جمعه، 25 مهرماه 1382 | October 17, 2003

يک جايزه‌ی بزرگ و چند نقد کوچک!

چکيده:
يک روز پس از اهدای جايزه‌ی صلح نوبل به خانم شيرين عبادی در سايت روزنه چند مقاله‌ی مختلف درباره‌ی اين جايزه نوشته شد از جمله دوست عزيزمان آقای نادر بکتاش مقاله‌ی نوشتند تحت نام "يک نوبل صلح و چند جنگ کوچک!" ايشان در نظرخواهی شبح مرا به بحثی متمدنانه فراخواندند من سعی می‌کنم تاجایی که روش بحث متمدنانه را می‌دانم در مورد مقاله‌ی ايشان و چند دوست ديگر در سايت روزنه مطالبی را بيان کنم.
خانم شيرين عبادی برنده‌ی جايزه‌ی صلح نوبل شد. اين اتفاقی بود که مسلما بر اساس تحليلی از جانب جناحی در غرب صورت گرفته است جناحی که اهدافی را پی‌می‌گيرد. آقای بکتاش و ساير دوستان‌شان سعی کرده‌اند تحليل خود را از انگيزه‌ی اين جناح در دادن جايزه‌ی صلح نوبل بيان کنند و به اعتقاد من نيز اين تحليل‌ها در اکثر موارد درست است. به‌طور مشخص آقای بکتاش سعی می‌کند نشان دهد اين جايزه سياسی است و در جهت منافع اروپا برای ايفای نقشی فعال‌تر در عرصه‌ی سياسی ايران به او داده شده است. اين حرف به طور کلی درست است اما حاوی نکته‌ی تازه‌یی نيست. اکنون که معما حل شده است درباره‌ی آن سخن گفتن کار ساده‌يی است اما اگر قبل از اهدای جايزه‌ی صلح نوبل به خانم عبادی اين کشف صورت می‌گرفت و اعلام می‌شد جايزه به ايران تعلق خواهد گرفت و به دليل روگردانی مردم از جناح چپ حاکميت به اصلاح‌طلبی خارج از حکومت تلعق می‌گيرد آن‌وقت افشاگری سياسی و پيش‌بينی مهمی بود که برای گوينده‌اش اعتباری به هم‌راه می‌آورد ولی در حال حاضر بيان آن هر چند لازم است اما کم‌ترين بار معنایی را با خود به همراه دارد که اگر اين جايزه به پاپ داده شده بود باز می‌شد توجيهات سياسی آن را يافت و بيان کرد. به هر حال نکته‌ی مهم اين است که آقای بکتاش اعتراف می‌کند رشد رايکاليزم جنبش مردم موجب شد جايزه به "گنجی" يا "آغاجری" داده نشود و به شخصی که وابسته به حکومت نيست اهدا شود. اما متاسفانه به‌جای درک درست جنبش مردم که دوم‌خرداد را پديد آورد و از آن عبور کرد و در آينده اگر خانم عبادی سعی نکند با آن هم‌راه شود از او هم عبور خواهد کرد جنبش خيالی ديگری را در مقابل آن علم می‌کنند و تصور می‌کنند ما با دو جنبش روبه‌رو هستيم. جنبشی که تمام اپوزيسيون از ملی‌مذهبی‌ها تا مجاهدين خالق را شامل می‌شود و جنبش ديگری که جنبش مردم است و رهبری آن هم توسط حزب کمونيست کارگری صورت می‌گيرد!
در بيانيه‌ی ح.ک.ک. می‌خوانيم:" در اين ميان اگر تبريکات و افتخاراتى در دريافت جايزه نوبل وجود داشته باشد، از آن جنبش راديکالى است که در خيابان و دانشگاه و مدرسه و محل کار و در سطح بين المللى کل قوانين اسلامى از حجاب تا آپارتايد جنسى، از مقدسات اسلامى تا حکومت آنرا به مصاف طلبيده است. اين آن جنبشى است که پريشانى خاطر دول اروپائى را هم فراهم نموده است. اين آن جنبشى است که از صدقه سر آن جايزه را نه به آغاجرى که به عبادى دادند. جايزه خانم عبادى مديون اين جنبش است نه کميته صلح نوبل و نه آن جنبشى که خود به آن تعلق دارد."
دوست عزيز ديگرم آقای صابر در مقاله‌یی به نام "نوبل و انقلاب در ايران" می‌نويسند:" قبلا ميخواستند با انتخاب خاتمى اين پيام را بفرستند، اما مبارزه مردم ايران و حزب کمونيست کارگرى در به شکست کشاندن پروژه خاتمى آنان را هم وادار کرد که به «چپ» بچرخند و سراغ فردى غير ملا، خارج از حکومت، و مهمتر يک «زن مسلمان» بروند."
سوآل اصلی اين است! مبارزه‌ی کدام مردم و کدام جنبش؟ آيا اين مردم که از خاتمی عبور کرده‌اند جدا از آن بيست و دو ميليون مردمی هستند که به خاتمی رای داده‌اند؟ يا همان مردم هستند و حالا بر اثر آگاهی‌بخشی و رهبری حزب کمونيست کارگری از خاتمی عبور کرده اند و به همين دليل جايزه به شيرين عبادی داده شده است؟ مسلما شما انتظار داريد از شما تشکر شود و به شما تبريک گفته شود که مبارزات‌تان موجب اين پيروزی شده است؟ من به سهم خود از شما و تمام مردان و زنان آزادی‌خواه هم‌وطن و يا غير هم‌وطن‌ام که جنبش آزادی‌خواهانه مردم ايران را حمايت کرده‌اند تشکر می‌کنم. خانم عبادی هم اين جايزه را متعلق به تمام مردم دانسته‌اند و خود به خوبی و بسيار بهتر از من يا شما می‌دانند اين جايزه را از صدقه‌سر چه کسانی گرفته اند. اما بحث اصلی من با شما در اين است که آيا ما با دو جنبش رو برو هستيم يا اين جنبش واحدی است که در اشکال و رنگ‌های مختلف بروز می‌کند، اشتباه هم می‌کند سرخورده هم می‌شود و زيگزاگ‌وار به راه خود ادامه می‌دهد؟
من نمی‌دانم آن جنبشی که شما از آن ياد می‌کنيد کجاست؟ اگر ما در داخل کشور هستيم که گاهی در خيابان کارگر شمالی حضور داريم گاهی در مراسم چهارشنبه‌سوری در تمام ميادين شهر، گاهی جلوی مجلس حقوق عقب‌افتاده‌ی‌مان را طلب می‌کنيم، گاهی در جلوی خانه‌ی معلم، گاهی برای برنده شدن تيم ملی‌مان شادی می‌کنيم گاهی در مراسم تشيع جنازه پوينده و مختاری و شاملو حضور داريم و روز سه‌شنبه 22 مهرماه هم ما بوديم که به فرودگاه رفتيم و شرين عبادی را در اموجی از اشک و لب‌خند به خانه آورديم. ما بوديم که شعار "زندانی سياسی آزاد بايد گردد" "مرگ بر اين دولت مردم فريب"، "خاتمی خاتمی خجالت خجالت"، "مرتضوی مرتضوی قاتل زهرا کاظمی"، "افسانه نوروزی آزاد بايد گردد"،... سر داديم. شما کجا بوديد؟ اگر بخواهيم از روی برخی موضع‌گيری‌های‌تان قضاوت کنيم بايد بگويم شما هم در بين ما بوديد چون شما هم برای آزادی زندانيان سياسی تلاش می‌کنيد، شما هم آزادی افسانه نوروزی را می‌خواهيد، شما هم خواهان محاکمه‌ی قاتلين زهرا کاظمی هستيد،... اما شما که نتنها کسی را دعوت به شرکت در اين مراسم نکرديد که منع هم کرديد! اگر بخواهيم شما را از روی موضع‌گيری‌تان در مورد شيرين عبادی شناسايی کنيم بايد بگويم متاسفانه شما هم در آن مراسم حضور داشتيد! با پارچه‌سياهی که روی آن به سياسی بودن جايزه، به اين که اين جايزه بر عليه منافع مردم ايران است، به اين که اين جايزه قبلا به جنايت‌کارانی مانند "کيسينجر و اسحاق رابين و غيره" داده شده است... اشاره شده بود و با کمال شرمنده‌گی بايد بگويم مردم يک صدا آن شعارها را هو کردنند و يک‌پارچه گفتند:"سياهی برو گم شو!"
حالا آزمودن‌اش بسيار ساده است. مگر شما نمی‌گوييد:" جايزه دهندگان و جايزه بگيران با کمال وحشت خواهند ديد آنچه که آنها را وادار کرد از خاتمى به عبادى «عبور» کنند، يعنى همان مبارزه و انقلاب مردم عليه جمهورى اسلامى و کمونيسم کارگرى، پرقدرت تر و تنيده تر از هرقت سربلند خواهد کرد." مگر نمی‌گوييد:" اهداى جايزه نوبل به يک زن در ايران تحت حاکميت يک حکومت مذهبى چشمها و گوشهاى بيشترى را در سطح جهان متوجه وضعيت زنان در ايران کرده است. اين فرصتى است که اين جنبش راديکال و رهبران آن بايد از آن براى تعميق جنبش خود استفاده کنند."
خب دوستان يک ماه ديگر شما با آن بانوان گرامی که لايق دريافت جايزه‌ی نوبل می‌دانيد سوار هواپيما شويد و به ايران بيايد ده نفر يا حتا يک نفر (مثلا خانم آذر ماجدی و ساير خانم‌هایی که لايق‌تر از شيرين عبادی برای دريافت جايزه نوبل می‌دانيد) البته مسلما بی‌حجاب هم خواهند آمد و طبق آن‌چه شما می‌گوييد آن جنبش عظيم و راديکال در فرودگاه حضور پيدا خواهد کرد و آنان را با گل و لب‌خند به خانه‌های‌شان می‌برند و آن‌ها می‌توانند در ميان اين جنبش زنده‌گی کنند و به افشای حکومت بپردازند! اما ممکن است اتفاق ديگری بيفتد. ممکن است جمعيت زيادی نيايد و اين کبوتران انقلاب بالافاصله دستگير شوند و به جرم ارتداد محاکمه شوند. آن‌وقت شما به طور عينی مادی و مشخص جايزه صلح نوبل به شيرين عبادی را افشا کرده‌ايد و سياستی را که در پس اهدای جايزه‌ی صلح نوبل است نه با حرف و امضا که در عمل مشخص اجتماعی-سياسی‌تان و با جانتان تضمين کرده ايد.
اگر خود چنين کاری نمی‌کنيد چگونه از شيرين عبادی انتظار داريد که چنين کند. آقای بکتاش برای من عجيب و جالب است که شما در لابه‌لای صحبت‌های خانم عبادی دنباله کلمه يا جمله‌یی می‌گرديد که وفاداری او را به اسلام نشان دهيد اما حرکت نمادين او در بدون حجاب ظاهر شدن را فقط جالب می‌دانيد در حالی که توده‌های وسيع مردم در ماهواره و اينترنت به عکس‌های بی‌حجاب خانم عبادی توجه می‌کنند و آن‌ها چون در اين کشور زنده‌گی می‌کنند می‌دانند خانم عبادی اگر، به زبان، اعتراف به مسلمان بودن خود نکند در واقع دارد حکم ارتداد خود را که هنوز در قوه قضاييه مفتوح است تاييد می‌کند. نکند مرگ خوب است اما فقط برای شيرين عبادی!
متاسفانه تبليغات و عمل سياسی شما درست برخلاف تحليل‌های‌تان است. شما بايد در جهت خنثا کردن سياست اروپا حرکت می‌کرديد نه در تشديد آن. بايد به خانم عبادی که جسورانه بدون حجاب اسلامی در مجامع ظاهر شده است تبريک می‌گفتيد و حمايت خودتان را از او تا وقتی که برای حقوق انسانی تلاش می‌کند تضمين می‌کرديد و به سهم خود از مردم می‌خواستيد به فرودگاه به استقبال او بروند و طبيعتا می‌توانستيد شعارهایی که با سطح جنبش هم‌خوانی دارد را نيز مطرح کنيد تا توسط مردم تکرار شود... اما به جای اين کارها چه کرديد؟ حرف‌هایی را که اين‌جا از کيهان و جمهوری اسلامی و خاتمی... می‌شنويم بايد آن‌جا از شما بشنويم.
آقای بکتاش عزيز شما می‌نويسد:" سرنوشت اين دوزن تا لحظه اعطای نوبل به ايشان در صدر اخبار جهانی بود. حضور ايشان اين اخبار را کم رنگ کرد و خودشان هم کمکی به فراموش نشدن آن نکردند." هنوز کلمات شما در حال تبديل شدن به صفر و يک بود که نادرست بودن آن مشخص شد. خانم عبادی وکالت پرونده‌ی زيبا کاظمی را به عهده گرفت و اجرای حکم افسانه نوروزی متوقف شد.
آرزو می‌کنم با ديد بازتری به مسايل نگاه کنيد بين مبارزه‌ی علنی در داخل کشور و مبارزه‌ی علنی در خارج کشور تفاوت قايل شويد، درک کنيد ما نمی‌توانيم خانه و زنده‌گی خود را ترک کنيم و پيش شما به خارج بيايم به هر دليل زنده‌گی در داخل کشور را انتخاب کرده‌ايم پس مجبوريم سطح مبارزات علنی خود را با سطح جنبش مردم بالانس کنيم و حداکثر يک قدم يا چند قدم جلوتر حرکت کنيم. اگر بخواهيم فاصله‌ی زيادی با مردم بگيريم آن‌وقت تنها می‌شويم و به راحتی سر خود را از دست می‌دهيم. ما سر خود را دوست داريم و يا لااقل نمی‌خواهيم مفت ببازيم اگر شما ميانه‌ی خوبی با سرتان نداريد بفرماييد اين گوی و اين ميدان!

October 17, 2003 11:07 AM

acne control 17:42 @ Fri, 21 Jul 06

thank


Kir 22:30 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Mura 22:28 @ Wed, 5 Apr 06

Hello admin, nice site ! Good content, eautiful design, thank !


Heel 22:16 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


فضول 12:44 @ Thu, 22 Jul 04

سلام من هنوز نميدونم كه طنز مينويسم يا سياسي شما كه هم خوب تحليل ميكنيد و هم خوب مينوسيد به من هم سر بزنيد و من رو راهنمايي كنيد


فضول 12:44 @ Thu, 22 Jul 04

سلام من هنوز نميدونم كه طنز مينويسم يا سياسي شما كه هم خوب تحليل ميكنيد و هم خوب مينوسيد به من هم سر بزنيد و من رو راهنمايي كنيد


فضول 12:44 @ Thu, 22 Jul 04

سلام من هنوز نميدونم كه طنز مينويسم يا سياسي شما كه هم خوب تحليل ميكنيد و هم خوب مينوسيد به من هم سر بزنيد و من رو راهنمايي كنيد


فضول 12:42 @ Thu, 22 Jul 04

سلام من هنوز نميدونم كه طنز مينويسم يا سياسي شما كه هم خوب تحليل ميكنيد و هم خوب مينوسيد به من هم سر بزنيد و من رو راهنمايي كنيد


فضول 12:42 @ Thu, 22 Jul 04

سلام من هنوز نميدونم كه طنز مينويسم يا سياسي شما كه هم خوب تحليل ميكنيد و هم خوب مينوسيد به من هم سر بزنيد و من رو راهنمايي كنيد


محمد علی 13:14 @ Sat, 8 May 04

سلام علیکم و رحمته الله و بر کاته .امید وارم حال عزیز دل برادر خوب باشد .فقط عشق است تیم سلطان علی ÷روین .همین


golku 12:36 @ Sat, 25 Oct 03

شبح عزيز(نظرشماره ۱۳۳)

قرار بود من مرخصی باشم اما خواندن نظرت مرا خیلی متعجب کرد. یکی طلبت !
. من از تو در باره شيرين عبادی سوال کردم تو با انتقاد از رفراندم پيشنهادی مريم رجوی به من جواب ميدهی.چرا باید پیشنهاد مریم رجوی درست یاغلط توجیهی برای حرفهای شیرین عبادی باشد؟ گیرم مریم رجوی اشتباه کرده باشد. آیا شیرین عبادی باید چپ و راست تظاهرات مردم رامحکوم کندو از اصلاحات دفاع کند؟

اگر ميخواهی در باره رفراندم بحث کنی موضوع ديگری است. نوشته ای شيرين عبادی جايزه صلح رابرده است نه جنگ را. معنای اين حرفت رانفهميدم. آیاهر که ميگويد اين رژيم اصلاح طلب نيست آيا جنگ طلب است؟

ميگويی شيرين عبادی سياسی نيست. قبول . پس ديگر لازم نيست در مصاحبه بانيوزويک يا زدويچه زايتونگ ياآسوشيتيد پرس يا شرق الوسط ( جای ديگری هم مانده؟( در باره سياست داخلی ايران اظهار فضل کند و بگويد که اين رژيم بايداز داحل عوض شود. لازم نیست بگويد تظاهرات راه حل نيست و بروند به مقامات بين المللی شکايت کنند. کارگری که ۲۷ ماه است حقوق نگرفته به کدام مقام بين المللی شکايت کند؟ الآن ميخواهنددست سه نفر را قطع کنند.اينها خشونت نيست اماتظاهرات مردم خشونت است؟
اگر شيرين عبادی نميداند چه بگويدبهتر است اصلا حرفی نزند.
در باره رفراندم هم وقتی برگشتم مینویسم. آین را که نوشتی آیا باعلم به این بود که مجاهدین این رفراندم را سالها پیش پیشنهاد کرده بودند؟ همیشه گفته اندکه اگر این رژیم به رای مردم احترام بگذارد و تن به یک رفراندم ( برای تغییر رژیم) زیر نظر سازمان ملل بدهد مقاومت مسلحانه موردی ندارد. من هم مثل تو گمان نميکنم که اين رژيم به رفراندم تن بدهد اماعلم کردن اين درخواست مشت آنهارا و اصلاح طلبان رابازتر ميکند. به هرحال شيوه به ميان کشيدن اين بحث از طرف تو مرامتعجب کرد.


4:25 @ Sat, 25 Oct 03

باز برگشتیم سر جای اول..
۱ - هنوز برای ارسال یک محصول فرهنگی نظریه وزارت اطلاعات شرط است.. آقای ارشیا خواننده مقیم ایران در یک مصاحبه با هفته نامه یالثارات الحسین ارگان انصار (آخه بگو خواننده رو چه به انصار!! این آقا با این مصاحبه نشون داده از چه قماشیه) در مورد شادمهر عقلی این موضوع رو تایید میکنه که سفر رسمی هر نوع خواننده ای از ایران به خارج یا ارسال رسمی هر نوع محصول فرهنگی از نقاشی گرفته تا پوستر و فیلم باید با تایید و بازبینی رسمی دو وزارت اطلاعات و ارشاد همراه باشه.. بگفته این آقا یک عده که در وزارت ارشاد حظور دارن و وابستگی های جناحی دارن (لابد دوم خردادین) و دارای روایط امنیتی هستن به تازگی این جریان رو در دست گرفتن.. یعنی بعد از فلاحیان کارشناسان امنیتی در خود وزارت ارشاد مستقر شدن
۲- منکر شخصیت و ارزش فیلمهای امثال آقای کیارستمی نیستم اما بهرحال اثر هنری ایشون به نوعی سفیر فرهنگی جمهوری اسلامی محسوب میشه.. سفیر فرهنگی که بطور غیر مستقیم جمهوری اسلامی رو لابی میکنه و صد در صد مورد استقبال وزارت امور خارجه ج.ا قرار میگره.
۳- مسعود کیمیایی رو از این نظر مثال زدم که بگم گذشت زمان باعث رسوایی هر چه بیشتر کیمیایی شد مطمئن باشید گذشت زمان در مورد بعضی از فیلمها و جشنواره های خارجی.. تماسها با ایران و... باعث رسوایی خواهد شد...
گفته اید رشد فرهنگی و حتی ورزشی به زیان حکومت است من هم با شما صدرصد موافقم به شرطی که بدانیم مفهوم رشد چیست؟ آیا کارهای فائزه رفسنجانی را در مورد ورزش بانوان یا فیلمهای محسن مخملباف باید باعث رشد فرهنگی و ورزشی مردم دانست؟؟؟ فعالیتهای نمایشی فائزه و یا فیلمهای مخملباف باعث رشد مردم شدند؟؟؟ فیلمهایی که در جشنواره کن جایزه گرفتن... شکر خدا که امروز محسن محملباف به قدر کافی رسوا شده که فکر نمی کنم جای هیچ دفاعی داشته باشه
اگر مثلا آقای کیارستمی فیلمی در مورد کوی دانشگاه تهران می ساخت.. فیلمی در مورد معتادان.. نمی گویم فیلمی در مورد خاوران یا موضوع سنگسار اما لااقل فیلمی در مورد هزاران جوان ایرانی و مشکلاتی که دارند می ساخت به رشد و تعالی فرهنگ مردم ایران کمک می کرد.. اگر هرکدام از فیلم سازان به اصطلاح مطرح ایرانی در خارج قدمی در راه مبارزه با سانسور بردارند یا لااقل کلمه ای در مورد مسائلی که در ایران جریان داره بگن به فرهنگ ایرانی کمک کردن که متاسفانه می تونم به جرعت بگم تا به حال به جز ناصر تقوایی هیچ کدوم چنین کاری نکردن
۴- سفیران مردم ایران سالها پیش از این به اجبار به کشورهای خارجی رفتن. سفیرهایی که بعضا جای داغ و درفش روی تنهاشون هست.. سفیرهای ایران جان به در برده های اعدامهای سال ۶۷ هستن.. سفیرهای مردم ایران انبوه شاعران و نویسندگان و روشنفکرهایی هستن که مجبور شدن کشورشون رو ترک کن... اینها سفیرهای ایران هستن نه چندتا فیلم


مهشيد 18:27 @ Fri, 24 Oct 03

رفقای حزبی و ۱۵۰ و ۱۵۸
داشتم می نوشتم توقع چنین دریوزگی را از شما نداشتم..ولی دیدم توقع بدتر از این را هم دارم..شما مرا به فحش های خواهر و مادر بستید. تمام لغت نامه فحشهای جنسی تان را در وبلاگ تخلیه نمودید..
این حماقت ها که دیگر چیزی نیست.
اما ((رفقا )) یاد بگیرید که اگر آینه ای نقش شما را می نماید ، خودتان را بشکنید..آینه شکستن کار ابلهان است.. اگر مایل نیستید اسم حزبتان را تغییر بدهید البته.


شبح 10:20 @ Fri, 24 Oct 03

دوستان عزيز (157)
تمام حرف‌هایی که درباره‌ی کيميايی و سعيد امامی گفتی درست بود و من هم قبلا شنيده بودم اما ارتباط مستقيمی به بحث ما ندارد. حتا اين نکته که چند سالی است در مورد ارسال فيلم به خارج کشور ديگر وزارت اطلاعات نقشی ندارد و فقط وزارت ارشاد نظر مي‌دهد حتا در مدتي که آقای داد معاونت سينمایی بود وزارت ارشاد هم نظر نمي‌داد منطق بحث تو را خدشه‌دار نمی‌کند. تو می‌گویی ارسال فيلم‌هايی که داخل ايران ساخته شده‌اند به خارج کشور و جايزه بردن آن‌ها به سود رژيم است. اين حرف تو را من قبول دارم اما نکته مهم اين است که هر عملی که رژيم انجام مي‌دهد برای بدن منفعتي به زيانی برای خودش تبديل می‌شود. تو فکر مي‌کنی اگر کيارستمی‌ها و شهبازی‌ها و... فيلم نمی‌ساختند و در خارج نمايش نمی‌دادند و جايزه نمي‌بردنند به زيان ج.ا. بود؟ مسلم بدان که اين گونه نيست. رشد فرهنگی و هنري و حتا ورزشي همه و همه به زيان اين حکومت است و تمام تلاش خود را براي ويران کردن سينما و رمان و ... حتا ورزش انجام داده‌اند... بسياری از فيلم‌های ايرانی که به خارج راه پيدا می‌کنند سفيران جمهوری اسلامی نيستند بلکه سفيران مردمی در بند ج.ا. هستند. تصور نکند ک.ا. قدرت مطلق دارد و مي‌توانند دقيقا در جهت منافع خود حرکت کند اين‌ها در بعضی موارد به دليل حماقت‌شان و در بسياری از موارد به دليل اين که چاره‌ی ديگری نداشتند برخلاف منافع خود عمل کردند.


zahranesa 5:52 @ Fri, 24 Oct 03

خواهر مهشيد ضمن قدردانئ از مبارزاتان با کمو نیست لطفا با برادر حسين از کیهان تماس بگیرید پيام ۱۵۰


1:52 @ Fri, 24 Oct 03

من متوجه نمی شم... یا من نمی تونم منظور رو خوب بیان کنم یا شما اصلا علاقه ای ندارید که واقعیت رو قبول کنید...
دوست من برای اینکه یک محصول فرهنگی بتونه از ایران خارج بشه باید از دو فیلتر عبور کنه یکی وزارت اطلاعات و یکی وزارت ارشاد یعنی اون محصول فرهنگی (مثلا یک فیلم) اول به وزارت ارشاد میره و بعد به وزارت اطلاعات تا به اون فیلم اجازه ارسال به خارج داده بشه... این یک قانونه... حتی در مورد اعضای گروههای کنسرت و ورزشکاران نیز صدق میکنه و وزارت اطلاعات نظارت کاملی را بر اونها اعمال میکنه تا مثلا یکی از اونها به خارج پناهنده نشن (که زیاد هم موفق نبوده و ورزشکارهایی به خارج پناهنده شدن )
در مورد محصولات فرهنگی اونها از نظر محتویات و اینکه چقدر به آبروی نظام و حیثیت جمهوری اسلامی لطمه می زنه هم مورد بررسی قرار میگیرن... همونطور که گفتم این یک قانونه و هیچ استثنایی هم برنمی داره... یعنی مثلا فلان فیلم کیارستمی صددرصد با تایید وزارت اطلاعات بوده که در جشنواره های خارجی شرکت کرده البته این به معنی نیست که آقای کیارستمی مامور وزارت اطلاعاته... یا فیلمهای ایشون بی ارزشه... اما بهرحال اون فیلم سفیر فرهنگی جمهوری اسلامی در خارج محسوب میشه... در مورد بازار کتاب اوضاع خیلی فرق میکنه چون وزارت اطلاعات اشراف کاملی بر این حوزه نداره حتی در زمان سعید امامی و دوران اقتدار فلاحیان هم اینطور بود.. اول کتاب چاپ میشد مثل کتاب ضحاک ماردوش سیرجانی اما بلافاصله از کتابفروشی ها جمع میشد... در سالهای اخیر (بخصوص در زمان مهاجرانی و مسجد جامعی ) بعضی کتابها چاپ شدند که مضمون مخالف جمهوری اسلامی داشتن اما این موضوع ربطی به شرکت فیلمهای ایرانی در جشنواره های خارجی نداره روند شرکت فیلمهای ایرانی در جشنواره های خارجی از زمان رفسنجانی شروع شد و اکثر توسط بنیاد سینمایی فارابی که بطور غیر مستقیم وابسته به رفسنجانیه انجام میشد همون موقع هم میشد فهمید که هدف از این برنامه چیه... و کدوم ارگانهای امنیتی در پشت این مسئله هستند کافی نگاهی به کسانی که در پشت پرده ارسال این فیلمها به خارج هستند مثل محمدی بندازیم... محمدی رو همه می شناسن یک تهیه کننده بسیار پولدار که هزینه خیلی از فیلمهای مسعود کیمیایی رو اون داده.. محمد قوچانی یکی از نویسنده های دوم خردادی بعدها تو یک افشاگری از جلسات بین محمدی و کیمیایی و شخص سعید امامی در هتل لاله تهران خبر داد... تو این جلسات محمدی واسطه بود تا پولهایی از سعید امامی به کیمایی بده برای ساختن فیلمهای ضیافت و سلطان... افتضاح فیلم سلطان بقدری بود در نسخه ای که در جشنواره فیلم فجر نشون داده شد در آخر فیلم از بعضی از مدیران کل وزارت اطلاعات با اسم تشکر شده بود برای نمایش عمومی مجبور شدند قسمتهایی از تیتراژ آخر فیلم رو سانسور کنن... می بینید سیاست چیز خیلی پیچیده ایه... اما همان موقع هم دم خروس از لای قبای مسعود کیمیایی پیدا بود این که مسئول بنیاد سینمایی فارابی با افتخار و در یک مصاحبه رسمی و علنی اعلام میکنه که هدف از ارسال فیلمهای ایرانی مبارزه با ضدانقلاب و خنثی کردن تبلیغات ضد جمهوری اسلامی در خارجه به چه معنی میتونه باشه؟؟؟؟؟
در مورد صحبتهای فلاحیان و سعید امامی و حجت الاسلام روحانی اینها فقط گوشه ای از صحبتهای مقامات جمهوری اسلامیه... که تازه اینقدر آش شوره که من یلاقبا هم این موضوع رو فهمیدم... اگه بولتنهای محرمانه و اختصاصی رو بخونیم وضع از این هم بدتره.. سعید امامی توی همون سخنرانی که بعدها بعداز مرگش در هفته نامه پیام هامون چاپ شد با افتخار از تواب کردن سیرجانی حرف میزنه... از احسان طبری و اینکه چطور اون رو مسلمون کردن... حرفهاش بلوف نیست دقیقا همون کارهایی رو که انجام داده میگه... تازه این ها همه مدارکی که در دسترس همه هست.. همونطور که گفتم اگه بخواهیم به برخی افشاگری هایی که در خارج از ایران شده استناد کنیم که....
اظهارات حجت اسلام روحانی دبیرکل شورای عالی امنیت ملی مبنی بر اینکه شرکت هر چه بیشتر ایران در جشنواره ها سمینارهای علمی و فستیوالهای هنری یک سیاست کاملا امنیته از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد... آیا این حرفهای نشون دهنده جهت گیری دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی نیست؟؟؟؟


مشت آهنين 20:01 @ Thu, 23 Oct 03

سياست مشت آهنين در آذربايجان: آذربايجاندا دمير يومروق سيياستى http://www.turkmenler.org/html/azari.html http://news.gooya.com/politics/archives/000795.php http://web.peykeiran.com/irArtFiles/mosht2.pdf


شبح 10:15 @ Thu, 23 Oct 03

دوست عزيز
اين که تصور کنيم وزات اطلاعات و ارشاد يا نهادهای ديگر بر امور فرهنگی نظارت ندارند درست هم‌قدر خوش‌بينانه است که تصور کنيم آنان فعال مايشا هستند و هرچه بخواهند می‌توانند بکنند. موضوع کمي تا قسمتي پيچيده است و برمي‌گردد به تعادل و تعامل نيروها‌ی مختلف درگير...
هر کتابی که بخواهد در ايران متنشر شود بايد از وزارت ارشاد مجوز بگيرد خب آيا اين به معنای آن است که تمام نويسنده‌گاني که کتابي از آن‌ها در اين سال‌ها منتشر شده است مزودر هستند؟
کتاب مسئله يهود مارکس که ضد مذهبي‌ترين کتاب مارکس است در همين سال‌ها از همين وزرات ارشاد مجوز گرفته است و منتشر شده است و چند بار هم تجديد چاپ شده است... آيا جرف‌هاي مارکس در جهت جمهوري اسلامي بوده است؟
تو پاسخ ندادي که چرا سعيد امامي و فلاحيان اين جرف ها را مي‌زنند؟ آيا براي اين نيست که ضعف خود را بپوشانند و بگويند اين‌ها همه کارگزارن ما هستند؟


آشنا 18:47 @ Wed, 22 Oct 03

شبح جان من در فرودگاه بودم. هسته ء اصلی استقبال کنندگان از اعضای به اصطلاح ان.جی.او هایی بودند که مثلا مستقلند اما در اصل وابسته به جناح خاتمی هستند... چند سال یپش هم که خاتمی از خارج آمده بود اعضای این تشکل های غیر دولتی به استقبالش رفتند.. برخی از چهره های آشنایی در میان جمعیت دیدم کسانی بودند ک سالهاست آنها را در تجمعات می بینم... کسانی هستند که در هر تجمعی شرکت می کنند تا اعتراض کنند درست مثل برخی از پیراهن سیاه ها سالهاست آنها را می بینم. از ۱۱ اسفند ۷۶ بگیر تا ۱۸ تیر و خرداد امسال..... بعضی از این افراد بخاطر موضع گیری سیاسی که دارند در مقابل خانم عبادی هستند اما آنجا برایش کف می زدند...
بسیاری از کسانی که به خانم عبادی تبریک گفتند کسانی بودند که عبادی را اصلا قبول ندارند و او را به نوعی همکار جمهوری اسلامی می دانند (در داخل کشور)


جواب شیح 18:37 @ Wed, 22 Oct 03

توهم توطئه وقتی مطرح می شود که واقعا همه چیز در سطح یک توهم باشد صحبتهای فلاحیان و سعید امامی زمانی که در اوج اقتدار بودند و یا این ضابطه دولتی که یک فیلم یا یک نوار گر بخواهد به خارج فرستاده شود با اجازه دو دستگاه دولتی را بدست آورد توهم نیست یک واقعیت است... اگر شما خوشتان نمی آید یا دوست ندارید به واقعیت فکر کنید آن مشکل شماست... پشت پروژه ارسال محصولات فرهنگی از ایران به خارج دست کم... دقت کنید می گویم دست کم دو وزارت اطلاعات و ارشاد نقش دارند.... این واقعیت است ربطی به توهم ندارد.... حرفهای فلاحیان و سعید امامی نیز نشان دهنده استراتژی کلی نظام دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی است
شبح جان من نسبت به چیزی توهم توطئه ندارم شما هستید که با خوشبینی در یک خواب خرگوشی فرو رفته اید...
من در خارج زندگی نمی کنم ساکن تهرانم بنابراین این نمی توان در مورد به قول شما اپوزوسیون اظهار نظر کنم اما فکر می کنم حرفتان غلط است وقتی بختیار یا اویسی از سلطت طلبان ترور شدند یا قاسملو و دیگرانی مثل فرخزاد دولتهای غربی نه تنها سکوت کردند بلکه با جمهوری اسلامی همکار کردند.... مورد اخیر کاملا گویا است دو ایرانی که سالهاست از انگلیس پناهندگی سیاسی دارند در فرودگاه سوریه بدون هیچ دلیلی از طرف سوریه توقیف می شوند و به ایران فرستاده می شوند جواب دنیا به این موضع چییست؟؟؟؟؟؟؟ دولت انگلیس با سکوت ضمنی خود این جریان را تایید می کند... دولتهای اروپایی سالهاست که با رژیم ایران همکاری اطلاعاتی دارند


برای شبح 18:24 @ Wed, 22 Oct 03

AUTHOR: برای شبح
EMAIL:
IP: 213.217.58.7
URL:
DATE: 10/22/2003 06:24:42 PM


برای شبح 18:23 @ Wed, 22 Oct 03

AUTHOR: برای شبح
EMAIL:
IP: 213.217.58.7
URL:
DATE: 10/22/2003 06:23:26 PM


حسین 18:09 @ Wed, 22 Oct 03

احسنت بر مهشيد. جواب كمونيستها را حداقل بايد اينجورى داد.


شبح 17:46 @ Wed, 22 Oct 03

دوستي عزيزي که نظر ۱۴۰ را نوشته‌يي!
مثل کمي تا قسمتي بي‌ادبي وجود دارد که مي‌گوييد: قمار باز اگه نگه به تخم‌ام کون‌اش مي‌سوزه!
از همه به دليل آوردن اين ضرب‌المثل غير بهداشتي معذرت مي‌خواهم...
آقاي فلاحيان يا مرحوم سعيدخان اگه اين حرف ها را نزند چه بگويد؟
حالا اگر بخواهيم با تفکر توطئه به همه‌ي ماسيل نگاه کنيم می‌شود بگويي چرا اين حضرات اين حرف‌ها را زدند؟
اما يک نکته نبايد فراموش شود و آن اين است که مبارزه نوعي بده بستان بين مردم و حکومت‌ها است. بله حکومت‌ها استفاده‌ي خود را مي‌برند و مردم هم استفاده‌ي خود را مي‌برند...
مي‌شود بگوييد اگر حاميان اين نظام اروپائيان و آمريکائيان هستند. چگونه نيروهاي انقلابی مانند شما در آن کشورها زنده‌گي می‌کنيد؟
آيا بين وزارت اطلاعات ايران و سازمان‌های جاسوسي اروپايی هيچ بده بستان اطلاعاتی نمي‌شود؟ پس شما چطور دوام آورده‌ايد؟
سياست اين‌قدر ساده نيست.


شبح 17:39 @ Wed, 22 Oct 03

آشنای عزيز!
بالاخره ۲۲ ميليون نفر در ايارن به خاتمی راي دادند و حالا اگر انتخاباتی شود رای نخواهند داد به خاتمی که هيچی به چپ‌تر از خاتمی در درون حاکميت هم راي نمی‌دهند! تو به اين چه مي‌گويي؟
ضمنا باور کن اکثريت کسانی که به ديدار شيرين عبادی آمده بودند او را دوست داشتند و از ته دل براي‌اش دست مي‌زدند. اگر مردم صرفا براي اعتراض آمده بود پس چرا يک صدا شعار می‌دانند بانوي صلح جهان خوش آمدي به ايران؟ چرا براي‌اش دست مي‌زدند؟
البته محبوبيت خانم عبادی به دليل اين است که هيچ نشاني از خاتمی و حکومت ندارد... شک ندارم اگر او با حجاب جايزه را گرفته بود جمعيت فرودگاه يک دهم اين مقدار بود.
به هر حال تحليل بايد نقطه‌ي کريتيک داشته باشد وگرنه هر تحليلي مجاز است و هر برداشتی درست.


مهشيد 9:08 @ Wed, 22 Oct 03

پانته آ جان...این ادبیات خود شماست عزیزم..چطور است که آن را از زبان دیگری باز نمی شناسید ؟
کمی از داروی خودتان میل کنید و ببینید لطفش چیست که اینچنین سخاوتمندانه آن را به کار می برید ؟


آشنا 8:39 @ Wed, 22 Oct 03

بحث عبور از خاتمی بحث چرندی است.
اصلا مردم کی از خاتمی عبور کردند؟ وقتی که از لاجوردی ستایش کرد یا زمانی که از سرکوب مردم در تیر78 حمایت کرد؟
شاید بتوان گفت که مردم از خاتمی عبور کردند اما نه در زمان ما بلکه در سال 60 زمانی که خاتمی مسول روزنامه کیهان بود و درست همان راهی را رفت که حسین شریعتمداری مدیر مسئول کنونی روزنامه می رود: از سرکوبی روشنفکران و مردم حمایت کرد. از حمله به اجتماعات توسط گروههای فشار ستایش کرد. مردم آن زمان با تحریم گسترده روزنامه کیهان از خاتمی عبور کردند.
رای مردم به خاتمی نیز تنها برای نشان دادن اعتراض به حاکمیت بود و گرنه مردم سالهاست که از امثال فریبرز رئیس دانا و دکتر پیمان و سحابی عبور کرده اند دیگر خاتمی و کروبی که جای خود دارد...
استقبال مردم از شرین عبادی را نیز به حساب حمایت مردمی نگذارید مردم بیدارند و از هر فرصتی برای اعتراض استفاده میکنند حال میخواهد سخنرانی خاتمی باشد یا استقبال از عبادی...
راستی اگر خانم عبادی قصد دفاع از حقوق مردم را دارند می توانند برای نشان دادن این موضوع از حقوق اعدام شدگان سال 67 دفاع کنند و لااقل از حق داشتن یک سنگ قبر برای خانواده آنان نزد مجامع بین المللی اقامه دعوا کند.. ایشان که از منتظری کمتر نیستند؟ لااقل منتظری نسبت به این عمل اعتراض کرد و جزئیات آن را برای مردم افشا کرد


پانته ا صفر 3:49 @ Wed, 22 Oct 03

مهشید ۱۳۵

مهشید غزیز با این متن بیشتر با نظرات شما اشنا شدم متاسفام که با خواندنش یاد زهرا خانم سالهای ۶۰ افتادم منتهی از نوع مجازی ان - موفق باشید.


مهشید کمی مطالعه بدنیست 2:58 @ Wed, 22 Oct 03

DOST MAN SHABAH
dostani chon mahshid batenan az yek zaef amigh edeologik rang mibarand man kari ba hezbe komonist kargari nadaram ama raftare amiane koche bazari mahshid ba ensani chon M.HEKMAT jaye tasof beiar darad ma midanim HEKMAT jodaye az inke teorisiane bozorgi balke az an mohem tar ensani besiar sharif va azade va valaee niz bod/az nazaratash dar ertebat ba kodakan ta sedgh janin va azadi bighid va shart ZANAN/
berasti koli ost ke nakhande fohsh midahad ya HEKMATE khofte dar gor
mahshid kash bejaye inhme ezhare nazar kami mikhandi
va azan mohem tar miandishidi


2:53 @ Wed, 22 Oct 03

DOST MAN SHABAH
dostani chon mahshid batenan az yek zaef amigh edeologik rang mibarand man kari ba hezbe komonist kargari nadaram ama raftare amiane koche bazari mahshid ba ensani chon M.HEKMAT jaye tasof beiar darad ma midanim HEKMAT jodaye az inke teorisiane bozorgi balke az an mohem tar ensani besiar sharif va azade va valaee niz bod/az nazaratash dar ertebat ba kodakan ta sedgh janin va azadi bighid va shart ZANAN/
berasti koli ost ke nakhande fohsh midahad ya HEKMATE khofte dar gor
mahshid kash bejaye inhme ezhare nazar kami mikhandi
va azan mohem tar miandishidi


2:45 @ Wed, 22 Oct 03

Dar hashieieh bezen bekobhai Mehshid ba Atiq v Monir lotfan yek seri beh comment shomareh 4 beznid ta kemi hem Mehshid ra behter beshnasim


2:01 @ Wed, 22 Oct 03

در شرایطی که جوانان و زنان ایران زیر فشار و سرکوب شدیدی به سر می برند... در شزایطی که امثال لهراسبی و باطبی در زندان بسر می برند و در شرایطی که هنوز بسیاری از دستگیرشدگان اعتراضات خرداد در زندان گوهردشت و اوین بسر می برند دادگاه انقلاب هر روز دانشجویان تازه ای را به حبس و مجازاتهای سنگین محکوم میکند
برخی از دوستان وقت خود را صرف اثبات حقانیت استحاله طلبان و اصلاح طلبان
ورشکسته میکنند... کسانی که در کنفرانس برلین برای برخی جناحهای درون حکومت مشروعیت سیاسی خریدند....
این دوستان عزیز تلاش میکنند ثابت کنند کسانی که سالهاست با جناحهای درون نظام گفتگو دارند و از طرف آنها کمک و پشتیبانی می شوند افرادی آزادیخواه هستند و برای دفاع از حقوق مردم ایران تلاش می کنند
آینده نشان خواهد داد که مردم ایران چگونه با کسانی که برای جمهوری اسلامی مشروعیت سیاسی خریدند بر خورد خواهند کرد


1:38 @ Wed, 22 Oct 03

برای اطلاع بعضی از دوستان که معتقدند
سیاست امر پیچیده ای است:
گوشه هایی از اظهارات فلاحیان وزیر سابق
اطلاعات: ما از هر وسیله ای که بتوانیم برای لابی کردن سیاست خارجی استفاده می کنیم... بعنوان مثال مطرح کردن ایران در مجامع بین المللی و جشنوارهای خارجی
سعید امامی در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه اصفهان:
شما فکر نکنید که اگر فیلمی به خارج
می رود و در آنجا مطرح می شود وزارت
خبر ندارد... وزارت اطلاعات بر تمام امور
اشراف دارد... بعنوان مثال بسیاری از فیلمهایی که مثلا روشنفکران معاند
می سازند و در ایران مسئله دارد زیر نظر
وزارت به خارج فرستاده می شود....
حجت السلام روحانی دبیر شورای عالی
امنیت ملی: ما از طریق جشنواره های
هنری و المپیادهای علمی توانستیم نام ایران را در عرصه جهانی زنده نگهداریم که
در نوع خود برای خنثی کردن تلاشهای
استکبار جهانی و معانیدین قدم موثری بود...
عرشیا (خواننده) در مصاحبه با نشریه
یالثارت: هر نوع اثر هنری که از ایران به خارج
فرستاده می شود باید تایید دو ارگان را
بدست آورد: وزارت اطلاعات و وزارت ارشاد
معمولا این کار توسط بنیاد فارابی انجام
می شود


مهشيد 0:21 @ Wed, 22 Oct 03

شبح جان...شاید راست می گویی که از همان ادبیاتی استفاده کردم که از آن انتقاد می کنم..اما آخه عزیز..مدتها سرو کله زدن با ؛ دوستان ؛ داره به من ثابت می کنه که ادبیات دیگری متوجه نمیشوند. مثلا تو می گی فلانی ضد کمونیست نیست..این می گه ما از فلانی کمونیست بودن ندیدیم..
شاید بهتر باشد از داروی خود عزیزان به خوردشان بدهیم تا بلکه تلخی آن ایشان را به خود آورد..داروی شیرین زبانی هایمان ( یادم بنداز یه دسته گل واسه خودم بفرستم ) که افاقه نکرد:)


مهشيد 0:17 @ Wed, 22 Oct 03

شبح جان...من منصور حکمت را نقد نکردم بابا..من افسانه خانم و شرکا را نقد کردم ...که فکر می کنند به این راحتی من را می توانند به راه راست هدایت کنند. در ضمن آدم با دوستانش شوخی می کند. اما برای غیر دوستان همیشه می توان طنز به کار برد..اصلا طنز همین است دیگر.. می گی نه از هادی خرسندی بپرس


شبح 21:39 @ Tue, 21 Oct 03

مهشيد عزيز!
آدم با کسانی که بسيار صميمی است می‌تواند شوخی کند... آيا تو با دوستان منصور حکمت و خانم ماجدی اينقدر صميمی شده‌يی که اين گونه با او شوخي می‌کنی؟...
مهشيد عزيز اين ادبياتی که تو در کامنت ۱۳۵ به کار برده‌يی درست همان ادبياتی است که ان را نقد می‌کنی...
کاش بياموزيم پاسخ ناسزا ناسزا نيست.
ضمنا منصور حکمت انسان متفکری بود که ده‌ها کتاب و صدها مقاله و سخنرانی از خود به‌جای گذاشته است تو به عنوان متفکری صاحب انديشه اگر بخواهی او را نقد کنی بايد نوشته‌هاي‌اش را نقد کنی نا اين‌گونه به او ناسزا بگويی...


z8un 19:26 @ Tue, 21 Oct 03

پدر من همیشه می گه :
کسایی که خیلی چپ می زنن با کسایی که راست می زنن هر دو دو روی یه سکه ان!
و اينم خودم اضافه کنم که هر دو آدرسی از خود به جا نمی گذارن !


Mahshid 15:46 @ Tue, 21 Oct 03

من کم کم دارم به راه راست حزب کوليگری هدايت می شوم ...کجا بايد برم پابوس آقا؟؟‌ منظور آقامون منصور حکمت عج است البته :)
به جان خودم عقيق عزيز و افسانه جان و منير خانوم جون ...روز من رو می سازيد با اين جک ها و لطيفه هاتون.
افسانه جان..می شه ببرسم شما چی استفاده کردين اين آلرژيتون بر عليه منصور خان برطرف شد ؟ آنتی هيستامين کافيه ؟ يا بايد از آذر خانم کمک بگيرم..ايشون الحمداله بر آلرژی نداشتند بر عليه منصور جون..من کهير می زنم اسمشون رو می شنوم.
عتیق عزیز...یه قانون را به یاد داشته باش..حزب کولی گری همیشه مغرض است..مگر اینکه عکسش ثابت شود که تا حالا نشده.
از شوخی گذشته ...این آقای بکتاش به دلیل اینکه با من یه همچی بدر کشتگی دارد من باید به او اول یه بیز بزنم ..چاره ندارم. بعد هم ...من واقعا فکر نمی کنم که کمونیست بود ضدیت با مسلمانان است. گفتم که من هم درست مثل شما سوادم از کمونیسم ناچیز است..ولی برعکس شما فکر می کنم که کمونیسم را نباید مثل دسته هونگ ( یا در بعضی از فعالیت های شما مثل تخم مرغ ) بر کله مردم کوبید تا آنان را به راه چب هدایت کرد. به نظر من کمونیسم با درک و فهم انقلابی تفهیم می شود..چیزی که در نوشته های شما ندیده ام..نه در محتوای نوشته و نه از خود نویسنده گان..
بعد هم عقیق جان عوض تو چرا اینقدر هولی عزیز..چرا اینقدر دست باچه ای...واستا تا آخرش را هم بخون...به قول رفیقمان مولوی...( نه اینو ننویسم بهتره به ادبیات شمر شبیه می شود :)‌خلاصه شبح نگفت که من کمونیست هستم بابام جان..شبح گفت که من ضد کمونیست نیستم..تو آنوقت می یای تندی می نویسی که من از کمونیستی مهشید چیزی ندیدیم بجز....
آخه من خودم می گم که درست مثل تو سوادم از کمونیسم کم است و لی من بر عکس تو و عزیزان هم حزبت حاضر نیستم یک مسلکی را به نادانی خودم بسوزانم ..بس می نویسم که کمونیست نیستم...حالا ما می گیم نیستیم .. تو میایی ثابت کنی کمونیسمی که من اعتقاد دارم فلان و بساله ؟ بقیه چیزا رو هم همین جوری می خوانید که نوشته ها اینقدر خنده دار می شود دیگر.
عتیق جان.. فکر می کنم هرگز کسی به اندازه کمونیست های نادان به اندیشه انسان دوستانه کمونیسم لطمه نزده است..شما به خدا اگر اعلام می کردید کابیتالیست هستید تا حالا توانسته بودید مردم را از کابیتالیسم متنفر کنید...متاسفانه این کار را با چب می کنید و من از این بابت متاسفم.
عتيق جان...در انتها از شما خواهشی دارم..تو را به خاطر آقايتان بياييد و از سلطنت طلب ها حمايت کنيد..باور کنيد سر يک هفته تمام ملت را از سلطنت بيزار خواهيد کرد. نمی دانم اسمش را مبارزه منفی می گذارند يا اسمی بايد برايش بيدا کنيد. ولی باور کنيد موثر است.


هاله 14:48 @ Tue, 21 Oct 03

آقا یا خانم عتیق (که هیچ آدرسی هم از خود نگذاشته اید - مگر میترسید؟) و افسانه عزيز، شايد اگر شما هم شاهد برخوردهای پيشين آقای بکتاش با مهشيد بوديد الان درک بهتری از دليل برخورد مهشيد داشتيد. امضاء : وکيل مدافع مهشيد


شبح 12:29 @ Tue, 21 Oct 03

گل‌کو جان! (۱۳۱)
نه نظر من تغيير نکرده است. ؛اصلاحات؛ به عنوان واژه‌ی خاص منظر آن چيزی است که بعد از دوم‌خرداد پديد آمد. شيرين عبادی در همان مصاحبه گفته است مردم از خاتمی عبور کرده‌اند پس »اصلاحات» به آن مفهوم را قبول ندارد. او اصلاحات به مفهوم ديگری را قبول دارد که البته من قبول ندارم اما فرامشو نکن خانم عبادی برنده جايزه‌ی صلح شده است نه جايزه جنگ و انقلاب؟ حرف من اين است که بايد عبادی را منصفانه نقد کرد و از او برای گسترش جنبش و توجه جهانيان به موضوع حقوق بشر استفاده کرد. البته نه استفاده‌ی ابزاری...
اگر تو به رفراندوم اعتقاد داری بايد بدانی رفراندم خود يعنی اصلاحات وقتی خانم قجرعضدانلو اصلاح طلب بشود ديگر چه انتظاری از شيرين عبادی داری؟


golku 10:59 @ Tue, 21 Oct 03

عتیق گرامی و بقیه دوستان که به طرفداری از ح.ک.ک می نویسید اما لااقل یک ایی میل هم از خودتان نمی گذارید:

برخوردتان با مهشید مرا به یاد برخوردهایتان با مخالفانتان در سایت دیدگاه می اندازد. تا یک نفر می گفت بالای چشم ح.ک.ک ابرو است صد نفر بهش حمله میکردند. یانامه هایی که به هادی خرسندی نوشتند وبه کلسترول خونش بند کردند (‌حتی جناب علی جوادی!)
کفر در آوردن هنر نیست آنهم از طرف شما که ادعای کمونیست بودن و ادعای کارگری بودن دارید. منطقی بودن و منطقی حواب دادن هنر است. هنر این است که به قول افسانه بتوانید باعملکردتان انسانها را به راه خودتان نزدیک کنید. این کارهایتان بیشتر دافعه ایجاد میکند.


golku 10:50 @ Tue, 21 Oct 03

شبح عزيز
به جان جدم اگر خواسته باشم حرفی چيزی از شيرين عبادی ؛ برجسته ؛ کرده باشم. حانم شيرين عبادی روسريش رادر آورد.کار خيلی شايسته ای کرد. من هم در همان روز در صفحه ام ازش برای اين کار تقدير کردم. امابعد از آن با روزنامه های آلمانی.با نيوزويک و با شرق الاوسط (که لینکش را هم خودت همین بالا داده ای)مصاحبه کرده است و در هر کدام ميگويد که ديگر انقلاب از بين رفته است. من مخالف راه حل خشونت آميز هستم . اين رژيم با اصلاحات عوض خواهد شد.؛ ا اينها را ميتوانی در تک تک مصاحبه هايش پيدا کنی.
برای هاله عزيز هم نوشتم. اگر شيرين عبادی سياست مدار نيست پس لطفا در اين باره اظهار نظر نکند.
خودت نوشته ای که شیرین عبادی الآن یک شحصیت جهانی است. پس حرفهایش در افکار عمومی جهان تاثیر دارد . با این حرفها يعنی انگار هر کس که ميگويد اين رژيم اصلاح پذير نيست اشتباه ميکند يا اينکه انگار مخالفان خشونت را؛ انتخاب؛‌ کرده اند.
این را هم دوباره می خواهم بپرسم که آیا موضع ماعوض شده است؟‌آیا با جایزه شیرین عبادی اصلاحات زنده شده اند؟ یا هنوز میگوییم اصلاحات مرد زنده باد انقلاب؟


عتیق 10:37 @ Tue, 21 Oct 03

مهشيد عزيز حال كه كفرت در آمده و دارى قهر مى‌كنى منم براى اينكه بيشتر لجت را درآرم چندى كلمه‌اى خواهم گفت. ببين عزيز شما سراسر كامنتهايت بدون كوچكترين استدلالى آنجا كه از حزب كمونيست كارگرى حرف زده‌اى، بسيار غيرمنطقى و گاها حتى فحاشى و متلك پرانده‌اى. آنجا هم كه خواسته‌اى "بحث" كنى (كامنت 38) گفته‌اى كه مردم ايران مسلمان‌اند و "بدت هم نمى‌آيد مردم جهان اين را بدانند."
چون خودت هم مى‌دانى كه واقعا نوشته‌هايت مغرضانه‌اند، در كامنت 98 دست پيش‏ مى‌آيد كه پس‏ نيافتى و به نادر بكتاش‏ مى‌گوئيد: "لطفا بى‌غرض‏ بخوانيد". چرا در يك اطاق دوستانه افراد بايد با هم "مغرض‏" باشند. استدلالت هم اين است كه "من ... قبول ندارم." و شبح هم براى اينكه آبروى مهمانش‏ نرود به دادش‏ مى‌آيد و مى‌گويد كه مهشيد ضدكمونيست بلكه ضد حزب كمونيست كارگرى است." تمام آنچيزى كه من از كمونيسم مهشيد فهميدم، فردگرائى است. (كامنت 55) انسان مى تواند نقش‏ فرد در يك جامعه را تشريح كند. نه اينكه فرد را در مقابل جمع قرار دهد.
در كامنت 101 بدون هيچ مقدمه‌اى رفته‌اى سراغ حزب كمونيست كارگرى. ميشود درباره اين نوع برخوردها كتابها نوشت. (كه حتما شما "قبول نداريد") در كامنت 118 به راحتى اتهام به حزب مى‌زنى كه گويا مارك وزارت اطلاعات به اين و آن مى‌زند. در كامنت 119 از سر لج با "چپ" و نه لزوما حزب كمونيست كارگرى به دفاع از اسماعيل خوئى برخاسته‌ايد.
اميدوارم كفري تر شده باشيد.
تا بعد


شبح 9:55 @ Tue, 21 Oct 03

دوستان عزيز!
شخصی که با نام ؛رامش؛ در اين جا چند نظر داده بود از من موکدا خواست که نظرات‌اش را پاک کنم. می‌دانم اين برخلاف عرف و قاعده‌ی نظرخواهی است که کسی بيايد چيزی بگويد بعد ديگران در مورد آن پاسخی بدهند بعد آخر کار به هر دليل بخواهد نظرات‌اش را پاک کنيم. اما اين يک بار را از من بپذيرد. موضوع کاملا شخصی بود و من چاره‌يی جز اين کار نداشتم.


شبح 9:43 @ Tue, 21 Oct 03

هاله جان!
مخلصيم کاملا باهات موافق هستم!
حالا که همه داران در مورد مهشيد قضاوت می‌کنند! من هم بگم که او را هرگز ضدکمونيست نديدم هر چند تا حدود زيادی و به شدت ضد ح.ک.ک. است. اين دو را نبايد يکی دانست.
افسانه عزيز هم که متين و خوب نوشته است اما خب کمی مادربزرگانه و از موضع بالاست...


حسام 3:23 @ Tue, 21 Oct 03

سلام
دوستان من همه مطالب این جا رو نتونستم بخونم؛گزینیشی خوندم:یاد چند سال پیش خودم افتادم ؛شما کاری نکنید که از گذشته خودتون شرمگین باشید؛من برای آزادی وطن وهموطن هر کاری توانستم انجام دادم ؛اما..... دوستان مواظب باشید که پلکان ترقی دیگران نشوید؛زود احساسا تی نشوید:زیاد مطالعه کنید؛به تاریخ رجوع کنید؛سریع جبهه نگیرید؛اجازه صحبت به مخالفین هم بدهید؛همیشه خودتون رو نقد کنید؛گاهی به خودتون بگید شاید من اشتباه میکنم ...فکر هم نکنید من طرفدار هین حکومت هستم...من از زندان وتعزیرات (شکنجه ) در امان نبودم و یادگاری این زندان ها را تا اخر عمر در جسم و روح خودم به یادگار دا رم...هر کسی نقدی در مورد مطالب من داره میتونه به من mail بده
noroozzadeh@hotmail.com


هاله 2:01 @ Tue, 21 Oct 03

شبحی ناز ميام کتکت ميزنم ها ! اه ... نگفتم که سياسی نيست. گفتم سياست مدار و رهبر آپوزيسيون نيست. تازه منکه هيچ سياسی نبودم يه کم شدم اين مدت در اثر معاشرت با تو. ميخوام بگم که لازم نيست ما شيرين رو بذاريم در مقام يک رهبر انقلابی و بعدش بزاريمش زير زره بين. همين.


z8un 23:38 @ Mon, 20 Oct 03

هیچکس دست یاری به سوی او دراز نکرده ، صحیح است :)


z8un 23:32 @ Mon, 20 Oct 03

سلام :)
ممنون از شبح !
از نوشته های همه خیلی استفاده کردم ..به نظر من این بحث ها خیلی برای همه مون خوبه !
به قول معروف :
من کوچیکتر از اونم که بخوام پیامی داشته باشم !

راستی امروز یه خانومی رو دیدم که چند سال پیش ناخواسته مشکلی براش پیش اومده بو و محکوم به چند ماه زندان شده و هیچکس دست یاری به سوی او دراز نشده جز خانم شیرین عبادی که بدون هیچگونه چشمداشتی خودش با این خانم تماس گرفته و خواسته که بهش کمک کنه !
شیرین عبادی در درجه اول یه انسانه !


مهشيد 20:13 @ Mon, 20 Oct 03

خب...اين طور که معلومه بنده شده ام اينجا لابراتوار :)

ديگه کسی نظری ، چیزی، نداره در رابطه با من بده ؟ بدو که آتیش زدم به مالم..بدو جا نمونی :)

روزگار غریبی است نازنین ...


افسانه 19:56 @ Mon, 20 Oct 03

منير عزيز سلام
من مثل شما درباره مهشيد به اين سرعت حكم نمى‌دهم. به نظر من مهشيد اينور صف است. بگذار يك مثالى بزنم. اگر دخترى پسرى را دوست داشته باشد و يا برعكس‏، آن كسى كه دوست دارد در نهايت شايد از او تقاضاى دوستى يا ازدواج كند. در اين مورد فرضا جواب طرف منفى است. حداقل 50 درصد موضوع حل است. يعنى يك طرف از دو طرف 100 درصد حاضر به رابطه است. در باره دوستمان مهشيد هم به نظر من ايشان مخالف سلطنت است، مخالف جمهورى اسلامى به نظر مى‌رسد. و فكر كنم يك طومارى بر عليه زندان سياسى را رهبرى مى‌كند. اينها و بسيارى ديگر از خصوصيات خوب ايشان، ايشان را 50 درصد مساعد مى‌كند. ايشان اگر يك مخالف پيگير جمهورى اسلامى و سرمايه‌دارى باشند، اين وظيفه كمونيستها است كه نشان دهند پيگيرترين مخالف نظام برده دارى سرمايه دارى همان حزب كمونيست كارگرى است.
بگذار خودم را مثال بزنم. من به اسم منصور حكمت حساسيت داشتم. هر كسى چيزى عليه وى مى‌گفت من آن را مى‌قاپيدم و در جاهاى ديگر از آن استفاده مى‌كردم. بعدها در خلوت خودم كه به نوشته‌ها و استدلالاتش‏ فكر كردم، بخود خنديدم. و شايد اكنون يكى از پيگيرترين طرفدارانش‏ باشم. نبايد به مهشيد خرده گرفت. بايد نشان داد كه كميته اهدا كننده جايزه صلح چه اهدافى را پيگيرى مى‌كند. خود شيرين عبادى جدا از طرفداريش‏ از اسلام سياسى، بنظرم حاشيه‌اى است. بايد به نظر من بازهم اگر كسى هنوز قانع نشده كه بهم خوردن كنفرانس‏ برلين به نفع جنبش‏ سرنگونى طلبى بود، بحث كرد و راه و چاه را نشان داد. درباره مهشيد و يا اكثر كسانى كه در اينجا كامنت داده‌اند، بايد صبر بخرج داد.
صبور و موفق باشيم.


Mahshid 18:34 @ Mon, 20 Oct 03

منير جان...
در نظر بازی ما بی خبران حيرانند.
من همينم که نمودم..دگر ايشان دانند.


منیر 16:35 @ Mon, 20 Oct 03

مهشيد جان؛
چند اظهارنظرى كه در اينجا از شما خواندم از خودم مى پرسيدم كه چگونه يك فرد به اين حد مى تواند ضدكمونيست باشد. با خواندن اين آخرين اظهارنظرت جوابم را گرفتم. آخرت بخير.


Mahshid 14:45 @ Mon, 20 Oct 03

و باز هم برای من چيزی مانده است که تعجب آور است. ما به سادگی با شرکت اسماعیل خويی در يک جلسه سلطنت طلبان او را لغزيده و عوض شده و تغيير کرده و خائن و بريده و ...می ناميم . انسانی را که تمام زندگی اش را مبارزه کرده. خودش می گويد سلطنت طلب نيست . خودش می گويد برای شنيدن بحثی از طرف دوستی به سخنرانی رفته بود. مست بوده و شايد هم حرفی « نامعقول » زده ..به اين آسانی کنار ميگذاريم ..او را به سباه دشمن می سباريم. می گوييم که انسانها می توانند تغيير کنند و او را تغيير کرده می خوانيم و ديگر خودی نمی دانيم.
اما کسی را از آن سو . که حتی همکاری می کرده. و امروز در مقابل آنها قرار گرفته است به خود راه نمی دهيم. از خود می رانيم. می گوييم نمی شود تغيير کند . چنين و چنان کرده .. و تا آخر عمر به خاطر گذشته اش سرکوبش می کنيم.
راستی آيا جبهه خود را اينقدر ضعيف می دانيم که همه را گريز می دهد و هيچکس را جذب کردن نمی تواند ؟
اين جبهه . جبهه مردم است..به ياد داشته باشيم..
چرا خودی ها به اين راحتی برای ما غريبه می شوند و غريبه ها را که به سوی ما می آيند هرگز از خود نمی دانيم ؟
يک سوال است فقط...همين


Mahshid 14:35 @ Mon, 20 Oct 03

دوست نازنين گمنام شماره ۱۱۴. من يه چيز ساده را از شما می برسم..
نفس عميق امروز به گفته صاحب نظران سينمای ايران يکی از بهترين فيلمها شناخته می شود. اين فيلم را کسی ساخته است که احتمالا نه به قصد اسکار گرفتن و کانديدای اسکار شدن بلکه برای ساختن خود فيلم آن را ساخته است.. همه هم آن را دوست داشتند. همه هم از آن تعریف کردند. کارگردان انسانی خوب است و جالب است که مورد توجه قرار بگیرد.
حالا اين فيلم کانديد شده. اگر جايزه را بگيرد..چه طور می شه يه هو اين آقا می شه بد. ميشه سفير ج.ا. فيلمش می شه فيلمی در جهت اصلاحات...
يه جايزه چرا بايد نظر ما را تغيير بده؟ چرا باید این انسانها را هدف تیر و لعنت های «ابوزیسیون » قرار دهد ؟
چرا ابوزيسيون ياد نگرفته از اين جايزات به نفع خودش استفاده کند به جای آنکه گيرنده جايزه را با فحش و تهمت به سمت دشمن براند ؟ آيا بيشنهاد شما اين است که در ايران هيچکسی کار چشمگيری نکند؟ ايرانيان بميرند و بنشينند تا شما خستگی تان را که در کرديد بياييد و برايشان ميهن را آزاد کنيد ؟ هيچکس فيلم نسازد ؟ هيچکس نقاشی نکند. هيچکس آواز نخواند هيچکس شعر نگويد مبادا جايزه ای به او تعلق بگيرد و شما آن را حربه های ج.ا بخوانيد ؟
بيشنهاد شما چيست در مورد انسانهايی که مايل به زندگي. تلاش و فعاليت های انسانی در ايران هستند ؟ آيا اينها بايد دست روی دست بگذارند و منتظر باشند تا وقتی شما هوس کرديد ايران را آزاد کنيد بيايند و خلاقيت هايشان را نشان دهند و قبل از آن برای جلوگيری از مورد تهمت شما قرار گرفتن سرشان را بگذارند زمين و به خواب زمستانی ۲۵ ساله فرو روند ؟
آخر فکر نمی کنيد تند می رويد ؟


شبح 12:09 @ Mon, 20 Oct 03

هاله‌ی عزپز!
خانم شيرين عبادی مانند هر انسان ديگری سياسی است. اصلا ما انسان غير سياسی نداريم. سياست می‌تواند بی‌سياستی باشند که ان هم خودش سياستی است. ضمنا اگر خانم عبادی سياسی نبود جايزه صلح نوبل نمی‌گرفت! جايزه‌ی صلح نوبل برای تلاش برای صلح انجام می‌شود و تلاش برای صلح عملی سياسی است.
با اين وجود با روح حرف تو موافق هستم. شيرين عبادی سياست‌مدار نيست و اميدوارم هرگز نشود يعنی تصميم نگيرد برای شرکت در انتخابات حضور سياسی پيدا کند. تا به حال که اين کار را نکرده است و در مصاحبه‌های اخيرش هم نگفته است اين کار را می‌کنم.
گل کو جان!
فرق بسياری است بين رئيس‌جمهور يا يک شخصيت اجتماعی سياسی فرهنگی... شيرين عبادی نظراتی دارد بعضی ها از نظر من و تو درست است و بعضی‌ها نادرست بايد ببينيم وزن کلی اين حرف ها و اين عمل کردها در جهتی که ما می خواهيم هست يا نه اگر هست بايد حرف‌هايی را که درست می‌دانيم برجسته کنيم و حرف‌های را که نادرست می‌دانيم نقد کنيم. اگر فقط حرف‌هايی را که نادرست می‌دانيم برجسته کنيم در واقع دارمی به زيان خودمان رفتار می‌کنيم بالاخره ايشان الان در نزد بخشی از مردم و محافل جهانی شخصيت شناخته شده‌يی هستند.
ناديده گرفتن بی‌حجاب ظاهر شدن او دقيقا همان کاری است که اصلاح‌طلبان دارند انجام می‌دهند اگر ما هم اين موضوع را کم‌رنگ کنيم و حرف های‌اش در جهت اصلاحات را پررنگ کنيم ناخواسته داريم به اصلاح‌طلبان کمک مي‌کنيم.


11:35 @ Mon, 20 Oct 03

هاله جانم
ميگويی شيرين عبادی سياسی نيست اما می بینی که مصاحبه های سياسی ميکند و در باره آينده ايران و در باره حکومت ايران نظر ميدهد. اگر شيرين عبادی اظهار نظرهای آنچنانی نکند من کی باشم که بخواهم بهش ايراد بگيرم؟

شيرين عبادی ميتواند خاموش بماند.بگوید من به سیاست کاری ندارم. اما لازم نيست بگويد روند اصلاحات طول ميکشد امابالاحره پيروز خواهد شد. لازم نيست بگويد در ايران خانواده های فعالان حقوق بشر تحت تعقيب قرار نمی گيرند. پس اينهمه جانهای پاک که در حاوران و بهشت زهرا خوابيده آيا فعالان غير حقوق بشر بودند؟

آره هاله جانم. من باز هم منتظر میمانم ببینم چی میشود . اما اگر هر کدام ما مسئولیتی داریم شیرین عبادی هم دارد.


هاله 11:27 @ Mon, 20 Oct 03

گلکو جانم، شيرين عبادی که آپوزيسيون نيست. سياست مدار نيست. چپی و راستی و بالايی و پايينی نيست. تو مگر از شخص من که يک آدم عادی هستم چه توقعی داری که از او داشته باشی؟ بعنوان يک شهروند خير داره اونچه ميتونه ميکنه. به چه دليل ما داریم با این بحثها تبدیلش میکنیم به يه رهبر و رئيس جمهور آينده و سياستمدار و يک آدم انقلابی؟ خداييش تو و من اگر اونجا باشیم بيشتر از اين که او ميکنه ميکنیم؟ منصفانه جواب بده عزيزم. ميکنی؟ منکه جوابم منفيه.


golku 10:30 @ Mon, 20 Oct 03

شبح همیشه عزیز
میگویی که حتی اگر شیرین عبادی میگوید در ایران خانواده های فعالان حقوق بشر هرگز تحت تعقیب قرار نگرفته اند به جز همان اول انقلاب ...کسی به روی خودش نیاورد. یا اگر میگوید من هنوز معتقدم که در ایران بالاخره اصلاحات پیش خواهد رفت بگوییم انشاالله گربه است.
شبح عزیز
شش سال است داریم چوب حرفهای دو پهلو و مصلحت اندیشانه را می خوریم. آیا فردا میتوانیم به نسل آینده باز بگوییم که ما را ببخشید! ما شرمنده ایم؟
همه چیز را به گردن نیروهای انقلابی انداحتن اشتباه است. شیرین عبادی باید مسئولیت خودش را بداند. او بايد لااقل يک قدم بردارد . اگر نيروهای انقلابی از او پشتيبانی نکردند آنوقت مقصر هستند.


روزبه 9:55 @ Mon, 20 Oct 03

شبح جان نظر ۱۰۸
به سبک جوانان متوسط به بالای مدرن:
بابا پيش بين سياسی
مرسی پرديکت. اوووه

نوكرتم يه وقت برنخوره ها
دمت قيژ


شبح 9:28 @ Mon, 20 Oct 03

دوست بي‌نام ۱۱۶ عزيز!
اگر بخواهيم با اين تفکر توطئه که شما داريد با مسايل برخورد کنيم ۷۰ ميليون اطلاعاتی در ايران زنده‌گی می‌کنند!
با اين استدلال همه‌ی وب‌لاگ‌نويس‌های داخلی مزدور اطلاعات هستند چون می‌توانی بنويسی:
به من چه اگر اطلاعات بخواهد راحت می‌تواند وب لاگ‌نويس‌ها را شناسايي کند!...
سياست کمی تا قسمتی پيچيده‌تر از اين حرف‌هاست!


شبح 9:24 @ Mon, 20 Oct 03

گل‌کوی عزيز!
اگر شيرين عبادی با خاتمی همراه شده بود مطمئن باش باحجاب اسلامی برای گرفتن جايزه‌اش می‌رفت! شيرين عبادی اولين قدم نمادين را خوب برداشت و خود را عملا از جناح دوم خرداد جدا کرد.
اما به هر حال نيروهای انقلابی اگر بد عمل کنند حتما او را به سمت خاتمی پرتاب می‌کنند.
به نظر من به جای تبليغات منفی بهتر است به صورت مثبت از هر چيز کوچکی که عبادی در جهت منافع مردم می گويد استفاده کرد و به تعميق جنبش پرداخت!


golku 9:14 @ Mon, 20 Oct 03

شبح عزيز
ح.ک.ک نماينده مبارزات مردم نيست. به قول اميد حبيبی نيا مشکلشان ؛ خود بزرگ بينی؛ است و آسان گرفتن مبارزه . انتقادات من به ح.ک.ک. فراوان است اما اينکه در باره شيرين عبادی و خطر ؛سوپاپ اطمينان؛ شدن برای رژيمی که در حال انفجار است (‌درست مثل دوم خرداد) هشدار ميدهند نبايد مورد انتقاد باشد.

می نويسی نيروی مبارز بايد ؛يک کم با مردم فاصله داشته باشد ؛ نه ؛ زياد؛. اين را بايد خودت تفسير کنی. اگر تو خطری را در جامعه ببينی آيا نبايد نسبت به آن هشدار بدهی؟فقط به اين دليل که نبايد خيلی از مردم جلو افتاد؟ آيا همه نيروهايی که يه انتحاب خاتمی اعتراض کردند در اشتباه بودند؟ آيا بايد با خاتمی همراه می شدند؟

شیرین عبادی با این حکومت همکاری نکرده است. اما حرفهایی که میزند در راستای سیاست های اصلاح طلبان است. مسلما باید از هر موضع گیری مردمی شیرین عبادی استقبال کرد. اما باید توقعاتمان را هم بیان کنیم. ما بیست سال دیگر وقت نداریم که به پای شیرین عبادی یا آقاجری یا دیگران تلف کنیم. همین شش سال گذشته را ببینیم کافی است که بدانیم شش سال دیگر با اینها این مملکت به چه روزی خواهد افتاد.

شیرین عبادی باید بداند که قدیس نیست. مردم تاوقتی که او خواسته هایشان را مطرح کند و در راستای تحقق آنها تلاش کند و تا وقتی که این حکومت را تطهیر نکند در کنارش خواهند بود اما وقتی دانسته با خاتمی همراه شود راهش از مردم جدا خواهد شد.

آيا هنوز به اين شعار اعتقاد داريم؟
اصلاحات مرد ..زنده باد انقلاب!


سينا هدا 2:37 @ Mon, 20 Oct 03

پشت ميله ها
وقتی در پوست چارديوار تنگ نميگنجی
و ميخواهی منفجر شوی
زير زمين
جای مناسبی برای رقصيدن و شراب نوشیدن و مست شدن و یا فراموش کردن و یا فرار کردن نيست.
بين دو ديوار در عرض دو مترو نیم هزار کيلومتر راه رفتن در خلاء
با قلبی مجروح که در حال ایستادن است
اندکی رمق ميخواهد !
اينجا مينی در حال انفجار است
من روی ذهن خود راه ميروم
و قصد دارم بت اعظم را نفله کنم
فقط چند سیر شهامت ميخواهم
آيا شما درون دکان خود سراغ نداريد
آقای بکتاش و رفقا ؟!


2:08 @ Mon, 20 Oct 03

یادش به خیر.... چندین سال پیش....
دوران سازندگی رو میگم.. وقتی که فیلمهای مخملباف پشت سر هم می رفت
به جشنواره های خارجی و جایزه میگرفت
فیلمهای کسی که یه زمانی برای دادستانی لاجوردی فیلم می ساخت
کسی که فیلم بایکوت رو ساخته بود
البته اون موقع هم برای خالی نبودن عریضه
روزنامه کیهان و انصار هم چند تا فحش ناقابل به مخملباف می دادن.... همزمان
با جایزه دادن به مخملباف روشنفکرها و
نویسنده ها یا مثل سیرجانی می مردن
یا از کشور فرار می کردن...
یا چند سال بعدش....
وقتی سازمان ملل به خاتمی جایزه
می داد و آقای کوفی عنان مدام از طرح
گفتگوی تمدنها حرف می زد همون موقع انصار حزب الله توی کشور منادی گفتگوی بین تمدنها هرکاری که می خواستن
می کردن وزرات کشور دولت منادی گفتگو
هیچ کاری نمی کرد....
وقتی آقای کوفی عنان از خاتمی تعریف
می کرد سر باطبی رو توی چاه توالت
می کردن... آقای خاتمی هم خبر داشت..
همیشه خارجی ها بهتر از ما می دونن
که باید به کی جایزه بدن یا از کی باید تعریف کنن....
خلاصه باید برامون قهرمان درست کننن
یه روز محسن محملباف سازنده نوبت عاشقی یه روز محمد خاتمی یه روز شیرین عبادی... یه روز...
اصلا به من چه به کدوم فیلم جایزه می دن
اصلا به من چه که اگه فیلمی بخواد از ایران
خارج بشه باید حتما مجوز وزارت اطلاعات
داشته باشه...
اصلا به من چه که اگه روشنفکری مدام
به مسافرتهای خارج میره و توی کنفرانسهایی مثل برلین شرکت میکنه حتما
اجازه وزارت اطلاعات توی جیبشه...


1:54 @ Mon, 20 Oct 03

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 213.217.58.7
URL:
DATE: 10/20/2003 01:54:08 AM


مهشيد 1:44 @ Mon, 20 Oct 03

شبح جان..آره الان شنیدم..و منتظر فحش ها باشیم...حتی در مورد دایره پناهی که به نظر من فیلم معرکه ای بود در مورد زنان ، عزیزان اینجا بهانه گرفتند که چرا فیلمی که تو ایران نمی شه پخش بشه می فرستند بیرون.... و اینا سفیر جمهوری اسلامی اند و این حرفا .
من فیلم را ندیده ام ..اما تا آنجا که در موردش شنیده ام فکر می کنم ارزش آن را دارد که جایزه ای درخور ببرد. می دانی شبح جان..بدون بروبرگرد تنها فیلمهای بدردبخور اسکار ، همان کاتگوری فیلمهای خارجی( غیر انگلیسی )‌است...


1:11 @ Mon, 20 Oct 03

لطفا تمام مطالبی را که به اسم رامش در اين صفحه آمده پاک کن. تشکر.


امید حبیبی نیا 1:06 @ Mon, 20 Oct 03

خوب من اول بگویم که با خود بزرگ بین ی های عجیب حزبی که اسم خودش را کمونیست کارگری گذاشته موافق نیستم. اما و اما مردمی که تجربه شش سال حکومت خاتمی را دارند، مردمی که دو دهه و نیم پیش به پیشواز رهبر دیگری که از پاریس برایشان فرستاده شد رفتند و سرانجام مردمی که روز و شب در فکر رهایی از چنگال رژیم اسلامی هستند مسلما به شیرین عبادی دل نمی بندند و هر آن کس که چنین کند گویا از تاریخ در س نیاموخته است! اما به خوبی می د انیم که شتاب و عمق جنبش قهر آمیز در ایران چنین است که اگر چند صباحی پشت عبادی و نئو رفرمیستهایی چون او پنهان شود ( آن چنان که در تظاهرات فرودگاه شاهد بودیم )به زودی با کنار رفتن پرده ها در مقاطعی چون خرداد و تیر ماه امسال بار دیگر ماهیت رادیکال خود را نشان خواهد داد و نه تنها از خاتمی که مدتهاست مرده است ، بلکه از عبادی و تمام جناح های درون رژیم نیز خواهد گذشت و امید آن که این بار هیچ هواپیمایی دیگر از پاریس یا واشنگتن رهبر تازه ای برای مردم نفرستد!!


آتش 0:41 @ Mon, 20 Oct 03

دوستان من یک فعال حقوق بشری نیستم کمونیست هم نیستم که اگر بودم تساوی نان یکی از خواسته های من بود.. چند روزی افتخار نوبل را به شهر و خانه ام آوردم رقصیدم وشاد شدم نسبت به قد وقواره ام این را می دانم که باید پشت پرده راهم نگاه کرد وانعکاسی برخورد نکنم .. کامنت شبح را تشک بوکس نمی دانم وفکر نمی کنم می خواهیم کسی را اینجا ضربه فنی کنیم یا از رو ببریم .. نظرات اقای بکتاش در مورد سرخوردگی مردم وعدم انچنانی از استقبال خانم عبادی علی رقم نا امیدی از اصلاحات به نظر من حکایت از ان دارد که گویا ملت چند قدم جلوتر از نیروها وفعالین طرفدار ازادی حرکت می کنند با آمدن عبادی احساسی که شاید هم درست نباشد.. برای من اکنون زمان تکرار مشود اینجا من وجه تشابهی با انتخاب خاتمی در آن دوران و مراسم پیشواز عبادی پیش روی خود می بینم در ان دوران هم خاتمی می خواست تمدن ملت ها را با مشاوره وگفتگو و تصویراسلام دین صلح را به جهان معرفی کند که با خشونت براستی منافات دارد .. بعد از ان سالها حتی کار به جائی کشیده شد که اصلاح طلبان خارج وداخل حکومتی پیوستن ایران به کنوانسیون لغو تبعیض علیه زنان را با تغییرات وتبصراتی خواستار شدند منشوری که یکی ازمفاد اصلی آن تضمین دهنده حقوق برابر مردان وزنان را در بهره مندی از کلیه امور اقتصادی اجتماعی وسیاسی و فرهنگی ومدنی می باشد که قبول وامضاء آن یعنی پایان تاریخ اسلام سیاسی در ایران وپایان حکومت .. تا سراب رفتیم اما آبی ندیدیم گفتیم خاتمی دمکرات است ، می خواهد نمی تواند ، حالا از او نا امید شدیم.. دنبال ناجی ملی می گشتیم وچه به موقع از کیسه یکی بیرون آمد.. این بار چند سال طول می کشد تا شعار های ازادیخواهانه را به مرحله عمل برساند به اندازه دو دوران عمر ریاست جمهوری یا کمتر ؟؟


شبح 0:22 @ Mon, 20 Oct 03

مهشيد جان!
نفس عميق چند روزی است که به اسکار معرفی شده! من فکر مي‌کنم آمريکا برای اين که از اروپا عقب نمونه اسکاری هم به شهبازی بده! خوش‌به‌حال شهبازی و نفس عميق!


مهشيد 0:08 @ Mon, 20 Oct 03

شبح جان در ضمن امروز شنیده ام که نفس عمیق را قرار است کاندید اسکار کنند .
بعد از شنیدن این حرف اولین چیزی که به نظرم رسید فحش هایی بود که در صورتی که این فیلم (‌که تا آنجا که ازش شنیدم حقش است که در دنیا مطرح شود ) جایزه ای بگیرد فحش های گروههای ح.ک.ک و دیپر چپگرا/نما های سنتی بود.
سفیر جمهوری اسلامی..سفیر خامنه ای..هزار فحشی که ردیف می شود..
حالا از من گفتن بود...ببین این خط و این نشان...


رهگذر ثانی 22:14 @ Sun, 19 Oct 03

قالب درست است نه غالب


رهگذر ثانی 22:13 @ Sun, 19 Oct 03

رامش مجازى‌یِ عزیز!

پاسخ مرا ندادى و یا در غالب پاسخ به شبح به نوعى پاسخ مرا هم داده‌اى.

تو با نام رامش و با آدرس وبلاگ برگ‌گل در این‌جا نظر دادى. پس من به سادگى مى‌توانستم اشتباه کنم و نظر تو را با نظر وبلاگ برگ‌گل مقایسه کنم.
من فکر مى‌کنم(شاید اشتباه کنم) مطلبِ وبلاگ گل سرخ را تو ننوشته‌اى. بهتر این بود در پاسخ من تنها اشاره مى‌کردى که این دو مطلب از یک‌نفر نیست و مقایسه‌ى آن‌ها با هم از طرف من اشتباه بوده است.
نظر ۹۱ و۹۲ را که در پاسخ من داده‌اى دوباره بخوان و از طرف من همان چیزى را که از شبح مى‌خواهى از خودت هم بخواه.


مهشيد 21:45 @ Sun, 19 Oct 03

آقای بکتاش عزیز.. ( لطفا بی غرض بخوانید )
.راستش این روزها خودم هم عذاب وجدان گرفته ام...من شما را قبول ندارم. فرقه گرایی های شما را قبول ندارم. کیش شخصیت شما را قبول ندارم. نوشته های شما را قبول ندارم. خود محور بینی های شما را قبول ندارم. شاید تمام اینها باعث شده است که هر آنچه در روزنه نوشته می شود هم وقتی سرش تلف نکنم و نوشته های صادقانه عزیزی در وبلاگش را به چانه زدن خانم سارا سر اینکه جایزه نوبل ـ همان نوبلی که به هیچ هم نمی ارزد ـ را به خانمهای حزبی شان می دادند ، ترجیح می دهم..اما عذاب وجدانم از این بابت بود که شما نام کمونیست را به نام حزب خود اضافه کرده اید و برخورد با این کارهایتان تفی سربالا شده است که در انتها بر سر و روی خودمان فرو می آید ـ هرچند که من بارها گفته ام که سواد کمونیست بودن را ندارم..کاش خیلی از دیگر دوستان هم این صداقت را داشتند و کمونیسم را چنین بدنام نمی کردند ـ و کارهای شما چپ را بد نام می کند.
اما آقای بکتاش..آخر به نوشته خودتان نگاه کنید..دوستانی که حد اقل یک ماه در خاک بوده اند. دوستانی که مخفی زندگی می کنند ...و این را به عنوان مبارزه داخل کشور مطرح می کنید. گیرم که تمام حرفهای شما راست..و درست ..
آیا نمی توانید فرق حرکت علنی و حرکت مخفی را تشخیص بدهید؟ آیا خانم عبادی هم باید با این چهره شناخته شده اش یک ماهی برود تو و چند تا شعار بدهد و الفرار (‌در اینجا خارج شدن دوستان شما را مورد تمسخر قرار نمی دهم..امیدوارم بتوانید فرق موضوع را درک کنید)
آقای بکتاش..آیا حق انسانها را در انتخاب راه و چگونگی شیوه مبارزه و تلاش برای رسیدن به هدف به رسمیت می شناسید.
شما نام دوستان مبارز خود در داخل کشور را نمی دانید. نمی خواهید هم بدانید. و این خیلی هم خوب است..اما آقای بکتاش..نام خانم عبادی را شنیده اید؟ خانم عبادی را می شناسید؟ می دانید که بجز شما خیلی های دیگر هم او را می شناسند ؟ بجز سلطنت طلب ها و چپ های سنتی ما در اینجا که انگار خانم عبادی برایشان رو ۱۰ اکتبر متولد شد.
آقای بکتاش...مسئله در حق انسانها در انتخاب شیوه است. خانم عبادی نمی خواهد پرچم سرخ مبارزه شما را در دست بگیرد..خانم عبادی حتی هرگز ادعا نکرده است که انقلابی است..خانم عبادی انسان ساده و انسان دوست و زحمت کشی است..این روزها شما و رفقایتان او را بدون تعارف به لجن کشیدید..در اتاقهای پالتالک از رفیقتان آقای مهران محبوبی بپرسید که چه نوشته های شنیعی در مورد او می نوشت و او را چه ها می نامید. امضایشان را هم پای برگه تان دیدم.
آقای بکتاش..شما این آزادی را برای انسانها در انتخاب شیوه تلاش خود در راه احقاق حقوق بشر به رسمیت نمی شناسید..شما چه نوعی از آزادی را به انسانهایی که مثل شما نمی اندیشند هدیه خواهید کرد؟
آقای بکتاش..خانم عبادی مایل است در ایران نه به طور موقت بلکه به طور ثابت زندگی و تلاش کند. مایل است نه به طور مخفی که شما نامش را هم ندانید بلکه به طور علنی از حقوق زنان و کودکان آنگونه که برایش خطر از دست دادن سر را نداشته باشد فعالیت کند.. آیا این حق را در آیین شما دارد؟
خانم عبادی انقلابی دو آتشه ای که مرتب از کشور داخل و خارج می شود و زندگی مخفی پیشه کند و چنین و چنان کند نیست. راهی را پیشه کرده است که شاید تمام و کمال هم مطابق میل و نظر من نباشد ولی همواره به ایشان و شهامت و استواری شان درود فرستاده ام. من احتمالا راه او را انتخاب نمی کردم اگر در ایران بودم اما کار او را هم تخطئه نمی کردم و دریافت جایزه توسط او را اهانت به زنان ایران نمی خواندم (‌خانم پروین کابلی. روزنامه افتن بلادت جمعه ۱۰ اکتبر )
و من...من می خواهم بابت اینکه مبارزه زنان کشورم در دنیا مطرح شده است ـ‌که شده است و کورند کسانی که انکارش می کنند ـ‌ و زنی از کشورم به عنوان مبارز حقوق بشر این جایزه را گرفته است و نظر دنیا را در این موقعیت حساس حتی برای چند مدت به سمت ایران برگرداند ، شاد باشم.
من می خواهم به عنوان یک انسان لائیک و انسان دوست از اینکه چهره ای صلح دوست و انسانی از انسانی که خود را حتی مسلمان معرفی می کند به جای چهره ای که در دنیا از انسان مسلمان ارائه می شود ـ بن لادن و صدام حسین و زن مفلوک کتک خورده مسلمان ـ ارائه می شود شاد باشم.
می خواهم یا شادی دخترم که به خانه می آید و می گوید لااقل چهره دیگری بجز تروریست و متجاوز (‌بعد از چند فقره اقدام به تجاوز و تجاوز توسط ایرانیان در سوئد ) و توزیع کننده مواد مخدر ( بعد از چند فقره دستگیری ..) هم از ما بیرون آمد ، شاد باشم.
آقای بکتاش..آیا حق دارم شاد باشم؟


شبح 21:03 @ Sun, 19 Oct 03

رامش عزيز!
اينجا هر کس می‌توانند با يک نام بنويسد و يک نفر ممکن است با چند نام بنويسد و البته پسنديده است اگر يک نفر که با چند نام می‌نويسد حتما به نام‌های ديگرش اشاره کند. اما اين که دو نفر يا چند نفر با يک نام بنويسند موجب سردرگمی خواننده‌گان مي‌شود زيرا نمي‌تواند وحدت نظر او را متوجه شوند.
به همين دليل از آن‌جا که نام‌ها محدود نيست و حتا چند نفر می‌توانند با هم يک وب‌لاگ داشته باشند اما نام هر کدام پای‌نوشته‌ي‌شان بخورد! (مي‌تواني براي نمونه به وب لاگ عمومي نگاه کني!) بهتر و منطقی‌تر است که دو يا چند نفر از نام واحد استفاده نکنند تا موجبات سوتفاهم فراهم نشود.


رهگذر ثانی 19:20 @ Sun, 19 Oct 03

یک سئوال از رامش مجازى براى دانستن، نه براى «مچ‌گیرى» و «خرده‌گیرى». خواهش مى‌کنم به طنز هم جواب نده چه همان‌گونه که اشاره کرده‌اى قدرت درک طنزم ضعیف است.
آیا مطلبى که در وبلاگ «برگ گل» و در نظرخواهى شبح نوشته شده بود از آنِ یک نفر است؟

من نه اهل مچ‌گیرى هستم و نه خرده‌گیرى. به سادگى زدم روى لینک نظر تو و رفتم در وبلاگ برگ گل، مطلب در باره‌ى شیرین عبادى را خواندم و دیدم این دو نظر با هم نمى‌خوانند.
توضیحى که خواستم برای روشن شدن بود نه مچ‌گیرى. اگر چنین چیزى را الغا کرده‌ام، پوزش مى طلبم.


rameshein 18:56 @ Sun, 19 Oct 03

یادمه وقتی بچه بودم و برادرم در مورد یه کار من جلو پدر و مادرم و خانواده ایرادم رو می گرفت من به جای جواب دادن بهش میگفتم تو چی می گی که پریروز لیوان رو شکستی و خلاصه جای جواب دادن بجث رو عوض می کردم . حالا یاد اون روزها افتادم . اگه بحثی شده و انتقادی شده حوابش رو بدبد. لزومی نداره مچگیری کنید که این نوشته رو فلانی نوشته یا نه . مگه توی این دنیای مجازی کسی بااسم خودش مطلب مینویسه ؟یا لزوما همه همدیگه رو میشناسن ؟ من که واقعا از این ماجرا و اهمیت اینکه ممد نوشته یا رامش نوشته سردرنیاوردم . رامش
***
من می دونستم که شبح می تونه غیب بشه ولی نمی دونستم که می تونه دیگران رو هم غیب کنه. ديروز شبح عزيز مطلب کوتاهی نوشت و من رو افشا کرد. معلوم شد که من آدم متقلبی هستم که صداقت ندارم و حرفهام ارزش جواب دادن نداره. من به سطر سطر آن نوشته جوابی دادم که به تير غيب گرفتار آمده. نوشته من هیچ طعن و طنزی نداشت و نمی فهمم چرا از این صفحه برداشته شد. حالا ممنون می شوم اگر شبح باقی يادداشت های مرا هم از اين صفحه بردارد. رامش مجازي


شمر 17:53 @ Sun, 19 Oct 03

مید جان
در پاسخ به (71) ما گفته بودیم
"اسلام دینی نیست که بتوان از آن آموزه های اخلاقی که بدرد هماهنگ کردن روابط اجتماعی حتی در یک جامعه سنتی بخورد بیرون کشید. " خودت هم از شل و ول بودن اسلام می گویی که دلیلی است بر سخن ما، به این تکه از نوشته توجه کن "حتی در یک جامعه سنتی" جامعه مدرن پیشکش!
در پاسخ به دیدگاه 89
به گمان ما یکی از اشتباهات چپ سنتی در نخستین سالهای حکومت اسلامی کوشش بیهوده شان در دادن تحلیل طبقاتی از حکومت اسلامی بود که بخشی از آنان را در پیروی از راه خمینی(مج) به جبهه همکاری امنیتی با حکومت اسلامی هم کشانید و نیروی دیگران را هم به هرز برد. به گمان ما سر تا ته این طیف پليدي که تو از آنان نام می بری مشتی مسلمانند (به این همانی اش در فرهنگ واژگان شمرنامه) که یک ویژگی دارند "انگل" که از گور هزارچهار صد ساله اسلام برخاسته اند. به گفته خودشان فرزندان فاطمه الزهرا (فک) هستند و در درازنای حکومت اسلامی نشان داده اند که تنها به فکر کیسه هایشان هستند و کمترین ارزشی برای هیچ چیز حتی عقاید بند تنبانی خودشان هم قائل نیستند. با اینان باید به همان زبانی سخن گفت که ما با سید الشهدای سابق در کربلای شمری سخن گفتیم.


رهگذر ثانی 15:38 @ Sun, 19 Oct 03

امید عزیز!

حق با توست. چپ دمکراتى که من مى‌گویم هنوز تحلیل جامع و روشنى از طبقات و قشرهاى‌اجتماعى ‌در ایران امروز و اینکه حاکمیت اقتصادى در جامعه خود را چگونه در حاکمیت ساسى منعکس کرده است، ندارد. البته به نظر من تنها چپ دمکرات نیست که این کمبود را دارد. هیچ نیروى سیاسى‌یى تحلیل روشنى از وضعیت طبفات و قشرهاى اجتماعى و دگرگونى‌هایى‌یى که به‌ویژه پس از انقلاب بهمن در آن رخ داده، بر مبناىِ داده‌هاى واقعى ‌نکرده است. بیشتر تحلیل‌ها گرته‌بردارى است بدون توجه به واقعیت ایران و داده‌هاى آمارى. این کمبودى ‌است که باید بر آن چیره شد. و درست همین‌جاست که کار آکادمیک به مفهوم درست کلمه مفید است.
من مى‌توانم دست‌کم در این نکته با «رامش»، که به هر رو باید مواظب بود و از «برگ گل» هم نازک‌تر به او چیزى‌ نگفت، موافق باشم که متاسفانه در جنبش ما بسیار کم به کار تحقیقى‌ىِ آکادمیک یعنى کارى که اصول علمى‌ىِ تحقیق در آن رعایت شده باشد، یا اگر استنتاج نظرى است بر داده‌هاى واقعى و احاطه‌ى کامل بر دانش آن حوزه مبتنى ‌باشد، بها داده شده است. ما بیشتر بر مبنى دانشى ناقص از تئورى‌هاى عمومى چپ به نظردادن در باره‌ى جامعه‌مان پرداختیم تا بر مبنى ‌شناخت خود جامعه.

نمونه‌ى دیگر این موضوع، مسئله‌ى گوناگونى‌ىِ ‌زبانى-فرهنگى، در ایران است که بعضى از آن به کشورى چند ملیتى، بعضى دیگر به چند قومى و ... تعبیر مى‌کنند. در این‌که این گوناگونى یک واقعیت است، جاى بحث نیست. ولى چپ ما در کلیت‌اش، به جاى این‌که بیاید یک تحقیق کامل راجع به این گوناگونى ‌انجام دهد و بر مبناىِ‌ این تحقیق و شناخت خودِ مسئله، راه‌حلى را ارائه دهد که بیشترین بهروزى براى این قوم‌ها و یا ملیت‌هاى گوناگون را فراهم کند، به فرمول «حق تعیین سرنوشت خلق‌ها» چسبیده است و ذره‌اى‌هم از آن کوتاه نمى‌آید. باید دید آیا این فرمول اگر براى امپراتور‌ى‌ىِ روسیه، که کشور اشغال‌کننده‌ى گرجستان آذربایجان، تاجیکستان و ... است صدق مى‌کرده براى آذرى‌ها، فارس‌ها کردهاٰ بلوچ‌ها و ... که طى‌ىِ هزاران سال با هم یک تاریخ و یک فرهنگ را ساخته‌اند هم صدق مى‌کند یا نه.
تازه در همان‌جا هم، حالا ما مى‌دانیم استالینیسم چه جنایت‌هایى به نام این فرمول کرده است. هم‌اکنون تعداد تاجیک‌هاى ازبکستان از تعداد تاجیک‌هاى تاجیکستان بیشتر است. در تاجیکستان هم بیش از یک ملیون ازبک زندگى‌ مى‌کنند. و در هر دو کشور اقلیت‌ها در شرایط دشوارى قرار دارند. البته شرایط ازبک‌ها در تاجیکستان، با فشارى که روىِ تاجیک‌ها در ازبکستان هست قابل مقایسه نیست.

پُرحرفى شد. امیدجان مى‌خواستم بگویم براى تحلیل طبقاتى، ما به کار بیشترى براى شناخت واقعیت جامعه‌ى خودمان نیاز داریم. نقصى است که مى‌پذیرم وجود دارد. اما چپ دمکراتِ جمهورى‌خواهى که من در این‌جا از آن سخن مى‌گویم، در این مقطع و در این مرحله از مبارزه، یعنى تا سرنگونى جمهورى اسلامى، مى‌خواهد نیروهاى گوناگون را گرد شعارهاى آزادى، دموکراسى و لاییسیته گرد آورد. شکى نیست که در فرداىِ سرنگونى‌ىِ‌ جمهورى اسلامى نیروهاى تشکیل‌دهنده‌ىِ اتحاد جمهوری‌خواهان دمکرات و لاییک، با شعارهاى خود و با تحلیل‌هاى‌طبقاتى خود و با رعایت قواعد بازى، براى شرکت در مجلس موسسان به میدان خواهند آمد.


capri-corn 15:13 @ Sun, 19 Oct 03

سلام من زياد اهل اين بحثها و اين همه کامنت بکش بکش نيستم ولی خب وبلاگت خيلی خوب شده گرچه شايد کمی دير گفتم ولی ای کاش شما هم از اسپ سوار استفاده ميکرديد.
خيلی بهتره.اگه خواستيد ميتونم برنامه رو به شما برای نصب بدم.


روزبه 14:34 @ Sun, 19 Oct 03

رامش عزيز!
منتظر مقاله شما در مورد حقانيت و شيوه هاي سازماندهي و مبارزه ( البته اين تصور من از عنوان مطلبي است كه خواهيد نوشت شايد اينچنين نباشد!)هستم
بيگمان مقاله خواندني و با اهميتي است. ضمنا خواهش ميكنم برخوردها را جدي نگيريد با توجه به شرايط جامعه ما اين طبيعي است كه طبق عادت برخورد كنيم هيچكدام كامل نيستيم ( حداقل من نيستم) لطفا ما را از بحث هاي عميق و اصولي خود محروم نكنيد.


نادر بکتاش 14:06 @ Sun, 19 Oct 03

ممنون شبح عزيز که لينک مقاله ام را دادی. در مطلبی که در حال حاضر در ذهنم در جواب به تو (احتمالا مفصل) در حال آماده شدن است در مورد سکتاريسم هم اشاراتی خواهم داشت. تو به نظرم موردی هستی که عليرغم اختلافاتت با حککا هيچ نوع سکتاريسمی برای انگشت گذاشتن بر آن دسته از فعاليتهاي حزب که در راستای افکار و آرمانهايت است، نداری. ممنون.


نادر بکتاش 13:05 @ Sun, 19 Oct 03

قابل توجه دوستانی که شهامت خود و بزدلی ما و شير شدن ما در خارج کشور را به عنوان «استدلال» بر سر ما پرتاب می کنند.
در دو سه سال اخير فعالين حککا در چند عمليات در داخل کشور (سنندج و مهاباد و غيره) شرکت کرده اند. مظفر محمدی و عبدالله دارابی و چند نفر ديگر در عملياتی سياسی-تبليغی شرکت کرده اند و هر کدام حداقل يک ماه در زمين دشمن و در زير گوش افراد مسلح آنها زندگی کرده اند. فعالين حزب در سنندج مراسم های عظيم چند صد نفره با مضمون انسانی و ضد رژيم برگزار کرده اند و همين ها بوده اند که تن به خطر داده اند و زمينه رفتن حارج کشوری ها به داخل را فراهم کرده اند. در شهرهای ديگر ايران فعالين حزب مخفی عمل می کنند. می خواهيد معرفی شان بکنيم؟ من هم آنها را نمی شناسم و علاقه ای هم ندارم که بشناسم، فقط جای پای سياسی آنها را می بينم. اين، حداقل ضوابط امنيتی است که بايد رعايت کرد. تعدارد زيادی از فعالين کمونيست کارگری در عراق هستند و برای همان آرمانهای ما مبارزه می کنند (شايد برای شما فقط ايرانيها حساب هستند؟). دوستانی که ما را سرزنش می کنند، حاضر هستند ۲۴ ساعت به بغداد بروند و فعاليت که نه فقط در زيرزمين خانه ای قايم بشوند؟ اين جريان ماست. نمی خواهيم خود را به کشتن بدهيم اما هر جا که توازن قوای سياسی کمی مساعد تر باشد سر و کله ما را آنجا پيدا خواهيد کرد تا ازآرمانهايمان دفاع کنيم.
تهوع آور است که کسی اينها را نبيند (تمام ابعاد فعاليت جريان کمونيسم کارگری در ايران و عراق) و بازو بگيرد که خيلی شجاع است و ما بزدل. در مقابل جريانی که در صفوفش صدها زن و مردی هستند که بيش از يک دهه در کردستان در مقابل يورش مسلحانه جمهوری اسلامی ايستادند و بسياری از آنها هنوز گلوله و زحمها را بر بدن حود دارند (۱)، قدری به اصول و ارزشهای خودتان احترام بگذاريد و هکه چيز را لوث نکنيد.
در ضمن آيا تصور می کنيد که در خارج کشور (به غير از اين دو سه سال اخير که رژيم سخت درگير مسائل داخل است) امنيت و گل و بلبل برقرار بوده است؟ می دانيد که علام کشاورز از رهبران جريان ما را در قبرس در مقابل چشم مادر و برادرش به گلوله بستند؟ می دانيد که در عرض تمام اين دوره، غير از همین سه چهار سال اخير، رفت و آمد های ما به خانه و محل کار هم با چه هراسی از ترور شدن همراه بوده است؟ نه فقط ما، کل اپوزيسيون فعال خارج کشور.

(۱)
http://www.rowzane.com/000_maqalat/2310/31012_M-fatahi.html


مهشيد 12:00 @ Sun, 19 Oct 03

خوشحال شدم که نوشته های شمر را اینجا دیدم...راستش با شمر وقتی که وبلاگ نداشت در همین جا آشنا شده بودم ..آن روزها سر هر چیز ساده ای یه سفر به صحرای کربلا نمی رفت و سراغ مادر و خواهر کسی را نمی گرفت..صحبت هایش دلنشینتر بود.
از وقتی که وبلاگ دار شد من مجبور شدم این کتابخانه های ایرانی استکهلم را زیر و رو کنم دنبال فحشنامه که بتوانم از ادبیاتش سر در بیاورم..نداشتند و ما هم کم کم راهمان را کج کردیم تا فحش خورمان بیش از این که هست ملس نشود.
دیروز وقتی دیدم که شمر اسم یکی از عزیزان مرا صدر نوشته هایش قرار داد دلم گرفت ..با توجه به دید مذهبی که این عزیز من دارد فکر کردم الان فحش است که نثارش شود..بعد دیدم برخورد بسیار زیبایی با او کرده است که انتظارش را نداشتم..
خلاصه از دیروز تا حالا هی می آیم و می روم و کامنت های جدید شمر را می خوانم و .....نمی شد همیشه همین طوری بنویسی ؟ ببین چه مهربان است ...


کنجکاو 11:55 @ Sun, 19 Oct 03

اين را من ديروز نوشته ام.

شبح جان
اکنون که خود صاحب عزا اين جا نيست، و من هم که سخن گوی اينها نيستم و اما ديدگاه خودم را تا آنجا که توانستم اين چند روزه در باره پاداش نوبل صلح به شيرين عبادی، برخورد به ديدگاه حزب ک. ک.
و... کرده ام. من هم از آن گردهم آيی و پيشواز خوشنود بودم و به ويژه شعارها و پلاکاردهای مردم و باز هم به ويژه شعار زنان. اين راهم بگويم چشم داشت جمعيت خيلی بيشتری هم داشتم، چون ارزش اين پاداش برای ايران امروز بسيار بيشتر از بردن جام جهانی فوتبال و ... است. آنها، حککا (در اپوزيسيون) و خاتمی و حکومت (در قدرت) اين را نديده گرفتند و يا بی ارزش کردند، تنها خودشان را سبک کردند و می بينيم که در اينجا و آنجا چه گونه مردم به اينها می تازند.
به هررو آنچه که من در شماره 59 نوشته ام
1- اشاره به نادقيق بودن و نه نادرست بودن برخورد تو کرده ام.
2 - من نوشته ام چشم داشت از يک وب لاگ، اينجا يک نويسنده وب لاگ بوده. من در حقيقت معيارم خودم بود. به جايش من بهتر و برتر می دانم روی جنبش ها انگشت بگذارم که می توانند در برگيرنده احزاب هم باشد.
اما؛
پيش هر چيز به باورم اين خود بکتاش است که بايد مسئوليت گفته هايش را بپذيرد.
به هررو در آن بخش که تو سران حزب را به ايران می خوانی که بيايند و انقلاب کنند را بزرگ می کنی (شايد من بزرگ ديدم). چون هم تو و هم آنها به خوبی می دانند که اين کار نشدنی است. و اين خواست تو تنها می خواهد نشان دهد که آنان گفته هايشان با کرداشان دو گانه و ناراست است. به گمانم اينجاست که به ديگران اجازه حمله به آنها را می دهد که آنان تنها پرگويی می کنند و ترسو هستند و انتقاد تو اخلاق گرايانه می شود و به باور من هميشه بحث های اخلاق گرايانه اين چنينی پايه هايش به روی رو کم کنی حريف گذاشته می شود، پوپوليستی و عوام پسندانه می شوند (با درست و نادرست بودن دليل کاری ندارم). تا آنجا که من از آيين های رفتاری تو از راه نوشته هایت آگاه ام، تو از آدم هايی نيستی که بخواهی بُل گيری بکنی و امتياز بياندوزی.
شبح جان
آنچه می خواهم بگويم ما نبايد به فرهنگ زور خانه ايی آدم ها پا بدهيم و اين اصطلاح "لنگش کن" را که برخاسته از لمپِنيسم پنهان می آيد را بها بدهيم. تو و شايد ديگران به خوبی بدانند که نه تنها لنگش کرده ايم، بلکه گرامی ترين نزديکان مان را در اين زور خانه اسلامی از دست داده ايم و با کباده کشانشان که علی گويان آدم می کشته اند در افتاده ايم. با کباده کشانی که برخی خود نيز امروز گرفتار زندان های حکومت اسلام شده اند. اگر بوده اند و ماندند روشن انديشان سازمان دهی نشده ايی بود که ناوابسته کار خود را کم و بيش ادامه دادند. هم مانند نويسندگان، مترجمان، هنرمندان و... که آنها نيز جان سالمی به در نکردند و همه گونه توطئه و ترور را در اين سالها تحمل کرده اند و می کنند.

می بخشی يک کم اخلاق گرايانه شد. ناخواسته بود.


هرمز 9:37 @ Sun, 19 Oct 03

اميد ميلاني عزيز
به نكته خوبي اشاره كردي البته تقريبا همه نظرات ايندفعه تو خوب بودند(طبيعتا از ديدگاه من)
در مورد تحليل طبقاتي نيروهاي سياسي مقاله اي در يكي از بولتنهايي كه به همت رفيق جانفشان زنده ياد پيروز دواني و به قلم خود او منتشر شد (و احتمالا خود تو آنرا ديده اي) تلاش ارزنده اي بود. غير از آن حبيب اله پيمان هم با رويكرد خودش جزوه اي داده...
اما سايرين در اين زمينه كم كاري شگرفي دارند.


امیدِ میلانی 8:32 @ Sun, 19 Oct 03

ره‌گذرجان، وقتی صحبتِ چپِ دموکراتیک است معمولاً موضع‌گیری‌ها باید طبقِ تحلیلِ طبقاتی‌یِ وضعیتِ سیاسی باشد، چون این عبارت در آن زمینه تعریف شده. من همیشه برایَ‌م سؤال بوده که تحلیلِ شما (مجموعه‌یِ فعالانِ چپِ خارج از کشور) از خاست‌گاهِ طبقاتی‌یِ نیروهایِ مختلفِ فعالِ سیاسی چیست، ولی هیچ‌گاه مقاله‌یِ جالب و روشنی در این زمینه ندیدم. آیا جایی سراغ داری که این مسئله را تشریح کرده باشد، یا می‌توانی همین‌جا توضیحی برایَ‌م بدهی که از نظرِ شما کلیتِ حکومت (ره‌بری و غیره)/اصلاح‌طلبان (متشکل از به طورِ خاص مجاهدینِ انقلاب و مشارکت)/ملی‌مذهبی‌ها (طیفِ سحابی)/نهضتِ آزادی (یزدی)/رفسنجانی و گروه‌هایِ وابسته‌ئَ‌ش (کارگزاران، هم‌بسته‌گی و افرادی که می‌شناسیم)، هریک چه طبقه‌یِ اقتصادی-اجتماعی را نماینده‌گی می‌کنند؟ آیا به نظرَت تحلیلِ طبقاتی از وضعیتِ سیاسی لازم است یا نه؟


امیدِ میلانی 8:18 @ Sun, 19 Oct 03

رامش‌جان، شايد واژه‌يِ سکتاريسم اين‌روزها آن‌قدری به کار نرود، ولی به‌کارگيري‌يِ واژه‌يِ سکت برايِ فرقه‌هايِ سياسی کاملاً معمول است.


کاوه 7:51 @ Sun, 19 Oct 03

مساله را الکی گنده کردند، دقیقا کاری رسانه های خارجی میخواستند انجام دهند ما خیلی راحت تر براشون انجام دادیم ....


رهگذر ثانی 7:10 @ Sun, 19 Oct 03

نمى‌دونم تاثیر شرابه که آدم اسمشو فراموش می‌کنه یا سخن از دل‌دار دیرین که همیشه از ما چهره پنهون کرده؟

به لحن حماسى بخونین :
به هر رو پیام زیرین از من است که نه هر کسى را زَهره‌ىِ آن باشد که با شمر دل بدهد و قلوه بگیرد!


7:02 @ Sun, 19 Oct 03

شب عاشقان بى‌دل چه شب دراز باشد.

مثل این‌که این شمر ما هم از عاشقان بى‌دله!
امیدوارم دلدار آزادى و دموکراسى هرچه زودتر بیاد تا در صبح بر همگى‌ىِ ما باز بشه، به‌ویژه بر شمر!


شمر 6:44 @ Sun, 19 Oct 03

رهگذر جان
يکي دوتا آدم با اخلاق شمري را در اين نشاني که داده بودي بجا آورديم. ما هم بزودي مانيفست خودمان را در شمرنامه خواهيم گذاشت و شايد براي دوستان شما هم بفرستيم.


شمر 6:30 @ Sun, 19 Oct 03

رهگذر جان
سپاس براي پاسخت و نشاني که داده بودي.


رهگذر ثانی 5:50 @ Sun, 19 Oct 03

شمر عزیز!

این چپ دمکرات من هستم، تو هستى، شبح، هاله، خُسن‌آقا، زیتون، مهشید و ده‌ها و صدها و هزاران شمر و شبح و زیتون و هاله و مهشید.
این‌ها کسانى هستند که در همه‌ى این سال‌هاى سیاه سر در آخور جمهورى اسلامى نکردند و با تُندروى‌هایى‌ هم که ساده مى شود خرج کرد، مردم را از هرچه نیروى چپ و عدالت‌جوست بی‌زار نکردند.
این‌ها هزارانند ولى پراکنده و نامتشکل. دارند خودشان را جمع و جور مى‌کنند که البته باید بیشتر به خودشان بجنبند. مى‌شود گفت کم‌کارى‌کرده‌اند. کم‌کار‌یى که پس از این‌اش را تاریخ هرگز به آن‌ها نخواهد بخشید.
نمونه‌ى این تلاش را تو در سمینار پاریس و تلاش براى گردهم‌آیى‌ىِ بزرگ در آلمان در چند ماه آینده مى‌بینى.
شاید سایت «صداى‌ىِ ما» را دیده باشى. تازه درست شده. اگر ندیده‌اى سرى بزن. بخشى از تلاش‌هاى چپ دموکرات را نشان مى‌دهد.
در این آدرس http://www.sedaye-ma.org/


شمر 5:22 @ Sun, 19 Oct 03

رهگذر جان
بيا و بي پرده بنويس اين نيروي چپ دمکراتي که از آن سخن مي گويي کدامين است.


رهگذر ثانی 4:27 @ Sun, 19 Oct 03

من از فرصت کوتاهى‌استفاده کردم و خودم را به اینترنت و به میان دوستان و گفتگوى ‌آن‌ها پرتاب کردم.
من یکى‌از بى‌شمارانى هستم که از جایزه‌ى صلح شیرین عبادى شاد شدم و آن را به مردم ایران و به همه‌ى آزادى‌خواهان ایرانى شادباش گفتم. یکى از فایده‌هاى بى‌شمار این جایزه‌ى بزرگ، همین گفت‌گوى‌ىِ لازمى است که بین ما به وجود آورده است.
شاید زمان‌اش بود که نیروهاى سیاسى‌ىِ ایرانى خود را، در مقطع کنونى، در رابطه با بخش‌هایى از جامعه که فکر مى کنند منافع آن‌ها را نمایندگى مى‌کنند، چگونگى‌ دفاع از این منافع و راه‌کارهاى‌شان براى برون‌رفت از بن‌بست کنونى را دوباره تعریف کنند.
من فکر مى‌کنم در میان نیروهاى سیاسى موجود، نیروى چپ دمکراتى وجود دارد که گرچه در دراز مدت خود را مدافع بخش معینى از جامعه، یعنى صاحبان نیروى‌کار مى‌داند، برنامه‌اش براى برون‌رفت از جهنم جمهورى اسلامى، منافع بخش‌هاى بسیار وسیع‌ترى از مردم را نمایندگى ‌مى‌کند. این نیروى چپ دمکرات در حال سازمان‌دهى خود و پیداکردن آن شکل و برنامه‌ى‌ سازمانى است که در شرایط کنونى بتواند بیشترین نیرو را گرد محورهاى آزادى، دمکراسى و لاییسیته تشکل دهد. در میان نیروهاى چپ این طیف بیشترین شادى را از برنده‌شدن شیرین عبادى اظهار کرد، چرا که فکر مى‌کند این جایزه مى‌تواند کمکى‌ باشد به این نیروها و مردم ایران براى رسیدن به یک جمهورى دموکراتیک و لاییک (چگونگى‌اش را امیدوارم بتوانم در فرصت دیگرى بازکنم).
چیزى که جالب است این نیروى چپ دمکرات، مرغ عروسى و عزاست. هم نیروهاى انحصارطلب چپ سر آن را مى‌برند و هم جمهورى‌اسلامى. چون از یک‌طرف مشت ایده‌آل پردازى‌هاى دور از واقعیت آن‌هایى که بیش از 70 سال است برنامه‌ى حزب بلشویک را بى‌توجه به شرایط زمانى و مکانى و تنها با تغییر دادن چند کلمه و جمله در آن، قرقره مى‌کنند باز مى‌کند و از طرف دیگر تنها نیروى‌جدى‌اى‌است که نفى‌کامل جمهورى‌اسلامى را ممکن مى‌سازد.
این نیرو بود که با تمام توانش از مردم خواست براى استقبال از شیرین عبادى به فرودگاه بروند با تاکید بر اینکه این استقبال را به یک جنبش اعتراضى علیه جمهورى اسلامى تبدیل کنند. حضور ده‌هاهزار نفر از مردم در فرودگاه(با توجه به زمان کم براى بسیج و سکوت یک‌پارچه‌ى رسانه‌هاى گروهى در ایران در این‌باره) و شعارهاى مردم در این گردهم‌آیى با شکوه، نشانگر آن بود که مردم خود را به این نیروها نزدیکتر مى‌یابند تا آن‌ها که «نامه‌ى سرگشاده‌ى اعتراضى به کمیته‌ى صلح نوبل» مى‌نویسند و با همه‌ى زورى که مى‌زنند بیش از 300 نفر، که آن‌هم خودشان هستند نامه‌شان را امضا نمى‌کنند!

نظر شماره‌ى 80 هم از من است.


3:44 @ Sun, 19 Oct 03

این دو نظر از رامش عزیز است :

«اين جايزه به او و به مردم ايران کمک می‌کند تا مبارزه ای را که بيش از ۱۰۰ سال پيش برای تحقق دموکراسی آغاز کردند با توان بيشتری ادامه دهند. به او و مردم ايران کمک می کند برای آزادی زندانيان سياسی بهتر مبارزه کنند. ديگر به آسانی نميتوان شيرين و آرمانش را ناديده گرفت. ديگر نمی‌توان او را به ناحق به زندان انداخت. ديگر نمی توان خواست او را که خواست مردم ايران است ناديده و نشنيده گرفت.
مردم و روشنفکران دنيا هم به همين دلايل خوشحالند.»

«مردم که هستند؟ منافع آنها چیست؟ واژه مردم واژه پوکی است. چیزی به نام مردم و منافع آنها وجود ندارد. «مردم» بر حسب طبقه، گروه، جنسیت، نژاد و غیره تقیسم می شوند. هر کدام از اینها منافع خود را دارند که گاهی با هم تلاقی می کند و گاهی - در واقع بیشتر اوقات - با هم در تضاد قرار می گیرد. نمی شود از موجودی به نام «منافع مردم» صحبت کرد و خود و حزب خود را نماینده آن دانست و یا آن را بر اهداف خود ترجیح داد. صحبت از منافع مردم تنها یک کلک رایج سیاسی است.»

نظر اول را رامش در وبلاگ خودش داده است. نظر دوم را در همین‌جا، در نظر شماره‌ى ۶۵.
ممکن است رامش عزیز فرق این دو «مردم» را براى ما روشن کند.


2:37 @ Sun, 19 Oct 03

عجب دنیایی شده....
یادش به خیر چند سال پیش سازمان ملل
که یک نهاد مثلا مستقله و به کشوری یا دولتیوابستگی نداره چقدر برای خاتمی و طرح گفتگوی تمدنهاش تبلیغ میکرد...
اصلا چراراه دور بریم مگه این لندکورزهای نیروی انتظامی و موتورهای جدید تیز رو ی نیرویانتظامی اهدایی سازمان ملل نیست؟؟؟؟مثلا برای مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر..
اما در اصل برای یگان ضد شورش... کسی
هم تو سازمان ملل بیکار نیست که
بپرسه چرا این تجحیزات سر از پلیس ضد
شورش درآورد ؟؟؟؟
خوب جایزه نوبل هم میتونه مثل اون موتورها و لندکورزها باشه....


مهشيد 2:05 @ Sun, 19 Oct 03

شبح جان..میلت را فوری چک کن لطفا


اسكيزوفرني 0:52 @ Sun, 19 Oct 03

خوب دیگه نوبل گرفتن هم جنبه میخواد.


شبح 0:15 @ Sun, 19 Oct 03

نادر عزيز!
تولد دختر نازنين‌ات را تبريک می‌گم و اميدوارم در آلمان موفق باشي. به محض اينکه مطالب‌ات در روزنه درج شد لينک آن را بالاي صفحه‌ام قرار مي‌دهم.
زيباي عزيز!
بين ديدن افق دور دست و حضور تفاوت هست. حزب بايد در کنار مردم و چند قدم جلوتر از آنان باشد اما نقشه‌ي دوردست‌ها را در دست داشته باشد و دوربينی در اختيار داشته باشد که با آن بتواند دور دست‌ها را ببيند.
حزب می‌توانست مردم را دعوت کند با شعارهاي مورد علاقه‌ی خودش به استقبال شيرين عبادی بروند!
مردم خودشان می‌دانستد شيرين عبادی بهانه است اما شما ظاهرا نمی‌دانستيد به همين دليل آن‌ها رفتند و شعارهايی داندند که احتمالا خانم عبادی و مسلما کميته‌ي صلح نوبل راضی نبودند!


امیدِ میلانی 0:14 @ Sun, 19 Oct 03

مهشیدجان (۵۵)، هدفِ وجودی‌یِ حزب خدمت به مردم است، و کسی که به حزب ملحق شد یعنی تفکرِ حزب را (روشِ خدمت را) پذیرفته، پس دیگر منافعِ حزب و مردم دو تا نیستند که کسی بخواهد به منافعِ مردم در برابرِ منافعِ حزب خیانت بکند یا نه.

شمرجان (۶۰)، چه‌کسی می‌گوید از اسلام نمی‌توان آموزه‌هایِ اخلاقی‌یِ مناسب در آورد، اتفاقاً اسلام هزار بار از هر دینِ دیگری شل و ول تر است، تو هرچیزی می‌خواهی بگو، من برایَ‌ت تفسیر کنم در بیآورم، اصلاً می‌خواهی از قرآن برایَ‌ت در بیآورم که خدا دو تا یا اصلاً ده تا است نه یکی! اسلام شیرِ بی یال و دم و اشکم است، اسمَ‌ش اسلام است، ولی زیرَش هرچه که دوست داری...

آینده‌جان (۶۳)، حزبِ توده در پیش از ۳۰یِ تیر موضعِ بسیار نادرستی در برابرِ مصدق گرفت، این همان حساسیتِ سنتی‌یِ چپ‌ها به مسئله‌یِ ملی‌گرایی و اسمِ ملی است. با این وجود از پس از ۳۰یِ تیر بسیار به مصدق نزدیک شد، و پس از دشمنی‌یِ کاشانی و بقایی با مصدق از موتورهایِ محرکه‌یِ جنبش بود، و نقشِ بزرگی در عدمِ توفیقِ کودتایِ ۲۵ِ مرداد داشت، در روزِ ۲۸ِ مرداد ولی حقیقتاً غافل‌گیر شدند و نتوانستند کاری کنند. واردترین انتقادی که به عمل‌کردِ سالِ ۳۱ تا ۳۲ِ حزبِ توده هست (و بیژنِ جزنی هم بر آن تأکید می‌کند)، این است که توده‌یی‌ها با این‌که می‌باید انتظارِ کودتا را می‌داشتند و کلاً با حکومت مخالف بودند، ولی آن یک سال را عملاً تلف کردند و نیروهایِ‌شان را برایِ مبارزه و مقاومت در برابرِ کودتا سازمان ندادند. در این مورد اگر به بخشِ ۲۸ِ مرداد در سایتِ خوشه نگاه کنی چند مقاله‌یِ بسیار خوب از دیدگاه‌هایِ مختلف هست که تقریباً نشان می‌دهند وضعیت چه بوده.
به‌علاوه این بدبینی به اسمِ ملی مثلاً در اوایلِ انقلاب هم (متأسفانه) باعثِ موضع‌گیری بر علیهِ بازرگان و هم‌کارانَ‌ش شد، در حالی که می‌دانیم بازرگان از صدیق‌ترین و شریف‌ترین سیاسی‌هایِ تاریخِ‌مان بوده، و با وجودِ اسمِ ملی تنها مقامِ بلندپایه‌یی بود که با حمله به کردها مخالفت کرده و خواستارِ مذاکره بود.

رامشِ عزیز (۶۵) بحث‌هایِ بسیار خوبی را طرح کرده، از دستِ‌شان ندهید. امیدوار ام در این موارد در وب‌لاگِ خودَش (که قول داده مفصل‌تر طرحِ‌شان کند) بحثی داشته باشیم.


شبح 23:21 @ Sat, 18 Oct 03

افسانه‌ی عزيز! (۶۷)
از شيوه‌ي نگارش ساده و منطقی‌ات تشکر می‌کنم هر چند در برخورد اول کمی برخورنده است و به نظر می‌رسد درک و شعور مخاطب‌ات را بسيار پايين فرض کرده‌يی اما به وضوح پیداست که از نبود صداقت ناشی نمی‌شود و اتفاقا سبک خوب و قابل استفاده‌يی است اميدوارم با همين راه و روش مرا و خواننده‌گان نظرخواهی را بي‌بهره نگذاری.
در مورد تفاوت جنبش و حزب بايد عميق‌تر صحبت کرد.
بنظر می‌رسد شما درست برخلاف آن‌چه می‌خواهيد اثبات کنيد مرزبندی جنبش‌ها را ذهنی و بر اساس شعار احزاب و سازمان‌ها تعيين می‌کنيد در صورتی که جنبش‌ها واقعی هستند و منشا مادی دارند.
اگر به نوشته‌های من در همين هفته‌ی گذشته نگاه کنيد. موضوع »همه با هم» در آن منتفی است اما مسلما جنبش‌ها با هم متحد می‌شوند و از هم جدا می‌شوند و اين منافاتی با تشخص آن‌ها ندارد.
تلخی تجربه‌ی انقلاب بهمن در آن نيست که »همه با هم» انقلاب کردیم؛ در اين است که طبقات اجتماعی نتوانستند وزن مناسب خود را در رهبری منعکس کنند به همين دليل رهبری به دست جنبش مرده‌يي افتاد که اصولا پايه‌های واقعی مادی‌اش سال‌ها بود مضمحل شده بود و چيزی به مرگ مادی‌اش و مرگ ذهنی‌اش پس از فاز تاخيری مناسب نمانده بود. تسلط آن طبقه‌ي واپس‌گرا جنبش سایر طبقات را به دلیل نداشتن رهبری و تشکل مناسب سرکوب کرد اما فرایند مرگ مادی‌اش؛ علی‌رغم تسلط ذهنی‌اش؛ ادامه پیدا کرد و در نهایت بورژوازی کمپرادور آن را از ميان برداشت و در حال حاظر پوسته‌ي روبنايی محتضری از آن باقی است.
اگر جنبش طبقه‌ی کارگر و طبقه‌ی متوسط فقير که متحد طبيعی طبقه‌ی کارگر است نتواند تشکل و رهبری مناسب خود را پيدا کند سرانجام سرمايه‌داری جهانی هژمونی خود را به جنبش طبقه‌ی کارگر و طبقه‌ي متوسط تحميل می‌کند و پوسته‌ی روبنايی نامتناسب را به کناری می‌اندازد.


نادر بکتاش 22:35 @ Sat, 18 Oct 03

شبح عزيز، دوستان عزيزی که فکر می کنند من زير ميز قايم شده ام و از ادامه بحث در می روم! هفته آينده من جلساتی در دو شهر آلمان دارم که از يک ماه پيش برنامه ريزی شده است (اطلاعيه اش در روزنه هست). بحث را از چند هفته پيش آماده کرده بودم، اما می بينيد که سير شتابان تحولات سياسی در ايران لحظه به لحظه مسائل جديدی را مطرح می کند (جايزه نوبل يکی از آنهاست، مساله نزديک شدن به موعد اولتيماتوم فعاليتهای اتمی ايران و حواشی آن يکی ديگر، حمله مستقيم به مامورين آمريکا در فلسطين سومی و ... همه اينها هم مستقيما به اوضاع ايران مربوط و تاثيرگذار بر آن ) و من هم بايد در بحثم اخبار جديد را ملحوظ کنم. بعلاوه تولد دخترم است، دو هفته هم می شود خانه ام را جارو پارو نکرده ام. اخبار مربوط به قهرمان اين روزها را هم بايد مرتب تعقيب کنم (راجع به شيرين عبادی مطلبی برای روزنه ارسال کرده ام که برای شبح هم میفرستم اگر خواست بزند در وبلاگش. چون نسبتا طولانی است بدون اجازه او نميزنم)
در رابطه با بحث شبح بيشتر نوعی از مطلب در نظرم است مشابه آنچه قبلا در رورنه آمد (ديالوگ با زيتون. در آرشيو روزنه ). بنا بر اين احتياج به وقت دارم. بعد از جلسات آلمان : چشم.
(در ضمن بگويم که سلمانی هم رفتم و چون روز تعطيل و شلوغ بود وقتم خيلی تلف شد!! به اميد روزی که در سلمانی ها به جای مجله کامپيوتر متصل به اينترنت بگذارند!!)


ZIba 22:11 @ Sat, 18 Oct 03

شبح عزيز!
حککا خيلی زودتر از اين صدای انقلاب را شنيد وقتی خاتمی ۲۲مليون رای آورد. آنوقت نگفت چون مردم رای دادند بايد دنبال خاتمی رفت حرف مسولانه خودش را زد ! درست مثل الان!
من در صداقت تو شکی ندارم اما ببين چه کسانی حرف تو را با حرفهای خود يکی ميبينند
دوستان حککا در چند کنفرانس
مشغولند اما تو چی ميخواهی بشنوی بنظر من حزب نبايد فراخوان دعوت استقبال ميداد مثل اين است که حزب به مردم ميگفت به خاتمي رای بدهند چون تنها فرد بين بد و بدتر بود من به خانم عبادی احترام ميگذارم حزب هم با دعوت از ايشان برای کنفرانس مدوسا در حدی به ايشان انعطاف داشته
تو در نظر نميگيری حزب با يد ديدش و افقش خيلی فراتر از مردم باشد نه دنبال رو نه چند قدم جلوتر !
شاد باشی


افسانه 21:10 @ Sat, 18 Oct 03

شبح جان سلام؛
نوشته‌ات را خواندم. اگر اجازه بدهيد مى‌خواهم چند كلمه‌اى درباره جنبش‏ها اظهارنظر بكنم. ببينيد نبايد جنبش‏ها را با احزاب قاطى كرد. براى مثال شما مى‌توانيد متعلق به جنبش‏ كمونيسم كارگرى باشيد در عين حال عضو جنبش‏ سرنگونى هم هستيد. اما الزاما متعلق به جنبش‏ سرنگونى بودن به جنبش‏ كمونيسم كارگرى تعلق پيدا نمى‌كند. مثلا آن مثالى را كه از ملى‌-‌مذهبى‌ها و مجاهدين و غيره مى‌آوريد مى‌شود، تأكيد مى‌كنم مى‌شود (چون به نظر من الزاما اينطورى نيست) اينها را از تشكيل دهندگان جنبش‏ سرنگونى تلقى كرد. اما اينها نماينده فرداهاى متفاوتى هستند.
بگذاريد يك مثال ديگرى بزنم. اگر تعدادى انسان در يك گوشه از ايران خواهان برابرى كامل حقوقى زن و مرد باشند، و يا خواهان لغو كارمزدى باشند، حتى اگر هيچوقت اسم حزب كمونيست كارگرى و يا جنبش‏ كمونيسم كارگرى را هم نشنيده باشند بالاخره متعلق به اين جنبش‏ هستند. فقط در تلاطمهاى انقلابى هستند كه اينها همديگر را پيدا مى‌كنند. متأسفانه براحتى مى‌شود احزاب را ديد و درباره‌شان اظهارنظر كرد ولى وقتى كه نوبت به جنبش‏ مشخصى مى‌رسد گاها مارك خيالى به آن زده مى‌شود. چون به آن راحتى قابل رؤيت نيستند. احزاب مى‌توانند نمود يك جنبش‏ باشند ولى تمامى جنبش‏ نيستند. يعنى تمامى افراد آن جنبش‏ را در عضويت خود ندارند. اعضاى جنبش‏ها مى‌توانند و بايد در ميتينگ شيرين عبادى شركت مى‌كردند ولى احزاب اگر فراخوان بدهند ديگر با خود شيرين عبادى تداعى مى‌شوند كه در اين مورد در روزنه و انترناسيونال هفتگى به اندازه كافى مطالب نوشته شده است.
به نظر من درك شما از مبارزه با جمهورى اسلامى يك درك "همه با همى" است. در دنياى واقعى جنبشها و احزاب متعلق به اين جنبشها در مقابل هم قرار مى‌گيرند. اين از سر شرارتشان و يا شرارت يك طرف نيست. همچنانكه گفتم دنياهاى متفاوتى را نمايندگى مى‌كنند. مى‌دانم كه ايران زير جمهورى اسلامى جهنمى گشته كه گاها فعالين سياسى براى خلاصى از شرش‏ انتظار دارند كه همه با هم وارد ميدان بشوند كه تجربه انقلاب 1357 در اين مورد تجربه شيرينى نبود.
اگر خواستيد باز هم در اين مورد بحث مى كنيم.


شبح 20:58 @ Sat, 18 Oct 03

زيبای عزيز! (۶۳)
؛سوال اين است که خانم عبادى صداى انقلاب مردم را در مراسم استقبال از خود شنيده است؟؛ (مدرسي)
نمي‌دانم خانم عبادی اين صدا را شنيده است يا نه اما اميدوارم آقاي مدرسي و دوستان ح.ک.ک. شنيده باشند!
برای جالب است اگر کسي به فرودگاه نمی‌آمد چه مي‌گفتيد؟ البته مي‌شود حدس زد. احتمالا می‌نوشتيد:
حزب کمونيست کارگري توطئه شوم اروپائيان را به خودشان برگردانند و موجب شد مردم اين جايزه‌ی سياسي بي اهميت را بهيچ بنگارند!
زيبا جان!
ميدانيد که دوست‌تان دارم و براي شما ارزش زيادي قايل هستم ولی باور کن اين رسم‌اش نيست. خوب است بيايد و به دليل دعوت نکردن مردم براي شرکت در استقبال از عبادي از آنان عذرخواهی کنيد! بد هم نيست تبريکي به خانم عبادی بگوييد و آرزو کنيد او نقش مثبتی در حل نهايی حقوق زنان و کودکان ايرانی که همانا سرنگوني نظام حاکم است بردارد...
اين که صبر کنيم ببينيم چه مي‌شود بعد موضوع بگيريم در شان حزبي مانند ح.ک.ک. نيست!
هنوز هيچ کدام از شماها پاسخ ندايد که چرا حزب مردم را دعوت به شرکت در مراسم استقبال شيرين عبادی نکرد؟


ZIba 20:45 @ Sat, 18 Oct 03

کميته نوبل و پروژه "تغيير نيم کلاج رژيم"

در حاشيه اهداى جايزه صلح نوبل به خانم عبادى


کورش مدرسي


اهداى جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادى، بعکس ادعاى بيانه رسمى کميته نوبل نروژ، قدردانى از زحمات يک فعال حقوق بشر يا مدافع دمکراسى نيست. اهداى اين جايزه اتفاقا شيرين عبادى مدافع حقوق زن يا فعال دفاع از کودکان را کنار ميگذارد و اکتور سناريو يا نمايش معينى در فضاى سياسى ايران را با آن جايگزين ميکند. اينکه شيرين عبادى خود ميخواهد يا ميتواند اين نقش را بازى کند يا نه مسئله ديگرى است. مهم اين است که اهداى جايزه صلح نوبل به عبادى يک تصميم سياسى است. تلاشى است براى شکل دادن به يک جبهه "تازه" سياسى در تحولات عميق سياسى که جامعه ايران از سر ميگذراند.

اگر در تعيين برندگان جايزه نوبل در علوم، سياست فرع است، در تعيين برنده جايزه صلح تصميم يکسره سياسى است. جايزه صلح نوبل هميشه سياسى بوده است. همه ميدانند که هرچقدر هم کميته صلح نوبل را فشار بدهيد محال است سازمان دهندگان اعتراض ميليونى مردم به جنگ آمريکا عليه عراق را شايسته دريافت جايزه صلح نوبل بدانند يا به شخصيت هائى نظير نوام چامسکى، تروتسکى، لنين، منصور حکمت يا حتى نويسندگان و اکتيويست هائى مانند پوينده چنين جايزه اى را بدهند. بايد فعال نوع خاصى از صلح و آشتى باشيد تا در اين ليست قرار بگيريد. انتخاب خانم عبادى را هم بايد در اين متن فهميد. درست به همين دليل همه دارند از اين تصميم کميته نوبل بعنوان يک رويداد سياسى حرف ميزنند. خود کميته نروژى ميگويد تصميم گرفته به يک "زن مسلمان" جايزه بدهد. هر دو جناح حکومتى و کل اپوزيسيون دارند به عنوان يک رويداد سياسى در اين مورد اظهار نظر ميکنند. مردم ايران از برنده شدن خانم عبادى خوشحال هستند چون شيرين عبادى زن است، "حکومتى" نيست، بى حجاب است، زندانى جمهورى اسلامى بوده است و بالاخره بعنوان مدافع حقوق کودک شناخته ميشود. مردم جلو آمدن شيرين عبادى را بيش از هرچيز فرصتى براى عقب زدن جمهورى اسلامى ميبينند. پشت استقبال از عبادى يا خوشحالى و شادى در مورد برنده شدن ايشان ميشود ارزش هاى اسلامى و حکومتى را زير پا گذاشت، ميشود جمهورى اسلامى را عقب زد. ميشود در استقبالش جمع شد و شعار مرگ بر جمهورى اسلامى و زنده باد آزادى، زنده باد برابرى را داد. مثل مسابقه فوتبال يا درست تر است بگوئيم مثل انتخاب خاتمى و اين دومى اما دقيقا حکمت اين تصميم کميته نوبل نروژ است. قرار است آلترناتيوى سياسى در مقابل مردم ايران قرار داده شود. مبارزه سياسى علاوه بر هرچيز جدال تصاوير و افق هاى ممکن و مطلوب براى آينده جامعه است. کميته نوبل دارد يک تصوير معين از آينده را ميسازد. دارد به مردم ايران ميگويد رهبرانش در جدال براى رهائى از خفقان و تباهى امروز چه سنت سياسى هستند و مهمتر از آن در چه محدوده اى با چه افقى بايد رهائى را تجسم کنند. اين تصوير سازى را در متن شرايط امروز ايران ميشود فهميد.

اينکه امسال شيرين عبادى اين جايزه را ميبرد نه تصادفى است و نه نوبت داده شده اى که تاريخش امسال رسيده باشد. اهداى اين جايزه به عبادى يک پاسخ سياسى حساب شده به اوضاع امروز ايران است. جمهورى اسلامى ٢٥ سال است که بر سر کار است، ٢٥ سال است که زن در جمهورى اسلامى تبعه درجه سوم است، ٢٥ سال است که اختناق اسلامى حکم ميراند. ٢٥ سال است که هيچگونه آزادى وجود ندارد. ٢٥ سال است که کودک حقى ندارد، ٢٥ سال است که آخرين رمق کارگر را ميکشند و تازه حقوقش را هم نميدهند. ٢٥ است که جهنم براى مردم ايران ساخته شده است. اما مهمتر اينکه ٢٥ سال است که مقاومت در مقابل حکومت اسلام و مبارزه عليه جمهورى اسلامى ادامه داشته است. ٢٥ سال است که فعاليت و قهرمانى در مقابل جمهورى اسلامى و حکومت الله به نرم آن جامعه تبديل شده است. بعد از ٢٥ سال، امروز اهداى اين جايزه به شيرين عبادى ضرورى شده است. کميته نوبل هم مثل همه ما ميخواهد به آينده ايران رنگ خود را بزند. مشکل اين است که اين رنگ نه ربطى به صلح دارد و نه به آزادى مردم ايران.

ضرورت دخالت کميته نوبل در فضاى سياسى ايران شکست نهائى پديده اصلاحات از درون رژيم است. دو خرداد شکست خورد. اين را اعتراضات خرداد و تيرماه امسال رسميت داد. سرنگونى طلبى به بستر اصلى اعتراض به جمهورى اسلامى تبديل شد. سوالى که درمقابل همه "طرف هاى ذينفع" و از جمله دول غرب قرار ميگيرد ساده است: بعد از جمهورى اسلامى چه نظامى در ايران حاکم خواهد شد؟ سياست غرب، در کل و عليرغم تفاوتهاى ميان بلوک اروپا و آمريکا، يک سياست پراگماتيستى و در عين حال سر راست بوده است. تلاش براى به قدرت رساندن آلترناتيو حکومتى خود در ايران. اما شرط موفقيت اين آلترناتيو بيرون ماندن مردم از دخالت مستقيم در سياست و "تغيير نيم کلاج رژيم" است. مردم نه بعنوان بازيگر اصلى بلکه به عنوان سياهى لشگر مورد احتياج غرب اند. حفظ چنين تعادلى در متن يک خيزش عمومى عليه جمهورى اسلامى و راديکاليزه شدن هر روزه جامعه در رودروئى مردم با اين رژيم محتاج بند بازى ماهرانه اى است. سياست غرب در خط کلى اين بوده که مردم بايد کنترل شوند و کنترل شده به کار گرفته شوند. اين پديده دوم خرداد، که تلاش ميکرد تغييرات تدريجى و کنترل شده اى در رژيم اسلامى بوجود آورد، را براى غرب مطلوب ميساخت. کنار آمدن هاى دائمى غرب با دو خرداد و دو خردادى ها همه در پرتو اين داد و ستد سياسى قابل فهم است. اما با شکست دوم خرداد کل اين سياست معلق ماند.

اعتراضات خرداد و تير ماه امسال علاوه بر سرنوشت جمهورى اسلامى ناتوانى اپوزيسيون راست را هم عيان کرد. راست، و مهمتر از همه سلطنت طلبها، نشان دادند که با همه پول و امکاناتى که در اختيار آنها قرار گرفته و با همه بادى که نظم نوين آمريکائى در بادبانشان انداخته است، نميتوانند پرچم قابل دفاعى را در مقابل مردم قرار دهند. طوفان زنده باد آزادى، زنده باد برابرى و مرگ بر جمهور اسلامى در اعتراضات خرداد و تير کشتى رفراندم را غرق کرد. کل اپوزيسيون، بجز حزب کمونيست کارگرى، رسما يا عملا با شعار رفراندم وارد اعتراضات خرداد-تير شدند و شعار رفراندم مهجوريترين شعار اين اعتراضات بود که به ندرت صدائى از آن شنيده شد. اين موقعيت غرب و بخصوص آمريکا را با مسئله آينده سياسى ايران جديتر روبرو ميکند. عدم موفقيت راست، در ترکيب کنونى، ميدان را براى اتحاد ديگر يا پرچم ديگرى در راست باز کرده است.

ما هميشه معتقد بوديم که سلطنت در دراز مدت براى راست نقطه ضعف است. نهاد سلطنت و شخص سلطان نه قابليت تعريف پرچم سياسى روشنى را دارند و نه ميتوانند در صف چند پاره راست اتحادى بوجود آورند. کل جمهورى خواهان بخش سرگردان اين اپوزيسيون را تشکيل ميدهند. نه شخصيتى دارند و نه سنتى که بتوانند دور آن حرکت يا جنبشى را سازمان دهند. اين آن بخش از اپوزيسيون راست است که سنتا هم مورد توجه بيشتر اروپا بوده است. حتى براى تونى بلر سلطنت در ايران زيادى آمريکائى است.

پروژه اصلاح رژيم از درون شکست خورد. راست در مهار مردم و شکل دادن به جنبش کنترل مردم ناتوان از کار در آمد. خرداد-تير عروج چپ بود و دور آينده اعتراض قاعدتا بيش از اين به چپ بايد بچرخد. يافتن راه حل ديگرى که بتواند در مقابل اين روند سدى ببندد نقش دو خرداد و راست را توام ايفا کند براى غرب حياتى است. اگر مردم از دو خرداد عبور کرده اند و اگر راست در شکل کنونى قادر به کنترل اوضاع نيست تنها راه آزمايش نشده چسبيدن به دو خرداد بيرون حکومت است. هم حکومتى نيستند و هم مبارز هستند و هم طرفدار پر و پا قرص نظم و آرامش. تغيير رژيم از درون شکست خورد اما تغيير رژيم حول دو خرداد بيرون حکومت شايد شانس داشته باشد. اگر اين سناريو مبنا باشد آنوقت دنبال آلترناتيو خاتمى ميگرديد. دنبال کسى که نقش خاتمى، بدون جمهورى اسلامى، را بازى کند. دولت مستعجل گذارى بوجود آورد. جمهورى اسلامى رفتنى است اما پروسه رفتن آن بايد کنترل شده باشد. مردم بايد مهار شوند، جنبش سرنگونى در شکل بايد "خشونت" را کنار بگذارد و در محتوى خود را با قرائت "ديگرى" از اسلام همآهنگ کند: مردم از سرنگونى طلبى دست بردارند، مهار شوند. اگر دنبال چنين کانديدى باشيد چه مشخصاتى امتياز مى آورد؟ دقيقا همان هائى که کميته صلح نوبل را به انتخاب خانم عبادى رسانده است. شيرين عبادى زن است، "حکومتى" نيست، بى حجاب است، زندانى جمهورى اسلامى بوده است، بعنوان مدافع حقوق کودک شناخته ميشود در همان حال مسلمان است ميتواند پرچم نيمه اسلامى دست مردم بدهد، ميتواند کل اپوزيسيون راست غير سلطنت طلب و حتى دوخردادى هاى ويلان بعد از شکست را دور خود جمع کند. شيرين عبادى قرار است يک پرچم و يک لنگر در تحولات سياسى ايران باشد. قرار است نقشى که خاتمى و پهلوى نتوانستند بازى کنند را در مقابل انقلاب در حال شکل گيرى ايران بازى کند. آلترناتيوى براى اتحاد راست در چهره قابل قبول ترى براى جامعه باشد. محلل تغيير کنترل شده يا نيم کلاچ رژيم شود. همه دو خرداد درب و داغان را جمع کند. ديوارى، سدى، کانالى براى تغيير مسير حرکت جامعه بسازد.

عکس العمل نيروهاى سياسى در قبال اهداى جايزه صلح نوبل به شيرين عبادى را با عکس العمل آنها به دو خرداد در روز تولدش مقايسه کنيد. نويسنده ها همان هستند و مرکب ها همان رنگ. صف بندى دو خرداد عينا تکرار ميشود. اين بار داستان تکرارى و کسالت بار است. اينها از خودشان در سازش و همکارى با جمهورى اسلامى انتقاد کردند و بعد با بلند شدن پرچم دو خرداد دوباره روى هرچهارپا به زمين نشستند و اپوزيسيون طرفدار رژيم شدند. با شکست دو خرداد دوباره به بحران افتادند و کنگره هاى اضطرارى براى جمعبندى اشتباه و شکست گرفتند. اين بار به فاصله چند هفته به سر کسب و کار سياسى خود برگشتند.

اما اين بار مشکل جدى است. دوخرداد در حکومت بود و قدرت و لاجرم جذابيتى داشت. اين بار "جنبش" نه به بار است و نه به دار. با يک ديپلم جايزه نوبل و يک پرچم نيمه اسلامى در مقابل مردمى که از دو خرداد عبور کرده اند و چپى که با آرمانهاى مردم عجين شده چه شانسى هست؟ ميگويند جامعه هميشه قبل از دست بردن به سرنگونى رژيم حاکم بايد همه راههاى ممکن و متصور و خيالى ديگر را امتحان کرده باشد. اين پروسه اى است که در آن مردم خود را روشنتر، مطمئنتر و متحد تر ميکنند و مهمتر رهبرى و افق تحول آتى را انتخاب ميکنند. قانون هرچه که باشد مردم در ايران همه راههاى حتى خيالى براى تغيير رژيم را امتحان کردند. در اين مسير به نيروهاى سياسى مختلف نگاه کردند و قضاوتشان کردند. شکست دو خرداد شکست يک افق و شکست يک سنت است. گمان نميکنم دوخرداى هاى يک دست و راه راه ما اين منطق را بفهمند. سوال اين است که خانم عبادى صداى انقلاب مردم را در مراسم استقبال از خود شنيده است؟ ميخواهد نقشى که برايش طراحى شده است را بازى کند؟


به سوي آينده روشن 19:34 @ Sat, 18 Oct 03

شبح عزيز سلام
در كل نظر من نسبت به توده ايها و كمونيستها و ح ك ك هميشه منفيست ومنفي مي ماند جنبش توده با مرگ دكتر اراني مرد و 53 نفر كه مايه فكري اين بنا بودند نتوانستند جريان را خوب تئوريزه كنند
كساني كه در زمان مصدق بيشترين ضربه را به اولين حكومت مردمي منطقه و اولين حكومت دموكراتيك ميان كشور هاي مسلمان زدند همين چپها و توده ايها بودند در حالي كه قبل از واقعه 30 تير كه توده ايها مصدق را عامل آمريكا مي دانستند در روزنامه خود چنين تعبيري از مصدق داشتند:
ملي سنگري است كه در پس آن دشمنان عوامفريب خلق دزدان!غارتگران!مزدوران فرومايه استعمار !طفيلي ها !حشرات پليد به توطئه چيني ،تخريب ،تحريك ،آتشفتن اذهان،تيره كردن روانها ،زد وبند،ايجاد مفسده و آشوب و توهين به مبارزان راه آزادي !!!ادامه مي دهد .
عقل ملي ناقص!فكرش كوتاه،منطقش ضعيف،زبانش الكن،اشكش گشوده،مطبخش پر دود،بسترش راحت،قصرش رفيع،پولش بي حساب،و نيرنگش بي پايان است اينست خصايص ملي!!!!
بعد از 30 تير به دوستان نادان حكومت مردمي مصدق مبدل گشتند و در 28 مرداد هيچ كمكي براي جلوگيري از كودتا نكردند با اين كه مريم فيروز دختر عمه دكتر مصدق بود!
جريان بعد شكل گيري انقلاب با رواج تفكرات چپ در دانشگاهها بود كه مسبب انقلاب و بدبختي بزرگ اين مرز وبوم شد در مرحله سوم با حمله به سفارت آمريكا براي ضربه زدن به حكومت دموكرات مهندس بازرگان شكل گرفت
چپهاي عزيز باز هم راه به بيراهه بردند .آنها فكر مي كردند كه حكومت مهندس بازرگان عامل امپرياليسم آمريكاست اشتباهي كه در مورد دكتر مصدق انجام دادند.
آري آنها هميشه از حقيقت فاصله زيادي داشتمند وفاشيم مذهبي را به هيچ مي انگاشتند فاشيسمي كه ما در آن دست وپنجه نرم مي كنيم اثرات تلاشهاي همين عزيزان دور گود نشين ماست
در جريان كنفرانس برلين ح ك ك عملا با مزدوران رژيم همدست شد و باعث بن بست كاملي در رويه اصلاحات شد آنها گنجي را پاسدار رژيم گفتند بي توجه به اينكه اكنون حماقت آنها از آنها پاسداراني جديد براي رژيم ساخت پاسدارهايي با پرچم داس وتبر وعكس لنين !!!!!!!!
بهترين مدل تفكرات چپ را شهيد كاظم سامي در جا ما پايه ريزي كرد ..سياليستهاي خداپرست بهترين مدل چپ در عرصه صد ساله تاريخ ايران هستند


jay 17:31 @ Sat, 18 Oct 03

آقای کنجکاو ! که حتی لينک خودت رو هم کنجکاوانه ٫پنهان ميکنی !
من هيچگاه مسلمون نبودم و نيستم و نخواهم شد !‌ من خارج از ايران متولد و بزرگ شدم در خانواده ای لائيک ! { بدون مذهب بودن رو حق خودم می دونم و بهمون نسبت مذهبی بودن افراد رو حق اونها می دنم } ولی مانند يک حزب سياسی حکک ! شعار حجاب را بسوزانيد رو برای خانمهای ايرونی مقيم ايران که شايد خيليها شون {‌به غلط از نظر من و تو } معتقد باشند صادر نمی کنم !
شما و حزب مورد علاقه تان به ٬ رضا شاه قلدر ٬ بيشتر شبيه هستيد { کشف حجاب } تا يک حزب مردمی و کارگری ...حيف از اسم کمونيست که بعضی ها هرگونه استفاده و سو استفاداه ی ازش می کنند !
دوست ندارم اينجا بحث های ۲ زاری رو جواب بدم ..دوست داشتی ادامه بدی بهم ای ميل بزن


شبح چان ببخش مجبور شدم به آقای کنجکاو { بدون نام و آدرس و !!!‌} اينجا جوا ب بدم !
پ.ن.
راستی کسی ٬ نادر بکتاش ٬رو نديده ؟؟؟ هميشه جائی که نبايد باشه هستن ! ولی خب در مقابل حرف حساب سکوت می کنند !عجبا !


شبح 17:20 @ Sat, 18 Oct 03

کنج‌کاو عزيز (53)
خيلی خوش‌حال می‌شوم که جدا از اين که انتظارت در حد وب‌لاگ هست يا نيست به طور مشخص اگر انتقادی داری بکنی! جوهره‌ی حرف من اين است که ح.ک.ک. يا هر سازمان و حزب ديگری بايد بين مبارزه‌ی علنی در خارج از کشور و داخل آن تفاوت قايل بشود. در خارج از کشور سطح شعارها و ابراز وجودها محدود نيست اما مبارزه در داخل کشور به سطح جنبش و ديناميسم درونی آن وابسته است. احزاب بايد برای داخل و خارج کشور برنامه‌های متفاوتی داشته باشند. بايد مردم را به شرکت در اين پيشواز دعوت کرد و به هوادارن گفت بروند و شعارهایی متناسب با ظرفيت مردم حاظر و کمی راديکالتر از آن را بيان کنند. مثلا اگر جمعيت صرفا می‌خواهد شعار بدهد. "بانوی صلح ايران خوش آمدی به ايران" ما نمی‌توانم شعار مرگ بر فلان و بهمان سر بدهيم در آن صورت از جمع مردم ايزوله می‌شويم و سريعا مورد شناسايی قرار می‌گيريم اما می‌توانيم شعار "زندانی سياسی آزاد بايد گردد" را سر بدهم و گروه زيادی از مردم حاضر با ما هم آوايي کنند. بحث من اين نبوده است که خانم آذر ماجدی يا ساير زنان و مردان مبارزه ح.ک.ک. يا ساير احزاب و شخصيت‌ها بايد داخل کشور بيايند و مبارزه کنند. بحث اين است درک کنند وقتی خانم عبادی قرار است به داخل کشور بيايد مجبور است سطح شعارها و برنامه‌های خود را پايين بياورد مگر اين که از او بخواهيم به کشور باز نگردد و در خارج بماند! آيا اين استراتژی به سود مردم بود؟ به نظر من نه! و اتفاقا اين همان چيزی هست که حکومت ايران می‌خواهد. الان فعالان سياسی هر کدام بخواهند به خارج بروند راحت به آن‌ها اجازه می‌دهند و اتفاقا ورودشان به ايران دشوارتر است!
اپوزيسيون بايد درک کند بين شعارها و مبارازت داخل کشور و خارج از آن تفاوت کيفی وجود دارد و اين اصلا به معنای آن نيست که خارجی‌ها حتما راديکال‌تر از داخل هستند... سطح جنبش مردم رفته رفته بالاتر می‌رود... در روزهای آخر حکومت شاه مردم شعار می‌دانند رهبران رهبران ما را مسلح کنيد و رهبری انقلاب داشت از سطح راديکاليزم مردم عقب‌تر می‌مانند مردم منتظر حکم جهاد بودند و اگر شاه دوام بيشتری آورده بود و رهبری انقلاب حاظر به اعلام حکم جهاد نمی‌شد شک نداشته باشيد که مردم از او عبور می‌کردنند.
به طور کلی مشکل اپوزيسيون چپ در ايران اين است که خود را آماده حضور در جمع مردم نکرده است. برای مثال الان سطح راديکاليزم جنبش مردم از سطح اشعاری مانند "ای ايران" و "ياردبستانی من" بالاتر رفته است اما نيروهای چپ سرود و ترانه‌یی متناسب با آن ندارند. در فرودگاه مهرآباد من فقط يک‌بار شنيدم که "سرآمد زمستون" خوانده شد که البته متعلق به چپ سنتی است!!! آيا دوستان ح.ک.ک. که موسيقی را هنربرتر می‌دانند توانسته اند شعری ترانه‌یی متناسب با سطح جنبش که مردم عادی درک کنند و با آن‌ها دم بگيرد اما حس ناسيونال شوينيستی و مذهبی نداشته باشد آماده کنند و از هواداران خود بخواهند در مراسمی اين‌چنينی آن را با هم زمزمه کنند؟


شمر 15:55 @ Sat, 18 Oct 03

شراگیم عزیز۴۵
به گمان ما دیدگاه تو آنسوی سکه حزب کمونیست کارگری است که کوشش می کنند شیرین عبادی را مسلمان آنچنانی نشان دهند.
می توان گفت که در جوامع سنتی آموزه های اخلاقی دین برای هماهنگ کردن روابط اجتماعی کاربرد داشته است، اما در جامعه مدرن که روابط اجتماعی آنان براساس قوانینی اداره می شوند که از سوی برگزیدگان ملت ساخته و پرداخته میشوند آموزه های اخلاقی دینی کاربردی ندارند.
وانگهی هر گردی هم گردو نیست اگر آموزه های اخلاقی دین یهود و مسیحی که سرچشمه در ده فرمان دارند در نظر بگیریم و با اسلام بسنجیم، می توانیم به راحتی ادعا کنیم که " برخلاف یهودیت و مسحیت که آموزه اخلاقی شان بدرد روابط اجتماعی در جوامع سنتی می خورداسلام دینی نیست که بتوان از آن آموزه های اخلاقی که بدرد هماهنگ کردن روابط اجتماعی حتی در یک جامعه سنتی بخورد بیرون کشید. "
دوست عزیز آرزوی مردم کشور ما برپایی مردم سالاری است که نه تنها با اسلام بلکه با هیچ دین دیگری جور در نمی آید.


هاله 15:35 @ Sat, 18 Oct 03

آقايونی که به مسلمون بودن شيرين عبادی ايراد ميگيريد .. شماها هم مسلمون باشيد ولی يک در صد شهامت اين زن رو داشته باشيد که داره اينجوری تو دهن شير گرد و خاک به پا ميکنه. از زمانی که پتيشن افسانه رو راه انداختيم واسه من سه چهار تا ايميل اومده که ميگن ما پشتيبان هستيم ولی ميترسيم امضا کنيم. اونوقت به شيرين ايراد ميگيريد که چرا گفته مسلمونم و اله و بله. اصلا" هيچ فکرشو کرديد که شايد برای حفظ جونش اينا رو ميگه؟ يعنی چی؟ من آنم که رستم بود پهلوان؟ هی اينجا نشستيد و ميگيد لنگش کن؟ من ديگه الان عصبانيم کسی طرفم نياد.


هاله 15:29 @ Sat, 18 Oct 03

شراگيم الان ميام کتکت ميزنم ... اين حرفا چيه ميزنی تو بعضی وقتا؟ تازه تو که انقدر به اسلام معتقدی چرا ... استغفرالله! :)


هرمز 15:29 @ Sat, 18 Oct 03

تا جایی که عبادی با توجه به ظرفیتها و جایگاهش چنین مواضعی دارد چرا با حفظ اصول خود از او حمایت نکنیم؟
(به گزارش ایسنا در اولین دیدار رسمی عبادی با اظهار تاسف از زنداني بودن ناصر زرافشان وكيل قربانيان قتل‌هاي زنجيره‌اي، حمايت و پي‌گيري كانون وكلاي دادگستري را در محدوده‌ي امكانات قانوني اين كانون خواستار شد.
عبادي گفت: زرافشان بيش از يك سال است كه در زندان به سر مي‌برد و اين اتفاق حلاوت و شيريني نوبل را به كامم تلخ مي‌كند)پايان نقل قول
البته بگذريم از اينکه محدوده امکانات قانونی جايی مثل کانون وکلا با اين ساختار نبايد بزرگتر از سلولهای انفرادی زندان ۵۹ باشد.


هاله 15:27 @ Sat, 18 Oct 03

کنجکاو جان مگه بو کرده بودم کف دستمو که شمر جواب داده بوده! دعوا داری؟ :) اصلا" حالا که اينجوره بازم ميپرسم - ميشه يکی بگه چرا ...


مهشيد 14:49 @ Sat, 18 Oct 03

من اینجا باید یک مسئله ای را تذکر بدهم..مخالفت شخص من با کمونیسم و سوسیالیسم نیست. من با سکتاریسم یا همان ترجمه فارسی اش، فرقه گرایی مخالفم. معتقدم که روشنفکر از سکتاریسم گریزان است و منافع مردم را بر منافع حزب خود ترجیح می دهد. معتقدم که انسانها می توانند در سازمان و یا حزب هم گرد هم آیند ولی لازم نیست به عنوان شکل یک انسان در آیند و مثل یک گونی سیب زمینی از یک جنس باشند و همه مثل هم بیاندیشند.متاسفانه در احزاب و سازمانهای سیاسی ما فردیت انسانها به نحوی غریب محو می شود و انسانها بسیار همشکل و همگون می شوند. به طوری که وقتی با کسی از فلان حزب حرف می زنی از الف تا ی دیگری را از او می شنوی. من همیشه دنبال چنین سازمان و یا حزبی گشته ام...نیافته ام. اکثر سازمانهای سیاسی به صورت سکت عمل می کنند و در صدر آنها ح.ک.ک و سازمان مجاهدین قرار دارند. مخالفت من با این سازمانها مخالفت با مبارزه نیست. اتفاقا بر عکس..من سکتاریسم ، برجسته کردن افراد و خود محور سازی را انحراف از مبارزه می دانم..
آنچه در شبح دیده ام هم سعی در همین راه بود . با این تفاوت که شبح از من منطقی تر است و قدرت بیان زیباتری دارد و بهتر می تواند این مسئله را به سرانجام برساند. برخوردهایی که می شود که دوستانی کل مبارزه را زیر سوال می برند بی انصافی و تا حدی هم هدفمند است.
و امیدوارم که این دوستان هم بتوانند بازنگری کنند به برخوردهایشان تا بشود روزی با هم دیالوگی داشته باشیم..چه در نت و چه در زندگی واقعی


مهشيد 14:32 @ Sat, 18 Oct 03

شراگیم جان...جوابت را در ای میل دادم..عزیزم همه چیز را نمی شود همه جا گفت. انسانها موجودات پیچیده ای هستند عزیز...


کنجکاو 14:17 @ Sat, 18 Oct 03

آقای جی

خرده گيری هايت پيش مدرن و رنگ و بوی آخوندی (و يا روشن فکران!! آلوده به اسلام) دارد. " نسخه صادره از بارهای سوئد " . بارهای سوئد گران هستند بهتر است آدم برود چون خمينی و شريعتی و ... توی مسجد و حوزه چای قندپهلو بنوشد و نسخه بپيچد که "مشروعيت " اش را از جانب تو به دست آورد و يا مسلمان نمايی کند. اينجا خود تو بيشتر اَنگ های رنگ و رو رفته اسلامی - مجاهدينی می زنی. آنها هم هی پيش و پس سال 57 می گفتند "روشنفکران کافه نشين" به هررو نمی توان با اين قبای اسلامی که تو به تن داری به حککا يورش ببری. بيا برنامه هايشان و يا بخشی از آن را نقد کن.
شايد اکنون داد تو در بيايد که من و اسلام!! اما اين خرده گيريت نشان از ناخود آگاه مسلمانی ات دارد.
به گمانم اين انتقاد نادقيق شبح ( چشم داشتی هم از يک وب لاگ ندارم) بيشتر جا را به برخوردهای آبکی و پوپوليستی دامن زده.


شكارچي 14:09 @ Sat, 18 Oct 03

سلام شبح عزيز
خونه تكوني و تغيير دكوراسيون مبارك. ببخشيد دست خالي اومدم غافلگير شدم.برم مطلب رو بخونم برميگردم.


شبح 13:51 @ Sat, 18 Oct 03

هرمز عزيز (44)
من تصور نمی‌کنم لحن من خشن باشد. من صادقانه از دوستان ح.ک.ک. بابت تلاش انسان دوستانه‌ی‌شان تشکر کردم. ولی هرمز عزيز مشکل من با همان فرقه‌گرايی است. ضمنا فراموش نکن دوستان ح.ک.ک. در همان اطلاعيه اول‌شان نتنها به خانم عبادی تبريک نگفتند که گفته‌ی از او را بهانه قرار دادند و از واژه‌ی "وقاحت" استفاده کردنند. مبارزه برای آزادی ايران نياز به ديدی بازتر و همه جانبه‌تر دارد و بايد بين مبارزه‌ی علنی در داخل کشور تعريف و ارزش مشخص‌اش را تعيين کرد. به هر حال اگر کلام من توهين آمير يا خشن است معذرت می‌خواهم. قصد من برخورد متمدنانه بود!
ضمنا من از اين که ممکن بود موجب شادی کسانی شوم که شادی ما را نمی‌خواهند از نوشتن در مورد جهت‌گيری ح.ک.ک. در اين مورد سرباز می‌زدم اما آقای بکتاش در نظرخواهی‌ام گفت از بحث کردن طفره نرو و مانند خاتمی سکوت نکن و متمدنانه بحث کن و سعی من اين بود که اين کار را بکنم.
ناصر عزيز(43)
من به تمام نوشته‌ها و به سايت لينک دادم تا اگر بی‌انصافي کرده‌ام خواننده‌گان فهيم بروند لينک‌ها را بخوانند و منصفانه قضاوت کنند.
نيمای عزيز!
لطفا بگو در کجا ح.ک.ک. از مردم و هوادارن‌اش خواست به پيشواز شيرين عبادی بروند؟
من در مقاله‌ی خود حرف‌های ح.ک.ک. را به دو بخش تقسيم کردم. يک بخش آن در جهت جنبش مردم بود و متاسفانه قسمتی از آن حداقل به صورت شکلی کاملا با جناح راست و خاتمی هم‌خوانی داشت. خودت برود مقايسه کن. ضمنا مطلب سايت روزنه با عنوان "فرياد مرگ بر جمهورى اسلامى در تهران طنين انداخت " گزارش درستی نبود.
زيبای عزيز!
ای کاش سايت روزنه يک روز قبل از مراسم اطلاعيه می‌داد و مردم را برای شرکت در اين مراسم دعوت می‌کرد اين که منتظر بشينيم اتفاقی بيفتد و بعد در مورد آن موضوع بگيرم کار حزب سياسی نيست. حزب بايد فعالانه در تحولات حضور داشته باشد نه آن که منفعل باشد بعد وقتی اتفاقی افتاد بگويد ما بوديم!


jay 13:37 @ Sat, 18 Oct 03

شبح جان ~
بسيار دقيق موشکافی کردی . عناصر اين حزب مثلا کارگری { بيچاره طبقه کارگر ايران که بايد با نسخه صادره از بارهای سوئد با آخوند در مسجد های ايران بجنگه !} معتقدان شعار
٬٬ همه با ما ٬٬ که متاسفانه مثل ٬ مجاهدين خلق ٬‌و يا ٬‌سلطنت طلبها ٬‌فقط معتقدند که هرکس با ٬٬ما ٬٬ ۱۰۰ ٪ موافق باشه ٬ حق ٬ اظهار نظر داره و ... فقط و فقط بلدند ٬ از راه دور ٬ مشتی شعار بدهند و دريغ از چند کلمه حرف حساب و بدون ٬٬تعصب و فحش ٬٬
افراطی بودن از نوع آخوندی ~ سلطنتی ~ مجاهدين ~ حزب کمونيست کارگری { چه اسم غلط اندازی داره اين يکی !} و ... تفاوت بسياری با هم ندارند ...
شاد باشی


Ziba 12:30 @ Sat, 18 Oct 03

آيا ما با دو جنبش رو برو هستيم يا اين جنبش واحدی است که در اشکال و رنگ‌های مختلف بروز می‌کند، اشتباه هم می‌کند سرخورده هم می‌شود و زيگزاگ‌وار به راه خود ادامه می‌دهد؟
من نمی‌دانم آن جنبشی که شما از آن ياد می‌کنيد کجاست؟ اگر ما در داخل کشور هستيم که گاهی در خيابان کارگر شمالی حضور داريم گاهی در مراسم چهارشنبه‌سوری در تمام ميادين شهر، گاهی جلوی مجلس حقوق عقب‌افتاده‌ی‌مان را طلب می‌کنيم، گاهی در جلوی خانه‌ی معلم، گاهی برای برنده شدن تيم ملی‌مان شادی می‌کنيم گاهی در مراسم تشيع جنازه پوينده و مختاری و شاملو حضور داريم و روز سه‌شنبه 22 مهرماه هم ما بوديم که به فرودگاه رفتيم و شرين عبادی را در اموجی از اشک و لب‌خند به خانه آورديم. ما بوديم که شعار "زندانی سياسی آزاد بايد گردد" "مرگ بر اين دولت مردم فريب"، "خاتمی خاتمی خجالت خجالت"، "مرتضوی مرتضوی قاتل زهرا کاظمی"، "افسانه نوروزی آزاد بايد گردد"،... سر داديم. شما کجا بوديد؟ اگر بخواهيم از روی برخی موضع‌گيری‌های‌تان قضاوت کنيم بايد بگويم شما هم در بين ما بوديد چون شما هم برای آزادی زندانيان سياسی تلاش می‌کنيد، شما هم آزادی افسانه نوروزی را می‌خواهيد، شما هم خواهان محاکمه‌ی قاتلين زهرا کاظمی هستيد،... اما شما که نتنها کسی را دعوت به شرکت در اين مراسم نکرديد که منع هم کرديد!
در سايت روزنه از اين حرکت مردم خيلی استفاده مثبت ميشود گامی پيش در نه!!! به رژيم


nima 12:07 @ Sat, 18 Oct 03

شبح عزیز. اگر مقاله کوروش مدرسی که در انترناسینال هفتگی ۱۸۲ چاپ شده بود را می خواندی این طور یکجانبه جلو نمیرفتی. www.haftegi.com
چه کسی با تظاهرات مردم مخالف است؟ حکک؟ اگر اين طور فکر می کنيد واقعا شرم آور است. اگر قکر می کنيد حکک عبادی را عامل رژيم ميداند بی منطقيد و اگر مواضع حکک را کنار کيهان و ديگر اوباش می گذاريد واقعا غير منصفانه است.
کاش مقاله کوروش مدرسی را خوانده بوديد و اين حرف را نمی زديد


mina 12:03 @ Sat, 18 Oct 03

ميدونی ديگه با اين شرايطی که برای ما پيش اومده و اين اوضاع غم انگيزی که داريم.هيچ چاره ای نداريم جز تحمل و سکوت.


کنجکاو 11:56 @ Sat, 18 Oct 03

شراگيم جان! کلی ما را به خنده انداختی. خنده بامدادی، روح را سرشار می کند.
اين حوازی ات (حوزه اجتماعی و حوزه خصوصی ات) من يکی ر اکشت. قربانت منبع انديشه هايت را هم بنويس.
من يکی شيفته اين برگردان هستم. گپ من اين است که اين فيلسوف های جعلی وطنی گُه زده اند به هرچه برنهاد (تئوری) های مردم است و تو که برداشتت از آن جعليات می آيد، به ناچار پيامدش هم همان می شود که "دين یک پديده اجتماعيست...چون سعادت و سلامت اجتماع به ناچار با سعادت و سلامت افراد جامعه ارتباط مستقيم داره " صلوات. برو بابا دلت خوشه.
شبح جان من از اين يکی اش می ترسيدم. " برای احيای (احيا را داشته باش) همون دين باز هم در فرودگاه فریاد الله اکبر سر ميده...!". خدا آخر و عاقبت خامنه ايی را به خير کند. مارتين لوتر اسلامی با جايزه صلح نوبل داره از راه می رسد.


شراگيم 11:04 @ Sat, 18 Oct 03

مهشید عزیز ممنون بابت توجهی که نشان دادی...ميدونی مهشيد جان...من فکر ميکنم اگر کسی مسلمان باشد و ((ايمان داشته باشه)) که آفريدگاری وجود داره که فرامينی ((در جهت اصلاح و رشد و تعالی بشر)) در(( قالب قرآن)) فرستاده باشه چنين شخصی با چنين ديدی ميتونه هر روز بره و تو کوچه آيه های قرآن رو که سرچشمه اش رو از سوی دانای کل و مظهر خوبيها می دونه جار بزنه و بگه ايهاالناس خداوندی که من و شما رو خلق کرده اينگونه گفته است...چنين شخصی حتی اگه در جامعه ای مثل ايران زندگی کنه که متاسفانه دين رو در اون جامعه مثل پوستين وارونه پوشيدن و معرفی کردن و سپس این دین تحریف شده رو دستاويزی برای اعمال فشار و سرکوب و دخالت در حريم خصوصی مردم و تبعيض و ظلم قرار دادن ديگه دین رو یک مساله شخصی نميدونه و برای احیا کردن همون دين ناچار به میان کوچه مياد و فرياد ميزنه و برای احيای همون دين بدون حجاب و با تاکيد بر مسلمان بودن با خبرنگاران مصاحبه ميکنه و برای احيای همون دين باز هم در فرودگاه فریاد الله اکبر سر ميده...!
ببين مهشيد جان...اعمال شيرین عبادی هیچکدام با هم در تناقض نیست...همانجور که خودش گفته...و اتفاقا به نظر من همه فعاليتهاش و اعمالش در جهتی است که از اون تعبیر به دين ميشه...! اگر شيرين عبادی يک مسلمان است پس به کتاب خدا اعتقاد دارد...و اگر چنين اعتقادی داشته باشه ديگه دين رو جزء کلکسيون شخصی خودش نميدونه و ميدونه در قرآن فرامين اجتماعی هم وجود داره...از جمله امر به معروف و نهی از منکر(خواهشا تا اسم امر به معروف مياد ياد بسيج و سرکوب و اختناق نيفتين...در کجای دنيا امر و تشويق به نيکی و نهی از بدی و تباهی مذمومه؟) خوب آیا ایشون میتونه حوزه شخصی دینش رو بپذیره و بگه خوب من حوزه اجتماعی دین رو قبول ندارم و دین یک مساله شخصی برای ارتباط من با آفریدگارمه...!؟ خیر نمیتونه...چون خانوم عبادی یک مسلمانه...یعنی بر طبق آموزه های اسلامی در همه حال خودش رو در برابر اجتماعش مسئول میدونه...خودش رو در برابر ظلم و ستم و تبعیض و فحشا و نادانی و انحرافات دينی جامعه ش مسئول میدونه... پس مياد و با همه اونها مبارزه ميکنه...مياد و پرونده هايی رو بدون پول قبول ميکنه برای اينکه در جامعه اش احقاق حقی صورت بگيره...میاد و با ظلم و ستمی که بر زنان و کودکان ايرانی رفته میجنگه...مياد و عقايدش رو در کانون نفرت جهانی از اسلام بی پرده بيان ميکنه...!
مياد و فرياد الله اکبر سر ميده...مهشيد عزيز...شيرين معتقده به الله...به نيروی لايزالی که همه کائنات بر اراده اون به وجود اومدن...چرا نبايد چنين اين نيروی عظيم و اين منشاء همه زيباييها و همه بحششها و همه خوبيها رو در بوق کنه و فرياد بزنه...؟! به خاطر ترس از اينکه در جوامع روشنفکری که موقعی حمايتش ميکردن ديگه حمايت نشه...!؟ مگه غير از اينه که يک مسلمان غير از خدا از هيچ کس ديگری توقع ياری و حمايت نداره...؟!مگه شيرين روزی ۱۷ مرتبه در نمازش تاکيد نميکنه که فقط خدا رو میپرسته و فقط از اون تقاضای کمک و ياری داره...؟!
مهشيد عزيز...اگر شيرين عبادی امروز در کانون توجه جهانيان قرار داره و اگه ما دوست داريم که امروز به ايرانی بودن و به زن بودن و به ظلم ستيز بودن شيرين افتخار کنيم بيايم و به مسلمان بودن اون نيز بر خود بباليم...!اگر تعريف ما از دين آئینی آسمانی باشه که در جهت سعادت و کمال افراد از جانب آفریدگار نازل شده ناچاریم بپذیریم که
دين یک پديده اجتماعيست...چون سعادت و سلامت اجتماع به ناچار با سعادت و سلامت افراد جامعه ارتباط مستقيم داره و به قول حميد مصدق:((در سرزمين هرز، سر شاخه های سبز نمي رويد))
پايدار باشی :)


هرمز 10:26 @ Sat, 18 Oct 03

شبح محترم چند موضوع در رابطه با نوشته شما و مواضع پیرامون آن به نظرم رسيد با اینکه صرفنظر از چند ایراد جزئی با کلیت بحث موافقم اماتصور میکنم بی آنکه لازم باشد این نوشته لحنی خشن دارد اين برخورد بجز اينکه به سکتاريسم دامن بزند و موجب خوشحالی کسانی بشود که به دلایلی با ح ک ک مخالفند نتيجه ديگری ندارد.
مخالفينی که برخی با هدف کلی چپ ستیزی نمايش مخالفت با ح ک ک را به راه می اندازند و متاسفانه برخی عملکردهای فرقه گرایانه ح ک ک اين فرصت را به آنها ميدهد
اما جای خوشحالی یا شاید هم تاسف باقیست که عمده این مخالفین بی آنکه بخواهند با موضع گیریهای هیستریک خود موجب اعتبار برای دشمنشان میشوند مثلا آن کسی که بعد از اینهمه بحث خیال کرده ح ک ک شیرین عبادی را عامل جمهوری اسلامی میداند یا واقعا اصلا حرف انها را متوجه نشده یا به کل مشکل دیگری داشته.


ناصر اصغری 9:58 @ Sat, 18 Oct 03

شبح جان خیلی بی انصافی!


کنجکاو 9:54 @ Sat, 18 Oct 03

به هاله!
بابا جان ( چند بار می پرسی) برو شماره 79 را در نظر خواهی پيشين ببين "شمر" پاسخت را داده. اِه.


هاله 9:50 @ Sat, 18 Oct 03

تا جوابمو نگيرم هر روز ميام و ميپرسم. يکی بگه بی زحمت چرا لفظ ناسيوناليسم شده فحش و بد و بيراه؟


اذر 7:22 @ Sat, 18 Oct 03

باز هم همان تهمت هاي زمان انقلاب ؟ مگر همين جدا شدن از مردم نبود كه انقلاب را به بيراهه كشيد . ؟ با ايراد و ايجاد شك در برنده شدن نوبل خانم عبادي ايا امتيازي نصيب ح.ك.ك ميشود ؟
ما ۲۵ سال است دوريم از ان ديار . خواندن چند وبلاگ و روزنامه و زيستن در جامعه اي ازاد خيلي متفاوت است با زندگي در ميان مردم ايران و اختناق محيط بر ان . تنها كساني كه بدرستي ميتوانند تصميم گيري كنند فقط روشنفكران و مردم ان جامعه اند . شبح درست ميگويد . بايد چند قدم جلوتر از مردم باشند نه با فاصله . مرا ياد كمونيست هاي قبل از انقلاب انداختيد اقاي بكتاش . مردم ايران روي لبه تيغ راه ميروند . من و شما اگر با نام خودمان مينويسيم اين دليل شهامت مان نيست . چون دست كسي به ما نميرسد . و براي داشتن دمكراسي در يك جامعه بايد كه هم انتخاب دين ازاد باشد و هم سياست . يادمان باشد بعد از سالهاي طولاني كه از حكومت كمونيستي كوبا ميگذرد مردم كوبا چه استقبالي از پاپ كردند ... درون و ايمان مذهبي مردم مربوط به خودشان است .


niloofar 3:16 @ Sat, 18 Oct 03

سياست هم استعداد می خواد!شبح جان شما واقعا استعداد بحث های سياسی رو داری!!و بهتر از اين نميتونستي جواب بدی...


مهشيد 1:52 @ Sat, 18 Oct 03

شراگيم جان ببین ..من فکر نمی کنم مشکل سر مسلمان بودن یا نبودن خانم عبادی باشد. دین مسئله ای شخصی است و هم خانم عبادی و هم من و هم تو حق داریم آن را داشته باشیم یا نداشته باشیم . مخلوط دین و سیاست است که این آتش را بپا کرده است.
امروز با یکی از بچه ها صحبت می کردم و نظر جالبی می داد. حضور خانم عبادی در مطبوعات به عنوان زن مسلمان چهره ای از یک زن مسلمان ارائه می دهد که دنیا با آن نا آشناست. کشور ما حدود ۷۰ ملیون جمعیت دارد. این ۷۰ ملیون چند درصدشان مسلمانانی هستند که اسلام را پراکتیک می کنند...بقیه مسلمان زادگانی هستند که اسلام را مسئله ای شخصی می دانند. این چهره از اسلام برای جهان نا آشناست. من چندان بدم نمی آید که جهان با این چهره اسلام هم آشنا شود. مذهب به عنوان امر خصوصی حق سرکوب هیچ جنسیتی را بر جنسیتی دیگر و هیچ انسانی را به دست انسان دیگر به کسی نمی دهد.
من تمام ادیان را زن ستیز می دانم. چندی پیش با زن فمینیستی صحبت می کردم که جهود بود. در آن جمع زن فمینیستی هم بود که مسیحی بود. زن فمینیستی هم بود که مسلمان بود. و من که لائیک بودم. همانگونه که لائیسیته من امری خصوصی بود یهودی بودن و مسیحی و مسلمان بودن آن دیگران هم مسئله ای خصوصی بود. من مسلمان بودن خانم عبادی را هم در همان حد می بینم. وقتی با آن خانمها صحبت می کردم با زنان فمینیست همصحبت بودم نه با زنان مذهبی..شاید اختلاف نظر داشتیم اما اختلاف نظر بر حول ریشه مذهبی اعتقاداتمان نبود. بیشتر بر سر ریشه های طبقاتی و دیگر مسائل پراکتیک بود...دو سال پیش وقتی با خانم عبادی صحبت می کردم هم با زنی فمینیست هم صحبت بودم..من ایشان را زنی مذهبی نمی دانم.. به این عنوان ندیده ام. همین طور دیگر زنانی فعال فمینیست را در ایران .
این که خانم عبادی در مصاحبه ها می گوید که زنی مسلمان است را من نه تقیه می دانم و نه چیز دیگری..اگر دولتی نداشتیم که اینچنین انسان ستیز باشد ، انسانها مجبور نبودند که هر روز سرشان را پاس دارند تا بر باد نرود لازم به یاد آوری مسلمان بودن هر روزه شان نبودند تا مبادا سر به دلیل ارتداد بر باد نرود. آنوقت احتمالا خانم عبادی هم مثل هر انسان دیگری کار خودش را می کرد بی قسم و آیه که به خدا مسلمانم و اگر این را می گویم مغایر با مسلمانی ام نیست. آنوقت اگر روزی در ختمی شرکت می کرد هم وقتی خرمایی به دهان می گذاشت حتما فاتحه ای می خواند. و چه می دانم از این حرفها..
من در اینجا کمونیست دو آتشه سراغ دارم که پسرش را ختنه کرد. کلی دلیل آورد که مسئله بهداشتی است و چه و چه ها...اما خودش هم می دانست که چه چیزی پس کله اش دارد خود می نماید. در ضمن کسی را هم که ختنه نکند مدرن نمی دانم ها...حمل بر ارزش گذاری نشود.
من مرد مسنی در فامیل خودم داشتم که شراب می نوشید و دهانش را آب می کشید . کارش هم راه می افتاد.
من دشمن اسلام یا هر نظرگاه یا دین دیگری نیستم. به نظر من فرد مسلمان همانقدر باید حق حیات و ابراز نظر داشته باشد که فرد غیر مسلمان و بی دین. با فرهنگی که مسلمان را غیر انسان می داند همانقدر در تضادم که با فرهنگی که عیر مسلمان را انسان نمی داند.
شراگیم جان..من اصلا فکر نمی کنم این مسئله مهم است که خانم عبادی مسلمان است یا نیست. برای من خانم عبادی یک زن فعال فمینیست است که به عنوان یک زن فعال فمینیست همیشه و همه جا هم با او همخوانی ندارم اما به تلاش او ارج می گذارم و آن را در جهت بهبود وضعیت زنان و کودکان و انسانهای در بند می دانم.
شراگیم جان....بارها متهم شدم که انسانها را به دو دسته مرد و زن تقسیم کرده ام...که باور کن نکرده ام.. اما احساس می کنم تو انسانها را به دو دسته مسلمان و غیر مسلمان تقسیم می کنی..شاید این حرکت ناخود آگاه تو هم به آن دلیل باشد که همیشه به عنوان روشنفکر مذهبی (‌که البته من سر این اصطلاح بحث دارم ، شاید روزی دیگر ) خودت را در بیخ دیوار دیگر روشنفکران حس کردی..اما یک اصل بسیار ساده وجود دارد. پشت این ایده ها و اندیشه ها ..همه ما انسانهایی برابر هستیم.. حتی آقای بکتاش..و دوستان ایشان..انسانهایی که سعی می کنند که دنیایی بهتر را فراسوی این مه سنگینی که همه جا را فرا گرفته است به تصور در آرند. دلگیر از آنم که بسیاری از ما سعی می کنیم این تصور و تصویر را با خراب کردن تصویر های دیگران و چهره دیگران کسب کنیم. اگر یاد بگیریم که به تصویر های دیگران و تلاششان در جهت رسیدن به آن دنیای بهتر احترام بگذاریم بسیاری از این مشکلات ابدا به وجود هم نمی آید.
درد آنجاست که بسیاری می کوشند تا با کثیف کردن جامه دیگران لباس خود را زیباتر نشان دهند. که البته در اینجا مقصودم انتقاد ها نیست ..بلکه شیوه هایی است که دوستان در تخریب حریف از آن استفاده می کنند.
شبح جان...ببخش روده درازی کردم..و با تشکر از حوصله هر آنکس که وقتی صرف این نوشته نسبتا !!!طولانی کرده است


داريوش شاهد 1:42 @ Sat, 18 Oct 03

شبح جان سلام ، دقيقا دست گذاشتي روي نقطه ثقل بحثهاي روزمره.
واقعا احزاب ما عادت كرده اند كه با وقايع روز كاملا حزبي و سياسي برخورد كنند كه البته با توجه به وظايفشان كه همانا تامين منافع حزبي است منافاتي هم ندارد و حقوق ميگيرند كه همين كار را بكنند. و البته من مقصودم توهين نيست بلكه بيان حقيقت فعاليتهاي حزبي است و گرنه كمونيست كارگري هم به نوع خود در حال مبارزه است ولي خب بعضي وقتها احساس اينكه ميتونند قيم مردم بشوند چشمهايشان را كمي ميبندد.
اين همسوئي ناآگاهانه ح ك ك با اصولگرايان داخلي در خيلي موارد سابقه داشته است (مثل كنفرانس برلين) اين يكي هم روش.


مغناطیس 1:18 @ Sat, 18 Oct 03

مطلبت فکرم را تحریک کرد . باید بیاندیشم ...


mahnaz 0:15 @ Sat, 18 Oct 03

strong argument!


0:04 @ Sat, 18 Oct 03

پس اگه عبادی مصلحت انديشی نکرده و به دفاعی که از اسلام کرده معتقد بوده برای چی روشنفکرای ما اينقدر ازش تعريف و تمجيد می کنن.
آخه چه چيز خاصی تو اين خانم هست.


آوای زمین 23:56 @ Fri, 17 Oct 03

اونوقت میشه این شبحی رو دوست نداشت؟؟؟؟
گل گفتی آی گل گفتی... مخصوصا اون پاراگراف آخری رو...:)

شبح به این گلییییی نوبره به خدا:D


سؤزوموز 23:47 @ Fri, 17 Oct 03

سؤزوموز
بخشى از نوشته نامداران ما و جنبش هويت جويى خلق فارس (در همين وئبلاگ٫ به تاريخ جمعه، 4 مهر، 1382 )
...... كشور ايران در سده اخير از نژادپرستى آريايى نخبگان قوميت گرا و شونيسم دولتى حاكم فارسى صدمات بسيار ديده است و مىبيند. هرگاه دريچه اى كه در قرن بيستم با آغاز حاكميت قوم فارسى در ايران به روى اين مليت و فارسستان گشوده شد به روى ديگر مليتها و فرهنگهاى ايران و در راس آنها خلق ترك و آذربايجان نيز گشوده مىشد٫ اين فرهنگها همانند گذشته مىتوانستند در داد و ستدى كه هميشه تاريخ مابينشان برقرار بود٫ يكديگر را غنى تر و بارورتر نمايند. و بسيار محتمل مىبود كه فرهنگ فارسى همراه و پابپاى فرهنگ و مدنيتهاى ديگر مليتهاى ايرانى رشد نموده و به وضعيت اسف انگيز فعلى يعنى تجريد از مدنيت معاصر و پسرفت مدام در كجراه استبداد٫ بنيادگرايى٫ خشونت طلبى و قوميت گرايى بدوىاى كه حاليه دچار آن شده است٫ گرفتار نشود. تصادفى نيست كه در قرن حاضر در هيچ جنبه اى از فرهنگ مشترك بشرى و مدرن٫ نه در سطح ايران و نه در مقياس جهانى سهم٫ اثر و تاثير مثبت ماندگار٫ قابل ذكر و برجسته اى از قوم فارس را شاهد نيستيم. قوميتگرايى فارسى با ذهنيت غيرستيزى و ديگرگريزى در قرن بيستم چيز قابلى به فرهنگ مشترك بشرى عرضه نكرده است و نمىتوانست هم بكند. و تصادفى نيست كه عمده نامهاى ارزشمند و مطرح ايرانى در داخل و خارج٫ در عرصه هاى هنرى و سياسى و ورزشى و علمى به لحاظ مليت از تركهاى ايرانند......


شراگيم 22:33 @ Fri, 17 Oct 03

سلام...اونقدر اين مهشيد تو وبلاگش تبليغ کرد واسه اين مطلبت راستش کنجکاو شدم بدونم قضيه چی بوده...خوب مهشيد معمولا الکی از کسی تعريف نميکنه...به هر حال من اسم نادر بکتاش رو شنيده بودم ولی تا به حال مقاله ای ازش نخونده بودم و شناختی نسبت به ايشون و تمايلات سياسی ايشون ندارم...يعنی راستش برام مهم نبودن که بخوام نظراتشون رو بخونم و نقد کنم...يعنی اونقدر ما اينجا درگير اين داخليا هستيم که ديگه به اون خارجی ها نميرسيم...به هر حال من هم منتظر جواب ايشون هستم...البته زياد خوشبين نيستم که به اينجا بيان و جوابی بدن...معمولا چنين افرادی خودشون رو در موقعيتی نميبينن که بخوان جواب انتقادها رو بدن...يعنی شان و منزلتشون رو بالاتر از اين ميدونن که برای پاسخگويی به چنين خرده گيريهايی وقت بگذارن...به هر حال...برم سر اصل مطلب...!ميدونی شبح عزيز روسری سر نکردن شيرين عبادی و مسلمان بودن اون تضادی با هم نداره...شيرين عبادی نه تقيه کرده که ميگويد مسلمانم و نه خواسته در مراسم نوبل خوش رقصی بکنه و عملا ضديتش رو با مذهب زيرکانه نشون بده... ايشون اعتقادش و برداشتش از اسلام اينه که در اسلام حجاب نه به عنوان يک پوشش اجباری بلکه به عنوان يک توصيه به زنان مسلمان پيشنهاد شده...!چيزی که دقيقا با مطالعه قرآن به دست مياد و اگه دوست داشته باشين اثباتش ميکنم...ايشون در هيچ کجای اعمالش چيزی سوای افکارش انجام نداده...گو اينکه ايشون در فرودگاه هم وقتی با انبوه جمعيت مواجه شد فرياد الله اکبر سر داد...!نکنه اين رو هم به حساب تقيه ايشون ميگذارين...؟! شبح عزيز اين که امروز من و يا شما به اسلام اعتقادی نداريم و يا گرايشهای فرضا مارکسيستی داريم دليل بر اين نيست که بگيم هرکسی که موفقيتی به دست آورد و نقل مجلس عالم غرب و کانون توجه ملت ايران شد الا و بلا بايد مثل ما فکر کند...! خانم شيرين عبادی يک مسلمان است و لا غير...!براتون آرزوی موفقيت دارم...:)


Taraneh 21:23 @ Fri, 17 Oct 03

گفتم: اين باغ ار گل سرخ بهاران بايدش؟
گفت: صبری تا کران روزگاران بايدش.
تازيانه ی رعد و نيزه ی آذرخشان نيز هست
گر نسيم و بوسه های نرم باران بايدش.
من هم منتظر جواب نادر هستم امای کار اينست که بحث؛حزب و جامعه؛ با اين پراتيک هيهات داره
بحث خوبی است که بايد جواب بگيره و دوستان متوجه اشتباهات خود بشوند قبل از اينکه کاملن منزوی شوند


وبشات 21:14 @ Fri, 17 Oct 03

شرمنده! نميدونم چى شد کامنت قبلى به اسم «شبح» اومد! فکر کنم زيادى هيجانزده شدم، اشتباه تايپ کردم. بهر حال از طرف من (=وبشات) بود. :-) شرمنده.


وبشات 21:10 @ Fri, 17 Oct 03

بعضيها فکر ميکنن، چند نفر آدم نشستن دور هم، بعد زنگ زدن لندن يا واشينگتن، پرسيدن جايزه رو به کى بديم! حالا ميان ميگن جايزه رو «دادن» به «عبادى» چون ميخواستن از نظر سياسى چنان کنن و چنين کنن. يکى نيست بگه، ساده، اولا که بقيه دنيا مثل ايران نيست که اينقدر راحت بشه همه چيز رو با سياست به اين وضوح قاطى يا آلوده کرد.

دوما، خانم عبادى در چند سال اخير هر سال نامزد بوده.

سوما، براى تصميمگيرى که اين جايزه رو به کى بدن، کلى داور و مشاور نظراتشون رو نسبت به کسانيکه کانديد شدن و تعدادشون هم کم نيست، اعلام ميکنن، منتها نهايتا کميته نوبل جمعبندى و اعلام نتيجه ميکنه. خلاصه اينکه اينقدر در دادن اين جايزه آدم دخيل هست، که امکان نداره ادعايى شبيه ادعاى اين حضرات، قابل اثبات نباشه. خوب يک مدرکى رو کنن. مثلا بگن از ليست داوران و يا مشاورانى که به عبادى راى مثبت دادن، اين تعدادشون سياسى بودن و از اينجور حرفها. نکته اينجاست که خيلى از اين منتقدان فقط بلدن حرف بزنن و بس!


مهدي 20:04 @ Fri, 17 Oct 03

به قول انگليسي ها
Do as I say ,not as I do
(تقريبا همان قضيه كنار گود خودمان است)
گرچه با افكار سوسياليستي ميانه خوشي ندارم ولي اين حضرات حتي كاريكاتور آن افكار هم نيستند .چه گورا آرژانتيني براي مبارزه به قلب نا آرامي يعني كوبا و بعد از آن بوليوي مي رفت حضرات با شنيدن پخ كيلومتر ها راه را بر روي اب پياده دويدند تا مبادا گزندي ببينند.
واقعا حيف وقت شما نيست كه به پاي افكار چنين انديشمنداني به هدر مي دهيد؟
موفق باشيد


آرمین گیله مرد 19:53 @ Fri, 17 Oct 03

سلام .... جواب خوبی بود اما هنوز من سر در نياوردم که ايشان و حزب کمونیست کارگری متوجه هستند که هرکی کارگر و يا طرفدار سوسياليسم و يا متمايل به سوسیاليسم اتوماتيک طرفدار حزب نيست .... و يک نکته جالب اين بود که من اينجا پای حرف يک مشروطه خواه و يکی از حزب کمونيست کارگری نشسته بودم و هردو بقير تئوری حکومتيشان يکجور حرف ميزدند: در ايران همه که در خيابان ميروند و جنبش آزاديخواهان اکثريتش طرفدار ما هستند و بعد ازين دولت ، نوبت حکومت ما هست و بخاطر دلايل منطقی هم فقط راه و چاره ما هستيم ... اگر اشتباه هم نکنم هر دو گفته بودند که ۳ مليون طرفدار و عضو هر لحضه برای مبارزه مسلحانه و خيابانی آماده هستند .... متاسفانه با هيچکدام هم نميشد حرف زد که تا دليل رد حرفشان کمی منطقی ميشد شروع وصعيت خشن و ادامه اش بگمانم به ضد و خورد ميکشيد ....


به سوي آينده روشن 19:53 @ Fri, 17 Oct 03

شبح عزیزم می بخشی
این مطلب دیکه نوبرشه کيهان به خاتمی گفته عزيز آره گويي روح شريعتمداري در بدن خاتمي آمده وشده عزيز شريعتمداري در قسمتي از سرمقاله اين سياه نامه مي خوانيم:
چند روز قبل، دبيركل يك حزب دولتي (محمد رضا خاتمی)صراحتاً گفته است جلسات حزب او شنود مي شود! كساني كه به او ياد داده اند اين حرف را به منظور جنجال آفريني مطرح كند، برايشان مهم نبوده كه جناب دبيركل بايد چه هزينه اي براي اين حرفش بپردازد. و اگر كسي از رئيس حزب پرسيد كه: «مگر اساس كار حزبي بر شفافيت نيست»!!!!! او بتواند توجيهي ولو شل و ول ارائه كند. اگر از جناب دبيركل بپرسند كه مگر جلسات حزب، مثل جلسه خانه هاي تيمي است كه افشاي محتويات آن، خطرآفرين باشد، او چه پاسخي مي دهد؟!!!!!!!!!!بازجوي عزيز ما خود اعتراف كرده كه در قضيه استراق سمع حتي به خودشان رحم نمي كنند

و در بخش نظر خواهی جريان دسته گل زهرا اشراقی (نوه خمینی و زن رضا خاتمی) را باماجراي اعدام شيخ خاین به وطن فضل الله نوري كه فرزندش (کیا نوری) اولين كسي بود كه زير پايه چوبه دار به شيخ توهين كرد(دست زد)!!!!!! مقايسه کرده دوستان عزیز کیهان در زمینه جک دست همه را بسته است
عطف به لینک زیر
http://www.kayhannews.com/820724/other2.htm


سارا 19:06 @ Fri, 17 Oct 03

چرا در زمانی که باید دستامون تو دست هم باشه ، به همدیگه پشت می کنیم ؟
من که از چپ و راست و بالا و پایین ، حالم به هم خورد


مازیار 19:04 @ Fri, 17 Oct 03

سال ۷۶ هم که خاتمی بعد از انتخابات از رهبری و حکومت اسلامی دفاع ميکرد طرفداراش می گفتن اگه اين حرفا رو نزنه می کشنش الش ميکنن بلش می کنن.

الان هم همينه واقعا شما فکر می کنی اگه خانم عبادی از اسلام دفاع نميکرد تو فرودگاه کشان کشان می بردنش اوين نه قطعا نه

با وجود جايزه صلح نوبل
عبادی از اسلام دفاع کرد چون می خواست


lhcdhv 19:01 @ Fri, 17 Oct 03

سال ۷۶ هم که خاتمی بعد از انتخابات از رهبری و حکومت اسلامی دفاع ميکرد طرفداراش می گفتن اگه اين حرفا رو نزنه می کشنش الش ميکنن بلش می کنن.

الان هم همينه واقعا شما فکر می کنی اگه خانم عبادی از اسلام دفاع نميکرد تو فرودگاه کشان کشان می بردنش اوين نه قطعا نه

با وجود جايزه صلح نوبل
عبادی از اسلام دفاع کرد چون می خواست


به سوي آينده روشن 18:46 @ Fri, 17 Oct 03

به آتش عزیزم

عذر می خواهم اگر برداشت سوئی از نوشته من کرده اید من به عنوان یک انسان برداشت خود را نوشتم وقبول دارم که شاید تند رفته باشم

اما آتش عزیز که یادآور زردتشت عزیز هستی
فارق از هر مرده باد وزنده باد
سر در راه مام میهن باید نهاد
مام میهن ضامن آزادی است
آری ما باید یکی بشویم
ما هزاران گروه مخالف داریم وباید روزی به این نتیجه برسیم که بتوانیم به یک جامعه چند صدایی داشته باشیم و آنگاه هست که آینده ای روشن در انتظار ماست
وگرنه من خود یک سوسیالیست هستم آری یک سوسیالیست ملی گرا
با آرزوی سلامت


Aria 18:01 @ Fri, 17 Oct 03

.... ناز که بودی شبحی. خوشگل هم که شدی. ولی قرار نبود اينقدر .حوش بزنی .حانم. شيرت می خشکه!. گمون کنم الان ديگه حسابی فهميدی که من .حرا در اون مغاک تنهايی خودم به .حه اميدها و آرزوها و دردهايی می انديشم./ //


زهرا 18:00 @ Fri, 17 Oct 03

يکی جواب بده من دارم از فضولی ميميرم :((


زهرا 17:45 @ Fri, 17 Oct 03

من کلی ذوق کردم اين Mommad واقعا از لنگروده ؟!!!


Mommad 17:04 @ Fri, 17 Oct 03

شبح جان دست مریزاد. ولی من نمی فهمم چرا این قدر این حضرات رو جدی می گیرید؟ محمد از لنگرود


atash 16:36 @ Fri, 17 Oct 03

انگار داره همه چیز به هم می خوره شبح .. شما هم همین نظر رو دارید کمونیسم مرد ؟؟؟؟؟؟ اگر در ایران ازادی بود مردم با نظریات گوناگون حتی اون هائی که زیادی به چپ می زنند آشنا می شدند ولی هم من میدونم هم تو که چنین نیست این نو برخورد فالانژی که از برخی وب لوگ نویس ها می بینم ما را به جائی نمی برد .. این واژه ها مثل کنار گود نشستن .. خارج نشینان ووو براستی مرا یاد اوائل انقلاب می اندازد .. من به نوبه خودم از شادی مردم در فرودگاه شاد شدم چرا که حکومت از بدو پیدایش خود مخالف هر گونه شور ونشات است مردمی که بدنبال روزنه امیدی می گردند یکبار دیگر همدیگر را به این بهانه آنجاپیدا کردند ولی این دلیل نمی شود تا نیروها وجریانات سیاسی حتی چپ ترینش نظرات وتحلیل های خود را از این واقعه ارائه ندهد حتی کمونیست کارگری .. چیزی که هست افشاگری همه ازادیخواهان ونیروهای چپ است که دوباره فریب دوم خردادیها که به نظر من موذی تر از دفعه قبل عمل می کند نیفتیم ولی این جور که معلوم است همه ما بد جوری سریع به قضاوت نشستیم ..


nasrin 16:10 @ Fri, 17 Oct 03

manham ba shoma movafegham , pirouz bashid.


به سوي آينده روشن 15:27 @ Fri, 17 Oct 03

پاسخ يزدگرد سوم به نامه عمر بن الخطاب و خامنه اي وخاتمي ونادر بكتاشها

از: شاهنشاه, شاه پارس و غيره , شاه خيلي از كشورها, شاه اريايي ها و غيراريايي ها , شاه پارس ها, وخيلي ديگر از نژادها و نيز تازيان , شاهنشاه پارس, يزدگرد سوم ساساني

به : عمر بن الخطاب, خليفه تازي و خامنه اي وخاتمي ونادر بكتاشها

بنام اهورا مزدا, افريننده جان و خرد. تو درنامه ات نوشته اي ميخواهي ما را بسوي خداوندت الله اكبر هدايت كني, بدون دانستن اين حقيقت كه ما كه هستيم و ما چه چيز را پرستش مينماييم !
شگفت انگيز است كه تو در جايگاه خليفه تازيان تكيه زده اي ! با اينكه خردت به مانند يك ولگرد پست تازي است, ولگردي در بيابان تازيان و مانند يك مرد قبيله اي باديه نشين !
مردك ! تو به من پيشنهاد ميكني كه يك ايزد يگانه و يكتا را پرستش نمايم بدون اينكه بداني هزاران سال است كه پارس ها ايزد يكتا را پرستش نموده و پنج نوبت در روز او را عبادت مينمايند ! سالهاست كه در اين سرزمين فرهنگ و هنر, راه عادي زندگي بوده است .
زمانيكه ما سنت ميهمان نوازي و كردارهاي نيك را در گيتي پايه گذاري نموده و پرچم " پندار نيك , گفتار نيك, كردار نيك" را برافراشتيم, تو , نياكانت بيابان گردي مي كرديد, سوسمار ميخورديد زيرا كه چيز ديگري براي تغذيه خود نداشتيد و دختران بيگناه خود را زنده بگور مي نموديد . مردم تازي هيچگونه ارزشي براي افريدگان خداوند قائل نيستند ! شما فرزندان خدا را گردن ميزنيد حتي اسيران جنگي را, به زنان تجاوز ميكنيد, دختران خود را زنده بگور مي نماييد, به كاروانها يورش مي بريد, قتل عام مي كنيد , زنان مردم را دزديده و اموال انها را به يغما مي بريد ! قلب شما از سنگ ساخته شده, ما تمام اين اعمال اهريمني را كه شما مرتكب مي شويد محكوم مي كنيم . چگونه شما مي توانيد به ما راه خدايي را تعليم داده در حاليكه اين گونه اعمال را مرتكب مي شويد؟
تو به من مي گويي پرستش اتش را متوقف كنم ! ما , پارسها عشق افريدگار و نيروي او را در روشني افتاب و گرماي اتش مشاهده مي نماييم . روشني و گرماي افتاب و اتش , ما را قادر مي سازد تا نور حقيقت را مشاهده نموده و قلبهايمان را به افريدگار وبه يكديگر شعله ور نماييم. به ما كمك ميكند تا به يكديگر مهرورزيم, ما را روشن نموده و قادر مي سازد تا شعله مزدا را در قلبهايمان زنده نگاهداريم. خداوندگار ما اهورا مزداست و عجيب است كه شما مردم نيز, او را تازه كشف كرده و او را بنام الله اكبر نامگذاري نموديد ! اما ما مثل شما نيستيم, ما با شما در يك رده نيستيم . ما به نوع بشر كمك مي كنيم, ما عشق را درميان بشريت مي گسترانيم, ما نيكي را در زمين مي گسترانيم, هزاران سال است كه ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستاي احترام به فرهنگ هاي ديگر گيتي, در حاليكه شما بنام الله سرزمين هاي ديگر را مورد تاخت و تاز قرار مي دهيد !
شما مردم را قتل عام مي كنيد , قحط و قلا مياوريد, ترس وفقر براي ديگران, شما بنام الله اهريمن مي افرينيد . چه كسي مسئول اين همه بدبختي است ؟
ايا اين الله است كه به شما فرمان ميدهد تا بكشيد غارت نماييد و تخريب كنيد؟


به سوي آينده روشن 15:25 @ Fri, 17 Oct 03

شبح عزيزم دوست خوب و بزرگ انديشم
من قبل از خواندن مقاله شما با خواندن مطلب نوبل شرم از داريوش سجادي در خبرنامه گويا خونم به جوش آمد هنوز مطلب بكتاش را نخوانده ام ولي فهميدم كه چه مي خواسته بگويد و با اجازه شما به او وداريوش سجادي جواب مي دهم راستي شبح خوبم حتما ب وبلاگ بائوبا بيا خيلي خيلي زيباست.
دستت را مي بوسم سبز باشي

نادر بكتاش:::::::
نبودی چنين کشور ودين ما
کجا رفت آيين ديرين ما
چه کردیم اينگونه گشتيم خوار
خرد را بکنديم اينسان زکار
به يزدان كه گر ما خرد داشتم
کجا اين سر انجام بد داشتيم؟
فردوسی من هم به نادر بكتاش وداريوش سجادي و...........ها كه اين رويداد بزرگ را مي خواهند به نحوي كم ارزش كنند مي گويم نادر بكتاش تو با فكر فسيل شده ات چه گلي به سر وطنت زده اي؟كه حالا همه چيز را باديد بسته 20 سال پيشت نگاه مي كني ؟وقتي جمعيتي 30000 نفري در جو پليسي حاكم به اسفقبال بزرگ انديشي چون خانم عبادي مي روند نمي داني چه عظمتي دارد. تو و هم فكرانت در حال هنگام خوردن كنياك و در مستي به ياد وطنتان مي افتيد ولي واقع بين باش.عظمت شعارهايي كه تو وهم فكرانت در غربت هم نمي دهيد را درك كن .نادر بكتاش ما هر چه مي كشيم ار افكار تو وداريوش سجاديها وزيبا كلامهاست كه هنوز نمي داميد چه بايد كرد .نادر بكتاش كمونيسم مرد .
تفكرات چپ زيباست چگوارا هميشه زنده است آلنده نماد چپ است نرودا ادبيات چپ است .ولي شما چي هستيد ؟؟؟؟؟؟؟؟چرا هنوز به همصدايي با ما نرسيده ايد؟؟؟؟ اما تفكرات پوسيده بكتاشها به درد هيچ نمي خورد
زيبا كلام جديدا با تقليد از كتاب دكتر علمداري عزيز كتابي تحت عنوان چرا غرب پيشرفت كرد و ما عقب مانديم را نوشته به نظر من ما چون انديشمنداني!!!!چون نادر بكتاش داريوش سجاد صادق زيبا كلام و............داريم كه كه با در افشاني!!!!مطلب مي نويسند عقب مانديم


هاله 15:09 @ Fri, 17 Oct 03

بابا يه مسلمونی به ما بگه چرا ناسيوناليزم شده فحش و ناسزا. من پکيدم از بس ندونستم.


هاله 15:07 @ Fri, 17 Oct 03

احسنت. فقط همين.


زهرخند 14:28 @ Fri, 17 Oct 03

اسمم جا موند .


14:27 @ Fri, 17 Oct 03

شبح جان با شما موافقم..اين جايزه و حرفهای خانم عبادی را تخطئه کردن نفعی برای ملت ندارد و ملت هم به اين حرفها بها نمی دهد... ما بهره خود را از اين موقعيت خواهیم برد...شادکام باشی.


به سوي آينده روشن 14:15 @ Fri, 17 Oct 03

من اميدم را در ياس يافتم
مهتابم را در عشق
عشقم را در سال بد يافتم
و هنگامي كه داشتم خاكستر مي شدم
گر گرفتم
زندگي با من كينه داشت
من به زندگي لبخند زدم
خاك با من دشمن بود
من بر خاك خفتم
چرا كه خاك خوب است
من بد بودم اما بدي نبودم
از بدي گريختم
و دنيا مرا نفرين كرد
(استادشاملو)

شبح عزيزم سلام مطلب زيبايتان را مي خوانم.راستي به وبلاگ
باوبا كه لينكش را در وبلاگم گذاشته ام حتما سر بزنيد .بسيار زيبا مي نويسد گويا كه نويسنده اي زبر دست باشد


shiva 13:44 @ Fri, 17 Oct 03

شبح عزيزم :
واقعا متاسف می شم با خوندن اين مطالبی که نوشتين که بعضی از مثلا روشنفکران ما هستند که آب به آسياب دشمن می ريزند .... و اسم خودشون رو هم می ذارن روشن فکر و هزار اسم و رسم به هم می زنند و ادعاشون می شه ! اما دريغ از کمی آينده نگری و بينش که در مغز های تهی اونها وجودی نداره . ممنون از اين افشاگری ها و پاسخ های کوبنده شما . هميشه سرفراز باشيد ...


شمر 13:34 @ Fri, 17 Oct 03

شبح نازک انديش، زيبا نويس نوبره!


مهشيد 13:32 @ Fri, 17 Oct 03

راستی شبح عزیز. یک توضیح کوچک. دیروز در رادیو ب.ب سی روی نت صدای خود خانم عبادی را شنیدم که گفت که هنوز وکالات پرونده را به عهده نگرفته است. گفت که اول باید پرونده را بررسی کند و اینکه از او این درخواست شده است و او تازه از راه رسیده و می باید وقت بررسی به او بدهند.
اما در همان مصاحبه در مورد حضور همیشگی اش در خارج از دولت و قدرت و ضد قدرت بودن مدافع حقوق بشر تاکید بسیار کرد.


مهشيد 13:25 @ Fri, 17 Oct 03

کیف کردم..منتظرم که آقای ح.ک.ک اگر کلاهش از سرش نیافتاده باشد باز بیاید و برای شما از سر برش دارد.
کلی حال کردم...مرسی از این منطق و این موشکافی و از این...همه چیزای خوب.
فعلا ۱ـ۰ به نفع شبح..
می خواستم بنویسم ضربه فنی دیدم (که معتقدم هست) اما دیدم بی انصافی است به حریف فرصت دفاع از خود ندهیم..
خلاصه شبح جان..ما منتظر دومیش هستیم..


بنفشه 12:07 @ Fri, 17 Oct 03

دوم!
شبح عزيز چقدر اين کادر دور وبلاگت خوشگلش کرده!


کاف( امیر !) 12:06 @ Fri, 17 Oct 03

در تایید حرفات هیچی نمیشه گفت جز این که بگم، برخوردت عالی بود و موشکافانه ... دوست گرامی ام درخارج هم اینطور است مثلن در جلسه سخنرانی خانم عبادی در پاریس و فرودگاه اورلی فقط کسانی مثل من از طیف چپهای مستقل آمده بودند و از بالاتر از طیف چپ پر ادعا کسی را ما ندیدیم !!!؟
قضیه این نیست که نمیبینند مشکل اینجاست که در عینیت موجود جامعه حضور ندارند.


banoo 12:00 @ Fri, 17 Oct 03

اقا مراقب سرتون باشید.مفت بدست نیومده.به نظر من مبارز بی سر بدرد نمی خوره!!!! حرفات منطقیه.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1273
تعداد نظرات: 37599
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: december 26, 2006 09:24 pm


از کجا آمده‌اند؟