|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چهارشنبه، 30 مهرماه 1382 | October 22, 2003
● چند پرسش تکراری به اميد دريافتن پاسخی جديد!
پرسشی اين روزها فکر و ذهن مرا مشغول کرده است که بهتر ديدم با دوستان مطرح کنم تا شايد عقل جمعی به کارمان بيايد و پاسخی برای اين دغدغهی که شايد دغدغهی شما هم باشد بيايم. سوآلام به طور ساده اين است:
Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!
Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!
با سلام به شما عزيزان من تازه اين سايت را ديدم از اين به بعد هميشه مزاحمتان می شوم
زیاد به خودتون فشار ندید شماها جایی تو این مملکت ندارید
AUTHOR: mst
شبح جان...مایل بودم بدانم نظرت در مورد مسئله خلع سلاح چيست. من نظرم را کوتاه گفتم..راستش زیاد هنوز نپرورانده ام و همه جانبه بررسی نکرده ام..فقط همان نظر اولیه ام را که از شنیدن این خبر داشته ام بیان کرده ام..این هم مثل جریان عبادی موافق و مخالف دارد. یکی آن را راه نجات می داند و دیگری بدتر از قرارداد ترکمنچای. نمی فهمم چه فرهنگی است که جای وسط ندارد..و نمی فهمم چرا همیشه یا در حال افراط هستیم و یا تفریط..
درباره پیام ۶۱ این همان. دوستی پس از ۱۰ سال از انگلستان برایم نامه داده که می خواهم کتابی بنویسم درباره امتناع توسعه در ایران. ظاهرا دور دور نظریه امتناع و انحطاط است. امتناع تفکر در ایران (آرامش دوستار و سید جواد طباطبایی)، امتناع مشارکت در ایران (پرویز پیران)، امتناع توسعه در ایارن (دکتر فرهاد از انگلستان)، نظریه انحطاط در ایران (همه اینها که اسم بردم). به نظر من اين بحث ها علی رغم ظاهر فلسفی عميقی که دارند خيلی سطحی هستند. خیلی مایلم دلایلم را به تفصیل بنویسم. اما الان فرصت منبر رفتن ندارم. پرچانگی هايم را می گذارم برای فرصتی ديگر. این اسم پرچانه هم زیاد اسم بامسمایی برای من نیست. باید عوضش کنم. فعلا بگردم ببینم کفشامو کجا گذاشتم. دیگه باید برم سر کار و زندگیم.
خيلی بدجنسی ها شبحی ناز! مگه قرار نبود لو ندی اينهمانی اينهمونی نيست؟ حالا يک جفت کشيده از طرف اينهمونی سابق و اينهمانی فعلی طلبت. :)
از همهی دوستان عزيز تشکر میکنم. اين بحثها برای من بسيار مفيد بود نمیخواهم چيزی بگوييم که حکم جمعبندی داشته باشد. اميدوارم بتوانيم با هم دوستانه بحث کنيم.
اولا من با اقاي اينهمان كاملا موافقم .
رهگذر جان؛
اینهمانی گرامی! من البته از کاه، کوه نساختم. ولی، به چشم. مطلب را درز میگیریم و به مسائل مهمتر میپردازیم.
رهگذرجان؛
شبح که ما رو قابل ندونست جواب سئوالمونو بده. چون گذشتگانمان گفتهاند پیغمبران را تکبری نیست، ما هم بدون پاسخ گرفتن از شبح، بحث رو ادامه میدیم. من سئوالهای شبح را به سه قسمت میکنم و تلاش میکنم به آنها پاسخ دهم. البته پاسخ هر بخش، بحثی جداگانه میطلبد. ۱- «آيا در حکومتی مانند حکومت ايران میشود فعاليت سياسی علنی کرد؟» ۲- آيا در حکومتی مانند حکومت ايران «میشود خبرنگار، روزنامهنگار، فيلمساز، آهنگساز، نقاش، نويسنده و شاعر بود و کتاب نوشت، فيلم ساخت، مقاله نوشت و گالری نقاشی گذاشت؟ میتوان وکيل بود و در دادگاه از متهمی دفاع کرد؟» ۳- «چگونه بايد در داخل کشور فعاليت سياسی، اجتماعی، فرهنگی کرد و متهم به همکاری با رژيم نشد؟ روشن است که همهی این سئوالها در بارهی مبارزهی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری ... و در یک کلام «زندگیکردن» در یک نظام دیکتاتورییِ مذهبی است به نام جمهوری اسلامی، که از طرف یک اقلیت بر اکثریت مردم ایران تحمیل شده است. من از پاسخ به سئوالهای بخش سوم شروع میکنم. برداشت خود من این است که طرح سئوالهای این بخش از طرف شبح، در حقیقت پاسخ به برخوردهای غیرمسئولانهیِ کنار گودنشینهاست. به گفت پُرچانه، پُرچانگی کردم. پاسخ به بخشهای اول و دوم سئوالهای شبح، اگر عمری باقی بود، باشد برای بعد.
امير جان ببخشيد که اسمی نگذاشتم. راستش چند روزی است که دچار بحران هويت شده ام. اما حرف هايم را به تفصيل بيشتر در پيام ۳۰ نوشته ام. شايد روشنگر باشد. من با تشکل مخالف نیستم. بلکه با تصور خاصی از آن که در ایران غالب است مخالفم. این تصور سازمان سیاسی را با پادگان یکی می گیرد. اما روشن است که من با طرح شعار براندازی مخالفم. فکر نمی کنم رژیم فعلی ایران جاودان باشد. حتی فکر نمی کنم که چیز زیادی از عمرش مانده باشد. اما طرح شعار براندازی را در شرایط فعلی مطلوب نمی دانم. به نظر من چنین شعاری جز تحمیل هزینه انسانی سنگین به جنبش چپ که رمق چندانی هم ندارد و بستن مجدد فضای سیاسی و طولانی تر کردن عمر رژیم نتیجه ای نخواهد داشت. اما اجازه بدهید از حد رژیم فعلی ایران کمی فراتر برویم. سوال: چرا در بسیاری از نقاط دنیا جنبش های چپ از طرح شعار براندازی دست برداشته اند؟ آیا جنبش های چپ امریکای لاتین با رژیم های حاکم بر کشورشان صلح کرده اند؟ آیا دیگر خواهان تغییرات بنیادین نیستند؟ یا فهمیده اند با کسب قدرت سیاسی لزوما نخواهند توانست آرمان های خود را تحقق ببخشند و باید به دنبال راه دیگری باشند؟ جنبش چپ در پایان قرن بیستم اعتماد به نفس خود را تا حد زیادی از دست داده است. و این از قضا اتفاق میمونی است و نشان از پخته تر شدن این جنبش ها دراد. ۲۰ سال پیش همه ما نسخه های حاضر و آماده ای برای اداره کشور و حل مشکلات آن داشتیم. امروز خوشبختانه چنین نیست. تصور بر این بود که مشکل کشورهای جهان سوم این است که دولت هایی فاسد و وابسته دارند - که البته دارند - و با سرنگون کردن این دولت ها و قبضه قدرت سیاسی روند جدیدی آغاز می شود که به رفع فقر و تبعیض می انجامد. تلاش اغلب جنبش های چپ نه کسب قدرت سیاسی بلکه سازمان دهی مقاومت روزمره مردم در سطح خرد است. تمام بحث جنبش چپ در ایران خودمان در دوران شاه بر سر این بود که چطور رژیم را سرنگون کنیم. از جنگل آغاز کنیم یا از شهر؟ با اسلحه یا با تراکت؟ به کوه و دشت بزنیم یا از کارخانه ها آغاز کنیم؟ اما امروز سوال اصلی باید این باشد که بعد از سرنگونی حکومت چه باید کرد؟ سرنگونی حکومت ها چه چیزی را عوض می کند؟ کاردوسو یکی از برجسته ترین نظریه پردازان چپ و از افراد شاخص نظریه وابستگی بود. وقتی به قدرت رسید چه کرد؟ چرا به راست چرخید؟ چرا به مجری سیاست های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی بدل شد؟ چون بدیلی که چپ برای بازار داشت - یعنی برنامه ریزی مرکز - در نظر و عمل شکست خورد. چپ محدودیت های نظری و عملی اش واقف شده و در حال تجربه کردن و بازاندیشی است. و هدفش نه کسب قدرت - که نمی داند با آن چه کار کند جز همان کاری که حکومتهای فعلی مشغول آن هستند - بلکه شرکت در فرایندهایی است که می توان از طریق آنها در نظم مستقر رخنه ایجاد کرد. این فرایندها در سطوح مختلف در جریان هستند. از سطح خرد تا جهانی. از فلان جنبشی که شبکه ای افقی از زنان فقیر در روستاهای هند ایجاد کرده تا صدای آنها را به دیگران برساند گرفته تا جنبش ضد جهانی شدن که خودش ابعادی جهانی یافته. همه آنها به نوعی ضد سیستم هستند. اما نه لزوما هدف و تصور واحدی را دنبال می کنند و نه قصد کسب قدرت را دارند. قصد آنها بازتوزیع قدرت و تغییر قواعد بازی است. طبق معمول پرچانگی را شروع کرده ام. بهتر است همین جا حرف را درز بگیرم. راستی انگار اسم پرچانه برای من بامسماست. شاد باشيد!
به اینهمانی : هنوز هم من گیجم که چرا چنین برخوردی به امید کردهای!
با این دو سه نادان که چنین پندارند
به Rosva ؛
منظور از دوست بی نام ونشان نظر شماره ۴۹ میباشد و نه اینکه نوشته ام شماره ۵۰، هرچند فرقی ندارد چون امید عزیز هم موافق ایشان هستند !
دوست گرامی بی نام ونشان (نظر ۵۰)
Hamvatane aziz
پیامِ قبلی در جالببودنِ پیامِ امیر (۴۰) را تأیید کنم، نوشتهئَش و نوعِ نگاهَش به موضوع مرا به یادِ نوشتهیی انداخت که اکبرِ سردوزامی آنلاین کرده:
پيام امير (۴۰) را از دست ندهيد. تبديل فعاليت هايی که با افت و خيز در ايران امروز جريان دارد به مبارزه ای مخفی و معطوف به براندازی چيزی جز تباه کردن فرصت های موجود برای عمل سياسی نيست.
شبح جان من منظورم اين نبود که بايد دنبال خاتمی راه افتاد گفتم که يعنی اوونها مجبورن روش خودشونو با شرايط وفق بدن...
سياست مشت آهنين در آذربايجان: آذربايجاندا دمير يومروق سيياستى http://www.turkmenler.org/html/azari.html http://news.gooya.com/politics/archives/000795.php http://web.peykeiran.com/irArtFiles/mosht2.pdf
شبح جان
به اميد؛
برای نمونه شاه پرستها در روزهای چهار و پنج مرداد به مراسم عزاداری رضا شاه و محمد رضا شاه پرداخته و انبوهی از آنان به مصر رفته شله زرد خوردند، مجاهدین خلق در همانروزها برای شخص دوم انقلاب ایدئولوژیکشان که بجای تهران از فرانسه سر در آورده بود، دست به مجاهد کباب بازی می زدند، رفقای حزب کمونیست کارگری برای عزاداری و یادبود منصور حکمت به لندن رفته تا در مراسم یاد بود آن فقید شله زرد خورده تا به کارگران جهان بفهمانند که چه رهبری را از دست داده اند و نمی دانند. در همان هنگام مردم فروشان و پیروان خط امام دیروزی همچنان بر سر دکانهای دونبش شان به خرید و فروش کالاهای بنجل از فرش گرفته تا پیتزا و خیارشور یک و یک مشغول بوده و به یمن ریشه دار بودنشان در بلوک شرق و ارتباط با سران دیروزی احزاب برادر که امروزه از نئولیبرالهای آسیای میانه به شمار می آیند کالاهای لوکس آن سرزمینها هم در دکانهایشان می فروختند. اما در برخورد به نویسندگان و هنرمندانی که در ایران هستند و بگونه با بیرون از ایران رفت آمد دارند، نباید از آنان بت ساخت و در همان حال نباید آنان ابزار پیشبرد اهداف سیاسی خود کرد.گروهی از آنان بنابر اعتباری که بین مردم داشته هیچگاه در برابر حکومت سر فرود نیاوردند، گروهی مخالف خاموش اند و برخی هم هر از چندگاهی سخنی در نیکی حاکمان مسلمان بزبان آورده و می آورند. درباره شیرین عبادی به گمان ما، تا آنجا که مسلمان بودنش مسئله شخصی بود ایرادی نداشت اما سخنانش در کانون وکلا و گفتگویش با یکی روزنامه داخلی در باره رای دادن دوباره به خاتمی، جای برخورد دارد، اما یادمان باشد که ایشان از خودش مایه می گذارد و نه چیز دیگر، و به گمانم ملت آگاه تر از آنان که با سخنان ایشان دیدشان را در باره حکومت عوض کنند، خانواده زندانیان ملی مذهبی هم ربطی به ملت نداشته و ندارند و خودشان را خودی حل شده در امت اسلام میدانند که با وعده های غير مستقيم و شفاهي ایشان دست از اعتصاب کشیده و به خانه رفتند.
گرامی شبح بیشینه اینان بر خلاف آنچه که می گویند و می نویسند هیچ گامی را در راستای رهایی مردم از یوغ حکومت اسلامی و فرهنگ مسلمانی بر نداشته اند و فرصتهای بزرگی را برای جلب پشتیبانی افکار همگانی جهانی از مردم ایران را از دست داده اند. نمونه اش فتوی خمینی (مج) علیه سلمان رشدی بود که سازمانهای راست و چپ سنتی هیچ کاری در اینمورد نکردند چرا دور برویم همین داستان زیبا کاظمی نمونه زنده این داستان است، پرونده ای که هنوز باز است، مرگ زیبا کاظمی مرگ ساده یکنفر در زير شکنجه نیست، او یکی از دستگیر شدگان رخدادهای تابستان گذشته بود، هنگامی که خبر مرگ وی به رسوایی جهانی حکومت اسلامی تبدیل شد و رسانه های گروهی جهانی خبر از شکنجه شدنش در دوران بازداشت می دادند، بسیاری از مردم و دانشجویان که همزمان با او دستگیر شده بودند در زندانها و بازداشتگاه های حکومتی بسر می بردند، اما احزاب راست و چپ سنتی بجای بهره برداری سیاسی از خبر مرگ زیبا کاظمی برای آزاد سازی مردم گرفتار در چنگال حکومت اسلامی، خم به ابروی مبارکشان نیاورده و به مراسم مرده پرستی و شله زرد خوری پرداختند. اما در برخورد به نویسندگان و هنرمندانی که در ایران هستند و بگونه با بیرون از ایران رفت آمد دارند، نبايد به آنان برچسب زد اما نباید از آنان نيز بت ساخت. گروهی از آنان بنابر اعتباری که بین مردم داشته هیچگاه در برابر حکومت سر فرود نیاوردند، گروهی مخالف خاموش اند و برخی هم هر از چندگاهی سخنی در نیکی حاکمان مسلمان بزبان آورده و می آورند.
شماره ۳۶ فکر کنم منظور شبح با نوشته و موضع اش در ارتباط ازاستقبال خانم عبادی در فرودگاه مهرآباد بی ارتباط نباشد
احترام به آسايشِ ديگران توصيه ميکند افراد اسمِشان را عوض نکنند، هر عوضکردنِ اسمی از هر خواننده به اندازهيِ خواندنِ يک بند وقت ميگيرد.
سوالی ست که به محض خروج از ایران و در مدت این ۱۷ سال که اینور مرز افتاده ام برایم همیشه مطرح بوده است، آیا بهترین انتخاب بود، آیا میتوانستم باز هم بمانم و ادامه بدهم، آیا ماندن در ایران به خطرش می رزید و ... ؟
خطاب به رهگذر ثاني؛
خطاب به اميد ميلاني؛
خوب، به نظر من آدمها اصولی دارند و تا حدی که آن اصول مورد بی احترامی قرار نگيرند می توان مصالحه کرد. اما اين يک جواب کلی است من معتقدم در ايران بايد کار کرد به هر شکلی که می شود. بايد فيلم ساخت و نقاشی کشيد و نوشت.... حتی اگر آدم آقای کيارستمی شود و از نشان دادن زنان به کل صرف نظر کند. هر کس روشی دارد و به نظر من هر کسی بر اساس روش خودش بايد پيش برود. من معتقد نيستم که چون همه چيز مطابق رای آدم نيست نمی توان کار کرد يا بهتر بگويم نبايد کار کرد. در هيچ جای دنيا همه آدمها حس نمی کنند کاملا آزادند هر چه می خواهند بگويد و هر چه می خواهند بپوشند و هر کار می خواهند بکنند. هميشه حداقل اقليتی هست که اصولش مورد بی احترامی قرار می گيرد. آن اقليت به نظر من حداقل بايد به هر روشی که می تواند حرفش را بزند.
شبح عزیزم! پیش از هرچیز برای من این سئوال پیش اومد چرا توی این مقطع، این سئوالا رو طرح میکنی؟ سئوالایی که همهشون از یک جنس نیستن. به ویژه سئوالایی که در پایان مطلبت میکنی.
به وینسنت (۱۶) به سارا (۳۱)
خوب ... جالبه نظریه های خارج نشین ها. مبارزه بايد مسلحانه باشه. مبارزه بايد علنی باشه. ملت بريزيد تو خيابونها. ملت فرياد بکشيد. ملت باید لنگش کند (TM). ملت آسوده بخوابيد زيرا که ما بيداريم (TM). ملت اگر اعدام شدید یا افتادید گوشه زندان و خوراک مار و عقرب شدیم ما هستیم و طومار امضا میکنیم! خواهش دارم آقايون ... يه کم فکر کنيد.
سلام . وبلاگی پر محتوا . باز خوبه اينبار آبکش با اين لينک منشا خير شد . موفق باشيد
تو اتاق ۱۰۱ نمی شه نفس کشيد .چه برسه به اينکه بخوای پاشی دور اتاق بدوی...
هر چی نوشتم پرید :(
پرسش های بسیار خوبی طرح کرده اید که البته پاسخ خودتان هم در آن مستتر است. پاسخ من به سوال اول شما که آيا در حکومتی مانند حکومت ايران میشود فعاليت سياسی علنی کرد، مثبت است. بله. تک تک ما هر روز به نحوی فعالیت سیاسی علنی می کنیم. در جامعه ای مثل ایران که حکومت در تمامی شئون زندگی آحاد کشور دخالت می کند و همه جا حضور دارد و به مرز مشخصی بین عرصه عمومی و خصوصی قائل نیست، هر کاری اهمیت سیاسی می یابد. حکومت تصور مشخصی از سوژه یا تبعه یا رعیت اسلامی دارد و تلاش داشته است این ایده را به همه تحمیل کند: چطور لباس بپوشید، چطور راه بروید، چه نگاه کنید، چه گوش کنید، و غیره و غیره. حکومت سعی داشته فکر و جسم و روح همه را کنترل کند. در چنین جامعه ای نمی توان کوچکترین حرکتی کرد که به نوعی با سیاست رسمی تماس و تضاد نیابد. وقتی پسری با دختری دوست می شود، یا دختری موهایش را نشان می دهد، یا روی پشت باممان دیش ماهواره می گذاریم، یا به رادیوی خارجی گوش می کنیم، یا در خیابان روزه می خوریم، داریم معیارهای حکومت را به چالش می کشیم و معمولا آگاهانه این کار را می کنیم. داریم نافرمانی مدنی می کنیم. نافرمانی مدنی هم یعنی کار سیاسی علنی. بنابر این اگر از فعالیت سیاسی معنای فراختری را مراد کنیم پاسخ سوال شما حتما مثبت خواهد بود. اما در معنای محدودتر عمل سیاسی به عملی می گویند که به تغییر نتایج مشخص در عرصه عمومی منجر شود. به این معنا هم در ایران فعالیت سیاسی علنی صورت می گیرد. نه تنها از طریق رفتن یا نرفتن به پای صندوق های رای، بلکه از طریق درگیر شدن در جنبش های اجتماعی و نیز همان طور که گفتم از طریق کارهای ساده روزمره. شاید ما خودمان متوجه نباشیم اما نافرمانی مدنی مستمر ایرانیان در عرصه های مختلف به تغییر نتایج منجر شده است. فضای عمومی سال ۸۲ همان فضای سال ۶۴ نیست. امروز مردم در فضای عمومی آزادی های اجتماعی و مدنی و سیاسی بسیار بیشتری را به طور موثر اعمال می کنند. حکومت انرژی سیاسی لازم را برای کنترل و منظبت کردن تک تک اعمال روزمره مردم ندارد. حکومت ایران در تربیت سوژه مطلوب اسلامی اش شکست خورده و امتیازات زیادی را واگذار کرده است. مسئله حقوق شهروندی در ایران به بخشی از آگاهی عمومی تبدیل شده. حق زن، حق کودک، حق دگراندیشی. گروه های مختلف برای تثبیت این حقوق مبارزه علنی و روزمره می کنند. دستاورد این جنبش ها کم نبوده. اما نباید انتظار معجزه داشت. این مبارزه ای است که هیچ وقت در هیچ جامعه ای خاتمه نمی یابد. سیاست در هیچ کجا پایانی ندارد. خبرنگاران و هنرمندان و نویسندگان ایران هم دست روی دست نگذاشته اند و کار خود را می کنند. البته نه در فضایی آرمانی، که هیچ وقت و هیچ کجا وجود نداشته است، بلکه در فضایی با محدودیت های بسیار. نکته این است که فضای آرمانی، اگر قابل تعریف باشد، نتیجه یک فرایند بلند مدت است. زمانی که کاما سوترا به انگلیسی ترجمه شد سال ها ممنوع بود. آثار دی ایچ لارنس و هنری میلر سالها در کشورشان ممنوع بود. امروز آستانه تحمل مردم و حکومت این کشورها درباره آثاری از این قبیل بالاتر رفته، اما این امر یک باره و یک شبه اتفاق نیفتاده. این کار حاصل مبارزه ای مستمر و طولانی بوده که از قضا هنوز هم در این کشورها خاتمه نیافته است. ما فضایی را که در آن زندگی و عمل می کنیم خودمان انتخاب نمی کنیم. ممکن است این فضا از بسیاری جهات مطلوب ما نباشد. اما می توان متناسب با شرایط شیوه های جدید مبارزه را آفرید. گاندی و طرف دارانش در هند شیوه ای برای مبارزه آفریدند که بسیار موثر واقع شد. زاپاتیست ها در مکزیک با استفاده از اینترنت در زیر سرکوب مستقیم دولت مبارزه مخفی مسلحانه شان را به مبارزه ای علنی و جهانی بدل کردند و به جنبشی با ابعاد بین المللی بدل شدند. خبرنگاران و هنرمندان و نویسندگان ما هم به شکل های مختلف کار خود را کرده اند و می کنند و بر حکومت فشار بسیاری وارد کرده اند و می کنند. حکومت نمی تواند وجود و حضور آنها را نادیده بگیرد. آنها همیشه موی دماغ حکومت بوده اند. اما سوال این است که جهت مبارزه چه باید باشد؟ چه کسی پاسخ این سوال را می داند؟ آیا اساسا این سوال پاسخی دارد که خواست همه را تامین کند؟ آیا می دانیم راه حل مشکلات جامعه ای مثل ایران چیست و تنها فقدان اراده سیاسی از طرف دولت مانع تحقق آن است؟ آیا اصلا درباره مشکلات و راه حل آنها در جامعه ای متکثر مثل ایران می توان به اجماع رسید؟ آیا دولت ابزاری است که هر که آن را در اختیار داشته باشد می تواند جامعه را مطابق ایده آلش بازآفرینی کند؟ تجربه و تفکر در باره اين قبيل مسايل بوده که باعث شده امروزه جنبش های کمی به دنبال سرنگونی حکومت باشند. شکل بازی سياسی عوض شده. مبارزه سياسی مبارزه ای معطوف به کسب قدرت نيست. بلکه به قصد سهیم شدن در قدرت است. هدف مبارزه سياسی باز توزيع قدرت به نفع گروهی است که خودمان را با آن همدل می یابیم. رساندن صدای گروهی است که در حاشیه قرار دارد و از این طریق تاثیر گذاشتن بر تصمیم گیری ها و نتایج. اين امر مستلزم خلق و درگیر شدن در فرايندهای بلند مدت است که هيچ وقت پايانی ندارد. اين کار همان قدر به تفکر و ابداع و شجاعت نياز دارد که درگير شدن در مبارزه مخفی. اگر امروز اين شکل از مبارزه به شکل مخفی آن ترجيح داده می شود و همه جا جنبش ها سعی می کنند مبارزه مخفی را به مبارزه علنی بدل کنند تا حد زيادی برای آشکار شدن محدوديت های شکل مخفی مبارزه است.
پیشتر از اینا باید اینکارو می کردم.
راستش احتیاجی به اینهمه سوال نیست بهتر بود میپرسیدی تعریف یک نظام دیکتاتوری چیه؟!!! اینجوری به همه این سوالها جواب داده میشد.
// شبح اگه اينجا جار بزني كه ”اينهماني“ =”فلانيه“؛ ببينمت دوتا چك ميذارم تو گوشت :-) //
سلام شبح جان چه وبلاگ جدی و خوبی داری...نمیدانستم ..خوب حالا فکر کنم خواننده پر و پاقرص وبلاگت باشم در هر فرصتی که بدست بیاورم.. راستی من قبل از اینکه اینجا بیایم از آدمهای تعریف وبلاگت را شنیده بودم که بیخودی از جایی تعریف نمیکنند. امیدوارم وبلاگت همواره پر کیفیت ترشود و جو مفید و انسانی راباخوانندگانش تشکیل بدهد.
شبح عزيزم پرسشهاي زيبايي را مطرح کرده ايد اما اميد براي پاسخي جديد در آن نمي بينم حال خود حديث مفصل بخوان از اين موضوع يادمه که سال ۷۹ مراسم سالگرد مصدق رفته بودم احمد آباد ديدم يهو سرو کله گروه جبهه آزاد دانشجويي با منوچهر محمدي پيدا شد گويا اين گروه تازه به وجود آمده به عروسي آمده باشند و با دوربين از تمام زير و بم ماجرا فيلمبرداري مي کردند .
در کل ميشه گفت در مملکتي که نويسندگانش به صورت کلي کوچ کرده اند فضايي براي انديشيدن نيست چه برسد به فکر کرد ن و اگر نويسنده اي هم مانده مانند آقاي هدايت چنان بر سرش مي آورند که نامه اش گوياي قضيه است من هم مثل آشنا نظر دارم که تک گروههايي هم که الان به صورت اپوزيسيون هستند درونشان خائنان زيادي وجود دارد مثلا نمونه اشکارش همين ابراهيم يزدي است .کلا مي توان گفت نهضت آزادي مهندس بازرگان را اين موجود بي لياقت در طي اين ۱۰ سال به صورتب منفعل کرده که خود به چند شعبه شده است که طيف مهندس سحابي قهرمان هميشه مبارز ميهنمان يکي از تشکيلات جدا شده اين بخش است
پس شبح عزيزم مي بينيم که خيلي وضع اسفبار است و ضحاکان حاکم به کوچکترين خطري هر کاري که بخواهند مي کنند و مگر ما هم مانند دکتر ملکي نامه اي به خدا بنويسيم وگر نه اینها هر گروه مشخصی رو که احساس خطر بکنن بدون اعتنا به حقوق بشر تحت شدیدترین شکنجه ها قرار می دهند ویا هم مثل شهید مختاری وپوینده و۴۰۰ قربانی دیگر قتلهای زنجیره ای می کشند
با (۲۲) (۲۱) (۲۰) (۱۹) (۱۶) (۱۴) (۴) شديدا موافقم! :-)
درود بر همگى، قبل از اينکه نظرم رو بگم چند تا نکته: ۱. ببخشيد اينقدر پر چونم! ۲. هنوز اکثريت مردم ايران «آگاهى» کافى از ساز و بند سياست و اقتصاد ايران و جهان ندارن. هر چند مردم عامى، خيلى حرف سياست رو ميزنن، منتها نهايت اين حرفها به نتيجه گيريهاى کم عمق «جنگ زرگرى»، «کار کار انگليسيها»، «خودشون آوردن خودشون لازم بشه ميبرن» و اينجور چيزا محدود ميشه. اصلا اگر سطح آگاهى مردم از حد نسابى بيشتر ميشد که ديگه نميشد ازشون اينجورى سوارى گرفت! نه؟ ۳. ميخوام بدونم اينو که ميگم قبول دارين يا نه؟ سيستم حکومتى ايران، علاوه بر لايه رويينش که شامل ملاهاست و نمايش ديکتاتورى دينيست، در عمقش مبتنى بر حس سودجويى لايه پر جمعيتى از ايرانيهاست. منظورم گروهيست که تجارت کشور رو در دست دارن و مسير سياست ايران رو به ملاها پمپاژ ميکنن. همون کسانى و همون حسى که زمان قاجار قراردادهاى تجارى رو به اندک رشوه اى به بريتانيا ميداد، همونها که در زمان شاهنشاهى، شاه رو ابزار سو استفاده از مردم و راه اندازى بساط مافيايى کردن، خط قرمز رو با شاه ترسيم ميکردن. همونهايى که الان دين و ولايت رو ابزار سود اقتصادى کردن. اين سيستم، با تعريف مقدسات و خطوطى که نبايد قطع بشن، مخالفان رو الک ميکنه، کنترل اطلاعات رو در دست داره، مردم رو نادان نگه ميداره. و نهايتا زندگى اقتصاديش رو ادامه ميده. خلاصه اينکه تا اين اخلاق در بين ما ايرانيان طرفدار داره، تشويق ميشه، بعيد ميدونم حکومت سالمى سر کار بياد. ۴. چجورى مردم عوض ميشن؟ بعقيده من، روشنفکرها، هنرمندها، کسانيکه از يک طرف به اطلاعات دسترسى دارن، از طرف ديگه روى عامه مردم نفوذ (يا تماس) دارن، بايد تا رسيدن به اون نقطه هزينه بدن. بهنود فرار کنه، پوينده و سيرجانى بقتل برسن. شجريان هميشه در قهره و روزنامه نگارها … و خلاصه مواردى که شما بهتر از من ميدونين. فکر کنم «همه» همعقيده هستيم که در ايران فعاليت «آزادانه» سياسى، فرهنگى و غيره نميشه کرد. پس جواب سوال شبحى رو همه متفقا ميدونيم. منتها با نتيجه گيرى شبحى و بعضى دوستان مخالفم! ماها، ايرانيها جز پيمودن اين راه راه ديگرى نداريم. در اين راه، بعضى از همين هنرمندان که شبحى گفت، عطاى ايران رو به لقايش ميبخشند و ميرن برا خودشون در جايى ديگر از اين دنيا موفق ميشن. بعضى ها هم در ايران ميمونن و قربانى ميشن. اين مبارزه آنقدر بايد ادامه پيدا کنه که اون اخلاق سودجويانه کمرنگ بشه. آنقدر ادامه پيدا کنه، تا مردم بصورت عام، و سياستمدارها و گنده تاجرها بصورت خاص، بجاى سيستم رشوه گيرى و گنده خورى، برا سود دراز مدت خودشون هم شده، تصميم به کار توليدى و سرمايه گذارى در همين ايران خودمون بگيرن. خلاصه اينکه، بعقيده من، ادامه راه امثال پوينده و مختارى و سيرجانى و بقيه، تنها مسير، بسمت ايران بهتره. اين فارسى تايپ کردن هم وقت ميگيره ها!
شبح جان خوب شد این بحث رو پیش کشیدی . خیلی دلم میخواد بدونم ماها چی تو کلمونه ! یعنی خیلی ساده میخوام بدونم ما آلترناتیومون چیه ؟ با اون هزینه گزاف اانقلاب ۵۷ رخ داد. ولی چیزی شد که هدف هیچکدوم از اونایی که انقلاب کردند نبود . خیلی زود همه دچار سر در گمی شدن و همدیگه رو کوبیدن و بعدشم که دیگه هیچ . می خوام بدونم ما نیروهای آگاه و منسجمی داریم که بدونن چه می خوان بکنن . با اقتصاد این مملکت ؟ با شیوه ادارش ؟ با آموزشش . با هزارو یه معضل دیگه .من فکر میکنم نیروهایی که به قولا اینطور پراکنده شدن و از یه جایی سر درآوردن هنوز هم بعد از گذشت این ۲۵ سال و کسب تجربه انقلاب ۵۷ سردرگمند. هنوز هم هیچ نیروی منسجمی برنامه خاص و نوشته شده ای نداره .
سلام شبح جان ..
وای شبح عزیز تو چقدر ماه و خوبی! ممنون. در مورد سوالت هم خب من نمی تونم جواب خاصی بدم. من خودم فکر می کنم الان خيلی ها توی ايران هستن که دارن فعاليت سياسی می کنن.. مخالفت می کنن و.. ولی خب حکومت هم البته کار خودشو می کنه و حسابشون رو می رسه! ولی نبايد کوتاه اومد..
چیزی رو که یادم رفت در نوشته قبلی بنویسم اینه که از نظر من مبارزه رو باید به هر طریقی که شده بست داد و به میان مردم کوچه بازار کشید. حالا اگر برای انجام اینکار مجبور به پرداخت هزینه هم بشیم باید بپردازیم.
اکثرروشنفکران و دگراندایشانی که در جمهوری اسلامی فعالیت می کنند اتهام همکاری با جمهوری اسلامی به دنبال خود یدک می کشند... در مورد بسیاری از آنها این موضوع صحت دارد... در این میان افراد بسیاری هستند که شجاعانه چون کوه در مقابل استبداد می ایستند در این مورد دو مثال کاملا گویا وجود دارد: اول محمود دولت آبادی نویسنده که در کنفرانس برلین عملا تبدیل شد به پادوی جمهوری اسلامی و در مقابلش کاوه گوهرین و علی اشرف درویشان که هرگز تن به همکاری با جمهوری اسلامی ندادند...
شبح عزیز :
فعاليت علنی چيه ؟
همون طوری که در مورد شیرین عبادی هم گفتم انسان یا باید سکوت کنه یا حرف حق رو بزنه، حالا یا حرفاش هنری باشه یاسیاسی یا در هر زمینه دیگه. اگر هم هزینهای داشت باید هزینه پرداخت. بجز این راه، راه دیگر رفتن خودفریبی است. اگر خانم عبادی در پاریس حجاب از سر برمی گیره و بعد برای خوش آیند آخوندها مدام اسلام اسلام میکنه، من به این میگویم دروغ، نیرنگ، فریبکاری و سیاست بازی. یا حقیقت باید گفت یا خاموش نشست. با گفتن اراجیف نباید ملت رو فریب دارد.
الان جو با جو قبل از انقلاب خيلی فرق داره. الان زمانی نيست که يکی بلند بشه و مملکتی هم بدنبالش. هر کی بلند بشه ميشه اسمی بدنبال اسامی ديگه توی ليستهای حاميان حقوق بشر. من و امثال من هم در ايران سرمون رو با تاسف و تاثر تکون ميديم و بعدشم ميریم دنبال کارمون. مبارزه مسلحانه؟ من باورم نميشه که کسی ديگه حتی اينو بعنوان راه حل سبک و سنگين بکنه. به نظر من فقط با آگاهی دادن و از داخل با کجدار و مريز مبارزه کردن راه حله. تازه کسانی هم که اعتقاد به مبارزه مسلحانه و یا حتی غیر مسلحانه علنی دارن چند در صدشون حاضرن همين امروز اينکارو بکنن؟ واقعا" چند درصدشون. بعدم کیا؟ اینایی که الان تو کشورهای مختلف جهان پناهنده شدن و دارن با حقوق پناهندگی بخور و نمیر میکنن؟ یا اونایی که صداشون در اومد مثل باطبی و بقیه که دارن فعلا" آب خنک میخورن. مساله اینجاست که با فریاد کشیدن و بعدم گوشه زندان افتادن هیچی حل نمیشه. واقع بين بايد بود.
به نظرَم پرسش سیاسی نیست بلکه اخلاقی است، بدینترتیب پاسخ هم اخلاقی و شخصی خواهد بود. چیزی که یاد گرفته ایم تساهل است، هرکس هرقدر میتواند پیش برد...
سلام ! راستش من tag اون جستجو در وبلاگ رو میخواستم ... ولی هر کار کردم صفحتون تو front page باز نشد ! ميشه بگین آدرسش رو ؟؟؟
سوال خوبیه
.. در مورد بقیه : اگر خبرنگاران و نویسندگان و هنرمندان وضیفه خود را فراموش کنند و یا قشر حاکم جلوی وضیفه شان بگيرد و آنها را تبدیل به خبر مخصوص نگار و روزنامه از قبل معین نگار، فیلم مقبول قشر حاکم ساز و نقاش چهرهء امام و ... بکند که دیگر نمیشود بهشان خبرنگار گفت، که وضیفه اش نگارش همه اخبار هست ونه فقط اقفال مردم........... اگر هم سر خم نکند و حرف قشر حاکم گوش ندهد، تبدیل به مبارز، یاغی، انقلابی و سرکش و ....حتی جنایت کار که برخلاف قانون عمل کرده میشود ... نه در حکومتی مانند قمحوری ایران نمیشود فعاليت سياسی علنی کرد، بلکه فقط میشود بدنبال راه افتاد و تقليد کرد!
شبح جان سبز باشی
سلام ...جواب اين سوال را مربوط به معانی -فعالیت سیاسی علنی- خبرنگار-روزنامه نگار-فیلم ساز- و ..... هست.
شايد اينگونه به نظر برسد كه همجنسگرايی به گونهای با قشر روشنفكر پيوند خورده و اين گرايش عمدتا در اين گروه رشد میكند. در اين جا بايد گفت كه اگر ما شاهد علنی بودن همجنسگرايان در اين گروه هستيم، دليلاش مصونيت اجتماعی اين افراد است. در صورتی كه يك كارگر و يا كارمند جرات بيان آن را ندارد، چه فردای آن روز بايد منتظر برگهی اخراجاش باشد. در مورد فعاليت سياسی هم همينطور افردای که به نوعی از مصونيت سياسی برخوردارن بايد موضعگيری راديکالتری نسبت به افردا معمولی داشته باشن.
آهان! ...اين يکي از اساسي ترين نکاتي است که جواب خيلي از چرا ها را مي توان در آن جست!
به سختی!
سوال خیلی مهمی است!
و اما سوال .. که به قول خودت و مهشيد سوال من هم هست و دير زمانی است که اين معادله برآيند فوايد و بهره وری منو کشته ، ميدونی که چی ميگم.
سوال و تنها سوال ميتوانيم بکنيم ، آنهم بين خودمان نه در جامعه که جوابت با درفش داغ است .
سئوال من هم هست..با بی صبری منتظرم ببينم دوستان چه نظری دارند. |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26174 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:57 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||