چهارشنبه، 30 مهرماه 1382 | October 22, 2003

چند پرسش تکراری به اميد دريافتن پاسخی جديد!

پرسشی اين روزها فکر و ذهن مرا مشغول کرده است که به‌تر ديدم با دوستان مطرح کنم تا شايد عقل جمعی به کارمان بيايد و پاسخی برای اين دغدغه‌ی که شايد دغدغه‌ی شما هم باشد بيايم. سوآل‌ام به طور ساده اين است:
آيا در حکومتی مانند حکومت ايران می‌شود فعاليت سياسی علنی کرد؟
اين پرسش را می‌شود به ساير فعاليت‌ها هم گسترش داد. آيا می‌شود خبرنگار بود روزنامه‌نگار و فيلم‌ساز و آهنگ‌ساز و نقاش و نويسنده و شاعر بود و کتاب نوشت و فيلم ساخت و مقاله نوشت و گالری نقاشی گذاشت؟
می‌توان وکيل بود و در دادگاه از متهمی دفاع کرد؟
هر فعاليتی چه فرهنگی و هنری و سياسی و چه فعاليت عادی نياز به سازش و مذاکره با حکومت دارد. اگر می‌خواهيد به دانش‌گاه برويد بايد خود را مسلمان و متعهد به نظام و حکومت قلم‌داد کنيد. اگر می‌خواهيد در کارخانه و کارگاهی استخدام شويد بايد به سوآلات عقيدتی و سياسی پاسخ بدهيد. اصلا چرا راه دور برويم اگر "زن" هستيد و می‌خواهيد از خانه بيرون برويد بايد تظاهر به مسلمان بودن بکنيد و با روسری از خانه خارج شويد و حتا برای حضور در بعضی از ادارات دولتي مجبور هستيد چادر بپوشيد...
در سال‌های اول انقلاب بسياری از روشن‌فکران يا از عرصه‌ی فرهنگی و سياسی و اجتماعی و حتا کار عادی رانده شدند يا خودشان ترجيح دادند عطای زيستن زير بار حقارت‌آميز زنده‌گی رياکارانه شانه خالی کنند و از کشور خارج شوند يا به حداقل‌ها قانع شوند و زنده‌گی ساده‌یی را پيش گيرند و البته گروهی نيز راه مبارزه‌ي مخفی را در پيش گرفتند که فعاليت‌شان تفاوت ماهوی با فعاليت سياسی خارج از کشور نداشت.
فرض کنيد شما به موسيقی يا نويسنده‌گی و يا فيلم‌سازی علاقه داريد. چه بايد بکنيد؟ اگر بخواهيد آهنگ‌بسازيد، کنسرت بگذاريد و يا رمان بنويسيد و چاپ کنيد يا فيلم بسازيد و در سينماها يا تله‌ويزيون نمايش بدهيد مجبور هستيد ضوابطی را که از سوی حکومت به شما تحميل می‌شود رعايت کنيد و اگر اين کارها را نکنيد جلوی رشد و شکوفايی خود را گرفته‌ايد و کسانی که تن به اين کارها، و هر کار ديگری می‌دهند، رشد می‌کنند و در سطح جهانی مطرح می‌شوند فردای سقوط حاکميت فعلی فضای کشور از هنرمندان و نويسنده‌گان و سياست‌مداران زبده و آشنا با مردم تهی می‌شود و همان‌ها که کارآزموده هستند کم کم دوباره حيات سياسی فرهنگی کشور را در دست می‌گيرند...
کمی از پرسش نخستين فاصله گرفتيم.
چگونه بايد در داخل کشور فعاليت سياسی، اجتماعی، فرهنگی کرد و متهم به هم‌کاری با رژيم نشد؟ آيا هزينه‌ی انجام اين فعاليت‌ها بيش‌تر از فايده آن‌ها است و به کلی بايد تعطيل شود و منتظر نشست تا حکومت فعلی برانداخته شود و بعد به عرصه‌ی اين گونه فعاليت‌ها وارد شد؟
آيا بين رشد جنبش و فعاليت‌های علنی تناسب يا نسبتی برقرار نيست؟ آيا در هر شرايطی شعاری کمتر از سرنگونی خيانت به مردم و جنبش است؟
تصور می‌کنم پاسخ به اين سوآل‌ها تکليف ما را در برخود با مبارزات علنی موجود روشن‌تر کند و به‌تر بتوانيم اين مبارزات و اين فعاليت‌های علنی را درک کنيم.
تا نظر شما چه باشد.

October 22, 2003 11:13 AM | TrackBack

Nelly 22:18 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Diesel 22:04 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


hasarah 23:26 @ Fri, 16 Jul 04

با سلام به شما عزيزان من تازه اين سايت را ديدم از اين به بعد هميشه مزاحمتان می شوم


12:07 @ Thu, 15 Jul 04

زیاد به خودتون فشار ندید شماها جایی تو این مملکت ندارید


mst 10:33 @ Wed, 2 Jun 04

AUTHOR: mst
EMAIL: mst13602002@yahoo.com
IP: 82.205.135.131
URL:
DATE: 06/02/2004 10:33:20 AM


مهشيد 0:05 @ Mon, 27 Oct 03

شبح جان...مایل بودم بدانم نظرت در مورد مسئله خلع سلاح چيست. من نظرم را کوتاه گفتم..راستش زیاد هنوز نپرورانده ام و همه جانبه بررسی نکرده ام..فقط همان نظر اولیه ام را که از شنیدن این خبر داشته ام بیان کرده ام..این هم مثل جریان عبادی موافق و مخالف دارد. یکی آن را راه نجات می داند و دیگری بدتر از قرارداد ترکمنچای. نمی فهمم چه فرهنگی است که جای وسط ندارد..و نمی فهمم چرا همیشه یا در حال افراط هستیم و یا تفریط..
خلاصه اگر شد بدم نمی آید نظر تو را هم بدانم..حتی اگر نه به شکل یک نوشته خاص ، حد اقل در اینجا.
راستی..در نظرات مربوط به نوشتار قبلی ات جایی به من گفته بودی که جوابت را به رهگذر ثانی بخوانم. من آن را خواندم و جواب رهگذر را هم به تو خواندم. همین جا بگویم که با رهگذر در آن مورد کاملا هم عقیده ام.


porchaneh 18:19 @ Fri, 24 Oct 03

درباره پیام ۶۱ این همان.

دوستی پس از ۱۰ سال از انگلستان برایم نامه داده که می خواهم کتابی بنویسم درباره امتناع توسعه در ایران. ظاهرا دور دور نظریه امتناع و انحطاط است. امتناع تفکر در ایران (آرامش دوستار و سید جواد طباطبایی)، امتناع مشارکت در ایران (پرویز پیران)، امتناع توسعه در ایارن (دکتر فرهاد از انگلستان)، نظریه انحطاط در ایران (همه اینها که اسم بردم). به نظر من اين بحث ها علی رغم ظاهر فلسفی عميقی که دارند خيلی سطحی هستند. خیلی مایلم دلایلم را به تفصیل بنویسم. اما الان فرصت منبر رفتن ندارم. پرچانگی هايم را می گذارم برای فرصتی ديگر.

این اسم پرچانه هم زیاد اسم بامسمایی برای من نیست. باید عوضش کنم.

فعلا بگردم ببینم کفشامو کجا گذاشتم. دیگه باید برم سر کار و زندگیم.


هاله 10:59 @ Fri, 24 Oct 03

خيلی بدجنسی ها شبحی ناز! مگه قرار نبود لو ندی اينهمانی اينهمونی نيست؟ حالا يک جفت کشيده از طرف اينهمونی سابق و اينهمانی فعلی طلبت. :)


شبح 10:19 @ Fri, 24 Oct 03

از همه‌ی دوستان عزيز تشکر می‌کنم. اين بحث‌ها برای من بسيار مفيد بود نمی‌خواهم چيزی بگوييم که حکم جمع‌بندی داشته باشد. اميدوارم بتوانيم با هم دوستانه بحث کنيم.
رهگذرثانی عزيز!
معذرت می‌خوام اما من دي‌روز خيلی گرفتار بودم و نتونستم به نظرخواهی‌ام سر بزنم جمع‌بندی تو هم خب کار منو سبک کرد. مرسی. با اين‌همانی عزيز هم اينقدر کلکل نکن!(حالا من شدم پيامبر!) اين‌همانی عزيز! اميدوارم تو هم ما را از نظرات خودت بی‌نصيب نذاری و مانند گذشته در کنار ما باشی البته نه "مانند" گدشته!


اذر 9:11 @ Fri, 24 Oct 03

اولا من با اقاي اينهمان كاملا موافقم .
اگر وضع كنوني را بخواهيد با ۱۰ سال پيش مقايسه كنيد ميبينيد صداي اعتراض به حكومت خيلي علني تر شده ( متاسفانه خودم انجا نيستم ولي از داستانهاي راننده هاي تاكسي و مردم در كوچه و خيابان و عكسالعملهايشان چنين بر ميايد ) بعضي از فيلمسازان هم مثل اقاي بيضايي بهر مصيبتي شده اعتراض را در اثرشان نشان ميدهند . مثل همان كاريكاتور در حيات نو . بنظر من اين ابزار در شرايط فعلي بيشتر از بدست گرفتن اسلحه دارد كمك ميكند . ولي مهم انست كه تعداد ناراضيان زيادتر شوند .


اينهماني 4:12 @ Fri, 24 Oct 03

رهگذر جان؛
در ضمن من خودم قبل از تذكّر اميد به شبح چراغ دادم؛ مگه نخوندي؟! :-)
ببين، من راستش بخاطر هيجانزدگي و شوق و ذوق خويش از بردن جايزه نوبل توسّط خانم عبادي و بخصوص حيرتهاي متعاقب و همچنين پرسشهاي جالب شبح اختيار از كف دادم و نتوانستم عهد خود را حفظ كنم و حرف نزنم؛ لذا منظورم از ”تاسّف“. در همان حال كه فكر كردم تا ما نقدي جامع و تاريخي از ايران نداشته باشيم و خلاصه اين كلافه سردرگم فكر و انديشه نياكانمان را برشته تدبير و شيوه پژوهش علمي نگشائيم همچنان در تعامل با دنياي مدرن دست و پايمان ميلنگد. از همينرو در ضمن خواستم دانشمندي كه بزعم خودم مناسبترين متد را در اين رابطه اختيار كرده و قراره يكسري ۹ گانه از كتبي تحت عنوان ”نظريه انحطاط ايران“ بتدريج تكميلشان در اختيارمان قرار بدهد را معرّفي كردم.
حالا اينها را گفتم كه تو و بخصوص شبح را مطمئن سازم كه تا بردن جايزه بعدي نوبل يك هموطن دوست داشتني ديگرمان؛ هرگز در محضر شما بزرگان اظهار لحيه ننمايم.
با عذر خواهي مجدد از تنقّص عيش و تصديع اوقاتتان.
به اميد رهائي . . .


رهگذر ثانی 4:09 @ Fri, 24 Oct 03

این‌همانی گرامی!

من البته از کاه، کوه نساختم. ولی، به چشم. مطلب را درز می‌گیریم و به مسائل مهم‌تر می‌پردازیم.


اينهماني 3:19 @ Fri, 24 Oct 03

رهگذرجان؛
اي بابا...! تو از يك كاه داري كوه ميسازي؛ عزيز من! آخه اين كجاش سازندگيست؟! اصلاً بخاطر تائيد اعتراض محقّانه اميد آنهم كاملاً داوطلبانه گفتم حق دارد و منظورم از واژه ”متاسّفانه“ دقيقاً همين رفتار نامطلوب خودم بود ديگه. و منظورم از تركيب ”وصف حال خودمان“ يعني ايران در مجموع نه صحبت نيابتانه از جانب اشخاص حقيقي/حقوقي مثلاً تو يا او. بعد هم من بلانسبت غلط ميكنم كه بخواهم از جانب شبح و يا امر و زيد بتو پاسخي بدهم. من اصلاً خودم معترضانه از تو يك پرسش جديد كردم داداش و گفتم چرا در اهميّت استراتژيك اين پرسشهاي شبح ترديد داري؟! در زبانشاسي به اين پديده ميگن: Embedded Clauses كه يكي از ويژگيهاي بسيار جالب و پيچيده زبان طبيعي انسان است چرا كه زبان حيوانات فاقد چنين توانائيست. و امّا چرا از ترديد تو تعجّب كردم؟! واسه اينكه دوست من دست بر قضا شان نزول اين پرسشهاي هوشمندانه شبح دقيقاً در همينجاست كه بخاطر بردن جايزه نوبل شيرين خانم تو گوئي بر مغز اكثر ايرانيها پتكي سنگين خورده است و گيج و منگ شده اند. و آنهم با توجّه به مقالات و كامنتهائي كه از اشخاص خواندم بود و يا تلاشهاي خود شبح از براي توجيح و توضيح اوضاع حادث شده؛ همين. در برخورد با اميد ميلاني هم آره شايد من نبايد زيادي بر تفارق ”من“ و ”ما“ تاكيد ميكردم ولي تو هم از اين يك كوه نساز و وسط دعوا نرخ-تعيين-كنانه بر طبل همان اموري كه مرا بدان داري مجدّانه پرهيز ميدهي نكوب و اصلاً بجاي حيرت بسي عميق و كنجكاوي مفتّشانه نسبت به اين برخورد من با وي بهتر نيست به پرسشهاي شبح فكر كني و نظرات خودت را مطرح كني؟ بهرصورت اگر اميد از من دلخوره خوب خودش بگه و اگر تو يا او از دست من دلخور شديد خوب من ازتان عذر ميخواهم. اينهمه مسائل مبرم و حاد و اينهمه حاشيه روي؟! رهگذر جان بيخود نيست پس از سه انقلاب آنهم در ظرف ۱۰۰ سال وضعمون هي خرابتر و بحرانيتر ميشه!


رهگذر ثانی 3:03 @ Fri, 24 Oct 03

شبح که ما رو قابل ندونست جواب سئوال‌مونو بده. چون گذشتگان‌مان گفته‌اند پیغمبران را تکبری نیست، ما هم بدون پاسخ گرفتن از شبح، بحث رو ادامه می‌دیم.

من سئوال‌های شبح را به سه قسمت می‌کنم و تلاش می‌کنم به آن‌ها پاسخ دهم. البته پاسخ هر بخش، بحثی جداگانه می‌طلبد.

۱- «آيا در حکومتی مانند حکومت ايران می‌شود فعاليت سياسی علنی کرد؟»

۲- آيا در حکومتی مانند حکومت ايران «می‌شود خبرنگار، روزنامه‌نگار، فيلم‌ساز، آهنگ‌ساز، نقاش، نويسنده و شاعر بود و کتاب نوشت، فيلم ساخت، مقاله نوشت و گالری نقاشی گذاشت؟ می‌توان وکيل بود و در دادگاه از متهمی دفاع کرد؟»

۳- «چگونه بايد در داخل کشور فعاليت سياسی، اجتماعی، فرهنگی کرد و متهم به هم‌کاری با رژيم نشد؟
آيا هزينه‌ی انجام اين فعاليت‌ها بيش‌تر از فايده آن‌ها است و به کلی بايد تعطيل شود و منتظر نشست تا حکومت فعلی برانداخته شود و بعد به عرصه‌ی اين گونه فعاليت‌ها وارد شد؟
آيا بين رشد جنبش و فعاليت‌های علنی تناسب يا نسبتی برقرار نيست؟
آيا در هر شرايطی شعاری کمتر از سرنگونی خيانت به مردم و جنبش است؟»

روشن است که همه‌ی این سئوال‌ها در باره‌ی مبارزه‌ی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری ... و در یک کلام «زندگی‌کردن» در یک نظام دیکتاتوری‌یِ مذهبی است به نام جمهوری اسلامی، که از طرف یک اقلیت بر اکثریت مردم ایران تحمیل شده است.

من از پاسخ به سئوال‌های بخش سوم شروع می‌کنم. برداشت خود من این است که طرح سئوال‌های این بخش از طرف شبح، در حقیقت پاسخ به برخوردهای غیرمسئولانه‌یِ کنار گودنشین‌هاست.
۱- «اتهام» این و آن اهمیتی ندارد. به گفت گذشتگان در دروازه را می‌شود بست، در دهن امثال حکک را نمی شود بست. اگر من مبارزه‌ی خودم را درست می‌دانم، اتهام دیگران (و نه نقد دیگران) اهمیتی ندارد. در زمان، آن بخش‌های جامعه که من مدعی مبارزه به خاطر آن‌ها هستم، قاضی نهایی خواهند بود. من در دادگاه آن‌ها باید روسفید باشم.
۲- اگر مبارزه‌ی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری ... درست انجام شود، همیشه فایده‌ی آن بیشتر از هزینه‌ی آن خواهد بود و هرگز نباید تعطیل شود. درست مثل این می‌ماند که بگوئیم زندگی‌کردن در ایران را تعطیل کنیم تا حکومت فعلی ساقط شود و بعد زندگی را شروع کنیم. زندگی تعطیل بردار نیست و مبارزه نیز. فقط شکل‌های مبارزه در شرایط متفاوت، متفاوت است. ده‌سال پیش شرایطی دیگر بود و شکل مبارزه هم دیگر. شرایط امروز هم شکل مبارزه‌ی ویژه‌ی خود را در همه‌ی عرصه‌ها می‌طلبد. فردا هم به یقین راه‌کارهای امروز کهنه شده‌اند و راه‌کارهای تازه و منطبق با شرایط را باید به کار گرفت.
۳- بين رشد جنبش و فعاليت‌های علنی سددرسد تناسب برقرار است. هرچقدر جنبش بیشتر رشد کند، کفه‌ی ترازو به نفع مبارزه‌ی علنی خواهد چربید. و این طبیعی است. رشد جنبش، یعنی قدرت گرفتن مردم و ضعیف شدن جمهوری اسلامی. هرچقدر جمهوری اسلامی ضعیف‌تر شود، مبارزین ترس کمتری از پی‌گرد خواهند داشت و می‌توانند در همه‌ی زمینه‌ها مبارزه‌ی خود را بیشتر علنی کنند. کافی است نگاهی به شرایط کنونی و شرایط ۱۰ سال پیش بکنیم. همه‌چیز روشن است.
۴- نه، در هر شرایطی طرح‌نکردن شعار سرنگونی خیانت به مردم نیست. برعکس طرح شعار سرنگونی در بعضی شرایط می‌تواند خیانت به مردم باشد. البته باید بین برنامه‌ی دراز مدت یک نیروی سیاسی، با طرح شعار سرنگونی به عنوان شعار عملی روز، تفاوت قائل بود.

به ‌گفت پُرچانه، پُرچانگی کردم. پاسخ به بخش‌های اول و دوم سئوال‌های شبح، اگر عمری باقی بود، باشد برای بعد.


porchaneh 1:55 @ Fri, 24 Oct 03

امير جان ببخشيد که اسمی نگذاشتم. راستش چند روزی است که دچار بحران هويت شده ام. اما حرف هايم را به تفصيل بيشتر در پيام ۳۰ نوشته ام. شايد روشنگر باشد.

من با تشکل مخالف نیستم. بلکه با تصور خاصی از آن که در ایران غالب است مخالفم. این تصور سازمان سیاسی را با پادگان یکی می گیرد.

اما روشن است که من با طرح شعار براندازی مخالفم. فکر نمی کنم رژیم فعلی ایران جاودان باشد. حتی فکر نمی کنم که چیز زیادی از عمرش مانده باشد. اما طرح شعار براندازی را در شرایط فعلی مطلوب نمی دانم. به نظر من چنین شعاری جز تحمیل هزینه انسانی سنگین به جنبش چپ که رمق چندانی هم ندارد و بستن مجدد فضای سیاسی و طولانی تر کردن عمر رژیم نتیجه ای نخواهد داشت.

اما اجازه بدهید از حد رژیم فعلی ایران کمی فراتر برویم. سوال: چرا در بسیاری از نقاط دنیا جنبش های چپ از طرح شعار براندازی دست برداشته اند؟ آیا جنبش های چپ امریکای لاتین با رژیم های حاکم بر کشورشان صلح کرده اند؟ آیا دیگر خواهان تغییرات بنیادین نیستند؟ یا فهمیده اند با کسب قدرت سیاسی لزوما نخواهند توانست آرمان های خود را تحقق ببخشند و باید به دنبال راه دیگری باشند؟

جنبش چپ در پایان قرن بیستم اعتماد به نفس خود را تا حد زیادی از دست داده است. و این از قضا اتفاق میمونی است و نشان از پخته تر شدن این جنبش ها دراد. ۲۰ سال پیش همه ما نسخه های حاضر و آماده ای برای اداره کشور و حل مشکلات آن داشتیم. امروز خوشبختانه چنین نیست. تصور بر این بود که مشکل کشورهای جهان سوم این است که دولت هایی فاسد و وابسته دارند - که البته دارند - و با سرنگون کردن این دولت ها و قبضه قدرت سیاسی روند جدیدی آغاز می شود که به رفع فقر و تبعیض می انجامد. تلاش اغلب جنبش های چپ نه کسب قدرت سیاسی بلکه سازمان دهی مقاومت روزمره مردم در سطح خرد است.

تمام بحث جنبش چپ در ایران خودمان در دوران شاه بر سر این بود که چطور رژیم را سرنگون کنیم. از جنگل آغاز کنیم یا از شهر؟ با اسلحه یا با تراکت؟ به کوه و دشت بزنیم یا از کارخانه ها آغاز کنیم؟ اما امروز سوال اصلی باید این باشد که بعد از سرنگونی حکومت چه باید کرد؟ سرنگونی حکومت ها چه چیزی را عوض می کند؟

کاردوسو یکی از برجسته ترین نظریه پردازان چپ و از افراد شاخص نظریه وابستگی بود. وقتی به قدرت رسید چه کرد؟ چرا به راست چرخید؟ چرا به مجری سیاست های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی بدل شد؟ چون بدیلی که چپ برای بازار داشت - یعنی برنامه ریزی مرکز - در نظر و عمل شکست خورد.

چپ محدودیت های نظری و عملی اش واقف شده و در حال تجربه کردن و بازاندیشی است. و هدفش نه کسب قدرت - که نمی داند با آن چه کار کند جز همان کاری که حکومتهای فعلی مشغول آن هستند - بلکه شرکت در فرایندهایی است که می توان از طریق آنها در نظم مستقر رخنه ایجاد کرد. این فرایندها در سطوح مختلف در جریان هستند. از سطح خرد تا جهانی. از فلان جنبشی که شبکه ای افقی از زنان فقیر در روستاهای هند ایجاد کرده تا صدای آنها را به دیگران برساند گرفته تا جنبش ضد جهانی شدن که خودش ابعادی جهانی یافته. همه آنها به نوعی ضد سیستم هستند. اما نه لزوما هدف و تصور واحدی را دنبال می کنند و نه قصد کسب قدرت را دارند. قصد آنها بازتوزیع قدرت و تغییر قواعد بازی است.

طبق معمول پرچانگی را شروع کرده ام. بهتر است همین جا حرف را درز بگیرم.

راستی انگار اسم پرچانه برای من بامسماست.

شاد باشيد!


رهگذر ثانی 1:53 @ Fri, 24 Oct 03

به این‌همانی :
دوستانی که در گفتگوهای وبلاگ‌ها شرکت می‌کنند، یک سری اصول اخلاقی‌یِ نانوشته را رعایت می‌کنند تا گفتگوها سازنده باشند. هدف در این‌جا بیشتر سازنده‌گی است تا تخریب، بنابراین رعایت این اصول لازم است.
امید در پیام ۴۱ بدون اشاره به کسی، یک اصل اخلاقی را بیان می‌کند. تو در پاسخ او در پیام ۴۵ می‌نویسی : «بله متاسّفانه حق تا حدّی با توست ». چرا «متاسفانه» و چرا «تا حدی». اگر این تذکر متوجه تو بوده است و امید بزرگورارانه بدون بردن اسم، رعایت آن را یادآوری کرده است. لازم نیست به گفت گذشتگان رطب و یابس را به هم ببافی که این اشتباه را کم‌رنگ کنی. به سادگی می‌توانستی پس از این، آن را رعایت کنی.
و بعد این چه‌گونه برخوردی است؟ ما (تاکید می کنم ما!) در این‌‌جا از این برخوردهای عاقل اندر سفیه نداریم که «تو از طرف خودت حرف بزن و هیچ‌وقت نگو آسایش دیگران، بگو آسایش خودم» و «بهتره كه پسر خوبی باشی و منبعد از آن بپرهيزی». در این‌جا وظیفه‌ی هرکسی است که اگر اصول اخلاقی‌یِ نانوشته رعایت نشد، به نام جمع رعایت آن‌ها را تذکر دهد.
در پیامت خطاب به من می‌نویسی : «و البته وصف حالی خودمان را نيز بيان خواهم كرد». اگر من هم بخواهم استدلال تو را به‌کار ببرم باید بگویم پسر تو از خودت حرف بزن و وصف حال «خودمان» را بگذار برای خودمان. و یا اصلن بگویم پسر من از شبح پرسیدم، تو چرا جواب می‌دهی.
می‌بینی چه فضایی ایجاد می‌شود؟ ولی من فکر می‌کنم هم حق توست از خودمان حرف بزنی و هم در پاسخ من، نظر خودت را بیان کنی. هرچه در این‌جا فضا دوستانه‌تر باشد، گفتگوها سازنده‌تر خواهد بود. پس کوشش کنیم فضای‌یِ دوستانه‌یِ گفتگوهایِ‌مان را حفظ کنیم!

هنوز هم من گیجم که چرا چنین برخوردی به امید کرده‌ای!


اسكيزوفرني 1:48 @ Fri, 24 Oct 03

با این دو سه نادان که چنین پندارند
از جهل که دانای جهان ایشانند
خر باش که این جماعت از فرط خری
هر کو نه خر است کافرش میدانند


اينهماني 1:20 @ Fri, 24 Oct 03

به Rosva ؛
خوب اينكه ديگر خودخوري ندارد، جانم. شما لطف كنيد ”نـظـر واقـعـي و بـيـطـرف آنهم در رابطه با ظلم واقعي رژيم“ خودتان، كه در ضمن ماها در ارائه اش رفوزه شده ايم، را بدهيد. من يكي كه از خواندنش خيلي سود خواهم برد ولو آنكه نسبتاً اشتباه باشد.


امیر 21:19 @ Thu, 23 Oct 03

منظور از دوست بی نام ونشان نظر شماره ۴۹ میباشد و نه اینکه نوشته ام شماره ۵۰، هرچند فرقی ندارد چون امید عزیز هم موافق ایشان هستند !


امیر 21:17 @ Thu, 23 Oct 03

دوست گرامی بی نام ونشان (نظر ۵۰)
ضمن اینکه بحث در این باب را که جناب شبح مطرح کرده، عمده نمیدانم و نمیدانم که به دنبال ثابت کردن چه هستیم. اما من خواستم با توجه به تجربه شخصی خودم نشان دهم که اکنون و در حال حاضر میتوان و باید که در ایران ماند، به عنوان چپ غیر متشکل اما اعتقاد به تشکل دارم. ولی باید دوباره و دوباره و دوباره ساخت بر ویرانه های بی اعتمادی و نقد از گذشته ایی که هیچگاه متحقق نشده است. در یک کلام قاطی نکنیم موضوعات را، در کنار سازمانگری و کار مخفی و ... دوست گرامی ام فعالیت سندیکایی و فعالیتهای دموکراتیک هم وجود دارد و هر چپ دموکرات بی نام و نشانی میتواند جایگاه خود را در میان این دریای بی انتهای کارزار سرنگونی ج.اسلامی پیدا نماید!!!
با پوزش از شبح اگر مهمان ناخوانده هستم؟


Rosva 21:08 @ Thu, 23 Oct 03

Hamvatane aziz
Soalhaye ghadimye shoma moddat ha pish javab haye tazei peyda karde.Tanha kari ke bayad kard ine ke az chahar chube mahdude zehnitun kami kharej shavid va ba nazare baz be donyaye atrafetan negah konid.Man dar rabete ba yek neveshteye digaret ham ezhar kardam(ke moteassefane amdan nadide gereftid) shoma be jaye mobarezeye vaghei ba zolme in regime be yek mosht khale zanake ghor ghoru tabdil shodid ke faghat baladand poshte pastoo shoar bedand.Agar tavajjoh konid comment haii ham ke dustan inja minevisand faghat az np'e "bale" va "albatte" hastand na nazare vaghei va bitaraf .Movaffagh bashid


امیدِ میلانی 20:56 @ Thu, 23 Oct 03

پیامِ قبلی در جالب‌بودنِ پیامِ امیر (۴۰) را تأیید کنم، نوشته‌ئَ‌ش و نوعِ نگاهَ‌ش به موضوع مرا به یادِ نوشته‌یی انداخت که اکبرِ سردوزامی آن‌لاین کرده:
مهمانِ چندروزه، محسنِ یلفانی
http://www.sardouzami.dk/digaran/yalfani-1.htm


20:46 @ Thu, 23 Oct 03

پيام امير (۴۰) را از دست ندهيد. تبديل فعاليت هايی که با افت و خيز در ايران امروز جريان دارد به مبارزه ای مخفی و معطوف به براندازی چيزی جز تباه کردن فرصت های موجود برای عمل سياسی نيست.


زهرخند 20:35 @ Thu, 23 Oct 03

شبح جان من منظورم اين نبود که بايد دنبال خاتمی راه افتاد گفتم که يعنی اوونها مجبورن روش خودشونو با شرايط وفق بدن...


مشت آهنين 20:00 @ Thu, 23 Oct 03

سياست مشت آهنين در آذربايجان: آذربايجاندا دمير يومروق سيياستى http://www.turkmenler.org/html/azari.html http://news.gooya.com/politics/archives/000795.php http://web.peykeiran.com/irArtFiles/mosht2.pdf


طوفان 19:42 @ Thu, 23 Oct 03

شبح جان
اشتباهی پیغام این متن و جای دیگری دادم به بزرگی شبحیت ببخش


اينهماني 19:14 @ Thu, 23 Oct 03

به اميد؛
بله متاسّفانه حق تا حدّي با توست و من خودم حدس ميزدم كه توي نوعي در طلب اين حق؛ معترض باشي. امّا از طرفي هم گفتند كه:” اُنظر الي ما قالْ و لا تَنظر الي مَن قالْ“. ما اينجا شعار نميدهيم تا بدان راي كسب كنيم و قاعدتاً صلاّحيتمان مطمح نظر باشد و تبعاً ”مَن قال“ـ يّتمان. اتّفاقاً همان آسايشي كه گفتي بتو حكم ميكند كه توجّهت را به مضمون سخنان و محتواي صدق/كذب آنها معطوف كني و نه بيش از آن. در ضمن هيچوقت از جانب كسي بجز خودت صحبت نكن: مثلاً نگو ”آسايش ديگران“؛ بجاش بگو ”آسايش خودم“. نگو ”ما“ بگو ”من“. چون هر وقت مرتكب اين خطا ميشوي علاوه بر ابهامگوئي؛ بنوعي خودت را نيز بروي ديگران پروجكت كرده و بدين ترتيب روانشناسي خود را به ديگران تحميل و ديكته ميكني. البتّه اين رفتار از سيمپتومهاي همان سنّت نقد ناشده مان است و بهتره كه پسر خوبي باشي و منبعد از آن بپرهيزي.


شمر 18:11 @ Thu, 23 Oct 03

برای نمونه شاه پرستها در روزهای چهار و پنج مرداد به مراسم عزاداری رضا شاه و محمد رضا شاه پرداخته و انبوهی از آنان به مصر رفته شله زرد خوردند، مجاهدین خلق در همانروزها برای شخص دوم انقلاب ایدئولوژیکشان که بجای تهران از فرانسه سر در آورده بود، دست به مجاهد کباب بازی می زدند، رفقای حزب کمونیست کارگری برای عزاداری و یادبود منصور حکمت به لندن رفته تا در مراسم یاد بود آن فقید شله زرد خورده تا به کارگران جهان بفهمانند که چه رهبری را از دست داده اند و نمی دانند. در همان هنگام مردم فروشان و پیروان خط امام دیروزی همچنان بر سر دکانهای دونبش شان به خرید و فروش کالاهای بنجل از فرش گرفته تا پیتزا و خیارشور یک و یک مشغول بوده و به یمن ریشه دار بودنشان در بلوک شرق و ارتباط با سران دیروزی احزاب برادر که امروزه از نئولیبرالهای آسیای میانه به شمار می آیند کالاهای لوکس آن سرزمینها هم در دکانهایشان می فروختند.
و هیچکدام از اینان هیچ کاری در اینمورد نکردند.

اما در برخورد به نویسندگان و هنرمندانی که در ایران هستند و بگونه با بیرون از ایران رفت آمد دارند، نباید از آنان بت ساخت و در همان حال نباید آنان ابزار پیشبرد اهداف سیاسی خود کرد.گروهی از آنان بنابر اعتباری که بین مردم داشته هیچگاه در برابر حکومت سر فرود نیاوردند، گروهی مخالف خاموش اند و برخی هم هر از چندگاهی سخنی در نیکی حاکمان مسلمان بزبان آورده و می آورند.

درباره شیرین عبادی به گمان ما، تا آنجا که مسلمان بودنش مسئله شخصی بود ایرادی نداشت اما سخنانش در کانون وکلا و گفتگویش با یکی روزنامه داخلی در باره رای دادن دوباره به خاتمی، جای برخورد دارد، اما یادمان باشد که ایشان از خودش مایه می گذارد و نه چیز دیگر، و به گمانم ملت آگاه تر از آنان که با سخنان ایشان دیدشان را در باره حکومت عوض کنند، خانواده زندانیان ملی مذهبی هم ربطی به ملت نداشته و ندارند و خودشان را خودی حل شده در امت اسلام میدانند که با وعده های غير مستقيم و شفاهي ایشان دست از اعتصاب کشیده و به خانه رفتند.


شمر 17:49 @ Thu, 23 Oct 03

گرامی شبح
هشیارانه و بجا پرسشواره های خوبی را پیش نهاده ای، در پاسخ به نخستین پرسش باید گفت که نه! در حکومت اسلامی با ایدئولوژی توحیدی(نه توتالیتر) امکان هر گونه کار سیاسی آشکار را در پوسته سازمان های سیاسی و نهادهای شهروندی از بین برده است.
اما کارنامه کارهای فرهنگی سیاسی در شکل ناوابسته اش به حکومت، بویژه پس از مرگ خمینی(مج) بسیار درخشان بوده است و در برابر دستاورد سازمانها و احزاب سیاسی راست و چپ سنتی که در بیرون از مرزها بوده و امکانات فراوانی هم داشتند چون کوهی ماند در برابر کاه.
اینکه گروه ها و سازمانهای پیدا می شوند که به روشن اندایشان درون کشوری برچسب های ناروای همکار حکومت اسلامی را می زنند، نشان از این دارد که اینان آگاهانه و ناخودآگاهانه به اقتدار حکومت اسلامی پایبند هستند و چشم دیدن انسانهای مستقل از حکومت که در آن حکومت زندگی می کنند و علیه آن حکومت کار فرهنگی می کنند را ندارند.
در برابر این گروه دسته دیگری وجود دارند که وجود روشن اندیشان ناوابسته و کارنامه آنان به حساب دمکرات بودن حکومت اسلامی می گذارند، زنده یاد اخوان، در یکی از سخنرانی هایش در بیرون از کشور خیلی مست بود، یکی از پیروان پیشین خط امام که خیلی از مرحله پرت بود در زمان پرسش و پاسخ از وی پرسشی در باره سردار سازندگی و برداشت رفیق نگهدار از فضای باز سیاسی پرسید که اخوان با پاسخ های شمری، از شمردن خواهر مادر فرخ نگهدار و کیانوری آغاز کرد تا به صدر اسلام رسید.

بیشینه اینان بر خلاف آنچه که می گویند و می نویسند هیچ گامی را در راستای رهایی مردم از یوغ حکومت اسلامی و فرهنگ مسلمانی بر نداشته اند و فرصتهای بزرگی را برای جلب پشتیبانی افکار همگانی جهانی از مردم ایران را از دست داده اند. نمونه اش فتوی خمینی (مج) علیه سلمان رشدی بود که سازمانهای راست و چپ سنتی هیچ کاری در اینمورد نکردند چرا دور برویم همین داستان زیبا کاظمی نمونه زنده این داستان است، پرونده ای که هنوز باز است، مرگ زیبا کاظمی مرگ ساده یکنفر در زير شکنجه نیست، او یکی از دستگیر شدگان رخدادهای تابستان گذشته بود، هنگامی که خبر مرگ وی به رسوایی جهانی حکومت اسلامی تبدیل شد و رسانه های گروهی جهانی خبر از شکنجه شدنش در دوران بازداشت می دادند، بسیاری از مردم و دانشجویان که همزمان با او دستگیر شده بودند در زندانها و بازداشتگاه های حکومتی بسر می بردند، اما احزاب راست و چپ سنتی بجای بهره برداری سیاسی از خبر مرگ زیبا کاظمی برای آزاد سازی مردم گرفتار در چنگال حکومت اسلامی، خم به ابروی مبارکشان نیاورده و به مراسم مرده پرستی و شله زرد خوری پرداختند.
برای نمونه شاه پرستها در روزهای چهار و پنج مرداد به مراسم عزاداری رضا شاه و محمد رضا شاه پرداخته و انبوهی از آنان به مصر رفته شله زرد خوردند، مجاهدین خلق در همانروزها برای شخص دوم انقلاب ایدئولوژیکشان که بجای تهران از فرانسه سر در آورده بود، دست به مجاهد کباب بازی می زدند، رفقای حزب کمونیست کارگری برای عزاداری و یادبود منصور حکمت به لندن رفته تا در مراسم یاد بود آن فقید شله زرد خورده تا به کارگران جهان بفهمانند که چه رهبری را از دست داده اند و نمی دانند. در همان هنگام مردم فروشان و پیروان خط امام دیروزی همچنان بر سر دکانهای دونبش شان به خرید و فروش کالاهای بنجل از فرش گرفته تا پیتزا و خیارشور یک و یک مشغول بوده و به یمن ریشه دار بودنشان در بلوک شرق و ارتباط با سران دیروزی احزاب برادر که امروزه از نئولیبرالهای آسیای میانه به شمار پیشین کالاهای لوکس آن سرزمینها هم در دکانهایشان می فروختند.
و هیچکدام از اینان هیچ کاری در باره بازداشت شدگان رخدادهاي تابستان نکردند.

اما در برخورد به نویسندگان و هنرمندانی که در ایران هستند و بگونه با بیرون از ایران رفت آمد دارند، نبايد به آنان برچسب زد اما نباید از آنان نيز بت ساخت. گروهی از آنان بنابر اعتباری که بین مردم داشته هیچگاه در برابر حکومت سر فرود نیاوردند، گروهی مخالف خاموش اند و برخی هم هر از چندگاهی سخنی در نیکی حاکمان مسلمان بزبان آورده و می آورند.


آتش 17:46 @ Thu, 23 Oct 03

شماره ۳۶ فکر کنم منظور شبح با نوشته و موضع اش در ارتباط ازاستقبال خانم عبادی در فرودگاه مهرآباد بی ارتباط نباشد


امیدِ میلانی 16:45 @ Thu, 23 Oct 03

احترام به آسايشِ ديگران توصيه مي‌کند افراد اسمِ‌شان را عوض نکنند، هر عوض‌کردنِ اسمی از هر خواننده به اندازه‌يِ خواندنِ يک بند وقت مي‌گيرد.


امیر 14:53 @ Thu, 23 Oct 03

سوالی ست که به محض خروج از ایران و در مدت این ۱۷ سال که اینور مرز افتاده ام برایم همیشه مطرح بوده است، آیا بهترین انتخاب بود، آیا میتوانستم باز هم بمانم و ادامه بدهم، آیا ماندن در ایران به خطرش می رزید و ... ؟
با توجه به تجربه شخصی وعینی ام و با توجه به اینکه در تمامی این سالها هیچ گاه ستیز با جمهوری فلاکت را زمین ننهاده ام. ساده ترین و کوتاه ترین جواب امروزم این است ... ۱۷ سال پیش اگر میتوانستم بیشتر بمانم ، میماندم. اگر میدانستم و یا بهتر است بگویم اگر میدانستیم و یا میدانستند که چه میخواستیم و چه شد، اگر تحلیل درستی از دیکتاتوری دینی عمومن و عقب مانده گی و درندگی و تحجر مذهبی از نوع اسلامی را داشتیم البته کار به این جاها نمیکشید. با توجه به عقب ماندگی و راحت طلبی حزب توده در استفاده از تجارب موجود احزاب دوست قبلن موجود و نه ایجاد و حفظ و ارتقا تجارب مبارزاتی در شرایط این چنینی را که حزب قبلن گذارنده بود .... در دست چپ جوان ایران هیچ تجربه ارزش مندی از گذشته نبود، و اگر این شناخت را داشتیم امروز من میتوانستم در ایران و در شرایط خاص کشورم بمانم و ادامه کاری خود را در کشورم انجام بدهم ( مثل خیلی ها که مانده اند و به انحای گوناگون دارند ادامه میدهند ؟؟)
اگر این شناخت را داشتیم و تجربه ی ادامه کاری در شرایط خفقان را، امروز نویسنده بهمان، نقاش بهمان، هنرمند بهمان ... آقای ایکس که سیاسی است و کاری دارد تخصصی که در جامعه دور و ور خود جا افتاده است، باید میماندیم ... تا آنجایی که میتوانستیم بمانیم باید میماندیم و تحمل میکردیم و خود را نمی سوزاندیم و مبارزه ایی علنی و بی در و پیکر را پیش نمیبردیم و همه مان در میدان آزادی دم تیغ نمی امدیم که ازهمه مان عکسهایی در فیگورهای مختلف بگیرند که بکشندمان و یا ترفند کارسازشان اینکه با هر چه تنگ ترکردن حلقه محاصره به دورت مجبورت کنند به مهاجرتی نا خاسته و تحمیل شده !!!
با نگاهی به نویسندگانی که در مهجرت هستند به راحتی میبینید که رشدشان از نویسندگان داخل کمتر بوده است، با نگاهی به سیاسیون سازمان یافته و تشکیلاتی ( که من در این بخش نمیگنجم ) خیلی راحت میشود فهمید که از درک ساده ترین تحلیلها راجع به وضعیت جامعه ایران عاجزند و عقب مانده تر از دوستانشان که درایران جایشان گذاشته اند !!!؟
در جامعه رو به رشد ( با توجه به خود انگیختگی جنبشهای روشنفکری ! ) ایران امروز کمبود و کسری چپهای دموکرات و لاییک و نا وابسته خیلی مشهود و درد آور است، جنبشهای ضد سرمایه داری جهانی، جنبش صلح طلبی و ضد سلاحهای هسته ایی، چنبش ضد اعدام و ضد برداره داری مدرن و .... که لیست بالا بلندی ست، اینها همه کارزاری ست که چپ نا وابسته ودموکرات و پلورال میدان را قرق کرده است و رقیب نمیشناسد ....
امروز اگر حق انتخاب داشتم و اگر میدانستم که حتی با یه مدت زندان رفتن قضیه را میشود حل کرد ( نمونه های اینجوری مانده اند وهنوز هستند!) تحمل میکردم و میماندم، از دو دیدگاه : اول آنکه در جایگاه کاری واقعی و شخصی خودم قرار میگرفتم که زندگی برایم ملموس تر بود، دوم آنکه در حرکت به جلوی چپ دموکرات در داخل مهره کوچکی میشدم که مثل خیلی های دیگر که ماندند و هنوز هستند، موثرتر و راضی !!!
همین خیلی روده درازی کردم؟


اينهماني 14:36 @ Thu, 23 Oct 03

خطاب به رهگذر ثاني؛
من در پيام اوّلم كلّي گوئي كردم و پاسخ شبح را عمداٌ ندادم؛ امّا حالا به بهانه پاسخ به پرسشت نظر مشخّصم را، با توجّه به نظريّات دكتر سيد جواد طباطبائي، آنهم معطوف به دغدغه هاي مهم و جالب شبح و البته وصف حالي خودمان را نيز بيان خواهم كرد:
آره همانطور كه با دقّت هم گفتي سؤالات شبح در نگاه اوّل رنگ و وارنگند؛ امّا مگر طرح سؤالهائي بدين حد جانسوزانه و وجدان آشوب وقت و فلسفه خاص ميطلبند كه تو از آن جويا شدي...؟! نكته امّا در اينجاست كه اين كثرت قشري و ظاهراً نامربوط قابل مشاهده در مجموعه پرسشهاي او آيا قابل تحويل به گوهر واحدند ؟! بنظر من آري. ببين؛ مفروض شبح اينست كه نقدي مناسب و در خور از سنّت در اختيارش/مان است و حالا فقط كار به همين مانده كه چگونه ميشود رفع شرّ از حكومت توتاليتر ملّاتاريائي نمود و يا با آن آگاهانه به مبارزه و نبرد برخاست. من ضمن عدم نفي اصالت اين سعي مبارزاتي و جنبش متعاقب آن ميخواهم شما و او را متوجّه چند نكته كنم:
1. ولايت مطلقه آخوندي و شبه توتاليتر فعلي و توابع و ويژگيهاي آن خودش صورتي است از سلطنت مطلقه شاهان قبلي كه بنوبه خود اصلاً سنّت لايتجزّاي اين بوم وبر بنام ايرانزمين بوده اند يعني شما از دوره ساسانيان و سلطه دين و آئين زرتشتی و آميزش آن با سياست و در نتيجه سختگيری دينی بگير و بيا تا دوران صفويان و اجبار آنان در اسلام و تشيع و بازخورندي اين پروسه و تبعاً بازسازي تكراريش در جريان انقلاب اسلامي و جمهوريتش.
2. حال ميپرسم كه آيا نقدي علمي از سنّت اين سرزمين و اقوام متشكّل آن وجود دارد بطوريكه به من و شما جايگاهي يا آويزشي مناسب در اختيارمان قرار دهد تا از آنجا و بدان قادر به برخوردي مناسب با بحران تقابل سنّت و مدرنيته و حلّ مشكلاتش داشته باشيم؟! پاسخش بنظر من خير است. چرا؟! براي آنكه برغم آنكه اسلام از ابتدا دينی سکولار به مفهوم دينی دنيائی بوده است، برخلاف مسيحيت که در آغاز دينی قدسی بوده؛ باز شبح جان و امثالهم را ميبيني كه با اصراري عجيب و آنهم بتكرار اوّلاً و مفروضاً و تسلّماً سكولاريزم و لائيسيته را در مقابل دين، آنهم اسلام، قرار ميدهند و ثانياً بدان و با لجاجت مفرطانه اي بي حجابي شيرين عبادي را حمل بر ارتداد و كفر او ميكنند تا بلكه مرحمي بر برخي زخمهاي روانشناسانه كساني باشد كه دست بر قضا هنوز خودشان مدرن نمي انديشند؛ يعني فكراً مريضند. چون از جاش انسان مدرن انديش كه لائيسيته را مساوي بي ديني تلقّي نميكند؛ جانم...! حجاب در فرهنگ اسلام تاريخي، و نه مصباح يزدي وارد كننده شكر و شركاء، اصلاً از مقوله عرف است و نه اعتقادات. كما اينكه محمّد(ص) در اين مورد هيچگونه حكم تاسيسي، در مقابل امضائي، صادر نكرده است و در ضمن به اميد ميلاني بگم كه اين قضيه هيچ ربطي به قبول يا نفي ”تئوري قبض و بسط“ سروش ندارد؛ بلكه يك فاكت مسلّم تاريخي است؛ حالا بگذريم.
3. آن قسمت از پرسشهاي شبح كه به خلّاقيتهاي هنري منوط ميشود راستش نياز بهيچگونه كسب مشروعيّت و جواز از طرف هيچ اتوريته و شخص و گروهي ندارد. اتّفاقاً آدمي در تحت فشار خلّاقتر ميشود و مگر همين جايزه را به شيرين خانم اگر دقيقاً اينكارها را در سوئد ميكرد ميدادند؟! خير! بقول ويتگنشتاين چون ايده در ذهن در افتد زبان = بيان خودش را نيز بيابد؛ يا بقول ما دهاتيها سايه خودش ميايه. من اين ادّعاي گزاف عرفا را كه همش از الكن بودن زبانشان شكوه و نالان بودند را آنقدرها ساده لوح نيستم كه بپذيرم. آنها اگر راست ميگفتند كه واجد اشراقات آنچناني در دسيابي به حقايق بسيار والا گشته اند ميبايست آنقدرها كاليبرشان تنگ نيز ميبود كه مانند انيشتن با آن تئوري بس پيچيده نسبيّت عام و خاصّش حدّاقل دهسال هم وقت صرف يافتن زبان، در مورد انيشتين رياضيّات تانسوري و هندسه ريمان، مناسب ميكردند تا قادر به مشاركت يافته هايشان با ما بي معرفتانِ خينگ بوده باشند. پس اين پديده، يعني خلّاقيّتهاي هنري در جهت بسط فضاي طرّاحي ذهن انسان و بدان ساحتش، را در پرسش شبح نبايد چندان جدّي گرفته و بر نعط او رنگ و لعاب سياسي بر آن زد. و امّا در مورد ديگر پرسشهايش، يعني فعّاليتهاي سياسي و حزبي و اجتماعي و سنديكائي و مطبوعاتي و كذا، و بعنوان پاسخي برخلجانهاي وجداني مربوطه پاسخ من بطور ساده و در قالب يك سؤال بمراتب جانسوزتر از پرسشهاي خود او اينست: آيا تو نقدي مناسب از سنّت داري؟! من يكي كه ندارم! امّا اگر تو در نزد خويش آنرا داري؛ خوب تبعاً پاسخت را هم در كوزه ات بياب و آن اينست:
هر فكر و عملي كه از تو سر بزند و بنحوي از اَنحاء منجر به استحاله سنّت و بدان طبيعتاً مايه تقارب فرهنگ مردمانت به جريان ديناميك مدرنيته و مشغلات معمول بشر جهاني بشود نه تنها مشروع است بلكه مقبول و مطلوب نيز مي باشد و قاعدتاً عملي/مثمر ثمر نيز خواهد شد. با پوزش از پرحرفي!
پيروزي با رهائيست . . .


اينهماني 14:19 @ Thu, 23 Oct 03

خطاب به اميد ميلاني؛
حال كه اينروزها به بازخواني افكار سروش مشغولي؛ خوب است اينرا بداني كه بقول او اخلاق از طريق تونل ”عدالت“ به سياست و دين از طريق تونل ”تقوي“ به اخلاق مربوط ميشود. پس نه تنها پرسشهاي شبح سياسي و اخلاقي هستند بلكه ديني هم هستند. اخلاق ـ سياست ـ دين يك امر پيوسته/طيف است. تو خودت بهتر ميداني كه در توضيح سكولاريزم برخي متفكران غربي مانند لويت و اشميت قائلند كه اصلاً همه فلسفه هاي تاريخ، از هگل و پرودن تا کارل مارکس، صورتي (بنظرم بهتراست بگوئيم نوعي فلسفه ها ومكاتبِ ـ بخود ـ تمامِ ـ گزاف حاصل موتاسيونهاي ممتيك) از الهيات تاريخ مسيحي هستند. حالا يكي از نتايج چنين نگرشي اينست كه ماركسيسم خودش يك محصول است و نه ”ابـزار“ مناسبي از براي نقد سنّت آنهم در كشور ما. براي فهم اين موضع به پاسخ ديگرم در رابطه با يادداشت رهگذرثاني مراجعه كن.


سپيده 10:08 @ Thu, 23 Oct 03

خوب، به نظر من آدمها اصولی دارند و تا حدی که آن اصول مورد بی احترامی قرار نگيرند می توان مصالحه کرد. اما اين يک جواب کلی است من معتقدم در ايران بايد کار کرد به هر شکلی که می شود. بايد فيلم ساخت و نقاشی کشيد و نوشت.... حتی اگر آدم آقای کيارستمی شود و از نشان دادن زنان به کل صرف نظر کند. هر کس روشی دارد و به نظر من هر کسی بر اساس روش خودش بايد پيش برود. من معتقد نيستم که چون همه چيز مطابق رای آدم نيست نمی توان کار کرد يا بهتر بگويم نبايد کار کرد. در هيچ جای دنيا همه آدمها حس نمی کنند کاملا آزادند هر چه می خواهند بگويد و هر چه می خواهند بپوشند و هر کار می خواهند بکنند. هميشه حداقل اقليتی هست که اصولش مورد بی احترامی قرار می گيرد. آن اقليت به نظر من حداقل بايد به هر روشی که می تواند حرفش را بزند.


رهگذر ثانی 4:33 @ Thu, 23 Oct 03

شبح عزیزم!

پیش از هرچیز برای من این سئوال پیش اومد چرا توی این مقطع، این سئوالا رو طرح می‌کنی؟ سئوالایی که همه‌شون از یک جنس نیستن. به ویژه سئوالایی که در پایان مطلبت می‌کنی.
آیا داستان شیرین عبادی و اظهار فضل‌ها و لنگش‌کن‌های از هر طرف تو رو آزرده کرده و با طر ح این سئوال‌ها به نوعی پاسخ این حضرات رو می‌خوای بدی؟ و یا واقعن مى‌خوای یه بحث جدی و لازم رو دامن بزنی؟


masoud 4:22 @ Thu, 23 Oct 03

به وینسنت (۱۶)
دوست گرامی گفتی که
فعاليت مخفی يعنی مخفيانه تراکت پخش کردن و فعاليت تروريستی و ...
اول از هر چیز ممکنه فعالیت تروریستی را تعریف کنی ؟ تا ما هم بفهمیم که تراکت پخش کردن فی نفسه یک کار تروریستی است.
دوم اینکه ان فعالیت محفلی که پیشنهاد میدی سالیان دراز است که در جریان است اگر چه خوب است و لازم ولی کافی نیست

به سارا (۳۱)
خسن آفا همچین حرفی نزده چرا مغلطه میکنی عزیز
لب کلام ایشان این است که کسی وی را مجبور نکرده بود که اینچنین از اسلام دفاع کند ار کجای این حرف بر آيد که این ایشان در ذم اسلام و .. سخن براند
توصیه میکنم در مورد عملکرد خانم عبادی مقاله سایه سیرجانی را بخوانید


هاله 3:49 @ Thu, 23 Oct 03

خوب ... جالبه نظریه های خارج نشین ها. مبارزه بايد مسلحانه باشه. مبارزه بايد علنی باشه. ملت بريزيد تو خيابونها. ملت فرياد بکشيد. ملت باید لنگش کند (TM). ملت آسوده بخوابيد زيرا که ما بيداريم (TM). ملت اگر اعدام شدید یا افتادید گوشه زندان و خوراک مار و عقرب شدیم ما هستیم و طومار امضا میکنیم! خواهش دارم آقايون ... يه کم فکر کنيد.


داریوش کبیر 3:32 @ Thu, 23 Oct 03

سلام . وبلاگی پر محتوا . باز خوبه اينبار آبکش با اين لينک منشا خير شد . موفق باشيد


علی رضا 1:52 @ Thu, 23 Oct 03

تو اتاق ۱۰۱ نمی شه نفس کشيد .چه برسه به اينکه بخوای پاشی دور اتاق بدوی...


سارا 1:22 @ Thu, 23 Oct 03

هر چی نوشتم پرید :(
خلاصه:
علنی نداریم چون سرکوب می شه
۱۶ راجع به فعالیت محفلی گفته که خیلی قابل توجه و راهکار خوبیه
۱۵ هم بی انصافی کرده ، مگه عبادی می خواست عملیات انتحاری کنه که بگه من مسلمون نیستم و بعد پا شه بیاد ایران؟ خسن آقا ، شما خودت هم اینطوری مبارزه می کنی؟


خودم 1:15 @ Thu, 23 Oct 03

پرسش های بسیار خوبی طرح کرده اید که البته پاسخ خودتان هم در آن مستتر است. پاسخ من به سوال اول شما که آيا در حکومتی مانند حکومت ايران می‌شود فعاليت سياسی علنی کرد، مثبت است. بله. تک تک ما هر روز به نحوی فعالیت سیاسی علنی می کنیم. در جامعه ای مثل ایران که حکومت در تمامی شئون زندگی آحاد کشور دخالت می کند و همه جا حضور دارد و به مرز مشخصی بین عرصه عمومی و خصوصی قائل نیست، هر کاری اهمیت سیاسی می یابد. حکومت تصور مشخصی از سوژه یا تبعه یا رعیت اسلامی دارد و تلاش داشته است این ایده را به همه تحمیل کند: چطور لباس بپوشید، چطور راه بروید، چه نگاه کنید، چه گوش کنید، و غیره و غیره. حکومت سعی داشته فکر و جسم و روح همه را کنترل کند. در چنین جامعه ای نمی توان کوچکترین حرکتی کرد که به نوعی با سیاست رسمی تماس و تضاد نیابد. وقتی پسری با دختری دوست می شود، یا دختری موهایش را نشان می دهد، یا روی پشت باممان دیش ماهواره می گذاریم، یا به رادیوی خارجی گوش می کنیم، یا در خیابان روزه می خوریم، داریم معیارهای حکومت را به چالش می کشیم و معمولا آگاهانه این کار را می کنیم. داریم نافرمانی مدنی می کنیم. نافرمانی مدنی هم یعنی کار سیاسی علنی. بنابر این اگر از فعالیت سیاسی معنای فراختری را مراد کنیم پاسخ سوال شما حتما مثبت خواهد بود.

اما در معنای محدودتر عمل سیاسی به عملی می گویند که به تغییر نتایج مشخص در عرصه عمومی منجر شود. به این معنا هم در ایران فعالیت سیاسی علنی صورت می گیرد. نه تنها از طریق رفتن یا نرفتن به پای صندوق های رای، بلکه از طریق درگیر شدن در جنبش های اجتماعی و نیز همان طور که گفتم از طریق کارهای ساده روزمره. شاید ما خودمان متوجه نباشیم اما نافرمانی مدنی مستمر ایرانیان در عرصه های مختلف به تغییر نتایج منجر شده است. فضای عمومی سال ۸۲ همان فضای سال ۶۴ نیست. امروز مردم در فضای عمومی آزادی های اجتماعی و مدنی و سیاسی بسیار بیشتری را به طور موثر اعمال می کنند. حکومت انرژی سیاسی لازم را برای کنترل و منظبت کردن تک تک اعمال روزمره مردم ندارد. حکومت ایران در تربیت سوژه مطلوب اسلامی اش شکست خورده و امتیازات زیادی را واگذار کرده است.

مسئله حقوق شهروندی در ایران به بخشی از آگاهی عمومی تبدیل شده. حق زن، حق کودک، حق دگراندیشی. گروه های مختلف برای تثبیت این حقوق مبارزه علنی و روزمره می کنند. دستاورد این جنبش ها کم نبوده. اما نباید انتظار معجزه داشت. این مبارزه ای است که هیچ وقت در هیچ جامعه ای خاتمه نمی یابد. سیاست در هیچ کجا پایانی ندارد.

خبرنگاران و هنرمندان و نویسندگان ایران هم دست روی دست نگذاشته اند و کار خود را می کنند. البته نه در فضایی آرمانی، که هیچ وقت و هیچ کجا وجود نداشته است، بلکه در فضایی با محدودیت های بسیار. نکته این است که فضای آرمانی، اگر قابل تعریف باشد، نتیجه یک فرایند بلند مدت است. زمانی که کاما سوترا به انگلیسی ترجمه شد سال ها ممنوع بود. آثار دی ایچ لارنس و هنری میلر سالها در کشورشان ممنوع بود. امروز آستانه تحمل مردم و حکومت این کشورها درباره آثاری از این قبیل بالاتر رفته، اما این امر یک باره و یک شبه اتفاق نیفتاده. این کار حاصل مبارزه ای مستمر و طولانی بوده که از قضا هنوز هم در این کشورها خاتمه نیافته است.

ما فضایی را که در آن زندگی و عمل می کنیم خودمان انتخاب نمی کنیم. ممکن است این فضا از بسیاری جهات مطلوب ما نباشد. اما می توان متناسب با شرایط شیوه های جدید مبارزه را آفرید. گاندی و طرف دارانش در هند شیوه ای برای مبارزه آفریدند که بسیار موثر واقع شد. زاپاتیست ها در مکزیک با استفاده از اینترنت در زیر سرکوب مستقیم دولت مبارزه مخفی مسلحانه شان را به مبارزه ای علنی و جهانی بدل کردند و به جنبشی با ابعاد بین المللی بدل شدند. خبرنگاران و هنرمندان و نویسندگان ما هم به شکل های مختلف کار خود را کرده اند و می کنند و بر حکومت فشار بسیاری وارد کرده اند و می کنند. حکومت نمی تواند وجود و حضور آنها را نادیده بگیرد. آنها همیشه موی دماغ حکومت بوده اند.

اما سوال این است که جهت مبارزه چه باید باشد؟ چه کسی پاسخ این سوال را می داند؟ آیا اساسا این سوال پاسخی دارد که خواست همه را تامین کند؟ آیا می دانیم راه حل مشکلات جامعه ای مثل ایران چیست و تنها فقدان اراده سیاسی از طرف دولت مانع تحقق آن است؟ آیا اصلا درباره مشکلات و راه حل آنها در جامعه ای متکثر مثل ایران می توان به اجماع رسید؟ آیا دولت ابزاری است که هر که آن را در اختیار داشته باشد می تواند جامعه را مطابق ایده آلش بازآفرینی کند؟ تجربه و تفکر در باره اين قبيل مسايل بوده که باعث شده امروزه جنبش های کمی به دنبال سرنگونی حکومت باشند. شکل بازی سياسی عوض شده. مبارزه سياسی مبارزه ای معطوف به کسب قدرت نيست. بلکه به قصد سهیم شدن در قدرت است. هدف مبارزه سياسی باز توزيع قدرت به نفع گروهی است که خودمان را با آن همدل می یابیم. رساندن صدای گروهی است که در حاشیه قرار دارد و از این طریق تاثیر گذاشتن بر تصمیم گیری ها و نتایج. اين امر مستلزم خلق و درگیر شدن در فرايندهای بلند مدت است که هيچ وقت پايانی ندارد. اين کار همان قدر به تفکر و ابداع و شجاعت نياز دارد که درگير شدن در مبارزه مخفی. اگر امروز اين شکل از مبارزه به شکل مخفی آن ترجيح داده می شود و همه جا جنبش ها سعی می کنند مبارزه مخفی را به مبارزه علنی بدل کنند تا حد زيادی برای آشکار شدن محدوديت های شکل مخفی مبارزه است.


قره قوروت 0:35 @ Thu, 23 Oct 03

پیشتر از اینا باید اینکارو می کردم.
بهر حال لینک صفحه ی شما زینت بخش کلبه ی کوچک من شد...


هستی 0:18 @ Thu, 23 Oct 03

راستش احتیاجی به اینهمه سوال نیست بهتر بود میپرسیدی تعریف یک نظام دیکتاتوری چیه؟!!! اینجوری به همه این سوالها جواب داده میشد.


اينهماني 23:30 @ Wed, 22 Oct 03

// شبح اگه اينجا جار بزني كه ”اينهماني“ =”فلانيه“؛ ببينمت دوتا چك ميذارم تو گوشت :-) //
امّا از شوخي و شاخ و شانه كشيدنهاي تو خالي واسه شبح گذشته: آقاجان؛ بايد گفت چه عجب در اين جنگل وبلاگستان يكي بخودش جرئت داد و ”سؤال“ مطرح كرد...! ما ايرانيها، مطابق مشاهدات خودم ميگم، در مورد پيچيده ترين مسائل چنان ژست ميگيريم كه گوئي ۷ تا پي.اچ.دي رو ديفال حوليمان آفيزونه ! ” اي بابا ...آقا ديفال چين كه مگن هميه...؟! “ يادش بخير... :-)
باري با پرسش شبح كمي به ياد آن مرحوم يعني ايمانوئل كانت كوچك اندام افتادم كه چه نيك فرمود: ”جرئت دانستن داشته باش...!“ چون سؤال بجا بقول قدما و متاخّرين، مثلاً كارل پوپر، خودش نصف علم/دانستن است. اينكار (يعني طرح مشكلات عديده آن مملكت تخته خورده نفرين شده ملعون مبتلابه به ملّاتاريا و اسلام سياسي) زيبا و خردمندانه را شما ديگر دوستان روشنفكر وبلاگنويس آنقدر در جا افتادنش سماجت بخرج دهيد تا بلكه بعنوان يك سنّت رايج بالاخره Grass Root بشود. هيچ قومي بر احوال خويش سزاوارتر از فرد فرد خودش نيست و تا فـكـر كردن آنهم بطور مستقل را نياموزد باور كنيد اوضاع و سامانش به يد كنترل و فرمان خودش در نمي آيد و آنوقت تبعاً هي كارپذيرانه بايد منتظر رويدادها و حوادث عجيب و غريب در پشت كوههاي اُلمپ يا در وراي رودهاي دجله و فرات و يا بدتر از همه يعني آنطرف بحرها باشد. منظورم اينست كه خودتان را الكي در مقابل روشنفكران مشهور فعلي اعمّ از اموات و محيات نبازيد؛ چون نه تنها ما پياده روان معمولي بلكه ظرف صد سال گذشته ز مادرشان زاده نشده اند روشنفكران وطني و نابغه تا قادر بوده/باشند از براي پيچيدگيهاي انبوه و لايه به لايه و توي بر توي اين ديار عزيز راه حلهاي مناسب ارائه بدهند و چه اسفناك است كه تلنبار شد اين مصيبتها بطوريكه واقعاً كمتر سراغش را در تاريخمان تا بدين حد رسوا و عيان ميشود گرفت.
پس هان اي آقايان/خانمهاي حزبي! هي بيخودي بر شقيقه و غرور هموطنان نامحزّب و بزعمتان مشتي عوام در اين كامنتدونيها نكوبيد بلكه با برق بتهايتان و بدان تحقير آنان مانع سلب فكر مستقل از آنها بشويد؛ چون شما و رهبرانتان هم راه حل نه - داشتيد و نه - داريد ـــ البتّه منهاي مجموعه اي ادّعا و اميد و آرزو و خيالات كه البتّه همه اينها را بايد حقّ ذاتي هر موجود زنده و پويا دانست؛ شما ايرانيها بخصوص جوانان كه ديگر جاي خود داريد. باري، ابداً فلسفه تحزّب؛ تصلّب شرائين مغز و عملكردش كه همان ذهن، چه اعضا و چه مخاطبانش، باشد نيست. شما نترسيد از اينكه لزوماً ”فكر مستقل“ منجر به ”عمل منفرد“ هم بشود. مشكل شما در كم ذوقيتان است به برقراري اين معادله بيخود در ذهنيّت متصلّب و تحزّبي چپ كلاسيكتان و بدان القاءِ شبهه و ترسانيدن از لولوي هرج و مرج؛ و نه قاعدتاً قانونمندي حاكم بر وقايع خارج جوامع انساني! ما ابناءِ بشر هزاران نوع كه نيستيم؛ بلكه فقط يك نوعيم! باباجان حتّي ليبرالهاي خلّص در همان مهد غرب باز در انتهاي مباحث فردگرايانه بغايت متكثّر خويش نيز حزب درست ميكنند چون ميدان رقابت و همكاري اجتماعي آنرا ايجاب ميكنه ديگه! از فكر كردن نه خودتان بترسيد و حذر كنيد و نه ديگران را منع كنيد. فكر مستقل هيچ تضادّ و دشمني با حكم ديگر عقل كه همان تحزّب سالم و نمايانگر، Representative، در ساحت جامعه باشد؛ ندارد! بگذريم...
حالا شبح دعوت كرد؛ خوب آفّرين به همّت و فروتنيش، باري به اميد آنكه اجماع فكري مورد اشارتش هر چه بيشتر تكثّر يابد. يادتان باشد تا وقتي زنده هستيم تلاش براي ”رهائي“؛ يك صيرورت جوهري، ضروري و اصلاً بخودي خود يك روش بهينه است. منهم زررر زيات زتم؛ ميبخشيت!
پس بسلامتي رهائي...!


مهشید.ش 22:58 @ Wed, 22 Oct 03

سلام شبح جان چه وبلاگ جدی و خوبی داری...نمیدانستم ..خوب حالا فکر کنم خواننده پر و پاقرص وبلاگت باشم در هر فرصتی که بدست بیاورم.. راستی من قبل از اینکه اینجا بیایم از آدمهای تعریف وبلاگت را شنیده بودم که بیخودی از جایی تعریف نمیکنند. امیدوارم وبلاگت همواره پر کیفیت ترشود و جو مفید و انسانی راباخوانندگانش تشکیل بدهد.


آينده پيش رو 22:09 @ Wed, 22 Oct 03

شبح عزيزم

پرسشهاي زيبايي را مطرح کرده ايد اما اميد براي پاسخي جديد در آن نمي بينم
در حکومت توتاليته اي مثل ايران حتي مخفيانه فعاليت سياسي کردن هم خطر دارد چه برسد به فعاليت سياسي آزادانه نمونه بارزش وبلاگ هيش بود که به جرم نوشتن حقيقت صداي استبداد را در پشت در خانه اش شنيد مني که مطالبم مي شود گفت خيلي ملايم است با ۱۰ کارت اينترنت مختلف مطلب مي نويسم حتي تا به جايي شک داشتم که در پرشين بلاگ مطلب ننوشتم و به تمام دوستاني که در پرشين بلاگ مطلب مي نويسند پيشنهاد مي کنم در بلاگر يا سايتهاي ديگر مطلب بنويسند انچنان شک داشتم که وقتي ديدم کنتور فارسي که گذاشته ام آدرسهاي ip را براحتي در اختيار مي گذارد به سرعت آنرا حذف کردم.............

حال خود حديث مفصل بخوان از اين موضوع يادمه که سال ۷۹ مراسم سالگرد مصدق رفته بودم احمد آباد ديدم يهو سرو کله گروه جبهه آزاد دانشجويي با منوچهر محمدي پيدا شد گويا اين گروه تازه به وجود آمده به عروسي آمده باشند و با دوربين از تمام زير و بم ماجرا فيلمبرداري مي کردند .
يعني مي خوام بگم که اگر گروهي هم عملا فعاليت سياسي بکنه يه مشکلي تو کارش هست مثلا همين طبر زدي که پيام دانشجوي بسيجي رو مي نوشت وبه خامنه اي مي گفت امام خامنه اي چطور يکدفعه کلا دشمن قضيه شد؟


به نظر من در شرايط فعلي هر گونه فعاليت حزبي محکوم به شکسته چون تمام اعضا ممکنه شناخته بشند وديگر حساب با کرام الکاتبين است

در کل ميشه گفت در مملکتي که نويسندگانش به صورت کلي کوچ کرده اند فضايي براي انديشيدن نيست چه برسد به فکر کرد ن و اگر نويسنده اي هم مانده مانند آقاي هدايت چنان بر سرش مي آورند که نامه اش گوياي قضيه است

من هم مثل آشنا نظر دارم که تک گروههايي هم که الان به صورت اپوزيسيون هستند درونشان خائنان زيادي وجود دارد مثلا نمونه اشکارش همين ابراهيم يزدي است .کلا مي توان گفت نهضت آزادي مهندس بازرگان را اين موجود بي لياقت در طي اين ۱۰ سال به صورتب منفعل کرده که خود به چند شعبه شده است که طيف مهندس سحابي قهرمان هميشه مبارز ميهنمان يکي از تشکيلات جدا شده اين بخش است
و نمونه بارز خيانت ابراهيم يزدي شرکت در انتخابات ۹ اسفند براي گرم کردن تنور انتخابات خاتمي!! بود.
در مورد فيلمسازي عرصه را چنان تنگ کرده اند که گاه و بيگاه فرياد فيلمسازان ما در خارج از کشو در مي آيد همانند حمايت عباس کيارستمي عزيز از جنبش دانشجويي ۲۰ خرداد که ايشان در آنموقع در ايتاليا بودند ودر همان ماه پناهي را چند روز دستگير کردند واصلا مي دانيم اداره اماکن دگر چه اداره اي هست؟؟


در ۶ ماه پيش محمد جواد طواف را به جرم نوشتن وبلاگ رنگين کمان به حبس بردند .سينا مطلبي را به حبس بردند و گفتند که ايشان فيلمهاي خانوادگي تکثير مي کرده.
يا نمونه ديگر گرفتن ۱۰ نفر از منتقدان سينمايي کشورمان بود که به بهانه داشتن فيلماي روز دنيا انها را زنداني کردند

پس شبح عزيزم مي بينيم که خيلي وضع اسفبار است و ضحاکان حاکم به کوچکترين خطري هر کاري که بخواهند مي کنند و مگر ما هم مانند دکتر ملکي نامه اي به خدا بنويسيم وگر نه اینها هر گروه مشخصی رو که احساس خطر بکنن بدون اعتنا به حقوق بشر تحت شدیدترین شکنجه ها قرار می دهند ویا هم مثل شهید مختاری وپوینده و۴۰۰ قربانی دیگر قتلهای زنجیره ای می کشند
نمي دانم چرا امروز قلب من درد مي کنه اونم توي ۲۶ سالگي خيلي عجيبه؟راستي منتظر نظر زيباي شما در مورد مطلب جديدم هستم
به اميد آينده اي روشن


وبشات 22:07 @ Wed, 22 Oct 03

با (۲۲) (۲۱) (۲۰) (۱۹) (۱۶) (۱۴) (۴) شديدا موافقم! :-)
با (۱۵) (۱۰) (۹) (۸) مخالفم، منتها شديد نيست!


وبشات 21:59 @ Wed, 22 Oct 03

درود بر همگى،

قبل از اينکه نظرم رو بگم چند تا نکته:

۱. ببخشيد اينقدر پر چونم!

۲. هنوز اکثريت مردم ايران «آگاهى» کافى از ساز و بند سياست و اقتصاد ايران و جهان ندارن. هر چند مردم عامى، خيلى حرف سياست رو ميزنن، منتها نهايت اين حرفها به نتيجه گيريهاى کم عمق «جنگ زرگرى»، «کار کار انگليسيها»، «خودشون آوردن خودشون لازم بشه ميبرن» و اينجور چيزا محدود ميشه. اصلا اگر سطح آگاهى مردم از حد نسابى بيشتر ميشد که ديگه نميشد ازشون اينجورى سوارى گرفت! نه؟

۳. ميخوام بدونم اينو که ميگم قبول دارين يا نه؟ سيستم حکومتى ايران، علاوه بر لايه رويينش که شامل ملاهاست و نمايش ديکتاتورى دينيست، در عمقش مبتنى بر حس سودجويى لايه پر جمعيتى از ايرانيهاست. منظورم گروهيست که تجارت کشور رو در دست دارن و مسير سياست ايران رو به ملاها پمپاژ ميکنن. همون کسانى و همون حسى که زمان قاجار قراردادهاى تجارى رو به اندک رشوه اى به بريتانيا ميداد، همونها که در زمان شاهنشاهى، شاه رو ابزار سو استفاده از مردم و راه اندازى بساط مافيايى کردن، خط قرمز رو با شاه ترسيم ميکردن. همونهايى که الان دين و ولايت رو ابزار سود اقتصادى کردن. اين سيستم، با تعريف مقدسات و خطوطى که نبايد قطع بشن، مخالفان رو الک ميکنه، کنترل اطلاعات رو در دست داره، مردم رو نادان نگه ميداره. و نهايتا زندگى اقتصاديش رو ادامه ميده. خلاصه اينکه تا اين اخلاق در بين ما ايرانيان طرفدار داره، تشويق ميشه، بعيد ميدونم حکومت سالمى سر کار بياد.

۴. چجورى مردم عوض ميشن؟ بعقيده من، روشنفکرها، هنرمندها، کسانيکه از يک طرف به اطلاعات دسترسى دارن، از طرف ديگه روى عامه مردم نفوذ (يا تماس) دارن، بايد تا رسيدن به اون نقطه هزينه بدن. بهنود فرار کنه، پوينده و سيرجانى بقتل برسن. شجريان هميشه در قهره و روزنامه نگارها … و خلاصه مواردى که شما بهتر از من ميدونين.

فکر کنم «همه» همعقيده هستيم که در ايران فعاليت «آزادانه» سياسى، فرهنگى و غيره نميشه کرد. پس جواب سوال شبحى رو همه متفقا ميدونيم. منتها با نتيجه گيرى شبحى و بعضى دوستان مخالفم! ماها، ايرانيها جز پيمودن اين راه راه ديگرى نداريم. در اين راه، بعضى از همين هنرمندان که شبحى گفت، عطاى ايران رو به لقايش ميبخشند و ميرن برا خودشون در جايى ديگر از اين دنيا موفق ميشن. بعضى ها هم در ايران ميمونن و قربانى ميشن. اين مبارزه آنقدر بايد ادامه پيدا کنه که اون اخلاق سودجويانه کمرنگ بشه. آنقدر ادامه پيدا کنه، تا مردم بصورت عام، و سياستمدارها و گنده تاجرها بصورت خاص، بجاى سيستم رشوه گيرى و گنده خورى، برا سود دراز مدت خودشون هم شده، تصميم به کار توليدى و سرمايه گذارى در همين ايران خودمون بگيرن.

خلاصه اينکه، بعقيده من، ادامه راه امثال پوينده و مختارى و سيرجانى و بقيه، تنها مسير، بسمت ايران بهتره.
خلاصه اينکه، بعقيده من، هر فعاليتى که پاسخ به سوال «چه کسى و چگونه مسول اينهمه نابسامانيست؟» رو در ذهن مردم عادى کمى روشن کنه، قعاليت مفيديه. (البته مردم جواب «چه کسى»‌رو ميدونن منتها «چگونه»‌ رو دقيقا نميدونن)

اين فارسى تايپ کردن هم وقت ميگيره ها!
فعلا،


Roya 21:53 @ Wed, 22 Oct 03

شبح جان خوب شد این بحث رو پیش کشیدی . خیلی دلم میخواد بدونم ماها چی تو کلمونه ! یعنی خیلی ساده میخوام بدونم ما آلترناتیومون چیه ؟ با اون هزینه گزاف اانقلاب ۵۷ رخ داد. ولی چیزی شد که هدف هیچکدوم از اونایی که انقلاب کردند نبود . خیلی زود همه دچار سر در گمی شدن و همدیگه رو کوبیدن و بعدشم که دیگه هیچ . می خوام بدونم ما نیروهای آگاه و منسجمی داریم که بدونن چه می خوان بکنن . با اقتصاد این مملکت ؟ با شیوه ادارش ؟ با آموزشش . با هزارو یه معضل دیگه .من فکر میکنم نیروهایی که به قولا اینطور پراکنده شدن و از یه جایی سر درآوردن هنوز هم بعد از گذشت این ۲۵ سال و کسب تجربه انقلاب ۵۷ سردرگمند. هنوز هم هیچ نیروی منسجمی برنامه خاص و نوشته شده ای نداره .
اونچه که به نظر من میرسه اینه که باید به همین روش و سیاقی که در پیش گرفتیم جلو بریم . صدای مخالفتمون رو به گوش حکومتیها و جهان برسونیم و در ضمن خودمون هم به آینده و برنامه هایی که باید پیاده بشه تو آینده این مملکت بیشتر بپردازیم .


t-gooshegir 21:39 @ Wed, 22 Oct 03

سلام شبح جان ..
سؤال خوبی بود... بايد خدمت عرض کنم مخفيانه تمام اين کارا انجام ميشه.. ولی برای همه گير شدن فکر ميکنم نشه علنی کار کرد، حداقل فعلآ... خيليا از اين چيزا خبر ندارن و بايد آگاه شن ولی نميدونم چه جوری ... مثلآ ميدونی چند درصد از مردم فيلمهای ۱۰ و دايره و... نديدن؟؟ يا اصلآ خبر دارن که همچین فیلمایی هم وجود داره؟؟؟
این حکومت راه همه چیو بسته ... باید صبر کرد.. یواش یواش ... اون جمعیتی که سه شنبهء هفتة پیش رفتن فرود گاهو یادته ... یه تظاهرات بزرگ... کی تونست جلوشو بگیره؟؟ با گسترش مبارزه به عمق جامعه ، عکس العمل ‌‌‌رژیم هم در مقابله با همه چی کمترو کمتر میشه...


بنفشه 20:58 @ Wed, 22 Oct 03

وای شبح عزیز تو چقدر ماه و خوبی! ممنون. در مورد سوالت هم خب من نمی تونم جواب خاصی بدم. من خودم فکر می کنم الان خيلی ها توی ايران هستن که دارن فعاليت سياسی می کنن.. مخالفت می کنن و.. ولی خب حکومت هم البته کار خودشو می کنه و حسابشون رو می رسه! ولی نبايد کوتاه اومد..


خُسن آقا 20:47 @ Wed, 22 Oct 03

چیزی رو که یادم رفت در نوشته قبلی بنویسم اینه که از نظر من مبارزه رو باید به هر طریقی که شده بست داد و به میان مردم کوچه بازار کشید. حالا اگر برای انجام اینکار مجبور به پرداخت هزینه هم بشیم باید بپردازیم.
این رژیم با دعا و تو بمیری من بمیرم کنار نخواهد رفت و حتمآ خون ریزی راه خواهد انداخت. حالا چه بهتر این کار را هرچه زودتر شروع کنیم تا بلکه هزینه کمتر شود. این ملاها اگر یکی شان هم بخاطر سن زیاد بمیرد صدتای دیگر منتظرند تا صندلی خالی قدرت رو پر کنند، اینها مثل میکروب تولید مثل می‌کنند و مثل میکروب هم به جان اجتماع افتاده‌اند پس هرچه زودتر کلکشان را بکنیم بهتر است.
فراموش نکنید که هیچ چیز مجانی بدست نمی‌آید. تمام دنیای آزاد برای آزادی شون هزینه پرداختن ما تافته جدابافته که نیستیم.


آشنا 19:11 @ Wed, 22 Oct 03

اکثرروشنفکران و دگراندایشانی که در جمهوری اسلامی فعالیت می کنند اتهام همکاری با جمهوری اسلامی به دنبال خود یدک می کشند... در مورد بسیاری از آنها این موضوع صحت دارد... در این میان افراد بسیاری هستند که شجاعانه چون کوه در مقابل استبداد می ایستند در این مورد دو مثال کاملا گویا وجود دارد: اول محمود دولت آبادی نویسنده که در کنفرانس برلین عملا تبدیل شد به پادوی جمهوری اسلامی و در مقابلش کاوه گوهرین و علی اشرف درویشان که هرگز تن به همکاری با جمهوری اسلامی ندادند...
در ملی مذهبی ها فرد جاسوس و حائنی مثل ابراهیم یزدی و در مقابلش دکتر محمد ملکی استاد دانشگاه و اولین رئیس دانشگاه پس از انقلاب... پیرمرد ۷۰ ساله ای که چندین ماه در انفرادی بسر برد و هرگز ابراز ندامت نکرد و رفتارش بگونه ای است که حتی رادیکال ترین مخالفان جمهوری اسلامی نیز به او احترام می گذارند نامه های افشاگرانه اش در مورد لاجوردی هنوز در خاطره مردم باقی است...
اما در نهایت کسانی که با فیلم ساختن خود برای جمهوری اسلامی مشروعیت میخرند یا در کنفرانس برلین شرکت میکنند... افرادی که در کانون نویسندگان به پادوهای مهاجرانی تبدیل می شوند.. کسانی مثل سیمین بهبهانی اینان نیز در جنایات جمهوری اسلامی شریکند... هر شخصی که برای دستگاه استبداد مشروعیت سیاسی بخرد جایی نزد مردم ایران ندارد


شیوا 18:10 @ Wed, 22 Oct 03

شبح عزیز :
بنظر من این سوال شما مثل یک داستان میمونه که چند سال قبل خونده بودم بزبان انگلیسی بنام Freedom که نویسنده این کتاب بطرز بسیار زیبایی نوشته بود : آزادی بهتر است یا در اجتماع بودن ! بعد از یک بحث طولانی در آخر رسیده بود به اینجا که انسان نمیتونه هیچ زمان بطور کامل آزاد باشه چون اگر بخواد آزاد باشه باید مثل حیوانات زندگی کنه تازه باز هم نمیتونه بطور مطلق آزاد باشه چون در اونصورت نظم اجتماع بهم میخوره و هرج و مرج بوجود میاد ! سوال شما منو یاد این کتاب انداخت ! آدمهایی که می خوان فعالیت فرهنگی کنن یا هر چیزی که شما نوشتید , وقتی باید به طریقی ار فیلتر حکومت اسلامی عبور کنند یا باید صبر کنند که حکومت عوض بشه " در اینصورت عمرشون قد نمیده " و یا باید سازش کنند که این هم با گروه خون هر کسی جور در نمیاد و یا اینکه باید جلای وطن کنند ! شما راهی بجز این سراغ دارین که بشه هم خر و هم خرما رو با هم داشت ؟
البته شما خیلی از مسائل رو عنوان نکردین مثلا کسانی هستند مثل پدران ما که با افکار ارتجاعی خودشون به دوام این حکومتها کمک میکنند ! یادمه یکی از اسلام خواهان دو آتشه رو دیده بودم که با نفرت عجیبی فریاد میزد و به آخوندها فحش میداد و در ادامه هم عنوان می کرد باید اسلام رو نجات داد ! خوب هم من و هم شما می دونیم که اسلام تا زمانی که از امورات زندگی ما جدا نشه هرگز وضع ما درست نمیشه و حالا چقدر باید صبر کنیم تا دست اجل این عشاق سینه چاک مذهبی رو از روی زمین برداره ؟ و تازه اگر شاگردانی هم علم نکرده باشند , الله اعلم !!!! نمیخوام " نه " بیارم و منفی فکر کنم اما ما احتیاج به معجزه داریم شبح نازنین..


vincent 17:38 @ Wed, 22 Oct 03


فعاليت مخفی چيه ؟
از نظر من فعاليت مخفی يعنی مخفيانه تراکت پخش کردن و فعاليت تروريستی و ...

فعاليت علنی چيه ؟
از نظر من يعنی انتشار بي مهابا و گسترده نظرياتت از طريق رسانه های جمعی و تظاهرات.


اما شيوه ديگه ای هم هست و اون فعاليت محفلی است : فعالیت محفلی نه علنی است و نه مخفیانه. شکل دیگری از فعالیت سیاسی است.
صحبت با جمع دوستان در مراسم های مختلف دوستانه و تلاش در جهت برانگيختن آنها و القا برخی نظرات به اونها. اظهار نظرهای هوشمندانه اما محتاطانه و پوشيده در لفاف طنز در جمع های کوچک اداری و دانشگاهي. همه از جلوه های فعاليت محفلی است.


خُسن آقا 17:38 @ Wed, 22 Oct 03

همون طوری که در مورد شیرین عبادی هم گفتم انسان یا باید سکوت کنه یا حرف حق رو بزنه، حالا یا حرف‌اش هنری باشه یاسیاسی یا در هر زمینه دیگه. اگر هم هزینه‌ای داشت باید هزینه پرداخت. بجز این راه، راه دیگر رفتن خودفریبی است.

اگر خانم عبادی در پاریس حجاب از سر برمی گیره و بعد برای خوش آیند آخوندها مدام اسلام اسلام میکنه، من به این میگویم دروغ، نیرنگ، فریبکاری و سیاست بازی. یا حقیقت باید گفت یا خاموش نشست. با گفتن اراجیف نباید ملت رو فریب دارد.


هاله 14:49 @ Wed, 22 Oct 03

الان جو با جو قبل از انقلاب خيلی فرق داره. الان زمانی نيست که يکی بلند بشه و مملکتی هم بدنبالش. هر کی بلند بشه ميشه اسمی بدنبال اسامی ديگه توی ليستهای حاميان حقوق بشر. من و امثال من هم در ايران سرمون رو با تاسف و تاثر تکون ميديم و بعدشم ميریم دنبال کارمون. مبارزه مسلحانه؟ من باورم نميشه که کسی ديگه حتی اينو بعنوان راه حل سبک و سنگين بکنه. به نظر من فقط با آگاهی دادن و از داخل با کجدار و مريز مبارزه کردن راه حله. تازه کسانی هم که اعتقاد به مبارزه مسلحانه و یا حتی غیر مسلحانه علنی دارن چند در صدشون حاضرن همين امروز اينکارو بکنن؟ واقعا" چند درصدشون. بعدم کیا؟ اینایی که الان تو کشورهای مختلف جهان پناهنده شدن و دارن با حقوق پناهندگی بخور و نمیر میکنن؟ یا اونایی که صداشون در اومد مثل باطبی و بقیه که دارن فعلا" آب خنک میخورن. مساله اینجاست که با فریاد کشیدن و بعدم گوشه زندان افتادن هیچی حل نمیشه. واقع بين بايد بود.


امیدِ میلانی 14:41 @ Wed, 22 Oct 03

به نظرَم پرسش سیاسی نیست بل‌که اخلاقی است، بدین‌ترتیب پاسخ هم اخلاقی و شخصی خواهد بود. چیزی که یاد گرفته ایم تساهل است، هرکس هرقدر می‌تواند پیش برد...


نازنين زهرا 14:26 @ Wed, 22 Oct 03

سلام ! راستش من tag اون جستجو در وبلاگ رو میخواستم ... ولی هر کار کردم صفحتون تو front page باز نشد ! ميشه بگین آدرسش رو ؟؟؟


مهدي 14:13 @ Wed, 22 Oct 03

سوال خوبیه
ولی من جوابشو نمی دونم!


آرمین گیله مرد 14:10 @ Wed, 22 Oct 03

.. در مورد بقیه : اگر خبرنگاران و نویسندگان و هنرمندان وضیفه خود را فراموش کنند و یا قشر حاکم جلوی وضیفه شان بگيرد و آنها را تبدیل به خبر مخصوص نگار و روزنامه از قبل معین نگار، فیلم مقبول قشر حاکم ساز و نقاش چهرهء امام و ... بکند که دیگر نمیشود بهشان خبرنگار گفت، که وضیفه اش نگارش همه اخبار هست ونه فقط اقفال مردم........... اگر هم سر خم نکند و حرف قشر حاکم گوش ندهد، تبدیل به مبارز، یاغی، انقلابی و سرکش و ....حتی جنایت کار که برخلاف قانون عمل کرده میشود ... نه در حکومتی مانند قمحوری ایران نمیشود فعاليت سياسی علنی کرد، بلکه فقط میشود بدنبال راه افتاد و تقليد کرد!


jay 14:01 @ Wed, 22 Oct 03

شبح جان
بنظرم فعاليت سياسی به معنی امروزی دنيا که در ايران وجود نداره !
فعاليتهای هنری هم تا جائی که به ٬ ولايت فقيه ٬ و هزار قانون مزخرف نوشته و نانوشته اشارهای نکنه ٬آزاد ٬ هست ! همانطور که می دونی فيلمهائی که کمی پيغام سياسی دارند سانسور ميشن : دايره ~ ۱۰ ~ و ...
کتابها سانسور ميشن . نويسنده ها قتل عام !
آXا نسل جوان بعد از انقلاب اصلا می دونه ٬ اپرا ٬ يعنی چی ؟ ٬ باله ٬ چيه ؟ اينها همگی از نبود ٬آزادی ٬ و حاکميت نمايندگان خدا !!! بر سرزمين مادريمان ايران هست ..
حکومتی که جوان ۱۴ ساله رو برای خوندن نشريه به زندان اوين بيندازه { که بسياری اعدام شدند } چقدر مشروعيت داره ؟ با ٬ رنگ روغن ٬‌و خاتمی و .... هم نميشه در ايران ٬ فعاليت سياسی علنی ٬ کرد ..
نمونه هم زياده .. ٬‌فروهر ها ُ ٬ نويسنده ها ٬..تازه اينها اينهمه ::‌ترور سياسی :: در خارج از کشور کردن از فرخزاد تا بختيار و شرافکندی و .... بيش از ۱۰۰ ترور در خارج از کشور...
وقتش رسيده که جواب ٬‌ قهر ٬‌رو با ٬ گلوله ٬داد ! منهم زياد طرفدار جنگ مسلحانه نيستم ولی مگه راه ديگه ای هم مونده ؟
يادمه ساليان پيش { سال ۵۹} در خيابونی نزديک پارک نياوران نوشته بودند ٬٬‌تا وقتی دشمن خلق مسلح است ~ خلق نيز اسلحه بدوش خواهد کشيد ٬٬با امضای دانش آموزان پيشگام . چقدر هروز صبح با ديدن اين شعار روحيه می گرفتم ..البته من پسر بچه ای ۱۳ ساله بودم ولی متاسفانه بعد از ۲۰ سال تنها راه بازم همون هست !

سبز باشی


آرمین گیله مرد 13:59 @ Wed, 22 Oct 03

سلام ...جواب اين سوال را مربوط به معانی -فعالیت سیاسی علنی- خبرنگار-روزنامه نگار-فیلم ساز- و ..... هست.
يعنی اگر اینکارها را فقط یک شغل معنی کنیم، جوابش آره هست. آره میشود بمیل قشر حاکم عمل سیاسی کرد، خبرهای که قشر حاکم خشایند هست نوشت، فیلم ساخت و اهنگ ای امام را سرود ......اما آیا اینها فقط یک شغل هستند؟ نه، بلکه وضیفه ای هم هستند که در ساختن و تربیت نسل های بعد سهیم هستند و اینه ای برای نسل خود .... در دولتی مثل ایران نمیشود فعالیت سیاسی کرد، بلکه فقط میشود دنبال گروهی و قشری که قدرت در دست دارد و یا مربوط به قشر حاکم هست راه افتاد و تکرار و یا بهتر بگویم تقليد کرد


مازیار 13:49 @ Wed, 22 Oct 03

شايد اين‌گونه به نظر برسد كه هم‌جنس‌گرايی به گونه‌ای با قشر روشن‌فكر ‌پيوند خورده و اين گرايش عمدتا در اين گروه رشد می‌كند‌. در اين جا بايد گفت كه اگر ما شاهد علنی بودن هم‌جنس‌گرايان در اين گروه هستيم‌، دليل‌اش مصونيت اجتماعی اين افراد است‌. در صورتی كه يك كارگر و يا كارمند جرات بيان آن را ندارد‌، چه فردای آن روز بايد منتظر برگه‌ی اخراج‌اش باشد‌.

در مورد فعاليت سياسی هم همينطور افردای که به نوعی از مصونيت سياسی برخوردارن بايد موضعگيری راديکالتری نسبت به افردا معمولی داشته باشن.
و چه مصونيتی بهتر از جايزه صلح نوبل و متاسفانه به چه فرد محافظه کاری و مذهبی ای دادن


آشپزباشي 13:25 @ Wed, 22 Oct 03

آهان! ...اين يکي از اساسي ترين نکاتي است که جواب خيلي از چرا ها را مي توان در آن جست!
يک آفرين براي حضرت شبح !


نيما 13:22 @ Wed, 22 Oct 03

به سختی!


pouyan 12:21 @ Wed, 22 Oct 03

سوال خیلی مهمی است!
با اینکه هنوز خودم به جمع بندی کاملی نرسیده ام.ولی میتوان گفت در این مساله هم نمیتوان حساب کردن هزینه-فایده را به کناری نهاد.
شاید میتوان تلاش را به بالا بردن خط قرمزها معطوف کرد وپله پله هزینه ها را کمتر و کمتر کرد.
....
شاد باشی.


داريوش شاهد 12:14 @ Wed, 22 Oct 03

و اما سوال .. که به قول خودت و مهشيد سوال من هم هست و دير زمانی است که اين معادله برآيند فوايد و بهره وری منو کشته ، ميدونی که چی ميگم.
من اگر بخواهم فعاليتهای خود را صرف نظر از فعاليتهای سياسی همانطوزکه تو گفتی ، انجام دهم و فرض را بر اين بگيريم که انسانم و رعايت انصاف را در کارم خواهم کرد و کار خود را به نحو احسنت انجام دهم و همه نيز چنين کنند، آيا برآيند اين فعاليتهای خوب منجر به بالا رفتن بهره وری در کشور و در نهايت دليلی بر بقای بيش از پيش اين حکومت نخواهد بود ؟
بد سوالی کردی ، ما رو بردی دوباره تو هپروت و پارادوکسهای سر گيجه آور!


داريوش شاهد 12:08 @ Wed, 22 Oct 03

سوال و تنها سوال ميتوانيم بکنيم ، آنهم بين خودمان نه در جامعه که جوابت با درفش داغ است .
يادش بخير بزرگی ميگفت کی ميگه آزادی بيان نيست شما همين الان برو وسط ميدون آزادی بگو تو اين مملکت آزادی نيست ! میبنی که آزادی بیان هست ولی خب آزادی بعد از بيان نيست.
و چه راست ميگفت.


Mahshid 11:59 @ Wed, 22 Oct 03

سئوال من هم هست..با بی صبری منتظرم ببينم دوستان چه نظری دارند.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26174
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:57 pm


از کجا آمده‌اند؟