●
شهربازی
"درست وقتي که مرد ميله را رها کرده بود، همان ميله که گفتم، اگر آنجا بودي، و دست ميگذلشتي روي همان ميله چهاردهم ، کمي پايينتر ازجاي گلوله، حتما خيسي عرق دست مرد را حس میکردی. اگر ساعت يازده و پنج دقيقه ميتوانستي به دور از هياهوي جمعيت کنار ميله چهاردم باشي، باريکه خوني را ميديدي که بياعتنا به آن همه شلوغي، آرام براي خودش رو به جاذبه زمين پايين ميآمد و ميرسيد به ديواره سنگي پايين نردهها، که دانشجويي همان جا زير ضربههاي مشت و لگد چهار نفر ديگر بود. و اگر همان جا منتظر نگاه ميکردی ميديدي آن چهار نفر به سوتي يا صداي گلولهاي برميگشتند به همان محل خط ويژه اتوبوسها که بودند و قطره خون در جايي روي همان سنگ آرام گرفته بود. هادي به زحمت خودش را از بين جمعيت به من رساند."
شهربازی، حميد ياوری، نشر کارنامه، ص 73
سرشار از مهمانی شبانه با دوستان، ساعت 2 بامداد، به خانه آمده باشی و سیدی موسيقی دراکولای برام استوکر را در دستگاه پخش سیدی گذاشته باشی و کتاب "شهربازی" را دست بگيری و تا مرز جنون کشيده شوی.
"شهربازی" مرا به دنيای پرراز و رمزی برد، رمانی که گزارش بازجويی باشد و برای بازجو نوشته شده باشد به خودی خود رازآلود است اما اين رازآلودهگی در بافت پيچيدهی تمام جملهها و پاراگرافها نيز وجود دارد. من منتقد ادبی نيستم فقط میتوانم شما را در لذتی که از خواندن اين رمان بردم شريک کنم. لذتی شبيه همان لذتی بود که سالها پيش در خواندن رمان مرشد و مارگاريتای بولگاکف بردم راستی فضاسازی اين دو رمان چقدر شبيه هم است. اين شباهت گاه و بیگاه خود را نشان میدهد بدون اين که شهربازی را شبيه به مرشد و مارگرايتا بکند فقط احساسی گنگ اين دو اثر را به هم پيوند میدهد.
به هر روی نشانهای از نبوغ و استعدادی درخشان در رمان وجود دارد که آيندهی روشنی را برای حميد ياوري نشان میدهد. اميدوار توجه منتقدين بيش از پيش به اين رمان جلب شود و اين نويسنده جوان و خوش قريحه بيش از پيش بشکوفد.
August 20, 2003 01:07 PM