چهارشنبه، 1 مردادماه 1382 | July 23, 2003

آيدا در پال‌تاک

نمی‌خواهم بنويسم! هنوز مثل روز اول داغ دارم. پنداری همين چند لحظه‌ی پيش است که خبر شوم را شنيدم و تمام تنم يخ کرد!
روز 24 جولای ، فردا ساعت 8:30 به وقت تهران آيدا در پال‌تاک حضور پيدا خواهد کرد و در مورد محبوب‌اش سخن خواهد گفت.
مهشيد عزيز خبر را مفصل در وب‌لاگ‌اش نوشته است و برای حضور در اين برنامه راهنمايی‌های لازم را کرده است.
سايت اختصاي شاملو نيز خبر اين گردهم‌آيی اينترنتی را منتشر کرده است:
برای حضور در این مراسم، می‌توانید برنامه‌ی لازم را از این نشانی سوار کنید :
http://www.paltalk.com
نشانی‌ی اتاق برگزاری این برنامه به این شرح است :
Paltalk >>> Groups >>> Language/nationality/other >>> Iran socialist forum
اميدوارم شبی بيادماندنی داشته باشيم
حضور آيدا که خود محققی برجسته است و با پشت‌کاری ماورای توان انسانی کار سترگ کتاب‌کوچه را پی‌می‌گيرد حرف‌های ناگفته‌ی زيادی از محبوب‌اش دارد که اميدوارم فردا شب شمه‌یی از آن را از زبان‌اش بشنويم!
رضا براهنی و شاعران و نويسنده‌گان و هنرمندان بسياري فردا شب مهمان آيدا هستند اميدوارم خطوط اينترنتی گنجايش اين امواج پرشور عاشقانه را داشته باشد.
شاملو زنده است می‌دانم گفتن ندارد چه بسيار شب‌ها که خندان به خواب‌ام می‌ايد و دل‌داری‌ام می‌دهد... اما... باور کنيد شما هم اگر بر رخ ماه بوسه زده بوديد يک لحظه کسوف‌اش را تاب نمي‌آورديد!
افسوس کسی را توان آن نيست که برای او که برای هر در خون نشسته‌یی مرثيه‌یی سرود مرثيه‌یی بسرايد!

July 23, 2003 01:23 PM

ترميناتور 5:39 @ Wed, 5 May 04

اگربرنامه هاي خفن را براي دانلود كردن اينجا بياوريد ممنونم برنامه هاي خفن كننده كامپيوتر HASTALA VISTA BAY BY


مهشيد 19:00 @ Fri, 25 Jul 03

سارا جان..شبح ديشب اکانت نداشت و اومده بود پيش من آن لاين شده بود. تا دلت هم بسوزه ها...
آره اون شبح هايی که با من سلام عليک کردن..هر ۲۵ تاشون :) خیلی با حال بودن :) اصلا دیشب شب اشباح بود. من هم تا صبح همش خواب ملافه سفید می دیدم که راه می رود.


sara 12:09 @ Fri, 25 Jul 03

آره،ديشب منم از اين شبح ها ديدم!بعضی هاشون اتفاقا خيلی آدم های باحالی بودن!بخصوص اونی که يا مهشيد چاق سلامتی کرده.آقا ولی عجب شبی بود،من که ۵ ساعت يه ضرب آنلاين بودم و بعضا آتيش می سوزوندم!خيلی برنامه ی قشنگ و جديدی بود:)راستی شبح جان من تقريبا همه وبلاگی ها رو شناسايی کردم اما گويا شما با لباس شخصی اومده بودی نديدمت!خودتو به ما بنما!با هم بريم سينما!


مهشيد 9:41 @ Fri, 25 Jul 03

آهای...سينا و شکارچی..اسمتون رو تو بد ها نوشتم. چرا به من نگفتين اونجاييد؟ من هم اينقدر سرگرم وصل کردن بنگت سودرهل و مريم و هومن بودم ...اما کار بدی کردید. یکي طلبم.
شکارچی جان..من هم یه بار گول اون شبح رو خورده بودم و باهاش کلی چاغ سلامتی کرده بودم ، شبح زیاده ..اما نه مثل شبح ما..
ديشب یه شبح دیگه هم بود راستی.... :)


زيتون 4:13 @ Fri, 25 Jul 03

آخه چه موقع مهمونی بود که دعوتمون کردن و من نتونستم بيام :(
بايد همه شو تعريف کنی شبح ها !! بالاخره بابامی !


علي 4:02 @ Fri, 25 Jul 03

اردک مگر عيبي دارد؟


U*sef 3:35 @ Fri, 25 Jul 03

سلام...امیدوارم که پس از مطالعه این مطلب، به جای اینکه کاستیهای خود را با ملامت این و آن توجیه کنید، زندگی اردک وار خود را رها کرده، با پذیرفتن مسئولیتهای زندگی، تن به ماجرا بسپارید و با اتکا به ضمیر برتر خویش، چون عقابی اوج گرفته، به جایگاهی رفیع بر آیید...


شبح 2:16 @ Fri, 25 Jul 03

شکارچی عزيز!
من بداخلاق نيستم! اون شبح هم من نبودم!
ظاهرا دوستان شبی فراموش نداشتنی در پال‌تاک داشتن!
انسان‌هاي آزاده‌يی ماننده شاملو که هرگز بر هيچ قدرتی سر تعظيم فرود نياوردند هميشه می‌توانند مرکز وحدت و يک‌دلی ما باشد. چه شرابی بود شاملو...


سپیده 0:31 @ Fri, 25 Jul 03

ممنون! خيلی جالب بود من متاسفانه بايد کار می کردم نشد زياد بمونم.


س 0:31 @ Fri, 25 Jul 03

ممنون! خيلی جالب بود من متاسفانه بايد کار می کردم نشد زياد بمونم.


شکارچي 23:09 @ Thu, 24 Jul 03

سلام شبح توي پال تاک نميدونم خودت بودي با آي دي شبح يا کس ديگه اي بود ولي خيلي بد اخلاق بود.من بهش گفتم:
D_Shekarchi: shabah be in bad akhlaghi nobareh valah

Sha-bah: Shekarchi manzoor shoma az text neveshtan be man chist?

Sha-bah: Donbale shekar hasti?

D_Shekarchi: man fekr konam ma hamdiga ro eshtebah gereftim

Sha-bah: Man?

Sha-bah: shoma esme mano moratab to text mizadid.

D_Shekarchi: man eshtebah gereftam

D_Shekarchi: ba ye shabah dige eshtebah gereftam

Sha-bah: Okay, masaley nist.

Sha-bah: Shabe shoma khosh.


سينا هدا 20:52 @ Thu, 24 Jul 03

...برويم پال تالك ، لبي تر كنيم...


سينا هدا 20:50 @ Thu, 24 Jul 03

مستي در بازار گزافه گفت به حاكم.
او را گرفتند و گاه گردن زدن حاكم به او گفت : قبل از آنكه جانت را بگيرم بگو آن چه خزعبلاتي بود كه ديروز بافتي؟
محكوم گفت: آن كس كه به شما دشنام گفت من نبودم : شراب هفت ساله بود كه عقل را از سرم ربوده بود.
حالا حكايت ماست:
برخي از حرفها شايد از سر مستي باشد و برخي از سر هشياري.( هرچند كه شايد هشياريمان هم دست كمي از مستيمان نداشته باشد)و شايد براي همين است كه گاه گرامي ميشويم و گاه عزيز، شبح جان!
به بزرگي خودت ببخش و پيشنهاد ميكنم دو تا كامنت كنار هم بگذاري براي حرفهاي با ربط و بيشتر از چند كلمه ، و بي ربط و بيشتر از چند كلمه.
و به سعيد عزيز (گرامي) و به خودم ياد آوري ميكنم:
آيا ميتواني طعم آن شرابي را كه من نوشيده ام دريابي؟ هرچند اگر مزه اش را آناليز كنم ، آيا طعم و مستي آنرا ميتواني درك كني؟ پس بمن بگو چگونه دم از حمايت از متافيزيكي ميزني كه فهم مشترك نسبت بدان وجود ندارد! و با اين حساب چگونه توقع داري كه با دنيا و مافيها به تفاهم برسي؟ تجربيات متافيزيكي ايدئولوژي نيست كه قواعدش را پشت ميز كنفرانس وضع كرده باشيم.پس راهي برويم كه به مقصدي مشترك برسد.و از فهم انسانهاي صادق بيشتر از دريافتهايشان از هستي طلب نكنيم. اين اشتباه و گناه بزرگي نيست اگر كسي حرفهاي شريعتي را تزيين شده ي خرافات بداند!ضمن آنكه او مجاز به حرف زدن براي هم انديشان همچون خودش بود و در ابراز عقايدش آزاد.
در روزگاري كه سر هر كوچه يك زندان سوء تفاهم ناشي از تجربيات گوناگون كمين كرده است چرا از موهومات عمومي سخن ميگويي ؟ موهوماتي كه ممكن است براي تو نزديك به يقين باشد اما براي ديگران موهوم است.بياييم در ميان اينهمه زندان توقعات و بكن نكنهاي تحميلي ،با زباني مشترك حرفهايي مشترك بزنيم و خود و ديگران را درگير كيفري دست ساز نكنيم، و اينقدر عزيز بودن ديگران را منوط به تنفس در زندانهاي پر نقب و پر حجره ي عقايد خود نكرده و حيات باعزت آنان را محكوم به كيفري تحميلي نخواهيم :
به قول زنده ياد شاملوي گرامي:
در اين جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب ،‌در هر نقب چندين حجره ،‌در هر حجره چندين مرد در زنجير...
( از شعر كيفر-كاشفان فروتن شوكران )
پوزش از زياده گويي.
برويم پال تاك لبي تر كنيم.


شبح 20:02 @ Thu, 24 Jul 03

داريوش شاهد عزيز!
خواهش می‌کنم نوشته‌ی مرا در وب‌لاگ‌گردی آدينه‌ی۲۰ ژوين
http://redcat.blogspot.com/
بخوان بعد قضاوت کن! فکر می‌کنم دوستانی که در آن تاريخ درباره‌ی شريعتی نوشتند و من به آن‌ها لينک دادم بهتر می‌توانند قضاوت کنند که آيا با آن‌ها در وب‌لاگ شبح منصفانه و دوستانه برخورد شد يا نه؟
يک روز را به شاعر بزرگ آزادی‌مان اختصاص داديم ببينيد آيا می‌گذارند؟
افسوس کسانی که فقط ويرانگری می‌دانند هيچ گامی برای وحدت عقلانی برنمی‌دارند فقط و فقط ويران‌گری و نابودی فقط و فقط پخش کننده تخم کينه و تفرقه...
من تصور می‌کنم هر اتهامی که به وب‌لاگ شبح بچسبد حداقل در اين‌جا هر کس می‌تواند راحت حرف‌اش را بزند. حرمت‌اش را نگه داريم و آلوده‌اش نکنيم.
چندين بار نوشتم باز هم می‌نويسم.
ما تنهاتر از آنيم که تنهاتر شويم!


مهشيد 19:03 @ Thu, 24 Jul 03

آقای سعید. هیچی بابا..با شما نبودم (‌این شبح چه خوب تو را شناخت . من هنوز نه ) شما مشغول باشید.


مهشيد 19:01 @ Thu, 24 Jul 03

شکاری جان..آره بابا..راس ساعت ۶ به وقت اروپا یا ساعت ۸.۵ به وقت ایران.


Saeed 18:02 @ Thu, 24 Jul 03

تصحيح:
اين ”قـلـب“ مرحوم شاملو؛ بيولوژيك صحبت كنيم، فقط نيمي از كلّ مغز انسان است. هماهنگي تعاملي دو نيمه چپ، موّلد هوش تحليلي، و راست، موّلد هوش عاطفي، مغز انسان است كه در مجموع فانكشنش همانا ”عقلانيّت يا خرديست“ كه بلومنبرگ به آن اشارت ميورزد و ما بشدّت محتاجش هستيم.


Saeed 17:11 @ Thu, 24 Jul 03

مهشيد جان لطفاً غصّه حرمت مرا نخور كه يكبار براي همين شبح نوشتم من يكي از كيسه حقيقت هرگز خليفه بخشي نخواهم كرد و آبرو و جان و مالم فداي آن باد. براي من هنوز اين يك پازل حيرت آورست كه چه گزافه و توهين و پرحرفي و تحقيري در حقّ معشوق و بل معبود شما، شاملو، مرتكب شده ام كه لايق اين تهمتهاي تو و فحشهاي شبح گشتم؟! بالامجان؛ من براي محكم كاري صريحاً هم ذكر كردم كه او را مقصّر گنوستيك فرهنگي خودمان نميدانم؛ بخوان كامنت اوّليه مرا يكبار ديگر! و تازه بفرض كه از شخص شاملو انتقاد ميكردم باز هم حقّم اين نبود و تازه شما از كجا ميداني كه من با اشعار او و يا صداي گرمش حال نكرده باشم و نوارهايش را خودم در خانه ام نداشته باشم؟! مالك كپي رايت شاملو هستين شما دونفر؟! يا بدتر از اين تو از كجا ميداني كه دوستداران شريعتي برّي مرده پرستند و شما عاشقان قبله احمد آقا زنده پرست؟! اين تئوريها را از كجا آورده اي خانم محترم؟! در مورد اين مثال مسخره عجوزه و كذا آنهم از جانب دختري كه من حاضرم بجان خودم قسم بخورم حتّي يكي از آثار شريعتي را نخوانده و نفهميده است و اصلاً در فضاي زندگي او تنفّس نكرده و از سر بخار معده بدون اندكي شناخت نسبت به موضوعها نشسته تو وبلاگش و نظرهاي چرت وپرت سروهم ميكنه كه بيخيال مهشيدجان! بارها از شخص من تذكّر پنهان و آشكار گرفته است! بگذريم. پس حالا بگذار منهم بر مبناي تمثيل زيباي همان دختر، بقول تو، پاسخت را بدهم: ببين يونانيان جهان، كاسموس، را تا قبل از نو افلاطونيان به عنوان نظامي هماهنگ و بسامان كه قابل ادراكند و تن به صورتبندي فرموله ميدهند در نظر ميگرفتند و با شگفتي و كنجكاوي به آن مينگريستند و در آن زيبائيها ميديدند و به سازوكار آن اعتماد هم داشتند. بالعكس امّا انديشه هاي شرقي با آبشخور هندي و ايراني و بابلي و مصري سعادت را نه در هر دانشي بلكه در سلوكي خاص ميديدند كه روگردان از وضوح و وجه زيستي و انساني و جزئي است و دائماً با روي كردن به فراسو و رازسازيهاي كدر و مات و شهود عرفاني و شعر در پي پشت سر گذاردن يكسري منازل مياني بودند تا بلكه به يك ناكجا آبادي در رسند. خوب منهم فكر ميكنم كه شعر، يعني اين تنها فراورده مهمّ فرهنگي كشور ما، بسان اسكلت عجوزه ايست با سنّ وسالي ۲۵۰۰ ساله و هر كه شاعر است فسيلشناسي از اهالي ژوراسيك پاركي را ميماند كه در صدد احياي آن بي اعتمادي، گنوستيك، كهن است بر عليه معرفت، عقل، وضوح و منطق! يك نمونه ساده از همين شاملو و بنقل از بلاگ خودت:
” افق روشن
روزی ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد
و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت.
روزی كه كمترين سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست .
روزی كه ديگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ايست
و قلب
برای زندگی بس است...“
اوّلاً؛ تا انسان برخوردار از همين مجموعه ژنتيكيست و همين طبع را همچون انسان دارد و خودش را براي ۶-۷ مليون سال گذشته در تاريخ نشان داده است و خواهد داد هرگز چنان روزي با اوصاف شاملوئي و جان لنوني نخواهد آمد. اين همان آموزه بسيار كهن ناجي موعود يا ماساياي اديان است و مهم نيست با چه مقدار رنگ و لعاب ناسوتي و در قالب شعر نو در پي ماركتينگش باشيم؛ همانست! بد نيست همينجا بگم كه ماركس ضدّ مدرن نيز ميم بهشت را ازجاش نقد نكرد و سراسيمه گفت خودم توي همين دنيا ميسازمش واستون پس پرولترها متّحد بشويد! بعكس نيچه امّا اين تيز هوش پست مدرن گفت اي انسانهاي خيالباف برويد پي كارتان بهشت چه در دنيا و چه در آخرت اصلاً خودش يك حرف مفت و ياوه است؛ و بجاش برويد دنبال نقد خودتات در هر مقطعي از تاريخ كه بسر ميبريد؛ آفّرين بر او!
ثانياً؛ كي گفته چنان روزي كه صرفاً قلب، بقول شاملو، براي زندگي انسانها بس بوده باشد اصلاً مطلوب است؟! خوب اين همان نداي مولوي و حافظ و بطور كلّي عرفان شرق است ديگه آنهم در دوراني كه بقول هانس بلومنبرگ فيلسوف متأخّر آلماني، ”عصري كه حقّانيتش نه از كاركردهاي خرد، بلكه از ضرورت خردورزي استنتاج ميشود.“! آخه كو يك ميم و ايده نو و جديد توي اين سخنان؟! اين قلب مرحوم شاملو، يا بيولوژيك صحبت كنيم نيمه راست مغز انسان، فقط نيمي از كلّ مغز انسان يا فانكشنش همانا عقلانيّت يا خرديست كه بلومنبرگ به آن اشارت ميورزد. عقلانيّت ابزاري براي ما ايرانيان اگر نخواهيم بعنوان يك ملّت بميريم، مليونها بار از شعر و خلسه هاي مخدّر و سرتاسر ابهام و ضدّ كنجكاوي و چون و چرا كش مهمتر است! بازم شاهد مثال بيارم از شعر و شاعري و مرحوم شاملو يا بس است؛ مهشيدجان؟!

يك هزيان‌گوی گريخته از تيمارستان در جمع عزاداران...!!!


شکارچي 16:40 @ Thu, 24 Jul 03

سلام شبح
چرا اين اتاق باز نميشه؟ ساعت 4.5 شده.!راس 8.5 باز ميشه؟


Mahshid 14:25 @ Thu, 24 Jul 03

داريوش حانم ..ناراحتم نکردی. تا آنحه به سعيد و نوشته اش را حع به شريعتی مربوط می شد من نوشتم. اگر حل نشد باز هم بگو. من نظرات شريعتی را حه در آن موقع و حه الان سعيی می ديدم از طرف کسی که گنحشک را رنگ می کند و به حای بلبلی خوش خوان می فروشد. به مرده و زنده بودنش هم بستگی نداشت.
من با مسلمانان مشکلی ندارم. اما حرف زدن از مذهب مترقی وقتی مذهب حايی برای ترقی و تعالی نداری همان تحميق باورمداران است. به هر حال. اگر باز هم در اين مورد بحثی بود مخلصم.


Mahshid 14:12 @ Thu, 24 Jul 03

آقای سعید. نه . من در مورد شریعتی حیزی در وبلاگم ننوشتم و به حایی لینک ندادم. گلناز حرف بسیار زیبایی در مورد شریعتی زده بود که من بسیار با آن موافق بودم. و آن اینکه شریعتی سعی کرده بود که عحوزه ای را به حای دختر حوان و زیبایی غالب کند و موفق هم شد. فکر می کنم به این لینک داده بودم. آنحا هم مرده و زنده شریعتی یکی بود. مسئله سر مرده بودنش نبود. مسئله سر تئوری هایش بود باور کن بعد از مردن تو هم مشکلی با مردنت نخواهم داشت و مشکل سر تئوری هایت خواهد بود.
آقای سعید. گزافه گویی. همه گویی . اضافه گویی . شیوه بسندیده ای نیست. تو این کار را با دست و دلبازی شدیدی می کنی که در آن فقط توحه و علاقه خواننده را کم می کنی و بس.
علاقه به شاملو نه در من و نه در تمام آنها که دوستش می دارند بعد از مردنش به وحود نیامد. بسیاری از حوانان اندیشمند (‌با شما نبودم)‌با شعرهای شاملو بزرگ شدند. در زمان شاه داشتن کتابهای شاملو و خواندن اشعار شاملو خودش حرم بود. عشقی که به شاملو در دل مردم ما موح می زند عشق به مرگ و مرده برستی نيست. خود عشق به زندگی است. درک آن اينحنين سخت است که به گزافه می افتی؟ يا مطرح شدن اينقدر برايت مهم است که در راه آن از هيح فرو گذاری نمی کنی ؟
آقای سعيد. براکنده خوانی و براکنده گويی های تو بر همه عيان است. و نصيحت هم از توان و حوصله من خارح. اما به خاطر حفظ حرمت خودت هم که شده. و به خاطر اينکه هر کس اسمت را بالای يک کامنت ببيند و به خود بگويد :‌(‌آخ باز اين بيداش شد. برم بعدی را بخونم ) سعی کن کمی متعادل باشی . من فکر می کنم تو حرف برای گفتن داری. لازما نه موافق با من و قرار هم نيست همه با هم موافق باشيم. اما اينکه کسی حرفی برای گفتن داشته باشد به خودی خود خوب است. با گزافه گويی. اضافه گويی و براکنده گويی گفته هايت را بی مقدار نکن.
می دانم که بعضی وقتها سعی می کنی مزه بیایی . متلک بگویی و فکر می کنی بامزه است و کلی هم خودت می خندی و فکر می کنی کسانی هم همراه داری..اما اینطور نیست. باور کن.
و می دانم که تک و توکی هستند که تو را به همين شکل که هستی دوست دارند. و این خیلی خوب است. حالا ببين اگر بهتر شوی حقدر بيشتر دوستت خواهند داشت.

شبح حان ببخش که با وحود تذکرت باز هم به این مسئله برداختم. سعی کوحکی بود.
به قول همشهری مان...من که می دانم با اين يه قاشق ماست در اين رودخانه دوغ نمی شه..اما اگر می شد حه دوغی می شد. :)


داريوش شاهد 14:09 @ Thu, 24 Jul 03

شبح و مهشيد عزيز در اين مورد آخر حق با سعيد هست. (منظورم اين نيست كه در همه موردهاي قبلي حق با شبح بوده است) در سالمرگ دكتر شريعتي من زبان در كام گرفتم و هيچ نگفتم چرا كه ديدم اگر چه نو گرائي ديني دكتر شايد و فقط شايد براي نسل ديروز و جامعه نابالغ ما مفيد فايده بود ولي امروز من چيز ديگري ميخواهم و دم از دين زدن (حتي از نوع روشنفكري ديني) حكايت آب در آسياب ريختن متحجرين است و كوبيدن آن نيز كاشتن بذر كينه و نفرت بيشتر و بيشتر و حتي انگ مردم ستيزي و وطن فروشي است به خلايق روشنفكر خالي ومدرن ، و از اين رو هيچ نگفتم و اگر عاقلتر كه باشم وقتي ميبينم دم از آزادي فكر و آرا ميزنم ميبايست تحمل آرا مخالف را داشته باشم و سعي در كوبيدن مخالف مثل سعي در پرورندان نهال كوبيدن خود است.
نميدونم براي ناراحت نشدن و فهم صحيح مطالبم توسط شمايان (سعيد و شبح و مهشيد و ديگر دوستان) آخرش چي بايد بگم كه نه مجيز باشد و نه كرنش .
فقط همين را بس كه خيلي وقت است كه راهمان را چندين باره ميرويم و هنوز نميدانم بيراهه است ، و همديگر را متهم به كج روي ميكنيم.
همين


Arash 13:17 @ Thu, 24 Jul 03

آقا سعيد ما که حرفای شما رو نفهميديم! اما فکر نمی من و سارا دهن‌مون بوی شير بده! باز بوی آب پرتغال شايد البته!


Saeed 12:48 @ Thu, 24 Jul 03

مهشيد و شبح؛
اين يك تست ساده بود و حالا ميگم چرا؛ صبوري كنيد! مگر شخص شما دونفر در سالگرد فوت/شهادت دكتر شريعتي در اينطرف و آنطرف كامنت بر عليه بتسازي و مبالغه در شهرت و اثرش از او توسّط طرفدارانش ننوشتيد و به جوانيكه هنوز دهنش بوي شير ميدهد و به او بند كرده بود لينك نداديد و گاه مذهب دكتر و تلاش او را در راه احيائش نيز نكوبيديد؟! بگم كجا و كي و چه و كذا؟! خوب، منهم گنوستيك متبلور در ادبيات ايراني را به بهانه سالگرد وفات شاملو در كانتكس جامعه رو به مدرن خودمان آنهم در كنار اهميّت انديشه و علم گذاردم و يك كامنتي نوشتم ديگه؛ بدون ذرّه اي توهين و تحقير كسي! پس چرا با برناتابيدن انتقادي كه صريحاً به گشتالت فرهنگي خودمان در تماميّتش، و نه به شخص شما دونفر و يا شاملو، اشاره داشت دقيقاً مصداق همان افرادي ميشويد كه بيرحمانه عشق و حال آنها را با ياد و نوشتار شريعتي به تمسخر و نيش طعن قلم خودتان گرفتيد؟! چيزي كه عوض داره گله نداره؛ جانم...!


Arash 12:19 @ Thu, 24 Jul 03

شبح و ديگر دوستان!
از چه سخن می‌گوييد!‌ کدام کسوف و کدام مرگ و کدام خاموشی!‌ به جهان نگاه کنيد! مگر اين جهان زيبا نيست!‌ جهان اگر زيباست مجيز حضور بامداد ما را می‌گويد! حتما به پال‌تالک بياييد همه!


شکارچي 12:12 @ Thu, 24 Jul 03

خش خش بي خا و شن برگ از نسيم
در زمينه و
ور بي واو و راي غوکي بي جفت
از برکه همسايه
چه شبي چه شبي
شرم ساري را به آفتاب پرده در واگذار
که هنوز از ظلمات خجلت پوش
نفسي باقي است.
ديو عربده در خواب است،
حالي سکوت را بنگر.
آه
چه زلالي!
چه فرصتي!
چه شبي!
«شاملو»

امشب يادتون نره!


شبح 11:50 @ Thu, 24 Jul 03

دوستان خواهش می‌کنم به پريشان گويی‌های جناب سعيد پاسخ ندهيد! ما بايد عادت کنيم که هر چه می‌گوييم در جشن و عزای‌مان يک موجود مزاحم پرحرف بيايد و وسط ميکروفون را بگيرد و مدتی حرف بزند. از وحدت دم می‌زند اما کم‌ترين ارزشی برای عقل و احساس جمع قايل نيست! نمک می‌خورد و به ساده‌گی نم‌کدان می‌شکند! لحظه‌ی آن‌چنان عاقل است که پنداری با دانشمندی طرف هستيم و لحظه‌ی بعد چون هزيان‌گويی گريخته از تيمارستان در جمع عزاداران دايره‌زنگی دست می‌گيرد و رقص و پای‌کوبی می‌کند لحظه‌ی بعد در مجلس عروسی بنای نوحه‌خوانی سر می‌دهد!...
بعضی از نوشته‌های‌اش خوانا قابل فهم و منطقی است (گيرم اين اتفاق شاذ نادره است!) و حتا قلم شيوای هم دارد اما متاسفانه اين استثنا ست و قاعده همين است که می‌بينيد!
من هنوز از ته دل آرزو می‌کنم ايشان سعی کنند در هر نوشته‌يی نيمه‌ی پر ليوان را ببينند و دست از اين‌همه مخالف‌خوانی بردارند.
در مورد جناب سروش و ملکيان هم يک روز سر فرصت خواهم نوشت.


شکارچي 11:49 @ Thu, 24 Jul 03

خوشا بحال تمام کسانی که تهرانن و میتونن امروز برن پیش شاملو. من که از صبح حسابی حالم گرفته است.
ای کاش عشق را زبان سخن گفتن بود...

آنکه میگوید دوستت دارم
دل اندوهگین شبی است که مهتابش را ميجويد
هزار کاکلی شاد در چشمان تو
هزار قناری خاموش در گلوی من
ای کاش عشق را زبان سخن گفتن بود.


Mahshid 11:10 @ Thu, 24 Jul 03

آقای سعيد. من می خواهم يک شلوار بدوزم که کمی پاچه هاش گشاد باشه. دور کمرش هم بند داشته باشه. تئوری خاصی در اين مورد داريد که بشه به طور خلاصه در ۵ صفحه A4 برام همین حا یا هر حای دیگه ای که به موضوع اصلا مربوط نباشه بنويسين؟ خيلی ممنون می شم از نظرات گهر بارتون.


سوسکی 10:48 @ Thu, 24 Jul 03

«من مرگ هیچ عزیزی را باور نخواهم کرد...»

روانش شاد...


pouian 9:24 @ Thu, 24 Jul 03

سلام و عرض ادب به دوست خوبم ... مطالب پر مغز و هدفذارت شده سرگرمی شبهای وبگردي مون ... راستی تا بلاگ اسکای مشکلش حل بشه برگشتم پرشن بلاگ ... فعلا آنجا سر بزن ... مطلب جديد دارم
www.pouian.persianblog.com


Saeed 8:38 @ Thu, 24 Jul 03

پاپ ژان پل دوم در سال ۱۹۹۴ با لحني نوميدانه و رقت‌انگيز چنين گفت: ” همچنان هرچه ميکشيم از دست دکـارت است؛ از //فساد ناشي از تجدد// گرفته تا //مرگ خدا//. “
خوب ببينيد كه هنوز مرده چه كسي آنهم پس از چهار قرن سوز و گداز پاپ رهبر كاتوليكهاي جهان معاصر ما را در مي آورد. رهبر همان نهادي كه نه چندان قبل از توّلد دكارت جيوردانو را به صليب آتش كشاند و گاليله را به حصر خانگي تا وفاتش محكوم نمود! بله؛ طرف كه ”رنـه دكـارت“ باشه نه شاعر و يا نه ايده ئولوگي ماترياليست و ضدّ خدا و دين و پرهياهو همچون كارل ماركس! نه! بلكه يك فيلسوف دانشمند، يا بالعكس، كه در جوهر آثار گرانقدر خويش قهرمانانه طومار سنّت را در هم فشرد و شعار دوران روشنگري را متبلور نمود: ”دليري دانستن داشته باش!“ يعني همان ميمي كه ايمانوئل کانت ساختش.
مدرنيته يک رويداد انديشگي ناگزير و بلكه غولي انديشه خوار است. و ما چاره‌اي جز كنار آمدن با آنرا در پيشاروي خويش نداريم؛ محتاج وضوح و منطق و معرفتيم. امّا هنوز هم متأسّفانه در قرن بيست و يكم در مملكت گل و بلبل ما بهترين حالت خلّاقيّت فرهنگيمان و بلكه تنها عرضه هنريمان همچنان كه قرنها چنين بوده است در اوج خويش ”شعر است و ابهام زباني“ و بس. شيطان، امّا انديشيدن و علم است! مذهبيهاي روشن ما بيشتر به دنبال شريعتي هستند تا سروش و ملكيان اينجا هم كه ظاهراً و دائماً مجلس ترحيم و ذكر خير جناب شاملوست و چپ و راست خواب ديدنش در رؤياهاي صادقه صاحبان عزا. و مدعوين را هم سراغي از مثلاً شايگان و ضياء موّحد نتوان گرفتندي.
باري، اينهم از تبريك و تسليت ما نثار ارواح طيّبه همه شعراي اين آب و خاك؛ علي الخصوص مرحوم مغفور احمد شاملو. ميدانم تقصير او نيست و مرا قصد طرح گله اي در محضرش نبود!


اذر 7:53 @ Thu, 24 Jul 03

اگر بزرگترين ارزويم هميشه يكبار ديگر ديدن صحنه تاتري بود كه همه زندگيم را رنگ بخشيد ؟ اكنون حسرتم بودن بر مزار عزيزي است كه عشق به مردم را بازيباترين كلام به من اموخت . انهم اگر از زبان ايدايش بشنوم .يادها و خاطره هايش را .


سينا هدا 3:31 @ Thu, 24 Jul 03

بر مزارش ازاو ياد خواهيم كرد و خود را به ياد خواهيم آورد و شستشو خواهيم داد.
*****
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستانش،از ابتذال شكننده تر بود.
هراس من-باري-همه از مردن در سرزميني است
كه مزد گوركن
از آزادي آدمي
افزون تر باشد.
*****
از مرگ.../كاشفان فروتن شوكران/شاملو.


شبح 1:29 @ Thu, 24 Jul 03

امير جان و ساير دوستان شاملو و آيدا!
خوب است بدانيد آيدا فردا صبح و بعد از ظهر ۵ تا ۷ در امام‌زاده طاهر ميزبان دوستاران شاملوست! به ديدارشان برويد با لب‌خند و شوق رهايی!
شکارچی جان فردا اتاق باز می‌شه نشانی درسته!
جهان‌گير جان شرمنده‌ام کردی! نمی‌دانم چه بگوييم! اگر بخواهم احساس‌ام را در موردت بگويم شايد ... بگذريم!


جهانگير 21:45 @ Wed, 23 Jul 03

من شبح را دیدم ! بطور اتفاقی. با طراوت، بی تکلف و شوخ طبع .در يک کلام : دوست داشتنی .
از اينکه در عالم واقع کسی از قبيله آدم را می ديدم که با سحر قلمش رويای کسانی که می پندارند سوسیاليسم مرده است آشفته می کند بر خود باليدم . در اين آشفته بازار که بعضی مدعيان احساس شرمساری می کنند يا در کنج عافيت خزيده اند ، او پرچم خونين سوسياليسم را به اهتزاز درآورده است .
همرهان ! تلاشش را پاس بداريم و رزممان را هم قسم شويم .


داریوش شاهد 20:05 @ Wed, 23 Jul 03

اگر حرف نزديم نگيد طرف لاله ها .
هستيم در خدمتتون.
به خاطر شاملو هم که شده بامدادان بعد از ۱۲ روز وبلاگ را با اختصاص مطلبی به وی بهنگاه ميکنم.
روحش را جاری ، کلامش را چون تیغی بر پای خودکامگان و چون پای افزاری برای پا برهنگان میبینم.


شکارچي 19:36 @ Wed, 23 Jul 03

سلام
من نمیتونم این اتاق رو پیدا کنم.ممکنه اسمش رو دقیق تر بنویسی.


شکارچي 19:07 @ Wed, 23 Jul 03

وای شبح عزيز
خبرت فوق العاده بود. من حتما ميام. ساعت ۸.۵ شب يا صبح؟ ميدونی ياد کدوم شعرش افتادم :

در قفل در کليدی چرخيد
لرزيد بر لبانش لبخندی چون انعکاس آب بر سقف
در قفل در کليدی چرخيد.
بيرون
رنگ خوش سپيده دمان
ماننده يکی نوت گم گشته
ميگشت پرسه پرسه زنان
روی سوراخهای نی
دنبال خانه اش
در قفل در کليدی چرخيد.

شعر ساعت اعدام از کاشفان فروتن شوکران


amir 18:26 @ Wed, 23 Jul 03

حتما ميام ولی خيلی از عاشقای شاملو که به اينترنت دسترسی ندارن چی؟؟


شبح 18:25 @ Wed, 23 Jul 03

مشکل ايميل‌ام حل شد!
شرمنده اميدوارم برای هميشه حل شده باشه ظاهرا فضا کاملا پر شده بود چند درصد هم بالا رفته بود حالا حل شد خوش‌بختانه! از همه‌ی دوستان که ايميل فرستادند و برگشت خورد يا به دست من نرسيده پوزش می‌خوام خواهش می‌کنم اگر توی اين دو روز برام ايميل فرستاديد يه بار ديگه بفرستيد!


سولانژ 17:13 @ Wed, 23 Jul 03

عجب دنیای عجیبی شده ... یعنی بزرگداشت اینترنتی برای شاملو ؟؟ خیلی جالبه ...


آرمین گیله مرد 16:42 @ Wed, 23 Jul 03

سلام ... تا وقتی کسانی هستند که کتابهاشو میخونند و عاشقش هستند و ازو یاد میکنند که از کسوف ترسی نیست ....


15:27 @ Wed, 23 Jul 03

ايميل شما کار نميکنه . خواهش مي کنم آن را درست کنيد. سريعتر. خيلی ممنون. ( يکي از دوستان شما )


سياوش 15:24 @ Wed, 23 Jul 03

ميدانيد از چي اين شاملو خيلي خوشم ميايد؟ از اينكه ۵۰ سال به ديكتاتوري نه گفت . مثل يك كرگدن( بقول آل احمد) كله شق و سرسخت بود


شبح 15:24 @ Wed, 23 Jul 03

زیتون جان!
فردا شب! ۲ مرداد!


زيتون 15:08 @ Wed, 23 Jul 03

ا..... شبح جان پس پالتاک اين جوريه ؟ :)
برای من نوشته بودی من نفهميدم منظورتو :)) من رفتم داونلودش کردم...امیدوارم درست فهمیده باشم که ۵/۸ امشبه دیگه نه ؟ یعنی ۵/۵ ساعت دیگه ..آره ؟؟ امیدوارم بتونم بیام تو محیط بحث ..آخه من تو ا ین کارا خیلی بی عرضه ام ..امیدوارم فردا یه مطلب مفصلی در مورد این گردهم آیی بنویسی :)


سينا هدا 14:44 @ Wed, 23 Jul 03

يادش گرامي باد!
...كه كمر خم نكرد، يك آن.
ايستاد تا به آخر، و سرود حتي در سكوت و با سكوت...
كه سكوتش هم سرشار از ناگفته ها و حتي تكرار ديگرگونه ي گفته ها بود.
يادش گرامي باد ، كه او نيازي به گراميداشت ماندارد ، و اين ماييم كه با ياد او زنده ميشويم هر آن.
آري ، او زنده است.


omgh 14:22 @ Wed, 23 Jul 03

شبح جان آپتوديت کردم....................


علي 13:56 @ Wed, 23 Jul 03

شبح جان

فقط به خاطر کاشفان فروتن شوکران هم شده سعي مي کنم بروم به پلتاک.

قربانت






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26657
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 12:59 am


از کجا آمده‌اند؟