دوشنبه، 30 تیرماه 1382 | July 21, 2003

خنديدن به ريش رئيس‌جمهور خندان

همان‌گونه که انتظار می‌رفت پنج وزير آقای خاتمی سرانجام گزارش بی‌بو و خاصيتی را منتشر کردنند که تنها نکته‌ی مثبت آن اين بود که پذيرفت شد زيبا (زهرا) کاظمی به دليل ضربه‌ی مغزی، و نه چنان که مديرکل رسانه‌های خارجی وزارت ارشاد برای نخستين بار اعلام کرده بود سکته‌ی مغزی، درگذشته است. امروز عبارتی از گزارش که در آن نقل شده بود:"علت فوت خانم کاظمی، شکسته‌گی جمجمه، خون‌ريزی مغزی و عوارض آن در اثر اصابت جسم سخت به سر و يا برخورد سر به جسم سخت، است." به عنوان طنز تلخی در ميان مردم دهان به دهان می‌گشت و همه به اين سناريو مسخره و مضحک می‌خديدند. احمقانه‌ترين وجه قضيه اين است که هيئت منتخب خاتمی ادامه‌ی کار را به قوه قضاييه ارجاع کرده است! در حالی که اين کار قاعدتا بايد توسط وزارت اطلاعات پی‌گيری می‌شد. چند لحظه پيش که هاشمی رئيس قوه‌ی قضاييه بر صفحه‌ی تله‌ويزيون ظاهر شد و با خنده‌يی پرمعنا از آقای خاتمی تشکر کرد و گزارش را به جناب قاضی مرتضوی ارجاع داد در واقع داشت به ريش اصلاحات و رئيس‌اش و دم و دنباله‌چه‌اش در اپوزيسيون می‌خنديد! مرتضوی که خود متهم رديف اول اين ماجراست حالا مسئول رسيده‌گی به اين پرونده شد! نطق شجاعانه‌ای محسن آرمين در صحن مجلس که به طور کامل در روزنامه‌ی ياس‌نو امروز چاپ شده است دلالت بر مسئوليت مستقيم مرتضوی در اين پرونده دارد و عجيب است که رئيس قوه‌ی قضاييه مسئوليت پي‌گيری اين پرونده را به شخصی می‌دهد که حداقل در رسانه های خارجی و در نظر نماينده‌گان اصلاح طلب مظنون اصلی بشمار می‌آيد! حالا بايد ديد رئيس جمهوری که اين روزها مردم فريبا صدای‌اش می‌کنند چه عکس‌العملی نشان می‌دهد احتمالا طی نطقی فلسفی با لبخندهای چندش‌آور اعلام می‌کند "البته مردم‌سالاری يعنی همين، ما هيئت تعيين می‌کنيم، هيئت گزارش آبکی می‌دهد قوه قضاييه هم پرونده را به مظنون شماره‌ی يک پرونده می‌دهد تا بررسی کند... در کجای دنيا چنين تعاملی وجود دارد!" گزارش قوه‌ی قضاييه را هم می‌شود حدس زد سرانجام اعلام می‌شود زيبا کاظمی به دليل ضعفی که براثر نخوردن غذای زندان به او دست داده است زمين خورده است و "سرش به جسم سختی خورده است"!
محسن آرمين در پايان نطق دی‌روزش در مجلس گفت:"در پايان عرض می‌کنم قاضی مرتضوی به دلايلی که ذکر شد عادل نيست و تصميمات و احکام‌اش درباره‌ی اشخاص فاقد اعتبار و غير قانونی است." بايد به آقای آرمين و ساير نماينده‌گان گفت: درست به همين دليل رئيس‌جمهوری که اجازه می‌دهد پنج وزير کابينه‌اش چنين گزارش آبکی را تهيه کنند و به قوه‌ی قضاييه بدهند و رئيس قوه‌ی قضاييه هم آن‌قدر گستاخ است که اين گزارش را جهت بررسی به مظنون شماره يک پرونده می‌دهد. فاقد کفايت و صلاحيت است و مجلس اگر می‌خواهد نام نيکی از خود به‌جای بگذارد بايد با رای به عدم کفايت رئيس جمهور اين بساط مضحک ريايی را برچينند!

July 21, 2003 12:18 AM

Billy 22:19 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Mura 22:06 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


شبح 1:58 @ Wed, 28 Jan 04

از توهين‌ها اين آقا سعيد از اميد عزيز و همه‌ي دوستان معذرت مي‌خواهم متاسفانه من خيلی دير اين توهين‌ها را و اين روده درازي‌ها را ديدم.


14:22 @ Tue, 2 Dec 03

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.219.72.194
URL:
DATE: 12/02/2003 02:22:39 PM


Saeed 13:20 @ Mon, 28 Jul 03

جناب دگرسو ما بحث داريم، جدل داريم و دعوا داريم و جنگ داريم و همه اينكارها از انسان تاريخي و معاصر سرزده و خواهد زد. شما كه مدّعي تعقيب بحث هستي ببين چه كسي و با چه الفاظي و با چه تهماتي بحث را به جدل و سپس دعوا كشاند؟! خطّ قرمز من در مباحثاتم با ديگران ”اتّهام“ است؛ اگر كسي اين خط را شكست خدا هم باشد به او رحم نخواهم كرد. معيار ديگر من ”يادگيري“ است؛ وقتي فردي در مقابل من با هر بهانه اي نشان بدهد كه مشكلش حقيقت و يادگيري نيست بلكه تخريب و ايراد است؛ او هم مشمول رحم و مروّت من نخواهد شد. وقتي فرد مقابلم بنا را بر زرزدن بهرقيمت ميگذارد تا جائيكه يا از هول حليم مچگيري توي ديگ جوش بيفته يا دروغ بگه يا نسبتهائي به من و مطالبم بدهد كه لايق خودش و هفت جدّ و آبادش هستند و همه اينكارها را بدون ذرّه اي تأمّل و مكرّراً و بي آنكه مطلب مثبت خودش را بيان كند و صرفاً در پي ايرادگيري ادا بكند باز هم مشمول خشم و نفرت شديد من خواهد شد. پس با كسيكه از خودش مطلبي براي ارائه ندارد و براي ياد گرفتن نيامده و ازجاش دغدغه حقيقت ندارد و اصلاً مأموريّت تخريب دارد و اينرا در رفتار گذشته خودش بارها، نه با من بلكه ديگران كه هم شأن و هم مقام و سنّ و سال و هم معرفتشان از من بالاتر و مهمتر بوده اند حتّي به اعتراف همان خانم كه پيام فدايت شوم واسش گذاشت، به نمايش گذارده است بايد دقيقاً بسبك خودش برخورد كرد. بدون تعارف شانس آورد كه با هم در يك مجلس زنده محاوره نبوديم؛ جــدّاً ميگم! چه خوب آيه هائي دارد گهگاه اين قرآن محمّد: ”صمُّ بكمُ عميُ؛ فهم لايعقلون...“ يعني فشرده حكايت اينفرد.

دگرسوي گرام؛
ما هر چه به اينجوان گفتيم و بلكه التماس كرديم كه اصلاً گور پدر ما با مراجعمان و اشخاص و كتبي كه آورديم؛ اصلاً ما خوابنما شديم بالامجان؛ ما دروغ ميگيم و مزخرف از خودمان بافتيم و چه و كذا... ولي تو اگر عشق دستيابي به حقيقت امور را در اينباره داري خودت برو دنبال تحقيق به اينكه آيا ”روش تاريخي صيرورت و سيرورت امر وحياني و قدسي به متن مناسبترين روش علمي در مورد وارسي كتب ديني است يا خير“ شاهدي كه چه عبوسانه و كلّه شقانه و لجبازانه و بچّگانه هي رفت پشت كيبوردش نشست و عين اين جوانان ده دوازده ساله كه بيكاري و تنه لشي زده زير دلشان و عشق هكينگ اين و آنرا دارند و بدون ذرّه اي فهم ادّعاي من هي رفت دنبال گوگل سرچ كردن. و باز تكرار مزخرفاتي كه بارها جوابشان را گرفته بود. شما اينترنت را ازين بشر بگيريد؛ چي ازش باقي ميماند = هــيـچ!
خلاصه؛ وضع و برخورد برخي از مغرضين در اين بلاگ با من از سه حال خارج نيست:
اگر مطلبي را صاف و پوست كنده و فشرده از جانب خودم مطرح كنم = قمپز علمي دركردن و پوچ.
۲. اگر آنرا با نام و نشان و منبع بيان كنمش = Name dropper يعنی آنکه يک سری اسم و انديشه را از بر کرده اند و اينجا و آنجا ندار و بيدار پخش و پلا می کنند با اين فرياد که آی ايّهاالْناس من يه چيزی بارم است. و يا اين منابع چون سر از توي كامپيوتر برخي درنميآورد پس وجود ندارند و جعلي هستند.
۳. اگر مثل خودشان با آنها رفتار كنم = ليچارگوئي و ...

جناب دگرسو اينفرد براي من وجود و عدمش منبعد يكيست و فقط خواستم مواضع شما را تعديل كنم ضمن آنكه با عصاره مطلبتان آنجا كه خنثي و كلّيست دربست موافقم. درضمن من خودم هم يك تـركـم؛ پس شما لطفاً شوونيسم و فاشيزم از پيامهاي من نكش بيرون بلكه بيان عصبانيّت و استيصالم را در صدد ابرازش بودم چون همانطور كه آمد گوئي با ديوار طرفم. باري، مرسي از توجّهتان.


دیگر سو 12:13 @ Mon, 28 Jul 03

من از اول اين بحث را که از ميانه‌يِ راه به جايِ بحثِ علمی تبديل به ناسزاگويی و ليچارگويی شد، دنبال کردم. بحث به مسيری رفت که هر کس ماهيتِ خويش نمودار کرد. از آن جا که ياوه‌گويی به جايِ گفت و گو بر سرِ باورها نشست؛ آريا که خود را از چنين کشاکشِ بی‌هوده ای کنار کشيد. اما؛ من اگر در اين پايان وارد شدم نه برايِ اظهار نظر است که خود را صاحب نظر نمی‌دانَ‌م، بلکه برايِ صفاتی است که به اميد نسبت داده شده است و برایِ من پرسش‌هایی را مطرح ساخت، می‌باشد. آيا ما که فارس هست‌يم، همه دانا و عالِم‌ايم که هر کس را که به مخالفت با ما برخاست با لقبِ ترکِ خر خطاب می‌نماييم؟ آيا تنها ايراد گرفتن از مراجعی که يکی معرفی کرده است و آن ديگری نيافته است، دليلی برای ناسزاگويی و آخوند زاده و از آن نیز بالاتر مارکسيست، لنينيست، استالينيست (عجب مکتبِ نوظهور و التقاطی و دنباله‌داری؟!) خواندنِ وی کافی است؟ اگر کسی را تنها به صرفِ مخالفت با نظراتِ گهربارِ خويش با ناسزاها و لقب‌هايی آن‌چنانی موردِ مرحمت قرارداديم، ديگر انتقاد از جمهوريِ اسلامی و اسلام که همين مسير را، شايد با شتابی کم‌تر از اين، می‌پيمايد، ضرورتی خواهد داشت؟


Saeed 17:20 @ Sun, 27 Jul 03

... مطابق خواهش يكي از دوستانم كه من برايش ارزش بسيار قائلم و شاهد دقيق اين كشمكش مجادلاتي نيز تا بحال بوده و معلوم است كه بقول او ديگر بخاطر حقيقت نيست و سر از كيش سخصيّت درآورده است با همين كامنت به اين بحث پايان داده و ديگر شخصي بنام ”اميد ميلاني“ براي من در اين وبلاگستان وجود مجازي ندارد چون تو گوئي با ديوار طرفي. ديگر برايم مهم نيست چه بگويد؛ اميدم واثقم به در افتادن پرسشهائي جالب در ذهنش و بدان توسعه اش را سبوعانه و با طرح هجويّات انحرافي نا اميد ساخت. زندگي و ذهن خودش است! من اشتباه كردم كه خيلي دوستانه و آرام در صدد طرح يك خطاي ساده او در اظهار نظر اوّلش راجع به اسلام و بزعم او ابتنايش بر قرآن بودم؛ بقول عبدي اسير اينهم از گاف ما!
بقول دوست عزيزم انگيزه اميد از اين بحثها در آخرين متنش بوضوح بيان شده است: ”سعيد بيسواد است!“ جالب بود كه ميگفت: ”خوب چرا اين پسره از اوّل نيامد همين امر بديهي را بگه خيال همه را راحت كنه بره پي كارش؟!“ بالامجان؛ اينكه ديگه اينقدر زحمت نداشت بيا از اوّل همينرا بگو و در مواجهه با اوّلين نوشته من در هر جا بگو: ”سعيد بيسواده“ و سپس ببين كي نفيش ميكنه! چون باز بقول همان پوپر كه لابد خواندي كتبش را اگر معلومات خودمانرا صورت كسري بكنيم و مجهولاتمان را در مخرجش بگذاريم حاصل آن كسر چيزي نزديك به صفر است:
K/UnK~= 0 مجهولات/معلومات = ۰
يا بقول نيوتن كه خودش را كودكي ميدانست مشغول ريگبازي در ساحل اقيانوس حقيقت! من آنچه را خود ميدانستم و به كساني و دانستنيهائي كه نزدشان است و اعتماد داشتم؛ آمدم آنها را در اينجا و در طبق اخلاص گذارده و با صبر و حوصله نوشتم. بعد يك عدّه آمدند فحش دادند و يا گفتند كشك و كذا و آنگاه كه با همين افراد مثل خودشان برخورد شد مهشيد آمده وسط يخه مرا گرفته و نه آنانيكه از اوّل آتش افروختند. اينهم معناي انصاف فمنيستي!
لابد ميدانيد چه كسي گفت كه:
باغ فردوس به پاداش عمل مي بخشند
ما كه رنديم و گدا ديـر مـغان مـا را بــس

خير پيش...


Saeed 12:17 @ Sun, 27 Jul 03

اميد:
درباره‌یِ اسلام، به عنوانِ يک ايده‌یِ مبتنی بر قرآن تا حدِ زيادی با آريا موافق اَم، به عنوانِ واقعيتِ موجود يا تاريخی، با تأئيد بر آن که اسلامِ ايرانی تفاوتِ بسيار چشم‌گيری با اسلامِ عربی و اسلامِ مبتنی بر قرآن و سنتِ سفت و سخت دارد با او مخالف اَم.

سعيد:
۱. اسلام هرگز يك ايده يا ايده ئولوژي نبوده است. اسلام يك دين است و نه يك ايده يا ايده ئولوژي تا نوبت بنايش بر چيزي مثلاً قرآن برسد. ايده ئولوژي اصلاً خودش محصول جهان مدرن است و دين محصول دنياي كهن. اسلام سر منشأههاي گوناگون دارد؛ از تجربه هاي رواني پيامبرش گرفته تا فلسفه يونان و اخيراً مدرنيته بعلاوه رنگ و لعابي كه در هر فرهنگ وارد شده به آن بخود گرفته است.
۲. اسلام هرگز مبتني بر قرآن نبوده و نيست و نخواهد بود تا بعداً مشمول خزعبلات اين احمق به انواع عربي و عجمي يا چه ميدانم سفت و نرم و نازك بشود. اسلام بعنوان يك شريعت و دين فقط يكي از منابعش قرآن است آنهم در كنار اجماع و عقل و سيره و در مورد شيعي بعلاوه روايات.
۳. علماي علم كلام اسلام را در قالب سيستمي از اصول اعتقادي و احكامي و اخلاقي در حدود دويست تا دويست و پنجاه سال پس از فوت پيامبر آنهم بواسطه متون ترجماني از يونان و در حين مباحثاتشان با علمائي از ديگر اديان قادر به صورتبندي شدند. و امكان ندارد اسلام تاريخي مبتني بر قرآن و سنّت، باز چنانكه اين پفيوز ميگويد، ساخته و پرداخته شده باشد تا ايشان از سر بخار معده با انواعش موافقت و يا مخالفت بورزد. و همه اين مطالب را يك دانش آموز سال دبيرستاني كه درس تعليمات ديني را با تك مادّه پشت سر نگذاشته باشد ميداند.

جدّاً مسخره نيست؛ يك اشغال كلّه و ماركسيست قلّابي كه ( گاو و خر و گورخر بترتيب جلوش ماركس و انگلس و لنين هستند. ديدين فهم و علم تخميش را نسبت به تضاد ديالكتيك و معادلات فيزيك و بسته بودن سيستمها آنهم برغم اصول ترموديناميك و نظريه تكامل كه اوّل آمد راجعش زر زد و بعدش آمد گفت اصلاً يكجو حاليش نبوده؟!) واسه ما بشه دين شناس و بعد بگه ته فلاني و بهماني كه شهرت جهاني و عربي در دينشناسي دارند باد ميده! نام محمّد اَركون را بزنيد در سرچ انجين اينترنت و ببينيد اين اسماعليان چقدر سايت دارند...؟! و خوب است كه اين حمّال دروغگو فرانسه هم بيلميرمه چون اكثر قريب به اتّفاق اين سايتها بزبان فرانسوي است. اركون اصلاً به فرانسه مينويسد و شاذّ است نوشتار كتابتي او بزبان عربي و واسه همين بود كه آن كتابش را بزبان انگليسي به شما نيز معّرفي كردم.
ازگلي به اين نوبري مثل اميد توي اين بلاگ نوبر نيست به واللّه...

يك سؤال از جناب اميد ميلاني:
اسلام ايراني (بفرض وجود چنين اسلامي) يعني چي و فرقش با اسلام عربی و اسلامِ مبتنی بر قرآن و سنتِ سفت و سخت(بفرض وجود چنين اسلامي)؛ در چيست ؟!


Saeed 11:01 @ Sun, 27 Jul 03

مهشيد داراي سه ملكه اخلاقيست بترتيب زير:
۱. اهل فكر و مطالعه است. مثلاً كامنتها و نوشته هاي سعيد را از جاش نميخواند امّا بطرز اسرار آميزي درباره همه آنها و در همه جا نظر ميدهد.
نتيجه گيري: استقرائاً صحبت كنيم تمام آنچه را در زندگي راجع به افراد و انديشه ها و مكاتب و اديان ميگويد همينطوريست؛ يعني نخواندن درباره شان و درهمانحال نظر دادن.
مادرجان بالاخره خواندي يا نخواندي؟! اينست دايلماي ما با مهشيد!
اگر خواندي چرا ميگي نخواندم؟! و اگر نخواندي پس چرا درباره آنها چپ و چپتر هي متوالياً حكم صادر ميكني؟!
خوب جناب اميد ديالكتيكي ميتوني واسمون در حين تيله بازي بيلياردي با تخمات از توي جيب شلوار پاچه گشادت، منتهي به اين شرط ساده كه بخاطر قبض و بسط بيولوژيكي كردنشيالت از كمرت شل نشه بيفته پائين، پارادوكس مهشيد را حل/توجيح كني؟!

۲. منصف است. مانند كوسه اي در اين وبلاگستان كه بوي خون را در اقيانوس آنهم از دوكيلومتري ميتواند ببويد؛ كافيست يكجا كسي با سعيد درحال بحث و جدل باشد تا جناب ايشان از را در رسد آنهم بدون اندكي رعايت انصاف در پيگيري بحثها و منشاءِ آنها يهو پابرهنه بياد جبهه مخالف بگيره و مرا هر چه لايق طرف بحثمه بخواند و در نهايت استالين وار حكم صادر كنه كه خوبه حالا تبعيدش كنيم به سيبري! مهشيد خانم؛ يكبار ديگر پيام ۶۲ و كاملاً مؤدّبانه مرا در خطابم به اميد بخوان. تا ببيني كه چگونه مبتني بر هيچ و پوچ بناي تهمت زدن، تحقير، دروغ نسبت دادن و ... يعني همه اين اتّهامات را كه به من ميدهي اين او بود كه آغاز كرد و فكر ميكند ما مقابله به مثل نميتونيم بكنيم؛ كور خواند...!
نتيجه گيري: معيار او در نقد گفتار؛ هر چي سعيد ميگه نقضش درسته.

۳. ترّحم دارد. دلش بجاي آنكه براي خودش و عمر از دست رفته خودش بسوزد واسه من ميسوزه؛ حدّ اقل اينطور ادّعا ميكنه!
نتيجه گيري: خودش را سعادتمند و ديگران را مستعان خويش ميپندارد كه شايد كاملاً عكسش صحيح باشه. مثلاً يكبار به افشين زند ميگويد كه چگونه همين اميد را كه در اينجا تأئيدش ميكند در برخوردي با او كاملاً بي ادب و ناجور ارزيابي ميكرده و حالا برخورد او را با من از سر حق و ادب و فكر.

مهشيد؛ ما اين اميدخان و برخي ديگر را شايد بهتر از تو بشناسيم؛ حالا لازم نيست منابعم را در اينجا به مشاركت گذارم پس بذار داريم با هم حال ميكنيم ديگه؛ پينگ پنگ ممتيكي! تو واستا كنار بلكه يه چيزي ياد بگيري نخود آش :-)


Saeed 9:58 @ Sun, 27 Jul 03

اميد: سايت نيز که روشن اَست، سايتِ سروش‌دوستان اَست.

سعيد: خوب، حالا ما يك مرحله ترقّي كرديم و از اركون اسماعيلي شديم سروش دوست و شيعي و اين در قاموس ترك خري كه اين باشه جرم و خطاست. ميدونيد كه پستترين و مغبونترين و كثيفترين و ترسوترين و پفيوزترين و سفله ترين و دون صفتترين انسانهاي روي زمين كساني هستند كه وزن و اعتبار مطالب شما را نه با توجّه به تطابق آنها با حقيقت و اوضاع امور واقع بلكه با توسّل به انگيزه ها، منشاء ها و منابع، وابستگيهاي سياسي و عقيدتي و باوري، در صدد منكوبشان هستند؟! و اين در حاليستكه اين جناب گوزچه با چاخان تو بلاگش نوشته بود كارل پوپر خوانده است. يكي پوپر بخواند و با شما اينطور بحث كند كه شاهديم بايد بدانيد كه با يك ترك خر و بيمار بنام اميد ميلاني، يك آخوندزاده چپ كرده و ماركسيست مجّهز به جهانبيني ماترياليسم لاپلاسي مواجهيد و بس! روش تخمي اين اميد را در وارسي مطالب كه بكار بنديم بايد با يك عقبگرد لانهايه برگرديم به زندگي نئاندرتالها و بلكه عقبتر تا خلاصه برسيم به تك ياختگان و برو كه ميري تا خود بيگ بنگ! اين بابا تخمشو نداره بياد با شما راجع به اصل مطالبتان بحث كند و عقده وار يا ميگه اركوني و اسماعيلي هستي يا سروشي و شيعي و لابد فردا چسباندن يك اتّهام جديد با هزارمن سريشم ديگر. بگذريم.

براي منيكه از اوّلين شماره كيان و حتّي قبل از آن نشريات كيهان فرهنگي تا همين نشريه آفتاب را پيگيرانه خوانده ام و تا آنگاه كه الكترونيكي نشد، يعني آفتاب، آبونمانشان بوده ام و تقريباً تمام آثار سروش را خوانده ام نديدم كه يك مطلب جديد را بجز يكي دوتا مقاله خاصّ كه خود مهدي خلجي در مورد مسائل مختلف و علائق شخص خودش در همين بلاگش نوشته باشه، چه خودش و چه ديگران، بطوريكه من هنوز در آن نشريات نخوانده باشمشان! مثلاً يك مطلب تازه در نقد سروش بجز همانها كه در نشريات مزبور آمده در اينجا نيست. يك مطلب جالب و مهم و جديد بجز همانها كه در باره اركون و مصاحبات كيان و آفتاب با او آمده و يا منابع ارجاعي در اينجا يعني همان كتابها كه بزبان فرانسه يا عربي يا انگليسي هستند را شاهدش نيستم. و تمام آدرسهاي او هم اتّفاقاً به همان نشريات برميگردد.
اصلاً يكي از رسالتهائي كه مهدي خلجي خود را به آن مشغول داشته است و منهم ۱۰۰٪ او را در اينراه محق دانسته( گرچه با برخي اختلافات جزئي مثلاً رهيافت ممتكي من به فرهنگ كه او ازجاش دراينباره مطلب نميداند) نقد ”پروژه روشنفكري ديني“ است. من فرازي را از همين سايت كه بقول اين وروجك پست فطرت و باز بدروغ ميگويد سايت سروش دوستان است برايتان مي آورم. اوّلاً؛ اين وبلاگ شخصي خود مهدي خلجي است و كار گروهي نيست تا از دوستان بوق و كذا در آن خبري باشد. سايت سروش دوستان چيز ديگريست. ثانياً؛ هر الاغتوري كه با بچّه هاي حلقه كيان آشنا باشد ميداند كه او، مهدي، پس از ترك كيان و كشور و پيوستنش به راديو آزادي/فردا حدّ اقل ظرف ۱۰-۱۲ سال گذشته يكي از منتقدين رده اوّل نه تنها سروش بلكه اصل پروژه ”روشنفكري ديني“ است؛ حالا ميخواهد سروش باشد يا كديور يا بازرگان و دكتر شريعتي باشد يا منتظري و مجتهد شبستري و دكتر پيمان و اشكوري و ...! ثالثاً؛ باز بگذاريد دست اين خائن را بنام اميد ميلاني رو كنيم كه حقيقت را بتمامه رو نميكند و درست مثل آن مورد كتاب مرجع و بسيار مهم مياد و بدروغ ميگه اصلاً چاپ نشده است و بعد هم كه سرشو كردم توي توالت باز با ارائه يك بهانه ميپذيره؛ چون من دقيقاً با همان ديكتيشن به سراغ سايت كمبريج كه خودش آدرس داده بود رفتم. يعني او هم خودش مسئله تجديد چاپ را ديده بوده است منتها فكر ميكرد من يا ديگران دستش را با عدم پيگيري رو نتوانيم بكنيم! شما خودتان به مقالات مهدي خلجي هم در بلاگش و هم نشريه آفتاب و كيان مراجعه كنيد و ببينيد كه او چگونه و تا چه حد با اين پروژه، روشنفكري ديني، مخالف است و اصولاً بقول خودش در پي تقدّس زدائي از قرآن است آنهم بهمان روش تاريخي كه دينشناسان در غرب به سراغ طرح سؤالهاي تاريخي درباره اشخاص و منزلت وحياني متن مقدّس و تحقيقات آركئولوژيك ميروند. يعني او با روش دينشناسي اسكولاستيك حوزه و پروژه احياء دين اقبال و سيد جمال و عبده و بازرگان و شريعتي و كديور و اشكوري و پيمان و همچنين هرمنوتيك مجتهد شبستري و خلاصه ذاتي و عرضي كردن دين توسّط سروش صريحاً مخالف است.
مثلاً به اين مقاله كه ابتدا در نشريه آفتاب و سپس در سايت گويا چاپ شده آنهم در نقد شخص دكتر سروش لينك داده مراجعه كنيد كه در وصفش ميگويد:
” مقاله محمدرضا نيک‌فر، فيلسوف ايرانی مقيم کلن درباره نقد روشنفکری دينی به ويژه آرای عبدالکريم سروش بسيار آموزنده است. هم نوع استدلال و هم نتايجی که از آن می‌گيرد، نمونه کاميابی از نقد فلسفی است. جدا از اين، اميدوارکننده هم هست. روشنفکری دينی که همواره بخش عظيمی از مخاطبان آن عوام بوده‌، در قلمرو انديشه، پي‌آمدهای تباه‌گری داشته است و بسياری از پرسش‌های اصيل را مجال طرح نداده يا فراموشانده است. نقد روشنفکری دينی، گشودن راه تفکر در ايران است.“
اينهم لينكش:
http://ketaabcheh.malakut.org/archives/000941.shtml


Saeed 8:42 @ Sun, 27 Jul 03

دم اين الاغ گرم!
آقايان/خانمها پس بنگريد كه من تنها نبوده و نيستم و اگر از اركون و روش او صحبت كردم؛ از پيش خودم، چنانكه اين بوزينه در ابتدا مدّعي شد، نبود! هاهاهاهاهاها.... اميد؛ بتو ميگن يك ترك خر ناب خلّص... چون خودت خودته رسوا ميكني! دمت درفش كاوياني!
منتهي باز اشكالش اينه كه اين حرومزاده مثل سگ داره به من تهمت ميزنه! خرجان؛ من كي نوشتم كه اين كتابها را خوانده ام؟! و باز برغم تهمت اين بيشرف كه تمامي ندارند اين دوست من بود كه آدرس همين كتب مزبور را و به همين ترتيب كه دادم برايم ارسال كرده بود و منهم برايت نوشتم؛ اينكه او از كجا آورده برايم مهم نيست چون من به او اعتماد دارم و زبان فرانسوي نميدانم. من به تخصّص او واقفم! منكه گفتم ازجاش فرانسه حاليم نيست؛ تو حاليته برو بخون و ببين كه هيچكدام را اركون ننوشته و خوبه كه حالا خودتم فهميدي از پيش خودم هم نبوده يعني ديگران هم از ايرانيان چنين گفته اند! منتهي حالا تهمت را عوض ميكند و ميگويد طرف اسماعليلي نيست بلكه سروشيست كه باز هم دروغ ميگه! صبوري كنيد؛ ميگم چرا! من همان مواردي را كه خودم از يكي دو كتابي كه خوانده ام به ديگران و منجله توي الاغ هم گفتم! درست نظير ليست كتبي كه تو در انكار كاربرد ”الگوريتم تكامل“ در فهم علوم ديگر گفتي و من برايت ليستشان كردم؛ آنهم بعنوان مشتي از خروار! من نه متخصّص دينشناسي هستم و نه علاقه وافري به آن دارم تا مدّعي خواندن تمام يا اكثريّت كتب مربوطه باشم. فقط خواستم تو را جلوي ديگران ضايعت كنم كه ميگي اركون فلان و بهمان! تو هي از اين شاخه بپّر رو اون شاخه! تازه بفرض كه من اينكار را كه ميگي كرده باشم خوب اشكالش چيست؟! من همان كتبي كه درباره تكامل بتو معرّفي كردم را در سايت آمازون ديدم كه برخي را خود خوانده ام و برخي را نه. حالا اين سايت كه ميگي شد فرقه سروشيّه و انجمن حجّتيّه! خوب تو به اينترنت مراجعه ميکنی منهم اگر از همان اينترنت بهت پاسخ بدم مگه بده! مگر رفرانس از اينترنت دادن حرام است؟! اصلاً اگر من افكار سروش را متعالي دانسته و پيرو او هم باشم بده يا جرمه و يا لابد فقط بايد آدمها آبونمان تضاد ديالكتيك و ماركس و احمد شاملو و ارنستو چه گوارا و لنين و استالين و سعيد سلطانپور و بيژن جزني و خايه اللّه كيانوري و احسان اللّه ملّاصدر باشند تا بقول مهشيد مترقّي بوده باشند و اهل حيات و در ضمن مورد تعقيب ساواك شاه خائن؟! يا مگر من خودم سروش را و انديشه هايش را آنچنان كه از خواندن كتب خودش و نقدهائي كه بر او نوشتند در كيان/ آفتاب و ديگران نقدش كرده اند خلاصه ظرف دوخط در همين كامنت سيستم ننوشتم؟! مگر نخواندي آنرا؟! من در كامنت قبليم اصلاً اين آدرس اينترنت را خودم مستقيماً بهت دادم:
http://answering-islam.org/Quran/Sources/index.html
كه مرجع بسيار مناسبي براي شخص من هم در مورد ژورنالهاي الكترونيكي مربوطه بوده و هم كتب كه باز به برخي از آنها در كتابخانه توكيو ميشود بهشان دست يافت و برخي را خير. يعني من خواستم در پي ابطال حرف تو كه گفتي اين فقط اركون اسماعيليست است كه در مورد روش تاريخي بدان شيوه تاريخي درباره قرآن بحث كرده بگم نه مگه تو دوباره بگي آن سايت ماركسيستهاست يا بهائيان است يا گبر و اسماعيليان. و تازه من باز دروغ آشكار ديگري را در مطالبت كشف كردم؛ و آن اينكه همين سايتي را كه گفتي و منهم چكش كردم اصلاً يكي از منتقدين درجه يك جدّي روششناسي دكتر سروش است و من يادم مياد كه چگونه همين مهدي خلجي، از فعّالان سابق حلقه كيان كه بزودي از آنها بريد و در بخش فرهنگي راديو فردا كار ميكند، با دكتر محمود صدري و احمد صدري در راديو آزادي و بر عليه روشنفكري ديني بحث كرد. دست بر قضا من با همين دوجناب و دوست شخصي خودم، احمد و محمود، دوسال بحث داشتيم بر سر موضوعات مختلف و منجمله اهميّت روشنفكري ديني در نزد آنها و دفاعشان از سروش و روشش و ترديد من به كارش! كه برخي از آن مباحثات موجود است! ايندو منتشر كننده آثار سروشند و كتابي را نوشتند درباره اش بزبان انگليسي كه مجموعه ايست از مقالات عمده سروش كه من آنرا خوانده ام.

براي بار هزارم به توي ترك خر ميگم:
من روش تاريخي پژوهش قرآن را مؤثّرترين شيوه از براي زميني و انساني شدن متنش ميدانم آنهم در كنار كاربرد ممتيك كه هنوز حتّي در همان روششناسي تاريخي معمول بخوبي جا نيفتاده است. مثلاً براي مشاهده كاربرد ممتيك در پژوهشهاي متنشناسانه ديني ميتواني به ژورنالهاي مربوطه در همين اينترنت رجوع كني.
كليّتر بگم:
در بررسي هر متن از مقدّس گرفته تا چه ميدانم داس كاپيتال برخورد علمي با آنها يعني تاريخي ديدنشان؛ دقيقتر بگم وارسي ممتيكي آنها.

آره اميدخان؛
من بيسوادم و تو و مهشيد و اربابت با سواد هستيد؛ نمرديم و معناي معرفت را فهميديم!


مهشيد 3:43 @ Sun, 27 Jul 03

آقای اميد . نوشته تان را که خواندم جايی در من به درد آمد. من معمولا نوشته های آقای سعيد را نمی خوانم. فکر می کنم درد بزرگی دارد که برای من قابل فهم نيست و از اين رو نمی توانم کمک خوبی هم باشم. می دانم که هر کسی لا اقل به اندازه يکی دو کامنت او را جدی گرفته و بعد همين رويه را انتخاب کرده است. راستش اصلا هم درگير اين نبودم که کتاب آدرس می دهد یا نمی دهد. در انگليسی اصطلاحی داريم برای اين آدمها بهشان می گويند
Name dropper يعنی آنکه يک سری اسم و انديشه را از بر کرده اند و اينجا و آنجا ندار و بيدار پخش و پلا می کنند با اين فرياد که آی ایهناس من يه چيزی بارم است. به ديدن اينگونه ؛ روشنفکران ؛ در ميان ايرانيان عادت دارم.
اما خواندن نوشته شما من را غمگين کرد. من از ديدن حقارت انسانها غمگين می شوم. وقتی به مسئله فکر کردم ديدم همان اسم پراکنی هم از اين حقارت ناشی می شود. من تا کنون تنها به آن فکر نکرده بودم.
اميد عزيز..بگذاريد او را به حال خود بگذاريم. شايد جاهای خالی برای او وجود دارد که با اين گونه برخورد ها و اين گونه تحقير ديگران (‌که مسلما مرا هم بعد از خواندن اين نوشته خواهد نواخت ) پر می شود. اينقدر که می توانيم سخاوتمند باشيم ، نمی توانيم ؟ چيزی از دست نمی دهيم..چيزی از جيب ما نمی رود. شايد او با خالی کردن خود در وبلاگ اين و آن عزيز که حرمت سخن آزاد را پاس دارند و به او حق نوشتن می دهند بتواند خود را تخليه کند و روزش ساخته شود..اين در وسع ما هست.
راستش نمی دانم...آخر می دانيد..کار ديگری از دست ما بر نمی آيد. شخصی را می شناسم که سنيل است و بسيار نا به هنجار و به همه بی محابا فحش می دهد. شخصی را می شناسم که اسکيزوفرن است و گفته هايش هيچ نقطه ثقلی ندارد.
ديدن اين انسانها به دليل آگاهی از بيماری شان برايم قابل هضم است. غمگين می شوم که کاری از دست من بر نمی آيد ولی نه حقارتی را در آنان نمی يابم.
در برخورد های اين دوست حقارت می بينم و اين مرا بسيار غمگين می کند. فکر می کنم از نوعی ناهنجاری سر چشمه می گيرد...چه نوع ؟ نمی دانم. اما...همانگونه که با آن دو نفر ...با اين هم صرفا تحمل. شايد فرجی باشد.
شاد باشيد.


امیدِ میلانی 17:25 @ Sat, 26 Jul 03

سعيد کتاب معرفی مي‌کند، ۳
وقتی مي‌بينيم آدمِ بي‌سوادی مثلِ سعيد اين‌طور کتاب رديف مي‌کند حتماً کاسه‌يی زيرِ نيم‌کاسه اَست؛ بارِ پیش از میانِ آن‌چهارتا نتوانستم کاسه را بیابم، ولی این‌بار خوب اَست نگاهی بیاَندازید به این آدرس:
http://ketaabcheh.malakut.org/archives/001015.shtml
همه‌یِ کتاب‌هایی که آیت‌الله سعید معرفی کرده از همین آدرس کپی شده اَند، و حتی ترتیبِ‌شان را تغییر نداده؛ به‌عبارتی جنابِ ایشان سایتی را می‌یابند که چندکتاب را لیست کرده باشد، سپس لیست را برایِ ما کپی می‌کنند که بگویند ببینید چه کتاب‌هایی که من نخوانده اَم و چه سوادی که ندارم. سایت نیز که روشن اَست، سایتِ سروش‌دوستان اَست.


Saeed 11:51 @ Sat, 26 Jul 03

امام خامنه اي ديگه كيه؟ باباته؟! بنياد امام خامنه اي ديگه كجاست؟! آدرس منزلتونه يا حزبت پودته! تو كه ماركسيستي بابا بي خيال اميدك؛ حالا نميخواد كاسه از آش داغتر نسبت به انتشارات ايده در تهران بشي كه كتاب ”نقد عقل اسلامي“ اَركون را چاپ كرد! شما برو اينور و انور بگو لنين جون گفته چه و كذا تا ما هم از جلوي اربابت و هم لنينت و استالينت در بيائيم و هم از جلوي ماركسش و خلاصه هفت جدّ و آبادتون. اثبات ولايت فقيه مگر قرار است در مركز تحقيقات اتمي ماكس پلانگ آلمان شرقي در قارّه افريقا ثابت بشه كه مثلاً اگه توسّط منتظري در حوزه علميّه قم ثابت شد توي توده اي بيائي بگي اي بابا ما منتظر بوديم وهّابيهاي مدارس حجاز ثابتش كنند پس اعتباري در جوف استدلالهاي كلامي و فقاهتي منتظري نيست؟! اينم مثل اون ليچارهاي ديگه عينيتِ كه گفتي سيستمهاي فيزيكي بسته هستند و يا مثلاً معادلات خطّي يعني لايبنيتز يا مشاهده آشفتگي در آونگ نبود كه يكي از بنياديتيرين چالشها را در مورد معادلات خطّي و بنابراين زمينه هاي تئوري آشفتگي را بدست داد؟! يا چنان فرمولي وجود نداره يا اثرات ژنتيكي در چند نسل از بين ميره و دخلي در رفتار انسان نداره و آن خزعبلات كه همي بافتي و اينجا را كردي مستراح ابوي! ديوانه اي تو يا فكر كردي مثلاً من يكي گول مزخرفات تو را مثل هزاران نفر جاهل ديگر در اين بلاگ و وبلاگستان ميخورم؟!
مستر بوقيان اينو بكن توي كلّه پوكت: اصلاً مهم نيست كه چه كسي چه هست و يا باورهائي دارد؛ بتوچه چلغوز! بلكه توئي كه هي دائماً و بدروغ دم از ”عينيّت“ ميزني (اصلاً عينيّت يعني چي بچّه جان؟! من جدّاً ميخواهم بدانم كه منظورت چيست و مرد نباشي و فرزند بيولوژيك پدر شناسنامه اي خودت نباشي اگر در هميجا و در مقابل همگان با شخص من در اينباره بحث نكني والّا در توالتتو بذار كه باز هم توپوزي خواهي خورد!) و در همانحال درست برخلاف ملزومات منطقي روش علمي هي آخوندوار پيله به مجموعه هاي اعتقادي و باوري افراد ميكني كه هيچ دخلي به تئورم ”تناظر حقيقت“ آلفرد تارسكي يعني همان روشي كه من در صدق/كذب گزاره ها در تطابق/عدم آن با اوضاع امور واقع بكار ميبرم. توي بچّه آخوند برو با روش رئاليسم يعني همان حاشيه شهيد مطّهري بر متن علّامه كار كن؛ مباركت باشه! مگه مرحومين احسان اللّه و كيانوري جفتشون به گه خوردن نيفتادن و واسه ما عين تو شدن شيعي ولائي خلّص و ذوب شده در امام خميني و ضدّ همه عالم و منجمله اسماعيليان! مگر اسماعليان آدم و دانشمند در ميانشان نيست و فقط شما چپولهاي استالينيست يك پخي هستين؟! پفيوز مگر محمّد اركون يا من آمديم گفتيم تو حرف اين بابا را بپذير چون ننشو آقاخان تو گائيده؟! هان...؟! زر بزن ببينم...! بررسي علمي سيرورت تاريخ وحي از شفاهت به مصحف نيازمند مسلمانيست يا مستلزم تعداد امامان يا تابع عضويّت در فرقه ايست خاص؟! مگر جرداق و جرجي زيدان كه درباره اسلام و علي كتابها ننوشتند و يكي از معتبرترين آثار را درباره اسلام و زندگي او را به تاريخ مسلمانان معاصر و بلكه بشر ارائه نكردند و مگر خودشان مسيحي نبود؟! مگر بزرگترين مراجع تقليد فعلي جهان در همان عراق زماني خوئي و الان آيه اللّه سيستاني ايراني نيستند؟! مگر ما ايرانيان بيشترين خدمات را به صرف و نحو زبان عرب و به پيشرفت تمدّن اسلام نكرده ايم؟! مگر بهترين و زبده ترين مصر شناسان و ايرانشناسان فرانسوي و ايتاليائي نبودند؟!
من در هميجا صدبار گفتم اصلاً گور پدر تو كرده با محمّد اركون؛ خوب شد. حالا خودت برو مراجعه كن به هر فرد ديگري كه عشقته در مورد كاربست روش تاريخي در تعقيب تكاملي گفتار شفاهي وحياني به مصحف مقدّس در مقابل آن چهار روش ديگر. تو كه بدروغ ميگي من به حواشي عيني بحث تو كار دارم و نه به اصل پوچ آنها پس چرا فقط پيله به آن روشها و منابع مرداني كه در آنجا برشماردم نكردي مزوّر منافق؛ خائن دو رو؟! مگر روش هرمنوتيك شبستري بر اساس تئوريهاي شلايماخر و تيليش يا آموزه بخدمت گرفته شده كواين توسّط دكتر سروش در قبض و بسط يا تحقيقات ملكيان بر اساس روانشناسي ويليام جيمز كه همگي نامسلمان بوده اند دخلي در صحت و سقم كار و برنامه دينپژوهي اين بزرگان هم دارد؟!
پسرجان؛ خوب بر همين سياق اصلاً خالق و مدوّن اين روش پژوهشي تاريخي متون مقدّس موقعيكه اركون از اونجاي ننش زاده نشده ( آنهم در غرب تحت عنوان دينشناسي تاريخي) بود تدوين، صورتنبندي و فورموله شده بود. و اين اركون گبر اسماعيلي زن جنده ماركسيست هم آنرا مفيد دانسته و در موردش و لزوم شيوعش بحث و گفتگوها كرده است و اخيراً حتّي برخي از پژوهندگان ايراني نيز به آن علاقه مند شده اند؛ برغم خطر ارتدادشان از جامعه ديني. كما اينكه يكي از منابع در دسترس خودم هم نويسندگانش P. Crone & M. Hind بودند كه نه عموي تو هستند و نه پسر عمّه اركون.
در مورد حرف و مطلب داشتن/يا نداشتن من اين قضاوتش با ديگران است و توي بواسيري كه هيچ؛ هنوز از مادرش كسي زاده نشده است بتواند در يك كلام حرف حساب من اندكي خدشه بكند تو برو بذار ارباب اصليت، هر پفيوز آشغالي و با هر نام و نشاني كه هست، بياد جلو چون ميترسم يكي ديگه توي تخماي باد كردت بخوره واسه جنازت اينجا دوستانت سالها بساط تعزيه و سوگواري بذارن بزمجّه چپول يا بهتره بگم آخوند زاده توده اي و دست دردست رژيم اخانيد! منو بگو اظهار پشيماني كردم از عصبانيّتم با توي پفتل!
آنكس كه نداند و نداند كه نداند همين اميد كرّه خر بماند! برو پي كارت خوتو واسه ارباباي بيسوادتر از خودت و هفت جدّ و ابادت لوس كن... تو بايد بخاك بيفتي و سالها شاگردي منرا بكني جوجه تيغي پاشو برو بذار باد بياد!

منبع ميخواي و اهل تحقيق هستي و نه كـُس كلكبازي بيا؛ بده واست ترجمش كنن كه باز نگي اركون به كونت گذاشت:
Chabbi, Jacqueline, « Histoire et tradition sacrée. La biographie impossible de Mahomet » Arabica, XLIII (1996°, numéro sur L’Oeuvre de Claude Cahen. Lectures critique. 189-205

---- Le Seigneur des tribus. L’islam de Mahomet, Paris, Ed. Noésis, 1997

De Prémare, Alfred-Louis, Les fondation de l’islam entre écriture et histoire, Seuil, Paris, 2002

Luxenberg, Christophe, Die syro-aramäische Lesart des Koran. Ein Beitrag Entschlûsselug des Koransprache, Das Arabische buch, Berlin, 2000

Elamrani-Jamal, A. Logique aristotélicienne et grammaire arabe, Etude et documents, Vrin, Paris, 1983

The Qur’an. Translated, with a critical rearrangement of the Surahs, Edimbourg, 1937 & 1939, 2 vol

Blachère, Regis, Le Coran. Traduction selon un essai de reclassement des sourates, Maisonneuve, Paris, 1949-1950, 3 vol.

------- Antrodction au Coran. Maisonneuve, Paris 1947, Nouvelle édition refondue et remaniée, Paris Besson et Chantemerle, 1959

-------- Le Coran, Puf, Paris, 1966
Gilliot, C. Exégése, langue et théologie en Islam : l’exégèse coranique de Tabari, Vrin, Paris, 1990

Berque, Jacques, Le Coran. Essai de traduction de l’arabe annoté et suivi d’une étude exégétique, Sindbad, Paris, 1990


امیدِ میلانی 0:44 @ Sat, 26 Jul 03

ولی محمد ارکون، و این‌که بحثِ این شخص فرقه‌یِ اسماعیلیه نیست. آقایِ ارکون خودَش عضوِ مؤسسه‌یِ تحقیقاتِ اسماعیلیه اَست، و در سالِ ۹۸ جایزه‌یِ آقاخان را از بنیادِ آقاخان گرفته، و از توضیحاتِ خودِ بنیاد بخوانید که چیست:
[aga khan foundation] is a modern vehicle for traditional philanthropy in the Ismaili Muslim community under the leadership of the Aga Khan.
این آقاخان هم مثلِ ولی‌یِ فقیه اَست، با این تفاوت که می‌گویند اصلاً امام اَست، و شجره‌نامه هم برایَ‌ش می‌نویسند که به اسماعیل پسرِ امام جعفر باز می‌گردد.

گرفتید چه شد؟ مثلِ آن اَست که بیایم با ارجاع به نوشته‌یی از فلانی که حوزه‌یِ قم منتشرَش کرده و از بنیادِ امام‌خامنه‌یی هم جایزه گرفته ولایتِ فقیه را ثابت کنم.

ولی درباره‌یِ بحث. جنابِ سعید، تو نه ادبِ بحث داری و نه حرفی برایِ گفتن، در همان بحثِ فیزیکی که بدیهی‌ترین اصولِ علم را کج و کوله به نمایش گذاشتی و تازه مدعی هم هستی معلوم اَست. برایِ همن هم ازاَساس کاری به اصلِ حرفَ‌ت ندارم، فقط به حواشی‌یی که به عینیات می‌رسد توجه می‌کنم.


امیدِ میلانی 0:31 @ Sat, 26 Jul 03

متأسفانه سعيد در نوشته‌يِ آخر درباره‌يِ قسمتِ سه‌يُ‌مِ نوشته‌يِ پیشینَ‌م تاحدی حق دارد، و درحقیقت مرتکبِ اشتباهی شدم، که البته دلیلَ‌ش اشتباهِ تایپی‌یِ سعید در نوشتنِ اسمِ کتاب بوده، که به جایِ of، نوشته اَست od، و به همین دلیل هم کتاب رویِ گوگل یافته نمی‌شده، و جستُ‌جویِ انتشاراتِ کمبریج نیز، اگر با اسم یا اسمِ کتاب بگردیم، تنها ویرایشِ جدید را باز می‌گرداند. از بابتِ این اشتباه از سعید و کسانِ دیگری که ممکن اَست نوشته‌یِ من باعثِ انحرافِ ذهنِ‌شان شده باشد معذرت می‌خواهم.

با این وجود، اگر اسمِ کتاب را درست داشته باشیم ادعایِ نخستینِ سعید مبنی بر یافته‌نشدنِ این کتاب رویِ اینترنت دروغین خواهد بود، کافی ست رویِ گوگل جستُ‌جو کنید تا بیابیدَش؛ و خوب اَست که خودِ سعید هم با دادنِ آدرسِ توضیحاتِ آن ویرایش به‌ناچار از ادعایِ پیشین دست کشیده.


Saeed 0:10 @ Sat, 26 Jul 03

اميد:
کتابِ The Unthought in Contemporary Islamic Thought را يکی از پيروانِ آئين اسماعيليه نوشته، و مؤسسه‌یِ تحقيقاتِ اسماعيليه چاپ کرده (مثلِ آنکه در موردِ شيعی‌ها حوزه‌یِ علميه‌یِ قم يا نجف کتابی را چاپ کند).

سعيد:
خوب اين اشكالش چيه تازه فسقلي؟! اوّلاً اينهمه دانشمند ديگر با اعتقاد به هر دين و كيش و آئين و مرامي درباره تاريخ قرآن مطلب نوشته اند! علّت اشاره من به اركون آشنائي نسبي ايرانيان اهل انديشه ديني است با او از طريق ماهانه كيان/آفتاب و كتابش!
دوستان؛
اين اميد درست مثل بچّه آخونداي فناتيك عهد بوق ميخواد بگه فلاني، اركون، چون نجسّه و از دين و كيش شيعي من و بابام و هفت جدّ و آبادم خارجه پس حرفاشم كشكه! اين سوسول ماركسيست امروزي كسيست كه واسه ما كارل پوپر هم خوانده كه روششناختي او بر ابطال اسطوره مرجع و مبدأ و انگيزه فرد است و دخالت عينيش در محتواي صدق و كذب بياناتش. در ضمن كتاب ”شيعه“ علّامه طباطبائي توسّط دكتر سيد حسين نصر در هاروارد و پرينستون آمريكا به دانشجويان آنجا سالها تدريس شد و كسي هم مثل اين جوجه زرّ اضافي نزد. آيه اللّه دكتر مهدي حائري يزدي مرحوم سالها در آمريكا و كانادا متافيزيك ملّا صدرا و فلسفه متألّهين او را درس داد و دكتر سروش مولوي را و دكتر كديور فقه حقوقي شيعه را همين اخيراً در هاروارد درس دادند و باز كسي مثل اين جناب خر عر نزد كه چرا معارف اسلامي و شيعي را يك آخوند شيعه يا روشنفكر شيعه آنهم فارغ الّتحصيل از حوزه‌یِ علميه‌یِ قم يا نجف يا كربلا نوشته و در كشوري اسلامي چاپ و آنرا در غرب هم تدريس بكند...

بالامجان؛ يكي قلّاده اين اميد بدبخت يا داگِ وبلاگ شبح را از اينجا بازش كنه بلكه بره دنبال درس و بحثش تا شايد با گرفتن ليسانس تخته خوردش بتونه دوكلوم حرف حساب از اهلش ياد بگيره :-)


Saeed 23:16 @ Fri, 25 Jul 03

اي بابا با چه ترك خري مواجهيم هان؛ اميدك اينجا بودي هان يك جفت لگد ميذاشتم تو تخمات نعشتو جمع كنن ننه بابات! اين كيه آخه شبح كه بعنوان سگ وبلاگت قلّادشو اينجا بستي و هي هر از چند گاهي چخش ميدي روي ملّت...؟! استثمارش كردي :-) راست ميگفت ”فلاني“ كه اين پسره به تمام معنا يك كرّه خر سوپر است و باهاش دهن به دهن نشو؛ چون بجز عرعر ازش هيچ چيزي نميشنوي! گوساله بيسوادي كه اين باشه فرق چاپ و تجديد چاپ را هنوز باباي احمقترش بهش ياد نداده. عوضي خوب كتب منتشره بسياري را قرار است تا تجديد چاپ بكنند و منجمله همين كتاب را. بفرمائيد برويد اينجا در دو لينكي كه ميدهم تا بدانيد كه اين دريوزه صفت فقط نصف حقيقت را از آنرو كه دروغ نابتر و گوبلزيتري را تحويلتان بدهد با شما طرح ميكند يا چي جور واسه مچگيري از حولش و بولش افتاده توي حليم. واقعاً كه قلب سوراخ سوراخي داري اميد و بايد بديش دست شبح تا با اشعار شفا بخش احمد شاملو بلكه درمان بشه يا سنگوپ كني بره فداي سر مهشيد؛ چون او با مرگ انسانها كه كاري نداره و فقط يادشونه كه باهاشون حال ميكنه. خوب اينهم از دو لينك: http://titles.cambridge.org/catalogue.asp?isbn=0521321859، را بخوانيد كه نوشته:
October 1986 | Hardback (Paperback) | 155 pages | ISBN: 0521321859
Replaced by 0521541115 | Stock level updated: 25 Jul 16:40BST
يعني همان سال انتشار مورد اشاره من در كامنت قبليم واسه اين جناب الاغتور. حالا ببينيد اين گاو زبان انگليسي نافهم نه تنها دقّت نميكند كه كپي رايت، آي اس بي ان، كتاب مزبور عوض شده بلكه قراره تجديد چاپ بشه ــ بله دقيقاً در همان تاريخي كه اين ابله ميگه، http://titles.cambridge.org/catalogue.asp?isbn=0521541115، كه نوشته: Not yet published - available from July 2003 | Stock level updated: 25 Jul 16:40BST
و نه تنها قيمت كتاب تبعاً در اين چاپ دوّم و شايد چندمين، كمتر شده بلكه تعداد صفحات نسبت به نسخه اي كه من از كتابخانه دانشكده توكيو داشتم اندكي نيز كاهش يافته است. خودتان مراجعه كنيد. تازه اميد ابولهول اينترنت ايندكس كاملي از كتب عالم ندارد هنوز؛ آخه حيوون اينهمه كتاب در همين ژاپن و منجمله در همون دهات تخته خورده تهران چاپ ميشه اسمي ازش در اينترنت هست؟! نسخ خطّي چي؟! و ترك الاغي كه تو باشي هنوز اينقدر شعور نداري كه يك خروار كتاب به زبانهاي فرانسوي و عربي و انگليسي مي توان مطرح كرد كه در همه آنها روش برخورد تاريخي با متن قرآن و چگونگي تشكّل آنرا دهه هاست كه بررسي كرده اند و اصلاً بحث اين يا آن فرقه نيست بلكه بحث بر سر روش است حيوان! روش! روش! روش! و اصلاً فرض ميكنيم من تمام معلوماتم از مقوله اجتهاد شخصي/جعلي بوده باشد؛ خوب بوزينه چند بار بهت بگم تو بيا با منابع خودت ثابت كن خطاي يك بيك گزاره هاي من را؛ چون من كمال آرزومه يكي آنچه را كه فكر ميكنم ميدانم مردانه و با وضوح تمام بياد و مستدلّاً ابطال بكند. آخه پفيوز تو به منابع من چكار داري؟! اصلاً اين گوي و اين ميدان خودت برو دنبال تحقيق؛ اگر روش مطالعه تاريخي را باز هم برغم اينهمه كتاب كه بهت آدرس دادم و تو هي پيله كردي به اين يا آن از لابلايشان درنيافتي بيا اينجا جلوي اربات و يا لوطيت كه من باشم به معلّق بازي! اين آن امر مهمّي است كه تو بايد به انجامش برساني گيجعليخان: ابطال وجود چهار شيوه و سبك پيشنهادي من در مقام دينشناسي! و نه آنكه هي بگي تو چي جوري دينشناس شدي؟! بتوچه رقّاص! آقاجان به من وحي ميشه و خوابنما شدم! راضي شدي حالا! در مورد آن كتاب يا مقاله پيشنهادي رفيقم هم كه گفتم از او سؤال خواهم كرد و پاسخت را ميدهم و توي بوزينه از باب فرافكني خانوادگي تهمت دروغ بمن ميزني؟! درست عين نمونه بالا كه افتادي توي مرداب و لجن جهل خودت! اين نام، The Quran as a Text, Ed. S. Wild, Brill, Leyde, 1996، كه من آنرا از آن كتاب چاپ دوّم يا احياناً مقاله نوشته ام همان عين ايميل دوستم است و از دوحال خارج نيست يا كتاب و مقاله فوق هنوز در اينترنت ايندكس نشده و يا او با عجله اشتباه كرده است و عنوان كتاب را كامل نداده يا باز هم از مقوله اشتباه تخمي بالاي توست ديگه! احمق جان؛ انشتين با همه نبوغش اشتباه كرد و گفت عدد كنستانت براي جهاني كه او فرض ثباتش را كرده بود آنهم در حاليكه اين جهان رو به توسعه و تورّم دائم ميباشد بزرگترين خطاي زندگي علميش بوده است. حالا شايد رفيق منهم اشتباه كرده در تايپ دقيق نام كتاب يا مقاله. تو كه تصميم از قبل گرفتي تا مثل مورد بالا به حساب و با نظر اربابت مرا خراب كني يهو بگو من كشك دارم ميگم؛ ديگه چرا كونت رو جر ميدي حيوون؟! درست مثل آن فضاحت قبليت كه گفتي فلان تئوري وجود ندارد و فلان مطالب چرتند و ديدي چي جوري سرتو تا گردنت كردم تو مستراح تا بالاخره جلوي همگي خفه شدي! آمدي يك عذر خواهي بكني جلوي خوانندگان شبح؟! نه! حالا اينبارم چوب تو آستينت كردم ننت به حالت زار بزنه؛ ككت گزيد؟! نخير از جاش چون يه پا بچّه مزلّفي ديگه! من خودم هر گاه اشتباهي را در حتّي نوشتن يك واژه يا جمله مرتكب بشوم و بعد متوجّه اش بشوم تصحيح ميكنم كما اينكه در مورد واژه ” آرامي يا آراميا“ كه خطّ و زبان آمده از نبطيان به دنياي محمّد بوده است به غلط نوشته بودم آرماني و توي بيسواد دغل هم ازجاش حاليت نشد؛ خوب چرا...؟!
دوستان؛ لطفاً خودتان برويد به اين وبسايت و لينكش تحت عنوان: Material for the Evaluation of the Sources of the Qur'an

http://answering-islam.org/Quran/Sources/index.html
و ببينيد كه بحث اين يا آن فرقه يا كيش مذهبي كه اينفرد پست فطرت سفسطه وار مطرح ميكند مطلقاً نيست بلكه بحث بر سر يك ”بازخواني تاريخي و روش استراتژيك فهم تطوّر قرآن از حالت شفاهي به مصحف“ است در متن تاريخي آن درست به همانروش علمي كه مطالعات تاريخي بر روي شخص موسي و توراتش و شخص عيسي و انجيلش حدّاقل براي يك قرن است كه از سوي دينشناسان و آركئولوژيستهاي غرب در جريان است. يعني در روندِ انتقال قرآن از قالب شفاهی به اصطلاح وحياني به مصحف مي آيند ميان گفتار شفاهیِ شنيده شده از پيامبر و متن يا نص قرآنی مکتوب تمايز هاي كاملاً دقيق زبانشناسانه می نهد و مراحل و پروسه جايگزينی دومی به جای اولی را بررسي كرده و تعقيب ميكنند و بر دو پيامد اساسی و مهمّ آن يعنی:
۱. بوجود آمدن يک حلقه تأويلی،
۲. فراگيری و گسترش آن در تمام اقليم هاي اسلامي،
آنهم در عرصه سيّال تاريخ نظريه پردازي ميكنند.
من ديگر مطمئن شدم اين پسره، اميد، يك توله و تفاله آخوندزاده تمام عيارست كه حالا واسه ما شده توده اي و ماركسيست - لنينيست ارواح عمّش. ازين كثافتها بنجل و بيمايه زياد داشتيم كه به محض مشاهده فسادهاي پدرشان يا جدّشان يا عمويشان يهو چپ ميكنند؛ ولي رسوبات ممتيكي مذهب تقليدي و سنّتي خود را همچنان نقد ناشده همچون خري بر پشت دارند و بموقعش لو ميدهند و فقط شما كافيست دگمه مناسب را فشار بدهيد! من درست لگد را گذاشتم تخت تخماش و نميدونه از كجا فرار كنه و هي ميگه اشماعيليّه و انتشارات كذا كه باز مثل يك سگ نجس داره دروغ ميگه صبوري كنيد ميگم چرا! در ضمن نام كتابي كه در فارسي شما از دكتر محمّد اركون ميتوانيد بخوانيد و او در آنجا بر حقّانيت نقد و پژوهش عقلانيّت تاريخي در مقابل ديگر روشها اشارت دارد عبارت است از: ”نقد عقل اسلامي“.
چاپ كتب اركون را انتشارات مختلفي انجام داده اند مثلاً همان كتاب The Unthought in Contemporary Islamic Thought
را شما ميتوانيد از Publisher: I B Tauris & Co Ltd; (August 2002) نيز در Amazon.comابتياع كنيد و نه لزوماً از فرقه باباو هفت جدّ و آباد اين اميدك ورپريده؛ اشمعيلي تازگي ماركسيست لنينيست شده...


امیدِ میلانی 19:59 @ Fri, 25 Jul 03

سعید کتاب معرفی می‌کند.

نوشته‌یِ من دو واقعیتِ عینی را طرح می‌کرد
کتابی به نامِ The Quran as a Text وجود ندارد، حتی می‌توان تقریباً مطمئن بود که مقاله‌یی به این نام هم در هیچ‌یک از ژورنال‌هایِ معتبر نیآمده.
کتابِ The Unthought in Contemporary Islamic Thought را یکی از پی‌روانِ آیین اسماعیلیه نوشته، و مؤسسه‌یِ تحقیقاتِ اسماعیلیه چاپ کرده (مثلِ آن‌که در موردِ شیعی‌ها حوزه‌یِ علمیه‌یِ قم یا نجف کتابی را چاپ کند).

و سعید در برابرِ این دوواقعیتِ عینی‌یِ طرح شده چه می‌نویسد؟ مشتی فحش و خرواری قمپزِ علم در کردن.

کتابی معرفی می‌کند که انتشاراتِ کمبریج در سالِ ۱۹۸۶ چاپ کرده، ولی رویِ اینترنت اسمی از آن نیست، اگر در گوگل بگردید. باورنکردنی ست، پس کمی دقت کنید:
http://titles.cambridge.org/catalogue.asp?isbn=0521541115
کتاب هنوز چاپ نشده! قرار اَست در این ماهِ میلادی به زیرِ چاپ برود، و طبیعی ست که هیچ‌کس کتابی که هنوز چاپ نشده را نشناسد و دربار‌ه‌ئَ‌ش چیزی ننویسد. و جنابِ سعید عجب عارفِ بزرگی ست که کتابِ چاپ‌نشده می‌خواند.


Saeed 13:40 @ Fri, 25 Jul 03

به به جناب اميدخان! باز چشم مارو دو روز دير ديدي! ببين پسرجان؛ من كي مدّعي شدم كه اين دو كتاب منبع من در نوشتن اين كامنتها هستند. من هنوز خودم آنها را نخوانده ام و توسّط دوستي كه در آمريكاست و استاد رشته زبانشناسي تطبيقي به من معرّفي شده اند كه در معرفت تخصّصي او بكارش و صداقتش هم هيچ شكّي ندارم و قصد دارم بخوانمشان. حالا شايد آنمورد را تو نيافتي در واقع مقاله اي در يك ژورنال تخصّصي باشد و من از دوستم سؤال خواهم كرد كه منظورش چه بوده. ولي من *كتاب ديگري را از همين كتابخانه دانشكده الهيّات توكيو بعاريت گرفته بودم و در انتهاي اين متن هم خدمت سركار معرّفيش ميكنم كه باز هم نتواني آنرا در گوگل بيابي؛ منكه نتوانستم. درضمن، مطالب مختصر من درباره تاريخ گذشته بر قرآن مبتنيست بر منابع محدودي كه جسته و گريخته از عربي و فارسي و انگليسي با آنها در طول عمرم مواجه شده ام. در مورد محمّد اركون هم من برخي مقالات ترجمه شده او و همچنين مصاحباتش در نشريات تخصصّي حوزوي كيان/ آفتاب را خوانده ام و در تخصّصش و مقام علميش در اسلامشناسي جاي حرف نيست كه جوجه اي مثل تو بيايد و اينجا عينهو دلقكهاي روحوضي شلنگ و تخته هاي جلف بيندازد؛ تو هنوز آدم نشدي كه بداني فارغ از صلاحيّت نبايد زر يزني؟! ليسانس نداشته اينهمه بلبلزبوني نوبره واللّه! اَركون، آثارش عمدتاً به عربي و فرانسه است و تعداد سايتهاي منعكس كننده افكارش را هم خودت كه يه پا اينترنتبازي و بيكار و مفتخور و خانه بابات لنگر و تنگر كون گشادانه انداختي برو چك كن؛ اگه فرانسه ميدوني البتّنش ــ ما كه حاليمون نيست! در ضمن فكر كنم حدّ اقل يك كتابي از او بفارسي چاپ شده باشد.

باري، من در اينجا نميخواستم بحث تخصّصي درباره قرآن بكنم؛ همينقدر بود كه خواستم به آريا تفهيم بشود كه بدون روش و نگرش تاريخي و تكاملي در وارسي وقايع، مثلاً متون مقدّس يا به اصطلاح وحياني، شناخت علمي، بمعناي مدرن آن، ازجاش امكانپذير نيست. حالا تاريخي و تكاملي ديدن يك متن مقدّس يعني چي؟! سادش بگم واستون تا هضمش كنيد: گذاردن پديده است در بافت و شرايط اكولوژيك خودش و تبيين ديناميزم تحوّلات و تسرّي آنست به مجاري تاريخ آنهم با توجّه به متدولوژي عقلاني؛ كه بنظر من و بنوبه خود عبارتست از كاربرد علم ممتيك. ممتيك، يعني گريز از ارجاعِ فهم يک ممپلكس (مجموعه اي از ميمهاي چسبيده بهم و نه لزوماً سيستميك و سازگار ـ خوب دقّت كن شاگرد من! ايكاش در حدّ شاگرد من ميبودي! حيف اين زحماتم واسه نـُنر تنه لشي مثل تو!) به عوامل آسماني = قدسي و غيبي = وحي. يا انزالي بوسيله مكانيسم جبرئيل از جانب يك خدا. ببين؛ تاريخ يک علم است و نظير هر علم مدرن ديگري، سکيولار و زميني و خاكيست است. بله، تو بيا در يكايك گزاره هاي من از توصيفم درباره تشكّل قرآن در هيئتي كه آنرا مسلمانان امروزه ميشناسندش شكّ علمي، نه قرتيبازي و مليجكبازي كه شده كار وبارت در اين وبلاگ، بكن! منابع من بتوچه؛ آخر توئي كه مدعي پوپر خواندني ارواح خيكّ گندت مگر از همو نياموختي كه ”توسّل به اتوريته و اعتبار مرجع و منبع؛ اسطوره است و دخلي در مطابقت، Truth Correspondence، تارسكي وار گزاره با امر واقع ندارد!“ تو بيا مثلاً بما بگو روح جدّم، ميلاني بزرگ، بر من ظاهر شد و گفت در شوراي گردآوري قرآن اين امور و حوادث گذشت و يا آن گزاره سعيد چرت بود يه اين دليل به آن دليل! تاريخ هم كه پسرجان دانشي است در تحوّل، و متدولوژيش و ابزارش و شواهدش و تئوريهايش و يافته هايش همچون علوم ديگر و بتدريج با كشف خطاهائي كه در آنها دانشمندان مربوطه كرده و احياناً رفعش ميكنند پيشرفت مي‌کند؛ ديگه. تو يا آريا خطاي توصيف مرا با توجّه به منابع خودتان بيائيد و بر من و ديگران آشكار بكنيد تا ما هم نه رقّاصبازي بلكه دوكلوم حرف حساب از دهان توي مليجك و آرياي بددهن بشنويم! بنابراين پيشرفت دانش تاريخ همان و وارسي صدق گزاره هايش نفياً/اثباتاً همان! اما در اعتبار خود روش تاريخي كه نميتوان ترديد در انداخت. شما بخاطر اشتباه يك شميدان دست هشتادم در حين ارائه تزش در سمپوزيوم علمي مثل گوز بي محل ازجات بلند نميشي و بگي كه اصل كاربرد روش تجربي او محلّ اشكال است بلكه در عدم دقّت او بكاربرد دقيقش و جامعش پيله خواهي كرد. بگذريم! بنابراين؛ در برابر استراتژي پژوهش تاريخي ـ تكاملي يا ممتيكي فهم متن قرآن چهار روش عمده و متمايز ديگر داريم:

1. همان روش سنتي معمول امروزه و بلكه هزار ساله يا بيشتر است توسّط محافل و کانون‌هاي ديني مانند حوزه علميه و حتّي دانشگاه منقول و معقول و مثلاً از مطّهري گرفته تا سيد حسين نصر. خلاصه حرف آخر آنها بتو در صورتبندي جالب دكتر محمّد اركون اينست: ”قرآن کتابی مقدس است. مسلمانان چنين می‌گويند. مقدس در اين جا به معنای الاهی و وحيانی بودن اين متن و دوری آن از هرگونه تحريف و تصحيف است. قرآن کتابی مقدس است يعنی اين متن، درست همان چيزی است که خداوند، به ميانجی جبرييل، بر محمد نازل کرده و اکنون متن کامل آن‌ در برابر ماست. يک واو، افزود و کاست نمی‌توان کرد. مومنان قرآن را چنان می‌خوانند که گويی پيامبر بر زبان می‌راند. پس در اين ميانه، هيچ فاصله‌ای بين عهد پيامبر و عصر ما نيست. خداوند اين کتاب را نازل کرده و حفظ آن را بر عهده گرفته است. به باور مسلمانان اين خود معجزه‌ای الاهی است که تداوم رسالت نبوی و استواری باورهای کلامی و حکم‌های فقهی را تضمين می‌کند. خلاف و اختلاف هرچه هست در تفسير قرآن است. در دايره‌ای محدود، می‌توان تفسيرهای گوناگونی از يک متن مشخص به دست داد.“ كه طبعاً فاقد هر گونه محتواي علمي است و بيشتر بكار آشنائي مومنان در وصول به اعتقاداتشان و انجام فرايضشان مي آيد تا برخورداري از يك عينيّت معرفتي و محصّل.

2. روش پديدار شناسي با نفي ديناميزم ممتيكي متن و آنرا منعزل از اكولوژي خودش و تجربيات اذهان آدميان با آن نمودن و افرازش به يكسري مجموعه هاي اعتباري و ذوقي و سپس برشماردن مشخّصاتش با منطق و فلسفه هوسرل آنهم بشيوه دكتر بني صدر. من بهيچوجه با اين فلسفه و متدولوژي يعني پديدار شناسي كنار بيا نيستم و آنرا مفيد بحال پژوهش نميدانم تا چه رسد قرآن ـ شناسي بدانترتيب.

3. دين را ذاتي = ثابت و معرفت ديني را به عرضي = سيّال و تاريخي كردن؛ آنهم مبتني بر تئورم ”قبض و بسط تئوريك شريعت“ نمودن! كه اگر چه يك گام بروش تاريخي و به اصطلاح پژوهش ممتيكي مورد قبول خودم نزديك ميدانمش امّا شكست زود هنگام پروژه روشنفكري ديني و توقّفش را آنهم ظرف يكدهه بخوبي ميشد از قبل پيشبيني كرد. واضح است كه اينروش دين را حاضر نيست به زير جرّاحي نقد تاريخي و كنكاشهاي لازم و ملزوم آن بسپارد. يعني افلاطونوار براي دين يك ذات گهربار ثابت و مُـثُـلِيِ در عالم متافيزيكي، قدسي = عرشي = الهي، قائل شده و از براي ظهور و نمودش در كثافت دنيا و دچار اعراض شدنش صرفاً به معرفت به آن توسّل نموده و راضي و قانع ميشود. سروش و ملكيان و يارانشان در كيان/آفتاب اين وادي خطّ قرمز پژوهش ديني را فقط يك مرحله پائينتر از روش اوّل، اسكولاستيك و حوزوي و سنّتي، ميكشند؛ همين!

4. هرمنوتيك يا تعبير متن در رابطه تنگاتنگ با تجربه انسان و مبتني بر فهم و شعور او از خودش، جهانش و بحرانهايش و بطور كلّي چالشهايش در معنا كردن زندگي! كه من هنوز شخصاً نميفهمم فرقش با علم تفسير قديم و احياءِ دين و بروز و مدرن كردنش در چيست؟! يعني از سيد جمال گرفته تا عبده و اقبال و بازرگان و مطّهري و سحابي و طالقاني و شريعتي پدر و پسر و پيمان و مجاهدين خلق و رهروانشان تا همين جناب كديور و اشكوري و مجتهد شبستري و خاتمي و ...! يعني تفاوت دينپژوهي آنها چه فرقي اصولي با هم دارد... من نميفهمم تمايز نسبي روشهايشان را از يكديگر!

بهرحال؛ مدّعاي لبّ لباب من اينست: پژوهشهای مدرن تاريخی و متنشناختی و كاربرد ممتيك در مطالعات قرآني به ما چنين خبر ميدهند كه:

1. اين كتاب به معنائي كه نزد مؤمنان ”مقدس“ مينمايد؛ آسماني نيست بلكه كاملاً زميني و انساني ـ محيطيست. مثلاً از مشاهدات جالب اين علم ثمربخش همين بس، بقول دكتر اَركون، كه ما حتّي طبقه‌بندی تازه‌ای از آيه‌ها و سوره‌ها را کشف کرده ايم. يا آنچه قرآن ميخوانيمندش همش آن نيست و نيز همه آن، قرآن نيست يعني آميزه‌ای است از گفته‌های غيروحيانی پيامبر که با شيوه های سبکشناختی و زبانشناختی می‌توان آنها را از هم جدا نمود. از همه مهمتر اينکه شيوه خواندن قرآن در عصر پيامبر با امروز تفاوتهاي بنيادي زبانشناسانه داشته است؛ مثلاً پيامبر و همعصرانش ناگزير قرآن را زير تأثير گرامر و پراگماتيسم زبانهاي آرامی و سوری حاکم در جزيره العرب می‌خواندند و ...

2. آينده مطالعات اسلامی در گرو قرآن شناسی مدرن است و اصلاً رشدش تابع آنست. يعني جامعه مسلمانان و فرهيختگان و روشنفكران زبده‌شان هرچه همچون كبك بيشتر سر در برف فروبرند و تقدّس زدائي قرآن را به آينده نامعلوم موكول بكنند، آنگاه رشد علمي شخص خود و جامعه و فرهنگ بسته و سنّتيشان را هر چه بدتر به دست اندازهاي مهلك و بحراني تاريخ انداخته اند. و تبعاً مواجهه فرهنگشان و عبور از مراحل تاريخي را تا وصال به مدرنيته صعبتر ميكنند. آنهم در دوراني كه اين تنها آکادميها و دانشگاهيانند که در برابر ايدئولوژی، از هر دو نوع سنّتي و مدرنش، سينه سپر كرده ايستاده اند. همانطور كه بارها گفته ام نه تنها عصر روشنفکری سكيولار بلكه نوع اسلاميش، آنهم مبتني بر روشهاي صدساله و بيست ساله اخير چنانكه شاهدش بوده ايم، نيز به فرجام تاريك خود دررسيده است.

3. ما را نياز به فرهنگ سوّميست كه بنمايه هاي خود را از خاك علوم مدرن، تجربي ـ رياضي ـ منطقي، اخذ كرده و بر همين اساس در فضاي خلّاقيّت نامتناهي شالوده هاي بنيادين فرهنگي و اجتماعي انسان قرن بيست و يكم و پس از او را در اين دهكده جهاني و سپس كلّ منظومه شمسي و حتّي در ماوراءِِ آن نظم و نسق داده سامان بدهد.

*P. Crone & M. Hind, God’s Caliph. Religious Authority in the first centuries od Islam, Cambridge U. P., 1986

اينهم از منابعي ديگر اگر خواستي:

Mingana, A. “Syriac influence on the style of the Kur’an”, Bulletin of the John Rylands Library, 2, 1927, p. 77-98

Hoyland, Robert G. Seeing Islam As Others saw it. A Survey and Evaluation of Christian, Jewish and Zoroastrian Writings On Early Islam, The Darwin Press, Princeton, 1997


The Qur’an. Translated, with a critical rearrangement of the Surahs, Edimbourg, 1937 & 1939, 2 vo

Wansbrough, John E. Quranic Studies. Sources and Methods of Scriptural Interpretation, Oxford University Press, Oxford, 1977


امیدِ میلانی 18:03 @ Thu, 24 Jul 03

سعيد کتاب معرفی مي‌کند.

The Quran as a Text
اصلاً کتابی به اين نام وجود ندارد. اگر کسی شک دارد گوگل در دست‌رس اَست.

The Unthought in Contemporary Islamic Thought
عجب کتابِ مهم و معتبری. کتاب را مؤسسه‌يِ تحقيقاتِ اسماعيليه چاپ کرده، و اصلاً از اسمِ انتشاراتِ ساقی معلوم اَست که چه خبر اَست. در گوگل پيَ‌ش بگرديد، نخستين يافته سايتِ اين مؤسسه اَست. کتاب را نامسلمان‌ها جزوِ آثارِ دستِ چندُمِ فلسفه‌يِ اسلامی به حساب مي‌آورند، البته اگر توجهی بدان بکنند. درباره‌يِ فرقه‌يِ اسماعيلي‌ها نگاهی به اين‌جا بياَندازيد:
http://sepehrm.blogspot.com/2003_07_13_sepehrm_archive.html#105838532121853523


Saeed 10:13 @ Thu, 24 Jul 03

تصحيح يكي دوتا اشتباه در اصل متونم در كامنتهاي گذشته بعلاوه ارائه نام دو كتابي كه ميتواند مرجع خوبي براي آنان كه خواهان تحقيق هر چه بيشترند در باب تشكّل و تدوين قرآنند:
ببينيد، محمّد قرآن را طی بيست و سه سال پيامبری خود جمله به جمله يا آيه به آيه، و نه يکباره بنا به ادّعاي يكي از آيات خود قرآن، برای پيروانش خوانده است. حالا، احتمالاً کسانی بوده‌اند اعمّ از مؤمن يا غير که قرآن را با يا بدون دستور او در نزد خود بهر زبان نوشتاري، البتّه بجز خطّ عربي كه هنوز بطور سيستميك وجود نداشت، ‌نوشته و ثبت و ضبط می‌کردند. نوشتاري بنام متن قرآن به اينصورت که ما امروزه ميشناسيم در دوران پيامبر و حتّي در دوران دو خليفه نخست مسلمانان، عمر و ابوبكر، از جاش هنوز پديد نيامده بوده است. زبان رسمی دوران پيامبر، آرامی، كه من اشتباهاً بدون دقّت به سمبلهاي فونتيك مرجع خود نوشته بودم آرماني، بود و خط عربی به شيوه امروزی آن هم؛ چنانكه قبلاً گفتم مطلقاً وجود نداشت. خط اعراب در آن دوران که موضوع پژوهشهای گسترده‌ای قرار گرفته است، چيزی شبيه رمزگذاری، Marking، بوده است که به واقع ياريگر حافظه بود تا ثبت نوشتاری بروش سيستميك حروفي و در يك تناظر نسبي و يك بيك واجگونه، Phonemic. باري، مسلمانان قرآن را از بر می‌کردند و آنچه نوشته ميشد آنهم بسبب ابهام خط آرامي تبعاً به شيوه‌های گوناگون قابل خواندن بود. بهرحال؛ ميدانيم زمانی که عثمان خليفه شد، چيزی به نام امپراتوری اسلامی نيز پديد آمد و مثلاً مسلمانان قلمرو گسترده‌ای را به تصرف خليفه درآورند. برای مسلمان ‌کردن مردم نامسلمان، لازم بود سفيرانی از جانب دارالخلافه، روانه شهرها و قصبات و قرات دور و نزديک بشوند تا ممپلكس يا آئين تازه را بشناسانند، بازكپي كرده، تكثير و رواج بدهند. تقريباً بيست سالی از فوت محمد ميگذشت و اين مسلّم است كه بسياری از حافظان قرآن و يا مدّعيان آن خودشان هرگز کلمات اين ”قرآنِ ـ هنوز ـ كتابت ـ نشده“ را از زبان پيامبر مستقيم نشنيده بودند؛ يعني شمار شنوندگان بيميانجی کلام نبوی اندک بود. خلاصه، کار تعليم و حفظ بالا گرفت و گروهی اين وظيفه را بر عهده گرفتند. راوی يا حافظ قرآن که راوی حديث نيز بود، خود منبع اعتبار و اتوريته قلمداد ميشد. حفظ آنهم با تكيه محض بروي حافظه فرّار و بدون متن تبعاً اختلاف ميان راويان را شدت داد. اهل مدينه به چندين شيوه قرآن را ميخواندند و اهل مکه به گونه‌های ديگر و کار به کوفه و بصره که کشيد، تفرّق قرائت هم بيشتر شد. و خودتان ديگر تصوّر كنيد كه وقتي كار به مصر و عراق و شام آنروز رسيده ديگر چه موجی از اختلاف و آشفتگي در مقام تلاوتش پديد آمده است! از آنطرف عثمان برای وحدت ‌بخشيدن به اين بلبشو و بحران ضبط و قرائت كلام محمّد که بنوبه خود ميتوانست شالوده و شيرازه امپراتوری نوساخته اسلامی را از هم بپاشد (اصلاً قرآن منبع مشروعيّت و سيمبوليسم يا پرچم اعراب و امپراطوريشان بود) تبعاً گريزی نداشت جز تدوين منظوم=خطّي و كتابي قرآن. باري، شورائی فراهم آورد از ناقلان قرآن که بنشينند دور هم و از برکرده‌های خود را روی پوست/کاغذ بنويسند و در مشورت و رايزنی با يکديگر، به حکم اکثريت و اجماعانه، آيه‌ها و سوره‌های قرآن را نيز انتخاب بکنند و متنی را ارائه دهند که در مقام نوشتار رسمی قرآن به تصويب خليفه مسلمانان، يعني خودش چون وي كلّي در مصاحبت با محمّد به كلام او آشنائي داشت، برسد و در ضمن برای همه مؤمنان نيز حجت بوده باشد. حالا در آنجا و در ميان آنها و در حين انتقال مضبوتاتشان بروي كاغذ چه گذشته و اصولاً معيار و دستور جلسات چگونه و رهبري آنها با كي بوده زياد نميدانيم چون ظاهراً بسيار سرّي و در پشت درهاي بسته اين ملاقاتها برگزار ميشده است! ولي بهرحال اينرا نيك ميدانيم كه خود اين شورا و انتخاب اعضای آن داستانی بسيار بلند و غوغا برانگيز دارد که پاره اي مهمی از تاريخ اسلام و قرآن است. ظاهراً اين مسلّم است كه کسانی مانند عبدالله بن مسعود و علی بن ابيطالب (كه هردوي آنها براي خود جزو موثّقترين منابع و اتوريته هاي كلام نبوي بودند) در آن شورا شرکت نداشتند و اين تابع تضادها و كشمكشها و وفاقهاي سرتاسر سياسی و قومي و خانوادگي ميان بازيگران اصلي، بخصوص قريش و بني هاشم، همان دوران بوده است و البتّه موضوع جدال‌های سخت سياسی؛ كه يكي از نتايج تاريخيش انشعاب شيعه علي از سنّت خلفاست و ...
The Quran as a Text, Ed. S. Wild, Brill, Leyde, 1996
Arkoun, Mohammed, The Unthought in Contemporary Islamic Thought, Saqi Book, London, 2002


Saeed 20:33 @ Wed, 23 Jul 03

داريوش سلام؛
بابا چرا حالا آخه؟! با مشاهداتت موافقم! ضمن آنكه قبول دارم جنبش بشدّت دچار ركود و فترت و سردرگمي شده است امّا چنين نيست كه فقط:
۱. ”بايد يكسري كارها را كرد“
بلكه درهمانحال
۲. ”بايد يكسري كارها را هم ازجاش نكرد“
و ايجاد آلرژي ديني در نزد عوامي كه بخاطر اين ربع قرن تحمّل شكنجه از ناحيه حكومت ديني حالا واقعاً خواهان جدا شدن دين از سياستند، و در همانحال به كيش خود مؤمنند، از همان مقوله دوّم است = استراتژيست.
كيفور باشي...!


Saeed 19:51 @ Wed, 23 Jul 03

اميد؛
ببين، هر دين (همچون زبان كه ديالكتهاي گوناگون پيدا ميكند يا حيوانات كه انواع مختلف ميابند) با فاصله گرفتن تدريجي از مركز زماني ـ جغرافيائي خودش و دعواهاي دروني و ديناميزم مربوطه و انعزالهاي بعدي و تعاطيهايش با اديان و فرهنگهاي ديگر تبعاً به مذاهب، Sects، مختلف دگرديسي ميابد. دين اسلام ضمن استثناء نبودن از اين قاعده امّا نسبت به ديگر اديان آنهم بعلّت ادّعاي اصولي و اعتقادي پيروانش به داشتن كتابي از جانب خداوند، قرآن، متحمّل كمترين شقوق مذهبي شده است. در اينكه تأثير قرآن در گشتالت فرهنگ مسلمين در ايران و انيرانش و يا ميان عرب و عجمش چقدر بوده است بايد در هر مورد و منطقه فرهنگي معيّن كار پژوهشي مربوطه را تخصّصاً به انجام رسانيد و مشمول احكام عام و قابل پيشگوئي نميشود. زبان ارماني كه اصولاً يك زبان بسيار سيمبوليك و اشاريست و فاقد حروف معيّن و اوّلين زبان بيان قرآن بوده است، آنهم بزعم مسلمانان كه فكر ميكنند عربي بوده است، واقعاً با طبيعت خود قرآن همخواني قريبي داشته است كه متأسّفانه ديگر ما را بدان دسترسي چنداني نيست. يعني قرآن حاضر اجماعيست فرهنگي آنهم چيزي در حدود سي سال پس از فوت محمّد و در چهارچوبهاي سياسي تعيين شده توسّط عمر و ابوبكر و نه حتّي علي آنچنان كه تمايل داشته است.
امّا ناهنجاريهاي انسانشناختي و دينشناختي آريا آخه يكي دوتا نيست؛
۱. او ميخواهد دينشناختي اسلام را با فروكاهيدن به معناي چهارتا واژه منسوخ و مشترك توجيح كند. درحاليكه دين ريشه عميق در روانشناسي نيمه مغز راست انسان دارد. حالا چرا...؟! در همين روسيّه اخيراً كشف شده است كه حتّي نسلهاي آخرين نئاندرتالها مردگان خود را با آويزان كردن مهره هاي ساخته شده از استخوان و دندانهاي شكار خويش از گردنش رسماً بخاك ميسپاردند و با رازوريهاي ديني سروكار داشتند در حاليكه هنوز قادر به تكلّم نبودند چون دهها هزار سال بعد براي اوّلين بار اين نوع كرومگنون از همو ساپينس بود كه قادر به سخن گفتن شد. رازوريهاي ديني و افراز جهان به قدسي و دنيوي و غيب و شهود ربطي به زبان ندارد تا آريا با توسّل به فقه اللّغه بخواهد پرده از رازهاي نامكشوف بردارد بلكه تابع عدم تقارن نيمه هاي، Lob، مغز انسان است. نمونش هم به اينكه زنان كمتر نسبت به مردان دچار تجربه هاي ديني ميشوند! اگه گفتي چرا...؟! ساده است؛ واسه اينكه دو نيمه مغز آنها نسبت به دو نيمه نامتقارن، Lateral، مغز ما مردان و در شباهت عجيبي با مغز شامپانزه ها و ديگر حيوانات متقارن، Symmetrical، است. تا بحال يك پيامبر زن درتاريخ ديدي؟! همين عدم تقارن نيمه هاي مغز و تخصّصي شدن چپ و راست است كه ما مردان را بمراتب بهتر از زنان قادر به تحليلات ظريف منطقي و رياضي و كار با فرمولهاي مربوطه ميسازد. امّا خوشبختانه تقارن مغز زنان آنها را در مقام ارتباط زباني و ربط تجاربشان به پاكتهاي زباني و بيان آنها با مهارت بيشتري مجّهز ميسازد. در تفاوت مرد و زن جاي هيچ شكّ و ترديدي نيست و همين منشاء بسياري از تبعيضهاي جنسي گشته كه متأسفانه با نفي آنها، بنا بزعم و تلاش برخي فمنيستها، قابل آدرس دادن نيست و ره به تركستان ميبرد تا احقاق حقوقشان! بگذريم...

۲. اشكال ديگر آريا در عدم شناخت اوست از علم سيميوتيك، نشانه شناسي. اينكه انسان ذاتاً يك ”حيوان سيمبوليك“ است؛ كه باز البتّه حاصل فانكشن مغز عجيب و غريب اوست همچون يك استثناء در ميان ديگر حيوانات. اصلاً زبانشناسي شاخه ايست خاص از نشانه شناسي! مثلاً تابحال هيچ مشاهده كرده اي كه حيواني از يك چيزي نامربوط بعنوان يك دالّ بر مدلولت چيزي ديگر آنهم بنحوي قراردادي و اعتباري سود بجويد؟! امكان ندارد! براي آنها هرچي خودش است و يا بايد طبيعتاً، استقرائاً، دلالت بر جفت يا غذا و يا دشمن بكند؛ ولا غير. بنابراين وقتي ما ميخواهيم يك مذهب خاص را مورد پژوهش علمي قرار بدهيم ميبايست روابط ميان دالها و مدلولها را چنان كه ساخت خود آن مذهب به ما ميگويد وارسي كنيم و نه از خودمان با دور زدنهاي كشكي و من در آوردي، نظير رجوعات لغوي آريا، ميان واژگان و معانيشان رفته و دادو بيداد راه بيندازيم كه آي خلايق چه نشستيد ذوالفقار يعني دوراهي و صراط يعني شمشير برّان! اين به آن ميماند كه ايشان وارد يك معبد بودائي بشود و به آندسته مؤمنان كه در مقابل او خود را به خاك سجده انداخته اند و درحال رازو نيازند بگويد عجب الاغهائي شما هستين بابا آخه اين كجايش خداست و مقدّسه ؟!... آها بفرما ناك ناك ناك ببينيد جنسش از چوبه يا سنگه! يوركا...! كمپرانده...!
آرياي گمگشته! آخه اين يك سيمبوله داداش؛ درست بهمان اندازه اي كه يك بيان زباني قرآن سيمبل است و نبايد آنرا با گزاره هاي معمول زباني كه از ميزاني محدود محتواي صدق و كذب برخوردارند اشتباه گرفت و بدانگونه هم به آن اشاره نمود! توي آريا اگر اين معنا را درباب قرآن هنوز نفهميده باشي كه نفهميدي پس دينشناس نيستي و تبعاً حرفت صائب و قطعاً واجد ارزش نيست! پس چرا هي من و ديگران را دعوت به خواندن مقالاتت ميكني...؟!


داریوش شاهد 19:27 @ Wed, 23 Jul 03

و برای همینه که دل بریدم و نشسته ام و زانو در بغل که چه کنیم ما ؟
و اما این نمایندگان بی صفت ما که همانند سلف خود (خاتمی) جربزه استعفا هم نداشتند چرا که حقوق یک میلیون و دویست هزار تومانی وسوسه ای بیشتر از اصلاحات داشت و تازه این فقط بخشی از خقوق ایشان هست و هدایای بی حد و حصر سازمانها و وزارت خانه ها و شرکت های خصوصی بماند .
شبح و دوستان عزیز از حوصله خارج شدم فقط همین را بگویم که من یکی دیگر از یک سوراخ دو بار گزیده نخواهم شد و این حکومت حربه هائی بس دسیسانه و مکارانه هنوز در آستین پر مکر خود دارد که رو نکرده است و گول استعفا و داد و بیدادهای مجلسیان و حتی تحصن و تعطیلی مجلس را هم نخواهم خورد.
و این دلیلی نمیشود که کتابهای پوپر را بسوزانم و اصلاحات را بالا بیاورم و خود نیز بشم جزو دسته دوم منتقدین بالا آورده ها ،
بلکه اصولا محیط و شرایط جاری ، شرایطی نیست که به شما اجازه فعالیت نقادانه بدهد تا سیستم اصلاح شود (چرا که سیستمی وجود ندارد و به جای شایسته گزینی(نه شایسته سالاری که بعضی ها از هول حلیم افتادن تو توتالیتاریسمی نوین شایسته سالاری) سیستم قائم به شخص است ).
نمیدونم شاید من هم دارم بالا می آورم و حق هم داشته باشم.
کاشکی همه اینها را میذاشتم تو وبلاگ تا حداقل بعد از ۱۱ روز بهنگام شه.
پیروز و سرافراز باشید.


داریوش شاهد 19:12 @ Wed, 23 Jul 03

شبح جان به نظر من این قضیه خاتمی و برو بچ اصلاحات را به خودشان واگذار کن چرا که نقد اینان چون آب در هاون کوبیدن شده است و من بسی عصبانیم از این وضع و خودت بهتر از هر کسی میدانی که دیگر حالم از این کلمه و این آدمها بهم میخورد و این را یکبار برای همیشه در وبلاگم با عنوان ؛اعترافات من؛ گفته ام ، خاتمی که شجاعت (حتی بدون حقانیت) حتی استعفا را ندارد و در پس پرده بده بستانهای این ماله تو و این ماله من در میاورد لیاقت نقد را نیز ندارد و شاهد مثال دارم که به قول سعید اینان بده بستانهای پینگ پونگی دارند ، مثل بی خیال شدن قوه قضائیه از مهاجرانی (بابت بالا کشیدن اعتبارات ردیف اوقاف) و در عوض استعفا دادن ایشان، مثل تخدیر کردن دانشجوها با خاتمی (با اون حرفهای مامانم اینا و آزادی لنگ و پاچه و روسری ) و قلاده کشیدن اخیر انصار توسط بیت رهبری (که حتی کله خرشون این آقای بابا کرم روزنامشو هم عوض میکنه) ، ارائه تصویر مشتی و دموکراسی مآبانه ار ایران در خارج با خاتمی و این خرازی ابله (که واقعا فقط به درد خرازی میخوره و بس) و سرکوب اجتماعات بی دلیل و با دلیل با بیت رهبری و چه چه چه... و از این دست بسیار است و بسیار ...


داریوش شاهد 18:59 @ Wed, 23 Jul 03

آنانی که از دین اسلام دفاع میکنند دو قسم اند:
۱- یک عده کسانی هستند که در بیمارستان در گوششان الله اکبر خوانده اند و نافشان را با شمشیر دو دم بریده اند و بساط حلوا خوری و خر و خرما خوریشان به راه بوده است و از دادن نذورات و کفاره و خیرات برای اهل قبور طفره نرفته و دیگران را نیز بدین امر مهم ترویج و ترغیب مینمایند و بر اینان هرجی نیست و به جهل مرکب دچارند.
۲- یک عده دیگر نیز کسانی هستند که منباب تضارب آرا و آزادی عقیده قائل به تهیه جا و مکانی برای تبلیغات دین بوده و چه بسا که خود کافر زاده باشند و نان حرام را هم به راحتی بخورند و به قول عبید زاکانی جماع گرم حرام را بهتر از جماع سرد حلال میدانند و این عین رخنه افکار مدرنیته و یا چه فرق دارد پسا مدرنیته و یا تعقل گرائی است و الان رخنه نکنه و پایدار نشه فردا میکنه.(همینه)
و اما کسانی که دین گریزند و مییییتازند هم بر دو قسم اند :
۱- یک دسته که همانند دسته اول پیشین دین گریزی میکنند ولی برای برای همسایه و دین خود را دو دستی میچسبند و دین همسایه را املی و خشونت طلب و کپی بر داشته شده میدانند و اینان نیز در جهل مرکبند چرا که همشون یه چیز میگن و تمام.
۲- دسته دیگر هم دین گریزند چرا که دین را بالا آورده اند و این را کازانتزاکیس به خوبی در زوربای یونانی بیان داشته است ، آنجا که زوربا میگوید در جواب نفرت خود از گیلاس میگوید :در کودکی چنان خوردن گیلاس برایم حسرت و ناممکن شده بود که روزی با برداشتن مقدار زیادی پول از جیب مبارک پدر روانه بازار شده و چندین کیلو گیلاس را خریده و در کنج خلوتی تکیه بر دیوار چنان خوردم که از زور دل درد همه را بالا آوردم و از آن موقع به بعد از گیلاس متنفرم.
و مردم ایران نیز چون مردم اروپای قرون وسطا در این ۲۴ سال چنان دین را به آنان خورانده اند که امثال آریا ها دین را بالا آورده اند و از آن متنفرند (اگر جزو دسته اول نباشند) ...
ای آقا هر چی بخواهید از این خزعبلات میشه گفت ولی مرا ، تو را ، ما را چه سود ، جز آنکه وقت تلف کنیم و به بطالت حرافی کنیم.
دو کلوم حرف حساب بزنیم بعدا بپردازیم به دین و افیون و مامانم اینا ...
و اما شیح عزیز که این کامنتهای ما داره حوصله شو سر میبره ...


داریوش شاهد 18:34 @ Wed, 23 Jul 03

اين بحث نيروبر و توان گیر نقد ادیان و مکاتب نه در حوصله این مقال است و نه زمانش مناسب ، چرا که همه ما بنا بر رفتارهای فراگرفته از محیط اطرافمان لاف حقیقت را زده و غیر از آن بوق و کرنا را نیز فراموش نمیکنیم و به نحو احسن سود میبریم جان من ول کنید این بحث مسخره رو (با شما هستم آقایان سعید و آریا) نه دفاع سعید چیزی بر اسلام می افزاید (گر چه من دفاعی ندیدم بلکه ایشان سعی داشت تضارب آرا را شیر فهم کنند) و نه نقادی آریا جان ، بنده خودم هنوز نتوانسته ام مذهبی انتخاب کنم و دین را آنقدر شخصی میدانم که بودن و نبودنش را از اهم کارهایم بدانم ، کسی چه میداند شاید سر پیری رفتیم سراغ خدا ، مسئله اصلی ما (چرا که کما بیش این حرفها را در مجالس خصوصی میشنویم و میزنیم پس بحث همه هست) عدم ثبات رفتاری و رشد شخصیتی است چرا که هنوز که هنوز است جامعه ما در بی ثباتی و سنین رشد خود میباشد و ما نیز به طبع آن بالغ نشده ایم که از جانب شخصیت رشد یافته خود (شخصیت بالغ خود) حرف بزنیم نه از طرف شخصیت کودک و والد خود.
برای همینه که هی تو سر هم میزنیم و عین بچه ها منم منم میکنیم (خودمو میگم عزیز، ناراحت نشو) و اندر احوالات این بحث شیرین و سر درد آور و در عین حال تهوع آور نقادی دین نیز همین بس که :
...


ذکريا 18:33 @ Wed, 23 Jul 03

سعيد؛
اگر حضور تو و حرفهاي بي ادبانه و بي منطقت نباشد هيچ کس فضاي مثبت اينجا را با مستراح عوضي نمي گيرد. اين مزخرفات سرشار از خودنمايي پوچ را در وبلاگ کينه توز خودت انجام بده.


Saeed 18:20 @ Wed, 23 Jul 03

سينا و شبح گرام؛
كامنت ۴۲ من براي درس عبرت دادن به آريا و امثالهم بود و واقعاً از سر ”قصد معنا“ نبود؛ يعني اين ”سعيد“ حقيقي نبود! من نميخواستم به بزرگان معاصر در جهان فرهنگ و فلسفه، هر چند كه شديداً با آنها مخالفم، توهين بكنم. آريا فكر ميكند كه توهين به كيش و بزرگان فلسفه و مذهب خودش و تشكيك در سازه هاي زيرساختي و منطقي آن براي ديگران، مثلاً من يكي، كار همچين خيلي شاقّي است و مثلاً پرخاش به اسلام و پيامبرش كاريست بس آسان. نخير آقاجان...! ايشان چنان با اسلام و قرآن مخالفت ميكند كه گوئي مثلاً قبل از اسلام وضع مردمان بر روي ارض بهشت برين بود و در حال عيش و نوش عشرت بودند و پس از آن يهو شده جهنّم. يا مثلاً اگر از همين فردا هرچي قرآنه بسوزانيم و مسلمانه بكشيم و مسجده خراب كنيم اوضاع جهان روبراه ميشه. خوب همين كار را كه چنگيز هم با اسلام كرد امّا پس از مرگش هولاگوخان مسلمان تا با خواجه نصير الدّين طوسي، يكي از نوابغ و ستارگان درخشان تمدّن بشر، مشورت نميكرد بلانسبت به مستراح هم نميرفت و امروزه ميبنيد كه همين اسلام تا كجاها در شمالشرق ايران پيشرفت كرده است! حالا اگر آريا تورات و انجيل را آنهم در روايات متفاوتي از آنها بخوبي ميخواند و با قرآن هم آشنائي تفسيري و زباني ميداشت و با زبانشناسي و تاريخ اديان سروكار ميداشت و خلاصه سر از هرمنوتيك درمي آورد بسادگي ميفهميد كه اصلاً قرآن خودش يك قرائت، Version، آرماني، ديالكتي از زبان عربي، و نه لزوماً عربي حجازي، به معنائي كه ما ميشناسيم، از همان دو كتب بعلاوه آنچه از متن تجربه ديني بزرگان اقوام يهود و نصاري است. اينهم مسلّم است كه محمّد ضمن تجربيات شخصي و قدسي و خلّاق خودش و مثلاً اندوخته هائي كه از سفرهاي خويش به چين و هند آنهم از براي تجارت داشته است به يكسري يافته ها كه همانها را در قرآن ميبينيم رسيده بوده است. بهرحال ”قرآن شناسي“ مدرن ظرف همين دهسال اخير به نكات بس جالبي در باره تطوّر و تنظيم و جمع آوري قرآن در غرب رسيده است و تا آنجائي كه من از بازار كتاب مطّلعم هنوز هيچگونه از اين كتب در ايران ترجمه و چاپ نشده است چون راستش چاپّ اين كتب همان و حتّي زير بناي مفروضات روشنفكران ديني، ادّعاي روحانيّت بر معجزه آن كه جاي خود دارد ديگر، بر تأكيدشان در اصالت ذات دين و عرضي بودن تايخ آنچه بر آن رفته، دكترين عبدالكريم سروش، را بشدّت سست كردن همان! چرا كه لبّ و نتيجه اين تحقيقات چنان نشان ميدهد كه اصلاً دين در ذات ماهوي خويش يك امر تاريخي بوده است و نه آنكه وجودشناسي آن از تبار تاريخي و عرضيش قابل تمايز باشد؛ آنهم مبتني بر انتولوژي برگرفته از وي. كواين توسّط دكتر سروش؛ آنچنان كه مدّعيست. بگذريم...
اينرا، واسه آريا ميگم كه اي هموطن تو فكر نكن يهو اسلام از ماتحت آسمان افتاد توي ديسكوي ايران و همه چيز را برباد داد؛ اين توجيح ساده لوحانه بنحوي خود يك توجيح متوّهمانه از تئوري توطئه و دائيجان ناپلئون وار به مسائل بس عميق توي برتوي تاريخي است؛ اصلاً اينگونه صحبت كردن نامدرن بودن تو را نشان ميدهد. خيلي جالب است كه در همين انقلاب ۵۷ ديديد كه چگونه يكبار ديگر اسلام در سرنگوني نظام شاهنشاهي، لابد بزور شمشير، درست همان صحنه اي از تاريخ را در مقابل چشمان بهت زده ناباوران به نمايش گذارد كه تقريباً ۱۴۰۰ سال پيش در مواجهه خلفاي اوّليه اش در فتح ايران. تاريخنويسان سوپر شوونيست وطني بر اين باور اسطوره اي بودند كه در آن دوران بزور شمشير ايرانيان مسلمان شدند؛ خوب لابد انقلاب ۵۷ هم نيز چنين بود! يعني اعراب پا برهنه آمدند با محاصره ايران و با ترس ما ايرانيان از برق شمشيرشان يهو همگي از حالت مجوس مبدّل شديم به سلمان فارسي و ابوذر غفّاري و ياثر و عمّار و الخ... خميني هم ايراني و خاندانش مهاجراني ساكن هند نبود بلكه از ساكنين مركز شهر عكّاظ در عربستان سعودي بود و هفت در جدّ و آبائش هم عرب خلّص بودند! ما فكر ميكنيم به علّت ساكن ايران بودن اسلام را هم ميشناسيم. اين به آن ميماند كه فرد بگويد: ”من خودم يه پا روانشناسم و مستغني از اين علم!“ خوب چرا جناب آقا؟! ”واسه اينكه خودم روان دارم ديگه!“! نخير، چنين نيست و آنانكه بدنبال ايجاد رفورمهاي فرهنگي هستند بايد بدانند كه اوّلاً اسلام در كنار ايرانيّت و تجدّد جزوي تقويمي و ساختاري از گشتالت فرهنگ ماست و ثانياً تغيير كل منوط به تحوّل اجزائش است و معنايش اين ميشود كه ما دائماً بايد به فهمهاي مدرنتري از سازه هاي برنهشتي ممپلكس خود دست يابيم تا وضع خودآگاهي ما تبعاً نيز تغيير بكند. وقتي خودآگاهي ما فربه تر شد آنگاه توسعه ديدگاه ما نسبت به حقوق، عدالت، انسانيّت، معرفت، قدرت، دولت و مدنيّت نيز خودبخود رشد ميكند؛ ديگر. با فحّاشي و پشت هم اندازي همينيم كه هستيم؛ بدون اپسيلوني رشد معنا دار و بقول داش هدي بايد منتظر قيصر يا در نهايت كرامول ديگري باشيم.


سينا هدا 15:11 @ Wed, 23 Jul 03

يادش گرامي!
رفيق شفيقي داشتم كه ميگفت هيچوقت پشت تلفن با كسي تسويه حساب نكن،‌چراكه وقتي چشم در چشم نباشد آدمها زودتر به خودشان و به ديگري ظلم ميكنند و پرده هاي حيا را مي درند و در اين ميان حقيقت مثله ميشود.
نميدانم چرا بيكباره ياد حرفهاي او افتادم.
او كه ۱۸ سال پيش اعدام شد و يادش گرامي.نميدانم چه شد كه حالا بايد مثل موش از پشت سيمهاي تلفن حرفهاي كودكانه بزنم و بشنوم.... واقعا بحثهاي اينگونه ظرفيت بالايي ميخواهد كه هنوز در ملت ما پرورش نيافته است. براستي اگر واقعا مشت نمونه خروار باشد، آنوقت چه بايد كرد؟! و چگونه بايد به وفاق ملي رسيد؟!
آيا يك رضاشاه ديگر بايد از راه برسد؟!


مرجان 13:46 @ Wed, 23 Jul 03

شبح جان , ما مرده و شما زنده , اگه آخرش نگفتند خانم كاظمي در اثر عدم تحمل سختيهاي دوران بازجوئي دست به خود زني زده !!!!


گل كو 13:32 @ Wed, 23 Jul 03

آنطور كه من فهيمدم منظور سعيد اين بود كه بحث دين در اينجا موردي ندارد كه متاسفانه كار به جاهاي باريكتر كشيد. اما همين بحث نشان ميدهد كه بحثهاي انحرافي چه راحت ميتواند نيروي ما را هدر بدهد.

زيتون جان.. نماينده ها موقعي كه خاتمي استعفا بده ممكنه يه ؛آخ ؛ بگن و نه بيشتر.البته بستگي داره آحرين حقوقشونو گرفته باشند يا نه. يادته ميخواستند دسته جمعي استعفا بدهند (يا بكنند!). تازه كروبي گفته براي حفظ آبروي نظام حرف نزنيد. اين نظام به نظر من مرده. اگر زن بود و اينقدر بي آبرو بود تا حالا سرشو به جرم بي ناموسي بريده بودند.


گل كو 13:16 @ Wed, 23 Jul 03

به نظر من اتفاقا بايد در باره اين روباه مکار لبخند بر لب زياد نوشت. آذر عزيز نوشته است که نميداند اين حاتمی چه اصراری داد که مورد نفرت ديگران واقع شود. آذر جان خاتمی از اول هم نقش بازی ميکرداما در موقعيت های مختلف که محبور بود بين مردم و دولتيان يکی را انتخاب کند لاجوردی را خدمتگزار مردم معرفی کرد..دانشجويان اوباش شدند...و حالا هم که دستش کاملا رو شده. به نظر من فقط پوستين آدميزاد از تن شغالی افتاده است.
هادی حرسندی شعر جالب یرایش گفته اینجا بخوانید.
http://www.hadisara.com/weblog/2003_07_01_archive.htm#105850851650960063


Saeed 12:22 @ Wed, 23 Jul 03

اين از قول شخصي من به شبح و ديگر وبلاگنويسان؛
سعيد با تمام وجودش تلاش ميكند تا در محدوده توانائيها و استعدادهاي انساني خود، كه در ضمن بسيار محدودند، كاري بكند كه نه تنها كامنت سيستم سايت شبح بلكه هيچ سايت ديگري بلانسبت به ”مستراح عمومي“ تبديل نشود تا او، سعيد، و يا ديگران فرصت طلبانه بيايند و بر روي در و ديوار آن با نوشتن عباراتي جلف و ركيك صرفاً عقده هاي خويش را تخليه بكنند. چون در انتهاي روز تاوان تسويد اين صفحات را شبح و يا صاحب بلاگ است كه ميدهد و نه ما مهمانان موقّتش! اينجا هم قرار نيست كسي كه دچار آسيب رواني است، حالا بهر علّت، تلافيش را آنهم چاروادارانه و با وارد نمودن تهمتهاي بي پايه و اساس به سر چيزها و يا ديگران خالي كند. اگر همه ما در اينجا كه چون پروانه بگرد سايت شبح، يا هر بلاگ ديگري، ميچرخيم بر سر وجوب رفتن اين رژيم سياهكار، بهر علّت و دليل، توافق داريم كه حتماً داريم پس لطفاً بيائيم و با قدري ذوق و دقّت در اصل و فرع كردن ”تضاد ها“ موجبات اصطكاك بيهوده را در ميان خود دامن نزنيم! يعني: از ”راه هاي طي شده مناسب بشري“ منحرف نشويم و در همانحال با پرهيز از ”خطاهاي تاريخي مجرّب“، خود را بيهوده و بدست خويش بورطه هلاكت نيندازيم؛ هـميـن!
مرسي،
سـعـيـد


omgh 11:55 @ Wed, 23 Jul 03

اولا می شه اينجا ديگه خواهشا فحش دادن رسم نشه (در کامنت ها منظورم هست )به چند دليل ساده که اوليش اينه که اوج فحاشی های مرد ها فحش دادن به مادر و خواهر طرف مقابله که اين بر می گرده به موضوع ناموس بازی مردان غيور ايران زمين.ثانيا شبح جان پرونده دست اين باشه يا اون تفاوتی در اصل ماجرا ايجاد نمی شه که همه ی اين پيگيری ها ی ايران و حتی خود کانادا يه شوی مسخره ست.


حميد 10:14 @ Wed, 23 Jul 03

سلام
دوستان ؛ ديتا داره سيستم فيلترينگش رو كامل مي كنه امروز به طور مشك.كي ارتباط آي اس پي ها با ديتا قطع مي شه وقتي پي گيري كرديم جواب دادند كه سيستم فيلترينگ جديدي رو دارند تست مي كنند... منتظر مسدود شدن سايتهاي ديگري نيز در آينده نزديك بايد بود...


شبح 10:12 @ Wed, 23 Jul 03

آقای سعيد گرامی!
من از شما سوآل ساده‌يی دارم! شما به گونه‌‌يی جلوه می‌کنيد که پنداری دانش وسيعی از علوم مختلف داريد. از تئوری بازی‌ها گرفته تا نئودارونيسم تا کوانتوم و نظريه‌آشوب و ژنوم و باقی قضايا می‌شود يک نمونه برای‌ام بياوری شخصی با دانشی وسيع اين‌گونه مخالفان خود را کودن و مرتيکه و نفهم بخواند.
دوست عزيز!
آدمی هر چقدر دانسته‌های وسيع‌تری داشته باشد مسلما اعتماد به‌نفس قوی‌تری دارد و با زبان پاکيزه‌تری سخن می‌گوید نمی‌خواهم همه‌ی تقصيرها را گردن تو بياندازم اما خواهش کرده بودم اين بحث را که نه ارتباطی با موضوع دارد و نه با اين فحش و فحش‌کاری‌ها حقيقتی را برای کسی روشن می‌کند خاتمه دهيد.
حالا ديگر روی سخن‌ام با سعيد تنها نيست.
همه‌ی ما بايد موقع پاسخ نوشتن به اين و آن گشودن گره‌يی از حقيقت را مد نظر داشته باشيم نه رو کم کردن از طرف مقابل و پز دادن پيش اين و آن که ديديد چگونه پوزش را زدم! اين مربوط به دوران کودکی است که متاسفانه بسياری در آن مرحله مانده اند و ظاهرا هيچ کدام ما مصون نيستيم! دخالت دادن خصومت‌ها و يادوستی‌های شخصی در بحث‌های علمی و سياسی اجتماعی تنها و تنها از کم‌خردی مايه می‌گيرد.


Saeed 4:59 @ Wed, 23 Jul 03

من از شبح و هم خوانندگانش عذر ميخوام بخاطر پرگوئيهام؛ ولي اين مرتيكه، آريا، برغم آنهمه تذكّرات و نصايح دوستانه راه غمض عين پيش پاي آدم نميذاره كه؛ فقط ميبافه...برو كه ميري؛ انگاري با خودش طرفه!


Saeed 4:50 @ Wed, 23 Jul 03

آريا: ”من با حقايق از هر نوعش که می خواد باشه درگير هستم... من به سهم خودم حتا اگر دشنامگويي محض نيز باشد اين آزار ديدن خودم را بر زبان می آورم.“
بار ديگر كليه پيام خطرناك اينفرد را در شماره ۳۵ خودتان بخوانيد!
چرا خطرناك...؟! مگر شاه يعني ارباب همين جماعات آريا نژاد دين و باورهاي قدسي اين ملّت را به سخره و توهين نگرفت؟! مگر واكنش يا بقول فرنگيها ”بك لش، Backlash“ آن همان انقلاب ۵۷ نشد؟! چه كسي و به كي و در چه زماني و با چه غفلتي با ارتكاب بلاهتش آسيب زد؟! دين يك امر شوخيست كه شما بيائي و با چهارتا ليچار و تحريف فاتحه اش را بخواني برود؟! كمونيستها آمدند و مساجد و كنيسه ها و كليساها را در شوروي سابق به خرابه بدل كردند مگر به چه عاقبتي بجز فروپاشي خود دست يافتند كه امثال توي جوجه باشيد؟! برويد به مسكو تا خود شاهد بازسازي يكايك آنها و به ازاي هر يكي بلكه دوتا از آنها نيز بوده باشيد! بالامجان؛ آخه درسگيري از تاريخ هم هر چي نسبي باشيد همچين پر بد نيست! با دم شير كه همين دين باشد بازي بوالهوسانه و احمقانه نكنيم!
من در اينجا فرياد ميزنم كه اي آقايان و بانوان محترم و معقول! مبادا مشروعيّت اين جنبش دموكراتيك را نزد عوام و قاطبه ديندار اين ملّت كه در ضمن خواهان سكيولاريزم هستند با بلاهتهاي آرياگونه لوث كنيم كه خطائيست بس مهلك و خبطي است بس مسلّم! مگر رژيم امروزه نيز مردم را از اپوزيسيون معقول و مديران لايق فرداي اين ملّت فلكزده با همين لولوهاي امثال آرياي دينخوار نميترساند؟! آيا مدرنيته و سكيولاريزم به معناي دين ـ زدائي از ساحت فرهنگي جامعه است؟! آيا پست مدرنيته كه نافي كليّت و شمول حقايق، ارزشها و معارف است منطقاً حق دارد با دين كه خود بنوبه خويش يك پارادايم به كلّي دگر است مخالفت بورزد؟!
من هميشه متنفر بوده و هستم كه از خود در مقابل مشتي ياوه گوي زورپرست و چاخان و الوات دفاع كنم امّا براي هزارمين بار ميگويم كه تهمت و انگ اعتقاد به هيچ دين و آئيني به من يكي با هزارمن سريشم هم نميچسبد. من بارها در مقالاتم گفته ام كه عصر اسطوره ها، اديان، متافيزيك سيستميك و ايده ئولوژيها ديگر منطقاً (دقّت كنيد گفتم منطقاً و نه واقعاً ) به پايان رسيده است و انسان مدرن حدّ اقل ظرف ۱۸۰ سال گذشته با پارادايم ديگري كه همانا علوم مدرن تجربي ـ رياضي باشد فكر ميكند و بر اساس محاسباتشان تصميم و با توجّه به عواقب پيشگوئي شده توسّط آنها عمل ميكند. ولو كه عضو سازمان القاعده باشد! به يك معنا اسطوره/مذهب/مكتب/ايده ئولوژي انسان مدرن همين ”علم“ است. حالا آيا با چهار تا انسان مدرن دنيا تماماً مدرن ميشود و ديگر از معتقدان به اساطير/مذاهب/مكاتب/ايده ئولوژيها و رسوب اين ميمها در ذهن و عمل مردمان نيز خبري نيست؟! چرا! برويد آمار بگيريد و ببينيد كه در مهد مدرنيته يعني اروپا و آمريكا تعداد اماكن عبادي و معتقدان به اديان و خرافات، مثل به گروگان گرفته شدن توسّط بشقاب پرنده ها و اگزروسيسم و غيره، چقدر است. همان علوم تجربي و آماري به شما ارقامي حيرت آور از معتقدان ميدهند كه ندانيد از كجا فرار كنيد؛ بله حتّي در ميان دانشمندان. در برخي از ايالات آمريكا مطلقاً قدغن است كه به دانش آموزان مدارس و يا دانشجويان حتّي كالجها و دانشگاه تئوري تكامل داروين را در باب انشعاب انواع از يكديگر درس بدهند و يا اگر آزاد باشد بايد حتماً نظريّه خرافي خلقت آنواع توسط خداوند را آنهم بروايت انجيل نيز در كنارش درس بدهند.
هشدار من به امثال آريا اصلاً آبشخوري سياسي و بلكه استراتژيك داشت تا اعتقادم به اسلام آنهم بنا به تهمتهاي صنّار يكغاز امثال اين رجب! من در پي اين بودم كه بگم باباجان؛ امثال الواتهائي مثل اين بشر كه شعبان بي مخ و شاه، در حقيقت، اربابان سابقش بودند نه تنها مايه پيشرفت جنبش دموكراتيك ملّت و قيامش بر عليه تئوكراسي اخانيد نيستند بلكه چوب لاي چرخ آن ميگذارند و خودشان مايه كلّي دردسر و هزينه بيجا برايمان هستند كه بيا و ببين.
باري خود دانند؛ لابد اقتضاي رسالت و روششناسي مطلوب و استراتژيك آنها ريختن هرچه بيشتر آب به آسياب دشمن. اخانيد، باشد و ما گنديده مغزها هنوز خيلي كار داره تا به كشف كشّاف اين ساكنان كوي خوشخواري نائل بشويم...


امیدِ میلانی 4:27 @ Wed, 23 Jul 03

مطابقِ اخباری که شنیده اَم و نسبتاً موثق هستند کاظمی در دستِ بازجوهایِ سپاه کشته شده، و اصولاً حرفِ مرتضوی را پیش کشیده اَند که سپاه آماجِ حمله و مرکزِ نگاه‌ها نشود.

درباره‌یِ اسلام، به عنوانِ یک ایده‌یِ مبتنی بر قرآن تا حدِ زیادی با آریا موافق اَم، به عنوانِ واقعیتِ موجود یا تاریخی، با تأکید بر آن که اسلامِ ایرانی تفاوتِ بسیار چشم‌گیری با اسلامِ عربی و اسلامِ مبتنی بر قرآن و سنتِ سفت و سخت دارد با او مخالف اَم.


هاله 4:04 @ Wed, 23 Jul 03

سلام. شبح جان، براستی دلم برای مردم خودمون ميسوزه که با اينهمه قدمت تاريخی و داشته هايی که همه بهشون واقف هستيم اينجور زير حکومت نعلين سرکوب شده و ميشه. ديگه تکرار مکررات نميکنم. فقط حرف ديگری ... اينکه برخورد نازیبای بعضی از خوانندگان 'پر و پا قرصت' براستی خوندن نظر خواهی ها رو کاری شاق کرده. (اينهم که چيز تازه اي نبود و سينا بهش اشاره کرد. مثل اينکه راستی راستی حرف تازه اي نداشتم که بگم. :))


Saeed 3:30 @ Wed, 23 Jul 03

خسن آغا؛
راستش من در همان دوكلاس سواد تو هم شك دارم و دقيقاً از همانرو بود كه ميدانستم نوع مطالب را چنان بايد انتخاب كنم كه دوكلاسه هائي امثال تو را كفاف فهمش نباشد و اتّفاقاً خودت بر همين امر صحّه گذاردي؛ مرسي! ميگم بردست شوفر بشيني يه چي ميشي ها :-)


Saeed 3:14 @ Wed, 23 Jul 03

آريا تو ديگه شورش رو درآوردي و با روش خودت بايد كارت را يكسره كنم اينجا جلوي منظر همگان! اسلام كه اصلاً بخشي ذاتي از فرهنگ ملّت من است بجاي خودش، تو اگر همين ليچارها را در حقّ شينتوئيزم، دين خاصّ ژاپنيها، هم ميگفتي باز هم من در اينجا جلويت سخت مي ايستادم!
اصلاً بقول تو فرض ميكنيم كه تمامي گزاره هاي قرآن محمّد مشحون و مملو از همان عوارضاتي كه تو در اينجا در وصفشان برشمردي باشد و نه عكس آنها و فرض كنيم كه اسلام به ضرب شمشير به مقام دوّمين دين دنيا به لحاظ كثرت گروندگان، پس از مسيحيّت، آنهم پس از ۱۵ قرن رسيده باشد و نه تمايل خود معتقدانش و بالاخره باز هم فرض كنيم كه تو معياري براي ”حقيقت“ و ”ارزش“ آنهم مستقل از ذات گهربار خودت از جاش قائل نيست؛ خوبه ديگه؟! راضي شدي جناب آرياي شاديخوار ؟! حالا از توي كودن ميپرسم كه پس چرا تو اينهمه زحمت مقاله/كامنت نويسي بخودت ميدهي و در پي اثبات/ابطال مشتي ادّعاها مثلاً در مقابل چشمان ديگران آنهم در جدال با سعيدخان هستي؟! اپيكوروار برو داخل كوزت بشين و صوم صامت پيشه كن ديگه؛ به مذهب خودت حدّ اقل عامل باش ديگه اي كافر دلقي :-) كون لقّ ديگران هم كرده با خبطهاي مخبّطشان... بتوچه...؟! شايد اين تو هستي كه وضعت خرابه و خودت را گم كرده اي نه ميلياردها انسان كه به اديان ابراهيمي و غيره معتقدند!
يادمه جناب ميشل فوكو، يعني همين پيامبر پست مدرنيته و راهبر اين جماعت و فرقه ناب نسبيگري حقيقت و ارزشها برداشته بود واسه مهدي بازرگان نخست وزير دولت موقّت در همان اوايل پيروزي انقلاب نامه نوشته بود، قريب به اين مضمون، كه: ” اي آقا! آخه اينهمه اعدامهاي بي محاكمه و بيمورد چيه ميكنيد در اين كشور...؟!“ :-) گرفتين مغالطه اش را...؟! يكي نيست به اين رجب گنده گوز سوپر پست مدرن و فوق العاده پفيوز بگه آخه بتوچه مرتيكه نسبي! تو خودت تا همين ديروز در نفي مدرنيته و به پيروي از دريدا در باب نقد فلسفه ها و مكاتبي كه مدّعي روايتهاي تمامت ـ شمولي بودند داشتي نشخوارانه ميگفتي كه حقايق برآمده و منكشف بر هر قوم و فرهنگ واجد همان حد از اعتبار و قوّت عمل به آنها نزد خودشانست كه مثلاً دريافت ما غربيها نسبت به حقوق بشر و دموكراسي و آزادي و ما نبايد معيارهاي انساني ـ حقوقي و بلكه معرفتي خويش را به آنها تحميل كنيم! پس چرا حالا يهو كبكت شروع كرده به خروس خواندن و از موضع بشردوستانه و دموكراتيك يك دستت رو گرفتي به تخمت و از بالاي برج پيزا آنهم پيتزا به دست ديگت ذرّت پرت ميكني به سمت كشور اخانيد؟! خوب شيخ صادق خلخالي؛ اين شريح قاضي خميني هم داره مطابق مكتب و مرامش و انقلاب برخاسته از همين سنّت ۱۵۰۰ ساله به ارث رسيده اش يكي پس از ديگري دشمنان قسم خورده نظام عقيدتي مردمان آن اهل و بوم را از يك كنار درو ميكنه ديگه! فضولي جناب ريليتيويست؟! پس بقول خميني: ”خـــفــه؛ مهم آنست كه اسلامَ كه مهمّه...“ :-)
پس اينو خوب بكن توي كلّه پوكت؛
اين دريدا كون ـ دريده ها و اون فوكو ـ موكوسها كه استادتن جناب شاديخوار فاشيست آدمخوار بايد فعلاً بيان جلوي اين ملّت روي چهارتادست پاشون عين بوزينه ها راه برن؛ تو كه ديگه رقمي نيستي فسقلي برو مستته بخور عرق نكني بقول ما مشديا! بلكه الكي خوش باشي و در هپروت نسبيتت خفه خون بگيري...


jens-e dovom 2:21 @ Wed, 23 Jul 03

قوه قضاییه هم احتمالا به جرم دزدیدن ریش تراش به 3 ماه زندان محکوم می کنه. یا یه باز جوی دوزاری از حاشیه قالی می افته می میره و همه چیز به گردن او می افتد


خُسن آقا 2:20 @ Wed, 23 Jul 03

پاسخی به : Saeed 17
چطور بود ما شما را بعنوان امام پانزدهم انتخاب میکردیم و پشت سر شما به نماز میت می ایستادیم!! این اراجیف دیگر کسی را فریب نمی‌دهد می‌خواهی از این تئوری‌های بی‌مایه بدهی برو توی مسجد اینجا جای انسانهایی است که دوکلاس سواد دارند.
اگر ملا یا قاری قران هم نیاز داشته باشیم می‌دانیم از کجا پیدا کنیم، باز هم نیازی به شما نیست.


سارا 1:54 @ Wed, 23 Jul 03

یادم باشه جایی عکس نندازم که جسم سختی نزدیک سرمه! یا سرم نزدیک جسم سختیه!!
ضمنا شبح جان ؛ مثل اینکه برای قضاوت در نظرخواهیت به یک مرتضوی نیاز داریم ! چون بوش مياد که خودشون نمی تونند مشکل رو حل کنند


لرد شارلون 1:51 @ Wed, 23 Jul 03

عمو جان شبح خيلی عزيز ( ِ مخملی!)
خوب من شما را خیلی دوست دارم، ولی به نظرم اشتباه است که دیگر بیش از حد در مورد سید خندان می نویسید و این که فلان است و بهمان.
راستش هنوز نظر بقیه را نخوانده ام، که عادتم است آنها را بخوانم و شاید نظری دهم.
اما شبح جان، به نظرم کافی است در این زمینه نوشتن. الآن آن چه که باید بیشتر در موردش فکر کرد و نوشت این است که الآن چه باید کرد. همان طور هم که از آن شعر شاملو که خیلی دوستش دارم نوشتم:" عاقبت هر تیره روانی را که .... خوب می دانم چیست"
اما مهم این است که در شرایط فعلی که چنین سید خندان به ریش داشته و نداشته همه مان می ...( ای کاش می خندید) آن جاست و جانیان و قاضیانی آن چنان، چه باید کرد. وقتی هیچ اپوزیسیون درست و حسابی باقی نگذاشته اند و شارون راه می افتد آن گونه می چرخد دور دنیا و چه و چه که خود بهتر می دانید.
اینکه باز هم مشخص کنیم که خاتمی این جوری است و فلانی آن جوری، فایده دارد، ولی چاره درد چیست؟ چه باید کرد؟


shiva 1:36 @ Wed, 23 Jul 03

پاسخ دادگستری استان تهران به دبير کل حبهه مشارکت :

نامه خاتمی جز ايجاد سوژه برای بيگانگان ارزش ديگری ندارد .

تکبير !!


سينا هدا 21:56 @ Tue, 22 Jul 03

آرياي عزيز!
شما كه از طرفداران عدم قطعيت هستيد و مدعي كشف حقيقت نيستيد پس چگونه اعتقادات ديگران را مورد شك قرار ميدهيد؟ و حتي بالاتر از توهين ميكنيد؟
تبليغ براي زندگي شادخوارانه هيچ ايرادي ندارد. اما شما بدليل اينكه يكي و يا صدنفر و يا هزار نفر در دريا غرق شده اند به هرچه كشتي و آب است با ركيك ترين لحن دشنام ميدهيد؟ حرف من اينست هموطن عزيز. شما بر گرده ي كدام مردم ميخواهيد شادخواري كنيد؟ ما راهي نداريم جز آنكه نه بر گرده ي هم بلكه كنار هم و با احترام به عقايد هم به همزيستي مسالمت آميز و راههاي آن بينديشيم. حالا اگر چهار نفر پيدا شدند كه با چاقو گردن بريدند به چاقو كه فحش نميدهند، فوقش ميروند حسابشان را با آن چهار نفر تسويه ميكنند. كار شما مثل آنست كه ورزشهاي رزمي را كه ريشه در آداب و سنت ژاپن دارد و ملت ژاپن از آن براي تمركز و آرامش روحي بهره ميبرند را به خاطر آنكه چهارنفر شارلاتان قدرت طلب و منفعت جو آنرا مايه باجگيري و آدمكشي كرده اند مورد لعن و نفرين و فحش و ناسزا قراردهيد. شادخوار باقي بمانيد و شادخواري را براي همگان بخواهيد( منتها به شيوه ي خودشان نه به شيوه خودتان) كار سختي است نه؟


Aria 20:42 @ Tue, 22 Jul 03

سينا عزيز. تو دو مسئله را اشتباه گرفته ای. ببين دوست عزيز. من با فرد خاصی مشکل ندارم. من با حقايق از هر نوعش که می خواد باشه درگير هستم. زيرا حقايقي که من آنها را کشف و نزائيده باشم برای من فاقد اعتبار هستند. اين حقايق می توانند رنگارنگ و بسيار براق نيز باشند. ولی برای من نوعی فاقد ارزش و اعتبار هستند. برای آنکه بی اعتباری اينگونه حقايق را نشان دهم مستقيم به سراغ اصل مطلب می روم و به انتقاد و بررسی آن رو می آورم. برداشتها و ديدگاههای خودم را نيز بدون ملاحظه احدی بر زبان می رانم. بعد. شما مثل اينکه به قضاوتهای عوضی نيز مبتلا هستيد. اين من نيستم که فقط از متوليان و موکلان حقايق آسيب ديده ام؛ بلکه ميليونها ايرانی ديگر نيز آسيب ديده اند. من به سهم خودم حتا اگر دشنامگويي محض نيز باشد اين آزار ديدن خودم را بر زبان می آورم. ديگه اينکه من هرگز در زندگی ام از حقيقت دم نزده ام؛ بلکه فقط زيستن شادخوارانه. نوشته هايم نيز گواه هستند. خواهش مي کنم اول آنها را بخوان بعد قضاوت کن همين.


poriia 20:28 @ Tue, 22 Jul 03

چه بگویم از این وضع دنگال..چه بگویم..موفق باشی!!


سينا هدا 20:16 @ Tue, 22 Jul 03

آيا خيلي سخت است كه بدون فحش و تحقير حرف حساب خودمان را بزنيم؟

آيا خيلي سخت است كه بجاي برشمردن عيوب ديگران از ديدگاه خويش به ذكر عقايد و احيانا محاسن(!) خويش بپردازيم؟

خيلي سخت است؟!


Aria 20:06 @ Tue, 22 Jul 03

.. سينا عزيز. خواهش مي کنم خودت را ناراحت نکن. من که نوشته ام هر کس حرفهای خودش را بزنه. در ضمن می تونی مطالب مرا در سايت فرهنگشهر بخوانی. اتفاقا من برای رسيدن به همان .حامعه دمکرات شما به انتقاد از اسلام رو آورده ام. زيرا اسلام خودش را حقيقت محض می داند و بر ضد زندگي و مناسبات دمکراتيک است. تاريخ نکبت بارش نيز شاهد اين حرف من است.

در ضمن؛ من با گنديده مغزهايی مثل سعيد خان، بحثی ندارم. ايشان وبلاگ انسان محترمی (= شبح عزيز ) را با حوزه تدريس و دفاع از استفراغات محمد ابن عبدالله، عوضی گرفته است. من به احترام شبح سکوت کرده ام و گرنه من انسانی نيستم که در برابر آزارندگان زندگی و شادخواری انسانها کوتاه بيايم.


سينا هدا 19:54 @ Tue, 22 Jul 03

آريا ي آسيب ديده!
حالا بمن بگو : آيا اگر كسي از افراط در نوشيدن آب تركيد و مرد بايد گفت آب مايه ي مرگ است؟
اين چه سفسطه اي است كه براي محكوم كردن يك عقيده بكار ميبندي. اگر همه اين شصت هفتاد ميليون همين عينك را به چشم زده باشند كه ديگر به دشمن نياز نداريم.
( هم ميهن آسيب ديده !دشمن تراشي خيالي و افراطي هم از همين آبشخوري كه تو از آن مينوشي سرچشمه ميگيرد. يعني هر دو جناحي كه تشنه به خون يكديگرند از يك منطق بهره ميبرند. اين يك اپيدمي ملي است كه نه ريش ميشناسد و نه سبيل كلفت و نه صورت دو تيغه و كراوات!بنابراين فرقي نميكند كه آقاي خامنه اي و انصار نامهربانش بر سر كار باشند و يا شما با پسوند و يا پيشوند آريا و پرچم شير و خورشيد و يا سايه ي كمرنگ استالين)


سينا هدا 19:44 @ Tue, 22 Jul 03

آرياي عزيز(هم ميهن آسيب ديده!)
وقتي آب حيات بخش را با شلنگ در گلوي تشنه ببندي او از فرط حيات خواهد تركيد.
عزيز جان من نميدانم اسلام چيست؟ اين قرآن را هم نميفهمم. برخي از جاهايش را ميتوانم بخوانم . همين. اما تو كه به لب مطلب رسيده اي چرا حرف خودت را نميزني. بگو چه در چنته داري؟ آيا مطاعت به درد امثال اين چند ميليون انسانهاي واقعي كه در جاي جاي اين مرزو بوم بنام همان خيالهاي اسلامي شبشان روز ميشود ميخورد يانه؟ ببين من با وجود اينهمه مدعي مسلمان در ميهنمان معتقدم بايد حكومت دموكراتيك تنها راه چاره است. اما براي اينكه حرفم را بزنم آيا بايد به واقعيتي سخت واقعي بنام دين مردم فحش بدهم؟ آيا با فحشهاي چارواداري تو قلب كسي مجاب ميشود؟ اصلا تو چكار به دل مردم داري ؟ بيا و راهكار خودت را بگو.
شرمنده از صاحبخانه كه بايد در اين محل شريف اينقدر تك مضراب خارج بزنيم.


Saeed 19:37 @ Tue, 22 Jul 03

دوستان؛
نمونه هائي از مهلكترين اشتباهاتي كه ممكن است بعنوان افراديكه سخت خواستار رفع شرّ اين رژيم از سر خود باشيم و در اين مقطع مرتكبشان بشويم هميندست مغالطاتي است از طرف امثال نادر بكتاش و آريا. يكي تا شما عضو حزب و گروهي خاص و آبونمان يك ايده ئولوژي و خواركننده عقل انسان و برده يك چهارچوب فكري صلب و منجمد نباشي اصلاً تو را وارد ساحت انساني قلمداد نميكند و ديگري با توهين به مقدّسات مردم فكر ميكند مرتكب عمل روشنفكرانه و ناقد دين مؤمنان شده است. هردوي اينها درصدند تا با زورگوئي، هژموني خاص بخود را به شما حنّاق بكنند. حالا يكي نيست از اين آريا بپرسد كه خوب تو كه دست به توجيهت حرف نداره ميتوني باز هم با توسّل به قرآن محمّد توضيح بدي كه چطور در مهد تمدّن و اوج اقتدار غرب و فجر اومانيته سوپر پست مدرنش و در محدوده جغرافيائي آن در حدود دويست هزار مسلمان در بوسني و حومه اش آنهم بدست صربهاي شوونيست و ارتدكس با همكاري تلويحي و ضمني كرواتهاي كاتوليكتر از پاپ كشته شدند و صدها هزار ديگر آواره و خانه خراب و پناهنده به ديگر كشورها گشتند...؟!
آريا؛ دست از فحّاشي و تحّاشي بردار و بجاي اين آدرسهاي كاذب كمي با روانشناسي و طبيعت انسان آشنا بشو. آنوقت خواهي ديد كه نوع بشر در تاريخ بمراتب پيچيده تر از آن ديدگاه ساده لوحانه توست كه كتب اديان را همچون يك منوئل و دفترچه راهنما بگيرد توي دستش و طابق النعل بالنعل هر آنچه را در آنها آمده را هم در عمل پياده بكند. ميدونم نميفهمي چي ميخوام بهت بگم امّا شايد بكار ديگران از عاقلان اين جمع بيايد:
رفتار انسان = ژنها + ميمها + محيط زيستي + تاريخ.
= : تابعيست از.
ميمها : هر آنچه از ايده هاي بازكپي شونده كه محفظه ذهن آدميان را به اشغال خود درميآورد و بدان برايند خود را نسبت به تصميمات و تبعاً اعمال آنها اعمال ميكند.
ژنها و محيط زيست و تاريخ: تكليف تأثير اين سه عامل هم كه بر تصميم و رفتار انسان معلوم است ديگر و كتب روانشناسي تا جامعه شناسي پر است از تئوريهاي مربوطه.
خلاصش آرياي بي تربيت؛ اينطور نيست كه آدم صرفاً تابعي روباتيك از مشتي ميم است تا مثلاً قرآن بعنوان يك ممپلكس قادر بفريب انسانها، آنهم بزعم توي شوتعليخانبوقي، بوده باشد! ايكاش اوضاع بهمين سادگي كه از مغز معيوبت مستفرغ شد ميبود!


سينا هدا 19:33 @ Tue, 22 Jul 03

تا زمانيكه در اين تاريكي هركس به يكجاي اين فيل مثنوي مولانا دست ميمالد نميتوان فهميد آنچه در آن تاريكي است فيل است و يا فنجاني بزرگ؟.
جالب اينجاست كه جنگ هفتاد دو ملت هم بر سر همين قضيه كه در آن اتاق تاريك چه بود رونق ميگيرد.
دوستان بس كنيد از اين نيت خواني دل هم و محكوم كردن عقيده ي هم. اين مملكت شصت هفتاد ميليون حيران به حقيقت نرسيده دارد كه مدعي فهم حق است. تا چنين است اين جنگ هفتاد ودو ملت برقرار است. اينقدر حق و حقيقت گويي باعث حذف و نابودي است. بياييم براي تقطه توافق گمانهاي يكديگر راهي پيدا كنيم.
حالا آرمين شجاع بود يا نبود چه فرقي ميكند در عاقبت مردم؟!.برحق بودن و يا بر حق نبودنش را هم نه آريا ميتواند مدعي باشد نه من و نه شبح و نه سعيد و نه هيچكس ديگر. اينكه شيروخورشيد يعني درندگي وآتش و يا مهر و شجاعت چه دردي را دوا ميكند؟ گويا يادمان ميرود بايد بزرگ شده باشيم .اين بحثها بحثهاي روشنگرانه و انديشمندانه نيست. بس است متهم كردن و فحش و فضيحت و حرفهاي كودكانه از سر بغض و حال گيري.
چه بايد كرد؟ آيا نقطه توافقي وجود دارد؟ همينكه رژيم رفت و دموكراسي آمد يعني چه؟به كجا چنين شتابان؟
چرا راجع به : چه بايد كرد ، سخن نميگوييم؟


Aria 19:22 @ Tue, 22 Jul 03

... شبح .حان. من به احترام تو سکوت می کنم. ولی آقای سعيد خان. اسلام تا همين امروز فقط با شمشير و کشتار و خونريزی توانسته است دوام داشته باشد. ديگه اينکه تاريخ ايران را لطفا با باتلاق اسلام يکی نگيريد. اگر فهم می داشتی؛ متو.حه ميشدی که همان حافظ به سراسر قرآن ريده است. در ضمن اين معنای صراط را يکی از همان نوابغ اسلامی در کتابش آورده است. شمشير را از اسلام حذف کنيد آنوقت؛ ورق کهنه ای به .حا می ماند به نام قرآن ولاغير.
شبح .حان من از بزرگواری تو شرمنده ام. کسانی که مقالات مرا خوانده اند بويژه در باره اسلام و اقتدار الهی می دانند که مسئله سعيد خان و امثال او از کحا آب ميخوره. ديگه اينکه سعيد خان شما اگر به فهم و شعور ديگر انسانها باور داري؛ بيا فقط حرفهای خودت را در رسای اسلام بزن. من هم حرفهای خودم را می زنم. اگر همه حرفهای من مزخرف نيز باشند؛ ولی ۲۴ سال اقتدار و خونريزی و کشتار و تبعيد و ترور و زندان و اعدام و غارتگری حکومتگران اسلامی به نام الله تروريست و خبيث بزرگترين گواه بر حقانيت حرفهای من است. متاسفم برايت که آشکارا دروغ می گويی و شرم نداری. واقعا که يک مسلمان بالذات هستی.

شبح عزيز مرا ببخش.


Saeed 18:52 @ Tue, 22 Jul 03

شبح؛
من قصد دفاع از اسلام را ندارم؛ كما اينكه يك كلمه حرف در باب اين معنا در نوشته هاي من نيست و نخواهد بود. و اتّفاقاً تو بايد همين حكم را درباره آريا ميكردي كه داداش اينجا محل و مكان مناسبي براي نقد اديان آنهم با اين روشهاي قهوه خانه اي و چهارواداري و زشت نيست. اين نقد اسلام نيست؛ بلكه تقويت آنست. چون طرف ميرود و به حكم آريا قرآن را باز ميكند و دقيقاً مشاهده ميكند كه عكس مطالب اين جناب بوق را دارد ميخواند. يه نگاه به طرز صحبتش بكن. ببين؛ اين مد شده ديگه و ما اخيراً يك عدّه از ايندست لفّاظان سوپر شوونيست داريم كه نه تنها ميخواهند به ما يك قرائت ديگر از تاريخ ايران ارائه بدهند بلكه اصلاً مدّعي آنند كه آنچه ميگويند در يك كلام و تنها روايت و حقيقت محض است. شبح تو نبايد به اين آريا جانت بگي آخه هموطن حسابي نميفهم چطور يك پيامبر و كتابش با آن اوصاف و عوارضي كه تو برميشماري هنوز پس از ۱۵۰۰ سال بيش از يك ميليارد مؤمن دارد و جزو يكي از ادياني است كه با نرخ حيرت انگيز در سرتاسر جهان در حال عضوگيريست، بنا به آخرين آمارهاي منتشره از طرف سازمان ملل؟! اينهمه بزرگان و مفاخر اين وطن و ديگران در دنياي اسلام( منجمله همين جناب حافظ قرآن كه آنرا به چهارده قرائت، تجويد، آنهم از بر ميخوانده است) از عرب و عجم نفهميدند در طول تاريخ كه مثلاً واژه ”صراط“ بمعناي ”راه“ نيست بلكه لبه شمشير است و مقصود خدا از صراط المستقيم همان شمشير تيغه راست بوده ولي جناب آريا در قرن بيست و يكم آنرا كشف كردند؟! يا لفظ الّله همچون نامي از براي خالق دو عالم دنيا و آخرت و هر آنچه را كه آفريده نيست و چون در وراثت لغويش اعراب قبل از اسلام به سركرده بتها نسبت ميداده اند؛ پس ديگر محمّد حق نداشته از آن بعنوان نام معبود خود استفاده كند؟! از كي تا بحال ريشه لغات دست انسان را به كاربرد آنها در معاني جديدشان كوتاه كرده است كه اين حكم درباره واژگان قرآني صادق بوده باشد؟! آخه كدامين زبانشناس پفيوزي يك چنين نظري را بنحوي علمي ثابت كرده هم است؟! گه، استفراغ، ريدن... اينست قاموس آريا و آن جعلها هم كه مرتكب گشت بعلاوه ماهيّت شخص خودش دقيقاً از همين مقولاتند ديگر...


شبح 17:50 @ Tue, 22 Jul 03

از دوستان خواهش می‌کنم اين‌جا را محلی برای بحث‌ در مورد اسلام نکنند. سعيد عزيز خواهش می‌کنم در دفاع از اسلام و رحمت‌اش در وب‌لاگ خودت مطلب بنويس نظرخواهی هم قرار بده تا آريای عزيز بتواند به تو پاسخ بدهد. ضمنا دعواهای شخصی و خصومت‌های قديمی هم به‌تر است در جای ديگری مطرح شود.

نادر عزيز!
"شجاع" بار ارزشی دارد اما برای کسی حقانيت نمی‌آورد. "رحيمی" ژنرال شاه که در صفحه‌ی تلويزيون حاضر به مجيزگويی نشد فرد شجاعی بود اما حقانيت نداشت. کسانی که برای رهایی مريم رجوی خودسوزی کردند و مردند انسان‌های شجاعی بودند اما مسلما از نظر من اين عمل‌شان اساسا عملی قابل توجيه نبود و حقانيت نداشت. نطق آرمين نطق شجاعانه‌يی بود اما اين برای‌اش حقانيت نمی‌آورد فقط صفتی است برای نطق او در مجلس. بهنود آدم شجاعی نيست چون در دادگاه شجاعانه رفتار نکرد و الان در خارج از کشور هم شجاعانه رفتار نمی‌کند اما درست نبودن حرف‌های‌اش به اين دليل نيست که شجاع نيست دلايل خودش را دارد. به هر حال تصور من اين است که نطق آرمين نطق شجاعانه‌یی بود هر چند مشخص است که من نيز مانند اکثريت مردم ايران ديگر اميدی به اطلاحات و مجلس و رئيس‌جمهورش ندارم. راستی شجاع بودن خاتمی را از کجا آوردی نفهميدم!
زهرا جان 20#
شرمنده از جابه‌جايی‌های زياد اميدوارم آخريش باشه!
سعيد عزيز 6#
خوبه که آقای راشدان دل از اصلاحات کند ايشان که حتا برای توبه‌نامه‌نوشتن عبدی هم هورا می‌کشيد. سر انتخابات شوراها هم که کلی پيش‌بنی غلط و غلوت انجام داد!


آرمین گیله مرد 17:00 @ Tue, 22 Jul 03

سلام ... خوب دیگه تقصیر انصار و حزب الله و پاسدارو .. نیست دیگه ... همش توطئه هست ... امریکا و اسرائيل بهشون باطوم میفروشند و این مردم هم که دیگه دشمن و جاسوس هستند و میرند سرشون رو به باطوم میزنند تا این قمهوری را بدنام کنند ....


Mahshid 16:42 @ Tue, 22 Jul 03

ببین دیگه حی شده که من با سعید عصبی یه حا هم عقیده می شم. به نظر آقای نادر خان کسی که در محلس حرف می زند شحاع نیست. فقط کسانی که در میدان های سوئد و فرانسه و آلمان فریاد می زنند و بعدش هم می روند یه کافه و می نشینند و شحاعانه به هفت بشت خمینی و خامنه ای لعنت می کنند شحاع هستند و بس و لایق دریافت نشان شحاعت حزبشان. اين آقا محسن که اصلا شحاع نبود. خوب می گيرندش فوقش از زندگی ساقتش می کنند . اين که حيزی نيست در مقايسه با شحاعت افراد سلح شور حزب کمونيست کوليگری که احتمال داره در موقع هورت کشيدن قهوه داغ که بعد از تظاهرات های شحاعانه شان صرف می کنند دهانشان را بسوزانند. شبح حان..از تو انتظار نمی رفت اينطور سهل انگاری کنی در شناسايی افراد شحاع.


چرتينكوف 16:42 @ Tue, 22 Jul 03

از آنجاييكه بنده يه كم دير گير تشريف دارم نفهميدم منظور شما از وزارت اطلاعات كدام وزارت اطلاعات است؟
۱- وزارت اطلاعات زير نظر رياست جمهوري
۲- وزارت اطلاعات سپاه؟
۳- وزارت اطلاعات زير نظر قوه قضاييه؟
ميبينيد كه اطلاع رساني در مملكت ما خوب انجام نميشود... ما چند تا وزارت اطلاعات داريم كه مطلب شما معلوم نيست به كدامشان مربوط است...
اي آقا... ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش ... بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش....


Aria 16:41 @ Tue, 22 Jul 03

... سعيد خان. اولا من در خانه ی ديگران حاضر به گلاويزي فکری با مدعيون نفهم و بی شعوری مثل تو هرگز نيستم. ديگر اينکه .حنابعالی نه زبان عربی بلد هستی نه زبان فارسی. اين معادل نويسيهاي احمقانه تا امروز بزرگترين اسباب فريب مردم ايران بوده اند و هنوز هستند. تو اگر دلير هستی بردار مقاله ای در نقد افکار من در يکی از سايتهای برونمرزی منتشر کن. مطمئن باش که .حوابت را خواهم داد. اگر دلير نيستی لطفا فضولی نيز نکن زيرا بی مايگی خودت را بيشتر افشا و رسوا می کنی. من فقط برای آنکه کامنت نويسان عزيز متو.حه لاطائلات سعيد شوند به دو سه مورد ساده از همان سوره الفاتحه اشاره می کنم. سعيد در برابر بسم الله..... نوشته است به نام خداوند بخشنده ...

به اين می گويند تحريف محض. الله بسر لات است که يکی از بتهای مردم عربستان می بود. معنای آن هرگز خدا نيست. زيرا خدا نام اختصاصی سيمرغ گسترده بر [ تخمه خود زا ] می باشد. رحمان و رحيم هرگز به معنای بخشنده و مهربان نيست. رحم؛رابطه ی قدرت با ضعيف است. برای الله؛ انسان ظلوم و .حهول است و بايستی عبيد الله ابدالدهر بماند. صراط در زبان عربی به معنای راه نيست بلکه شمشير برنده می باشد ( نگاه کن به مفردات الفاظ القرآن / متن عربی از راغب اصفهانی ) درست همين سوره آغازين قرآن گهی با تهديد کردن و قلدری و روز .حزا و حساب قيامت و ديگر مزخرفات و استفراغات محمد آغاز می شود.
سعيد خان؛ قبل از اظهار لحيه برو مطالب مرا در سايتهای:
www.farhangshahr.com ذر نقد اسلام بخون. بعدا اگر حرفی برای گفتن داری به صورت مقاله بنويس. يقين داشته باش که من به سراسر الله و اسلام و قرآنت مثل هميشه خواهم ريد.


زهرا 16:04 @ Tue, 22 Jul 03

سلام
شبح جان، قضيه داره جالب ميشه! راستش ما از قديم و نديم فکر ميکرديم که لنگه کفش سلاح دفاعی خانومهاست اما انگار اين دوره و زمونه آقايون هم ازش استفاده ميکنن :)
آها راستی فکر کنم قاضی کفش پاشنه بلند پوشيده بود :)

راستی يه سوال: شما چرا هی آدرستون رو عوض ميکنين؟ بالاخره کجا فيکس ميشين؟ ما هی داريم دنبال شما اين ور و اونور ميگرديم :(


Saeed 15:57 @ Tue, 22 Jul 03

لابد آريا خواهد گفت منظورش قرآن مجيد بوده و نه كريم.
نادر بكتاش هم داره اداي شيخ مرحوم مرتضي انصاري، اصولي معروف، را آنهم ناشيانه درست مثل اين قميها درمياره و مثلاً با سعي در تشكيك واژگان مستعمل و روشن و رفتن بالاي پشت بام خانش از راه دور به اردكانيها بند ميكنه كه فلان و بيسار! داداش؛ ”شجاع“ يعني: داشتن سايز تخمهاي لازم از براي بيان حق در نزد سلطان جائر در مجلس مردم بروز روشن. نادرجان؛ قربون چشاي عسليم بري الهي بيا يهو مثل شاه بگو هر كه عضو حزب من نيست، پاسپورت بگيره عين خودم بزنه به چاك و شجاع هم نيست و در ضمن نماينده مردم هم نيست! اصلاً خودش نيست بلكه متنسّخ به حلول روحي ديگر در كالبدش شده است. آنوقت همه خلايق عالم ضمن تشرّف به آئين برحقّ كمونيسم نه تنها به حزبت رأي ميدن و تو ميشي نادر زمان ما بلكه از حدقه چشمان بدرآورده مخالفانت پشته ها ميسازي هان بيا و ببين...!


پوریا 15:44 @ Tue, 22 Jul 03

مثل هميشه بايد منتظر يه فوران بود، يه انفجار ، پديده ای که تو دنيا ظاهرا مختص ايرانی هاست (بيست دقيقه پايانی بازی ايران استراليا رو يادتون هست؟)و البته پيش درآمد چنين زبانه های بنيان سوزی شدت تحقير و توهين و فشار از هر نوعی ميتونه باشه برای رسيدن به « آن » نقطه بحرانی که آقايون هر روز دارن در جهت تامين چنين مقدماتی قدم برميدارن، هرچند مسلما نيتشون متفاوته اما علت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ چنين رفتاری ناآگاهی و ترجيح راه حلهای مقطعيه.
رهبر و جلودار و حتی جريان کاملا هدفمندی نيست درست،‌اما همه منتظرن و گوش به زنگ،‌بغض ها در گلو و « آن » لحظه که موعدش برسه،‌تبرها حتی از آستین نوشاخه ها هم بیرون میاد تا نسج نسج ریشه خشکیده رو قطع کنه با امید زندگی.....دیکتاتور هشتاد ساله اوگاندایی بعد از هشت سال زندگی گمنام در عربستان و حتی در حالت مرگ مغزی هم بواسطه خشم مردم نمیتونه به کشورش برگرده.این یه سرنوشت ازلی و ابدیه برای قدرتمدارن،‌حتی اگه موشک بالستیک و بمب اتم زیر بالششون باشه... پر حرفیمو ببخشید.


Saeed 15:31 @ Tue, 22 Jul 03

هر وقت من اين خزعبلات مسخره آريا و امثالهم را ميخوانم ياد اين دلقكهاي كلاه زنگوله ـ منگوله دار زنگباري قلّابي روي حوضي دايره بدست و چرت و پرتهاي تكراري و بس ملال آورشان ميفتم؛ كه حتّي خنده دار هم نيستند.
ما رفتيم و به توصيه برنهشته ايشان اوّلين آيه قرآن كريم را قرائتيديم كه در آن نوشته بود: بسم اللّه الّرحمان الّرحيم = بنام خداوند بخشنده و مهربان! سوره اوّلش هم كه فاتحة الكتاب باشد بعلاوه سوره بقرة را نيز مطالعت همي فرموديم امّا نه در اين سور و نه در هيچ جاي كتاب الّله، آنهم پس از سي بار خواندن دقيق آن بهمراه تفاسير مربوطه در طول عمرمان، نديديم كه فرمان به: ” دروغ، ريا، تظاهر، قتل عام، زورگويی، زندان و حبس، غصب و تقليب، خيانت و ويرانگری، توهين و تحقير، ستم و خونريزی، آزار و اذيت، ارعاب و وحشت و ترور و بسياری ديگر از اين گونه اعمال...“ بدهد كه هيچ بلكه بالعكس و دقيقاً حكم به حرمت و فرمان به ترك و منع آنها داده است. آندسته از احكام زمخت و جزائي قرآن هم باور بفرمائيد كه در مقايسه با ديگر كتب آسماني و رژيمهاي زميني همان دوران كيفيّت سختي و خشونتش بمراتب كمتر است.


نادر بکتاش 14:37 @ Tue, 22 Jul 03

زيتون نظر ۲
وافعا از نماينده ها دفاع می کنی؟ واقعا فکر می کنی مردم ازشان دفاع می کنند؟ که چکار کنند؟ در انتخابات آتی مجلس چند تا نماينده بفرستند مجلس؟ که در انتخابات آتی رياست جمهوری شورای نگهبان بگذارد يکی از دو خرداد شرکت کند و اينها هم وعده بدهند که روزی روزگاری افشاگری حسابی بکنند؟؟

اگر در انتخابات آتی مجلس (شرط سن به کنار) تو کانديد بشی، من بهت رای ميدم. جدی ميگم. چرا با اين نوع نظر دادن خودت رو تا سطح دو خردادی ها پائين مياری؟


نادر بکتاش 14:26 @ Tue, 22 Jul 03

نطق شجاعانه‌ای محسن آرمين در صحن مجلس که به طور کامل در روزنامه‌ی ياس‌نو امروز چاپ شده است دلالت بر مسئوليت مستقيم مرتضوی در اين پرونده دارد

شبح عزيز، درست خواندم؟ نوشته ای (نطق شجاعانه محسن آرمين) ؟ پس سروش هم شجاع است. معروفی هم شجاع است. بهنود هم شجاع است. با اين منطق و نگاه می شود گفت خاتمی هم شجاع است.


سولانژ 14:13 @ Tue, 22 Jul 03

بايد از آرمين ممنون باشيم که هنوز اينقدر مرد هست ... اين خاتمی و وزرايش ديگه شورش رو در آورده اند .... هی سعی ميکنم بهشون توهين نکنم نمی شه ... اين مساله عدم صلاحيت خيلی جالب بود ولی کاش خود خاتمی آبرومندانه کنار بره .... آقا نمی ذارند کار کنم خلاص ... البته بعدش يا می کشنش يا می ندازنش زندان ...


Aria 13:12 @ Tue, 22 Jul 03

... اسلام يعنی همين ديگه: دروغ. ريا. تظاهر. قتل عام. زورگويی. زندان و حبس. غصب و تقليب. خيانت و ويرانگری. توهين و تحقير. ستم و خونريزی. آزار و اذيت. ارعاب و وحشت و ترور و بسياری ديگر از اين گونه اعمال. تصور نکنيد که من اتهام می زنم. نخير .حانم. برويد و قرآن را باز کنيد و از همان آيه اول به شخصه بخوانيد و بفهميد و با الله و متوليانش آشنا شويد. اقتدار خونريز الهی را با تمام نيرو بايستی متلاشی کرد. ما به حکومتهای شمشير به دست اصلا محتا.ح نيستيم. سرنگونی حکومت فقها و آخوندها و کشتن خدايان خونريز؛ رسالت ايرانی بودن ماست. الله؛ خدای ما ايرانيان نيست زيرا بر ضد زندگيست. ما زندگی را دوست می داريم و به گيتی مهر می ورزيم. ايران بايستی ديسکوی .حهانی شود. اينست هويت اصيل ما. خنياگري برای انسانها در گيتي و شادي آفرينی برای دلها.


شکارچي 12:17 @ Tue, 22 Jul 03

سلام شبح مهربون
رفتم سایتی رو که گفتی دیدم. متاسفانه يه مقدار شعر رو اشتباه نوشته بود. اين اشتباه نوشتن خيلی بده چون يه ذهنيت ديگه برای خواننده ايجاد ميکنه مخصوصا که دفعه اول باشه که بخونه.
حالا که اين جور شد حتما برات ميفرستمش.


زيتون 11:34 @ Tue, 22 Jul 03

اين شماره نظر خواهيت چرا يك مونده :)
كار كار خاتميه :))


amir 10:41 @ Tue, 22 Jul 03

salam matalebetoon mesle hamishe alie


شکارچي 10:29 @ Tue, 22 Jul 03

انديشيدن در سکوت.
آن که می انديشد
به ناچار دم فرو مي بندد
آن گاه که زمانه
زخم خورده و معصوم
به شهادتش طلبد
به هزار زبان سخن خواهد گفت.
(شاملو)

شبح عزيز،
يه شعر خيلی قشنگ شاملو داره بنام « هميشه همان » دلم ميخواست برات بنيويسم ولی طولانی بود. يه وقتی برات ميل ميزنم. اميدوارم تا اون موقع نخونده باشيش. شايدم الان که دارم اينو مينويسم خونديش.


اسکیزوفرنی 10:11 @ Tue, 22 Jul 03

میگن یزدیا ترسو هستن ... آره؟


Saeed 8:10 @ Tue, 22 Jul 03

در ضمن و بقول ”عبّاس معروفي“ تنها راه نجات خاتمي حالا ديگر خودكشيست و بس. يعني استعفا خير سرش؛ بيايد حقايق را در باره خامنه اي آنهم در قالب يك وصيّتنامه جام شوكران نوشانه بنويسد و مطمئن هم بشود كه به دنياي اينترنت خواهد رسيد و بعد هم برود در جلوي دوربينها و يا به بهانه يك سخنراني بگويد چه كرده است و سپس شمارش معكوس، تا سكته قبلي و ايست كامل قلب و مغزش، را آغاز كند. بدينترتيب شايد هرگاه نامش بر لباني ظاهر شد مشمول همان لعن و نفريني، بلكه بدتر، كه خامنه اي و رفسنجاني لايقند؛ نشود، همين! واي كه چه تابستان سياهي در پيش رويمان است...!


Saeed 7:40 @ Tue, 22 Jul 03

من هر چه پيش خود فكر كردم و هر چه بيشتر اطّلاعات مربوطه و مقالات ديگران را در رابطه با شهادت اين بانوي شجاع، زهرا كاظمي، خواندم نتوانستم بهتر از نوشته كوتاه و كيفرخواستي نيما راشدان متني را بيابم؛ مقال كوتاهش را اينطور به پايان ميبرد كه:
آقاي محسن آرمين و ميردامادي در مصاحبه خود مي گويند: ”سعيد مرتضوي آبروي نظام جمهوري اسلامي را بر باد مي دهد“؛
ياللعجب که نظام جمهوري اسلامي موجود عجيبي است: ظاهرا آبرو بسيار دارد ! نظامي که پس از اعدام بدون محاکمه دهها هزار زنداني سياسي، قتل دهها و شايد صدها نويسنده و منتقد، توقيف ۱۰۵ نشريه در مدتي کوتاه، کمک و تغديه مالي هر جريان تروريست و ضد بشر در جهان و .... آنقدر آبرو برايش مانده که توسط قاضي مرتضوي بر باد رود؟ اين نظام اقيانوس آبرو هم مي بود صد بار خشکيده بود،‌ آقايان! بعضي حرفها خجالت دارد. نگوييد.
http://news.gooya.com/2003/07/21/2107-h-01.php


اذر 6:57 @ Tue, 22 Jul 03

برايم باور كردني نيست اينهمه توهين به شعور مردم انهم بدست رييس جمهور منتخب مردم و وزيرانش . نميدانم چه اصراري دارد خاتمي كه اينهمه مورد نفرت مردم قرار بگيرد ..حضراتي كه ادعا ميكنند ايشان نيت خير دارند و فقط بيعرضه هستند ...ايا دليلي محكم تر از اين افتضاح علني لازم است ؟ دادن پرونده به دست قاتل براي قضا وت .


yekgharibeh 5:30 @ Tue, 22 Jul 03

از اول هم معلوم بود که خاتمی یکی از آنهاست. نه فقط به خاطر ملا بودنش و عمامه به سر کردنش، بلکه به این خاطر که او سابقه طولانی در خدمت کردن به جمهوری اسلامی داشت. خاتمی ۱۰ سال وزیر فرهنگ و ارشاد بود و پست حساسی داشت. همین جناب خاتمی بود که افکار و فرهنگ ارتجاعی، مذهبی و زن ستيز را اشاعه می کرد و در روزهای جنگ ایران و عراق جوون ها رو شستشوی مغزی می داد و قانعشون می کرد داوطلبانه برن کشته بشن.
حالا بگو من چه خبرمه؟؟ چقدر نطق کردم. اما شبح جان با تو دعوا ندارما!!!


سوفیا 3:47 @ Tue, 22 Jul 03

خاتمی اين روزها به محتضری ميماند که با دست خودش گورش را عميق تر ميکند.. چه نمايش مضحکی!


زيتون 2:24 @ Tue, 22 Jul 03

واقعا خنده داره كه مجرم قاضي باشه و همونطور ممكنه بشه كه من نوشتم يعني كفشش محكوم بشه :)

شنيدم آرمين غوغا كرده و گفته فرياد بزنيد :)
اگه تموم نماينده ها فرياد بزنن ..مردم هم حتما ازشون دفاع مي كنن ..كاش زودتر شروع كنن فرياد رو ..


پاگنده 1:36 @ Tue, 22 Jul 03

شبح جان؛
مجموعه ي اين وقاحت ها (در ارجاع اين حکم، و در اعلام موشک کذايي توسط رهبر فرضانه و ....) بيش از پيش به اين خيال امان مي اندازد که هيچ ماموري به تر از اين نمي توانست کمر به نابودي شرف و آبروي اين مملکت ببندد.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26317
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:29 pm


از کجا آمده‌اند؟