●
صدای خشخش برگهای پاييزی زير
صدای خشخش برگهای پاييزی زير پای رهگذر خاموش (تقديم به رهگذر ثانی)
درخت همان درخت بود و سايه همان سايه و خانه همان خانه، پيرمردِ چمباتمهزده روی سکوی خانهی روبهرو هم همان پيرمرد. اما رهگذر نه آهنگ هميشهگی را زير لب زمزمه کرد نه حتا سرش را بلند کرد تا به چراغ خانه نگاه کند. طلسم نشانها میشکست. چراغ روشن است او هست و همين برایاش کافی بود. او بود؛ گيرم ديگر منتظر نگاه هميشهگی نبود.
April 15, 2003 01:36 PM