●
مادر: هم زارع، هم زمين
مادر: هم زارع، هم زمين

موضوع شکلگيری و تکوين جنين از زمانی که پزشکی در جهان بهوجود آمد و گسترش پيدا کرد از مسايل مورد بحث و مناقشه بوده است. زير سلطهی نظامهای مردسالار که وراثت و ارث را از طريق مردان ميسر میدانستند بايد برای اين عمل اقتصادی و اجتماعی خود دلايل بيولوژيک میساختند.
در ادبيات[1] و عرف و سنن اجتماعی فرزند را حاصل و متعلق به پدر میدانستند. آشيل يا آخليوس (Aeschylus) نمايشنويس برجستهی يونان در 458 قبل از ميلاد در نمايشنامهی تراژدی اومنيدس (The Eumenides) شرح محاکمهی کسی را میدهد که به علت کشتن مادرش محاکمه میشود از او بدين گونه دفاع میشود: "مادر به وجود آورندهی بچهاش نيست بلکه پرستار موجود زندهای است که درون آن کاشته میشود. پدر به وجود آورندهی بچه است و مادر که نسبت به آن بیگانه و فقط دوست است، چنانچه مقدر باشد که جنين به عرصهی رسد، انسان را تا موقع به دنيا آمدن محفوظ میدارد.[2]"
در پزشکیی منشا گرفته از يونان نيز نقش پدر در تکوين فرزند نقش اصلی است. ابنسينا در کتاب "قانون در طب" از قول بقراط نقل میکند که: "بقراط در بارهي منشا و سرچشمهی آبپشت، عقايدی دارد که به طور خلاصه چنين است: میفرمايند:"قسمت اعظم مادهی آبپشت –که از مغز تراوش میکند- به دو رگ پشت دو گوش وارد میشود. اين مادهی تراوش شده از مغز -که گوهر منی را تشکيل میدهد- خونی است شير مزاج. دو رگ پشت دو گوش که آن را از مغز تحويل میگيرند به نخاع پيوستهاند تا از مغز و از شبيه و همکار مغز – که نخاع است- فاصلهی زيادی نگيرند و در اين راه دور که میپيمايد و بايد ماده را به سر منزل مطلوب برسانند، مادهی خونی نامبرده تغيير مزاج ندهد و از اثر بخشی نيفتد. اين دو رگ مادهی آبپشترسان بعد از چندی ماده را تحويل نخاع میدهند و از نخاع به کليه میرسد و کليه آن را به رگهایی میسپارد که به بيضهها میآيند و سرانجام مادهی گوهر آبپشت در بيضهها مستقر میشوند.[3]"
از نظر جالينوس نيز جنس نر و ماده هر دو در شکلگيری و تکوين نوزاد دخيل هستند. اما تخم نرينه نقش اصلی و پايهیی دارد. منتقدين او به تخم جنسنر اهميت ويژهیی میدهند و اعتقاد داشتند که طرح و شکل اصلی کودک در تخم نرينه مشخص میشود و تخم مادينه فقط حکم بازدارنده را دارد و موجب میشود بخشی از کارها طبق نقشه پيش نرود! خود ابنسينا در کتاب قانون نيز عقيدهی مشابهی دارد او در جایی که مراحل شکلگيری جنين را توضيح میدهد میگويد:"شايد اينجا سؤالی پيش آيد که نيروی طرحريز و سکلبخش به جنين –که عبارت از تخم نرينه است و جاندار به شمار میآيد- غذا را از کجا دريافت میکند؟[4]" همين گونه که از اين پرسش برمیآيد و در جاهای مختلف هم ابنسينا به آن اشاره کرده است، از نظر او روح و روان و حيات در تخم نرينه است و تخم مادينه فقط نقش محيط و غذا را بازی میکند.
بچه به شکل انکار ناپذيری از مادر متولد میشود پس نمیشود نقش مادر را بهکلی انکار کرد! از طرفی شباهت فرزندان اعم از جنسيتشان به پدر و مادر هر دو انکار ناپذير است چه نوزادن مذکری که شباهت اعجاباوری با مادران خود دارند! با اين حال تمام علم پزشکی و زيستشناسی تا قرن هفدهم بر اين معطوف بود که مرد حکم بزر را دارد و بطن زن فقط کشتزار است. جالب اينجاست که حتا بعد از اين که ميکروسوپ اختراع شد و اسپرماتوزئيد کشف شد. بعضی از دانشمندان(!) زير عدسي ميکروسکوپ خود اسپرماتزوئيدهای میديدند که انسان کاملی در آن بود! (شکل بالای صفحه يکی از اين ترسيمها است.[5]) زيرا ارستو چنين گفته بود که انسان کامل ار طريق مرد به زن منتقل میشود. به هر حال پس از بالارفتن دانش بشری و شکلگيری علم ژنتيک مشخص شد سهم پدر و مادر هر دو در بهوجود آمدن فرزند به يک اندازه است و هيچکدام بر ديگری برتری ندارند که مادران به دليل آن که نه ماه فرزند را در بدن خود حمل میکنند و نقش محيطی زيادی در شکلگيری جنين دارند از اين نظر نقش مهمتری دارند.
اما متاسفانه قوانين رايج در کشور ما همچنان به نظريههای پيش از ميلادی يونانيان استوار است و فرزند را متعلق به پدر میدانند. مادر را چه در نه ماهی که جنين را در بطن خود پرورش میدهد چه وقتی نوزاد را به دنيا میآورد هميشه فقط عاملی برای نگهداری کودک و پرورش آن میدانند در صورتی که پدر را صاحب کودک میدانند. نقش قيوميت و صاحب و کالا بودن بين اجداد پدری هر فرزند آنچنان است که پدرپزرگ يا پدر میتواند فرزند يا نوهی خود را بکشد حتا اگر اين فرزند يا نوه خود فرزندانی و نوههایی داشته باشد و هيچ کس نمیتواند متعرض او شود و او را فقط به تعزير محکوم میکنند! در مادهی 220 قانون مجازات اسلامی چنين آمده است: "پدر يا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمیشود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محکوم خواهد شد.[6]"
وقتی حق حيات کودک به پدر و جد پدری داده شده است معلوم است که حقوق مادی و معنوی او هم به آنها داده میشود. در مادهی 1180 قانون مدنی چنين آمده است: "طفل صغير تحت ولايت قهری پدر و جد پدری خود میباشد و همچنين است طفل غير رشيد يا مجنون در صورتی که عدم رشد يا جنون او متصل به صغر باشد." جالب اينجاست که اگر ولی شرعی يعنی همان پدر يا جدپدری فوت کند میتواند برای امر ولايت خود وصی تعيين کند. ماده 1188 در اين باره است و جالب اينجا ست که انتصاب وصی توسط ولی قابل انتقال هم هست. ماده 1190 میگويد: "ممکن است پدر و يا جد پدری به کسی که به سمت وصايت معين کرده اختيار تعيين وصی بعد از فوت خود را برای مولیعليه بدهد." به عبارت ديگر مادر حتا در صورتی که پدر و جد پدری فوت کنند باز اين حق را که در امور مالی و حقوقی فرزند خود دخالت کند ندارد. در واقع فرزند صد در صد متعلق به پدر است و مادر در اين زمينه هيچ گونه حقی ندارد[7].
جالب اينجاست که قانونگذار حضانت کودکان را برای دختران تا هفت و برای پسران تا دو سال به مادران[8] داده است اما نه به دليل اين که او را صاحب حقی در اين باره بداند صرفا به دليل اين که بتواند از بچههای مرد نگهداری کند. طبق مادهی 1170 قانون مدنی: "اگر مادر در مدتی که حضانت طفل با او است مبتلا به جنون شود يا به ديگری شوهر کند حق حضانت با پدر خواهد بود."
در تمام قوانين حتا قوانينی که ظاهر آنان به سود زنان است، مانند مادهی 1176 که مادر را از شير دادن به فرزندش معاف میکند، در باطن خود حاوی اين نکته است که زنان ارتباطی با فرزندش ندارند مانند محصولی که متعلق به زارع است نه زمين!
آيا تا وقتی که اين ديد ايدئولوژيک و غيرعلمی و مادونتاريخی نسبت به زن وجود دارد هر اصلاحی در حکم پرداختن به نقش و نگار ايوان خانهی ويران نيست؟
May 28, 2003 11:47 PM