دوشنبه، 8 اردیبهشتماه 1382 | April 28, 2003

شبح ِ مارکس و نقد شرايط موجود ايران

شبح ِ مارکس و نقد شرايط موجود ايران
وقتی کتاب "گامی در نقد فلسفه‌ی حق هگل ١ " را می‌خوانيد پنداری شبح مارکس مانند شبح پدر هاملت سرگردان و مضطرب می‌خواهد رازی را با ما در ميان بگذارد. رازی که رهايی ما را در پی دارد. کافی است واژه‌ی "آلمان" را برداريد و به‌جای آن "ايران" را بگذاريد. همه چيز به طور حيرت‌انگيزی درست از آب در می‌آيد. اگر می‌خواستم شاهد بياورم بايد تمام کتاب را نقل می‌کردم که ممکن نبود پس قسمتی از آن را تقريبا تصادفی نقل می‌کنم و خواندن همه‌ی آن را به دوستان علاقه‌مند توصيه می‌کنم. آرزو می‌کنم "آذرخش فکر عميقاً در خاک بکر توده‌ها اثر بگذارد، رهايی ايرانی‌ها ٢ و تبديل آنان به موجوداتی انسانی تحقق ٣ "يابد.
"نه انقلاب راديکال و نه آزادی‌ی عمومی انسان، هيچ‌ يک رويای ناکجاآبادی آلمان نيست؛ رويای آلمان، انقلابی ناقص و صرفاً سياسی است که ستون‌های بنا را دست‌نخورده باقی می‌گذارد. ٤ يک انقلاب ناقص و صرفاً سياسی بر چه بنيادی استوار است؟ بنياد آن بخشی از جامعه‌ی مدنی است که با آزاد کردن خويش به سلطه‌ی عمومی دست می‌یآبد؛ طبقه‌يی خاص که بر اساس وضعيت ويژه‌ی خويش مسئوليت آزادی عمومی جامعه را بر عهده می‌گيرد. اين طبقه کل جامعه را آزاد می‌کند، اما تنها با اين پيش‌فرض که کل جامعه در وضعيت همان طبقه قرار گيرد يعنی که به عنوان مثال دارای پول و تحصيلات باشد، يا بتواند به آسانی آن‌ها را به چنگ آورد.
هيچ طبقه‌یی در جامعه مدنی نمی‌تواند چنين نقشی را ايفا کند مگر آن که عنصری از شور و شوق را در خويش و در توده‌ها برانگيزد؛ زمانی که آن طبقه با همه‌ی جامعه برادر می‌شود و خود را در آن حل می‌کند؛ آن هنگام که اين طبقه با جامعه هم‌سان می‌شود و چون نماينده‌ی تام و تمام آن احساس شده و به‌رسميت شناخته می‌شود، خواست‌ها و حقوق اين طبقه به‌راستی خواست‌ها و حقوق خود جامعه می‌شود، جامعه‌يی که اين طبقه مغز و قلب واقعی آن است. تنها به نام حقوق همه‌گانی جامعه است که طبقه‌یی خاص می‌تواند ادعای تسلط عام داشته باشد. ٥ انرژی انقلابی و اعتماد به نفس ذهنی به‌تنهایی برای دست‌يافتن به چنين جای‌گاه رهایی‌بخش و بنابراين بهره‌بردای سياسی از تمامی قلم‌روهای جامعه‌ به‌نفع قلم‌رو خود کافی نيست. برای آن که يک طبقه بتواند نماينده‌ی کل جامعه باشد، بايد کاستی تمام جامعه به‌طور معکوس در طبقه‌ی ديگری متمرکز شود؛ طبقه‌ی معينی بايد باعث آب‌روريزی همه‌گانی شود و همه‌ی محدوديت‌ها را در برگيرد؛ يک قلم‌رو خاص اجتماعی بايد چون جنايت رسوای قلم‌روهای ديگر کل جامعه انگشت‌نما شود، چنان‌که رهايی از آن رهايی همه‌گانی به نظر رسد. برای آن که يک طبقه مظهر تمام عيار آزادی باشد، طبقه‌ی ديگری بايد عکس مظهر آشکار ستم‌گری باشد. اعتبار کلاً منفی اشرافيت و روحانيت فرانسه موجب اعتبار کلاً مثبت نزديک‌ترين طبقه به آن يعنی بورژوازی بود.
اما نه تنها هيچ طبقه‌ی خاصی در آلمان آن انسجام، بصيرت، شجاعت و بی‌رحمی لازم را ندارد که بتوان آن را نماينده‌ی منفی جامعه دانست، بل‌که هر يک از اين طبقات فاقد آن وسعت فکری است که بتوان حتا برای يک لحظه آن را با روح ملت هم‌هويت پنداشت، فاقد آن نبوغی است که بتواند نيروی مادی را با قدرت سياسی درآميزد، يا آن جسارت انقلابی را ندارد که اين کلمات گستاخانه را بر فرق سر حريف بکوبد: من هيچ‌ام ولی بايد همه‌چيز باشم! عنصر اصلی اخلاق و درست‌کاری طبقات و افراد در آلمان نوعی خودپرستی فروتنانه است که تنگ‌نظری خود را ابراز می‌کند و می‌گذارد که اين تنگ‌نظری بر ضد خود او به کار رود. از اين‌رو، رابطه‌ی بخش‌های مختلف جامعه‌ی آلمان با يک‌ديگر، نه رابطه‌یی دراماتيک که رابطه‌یی حماسی است. چرا که هر يک از اين بخش‌ها زمانی شروع به خودآگاهی می‌کند و با تمام ادعاهای ويژه‌اش جای‌گاهی را در کنار ساير بخش‌ها می‌گيرد که اوضاع زمانه، بدون مشارکت او، قشر اجتماعی پايين‌تری را پديد آورد که او به نوبه‌ی خود بتواند بر آن ستم روا دارد- و نه زمانی که بر خود او ستم می‌رود. حتا خود‌آگاهی اخلاقی طبقه‌ی متوسط آلمان تنها بر اين آگاهی استوار است که نماينده‌ی حقارت غيرمتمدنا‌نه‌ی همه‌ی طبقات ديگر است. پس، تنها شاهان آلمان نيستند که بی‌موقع به تاج‌وتخت می‌رسند، بل‌که هر بخش از جامعه‌ی مدنی پيش از آن که پيروزی‌اش را جشن بگيرد شکست‌اش را تجربه می‌کند، پيش ازآن که بر محدوديت‌های پيش روی‌اش چيره شود؛ محدوديت‌های خود را گسترش می‌دهد، و پيش از آن که بتواند جوهر بخشنده‌ی خود را نشان دهد، جوهر تنگ‌نظرانه‌ی خود را به نمايش می‌گذارد. در نتيجه حتا فرصت ايفای نقشی مهم، پيش از آن که به دست آيد، از دست می رود؛ هر طبقه به محض آغاز به مبارزه با طبقه‌ی فرادست خود، درگير مبارزه با طبقه‌ی فرودست خود می‌شود. و همين است که شاه‌زاده‌گان با شاه، ديوان‌سالاری با اشرافيت و بورژوازی با همه‌ی آن‌ها درگير نبرد است؛ و اين در حالی است که پرولتاريا از هم‌اکنون مبارزه با بورژوازی را آغاز کرده است. هنوز طبقه‌ی متوسط جرات انديشيدن به رهایی از ديد‌گاه خويش را نيافته که تکامل اوضاع و احوال اجتماعی و پيش‌رفت نظريه‌ی سياسی، آن ديدگاه را منسوخ و يا دست‌کم مسئله‌ساز اعلام می‌کند. ٦ "
توضيحات
١ - کارل مارکس، درباره‌ی مسئله‌ی يهود گامی در نقد فلسفه‌ی حق هگل، ترجمه‌ی دکتر مرتضا محيط، ويراستارن: محسن حکيمی- حسن مرتضوی. ص ٦٧ بخش گامی در نقد فلسفه‌ی حق هگل:مقدمه. از روی ترجمه‌ی رضا سلحشور
٢ - در متن اصلی "آلمانی‌ها" است.
٣ - همان‌جا، ص ٧١
٤ - برجسته شدن بعضی از جملات مربوط به متن اصلی و ترجمه نيست.
٥ - در پی‌نوشت آمده است: "مارکس به Estate اشاره می‌کند و نه Class ، يعنی به طبقات سه‌گانه‌ی دوران ميانه و فئودال که در طبقه‌ی متوسط و عمدتاً شهری خاست‌گاه بورژوازی مدرن شد. نگاه کنيد به يادداشت انگلس بر "فقر فلسفه‌" اثر مارکس، جلد ششم مجموعه آثار مارکسژو انگلس، ص ١٥١."
٦ -همان‌جا ص٦٧ و ٦٨ و ٦٩

April 28, 2003 10:12 AM

15:46 @ Wed, 2 Jun 04

جح۹هعمگندئگهخاگند.نئگحیخهبچ-۰نل
گکمو
کخهثق۹لع
حنم
چحمنلحهعقه۹۷علاتچجحمن
ملحعهتخهت=۹۰۸عتگمنن
مخت۹عاتدعهق-۹۷۸غ-۴۷۸غتگن
حعغ۰ح۹عالمنئدنثصالقح۹۸۷پچ
حت۹۸عغ۵جلتمثتنبدلاکعاشح۸ث۷غ۹
علاخ۷لغ۰۸۷لاماذرنبرت
ضعبلر۷۶فلبعثقاتل=۰۳۹۸۴علنتدخ


مانی 13:31 @ Fri, 27 Feb 04

عالی بود






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1209
تعداد نظرات: 23455
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 11, 2005 03:48 pm


از کجا آمده‌اند؟