●
نه "بدتر"، نه "بد"؛ "خوب"،
نه "بدتر"، نه "بد"؛ "خوب"، "خوبتر" و "خوبترين"
سالهاست که میخواهند به ما بقبولانند بين "بد" و "بدتر" بايد هميشه "بد" را انتخاب کنيم. پس از آن که اولين ملتی در منطقه بوديم که انقلاب مشروطه را مطرح کرديم و به سرانجام رسانديم، اولين ملتی بوديم که نفت را ملی کرديم و جزو ملتهای نادری در جهان سوم هستيم که در تاريخ خود هرگز زير يوغ استعمار نرفتيم و مستعمره نشديم امروز به ما میگويند بين "بدتر" که وضعيت فعلی مان است بايد "بد" را انتخاب کنيم و به نظام سلطنتیی گيرم مشروطهیی رضا دهيم. مشروطهیی که پادشاهاش از خانوادهیی است که سابقهی تاريخیاش به هشتاد سال هم نمیرسد و دوام سلطنتاش به دو پادشاه خلاصه میشود که معلوم نيست "فرايزدی" را از کجا آوردهاند؟! خانوادهیی که هشتاد سال پيش خانوادهی بینامونشانی در آلشت مازندران بودند و پس از پنجاه سال که کمتر از سی سالاش با اقتدار همراه بود به خانوادهیی اشرافی بدل شدند و جزو ثروتمندان عالم شدند و حتما کسی نبايد از آنها بپرسد اين ثروت افسانهیی را از کجا آوردهاند؟ ثروت خانوادهی سلطنتی انگلستان که بيش از هزار سال قدمت دارد و آفتاب در سرزمينشان غروب نمیکرده است چيزی بيشتر از ثروت اين خانواده که فقط پنجاه سال بر کشور فقيری چون ايران حکومت کرده اند نيست و ما امروز بايد بگويم بين "بد" و "بدتر" بايد اينان را انتخاب کنيم. بله وضعيت فعلی "بدترين" است. بعد از آن که نادرشاه افشار ايران را از اشغال بیگانهگان رهانيد تا امروز هرگز چنين خطر جدییی کشور را تهديد نکرده است. حتا در جنگ جهانی دوم هم خطر اينگونه سهمگين نبود است. مسلما "بدترين" وضعيت همين است که در آنيم و وضعيت "بدتر" آن است که اين نظام با اصلاحات دروغين سقوط خود را چند سال ديگر به تاخير بياندازد. روسری زنان عقبتر برود و مانتوهایشان کوتاهتر شود و پاچهی شلورشان بالاتر بيايد، ديگر کسی را سنگسار نکنند، خوشحال باشيم که محکومين به سنگسار اعدام میشوند! و همچنان تعدادی دلال بیسواد و بیفرهنگ اقتصاد کشورمان را به دست بگيرند و فرهنگ دلالی و واسطهگری را رواج دهند و جامعه را به بنبست سياسی، اقتصادی و فرهنگی بکشانند. مسلما وضعيت "بد" آن است که از شر کليت اينان خلاص شويم و گيرم به نظامی سلطنتی مشروطه بسنده کنيم و بگويم خر ما ز کرهگی دم نداشت. شاهی معتقد به مشروطه اگر "بد" است اين "جمهوری" که جز فلاکت و حقارت چيزی برایمان به ارمغان نياورد در شکل اصلاح شده نيمبندش مسلما "بدتر" است. اما آيا ما لايق "خوب" و يا حتا "خوبتر" و "خوبترين" نيستيم؟ "خوب" آن است که به جمهوری دمکراتيک لائيک رضايت دهيم چيزی که همسايه شمال غربیمان ترکيه سالهاست به آن دست يافته است. پارلمانشان حقيقی است و احزابشان و مبارزات انتخاباتیشان نيز؛ و حداقل آزادیهای مدنی در آن رعايت میشود. گيرم با مدلهای ليبرال دمکراسی غربیاش فاصله دارد اما میتواند برای ما که در شرايط "بدترين" هستيم، "خوب" ناميده شود. اما چرا "خوبتر" را انتخاب نکنيم؟ "خوبتر" آن است که به سوسيال دمکراسی بيانديشيم. به آن چه برنشتاين و کائوتسکی تئوريزهاش کردند و ويلیبرات برای اروپا به ارمغان آورد و اکنون "سوئد" مدل خوبی از آن است. آيا مردم ما پس از صد سال مبارزهی پیگير و پس از هزاران و صدها هزار قربانی که در اين راه داده است، لايق آن نيست؟ ملتی که منابع زيرزمينی فوقالعادهیی دارد و سرزمين پهناورشان و موقعيت سوقالجيشیاش اين امکان را به آنان میدهد که در رفاه اجتماعی نسبی بهسربرند و تضاد طبقاتی را کاهش دهند و با مالياتهای تصاعدی و با تقسيم عادلانهی ثروت تا جایی که ممکن است اثرات منفی نظام سرمايهداری را بکاهند، چرا بايد حتا به "خوب"راضی شوند؟ اما آيا بهراستی نمیتوانيم "بهترين" را انتخاب کنيم؟ "بهترين" اين است که به سوسياليسم بيانديشيم به جامعهی بدون طبقه، بدون کارمزدوری، بدون ازخودبیگانهگی و بدون انسان تکساحتی.
اگر منافع طبقاتی اکثر روشنفکران به آنان ديکته میکند که "بهترين" را طلب نکنند لايق آن نيستيم "بهتر" را بخواهيم و به سوسيال دموکراسی بيانديشيم؟ چرا بايد از بين "خوبترين" که سوسياليسم است و "خوبتر" که سوسيال دموکراسی است و "خوب" که ليبرال دمکراسی است به "بد" که سلطنت مشروطه است و "بدتر" که جمهوری اسلامی آمريکایی شده است و "بدترين" که وضعيت فعلی است رضا دهيم.
درست است که خطر اشغال نظامی توسط آمريکا بيخ گوشمان است اما تا وقتی حکومت با دوام دموکراتيک در کشور برقرار نشود و تا وقتی که بورژوازی نو کيسهی کمپرادور سياست را به دست دارد هرگز اين سرزمين روی آرامش را نخواهد ديد. اين نوع بوژوازی فقط به خارج نگاه میکند. خودش میداند ماندهگار نيست و حداکثر ربع قرن فرصت چپاول و پرکردن کيسهی تهی خود را دارد پس تا میتواند اندوخته میکند بعد سربهزنگاه فرار میکند و کيسه پر پول را به دوش میاندازد و راهی امريکا و اروپا میشود تا هر آنچه با فروش ذخاير بدون جایگزين کشور از آنان گرفته است دوباره به آنان پس دهد.
فرزند نوجوانام چندی پيش میگفت يعنی چه هی میگويند بين "بد" و "بدتر" بايد "بد" را بپذيريم! من اين را نمیپذيرم، چرا "خوب" را انتخاب نکنيم. وقتی میشود در امتحانات قبول شد چرا به تجديدی که "بد"يی بهتر از "بدتر"، که مردود شدن است، رضايت دهيم. با خود گفتم اگر روشنفکرانمان اندکی از صداقت و شهامت و لياقت اين نوجوان را داشتند ما اکنون در وضعيت "بدترين" نبوديم.
جامعه ما از نظر گستردهگی طبقهی کارگر در شرايط پذيرش "خوبترين" است و از نظر عينی و ذهنی میتواند قاطعانه به وضعيت "خوبتر" بيانديشد. به دست آوردن وضعيت "خوب" يک شکست برايش محسوب میشود. پس انديشيدن به "بد" و "بدتر" برای رهایی از وضعيت "بدترين" نامی جز خيانت به مردم ندارد و رضايت دادن به حداقلی است که خاصه خرجی از جيب مردم است. مثل اين میماند که شما از کسی 100 تومان طلب داشته باشيد و او خود حاضر باشد 50 تومان را بدهد اما شما اينقدر "ترسيده" و متزلزل باشيد که به گرفتن 30 تومان و مصالحه رضايت دهيد. اگر خيلی خوشبينانه به قضايا نگاه کنيم و نگويم آنان که به "بد" و يا حتا "بدتر" رضايت میدهند شريک دزد و رفيق قافله نيستند.
اين روزها و ماهها، فرصت انديشيدن به سال نيست، روزها و ماههای سرنوشتسازی ست. اگر نتوانيم همين اکنون حداقل به "خوبتر" رضايت دهيم برای دهههای آينده بايد "بد" را تحمل کنيم و همچنان طفيلی تمدن قرن بيست و يکمی باشيم. مردم ما به کمتر از "خوبتر" راضی نيستند و حاضر نيستند پس از اين همه مصائب دردناک که در ديکتاتوریهای مختلف با سرافزارهای گوناگون متحمل شده اند به "بد" رضايت دهند. نبايد فريب چند شومن تلهويزونی که دايه رهبری مبارزات مردمی را دارند خورد. نبايد مرعوب قدرت بیچون و چرای اشغالگران آمريکایی شد. کشور ما افغانستان و عراق نيست. ما نه هرگز به از هم گسيختهگی افغانستان دچار بودهايم و نه هرگز زير بار ديکتاتوری خفتآوری مانند صدام رفتهايم. در تمام سالهای ديکتاتوری سلطنتی و دينی هميشه جنبش آزادیخواهانهی مردم جريان داشته است و جريان روشنفکری آن عقيم نبوده است. مردم ما راديکالتر از آن هستند که محاسبات امروزی نشان میدهد. اولين نسيم جنبش که برخيزد خواهيد ديد که سطح مطالبات مردمی از "خوبتر" پايينتر نخواهد آمد. مگر آن که سرکوب شديد يا فريب و کژراهه را راه نشان دادن سرنوشت آنان را رقم زند که در آن صورت نيز از ثبات با دوام خبری نخواهد بود. اين بار اين آمريکائيان و نظام سرمايهداری جهانی است که بايد بين "بد" استقرار نظام سوسيال دموکراسی و "بدتر" خروج قطعی و دائمی ايران از نظام سرمايهداری و تشکيل حکومت سوسياليستی به "بد" رضايت دهند. خواب خوش "خوبترين" که همان نظام استعماری قديم است را بايد بهگور ببرند.
ما به "خوب" و "خوبتر" و خوبترين" بيانديشيم و دشمنانمان را وادار کنيم بين "بد" و "بدتر"، "بد" را انتخاب کنند.
April 27, 2003 09:10 AM