سه شنبه، 6 خردادماه 1382 | May 27, 2003

سخنی با دوست

سخنی با دوست!()
در پرسه‌های دربدريم، در پانزدهم دسامبر دوهزار و دو، در بعد از ظهر يكشنبه‌ای دلگير، با آسمانی سرد، كوتاه و خاكستری، خودم را در برابر «آينه»ی يك دوست ناديده، ديدم. همان‌روز برايش نوشتم : «با همراهی «يك آواز» از شاملو، فريدون فروغی، گلنراقی، فروغ و فرهاد، خودم را پس از بيست سال دوباره در ميهن پاره پاره‌ام و در كنار شما عزيزان يافتم.»
گشت و گذارم در «آينه» فرصتی بود كه در «پاگرد» نفسی تازه كنم و از آن‌جا با دنيای زيبای وبلاگ‌ها آشنا شوم و لذت بودن با دل‌های بيقرار را از هزاران فرسنگ فاصله، در جانم مزمزه كنم.
«سارا» در «پاگرد»، در متن سه‌شنبه، 26 آذر 1381 اش، نوشته‌بود « پس از عشق، سکوت ناب‌ترین چیزی است که فرا گرفته‌ام». من در نظر خواهی‌اش نوشتم « و شايد دوست داشتن در سكوت ناب ترين چيز باشد !». اين اولين پيام من در وبلاگ‌ها و آغاز بودنم با شما شد. و در همان متن، در دو سه پيام بعد، در پاسخ دوستی كه روی پيام من پيام گذاشته بود، اضافه كردم : « وقتی می‌گم دوست داشتن در سكوت، مقصودم اينه كه حس دوست داشتن اينقدر عميق و قويه كه نياز به كلام نيست. حالا اين می‌تونه از رهگذر عشق باشه، يا عشق يك رهگذر. همه چيز حس می‌شه بی‌اين‌كه نياز باشه چيزی بيان بشه. اين حسه كه می‌گم شايد ناب‌ترين باشه.» و اين پيام‌ها را امضا كردم «رهگذر ثانی»، چرا كه پيش از من در «پاگرد»، «رهگذرِ»ی پيام می‌گذاشت. اين‌گونه بود كه شدم «رهگذر ثانی» جهان شما.
با شما، پنج شش ماهی را شاد ‌بوده‌ام؛ اندوه‌گين گشته‌ام؛ خشمگين از زشتی‌ها و بی‌عدالتی‌ها، فرياد زده‌ام؛ و سرشار از لمس زيبايی و دوستی‌تان، سراسر نوازش شده‌ام و مهر ورزيده‌ام. كوشيده‌ام حرمت دوست و حرمت كلام را نگاه‌دارم. به حاصل تلاشم كه نگاه می‌كنم، از خود شرمگين نمی‌شوم.
دوستی خبرم كرد كه در وبلاگی، شخصی با نام «رهگذر ثانی» پيام می‌گذارد. برای اولين‌بار به اين وبلاگ رفتم. نگاهی گذرا به اين وبلاگ و به پيام‌هايی كه امضای «رهگذر ثانی» را در پای خود داشتند، انداختم. زشتی دروغ و كينه‌ای كه در اين وبلاگ و اين پيام‌ها موج می‌زد، اندوهی تلخ را در جانم، كه هميشه شيفته‌ی زيبايی و مهر بوده‌است، ريخت.
آن دوست از من خواسته بود كه آن‌جا پيام بگذارم. دريغم آمد. نخواستم آلوده شوم. فضايی بود كه تنفس را دشوار می‌ساخت. خواستم اين‌جا، در خانه‌ی شبح عزيزم بگويم كه رهگذر ثانی شما، هم‌چنان حرمت دوست و حرمت كلام را نگاه می‌دارد. اگر «رهگذر ثانی»يی ديديد كه زشت می‌بيند، زشت می‌گويد، و زشتی‌می‌خواهد، رهگدر ثانی شما نيست!
رهگذر ثانی

دوستان عزيز!
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست
به فسونی که کند خصم رها نتوان کرد. (حافظ)
حتما شنيده‌ا‌ید که وقتی ميرزارضا کرمانی در زندان بود بازجوها به او گفتند: "تو در زندان هستی و الان سيد جمال‌الدين دارد به ريش تو می‌خندد!" ميرزارضا هم در پاسخ گفت: "حکما ريش ما خنده‌دار است!" حالا به من گفتند: "ره‌گذرثانی بر عليه تو کامنت گذاشته و بهت ناسزا گفته"؛ لينک آن را هم دادند! شايد باور نکنيد هيچ کليکی روی آن لينک نکردم چون ايمان داشتم که امکان ندارد ره‌گذر ثانی عزيز به من ناسزا بگويد او به دشمن خود ناسزا نمی‌گويد من که دوست‌اش هستم!
به هر حال متاسفانه مدتی است که اين پديده‌ی شوم آغاز شده است. به نام ديگران کامنت گذاشتن بدترين و کثيف‌ترين چيزی است که اين روزها دارد از استثنا می‌گذرد و به قاعده تبديل می‌شود. بايد با هوشياری با اين پديده‌ي شوم برخورد کنيم. راه حلی که به ذهن من می‌رسد اين است که هر وقت حرف خارج از نرمی از کسی در نظرخواهی‌ها ديديم قبل از هر برخوردی در مورد درستی هويت نظردهنده از خود او جويا شويم در مرحله بعد در صورتی که نظر کذب بود. آی‌پی کذاب را معرفی کنيم و شهر و کشور محل تماس را افشا کنيم تا آن آی‌پی در تمام نظرخواهی‌ها بسته شود. کسانی که حرف منطقی ندارند با خرابکاری می‌خواهند محيط دوستانه‌ی وب‌لاگ‌ها را منهدم کنند. با اين پديده‌ی شوم مقابله کنيم.
شبح

May 27, 2003 06:53 PM






تعداد مطالب وبلاگ: 1209
تعداد نظرات: 23455
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 11, 2005 03:47 pm


از کجا آمده‌اند؟