چهارشنبه، 18 تیرماه 1382 | July 09, 2003

18 تير مبدا تاريخ فردا

در 18 تير سال گذشته در مطلب کوتاهی به نام خداحافظ تحكيم وحدت حكومت و دانشگاه نوشتم:
"18 تيرماه 1378 بگومگوی داخلی حكام جمهوری اسلامی به جنبش خونين دانشجويی تبديل شد. جنبشی كه با سركوب دانشجويان غير خودی و عاقبت به خير شدن بعضی از دانشجويان خودی (با راه يابی به مجلس) و تواب شدن برخی ديگر به خاموشي گراييد.
امروز در حوالی دانش‌گاه و خيابان اميرباد اوضاع كاملاً غير عادي بود پليس ضد شورش به طرز رعب انگيزي سر و پا مسلح همه جا حضور داشت و صدای تيراندازی‌های پراكنده و ترقه‌هايی كه به نارنجك مشهور شده‌اند شنيده می‌شد من از اتفاقات بعد از ظهر و امشب خبری ندارم سر و صداهايي شنيده می‌شود اما بايد صبر كرد تا ببينيم چه شده است. مردم بی‌پناه و روشن‌فكران بيبرنامه نمي‌توانند با يك حكومت با برنامه و متمول طرف شوند؛ هر چند گزيری از فرياد كردن نيز نيست و نمي‌خواهم تخم ياس و نااميدی پراكنده كنم.
امروز علي‌رغم اشك تمساح و لبخند روباه؛ عزت ابراهيم نژاد در خاك خفته است و قاتل او با سر افراشته در شهر مي‌چرخد؛ امروز باطبي به دليل در دست گرفتن پيراهن خونين هم درس و هم دانشگاهي مجروح يا شهيدش در زندان به سر مي‌برد. با همه‌ي اينها 18 تير؛ تير خلاصي بود به متوليان دروغين جنبش دانشجويي؛ 18 تير پايان جنبش دانشجويي وابسته به قدرت است و آغاز جنبش دانشجويي مستقل؛ و از اين حيث نقطه‌ي عطفي در تاريخ جنبش دانشجويي ايران است.
سلام بر جوانان انديشمندی كه آلت دست صاحبان قدرت و مكنت نمی‌شوند و آزاده و وارسته و آگاه فردای ميهن آزاد و آباد خود را رقم می‌زنند."
امروز با يک سال پيش تفاوت‌های زيادی دارد. ديگر لب‌خند روباه رنگ باخته است و کسی فريب اشک تمساح را هم نمی‌خورد. امسال 18 تير از يک ماه پيش آغاز شد و فرمان سرکوب وحشيانه‌اش بدون پرده پوشی صادر شد. انقلاب موعد و تاريخ ندارد وقتی فرارسد اهريمنی‌ترين نيروهای ضد بشری نمی‌تواند آن را سد کند بايد به انتظار بنشيند تا متولد شود و بعد برای‌اش نقشه بکشد و منحرف‌اش کند. امروز مردم خواب را از چشمان زمامدارن و زراندوزان و تزويرگران ربوده است. شهر در سکوتی مرگ‌بار فرورفته است. در تمام خانه‌ها حرف 18 تير است، حرف امروز و امشب است، مردم، مادر انقلاب، از درد به خود می‌پيچد و منتظر شنيدن نخستين بازدم حيات نوزادی است که تمام اميد خود را برای رهایی و آزادی و رفاه و شخصيت... در تولد اين نوزاد می‌بيند.روزهای سرنوشت‌سازی را پيش روداريم روزهای که آگاهی و دلاوری جوانان و پيران‌مان را طلب می‌کند.
نسل‌های آينده، آنان که هنوز نطفه‌ی مادران و پدران‌شان بسته نشده است، چشم به امروز دوخته‌اند. باشد که آينده قضاوتی نيکوتر از آنچه ما در مورد گذشته‌گان خود داريم در مورد ما داشته باشند.
باشد که تا ستم‌گری در اين خاک زنده است 18 تير خواب و آرام را از او بگيرد و شهيدان سرافراز جنبش دانش‌جویی چون ستاره‌گانی راه‌نما، آينده‌ی ما را روشن ترسيم کنند.

July 9, 2003 10:20 AM | TrackBack

Bill 22:06 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Nelly 21:58 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Mura 21:56 @ Wed, 5 Apr 06

Good work, webmaster! Nice site!


Jameel 21:54 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


مهسا 19:41 @ Tue, 6 Jul 04

خاک بر سر همه شماهايی کنند که لياقت اين خدمات را نداريد


شبح 8:53 @ Sun, 27 Jun 04

علی جان!
خب اشکال نداره برای اين که کسی بی نصيب نمونه حضرت نظام تشريف بياورند تخم ما را بخورند! ما که بخيل نيستيم!


علي 20:09 @ Sat, 26 Jun 04

همتون سر كاريد , تخم نظام را هم نمي توانيد بخوريد


0:17 @ Sat, 19 Jun 04

ما دانشجويان خارك روزنامه هم نداريم تا چه رسد به ۱۸ تير .
اي بابا شما هم دلتان خوش است¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤


مهدى 14:57 @ Sun, 9 May 04

سلام به همه خوانندگان روز خداحافظى اين رژيم در تاريخ 14/تير/1383است حمايت كنيد مردم درود همگيب كانال 1 ماهواره را نگاه كنند صحبتها اقايىشهرام همايون.
درود بر مردم مظلوم ايران


مامان و بابا و دخترشون 14:29 @ Fri, 11 Jul 03

نگاه کن
گياه وار برهنه ام
نگاه کن
هيچ کجای تنم روييدنی نيست
مگر
فـــــــــــريادم


رضا 13:06 @ Fri, 11 Jul 03

شبح عزيز... يه پیشنهاد :
با توجه با فيلتر شدن وبلاگها توسط اکثر ISP ها و اينکه وبلاگهایی مثل وبلاگ شما تو بلاگ اسپات نیست
بد نیست که لیست چند تا از سايتهايی که این فيلترها رو دور می زنند تو وبلاگت بنویسی. از جمله ProxyOne.com و غیره...
تا بعدا یه فکر بهتری بکنیم.
شاد باشی
به امید نابودی رژیم!


Saeed 7:36 @ Fri, 11 Jul 03

داريوش نصيحت خوبي، بيا راه حل مشكلت را بين مردم جستجو كن و يا به قولي بيا رو فرش بشينيم نه رو عرش باشيم، به هدي كردي؛ مرا ياد نقد دكتر شريعتي بر رفتار سياسي سيدجمالدّين اسدابادي ميندازه كه در وصفش ميگفت او دائماً چاره و جرقّه جنبش اصلاحات اجتماعي را در دربارهاي وقت جستجو ميكرد. هدي نميفهمد كه خاتمي و اعوانش صبح تا شب دستمال بدست دارند تا همين را به خامنه اي و نظامش تحميل كنند؛ رفراندوم. سينا بهيچوجه حاضر نيست توضيح بده كه مكانيسم تحميل اين رفراندوم، صرفنظر از سؤالهايش كه بقول تو بيخيال بالامجان، به اين رژيم تئوكراتيك توتاليتر و مافيائي چيه؛ اونوقت آمده يخه ماها را گرفته كه يالّا به طرح بديعم رضايت بدين! يكي نيست بهش بگه مخاطب تو ما نيستيم داداش؛ برو يخه طرف اصليت كه الان واسه خودشان مشتي مافياسو و گادفادر جاني شدن رو بگير. مردم از هر وسيله براي مهار و محدود كردن اين رژيم، منجمله رفراندوم در قالب همين چهارچوب اساسي، استقبال ميكنند؛ پس بر هداست برود سران رژيم را مخاطب طرح رهائيبخش خود قرار بدهد و نه ما درويشان گليم نشين را... :-)


Saeed 6:57 @ Fri, 11 Jul 03

شبح...! من هنوز مدّعي هستم كه مطلب مرا برغم اينهمه توضيح باز بخوبي متوجّه نشدي؛ چرا:
۱. برغم باور اكثريّت روشنفكران و منجمله خودت ضعف انقلاب ۵۷ اصلاً از ناحيه رهبري نبود؛ اتّفاقاً يكي از بينظيرترين و در ضمن بهينه ترين انقلابات عالم بود چون از تنها چيزي كه رنج نميبرد رهبري بود و بسرعت هم به نتيجه رسيد كه همه را مات و مبهوت خود نمود. سؤال: آيا رهبري هم نبايد همچون عضوي اينتگرال،Integral ، از كلّ جنبش و در سايه ديگر عناصر و اجزاءِ آن پديد آمده و متكامل بشود...؟!
۲. اشكال كار انقلاب ۵۷ در اين بود كه آخرين تير آرش گونه فرهنگ يا ممپلكس اين ملّت بسمت مدرنيته از آب درآمد. مشكل مردم را هم روشنفكران چپ و هم ملّي و هم مذهبي در نوعي بازگشت بخود خلاصه كرده بودند. و نه خواستن دموكراسي، حقوق بشر و مدنيّت مدرن ــ از اقتصادش گرفته تا طرز پوشش و مدش. سؤال: از خودت بپرس كه آيا مدرن فكر و عمل ميكني...؟!
۳. وقتي خانم و بچّه هايت را ميخواهي با ماشين برداري ببري شمال به حال كردن؛ نميشيني تو كنج خانه ات و تمام دوران تعطيلاتت را مصروف تصوّر و كسب آگاهي از يك بيك پيچها و خمها و تونلها و كيفيّت جادّه ها بكني و هر وقت بچّه هات بهت غر زدن كه بريم ديگه بابا! بهشون بگي واستين زيرا من آگاهيم از تمام زير و بم مسير كافي نيست. چون آنها در پاسخت خواهند گفت كه آگاهي اجمالي مر تورا كافيست و آگاهي RealTime را هم با رفتن و در همان حين بدست خواهي آورد. سؤال: آيا آگاهي نسبي نيست و حدّ يقف دارد و ميتوان جنبش را متوقّف بر كمال آن از جانب مردمان كرد...؟!


سرزمين آفتاب 4:02 @ Fri, 11 Jul 03

برای مقابله با فیلترهایی که ISP ها بکار گرفتند حتما" سری به وبلاگ سرگردون بزنيد. خيلی جامع و کامل و در کمال خير خواهی توضيح داده شده. براستی دستتون درد نکنه آقايون نيما و سامان. آدرس مطلب مربوط به فیلتر هم اینه: http://sar.gardoon.net/archives/001395.php#more


parvin 4:00 @ Fri, 11 Jul 03

سلام . سر شما که خيلی شلوغه. ! و اما ممنوع از سرزدن و پيام. در رابطه باشعر و نقد شما . البته من هدفم در وب لاگ ادبيات به معنای اخص نيست و شعر را به منظور بيان ايده های سياسی ام بکار ميبرم . که معمولا هم در جا مينويسم و وقت زيادی نمی گذارم و البته حرف شما را می فهمم . فرق بين شعر و نظم زياد است . خيلی ها ميگويند که شاهنامه فردوسی نظم و نه شعر چون قواعد شعری و بخصوص لطافت ها وظرافت ها بکار گرفته نشده و اين البته بحث مفصلي دارد . ولی وقتی که بخواهيد تحليل نکنيد و فقط در حد يک شعار سياسی بنويسيد شعر بهترين وسيله است حتی اگر ساده و فی البداهه باشد چون کشور ما سرزمين شعر يا سخن موزون است و مردم ما اين نمونه سخن گفتن را بيشتر می پسندند . در هر صورت باز هم ممنون و از نوشته های شما بسيار استفاده ميکنم . موفق باشيد


داريوش شاهد 3:16 @ Fri, 11 Jul 03

آقا سعيد خوش آمدي.
و اما رفراندوم/ رفراندوم چي خداوكيلي؟
آقا سينا من هم ابتدا رفراندوم رفراندوم ميكردم ولي يه روز بر اثر حواس پرتي بيش از حد سرم محكم خورد به تيرك چراغ عقل ، و اون موقع بود كه عقلم اومد سر جاش ، عزيزم شما ميدانيد دقيقا از رفراندوم چي ميخواهيد ، ميگي كه آري يا نه / پسر همين الان كه چهار تا دانشجو ميگن آزادي ميخواهيم و يا غذا خرابه و يا دانشگاه ها را خصوصي نكنيد جوابشان فشنگ و باتوم و چاقوست اونوقت تو ميگي حكومت يك رفراندوم برگزار كنه و بپرسه ما را ميخواهيد يا نه !!! بابا بيخيال ، اينها اگه از اريكه و سرير قدرت پائين بيا بودن ، تا حالا تو اين همه درگيري ها از اول انقلاب تا به حال كم مي آوردند ، نميخواهم بگم كه رفتني نيستند ولي خب بالائي ها رو ول كن ، بيا راه حل مشكلت را بين مردم جستجو كن ، يا به قولي بيا رو فرش بشينيم نه رو عرش باشيم.


داريوش شاهد 2:32 @ Fri, 11 Jul 03

گزارش خصوصی/
زمان 18 تير ماه سال 1382 ساعت /21:30 دقيقه/
مكان : خيابان انقلاب و آزادي/
اون شب با همه شبهاي ... ادامه در وبلاگ.


آسمان 0:29 @ Fri, 11 Jul 03

اين۱۸ تير هم مثل سال پيش فقط فرقش اينه که امسال از خرداد شروع شد و حسابی سرکوب شد ، حالا تا اين جنبش بياد جون درست و حسابی بگيره... خدا ميدونه ما زنده باشيم يا نه


golku 23:56 @ Thu, 10 Jul 03

فکر ميکنم يکی از بهترين قسمت های اين نظرخواهی اين است که سعيد هم سعی ميکند حرفش را درست بزند. به همین دلیل عقایدش حیلی مفهوم تر است. تغییر مثبت همیشه شجاعت و اراده میخواهد. من به سهم خودم به سعید تبریک میگویم.
در باره رفراندم فکر میکنم که اگر در چهارچوب همین رژیم باشد وقت تلف کردن است درست مثل انتخاب حاتمی. از مملکت دیگر چیزی نمانده که بفروشند و رمقی هم در مردم نمانده که بیشتر اعدام کنند یا به دام فقر و فحشا و اعتیاد بیندازند. تعییر اساسی ضروری است. اما رفراندمی که زیر نظر سازمان ملل باشد و هم هبتوانند برنامه هایشان را عرضه کنندو نظرهایشان را بگویند و مردم بتوانند بدون زور به هر چه میخواهند رای بدهند به نظر من حیلی هم خوب است اما مسلما اینها زیر بار نخواهند رفت.


sonboleroomi 23:43 @ Thu, 10 Jul 03

من که اميدوارم شبح عزيز!
اميدوارم همه باشيم!


ارش 21:44 @ Thu, 10 Jul 03

اميد به تحول احساس بسيار نيرومندی است ...


سینا هدا 21:39 @ Thu, 10 Jul 03

سعید عزیز.
از لحن مهربانت خوشنودم.
رفراندوم برای تعیین نوع حکومت و نه حتی تغییرات اساسی در قانون اساسی.آیا این تقویت رژیم است؟
منتها این را همان اول نمیشود گفت.
اول باید دید اراده مردم آری یا نه؟
بعد این اراده را به تمرین دموکراسی کشاند. و بعد که حق انتخابش تقویت شد به حکومتی که به شکل مورد دلخواه مردم است تن داد.
این یک پروسه است که بیاری اندیشمندان مبارز شاید بتواند یک پروژه شود.
موفق باشی.


Saeed 20:52 @ Thu, 10 Jul 03

خوب عزيزان؛ منكه خودم از مثنوي نويسيم از شبح عذر خواستم ديگه. باشه؛ چشم منبعد تلگرافي باهاتون حال ميكنم :-)
۱. شبح به سوّمين بند آخرين كامنتم با دقّت و مجددّا بنگرد.
۲. ضمن مخالفت شديدم با نادر در اتّهامات بر ربطش به سينا؛ بايد به هدي بگم رفراندوم بنفع رژيم است و نه منافع ملّي ما كه در سرنگوني اين نظام در كليّتش خلاصه ميشود.


سینا هدا 20:30 @ Thu, 10 Jul 03

سعید پر حرارت.
تو را که میبنم یاد برخی کمیته جی های اول انقلاب می افتم.
با تو چه کرده اند که اینقدر آلوده به توهین و تهمکت زنی شده ای.
من از روز اول میدانستم که این قانون اساسی محملی برای اصلاحات اساسی نیست. اما خاتمی هم یک مرحله رشد برای این مردم و دست اندرکاران واقعی این رژیم بود.او را نمی پسندم چه برسد به آقای منتظری . کلا هرکه را که مدعیی دین است را مفید به حال دموکراسی و حکومت مردم بر مردم نمیدانم .و نمیفهمم تو چه میگویی و چرا این حرفها را بهم میبافی؟مگر تو با نوزاد دو روزه به شیوه راسل و یا هیوم سخن میگویی که من با قاتلم آنگونه سخن بگویم؟
تو هم مثل نادر پا در جای پای دگم اندیشان گذاشته ای.مراقب خودت باش.باور کن حیفی.خودت را بیشتر از این بی رحم و پرخاشجو نکن.و با اندیشه دیگران مدارا کن. و کمی نگاه...موفق باشی.


پوریا 20:19 @ Thu, 10 Jul 03

شبح عزیز سلام، مطالبت رو در مورد زنان و ازدواج که خیلی وقت پیش توصیه کرده بودی، بالاخره خوندم و استفاده کردم.به خصوص این قضیه که خصوصیات " مردانه " و " زنانه " صرفا نتیجه نقش اجتماعی اوناست و یه قضیه ذاتی نیست برام جالب بود و البته نتونستم کاملا باهاش کنار بیام. به طور اخص و به عنوان یه مثال، کلی و همه جانبه نگری رو در مردها ودقت نظر خاص و بصیرت ماورای طبیعی رو در زنها، از خصوصیات ذاتی و نه نشات گرفته از نقش اجتماعیشون میدونم.شما نظرتون خلاف اینه یا من خیلی جزمی برداشت کردم از نوشته تون؟


سینا هدا 20:10 @ Thu, 10 Jul 03

نادر بکتاش آزار دیده.
میبنم که تهمت میزنی و با گمانت سر یک اندیشه صرف را میبری.
همان کاری را که رهبر میکند.
او رهبر من نیست که هیچ قاتل من و امثال من هم هست.اما من به قاتلم مثل یک سخره سنگ خارا که سخت واقعی است نگاه میکنم.بویژه که با عاطفه مردم بازی میکند. لذا به من حق بده که به شیوه خودم با استحاله در روان مردم ساده دل بیندیشم.
و متاسفم که این تمامیت خواهان سر امثال شما این بلای بی انصافی را آورده اند.شما بی انصاف شده اید. شما دقیقا ا در جای ای آنها گذاشته ای.اما دوست من چون رو بسوی اندیشه داری رویت را یبوسم.و بجای تجربه ی کور انقلابی و دگم اندیشی و تمامیت خواهی به همه ی واقعیت میهنم می اندیشم.
حذف صورت مسئله چاره نیست.مسئله را باید حل کرد دوست من.


NaZbanoo 19:04 @ Thu, 10 Jul 03

« جلو بيا! مي شنويم كه مرد نيكي هستي.
خودت را نفروخته اي, اما صاعقه هم
كه به خانه مي زند خريدني نيست.
به حرفت پايبندي, خوب, حرفت چه بوده است ؟
راستگو هستي, عقيده ات را مي گويي.
كدام عقيده را ؟
شجاعي ؟ دشمنت كيست ؟
خردمندي ؟ براي كه ؟
چشم بر منافع خود ندوخته اي ؟
پس در پي منافع كه مي روي ؟
دوستي خوب هستي,
آيا با مردم خوب هم دوستي مي كني ؟
اينك گوش كن :
ما مي دانيم
كه دشمن مايي. به اين علت مي خواهيم نابودت كنيم.
ولي به ملاحظه خدمت ها,
و صفت هاي خوب تو,
ديواري نيكو انتخاب كرده ايم كه تو را بر آن وا داريم,
و با تفنگي اعلا، رگباري از گلوله هاي خوب,
نثارت مي كنيم و دفنت مي كنيم
با يك بيل خوب, در خاكي مرغوب. »
انديشه هاي مِتي, برتولت برشت


shiva 18:17 @ Thu, 10 Jul 03

سعيد جان من پيشنهاد ميکنم سری به وبلاک ما دو تا بزنيد و با جناب شبح دو وبلاگ در يک وبلاگ تاسيس کنيد ! چون اينطور که معلومه جنابعالی هر روز داری اينجا مقاله و تز ميدی بجای سايت خودت ! پس بيا و جوونمردی کن و يک وبلاگ هم همين گوشه کنارا به اسم خودت سند بزن و اينقدر اين کامنت مادر مرده رو شلوغ نکن که ما هر بار اشکمون در بياد تا بتونيم بازش کنيم ! گفتن نظر بدی نگفتن رمان بنويسی !


Aria 16:25 @ Thu, 10 Jul 03

.... اگر تک تک آنانی که در فکر تغيير و دگرگشت مناسبات ا.حتماعی در معنای وسيع کلمه هستند؛ فقط در اين باره می انديشيدند که ذهنيت و باورها و ديدگاهای خود من تا .حه ميزانی امکان تغيير دارند؛ بی گمان بهتر ميشد در باره گرهگاهها و معضلات مخرب ا.حتماعی انديشيد. مشکل ما ايرانيان اينست که مرسدس بنز را دوست داريم به خر ارثيه ای بابامون نيز ببنديم. يا بر عکس. وقتی تحولی در ذهنيت و رفتار من صورت نمی گيرد، انتظار بی .حاييست که .حامعه و سيستم تغيير کند.


شبح 15:24 @ Thu, 10 Jul 03

سعيد عزيز!
از اين که می‌بينم به زبان ما نزديک شده‌یی و حالا حرف هم را به‌تر متوجه می‌شويم خوش حال هستم البته هنوز انتقادی که به تو وارد است اين است که نظرخواهی را با وب‌لاگ اشتباه می‌گيری در نظرخواهی معمولا بايد بسيار فشرده و مختصر نظر خود را در مورد مطلب مطرح شده بيان کنی اما تو نگاهی به نظرخواهی بينداز حجم وسيعی از آن توسط تو اشغال شده است که جا را بر ديگران تنگ می‌کند. البته من از زحمتی که تو می‌کشی تشکر می‌کنم و می‌دانم که دلت دردمندانه برای سرزمين در زنجيرت می‌سوزد و می‌خواهی از هر امکانی برای رهایی آن استفاده کنی اما روشی که برگزيده‌یی در بسياری از موارد به ضد خود تبديل می‌شود. و اما اشتراک و افتراق‌مان بر سر موضوع مطرح شده.
تو می‌گویی جوانان بايد موتور سرکوب رژيم را نابود کنند و راه را برای اعتراضات وسيع مردمی باز کنند. موضوع از اين قرار است که اگر اين امر شدنی بود چون و چرایی نداشت. اما مسئله اين است که به صورت خودبه‌خودی و بدون هدف مشخص هيچ قيامی به انقلاب منجر نمی‌شود. هنوز ربع قرن از روزی که مردم ايران گفتند شاه برود هر کس که آمد آمد نگذشته است و آن تئوری شکست خورد شکتی که مردم ايران با بيش از يک ميليون کشته و سياه‌ترين سال‌های تاريخ خود خسارت آن را پرداخت کردند. امروز فقط دلاوری کليد مشکل ما نيست آگاهی و دلاوری هر دو را می‌خواهيم. به همين دليل است که قيام‌هایی مانند 18 تير ما را يک گام به جلوتر می‌برد اما برای برداشتن گام نهایی بايد مردم و روشن‌فکران و احزاب و گروه‌های سياسی بتوانند حول محوری مشخص جبهه تشکيل بدهند و خواسته‌های خود را به‌صورت جبهه‌یی مطرح کنند.


Irane Azad 13:58 @ Thu, 10 Jul 03

Well done to you all. Seeing you people talking about the regime and the rest makes my heart pump proudly.Good on you all genuine people of Iran. There is no good Akhoond. A good Akhoond is a dead Akhoond. Remember Khatami is a pressur valve only. He is one of them too.


نادر بکتاش 12:50 @ Thu, 10 Jul 03

پيش بينی من اين است که در حالی که ده ها ميليون در ايران و صد ها ميليون در سراسر جهان در حال جشن گرفتن به مناسبت سرنگونی جمهوری اسلامی خواهند بود اين نابغه به اسم سينا هدا در حالی که اشک می ريزد در جوی ها می غلطد و خواهد گفت : چرا رهبر ؟ چرا رهبر؟


Nader BAKTASH 12:50 @ Thu, 10 Jul 03

شبح عزيز، با عرض معذرت از بی ادبی در حريم صاحبخانه: راستش فکر نميکردم در ۱۸ تير مردم شلوغ کنند. اما، ديدم که بيشتر از آنی که تصور و آرزو ميکردم مشتاق آزادی و به چارميخ کشيدن جمهوری اسلامی و طرفداراش هستند.
سينا هدا می نويسد : با طرح یک سوال از رهبر:
رهبرا! آیا مردم حق رفراندوم دارند؟
آنهايی که خايه رهبر و جمهوری اسلامی را تا ته در دهانشان کرده و از رفراندم - در حالی که رژيم رفراندمش را با حکومت نظامی آشکار نشان داد - حرف می زنند يا سر ماه چک با چند صفر از بازار و موتلفه اسلامی می گيرند يا غرق در کس خلی هستند مثل شاه که می گويند بعد از مشاهده تظاهرات بزرگ در آخرين ماه های حکومتش، در کاخ راه می رفت و گريه می کرد و می گفت : اين مردم که مرا دوست داشتند!!!


Saeed 11:03 @ Thu, 10 Jul 03

چشم زيتون خانم بشرطي كه شما هم بك فرهنگ لغت و دايرة المعارف بگذاري بردستت و گاه فروتنانه جهل خود را به علم بدل كني! همچنين درود بر گوشه گير و انتظاراتش...!
در همين سايت و چند وقت پيش قبل از نامه ”طلائين = سرفصلي“ دفتر تحكيم، كه نامشان را به حق عوض كرده اند، به كوفي عنان و ابراز باور خويش به اسطوره از آب درآمدن پروژه اصلاحات دولتي گفتم تا دانشجو و دانش آموز جماعت از اين رژيم ۱۰۰٪ نبرّد نبايد انتظار پيوستن اقشار ديگر؛ يعني قطار شدنشان در پشت لوكوموتيو دانشجوئي را داشت. ما چه بخواهيم و چه نه عنصر دانشجو نه تنها در ايران آنهم در ظرف ۶۰ سال گذشته بلكه در سرتاسر جهان و منجمله اروپا و آمريكا هميشه نقش پيشتازي و عنصر رهبري جنبشها و خيزشهاي دموكراتيك را داشته است. مرحله اوّل اين جنبش همين بريدن از فريبا خاتمي است؛ آخه تو را به شرافتتان قسم از اين مرتيكه بجز عباي سفيد و تبسّم مليحش اثر ديگري از آنهمه تعهّدهاي توزردش باقي هم مانده است؟! من و شما هم كه جاي او باشيم نمي آئيم با خوردن از آخور پشت به منافع طبقه و صنف خودمان بكنيم و نمكدان بشكنيم! دوستان، هدف او حفظ روحانيّت بوسيله اصلاحات، همين تبل تهي كه شاهدش هستيم، بود و نه بخاطر نفس اصلاحات و اهميّت ذاتي آن بما هي هي بقول خودشان! درست مثل خميني، كه بنا بقول صحيح مصباح يزدي، از ”جمهوريّت“ همچون پوششي از براي مقبوليّت، پاپيولاريتي، و نه مشروعيّت، لجتميسي، نظامش سود ميجست و واسه همينم بر سر بحران بني صدر و تقاضاي او به برگزاري رفراندوم گفت:”اگر سي و پنج ميليون نفر بگويند آري، من ميگم نه!“ پس جناب سينا تاريخ جمهوري مافيا در رابطه با رفراندوم همچين نامسبوق به سابقه هم نيست كه شما گمان كرده اي خودت آنرا در خروج ما از آچمز فعلي اوضاع براي اوّلين بار و ارشميدس وار كشفش كرده اي!
گوشه گيرجان؛ خوب كه توي بحر همين تظاهرات بري ميبيني كه بوقها و خيابان بنديها نه تنها از جانب همان اقشار سر زد بلكه ارتشيها و پاسداران ميهن دوست و با غيرت نيز در لباسهاي شخصي و حالتي گمنام دانشجويان را حمايت ميكرده اند. سربسته خدمتت عرض كنم؛ ” اينرا گزارشهاي مستند بما ميگويند...! “ اگر غير از اين بود و به مشام كفتاري اين رژيم چنان ميرسيد كه حركت دانشجويان از ماهيّتي سكتاريتي، منعزل = تافته جدا بافته از ديگر اقشار و طبقات ملّت، برخوردار است اينرا يقين بدان كه در همان مراحل ابتدائي جنبش و با علم كردن چهار تا جرّثقال در جلوي دانشگاه تهران ده ـ بيست تائي آز آنها را براي چند روزي آويزان ميكردند تا ديگر دانشجو باشد اوروغ بيجا نزند؛ جانم! هميشه نيمه پر ليوان را در پروسه اين جنبش دموكراتيك ببينيم؛ همان لايه هاي پنهان...!
پس داريم:
۱. بريدن ۱۰۰٪ دانش +جو/آموز از ”دولت فريبا“ + ”نظام علما“؛
۲. صف شكني و سرويس كردن دهن گارد آهن رهبر و انصارش و جمع كردنشان توسّط اينها به علن و لجستيك مبارزه شان در خيابانها با كمك بقيه اقشار در خفا؛
۳. جاري شدن سيل چندين صد هزار نفري مردم بخاطر ريختن ترسشان از اسطوره نصرة بالرعب و فوبياي مربوطه در خيابانها و پديدار شدن تدريجي مديران و خوشفكران لايق در پيشاپيش صفوف مردم و ايجاد هماهنگي در جهت ادامه اين راهپيمائيها با پيوستن تدريجي هر چه بيشتر ديگر اقشاري كه بحق برشمردي و تبديل آن به صفوف ميليوني؛ آنهم در منظر دوربينها و چشمان تيز جهانيان تا سرنگوني كامل رژيم بدست خودمان، از براي منافع خودمان و با روش خودمان.
بنابراين، تا دير نشده است و قدرتها خود آستين بالا نزده اند تا امنيّت دهكده جهاني و منفعت ماركت اكونومي خويش را با پاك كردن ايران از شرّ لوث اخانيد به منصه اجرا و ظهور بگذارند و تانكهايشان را در شهرهايمان برخمان بكشند، بيائيد يكبار و براي هميشه ورّاجي را بكناري نهيم و با شيطان ترديد وداع كنيم و سوار بر بال فرشتگان يقين دست در دست يكديگر همّتي كنيم و كلك اين بختكها را همي از سر خو بركنيم. ميتوان و بايد...!

مخلص همه شما عزيزان از مخالف و موافق هم هستم و با پوزش از شبح و خوانندگان نيكش، منجمله زيتون خانم گل و بلبل! در اين ايّام استثنائي بيائيم با قبر كردن اختلافات سطحي و ذوقي خويش و فراموشي جفاهاي گذشته در حقّ يكديگر همگي در حقّ فكر و بيان هم فداكارانه صبوري كنيم و بخاطر مام ميهن، ايران عزيزمان، هم انديشانه و مبتكرانه راه حلها بجوئيم و ابتكارات بخرج دهيم و زندگي را بروال معمول و از سر آسايش و خيالات خام گذشته براي مدّتي تا پيروزي نهائي بر اين رژيم و عمّالش ترك گفته و از سر يقين و ايمان جهادگونه اين پروژه تاريخي را به پيش بريم! همانكه شبح بدرستي در بابش گفت: ”مردم، مادر انقلاب، از درد به خود می‌پيچد و منتظر شنيدن نخستين بازدم حيات نوزادی است که تمام اميد خود را برای رهائی و آزادی و رفاه و شخصيت... در تولد اين نوزاد می‌بيند. روزهای سرنوشت‌سازی را پيش رو داريم روزهای که آگاهی و دلاوری جوانان و پيران‌مان را طلب می‌کند.“... ميدانيد چرا چنين ميگويد؟! ساده است؛ چون در بطن مغز محاسبش بوضوح ميداند كه زمان دشمن ماست...!


golku 9:12 @ Thu, 10 Jul 03

فكر نميكنم تاريك تر از اين دوران ديگه براي ايران پيش بياد. بدترين بلايي هم كه اينها سر مملكت آورده اند اينه كه اين ترس را به جان ماانداحته اند كه فكر كنيم بدتر از آخوند هم ممكن است‌!!
تنهاراه رفع نگراني اينكه بعداز اينها چه خواهد شد اينه كه در گوشه ننشينيم كه يكي ديگر برايمان كاري كند. اين اتفاقي بود كه در سال ۵۷ افتاد. بدون فكر كردن و عواقب را در نظر گرفتن گذاشتيم انقلاب را بچاپند و ببرند. راستي امروز بيشتر خبرگزاري هااز تظاهرات شبانه در تهران خبر داده اند.


Some-one 8:39 @ Thu, 10 Jul 03

Sorry I write in English, I don’t have a Persian Font.

Just to say that, THE END is coming for the Islamic regime.
In the international news, they where showing the mass-graves of the Iraqi people uncovered by the US forces. Where Saddam massacred innocent people. I thought to myself, right now in Iran there are more mass-graves covered by tons of dust and no one knows about them. But very soon, everyone will see the true face of the regime and they WILL PAY for their crime. This is a reality and believe me they already know it as well. Just a bunch of naive Basiji is protecting them.

This is for who-ever supporting the regime: The Mullah’s don’t care about you or Islam or anything, before you know it they all try to escape from Iran very soon. Then only you will remain there and believe me the fury of people has no mercy on you. The only way for you to survive is to stop supporting the regime NOW.

Please, use the Internet wisely and expose the Islamic regime as much as you can. There is and old saying and I repeat it for the Islamic regime in Iran.

“ Be Sar-NeyZeh Mesheh Tek-keyeh Kard Valee Rooyash Nemesheh Neshest” .

Islamic regime considers yourself “Gone” as this time your destiny is written in the HELL and you know it.


کت بالو 8:11 @ Thu, 10 Jul 03

خیلی نگرانم. دوباره چی می خواد به سر همه ما و همه جوون ها بیاد. با سولانژ موافقم.


Some-one 7:02 @ Thu, 10 Jul 03

Mulla's be worried and get ready .
USA is coming for you! Like it or not..You are all doomed to hell.
You have painted your hands with the blood of innocent people. Now, Wait and see how they haunt you down.

You can not sleep easily now. The END FOR YOU IS COMING.

You thought you can escape the truth...But you'll see there is no escape for you.

"USA IS COMING FOR YOU"


gooshegir 5:10 @ Thu, 10 Jul 03

شبح جان!
ديروز لاله و لادن از بين ما رفتن....
مثل همون عزت و عزتهای گمناميکه رفتنو حتی مثل عزت هم چيزی ازشون گفته نشد.... هيچ وقت پيداشون نشد....
برای يک هدف....
برای آزادی....
.............................
من هم مثل تو معتقدم کار اين رژيم پوسيده از فساد خويش، تمومه....
اما معتقدم هنوز خيلی راه مونده تا آخرين نفسشو ببينيم....
از ۹ اسفند ۸۱ معلوم شد که عاقبته اينا چيه.... حتی از قبلتر.... از وقتی که دانشجوها رو، در روزی چون امروز قلع و قمح کردن و جناب فريبا خان هم ايستادو تماشا کرد.... اما باز ملت از جمله خودم که البته اون موقع خيلی شور داشتم، چون اولين رأيم بود، گول اين عمامه به سرو خوردن....
اما الان زمونه عوض شده.... چشم مردم وا شده.... ميدونن، توبهء گرگ مرگه....
جنبش ۱۸ تير امسال از يه ماه قبل شروع شد.... از همون موقعی که مردم دست حکومتو گذاستن تو پوست گردو.... مردم ميدونستن ۱۸ تير امسال نفسم نميتونن بکشن.... واسه همين رژيمو همچين غافلگير کردن که تا ده روز بعد هنوز تو خماريش مونده بود و.... آخر سر هم به زور باج دادن به سگای ولگردش برای سرکوب مردم و دخالت بيموقع بوش تونست قاعله رو برای يه مدتی ساکت کنه....
مردم تو اين مدت چيزای خوبی رو نشون دادن.... از شعار خاتمی استفا، تا جنبش بوق دوی نصف شبی.... از اومدن زنها، تا کابل بنديه خيابون واسه انداختن موتورای انصار.... از اومدن بزرگترا، تا همه گير شدن جنبش تو تمام ايران، حتی شهر خمينی....
از همه مهمتر امسال مثل چهار سال پيش ملت بچه هاشو تنها نذاشت....
درموندگی رو ميشد تو تموم سران قوم پشمالو منشای متحجر غقب مونده ديد... از رهبر تا اکبر.... از فريبا تا تموم سگ پدرا ....
اما هنوز راه طولانيستو خستگی زياد....
هنوز کارگرا نيومدن....
کارمندا نيومدن....
معلما نيومدن....
دانشجوها شکنندن....
بلاخره....
وای که اين شب جه قدر تاريک است....
اما....
اندکی صبر سحـــــر نزديک است....
پس....
به اميد سحــــر....


Saeed 1:47 @ Thu, 10 Jul 03

سارا: ”...فاجعه ی سال ۵۷ اتفاق می افته...“

سعيد: اين گزاره يعني چي ديگه... :-)

سارا: ” ” فاجعه ديگه سعيد جان؛ ” فاجـعـه و مـا اَدراكَ الفاجِـعـة “ ؟! “ “

سعيد: نكنه مثل برنادت داره بهت وحي ميشه خبر نداشتيم... :-)


z8un 1:42 @ Thu, 10 Jul 03

۱۸ تير گرامي باد ..شعري كه رهگذر ثاني نوشته خيلي قشنگه !
آقا سعيد نميشه عين شبح يه كم ساده تر و كوتاه تر حرفاتو بگي..اصلا يادم رفت چي مي خواستم بگم :)
باز خوبه كه ايندفعه دعوا نداريد !


Saeed 1:28 @ Thu, 10 Jul 03

آي سيناي آبونمــان وحيانيّت منسوخ و كاذب اصلاحات...!
تو مردمي صفّاً صفّا آنهم معدود به مليونها به من و همين شبح و آذر بده ديگه كاريت نباشه :-)
بدون پابوسي علي شيره گي ايشان را بروي سر از قصرش راست ميبريم به نزديكترين بيمارستان ترك اعتياد و بعد هم ميفرستميش بره دلگان، همان جائيكه من چندين بار به ملاقاتش رفتم و واسه خودش يه پا مولوي براي سنّيهاي منطقه شده بود آنهم با آن ريخت فيدل كاستروئيش با پيپ دائماً دوديش، بلكه از باب ”هر كه دور ماند از اصل خويش بازجويد روزگار وصل خويش“ چهار صباح باقي مانده تا رو به قبله دراز شدنش دوباره بنده خدا بشود و نه سلطان آخوند و معروض به كيش شخصيّت.

شما اگر بخواهي پاي ميليونها هموطن خود را مثلاً مانند عاشورا و تاسوعاي ۵۶-۵۷ به خيابانها بكشي آنگاه قبلاً ميبايست درست عين زمان شاه كه گاردش را دانشجويان و دانش آموزان به ستوه آورده و ماشين آنرا از كار انداخته بودند همين خاكريز اوّلي كه فرموديمتان يعني بال و پر انصار را از توي خيابانها قيچي كني بره داداش. در آن مرحله هم، اگه يادت باشه، مردم نيامدند به شاه بگن آيا حاضري مشروطاً و در چهار چوب همين قانون اساسي شاهي كني يا نه! آمدن بهش گفتن برو گمشو و مرگ بر تو و سلطنت ننگينت و گور پدر اين نخست وزيرهائي كه هي يكي پس از ديگري آنهم از براي رفوكاري خيانتهايت و فسادهايت و جناياتهايت واسه ما منصوب ميكني! حالا من به درستي يا نادرستي تدبير و سياست نهفته شده در اين برخوردها با شاه را كاري بهش ندارم؛ امّا آنچه كه واقع شد را در صدد بيانش بودم.

شما بفرض موفقيّتت در كشاندن ميليونها هموطن خويش به خيابانها برو و ساكت راهپيمائي بكن؛ آنهم با حمل چهارتا پلاكاردت. آنگاه رهبر هم با همان شيوه، يعني سكوت، از عمل شما چشم ميپوشد ــ انگار نه انگار. و اگر بخواهي اينكار را هي ادامه بدهي؛ خوب همانطور كه ميگن حرف حرف مياره؛ تحمّل نظام هم حدّي داره ديگه و تنش و كشمكش هم هرچند ناچيز؛ اتوماسيون و ديناميزم خودمختار و انفجاري خود را داره و با توجّه به قانون آشفتگي، كه شاهد جريان بحث مباركش در ميان من و اميد بوديد، نقطه تعادل سيستم و اوضاع وابسته اش ديگر معلوم نيست منجر به هفده شهريوري و ميدان ژاله اي ديگر نشود. پس، از سر نو غزل خانم؛ يعني برگشتي به همين جائي كه ما هستيم.

اين رژيم، آنهم پس از دست رد زدن به سينه تاريخي دوّم خرداد و تن به اصلاحات ندادن دارد بزبان بيزباني به توي خوش خيال و ملّت ميگويد: اصلاحات همان و نابوديمان همان؛ پس بگرد تا بگرديم/بجنگ تا بجنگيم. رژيم گفت: ”من همينم كه هستم و بلانسبت تخمم را نميتوانيد بخوريد“؛ حالا توي سيناي بي جيره و مواجب داري به مردم خودت ميگي:” امّا شما بالا غيرتاً كوتاه بيائيد و همان چيزي كه از يك ملّت قهرمان كه در پيشگاه تاريخ از آنها انتظار ميرود نباشيد! “ پسرجان، تو پس از شكست خودت در رابطه با پروژه اصلاحات برهبري خاتميچيها حالا داري بجاي تحميل اصلاحات به رژيم، سازش را حنّاق مردمت ميكني و بعد ميگي ضررش چيه...؟! اراده مردم به چي؟! چرا حرف شانزدهمت را با مماشات و تعارف ميزني؟! اراده مردم به اجراي قانون اساسي و در شالوده نظام ولائي و فقاهتي، مثلاً بر اساس دكترين منتظري يعني ولايت فقهي و نظاري و نه نوع فعلي و استصوابيش، ؟! خوب از همين خوانندگان وبلاگ شبح گرفته تا وبلاگ خودت يك رأي گيري بكن ببينيم! تو ميخواي ميليونها نفر را بكشاني توي خيابانها كه مثلاً خامنه اي را با منتظري و رفسنجاني را با كديور و خاتمي را با اشكوري عوض كني؟!
آي خوانندگان سايت شبح!
لطفاً رأيتان را در مورد رفراندوم صامت سينا هدي بر ما هم آشكار كنيد. آخه مُـرديم از فرط كنجكاوي و در حيرتيم از خينگي خود به پيشگوئي رفتار و تدبير سياسيتان! جالبه كه استاتيشينهاي قديمي خودمون هم معتقد بودند: مشت نمونه خروار است :-) تا نظر ابو علي سيناي ما چي باشه ؟!

*** و انّي كَتبْـتُ الْبيّنات؛ هُـديً لِلْسينا هدي! ***


shiva 1:15 @ Thu, 10 Jul 03

برادر شبح عزيز
بيا تذکره عصيان رو بخون !
هفته آينده نوبت شماست هاهاها


رهگذر ثانی 0:42 @ Thu, 10 Jul 03

سالگرد جنایت18 تیر امسال با سکوت و سانسور همه رسانه های درون حکومتی رو به رو شده است.
خبر نامه امیر کبیر ضمن اعلام همدردی با خانواده های قربانیان این جنایت و آرزوی آزادی دانشجویان زندانی به پاسداشت این روز شعری از شهید عزت ابراهیم نژاد منتشر می‌کند:

ما را به خاطر بیاور
ما را که تازه جوانانی 22 ساله بودیم
شور عشق در سینه داشتیم
و پیش از آنکه عاشق شویم
سینه به خاک سپرده
مردیم
ما را به خاطر بیاور
ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم
و ده به ده
نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار
که در بازار
پیش از آنکه آوازه خوان شویم
بر شاخه تکیده از تکیه گاه خویش
جان را سپردیم
به خاطر دارم پیامتان و سرنوشتتان را
که همیشه از گذرگاه خاطرم در گذر است
آوازه های صامت سینه سرخان سینه بر میخ
تجسد آرزوهای بیست و دو سالگان سینه بر سنگ
که از تکرار یادشان شاید
پیش از آنکه شاعر شوم
بیست و دو ساله می میرم


Saeed 0:14 @ Thu, 10 Jul 03

لبّ لباب اوضاع را پس از متن شبح آنهم در يك جمله سمبوليك و به بهانه فوت آندو قل نازنين همين آذرجان گفت؛ مرسي! و ايكاش در ادامه اش ميگفت چرا در جائيكه يك ايراني سرپرست بزرگترين و مجهّزترين تيم پزشكي جهان در آمريكاست، و يكي از افراد همان تيم با مهارت جان ”سعيد حجّاريان“ را از مرگ قطعي نجات داد، باز ايندو خواهر نازنين و تن چسبيده را به سنگاپور كه واجد هيچگونه مقام مهمّي در پزشكي آنهم در سطح جهان نيست بردند؟! يك عاملش رژيم بوده است و دست اندازيهاي بي شرمانه و دگماتيكشان كه نگذارند مثلاً آمريكا با نجات ايندو مايه نفوذ هر چه بيشتر خود در قلوب ايرانيان بشود. من، مقاله اي تفصيلي و افشاگرانه در واشنگتن پست كه از ماجراهاي پشت پرده و پرونده پزشكي ايندو خواهر خبر ميداد را خواندم. بعد برخي را اينجا مشاهده ميكني كه فكر ميكنند هزينه و ريسك جان دادن در راه جنبش دموكراتيك بيشتر از تحمّل وضع به شكل فعليست. عجب! خانم سولانژ؛ من وجدان شما را در مقابل اين جمع به چالش ميگيرم و از شما مبتني بر منطق و سبك استدلالي خودتان ميپرسم كه آيا ”زندگي لاله و لادن حيف نبود كه تلف شد...؟!“ دوست عزيز، خون همان عزّت است كه مايه دادخواهي دفتر بريده از تحكيم حوزه و دانشگاه و رژيم بخاطرش و در طيّ يكي از بندهايش به كوفي عنان و در محضر همه جهانيان به دادخواهي برميخيزد! در آن نامه همان نام عزّت و كنيه ابراهيم نژاد است كه بدان اعتبار و سنديّت ميبخشد و نه نام سعيد درهمي بروي مقعد نشسته و با شما در حال بحث صنّار شاهي! انصاف و شعور و وجدان و غيرت و شهامت و آرزوي انساني زيستن و آزادي خواستنت كجا رفته هموطن... ؟! آب نمياري، با پاشيدن بذر بي ذوقي و نا اميدي حدّ اقل صبو نشكن! نميداني...؟! خوب عقلت را بكار انداز تا بداني!


اذر 23:17 @ Wed, 9 Jul 03

براي جبران اشتباهي كه هم نسلانم در 57 مرتكب شديم ، ديروز در لس انجلس و فردا در بركلي ازادي را براي ايران فرياد خواهم زد . لاله و لادن هم براي ازادي فردي جان دادند . تن ازادشان مهم نبود مغز ازاد شان ارزو بود .ايران را تبديل به زندان كردن براي زندانبان خود زنداني وحشتناكتر خواهد بود . طناب دار را بر گردن دين ميتوان ديد .


سینا هدا 21:57 @ Wed, 9 Jul 03

راستی رهبر چه خواهد گفت؟ آیا میتواند هیچ نگوید؟ ناگزیری او از پاسخ است که کوبنده است.
بالاخره، اراده مردم آری یا نه؟!

آری یا نه ؟

جواب های هوی است...با همین ترفند آغاز شد نه؟

امتحانش ضرر ندارد. دارد؟


ata 21:38 @ Wed, 9 Jul 03

و ما دوره می کنيم شب و روز را ...


سینا هدا 20:58 @ Wed, 9 Jul 03

سعید عزیز!
اگر مایل بودی به پاسخ من در کامنت قبلی نگاهی بینداز.
تظاهرات ساکت میلیونی.
با طرح یک سوال از رهبر:
رهبرا! آیا مردم حق رفراندوم دارند؟
کی و چگونه؟


pouian 20:44 @ Wed, 9 Jul 03

۱۸ تير گواه مظلوميت ملت ايران گرامی باد ... زنده بادآزادی ... مرده باد تاريک انديشی ...


sara 15:54 @ Wed, 9 Jul 03

دوستان!
به نظر من هر کس بايد از خودش شروع کنه.اينکه همه چشم هاشونو ببندند و مشت هاشونو هوا کنند و بريزند تو خيابون که همون فاجعه ی سال ۵۷ اتفاق می افته!مطمئن باشيد الان هم وحشی های قدرت طلب به کمين نشستند و منتظر يک حرکت حساب نشده اند تا همين ته مانده های ايران مظلوم رو تاراج کنند.هدف نبايد فقط از بين بردن اين رژيم باشه هدف بايد جايگزين کردن کانديد بهتری باشه.هر کاری می کنيد فقط خودتون بدونيد چه می کنيد!که پس فردا ازتون پرسيدند چرا اين کار رو کرديد مثل نسل انقلابی های ۵۷ سرافکنده نباشيد!


Saeed 15:15 @ Wed, 9 Jul 03

آفّرين بر درايت سياسي شبح در ارزيابيش از ديناميسم فعلي جنبش؛ كه حسابي و صاف زد تو خال! و گور پدر هر كه خودشو باز هم زده به خواب پس از اينهمه شواهد! بله، جنبش دموكراتيك اين مردم با همين بريدن دفتر تحكيم بطور ۱۰۰٪ از رژيم و نامه ا اش به كوفي عنان مايه ارتقاءِ كيفي و رشد آن گشته و تبعاً مايه نويد پيروزي است. پس جنبش درحال پيشروي است و مراحل و نتايج مترتب بر آنرا بنمايش ميگذارد ديگر.
عزيزان! دموكراسي به شهرونداني عادي و مجّهز به عقل سليم و ابزاري و شجاع و كوشا و صادق و مبتكر و فداكار و با معرفت محتاج است و در غرب بر روي دوش همين اقشار است كه فانكشنش را همچون يك ساعت خوشساخت مشاهده ميكنيم. و اتّفاقاً اين همان چيزي است كه كوردلان مستبد و متعصّب در جهان سوّم و محروم از آن قادر به فهم و ادراكش نيستند و هي ابلهانه پيش خود چنين گمان دارند كه دموكراسيهاي غربي عيناّ شبيه نظامهاي توتاليتر خودشان مبتنيست بر دوش كارتر، ريگان، بوش، كلينتون و باز بوش و كذا...! با ذكر اين مقدّمه بگذاريد واضح بگم:
مبادا گول اين اسطوره اصلاح طلبان را، از صادقش گرفته تا كاذبش، بخوريد كه بدون خون و عاري از هر گونه خشونت ميتوانيم نه تنها به تزويج دموكراسي با مام ميهنمان دست يابيم بلكه نكاح شان را بدون خونفشاني قادر به حفظ هم باشيم! اين آقايان و اخانيد، هي با نشستن بر روي مقاعد گشادشان و زدن شيپورهاي روشنفكرانه از طرف گشادترش خود را و جوانان دانشجوي ما را به نشخوار ايده ها و نظريات توكوويل گرفته تا هانا آرنت و هابرماس؛ مسخ كرده اند؛ يعني با حلوا حلوا گوئي بر اين گمان باطلند كه دهاني بجز رژيم را دارند شيرين ميكنند. از اين ساده لوحان بايد پرسيد كه آيا در دموكراسيهاي غربي، كه درضمن كعبه آمال و آرزوهاي خودشان است، شاهد آمادگي دائمي شهروندان آنها به فداكاري و دادن خون و در صورت لزوم جنگ آنهم در وراي مرزهايشان با دشمنانشان بهر قيمت نيستيم؟! نميبينيد كشته و زخمي شدن هر روزه سربازان انگليسي و آمريكائي را در عراق آنهم در يك منطقه كاملاً خطرناك و نامأنوس نسبت به فرهنگ آنها در مسافتي هزاران كيلومتري خارج از قارّه هايشان...؟! حفظ دموكراسي خونبها دارد تا چه رسد به دستيابي به آن؛ جانم! اين يك دروغ آشكار است به شما فرزندان ايرانزمين توسّط همين اصلاح طلبان داخلي و همپالكيهاي خارج نشين و خوش نشين شان؛ يعني همين پاسيفيستهاي پفيوز و اغلب اروپا نشين و حنّاقش به اذهان پاك و معصوم شما. اينها مشتي عرعروي قلّابي با مدّعياتي جعليترند كه بــــــلــــه مثلاً دستيابي به دموكراسي و حفظ بقاي آن بدون خشونت و بدون يك انقلاب دموكراتيك امكانپذير است. اين يك اسطوره و بلكه بدتر دروغيست آشكار و زالوي رژيم جمهوري مافياي اسلامي دقيقاً از ناحيه همين ميم و ايده خطرناك است كه از منابع ملّي ما تغذيه كرده و به حيات دايناسوري خويش ادامه همي دهد. ديگر بس است!


Saeed 14:54 @ Wed, 9 Jul 03

آخه بگم چه...؟! بايد گفت لعن و نفرين بر اين اصلاح طلبان كه ضررشان هر اينه نسبت به سودشان بيشتر و بدتر براي منافع ملّي ما آشكار ميشود. فقط مانده بود كه دموكراسي و حقوق بشر و مدنيّت و تمدّن و خلاصه دستاوردهاي بشري را با رنگ و لعاب اسلامي به لوث كشند علاوه بر انقلاب و آزادي و استقلال توسّط اسلاف خبيثشان كه اينكار را نيز كردند و مردم را براي چندين سال آزگار سركار گذاشتند. حالا، پوسته وارونه از مفاهيم والاي انساني چنان ساخته اند كه انقلاب دموكراتيك = بد و خطرناك و دوست نداشتني، ترس = كمال اخلاقي، شجاعت = حماقت، شهادت = تلف شدن، عقلانيّت = تحمّل ذلّت.


مامان و بابا و دخترشون 14:46 @ Wed, 9 Jul 03

سلام نگرانی من برای آينده فاطمه است نسل چهارم !!!!!!!


رضا علي 14:26 @ Wed, 9 Jul 03

من هم نگرانم شبح عزيز
ولی انقلاب را دوست ندارم
می ترسم


سولانژ 11:54 @ Wed, 9 Jul 03

وای شبح چه قدر جدی بودی! يعنی واقعا فکر می کنی اميدی هست؟ مردم نترسيده اند؟ به نظر من زندگی يک جوون هم حيفه که تلف بشه. حتی يک عزت ديگه يا باطبی ديگه هم زياده. نمی دونم چی کار بايد کرد؟؟






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26173
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 9, 2006 08:34 pm


از کجا آمده‌اند؟