|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دوشنبه، 28 مهرماه 1382 | October 20, 2003
● خودیها هرگز نمیمیرند!
وقتی به سر سعيد حجاريان شليک شد، انتظار میرفت جنگ درون "خودیها" آغاز شود اما تمام توان علمی و مالی حکومت به کار افتاد تا حجاريان زنده بماند. وقتی آقاجری به اعدام محکوم شد همه گفتند اعدام "خودیها" آغاز شد. وقتی محسن سازگار اعتصاب غذا کرد شايعه مرگ او دهان به دهان گشت و همه گفتند بلاخره "خودیها" از جان مايه گذاشتند!
سخنی کوتاه با ايرانيان: سر آغاز سخن با رادمرد توسی:
کجا رفت آن دانش و هوش ما که شد مِهری ايران فراموش ما به يزدان اگر ما خرد داشــــتيم کُجا اين سـَـــرانجامِ بــَــد داشتيم
تکرار اشتباه گذشته کمال بی خردی است:
ميهن دوستی به دفاع ازکران تا کران خاک ايران يعنی تماميت ارضی کشور است ميهن دوستی به حفظ يکپارچگی خاک کشور از خراسان تا خوزستان از آذربايگان تا سيستان است ميهن دوستی به حمايت از مردم بدون توجه به باور های شخصی شان است ميهن دوستی به سازندگی کشور است ميهن دوستی به ياری به مردم است ميهن دوستی به پراکنده کردن فرهنگ و تاريخ نژاده ايران است ميهن دوستی به پراکنده کردن آگاهی های اجتماعی است ميهن دوستی به پراکنده کردن آگاهی های مدنی و آشنا کردن مردم به حقوقشان است ميهن دوستی به پراکنده کردن اصول سکولاريسم (جدائی دين از حکومت) است ميهن دوستی به استفاده از آزادی های ذاتی فردی است
نه به فروختن کشور نه به فروختن منابع طبيعی و زير زمينی کشور نه به فروختن دختران و زنان ايران به تازيان ايران ستيز نه به اخلال در امور مردم نه به ويرانی کشور نه به کشتار و قتل نه به سنگسار و اعدام نه به تقليد کور کورانه از ديگران نه با فحاشی و ناسزا گوئی به ديگران نه با پرخاشجوئی و تقلب نه با تخطئه و کوچک کردن ديگران نه با ساز کردن و کوک کردن جدائی طلبی نه با گول زدن مردم با اسم های گول زننده و "تقيه" و "تقلب" نه با پيوستن به دشمنان ديرينه ايران (چپ ها و کنفدراسيون قسم خورده) و فرياد "اتحاد" نه با تن دادن به مزدوری و جاسوسی برای بيگانه ها نه با تن دادن به ذلت و خواری برای دريافت رقمی ناچيز پول يا پاسپورت مسافرتی نه با تن دادن به هرجائی گری...
mojahedin khalgh hich farghi ba akhunda nadaran anha ham jenayat karan in jange 8 sale iran ba aragh in khaenin mojahedin hezaran irani ra koshtan mojahedin ba akhund khameneyi che farghi daran anha velayate faghih daran mojahedin ham hamin tor anha faghat har ja ke bad biyad va jaa dast be har jenayat mizanan ta be ghodrat beresan in ghorh hich kaso ghire khodeshan ghabol nadaran melate iran sabet kardan ke aghar in mojahedino mikhastan 27 sal tol nemikeshid ina dar khabe khilyal hastan hargez jaayi baraye janiyan va irani kosh dar iran nadaran man be on vane yek javanne irani hoviyate khod ra mikham yani derafshe kaviyani farhanghe ferdosi na mojahedin marksis eslami va na todehihaye vatan forosh -NAGH BAR IRANI KOSH CHE MOJAHED CHE AKHUNDE ENGILIS . in engilisha akhunda ra sare kar avardan be tavasote dast bos khomini hamin rajavi bod sandha ro shode sharm kon mojahed irani kosh
Mike Furir Mike 636
مراسم سالگرد آقای فروهر امسال کحاست
مراسم سالگرد آقاي فروهر امسال در كجا برگزار مي گردد
AUTHOR:
AUTHOR:
AUTHOR:
AUTHOR:
امید جان این تعریف که خیلی گل و گشاد است. با این تفریف هر کس کار سیاسی می کند سکتاریست است. فکر نمی کنم ح ک ک یا هیچ گروه سیاسی دیگری خود را به این معنی سکتاریست ندانند. اما چرا به نکته اصلی من توجه نمی کنید؟ گفتن اين که پيوريتن ها یا مورمن ها يک سکت هستند درست است. اما کوبيدن آنها به اين جرم يک عمل سياسی است٬ نه يک بحث استدلالی. اساسا جرمی در کار نیست. مگر این که ما تعریف سکت را آنچنان با بار ارزشی منفی پر کنیم که هر سکتی که به سیاست می پردازد خود به خود و بنا به تعریف (مثل تعریف آکادمیک ۷۵) محکوم شود.
تعريفِ موردِ نظرِ ما از واژهيِ سکت از واژهنامهيِ مريم وبستر:
باید در ابتدا اضافه می کردم که پیامم در پاسخ یادداشت ۷۵ و ۷۶ روزبه عزیز است.
بحث درباره اصطلاحات هرگز پایانی ندارد. کلمات چند لایه و چند معنا هستند و نمی توان آنها را به میخ کشید. کلمات را باید در متن آنها معنا کرد نه فارق از متن. کلمات حتی وقتی مستعمل و نخنما و بیدزده شدند باز از رواج کامل نمی افتند. شاید من نباید بحثم را از اینجا آغاز می کردم چون بیشتر باعث سو تفاهم شد. به نظر من صحبت کردن از منافع مردم و طرح این پرسش که باید جلوتر از آن حرکت کینم یا عقب تر یا دوشادوش آن کودکانه است. مردم کل واحدی نیستند و منافع واحدی ندارند و اساسا شیی به نام منافع مردم اگر وجود هم می داشت قابل شناختن نمی بود. با وجود این وقتی هما کاتوزیان از تضاد دولت و ملت در ایران صحبت می کند حرف او را به لحاظ نظری سست نمی دانم. آیا در اینجا دچار تناقض شده ام؟ خودم این طور گمان نمی کنم. اینجا پای دو متن مختلف در میان است و دو قرایت مختلف را طلب می کند. اما پاسخ شما. من نگفتم سکتاریسم واژه ای صرفا مارکسسیتی است. اگر هم گفتم اشتباه کردم. این واژه اگر اشتباه نکنم درباره پیوریتن ها در قرن ۱۷ به کار می رفت و غرض کوبیدن آنها به خاطر جدا شدن از کلیسای کاتولیک بود. (می بینید که در آن زمان هم این اصطلاح کاربرد چماق داشت. البته پیوریتن ها با این توپ و تشرها از میدان به در نرفتند.) من به استفاده و رواج این اصطلاح در یک سنت خاص اشاره کردم: سنتی مارکسسیت های لنینیست. سنتی که از قضا در ایران ریشه های عمیق دارد و الفاظ و مفاهیمش ذهن و زبان نسلی از ایرانیان را انباشته است. من گفته ام خارج از این سنت این اصطلاح چندان در سیاست رایج نیست و هنوز هم بر همین عقیده ام. نگفتم متروک و مرده است. گفتم بیدزده است، مخصوصا در همان سنت کذایی. نقل قول هایی که شما آورده اید ناقض حرف من نیست. از قضا شاید حرف مرا تایید هم بکند. تعریف آکادمیک اولی که شما آورده اید چندان به نظر من آکادمیک نمی آید. این تعریف بار ارزشی زیادی دارد. منظور از «ادغام نادرست دین و سیاست» چیست؟ نادرست از نظر که؟ ادغام درست دین و سیاست کدام است؟ تعریف فوق از «بیان معوج و مخدوش نیازها و هویت انسانی» صحبت می کند. معوج به زعم که؟ بیان غیر معوج نیازهای انسان کدام است؟ داور این دعوا کیست؟ معیار تشخیص کدام است؟ اساسا می توان از بیان مخدوش یا غیر مخدوش هویت و نیاز صحبت کرد؟ جز این است که هر کسی به زعم خود در این دعوا جهتگیری میکند؟ این تعریف هر چه باشد آکادمیک نیست. باقی تعریف هم چنگی به دل من نمی زند. این تعریف اگر چه حاصل ۶ سال تلاش آکادمیک است و کمی مرعوب کننده به نظر می رسد اما بسیار سست است. سست به همان معنایی که در نوشته اولم منظورم بود. یعنی با بکار بردن آن نشان می دهیم که رفتار گروهی را نمی پسندیم. ولی چیز زیادی درباره رفتار آن گروه نمی گوییم. چرا آن گروه بر تمایزات خود اصرار می کنند؟ این تمایزات کدام اند؟ چرا این گروه باید همرنگ سایرین شود؟ رنگ سایرین چه رنگی است؟ و غیره و غیره. تعریف دوم هم به نظر من گرهی از کار فروبسته ما نمی گشاید. این تعریف احتمالا شبیه همان است که در فرهنگ نیک آیین و ستخر هم آمده. نشان می دهد اکثریت در جنبش مشی گروهی کوچک تر دیگر و اصرار آنها بر مشی خود را نمی پسندد. (خیلی مایلم مشخصات کتاب شناسی دایره المعارف مورد اشاره شما را بدانم. تاریخ انتشار؟ محل انتشار؟ و ناشر؟) در آن مورد هم درست حدس زده اید، منظور من رویزیونیست بوده نه اپورتونیست. می خواستم بگویم سیاست یعنی استفاده از فرصت ها. تفکر یعنی رویزیونیسم. کشیدن خطوط افتراق سیاسی با گروه هایی که گاهی خیلی به ما نزدیک هستند یعنی سکتاریسم. من کسی را دست کم نگرفتم. اگر چنین نشان داده ام از شما و دیگران معذرت می خواهم. اگر کسی را دست کم می گرفتم که وارد این گفتگو ها نمی شدم. وقتی که گفتم کسی منظور اصلی مرا در نیافت این بود که در میان حرفت های من آنچه اصل بود نادیده گرفته شد. اما من کجا گفتم که حزب توده کتاب های موریس کنفورث را تایید می کرد که شما چنین استنباطی کردید؟ تایید یا تکذیب حزب توده چیزی را عوض نمی کند. من کتاب های موریس کنفورث را سال ها قبل خوانده ام. نه یک بار بلکه چند بار. ای کاش نمی خواندم. کتاب های او به مفت نمی ارزد. بحث در ساده بودن این کتاب ها نیست. در سطحی بودن آنهاست. این قبیل کتاب ها تقسیم بندی هایی بسیار سطحی از مقولات پیچیده دارند: ذهن/عین، ایده آلیسم/ماتریالیسم، مکانیکی/دیالکتیکی، درست/نادرست. در این کتاب ها کل تاریخ فلسفه تقسیم می شود به جدال ایده آلیسم و ماتریالیست. مدت ها گذشت تا فهمیدم ماجرا به این سادگی نیست. و ایده آلیسم هم ناسزا نیست و ایده آلیست ها هم آدم های پرت و نادانی نبوده اند. در این کتاب ها از قوانین دیالکتیک صحبت می شود. مدت ها طول کشید تا فهمیدم قانون یعنی چه و دریافتم دیالکتیک هیچگاه نمی تواند ادعای ارایه قانون داشته باشد. حتما می دانید مارکسست های غرب چقدر زحمت کشیده اند تا آبرویی را که امثال کنفورث بر باد داده اند دوباره احیا کنند؟ محکم ترین دلایلشان در دفاع از مارکس این است که مارکس هیچ وقت از ماتریالیسم تاریخی و ماتریالیسم دیالکتیک و قوانین یا اصول دیالکتیک صحبت نکرد و این اصطلاحات را دیگران خلق کردند. مارکس پیچیده تر از آن بود که به این قبیل ساده سازی ها دست بزند. که البته درست است. اميدوارم منظورم را رسانده باشم.
آیا واقعا میتونیم گنجی رو یک زندانی سیاسی بدونیم؟
شبح جان
شبح عزيز، ممنونم براي ياسخت، من از شما دوست عزيز معذرت ميخواهم براي برداشت نادرستي كه از يادداشت شما داشتم.
ساووش عزيز!
آقاي روزبه گرامي!
روزبه عزيز!
دوست گرامی رامش عزيز ضمنا آنجا که نوشته اید :(کیست که خود را سیاسی بداند و اپورتونیست نباشد؟ کسی که بالا خانه را تعطیل نکرده باشد لاجرم گاهی در تصورات و باورهایش تجدیدنظر می کند) گمانم منظورتان رويزيونيست بوده نه اپورتونيست که تعريف ديگری دارد.
رامش مجازی دوست گرامی همچنانکه ميبينيد سکتاريسم( يا هر چيز که اسمش را بگذاريم)با هر چیز موافق باشد درست مخالف کثرت گرايی است که گویاهنوز بيد زده نشده و این اواخر در مهمانیها به تن ميشده.
حقیقت همین است.... وقتی که عزت ابراهیم نژاد در کوی شهید شد کسی برایش شمع روشن نکرد. وقتی سر باطبی را در چاه توالت کردند و از سقف آویزانش کردند کسی به یادش نبود. همان روزها روزنامه های مثلا مستقل را که باز می کردی تنها ناسزا بود که به طبرزدی می گفتند هیچکس به فکر زندانی ها نبود تنها از ذکاوت تحکیم وحدتی ها میگفتند که خود را وارد به اصطلاح آشوب نکردند. سالهاست که امیرانتظام در زندان است و تا کنون کسی برایش روزه سیاسی نگرفته... آری انفرادی به مدت طولانی چیز بد ی است اما همه فراموش کردند که متهمین جزیره خاک سفید بعضا تا دو سال در انفرادی بودند.
جالب بود...!:) دلم نيومد چيزی ننويسم...ببخشيد!
شبح عزيزم، (۴۹) درود. «همه کارم ز خود کامى به بدنامى کشيد آخر» بنظرم دفعه پيش کمى ملتهب نوشتم. پيش مياد ديگه. :-) شما به شبحى خودتون ببخشين. ۱. منظور من از صاحبان صندوقها، مافياى حاکم بر ايرانه نه بصورت خاص دوم خرداديها (يا وزارت کشور). من فکر ميکنم هنوز هم گروه کنترل کننده ثروت و سياست ايران تندروهاى ديکتاتور خشکه مذهب فاسد هستن. بعلاوه، گروهى باسم دوم خرداديها خيلى متنوع هستن و اون قسمتيش که در محيط ايران دارن کار سياسى ميکنن (مثل مشارکتيها و اونا که مثال زدى)، مدل کمى مدرن شده مثلا موتلفه هستن. من ازشون خيلى انتظار ندارم. ۲. در مورد تعداد کسانيکه از تغيير شرايط کنونى نگران بشن (=وفاداران سيستم کنونى)، آمار دقيق ندارم، مطمينم شماهم ندارين. منتها فکر ميکنم وفادارن اين سيستم فقط اونا نيستن که از نظر عقيدتى به آنچه اين سيستم تبليغ ميکنه وفادارن. کلى آدم هست (که تعدادشون از چند ده هزار نفر بيشتره!) که مثلا در وزارت امور خارجه در خارج ايران حقوقهاى رقابتى ميگيرن. همشون براى پيشرفت شغليشون برنامه دارن. ميخوان بعد از ماموريت رييس اتاق بازرگانى و استاندار و غيره بشن. سيستم دولتى ايران پر است از اين چنين حلقه هايى. همه اينا تا جايى که پيشرفت شغلى و ماليشون مربوط ميشه، به سيستم کنونى وفادار ميمونن. فکر ميکنم با بحساب آوردن اينا، تعداد زياد بشه. و البته حکومت ايران بارها از حمايت اينا استفاده کرده و ميکنه. ۳. گفتى «آيا شرکت در انتخابات قبلى حتا اندکى از دوشيدن مردم کاست؟» انصافا اندکى داشت. حداقل حداقلش اين بود که کمى اطلاعات (که خيلى هم قيمتيه) از طريق چندتا روزنامه نيمچه مستقل بدست ماها رسيد. و اين موضوع بطور غير مستقيم کلى روى نحوه دوشيدن تاثير گذاشت. کم نبود موارد اقتصادى که با زير ذره بين روزنامه ها رفتن، بنفع مردم منتفى شد. گفتى «انتخابات شوراها براى ابطال تصور کسانى که ادعا مىکنند شرکت کردن در انتخابات موجب مىشود اشخاص کاردانتر و باصلاحيتترى بر سر کار بيايند مثال خوبى است.» انتخابات شوراها هم بعقيده شخصى من نمايش اشتباه مردممون بود. مردمى که فکر ميکنن با خودشون رو کنار کشيدن ميتونن براى صداى اعتراضشون گوش شنوايى پيدا کنن. خيلى موقعها شرکت در انتخاب، لزوما شخص «کاردانى» رو انتخاب نميکنه، بلکه قدرت يک گروه شديدا فاسد و حاکم رو «کمى» ضعيف ميکنه. گفتى «اول اين که چه کسى گفته است تنها راه مبارزهى ما شرکت در انتخابات است؟» من خودم چنين فرض کردم! :-) خب تنها راه واقعا کم هزينس ديگه. نيست؟ از کسانيکه تا اينجا خوندن ممنون،
ضرب درست است نه ظرب!
می گويند حرف دل را خوش می کند٬ خانه را خراب! امروز آخرین روز از تعطیلات ۴ روزه من است و من در این چهار روز کاری که کار باشد نکرده ام. به کفرانه این شراب خوری بی حساب باید امروز را که روز پاییزی فوق العاده زیبایی است و هوا بی نهایت لطیف شده خودم را در دفترم حبس کنم٬ بلکه بخشی از کارهای عقب مانده را به سرانجامی برسانم. با وجود این حیفم آمدم جواب دوستان نادیده ام٬ روزبه و امید میلانی٬ را ندهم. من به چند فرهنگ لغت سیاسی - به انگلیسی - در کتابخانه دانشکده مان رجوع کردم. در هیچ کدام مدخل «سکتاریسم» یا «سکتاریانیسم» را نیافتم. نگاهی هم به فرهنگ بسیار معتبر «اندیشه مارکسیستی» انداختم. حتی در نمایه آن هم این اصطلاح نیامده. فکر می کنید چرا؟ فرهنگ سیاسی ستخر (ستوان توپخانه خسرو روزبه٬ منتشره در اواسط دهه ۲۰) و فرهنگ سیاسی نیک آیین (چاپ حزب توده ایران٬ اواخر دهه ۵۰) هر دو این مدخل را دارند. کسانی که این دو فرهنگ را دیده اند شاید با این نظر من موافق باشند که این دو فرهنگ بیشتر فرهنگ اصطلاحات بلشویسم هستند تا فرهنگ اصطلاحات سیاسی به معنای عام آن. چه چیزی از این مقدمات دستگیر شما می شود؟ اصطلاح سکتاریسم اصطلاح مهمی در علوم سیاسی نیست و حتی در میان مارکسیست های غربی رواج چندانی ندارد. این اصطلاح و نظایر آن در اوایل قرن بیستم در روسیه ظرب شده و رواج یافتند و از آن طریق به ایران وارد شدند. غرض از این اصطلاح و نظایر آن نه تجزیه و تحلیل٬ بلکه تخریب بود. اپورتونیست٬ ریوزیونیست٬ سکتاریست و نظایر آن برای کشیدن مرز خودی و غیر خودی و تخریب غیر خودی به کار می رفت. برای همین هم مثل دشنام از آنها استفاده می شد و کسی که طرف اطلاق قرار می گرفت درصدد انکار بر می آمد. و گر نه کیست که خود را سیاسی بداند و اپورتونیست نباشد؟ کسی که بالا خانه را تعطیل نکرده باشد لاجرم گاهی در تصورات و باورهایش تجدیدنظر می کند. کسی که کار سیاسی می کند می داند که در عرصه سیاست گاهی کشیدن خط کشی های دقیق ناگزیر است. به همین دلیل است که این اصطلاحات در میان روشنفکران غربی از رواج افتاده. اما قصد اصلی من از طرح این بحث ملانقطی بازی نبود. نمی خواستم درباره کلمات با کسی بگو مگو کنم. حرف اصلی ولی تصریح نشده ام این بود که باید ذهن و زبان خودمان را پالایش کینم. که موقع بحث تحلیلی شعار ندهیم. که مفاهیمی مثل ذهن و عین را در حد کتاب های موریس کونفورث حل شده نپنداریم. که در مورد فرم های سیاسی مثل حزب و سازمان باز اندیشی کنیم و آنها را بدیهی و مسلم نگیریم. که بحث انقلاب و اصلاح را سرسری نگیریم. که هدف جنبش های اجتماعی را روشن و نقش آنهار را لزوما مثبت ندانیم. ما بهای زیادی برای جهل و عمل کورکورانه پرداخته ایم. جهان تغییر کرده. گفتار و رفتار سیاسی چپ هم متناسب با آن تغییر کرده. لازم است ما چپ های ایرانی هم تغییر کنیم. نمی توان انتظار ایفای نقشی مثبت داشت و با ذهن و زبانی که از زمان عقب مانده ـ بیدزده شده ـ به تحلیل مسایل پرداخت. این حرف من بود که فکر می کردم خواننده باریک بین دستگیرش می شود. متاسفم که اشتباه می کردم. نگران دلخوری پیش آمده مابین من و شبح نباشيد. ما گوشت هم را می خوريم ولی استخوان هم را دور نمی ريزيم. کسانی که وبلاگ اميد را نديده اند حتما سری به آن بزنند. خوشحالم که در ایران جوانانی به اين پختگي تربيت شده اند. بيش باد! ديگه جدي جدی بايد برم. اين کفشای صاب مرده من کدوم گوری هستن؟
به سوي آينده روشن عزيز
سياوش محترم
اينهم يک بازار گرمي براي ديو
روزبه عزيز جسارت بكن و حرفت را بزن، هرچند كه بر مذاق من و ديگري خوش نيايد، لطفا تعارف را بگذار كنار. به نظر شما آيا براي نمونه گنجي، با گفتن اين كه آب حكومت مذهبي با دمكراسي در يك جويب نخواهد گنجيد، و خواستار يك حكومت سكولار است، اين همان در صف مردم بودن نيست. لطفا نظرت را روشنتر بيان كن و آيا معتقديد كه گنجي از خوديهاست يا نه. اين كه شما ميگويد"مشکل اینجاست اين ((خوديها))( بعنوان اسم خاص) خودشان را از ما مردم نميدانند." آيا اين نظر شماست و يا نظر اسامي خاص. به گمانم منظور شما از اسامي خاص گنجي، آغاجري و سازگارا باشد. بهتر نيست كمي روشنتر حرف خود را بيان كنيد، ممنون ميشوم.
سیاوش عزیز
دوست گرامي آقاي روزبه!
بسوی آينده روشن ؛ ۶۲؛
شبح عزيزم سلام من شديدا در فكر غوطه ورم و پيام شما برايم شادي آفرين بود آري من در نوشته جديدم از درد بودن و پاك بودن نوشتم . اما اين كه باز هم بخواهند راي بدهيم نه ديگر بس است من هم با شما موافقم راه كوچه اصلاحات هم مثل ديگر كوچه ها بن بست است .تنها راه فرياد زدن است و شعله اين فرياد را شايد با راي مجدد اعدام آقاجري در ۱۳ آبان خودشان فراهم كنند .و شعله خشم ما بنياد ولايت جهلشان را خواهد سوزاند .آري اينان براي يك روز حكومت بيشتر به هر حربه اي متوسل خواهند شد امروز الحاقيه آژانس را قبول كردند فردا درياي خزر را واگذار مي كنند .پسين فردا تنگه گواتر را به كشور دوست وبرادر!!!!پاكستان واگذار مي كنند .روز ديگر ابوموسي را همانند دختران معصوممان به امارات واگذار مي كنند و روزهاي ديگر خونمان را كه در شيشه كرده اند مي فروشند .نمي دانم چرا به پستي افتاده ايم نمي دانم چرا 100 سال تلاش مشروطه خواهي ما جوابش 100 سال خون دل خوردن بوده .شايد باورتان نشود كه مردم پس از استبداد رضاخاني 12 سال آزادي را از انگليسها!!!!هديه!گرفتند .و روبه فكار (سيد خندان سابق)با بيشرمي مي گويد استبداد داخلي را به استعمار خارجي ترجيح مي دهد .ولي نمي داند كه نتيجه استحمار داخلي همان استعمار خارجي است ونمونه بارزش رضاخان مي باشد اما مي دانم روزي آه مظلومان ئدامن اين ولايتمداران جهل را خواهد گرفت .
روزبه عزيز! (۵۹)
دوست عزیز سیاوش
دوستان عزيز، چرا اين بحث خودي و غيرخودي را به زندانيان سياسي كشاندهايد. چرا به افرادي كه امروز براي نشان دادن چهره زشت سردمداران رژيم در تلاشند، انگ غير خودي و دشمن خوديها ميزنيد. آيا افشاگري اكبر گنجي و به زندان افتادن او، در ييشگاه شما داراي ارزشي و منزلتي نيست. آيا ايستادن آغاجري در مقابل ولي فقيه و او را ضد نفس اصل دمكراسي خواندن و حكم اعدام و ملحد را گرفتن، او را در زمره غيرخوديها مينشاند. اين چه منطقي است كه هر كس كه افكارش كيي افكار شما و عقايدش، هر چند كه آزادي و دمكراسي را سر دهد، اما در شكل رسيدن به آن ناهمخواني داشته باشد(شما انقلاب را خواستاريد، اينان اصلاحات) از خوديها نيستند.
هنگامي که شبح به اين زيبايي مي نويسد، سخني ديگر برايمان نمي ماند جز اينکه بگوييم
هر سال از ماه ارديبهشت به ياد ۱۸ تير بساط مبارزه و فعاليت و راهپيمايی شروع ميشه و تا مرداد ادامه داره و مبارزات همه سرکوت ميشن و آروم آروم از ذهن همه دور ميشه.. دوباره سال ديگه همون بساط سال قبل... با اين برنامه اگه بخواد تغييراتی صورت بگيره با سالی ۴ ماه فعاليت... بايد عمر نوح کنيم تا تغييراتی در حکومت ببينيم
بله و خودی ها بحران ساختند و ما غير خودی ها را سرگرم کردند که حکومتشون رو حفظ کنند..
غريب آشنای عزيز! (۵۰)
گفتی هااااااااااااا
شبح جان سلام... همگي پاينده و برقرار باشيد ...
راستی
شبح جان حجاريان ها، آقاجری ها و سازگاراها دارن برای مبارزه هزينه می دن. هزينه ای که من و تو و خيلی از به اصطلاح غيرخودی ها به اين حد متحمل نشديم. نکنه قراره فکر کنيم آقاجري تو هتل اوين زندگی می کنه يا ترور حجاريان با محاسبات دقيق فاصله جمجمه از مغز اصلاحات و اطمينان از زنده موندنش انجام شده!
وبشات عزيز!(43) انتخابات شوراها برای ابطال تصور کسانی که ادعا ميکنند شرکت کردن در انتخابات موجب ميشود اشخاص کاردانتر و باصلاحيتتری بر سر کار بيايند مثال خوبی است. در اين مورد بعد مفصل خواهم نوشت. خسن آقای عزيز!(29)
سلام شبح جان...
رامش مجازی عزیز
برای رهگذر ثانی عزيز(شماره ۱۶ و ۱۵) عزیز دلم من یک خداحافظی مفصل(اما موقت) کرده بودم دیدم این را نوشته ای دلم نیامد جواب ندهم.
بحث "خودی" و "عيرخودی" بحثی است که حاکميتها راه مياندازند و اشارهي من به آن اشارهيی زهرخندگونه بود.
سلام شبح جان...
درود، البته برام قابل درکه که آدم عصبى بشه. منم خيلى گاهى دندون قروچه (املاش درسته!؟) ميکنم. ولى فکر کنم اگه همه ما بگيم «ديگر صندوقهاى رايتان را از رايهايمان پر نخواهيم کرد…» اتفاقا اونا (صاحب صندوقها) خوشحالتر ميشن. چرا که تنها ابزار مبارزمون رو هم به قهر ترک کرديم. حتما توى دلشون ميگن، خوب شد، راحت ميتونيم بدوشيم! قهر ما (مردم) هيچ نفعى برامون نداره. راى دادن، لااقل مسابقه اى بين «خوديها» برقرار ميکنه که براى برنده شدن بايد دلبرى مردم رو بکنن و اين مهمه! هر چند ميدونم هنوز اين دلبرى عمق کافى در ايران نداره. قهر کردن ما مثل آدم کتک خورده اى ميمونه که با قهر کردن اجازه ميده دزدان بکار خودشون ادامه بدن. من هميشه فکر ميکنم، اون چند صد هزار نفرى که مافياى حاکم بر ايران هستن، کسى جز مردم ايران نيستن. اگه ديروز کراوات ميزدن، امروز ريش ميزارن. فردا هم يه جور ديگه. برا رام کردن اينجور آدمها (که همه جا، توى سالمترين سيستمهاى حکومتى هم وجود دارن)، کارى جز ايستادن و با آهنگشون رقصيدن و ذره ذره آگاه شدن نداريم. بنظر شما چاره اى ديگر هست؟ بنظر من که نيست.
می دانیم که رفتار اجتماعی انسان قاعده مدار است به این معنی که انسان ها در زندگی اجتماعی قواعدی را رعایت میکنند و همین رعایت قواعد است که زندگی گروهی را ممکن می کند. بعضی از اين قواعد تصريح شده اند و بخش عظیمی از آنها ناگفته و نانوشته. در هر بازی ای طرفین معمولا می دانند که چه کاری مجاز است و چه کاری نامجاز و می دانند که انتظار چه چیزی را داشته باشند و انتظار چه چیزی را نداشته باشند. حتی در کشتی کج هم کسی انتظار ندارد که یکی چشم حریفش را از حدقه در بیاورد. تصریح قواعد همیشه ممکن و مفید نیست، اما گاهی لازم و ضروری است. (تقریبا تمام این نکات از توجهات ویتگنشتاین است.) اغلب روزنامه های ما قاعده تصريح شده ای دارند که می گويد جريده فخيمه آنها در حذف و ويرايش مطالب دريافتی آزاد است. با این کار گوشی را دست همه می دهند که ریش و قیچی دست چه کسی است. قاعده ای هم هست که به صورت قانون درامده و چاپ پاسخ را از طرف روزنامه ها الزامی می سازد. در بالای اين صفحه شعری آمده که قاعده بازی را در اينجا به صراحت بيان می کند. آنچه من از این شعر می فهمم این قاعده است که هر کسی که به اینترنت دسترسی دارد و فارسی می داند آزاد است وارد این صفحه شود و حرف دلش را بگويد. البته این قاعده مطلق نیست و می توان موارد استثنایی بر آن متصور شد. فرض تصریح نشده این است که همه حد و حدودی را رعایت می کنند. اگر کسی بيايد و چيزی از زندگی خصوصی شبح فاش کند شبح حق دارد نوشته او را حذف کند. همین طور است وقتی کسی ناسزایی بگوید یا اتهام ناروایی بزند. ولی اگر کسی با رعایت قواعد ناگفته و نانوشته مطلبی نوشت حق دارد انتظار داشته باشد که شبح به قاعده ای که خودش تصریح کرده پایبند بماند و به نوشته او دست نزند. مطلب از این قرار است که چند روز پیش شبح یادداشتی نوشت و حرف های نه چندان خوش آیندی درباره من زد. من به بند بند نوشته شبح پاسخ دادم. شبح نوشته خودش و مرا بدون هیچ اطلاع و توضیحی از صفحه برداشت. این کار او اسباب تعجب و تاسف من شده است. تعجبم از این بود که چرا این کار را کرده و با این همه زیرکی شعری گفته که در قافیه اش بماند و بعد مجبور شود قاعده خودش را نقض کند. تاسفم هم دو دلیل عمده داشت. اول این که نوشته شبح واقعا خواندنی بود و چیزهایی درباره ظرایف این روح دوست داشتنی به خواننده می گفت که خالی از ارزش نبود. دوم آن که جوابی که به شبح دادم چندان در دفاع از خودم نبود و فکر می کنم که نکات بدی در آن مطرح نکرده بودم و دلم می خواست دیگران نوشته ام را بخوانند. از شبح پرسیدم چه بر سر نوشته ام آمده. پاسخ داد که حرفش را پس گرفته و نوشته مرا هم به همین دلیل برداشته، ولی نوشته من محفوظ است و اگر بخواهم آن را دوباره روی صفحه می گذارد. از شبح خواستم همین کار را بکند و یادداشتم را به صفحه برگرداند. این کار را نکرد. بر خلاف آنچه اول گفته بود مدعی شد که یادداشتم را ندارد. آن قسمت از یادداشتش را هم که گفته بود نوشته من محفوظ است بی هیچ توضیحی پاک کرد. از او چند بار خواستم سایر نوشته هایم را هم از آن صفحه بردارد. تنها دو نوشته را برداشت با این توضیح که: «بنا به در خواست نويسنده حذف شد!» که البته درست است. سوال من این است که چرا شبح پاسخ مرا بدون اجازه من از صفحه برداشت؟ چرا شبح قاعده ای را که خودش وضع کرده رعایت نمی کند؟ اگر برداشتن نوشته من به هر دلیلی ضرورت داشت٬ چرا توضیحی نداد که به تشخیص خودش دارد مطلبی را حذف می کند تا سایرین بدانند اوضاع از چه قرار است و ارباب این صفحه کیست؟ چرا وقتی شبح نوشته خودش را بر می داشت ننوشت به چه دلیل این کار را می کند؟ چرا وقتی قسمتی از حرف خودش را حذف می کند یا حرف کس دیگری را به خواست او تغییر می دهد چنین توضیحی اضافه نمی کند که به خواست فلانی این بخش از نوشته او حذف یا عوض شد تا به قول خودش باعث سردرگمی نشود؟ واقعا چه قاعده ای بر این بازی حاکم است؟ به نظر من روشن است که شبح خودش را مقید به قاعده ای که وضع کرده نمی داند. بهتر است شعر تعارف آمیز بالای صفحه را بردارد و مثل روزنامه ها به صراحت بنویسد که خود را در حک و حذف و اصلاح نوشته های دیگران به اقتضای موقعیت و تشخیص شخصی خودش آزاد می داند. این کار قواعد بازی را مشخص می کند و جایی برای تعجب و گله باقی نمی گذارد. خواهشم از شبح را هم مجددا تکرار می کنم: لطفا سایر نوشته های مرا (۷۴ و ۹۱ و ۱۰۰ و ۱۰۳ و ۱۱۱) - به جز این یکی - به هر ترتیبی که صلاح می دانید، با توضیح یا بی توضیح، از صفحه قبل پاک کنید. خدا شما را از شبحی کم نکند. جا دارد از رامش حقیقی که ناخواسته موجب رنجشش شدم عذر خواهی کنم. قرار ما این بود که هر دو به یک نام ولی درباره موضوعات مختلف در وبلاگ «برگ گل» بنویسم و هیچ کدام فکر نمی کردیم این کار موجب سردرگمی دیگران خواهد شد. هر دو ما این قاعده را آموختیم که دو نفر نباید با یک نام بنویسند و از این به بعد به آن عمل می کنیم. رامش وبلاگ برگ گل را بست و وبلاگ جدیدی باز کرده که رامش مجازی حق و قصد نوشتن در آن را ندارد. از خوانندگانی که آنها را سردرگم کردم هم عذر می خواهم. البته واقعا گمان نمی کنم مشکلی پیش می آمد اگر حضرت شبح و دوستش این موضوع را پیش نمی کشیدند که رامش نام مستعار دو نفر است. موضوع این است که شبح و دوستش، رامش مجازی و رامش حقیقی را از قبل می شناختند و تشخیص این که کدام یک نویسنده مطلب است برایشان دشوار نبود. قصد من هم گمراه کردن آنها نبود. من مسلم می دانستم که آنها می دانند چه کسی یادداشت را نوشته٬ ولی فکر نمی کردم به این موضوع اهمیتی بدهند. در عین حال فکر می کردم برای سایرین هم دانستن این نکته که چه کسی چه چیزی را نوشته فرقی نمی کند. میخواستم بحثی را شروع کنم و آن را در وبلاگ برگ گل ادامه بدهم. از شبح و دوستش انتظار جواب داشتم نه افشاگری. به هر حال از این بابت که موجب سردرگمی عده ای شدم متاسفم و معذرت می خواهم. از رهگذر ثانی هم عذر می خواهم که جوابش را ندادم. راستش خیلی دلچرکین بودم. پاسخ شما این است که بله٬ هر دو نوشته از یک نفر است. توضیحم همان است که قبلا گفتم: نوشته برگ گل انشایی بود و به قصد برانگیختن احساس، نوشته دیگر تحلیلی بود و به قصد روشنگری. این ماجرا از نظر من خاتمه یافته است. دیگه باید برم. کفشام کجاست؟
من با حرفای رهگذر ثانی (16 ) موافقم...
شبح جان! بحث سياسي رو دوست ندارم.. اما حرفاي اين دفعه و مطلب قبليت خيلي خيلي دلنشين بود. ما براي اين كه بتونيم تو وطنمون زنده باشيم بايد يا شبح باشيم يا شيرين عبادي
سلام شبح جان...منم تا جد زيادی باهات موافقم اما يک کمی زياد نا اميدانه نوشتي ها!!!!!ما هرچی نداشته باشيم حدا رو که داريم...در مورد رای هم بين بد و افتضاح...وقتی مجبوريم يکيش رو انتخاب منيم چرا خودمونو گير افتضاح بندازيم آخه؟؟درسته ما واسه همه نخودی حساب ميشيم اما اونايی مه بی تعارف سرمونو ميذارن لب باغچه و پخ پخ!!بهترن يا اونايی که اگرچه مثلا!! قبلش يک کم گفتمان می کنن بعد هم با پنبه سر می برن!!
سلام شبح عزيز
با پوزش فراوان از دوست عزيزم شکارچی که بدليل استفاده از کامپيوتر ايشان و عدم دقت در مشخصات ذخيره شده ايشان در قسمت کامنت ها که باعث گرديد کامنت اينجانب باباحميد متاسفانه بنام ايشان پست شود و خواهش از جناب شبح که تصحيح لازم را انجام دهند .
شبح عزيز / نوشتن از ناکامی ها و تشريح هر آنچه که بايد می بود و نيست . موضوعی است که می شود ساعتها و روزها با واژه ها و جملاتی دلنشين و حماسی آنرا فرياد کرد . ولی بنظر من مسئوليت روشنفکر مسئول تنها به بازگويی اينگونه دردنامه ها خلاصه نمی شود . آنچه که از دردشناسان انتظار ميرود . نوشتن نسخه های واقعبينانه برای درمان است . نسخه هايی که همه جوانب موضوع را بصورتی درست موشکافی و نقادی کند و ماحصل آن بيان کننده راهی عملی برای حرکت مردم باشد . به مفهومی روشنتر اينکه تنها بيان اينکه رای ندهيم ( ولی تبعات منفی و مثبت آنرا بررسی نکنيم ) از نظر من ناقص است . بهرحال گرچه در آخرين روزهای خداحافظی ام با وبلاگ برايت کامنت گذاشتم ولی ای کاش فرصتی ميبود تا اين مقطع حساس کشور را با هم نقد بررسی ميکرديم . شايد روزی ديگر ....
شبح عزيز!
مايٌم که از وقتی تو دانشگاه لنگمون کردند ترجيح داديم نخودی باشيم. نه بميريم نه بميروننمون !
من هم موافقم شبح عزیز. ما خودی نیستیم. اینها همه دشمنان ما هستند. دشمنان آزادی و استقلال ایران و ایرانی هستند.
تقديم به رهگذر ثانی عزيز و گل کو مهربان
سلام شبح عزيز يه برنامه سه روزه دارم به شاهرود. نميآي؟ قول ميدم خوش بگذره.
سلام... کاملا موافق ... این دعواهای زرگری هست که اگر روزی باید قدرت را از دست خود بدهند، خودیی هم شانسی برای بدست آوردن قدرت داشته باشد ... مثل نخست وزیر شدن وثوق الدوله بعد از پیروزی انقلاب مشروطه، که خودی بود ....
دوستان عزيزم سلام اين فايل صوتي بيانگر همه چيز هست :ديدگاههاي آغا در باب اصلاحات دشمن و خوديها
مشنگ عزيز... حجاريان برا چی ترور شد آغا جری برا چی به اعدام محکوم شد بقيه مگه داشتند لی لی می کردن نکنه بايد مثل حزب کمونيست کارگری ها کون برهنه ميشدن تا گنجی بيافته زندان؟ يا شابد وقتی انتخابات مجلس شيشم شد می گفتند بفرماييد آقايون حالا که هر غلط انقلابی کرديد و نتونستيد کاری کنيد بيايد بريد جای ما تو مجلس؟
آره...خودی...هه...قبيله...عفن...نسبيت اينشتين...
من قادر به تعريف خودی نيستم که بتوانم غير خودی را بشناسم . من در صف کدامم؟! من خودم اما خودی نيستم . من خود را در خويشتن شناختم اما خودی را واژه ای يافتم برای تسلط ! خودی را واژه ای يافتم برای مرزبندی . مرزبندی بيهوده ! آری خودی ها رفتند خودی ها ماندند اما خودی را نشناختند .
شبح عزيزم آري خوديها هيچگاه نمي ميرند ولي آزاد انديشان به راحتي مي ميرند آري داريوش فروهر را دشنه آجين كردند پروانه عزيزمان را پرپر كردند و هيچ كس از مظلوميت مجيد شريف سخن نگفت باور كنيد فقط ايران فرداي مهندس سحابي در رثاي مجيد عزيزمان مطلب نوشت ولي سينه چاكان اصلاحات حتي حاظر نشدند كه اسمش را در ميان قربانيان قتلهاي زنجيره اي بياورند اري عزت ابراهيم نژاد مظلومانه شهيد شد در زير شكنجه كه بدنش پر از زخم بود ولي هيچ نهاد اصلاح طلبي داعيه دفاع از خون عزت ميهنمان را بر عهده نگرفت .پيام دادخواه پس از حبس طولاني به طرز مشكوكي فوت كرد وباز هم روبه فريبكار (سيد خندان سابق)نيشخندي دردناك را تحويلمان داد .در جريان در گيريهاي خرداد ماه جوان دانشجويي به نام احمد زاده در زير شكنجه دژخيمان در مسجد!!!!!شهيد شد وباز هم هيچ نهادي اين امر را پيگيري نكرد .
سلام. خوب البته این تصمیم رو خیلی زودتر از این حرفها باید میگرفتیم. اونها فریبمون دادند. اعتراف میکتنم.
شبح جان؛
Jenabe Shabah
شبح اگر کسانی هم کمی توهمی داشتند در این نوشته ات بر طرف شد .. وظیفه همه نیروهای پیشرو انقلابی همین است که بازی سیاسی این مکاران را تحت هرنامی رسوا کنند به اندازه کافی فرصت از دست داده ایم ..
با سلام به مناسبت هشتادو ششمين سالگرد انقلاب اکتبر ، مجموعه ايي از مقالات و نوشته ها در سايت: اتحاديه جوانان سوسياليست انقلابي
اين مزخرفاتی که اين يارو گفته چيه ؟ همون شرط تاهل رو می گم .
بازهم برای گلکو و دل نگرانش برای مردم ایران. «خانم مريم رجوی رئيس جمهور برگزيده شورای ملی مقاومت پيام «تحريم انتخابات و درخواست رفراندم» را اعلام کردند ... خواست و شعار روز رفراندم زير نظر سازمان ملل است و به جز اين راه ديگری برای نجات از جنايات سبعانه ملا ها ی حاکم که روزانه مردم ايران را به هر صورتی شکنجه و رنج ميدهند وجود ندارد» گلکوی عزیز! در ضمن گلکو جان مى بینی که مجاهدین پس از اینکه ۲۵ سال تنها راه سرنگونی رژیم را قهر و مبارزهی مسلحانه میدانستند، تنها راه را رفراندوم اعلام میکنند و دست من و تو را توی پوست گردو میگذارند. دستکم اضافه میکردند، اگر لازم شد قهر هم به کار میبریم!
براى گلکو که گرچه گهگاه با من بر سر مهر نیست، همیشه دوستاش دارم. گلکوى عزیز!
٬ من ٬ و ٬تو ٬ و ٬ ما ٬ ٬٬ خدا ٬٬ هستيم ... جنگلی از انبوه بی شماران ... انسانهائی که تصميم دارند سرنوشت خود را بدست گيرند ... شبح جان بايد بگم که اين يکی از بهترين نوشته هات هست . ٬ آينده از آن انسانيت است ٬ سبز باشی
روزبه عزيز
روزبه عزيز
نظر قبلي از من بود
گلکوی عزيز براستی جانا سخن از زبان ما ميگويی آنجا که میگویی اگر قرار است بميريم بگذار در جستجوی زندگی بهتر باشد نه در لجنزار. برشت هم در این موضوع جمله زيبايی دارد:
آرمین عزیز
جناب شبح بسيار زيبا حق مطلب را بيان کرده ايد. کاش ديگران نيز که يکبار رفسنجاني و دو بار خاتمي را بعنوان منجي خود انتخاب کردند بالاخره از خواب بيدار ميشدند و واقعيت را اينچنين واضح ميديدند. چرا که اگر برادر گرامي رئيس جمهور هميشه خندان ناگهان اينچنين شجاعانه سيستم را به باد انتقاد ميگيرد صرفا سياه بازي قبل از انتخابات است و ديگر هيچ. دعوا بر سر لحاف ملانصرالدين است.
چی از این بالاتر که همدیگر رو داریم؟ با هم هستیم و همه با هم خودی هستیم ...
to golku man mnazooram hameyeh goorhaa nabood,,,amma inhaa ham hamash daarand choboo khodeshoono beh siineh mizanaand, va mellat va khaasteyeh mellat roo faramoosh kardeand, az avazeh mellat miboorand va midoozand. man ham movaafegam keh badiil khodemaan hastiim, vali baayad yek raahkaari eraaeh shavad keh mellat beh sarneveshteh khod haakem shavad. haminjoori keh nemishe , baaz yek eddeh sood joo meyaand va rooz az noo roozi az nooo.
موافقم ما حتی نخودی هم نیستیم.
ممنون شبح عزيز. همین ها را میخواستم ازت بشنوم. آرمين گرامی.. این حرفها همان است که سالهاست دولت دارد در گوشمان فرو میکند. شاه هم میگفت من بروم ایران میشود ایرانستان.
ey kaash yek badiileh monaasebi vojood daasht,,,, afsoos keh goroohhaaii keh biroon dokkan zadeand vazeshaan az bii sefetaan ham kharaabtar hast.
آی گفتی!
ما خودمون کی هستيم؟ نخودي؟ |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1272
تعداد نظرات: 30048 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: december 13, 2006 09:56 am
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||