سه شنبه، 7 مردادماه 1382 | July 29, 2003

خانه‌ی موريانه‌زده‌ی ما!

دوست نازنينی برای ام ايميلی فرستاده است که حيف‌ام آمد شما را در خواندن‌اش شريک نکنم!:
در اين استان كاليفرنيای زلزله خيز ، خانه ها را چوبی می‌سازند و پايه و چارچوب هم چوبي مانند قوطي كبريت كه زلزله هاي ۷.۵ ريشتري هم خسارت جاني براي مردم نداشته باشد . ولی بدی اش هم اين ست كه عمر خانه ها به صد سال نمی‌رسد چون موريانه جا خوش می‌كند در چوب‌ها.عين حكومت های استبداری در ايران . خانه های بالای ۳۰ سال را هر چند گاهی تفتيش مي‌كنند اگر موريانه تازه شروع به نفوذ كرده باشد چادری پلاستيكي می‌كشند روي تمام خانه و تويش بمب‌های ضد موريانه منفجر مي‌كنند و بعد از چند روز پوشش را برمي‌دارند و خانه مي‌شود محل امنی براي زندگی. گاهي هم ساكنين توجهي نمي‌كنند به مساله موريانه و حتي صداي تير و تخته را هم مي‌شنوند و اه و ناله اي مي‌كنند و باز بي خيالي برشان مي‌دارد. موريانه هم كم كم رويش زياد و زيادتر مي‌شود (تو بگو حكومت ام القراي اسلامي) و از تيرك‌ها بگير تا ستون و پايه را مي‌جوند كه ناگهان ميبيني روزي سقف بر سر ساكنانش فرو مي‌ريزد .در اين‌صورت بمب ضد موريانه داروي درد نيست . اگر مثل اصلاح طلبان بخواهي تمام چوب‌ها را دانه دانه با چوب نو عوض كني موريانه لعنتي به احتمال زياد رخنه مي‌كند و دوباره الوده مي‌كند از طرفي خرجش هم زياد مي‌شود پس صلاح در اين مي‌بينند كه خانه اشغال شده بوسيله موريانه را انقلابي ويران كنند و خانه اي نو بسازند . معمولا هم كساني كه زماني مجبور شدند چنين كاري بكنند گوش و هوششان را تيز مي‌كنند كه با شنيدن اولين صداي غير عادي در خانه نوسازشان زود جلوي موريانه ها را بگيرند.
در فكرم ، ما ايراني ها كه به گواه تاريخ ، سال‌هاست صداي حكومت هاي استبداري بگوشمان اشناست ، چرا در ابتداي امر شرشان را از سرمان كم نمي‌كنيم و انقدر تحمل مي‌كنيم تا سقفش بر سر بچه هايمان اوار شود و كارد به استخوانمان برسد تا نابودشان كنيم اميدوارم نسل جوان امروز هم گوششان و هم هوششان از ما تيزتر باشد .

July 29, 2003 05:25 PM

مريم فلاحي 2:34 @ Sat, 17 Apr 04

با سلام
از شما تقاضا دارم مطالبی در مورد نقش هنرمندان در الگو بودن درجامعه و منابع کمک کننده را معرفی نمایید


با تشکر


Saeed 19:11 @ Wed, 6 Aug 03

ميبخشي سينا جان؛
من چندروزي بشدّت گرفتار شغلم بودم و بجز سرك كشيدن اينجا و آنجا و جيم فنگ شدن وقت پاسخ به آخرين پيامهاي تو و همچنين داريوش را نداشتم.
حرفم بسيار ساده است؛ رهنمود تو ماهيّت سياسي ندارد و در واقع پاسخ مناسبي درباره مشكل ما بعوض كردن يك رژيم ضدّ مدرن توتاليتر نميدهد. مشكل و پاسخ متباينند = نامربوطند. حتّي در دموكراسيهائي كه از عمرشان پنجاه تا صد سال ميگذرد ما باز هم به همين طرح تو درباره ايجاد كاميونتيهائي كه بطور معنادار و مشخّص به مسائل جزئي محل و ساكنانش بپردازد و يا مردم را نسبت به مسائل خويش يكسره محتاج دولت مركزي نكند و مشوّقشان به مشاركت و وفاق در اموراتشان بوده باشد نيز نيازمنديم. من فكر ميكنم تو از طرح سترون ايده كاميونتيها كه نسبت به تغييرات كلان و تعويض رژيم، اصلاح يا انقلاب، بيتفاوت است يك مشكل سياسي را با يك مشكل خاصّ مديريّتي ـ كاميونيتي اشتباه گرفته اي. درست مثل خلط فلسفه علم با يك علم خاص. اميدوارم حالا منظورم را فهميده باشي...!


سينا هدا 4:06 @ Fri, 1 Aug 03

آقا سعيد جان! ضمنا اگر اين صفت و يا قيد دموكراتيك را بعنوان پسوند از روي جنبش مردم محترم برداريم بهتر نيست؟
من كه تا به امروز هرچي تو تاريخ گشتم يه جنبش دموكراتيك كه حسابي بجنبه از مردم محترم بت پرستمان نديدم.
اگه هر وقت شما ديديد با ايميلم تماس بگيرين و جايزه دريافت كنيد؟
به گوش دست به سينه در مقابل دوست: سينا هدا.


سينا هدا 3:59 @ Fri, 1 Aug 03

آقاسعيد جان گرامي!
مگه ميشه روي گل شما رو زمين انداخت سعيد آقا جان؟اونم بعد از اين رفاقت نادره از راه دور.
با اين كامنت مفصلي كه نوشتي من مجاب شدم كه پرونده اش را در اينجا ببندم.
ديگه واي مي ايستم كنار گوش ميدم تا دو كلوم چيز ياد بگيرم.مثل ديوار پشت كتابخونه ي من كه الان كلي پرفسوره واسه خودش.
حالا شدم رفيق خوب،نه؟ الحمدلله رب العالمين از شوخي مودبانه هم كه ديگه ناراحت نميشي؟ديگه نور علي نوره.
تا گوش گرفتن بعديم عزت زياد!


Saeed 0:43 @ Fri, 1 Aug 03

در پيام ۳۱ از سر عجله يكي از بدترين جملات خود را به لحاظ گرامري نوشتم بدينترتيب:
” ... من با كم و بيش با شبح اختلافات بينشي كن ندارم امّا از اينكه بدون هراس از انقلاب نام ميبرد حال ميكنم. “

تصحيح:
من كم و بيش با شبح در مورد مقولات مختلف از فرهنگي گرفته تا چه و كذا اختلافات بينشي دارم امّا از اينكه او بدون هراس از ”انقلاب دموكراتيك“ نام ميبرد حال ميكنم.


Saeed 0:38 @ Fri, 1 Aug 03

سينا؛ اي ســيــــــــــنــــــاي كاميونيترين گوش كن! اين حرفات همان بينش كاميونيترين پيشنهادي برخي مردمشناسان در دهه ۶۰ ميلادي است كه در مقابل جامعه شناسي كلان موضع گرفتند و اصل ايده يا ميم آنها هم برميگردد به كيبوتسهاي يهودي و بعداً بازكپي آنها توسّط روسها بنام كلخوزها و در آمريكا هم كه همين اَميشها آنهم ايزوله از دنياي مدرن و چالشهايش قلعه هاي خود را دارند.... و روي كاغذ هم خيلي قشنگند ولي بفرض تحقّق در همين شكل بسيار كمرنگ آن داداش اصلاً شعاع و برد سياسي نخواهند داشت و اين بحث تمرين دموكراسي نيست و بدرد تعويض اين رژيم لعنتي نميخورد چون ماهيّت سياسي ندارد اصولاً منظور تو در همان شوراهاي مساجد سالهاست كه تحصيل حاصل شده است.
ضمن آنكه گفتن اين مطالب به ما در اينجا آنهم بتكرار مورد ندارد؛ تو بايد بروي و اگر دلت به اين طرح خوش است دنبال اجراش ديگه. چون از دو حال خارج نيست؛ يا مخاطبان تو در اينجا تره هم واسه اين نظام خورد نميكنند تا چه رسد حال شركت در اين جلسات و شناسانيدن خود را به رژيم داشته باشند و يا خودشان اينكاره اند و ديگر به آنكه تو اجراي وظايفشان را در هر گونه ارتباطي با اين رژيم تعيين كني حالت منتظره ندارند و لابد در گوشه اي بزعم خود آنهم از براي منافع مردمي و ملّي يا در جهت تحقّق دموكراسي بكاري مشغولند. براي امثال منهم كه در خارجيم طرح ۲۰ باره اين برنامه چه فايده اي دارد كه هرگاه بحث جنبش دموكراتيك در ايران است تو هي ادامه بحث را با اصرار عجيبي به اين مقوله شوراها ميكشاني. خيلي خوب؛ حالا يك حرف جديدي بزن يا مثلاً گوش كن ببين ديگران چي ميگن! تو خودت مرا عليه قطعيت نگري هشدار ميدي و باز هي با اصرار شديد ميخواهي ذهن مردم فقط به اين مبحث مشغول باشد؛ خدا بيامرزد پدر طالقاني؛ پدر شوراها را. اينهم يك روش دموكراتيزاسيون ايران؛ قبول امّا اينا واسه فاطي تمبان نميشه داش سينا بگذار به كارمون برسيم بابا! در همين ژاپن و بسياري از كشورهاي غربي يك كاميونيتي سنتر واسه هر چند محلّه در نظر گرفته شده امّا بهيچوجه در همين مراكز مباحث سياسي و تصميمهاي مربوطه طرح و اخذ نميشود. شما آجنداي سياسي اگه داري بايد بروي نامزد پارلمان در سطح ملّي بشي آنهم با پشتيباني اين يا آن حزب كه مثلاً در همين ژاپن ورود اعضايشان به اين كاميونيتيها غدقن است. گرفتي چي شد. از من ميشنوي ولش كن اين بحث شوراها را و اصلاً بطور عرضي ربطش به جنبش دموكراتيك مردم بر عليه اين رژيم نده. بدرد ميخوره از خودت اغاز كن و برو دنبالش توي محلّه خودتان و مثلاً بشو نخبه آن و بعد ببين تصميم در مورد توزيه پودر لباسشوئي چه ربطي به سقط اين رژيم داره...؟!
تمرين دموكراسي هم بروش پيشنهادي تو تا فرجامش بسقوط اين رژيم فقط وقتي بدرد ميخوره كه همه ساكنان ايران مثل حضرت نوح داراي عمر ۹۰۰ ساله باشند. دوستانه بهت ميگم اين طرحهات نفياً و اثباتاً هيچ ربطي به جنبش دموكراتيك مردم ايران از براي سقط اين رژيم ندارد و لطفاً ديگه در اين كانتكس مطرحش نكن كه بجز وقتگيري و جلوگيري از ايده هائي كه ممكن است مايه سرنگوني رژيم بشود واجد هيچ ارزش و مايه اي نيست. فعلاً پروندش را ببند.


سينا هدا 22:07 @ Thu, 31 Jul 03

سعيد جان!
من پاسخ پرسشهاي تو را بسيار داده ام ) هم در سلسله مقالات سياه سپيد و هم در وبلاگم و هم در اينجا و آنجا.
متاسفانه تصور تو از طرح من اشتباه است.
من نه به خاتمي دل بسته ام و نه به او اميدوارم و از روز اولش هم به قانون اساسي راي نداده و آنرا بن بست كامل ميدانسته ام.
يكبار ديگر پاسخ ذيل را بخوان و ببين لب مطلب من چيست. لب مطلب من اين است كه ميتوان را مردم را بدينوسيله به الفبا و زبان خاص مشاركت و تصميم صازي و اهميت راي و نظر آشنا كرد و بعد با درگير كردن آنها ميتوان به نرمي به همان انقلاب بي خونريزي مبادرت ورزيد.راجع به چگونگي آنهم باندازه كافي توضيح داده ام. اگر مايل بودي جداگانه با تو بحث خواهم كرد.و گرنه سعي ميكنم يك پاسخ مفيد و مختصر به همه ي شبهات تو بدهم.
۱-در شوراهاي محلات از هر خانواده يك نماينده فرهنگي را ميان همه ي خانواده ها خواهد برد.
۲- انگيزه ي اوليه كه حضور فعال همه را تضمين ميكند پول و منافع شخصي است. يعني شما وقت مردم را مي خريد و اين يعني وارد معركه كردن شعور مردم.
۳-نقش گزينش استصوابي در شوراي محلات صفر است.
۴-نخبگان واقعي مردم در محلات خود را نشان ميدهند.
۵- موضوعات اين كلاسها ي تمرين دموكراسي از جزييات محلات و نحوه گرداندن گروه و جلسات آغاز ميشود و به كليات مملكتي هدايت ميشود( چه بخواهيم و چه نخواهيم).
۶-مردم بتدريج و با به بن بست رسيدن و درك عملي كه مفهوم زا و عقيده آفرين است ،به ماهيت و ارزش و اصالت وجودي راي خود و راي مردمي پي ميبرند و آنرا با همان ترفند آري يا نه از مسئولين نظام طلب ميكنند.
و....


Saeed 19:28 @ Thu, 31 Jul 03

۴. من فكر ميكنم تو آنقدر مشعوف و سرمست و نشئه اين طرحهاي شورائي خودت شدي كه از مشاهده يك حركت زيربنائيتر بنام انقلاب دموكراتيك غافلي. من با كم و بيش با شبح اختلافات بينشي كن ندارم امّا از اينكه بدون هراس از انقلاب نام ميبرد حال ميكنم. نبايد از خونريزي هراسيد و بايد كار اين رژيم دايناسوري را يكسره ساخت؛ بايد تا آخر رفت. باباجان؛ گنجي و عبدي و دفتر تحكيم و عليرضا علوي تبار و كلّا حلقه كيان/آفتاب و جلائي پور و سروش و ... هم از اين نظام بريدند امّا تو و بهنود هنوز ميگيد رفوش كنيم اينجا و اونجاشو... ول كنيد اين كرّه رو بذاريد بره بچّره توي زباله دوني تاريخ بابا؛ آخه تا كي شرطبندي روي اين خر مرده بنام جمهوري مافيائي اخانيد ؛-( عقلت را در راه جنبش دموكراتيك بكار بنداز عزيز من...!


Saeed 19:25 @ Thu, 31 Jul 03

۳. فرض كنيم چنين شوراهائي و افرادي هم به عضويّت و رهبري آن ولو بدون هيچ تقلّب و واقعاً متشكّل از مردماني صادق و تميز ساخته شد؛ خوب حالا بگو تطميع، تهديد و تضعيف آنها تا مرز كاركردي صفر واسه اين رژيم چقدر كار دارد. ضمن آنكه رژيم ديگه اينبار قادر به شناسائي عميقتري از تمام پتانسيلهاي مردمي و رهبرانشان گشته و پرونده هاست كه تا ديروز نداشته و حالا در دسترس خواهد داشت و هر وقت بخواد به سه شماره جعمشان ميكند. مگر مجلس را چنان ناكار نكردند كه اكثر ماها، داخل و خارج نشينمان، در همينجا از نطق محسن آرمين به شوق و وجد آمديم؟! ميداني چرا؟! واسه اينكه همه آن آقايان امروز زدند به گاراژ و تخما كوچيك شده داداش؛ والّا همين مطالب تا يكسال پيش كه گفتنش چندان توجّهي را در نميآفريد. ــ ادامه:


Saeed 19:24 @ Thu, 31 Jul 03

۲. ما از رفتار تاريخي اين رژيم حق داريم استقرائاً، = علمي، چنين نتيجه گيري كنيم كه هرگاه تن به رأي مردم داده يا مطمئن بوده كه اتوريته تئوكراتيك خود را بدان از دست نخواهد داد و يا بعداً براي جبران مشروعيّتهاي ازدست رفته اش در سطوح ملّي/بين المللي دستاويز بقايش كرده است. يكروز خاتمي را تحمّل نميكرد اين خامنه اي اگر وجودش مايه كاهش بحران روابط خارجي آنها نبود؛ نصف روز! پس تو در واقع ميگي بيائيم و باز طرفي را كه از رأي ما سوءِ استفاده كرده و فردا بهمان نارو خواهد زد را روسفيد كنيم. ــ ادامه:


Saeed 19:23 @ Thu, 31 Jul 03

سينا سه اشكال عمده در پيشنهادات تو من مشاهده كرده ام كه هيچگاه به آنها پاسخهاي روشن نميدي و با طرح سرانديشه هاي خيلي كلّي و انتزاعي خود را خلاص ميكني!
۱. اصلاً مخاطب اين طرحهاي تو ما پياده روها نيستيم. رابطه آزادي و مردم مانند نفرت طبيعت است از خلاء. تو جوري وانمود ميكني كه پروژه اصلاحات خاتمي فضائي گشوده و مردم نعمت زوالي ميكنند. خير. مردم ميدانند كه هر فضائي كه خاتمي بشدّت متزلزل باز كرد و آنها واردش شدند آنقدر هزينه بردار است كه مفتش گرانه! نمونش كار مطبوعاتي و مگر بجز حزب خودش، مشاركت، حزب نيمبند مخالفي هم درست شد و يا قادر به تنفّس است. بنابراين، تو گوئي ما از كارگزاران اين نظام هستيم و يا كانديداهاي مناسبي واسه اين طرحهاي شورا مورائي كه خدائيش آنقدر شلوف و پرت و پلا هم مطالبت را طرح ميكني كه من اصلاً نميفهمم چي داري ميگي. يعني كجاش تئوريه/كجاش قانونيه/كجاش ابتكاريه/چي شده/...!--ادامه:


سينا هدا 15:34 @ Thu, 31 Jul 03

شاهد عزيز!
آنچه مرا اميدوار ميكند اميد به اصلاح طلبان يا جماعت بي مغز توده هاي مردمي نيست.
بلكه اينست كه توده هاي مردم ما به هردليل( از تجربيات تلخ و ناكاميهاي حزبي گرفته تا عدم آمادگي بافت شخصيتيشان براي بيقرار نشدن از انديشه در فعاليتهاي گروهي)براي حضور در فعاليتهاي سنديكايي رغبت كافي ندارند و اصولا در شرايط ناامن تمايل به فعاليتهاي سياسي ندارند. براي اينكه اين آمادگي ذهني رواني در آنها پديد آياد بايد بصورت غير مستقيم و با جلب منافع شخصي بومي منطقه اي آنها را جذب بازيهاي دموكراتيك و كارهاي گروهي نماييم و براي حضور فعال و مسئولانه و فعاليتشان در جلسات شوراهاي محلات از محل ذخيره ي باد آورده ي ارزي نقدا پول بپردازيم. بدين ترتيب اگر اصلاح طلبان واقعي ميداندار و هدايتگر اين شوراها باشند در عرض مدت كوتاهي ( يكي دو سال مانده تا پايان دوره ي سركار بودن اصلاح طلبان) ميتوان آنها را آشنا به روح تصميم گيري و تصميم سازي و درك سيستماتيك كارهاي گروهي نمود.بعد از آن معلوم نيست با انحصارگري مجدد شوراي نگهبان آيا انقلابي شود و يا دوباره افسار از دست عقل و درايت بدر رود و طبق برنامه ريزيهاي استعمارگر پير ( انگليس) به هيجانات كور مردمي ميدان داده شود تا به ناكجا كشانده شويم.
من گمان ميكنم اميد من اميدي كور نباشد بلكه اميدي واقع گرايانه باشد شاهد عزيز.


داريوش شاهد 3:23 @ Thu, 31 Jul 03

اندر احوالات اين بحث گنديده و پوسيده شده و نخنمای انقلاب يا اصلاح همين را بس که : هر موقع خواسته ايم بر روی زمين بهشت بسازيم جهنمی بر پا شده است. و تاريخ گواه اين مطلب است ، همه تاريخ با تمام بی رحمی هايش و کج خلقی هايش يا انسان.
درد ما چنان شناخته شده نيست که به همين راحتی نسخه اش را بپيچيم چرا که اگر بود تاکنون اپوزيسيون يا اصلاح طلبان واقعی (به زعم دوست ما سینا هدا که هنوز امید دارند) نسخه آن را پيچيده بودند ، اينطور نيست دوستان.
درمان اين درد خود درمانی است عزيزان ، پيشگيری است عزيزان ، آگاه سازی است عزيزان ، روشنگری و افشا گری است عزيزان ... تا آنجا که ديوارهای بين مردم و حاکمان شيشه ای شود و همه چيز لخت و عور گردد پس آنگاه بی مهابا ميتوان به راحتی ، به کمک انديشه سنديکائی نه توده ای (آنهم از نوع توده متمرکز که بی مغز است و پر است از کیش شخصیت) حرکتی کرد و مطمئنا اين حرکت حرکتی است هدفمند و موثر با بيشترين بهره ممکن برای رسيدن به هدف.
تا نظر شما چه باشد.


Aria 15:07 @ Wed, 30 Jul 03

شبح عزيز. صبوری و ميهمان نوازی و مردم داريت را می ستايم.///.


زيتون 15:02 @ Wed, 30 Jul 03

شبح جان مثل هميشه قشنگ نوشتی :)


سولانژ 14:53 @ Wed, 30 Jul 03

خيلی متن خوب و قابل تاملی بود .. اما علاوه بر همه اينها فرهنگ خود ما هم خيلی ايراد داره .. خودمون هم سهيم در تمام مشکلات جامعمون هستيم و مقصريم ... برای اون موريانه که مغز رو تعطيل می کنه هم بايد فکری کرد ...


arash 14:27 @ Wed, 30 Jul 03

با دشمنی که درون خانه ات لانه کرده مبارزه کن....


Saeed 12:53 @ Wed, 30 Jul 03

سينا؛
چرا عصباني داداش؟! يك بحث جديد و بسيار پر شرّ و شوري در غرب ظرف دو دهه گذشته درباره تبيين ”مكانيسم انتقالات فرهنگي“ بنام ممتيك مطرح است كه يك اصل موضوع بسيار سكسي و جالبي دارد. ميگويد الگوريتم(=قانونمندي) تكامل داروين در هر مجموعه كه واجد خاصيتهاي سه گانه ذيل بوده باشد نيز، علاوه بر ژنها، صادق است:
۱. چند بازيگر يا متغيّر در حال رقابت براي بدست گرفتن منابع محدود در آن وجود داشته باشند. مثلاً در همين كامنت سيستم نگاه كن؛ ميبيني يك عدّه ايده ها يا ميمها در اينجا از براي اشغال مكاني بسيار محدود از مغز و ذهن خوانندگان شبح و منجمله خود او با هم در حال رقابتند. يعني همين كامنتها يا بزبان فنّي ميمها.
۲. بازيگران تن به جهش و تغيير يا دگرديسي، Mutation، بدهند. كه خوب هم در مورد ژنها صادق است و هم ميمها. مثلاً بهترين مورد از عناصر فرهنگي همين واژه هاي زبان طبيعي هستند يا سنّتها و آداب و رسوم و داستانها و اديان و الخ كه ضمن بازكپي شدن از نسلي به نسلي گاه و بيگاه و در اينجا و آنجا دچار تحوّل و تفاوت ميشوند. در همين كامنت سيستم نگاه كن كه چگونه و با چه سرعت حيرت آوري ايده من بسادگي با انتقالش به 17 دچار موتاسيون، جهش، شده و او همان موتاسيون، ميم قلب شده، را ”دروغ“ ميخواند. خيلي جالبه نه؛ بيچاره افتاده تو كوزه و بعد قلدرانه ميگه جهان همينه كه من ميبينمش :-)
ميم سعيد:”عناصر فرهنگي دقيقاً تابع قانونمنديهاي، الگوريتم، حاكم بر ژنها خودشان را هي در ذهن و تبعاً رفتار نسلهاي بعدي بازكپي ميكنند...“
ميم موتاسيون شده سعيد در ذهن 17: ” فرهنگ را به ژنتيک نسبت داده... مسائلِ فرهنگی به هيچ وجه ارثی نبوده و کاملاً اکتسابی هستند، و اصلاً اطلاعاتِ ذخيره ‌شده در ژنها بسيار کمتر از آن اَست که بخواهند مسائلی جزئی و دقيق مانندِ استبدادپذيری يا دموکراسی‌پذيری را منتقل سازد. درحقيقت اساساً اينکه آيا ترکيبِ ژنتيکی اثرِ مستقيمی رویِ طرزِ فکر داشته باشد يا نه به ‌کلی زيرِ سؤال اَست، و دانشِ ما (آن‌ چه می‌دانيم) تا امروز می‌گويد نه، چنين اثری وجود ندارد (شناخته‌شده نيست.).“

ياد آن ضرب المثل افتادم كه: ”خسن و خسين هرسه خواهران مخاويّه اند.“! اصلاً ميم سعيد اين نبود چرا كه سعيد دارد ميگويد دقيقاً همان قانون تكاملي كه در رقابت و انتقال و تكثير ژنها باهم صادق است نيز انتقالهاي فرهنگي را توضيح ميدهد نه آن مشتي از خزعبلات نامربوط موتاسيون شده ديگر در ظرف ذهن 17. فهم حرف من بسيار ساده است؛ مثل آنكه بگيم همان معادله رياضي كه جذب دو جرم را در فيزيك نيوتن بطرف يكديگر بيان ميكند در مورد جذب/دفع دوبار متفاوت/نامتفاوت الكتريكي بر طبق قانون كلمب نسبت بهم نيز صادق است*. حالا من چهار اثر بسيار مهم را در انتهاي اين متن به شما ارائه خواهم كرد كه بدانيد وضع معرفت امروزين ما، علي رغم ياوه هاي بازيگر شماره 17، درباره ژنتيك و روانشناسي و ممتيك و فلسفه در كجاست**. در ضمن هيچوقت تئوري يا ايده اي كه يكفرد ارائه ميكند را ”دروغ بسيار بزرگ“ نخوانيم. دروغ تعريفي روشن دارد جانم كه مبتنيست بر قصد معنا؛ يعني من نوعي ميدانم كه:”الف ب نيست/هست و درعين حال مدّعي ميشوم كه است/نيست.“ آخر ما كي ميخواهيم آدم بشويم؟! ميبينيد بازتوليد استبداد و خوي خطرناك موّلدينش را و باز خيلي عجيبه كه ميگه:” مسائلِ فرهنگی عمدتاً از شرايطِ اقتصادی/سياسی ناشی می‌شوند، و خطائی که بازخوردِ آن‌ها ايجاد می‌کند بسيار کمتر از خطایِ نظریه‌هایِ موجودِ جهان بوده کاملاً قابلِ صرفِ نظر اَست. بنابراين اساساً بحث از فرهنگ تنها به عنوانِ يک واسطه پذيرفته اَست و نه علت.“ آه ازدست اين اسطوره زيربنا/روبناي ماركس كه همچون ويروسي خودرا هي در اذهان بازتوليد ميكند و اينجا هم شده بازار فروش و حراجش! بگذريم؛ بيائيم بجايش بگيم اين نظرات هنوز اثبات نشده است آنهم با ارائه دليل و نه كلّي بافيهاي سوپر آخونديك. خوب يكي هم پارادايم زيربنا/روبناي شما را مشتي دروغ و چاخان بزرگ قلمداد ميكند. ظاهراً برخي خودشانرا كليددار علم ميدانند يعني آبونمان اين معادله اند كه فقط: ”آنچه را من ميدانم = علم است“. و اينهم يكي ديگر از عوامل فرهنگي تنش و در نهايت جنگ و ظهور استبداد، برغم گفته او، در هر جامعه و تبعاً بازتوليدش. باري؛ تئوريهاي علمي امّا از مرحله حدس گرفته تا تأئيد و تقويت در نوسان است ولي اثبات نميشوند اگر چه قطعاً ابطال پذيرند. و امّا نظريّات منطقي و رياضي يا اثبات پذيرند يا خير. پس اينهم پاسخ من به سينا هدي و مقوله مورد اشاره اش درباب كيفيّت نظريّاتم. بگذريم.
3. بازيگران هي بازتوليد و بازكپي بشوند چه بطور عمودي، از نسل مسبوق به بعدي، و يا افقي ــ يعني همين پروسه اي كه در اينجا درحال اتّفاق است. از ذهن من به ذهن شما و بالعكس ــ بطور همزماني.
پس ميگوئيم هر گاه اين سه ويژه گي يا خاصيت در مجموعه اي از بازيگران، متغيّرها، موجود باشد آنگاه سير تحوّلاتشان مشمول الگوريتم تكامل داروين ميشود ــ حال ميخواهد مشتي ژن باشند و يا مشتي ميم ــ همين! شير فهم شد :-)

*
قانون كلمب:
F= k {(Q1. Q2) / d^2}
F: electric force, Qs: charged objects, d: distance
قانون جهاني جاذبه نيوتن:
F= k {(M1. M2) / d^2}
F: gravity force, Ms: masses, d: distance

**
The Blank Slate: The Modern Denial of Human Nature
by Steven Pinker
Nature Via Nurture : Genes, Experience, and What Makes Us Human
by Matt Ridley
Darwinizing Culture: The Status of Memetics As a Science
by Robert Aunger
Freedom Evolves
by Daniel Clement Dennett


kiavash 12:19 @ Wed, 30 Jul 03

سلام . متن جالب و دقيقی بود


کدو قلقلی 11:48 @ Wed, 30 Jul 03

سلام،
شبح جان، تشبيه موريانه و خانه‌يِ چوبين بسيار به‌جا و جالب بود. دردی که در سر خويش حس می‌کنيم از شنيدن از این صدای هر روزه و مداوم است که به سببِ تکرار ناتوان از تشخيصِ آن گشته‌ايم و تنها دردی جان‌کاه حس می‌کنيم و بس. اما، در این شرایط که جای‌گزینِ مناسبی نیز در دست‌رس نیست و کسی یا گروهی بازنمانده است که وام‌دارِ بیگانه‌ای نباشد و یا کیسه‌ای کوچک‌تر برای انباشتن به هم‌راه داشته باشد، گویا باید با موریانه‌ها ساخت تا خود، سرای کاملاً ویران سازند، باشد که در آن هنگام چاره‌ای دیگر یافت شود. از بد به بدتر پناه بردن که کارساز نیست.


ehsan 10:43 @ Wed, 30 Jul 03

یاد گرفتیم تا وقتی ما رو نکشتن خفه بمونیم!


امیدِ میلانی 7:06 @ Wed, 30 Jul 03

۲. هرگونه توجیهی از مشکلاتِ کلان که مشکل را به موضوعی فرهنگی نسبت دهد پاک‌کردنِ صورتِ مسئله و خواسته‌یِ طرف‌دارانِ وضعیتِ موجود اَست. به‌ترین نتیجه‌یِ چنین توجیهاتی آن اَست که ایرانی‌ها خشک‌مغز اَند و استعدادِ دموکراسی ندارند، و راهِ‌ چاره آن اَست که از آمریکایی‌هایِ ذاتاً دموکرات بخواهیم بیآیند حکومتی کرزایی این‌جا راه بیاَندازند و قدم‌به‌قدم (با روشِ قطره‌چکانی) به مردم دموکراسی یاد بدهند.
مسائلِ فرهنگی عمدتاً از شرایطِ اقتصادی/سیاسی ناشی می‌شوند، و خطایی که بازخوردِ آن‌ها ایجاد می‌کند بسیار کم‌تر از خطایِ نظریه‌هایِ موجودِ جهان بوده کاملاً قابلِ صرفِ نظر اَست. بنابراین اساساً بحث از فرهنگ تنها به عنوانِ یک واسط پذیرفته اَست و نه علت. به‌علاوه به هر حال راهِ اصلاحِ فرهنگی (اگر خودِ اصلاحِ فرهنگی هدف قرار داده شود) همیشه از راهِ مبارزه‌یِ سیاسی-اقتصادی می‌گذرد.
به‌علاوه چندجا در این پیام‌گیر خواندم فرهنگ را به ژنتیک نسبت داده بودند، که دروغی بسیار بزرگ اَست. مسائلِ فرهنگی به هیچ وجه ارثی نبوده و کاملاً اکتسابی هستند، و اصلاً اطلاعاتِ ذخیره‌شده در ژن‌ها بسیار کم‌تر از آن اَست که بخواهند مسائلی جزئی و دقیق مانندِ استبدادپذیری یا دموکراسی‌پذیری را منتقل سازد. درحقیقت اساساً این‌که آیا ترکیبِ ژنتیکی اثرِ مستقیمی رویِ طرزِ فکر داشته باشد یا نه به‌کلی زیرِ سؤال اَست، و دانشِ ما (آن‌چه می‌دانیم) تا امروز می‌گوید نه، چنین اثری وجود ندارد (شناخته‌شده نیست.).


امیدِ میلانی 6:55 @ Wed, 30 Jul 03

۱. شبح‌جان، به نظرِ من هنوز برايِ انقلاب خيلی خيلی زود اَست. انقلاب با کدام ايده‌ئولوژی؟ کدام هدف؟ کدام ره‌بر؟ کدام سازمان؟ انقلاب‌کردن با وضعيتِ کنونی نتيجه‌ئَ‌ش مي‌شود مثلِ همان ۵۷ (البته به يمنِ اصلاحاتِ دویُ‌مِ خردادی کمی به‌تر) که این‌بار آمریکا رضاپهلوی را برایِ‌مان بنشاند و ۱۰-۱۵ سالِ دیگر مردم بمانند که چه‌طور از دستِ این‌یکی خلاص شوند.

اصلاً فرض کنیم آمریکا هم دخالت نکند، همین امروز انقلاب شود، باید حکومتِ موقتی تشکیل داد، چه‌کسی می‌خواهد رییسِ این دولتِ موقت شود؟ اصلاً گیریم حکومت تشکیل شد، برنامه‌یِ اقتصادی‌یِ حکومت برایِ رشد چه باید باشد؟ سیستمی با تمایلِ کمونیستی که اصلاً محال اَست، تشکیل شود هم فایده‌یی ندارد، آن زمانِ وجودِ شوروی و با کمک‌هایِ آن بود (این‌جا به هیچ وجه از شوروی دفاع نکردم که کسی بخواهد جواب بدهد) که ممکن بود کشورهایِ کوچکی مثلِ کوبا و کره‌یِ شمالی به درجه‌یی از رشد برسند که بتوانند مستقل از سرمایه‌داری به حیاتِ خود ادامه دهند.
پس چه سیستمی؟ سوسیال‌دموکراسی به روشِ اروپایی؟ مخالفتِ جهانی با این سیستم هم که کم از سیستمِ کمونیستی نخواهد داشت، بانکِ جهانی و غیره چیزی که اصرار خواهند کرد مدلِ رشدِ آمریکایِ جنوبی و آسیایِ جنوبِ شرقی ست، یعنی چیزی شبیهِ همان مدلِ رفسنجانی، یک پینوشه بگذارید و سرمایه‌گذاری‌یِ خارجی بیآید و ... .
حالا سیستمِ کلی تعیین شد، مواردی مثلِ سرمایه‌گذاری‌یِ خارجی پیش می‌آید، این‌ها را باید چه‌کار کنیم؟ یا تمرکزِ اقتصادِ ایران باید رویِ چه بخشی باشد؟ کشاورزی چه سهمی از اقتصاد داشته باشد؟ صنعت چه تمایلاتی داشته باشد؟
به نظرَت چه‌قدر آدم‌هایی داریم که رویِ چنین مسائلی اندیشه کرده باشند؟ و اگر فردایی انقلاب شد، آیا آن مسائلِ فوری‌یِ دخالتِ آمریکا و حکومتِ موقت و رییسَ‌ش و مدلِ کلی‌یِ حکومت و این‌ها جایی برایِ این‌بحث‌ها خواهد گذاشت؟ فکر می‌کنی نتیجه‌یِ چنین شتاب‌زده‌گی‌یی چه‌قدر متفاوت از جمهوری‌یِ اسلامی شود؟ به نظرِ من که اصلاً بدونِ وجودِ حزبِ انقلابی و ره‌بر هرگونه جنبشی سرکوب می‌شود، و سپس راه برایِ آمریکا باز می‌شود که پهلوی را سرِ کار بیآورد.


kimia 6:31 @ Wed, 30 Jul 03

سلام من شايد نتونم خيلی در اين رابطه نظر درستی بدم اما فکر می کنم مشکل از اينجاست که ملت ايران ادمهای بسيار صبور و بخشنده ای هستند و نسبت به اجحاف يا ظلمی که به انها ميشود عموما سکوت می کنند شايد سکوت مطلق نباشد اما بطور نسبی از ان می گذرند ... اخلاق و روحياتی که بطور ارثی به ما می رسد بايد در يک مقطع مورد تحول قرار گيرد.


سينا هدا 5:29 @ Wed, 30 Jul 03

اينجاست كه عرض بنده اينست كه بايد از امكانات حكومتي در راه آبديده كردن مردم براي استحاله به دوران ورود دموكراسي به حكومت استفاده نماييم. باور كنيد با داشتن اتحادي فراگير در اپوزيسيون و جناحهاي اصلاح طلب واقعي درون حكومت ميتوان به اين موقعيت نزديك شد.شما ميرويد از امريكا اسلحه ميخريد تا عليه خودش استفاده كنيد اما از امكانات حكومتي به نفع مردم استفاده نميكنيد ؟ چرا كه با او كه جاني است قهريد؟گيريم كه انقلاب ديگري رخ داد اين مردم بايد باوجود انگليس تا كي بازيچه دست استعمارگران شوند تا بتوانند تجربه ي انقلابهاي متمادي فرانسه را تكرار كنند تا روح دموكراتيك در روان و جان مردم نهادينه شود تا آماده ي پذيرش حكومت دموكراتيك را داشته باشند؟ (گيريم اين حكومت بدلايل موقعيت ژئوپلتيكي و تاريخي و اقتصادي و جهان سومي خود بصورت موقت ملبس به لباس سوسياليسم شود.كه بنظر من يك ضرورت است.) براستي طبق چه نظريه ي موثقي نميتوان از امكانات خاتمي استفاده ننمود؟ مگر خود او نبود كه ميگفت مردم بايد در صحنه باشند و بخواهند. پس چرا او را وادار نميكينم تا براي آموزش و تمرين دموكراسي ملت در شوراهاي محلات، از امكانات خود دولت براي تغيير حكومت بهره ببريم؟! باور كنيد اين امر شدني است. .شايد نزديكترين و كم خرج ترين راهي است كه توده ها بدون آسيب ديدن ميتوانند بالغ شوند و آماده ي تحميل راي و حق اعمال اراده ي خود به رژيم تماميت خواه شوند. من در اينباره حتي طرح مقدماتي را ارائه كردم كه ظرفيت آن در قوانين جاري مملكت نيز موجود است و سه سال پيش اجرا شد اما بدليل خطرناك بودن طرح ماستمالي شد و سروته قضيه را بهم آوردند.اين امكان يعني شوراهاي محلي هنوز وجود دارد.كه ميتواند با فعال كردن آن منوط به برنامه اي هدفمند و مورد وفاق، مردم را درگير تمرين دموكراسي نموده و پس از يكسال براي آري گرفتن از نظام در باره حق اعمال اراده ي مردمي در تجديد نظر در قانون اساسي و تغيير نوع حكومت به ميدان كشاند.اگر اين كار را نكنيم پس بايد چه كار ممكن و مثمر ثمري را انجام دهيم؟ آيا بايد به همين تك مضرابهاي مبهم ادامه دهيم؟ تا كي؟


سينا هدا 5:08 @ Wed, 30 Jul 03

آقا سعيد جان گرامي!
اگه عصباني نشي تا حدود زيادي باهات موافقم. اما سوالاتي برام مطرحه...بويژه راجع به اين الگوريتمي كه از آن ياد ميكنيد و يا آن نقد تاريخي (با لحاظ زمان و مكان و ممتيك و ژن و ...) ظاهرا قالبي علمي و درست دارد اما بدليل اينكه نميتوان مدعي شد كه قابل احاطه و احصاء هست لذا با چنين مدلي فقط ميتوان مدعي بود كه بهترين شيوه براي نزديك شدن ( فقط گمان نزديكي و نه خود آن)به حقيقت است- هرچند كه ممكن است حتي از حقيقت دور بيفتيم-
بنابراين ما با گمانهايمان كه ناشي از ضعفمان در كشف حقيقت است و با توافقاتمان فقط ميتوانيم با تكيه بر عدم قطعيت و عدم صدور حكم قطعي به وضع قوانين بپردازيم.لذا پنبه ي دين و دين مداري و قطعيت زده شده است.( البته منكر دين بعنوان مرام فردي شخصيت حقيقي افراد نميشوم، ولي امكان ظهور حكومتي و شخصيت حقوقي آن در اجتماع وجود ندارد)اصولا دين يك ايدئولوژي نيست و ايدئولوژي هم چون طبيعتا بايد وضعي و قراردادي و قابل فهم عموم باشد نميتواند با حقايق سرو كار داشته باشد. اين اشتباهي است كه بسياري از هوادارن بويژه سمپاتهاي انواع و اقسام ايسمهاي سنتي و مدرنيته دچار آنند و همين باعث جنگ هفتاد دو ملت ميشود. ما تا الگو و مدلي مشخص براي اين پايه هاي موريانه زده نداشته باشيم نخواهيم توانست بسوي اتحادي فراگير پيش برويم.پس چاره چيست؟


yekgharibeh 3:37 @ Wed, 30 Jul 03

برای اينکه ما حداقل آزادی رو هم در مملکتمون نداريم. وقتی نميذارن حتا نفس بکشيم چطور ميتونيم از شر استبداد رها بشيم. نه آزادی بيان هست، نه آزادی قلم. دیکتاتوری محضه.


amir 3:01 @ Wed, 30 Jul 03

من با انقلاب يا تعويض کاملاً موافقم اما واقعاً بسترش وجود داره؟؟


Saeed 1:37 @ Wed, 30 Jul 03

خوب فرض كنيم مطابق همين مدلينگي كه شبح كرد؛ وضعمان عبارت باشد از: چوب، نهادها، و خانه، كشور، و موريانه، استبداد، و خرابي، بحران، و در نهايت از دست رفتن آسايش ساكنان، ملّت. حالا سؤالش اينست چرا ديكتاتوري در فرهنگ ايراني هي خود را بازتوليد ميكند؟! در حاليكه طبيعيتره بپرسيم خوب چرا نكند؟! چرا كه عناصر فرهنگي دقيقاً تابع قانونمنديهاي، الگوريتم، حاكم بر ژنها خودشان را هي در ذهن و تبعاً رفتار نسلهاي بعدي بازكپي ميكنند آنهم صرفنظر از ضريب هوشي و آستانه پائين شنوائي آن نسلها.
بهرحال، بنظرم پاسخ سؤال برميگردد به سه امر؛ يكي اينكه ما ايرانيان و بلكه شرقيان نهادهاي خود را نقد نا/نيم كرده بحال خودشان رها كرده و آنها هم مبتني بر طبيعت ممتيكي خود ما را با مصيبتهاي مضاعف و بلكه چند لايه تر مواجه ميكنند. مثلاً به وضع افتضاح ”نقد دين“ بنگريد كه چگونه سكيولاريزيشن(=تباين دين و دولت) هنوز مهمترين چالش ما و بلكه جهان مسلمين است و قس عليهذا از ديگر نهادها و سنّتهائي كه سازه هاي جامعه مان هستند. دوّم اينكه مدرنيته از خاصيتهائي كه ندارد صبر و رحم است بعلاوه كه ويژگي دولبه بودن آن باعث ميشود تا با ورودش بهر ساحت فرهنگي قهراً يكعدّه را بازنده و بقيه را برنده كند. و بالاخره سوّم اينكه روشنفكران ما دانشمند نيستند و بدتر از اين، نه مدرنيته شناس بودند ــ كما اينكه هنوز ازين جهل رنج ميبرند ــ و نه بدنبالش هستند؛ يعني خيالات و آمال ”باغ گيلاسي“ خودشان را متأسّفانه داشته و دارند. چي جوري بگم تا منظورم القاء بشه...؟! آهان، خلاصش عشق اختراع مجدّد چرخ ديگه...!


گل آقا 23:22 @ Tue, 29 Jul 03

پوريای عزيز
همونطور که گفتم منهم فکر می کردم که چيزی عوض نشده ولی الان دارم می بينم که شده. لازم نيست که همه عوض بشن. همه عوض شدنی نيستند. کافيه که اين جرقه زده بشه و خودش پيش می ره.
بحث تغيير تو لايه های مختلف اجتماع بحث طولانی ايست که نمی تونم بخودم اجازه بدم از نظر سنجی شبح برای اون استفاده کنم.


پوریا 22:07 @ Tue, 29 Jul 03

اگه واقعا دموکراسی به خونه هامون اومده بود واقعا جای امیدواری بود. دور و اطراف ما هم اومده فکر میکنم، اما آیا از این تهران و اصفهان و.. که اون طرف تر بریم یا نه حتی از این خیابون انقلاب به پایین،‌چیزی تو خونه ها عوض شده؟


شکارچي 19:46 @ Tue, 29 Jul 03

جريان اين نوشته نوشي چيه؟ کدوم خانوم؟


شکارچي 19:45 @ Tue, 29 Jul 03

سلام شبح عزيز
کتاب نگراني هاي من "شاملو" رو خوندي؟
ميگه مردم ما مثه يه آدم خواب ميونن که وقتي به يه پهلو ميخوابه و خسته ميشه جابجا ميشه ولي هنوز خوابه. حرکت مردم ما هم همين جوريه!!! يه حرکت عرضي انجام ميدن فکر ميکنن چه کار مهمي انجام دادن.فکر ميکنن که ديگه استبداد بالاي سرشون نيست. غافل از اينکه هنوز خوابن و فقط جهت خوابيدن رو عوض کردن!!
موفق باشي و پاينده دوست خوب.


جهانگير 19:28 @ Tue, 29 Jul 03

اگر قرار بود مردم هر وقت صدای حکومت های استبدادی به گوش اشان رسيد بلند شوند و آن را سرنگون کنند که اين همه مشکل نداشتيم . مهمترين عامل برای بروز انقلاب مهيا بودن شرايط سياسی است.به ضرب و زور نمی شود. در واقع انقلاب کردنی نِيست بلکه شدنی است .
در ضمن بعضی از رفقا می گويند که مردم که وضعيت اقتصادیشان فاجعه آمِيز است چرا بلند نمی شوند. بايد به آنها گفت که اگر شرايط بد اقتصادی عامل انقلاب هست پس سالها پيش مثلا در هندوستان بايستی انقلاب می شد.به عامل سياسی توجه وافر نماييد.


گل آقا 18:27 @ Tue, 29 Jul 03

همونطوری که اون عزيز گفته بود ما يه بدهی به حکومت مذهبی داشتيم و اون پرداختيم. اميدوارم که به حضرات ملی مذهبی و کمونيست و چپ و راست و آمريکا و اسرائيل و هزار و يک حضرت ديگه بدهی نداشته باشيم.
چند وقت پيش همينجا بحثی شد در باره دموکراسی و من به اشتباه بيان کردم که ملت ما هنوز ظرفيت دموکراسی رو نداره. از اون روز تا حالا خيلی فکر کرده ام و الان بر خلاف نظر نوشی و نظر قبلی خودم فکر می کنم که اين دموکراسی داره حتی تو خونه هامون هم نفوذ می کنه بنابراين الان ديگه با خيال راحت به آينده نگاه می کنم و می دونم که جونهای اون مملکت درسشون رو بلدند و به آقا بالا سر (از هر نوعی) احتياج ندارند.


نوشی 18:23 @ Tue, 29 Jul 03

راستی... يه جورايی انگار استبداد توی خون ماست... شايد به همين دليل که ما نسخه اونو توی خونه هامون هم پياده ميکنيم... شوهر واسه زن و مادر واسه بچه ها.. برادر هم واسه خواهر و الی آخر.


نوشی 18:19 @ Tue, 29 Jul 03

شبح خوبم.. متاسفانه آی پی چک شده و متاسفانه کار خود ايشونه.... يادتونه راجع به خاتمی نوشته بودين اگه کسی اشتباه کنه و عذر بخواد ميشه بخشيدش اما اگه تکرار کنه؟.... يادتونه نوشتم من روزی به اين متن شما استناد ميکنم؟ حالا همون روزه. اين خانم بايد جدا بابت همه توهين هایی که به من کرده عذر بخواد، رد خور هم نداره.


آرمین گیله مرد 18:07 @ Tue, 29 Jul 03

سلام ... خيلی جالب ..






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1308
تعداد نظرات: 25691
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: february 19, 2008 11:35 pm


از کجا آمده‌اند؟