سه شنبه، 15 مهرماه 1382 | October 07, 2003

عاشقانه‌ی خاموش

سکوت‌اش رازی نداشت، حرفی در ميانه نمانده بود.

October 7, 2003 03:04 PM | TrackBack

احسان 0:17 @ Sun, 10 Oct 04

DO NOT LEAVE ME.
DO NOT LEAVE ME.
I WANT TO BE WITH YOU
DO NOT LEAVE ME
I WANT TO BE WITH OUR HEARTS SOLITUDE
DO NOT LEAVE ME
I WANT TO COMMERCIAL WAREHOUSE MY WAITING POEM FOR YOU
DO NOT LEAVE ME
I WANT TO BOWN DOWN YOU
DO NOT LEAVE ME
I WANT TO BE LOVER WITH YOU


BADEESHGH@YAHOO.COM


اکبر{تنهای مجهول} 23:50 @ Tue, 18 Nov 03

من مردی تکيده و شايد خسته از جور و جهل آدميانی که ادب حياتشان همگن عاشقی شان نيست و تعقل در بساطشان رو به خاموشی می رود .
زخمی ام با هزاران غصه ای که از حکومت جهل به اشرافيت مخلوق بر دلم نشانه رفته در بلادی که شاعرانش شعور را شعار می سازند و عارفانش هفت خوان سلوک را به هفت رنگ سفره می جويند.


اکبر 23:39 @ Tue, 18 Nov 03

AUTHOR: اکبر
EMAIL:
IP: 217.219.93.71
URL:
DATE: 11/18/2003 11:39:16 PM


ترسا 2:35 @ Sat, 8 Nov 03

شاعر بودن خوبه؟ تو كه هستي بگو..


ترسا 2:35 @ Sat, 8 Nov 03

شاعر بودن خوبه؟ تو كه هستي بگو..


نارنج 21:59 @ Wed, 8 Oct 03

يه مطلب ديگه تو همون جای تقريبا تازه !


سينا هدا 21:07 @ Wed, 8 Oct 03

شمر نازنين!
جسارتا آنجا كه در ذيل بخش آچمز به شبح عزيز گفتم اگر تا سال بعد خود را نكشتيم داشتم به در ميزدم تا ديوار بشنود كه اينقدر با اين داستانكهاي پيوسته ي صادقانه اش ما را به گور هدايت نكند.
شاهم سرنگون باد!


شمر 19:48 @ Wed, 8 Oct 03

سینا جان
1-کیش!
از معما سخن گفته ای، پس ما هم از آن می آغازیم، تا آنجا که ما میدانیم دور تازه داستانکهای شبح نازک اندیش ما از روی "عادت‌های هميشه‌گی" آغاز شد و با اندازه گيري فراست خوانندگان در"فرصت اندیشه یک تردید، در درازنای آتش یک گلوله تا شقیقه" به فصل "حسرت‌های پاييزی" رسید.
سپس در "رولت روسی" شبحی، ششلول خالی را بدست خواننده وامانده نهاد(وامانده گی خواننده از اینجاست که شبح و همه خوانندگان نیک میدانند در رولت روسی تنها یک یک گلوله در ششلول است اما نوشته شبح بگونه ايست که کسي در نگاه نخست پي نمي برد) و پایان ماجرا هم در "عاشقانه‌ی خاموش" رقم می زند.
بهررو ما بر این باوریم که اگر این چهار داستانک را پشت سرهم بگذاریم یک گرد آمده بهم پیوسته از داستانکهای شبحی خواهیم داشت.

2- ما نیز از شبح یاد گرفتیم و همین شیوه شبحی را در داستانک خودمان بکار بستیم. ناگفته نماند که "خاموشی ابلهانه"
دنباله داستانک پیشین(که پاسخي بود به داستانک شبح) ما بود در بخش رولت روسی و دیدگاه های پیرامون آن.
*مات!!

*اشاره به بازی شطرنج و آچمز شما


mina 11:53 @ Wed, 8 Oct 03

چه فکر نازک غمناکی.


رهای آبی 11:51 @ Wed, 8 Oct 03

سينمای چس فيل تعبير جالبی بود... نفس عميق.. اری شايد بی تکلف بودن و بی ادعا بودن همان خصويت ويژه و برجسته ای بود که فيلم را با روح ادم می تنيد ... يک جوری در تمام فيلم غرق شدم...


رهای آبی 11:49 @ Wed, 8 Oct 03

راجع وضعيت افسانه نوروزی و زيبا کاظمی و قوه قضاييه و مقننه و... حرفی ديگر نمی توان بگويم ... و هنوز هيچ نگفته ام... سکوتم از درد است درد...


سينا هدا 10:43 @ Wed, 8 Oct 03

)معما چون شود حل، گردد آسان!
شبح جان! مگر عنوان جمله ات راز سكوتش نبود؟
عنوان عاشقانه ها را كه از تيترجمله ات برداري معلوم نميشود كه طرف مرده است ، يا زنده است وحرفهايش تمام شده است.

2) آچـمز
شمر عزيز ! با تو در اين روايت از سكوت موافقم ؛ البته اگر به جاي ابلهانه مينوشتي فيلسوفانه و يا احمقانه موافقتر بودم.
آقا سلام عرض ميكنيم به نيت صادقانه تان كه روبسوي خوبيها دارد و به حقيقت تعظيم ميكند و تسليمش ميشود.مگر اصل اين نيست؟
(شبح جان پيشنهاد ميكنم اگر زنده مانديم و خود را نكشتيم ، با رونق كارت اعتباري در سال آتي يك صندوق جرايم بگذاري كه هركه خواست حرف بي ربط بزند ناچار باشد بهايش را هم بپردازد – قول ميدهم خودم پولدارت كنم- )

3)هرسكوتي يك معنايي دارد، حتي وقتي كه مغز قفل كرده باشد.

4) روايت شبح از سكوت هم نمايي از يك نوع سكوت است -كه البته رازش عشق است -.

5) للبته منظور شبح اين است كه پس سكوت عاشق بينوا قصد و نيتي نبوده است ، بلكه خارج از اراده اش مسكوت(؟!)شده است ، درست مثل روايت شمر عزيز از سكوت.

8)جاي سعيد خالي ، حتما ميخواهي بگويي سكوت او عاشقانه است!!!!!!!!
راستي شبح جان هيچ ميداني سكوت او از سر چه بود؟


اذر 8:32 @ Wed, 8 Oct 03

پايان .
كتابي بسته شد .
شبح واقعا نوبره واله.......


شهاب 8:29 @ Wed, 8 Oct 03

شبح عزيز!
در اين زمانهء سخت تنگ و دل‌گير كه حتي به قولي سكوت هم ديگر رازي در ميان ندارد، حرف از تولد زدن، شايد مضحك باشد، نه؟
با اين حال، «فروغ» دارد يك ساله مي‌شود. و مي‌داني كه از روزهاي نخست‌اش او و بر و بچه‌هايش به تو و دوستان‌ات ارادت داشته‌اند. خوش‌حال مي‌شوم كه اگر در اين روزها هم‌راهي‌مان كني و دوستان را نيز بخواني به نداي دوستي، هر چند خود به آن‌ها سر مي‌زنم و صداشان مي‌كنم.
در ضمن به خاطر «نفس عميق» دست مريزاد و يك آرزو، و آن اين كه اميدوار به آخرين لحظه كه افسانهء آزادي همهء زنان دردمند جهان به واقعيت بپيوندد.
اگر اميدوار نباشيم، چه چاره‌اي خواهيم داشت؟


katbalou 3:12 @ Wed, 8 Oct 03

این جمله درباره من یکی صدق نمی کنه اینقده که ماشالله پرحرفم. منتها راستش رو بخوای تازه یه حرف هایی دارم که نمی تونم بگمش وگرنه که واویلا می شد.
بهت خوش بگذره


آينده پيش رو 0:49 @ Wed, 8 Oct 03

با هراس از مرگ
عشق هرگز احساس نخواهد شد .
دولت سراي عشق بسي دور است ....
درياب
عدم مي ميرد , بي صدا مي ميرد ,
حتي ابديت مي ميرد .
يک عاشق صادق هرگز نمي ميرد.
سکوت سر شار از عشقهای نگفته است .......شبح عزیز من هم مهر سکوت بر دهانم بسته ام نمی دونم از دلگیری فصل پاييزه يا از غمهاي نهفته تو دلم شما را مثل برادر بزرگتر خودم مي دونم (البته خودم از داشتن اين نعمت محرومم) ولي شما من رو به عنوان دوست وبرادر كوچكترتون قبول كنيد مطلب قبليتان اشك را بر گونه هايم جاري ساخت من هم مثل شما مي خواهم فرياد بر آورم .....تو اين مملكت آدم هر چي زحمت بكشه خون دل بخوره وتلاش بكنه نتيجه اي جز شكست نداره و عمر به سرعت مي گذره ومجال جبران رو به آدم نمي ده نمي دونم شايد زندگي هم رقابت تو رينگ بوكس هست و هر چقدر آدم اهل فكر وانديشه وحساس باشه شكستش براي چرخ گردون كار آسونتريه .اصلا زندگي براي چيست تحمل اينهمه رنج براي چيست ؟مثل خواب همه چيز مي گذره و همه دوستان قديم مثل سايه از كنار آدم رد مي شوند .راستي پاييزاي مشهد چقدر دلگيره آه .....تو تهران حداقل با ديدن يك تاتر زيبا آدم از خلسه تنهايش در مي آد.
دو رو ز ديگه سالروز تولد خانم زهرا كاظمي است اميدوارم انتقام خون دامنگير اين شهيد راه آزادي را از فرزندان ضحاك روزي بگيريم
مي بخشيد كه سرتون رو درد آوردم
ارادتمند شما
حسين


زهرخند 0:36 @ Wed, 8 Oct 03

گاهی این اجتماعی میشه...که فاجعه اس ...


بهادر 23:39 @ Tue, 7 Oct 03

این پایان کار اوست . سکوتی که رازی نداشته باشد و خاموشی که حرفی در میان نداشته باشد تصنعی هست .


آرمین گیله مرد 23:33 @ Tue, 7 Oct 03

سلام .... من که هنوز خیلی حرفها دارم .....


alikocholoooo 19:43 @ Tue, 7 Oct 03

کوتاه و جالب


azy 19:11 @ Tue, 7 Oct 03

شبح به این فیلسوفی نوبره...


شكارچي 19:07 @ Tue, 7 Oct 03

سلام شبح عزيز
توي يه شرايطي دارم اين جمله رو ميخونم كه با همه وجود دركش كردم. احساسش كردم.ممنونم شبح.
شبح به اين وقت شناسي نوبر والا... واسه من كه نوبره واسه بقيه نميدونم. ( :

انديشيدن در سكوت.
آنكه ميانديشد
به ناچار دم فرو ميبندد
اما آنگاه كه زمانه
زخم خورده و معصوم
به شهادتش طلبد
به هزار زبان سخن خواهد گفت.


شمر 18:48 @ Tue, 7 Oct 03

خاموشی ابلهانه
سکوت‌اش رازی نداشت، گلوله های وارونه را دیر فهمیده بود.


امیر 18:35 @ Tue, 7 Oct 03

اشک رازی است ٬ لبخند رازی است ٬ عشق رازی است ! از کجا که سکوت هم رازی نباشد ؟! از ياد مبر که سکوت سرشار از سخنان ناگفته است ٬ از کارهای نکرده . . .


mojgan 18:05 @ Tue, 7 Oct 03

شاید اون سکوت نبوده


m 18:03 @ Tue, 7 Oct 03

AUTHOR: m
EMAIL:
IP: 62.217.65.145
URL:
DATE: 10/07/2003 06:03:12 PM


سولانژ 16:33 @ Tue, 7 Oct 03

آخ چه بد:(


شراگيم 16:32 @ Tue, 7 Oct 03

سلام...خدا بد نده...!:)


يونس 16:31 @ Tue, 7 Oct 03

سلام. من هنوز هم به اين جمله ايمان دارم که سکوت سرشار از ناگفته هاست.


پوریا 15:54 @ Tue, 7 Oct 03

يا شايد هم حرفي باشه و هراس از امتداد سوء تفاهم و تداعي ناخواسته تلخيها






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26255
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:34 pm


از کجا آمده‌اند؟