دوشنبه، 2 تیرماه 1382 | June 23, 2003

هم‌سايه‌ی مرگ، سرشار از زنده‌گی


با کيفيت بالا
تصوير بالا روی جلد دومين شماره‌ی مجله‌ی هفته که به همت مجيد اسلامی و احمد طالبی‌نژاد منتشر می‌شود است.
اين شماره اختصاص دارد به رضا قاسمی عزيز و چه شماره‌ی خوش‌آب‌ورنگی هم شده. در پاراگراف مقدمه مانندی در باره‌ی "هم‌نوایی شبانه‌ی ارکستر چوب‌ها" آمده است: "هم‌نوایی... يکی از درخشان‌ترين آثاری است که در سال‌های اخير به فارسی درآمده است. اين رمان که سال گذشته جايزه‌ی هوشنگ گلشيری را هم دريافت کرد، به لحاظ استقبال خوانندگان نيز موفقيت قابل توجهی به‌دست آورد."
نقد آقای علی مطلق که عنوان آن "وقتی از مرگ حرف می‌زنيم از چه حرف می‌زنيم" يکی از خواندنی‌ترن نقدهایی بود که در اين مجله يافتم. نقد مطلق با اين پاراگراف شروع می‌شود: "آيا نويسنده /راوی مرده است؟ پس چه‌کسی هم‌نوایی شبانه... را نوشته؟ رمان هم‌نوایی شبانه داستان مرگ است روای به قتل می‌رسد، نويسنده مرده است و به محاکمه کشيده شده. رمان هم‌نوایی شبانه... رمانی است برای تمرين مرگ پيش از آن که فرارسد."
وقتی روبرت صفاريان می‌نويسد: "اما لذت اصلی رمان برای من در لحظات نابی بودند که با استفاده از تشبيهات بديع و غريب و شگردهای زبانی و بيانی و تصويرسازی‌های مبتکرانه خلق می‌شوند." از حس و لذتی صحبت می‌کند که مرا نيز در هنگام خواندن چندباره‌ی بخش‌هایی از "هم‌نوایی شبانه..." بارها با خود برد.
يا وقتی مجيد اسلامی می‌نويسد: "... خيال می کردم دوباره خواندن رمان و يادداشت برداشتن کار را آسان‌تر می‌کند. اما برعکس، سخت‌تر شد. بار دوم آن‌قدر نکات ريز و درشت در رمان پيدا کردم که بار اول از چشمم دور مانده بود، که حالا ديگر از هيچ‌چيز مطمئن نيستم. از کجا معلوم که بار سوم و چهارم نيز همين‌طور نباشد؟" دارد توضيح می دهد دليل چند بار خواندن رمانی را که در اين بی‌وقتی يک بار خواندن‌اش هم شايد غريب باشد.
اگر بخواهم از همه‌ی نقدها صحبت کنم کار به‌دراز می‌کشد. نکته‌ی را می‌گويم و سخن را کوتاه می‌کنم. اولين بار که عکس رضا قاسمی را ديدم به نظرم آشنا آمد با خود گفتم: "شايد ايشان را در سفرهای‌اش به تهران ديده باشم!" دفعات بعد هم اين خيال دست از سرم بر نمی‌داشت تا اين که عنوان گفت و گوی بی‌تا ملکوتی با رضا قاسمی معما را برای‌ام حل کرد! عنوان مقاله اين است: "جوليس سزار، هملت، جان ماريا ولونته" درسته جان ماریاولونته!(gian maria volonte) راستی که رضا قاسمی چقدر شبيه جان ماريا ‌ولونته است و من چقدر اين بازی‌گر را دوست داشتم و مرگ نابه‌هنگام‌اش چقدر اندوه‌گين‌ام کرد.
اصلا نمی‌خواستم مطلبی را که با مرگ و درباره‌ی مرگ آغاز کرده بودم با مرگ تمام کنم... شايد تاثير شرايط ام‌روز سرزمين مرگ‌انديش‌ام است که اين‌چنين مرا و ما را همسايه‌ی مرگ کرده است برای زنده‌گی به‌تر!

June 23, 2003 01:02 AM






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:30 pm


از کجا آمده‌اند؟