|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جمعه، 10 مردادماه 1382 | August 01, 2003
● وبلاگگردیهای آدينه
تابستان داغی بود تابستان 67! تابستانی که قرنها بر وجدان جمعی ما ايرانيان سنگينی میکند. تابستانی کسب و کار مرگ سکه بود! تابستانی که نابودی ابدی را بر پيشانی انسان ستيزان نقش کرد. چه تابستانی بود تابستان 67! هفتهی همجنسگرایی وبلاگگردیهای يک دقيقهیی!
عغبعتغب
لطفا برام بنویس که چگونه میتونم یه وبلاگ داشته باشم .
AUTHOR:
خيلي جالبه شبح اشكارا حساب دو انسان را در محدوده روابط بين همديگر چنان مختار ميداند تا مثلاً هر گونه ارتباطی كه ميخواهند بتوانند داشته باشند. بعد معلوم نيست چطوري همان دو انسان توي خلأء قبلي حالا چنان ساحت اجتماعي عيني بخود ميگيرند كه نه تنها ميبايست در نفس همان روابط مباح ”شبح ـ بخشيده“ خود ترديد بورزند بلكه ميبايست در تعارض الگوي ذوقي و اختياري خويش با اجماع اكثريّت آنهم در قلمرو محدود اجتماعی روابطشان يكهو منوط بشود به پذيرش عرف آن جامعه. باري، نتايج عجيب و غريب ديگر پيامدهاي مترتّبه است بر منطق حرفش كه بله مشروعيّت قاعده و اعتبارش را هم مي آئيم مبتني بر روشهای دموكراتيك، لابد رأي گيري، و تبعاً ادخال نظر اكثريت و اعمالش به آن ميدهيم. شبح جان؛ از كي تا بحال در دموكراسيهاي جهان درباره ارزشهاي مربوط به اخلاقيات داخل اتاق خواب مردمانشان رأي ميگيرند تا نوبت اين باشد و بفرض چنين كاري چگونه مطاع خواهد شد؟! معلوم است كه مطابق نتايج برآمده از دايكاتومي اخلاقي شبح همجنسگرايان در هيچ جامعه اي واجد همان حقّ دونفره خويش آنهم بطور معنادار و محصّل نخواهند شد؛ چون دست مهندسي تكامل آنهم از براي ترميم ژنهاي موتاسيون شده اصولاً هموسكشواليتي را در كلّ طبيعت راه مناسبي از براي زاد و ولد و كپي ژنها بنسل بعدي قرار نداده است؛ هر چند كه اينراه را بارها تست كرده و مثلاً سوسماركهائي مكزيكي هستند كه يا همجنسبازند، همگي ماده هستند و يا مانند كرمهاي پهن دريائي اصولاً سكس/جنس آنها تا قبل از مواجهشان با هم معلوم نيست و فقط در جريانن عشقبازيست كه يكي تن به مادينه شدن و قبول دخول نرينگي ديگري در اندام خود ميشود؛ كه معمولاً تابع اندازه و قدرت آنهاست در مقايسه با يكديگر و بخصوص در حين عمليّات كذا :-) بگذريم...
من نه با نظريّه مهشيد در مورد رنگ و وارنگ و شهر فرنگ و از همه رنگ موافقم و نه با نظر شبح به تعريف آزادي دو لايه.
ابعاد قتل عام سال ۶۷ بعد از اينکه اينها بروند مشخض خواهد شد. با همين محدوديت هاهم باز شنيده ها را نميشود هضم کرد.اعدامهای دسته جمعی...دارهای گروهی در گوهر دشت...دادگاههای یک دقیقه ای... اين که اجساد رابا کاميونهای يخچال دار می آوردندو در گودال ها می انداحتند.
اون تکه کتاب میلان کوندرا رو که گذاشته ای اون بالا الان خوندم. دفعه پیش اون تکه رو نخونده بودم. کتاب های میلان کوندرا خیلی من رو عصبی و ناراحت می کنه. والس خداحافظی رو کامل خوندم اما به نظرم اومد که با وجود توانایی و هنر نویسندگی که میلان کوندرا داره همیشه میاد یه سری زیادی بدی و سختی و نابسامانی رو می کنه شکل یه تکه آجر گنده و محکم می کوبه توی مخ آدم. من که تا یه مدت بعد از خوندن کتابهای میلان کوندرا حالم بد می شه. معمولا ترجیح می دم نخونم.
ممنون که به من جواب دادی،موفق باشی.
سلام ، از اينکه به وبلاگ من سر زدی ، خيلی ممنون . حکمت رايت کليک اين بود که اگه خواستم عکسی تو وبلاگ بزارم که نميخوام دست کسی بيوفته ، کسی نتونه کپی کنه ، جيزه هم به همون بر ميگرده
خواستم بگم صدمين نوشته مبارک :)
سلام
سلام شبح عزيز
سلام..ممنون برای آمدنتان..راستش خطوط یک وبلاگ جمعی هست ..نویسنده های اون هم هم خانم هستند و هم آقا..و افراد گوناگونی هم هستیم..از ادبیات و جامعه شناسی گرفته تا علوم پایه..باز هم
خودت که شبحي ،
خسته نباشی.
گفتم چرا اين چند روز هی دچار عطسه و آبريزش بينی میشدم. دو روز رفتم مسافرت ها. متهم به کپی کردن نشده بودم که شدم! با اين وجود هر چه که از دوست رسد نيکوست. شبح جان برای من افتخار بزرگيه که برای بار دوم اين همه در وبلاگگردیهای آدينهات به خانهی محقر من توجه کردهای.
ممنون از اين که به من سر زديد اصلا دير نشده باز هم بياييد. می شه بگيد بلاگمو از کجا پيدا کرديد؟ خوشحال می شم بدونم.
توجه !! توجه !!!!! توجه !!!!!!!!!!
من هم از آشنايی با اين صفحه اينترنتی شما خوشحال شدم .
شبح جان مرسیییییییییی، دوستت دارم ... راستی نوشته بودم تشکر مخصوص بابت آهستگی ...
سلام
سلام .. دستت درد نکنه شبح جان .. موندم معطل که به کدوم سر بزنم ... تشکر مخصوص بابت
نهصدمين نوشته شما مبارک. معلومه که بسيار دقيق هستين. چون من هنوز نميدونم چند تا نوشته دارم راجع به جوجه ها، چند تاشو پابليش کردم و چندتاش مونده. بخاطر دقت نظرتون تحسينتون ميکنم. در مورد خاوران هم.... تلخی اين جريان تا روزی که زنده ام در جانم ميمونه. گاهی اونقدر عميق که فکر ميکنم نکنه من با همين تلخی زاييده شدم...
سلام
سال / سال نکبت بود / سال / سال محنت بود / سال ِ بي خدائي بود / تابستان بود و من در گرما گرم اين سالمرده گي / تن ِ نحيف و رنجوري را ميديدم / كه بي صدا / ذره ذره / قطره قطره / آب ميشد و / ميمرد / و من / بي خبر از واقعه تلخ تابستان / بي دليل / آتش را / آتش سرب گون را / متهم ميكردم / و ميرفتم / با روزينامه هائي بر دست / از براي ارتزاق / ميرفتم و ميگفتم / باز اين چه نقمتي ست / كه آشيانه هاي پرنده گان بي تمنا را / پريشان كرده است. / خاوران ، اين نزديكترين واژه زندگي من / دير زماني بود كه در گوشم نجوا ميشد / خاوران / خاوران / خاوران / و من ميرفتم و ميگريستم / بي آنكه بدانم / بي آنكه بخواهم / آري من ديدم / به چشمان خود ديدم / به گوشهاي خود شنيدم / چرا كه دير زماني بود / خاوران / نزديكترين ماواي من و خانواده ام بود / يادم باشد / باز بگريم / يادم باشد / باز بميرم / تا باز متولد شوم / و باز بميرم / و چه بي دليل آتش را / متهم ميكردم.
اينجا جدی جدی شهر فرنگ غارنشيناست! همتت هميشه بلند.
دوربايد شد از اين خاک غريب..
اميدوارم هميشه به همين وراجی بمونی! در مورد اون تابستون سياه بايد بگم که من بچه بودم و نميدونستم. الآن هم نميدونم اگه اينطور نبود فرقی ميکرد يا نه. ميخواستم چيکار کنم؟ در اون خفقان چه راهی بود جز در کنار اونها ايستادن و مردن؟ نميدونم. شما ميدوني؟
سلام شبح جان ...
شبح عزيز، خيلی متشکر از مطالب آدينه ات.
سلام و درود ، از اطلاع رساني بسيار خوب و ارزشمندتان ممنونم .
لینکها بد جور خوب بودند.راستی اون داستانک!تصویری خیلی واقعی از روزهای منه....!
شبح عزيز...خوشحالم که اينبار لينک هات بيشتر بود...با هر شليقه ای جور در می اومد....
شبح جان!
کتبالوجان، دموکراسی و مفهومِ رأیگیری پیش از اجرایَش در فرانسه در انگلستان به اجرا در آمده بود، و انگلستان را، هرچند جمهوری نیست، ولی میتوان قدیمیترین دموکراسییِ جهان خواند.
قطعه ای که از سامان گذاشته بودی قشنگ بود اما غمگین. با مهشید در باره همجنس گرایان کاملا موافقم. کاملا درست میگه. درباره حق رای زنان فراموش نکنیم که حق رای مردان نیز با سعی و تلاش فراوان به دست آمد. تا قبل از انقلاب فرانسه جمهوری در دنیا وجود نداشت و بنابراین رای هم معنای چندانی نداشت. گرچه که جریان مبارزات زنان برای به دست آوردن حقوقی برابر با مردان حکایت تلخی است. تلخ تر حکایت ایستادگی مردان در برابر فریاد زنان در به دست آوردن حقوق است. گرچه که شک ندارم بسیاری آزاد مردان دوشادوش زنان در جهت احقاق حقوقشان تلاش کردند.
اون سال چند تا از دوستای پدرم در حالی که از تمام شدن دوران محکوميتشون چند ماه بيشتر نمانده بود اعدام شدن اگه کشتن کسايی که به جرم هواداری ساده به چند سال زندان محکوم شدن به خاطر جریانی که درش هیچ نقشی نداشتن اگه نسل کشی نیست پس چیه
سلام. خیلی پربار می نویسید. گاهی آرزو میکنم کاش یک شبانه روز ۲۸ - ۳۰ ساعت بود . اما بعد متاسف می شوم ... از این عصر سرعت . و دلتنگ.
ماجرای این تابستان رو زیاد از پدرم شنیدم و خوشحالم که اینجا خوندمش.
کاش آدرس ليلا رو هم مينوشتی!
شبح گرامی خسته نباشی بسیار جالب بود. و راستی در مورد حک شدن دوستت پاگنده خبری نداری؟
قشنگ بود ولی در کل يه عيب کوچولو داشت راستش خيلی طولانی بود;)
سلام ، نه صدمين مطلبت مبارك!!!!!!!!
اوه !چه وبلاگ گردی مفصلی!خسته نباشی شبح جان(: نهصدمگیت هم مبارک !!
شبح عزيز . در اين دنياي مجازي بي هيچ ترس و واهمه اي ميتوان حقايق را يافت . با دانستن حقايق است كه ميتوان ادمها را بدون ماسكي كه بر چهره دارند ديد . پس برويد در اين سايت تا ببينيد هزار توي پشت پرده را .
سلام مجدد آره ۱۰۰ در ۱۰۰ مادرش هست ... عکس رو میگم ...
سلام ... من در آلمان بودم و اونموقع اخبار اینجا فقط پر بود از سقوط بلوک شرق و زودی یکی شدن آلمانها. اینترنت هم که به این صورت نبود و پدر و مادر هم در نامه و تلفن حرفی نزدند و من هم مثل اکثر مردم در اروپا بی خبر ازین جنایات و تا اونجایی که من میدونم رسانه های اینجا هنوز هم حرفی ازش نزدند ..... یاد و روان همه کسانی که بخاطر آگاهی و آزادی ما اسرار کردند در زندان بمانند و سرشون رو زدند به جسم سخت ، زنده و شاد
سلام شبح عزيز ... بسيار پربار بود وب گردی اين هفته ات ... ممنون
ميهن روستا هرگز فراموش نخواهيم كرد
تبعيديان ايرانی نيز در بسياری از شهرها و كشورها، در روزهايی از سال، ياد ياران از دسترفته را گرامی میدارند. در برلين، بنای يادبود روزا لوكزامبورگ ميعادگاه شماری از اين ياران است. ... روی ديوار مقابل اين بنا در ديباچهای میخوانيم : پس از كشتار بزرگ سال ۱۳۶۷(۱۹۸۸)، ايرانيان تبعيدی و مهاجر، همهساله در سالگرد اين كشتار، راهی اين مكان میشوند، با گلهای سرخ، برای تجديد عهد با محبوبانشان، فرزندانشان، خواهران و برادران، دوستان و رفقایشان. گلها را در ميان حروف نام روزا لوكزامبورگ میگذارند و برای چندمينبار ديباچه را میخوانند، و میلرزند. لرزشی نه از سرما،كه از دركِ خشونتی كه بر روزا و كارل رفتهاست، از خشونتی كه بر ما رفته است، و از خشونتی كه بر حسن، مهری، رستم، حسين، شهره، حميد، نسرين و هزاران نام و جانِ ديگر رفته است. گلها را به ياد آن گلها نوازش میكنند و سكوت میدهند، يا به قصههايی كه اكبر از زندان میگويد گوش میدهند.
شبح حان..در مورد خاوران خواهم نوشت. حندين تن از عزيزانم آنحا خوابيده اند. کاش اين سر و صدا های وبلاگستان کمی بخوابد که فرصت زندگی دهد.
«سرتاسر دشت خاوران سنگی نيست گورستان خاوران تنها گوشهی كوچكیاز آن فاجعهی بزرگ را باز مینمايد. گورستانی كه در آن صدها قلب پُرتپش و سرشار از آرزوهایزيبا برای ايران و مردمش، برای هميشه در خاك تيره دفن شدند. گورستانی كه در سرتاسر ايران، دهها گورستان بینام همچون او رازدار جنايت هولناك تابستان ۶۷ هستند، تا روزی كه پردهها فرو افتند و دستهای آلوده رو شوند. ياد عزيزانی را كه در تابستان ۶۷، با فرمان مستقيم خمینی و شركت فعال بخشی از جمهوری اسلای و با پذيرش و سكوت آگاهانهی بخشی ديگر، به جوخههای اعدام سپرده شدند، گرامی میداريم و همراه با آن عزيزان كه ديگر در ميان ما نيستند به جهانيان اعلام میكنيم :
مثل اين آدمهای نديد بديد که ميگن اول شديم !!! شبح عزيز رفتم بهشت ميت ها !! خودت ميدونی دسته گلهامو بيا و تماشا امشب !! ممنون از لينکت اما يه چيزو يادم رفت بگم که تمام اين آتيش ها زير سر آی اس پی ندا هست ! اگه اونجا آشنا داری ميشه طرفو گير انداخت دنبالش هستم شديد ! تو هم با عواملت بگرد . |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:31 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||