دوشنبه، 9 تیرماه 1382 | June 30, 2003

تازيانه‌های جهل

تا گفتم دربست جلوی پای‌ام ترمز کرد. نه اين که معمولا ماشين دربست نمی‌گيرم اما اين‌بار ماشين گرفتم دليل مضحکی داشت کيف پول‌ام را در خانه جا گذاشته بودم و تنها راه‌حل اين بود که ماشين دربست بگيرم به خانه بروم و در آن‌جا کرايه ماشين را حساب کنم. حدود سی سال سن داشت اما معلوم بود از چيزی رنج می‌کشد. جلو آمده بود و به پشتی صندلی تکيه نداده بود. هوا در اين روزها در تهران بسيار گرم است، و با اين ترافيک آشفته و سرسام‌آور، نشستن در ماشين‌های بدون کولر که اکثريت ماشين‌های مسافرکش تهران را شامل می‌شود، حکم حمام سونا با اعمال شاقه را دارد. از چهره‌ی راننده پيدا بود که دارد درد می‌کشد اما وقتی پشت چراغ قرمز مجبور شد ناگهانی ترمز بگيرد با اصابت پشت‌اش به پشتی صندلی فريادش بلند شد. با نگرانی پرسيدم:"حالتان خوب نيست؟" لبخند زد و گفت: "قصه‌اش درازه... چند ماه پيش توی مهمونی با بچه‌ها دُمی به خمره زده بودم..." رو کرد به من و بدون مقدمه ادامه داد:"آقا شما شراب نمی‌خوری همه می‌خورن..."
گفتم: "من و انکار شراب؟ اين چه حکايت باشد!
غالبا اين قدرم عقل و کفايت باشد!"
گفت: "قربون آدم چيز فهم... آقا اين شعر رو بده بنويسم بزنم پشت ماشين‌ام... هر کی گفته گل گفته؟" گفتم: "شعر حافظه" گفت: روح‌اش شاد و ادامه داد: "سرتون رو درد آوردم... ببخشيد... خلاصه سرم گرم بود نشستم پشت فرمون برم خونه تو راه رفتم تو جدول. مامورا اومدن و بردنم کلانتری و فردا صبش رفتيم پيش قاضی توی راه استوار کلانتری خام‌ام کرد، گفت: "اگه پيش قاضيی اعتراف کنی تو مجازات‌ات تخفيف می‌ده منم وقتی رفتم پيش قاضی صاف و صدا وقتی چند بار ازم پرسيد: "مطمئنی مشروب خوردی" گفتم: "آره" و به قول خودشون ابراز ندامت کردم اما قاضی شديدترين حکم يعنی 80 ضربه شلاق برام نوشت! بعد بچه‌ها بهم گفتن اگه می‌گفتی نخوردم چون آثار خوردن مشروب برطرف شده بوده احتمالا تبرئه می‌شدی... خلاصه 80 ضربه شلاق برام بريدن... سند خونه بابام رو گذاشتم اومدم بيرون تا اين که چند روز پيش برای انجام حکم خودمو معرفی کردم... شب قبل از رفتن برای اجرای حکم دوستان و فاميل هر کدام سفارشی کردند برای اين که تحمل شلاقا آسون‌تر بشه يکی از خانم‌هاي مومن و متقی فاميل يه دو صفحه دعا به داد و گفت: "اينو بذار تو جيب‌ات تا درد نکشی" (دست کرد داخل جيب‌اش و دو برگ کاغذ که معلوم بود از وسط دفتر مشق کنده شده بود بهم نشان داد. پشت و روی کاغذ با خط بسيار ناخوانایی دعاهایی نوشته شده بود.) ... سرباز وظيفه‌یی که قرار بود حکم رو اجرا کنه گفت: "شلاقی يه تومن (هزار تومان) بده تا يواش بزنم" با خودم گفتم دعا کار خودشو کرد ممنون ننه معصومه! سی چهل‌تا شلاق يواش که البته يواش‌ش هم درد داشت بهم زد و رفتيم پيش قاضی من مادر مرده که از نخوردن شلاق سر کيف بودم جلوی قاضی راس راس وايسادم، قاضی هم که می‌دونست 80 ضربه شلاق يعنی چی گفت: "پيراهنت رو درار آثار حد رو ببينم" وقتی پيرهنمو در آوردم قاضی به سربازه گفت: "اين چه طرز شلاق شد زدنه؟" سربازه دست‌وپای خودشو گم کرد و گفت: "فکر کردم تعزيريه"... خلاصه آقا دعا کار خودشو کرد به جای يه بار دو بار شلاق خوردم البته خدایش بار دوم هم زياد محکم نزد اما نفر بعدی رو آش‌ولاش کرد که قاضی خوش‌ش بياد..."
با خودم زمزمه کردم باز هم از حافظ که:
بهر يک جرعه –که آزار کسش در پی نيست-
زحمتی می‌برم از مردم نادان که مپرس!
به مقصد رسيده بوديم... دوربين ديجتالی‌ام همراه‌ام بود. گفتم: "اجازه می‌دی عکس از جای شلاق‌ها بگيرم..." گفت: "خبرنگار هستی" گفتم: "يه جورایی خبرنگار اينترنتی" گفت: "باشه آقا بگير بذار مردم دنيا ببين برای يه پک عرق چه بلایی سر مردم می‌آرن!"
داخل پارکينگ آپارتمان عکسی از پشت شلاق خورده‌ی او گرفتم. هر چند چند روز از آن گذشته بود اما ديدن‌اش تاب و توان می‌خواهد... اگر می‌توانيد جای شلاق را بر پوست ببينيد. اينجا را کليک کنيد.
...

June 30, 2003 01:32 PM

داريوش شاهد 2:46 @ Fri, 4 Jul 03

... ادامه
۱- از نويد


داريوش شاهد 2:41 @ Fri, 4 Jul 03

-------------------------
آه از اين گمگشتگی / آه از اين حيرانی و سرگشتگی / منزلی بايد يافت / منزلی بس باشکوه و پر دوام / نه / نه / نه همان معیار پیشین / نه همان منزل پیشین / منزلي خواهم يافت ، كه در آن نان را بشود تقسيم كرد / منزلي خواهم يافت ، كه در آن ترازو خريدار دارد / منزلي خواهم يافت / شايد که آتش جانم / از درونم شعله کشد / و مرا رها سازد / رهای ی رها / و آشيانه ام باشد اين منزل / پس ره توشه ای بايدم / توشه ای بيش از گذشته / و کوزه آبی همراه / آبی صافيش بيش از گذشته / آه "در آن سفر توشه مان کافی نبود / آبمان در کوزه ها صافی نبود "(۱)/ و من / مثل هميشه / هنوز در حسرت هستم / حسرت منزل نو.


ملاکش 22:02 @ Thu, 3 Jul 03

خوانندگان عزيز، من از همه، از شبح دوست داشتنى و از شخص «سعيد»‌ پوزش ميخوام بخاطر نوشته هاى پر غلط املايى که با عجله نوشتم و نامفهوم. و همچنين بخاطر اينکه يه جاى باکلاسى مثل اينجا رو با ادبيات تخمى خودم (ببخشيد نامناسب) آلوده کردم. عقده و خشمى که آخونداى حاکم ايران در من ايجاد کردن، منو مثل بشکه باروتى کرده که به کمترين حمايت از اونها و دينشون و عقيدشون و قانونشون و … منفجر ميکنه. شرمنده. هر چى دلتون ميخواد بلند بلند فحشم بدين. بقول صادق هدايت ما فحش هم نديم چيکار کنيم (نقل به مضمون).


ملاکش 21:52 @ Thu, 3 Jul 03

يه چيزى که خيلى هم مهم تو حرفهام گم شد. جريمه سنگين نقدى و گرفتن موقتى گواهينامه (که در فرنگستان خيلى کار آدم رو کنگ ميکنه) بيشتر حالت پيشگيرانه دارن تا تنبيهى. قسمت تنبيهى اون به پرداخت پول محدود ميشه که اونم لزومى نداره دقيقا پرداخت پول باشه. ميتونه انجام کار عام المنفعه باشه. اما، شلاق عمل پيشگيرانه اى نيست. تنبيه بدنى است که البته اگه با نتايه تحقيقات کسانى مثل ژان پياژه آشنا باشيد ثابت شده که کار نميکنه! ميدونم تکرارى بود. شرمنده!


Saeed 19:18 @ Thu, 3 Jul 03

بابا به سر رفسنجاني و ريشي كه نداره قسم، من جريمه راننده مست و يا هر مجرم ديگر را ايندست تنبيهات بدني و قرون وسطائي نميدانم. با قول لرد شاعر بايرون هم موافقم كه به يك پديده از منظرهاي مختلف ميتوان نگريست؛ خوب منم همينكار را كردم ديگه و گفتم اتّفاقاً براي شبح فرصتي پديد آمده بود كه به طرف بگويد در حين چرتزدن، خستگي، نشئگي و مستي رانندگي كردن همان و يكعمر خود و ديگران را به ندامت انداختن همان، كه او اين فرصت را بر طبق نوشتار خودش از دست داده است! اين جناب ملّا كش انيراني هم بداند عرب يا عجم، مثل خودش، ساده لوح يا نابغه، مثل خودش، همه انسانند. و بعد از اين با دقّت بيشتري مطالب را بخواند بنفع خودش است؛ چون من داشتم به شبح خاطرنشان ميكردم كه ”آرمان انسانگرائيش“ اقتضاي يك چنان رفتاري را نداشت؛ نه اينكه خودم مدّعي چنين ايده يا ميمي باشم. فحشت را هم بده چون تنها چبزي كه از جماعت كشنده تحمّل منّت كشيش را ندارم همين بود توهينش و تهمتش را ميزند و بعد هم دوقورت و نيمش باقيدار كه ميگم ها...! قمي هستي يا اردكاني :-)


شبح 16:50 @ Thu, 3 Jul 03

سعيد عزيز!
ببين تهمت‌زدن چقدر آسان است؟ ببين با گوشه و کنايه حرف زدن هيچ کاری ندارد؟ تازه اگر من می‌خواستم با ادبيات تو با تو حرف بزنم می‌دانی که توانایی‌اش را دارم اما دوست گرامی به‌تر است منطقی، فشرده و با نيت و قصد روشن شدن مطلب نظربدهيم وگرنه اين که در هر موضوعی سوراخی پيدا کنيم برای ايجاد تفرقه و دور شدن از هم، کاری ندارد ساده‌ترين کار است.
خب خوش‌حال هستم که آقازاده نيستی! اميدورام رفتار آقازاده‌گانه‌ات را هم کنار بگذاری و متمدنانه و دوستان حرف‌زدن برای‌ات استثنا نباشد که قاعده شود.


ملا کش 5:55 @ Thu, 3 Jul 03

بعضى خيلى ساده لوحانه ميخونن و ميبينن مثل « سعيد ». سعى ميکنم به زبون عاميانه برات بگم قضيه رو بفهمى. قضيه خلاصش اينه:
اينکه شبح عزيز و بقيه اگه در مورد احکام قضاوت در ايران مينويسن (مثل سنگسار و اعدام ملا عام و بقيه مجازاتهاى فوق العاده اسلامى)، بخاطر فاصله زياد اين احکام با اجراى عدالته. ناهمخوانى احکام قضايى در ايران و عدم توانايى حاکمان ايران در برقرارى اندک عدالتى (يا بهتر بگم در متقاعد کردن مردم در اجراى عدالت) باعث شده که همه ما از آنچه ميگذرد دندون بهم بفشاريم و هر فرصتى رو براى نشون دادن اوج آشفتگى اين قوانين الهى از دست نديم! اين قوانين آسمانى آنقدر در برقرارى قانون و پياده سازى سيستم قضايى سالم در دنياى پيچيده امروز ناتوان بودن که اغلب مردم ايران اعتماد به قانونگذار و قاضى و غيره ندارن. اون عکس نميگه مست نزنن يا بزنن (هر چند اونم بحثيه برا خودش)، بلکه ميگه اين يارو به اين جرم به اين شکل ميزنن ولى خيلى ها رو با جرايم واضحتر …

دوم اينکه، جرم راننده مست رو در فرنگستان به رخ ملت نکش. در فرنگستان (که من اتفاقا ساکن هستم)، قوانين جزايى بعد از بيشتر از يک قرن آنقدر صيقل خورده و ترميم شده و سيستم قضايى آنقدر در اجراى عدالت خوش سابقه هست که اعتماد مردم رو با تقريب خوبى در حمايت داره. اين سيستم ثابت کرده که راننده هاى مست آمار تصادف رو بالا بردن و بهمين خاطر اون جريمه سنگين رو براى راننده مست گذاشته. عموم هم موافقن. منتها عرب جان، جايى که آمار تصادف چند برابر جاهاى ديگس و بخاطر هزار و يه کوفت و زهر مارى ديگس، کى منطقا قبول ميکنه که جريمه راننده عرق خور اينجورى باشه، ولى اونى که اين جاده ها و اين اتومبيل ها رو کرده تو پاچه ملت راست راست دلاراش رو بشماره! آخه عرب جان، اينجا اگه جريمه راننده مست زياده، بخاطر اينه که ميشه بخاطر چاله چوله خيابون خشتک شهردار رو آويزون کرد. بخاطر نقص فنى اتومبيل ميشه غرامت گرفت… کجايى عمو بيدار شو!
سوما، «آرمان انساندوستى»‌ چند منه! جمع کن اين ادبيات تخمى رو. مردم ميخوان تو ايران زندگى کنن. ترجمه ميکنم برات يعنى نفس بکشن، يعنى در واهمه نون فردا نباشن، يعنى احساس نکنن مظلومن، يعنى احساس نکنن سوارى ميدن. « آرمان انساندوستى »‌ رو بذار واسه زمانى که تو وين دارى زندگيت رو ميکنى بعد دلت برا … حالا مجبور ميشم بد و بيرا بگم ها! عزت زياد.


لرد شارلون 4:31 @ Thu, 3 Jul 03

هر موضوعی را می توان از چند جهت نگاه کرد. اگر یک نفر از یک منظر به آن بنگرد و به بقیه هم هیچ اشاره ای نکند،‌ فکر نمی کنم معنی اش نفی آنها باشد. این به نظرم کاری بوده که شبح کرده. حالا این که کسی از حادثه ای که به خاطر مضرات یکی دیگر از آن جهات(‌ ِ‌اشاره نشده) آسیب دیده و احساساتی می تازد یعنی این که منظور نوشته را درک نکرده. یعنی این که دوزاری اش نیافتاده. باید upgrade‌اش کند،‌چون ممکن است عده ای مدتها ایران نبوده باشند،‌ندانند که تلفنها شده اند پنج و ده و بیست و پنج تومانی!
ضمنا ً‌ لرد شارلون و نه بایرون که شاعر بوده بینوا.
دوباره ضمنا ً‌ که آفرین که تشخیص دادید که مست بوده ام. اصولا ً‌ما نخورده مستیم.
سه باره ضمنا ً‌که جمع غیب گویان جمع است. سعید جان،‌حالا شما به کنار،‌اما عمو شبح عزیز،‌ لطفا ً‌ به ما هم یاد بدهید که چه جوری فهمیدید این سعید آقازاده است؟ حدس می زنم کف دستتان را بو کردید.
آخر سر هم که تسلیم. من هر گونه هر نوشته ام را در هر جایی تکذیب می کنم،‌مخلص جماعت شلاق زنان و شلاق خوران و مستان و راننده گان و داغداران و دامداران و همه و همه هم شاید باشم.
ضمنا ً‌ عمو جان شبح مخملی عزیز،‌ معذرت می خواهم که این همه در نظرسنجی شما چرت و پرت نوشتم،غیر از این نمی نویسم هیچ گاه.


Saeed 19:52 @ Wed, 2 Jul 03

”...در پاسخ گلكو كه طبق معمول به سطح امور مينگرد بايد بگم دخترجان اصلاً ما ميخواهيم قيام كنيم كه از شلّاق و سنگسار و اعدام و شكنجه و تحميل نوع و سبك زندگي بر شهروندان خبري نباشد نه از مجازات رانندگان حين مستي. تو و شبح دلايلتان بر عليه اين رژيم اينقدر ضعيف است؟! بعد هم آخر توي اين اوضاع بحراني درايران من نميفهمم تو گوئي شبح در كره ديگري بسر ميبرد. او بايد ميرفت و عكس چهارتا دانشجوي تن كبود شده كتك خورده را ميذاشت اينجا آنهم با درج مصاحباتي از خانواده ها يا خودشان و بطور كلّي چالشهائي كه انقلاب دموكراتيك مردم با آن مواجه است. باباجان، هر ننه من قمري الان توي جهان ميداند كه در ايران آخوندي شلّاق ميزنند و ديگر مجازاتهاي وحشيانه. تازيانه هاي جهل، بله امّا غمخواريهاي جاهلانه تر چرا؟! اين بود نقد من و برخي بر منطق اين نوشتار؛ يعني نميتوان با ارتكاب دو اشتباه به يك امر صحيح رسيد....“

من حاضرم جلوي تمام خوانندگان شبح متعّهد بشوم كه اگر او توانست به شما اثبات كند كه من آنم كه با تهمت به من مدّعيست؛ چه آنكه لفظاً گفته باشم و چه از مطالبم منطقاً بتواند در پيشگاه شما استنتاج بكند، آنگاه هزار دلار به هرحسابي كه گفت واريز كنم. هر وقت خواست آدرس و شماره تلفن پسر عمويم مهندس مهدي درهمي را به او ميدهم تا برود اصل واقعه را از او و يا خانواده زن مرحومش در مشهد تحقيق بكند.
شبح و داريوش؛
شبح قبول كن كه تند رفتي و اشتباه است اين روش. من اگر آقا زاده باشم بهت ميگم. پدر من يك كارمند ساده و داراي فوق ليسانس حسابدار و بازنشسته استانداري مشهد است. خودش هم يك عرق خور دبش و به تمام منتهي از نوع با فرهنگش. هر وقت مشهد رفتي بگو آدرسشو بدم بري باهاش حال كني و كلّي هم بريش اين تهمتهائي كه زدي بهت بخنده! ”... سعيد مارو ميگي؛ بابا ما كافرتر و زنديقتر از اين بشر توي خانواده مون نداريم. قرار بود اعدامش كنن اين ووروجك رو آنهم پس از تحمّل شكنجه و ۱۶ ماه اسارت در زندان قم و اوين. شلّاقم كه هيچّي با كابل تنشم سياه كردن و فاتحه كليه هاشم خوندن كه ما هميشه پشت تلفن اوّلين سؤالمون ازش همينه. چون تقريباً ۱۵ ساله كه نديديمش و ۵.۵ سال حبس تعليقي رو سرشه همچون شمشير دامكولس. تمام مذهبيهاي خانواده مون رو به روز سياه نشوند اين بچّه! :-) “

شبح جان؛
من خودم به لحن نيشدارم و تندم، بخصوص پس از توضيحات بعدي شبح، واقف شدم امّا بر ما روشنفكران است كه در رابطه با اينگونه مسائل كه پاي جان و مال افراد بيگناه مطرح ميشود كمي مسئولانه تر بنويسيم. اين من تنها نبودم كه احساس كردم كه تو فقط بر يك جنبه از كلّ ماجرا انگشت ميگذاري و ديگران هم به دوستانه بهت متذكّر شدند، ديگر!
آنچه را در مورد شلّاق آوردم و تضادّي كه اينكار با ادّعاي روحانيون به حفظ جان و حيات در قرآن مدّعيش هستند را خواستم همچون يك استدلال قوي بر عليه فلسفه شلّاق عنوان كرده باشم. يعني با استفاده از خود اين مرام فقهي به ابطال حكمش؛ و الّا كه از خارج از چهارچوب منطق اسلام آنهم از زاويه علوم و مدرنيته به آن حمله كردن كه كاري ندارد.
در ضمن، اين من نبودم كه به كامنتهاي ديگران ابتدا به ساكن گير دادم بلكه جناب لرد بايرون بود كه بناي لودگي و تمسخر را گذاشت و جوابش را هم بزبان خودش گرفت؛ پس اين چه ادّعائيست كه من در صدد مختل كردن اين كامنت خواهي هستم و مثلاً ترهيب ديگرانم به ارائه نظرشان.
اشتباه شبح و بسياري ديگر از نويسندگان در دنياي وبلاگستان اينست كه همش به انگيزه هاي نديده و غير قابل تجربي افراد گير ميدن و نه به منطق و محتواي صدق مطالب آنها. اگر من حرف ناحساب زدم همانرا ابطال كنيد ديگه؛ آنوقت من هم در جريان نقد فكرم از شماي نوعي معرفتم افزايش و ديدگاهم فراختر ميشود. بد ميگم؟!


داریوش شاهد 18:02 @ Wed, 2 Jul 03

بابا باز شما قاط زدید ، سعید خان بابا بیخیال دیگه ، تو که از خواندن شعر حافظ برای امی به جهت کژ فهمی از آن ناراحتی تو چرا چنان با کارد سلاخی نقد خودت به جان گفتار ها میروی بابا یه کم انصاف!!! این شبح هم مثل همه یه ظرفیتی داره خب طبیعیه که از کوره بدر رود و جرم نداشته تو را (امیدوارم اینچنین باشد) چنان همگانی طرح میکند که من نیز ناراحت میشوم چرا که میبینم در این دنیای وانفسای بیکسی و غارت فرهنگی ، ما (۴ تا آدم زپرتی) نمیتونیم با هم کنار بیائیم و نظرات و عقایدمان را تحمیل نکنیم و تضارب آرا کنیم. بابا تو رو خدا بی خیال! ما (فکر کنم خیلی از شماها) تو این وضع بلبشوی جامعه مون به حد کافی سوهان روح داریم ، خودمان دیگه زخم زبون نزنیم.


شبح 15:53 @ Wed, 2 Jul 03

به دوستان علاقه‌مند يادآوري می‌کنم با اين که تصادفات راننده‌گی به علت مستی در ايران بسيار پايين است اما ايران بالاترين آمار تصادفات منجر به مرگ و مير را در جهان دارد.
در مورد زيان‌های ناشی از ممنوعيت مصرف مشروبات الکلی حرف زدن يعنی توهين به شعور خواننده کرد اگر کسی هنوز متوجه اين موضوع نشده است هرگز متوجه نخواهد شد!


شبح 15:49 @ Wed, 2 Jul 03

من تقريبا مطمئن بودم که اين جناب سعيد خان در خانواده‌ی يک آخوند به دنيا آمده است و آقازاده است. زيرا فقط اين طائفه اين‌قدر پر رو وقيح و پشت‌هم‌انداز هستند. اما با خواندن نوشته‌ی اخیرش کاملا اطمینان پیدا کردم که این سعید خان گرامی آقازاده است. تنها اين طائفه اين‌چنين روحيه فاشيستی دارند... به روشنی از شلاق و قصاص و اعدام دفاع می‌کند و مرگ هزاران انسان برای‌اش بی‌اهميت است. فقط ظاهرا اين آقازاده از آن آقازاده‌ست که چيزی نصيب نبرده به همين خاطر انتظار دارد مردم دسته دسته کشته شوند تا آقازاده تشريف بيآورد و بساط شلاق و اعدام و سنگسار را دوباره رواج دهند... زهي خيال باطل!
از لحن‌ام از همه‌ی دوستان معذرت می‌خواهم ولی اين طاعون مانند ويروس نظرخواهی‌ها را از بين می‌برد و موجب می‌شود دوستان نتوانند با آرامش بيايند حرف‌شان را مختصر و مفيد بزنند و حرف سايرين را بخوانند.


Saeed 14:19 @ Wed, 2 Jul 03

منهم كمي لحنم با شبح تند و نيشدار بود و در واقع تا حدّي در حال تخليه عصبانيتم از دست مست جماعت بودم. بخصوص كه مشاهده كردم خودش هم به نارسائي مقصود واقعيش معترف است. دوستان خاطه نقل كردند؛ پس اينرا هم از من بشنويد:
من پسرعموئي دارم كه زن جوان و زيبايش به همراه طفل شيرخوارش را در طّي تصادم يك پيكان باري به رانندگي يك فرد مست از دست داد. ساعت سه يا چهار بعد از ظهر يكروز تابستاني در حدود سه سال پيش اين خانم با طفل چند ماهه اش از خانه پدرش خداحافظي نموده و در پياده روي خياباني نه چندان پر ترافيك به سمت خانه اش روان بوده است. در همين حال يك پيكان باري به علّت سرعت و انحراف بيش از حد در مقابل ماشين روبرو بسمت جدول پياده رو رفته و با ورود به آن اين زن و طفلش را براي چندين متر ميان ماشين و ديوار ساندويچوار لوله ميكند. آقا مست تشريف داشته اند. مادر و بچّه را به بيمارستان منتقل ميكنند. بچّه پس از دو روز و سپس مادرش پس از هشت روز و تحمّل عملهاي جراّحي و رفت و آمد ميان هوش و اغماء فوت ميكند. هشت روز نفس خانواده ما در سينه ها حبس بود و خون ميگرستيم، پسر عمويم به حدّ جنون رسيده بود و پدر و مادر دختر آب از گلوشان پائين نميرفت و خودشان را دائماً سرزنش ميكردند كه چرا با ماشين خود دختر و نوه شان را تا منزلش نرساندند. جناب مست خان؛ دو زن دارد و نه تا بچّه و آنها هر روز بدون اندكي توجّه به فاجعه اي كه ناخدايشان آفريده مثل كنه يا به در خانه پسرعمويم و يا پدر زنش چسبيده اند كه تو را بخدا بيائيد عفو كنيد و چه. كار ندارم كه بخاطر آنها آقا عفو شدند و الان هم راست راست واسه خودش راه ميرود و شبح بايد بترسد كه مبادا در برخورد با چنين افرادي بشيند تنگ دلشان و واسه شان شعر حافظ در رساي شراب بخواند. آزادي، مستلزم قبول مسئوليت است. گلكو جان، مشروبخواري هم با تلو خوري و تنه زدن به مردم و الواتي و سياه مستي و عربده كشي و مزاحمت و رانندگي و خلباني در انحال فرق بسيار دارد؛ پس چرا متوجّه اين بعد از قضيه نيستي؟! باري، همانطور كه زماني مسلمانبازي در آن كشور مد بود و همه متديّن بودند حالا هم اين مد شده كه همه اسلام و دين را بكوبند. منتهي، نبايد به قول معروف بچّه را با گهواره زنگ زده و خرابش به سطل اشغال انداخت. اخلاقيات كه بخشي از اسلام است در كنار اعتقادات و احكام شرعيش؛ امريست جهاني و انساني و اصولاً جنبه برون ـ ديني دارد. سكولار يا بي دين باشيم امّا اخلاق بجاي خودش!اتّفاقاً اخانيد هم در صدد القاءِ اين باور خرافي به مردمانند كه شما براي التزام به آموزه هاي اخلاق انساني ميبايست معتقد به مبدأء و معاد باشيد؛ بگذريم كه شبيه يك چنين استدلال مغالطي را اصولاً هر ايسم دنيوي نيز دارد. مثلاً به چنين روند جبري و تاريخي مؤمن باشيد تا بلكه اعمالتان با همجهت بودن با آن حظّي از شايستگي برده باشد. در مورد شلّاق هم بايد گفت كه بسيار تنبيه خطرناكيست و من تعجّبم كه حال كه فقها با توجّه به داده هاي پزشكي ميتوانند بدانند كه در حدود سي ضرر و خطر براي آن نسبت به بدن بيان شده است چطوري همچنان اين تنبيه را با آيه قرآن كه ميگويد ”قصاص از براي حيات است“ در تضاد نميبينند؟! باري، انتظار از حس مسئوليت امثال شبح ”انساندوست“ بيشتر از اين حرفاست. آخر رفتاري را كه او بسادگي و بر روي مانيتور با چهار تا شعر و حرفهاي رنگ وارنگ اينجا غمخورانه آراسته است و احياناً واسه خودش و چهارتا بيخبر و تكبعدي نگر و سطحي و الوات جالب و فان و كول بنظر مي رسد اگر در حضور داغداراني نظير پسرعموي من و خانواده زنش بگويد ميترسم دوتا چك بخورد توي گوشش :-)
تضادمان با جمهوري مافياي آخوندي نبايد ما را تا مرز تأئيد اعمال زشت كه بنوبه خود ميتواند مقدّمه جنايت و داغ دلها و وارد شدن لطمات روحي بسيار به بازماندگان بشود سوق بدهد. آزادي بدون ايجاد فرهنگ صحيح استفاده از آن سنگ را روي سنگ بند نمي آورد.


پو یان 9:12 @ Wed, 2 Jul 03

سلام بچه ها
با عرض معذرت که رو ديوار پاتق زيبايت آگهي تبليغاتي ميگذارم...
به آدرس زير سر بزنيد . يکي از دوستان مطلبي در مورد دکتر ابوالحسن بني صدر نوشته ... من براش نظر گذاشتم ... شما هم دوست داشتيد نظرتون را بگيد ... نظر من را هم بخوانيد
http://migamhala.persianblog.com


شبح 9:10 @ Wed, 2 Jul 03

زنده گی عزيز و روح‌بازی‌گوش عزيز!
موضوع از اين قرار است که اين راننده به دليل جرمی که مرتکب شده است (راننده‌گی در حال مستی) هيچ مجازاتی نشده است و برای جرمی که مرتکب نشده است (خوردن مشروب) به وحشيانه‌ترين شکلی مجازات شده است. سيستم قضایی کشور ما به شکلی طراحی شده است مجرمين را به جرم جری‌تر می‌کند. اگر اين اتفاق در کشوری با قوانين پيش‌رفته افتاده بود. به دليل راننده‌گی در حال مستی مجازات سنگينی در انتظار راننده‌ی خاطی بود اما آن مجازات هر چه بود برای جلوگيری از وقع حوادث بعدی طراحی شده است در حالی اين راننده نه گواهی‌نامه‌اش گرفته شد است نه آموزش ديده است نه زندان رفته است و نه حتا مجازات نقدی شده است. شلاق خوردن به دليل مشروب خوردن هم چون مجازاتی غير عادلانه است موجب جری‌تر شدن مجازات شونده خواهد شد. همين شخص می‌گفت تا رسيدم خونه يه قوطی ودکا سرکشيدم تا درد شلاقا يادم بره!
به هر حال هر وجدان آزاده‌یی بعد از ديدن جای آن شلاق‌ها ديگر به اين فکر نمی‌کند که جرم آن مجرم چه بوده است و اين مهم نيست مهم پايان دادن به اين وحشی‌گری است. می‌دانيد در اين سال‌ها چند نفر زير شلاق جان داده‌اند؟ در يکی شهرستان‌ها زن جوانی به صد بيست شلاق محکوم شده بود در ميدان مرکزی شهر به او شلاق می‌زدند. بعد از خورد 40 ، 50 شلاق ديده بودند صدای از او برنمی‌آيد به خيال اين که بی‌هوش شده است به شلاق زدن ادامه داده‌ بودند در حالی که آن زن بی‌نوا مدت‌ها بود که مرده بود.
از شما دوستان عزيز موجب شديد ابهام نوشته‌ی خود را اصلاح کنم متشکرم.


Saeed 9:04 @ Wed, 2 Jul 03

ببخشيد من خواستم در كامنت قبلي بنويسم كه:
” خطر كاربرد رومانتيزم شبحي در امور اجتماعي كمتر از كاربرد فقاهت آخوندي براي انسان نيست! در هردوي اين پارادايمها بوضوح شاهديم كه جاي عقلانيّت ابزاري و علمانيّت مدرن و تفكّر خاليست! “
و امّا در مورد نظر جناب لرد. من فكر كنم ايشان مست يا نشئه بود و كامنت مينوشت چون ما تا بحال ”آپ گريد دوزاري“ راستش به گوشمان نخورده بود! دلالت دوّم بر سكر ذهنش بر ميگردد به عدم توجّه به اشاره من به برخورد اصحاب كهفي شبح؛ تو گوئي ربع قرن گذشته محتسبان آخوندي مستان را مثلاً با پر قو نوازش ميكردند. و در پاسخ گلكو كه طبق معمول به سطح امور مينگرد بايد بگم دخترجان اصلاً ما ميخواهيم قيام كنيم كه از شلّاق و سنگسار و اعدام و شكنجه و تحميل نوع و سبك زندگي بر شهروندان خبري نباشد نه از مجازات رانندگان حين مستي. تو و شبح دلايلتان بر عليه اين رژيم اينقدر ضعيف است؟! بعد هم آخر توي اين اوضاع بحراني درايران من نميفهمم تو گوئي شبح در كره ديگري بسر ميبرد. او بايد ميرفت و عكس چهارتا دانشجوي تن كبود شده كتك خورده را ميذاشت اينجا آنهم با درج مصاحباتي از خانواده ها يا خودشان و بطور كلّي چالشهائي كه انقلاب دموكراتيك مردم با آن مواجه است. باباجان، هر ننه من قمري الان توي جهان ميداند كه در ايران آخوندي شلّاق ميزنند و ديگر مجازاتهاي وحشيانه. تازيانه هاي جهل، بله امّا غمخواريهاي جاهلانه تر چرا؟! اين بود نقد من و برخي بر منطق اين نوشتار؛ يعني نميتوان با ارتكاب دو اشتباه به يك امر صحيح رسيد.


کاسا 8:26 @ Wed, 2 Jul 03

با سلام. حرف شما کاملا منطقی بود . در شرائط فعلی به نظر ما باید منتظر بود تا خدایی نکرده از چاله به چاه نیفتیم و اگر قرار است رهبری گروه را افراد شکم پری از ان سوی مرزها بدست گیرند ما ترجیح میدهیم با همین وضعیت بسازیم!!! ... کاسا


گل كو 6:52 @ Wed, 2 Jul 03

هيچ جاي دنيا كسي را به دليل مستي شلاق نمي زنند.آن جوان هم با شلاق خوردن ياد نمي گيرد كه در حال مستي رانندگي كردن كار بدي است. من با نظر لرد شارلون! خيلي موافقم!

يك دختر دوازده ساله كه من ميشناختم به اين دليل كه در مهماني عيد به جايي رفته بودند كه در آن كسي مشروب ميخورده شلاق خورد. فقط به اين دليل كه سنش بالاي ۹ سال بود و در آن مجلس حضور داشته.
اين شلاق ها عير از همان شلاق هاي جهل چيز ديگري نيست. براي رانندگي در حال مستي حداكثر اين است كه گواهينامه طرف را مي گيرند و جريمه ميكنند يا ماشينش را توقيف ميكنندو خودش را به زندان مي اندازند. در خيلي كشورها هم موسساتي وجود دارد كه به اين قبيل افراد آموزش ميدهند و گواهينامه و ماشينشان پس از گذراندن آن دوره ها بهشان برگردانده ميشود. مجازاتهاي عادي و وحشيانه با هم فرق داردو بايد اينها رااز هم جدا كرد. پس آنوقت بايد گفت قطع دست به جرم دزدي هم كار درستي است.


ارش/وبلاگ افق عمودى 3:40 @ Wed, 2 Jul 03

/محتسب مستی به ره ديد و گريبانش گرفت/ مست گفت: کای دوست! اين پيراهن است افسار نيست/محتسب گفت: مستی! زان سبب افتان و خيزان می روی/مست گفت جرم راه رفتن نيست! ره هموار نيست...


سهیل 2:55 @ Wed, 2 Jul 03

سلام. از وبلاگ کیمیا باهات آشنا شدم و چه قدر متاسف ام که دیر آشنا شدم. خیلی چیز ها ازت یاد گرفتم. با اجازه لینک ات می کنم.


لرد شارلون 2:50 @ Wed, 2 Jul 03

این که آن آدم ابله نباید در حال مستی راننده گی می کرده و شبح هم باید به اش کمی تشر می زده که دفعه دیگر این کار را تکرار نکند،‌ درست؛‌اما این نکته که این جماعت نظر دهنده این جا خیلی باحالند را نمی توانم ندیده بگیرم. آهای مردم،‌ چقدر شما بامزه اید. بابا جان!‌مجید جان،‌دلبندم،‌این آدم،‌ اولین و آخرین مست شلاق خورده نیست. در ضمن فکر کنم اگر کمی آن دوزاری هایتان را Upgrade کنید،‌می توانید به این نتیجه برسید که در کشور گل و بلبل ما مستان را به خاطر راننده گی در حین مستی کتک نمی زنند. مستان خواب و پیاده و کامنت نویس را هم کتک می زنند. البته در مورد مستان کامنت نویس،‌آنهایی را که دوزاریشان از وسط خم شده را خیلی یواش تر می زنند. شما نگران نباشید.(;


لرد شارلون 2:23 @ Wed, 2 Jul 03

درست است تازیانه های جهل، اما تازیانه های جهل آن سرباز؛
تازیانه های مادر به خطایی آن بالایی هایش.


Saeed 1:44 @ Wed, 2 Jul 03

شبح. اي ول داداش؛ انگاری تو هم در اين دوران التهابی اوضاع ايران تا هيجدهم تير کبکت خروس ميخونه ها...؟! يا سفره و بساط عذاداري واسه ”اموات بل احياء عند الخلق“ پهن ميكني و يا شلّاق خوردن يك آدم خاطي و خطرناك يعني مست در حال رانندگي را همچين توي بوقش كردي كه فكر كردم با يكي از اصحاب كهف مواجهم؛ ”بل هم اظل“. اوّلاً همانطور كه برخي از خوانندگانت بخوبي بهت تذكّر دادن شما آنقدر دردمندانه و رومانتيك و آماتوري، ويژگيهاي مفرطي كه هميشه در تحليل مسائل انساني و اجتماعي به نمايش ميگذاري، با اين بابائي گل و بلبل گفتي و شنيدي و بعدشم عكسي ازش بيادگاري گرفتي كه بفرض صحت حرفاش بايد بجايش سرش داد ميزدي آخه مرد حسابي حالا اگر ميزدي و يكي را ميكشتي و يا تصديق رانندگيت را، ممرّ درآمدش، ازت واسه چندين ماه ميگرفتن بعلاوه بريدن زندان و جرم نقدي بالا خوب بود؟! شما ميداني كه در همين ژاپن و كشورهاي غربي با اينگونه خاطيان چه ميكنند؟! ميداني آمار كشتار راننده هاي مست جزو يكي از وحشتناكترين داده هاي استاتيكي در تصادمات است؟! تو بايد واسش اينو ميخوندي: مي بخور، منبر بسوزان؛ مردم آزاري( رانندگي در حالت مست كه ممكن است به قيمت جان و مال خودش و ديگران تمام ميشد) نكن! حالا اگه اين بابا رفت و با اين همدردي خاله خرسي تو باز هم عرق خورد و با رانندگي در همانحال خودشو و خانوادشو و ديگران را واسه يك عمر بدبخت كرد بازم با افتخار حاضري بروي از صحنه تصادفش و جنازه خودش و ديگران يك يا چند عكس بگيري و مقالت را در اينجا با عنوان ”پشيماني سودي ندارد!“ اغاز كني؟!
كاربرد رومانتيزم شبحي در امور اجتماعي كمتر از كاربرد فقاهت آخوندي براي انسان نيست! در هردوي اين پارادايمها بوضوح شاهديم كه جاي عقلانيّت ابزاري و علمانيّت مدرن و تفكّر خاليست!
شبح، يك كمي مسئولانه تر بنويسي آنگاه به آرمانت يعني ”انساندوستي“ بيشتر خدمت كرده اي تا پناه بردن به تخدير رومانتيزم؛ اوكّـي...!


يونس (افسون فسرده) 23:55 @ Tue, 1 Jul 03

ما در پياله عکس رخ يار ديده ايم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
( هيچ ربطی به اين داستان نده)


نوشی 20:21 @ Tue, 1 Jul 03

بچه های ما کجا ميخوان بزرگ بشن؟


روح بازيگوش 20:20 @ Tue, 1 Jul 03

شبح عزيزم من قبول دارم كه شلاق زدن مجازات وحشيانه ايه و مناسب قرن بيستم نيست . اما در همهء كشورها رانندگي در حال مستي مجازاتهايي داره و كسي كه مرتكب اينكار ميشه بايد منتظر عواقبش هم باشه .


baroon 19:11 @ Tue, 1 Jul 03

majjale electroniciye baroon montazere nazar va aasaare shomast====> www.baroon.net


سارا 18:56 @ Tue, 1 Jul 03

خواهر من هم در ۱۸ سالگی به جرم روزه خواری ؛ ۲۰ ضربه شلاق خورد و يک شبانه روز در زندون موند..
خيلی روز بدی بود...هيچوقت يادم نمی ره


زنده‌گي 17:44 @ Tue, 1 Jul 03

خيلي سخته كه آدم به خاطر اين كه دلش بخواد چيزي بخوره شلاق بخوره اما بايد قبول كنيم كه به جاي جدول مي‌تونست يه آدم رو زير كنه!


هلیا 17:16 @ Tue, 1 Jul 03

وحشتناکه
این دفعه فلاش رو قویتر کن


داریوش شاهد 16:51 @ Tue, 1 Jul 03

اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک / از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک.
/ عوضش شبح جان امروز من که سوار کرایه ای شدم یه آقائی جلو نشسته بود و میگفت تازه از زاهدان رسیده و وقتی راننده گفت سوغات چی آوردی گفت : تریاک ، شیره ، حشیش و ... چی میخوای و در جلوی چشمان از حدقه در آمدهد ما یه مقدار هم بیرون آورد و برای نمونه داد به راننده تا مزه کنند شاید که مقبول افتد و در عین راحتی و ریلکسی هم یاده شد و رفت./ اینم از بخت بد ماست که به اینجا پناه آورده ایم.


bamdadak 15:46 @ Tue, 1 Jul 03

فتوژورناليست نبودی که شدی!!!


ندا 11:38 @ Tue, 1 Jul 03

البته واضح و مبرهن است که وحشيانه و غم انگيزه اما من چند روز پيشا بدترشو ديدم. اين فقط کبود شده، اون قلوه کن شده بود.
خيلی جالبه، آدم تو اين مملکت هيچ وقت آدم بالغ حساب نمی شه. حکومت قيم آدمهاست و اونها رو تنبيه بدنی می کنه.


مخم! 6:52 @ Tue, 1 Jul 03

شبح جان، از وقتى وبلاگت رو چند وقت پيشا دوستم معرفى کرد، هر وقت ميخونم واقعا تحسينت ميکنم. مخم گوزيده از کاردرستيت. ربطى به اين مطلب خاص نداشت، مدتها بود ميخواستم بگم.


kimia 3:36 @ Tue, 1 Jul 03

شبح می دونم نياز نداری اما دلم خواست که لينک بدم يه اين مطلبت شايد کسی هنوز نخونده باشدش ... سر بزن


زيتون فضول 2:00 @ Tue, 1 Jul 03

راستي اين آقاهه چه كمر باريكه!! :)))))


زيتون 1:58 @ Tue, 1 Jul 03

واي...........
چه وحشتناك !!
باورم نميشه واقعا ..فكر مي كردم زياد به اين چيزا گير ندن ديگه ..مگه نه اينه كه الان بيشتر مردم ايران نه مشروب خور كه خودشون مشروب ساز شده ن و همه مي خورن ؟؟ چه طور دلشون اومده ..چه طور انتظار دارن با اين كارا مردم طرفدارشون باشن ؟!؟!؟
مطمئنم زخمهاي اين آقا خودش باعث
نفرت حداقل هزار نفر بشه ..
ممنون شبح جان..با اينكه تلخ بود گفتنش لازم بود..


نورهود 22:26 @ Mon, 30 Jun 03

خيلي وحشيانه و غم انگيزه!


Aria 21:07 @ Mon, 30 Jun 03

... اين نظر اولی را من دادم نازنين. زنده باد ميخواری شبانه روزی!... گور بابا و کون لق دشمنان زندگی. مثل تمام مذاهب گهی!.


20:48 @ Mon, 30 Jun 03

... شبحی .حان. حالا که اين طور شد. ما سراسر ايران را ديسکو + ميخانه + حالخانه!. + خنده سرا می کنيم. اصلن ما معتقديم که ايران بايستی انبار و محل صدور شراب و ويسکی و ودکا به سراسر دنيا باشه. مخالفين:Fuck off . کليه آخوندها و اعوان و انصارشون موظف هستند که باغهای انگور را تا مرگروزشان آبياری و مرافبت کنن. سر باز زدن از ا.حرای اين کار، .حريمه اش ريختن سه بطر ويسکی در حلق آنهاست. ... من همين الان که دارم اين حرفا را می نويسم يه نصف بطری ودکا ريختم تو حلقم. آخوندا بيان از کونم بخورن. تا الله، آنها را صد برابر ا.حر بدهد.
leckt mich am Arsch! verfluchte Hurensohn. ihr Mullas.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26173
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 9, 2006 08:35 pm


از کجا آمده‌اند؟