●
وبلاگگردیهای آدينه
ساز و سرنا در وبلاگستان
از آن زمان که بر اين آستان نهادم روی
فراز مسند خورشيد تکيهگاه من است
مگر به تيغ اجل خيمه برکنم، ورنه
رميدن از در دولت نه رسم و راه من است. (حافظ شاملو)
کی فکرشو میکرد خورشيد خانم نازنين و دوستداشتنی ما روزی در کسوت عروس بر سر سفرهی عقد بنشيند و "بله" بگويد! خورشيد را هميشه با "نه"هایاش میشناختيم و از شخصيت محکم و استوارش سرمست میشديم و اکنون از "بله"اش شاديم!
آشنایی من با وبلاگها با وبلاگ نويسیام شروع شد. آن روزها وبلاگستان کوچک و جمع و جور بود شهرک کوچکی بود که اگر چشم بصيرت داشتی در ناسيهاش میخواندی که بهزودی شهربزرگی خواهد شد، پايتختی از پايتختهای دهکدهی جهانی. در همان بدو ورود خورشيد بود که میدرخشيد و دوستانه و بیريا تازه آمدهگان را دست میگرفت و ياری میکرد و من نيز از اين ياریها بینصيب نماندم.
اميدوارم آن ماهيی که همراه اين خورشيد شده است اين را بداند که ماه و خورشيد در کنار هم زيبا هستند و اگر قرار باشد يکی ديگری را بپوشاند جز تاريکی نصيب نمیبرند. اميدوارم همراه خورشيد بداند که از همراهی آهويی تيزپا تنها کسی لذت میبرد که توان همراهیاش باشد. خورشيد را نمیشود در بند کشيد، کسوفاش ديرپا نيست، زندهگیبخشتر از خورشيد که را و چه را سراغ داديد؟!
برای اين زوج پرشور آرزوی زندهگییی سرشار میکنم. هديه من به آنها بيتی از حافظ برای عروس است و بيتی برای داماد:
نصيحت حافظ به عروس:
آن که پيشاش بنهد تاج تکبر خورشيد
کبريای است که در حشمت درويشان است.
نصيحت حافظ به داماد:
غيرتام کشت که محبوب جهانی، ليکن
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد!
ضمنا اميدوارم بحث عشق و ازدواج شبح را بخوانند و جناب داماد از زبان حافظ شاملو هر شب با خود زمزمه کند:
در نهانخانهی عشرت صنمی خوش دارم
کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم.
راستی مگه میشه عروسی خورشيد باشه و از پنگفلويدش چيزی نگفت! به او هم صميمانه تبريک میگم و باز حافظ است که میگويد:
نيست در شهر نگاری که دل ما ببرد.
بختم ار يار شود رختم از اين جا ببرد.
کو حريفی کش و مست، که پيش کرماش
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد؟
در خيال اين همه لعبت به هوس میبازم
بو که صاحبنظری نام تماشا ببرد!
پینوشت: امروز که اين نوشته را مینويسم پنجشنبه است فردا پاپليش میکنم! تا اومدم به پنگفلوديش عزيز تيکه و گوشه و کنايه بزنم! ديدم خورشيد عزيز نوشته پنگفلويديش هم بله! عجب! اون هم با کی پيام چرندياتی! بابا تبريک هزار بار!
ظاهرا اين آمار جعلی در مورد زيادتر بودن تعداد دختران نسبت به پسران سبب شده خانمها هولشن و تند تند "بله" بگن!
حالا از اين حرفها و شوخیها و خوشمزهگیها گذشته از صميم قلب برای اين چهار دلاور عزيز آرزوی روزهای بسيار شاد و سرشار میکنم.
اين آهنگ پستمدرن و پينکفلويدی را تقديم میکنم به اين چهار يار وبلاگی دوستداشتنی!
نام اين آهنگ هست:Mother_in_law
كودتاي ژنرال ها ، آخوندها و لومپن ها جزيرهی کرت مرا ياد فيلم توپهای ناواران و زوربای يونانی میاندازد. حالا که ديدم پولاد عزيز از جزيرهی کرت مینويسد قبل از هر چيزی ياد آنتونی کويين که در هر دو فيلم نامبرده بازی میکرد افتادم.
پولاد همايونی وبلاگ خواندنی خود سيپريسک را در جريرهی کرت مینويسد و در 29 مرداد مطلب خواندنی نوشته است به نام "کودتای ژنرالها، آخوندها و لومپنها" حتما خودتان میرويد و کاملاش را میخوانيد من هم تبرکا قسمتی از آن را نقل میکنم:"روز بيست هشت مرداد ۱۳۳۲ خيابانهای تهران به اشغال كسانی درآمد كه همواره و در هر حركت اجتماعی طرف قدرت را گرفته و مشام آنها بوی پول و قدرت را خوب می شناسد. اينها به خيابان آمده بودند تا با كمك ارتش و سازمان سيا ، دولت مصدق را سرنگون كنند. شاه كه خودش فرار را برقرار ترجيح داده بود و زير بال آمريكا در رم داشت تخم دو زرده اش را برای ملت عمل می آورد." در ادامهی اين مطلب پولاد عزيز به معرفی کتاب تمام مردان شاه نوشتهی ويليام کينزز پرداخته است.
بوی باران
عجب دنيای شلوغی شده وبلاگستان ما! از جشن عروسی فارغ نشديم بايد بريم جشن تولد! بوی بارون يک ساله شد! وقتی نوشتههایاش را میخواندم نمیدانستم با جوانی 16 ساله روبه رو هستم. (راستاش را بخواهيد میخواستم بنويسم نوجوان گفتم با آن دانش و احساس عميق با نوجوان که چه عرض کنم با پيری دانا طرف هستم!) نوجوانان و جوانان اين روزگار بدجوری قطببندی شدهاند بعضی آنقدر از روز و روزگار دور هستند و بيق تشريف دارند که حيرت آور است و برخی ديگر آنچنان با دانش و کمالات هستند که جز تحسين و تحير هيچ نمیتوان دربارهیشان گفت! اميدوارم هر روز که میگذارد از صف اولیها کاسته شود و به لشکر دومیها افزوده گردد! آمين.
الههی رزها
ياس، سرخوردهگی و خستهگی دارد کم کم مشخصهی نسلی میشود که با انرژی و شور به پاخواست تا سرنوشت خويش را بهدست گيرد ولی به او خيانت شد و بار ديگر بیپناه و زخمی و مايوس رها شد. هر وقت در وبلاگی که بايد پر از شور و سرزندهگی باشد ياس را میبينم و حضور خدايی موهوم را که هم پناه است هم پناهگاه احساس میکنم در جانام دردی جانکاه موج میزند و خود میگوييم: آيا وظيفهی خود را نسبت به نسل خواهران و برادران کوچکترمان به خوبی انجام دادم؟!
نوشتهی الههی عزيز را بخوانيد که از اعماق جاناش مینويسد:
"يه روز مياد که به ياد نمياري چي مي خواستي و چي بايد بخواي، از بابت مسئوليتهاي ظالمانه اي که خودت به گردن خودت گذاشتي خوشحال هستي و حتي يه لحظه نمي خواي به ياد بياري که داري مي ميري ، که ديگه مردي... مي دوي ، مي خندي، تلاش مي کني و موفق مي شي فقط براي اينکه از ياد ببري مردي ، حواست نيست و به رسم هاي عالم دامن ميزني ، فرعيات را خوش آب و رنگ مي کني تا الماس گم شده ات رو فراموش کني ، به روي خودت هم نمياري که نقش تو توي اين بازي چيه؟ آيا اصلا اجازه داشتي که اين همه چراغ روشن کني که ديگه نور الماس قابل تشخيص نباشه؟نه... ديگه کسي وقت نمي کنه گاهي به ياد بياره داره جنايت ميکنه ، شده جز قاتلان روح و قلب ... مخواي حرکت کني ، ديگه دلت فقط با ان يکاد مادر خوش نميشه ، پر شدي از همه چيز جز خودت ، دنبال يه چيزي مي گردي و وقتي پيداش نمي کني چنگ مي زني به روح بقيه ، هر روز و هر روز اين کار و مي کني ،بيشتر و بيشتر و خيلي زود ، زودتر از اوني که بشه تصور کرد يادت ميره قبلا چه جوري بودي !؟ عادت مي کني به تغذيه از ارواح زنده زمين ، نه ديگه از تو چيزي مونده و نه ديگه يه روح سالم و شاداب ... "
و نوشتهی او اعماق جانام را بهدرد میآورد. اين تهی شدن از خود همان ازخودبيگانهگی است که فلاسفهی مختلف به زبانهای مختلف بيان کردهاند و مارکس در چارچوب انديشههای اقتصادی و فلسفیاش آن را فرموله کرده است. در واقع هبوطی که انسان را انسان جدا کرد و به انديويدواليسم کشاند و "خدا" چون مخدری و مسکنی جاینشين "خود" شد. بازگشت "انسان" به "خود" درواقع نفی آن خدای موهومی است که جانشين "خود" شده است.
برای همهیمان و الههی عزيز و همنسالان پرشورش بازگشت به "خود" را از اين برزخ "بیخودی" آرزو میکنم.
شطحيات زينت
میدانيد که در فرهنگ ما شطحيات کفرگويیهای اهل ايمان است. يعنی کسانی که خدا را قبول دارند اما با او از سر کفر حرف میزنند و گاه درد و دل میکنند. البته شطحگويی در واقع برای فرار از مجازات کفرگويی بوده است يعنی گوينده به شکلی اشعار يا متون خود را بيان میکرد که کفرگويی از نهايت عشق يا ناز بنده به مولا باشد. هر چند عينالقضات و حلاج و بسياری ديگر جان بر سر همين شطحات گذاشتند اما بسياری ديگر چون باباطاهر جان بدر بردند. همين اين قيل و قال برای معرفی شعری از زينت عزيز بود که قسمتی از آن را برایتان نقل میکنم بیشک کامل آن را میتوانيد در وبلاگ نگاه بخوانيد:
"مادر! خدا به ياس و اميد آشنا نيست
او همچو بنده گان خودش بی نوا نيست
اعجاز قلب تو است ايمان محکمت
ورنه خدا، خدا است مشکلگشا نيست."
همچنان دکتر علی شريعتی
- بريد در بحر عنوان وبلاگ "اعترافات يک دانشجوی فريب خورده"! مهران عزيز در اين وبلاگ در بارهي دغدغههای خودش مینويسد و در هفتهی گذشته بحثهايی دربارهی دکتر شريعتی مطرح کرده است. اگر به اين مباحث علاقهمند هستيد و مايلايد با عقايد و افکار و احساسات نسل جوانی که هنوز به شريعتی و اسلام به عنوان دينی رهايیبخش نگاه میکنند آشنا شويد حتما سری به اين دانشجوی فريبخورده بزنيد! البته باور نکنيد بشود چنين جوانان آگاهی را فريب داد!
- نام وبلاگ نويد عزيز هم توجهام را جلب کرد: "دکتر فقط شريعتی" در آنجا هم در مورد شريعتی خواهيد خواند هم هرچی لينک مربوط به او در وبلاگ هست کنار صفحهی نويد عزيز آمده!
ـ در وبلاگ زنانه، مهشيد عزيز هم قال شريعتی را چاق کرده!
دو جوان افغانی زير آسمان فنلاند
رفته بودم به آسمان عزيز سر بزنم سر از افغانستان درآوردم! البته افعانستان افعانستان که نه! دو جوان افغانی که در فلاند زندهگی میکنند وبلاگ جالبی دارن به نام "افغانستان و فينلند"! ظاهرا افغانها به سرزمينی که ما میگوييم فنلاند میگن فينلند. اسم بقيه کشورها هم برام جالب بود و تازهگی داشت. مثلا به قسمتی از نوشتهی وبلاگشان توجه کنيد:"بازیهای جام جهانی فوتبال نوجوانان جهان (زیر ۱۷ سال) در فینلند ادامه دارد. این بازیها در چهار گروپ و در چهار شهر هلسنکی ، تورکو ،تامپره و لهتی در حال انجام است.
در گروپ اول این بازیها که در شهر هلسنگی برگزار میشود و در آن تیمهای نوجوانان کشورهای فینلند (میزبان) ، چین، کلمبیا و مکسیکو با همدیگر رقابت دارند تا هنوز دوباری برگزارشده و در بازی اول تیم کشور میزبان با نتیجه دو بر یک چین را شکست داده و در بازی دوم کلمبیا و مکسیکو مساوی کرده اند.
در گرو پ دوم و در شهر تورکوی فينلند، استرالیا ، کاستاریکا، تایجریا و ارجنتاین شرکت دارند که تاهنوز ارجنتاین دو بر صفر از سد استرالیا گذشته و دو تیم دیگر بدون گل مساوی کرده اند. بازیهای بعدی این گروه :
در گروپ سو م و در شهر تامپره فينلند تاکنو ن پرتگال چهار بر سه یمن را شکست داده است و کامرون و برازیل یک یک مساوی کرده اند. بازیهای بعدی:
در گروپ چهارم و د ر شهر لهتی تا هنوز امریکا شش بر یک کوریا را برده و اسپانیا و سیرالیون سه سه مساوی کرده اند.
گفتنی است تاکنون تیمهای فینلند ، امریکا ، پرتگال و ارجنتاین صدر نشین گروپها هستند."
مرسی از آسمان عزيز!
وبلاگگردیهای يک دقيقهیی!
- لورکای عزيز در اردیبهشت:يک عاشقانهی آرام، يادآوری کرده است که تا سالگرد درگذشت فرهاد چند روزی بيشتر نمانده است! راستی که رفتن فرهاد چه داغی بود بر دلهایمان در اين شبهای بیمهتاب!
-علیکوچيکهی دلتنگ ما که دلاش گشاد باد! با شور و شعور شروع کرده به واگو کردن تاريخ سرزمينمان. بیگمان مردمی که تاريخ ندارند هيجچيز نخواهند داشت!
- در مورد نوشتهی قبلیام میتوانيد به مقالهی خانم نادره افشاری با عنوان "رفتار حیرت انگیزاسلام با زنان" مراجعه کنيد. ايشان هر چند با ديد انتقادی اما به هر حال با احاديث معتبر و آيات قرآنی نشان دادهاند که در اسلام مردان نسبت به زنان برتری دارند.
- سارا خانم بی سرو صدا يک ماه ننوشت و حالا باز شروع به نوشتن کرده اون هم بیسروصدا! البته اگه اين شبح بذاره!
- تهوار عزيز پيشنهاد کرده بود لينکها را به نحوی قرار دهم که در صفحهی جديد باز بشه اما هنوز موفق به اين کار نشدم. شرمنده تا اون موقع لطفا راست کليک کنيد!
- شرنامه به اين ماهی نوبره والا! درشو که باز میکنی بوی عطر شاملو و بتهوون میزنه بيرون!
- بزرگداشت لوئيس بونوئل هم در خانهی هنرمندان برگزار شد البته من روز آخر نتونستم برم و تو وبلاگ اختصاصی هم چيزی نديدم. کاش بعد از نمايش فيلم نازارين جملهي معروف بونوئل در بارهی اين فيلم را نقل میکردنند! آخه بعد از اين که بونوئل اين فيلم را ساخت در مصاحبهيی از او پرسيدن آيا شما خداپرست شدهايد و او جواب داد خدا را شکر که من هنوز خدا را قبول ندارم!
به جوانان پرانرژییی که اين مراسم را برگزار کردند خسته نباشيد میگم!
- چه نشستهايد که گل کوی بسيار عزيز وبلاگگردیهای زنجيرهیی و وبلاگگردیهای ايکیثانيهیی راه انداخته! بشتابيد که غفلت موجب پشيمانی است!
- قابل توجهی بابک عزيز آقا نگاه کن ببين ساعت چند بهروز شده مطالب وبلاگگردی اين آدينه!
- لينکدادن به شکل احاديث اوليا: سايه را، سايه را، سايه را بخوانيد!
August 29, 2003 12:01 AM