودن نوشته‌ی مرا بخوان. من ننوشتم نبايد از افسانه نوروزی دفاع کرد. يک سال و نيم پيش که احتمالا شما نامي از افسانه نورزوي نشنيده بوديد من در وب لاگ‌ام در مورد بی‌گناهی‌اش نوشتم و در اين روزهای اخير هم تمام تلاش خود را برای جمع کردن امضا برای آزادی او به کار بردم. و يک پرسش شما چطور عکس "مارکس" را در کنار صفحه‌ی من ديديد اما دو لوگوی مربوط به "افسانه نوروزی" را نديديد؟
نوشته‌ی من پيچيده نيست. مسلما برای آزادی افسانه‌ها و زندانيان سياسی بايد حکومت ايران را "بازخواست" کرد اما نه "درخواست". "اعتراض" به دولت‌ها و نهاد به معنای مشروعيت دادن به آن‌ها نيست اما نامه نوشتن و آنان را مورد خطاب قرار دادن مسلما مشروعيت دادن موضوعی به ان‌هاست.


شبح 9:43 @ Mon, 27 Oct 03

مهر عزيز!(93)
از لطف‌ات و از اين که به نوشته‌ی من اهميت دادی متشکرم.
دوست عزيز بخش تحليلی نوشته‌ی شما تا حدود زيادی درست است و من هم در نوشته‌های‌ام در اين روزها در مورد شيرين عبادی به اين‌ها اشاره کرده‌ام اما نتيجه‌گيىی من با شما متفاوت است. اين که اروپائيان جه مي‌خواهند بکنند و انگيزه‌ی‌شان چيست من با شما موافق هستم. اما مسئله اين است که من در مورد اين که ما بايد چه بکنيم با شما موافق نيستم! به نظر من کار من در تشويق خواننده‌گان‌ام برای شرکت در آن مراسم عمل درستی بوده است. اگر آن استقبال به‌جای استقبالی رفورميستی به نفی خاتمی و شعارهای :خاتمی خجالت، خجالت و مگر بر اين دولت مردم فريب به دليل شرکت همان راديکال‌هایی بود که شما توصيه می‌کنيد به دليل شرکت رفورميست‌ها در مراسمی آن‌ها نبايد شرکت می‌کردند!
از آن‌جا که نوشته‌یی با وب لاگ من تازه آشنا شده‌یی بايد بگويم من "رفرميست نيستم" اما هنوز معتقد هستم مردم ما و ساير خلق‌های جهان ماهيتا صلح‌طلب هستند و اين سرمايه‌داری است که جنگيدن را به آن‌ها تحميل می‌کند. اگر امکان رفورم و شکست سرمايه‌داری با انتخابات يا هر عمل رفورمی ديگر ممکن باشد من از آن استقبال می‌کنم اما افسوس که چنين نيست و "انقلاب" تنها راهی است که سرمايه‌داری در مقابل کارگران و توده‌های وسيع مردمی قرار داده است. "انقلاب" ذاتان مقدس و "رفورم" ذاتا نامقدس نيست اين‌ها وسيله‌هایی هستند برای رسيدن به هدف.
در مورد عکس مارکس هم قبلا در وب‌لاگ‌ام توضيح دادم. من به مارکس علاقه دارم و فکر مي‌کنم جوانان و روشن‌فکران خوب است کتاب‌های او را بخوانند خودم هم تاجایی که هوش و درک و بينش ام اجازه مي‌دهد خوانده‌ام و خواهم خواند. اگر جایی اشتباه می‌کنم از بی‌صادقتيم نيست از کم اطلاعی‌ام است.
در همين روزها من مطلبی به نام "پرواز پاريس-تهران: برداشت دو" نوشتم که عجيب است نخوانده باشيد و عجيب‌تر که خوانده باشيد و ترديدهای خود مرا به خودم تحويل دهيد.
به هر حال خوش حال هستم که اين ماجراها موجب شد هم‌ديگر را پيدا کنيم. در آينده خواهيد ديد مسايل بسيار زيادی پيش‌می‌آيد که در کنار هم خواهيم بود.


شبح 9:41 @ Mon, 27 Oct 03

آقا سعيد عزيز (95)
1- اين سعيد همون سعيد قديمی خودمان نيست اشتباه نگيريد!
2- اين که من چگونه به جهان اسلام ملحق شدم البته بايد خيلی جالب باشد!
3- دوست عزيز! بيانيه‌ي کميته‌ی صلح نوبل اشاره به اسلام سياسی و اسلام حکومتی نمی‌کند می‌گوييد بين "اسلام" و "حقوق‌بشر" تناقضی نيست. اسلام هم مانند ساير اديان است نه از ان‌ها بهتر است و نه از آن‌ها بدتر و تاريخ نشان داده‌اند که هر وقت به نام دين کسی بر سرنوشت مردم حاکم شد است جز عذاب و شکنجه چيزی به ارمغان نياورده که البته دليل‌اش مشخص است "دين"، "خدا" را جايگزين "خود" می‌کند.

سعيد عزيز (88)
اتفاقا شراب شيراز در همان شيشه‌های نوشابه‌هایی که وصف کردی به وفور در اختيار است و من هم مازوخيست نيستم که خودم را از آن محروم کنم!


9:33 @ Mon, 27 Oct 03

این وبلاگ را حتمن سربزنید


آنهماني 8:12 @ Mon, 27 Oct 03

پرچونه گرامی
اگر کمی از روش شناسی نهایتگرا و روش مکاتب اتریشی و نئوکلاسیک کسی اطلاع داشته باشد این نقل قولها برای او مفهوم پیدا میکند.
ضمنا نقل قولها را برای ژست گرفتن یا دارای بار علمی نمایاندن ذکر نمیکنند این جمله ها هر یک چکیده یک تحقیق است . بد نبود بجای طفره رفتن اقلا ميپرسيديد مثلانيری با چه استدلالی ميگويد نقد (ضد برنامه ريزيها) ایدئولوژیک است( و اصلا نقد ایدئولوژیک از نظر او چیست) تا من برای اطلاع و اندوختن دانش بیشتر(اگر چنین قصدی باشد البته) توضیح بدهم .
ضمنا در همان سالهای ۱۹۴۰ کسانی مثل برگن ساموئلسون شومپيتر و... نقص اساسی استدلالات فون ميسس و هايک را پذيرفتند. امروزه در سال ۲۰۰۳ بسیار تعجب برانگیز است کسی (ولو خود را چپ هم نداند) به فون میسس و هایک استناد کند اقتصاد دانان نئوکلاسیک هم در طول سالهانقدهای کشنده ای بر میسس وهایک وارد کرده انددیگر استدلالات آنها را کسی خرج نميکند مگر کسانی که از ماجرا چيز زيادی نميدانند و در ضمن بقيه را دست کم ميگيرند.


سعید 5:13 @ Mon, 27 Oct 03

چهار اشکال شبح
۱-مشکل اول شبح اين است که قبل از اينکه خودش را متعلق به جامعه انسانی بداند-خود را متعلق به جامعه اسلامی محسوب میکند. به اين دليل است که نامه اعتراضی به کميته نوبل را راسيستی ميداند.
۲-علاوه بر اين شبح مثل اينکه خبر ندارد که اسلام بيش از ۲دهه است که قدرت سياسی را در دست دارد و کشتار ميکند. اما مسحيت ۲۰۰ سال است که به کليسا خزيده است. تازه در آنجا هم هر از گاهی يک رسوايشان به راسانه های گروهی کشيده ميشود. در حالی که در ايران قانون/ارتش/سباه و مديا ماموريتشان اين است که تجاوز مقامات دولتی که در عين حال مقامات اسلامی هستند را توجيه کنند. اگر کسی اينها را نقد کند به طور خود بخودی مرتکب مخالفت با حکم خدا شده است.
۳- اسلام در ايران قدرت سياسی را دارد. اگر نقد ايد ئولوژی اسلام راسيسی است بنابر اين نقد نازيسم بايستی توهين يا راسيسم بر عليه آلمانی ها باشد.
۴-شبح مثل اينکه متوجه نيست که موضوع آن نامه اشاره به يک اتفاق معين در يک گوشه کوچک جهان است. قرار نبود که انقلاب جهانی را سازمان دهد. به همين دليل اسمی از مسيحيت/يهوديت/ بوديسم و ... نبرده است.
به اميد خروج از قالب تنگ فکری چب سنتی


بابا حمید 3:15 @ Mon, 27 Oct 03

شبح عزيز / از اينکه لطف کرده بودی و آخرين يادداشت مرا با حوصله و دقت خوانده و نقد و نظرت را بطور نسبتا مفصل برايم نوشتی واقعا ممنونم . حيف که دیر با نوشته ها و نظراتت آشنا شدم و فعلا هم در تصميمم مصممم و فرصتی برای گفتگو تا مدتی نيست . تصور ميکنم که ما هر دو از يک نسل و تقريبآ در بسياری از امور هم تجربه ايم . گرچه که احتمالا در بسياری از ديدگاه ها متفاوت . بهرحال اميدوارم در بازگشتم توفيق گفتگو با تو دوست عزيز دست دهد . / پاسخ مختصری هم برای آن کامنتت در وبلاگم ( در همان قسمت ) نوشته ام که دوست دارم بخونيش . موفق و پايدار باشی .


mehr 23:59 @ Sun, 26 Oct 03

دوست عزیز آقای شبح من در نقد نظرات شما در رابطه با جایزه صلح و خانم عبادی مطلبی نوشتم خوشحال می شوم برای روشن شدن مسائل شما هم به بحث بنشینید


23:01 @ Sun, 26 Oct 03

دوستان سلام www.elektroweb.persianblog.com
صافي پارازيت ماهواره گذاشته ولی من عكسها را نمی بينم شما ها كاری بكنيد لطفا


اوسا علی 22:56 @ Sun, 26 Oct 03

بچه ها سلام و خسته نباشيد. شبح جان نگاهی به نوشته جديدم بنداز اگر وقت کردي. در مورد همين بحث است. با سپاس!


سينا هدا 20:09 @ Sun, 26 Oct 03

ببخش شبح جان!
http://sina-hoda.blogspot.com/2003_10_26_sina-hoda_archive.html#106712687290471839


سينا هدا 20:08 @ Sun, 26 Oct 03

ببخش شبح جان!
http://sina-hoda.blogspot.com/2003_10_26_sina-hoda_archive.html#106712687290471839


سعيد 19:30 @ Sun, 26 Oct 03

شبح يك سؤال پرتِ عوضيِ ديوانه كننده دارم ازت؛ اونم واسه اينكه خستگيت دربياد! ميگم؛ اوووم . . . تا بحال شراب ناب تگري فرانسوي در شيشه كانادا دراي اصلي آنهم در شيراز شهر گل و بلبل نوشيدي...؟!

. . . بابا حالا ما يه چي گفتيم لازم نيست بدوي بري دنبالش اونسر دو ينگه دنيا؛ درسته چارتا آبجو زديم اّما اينقدر هم توپ نيستيم و بيمعرفت تا الكي بفرستيمت دنبال نخود سياه؛. . . يعني موردش همين دورو براست :-) ، :-)


porchaneh 17:32 @ Sun, 26 Oct 03

(۸۲) من بخش مهمی از نوشته های این دو را خوانده ام. بد نیست شما هم نیم نگاهی به آنها بیندازید. بعد هم چند نقل قولی را که اینجا نوشته اید یک بار دیگر بخوانید و خودتان درباره مربوط بودن آنها قضاوت کنید. کوبیدن یک عقیده به اسم این که ایده ئولوژیک است - که البته هر نظریه اجتماعی هست - ساده ترین راه طفره رفتن از اندیشه است.

می توان پذيرفت که برنامه ريزی مرکزی از بالا به پايين شکست خورده و در عين حال به دنبال بديلی برای بازار آزاد بود. بخش قابل توجهی از چپ های دنیا در همین گروه می گنجند.


nader 15:28 @ Sun, 26 Oct 03

سلام.خوشحال ميشم در مورد انجمن وبلاگنويسان از نظرات شما هم آگاه شويم


azy 14:42 @ Sun, 26 Oct 03

مرسی شبح عزيز که با قضيه دين به طور منصفانه برخورد کردی. همون طور که شايد خيلی ها باشن که از دين منزجر شده باشن خيلی ها اين طور نيستن. چيزی که ما رو دلزده کرده مخلوط شدن سياست با دين است که هيچ جوری به هم نمی خورن. من می خوام تو کشوری زندگی کنم که هر کس هر عقبده ای داره بتونيم در کنار هم زندگی کنيم بدون اينکه مشکلی بوجود بياد. چه لامذهب چه مسلمون چه مسيحی چه...


14:14 @ Sun, 26 Oct 03

در اين کامنت صفحه‌ی اول سايت روزنه يک‌جا درج شده بود که به دليل حجم بالا ان را حذف کردم. لينک روزنه در مطلب وجود دارد و در کنار وب‌لاگ من در قسمت خواندنی‌ها هم لينک دائم روزنه موجود است. با اين حالا در قسمت لينک همين پيام هم آن را می‌گذارم تصور می‌کنم هر که بخواهد می تواند مراجعه کند و بخواند!
اين جور کارها ضد تبليغ است.


آنهماني 12:03 @ Sun, 26 Oct 03

يک جمله هم بعنوان جمله آخر :
همانطور که اقتصاددانان نمايندگان علمی طبقه بورژوا هستند سوسياليستها نظريه پردازان پرولتاريا هستند
( کارل مارکس ؛فقر فلسفه)


آنهماني 11:03 @ Sun, 26 Oct 03

دوست محترمي كه معتقديد به نظر شما برهانی که فون ميسس و هايك کرده اند برهان درستی است .
آيا اصلا برهان آنها و كلا نقد مكاتب نئوكلاسيك و اتريشي بر برنامه ريزي مركزي را خوانده ايد؟
نقد اقتصاد با برنامه از همان ابتدا بر پايه متدولوژي نهايت گرا استوار بود (هوارد و كينگ ۱۹۹۲ و ۱۹۹۴)نقد نهايتگرا اساسا بر پايه استدلالاتي در مورد مالكيت خصوصي و بازار كه از جانب برنامه ريزي سوسياليستي تهديد ميشوند استوار است(بوكانان و ونبرگ ۱۹۹۱) در نهايت اعتراض انان به برنامه ريزي سوسياليستي بر اساس قضاوتهاي ايدئولوژيك استوار است(نيري هاوانا ۲۰۰۳)
بد نيست بدانيد بهتر است حالا كه برهانهاي مكتب اتريشي (فون ميسس ۱۹۲۰)را ميپذيريد اقلا به لووي اشاره كنيد كه بيد زده نيست و كمي جديدتر است .
ضمنا اطلاعات شما در مورد اجماع اقتصادخواندگان در اين زمينه ناقص است چنين اجماعي وجود ندارد .
براي اطلاع بيشتر به مقالاتي كه به مباحثه محاسبه اقتصادي ميپردازند رجوع كنيد
ضمنا شما جزو نادر كساني هستيد كه خود را چپ ميدانند و برهان!هايك را(اگر خوانده باشند) ميپذيرند .
ضمن عذرخواهي از شبح و ساير دوستان كه خارج از موضوع بحث كردم ولي احساس كردم اينجا اگر خاموش بنشينم گناه است.
ديگر زياده عرضي نيست


وینسنت 11:00 @ Sun, 26 Oct 03

متاسفانه نقل قول هايی که من در کامنت آخرم از شبح آوردم نمايش داده نشد. لطفا برای مطالعه اين مطالب به کامنت های ۴۰ و ۷۴ مراجعه کنید.


وینسنت 10:54 @ Sun, 26 Oct 03


>

>

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

آنچه خوانديد بخشی از نظرات شبح بود در باره بيانيه نوبل و نظرات اهدا کنندگان آن.

لازم به ذکر است که مساله من محتوای دقيق بيانيه نيست و من اصولا چنين روشی را در تفسير وقايع سياسی رد می کنم چون به نظرم چنين رويکردی از رسيدن به عمق مساله ناتوان است در کل نمود يک مساله يک چيز است و بودش چيز ديگر در عين حال تاکيد می کنم که اين به هيچ وجه به معنای ناديده گرفتن نمود نيست. متن بيانيه آنگاه که در زمینه اوضاع و احوال سیاسی ایران در نظر گرفته شود متنی است در دفاع از اسلام سیاسی صرف نظر از اینکه صادر کنندگانش چه منظوری داشته اند.

>

اين پاسخ شبح است به نقدی که من به بند ۶ مطلبش داشتم.

انسانها خود تاريخ خود را می سازند اما نه در شرايطی که به دلخواه برگزيده اند.

جمله معروفی است و احتمالا شما هم آن را شنيده ايد. آيا حرف اين جمله آن نيست که هر عملی خود يک عکس العمل و هر عکس العملی خود يک عمل است ؟

در مورد مبحث گسست و تداوم پيش از اين خيلی مختصر مطالعاتی داشته ام. جواب تيزی داده ايد. اما از کدام منظر ٬ کدام برج دیده بانی می بایست به وقایع نگاه کنیم
تا در مورد گسست بودن یا تداوم بودنشان تصمیم بگیریم ؟ سوال سختی است.

خوش باشيد


farzad 8:17 @ Sun, 26 Oct 03

سلام مطلبتو خوندم جالب بود اگه خواستی به وبلاگه ما هم يه سر بزن اگه هم خواستی به بلينک تا ما هم از خجالت شما در بياييم


داريوش شاهد 4:33 @ Sun, 26 Oct 03

سلام به همه دوستان عزیز ،
اول از همه بازگشت دوست عزيزمان سعيد آقا را به فال نيک گرفته و اميدوارم همانطوری که شبح گفت بيش از پيش از نظراتش بهره بريم ، گر چه در مدت غيبت صغرای ايشان بنده و ديگر دوستان از ایميلهايشان بهره مند شده ايم.
در اینکه بعضی ها بدشون نمیاد موج سوری کنند شکی نیست و اصولا آدمیزاد دوست داره سوار بشه اینها هم روش.
و اما بحث شيرين دين که مجددا با اين جايزه صلح نوبل خانم عبادی داغ شده و افتاده وسط مجادلات ، من خودم به تنهای فکر ميکنم به اندازه کافی درباره دين و سياست و رابطه آندو با هم صحبت شده و پرداختن بيشتر به اين موضوع خارج از حوصله ميباشد ولی خب بعضی اوقات نگاه جديدی به اين موضوع تکراری ميشود که لازم است آدميزاد دو کلام حرف حساب بزنه چه برسه به بنده.
من با نظر سينا کاملا موافقم >
و نبايد سیاه و سپید نگاه کرد و فکر کرد ولی خب یه چیزی رو هم نباید فراموش کرد و اونهم آب به آسیاب ریختن دشمن است .
همان جوری که حفظ شعائر اسلامی به قول برادران حکومتی اصول گرا برای دوام ج ا بر همگان واجب و مبرهن است من نیز میگویم پنهان کردن آن نیز برای سقوط ج ا بر همگان واجب و مبرهن است چرا که تظاهر و یا حتی نمایاندن حقانیت بخشی از اسلام به مثابه ریختن آب به آسیاب ج ا است و بحثی هم توش نیست آنهم در اين برهه خاص از زمان که ما در آن قرار داريم و تقريبا جامعه فلک زده ما در حال گذر از بحران بوده و هنوز گيج و منگ از موجهای انقلاب و جنگ و خفقان و خونريزی و اعدام و چه چه چه ميباشد ،
و کوچکترين حرکات مردم را به نفع خود مصادره میکنند. تنها تجمعی که ج ا هنوز نتونسته مصادره بکنه جمعیت استادیوم آزادیه.
دوستان مسلمان بدانند ، اگر به تقیه اعتقاد دارند ، الان وقت تقیه است و باید دین و مذهب خود را پنهان کرده و دایه مهربانتر از مادر هم نشوند.
بگذارید اگر قرار است با این تقیه شما اسلام به خطر بیافتد همان کسانی به نجاتش بروند که نونشون از این راه ارتزاق میشود نه چون شمائی که یا برای ترس از جهنم گناه نمیکنید و یا برای حوریان بهشتی صواب میکنید.
برای اونهای هم که اسلام و مسیحیت و یهودیت را ۳ مذهب میدانند خوب است بدانند که اینها ۳ جزء از یک کل هستند و والسلام ختم کلام.
موفق باشید و سربلند و به امید آزادی.


سعيد 3:30 @ Sun, 26 Oct 03

به پرچانه؛
پيام ۵۶ يا هر آن تعداد از پيامها كه آنهماني، دقّت كن و نه اينهماني، نوشته را ديگر پس از اعتراضم به تهمتش در مساوات من با شما و سپس عذر خواهي خودش و توضيح متعاقب شبح ديگر تا بحال بايد برايت جا مي افتاد و باز تو هم سبكسرانه به من تهمت مشابه منتها از آنسو نميزدي. در مورد آنهماني هم من بخاطر شبح سكوت كردم و نامش را نبردم والّا خودش ميداند كه من ميدانم او كه بود. منتها نميدانم چرا بر ايشان اين امر مشتبه شده بود كه من پاسخم را مانند خودش مبتني بر تفاوت اسامي تنظيم نميكنم بلكه به مضمون آنها توجّه و عنايت دارم :-)
بگذريم...


3:16 @ Sun, 26 Oct 03

بر تو چه ميگذرد؟!
نميدانم چه باید کرد؟
اما شايد بتوانم تا حدودی درکت کنم..هرچند...! دوست داشتم میتوانستم همه ی رنجت را بیکباره از دوشت بردارم.از دوش تو و امثال تو که بسیارند...
آیا کاری از دست من ساخته است؟
حتی باندازه ی يک گفتگوی ساده؟!
برايت صبر و آرامش آرزو ميکنم.
صبر...پاسخ خواهی گرفت...مطمئن باش.


سينا هدا 1:06 @ Sun, 26 Oct 03

شبح عزیز!
نادر عزیز !
و دوستان محترم!
سلام.
نمیدانم تا کی باید تاوان دگم اندیشیها و سیاه و سپید دیدنهای موروثی را بدهیم؟ براستی چرا عموما هر کس را به یک خصلت و چند صفت کلا طرد میکنیم و یا دربست تایید میکنیم ؟ من قصد مخالفت و يا موافقت با يک گروه و يا يک شخصیت را ندارم و معتقدم همانطور که شبح عزیزگفت هرچند که دلايل مطروحه نادر عزيز و گروهش برای سياسی شمردن جايزه صلح نوبل درست باشد اما آيا موضوع روز ما نقد مکانیسم توزیع جوایز توسط نوبليهاست آنهم بدلیل کوبیدن حکومت ج.ا ؟ ويا نه واکنش به پرچمی است که بنام دین و مذهب تحت لوای آن خونخواران جنايت کرده اند و يا باز هم نه! نفی هرآنچه جز خود است هست؟ببینید دوستان حق بجانب و عدالتخواه کمونیست ! چگونه هنوز پس از ۲۵ سال تجربه ی دگماتیسم دینی راضی میشوید در فرم قالبی دیگر پا در جای پای مدعیان بذل حقیقت بنهید و محتوای جام حقيقت ديگری را بر اساس آموزه های ماکياول به لطايف الحيل به خورد توده های تشنه ی افیون بدهيد؟!دوستان ! همانطور که مارکس انسان انديشمند و محترمی بود و طرفدارانی جهانی دارد محمد هم به نسبت فرهنگ غالب در زمان خود حرفهاي عدالتخواهانه ی قابل اعتنايی زده است که برای هواداران زمان خودش و امروز پس از هزاروچهارصد سال برای میلیونها انسان (حتی از روشنفکران غربی حتی در همان سوئد) جاذب بوده است. آيا به احترام اينهمه انسان معتقد به افيون (؟!) نبايد اعتنا کرد؟ آیا به این انسانها و عقایدشان نباید احترام گذاشت؟خود را ميدهد؟ آيا باید این انسانها را برای آنچه از آن توان و جان و به زعم خود درستکاری و وجدانی بازدارنده ميگيرند حذف کرد؟ و آيا بايد به اعتقادات شخصی اين يک جماعت برای جنايت هم مسلکهايش توهين کرد؟ با اين حساب آيا درست است که کشتار و جنايات استالين را مبری دانست و آنها را به ريش شما بست؟
و آيا اين درست است که شما را از تبار جانيان ضد دموکراسی قلمداد کرد و هر ابراز وجودتان را با چماق عملکرد استالين زير سوال برد؟!... پس چرا از مسلمان ناميده شدن شيرين عبادي هراسان میشوید؟ شما با زیر سوال بردن جایزه ی نوبل شیرین عبادی که با جان خود بازی میکند نه با جان صدها هزار انسان بورژوای مفلوک چه چيز را ميخواهيد ثابت کنيد؟ براستی شما در پی چيستيد؟ چرا هنوز دنبال منکوب کردن رقيب در پشت ميز کنفراسيد؟ عزيزان! جهان واقعی با جهان خيالی و ايده آليستی فرق ميکند...در جهان واقعی زنانی تشنه ی انسانیت هرچند خواستار ایمان و دوستدار جاودانگی جان خود را برای آزادی تو یی که بقول سعید عزیز بدون هیچگونه یقین و علمی برای خود باندازه ی یک حیوان اندازه قرارداده ای ميدهد..زنانی که واقعيت دارند و نميتوان منکرشان شد.
من نه دين و خدا را براستی ميشناسم و نه مسلمانم ...اما يک انسانم که نميخواهم بدون يقين با شمشير حقيقتی کور سر از بدن تو جدا کنم.
نادر عزيز برای نادر بودن وبه خونریزی استقلال و عدالت خریدن خيلی دير است.جهان مدرن امروز به نادره گانی چون شيرين عبادی نيازمند است که بدون ميل به حذف ديگران با شيوه های مسالمت آميز به همه ی واقعيات انسانی می انديشند . انسانهایی واقعی که هرچند امروز شمشير سر او يند اما او سهميه ی تنفس خود را در اختيار فهم آنان گذارده تا خون در کالبد سرد و دگمشان جريان يابد و نرمشان کند تا مگر حيات گيرند و جان يابند و انسان شوند... نادر عزیز نفی و حذف تا کي ؟چرا در فکر اثبات و جذب نيستی؟ چرا به نيمه ی پر ليوان نمينگری؟


شبح 0:26 @ Sun, 26 Oct 03

اوسا مراد عزيز!(73)
از آن‌جا که نظرخواهی تو محدود بود و ضمنا خواستم همه‌ی دوستانی که شبح را می‌خوانند با نوشته‌ی تو آشنا شوند. پاسخ تو را اين‌جا می‌دهم.
1- (اين قسمت پاسخ بيدار عزيز(64) هم هست) شما فرض کنيد دبير يا استادی داريد که از او ناراضی هستيد اگر برای خودش نامه بنويسد و به او را خطاب قرار دهيد و از او انتقاد کنيد يعنی او را به استادی خود قبول کرده‌ايد و انتقاداتی به او داريد اما اگر از بيخ و بن استاد يا دبير خود را شايسته‌ی نمی‌دانيد شکايت آن را به رئيس مدرسه يا رئيس دانشگاه می‌بريد و از او برای اخراج دبير يا استادتان کمک می‌خواهيد! در مورد افسانه نوروزی من نگفته بودم برای آزادی او نبايد کاری کرد گفتم نيابد به رهبر انقلاب نامه نوشت. بديهی است تمام تومارها و بيانيه‌هایی که در دفاع از افسانه نوروزی تهيه شده بود را من امضا کردم اين نامه‌ها خطاب به سازمان‌های بين‌المللی و دفاع از حقوق بشر بود نه مقامات حکومت ايران.
2- شما سعی کرده‌ايد انگيزه‌های اهدا کننده‌گان جايزه نوبل را تشريح کنيد که خب البته حرفی در آن نيست اما اين چه ربطی به اين که بيانيه‌ی آن‌ها از اسلام سياسی دفاع نکرده است دارد من نمی‌دانم. نامه‌ي خانم موسوی به متن بيانيه اعتراض دارد و در متن بيانيه گفته نشده است کشور ايران يا کشور مسلمان ديگری با حقوق بشر در تضاد نيست صحبت از تضاد نداشتن مسلمانی با پذيرش حقوق بشر است. يعنی می‌توان مسلمان بود و حجاب را قبول نداشت و اعدام و شکنجه را قبول نداشت و اين می‌شود اسلام خصوصی.
3- نمی‌دانم چرا از اين حرف من که ميليون‌ها ايرانی وجود دارد که مسلمان هستند اما جدایی دين از سياست را قبول دارند اين تصور برای شما پيش آمده است که آن‌ها هودار سروش يا خانم عبادی هستند... نه دوست من از حرف من چنين چيزی برداشت نمی‌شود. مردم عادی کوچه و بازار از حکومت دينی به علت رنجی که در اين سال‌ها به آن‌ها تحميل کرده است در عذاب هستند به همين دليل به اين اجماع رسيده‌اند که مردان دين بهتر است در سياست و اقتصاد دخالت نکنند و به کار دين بپردازند اما هنوز بسياری از اينان خدا و پيغمبر و امام رضا را قبول دارند... گيرم روز به روز اعتقاد حتا عامی‌ترين مردم دارد کاهش پيدا می‌کند... منظور من اين ميليون‌ها مسلمان ايرانی بوندد که حکومت دينی نمي‌خواهند.
4- من نمی‌گوييم مارکسيست‌ها يا حزب کمونيست کارگری مدافع ساير اديان است و يا بر عليه‌آنها کاری نمي‌کند و يا اسلام سياسی مافيای و پيچيده نيست و... موضوع از اين قرار است که اين حرف‌ها ربطی به بيانيه صلح نوبل ندارد... راستی تو بيانيه را خوانده‌یی؟ من لينک آن را در نوشته‌ام داده‌ام.
5- اوسا مراد عزيز! خوب است از دهان تو شنيدم که " حزب کمونیست کارگری ایران بازیگر صحنه سیاسی ایران است" چگونه است وقتی ما از گرفت جايزه شيرين عبادی خوش‌حال می‌شويم ناسيوناليست هستيم اما شما وقتی ناراحت می‌شويد انترناسيونال؟ خوش‌حالی من هم به دليل ناسيوناليست بودن‌ام نبود به دليل اين بود که تصور می‌کنم اين جايزه ثمرات مثبتی در گسترش جنبش مردم ما مي‌تواند داشته باشد اگر بتوانيم از آن خوب بهره‌برداری کنيم و اگرنه اروپا به همان اهدافی که جايزه را داده است مي‌رسد.
6- با تو موافق هستم تاريخ داوری خواهد کرد که کدام موضع درست بود. من تصور می‌کنم مراسم استقبال از شيرين عبادی نشان داد که دعوت از دوستان براي شرکت در آن مراسم و راديکال کردن آن درست بود و متاسفانه ح.ک.ک. در اين مورد کاری ‌نکرد کاش بيانيه داده بود و از مردم دعوت می‌کرد به بهانه آمدن شيرين عبادی به فرودگاه بروند و مراسم را راديکال کنند... شما می‌دانيد چرا اين‌کار را نکردند؟

و اما داستان دو خطی شما روی ديگری هم دارد. اين که کسی گل بزند و نداند آفسايد است و خوش‌حال شود و بعدا ناراحت شود جای تعجب نيست اما اين که بازی کن خودی (حتا قبل از اعلام آفسايدی توسط خط نگهدار) از اين که گل قبول نشده است اينقدر شادی کند جای کمی تعجب و تاسف است... شايد بقيه فکر کنند حسودی‌اش شده است که چرا خودش گل نزده است!
به هر حال از اين که به مطلب من اهميت دادی و آن را نقد کردی متشکرم.


porchaneh 22:31 @ Sat, 25 Oct 03

شبح جان (۷۰)! حرف حرف می آورد. گاهی نکته ای در بحثی خود برای کسی سوالی ایجاد می کند و خود به بحثی جداگانه منجر می شود. چه باید کرد؟ باید پاسخ سوال را نداد؟


porchaneh 22:24 @ Sat, 25 Oct 03

پاسخ پیام ۶۸:

«ربطش بمن چي بود؟!»

ربطش به پیام ۵۶ شماست:‌ «فقط در عجبم چطوری به خودت جواب ميدادی و از امتناع و انحطاط ميگفتی!!!»

خواستم بگویم که پرچانه و این همانی دو نفرند و از قضا در مورد نظریه انحطاط با هم اختلاف نظر دارند. این همانی آن را درست می داند. پرچانه نمی داند.

«يعني مشكل در اينجا چيست؟! تعدّد كتب درباره انحطاط ايران؟!»

نه. مشکل تعدد کتاب در این زمینه نیست. (هر چند این هم خالی از اشکال نیست.) مشکل خود صورت مساله است. (۱) به طرح مساله امتناع می پردازد. فیلسوف ها و جامعه شناسان از شرایط امکان اندیشه یا فکری خاص یا پدیده ای خاص صحبت می کنند نه از شرایط امتناع آن. شرایط امتناع چیست؟ اصلا امتناع تفکر یعنی چه؟ آیا تصور این که کسی در ایران به شکلی خاص تفکر کند محال عقلی است؟ آیا اگر بگوییم مردم ایران با همدیگر همکاری و مشارکت می کنند دچار تناقض شده ایم؟ آیا با استقرا به این نتیجه می رسیم که کسی در ایران تفکر نکرده یا هیچ وقت در ایران مشارکت نداشته ایم؟ آیا اساسا جامعه ای را می شناسیم که در آن مشارکت وجود نداشته باشد؟ تفکر هم گویا یکی از صفت های انسان است. مگر این که تعریف محدودی از تفکر و تفکر فلسفی و مشارکت در نظر داشته باشیم. (۲) این نظریه ها اروپا محورند. برای آنها تفکر آن چیزی است که در سنتی خاص در مغرب زمین اتفاق افتاد. مشارکت آن چیزی است که در غرب وجود دارد. برای همین هم در ایران تفکر فلسفی و مشارکت نمی بینند. خود غربی ها منکر فکر فلسفی در ایران نیستند. هیچ غربی ای نمی گوید که در ایران مشارکت وجود ندارد. حتی طرح این مساله را احتمالا با پوزخند جواب می دهند. دلیلش این است که آنها آموخته اند همه چیز و همه جا را با یک گز نسنجند. (۳) این نظریه ها با تعریف خاصی به سراغ پدیده می روند در حالی که پدیده اجتماعی را باید توصیف کرد. می توان گفت که تفکر فلسفی در ایران این شکل را داشته که با فکر غربی در این زمینه ها متفاوت است. یا مشارکت در ایران به این شکل بوده که با مشارکت در غرب این فرقها را دارد. اما از این تفاوت نمی توان به امتناع رسید. تا آنجا که من می دانم کسی تا کنون از امتناع اندیشه یا مشارکت در هند یا چین صحبت نکرده. ولی همه از فلسفه هند و چین یا شکل های مشارکت در هند و چین صحبت می کنند. (۴) این نظریه ها به لحاظ تاریخی سست هستند. از کسی که در زمینه تاریخ علم و فلسفه در ایران تخصص دارد - آقای معصومی همدانی - نظرش را در مورد نظریه امتناع اندیشه در ایران پرسیدم. گفت اینها چیزی را که از نظر تاریخی و جامعه شناسی نادرست است به اسم فلسفه به خورد مردم می دهند. ضیا موحد - کسی که هم فلسفه غرب را خوب می شناسد و هم فلسفه اسلام را - بارها گفته که فلسفه اسلامی وجوه شباهت زیادی با فلسفه تحلیلی غرب دارد.

اما چرا نظریه انحطاط و امتناع در ایران رایج اند؟ به نظر من برای پاسخ به این سوال باید به یک آسیب شناسی دست زد. شاید مشکل اینجاست که ما از وضع خود بیزار و از توان خود برای تغییر وضع ناامیدیم. خود را مدام با امریکا و اروپا مقایسه می کنیم (نه کشورهای اطرافمان یا سایر کشورهای جهان سوم) و احساس عجز می کنیم. پس از انحطاط و امتناع صحبت می کنیم. گویا کشورهای غربی واجد نوعی تفکر و تعقل اند که از دست رس ما دور است. (نظریه پردازی در مورد علل «عقب ماندگی» ایران به این موارد خلاصه نمی شود. کسانی می گویند انسان ایرانی قبیله ای است و فردیت ندارد. کسانی می گویند ما زیادی فردگرا هستیم و توان کار جمعی نداریم و غیره و غیره. نمونه های مضحکی مثل «جامعه شناسی خودمان» هم منتشر شده که لابد دیده اید. به نظر من همه این بحث ها سست است.)

«مگه بده ملّتي آنهم وارث دو امپراطوري خود را با دقّت هر چه بيشتر و واضحتري در آينه تاريخ خويش مشاهده نمايد؟! هر چه كتاب بيشتر بهتر.»

بد نیست. ولی مخالفت با آن هم اشکالی ندارد. دارد؟

«من منظور شما را نميفهمم»

من چیزی نگفته بودم که شما بفهمید. شرایط امکان فراهم نبود! امیدوارم اکنون که خطوط اصلی بحثم را نوشته ام فهمیده باشید.

«و ديگه ميخوام برم لا لا گل گندم :-)»

خواب هاي خوش ببينيد.

****

راستش تصميم گرفته ام ديگر وبلاگ بازی را قطع کنم یا اگر نتوانستم کم کنم. وقت زيادی از من می گيرد بی آن که فايده ای برای خودم و ديگران داشته باشد. حسن اين بازی در اين است که جواب های ارسالی شخص را به فکر و دقت بیشتر وا می دارند. عيبش در اين است که وقت زیادی می گیرد و بايد کوتاه نوشت و اين شکل مثله کردن مطالب به سو تفاهم میدان می دهد.

شاد باشید.


اوسا مراد 21:42 @ Sat, 25 Oct 03

سلام شبح عزيز.
در ژاسخ به انتقاداتت مطلبی در وبلاگم نوشته ام .
يا حق


شبح 21:36 @ Sat, 25 Oct 03

دوستان عزيز!
خواهش مي‌کنم در ارتباط با موضوع بحث کنيد. بحث‌هاي خارج از موضوع موجب مي‌شود نتوانيم به جمع‌بندي مشخصي برسيم. ضمنا دوستاني که به اين نظرخواهي مي‌آيند عمدتا علاقه‌مند هستند بحث‌هاي مرتبط با يادداشت وب لاگ را پي‌بگيرند.


porchaneh 20:29 @ Sat, 25 Oct 03

پاسخ پیام ۴۰ آنهمانی (هر چند لحن نوشته طوری است که دلم نمی خواهد به آن به جواب بدهم. ولی گویا توضیحی ضروری است):

«جايی جمله ای از تراوشات آن خامه به چشمم خورد مبنی بر اين مضمون که برنامه ريزی مرکزی در نظر هم شکست خورد. لطفا ميشود بفرمایید معاهده پذيرش غلبه نظری حق(بازار) بر باطل( برنامه و عقل بشری) در کدام محضر به ثبت رسيده يک مقاله ناچيز هم قبول است.»

چنین معاهده ای در کار نبوده و نیست. جواب فیلسوفان علمی مانند کوهن و لاکاتوش به این پرسش که چه وقت یک نظریه به طور قطع شکست می خورد این است: وقتی که آخرین فردی که به آن نظریه اعتقاد دارد از دار دنیا برود. (البته باز هم ممکن است که آن نظریه یکی دو قرن بعد احیا شود.) آنچه پیش از این واقعه فرخونده تکلیف را روشن می کند - چه خوشمان بیاید و چه نیاید - اجماع جمع متخصصین است. گفتن ندارد که این اجماع در مواردی تغییر می کند. راسل٬ آن طور که در خاطراتش می گوید٬ هیچ وقت برهان گدل را نفهمید٬ اما درستی آن را پذیرفت چون ریاضیدانان طراز اول زمان درستی آن را پذیرفته بودند. این اجماع تکلیف شکست طرح راسل را در تحویل ریاضیات به منطق روشن کرد٬ نه امضا یک معاهده نامه.

اما چرا معتقدم برنامه ریزی مرکزی در نظر شکست خورده؟ به نظر من برهانی که فون میزز و فون هایک در نقد برنامه ریزی مرکزی ارایه کرده اند برهان درستی است. تا آنجا که من می دانم در این زمینه در میان اقتصاد دان ها اجماع وجود دارد و کسی این روزها بحث برنامه ریزی مرکزی را جدی نمی گیرد. حتی منتقدان سرسخت هایک هم تنها دست آورد ارزشمند و ماندگار او را نقد او از برنامه ریزی مرکزی می دانند (نگاه کنید به ضمیمه جان گری در کتابش در مورد هایک٬ انتشارات طرح نو). من هم با گری موافقم که از شکست نظری برنامه ریزی متمرکز از بالا به پایین٬ نمی توان نتیجه گرفت که بازار آزاد باید فعال مایشا باشد. بازار آزاد جهان را به لبه پرتگاهی برده که اکنون بر سر آن قرار داریم: نابرابری عمیق اقتصادی٬ توسعه نامتوازن٬ تخریب محیط زیست٬ و غیره و غیره. اما بدیل بازار برنامه ریزی مرکزی نیست.

شاد باشید.


سعيد 20:19 @ Sat, 25 Oct 03

به پرچانه ۶۵؛
خوب خوشا بحال شما و دوستتان. امّا ربطش بمن چي بود؟! يعني مشكل در اينجا چيست؟! تعدّد كتب درباره انحطاط ايران؟! خوب اين كتب كه تعدادش و حجمش يكهزارم آنچه درباره سقوط امپراطوري رم نوشته شده نيست. مگه بده ملّتي آنهم وارث دو امپراطوري خود را با دقّت هر چه بيشتر و واضحتري در آينه تاريخ خويش مشاهده نمايد؟! هر چه كتاب بيشتر بهتر. من منظور شما را نميفهمم و ديگه ميخوام برم لا لا گل گندم :-)


سعيد 19:55 @ Sat, 25 Oct 03

مطلب ديگر اينكه برخي از دوستان و منجمله شبح حرفه اي تر است كه عبارتهائي نظير جدائي دين از سياست يا دولت را صرفاً در همين حد يعني ”عبارت“ و ”مطبوعاتي“ تلقّي كنند و نه يك جمله كامل/گزاره/تصديق يعني حقيقتاً امري در تناظر با واقع امور. آنها را چندان جدّي نگيريد. چون منباب مثال در همين ايران خودمان چه در قبل از ورود اعراب و پيام اسلامشان و چه بعد از آن تا رسد به پهلويها و البّته سيستم فعلي هرگز دين از سياست و دولت جدا نبوده است و اصولاً در هيچ كشوري تعامل اين سه نهاد با هم مصون از اثرپذيري ديالكتيكي، ديالوگ گفتماني و عملي، برهم نبوده و نخواهد بود. نمونه ها آنقدر فراوانند كه عدمش را استثناء ميكند نه وجود/وقوعش را. اعتبار، باز نگم مشروعيّت كه برخي ماشين لغتشناسيشان Lexicon ياد شرح لمعه شهيد ثاني بيفتد، يك حكومت و دولتش در دنياي مدرن امروزي به اين چيزا/مشتي ادّعاهاي توخالي كه اين از آن جدا باشد و يا آن از اين و كذالهم نيست بلكه واقعاً علاوه بر منتخب، Representative، بودن ميبايست حقِّ اقليت مخالف را مثلاً بر اساس كنوانسيون حقوق بشر و حتّي در مرتبه اي متعاليتر حقّ ناحق شهروندان را تا آنجا كه ممكن است مراعات نموده و ملاحظه كند. شما هم اگر عدّه اي سياستمدار حرفه اي ديديد كه نفياً و اثباتاً از اين گزافه گوئيها كردند همانقدر جدّيشان بگيريد كه در دوران جنگ سرد مثلاً امپرياليست خواندن آمريكا مر توسّط شوروي سابق را و بالعكس امپراطوري شيطان خوتندن آنديگري توسّط آمريكا را و ديديم ملّقهاي پشت صحنه شان را و بظاهر جنگهاي Proxy/نيابتانه شان را در كشورها/مناطق ثالث. اين بحث اسلام سياسي چه است و كذا در اعلانيه حكك و يا سكولاريزم در افواه مردم كه مد شده يعني دين از سياست/دولت جداست مابه ازاءِ واقعي/فلسفي/وجودي ندارد و ابتناءِ حقّانيت يك سيستم را بر روي اين مطالب سست ولي بظاهر جالب با RealPolitic نميخواند؛ يعني روشنفكران ساده لوح بيغرض و سياسيون شارلاتان يا غيرحرفه اي از اين عبارتهاي زيبا امّا بغايت تهي استعمال ميكنند. گورباچف گفت كه دخالتهاي سياسي ژان پل دوّم در از هم پاشيدن نظام شوروي جنبه كاتاليزور داشت. تو خود بخوان حديث مفصّل ز اين مجمل ــ يعني در مورد ناسياسي بودن مسيحيّت كه بعضيها اينجا همچين حلوا حلوا ميكنند اين اسطوره را.
جدائي دو پارادايم يا ممپلكس يا سيستم نظري آنهم بنا به تفاوت موضوعاتشان در روي كاغذ و در دانشكده ها يك بحث است و امّا در جهان خارج تاثير و تاثّرشان بر هم امري ديگر و اين دو مقوله سرمنشاءِ بيانهاي خبطيست كه مردم اينروزها مثل ريگ در گفتگوهايشان بكار ميبرند. مثلاً سياست از اقتصاد هم جداست امّا مگر در نهاد دولت و صحنه جامعه از سر و كول هم بالا نميروند؟! يا فرض كنيد فيزيك از رياضيّات جداست امّا ميدانيد اوّلي با پيشنهاد مسائل جديد رياضيات را فربه ميكند و دوّمي به فيزيك ابزار آناليز و محاسبه ميدهد و هكذاست اين مقولات سياست و دين و دولت و كنش و واكنششان بر/از هم. كسي ميتواند مرزهاي دقيق فيزيك و شيمي و زيست شناسي و روانشناسي را از هم منفك كند؟! خير. مرزهاي اينها فازي است. بقول پوپر در علوم اصالت با مسائل است والّا كه تفكيكشان در نهادهاي آموزشي صرفاً يك امر ديواني و اداري است منهم بر همان سياق ميگم در فانكشن يك حكومت و دولتش اصالت با رعايت حقوق بشري شهروندانش است و اين به كسي مربوط نميشود كه من شهروند يا مسئول حزب يا رئيس دولت دينم سياسيست يا ارتدكسي يا عرفاني يا چه و كذا. آقايان فناتيك حكك؛ بگذاريد من خيالتان را حسابي راحت كنم و بگم اسلام شيرين عبادي اصلاً سياسي است؛ خوب اين كجاش به شما ربطي داره مگه ماركسيسم خود شما سيّـاسـيه داداش؟! شما اصلاً چكار به اعتقادات مردم دارين؟! آخه كي ميخواهيد مدرن بشويد؛ پس كي انديشه هاي ناب خودتان را قرار است نقد بكنيد؟!


سعيد 19:11 @ Sat, 25 Oct 03

به شبح؛ من كارم چندان قابل دفاع نبود.
منتها يك مطلبي را بگم به دوستمان آنهماني و اصولاً همگي و آن اينكه با من يكي بي پرده حرف بزنيد. مثلاً اگه فكر ميكني من ۱۰۰هماني شده بودم و يا دارم با خودم حرف ميزنم؛ خوب ابا نكن يك سؤال ساده از شخص خودم كافيست و شبح هم آنسوي خطّ است و باقي قضاياي كسل كننده تكنيكي. اين سنّت ايراني تعارف و طعنه و ايهام و استشاره آنهم سرشار از كش و عشوه و ناز و افه را بخصوص در وبلاگ شخص ثالث كه در پشت صحنه از همه چيز آگاهست كنار بگذاريم. چون با اندكي صراحت و كسب اطّلاعات از صاحبخانه؛ ديگر به تسويد خيلي از اين كامنتهاي مهمل نيازي نيست. باري من هم مقصّر بودم؛ ميبيني كه بازم دارم با خودم حرف ميزنم :-)


porchaneh 18:52 @ Sat, 25 Oct 03

درباره پیام ۶۱:

عرض کنم که اينجانت پرچانگی را فعلا کنار گذاشته ام. باید بروم ولی هنوز کفش هایم را پیدا نکرده ام. به نظريه انحطاط هم اعتقادی ندارم. یادداشتی در صفحه قبل برای این همانی گذاشتم که ضاهرا دیده نشد. می آورمش به این صفحه:

«درباره پیام ۶۱ این همانی.

دوستی پس از ۱۰ سال از انگلستان برایم نامه داده که می خواهد کتابی بنویسد درباره امتناع توسعه در ایران. ظاهرا دور، دور نظریه امتناع و انحطاط است. امتناع تفکر در ایران (آرامش دوستار و سید جواد طباطبایی)، امتناع مشارکت در ایران (پرویز پیران)، امتناع توسعه در ایارن (دکتر فرهاد از انگلستان)، نظریه انحطاط در ایران (همه اینها که اسم بردم). به نظر من اين بحث ها علی رغم ظاهر فلسفی عميقی که دارند خيلی سطحی هستند. خیلی مایلم دلایلم را به تفصیل بنویسم. اما الان فرصت منبر رفتن ندارم. پرچانگی هايم را می گذارم برای فرصتی ديگر.

این اسم پرچانه هم زیاد اسم بامسمایی برای من از کار در نیامد. باید عوضش کنم.

فعلا بگردم ببینم کفشامو کجا گذاشتم. دیگه باید برم سر کار و زندگیم.»


بيدار 18:43 @ Sat, 25 Oct 03

شبح جان سلام! مرسی که جواب منو دادی. در جواب من اين توضييح را دادی: ما از جمهوری اسلامی "می‌خواهيم" که زندانيان سياسی را آزاد کند از آن‌ها "درخواست" نمی‌کنيم! نمی‌گويم اشتباه می‌کنيد اين‌ها بی‌گناه هستند و بايد آزاد شوند لطفا رسيده‌گی کنيد. به سازمان‌های مدافع حقوق بشر جهانی متوسل می شويم تا بر ج.ا. فشا بياورند برای آزادی زندانيان سياسی. ؛ ولی اين جواب رفع تکليفی و غيره سياسيست و اصلا منطقی توش نيست عزيز. من بلاخره نفهميدم چرا از جمهوری هار اسلامی ميخواهی زندان سياسی را آزاد کند. رژيمی که زنده به آنست که زندانی و اعدام کند؟ به حزب کمونيست کارگری که به يک حرکت حساب شده سياسی اعتراض دارد ايراد گرفتی که دارد به مرجعی مشروعيت ميدهد که خودش قبول ندارد. پس با اين حساب و تزی که شما داريد بايد گفت که شما با اين خواست و يا هرچی اسمش را ميذاری داريد به رژيم مشروعيت ميدهيد؟ اين منطق بنظر شما درست است؟ از کی ميخواهی زندانی سياسی را آزاد کند جز ج.ا ؟ انشاالله که از مردم اينو نميخواهی که؟ مگر غير ج.ا کی زندانی سياسی را زندانی و اعدام ميکند؟ شما بحثت از ته غلط و تازه خودتم محکوم ميکنی. پس سرجامون بشينيم و به ج.ا اعتراضی نکنيم که طبق گفته شما به آن مشروعيت خواهيم داد؟ و آخر اينکه چرا ليست اعتراض به افسانه نوروزی را امضا نکردی و انگار زيادي هم خوشحالی از اين کارت ولی برای آزادی زندانی سياسی مشکلی نداری؟ مگر در هر دو حالت با ج.ا روبرو نيستيم؟ کمی بيشتر دقت کنيد و فقط کلمات را بغل هم نذاريد اوستاد عزيز. با سپاس فراوان! بيدار


خُسن آقا 18:06 @ Sat, 25 Oct 03

پاسخ(42)
دوست عزیزم شبح جان من هیچگاه نگفتم که مسیحیت بهتر از اسلام است من مذهب را در کلیت اش مردود می‌دانم.
ولی درمورد اینکه آمریکا مسیحی پیشرفت کرده و چرا ما نتوانیم باید بگویم اینکه در ایران مادر من و یا مادر تو مسلمان باشند مشکلی برای جامعه بوجود نمی آورد ولی اگر مذهب لامسب با سیاست قاطی شد خودت بهتر از من می‌دانی که قابل تحمل نیست و ربع قرن شاهد آن بوده ایم نیازی به دوبار تجربه کردن ندارد.
این کاری که خانم عبادی می کند و بیانیه کمیته نوبل مخلوط مذهب با سیاست است، من این را دوست ندارم وگرنه من عاشق مادرم هستم چه مسلمان چه مسیحی چه جهود.


پانته ا صفر 17:45 @ Sat, 25 Oct 03

سلام دوستان
شبح جان
شماره ۴ شما میگویید( حالا ما در جنگ صلیبی احمقانه یی که امریکاییان راه انداخته اند . طرف امریکا رابگیریم و بگوییم: * از نظر ما تقسیم اسلام به بدو بدتر گوشه ای از تلاشی است که منجر به حقظ کل این نیروی ارتجاعی تروریست و سیاه خواهد شد. *
من این بیانیه رو امضا کردم و فکر نمی کنم که طرف امریکا رو گرفته باشم. همانطور که در اعتراض به جنگ امریکا به عراق به خیابان امدم و شعار دادم و خودم رو طرفدار دیکتاتور صدام ندیدم.راه سومی هم همیشه هست . موفق باشی شبح جان


آنهماني 17:30 @ Sat, 25 Oct 03

اينهماني جان
آن مطالب به نوعي اعلام پذيرش اشتباهم بود در اختلاط شخصيتهاي شما و پرچونه و رامش مجازي .
آخر مگر به من نگفتي جمله آخرت و نسبتش را با خودم از جاش نفهميدم
خواستم نسبت آن جمله آخر با شما از ديد خودم (كه قبول كردم اشتباه بود انجا كه نوشتم کف دستم را بو نکرده بودم کفشهای اون و کفشهای تو اينهمانی ندارند )راروشن كنم .
در ضمن شرمنده داداش شب بود سيبلاتون رو نديديم.بدينوسيله دوباره انزجار خودم را از اين اختلاط قبيح اعلام ميكنم من گول خورده بودم كه اين فتنه ها را علم كنم توبه.


شبح 17:30 @ Sat, 25 Oct 03

سعید عزیز!
شهادت مرا خواسته بودي باید به اطلاع دوستان برسانم:
دوست عزيزي که به نام اين‌هماني مي‌نويسد. همه جا فقط به نام اينهمانی نوشته است و بي‌نام‌ها و آن که دنبال کفش‌هاي‌آش مي‌گردد دوست ديگري است که دارد دنبال نام مي‌گردد.
سعيدجان آماده‌ي دريافت سيلي‌هاي‌ات هستم اما مرد مومن گمان نکنم کسي بتواند سبک تو را تقليد کند در همان جمله‌ي اول خودت را لو دادي! البته همه مي‌دانيم که قصد لو ندادن‌ات را نداشتي و آن شوخي سيلی زدن هم به همين دليل بود تا اگر کسي دوزاری‌اش خيلي کج است و از مم يا ميم هم که شده تو را نشناخت از سيلي زدن‌ات بشناسدت!
سعيد عزيز!
در کامنت‌هاي اخير ارادت‌ام به تو صد چندان شد و تصور مي‌کنم اگر با همان نام آشناي سعيد بنويسي همه‌ي ما را خوش‌تر است.


اينهماني 17:19 @ Sat, 25 Oct 03

پيام ۵۸ من واسه ۵۶ بود.
در ضمن بر شبح است كه اگر صلاح ميداند از من رفع تهمت كند.


اينهماني 17:13 @ Sat, 25 Oct 03

از اينجا ديگه وارد عرصه تهمت شدي؛ فكر نميكني؟! شبح خودش هر طور صلاح بداند عمل ميكند و اگر امري براي لو دادن دركار باشد حتمآ اقدام ميكند. ايكاش بجاي اين فتنه انگيزيهاي صدمن يكغاز تو هم مطالبت را بگوئي تا استفاده كنيم داداش/خواهر.


Fakhri 17:05 @ Sat, 25 Oct 03

با تبريک سالگرد انقلاب اکتبر!
شماره ۱۸ ملي گرا ! نادر بکتاش حزب را ترک کرد با انتقاد به رهبری حزب و تشکيلات. بعد ها ظرفی مناسبتر از حزب نيافت دوباره عضو شد. کسي محاکمه اش نکرد! خونش را هم نريخت!
دوستان عزيز! چه خوب است از تحليل های سياسی منصور حکمت در مورد ۱۱سپتامبر ايراد بگيريد يا از بحث انتخاب خاتمی آنزمان که ّهمه خاتمی را بت ميکردند!
تا صبح دمان در اين شب گرم
افروخته ام چراغ. زيراک
می خواهم برکشم بجاتر
ديواری در سرای کوران
بر ساخته ام نهاده کوری
انگشت که عيبهاست با آن٫
دارد به عتاب کور ديگر
پرسش که چراست اين٫ چرا آن
وينگونه به خشت می نهم خشت
در خانه ی کور ديدگانی
تا از تف آفتاب فردا
بنشانمشان به سايبانی.
آيا من اشتباهی در حزب نمی بينم؟
* رييس خواندن مسولين
* نامه پروين کابلی به خاتمی؛افسانه؛
* قبول نکردن اشتباهات
آيا عضو مثل من باز هم وجود دارد؟
اگر اين حزب سکت بود حتمن نه
اما استعفاهای دسته جمعی قبل نشان داد که اعضا در درون هم مبارزه ميکنند !
اعضای اين حزب شريف ترين انسانهايی هستند که من ميشناسم نه فقط مبارزه ميکنند که هزينه هاي سنگين حزب را هم متقبل ميشوند!!
با اميد به يک دنيای بهتر!!!
زيبا


همان انهماني 16:49 @ Sat, 25 Oct 03

اينهمانی جان از آنجا که ديدم خيلی با حالی و پر توان ظاهر شدی فکر کردم تنهايی چند نفری!!!
آخه يک رامش مجازی بود که اونهم به دنبال کفشهاش ميگشت و شبح اسمش را برملا کرده بود
تو هم اخطار دادی اسمتو برملا نکنند
پرچونه نامی هم دنبال کفشهاش ميگشت گفتم همتون از وقتی مولف مرد به شيوه ای پست مدرن تفکيک فلسفی شديد.
فقط در عجبم چطوری به خودت جواب ميدادی و از امتناع و انحطاط ميگفتی!!!
دنيای پست مدرنه و اين چيزها تعجبی نداره
من که کف دستم را بو نکرده بودم کفشهای اون و کفشهای تو اينهمانی ندارند !!!!!!
در کل مگه فرقی ميکنه؟ من و تو اون نداريم در عصر جامعه اطلاعاتي ديگر اين مسايل حل شده و اون مسايل را بيد زده رفته پي كارش.


اينهماني 16:38 @ Sat, 25 Oct 03

به شبح:
من عمداً بر اساس تلفّظ خود ريچارد داوكينز، مخترع Meme، مينويسم ميم. والّا كه همان مِم است بر وزن ژن ولي در اينصورت بدان كه مثل صداي مياني ee مثلاً در واژه s ee m تلفّظش كني.

به اميد ميلاني علمدار:
ممنون از نقّاديت. بقولي:
I'm a work in process how about you


Aria 16:13 @ Sat, 25 Oct 03

.. .. شبحی ناز.

نخير .حانم. هر .حقدر اين واژه در نوشته های ما امتداد داشته باشه، به همان ميزان، اقتدار فقها و آخوندها و مرا.حع تقليد استحکام خواهد داشت و ما نمی توانيم صقوقمان را با آنها تفکيک کنم و به مغز گنديده شان فرو کنيم که حقانيت در تضاد ذاتی با مشروعيت است. سيستم فرمانروايی يک کشور بايستی فقط و فقط با » حقانيت « = Legitimation مطابقت و همخوانی داشته باشه؛ نه با شرايع اسلام. بازشکافی اش باشه با بعدا شبحی ناز. ديگه اينکه تک ماده بی تک ماده. مقوله خدا، يه مقوله بسيار ژرف است و به گوهر انسان آميخته است عزيزم. البته مفهوم خدا با تصاوير آن در مذاهب فرق می کنه. اينم توضيحش باشه برا بعد. مسوله از خود بيگانگی را اشتباهی فهميدی شبحی ناز . بويژه در افکار مارکس. اينم باشه برا بعد. بنابر اين، تک ماده بی تک ماده. بايد يه ضرب قبول بشی .حانم. برای اينکه يه انسان عزيزی هستی برا من. ولی تک ماده مال آخونداست تا بتونند روند انسان شدن را طی کنن. می بينی که ملت اونها را تا امروز به اين .حا رسونده و اونا هنوز صاحبخانه را به رسميت نمی شناسند و با کمال وقاحت در برابر مردم ايستاده اند. خلاصه بايد يه ضرب با نمرات خوب قبول بشی .حانم..


اينهماني 15:53 @ Sat, 25 Oct 03

۱. حرف حساب زدي شبح جان و پيشنهاد عملي تو را سعي ميكنم منبعد اجرا كنم.
۲. من يك عذر خواهي هم از هموطنم آقاي نادر بكتاش بكنم كه با آنكه قصد جوك گوئي محض، و نه توهين، دركار بود امّا بعداً؛ يعني پس از چند ساعتي گذشت از خواندن لينك به اعلانيه حكك كه شبح در متنش گذاشته بود و من با خواندن آن بدجوري عصباني شدم كه بقول شبح نبايد درجا آغاز بنوشتن ميكردم؛ خودم بخصوص به يك واژه خاصّ بكار رفته در آن سخت منتقد شدم.
۳. به آنهماني:
بايد بگم كه آره جمهوري اسلامي دولت است و فاجعه آفريني آن دخلي به اينكه فعلاً جايگاهي در سازمان ملل يا كنترل قدرت و نظم و تدبير داخلي را فعلاً در قبض خود دارد و الخ از اين ويژگيهاي يك دولت بمعناي عرفي كلمه ندارد. ولايت مطلقه فقيه نوع حكومت ايران است و جمهوري اسلامي نوع دولتش. آخه گفتن اگه واق واق كرد عين سگ و اگه پاچه گرفت عين سگ؛ خوب لابد سگه ديگه جانم :-) معناي جمله آخرت و نسبتش را با خودم كه از جاش نفهميدم. و مرسي اگر نقدهاي تو را بر لُبّ مطالبم ببينم. اينجا يا هر جاي ديگري!


امیدِ میلانی 15:47 @ Sat, 25 Oct 03

http://home.c2i.net/anjoman/


شبح 15:00 @ Sat, 25 Oct 03

مهشيد عزيز!
من نگفتم تقصير خودت است که فحش مي‌شنوي، از تو نخواستم که مسيح باشي، گفتم همه با هم بايد تمرين گفت‌وگوي متمدنانه بکنيم. اگر کسي در اين‌جا به تو ناسزا گفت خواهش مي‌کنم اجازه بده تا من با او برخورد کنم.
در مورد آي‌پي‌هايي که ناسزا نوشته‌اند خوب‌ است در وب‌لاگ خودت در همان کامنتي که ناسزا نوشته‌اند. ناسزاها را پاک کني و آي‌پي ناسزاگوينده را بنويسي اين‌جوري همه‌ي ما با آن‌ها آشنا مي‌شويم.
ضمنا مهشيد جان!
اين‌همه پاي ؛جنسيت؛ را به ميان کشيدن با آموزه‌هاي فمينيستي خودت در تناقض است. وگرنه چه فرقي می کند به تو ناسزا بگويند يا به خواهر و مادر من!


مهشيد 14:25 @ Sat, 25 Oct 03

شبح جان....حرفت غلط نیست..اما یک بار گفتم ..من سالهاست که مسیح بودن را کنار گذاشته ام..نمی خواهم مسیح گونه آن سوی صورتم را بیاورم ..چون شناخته ام مردمان را ..آن سوی را هم می نوازند. اگر می خواهی می توانیم آی پی ها را با هم چک کنیم..ببین همان ها که در اینجا اینگونه می نویسند در آنجا چگونه توانایی فحش دادن خود را می آزمایند. خودت نمونه های برخورد های آقای بکتاش را در وبلاگ خودم دیدی و دیدی که من به ایشان توهینی نکرده بودم.. تو لمپنیسم را چگونه توجیه می کنی؟ تقصیر من بود ؟
شاید جنسیت در شنیدن توهین ها هم تاثیر بگذارد. به هر حال شبح جان..تو یکی دیگر نیا و به من بگو تقصیر خودت است که فحش می شنوی.... می شود مثل همان ها که می گویند اگر زنی متلک بشنود تقصیر خودش است و اگر زنی مورد تجاوز قرار بگیرد تقصیر خودش است.


همان آنهماني 14:17 @ Sat, 25 Oct 03

اگر باعث سو تفاهم است با حال را در وجه مثبت و در معني قابل دقت و شايسته تامل بخوانيد لطفا .


همان آنهماني 13:58 @ Sat, 25 Oct 03

امیدجان عزیز جان
در من هيچ (سعادتی) نيست وگرنه يک ای ميل در اين دار دنيا داشتم. آنهمانی شدنم در جهت فقط يک سوال پرسيدن از اينهمانی بود و لاغیر.
اين اينهمانی هم نظرات با حالی دارد فقط کاش فرصت همراه با فراغت بيابم نقدش کنم .


mojgan 13:35 @ Sat, 25 Oct 03

http://www.iran-teens.com/clip/black.html
بخدا حيفه اينو نبيني


امیدِ میلانی 13:20 @ Sat, 25 Oct 03

آن‌هماني‌جان (با فرضِ مشخصي درباره‌يِ کيستي‌يَ‌ت مي‌نويسم)، يکُ‌م اين‌که مگر مي‌ميری با يک اسم بنويسی؟ دويُ‌م اين‌که درباره‌یِ آن‌یکی همانی، نگاهی به چهارگانه‌یِ «سعید کتاب معرفی می‌کند»ِ من بیاَنداز:
http://omid.khushe.org/weblog/archives20030701.html#46026
http://omid.khushe.org/weblog/archives20030701.html#46230
http://omid.khushe.org/weblog/archives20030701.html#46354
http://omid.khushe.org/weblog/archives20030701.html#46663


شكارچي 13:02 @ Sat, 25 Oct 03

سلام شبح عزيز
بعد از سه روز بيابون گردي و خاك كوير خوردن اومدم اينجا و ميبينم كه بحث جديدي شروع شده و خيلي ها خوب و بد در موردش نظر دادن. همه كامنت ها رو هم خوندم. يه شعر از شاملو ميخونم و ميرم كه خيلي كارام عقبه!! دوباره ميام سراغت.

تِك تِك نا گزير را برمشمار كه مهره هاي ِ شمرده
نيم شمرده به جام ميريزد
به سكوت رامش گري گوش دار كه واقعه يي چنان پرملاط را
حكايت ميكند به صيغه ي ماضي
كه قائمه هاي حقيقتي سرشار بود
گرچه چندين پُرخار.
به غياب انديشه مكن
گشت و مشت بي تاب و قرار اين نگاه را درياب
نگران انديش ناكي ي فرداي تو
به صيغه ي حال.


رهگذر ثانی 13:01 @ Sat, 25 Oct 03

شبح عزیزم!

من از رسواشدن هیچ انسانی خوشنود نمی‌شوم چه برسد به مبارزان کشورم. حتا اگر رسواکردن انسانی، به خاطر انسان‌های دیگر، ضروری باشد، مطمئن باش با اندوه این‌کار را خواهم کرد نه با خوشنودی.
گذشته از این، فکرمی‌کنم اگر کسی مبارز باشد رسوا نمی‌شود! برای من رهبری ح‌ک‌ک در رده‌ی رهبری‌یِ حزب توده، اکثریت و مجاهدین هستند. مبارزشان نمی‌دانم.


شبح 12:19 @ Sat, 25 Oct 03

مهشيد عزيز(19)
لطفا پاسخ مرا به ره‌گذرثانی بخوان! اما در مورد اين که در وب‌لاگ تو توهين‌های جنسی صورت گرفته است مسلما کار خيلی بدی انجام شده است اما من در اين‌جا نديم کسی به تو توهين جنسی يا هر توهين ديگری بکند. لحن و بيان تو و هل‌من‌مبارز طلبی‌ات همان شيوه‌ی است که نقدش می‌کنی... يک‌بار ديگر کامنت خود را بخوان آيا کولی‌گرانه نيست؟ ما برای اين که بتوانيم مانند انسان‌های متمدن با هم بحث کنيم بايد تلاش کنيم و بر نفس پرخاشگر خود غلبه کنيم. خشونت در کلام همان‌قدر مذموم است که خشونت جسمی...

آرمين عزيز!(23)
من از اول اميدی نداشتم. اما خانم عبادی کار خودش را می‌کند ما بايد ببينيم از اين ماجرا چگونه می‌توانيم بهره‌ی خودمان را ببريم. به نظر من حکومت فعلی ايران دشمن شماره‌ی يک ما نيست. همان‌جور که "شاه" دشمن شماره‌ی يک ما نبود. ما دشمن بزرگ‌تری داريم دشمنی در دورن‌مان و دشمن بزرگی به نام سرمايه‌داری جهانی... اگر بتوانيم برچيدن بساط اين حکومت را با فايق آمدن بر آن ديکتاتوری و خرافات و عقب‌مانده‌گی که در جان‌مان لانه کرده است هم‌راه کنيم رها شده‌ايم و مي توانيم با آن دشمن بيرونی مبارزه‌یی شايسته کنيم اما اگر اين حکومت را سرنگون کنيم بدون آن که خودمان را ارتقا دهيم از چاهی به چاه ديگری سقوط خواهيم کرد.

دادامن عزيز (31)
من هم به تو تبريک می‌گوييم. مي‌خواستم در اين روزها در باره اکتبر و لنين و استالين بنويسم که متاسفانه فرصت نمی‌شود. حالا اميدوارم در سايت تو مطالب خوبی در اين باره بخوانم.

بيدار عزيز!(36)
ما از جمهوری اسلامی "می‌خواهيم" که زندانيان سياسی را آزاد کند از آن‌ها "درخواست" نمی‌کنيم! نمی‌گويم اشتباه می‌کنيد اين‌ها بی‌گناه هستند و بايد آزاد شوند لطفا رسيده‌گی کنيد. به سازمان‌های مدافع حقوق بشر جهانی متوسل می شويم تا بر ج.ا. فشا بياورند برای آزادی زندانيان سياسی. ضمنا پاسخ مسعود عزيز(37) را هم قبول دارم. اما خاتمی در حال حاضر مشروعيت مردمی ندارد. مردم ايران او را به عنوان رئيس‌جمهور خود قبول ندارند. اما در انتخابات گذشته که به او رای دادند او را قبول داشتند و حداقل بين "بد" و "بدتر" او را انتخاب کردند. او به رای‌دهنده‌گان خود خيانت کرد و در انتخابات شوراها در تهران و شهرهای بزرگ مردم نشان دادند که او و حتا چپ‌تر از او را قبول ندارند. در استقبال از شيرين عبادی هم جمعيت يک صدا فرياد می‌زدند:"خاتمی، خاتمی؛ خجالت، خجالت!"


شبح 12:16 @ Sat, 25 Oct 03

چاپ اول عزيز(12)
تو می‌پرسی؟"چرا بدون آمار از زنانی صحبت ميکنيم که خواهان حکومت سکولار هستند؟!" و بعد خودت می‌گویی:"شايد زنان ايرانی مخالف حکومت دينی باشند اما مخالف دين نيستند." اول اين کسانی که خواهان حکومت سکولار هستند يعنی همين که تو می‌گویی يعنی مسلمان هستند اما حکومت دينی نمی‌خواهند." خب تا اين‌جا جمله تو تاييد کننده‌ي حرف من است و اما يک پرسش باقی می‌ماند. تو که مخالفان خود را به نداشتن آمار متهم می‌کنی خودت چگونه بدون آمار اعلام می‌کنی:" زنان ايرانی مخالف دين نيستند." آيا آماری داری؟ متاسفانه حکومت‌های ديکتاتوری با مخدوش کردن جريان آزاد اطلاعات خودشان و مخالفان‌شان را در فضای ابهام‌آلود قرار می‌دهند به همين دليل بود که حکومت شاه به جرقه‌یی نابود شد. شاه فکر مي‌کرد مردم ايران عاشق و شيدای او هستند زيرا آمار و اطلاعات درستي وجود نداشت که نشان دهد واقعيت چيست.

خسن‌آقای عزيز!(14)
اول بگويم که اشاره‌ی من به ندادن بيانيه در سال‌های قبل به ح.ک.ک. به اين دليل بود که اين دوستان شادی کردن برای شيرين عبادی را امری ناسيوناليستی می‌دانند و ضمنا در مورد جايزه‌ی صلح نوبل در مقالاتشان نوشته‌اند که خانم عبادی فقط درمورد يک کشور فعاليت داشته است درصورتی که اين جايزه بايد به کسانی داده شود که به‌صورت بين‌الملی فعاليت دارند... اگر ما اينقدر جهانی هستيم پس بايد جهانی موضع بگيريم.
و در مورد اسلام. تو نوشته‌یی:"اسلام هیچ چیز بدرد بخور برای قرن بیست و یکم ندارد." سوآل من اين است که آيا مسحيت و يهوديت چيز به درد به‌خوری برای قرن بيست‌ويکم دارند؟ تصور نمی‌کنم پاسخ تو مثبت باشد. خب اگر مردم آمريکا مسيحی هستند اما در عين حال کشور پيشرفته‌یی دارند و حقوق بشر تا حد زيادی در آن رعايت می‌شود آيا مردم ما نمی‌توانند مسلمان باشند و مانند مردم آمريکا و اروپا زنده‌گی کنند؟ اگر بگويی نه! به اعتقاد من پاسخ تو نژادپرستانه است! اين که ما و بسياری از کشورهای مسلمان در بدختی بسر می‌بريم به دليل اسلام نيست. فراموش نکنيم زمانی که اروپائيان مسيحی آدم‌ها را زنده زنده در آتش می‌سوزاندند در کشورهای اسلامی علمی‌ترين و برجسته‌ترين تمدن روزگار در جريان بود. امور روبنایی مانند دين نمي‌توانند چنين نقش عظيم و تاثيرگذار و عميقی بازی کنند... به هر حال من تصور می‌کنم مبارزه با "اسلام شخصی" موجب تقويت "اسلام سياسی" می‌شود. زيرا مسلمان را به دفاع از خود می‌خوانند. چپ‌روی در مبارزه با اسلام در دوران ترکی در افغانستان موجب شکل گرفتن بن‌لادن‌ها شد. دين امر ساده‌یی نيست که با زور و اجبار و ديکتاتوری بتوان به مبارزه با آن برخواست... اگر از اين زاويه به بيانيه‌ی صلح نوبل نگاه کنی در واقع برای دين سکولار و جدا از سياست تبليغ شده است و من تصور می‌کنم برای آينده‌ی سياسی ايران بسيار لازم است که که به مردم اطمينان داده شود حکومت آينده کاری به دين شخصی شده‌ی آنان ندارد و اجرای مناسک مذهبی و حتا تبليغات مذهبی آزاد است...

اين‌همانی عزيز(16)
خيلی خوب و منطقی صحبت‌های‌ات را شروع می‌کنی اما ناگهان احساساتی می‌شوی و شيرازه‌ی کلام از دست‌ات خارج می‌شود و کمی تا قسمتی پرخاشگر و ناسزاگو می‌شوی. نصحيت دوستانه‌ی مرا بپذير من هم به اين بيماری دچار بودم من به اين‌گونه توانستم مهارش کنم که سعی کنم آن‌لاين ننويسم. قبل ار ارسال مطالب آن را در ورد تايپ کنم حداقل يک‌بار بخوانم و تعديل‌اش کنم بعد بفرستم! در مورد من جواب داد، تو هم بد نيست امتحان کنی. به هر حال من از نظرات‌ات بهره بردم اميدوارم ساير دوستان هم بهره‌مند شوند.
در مورد کامنت‌های 25 و 26 و 27‌ات قول می دهم دقيق آن‌ها را بخوانم و بهره مند شوم. راستی تو چرا می‌نويسی "ميم" آيا "مم" درست‌تر نيست؟

آريای عزيز(17)
نقدت در مورد واژه‌ی "مشروعيت" را می‌پذيرم. ولی اين واژه خيلی جا افتاده است. در مورد روفوزه‌گی‌ام تو فعلا لطف کن با تک ماده مرا قبول کن. بعد سر فرصت استباهات‌ام را تذکر بده. اميدوارم بياموزم قبول بشم.


شبح 12:10 @ Sat, 25 Oct 03

وينست عزيز!(7)
شش دليلی که من آورده‌ام در نظرم به يک اندازه قدر و قيمت ندارد سعی کردم طيفی از دلايل مختلف را نشان دهم. در مورد شماره‌ی چهار بحث دقيقا بر سر اين است که مسيحيت و يهوديت تاريخی داشته است که امروز تا حدود زيادی به جدايی دين از سياست انجاميده است هر چند هنوز هم ما احزاب دمکرات مسيحی در دنيا زياد داريم که به قدرت هم می‌رسند هر چند آنان همان‌قدر مسيحی هستند که حزب کارگر انگلستان کارگر است. اما موضوع اين نيست. موضوع از اين قرار است که اهدا کننده‌گان نوبل و خيلی‌های ديگر می‌گويند همان‌طور که مسيحيان، مسيحی باقی‌ماندند و حکومت سکولار را پذيرفتند. مسلمانانی هم هستند که اعتقاد دارند می‌شود مسلمان بود و اعتقاد داشت دين از سياست جدا است. اما جناح‌های راست و جنگ‌طلب سرمايه‌داری می‌گويند اصولا اسلام دين شياطين است و مسلمانان وحشي و ادم‌کش هستند...
در مورد "عمل" و "عکس‌العمل" منظور من حرکت انفعالی بود يعنی اتفاقی می‌افتد شما بر اساس آن اتفاق موضع می‌گيريد بدون آن که خود نقشی در به‌وجود آمدن آن اتفاق داشته باشيد... ضمنا در ديالکتيک ما اصلی داريم به نام "تداوم" و "انفصال" درست است که پديده‌های در عمل و عکس‌العمل متقابل هستند اما در نقاطی هم از هم منفصل می‌شوند می‌توان آنان‌ها را عملی مستقل محسوب کرد!

ره‌گذر ثانی عزيز! (7)
چرا بايد از رسوا شدن گروهی از مبارزان کشور خود خشنود شويم؟! راست‌اش را بخواهی تراژدی ما از همين‌جا شکل کرفته است که هميشه به نابودی هم رضا داده‌ايم و خشنود شديم... اين را بدان حتا مشخص‌ترين دشمنان ما هم وقتی بد عمل می‌کنند به ما ضربه می‌زنند... ای کاش حکومت ايران هم نابخردانه عمل نکند چه برسد به دوستان ما... به هر حال من تصور می‌کنم حيات جمعی ما وابسته به حرکت درست تک تک ماست و نقد دوستانه و صادقانه می‌تواند به اين حرکت جمعی انسجام بدهد... در حکومت دموکراتيک آينده بايد بتوانيم در کنار هم زنده‌گی کنيم و از رسوا شدن هم خشنود نباشيم.


آنهماني 11:12 @ Sat, 25 Oct 03

اینهمانی پرچونه مجازا رامشگر و ...!
همينجور داری ميگی ميری جلو ها راستش فرصت نکردم ( حوصله کلمه مناسبتری بايد باشد) همه نوشته های شما در اين نظرخواهيها را بخوانم
اما چه شود پوپر و ویتگنشتاین و اشپینوزا و مارکس ( انهم اکیداانگلس زدایی شده ) و دريدا و بقیه بر وبچه ها و.... آنهم همه باهم
يک سوال هم من باب هينجوری بپرسم و برم :این جمله حکیمانه از شماست:
(جمهوری اسلامی بعنوان يك دولت انكار ناپذير واجد ساختار متکثر اجتماعي ـ سياسي ـ عقيدتي است )
سوالم اينست که دولت چيست؟ آيا جمهوری اسلامی يک دولت است آنهم به اين شکل فجيعا انکار ناپذير؟
ضمنا جايی ديگر جمله ای از تراوشات آن خامه به چشمم خورد مبنی بر اين مضمون که برنامه ريزی مرکزی در نظر هم شکست خورد.
لطفا ميشود بفرمایید معاهده پذيرش غلبه نظری حق(بازار) بر باطل( برنامه و عقل بشری) در کدام محضر به ثبت رسيده يک مقاله ناچيز هم قبول است.


اينهماني 9:58 @ Sat, 25 Oct 03

دو تا كاكوي شيرازي رسيدن به هم كه يكي از آنها در حال چوب زدن يك بنده خدائي بود:
اوّلي: عمو كشتيش،
دوّمي: عمو آخه اين اكبيري جهوده،
اوّلي: كاكو مگه جهود مسلمون ني ...؟!
* * *
بر همين سياق گذار شبح در ديار مجاز ميرسه به نادر بكتاش كه در حال چپ و راست پاتك زدنه به شيرين عبادي:
شبح: رفيق همشيرمونو كشتيش،
نادر: آخه خوار گفته (خواهر خوانده به ديالكت خراسانيها) مـسـلمـونـه،
شبح: قربونت مگه مسلمون آدم نيست...؟!
نادر: آخه اين يارو سكولار نيس!
شبح: اي بابا؛ مگه نگفته ” دُولِـتْ از دين جداس “ !؟!
نادر: خوب، آره،
شبح: پس چي ديگه...؟!!!
نادر: نه حاليت نيس ديگه؛ ببين رفيق دين از جامعه جداس؛ نه اصلاً از تاريخ جداست؛ نه بابا از انسان جداست... اصلاً ميدوني چيه رفيق. . .؟!
شبح: واللّه ديگه هر طور صلاحه چه عرض كنم...؟!
نادر: اصلاً دين از خودش جداس!
شبح: سكولار به اين نوبري نوبره والّله :-)


اينهماني 9:07 @ Sat, 25 Oct 03

جمهوری اسلامی بعنوان يك دولت انكار ناپذير واجد ساختار متکثر اجتماعي ـ سياسي ـ عقيدتي است و حسابي شقّه شقّه گشته آنهم بر اساس منافع گوناگون اقشار دست اندركار در مؤسّساتش؛ پس شهروند ساكن آن كشور ناچار و لابدّ است از مراجعه به نقاط سرويس دهنده آن. نهاد اعتباري رهبری امّا متبلور در ذات علي شيرگي است. آية اللّه منتظري را خون به جگر كردند تا از خامنه اي تقاضاي رفع حصر خود كند. پاسخش را، عاميانه بگيم، يك بـيـلّـخ بزرگ و طولاني مدّت بود. او نيز به نيكي ميدانست خواستن همان و بر مشروعيّت يك سيّد بيسواد روضه خوان در مقام غصبي فقاهت و ولايت صحّه گذاردن همان و مرتكب گناه اكبر شدن همان. . .


masoud 8:40 @ Sat, 25 Oct 03

به بیدار (۳۶)
البته اينکه شبح از خاتمی تقاضايی داشته يا نه نميدانم به خودش مربوط است
ولی بين مقام رياست جمهوری با رهبری تفاوت بسيار است
در تمام سيستمها که مردم نقشی در سرنوشت خود دارند پست رياست جمهوری و يا نخست وزيری عاليترين پست است که با انتخاب مردم همراه است
حال اگر در کشور ما چون انتخاب آزاد نيست خوب شخصی چون خاتمی بر اين مسند تکيه ميزند اين امر دليل بر عدم مشروعيت پست ریاست جمهوری نیست که بر عدم مشروعیت ساختار انتخابات دلالت دارد
اما پست رهبری و بالتبع اختیارات وی از اساس به زير سوال است و مسيله تنها به شخص خامنه ای يا خمينی نيست
جناب شبح ببخشيد که پا در کفش ناپيدای شما کردم.
سربلند باشي


Bidar 5:41 @ Sat, 25 Oct 03

( مخاطب قرار دادن هر نهادی به آن نهاد مشروعيت موضوعی می‌دهد. مثلا ما نمی‌توانيم از رهبری ايران آزادی افسانه نوروزی را درخواست کنيم و من زير بيانيه‌یی که از اين نهاد درخواست آزادی افسانه نوروزی را بکند امضا نمی‌کنم.) و حالا يک سوال: پس چرا جناب عالی از جمهوری اسلامی ميخواهيد زندانی سياسی را آزاد کند؟ مگر اين کار طبق گفته خودت ؛ مشروعيت دادن؛ به رژيم نيست؟ کمی دقت کنيد و سياسی برخورد کنيد.


روشن 4:38 @ Sat, 25 Oct 03

سلام . موفق باشی ...


آشنا 3:55 @ Sat, 25 Oct 03

توضیح: من با دادن جایزه به خانم شرین عبادی مخالفم.. اصلا به نظر من با کاندید شدن آغاجری این عضو سازمان مجاهدین بعد از انقلاب اسلامی کمیته نوبل خودش رو بقدر کافی رسوا کرد... اما بهترین راه برای حمله به یک موضوع دفاع بد از اون موضوعه
اما بعد....
فرض کنید چند نفر آدم دماغ گنده که تا حالا هچی کار ی جز چپول بازی نکردن.. چند تا آدمی که خودشون رو قطب عالم میدونن... از اون دسته آدمهایی که تو حل مشکلات روزمرشون موندن اما برای دنیا نسخه می پیچن.. از اون روزی که بحث پرولتاریا مد روز بود تا حالا... هیچ آدم ابولبشری رو هم قبول ندارن بجز منصور حکمت... بخوان حزب درست کنن...
در اولین قدم باید یک اسم دهن پرکن برای کم کردن روی تمام رقبا پیدا کنن...
چی بهتر از حزب کمونیست کارگری.
( البته اگه یه شیر پاک خورده ای از اینها سوال کنه که آخه شماها چه جور کمونیستهایی هستید که اینقدر سنگ آمریکا رو به سینه میزنین یا این اسم کارگری رو به چه دلیل رو خودتون گذاشتین.. چند تا کارگر عضو شما هستن؟ یا اصلا واژه حزب اصلا به شماها نمیخوره بهتر بود اسمش رو میگذاشتین جمعی از انشعاب چی های حرفه ای.. دیگه حسابش با کرام الکاتبینه باید دخلش رو اورد.. به حزب سراسری کارگرا فحش میدی... پدرت رو در می آریم..)
خلاصه در اولین قدم باید حساب همه رو رسید از شاملو گرفته تا گلسرخی پته همه رو باید روی آب ریخت... بیژن جزنی کیه؟؟؟ اینها خودشون هرکدوم یه پا جزنین.. شاملو؟؟؟ نه خیر اینها به چه گوارا هم رحم نمی کنن.. باز جای شکرش باقیه که از وقتی رفتن خارج چند تا کتاب خوندن لااقل یک کم سواد پیدا کردن...
بعد از اینکه حسابی حساب همه رو رسیدن و حق همه رو گذاشتن کف دستشون نوبت عرض اندام و چپول بازی میرسه.. باید به در و دیوار زد.. بیانیه.. نظریه.. اطلاعیه.. شلوغ بازی... حرفهای بی سر و ته.. از هیچ فرصتی نباید گذشت.. تروتسکی حزب رو می فرستیم توی برنامه سلطنت طلبها بحثهای صد من یه غاز بکنه از اون طرف در مورد برنامه های حزب برای دولت آینده حرف می زنیم: آزادی. مهد کودک مجانی.. رفاه و دست آخر هر ایرانی یک دوره مجموعه آثار منصور حکمت
البته مهمترین چیز در این مورد فکر نکردنه نباید فکر کرد که مردم در ایران به چه چیزهایی علاقه دارن.. یا اینکه حزب اصلا نیرو نداره... یا اینکه اصلا با اینجور طرز فکر میخوان به کجا برسن اصلا مهم نیست... اینکه حزب در جنبش مردم ایران نقش خیلی خیلی کوچکی داره اما خودش رو بزرگ میبینه اصلا مهم نیست... مهم اینه که چشمهامون رو ببندیم و خودمون رو مرکز همه چیز بدونیم دنیا رو باید وارونه دید
همه به زیر پرچم حزب... همه اپوزسیون همه مردم.. همه دانشجوها همه حتی جرج بوش


بامداد 2:26 @ Sat, 25 Oct 03

شبح عزیز .... ممنون بخاطر گذاشتن این مطلب ... من با شما موافقم و اون طومار رو امضاء نکردم ... قلمت پایدار


نیلوفردکترکوچولو 1:38 @ Sat, 25 Oct 03

مثل هميشه کاملا منطقی و مستدل....من همچنان معتقدم اينجور بحث ها و اين قدر منطقی و خوب و با آرامش جواب دادن يه استعداد خاصی می خواد!!


دادامن 1:10 @ Sat, 25 Oct 03

رفیق عزیز ...سالگرد انقلاب شکوهمند اکتبر را به تو تبریک می گویم....قربانت


زهرخند 22:38 @ Fri, 24 Oct 03

:)


شمر 21:26 @ Fri, 24 Oct 03

گرامي شبح
براي ديدن اين بيانه به سايت روزنه سرکي کشيديم، آنگونه که از بيانه هاي و موضوع انشاي رفقاي حزبي بر مي آيد، تنها مانع سرنگوني حکومت اسلامي و بقدرت رسيدن حزب کمونيست کارگري جايزه صلح نوبل خانم شيرين عبادي است.
هزينه اين جايزه در زمان ابولقاسم فردوسي ملعون که شاگرد رودکي بوده از جيب ناسيوناليستهاي ايراني پرداخت شده و با کمک ايادي عُمر خيام به حافظ شيرازي سپرده شده و در کنفراس يونسکو براي بزرگداشت عطار به مرحوم آلفرد نوبل که با اميرتقي خان اميرکبير همکلاس بوده داده شده است و اوهم به نوه اش سپرده است که آنرا به شيرين عبادي بدهند که باعث دلشادي ناسيوناليستهاي ايراني گردد تا مردم به فرودگاه مهرآباد بروند و خواهان آزادي زندانيان سياسي شوند و شعارهاي را سر بدهند که به تاکنون به گوش رهبران سکولار حزب نخورده باشد که از راديکاليسم لائتيسه کوتاه بيايند و مک دونالند نخورند اما آنان فريب نخورده و مي گويند باقلا پلو نماد شوينيسم ايراني است چون شويت دارد.


khers mehrban 21:07 @ Fri, 24 Oct 03

salam dostan aziz


اينهماني 18:00 @ Fri, 24 Oct 03

كلام سوّم:
شبح گرام! يك نصيحت دوستانه و مبتني بر تجربيات فلسفي خودم هم بهت بكنم و يا علي: زين پس سعي كن يهودانه يا دقيقتر بگم داوود وار هي با خدا كشتي نگيري چون بقول دانيل دنت، Daniel C. Dennett، فيلسوف زنده اي كه من پس از كارل پوپر مرحوم بيشترين ارادت را به او يافته ام، در پاسخ به اين پرسش كه آيا فكر می كنيد جائی برای خدا هست؟ آيا می توان نقشی برای خدا قائل شد؟ در انتهاي پاسخش ميگويد: ”اسپينورا عبارت مشهوری دارد: ”خدا يا طبيعت/كاسموس؛ يكی و همان“. من با اسپينورا موافقم.“
اينهم ترجمه كلّ اين گفتگو بوسيله تارا يكي از همكاران سابق :-)
موضوع: تئوری انتخاب طبيعی داروين
كمی راجع به نظرية خطرناك داروين برايمان صحبت كنيد؟
به نظر من تئوری "انتخاب طبيعی داروين" بهترين ايده ای بوده كه تاكنون پيشنهاد شده است، حتی برتر از نظريه نيوتن و انيشتن. چيزی كه اين تئوری نويد ميدهد پيوند بين دو ويژگی از هم گسستة حقيقت می باشد. در يك طرف حركت و مادة بدون هدف (تكان ذراّت) و در طرف ديگر معنا، هدف و طرح است. قبل از داروين اينها دو مقولة و نيمه جهان كاملاً مجزا از يكديگر بودند، ولی بعد از داروين ما حالا شاهديم كه چطور ايندو به يكديگر همچون يك تصوير بزرگ پيوند ميخورند.
خوب حالا، چرا اين نظريه بنظر شما خطرناك است؟
ساده است، برای اينكه نظريه داروين آرامش نسبی افراد بشر را به هم زد. چون اين نظريه درست عكس جهت دين و آئين و عقايد مردم بود. در حاليكه مردم بر اين باور بودند كه زندگی خود را ميتوان با توسّل به يك منبع لايزال و عمدتاً الوهی، يك عقل برتر ماقبلی، معنی كرد. امّا داروين با نظريه جديد خود خط بطلانی بر تمامی اين اعتقادات كشيد و گفت: ” خير، تمام اين نظم ميتواند به خودی خود و بطور طبيعی بوجود آيد. تمام اين نظم و اوضاع وابسته بدان ميتواند از ابتدا بوده باشد بدون داشتن هيچ مسير و جهتی.“ حق با اوست، ما امروزه به الگوريتمهای انتزاع، و حتی معادلات اشتقاق، نظم از دل آشفتگی دست يافته ايم. بهرحال، ادراك و هضم اين اكتشاف عظيم و يگانه برای خيلی از صرف مردم تصورش تشنج زاست تا چه رسد به قبول تبعاتش.
چرا بعضی از مردم از تئوری داروين می ترسند؟
خوب، سؤال اينجاست آيا اين انتخاب طبيعی گريبانگير بشر و مشمول حال تكامل خود او نيز بوده است؟ البته، داروين مجبور است به اين سؤال جواب مثبت دهد. و اين البّته برای بسياری از مردم خيلی آزاردهنده است چون آئينهاي معمول بشر بر اين استوار بوده كه انسان نمودی از جلوه خداست؛ وجه اللّه است. ما انسانها تافته جدا بافته و دست ساختة يك خالق به نام خدا هستيم مستقر در مافوق عرش. و اگر داروين درست بگويد، ما تنها جنبه و شاخه ديگری از روند تكاملی طبيعت يا شجره آن ميشويم. ديگر هدف يا ميوه يا عصاره تكامل نيستيم بلكه صرفاً در مكان ديگری كه انتخاب طبيعی مسير خود را در جهان طبيعت طی ميكند قرار داريم. (قابل توجّه دوستمان نادر بكتاش و يارانشان) فكر ميكنم بيشتر مردم از اينكه بخواهيم نقش خدا را در زندگی آنان تنزيل دهيم تيعاً مقام و شرافت خود را نيز پائين و پست خواهند نگريست؛ اينكه حق آنها را از يك انسان خالق و نويسنده، مبتكر و هدفمند و معنادار، به مكانی كه تنها در آن چيزهائی رخ ميدهد تنزيل ميدهيم، و اين طبعاً مايه نگرانی و دستپاچگی ابناءِ بشر شده است.
آيا اينكه انسان بخواهد خود را تنها يك حيوان بداند مايه نگرانی و دستپاچگی او شده است؟
بيشتر از يكقرن مردم فكر می كردند نتايج حاصله از نظريه داروين همان هومو سپينس (Homo Sapiens) يا اجداد ما بودند، ماهم مثل آنها هستيم يعنی ما هم پستانداريم و هيچ حيطه اخلاقی در ارتباط با ساحت وجودی ما وجود ندارد. اما واقعاً اين منظور داروين نبوده است، بلكه اين حرف عوامانه برداشتهای مردم از گوشه و كنار دنياست. در واقع چيزی كه ميتوان از نظريه داروين برداشت كرد اين است كه اضافه شدن فرهنگ به نوع انسان؛ ما را نوع متفاوتی از حيوان كرده است. يك نوع حيوان كه ميتواند عامل اخلاقی باشد بطوريكه هيچ حيوان ديگری قادر نيست.
به نظر شما چه جنبه ای از تئوری داروين بيشترين عامل برای سوءِ برداشت مردم بوده است؟
فكر می كنم بيشتر مردم در ارتباط با انتخاب طبيعی دچار اشتباه ميشوند. و اين اشتباه در اينجاست كه آنان فكر می كنند محكوم به جبر هستند چون انتخاب طبيعی بی چون و چراست و به طور طبيعی اتفاق می افتد و هيچ جائي برای بی نظمی و تصادف باقی نمی گذارد تا مسير اين روند طبيعی را مختل كند. در حقيقت پروسه انتخاب طبيعی براساس بی نظمی و تصادف و احتمالات در جريان است. انتخاب طبيعی پروسه ای غيرقابل پيش بيني و بی چون و چراست، هميشه و بتدريج در هر ارگانيسمی كه موجود است و آن ارگانيسم در آن محيط انتخاب شده روند خود را طی ميكند. اما هيچگاه نميتوان پيش بينی كرد كه برای اين پروسه چه احتمالی/تصادف جالبي قرار است اتفاق بيافتد.
پس به نظر شما قبول تئوری انتخاب طبيعی وجود يك خالق را نقض می كند؟
خوب واضح است كه وقتی نظريه قديمی ”خالق واحد“ را در مقابل پروسه انتخاب طبيعی كه خود يك فرايند در حال انجام شدن است قرار دهيم، خلقت تكاملی، نه الوهی، نه تنها علمی است بلكه خيلی هيجان انگيزتر بنظر ميرسد تا آنچه قبلاً در كتب مقدّس بخوردمان ميدادند. شاهكار طراحی بزرگ كه قبلاً تصور ميشد توسط يك خالق (خدا) انجام شده، ديگر معنا ندارد. اين پروسه عظيم طی بيليونها سال شكل گرفته و ميگيرد و درحال انجام شدن است. قضيه به اين معناست كه ما ديگر با يك آفريننده طرف نيستيم و بايد از چنان بتی بنام خدای يكتا خداحافظی كنيم و البته اين كار بسيار مشكلی است. ديگر هيچ كس نيست كه بخواهيم از وی تشكر كنيم. اين قدردانی و تشكر ما ممكن است در يكروز زيبا وقتيكه همه چيز آن جالب و شگفت انگيز به نظرمان ميرسد ما را به هيبت وادارد و به زبان/بيان آيد؛ حال اينكه برای اين شكر ما هيچ دريافت كننده ای/مخاطبي از آن سوي وجود ندارد. جدا از اين مسئله، با انقلاب داروين، نگرش و حيرت ما نسبت به آفرينش تا حد زيادي همچنان سالم مانده است. كاركرد طبيعت بدون سازمان و طرّاح قبلی بمراتب رازورانه تر بنظر ميآید؛ بنظر شما اينطور نيست...؟!
آيا فكر می كنيد جائی برای خدا هست؟ آيا مبتني بر آنچه گفتيد آيا باز هم می توان همچنان نقشی برای خدا قائل شد؟
بعد از داروين، نقش خدا از يك طرّاح و خالق برای تمام موجودات به قوانين طبيعت كه از آن انتخاب طبيعی نشأت ميگيرد تغيير كرد. بدينترتيب نقش خدا تا حدّ يك پادشاه تشريفاتی پائين آمد بطوريكه صرفاً رياست يك جشن بالماسكه بزرگ را بر عهده داشته باشد اما خودش همچون ملكه ايلزابت دوّم هيچكاره حسن باشد و عملاً نقشی و كاری محصّل و معنادار در اين مجموعه يا فستيوال نمايشي برای انجام دادن نداشته باشد؛ چرا كه همه چيز خودش بطور طبيعی درحال رخ دادن است ديگر. (قابل توجّه نادر بكتاش و يارانش در حكك) حال اگر كسی با اين نقش برای خدا خوشحال و قانع و مجاب ميشود، يك خدای تشريفاتی امّا نه مسئول جهان، خوب باشد و اين چه نفع و ضرري دارد؛ خود داند. بله، اين معنا امّا برای خيلی ها قانع كننده است؛ باورها رنگ و وارنگ و بسيارند، اينهم يكيش. من شخصاً نقشی برای خدا در نظر ندارم و اصلاً به آن قائل نيستم. به نظر من خود خلقت و جهان، شگفت انگيزترين پديده ای است كه شايستة هيبت، تحسين و احترام ميباشد. و اين به عنوان جانشينی برای خدا مرا راضی می كند. ضمن اينكه ديدگاه من سنّتی نيز هست. اسپينورا عبارت مشهوری دارد: ”خدا يا طبيعت/كاسموس؛ يكی و همان“. من با اسپينورا موافقم.

پـــايـــان (با عذر فراوان از همگان)


اينهماني 17:58 @ Fri, 24 Oct 03

كلام دوّم:
شبح تو خودت بهتر ميداني كه بي دينتر از من در اين وبلاگستان يافت نميشود منتها هر گاه من مشاهده ميكنم كه انرژي جنبش محقّانه ما بر عليه اين رژيم لعنتي كاملاً بيهوده و مسرفانه صرف نفي و انكار و استهزاء و تمسخر هر يك از عناصر سه گانه تركيب شيميائي هويّت ملّي اين مرز و بوم ميشود بشدّت عصباني ميشوم و زيپ دهانم بحق/نابحق باز ميشود. ببين؛ روشنفكر نه بزعم تو چند قدم و نه به باور حـكـك چند سال نوري از مردمش جلوتر نيست. روشنفكر يعني كسي كه به انديشه و روانشناسي=نرم افزار مستولي بر مغز مردمان خويش واقف باشد؛ همين، و جلو/عقب نداريم. ما اگر روزي بتوانيم معناي ”حقِّ ناحق“ را بفهميم و ملكه ذهنمان نموده و متبلور در عملمان بكنيم، آنگاه بمعناي واقعي كلمه لائيك/سكولار شده ايم و ديگر وقتمان را عوامانه و مفتّشانه صرف دين و ايمان و اعتقادات آدميان نميكنيم و بجايش به اعمالشان حسّاس ميشويم. حالا دين چيست؟! در تاريخ ابناءِ بشر زماني بود كه نرم افزار/ذهن سوار بر مغز اجدادمان كه بدان خود و جهان را توضيح ميدادند و زندگيشان را معنا ميكردند همانا و بترتيب تاريخي ”اسطوره ها“ بودند و سپس ”اديان“ گشتند و اخيراً ”سيستمهاي گزاف فلسفي ـ متافيزيكي“ و ”مكاتب ناسوتي“. . . و بيا جلو تا اينكه ظرف ۱۸۰ سال اخير رسيديم به علوم مدرن. بنابراين شكّي نيست كه دين يك نرم افزار Legacy شده يعني اسقاطي است و بوراثت رسيده از دنياي كهن. امروزه ما نه تنها وارث ميمها/نرم افزارهاي Obsolete/ازكارافتاده هستيم حتّي كروموزمهاي ما نيز واجد كدها/ژنهاي فسيل شده و ناكارآمدند؛ بطوريكه دست پنهان مهندسي تكامل طبيعي بهيچوجه در مقام طرّاحي ما در رحم مادرانمان ديگر نقشي را بدانها محوّل نميكند؛ يعني بي تاثيرند. حالا چگونه ميشود نرم افزار جديد را بجاي Versions/صورتهاي ماقبل مدرن جايگزين نمود؟! با دو ابزار:
يك- شناخت آنچه مغز ما ايرانيها با آن فانكشن ميكند يعني ذهن تاريخيمان و
دو- فرهنگسازي منشاء گرفته از علوم مدرن. باقي كار ديگر بعهده تئوري بازيها و الگوريتم تكامل و گذشت زمان است و با هيچ ضرب و زوري نميتوان تغييرات نرم افزاري مزبور را به عقب/جلو انداخت. تابع اراده من و شما يا فلان و بهمان تشكيلات يا حكومت نيست؛ بلكه پروسه ايست طبيعي و تابع منطق خود. مثلاً ميداني كه علوم ميم ”تكامل“ را به مصاف ميم ”خلقت“ از دين گسيل داشته اند. حالا شما بشين و ببين كداميك بر اذهان بشر مستولي خواهد شد. صدتا نابغه مثل دكتر سروش جمع شوند نميتوانند ايده ئولوژيكانه و قبض و بستانه و توجيحانه مانع جايگزيني اوّلي بجاي دوّمي در مغز انسان مدرن بشوند. پس در اين برش تاريخي از تكامل انساني بطور ساده وظيفه روشنفكر برقراري ارتباط فرهنگيست ميان دانشمندان عصر خودش با ذهنّيت عامّه مردمانش. صورتبندي كنم مطالبم را در قالب دو فرمول:
ذهن هنر علم
مردمان روشنفكران دانشمندان


اينهماني 17:57 @ Fri, 24 Oct 03

و امّا مطالبي چند، بخصوص با شخص شبح، و مرخص شوم و پيشاپيش از او و خوانندگانش بخاطر اطاله عذر ميخوام. بگين مرگ بر تعطيلات...! آره پيامشان را بگذار؛ من يكي موافقم.
كلام اوّل:
ديدم كه در پاسخ نقدهائي بر كتابش، ”ديباچه نظريّه انحطاط ايران“، دكتر ج. طباطبائي ميگويد: ””وزير متشرعي مانند خواجه نظام الملك در يکي از مهم ترين رساله هاي انديشه سياسي ايرانشهري در دوره اسلامي، به صراحت، اين نکته را که پيش از او نيز گفته بودند، برجسته مي کند كه «مُلك با كفر ميماند، اما با ظلم نميماند». همين ضابطه عدالت، يعني رعايت مصالح عمومي، در نهج البلاغه، عهدنامه، به مالك اشتر نيز به تأکيد آمده است كه خراج بايد با توجه به توان رعيت، يعني با رعايت ضابطه مصلحت، گرفته شود و ترديدي نيست که اين ضابطه مصلحت ناظر بر مصالح عمومي کشور است و نه صِرفِ اجراي حکم خداوند.““
اوّلاً، مشاهده كن شبح جان ميزان امتزاج عجيب اسلام و عصر زرّين ايرانشهري را؛ كه ما ايرانيان حتّي از خود اعراب در بسط و پيچده گي بخشيدن به دين مزبور از آنها تاريخاً و عملاً پيشقدمتر و فعّالتر بوده ايم.
ثانياً، و مهمتر اينكه درباره اعتبار و مشروعيّت دين اسلام آنهم از ديدگاه برگزيده رسولش و امام اوّل شيعيان يك معيار خيلي ساده سرانگشتانه و كاملاً پوپري، يعني ابطال پذيرانه = Refutable، ارائه شده است كه مابه ازاءِ آنرا در هيچ دين و آئين و مكتبي اعمّ از لاهوتي/ناسوتي بدين صراحت و وضوح شاهد نيستيم: اگر نهاد دين در يك جامعه منجر به ظلم به آحاد افراد آن بشود حتّي از كفر بدتر است؛ يعني خودبخود به نادين مستحيل ميشود. يك حرف جالبي دارد اين دكتر سروش و ميگه ”شريعت صامت است“؛ يكي از نتايج جالب و مترتب بر اين گزاره اگه گفتي چيه؟! شريعت خودش نميتواند بصدا درآد و بگه آقاجان من ديگر دين/اسلام نيستم؛ ضدّ دينم! گرفتي چي شد :-) ؟!
دكتر جواد در ادامه ميگويد:
””مطلب ديگري که بايد درباره اهميتي که نهج البلاغه در دوره صفوي پيدا کرد، بگويم اين است که با يورش مغولان، انديشه سياسي ايرانشهري، به عنوان نظريه رسمي سلطنت در ايران، اهميت خود را از دست داد و تصور من اين است که دريافت مصلحت انديشانه بخشهايي از اين مجموعه جانشين انديشه سياسي ايرانشهري شد. از اين رو، در كتاب ديباچه اي بر نظريه انحطاط، با احتياط، اين فکر را مطرح کرده ام که نهج البلاغه رساله اي در انديشه سياسي است و بيشتر از آن که پيوندي با رساله هاي سياست شرعي اهل سنت ـ مانند رساله هاي ابوالحسن ماوردي و ابن تيميه ـ داشته باشد، از سنخ سياست نامه هاي ايراني است. جالب توجه است كه مفهوم بنيادين مصلحت رعيت هم چون رگه اي است که از کانون هر دو جريان از انديشه مي گذرد و نهج البلاغه را به انديشه سياسي ايرانشهري پيوند مي دهد.““
ببين يك دنيا حرف است در همين گزاره و سرنخ بسياري از پيچيدگيهاي ممزوج و لايتجزّاي هويّت فرهنگي اين ملّت و سرانديشه هاي سياسيش؛ بگذريم.


رختكن خاطرات 17:56 @ Fri, 24 Oct 03

شبح عزيز ... دلايلت کاملاْ منطقيه ...
خوب هرکس بنا به منطقی دست به کاری می زنه بعد همشو می سنجه بعد فکر می کنه فکر زيرکانه ای بوده و عمل می کنه بهش ( درست عين ويندوز مايکروسافت ) بعد که اون همه جا قرار گرفت کلی ريز مطلب و اينها ازش درمياد بعد طرف می بينه همچين چيز جالبی هم نبوده و ( درست مثل مايکروسافت که سيستمشو باگ گيري مي كنه ) ...


آرمین گیله مرد 16:32 @ Fri, 24 Oct 03

سلام .... من هم روز بروز ازين جایزه دادن دلسرد تر میشوم و فکر کنم واقعا برای دادن زندگی دوباره به این حکومت ازش استفاده میشود..... البته بنظر من هم ادیان و حقوق بشر بهم نمیخورند و اما اگر مسیحی و یهودی بگیرند، مسلمان هم میتواند بگیرد ........با اینحال هنوز برین باورم که بین گفتندگان این جایزه در سال های اخیر ، خانم عبادی یکی از بهترینهاش بود ... حالا باید نشان بدهد که خوب هم هست ....که درین مورد روز بروز مشکوک تر میشوم ...


maryam 16:15 @ Fri, 24 Oct 03

salam ahsant
ali gofti manam doost daram in tafkik beyn mosalmanan azade bashar doost va in mosalmani kasife akhoondi por az tojih dini kesafat baraye khod va na khoda dar azhan roshanfekran ma ja biofte .
va maloome ke shoma dar iran zendegi mikoni va az in hal o hava kharej nisti va in masala ra dark mikoni
ba zam mersi
shabah ba in estedlal o mantegh nobare!!!!


پویان 15:54 @ Fri, 24 Oct 03

اینها همه ناشی از سیاه و سفید دیدن مسایل است!
شاد باشی.


Mahshid 15:18 @ Fri, 24 Oct 03

ای بابا...يادم رفت اينو بنويسم :
شبح جان معرکه بود...مخلصتيم مثل ريگ.


Mahshid 15:17 @ Fri, 24 Oct 03

با رهگذر ثانی موافقم...زياد پرداختن به چيزی اعتبار دادن به آن است. حکک به اينهمه وقت و انرژی نمی ارزد..خودش به خوبی خودش را افشا می کند. در مورد اين طومارشان اما يک نکته ای کشف کردم که شايد اگر دلم برای فحش های مادر و خواهرشان لک زد برايشان بفرستم (‌در مدتی که حرف حکک‌در وبلاگم بود..نزديک به ۱۵ آی پی را به دليل فحش های جنسی در دفاع از حکک بلاک کردم)
شاملو شعر زيبايی دارد که با سياست های حکک خيلی تطبيق دارد.

؛هرگز کسی اينچنين به کشتن خود برنخواسته است
که من به زندگی نشسته ام.؛
اين خانمها و آقایان منير و افسانه و غيره ..الان بيداشون می شه يه تحليل از بنده اينجا ارائه بدن و يه سری فحش در وبلاگ خودم نثارم بکنند..دوستان برای جلوگيری از مشکلات احتمالی لطفا از کامپيوتر هايی که آن دفعه استفاده کرديد اين بار استفاده نکنيد..اون آی پی ها بلاک شده...تو فرانسه و سوئد و المان هم کافی شاپ هست ديگه...اينقدر خسيس بازی در نيارين :)


meligara 14:45 @ Fri, 24 Oct 03

شبح عزیزم سلام
از محبتي كه به برادر كوچنترت داري ممنونم.مطلب زيبايي نوشتيد .براستي چرا ح ك ك و طرفداران رجوي وطرفداران پهلوي وغيره چشمشان را به حقيقت مي بندند.نمونه واقعي اسلام سكولار را دكتر محمد مصدق عملي كرد و مهندس بازرگان مي خواست همان را اجرا كند كه اسير خشك مغزان كه حكومت وي را امپرياليستي مي خواندند شد .براستي 13 آبان چگونه پيش آمد ودولت بازرگان چگونه سقوط كرد .باز هم مي گويم حزب كمونيست كولي گري چون اينان بسيار كوته انديشند بسيار.

آنها درك نمي كنند من به عنوان جوان ايراني چقدر درد اين مملكت را در سينه ام دارم كه قلبم از اين فشار به درد آمده .
آنها هم اگر روزي حاكم شوند همه كساني كه اكنون زندان هستند را اعدام مي كنند زيرا به قباي رفقاي ما بر مي خورد كه كسي ادعا داشته باشد اسلام سكولار اسلام فاشيستي حاكم بر اكثر كشورهاي اسلامي نيست .آنها فقط به آرمانهاي حزبشان پايبندند واگر كسي در جهت خلاف حزب كولي گريشان حركت كند به علت خيانت خون وي را مباح مي دانند مگر شريف واقفي چگونه خاكستر شد ؟؟
اگر خانم عبادي ادعاي اسلام مي كند چه زيباست.
آري زيباست چون به زبان بي زباني مي گويد كه حجاب جزء خرافات وارد شده به دين است.وقتي مي گويد اسلام با حقوق بشر متغاير نيست از ترش دژخيمان حاكم نيست چون به آن ايمان دارد .بايد روزي در اين زمينه فعاليت شود تا فرهنگ مردم را تغيير دهيم وگرنه با نفي هيچ چيز درست نمي شود وچه بسا اگر رفيق رجوي باشعار ايران رجوي رجوي ايران!!!!يا ح ك ك با افكار كولي وارشان حاكم ميهن عزيزمان شوند سياهي بيشتر از سياهي موجود گريبانگيرمان شود آري به سان رمان 1984
اگر ضيا آتاباي كه پرچم شير وخورشيد را بت مي داند واز پدرش بيشتر دوست دارد وچهلويها حاكم شوند بازهم گلسرخي ها وشهيد فاطمي ها به جرم خيانت!!اعدام مي شوند كه چرا 1 با 1 برابر نيست؟
پس بايد اينبار بدانيم چه مي خواهيم آري بايد بينديشيم وبنويسيم

از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم
به طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم
آوار پريشانيست رو سوي چه بگريزيم
هنگامه حيرانيست خود را به كه بسپاريم
تشويش هزار آيا وسوسواس هزار اما
يك عمر نمي ديديم در خويش چها داريم
دردا كه هدر داديم آن ذات گرامي را
تيغيم ونمي بريم ابريم ونمي باريم
ما خويش ندانستيم بيداريمان از خواب
گفتند كه بيداريد گفتيم كه بيداريم
دوران شكوه ما از خاطرمان رفتست
امروز كه صد در صد خشكيده وبيماريم
من راه تورا بسته تو راه مرا بسته
اميد به رهايي نيست وقتي همه ديواريم


Aria 14:22 @ Fri, 24 Oct 03

..... شبحی ناز.

با بحث کردن در باره .حايزه کاری ندارم. ولی اين حرفهايی که اين .حا نوشتی در باره اسلام و سکولار و مذاهب و خدا و امثال اينها، من يکی يه صفر کله گنده به تو می دهم. در اين مقولات، حسابی رفوزه ای عزيزم. قبلا هم تذکر داده بودم که مشروعيت هرگز حقانيت نيست. به عبارت دقيقتر، گنحشک هرگز قناری نيست. مقولات را بايد دقيق از يکديگر تفکيک کرد تا بتوان فا.حعه ای را که ۲۴ سال بيش در ايران اتفاق افتاد، با زبانی مستدل، توضيح داد و بازشکافی کرد و راههای برونرفت را از اين معضل ويرانگر يافت.


اينهماني 13:42 @ Fri, 24 Oct 03

باز هم درود بر شبح پيامبر :-) پيامبر مگه شاخ و دم داشته؛ بلكه يك پيامي واسه قوم خودش و بزبون همونها داشته ديگه. . . !
من يك صحبتي با هموطن عزيزم آقاي نادر بكتاش دارم كه خيلي مرد خاكي و ظاهراً افتاده اي هم بنظر ميرسد درست بعكس ديگر تشكيلاتيها:
ببين نادرجان؛ ما پياده روهاي نامتحزّب از هر چي ريسمون سياه و سپيد يا سازمان مامميانيه ميترسيم يعني اون از سازمان مجاهدين خلقش بود كه درست مثل همين اخانيد و طالبان در عرف فرهنگ سياسي انسان مدرن و جهاني دست آخر لقب تروريست گرفت و دو رهبر مزدوجش پس از گرفتن ۱۲۰ هزار شهيد از اين ملّت، منجمله برخي از اقوام نزديك خود من، تازه فيلشان ياد هندوستان افتاده و پيشنهاد رفراندوم تحت نظر سازمان ملل ميدن. اينهم از شما! نادرجان؛ ميداني كه ما يك سينا هداي با حال همين دور و برها داريم كه خيلي مستدلتر از مريم/مسعود همين تز رفراندوم را گفته/ميگويد/خواهد گفت؛ آنهم نه مصلحتاً و از سر زير خويش خيس كردن...؟! منتها اين سينا هداي ما مثل آدم شب سرش روي بالش در همون وطن خودش ميذاره و با وجداني بس پاك صبح از خواب بلند ميشه و با خودش ميگه: ”مر خدايم را ۱۲۰ ميليارد بار شكر كه هرگز بريختن خون هيچ بيگناهي راضي نبودم و ”استقلال ـ آزادي ـ رشد“ اين ملّت و ميهن را با هيچ پفيوزي در اين عالم تهاتراً و مزدوراً و مصلحتاً معامله نكردم و اگر ريز ريزم هم كنند هرگز نخواهم كرد!“ ما همينيم كه هستيم. يعني ملقمه اي بسيار پيچيده و ظريف و فوق العاده توي بر توي و درهم برهم تنيده از ”ايرانيّت + اسلاميّت + مدرنيّت“؛ حالا هر كي يشاهي داده بياد دوزار بگيره. هويّت ملّي ما و ديناميسم وابسته بدان همينه و اگر قراره نقد بشه خودمون و با عزم و جزم و ابتكار خودمون باهاش برخورد ميكنيم. وقتمون و انرژي جنبش بحقّ اين ملّت ستم ديده را نيز بر عليه مافياي حاكم، يك تركيب ۵٪ـي از كلّ روحانيّت + ۹۵٪ـي مكلّا كه عمدتاً بازاري و نظاميند، صرف مهندسيهاي چپّه گونه هم كه بخواد بولهوسانه اين تركيب را از هم جدا كنه نميكنيم چون توي دبيرستان آنقدر سوات رياضي آموختيم داداش كه بدانيم اگر ازمون پرسيدند حاصلظرب كدام سه عدد حقيقي بر روي محور اعداد ميشه ۳ بگيم بينهايت :-) ما انرژيمون مثل شما تشكيلاتيها بينهايت نيستش كه قربونت و عمر نوح را هم نداريم ؛ پس بيهوده و ابلهانه وقت صرف تجزيه هويّت ملّي اين مملكت، بعلاوه آب گوارا و خاك زرّينش، آنهم به عوامل اوّليش نميكنيم. آب در هاونگ كوبيدن مفت ”شما“ و ”ناسيوناليستهاي فاشيست“ و ”بنيادگرايان حاكم و مافياسو“. شبه مسئله اي كه شما بيهوده فرانتال كرتكس مونگولي خودتان را بدان مشتغل ساخته ايد از جاش جواب نداره دوست من؛ لطفاً برگرديد دبيرستان و درسهائي را كه احياناً با تك مادّه پاس كرديد مجدّداً بخوانيد. حزبتان را هم تا اطّلاع ثانوي تعطيل كنيد. نادرجان؛ ميداني چرا اين ملّت آسيبديده اينهمه از جايزه فوق بوجد آمد؟! واسه اينكه يك خانم ريزه ميزه، با عذر خواهي از شيرين، نه تشكيلات زد و نه مانيفست نوشت و نه اسلحه كشي كرد و فقط با زندگي ساده خودش يهو همه ماها را در اين جهان واويلا سرفراز كرد. اين ملّت حالا و بوسيله يك زن فهميد كه محكوم به خرابكاريهاي بيهوده شمايان نيست؛ همين.
مرسي. . .


13:16 @ Fri, 24 Oct 03

شبح جان با تشکر از باز کردن همگانی بحث. من در اولين فرصت بعد از بازگشت به پاريس نظراتم را توضيح خواهم داد. به مهرنوش موسوی هم خبر ميدهم تا در صورت تمايل از بيانيه اش دفاع کند.
در ضمن سايت جبهه مشارکت به بيانيه اشاره کرده است

http://www.rouydad.ws/
http://www.iran-chabar.de/1382/08/02/farzad820802.htm


خُسن آقا 12:47 @ Fri, 24 Oct 03

دوست عزیز شبح جان مته به خشخاش نزن، ما که نمی‌توانیم برای هر چیزی در دنیا امضا جمع کنیم که در آن صورت از صبح تا شام باید فقط امضا جمع کنیم و آخر سر هم وقت ارسال امضاها را هم نخواهیم داشت.

من خودم به شخصه با بیانیه کمیته نوبل مخالفت کامل دارم و هم آن بود که باعث عصبانیت من نسبت به اهدای این جایزه شد بعلاوه سخنان عبادی در مورد اسلام.
دیگر اینکه اسلام با ادیان دیگر فرق ندارد هم با تو موافقم ولی در حال حاضر مشکل مملکت ما با اسلام است نه یهودیت یا مسیحیت، همچنین باید در نظر داشت که ادیان دیگر در حال حاضر بر اریکه قدرت سوار نیستند. ما که نمی‌توانیم همه مشکلات دنیا را یک جا حل کنیم که عزیزجان که. پس بگفته شما باید دست روی دست بگذاریم و در اینجا که امکان‌اش را داریم اعتراض نکنیم!؟
این چه استدلالی است!؟
اسلام هم بطور کلی سیاسی است. اگر خانم عبادی در ایران چادر به سر می‌کند و در اروپا نه هم یک مساله سیاسی حقوقی است.
قبول کن که با اسلام فقط می‌توان مبارزه کرد کنار آمدن با اسلام امکان پذیر نیست. اسلام همین است که خمینی می‌گوید اسلام مدل‌های دیگر دروغ مسخره‌ای بیش نیست. اسلام ناب محمدی حرف بسیار درستی است و به واقعیت نزدیک تر است تا اسلام خاتمی یا عبادی یا چمیدانم اسلام اصلاح طلب.
اسلام هیچ چیز بدرد بخور برای قرن بیست و یکم ندارد.
"حتی یک" موضوع قابل استفاده در آن نمی‌توان یافت تا بتوان با آن دل خود را خوش کرد.


چاپ اول 12:44 @ Fri, 24 Oct 03

در مورد سخنان meligaraباید بگویم که این میل برای من هم آمده . درست همین متنی که برای تو ارسال شده برای من هم آمده . اعتقادم بر اینه که نمیتونه زیاد اطمینان بخش باشه و بیشتر به یه بازی شبیه!


چاپ اول 12:41 @ Fri, 24 Oct 03

چرا انقدر اصرار داريم اسلام را غير از آنچيزی که هست نشان بديم ؟! چرا بدون آمار از زنانی صحبت ميکنيم که خواهان حکومت سکولار هستند ؟! چرا به انقدر ميخواهيم اين موضوع نوبل را مسئله دار کنيم؟! اسلام همان حقوق بشر است و غير از اين نيست اما اعتقادم بر اين است که اسلامی که اکنون ارائه ميشه باعث همه ی اين تفکرات غلط است . اسلامی غير اصيل و منحرف شده ! شايد زنان ايرانی مخالف حکومت دينی باشند اما مخالف دين نيستند . اين را درک کنيم .


meligara 12:04 @ Fri, 24 Oct 03

دوستان عزيز

سلام

اين قضيه پولهاي باد آورده داره دامن يك مهندس جوان مملكت رو هم مي گيره من در 20 اكتبر ميلم را باز كردم و در حالي كه خيلي حالم از روزگار گرفته بود داشتم نامه ها رو مي خوندم كه يكهو به مطلب جالبي برخوردم كه نوشته بود تبريك اون متن رو باز كردم وتوش نوشته بود email من در تاريخ 20 اكتبر به شماره خاصي دست يافته كه شماره شانس مي باشد وبدين ترتيب من برنده 1000000$ شدم وتا 20 نوامبر فرصت د ارم كه فرمي رو كه روز بعد برام فاكس كردن جواب بدهم !!!!البته من تصميمم بر اين هست كه اگر موفق به دريافت اين پول شدم بزرگترين موسسه خيريه كشور را بنا كنم RE: WINNING FINAL NOTIFICATION
Sir/Madam
We are pleased to inform you of the result of the
Lottery Winners
International programs held on the
20th of OCTOBER 2003. Your e-mail address attached to ticket number
××××with serial number
472-9343102 drew lucky numbers 9-66-37-12-71-34 which consequently won
in the 2nd category, you have therefore been approved for a lump sum
pay out of US$ 1,000,000. (one millon United States Dollars)
CONGRATULATIONS!!!
Due to mix up of some numbers and names, we ask that
you keep your winning information very confidential
till your claims has been processed and your prize/money Remitted to
you. This is part of our security protocolto avoid double claiming and
unwarranted abuse ofthis program by some participants. All participants
were selected through a computerballot system drawn from over
200,000.00
20th of NOV 2003. After this date all unclaimed,
funds will be included in the next stake.
Please note,
in order to avoid unnecessary delays and complications
please remember to quote your reference number and
batch numbers in all correspondence. Furthermore,
should there be any change of address do inform our
agent as soon as possible.
Congratulations once more from our members of staff
and thank you for being part of our promotional program.
Note: Anybody under the age of 18 is automatically disqualified.
Sincerely yours
متن بالا متني بود كه براي من ارسال شده بود البته شماره هاي اصلي را برداشتم چون وكيل اين شركت آمريكايي كه مسئول پرداخت پول هست عنوان كرده كه يك فرم بايد ارسال شود وبايد به صورت محرمانه اين كار انجام شود .من الان حساب جاري سيبا بانك ملي را دارم اما سوال من اينه كه اگه يهو 1000000$ پول به حساب آدم واريز بشه ممكن نيست آدم را به ججرم جاسوسي يا جرمهاي ديگر دستگير كنند ؟؟؟؟آيا پول از خارج به راحتي به بانكهاي ايران واريز مي شود؟؟فرمي كه به من فاكس شده دقيقا مانند يك چك 1000000$مي باشد ودر آن چند چيز مبهم وجود دارد
1:ABA/SWIFT CODE چه مي باشد آيا مربوط به حسابهاي خارجي مي باشد؟؟2-CASHIER CHEQE وTELEGRAPHIC TRANSFERوBANK SWIFT به عنوان نحوه انتقال قيد شده كه من هيچ اطلاعي از آن ندارم
از دوستان تقاضا مي شود كه به سوالهاي من جواب دهند تا اگر شد بتوانيم با كمك هم يك موسسه خيريه بزرگ احداث كنيم


meligara 12:03 @ Fri, 24 Oct 03

AUTHOR: meligara
EMAIL: meligara@yahoo.com
IP: 62.217.118.39
URL: http://meligara.persianblog.com
DATE: 10/24/2003 12:03:36 PM


رهگذر ثانی 12:01 @ Fri, 24 Oct 03

در گذشته، بارها از خودم این سئوال را کرده‌ام که آیا تُرهاتِ ح‌ک‌ک را باید پاسخ داد. باز به خودم گفته‌ام نیازی نیست. از این که هستند که نمی‌شود بیشتر رسوای‌شان کرد.
جایزه‌ی صلح شیرین عبادی به من نشان داد که ح‌ک‌ک را می‌توان رسواتر کرد، ولی نیازی به دخالت ما نیست. خودشان این کار را می‌کنند.
پس من این وظیفه‌ی شیرین را هم‌چنان به عهده‌ی خود دوستان ح‌ک‌ک می‌گذارم، تا در کنار دیگر وظایف انترناسیونالی‌شان به بهترین وجه انجام دهند!


رهگذر ثانی 11:47 @ Fri, 24 Oct 03

بانویِ عزیز!

خیلی مشخص است که در پیام اول(شماره‌ی۲)، منظورت شبح بوده است!
چرا حاشا می‌کنی؟


وینسنت 11:41 @ Fri, 24 Oct 03

سعی میکنم که به دلایل شبح به صورت جداگانه و مختصر جواب بدم:

۱- حرف شبح درست است. و این مساله هنوز برای من حل نشده است که بالاخره اگه ح.ک.ک آکادمی نوبل را قبول ندارد چرا برایش نامه می فرستد. آیا روش دیگری برای نشان دادن اعتراض وجود ندارد.

۲- چیزی که شبح آن را اسلام سیاسی میداند از نظر من صرفا جلوه ای از اسلام سیاسی است. برای طرفداری از اسلام سیاسی لازم نیست حتما از بن لادن و امثالهم دفاع کرد. از نظر من مساله اسلام سیاسی مساله ظریفتری است و دفاع از آن هم موذیانه تر است. اسلام سیاسی در بن لادن و حتی خاتمی خلاصه نمی شود. آن مبارز چپی اوایل انقلاب که در مورد حجاب سکوت اختیار کرد هم به نوعی از اسلام سیاسی دفاع میکرد.

۳- در این مورد بعدا شاید صحبت کردم. نبایستی عجله کنم.

۴- شبح شوخی میکنی !؟
تا به حال چیزی در مورد حکومت مسیحی یا یهودی شنیده ای. (منظورم در زمان حاضر است)؟!

البته حکومت مسیحی و یهودی هم خیلی بد است اما به شرط اینکه وجود داشته باشد. بله آقای شبح برده داری از اسلام سیاسی هم زشت تر است ولی مدتها است که دیگر برده داری یک شیوه گسترده زندگی نیست. حالا فرض کن در چنین شرایطی یک نفر بلند شود و بگوید چرا فقط به اسلام گیر میدین مگه برده داری چیز بدی نیست؟!

ح.ک.ک نژاد پرستانه برخورد نکرده بلکه به مساله ای رداخته که از مسائل روز دنیا است. یک مساله واقعی نه مساله ای نامربوط.

۵- شاید بتوان گفت که ح.ک.ک در سالهای پیش به نوبل صلح اعتراض نمیکرده چون دون شان خودش میدونسته که در مورد چنین جایزه ای اصلا حرف بزنه ولی امسال مساله صلح نوبل خیلی ملموس تر و مربوط تر به ماست. البته هنوز ایراد اول وارد است : یعنی اینکه اصلا چرا ح.ک.ک به آکادمی نوبل نامه نوشته ؟
در ضمن انترناسیونال ح.ک.ک خصوصیات دیگه ای داره و اصولا مساله ای است مربوط به سازمان دهی کارگری و به این معنا نیست که حزب می بایست در مورد تمامی چیزهایی که در سطح جهان رخ میده و حزب هم باهاشون موافق نیست واکنش نشون بده.

۶- این دیدگاه که :عمل است که اصالت دارد نه عکس العمل. از نظر من بسیار نادرست است. خیلی ساده میتوان گفت که هر عکس العملی خود عملی است برای عکس العملی دیگر. حالا آقای شبح شما بگین کدوم یکیشون اصالت داره ؟! چنین نظری در مورد عمل و عکس العمل از نظر من شدیدا غیر دیالکتیکی و یکسویه نگر است.

به نظر میاد در مورد بعضی چیزها صحبت نکردم. شاید یه وقت دیگه.


آرش سرخ 11:34 @ Fri, 24 Oct 03

شبح جان!‌خوب جوابيه‌آي نوشتي! ولي من كه ديگر به ح‌ك‌ك عادت كرده‌ام! اين از آخرين سخنان گهر بار جناب مصطفي صابر است:
شاملو در بين جنبش اسلامي خوانندگاني دارد. ولي به نظر من نسل جوان ايران دارد به كل سنت و ملي گرايي و اساطير و قهرمان‌هايش پشت مي‌كند. اين نسل جهاني فكر مي‌كند به قول خودش جهاني حال مي‌كند!‌بيش‌تر از شاملو جنيفر لوپز و مادونا و پينك فلويد را قبول دارد.نفوذ همين آدم‌ها ميان نسل جوان بسيار بيش‌تر از شاملوست ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با اين تعريف از شاملو اگر ح ك ك به همه آزادي‌خواهان ايراني فحش خواهر و مادر هم بدهد من تعجب نمي‌كنم!


هاله 11:25 @ Fri, 24 Oct 03

شبح جان آخه منکه شيرم خشکيد بسکه حرص خوردم اين مدت. خدا بگم چيکارت کنه (تو مقصری - درست يادمه وبلاگ ترو که برای بار اول خوندم کک بهم افتاد که اين چه وضعشه). http://diyarashna.persianblog.com/


هاله 11:02 @ Fri, 24 Oct 03

صحيح است، احسنت.


banoo 10:59 @ Fri, 24 Oct 03

شبح جان منظور بیانیه بود ها!


banoo 10:56 @ Fri, 24 Oct 03

ببخشید ها ولی مثل اینکه آنچه که حد ومرز نداره سه نقطه است ٬ قاسم .نقل قول از دایی جان ناپلیون!!!!!


armin 10:39 @ Fri, 24 Oct 03

paasokhat besyaar zibaa bood, man shomaareyeh 4 raa az hameh bishtar mipasandam.

iin hazaraat, geyr az khodeshaan raa ahmag farz mikonaand keh hamchin toomaarhaaii baraayeh emzaa aamaadeh mikonaand.


saaleh 99 jaayezeyeh solhe noble roo beh oon geddiseyeh masihiii dadaand, shirin ebaadi 100 maratebh bishtar va behtar az oo faaleyyat kardeh hast.

albatteh beyneh barandegaan navasaan vojood daarad, mandella baa ebaadi gaabeleh mogaayeseh nist, hameh midaaniim, vali aanhaa nagofteand keh ebaadi barandeyeh gooroon hast.

emsaal behtar az ebadi nadashteiim, hamin yaa bageyyeyh candidate haa ham dar haddeh oo boodeand.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:29 pm


از کجا آمده‌اند؟