●
اميد
اميد
لبهایاش را جمع کرد و نوک ملتهب پستان را با تمام وجود مکيد و سرش را چرخاند تا صدای تکرار شوندهی موسيقيایی محبوباش را بشنود. پلکهایاش بر هم نشست و لبخندی بر لباناش ماسيد و به خواب رفت.
ساعتی بعد رهگذران، وحشتزده و حيران، کودکی را که هنوز لبخند بر لب داشت و رضايت بر چهرهاش موج میزد از سينههای بلورين و يخ زده جدا کردند و روی جنازه را پوشاندند.
April 29, 2003 08:44 AM