|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سه شنبه، 8 مهرماه 1382 | September 30, 2003
● رولت روسی
(تقديم به دهقون عزيز)
خيلی خوب کار شده .موفق باشيد
سلام
that's perfect!کلی حال کردم.:)
Great stuff
رهگذر ثانی عزيز!
در باره مهشيد و به شیوه خودش
هاله جان...سفر رفته است. گاهی از اين کار ها می کند. در آن مورد هم نگران نباش. بی خيال. من راستی راستی به اين آقایان عادت کرده ام.... گاهی اسمش شيواست گاهی شمر گاهی آقای ح.ک. ک و گاهی آن دیگری... آنچه از کوزه شان بر می تراود اما همان است که در اوست. و بالطبع فحش و دری وری نصيب ما می شود ديگر... عادت می شود که بشنوی شان و رویت را برگردانی و بگذری ..مثل بوق ماشینی که بیهوده در جاده ای شلوغ زده می شود .. تاثير چندانی ندارد.
رهگذر جان ارادتمندیم.....در ضمن من از حق خودم گذشت ميکنم اگر ميخوای به داستان گير بدی راحت باش....فکر من رو نکن!
شبح جان! پرسيده ای چرا به نطر من يك خودكشییِ باهمان آمد؟ با من موافقی كه بر خلاف شعر، در نثر كلمه بار معنايی و عاطفییِ دقيقی دارد و هميشه به مدلول مشخصی دلالت میكند. پس ابهام در داستان از طريق ايهام كلامینيست، بلكه خلق يك موقعيت مبهم است به وسيلهی كلمههايیكه معنا و بار عاطفی مشخص دارند. اين مسئله در يك داستان مینيماليستی تشديد میشود. هر كلمه اهميت ويژهای میيابد كه میتواند مسير داستان را عوض كرده و معناییِ ديگری به ذهن متبادر سازد. همانگونه كه در نظر پيشين گفتم، در رولت روسی هريك از دو دشمن، رقيب و يا حريف بازی، منتظر است و دلش میخواهد خودش بماند و ديگری برود. پس هنگامیكه اين واقعه رخ داد اول اينكه «حيرت» نمیكند و دوم اينكه به سراغ هفتتير حريف نمیرود، چه برای او طبيعی و بازییِ تصادف است كه ماشه در برابر گلوله نبوده است، وضعيتیكه امكان رخدادش ششبار بيشتر از شليكشدن گلوله است. سوم جنسيت دو حريف در ساختار رولت روسی هيچ نقشی ندارد. حتا در ورسيون نظر شمارهی ۲۷ «با حيرت به سر متلاشي شدهی او نگريست. ...»، به نظر من ضمير «او» بار عاطفیيی دارد كه متفاوت از «حريف» است. با رولت روسی شوخی نمیشود كرد. مثالی كه از آن دختر و پسر روسی زدی به شوخی شبيه است و بيشتر كميك است تا تراژيك. در رولت روسی قرار بر حذف حريف است. اما برای اين حذف تو نيستی كه تصميم میگيری، بازییِ تصادف رقمش میزند. آن دختر و پسر بايد برای ازدواج هر دو بمانند. استفاده از رولت روسی از طرف آنها به اين میماند كه ما ظرفها را بهجایماشين ظرفشويی در ماشين لباسشويی بگذاريم. به حاصلاش، اگر تلخ هم باشد، خواهيم خنديد. از همهی اينها گذشته شادباشی شبح عزيز. برای مان از شادیهم بنويس!
هاله عزیز
شبح جان معذرت ميخوام. من براستی از سابقه جناب شمر و مهشيد خبر نداشتم وگرنه غلط ميکردم همچين شوخی هايی بکنم. خلاصه از مهشيد و هم خودت معذرت ميخوام.
مشاطان عزيز!
نميدونم چه مزه ای داره آدم سمت راست وبلاگش عکس کسی رو بزنه که تا وقتی زنده بود در فقر و فلاکت بود ! و بعد از ۱۰۰ سال وقتی تئوری هاش عالم گير شد به صورت عملی شکست خورد ! تعديل در افکار هم چيز خوبيه :)
چرا حیرت؟ مگه انتظار دیگری هم داشت؟
گفتن نداره که ممنون از بحثی که حول و حوش داستانک انجام شده.
سلام شبح جان!
راستی يادم رفت بگويم خودتان بشمريد!
اين داستان شبح ۲۴ ساعت است فكر آذر عزيز را مشغول كرده، مرا هم ساعت چهار پس از نيمه شب نشانده به دو انگشتی تايپ كردن. به نظر من داستان مینيماليستی شبح يك گير اساسی دارد. اول هم میخواستم بهش گير بدهم، دلم نيامد. تقديم شده بود به دهقون كه من هم برایِخودم و در سكوت خيلی دوستاش دارم. و بعدش هم كلی نظر و تفسير درست كرده بود. ديدم حيف است. من هم در همان حال و هوا با اشاره به دو نكته ادامه دادم. حالا می بينم بحث و تفسيرها دامنهی بيشتری پيدا كردهاند. ميروم سر گير اساسییِ داستان. رولت روسی قرارهای خاص خودش را دارد و چون مسئلهیِ مرگ و زندگیست كنترل كاملی بر آن برقرار است. هردو هفتتير پر است، اما هر يك، تنها با يك گلوله. ولی هيچيك از دوئلكنندگان(و يا بازيگران در قمار) نمیدانند اين گلوله در كداميك از هفت جایِ گلولهیِ هفتتير قرار دارد. دوئل و يا قماری است بنا شده بر ابهام و تصادف. تمام دلهرهاش هم در همين ناروشنی و بازییِ تصادف است. داستانِ شبح يك خودكشییِ باهم را توصيف میكند كه يكی از دو طرف هفتتيرش را خالی كرده است. شبح میآيد و نام رولت روسی را بر آن میگذارد تا داستاناش، تكرار قصهای كه هزاربار و به هزار صورت گفته شده است، نباشد. اما به نظر من موفق نيست، چون قرارهای رولت روسی و خودكشییِ توامان، متفاوتند و تنها با عوض كردن نام، ما به جايی نمیرسيم. خود قرارها به گونهای میبايست دستكاری میشدند كه قصهی تازهای از يك خودكشییِ باهم را به ما میداد. خودم خسته شدم از پُرحرفی خودم!!!
بيشتر از ۲۴ ساعت است كه فكر م را مشغول كرده اين داستان مينيماليستي شبحي .....فقط جنسيت را كه حذف كني بينظير ميشود . چون حيف است كه عقل به قضاوت بنشيند قساوت حامل هفت تير خالي را ....
شبح جان، تو از سينا هدی خبری داری؟ خيلی وقته نديدم جايی بنويسه.
مهشید خانم
همیشه اینطوره ! این دفعه اول نیست ، شاید این قانونش شده باشه و ما خبرنداریم!
AUTHOR: شمر
چهل و هفت کلمه برای رولت روسی با چای تلخ! سلام بر شبح عزيز . سوالی که در ذهنم نقش بسته اين است که چرا در هفت تير مرد فشنگی بود و ...مثل هميشه زيبا نوشتی . کلبه ی نوسازه مرا جلا بده با گذر شبحی ات.
به شيوه خودم.
سلام ..ممنونم اومدی آپديت کردم ..چشم به راه حضورت سبزت واسه گرمی وجودم می مونم ...خدا رحمتش کنه ...روحش شاد
جالب بود . برم وبلاگ دهقون رو هم ببينم . متشکرم که به من سر زديد
بازهم بشیوه شبح یک پیام (34)به شیوه شبح گذاشتیم و در آن پاسخی به هاله عزیز داده بودیم، اما شما مانند اینکه مویتان را آتش زده باشند، پیش از ما آمده و دسته گل به آب داده بوديد.
..... يه حرف .حالب و دوست داشتنی از شبحی ناز: » .... من در انتقاد کردن بی رحم هستم و دوست و دشمن سرم نمی شه .... «
اين مسابقه ادبي صادقي هم بد جوري طبع آقايان و خانوم ها را قلقلك داده.
خيلی غم انگيز بود ولی من هم فکر می کنم اگه از جنسيت حرفی به ميان نمی آوردی قشنگتر بود.....
خيلی غم انگيز بود ولی من هم فکر می کنم اگه از جنسيت حرفی به ميان نمی آوردی قشنگتر بود.....
به شیوه شبح عزیز
این شمر هم از بس شمشیر زده اصلا نمی دونه هفت تیر چیه و چه جوری کار می کنه. بابام جان...هفت تیر جوری ساخته شده که اصلا نمی شه گلوله را وارونه درش جا زد. یعنی جا نمی ره. یعنی بسته نمی شه. این که دیگه صحرای کربلا نیست که هی خالی ببندی و به خورد مردم بدی..اینجا قضیه دنیای مدرنه .بر عکس بگذاری جا نمی ره.. حالا دوزاری افتادـ یا سنگ بیارم راستش کنم.
زبانه ديگه!
درود بر شما. و اینکه راجع به کلمه «حیرت» و ورسیون دلچسب تر گفتید.و اینکه یادداشتی بر فیلم نفس عمیق داشتم دوست داشتم بخوانید. همین.
رهايي آبي عزيز! (۲۵)
الان که دوباره يادداشت رهگذرثانی عزيز (۱۰) را خواندم ديدم به موضوع جالبي اشاره کرده است که فکر آن را نکرده بودم!
جریان چیه این روزا هفتیر کشی ات گل کرده ؟مگه اونجا غرب وحشی وحشی وحشیه ؟ها ؟
فکر میکنم خوبه در مورد "رولت روسی" توضيح بدم!
سلام ..ممنونم پيشم اومدی ....ماه پيشونی رو از اولين قسمت تا اينجا تو وب لاگم گذاشتم ...چون متاسفانه پرشين بلاگ و ارشيوش صدای همه رو در آورده ....بازم پيشم بيا ..خوشحال می شم ...
شبح جان نمی دانم چرا کامنتت شادم می کند . شايد چون شاعری چيزی مثل سفر کردن خوشاينداست. گرچه اگر برای دلخوشی من نگفته باشی و واقعا فکر کنی شاعری در خونم است.... نمی دانم با اين حال خوشم کرد
شمر جالب بود ..
باز فدا شدن زنان !!!!!!!!
آقای شمر خدا رحمت کرد مهشيد هنوز نوشته ات رو نديده.
يادم باشه هميشه قبل از خود كشي خشاب هفت تيرم رو چك كنم
خانومها هميشه بامعرفت و با گذشتن :)
شمرجان شاد باشی
(پیشکش به "کرم خره" عزيز)
خالی از فشنگ !!!
چه خبر شده ؟ امروز روز دهقونه؟ می گفتین ما هم یه چیزی تقدیم میکردیم .. . ولی چه داستان خوبی بهش تقدیم کردی
حکایت تلخ تر از زهر افسانه نوروزی متاسفانه داسنات جدیدی نیست و نمیدونم آیا روزی رو تجربه خواهم کرد که واژه اعدام از قوانین قضایی کشورم محو بشه یا نه. گاهی بعضی دردها حتی به گفتن هم نمیان.
خيانت بزرگیه اين کار يه خيانت بزرگ عاشقانه... خوب باشی شبح
عجب زنی!
شرمنده کردی شبح....نميدونم اول غرورم از این که داستان به من تقدیم شده رو قورت بدم يا تلخی داستانت رو ..........اولی خوشمزه است دومی مثل دوا ميمونه......
وقتی یه نفر می تونه بمونه و بدون مشکل به زندگی ادامه بده چرا نگذاریم. حرفم رو می فهمی. دلیل رفتار زن رو می فهمم. دلیلی برای از بین رفتن مرد وقتی خودش داشت از بین می رفت نداشت.
شبحی! دو نكته : ۲- اولين شليك مرد كار خودش را میكند و اين در ابهام میگذارد بدشانسییِ تاريخی زن و يا نامردییِ تاريخییِ مرد را. از اينكه بگذريم، هفتتير زن خالی بود، كار شبحی عالی بود!
حسوديم شد . جدا به دهقون حسوديم شد
با درود شبح همیشه گرامی ام رولت روسی، ادامه می تواند داشته باشد. آموزش؛
شبح جان؛ (با این که از کامنت های این جوری گریزان ام دلم نیامد ننویسم، و از سویی گفتم اگر بنا بود پیام مفصل داشته باشد که می شد اصل مطلب را مفصل نوشت.)
... میدونم .....
... یا سرنوشت ....
سلام .... به این میگویند بدشانسی...
هنوز حرفی ندارم برای چهل و هفت کلمه بزنم اما رولت تلخی بود یک کمی هم شور
وای. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||