سه شنبه، 27 خردادماه 1382 | June 17, 2003

هم‌چنان پارلمان آزاد

اولين‌بار که صورت‌ام به مشت پاسداران خدا و نايب خدا غرق خون شد هنوز 18 سال‌ام نشده بود؛ از شادی پر درآوردم و در کلانتری وقتی به جمع ساير دوستان‌ام پيوستم با شادی و از سر شوق فرياد زدم بچه‌ها رستگار شدم. بعدها دوستان‌ام گفتند وقتی تو با آن روحيه آمدی جان گرفتيم اما من برای روحيه دادن اين کار را نکردم حس و احساس لحظه‌یی‌ام بود... حالا که به آن روزها و به آن سال‌ها نگاه می‌کنم اتفاقات اخير در مقابل آن خشونت وحشيانه بسيار قابل تحمل‌تر به‌نظر می‌رسد. در همين روزها در بيست و دو سال پيش در سال‌های شوم شصت در اخبار تله‌ويزيون علمای دين تبليغ می‌کردنند که هر کس در تظاهرات خيابانی شرکت کنند "باغی" محسوب می‌شود و اگر نيم‌کُش و زخمی است بايد تمام کُشش کرد. يا به خاطر دارم که در اخبار تله‌ويزيون نام چند نفر را اعلام کردنند و گفتند ساعت 7 بعد از ظهر در تظاهرات خيابان انقلاب نزديک ميدان فرودسی دستگير شده اند و ساعت 9 شب همان روز اعدام شده‌اند! ما که آن سال‌ها و آن روزها را به‌خاطر داريم و هنوز زخم خشونت آن سال‌ها بر جسم و روحمان سنگينی می‌کند از اين که می‌شنويم در تله‌ويزيون می‌گويند هيچ دانش‌جویی را دست‌گير نکرده‌ايم و چهره‌ی بازداشت‌شده‌گان را نشان می‌دهند که در وضعيت نسبتا خوبی به سر می‌برند، با دست‌بندقپانی از سقف آويزان نشده‌اند!، به قدرت مردم و به قدرت جنبش آزادی‌خواهی مردم پی‌می‌بريم.
چهار سال پيش 18 تير کشتند، زندانی کردند و دانش‌گاه را به محاق سکوت کشاندند و اکنون دوباره جنبش و قيام پرشورتر از گذشته در دانش‌گاه‌ها جريان دارد و اين باروحشيانه‌‌تر از گذشته سرکوب می‌شود دشنه‌های‌شان تيزتر شده است و سگ‌های‌شان هارتر دانش‌جوهای ما هم دليرتر شده‌اند اما آيا دليری کفايت می‌کند؟ آيا در اين چهار سال دانش‌جويان متشکل‌تر شده‌اند؟ آيا خواسته‌های‌شان مشخص‌تر شده است؟ آيا اهداف استراتژيک‌شان معلوم است؟
من می‌ترسم و نمی‌توانم اين ترس خود را پنهان کنم من از تکرار اشتباهات تاريخی خودمان می‌ترسم؟ ام‌روز ما همه کم و بيش می‌دانيم چه می‌خواهيم اما نمی‌دانيم چگونه بايد به آن دست‌ پيدا کنيم؟ جنبش دانش‌جويان بار ديگر خون‌بار سرکوب شد هر چند مانند هر سرکوبی مردم امتيازاتی به‌دست آوردند جلوی گرانی روزافزون موقتا گرفته شد احتمالا با کارگران اعتصابی مصالحه می‌کنند و از فشارها کمی کاسته می‌شود... اما دوباره روز همان و روزی (روزی؟) همان. شايد اگر اوضاع می‌شد همين‌گونه ادامه پيدا کند جای گلايه نبود بلاخره طی چند دهه يواش يواش ما هم به حق تعيين سرنوشت خويش دست می‌‌يافتيم هر چه می‌گذارد اوضاع کشور وخيم‌تر می‌شود. منابع طبيعی به يغما می‌رود، ميراث فرهنگی به تارج می‌رود، زنان در حقارت و فحشا و کار طاقت‌فرسا و ظلم مضاعف هر روزه له می‌شوند و مردان موجودات الينه شده‌یی هستند که از کله‌ی سحر تا بوق سگ بايد جان بکنند تا لقمه‌ی نان بکف آورند بدون عشق، بدون اميد پير شوند و در آرزوی زنده‌گی در دنيای اندکی بهتر به خاک سپرده ‌شوند... با اين وجود اگر اميدی بود که با فنا شدن نسلی سرانجام آرام آرام رژيم استحاله پيدا می‌کرد و ما به آزادی می‌رسيديم شايد باز قابل تحمل بود اما ام‌روز مسئله اين نيست مسئله اين است که اگر شرايط و اوظاع همين‌جور ادامه پيدا کند اگر مردم ايران کاری نکنند ممکن است برای هميشه موجوديت‌شان به عنوان يک ملت از بين برود.
دانش‌جويان به خانه‌های‌شان فرستاده می‌شوند و مردم آرام می‌گيرند هر چند همه می‌دانيم که اين آتش زير خاکستر است و به‌زودی از جای ديگر سرباز می‌کند و اين بار پرشورتر اما سرنوشت ما را فقط دلاوری جوانان‌مان رقم نمی‌زند ما نياز به آگاهی و شناخت اهداف استراتژيک داريم مردم نياز به رهبری دارند هيچ جنبش خودبه‌خودی در دنيا منجر به سقوط نظام‌های سياسی نشده است. رهبری جنبش نوين دموکراسی‌خواهی مردم ايران نياز به رهبری فردی ندارد اما حتما نياز به رهبری شورای دارد من هنوز فکر می‌کنم راه حل برون رفت از بن‌بست فعلی در مبارزات مردم تشکيل پارلمان آزاد است. پارلمانی که شورای رهبری را تعيين کند و آن گاه اين شورا با حمايت آن پارلمان مردم را به نافرمانی مدنی فرابخواند و به نام مردم ايران با جهان صحبت کند. با آمريکا می‌تواند وارد مذاکره شود با اروپا وارد مذاکره شود و پيرگفتار استعمار انگليس را سرجای‌اش بنشاند... مردم همه به هم می‌گويند رهبری نداريم. اين صدای است که ام‌روز در بين مردم ايران شنيده می‌شود همه به دنبال رهبری مبارزه می‌گردند.
وقتی شروع به نوشتن کردم نمی‌دانستم می‌خواهم از چه سخن بگويم بارها نوشتم و پاک کردم بعضی‌ از پارگراف‌ها را هم پاک نکردم نگه داشتم برای نوشته‌های بعدی‌ام ديدم در اين نوشته بسيار پراکنده خواهد شد. نمی‌دانستم سرانجام دوباره به پارلمان در تبعيد يا پارلمان آزاد می‌رسم اما باور کنيد انتظار مردم ما از روشن‌فکران خارج کشور اين نيست که به سود آنان تظاهرات کنند که البته اين‌ها بی‌تاثير نيست مردم ما ام‌روز وحدت اپوزيسيون حول محور دموکراسی خواهی را می‌خواهد پس متحد شويد و پارلمان آزاد را تشکيل دهيد وگرنه سرنوشتی بر شما حاکم خواهد شد که مرغان آسمان به حالتان خواهند گريست.

June 17, 2003 11:06 AM






تعداد مطالب وبلاگ: 1209
تعداد نظرات: 23455
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 11, 2005 03:47 pm


از کجا آمده‌اند؟