سه شنبه، 1 مهرماه 1382 | September 23, 2003

حسرت‌های پاييزی

دست‌اش را که روی ماشه فشار داد. حسرتی در دل‌اش گذشت: "کاش فاصله‌ی لوله‌ی هفت‌تير تا شقيقه‌ام بيشتر بود، کاش سرعت گلوله کمتر بود."

September 23, 2003 10:23 AM | TrackBack

نازنین 19:29 @ Tue, 10 Jun 08

نه شروع نه پایان...یه چرخه بازی که میچرخه و ما حیران


قومی متفکرند اندر ره دين 8:17 @ Fri, 7 Dec 07

آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتش
هر چه کند به شاهدي کس نکند ملامتش
باغ تفرج است و بس ميوه نمی دهد به کس
جز به نظر نمی رسد سيب درخت قامتش
کاش که در قيامتش بار دگر بديدمی
تا چه گناه او بود من بکشم غرامتش
قومی متفکرند اندر ره دين

قومی به گمان فتاده در راه يقين

ميترسم ازآنکه بانگ آيد روزی

کای بيخبران راه نه آنست و نه اين


favour_888 22:18 @ Wed, 9 Jun 04

دل که آیینه صافی است غباری دارد

از خدا می طلبم صحبت روشن راهی


favour_888 17:24 @ Wed, 12 May 04

آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتش
هر چه کند به شاهدي کس نکند ملامتش
باغ تفرج است و بس ميوه نمی دهد به کس
جز به نظر نمی رسد سيب درخت قامتش
کاش که در قيامتش بار دگر بديدمی
تا چه گناه او بود من بکشم غرامتش


favour 17:21 @ Wed, 12 May 04

قومی متفکرند اندر ره دين

قومی به گمان فتاده در راه يقين

ميترسم ازآنکه بانگ آيد روزی

کای بيخبران راه نه آنست و نه اين


ژاله 9:39 @ Wed, 28 Jan 04

با سلام و احترام

از شما دوستان عزيز ميخواستم خواهش کنم متن کامل این شعر محمد رضا ميرزاده عشقی رو برام بفرستيد
با تشکر - ژاله

خلقت من در جهان يک وصله ناجور بود
من که خود راضی به اين خلقت نبودم زور بود
خلق از من در عذاب و من خود از اخلاق خويش
از عذاب خلق و من چه ات منظور بود


GEntLEmaN 1:17 @ Sun, 28 Sep 03

کاملا موافقم!!! ... نه؟


شبح 13:38 @ Fri, 26 Sep 03

رامش جان! (۲۸)
عجب روزگاريه! من هميشه فکر می‌کردم تو با من لج می‌کنی می‌دونی از ماکارانی خوش ام نمی‌آد ماکارانی درست می‌کنی! و چون ماکارانی‌های خوش‌مزه‌ي تو را دوست داشتم هميشه وانمود می‌کردم از ماکارانی خوشا‌منصور: نمی‌اد تا تو ماکارانی درست کنی! حالا فهميدم تو دست منو خونده بودی و از سر لطف ماکارانی درست می‌کردی!
به محمد عزيز سلام برسون و براش ماکارانی‌های خوش‌مزه درست کن!


tarikhe shafahi 13:03 @ Fri, 26 Sep 03

لطفا وبلاگم سر بزن به همه بگو تا مايه عبرت همه باشه . آي دي ياهو نداري ؟ مي دونم آن لايني تو كتبالو بعد من نظر دادي


اذر 7:13 @ Fri, 26 Sep 03

بغضی گره خورده بود در گلویم از دیشب . همه امروز امینه لاوال و دخترک ۸ دندانی اش جلوی چشمم بود . امروز ازادی امینه ان بغض را اب کرد . اشک شادی بند نمیاید . دخترک ۸ دندانی مادر ش را دارد .


بنفشه 21:15 @ Thu, 25 Sep 03

و اما من می انديشم که ای کاش فاصله ی لوله ی هفتير تا سرم کمتر باشد و گلوله با سرعت بيش تری بيايد و مرا از پای در بياورد! راستی خبر لغو حکم امينه بی نهايت عالی و خوش حال کننده بود!


رهگذر ثانی 21:03 @ Thu, 25 Sep 03

خبر را از راديو فرانسه شنيدم. داشتم رانندگی می‌كردم. كم مانده بود تصادف كنم. پرده‌ای از اشك شادی همه چيز را محو كرد. مهشيد عزيز در وبلاگش عكسی از امينه را گذاشته و خبر را اين‌گونه اعلام كرده است :
«حسن‌ات، به اتفاق ملاحت، جهان گرفت
آری... به اتفاق جهان می‌توان گرفت

امينه در دادگاه عالی موفق شد. حكم او لغو شد. ديگه چيزی نمی‌تونم بنويسم... بروم سير گريه كنم....»


alikocholoooooo 19:50 @ Thu, 25 Sep 03

سلام مطلبت رو خوندم زيبا بود راستی بروز کردم اينبار موضوعش چرائی نامگذاري ماههای پارسی هست.التماس دعا و بای بای


Ramesh 18:48 @ Thu, 25 Sep 03

امروز ماکارانی درست کرده بودم ! خیلی یاد شما افتادم . دلم هم براتون تنگ شد . یاد وقتایی افتادم که ما کارانی درست می کردم و با اشتها می خوردین و می گفتین ماکارانی دوست ندارین . !


هاله 17:16 @ Thu, 25 Sep 03

مهشيد خبر داد که حکم اعدام امينه لغو شده ... وای چه مسرتی. چه مسرتی.


skizoferny 8:53 @ Thu, 25 Sep 03

ای بابا خوب بجای حسرت خوردن جاخالی میداد!


نوشی 4:14 @ Thu, 25 Sep 03

حسرت دیدن درخت پر از خرمالوی به برف نشسته...


هاله 3:39 @ Thu, 25 Sep 03

شبح جان، ممکنه اينو ديروز هم توی کامنت ها ازت پرسيده باشم. از سرنوشت افسانه نوروزی خبر جديدی داری؟ اگر سايتی ميشناسی که در موردش خبری داره ممنون ميشم بگی. در مورد امينه چی ميتونيم بکنيم؟ من تا حالا سه تا نامه فرستادم به آدرسهايی که داده بودن. نميشه دست برداشت. نميتونم.


amir 3:24 @ Thu, 25 Sep 03

به قول هدايت بعضيا با خودکشی به دنيا ميان به مام سر بزن خوشحال می شم


زهرخند 21:54 @ Wed, 24 Sep 03

سلام...جالب بود...اينا ديگه کی نيستن..!


داريوش شاهد 21:45 @ Wed, 24 Sep 03

من رو ياد سال 69 انداختي كه سعيد دوست هم دانشگاهي ام به علتهاي زياد (پوچي زندگي ، خرج خانواده ، خرج تحصيل ، خفقان جامعه و بي توجه اي اساتيد به وضع او و كمك نكردن حتي 1 نمره به او كه در نهايت منجر به مشروط شدن پي در پي وي شد) اقدام به خودكشي كرد آنقدر مطمئن بود كه بعد از خوردن سم در بالاي كوه و آتش زدن خود را از كوه پرت كرد و به قول معروف سه قبضه كرد ولي خب شنيدم كساني كه بالاي سرش رسيده بودند در لحظات آخر پشيمون شده بود.
واقعيت همينه كه گفتي انسان به هر حال انسان است نه موجود الهي.
مانده تا برف زمين آب شود.


Aria 13:43 @ Wed, 24 Sep 03

.... اونيکه خودکشی ميکنه:
۱- زندگی را خيلی دوست داره، ولی امکانها و آزادی زيستن را از او گرفته اند.
۲- مردن را بر حقيرانه زيستن تر.حيح ميده.
۳- با خودکشی اش بی ارزش و تهی مغز بودن مناسبات انسانی را هويدا می کنه.
۴- آزادی فردی خود را در مرگ خودخواسته تشخيص می ده.
۵- آژيريست برای هوشيار شدن انسانها به منطور انديشيدن ژرف در باره ی مسئله ی زندگی به طور کلی.

.... من به شخصه می دانم که با زايشم در اين .حهان، مرگ نيز همراه من، زاده شده. تنها مسئله ای که مرا از مردن نمی ترساند اينست که مرگ را امتداد زندگی می دانم در هيبتی و .حيزی ديگر. برای من، عدم بی معناست. نمی فهمم و نمی دانم عدم يعنی .حی؟ بنابر اين بر اين انديشه ام که می توان شاد زيست و شاد نوشيد و شادمانه .حان داد. ///


دهقون 13:28 @ Wed, 24 Sep 03

معرکه بود شبح.....۲۴ کلمه


اذر 5:30 @ Wed, 24 Sep 03

بی نظیرترین نوشتار بود برای ارزش و زیبایی زندگی و رد مرگ..... شبح به این هنرمندی نوبره والاه ....


katbalou 5:25 @ Wed, 24 Sep 03

تعبیر آرمین گیله مرد عالی بود. به فکر من که اصلا نمی رسید.
بهت خوش بگذره


masoud 2:35 @ Wed, 24 Sep 03

دیگر چرا حسرت
مگر نه اینکه قرار است مرگ ازاد دهنده انسان از رنج و محنت باشد
در جواب آن ضرب المثل آلمانی اینکه ترسو چو من به هر زندگی تن می دهد خاتمه دادن به زندگی جسارت ميخواهد نه ؟


آينده پيش رو 1:58 @ Wed, 24 Sep 03

دوست عزيزم سلام
خيلي خوشحال شدم كه به وبلاگم آمديد و نظر زيبايتان را نوشتيد
در خصوص مطلب اخيرتونبه قول مرحوم ميرزاده عشقي :
خلقت من در جهان يك وصله ناجور بود
منكه خود راضي به اين خلقت نبودم زور بود؟
حاصلي اي دهر از من غير شر وشور نيست
مقصدت از خلقت من صيد شر و شور بود؟
ذات من معلوم بودت نيست مرغوب از چه ام
آفريدستي؟زبانم لال چشمت كور بود؟
قصد تو از خلق عشقي من يقين دارم فقط
ديدن هر روز يك گون رنج جورا جور بود.

شبح عزيز زندگي آكنده از رنج است مثلا امشب من در خنكاي پاييزي مشهد مشغول قدم زدن بودم كه در همون حوالي يك پژو 206 باسرعت به يك موتوري كوبوند و به نظرم اون فوت كرد در همون حال پسره كه 10 سال شايد سنش از من كمتر بود با موبايل به باباجونش !زنگ زد كه بياد .....
خيلي حالم گرفته شد با خود گفتم
مرد را در دي اگر باشد خوش است
درد بي دردي علاجش آتش است
راستي شبح عزيز نحوه كار بلاگ رولينگ به چه صورته و به چه صورت ميشه عضوش شد اگر به من توضيح بدهيد ممنون مي شوم راستي مطلب جديدي در مورد فيلم داريوش كبير نوشته ام كه اگر بخوا نيد خوشحال مي شوم


yekgharibeh 0:22 @ Wed, 24 Sep 03

اگرچه مارا گريزی از بسيار چيزها نيست (فاصله، سرعت) اما ميشود آنگونه زيست که در دلمان اندک جايی برای حسرت ها باقی بماند.


سینا هدا 22:08 @ Tue, 23 Sep 03

...
جز زندگی چاره ای نیست...حتی وقتی بی چاره ی بی چاره ای...امید و حرکت و وصل...تنها وزن جدی حیات ...
ناچار بی چاره! ...به جستجوی دستی که بیاد نمی آوری چرا وجود دارد و دستت بدان نمیرسد...دیوانه میشوم...وقتی میان اینهمه تن تنها دستی در دستانم نمی یابم... دستی که وجود دارد اما...
شاید حسرت ندای لبیک به این امید باشد...ندایی که با دستهای امن یار آغاز میشود... و بسوی امید وصل حرکت میکند...و سرعتی که تو را جا میگذارد ..و اویی که ناباورانه و بی خیال میرود... اویی که نفست است و زندگی ات و حیاتت و همه ی بهانه ات برای بودن ...و آنوقت است که زوزه ای از ته جانت نفیر میکشد:... ای کاروان آهسته ران کارام جانم میرود...وان دل که با خود داشتم با دل ستانم میرود... و اما شلیک یک گلوله ، به ظاهر به این امید ممکن پایان میدهد...
و مرگ از شبهه ای در وادی محبت و عشق آغاز میشود: شبهه ای بین میل به شکل خود کردن یار ، یا محو شدن در یار ... وغبار شدن در یار نقطه ی عطف است در وارستگی و بلوغ ما...محو شدن در خواسته ی دوست...ترک کام خود نمودم تا برآید کام دوست...آیا این شعار ممکن است؟!
حسرتها ـ بویژه هنگام خیال نابودی- به ما این پیام را میدهند: که امنیت ممکن است...!...آه ...اگر..ایکاش...وای.وای وای ....میخواهم رها شوم..از زیر بار اینهمه نقش های تصنعی و اینهمه بازی مسخره در شتابی از سر گریز..در جستجوی دستی واقعی وصادق بیابانها را در مینوردیم و ...آه میکشیم...اما من اینک ماشه را در شقیقه ی حسرت میچکانم. میدانم که خواهم یافت... همچنان که...


ata 21:44 @ Tue, 23 Sep 03

فوق العاده بود. مرسی


امیر 20:52 @ Tue, 23 Sep 03

بايد موند و خواند : من مرگ را به دست سوده ام . با آوازی غمناک ٬ غمناک . . . اونوقته که ترديدهای بزرگتری بر سر راهت هست و اگرها و شايدهای بيشتر . . .


مغناطیس 19:05 @ Tue, 23 Sep 03

هميشه حسرت ! وقتی که دير شده . کاش يه راهه ديگه انتخاب کرده بود .


Mahshid 18:30 @ Tue, 23 Sep 03

wowwwwwwwwwww
اين يکی جدا معرکه بود.
جريان اون که از طبقه ۱۱۰ بريده بود بايين و هر طبقه که می آمد می گفت
so far so good.
راستی زندگی چيست که گاه با همه بيزاری همواره از آن سرشاريم؟


آرمین گیله مرد 18:12 @ Tue, 23 Sep 03

سلام ... چرا؟ وقتی بدنیا می آییم (دستمون را روی ماشه میگزاریم) تا زندگی کوتاه خود را بگذرانیم (فاصله لوله تا شقیقه) خیلی ها امیدوارند که طولانی تر زندگی کنند (سرعت گلوله کمتر باشه) و بخاطرش دست به کارهایی میزنند که دو ثانیه بیشتر عمر کنند و همان دو روز عمر خود را طلف میکنند ... ای کاش از عقل و فهم خود بیشتر استفاده میکردیم ......
در مورد دنیای کثیف سرمایه داری و روش هایش هم ، حرف شما درست هست ما بعضی ازین روش ها آنقدر پلید و بی معنی هستند که آدم باورش نمیکند که جدی باشند و ناباور تر هست که انسانی که خودش را اینقدر میداند ، گول میخورد ....


سپینود 16:39 @ Tue, 23 Sep 03

زندگی: سریع مرگ:slow motion


چرتينكوف 15:30 @ Tue, 23 Sep 03

ميشه تعبير كرد فاصله رو به فرصت ها و سرعت گلوله رو به زمان كه گاه تو زندگي فرصت ها كمند و سرعت زمان زياد...
منكه اصلا؛ معني خودكشي نفهميدم از اين متن...
شكارچي جان چاشني سوراخ بشه باز شقيقه پاره ميشه ننه... فقط بحث باروت كه نيست وقتي با ضربه به شقيقه مرگ ميتونه اتفاق بيفته فرق چندانی نداره! مادر... نكنه اينجوري ميري شكار؟؟؟


زهرا 13:41 @ Tue, 23 Sep 03

يه ضرب المثل آلمانی ميگه:
ترسو خودکشی ميکند و شجاع زندگی :-)


jay 13:09 @ Tue, 23 Sep 03

نمی دونی چه خاطره تلخی رو زنده کردی :-( دوستی در شهر و کشوری غريب ٬‌خود کشی ٬ کرد ! منهم در همون شهر بودم و تنها کسی بودم که خبر داشتم ! نتونستم متقاعدش کنم و مجبور شدم که به ٬ هدفش ٬ احترام بگذارم و صبح بعد تلفن به خانواده اش و ... مدتها درگير بودم که ٬ چرا ٬ دخالت نکردم ...البته اون موقع فقط ۱۹ سال داشتم ولی با تمام تلخی خاطرهاش لااقل از خودم راضی ام که نقش ٬ خدای کذائی ٬ رو بازی نکردم ! هنوزم آخرين حرفهای ٬ Dean ٬ رو بياد دارم ... سرشار از زندگی بود و بکباره همه چيز رو give up کرد ... وقتي اون رفت خاطرات ۴ ماه سفر دور دنبا رو هم با خودش برد و من بودم کابوسها و ...

٬٬روزگار غريبی است ٬٬


golku 12:02 @ Tue, 23 Sep 03

این آقا یا خانم کی وقت کرده از افکارش به دیگران خبر بده؟
من با خودکشی مخالفم. تا ميشود بايدزندگی کرد...


سولانژ 11:55 @ Tue, 23 Sep 03

ترديد در آخرین لحظه خود کشی خيلی بايد بد باشه .. من با خودکشی صادق هدايتی موافقم .. يک عالمه وقت داری خودت رو نجات بدی ولی انگار نه انگار!


شكارچي 11:19 @ Tue, 23 Sep 03

سلام شبح عزيز
و يا كاش فشنگ گل* ميكرد!!!

*( اصطلاح گل كردن بين شكارچي ها وقتي است كه تفنگ شليك ميكند و چاشني را سوراخ ميكند ولي باروت منفجر نميشود!!!)






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25727
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: june 10, 2008 07:30 pm


از کجا آمده‌اند؟