|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چهارشنبه، 19 شهریورماه 1382 | September 10, 2003
● عادتهای هميشهگی
به عادت هميشهگی زنگ ساعت را روی هفت صبح تنظيم کرد. قوطی قرص خواب را برداشت. در آن را باز کرد و تمام 40 قرص داخل آن را در دهان ريخت و ليوان آب را سرکشيد.
پدر نشسته بود روي قالي؛
از همهي دوستان عزيزم تشکر ميکنم و اميدوارم ديگه اين اتفاقات تکرار نشه!
داستان خوبی نبود. به نظرم آمد داستانی با همين موضوع اما قشنگتر را پيشتر جايی خوانده ام. حال کردی يه سری به وبلاگ من هم بزن. خوش باشی.
داستان مينيماليستيي خوبي بود با اينکه باز هم ميشد کوچکترش کرد. مخصوصا وقتي واقعا ميخواهيم تعداد کلمات کم باشند و مثلا زير 100 کلمه کار ميکنيم. مثلا اگر من بودم، به جاي "قوطی قرص خواب را برداشت. در آن را باز کرد و تمام 40 قرص داخل آن را در دهان ريخت " مينوشتم "قوطي قرص خواب را برداشت و تمام قرصهاياش را بلعيد" و آن وقت داستان 44 کلمهاي ميشد. هممم ... البته اين ديگر خيلي سليقهايست.
اصلاح متن قبل:
شبح جان؟؟؟ نشونو عزيزم! بذار اونا هم به شيوه ي خودشون جووني كنن... تو هم شدي حضرت خاتمي؟...كه هي جوون جوون ميكرد...بعد يهو ديد بلاي جونش شدن اين جوونا؟
شبح جان این موضوع کامنت شماره 32 هم یکی از ناهنجاری های جامعه آخوند زده ماست که پارانویا را ترویج داده اند تا بتوانند از ترس مردم سوءاستفاده کنند و حکومت کنند.
سينا جان!
جانم!بفرماييد پيامدار شماره ي۴۰(۴۰ ولي ۲۹ ساله)!
سينا جان، :)
شبح جان عوض نوشی خانم من فردا موضعم رو در مقابل دوستان آبکش روشن ميکنم، به نظرم مياد نوشی خانم کمی گرفتارن.
اصلاحات كامنت ۳۷: نوشتم بامزمگان بخوانيد : بامزه گان نوشتم ساعت : ۵۹-۶ بامداد/بخوانيد ساعت ۰۱-۷ وقتيكه ميرويم اندكي بخوابيم. (كوتاه و مرتبط)
هيهات من ذله...! سوال روز:افكار ما مصروف چيست و اوقات سازنده مان را چه كسي بر باد ميدهد؟ ۱)نگراني نوشي عزيز از بابت كاري كه ميخواهد عليه بامزمگان انجام دهد با دلمشغولي مريضي جوجه هايش درساعت ۲۶-۳ بامداد تايپ شده ۲) نگراني شبح عزيز هنگام سحر در ساعت ۱۹-۵ بامداد تايپ شده... دوستان آبكش ايراني بسيار محترم! پي نوشت:شبح جان از كجا ميداني اين دوستان جوانند؟شايد دور از جانشان، از دوستان پير خرابات باشند كه ميخواهند اهالي وبلاگستان را از هم بپاشند! با پوزش فراوان از درازي و بي ربطي مجدد.
نوشی عزيز!
سلام... با معذرت فراوون. قولی که دادم يادم نرفته. بچه ها مريضن... يه کمی فرصت ميخوام. (نهایتا یه روز) سر قولم هستم.
خيلی جالب بود.... منکه کلی تحت تاثير قرار گرفتم.... زيبا می نويسيد... موفق و موئد باشيد.
سلام ... ؟؟؟
:::
سلام مطلبت رو خوندم و هیچ چی ازش نفهکیدم آخه می دونی من کوچولو ام دیگه التماس دعا و بای بای
سينا جان عادت های هميشگی چندان هم هميشگی نبود
اما چرا ۴۰ قرص؟...آيا او در مرز چهل سالگي است ؟...
نمايشي از يك نارسيسيست كه در رگهايش خون ابلوموف جاري است و از اين بابت و نيز از اختگي روحي در رنج است و در گريز… و همه وقت قرصهارا به قصد تاب و باميد ديدار نجات دهنده (پليس) ميبلعد.
اميدوارم اين دعواها زودتر تموم شه. هرگز فکر نمی کردم توی اين دنيای مجازی هم با هم ديگه می شه که دشمن شد...
شاید ساعت هم داشت نوعی خودکشی میکرد . اونقدر زنگ میزد تا از کار میافتاد . هماهنگی زیادی برقرار کردی شبح عزیز . امیدوارم یه بارم در باره ی دلایل خودکشی اونم با ۴۰ قرص بنویسی . و اینکه چرا بعضی از ما اونقدر لای منگنه قرار میگیریم که مجبور به این کار میشیم ... به سولانژ عزیز نیز باید بگم به نظر من هیچ خودکشی لطیف نیست ؛ زیبا نیست . خودکشی فرار از خود و از حقیقت است . خودکشی ظلمی است علیه خود . و امیدوارم روزی بیاید زیستن ها زیبا شود و انگیزه ای برای خودکشی نماند . یا حق !
سلام شبح جان... من خودم گاهی به نوعی دچار اینگونه عادتهای همیشگی میشوم... ولی لزوما همهء آنها مرگبار نیستند... ولی گاهی نزدیکند... با مهر.
شبح جان ، آخرین پیام آلنده در صبحگاه ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ ، روی نت گذاشتم. فکر کردم برایت جالب باشد. آدرسش را هم گذاشته ام اگر نتوانستی مستقیم کلیلک کنی.
... و خداوند من را بابت اين کلام بيامرزد که: از شما انتظار بيشتری هم بود
می بينی شبح ... آدمها می ميرن ... اما زمان همين طور زنده و جاری می مونه ...
...چه خودکشی نوستالژی...به ساعتش هم خوورونده...شبح به این مینی مالیستی نوبره والا..
سلام
يک داستاني مينيماليستي.. ولی تلخ، فکر می کنم، عادت همیشگی که بهش تأکید شده، اشاره ای به شرایط برخی اسنان ها در شرایط کنونی داره که زندگیشون یکنواخت شده، حتی در خودکشیشون هم از عادتِ همیشگی استفاده می کنند، و اصلاً شاید همین عادت های همیشگی باعث خودکشی شده باشه؟
کوتاه و کامل...
بله .شبح جان خواندم ... و کامنت هم گذاشتم... با اين حال من هم مثل تو فکر می کنم که خوب شد تصويب نشد به همان دلايلی که گفتی ... در ضمن ميکروفيکشن ت ( داستان کوتاه کوتاه کوتاه ) جالب بود..
سلام شبح عزيز اين قسمت رو چقدر سر بسته نوشتی خودکشی چرا؟ راستی خودکشی گفتی و من را يا کلاغ سياه انداختی . امشب در وبلاگم از سايت زيبای شما نام بردم .راستی شبح عزيز اگر وقت کرديد خوشحال می شوم اگر نظری راجع به وبلاگ من بدهيد
سلام
گمونم يه دهنکجی به ساعت بدهکار بوده ...
سلام شبح عزيز .. دلم براتون تنگ شد خواستم احوالتون رو بپرسم .. بهتر شديد؟؟
پنج جمله، پنجاه و چهار کلمه، اما کاملن کافی.
شبح حان..حای سعيد خالی نيست..اينا رو می بينه و داره حرص می خوره احتمالا. اما ببين صحبت ها حداقل ربط داشت به بحث های همين صفحه..صحبت های سعيد حان که اصلا به بحث های اين حهان ربط نداشت.
شبح جان عادت هميشگی اش زنگ ساعت بود . عادت همیشگی در کجا خودکشی بود ..؟؟ احساس می کنم وسط راهی تو را دیدم می خواهی به من چیزی بگی اما وقتش رو نداری به راهت ادامه میدی ودر حال دویدن میگی ..بعد .. بعد..
شبح جان شرمنده ام.
سينا و مهشيد عزيز!
سلام . خيلی قشنگ بود . يه چيز ديگه : اين کامنت های شونصد سطری رو نمی شه تو وبلاگ نوشت بعد يه لينک داد ؟
مهشيد عزيز !
سينا حان من نمی فهمم منظورت حيست و نمی فهمم به کحا می خواهی برسی. ما يک سری قوانين بين الملی داريم و يک سری قوانين ملی. يک سری حقوق بين المللی داريم و يک سری حقوق ملی. حد سن قانونی افراد حد بين المللی است. طبق آن فرد ۱۸ ساله بزرگسال محسوب می شود و مسئوليت اعمال خود را دارد. و نيز در مورد روابط حنسي و غيره اختيارش به دست خودش است. در بسياری از کشورها سن روابط حنسی در صورتی که دو نفر همسن باشند ۱۵ است ولی در صورتی که يکی از دو طرف بزرگسال باشد مسئله باز فرق می کند. هی نگيم قوانين مالکهای بين الملی و حه و حه ها ....اين ها قوانين انسانی هستند. فرقش اينه که آنوقت حقوق يک کودک عرب به خاطر اينکه قانون کشورش او را ۹ ساله بزرگسال می داند با کودک اريتره ای که قانون کشورش مثلا او را ۷ ساله بزرگسال می داند با کودک آمريکايی که او را ۱۸ ساله بزرگسال می دانند يکی نمی شود. آنوقت نمی شود اعتراض کرد به اريتره که حرا بحه های ۱۲ ساله در زندان بزرگسالان به سر می برند. نمی شود اعتراض کرد به ايران که ازدواح دختر ۹ ساله شيوع کودک آزاری حنسی است.
سلام. داستان مینیمالیستی خوبی بود. در عصر سرعت و در این شبکه جهانی نیاز به اینگونه روایتها حس میشود. مثل نماهای سینمایی مقطع مقطع .. اما مشکل اینجاست که چون مجال زیادی برای اثرگذاری نمی یابند. باید سوژه را کوبنده انتخاب کرد برای همین خودکشی سوژه عام است. موفق باشید.
اصلاح يك اشتباه!
سلام شبح جان! اكثر آدمها عادت كرده اند وقتي در ديالوگي فردي و يا اجتماعي با سوالي مواجه ميشوند بايد حتما" جوابي براي آن دست و پا كنند، من خود سالها پيش در اين دام بلا گرفتار بودم…شايد كم و بيش هنوز هم افسار كلامم از دستم در رود و چيزي بگويم كه بدان اعتقادي راسخ ندارم…به همين دليل مدام به خود هشدار ميدهم كه بايد مراقب خود باشم تا در كورس پرسش و پاسخ به آنچه تاكنون راجع به آن فكر نكرده و يا فكر كرده و به راه حلي نرسيده ام لااقل نيش ترمزي بزنم و اقرار كنم نميدانم( لاادري)….نكات زيادي است كه هنوز بشر نميداند…مثلا هيوم فيلسوف انگليسي خود از "لاادريون" بوده است ، و برخي او را فيلسوف ندانسته اند چرا كه جهان را نتوانسته تبيين كند و از ديد آنها فيلسوف كسي است كه در ماهيت و چيستي وقايع عالم گفتگو كرده و براي آن ايده و يا نظريه اي مشخص دارد.
آخي .. خيلی لطيف و قشنگ بود ... |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:28 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||