●
وبلاگگردیهای آدينه
وبلاگگردیهای آدينه
1- متاسفم که اولين گزارش وبلاگگردی خود را، در سال جديد، با اخبار دهشتناک جنگ بايد آغاز کنم، جنگ کثيف و ويرانگر و نابرابر. به نام "آزادی" و به نام "مردم" بدترين جنايتها را بر عليه مردم و آزادی روا داشتهاند. مردم عراق سالهاست که روی خوش زندهگی را، در صلح و آرامش، نديده اند. سالها کشورشان درگير جنگی احمقانه و خودخواهانه بود و آنان مجبور بودند با مردم کشور همسايه خود ايران که قرنها و هزارهها با هم زندهگی کرده بودند بجنگند مردم هر دو کشور به عنوان دفاع میجنگيدند در حالی که رهبرانشان به فکر تجاوز به کشور يکديگر بودند و بعد هم دست دوستی به هم دادند. خودبزرگبينیها صدام موجب شد آمريکا با دادن چراغ سبز به او مردم عراق را به باطلاق کويت بکشاند و سالها تحريم بر دوش مردم عراق سنگينی کند و کشوری که دومين ذخاير نفت جهان را دارد به ويرانهیی تبديل شود. تنها نکتهی مثبت در اين جنگ ويرانگر فرياد مردم انديشهمند جهان برای صلح و آزادی است در تاريخ بشر اين همه صلحخواهی بینظير بوده است و پاشنهی آشيل قدرتهای جنگطلب همين مردم صلح دوست است. بسياری از وبلاگها به جنگ پرداختهاند که من اينها را ديدهام: گلکوی عزيز مفصل و جامع نوشته است و لينکهای بسيار خوبی هم در اين باره داده است، خسنآقا هم خستهگی ناپذير مینويسد و در مقالهی تحريكات و تركيبات به خوبی از پس تحليل جنگ حاضر و ريشههای آن برآمده است. گلآقا که کنار کتبالو مینويسه! در مورد جنگ مطالب مختلفی نوشته و عکس بسيار گويايی هم در درج کرده که حکايت از تمام تلخیها و بیعدالتیهای جنگ اخير و جنگ به طور کلی دارد. داور هم يادداشتهای مختلفی در بارهی جنگ نوشته يا نقل کرده که گفتن نداره خوندنيه، بامداد که رنگ و روی وبلاگاش مدتی است تغيير کرده است قسمتی از گزارش ساندی تايمر ترجمه کرده و خودش در مقدمه نوشته :"ارمغان جنگ:ارتش آزادي بخش!!!ايالات متحده درحمله به عراق ،سنگ تمام گذاشته وحتي خبرنگارهم باخودش برده است.گزارش تکان دهنده اي ازجنگ ناصريه ازيکي ازاين خبرنگاران شيردل در شماره ديروز ساندي تايمز چاپ شده است .برگردان پاره اي ازآن به زبان شيرين پارسي ،پيشکش همه ی کساني که به خاطر منافع ملي ميهن آريايي اسلامي ازجنگ دفاع مي کنند وحالم ازتمام مزخرفاتي که مي بافند به هم مي خورد!!"
نوشی عزيز هم ساده و صميمی و صريح در بارهی جنگ نوشته:"راستش من نميدونم توی اين مرحله اگه جنگ متوقف بشه چه عواقبی ميتونه داشته باشه... نميدونم صدام، هارتر از اينی که هست ميشه يا نه. فقط دلم ميخواست يه جوری هر چه زودتر اين جريان تموم ميشد. من از آينده بچههام ميترسم. من از اينکه اونا مجبور باشن رنجهايی رو تحمل کنن که خودشون مسبب به وجود اومدنش نبودن ميترسم. من از اينکه يه روزی ببينم که نتونستم اون چيزی رو که حق بچههام بوده بهشون بدم، زجر میکشم... من از اينکه نه ماه تموم با احتياط رفتم و اومدم تا نوزادی سالم داشته باشم، و بعد همه تلاشم رو کردم تا بچهم تغذيه خوب و تفريح داشته باشه، خوب رشد کنه، خوب بخوره، خوب بپوشه، خوب بگرده، آرامش داشته باشه و... و... و اونوقت نتيجه همه روزای و شبای من با يه بمب ميکروبی، يه بمب اتمی، يه بمب شيميايی یا هر بمب دیگهایی درب و داغون بشه تا صبح خواب به چشمام نمياد."
به هر حال به نظر میرسد اين جنگ هر چند طولانیتر و پرتلفاتتر از آنچه که آمريکا و انگليس وعده داده بودند شده است اما دراز مدت هم نخواهد شد و در کوتاه مدت به صورت آتش زير خاکستر پايان میپذيرد و بعد از آن بايد ديد چه اتفاقاتی در انتظار منطقه خواهد بود در هر صورت مردم ما و سرزمين ما در معرض خطری جدی قرار دارد و بايد همه با هم تلاش کنيم اين بحران بزرگ را پشت سر بگذاريم.
2-کاوه گلستان و پفيوزيسم رايج در صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران
وقتی خبرنگار شبکهی خبر صدا و سيما، در پخش مستقيم از عراق که قابل سانسور نبود، اعلام کرد يک خبرنگار و عکاس ايرانی که فيلمساز بوده است و دارای تحصيلات دانشگاهی در کردستان عراق کشته شده است و از بردن نام او به دليل اين که خبر بسيار تازه است و ممکن است خانوادهی او مطلع نباشند؛ تصور نمیکردم کاوه گلستان کشته شده است. چند ساعت بعد در اخبار ساعت 21 شبکهی اول سيما مجری خبر با کمال وقاحت اعلام کرد هيچ خبرنگار اعزامی از ايران آسيب نديده است و همه سالم هستند. اين پفيوزها تا کنون نامی از کاوه گلستان نبرده اند. به هر حال مرگ اين خبرنگار و فيلمساز جسور موجب تاسف است. پدر کاوه، ابراهيم گلستان و خواهر او ليلی گلستان در فرهنگ فارسی نامهای آشنا و ماندهگاری هستند و برایشان صبر آرزو میکنم. همهی ما بايد صبورانه اين بحران را تابآوريم و به فکر روزهای آشفتهی آيندهی کشورمان باشيم. برای اطلاع از ماجرای کشته شدن کاوه گلستان به اينجا بريد البته حسين درخشان هم لينکهای خوبی داده هر چند در آخرين يادداشتاش حرف بسيار احمقانهیی زده که از او بعيد بود. (بعيد بود؟!)
قاصدک زيبا و دلنشين در بارهی کاوه گلستان نوشته:"ياد آن چشمان هوشمند و آن نگاه تيزبين مي افتم. او را در تهران ديده بودم. سالها پيش. با دوربين و سيگار. در كنار هنگامه و مزدك. خيلي جوان بودم و ميهمان خواهر هنگامه و گمان مي بردم حالا كه فرصتي دست داده پس بايد از پسر ابراهيم و فخري گلستان و برادر ليلي گلستان هزار پرسش بي پاسخ را پرسيد.گرچه يادم نمي آيد چيز دندان گيري گفته باشم. فقط آن نگاه عقاب گونه در ذهنم ماند. حك شد.حالا كاوه گلستان در جنوب سليمانيه روي مين رفته و كشته شده است. حالا جنگ حالم را بيشتر به هم مي زند."
3- بازگشت اژدها
توی اين همه خبر بد بازگشت "دخترک شيطون" خبر خوش سال 82 بود. برای اين دوست بسيار عزيز که در همين بدو ورود خيلی خوب شروع کرده آرزوی موفقيت میکنم: "نسل بسيجي مستضعف هم مثل دايناسور ور افتاده.
.اگر هم هوس امر به معروف کردی لطفا برو اول آقای ناصر واعظ طبسی رو امر به معروف کن که ميليارد ميليادر خورده يه آب هم روش. اينکه زورت رو به کسی برسونی که فعلا هيچ کاری جلوت نميتونه بکنه که امر به معروف نيست که. راستی اگه جرات داری ايشون رو امر به معروف کنی اول يه جواب برای باباش پيدا کن که گفته« به شما چه که ناصر بيت المال رو خورده مگه شما رو تو قبر اون ميذارن؟»"
4- کلاشينکف ديجيتال
مسلما همهی انسانها بايد آزاد باشند حرف خود را بزنند و عقايد خود را نشر بدهند. نويسندهی وبلاگ کلاشينکف ديجيتالی ظاهرا جوان مسلمان بنيادگرایی است که نسبت به مدرنيسم و اسلام مدرن شده انتقاد دارد و انتقاد خود را با زبان طنز بيان میکند. البته با بخش مهمی از حرفهای او موافق هستم با آن بخش که "اسلام را به مدرنيسم چسباندن کار لايتچسبکی است" اما مسلما با مخالفت با مدرنيسماش مخالفام! انصافا عکسهای جالبی در وبلاگاش نصب کرده و از فاصلههای طبقاتی هم رنج میبرد اميدوارم عميقتر به زندهگی نگاه کند و تصور نکند چون مردهشورخانه جای نفرتانگيزی است. نبايد با فريب دادن خود زيست و زندهگی را ختم به غسالخانه دانست. به هر حال عکس مربوط به "حمام ويژهی مسلمين" خيلی جالب است. حتا از پشت مونيتور هم میشود بوی واجبی را احساس کرد.
آرزو میکنم اين دوست گرامی از کلاشينکفاش فقط کلمه شليک کند؛ کلماتی که "عشق" و "عقل"، "چاشنی" و "خرج" آن است.
5- روز بارانی
روزهای بارانی روزهای لطيفی هستند. دلشوره را میشورند و آرامش را در هوا مواج میکند. اين از خواص ملکولهای قطبی آب است که يونهای مثبت را جذب میکند. يون مثبت موجب سردرد و اختلال عصبی میشود و يک باران نرم و لطيف خنک تمام اين يونهای مثبت را با خود میبرد و نشاط و شادابی را باز میگردند. مثل ترکيدن بغضیی سمج روی شانهیی صميمی. "روز بارانی" برای من، در يک شب ابری، چنين بود.
April 4, 2003 11:52 AM