|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جمعه، 25 مهرماه 1382 | October 17, 2003
● يک جايزهی بزرگ و چند نقد کوچک!
چکيده:
thank
Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!
Hello admin, nice site ! Good content, eautiful design, thank !
Hi ! Your site is very interesting. Thank you.
سلام من هنوز نميدونم كه طنز مينويسم يا سياسي شما كه هم خوب تحليل ميكنيد و هم خوب مينوسيد به من هم سر بزنيد و من رو راهنمايي كنيد
سلام من هنوز نميدونم كه طنز مينويسم يا سياسي شما كه هم خوب تحليل ميكنيد و هم خوب مينوسيد به من هم سر بزنيد و من رو راهنمايي كنيد
سلام من هنوز نميدونم كه طنز مينويسم يا سياسي شما كه هم خوب تحليل ميكنيد و هم خوب مينوسيد به من هم سر بزنيد و من رو راهنمايي كنيد
سلام من هنوز نميدونم كه طنز مينويسم يا سياسي شما كه هم خوب تحليل ميكنيد و هم خوب مينوسيد به من هم سر بزنيد و من رو راهنمايي كنيد
سلام من هنوز نميدونم كه طنز مينويسم يا سياسي شما كه هم خوب تحليل ميكنيد و هم خوب مينوسيد به من هم سر بزنيد و من رو راهنمايي كنيد
سلام علیکم و رحمته الله و بر کاته .امید وارم حال عزیز دل برادر خوب باشد .فقط عشق است تیم سلطان علی ÷روین .همین
شبح عزيز(نظرشماره ۱۳۳) قرار بود من مرخصی باشم اما خواندن نظرت مرا خیلی متعجب کرد. یکی طلبت ! اگر ميخواهی در باره رفراندم بحث کنی موضوع ديگری است. نوشته ای شيرين عبادی جايزه صلح رابرده است نه جنگ را. معنای اين حرفت رانفهميدم. آیاهر که ميگويد اين رژيم اصلاح طلب نيست آيا جنگ طلب است؟ ميگويی شيرين عبادی سياسی نيست. قبول . پس ديگر لازم نيست در مصاحبه بانيوزويک يا زدويچه زايتونگ ياآسوشيتيد پرس يا شرق الوسط ( جای ديگری هم مانده؟( در باره سياست داخلی ايران اظهار فضل کند و بگويد که اين رژيم بايداز داحل عوض شود. لازم نیست بگويد تظاهرات راه حل نيست و بروند به مقامات بين المللی شکايت کنند. کارگری که ۲۷ ماه است حقوق نگرفته به کدام مقام بين المللی شکايت کند؟ الآن ميخواهنددست سه نفر را قطع کنند.اينها خشونت نيست اماتظاهرات مردم خشونت است؟
باز برگشتیم سر جای اول..
رفقای حزبی و ۱۵۰ و ۱۵۸
دوستان عزيز (157)
خواهر مهشيد ضمن قدردانئ از مبارزاتان با کمو نیست لطفا با برادر حسين از کیهان تماس بگیرید پيام ۱۵۰
من متوجه نمی شم... یا من نمی تونم منظور رو خوب بیان کنم یا شما اصلا علاقه ای ندارید که واقعیت رو قبول کنید...
سياست مشت آهنين در آذربايجان: آذربايجاندا دمير يومروق سيياستى http://www.turkmenler.org/html/azari.html http://news.gooya.com/politics/archives/000795.php http://web.peykeiran.com/irArtFiles/mosht2.pdf
دوست عزيز
شبح جان من در فرودگاه بودم. هسته ء اصلی استقبال کنندگان از اعضای به اصطلاح ان.جی.او هایی بودند که مثلا مستقلند اما در اصل وابسته به جناح خاتمی هستند... چند سال یپش هم که خاتمی از خارج آمده بود اعضای این تشکل های غیر دولتی به استقبالش رفتند.. برخی از چهره های آشنایی در میان جمعیت دیدم کسانی بودند ک سالهاست آنها را در تجمعات می بینم... کسانی هستند که در هر تجمعی شرکت می کنند تا اعتراض کنند درست مثل برخی از پیراهن سیاه ها سالهاست آنها را می بینم. از ۱۱ اسفند ۷۶ بگیر تا ۱۸ تیر و خرداد امسال..... بعضی از این افراد بخاطر موضع گیری سیاسی که دارند در مقابل خانم عبادی هستند اما آنجا برایش کف می زدند...
توهم توطئه وقتی مطرح می شود که واقعا همه چیز در سطح یک توهم باشد صحبتهای فلاحیان و سعید امامی زمانی که در اوج اقتدار بودند و یا این ضابطه دولتی که یک فیلم یا یک نوار گر بخواهد به خارج فرستاده شود با اجازه دو دستگاه دولتی را بدست آورد توهم نیست یک واقعیت است... اگر شما خوشتان نمی آید یا دوست ندارید به واقعیت فکر کنید آن مشکل شماست... پشت پروژه ارسال محصولات فرهنگی از ایران به خارج دست کم... دقت کنید می گویم دست کم دو وزارت اطلاعات و ارشاد نقش دارند.... این واقعیت است ربطی به توهم ندارد.... حرفهای فلاحیان و سعید امامی نیز نشان دهنده استراتژی کلی نظام دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی است
AUTHOR: برای شبح
AUTHOR: برای شبح
احسنت بر مهشيد. جواب كمونيستها را حداقل بايد اينجورى داد.
دوستي عزيزي که نظر ۱۴۰ را نوشتهيي!
آشنای عزيز!
پانته آ جان...این ادبیات خود شماست عزیزم..چطور است که آن را از زبان دیگری باز نمی شناسید ؟
بحث عبور از خاتمی بحث چرندی است.
مهشید ۱۳۵ مهشید غزیز با این متن بیشتر با نظرات شما اشنا شدم متاسفام که با خواندنش یاد زهرا خانم سالهای ۶۰ افتادم منتهی از نوع مجازی ان - موفق باشید.
DOST MAN SHABAH
DOST MAN SHABAH
Dar hashieieh bezen bekobhai Mehshid ba Atiq v Monir lotfan yek seri beh comment shomareh 4 beznid ta kemi hem Mehshid ra behter beshnasim
در شرایطی که جوانان و زنان ایران زیر فشار و سرکوب شدیدی به سر می برند... در شزایطی که امثال لهراسبی و باطبی در زندان بسر می برند و در شرایطی که هنوز بسیاری از دستگیرشدگان اعتراضات خرداد در زندان گوهردشت و اوین بسر می برند دادگاه انقلاب هر روز دانشجویان تازه ای را به حبس و مجازاتهای سنگین محکوم میکند
برای اطلاع بعضی از دوستان که معتقدند
شبح جان...شاید راست می گویی که از همان ادبیاتی استفاده کردم که از آن انتقاد می کنم..اما آخه عزیز..مدتها سرو کله زدن با ؛ دوستان ؛ داره به من ثابت می کنه که ادبیات دیگری متوجه نمیشوند. مثلا تو می گی فلانی ضد کمونیست نیست..این می گه ما از فلانی کمونیست بودن ندیدیم..
شبح جان...من منصور حکمت را نقد نکردم بابا..من افسانه خانم و شرکا را نقد کردم ...که فکر می کنند به این راحتی من را می توانند به راه راست هدایت کنند. در ضمن آدم با دوستانش شوخی می کند. اما برای غیر دوستان همیشه می توان طنز به کار برد..اصلا طنز همین است دیگر.. می گی نه از هادی خرسندی بپرس
مهشيد عزيز!
پدر من همیشه می گه :
من کم کم دارم به راه راست حزب کوليگری هدايت می شوم ...کجا بايد برم پابوس آقا؟؟ منظور آقامون منصور حکمت عج است البته :)
آقا یا خانم عتیق (که هیچ آدرسی هم از خود نگذاشته اید - مگر میترسید؟) و افسانه عزيز، شايد اگر شما هم شاهد برخوردهای پيشين آقای بکتاش با مهشيد بوديد الان درک بهتری از دليل برخورد مهشيد داشتيد. امضاء : وکيل مدافع مهشيد
گلکو جان! (۱۳۱)
عتیق گرامی و بقیه دوستان که به طرفداری از ح.ک.ک می نویسید اما لااقل یک ایی میل هم از خودتان نمی گذارید: برخوردتان با مهشید مرا به یاد برخوردهایتان با مخالفانتان در سایت دیدگاه می اندازد. تا یک نفر می گفت بالای چشم ح.ک.ک ابرو است صد نفر بهش حمله میکردند. یانامه هایی که به هادی خرسندی نوشتند وبه کلسترول خونش بند کردند (حتی جناب علی جوادی!)
شبح عزيز
مهشيد عزيز حال كه كفرت در آمده و دارى قهر مىكنى منم براى اينكه بيشتر لجت را درآرم چندى كلمهاى خواهم گفت. ببين عزيز شما سراسر كامنتهايت بدون كوچكترين استدلالى آنجا كه از حزب كمونيست كارگرى حرف زدهاى، بسيار غيرمنطقى و گاها حتى فحاشى و متلك پراندهاى. آنجا هم كه خواستهاى "بحث" كنى (كامنت 38) گفتهاى كه مردم ايران مسلماناند و "بدت هم نمىآيد مردم جهان اين را بدانند."
دوستان عزيز!
هاله جان!
سلام
شبحی ناز ميام کتکت ميزنم ها ! اه ... نگفتم که سياسی نيست. گفتم سياست مدار و رهبر آپوزيسيون نيست. تازه منکه هيچ سياسی نبودم يه کم شدم اين مدت در اثر معاشرت با تو. ميخوام بگم که لازم نيست ما شيرين رو بذاريم در مقام يک رهبر انقلابی و بعدش بزاريمش زير زره بين. همين.
هیچکس دست یاری به سوی او دراز نکرده ، صحیح است :)
سلام :) راستی امروز یه خانومی رو دیدم که چند سال پیش ناخواسته مشکلی براش پیش اومده بو و محکوم به چند ماه زندان شده و هیچکس دست یاری به سوی او دراز نشده جز خانم شیرین عبادی که بدون هیچگونه چشمداشتی خودش با این خانم تماس گرفته و خواسته که بهش کمک کنه !
خب...اين طور که معلومه بنده شده ام اينجا لابراتوار :) روزگار غریبی است نازنین ...
منير عزيز سلام
منير جان...
مهشيد جان؛
و باز هم برای من چيزی مانده است که تعجب آور است. ما به سادگی با شرکت اسماعیل خويی در يک جلسه سلطنت طلبان او را لغزيده و عوض شده و تغيير کرده و خائن و بريده و ...می ناميم . انسانی را که تمام زندگی اش را مبارزه کرده. خودش می گويد سلطنت طلب نيست . خودش می گويد برای شنيدن بحثی از طرف دوستی به سخنرانی رفته بود. مست بوده و شايد هم حرفی « نامعقول » زده ..به اين آسانی کنار ميگذاريم ..او را به سباه دشمن می سباريم. می گوييم که انسانها می توانند تغيير کنند و او را تغيير کرده می خوانيم و ديگر خودی نمی دانيم.
دوست نازنين گمنام شماره ۱۱۴. من يه چيز ساده را از شما می برسم..
هالهی عزپز!
هاله جانم شيرين عبادی ميتواند خاموش بماند.بگوید من به سیاست کاری ندارم. اما لازم نيست بگويد روند اصلاحات طول ميکشد امابالاحره پيروز خواهد شد. لازم نيست بگويد در ايران خانواده های فعالان حقوق بشر تحت تعقيب قرار نمی گيرند. پس اينهمه جانهای پاک که در حاوران و بهشت زهرا خوابيده آيا فعالان غير حقوق بشر بودند؟ آره هاله جانم. من باز هم منتظر میمانم ببینم چی میشود . اما اگر هر کدام ما مسئولیتی داریم شیرین عبادی هم دارد.
گلکو جانم، شيرين عبادی که آپوزيسيون نيست. سياست مدار نيست. چپی و راستی و بالايی و پايينی نيست. تو مگر از شخص من که يک آدم عادی هستم چه توقعی داری که از او داشته باشی؟ بعنوان يک شهروند خير داره اونچه ميتونه ميکنه. به چه دليل ما داریم با این بحثها تبدیلش میکنیم به يه رهبر و رئيس جمهور آينده و سياستمدار و يک آدم انقلابی؟ خداييش تو و من اگر اونجا باشیم بيشتر از اين که او ميکنه ميکنیم؟ منصفانه جواب بده عزيزم. ميکنی؟ منکه جوابم منفيه.
شبح همیشه عزیز
شبح جان نظر ۱۰۸ نوكرتم يه وقت برنخوره ها
دوست بينام ۱۱۶ عزيز!
گلکوی عزيز!
شبح عزيز می نويسی نيروی مبارز بايد ؛يک کم با مردم فاصله داشته باشد ؛ نه ؛ زياد؛. اين را بايد خودت تفسير کنی. اگر تو خطری را در جامعه ببينی آيا نبايد نسبت به آن هشدار بدهی؟فقط به اين دليل که نبايد خيلی از مردم جلو افتاد؟ آيا همه نيروهايی که يه انتحاب خاتمی اعتراض کردند در اشتباه بودند؟ آيا بايد با خاتمی همراه می شدند؟ شیرین عبادی با این حکومت همکاری نکرده است. اما حرفهایی که میزند در راستای سیاست های اصلاح طلبان است. مسلما باید از هر موضع گیری مردمی شیرین عبادی استقبال کرد. اما باید توقعاتمان را هم بیان کنیم. ما بیست سال دیگر وقت نداریم که به پای شیرین عبادی یا آقاجری یا دیگران تلف کنیم. همین شش سال گذشته را ببینیم کافی است که بدانیم شش سال دیگر با اینها این مملکت به چه روزی خواهد افتاد. شیرین عبادی باید بداند که قدیس نیست. مردم تاوقتی که او خواسته هایشان را مطرح کند و در راستای تحقق آنها تلاش کند و تا وقتی که این حکومت را تطهیر نکند در کنارش خواهند بود اما وقتی دانسته با خاتمی همراه شود راهش از مردم جدا خواهد شد. آيا هنوز به اين شعار اعتقاد داريم؟
پشت ميله ها
یادش به خیر.... چندین سال پیش....
AUTHOR:
شبح جان..آره الان شنیدم..و منتظر فحش ها باشیم...حتی در مورد دایره پناهی که به نظر من فیلم معرکه ای بود در مورد زنان ، عزیزان اینجا بهانه گرفتند که چرا فیلمی که تو ایران نمی شه پخش بشه می فرستند بیرون.... و اینا سفیر جمهوری اسلامی اند و این حرفا .
لطفا تمام مطالبی را که به اسم رامش در اين صفحه آمده پاک کن. تشکر.
خوب من اول بگویم که با خود بزرگ بین ی های عجیب حزبی که اسم خودش را کمونیست کارگری گذاشته موافق نیستم. اما و اما مردمی که تجربه شش سال حکومت خاتمی را دارند، مردمی که دو دهه و نیم پیش به پیشواز رهبر دیگری که از پاریس برایشان فرستاده شد رفتند و سرانجام مردمی که روز و شب در فکر رهایی از چنگال رژیم اسلامی هستند مسلما به شیرین عبادی دل نمی بندند و هر آن کس که چنین کند گویا از تاریخ در س نیاموخته است! اما به خوبی می د انیم که شتاب و عمق جنبش قهر آمیز در ایران چنین است که اگر چند صباحی پشت عبادی و نئو رفرمیستهایی چون او پنهان شود ( آن چنان که در تظاهرات فرودگاه شاهد بودیم )به زودی با کنار رفتن پرده ها در مقاطعی چون خرداد و تیر ماه امسال بار دیگر ماهیت رادیکال خود را نشان خواهد داد و نه تنها از خاتمی که مدتهاست مرده است ، بلکه از عبادی و تمام جناح های درون رژیم نیز خواهد گذشت و امید آن که این بار هیچ هواپیمایی دیگر از پاریس یا واشنگتن رهبر تازه ای برای مردم نفرستد!!
دوستان من یک فعال حقوق بشری نیستم کمونیست هم نیستم که اگر بودم تساوی نان یکی از خواسته های من بود.. چند روزی افتخار نوبل را به شهر و خانه ام آوردم رقصیدم وشاد شدم نسبت به قد وقواره ام این را می دانم که باید پشت پرده راهم نگاه کرد وانعکاسی برخورد نکنم .. کامنت شبح را تشک بوکس نمی دانم وفکر نمی کنم می خواهیم کسی را اینجا ضربه فنی کنیم یا از رو ببریم .. نظرات اقای بکتاش در مورد سرخوردگی مردم وعدم انچنانی از استقبال خانم عبادی علی رقم نا امیدی از اصلاحات به نظر من حکایت از ان دارد که گویا ملت چند قدم جلوتر از نیروها وفعالین طرفدار ازادی حرکت می کنند با آمدن عبادی احساسی که شاید هم درست نباشد.. برای من اکنون زمان تکرار مشود اینجا من وجه تشابهی با انتخاب خاتمی در آن دوران و مراسم پیشواز عبادی پیش روی خود می بینم در ان دوران هم خاتمی می خواست تمدن ملت ها را با مشاوره وگفتگو و تصویراسلام دین صلح را به جهان معرفی کند که با خشونت براستی منافات دارد .. بعد از ان سالها حتی کار به جائی کشیده شد که اصلاح طلبان خارج وداخل حکومتی پیوستن ایران به کنوانسیون لغو تبعیض علیه زنان را با تغییرات وتبصراتی خواستار شدند منشوری که یکی ازمفاد اصلی آن تضمین دهنده حقوق برابر مردان وزنان را در بهره مندی از کلیه امور اقتصادی اجتماعی وسیاسی و فرهنگی ومدنی می باشد که قبول وامضاء آن یعنی پایان تاریخ اسلام سیاسی در ایران وپایان حکومت .. تا سراب رفتیم اما آبی ندیدیم گفتیم خاتمی دمکرات است ، می خواهد نمی تواند ، حالا از او نا امید شدیم.. دنبال ناجی ملی می گشتیم وچه به موقع از کیسه یکی بیرون آمد.. این بار چند سال طول می کشد تا شعار های ازادیخواهانه را به مرحله عمل برساند به اندازه دو دوران عمر ریاست جمهوری یا کمتر ؟؟
مهشيد جان!
شبح جان در ضمن امروز شنیده ام که نفس عمیق را قرار است کاندید اسکار کنند .
قالب درست است نه غالب
رامش مجازىیِ عزیز! پاسخ مرا ندادى و یا در غالب پاسخ به شبح به نوعى پاسخ مرا هم دادهاى. تو با نام رامش و با آدرس وبلاگ برگگل در اینجا نظر دادى. پس من به سادگى مىتوانستم اشتباه کنم و نظر تو را با نظر وبلاگ برگگل مقایسه کنم.
آقای بکتاش عزیز.. ( لطفا بی غرض بخوانید )
رامش عزيز!
یک سئوال از رامش مجازى براى دانستن، نه براى «مچگیرى» و «خردهگیرى». خواهش مىکنم به طنز هم جواب نده چه همانگونه که اشاره کردهاى قدرت درک طنزم ضعیف است. من نه اهل مچگیرى هستم و نه خردهگیرى. به سادگى زدم روى لینک نظر تو و رفتم در وبلاگ برگ گل، مطلب در بارهى شیرین عبادى را خواندم و دیدم این دو نظر با هم نمىخوانند.
یادمه وقتی بچه بودم و برادرم در مورد یه کار من جلو پدر و مادرم و خانواده ایرادم رو می گرفت من به جای جواب دادن بهش میگفتم تو چی می گی که پریروز لیوان رو شکستی و خلاصه جای جواب دادن بجث رو عوض می کردم . حالا یاد اون روزها افتادم . اگه بحثی شده و انتقادی شده حوابش رو بدبد. لزومی نداره مچگیری کنید که این نوشته رو فلانی نوشته یا نه . مگه توی این دنیای مجازی کسی بااسم خودش مطلب مینویسه ؟یا لزوما همه همدیگه رو میشناسن ؟ من که واقعا از این ماجرا و اهمیت اینکه ممد نوشته یا رامش نوشته سردرنیاوردم . رامش
مید جان
امید عزیز! حق با توست. چپ دمکراتى که من مىگویم هنوز تحلیل جامع و روشنى از طبقات و قشرهاىاجتماعى در ایران امروز و اینکه حاکمیت اقتصادى در جامعه خود را چگونه در حاکمیت ساسى منعکس کرده است، ندارد. البته به نظر من تنها چپ دمکرات نیست که این کمبود را دارد. هیچ نیروى سیاسىیى تحلیل روشنى از وضعیت طبفات و قشرهاى اجتماعى و دگرگونىهایىیى که بهویژه پس از انقلاب بهمن در آن رخ داده، بر مبناىِ دادههاى واقعى نکرده است. بیشتر تحلیلها گرتهبردارى است بدون توجه به واقعیت ایران و دادههاى آمارى. این کمبودى است که باید بر آن چیره شد. و درست همینجاست که کار آکادمیک به مفهوم درست کلمه مفید است. نمونهى دیگر این موضوع، مسئلهى گوناگونىىِ زبانى-فرهنگى، در ایران است که بعضى از آن به کشورى چند ملیتى، بعضى دیگر به چند قومى و ... تعبیر مىکنند. در اینکه این گوناگونى یک واقعیت است، جاى بحث نیست. ولى چپ ما در کلیتاش، به جاى اینکه بیاید یک تحقیق کامل راجع به این گوناگونى انجام دهد و بر مبناىِ این تحقیق و شناخت خودِ مسئله، راهحلى را ارائه دهد که بیشترین بهروزى براى این قومها و یا ملیتهاى گوناگون را فراهم کند، به فرمول «حق تعیین سرنوشت خلقها» چسبیده است و ذرهاىهم از آن کوتاه نمىآید. باید دید آیا این فرمول اگر براى امپراتورىىِ روسیه، که کشور اشغالکنندهى گرجستان آذربایجان، تاجیکستان و ... است صدق مىکرده براى آذرىها، فارسها کردهاٰ بلوچها و ... که طىىِ هزاران سال با هم یک تاریخ و یک فرهنگ را ساختهاند هم صدق مىکند یا نه. پُرحرفى شد. امیدجان مىخواستم بگویم براى تحلیل طبقاتى، ما به کار بیشترى براى شناخت واقعیت جامعهى خودمان نیاز داریم. نقصى است که مىپذیرم وجود دارد. اما چپ دمکراتِ جمهورىخواهى که من در اینجا از آن سخن مىگویم، در این مقطع و در این مرحله از مبارزه، یعنى تا سرنگونى جمهورى اسلامى، مىخواهد نیروهاى گوناگون را گرد شعارهاى آزادى، دموکراسى و لاییسیته گرد آورد. شکى نیست که در فرداىِ سرنگونىىِ جمهورى اسلامى نیروهاى تشکیلدهندهىِ اتحاد جمهوریخواهان دمکرات و لاییک، با شعارهاى خود و با تحلیلهاىطبقاتى خود و با رعایت قواعد بازى، براى شرکت در مجلس موسسان به میدان خواهند آمد.
سلام من زياد اهل اين بحثها و اين همه کامنت بکش بکش نيستم ولی خب وبلاگت خيلی خوب شده گرچه شايد کمی دير گفتم ولی ای کاش شما هم از اسپ سوار استفاده ميکرديد.
رامش عزيز!
ممنون شبح عزيز که لينک مقاله ام را دادی. در مطلبی که در حال حاضر در ذهنم در جواب به تو (احتمالا مفصل) در حال آماده شدن است در مورد سکتاريسم هم اشاراتی خواهم داشت. تو به نظرم موردی هستی که عليرغم اختلافاتت با حککا هيچ نوع سکتاريسمی برای انگشت گذاشتن بر آن دسته از فعاليتهاي حزب که در راستای افکار و آرمانهايت است، نداری. ممنون.
قابل توجه دوستانی که شهامت خود و بزدلی ما و شير شدن ما در خارج کشور را به عنوان «استدلال» بر سر ما پرتاب می کنند. (۱)
خوشحال شدم که نوشته های شمر را اینجا دیدم...راستش با شمر وقتی که وبلاگ نداشت در همین جا آشنا شده بودم ..آن روزها سر هر چیز ساده ای یه سفر به صحرای کربلا نمی رفت و سراغ مادر و خواهر کسی را نمی گرفت..صحبت هایش دلنشینتر بود.
اين را من ديروز نوشته ام. شبح جان می بخشی يک کم اخلاق گرايانه شد. ناخواسته بود.
اميد ميلاني عزيز
رهگذرجان، وقتی صحبتِ چپِ دموکراتیک است معمولاً موضعگیریها باید طبقِ تحلیلِ طبقاتییِ وضعیتِ سیاسی باشد، چون این عبارت در آن زمینه تعریف شده. من همیشه برایَم سؤال بوده که تحلیلِ شما (مجموعهیِ فعالانِ چپِ خارج از کشور) از خاستگاهِ طبقاتییِ نیروهایِ مختلفِ فعالِ سیاسی چیست، ولی هیچگاه مقالهیِ جالب و روشنی در این زمینه ندیدم. آیا جایی سراغ داری که این مسئله را تشریح کرده باشد، یا میتوانی همینجا توضیحی برایَم بدهی که از نظرِ شما کلیتِ حکومت (رهبری و غیره)/اصلاحطلبان (متشکل از به طورِ خاص مجاهدینِ انقلاب و مشارکت)/ملیمذهبیها (طیفِ سحابی)/نهضتِ آزادی (یزدی)/رفسنجانی و گروههایِ وابستهئَش (کارگزاران، همبستهگی و افرادی که میشناسیم)، هریک چه طبقهیِ اقتصادی-اجتماعی را نمایندهگی میکنند؟ آیا به نظرَت تحلیلِ طبقاتی از وضعیتِ سیاسی لازم است یا نه؟
رامشجان، شايد واژهيِ سکتاريسم اينروزها آنقدری به کار نرود، ولی بهکارگيرييِ واژهيِ سکت برايِ فرقههايِ سياسی کاملاً معمول است.
مساله را الکی گنده کردند، دقیقا کاری رسانه های خارجی میخواستند انجام دهند ما خیلی راحت تر براشون انجام دادیم ....
نمىدونم تاثیر شرابه که آدم اسمشو فراموش میکنه یا سخن از دلدار دیرین که همیشه از ما چهره پنهون کرده؟ به لحن حماسى بخونین :
شب عاشقان بىدل چه شب دراز باشد. مثل اینکه این شمر ما هم از عاشقان بىدله!
رهگذر جان
رهگذر جان
شمر عزیز! این چپ دمکرات من هستم، تو هستى، شبح، هاله، خُسنآقا، زیتون، مهشید و دهها و صدها و هزاران شمر و شبح و زیتون و هاله و مهشید.
رهگذر جان
من از فرصت کوتاهىاستفاده کردم و خودم را به اینترنت و به میان دوستان و گفتگوى آنها پرتاب کردم. نظر شمارهى 80 هم از من است.
این دو نظر از رامش عزیز است : «اين جايزه به او و به مردم ايران کمک میکند تا مبارزه ای را که بيش از ۱۰۰ سال پيش برای تحقق دموکراسی آغاز کردند با توان بيشتری ادامه دهند. به او و مردم ايران کمک می کند برای آزادی زندانيان سياسی بهتر مبارزه کنند. ديگر به آسانی نميتوان شيرين و آرمانش را ناديده گرفت. ديگر نمیتوان او را به ناحق به زندان انداخت. ديگر نمی توان خواست او را که خواست مردم ايران است ناديده و نشنيده گرفت. «مردم که هستند؟ منافع آنها چیست؟ واژه مردم واژه پوکی است. چیزی به نام مردم و منافع آنها وجود ندارد. «مردم» بر حسب طبقه، گروه، جنسیت، نژاد و غیره تقیسم می شوند. هر کدام از اینها منافع خود را دارند که گاهی با هم تلاقی می کند و گاهی - در واقع بیشتر اوقات - با هم در تضاد قرار می گیرد. نمی شود از موجودی به نام «منافع مردم» صحبت کرد و خود و حزب خود را نماینده آن دانست و یا آن را بر اهداف خود ترجیح داد. صحبت از منافع مردم تنها یک کلک رایج سیاسی است.» نظر اول را رامش در وبلاگ خودش داده است. نظر دوم را در همینجا، در نظر شمارهى ۶۵.
عجب دنیایی شده....
شبح جان..میلت را فوری چک کن لطفا
خوب دیگه نوبل گرفتن هم جنبه میخواد.
نادر عزيز!
مهشیدجان (۵۵)، هدفِ وجودییِ حزب خدمت به مردم است، و کسی که به حزب ملحق شد یعنی تفکرِ حزب را (روشِ خدمت را) پذیرفته، پس دیگر منافعِ حزب و مردم دو تا نیستند که کسی بخواهد به منافعِ مردم در برابرِ منافعِ حزب خیانت بکند یا نه. شمرجان (۶۰)، چهکسی میگوید از اسلام نمیتوان آموزههایِ اخلاقییِ مناسب در آورد، اتفاقاً اسلام هزار بار از هر دینِ دیگری شل و ول تر است، تو هرچیزی میخواهی بگو، من برایَت تفسیر کنم در بیآورم، اصلاً میخواهی از قرآن برایَت در بیآورم که خدا دو تا یا اصلاً ده تا است نه یکی! اسلام شیرِ بی یال و دم و اشکم است، اسمَش اسلام است، ولی زیرَش هرچه که دوست داری... آیندهجان (۶۳)، حزبِ توده در پیش از ۳۰یِ تیر موضعِ بسیار نادرستی در برابرِ مصدق گرفت، این همان حساسیتِ سنتییِ چپها به مسئلهیِ ملیگرایی و اسمِ ملی است. با این وجود از پس از ۳۰یِ تیر بسیار به مصدق نزدیک شد، و پس از دشمنییِ کاشانی و بقایی با مصدق از موتورهایِ محرکهیِ جنبش بود، و نقشِ بزرگی در عدمِ توفیقِ کودتایِ ۲۵ِ مرداد داشت، در روزِ ۲۸ِ مرداد ولی حقیقتاً غافلگیر شدند و نتوانستند کاری کنند. واردترین انتقادی که به عملکردِ سالِ ۳۱ تا ۳۲ِ حزبِ توده هست (و بیژنِ جزنی هم بر آن تأکید میکند)، این است که تودهییها با اینکه میباید انتظارِ کودتا را میداشتند و کلاً با حکومت مخالف بودند، ولی آن یک سال را عملاً تلف کردند و نیروهایِشان را برایِ مبارزه و مقاومت در برابرِ کودتا سازمان ندادند. در این مورد اگر به بخشِ ۲۸ِ مرداد در سایتِ خوشه نگاه کنی چند مقالهیِ بسیار خوب از دیدگاههایِ مختلف هست که تقریباً نشان میدهند وضعیت چه بوده. رامشِ عزیز (۶۵) بحثهایِ بسیار خوبی را طرح کرده، از دستِشان ندهید. امیدوار ام در این موارد در وبلاگِ خودَش (که قول داده مفصلتر طرحِشان کند) بحثی داشته باشیم.
افسانهی عزيز! (۶۷)
شبح عزيز، دوستان عزيزی که فکر می کنند من زير ميز قايم شده ام و از ادامه بحث در می روم! هفته آينده من جلساتی در دو شهر آلمان دارم که از يک ماه پيش برنامه ريزی شده است (اطلاعيه اش در روزنه هست). بحث را از چند هفته پيش آماده کرده بودم، اما می بينيد که سير شتابان تحولات سياسی در ايران لحظه به لحظه مسائل جديدی را مطرح می کند (جايزه نوبل يکی از آنهاست، مساله نزديک شدن به موعد اولتيماتوم فعاليتهای اتمی ايران و حواشی آن يکی ديگر، حمله مستقيم به مامورين آمريکا در فلسطين سومی و ... همه اينها هم مستقيما به اوضاع ايران مربوط و تاثيرگذار بر آن ) و من هم بايد در بحثم اخبار جديد را ملحوظ کنم. بعلاوه تولد دخترم است، دو هفته هم می شود خانه ام را جارو پارو نکرده ام. اخبار مربوط به قهرمان اين روزها را هم بايد مرتب تعقيب کنم (راجع به شيرين عبادی مطلبی برای روزنه ارسال کرده ام که برای شبح هم میفرستم اگر خواست بزند در وبلاگش. چون نسبتا طولانی است بدون اجازه او نميزنم)
شبح عزيز!
شبح جان سلام؛
زيبای عزيز! (۶۳)
کميته نوبل و پروژه "تغيير نيم کلاج رژيم" در حاشيه اهداى جايزه صلح نوبل به خانم عبادى
اگر در تعيين برندگان جايزه نوبل در علوم، سياست فرع است، در تعيين برنده جايزه صلح تصميم يکسره سياسى است. جايزه صلح نوبل هميشه سياسى بوده است. همه ميدانند که هرچقدر هم کميته صلح نوبل را فشار بدهيد محال است سازمان دهندگان اعتراض ميليونى مردم به جنگ آمريکا عليه عراق را شايسته دريافت جايزه صلح نوبل بدانند يا به شخصيت هائى نظير نوام چامسکى، تروتسکى، لنين، منصور حکمت يا حتى نويسندگان و اکتيويست هائى مانند پوينده چنين جايزه اى را بدهند. بايد فعال نوع خاصى از صلح و آشتى باشيد تا در اين ليست قرار بگيريد. انتخاب خانم عبادى را هم بايد در اين متن فهميد. درست به همين دليل همه دارند از اين تصميم کميته نوبل بعنوان يک رويداد سياسى حرف ميزنند. خود کميته نروژى ميگويد تصميم گرفته به يک "زن مسلمان" جايزه بدهد. هر دو جناح حکومتى و کل اپوزيسيون دارند به عنوان يک رويداد سياسى در اين مورد اظهار نظر ميکنند. مردم ايران از برنده شدن خانم عبادى خوشحال هستند چون شيرين عبادى زن است، "حکومتى" نيست، بى حجاب است، زندانى جمهورى اسلامى بوده است و بالاخره بعنوان مدافع حقوق کودک شناخته ميشود. مردم جلو آمدن شيرين عبادى را بيش از هرچيز فرصتى براى عقب زدن جمهورى اسلامى ميبينند. پشت استقبال از عبادى يا خوشحالى و شادى در مورد برنده شدن ايشان ميشود ارزش هاى اسلامى و حکومتى را زير پا گذاشت، ميشود جمهورى اسلامى را عقب زد. ميشود در استقبالش جمع شد و شعار مرگ بر جمهورى اسلامى و زنده باد آزادى، زنده باد برابرى را داد. مثل مسابقه فوتبال يا درست تر است بگوئيم مثل انتخاب خاتمى و اين دومى اما دقيقا حکمت اين تصميم کميته نوبل نروژ است. قرار است آلترناتيوى سياسى در مقابل مردم ايران قرار داده شود. مبارزه سياسى علاوه بر هرچيز جدال تصاوير و افق هاى ممکن و مطلوب براى آينده جامعه است. کميته نوبل دارد يک تصوير معين از آينده را ميسازد. دارد به مردم ايران ميگويد رهبرانش در جدال براى رهائى از خفقان و تباهى امروز چه سنت سياسى هستند و مهمتر از آن در چه محدوده اى با چه افقى بايد رهائى را تجسم کنند. اين تصوير سازى را در متن شرايط امروز ايران ميشود فهميد. اينکه امسال شيرين عبادى اين جايزه را ميبرد نه تصادفى است و نه نوبت داده شده اى که تاريخش امسال رسيده باشد. اهداى اين جايزه به عبادى يک پاسخ سياسى حساب شده به اوضاع امروز ايران است. جمهورى اسلامى ٢٥ سال است که بر سر کار است، ٢٥ سال است که زن در جمهورى اسلامى تبعه درجه سوم است، ٢٥ سال است که اختناق اسلامى حکم ميراند. ٢٥ سال است که هيچگونه آزادى وجود ندارد. ٢٥ سال است که کودک حقى ندارد، ٢٥ سال است که آخرين رمق کارگر را ميکشند و تازه حقوقش را هم نميدهند. ٢٥ است که جهنم براى مردم ايران ساخته شده است. اما مهمتر اينکه ٢٥ سال است که مقاومت در مقابل حکومت اسلام و مبارزه عليه جمهورى اسلامى ادامه داشته است. ٢٥ سال است که فعاليت و قهرمانى در مقابل جمهورى اسلامى و حکومت الله به نرم آن جامعه تبديل شده است. بعد از ٢٥ سال، امروز اهداى اين جايزه به شيرين عبادى ضرورى شده است. کميته نوبل هم مثل همه ما ميخواهد به آينده ايران رنگ خود را بزند. مشکل اين است که اين رنگ نه ربطى به صلح دارد و نه به آزادى مردم ايران. ضرورت دخالت کميته نوبل در فضاى سياسى ايران شکست نهائى پديده اصلاحات از درون رژيم است. دو خرداد شکست خورد. اين را اعتراضات خرداد و تيرماه امسال رسميت داد. سرنگونى طلبى به بستر اصلى اعتراض به جمهورى اسلامى تبديل شد. سوالى که درمقابل همه "طرف هاى ذينفع" و از جمله دول غرب قرار ميگيرد ساده است: بعد از جمهورى اسلامى چه نظامى در ايران حاکم خواهد شد؟ سياست غرب، در کل و عليرغم تفاوتهاى ميان بلوک اروپا و آمريکا، يک سياست پراگماتيستى و در عين حال سر راست بوده است. تلاش براى به قدرت رساندن آلترناتيو حکومتى خود در ايران. اما شرط موفقيت اين آلترناتيو بيرون ماندن مردم از دخالت مستقيم در سياست و "تغيير نيم کلاج رژيم" است. مردم نه بعنوان بازيگر اصلى بلکه به عنوان سياهى لشگر مورد احتياج غرب اند. حفظ چنين تعادلى در متن يک خيزش عمومى عليه جمهورى اسلامى و راديکاليزه شدن هر روزه جامعه در رودروئى مردم با اين رژيم محتاج بند بازى ماهرانه اى است. سياست غرب در خط کلى اين بوده که مردم بايد کنترل شوند و کنترل شده به کار گرفته شوند. اين پديده دوم خرداد، که تلاش ميکرد تغييرات تدريجى و کنترل شده اى در رژيم اسلامى بوجود آورد، را براى غرب مطلوب ميساخت. کنار آمدن هاى دائمى غرب با دو خرداد و دو خردادى ها همه در پرتو اين داد و ستد سياسى قابل فهم است. اما با شکست دوم خرداد کل اين سياست معلق ماند. اعتراضات خرداد و تير ماه امسال علاوه بر سرنوشت جمهورى اسلامى ناتوانى اپوزيسيون راست را هم عيان کرد. راست، و مهمتر از همه سلطنت طلبها، نشان دادند که با همه پول و امکاناتى که در اختيار آنها قرار گرفته و با همه بادى که نظم نوين آمريکائى در بادبانشان انداخته است، نميتوانند پرچم قابل دفاعى را در مقابل مردم قرار دهند. طوفان زنده باد آزادى، زنده باد برابرى و مرگ بر جمهور اسلامى در اعتراضات خرداد و تير کشتى رفراندم را غرق کرد. کل اپوزيسيون، بجز حزب کمونيست کارگرى، رسما يا عملا با شعار رفراندم وارد اعتراضات خرداد-تير شدند و شعار رفراندم مهجوريترين شعار اين اعتراضات بود که به ندرت صدائى از آن شنيده شد. اين موقعيت غرب و بخصوص آمريکا را با مسئله آينده سياسى ايران جديتر روبرو ميکند. عدم موفقيت راست، در ترکيب کنونى، ميدان را براى اتحاد ديگر يا پرچم ديگرى در راست باز کرده است. ما هميشه معتقد بوديم که سلطنت در دراز مدت براى راست نقطه ضعف است. نهاد سلطنت و شخص سلطان نه قابليت تعريف پرچم سياسى روشنى را دارند و نه ميتوانند در صف چند پاره راست اتحادى بوجود آورند. کل جمهورى خواهان بخش سرگردان اين اپوزيسيون را تشکيل ميدهند. نه شخصيتى دارند و نه سنتى که بتوانند دور آن حرکت يا جنبشى را سازمان دهند. اين آن بخش از اپوزيسيون راست است که سنتا هم مورد توجه بيشتر اروپا بوده است. حتى براى تونى بلر سلطنت در ايران زيادى آمريکائى است. پروژه اصلاح رژيم از درون شکست خورد. راست در مهار مردم و شکل دادن به جنبش کنترل مردم ناتوان از کار در آمد. خرداد-تير عروج چپ بود و دور آينده اعتراض قاعدتا بيش از اين به چپ بايد بچرخد. يافتن راه حل ديگرى که بتواند در مقابل اين روند سدى ببندد نقش دو خرداد و راست را توام ايفا کند براى غرب حياتى است. اگر مردم از دو خرداد عبور کرده اند و اگر راست در شکل کنونى قادر به کنترل اوضاع نيست تنها راه آزمايش نشده چسبيدن به دو خرداد بيرون حکومت است. هم حکومتى نيستند و هم مبارز هستند و هم طرفدار پر و پا قرص نظم و آرامش. تغيير رژيم از درون شکست خورد اما تغيير رژيم حول دو خرداد بيرون حکومت شايد شانس داشته باشد. اگر اين سناريو مبنا باشد آنوقت دنبال آلترناتيو خاتمى ميگرديد. دنبال کسى که نقش خاتمى، بدون جمهورى اسلامى، را بازى کند. دولت مستعجل گذارى بوجود آورد. جمهورى اسلامى رفتنى است اما پروسه رفتن آن بايد کنترل شده باشد. مردم بايد مهار شوند، جنبش سرنگونى در شکل بايد "خشونت" را کنار بگذارد و در محتوى خود را با قرائت "ديگرى" از اسلام همآهنگ کند: مردم از سرنگونى طلبى دست بردارند، مهار شوند. اگر دنبال چنين کانديدى باشيد چه مشخصاتى امتياز مى آورد؟ دقيقا همان هائى که کميته صلح نوبل را به انتخاب خانم عبادى رسانده است. شيرين عبادى زن است، "حکومتى" نيست، بى حجاب است، زندانى جمهورى اسلامى بوده است، بعنوان مدافع حقوق کودک شناخته ميشود در همان حال مسلمان است ميتواند پرچم نيمه اسلامى دست مردم بدهد، ميتواند کل اپوزيسيون راست غير سلطنت طلب و حتى دوخردادى هاى ويلان بعد از شکست را دور خود جمع کند. شيرين عبادى قرار است يک پرچم و يک لنگر در تحولات سياسى ايران باشد. قرار است نقشى که خاتمى و پهلوى نتوانستند بازى کنند را در مقابل انقلاب در حال شکل گيرى ايران بازى کند. آلترناتيوى براى اتحاد راست در چهره قابل قبول ترى براى جامعه باشد. محلل تغيير کنترل شده يا نيم کلاچ رژيم شود. همه دو خرداد درب و داغان را جمع کند. ديوارى، سدى، کانالى براى تغيير مسير حرکت جامعه بسازد. عکس العمل نيروهاى سياسى در قبال اهداى جايزه صلح نوبل به شيرين عبادى را با عکس العمل آنها به دو خرداد در روز تولدش مقايسه کنيد. نويسنده ها همان هستند و مرکب ها همان رنگ. صف بندى دو خرداد عينا تکرار ميشود. اين بار داستان تکرارى و کسالت بار است. اينها از خودشان در سازش و همکارى با جمهورى اسلامى انتقاد کردند و بعد با بلند شدن پرچم دو خرداد دوباره روى هرچهارپا به زمين نشستند و اپوزيسيون طرفدار رژيم شدند. با شکست دو خرداد دوباره به بحران افتادند و کنگره هاى اضطرارى براى جمعبندى اشتباه و شکست گرفتند. اين بار به فاصله چند هفته به سر کسب و کار سياسى خود برگشتند. اما اين بار مشکل جدى است. دوخرداد در حکومت بود و قدرت و لاجرم جذابيتى داشت. اين بار "جنبش" نه به بار است و نه به دار. با يک ديپلم جايزه نوبل و يک پرچم نيمه اسلامى در مقابل مردمى که از دو خرداد عبور کرده اند و چپى که با آرمانهاى مردم عجين شده چه شانسى هست؟ ميگويند جامعه هميشه قبل از دست بردن به سرنگونى رژيم حاکم بايد همه راههاى ممکن و متصور و خيالى ديگر را امتحان کرده باشد. اين پروسه اى است که در آن مردم خود را روشنتر، مطمئنتر و متحد تر ميکنند و مهمتر رهبرى و افق تحول آتى را انتخاب ميکنند. قانون هرچه که باشد مردم در ايران همه راههاى حتى خيالى براى تغيير رژيم را امتحان کردند. در اين مسير به نيروهاى سياسى مختلف نگاه کردند و قضاوتشان کردند. شکست دو خرداد شکست يک افق و شکست يک سنت است. گمان نميکنم دوخرداى هاى يک دست و راه راه ما اين منطق را بفهمند. سوال اين است که خانم عبادى صداى انقلاب مردم را در مراسم استقبال از خود شنيده است؟ ميخواهد نقشى که برايش طراحى شده است را بازى کند؟
شبح عزيز سلام
آقای کنجکاو ! که حتی لينک خودت رو هم کنجکاوانه ٫پنهان ميکنی !
کنجکاو عزيز (53)
شراگیم عزیز۴۵
آقايونی که به مسلمون بودن شيرين عبادی ايراد ميگيريد .. شماها هم مسلمون باشيد ولی يک در صد شهامت اين زن رو داشته باشيد که داره اينجوری تو دهن شير گرد و خاک به پا ميکنه. از زمانی که پتيشن افسانه رو راه انداختيم واسه من سه چهار تا ايميل اومده که ميگن ما پشتيبان هستيم ولی ميترسيم امضا کنيم. اونوقت به شيرين ايراد ميگيريد که چرا گفته مسلمونم و اله و بله. اصلا" هيچ فکرشو کرديد که شايد برای حفظ جونش اينا رو ميگه؟ يعنی چی؟ من آنم که رستم بود پهلوان؟ هی اينجا نشستيد و ميگيد لنگش کن؟ من ديگه الان عصبانيم کسی طرفم نياد.
شراگيم الان ميام کتکت ميزنم ... اين حرفا چيه ميزنی تو بعضی وقتا؟ تازه تو که انقدر به اسلام معتقدی چرا ... استغفرالله! :)
تا جایی که عبادی با توجه به ظرفیتها و جایگاهش چنین مواضعی دارد چرا با حفظ اصول خود از او حمایت نکنیم؟
کنجکاو جان مگه بو کرده بودم کف دستمو که شمر جواب داده بوده! دعوا داری؟ :) اصلا" حالا که اينجوره بازم ميپرسم - ميشه يکی بگه چرا ...
من اینجا باید یک مسئله ای را تذکر بدهم..مخالفت شخص من با کمونیسم و سوسیالیسم نیست. من با سکتاریسم یا همان ترجمه فارسی اش، فرقه گرایی مخالفم. معتقدم که روشنفکر از سکتاریسم گریزان است و منافع مردم را بر منافع حزب خود ترجیح می دهد. معتقدم که انسانها می توانند در سازمان و یا حزب هم گرد هم آیند ولی لازم نیست به عنوان شکل یک انسان در آیند و مثل یک گونی سیب زمینی از یک جنس باشند و همه مثل هم بیاندیشند.متاسفانه در احزاب و سازمانهای سیاسی ما فردیت انسانها به نحوی غریب محو می شود و انسانها بسیار همشکل و همگون می شوند. به طوری که وقتی با کسی از فلان حزب حرف می زنی از الف تا ی دیگری را از او می شنوی. من همیشه دنبال چنین سازمان و یا حزبی گشته ام...نیافته ام. اکثر سازمانهای سیاسی به صورت سکت عمل می کنند و در صدر آنها ح.ک.ک و سازمان مجاهدین قرار دارند. مخالفت من با این سازمانها مخالفت با مبارزه نیست. اتفاقا بر عکس..من سکتاریسم ، برجسته کردن افراد و خود محور سازی را انحراف از مبارزه می دانم..
شراگیم جان...جوابت را در ای میل دادم..عزیزم همه چیز را نمی شود همه جا گفت. انسانها موجودات پیچیده ای هستند عزیز...
آقای جی خرده گيری هايت پيش مدرن و رنگ و بوی آخوندی (و يا روشن فکران!! آلوده به اسلام) دارد. " نسخه صادره از بارهای سوئد " . بارهای سوئد گران هستند بهتر است آدم برود چون خمينی و شريعتی و ... توی مسجد و حوزه چای قندپهلو بنوشد و نسخه بپيچد که "مشروعيت " اش را از جانب تو به دست آورد و يا مسلمان نمايی کند. اينجا خود تو بيشتر اَنگ های رنگ و رو رفته اسلامی - مجاهدينی می زنی. آنها هم هی پيش و پس سال 57 می گفتند "روشنفکران کافه نشين" به هررو نمی توان با اين قبای اسلامی که تو به تن داری به حککا يورش ببری. بيا برنامه هايشان و يا بخشی از آن را نقد کن.
سلام شبح عزيز
هرمز عزيز (44)
شبح جان ~
آيا ما با دو جنبش رو برو هستيم يا اين جنبش واحدی است که در اشکال و رنگهای مختلف بروز میکند، اشتباه هم میکند سرخورده هم میشود و زيگزاگوار به راه خود ادامه میدهد؟
شبح عزیز. اگر مقاله کوروش مدرسی که در انترناسینال هفتگی ۱۸۲ چاپ شده بود را می خواندی این طور یکجانبه جلو نمیرفتی. www.haftegi.com
ميدونی ديگه با اين شرايطی که برای ما پيش اومده و اين اوضاع غم انگيزی که داريم.هيچ چاره ای نداريم جز تحمل و سکوت.
شراگيم جان! کلی ما را به خنده انداختی. خنده بامدادی، روح را سرشار می کند.
مهشید عزیز ممنون بابت توجهی که نشان دادی...ميدونی مهشيد جان...من فکر ميکنم اگر کسی مسلمان باشد و ((ايمان داشته باشه)) که آفريدگاری وجود داره که فرامينی ((در جهت اصلاح و رشد و تعالی بشر)) در(( قالب قرآن)) فرستاده باشه چنين شخصی با چنين ديدی ميتونه هر روز بره و تو کوچه آيه های قرآن رو که سرچشمه اش رو از سوی دانای کل و مظهر خوبيها می دونه جار بزنه و بگه ايهاالناس خداوندی که من و شما رو خلق کرده اينگونه گفته است...چنين شخصی حتی اگه در جامعه ای مثل ايران زندگی کنه که متاسفانه دين رو در اون جامعه مثل پوستين وارونه پوشيدن و معرفی کردن و سپس این دین تحریف شده رو دستاويزی برای اعمال فشار و سرکوب و دخالت در حريم خصوصی مردم و تبعيض و ظلم قرار دادن ديگه دین رو یک مساله شخصی نميدونه و برای احیا کردن همون دين ناچار به میان کوچه مياد و فرياد ميزنه و برای احيای همون دين بدون حجاب و با تاکيد بر مسلمان بودن با خبرنگاران مصاحبه ميکنه و برای احيای همون دين باز هم در فرودگاه فریاد الله اکبر سر ميده...!
شبح محترم چند موضوع در رابطه با نوشته شما و مواضع پیرامون آن به نظرم رسيد با اینکه صرفنظر از چند ایراد جزئی با کلیت بحث موافقم اماتصور میکنم بی آنکه لازم باشد این نوشته لحنی خشن دارد اين برخورد بجز اينکه به سکتاريسم دامن بزند و موجب خوشحالی کسانی بشود که به دلایلی با ح ک ک مخالفند نتيجه ديگری ندارد.
شبح جان خیلی بی انصافی!
به هاله!
تا جوابمو نگيرم هر روز ميام و ميپرسم. يکی بگه بی زحمت چرا لفظ ناسيوناليسم شده فحش و بد و بيراه؟
باز هم همان تهمت هاي زمان انقلاب ؟ مگر همين جدا شدن از مردم نبود كه انقلاب را به بيراهه كشيد . ؟ با ايراد و ايجاد شك در برنده شدن نوبل خانم عبادي ايا امتيازي نصيب ح.ك.ك ميشود ؟
سياست هم استعداد می خواد!شبح جان شما واقعا استعداد بحث های سياسی رو داری!!و بهتر از اين نميتونستي جواب بدی...
شراگيم جان ببین ..من فکر نمی کنم مشکل سر مسلمان بودن یا نبودن خانم عبادی باشد. دین مسئله ای شخصی است و هم خانم عبادی و هم من و هم تو حق داریم آن را داشته باشیم یا نداشته باشیم . مخلوط دین و سیاست است که این آتش را بپا کرده است.
شبح جان سلام ، دقيقا دست گذاشتي روي نقطه ثقل بحثهاي روزمره.
مطلبت فکرم را تحریک کرد . باید بیاندیشم ...
strong argument!
پس اگه عبادی مصلحت انديشی نکرده و به دفاعی که از اسلام کرده معتقد بوده برای چی روشنفکرای ما اينقدر ازش تعريف و تمجيد می کنن.
اونوقت میشه این شبحی رو دوست نداشت؟؟؟؟ شبح به این گلییییی نوبره به خدا:D
سؤزوموز
سلام...اونقدر اين مهشيد تو وبلاگش تبليغ کرد واسه اين مطلبت راستش کنجکاو شدم بدونم قضيه چی بوده...خوب مهشيد معمولا الکی از کسی تعريف نميکنه...به هر حال من اسم نادر بکتاش رو شنيده بودم ولی تا به حال مقاله ای ازش نخونده بودم و شناختی نسبت به ايشون و تمايلات سياسی ايشون ندارم...يعنی راستش برام مهم نبودن که بخوام نظراتشون رو بخونم و نقد کنم...يعنی اونقدر ما اينجا درگير اين داخليا هستيم که ديگه به اون خارجی ها نميرسيم...به هر حال من هم منتظر جواب ايشون هستم...البته زياد خوشبين نيستم که به اينجا بيان و جوابی بدن...معمولا چنين افرادی خودشون رو در موقعيتی نميبينن که بخوان جواب انتقادها رو بدن...يعنی شان و منزلتشون رو بالاتر از اين ميدونن که برای پاسخگويی به چنين خرده گيريهايی وقت بگذارن...به هر حال...برم سر اصل مطلب...!ميدونی شبح عزيز روسری سر نکردن شيرين عبادی و مسلمان بودن اون تضادی با هم نداره...شيرين عبادی نه تقيه کرده که ميگويد مسلمانم و نه خواسته در مراسم نوبل خوش رقصی بکنه و عملا ضديتش رو با مذهب زيرکانه نشون بده... ايشون اعتقادش و برداشتش از اسلام اينه که در اسلام حجاب نه به عنوان يک پوشش اجباری بلکه به عنوان يک توصيه به زنان مسلمان پيشنهاد شده...!چيزی که دقيقا با مطالعه قرآن به دست مياد و اگه دوست داشته باشين اثباتش ميکنم...ايشون در هيچ کجای اعمالش چيزی سوای افکارش انجام نداده...گو اينکه ايشون در فرودگاه هم وقتی با انبوه جمعيت مواجه شد فرياد الله اکبر سر داد...!نکنه اين رو هم به حساب تقيه ايشون ميگذارين...؟! شبح عزيز اين که امروز من و يا شما به اسلام اعتقادی نداريم و يا گرايشهای فرضا مارکسيستی داريم دليل بر اين نيست که بگيم هرکسی که موفقيتی به دست آورد و نقل مجلس عالم غرب و کانون توجه ملت ايران شد الا و بلا بايد مثل ما فکر کند...! خانم شيرين عبادی يک مسلمان است و لا غير...!براتون آرزوی موفقيت دارم...:)
گفتم: اين باغ ار گل سرخ بهاران بايدش؟
شرمنده! نميدونم چى شد کامنت قبلى به اسم «شبح» اومد! فکر کنم زيادى هيجانزده شدم، اشتباه تايپ کردم. بهر حال از طرف من (=وبشات) بود. :-) شرمنده.
بعضيها فکر ميکنن، چند نفر آدم نشستن دور هم، بعد زنگ زدن لندن يا واشينگتن، پرسيدن جايزه رو به کى بديم! حالا ميان ميگن جايزه رو «دادن» به «عبادى» چون ميخواستن از نظر سياسى چنان کنن و چنين کنن. يکى نيست بگه، ساده، اولا که بقيه دنيا مثل ايران نيست که اينقدر راحت بشه همه چيز رو با سياست به اين وضوح قاطى يا آلوده کرد. دوما، خانم عبادى در چند سال اخير هر سال نامزد بوده. سوما، براى تصميمگيرى که اين جايزه رو به کى بدن، کلى داور و مشاور نظراتشون رو نسبت به کسانيکه کانديد شدن و تعدادشون هم کم نيست، اعلام ميکنن، منتها نهايتا کميته نوبل جمعبندى و اعلام نتيجه ميکنه. خلاصه اينکه اينقدر در دادن اين جايزه آدم دخيل هست، که امکان نداره ادعايى شبيه ادعاى اين حضرات، قابل اثبات نباشه. خوب يک مدرکى رو کنن. مثلا بگن از ليست داوران و يا مشاورانى که به عبادى راى مثبت دادن، اين تعدادشون سياسى بودن و از اينجور حرفها. نکته اينجاست که خيلى از اين منتقدان فقط بلدن حرف بزنن و بس!
به قول انگليسي ها
سلام .... جواب خوبی بود اما هنوز من سر در نياوردم که ايشان و حزب کمونیست کارگری متوجه هستند که هرکی کارگر و يا طرفدار سوسياليسم و يا متمايل به سوسیاليسم اتوماتيک طرفدار حزب نيست .... و يک نکته جالب اين بود که من اينجا پای حرف يک مشروطه خواه و يکی از حزب کمونيست کارگری نشسته بودم و هردو بقير تئوری حکومتيشان يکجور حرف ميزدند: در ايران همه که در خيابان ميروند و جنبش آزاديخواهان اکثريتش طرفدار ما هستند و بعد ازين دولت ، نوبت حکومت ما هست و بخاطر دلايل منطقی هم فقط راه و چاره ما هستيم ... اگر اشتباه هم نکنم هر دو گفته بودند که ۳ مليون طرفدار و عضو هر لحضه برای مبارزه مسلحانه و خيابانی آماده هستند .... متاسفانه با هيچکدام هم نميشد حرف زد که تا دليل رد حرفشان کمی منطقی ميشد شروع وصعيت خشن و ادامه اش بگمانم به ضد و خورد ميکشيد ....
شبح عزیزم می بخشی و در بخش نظر خواهی جريان دسته گل زهرا اشراقی (نوه خمینی و زن رضا خاتمی) را باماجراي اعدام شيخ خاین به وطن فضل الله نوري كه فرزندش (کیا نوری) اولين كسي بود كه زير پايه چوبه دار به شيخ توهين كرد(دست زد)!!!!!! مقايسه کرده دوستان عزیز کیهان در زمینه جک دست همه را بسته است
چرا در زمانی که باید دستامون تو دست هم باشه ، به همدیگه پشت می کنیم ؟
سال ۷۶ هم که خاتمی بعد از انتخابات از رهبری و حکومت اسلامی دفاع ميکرد طرفداراش می گفتن اگه اين حرفا رو نزنه می کشنش الش ميکنن بلش می کنن. الان هم همينه واقعا شما فکر می کنی اگه خانم عبادی از اسلام دفاع نميکرد تو فرودگاه کشان کشان می بردنش اوين نه قطعا نه با وجود جايزه صلح نوبل
سال ۷۶ هم که خاتمی بعد از انتخابات از رهبری و حکومت اسلامی دفاع ميکرد طرفداراش می گفتن اگه اين حرفا رو نزنه می کشنش الش ميکنن بلش می کنن. الان هم همينه واقعا شما فکر می کنی اگه خانم عبادی از اسلام دفاع نميکرد تو فرودگاه کشان کشان می بردنش اوين نه قطعا نه با وجود جايزه صلح نوبل
به آتش عزیزم عذر می خواهم اگر برداشت سوئی از نوشته من کرده اید من به عنوان یک انسان برداشت خود را نوشتم وقبول دارم که شاید تند رفته باشم اما آتش عزیز که یادآور زردتشت عزیز هستی
.... ناز که بودی شبحی. خوشگل هم که شدی. ولی قرار نبود اينقدر .حوش بزنی .حانم. شيرت می خشکه!. گمون کنم الان ديگه حسابی فهميدی که من .حرا در اون مغاک تنهايی خودم به .حه اميدها و آرزوها و دردهايی می انديشم./ //
يکی جواب بده من دارم از فضولی ميميرم :((
من کلی ذوق کردم اين Mommad واقعا از لنگروده ؟!!!
شبح جان دست مریزاد. ولی من نمی فهمم چرا این قدر این حضرات رو جدی می گیرید؟ محمد از لنگرود
انگار داره همه چیز به هم می خوره شبح .. شما هم همین نظر رو دارید کمونیسم مرد ؟؟؟؟؟؟ اگر در ایران ازادی بود مردم با نظریات گوناگون حتی اون هائی که زیادی به چپ می زنند آشنا می شدند ولی هم من میدونم هم تو که چنین نیست این نو برخورد فالانژی که از برخی وب لوگ نویس ها می بینم ما را به جائی نمی برد .. این واژه ها مثل کنار گود نشستن .. خارج نشینان ووو براستی مرا یاد اوائل انقلاب می اندازد .. من به نوبه خودم از شادی مردم در فرودگاه شاد شدم چرا که حکومت از بدو پیدایش خود مخالف هر گونه شور ونشات است مردمی که بدنبال روزنه امیدی می گردند یکبار دیگر همدیگر را به این بهانه آنجاپیدا کردند ولی این دلیل نمی شود تا نیروها وجریانات سیاسی حتی چپ ترینش نظرات وتحلیل های خود را از این واقعه ارائه ندهد حتی کمونیست کارگری .. چیزی که هست افشاگری همه ازادیخواهان ونیروهای چپ است که دوباره فریب دوم خردادیها که به نظر من موذی تر از دفعه قبل عمل می کند نیفتیم ولی این جور که معلوم است همه ما بد جوری سریع به قضاوت نشستیم ..
manham ba shoma movafegham , pirouz bashid.
پاسخ يزدگرد سوم به نامه عمر بن الخطاب و خامنه اي وخاتمي ونادر بكتاشها از: شاهنشاه, شاه پارس و غيره , شاه خيلي از كشورها, شاه اريايي ها و غيراريايي ها , شاه پارس ها, وخيلي ديگر از نژادها و نيز تازيان , شاهنشاه پارس, يزدگرد سوم ساساني به : عمر بن الخطاب, خليفه تازي و خامنه اي وخاتمي ونادر بكتاشها بنام اهورا مزدا, افريننده جان و خرد. تو درنامه ات نوشته اي ميخواهي ما را بسوي خداوندت الله اكبر هدايت كني, بدون دانستن اين حقيقت كه ما كه هستيم و ما چه چيز را پرستش مينماييم !
شبح عزيزم دوست خوب و بزرگ انديشم نادر بكتاش:::::::
بابا يه مسلمونی به ما بگه چرا ناسيوناليزم شده فحش و ناسزا. من پکيدم از بس ندونستم.
احسنت. فقط همين.
اسمم جا موند .
شبح جان با شما موافقم..اين جايزه و حرفهای خانم عبادی را تخطئه کردن نفعی برای ملت ندارد و ملت هم به اين حرفها بها نمی دهد... ما بهره خود را از اين موقعيت خواهیم برد...شادکام باشی.
من اميدم را در ياس يافتم شبح عزيزم سلام مطلب زيبايتان را مي خوانم.راستي به وبلاگ
شبح عزيزم :
شبح نازک انديش، زيبا نويس نوبره!
راستی شبح عزیز. یک توضیح کوچک. دیروز در رادیو ب.ب سی روی نت صدای خود خانم عبادی را شنیدم که گفت که هنوز وکالات پرونده را به عهده نگرفته است. گفت که اول باید پرونده را بررسی کند و اینکه از او این درخواست شده است و او تازه از راه رسیده و می باید وقت بررسی به او بدهند.
کیف کردم..منتظرم که آقای ح.ک.ک اگر کلاهش از سرش نیافتاده باشد باز بیاید و برای شما از سر برش دارد.
دوم!
در تایید حرفات هیچی نمیشه گفت جز این که بگم، برخوردت عالی بود و موشکافانه ... دوست گرامی ام درخارج هم اینطور است مثلن در جلسه سخنرانی خانم عبادی در پاریس و فرودگاه اورلی فقط کسانی مثل من از طیف چپهای مستقل آمده بودند و از بالاتر از طیف چپ پر ادعا کسی را ما ندیدیم !!!؟
اقا مراقب سرتون باشید.مفت بدست نیومده.به نظر من مبارز بی سر بدرد نمی خوره!!!! حرفات منطقیه. |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1273
تعداد نظرات: 37599 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: december 26, 2006 09:24 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||