دوشنبه، 16 تیرماه 1382 | July 07, 2003

وضعيت نکبتی ما

"بعد از متارکه‌ی جنگ ميون پاپ و حکومت، کشيش، در عشای ربانی برای ما شرح داد که عصر تازه‌ای –حتا برای رعايا- شروع خواهد شد. او گفت که از مسيح برکت‌های فراوانی، که دهاتی‌ها محتاجشون هسن، دريافت خواهند کرد. اون شب من در خواب ديدم که پاپ داشت با مسيح حرف می‌زند.
مسيح گفت: به ميمنت اين صلح، فکر پسنديده‌ای خواهد بود اگر زمين‌های "فوچينو" به دهقانانی که آن را کشت می‌کنند داده شود، همان‌هایی که در کوهستان هستند و هيچ‌گونه زمينی ندارند. پاپ جواب داد: اما، عالی‌جناب، آن وقت سرپرنس تورلونيا- که مسيحی نيک‌دلی است- بی‌کلاه می‌ماند. مسيح گفت: پس لااقل پسنديده خواهد بود اگر رعايا از ماليات معاف شوند. پاپ جواب داد، اوه، عالی‌جناب، حکومت تصور اين کار را نمی‌تواند بکند، وانگهی اعضای حکومت هم مسيحيان شريفی هستند. مسيح گفت: پس به مبارکی اين ترک مخاصمه خوب است امسال، محصول خوبی‌، مخصوصا برای رعايا و خرده‌مالکين هديه کنيم. پاپ جواب داد: اوه، عالی‌جناب، اگر محصول خوب شد، قيمت‌ها پايين می‌آيند، آن وقت بازرگانان زيادی ورشکست خواهند شد و اين‌ها آدم‌های قابل توجهی هستند، زيرا مسيحيان درست‌کاری می‌باشند.
مسيح غم‌گين شد، زيرا نمی‌توانست کاری برای دهقانان انجام دهد بدون اين‌که لطمه‌ای به مسيحيان خوب وارد آيد.
بعد پاپ نقشه‌ای برای مسيح ترتيب داد. گفت:
"اوه، عالی‌جناب! اجازه بدهيد برويم به آن‌جا، ممکن است بتوانيم فکری به حال دهاتی‌ها بکنيم بدون اين‌که برخوردی با منافع پرنس تورلونيا، يا حکومت يا ثروتمندان پيدا شود."
"شب صلح، مسيح و پاپ به فوچينو و همه‌ی ده‌کده‌های مارسيکا اومدند. با کولبار بزرگی روشونه‌هاش پشت سر او پاپ می‌آمد و اجازه داشت، کم‌کی از محتويات کولبار رو – که ممکن بود به در رعيت‌ها بخوره- با خود داشته باشه. دو مسافر آسمونی، توی همه‌ی ده‌کده‌ها يه وضعو می‌ديدن، چه‌چيز تازه‌ای ممکن بود بتونن بينن؟ دهاتی‌ها، ماتم گرفته بودن، دعوا می‌کردن و مانده بودن که چی بپوشن و چی‌بخورن، پاپ حس کرد دل‌اش داره می‌شکنه. اين بود که از کولبار ابری از شپش؟، از نوع جديدش، برداشت و به‌طرف خونه‌های رعيتای فقير روونه کرد و گفت: اوه کودکان محبوب من! بگيريد اين‌ها را باشد که در لحظات خشم و غضب دنيوی وسيله‌ای شود که فکر شما را از ارتکاب معصيت دور بدارد."
فونتامارا Fontamara، اينياتسيو سيلونه Ignazio Silone، ترجمه‌ی منوچهر آتشی، چاپ اول 1347، ص24
مقاله‌ی خوبی در هم‌شهری درباره‌ی ترجمه‌های آثار سيلونه در ايران

July 7, 2003 09:08 PM

محمد 16:22 @ Mon, 10 May 10

از حرف رامبد خوشم اومد مرد فقط خودشه شما ها هم خیلی بدبختین با این اراضل اوباشی هایتون


رامبد 16:37 @ Tue, 19 Jan 10

اهای شماها که وضعیت نکبتی دارید.ما مثل شمانیستیم برامون هم مهم نیست که اراذل اوباش بازیاتون تاکی ادامه داره وبا گفتن جنبش به اصطلاح سبزمسخره خودتون کنید ولی اینو بدونید همه ازکارای شما میخندند چرا چون راه به جای نداره وشماخانم شیوا دست از فکرای منحرفتون بردارید همینجوری هم میتونید جنده بازی در بیارید.


علی رضا 16:30 @ Tue, 19 Jan 10

ميگم خانم يا اقای شبح:چرا خودتون جواب نميديد ؟نکنه برخلاف اسمتون که همه روميترسونه خودتون ترسيديد از حرف های فاطیما جون؟


فاطیما 15:36 @ Tue, 19 Jan 10

کسی نیست جواب من بده؟اخه این حرفاچیه؟واسه چی بایدایران عزیزمونوکه ارامش داره کنیم مثل افغانستان واقایی مثل اوبامابه خودش اجازه بده دخالت بین مردم ایران کنه وبعدم حتمآبه این بهونه بخواد حمله کنه!اونوقت شازده هایی مثل شمامیریدمردونه مثل شهدای جنگ تحمیلی که ماحتی به گرداشونم نمیرسیم جنگ کنید؟


فاطیما 15:18 @ Tue, 19 Jan 10

سلام من فاطيما هستم.من طرفدارازادی هستم امامخالف صحبت اقاسيناوبقيه چون رهبر نايب امام زمان هست واين يعنی عقيده ی من و حدود ۹۰درصد از مردم باشرافت ايران واسلام پرستان.با شماموافقم که يه خورده تغيير خوبه اماراضی هم نيستم کسانی امثال اقاييون کرروبی وموسوی ويارفسنجانی به اوج قدرت مالی بابالا کشيدن پول مردم برسند.منم خسته شدم تغييرميخوام ولی قبول کنيد اقای دکتر احمدی نژاد.قضيه ی بين بدوبدتر هستندکه من وخيلی ها به ايشون رهی ميديم.


11:59 @ Tue, 12 Jan 10

حالتو بااین وبلاگت میگیرم. منتظرباش


سشيقش 17:33 @ Sun, 21 Mar 04

ما همه توكفيم
دنبال كس گشتيم نبود به كون هم راضي شديم نبود بنابراين يا مجبوريم جلق بزنيم يا كون هم بگذاريم


سینا هدا 20:53 @ Wed, 9 Jul 03

۵-متن پایین پایان این پیام بود.
سینا.


20:51 @ Wed, 9 Jul 03

با عرض معذرت من در شرایطی بسیار بد و محیطی ناامن و در فرصتی اندک با کیبوردی بدون حروف و زیر نگاههای نامهربان در حال نوشتنم
از بدی انشا و احیانا غلطهای املایی پوزش میطلبم.شاید تنوانستم حق مطلب را ادا نمایم. اما راجع به تظاهرات میلیونی این برای یک تجسم خلاق بود. و البته آنرا بعید نمیبینم. اگر با دوستانی همدل همراه شوم و اگر زمانه مهربانتر شود باور کنید طرحهایی دارم که این امر را بزودی محقق میکند. به امید روزی که همه بتوانیم به یکذیگر به عنوان یک فرصت برای مهربان شدن نگاه کنیم. آنگاه میتوانیم بجای حذف و یا حتی تحمل کردن هم از وجود هم بهره مند شویم و لذت ببریم.البته بدون نگاهی دگم و زبانی حق بجانب. بلکه با زبانی غیر قطعی اما به عنوان تنها راه زندگی مسالمت آمیز . راهی ممکن که از کانال دموکراتیک اجرایی میشود.


سینا هدا 20:39 @ Wed, 9 Jul 03

۳- وقتی بی خشونت و بی هیچگونه صدای حواس پرت کن و متمرکز کننده یک سوال ساده که رژیم عوامفریبانه با آن ارتزاق میکند مطرح میشود همه به فکر پاسخ آن خواهند افتاد. و همه منتظر جواب مخاطب انتظار خواهند کشید.و این سکوت بدون یک کلمه شعار بلندترین صدای محرک اندیشه متحد کننده ی مردم خواهد شد.و آنگاه در جلوی پای رهبر فقط یک راه پاسخ روشن و صریح باقی میماند.بدون توجیه و حرف اضافه. اگر در پاسخ به بیراهه رفت باز هم این تظاهرات برگزار شود با همان سوال. و با این تبصره که پاسخ یک کلمه است : آری یانه؟
مردم حق رفراندوم دارند یا نه؟ کی و چگونه؟
کسی برای طرح این سوال نمیتواند کسی را به زندان بیندازد و بکشد. کاری که این روش میکند کاری فرهنگی و آموزش دهنده برای مردم و حتی سمپاتهای ساده دل رژیم ومسئولین خوش خیال خواهد بود.بدینگونه عدم پاسخگویی صریح رهبر مردم را بسوی حقیقت متحد خواهد کرد و خورشید از پشت ابرهای ذهن ساده دلان بیرون چواهد آمد. شاید در این میان بناچار راهی برای تشکلهای مردمی باز شود و آنگاه مردم فرصت کنند دمکراسی را تجربه و تمرین کنند. شاید آنگاه سعید هم کمی واقع بینانه تر و مهربانانه تر به هم میهنانش نگاه کند و در پی حذف آنها نباشد بلکه در فکر دلبردن از آنها باشد.


سینا هدا 20:24 @ Wed, 9 Jul 03

۲-
تظاهرات سکوت بهانه ی مقابله را از جلادان و ساده دلان و لپنهای چماقدار میگیرد. اما آنها هم جزوی از همین مملکتند. اگر امروز و از همان ابتدای مبارزات ْآنها را نبینیم فردا موانع جدی بر سر راه دموکراسی خواهند بود
. باید آنها را در یک بازی تقویت انصاف و اندیشه وارد کرد.
وفتی سردمداران زورمدار مردم فریب و بسیاری از مغرضان میدانند که نقش انتخاب مردم در نظام تحمیلی ولایت فقیه بروایت قانون اساسی و مدعیان الوهیت نقشی تصنعی است باید با حربه خودشان وارد عمل شد اما نه علیه مردم بلکه برای مردم.


سینا هدا 20:15 @ Wed, 9 Jul 03

دوستان عزیز!
۱-به احتمال قوی دوستان عزیزم امید میلانی، آرمین ، آرش، متوجه فلسفه موضوع شدند.
پیشنهاد تظاهرات سکوت با طرح سوال از رهبر که : آیا مردم حق رفراندوم دارند؟ کی و چگونه؟ شاید به نظر سعید که کمی عصبانی و توهین آمیز مینویسد بی معنا و مسخره بنظر برسد و عامل مشروعیت بخشیدن به رژیم انگاشته شود.ولی به سعید های عزیز مان باید بگویم که ما با خیالها و خوابهای طلایی و شعارهای خام و بی مقصد نمیتوانیم به اتحاد و هدف مشترک برسیم.
مسلما رژیم سلطه و تمامیت خواه حرفی برای گفتن و گفتگو ندارد.سالهاست که با سفسطه و شعار منحرف کننده ی اراده بسیاری از ساده دلان را خواب کرده است . با چنین رژیمی باید به شیوه ای خاص رفتار کرد. باید برنامه داشت و استراتژی...چیزی که نیازمند مفاهمه ی مردم است و متاسفانه در کوزه ایران وجود ندارد.


ارش/وبلاگ افق عمودى 3:12 @ Wed, 9 Jul 03

شبح عزيز سلام پيشنهاد سينای عزيز جالب است ولی بايد توجه کرد که عمل را با معيار عمل بايد سنجيد انديشه سياسی عبارت است از مقايسه يک چيز عينی با يک چيز عينی ديگر مقايسه يک امکان با يک امکان ديگر ايا ما امکان انجام اين حرکت را داريم ؟ ....
با خيال پردازی نميتوان حکومت کرد بلکه با نيروهای متشکل ميتوان قدرت را در دست گرفت در ضمن خوشحال ميشم اخرين نوشته ام را در رابطه با سالروز ۱۸ تير بخوانيد


shiva 2:27 @ Wed, 9 Jul 03

همجنس گرایی خیلی مد شده تو جامعه ما ! با نگاهی به دور و اطراف میتونیم دختران و پسران همجنس باز زیادی رو ببینیم ! اما اینها نه از روی بیماری که از روی نیاز بوجود آمده ! در جامعه ای که حکومت میاد و میگه سایه مرد به زن نخوره و ازدواج هم رویای محالی باشه , و در صورت زرنگ بودن برای رفع حاجت متوسل به فواحش نفرت انگیز شد , باید برای رفع غریزه جنسی به این روشها رو آورد و در ضمن کدوم آزادی خواهی مخالف این حق طبیعی هر انسانی هست که دوست داره با همجنس خودش رابطه داشته باشه ؟ اما از همجنس گرایی شدیدا متنفرم با این همه بهشون حق میدم چون آن که زن دارد چه خبر از عزب دارد ؟ و اما مناجات نامه آزمونی بود برای بیرون کشیدن ماهیت ..... ! خوبه با هم کمی رو راست باشیم . بالاخره سکوت شکسته شد و قالب شناخته شد و ماه از پشت ابر در اومد . خوشحال کننده بود چون از موش و گربه بازی متنفرم و نمیتونم هضم کنم چطور بعضی افراد میخوان نقش بازی کنن ؟ اصراری نبود اما جالب بود .


كيان 1:27 @ Wed, 9 Jul 03

بسيار ممنون شبح جان


Saeed 21:52 @ Tue, 8 Jul 03

اميد؛ اينو بكن توي بطن مغزت، يعني آميگدالت:
۱. انتخاب نوع حكومت يك امر ارزشي و اعتباري محض است و تابع رأي مردم؛ تو چه بري به زمين و چه آسمان! پس خودتو خسته نكن!
۲. مهندسي مجموعه نهادهاي دولت و مديريّت كلان و خرد آن يك امر حقيقي و عيني است كه تعيين برنامه هايش بر عهده علوم و تكنولوژي مربوطه است.
من و تو نبايد مانع خواست و اراده مردم در انتخاب افراد از آخوند و بچّه اش گرفته تا رضا پهلوي بشويم؛ برماست كه نهادهاي دولت را چنان سامان دهيم كه اگر مردم از انتخاب خويش پشيمان شدند راه برگشت و تصحيح اشتباهشان را قانوناً و اجرائاً و قطعاً داشته باشند. من در فرداي پيروزي جنبش و مثلاً در حين برگزاري انتخابات براي مجلس مؤسّسان نه به رضا پهلوي رأي خواهم داد و نه عضو حزبش ميشوم/ نه به رضا بكتاش رأي خواهم داد و نه به دارو دسته چهار - پنج نفري حزب كارگريش ملحق ميشوم! تو هم به اللّه كرم و حزبش انصار شيطان يا بوق و كذا رأي نده؛ ما مختاريم.
ولي از حالا قمپز اينرا هم بخودت نگير كه من، اميد ميلاني، ميدانم كه براي مردم ميهنمان كه خوب است و كه بد. من تضادّ و دشمنيم و جنگم با انصار و اخانيد بر سر مخالفت با افكارشان كه نيست بلكه بر سر اعمالشان است. آنها سپر رژيمند و بايد آنرا شكست تا امكان حصول مراحل بعدي جنبش فراهم آيد.


Saeed 21:24 @ Tue, 8 Jul 03

اميد خان؛ آخه كو شاه كه مرگ بر گفتن داشته باشد؛ پسرجان؟! مرگ را هم براي هيچكس ولو دشمنانت نخواه. بيخودي هم شعارهاي بيهوده و مبهم، عادت ثانوي چپ در ايران، نده چون آنچه فعلاً ميان ما و دستيابي به دموكراسي و نهادهايش وجود دارد همين انصار رژيم است كه مثلاً دانشجويان را به زير مهميز ارعاب خود و ضرب و شتم ميگيرد و از خوابگاه به پائين پرتاب ميكند = انصار خامنه اي = گارد آهنش و نه گارد شاهنشاهي. شب بخير...!

سيناي خفته؛
۱. موضوع رفراندوم شما چيست؟
۲. باز مال را پشت گاري بستي كه عزيزم! اگر ما بتوانيم مردم را در صفهاي ميليوني به خيابانها بكشيم مگر ديوانه ايم كه باز از رهبرت آنهم با مماشات و سكوت و حمل چهارتا پلاكارد كلخنه در مورد حقّ رفراندوم و زمان و چگونگيش استفتاءِ شرعي بكنيم...! جلّ الخاق؛ بيخود نيست ميگن كسيكه خودش را عمداً بخواب زده نميتوان بيدار كرد!
۳. همينش را كم داشتيم كه با يك تظاهرات ميليوني و در چهارچوب قانون اساسي و شالوده هاي اسلام مفلس و جمهوري مسخره ترش مشروعيّت از دست رفته اخانيد را در طيّ ربع قرن گذشته امضاء كنيم و بقول رفسنجاني خودشان را از صحنه بكشند به كنار و كار را به دست نوچه ها و توله هايشان = آقازاده هايشان بسپارند. اينست نتيجه رفراندوم تو! بعد جالبه كه ميگي اين دست را توي حنا بردن هم در ضمن ”ضرري نداره“! اين طرحهاي ته تقاري تو در ادامه همان دكترين اصلاح طلبيست كه در نطفه سوخت و رفت و حتّي سردمداران تئوريك و عمده اش چون سروشها و گنجيها و علوي تبارها و حجّاريانها و عبديها و كديورها و اشكوريها و... امروزه از آن دست كشيده و نسبت به هرگونه چشمداشت محصّل در باره آن ابراز برائت ميكنند. در كدامين جهان زندگي ميكني...؟!


امیدِ میلانی 20:45 @ Tue, 8 Jul 03

هاها! شعارِ مرگ بر شاه غیرِدموکراتیک است چون جلویِ انتخابِ مردم را می‌گیرد؟ حتماً شعارِ مرگ بر انصار هم غیرِ دموکراتیک، مگر نه این‌که جلویِ انتخاب‌شدنِ انصار را می‌گیرد؟!


Saeed 20:21 @ Tue, 8 Jul 03

تا اين جنبش دست به ترسيم تئاتر يا صحنه نبرد، Terrain، خود با رژيم نزند و با يك نظريّه مناسب اقدام به فتح يك بيك خاكريزهاي دشمن نكند؛ عاقبتي بجز هرز نيروها و تكرار خطاهاي گذشته و خلاصه نااميدي بازيگرانش نخواهد داشت. ما بايد با نشانه رفتن انصار و حذف آنها از خيابانها مايه زايمان سه رويداد بشويم:
۱. رژيم را به رو كردن برگهاي ديگرش مثل بسيج و سپاه و در نهايت ارتش و ايجاد حكومت نظامي وادار كنيم و بنوبه خود آنها را با عدم توانائيشان به مانور بسوزانيم،
۲. با حذف انصار در خيابانها مرض رواني ترس مردم را از ”تـرس“ علاج كنيم. يعني تئوري و كاربرد تا بحال و نسبتاً موفّق رژيم در استخدامش از ”ارعاب و ترهيب“ را داغون كنيم.
۳. نظر قدرتهاي خارجي را در عدم ادامه زدو بندهاي زير جلكي و زيرميزي با آن عوض كنيم.
از خصلتهاي تيپيك اذهان مشوّش و جهان سوّمي ما ايرانيهاست كه از سر شتاب و زيبا و جالب بنظر رسيدن خود عمل قادر به فهم بازيهاي اجتماعي/سياسي، قاعده هاي حاكم بر آن، گزينه هاي تاكتيكي و استراتژيكي پيشاروي حريفان، مفروضات موجود در ذهن حريفان، زمانبندي كاربرد انتخابها و بالاخره تعريف هدف بازي نيستيم و دائماً با آلودن همه مرزها به هم و در فقدان يك تئوري مبارزاتي روشن فقط چپروانه و گاه قلدرانه اعلام ميداريم كه چه ميخواهيم: ”نفي وضع كنوني“، ”نيم نگاهي به آينده“! از سر خوشباوري ذهنيّت و خواست خويش را همچون يك امر واقعي در سلسله علل و معلولها بُـر زده و قرار ميدهيم و فكر ميكنيم كه جهان عيني هم خواسته ما را به چگونگي رفتارش دقيقاً بهمان وضع در بطن آينده خود كاتالوگ كرده است ديگر. مطابق اين ذهنيّت ضدّ تكاملي و نارويان شما ديگر مجبور نيستي كه هميشه با تصوّر وضع خود ميان دو لبه قيچي در بدترين شرايط ممكن به شايسته ترين اقدامات دست بزني. پشت ايندسته آدمها و شعارهايشان كه راه بيفتي يهو ميبيني در يك فضاي مه آلود از بالاي درّه اي بس بلند به پائين در حال پرتاب شدني.
اين جنبش يا بهتر بگم انقلاب دموكراتيك به رهبري، بزعم برخي، محتاج نيست تا بعداً در يك ليست بلند بالا هي بگيم نه اينو ميخواهيم و نه آن و نه زيد و نه كذا را! همين جبر اميد به دست انداز ليست سازي نشانه بيهودگي و مهمل بودن طرح اين مشكل كاذب از براي جنبش است. اصلاً در حين برآمد مراحل طبيعي جنبش از دل يكديگر مشكل تقسيم مسئوليتها در تناسب با صلاحيّت اشخاص اتوماتيك و بطور خودجوش آدرس داده خواهد شد.
اميدخان؛ اين به هيچكس و بخصوص شخص تو مطلقاً مربوط نميشود كه از حالا براي انتخابهاي آينده مردم در قالب احزاب و شخصيتهايشان بنشيند روي لگن خاصره تان و ولائي گونه و با چوب خط كشيدن صلاح و فساد شهروندان را برخشان بكشيد. دموكراسي بزعم فهم گوژ و كاو تو از آن در پي تصفيه آدمهاي بد بزعم من و تو نيست؛ جانم! اتّفاقاً از ويژگيهاي جامعه باز يكيش همين عدم تخصيصّ تشخيص صلاحيّتهاي مدّعيان پستهاي موقّت در نهاد دموكراتيك است به دست شوراي نگهباني ديگر متشكّل از روشنفكراني نظير تو. تو خودت هنوز هيچّي به هيچّي نشده پاترناليستيكي داري نقش يك ”ولي سفيه“ را بازي ميكني و بعد با پوشاندن نيمه ديگر صورتت و گذاشتن انگشتت توي سوراخ گوش متقابلت ميگي كي بود كي بود من نبودم! دموكراسي محمليست از براي دادن بيشترين گزينه ها در اختيار مردم و نه لزوماً سوق آنها و يا تحميل بهترين به آنها، بزعم برخي. شايد مردم بنا به رأي و تمايل خودشان خواستند به رضا پهلوي و حزبش رأي بدهند؛ خود دانند! آنچه مربوط به من و تو ميشود ساختن چنان مكانيزمهائي از براي دموكراسيست كه وقتي مردم خواستند از شرّ رضا كه ممكن است رضاخان شده باشد رهائي يابند؛ باز بقدرت همان رأي و نه انقلابي ديگر به خواسته و اراده خويش جامه عمل بپوشانند. بدينترتيب نيازي هم به اين عمل خبط در ارائه يك ليست بلند اعتباري از اشخاص و بدان دامن زدن به اختلافات و مباحث بيهوده تر در ميان آحاد مردم و صفوف متّحد جنبش آنها، حالا هر ذوق و سليقه و انگيزه اي كه دارند ديگر، بر عليه اين رژيم نميشوي. سر بي صاحب نتراش! چون همه ما اي پسر جوان و خام خودمان يكپا، بالقوّه، خانيم و شاهيم و اماميم و رهبريم و ...! بجاي پيله به اشخاص برو دنبال مهندسي نهادهاي يك جامعه باز و دموكراتيك!


آرمین گیله مرد 20:09 @ Tue, 8 Jul 03

سلام ... جالب، نمیشناختم و ممنون از آشنایی ... پیشنهاد سینا هدا در کامنت شما را پیشنهاد خوبی میدونم ....


امیدِ میلانی 19:16 @ Tue, 8 Jul 03

سينایِ عزیز، حرفَ‌ت کاملاً درست اَست، و اگر بتوان چنین تظاهراتی راه اَنداخت مطمئناً بسیار باارزش‌تر از شیوه‌هایِ کنونی ست، ولی ایرادِ کار آن‌جا ست که این‌گونه‌کارها سازمان‌دهی می‌خواهند که در ایران اصلاً وجود ندارد. درحقیقت اصلاً هیچ سازمانی نیست که بتواند تظاهراتی میلیونی به راه اَندازد، چه رسد که بتواند روندِ آن را هم اداره کند...


سینا هدا 18:35 @ Tue, 8 Jul 03

من یشنهاد میکنم تظاهرات میلیونی با سکوت آغاز شود. و بر روی پلاکارد ها نوشته شود :
رهبرا ! آیا مردم حق رفراندوم دارند؟
کی و چگونه؟
باور کنید صدایش از شعارهای تکراری و هیجان برانگیز بیشتر و نتیجه اش موثر تر خواهد بود.
امتحانش ضرر ندارد. دارد؟


18:34 @ Tue, 8 Jul 03

من یشنهاد میکنم تظاهرات میلیونی با سکوت آغاز شود. و بر روی پلاکارد ها نوشته شود :
رهبرا ! آیا مردم حق رفراندوم دارند؟
کی و چگونه؟
باور کنید صدایش از شعارهای تکراری و هیجان برانگیز و ویرانگر بیشتر و نتیجه اش موثر تر خواهد بود.
امتحانش ضرر ندارد. دارد؟


Aria 17:46 @ Tue, 8 Jul 03

... شبحی ناز. نميدانم زندگينامه سيلونه را خونده ای يا نه؟. من در باره آثارش فعلن حرفی نمی زنم. بلکه در باره خودش. او يک آدمی بود که با اخلاقيات متفاوتی زندگی ميکرد. هم .حاسوس بود. هم انقلابی. هم نويسنده بود هم مبارز سياسی. هم نيرو برا حزب .حمع می کرد. هم رفقاشو لو می داد. خلاصه که زکی!...
در باره اين مطلبی که نقل کرده ای: اولا تر.حمه خوبی نيست. ديگه اينکه مرا ياد اگه اشتباه نکنم البته - ظهور دوباره مسیح در رمان برادران کارامازوف اثر داستايفسکی انداخت. اون .حا که مسيح ميگه این رسالت من نبود. کاردينالها و ديگر احشام الهی به مسيح می گويند خفه شو وگرنه اين دفعه خودمون به صليب مي کشيمت.... دنيايه نازنين!.... مفهومی به نام خدا را بايستی از برداشتی که مذاهب دارن؛ تفکيک کرد تا بتوان با تمام نيرو؛ دامگذاران حقه باز را رسوا و درهم کوبيد... خداي مذاهب بزرگترين دام است. آخوندها و ملايان وفقها و کاردينالها و ديگر قصابان الهی از دامگذاران خبيثی هستند که بايد درست و حسابی سرويسشان کرد.


sonboleroomi 17:27 @ Tue, 8 Jul 03

شبح جان!
کاری نداره ٬خودم برات يه پاراده شبحی راه ميندازم اگه بخوای! این کلنیا که سرشون درد میکنه برا این کارا!
به شرط اینکه قول بدی بذاری همون روز پاراده از گوشه ملافه یه تک چشم یه نظر بندازم. یه موقع دیدی منم یه دفه ای نا جنس گرا شدم! خدا رو چه دیدی؟


امیدِ میلانی 17:25 @ Tue, 8 Jul 03

عاشقِ سيلونه هستم، خصوصاً دانه‌يی زيرِ برف و مکتبِ ديکتاتورها که به‌راستی شاه‌کار اَست. و درباره‌يِ سيلونه نکته‌يِ مهمی هست که معمولاً (شايد به‌عمد) جا مي‌اَندازند، هرچند به تابعيت از شوروی انتقادِ شديد داشت، و به همين دليل چندسال فعاليتِ سياسی را قطع کرد (درحقیقت دیگر در سویس بود، و حتی می‌توان گفت دیگر نمی‌توانست فعالیتِ سیاسی‌یِ چندان مؤثری بکند)، ولی پس از جنگ که به ایتالیا بازگشت از پایه‌گذارانِ حزبِ سوسیال‌دموکرات شد و تا سالِ ۵۰ مدام در آن فعالیت داشت، و پس از این سال نیز که خواست زنده‌گی‌یَ‌ش را وقفِ نوشتن کند باز ارتباطِ خیلی نزدیکَ‌ش با سیاستِ روز را از دست نداد.

درباره‌یِ شعارها هم که سعید پیش‌نهاد داده، به نظرِ من شعارهایی در اولویت هستند که در عینِ نفیِ‌ وضعِ کنونی نیم‌نگاهی نیز به آینده داشته باشند، نمونه‌هایی مثلِ:

نه شاه می‌خوايم نه رهبر - نه جنتی نه اکبر

مرگ بر شاه مرگ بر شاه مرگ بر شاه
رضاشاه علی شاه اکبر شاه

مرگ بر استبداد.

زندانی‌یِ سیاسی آزاد باید گردد


Saeed 15:54 @ Tue, 8 Jul 03

نه شبح جان؛
من بهيچوجه فكر نميكنم كه تلاش تو با اين متن به منطق وضعيت نكبت بار ما بعنوان ايراني دلالتي معنادار بكند.
اتّفاقاً، ما در اين مقطع از ديناميسم اوضاع نكبتبارمان بايد آنرا عمدتاً ناشي از مورد خطاب قرار دادن بيش از حدّ خودمان قلمداد كنيم! واي به حال آن هنرمند و عنصر روشنفكري كه نامتفاوتانه، Autistic، نسبت به اغراض رقيب و بلكه بهتره بگم دشمنش و مستقلّ از منطق وضع با خود شروع به حرف زدن ميكند! ما برگزاركنندگان تئاتر هيجدهم تير ميدانيم نقشمان در آن چيست و حالا نوبت آنست كه هر يك بنوبه خود با مزيّن كردن آنچه را كه بوضوح ميدانيم و سخت ميخواهيمش به لباس باور و سپس آنرا به آرايش شعار درآورن در نهايت به گوهر عمل بدلش سازيم؛ آنهم از سر پشتكار و جهدمان و پافشاريمان تا پيروزي نهائي و سرفصلي بر اين رژيم. ما بايد اين معنا را به آنها، رژيم، القاء بكنيم.

اينهم از تبديل ”نظرهايمان“ به ”باورها“ ئي چند؛ كه بايد در قالب شعار به مـُـد روز بدل گردد و همچون تيري قلب انصار، يعني اين اوّلين خاكريز دشمن، را در خيابانهاي ايران نشانه برود:
// انصار نابود است؛ دموكراسي پيروز است! // ،
// هموطن، ترس تو دشمن ماست! // ،
// اي انصار خاكبرسر؛ تو دشمن خدائي! // ،
// دشمن مردم ما، انصار حزب اللّه// ،
// دانشجو ميرزمد، انصار ميلرزد!// ،
// اي انصار بيچاره تو سپر ملّائي! // ،
// انصار حيا كن، اين رژيمو رها كن!//. . .


سولانژ 11:12 @ Tue, 8 Jul 03

با اجازه بهتون لينک می دم.


سولانژ 11:10 @ Tue, 8 Jul 03

خيلی غمگين شدم. کاری از دستم بر نمی ياد.


modir_masool 10:37 @ Tue, 8 Jul 03

مطالب بروز شد:16/4/1382):::::::::فاش کردن نام نویسندگان وبلاگهای فاحشه و هستی::::::::::شعر قاضی مرتضوی::::شعر دانشجو:::بمن میگن پسر ارباب:::::دانشگاه 1 هفته تعطیل هست:::::انصار جنایت میکند بوش حمایت میکند






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25826
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 09:49 am


از کجا آمده‌اند؟