شنبه، 22 شهریورماه 1382 | September 13, 2003

کودکان ايرانی در آمريکا

Narges.jpg
نرگس يکی از قربانيان بی‌شمار کودک‌ازاری در ايران امروز. عکس برگرفته شده از روزنامه‌ی ياس‌نو
دوست و به‌راستی استاد بسيار عزيزم خانم آذر فخر لطف کردند و ايميلی برای‌ام ارسال کردند در مورد مطلبی که درباره‌ی "نرگس" نوشته بودم. حيف‌ام آمد شما را از خواندن‌اش محروم کنم.
"مطلبی را در وبلاگت ديدم راجع به تجاوز به دختری ۹ ساله. وحشتناك بود و با تاسف اين مساله در همه جای دنيا اتفاق می افتد . ولی قسمت وحشتناكترش برخورد قانون بود با مجرم حادثه . چون اطفال جزو ما يملك والدين هستند و از متهم شكايت نكردند . ان بيمار روانی در جامعه ازاد ميگردد و مسلما در پی شكاری ديگر در بين فاميل خواهد بود .بدليل ۲۵ سال دوری از ان جامعه خواستم كه قوانين مربوط به اطفال را در انجا بدانم كه مهشيد عزيز جوابم را و من شرمنده شدم از ايرانی كه چنين قانونی دارد .....
بيشتر ايرانيان تنبيه بدنی را خيلی عادی ميدانند . از كودكی بچه را با زدن پشت دست و يا به باسن عادت ميدهند با تنبيه بدنی . بزذرگتر كه شد تبديلش ميكنند به سيلی و مشت و لگد و كمربند بعد از انقلاب مهاجرين امريكا ی ايرانی كه فشار كار و زندگی در غربت و بی زبانی هم مزيد بر علت شده بود طبق معمول ديواری از ديوار بچه هايشان كوتاهتر پيدا نكردند و دق دلی شان را ريختند سر كودكانشان اين بچه ها كه مدرسه شان شروع شد گروه گروه والدين ايرانی به دادگاه كشيده شدند و بعنوان ازار كودك محاكمه ميشدند . خوشبختانه ما زود حساب دستمان ميايد . بعد از يكی دو سالی كم كم از تعداد ايرانيان تنبيه كننده كم شد و الان تقريبا هيچ ايرانی چنين كاری نميكند ولی عقده اش مانده بود در دل بعضی ها . يك پدر ايرانی كه زده بود توی گوش پسر ۱۲ ساله اش . بوسيله تلفنی كه پسرش بلافاصله زده بود به پليس دستگير شد و چون فحش هم به پسرش ميداد بعنوان ازار روحی و جسمی چندين مدت به زندان رفت . پدر ايرانی بالاخره توانست با پوزش و اينكه كار نادرستی كرده بر گردد و در همان خانه خودش زندگی كند با فاميل .. پسرش هم كه موفق شده بود شيطانی هايش را بيشتر ميكرد چون ميدانست نه كسی ميتواند تنبيه بدنی كند و نه تنبيه روانی با فحش . پدر بسيار ماحمل شد و مدارا كرد . بعد از مدتی كه اوضاع جنگ در ايران به صلح انجاميد . و پسر ۱۶ ساله بود . به او گفت بهتر است سری با هم به ايران بيايند برای ديدن پدر بزرگ و مادر بزرگ و اقوام كه دوستشان دارند پسر موافقت كرد كه با پدر در تعطيل تابستان بروند ايران وقتی رسيدند به فرودگاه مهراباد قبل از خروج از محوطه فرودگاه پدر به پسر امر كرد هر ۲ چمدان را او بدست بگيرد و خودش فقط ۲ كيف دستی را بدست گرفت . پسرش گفت چرا ؟هر كدام يك چمدان را بر ميداريم و يك ساك را . پدر محكم زد توی گوش پسرش . كه زود اطاعت كن پسر عصبانی و هاج و واج سريع رفت پيش پاسدار و گفت پدرم مرا زده زود دستگيرش كنيد . پدر هم خودش را رساند به پاسدار و گفت پسرش از دستورش اطاعت نكرده پاسدار هم به او گفت چشمت كور . باباته . خب زده كه زده . پسر فرياد كشيد سر پاسدار كه تو موجود مزخرفی هستی و كار قانونی ات را انجام نميدهی كه پاسدار هم لگدی به او زد و اقا زاده ميمون نديده ديد توی بد شرايطی گرفتار شده . هيچ مرجع قانونی نيست كه از او حمايت كند . تازه پدر تهديدش كرد كه او را در ايران خواهد گذاشت و خودش بر خواهد گشت بعد از چند ماه التماس موفق شد به امريكا بر گردد ولی تصميم گرفت هرگز پايش را به ايران نگذارد . جالب است كه اين داستان بين تين ايجر های ايرانی يك هشدار بزرگ هست و هيچ كدام حاضر نيستند به ايران بيايند . پسر خاله ام از ۱۸ سالگی امد ايران برای تحصيل . ازدواج كرد و يك پسر ۱۷ ساله دارد . تابستان بعد از ۲۵ سال ميخواست برود ايران ديدن فاميل . به پسرش التماس ميكرد با او برود . برايان ( كه واقعا از ان تين ايجرهايی است كه بدليل ته مانده های استبداد ايرانی پدرش او را شديدا به استيصال رسانده با تمردهايش ) خنده ای كرد و گفت :خيال ميكنی داستان ان پدر و پسر ايرانی را نشنيده ام؟ مگر اينكه جسدم را بتوانی ببری طبق قانون هم پسر خاله ام نميتواند او را كه يك امريكاييست مجبور به سفر كند . نتيجه اين شد كه من ۲ هفته در خانه انان زندگی كنم . چون مادر برايان در ايالت ديگری زندگی ميكند و با هم رابطه خوبی ندارند و از طرفی كسی حق ندارد تين ايجر را تنها در خانه بگذارد . تين ايجری كه ۲ برابر من است با ۱۹۰ پوند وزن و هر روز اگر ريشش را نزند ميشود شبيه طلبه ها ولی خودمانيم بسيار بهره بردم از اين شانس همنشينی با يك نو جوان و روند و نوع انديشه شان . و چقدر خوب ميدانند محدوده ازاديشان نبايد ازادی ديگران را بگيرد (يك استثنا فقط در مورد پدرشان هست) و دانستم كه باين علت با پدرش شاخ در شاخ است كه او نتوانسته از استبدادش و تربيت سنتی رابطه پدری و پسری كاملا چشم بپوشد . حسابی با او بحث داشتم . نتيجه اين شد كه وقتی پسر خاله ام بر گشت . چند وقت بعد بمن تلفن كرد و گفت :
راستی ؟ نبودنم خيلی تاثير داشت روی برايان . عاقل شده . داريم با هم حسابی دوست ميشيم . فكر ميكنم گاهگاهی خوبست كه تنها بروم سفر . ولی نميدانی چقدر از تين ايجرهای ايرانی فاميل خوشم امد . همه شان مطيع و قانع بودند و ممنون از پدر و مادر ...گفتم عزيزم مطمينی در خلوت هم چنين اند؟ من دل پر خونشان را در وبلاگشان ميخوانم از دست همديگر . جوان بايد دگرگونه فكر كند و ما بايد به تنگ بياييم كه چرا مثل ما بع بعی و مطيع نيستند حالا نازنينی كه اين حقيقت را ميخوانی . تو چه فكر ميكني؟"

September 13, 2003 12:26 PM

sima 13:07 @ Thu, 6 Jul 06

يه چيز رو نگفتم....پدر و مادر ابلهه من اين مثلا محبتشون رو با فحش و توهين و تحقير..حبس....باورتون ميشه حيس....بر نداشتن گوشی تلفن..يه دنيا ازار ديگه به من نشون ميدادن


sima 13:01 @ Thu, 6 Jul 06

خیلی حرفات جالب بود....من هر وقت پدر و مادرم رو می بینم باهاشون دعوام میشه...دعواهای که بارها بارها در طولش دلم می خواسته هر دوشون رو خفه کنم......من ۱۷ سالم بود که ازدواج کردم...با مردی که اونقدرها دوسش نداشتم....یعنی اصلا یه برداشت واقعی از ازدواج کردن و شوهر داشتن نداشتم...ازدواج کردم تا از زندان خانواده فرار کنم...از اسارتی که خیلی ابلهانه و خودخواهانه اسمش رو دوست داشتن می ذاشتن... ..از اینکه همه محبت مادر پدرم در نگرانیهاشون خلاصه می شد...نگرانی از اینکه من رو بدوزدن ...به من تجاوز کنن....یا پسری من رو گول بزنه....تو رو خدا کسی نیاد بگه که تا پدر مادر نشی نمی فهمی..چون مطمئنم هرگز اینجوری احمق نخواهم شد....
فکرم نکنين خنگ و تنبل بودم که غير از ازدواج کردن کار ديگه ای نداشتم.....من معدل دیپلم نزديک ۱۹ بود...بعد از ازدواجم با يه دنيا سختی و مصيبت که تو زندگی يه بچه ای که شوهر داره رفتم دانشگاه ....فقط يه چيز پدر مادرای تو ايران به شدت دچار عقده های جنسی وروانين....مخصوصا جنسی....خودم الان پرم از اين جور چيزا.....به خاطر همينه که بعد از ۸ سالی که از ازدواجم می گذره تصور بچه دار شدن با اين همه عقده ای که دارم برام يه کابوسه


Rustie 22:20 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


من 13:11 @ Thu, 11 Mar 04

گفتم من کار ندارم گفتم بیا قوز بخور...........................//.


من 13:11 @ Thu, 11 Mar 04

گفتم من کار ندارم گفتم بیا قوز بخور...........................//.


13:05 @ Thu, 11 Mar 04

منتذغیسثبغ عتغفل فعاففب فقیبل کخن ک مهفقلبذ ذذذذذ ززز ====== ۸۸۸۸ ۵۵۵۵ ۴۴۴۳ .وئتدفثصقلغلغفم ات عغع فغ


13:05 @ Thu, 11 Mar 04

منتذغیسثبغ عتغفل فعاففب فقیبل کخن ک مهفقلبذ ذذذذذ ززز ====== ۸۸۸۸ ۵۵۵۵ ۴۴۴۳ .وئتدفثصقلغلغفم ات عغع فغ


نازنین 14:12 @ Tue, 16 Sep 03

به نظر من والدین خودخواه ایرانی که البته شامل همه نمیشود، باید همین بلاها را سرشان آورد


22:35 @ Mon, 15 Sep 03

خب...معلومه که کار می کنه! ممنون که درستش کردی. عمری بود دوباره میام و سلامی و حرفی...


22:33 @ Mon, 15 Sep 03

سلام. اینو برای امتحان می نویسم!


مدادپاک کن 18:46 @ Mon, 15 Sep 03

سلام.می بينی؟يکی از اين ور بوم می افته يکی از آن طرف هيچکدوم هم حاضر نيست يه سری به وسط بام بزنه.وبلاگ جالبی داری اميدوارم به من در پرشين بلاگ سر بزنی


سينا هدا 10:16 @ Mon, 15 Sep 03

گفت تات چوپانت دروني نشود ، منشاء احترام و حرمت نگاه داشتن براي انسانيت فرزند ، پدر و يا يك شهروند با‌اين پليس هاي خوفناك بيروني ترس خواهد بود ، نه محبت.
منشاء هر منشي كه ترس باشد محبت و لذت با اداي آن منش ، از سراي دل ما پر خواهد كشيد.
آن عاملي كه ميتواند به هر رفتاري روح لذت بدهد باطل نديدن خود در سيستم محيطي بلكه ارتقاء خود است...وتا اين فهم با تجربه حاصل نشود چنين رفتار انسان منشانه اي بروز نخواهد كرد. مطمئنا بقول شبح كاپيتاليسم و نظام بهره كشي از چنين مايه ي ماهوي برخوردار نيست...اما سوسياليسم هم به بن بستهاي جدي برخورده است ...اينكه از بازتوليد لذت روحي در بشر ناتوان است...سوسياليسم تا حد زيادي از درنده خو شدن و گرگ شدن بشر جلوگيري ميكند و شايد در ابتدا چاره اي جز آن نباشد...اما در ادامه ما به تحولي ديگر نيازمنديم...شايد وقتي ديگر در اين باره حرفي زده شود...


golku 5:36 @ Mon, 15 Sep 03

به نظر من در کل برخورد بیشتر ايرانی ها و شايد بهتر است بگويم بيشتر انسانهای جهان سوم با همديگر و بخصوص با فرزندانشان خشونت آميز است. اگر کتک هم نباشد لااقل با دادو بیدادو تحکم. اصلا در بين ايرانیها اين جا افتاده که بچه با چيزی غير از کتک آدم نميشوديا مثلا پسر هجده ساله تا سربازی نرود زندگی را ياد نمی گيرد.
من کمبود اعتماد بنفس شدید در اکثر ایرانی ها را به همین ناهنجاری های دوران کودکی ربط میدهم.
در خيلی از کشورهای پيشرفته دنيا همانطور که آدر عزيز نوشته اولين چيزی که در مدرسه به بچه ها ياد ميدهند تلفن پليس است که اگر پدر و مادرشان اذيتشان کردند بتوانند به پليس و شکايت کنند.
انسانهای ما اين زخمها را به جوانی و سالهای بعد زندگی شان منتقل ميکنند. هر کدام سرشار از ناگفته ها هستند و مسلما اين در تصميمات زندگيشان اثر مهمی دارد.
در باره نرگس نه تنها کسی از حق او دفاع نميکند بلکه حتی کسی شايد حاضر نيست با او حرف بزند و به درددلش و بلاهايی که سرش آمده گوش کند. برای من آينده نرگس و رفتار پدر و مادر و بقيه خانواده با او سوال بزرگی است . اين که بااين بچه در مدرسه و حانه چه رفتاری خواهد شد؟‌ايا کسی از او مراقفت خواهد کرد يا از حالا مارک و انگ خواهد خورد؟
راستی ما برای نرگس چه کرديم؟


شبح 17:49 @ Sun, 14 Sep 03

حالا که دوستان نظز دادند خوب است من هم نظر خودم را بدهم. به نظر من در جامعه سرمايه‌داري از آن‌جا که محور خودپرستی است. هرگز تضاد درون خانواده حل نمی‌شود چون قوام خانواده چه در بين والدين و چه ارتباط بين والدين و فرزندان فقط با عشق و از خود گذشته‌گي ممکن است و بنياد جامعه سرمايه‌داري بر منافع فرد استوار است. در این حوامع انسان گرگ انسان است. به همين دليل در جوامع سرمايه‌داري کودک‌آزاري بنيادي است حال در جوامعي پيش‌رفته‌ي سرمايه‌داري چوپاني به نام قانون و دولت مانع دريده شدن اين گرگ‌ها توسط هم مي‌شوند و در جوامع عقب‌مانده‌يي مانند ما اين چوپان وجود ندارد. در اصل انسان نبايد گرگ انسان باشد و اين ميسر نيست مگر اين که روابط انساني شود و از خودبيگانه‌گي تاريخي انسان خاتمه پيدا کند و انسان به خود و به انسانيت باز گردد. تعريف آزادي ديگر نبايد انسان‌ها را جزيره‌وار از هم جدا کند... در آن صورت خشونت انسان بر عليه انسان محو خواهد شد و به طريق اولا عشق بر روابط انسان‌ها و خانواده‌ها حاکم مي‌شود و اين تضاد به صورت بنيادي حل مي‌شود.


سينا هدا 13:12 @ Sun, 14 Sep 03

برخي هم تحت شرايط ويژه از كتك و ضربه هاي نرم و نيشگون مانند بدشان نمي ايد و لذت هم ميبرند...در اين زمينه علاقمندان ميتوانند به انديشمند و فيلسوف آلماني فريدريش نيچه مراجعه نمايند...


سينا هدا 13:09 @ Sun, 14 Sep 03

براي انسان خنثي و يا سالم هيچ جاذبه اي قوي تر از محبت و عشق و گذشت و خطاپوشي در عين قدرت و ايثار وجود ندارد.
تنبيه و آگاه كردن با مجازات هم يكي از طرق تربيت است براي درك معاني و حدود و ثقور صفات و خواص هر ماهيتي.
اما كتك زدن وحشيانه ترين شيوه ي تربيت است كه مصاديق غير فيزيكي هم دارد.
مثل چوب زدن با نگاه...


مهشيد 12:48 @ Sun, 14 Sep 03

در اینجا بارها شنیده ام که کسی به شوخی می گوید : این پسره/دختره رو برداریم ببریم ایران یه دلی سیر بزنیم آدم شه و برش گردونیم. یا حتی برش نگردونیم بزاریم اونجا بمونه بفهمه بکشه بفهمه اینجا چی داشته قدرش رو ندونسته.
کتک زدن بچه یکی از راههای تربیت بچه بوده. چیزی است که اکثرا تجربه کرده ایم. اگر هم خود کتک را تجربه نکرده ایم بالاخره ترس از آن را (‌حالا بزار شب که بابات بیاد بهش می گم پدرت رو در بیاره )‌را می شناسیم. این که این ترس و وحشت و خورد شدن شخصیت یک انسان را راهی برای رشد و تکامل او ببینند در فرهنگ ما غریب نیست. نگاهی به زندان ها و سیستم تربیتی زندان بیاندازیم. در زندان جمهوری اسلامی شکنجه و شلاق نه دیگر برای گرفتن اطلاعات بلکه برای تربیت و تغییر عقیده زندانیان بود. این تفکر قدیمی است که تا نباشد چوب تر ، فرمان نبرد گاو و خر. و از آن جهت بسیاری از خانواده ها که در خارج از کشور فرزندان نافرمان دارند فکر می کنند با کتک زدن بچه ها به این شکل در نمی آمدند.
امروزه می بینیم که در ایران نیز نوجوانان زیر بار زور خانواده نمی روند. اما چون امکانات دولتی وجود ندارد و قانون از آنها حمایت نمی کند ، به شکل فراریان و خیابانخواب ها در می آیند.
من فکر می کنم عشق و محبت و درک و فهم چیزی است که می تواند نظر نوجوانان را نسبت به قوانین خانواده مثبت کند. من در مورد فرزندم همیشه موفق نبودم و اختلافاتی داشته ایم که گاه تنها گذشت زمان آنها را حل کرده است ( فکر می کردم همیشه این هم یک راه است ) جوانی و بی تجربه گی و مادر تنها بودن و تمام بار خانواده را به دوش داشتن دلایل اشتباهات من بود. اما فکر می کنم اگر یک چیز همیشه به من و دخترم کمک کرد که بتوانیم همدیگر را درک کنیم و از پس مسائل بر آییم این دیالوگی بود که با هم برقرار می کردیم. تاحدی خونسردی من بود در برخورد با مشکلات و تصمیم عجولانه نگرفتن. و بیشتر و مهمتر از همه این که او می دانست دوستش دارم. و بارها این را به خودش می گفتم. یعنی به جای ترس و وحشت ، عامل دیگری ، عشق و احترام به هر دوی ما کمک کرد که بتوانیم همدیگر را بشناسیم و با هم کنار بیاییم. شاید راه های دیگری هم باشد. اما من نمی شناسمشان


حسین 9:40 @ Sun, 14 Sep 03

Spanking is still a legal punishment in schools of 23 states in the USA.

http://www.usatoday.com/news/opinion/editorials/2002-08-22-edit_x.htm


vincent 9:34 @ Sun, 14 Sep 03

شبح ! مطلبت باعث شد که يه بار ديگه اين رو تو دلم زمزمه کنم : مرگ بر جمهوری اسلامی. (حتی زمزمه هم نميکنم چون همين الان يه بچه مذهبی نزديکم نشسته و جرئت نميکنم).

يک چيز جالب اينه که همه چيز اين نظام با همه چيزش جوره : کودک آزاريش با زن آزريش با مخالفتش با لغو شکنجه با ...


پولاد همايوني 2:42 @ Sun, 14 Sep 03

شبح عزيز به سيپريسك يك سري بزن . من دارم كار شما را به صورت وبلاگ گردي در شنبه ها ادامه مي دهم . قبول است يا نه‌؟ نظرت را حتما در پاي نويس همان وبلاگ گردي ها بنويس.
يار باقي . ديدار باقي


پوریا 2:09 @ Sun, 14 Sep 03

اميدوارم اين رويه دور تسلسل نشه،يعنی نسل جوون بتونه اونقدر سعه صدر داشته باشه که آزادی و استقلال ناداشته رو به نسل بعدش هديه کنه.. و ممنونم از لطفت و شاد از شاديت


armin gilemard 2:07 @ Sun, 14 Sep 03

سلام ... هروقت ياد گرفتيم با کودکانمان مثل انسان رفتار کنيم، ياد خواهيم گرفت که با خودمون هم مثل انسان رفتار کنيم ....


نويسه 23:29 @ Sat, 13 Sep 03

سلام..دروغ نگم خيلی خنديدم..بعد ناراحت شدم که چرا پيش از بچه دار شدن هدف بچه دار شدن..را مشخص نمی کنيم؟ غير از يک خودخواهيه بچه دار شدن؟


سپینود 22:36 @ Sat, 13 Sep 03

سلام/ دختر من خیلی کوچیکه.۶ سال.اما یک چیز رو به من فهمونده.محبت .در بیشترین و بالاترین حدش. هیچ ضرری نداره. و من این را همه جا امتحان کردم. نتیجه؟.... بگذار بگویم که نتیجه هم داده!


مامان و بابا و دخترشون 22:12 @ Sat, 13 Sep 03

سلام خيلی دردناک است نمی دونم بايستی چکار کرد اين طرف که همه دارن خودشون رو با خاله زنک بازی مشغول می کنند


jay 18:22 @ Sat, 13 Sep 03

می دونم چی ميگی ! منهم زمانی يکی از همون تين ايجرهای ايران نرفته بودم ! تازه پدر من خودش از سن ۱۴ سالگی خارج از ايران بزرگ شده و طبعا ما متولد ايران نيستيم ولی گاهی همچون ايرونی ميشد که نگو ! تفاوت فرهنگی برای ايرونی های تازه وارد سخت بود !‌يادمه اول انقلاب که ايرونی ها يکهو به امريکا اومدن توی شهری که من اون زمان بودم فقط ۳ خانواده ايرونی بود و يکهو همه اومدن با کلی مشکل !! چند تا دختر و پسر همسن{ ۱۲ } توی مدرسه ما اومده بودند که شيها هم دوست داشتند خونه ما بمونند ! دعوای پدر ها برای لباس و موزيک و ...برام عجيب بود ...
ببين قوم عجيبی هستيم !!!‌ فقط همين !


نوشی 16:25 @ Sat, 13 Sep 03

(شاید بخاطر همینه که تصمیم گرفتم رومو برگردونم و بدیها رو نبینم...)


نوشی 16:21 @ Sat, 13 Sep 03

سلام شبح... منو ببخشین اگه نتونستم حق مطلب رو ادا کنم. من هر وقت خیلی عصبانیم کم حرف میشم، هر وقت خیلی غمگینم کم حرف میشم، هر وقت خیلی احساساتیم کم حرف میشم.... در عوض اوج پرحرفیم مربوط به لحظات شاد و بدون استرسه... شاید با همین طرز فکر بود که به هاله گفتم کاش سکوت کنه، شاید بخاطر همینه که تصمیم گرفتم رومو برگردونم... راستش فکر میکنم نباید به هاله میگفتم ننویس، شاید بهتر بود قبول کنم که هر کس با روش خودش دفاع یا انتقاد میکنه...


yalda 15:28 @ Sat, 13 Sep 03

قوانين ايران واقعا وحشتناکه. درباره کودکان، زنان...يه جريان ديگه مربوط ميشه به حکم اعدام برای زنی که يکی از ۳ مردی رو که می خواستند بهش تجاوز کنند، با شيشه زخمی می کنه و اون مرد در اثر خونريزی ميميره. به اين خاطر که آدم رذلی بوده و کسی دلش نمی خواسته به بيمارستان برسوندش.


پدر 15:02 @ Sat, 13 Sep 03

سلام.
ما باید تفاوت را بپذيريم... و محبت و عشق خيلی مسائل را حل ميکند.. هر تين ايجری با محبت پدر و مادر در آن سنين بحرانی ارام خواهد شد


شکارچی 13:36 @ Sat, 13 Sep 03

سلام شبح عزیز
چقدر فرق از اینجا تا اونجاست!
میشه یه روز هم تو ایران واسه کودکان مثه اون ور دنیا ارزش قائل بشن.
پسرخاله من وقتی بعد از 18 سال میخواست بیاد ایرن خانوم فرانوسویش نمی اومده با دست اشاره میکرده که ایرانی ها خشن و بداخلاقن. چرا باید تو دنیا از اون نژاد پاک آریایی این باقی بمونه؟
موفق باشی و پاینده


سولانژ 12:44 @ Sat, 13 Sep 03

۱- مرسی که دوباره نوشتيد ...
۲- واقعا اين طوره؟؟ عجب دنيايی داريم .. چقدر تفاوت هست ...
۳- خيلی هم بامزه بود ...:)


شکارچی 12:37 @ Sat, 13 Sep 03

من اول شدم
بر میگردم






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26173
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 9, 2006 08:36 pm


از کجا آمده‌اند؟