دوشنبه، 28 مهرماه 1382 | October 20, 2003

خودی‌ها هرگز نمی‌میرند!

وقتی به سر سعيد حجاريان شليک شد، انتظار می‌رفت جنگ درون "خودی‌ها" آغاز شود اما تمام توان علمی و مالی حکومت به کار افتاد تا حجاريان زنده بماند. وقتی آقاجری به اعدام محکوم شد همه گفتند اعدام "خودی‌ها" آغاز شد. وقتی محسن سازگار اعتصاب غذا کرد شايعه مرگ او دهان به دهان گشت و همه گفتند بلاخره "خودی‌ها" از جان مايه گذاشتند!
حجاريان زنده‌ماند، حکم اعدام آقاجری لغو شد و سازاگار از زندان آزاد شد... اما در همه‌ی اين سال‌ها ما که "خودی" نبوديم به صورت دسته جمعی اعدام شديم؛ بی‌نشان در خاوران دفن‌مان کردنند... در خيابان با تناب خفه‌مان کردند و در خواب به همراه فرزند ده‌ساله‌ی‌مان با نيش چاقو جان باختيم... در خواب‌گاه‌های‌مان به خاک و خون کشيده شديم... ما حتا اين شانس را نداشتيم که تبعه کانادا باشيم تا مجبور باشند برای مرگ‌مان دليل و برهان بياورند...
قاتل عزت ابراهيم‌نژاد هرگز مشخص نشد و رئيس‌جمهور پنج وزيرش را برای پی‌گيری يافتن قاتل او فرانخواند، قاتلين قتل‌های زنجيره‌یی محکوم نشدند...
نه ديگر فريب نمی‌خوريم ما "خودی" نيستيم و هرگز خودی نخواهيم شد. ديگر صندوق‌های رای‌تان را از رای‌های‌مان پر نخواهيم کرد، ديگر برای سلامتی‌تان شمع روشن نمی‌کنيم، ديگر فهميده‌ايم که دعوای بين "خودی‌ها" دعوای ما نيست...
ما نه خدايی در آسمان داريم، که اگر داشتيم نماينده‌گان دروغين‌اش را تا کنون خاکستر کرده بود، و نه شيطانی بر روی زمين، که اگر داشتيم قاتلين ما را به بازسازی عراق دعوت نمی‌کردند و دست از حمايت پنهان و آشکارشان برمی‌داشتند...
ما فقط "خود" را داريم به "خود" باز گرديم و سرنوشتمان را به دست خدا و ابليس نسپاريم.

October 20, 2003 09:07 AM | TrackBack

korosh kabir 9:56 @ Wed, 13 Dec 06

سخنی کوتاه با ايرانيان:

سر آغاز سخن با رادمرد توسی:

کجا رفت آن دانش و هوش ما که شد مِهری ايران فراموش ما

به يزدان اگر ما خرد داشــــتيم کُجا اين سـَـــرانجامِ بــَــد داشتيم

تکرار اشتباه گذشته کمال بی خردی است:

ميهن دوستی به دفاع ازکران تا کران خاک ايران يعنی تماميت ارضی کشور است

ميهن دوستی به حفظ يکپارچگی خاک کشور از خراسان تا خوزستان از آذربايگان تا سيستان است

ميهن دوستی به حمايت از مردم بدون توجه به باور های شخصی شان است

ميهن دوستی به سازندگی کشور است

ميهن دوستی به ياری به مردم است

ميهن دوستی به پراکنده کردن فرهنگ و تاريخ نژاده ايران است

ميهن دوستی به پراکنده کردن آگاهی های اجتماعی است

ميهن دوستی به پراکنده کردن آگاهی های مدنی و آشنا کردن مردم به حقوقشان است

ميهن دوستی به پراکنده کردن اصول سکولاريسم (جدائی دين از حکومت) است

ميهن دوستی به استفاده از آزادی های ذاتی فردی است

نه به فروختن کشور

نه به فروختن منابع طبيعی و زير زمينی کشور

نه به فروختن دختران و زنان ايران به تازيان ايران ستيز

نه به اخلال در امور مردم

نه به ويرانی کشور

نه به کشتار و قتل

نه به سنگسار و اعدام

نه به تقليد کور کورانه از ديگران

نه با فحاشی و ناسزا گوئی به ديگران

نه با پرخاشجوئی و تقلب

نه با تخطئه و کوچک کردن ديگران

نه با ساز کردن و کوک کردن جدائی طلبی

نه با گول زدن مردم با اسم های گول زننده و "تقيه" و "تقلب"

نه با پيوستن به دشمنان ديرينه ايران (چپ ها و کنفدراسيون قسم خورده) و فرياد "اتحاد"

نه با تن دادن به مزدوری و جاسوسی برای بيگانه ها

نه با تن دادن به ذلت و خواری برای دريافت رقمی ناچيز پول يا پاسپورت مسافرتی

نه با تن دادن به هرجائی گری...


iran zamin 9:34 @ Wed, 13 Dec 06

mojahedin khalgh hich farghi ba akhunda nadaran anha ham jenayat karan in jange 8 sale iran ba aragh in khaenin mojahedin hezaran irani ra koshtan mojahedin ba akhund khameneyi che farghi daran anha velayate faghih daran mojahedin ham hamin tor anha faghat har ja ke bad biyad va jaa dast be har jenayat mizanan ta be ghodrat beresan in ghorh hich kaso ghire khodeshan ghabol nadaran melate iran sabet kardan ke aghar in mojahedino mikhastan 27 sal tol nemikeshid ina dar khabe khilyal hastan hargez jaayi baraye janiyan va irani kosh dar iran nadaran man be on vane yek javanne irani hoviyate khod ra mikham yani derafshe kaviyani farhanghe ferdosi na mojahedin marksis eslami va na todehihaye vatan forosh -NAGH BAR IRANI KOSH CHE MOJAHED CHE AKHUNDE ENGILIS . in engilisha akhunda ra sare kar avardan be tavasote dast bos khomini hamin rajavi bod sandha ro shode sharm kon mojahed irani kosh


Mike Furir 178 1:31 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 636


masih 11:58 @ Sun, 9 Nov 03

مراسم سالگرد آقای فروهر امسال کحاست


11:56 @ Sun, 9 Nov 03

مراسم سالگرد آقاي فروهر امسال در كجا برگزار مي گردد


3:01 @ Tue, 4 Nov 03

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 81.59.55.11
URL:
DATE: 11/04/2003 03:01:45 AM


3:01 @ Tue, 4 Nov 03

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 81.59.55.11
URL:
DATE: 11/04/2003 03:01:19 AM


3:00 @ Tue, 4 Nov 03

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 81.59.55.11
URL:
DATE: 11/04/2003 03:00:33 AM


3:00 @ Tue, 4 Nov 03

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 81.59.55.11
URL:
DATE: 11/04/2003 03:00:31 AM


porchaneh 22:50 @ Sat, 25 Oct 03

امید جان این تعریف که خیلی گل و گشاد است. با این تفریف هر کس کار سیاسی می کند سکتاریست است. فکر نمی کنم ح ک ک یا هیچ گروه سیاسی دیگری خود را به این معنی سکتاریست ندانند. اما چرا به نکته اصلی من توجه نمی کنید؟ گفتن اين که پيوريتن ها یا مورمن ها يک سکت هستند درست است. اما کوبيدن آنها به اين جرم يک عمل سياسی است٬ نه يک بحث استدلالی. اساسا جرمی در کار نیست. مگر این که ما تعریف سکت را آنچنان با بار ارزشی منفی پر کنیم که هر سکتی که به سیاست می پردازد خود به خود و بنا به تعریف (مثل تعریف آکادمیک ۷۵) محکوم شود.


امیدِ میلانی 13:38 @ Sat, 25 Oct 03

تعريفِ موردِ نظرِ ما از واژه‌يِ سکت از واژه‌نامه‌يِ مريم وبستر:
3
a : a group adhering to a distinctive doctrine or to a leaderb : partyc : faction


RM 9:12 @ Fri, 24 Oct 03

باید در ابتدا اضافه می کردم که پیامم در پاسخ یادداشت ۷۵ و ۷۶ روزبه عزیز است.


RM 8:11 @ Fri, 24 Oct 03

بحث درباره اصطلاحات هرگز پایانی ندارد. کلمات چند لایه و چند معنا هستند و نمی توان آنها را به میخ کشید. کلمات را باید در متن آنها معنا کرد نه فارق از متن. کلمات حتی وقتی مستعمل و نخنما و بیدزده شدند باز از رواج کامل نمی افتند. شاید من نباید بحثم را از اینجا آغاز می کردم چون بیشتر باعث سو تفاهم شد.

به نظر من صحبت کردن از منافع مردم و طرح این پرسش که باید جلوتر از آن حرکت کینم یا عقب تر یا دوشادوش آن کودکانه است. مردم کل واحدی نیستند و منافع واحدی ندارند و اساسا شیی به نام منافع مردم اگر وجود هم می داشت قابل شناختن نمی بود. با وجود این وقتی هما کاتوزیان از تضاد دولت و ملت در ایران صحبت می کند حرف او را به لحاظ نظری سست نمی دانم. آیا در اینجا دچار تناقض شده ام؟ خودم این طور گمان نمی کنم. اینجا پای دو متن مختلف در میان است و دو قرایت مختلف را طلب می کند.

اما پاسخ شما. من نگفتم سکتاریسم واژه ای صرفا مارکسسیتی است. اگر هم گفتم اشتباه کردم. این واژه اگر اشتباه نکنم درباره پیوریتن ها در قرن ۱۷ به کار می رفت و غرض کوبیدن آنها به خاطر جدا شدن از کلیسای کاتولیک بود. (می بینید که در آن زمان هم این اصطلاح کاربرد چماق داشت. البته پیوریتن ها با این توپ و تشرها از میدان به در نرفتند.) من به استفاده و رواج این اصطلاح در یک سنت خاص اشاره کردم: سنتی مارکسسیت های لنینیست. سنتی که از قضا در ایران ریشه های عمیق دارد و الفاظ و مفاهیمش ذهن و زبان نسلی از ایرانیان را انباشته است. من گفته ام خارج از این سنت این اصطلاح چندان در سیاست رایج نیست و هنوز هم بر همین عقیده ام. نگفتم متروک و مرده است. گفتم بیدزده است، مخصوصا در همان سنت کذایی.

نقل قول هایی که شما آورده اید ناقض حرف من نیست. از قضا شاید حرف مرا تایید هم بکند. تعریف آکادمیک اولی که شما آورده اید چندان به نظر من آکادمیک نمی آید. این تعریف بار ارزشی زیادی دارد. منظور از «ادغام نادرست دین و سیاست» چیست؟ نادرست از نظر که؟ ادغام درست دین و سیاست کدام است؟ تعریف فوق از «بیان معوج و مخدوش نیازها و هویت انسانی» صحبت می کند. معوج به زعم که؟ بیان غیر معوج نیازهای انسان کدام است؟ داور این دعوا کیست؟ معیار تشخیص کدام است؟ اساسا می توان از بیان مخدوش یا غیر مخدوش هویت و نیاز صحبت کرد؟ جز این است که هر کسی به زعم خود در این دعوا جهتگیری میکند؟ این تعریف هر چه باشد آکادمیک نیست. باقی تعریف هم چنگی به دل من نمی زند. این تعریف اگر چه حاصل ۶ سال تلاش آکادمیک است و کمی مرعوب کننده به نظر می رسد اما بسیار سست است. سست به همان معنایی که در نوشته اولم منظورم بود. یعنی با بکار بردن آن نشان می دهیم که رفتار گروهی را نمی پسندیم. ولی چیز زیادی درباره رفتار آن گروه نمی گوییم. چرا آن گروه بر تمایزات خود اصرار می کنند؟ این تمایزات کدام اند؟ چرا این گروه باید همرنگ سایرین شود؟ رنگ سایرین چه رنگی است؟ و غیره و غیره.

تعریف دوم هم به نظر من گرهی از کار فروبسته ما نمی گشاید. این تعریف احتمالا شبیه همان است که در فرهنگ نیک آیین و ستخر هم آمده. نشان می دهد اکثریت در جنبش مشی گروهی کوچک تر دیگر و اصرار آنها بر مشی خود را نمی پسندد. (خیلی مایلم مشخصات کتاب شناسی دایره المعارف مورد اشاره شما را بدانم. تاریخ انتشار؟ محل انتشار؟ و ناشر؟)

در آن مورد هم درست حدس زده اید، منظور من رویزیونیست بوده نه اپورتونیست. می خواستم بگویم سیاست یعنی استفاده از فرصت ها. تفکر یعنی رویزیونیسم. کشیدن خطوط افتراق سیاسی با گروه هایی که گاهی خیلی به ما نزدیک هستند یعنی سکتاریسم.

من کسی را دست کم نگرفتم. اگر چنین نشان داده ام از شما و دیگران معذرت می خواهم. اگر کسی را دست کم می گرفتم که وارد این گفتگو ها نمی شدم. وقتی که گفتم کسی منظور اصلی مرا در نیافت این بود که در میان حرفت های من آنچه اصل بود نادیده گرفته شد.

اما من کجا گفتم که حزب توده کتاب های موریس کنفورث را تایید می کرد که شما چنین استنباطی کردید؟ تایید یا تکذیب حزب توده چیزی را عوض نمی کند. من کتاب های موریس کنفورث را سال ها قبل خوانده ام. نه یک بار بلکه چند بار. ای کاش نمی خواندم. کتاب های او به مفت نمی ارزد. بحث در ساده بودن این کتاب ها نیست. در سطحی بودن آنهاست. این قبیل کتاب ها تقسیم بندی هایی بسیار سطحی از مقولات پیچیده دارند: ذهن/عین، ایده آلیسم/ماتریالیسم، مکانیکی/دیالکتیکی، درست/نادرست. در این کتاب ها کل تاریخ فلسفه تقسیم می شود به جدال ایده آلیسم و ماتریالیست. مدت ها گذشت تا فهمیدم ماجرا به این سادگی نیست. و ایده آلیسم هم ناسزا نیست و ایده آلیست ها هم آدم های پرت و نادانی نبوده اند. در این کتاب ها از قوانین دیالکتیک صحبت می شود. مدت ها طول کشید تا فهمیدم قانون یعنی چه و دریافتم دیالکتیک هیچگاه نمی تواند ادعای ارایه قانون داشته باشد. حتما می دانید مارکسست های غرب چقدر زحمت کشیده اند تا آبرویی را که امثال کنفورث بر باد داده اند دوباره احیا کنند؟ محکم ترین دلایلشان در دفاع از مارکس این است که مارکس هیچ وقت از ماتریالیسم تاریخی و ماتریالیسم دیالکتیک و قوانین یا اصول دیالکتیک صحبت نکرد و این اصطلاحات را دیگران خلق کردند. مارکس پیچیده تر از آن بود که به این قبیل ساده سازی ها دست بزند. که البته درست است.

اميدوارم منظورم را رسانده باشم.


آشنا 2:09 @ Fri, 24 Oct 03

آیا واقعا میتونیم گنجی رو یک زندانی سیاسی بدونیم؟
شاید بشه اون رو کسی دونست که بدلایل سیاسی به زندان افتاده.. اما این با اون مفهومی که در ذهن عموم از زندانی سیاسی هست یعنی کسی بخاطر عقاید و آرمانهاش به زندان افتاده فاصله زیادی داره... گنجی ففقط بخاطر دعواهای جناحی به زندان رفت.. رفتاری هم که باهاش شد با رفتاری که با دیگر زندانیان سیاسی شد فرق میکنه... بین گنجی و هدی صابر فرق هست.. بین عبدی و اشکوری فرق هست نمیشه گفت آقای عبدی یک زندانی سیاسه و هدی صابر یا ناصر زرافشان هم زندانی سیاسین... همونطور که نمیشه گفت فلان دانشجویی که بخاطر حمایت از ملی مذهبی ها به زندان رفته یا اون دانشجوی طرفدار طبرزدی با اون دانشجوی تحکیم وحدتی برابرند... واضحه که لااقل یه قدرت سیاسی پشت سر تحکیم وحدت هست..
من با آغاجری موافق نیستم و اون رو یک وابسته به سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی می دونم که باعث بسیاری از مشکلات فعلی و سرکوبهای اول انقلاب بود... اما بهرحال میشه ایشون رو یک زندانی سیاسی نامید چون لااقل بخاطر اظهار عقایدش به زندان افتاد اما آقای گنجی یا عبدی بخاطر بازی های سیاسی به زندان افتادن... عملی هم انجام ندادن که موجب تحسین باشه.. بسیاری از ملی مذهبی در شرایط بسیار سخت تر از آقای عبدی قرار داشتن اما هیچ وقت حاضر نشدن که به جرائمی که انجام ندادن اعتراف کنن اما آقای عبدی اینکار را کرد....
یا در مورد گنجی... مقاله گنجی در دفاع از سرکوب سال ۶۰ در روزنامه عصرآزادگان به یاد همه هست دفاع اون از سرکوب مردم کردستان و.......
امثال گنجی و عبدی تنها برای منافع جناحیشون فعالیت سیاسی میکنن بین اونها و آدمی مثل زرافشان که از حقوق قربانیان قتلهای سیاسی دفاع می کرد فرق هست.. بین اونها و مهندس عباس امیرانتظام که برای دفاع از حیثیتش بیش از بیست سال در زندان مونده فرق هست...
هر چند که من معتقدم باید برای آزادی هر کسی که بیگناه و بدون داشتن حق دفاع عادلانه به زندان افتاده باید تلاش کرد ترجیح می دم دفاع از امثال گنجی و عبدی را بعهده مشارکت بگذارم که ماشاالله کلی تیربون و روزنامه در اختیار داره و در عوض از امثال محمدی ها . ناصر فخرآور. زرافشان . هدی صابر و... صحبت کنم
هر کسی که در جمهوری اسلامی به زندان می افته لایق دفاع نیست...


طوفان 19:38 @ Thu, 23 Oct 03

شبح جان
همه چیز بستگی به خودمون دارد، تا زمانی که اجازه بدهیم در خصوصی ترین امورمان دخالت کنند و تو سرمون بزنند ،جامون تصمیم بگیرند مسلما این روند ادامه خواهد داشت .
من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند.


سياوش 18:44 @ Thu, 23 Oct 03

شبح عزيز، ممنونم براي ياسخت، من از شما دوست عزيز معذرت مي‌خواهم براي برداشت نادرستي كه از يادداشت شما داشتم.


شبح 17:55 @ Thu, 23 Oct 03

ساووش عزيز!
من چندين بار نوشتم که اين خودي و غير خودي ادبيات رژيم است نه ادبيات من. به هر حال توصر می‌کنم نيازي به پرسيدن نبود تمام زندانيان سياسي بايد آزاد شوند و جرم‌هاي سياسي حتما بايد در دادگاهی با حضور هيئت منصفه برگزار شود.
وقتي من لوگوي زنداني سياسي آزاد بايد گردد را کنار صفحه‌ام گذاشته‌ام يعني تمام زندانيان سياسي...
گنجي که جاي خود دارد اگر روزي آقاي رفسنجاني را هم بدون محاکمه و بدون عبور کردن از مراحل قانوني مشخص و مبتني بر حقوق بشر بخواهند زنداني کنند با آن مخالف هستم.
با حکم اعدام هم که به طور کلی مخالفم.
اميدوارم پاسخ خودت را گرفته باشي.


سياوش 14:02 @ Thu, 23 Oct 03

آقاي روزبه گرامي!
برخورد و يا اختلاف عقيدتي آقاي گنجي با خانم مهرانگيز كار، هيچ‌گونه تضادي در بودن، زندان سياسي آقاي گنجي ندارد. لطفن كمي دقت كن!
راستي درك شما، از تعريف يك زنداني سياسي چيست؟ اگر بخواهيد مي‌توانم از لغت‌نامه تعريف زنداني سياسي را براي شما ييدا كنم.
آقاي شبح بهتر است براي برداشتن شك و ترديد(حداقل براي من)، روشن سازيد به زبان ساده، كه آيا شما هم با خودي و غير خودي زندانيان سياسي(منجمله آقاي اكبر گنجي) موافق و يا مخالفيد؟ ممنون مي‌شوم.


شبح 10:21 @ Thu, 23 Oct 03

روزبه عزيز!
آخرين جمله‌ات ناراحت‌ام کرد. دوستان بسيار فهيمي مانند تو و (برگ‌چغندر!) تاثير بسيار مثبتي در بالابردن سطح و روش بحث‌کردن و گفت‌وگو مي‌شوند. اميدوارم از گوشه و کنار کارهاي‌تان بزنيد و باز هم مرا و خوانندگان نظرخواهي شبح را با استدلال‌هاي انديشه‌مندانه‌تان خشنود کنيد.
به سهم خودم سپاسگزارم.


روزبه 12:34 @ Wed, 22 Oct 03

دوست گرامی رامش عزيز ضمنا آنجا که نوشته اید :(کیست که خود را سیاسی بداند و اپورتونیست نباشد؟ کسی که بالا خانه را تعطیل نکرده باشد لاجرم گاهی در تصورات و باورهایش تجدیدنظر می کند) گمانم منظورتان رويزيونيست بوده نه اپورتونيست که تعريف ديگری دارد.
دوست دانشمند خواننده ها را دست کم نگيريد( ; please no belittling others )
نميدانم از کجا برداشت کرده ايد خوانندگان باریک بین مقصودتان دستگيرشان نشده؟
ضمنا تا جايي كه ميدانم همان حزب توده ملعون( كه با ذهني پالوده به لعنتي بودن آن رسيده ايم ) يكي ديگر از جناياتش عدم تاييد كتابهاي موريس كنفورث بود.
من به شخصه ترجيح ميدهم در آموزش هر چيز اول از الفباي ان شروع كنم كسي كه الفباي چيزي را نميداند فكر ميكنم نميتواند در ان چيز دانشمند شود مسلما كتابهاي الفبا زباني ساده ( و نه نگاهي ساده انگار) دارند. همچنين من شخصا به قوت استدلال و توانايي توضيح بيشتر بها ميدهم تا انگ و نشاني كه بر تارك چيزي كوبيده باشند.
به هر حال خوشحالم با يك انسان كه خود را چپ ميداندو دگماتيست نيست و بطور نظري نميخواهد سكتاريست باشد (يعني شما) آشنا شده ام. منتظر تحليلهاي زيباي شما هستم هر چند به دليل گرفتاري احتمالا ديگر فرصت نظر دادن نخواهم داشت


روزبه 10:13 @ Wed, 22 Oct 03

رامش مجازی دوست گرامی
سکتاريسم واژه ای صرفا مارکسيستی نيست به تعريفی از این واژه که از يک پروژه آکادميک که بعد از ۶ سال امسال پايان يافت اخذ شده توجه کنيد:
Sectarianism…is a complex of attitudes, actions, beliefs and structures, at personal, communal and institutional levels, which always involves religion, and typically involves a negative mixing of religion and politics. It arises as a distorted expression of positive human needs, especially for belonging, identity and the free expression of difference and is expressed in destructive patterns of relating: hardening the boundaries between groups; overlooking others; belittling, dehumanising, or demonising others; justifying or collaborating in the domination of others; physically intimidating or attacking others
در Encyclopedia of Marxism هم توضيح آن چنين آمده:
The Sectarian emphasises the absolute truth of its principle over any other, finds in every small disagreement the seeds of fundamental difference, see the most deadly foe in the closest rival, puts purity of dogma over tactical advantage, refuses to compromise or modify their aims and is proud of being against the stream.

همچنانکه ميبينيد سکتاريسم( يا هر چيز که اسمش را بگذاريم)با هر چیز موافق باشد درست مخالف کثرت گرايی است که گویاهنوز بيد زده نشده و این اواخر در مهمانیها به تن ميشده.
آيا میپذيريد که رفتارهايی که ما انرا با ترم سکتاريسم ميشناسيم در گروههايی از افراد ميتواند مشاهده شود؟اگر ميپذيريد اسم آنرا به شيوه ای مدرن هر چه خواستيد بگذاريد.


آشنا 9:10 @ Wed, 22 Oct 03

حقیقت همین است.... وقتی که عزت ابراهیم نژاد در کوی شهید شد کسی برایش شمع روشن نکرد. وقتی سر باطبی را در چاه توالت کردند و از سقف آویزانش کردند کسی به یادش نبود. همان روزها روزنامه های مثلا مستقل را که باز می کردی تنها ناسزا بود که به طبرزدی می گفتند هیچکس به فکر زندانی ها نبود تنها از ذکاوت تحکیم وحدتی ها میگفتند که خود را وارد به اصطلاح آشوب نکردند. سالهاست که امیرانتظام در زندان است و تا کنون کسی برایش روزه سیاسی نگرفته... آری انفرادی به مدت طولانی چیز بد ی است اما همه فراموش کردند که متهمین جزیره خاک سفید بعضا تا دو سال در انفرادی بودند.
حضرات تنها عبدی را زندانی سیاسی میدانند و صدالبته جناب سازگارا همکار سابق بهزاد نبودی را هیچکدامشان از فخرآور که محکوم به ۸ سال زندان شد نامی
نمی برند. از کسانی که به دلایل سیاسی در زندانند و جز خدا فریادرسی ندارند نامی نمی برند... اگر کمی از قتلهای زنجیره ای نیز سخن گفتند تنها برای امتیاز گیری از طرف مقابل بود نه رسوا ساختن قاتلین فروهر... هیچکدامشان نامی از خاوران نمی برند چون خوب میدانند که خودشان نیز شریک جنایتند... از امیر انتظام نامی نمی برند چون خوب میدانند که خود نیز مقصرند.
خون عزت ابراهیم نژاد چون لکی ننگی بر دامن دوم خردادی ها از مشارکت گرفته تا سازشکاران تحکیم وحدتی و امثال حجاریان و جلالی پور که از سرکوب مردم در تیر ۷۸ حمایت کردند و در آخر همه تقصیرها را گردن طبرزدی انداختند باقی خواهد ماند.
امثال آقاجری و گنجی باید مزه زندان رفتن را بکشند تا شاید... تا شاید فقط گوشه ای از رنج هزاران جوان و نوجوانی را که در دهه ۶۰ به زندان رفتند درک کننند. و بفهمند که در خدمت چه رژیمی بودند. اینان را نمی توان با دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی یکی دانست... در حالی که رئیس جمهور برای دفاع از برخی کمیته تشکیل می دهد کسی نیست که از امثال فخرآور لهراسبی یا محمدی دفاع کند. چگونه می توان فکر کرد که گنجی با دلاوری چون امیرانتطام برابر است؟


شراگيم 1:36 @ Wed, 22 Oct 03

جالب بود...!:) دلم نيومد چيزی ننويسم...ببخشيد!


وبشات 22:35 @ Tue, 21 Oct 03

شبح عزيزم، (۴۹)

درود. «همه کارم ز خود کامى به بدنامى کشيد آخر» بنظرم دفعه پيش کمى ملتهب نوشتم. پيش مياد ديگه. :-) شما به شبحى خودتون ببخشين.

۱. منظور من از صاحبان صندوقها، مافياى حاکم بر ايرانه نه بصورت خاص دوم خرداديها (يا وزارت کشور). من فکر ميکنم هنوز هم گروه کنترل کننده ثروت و سياست ايران تندروهاى ديکتاتور خشکه مذهب فاسد هستن. بعلاوه، گروهى باسم دوم خرداديها خيلى متنوع هستن و اون قسمتيش که در محيط ايران دارن کار سياسى ميکنن (مثل مشارکتيها و اونا که مثال زدى)، مدل کمى مدرن شده مثلا موتلفه هستن. من ازشون خيلى انتظار ندارم.

۲. در مورد تعداد کسانيکه از تغيير شرايط کنونى نگران بشن (=وفاداران سيستم کنونى)، آمار دقيق ندارم، مطمينم شماهم ندارين. منتها فکر ميکنم وفادارن اين سيستم فقط اونا نيستن که از نظر عقيدتى به آنچه اين سيستم تبليغ ميکنه وفادارن. کلى آدم هست (که تعدادشون از چند ده هزار نفر بيشتره!) که مثلا در وزارت امور خارجه در خارج ايران حقوقهاى رقابتى ميگيرن. همشون براى پيشرفت شغليشون برنامه دارن. ميخوان بعد از ماموريت رييس اتاق بازرگانى و استاندار و غيره بشن. سيستم دولتى ايران پر است از اين چنين حلقه هايى. همه اينا تا جايى که پيشرفت شغلى و ماليشون مربوط ميشه، به سيستم کنونى وفادار ميمونن. فکر ميکنم با بحساب آوردن اينا، تعداد زياد بشه. و البته حکومت ايران بارها از حمايت اينا استفاده کرده و ميکنه.

۳. گفتى «آيا شرکت در انتخابات قبلى حتا اندکى از دوشيدن مردم کاست؟» انصافا اندکى داشت. حداقل حداقلش اين بود که کمى اطلاعات (که خيلى هم قيمتيه) از طريق چندتا روزنامه نيمچه مستقل بدست ماها رسيد. و اين موضوع بطور غير مستقيم کلى روى نحوه دوشيدن تاثير گذاشت. کم نبود موارد اقتصادى که با زير ذره بين روزنامه ها رفتن، بنفع مردم منتفى شد.

گفتى «انتخابات شوراها براى ابطال تصور کسانى که ادعا مى‌کنند شرکت کردن در انتخابات موجب مى‌شود اشخاص کاردان‌تر و باصلاحيت‌ترى بر سر کار بيايند مثال خوبى است.» انتخابات شوراها هم بعقيده شخصى من نمايش اشتباه مردممون بود. مردمى که فکر ميکنن با خودشون رو کنار کشيدن ميتونن براى صداى اعتراضشون گوش شنوايى پيدا کنن. خيلى موقعها شرکت در انتخاب، لزوما شخص «کاردانى» رو انتخاب نميکنه، بلکه قدرت يک گروه شديدا فاسد و حاکم رو «کمى» ضعيف ميکنه.

گفتى «اول اين که چه کسى گفته است تنها راه مبارزه‌ى ما شرکت در انتخابات است؟» من خودم چنين فرض کردم! :-) خب تنها راه واقعا کم هزينس ديگه. نيست؟

از کسانيکه تا اينجا خوندن ممنون،


20:04 @ Tue, 21 Oct 03

ضرب درست است نه ظرب!


20:02 @ Tue, 21 Oct 03

می گويند حرف دل را خوش می کند٬ خانه را خراب!

امروز آخرین روز از تعطیلات ۴ روزه من است و من در این چهار روز کاری که کار باشد نکرده ام. به کفرانه این شراب خوری بی حساب باید امروز را که روز پاییزی فوق العاده زیبایی است و هوا بی نهایت لطیف شده خودم را در دفترم حبس کنم٬ بلکه بخشی از کارهای عقب مانده را به سرانجامی برسانم. با وجود این حیفم آمدم جواب دوستان نادیده ام٬ روزبه و امید میلانی٬ را ندهم.

من به چند فرهنگ لغت سیاسی - به انگلیسی - در کتابخانه دانشکده مان رجوع کردم. در هیچ کدام مدخل «سکتاریسم» یا «سکتاریانیسم» را نیافتم. نگاهی هم به فرهنگ بسیار معتبر «اندیشه مارکسیستی» انداختم. حتی در نمایه آن هم این اصطلاح نیامده. فکر می کنید چرا؟

فرهنگ سیاسی ستخر (ستوان توپخانه خسرو روزبه٬ منتشره در اواسط دهه ۲۰) و فرهنگ سیاسی نیک آیین (چاپ حزب توده ایران٬ اواخر دهه ۵۰) هر دو این مدخل را دارند. کسانی که این دو فرهنگ را دیده اند شاید با این نظر من موافق باشند که این دو فرهنگ بیشتر فرهنگ اصطلاحات بلشویسم هستند تا فرهنگ اصطلاحات سیاسی به معنای عام آن. چه چیزی از این مقدمات دستگیر شما می شود؟

اصطلاح سکتاریسم اصطلاح مهمی در علوم سیاسی نیست و حتی در میان مارکسیست های غربی رواج چندانی ندارد. این اصطلاح و نظایر آن در اوایل قرن بیستم در روسیه ظرب شده و رواج یافتند و از آن طریق به ایران وارد شدند. غرض از این اصطلاح و نظایر آن نه تجزیه و تحلیل٬ بلکه تخریب بود. اپورتونیست٬ ریوزیونیست٬ سکتاریست و نظایر آن برای کشیدن مرز خودی و غیر خودی و تخریب غیر خودی به کار می رفت. برای همین هم مثل دشنام از آنها استفاده می شد و کسی که طرف اطلاق قرار می گرفت درصدد انکار بر می آمد. و گر نه کیست که خود را سیاسی بداند و اپورتونیست نباشد؟ کسی که بالا خانه را تعطیل نکرده باشد لاجرم گاهی در تصورات و باورهایش تجدیدنظر می کند. کسی که کار سیاسی می کند می داند که در عرصه سیاست گاهی کشیدن خط کشی های دقیق ناگزیر است. به همین دلیل است که این اصطلاحات در میان روشنفکران غربی از رواج افتاده.

اما قصد اصلی من از طرح این بحث ملانقطی بازی نبود. نمی خواستم درباره کلمات با کسی بگو مگو کنم. حرف اصلی ولی تصریح نشده ام این بود که باید ذهن و زبان خودمان را پالایش کینم. که موقع بحث تحلیلی شعار ندهیم. که مفاهیمی مثل ذهن و عین را در حد کتاب های موریس کونفورث حل شده نپنداریم. که در مورد فرم های سیاسی مثل حزب و سازمان باز اندیشی کنیم و آنها را بدیهی و مسلم نگیریم. که بحث انقلاب و اصلاح را سرسری نگیریم. که هدف جنبش های اجتماعی را روشن و نقش آنهار را لزوما مثبت ندانیم. ما بهای زیادی برای جهل و عمل کورکورانه پرداخته ایم. جهان تغییر کرده. گفتار و رفتار سیاسی چپ هم متناسب با آن تغییر کرده. لازم است ما چپ های ایرانی هم تغییر کنیم. نمی توان انتظار ایفای نقشی مثبت داشت و با ذهن و زبانی که از زمان عقب مانده ـ بیدزده شده ـ به تحلیل مسایل پرداخت. این حرف من بود که فکر می کردم خواننده باریک بین دستگیرش می شود. متاسفم که اشتباه می کردم.

نگران دلخوری پیش آمده مابین من و شبح نباشيد. ما گوشت هم را می خوريم ولی استخوان هم را دور نمی ريزيم.

کسانی که وبلاگ اميد را نديده اند حتما سری به آن بزنند. خوشحالم که در ایران جوانانی به اين پختگي تربيت شده اند. بيش باد!

ديگه جدي جدی بايد برم. اين کفشای صاب مرده من کدوم گوری هستن؟


شمر 17:18 @ Tue, 21 Oct 03

به سوي آينده روشن عزيز
چکامه اي را که از ميرزاده عشقي آورده اي ما بروز کرده و در شمرنامه و گيره گذاشته ايم.
http://society.gireh.com/article.php?story=20030528123532242


روزبه 17:18 @ Tue, 21 Oct 03

سياوش محترم
من حرفم را زدم نگراني من آنجا بود كه شما صحبت از ( درك ) كرديد در حالي كه من ( دقت) را منظور داشته بودم درك فرايندي پيچيده تر از دقت دارد و كسي كه دركش اشتباه باشد معمولا كمتر امكان تعادل و توازن در او هست از اينرو از اينكه از صحبتهاي من اشكال در درك برداشت شده باشد ابراز برائت كردم و خود را آنقدر متجاسر نيافتم كه در درك كسي تشكيك كنم بگذريم .
سواي بحثي نظري كه در مناسبات بين جناحهاي حكومتهاي ديكتاتوري مدتهاست در ادبيات سياسي جهان جريان دارد و شواهد ملموسي كه در غير مردمي بودن همه جناحهاي آنها ( در همه كشورهايي كه اين مناسبات را داشته اند) در عين اختلافات گاه خونيني كه با هم دارند وجود دارد
بطور كاملا موردي به رفتار گنجي با مهر انگيز كار در زندان دقت كنيد.


شمر 17:06 @ Tue, 21 Oct 03

اينهم يک بازار گرمي براي ديو
اگر تا کنون آهنگ دستها بالا نشنيده ايد پيشنهاد مي کنيم گوش کنيد
http://deev.org/Deev_Dastaa_Baalaa_128.mp3


سياوش 16:54 @ Tue, 21 Oct 03

روزبه عزيز جسارت بكن و حرفت را بزن، هرچند كه بر مذاق من و ديگري خوش نيايد، لطفا تعارف را بگذار كنار. به نظر شما آيا براي نمونه گنجي، با گفتن اين كه آب حكومت مذهبي با دمكراسي در يك جويب نخواهد گنجيد، و خواستار يك حكومت سكولار است، اين همان در صف مردم بودن نيست. لطفا نظرت را روشن‌تر بيان كن و آيا معتقديد كه گنجي از خودي‌هاست يا نه. اين كه شما مي‌گويد"مشکل اینجاست اين ((خوديها))( بعنوان اسم خاص) خودشان را از ما مردم نميدانند." آيا اين نظر شماست و يا نظر اسامي خاص. به گمانم منظور شما از اسامي خاص گنجي، آغاجري و سازگارا باشد. بهتر نيست كمي روشن‌تر حرف خود را بيان كنيد، ممنون مي‌شوم.


روزبه 16:21 @ Tue, 21 Oct 03

سیاوش عزیز
بر من مباد که چنین جسارتی کنم .
تصور من تنها به کم لطفی در دقت بيشتر بود
ضمنا در کل به آنچه اعتراض داريم همين خودی و غير خودی کردن است . اگر انها خود را در جبهه مردم ميدانند ما در چه مقامی هستيم آنها را از اين خواست منع کنيم ؟
مشکل اینجاست اين ((خوديها))( بعنوان اسم خاص) خودشان را از ما مردم نميدانند.


سياوش 16:06 @ Tue, 21 Oct 03

دوست گرامي آقاي روزبه!
اگر آن چنان كه شما معتقديد و من در اشتباه از درك مطالب و نظرهاي آقاي شبح و ديگر دوستان، در رابطه با اين كه، آقاجري، گنجي، سازگار و غيرو را خودي مي‌دانيد؟ من معذرت مي‌خواهم و بايد مرا ببخشيد. قضاوت من از اين جهت بود كه آقاي شبح در كامنت شماره 45 مي‌گويد(بهتر است يك بار ديگر شما دوست عزيز هم با دقت و حوصله آن را بخوانيد.):
"خودي‌ها ممکن است سر هم را ببرند و دشمن هم باشند. اين را صد بار گفته‌ام که دشمن دشمن ما الزاما دوست ما نيست". البته ديگر اشاره‌هاي ديگري هم وجود دارد كه اگر خواستاريد، به شما نشان خواهم داد. نكته‌اي كه من به آن اشاره كردم، زندانيان سياسي است و نه روزه‌داران سياسي. باز مي‌گويم اگر در قضاوتم منصفانه نبودم و در اشتباهم، معذرت مي‌خواهم.


Fakhri 16:06 @ Tue, 21 Oct 03

بسوی آينده روشن ؛ ۶۲؛
عزيز من چگونه انتظار داري کسي حرفت را گوش کند وقتی اسم يک حزب را نميتواني آنطور که هست ادا کنی! حزب کمونيست کارگري نه حزب کمونيست کوليگري !
منطق داشته باش در برابر حرفها و يا حرکاتشان براي خودت ارزش بيشتری قائل باش اين گفته مرا هم دوستانه ببين !


به سوي آينده روشن 15:43 @ Tue, 21 Oct 03

شبح عزيزم سلام

من شديدا در فكر غوطه ورم و پيام شما برايم شادي آفرين بود آري من در نوشته جديدم از درد بودن و پاك بودن نوشتم .

اما اين كه باز هم بخواهند راي بدهيم نه ديگر بس است من هم با شما موافقم راه كوچه اصلاحات هم مثل ديگر كوچه ها بن بست است .تنها راه فرياد زدن است و شعله اين فرياد را شايد با راي مجدد اعدام آقاجري در ۱۳ آبان خودشان فراهم كنند .و شعله خشم ما بنياد ولايت جهلشان را خواهد سوزاند .آري اينان براي يك روز حكومت بيشتر به هر حربه اي متوسل خواهند شد امروز الحاقيه آژانس را قبول كردند فردا درياي خزر را واگذار مي كنند .پسين فردا تنگه گواتر را به كشور دوست وبرادر!!!!پاكستان واگذار مي كنند .روز ديگر ابوموسي را همانند دختران معصوممان به امارات واگذار مي كنند و روزهاي ديگر خونمان را كه در شيشه كرده اند مي فروشند .نمي دانم چرا به پستي افتاده ايم نمي دانم چرا 100 سال تلاش مشروطه خواهي ما جوابش 100 سال خون دل خوردن بوده .شايد باورتان نشود كه مردم پس از استبداد رضاخاني 12 سال آزادي را از انگليسها!!!!هديه!گرفتند .و روبه فكار (سيد خندان سابق)با بيشرمي مي گويد استبداد داخلي را به استعمار خارجي ترجيح مي دهد .ولي نمي داند كه نتيجه استحمار داخلي همان استعمار خارجي است ونمونه بارزش رضاخان مي باشد اما مي دانم روزي آه مظلومان ئدامن اين ولايتمداران جهل را خواهد گرفت .
همانطوركه آه ميرزاده عشقي كه در زندان براي رضا خان سروده بود
پدر ملت ايران اگر اين بي پدر است
بر اين ملت وگور پدرش بايد. ...
و مقبره رضا شاه به دستشويي عمومي كنوني شابدلعظيم تبديل شده روزي آه ما هم وجود لجن ولايتمداران خائن به ميهن را فرا خواهد گرفت .
اما باز هم مي گويم لازمه اين امر همبستگي است .يادم مي باشد كه در 2 خرداد 79 با فريادي رثا بر ضد كوسه بهرماني اكبر رفسنجاني در دانشگاه تهران شعار داديم و روز بعدش او از رفتن به مجلس كه با آغا30 شدن به آن دست يافت طرفنظر كرد .
نمونه كوچكتر از دايره تنگ خودي وغير خودي در انتخابات مجلس گذشته به روشني نمود پيدا كرد در تهران عليرضا رجايي بي شك جزء10 راي اول تهران بود يادمه من از اول هم مي گفتم كه آقاي رجائي را به هر قيمتي شده نمي گذارند به مجلس برود و همين هم شد و عليرضاي عزيز به جاي مجلس به اوين رفت .نمونه ديگر دكتر رحمان كارگشا بود كه در اراك با رايي بي سابقه نفر اول شد وشوراي نگهبان !!!!!!!با ابطال 70%صندوقها از راهيابي وي به مجلس جلوگيري كرد و داعيه مداران اصلاحات طرفداري هم كردند زيرا نفر دوم مشاركتي !بود .نمونه بعدي وحيد ميرزاده عضو هيات تحريريه ايران فردا بود كه در روز انتخابات مجلس !!!شوراي گاوان او را رد صلاحيت كرد و با اينكه تبليغات اقاي ميرزاده انجام شده بود و ايشان طبق نظر سنجي راي اول آن خوزه(كرمانشاه)بودند از راهيابي به مجلس ماندند.
و اين را گفتم که بگويم آنها هم از راي دادنمان مي ترسند وهم از راي ندادنمان و براي همين در اين چند ماهه با کمک روبه مکار به اصتلاح تنور انتخابات را گرم مي کنند ولي اينبار نبايد فريب خورد .
آري شبح عزيز راست مي گويي چه راست وچه چپ در فكر منافع حزبي خويش هستند وداعيه داران كنوني اصلاحات (امثال كروبي)جنايتكاران سابقند .که خون آقاي سامي و ...همه به پاي آنان است
ما منتظر فروپاشي اين رژيم هستيم وبر عكس گذشتگان كه نمي دانستند چه مي خواهند ما مي دانيم .ايراني آزاد آري اين است خواست ما
چه حزب كمونيست كولي گري چه رضاي پهلوي و مسعود ومريم رجوي وهزاران گروه ديگر بخواهند وچه نخواهند ما فارق از حزب گرايي به حزب بزرگ ايران آزاد دست پيدا مي كنيم و بهتر است كساني كه بر ولايت ح ك ك
و ولايت رضاي پهلوي و ولايت مسعود رجوي و.........دل خوش دارند از اين خواب خدگوشي بيدار شوند وپاي در ولايت ايران بنهندو با خرد حرف بزنند وفكر كنند وهمانند داريوش سجادي و بكتاش وغيره در فكر قرباني كردن منافع ملي ايران در پاي حزب خويش نباشند تا فردوسي نگويد:
نبودي چنين كشور ودين ما
كجا رفت آيين ديرين ما
چه كرديم اينگونه گشتيم خوار
خرد را بكنديم زينسان ز كار
به يزدان كه گر ما خرد داشتيم
كجا اين سر انجام بد داشتيم
راستي دوستان عزيز فايل صوتي كه در كامنت (27 آدرسش را قرار داده ام حتما گوش كنيد حجمش 250kb است و كل فايلهاي صوتي است كه تا بحال آغا بيرون داده


روبي بيره 15:29 @ Tue, 21 Oct 03


از همين غيرت خودمون هم شده که خیلی از چيزايی که نباید مي داشتیم الان داريم


شبح 15:24 @ Tue, 21 Oct 03

روزبه عزيز! (۵۹)
متشکرم. دقيقا نظر من همين است که تو گفتی.


روزبه 15:05 @ Tue, 21 Oct 03

دوست عزیز سیاوش
لطفا کمی در متن شبح و همچنین توضیحات او در نظرخواهیها بیشتر دقت کنید.
واژه های (خودي) و (غير خودی) دقيقا در ترمينولوژي نيروهای سياسی درون و اخیرا پیرامون نزدیک به حکومت جای دارد. متن شبح دقيقا انتقادی است به اين مرزبندی که حکومتيان در قدرت با محکومان که ما باشيم کشيده اند و ما را و مطالبات حیاتی ما را تنها برای حفظ مصالح خود ميخواهند .
همین جریان روزه سیاسی اخیر نشان داد که حکومتیان به هیچ وجه حاضر به حتی به رسمیت شناختن صداهایی جز صدای خود نیستند.
دوست عزیزاستدعا دارم هر وقت خواستید اتهامات سنگینی مثل انحصارطلب و نظیر آن را به کسی بزنید اول در صحت برداشت خود کمی مطمئن تر شویدو اگر فرصت نمیکنید متنی را به دقت بخوانید راجع به محتوای آن اینطور بی محابا قضاوت نکنید .


سياوش 14:34 @ Tue, 21 Oct 03

دوستان عزيز، چرا اين بحث خودي و غيرخودي را به زندانيان سياسي كشانده‌ايد. چرا به افرادي كه امروز براي نشان دادن چهره زشت سردمداران رژيم در تلاشند، انگ غير خودي و دشمن خودي‌ها مي‌زنيد. آيا افشا‌گري اكبر گنجي و به زندان افتادن او، در ييش‌گاه شما داراي ارزشي و منزلتي نيست. آيا ايستادن آغاجري در مقابل ولي فقيه و او را ضد نفس اصل دمكراسي خواندن و حكم اعدام و ملحد را گرفتن، او را در زمره غيرخودي‌ها مي‌نشاند. اين چه منطقي است كه هر كس كه افكارش كيي افكار شما و عقايدش، هر چند كه آزادي و دمكراسي را سر ‌دهد، اما در شكل رسيدن به آن ناهم‌خواني داشته باشد(شما انقلاب را خواستاريد، اينان اصلاحات) از خودي‌ها نيستند.
چرا بايد تا اين حد انحصارطلب بود. شما امروز كه راه‌رونده‌گان دمكراسي و آزادي را بين خودي و غيرخودي تا اين حد ناعادلانه تقسيم مي‌كنيد فردا چه‌گونه برخورد خواهيد كرد. اگر به آزادي ايران معتقديد بايد دايره خودي‌هايتان خيلي خيلي گسترش دهيد در غير اين صورت مردم از روي شما هم عبور خواهند كرد. نگاه كنيد كه دانش‌جويان براي باطل بودن حكم اعدام آغاجري چه تلاشي كه نكردنند، آيا اين دانش‌جويان هم جزو آن غيرخوديانند. آقاي شبح گرامي شما مدعي هستيد، كه آن روزي كه نارنجك در سلول‌ها يرتاب مي‌كردنند، سازگاراها كجا بودنند، به گمانم نه من و نه شما بتوانيم ياسخ مناسبي براي اين ادعا و يا رد آن داشته باشيم، اما من از شما سوال مي‌كنم، امروز كه صداي زجه ساز‌گارا و يا اكبر گنجي و آغاجري و ديگران، وجدان‌هاي آزاده‌ي دنيا را بيدار مي‌كنند و چشم و گوش اين وجدان‌ها را به طرف مردم ستم‌ديده ايران مي‌كشانند، من و شما كجا هستيم.


شمر 13:39 @ Tue, 21 Oct 03

هنگامي که شبح به اين زيبايي مي نويسد، سخني ديگر برايمان نمي ماند جز اينکه بگوييم
آفرينگان


آسمان 13:09 @ Tue, 21 Oct 03

هر سال از ماه ارديبهشت به ياد ۱۸ تير بساط مبارزه و فعاليت و راهپيمايی شروع ميشه و تا مرداد ادامه داره و مبارزات همه سرکوت ميشن و آروم آروم از ذهن همه دور ميشه.. دوباره سال ديگه همون بساط سال قبل... با اين برنامه اگه بخواد تغييراتی صورت بگيره با سالی ۴ ماه فعاليت... بايد عمر نوح کنيم تا تغييراتی در حکومت ببينيم


آسمان 13:04 @ Tue, 21 Oct 03

بله و خودی ها بحران ساختند و ما غير خودی ها را سرگرم کردند که حکومتشون رو حفظ کنند..


شبح 12:44 @ Tue, 21 Oct 03

غريب آشنای عزيز! (۵۰)
در پاسخ به کیمیای عزیز به این موضوع پرداختم که خوش حال می‌شم بخونی و نظر بدی.
اما دوست عزیز اگر می‌خواهی هزینه‌ی ما را بدانی سری به خاوران بزن! سری به لعنت‌آباد در حاشیه بهشت‌زهرا بزن...
اما اصولا من بحث هزینه و فایده را این‌جوری نمی‌بینم... برای آزادی آقاجری و سازگارا هم تلاش می‌کنم... اما آیا آن‌ها برای آزادی ما تلاش می‌کنند؟ سازگارا باید بیاید و بگوید وقتی در اوین نارنجک در سلول‌ها می‌انداختند و ما را می‌کشتند سازگارا کجا بود؟
حالا قصد محاکمه کردن کسی را ندارم... موضوع باید ببینی وقتی رفتن کومت جدی‌تر شد این‌ها چگونه موضوع مي‌گیرند... فراموش نکن هویدا و نصیری و خیلی‌های دیگر به همین سرنوشت دچار شدند... آیا نصیری و هویدا انقلابی بودنند که در زندان‌های شاه مانند تا اعدام شدند؟


mojgan 12:38 @ Tue, 21 Oct 03

گفتی هااااااااااااا


حميد 12:36 @ Tue, 21 Oct 03

شبح جان سلام...
عزيز ؛ من نمي دونم تو اين نظام كي خوديه كي نا خودي ... تا اونجا كه من دستم اومده آدمهاي لات بي سواد خشونت طلب بي تربيت با عقايد سلامي به شدت فاشيستي مي شن خودي ... من كه فعلا نا خودي هستم ولي با اين وضع ممكنه حالت استحاله اي دست بده و امثال من هم بشن خودي ... اينه كه خطرناكه ...
در مورد موضوع رفراندم كه گل كوي بسيار عزيز مطرح كرده اند بايد بگم كه خيلي از گروههاي سياسي با اين موضوع موافقند ... در اين هيچ شكي نيست ... ولي مطلب مهم بعد از رفراندمه كه اكه مشخص شد نظام جمهوري اسلامي رو مردم نمي خواهند ؛ چه نظامي رو مي خواهند؟؟؟ آيا تمام گروهها نظر مردمرا قبول خواهنئ كرد يا اينكه قاعده بازي باز رعايت نمي شه و دوباره درگيري بين گروههاي مخالف جمهوري اسلامي بر سر نوع حكومت بعدي سر مي گيره ... اين موضوعه كه نگران كننده است...

همگي پاينده و برقرار باشيد ...


gharibe ashena 12:20 @ Tue, 21 Oct 03

راستی
چقدر نظر دادن تو وبلاگت سخت شده. ديروز دوبار اومدم. نتونستم:(


gharibe ashena 12:18 @ Tue, 21 Oct 03

شبح جان
به اون چيزی که آری می گی اعتقاد دارم ولی اون چيزی رو که نفی می کنی قبول ندارم.
با اين دسته بندی همون کاری که خيلی از اون سياست مدارها دارن انجام می دن (تقسیم به دو گروه خودي و غير خودی) من و تو هم داريم بصورت ناخودآگاه انجام می ديم. منتها من و تو به اصطلاح تو غيرخودی ها هستيم و اونها تو گروه خودی ها!

حجاريان ها، آقاجری ها و سازگاراها دارن برای مبارزه هزينه می دن. هزينه ای که من و تو و خيلی از به اصطلاح غيرخودی ها به اين حد متحمل نشديم.

نکنه قراره فکر کنيم آقاجري تو هتل اوين زندگی می کنه يا ترور حجاريان با محاسبات دقيق فاصله جمجمه از مغز اصلاحات و اطمينان از زنده موندنش انجام شده!


شبح 12:07 @ Tue, 21 Oct 03

وبشات عزيز!(43)
چند سوآل از شما داشتم که اگر پاسخ بگوييد متشکر می‌شوم.
1- نوشته‌ايد رای ندادن ما صاحبان صندوق را خوش‌حال می‌کند! صاحبان صندوق چه کساني هستند؟ مگر دوخردادی‌ها صاحب صندوق نيستند؟ پس چرا بايد خوش‌حال شوند که کسی در انتخابات شرکت نکند و به آن‌ها رای ندهد؟ ظاهرا شما هم در پس ذهن تان می‌دانيد دوم‌خردادی اگر وجود داشته است ديگر وجود ندارد و صاحبان صندوق جناح مقتدري است که با انتخابات سرکار نيامده است که با انتخابات برود.
2- اين که شما فکر مي‌کند چند صد هزار نفر مافيای ايران را تشکيل مي دهند در اشتباه بسر مي‌بريد اين مافيا با دم و دم‌باليچه‌های‌شان ده‌ها هزار نفر هم نمی‌شوند چه برسد به صدها هزار نفر!
3- " تنها ابزار مبارزمون رو هم به قهر ترک کرديم. حتما توى دلشون ميگن، خوب شد، راحت ميتونيم بدوشيم!" اول اين که چه کسی گفته است تنها راه مبارزه‌ي ما شرکت در انتخابات است؟ آيا شرکت در انتخابات قبلي حتا اندکي از دوشيدن مردم کاست؟ يا فقط تنوع دوشنده‌گان بالا رفت؟

انتخابات شوراها برای ابطال تصور کسانی که ادعا مي‌کنند شرکت کردن در انتخابات موجب مي‌شود اشخاص کاردان‌تر و باصلاحيت‌تری بر سر کار بيايند مثال خوبی است. در اين مورد بعد مفصل خواهم نوشت.

خسن آقای عزيز!(29)
از لطف‌ات متشکرم. وقتي به انتخابات نزديک‌تر شديم و فضای کلي مشخص‌تر شد مرتب در اين باره خواهم نوشت! البته اگر عمري باقی بود!
کيميا جان! (32)
فراموش کردم دو نکته را در مورد حرف‌های تو متذکر شوم.
اول اين که وقتی مي‌گوييم: "زندانی سياسی آزاد بايد گردد" يعني تمام زندانيان سياسی مهم نيست با چه عقيده و مرامی... بگذار نکته‌یی را بگويم. بعد از انقلاب وقتی موضوع اعدام سران رژيم گذشته مطرح بود. من با اين که سن و سال زيادی نداشتم مخالف اعدام بدون محاکمه انان بودم و به اعدام هويدا ناگهاني و بدون محاکمه‌ي منصفانه‌ی هويدا اعتراض داشتم يادم مي‌آيد رفته بودم دانشگاه تهران و چند دانش‌جو با حزب‌الهی‌ها در اين مورد بحث مي‌کردنند. دانشجويان انقلابي مخالف اعدام ناگهاني هويدا بودند... امروز که من اصولا مخالف هرگونه اعدامي هستم. اگر فردا بخواهند قاضی مرتضوي را هم اعدام کنند مخالف خواهم بود. اگر بدون محاکمه بخواهند اعدام کنند که حتما کاسه‌يی زير نيم‌کاسه خواهد بود. همان‌طور که اعدام هويدا براي اين بود که اسرار ارتباط هويدا با روحانيت و کمک‌هاي مالي انجام شده توسط او افشا نشود.
در مورد رفراندوم موضوع خيلي پيچيده است. بايد در اين مورد خيلي حرف بزنيم و چون‌وچرا کنيم. هر چند وقتي مردم در فرودگاه شعار "رفراندوم رفراندم راه نجات مردم" را سر مي‌دانند من هم با آن‌ها اين شعار را تکرار می‌کردم اما موضوع به اين ساده‌گی‌ها نيست.
فخری عزيز!(35)
از اين که نوشته‌ي مرا براي روزنه ارسال کردي متشکرم. من تصور نمي‌کنم به چپ و راست مي‌زنم. اما خود راه بگونه‌يی است که گاهي به چپ مي‌پيچد و گاهي به راست. اصولا راه مبارزه اتوبان مستقيم نيست راهي صعب و پر پيچ و خم است. اگر بخواهيم مستقيم برويم انرژي زيادي ازمان گرفته مي‌شود چون بايد دره‌ها و قله‌ها را پشت سر هم طی کنيم و تازه ممکن است در دره سقوط کنيم و يا نفسمان در شيب تندي بند بيايد.
آينده‌ی عزيز! (23)
نمي‌دانم چرا تصور کرده‌يي من از تو دل‌گير هستم. آيا حرفي زده‌ام که چنين استنباط مي‌شود؟
افسانه‌ی عزيز! (21)
با حرف‌های‌ات کاملا موافق هستم. اما دوست عزيز بعضي وقت‌ها اين خود ما هستيم که افراد را "خودی" آن‌ها نشان می‌دهيم و اين بزرگ‌ترين خدمت به اتحاديه اروپا است.
آتش عزيز!(19)
کسی که دچار توهم بشود مشکل خودش است من راه خودم را مي‌روم اشتباه هم مي‌کنم و نظرم را هم تغيير مي‌دهم اما سعي مي‌کنم صادق باشم به ندرت ممکن است مصلحتي موجب شود حرفي را نزنم... اگر فردا به اين نتيجه رسيدم که مثلا شرکت مردم در انتخابات مجلس (ديگه از اين تغيير جهت دادن بعيد‌تر در نظرم نيامد) به سود جنبش است حتما بيان مي‌کنم و از دوستان انتظار دارم به جاي دچار توهم شدن با من بحث کنند و اشتباهات‌ام را تذکر بدهند.
به هر حال به‌تر از هر کسی مي‌داني که چقدر دوست‌ات دارم و برای‌ات احترام قايل هستم.
Jay عزيز!(14)
متشکرم و بسيار خوش‌حال هستم که دوست فهيمی چون تو از من تعريف مي‌کند!
حالا اين رو ننوشتم که بقيه هم تعريف کنند. برق نگاه مهربان و دوستانه‌تان را حتا وقتي با هم چون و چرا مي‌کنيم با تمام وجود احساس مي‌کنم و همين محبت‌هاست که انرژي ادامه‌ دادن اين راه پرپيچ‌وخم و صعب را براي همه‌ي‌مان ميسر کرده است. ما اگر زنده‌ايم از گرماي وجود هم‌ديگر است وگرنه در اين سرماي قطبي تابه حال هزاران بار منجمد شده بوديم.
دوست داشتم در مورد همه‌ي نظرات چيزکي بنويسم اما فرصت نشد و شرمنده.


t-gooshegir 11:08 @ Tue, 21 Oct 03

سلام شبح جان...
نه ديگر فريب نمي‌خوريم ما "خودي" نيستيم و هرگز خودي نخواهيم شد. ديگر صندوق‌هاي راي‌تان را از راي‌هاي‌مان پر نخواهيم كرد، ديگر براي سلامتي‌تان شمع روشن نمي‌كنيم، ديگر فهميده‌ايم كه دعواي بين "خودي‌ها" دعواي ما نيست...
ما نه خدايي در آسمان داريم، كه اگر داشتيم نماينده‌گان دروغين‌اش را تا كنون خاكستر كرده بود، و نه شيطاني بر روي زمين، كه اگر داشتيم قاتلين ما را به بازسازي عراق دعوت نمي‌كردند و دست از حمايت پنهان و آشكارشان برمي‌داشتند...
ما فقط "خود" را داريم به "خود" باز گرديم...
آره .... چه خوب گفتي... ما فقط خودمونو داريم... فقط ... فقط ....

موفق باشي....


روزبه 10:52 @ Tue, 21 Oct 03

رامش مجازی عزیز
به تصور من آنچه بین شما و شبح عزیز گذشت مبتنی بر دریافتی پیشینی از مواضع هم بود
من به شخصه هم در نظر اول در درک موضع شما دچار مشکل شدم چرا که شما اطلاق واژگانی مثل سکتاریسم را ( که حین بحث دوستان به برخی رفتار ح ک ک اطلاق کرده بودند) به دلیل بید زده بودن نفی کردید .رویکرد شما که به نظر ميرسيد به تعبیر رایج در متن گفتمان پسا ساختاری و پست مدرنيست و و تا حدی با برخوردی شالوده شکن جريان داشت( البته نقل قول شما از ویتگنشتاین در نظر اخیر در جای خود برای من قابل توجه بود ) و برخوردی فعلا صرفا نظری بود در مواجهه با بحثی که کاملا منبعث از متن تجربه پراتیک بحث کنندگان با مواضع سیاسی مختلف که عمدتا به تعبیر رایج ( رایج در چند سال پیش البته)در گفتمانی متمایز از گفتمانی که شما در آن هستید قرار داشتند؛ ابهاماتی را پديد آورد و بدلایلی موجب سو تفاهماتی شد که من شخصا منتظر ماندم تا در مقاله ای که نوشتن آن در آینده نزدیک را اعلام کردید برطرف شود. من تصورم بر این بود که این سو تفاهم اگر در یک رویکردی تاریخی بر مناسبات شما و شبح و جامعه قرار گیرد میتواند دلیل این برخورد ( هنوز توضیح داده نشده ) را کمی روشن کند
.... به هر حال خوشحالم از اینکه باز ما را قابل دانستيد و ما را از نظرات خود محروم نکرديد.
منتظر نظرات و نوشته های شما که به نظر میرسد مبتنی بر بینشی آکادمیک خواهند بود هستم.
دست شما را از دور میفشارم
امثال شما و شبح عزيز كه وقت و انرژي ارزشمند خود را بدون هيچ چشمداشت فردي قابل سنجشي به حل مشكلي از مشكلات مردم( با همه ابهامي كه اين واژه دارد) يا بخشي از مردم ( اگر دقيق تر است) اختصاص ميدهيد قدمهاي پر ارجي براي جامعه ما بر ميداريد ؛من به شخصه از شما تشكر ميكنم .


golku 10:31 @ Tue, 21 Oct 03

برای رهگذر ثانی عزيز(شماره ۱۶ و ۱۵)

عزیز دلم من یک خداحافظی مفصل(اما موقت) کرده بودم دیدم این را نوشته ای دلم نیامد جواب ندهم.
رهگذر ثانی جانم..اگر من گاهی صدايم را ناخواسته بلند ميکنم تو به حساب احساساتی شدن من بگذار نه به حساب بيمهری.اگر جایی باعث ناراحتی تو شده ام ازت معذرت میخواهم.
در باره رفراندم این را میدانم که مجاهدین این راخیلی قبل از رضا پهلوی مطرح کرده بودند. در کل همیشه میگفتند که مبارزه مسلحانه بهشات تحمیل شده است و رژیم با سرکوب سی خرداد و بعد از آن راه حل مسالمت آمیز را بسته است و میگفتند که هر وقت رژیم یک رفراندم تحت نظر سازمان ملل را قبول کند آنها این طرز مبارزه را کنار خواهند گذاشت. در این بیانیه هم همان حرف را تکرار کرده اند.یعنی تازه مطرحش نکرده اند.
به نظر من رفراندم نگران کننده نیست.اگر انتحابات آزاد باشد مردم خواهندتوانست بدون هیچ مانعی حرف حودشان را بزنند. ایده آل این است که بدون خونریزی و خشونت رژیم عوض بشود و حکومت مردمی بیاید اما میدانم که اینها دو دستی به حکومت چسبیده اند و ول نخواهند کرد.


شبح 10:12 @ Tue, 21 Oct 03

بحث "خودی" و "عيرخودی" بحثی است که حاکميت‌ها راه مي‌اندازند و اشاره‌ي من به آن اشاره‌يی زهرخندگونه بود.
کيميای عزيز! (32)
من نمي‌دانم گنجي شکنجه‌گر بوده است اما اگر او کسي را شکنجه کرده باشد بايد در دادگاه بي‌طرف و عادلانه محاکمه شود. اما تا آن موقع و تا وقتي مدرک محکمي از سوي کسي ارائه نشده است و باتوجه با به اين که خود گنجي موضوع را انکار مي‌کند او شهروندي عادي‌ست... اما به هر حالا اختلاف با گنجي و سازگار و حجاريان و ... بر سر اين نيست که آن‌ها چه مي‌گفته‌اند و چه مي‌کرده‌اند دقيقا بر سر مواضع امروزشان است. ضمنا باطبي و محمدي و ساير دانشجويان زنداني هيچ سنخيتي با افراد دورن نظام ندارند و نبايد اين دو گروه را با هم يکی دانست.
ضمنا تغيير حکم آغاجري و آزادي سازگار و همه‌ي اين‌ها به دليل خودي يا غير خودي بودن افراد نيست به دليل رشد جنبش مردم است. خودي‌ها ممکن است سر هم را ببرند و دشمن هم باشند. اين را صد بار گفته‌ام که دشمن دشمن ما الزاما دوست ما نيست... زمان شاه او نصيري جلاد ساوک را دستگير کرد و حتا وقتي خودش با سگ‌اش از کشور خارج مي‌شد نصيري و هويدا و ديگران را آزاد نکرد که منجر به اعدام‌شان شد... آيا نصيري ضدشاه بود؟
به هر حالا کيمياي عزيز... ما تا وقتي به افرادي که در هر حال مي‌خواهند اين نظام را سرپا نگه دارند اميد بسته باشيم کلاه‌مان پس معرکه است.


t-gooshegir 5:40 @ Tue, 21 Oct 03

سلام شبح جان...
نه ديگر فريب نمی‌خوريم ما "خودی" نيستيم و هرگز خودی نخواهيم شد. ديگر صندوق‌های رای‌تان را از رای‌های‌مان پر نخواهيم کرد، ديگر برای سلامتی‌تان شمع روشن نمی‌کنيم، ديگر فهميده‌ايم که دعوای بين "خودی‌ها" دعوای ما نيست...
ما نه خدايی در آسمان داريم، که اگر داشتيم نماينده‌گان دروغين‌اش را تا کنون خاکستر کرده بود، و نه شيطانی بر روی زمين، که اگر داشتيم قاتلين ما را به بازسازی عراق دعوت نمی‌کردند و دست از حمايت پنهان و آشکارشان برمی‌داشتند...
ما فقط "خود" را داريم به "خود" باز گرديم...
آره .... چه خوب گفتی... ما فقط خودمونو داریم... فقط ... فقط ....

موفق باشی....


وبشات 4:41 @ Tue, 21 Oct 03

درود،

البته برام قابل درکه که آدم عصبى بشه. منم خيلى گاهى دندون قروچه (املاش درسته!؟) ميکنم. ولى فکر کنم اگه همه ما بگيم «ديگر صندوقهاى رايتان را از رايهايمان پر نخواهيم کرد…» اتفاقا اونا (صاحب صندوقها) خوشحالتر ميشن. چرا که تنها ابزار مبارزمون رو هم به قهر ترک کرديم. حتما توى دلشون ميگن، خوب شد، راحت ميتونيم بدوشيم! قهر ما (مردم) هيچ نفعى برامون نداره. راى دادن، لااقل مسابقه اى بين «خوديها» برقرار ميکنه که براى برنده شدن بايد دلبرى مردم رو بکنن و اين مهمه! هر چند ميدونم هنوز اين دلبرى عمق کافى در ايران نداره. قهر کردن ما مثل آدم کتک خورده اى ميمونه که با قهر کردن اجازه ميده دزدان بکار خودشون ادامه بدن.

من هميشه فکر ميکنم، اون چند صد هزار نفرى که مافياى حاکم بر ايران هستن، کسى جز مردم ايران نيستن. اگه ديروز کراوات ميزدن، امروز ريش ميزارن. فردا هم يه جور ديگه. برا رام کردن اينجور آدمها (که همه جا، توى سالمترين سيستمهاى حکومتى هم وجود دارن)، کارى جز ايستادن و با آهنگشون رقصيدن و ذره ذره آگاه شدن نداريم. بنظر شما چاره اى ديگر هست؟ بنظر من که نيست.


3:57 @ Tue, 21 Oct 03

می دانیم که رفتار اجتماعی انسان قاعده مدار است به این معنی که انسان ها در زندگی اجتماعی قواعدی را رعایت میکنند و همین رعایت قواعد است که زندگی گروهی را ممکن می کند. بعضی از اين قواعد تصريح شده اند و بخش عظیمی از آنها ناگفته و نانوشته. در هر بازی ای طرفین معمولا می دانند که چه کاری مجاز است و چه کاری نامجاز و می دانند که انتظار چه چیزی را داشته باشند و انتظار چه چیزی را نداشته باشند. حتی در کشتی کج هم کسی انتظار ندارد که یکی چشم حریفش را از حدقه در بیاورد. تصریح قواعد همیشه ممکن و مفید نیست، اما گاهی لازم و ضروری است. (تقریبا تمام این نکات از توجهات ویتگنشتاین است.)

اغلب روزنامه های ما قاعده تصريح شده ای دارند که می گويد جريده فخيمه آنها در حذف و ويرايش مطالب دريافتی آزاد است. با این کار گوشی را دست همه می دهند که ریش و قیچی دست چه کسی است. قاعده ای هم هست که به صورت قانون درامده و چاپ پاسخ را از طرف روزنامه ها الزامی می سازد.

در بالای اين صفحه شعری آمده که قاعده بازی را در اينجا به صراحت بيان می کند. آنچه من از این شعر می فهمم این قاعده است که هر کسی که به اینترنت دسترسی دارد و فارسی می داند آزاد است وارد این صفحه شود و حرف دلش را بگويد. البته این قاعده مطلق نیست و می توان موارد استثنایی بر آن متصور شد. فرض تصریح نشده این است که همه حد و حدودی را رعایت می کنند. اگر کسی بيايد و چيزی از زندگی خصوصی شبح فاش کند شبح حق دارد نوشته او را حذف کند. همین طور است وقتی کسی ناسزایی بگوید یا اتهام ناروایی بزند. ولی اگر کسی با رعایت قواعد ناگفته و نانوشته مطلبی نوشت حق دارد انتظار داشته باشد که شبح به قاعده ای که خودش تصریح کرده پایبند بماند و به نوشته او دست نزند.

مطلب از این قرار است که چند روز پیش شبح یادداشتی نوشت و حرف های نه چندان خوش آیندی درباره من زد. من به بند بند نوشته شبح پاسخ دادم. شبح نوشته خودش و مرا بدون هیچ اطلاع و توضیحی از صفحه برداشت. این کار او اسباب تعجب و تاسف من شده است. تعجبم از این بود که چرا این کار را کرده و با این همه زیرکی شعری گفته که در قافیه اش بماند و بعد مجبور شود قاعده خودش را نقض کند. تاسفم هم دو دلیل عمده داشت. اول این که نوشته شبح واقعا خواندنی بود و چیزهایی درباره ظرایف این روح دوست داشتنی به خواننده می گفت که خالی از ارزش نبود. دوم آن که جوابی که به شبح دادم چندان در دفاع از خودم نبود و فکر می کنم که نکات بدی در آن مطرح نکرده بودم و دلم می خواست دیگران نوشته ام را بخوانند.

از شبح پرسیدم چه بر سر نوشته ام آمده. پاسخ داد که حرفش را پس گرفته و نوشته مرا هم به همین دلیل برداشته، ولی نوشته من محفوظ است و اگر بخواهم آن را دوباره روی صفحه می گذارد. از شبح خواستم همین کار را بکند و یادداشتم را به صفحه برگرداند. این کار را نکرد. بر خلاف آنچه اول گفته بود مدعی شد که یادداشتم را ندارد. آن قسمت از یادداشتش را هم که گفته بود نوشته من محفوظ است بی هیچ توضیحی پاک کرد. از او چند بار خواستم سایر نوشته هایم را هم از آن صفحه بردارد. تنها دو نوشته را برداشت با این توضیح که: «بنا به در خواست نويسنده حذف شد!» که البته درست است.

سوال من این است که چرا شبح پاسخ مرا بدون اجازه من از صفحه برداشت؟ چرا شبح قاعده ای را که خودش وضع کرده رعایت نمی کند؟ اگر برداشتن نوشته من به هر دلیلی ضرورت داشت٬ چرا توضیحی نداد که به تشخیص خودش دارد مطلبی را حذف می کند تا سایرین بدانند اوضاع از چه قرار است و ارباب این صفحه کیست؟ چرا وقتی شبح نوشته خودش را بر می داشت ننوشت به چه دلیل این کار را می کند؟ چرا وقتی قسمتی از حرف خودش را حذف می کند یا حرف کس دیگری را به خواست او تغییر می دهد چنین توضیحی اضافه نمی کند که به خواست فلانی این بخش از نوشته او حذف یا عوض شد تا به قول خودش باعث سردرگمی نشود؟ واقعا چه قاعده ای بر این بازی حاکم است؟

به نظر من روشن است که شبح خودش را مقید به قاعده ای که وضع کرده نمی داند. بهتر است شعر تعارف آمیز بالای صفحه را بردارد و مثل روزنامه ها به صراحت بنویسد که خود را در حک و حذف و اصلاح نوشته های دیگران به اقتضای موقعیت و تشخیص شخصی خودش آزاد می داند. این کار قواعد بازی را مشخص می کند و جایی برای تعجب و گله باقی نمی گذارد.

خواهشم از شبح را هم مجددا تکرار می کنم: لطفا سایر نوشته های مرا (۷۴ و ۹۱ و ۱۰۰ و ۱۰۳ و ۱۱۱) - به جز این یکی - به هر ترتیبی که صلاح می دانید، با توضیح یا بی توضیح، از صفحه قبل پاک کنید. خدا شما را از شبحی کم نکند.

جا دارد از رامش حقیقی که ناخواسته موجب رنجشش شدم عذر خواهی کنم. قرار ما این بود که هر دو به یک نام ولی درباره موضوعات مختلف در وبلاگ «برگ گل» بنویسم و هیچ کدام فکر نمی کردیم این کار موجب سردرگمی دیگران خواهد شد. هر دو ما این قاعده را آموختیم که دو نفر نباید با یک نام بنویسند و از این به بعد به آن عمل می کنیم. رامش وبلاگ برگ گل را بست و وبلاگ جدیدی باز کرده که رامش مجازی حق و قصد نوشتن در آن را ندارد.

از خوانندگانی که آنها را سردرگم کردم هم عذر می خواهم. البته واقعا گمان نمی کنم مشکلی پیش می آمد اگر حضرت شبح و دوستش این موضوع را پیش نمی کشیدند که رامش نام مستعار دو نفر است. موضوع این است که شبح و دوستش، رامش مجازی و رامش حقیقی را از قبل می شناختند و تشخیص این که کدام یک نویسنده مطلب است برایشان دشوار نبود. قصد من هم گمراه کردن آنها نبود. من مسلم می دانستم که آنها می دانند چه کسی یادداشت را نوشته٬ ولی فکر نمی کردم به این موضوع اهمیتی بدهند. در عین حال فکر می کردم برای سایرین هم دانستن این نکته که چه کسی چه چیزی را نوشته فرقی نمی کند. میخواستم بحثی را شروع کنم و آن را در وبلاگ برگ گل ادامه بدهم. از شبح و دوستش انتظار جواب داشتم نه افشاگری. به هر حال از این بابت که موجب سردرگمی عده ای شدم متاسفم و معذرت می خواهم.

از رهگذر ثانی هم عذر می خواهم که جوابش را ندادم. راستش خیلی دلچرکین بودم. پاسخ شما این است که بله٬ هر دو نوشته از یک نفر است. توضیحم همان است که قبلا گفتم: نوشته برگ گل انشایی بود و به قصد برانگیختن احساس، نوشته دیگر تحلیلی بود و به قصد روشنگری.

این ماجرا از نظر من خاتمه یافته است.

دیگه باید برم. کفشام کجاست؟


zahra 2:27 @ Tue, 21 Oct 03

من با حرفای رهگذر ثانی (16 ) موافقم...
اين شيوه شماره دادن رو هم از شبح ياد گرفتم !!:)


پوریا 1:59 @ Tue, 21 Oct 03

شبح جان! بحث سياسي رو دوست ندارم.. اما حرفاي اين دفعه و مطلب قبليت خيلي خيلي دلنشين بود. ما براي اين كه بتونيم تو وطنمون زنده باشيم بايد يا شبح باشيم يا شيرين عبادي


niloofar doctorkoochoolo 1:54 @ Tue, 21 Oct 03

سلام شبح جان...منم تا جد زيادی باهات موافقم اما يک کمی زياد نا اميدانه نوشتي ها!!!!!ما هرچی نداشته باشيم حدا رو که داريم...در مورد رای هم بين بد و افتضاح...وقتی مجبوريم يکيش رو انتخاب منيم چرا خودمونو گير افتضاح بندازيم آخه؟؟درسته ما واسه همه نخودی حساب ميشيم اما اونايی مه بی تعارف سرمونو ميذارن لب باغچه و پخ پخ!!بهترن يا اونايی که اگرچه مثلا!! قبلش يک کم گفتمان می کنن بعد هم با پنبه سر می برن!!


شكارچي 22:56 @ Mon, 20 Oct 03

سلام شبح عزيز
همون جور كه قطعا متوجه شدي بابا حميد شركت من بود و برات كامنت گذاشت و چون مشخصات من ذخيره شده بود به نام من پست شد. اگه ممكنه تصيحش كن. ممنونم.


باباحميد 22:23 @ Mon, 20 Oct 03

با پوزش فراوان از دوست عزيزم شکارچی که بدليل استفاده از کامپيوتر ايشان و عدم دقت در مشخصات ذخيره شده ايشان در قسمت کامنت ها که باعث گرديد کامنت اينجانب باباحميد متاسفانه بنام ايشان پست شود و خواهش از جناب شبح که تصحيح لازم را انجام دهند .


باب حميد 22:19 @ Mon, 20 Oct 03

شبح عزيز / نوشتن از ناکامی ها و تشريح هر آنچه که بايد می بود و نيست . موضوعی است که می شود ساعتها و روزها با واژه ها و جملاتی دلنشين و حماسی آنرا فرياد کرد . ولی بنظر من مسئوليت روشنفکر مسئول تنها به بازگويی اينگونه دردنامه ها خلاصه نمی شود . آنچه که از دردشناسان انتظار ميرود . نوشتن نسخه های واقعبينانه برای درمان است . نسخه هايی که همه جوانب موضوع را بصورتی درست موشکافی و نقادی کند و ماحصل آن بيان کننده راهی عملی برای حرکت مردم باشد . به مفهومی روشنتر اينکه تنها بيان اينکه رای ندهيم ( ولی تبعات منفی و مثبت آنرا بررسی نکنيم ) از نظر من ناقص است . بهرحال گرچه در آخرين روزهای خداحافظی ام با وبلاگ برايت کامنت گذاشتم ولی ای کاش فرصتی ميبود تا اين مقطع حساس کشور را با هم نقد بررسی ميکرديم . شايد روزی ديگر ....


Fakhri 21:31 @ Mon, 20 Oct 03

شبح عزيز!
هوشياری ما و از سر احساسات برخورد نکردن گاهی وقتهای ما عامل بزرگی است که رويش حساب نميکنيم . بايد بخودمان اتکا کنيم فرصت های بدست آمده را از دست ندهيم و نيروهای مبارز راهم تقويت کنيم حتا اگر بهشان انتقاد داريم البته بايد انتقادات مطرح شود !
مشکل خوديها نيستند مشکل چپ و راست زدن ماست که برای اين ها وقت ميخره.
من مطلب تورا برای روزنه فرستادم .
شاد باشی ! زيبا


مهندس سعید 21:23 @ Mon, 20 Oct 03

مايٌم که از وقتی تو دانشگاه لنگمون کردند ترجيح داديم نخودی باشيم. نه بميريم نه بميروننمون !


katbalou 21:14 @ Mon, 20 Oct 03

من هم موافقم شبح عزیز. ما خودی نیستیم. اینها همه دشمنان ما هستند. دشمنان آزادی و استقلال ایران و ایرانی هستند.
اما سوال همیشگی من: چه کنیم؟
بهت خوش بگذره


کيميا 20:52 @ Mon, 20 Oct 03

تقديم به رهگذر ثانی عزيز و گل کو مهربان
شايد حرف هايی که شما دو عزيز زده ايد قدری سازنده تر از حرفهای ديگر دوستان بود. به راستی ما ايرانيان شايد از آن دست انسان هايی باشيم که هنوز با وجود چندين ضرر ديدن و شکست خوردن باز هم در اول خط هستيم و به قولی در حال درجا زدن ....قوم عجيبی هستيم که زندگی مان ،افکارمان،ائدولوژی ما در اکثر افراد به زنده و باد و مرده با ختم شده.....شبح عزيز سوالی ازت داشتم که اميدوارم پاسخی برای آن داشته باشی آقاجری خودی ،سازگارا خودی،پس باطبی ها ،منچهری ها گنجی ها کجای اين دايره هستند؟لابد وقتی آنها هم بواسطه معجزه ای حکمشان از اينی که هست تغيير کرد می شود خودی؟فکر نمی کنيد قدری بی انصافی کردين.....!شما در بنر کنار وبلاگ پيام آزادی زندانيان سياسی را زده ايد و آنوقت می گوييد خودی ها!!!!!!بله قبول دارم که روزی همين گنجی چه شکنجه ها که نکرد همين آقای عبدی چه خيانت هايی به ما نکرد...اما شبح جان امروز و اين روزها روز انتقام نيست روز کينه جويی نيست ....به قول گل کو ي عزيز احترام به مبارزان حداقل کاری است که از دستمان بر می آید حتی اگر با اعتقاداتشان موافق نباشيم......... و قرار هم نیست که ایران سرنوشتی داشته باشد همچون ۲۵ سال پیش چون ایران دیگر آن ایران نیست و مردمش دیگر آن مردم نیست بواسطه همین اینترنت و وبلاگها می دانید چقدر سطح آگاهی و هوشیاری مردم بالا رفته .......رفراندوم کم ترین حق هر شهروند ایرانی برای تغییر این حکومت خواهد بود ....پس قرار نیست با این ذهنیت غلط بگویم فردا گنجی ریس جمهور خواهد شد و منوچهری ها ریس کشور....پاينده باد ايران و ايرانی.


شكارچي 20:03 @ Mon, 20 Oct 03

سلام شبح عزيز
اول گفتم اين شعر رو بنويسم و بعد احوالپرسي كنم.
نه مطمئن باش كه خودي ها هيچ وقت نه از خودشون مايه ميزارن نه جامد !!!!

يه برنامه سه روزه دارم به شاهرود. نمي‌آي؟ قول ميدم خوش بگذره.


شكارچي 19:59 @ Mon, 20 Oct 03


هميشه همان
اندوه همان
تيري به جگر در نشسته تا سوفار
تسلاي خاطر همان
مرثيه اي ساز كردن
غم همان و غم واژه همان
نام صاحب مرثيه ديگر.
هميشه همان
شگرد همان
شب همان و ظلمت همان
تا چراغ هم چنان نماد اميد بماند
راه همان و از راه ماندن همان
تا چون به لفظ سوار در رسي
مخاطب پندارد " نجات دهنده اي " در راه است.!!!!


آرمین گیله مرد 19:46 @ Mon, 20 Oct 03

سلام... کاملا موافق ... این دعواهای زرگری هست که اگر روزی باید قدرت را از دست خود بدهند، خودیی هم شانسی برای بدست آوردن قدرت داشته باشد ... مثل نخست وزیر شدن وثوق الدوله بعد از پیروزی انقلاب مشروطه، که خودی بود ....


به سوي آينده روشن 19:35 @ Mon, 20 Oct 03

دوستان عزيزم سلام

اين فايل صوتي بيانگر همه چيز هست :ديدگاههاي آغا در باب اصلاحات دشمن و خوديها
حتما گوش كنيد :

http://www.iranazad.com/Tanz3_files/Kamel.mp3


19:35 @ Mon, 20 Oct 03

مشنگ عزيز... حجاريان برا چی ترور شد آغا جری برا چی به اعدام محکوم شد بقيه مگه داشتند لی لی می کردن نکنه بايد مثل حزب کمونيست کارگری ها کون برهنه ميشدن تا گنجی بيافته زندان؟ يا شابد وقتی انتخابات مجلس شيشم شد می گفتند بفرماييد آقايون حالا که هر غلط انقلابی کرديد و نتونستيد کاری کنيد بيايد بريد جای ما تو مجلس؟


زهرخند 19:19 @ Mon, 20 Oct 03

آره...خودی...هه...قبيله...عفن...نسبيت اينشتين...


مغناطیس 17:42 @ Mon, 20 Oct 03

من قادر به تعريف خودی نيستم که بتوانم غير خودی را بشناسم . من در صف کدامم؟! من خودم اما خودی نيستم . من خود را در خويشتن شناختم اما خودی را واژه ای يافتم برای تسلط ! خودی را واژه ای يافتم برای مرزبندی . مرزبندی بيهوده ! آری خودی ها رفتند خودی ها ماندند اما خودی را نشناختند .


به سوي آينده روشن 17:17 @ Mon, 20 Oct 03

شبح عزيزم
سلام
چند مدتي است كه در لاك خود رفته ام نمي دانم چرا . اما نمي دانم چرا شما از من دلگير هستيد من هميشه ارادتمند شما هستم كه مكان زيبايي براي انديشيدن ساخته ايد .دوست خوبم شبح عزيزم بهترين آرزوها را برايتان دارم.

آري خوديها هيچگاه نمي ميرند ولي آزاد انديشان به راحتي مي ميرند آري داريوش فروهر را دشنه آجين كردند پروانه عزيزمان را پرپر كردند و هيچ كس از مظلوميت مجيد شريف سخن نگفت باور كنيد فقط ايران فرداي مهندس سحابي در رثاي مجيد عزيزمان مطلب نوشت ولي سينه چاكان اصلاحات حتي حاظر نشدند كه اسمش را در ميان قربانيان قتلهاي زنجيره اي بياورند اري عزت ابراهيم نژاد مظلومانه شهيد شد در زير شكنجه كه بدنش پر از زخم بود ولي هيچ نهاد اصلاح طلبي داعيه دفاع از خون عزت ميهنمان را بر عهده نگرفت .پيام دادخواه پس از حبس طولاني به طرز مشكوكي فوت كرد وباز هم روبه فريبكار (سيد خندان سابق)نيشخندي دردناك را تحويلمان داد .در جريان در گيريهاي خرداد ماه جوان دانشجويي به نام احمد زاده در زير شكنجه دژخيمان در مسجد!!!!!شهيد شد وباز هم هيچ نهادي اين امر را پيگيري نكرد .
آري ما اگر با هم باشيم مي توانيم بر دژخيمان غلبه كنيم و نبايد در بند اسم و نام ونشان باشيم .


رهگذر ثاني چه بسا ولايت مريم ومسعود رجوي از ولايت دين فروشان هم بدتر باشد بيا وفارق از هر زنده باد ومرده باد سر به راه مام ميهن بگذاريم .آري اگر به جاي عزت وطنم من وشما نيز در زير شكنجه باشيم فريادمان به جايي نمي رسد زيرا اين فريبكاران براي ما هيچ ارزشي قائل نيستند
چه حزب ح ك ك (حزب كمونيست كولي گري ) و حزب ولايتمداران بخواهد وچه نخواهد ما فريادهاي اعتراضمان را براي آينده اي روشن مي زنيم تا كر شود گوش آنكه نتوان شنيد تا كور شود چشم آنكه نتوان ديد


younes 17:05 @ Mon, 20 Oct 03

سلام. خوب البته این تصمیم رو خیلی زودتر از این حرفها باید میگرفتیم. اونها فریبمون دادند. اعتراف میکتنم.


افسانه 17:00 @ Mon, 20 Oct 03

شبح جان؛
دايره "خودى‌ها"، اگر يادت باشد زمانى بشدت محدود بود. در آن زمان اين بحث‌هاى اين جناح و آن جناح در رژيم مطرح نبود. حتى بازرگان و دم و دستگاهش‏ و بعدها بنى‌صدر كه پا را از گليم‌شان درازتر كردند، سريع "غيرخودى" شدند. امروز اما تا آنجا كه بسهولت مى‌شود ديد و درباره‌اش‏ اظهارنظر كرد بدون اينكه كسى به آدم شك كند، دايره "خودى‌ها" بسيار وسيع شده است. وسيع از نظر طيف گروهى. وگرنه از نظر انسانهاى حقوقى و حقيقى دايره شان بسرعت كوچكتر مى شود.
اما بنظر من بالاخره خوديها و غيرخودى‌ها در نبرد نهايى در برابر هم قرار خواهند گرفت. از اينكه مردم به عناوين مختلف وارد نبرد آخر با جمهورى اسلامى شده‌اند و به چيز جز رفتنش‏ رضايت نمى‌دهند، اتحاديه اروپا و فردا جرج واكر بوش‏ را هم "خودى" خواهد كرد. فاكتور اصلى در "خودى" و "غيرخودى" كردن و شدن احزاب و دولت راديكال شدن مبارزات مردم است. بايد مواظب بود كه اتحاديه اروپا با دوز و كلكهايش‏ ما را هم "خودى" نكند.
پيروزتر باشيد.


Rosva 16:46 @ Mon, 20 Oct 03

Jenabe Shabah
Shoma ke emruz az ghatlo zur guiiye regime eslami shekve darid magar hamonhaii nistid ke 25 sale pish be khiabonha mirikhtid?Shoma ke faryade eterazetun jahani ro por kard,emruz saket shodid va faghat meskle yek mosht khale-zanak poshte pastoo shoar midid?Shoma ke emruz gardaneton ra be yaghe zur va ya tabare jallad sepordid ghablan bar zedde regime saltanati gardan mikeshidid.Mobarezeye interneti mobareze nist!Shoma agar montazerid ke democracy yek ruz khodesh dare khaneye shoma ra bekube va vared beshe mitunid in arezooha ra bayegani konid
Faghat ba yek janbe az maghaleat movafegh boodam"Na penhan na sar baste guyam sokhan Khoda nist in janevar ejdehast" ..movafagh bashid


آتش 15:56 @ Mon, 20 Oct 03

شبح اگر کسانی هم کمی توهمی داشتند در این نوشته ات بر طرف شد .. وظیفه همه نیروهای پیشرو انقلابی همین است که بازی سیاسی این مکاران را تحت هرنامی رسوا کنند به اندازه کافی فرصت از دست داده ایم ..


اتحايه جوانان سوسياليست 15:35 @ Mon, 20 Oct 03

با سلام

به مناسبت هشتادو ششمين سالگرد انقلاب اکتبر ، مجموعه ايي از مقالات و نوشته ها در سايت: اتحاديه جوانان سوسياليست انقلابي


mariami 14:33 @ Mon, 20 Oct 03

اين مزخرفاتی که اين يارو گفته چيه ؟ همون شرط تاهل رو می گم .
وای از عصبانيت دارم می ترکم .....


رهگذر ثانی 14:16 @ Mon, 20 Oct 03

بازهم برای گل‌کو و دل نگرانش برای مردم ایران.

«خانم مريم رجوی رئيس جمهور برگزيده شورای ملی مقاومت پيام «تحريم انتخابات و درخواست رفراندم» را اعلام کردند ... خواست و شعار روز رفراندم زير نظر سازمان ملل است و به جز اين راه ديگری برای نجات از جنايات سبعانه ملا ها ی حاکم که روزانه مردم ايران را به هر صورتی شکنجه و رنج ميدهند وجود ندارد»

گل‌کوی عزیز!
این‌جا جای نگرانی وجود دارد. در وبلاگ پروین هم نوشتم که این شعار کامل نیست. در آن ابهام وجود دارد.
امروز در بین نیروهایی که تمامیت جمهوری اسلامی را نفی می‌کنند، دو شعار برای برای رفراندوم وجود دارد. شعار سلطنت‌طلبان که رفراندوم را برای نفی جمهوری اسلامی و تعیین نظام پس از آن می‌خواهند. و شعار رفراندوم نیروهای جمهوری‌خواه که رفراندوم را برای نفی جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس موسسان طرح می‌کنند.
چرا ابهام در شعار مجاهدین نگران کننده است؟ آمریکا تلاش می‌کند برای جمهوری اسلامی بدیل بسازد و خوب هم می‌داند که رضا پهلوی و همراهانش، به تنهایی چندان بدیل مطمئنی نیستند. نه نیروی کافی را دارند و نه پذیرش مردمی لازم.
حال اگر شعار مجاهدین رفراندوم برای تغییر و تعیین نظام باشد، آن‌ها را در کنار سلطنت‌طلبان قرار مى‌دهد و این نگران‌کننده است.

در ضمن گل‌کو جان مى بینی که مجاهدین پس از این‌که ۲۵ سال تنها راه سرنگونی رژیم را قهر و مبارزه‌ی مسلحانه می‌دانستند، تنها راه را رفراندوم اعلام می‌کنند و دست من و تو را توی پوست گردو می‌گذارند. دست‌کم اضافه می‌کردند، اگر لازم شد قهر هم به کار می‌بریم!


رهگذر ثانی 13:29 @ Mon, 20 Oct 03

براى گل‌کو که گرچه گه‌گاه با من بر سر مهر نیست، همیشه دوست‌اش دارم.

گل‌کوى عزیز!
نگرانى تو را همگى ما خوب مى‌فهمیم. همگى‌هم با تو موافقیم که شیرین عبادى نباید وسیله‌اى شود که حتا یک روز بر عمر این نظام بیفزاید. درست برعکس، مبارزه‌ی او و جایزه‌ی صلح‌اش باید کمک کند که جمهورى اسلامى هرچه زودتر به گورستان تاریخ سپرده شود.
تفاوت تنها در چگونگى برخورد به این نگرانى است و کمى صبور بودن. دو نکته را باید توجه داشت.
اول این‌که مبارزه‌ى شیرین عبادی برای حقوق بشر،حقوق زنان و کودکان، دفاع از زندانیان سیاسی و ... یک واقعیت بوده، با ارزش و قابل ستایش است و امیدواریم ادامه پیدا کند.
دوم نظرات سیاسی شیرین عبادی است. شبح درست می‌گوید شیرین عبادی مثل هر شهروند دیگری حق دارد هر نظر سیاسی که می‌خواهد داشته باشد. حق من و تو هم هست که با این نظرات مخالف باشیم و آن را بیان کنیم. ما یک نفر را با مجموعه‌ی آنچه هست در کنار خود می‌دانیم و یا در برابر خود. به نظر من شیرین عبادی در برابر ما نیست و اگر به طور کامل در کنار ما نیست به ما نزدیک‌تر است تا جمهوری اسلامی. وقتی می‌گویم ما، البته منظورم جمهوری‌خواهان لاییک و دموکرات هستند.
برخورد ما می‌تواند او را به ما بیشتر نزدیک کند و در کنار ما قرار دهد و یا این‌که او را از ما دور کند.
نظرات اصلاح‌طلبی شیرین عبادی، چیز تازه‌اى نیست و به خودی‌یِ خود جُرم نیست. ما هم ایده‌آل‌مان به کار بردن قهر و انقلاب کردن نیست. این‌ها وسیله‌ای هستند برای جایگزین‌کردن جمهوری اسلامی با یک جمهوری لاییک. اگر لازم شد به‌کار گرفته می‌شوند. و چه بهتر که لازم نشوند.
باید دید شیرین عبادی وارد بازی سیاسی حاکمیت می‌شود و در کنار اصلاح‌طلبان حکومتی قرار می‌گیرد یا نه.
شیوه‌ی مبارزه‌ی تقی رحمانی و خواست‌های او، شیوه‌ی مبارزه‌ی من و خواست‌های من نیستند. اما او را در کنارخاتمی و بهزاد نبوی قرار نمی‌دهم.
جایگاه اصلی شیرین عبادی، مبارزه برای دفاع از حقوق بشر، حقوق زنان و کودکان است و امیدوارم همیشه، حتا پس از جمهوری اسلامی، در همین سنگر بماند. امیدوار باشیم و تلاش کنیم که اگر خواست وارد مبارزه برای قدرت سیاسی شود، در کنار مردم باشد، که البته به معنای هم‌نظر بودن با ما نیست!


jay 13:19 @ Mon, 20 Oct 03

٬ من ٬ و ٬تو ٬ و ٬ ما ٬ ٬٬ خدا ٬٬ هستيم ... جنگلی از انبوه بی شماران ... انسانهائی که تصميم دارند سرنوشت خود را بدست گيرند ...

شبح جان بايد بگم که اين يکی از بهترين نوشته هات هست .

٬ آينده از آن انسانيت است ٬

سبز باشی


golku 12:32 @ Mon, 20 Oct 03

روزبه عزيز
ممنون از حرفهای خوبت.
نميدانم مرا با کی يکی ميدانی. من خودم ميدانم که کسی نيستم.امااز نوشته ات معلوم است که آن طرف آدم خوبی است و همين مرا به وجد آورد.


golku 12:32 @ Mon, 20 Oct 03

روزبه عزيز
ممنون از حرفهای خوبت.
نميدانم مرا با کی يکی ميدانی. من خودم ميدانم که کسی نيستم.امااز نوشته ات معلوم است که آن طرف آدم خوبی است و همين مرا به وجد آورد.


روزبه 12:05 @ Mon, 20 Oct 03

نظر قبلي از من بود
گلكوي عزيز در دنياي غير مجازي متاسفانه كساني كه تعهدي چون شما دارند تعداد بسيار زيادي نيستند من هميشه شما را با كسي كه همه ميشناسيم يكي پنداشته ام
اميدوارم اشتباه كرده باشم و كساني چون او و شما بسيار باشند.


11:56 @ Mon, 20 Oct 03

گلکوی عزيز
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

براستی جانا سخن از زبان ما ميگويی آنجا که میگویی اگر قرار است بميريم بگذار در جستجوی زندگی بهتر باشد نه در لجنزار.

برشت هم در این موضوع جمله زيبايی دارد:
آنکس که مبارزه ميکند ممکن است شکست بخورد اما آنکس که مبارزه نميکند شکست خورده است.


golku 11:27 @ Mon, 20 Oct 03

آرمین عزیز
اینکه میگی گروهها فقط چوب خودشان را به سینه میزنند به نظر من درست نیست. اگر قصدشان منفعت جویی بود زندگیشان از این که هست صد ها مرتبه بهتر میبود.
اینکه برنامه ندارندهم درست نیست. ه سایتهایشان اگر سر بزنی منشورها و برنامه هایشان را میبنی.
اينکه چه ميخواهيم بايد اول خودمان ازش حبردار باشيم . اما نبايد بنشينيم که اين گروه يا آن گروه يا شيرين عبادی يا هر کس ديگر برايمان کاری کند. ما به همان اندازه که در بنيان گذاشتن چيزی سهيم باشيم در نتايجش هم خواهيم توانست سهيم باشيم.
حداقلش اين است که ميتوانيم رفراندم کنيم و ببينيم ميخواهيم حکومت مذهبی داشته باشيم يا نه. مهم اين است که اين حکومت تن به هيچ چيزی نميدهد.اگر بخواهيم منتظر شويم تا همه چيز صد در صد از پيش آماده باشد بايد حالا حالا ها صبر کنيم. حتی اگر اشتباه هم کنيم بالاحره برايمان تجربه خواهد بود. اين مثل اين است که از ترس اينکه جلويمان چاله باشد از لجنزار بيرون نياييم.اگر قرار است بميريم بگذار در جستجوی زندگی بهتر باشد نه در لجنزار.


فرهنگ 11:16 @ Mon, 20 Oct 03

جناب شبح بسيار زيبا حق مطلب را بيان کرده ايد. کاش ديگران نيز که يکبار رفسنجاني و دو بار خاتمي را بعنوان منجي خود انتخاب کردند بالاخره از خواب بيدار ميشدند و واقعيت را اينچنين واضح ميديدند. چرا که اگر برادر گرامي رئيس جمهور هميشه خندان ناگهان اينچنين شجاعانه سيستم را به باد انتقاد ميگيرد صرفا سياه بازي قبل از انتخابات است و ديگر هيچ. دعوا بر سر لحاف ملانصرالدين است.


سارا 10:48 @ Mon, 20 Oct 03

چی از این بالاتر که همدیگر رو داریم؟ با هم هستیم و همه با هم خودی هستیم ...


armin 10:39 @ Mon, 20 Oct 03

to golku

man mnazooram hameyeh goorhaa nabood,,,amma inhaa ham hamash daarand choboo khodeshoono beh siineh mizanaand, va mellat va khaasteyeh mellat roo faramoosh kardeand, az avazeh mellat miboorand va midoozand. man ham movaafegam keh badiil khodemaan hastiim, vali baayad yek raahkaari eraaeh shavad keh mellat beh sarneveshteh khod haakem shavad.

haminjoori keh nemishe , baaz yek eddeh sood joo meyaand va rooz az noo roozi az nooo.


banoo 10:35 @ Mon, 20 Oct 03

موافقم ما حتی نخودی هم نیستیم.
ملت هیچی نیستن.و این کشور نفرین شده تنها کشوریه که یه اقلیت زیر ۱۰ درصد بر اکثریت ۹۰ درصدی حاکمه!


golku 10:21 @ Mon, 20 Oct 03

ممنون شبح عزيز. همین ها را میخواستم ازت بشنوم.

آرمين گرامی.. این حرفها همان است که سالهاست دولت دارد در گوشمان فرو میکند. شاه هم میگفت من بروم ایران میشود ایرانستان.
گروههايی که بيرون دکان زده اند چه کسانی هستند ؟ همانها که دسته دسته اعدام شدند يا در زندانها از بين رفتند؟
احترام به مبارزان حداقل کاری است که از دستمان بر می آید حتی اگر با اعتقاداتشان موافق نباشيم. دکان را جمهوری اسلامی زده است که خون مردم را ميکشد و به بيگانگان ميفروشد.
بديل خودمان هستيم.


armin 10:15 @ Mon, 20 Oct 03

ey kaash yek badiileh monaasebi vojood daasht,,,, afsoos keh goroohhaaii keh biroon dokkan zadeand vazeshaan az bii sefetaan ham kharaabtar hast.


گاو خشمگین 9:44 @ Mon, 20 Oct 03

آی گفتی!


Parastoo 9:33 @ Mon, 20 Oct 03

ما خودمون کی هستيم؟ نخودي؟






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1272
تعداد نظرات: 30048
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: december 13, 2006 09:56 am


از کجا آمده‌اند؟