چهارشنبه، 19 شهریورماه 1382 | September 10, 2003

عادت‌های هميشه‌گی

به عادت هميشه‌گی زنگ ساعت را روی هفت صبح تنظيم کرد. قوطی قرص خواب را برداشت. در آن را باز کرد و تمام 40 قرص داخل آن را در دهان ريخت و ليوان آب را سرکشيد.
شب بعد وقتی پليس در آپارتمان‌اش را می‌شکست هنوز صدای زنگ ساعت شنيده می‌شد. گيرم بسيار کم جان.
پنجاه و چهار کلمه
30 مرداد 82

September 10, 2003 12:48 PM | TrackBack

19:12 @ Thu, 19 Feb 04

پدر نشسته بود روي قالي؛


شبح 11:51 @ Sat, 13 Sep 03

از همه‌ي دوستان عزيزم تشکر مي‌کنم و اميدوارم ديگه اين اتفاقات تکرار نشه!
۴۸ عزيز! بابا نشوني وب‌لاگ‌ات را هم تو کامنت مي‌ذاشتي! قبلا یک وب‌لاگ با همین نام اما قشنگ‌تر دیده بودم که الان یادم نیست!
سولوژن عزيز!
راست‌اش را بخواهی من می‌خواستم پنجاه و پنج کلمه بشه. چون سبکي هست به نام فيفتي فايو که داستان‌هاي کوتاه‌ش همه پنجاه و پنج کلمه هستن حالا بايد يک کلمه اضافه می‌کردم که گذاشتم براي وقت ديگه! ضمنا اون بابا ظاهرا نمرده و پليس نجات‌اش مي‌ده آخه مثل ساعته هنوز نفس مي‌کشيد گيرم کم جون!


vincent vega 9:34 @ Sat, 13 Sep 03

داستان خوبی نبود. به نظرم آمد داستانی با همين موضوع اما قشنگتر را پيشتر جايی خوانده ام.

حال کردی يه سری به وبلاگ من هم بزن. خوش باشی.


سولوژن 14:59 @ Fri, 12 Sep 03

داستان مينيماليستي‌ي خوبي بود با اين‌که باز هم مي‌شد کوچک‌ترش کرد. مخصوصا وقتي واقعا مي‌خواهيم تعداد کلمات کم باشند و مثلا زير 100 کلمه کار مي‌کنيم. مثلا اگر من بودم، به جاي "قوطی قرص خواب را برداشت. در آن را باز کرد و تمام 40 قرص داخل آن را در دهان ريخت " مي‌نوشتم "قوطي قرص خواب را برداشت و تمام قرص‌هاي‌اش را بلعيد" و آن وقت داستان 44 کلمه‌اي مي‌شد. هممم ... البته اين ديگر خيلي سليقه‌ايست.
راستي يک اعترافي ... بعضي از داستان‌هاي مينيماليسي‌ي قبلي‌ات را دوست‌تر دارم.
(و يک چيز موضوع ديگر ... البته به اين حرف من اعتماد نکنيد،‌ اما گويا با قرص خواب کسي نمي‌ميرد!)


سينا 12:55 @ Fri, 12 Sep 03

اصلاح متن قبل:
نشنو عزيزم ( يعني حرفشونو و ادا و اصولشون رو نشنو و به روي خودت نيار)


سينا هدا 12:53 @ Fri, 12 Sep 03

شبح جان؟؟؟
راست راستي اينجوري ميخواستيم انقلاب كنيم؟
شبح به اين نازك نارنجي نوبره واله...!!..؟

نشونو عزيزم! بذار اونا هم به شيوه ي خودشون جووني كنن... تو هم شدي حضرت خاتمي؟...كه هي جوون جوون ميكرد...بعد يهو ديد بلاي جونش شدن اين جوونا؟
من فكر ميكنم قضيه از يه جاي ديگه آب ميخوره...خسته شدي...! فقط خدا(؟!)كنه خستگي ات فلسفي -اقتصادي - فرهنگي -عاطفي نباشه...آمين!
به هرحال مادرخدمتيم...قلبن...وعمرن... امتحانش مجانيه...


خُسن آقا 12:45 @ Fri, 12 Sep 03

شبح جان این موضوع کامنت شماره 32 هم یکی از ناهنجاری های جامعه آخوند زده ماست که پارانویا را ترویج داده اند تا بتوانند از ترس مردم سوءاستفاده کنند و حکومت کنند.
این گونه بیماری‌ها را درمانی باید وگرنه دیری نخواهد پائید که تمام ستونهای ایران باستان هم فروخواهد ریخت.


شبح 12:35 @ Fri, 12 Sep 03

سينا جان!
راست‌اش را بخواهي ديشب مي خواستم با شوق و ذوق وب‌لاگ‌گردي‌ام را بنويسم که از روي جاي‌پاي که در نظرخواهي‌ام گذاشته شده بود به آبکش رفتم و ديدم باز همان رفتار قبل را پيش گرفته اند. من وقتي مي‌بينم که وجود بعضي‌ها چقدر انباشته از کينه و کژانديشي است دل‌ام به درد مي‌ايد... تا حدود ۷ صبح نتوانستم بخواب‌ام البته چند کار نوشتني عقب مانده داشتم که انجام دادم... راست جوان بودن اين دوستان گرامی را از روی ادعای خودشان و خامی‌شان در شناخت دوست و دشمن حدس زدم.
هاله‌ی عزيز!
اميدوارم آرامش زنده‌گی‌ات آلوده‌ي دعواهاي حقيرانه‌ي اين روزها نشود.


سينا هدا 12:16 @ Fri, 12 Sep 03

جانم!بفرماييد پيامدار شماره ي۴۰(۴۰ ولي ۲۹ ساله)!


هاله 10:28 @ Fri, 12 Sep 03

سينا جان، :)


هاله 10:27 @ Fri, 12 Sep 03

شبح جان عوض نوشی خانم من فردا موضعم رو در مقابل دوستان آبکش روشن ميکنم، به نظرم مياد نوشی خانم کمی گرفتارن.


سينا هدا 7:06 @ Fri, 12 Sep 03

اصلاحات كامنت ۳۷:

نوشتم بامزمگان بخوانيد : بامزه گان

نوشتم ساعت : ۵۹-۶ بامداد/بخوانيد ساعت ۰۱-۷ وقتيكه ميرويم اندكي بخوابيم.

(كوتاه و مرتبط)


سينا هدا 7:01 @ Fri, 12 Sep 03

هيهات من ذله...!

سوال روز:افكار ما مصروف چيست و اوقات سازنده مان را چه كسي بر باد ميدهد؟

۱)نگراني نوشي عزيز از بابت كاري كه ميخواهد عليه بامزمگان انجام دهد با دلمشغولي مريضي جوجه هايش درساعت ۲۶-۳ بامداد تايپ شده
توضيح:( وقتي كه آبكش بسيار محترم در خواب ناز است)

۲) نگراني شبح عزيز هنگام سحر در ساعت ۱۹-۵ بامداد تايپ شده...
توضيح:(وقتي كه آبكش بسيار محترم در حال راز و نياز است)

دوستان آبكش ايراني بسيار محترم!
اگر جسارتي نيست و اگر ممكن است ،بازي را تمام كنيد و شب و روز ميهن گل و بلبلمان را هدر ندهيد.

پي نوشت:شبح جان از كجا ميداني اين دوستان جوانند؟شايد دور از جانشان، از دوستان پير خرابات باشند كه ميخواهند اهالي وبلاگستان را از هم بپاشند!
البته احتمال دادم وگرنه قصدم جسارت به دوستان محترم آبكش نبود و نيست و نخواهد بود.
توضيح :‌ساعت ۵۹-۶ بامداد!

با پوزش فراوان از درازي و بي ربطي مجدد.


شبح 5:19 @ Fri, 12 Sep 03

نوشی عزيز!
اميدوارم مريضی بچه‌ها چيز مهمی نباشد. همانطور که ديدی و در کامنت 32 لينک داده‌اند. اين دوستان دست از اعمال خود برنمی‌دارند و به بازی کودکانه‌شان ادامه می‌دهند. آنان نا اگاه هستند و نمی‌دانند اين بازی دارد کم کم از شوخی و خوش‌مزه‌گی خارج می‌شود و به دعوا و کتک‌کاری می‌رسد. شوخی کردن جنبه و ظرفيت می‌خواهد آدم‌های کم جنبه وقتی وارد شوخی و طنز می‌شود زود اعصبانی می‌شوند و رگ گردن کلفت می‌کنند.
دوستان جوان!
باور کنيد شبح دشمن بزرگی برای شما نيست. حيف انرژی نيست که صرف او می‌کنيد. آخه اين حرف‌های مثلث شيطان و افشاگری چيست؟ افشای شبح که کاری ندارد بهتر نيست انرژی خود را صرف اهداف بزرگ‌تري کنيد برويد از اين همه معضل و بدبختي که در کشور هست گزارش تهيه کنيد و افشا کنيد...
آخه تو را خدا افشا کردن شبح هم شد کار که وقت و انرژی خودتون را صرف آن کنيد؟
اميدوارم تغيير روش بدهيد و به جای کاشتن بزر دشمنی و کينه و تفرقه با زبان شيرين طنز، دوستی و مهربانی گسترش بدهيد در اين آشفته بازار که رواج کينه و دشمنی کار مهمی نيست از هر بی‌سرپايی برمی‌آيد اما گسترش دوستي و محبت و عشق و بالابردن اگاهی جمعی کار دشواری است که از هر کسی برنمی‌آيد. باور کنيد اين راه که شما می‌پيماييد جز پشيمانی و شرمنده‌گی حاصلي برای‌تان ندارد من اميدوارم اين سخن مرا مشفقانه تلقی کنيد.
من به شما خوک نگفتم يک بار ديگر جمله‌ی مرا بخوانيد. اولا از کسی نامی نبردم در ثانی در پرانتز توضيح دادم که کلمه‌ی خوک را به اين دليل نوشته‌ام که با نقل قول نوشی عزيز با شاو هم‌خوان باشد. به هر حال اگر به شما توهينی شده است مرا عفو کنيد و پوزش را بپذيريد.
حالا ممکن است برويد بگوييد شبح از ما ترسيد! و معذرت خواست! هم آن جور که وقتی زيتون عزيز به درخواست دوستان مشفق‌اش مطالب را حذف کرد نوشتنيد از شما ترسيد.
دوستان جوان!
من در سن و سالی نيستم که به دليل ترسو بودن خجالت بکشم اما دوستان شجاع! باور کنيد جنگيدن با شبح شجاعت نمی‌خواهد اگر می‌خواهيد شجاعت خود را محک بزنيد قلم طنزتان را به سوی ديکتاتوران سرزمين‌تان نشانه بگيريد مسخره کردن و افشا زنده‌گی خصوصی اين و آن دوست که هنر نيست! اين همه موضوع برای افشا هست...
اما به هر حال من از شما صميمانه می‌خواهم اگر کوچک‌ترين نقطه‌ضعفی از شبح داريد اگر در او عدم صداقتی می‌بينيد اگر احساس می‌کنيد افشا شبح به آگاهی خواننده‌گان وب‌لاگ کمک می‌کند و باری از روی دوش مردم برمی‌دارد... حتما اين کار را بکنيد که لحظه‌يی تاخير جايز نيست.


نوشی 3:26 @ Fri, 12 Sep 03

سلام... با معذرت فراوون. قولی که دادم يادم نرفته. بچه ها مريضن... يه کمی فرصت ميخوام. (نهایتا یه روز) سر قولم هستم.


Azi 1:10 @ Fri, 12 Sep 03

خيلی جالب بود.... منکه کلی تحت تاثير قرار گرفتم.... زيبا می نويسيد... موفق و موئد باشيد.


آرمين گيله مرد 19:27 @ Thu, 11 Sep 03

سلام ... ؟؟؟


ABKESH 17:02 @ Thu, 11 Sep 03

:::


alikocholoooo 16:32 @ Thu, 11 Sep 03

سلام مطلبت رو خوندم و هیچ چی ازش نفهکیدم آخه می دونی من کوچولو ام دیگه التماس دعا و بای بای


Lord 11:37 @ Thu, 11 Sep 03

سينا جان عادت های هميشگی چندان هم هميشگی نبود
خدایش رحمت کند
ارادت
تا بعد


سينا هدا 11:17 @ Thu, 11 Sep 03

اما چرا ۴۰ قرص؟...آيا او در مرز چهل سالگي است ؟...


سينا هدا 11:15 @ Thu, 11 Sep 03

نمايشي از يك نارسيسيست كه در رگهايش خون ابلوموف جاري است و از اين بابت و نيز از اختگي روحي در رنج است و در گريز… و همه وقت قرصهارا به قصد تاب و باميد ديدار نجات دهنده (پليس) ميبلعد.


azy 9:41 @ Thu, 11 Sep 03

اميدوارم اين دعواها زودتر تموم شه. هرگز فکر نمی کردم توی اين دنيای مجازی هم با هم ديگه می شه که دشمن شد...


مغناطیس 9:28 @ Thu, 11 Sep 03

شاید ساعت هم داشت نوعی خودکشی میکرد . اونقدر زنگ میزد تا از کار میافتاد . هماهنگی زیادی برقرار کردی شبح عزیز . امیدوارم یه بارم در باره ی دلایل خودکشی اونم با ۴۰ قرص بنویسی . و اینکه چرا بعضی از ما اونقدر لای منگنه قرار میگیریم که مجبور به این کار میشیم ... به سولانژ عزیز نیز باید بگم به نظر من هیچ خودکشی لطیف نیست ؛ زیبا نیست . خودکشی فرار از خود و از حقیقت است . خودکشی ظلمی است علیه خود . و امیدوارم روزی بیاید زیستن ها زیبا شود و انگیزه ای برای خودکشی نماند . یا حق !


sooski 9:27 @ Thu, 11 Sep 03

سلام شبح جان... من خودم گاهی به نوعی دچار اینگونه عادتهای همیشگی میشوم... ولی لزوما همهء آنها مرگبار نیستند... ولی گاهی نزدیکند... با مهر.


مهشيد 9:23 @ Thu, 11 Sep 03

شبح جان ، آخرین پیام آلنده در صبحگاه ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ ، روی نت گذاشتم. فکر کردم برایت جالب باشد. آدرسش را هم گذاشته ام اگر نتوانستی مستقیم کلیلک کنی.


GEntLEmaN 4:39 @ Thu, 11 Sep 03

... و خداوند من را بابت اين کلام بيامرزد که: از شما انتظار بيشتری هم بود


صنم 4:00 @ Thu, 11 Sep 03

می بينی شبح ... آدمها می ميرن ... اما زمان همين طور زنده و جاری می مونه ...


هلیا 2:48 @ Thu, 11 Sep 03

...چه خودکشی نوستالژی...به ساعتش هم خوورونده...شبح به این مینی مالیستی نوبره والا..


محمد 2:44 @ Thu, 11 Sep 03

سلام
مطلب پايين ناراحت کننده بود
بالايی هم همينطور نشان از ناميدی داشت
موفق باشی


محمد جواد طواف 1:27 @ Thu, 11 Sep 03

يک داستاني مينيماليستي.. ولی تلخ، فکر می کنم، عادت همیشگی که بهش تأکید شده، اشاره ای به شرایط برخی اسنان ها در شرایط کنونی داره که زندگیشون یکنواخت شده، حتی در خودکشیشون هم از عادتِ همیشگی استفاده می کنند، و اصلاً شاید همین عادت های همیشگی باعث خودکشی شده باشه؟


قره قوروت 1:19 @ Thu, 11 Sep 03

کوتاه و کامل...


رهای آبی 0:33 @ Thu, 11 Sep 03

بله .شبح جان خواندم ... و کامنت هم گذاشتم... با اين حال من هم مثل تو فکر می کنم که خوب شد تصويب نشد به همان دلايلی که گفتی ... در ضمن ميکروفيکشن ت ( داستان کوتاه کوتاه کوتاه ) جالب بود..


روزنگار 0:27 @ Thu, 11 Sep 03

سلام شبح عزيز اين قسمت رو چقدر سر بسته نوشتی خودکشی چرا؟ راستی خودکشی گفتی و من را يا کلاغ سياه انداختی . امشب در وبلاگم از سايت زيبای شما نام بردم .راستی شبح عزيز اگر وقت کرديد خوشحال می شوم اگر نظری راجع به وبلاگ من بدهيد


katbalou 23:40 @ Wed, 10 Sep 03

سلام
خیلی غمگین بود. آخه چرا نمی خواسته دیگه بیدار بشه؟
درباره مطلب پایین خیلی خوب نوشته بودی. عالی بود.
من هم از دعوا بیزارم.
خوش بگذره


minimalist 21:28 @ Wed, 10 Sep 03

گمونم يه دهنکجی به ساعت بدهکار بوده ...


سولانژ 21:19 @ Wed, 10 Sep 03

سلام شبح عزيز .. دلم براتون تنگ شد خواستم احوالتون رو بپرسم .. بهتر شديد؟؟


پاگنده 18:03 @ Wed, 10 Sep 03

پنج جمله، پنجاه و چهار کلمه، اما کاملن کافی.
(کوتاه و مرتبط با موضوع!)


Mahshid 17:49 @ Wed, 10 Sep 03

شبح حان..حای سعيد خالی نيست..اينا رو می بينه و داره حرص می خوره احتمالا. اما ببين صحبت ها حداقل ربط داشت به بحث های همين صفحه..صحبت های سعيد حان که اصلا به بحث های اين حهان ربط نداشت.
سينا حان..حواب سوالات تو را هم همحين که حند بار خواندم و فهميدم منظورت حيه ميدم :)


آتش 16:59 @ Wed, 10 Sep 03

شبح جان عادت هميشگی اش زنگ ساعت بود . عادت همیشگی در کجا خودکشی بود ..؟؟ احساس می کنم وسط راهی تو را دیدم می خواهی به من چیزی بگی اما وقتش رو نداری به راهت ادامه میدی ودر حال دویدن میگی ..بعد .. بعد..


سينا هدا 16:40 @ Wed, 10 Sep 03

شبح جان شرمنده ام.
سعي ميكنم ديگه تكرار نشه.


شبح 16:38 @ Wed, 10 Sep 03

سينا و مهشيد عزيز!
کاش اين کامنت‌ها را در همان قسمت مربوط به حقوق کودکان مي‌نوشتيد!
البته هنوز نخوندم چی‌نوشتيد. در ضمن جای سعيد عزيز خاليه وگرنه می‌گفت رفيق بازی می‌کنی به رفقای خودت چيزی نمی‌گی هم دراز می‌نويسن هم بی‌ربط با موضوع.


ابی 16:33 @ Wed, 10 Sep 03

سلام . خيلی قشنگ بود . يه چيز ديگه : اين کامنت های شونصد سطری رو نمی شه تو وبلاگ نوشت بعد يه لينک داد ؟


سينا هدا 16:30 @ Wed, 10 Sep 03

مهشيد عزيز !
من مايلم اگر مقدور باشد بحث بسمت دانايي هدايت شود...من براستي خود نميدانم مرزها ي استقلال راي شخصي ، خانوادگي و قومي و قبيله اي ، و منطقه اي و بومي، و ملي و جهاني و فراجهاني(؟!) كدام بايد تا چه حد و در كجا معيار عمل قرار گيرد!...اين موضوعي نيست كه مورد وفاق جهانيان باشد و يكي از بزرگترين و مهمترين بحثهاي جدي مطرح در بين فرهنگهاست... ميخواستم بدانم براستي اين معضل را چگونه ميتوان حل كرد؟چگونه ميتوان به اين بحثها بين فرهنگها و تمدنها سمت و سوي مشخصي داد؟..آيا بين حقوق بشر و حقوق جوامع و مليتها بايد مرز و حريمي قايل شد؟
مثلا اگر روزي جامعه ي جهاني قايل شود كه چون ليبراليسم حكم ميكند كه اقتصاد دولتي و سوسياليسم در نظم نوين جهاني منتفي است و در چرخه ي جهاني فساد برانگيز است چه بايد كرد؟ چرا ماقايليم كه جهاني شدن در اين روزگار به نفع ملتهاي پيراموني و جهان سوم نيست پس عضو گات شدن و يا باز كردن مرزها ورود يك نوع ويروس به امنيت ملتهاست و آنها را فقير تر خواهد كرد ...اما در رابطه با حقوق فردي براحتي معيارهاي جهاني حكم ميكنيم و ملتها را مجاز به رعايت آن ميدانيم.
ميخواستم بدانم آيا نظر مشخصي داريد و يا مثل من هنوز بايد بيشتر بينديشيد و بينديشيم تا برايمان واضح و مبرهن شود كه در رعايت حقوق بشر و ملتها ، جامعه ي بين الملل تا كجاها مجاز است كه دخالت نمايد؟اگر هيچ مجاز نيست كه هيچ... و اگر يك مقدار مشخص مجاز است آن مقدار چقدر است و مرزش كجاست؟فكر نميكنم در اينمورد تكليف مشخص باشد و همه چيز مورد وفاق جهانيان باشد...اين از آن مقولات است كه اگر حل شود جلوي خيلي از دخالتها را در امور يكديگر ميگيرد و ياا گر طور ديگري حل شود ممكن است كه امپرياليسم جهاني بدون در نظر گرفتن فرهنگهاي بومي منطقه اي و بدون اجازه ي رشد طبيعي و بلوغ طبيعي به آنان آن جوامع را بيكباره دچار شوكهاي فرهنگي ، اقتصادي نمايد و جوامع ضعيف را در خود ببلعد و يا نظم نوين جهاني حل كند...من ميخواهم بگويم شايد بهتر باشد با زبان مشتركي به بحثهاي حقوق بشر و ملتها بپردازيم و شرايط را بسمت استقلال فكري و هويتي ملتها سوق دهيم تا آنها خود فرصت پيدا كنند كه به اصلاحات متناسب با توان و ظرفيت وجوديشان به توسعه هاي سياسي -اقتصادي و فرهنگي جوامع خود بپردازند...همانگونه كه در نظامهاي سوسياليستي فاحشه خانه ها مجاز به فعاليت نيستند اما در نظام ليبراليسم هر كس مجاز است فاحشه باشد...مثلا در اين مورد آيا حقوق بشر مجاز است با اعمال زور حق خودفروشي را كه حقي خصوصي شمرده ميشود بدون در نظر گرفتن تبعات اجتماعي آن در جوامع سوسياليستي برقرار كند؟
مهشيد عزيز! نگران قصد خاص من نباش !باور كن قصدم تفكر در اين باب است تا شايد خود به نتيجه اي مشخص برسم.چون براستي در اين مورد هنوز: لاادري ام.


Mahshid 15:30 @ Wed, 10 Sep 03

سينا حان من نمی فهمم منظورت حيست و نمی فهمم به کحا می خواهی برسی. ما يک سری قوانين بين الملی داريم و يک سری قوانين ملی. يک سری حقوق بين المللی داريم و يک سری حقوق ملی. حد سن قانونی افراد حد بين المللی است. طبق آن فرد ۱۸ ساله بزرگسال محسوب می شود و مسئوليت اعمال خود را دارد. و نيز در مورد روابط حنسي و غيره اختيارش به دست خودش است. در بسياری از کشورها سن روابط حنسی در صورتی که دو نفر همسن باشند ۱۵ است ولی در صورتی که يکی از دو طرف بزرگسال باشد مسئله باز فرق می کند. هی نگيم قوانين مالکهای بين الملی و حه و حه ها ....اين ها قوانين انسانی هستند. فرقش اينه که آنوقت حقوق يک کودک عرب به خاطر اينکه قانون کشورش او را ۹ ساله بزرگسال می داند با کودک اريتره ای که قانون کشورش مثلا او را ۷ ساله بزرگسال می داند با کودک آمريکايی که او را ۱۸ ساله بزرگسال می دانند يکی نمی شود. آنوقت نمی شود اعتراض کرد به اريتره که حرا بحه های ۱۲ ساله در زندان بزرگسالان به سر می برند. نمی شود اعتراض کرد به ايران که ازدواح دختر ۹ ساله شيوع کودک آزاری حنسی است.
می گويم باز نفهميدم منظورت حيست اما بياييد از آن سوی بام نيافتيم به حساب غرب زده نشدن. حقوق بشر يکی است. حق انسان غربی و انسان شرقی و انسان آفريقايی يکی است. به همين اندازه آنها در مقابل قانون بايد برابر باشند. مرز سن را را هم همين قوانين حقوق بشر تعيين می کنند. شما دوست نداريد و آن را قوانين مالکان غربی می دانيد ؟ خوب بيشنهاد شما حيست؟ حند سالگی را مناسب می دانيد ؟ آخر همه حيز دنيا را با فلسفه بردازی بيش نمی شود برد. فلسفه شرق و غرب و غرب زدگی و حهان اول و دوم که نبايد سن قانونی برای کودک را تايين کند. ما از حقوق کودک حرف می زنيم و شما می گی کی می گه که انسان ۱۷ سال و دوازده ماهه بزرگسال است. خوب من می گم. من ميگم طبق قانون بين المللی اين است. شما می گی خوب نيست ؟ يا زير سئوال می بريدش؟‌حرا ؟ در تغيير اين قوانين از ۱۸ سال به ۱۸ سال و ۶ ماه يا ۱۷ سال و نه ماه حه منافعی به؛‌خلق های تحت ستم حهان سوم ؛ می رسد و حگونه می خواهند ؛ با اين زير سوال بردن سن قانونی خود را از زير ؛ يوغ امبرياليسم و مالکان بين المللی؛ خلاص کنند ؟ منظورم اين است که اين قانون به ضرر کسی نيست سينا حان. اين قانون امبرياليستی نيست. همه بد اينم بد ؟‌
همين حالا که سن قانونی همه حا يک سان است ؛ در اين دنيای خراب شده انسان آفريقايی و انسان ايرانی و انسان آمريکايی و انسان افغانی در مقابل قانون برابر نيستند. وای به اينکه روزی در مقابل قانون سن محرم بودن ما هم متفاوت باشد.


سپینود 15:26 @ Wed, 10 Sep 03

سلام. داستان مینیمالیستی خوبی بود. در عصر سرعت و در این شبکه جهانی نیاز به اینگونه روایتها حس میشود. مثل نماهای سینمایی مقطع مقطع .. اما مشکل اینجاست که چون مجال زیادی برای اثرگذاری نمی یابند. باید سوژه را کوبنده انتخاب کرد برای همین خودکشی سوژه عام است. موفق باشید.


سينا هدا 15:05 @ Wed, 10 Sep 03

اصلاح يك اشتباه!
موقع ناهار بايد ناهار خورد...
اما وقتي بدون صبحانه و ناهار مينويسي آنوقت املاي دغدغه را دقدقه مينويسي...
در متن زير اين اتفاق براي من افتاد...
اگر مشت نمونه ي خروار است با مسما باشد و مصداق داشته باشد تو خود بخوان حديث مفصل...از كل متن حقير سراپاتقصير.


سينا هدا 14:06 @ Wed, 10 Sep 03

سلام شبح جان!
از تو ممنونم كه حال و هوا را عوض كردي و پوزش ميخواهم كه به خاطر دقدقه ي نرگس و نرگس هاي ديگر به بحث مجوز تعيين مرز كودكي و بزرگسالي ميپردازم؟

عطف به كامنت مهشيد عزيز در متن قبل!

اكثر آدمها عادت كرده اند وقتي در ديالوگي فردي و يا اجتماعي با سوالي مواجه ميشوند بايد حتما" جوابي براي آن دست و پا كنند، من خود سالها پيش در اين دام بلا گرفتار بودم…شايد كم و بيش هنوز هم افسار كلامم از دستم در رود و چيزي بگويم كه بدان اعتقادي راسخ ندارم…به همين دليل مدام به خود هشدار ميدهم كه بايد مراقب خود باشم تا در كورس پرسش و پاسخ به آنچه تاكنون راجع به آن فكر نكرده و يا فكر كرده و به راه حلي نرسيده ام لااقل نيش ترمزي بزنم و اقرار كنم نميدانم( لاادري)….نكات زيادي است كه هنوز بشر نميداند…مثلا هيوم فيلسوف انگليسي خود از "لاادريون" بوده است ، و برخي او را فيلسوف ندانسته اند چرا كه جهان را نتوانسته تبيين كند و از ديد آنها فيلسوف كسي است كه در ماهيت و چيستي وقايع عالم گفتگو كرده و براي آن ايده و يا نظريه اي مشخص دارد.
با اين مقدمه با يد بگويم كه : لاادري ام و شعر ندانم كه چه باشد…من مرثيه خوان دل ديوانه ي خويشم.
اما انصاف اقتضاء ميكند كه هر آنچه را در باره ي آن بحث ميكنيم بايد صادقانه و براساس يافته هايمان باشد و ما بواسطه ي انتخابمان كه قصد آزاده بودن كرده ايم بايد انعطاف پذيري لازم را براي پذيرفتن و اقرار نادانسته ها داشته باشيم.
از جمله ي اين نادانسته ها كه من بدان بصورت جدي نينديشيده ام همين مرز بين كودكي و بزرگسالي است…مايلم در اينباره اگر وقت داشتي بحثي كنيم كه چرا بايد سن قانوني 18 سال باشد؟ و چرا نبايد 20 سال باشد؟ چرا بايد در تعيين حقوق انسانها به موضوع بهره مندي از حقوق اجتماعي بصورت فله اي كليشه اي و تمام شمول و فله اي برخورد شود؟ چه معيارهايي سازمان ملل و يونيسف و سازمانهاي حقوق بشر را مجاب كرده كه مرز بلوغ جسمي و فكري براي همه ي آدمها دقيقا هيجده سال خورشيدي است؟…در اين شكي نيست كه ماناگزير از قانون و وضع مقرراتيم همچنان اين حق براي بشر باقي است كه در آن تجديد نظر كند اما براي داشتن ملاك و مبنا ي قانوني در جهت عدم توقف امور روزمره ما ناگزيرم علي الحساب قواعد و ضوابطي را وضع نماييم تا مبناي سنجشي داشته باشيم…حال اگر اين قواعد به توافق رسيده درجامعه (قوانين) با سلايق و عقايد ما نميخواند تكليف شهروند ي ما اقتضاء ميكند كه علي رغم اختلاف سليقه و يا عقيده بدان پايبند باشيم و بدان احترام بگذاريم.
فرق انسان متمدن با بربرها شايد درهمين قانونمداري باشد….البته براي وضع قانون بايد مباني دموكراتيك رعايت گردد و صدالبته ما مجازيم كه به هردليل شخصي ، سرزمين خود را انتخاب كنيم و در جايي نفس بكشيم كه راحت تريم و قوانين آن به گروه خونمان ميخورد و با هارموني روحي ما هماهنگي دارد.
با اين مقدمه طولاني ميخواستم سوال كنم : آيا ما بزرگترها ي جامعه مجازيم كه كودكان را ملك مطلق خود بدانيم و به آنها بگوييم شما بصورت فله اي درست يك لحظه و در اپسيلوني از زمان پس از هفده سال و دوازده ماهگي عاقل و بالغ محسوب شده و از حقوق بزرگسالي برخورداريد و پيش از آن كودكيد؟ اين را پرسيدم چون بالاخره اين تصميم جهاني تصميم مالكانه اي است كه نسبت به كودكان و انسانها اعمال ميشود….و صد البته اگر قرار است شعور عمومي را برتر از شعور فردي پدر و مادر بدانيم اين تصميم را بايد جامعه ي بزرگتر ( كه جامعه ي جهاني است) اتخاذ نمايد….اما يكو پارادوكس بوجود مي آيد كه دوست داشتم اين را شبح عزيز پاسخ دهد و آن اينكه : در اينصورت حقوق ملتها را نبايد جداي از حقوق جامعه ي جهاني ارج گذاشت…و مثا در مورد اقتصاد ما نميتوانيم به سوسياليسم در ميهن خود پايبند باشيم و بايد در دهكده ي جهاني و زير يوغ امپرياليسم جهانخوار له شويم….آيا معتقد نيستي كه هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد؟ و نميتوان از قوانين بين المللي فقط در جهت سلايق خود بهره ببريم و آنجا كه مطابق سليقه مان نيست بدان پايبند نباشيم ( يعني درست همين كاري را كه جمهوري اسلامي بدان عامل است) و اگر ما براي نوع اقتصاد خود ميتوانيم جداي از تصميم جهاني عمل كنيم آيا مجاز نيستيم را جع به مرزهاي سني ورود كودك به بزرگسالي نيز خود ما ملتها تعيين كننده باشيم؟…البته اولويت مرزهاي ملي بر جهاني در اين زمان و مكان معني دارد و ممكن است دويست سال بعد اين مرزبنديها كهنه شده باشد…مع الوصف در اين زمان آيا ما بايد به فرهنگ جاري و موضعي خويش پايبند باشيم و يا به فرهنگ جهاني ؟ اولويت با كدام است؟…اين بحثها در مورد جمهوري غير دموكراتيك جمهوري اسلامي صدق نميكند..گيريم كه همين امروز حكومتمان دموكراتيك باشد …سؤال من اينست: در چنين شرايطي په بايد كرد؟سن بزرگسالي را چه كسي بايد تعيين كند؟ مالكهاي بين المللي و يا مالكهاي ملي و يا مالكهاي خصوصي كه همان پدر و مادر باشند؟…و اصولا" آيا درست است كه با ديد مالكانه به موضوع نگاه شود؟


سولانژ 14:05 @ Wed, 10 Sep 03

آخي .. خيلی لطيف و قشنگ بود ...
بعضی خودکشی ها خيلی قشنگند ...






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:28 pm


از کجا آمده‌اند؟