●
چيزی دربارهی عشق
دیشب به خوابام آمدی گفتی:"شعری، داستانکی، چيزی بنويس در بارهی عشق، رنگی بزن به اين شبهای تار..."
يادت میآيد رشته رشته، تار تار موهایات را کنار میزدم تا قطره قطره اشکهایات را از روی گونه پاک کنم، ذره ذره لبخند را بر لبانات بنشانم... کجا رفت آن گيسوان مواج، آن اشکهای گرم، آن خندههای ناز؟
آه از اين جور و تطاول که در اين دامگه است!
واه از آن عيش و تنعم که در آن محفل بود!ـ
در دلام بود که بیدوست نباشم هرگز؛
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود! (حافظ-شاملو)
July 20, 2003 04:08 PM